PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : معرفی بزرگان و مشاهیر شهرستان تربت جام



HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 02:03 PM
معرفی بزرگان و مشاهیر شهرستان تربت جام
----------------------------------

بـــــــــســـــم الـــله الــرحـــمـــن الــــرحــــیــــم

تـــربت جـــــام خـــــاک عـــــارفـــان خــــــــــدا

نـــــــــــــــام آوران و فرهنگ سازان خطه جـــــــــــــــــام

بزرگان و مشاهیر تربت جام باب اول
مقدمه
--------------------------------------------------------------------------------

تربت جام همواره به علت وجود مزار مبارک شیخ چه از زمانی که شیخ بزرگوار در قید حیات بوده و دریای تفکرش همچون بحری مطلاطم وعظمت فکرش چون اسمانی بی انتها بود عارفان و عالمان و دانشمندان حکیمان و هنرمندان و ریاضی دانان را چه از اکناف به آنجا آورد و چه خود در تربت جام متولد گشته اند .


انسانهایی بس بزرگ محیطی از علم و دانش از این خطه سر برآوردند که جهانی را متاثر از خود کردند و اواز عالمانش و علم دانشمندانش بر کرسی هر دانشکده ای و درس هر مدرسی شد.


از شیخ الاسلام احمد جامی آن حجه الحق علی الخلق و آن لطیف صنیع رب العالمین و شاگردانش چون حضرت نورالدین و دنیا عبدالرحمن جامی تا شیخ ابوذر بوژگانی و شیخ ابوالوفا یی که آوازه علمش در غربی ترین شهر غربی زمین پیچید و علمش درس دانشگاهشان گردید

و امروزه به شکرش نامش بر دریای مهتاب ماه شب چارده میدرخشد.


از پزشکی دلسوز و دردمند و خود بی نیاز کرده از مال دنیا چون دکتر محمد کوثری که دست شفابخشش شفای درد هر دردمندی بود تا شاعر کوهستان حضرت دادعی که شعر نابش ورد زبان هر عاشقی گشته است


تربت جام بزرگانی را در دامن خود پرورش داده که در هیج جای این رباط ششدر اینهمه عالم و دانشمند و شاعر نامدار در خود ندیده است.


در این قسمت قصد ما این است تا مردم تربت جام خصوصا" جوانان که امروزه چشم انها بر روی میراث کهن و گرانمایه خود که چه بسیار هزینه هایی را سبب شده نبندند و از گذشته خود دور نشوند و از خاک پر گهر خود دل بیزاری نکنند.


جوانان عزیز اگر چه امروزه سوار بر کشتی در دریای خروشان تجدد سوارند و از سرنگونی خود و کشتی خود در این بحر پر از هجمه فرهنگی و پر از فساد و تباهی و پر از نیرنگ و زرق ریا غرق نگردند و اگر میخواهند سلامت از این تالاب فرهنگی بگذرند باید دست خود را بر قلاب فرهنگ غنی خود و یادگار بزرگان خود بگیرند تا بلکه نجات یابند.


اما در تمامی قرون در تربت جام بزرگانی بوده و کتابتی داشته و دیوان شعری از برای نجات این غریقان نگاشته اند . سعی ما بر این است تا به شناساندن این بزرگان تا انجا که بضاعتمان اجازه بدهد بپردازم .
فرهنگ سازانی که اسلام را شریعت خود ساخته و آزادگی را طریقت خود و همین رمز انسانیت یک انسان است که او را از وحوش جدا میسازد
آنانیکه در این سرزمین بی ریا پرورش یافته و در دریای بیکران علوم الهی شنا کرده و از این علوم بیکرانه با تور عاشقی خود صیدی کرده و ذهن خود را با آن بیاراسته و به دیگران هم بخشیده تا هم دنیا و هم آخرت خود را ساخته کم نبوده و آنقدر عالم و دانشمند در این خاک با برکت پرورش یلفته که نوشتن تنها نام آنان یک مثنوی چند خرواری میخواهد اما جهت آشنایی با میراث گذشته ما که سرمایه کنونی ما نیز هستند به صورت گذرا و تیتر وار از آنان نشانی داده ایم تا فراموش نکنیم که اگر یک فرهنگ قادر است در برابر حوادث روزگار مقاومت کند و ناموس خود را حفظ کند و همچنان بر کشتی رسوم اسلامی والای خود سوار باشد و به آن افتخار نیز کند چگونه ساخته شده و چه کسانی بنای استوار این فرهنگ ناب محمدی را پی نهادند.

قرن دوم هجری

--------------------------------------------------------------------------------

اسمـاعیل بن ابراهـیم بن عـبدالله سمـنگانی قتدزی

از جمله علما و بزرگان قرن دوم هجری بوده است و رساله های او را در ماورائ النهر و در شهرهای بزرگ ان زمان تدریس مینمودند

دایره المعارف آریانا جلد دوم ص 75

قرن چهارم هجری

--------------------------------------------------------------------------------

شیخ ابــــوذر بــوزجــانی

از دانشمندان و عارفان قرن چهار م هجری و هم زمان با سلطنت سلطان سبکتین غزنوی بوده و در علوم روز استاد بوده و در اموزش سلطان محمود غرنوی دست داشته است.

شیخ اهل کرامات بوده و از مشایخ بزرگ در عصر خود است.

شیخ ابوذر به عربی تسلط کامل داشته و به او لقب ذوالسانین داده اند

از نصایح شیخ ابوذر به سلطان محمود است که :

بادشمن مداراکن و با دوستان رافت باش

غیب هیچ کس بر زبان میار

از ---------- خائن در مگذر

کوچک را بر بزرگ مگمار

همواره خالق خود را ناظر و حاضر بدان

حضرت شیخ ابوذر در سنه 387هجری قمری دار فانی را وداع و به دیار حق شتافت مقبره وی در 18کیلومتری شرق جام و در کنار جاده پایین جام میباشد و آرامگاه ساده وی زیارتگاه مخلصان و عاشقانش میباشد.

نقل است که چند سال قبل عده ای کوردل و دنیا دوست برای بدست آوردن عتیقه جات در قبر او حفاری نموده بودند که همگی آنان دچار مرض گشته و متواری گردیده بودند و البته اینقدر نادان که نمی دانند در قبر مسلمان عتیقه ای بجز مشتی استخوان پیدا نمیکنند و عتیقه اصلی اعمال انسان است که ان هم دست نیافتنی برای انها بوده است.

ریاض العارفین

---------------------------------------------------

ابوجعفر محمد بن موسی عمران زامی نیشابوری

منجم و شاعر بوده و ثعالبی در قرن پنجم هجری در کتاب یتیمه الدهر از وی تعریف نموده است .
---------------------------------------------------

احمـد بن نصـر بـوزجـانی

احمد بن نصر بوزجانی الشهید از علمای بوزجان بوده و محل دفن وی نیشابور میباشد

الحاکم ص22

---------------------------------------------------

ابـوعبدالله مـحمد بـوزجـانی

ابوعبدالله محمد بن عنبسه بوزجانی از دانشمندان و ریاضی دانان و دایی ابوالوفا بوزجانی بوده که در علم ریاضیات از علمای اعلم قرتن چهارم محسوب میشده .

فرهنگ دهخدا ص611

---------------------------------------------------

حـکیم ابوالهثیم بــوزجـانـی

از حکما و فضلای قرن چهارم و ساکن بوزجان بوده

صوان الحکمهص132

---------------------------------------------------

ابـوالفضل مـحمد زور آبــادی


ابوالفضل محمدبن احمدبن حسن بن زیادالغیسی در زوراباد و یا سوراباد ساکن بوده و سپس به نیشابور رفته و جزو دانشمندان قرن چهارم محسوب شده محل دفن وی در نیشابور میباشد

الحاکم ص 72

---------------------------------------------------

ابـی عـمرو مـغازلـی


ابی عمرومغازلی از ریاضی دانان قرن چهارم هجری قمری و در مدرسه ای در بوزجان به تدریس ریاضیات مشغول بوده است از شاگردان او میتوان ابواوفا بوزجانی را نام برد

فرهنگ دهخدا

---------------------------------------------------

شـیخ ابـوالـقاسم نـصرابـادی


شیخ ابوالقاسم ابراهیم بن محمدبن محمودیه نصرآبادی از عرفا و مشایخ قرن چهارم هجری قمری و توسط شیخ شبلی اجازت ارشاد خلق الله را داشته است و اواخر عمر خود را در مکه المکرمه گذرانیده و در همانجا وفات یافته است وی به سنه 367 دار فانی را وداع گفته است
جریان سفر وی به مکه مکرمه از معروفترین وقایع اتفاق افتاده در باره وی است

هفت اقلیم ج 2ص225----طرایق الحقایق جلد2ص47

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 02:12 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب دوم




ابوالحسن حــــکیم بـــــوزجــــانی

ابوالحسن حکیم بوزجانی از حکمای قرن پنجم و ششم هجری بوده وی بااینکه به تصوف اعتقاد زیادی داشت اما با شیخ احمد جامی میانه خوبی نداشت بدان سبب که شیخ احمد از کوچکترین خطای بزرگان مردم نمیگذشت و انانرا سرزنش میکرد.

در کتاب مقامات ژنده پیل نوشته سعدالدین غزنوی از شاگردان متعصب شیخ در باره مناظرات شبخ و بدگوییهای حکیم در باره شیخ نقل شده است.

از مقامات ژنده پیل ص272

ابـــوبــــکر احــــمد خـــرجــــردی

--------------------------------------------------------------------------------

ابوبکر احمد بن محمدبن اسمعیل خرجردی اهل خرجرد جام_(حوالی لنگر امروزی)که از دانشمندان و عالمان قرن پنجم و ششم هجری است. وی در علم ادب هم شهرت داشته و از ادبا هم محسوب میگردد که بسال 543هجری وفات یافته است.

راهنمای دانشوران ص 266 در جلد اول
--------------------------------------------

شیــــخ یـــعقوب

از مریدان شیخ جام بوده و شخصی عارف و عالم و دانشمند بوده و اعتقاد زیادی به شیخ احمد جامی داشته و همواره از کرامات او تعریف می نموده است.

روضه الریاحین ص34

--------------------------------------------

خواجـــه مـــظفر هـــرمـــزی

از عارفان و دانشمندان قرن ششم هجری و از معاصران شیخ جام است وی کتاب تنس التائبین شیخ را به خط زیبایی کتابت کرده است و اعتقاد زیادی به شیخ داشت و از کراما ت شیخ احمد همیشه تعریف میکرد.

روضه الریاحین ص 29
--------------------------------------------

شــیخ پـــایــدار

از دراویش و ابدالان و معاصران شیخ جام و خادم شیخ جام بوده و چنان به زهد و تقوی اشتهار داشته که دارای کراماتی هم شده است

داستان کرامات ارسال الفراطه مربوط به همین شخص است.

روضه الریاحین ص65 و مقامات ژنده پیل از غزنوی صفحه 160
--------------------------------------------

حــاجـــی حــاکــم بـــوزجـــان

حاجی حاکم بوزجان در زمان شیخ الاسلام احمد جامی حکومت بوزجان را داشته و با شیخ احمد جامی همیشه بنا را بر دشمنی گذاشته بود و از معروفترین دشمنان شیخ جام محسوب میگردید
--------------------------------------------

ابوبکر احمد جامی

ابوبکر احمد جامی ملقب به ضیائالدوله و علائالملک از حاکمان با خرد خطه جام بوده و همیشه از قدرت حکومتی خود برای بزرگداشت فضلا و حکما استفاده میکرد .

وی شاعر هم بوده و دیوان شعری را طبع نموده و بعدا" به وزارت سیستان منصوب میگردد.


ای دوســت مــرا درد تو بی درمــان بـــه

یــک ســـاعــت دیـدار تـو از صـد جان به

از ســیب زنــخدان تـــــو یـــــــک شـفتالو

نـــــزدیــــک مــن از هــزارها بستان به

********

گردی که براه از ســم اسـب تـو بخاست

گــــر ســـرمه دیــده کندش چرخ رواست

مــــر بنــده خـــــویش را تــــــفقد کـــردی

عـذر قدمت هــم کــــرمت دانـد خـــواست


*********
گلزار جاویدان جلد یک صفحه 52
--------------------------------------------

سالار بوژگان

ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی ملقب به سالار بوزگان از بزرگان و سیاستمداران مشهور قرن پنجم هجری که قبلا" حاکم نیشابور بوده است و بعد به وزارت طغرل سلجوقی رسیده است

در کتاب وزارت از قول ابن کثیر نقل شده که وی اولین وزیر طغرل بوده که در سال436هجری قمری به این سمت منسوب شده بود.

وی چون در بوزجان همیشه سالاری دهقانان را بر عهده داشت به همین نام هم شهرت پیدا نمود و تا آخر عمر این لقب را یدک داشت.

پنج نفر از سیاستمداران بزرگ در دوران سلجوقی از منطقه جامات بودندکه یکی از انها همین سالار بوژگان و یا بوزجان و دیگری عمیدالملک ابو نصرمنصوربن محمد کندری اهل زوزن (خواف) بوده است

کتاب وزارت در زمان سلاطین سلجوقی

آثار الوزرا ص203و204

تاریخ نیشابور ص534
--------------------------------------------

ابوالحسن عبدالصمد بن محمد بوزجانی

عبدالصمد بن محمد بن عبدالله کرمانی بوزجانی که به علت فقاهت و علم زیاد و تقوای بیش از تصور او را در ردیف مهاجرین رسول الله به شمار میآورند وی در روزگان خویش فردی امین و دانشمند بوده و همواره مورد اعتماد حاکمان و مردم قرار داشته است.

تاریخ نیشابور ص533
--------------------------------------------

دانشمندان قرن ششم هجری قمری تربت جام
-----------

ابوالحسن سمنجانی

ابوالحسن علی بن عبدالرحمن سمنجانی از علما و فقهای شافعی مذهب و مشهور قرن پنجم میباشد و در زمان خود به عنوان مرجع قرار گرفته و فتاوی زیادی صادر نمود که مشهور ترین فتوای وی در باره اسماعیلیان است وی در باره یک استفتاء در باره قوم اسماعیلیان (به نقل از صاحب الکامل) میگویدکه:





کشتن آنان واجب است و واگذاشتن آنان به حال خود مجاز نیست .تلفظ شهادتین نیز برای آنان سودی ندارد چون وقتی از آنان بپرسیم ؟مارا از احوال امام خود با خبر کنید اگر او آنچه را که شرع ممنوع ساخته بر شما مباح سازد و یا آنچه را شرح مباح فرموده برای شما ممنوع کند آیا او را و فرمان او را میپذیرید .( این یکی از بزرگترین مناظره های قرن پنجم هجری بوده که در میان بزرگان و دانشمندان و عالمان دینی برگزار گردید میباشد و معروفترین فتوای این دور همان فتوای قتل اسماعیلیان و مباح شدن خون آنان میباشد)



--------------------------------------------

خواجه قطب الدین مودود چشتی

خواجه قطب الدین مودود چشتی فرزند خواجه یوسف بن محمد بن سمعانی از دانشمندان و عارفان قرن پنجم و ششم هجری است .

خواجه سیف الدین پدرش هم صحبت شیخ عبدالله انصاری بوده و 84سال عمر داشته است.

وی با شیخ احمد جام مراودت زیادی داشته و از وی کسب فیض نموده است و در سال 527 ه ق وفات يافته است.

نفحات الانس . حضرت عبدالرحمن جامی ص326

خزینه الاصفیا جلد یک ص 348ال351

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 02:29 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب سوم شیخ الاسلام دین و دنیا حضرت خواجه برهان الدین نصر از فرزندان شیخ جام

وی فرزنر صلبی شیخ احمد بوده وی حتی در زمانی که طفل صغیری بوده بواسطه عبادات بسیار و تکریم پدرش شیخ جام کراماتی از او ظاهر گشته است .

وی که مادرش از بوزجان بوده همیشه مادرش دعایی میکرده که خدایا فرزندی به من عطا کن که در راه خدای تعالی پیشوای خلق الله باشد که این دعا اجابت شده و پروردگار او را پیشوای خلایق گردانید.

وی مردی رئوف و بسیار مهماندوست و دوستدار فقرا بوده و همیشه به مساکین بی ریا کمک میکرده است.وی سپس در قزیه کاریز صاعد درگذشت و همانجا مدفون گشت .

دخت وی بنام هبه الرحمن در تقوی و ایمان و عبادات بسیار معروف بوده و فرزندان این دختر مومنه هم همگی دارای درجات علمی بودند.

از فرائد غیاثی جلد دوم صفحه366و373


شیخ الاسلام خواجه عبدالرشید از فرزندان شیخ جام
(ملقب به جـوانمـرد)

شیخ الاسلام دین و دنیا حضرت عبدارشید فرزند بزرگ شیخ جام بوده که به شهر ازغند پیشوای مومنان و مسلمانان گردیده بود

نقل است که در شهر ازغند از اسماعیلیان زیادی برای کارهای ساختمانی استفاده میکردند که شیخ بزرگوار همیشه با آنان مباحثه و مناظره میفرمود تا اینکه تعداد زیادی از انان از اسماعیلی گری برگشته و مردید شیخ گردیدند . و باز همین اقدام عده ای از اسماعیلیان عقده ای را که بر دین اسماعیلی استوار بوده به خشم در آورده و او را ترور نمودن د. وی بعد در همان محل دفن گردید.

بعد از مرگ او وبا در ان محل آمد که بسیاری از اسماعیلیان ذرا هلاک نمود و این واقعه باعث شد تا بزرگ انها براه شیخ بیاید و مرید اوشود که با این عمل مرض از ان شهر گم گردید و باز این عمل باعث شد تا همان بزرگ برگشته و مرید شده بر قبر شیخ ارامگاهی بسازد و خود در ان مجاور گردد.

نقل است که بعد از چند سالی برای ترمین مزار وی قبر رابشکافتند دیدند دست شیخ بر روی سینه اش است و چون دست او را برداشتند خون جاری گردید و پس دست او را دوباره بر روی زخم بر سینه اش گذاشتند و پس خون باز ایستاد.

روضه الریاحینص60ال62

درویـــــش مــحــمــدبـــاخــــــول

درویش محمد باخول از ابدالان و عارفان شهر ازغند بوده دودر قرن ششم هجری در ازغند (از توابع تربت حیدریه کنونی) مرید شیخ الاسلام خواجه عبدالرشید بوده درویشعلی بوزجانی صاحب روضه الریاحین از کرامات وی بسیار نقل کرده و او را مردی زاهد و پارسا میدانسته است

روضه الریاحین ص61

شیخ الاسلام جـــمـــال الــــــدین ابـــــوالـــفتح
از فرزندان شیخ جــــــــــــام

حضرت خواجه جمال الدین ابوالفتح فرزند صلبی شیخ جام مردی دانشمند و زاهد و عالم به کلیه علوم دینی بوده وی مردی بود اهل سفر و همواره برای کسب علم بیشتر به سفر میرفت .

وی در اواخر عمر به کشور مغرب سفر نمود و در همانجا در گذشت و دوپسرش به نامهای عبدالرحیم و احمد هم به درجه دانشمندی و عالمی رسیدند و در همانجا به ترویج و موعضه مردم پرداختند و در همان محل ازدواج نموده و اکنون بسیاری از مردم مغرب از اولاد شیخ میباشند.

روضه الریاحین ص62-63

مقامات ژنده پیل غزنوی ص126و159

شیخ الاسلام خــواجــه صـــــفی الدیــــن مـــحــمــــود
(از فرزندان شیخ جــــــــــــام)

خواجه صفی الدین که از فرزندان شیخ جام است او هم مانند دیگر فرزندان شیخ دارای درجات علمی بسیار و آشنا به کلیه علوم و مردی عارف و ابدال بوده است.

وی برای سیاحت و افزودن بر علوم خود به دیار روم رفته و در همانجا ساکن شده و همانجا هم وفات یافته است.

از فرزندان او میتوان ابوالمعالی و صاعد و عمر را نام برد و علاوه بر ان پسر دیگری داشته که بواسطه حسن جمال و کمال بینظیر و سخنان بی مثیل او شهرت بسیار داشته و در منبر او همیشه شلوغی جمعیت مخاطب به حدی بوده که هیچگاه در رمسجد هنگام وعظ توسط او خلوت نبوده است.

روضه الریاحین ص64-63

شیخ الاسلام خـــواجـــته قــطب الدیــن مــحـمـد
فرزند شیخ احمد جـــــــــــــام

حضرت خواجه قطب الدین محمد از فرزندان صلبی شیخ جام بوده استوی مردی عالم و عادل و آشنا به علوم قرآنی و عارف و دانشمند بوده و بنا به در خواست مردم برس از چلگه رخ(تربت حیدریه) به آنجا رفته و به موعضه مردم پرداخته و همانجا هم وفات یافته و قبر او هم اکنون زیارتگاه مومنان است. از فرزندان او میتوان خواجه رضی الدین احمد را نام برد که هم او فردی دانشمند و عالم بوده است.

روضه الریاحین ص64

شیخ الاسلام خـــواجــه ضــیاءالدیــن یــوســــــف
(از فرزندان شیخ جام)

حضرت خواجه ضیاءالدین یوسف از فرزندان صلبی شیخ جام است و مردی عارف و عالم و دانشمند و دارای کرامات بوده است و همیشه مردمان را به سنت رسول الله تشویق میکرد و خودش در پیروی از سنت رسول اله بی نظیر بوده است.

شیخ جام خواجه یوسف را تاج سر خود مینامید و بر او افتخار مینمود و او را بسیار دوست میداشت.

وی خرقه شیخ جام را بعد از وفات او پوشید و چون پدرش در زهد و تقوا و کمک به بینیازان زبانزد عام و خاص بودند و هیچگاه او مالی را پس انداز نمی کرد اگر گشنه ای را می دید.

خواجه ضیاءیوسف شاعر هم بوده و اشعاری از وی در بعضی از کتب نقل شده است و اشعار زیر را به او نسبت میدهند.:


در راه اگــــر راهـــــروی ســــاز ســـفر کـو

بــر جـــان و دل از مـهر و وفا بسته کمر کو

بـــــر هــــــر قـــدمـــی راهـزنی هست کمینی

زین کـــار اگــــر بـــا خـــبری بیم خـــطر کـــو

نفس است و هــوا دشمن این راه و از ایشان

گــــر طالــــب ایــــن راهـــــی پرهیز حذر کو

در بـــتکده گــــر گـــبر شــــوی بـــاک نــداری

نـــــــا آمــــده در مــسجد گـــــویی ره در کــــو

ای یــــوســــف احــــمد اگـــــــر از مـــــتقیانی

پــــس بــــر تـــو از این معنی و هنجار اثر کو


فرائد غیاصیص 66-69

خلاصه المقامات ص 255-256

روضه الریاحین درویشعلی بوزجانی ص66-69

شیخ الاسلام خـــواجه فــــخر الدیــــن ابــــوالــــحسن

حضرت خواجه فخرالدین ابوالحسن از فرزندان شیخ جام است که در سنه 441الی536هجری میزیسته و از عرفا و عالمان و دانشمندان تربت جام در قرن ششم هجری و یک صوفی صاف وارسته بوده استوی به علت زهد بیریا حتی در عنفوان جوانی و نوجوانی هم کراماتی از خود ظاهر نموده است که بسیار مورد علاقه شیخ جام بوده و کنیه شیخ جام (ابوالحسن)به همین علت است.

مادرش اهل روستای برس(جلگه رخ تربت حیدریه(بوده و بیشتر شهرت وی به خاطر کرامات بسیار وی میباشد

شیخ در سال 536هجری وفات یافت و قبر وی اکنون در روستای قادر اباد جام در حومه تربت جام قراردادرد.

نام تنها فرزند شیخ ( شیخ عمو) بوده است

روضه الریاحین درویش علی بوزجانی ص65و66

کتاب مقامات سدالدین غزنوی ص160و161

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 02:37 PM
مشاهیر و بزرگان تربت جام-باب چهارم
**********************************
شیـــخ الاســلام نــجــم الدیــن ابــوبــکر

حضرت شیخ الاسلام نجم الدین ابوبکر که از فرزندان شیخ جام است مردی عارف و عالم و در تصوف دارای مقام بوده وی در بیابان کرمان دفن است و مقبره اش زیارتگاه سوخته دلان میباشد

نام تنها پسر شیخ ابراهیم بوده که قبل از پدرش بدرود حیات گفته است.

روضه الریاحین درویش علی بوزجانی ص66

----------------------------------------------
حضرت خـــواجــه شـــمس الدیــن مــــطهر
حضرت خواجه شمس الدین مطهر مکنی ابوالمعالی از فرزندان صلبی شیخ جام است و بیشتر نسل شیخ جام منسوب به وی میباشد. مادرش اهل صاغو بوده وی در تصوف دارای مقامات عالیه بوده و مردی زاهد و عالم و فقیه بوده است و در سیر و سلوک که طی نموده است ریاضتهای بسیار کشیده تا به درجه ای از کمالات رسیده و کرامات بسیاری از او به منصه ظهور رسیده است.

خواجه ظهیرالدین عیسی در باره برادرش شیخ مطهر میگوید((خواجه ما را پنج فرزند است که ایشان را درجه امامت است و یکی از انها خواجه شمس الدین مطهر است)) زمانی که به شیخ جام خبر دادند که شیخ مطهر ولادت یافته از خوشحالی فرمود که خداوند ما را سلطانی عنایت فرموده است.

وی برای تحصیل بیشتر به هرات رفته و در قمطیران (از توابع هرات) به امامت مشغول گردید

نقل شده است که مدرسه ای که وی در ان طلبه بوده متعلق به وزیر حاکم هرات بوده و چون چشمش به وی افتاد گفت که وی کیست؟جواب گفتند که وی خواجه شمس الدین مطهر فرزند شیخ الاسلام احمد جامی است . پس او دختر خویش را به نکاح او در آورد که ثمره این نکاح حضرت خواجه قطب الدین محمد سرتامد دانشمندان روزگار خود بوده است.

وی در روستای قمطیران وفات یافت و در همانجا دفن گردید و فرزندان او در شهرهای مجاور پراکنده گردیدند.

روضه الریاحین درویش علی بوزجانی ص 72و73

خلاصه المقامات ص455
------------------------------------------------

حضرت خـــواجه شـــهاب الـــدین اســماعـــیل


حضرت خواجه شهاب الدین اسماعیل مکنی کوچکترین فرزند شیخ جام است.

حضرت خواجه شهاب الدین ابوالموید در تصوف به کمالات رسیده و در علوم و فقه و عرفان صاحب ولایت و امامت بوده است.

یکی از پنج فرزند شیخ جام که درجه ولایت و امامت داشته اند وی است.

وی تا آخر عمر مجرد باقی ماند . هنگامی که لشکریان مغول از جیحون گذشتند و خبر به او رسید عازم کوه بزد شد اما در بین راه درگذشت . وی را جوار مرقد چدر بزرگوارش دفن نموده اند ( در گنبد سفید)

وی علاوه بر آن دارای طبع شعر هم بوده که شعرهای زیادی از وی نقل شده مانند:



خــــوشتـا آندم کــه آدم در نگنجد

وزان خـوشتر که آندم در نگنجد

دمــــی بـــــاچاشنی لــی مـع الله

درآن دم روح آدم در نــــگــــنجد

هــر آن وقتی که آن دم رخ نماید

درآن دم شــادی و غم در نگنجد

زشـــــادی و غــم حالـم چه گویم

بهشت حـــور عین هــم در نگنجد

چــو با معشوق در خلوت نشستی

در آن دم هـــــیچ محرم در نـگنجد

مـــــثالی گـــــــفت اسماعیل احمد

درون کـــــعبه زمــــزم در نگـــنجد

روضه الریاحین درویش علی بوزجانی ص 78و79
-------------------
حضرت بــانــــو لـــطـــیفه

بانوی گرامی بانو لطیفه دختر شیخ الاسلام احمد جام از زنان عارفه و زاهده جام بوده ودر میان زنان به علم و فقاهت معروف بوده است به طوری که مراتب عرفانی را طی نموده و به درجاتی از تصوف رسیده است.
وی مبارزی توانا و گفتاری برنده داشته و همچون پدرش شیخ احمد جامی در پیشبرد اهداف او نقشی بسیار داشت و کسی را یارای مناظزه را با او نداشت و به بلاقت و شیوایی سخن و دانایی به علوم زمانه خود مشهور بود

این بانوی گرامی به علت تواضع بسیار و به علت زهد و تقوای بی ریایی که داشت مردم به او اعتماد کامل داشتند و وی به نکاح قاضی بزد درامده و در همانجا هم وفات یافت و قبر وی هم اکنون زیارتگاه مخلصان وی میباشد و اهل دل برای زیارت او به بزد در جوار مسجد بزد میروند . وی یک پسر به نام کمال الدین بوده که در کوچی وفات یافته اسد.

روضه الریاحین درویشعلی بوزجانی ص52

------------------
حضرت حــــور مــــطــرب

حور از اهالی خرجرد جام بوده و به مطربی اشتغال داشته است و ادمی عیاش و خوش گذران و بی بند وبار بوده است.

اما وی بعد از ملاقاتی که با شیخ الاسلام احمد جام داشت تائب گشت و از خادمان وی گردید

وی کلیه اموال و منال خود را فروخت در خانقاه شیخ خرج کرد و خود هم ساکن خانقاه گردید و مرید شیخ گشت و ابدال افاق گردید. وی خرقه پشمینه پوشید و تا جان در بدن داشت لباس دیگری بر تن نکرد .

روضه الریاحین ص67و68 (با ذکر حکایتی از ملاقات شیخ جام با حور مطرب)
--------------------------------------------

شـــیخ الاســـلام عـــماد الدیــن عـــبدالرحیم


حضرت خواجه عمادالدین عبدالرحیم فرزند صلبی شیخ جام است . وی در کلیه علوم دینی و عرفان و شریعت به آخرین درجات معنوی رسیده بود. وی درجه امامت و ولایت داشت و رهبر ومقتدای مردم بود.

معروف است که وی حاجب پدرش بوده است و هرکس شیخ جام را خواسته و دعایش را نیاز کرده ابتدا او را باید وتوسل شوی (نقل از شیخ محمود زکی)

وی در باره طغانشاه و با شاه خوارزم خوابی دیده بود بود که این خواب در عمل تفسیر گشت و این واقعه باعث شد تا طغانشاه به مریدی شیخ جام روی بیاورد قبر شیخ عماد در پایین پای قبر شیخ جام است


درویشعلی بوزجانی در روضه الریاحین مینویسد:

هنگامی که مشغول درست کردن قبر برای عماد بودند سوراخی از قبر شیخ جام باز شد که بوی بسیار خوشی میداد بطوری که تمام گنبد و رواق را معطر گردانید.

وی یک پسر به نام شرف الدین عبدالکریم داشت که قبل از خودش از دنیا رفت.

روضه الریاحین ص69تا73

مقامات ژنده پیل سعدالدین غزنوی ص 192تا194

تاریخ جهانگشا جو.ینی جلد دوم ص 21و22

تاریخ مغول عباس اقبال

---------------------------------------
خـــواجـــه مــــــوسی خـــــلیل ابــــــادی

خواجه موسی خلیل ابادی از عرفا و دانشمندان جام است که در قرن ششم هجری می زیسته و به شیخ جام ارادت بسیار داشت.

وی در خواب توسط شیخ جام با کرامات شیخ جام از مرض شفا یافته بود و به همین علت مریدی شیخ جام را در پیش گرفت.

روضه الریاحین ص70و71

--------------------
دانـــشمند حــــــسین

وی از عرفا و دانشمندان قرن ششم هجری و از مریدان شیخ جام بوده و قبر او در قصبه بوزجان است.

روضه الریاحین ص 40و41

--------------------------
شــــیخ عـــمر جـــامــــی

شیخ عمر جامی از عرفا و و علمای قرن ششم هجری که در بوزجان از طرف شیخ جام قاضی القضات بوده .

وی مرید شیخ جام و اعتقاد بسیار به شیخ داشت و کرامات او را به عیان دیده بود .

روضه الریاحین ص 38

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:02 PM
مشاهیر تربت جام باب پنجم
شیـــخ ابـــوالحسن صـــــاغویی

شیخ ابوالحسن صاغویی از علما و عرفا و دانشمندان قرن ششم هجری و از مشاهیر این قرن محسوب میگردد و از معاصرین شیخ جام است شیخ در کارهای مهم با او مشورت میکرده و در واقعه جنگ سلطان سنجر با ملحدان زیر حمایت گرفتن وی توسط شیخ را وی به چشم دیده است و بارها نقل کرده است .

شیخ جام و شیخ ابوالحسن صاغویی سالها بعد از ان جنگ به کوسویه در 48فرسنگی رفتند و به کنار رودخانه محل واقعه جنگ را با اینکه ندیده بودند بشناختند

روضه الریاحین ص33

ابـــوبکر صـــالح

از دانشمندان و عرفا و عالمان قرن ششم هجری و معاصر شیخ جام بوده و در یکی از ولایات جام به امامت مشغولیت داشته است.

روضه الریاحین ص 35
روضه الریاحین ص 33

شـــیخ ابـــوالقاسم سنجری

ابوالقاسم سنجری از مشاهیر قرن پنجم و ششم هجری و از مریدان شیخ جام بوده است.

وی بارها از کرامات شیخ جام نقل نموده و داستان سفر شیخ جام به مکه را و جریان شجاع الملک را به عینه دیده بود.

روضه الریاحین ص33

امــــام رضــــــــتی الدین جـــــتمال اسلام تایبادی

امام رضی الدین جمال اسلام تایبادی از عرفا و مورخین راست نویس قرن ششم هجری بوده که در جام میزیسته و معاصر شیخ جام میباشد

روضه الریاحین ص 14و59

شیـخ الاسـلام خــواجـــه بـــدرالدیــن صـــاعـتتد

شیخ الاسلام و طایفه خواجه بدرالدین صاعد از علما و عارفان قرن ششم هجری و از فرزندان شیخ احمد جام است .

در کتاب مقامات الاولاد از کرامات او نقل شده است وی در بزد مدفون و فرزندی نداشته است.

روضه الریاحین ص 73و74

شیــخ الاســلام خــواجــه حــمیدالــدیــن عـــبدالـله

حضرت خواجه حمیدالدین عبدالله از علما و فضلای قرن ششم هجری و از فرزندان شیخ جام است و مادرش از صاغوی میباشد.

داستان ازدواج شیخ با مادر خواجه حمید داستانی شیرین و در این باره کرامات شیخ هم اتفاق افتاده است .

نام خواجه حمیدالدین در کتاب خلاصه المقامات ذکر شده و از او به شخصی دارای کرامات و با درجات و مقامات تصوف نام برده شده است.

مقامات ص 173و175

روضه الریاحین ص74و75

شــیخ الاســـلام و طــایفه حتـضرت خــواجه ظـــهیرالدین عــیسی

شیخ الاسلام ظهیرالدین عیسی مکنی به ابوالمفاخر از علما و دانشمندان قرن ششم هجری و از فرزندان شیخ جام است.

او دارای درجات والایی در تصوف بوده و مقاماتی بزرگ را داراست و به درجه امامت و ولایت رسیده بود.

او در علوم ریاضی و حکمت و فلسفه دانشمندی بینظیر در عصر خود بوده وی تحصیلات خود را در مدارس شام و حجاز به پایان رسانیده و کتاب رموز الحقایق که به نام سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاهی نوشته در طریقت و شریعت و حکت و نجوم و طبیعت است او این کتاب و کتاب صراط الساکنین و رساله حاکم و رساله مستعد خود را در یک شب به پایان رسانیده وی از نوابغ حکمت و ریاضی بوده است.

وی به طور پیوسته با دانشمندان و ریاضی دانان عصر خود در تماس بوده و از علوم عصر خویش به کمال رسیده بود

وی دارای علم لدنی بود چنانچه در کلاس امام فخر رازی در طلبگی کلیه استادان را مبحوت ساخت

داستان اندکی از اندکی از اندکی بابت مستمره پادشاه بر خانقاه وی از اوست

وی در شعر هم توانیی داشت و اشعار زیادی را سروده است

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:04 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب ششم ************************

خـواجه رضـی الدین احمد

حضرت خواجه رضی الدین احمد فرزند خواجه قطب الدین محمد بن شیخ الاسلام احمد جامی قدس سره از فضلا و علمای قرن ششم و هفتم هجری که بعد از پدرش به امامت مشغول بود در تربت جام می زیسته است.

خواجه رضی الدین در برس از توابع رخ (تربت حیدریه) زندگی و چهارده پسر داشته است وی هم اکنون در برس مدفون است .

او علاوه بر علوم ظاهری و باطنی در ادبیات و شعر هم دستی داشته و اشعارش را در تذکره ها و کتابهای دیگر نقل نموده اند از جمله:


عاشقان در عشق چون بـا دلبـری پیمان کنند

هـــر زمــانی بر رخ معشوق جان افشان کنند

از کـــمان عــــشق در پیش جــمال خــوب یـار

نعـره ها از دل زنند و ســـجده ها از جان کنند

گـــرز نــزد دوست آیــدصــد بلا مــهمان صفت

جـــــان و دل در پیش مــهمان بلا قــربان کنند

هـرچه داری یا رضی احمـد زهستی آن بسوز

تـــا تـرا در خــلد اعـلی خــانه و ایــــوان کنند
روضه الریاحیم ص 78و80

************************

خــواجه ســراج الدیــن احمد

خواجه سراج الدین احمد فرزند خواجه ضیاءالدین یوسف نوه شیخ احمد است که از عرفا

و دانشمندان و صوفیان صاف میباشد وی صاحب ولایت و کرامت بوده و در تصوف دارای درجاتی بالا بوده .

او در معد اباد ساکن و بانو هبه الرحمن (دختر عموی خودش) را به نکاح خود در اورد این دختر بانویی بسیار پارسا و زاهد بود و ثمره این ازدواج دو پسر به نامهای صفی الدین محمود و ابن یامین بوده است.

نقل است که وی چهل بار در چله خانه خود در خانقاه خود به چله نشسته و قطب دوران شده بود.

روضه الریاحین ص 81و82
************************
حضرت بانو هــبه الـــرحـمن

بانوی گرامی زاهده باتقوی و مومنه پیراسته دل دختر خواجه برهان الدین نصر فرزند شیخ جام است که به نکاح خواجه سراج الدین درامده بود.

فرزندان این بانوی گرامی هر کدام سر سلسله قطب دو ران در تصوف بوده و از علم و فضل فراوان برخوردار بودند.

در کتاب مقامات الولاد امده که هر علم باطنی و ظاهری پدرش داشته به این دختر سپرده است و این دختر به کلیه علوم و فقه و طریقت و شریعت اگاه بوده است:


عــشقم زپدررسیده مــیراث

مــن نیز همی دهم به فرزند



بانو هبه الرحمن ملقب به خاتون خانقاهی بوده نقل است که :

روزی جمعی از زنان سلطان بدیدن خاتون به خانقاه آمدند و او به دست مبارک خود خانقاه را جاروب میکرد . پرسیدند از او که خاتون کجاست؟ گفت شما خاتون این جهان را می خواهید یا آن جهان را؟

اگر خاتون این جهان را می خواهید در اینجا نیست . آنها نیز از دادن این پاسخ فهمیدند که خاتون خودش هست و همگی به پای او افتادند.

و باز در کتاب روضه الریاحین نقل است که :

هنگامی که لشکر مغول در سال 617هجری از اب جیحون گذشتند و حمله انان به ایران مسلم گشت مردم ولایت جام که در مسیر عبور آنان قرار داشتند به کوه بزد فرار کردند .شیخ الاسلام خواجه شهاب الدین اسماعیل که در حیات بود به نزد خاتون آمد و گفت : ای عمه معد اباد در مسیر لشکر بیگانه قرار دارد و مردم از ترس به کوه بزد میروند تو نیز باید موافقت کنی تا با یکدیگر برویم .

خاتون پس از اندیشه و تاملی کوته گفت : اگر تو در کوه خدای دیگری می بینی خدای کوه بزد را از طرف من سلام برسان و گفت : من کربتی فهم کربتی فاین المفر یعنی اگر پیش از این اندوهی می رسید به ایشان می گریختم اکنون که از ایشان میرسد کجا گریزم ؟

خواجه از سخن خاتون بسیار متغیر گشت اما چون بعضی از متعلقان وی رفته بودند وی نیز به طرف کوه بزد حرکت نمود چون قدری راه رفت درد معده وی زیاد گشته و مریدش شیخ عمر بوزجانی (از عرفا وعلما)او را بردوش گرفته به تربت شیخ جام رسانید و در انجا به رحمت ایزدی واصل گردید.(سنه617هجری قمری) خاتون هبه الحمن در مزار شیخ جام در پایین قبر خواجه عمادالدین عبدالرحیم و در پیش قبر شیخ ابوالحسن صالح مدفون است.


روضه الریاحین ص 81و82
مقامات الاولاد ص 24

************************

خواجه عبدالکریم فرزند خواجه عماد الدین عبدالرحیم جامی

خواجه عبدالکریم نوه شیخ جام و از علما و عرفا و از اقطاب قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری و در سلسله مشایخ تصوف دارای جایگایی والاداشت.

وی به تمامی علوم باطنی و ظاهری اراسته بود و همیشه مردم را نصیحت میکرد .

وی زنی بسیارزیبا داشت که بواسطه ترس از دوری خدا بواسطه زیبایی این زن او را طلاق داده و به تنهایی درخانقاهش مشغول عبادت گردید و در منابر به موعظه مردم و نصیحت انان پرداخت .

در سال 617هجری قمری که لشکر مغولان بالاخره به تربت جام رسید و قتل عام مردم بیگناه را شذوع نمود وی نیز در همان دم به تیغ جلادان مغول و بربرهی از خدا بیخبر از پای درامد و شربت شهادت را نوش نمود.

بعد از شهادت او و دیگر مردمان تربت جام قبر او مشخص نشده که در کجاست اما انگار او هم دست جمعی با دگر باشندگان جامی شهید شدند و مدفون شدند.

وی در غزلسرایی و اشعار و ادبیان دارای طبعی بود و اشعارش نشانه استادی او در این فن اسن مانند غزلهای ذیل:




زهی عشق تــو مـــا را از دوعــالــم بر ســـر اورده

درخــــت اشتیاق مــــا بــه یـــــــک ره بـر در آورده

زهـی لطف تو جــای جان گــرفته در هـــــــمه وقتی

زهـــــی لــطف تو ام آخر ازین کــان گــوهــر آورده

زهــی احسان لطف تو دایم مرا این سان عــــطا داده

وزیـــــن کــان عــطا مـا را بــه خــرواران زر آورده

زهـــــی مـــعبود بــی هــمتا عــنایتها بستی کــــــرده

بـــــــه پیشم وقـــت هــر ظلـمت چراغی دیـگر آورده

زهــی عــبدالکریمت را بـــــداده هـــــمت عــــــالــی

کـــــه تــا از دون تـــو عــمری بکــلی سر بر آورده
روضه الریاحین ص 82و83

مقامات الاولاد
************************
خــواجــه مـــخـتـار

خواجه مختار پسر خواجه صفی الدین محمود جامی است که از علما و عرفای قرن ششم واوایل قرن هفتم هجری میباشدو در تصوف دارای مقام است وی برای تدریس در مدرسه ای که حاکم رخ در خرقان ساخته بود تدریس میکرد وی دارای صفات ارزشمندی بود در باب مهمان و مسافر . تا مسافری را سیر نمی کرد و او را بینیاز نمی ساخت دست بر نمی داشت.

وی شاعری توانا بوده و اشعار زیادی هم داشته مانند این اشعار:


ار حــکم خـــدا کنــم خــدا بـا خبر است

اسرار خدای خویش جستن خطر است

گــرزشت کــنم آن زمــن بــد گـهر است

ور نــیک کنــم آن ز قــضا و قـــدر است

سروده های زیر از کتاب حدیقه الحقیقه اثر ابوالفتح محمد پسر عمه خواجه مختار که سروده خواجه مختار است را نقل نموده است:


گــــــر به الله تـــراهیـــچ کـــسی راه بـــرد

نــــــــاله نیمشب و آه ســــــحر گـــــــاه برد

مـــــــرد الله طـــلب بـــــاید تـــــــــا نیمشبان

تـــــــحفه درگـــــه الله هـــــــمه آه بــــــــرد

بســــزا خـــود نـــبرد راه بــه الله کــــــــسی

بـــــــسزا راه بـــــه الله هـــــــم الله بــــــــرد

تا بــخود شـــاه کسی را نــــــدهد راه کــــــرا

زهــــــــره باشــــد که کسی راه بر شاه بــرد

هیـــــــچ چــــاووش ز ذرگـــــه نکند دور تــرا

گـتــر به در گاه ترا حـــاجب درگـــــاه بـــــــرد

مـــرد تــا هست یکــی ره نبرد جــز به یـــکی

مـــرد چون نیست یکی چون به یکی راه بــرد


مــــرد عـــاشق بـــایدکــه بــرد راه از آنـــــک

مـــــرد غــــافــل شتـده را دیــو بناگاه بـــــــــرد

هـــــمرهــــــی آرد در راه تــو مــختار بــــکف

زانــکه ایـــــــــن راه بــه سر مرد بهمراه بــرد


روضه الریاحین ص 83تا85

حدیقه الحقیقه ص 168

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:07 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب هفتم ---------------------------------------------

شیخ الاسلام خــواجــه قــطب الــدیــن مــحــمــد

خواجه قطب الدین محمد بن خواجه شمس الدین مطهر بن احمد جام از علما و اقطاب قرن ششم و هفتم هجری و دارای ولایت و امامت در تصوف بوده است.

وی کتاب حدیقه الحقیقه را کتابت کرده و دیوان اشعاری هم دارد او در سال 557هجری قمری متولد و در سنه 647وفات یافت و در نزار جام مدفون میباشد.

وی خرقه را از دست شیخ ظهیر الدین عیسی و او از شیخ احمد جام و او از ابی طاهربن شیخ ابوسعید ابوالخیر و او از شیخ عبئالرحمان محمد بن حسن السلمی و او از شیخ ابوالقاسم نصرابادی و او از شیخ شبلی و تا سید المرسلین حضرت رسو الله خاتم النبیین پوشیده است.

از اشعار وی :


کی بود کـــز دست نفس شـــوم ســرکش وارهـــــم

وز هـــــوای ایــــــن جـهان تنگ و نـــــاخوش وارهــــم

جـــام مـــی از دست ســـاقـــــی اجـــــــل گــــــیرم

چو قطب درکشم آزاده وار از هـــــرکشاکش وارهــــم

رباعی از سروده های او:



وقتست که دل کــم دوعالـــــــم گیرد

حــاصل شدن مرا دما کـــــــــــم گیرد

شـــادی چـــو بــه دست مــــی نیاید

زین پس امید بریده دامـــــن غم گیرد

خواجه قطب الدین محمد دارای نه فرزند بوده .

روضه الریاحین ص85الی97

مقامات ژنده پیل ص 204

گلزار جاویدان جلد دوم ص1138

---------------------------------------------
خواجه برهان الدین محمد

از علما و عارفان قرن ششم و هفتم هجری
---------------------------------------------

ابـن یامین

از عالمان و عارفان قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری و از حافظان قرآن و چندین بار به سفر حج رفته بود.
---------------------------------------------
خواجه صفی الدین محمود


وی فرزند خواجه سراج الدین احمد و مادرش هبه الرحمن نام دارداز عرفا و فضلای قرن ششم و عفتم هجری و حافظ قران کریم بوده .

وی در شعر و ادبیان دست بسزایی داشته در بداهه گویی بی نظیر بوده و ابیات زیر از وی در جواب خواجه قطب الدین فی البداهه میباشد:



چـــو افتد چشم من بر دلبر خــــویش

به سـجده بر زمین بینم سر خـــویش

چو عکس روی خویش بر مــــــن افتد

حـــــجاب اب و گل گیرد ســر خویش

غــــذای جان مـــــن دیدار یـــار است

که بـی رویش نمی دانم سر خـویش

نـــخواهـــم بــــی رخ او هر دوعــالم

نه خلـق هر دو عـــالم در برـ خـویش

غــلام دلــبر است ابـــــــــن مــطهر

دو عــــــــالم را نهد بر مجمر خویش

وی چهار پسر و یک دختر داشتهاست

روضه الریاحین ص97الی99
---------------------------------------------
خواجه ضیاءالدین یوسف

وی از علما و مشایخ قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری بوده وی دارای دوپسر بوده و اولاد او در کوسویه و احفادشان در همان محل زنگی میکنند

روضه الریاحین ص98و99
---------------------------------------------
خواجه سراج الدین احمد

از علما و مشایخ جام در قرن هفتم هجری بوده و اولاداو بعدا در کاریز زاد و ولد نمودن و نسل امروز کاریز از وی میباشد.

فرائد غیاثی جلد دوم ص366
---------------------------------------------
خواجه شرف الدین

وی فرزند قطب الدین محمد بن شمس الدین مطهر از عارفان قر هفتم هجری بوده . مادرش اهل صاغوی است و دارای سه پسر میباشد که یکی از ایشان خواجه برهان الدین بردویی از ادبای قرن هشتم هجری میباشد.

روضه الریاحین ص96و97و106
---------------------------------------------
مولانا تاج الدین ابوالفضل محمود بوزجانی

صدر علامه مولانا تاج الحق و الدین ابوالفضل محمود بن اوحدین ابوالقاسم بوزجانی از شعرا و عارفان قرن هفتم هجری است .

وی دارای کتابتی هم بوده که فعلا در دست نیست بطوری که در کتابهای زیادی از وی نقل مطلب گردیده است.

وی شاعری چیره دست و به دو زبان عربی و فارسی شعر میگفته.

نمونه شعر او:


به که گوید چه گوید از غـــم که

درد نادیــده کـــــم کـــرا بــاشد


به عربی:


انا من اهوی و مـن اهـــوی انا

نــحن روحــــــان حللنا بـــــدنا


روضه الریاحینص 115و118
خلاصه المقامات ص361
---------------------------------------------
امیر حسام الدین زرتشکی

از عرفا و فضلای و مشاهیر قرن هفتم و ساکن جام بوده

روضه الریاحین ص97
---------------------------------------------

قاضی عماد باخرزی

از مشاهیر و رجال معروف قرن هفتم هجری و ساکن جام بوده

روضه الریاحین ص90

---------------------------------------------

خالو احمد تیرجردی

از علما و انشمندان قرن ششم و هفتم هجری و دارای درجات در تصوف و اهل کرامات بوده و در جام زندگی میکرده است.

روضه الریاحین ص 89
---------------------------------------------
درویش منصور


از شاعران نامی و عارفان قرن هشتم هجری در تربت جام بوده و از او در کتابهای مختلفی به نیکی یاد شده است .

وی معاصر سلمان ساوجی و با هم مراوت داشتند و قصایدی در جواب هم میگفتند.

نمونه رباعی از وی:


موجود چوذره ای بخــود نتوان کرد

بسیار حــدیث نیک و بـــد نتوان کرد

ایجاد چـــو بــــی قبول ممکن نبود

آن را کــه قبول کــرد رد نتـوان کرد


***********************


مولانا تاج الدین پور بهای جامی تاج الشعرای ایران

از سخنوران و ادبا و عالمان مشهور ایران در قرن هفتم هجری میباشدوی مدتی در هرات زندگی کرده استو اجدادش از قضات در خطه جام بودند.وی مشهور به ملک الشعرای ایران است و علاوه بر زبانهای فارسی و ترکی و عربی به زبان مغولی دربار آنروزگار نیز اشنایی داشت و قصیه مغولیه از آن بزرگوار را در این قسمت آورده ایم .

وی از معاصرین همام تبریزی و سعدی بوده و مدتی شاگرد رکن الدین قبایی بوده.

وی در شیراز و فارس سفر کرده و در باره شیراز و اب و هوای انجا شعر سروده است.

وی در شعر از سبکی خاص پیروی نمی کرده و هرچه که به فکرش میرسید به نظم می آورد و در به نظم اوردن کلمات چنان استاد بوده که در بسیاری از تذکره ها و کتابهایی چون تذکره دولتشاه و عرفات العاشقین از او بسیار صحبت شده است.

پوربهای جامی در زمان سلطنت ارغون شاه به همراه خواجه وجیه الدین زنگی به تبریز رفته و به خواجه همام تبریزی مشاعره میکرده است.

از شعرهای وی:





ای کرده روح با لب لعل تو نــوکری

محبوب ازبکی و نگاری و چـــادری

نوینی نیکــوانی و تــرغو لب تـــرا

از قند صــد تـــــغار بریزد یساوری


یا:

آن روز کـــه حسن قدر جاه تـــو نـهاد

صـــــــــد دام بلا زیـــر کلاه تــو نــهاد

فتنه ســر انگشت به مشــک انـدرزد

بــر عــارض گلرنگ چو ماه تـــو نـهاد


یا:

نیــک است کــزو عــقل مـــنور گــــردد

هرکس که علف وار خورد خــر گــــردد

اکسیر قناعت است جوجو خــــور از ان

تا مــس وجــودت هـــــمگی زر گـردد


قصیــــــــده مغولیـــــــــه


در این قصیده در هر بیت یک یا دو کلمه مغولی یا ترکی به کار رفته که اوج هنر پوربها را در به کار بردن این نوع نثر نشان می‌دهد. مینورسکی هم در نسخه تصحیحی خود اغب این لغات را توضیح داده‌است.


ای کرده روح با لب لعل تو نوکری

محبوب ازبکی و نگاری و چادری

نوئین نیکوانی و ترغو لب ترا

از قند صد تغار بریزد بساوری

در یرلغ غم تو ز بس ناله‌های سخت

خون شد دل چریک و رعایا و لشکری

هندوستان زلف ترا چشم ترک تو

بلغاق کرده همچو قشون نکودری

قامان طره‌های تو چون کلک بخشیان

کردند مشق بر رخ تو خط ایغوری

تا باسقاق عشق تو در ملک دل نشست

از یارغوی هجر تو برخاست داوری

کردند نرگه بر لب جیحون چشم من

خیال تو چو تومان یساوری

کوچ و قلان خویش بدیوان عشق تو

گه جان دهم بمالی و گه سر به قبجوری

تمغاجی غم تو زد از اشک آل من

تمغای سرخ بر ورق زرّ جعفری

کردم تکشمشی لبت و جان ببوسه ای

سورغامشی نمیکند از راه کافری

تا بشمشی کنیم بهم در مجادله

زین قصه پیش داور آفاق یکسری

بیلگا الغ بتکجی قاآن اعظم آنک

دارد ره بتکجی و راه بهادری

ای صاحبی که هست به یرلیغ حکم تو

ترک و مغول و تازی و رومی و بربری

ارتاق گشت با لقبت تا بشرق و غرب

تنسخ برد برای تو خورشید خاوری

تتقاولان عقل تو در راه مملکت

بستند دست فتنه و جور از ستمگری

بر شیوه سخای تو آش عطا دهند

با ورجیان بکاسه زرین مشتری

قوشجی همت تو ز بهر قراتغو

بربست بال نسر بپر کبوتری

هر کو عنایت تو اغز لامشی کند

بر سر کشد برندق او چرخ چنبری

آن کس که او رسید به یاسای حکم تو

در خاک تیره خشت لحد کرد بر سری

اختاجی سیاستت از قمچی اجل

در گردن عدوی تو بندد دو چنبری

پور بها دعاجی درگاه دولتت

گشتست اشکبار و غم او نمیخوری

سوغات حضرت تو فرستاد این دعا

یادش مگر بخاطر عاطر درآوری

نوشد مگر ز سرغوت انعام عام تو

در طوی بخشش تو ایاغ توانگری

یا وشمشی کند چو کنی تربیت ورا

در شعر با نظامی و قطران و انوری

هرگز نگفته‌اند درین اصطلاح شعر

فردوسی و دقیقی و بندار و عنصری

نشنیده‌است در عرب و در عجم کسی

زینسان قصیده‌ای ز معزی و بحتری

تا هست کار ملک بیاسای پادشاه

تا هست حکم شرع بدین پیمبری

در حفظ خویش ایزدت اسرامشی کناد

پاینده باد ذات تو از فضل تنگری

حافظ ابرو(جغرافیا)ص56
اتشکده اذر ص292
تذکره دولتشاه ص181
هفت اقلیم جلد دوم ص179و180
*********************************************
معین جامی

وی از منسوبین سلطان سنجر و از عرفا و فضلای قرن هشتم و ساکن تربت جام بوده

وی شعر هم میسروده و از سروده های وی است:


گـــر نســبتم بــــــه سنجرو سلجوق میکنند

هستم شهی که خواجـه و مــخدوم سنجرم


*****

خــوی خوش تــــو بهشت و باغ تو بس است

تســــلیم و رضـــا چشم و چراغ تو بس است

ورزآنــــــکه نعوذ بالله این وصـــــف تو نیست

محرومــــی از این صفات داغ تـــو بس است

رياض العارفین ص 398
مجالس المومنین ص99
*********************************************

فـــریــد جامـــی

فخر الملک نظام الدین ابوالمعالی کاتب جامی متخلص به فرید با لقب امام الاجل نظام الدین الکتاب از دانشمندان و عالمان و ادیب فاضل و نوری دانشور در قرن هفتم هجری بوده .وی مانند شیخ اجل سعدی شیرازی زبانی فصیح و بلیغ و شیوا داشته و از سخنوران بنام تربت جام است.

امین احمد رازی در کتاب هفت اقلیم خود چنین آورده:

عطارد فلک فضل و مشتری سپهر علم بوده و با وفور فضل همیشه ریاض فصاحت را به زلال قریحت کوثر مثال خود نضارت بخشیدی.

وی از کاتبان و خوشنویسان بنام هم میباشد و چندین اثر را با خط زیبای خود کتابت کرده است.

از وی اشعاری زیبا هم به جای مانده است :

دی دلـــــبری رســــــید چــــــــــو زد آفــتاب تیغ

با روی هـــــــــمچو آتش و در کــــف چـــو آب تیغ

پیکان شیر غــــــــمزه چنـــان تیز کــــــــــرده بود

کـــــز شــرم میــکشید ســـــر انــــدر نــقاب تیغ

خــــورشید روی او کــــــــه ببـــــر آب آفــــــــتاب

مــــــــــــی زد بــناز بـــــــــر سپر آفتاب تـــــــیغ

گفتم کــه تیغ از چــــــــــه کشیدی چــــــو آفتاب

چــون کس بـــه پیش تــــــــو نکشد آفتاب تیــــغ

گــــــفت از بـــرای خصم خــداوند مــــــــجدالدین

در دســـــــــت خــود همیشه ببینم چــــو آب تیغ

گـفتم کـــــه بوســـــه ای بده ای به غمـزه گفت

هــست ایــن ســوال را که تو کردی جــــواب تیغ

وی در دربار خوارزمشاهیان کاتب بوده و هم آنجا به وزارت نیشابور میرسد.

عطاءالملک جوینی در تاریخ جهانگشا نقل کرده که وی در ایم سلطنت سلطان محمد خوارزمشاهی یکی از منشیان کل مملکت ایران بوده و هنگامی که سلطان محمد خوارزمشاهی در سال 606هجری به ماوراءالنهر عزیمت نمود و انجا را فتح کرد به او لقب ظل الله فی الارض داده است.

فخر الملک جامی در این باره مینویسد:


شهنشاها جـــــــهان بخشا تـــوی آنـــــک

تــــوان از هـمتت خواهد فلـــــک قــــرص

بــــــه چـــشم هـــمتت کـــــــــمتر نماید

زیــک ذره جهان در طــــــول و در عـــرض

هـــمی پـــاکان کــــروبی بـه عـــــــهدت

پـــس از تقدیــم شرط سنت و فــــــرض

هـــمی گــــــویند بهر حــــــــــــرز درورد

کــــــه السلــــــطان ظــــــل اللــــــــه فــــــــــــــی الــــــارض

در باره رسیدن به وزارت در تاریخ جهانگشا آمده است که در سال 617هجری که سلطان محمد آوازه مغولان را شنید و دانست که پیش قراولان سردار مغول از جیحون گذشته اندو به نزدیک او رسیده اند به بهانه شکار از شهر خارج گردیده و سه نفر را به جای خود مامور کشور نمود که عبارتند از:فخرالملک نظام الدین ابوالمعالی کاتب جامی ,ضیائالملک زوزنی عارض لشکر را با مجیر الملک کافی رخی به عنوان وزارت گذاشت تا به اتفاق هم امور کشور را رسیدگی کنند.

مجمع الفصحا ص635
لباب الباب ص149-151
هفت اقلیم جلد دوم ص180-181
آریانا حلد سوم ص470
فرهنگ سخنوران
تاریخ جهانگشای جلد سوم ص81و135
تاریخ گزیده ص491-492
*********************************************
قرن هشتم هجری قمری
*********************************************

خواجه شهاب الدین اسماعیل

وی ار امامان و مشاهیر جام در قرن هشتم بوده و در عدل و داد یگانه عصر به شمار میرفته است.

وی چندین بار به چله رفته و چندین بار ریاضت چله را بر خود هموار کرد تا صوفی صافی گردید .

خواجه شهاب الدین از ملازمان امیر تیمور گورکانی هنگام عزیمت او در این خطه بوده

فرائد غیاثی جلد اول ص484
روضه الریاحین ص146و147
*********************************************

خـواجه شمس الدین مطهر بــن خواجه شهاب الدین اسماعیل

او در تصوف دارای درجات عالیه بوده و یک صوفی آشنا به کلیه علوم باطنی و ظاهری و شریعت و طریقت بوده..

تاریخ نامه هرات ص777

روضه الریاحین ص106-107

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:09 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب هشتم خواجه رضی الدین احمد متولی

خواجه از مشایخ و از اکابر تصوف در قرن هشتم هجری و اهل جام بوده و از علما و دانشمندان بزرگ قرن هشتم است.

وی با حاکم هرات خویشاوند بوده و در جنگ بین سلطان معزالدین حسین کرت حاکم هرات با امیر قزغن شرکت داشته و در همین باره موضوعی در حبیب السیر نقل شده که:

(بعضی از مشایخ عظام جام که از جمله آنها خواجه رضی الدین احمد بن شیخ شهاب الدین اسماعیل بوده و با ملک حسین عرق خویش و سببی داشتند و رفعت لواء عظمتش موافق امزجه ایشان نبود نزد امیر قزغن رفته از ملک شکایت کردند....)

روضه الریاحین ص107-143-144
حبیب السیر جلد سومص381
فرائدغیاثی صفحات 11-21-21-586-587-590

خواجه قطب الدین محمد بن خواجه شهاب الدین اسماعیل

وی از عرفا و مشاهیر قرن هشتم هجری و اهل جام میباشد.

خواجه محمد بزرگ بن خواجه شهاب الدین اسماعیل

وی از فضلا و دانشمندان . عارفان قرن هشتم هجری و اهل جام بوده

خواجه عبدالرحیم بن حواجه شهاب الدین اسماعیل بن خواجه قطب الدین محمد جامی

از عرفای قرن هشتم هجری و از مردان عالم و با تقوای جام بوده .

خواجه محمد کــــــارغشی

از مشاهیر قرن هشتم هجری و ساکن جام بوده

سعد بهائ جامـــــــــی

از شعرا و دانشمندان قرن هشتم هجری بوده و در شعر وادب ئستی داشته و در تاریخ گزیده او را معاصر سلطان محمد خدابنده دانسته اند.

تاریخ گزیده ص736
تاریخ قومس ص127

مولانا عــمادالدین

از دانشمندان و عارفان قرن هشتم هجری و ساکن جام بوده.

خواجه اولــیا

از دانشمندان و عارفان قرن هشتم هجری و ساکن جام بوده.

خواجـــه محمود معدآبـــــــــــــادی

از مشاهیر قرن هشتم هجری در جام است.

خواجــــــــه احمـــــد جامــــــــی

از مشاهیر قرن هشتم

امیر یــــــوسف زرتشکی

از عارفان و مشاهیر قرن هشتم و از نوادگان شیخ احمد جام است.

خواجه قطب الدین یحیی نیشابوری جــــــــامـــــــی

وی اهل جام و متولد نیشابور است و عالم و عارف و دارای درجاتی در تصوف بوده است وی به قاضی القضاتی خراسان رسیده و در پنجم جمادی الاخر سنه 740هجری دارفانی را وداع گفته

وی در میان سلاطین و بزرگان ---------- انروزگار دارای اعتبار زیادی بود.
عبدالحی جــــــــامـــــــــی

وی از رجال قرن هشتم و خطاطی چیره دست و هنرمندبوده و کتاب لطائف التفسیر را با خط نسخ را او کتابت کرده که اکنون باشماره 18413در کتابخانه ملی موجود است.
خواجه صدرالدین محمدجامـــــــــــــی

از مشاهیر و بزرگان جام از بطوری که استاد حشمت موید استاد دانشگاه شیکاگو او را در ردیف مشاهیر جام ذکر کرده است
خواجه معزالدین علی اکبر جامی

از دانشمندان و عارفان قرن هشتم هجری است . او در زمان حیات خود مکاتباتی با شاهان وقت داشته و انها را نصیحت میکرده .وی در دربار تیموریان در هرات از اعتبار زیادی برخوردار بود.

بهالدین محمد نقشبندی

وی از عارفان بنام و سالکان طریقت بوده و در کتاب حبیب السیر اورا نظر قبول بفرزندی از بابا شماسی بود و تعلم آداب طریقت بحسب صورت از سید امیر کلال داشته است.

محمد بن محمد بخاری مشهور به بهائالدین نقشبندی در سال 791هجری وفات یافت.

رجال کتاب حبیب السیر ص64
خواجــــــــه یوسف برهـــــــــــــــان

وی از مشایخ بزرگوار و از صوفیان طریقت بوده و دارای اشعاری هم بوده .

در کتاب مجالس النفایس امیر علیشیر نوایی این بیت از او نقل شده:

مجالس النفائی
رجال کتاب حبیب السیر ص140

قاضي جلال الدین محمود الامامـــــــی

از عالمان و مشایخ شهیر قرن هشتم هجری و اهل جام بوده و دارای درجاتی در تصوف و دارای امامت و ولایت بوده وی در سال 782هجری دار فانی را وداع گفته و در هرات و در محله گازرگاه مدفون شده است.

از حبیب السیر ص57



رسید موسم شادی و ذوق عیش و طرب

اگــر گـــدا بمراد دلـــــی رسید چته عجب



جامــــــــی هـــــــــروی

از عرفا و صوفیان درد کشیده قرن هشتم هجری بوده ودر مزار خواجه عبدالله انصاری در هرات سکن شده بود .

وی دارای اشعار زیبایی بوده و سروده هایش در کتابهای مختلفی نقل شده است . جامی هروی به علت سکونت در هرات به هروی مشهور شد.

از دایره المعارف آریانا جلد سوم ص 561

رکن الدین احمد جـــــامــــــــی

از دانشمندان و عالمان قرن هشتم و اهل جام بوده و در زمان خود به قضاوت مشغول شده و هر از چند گاهیی برای سلاطی نامه مینوشته و انها را نصیحت مینمود.

فرائد غیاثی ص 380و443-444در جاد اول

مولانا محمود جــــامــــــــــــی

از عرفا و دانشمندان خطه جام در قرن هشتم و به پیشوایی مردم در شریعت و طریقت اشتغال داشته.

فرائدغیاثی جلد دوم ص515

حافظ احمد جامــــــی

حافظ احمدبن مولانا محمود جامی همچون پدرش مولانا محمود پیشوای مذهبی مردم و از دانشمندان و عالمان تربت جام در قرن هشتم هجری است.

و در شعر هم دارای شهرت است .

فرهنگ سخنوران
فرائدغیاثی جلد دوم ص515-517

مجد الملک بهاءالدوله علی بن احمد جامــــــــی

صدرالاجل مجد الملک بهاءالدوله علی بن احمد جامی از سرداران و امیران تربت جام در قرن هشتم هجری بوده وی در جنگ جاجنگر امیر و فاتح جنگ بود. در حبیب السیر از او به امیری توانا و با بصیر یاد شده است..

وی به علت شوکت و هیبت زیاد باعث ترس پادشاهان معاصر خود گردید و به همین خاطر مدتی را در زندان گذرانید که بعدا" توسط ملک شمس الدین از زندان تاج الدین یلدز آزاد گردید.

حبیب اسیر

خواجه خطیب جامــــــــــی

از مشاهیر و امامان قرن هشتم هجری در تربت جام بوده و مردی بصیر و توانا و امامی عالم به همه علوم بوده است.

فرائدغیاثی جلد اول ص12

شمس الدین محمد قـــــاضی جامـــــــــی

شمس الدین محمد قاضی جامی از فقها و عالمان قرن هشتم هجری ئ نسبتش به شیخ جام میرسد .

این عارف بزرگوار در سال 793هجری وفات یافت.

مجمل فصیحی جلد اول ص134

خواجــــــــه معین الدین جـامــــــــی

از اقطاب جام و دانشمندان و عارفان قرن هشتم هجری و خواهر زاده ملک معزالدین کرت حاکم هرات بوده (جنگهای بین امیر معزالدین کرت با امیر قزغن مغول معروف بوده که در اکثر این جنگها مشایخ جام طرف مقابل امیر قزغن بودند)

در حبیب السیر از خواجه شمس الدین جامی اینچنین تعریف شده :

(....والده آن جناب صبیه ملک شمس الدین محمد کهین ابن ملک شمس الدین محمد بن اب بکر کرت بود و خواجه معین الدین از اعظم مشایخ و اکابر علمای خراسان به وفور فضل و کمال و ازدیاد جاه و جلال و علو همت و شمول لطف و مکرمت امتیاز فراوان داشت و ملاذ اکابر و اشراف بوده و همواره بقلم سخاوت نقش برو احسان بر الواح خواطر طوایف انسان می نگاشت.)

حضرت مولانا معین الدین جامی در سنه 783 در تربت جام درگذشت . وی دارای اشعاری هم بوده و از منظومات این شیخ بزرگوار زیاده نقل گردیده است.


از بــاد صــــبا دلم چو بوی تو گرفت

بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت

اکــــنون زمــــن خسته نمی آرد یاد

بـــــوی تو گرفته بود خوی تو گرفت


حبیب السیر جلد 3-4
روضات الجنات جلد دوم ص19-13

خواجــه ضــیاءالــدیــن یــوســف

خواجه ضیاءالدین یوسف فرزند خواجه معین الدین از علما و مشایخ بزرگوار قرن هشتم هجری و اهل و ساکن جام بوده و نوه مادری ملک غیاث الدین کرت پادشاه هرات میباشد.

وی مانند پدرش عالمی و عارفی با همت و دارای درجات امامت و ولایت بوده و با شاعران و ادبای هم عصر خود مانند علامه شمس الدین کراتی و ملک عماد زوزنی مکاتبه داشته است.

خواجه یوسه به دوزبان عربی و فارسی شعر میگفت .سرانجام این بزرگوار در سنه 797هجری به دیار معبود شتافت

از اشعار وی:


اتـــانــی کــتاب فــی اللطافه تابــع

الی حیث یبدی فـــی الجمال تکلما

ولا انـــا ان تمــــــــــــــــــنی للئمه

وتقبیله کـــــــــــــــل العقول تحشا

و

که از مهیب سعادت نسیم لــطف وزید

بشیر فتح و ظفر از مقام قــدس رسید

رسید مژده که از مشرق عــنایت حق

هزار صبح سعادت به لمحه ای بدمید

و

شروع در غرضی کان به آخری نرسد

هـــزار بـــار به از کردن است ناکردن


حبیب السیرجلد دوم ص386
رزوضه الریاحین ص108و146
فرائد غیاثی جلد دوم ص 399-401
طرائق الحقایق جلد دوم ص 107
روضه الصفا جلد ششم ص 451

خـــواجــه شــهـــاب الــــدیــن عمــــــــر جـــــــامــــــــــی

خواجه شهاب الدین عمر فرزند خواجه معین الدین جامی از عارفان و دانشمندان قرن هشتم هجری و با شش واسطه به شیخ احمد جام میرسد .او در علوم باطنی و ظاهری بسیار توانمند و بلکه فوق العاده بوده است و دارای کرامات و در تصوف درجات والایی در امامت و ولایت داشته است.

او معاصر سلطان میرانشاه گورکانی فرزند امیر تیمور بوده و پادشاه هروقت برای زیارت شیخ احمد جام به تربت جام مشرف میشدند به خانه خواجه شهاب الدین مهمان میگردیدند.

خواجه از دنیادوستی بسیار بیزار و مردی مهمان نواز بود.

او در مزمت دنیا دوستی می گوید:

(...دنیا مثل مرداری است که هرکس از مردار زیاده از سد رمق تناول نمایدبه مرض مبتلا گردد و از مردار دنیا که(الدنیا جیفه)هرکس زیاده از قدر کفاف که (بکفی این آدم لقیمات)به کار برد به چند مرض مبتلاگردد که آن غفلت و قساوت و هوا و هوس و شهوت و حرص و حسد است)

خواجه چندین اربعین گذرانیده و بسیار عبادت کرده بود وی عقیده داشت که با کم عقلان نباید نشست چون صحبت با این مردمان بیفایده و باعث اتلاف وقت میگردد و بابرخی به مثابه زهر خوردن است او در اشعار زیبایش مردم را به همنشینی با نیکوکاران و فاضلان ترغیب کرده :



از بدان یکسو شوید ای همرهان

هــمنشین نیک جویید ای مـهان

صـــــحبت نـــادانـت از نـادان کند

صـــحبت نیــــکانت از نیکان کـند

ای مـــــسلمانان فغان از یــار بد

یــــــار بد بــــــدتر بود از مــار بد

مــــــار بــــد تنها اگر بر جان زنـد

یـــــار بد بر جــان و بر ایمان زند

و روایت السلامه فی الوحده و الافات بین الاثنین موید این روایت است .

روضه الریاحین ص111-113
فهرست خطی کتابخانه تهران ج14ص3119-379

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:10 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب نهم


خواجه شمس الدین محمدقـــــــــاضی

از علما و دانشمندان قرن هشتم و از نوادگان شیخ جام است . وی به قضاوت و پیشوایی مردم مشغول بود . در سنه 793 درگذشت .

مجمل فصیحی جلد اول ص134

مولانا وجیه الدین حاجی شاه جامی

وی از مشایخ جام واز علما و دانشمندان قرن هشتم است.

فرائدغیاثی جلد اول ص 14

خواجه آفــــــــــــرین

خواجه شرف الدین آفرین از نوادگان شیخ جام و از اکابر و علمای قرن هشتم هجری و ساکن جام بوده است.

خواجه شرف الدین آفرین جامی بعدا" به خوارزم رفت و مولانا یوسف جامی برای او تقاضای زعامت مدرسه علمیه خوارزم را از ملک نصرالدین پادشاه خوارزم کرد.

فرائدغیاثی جلد1ص595-595

خواجه یحیی جامــــی

از دانشمندان و اکابر جام و از کاتبان خواجه معین الدین جامی بوده وی در ادبیات عرب و فارسی مهارت داشته و اشعار هم به نظم در آورده است

فرائد غیاثی جلد دوم ص531

معز الملک جامـــــی

معزالملک جامی فرزند شهاب الدین ابوالمکارم جامی از دانشمندان و مشاهیر قرن هشتم و اهل جام اشت و نامه های وی به مولانا ناصرالدین ترمذی در سمرقند به جای مانده است.

فرائدغیاثی جلد دوم ص531

شیخ هندوی جامـــــی

ار عارفان و مشایخ بزرگ قرن هشتم و اهل و ساکن جام بوده.

فرائدغیاثی جلد دوم ص115-130

خواجه عبدالمحامد جامی

از عرفا و مشایخ جام ونسبتش به پنج واسطه به شیخ احمد جامی میرسد.

روضه الریاحین ص157-158
--------------------------------------------------------------------------------
قرن نهم هجری
--------------------------------------------------------------------------------

جلال الدین محمود قاضی


خواجه جلال الدین محمود قاضی از علما و دانشمندان قرن نهم و از رجال و مشاهیر تربت جام بوده که مدتها به قضاوت این خطه اشتغال داشته است.

فرائد غیاثی جلد1ص12

محمدجامی خاقانی

از خطاطان و خوشنویسان قرن نهم هجری و استاد خط نستعلیق و نسخ بوده که در جام میزیسته است.

وی خمسه نظامی و روضه المنجمین را در سالهای 813و814 نوشته که در موزه بریتانیا موجود است.

کلیات شیخ فخرالدین عراقی ص33

خواجه عبدالعلی

از عرفای قرن نهم هجری و از نوادگان شیخ جام است که در سنه 817 در شیراز وفات یافت.

مجمل فصیصی ج1 ص218

خواجه جلال الدین محمود بلند

از بزرگان و دانشمندان و مشایخ جام در قرن نهم است به علت اینکه قوی هیکل و بلند قامت بوده به محمود بلند مشهور گردیده است .

وی در علوم باطنی و ظاهری به کمال رسیده و در تصوف دارای کمالات بوده است.

روضه الریاحین ص113-114

خواجه معزالدین خلیل الله

از بزرگان و مشاهیر قرن نهم و از اولاد شیخ جام استکه در تصوف و عرفان به کمال رسیده و سیر و سلوک نموده بود.

او چندین اربعین را گذرانیده و از جملات او که هنوز مشهور است این جملات میباشد:

(...که ما همچون عطاریم که هرچند وی را از انواع طیب و ادویه باشد باز همیشه همت وی مصروف به تحصیل اطیب و اجود از آن است و آن را از هرجا جویان و هرکس را که محتاج بدان بیند به وی بیند به وی نمایان و همچنین ما طیب سعادت و ادویه معرفت را از اهل آن جویانیم و خشک دماغان جهل و بیماران غرور را بدان مداوا می نماییم تا باشد که از داروخانه <فهو یشفین> به شفای کامل مخصوص گردند)

شیخ بزرگوار در سنه 843 دارالسلطنه هرات وفات یافت (در حبیب السیر وفات او را 833 خوانده و مشایخ عظام خراسان را از مفارقت آن خواجه عالیشان خون جگر از دیده بگشاد

روضه الریاحین ص114-115-149
حبیب السیر جلد 4ص7
مجمل فصیحی جلد سوم
سرزمین جام و رجال آن

خواجه رضی الــــــــــــــــدین احمد

خواجه رضی الدین احمد فرزند شیخ الاسلام شهاب الدین اسماعیل است . وی به همراه امیر تیمور گورکانی در دشت قبچاق همراه بوده. ایشان از علما و دانشمندان و حافظ قران کریم است

روضه الریاحین ص118و151
رجال جام

خواجه قطب الدین محمد زاهـــــــــــد جامـــــــــی

خواجه قطب الدین محمد پسر ابوالمعالی از بزرگان و اکابر تربت جام در قرن نهم هجری است .از وی کرامات زیادی را نقل کرده اند .

روضه الریاحین ص122


خـــواجـــه عـــــزیــزالله بــن خــواجـــه قــطب الدین مـــحمد زاهــــد

خواجه عزیزالله از بزرگان قرن نهم هجری و از عارفان و مشایخ نامدار جام است که همیشه به زیادی زهد و تقوی و عبادت بسیار معروف بوده .وی از تفسیر قرآن کریم به عنوان برترین علم نام برده است.

وی همیشه در حال عبادت بوده و در بسیاری از مواقع در حین عبادت صیحه ای میزده و از حال میرفته است.

ایشان از طریقه نقشبندیه پیروی و به مولانا سعدالدین کاشغری ارادت داشته است .

وی مدتی هم صحبت عبیدالله احرار شده و به زیارت مکه المکرمه نائل شده است .

نقل است که ایشان سریع به وجد امده و در اربعینات زیادی بوده و عبادت خداوند را به طریقه اختفا

به جای میآورده و گاهی چندین شبانه روز درب خانقاه خود را می بسته و از ظاهر شدن در میان مردم خود داری میکرد..

صاحب روضه الریاحین که خود در خدمت ایشان بوده نقل میکند که روزی به بوزجان رفته بزرگان بوزجان به افتخار ورود وی طعامی حاضر کرده ولی ایشان از خوردن ان طعام امتناع نمود بواسطه آنکه آن ده تمامی خالصه سلطانی بوده خود داری کرد.

خواجه عزیزالله در سال وفات خود از عارف و قطب تصوف حاجی شیخ محمد خبوشانی خواست که کلیه درویشان از ابیورد آمده در معداباد جام در خانقاه وی به خلوت بنشینند .لذا همه متصوفین و همچنین اکثر مردم صالح ولایت جام و دیگر ولایات در معد اباد جام حاضر شدند و قریب هشتاد نفر از اهل و سیر و سلوک به خلوت نشستند .چهارده روز که از ایم خلوت گذشت حواجه بیمار شد و پس از دو سه روز به جوار رحمت ایزدی پیوست و این ضایعه دردناک در تاریخ دوشنبه بیست و هفتم ربیه الثانی سنه 902 اتفاق افتاد و در ان تاریخ گفته اند:


آن خواجه که بود واقــف سرالله

ســرحــــلقه عارفان عزیز درگاه

شــــــد در غــم او شادی ایام تباه

تـــاریخ وفــات او فقد طاب ثراه




از اشعار این بزرگوار:

دل در تــن مــن زنـده برای غـم تست

بیـــگانه خــــویش آشنای غــم تست

لطف است که میکند غمت با دل من

ورنه دل تنگ من چه جای غم تست


قبر این عالم بزرگوار در روبروی باغ مزار در قسمت جنوب شرق مزار در یک مجموعه آجری با گنبدی رفیع قراردارد که متاسفانه در حال خرابی است.

در اطراف مزار این بزرگوار قبرستانی قدیمی وجود دارد که فعلا" محل ریختن زباله ها گردیده و بسیار جای تاسف است که در نزدیکی قبر چنین بزرگواری چنین وضعی وجود دارد.

روضه الریاحین ص124-133
مجالس الانس ص27-28-202
حبیب السیرجلد 4ص334-335

خواجه حافظ امـــام محمد

حافظ امام محمد از دانشمندان و مشاهیر قرن نهم هجری و معاصر درویشعلی بوزجانی است و درویشعلی بارها از وی سخن گفته است او مرید خواجه علاءالدین محمد کوسویی و برادرش خواجه شمس الدین محمد بوده بوده و چندین بار با انها اربعین داشته . وی بعد از مرگ خواجه علائالدین مرید خواجه عزیزالله گشته و به ایشان اخلاص تام و تمام داشت

روضه الریاحین ص14-122-124-130

شیخ ابــوحفص صــاغــــویــــی

از علما و تاریخدانان و مشاهیر تربت جام در قرن نهم هجری است و کتاب مقامات الاولاد را در باره مشایخ جام (خاندان شیخ جام) نوشته .

روضه الریاحین ص14-25-85

یوسف اهــــــــل جامــــــــی

جلال الدین یوسف بن شمس الدین محمد بن شهاب الدین عبدالله جامی از دانشمندان و عالمان قرن نهم معاصر سلطنت شاهرخ تیموری بوده وی در ادبیات و شهر استاد بوده و از کاتبات دربار شاهرخ به شمار میرفته . وی کتاب فرائد غیاثی را از مجموعه و اثار موجود در هرات مشتمل بر نامه ها و فرمانها و احکام ملوک و امرا و وزرا شاهزادگان فقها اقطاب شعرا و نویسندگان جمع اوری نموده و در کتابی به نام فرائد غیاثی می اورد و این کتاب را به نام خواجه غیاث الدین بن خواجه رشیدالدین وزیر سلطان شاهرخ میرزا نان گذاری و به او تقدیم میکند .

وی حکم و اجازه نامه پایان تحصیل خود را که از مدرسه علمیه تربت جام اخذ میکند عینا" در کتاب فرائد غیاثی میاورد که این اجازه نامه خود بیانگر این نکته است که تربت جام در عهد شاهرخ تیموری در قرن نهم دارای ابادی بسیار و از مراکز علوم و ادب ایران بوده و بسیار اباد و دارای کتابخانه های بزرگ ومداریس و حلقه های درسی بوده است. و محل سکونت عرفا ادیبان شاعران و مشایخ زیادی بوده است.

و در این شهر یک مدرسه هم به نام پادشاه دایر بوده که یوسف اهل جامی در این مدرسه سکونت داشته استبه نام مدرسه سلطان ابراهیم میرزا که در یک نامه یوسف مینویسد:(.....و مسکن مسکین در مدرسه ان شاه پادشاه شان که محط رجال افاضل جهان و مسقط انفال و احمال شعرا و ندمای دوران است بیت معمور و بحر مغمور دارد....)

وی شعر هم میگفته و خطاطی توانا و هنرمند بوده که خطهای او را استادمولانا جعفر تبریزی از استادان مدرسه هرات تعریف نموده است.

تخلص وی در شعر اهل بوده .

فرائدغیاثی
روضات الجنات جلد دوم ص386الی389
حبیب السیر

خواجه ابوالمــــــــــکارم علاءالملک

خواجه ابوالمکارم علاء الملک خانزاده مجیر الملک پسر خانزاده علاءالملک تبریزی میباشد.وی از بزرگان و عالمان و دانشمندان قرن نهم هجری میباشد و در بلاغت و فصاحت یگانه دوران بشمار میرفته است وی مردی بسیار خوش اخلاق و دارای صفات علمی ممتازی بود وی به امر شاهرخ تیموری به ماموریت بنگال رفت و در انجا وفات یافت .

حبیب السیر ص101

خواجه ابوالوفا جـــــامـــــــــی

خواجه ابوالوفا جامی فرزند خواجه ابوالمکارم علائالملک از عرفا و مشایخ جام در قرن نهم هجری است وی به همراه پدرش به امر شاهرخ تیموری به بنگاله رفت و پس از مرگ پدرش به جام و تا اواخر عمر در بنگاله به همراه برادرش خواجه ابوالقاسم ماندگار شد.

حبیب السیر ص101

خواجه ابوالفتح جامـــــــــــی

خواجه ابوالفتح فرزند خواجه ابوالمکارم جامی به همراه پدر به دستور شاهرخ تیموری به سفر بنگاله رفت چون پدرش در بنگال وفات یافت وی به تربت جام بازگشت و به جای پدر نشست.

(خواند میر در کتاب حبیب السیر میگوید:ذوی الاحترام گشت و بسبب مکارم اخلاق صیت بزرگی او از فرقدین درگذشت)

حبیب السیر ص101

خواجه ابوالقاسم جامـــــــــی

خواجه ابوالقاسم فرزند خواجه ابوالمکارم علائالملک خانزاده مجیر الملک از عارفان و مشایخ بزرگوار قرن نهم هجری است وی هم به همراه پدرش به بنگاله رفت و تا اخر عمر در بنگاله ماند و به جام مراجعت نکرد.

حبیب السیر ص101

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:27 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب دهم
مولانا شمس الدین محمد اسد

مولانا شمس الدین محمد اسد از مشایخ و عارفان بزرگوار قرن نهم هجری و ساکن جام بوده وی در ارادت شیخ زین الدین خوافی سیر وسلوک نمود وی بعد از مدتی به هم صحبتی شیخ بهاءالدین عمر عارف و مرشد نامی هرات در امد و به خدمت ایشان رسید .

مولانا عبدالرحمن جامی در کتاب گرانقدر نفحات الانس میفرماید:

یکبار در راهی با وی میرفتم که ضمن صحبت سخنش بدانجا رسید که گفت : مرا در این چند روز امری واقع شد که هرگز فکر و گمان چنین کاری نمی کردم و توقع نیز نداشتم و بر سبیل اجمال اشاره ای به ان امر نمود بصورتی که من متوجه مطلب شدم ولله تعالی اعلم ) و میگوید روزی برایش خربزه ای بریدند که بسیار لطیف و شیرین بود و چون انرا چشید از خوردن ان خود داری کرد وقتی سببش را پرسیدند گفت : اگر از این خربزه بخورم لذت و شیرینی ان مرا از انچه درانم باز می دارد پس بهتر آنست که به خود باشم نه به لذات دنیوی

وی در اعمال درویشانه اش حالتی خاص داشته مولانا عبدالرحمن جامی در این باره مینویسد: وی را حالی تمام و وجدی عظیم بود چون در مجلس سماع حال بر وی متغیر شدی صیحات و زعفات زدی که به مجلسیان سرایت کردی همه را حال و وقت خوش گشتی

مولانا شمس الدین در سنه 864 در ماه مبارک رمضان در شب جمعه دار فانی را وداع گفت و در محله گازرگاه هرات در پایین پای شیخ عبدالله انصاری دفن گردید.

نفحات الانس ص456
طرایق الحقایق جلد دوم ص68
روضه الریاحین ص119

خواجه ناصر الدین حلیل الله جامی

خواجه ناصرالدین خلیل الله جامی فرزند خواجه جلال الدین محمود بلند از اولاد شیخ جام است.

وی از عرفا و مشایخ قرن نهم است .

ایشان در ماه شوال سال833 وفات یافت .

خواند میر در کتاب حبیب السیر گفته :.....در مرگ او مشایخ عظام خراسان را از مفارقت آن خواجه عظیم عالیشان خون جگر از دیده راه بگشاد

حبیب السیر ص201
طرایق الحقایق جلد سوم ص 63
ریاض السیاحه ص228
مولانا فخرالدین نورستانی

مولانا فخرالدین نورستانی از علما و دانشمندان و عرفای قرن نهم که به خاطر شیفتگی شیخ احمد جام به جام امده بود

در کتاب نفحات الامس است که وی مدتی در مصر تحصیل نمود و در مصر به مریدی شیخ علی درامد و به سیر و سلوک پذرداخت و پس از مرگ شیخ علی در مصر به طوس امده و به خدمت شیخ محی الدین طوسی از اولاد امام محمد غزالی درامد و چون به مقصود خود نرسید به پیش فرزندان اخی علی قتلق شاه رفت و چون باز هم بهئمقصود نرسید به ابرده رفت و به طور اتفاقی چشمش به شیخ حافظ ابردهی افتاد که لذا به صحبت یکدیگر نشسته و اربعیناتی با هم رفتند بعد به مزار شیخ احمد جام امده و با پدر مولانا عبدالرحمان جامی رضی الله هم صحبت گردید.

حضرت مولانا عبدارحمن جامی از وی بسیار تعریف میکرد و ارادت زیادی به وی داشت که این از نشانه های بزرگواری مولانا فخرالدین است.

ایشان در سال 820هجری به سفر خانه خدا رفت و بعد از ان به مصر عزیمت کرد و در همانجا درگذشت قبروی در قرافه در نزدیکی قبر امام شافعی قرار دارد و به سید فخرالدین مشهور است.

نفحات الانس ص452-453روضه الریاحین ص44
طرایق الحقایق جلد دوم ص53

خواجه شمس الدین محمد کوسویی

وی از اولاد کبار شیخ احمد جام و از دانشمندان و عارفان قرن نهم هجری است خرقه شیخ احمد جام را که همان خرقه ایست که وصله ای از پیراهن حضرت ختمی مرتبت (ص)دارد و از شیخ ابوسعید ابوالخیر به او رسیده است به او تعلق یافت.

وی با هفت واسطه به شیخ جام میرسد.

مولانا عبدالرحمان جامی در نفحات الانس مینویسد که:

در ابتدای حال جذبه ای به وی دست میدهد که چند روز از حس غایب بوده و نمازهایش فوت گردیده که خودش چنین میگفته:(....که در آن جذبه مشایخ وقت چون شیخ زین الدین خوافی و شیخ بهاءالدین عمر به تربیت و اصلاح حال من ظاهر شدند اما من هیچ کدام را تسلیم نشدم و شیخ زین الدین خوافی بر سینه من نشست و عملی میکرد که از ان آوازی می آمد چنانچه حلاجان پنبه را از پنبه دانه جدا کنند این ذکر جهر آن آواز است که به من رسیده است و میفرمود که بعد از ان حضرت شیخ الاسلام احمد جام در صورت خواجه ابوالمکارم که از اولاد بزرگوار وی بود بر من ظاهر شد و نفس مبارک خود را در من دمید و بلافاصله به هوش آمدم و از وقت نماز پرسیدم و چون دانستم که نمازهایی از من فوت شده به قضای آنها پرداختم )

از شاگردان او مولانا سعدالدین کاشغری و مولانا شمس اله محمد اسد و مولانا جلال الدین ابو یزید پورانی و سایر مشایخ ان عصر بودند

یکی از کرامات وی ان بوده که بسیار اتفاق افتاده کسی که با او صحبت می کرده چنانچه مطلبی به خاطرش میگذشته آن را به وی تذکر میداده که دیگری نفهمد.

این عارف بزرگوار در بیست ششم جمادی الاول سنه 863به دیار حق شتافت و در مسجد جامع هرات نزدیک مزار فقیه ابویزید مرغزاری مدفون گردید.

از کتابهای وی میتوان :

تکمله در کتاب انس الجلیل فی تاریخ القدس

این شعر از اوست:


مــاهمــه خـــــاک در میکده ایم

معنی صــورت مـــا عالی بست

آن زمــــان نیز کــــه گردیم غبار

بــر در میــکده خــواهیم نشست


روضه الریاحین ص99-111-121-122-149-151-152
نفحات الانس ص496الی498
طرایق الحقایق جلد سوم ص71

درویش صدر کوسویی

خواجه درویش صدر کوسویی از عرفا و مشاهیر قرن نهم هجری و ساکن جام بوده وی مردی عارف و از درویشان مخلص بوده .

روضه الریاحین ص123

خواجه علاءالدین محمد کــوســویــی

خواجه علاءالدین محمدکوسوی برادر خواجه شمس الدین از عرفا و مشاهیر قرن نهم و نسبتش با هفت واسطه به شیخ جام میرسد وی در کرامات و عرفان شهیر بوده و دارای امامت و ولایت در تصوف میباشد.

صاحب روض الریاضین از قول حافظ امام محمد عارف همزبانش مینویسد: که خواجه علاءالدین با عده ای در مشهد ریزه باخرز در اربعین نشسته بود .روزی که از خلوت بیرون آمد جامه ای نو برایش اورده بودند که بپوشد موقعی که خواجه جامه را می پوشید به خاطرم گذشت که چه خوب بود اگر این جامه را به من دادند خواجه نگاهی به من کرد و با تبسم فرمود: حافظ چندان صبر نمی کنی که یک بار جامه را بپوشم سپس به تو بدهم؟

حضرت خواجه در سن نود سالگی به علت افتادن از تخت روان و صدمه ای که دیده بود رخت از جهان بر کشید و بجنازه او را در کوسویه دفن نمودند.

روضه الریاحین ص124-123-122-


زین العابدین جامـــــــــی

از عرفا و دانشمندان و مشاهیر قرن نهم که در هرات زندگی میکرده از وی مکاتباتی که با علما و دانشمدان دیگر داشته چیزهایی بر جای مانده (در کتاب خطی منشات سال 961هجری مجلس سنای که در حلب نوشته شده مکاتبات وی موجود است)

فهرست کتابهای خطی جام

میر خدوم

میر خدوم از عرفا و شعرای و ادیبان قرن نهم هجری است که مدتی خدمت شاهزاده قاسم انوار را داشته .

از میر خدوم اشعار زیبایی نقل شده که در بین ادبای هم عصر خود دارای اعتبار زیادی بوده است:


مــــطرب بزن ترانه و ســـــاقی بیار جام

خـونش حلال باد که گفته است مـی حرام








درد تـــو که سرمایه ملک دو جهانست

المنه لله کــــــــه مرا بر دل و جانست

یا:

رندیم و عاشقیم و جــگر سوز و سینه چاک

با دولت غـــــــــــم تو زفکر جهان چه باک؟

شاه قاسم مدتها در سفر بلخ و سمرقند و ترکستان بوده و بعدا" به هرات میرود.

ایشان یک دیوان شعر و یک مثنوی به نام انیس العارفین و رساله ای در علم رساله ای در سوال و جواب دارد.

وی در اول کتاب انیس العارفین خود را چنین معرفی کرده:(..بنده فقیر الی ربه الحقیر علی بن نصیر بن هارون بن ابی القاسم حسین تبریزی )

اشعاری از کتاب انیس العارفین شازده قاسم :


خـرد مست است و دل مسـت است و جـــــان مست

بــــــــــه ســـــــــــودایت روان نــــــــاتـــوان مست

زحــــــــد بــــــــــــگذشت مــــــــــــــــستیهای ذرت

فلـــــک مـــــست و زمـین مست و زمــان مــست

بـــــــیا در بـــــــــاغ شــــــــرق بـــلبلان بـــــــــین

ســخن مست و چــــمن مست ارغــــــوان مست

ســــــــــراب نـــــــاب رحــــــــمت را چـــــــــگویم؟

کــــــــزو دلـــــــداده مست و دلـــــــــــــستان مست

زدنــــــــــیا تـــــــا بـــه عــــــــقبا گــــــــــــر ببینی

همـــه ره کــــــــــاروان در کــــــــــــــاروان مست

جــــــــــــــــــهان مســـتند و از مستی نــــــــــدانند

جـهان انــــــــــــــــدر جهان انــــــــدر جهان مست

بقــــول قــــــــــاسمی ایــــــــن سکر عــــــام است

خــــــــــرد مست و یقین مست و گــــــمان مست

روضات الجنات جلد دوم ص406
تذکره دولتشاه سمرقندی ص346-352
ریاض العارفین ص122-123
آتشکده اذر ص32-35 و تعداد زیادی از منابع دیگر

در باره شاهزاده قاس انوار رضی الله تعالی صفحه جدیدی در سایت میباشد

امیر سید محمد فرزند قاسم انوار

وی شاعری توان و از خطاطان و خوشنویسان قرن نهم است .

از اشعار این شاعر توانا:


شـــــد بــــناگه ربــــوده ایم

بـــرز ایــام نـــا ربـوده هنوز

دیـده نیرنگ چرخ آیــنه فام

آینه عشق نازـ زدوده هنوز

کفن مرگ را به سود تنـش

خـــلعت عمر نابسوده هنوز

یا:

در مـــن زبس کـــه آتش هجر تو کردکــار

دارم دلی که دوزخ ازو هست یک شـــرار

هـــر حسرتی کـــه راه به جایی نمی بـــرد

در کــــــوچه فـــراق به من میشود دچـــار

مـــن بسته بال مرغ و خـــزان دیده گلشنم

هـــــرگز ندیدهد ام به همه عمر یـــک بهار

شــــــادی طلاق داد صد ســــاله مــــــناست

او را به ما چه نسبت و ما را به او چــکار

هفت اقلیم جلد سوم ص47-48

مولانا عبدالرحمن جامــی

مولانا عبدارحمن جامی جامع علوم باطنی و ظاهری و جامع کمالات از بزرگترین عارفان و شاعران و حکما و دانشمندان ایران در تاریخ ایران است و اوازه شهرت و نام با کمالش به یقین از شرق عالم تا به غرب عالم رسیده است .

فخرالدین علی صفی مولف رشحات که با جامی هم داماد بوده او را چنین معرفی نموده:

لقب اصلی ایشان عمادالدین و لقب مشهورش نورالدین است و در سال 817در خرجرد جام متولد گردید.

پدرش مولانا نظام الدین احمد دشتی و جدش مولانا شمس الدین محمد دشتی است و منسوب به محله دشت در اصفهان است که در زمان سلطنت خوارزمشاهیان به جام امده و قضاوت این دیار را نمودند.

صاحب تذکره میخانه میگوید که قاضی اسحاق که پرسش دارالقضاءاصفهان به عهده او بود نسبش به عمر فاروق خلیفه دوم میرسد سه دخترد داشت که دختر کوچک خود را بحباله نکاح جد مولوی قوام الدین حسن دراورد و از ان دختر پدر عبدالرحمن جامی به وجود امد وچون به سن رشد رسید قاضی و مفتی شهر اصفهان گردید. حضرت مولانا نورالدین عبدالرحمان جامی که خدایش.....ادامه مطلب

در باره مولانا عبدالرحمن جامی رضی الله تعالی صفحه جدیدی در سایت میباشد

سایت فرهنگی و ادبی تربت جام




سیمین بدنت چو مغز بادام تر است

بــادام دو چشم تــو از ان خوبترست

دنــدان و لب تـــو از لطافت گــــویی

با یکدگر آمیخته شیر و شکر است


گلزار جاویدان جلد دوم ص895

صفایی خراسانــــی

صفایی خراسانی از شعرا و ادیبان قرن نهم هجری و از دوستان مولانا عبدالرحمن جامی و معاصر سلطانحسین بایقرا است. از اشعار او:

ســـوختم چندانکه در تـــن نیست دیــگر جلد

داغ داغ این خواهم نهادن داغ بر بالای داغ

بسکــه در ســـر هـــوس روی تو دارد دـیده

پشت ســـوی مـــن و رو ســوی تودارد دیده
گلزار جاویدان جلد دوم ص809

سید قاسم انوار

شاه قاسم انوار از عرفا و مشایخ بزرگوار قرن هشتم و نهم هجری است که در سنه 757 در سراب متولد گردید . از شاگردان و مریدان شیخ اوحدین کرمانی بوده است.

وی پس از رسیدن به کمالات ظاهری و باطنی به هرات آمده و اقامت گزید وی ابتدا به جرم توطئه مرگ شاهرخ میرزا به سمرقند تبعید گردید و سپس به خرجرد جام (لنگر)آمده و در همانجا در سنه 838 وفات نمود.

وی خرقه را از دست شیخ صفی الدین اردبیلی پوشید .

خواجه عبیداله سمرقندی که در ان عصر قطب عرفا و مشایخ بود از حضور سید قاسم انوار کسب فیض کرده تا به این مقام والا رسید.

به قول امیر علیشیر نوایی او در شعر بسیار استاد بوده ولی چون از لقب شاعری برای خود نمی پسندید به شاعری مشهور نشد:


مجالس النفایس ص184

مولانا عبدالصمد

مولانا عبدالصمد از عرفا و شعرا و خطاطان قرن نهم هجری و معاصر مولانا عبدالرحمن جامی بوده و در خطاطی و نگارش انواع خطوط استاد بوده و در ادبیات و شعر هم مهارت داشته است

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:29 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب یازدهم
مولانا عبدالله هاتفی

مولانا عبدالله هاتفی دانشمند و از عرفا و عالمان قرن نهم وخواهر زاده مولانا عبدالرحمن جامی تاب ثراه بوده و پدرش از خواجه های خرگرد . وی پس از مولانا عبدالرحمن جامی از بزرگترین فضلای قرن نهم بود او در ابتدای جوانی با اتفاق میر همایون اسفراینی به سیر سیاحت به عراق و اذربایجان رفته .

ایشان هر بار که به هرات میرفته حاکم هرات (سلطان حسین بایقرا) و امیر علیشیر نوایی او را احترام زیادی میکردند وی کتاب تمر نامه را به امر میرزا بدیه الزمان حاکم هرات به نظم در اورده و ملزومات سخنوری و شاعری را کتابت کرده .

ایشان علاقه زیادی به زراعت داشته و نقل است که همیشه بیلی به دست و در حال کاشت درخت بوده است.

وی در تصوف پیرو سلسله کبرویه بود و در خانقاه خود با عده ای همیشه در عبادت خدای بود.سام میرزا در کتاب تحفه سامی می گوید که او چندین روز با شاه اسماعیل صفوی در باغ خود هم نشین بوده و به درخواست وی شاه اسماعیل بسیاری از اقوان مولانا را که بواسطه مذهب تسنن در بند شاه بودند ازاد گردانید و مولانا کتابی در هزار بیت به مدح شاه اسماعیل به حیطه نظم دراورد.. حضرت مولانا هاتفی در محرم سنه 927 دهجری دارفانی را وداع گفت

این اشعار را مولانا در جواب اشعار مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی سروده:


اگر بیضه زاغ ظلمت ســــرشت

نهــــی زیر طاوس بــــاغ بهشت

بهـــــنگام آن بیضه پـــــروردنش

زانـــــــجیر جنت دهـــــی ارزنش

دهی ابش از چشمــــه سلسبیل

بــــدان بیض گردم دمد جـــبرئیل

شــــــــود عـــاقبت بیضه زاغ زاغ

بــــــــرد رنـــج بیهوده طاوس باغ


ایشان کتاب ظفر نامه تیموری را به نظو دراورد

تذکره میخانه ص112الی117
آتشکده آذر جلد 4ص390-394
حبیب السیر جلد دوم ص390-394

تحفه سامی ص96-طرایق الحقایق ج3ص112-هفت اقلیم جلد دوم ص186

محمدجامی

محمدبن شیخ محمدجامی الماسی حنفی از علما و فضلای قرن نهم و شاگرد جلال الدین عبیدالله قینی است

ایشامن کتاب ریاض الناصحین را از روی یکصد و چهل و چهار کتاب در علوم مختلف گرد آوری کرده :

مقدمه در احوال کودک

قسم اول در فرائض اعتقادات چهار باب

قسم دوم در فرائض از اعمال هشت باب

قسم سوم اخلاق و مکارم شریعت دو باب

قسم چهارم تروک چهار باب

قسم پنجم در بیان علم و اقسام اربعه

نسخه خطی این کتاب در پاکستان است و تا بحال چاپ نشده و ایشان کتاب خود را به نام شاهرخ میرزا تیموری (779-850ه)نوشته است

فهرست کتابهای خطی فارسی در پاکستان جلد اول ص819

میرخواند

میر خواند محمد الحسینی مورخ و نویسنده کتاب روضه الصفا از اولاد عظام امیر خواند شاه است وی استاد غیاث الدین خواند میر و پدر بزرگ مادری او نیز میباشد.

میر خواند کتاب حبیب السیر را در ذکر علمای دوران پادشاهی سلطان حسین میرزا گرد آورده و کتابت کرده است

این شیخ گرانمایه در سنه 903 در دوم ذیقهده دارفانی را وداع گفته و در جوار قبر شیخ بهاءالدین عمر دفن گردید.

طرایق الحقائق جلد سوم ص117
تاریخ آل مظفر جلد اول ص10-11
-------------------------------------------------------------------------
قرن دهم هجری
-------------------------------------------------------------------------

خواجه جلال الدین ابوالقاسم

خواجه جلال الدین ابوالقاسم فرزند خواجه رضی الدین از عرفا و مشایخ قرن نهم و دهم هجری و نسبتش به شیخ جام میرسد. ایشان بعد از مرگ پدرش تولیت مزار شیخ احمد را داشته و قائم مقام پدر گردید.( در حبیب السیر نقل شده که وی باشاهزادگان محاصبت داشت و مانند خراباتیان شراب مینوشید و سفره سخاوتش پهن بوده و مردی سخی و مهماندوست میباشد حال معلوم نیست که شراب نوشیدن وی مانند خراباتیات از تمثیلهای عارفانه هست یا خیر)

ایشان در سنه 920هجری از دنیا رفت .

جغرافیای حافظ ابرو ص56
حبیب السیر ص179
روضه الریاحین ص157
طرایق الحقایق جلد سوم ص339

میر محمد مومن

میر محمد مون از عرفا و شعرای قرن دهم هجری و متخلص به عرشی بود و نسبتش به شاه قاسم انوار و از طرف مادر شاه نعمت الله ولی میرسد

امین احمد رازی در هفت اقلیم مینویسد(....میر محمد مومن به شرف ذات و بحسن صفات و اخلاق حمیده و اوصاف پسندیده اتصاف داشته و در بسیاری از فضایل لوای مهارت می افرازد تا در ایران بود منظورنظر پادشاه زمان و شاهزاده و نافذ فرمان بوده به عنایات مخصوص میگردید)

وی بعد از سفر به هند در خدمت ابراهیم قطب شاه و سپس در ملازمت محمدقلی شاده قرار گرفت و مورد عزت و احترام بود.

از سروده های این شاعر گرامی:


عاشق آن قدرت کجا دارد که گردد گرد دوست

مــــانمیدانیم عــــاشق بـــلبل و پـــــروانه را

اثـــر کـــملاحت او مــــــــــن زخم خورده دانم

کـــــه نمک فشان همه شب به دلم گذار دارد

هفت اقلیم جلد سوم ص113-11-115
طرایق الحقایق جلد سوم ص101

زین الدین جامی

از کاتبان و خوشنویسان قرن دهم هجری است که ساکن جام بود

از ایشان یک نسخه دیوان حافظ به جای مانده که در موزه بالتیمور امریکا قرار دارد و نگارش ایشان در این کتاب به شیوه اظهر میباشد.

اثار واحوال خوشنویسان ایران

درویشعلی بوزجانی

درویشعلی بوزجانی از مورخین و عرفا و عالمان قرن دهم هجری و ساکن جام است ایشان کتاب روضه الریاحین را تالیف نموده .

ایشان از مریدان مخلص خواجه عزیزالله فرزند خواجه قطب الدین بوده . درویشعلی بوزجانی شرح حال تعداد چهارده پسر شیخ احمد جامی و بیست و پنج نفر از نوادگان وی را در این کتاب شرح داده است .

درویشعلی بوزجانی هنگام تالیف کتاب خود از منابعی استفاده کرده که این منابع اکنون وجود ندارند و در طول زمان از بین رفته اند وی در کتاب روضه الریاحین خود میگوید :(...چون فقیر بی مقدار و زره خاکسار درویشعلی بوزجانی از مجاوران و جاروب کشان آستان ملایک پاسبان حضرت شیخ الاسلام بوده و از جمله چاکران و مریدان حضرت ارشاد پناهی مخدومی زین المله والدین خواجه عزیزالله و مدتی مدید مشاهده و اقتباس انوار یهدی الله منوره من یشاء از آن مشکوات ولایت می نمود و از زلال الطاف و افضال آن منبه احسان نقش ماتم از صحیفه دل می شست گوئیا غرض اصلی از تالیف این کتاب ذکر محامد و فضایل آن خلاصه اولوالباب است که از مناقب و شمائل و خصائل آن بزرگوار کسی در کتاب نیاورده بود)

روضه الریاحین ص13-14-و133

مولانا قاسم

مولانا قاسم از خوشنویسان و خطاطان قرن دهم هجری بوده که تحصیل خود را نزد استادان خط ان روزگار (سلطان محمدنور و سلطان محمد خندان) به اتمام رسانیده است.

احتمالا" ایشان بوده که کتاب دیوان اشعار شاه قاسم انوار را به خط خوش کتابت کرده .

مولانا ریاضی

مولانا ریاضی از عرفا و دانشمندان و شاعران قرن دهم هجری بوده که بعدا" به هرات رفته و در دارالسلطنه هرات در خدمت سلطان حسین میرزا بوده . ایشان در سنه 921 هجری وفات یافت.

تذکره روز روشن ص322
هفت اقلیم جلد دوم ص189

خواجه جان

ایشان از کاتبان قرن دهم هجری ئ از هنرمندان و خطاطان باخرز بوده. ایشان کتابهای تحفه الاحرار و سبحه الابرار جامی را کتابت کرده ایشان همچنین مجموعه چستر بیتی را در بخارا کتابت نمود

مولانا میرجان

مولانا میرجان از علما و عرفای قرن دهم هجری و از اسفرغابد جام بوده و نسبتش به خواجه عبدالله انصاری میرسد. ایشان از معدود دانشمندانی بود که بواسطه علم زیاد توسط عبدالله خان ازبک انتخاب گردید و به بخارا رفت و در بخارا کتاب روضه الاصحاب را تالیف کرد .

تذکره میخانه ص571-572

مولانا ابوالمکارم

مولانا ابوالمکارم فرزند مولانا میرجان که پدرش اهل اسفرغابد جام بوده در بخارا بدنیا امده و به درجه کمالات زیر نظر استادی پدرش گردید پسر وی با لقب میرزا فصیحی ملک الشعرای خراسان لقب داشت.وی به دستور عبیدالله خان ثانی ازبک مامور ارشاد مردم در هرات شد.

تذکره میخانه ص571الی 573

جامی گیلانی

از نوادگان شیخ جام که در گیلان سکونت میکرده و گاهی به او لاهیجانی میگفتند این رباعی سروده ایشان میباشد:


این باده که من بی تو به لب می آرم

نـــی از پـــی شـــادی و طرب میآرم

زلــــف سیه تـــو روز مــــن کرد سیاه

روز ســـیه خــــویش بــه شب میآرم

تذکره روز روشن ص163

جامی

از شاعران و ادبای قرن دهم ساکن اردبیل است.

تذکره روشن ص142



از شعرا و عارفای قرن دهم هجری که نسبتش به شاهزاده قاسم انوار میرسد و ازمشاهیر خطه جام است که در سنه 946هجری در مکران بر اثر حمله راهزنان و قاطعان طریق جان باخت.

وی کتاب مثنوی مظهر الاثار را تالیف نمود. وی همچنین دیوانی شامل غزلیات و قصائد دارد.

وی در سال946 به شهادت رسید ایشان سلسله نعمت اللهیه را به نام هاشم شاهی تاسیس نمود وی در سند به ولایت رسیددر اتشکده اذر او را در جوار شعرای بخارا اورده است.

میر هاشم شاه مشهور به شاه جهانگیر مکنی به ابوعبدالله فرزند میر محمد مومن عرشی به گفته امین احمد رازی به چهار واسطه نسبتش به شاه قاسم انوار میرسد

نمونه شعر او:


عـــــــجب لوحی است لوح مکتب معموره عالم

کـــه عالم عالم معنی است در هر نکته پنهانش

در این ره جز خطر نبود معاذالله چه راهست این

کــــه شـــــد ذرات جسم رهروان ریـــگ بیابانش

چـــــو پشت پا زنـــــد چــــــوگان بر جهان سالک

نمــــــاید گنبد گــــردون چـو گویی پیش چوگانش

ســـراســـر دیــده شو چون آینه تا روشنش بینی

کــــــه با ایـــــن دیده تاریـــــک هرگز دید نتوانش

تو تاریـــــکی و گــــر نع بنـــــگری آن آفـــتابی را

کـــــه تــــا بانست نور فیض بــــــرآباد و ویرانش

درو گـــــوهر کـــــــجا آید به پیش چشم آن رندی

که باشد قطره های اشک چون درهای غلطانش

چنــــان از دوست مـــــملو شد محیط باطن عارف

کــــه از سر میرود بیرون سرشک چشم گریانش

جــــــهان را در ره معراج همت مشت خاکی دان

کــــــه در چشم لئیمان می زند از مکر شیطانش

بـــــود منعم بــــــه اسباب جهان شاد و نمی داند

کـــــه آخر آن همه خواهد شدن اسباب حرمانش

بمقدار تعلق جان دهد هر کس خوش آن مفلس

کـــــــــه از وارستگی شـــــد جان کندن آسانش



تذکره روز روشن ص922
طرایق الحقایق جلد سوم ص101-102
هفت اقلیم جلد اول ص279

زینل خان ذوالقدر

زینل خان ذوالقدر از رجال معروف خراسان در قرن دهم است که به دلاوری و شهاومت معروف است.در زمان سلطنت شاه طهماسب صفوی ایشان حاکم تربت جام بود (سنه978ه)

مرات البلدان ناصری ج 4ص91

غیاث الدین خواند میر

میرزا غیا ثالدین خواند میر فرزند میرزا همهم الدین نبیره دختری میر خواند است. به گفته خودش نسبتش به خواجه شهاب الدین ابوالمکارم از نوادگان شیخ جام میرسد

وی کتابهای خلاصه الاخبار اخبار الاخبار منتخب تاریخ و صاف مکارم الاخلاق و ماثر الملوک و کتاب دستور الوزرا را تالیف نموده است.

کتاب حبیب السیر را نیز در سنه 927 شروع و در سنه 930جلد سوم ان را به اتمام رسانید.

وی ابتدا به هرات رفته و سپس به هندوستان در شهر آگره عزیمت نمود . و در ایم سلطنت نصیرالدین محمد همایون شاه ملازم وی گردید.

امیر علیشیر نوایی پس از انکه علاقه خواند میر را به کتاب فهمید کتابخانه خود را به خواند میر بیست و چهار ساله گذاشت.

ایشان در دربار بابر پادشاه هندوستان کتاب قانون همایون یا همایون نامه را در وصف پادشاه هند تمام کرد.

طرایق الحقایق ج3ص117-118
تاریخ آل مظفر ح1ص10-11
منتخب اللباب ج1ص64

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:36 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب دوازدهم هجری جامی

هجری جامی از شعرای قرن دهم هجری که در شعرهایش تخلص هجری داشت .

وی به دربار همایون پادشاه هندوستان راه یافت و اشعار زیادی در مدح آن پادشاه همام سروده است مانند این بیت:


ای دل آواره بـــــر خــــاک درش جــــاکـــــرده ای

نیک جــــایی از بــــرای خــــویش پیدا کــرده ای

شمع انجمن ص533
منتخب التوارخ جلد 1ص388-386

خواجه محمداصغر

خواجه محمداصغر فرزند خواجه ابوالفتح پسر خواجه ابوالمکارم علاءالملک خانزاده مجیر الملک از علما و مشایخ بزرگ قرن دهم هجری است که به کمالات باطنی و ظاهری رسیده بود.

مشهور است که وی انسانی درشتگوی و بذله گوی و نیش زبان او همیشه مردم را ازار میداد ولی قصد او ازار مردم نبوده است

صاحب کتاب حبیب السیر میگوید که او با اینکه در علم و عرفان در عصر خود نظیر نداشت اما نیش زبان او باعث ازرده دلی مردم میگشت و او فکر رنجش مردم را نمیکرد و بسیار رک گوی بوده اس.

وی از بس در مدح امیر علیشیر سخن گفته باعث ازردگی پادشاه گردید و او را به اران در ازربایجان تبعید نمود وی پس از مرگ علیشیر دوباره به وطن بازگشت.

حبیب السیر ص102
طرایق الحقایق ج3ص70

علی جامـــــی

از کاتبان و خوشنویسات قرن دهم هجری که یک کتاب از دیوان مولانا عبدالرحمن جامی به خط او در کتابخانه آکادمی علوم شرقی یوگسلاوی سابق (صربستان)موجود است.وی یک نسخه از تیمورنامه هاتفی را نیز کتابت کرده

احوال و اثار خوشنویسان ایران

محمد حسین جامــــــــــی

از خوشنویسان و کاتبان قرن دهم هجری که نقاشی هم میکرده کتاب جام جم را در سنه 968ه تمام کرد

فهرست کتابهای خطی ایران

درویش محمدجامی

از خطاطان و خوشنویسان قرن دهم که کتاب خرنامهع اسکندری را در سنه 972 به اتمام رسانید

فهرست کتابهای خطی ایران

عشق جامـــــــــی

زین الدین جامی متخلص به عشق از عرفا و شعرای تربت جام مقیم هندوستان است که در هفت سالگی به انجا رفته و به کمالات ظاهری و باطنی دست یافته استایشان سروده های زیبایی داشته مانند این بیت:


دی مـیگذشت یـــار و رقیب از عـــقب رســـید

گــفتم کـــــه عـــــمر میرود مــرگ در قفاست

گلزار جاویدان ج2ص930

مــــــــولانا فـــــــــردی

مولانا فردی از علما و عرفای قرن دهم تربت جام وایران است که سخنوری توانا با صدایی بسیار خوش و گرم بوده و مخاطب شیفته سخنانش میگردید.

این رباعی را وی سروده است:


مـــن کیستم؟ از اهـــــل جهان فـــــــرد شده

ســـــــر تـــاقــــدم از عشـــق بتان درد شـده

در راه نـــــیاز و دردمـــــندی شـــده خــــــاک

وان خـــــاک هـــم از بـــاد فـــنا گــــــرد شده


هفت اقلیم ح2ص190

مولانا ظهوری

مولانا ظهوری از عرفا و شاعران و مشاهیر قرن دهم در جام بوده که همیشه در راه خدمت به فقرا و بی چیزان میکوشیده است

امین احمد رازی در تذکره هفت اقلیم در باره وی چنین میگوید:(...به اوصاف حمیده و اطوار پسندیده موصوف بوده و بغایت نیکو ذات و خوش اخلاق است پیوسته شیوه اش اینکه کار فقیری را براورده سازد و همواره حواسش اینکه درویشی را به مراد خود برساند)

چند نمونه از ابیات او:


بیابان گـــــرد نــو غمنامه پــردازی نـــمی داند

کــــف خـــونی مـگر بر بال مرغ نامه بر پاشد

یا:

خـــدا چنین آفــــریدست از بــــرای طـــــره و کاکل

نه بهر آنکه کس را روز و شب انـــدر جبین باشد

یا

غــــالبا" مــرده بخت خفته من

ورنه خواب این قدر نمی باشد


هفت اقلیم جلد دوم ص191

پیر علـــی جامـــــی

پیر علی جامی از خوشنویسان و ادیبان قرن دهم هجری از شاگردان سلطانعلی مشهدی است(احتمالا" از فرزندان حضرت مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی میباشد)

در کتاب مناقب هنروراننقل است که:(...حکایت کنند که میر علی هروی چنین گغته است که به مفردات پیر علی از بس تماشا کردم و نظر افکندم چشمم خیره گشت و چندان اشک رشک ریختم که دیده ام تیره شد).

پیر علی علاوه بر خوشنویسی استاد تند نویسی هم بوده و در خدمت علیسیر نوایی دارای رتبه بوده و زندگی با رفاهی داشته است.

کتابهای ذیل را او کتابت و به خطی خوش نگارش کرده است:

1-یک نسخه از ظفر نامه هاتفی در کتابخانه مدرسه سپهسالار موجود است( با خط جلی متوسط )

2-یک نسخه دیگر از ظفر نامه هاتفی به قلم متوسط

(در کتابخانه مجموعهTher wallter Artt galleri)

3-قطعه ای از مرقع بهرام میرزا به قلم خفی خوش (در کتابخانه خزینه اوقاف استانبول )

4-یک نسخه از دیوان جامی با خطی بسیار عالی (در کتابخانه فردوسی شهر دوشنبه تاجیکستان موجود است)

گلستان هنر
مناقب هنروران
احوال و اثار خوشنویسان ایران--


خواجــــــــــــه محمد

خواجه محمد وتخلص به عاقل از نوادگان شیخ جام و از شعرا و عارفان قرن دهم هجری بوده که در هندوسیتان روزگار عمر را طی میکرده است.

وی با ادبای هم عصر خود مکاتبه داشته و شعرهایش در هندوستان رواج دارد

وی همچنین همیشه به ملاقات خان صاحب شاعر بلند آوازه هندی(متخلص به آرزو) میرفته .

نمونه شعر عاقل خطاب به آرزو


بـــــــــا آرزو آرزوی دیـــــــــــدن دارم

شــــــوق ســخن تـــــــــازه شنیدن دارم

از عــــــارضه خـــــــود نمــی توانم آمد

زان چشم بــــه تصــــــدیق کشیدن دارم


نمونه شعر آرزو خطاب به عاقل(خان صاحب)


از شوق تو از خویش به در مــی آیم

گــــــرشــــام نیامدم ســـــحر مـــیآیم

کـــــرد آرزوی تـــو گــــوهر غلطانــم

در خــــــدمت تو بچشم و سر می آیم


سفینه خوشگو

خواجه ناصر الدین عبدالعزیز جامی

خواجه ناصرالدین عزیز جامی از عرفا و مشاهیر و مشایخ قرن دهم هجری در خراسان و خطه جام بوده .وی از معدود کسانی است که علم عمل را تواما" در عبادت خداوند به کار بسته است.وی سیر و سلوک نموده و دارای ولایت و امامت و کراماتی میباشد.

صاحب حبیب السیر نقل میکند که(به صفت دعلم و عمل موصوف بود و اکثر اوقات خجسته ساعات را به ادای وظایف طاعات و عبادت صرف می نمود و در سلوک طریقت ریاضت و تقوی و ارشاد سالکان سبیل هدی تتبع شیخ الاسلام زنده پیل شیخ احمد جام میکرد و همواره بر سجاده پرهیز کاری و دینداری نشسته شرایط افاده علوم ظاهری و باطنی به جای میآورد)

ایشان در سنه 920هجری دار فانی را وداع گفت.

حبیب السیر ص179

شیخ ابوالوجد فارغی

شیخ ابوالوجد فارغی فرزند شیخ وجیه الدین و دایی شیخ نورالدین و برادر شیخ زین الدین است و نسبتش به اولاد شیخ زین الدین خوافی میرسد.

وی در دارالسلطنه هرات دارای تقوی و زهد بسیار بوده و از این راه اشتهار داشت.شیخ دارای اشعاری نیز میباشد مانند این بیت:


چو تیر خودکشی از سینه ام بگذار پیکان را

مـرا دل ده که تا مردانه در راهت دهم جان


طرایق الحقایق ج3ص120-113

عبداللطیف جامی

عبداللطیف جامی فرزند شیخ عبدالمومن الاحمدی از عرفا و دانشمندان قرن دهم و ساکن جام است که در سنه 963هجری به پایان خط عمر رسید.

ایشان چندین کتاب تالیف نموده است شامل:

1-انهار الاسرار
کشف الابکار فی علم الافکار
شرح آداب البحث سمرقندی

منبع: معجم الموالفین جلد ششم ص13
هدیه العارفین ج1ص617

خلیل جامی

خلیل جامی فرزند درویش محمد ازکاتبان و خوشنویسان قرن دهم هجری از تربت جام است که آثار کتابت او در تمام کشور پراکنده اند ایشان چندین کتاب معروف را با خط بسیار زیبای خود نگارش نموده است:

1-یک سخه از دیوان جامی به قلم جلی خوش در سنه 976 هجری اتمام نمود (درموزه آثار اسلامی استانبول موجود است)

2-یک نسخه از کلیات کلیات جامی به قلم خفی خوش (در موزه آثار اسلامی استانبول موجود است)

3-یک نسخه از دیوان امیر شاهی که در سنه 979ه ق به پایان رسانید با خط نستعلیق (در موزه کتابخانه ملی تبریز موجود است)

احوال و اثار خوشنویسان ایران
فهرست کتابهای خطی ایران جلد دوم ص520

علی جامی(فخرالدین جامی)

علی جامی فرزند محمد اصغر ملقب به فخرالدین از خوشنویسان و کاتبان قرن دهم هجری از تربت جام است که به هرات عزیمت و همانجا زندگی میکرد.

ایشان یک نسخه از یوسف و زلیخای مولانا عبدالرحمن جامی نگارش نمود. اثار این هنرمند پراکنده هستند

احوال و اثار خوشنویسان

ترخان مولانا نور الدین

مولانا نورالدین ملقب به ترخات و متخلص به نوری فرزند علی مشهور به سلطانی اهل جام بوده و از دانشمندان و عارفان و شعرای قرن دهم ایران و جام است.

وی به همراه قاضی برهان خوافی به در ربار همایون شاه در هند رفت و مدت بیست سال در رکاب ان پادشاه همام و مبارز با کفر و ارتداد بود و مشاورتهای بسیار به پادشاه میداد.

ایشان شاعر توانایی بوده که اشعارش در هند بیشتر رواج پیدا نموده است:


چـــــون دست ما بدامن وصلت نمیرسد

پاـی طلب کشیده بــه دامان نشسته ایم

ایشان از طرف پادشاه لقب طرخان داشته و بواسطه این لقب هرگاه که تمایل داشت بدیدن پادشاه هند میرفت.

ماثر الامرا جلد اول ص476

******************
قرن یازدهم هجری
******************


حافظ جامـــی

حافظ جامی از رامشگران و موسیقی دانان قرن یازدهم اهل جام بوده که در مجالس شاه عباس اول خدمت میکرد

( در مجلس شاه عباس سه نفر خواننده و نوازنده راه داشتند به نامهای 1-افندی خواننده---حافظ نایینی---و حافظ جامی نوازنده)

زندگانی شاه عباس جلد دوم ص245

درویش جامــــی

درویش جامی از دانشمندان و علمای قرن یازدهم و از شعرای تربت جام بوده که کتاب فرهنگ منظوم (ابواب العلوم) را تالیف نموده است

وی به زبانهای عربی و فارسی شعر میگفت . نمونه شعر او:


گـــــــرفتار هــــــنر درویش جـــــــامی

خــــــــــدا او را دهــــــد عــــــز مناعت

کـــه کردم قطعه ای چند از لـــــغت نظم

بیــــــامـــوز و بکــــن با ایــــن قـــناعت

نــــــــهادم نـــــام ابـــــواب الــــعلوم اش

کـــــــــه دارد ایـــن اگر در سر صناعت


فرهنگنامه های عربی به فارسی ص 229

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:40 PM
بزرگان و مشاهیر تربت جام باب سیزدهم
میرزا فصیحی

میرزا فصیحی فرزند مولانا ابوالمکارم پسر مولانا میرجان اهل اسفرغابد جام است ( خودش متولد بخارا میباشد) که در سن ده سالگی به هرات رفته . ایشان تحصیلات خود را در همان شهر به اتمام رسانید تا به جایی که به درجات عالی از علم و ادبیات رسید

صاحب تذکره میخانه میگوید:( ملک الشعرای خراسان میرزا فصیحی فخر زمان و زبده المتاخرین و افصح المتکلمین سرآمد مستعدان این جزو زمانست و فصیح ترین شعرای خراسان دبدبه سخنوری و کوکبه نظو گستری آن نادره عصر عالمگیر شد. اقسام شعرش به نصیر است و اصناف سخنانش دلپذیر)

وی مدتی همراه شاه عباس به قزوین آمد ولی چندی بعد به هرات بازگشت.

وی مردی عاشق مسلک بوده و همیشه وقت خود را با معشوق میگذرانید و با یکی از معشوقه های خود به هند فرار کرد که همراهانش او را با کلک به هرات برگرداندند و وی به زندان افتاد . پس از چندی حسین خان شاملو حاکم هرات او را از زندان ازاد گردانید و مورد عنایت وی گردید .

ایشان در سنه 1046(یا1049) دار فانی را وداع گفته است.

وی این رباعی ررا در باره فرار خود به هند نوشته است:




بـــا یــــار به سیر هند آمــاده شدم

بـــرگشتم و زیــن تعلق آزاده شدم

نـــــارفته به هند واژگون شد کارم

ان ماه مخطط شد و من ساده شدم



ایشان در دیوان اشعارش دارای ساقی نامه ای هم میباشد:




ســــاقی آن قـــدح نور بیار - ان چـــراغ دل منصور بیار

آن شــفای تـــن رنجور بیار - کیمیای دل مـــــــعمور بیار

جـــرعه ای در قدح خاور ریز - متحک حوصله طور بیار

ســرو نتـوخاسته خلق تویی - روی آراسته حـــــــور بیار

صـــافتر از نفس عیسی کــن - گــرمتر از دل منصور بیار

که بهار آمد و نوروز رسید

عــیش بـا طالع فیروز رسید

آن می صاف که بی صوفی روح - یافت در خــــلوت عشاق فتوح

مـــی توان کـــرد ز بس پرتو آن - در دل تیره شـــب هــجر صبوح

از فــــروغش شده بی محنت چشم - در گــلزار تمــــاشــــا مفتوح

ســــاقیا زان گهر جــــام ازوست - غــــرقه شــرم ابـــد کشتی نوح

جرعه یی بخش کز اسباب جهان - سینه یی دارم و آن هم مغتوح

روزگاریست کـــــه ماتمزده ام

چون سر زلف تو بر هم زده ام


تذکره میخانه ص571الی580
عالم ارای عباسی ص696 و تعداد زیادی از منابع دیگر

صوفی ملامحمد اردستانی

ملا محمد اردستانی از شعرا و ادبائ عارفان قرن یازدهم هجری است که در شعرهایش به صوفی متخلص میگردید.

صاحب تذکره روز روشن در باره وی میگوید:( فقیر مزاج آزاده طبیعت بوده )

چند نمونه از اشعار زیبای ملا محمد اردستانی:


مـــرشد مـــاست دهــم باده کـه در روی زمین

نیست پـیری به ازین صاف دل و گوشه نشین


و یا:


بخواری در رهش افتاده بودم

ســـحرگه آن قرار بی قراران

زمــن بگذشت چون باد بهاری

مــرا بگذاشت چون ابربهاران

تذکره روز روشن ص484

جامی لاهوری

ذوقی جامی از ادیبان و شعرا و سخنوران مشهور قرن یازدهم هجری و اهل جام است که نسبتش به شیخ جام میرسدوی متخلص به جامی بود و به علت اینه ساکن لاهور شده بود به لاهوری مشهور گردید. و در شعر ئو ادب همواره ارکان عرفان و اسلام را بر هر چیز دیگر مقدم میداشت

نمونه شعر او:


هــــر کس که دل از مدار دنیا بر داشت

عــــبرت ز شمار کار دنیا بـــــــــرداشت

گـــــــویند زمین بر سر گاوست بــــــلی

گـــاوســت هر انکه بار دنیا بــــرداشت

تذکره روز روشن ص163

ذوقی جامی

ذوقی جامی از ادبا و سخنوران نامی ایران و تربت جام در قرن یازدهم است که در خراسان از اعتبار زیادی برخوردار بود.

هفت اقلیم
تذکره روز روشن ص277

جامی (ابن فارض جامی)

جامی معروف به ابن فارض از عرفا و دانشمندان قرن یازدهم از خطه جام است .که در پاکستان میزیسته

ایشان کتابشرح قصیده حمزیه را تالیف نمود که نسخه خطی آن در ارامگاه پیرعلی شاه در (راولپندی /کوسره شریف/درگاه شادروان پیر علیشاه) موجود است

فهرست نسخه های خطی فارسی در پاکستان

جامی

مولوی جامی بن کمال الدین القراتکنی (قرتکنی) از عرفا و دانشمندان و عالمان بزرگ قرن یازدهم در پاکستان میباشد که تربت جامی بوده است. ایشان کتابی به نام مظهر گلدر 75بند و در خاتمهد ان اصول دین و عقاید و احکام دین را نوشته است تاریخ اتمام این کتاب سنه 1013هجری است.

÷تعدادی از بندهای کتاب ایشان:

1=توحید صنایع2-ایمان و صفات3-کلام امر است و نهی است خبر 4-قرآن کلام الهی است5-ایمان کامل10-عدم جواز تکفیر اهل قبله15-سح بر خفین20-دعا و صدقات برای مردگان 25-صراط 30-خاتم النبین40-ولی به مرتبت نبی نمی رسد45-عفو گناهان کبیره50-المعدوم لیث بشیئی60-خداوند را جایی نیست65-وضو70-در اجتهاد 75-افکار عقاید یاد شده ارتداد

مولوی جامی دارای دیوان شعری هم بوده که کتابی با 148صفحه شعر دارد

نمونه شعر وی:


مــالک توئی و ملک دو عالم تو را و بس

بر ملک تو به غیر تو کس را نه دسترس

این کتاب در کتابخانه گنج بخش به خط خوش نستعلیق و به کتابت محمدلطیف بن شیخ صفر در سنه 1096نوشته شده است.

فهرست کتابهای خطی مجلس سنا جلد دوم ص61

شاه محمد جامی

شاه محمد جامی از علما و عارفان و دانشمندان و شاعران دوزبانه فارسی و هندی از تربت جام در قرن یازدهم هجری که در دربار محمد قلی قطب شاه در هند میزیسته .

فهرست نسخه خطی فارسی پاکستان جلد اول ص702


مولانا نویدی

مولانا نویدی از شعرا و عرفای قرن یازدهم و اهل تربت جام بوده که همیشه در سفر و سیر وسیاحتبوده است

در هفت اقلیم آمده است که:(...همیشه سیاحت پیشه کرده و ملازمت عاقلان را ملازم گرفته مدام با ایشان صحبت داشتی)


محبتی که مرا با تو هست مــــیخواهم

هــــمین تو دانـــی و من دانم و خدا داند


هفت اقلیم جلد دوم ص190

ابوبــــکر جامـــــــــــــــــی

ابوبکر فرزند اسحق جامی نسبتش به حضرت نورالدین مولانا عبدالرحمن جامی میرسد . در علم و عرفان یگانه بوده و در تصوف دارای امامت و ولایت بوده است.

وی به کردستان رفته و به مدرسه علمیه سلیمیه سکونت گزید و در همانجا به علت وفور خوان نعمت فکرش و علمش شاگردان زیادی برای فیض بردن از کمالات این عالم ربانی گرداگردش جمع گردیدند.

ابوبکر عارف در خطاطی هم بسیار مهارت داشت و خط نستعلیق زیبایی را مینوشت.

ایشان در سنه 1071هجری بر پایان جاده عمر رسیدند.

پیدایش خط و خطاطان ص132
دایره المعارف آریانا جلد اول ص917

مــــــــــــــــــلک جامـــــــــــــی

از عرفا و شاعران و مشاهیر تربت جام در قرن یازدهم هجری است که کتاب تحفه سماویهرا تالیف نموده و ان را به اولی الامر هدیه نموده است

این کتاب دارای شرح نود و نه نام خداوند کریم الرحمان است

وی در این کتاب میگویدکه: (چنان التزام افتاد که بعد از بیان هر اسم رباعی آورده شود که از آن اسم به طریقف اشارت بیرون آید)


یاری که مــــرا گفتن نامــش هـــــوس است

در هــــر نفسم به گـــغتنش دســـترس است

از بـــهر تـــو نامش بــه اشــــــــارت گـــفتم

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

وی شرح نام را آورده و سپس رباعی گفته و انگاه خاصیت نام را ذآورده است.

نسخه خطی کتاب به خط ثلث در قرن یازدهم هجری در کتابخانه گنج بخش اسلام اباد مرکز تحقیقات فارسی ایران وپاکستان موجود است.

شروع کتاب با این ابیات:



حمد از پــی نــام یار گــفتن خـوشتر

واز گفتن او چو گل شکفتن خوشتر

نامش چو گهر شــرح سفتن خوشتر

شــرح غـــم او بــدل نهفتن خــوشتر

فهرست نسخه های خطی کتابخانه گنج بخش جلد 4ص2374

عبدالنبی جامی

عبدالنبی جامی ملقب به جلال الدین از عرفا و دانشمندان علوم طریقت و شریعت در قرن یازدهم از تربت جام بوده است که به هنگام سلطنت اورنگ زیب در هندوستان به دربار او راه یافته بود.

او در سنه 1080کتاب نجات المسلمین را به نظم دراورده و مسایل فقهی را هم شرح داده است

این کتاب به خط نستعلیق آخوند نصیرالدین ولد اخوند غلام محی الدین ولد حضرت محمد غوث به تاریخ 1127در موزه ملی پاکستان موجود است..

شعر شروع کتاب ایشان:


باصفابرچیدم از وی بهر تزیین کتاب

تاشود از برکتش این تحفه ورد زبان

فهرست کتابهای خطی ایران در موزه ملی پاکستان ص856

محمدقلی جامی

محمدقلی جامی از شعرا و نویسندگان قرن یازدهم تربت جام بوده که در به دربار پادشاه هندوستان (سلطان عبدالله قطب شاه گلگنده) راه یافته است وی کتاب لذت النساءرا به زبان هندی در سال 1036سروده است.

او در این کتاب مسائل جنسی را تشریح و شرح داده است و در شانزده باب آمیزش جنسی را آموزش داده است.

شروع کتاب با این مصرع است:

بخوان جـــامیا مـــدحت شهریار


نسخه خطی این کتاب در موزه ملی پاکستان در کراچی به خط نستعلیق موجود است.

کتاب دیگرش به نام کوک شاستربه زبان سانسکریت در باره امیزش جنسی زن و مرد است که نسخه خطی ان در موزه بریتانیا موجود است.

فهرست نسخه های خطی فارسی موزه ملی پاکستان در کراچی ص114

جامــــــــــــی بیخود

جامی بیخود از شعرای تربت جامی مقیم هند بوده که کتاب مخزن الغرایب را تالیف نموده است .

وی مورخ توانایی بوده و در تاریخ گویی هم استاد میباشد.

ایشان قصه حسن و دل را به نظم دراورده است این مثنوی بسیار زیباست

نمونه آن:


یکــــــی را ســــاده رخ ایینه آسا

یکـــی را جوهر از آن آیینه پیدا

گلستان یـــکی بــــــی سنبلستان

یکـــی را بوستان گردد گلستان


جامـــــی از جام حمد بیخود شده


تذکره مخزن الغرایب جلد اول ص385
کلمات الشعرا ص12
همیشه بهار ص30
************************************************** *******
قرن دوازدهم هجری
************************************************** *******



الهیار جامی

اللهیار جامی از نویسندگان و رجال تربت جام در دربار شاهزاده محمد معظم که پس از اورنگ زیب به نام بهادر شاه اول بر تخت پادشاهی هند نشست می باشد.

وی سرپرست بازهای شکاری شاه را داشت . ایشان کتابی تحت عنوان مرات الصیددر شکار و قوانین و هنر شکار ورزی و درمان جانوران نوشته که نسخه خطی آن در موزه ملی پاکستان در کراچی موجود است. ایشان این کتاب را در سنه 1111هجری اتمام نمود.

فهرست نسخه های خطی فارسی پاکستان ص464

شیخ محمد حسن جامــــــــــی

شیخ محمد حسن جامی از عرفا و فضلای قرن دوازدهم بوده که کتاب روضه الریاحین را دویست سال بعد او به رشته تحریر دراورد

برهان الدین جامــــــــــی

برهان الدین جامی از که مردی فاضل و دانشمند بوده ایشان نسبتش به شیخ جام میرسد . وی در هند و پاکستان زندگی میکرد و کتاب شرح کافیهرا نوشت نسخه خطی این کتاب در موزه کراپی در 358صفحهد موجود است.

فهرست نسخه های خطی فارسی موزه ملی پاکستان


کریم داد خان هـــــــــــزاره

کریم داد خان هزاره از امرا و سرداران قرن سیزدهم و حاکم جام و باخرز بوده .

وی به علت جسارتهایی که به امام جمعه و علما و متولیان روضه مبارکه در مشهد کرده بود چراغعلیخان از طرف حسام السلطنه به نزد سالار امد و پس از صحبت با او وی و دو پسرش را با محمد علیخان برادرش بر چهار اسب پالانی سوار کرده به لشکر بردند و پس از چهار روز روانه تهران ساختند .

منتخب التواریخ ص98-99

بهادر خان جامــــــــــــــی

از امرا و سرداران قرن سیزدهم و حاکم جام بوده وی در دو.ران شورش یالار (پسر دایی محمد شاه قاجار) طرف سالار خان را گرفت اما وی در مشهد محاصره شد و سرداران او بدون اطلاع سالار با قوای ناصرالدین شاه مصالحه کردند .بهادر خان در قادله هرات طرف شاهزاده حسام را گرفنت و بلوای هرات را با تصرف و تسلیم سرکردگان بلوا (شاهزاده محمد یوسسف-شاهزاده محمدرضا-حاجی غلام افغان از مفسدین اصلی غادله هرات ) ور بهادرخان انان را به عنوان گروگان از طرف شاهزاده حسام به مشهد برد.

منتخب التواریخ ص118-98

شیخ مرتضی تربتـــــــــــــــــی

شیخ مرتضی تربتی از مشایخ بزرگ جام و نسبتش به شیخ جام میرسدو در سرحد خدمات زیادی انجام داد می دارای دیوان اشعاری بوده و شعر میگفته که تخلص ایشان صارمی میباشد:

از شعرهای وی بر روی سنگی میله ای بر بالاسر قبر شیخ احمد حک گردیده است با این مضمون:


ســـــــــــــــاقیا جـــام میم ده چون شراب ســــــــــــــلسبیل

تــــــــــــــــــابنوشم شـــــــــادمان بر یـــــــاد روح زنده پیل

غــــــــوث اعظم شیخ الاسلام احمد جامی کــــــــــه هست

رهـــــــــــــــــــــــ ـــــروان راه یـــــــزدان را کـراماتش دلیل

مــــــــــخزن اســـــــــــــرار بـــــی چــــــون منبع فیض الله

مـــــــــــــــــــعدن وجد و خوارق صاحب خـــــــــط جــــــزیل

آنـــــــــکه باشد بارگاهش را زصدق آرد طــــــــــــــــــئاف

روز و شــــــــــــب چـــــــون عـرش با جمع ملائک جبرئیل

یــــــــــــــــــــــــ ـاور شـــــــــــــرع پیمبر چـــرخ ملت را ذکا

مــــــــــــــــــــاه ایــــــــــــــوان سعادت مـــــلهم رب جـــلیل

شــــــــــــــــــــــــ ـــاهباز استان قدس قطبی کـــز حــــــــــلا

سالکان را در فنا فــــی الله مــی باشد وســـــــــــــــــــــــ ـیل

شکر لله ای ولی حــــــــــــــق کــــه هستی روز حـــــــــــشر

عــــــــــــاصیان را سوی یزدان از کــــــرم نـعم الوکـــــــیل

فـــــــــــــــــخر مـــن بس درد و عالـــــم نسبت فرزندیـــــــت

گــــــــرچـــــــه هستم در پــــــــــی افعال شیطان ضـــــــــلیل

صـــــــــارمی راراه خــــــوشنودیت بنمای از کـــــــــــــــــرم

کــــــــــــز دوصــــد الـــــــــــــوند بـــــــاشد بار عصیانم ثقیل


آثار باستانی خراسان جلد اول ص37-38

عبدالـــــــــرحمن نور محمد جامــــــــــــــــی

عبدالرحمن نور محمد جامی از علما و مشایخ جام در قرن سیزده و اوایل قرن چهاردهم هجری است و کتابی به نام صدقه جاریه را نوشته که در لاهور پاکستان چاپ گردیده است .

سال چاپ این کتاب سنه 1320ه ق میباشد
کتاب مولفین کتب چاپی فارسی و عربی جلد سوم ص1004
************************************************** *******
قرن چهاردهم هجری
************************************************** *******


حاجی خلیفه میریحیی قـــــــــــــادری

ایشان قطب و مرشد سلسله قادریه از سادات حسینی متولد جوزقان است که در تربت جام میزیسته است.وی دوستدار فقرا و همنشین آنان بود که در سال 1336هجری دارفانی را بدرود گفت. و در مجموعه مزار شیخ جام دفن گردید

امیر علیمردان خـــــــــــــــان نصره الملک

رییس ایل تیموری و لقبش نصره الملک تیموری بوده و از امرا و سرداران دوره قاجار به شمار میرفت.

وی سالها ریاست این ایل بزرگ را در تربت جام باخرز مشهد زوراباد و سرخس به عهده داشت .این لقب را ناصرالدین شاه قاجار به پاس خدماتش در مقابله با ترکمانان مرو به او دادوی به عنوان نایب السلطنه خراسان خدمت میکرد. ایشان در سنه 1319هجری در مشهد درگذشت و در رواق پشت سر امام رضا(ع)مدفون گردید.

فرهنگ جغرافیایی ص 129-131
تاریخ آستان قدس رضوی ص343
سفرنامه خراسان و سیستان ص47

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:53 PM
بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت شیخ الاسلام ابو نصر بن احمد بن ابی الحسن بن احمد بن محمد نامقی جامی


حضرت شیخ الاسلام احمد جامی از عرفای مشتاق واصل و از مشایخ روشن ضمیر و صاحب احتشام ایران زمین در نیمه اول قرن ششم صوفی صمدانی موحد آزاد اندیش ربانی احمد جام نامقی معروف به ژنده پیل است که با عمری با برکت و سراسر عزت در حدود یک قرن زندگی پر مخاطره و جنجالی و پر بار از دودمانی اصیل و از اعقاب شیخ بجلی از صحابه حضرت ختمی مرتبت است که باعث و بانی تربت جام و افتخار هر تربت جامی و هر ایرانی و مایه برکت و شوکت اسلام و افتخار هر مسلمان آزاد انیشی است که افکارش و راهش سراسر مبارزه با ابلیسان و شیاطین زمان و طاقوتیان است و افتخار برای من است که هرچه بیشتر و بیشتر در باره این آزاداندیش میخوانم و مینویسم باز هر روز نکته ای و بابی تازه از سرگذشت سراسر مجادله و مخاطره این پیر فرزانه در می یابم است بیشک شیخ جام یکی از مصادیق زبده و عمده در پهنه عرفان و از صاحبدلان و شگفتی آفرینان عصر خویش بوده که نزدیک به هزار سال تاثیراتش را بر زندگی تک تک ما مردم از زمان خودش تا به امروز گذاشته و ایشان نه تنها در روزگار خود بلکه در قرنهای متمادی پس از آن به نحو کم سابقه ای شهرت روحانی و حرمت معنوی و تاثیر و نفوذ کلام و قلم خود را بر جای گذاشته آزاد اندیش به این خاطر که در طول عمر بابرکت خود جیره خوار هیچ کس و ناکسی نگردید و شجاعانه و بیباکانه با اینکه در همه حال بیم جانش بوده و بارها و بارها در پی قتلش بودند مبارزه کرده و مبارز طلبیده نه با زور بازو بلکه با رشته کلام و نوک قلمش و شگفتی آفرین به این خاطر که آنچه وی در حدود هزار سال پیش نگاشته گویی تو امروز و برای ما و همین دوشینه بر لوح جاری نموده و دردهایی را بیان کرده و ریاکارانی را رسوا کرده که نمونه آنرا ما امروز بیش از پیش میبینیم و نوشتارهای او و افکار او همانی ست که ما برای رهایی از چنگال ددان و ابلیسان و ریاکاران امروز لازم داریم تا آهنگ انسانی نواخته گردد .
اگر شیخ میدانست که ما امروز هم همانند زمان او گرفتار همان بلایا هستیم شاید از قبر بیرون میآمد و باز نبردی دیگر را سرآغاز راهش مینمود .
اما شیخ جام را صدها لقب نام گذاشته اند مانند شیخ الاسلام قدوه الابدال شهاب الدین قطب الاوتاد سلطان الاولیا معین الملت و الدین پیر جام و .......
در حقیقت پس از ابوسعید ابوالخیر که لقبش پیر مهنه بود و خواجه عبدالله انصاری ملقب به پیر هرات این احمد جامی بود که دنباله رو مکتب فکری و اندیشه های گرانقدر صوفیانه برآمد به علاوه اندیشه های رهایی اندیشی و دادمنشی وی هم چاشنی این نوع روش صوفیانه او بود
هم او بود که سلسله ای از مشایخ را رهبری نمود که صدها سال از شبه قاره هند در شرق گرفته تا غربیتریت نقاط مسلمان نشین که رشحه افکار او را از سمرقند و بخارا در آسیای میانه در راهی طولانی قرار دادند و تا چچن و داغستان در غرب دریاچه خزر و تفلیس و گنجه در جنوب قفقاز و تا مرزهای خلافت عثمانی کشیده شد
راه فکری وی چنان قدرتمند بود که بسیاری از نوادگان و نتیجه های وی و شاگردان وی و ادامه دهندگان افکار والای این شیخ بر مساند قدرت چه در ---------- و چه در فقه و چه در ادبیات و هنر قرنها بر افقانستان آنروزگار و پاکستان و کل شبه قاره هند جزو دیوانیان دربار شاهان گشته و بواسطه علم و تسلط شاگردان و اعقاب وی مشاورین با کیاست در سراپرده شاهان راه یافته و بسیاری از احفاد ایشان بواسطه این علم لم یدنی چنان نفوذ و قدرت یافته بودن که مسبر تاریخ را در بسیاری از کشورهای و دولتهای آن روزگار تغییر دادند .
وقتی که به کتابخانه های هند و کراچی و کتابخانه های آن سامان را تورقی بزنی بسیار بسیار کتاب و نوشته و آثار ارزشمندی از آنان خواهی یافت و تو خود خواهی فهمید که این همه از برکت تفکرات و بر کرسی نشاندن این تفکرات و نشان دادن راه مبارزه با آنچه که به نظر وی به خاطر این مسایل بود که اسلام دچار ضعف میگشت پی میبری .
ظهور شیخ جام و شروع حرکتهای تعلیمی ایشان و برنامه های ارشادی و قدرت بیان و اجرای تعالیم وی چنان تاثیر شگرفی داشته که به همین خاطر افسانه های خیالی و گاه روایات عجیب هم به وی نسبت داده شده و در خصوص دوران کودکی و نوجوانی و جوانی شیخ و داستان توبه شیخ سخنوری بسیار شده و گاه روایاتی نامعقول نقل کرده اند که یا بواسطه دوستان و مریدان و اعقاب متعصب وی روایت و کتابت شده و یا توسط دشمنان خونخوار و منتظر المرگ وی که همیشه در پی مرگ وی و خلاصی از افکار مترقی ایشان بوده و یا مشتی نادان و از عامان خام اندیش که سوادی داشته و بواسطه سواد نوشتن و خواندن خود کتابهای بس عجیب و قریب نگاشته اند .
کمتر نامی بلندآوازه و پر معنی و با سلسله ای از دانشمندان و شعرای نامی و سیاستمداران و هنرمندان در ایران و آسیای میانه و شبه قاره هند میتوان یافت که در طول بیش از نهصد سال سلسله ای از عرفا را در پی داشته باشد الا شیخ جام!
احمد جامی از خاندانی به وسعت تاریخ است و سر سلسله صوفیان و عارفانی است که بعدها به نام سلسله مشایخ جام معروف شدند .
شیخ جام ,مردی که تربتش زیارتگاه اهل دلانی مانند شاعر پرآوازه ایران زمین مانند حضرت مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی بوده که آوازه هنرش و اشعارش از هر حدی گذشته و یا مقبره شیخ را کشورگشایانی زیارت مینموده که شنیدن نامش لرزه بر هر تنی میافکنده و در زمان خود قدرتمندترین پادشاه عالم خاکی بوده نظیر تیمور شاه گورکانی که عهد نموده بود که سالانه به زیارت شیخ جام برود و چند شبی در جوار آرامگاهش اطراق کند و دلش را به آرامش بسپادر و بر شیخ جام دعایی نماید و فاتحه ای بخواند و یا گم گشتگانی که اهل دل بوده و اهل هنر و از برای رونق دین مبین رنجها کشیده اما بسبب گردش چرخ ستمگر از کاشانه خود گریخته و چه بهتر جایی مانند جوار قبر ساده و بی ریای شیخ جام مانند همایون شاه هندوستان که با اینکه در جام آنروزگار کاخها و باغهای بسیاری بوده اما استراحت و غنودن و آرامش یافتن کجا بهتر از جوار قبری بزرگوار چون شیخ و نماز گذاردن کجا بهتر از محرابی که شیه امامت کرده و نشستن بر خانقاهی که شیخ در آن تزکیه نفس میکرده بهتر از هر کوشکی است از برای او.
حتی شاه عباس اول که بواسطه مذهب شیخ جام ابتدا دستور تخریب آنرا داد ولی بواسطه امری نامعلوم ناگهان پشیمان گشته و دستور بر عمارت آن داده و خود بر کنار شیخ جام نماز گذارده و از شیخ جام تمنای دعا نموده است
و یا شاهی چون محمد شاه قاجار که هنگان مراقبت از مرزهای ایران و جنگهای آزادی هرات عزیز جایگاهش نه در چادر شاهانه و نه در میان حوران حجره و زنان پری چهره خود بلکه در جوار قبر ساده و بی ریای شیخ جامبوده و دل در گرو وی سپرده و در وصف وی میگوید که :



ز احد تا به احمد یک میم فرقست

دو عالم اندر آن یک میم غرقست


فرزندان و نوادگان شیخ جام هم بعد از وی در سرتابسر ایران ما و آسیای میانه و هند و پاکستان همانطور که از نظر گذشت در هر جایی که بوده و در هر مکانی و در هرشهری و دیاری که بوده همیشه دارای اعزاز و اکرام بوده نه بواسطه نسبت به شیخ جام بلکه بواسطه دانشی بود که شیخ در میان مردمانش رواج داد و بواسطه هنری بود که انسان را از هر قیدی میرهانید باید به عرض شما خواننده این سطور برسانم که تمامی پادشاهان و سلاطین هند و کل شبه قاره با این قوم یعنی از این مشایخ عالی مقام تزویج نموده و همگی آنها بنوعی از نوادگان شیخ جام محسوب میگردند که بزرگترین دولت اسلامی و پیشرفته ترین حکومت شرقی را در هند بنا نهادند و آثار به جای مانده از آنان میباشد که امروزه افتخار هند شمرده میشود .
اما شیخ جام به واسطه چندین نفر به عبدالله بجلی میرسد که از صحابه معروف حضرت رسول الله بوده است.
علت اینکه به وی لقب ژنده پیل داده اند به خاطر چهره و اندام وی میباشد که مردی با چشمان شهلا و با محاسن میگون و چهارشانه و دارای اندامی بلند و کشیده و مردی زورمند بوده میباشد .
وی شخصی زورمند و با هیبت و بسیار جدی و بارفتاری با مزاج تند و همراه با خشم بوده و در مقابل بزهکاران ستمگران گناهکاران رفتاری بسیار خشن داشته و از زدن حد به حاک شهر هم ابایی نداشته و از گناه گناهکاران نمیگذشت و از دادستانی مظلومان کوتاه نمیآمد و از شوکت وی بود که کسی حتی حاکمان ولایات هم جرات ارتکاب گناه و یا ستم روا داشتن نبودند .
ایشان یک شلاقی داشت که در تربت جام به درنه مشهور است و هیچ گناهکاری نبوده و یا ستمگری نبوده که مزه درنه چرمین شیخ جام را نچشیده باشد و در مقابل هیچ تهی دستی در شهر نبوده که از خوان گسترده شیخ جام سیراب نگشته باشد.
اما جوانی شیخ جام چگونه بود:
شیخ جام خودش میگوید که : در جوانی به عیش و نوش مشغول بوده و با همسایگان خود روزگار به عشرت میگذرانده و عیش آنان به نوبت هر وقت در اختیار یکی از هم ردیفان خود بوده و تا بیست و سه سالگی با جوانان گنه کار و تبهکار بوده اما ناگهان نهیبی سخت بر وجوانش رسید و او سخت برآشفت و عاقب کار خود را در این را به خاطر رسانید نهیبی که بر او وارد شد و بر او نهیب زد که تا بکی ؟ چنان او را برآشفت که کوزه های شراب را در دم بشکست و از کردار خود نادم گشته و راه را بر نفس خود بست و راه عیش را در هم کوبید و دگر راهی برگزید و از ندامت فراوان خود به کوه پناه آورد .
(هنگامی که به ابوسعید ابوالخیر ملهم گشت که خرقه خود را بر احمد بپوشان و وی گفت خرقه مرا بر در خمار زدند کنایه از همین عیاشی احمدجام بود که در آن زمان هنوز تائب نگردیده بود)
یک هیجان روحی و شوریدگی شدید و شگرف روحی و به مدد بارقه ای روحانی و جاذبه های الهی و آسمانی ناگاه درب توبه را بر خود گشوده دید و به یک توبه جانانه ای و استوار و نصوحانه دست یازید و از همه خواسته های نفسانی خود بیکباره دست شست و این یک هدیه و بخشش الهی بود که نصیب وی گردید.
شیخ میگوید: خداوند عزوجل یکی را از پشت امامی بیرون آرد و به خرابات فرستد به دزدی و قتالی و یکی را از پشت خراباتی بیرون آرد و بر امامی و قضا و فتوی بنشاند.
شیخ جام با این شعر اینگونه سخن میگوید:


غره مشو که مرکب مردان مــــــــرد را

در سنگلاخ بادیه پی ها بریده انــــــــد

نومید هم مباش که رندان باده نــــوش

ناگه به یک ترانه به منزل رسیده انــــد

ای بسا که پیر که زنار مغان بـــــرگیرد

درمیان بندد و از کعبه به خمار آـــــــید

و ای بسا رند خراباتی که ناگاه زقـــضا

محرم راز سراپرده اسرار آیــــــــــــــد


پیر هرات حضرت خواجه عبدالله انصاری در باره توبه میگوید:
((...... حکم قدم چنان رفته که اگر کسی هفتاد سال در خرابات معصیت کند آنگه روزی به دردی غسل کند به اندوهی لباس وفا در پوشد به تشویری به مسجد در آید به جبرتی نیتی کند به حسرتی دست بردارد به دهشتی تکبیر گوید در حضرت نماز و راز شود هنوز آن نماز تمام نکرده باشد که از جلیل و جبار ندا آید که: یا اهل ملکوت با گماشتگان ما عطر استغفار سوزید آن بنده سرگشته ما را که با درگاه ما آمد...)
هذا عتیق الله این آزاد کرده خداوند است و به مغفرت رسیده حق ایشان مدت 12 سال در کوههای نامق کاشمر پناه آورده و سپس مدت شش سال هم در کوهستان بزد در غاری به عبادت خدای خود پرداخت و هم در این سالها کلیه کتابها و دروس علمی و ادبی ئ فقهی و همچنین به مطاله تفسیر سورآبادی پرداخت ( تفسیر سور آبادی تعداد 4جلد کتاب الله میباشد که همراه با تفسیر آن که یکی از قدیمی ترین تفاسیر فرقان الله میباشد در دستان مبارک شیخ جام بود و وی از آنها کلیه علوم قرآنی را برداشت نمود) و در خلوت خود عبادات خود را با فراگرفتن همه علوم دوران خود و دوران ماضی را به کمال فراگرفت و تا بجایی پیش رفت که کراماتش به منصه ظهور رسید و بر همگان آشکار گردید وی ابتدا به سرخس رفت و در آنجا در عده ای دورش جمع شدند و شاگردی وی را پذیرفتند و سپس به شهر بوزجان رفت( خرابه های این شهر که در 18کیلومتری تربت جام کنونی است هنوز پابرجاست) و در روستای معدآباد در باغی ( همین جام کنونی و همین باغی که الان مجموعه مزار در آن قرار دارد) رفت و خانقاهی برای خود ایجاد نمود و به ارشاد خلق پرداخت و به سبب علم فراوانی که داشت به مرور بر شاگردان و مریدانش افزوده گشت .
وی در معد آباد محل کنونی تربت جام چندین جلد کتاب نوشت . شیخ پس از مدتی به هرات و نیشابور سفر کرد و یکبار هم به سفر بیت اااه رفت و دیگر تا پایان عمر سراسر نعمتش پای از جام بیرون نگذاشت و در همان محل دارفانی را وداع گفت و از این رباط ششدر پای به دنیای باقی ذاشت .
ایشان در سنه 441قمری به این رباط آمد و بعد از یک عمر طولانی در حدود 96 سال باز از این رباط برون رفت.
از مولانا ابوالمکارم بن علائالملک جامی که در کتابش آورده نقل است که نسب شیخ جام به 35 واسطه به ابراهیم خلیل الله میرسد( هم اکنون هم احفاد این بزرگوار که بنام خواجه در سراسر گیتی پراکنده اند شجره نامه های آنرا دارند و هر سال آن را گسترش میدهند) این شجره نامه یکی از رسوم ؟آنان میباشد)
امروزه در تربت جام بسیاری از اولاد و نوادگان و اعقاب حضرت در تربت جام زندگی میکنند که بزرگترین و اصیلترین طایفه در تربت جام میباشند و همچون جد بزرگوار خود بیشتر اهل علم و اشتیاق به فراگیری علوم زمانه خود و علوم فقهی میباشند.

ایشان در سنه 441 قمری در شهر نامق از توابع کاشمر امروزی پای به دنیا گذاشتند و لقب نامقی به همین علت است.
شیخ جام در طول عمر طولانی و پر برکت خود استادانی تربیت کرد که هر کدام از آنها خود به بالاترین مقامات عرفانی رسیده و تالیفات زیادی هم نمودن که بسیاری از آنها دارای شهرتی ایرانی و جهانی دارتن=ند.

کتابهایی که شیخ جام تالیف نمود یکی از آنها انس التائبین نام دارد که بیشتر برای توبه گنه کاران نوشته شده و خواندن آن بسیار شیرین و دلانگیز است.
کتابهای دیگر ایشان رساله سمرقندیه که بیشتر نامه ها و دادخواهیهی وی از حاکمان دوران خود و ستاندن حق بیچارگان بوده -کتاب مفتاح النجات یا کلید بهشت نام دارد-روضه المذنبین که برای برگشت گناهکاران نگاشته -بحار الحقیقه وی که به حق دریایی از حقایق ناکفتنیست میباشد. کتاب کنوز الحکه یا گنجهای حکت دایشان بسیار کوبنده میباشد. کتاب الحکه فتوح الروح الاعتقادات التذکیرات الزهدیات و دیوان اشعار ایشان میباشد بسیاری از کتابهای ایشان در حمله بربر نابود گشته است .

صفحه اول احوال شیخ جام را با این ابیات زیبا و پر معنی از حضرت شیخ جام به پایان میبریم :


در مسجد گذارندم که رنــــــــــــــدی

نه در میخانه کاین خمار ختتام اســت

مـــیان مـــسجد و مـیخانه راهیســت

غــــریبم عاشقم آن راه کدام اســـت

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 03:57 PM
حضرت شیخ الاسلام ابونصر احمدبن ابی الحسن بن احمدبن محمد نامقی جامی

(قسمت دوم)
اولاد شیخ جام
شیخ احمد جامی 39پسر و 3دختر داشت که بعد از وفات او 14نفر از فرزندانش هنوز در قید حیات بودندکه به شرح ذیل میباشد:
1-مولانا ظهیرالدین عیسی مولف کتاب رموز الحقایق
2-مولانا عبدالرشید جامی
3-مولاناجمال الدین ابوالفتح
4-مولانا قطب الدین محمد
5-مولانا صفی الدین محمود
6-مولانا ضیاءالدین یوسف
7-مولانا شمس الدین مطهر
8-برهان الدین نصیر
9-فخرالدین ابوالحسن
10-عمیدالدین عبداله
11-نجم الدین ابوبکر
12-بدر الدین ساعد
13-شهاب الدین اسماعیل
14-عماد الدین عبدالرحیم
معاصرین شیخ جام
از معاصرین صاحب نامی که همزمان با شیخ احمد جامی بودند میتوان این افراد را نام برد:
1-محمد بن حمویه الجوینی از عرفای بنام و از امامان سلسله سهروردیه
2-محمد بن عبدالله احمد بن حبیب العامری از صوفیان و عارفان مشهور
3-ابویعقوب خواجه یوسف همدانی متوفی در سنه 535 و مدفن در مرو
4-یوسف بن یوسف بن حسین بن یعقوب همدانی در مرو
5-علی بن اسحق شیرازی ریاضی دان بغدادی
شیخ احمد جامی در استفاده از کلمات برای ادای مقصود خویش از فضل آفرینی و دست یازیدن به پیرایه های بی اساس و نا استوار گریزان است و از مبالغه گویی و گزافه کاری هم سخت بدور است و به همین سبب از زبانی بسیار رسا برخوردار میباشد.
زبان شیخ احمد جام و نوشته های او دو خاصیت ممتازی دارد که در عین قدمت و فصاحت از نوعی تازگی و تنوع و طراوت برخوردار بوده است.
شیخ جام خدمات ارزشمندی را انجام داد که بطور خلاصه آن را بازگو میکنیم:

ترجمه بسیار ماهرانه متون عربی به فارسی بصورتی کم نظیر و بدیع
تشویق شاگردان و همه مردم عادی به علم اندوزی و پرهیز از جهالت و نادانی به طوری که در عصر او بسیاری از مردم عامه با سواد شده بودند
وی اصطلاحات صوفیه را بزبانی ساده و روشن بیان نمود
ایشان کلیه احوالات و سوانح زندگی کبار و رجال و مشاهیر اهل طریقت را بدست آورده و آنها را نقد کرده بود.
از خدمات بی دریغ وی استفاده از داستانها و روایات و مثلها و وقایعی که باعث فهم آسان موعظه میگردد که بسیاری از آنها از مشاهدات خود شیخ بوده
شیخ در مثل زنی و آمردن تمثیل در مجالس خود بسیار استاد بوده و باعث شیرینی دروس درس ایشان بوده بطوری در ادای کلمات استاد بوده که میتوانست کتابی را در یک سطر برای شاگردان خود بازگو کند یطوری که همه شاگردانش آن کتاب را میفهمیدند.
در نصایح بسیار شیرین گفتار و نرم بوده و در سخت گیری بر گناه کاران بسیار خشن .
از خدمات شیخ ساده نویسی و گسترش آن در ادبیات بوده بطوری که از کلمات و سبکهای مشکل و واژه های بغرنج استفاده نمیکرد و در گزینش کلمات از واژه های پاک و خالص استفاده و ترویج مینمود.
به قول دکتر علی فاضل از محققین مشهور ایران شیخ جام در کلام و موعظه اینگونه بود:
(کوتاه سخن از نثر زیبا و شیوای احمد جام یا به تعبیر ادبا و نویسندگان مغرب زمین نثر بلند مرتبه (sublime)او میتوان بر روی هم اینگونه یاد کرد : گوش نواز همچون زمزمه جویبار چشم گیر چونان زیبا عروسی هر هفت کرده داپذیر و گوارا به سان زلالی حیات بخش ره یافته از چشمه نوش آفرین عشق و شور و معرفت)
حضرت شیخ در باب علم آموزی بسیار سخت گیر بوده و همیشه مردم را بفرا گرفتن علوم مختلف و نافع تشویق میکرده :(...میپرسند که علم چیست؟ و عالم کیست؟ و هردانشی را علم شاید خواند یا نی؟ و علم نافع کدام است؟ که هر کس می آید و می گوید که ما عالمیم)
وی در باب نهم ص 63تا71 در باره فراگیری دانش به تفصیل سخن گفته است و بسیاری از سخنان خود را از احادیث رسالت آورده :
رسول را پرسیدند : کدامین کار در مقایسه با دیگر کارها برتری دارد؟ گفت: علم (انس التائبین ص382) خواب عالم بهتر و نیکوتر از نماز و عبادت جاهل است (انس التائبین ص68و402) هر آنکس که علم و تعلم نکشد خر مگس است (خرمگس جانوری موزی و مزاحم و بی درد و فرومایه ...)
با هر عالمی منشینید مگر آن عالمی که شما را از پنج چیز با پنج چیز دیگر خواند: از شک به یقین از خویشتن بینی به فروتنی از دشمنانگی به خیر خواهی و نیک اندیشی از نفاق و دورویی و تظاهر به تقوا و پرهیز به ارادت صادق اعتقاد پاک و صاف دلی از دنیا دوستی و تجمل پرستی به دلسردی نسبت به دنیا و بی میلی و بی رغبتی به مرغبات و شهوات آن
هر آنکس که علمش بر هوی و خواست های نفس بهیمی او پیروز در آید علم نافع همان است (سراج السایرین ص135و354)خیر و عافیتی نیست در کسی که نه عالم باشد و نه متعلم (النجات ص70)بدان و آگاه باش که فریشتگان بالهای خویش به لحاظ ادای احترام در زیر پای علم آموختگان بگسترانند.(مفتاح ص70و340)
علم آموزی و دانش اندوزی بر هر مرد و زن مسلمانی فریضه است(مفتاحص70و342)
ایشان در ترجمه عبارات و متون عربی به پارسی از معادلاتی بسیار اسان و سهل و روان استفاده کرده که برای عموم مردم قابل فهم باشد و از کلماتی که سخت و مشکل نوشته و خونده و فهم آن سخت باشد دوری کرده است.
شیخ جام در هر گفتاری استناد به گفتار حضرت رسالت کرده و بلافاصله معنی روایت حضرت رسول الله را بزبان پارسی نقل کرده است مانند:

(من لم تهنه صلو ته عن الفحشا و المنکر لم یزود من الله الا بهدا= پارسی خبر آن است که رسول میفرماید:هرکه وازد نکند او را نماز او از زشتی نیفزاید او را آن نماز مگر دوری از خدای تعالی -سراج السائرین ص69)
شیخ جام در طول عمر خود همیشه در حال پیکار و نبرد با جاهلان عصر خود بوده و از پیکارهای پیگیر و بی وقفه از مبارزات و رویارویی های بی امان و همه جانبه با تبه کاران زمان خود با نمازگزاران ریایی با مفسدان ظاهر الصلاح با عامان خام کژاندیش که مصحف عزیز درباره ایشان چنین فرموده است :اولئک کالانعام بل هم اضل =ایشان همچون ستورانند نه فقط چون ستور بل که گمراه تر از ستور
نبرد شیخ جام با تبه کاران و کژاندیشان و مفسدان زمان خود :

»نبردی بی امان با پیران ناداشت و مشایخ فرصت طلب و مرید تراش
»جدالی جانانه با کاهلی شکم پرستی تنبلی دریوزگی خواهندگی نان از درها (گدایی)
»مبارزه شیخ با فساد و توطئه قشر قرایان
»مبارزه با پتیارگان و دیوان (انسانهایی زورمند اما بی عقل )
»مبارزه با سودجویی و پول پرستی خانقاه داران و زاویه داران و تفاوت فاحش میان خانقاه داری و دکان داری
»مبارزه با شاهد بازی و صورت پرستی و امرد گزینی رایج در بین بعضی صوفیان
»مبارزه با زاهدان نمازفروش و بعضی واعظان ظاهر الصلاح غیر متعظ و اهریمن خوی و مردم شکار که با هیئتی آراسته به شکار مردم ساده دل میپردازند با صورتی معصوم و ملکوتی
شیخ بی باکانه میگوید: راستی این خرابات خراب است یا مجلس سماع؟ که شیخ بیپروا به مبارزه با مظاهر بزم و عشرت با نماد سماع صوفیانه میپردازد و بسیار گفتنی و شنودنی در این باب دارد.
شیخ با مجالس سماع صوفیان میانه خوبی نداشت و همیشه با آنها در حال مبارزه بود وی در کتاب مفتاح النجات در صفحه 163الی164میگوید:
(....چیزی که بدان همه مفسدان مفسد میشوند و همه خراباتیان بدان خراباتی میگردند ما بدان زاهد و ابدال میشویم؟ آری فردات کند خمار کامشب مستی من نمی گویم که سماع درویشان حرام است اما من میگویم که : این نه سماع درویشان است بلکه سماع مفسدان است و هرکه چنین سماع روا دارد او نه درویش است . و هرگز کی شنودی؟ و از که شنودی؟ که درویشان اهل صفه این پیشه گرفتند و شب و روز در این فرا سر آوردند.)

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 04:00 PM
حضرت شیخ الاسلام ابونصر احمدبن ابی الحسن بن احمدبن محمد نامقی جامی

(قسمت سوم)


بیشترین مبارزه شیخ جام با پیران ناداشت و ناپارسا از یک طرف و دریوزگی درویشان زمان خود از طرف دیگر بود.
امروزه هم متاسفانه عده ای نادان و جاهل در جوار شیخ جام گروهی ساده اندیش را گرد خود آورده و به حلقه ای درویشانه مسلک با مجالس سماعی که شیخ از آنها بیزار بود دست ازیدند این گروهها در تایباد در جوار مزار مولانا زین الدین ابوبکر هم رواج دارد و در بین مردم هرات و اطراف آن هم به نوعی دیگر .
تعدادی هم خود را شیخ و ابدال دانسته و برای خود کراماتی قائل شده و با ادای کارهایی مانند شکم زبانی که از حقه های شعبده بازان است صداهایی از خود در میآورند و انها را منتسب به جنیان میکنند و بعضی نادانها هم برای شفا به آنها روی می آورند و این شیخ مفسد در دهان بیماران و حاجتمندان تف میکند و میگوید این اب دهان تبرک است و برروی کاغذی حروفی ناخوانا از زور بیسوادی میکشند و ان را به بزرگان نسبت میدهند و دکانی برای خود درست میکنند.
شیخ یوسف لعین که مدتی پیش درگذشت از این شعبده شکم زبانی برای گول زدن مریدانش استفاده میکرد.
گردمه میکنند و استخوان از گلو در میآورند و ...دهها کار دیگر که همه آنها شعبده این دغل بازان است. مانند دکان دستگاهی که در گناباد برای خود دست و پا نموده اند و سلسله ای از مفسدان برای خود خانقاهی و شیخ و شابی و... براه انداخته اند و ثروتی بس هنگفت به هم زدند به طوری که از سر این خانقاه داری خود در گناباد امروزه در انگلستان به عیش و نوش میپردازند.
شیخ جام در باره پیران میگوید:

پیر کیست ؟ و پیری چیست؟ و پیر را چه باید کرد تا شاید که بدو اقتدا کنی؟ بدان که پیر را سیرت پیغمبران باید داشت تا شاید که آواز پیری آرد و شاید که بدو اقتدا کنی کما قال النبی (ص): الشیخ فی قومه کالنبی فی امته پیری به نام و هیات بسیار است اما در معنی میجوی بسیار باید جست بو که یاوی و بوکه نیاوی.
پیر باید زاهد باشد و صابر باشد و .....الی آخر
پیر چنان باید که باز طبع باشد نه کرکس طبع هر پیری که کرکس طبع باشد گرد وی نباید گردید که راه دین بر تو تباه کند و ترا در دین و شریعت چنان سرگردان کند که ندانی که کجایی از بس ظلمت هرگونه که بشنوی چنان شوی که گویی جز از این راه نیست.
الحذر الحذر از پیران کرکس طبع .... و تا نمک بر جای باشد گوشت را با صلاح توان آورد و بر جای توان داشت چون نمک تباه شد گوشت با چه صلاح آید؟
از کلمات شیخ در باره پیران فاسد و یا جاهلی که خود باعث مشوش شدن راه مسلمانان ساده دل میگردند بسیار شیرین و جذاب و پر مغز است:
در کار شیوخ و پیران داوری نکنی.
الحذر از ریسمان پوسیده پیران دروغین .
زینهار ای دوستان و برادران که بدان رسن در چاه نروید که این رسن سست است و زود بگسلد و ترا در چاه هاویه افکند. زینهار زینهار الحذر الحذر با این قوم منشینید که ایشان از همه مفسدان و خراباتیان بتراند. که در خرابات میدانند که گناه میکنند و توبه باید کرد گناه را گناه میدانند و این قوم بترین گناهان میکنند و بهترین نامها بر خویشتن نهاده اند . این گناه علیم را گناه ندارند و حلال میدارند و عبادت میشمرند و با این تباه کاری دعوی کرامات اولیاءمیکنند و میگویند ما صاحب کراماتیم.
باش فردا که داد این سخنها را از ایشان و از علماء و سلاطین بستانند که دین خدای عزوجل و شریعت رسول (ص)بر دام بسته اند و ویران میکنند و هیچ کس ایشان را از آن باز ندارد تا چنین بدعتها را آشکار کردند در میان مسلمانان و در عالم پراکندند .... و ابیات آن حکیم عاقل ما خواجه را باز خواند که میگوید:

اگر این راه حق و سنت و تقوی و هدی است
روزگار تو شد ای پیر سراسر پدرام
ورنه این است به عمری تو زیانکار شدی
ای فرو کرده یکی دام و در افتاده به دام ای بس که پند من ترا یا آید و فایده و سودی ندارد باری درنگری تا به کدام آیت از قرآن اقتدا میکنی یا به کدام خبر از رسول (ص)و یا به کدام پیر طریقت؟ این راه از کجا آورده ای؟ما را خبری باز ده یا اگر چیزی میدانی که ما در این هیچ چیز نشنیده ایم هرچند که مینگرم پیر ابومره (لقب ابلیس)این طریق را نیک داند مگر از وی تعلیم گرفته ای و در عهد وی میباشی و مرید اویی؟ که پیری دیرینه است در هرچند گاه قومی مریدان و نایبان فرادست آرد..
ما آنچه شفقت در راه مسلمانی بود باز نمودیم اگر چنانچه بپذیری و بازگردی ترا بهتر باشد و اگر باز نیاوی آنچه شفقت بود ما باز گفتیم و آنچه نصیحت بود دریغ نشده است و لاکن لاتحبون النا صحین (انس التائبین باب چهلم)
شیخ احمد جام به دریوزگی بعضی درویشان که به درب منزلها میروند و یا به نوعی مکارانه دخل دارند (مانند شیخ یوسف) هم در مذمت آنها بسیار گفته:
(....این راه درویشان را قومی ناجوانمردان خراب کردند . به هرجا که از این کاهلی بی دیانتی ناجوانمردی زندیقی اباحتی منافق طبعی بود در این راه در آمدند و هر کسی مرقعی در بر افگندند و خود را بر این قوم بستند که این عالم درویشان عالمی بلند است و ولایت فراخ و دولتی بی نهایت .
هر ناکسی و هر ناپیراسته ای و نا تراشیده ای روی به آستانه دولت ایشان نهادند و خود را در میان این قوم افگندند که ما از ایشانیم . و هم از این ناکسان قومی به پیری و پیشوایی بنشستند و بر هر یکی قومی مریدان گرد آمدند و بر خاستند و گرد جهان بر میآیند و مشتی حکایت ها به دروغ فرابافتند و از این شهر بدان شهر و از این ده بدان ده و از این پیر بدان پیر و از این زاویه بدان زاویه آمد و شد فراگرفتند و اسلام را خراب کردند . این همه از این قوم زائیه داران جاهل افتاده است در میان درویشان که کبک و کبوتر و کوف در یکی آشیانه فرود آمدند.....)
شیخ جام در باره درویشان میگوید:

(...درویشان و صوفیان را سه چیز میباید: دست تهی و دل تهی و تن تهی دستی باید از دنیا گسسته و تنی باید از گناه بشسته و دلی باید از علایق بریده اهل صفه و اهل فقر این چنین بوده اند.....)

شیخ جام در جایی دیگر میگوید:

(....النصیحه النصیحه ای برادران و عزیزان من هرچه مرا به شما میباید در دوجهان به من باد عقل را قاضی کردم و معرفت را دلیل کردم و بسیار تفکر و تدبر کردم اگر ما را راه حق گرفته است و رضای خدای تعالی این نه راه حق است و نه راه خدای عز وجل که ما بر دست گرفته ایم مبادا که فردا ما را بجای دروغزنان برند زیرا که ما در معنی نه درویشیم و نه صوفی از هر دو دوریم و در دعوی هر چه خواهی تمامیم و هر چه درویشان و صوفیان کردند ما همه بر بدل آن می کنیم و می گوییم:
ایشان مجاهدت و رنج و گرسنگی اختیار کردند و ماشادی و راحت و طرب نفس اختیار کردیم...به جای روزه روز خوان آراسته و الوان طعام بنهادیم و به جای گرسنگی سیری بنهادیم و به جای نماز شب پای کفتن و بالش زدن بنهادیم .... به جای استغفار غیبت و عیب گفتن مسلمانان بنهادیم و به جای قناعت حرص بنهادیم به جای توکل تعلیق بنهادیم به جای فراغت طمع بنهادیم به جای زهد رغبت بنهادیم و به جای ایثار جمع و منع بنهادیم و به جای برهنگی پیراهنهای طراز بنهادیم و به جای مرقعی که به دو دانگ سیم نه ارزد مرقع های پنج دیناری بنهادیم.
چشم جاسوس کرده تا کجا پاره ای نیکوتر است که به چنگ آریم تا مرقعه ما نیکوتر باشد و بدل درویشی و تهی دستی بدره های زر و سیم بنهادیم و بدل بوریا و حصیر قالی و محفوری بنهادیم و به جای آن صفه که هر یک گوی در زمین کنده بودند ما بوستان سرای و کوشک و غرفه بنهادیم به جای تقوی فسق بنهادیم و به جای صدق کذب بنهادیم و از این خود بسیار است .....(انس التائبین ص109الی113)
وی به کسانی که دریوزگی میکنند میگوید:

(....هوای خویش برنجان و این نفس بد کیش خود را فدای مسلمانان کن و برخیز و گاو بند و بیل زن و هر کاری که خواهی کرد بهتر از این سوال که میکنی...)

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 04:03 PM
حضرت شیخ الاسلام ابونصر احمدبن ابی الحسن بن احمدبن محمد نامقی جامی

(قسمت چهارم)


پیام شیخ جام چیست؟
فریاد رنج بار شیخ جام روشنگر واقعیات تلخ و درد خیز جامعه روزگار اوست . هرچند در مواردی این فریاد به گونه تلاشی نومیدانه در فضای زمان احمد طنین میاندازد اما شیخ مبارزه جو بی باکانه ملامتها دشنامها اسباب چینی ها مخالفت خوانی ها و حتی طوطئه های مکرر برای قتل خود را بجان میخرد و در بازجستن مفاسد و نابسامانی های اجتماعی و اخلاقی و ارائه راه های عملی علاج و درمان آنها که از وظایف ائلیه عرفا و از بزرگان اهل تمیز و معرفت بوده و هست سخت پیگیر است استوار و پای بر جا بی هراس و بی واهمه نستوه و نشکن به صلابت البرز و دماوند.
شعر شیخ جام که ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی بعد از هزار سال هنوز هم بر زبانها جاریست .
سخن شیخ هنوز هم لازم است و زمانه او همانند زمانه ماست بلکه زمانه ما بدتر از دوران شیخ است . اگر شیخ در هزار سال پیش از دست کاهلان و پیران بیخرد و مفسدان آگاه و ...مینالید امروز هم همانها باعث دردهایی جانکاه در میان مسلمانان و در میان عامان خام میگردند.
شیخ جام در سراج السائرین (ص23-57-96) میگوید:
(...امروز حق گفتن کاری سخت عظیم است و عظیم تر آن است که کسی حق شنود و فراتواند شنود در این روزگار ؟ از آن است که حق شنیدن و حق گفتن دشوار است که روزگار روزگار ظلم است و خلق برستم کردن و دروغ گفتن راست بایستاده اند حق چون قبول کند؟امروز هر که حق گوید از خلاف(مخالفت)در نماند که اغلب خلق او را خلاف کنند.
خلاف آنگه باشد که کسی چیزی غریب گوید یا غریب شنود و هیچ در روزگار ما غریب تر از حق گفتن و حق شنیدن نیست.
....و هرکه کتابی سازد و یا چیزی بر جایی نویسد لابد در دل کند که این سخن قومی فراستانند و قومی رد کنند و اگر نه چنین کند رنجور گردد و جمله کارها هم چنین است.
حق و باطل از هر نوعی که باشد قومی فراستانند و قومی رد کنند پس دل از گفت مردمان فارغ باید داشت و حق باید گفت آنچه دانی تا رستگار باشی ...)
شیخ جام در بحار الانوار صفحه 314میگوید:
(....نجات آن است که بقول این مردمان هیچ کار نکنی نه به قول عامه خلق میگویم به قول مفتیان و مذکران و امامان میگویم این سخن را خصم بسیار خیزد اما باک نیست.....)
شیخ جام در سراج السائرین در صفحات 34-33-17--51و 119میگوید:
(.....چندین فتنه در میان خلق پدید آمد و چندین حرام خوار و حرام زاده فرا دیدار آمد که میبینی.
دین و دنیا خوار شد و حرمت و شفقت برخاست و عهد و وفا برخاست و اخلاص و حیا برخاست دریا و دروغ و نمامی و بی حمیتی و بی دینی آشکار شد:
نه در مردان حمیت ماند و نه در زنان شرم ماند و نه در کودکان ادب ماند و نه در بزرگان شکوه ماند و نه در پیران خرد ماند و نه در جوانان حرمت ماند نه در قومی که صلاح مینمایند صلاح ماند نه در قرآن خوانان خشوع ماند نه در تجارت ها برکت ماند نه در دلها صفاوت ماند نه در سلطانان عدل ماند نه در وزیران انصاف ماند نه در رعیت سلامت ماند نه در چهارپایان برکت ماند نه در مال داران سخاوت ماند نه در درویشان فراغت ماند نه در دین داران صلابت ماند نه در پیشه داران امانت ماند . همین هر قومی سر در پی یکدیگر نهاده اند چنان که چهارپایان.)
شیخ احمد جامی به سبب غور و تغحصی که در آیات قرآن و تفاسیر قرآن کریم و حدیث و به واسطه الطاف ایزدی و اشارات غیبی که داشت به حس باطن و ذوق جان دریافته بود و احادیث و روایات از حضرت ختمی مرتبت(ص) و آیات قرآن را چاشنی مواعظ و نصایح و سخنان خود میکرد و در گفتن آنها از مثلهایی و داستانهایی که شیرین بوده استفاده میکرد تا هر چه بیشتر سخن خود را شیرین تر و گویاتر و برای شنونده فهم آن آسانتر شود.
(...ما را اقتدا به قول خدای عزوجل باید کرد و بدانچه رسول(ص) کرده است و هرگز خدای تعالی و رسول (ص) کسب دنیا را حرام نکردند بل که دوستی دنیا و کار حق تعالی به سر آن در دادن حرام است....
هرکه عاقل و خردمند است خود داند که چه میشنود : قال رسول الله(ص): ان اطیب ما اکلتم من کسب ایدکم فان داود خلیفه الله کان یاکل من کسب یده . پارسی خبر چنین باشد که رسول (ص) میگوید: به درستی که پاکترین و حلال ترین طعامهای شما آنچه میخوریدآن است که از کسب دست شما باشد به درستی داود خلیفه خدای بود و از کسب دست خورد میخورد.(مفتاح النجاتصفحات147-14-و165)
شيخ جام ىر نبرى بي امان خوى با \يران نابخرد و درويشان شكم پرست دریوزه گر

HAMEDZH2
Wednesday 4 May 2011-1, 04:06 PM
حضرت شیخ الاسلام ابونصر احمدبن ابی الحسن بن احمدبن محمد نامقی جامی



(قسمت پنجم)


بزرگان دیگر در باره شیخ جام چه میگفتند:


حکیم سنایی غزنوی در وصف شیخ الاسلام احمد جامی چنین میگوید:


من ندیدم در جهان پیری از او آزاده تر



1- شاهزاده قاسم انوار و احمد جام
قاسم انوار شاعر و عارف نامی قرن نهم کتابهای احمد جام را مطالعه نموده وی در باره کتاب روضه المذنبین شیخ جام چنین میگوید:


روضه المذنبین احمد جام
آن نهنگ محیط بحر آشام
آسمانی است پر مه و پروین
بوستانی است پر گل و نسرین قاسم انوار دیوان شعری مشتمل بر قصاید غزلیات و رباعیات دیگری به نام انیس العاشقین هم دارد.
2-مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی تاب ثراه

حضرت مولانا نورالدین جامی از مشهورترین و نام آور ترین شعرا و عرفای ایران در قرن نهم و صاحب نفحات الانس و هفت اورنگ و اشعه اللمعات در الهامی که از شیخ جام گرفته و در برخورداری از رشحات خامه اش داز جرعه آن پیر روشن ضمیر جام نوش نموده و تخلصش را از دشتی به جامی تغییر داده و در این باره میگوید:


مولدم جام و رشحه قلم
جرعه جام شیخ الاسلامی است
لاجرم در جریده اشعار
به دو معنی تخلصم جامی است 3- استاد بدیع الزمان فروزانفر

استاد دکتر علی فاضل در هدیه ای که از طرف دکتر فروزانفر گرفته و آن نسخه ای دست نویس به خط خودش از کتاب انیس نوشته و در 45باب تصحیح کرده و به دکتر فاضل اهدا نموده وی از کتاب انیس التائبین اینگونه یاد کرده:
کتابی که چه گرانبها هدیه ای به راستی که ان الهدایا علی مقدار مهدیا استاد در ضمن مطالعه باب پنجم از انس ذیل عنوان بیدار کیست و بیداری چیست در مخلص دست نویس خود اینچنین ابراز رای کرده که تمام بنیاد مصیبتنامه مضمون این فصل است که عطار گرفته و تفصیل داده است
4- ایوانف و احمد جام

ایوانف خاور شناس فقید روس نظروری ژرف اندیش صاحب پژوهشهای بسیار مستند و ارزشمند در مباحث مرتبط با عرفان ایرانی نسخه ای کهن و صحیح و معتبر از تنس التائبین از آثار احمد جام مضبوط در کتابخانه انجمن آسیایی بنگال در کلکته را (asia society of bengal calcutta jmdia)خوانده و به معرفی و نقد آن نسخه در صورت مقالتی پر فایده و جان دار به سال 1924میلادی پرداخته است.
نویسنده در این مقاله مبسوط در ضمن بر شمردن ویژگی های و خصوصیات چشم گیر مذکور در این متن چنین مینگارد:
انس التائبین و صراط الله المبین شامل خصوصیات قابل توجهی است و از این رهگذر میتواند با زبان انصاری در طبقات الصوفیه مقایسه شود( کلیشه مقاله ایوانف در مقدمه انس التائبین در ص 58و 60 چاپ انتشارات توس مشاهده میشود)
علاوه برآن تقریبا" تمامی بزرگان ادب و عذغان و دانشمندان و فقهای ایرانی از قرن پنجم و ششم به بعد از آثار شیخ جام مستفید گردیده و از آن تعریف و تمجید نموده و علاوه بر آن شیخ جام را ستوده اند.
حضرت حافظ در غزلیات خود به شیخ جام سلام میرساند
حکیم سنایی غزنوی ایشان را آزاده ترین صوفی عالم عرفان میدان و میگوید:
من ندیم در جهان پیری از او آزاده تر


امروزه مزار شیخ جام و مقبره ایشان در تربت جام محلی است برای درد دل دردمندان و عاشقان و کسانی که حاجتی از خداوند دارند این خاسته خود را بعد از فاتحه بر مزار شیخ از خداوند علاوه بر آمرزش شیخ تقاضای خود را هم مطرح میکنند و همچنین نذورات خود را به مزار میآورند و در راه خدا در مزار میدهند .

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 07:34 AM
آثار شیخ الاسلام احمد جامی
بسم الله الرحمن الرحیم



آثار زیادی از شیخ الاسلام احمد جامی بر اثر حمله خانان مفقود گردیده است بعد از حمله مغولان شهر بوژگان که مرکز اداری و حکمروایی منطقه جامات بوده تقریبا" به کلی ویران گردیده و زوراباد و (سورآباد) غور, کوسویه ,هرات و بسیاری از شهرهای مجاور تربت جام هم کلا" ویران گردیده و مردم یا بر اثر تبعات جنگ هلاک گردیده اند و یا مال و منال آنان به یغما رفته و مغولان که مردمی وحشی و بیسواد بوده و بیشتر با شمشیر مانوس بوده اند کتابخانه های موجود را به آتش کشیدند.
دست یغماگر ایم آثار شیخ جام را هم بی نصیب نگذاشت و بعضی از مکتوبات شیخ بر اثر این هجوم نابود گردیده اند.
البته به علت جدایی کشورهای آسیای میانه و افتادن انان در دام کمونیسم شوروی و کشیدن دیوار آهنین بر گرداگرد ان امید میرود که بعضی از این کتابها در دست مردم ناحیه سمرقند و یا خجند و شهرهای تاجیک زبان دست به دست از اسلاف به اخلاف رسیده باشد .
کتابهایی که از شیخ جام اکنون فقط نامی به یادگار دارند عبارتند از:

1-فتوح الروح در یک مجلد
2-اعتقاد نامه در یک مجلد
3-تذکیرات در یک مجلد
4-زهدیات در یک مجلد
5-و یک نسخه از سراج السائرین

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 07:36 AM
آثار شیخ الاسلام احمد جامی

بسم الله الرحمن الرحیم



این کتاب را شیخ بزرگوار در سنه 533 و در آخر عمر پر مایه خود به رشته تحریر درانرده است
این کتاب را شیخ در باره اسرار ربوبیت و علم من لدنی و در باب معرفت و فقر در بیست باب نوشته است .
شیخ در مقدمه کتاب میگوید: و از دوستان و اهل صلاح یاری می خواهیم که به دعا مدد میکنند تا این کتاب کرده آید بر نیکوترین نهادی به لفظی که خوانندگان را از آن بد نیوفتد ان شالله تعالی
شیخ نیمی از کتاب را در باره تفسیر قران نوشته و بقیه را در بابهای دیگری کتابت کرده است و هم او میگوید که این کتاب را هم برای نورسیدگان و رسیدگان نوشتیم تا هردو گروه را راهبر باشد
اما شیخ بیشترین شر را در باره این کتاب راهزنان و قاطعان طریقی میداند که کتاب را تحریف کنند و یا به دلخواه خود تفسیر کنند

از کتاب کنوز الحکمه:

اصل حکمت و حکیمی باری آن است که نیک از بد باز بدانی و خیر از شر بازدانی و دوست از دشمن بازدانی و باقی از فانی باز دانی و گوهر و در و در یتیم به شکر و پانید و خرما بدل نکنی که گویی : این شیرین تر است. و خدای یار آن کس باد که گوهر و زر و در یتیم میبفروشد باری هم به شکر و پانید و خرما و مانند این بفروشد به سنگ و مویز و سفال و استخوان ریزه نفروشد . و هم دیگر باره خدای یار آن کس باد که چون این گوهرها و دررها و جواهر های نفیس میفروشد باری به مار و کژدم و زهر قاتل بنفروشد.
و هر چند مینگرم آن کسانی که دعوای زیرکی و دعوی علم و حکمت و بینایی میکنند اغلب ایشان اند که جواهرهای قیمتی به مار و کژدم و زهر قاتل عوض می کنند و بدان شادی ها میکنند و شکر می کنند که الحمدلله که نه ما چنین ابلهان و احمقانیم.
ای برادران و عزیزان ما گوش فراکار و روزگار خود دارید که نمی دانید که ما در چه روزگاری گرفتار آمده ایم ؟ اگر با این قوم فراسازیم و بسوزیم و اگر فرانسازیم خون خود هدر کرده باشیم و اگر ما رانکشند باری خوارتر از سگ دارند اینت عظیم کاری که ما را پیش آمد و این بیت سخت لایق این روزگار است:

با چنین قائد ندانم تاکجا منزل بــــــــود

اندر این ایام منزل هیچ با از گور نیست

راه دین از رهنمای دین خراب و خوار شد

همت اندر شرع دین جز طبع مار و مور نیست

گر کسی را فضل او زین چاه ظلمت بــــرکشد

خلق را گویی که با او جز جدال و شور نیست

جنگ نابینا ندانی چون عظیم و منکر اســـــت

هــرکجا بیند زند هرچند کو را زور نیست

زین گروه کور نابینا نفیرای ای مردمــان

این چنین بیداد و جور اندر جبال غور نیست

چون توانی جست احمد از میان این گـــروه

مر ترا اسب سمند و سبز و خنگ بور نیست
اما از این کتاب چندین نسخه موجود است
1-نسخه تربت جام که در تملک فرزندان مرحوم محمدابراهیم جامی الاحمدی میباشد
2-نسخه هرات که در تملک محمد اعظم جامی الاحمدی است.
3-نسخه دانشگاه توبینگن آلمان که بسیار نفیس و تذهیب کاری شده است با خط زیبای نستعلیق

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 07:37 AM
شیخ احمد جامی در باره این کتاب میگوید :
ما نیز این کتاب را تصنیف می کنیم نه از بهر هوایی یا برای روی و ریایی یا تعصبی میکنیم ما را هشتاد و اند عمر است و در این کار فراسر آورده ایم و بسیار ائمه و مشایخ اسلام و عزیزان دین و دنیا را بدیده ایم و برخی را بهره دادیم و تجربه های بسیار افتاد و چشم ما بر بسیار کارها افتاد که اگر نیفتادی به بودی اما چون چنین افتاد مگر مصلحت قومی در آن بوده است و ما این سخن که میگوییم نه بر مراد خویش میگوییم نه بر مراد قومی دیگر این سخن همه الهام حق است در این مداهنت نتوان کرد چنان توانیم گفت که الهام کنند.
کتاب کنوز الحکمه یا گنج حکمت را شیخ در سنه 527 کتابت کرده است
شیخ در این کتاب میگوید که ما دعوای لغت اعراب نمیکنیم و میگوید اگر کسی اعراب و لغت نداند به دین او هیچ لطمه ای وارد نمیگردد(در برابر گفته کسانی که اشتباه لغتی از کتاب میگرفتند)
این کتاب 18باب دارد و بعضی از ابواب آن چندین فصل نیز دارند
شیخ در این کتابدر باره قرای بی معرفت و عابد بی علم و مشایخ سالوس گر میگوید و به طرح مباحث قرانی میپردازد
ابواب این کتاب در باره تفسیر انافتحنالک فتحا مبینا-قصه موسی و خضر در دوفصل-در آفرینش هر چیزی ئ تعبیه های آن-در محبت و خلت و مودت و عشق در سه فصل-در بیان طریقهای هر کس و در بیان گور کان و جحودان و ترسایان با دوفص-رحمت با عاصیان -طینت آدمیان از آب و خاک-اسرار ربوبیت با خاصگان در دوفصل-سیرت اولیای خدای عزوجل -در معنی و اسرار یا ایها الذین آمنو ارکعو و اتسجدو در دوفصل
-در بیان ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الحجه-در بیان معانی من اصاب من المصیبه فی الارض و لافی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها...و از معنی اذازلزلت الارض زلزالها-دربیان کردن قرآن که چون میباید خواند-در بیان کردن علم حکمت و فرق میان انها در یک فصی-در داشتن دنیا که اولیای خدا دارند در یک فصل=در نجات بنده و شرح آن-در بیان طالبان درگاه الله-دربیان کردن قرین نیک وبد میباشد.
شیخ در این کتاب میگوید که اگر میتوانی معانی کتاب را بفهمی پس انرا بخوان و به کار گیر و هرکجا که از کتاب چیزی نفهمیدی انرا تفکر مکن و برایش معنی نیاب که هم دین خود تباه میکنی و هم از دیگران
فریاد شیخ جام از نادرویشان مرقع پوش:
دیگری است که چندان رنگ و ناموس برسازد و چندان مرقع بر هم دوزد و سبلت به سوهان کند و درویشان را بر بندد و چندان مال حرام جمه کند که چنددینار زکات بر وی فریضه شود و هنوز می ستاند و میگوید که : من از بهر درویشان و ضعیفان میستانم و اگر درویشی را از گرسنگی می جان برآیدیک تا نان فراوی ندهد . و اگر درویشی مستحق بر در سرای وی بگذرد و اگر از آن ده که او در آن جا باشد تایی نان به وی دهند در خون وی سعی کند که چرا من در این ده بودم تو در این ده آمدی ؟ دیگری است که شهر و ولایت و ده ها بر خود و فرزندان خود قسمت کند که فلان ده و فلان شهر در این ولایت آن تست ....مال مسلمانان هر یک به نوطلسمی و نورنگی خود را حلال میدانند و از سر این اعتقاد و اخلاص در مسلمانان و در اولیای خدای عزوجل تصرف می کنند....و هر یکی چندان اوراد و مجاهدت فرادست گرفته اند که گویی هر یکی از زاهدان کوه لبنانند.
و قومی رو فرا ایشان داده اند که ایشان نیک مردان اند پارسا و زاهد چنین میبایدکه این هااند. و هر یکی را نامی نیکو بر نهاده: یکی را شیخ الشیوخ نام کرده اند یکی را صوفی نام کرده اند و یکی را درویش نام کرده و یکی را دانشمند نام کرده و یکی را خواجه و امام نام کرده و یکی را زاهد نام کرده اند.
چننین میشنوم که هزار کس است در لشگرگاه سلطان اسلام سنجر که خویشتن را زاهد نام کرده اند یکی میگوید من زاهد فلان امیرم دیگری میگوید من زاهد فلان خاتونم دیگری می گوید من مقری فلانم دیگری می گوید من اوتاد الارضم دیگری می گوید من قطب جهانم .ای ناجوانمردان ناخداترسان شرم ندارید؟ که چنین عمل می کنید؟ این را و مانند این را مجاهدت نام کنید و قهر هوی لقب نهید؟ و با این همه ناکسی نیز تصرف اولیای خدای عزوچل بر دست گیرید و زبان برگشایید و گویید آنچه گویید؟.....(ص 169-172)
شیخ در این کتاب برای فهمیدن و درک بهتر مخاطب از نکته های ظزیف و حکایتهای شیرین که بیشتر آنها از زندگی روزمره عامیانه گرفته شده استفاده میکند .
شیخ در اواخر کتاب و در صفحه 339-346در باب هفدهم در باره بیان کردن راه طالبان درگاه الله ناگهان برمی خروشد و به نفس نابکار نهیب میزنید که خواننده هنگام خواندن مطالب به درستی خشم و غضی شیخ را بر این نفس اماره میبیند و ان را حس میکند: مکن ای نفس خسیس طبع مردار جوی مردار خوار تا کی این روح روحانی را رنجه داری و به هر خسی و ناچیزی مشغول گردی ؟ که فردا که بدانی سود ندارد . مگر امروز نصیحت مرا فرا شنوی تا مگر نجات یابی
از کتاب بحار الحقیقه یک نسخه در دست محمداعظم جامی الاحمدی ساکن هرات میباشد

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 09:39 AM
بسم الله الرحمن الرحیم

نام کامل کتاب مفتاح النجات است و در منابع قدیم هم به همین نام ذکر شده است
این کتاب را شیخ احمد جام در سال 522هجری قمری نوشته است و در ان زمان وی 82 ساله بوده است شیخ احمد هنگامی که با توبه فرزندش خواجه نجم الدین ابوبکر روبرو گردید همت به نوشتن این کتاب کرد
شیخ در مورد این کتاب و کتابهای دیگرش میگوید:
اکنون آنچه خدای عز وجل ما را هدایت و کرامت کرده بود از این نوع نصیحت ما نگاه داشتیم تا روز قیامت ما را بدین نگیرند و برادران و عزیزان ما در نگرند و دراندیشند و نصیحت دین خویش نگاه دارند و بدان کار کنند تا هم مارا نیک افتد و هم ایشان را و این کتاب های دیگر که به الهام و مدد و توفیق حق سبحانه و تعالی تصنیف کرده ام چون : انس التائبین و کتاب سراج السائرین و فتوح القلوب و روضه المذنبین و بحار الحقیقه و کنوز الحکمه شرح و بیان مشکلات مسائل به تمامت در آن کتابها گفته آمده است اگر کسی را چیزی مشکل شود از آن جا معلوم باید کرد.
به گفته شیخ احمد جامی این کتاب در اصول دین و سنت و جماعت و سیرت اولیای حق سبحانه و تعالی و روش تائبان و مخلصان و زاهدان و طریق ابدالان و صدیقان و ارباب معانی جمع کردیم و این کتاب را مفتاح النجات نام نهادیم از بهر آن را تا هرکسی این کتاب برخواند و بدین تمسک کند نجات یابد و از همه ظلمات روزگار و فتنه آخرالزمان ایمن گردد(ص62-64)
شیخ احمد این کتاب را در هفت باب تنظیم نمود و علت آن به گفته وی این است که حکمت هفت باب چون جهان بر هفت نهاده است و هفت چیز در قران در باب توحید و ایمان که مهمترین اصل یک مسلمان است میباشد
هر بابی اصلی است از اصول دین
هفت اول: هفت کلمه لااله الا الله محمد رسول الله
ددیگر :هفت سبع قران است که امر و نهی و حلال و حرام و جمله بندگی بازین هفت گردد
سدیگر:هفت آیه سوره فاتحه الکتاب که بنای تعبد و نماز بندگان بر آن است چنان که در خبر است که: لاصلوه الابفاتحه الکتاب
چهارم: هفت اسمان با رفعت است که ماوای فرشتگان و بنیاد بهشتهاست و عجایبها در آن است
پنجم:هفت بهشت است که درجات انبیاء و اولیاء و صدیقان و نیک بندگان است و بهشت هشت است اما یکی دارالسلام است که مهمان خانه خدای است عزوجل
ششم: هفت دوزخ است که جای دشمنان خدای است عزوجل به عذاب جاودان
هفتم: هفت اولیای خدای است عزوجل که اوتاد ارض اند آمدیم بدین هفت هفت که مدار دنیا و معشیت خلق بر آن است:
اول: هفت دریاست ددیگر این هفت ستاره سیاره است ...سوم :هفت اقلیم ...چهارم :هفت زمین بسیط...پنجم :این هفت جیحون ....ششم: این هفت اندام ادمی....هفتم: این هفت روز را بیافرید و این هفته را سرمایه روزگار او گردانید_ص64/68)
شیخ در این کتاب به تفضیل در مورد اصول شرح داده است و از ایه های قران کریم نقل کرده و تفسیر و تمثیل اورده است و از حضرت رسول هم روایتهای بسیار اورده است:
بسیار فسادهاست که از قرایان در این امت پیدا آمده است نه از همه میگویم قرایانی که نیک باشند ایشان عزیزانند و قال رسول الله :

استعیذواباالله دمن جب

الخزی قیل یا رسول الله و ما جب الخزی ؟ قال: و ادفی جهنم

اعدت للقراء المرائین
معنی آن چنین است که حضرت رسول میفرماید بازداشت خواهید به خدای از چاه خواری گفتند یا رسول الله چاه خواری کدام است؟ و چه جای است؟ گفت: آن وادی است در دوزخ که ساخته اند قرایان را که کار به روی و ریا کنند
شیخ در این کتاب به صورت بسیار استادانه از تمثیلها استفاده کرده است و خود میگوید که تمثیل ائردن هنگام سخن گفتن باعث درک بهتر مطلب توسط مخاطب میگردد از این روی شیخ از تمثیلهای فراوانی بهره جسته است که کار او را در یادگیری مخاطب اسانتر میکند
1-از این کتاب یک نسخه در موزه سلطنتی وین که تحریر ان باید در قرن هفتم باشد استنوع خط ان نسخ و در 55صفه است
2-یک نسخه در کتابخانه اسعاافندی در سلیمانیه البته در ترکیه امروزی نگهداری میگردددارای 119صفحه با خط نستعلیق و تحریر ان در سنه 836ه ق بوده است
3-یک نسخه در کتابخانه دانشگاه توبینگن در المان است کاتب ان عبدال منشی طبری و با خط نستعلیق شکسته میباشد{بعضی از کلمات این کتاب دچار تحریف شده اند}
4-یک نسخه در موزه قونیه که قسمتی از باب هفتم کتاب را نقص دارد و ناتمام است
5-یک نسخه در کتابخانه وزارت اطلاعات و کلکتور کابل است که در سال1330نوشته شده
6-یک نسخه نوشته شده در تاریخ 843ه ق به خط عبدالملک بن یحی بن محمد بن عوض تبریزی نوشته شده است که در کتابخانه ملی تبریز است
7-یک نسخه خطی دیگر هم در دانشگاه توبینگن المان به شماره or.oct.3495وجود دارد
شیخ احمد شرط خواندن این کتاب را بی تعصبی میداند و میگوید ابتدا باید تعصب مذهبی خود را فراموش کرده و به یک طرف بیفکند و این کتاب را بدون حب و بغض مطالعه کند و هم او میگوید ما این کتاب را برای مذهب کسی نساخته ایم الا بر مذهب سنت و سیرت سید ولد آدم محمد مصطفی ص و یاران وی رض.ان الله علیهم اجمعین....

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 09:42 AM
نام كتاب انس التائبين و صراط الله المبين است و به نام انيس التائبين هم در تذكره ها أمده است اين كتاب در دهه اول قرن ششم هجري نوشته شده است

شيخ در باب اين كتاب گفته است كه:
...وچون تائبان و یاران ما بسیار گشتند و به هر ناحیتی افتادند ممکن نبود آمدن ایشان به هر وقتی از ما درخواست کردند و سئوالها کردند که مارا به هر چیزی از این طریقه ها اشارتی کند تا دلهای مارا انسی و راحتی باشد چون سوال کردند روی باز زدن نبود
اصل ماجرای توبه شیخ احمد در باب همین کتاب است و مبحث اصلی توبه هم همین است
شیخ میگوید دوستان از ماخواستند تا درباب مسایل شرعی کتابتی کنیم اما دیدم که در این باره کتاب زیاد است و این باعث نگارش این کتاب گردید
این کتاب در45باب است که به ترتیب مسائل مختلف طبقه بندی شده و خود شیخ هم در باره ابواب کتاب میگوید:
و این کتاب بر چهل و پنج باب نهادیم و بر ترتیب نبشتیم تا اگر کسی در بابی از این ابواب نظر خواهد کرد بر وی اسان شود.
شیخ احمد در جایی به انگیزه خود در تصنیف این کتاب چنین اشاره میکند:
اما بدان که ما این کتاب را آغاز کردیم نه برای جنگ و تعصب را کردیم و نه برای بد گفت مسلمانان را و نیز نه برای آن تا در میان مردمان ما را ثنا گویند و بستایند از بهر این همه هیچ چیز نیست الا از برای رضای خدای عزوجل .و نیز میبینیم که هر کس راخواجگی یا تن آسایی می آرزو کند یا بد معاملتی یا زرقی یا میخواهند که بدعتی آشکار کنند می نتوانند کرد همه این طریق درویشان فرادست گرفتند و این همه که بردادیم در این طریق تعبیه کردند و برخاستند و گردجهان میگردند و هر کجا نوتائبی یا کسی که اورا مراد کار خدای عزوجل میباشد گرد ایشان می برآیند و ایشان را از راه حق می بگردانند و در کوی هوی و بدعت می اوگنند و راه اباحت و زندیقی در ایشان می کارند تا لاجرم می بینی که علم هوی چون بلند گردید و موج فتنه چون برخاست و راه بدعت چون آشکلار گردید.
ما از سرغیرت این کتاب را فرادست گرفتیم و به الهام حق سبحانه و تعالی این را بیان کردیم چون به الهام حق میکنیم دانند که مداهنت نتوان کرد . واز آن این همه عذر در پیش باز می خواهیم که کسانی هستند که در راه بدعت افتاده اند و نمی دانند که در راه بدعت می روند مقصود ایشان نه بدعت است این عذر از بهر ایشان می خواهیم و این کتاب را از بهر ایشان تا بو که درنگرند و دراندیشند و بازگردند ...ما این کتاب را از بهر سود ایشان میکنیم نه از برای زیان ایشان ...مقدمه کتاب فوق
ابواب این کتاب در باره :عقل و عاقل-معرفت و عارف--توحید و موحد--سنی و جمعی--بیدار و بیداری--اخلاص و مخلص--هوا و هوادار--علم و عالم--پیر و اقتدا--مرید و ارادت طلب و طالب--شریعت و حقیقت--راه و مرکب راه--یار و یاری--توفیق و موفق--صوفی و درویش--مبتدی و منتهی--معجزه و کرامات--دنیای خاص و دنیای عام --حرص و همت--زهدو زاهد--قناعت و قانع --تقوی و متقی--توکل و متوکل--تفویض و مفوض --شکر و شاکر--صبر و صابر--فقر و فقیر--نموده و دیده و خداوند دیده--وجد و واجد--عشق و عاشق -سماع -راه اولیاءوابدالان-تصرف در راه اولیاء-مومن و مسلمان-خاطر خیر و خاطر شر-نیک گفتن و بدگفتن--شاهد بازی-نصیحت و ناصح--مدعی صادق ومدعی کاذب-مکاید ابلیس-سخن محققان-ادب باخلق و ادب با حق است که به شرح و تفاوتهای آن میپردازد.
شیخ احمد در باره این کتاب میگوید:از سر تقلید در این کتاب نباید نگریست ...هرکه را راه راست است و در راه وی خار بدعت نیست با ما بدین جنگ نکند و هر که رادر راه خلل است و سر جنگ دارد جنگ وی را خریداریم این کتاب مخلصان و محققان را نازش است و مدعیان دروغ زن را و زندیقان را گذارش ..(.قسمتی از مقدمه ص 18-19)
از نوشته های این کتاب:
مثل معرفت چون مثل آفتاب است و مثل دل چون خانه تاریک است و مثل عاقل چون خداوند خانه . هر آنگه که خداوند خانه خانه را تاریک ببیند عقل او تقاضا میکند که روزن خانه باز کن تاخانه روشن شود(ص25)
مثل غبار و نور آفتاب :
غبار هوا کی تواند که توش و ضیاء آفتاب ببرد؟ اما دیده ما را یک ذره خاک حجاب کند و آفتاب تاریک نماید و بی توش و بی ضیاء کنماید.اما همه خلل با دیده ما میگردد و آفتاب خود به جای خویش است زیادت و نقصان نپذیرد زیادت و نقصان در من و توست نه در آفتاب (ص230)
تعدادی از این کتاب در کتابخانه های مختلف دنیا هست
1-نسخه کتابخانه انجمن آسیایی بنگال در کلکته (هند)دارای خطی کهن است به همراه مقاله ایوانف خاورشناس معروف روسی که در همین کتابخانه که در باره همین کتاب نگارش نموده میباشد
2-نسخه کتابخانه مرحوم حاج حسین آقا ملک که در سنه 928ه دارای خطی کهن است و بعد از نسخه کلکته در ردیف دوم است
3-نسخه کتابخانه تاشکند که در سنه 1291هجری توسط میرزا یوسف بخاری کتابت شده و دارای واژه های کهن است و دست نخورده میباشد
4-نسخه هرات متعلق به حاج سلطان محمداعظم جامی الاحمدی کتابت در سال 1320شمسی توسط خودش
5-نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران کتابت در 1249شمسی با خط نستعلیق بسیار زیبا توسط شخصی به نام عبدالواحد

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 09:44 AM
آثار شیخ الاسلام احمد جامی
بسم الله الرحمن الرحیم

این کتاب با نام روضه المذنبین و جنه المشتاقین و دارای مطالب گور مانندی برای صوفیان میباشد و صوفیان این کتاب را در قرن ششم هجری چون جان شیرین میپنداشتند
شیخ احمد این کتاب را در سال 520هجری قمری و در زمان سلطان معزالدین ابوالحارث احمد بن ملکشاه معروف به سلطان سنجر که معروفترین شاه سلجوقی بوده است نوشته
شیخ در این کتاب با لحنی برادرانه و شیوا و بسیار ارزنده و با رئشی دلنشین در امیدوار کردن شکسته دلان و جوانانی که بزه کار بوده و عاصیان و گناه کاران که دست از گناه و معصیت باز داشته و راه توبه در پیش گرفته اند نوشته است
شیخ در این کتاب به این نوع کخاطبین میگوید که الله ساترالعیوب و غفارالذنوب است و قلم عفو بر گناه گذشتگان میکشد و گوش جان ایشان از ساحت رحمت یزدان این ندای روح نواز باز شنود که: زعفوش بهره ورتر هر که افزون تر گنه دارد
شیخ در همه جای کتاب روی به این نوع مخاطب دارد و انان را تازه نفسانی میداند که اگر راه را نیابند دوباره روی به گناه میاورند
شیخ در باره این کتاب میگوید:و این کتاب را روضه المذنبین و جنه المشتاقین نام نهادیم تا مذنبان در این مرغزار چرامیکنند و مشتاغان در این جنت تماشا میکنند.واین کتاب از بهر شکسته دلان و گناه کاران عارف مخلص راست تا ایشان در این مرغزار لطف لطیف چرا میکنند و اعتصام خویش به فضل خداوند خویش کنند و مارا به دعا یاد دارند و از این نوع سخن که در این کتاب است و این امیدها که گناهکاران را دراین روضه است کم کسی گفته است و این سخن هرعامی را نشاید و این حدیث در نیابند اما هرگناهکاری که او مرد مومن و عارف و مخلص باشد چون این سخن بشنود شاد شود و به بدکاری خویش از رحمت خدای نومید نگردد.
این کتاب از بهر آن کردیم تا باری به بدکاری خویش از رحمت خدای نومید نشوند که آن گاه به یک بارگی سر در بیابان هلاک نهند چون بد میکنند و میدانند که بد میکنند و اعتقاد دارند که این بد است و حق را مقر باشند مگر نجات یابند.
شیخ احمد در باره اینکه چرا این کتاب را به زبان فارسی نوشته میگوید:
و کاری که کسی میکند باید که فایده همه نگاه دارد اما اگر این کتاب را به تازی کردمی خاص را و اهل فضل را فایده بودی و عام را بی نصیب ماندی پس ما این کتاب را به پارسی انشاء کردیم تا هم خاص را ئ هم عام را بهره باشد....ص 6
ازاین کتاب چندین نسخه خطی وجود دارد:
1-نسخه کتابخانه مجلس در سال 856ه ق به نام اسفزاری ان را نوشته است و از کهن ترین نسخه های این کتاب است و مطالب و کلمات ان دست نخورده باقی مانده است
2-نسخه کتابخانه مرکزی تهران که در تاریه 23ثور سنه1317شمسی توسط محمداعظم بن سلطان احمدجامی الاحمدی نوشته شده است
3-نسخه کتابخانه گنج بخش کتابت در قرن 11هجری که در اسلام اباد پاکستان است و توسط عبدالاحدین آخوند ملاعبدالصمد ساغری نوشته شده است 23باب دارد

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 09:45 AM
آثار شیخ الاسلام احمد جامی
بسم الله الرحمن الرحیم



حق تعالی روضه شیخ الاسلام ,سلطان الطریقه و برهان الحقیقه

از نورپر کناد و بر کات او از اسلام منقطع نکناد اهل سمرقند از آن

صدر اجلنورالله حضرته و طیب تربته التماس و افتراح کردند که

بیان فرمایند که.........


کتاب با عبارت فوق الذکر شروع میگردد و عبارت از نامه های شیخ احمد جامی است که بیشتر برای یاران و دوستان و مریدان و گاه شاهان و حاکمان وقت یا در پاسخ سوالها و مشکلات آنها و یا در باب نصیحت نوشته شده است
و به خصوص از ناحیه شهر سمرقند که ارادت بی ریایی به حضرت شیخ داشتند میباشد
شیخ در نامه های خود به تفصیل و با حوصله به تبیین مبانی مورد اعتقاد خود پرداخته و با کمک گرفتن از ایات الهی قرآن کریم به موعظه آنان پرداخته است
از معروفترین نامه ها نامه سلطان سنجر سلجوقی که قدرتمندترین شاه وقت بوده میباشد که وی از شیخ میخواهد نشان دوستان حق و علامات ایشان را برایش توضیح دهد
شیخ احمد جام در جواب سلطان سنجر بعد از هشدارهای پی در پی و ترساندن او از قدرت نمایی بر علیه مردم و رعیت پادشاه و ضعفای مملکت نشان دوستان حق و علامتهای انان را شرح میدهد.
شیخ دنیا دوستانی که از سر غفلت و شهوت و پیروی هوای نفس دو اتز خداجویی و حق دوستی میزنند بی پروا ملامت میکند و از پادشاه زمان به موعظه میخواهد که گوش فرانصیحت وی دهد تا مگر از راه بی دلیل و پیروی کامل از شیوه خدادوستان به حق تعالی برسدو مینویسد:
....اما آن که در خیمه و خرگاه زنان لشکری مسکن دارد گواهی از بیگانگی درگاه عزت با خویشتن دارند . دو.ستان خدای تعالی از صحبت ملائکه مقرب گریزانند در خرگاه ظلم و خیمه هوا چگونه آویزانند؟ و چگونه فرود آیند؟ خالق خلقان میداند که این کلمات نصیحت است نه کلمات وقیعت.
هر درزی آن را نشاید که قبای سلطان روزگار دوزد درزیی باید پخته و استاد تمام و هر فصادی آن را نشاید که رگ سلطان وقت گشاید فصادی باید استاد و تجربه یافته و هر طبیبی آن را نشاید که طبیبی سلطان عصر کند طبیب حاذقی باید روزگار دیده و طبایع شناخته و هر واعظی و ناصحی آن را نشاید که واعظی پادشاه وقت کند واعظی باید دانا به مقامات و واجبات شریعت , بینا به منازل طریقت علیم به معایب طبیعت بصیر به مناقب و محاسن جبلت و خلقت......... الی آخر
سلطان روزگار و مقدم عصر و وقت ایده الله بکمال التوفیق این کلمات را بسمع خصومت و داوری نشنود بل که به سمع نصیحت و شفقت شنود. همچنان که در درزی و فصاد و طبیب کمال طلب کند در کوی دین کمال طلب کند و اگر کاملی را ببیند اختیار کند و اگر نویسنده را فراموش کند نویسنده را هیچ رنج نرسد که مقصود رسیدن وی است به حق تعالی از راه دلیل تمام.
ما را با هیچ آدمی خصومت و جنگ نیست لیکن از نصیحت کردن چاره نیست لشکرگاه به حصار گرفتن نشان صحبت نیست زیرا که همه گنج از سلطان پنهان دارند بترسند که سلطان بردارد پس دعوی نمودن جز زرق و حیلت نیست .
یارب مارااز زرق و حیلت نگاه دار و سلطان روزگار را آراسته فضل و عدل دار بمنه و فضله...........
شیخ احمد جامی در نامه های خود از اشعار سروده خود بسیار استفاده مینمود مانند نامه ای که به امام فصیح الدین ولوالجی در پاسخ سوال او نوشته است:


ای نهان گشته زپیدایی و پیدا ناپدیــــــــــــــد

چشمه خورشید دیدن کی به چشم سر توان


یک نسخه از رساله سمرقندیه در کتابخانه مجموعه توبینگن موجود است
یک نسخه خطی دیگر با ضمایمی در مجموعه شماره 399 نافذ پاشا در استانبول است
عکس نسخه مجموعه توبینگن کتابخانه ملی تحت شماره های زیر میباشد
نسخه توبینگن به شماره or.oct. 3784
شماره عکس 3752 و 3753 (شرقی 3784)

نسخه نافذ پاشا به شماره 1143 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میگردد

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 09:46 AM
آثار شیخ الاسلام احمد جامی
بسم الله الرحمن الرحیم

شیخ احمد جامی این کتاب را در سند 73 سالگی در سال 513 هجری قمری در سه جلد و 75 باب نوشته است که یک جلد آن در فتنه دوران به وسیله لشکریان خوانین مغول مفقود گردیده است
انگیزه شیخ از نوشتن این کتاب چیست؟
.........اما بدانید برادران ما که این کتاب را بر این ترتیب از این نهادیم که در نماز روزه زکات حج صدقه فریضه و نوافل فقه کلام طب و نجوم و از هر نوعی که مردمان در آن بودند و ایشان را می به کار آمد کتابهای بسیار ساخته اند مگر در این نوع کتاب نساخته اند و اگر ساخته بودند ما ندیده بودیم و به ما نرسیده است. و همه غلطهای مردمان در این از جا افتاده است و در آن هر نوعی که گفته آمد یا کسی را غلطی افتد صد تن بر او بیرون آیند و گویند :نه چنین است که میگویی کودکان در دبیرستان بر او بیش از آن تسنیع کنند که دیگران.
شیخ میگوید هر کس این کتاب را خواند و بدون بغض و تعصب در ان بنگرد بلکه از سر تحقیق در این کتاب بیشتر از 300ورق کاغذ نوشته ام و همه الهام خداوندی بوده و میگوید:
این کتابها به مدد و عون و توفیق حق سبحانه و تعالی ساخته شد.
ان شاءالله که خواننده را بر دهد و ما را به خطا و زلل نگیرد و خط عفو گرد خطاهای مادرکشد.
و مقصود از این که گفتیم نه آن است که بداند که من چندین کتاب تصنیف کرده ام مقصود فضل و کرم و جود و نعمت و لطف حق اس که اظهار میکنم و این گفتم که نجات جوی را این طریق تمام است از آن میگویم که ما این کتاب و این راه از الهام حق سبحانه و تعالی گفته ایم
و هرکه کتابی سازد آن را از از کتابهای دیگر برگیرد ما این کتاب را از دل بی غل و غش و بی حسد و تعصب به الهام خدای تعالی به کاغذ آورده ایم نه از کاغذ به دل برده ایم و این کتابی که چنین باشد آن را رنگی و بویی و لذتی دیگر باشد و خواننده از این سخنان راحتی دیگر باشد که از کتابهای دیگر نباشد زیرا که این همه سخنان بکر است و زبان زده هرکسی نیست.
سخن الهامی هم چنین باشد آن را طراوتی و حرقتی دیگر باشد که سخنان صحفی را نباشد چون در این ابواب نظر کنی بدانی..........الی آخر
از این کتاب یک نسخه در کتابخانه حاج حسین آقا ملک با خط نستعلیق که در اواخر قرن نهم هجری در 233ورق نوشته شده است
به نظر شیخ جام اهل درد باید این کتاب را بنگرد تا درد روزگار را بفهمد و ارزش هر چیز گرانقدری را بداند
شیخ در این کتاب از ناپارسایان بی درد گلایه میکند و انها را مفسد میشمارد و میگوید مشتی مصلح نمای بیدرد که در وادی جهلند و داعیه ارشاد دارندمدعیان بی علمند سخن فروش و خواجگی جویان کوردلند پیران کرکس طبع و شکم باره و تنبل نیم دانشمندان دین سوز و خانقاه داران دکاندارو مشایخ مردارجوی و زاویه ااران جاهلندو در این باره میگوید:
مشایخ اسلام و سالکان راه جانها بذل کردند و راه تحقیق بیان کردند و در میان خلق نشر کردند اما قومی به لباس ایشان در آمدند و راه خدای را بر راهروان مشوش کردند و چندان خرابی ها افکندند که هیچ کس آتن را صلاح نتواند کرد
شیخ در 24باب انچه که برای عظمت انسان لازم است بیان کرده و فرق بین خصلتهای ناب اسلامی و غیر اسلامی را به تفصیل و با تمثیل شرح داده است
نمونه کار شیخ در این کتاب:
مثل کار بی اخلاص و مثل شبنم
هرکاری در وی مغز اخلاص نیست آن کار اصلی نباشد هم چون سر نمی باشد که بامداد پگاه برزمین و برگیاه نشیند چون آفتاب برآید هیچ کس نداند که آن چه شد و کجا رفت:
سر=شبنم

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 09:47 AM
آثار شیخ الاسلام احمد جامی
بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه: حبیب اله

http://www.torbatejam.net/images/stories/55g.jpg
شیخ احمد جام بی شک دارای لسانی قوی و از صوفیان پاک طریقت بوده که شیخ شریعت هم میباشد و این در الفاظ و کلام پر بار و و پر مغر وی میتوان یافت

شیخ احمد جامی در طول عمر با برکت و طولانی خود از خود هرچه را که برای جامعه انروز و بلکه امروز لازم است بر جای گذاشت در آثار وی نوعی تازگی و طراوت دیده میشود و از جملات و کلماتی در کتابهایش استفاده میکند که علاوه بر فاخر بودن دارای خاصیت سادگی و پختگی
و شیرینی کلام و تمام خصوصیات یک کلامی که میبایست در دل خواننده و شنونده جای گیرد می بااشد مخاطب چه از عوام باشد و یا چه از خواص همگی به یک نوع از سادگی و شیرینی و پر مغزی کلام بهره میبردند به طوری که این کلام میتواند سرمشق نویسندگان امروز ما هم باشد
علاوه بر آن بی پروایی و نترسی از خناسان زمانه هم از خصوصیات بارز نوشتارهای شیخ میباشد.
کلام او را متمایز گردانیده است

شیخ در کتابهایش به سادگی و خیلی روان خصوصیات یک درویش و یا یک صوفی را بر شمرده و همچنین صفات نا صوفیان و خناسان را هم برشمرده
شیخ در کتابهایش جوانان را به توبه دعوت کرده و از توبه خود بارها گفته
شیخ طرق مسلمانی را در کتابهایش شرح داده و از این بابت از تفسیرهای مختلف قرآنی و خود قرآن و کتابهای سنن استفاده نموده است
شیخ در تفسیر قرآن کریم بسیار ماهر و توانا بوده است
شیخ در کتابهایش صوفی صاف و درویشان و ابدالان و راههای سیر و سلوک و رسیدن به درجات معنوی را برشمرده و به تک تک انها جواب داده است
شیخ به مسئله تائبان و کسانی که توبه کردند و از گناه دور میشوند و همچنین راههای دوری از بدعت را به درستی شرح میدهند
شیخ در تفسیر موضوعات مختلف کلاسهای درس خود از تمثیلهای بسیار زیبا که باعث یادگیری
صحیح درس میگردد استفاده نموده است
شیخ اصول انسانی و جوانمردی و اسلامی را برشمرده و انها را تفسیر میکند و برای انها تمثیلهای فراوانی برمیشمرد مانند اصول مردانگی همت غیرت جوانمردی عدالت شکر و......
علاوه بر اینها شیخ در سرودن اشعار هم بسیار توانا بوده است و اشعار بسیاری سروده است
از جمله :


نـــه در مسجد گذارندم که رندی ***** نــه در میخانه کاین خمار خام است

میان مسجد و میخانه راهی است ***** غریبم عاشقم آن راه کدام است؟
این دو بیت در آتشکده آذر بیگدلی به نقل از شیخ احمد درج گردیده است
آثار شیخ الاسلام احمد جامی مختلف است و بسیاری از انها در حمله مغولان و خانان بربر نابود گردیده است و یا فعلا" مکانش معلوم نیست و شاید در کلکسیونهای خصوصی باشد
آثار موجود شیخ الاسلام احمد جامی

1-سراج السائرین که در 4 جلد و 75 باب نوشته شده است
2-رساله سمرقندیه که میتوان در آن نامه های شیخ را که از سر دلسوزی برای شاهان زمانه نوشته پیدا نمود
3-روضه المذنبین که در یک جلد و 23باب نوشته
4-انس التائبین و صراط المبین که در یک جلد و بیش از 45 بابت به حیطه نگارش در آورده است
5-مفتاح النجات که دارای یک جلد و 7باب است
6-بحار الحقیقه که یک جلد و 18باب دارد
7-کتاب کنوز الحکمه که در یک جلد و 8باب است
8-دیوان اشعار شیخ که بسیار نغز و پر معنی است
آثار مفقود شده و یا نابود شده شیخ احمد جامی که در هنگام حمله خانان مغول و در اتش سوزیهای وسیع شهر بوژگان و مهد اباد جام و زور اباد ناپدید شدند...............ادامه
1-فتوح الروح در یک جلد
2-اعتقاد نامه
3-تذکیرات که دارای اذکار و ادعیه منختلفی بوده
4-زهدیات
5-یک جلد از کتاب سراج السائرین هم در همان حمله مفقود گردیده است

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 09:57 AM
خلیفه غلامعلی تیموری که با تخلص بسمل باخرزی اشعار نغزی سروده در میدان رباعیات هم اسب سرکش طبیعت لطیفش را جولان داده و از وی رباعیات سروده شده که نمونه آن را در ذیل با هم میبینیم :

کعبــــه بـــــه کجـــــا غبــــار کـــــوی تــــــو کجــــــا

کــــوثـــــر بــــه کجـــــا کنــــار جــــوی تـــــو کجــــا

ایــن خــــود مثلی ست کــــه بی مثل نتوان گفت

از گــــــل مثلـــــی و گـــــرنــــه روی تـــــو کجــــــا

************

یا رب چکنـــم کـــه در تـــوان نیست مـــرا

زیــــن نفسک امــــاره امـــــان نیست مرا

گـــــر رحمت تــــو شامـــــل حالــم نشود

امیــــد نجــــات در گمـــــان نیست مــــرا

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 09:58 AM
الهـــــــــــــی زار نالـــــــــــــم زار نالـــــــــــــــم
*****************************

ای آنکــــه خــدائی و خــــدا وار

جــــز تـــو نبود کســی ســـزاوار
عشق نامراد نام مجموعه اشعار غلامعلی تیموری متخلص به بسمل از شاعران معاصر تربت جام که هم اکنون هم در قید حیات است مشتمل بر غزلیات مثنوی رباعیات دوبیتیها و اشعار متفرقه این شاعر است که گردآوری شده و تحت شماره 18927-83م در کتابخانه ملی ایران به ثبت رسیده است.
ایشان در سال 1313در روستای گندم شاد از توابع باخرز خراسان چشم به جهان گشود وی در همانجا تحصیل را شروع کرده اما به دلایل متعددی آن را ناتمام گذاشته و به انواع کارها از جمله خشت گل کاری روی آورده و سپس به روستای نصرت آباد مهاجرت کرده و به کشاورزی میپردازد و در همین حال اشعار خود را هم میسراید که چه زیبا سروده است :

روزم همـــه در فکــر امید رخ مــاه شب بی رخ ماه بر سرم دود سیاه
یک عمر گرفتار چنین روز و شبی ظلم است بخــدا اگــر نویسند گناه

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 09:59 AM
شعر درمانی


درمان بواسیر خونی ب این شعر


جهت زخم خونی بواسیـــــــــــــــر

ضرر بسیار دارد فلفل و سیـــــــــر

بسایید و نمایید خیس چنـــــــــدان

به آب پوست جوز و مغز انجیـــــــر

شیافی چند سازید و کنید شــــاف

بعد هفت روز نماید خوب تاثیـــــــر

طبیبان چاره هر درد کردنـــــــــــــد

مگر دردی که داشت بسیار تدبیر

نفیس تر نیست از این شعر یاری

به هفت اقلیم خواهد کشت تکثیر



درمان اسهال با شعر



کور و بهمن و نعناع و اسفنـــــــــــد

چقدر معقول باشد بهر اســـــــهال

برنج و سیر و ماست و ماش گفتم

ضرر بسیار دارد بهر اطـــــــــــــفال

ز دوری ره و بی آبی تــــــــــــــــــل

دلم خست و لبانم بست تبــــــخال

ز سال پارسال چندان یــــــــــــتاری

فزونتر گشت رنجم سال امـــسال



درمان تهوع با شعر



عرق پونه و نعناع و خاکشیـــــــــر

کنید مخلوط و نوشید صبح ناشـــتا

کنید پرهیز از تندی و چربــــــــــــی

تهوع دفع گردد انشاءالــــــــــــــــله

زخورد و خواب و لذت با زمانـــــــــی

کشی زنهار تریاک جان بابـــــــــــــا

تو که جو کاشتی خواهی که گندم

دروی و کنی خرمن به جـــــــــــوزا

بپاداش نماز و روزه بینــــــــــــــــــی

بهشت و سایه معقول طبــــــــــــی



درمان کلیه با این شعر



گل نیلوفر و کاکــــــــــــــــــــل ذرت

نمایید دم و نوشید روز یکـــــــــــــبار

ورم کلیه تا دفع گــــــــــــــــــــــرد د

خورید زنهار ایدوست گوشت باد دار

فغان از خشک سالی داشت بایـــد

گل آذین خشکد صحن گــــــــــــلزار

به خرمهره نخواهد کرد ســــــــودا

کسی در عمر دانم در شهـــــــــوار

مقدر گشت از روز نخستیــــــــــــن

غم روزی نباید خورد ای یــــــــــــــار



در مان مرض قند با این شعر



غذا باید رقیق و ترش باشــــــد

سبک تا خون لغزد داخــــــل رگ

طی چند روز باید کرد مصــــرف

خیار و سرکه و آب پنیـــــــــــرک

زدن تکلیف باشد گردن خصــــم

به تیغ تیز چند تا عمق شـــــارگ

از آن خرقه که عیب زهد پوشـد

مرا ایکاش بودی یک دو چـــارک

ترا آن حسن روز افزون جاویـــد

مرا این طبع گوهر زا مـــــبارک



درمان قوه باه با این شعر



هل و فندق و تخم خواجه باشـی

کرفس و بادیان و جوز بویـــــــــــا

هلیله و سنا و تخم ریحــــــــــان

قرنفل و عسل و برگ قرحـــــــــا

کنید مخلوط و جوشانید و نوشید

بمقدار مساوی جان بابـــــــــــــا

صبح و شام وعده یک استکانـی

جهت دفع ضعف قوه بــــــــــــاه

بدر مردم محروم یــــــــــــــاری

موثر بود اعلب نسخه مـــــــــــا



در مان گال با این شعر



اسید بوریک و صبر زرد و ســـندرز

کنید مخلوط و سایید هر سه باهم

همی با روغن اکتیل چنـــــــــــد بار

نمایید حل و مالید هر سه با هــــم

ز فرط درد و رنج و غصه یــــــــاران

بیایید و بکاهید هر سه باهـــــــــم

لک بخل و لک کین و لک ننــــــــــگ

ز لوح دل زدایید هر سه باهـــــــــم

بهشت و وصل حور و قصر فردوس

به خلق نیک یابد هر سه با هــــم

از دیوان یاری

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:00 AM
در مدح و ثنای حضرت ختمی مرتبت





در سر پر هوای من میل تو و هوای تـــــــــــــــو

در دل پر هوای من نیست بجز هوای تـــــــــــــو

بر سر دار آن سری کو نبود به خیل تــــــــــــــــو

خسته و زار آن دلی میل کند سوای تــــــــــــو

عشق تو شد هوس مرا مهر تو با نفس مـــــــــرا

کی به تو دسترس مرا تا شوم آشنای تـــــــــو

شب که زپرده جلیلبر تو رسید جبرئیـــــــــــــــــل

گفت ای شه جمیل خوانده تو را خدای تـــــــو

رخ به سوی ستاره کن قدرت حق نظاره کـــــــــن

از همه چیز کناره کن عرش چه خوش سرای تو

خلعت ناز شد به بر تاج لعمرکت به ســــــــــــــر

تا شدی عازم سفر نه کسی از قفای تـــــــــو

مهتر و بهتری گزین سرور کل مرسلیــــــــــــــــن

شد به سمای هفتمین سیر تو و صفای تــــــو

حور و ملک غلام تو بام و فلک خیام تـــــــــــــــو

لوح قلم مقام تو کرسی و عرش جای تـــــــــو

چون به فلک قدم زدی لوح قلم رقـــــــــــم زدی

با ملکوت دم زدی ورد همه ثنای تـــــــــــــــــو

تا به در صمد شدی احمد و هم احد شــــــــــدی

شافع نیک و بد شدی نیست کسی ورای تـــو

زان سفر شب دراز رفتی و آمدی تو بــــــــــــــاز

صبح به متکای ناز سرد نگشته جای تـــــــــــو

شد زخدا تو را سلام گفت که ای شه عــــــظام

پای بنه در این مقام هست همه رضای تــــــو

بین که چه همت از تو شد لطف و محبت از تو شد

بخشش امت از تو شد امت تو فدای تــــــــــــو

دادعلی به آرزوست بلکه شود گدای دوســـــت

شاهی این جهان از اوست هر که شود گدای تو







از باغ گل دادعلی

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:04 AM
غزلیات گل محمد یارمحمدی متخلص به یاری:
بگو بیار که یاری ز خوش نشینی و عیش کشید رخت و بخاموش آشنا پیوست.

*******************************

باز گشت از سفر و بی نهایت خسته ام لطف فرما ساقیا یک ساغر شایسته ام

خمره داری نیست کار مردان تنگ چشم رسته ام از قید خاک و با خدا پیوسته ام

زینت ظاهر نخواهد داشت تابی جز فریب درلباس فقر بینی تا چه حد آراسته ام

من مقصر نیستم ای حاکم شرع شریف خوب دانی از چو با دزدان شهر وابسته ام

با ته نان جوینی ساختم من سالها در کنار سفره دونان دون ننشسته ام

بلبلان از ناله ام در باغ نالند ای صبا گفت بای د این سخن با آن گل نو خاسته ام

تا جوانی دان قدر خویش را در زندگی نیست جز این حسرتم کز ضعف پیری کاسته ام

آنچه گردون بافت یاری از معانی رشته ها

کور باد چشمم که با قطع نظر بگسسته ام

*******************************

چه پرسی از کجایم من چه دانم غریب یا آشنایم من چه دانم

محکم زد زمانه و ندانست طلا یا کهربایم من چه دانم

کمال عطر شعرم در بهاران شمیم روح فزایم من چه دانم

دوباره در وطن از مرز غربت بیایم یا نیایم من چه دانم

هزار خوان کرم گسترده بینم تناول کی نمایم من چه دانم

گهی در کعبه و گه در کلیسا چه مخلوق خدایم من چه دانم

زمین از برف گیرد مایه یاری

ز میزان عطایم من چه دانم

*******************************

نوبهار است و جمال گلرخان دارد صفا عشوه لعل لب سیمین تنان دارد صفا

جامه سبز طبیعت بر تن لخت زمین زیر این سقف کبود آسمان دارد صفا

در میان باغ و صحرا با غزالی شوخ چشم گردش و تفریح و صحبت هر زمان دارد صفا

پیچ و تاب نسترن در شاخ سبز یاسمن جنبش باد و هوای دوستان دارد صفا

در کنار چشمه ای باید بساط عیش چید فرش سبزه زیر پای دوستان دارد صفا

بر در درگاه معشوق از سر شب تا سحر آه سرد و اشک گرم عاشقان دارد صفا

نغمه مرغ شباهنگ گرچه جانسوزست ولی

در روان یاری خسته روان دارد صفا

*******************************

من زاده این جامم غمدیده ایامم میخانه کجاست ساقی مخمور می جامم

در عرصه میعادم آنجا که بخو د آیم لبیک همی گویم ارنی بزبان نامم

آنجا که برقصد سرو با چشم بصر ایدل بالای دگر بینم بالای دلارامم

چون ماه شب ذیقد گویی که بتاب امشب فردا به کجا تابم خورشید لب بامم

تا می ندهد ساقی یاهو نزند صوفی مستانه کشم فریاد یکجر عه بیاشامم

پایان سر انجامم آغاز نخستین است در دیگ زمان پختم بینی که هنوز خامم

هنگام سحر یاری مرغان چمن نالند

گردد بکجا حاصل از تو به فغان کامم

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:05 AM
دوبیتیهای گل محمد یارمحمدی
متخلص به : یاری

************************************************** ***

یکی خا ر و یکی بستان گزیند یکی کفر و یکی ایمان گزیند

مه از بستان و خار و کفر و ایمان گزینم آنچه را یزدان گزیند

************************************************** ***

بقربان قد و بالای ریزت شدم خسته ازین جست و گریزت

ترا من طالبم ای نازنین یار فتد آتش به خانچه و جهیزت

************************************************** ***

بیک حرفی چرا رنجیدی از من نمودی اخم و رخ تابیدی از من

بجز از نیکی و پاکی نگارا چه پستی و رزالت دیدی از من

************************************************** ***

سر آب قنات احمد آباد دم صد با ر ترا شیدا کنم یاد

خبر آمد که یا ر نو گرفتی مبارک بادت اما داد و بیداد

************************************************** ***

بیا تا دست یکدیگر بگیریم جدا از هم نگردیم تا بمیریم

بسوی سرزمین آرزوها دوتا کفتر شویم و پر بگیریم

************************************************** ***

تفنگ بر دوش و عازم شکارم ندیدی تو غزال چشم خمارم

بمن گفتند سر چشمه میاید اگر آم د بگو پای گدارم

************************************************** ***

بنه لب بر لبم شیرین زبانم رسید جانم بلب آرام جانم

بود باریکتر از موئی میانت میانت با دلم باریک میانم

************************************************** ***

نگاهای دمادم با دل من کچکهای خماخم با دل من

کماکم مینمایی یاد یاری که این یاد کماکم باد دل من

************************************************** ***

نکو خال و نکو رویی گلیجان نکو چشم و نگو خویی گلیجان

ترا دیدم سر ماهور شامیر خیال کردم که آهویی گلیجان

************************************************** ***

خم گیسوی پیچان را نگاه کن دل زار پریشان را نگاه کن

نگاه کن تا بدانی درد یاری گل چاک گریبان را نگاه کن

************************************************** ***

زمانی قدر یاری را بدانی که درمانی به سختی یار جانی

به چشمت تار گردد روز روشن بکامت تلخ و گردد زندگانی

************************************************** ***

شبی در خواب دیدم ای پریزاد شیرین آمد سر بالین فرهاد

ازین خواب پریشانی که دیدم میان ما جدایی خواهد افتاد

************************************************** ***

زمانی آمدی از ناز درجان که دارد عزم رفتن از تنم جان

نشین تا سر بزانویت گذارم نریزم اشک حسرت تا بدامان

************************************************** ***

رمه پای گداره چون کنم چون دلم سخت بیقراره چون کنم چون

اگر امشب ملاقاتت نکردم هوا گرد و غباره چون کنم چون

************************************************** ***

رمه از گردنه تا شیوه گردد ستاره سر زند شو نیمه گردد

نشینم در وفای سبزه گل بامیدی که روزی بیوه گردد

************************************************** ***

کمان ابرو کمانچه می کشی هی که آب چه بدولچه میکشی هی

گل اشک مرا ناچیده از چشم لب آب گلارچه می کشی هی

************************************************** ***

عروسم حجله و تختت مبارک شکوفا شد گل بختت مبارک

برایت دوختم رخت عروسی میان خنچه ام رختت مبارک

************************************************** ***

دلم میل تماش ا دارد امروز هوای باغ بالا دارد امروز

به که گویم نمیدانم خدایا که شیدا ناز بیجا دارد امروز

************************************************** ***

رخت خورشید خاو ر میفروشد لبت یاقوت احمر میفروشد

نه هر باغی که باغ سینه تو انار نورس تر میفروشد

************************************************** ***

چه وقتا بود که با هم مینشستیم سماور روشن و قند میشکستیم

چه کس میگفت و میدانست که آخر من و تو رشته عهد میگسستیم

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:06 AM
گل محمد یارمحمدی که در طبابت دکتر شیخ لقبش بود و در شاعری یاری طب سنتی را با اشعار زیبایی مخلوط نمود و معجونی از شعر نسخه را سرود
در زیر چند نمونه از شعر نسخه های این شاعر گمنام را برای علاقه مندان در معرض دید قرار دادم :

شعری بابت درمان مفاصیل

یکی از دردهای رنج آور*****بود ای دوستان درد مفاصل

علاجش نیست جز پرهیز کردن*****ز تندی و زچربی و ز آجیل

دهید ماساژو مالید روز یکبار*****به سیر و سرکه و زیتون و اکتیل

تواضع کرد باید پیشه ایدوست*****غرور بر باد داد قرب عزازیل

اگر کردم خطایی دار معذور

منم در اصل چون فرزند قابیل

با این شعر عفونت داخل مجرای بول خود را درمان کنید

فدومه و لعاب و تخم خرفه ***** عرق بید و آب آلبالو

طبا شیر صدف و تخم کاسنی ***** انار و خاکشیر و برگ کاهو

به هر نحوی توانی کرد مصرف ***** سماق و قرقروت و آب لیمو

توان حرکتت تا هست برخیز ***** روان است تا زلال است آب در جو

بدشمنی که خونت ریخت یاری

نمودن زشت باشد اخم ابرو

با این شعر باد دماغ خود را درمان کنید

گل عناب را با قدری خاکشیر ***** کنید مخلوط و سایید نرم با هم

نمایید بر سر قلیان و چند بار ***** کشید مانند تنباکو هر دم

نباید گفت با کس راز دل را ***** براز دل کسی چون نیست محرم

چه خواهد گفت در محشر خدا را ***** که باشد بنده دینار و درهم

چو یاری نیست در جام یک طبیبی

نهد بر زخم محرومان مرهم

با این شعر ترشحات غیر طبیعی خود را درمان کنید

مقل ارزق و بسفایج و خولان*****کنید مخلوط و مالید هر سه یکسان

به پیه بز کنید تخمیر و آنگاه ***** شیافی چند سازید بهر درمان

طی هفت روز باید روز یکبار*****نمایید مصرف و شویید چندان

رحیم بستان باشد خار امراض*****تهی از خار باید داشت بستان

نه کس گفت هزیان گشت شاعر

قریحه باید و شوق فراوان

این شعر مخصوص درمان بواسیر دکمه ای است

هلیله و مقل ارزق را خوب*****بمقدار مساوی نرم سایید

شیافی چند سازید قدر بادام*****زفرط شدت این درد کاهید

طی سی روز باید روزی یکبار*****نهید در داخل رکتال و مالید

کنید پرهیز اغلب ورنه از درد*****نماییدشکوه و بسیار نالید

مرادیدی پریشان حال امروز

نپرسیدی که یاری در چه حالید

شعری برای درمان مخملک

سپستان و سیه دانه و سنجد*****گل نیلوفر و عناب و گشنیز

دهید جوش و نمایید صاف و نوشید*****کنید از گوشت گاو هرگاه پرهیز

مفید بسیار باشد خورد باید****لعاب خرقه و آش عدس نیز

زن از مرد چشم پوشد فصل پیری*****گل از باغ رخت بندد فصل پاییز

مخند ای دوست بر ناچیزی ما

که ما هم داشتیم روزی همه چیز

درمان تب سه یک

ترنجبین و پوست بید و خرفه*****گل خبازی و خاکشیرو عناب

طی هفت روز باید روز یکبار***** نمایید دم و نوشید موقع خواب

مکن ایدوست ما را منع از عشق*****که ما را نیست جز این رسم و آداب

به صبح روشنم افروخت خورشید*****بشام تیره ام بنواخت مهتاب

چه کس جز باغبان عشق یاری

نهال روح را بنمود شاداب

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:07 AM
مروری بر زندگینامه گل محمد یارمحمدی شاعر متخلص به یاری
حکیمی متخلص به دکتر شیخ ( منظور دکتر شیخ معروف مشهدی نمیباشد) گل محمد یار محمدی شاعری توانا و گمنام و حکیمی حاذق که با شناخت گیاهان دارویی به درمان رایگان بیماران میپرداخت و با طبع شعر دل انگیز خود درمانش را با شعر میآمیخت بطوری که هم روح را در مان و هم جسم را مداوا میکرد. این شاعر توانا و پزشک حاذق را کسانی که ساکن خیابان شاد در تربت جام بودند میشناختند . وی در کوچه ای معروف به کوچه رنجبر در یک منزل قدیمی چهار اطاقه و پنج بامه زندگی میکرد.( در دوران جنگ جهانی دوم مردم در پشت بام یک گنبد کاذب میساختند بطوری که از داخل ساختمان مثلا" چهار اطاق داشت اما در پشت بام پنج گنبد که یکی از این گنبدها مخفیگاه آذوقه در زمان قحطی بخصوص در زمان یورش روسها بود ). وی فرزند شخصی معروف به شاه محمد کلبه یارک بود که باغی بزرگ داشت ولی به خساست بر فرزندان و عامه مردم و چهره ای عبوس شناخته میشد و مورچه ای کور از او خیری نمیدید.
من از معدود کسانی بودم که با این شاعر توانا رفت و آمد میکردم و پایه های آموزش دوتار را از این مرد فراگرفتم وی با این که شخصی خود منزوی بود و با کسی رفت و آمد نداشت اما هر بار که به منزل وی میرفتم با رویی باز از من استقبال میکرد و از فنون دوتار نوازی به من میگفت و از جور زمانه و از فرزندان ناخلف و از زن بد زبانش و از پدر خسیسش و از دوستانی نادان که میخواست جانشان فدای دشمن دانایش شود .
وی خود میگفت که بعد از دوران کودکی و نوجوانی با سوادی اندک از جلگه موسی آباد ( روستای المجق و تیمنک سفلی ) راهی تربت شدم و پس از فراگرفتن مقداری دیگر از علوم پایه راهی دیار قزوین و تبریز و تهران شدم و با شاعران بزرگ ایران زمین بواسطه علاقه به نظم کلمات مجالست نمودم .
وی بعد از مدتی به جام برگش و در ژاندارمری محل استخدام شد و به واسطه لیاقت خود بزودی جایگاهش بالا رفت .
وی میگفت یک بار تمام بزرگان نظمیه و عدلیه و ارتش و فرمانداری و هرکس که سرش به تنش در آن دوران میارزید به باغ بزرگ پدرم دعوت کردم و هر آنچه در توان داشتم کوشیدم به آنان خوش بگذرد و از روی غرور جوانی و نادانی خودم مخارج هنگفتی را متحمل شدم که واقعا" ارزشش را نداشت.
وی بعد از مدتی به واسطه پاپوش سعایت پیشگان به زندان افتاد و بعد ار نظمیه خارج گردید.
دوران انزوای یاری از این زمان شروع میگردد . وی در این انزوای خود ساخته گرفتار عصاره کوکنار گردید .
سالها وی در کنج اطاق خود به خود و زندگی خود و خانواده خود و پدر و مادرش گذشته اش اندیشید . در این زمان هم بود که با یک مرتاض هندی بابت آشنایی و رفاقت گشود این مرتاض چندین جلد کتاب گیاه شناسی و روشهای مرتاض گری و آموزش فنونی که مرتاضها از آن بهره میبرند و همچنین درمان با گیاهان را فراگرفت .(وی در باره این مرتاض هندی به شوخی میگفت که در اصل او پدرم است و من از پشت او میباشم و شاه محمد کلبه یارک را که میگویند من از اویم دروغ است ). ایشان به این کتابها اکتفا نکرد و بدنبال کتابهای ابن سینا و دیگر پزشکان قدیم رفت تا راز گیاهان را دریابد.
وی در شناخت خواص گیاهان بسیار مهارت داشت و بخوبی از آن در درمان بیماران استفاده میکرد
ایشان به یکباره افیون را از خود دور ساخت و بعد از مدتی زن خود را که میگفت بسیار بد زبان است طلاق داد و فرزندان ناخلف خود را به هر یک قطعه زمینی داد و از آنها تبرا میجست و میگفت این فرزندان هم مانند مادرشان است زبانی تند خو سرشتی بد دارند و خودشان را بواسطه آن تباه میکنند (وی در باره فرزندانش درست میگفت بطوری که دونفر از آنان هنگام استعمال مواد مخدر جان دادند و یکی از آنها دارای مشکلاتی بس ناراجت کننده با عیالش گردید فقط دخترش که شخصی بسیار شاد و سرزنده بود بعد از ازدواج راهی جلگه موسی آباد شد بقیه اولادش متاسفانه زندگی جالبی نداشتند و به آلام زیادی دچار گردیدند )
بعد از جدایی از همسرش و سالها تنهایی دوباره ازدواج کرد که این زن خود را بسیار دوست میداشت و اشعاری که از شیدا نام برده بمناسبت عشق به همسرش میباشد.
وی در کنج اطاق خود دفتری و قلمی داشت و در تفکر عاشقانه خود کلمات را کنار هم میچید و اشعاری بس زیبا در دفتر شعرش میگذاشت .
وی در سرودن غزلیات بسیار زیبا از روش مولانای روم سود برده و از سرودن رباعیاتش اوزان محلی استفاده نموده و بیشتر رباعیاتش بر وزن رباعیات محلی میباشند .
.در غزلیات از خود به یاری تخلص کرده است.
وی مداوای بیماران را هم با داروهای گیاهی به نظم در آورده که در ابتدای غزلش از درمان جسم بیمار شروع کرده و در انتهای غزل به مداوای روح بیمار میپردازد که حاوی پند و نصیحت و تلطیف روح میباشد
(خود من به درمان گیاهی وی اعتماد کامل داشتم چون یکبار مادرم دچار تب و لرز شدیدی گردید و مادرم را به چندین پزشک نشان دادم و آنان معاینه کردند و دارویی هم تجویز میکردند یکی میگفت تیفوس دارد و دیگری میگفت تب مالت و البته داروهای تجویزی آنان هم بی ثمر بود مادرم به من گفت برو سراخ دکتر شیخ (لقب یارمحمدی در پزشکی) من هم با اینکه زیاد به وی امید نداشتم به سراغ او رفتم و ماجرا را بیان کردم وی به خانه ما آمد و بعد از معاینه به من گفت سریع مقداری پوست درخت بید که شاخه های جوان یکساله دارد برایم بیار من هم رفتم و از جلو دادگستری که در آن موقع چندین درخت بید بزرگ داشت مقداری پوست از شاخه ها همانطور که وی گفت آوردم .او پوستها را جوشناد و پس از آن مقداری نبات برای شیرین کردنش هم به آن اضافه نمود داد به مادرم تا میل کند . درست 15 تا 20 دقیقه بعد از خوردن دم کرده دارویی که او تجویز و ساخته بو مادرم نشانهای سلامتی را از خود بروز داد و بعد از 40دقیقه ای به کلی تب و لرز و درد وی برطرف گردید که مایه تعجب همگی ماشد . وی در آنجا گفت تشخیص پزشکان تا حدودی درست بوده اما دوای آنان بیهوده است و آنچه را که گیاه میکند داروی شیمیایی توانش را ندارد .)
وی گاهی هم که دلش میگرفت به خانه ما میآمد و چون او را تحویل میگرفتیم (البته تحویل گرفتن مهمانان در خانه ما امری همیشگی و برای همه بود) وی دوتار خود را هم میآورد و مقام جل را میزد و گاهی مقام الله مدد و ...هنگامی که دوتار میزد و نواخت یک مقام را شروع میکر وقتی که مقام پایان میگرفت او چندین متر بی اختیار جابجا میشد.
آنچه که از وی به روی کاغذ چاپ گردیده است:
کتابی به نام دیوان یاری مشتمل بر 712غزل عاشقانه و عرفانی و پند آموز

دوبیتی های وی که بر اوزان محلی استوار است و مشتمل بر 540بیت است
غزلیاتی به نام منظومه طبی دارای مضامین گیاه درمانی و در خاتمه غزلیات حالت عرفانی و عاشقانه دارد که مشتمل بر 512بیت است
تک بیتیهای وی که گاهی نکاتی عاشقانه گاه عرفانی گاه پند آموز و گاه هجومی میباشد و بسیار زیبا به نظم در آمده مشتمل بر 118بیت است
این شاعر شوریده که مانند همه شاعران پیشین از وضع اسفناک فرهنگی جامعه مینالد از اعتیاد جوانان میترسد از دوستان نادان گریزان است . به دشمن دانایش خسته نباشید میگوید گاهی دست به اعمالی میزد که خود نشان میداد که افکارش چقدر مشقول و چقدر در دوردستها جولان میدهد به طوری که از وضع ظاهری خود فراموش میکرد مانند این نمونه : این واقعه به خاطر اینکه توسط چندین نفر انسان قابل اتکا و محترم بواسطه پریشانی و اشتغال افکار این شاعر داشت یک روز که قرار بود به مهمانی برود کت و کراوات خود را میزند و به سرو صورت و چهره خود توجه میکند و پیراهن اتو کشیده میپوشد و کیف سامسونت خود را بدست میگیرد و از منزل قدیمی خود در کوچه رنجبر میگذرد و به خیابان شاد میرود در آنجا ناگهان مردم متعجب از وضع ظاهرش میشوند چون او فراموش کرده بود که شلوار خود را بپوشد و با یک شورت و کفشهای واکس زده و براق . کتو پیراهن و کراوات و موهای آنکاد شده توجهات را جلب نمود که البته خیرخواهی او را از این وضعیت باخبر کرد و او سریعا برگشت به منزل خود.
این اتفاق هر چند که باعث خنده میگردد اما نشان از تفرق فکر او دارد.
هنگامی که وی دار فانی را وداع گفت همان دوستانی که میگفت اینان برای سلامتی انسان مضرند به تعزیتش نیامدند بلکه همانها که او انان را دشمن دانا میپنداشت چنازه اش را جمع کردند و تعزیتی برقرار نمودند.
این بود سرگذشت یک شاعر توانا که در میان چرخ دندانه های تیز فلک گرفتار شده بود و در همان حالت گرفتاری در میان سنگهای سنگین آسیاب افکار خود را به نظم در آورد بسیار کسان را که بواسطه داروی او و به وسیله او و با ارادت خداوندگار عالم زندگانی دوباره بخشید و یا بیماریهای قدیمش را درمان کرد برایگان و یا زنان و شوهران جوانی که بدون فرزند و نالان بدرگاه خدای دانا از ناتوانی آنها در زای فرزند او وسیلتی شد تا آن زن مادر شود و آن مرد بابا و این قابل تقدیر است
*وی همیشه به پزشکان توصیه میکرد از فقرا جهت درمان پول نگیرید
*مدعی درمان آنچه را که نمیدانید نباشید.
*وقتی که برای درمان بیمار بی پول میکنید همانن وقتی باشد که برای دیگران میگذارید.
*او میگفت پزشکی که دیناری بیش از فقیر بگیرد روزی خود به همان بیماری دچار میشود بلکه از نوع ناعلاجش.
*از تریاک دوری کنید که زندیگتان را بمانند خود سیاه میکند
*میگفت به همسر خود عشق بورزید
* دستی برسر یتیمان بکشید یتیمان را بنوازید .
* یادخدا هست که همه یاد در سرت میآید .

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:07 AM
اما یکی از نابترین غزلیات دادعلی غزلی است که بسیار خوانده شده و خوانندگانی از تربت جام و تایباد بارها آن را اجرا نموده اند غزل حضرت یعقوب است .

هر چند که کلیه غزلیات دادعلی بار عرفانی و روحانی بسیاری دارد و در رباعیات و مخمسها و سروده های دیگر ایشان همگی نشان از درک والا و چیره دستی و تسلط بی حد وی بر کلمات دارد .

حضرت یعقوب می نالد پسر گم کرده ام*****تو پسر گم کرده ای یا من پسر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای در دشت و صحرای وسیع*****من پسر گم کرده در کوه و کمر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای دادت جزای اربعین******من پسر گم کرده ام بی خبر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای اخوان به چاه انداختند*****من ز اخوان بی درک نور بصر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای شاید بر آرد کاروان*****من پسر بی کاروان و راهبر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای امید داری از حیات*****من مماتش دیده ام گلبرگ تر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای چشم تو در راه سفر*****من به چشم خود عزیزی نو سفر گم کرده ام

تو پسر گم کردهای از باد می پرسی خبر*****من خبر از وی ندارم کز نظر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای بردند به زندان جهان*****من به زندان لحد قرص قمر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای در مصر باشد پادشاه*****من به امر پادشاه بر و بحر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای بعد مدیدی شد پدید*****من نهال ناپدیدی بی اثر گم کره ام

تو پسر گم کرده ای دیدی درخت پر ثمر*****من نهال نورسیده بی ثمر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای دیدار قسمت شد تو را*****دیده من وعده با یوم الحشر گم کرده ام

دادعلی تو خویش را بر انبیا نسبت مکن

هرچه گم کردم به حکم دادگر گم کرده ام

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:08 AM
شهرت دادعلی
دادعلی به خاطر سرودن اشعار پیچیده و مشکل و دارای قافیه های پی در پی و با توازن عالی و بار معنی فراوان شهرت دارد
بسیاری از اشعار پیچیده ایشان توسط خوانندگان محلی و با دوتار اجرا گردیده است .
نمونه های از این اشعار:

قد بلندک لب چو قندک غنچه فندک سروکی ***** سرو قدک لاله خدک مهوشک گلنارکی

سبز گگ پر غمزگگ خوش قدک با مزه کی ***** مهوشک عاشق کشک دم آتشک چون نارکی

بلبلک پر غلغلک چون لام الف لا سنبلک ***** خوش خصک همچون گلک بلبل نوا گلزارکی

همدلک هم بانمک دل برد از من کم کمک *****زلف پر چین در همک ابرو مهک دلدارکی

لاله گک نو هالگک هم ماه جهارده سالگک *****هم زلیخا طلعتک لیلی وشک سردارکی

آهوک پر خط و خالک چون صراحی گردنک*****چشم مستک میپرستک خوشسخن گفتارکی

پر خمارک گلعذارک ناز دارک نازکک *****عندلیبک هم نجیبک هم طبیبک یارکی

دل ستانک مهر بانک جان من جانانه گک *****دلبرک لب شکرک کبک گک رفتارکی

مهوشک ابرو کجک کج طره گک کج عقربک *****رخ چوماه چهارده گیسو شبک طرارکی

دادعلی خستگک از عشق آن گلدسته گک

چهچه زن اندر گلستان روز تا شب زارکی

***********************************

کافی بود که تعدادی اندک کلمات در اختیار این شاعر نابغه بگذاریم تا او بدون تامل ابیاتی بس زیبا و شیرین را از این کلمات خشن بسازد :

ایا جانا زدست تو دلم رنجیده رنجیده

زدست چشم مست تو دلم رنجیده رنجیده

زدست قد بالایت زدست چشم شهلایت ز زلف عنبر آسایت دلم رنجیده رنجیده

زدست قد دلجویت ردست چشم جادویت از آن خال بر رویت دلم رنجیده رنجیده

زدست زلف مشکینت زدست خال ماچینت از آن لبهای شیرینت دلم رنجیده رنجیده

از او نرگس از او ابرو از او مژگان از او شمشیر از او بران دلم رنجیده رنجیده

از او عنبر از او مشکین از او درهم از او چین چین از او کافر از او بی دین دلم رنجیده رنجیده

از او چشم و از او آهو از او ساغر از او جادو از او ترسا از او هندو دلم رنجیده رنجیده

از او سیب و از او غبغب از او چشم و از او غضب از او خال سیاه بر لب دلم رنجیده رنجیده

مشو ای داد علی خسته که دلبر عهد بشکسته

زدست شوخ گلدسته دلم رنجیده رنجیده

******************************

از سروده های دادعلی

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:09 AM
:: دکتر محمد کوثری
مرحوم دکتر محمد کوثری پرشک دلسوز و مردمی و انساندوست تربت جام که نیازی به گفتن سرگذشت این عالیمقام نیست و فقط اشکهای غلطام مردم بی چیز و فقیر تربت جام هنگام تشیع جنازه ان بزرگئار گویای همه چیز بود .
در هنگامه ای که پزشکان نه فقط قسم بقراط را از یاد برده اند و نه فقط وجدان خود را به زیر پا گذاشته بلکه فراتر از یک بی وجدان به تعداد اتومبیلها و ویلاهای خود در شمال و در کیش میافزایند و از صدقه سر دردمند فقرا همیشه چمدان خود را بر بسته و به دبی میروند و بر اخرین مدلهای اتومبیلهای غربی سوار میشوند و دستشان به زیر میز و چشمشان به جیب بیماران دردمند و لاعلاج از پرداخت پول و ناچار از قرو لندهای این حکیمان بی حکمت و این طبیبان استخوان لای زخم گذار پس اندازهای اندک خود را میدهند تا بلکه با نسخه ای از این حکیم درس خوانده و متخصص و فوق متخصص و غیر متخصص و اما همه به غارت جیب بیماران خود بسیار تخصص داشته بیماری خود را درمان کنند در این زمانه ناگه پزشکی پیدا میشود که نه تنها رایگان معاینه میکند بلکه رایگان دارو می دهد و رایگان راحتی زندگی خود را و رایگان خواب شبهای خود را در اختیار این دردمندان میگذارد و تنها پس انداز خود و تتمه حقوق پزشکی خود را هم در راه درمان این بینوایان خرج کرد و در حالی که خود جایی برای خوابیدن در خانه گلی و بی درو پیکر خود نداشت و بر روی تشکی کوچه مینشست و دلسوزانه به صحبتهای بیماران دردمند بی پول و بینوا گوش میداد و انها را معاینه و درمان میکرد و اگر بیمار از خود پولو پله ای نداشت و توانیی خریدن دارو را نداشت خود دارو تهیه میکرد و رایگان در اختیار بیمار خود میگذاشت تا بهبودی او را ارزوی خود بدارد.
مرحوم دکتر محمد کوثری اصلا" اهل همدان بود و دارای زن و یچه اما به دلایلی جدا از انها زندگی میکرد . وی در دوران حکومت ملی دکتر مصدق از یاران وی بود بعد از کودتای بیست و هشت مرداد ایشان به هرات تبعید گردید که با یک درجه تخفیف به تربت جام امده و در بیمارستان سجادیه تربت جام شروع به کار کرد. ایشان تمامی درامد از محل پزشکی خود را صرف بیماران میکرد حتی از ابتدایی ترین لوازم مورد نیاز زندگی هم خود داری و ان را برای دردمندان تجویز میکرد.
ایشان تا دم مرگ در خانه محقر خود که بیشتر به یک خرابه شباهت داشت زندگی و در همان محل هم بیماران خود را درمان میکرد.
با وجود اینکه علم پزشکی هر روز دچار پیشرفتی جدید میشد وی از کوچکترین پیشرفتهای پزشکی با اطلاع بوده و روزانه مسیر پیشرفتهای علم پزشکی را تعقیب مینمود.
در زمانی که این پزشک انساندوست دار فانی را وداع گفته هوز هم تعداد زیادی از مهاجرین افغان در تربت جام زندگی میکردند و این افغانهای مهاجر مانند کسانی که عزیز ترین کس خود را از دست داده باشند گریان و نالان بوده و تنها یاور خود را در این شهر از دست داده بودند.
در وقت تشییع جنازه دکتر کوثری تمام شهر میگریست انگار تمامی اشکهای خود را برای وی پس انداز کرده بودند . عجب روزی بود! عجب محشری شده بود!
مرحوم هنگامی که فوت نمود فقط مقداری چزیی پس انداز داشت که دامادها و زن و بچه هایش بابت به حساب خود غارت ارثیه پدری خود به تربت جام امدند که شخص خودم با داماد ایشان هم صحبت شده و از او سوالاتی در باره خانواده اش در همدان پرسیدم
امروزه ایا می توانید حدس بزنید که بار دیگر پزشکی دیگر بتواند راهی را که دکتر کوثری رفت او هم برود و یا مقداری از این راه را برود یا مقداری از پول ویزیت خود را نگیرد و یا از کسی که بی چیز است و توان مالی ندارد لااقل لبخندی برایش بزند و چهره اش را ترش نکند .
اگر پزشکان عزیز ما پول خود را بگیرند لااقل با مریض خود مهربان باشند چه میشود؟
اگر هر پزشک جراحی که از صدقه درد این بیماران و یا از سزارین این مردمان دردمند و بیچیز برای خود در شمال و جنوب ویلا خریده اند روی خود را ترش نکنند چه میشود؟
بیمار خود که خود از درد تن می نالد چرا باید درد درشتی یک پزشک را هم تحمل کند!چه میشود
جالب است بدانید که در هنگام مرگ دکتر تعدادی از پزشکان بعد از این واویلای براه افتاده در ÷س مرگ این عزیز تصمیم گرفتند که همانند دکتر البته نه مثل او بلکه روزی یکبار مریضان را رایگان درمان کنند اما حتی یک روز هم این کار را نکردند .
خدایش بیامرزد

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:31 AM
این رباعیات در تربت جام بسیار مشهور است و در هنگام نماز عید فطر و قربان قبل از ادای نماز در میان جمعیت توسط افراد مختلفی در میان نمازگذاران اما همگی با یک آهنگ به خصوص و حالتی عرفانی با صدای بلند میخوانند و همچنین هنگامی که مسافری برای حج میرود یا از سفر حج برمیگردد و همچنین هنگام دست بدست دادن عروس و داماد خوانده میشود که فضای موجود را بسیار عارفانه و عاشقانه میکند .
یا رب به رسالت رسول عربی با شاه رسل سید عالی نسبی
دو حصه کنی گناه ما در عرصات نیمی بعلی بخشی و نیمی بنبی
*****
یا رب به رسول هاشمی بخش مرا با فخر تمام عالمی بخش مرا
با آن که جهان طفیل او شد موجود با سرور کل آدمی بخش مرا
*****
یا رب به رسالت رسول مدنی با بلبل مکه و سهیل یمنی
چیزی ز گناه من به بوبکر و عمر قدری بسخی ببخش و قدری بغنی
*****
یا رب به ابوبکر تقی بخش مرا با عمر فاروق نقی بخش مرا
با شرم و حیا و حلم عثمان غنی با جود و سخاوت علی بخش مرا
*****
یا رب تو کریمی و رحیم و رحمان بخشنده تویی ببخش بر ما عصیان
تو غافر عقبایی و ما بار گناه این جرم مرا عف و بک ن یا سبحان
***
یا رب تو مرا به خلق رسوا نکنی این سر نهفته را هویدا نکنی
احوال مرا تو دانی و من دانم اعمال مرا بدیگران وا نکنی
***
ای گل به جمال نازنین هیچ مناز چند روز بیا با بلبل خسته بساز
اینحسن تو و عشق من اندر گذر است کس را نبود به زندگی عمر دراز
***
در کوچه عاشقی گذر کردم دوش جانانه خویش را خبر کردم دوش
گفتم که خبر دار زغم خواهم مرد نشنید عجب خاک بسر کردم دوش
***
دنیا به کس ی وفا ندارد ای دل جز خواری و جز جفا ندارد ای دل
غافل منشین و باش آگاه از او بر هیچ کسی بقا ندار د ای دل
***
دوشینه بخواب خوش جمالی دیدم به به چه جمال با جلالی دیدم
صیاد صفت نشس تو بودم در راه ناگاه عجب طرفه غزال ی دیدم
***
قربان قد سرو رسای تو شوم بر من نظری کن که فدای تو شوم
بر دادعلی بهتر از این چیزی نیست گر کشته شوم به آن تیغ جفای تو شوم
***
غم بود مرا قسمت و من قسمت غم غم خورد مرا و من خورم محنت غم
کارم غم و یارم غم و بارم غم بود فارغ نشدم زمانی از رحمت غم
***
بی روی تو من نظر به دنیا نکنم جز روی تو من نظر به کس وانکنم
گر جمله جهان کمر به قتلم بندند وال له به خدا که هیچ پروا نکنم
***
امروز نسیم روح فزا می آید از جانب یار آشنا می آید
با اینهمه بوی مشک که اندر بر اوست شاید که زسوی دلربا می آید
***
کور آن نظری که حز تو سازد نظری کافر بود آن که جز تو جوید دگری
دلخون شود آنکس که نیندد بتو دل لال آن که به غیر تو بگوید خبری
***
گفتم که دل فراق دلبر تا کی این سوختن اشتیاق دلبر تا کی
گفتا تو برو غصه مخور گفتم باز جفتم به فراق و طاق دلبر تا کی
***
یا رب تو مرا برای غم ساخته ای با درد و غم و رنج و الم ساخته ای
خون شد دل من نور پرید از چشمم پشتم ز غم زمانه خم ساخته ای
************************************************** ******

رباعیات : از دیوان باغ گل دادعلی

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:32 AM
دلا چند چو مجنون ؟ دلا چند خوری خون؟
تو سرگشته به هامون شده حال تو واژگون
شده حرص تو افزون به احوال دگرگون
چه رسم است و چه قانون چه شد عقل فلاطون
چه شد حکم فریدون؟ چه شد دولت قارون ؟ اجل کرده شبخون؟!
مگر عقل به سر نیست ؟ مگر چشم بصر نیست ؟
مگر دور قمر نیست ؟ مگر فتنه و شر نیست؟
مگر طوق گهر نیست؟ ببین این همه گر نیست ؟ ! که هروز بتر نیست ؟ پسر حرف پدر نیست ؟ پدر قید پسر نیست ؟ ببین این همه بی عهد و وفا را !
تو ای دادعلی زار تو ای خسته بیمار درین وادی خونخوار درین ناقص مردار اگر هست تو را عار مشو مایل این یار!
که این یار نه یار است نه این اشتر بار است نه این جای قرار است که این جفت هزار است بسی کرده جفا را!!!!!
از باغ گل اثر دادعلیبا عرض پوزش از مهمانان محترم سایت : چون در ابتدای شروع به کار سایت میباشد ممکن است دارای ایرادهایی باشد

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:34 AM
حمد بی حد و سپاس آن ملکی را که در او نیست فنایی
که مر او را ست نه جایی نه باغی ونه سرایی نه فرش و نه متکایی نه دستار و قبایی نه پوشش نه ردایی نه نوش و نه غذایی
نه منزل نه مکان است نه جسم است و نه جان است نه پیدا و نهان است نه گویا به زبان است نه مشمول زمان است
بیا ای دل پر غم بگو نعت منظم به صلوات دمادم به پیغمبر خاتم به آن سرور عالم به آن زبده آدم به آن نسل مکرم به آن شاه معظم که فزون رفت به یکدم ز عیسی بن مریم
ببین هفت سما رفت ببین عرش علا رفت ببین تا بکجا رفت ببین نزد خدا رفت زمخلوق جدا رفت به صد حمد و ثنا رفت شه هردو سرا رفت ببین هر چه خطا رفت ز هر شاه و گدا رفت ببخشید عطا را
شبی حضرت جبریل بگفت ای شه سرخیل ایا شاه مزمل ایا خسرو عادل شده وصف تو تنزیل به تورات و به انجیل تو برخیز به تعجیل
شبی هجر صبا کن سفر سوی خدا کن تو آهنگ سما کن فلک زیر دو پا کن همه درد دوا کن همه سیر و صفا کن ببین عرش علا را
ایا احمد مختار ایا سید ابرار ایا شاه سپهدار ایا خسرو سالار تو را روح الامین یار تو را محرم اسرار تو را مونس و غمخوار تو را غاشیه بردار تو را برده به دوار همیشه نه همین بار
به گردون روانده چنان برق جهانده براق تو بمانده تو را هم نرسانده به رفرف بنشانده سحر جامه درانده صبا عطر فشانده تو را جایی رسانده که ببینی همه مهر و صفا را.
ایا خسرو لولاک ازین توده پر خاک به نه پرده افلاک از ان رفتن بی باک نه گنجایش ادراک نه جایی که نه کس بود نه جان و نه نفس بود نه آسیب عسس بود نه آواز مگس بود نه فریاد جرس بود مگر ذات قدس بود همین مرتبه بس بود برفتی و بدیدی تو لقا را؟
همان لحظه خدا گفت سلامی و دعا گفت نه پنهان به ملا گفت به شاه دو سرا گفت به پیغمبر ما گفت به آن نور هدا گفت به آن شمس ضحی گفت به آن بدر دجا گفت به صدق و به صفا گفت به لطف و به عطا گفت :
ایا شاه رسالت ایا ختم نبوت کمر بند به همت تو از بهر شفاعت به فردای قیامت بود عاصی امت همه بار خجالت تو را داده وکالت رهانی ز ضلالت رسانی به جلالت نه نومید ز رحمت بود وعده جنت همه شاه و گدا را

چو بشنید پیمبر ازین مژده اکبر بشد تازه چو صرصر فرود آمده یکسر از آن کاخ مدور شده خانه منور چو یاران برادر نشستند برابر بگفتند به ایشان به یاران و به خویشان مرا حضرت سبحان به دعوت شده خواهان سحر ساخته مهمان شدم خرم و شادان به منزلگه جانان به من داده زاحسان بسی مژده غفران کنم لطف فراوان بر این امت حیران ببینید عطا را
این قطعه بحر طویل را حضرت دادعلی از صفحه دلش در باغ گلش یادگار گذاشت دادعلی از جمله شاعران گمنام تربت جام بود که تنها در هنگامی که حضرت اجل بر در خانه اش انتظار میکشید ابیاتی از وی در میان مردم دهان بدهان گشت تا اینکه در همین عنفوان پیری دیوان شعری را به نام باغ گل دادعلی به پایان رسانید که سراسر از شگفتی میباشد بسیاری از شعرهای وی بصورت پراکنده در دست اطرافیان مانده و جمع آوری نشده است .

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:35 AM
مولانا قاضی جلال الدین فقهی سلجوقی معروف به قاضی جلال الدین غزلسرای تربت جامی

مولانا قاضی جلال الدین فقهی سلجوقی یکی دیگر از بزرگان دوران معاصر میباشد که در منطقه موسی آباد از توابع جام به ارشاد مردم پرداخته است.
ایشان از پدر و مادری صاحب نام و با کمالات عالیه پا به عرصه وجود نهاده است. پدرش خلیفه احمد صاحب و مادرش ملا صاحبجان که هردو از عالمان خوشنام منطقه بوده اند.
حضرت قاضی در کودکی در سن دوازده سالگی اولین دفتر شعرش را سرود.
ایشان دارای تالیفاتی به شرح ذیل میباشند:
1-رساله صراط مستقیم 2-منظومه جلالی که مشتمل بر غزلیاتی زیبا میباشد3-زنبیل جلالی 4-فرایض المیراث نظمیه جلالی 5-مختصر البیان فی تعریف الحیوان6-ارشاد السالک التصوف 7- رباعیات جلالی
از خدمات مشارالیه به مردم منطقه خود یکی تاسیس مدرسه علوم دینی بود و دیگری تشکیل محلی برای قضاوت و به همین دلیل به عنوان قاضی جلال الدین شهرت پیدا نمود.
وی در طول حیات خود 5بار ازدواج نمود و ثمره این ازدواجها 9پسر و 7دختر میباشد که تعدادی از آنها در ثید حیات میباشند.
تولد ایشان در سنه 1311 هجری قمری و وفات ایشان پس از هشتاد سال عمر پر ثمر در سال 1393هجری میباشد مدفن ایشان در روستایی به نام کاریز دره در شمال موسی آباد می باشد
ایشان در غزلیات خود مردم را مورد پند و نصیحت قرار داده و به صورت زیبایی علاوه بر اشارات عرفانی در غزلیات خود به مانند حافظ و مولانای روم مردم را به عشق خداوند فرا خوانده و از آنها خواسته که از تعصبات کور خود دست برداشته و بی ریا بسوی خدای خود بروند که ناچار خواهند رفت پس چه بهتر که با دستی پر و دامنی پر گل به دیار معشوق خود بروند.
وی همیشه به مردم نزدیکی مرگ را یاد آوری میکرد و به آنان سفارش میکرد که گرفتار دنیا نباشند هر چند که دنیا لازم است:.


یاری که خدایی نبود یار مبادا
ما ر بچنان یار سرو کار مبادا
اسباب تجمل سبب راحت جان است
بی جان عزیز این خرو این بار مبادا
چون سیل حوادث ببرد رخت وجودم
ویرانه ما را در و دیوار مبادا
آن کس که ازو خلق خدا نفع نگیرد
در خواب به از مرک که بیدار مبادا
دنیا به چه کار آید اگر مرده بود شخص
چون من بروم کوچه و بازار مبادا
هان میخور و مینوش که دنیا دو سه روز است
بعد از سر من جبه و دستار مبادا
دل را بجز از یاد خدا نیست انیسی
در خلوت دل وحشت اغیار مبادا
چون مردم نوحند همه مردم ایندور
یا رب که در این دایره دیار مبادا
در ماندم از این نفس خدایا که مسلمان
در پنجه این خرس گرفتار مبادا
از غیبت ما سیر نشد خلق جلالا
یا رب که کسی در پی انکار مبادا
ایشان مسلمان را یک فرد خوش رو و خندان و خوش سیرت میداند و میخواهد که مسلمانان هرگز ترشرو نباشند .وی خوش طبعی و بجای آوردن نماز بدون ریا و عیب نگفتن و غیبت نکردن را نشان مسلمانی میداند و غیر از آن را جز سوختن بمانند هندوان بدر نمیخورد. ایشان تفاوت یک هندو با یک مسلمان را در چین ابرو و ترشرویی هندوان در برابر چهره صاف و خندان مسلمانان میداند:
همه محبوب دارند آن سلیم الطبع نیکورا
که از مال کسان کوته بود دست طمع اورا
برای آنکه از کس التماس دانه اش نبود
میان خانه مردم بود مسکن پرستو را
اگر دیوست و خوش طبع است باوی میکنم الفت
و گر حورست و بد طینت نمیخواهم ترش رو را
مسلمان را جبین بی چین و صاف و ساده میباید
که فرق از قشقه هندو نباشد چین ابرو را
لب خندان نشان از اهل رحمت میدهد صوفی
بدشمن تازه رو بنشین باحسان بنده کن او را
مسلمانی اگر ترک نماز و غیبت است ای دل
مسلمان را بباید سوخت در آتش نه هندو را
مکن عیب جلال الدین که وعظ تلخ میگوید
که حکمت های بسیاری بود این تلخ دارو را
نمونه غزلیات :
دارد فلک از من جدا آن سرو قد شمشاد را
یارب که خود بدهی جزاد این چرخ بی بنیاد را
تا گوش جانان بشنود روز جدایی صوت من
ای دل بلند آهنگ کن این ناله و فریاد را
ای دلبر شیرین سخن اندازه ای دارد جفا
وی ماه روی سمتن من حدی بود بیداد را
چشم سیاه ساحرت کامل بود در ساحری
تعلیم جادویی مکن زین پیش آن استاد را
چون ماه هر جا نو مشو چون شمع هر جا رو مشو
شیرین هر خسرو مشو بیدل مکن فرهاد را
شد کشور دل یک قلم بهر تو آی شاه بتان
ویران مکن از ظلم خود این کشور آباد را
کام جلال الدین بده ورنه بچشمانت قسم
کزدیده جوی خون کنم دامان موساباد را


غزل

رحمی بحال زارم آی دوستان خدا را
بد مستی زمانه از پا فکند ما را
هر کس که بی حیاتر امروز بهترست او
دوران بکام گشته هر فرد بی حیا را
ای دل درین زمانه خوشتر بود دورنگی
قدری نمانده باقی یکرنگی صفا را
هر جا که پا گذاری دامیست زیر پایت
اول یزیر پا بین و آنگه گذار پا را
عاقل درین زمانه باید چو کور باشد
پیش از قدم گذارد در هر قدم عصا را
خوش آنکسیکه امروز رفت از جهان فانی
بر چید رخت عشرت خالی گذاشت جا را
کار جهان گذشته از وعظ و از نصیحت
بیمار رفته از دست ضایع مکن دوا را
مشکل که سعی صیقل زنگ از درون زداید
یا سرمهی نصیحت از چشم دل عما را
در موج خیز طوفان افتاده ای جلالا
ورد زبان خود کن قل لن یصیا را

غزل

آن چهره و ابرو چیست یک مسجد و دو محراب
بالا و دولعل لب یکشاخه و دو عناب
چشمی و دوصف مژگان ایوای دل عاشق
دو قاتل و یک قربان صد خنجر و دو قصاب
از آنرخ و از آن لب من معجزه میبینم
آن میزندم آتش و این میکندم شاداب
دو سنبل شبرنگش گرد رخ گلرنگش
گویا که دوشب باشد خوابیده بیک مهتاب
پیرامن چشمش بین صف بندی مژگانش
در محضر پیغمبر استاده بپا اصحاب
دیدم بر خش خالی گفتم بجلال الدین
هندوی سیه کرده در مسجد اقدس خواب

غزل

مرا دانم بکشتن میدهد شور جنون امشب
که میآید از این دیوانگیها بوی خون امشب
بیا ساقی بزن بر آتش پنهان من آبی
که همچون شمع میسوزم من از سوز درون امشب
زهر موجم جدا آواز حسرت میشود بیرون
نوای زیر و بم دارم چو ساز ارغنون امشب
بتلخی جان شیرینم برون خواهد شد از قالب
اگر ماه کمان ابروی من ناید برون امشب
نمیخواهم کسی در حجره ام امشب شود داخل
که از طوفان اشکم خانه میگردد نگون امشب
جلال الدین گمان دارم مرا وقتد رحیل آمد
که درد من زشبهای دگر باشد فزون امشب

غزل

مستی ارباب دل از باده انگور نیست
اضطراب م ا ببال نغمه طنبور نیست
یکقدم از خود گذشتی میرسی در کوی دوست
همت ما کاهل افتادست منزل دو ر نیست
صبح صادق در دمید ای ساده دل بیدار شو
زخم عصیان ترا بهتر از این کافور نیست
یا نباشد طالب صادق میان انجمن
یا درین خم جرعهای از شربت منصور نیست
یا مزاح عشقبازان درشدست از اعتدال
یا نمکدان لب لیلی وشان را شور نیست
از کمند صید بهرامی چه میجویی نشان
محو شد آثار بهرام و نشان گور نیست
ای که گفتی ترک عشق آن پری پیکر بگو
ترک عشق او نگویم ای برادر زور نیست
تا نفس داری جلال الدین بکن کسب کمال
راه در مجلس نباشد شمع را گر نور نیست

غزل
آتش دوزخ تفی از سینه بریان ماست
صد هزاران دوزخ جانسوز در انبان ماست
در شب هجران که آب از دیده ها جاری کنیم
رود جیهون قطره ای از چشم خون افشان ماست
گرچه ما را شهرت از مجنون لیلی کمترست
بیشتر از دلق مجنون چاک در دامان ماست
قصه ای ماندست از فرهاد و شیرین یادرگار
بیستون امروز سنگ کوچک میزان ماست
آستین کهنه داریم و دلق پارهای
لیک در هنگام مستی چرخ در فرمان ماست
باضعیفی بار عالم را تحمل میکنیم
آفرین بر ما که چشم عالمی حیران ماست
گرچه خندانیم ما از غنچه دل پر خون تریم
چهره ما لاله گون از سیلی اخوان ماست
ای جلال الدین خدا را شکر ما بیکس نییم
احمد مرسل شفیع ذلت و عصیان ماست

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:37 AM
دادعلی چشمه ای از ادبیات تربت جام


دادعلی چشمه است شیخ روم دریا بود

به قربان سرت گردم چه شد حالم نپرسیدی نگفتی دادعلی آخر چرا بسیار مینالد
شب شد و باز صدای ناله می آید و دلسوخته ای آواز غم سرداده است . و صدای عنقایی او در میان کوهستانهای موسی آباد پیچیده است .
انگاری که چکاوکی بر پهنه بیکرانه آسمان مقام جل را میخواند و حزن صدایش گویی بار غم همه غمنامه های انسانهای نیم خفته در این رباط دو در است.
گویی یعقوبی دیگر است و پسری دیگر گم گشته است.

حضرت یعقوب نالد من پسر گم کرده ام تو پسر گم کرده ای یا من پسر گم کرده ام

تو پسر گم کرده ای در دشت و صحرای وسیع من پسر گم کرده در کوه و کمر گم کرده ام
صدای هی هی چوپانی در تاریکی شب و در میان سنگلاخها گاهی خاموش میگردد و ناگه صدای دلانگیز ی که غزلهای نابی که در دفتر شاعرانی چون حافظ و مولانا و سعدی پیدا میشود گوش را چون نسیمی بهشتی مینوازد و باز سنگین هزاران غمنامه در میان شعرهای این چوپان خسته دل بر سکوت کوهستان نقش میبندد.تو گویی که مجنونی دیگر است و در پی ناقه لیلی بدنبال معشوق خود دوان است .

http://www.torbatejam.net/images/stories/11.jpg

لیلی از جان بر جمال قیس مجنون شد و لیک از غم لیلی مگر مجنون حیران سوخت سوخت

یوسف نازک بدن در مسند شاهی قرار از جمالش چون زلیخا صد هزاران سوخت سوخت

بس که شیرین بود شیرین زان لبان شکرین جان صد فرهاد را زان شکر ستان سوخت سوخت

وعده دیدار کردی ای صنم دارم امید ناامیدی تا به کی امیدواران سوخت سوخت

تو به ملک خویشتن آسوده و راحت ولی دادعلی چون از غمت بر ملک ایران سوخت سوخت
دادعلی شاعر دلسوخته تربت جامی در روستای درس آخوند در دهستان موسی آباد از توابع تربت جام در سنه 1273 هجری شمسی چشم به این رباط دو در دوخت .
ایشان از محضر عالمان عصر خویش چون ملا عبدالله هراتی و حاج خلیفه ملا سلطان درس شریعت و طریقت در طریقت نقشبندی آموخت .
وی در روزگار جوانی در حوزه جامرود در میان درگیریها و دعواهای همیشگی ایل و تبارش جامرود را مثل دوزخی خوانده که اسیر این دوزخ گشته است .

چو رود جام باشد دوزخت چیست مرا جامرود شد دوزخ مرا نیست
وی به قاضی جلال الدین فقهی و گاهی به شمس الحق و زمانی به قیوم ولی و شیخ فقیر ارادت داشت و همیشه در ثنای حضرت ختمی مرتبت و اصحاب و یاران آن بزرگوار شعرهای نابی و میسرود و میگفت .
دادعلی 67سال عمر کرد و در عین فقر و نداری در سنه 1341 شمسی از دروازه این رباط بی درو پیکر راهی سرای آخرت گردید که خداوند با رحمتش قرین نماید.
دادعلی در سرودن انواع شعر مهارتی ستودنی داشت و روان شعر میسرود و به واسطه علمی که در شریعت و طریقت داشت و آموزه های مکتب محمدی وی شعرهای او هم بیشتر در وصال جانان و فراق یار و گاهی هم در مزمت دنیا و دنیادوستی خصوصا" بی بند و باری بعضی از مردمی که دست به تجدد میزدند و بدون توجه به رسوم و آیین خود هم ظاهر و هم باطن خود را شبیه به فرنگیها میکردند سخن نظم بسیار گفت .
وی غزلهای بسیاری سرود که در اواخر عمر شروع به جمع آوری سروده های خو د نمود .
آقای خواجه فخرالدین زنده دل محقق تربت جامی سروده های این شاعر گرانقدر را در کتابی به نام دیوان باغ گل دادعلی گردآوری کرده و در دسترس دوست داران شعر و ادب قرار داده است که خداوند سزایش نیکو دهد .

HAMEDZH2
Friday 6 May 2011-1, 10:42 AM
دادعی در غزل مهارت بسیار داشت و غزلهایی ناب سروده که در شعرهای او از معشوقش حضرت ختمی رسالت استنباط میگردد و در تعدادی از غزلیات هم در ثنای حضرت حق عاجزانه و ملتمسانه تغزل نموده است.
ایشان غزلیات بسیاری را نثار عشق طریقت خود کرده است که در این غزلیات از قیوم ولی و شمس الحق نام برده و از قاضی جلال الدین هم به عنوان شمشیر حق تمجید نموده است








الهی توی پادشاه همه
زرحمت ببخشا گناه همه
همه چشم داریم به درگاه تو
همه چون گدا بر در شاه تو
خداوند دانا و بینا تویی
همه ناتوان و توانا تویی
تویی خالق و قادر ذوالجلال
تو هستی کریم و تویی لایزال
تویی رازق جمله کل شیی
بسازی ممات و بسازی توحی
تو بی عیبی و بی نمونه تویی
تو بی چونی و بی چگونه تویی
تو هستی سمیع و تو هستی بصیر
تو هستی علیم و تو هستی خبیر
تویی بی ثبات و تویی بی نظیر
تو هستی علی کل شی قدیر
الهی کریمی کرم کار تست
ببخشا که بخشش کار توست
تویی قاضی جمله حاجاتیان
بده تو نجات مناجاتیان
تو پروردگار همه انس و جان
تو روزی رسان و تو روزی ستان
تویی بی کسان را همه دستگیر
به هرجا که هستی عدالت پذیر
از این بحر عصیان تو ای کردگار
به فضل خودت عاصیان را برآر
به دربار تو پادشاه آمدم چو گرگین سگی رو سیاه آمدم
به موی سفید و به روی سیاه
تو آمرزگاری و من پر گناه
بکن رحم یارب به موی سفید
چو من نا امیدم مکن نا امید
نکردم نماز و ندادم زکات
به این بندگی از تو خواهم نجات
نه ذکر و صلات و نه حج و صیام
درود و رکوع و سجود و قیام
تمامی ریایی نمودم نماز
تو هم بی نیازی و هم کارساز
الهی نیامد زمن کار نیک
تویی لااله وحده لاشریک
مرازندگانی بدادی نخست
زمن بندگانی نیامد درست
همه فعل و همه کار بد
همه بی شعوری همه بیخرد
به دنیا نیامد زمن کار خوب
به جز فعل زشت و بغیر از ذنوب
تویی غافر الذنب آمرزگار
عجب نیست آمرزی ای کردگار
بپوشی زلطفت گناه مرا
کنی سرخ روی سیاه مرا
بشویی ز رحمت سیه نامه ام
خلاصم کن از هول هنگامه ام
الهی تو ستاری و عیب پوش
تویی جرم بخش و تویی جرعه نوش
در آن لحظه باشد سعادت مرا
ببخشی به لطف و کرامت مرا
مرا جرعه نوشند ساقی تویی
همه رفتگانند باقی تویی
به روز قیامت چو خلق جهان
سر از خاک گیرد همه انس و جان
در آن روز من مستمندی کنم
زپستی سر اندر بلندی کنم
چه باشد اگر نیک و گر بد شوم
به زیر لوای محمد شوم
الهی بیامرز جرم مرا
به حق محمد شه دو سرا
به آن شاه لولاک و معراج او
لعمرک بسر آمده تاج او
به آن قاب قوسین ابروی او
به انا فتحنای بازوی او
به آن والضحی وصف رخسار او
به واللیل گیسوی شه مار او
به اعزاز پیغمبران اجمعین
چه از مرسلین و چه نامرسلین
خصوصا" به روح محمد امین
به ختم النبی شافع مذنبین
الهی به اعزاز یاران او
به روح همه دوستداران او
به حق علی آن شه لافتا
الهی بکن عفو تقصیر ما
تو میدانی و چیست تدبیر ما
تویی داور و یاور و یار ما
به هر کار هستی مدد کار ما
ندارم به غیر از تو راه امید
امید از تو دارم که دادی نوید
تضرع کنان آمدم بر درت
سگ روسیاهم به صد معذرت
به دربار تو ای شه بی مثال
که هم پایداری و هم بی زوال
تویی باقی و بنده فانی منم
تویی زنده بی زندگانی منم
به یک کاف و نون کردی عالم بنا
به یک طرفه العین سازی فنا
اگر نور احمد نمی زد علم
نبود عرش و کرسی و لوح و قلم
نبودی سما و نبودی زمین
نه اشجار بودی نه بودی ثمین
نه یوم سفید و نه لیل سیاه
به جز نور احمد و ذات اله
الهی یک از امت احمدم
ببخشای گر نیکم و گر بدم
الهی ندارم پناه غیر تو
تو خود وعده دادی که لا تنقطو
الهی امیدم در آن آیت است
زمن جرم و از تو همه رحمت است
الهی نگیری به افعال من
اگر گیریم وای بر حال من
الهی تو دانی که بد کرده ام
گناه فراوان زحد کرده ام
برات نجات از جهانم بده
ره نیک عقبا نشانم بده
زگرمای محشر خلاصم کنی
سفید این چرخ چون پلاسم کنی
ز اسود به ابیض بدل سازیم
به مجموع نیکان بیندازیم
ز شر شیاطین رهایی دهی
به خوبان خود آشنایی دهی
نسازی مرا پیرو حرص و آز
مرا زیر دست سگ دون مساز
منم بنده ناتوان و ضعیف
خلاصی نمایی مرا زین کثیف
شدم پیر از این زال ناپاک شوم
به من لشکر دیو دارد هجوم
نه باشد مرا پهلوی پهلوی
نه دل میشود تاکنم پیروی
الهی تو دانی که درمانده ام
زیر بار عصیان چو خر مانده ام
زکردار خود مانده ام منفعل
ز بار گران تا به زانو به گل
از این گل به لطفت بر آری مرا
به پاکان و نیکان سپاری مرا
یه شفقت نویسی به خط جلی
که عفو گنه کردم ای داد علی