PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مباحث تئوری طراحی



HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:04 PM
رسالت هنر و ادبیات

در مبحث هدف ادبیات در طول تاریخ همواره بحث و جدل و کشمکش جریان داشته بدین لحاظ که ادبیات نه تنها یک مقوله علمی، تجربی و یا قانون ریاضی و حتی فلسفی و منطقی نبوده است که به موازات گسترش و رشد خود هدفها و آرمانهای خود رانیز به همراه داشته و تعابیر نو و پویایی که ویژگی خاص ادبیات است به ناچار ابهام اهداف چندگانه ای را نیز به همراه آورده اما آنچه که به طور کلی از تمام تعاریف باقیمانده است دو نظریه عمده است که از ظاهر آن استشمام تعارض و تقابل می شود و حتی گاهی متفکران و صاحب نظران را رویاروی هم قرار داده است.

1) اول نظریه پارناس که معروف است به نظریه (هنر برای هنر)
نظریه هنر برای هنر طرفداران زیادی به خصوص در بین حکما و فلاسفه و منقدان یونان قدیم و عده ای از کلاسیک ها و ناتور آلیست ها و سمبلیک ها و حتی بعضی از رمانتیک های اواخر قرن نوزدهم در اروپا داشته است که از آن جمله است نئوفیل گوتیه که به طور کلی اینها معتقد بودند آنچه در ادبیات در مرتبه اول قرار دارد نفس ادبیات و زیبایی آن است و نتایج حاصله از آن فرع موضوع می باشد.
هگل می گوید: در هنر و ادب یونانی زیبایی اصالت دارد و از لابلای نظریات ارسطو چنین به دست آمده که وی نیز طرفدار این نظریه بوده است. اما اگر با دقت نظر در متن آثار ادبی که اینها نیز آفریده و یا به آنها استناد کرده اند، نگاه کنیم می بینیم که این قانون به عنوان یک حکم ثابت و لایتغیر عملا حاکم نبوده است و از آثار ادبای بزرگ چنین برمی آید که هدف های بزرگ و آرمان های والایی را در خلق اثر ادبی خود مد نظر داشته و حتی با تأکید و تکرار بر القای آن پافشاری کرده اند و بدین لحاظ شکی نیست ارسطو که در دقت نظرش در همه امور و قوانین علمی و فلسفی و طبیعی هیچ تردیدی نیست نمی توان گفت که از باب تسامح چنین اعتقادی داشته است، بنابراین می توان نظریه آنان را بدین صورت توجیه کرد:
مقصود آنها از این اعتقاد هدف بودن نفس ادبیات نیست ، بلکه از تعاریفی که برای ادیب ارائه داده اند و ادیب را پیش از آنکه اثرش را در مورد پذیرش قرار دهند فردی درستکار و متعهد و دارای ساختار فکری استوار و ثابت و جهان بینی و وسعت نظری والا می دانسته اند، طبیعی است که از یک چنین فردی اثری هدف دار و جاودانه باقی می ماند و شخصیت وارسته او در متن اثر ادبی اش منعکس خواهد شد.

2) نظریه دوم - (ادبیات باید در خدمت فضیلت و تعهد و اخلاق باشد)
پیروان سرسخت این نظریه، بنیانگذاران مکتب رمانتیسم در قرن نوزدهم می باشند. شاتوبریان را که پدر رمانتیک لقب داده اند و مادام دو استان مروج و بانی آن و ویکتورهوگو را ارائه دهنده و آفریننده آثار رمانتیک و از طرفداران سرسخت این نظریه هستند.
هوگو مقدمه نمایشنامه کرومول خود را به عنوان بیانیه مکتب رمانتیسم قلمداد کرد و در آنجا می گوید: رمانتیسم اصلا برای این پایه به وجود آمد که معتقد بود هنر و ادبیات باید در خدمت فضیلت باشد. هوگو در جای دیگر می گوید: هنر و ادبیات مثل سیاست و مذهب، افاده مرام می کند و هر اثر ادبی که از این نتیجه تهی باشد ناقص است. تجریه تاریخی نظریه دوم را معتبر می شناسد و ما اگر بخواهیم به هنر و ادبیات از دیدگاه مکتبی خودمان نگاه کنیم ناگزیر نظریه دوم را خواهیم پذیرفت. از آنجا که در اسلام و در بینش توحیدی همه خداپرستان هیچ حرکت و فعل و انفعالی در انسان بیهوده نباید باشد و بدون هدف و آرمان بزرگی انجام نمی پذیرد، طبیعی است که پرداختن به کار ادبیات و هنر که خوراک فکری جامعه بشری را تامین می کند بدون داشتن اهداف والایی از سوی ابداع کننده آن اثر ادبی و همچنین بدون حضور روح و پیامی بلیغ در متن آن اثر برای انسان ها مفید فایده و قابل پذیرش نخواهد بود.
من باب مثال نگاه کنیم به مبحث بلاغه که - یکی از اصول کلی حاکم و سیال در آفرینش هر اثر ادبی است و مورد قبول و توجه همه نقادان ادب - در تعریف ائمه و پیشوایان چگونه بیان شده است.
امام صادق (ع):
"لیست البلاغه بحده اللسان ولاکثره الهذیان ولکنها اصابه المعنی و قصد الحجه"
امام صادق (ع) می فرماید:
بلاغت نه به تندی گفتار است و نه به زیاده گویی در کلام (وراجی)، بلکه بلاغت رساندن معنی و ارائه دلیل و حجت است.
امام علی (ع):
"آیه البلاغه قلب عقول و لسان القائل"
نشانه بلاغت و مشخص بلیغ دو چیز است اول دلی آکنده از خرد و هوشیاری. عنایت کنید که امام دل هوشیار و خردمند را معرفی می کند. دوم زبانی توانا برای گفتار، اینجا رابطه ادبیات با عقل مشخص می شود که ادبیات الهام قلبی است.
بنابر آنچه ذکر شد پیروان مکتب های رمانتیسم و رئالیسم به خصوص همه، طرفدار جدی هدف داری ادبیات و حضور روح ابلاغ کننده پیام در متن ادبیات می باشند. و تجربه تاریخی هم گواه بر این است که تبلیغ هر ایدئولوژی و مکتبی با ادبیات موفقیت چشم گیری داشته است ، به طوری که در مباحث نقش ادبیات و نهضت های اجتماعی و یا رابطه این دو، همه صاحب نظران به رابطه متقابلند و تأکید کرده اند و نقش ادبیات و هنر را به عنوان یک محور برای حرکت های اجتماعی مورد توجه قرار داده اند. اما در چگونگی و کیفیت این نقش و تبلیغ نظرهای متفاوتی وجود داشته و دارد.
بلینسکی روسی که از نقادان معروف قرن بیستم است معتقد است:
تبلیغ از یک ایدئولوژی در یک اثر هنری به هیچ وجه ارزش استیتکی (زیبایی شناختی) آن را کم نمی کند ولی باید موضوع تبلیغ روشن باشد و کسی که آن را تبلیغ می کند بتواند افکار خود را خوب انتخاب کند، باید این افکار به گوشت و خون او مبدل شوند و در موقع خلق اثر ادبی و هنری نه ابهام ایجاد کنند، نه تردید و نه پریشانی ولی اگر این شرط لازم و ضروری وجود نداشته باشد، اگر تبلیغ کننده کاملا بر افکار خود مسلط نباشد، اگر علاوه بر آن، این افکار به نحو شایسته ای روشن و منطقی نباشد در این صورت ایدئولوژی به نحو نامطلوبی بر اثر هنری تأثیر می گذارد و آن را خنک، خسته کننده و کسالت بار می سازد، توجه داشته باشید که تقصیر آن به گردن خود افکار نیست، بلکه به گردن هنرمندی است که نتوانسته است آن افکار را کاملا هضم و جذب کند و یک ایدئولوک منطقی باشد - بدین ترتیب برخلاف احساس اولیه مان، نقص اثر عبارت نیست از وجود ایدئولوژی بلکه کاملا برعکس، این نقص در نبود ایدئولوژی است.
در اینجا بحث بر سر این نیست که ادبیات باید تهی از تبلیغ و ایدئولوژی باشد بلکه بحث و جدال بیشتر در این زمینه است که ارائه و القای ایدئولوژی باید چگونه انجام گیرد. دکتر "مند" در نقد و ادب می گوید: آنچه مسلم است این است که دعوت صریح ادب بر مبانی اخلاقی از راه شعر، رمان، تئاتر، سینما می تواند سودمند باشد، زیرا عادت مردم بر آن است که از تجارب دیگران کار نگیرند و هر کس می کوشد رفتارش را بر تجربیات شخصی خودش مبتنی کند.
اما این نظریه نمی تواند درست باشد، زیرا داستان های گذشتگان همواره تجربیات و علائمی است که انسان ها خود را در آزمون های ابتدایی معطل نکنند و از قافله تمدن نمانند. به قول یک نویسنده ایرانی: "گذشته چراغ راه آینده است. " و قرآن مجید در بیان هدف خود از تعریف قصه های تاریخی می گوید: "لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب"
اما از مجموعه نظرات گوناگون درباره هدف ادبیات و رابطه ادبیات با اخلاق و ایدئولوژی نتایجی که می توان گرفت چنین است: "ادبیات باید هدفدار باشد"
اما این به آن معنی نیست که ادیب قبل از پرداختن به قواعد و قوانین زیبایی شناسی در اثر ادبی خودش، هدفش را فریاد بزند بلکه حسن ادبیات و وجه تمایز آن با سایر آثار علمی، فلسفی و تجربی آن است که ادبیات باید پیامش را به طور پنهانی و غیر مستقیم القا کند و در این صورت است که هم از امتیاز یک اثر ادبی و هنری مورد قبول محققان برخوردار خواهد بود و هم از نظر طرفداران ادبیات فضیلت مورد ستایش قرار خواهد گرفت، آن اثر ادبی که می کوشد پیامش را عریان و برهنه فریاد بزند و یا تصویر کند فاقد تأثیر و لوث خواهد بود. احساس روشن، گیرایی اثر را از بین می برد و ابتذال حتی در بیان گناهان شعر و ادب را آلوده و پست می نماید.
بنابراین اثر ادبی نیاز فراوان دارد که هنرمندانه احساس اصلی خود را در لابلای تعبیرات مرموز و پر معنی خویش پنهان کند و البته که از سوی دیگر مقیاس زیبایی در کار یک ادیب و نویسنده و هنرمند این است که صنعت هم در آن به قدری متین و مخفیانه به کار گرفته شود که به چشم نخورد.
بهترین الگو برای ارائه چنین اثری می تواند اشعار حافظ باشد که در عین بیان و ارائه و القای زیباترین محتوا که عرفان توحیدی است به زیباترین وجه نامرئی نیز به تصویرسازی پرداخته است.
پل والری می گوید:
"صنایع هنری مثل ویتامین های درون میوه ها هستند"
آندره مالرو نویسنده معروف فرانسوی معتقد است: "یکی از ستون های اصلی هنر همان مطالبی است که در اثر هنری مستتر است". بنابراین آنچه تاکنون ذکر شد وظایف و مشخصات یک ادیب توانا را در سه جمله ذیل می توان خلاصه کرد:
1) شناخت واقعی روح بشر و تحلیل درست و دقیق آن.
2) ابداع زیبایی و تلطیف و تهذیب روح انسانها.
3) عمومیت داشتن اثر ادبی در جامعه بشری.
قسم های اول و دوم تا حدودی در توضیحات قبلی روشن شد اما قسمت سوم (عمومیت داشتن اثر ادبی...) نیاز به توضیح دارد. در بین هنرمندان و بزرگان ادب، تولستوی که از نویسندگان به نام روسیه و شخصی مذهبی نیز می باشد، معتقد است که ادبیات علاوه برداشتن محتوای درست و منطقی و قالب زیبا و دقیق باید عمومیت نیز داشته باشد و عامه مردم بتوانند از آن بهره مند گردند و این بیان درستی است.
زیرا ادبیات و هنر اگر چه از کیفیت فوق العاده بالا و درستی از لحاظ محتوا و قالب برخوردار باشند، اما مخاطبان آن فقط عده معدود و انگشت شماری از نقادان و اهل ادب باشند در ادای وظیفه و ابلاغ رسالت انسانی خود قصور کرده است و انگیزه و قصد ادیب را که هدایت و رشد جامعه است، نتوانسته ابلاغ نماید و در اینجاست که ارزش خلاقیت و معماری درست کار ادیب و هنرمند شناخته می شود. یکی از نقادان بزرگ آلمان می گوید: "بالزاک صدها صفحه را سیاه کرد تا به بالزاک دست یافت. "
البته در اینجا نیز ناگزیر از طرح مبحثی می شویم که میزان سطح آگاهی و شعور جامعه به چه کس و کسانی مربوط است. آیا ادیب و نویسنده در پایین بودن این آگاهی ها مقصر است؟ یا رسانه های عمومی مانند رادیو، تلویزیون، مطبوعات، سینماها، آمفی تئاترها و بالاخره مدارس و مراکز آموزش متوسطه و عالی که طبیعی است ادیب هم تحت تأثیر شرایط فرهنگی رشد می کند و به آفرینش اثر ادبی خود همت می گمارد.
بلینسکی روسی می گوید:
رشد هنر و ادبیات بستگی تنگاتنگ با سایر عناصر آگاهی دارد و در مراحل رشد خود ایده هایش را از منابع مختلف از جمله مذهب و فلسفه می گیرد و باز تأکید می کند.
برای قضاوت و نقد یک نویسنده بزرگ قبل از هر چیز باید محل دقیق راهی را تعیین نمود که او بشریت را پیدا کرده است.
این بود منتجی از نظریات گونه گون پیرامون هدف ادبیات و نقش ادبیات در زندگی فردی و اجتماعی انسان و محورهای اصلی این گفتارها بر موضوع زیبایی، تعهد و انسانیت دور می زند. و همه اهل ادب و منقدان ادبی و هنری حداقل به زیبایی و جنبه های استیتکی آثار ادبی اعتقاد دارند و وجه مشترک همه آنها در تایید و نام گذاری یک اثر به عنوان اثر ادبی و هنری، نفس زیبا بودن و ساختار زیبای آن است اما آنچه که در این مقوله ناگفته مانده است و هر یک از آنان به طریقی به لحاظ گریزی که از فطرت خداجویشان داشته اند از کنار آن با تسامح گذشته اند، مساله مبدا و منبع آفرینش و زیبایی است به گونه ای که اکثرا در تضادها و مجادلات خود بر سر تعریف هنر و ادب به لحاظ همین خلا به بن بست رسیده اند. البته ناگفته نماند که بعضی از بزرگ ترین نویسندگان به نام و مورد قبول همه منقدان همچون تولستوی و داستایوسکی که اتفاقا هر دو هم از نویسندگان روسیه هستند به این حقیقت به زیباترین وجه اعتراف کرده اند و حضور خداگرایی و خداخواهی آنان در آثارشان به زیبایی تمام احساس می شود. اما این مساله که منبع همه زیبایی ها و ارزش های مطلق، ذات پروردگار است اگر برای دیگران حل شده بود هرگز به تناقض دچار نمی شدند.

و آن وقت می دیدیم که هنر و ادب در رابطه با مبدا و منشا خود هرگز نمی تواند زیبا نباشد و هر دو نظریه "هنر برای هنر" و "هنر برای فضیلت" از یک مقوله منشا می گرفتند که آن خداوندی است که آفریننده زیبایی است و به قول معصوم "ان الله جمیل و یحب الجمال. "
در پایان به عنوان حسن ختام در این مبحث جملاتی از بیانات امام خمینی را در رابطه با هنر و ادب ذکر می کنیم:
"هنر عبارتست از دمیدن روح تعهد در انسان ها"
"سینما و تئاتر باید مربی جامعه باشد"
و جملاتی دیگر که همه تجلیاتی است از مبدا زیبایی و ارزش که هدف از خلقت انسان را کمال و رشد و به تعبیر قرآن: "لیعبدون" که یعنی "لیعرفون" ذکر کرده است.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:05 PM
تأثیر روان شناسی فرم و رنگ در طراحی

شاید به نظر عجیب برسد که در حوزه حس بصری رنگ، حرارت را می توان تشخیص داد. تجربه نشان داده است که بین دو آتلیه که یکی با رنگ سبز-آبی و دیگری با قرمز-نارنجی رنگ شده باشد، 5 تا 7 درجه اختلاف حرارت یا برودت از طریق ذهنی احساس می شود. به عبارت دیگر، کسانی که در آتلیه سبز هستند، در 15 درجه سانتیگراد احساس سرما می کردند، اما در اتاقی که با رنگ قرمز نارنجی رنگ شده بود تا 11 الی 13 درجه سانتی گراد نیز احساس سرما نمی کردند. حقیقت این است که رنگ آبی-سبز جریان خون را کند و رنگ قرمز نارنجی همانند داروی محرکی است که باعث حالت هیجانی و تسریع جریان خون در بدن می گردد.
این تأثیرات مختلف قدرت وسیع مفهومی و بیان حالت کنتراست سرد و گرم را نشان می دهد و از آن می توان برای ایجاد اثرات تصویری فوق العاده زیبا استفاده کرد. مناظری که فاصله اشیاء در آن زیاد است، همیشه از لحاظ رنگ سرد تر به نظر می رسند. زیرا که در عمق هوا قرار دارند. پس کنتراست سرد و گرم وسیله مهمی است که اثرات پرسپکتیو و حجمی را نشان می دهد.
شکل ها نیز دارای خصوصیت گویا و معنی دار نظام زیباشناختی خود هستند. در طراحی، این کیفیت های معنی دار شکل و رنگ می بایست با یکدیگر مطابقت داده شوند. یعنی شکل و رنگ در معنی دار بودن و مفهوم خود یکدیگر را تایید و اثبات نمایند.
سه شکل اصلی مربع، مثلث و دایره نیز مانند سه رنگ اصلی قرمز، زرد و آبی دارای خصوصیات مفهومی و بیانی مشخص هستند. مربع، نمایانگر ماده، وزن و حدود مشخص است و حسی از کشش و امتداد و تجربه حرکت را القاء می کند. مربع با رنگ قرمز منطبق است و وزن حجم قرمز با شکل سنگین و ساکن مربع مطابقت دارد. مثلث با زوایای حاد و تند، تأثیر ستیزه جویی، پرخاش و تهاجم را ایجاد می کند. مثلث سمبل تفکر است و حالت وخصوصیت بی وزن آن با زرد روشن هماهنگی دارد. دایره بر عکس مربع، احساسات را ملایم و معتدل می کند و حس آرامش و حرکت آرام و آهسته را القاء می نماید. دایره سمبل روح است که در درون خود همواره در حال حرکت است. تطابق و تناسب هر رنگ با شکل مربوط به خود مستلزم همانندی و توازن است. اگر رنگ ها و شکل ها در بیان مفاهیم و حالات توافق داشته باشند، تأثیرات آن دو چندان خواهد بود.
منابع:
1- ایتن (عناصر رنگ)، ترجمه:بهروز ژاله دوست، فرهاد گشایش

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:06 PM
ارتباط از دیدگاه طراحی محصول و دسته بندی تولیدات

ارتباط مصنوع و کاربر می تواند از 4 دیدگاه متفاوت مورد توجه قرار گیرد:
1- شدت ارتباط
2- نوع ارتباط
3- اهمیت ارتباط
4- کیفیت ارتباط

طراح می تواند به کمک این چهار صورت ارتباطی، چگونگی ارتباط برقرار کردن کاربر را با تولید مورد استفاده، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.

شدت ارتباط:
شدت ارتباط در طراحی صنعتی یعنی مقدار زمانی را که استفاده کننده با تولید مورد استفاده از لحاظ جسمی یا روانی ارتباط داشته و با آن صرف می کند. به عنوان مثال مدت زمانی را که یک دانشجو از لحاظ جسمی یا روانی با صندلی کلاس در تماس است شدت ارتباط وی با صندلی می دانند. واضح است که این شدت ارتباط در اعضاء مختلف بدن وی متفاوت است. مثلا شدت ارتباط پشت، ران ها، و نشیمن گاه در یک زمان معین برابر با شدت ارتباط دست ها و گردن نیست.

نوع ارتباط:
هر انسانی می تواند با توجه به نوع استفاده ای که از یک محصول می کند انواع ارتباطات را با آن داشته باشد. به عنوان مثال نحوه ارتباط یک مونتاژکار حرفه ای با یک محصول توسط ابزار کار و به صورت جسمی و روانی است و شیوه اتصال قطعات برای وی اهمیت دارد. ولی ارتباط یک اقتصاددان با چنین سیستم مونتاژی بیشتر اقتصادی است، یعنی او می خواهد مونتاژ در کمترین زمان ممکن و با کمترین هزینه انجام شود.
آن نوع ارتباط محصول با مخاطب که برای طراحان صنعتی جذاب است بیشتر ارتباط جسمی و روانی است، زیرا یک طراح می خواهد بداند به هنگام کاربری یک محصول -مثلا یک ماشین لباسشویی- کاربر چه لحظاتی را از نظر جسمانی و روانی با مصنوع مورد نظر ارتباط پیدا می کند.

اهمیت ارتباط:
هر تولید مورد استفاده می تواند ارتباط ویژه ای با فرد استفاده کننده اش برقرار کند. به طور مثال یک خانم خانه دار به هنگام استفاده از یک چاقو ممکن است بیشترین فشار را بر دسته آن وارد کند که این میزان فشار می تواند بستگی به مقدار تیزی چاقو داشته باشد. اگر همین چاقو به صورت یادگار از مادربزرگ او برایش باقی مانده باشد، بیشترین اهمیت آن بر می گردد به خاطرات و نمادهایی که از دیدن این چاقو در ذهن استفاده گر به صورت نمادین ایجاد می شود. حال اگر قرار باشد با چاقویی در جشن تولدها و عروسی ها کیکی را ببرد می تواند به زیبای و خاص بودن آن توجه ویژه ای داشته باشد. از مثال های فوق معلوم می شود که اهمیت ارتباط بستگی مستقیم به میزان نیاز انسان ازلحاظ جسمی و روانی به مصنوع مورد نظر دارد.
در یک دستگاه اسلاید داخل کلاس بیشترین ارتباط مدرس با دستگاه از طریق دسته کنترل و محفظه چیدمان اسلاید می باشد. بنابراین معلوم است اهمیت ارتباط در این بخش در نحوه چیدمان یعنی راحتی چیدمان و راحتی کاربری دستگاه کنترل می باشد. اهمیت ارتباط در همین دستگاه برای دانشجویان می تواند نکات دیگری باشد، مانند کیفیت دیدن تصویر و صدایی که از دستگاه به گوش می رسد و …

کیفیت ارتباط:
یکی دیگر از نکاتی که هر طراح صنعتی در مبحث ارتباط شناسی باید بدان توجه کند، کیفیت ارتباط کاربران با مصنوعات مورد استفاده است. هر مصنوعی می تواند در کاربر انتشار، انتقال و دریافت پیام ایجاد کند. اما خوب یا بد بودن این ارتباط به چگونگی دقت طراح در ایجاد عوامل ارتباطی در محصولش باز می گردد. هر ارتباطی که یک کاربر با یک تولید مورد استفاده صنعتی برقرار می کند می تواند دارای معایب، محاسن و کمبودهایی باشد. بنابراین طراحان با تشخیص این سه عامل در پیکره تولیدات موجود قادر خواهند بود از کیفیت های ارتباطی یعنی محاسن، در طراحی جدید استفاده نموده و با ایده پردازی اصلاحی یا ابداعی معایب و کمبودهای محصول را برطرف سازند.

با توجه به مطالب فوق می توان معیارهایی برای دسته بندی تولیدات مورد استفاده در طراحی صنعتی تعریف کرد. این تقسیم بندی، حیطه وظایف کاری طراحان صنعتی در طراحی تولیدات را نیز مشخص می کند که در جواب به سوال های زیر به دست می آید:

1- جریان استفاده مصنوع چگونه توسط کاربران تجربه می شود؟
2- مفهوم و ارزش تولید برای استفاده گر چیست؟
3- تولید توسط چه تعداد از اشخاص مختلف مورد استفاده قرار می گیرد؟
4- آیا مالکیت تولید به صورت شخصی تجربه می شود (مانند وسائل منزل و وسائل شخصی) و یا مالکیت آن به صورت ناآگاهانه باقی می ماند (مانند وسائل عمومی)؟

دسته بندی تولیدات بر اساس معیارهای فوق:
1- تولیدات مصرفی که پس ازمصرف معمولاً به شکل اولیه خود وجود ندارند (اشیاء مصرفی مثل مواد شوینده، خوراکی ها، وسایل آرایشی و...)
2- تولیدات مورد استفاده شخصی (نظیر قلم، عینک، کیف، ماشین اختصاصی مسابقه، دوچرخه، موتور و...)
3- تولیدات مورد استفاده گروهی (گروه های کوچک و بزرگ)
4- تولیداتی که عموم مردم کمتر با آنها مرتبط هستند (ماشین آلات صنعتی مثل ژنراتور، لوله کشی ها و...)

منبع: جزوات کلاسی استاد حاجتی مدارایی، دانشگاه تهران 1385

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:07 PM
مهندسی معکوس Reverse engineering

اگر سابقه صنعت و چگونگی رشد آن در کشورهای جنوب شرقی آسیا را مورد مطالعه قرار دهیم به این مطلب خواهیم رسید که در کمتر مواردی این کشورها دارای ابداعات فن آوری بوده اند و تقریبا در تمامی موارد کشورهای غربی (آمریکا و اروپا) پیشرو بوده اند. پس چه عاملی باعث این رشد شگفت آور و فنی در کشورهای خاور دور گردیده است؟

در صورتی که به طور خاص کشور ژاپن را زیر نظر بگیریم، خواهیم دید که تقریبا تمامی مردم دنیا از نظر کیفیت محصولات آنها را تحسین می کنند؛ هرچند که با روش مهندسی معکوس از روی محصولات دیگران به این موفقیت دست یافته اند.

این مورد، به خصوص در باره کشورهای در حال توسعه و یا جهان سوم با توجه به اختلاف سطح فن آوری بین این کشورها و کشورهای پیشرفته دنیا، امری حیاتی به شمار می رود و این کشورها می توانند در قالب مقتضیات زمان و مکان و سایر محدودیت ها، همین شیوه را پیش بگیرند. به عنوان نمونه، قسمتی از تاریخچه صنعت خودرو و آغاز تولید آن در ژاپن را مورد بررسی قرار می دهیم:

تولید انبوه خودرو در ژاپن قبل از جنگ جهانی دوم و در سال 1920 به وسیله کارخانه های "ایشی کاواجیما" آغاز شد که مدل ژاپنی فورد آمریکایی را کپی کرده و به شکل انبوه به بازار عرضه نمود.
همچنین شورلت ژاپنی AE جزو اولین خودروهای کپی شده آمریکایی توسط ژاپنی ها بود که به تعداد زیاد تولید می شد. سپس با تلاش فراوانی که انجام شد (آن هم در شرایط بحرانی ژاپن در آن دوره) مهم ترین کارخانه خودروسازی ژاپن یعنی "تویوتا" در سال 1932 فعالیت خود را با ساخت خودرویی با موتور "کرایسلر" آغاز نمود و در سال 1934 نوع دیگری از خودرو را با موتور "شورلت" ساخته و وارد بازار نموده و از سال 1936، اولین تلاش ها برای ساخت خودرویی تمام ژاپنی آغاز شد. البته تا مدت ها ژاپنی ها مشغول کپی برداری از اتومبیل ها ی آمریکایی و اروپایی بودند. آنها خودروی پاکارد و بیوک آمریکایی و رولزرویس، مرسدس بنز و فیات اروپایی را نیز تولید کردند که همین تولیدها زمینه ساز گسترش فعالیت خودروسازی ژاپن شد و سرانجام در دهه 1960 پس از سعی و کوشش فراوان اولین اتومبیل تمام ژاپنی که دارای استاندارد جهانی هم بود ساخته و به بازار عرضه شد.

مهندسی معکوسدر تمامی مطالب فوق رد پای یک شگرد خاص و بسیار مفید به چشم می خورد که "مهندسی معکوس" (Reverse engineering) نام دارد. مهندسی معکوس روشی آگاهانه برای دستیابی به فن آوری حاضر و محصولات موجود است. در این روش متخصصین رشته ها ی مختلف علوم پایه و کاربردی از قبیل مکانیک، فیزیک و اپتیک، مکاترونیک، شیمی پلیمر، متالورژی، الکترونیک و... جهت شناخت کامل نحوه عملکرد یک محصول که الگوی فن آوری مذکور می باشد، گروه های تخصصی را ایجاد می کنند و با تجهیزات پیشرفته و دستگاه های دقیق آزمایشگاهی به همراه سازماندهی مناسب تشکیلات تحقیقاتی و توسعه (R&D) سعی در به دست آوردن مدارک و نقشه های طراحی محصول فوق دارند تا پس از مراحل نمونه سازی (Prototyping) و در صورت لزوم ساخت نیمه صنعتی (Pilot plant) تولید محصول را طبق استاندارد فنی محصول الگو آغاز کنند.

همانگونه که اشاره شد استفاده از روش مهندسی معکوس برای کشورهای در حال توسعه روش بسیار مناسبی جهت دسترسی به فن آوری، رشد و توسعه آن می باشد. این کشورها که در موارد بسیاری از فن آوری ها در سطح پایینی قرار دارند، در کنار روش ها و سیاست ها ی دریافت دانش فنی، مهندسی معکوس را مناسب ترین روش دسترسی به فن آوری تشخیص داده و سعی می کنند با استفاده از روش مهندسی معکوس، اطلاعات و دانش فنی محصولات موجود، مکانیزم عملکرد و هزاران اطلاعات مهم دیگر را بازیابی کرده و در کنار آن با روش های مهندسی مستقیم (Forward engineering) و روش های ساخت قطعات و استفاده از تجهیزات و تسترهای خط مونتاژ و ساخت مانند قالب ها، گیج و فیکسچرها و دستگاه های کنترل، نسبت به ایجاد کارخانه ای پیشرفته و مجهز جهت تولید محصولات فوق اقدام نمایند.

مهندسی معکوس ممکن است در رفع معایب و افزایش قابلیت های محصولات موجود نیز مورد استفاده قرار بگیرد. به عنوان مثال در آمریکا، مهندسی معکوس توسط شرکت "جنرال موتور" بر روی محصولات کمپانی "فورد" و نیز بر عکس، جهت حفظ وضعیت رقابتی و رفع نواقص محصولات به کار برده می شود.
بسیاری از مدیران کمپانی های آمریکایی، هر روز قبل از مراجعه به کارخانه، بازدیدی از جدیدترین محصولات عرضه شده در فروشگاه ها و نمایشگاه های برگزار شده انجام داده و جدیدترین محصولات عرضه شده مربوط به محصولات کمپانی خود را خریداری نموده و به واحد تحقیق و توسعه تحویل می دهند تا نکات فنی مربوط به طراحی و ساخت محصولات مذکور و آخرین تحقیقات، هر چه سریع تر در محصولات شرکت خود نیز مورد توجه قرار گیرد.

جالب است بدانید که مهندسی معکوس حتی توسط سازندگان اصلی نیز ممکن است به کار گرفته شود، زیرا به دلایل متعدد، نقشه ها ی مهندسی اولیه با ابعاد واقعی قطعات (مخصوصا زمانی که قطعات چندین سال پیش طراحی و ساخته و مکرر اصلاح شده است) مطابقت ندارد برای مثال جهت نشان دادن چنین نقشه هایی با ابعاد واقعی قطعات و کشف اصول طراحی و تلرانس گذاری قطعات، بخش میکرو سویچ شرکت honywell از مهندسی معکوس استفاده نموده و با استفاده از سیستم اندازه گیری CMM با دقت و سرعت زیاد ابعاد را تعیین نموده و به نقشه های مهندسی ایجاد شده توسط سیستم CAD منتقل می کنند. متخصصین این شرکت می گویند که روش مهندسی معکوس و استفاده از ابزار مربوطه، به نحو موثری زمان لازم برای تعمیر و باز سازی ابزار آلات، قالب ها و فیکسچرها ی فرسوده را کم می کند و لذا معتقدند که: "مهندسی معکوس زمان اصلاح را به نصف کاهش می دهد"

فعالت در زمینه مهندسی معکوس علاوه بر اینکه باید محصول موجود را جهت کشف طراحی مورد بررسی قرار دهند، باید مراحل بعد از خط تولید یعنی انبارداری و حمل و نقل را از کارخانه تا مشتری و نیز قابلیت اعتماد را در مدت استفاده مفید مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. چرا که مثلا فرایند آنیلینگ مورد نیاز قطعه، ممکن است برای ایجاد مشخصات مورد نظر در هنگام عملکرد واقعی محصول یا در طول مدت انبار داری و حمل و نقل طراحی شده و لزوم وجود آن تنها در هنگام اجرای مراحل مذکور آشکار خواهد شد. چه بسا که بررسی یک پیچ برروی سوراخی بر بدنه محصول (که به قطعات و اجزای دیگر متصل نشده)، متخصصان مهندسی معکوس را ماه ها جهت کشف راز عملیاتی آن به خود مشغول کند، غافل از آنکه محل این پیچ، امکانی جهت تخلیه هوا، تست آب بندی یا امکان دسترسی به داخل محصول جهت تست نهایی می باشد.

از سوی دیگر مهندسین معکوس باید عوامل غیر مستقیمی را که ممکن است در طراحی و تولید محصول مذکور تأثیر بگذارند، به دقت بررسی نماید. به دلیل اینکه بسیاری از این موارد با توجه به خصوصیات و مقتضیات زمانی و مکانی ساخت محصول مورد نظر، توسط سازندگان اصلی، توجیه پذیر است اما ماجرای آن به وسیله مهندسین معکوس فاجعه ساز باشد. بنابراین مرحله بعد از کشف طراحی، تطبیق طراحی انجام شده بر مقتضیات زمانی و مکانی کشور ثانویه می باشد که باید به دقت مورد توجه متخصصین مهندسی معکوس واقع شود.

مهندسی معکوس را نمی توان با کلمه ساده "کپی برداری" جایگزین کرد؛ چنانچه کلمه "مهندسی" در این اصطلاح نشان می دهد که این روش باید با علوم مهندسی و همان طور که گفته شد توجه به علوم دیگر نظیر اقتصاد، جامعه شناسی و... همراه باشد و چه بسا که مهندسی معکوس یک فرآیند روندی پیچیده و بسیار متفاوت تر از طراحی مستقیم را به همراه داشته باشد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:07 PM
تئوری رنگ ها و هارمونی رنگ

دایره یا چرخه رنگ:
یک دایره رنگ ابتدایی که در آن رنگ های قرمز، زرد و آبی وجود دارند، در واقع دایره رنگ سنتی در هنرهای تجسمی به شمار می آید. سر آیزاک نیوتون (Sir Isaac Newton) در سال 1666 اولین نمودار رنگ دایره شکل را به وجود آورد. از آن زمان تا کنون، دانشمندان و هنرمندان به مطالعه و طراحی نمونه های متنوع و مختلف این مفهوم اولیه بوده اند.
اختلاف نظرهای متعدد درباره صحت و برتری یک چیدمان نسبت به دیگری، مدام موجب بروز مناقشاتی در این جمع شده است، اما در حقیقت هر دایره رنگی که ترتیب منطقی رنگ های خالص در آن رعایت شده باشد، موثق و قابل استفاده خواهد بود.
http://www.newdesign.ir/images/2008-1-3-primary-colors.gifرنگ های اصلی:
در تئوری رنگ سنتی، قرمز، زرد و آبی رنگ های اصلی هستند زیرا دانه های رنگی تشکیل دهنده آنها از ترکیب هیچ رنگ دیگری به وجود نیامده و تمام رنگ های دیگر از ترکیبات مختلف این سه رنگ با یکدیگر به دست می آیند.
http://www.newdesign.ir/images/2008-1-3-secondary.gifرنگ های فرعی یا ثانویه:
سبز، نارنجی و بنفش رنگ هایی هستند که از ترکیب رنگ های اصلی با یکدیگر حاصل می شوند. محل قرار گیری هر رنگ ثانویه در دایره رنگ، بین دو رنگ اصلی تشکیل دهنده اش است.
http://www.newdesign.ir/images/2008-1-3-teritiary.gifرنگ های ترکیبی:
زرد- نارنجی، قرمز نارنجی، قرمز- بنفش، آبی - بنفش، آبی- سبز و زرد - سبز، این رنگ ها از ترکیب یک رنگ اصلی با یک رنگ فرعی به وجود می آیند و در اینجا هم، در میان دو رنگ تشکیل دهنده خود قرار می گیرند.
هماهنگی (هارمونی) رنگ:
هماهنگی یا هارمونی به معنای "چیدمان مطبوع اجزاء یک کل" است و وجود آن در تمام مظاهر زندگی از موسیقی، شعر، رنگ یا حتا یک کیک زیبا، جلوه می کند. از نظر دیداری، هماهنگی، در چیزی است که موجب لذت چشم می شود. این هماهنگی بیننده را مجذوب کرده و احساس نظم و تعادل را در او ایجاد می کند. هنگامی که چیزی ناهماهنگ است، یا خسته کننده است یا وحشتناک. از طرفی هارمونی بیش از حد نیز به ترکیبی بسیار ملایم و نچسب تبدیل می شود و بیننده را آن طور که باید مجذوب و علاقه مند نمی کند و بالعکس عدم حضور آن نیز تصویری به وجود می آورد که هیچ چشمی تحمل دیدن آن را ندارد.
مغز انسان هر چیزی را که قابلیت سازماندهی نداشته و نامفهوم باشد، پس می زند. عمل دیدن به حضور یک ساختار منطقی نیاز دارد و هماهنگی رنگی می تواند این علاقه به دیدن و حس تعادل را به وجود بیاورد. به طور خلاصه، یکپارچگی مفرط موجب تحریک ناپذیری و پیچیدگی مفرط موجب تحریک بیش از اندازه مغز می شود. تعادل پویا، نتیجه حضور هماهنگی است.
برای مشاهده تعالی هارمونی و هماهنگی کافی است به هارمونی رنگ ها در در طبیعت دقت کنید. همان طور که گفتیم، تئوری های رنگ و هارمونی رنگی متعددی وجود دارند. در اینجا به معرفی چند فرمول ابتدایی در به کار گیری رنگ ها میپردازیم:
هارمونی بر اساس هم جواری رنگ ها:
رنگ های هم جوار (پیوسته) یا Analogous Colors، به هر دسته سه تایی از رنگ هایی گفته می شود که در دایره رنگ کنار یکدیگر قرار گرفته اند. مانند زرد-سبز، زرد و زرد نارنجی. معمولا در چنین ترکیب هایی، یک رنگ از نظر مقدار، بر دو رنگ دیگر برتری دارد.

http://www.newdesign.ir/images/2008-1-3-analogous.gifهارمونی بر اساس رنگ های مکمل:
رنگ های مکمل آنهایی هستند که در دایره رنگ، درست در مقابل یکدیگر قرارگرفته اند. مانند قرمز و سبز یا قرمز- بنفش و زرد - سبز. همان طور که در تصویر مشاهده می کنید، درجات مختلف زرد-سبز در برگ ها، هماهنگی زیبایی با رنگ های قرمز-بنفش گل، ایجاد کرده اند. رنگ های مکمل بالاترین درجه تباین (کنتراست) و ثبات را به وجود می آورند.

http://www.newdesign.ir/images/2008-1-3-complementary.gifهارمونی بر اساس طبیعت:
طبیعت، بهترین نقطه شروع برای درک و ایجاد هارمونی رنگی است. در تصویر پایین ملاحظه می کنید که زرد، سبز و قرمز چه نقش هماهنگی ایجاد کرده اند و این ترکیب متناسب، لزوما در دو مورد قبل نمی گنجد، اما زیبا و قابل اجرا است.

http://www.newdesign.ir/images/2008-1-3-nature.gif

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:08 PM
انواع ترکیب بندی

ترکیب بندی متمرکز و غیر متمرکز:
اگر در روی سطح کاغذی که در اختیار داریم، یک نقطه ایجاد نماییم، تمام توجه به آن نقطه معطوف می گردد. این نقطه به تنهایی با کل سطح کاغذ در تناسب است.

http://www.newdesign.ir/images/2008-2-5-point.jpgحال اگر دو نقطه در سطح کاغذ ایجاد کنیم هر دوی آنها تلاش بی پایانی برای جلب توجه به وجود می آورند. این دو مثال ساده اساس ترکیب های «متمرکز» و «غیر متمرکز» را مشخص می کنند.

http://www.newdesign.ir/images/2008-2-5-Double-point.jpgدر برخی از ترکیب ها شاهد نوعی از ترکیب «متمرکز» هستیم که فقط یک یا چند عنصر هسته ی اصلی آن را تشکیل داده است. چنانچه عناصر دیگری نیز در تابلو وجود دارند، همه در جلب توجه بیننده به نقطه ی مورد نظر عمل می نمایند. این نوع ترکیب به ویژه در دوره ی انسان‌گرایی رنسانس، که انسان مرکز ثقل هر اندیشه و بینش فرهنگی بود، مورد استفاده بسیار قرار گرفت. در تابلوهای این دوره، انسان در مرکز ترکیب بندی قرار داشت و دیگر عناصر تشکیل دهنده ی اثر، همه در جهت جلب توجه بیننده به ان (انسان) عمل می نمودند.
در ترکیب های «غیر متمرکز» عناصر گوناگون، انسان، طبیعت، و اشیاء در چندین نقطه‌ی اثر پراکنده می شوند و هر کدام به نوبه ی خود در ساختار کلی اثر نقش تعیین کننده ای دارند. چشم در این قبیل آثار در نقطه ای مشخص ثابت نیست و در سرتاسر نگاره گردشی موزون دارد. بیننده در این قبیل آثار به تجربه ی کم نظیری از نور و رنگ هدایت می شود که در دیگر آثار کمتر شاهد آن بوده است.
از نمونه های مشخص این نوع ترکیب، نگارگری سنتی ایران است. نگارگری سنتی ایران دارای حرکت است. از سطحی به سطح دیگر و از ورای همین حرکت است که وجد عارف منشانه ای در بیننده به وجود می آورد. نقاش قهوه خانه‌ای نیز که ارائه ی منطقی همان جهان بینی است، بیننده را با خود در سطوح مختلف اثر به گردش وا می دارد، و با هر حرکت، حکایت تازه ای روایت می کند. از مشخص ترین ترکیب های متمرکز نقاشی دیواری لئوناردو داوینچی (1519-1452) از آخرین شام مسیح (ع) است.
ترکیب حلزونی:
نوعی از ترکیب است که با شکل دورانی، حلزونی شکل پدید می آید و بیشتر در نگارگری ایرانی استفاده می شود

http://www.newdesign.ir/images/2008-2-5-negargari.jpg
ترکیب بندی حلزونی در نگارگری ایرانیترکیب مواج:
ترکیب های مواج در اینجا به دو صورت معرفی می گردند: نخست ترکیب های مواجی که معرف التهاب و اضطراب درونند، مانند آثار ونسان وان گوگ و دیگری ترکیب های مواجی که به نظمی موزون و حساب شده نزدیک شده و هیولای درون به نظمی هندسی فرجام یافته است. نظیر آثار هنرمند معاصر بریچیت رایلی، در ترکیب های مواج وان گوگ شور جنون آسای هنرمند که در سراسر منظره پخش شده است. هرگونه قاعده ترکیب بندی کهن را درهم می شکند و همه ی خط های میسر را در توده ی گردان پویایی که نماد جذب کامل هنرمند در دل طبیعت است در هم می پیچد.

http://www.newdesign.ir/images/2008-2-5-vangogh.jpgبرعکس در آثار بریژیت رایلی حرکت موج گونه ی زمان به قالب نظم بسیار دقیق و معقولی در می آید و نوعی دیگر از حرکت و زمان در تصویر معرفی می گردد.

ترکیب منتشر:
در «ترکیب منتشر» فضا به مفهوم نیوتن خود که همه چیز را به صورت توپر، ایستا و غیر قابل نفوذ و لایتغیر معرفی می کند، مطرح نیست. بلکه در این نوع ترکیب، فضا به مفهوم تداوم زمان و فضا نزدیک و در کل تصویر تبیین می گردد.

http://www.newdesign.ir/images/2008-2-5-Gol-o-morgh.jpgدر «ترکیب منتشر» نقطه ی عطف، فضای مثبت و منفی، نور متمرکز، ایستایی و ... جایی ندارد و به عوض، تداوم گسترش، استمرار و پویایی جایگزین آن شده است. از نوع «ترکیب منتشر در نگاره های سنتی ایران، نقاشی های خاور دور و در آثار نقاشان معاصر نظیر تورس کارسیا، ژان بازن و پیتریانگ می توان سراغ گرفت.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:09 PM
تکنیک MSC در فرآیند طراحی و توسعه محصول

یکی از راه های اصلی افزایش بهره وری و تسریع در فرایند توسعه محصول جدید، برنامه ریزی صحیح بر روی موارد پراهمیت تر (از نظر اولویت) در روند پروژه است. متأسفانه گاهی اوقات تعیین اولویت ها و موارد پراهمیت حتی در کارهای روزانه بسیار دشوار به نظر می رسد. چگونه می توان بین این اولویت ها و تیم طراح ارتباط مناسب ایجاد کرد؟
یک روش طبقه بندی اولویت ها دسته بندی ویژگی های محصول در سه سطح نیاز است:
1. ویژگی های کاملاً اجباری که در این مقاله با حرف اختصاری M معرفی شده اند (Must-have)
2. ویژگی های الزامی که با حرف اختصاری S نامبرده می شوند (Should- have)
3. ویژگی هایی که یک محصول می تواند داشته باشد که با حرف C شناخته می شوند (Could-have)
مجموعه این روش به نام متد MSC شناخته شده و هدف از آن طبقه بندی نیازمندی های یک محصول قبل از طراحی کامل است. رعایت این متد، سهم قابل توجهی در بهره وری تیم طراح و جلب رضایت بازار محصول دارد.
ویژگی از نوع M بیان کننده خصوصیات و سطوح عملکردی از محصول است که علاوه بر اینکه 100 درصد اجباری و اساسی بوده، هرگونه قصور در اعمال آنها تاثیر منفی در مقبولیت محصول در بازار مصرف خود به دنبال خواهد داشت.
ویژگی های نوع S صفاتی از محصول هستند که به طور مستقیم به خواسته ها و نیازهای مشتری اشاره دارند و وجود آنها تاثیر مثبت و محسوس در ارزش محصول خواهد داشت.
ویژگی های C نشان دهنده نوآوری ها و جزئیات طراحی منحصر به فرد بوده که خصوصیات ابداعی را به دنبال می کشد و می تواند در صحنه رقابتی محصول بیان کننده و تضمین دهنده موفقیت کالا باشد.
نقش مشتری در تعیین اولویت ها:
از بارزترین ویژگی های مدل MSC اولویت بندی ویژگی های محصول بر پایه رضایت مندی مشتری است. گرچه نوع بازاریابی محصول تاثیری نیرومند در رتبه بندی ویژگی های محصول دارد، اما بهترین منبع تشخیص این موضوع که چه صفاتی در چه طبقه از نیازهای محصول جای می گیرد، نظرات مشتریان و نمایندگان آنهاست.
یکی از ابزارهای غیررسمی در متد M/S/C، انعکاس صدای مشتری (Voice of customer) برای تکمیل ویژگی های محصول موجود است. این ابزار از طریق کنکاش و مصاحبه با گروه های مصرف کننده به این هدف می رسد. برقراری ارتباط راحت با مشتری، نقش مهمی را در کسب اطلاعات ایفا می کند و به دلیل اینکه دستیابی به خواسته های مشتری از طریق توسعه فعالیت های کیفی، راهی طولانی و پرهزینه را پیش رو دارد، استفاده از ابزار اخیر کار را ساده تر می سازد.
تیم طراحی چگونه باید MSC را به کار بگیرد؟
از نقطه نظر اجرایی پروژه، یک تیم توسعه و طراحی و محصول، باید در مرحله اول از در نظر داشتن تمام ویژگی های از نوع M محصول اطمینان حاصل کرده و سپس تمامی تلاش خود را در زمینه تحقق موارد نوع S به کار بگیرند. اگر محدودیت زمانی و مالی پیش روی ما قرار نگیرد، موارد از نوع C نیز می توانند در دستور کار تیم قرار گیرند. البته مورد بالا با شرط عدم تداخل با اهداف زمانی کل پروژه، قابل اجرا خواهد بود. گاهی به دلیل اهمیت فوق العاده تعهدات زمانی و تامین محصول، جنبه های اختیاری محصول در طراحی و توسعه آن نادیده گرفته می شود.
از نقطه نظر پیشرفت پروژه، تمامی این اولویت ها در مواقع لزوم می بایستی تعدیل شوند. مثلا ممکن است فعالیتی که در ابتدای پروژه از نظر اهمیت در درجه اول اهمیت قرار گیرد با وقوع تغییری ناگهانی، به فعالیتی کم اهمیت تنزل یابد. مثلا هنگامی که پروژه طراحی محصول از نظر زمان بندی و تعهدات خود با مشکل مواجه می شود، بسیاری از فعالیت های اجباری و حتی اساسی جزو دسته ویژگی های اختیاری قرار می گیرند.
چه فعالیت هایی را می توان در لیست ویژگی های نوع C در مسیر پروژه قرار داد؟
در واقع هر ویژگی پروژه، نامزدی برای درج در این لیست تلقی می شود، اما به طور مشخص مواردی که در ادامه نام برده می شوند از شایع ترین آنها می باشند که عبارتند از:
- پرداختن به ظرافت ها و جزئیات طراحی
- تهیه مستندات و گزارشات دارای درجه اهمیت کم
- پرداختن به نسخه هایی از محصول که پتانسیل کمتری برای فروش و عرضه دارند
- آزمون های کیفی قابل اغماض

منبع: فرایند طراحی محصول، شماره 112 مجله صنعت خودرو
+ ویرایش علمی، ادبی و تلخیص

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:11 PM
عناصر مشترک طراحی داخلی و گرافیک محیطی

http://www.newdesign.ir/images/2010-2-19-environmental-graphic.jpgگرافیک به عنوان یکی از مهم ترین عوامل تبلیغ، پیام رسانی و نشر دانش سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می باشد و در جوامع پیشرفته از مهم ترین ارکان تشکیل دهنده یک زندگی اجتماعی است. طراحی گرافیک در اعلان های تبلیغاتی وتجاری تلویزیون، سینما، بسته بندی کالاها، علائم راهنمایی و رانندگی ویترین مغازه ها تزیین خیابانی وعمومی نظیر هتل ها، فرودگاه ها و مترو ها، رستوران ها و پارک ها، فروشگاه ها و اماکن مختلف ورزشی هنری و فرهنگی، نوشته ها و تبلیغات بدنه ساختمان ها و وسایل نقلیه مثل اتوبوس ها، ترن ها و هواپیماها بیل بردها و گرافیک در ابعاد بزرگ ونقاشی دیواری، پیکتو گرام ها و علائم نمادین، نقش عمده ای دارد. گرافیک محیطی به عنوان یکی از شاخه های گرافیک در رسیدن به اهداف بالا نقش به سزائی دارد و بخش عمده ای از فعالیت های تبلیغاتی و تجاری را در بر می گیرد. محیط اطراف ما خانه ای که در آن زندگی می کنیم خیابانی که درآن تردد می کنیم فضای سبزی که درآن قدم می زنیم، پارکی که برای تفریح به آنجا می رویم، همه نیاز به برقراری روابط منطقی فرمی و روابط سازمان بندی دقیق بر مبنای اصول و مبانی بیان بصری دارند.
انسان به واسطه گرافیک محیطی با محیط پیرامون خود سخن می گوید، و با دیگران ارتباط برقرار می کند. گرافیک محیطی در ایجاد فضایی مطلوب و دلنشین برای افراد جامعه نقش موثردارد.
محیط مناسب یعنی فضایی که بشر در آن بتواند فارغ از فشارهای ناخواسته روانی رشد کرده و شکوفا شود و این از خواسته های عقلانی و منطقی هر جامعه است. گرافیک محیط زیبایی بصری و نظم و هماهنگی مطلوب فضا است.
مقصود از تمام طرح های گرافیکی برای محیط داخلی و خارجی، ایجاد فضایی برای زندگی پر نشاط و سالم و قانع کننده است. گرافیک محیطی را می توان به دو گونه گرافیک محیطی دو بعدی (مسطح) و سه بعدی (حجمی) تقسیم کرد.
مشخص کردن یک مکان از مکانی دیگر، زیبا سازی، نظم و انسجام بخشیدن به فضای شهری و گسترش حیطه فعالیت هنر گرافیک، از اهداف گرافیک محیطی به شمار می رود.
گرافیک محیطی می تواند جنببه های مختلفی داشته باشد:
- جنبه اطلاع رسانی و یاحالت تاکید و یا هشدار نسبت به موضوع
- جنبه فرهنگی مانند تبلیغات شهری در مورد تئاتر و سینما و غیره.
- جنبه آموزشی
- جنبه تبلیغاتی
- جنبه اجتماعی مانند تبلیغات علیه مصرف سیگار در سطح شهر
- جنبه زیبایی و هنری وصرفا زیبا سازی محیط
تعادل تناسب تاکید تداوم و حدت و تنوع اصول یک سازمان بندی درست هستند. رنگ، نور، شکل، خط، نقطه، سطح، بافت وفضا به کمک آنها می آیند تا اثری مطلوب وزیبا پدید آید.
تعادل:
تعادل از اصول اساسی هنر است. هنر در برقراری ارتباط با مخاطب نوعی تعادل را جستجو می کند تعادل در هنر به وسیله تقسیم بندی متوازن اجزاء صورت می گیرد. رنگ، نور و بافت نیز در حفظ تعادل یا عدم تعادل نقش دارند. البته تاکید زیاد بر تعادل موجب می شود اثر جذابیت خود را از دست بدهد و ایجاد کسالت کند.
تناسب:
برای طراحی سردر یک فروشگاه باید به این نکته توجه داشت، در بعضی مکان ها که وسیع بوده و فضای خالی اطراف یک فروشگاه یایک مکان عمومی وجود دارد، دست طراح باز است و می تواند تناسبات معمولی را تغییر دهد و به طور مثال سردر یک مکان عمومی یا فروشگاه را خیلی بلندتر و بالاتر از حد معمول بگیرد، چرا که به واسطه باز بودن محیط، بیننده به محیط اشراف کامل داشته و می تواند به راحتی سر در را دیده و آن را تشخیص دهد.
تداوم در محیط:
تکرار و تصاعد و تناسب سه جزء تداوم در هنر، عناصر اساسی به شمار می روند، تناسب که به صورت تکرار یک یا چند در میان واحد های مختلف شکل می یابد، پیچیدگی و حرکت بیشتری در خود دارد اثر بخشی تکرار و تناوب به مناسب بودن موضوع و مهارت به کارگیری آن ها بستگی دارد چنانچه تکرار عنصری به تدریج تغییر کند وزن اثر دچار رشد و تصاعد می شود، تصاعد می تواند به سمت بالا، پایین و یا مایل جهت داشته باشد. تصاعد را در تغییر اندازه کوچک و بزرگ در تغییر شکل از چهار گوشی ه دایره و غیره و در تغییر رنگ از کمرنگ به پر رنگ می توان مشاهده کرد.
تاکید در محیط:
چنانچه با کم اهمیت کردن اجزاء یک ترکیب و متمایز نمودن یکی از اجزاء توجه بیننده به بخش خاصی از کار جلب بشود آن بخش را نقطه تاکید می نامند. تاکید را می توان با استفاده از رنگ و بافت پدید آورد. اجزاء یکسان، نقطه تاکید کار راضعیف می نماید. شکل های مشخص و واضح نسبت به اشکال مبهم و اشیاء عجیب نسبت به اشیاء ساده خود نمایی بیشتر دارند نحوه دسته بندی اجزاء نیز بر تاکید یک مجموعه می افزاید. اصل تاکید را می توان هم برای وحدت بخشیدن و هم ایجاد تنوع مورد استفاده قرار داد. تاکید روی یکی از عناصر در جلب مخاطب و یا بازدید کننده از یک مکان عمومی تاثیر مستقیم دارد.
ایجاد وحدت در محیط:
وحدت به هر کاری انسجام می بخشد بدون عنصر و حدت اجزاء یک ترکیب پراکنده و بی ربط به نظر خواهد رسید. وحدت موجب جلب نظر می شود، عامل مهمی در انتقال پیام است کار را قابل درک می کند و به ساده تر شدن پیام کمک می کند.
تنوع در محیط:
تنوع حاصل تفاوت و تضاد است. اختلاف بین شکل، رنگ و یا بافت عناصر تشکیل دهنده تنوع به شمار می رود. اجزاء گوناگون چشم را به دنبال عامل و حدت در کل کار به گردش در می آورند. تنوع در حقیقت وحدت را استحکام می بخشد وحدت میل به نظم، و تنوع کششی به سمت تحریک دارد.
نقطه، خط و سطح دارای قدرت بیان ویژه ای هستند نقاط با توجه به اندازه و نحوه به کارگیری در محیط متفاوت هستند و ایجاد اثر بصری متفاوت می کنند. خطوط نیز به همچنین خطوط منحنی، خطوط شکسته، خطوط مایل و خطوط در حالت افقی و یا عمودی هر کدام اثر بعدی متفاوت به جای می گذارند و در جای مورد نیاز و متناسب به کار گرفته می شوند.
فضا مشخص کننده موقعیت و وضعیت هر پدیده عینی باسایر پدیده ها است فضا وجود هر موجود عینی را در ارتباط با سایر موجودات معین می کند و فضای داخلی و خارجی و میانی را قابل درک می کند.
بافت:
ازدیگر عناصر معماری داخلی و خارجی بافت است، بافت از دو نظر قابل بحث است و از نظر فرم و شکل که وسیله درک آن قوه بینایی است و دوم از نظر خاصیت فیزیکی و جنسیت بافت که با لامسه قابل درک است.
درجه انعکاس یاجذب نور توسط جسم دارای بافت اهمیت فراوان دارد. تضاد سطوح مات و خشن در کنار سطوح براق و صیقلی جذابیت فراوانی دارد و ایجاد جلوه بصری می کند. بافت زبر و خشن قدرت جلب توجه فراوان دارد و برخلاف آن بافت های صاف و صیقلی معمولا کمرنگ و بی جذبه هستند. بافت از مواد مختلف به دست می آید مثل پوست درخت، سطح سنگ، پوست حیوانات و یا نوع مصنوعی آن مثل آجر، فلز، پلاستیک و غیره. شدت نور و طبیعی یا مصنوعی بودن بافت بر کیفیت آن اثر می گذارد. زاویه دید و فاصله ناظر به اثر را باید در نظر داشت.
نور:
نور ار مهم ترین اجزاء در گرافیک محیطی و طراحی داخلی و خارجی است نورهای طبیعی و مصنوعی اثر متفاوت در محیط ایجاد می کنند. نقطه دید ناظر، مقدار نور که به آن می تابد و زاویه دید ناظر عواملی هستند که در تمام المان های داخل خیابان باید رعایت شوند و ترکیبی مناسب و زیبا باهم داشته باشند و دارای طرحی خوب و استاندارد باشد.
علائم راهنمایی و رانندگی، چراغ های روشنایی، صندوق پست، زباله دان، تابلوی اسم خیابان ها تلفن عمومی، آگهی ها و تبلیغات دیواری ایستگاه های اتوبوس، سردر فروشگاه ها و تمام این ها در ارتباط باهم هستند و اثر فراوان در دید عموم می گذارند که باید دلپذیر و زیبا باشند و با رعایت اصول زیباشناسی و ترکیب بندی مناسب در زیبا سازی شهر کمک کنند؛ چرا که محیط شهری نیازمند این زیبایی های بصری است تا از آثار منفی روانی به شهروندان بکاهد. گرافیک محیطی، فضا و محیط زندگی را زیباتر و با نشاط تر می سازد و به محیط شهری نظم و انسجام می بخشد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:12 PM
مروری بر شکل گیری علم آیرودینامیک Aerodynamic


http://www.newdesign.ir/images/2008-3-2-aerodynamic.jpg
این مقاله گذری است بر تاریخ آیرودینامیک از کوشش های اولیه برای پرواز در زمان های قدیم که بیشتر بر باورهای افسانه ای پا گرفته اند تا پیدایش دانش آیرودینامیک.
در واقع اولین تعریف های مفید برای آگاهی از قوانین حاکم بر حرکت جسم در شاره در سده ی شانزدهم به هنگام پایه گذاری مکانیک بیان شد.
گالیله اولین کسی است که در جریان مطالعه ی حرکت آونگ به مقاومت هوا پی برد. او متوجه شد که حرکت آونگ به تدریج کند می شود و کوشید رابطه ی بین سرعت و مقاومت هوا راتعین کند. آزمایش گالیله عبارت بود از دو آونگ همانند که از دو کره ی با وزن یکسان آویزان از نخ های با طول برابر تشکیل می شدند. یکی را به اندازه ی 10 درجه و دیگری را به اندازه ی 160 درجه از وضع قائم منحرف و سپس رها کرد. بعد از مدت معینی تعداد نوسان هایی که آونگ ها انجام داده بودند با هم برابر بود. گالیله با توجه به نسبت متفاوت سرعت ها، فهمید مقاومت هوا با سرعت متناسب است و در نتیجه هر دو آونگ نوسان های مساوی انجام داده اند.
بعدا نیوتن بود که ارتباط بین 4 متغیر: مقاومت هوا، مجذور سرعت، مجذور ابعاد خطی جسم و چگالی هوا را بیان کرد. نیوتن همچنین اساس کار تونل باد را بنا نهاد که سه قرن بعد تحقق یافت.
مقاومت هوا = ضریب کشش x مساحت در معرض جریان x سرعت به توان دو x چگالی هوا

بعدها برای سرعت های بالاتر نادرستی رابطه نیوتن به اثبات رسید. در واقع آزمایش های حرکت های پرتابی با سرعت های بالاتر نشان داد که مقاومت هوا در مقابل پیشروی پرتابه ها خیلی بیش از مجذور سرعت افزایش می یابد.
از همان هنگام کوشش های مربوط به پیشبرد هیدرودینامیک و مکانیک نظری سیالات در جریان نیمه دوم قرن هجدهم و تمام قرن نوزدهم به پیشرفت های بزرگی نایل آمد.
نتایج کارهای دانشمندان مشهور زمان عبارت بودند از :
برنولی: قضیه مهمی را بیان داشت که بر جریان شاره های غیر قابل تراکم حاکم است و بعدا به قضیه ی برنولی معروف شد.
اویلر: به مطالعه ی هیدرودینامیک علاقه مند شد و بدین طریق توانست چندین قانون بنیادی مکانیک سیالات را اثبات کند و همچنین اوست که نظریه ی مقاومت سیال را روی جسم در حال حرکت بر اساس فشار بیان داشت.
لاپلاس: فرمول درست سرعت انتشار صوت در هوا را پیدا و ثابت کرد که سرعت صوت در هوا با جذر دمای مطلق هوا متناسب است.
در جریان قرن نوزدهم برای اولین بار پرتابه ها وارد توپخانه ها شدند و بدین سان مطالعه روی پدیده های فراصوتی آغاز شد. آزمون های تیراندازی به ویژه در فرانسه تا سرعت های حدود 1500 متربر ثانیه انجام می گرفت. در جریان همین آزمایش ها بود که ماخ -فیزیکدان اتریشی-در جسمی که با سرعت فرا صوت حرکت می کرد، موج های شوک را کشف کرد. روش استریوسکوپی مشاهده جریان های فراصوتی که ماخ آن را ابداع کرد، هنوز هم مورد استفاده است.
در قرن اخیر اندیشه ی ساخت هواپیماهای دقیق تر مطرح شد و ماکت های اولیه ی هواپیما بیشتر مدیون مطالعه روی پرواز پرندگان است.
جورج کیلی پروفیلی طراحی کرد که شاید اولین پروفیل بال از روی آن ساخته شده باشد و شکل آن بر اساس برش عرضی ماهی قزل آلا طراحی شده بود.
به موازات این کوشش های نظری، نخستین دستگاه های آزمایش های آیرودینامیکی ساخته و به کار گرفته شد. در سال 1871 ونهام و در سال 1891 فیلیپ در انگلیس اتاق های دمش را ساختند. بعدا ژوکوفسکی در روسیه و راتو و ایفل در فرانسه به همین کار پرداختند. ایفل به حق یکی از پیشگامان این راه شد. او روش های فنی آزمایشی را بنا نهاده است که امروزه نیز از آنها استفاده می شود. ایفل برای اندازه گیری مقاومت هوا روی صفحات تخت در سال 1910 برج معروف ایفل را ساخت.
از این زمان است که بسط نظری آیرودینامیک با ساخت هواپیما دوش به دوش هم پیش می رود. به طوری که پیشرفت در یکی، موجب تکمیل و تصحیح در دیگری می شود. در سال 1920 پرانتل آلمانی نظریه ی پورتانس را بیان کرد و به شرح رفتار جریان هوا پرداخت.

http://www.newdesign.ir/images/2008-3-2-seadart.jpgدر طول جنگ 1939- 1940 نشانه های اولیه ی ورود به ناحیه ی سرعت های نزدیک به سرعت صوت با هواپیماهای ملخی خیلی سریع مانند اسپیت فایر(سیخ آتش) در جریان خیزهای قائم به ظهور پیوست. ظهور هواپیماهای مجهز به موتورهای واکنشی (جت) این پدیده را خیلی روشن تر کردند و از سال 1945 برنامه های وسیع پژوهشی روی جریان های سریع نزدیک به سرعت صوت در تونل های باد ریخته شد. نتایج به دست آمده اجازه دادند که شکل و رفتار آیرودینامیکی هواپیماها را در اطراف سرعت صوت تکمیل و تصحیح کنند و به سرعت های فرا صوتی بزرگ دست یابند.
در طرح های نظامی سرعت عادی هواپیماها به 3 ماخ می رسد و مطالعه ی آیرودینامیکی هواپیماهای حمل ونقل بازرگانی با همین کیفیت در جریان تکامل است.
تکامل موتورهای ویژه ای که سرعت برخی از آنها به چند هزار کیلومتر در ساعت می رسد به مطالعات پیشرفته تری نیازمند است، مسایل جدیدی را مطرح ساخته اند که وجود تونل های باد با تجهیزات کامل تر و شرایط جدید پرواز را ضروری تر می سازند.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:13 PM
عناصر ارتباط بصری The elements of design

http://www.newdesign.ir/images/2008-3-29-design-elements.jpgهر نقش یا طرح یا تصویر، متشکل از یک سلسله عناصر تصویری اولیه است. منظور عناصری مانند کاغذ، رنگ، فیلم و... نیست. عناصر اولیه ی بصری محدود و معین هستند: نقطه، خط، شکل، جهت، سایه – روشن یا رنگمایه، رنگ، بافت، بُعد، مقیاس و حرکت. این عناصر ماده ی خام تمام اخبار بصری هستند و به شکل های مختلف با هم ترکیب و تلفیق می شوند. انتخاب این عناصر و نوع به کارگیری آنها و طرز تلفیق با یکدیگر است که کلیت موضوع را تشکیل می دهد.
برای آنکه به فهم و تحلیلی از کل بیان بصری برسیم، بهتر است اول عناصر بصری را جداگانه بررسی کنیم تا به کیفیت آنها بهتر پی ببریم.
نقطه:
ساده ترین و تجزیه ناپذیر ترین عنصر در ارتباط بصری است. نقطه مبدا پیدایش فرم می باشد. وجود یک نقطه، مبین مکانی در فضاست. معمول ترین شکلی که می توان برای نقطه قائل شد گرد بودن است. نقطه ی چهارگوش یا مثلثی شکل به ندرت در طبیعت پیدا می شود (نقطه در معنای عام)
کوچک و بزرگ بودن یک نقطه، بسته به اینکه در چه فضایی قرار گرفته ارزیابی می شود. نقطه ممکن است در سطح مطرح شود یا به صورت حجم و سه بعدی در فضا وجود داشته باشد. از نظر ریاضی، نقطه عنصری است که هیچ بعدی ندارد و فضایی را اشغال نمی کند و از محل تلاقی دو خط، نقطه تشکیل می شود.
نقطه همچنین کوچک ترین نمود بصری یک عنصر تصویری است (یک نقطه در الفبا، یک برگ در فضا، یک گوی در آسمان، یک لکه روی دیوار، یک گل سرخ در فاصله ی کافی، یک ردپا بر روی برف، یک چراغ روشن در شهر و...)
نقطه، هرکجا که باشد خواه به صورت طبیعی یا مصنوع دست انسان، چشم را شدیدا به خود جلب می کند. در نتیجه، نقطه به منزله ی یک عنصر تصویری قوی می تواند برای نشان دادن مفهوم" تأکید" مورد استفاده قرار گیرد.
با تکرار نقطه، در ترکیب های متنوع و متعدد، می توان مفهوم" ریتم" را شناخت. با تجمع و تفرق نقطه ها در یک ترکیب جدید، مفهوم" انبساط و انقباض" را می توان نمایش داد (سورا _ Seurat - نقاش امپرسیونیست فرانسوی، در نقاشی های خود با تکنیک پوینتلیست_ Pointillist _ یا نقطه چینی، این پدیده، یعنی ادغام نقطه ها، دستگاه بینایی انسان را آزمود)
نقطه ی مدور، انرژی تصویری متراکمی را در درون خود زندانی کرده، برعکس نقطه ای به شکل مربع یا مثلث یا شکل های مشابه، انرژی تصویری را در جهت یا جهات اضلاع خود هدایت می کنند.
خط:
دومین عنصر بصری است که از نزدیک شدن تعداد نقاط پدید می آید به طوری که دیگر نقطه ها قابل تشخیص نباشند. می توان گفت خط، نقطه ی در حال حرکت است، یعنی نقطه ایست که در اثر نیرویی که از یک جهت بر آن وارد آمده، حالت ایستایی خود را از دست داده و به صورت یک عنصر تصویری فعال در آمده، از نظر ریاضی، خط محل تلاقی دو صفحه یا از برخورد دو سطح برهم پدید می آید.خط فقط دارای واقعیت طولی می باشد و فاقد عمق و عرض است.
بر خلاف نقطه که عنصری متمرکز و ثابت است، خط دارای انرژی فعال و متحرک است. خطوط در یک تصویر ممکن است به صورت شکسته، منحنی، صاف، دندانه دار، مواج، پهن و ضخیم و... باشند که هرکدام القاء تصویری خاص و معنا و مفهوم خود را دارند. قوه ی بینایی انسان نسبت به تاثیر روانی خط و ارزش های هنری آن در یک قاب، حساسیت به خرج می دهد.
خطوط افقی: معرف تعادل، آرامش و سکون است، بیشتر القای حالت غیر فعال، بی حرکت و خوابیده را دارند.
خطوط عمودی: نشانگر ایستایی، نیرومندی و استحکام دارای تعادل و توازن هستند.
خطوط مورب: بیشتر در یک قاب، القا ناپایداری را دارند، نامتعادل و متحرک هستند.
خطوط منحنی: این خطوط بیشتر نرمش و ملایمت را در یک کادر القا می کنند. و دارای حرکتی روان و لغزنده هستند.
خطوط شکسته و زاویه دار: این نوع خطوط در یک کادر معرف حالتی خشن، برنده و سخت هستند، عموما چشم را آزار می دهد و اعصاب را متشنج می کند.
سطح (شکل):
سومین عنصر بصری است که دارای طول و عرض است. اشکال مختلف هندسی سطح هستند. فضایی دو بعدی که از حرکت خط بر صفحه پدید می آید.
در میان شکل های هندسی(مسطح) سه شکل مثلث، مربع و دایره شکل های هندسی اصلی هستند. سایر شکل های هندسی به نحوی مشتق از همان سه شکل یا ترکیبی از آنها می باشند. هرکدام از این سطوح که در وضعیت و شرایط مختلفی قرار می گیرند، بیان تصویری تازه ای را به خود می گیرند. به هرکدام از این اشکال حالات و خصوصیاتی نسبت داده شده است که یا به علت شکل ذاتی آنها بوده و یا به علت واکنش دستگاه روانی انسان ها و یا به دلیل تعابیر خاص فرهنگی و...
مثلث: مثلثی که قاعده اش پایین باشد، دارای استحکام و شکلی پایدار است. و برعکس، هرگاه بر یکی از رئوس خود بایستد، حالت ناپایدار و تزلزل به خود می گیرد. مثلث، فعالیت، جدال و انقباض را تداعی می کند.
مربع: به این دلیل که از جهت یک ضلع روی زمین قرار می گیرد مستحکم و ایستاست، به مربع حالت بی حرکتی، صداقت و صراحت نسبت داده شده است.
دایره: القای بی انتهایی، گرما و محفوظ بودن را دارد. و در کل به خاطر شکل دورانی اش، نوعی تحرک را القا می کند.
حجم:
حجم یک عنصر تصویری است که دارای سه بعد طول، عرض و عمق می باشد. حجم، سطحی است که در فضا حرکت نموده و از جهت سطح خود در عمق گسترش یافته است. یک حجم ممکن است دارای نظم هندسی باشد یا از فرم نامنظم تشکیل شده باشد. حجم ها از توسعه و بسط سطوح اصلی مثلت، مربع و دایره تشکیل شده اند مانند مکعب، مخروط و کره. و حجم های نامنظم که از سطوح نامشخص به وجود آمده اند مثل صخره و قطعه سنگ و...
شکل وابسته به سطح است و فرم وابسته به حجم است.
حجم تو پُر دارای واقعیت بیرونی است و حجم توخالی دارای واقعیت درونی و بیرونی است.
بافت:
بافت یکی دیگر از عناصر هنرهای تجسمی است که معمولا آنرا تنها با حس لامسه در ارتباط می دانند، در حالیکه اهمیت آن، بیشتر در ارتباط با نیروی خاص و استعداد اکتسابی قوه ی بینایی است که در اثر تجربه به دست می آید.
اگر این عنصر از طریق هر دو حس یعنی لامسه و بینایی تواما تجربه و شناخته شود، ابعاد وسیع تری از مفاهیم را قابل درک می کند. مواد صاف و نرم، زبر و خشن، براق و کدر، مانند چوب، شیشه، پنبه، سنگ، کاغذ و...
چیزی که ما از دوران کودکی به وسیله ی حس لامسه درک می کنیم برای ما ایجاد سابقه ی ذهنی در مورد بافت های گوناگون می کند، به طوری که با نگاه به بافت فورا زبری و نرمی آن را حس می کنیم! عنصری که به کار گیری آن در یک ترکیب بندی می تواند تاثیرات بی نظیری بر دید مخاطب داشته باشد.
فضا:
فضا مشخص کننده ی موقعیت و وضعیت هر پدیده عینی با سایر پدیده هاست، فضا، وجود هر موجود عینی را در ارتباط با سایر موجودات معین می کند و فضای داخلی، خارجی و میانی را قابل درک می سازد.
فضا مفاهیم متعدد دارد: فضای توخالی، فضای آزاد، فضای سبز، فضای زنده یا مرده، و...
فضا به خودی خود قابل درک نیست، با قرار گرفتن حجم سه بعدی در فضا، موقعیت آن حجم در فضا معلوم می شود و " فضا" موجودیت خود را اعلام می کند.
حرکت:
هر ماده ای در ذات خویش در حرکت و تکاپوست و هر موجودی در طبیعت، از تحرک درونی برخوردار است. حرکت در یک تصویر، ممکن است با نقطه و یا خط ایجاد گردد و به شکل های مختلفی مطرح شود. شکل حرکت ممکن است به صورت مارپیچ، مدور، زیگزاگ و راست باشد. جهت حرکت نیز ممکن است بالا، چپ، راست و... باشد. هر عنصر تصویری یا هر شکلی، ممکن است انرژی حرکت را کم و بیش داشته باشد. مثلا در شکل مثلث انرژی حرکت به جانب گوشه ها و زوایای آن در جریان است، در لوزی به جانب قطرهای کوچک وبزرگ.
هر سطحی با توجه به برتری یک جهت آن، انرژی حرکتی را به جانب همان جهت نشان می دهد و تحت تاثیر کشش های وارده از جهت های مختلف، به سمتی که طول بیشتری دارد حرکت می کند.
مفهوم حرکت را به صورت های دیگری می توان ادراک نمود، از جمله در اثر تکرار یک عنصر بصری، که این کار به وسیله تکرار عناصر زیادی امکان پذیر است. مثلا حرکت یک دایره در صفحه به وسیله تکرار مداوم که باعث به وجود آمدن نوعی ریتم نیز می گردد.
عنصر بصری حرکت، مانند بعد سوم و بافت بصری بیشتر به صورت کاذب در سطح دو بعدی طراحی یا به وسیله دوربین ثبت می گردد.
در نقاشی جزییات بسیار ریز روی یک سطح، این توهم را به وجود می آورد که صفحه ی کاغذ دارای آن بافت است و با استفاده از فن سایه روشن و پرسپکتیو، توهم برجسته بودن تصویر به وجود می آید. اما ایجاد توهم حرکت در یک شکل ثابت و بی حرکت به مراتب دشوار تر است. بعد از اختراع فن فیلم برداری ایجاد توهم حرکت با تصاویر به اوج خود رسید.
بهتر است بدانیم که حرکت تصاویر در فیلم نیز واقعی نیست و نوعی خطای باصره است به آن اصطلاحا تدوام در رویت می گویند. یک رشته تصاویر ثابت (24 فریم در ثانیه) با چنان سرعتی عوض می شوند که قبل از آنکه تاثیر تصویر قبلی از سلسله اعصاب بینایی محو شود تصویر دیگر ظاهر می شود. در نتیجه تصاویر در هم آمیخته به نظر می رسد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:14 PM
آیا هنوز هم طراحی صنعتی بر پایه تولید انبوه است؟


http://www.newdesign.ir/images/2008-4-16-mass-production.gif
در تجارت، شانس یک عامل لازم و غیر قابل اغماض است، اما این موضوع مسلم است که مدیران با فراهم آوردن شرایط استفاده از موقعیت ها، می توانند بر شانس خود بیافزایند. در دنیای تجارت جهانی امروز، موقعیت ها همواره وجود دارند؛ اما نهان تر و برای دوره های زمانی کوتاه تر؛ بهره گیری از چنین موقعیت هایی همان مبارزه ای است که مدیران اگر می خواهند شرکت خود را برای امروز و آینده سرفراز گردانند، باید بپذیرند. شش بعد رقابتی در دنیای امروز قیمت فروش (هزینه محصول)، کیفیت، قابلیت اطمینان، انعطاف پذیری، زمان و خدمات هستند، که هیچ یک از این شش بعد مهم تر از دیگری نیست. اگر از یک طراح وسیله نقلیه سؤال شود که کدام یک از قطعات خودرو برای ارضاء مشتری بحرانی تر است، جواب وی همه قطعات خواهد بود. از سوی دیگر چنانچه از یک نجار پرسیده شود که کدامیک از ابزار نجاری برای کار وی اهمیت بیشتری دارد، جواب وی همه ابزارها خواهد بود.
خلاصه آنکه در بازارهای رقابتی، شرکت باید در تمامی نواحی وظیفه ای ممتاز باشد تا بتواند در بلند مدت به رقابت بپردازد. ارزش شرکت های سنتی را می توان بر اساس دارائی های ملموس چون ساختمان، ماشین آلات، سهام و موجودی بازار سنجید؛ حال آنکه ارزش بنگاه های موفق امروزی بیش از پیش در توانایی آنها در کسب، ایجاد و توزیع و به کارگیری دانایی خواه به صورت استراتژیک و خواه به صورت عملیاتی است. در تولید انبوه، در اغلب کارخانه های دودکشی، تغییر هر محصول بی اندازه پر هزینه است و کارخانه را برای مدتی متوقف نگه می دارد. این توقف سرمایه، بهره و هزینه بالاسری قابل ملاحظه ای به همراه دارد. اما تکنولوژی جدید به سمت انبوه زدایی تولید و تولید انبوه ناب سو گرفته است. افزایش ریسک موجودی محصولات منسوخ و وسیع تر شدن خطوط تولید به این معنی است که نگهداری موجودی زیاد، بسیار گران تمام می شود. در زیر به بررسی برخی اصطلاحات و شرایط مربوط پرداخته شده:
انعطاف پذیری: عبارت است از قابلیت پاسخ گویی یا تطبیق با شرایط جدید. که در دو گروه بزرگ دسته بندی می شوند.
1. انعطاف پذیری محصول (Product flexibility): به معنای قابلیت شرکت در ارائه محصولات جدید و تغییر سریع محصولات موجود به منظور تامین نیازهای بازار متغییر امروزی می باشد.
2. انعطاف پذیری فرایند (Process Flexibility): به معنای قابلیت شرکت در تولید محصولات متعدد، تغییر تولید سریع و آسان از یک محصول به محصول دیگر، تولید محصولات جدید یا تجدید نظر شده، و سر و کار داشتن با گستره وسیع مواد اولیه متعدد می باشد.
شرایط بازار مساعد تولید انبوه: بازارهای در حال گسترش، دوره عمر طولانی محصولات، سهم های بزرگ بازار، بازارهای حفاظت شده.
شرایط بازار مساعد تولید ناب: توسعه محدود بازار، کوتاه شدن دوره عمر محصولات، اختصاصی شدن بازار، رقابت جهانی شدید.
عملیات: تولید کالاها و خدمات از طریق مجموعه ای از فعالیت های دارای ارزش افزوده که یک سری ورودی رابه یک سری خروجی تبدیل می کند.
در دنیای تجاری جدید، کارخانه دارای عملیات خدماتی و خدمات دارای عملیات کارخانه ای می باشند. زمان بین تولید و مصرف کل محصول در حال کاهش می باشد؛ در بعضی موارد تولید و مصرف به طور همزمان اتفاق می افتد و رقابت شدید شرکت ها را وادار به ارائه خدمات بیشتر و بهتر می کند. پتانسیل خدماتی عملیات را دیگر نمی توان نادیده گرفت و باید از آن بهره برداری نمود. در واقع اغلب محصولات، کالا یا خدمات خالص نمی باشند، بلکه ترکیبی از این دو هستند.
هر محصول شامل یک مفهوم اصلی، عناصر بحرانی و کالاها و خدمات تسهیلاتی می باشد. مفهوم اصلی محصول تجارت مبنا را مشخص می کند (به عنوان مثال حمل و نقل منعطف برای سازندگان اتومبیل). عناصر بحرانی محصول مشتمل بر خصوصیات ضروری تمامی محصولات رقابتی هستند (به عنوان مثال منبع تامین نیروی مستقل، مکانیزم هدایت و چرخ ها). کالاها و خدمات تسهیلاتی عناصر حیاتی محصول هستند که شرکت را از رقبایش متمایز می کنند. به عنوان مثال ممکن است یک اتومبیل دارای ترمزهای قفل نشدنی بوده، با وام های بدون بهره فروخته شود.
به طور کلی فرایندهایی که در آنها کالا و خدمات تولید می شوند را می توان مطابق سیستم ذیل، طبقه بندی نمود:
• تولید کارگاهی jobshop (جریان مخلوط): در این نوع فرایندها، دامنه وسیعی از محصولات که مطابق با نیازهای مشتری می باشند (مشتری گرا)، توسط نیروهای کار ماهر با تجهیزات عمومی تولید می شوند. این فرایندها به فرایندهای مخلوط منسوب می باشند، زیرا در آنها مسیرهای ممکن متعددی وجود دارد. مثل شرکت های تعمیر و بازسازی خانه ها، مغازه های تعمیر لوازم صوتی و رستوران های کوچک.
• جریان متناوب (تولید دسته ای batch production): در این نوع فرایند ترکیبی از تجهیزات عمومی و خاص برای تولید محموله های کوچک و بزرگ محصولات به کار می رود. تولید کنندگان البسه و کتاب و شرکت های پخش غذا.
• جریان تکراری (تولید انبوه mass production): محصولات استاندارد، جریان از پیش تعیین شده ای را در مراکز کاری وابسته و متوالی طی می کنند. به طور کلی به کارگران وظایف محدودی اختصاص داده می شود و کارگران با تجهیزات بسیار اختصاصی کار نمی کنند. خطوط مونتاژ اتومبیل و کامپیوتر و اداره بیمه.
• جریان مستمر (جریان کارگاهی): محصولات در یک فرایند خطی به طور مستمر جریان دارند مثل صنایع شیمیایی، نفت، تصفیه شکر، کافه تریا.
تولید کارگاهی معمولاً هنگامی مورد استفاده قرار می گیرد که محصول یا خانواده محصول برای اولین بار به بازار عرضه می شوند. با بالا رفتن حجم و تثبیت طراحی محصول، فرایند به سوی جریان مستمر حرکت می نماید، بنا بر این با رشد محصولات، نوع فرایند عملیاتی که برای محصولات به کار می رود نیز رشد می نماید. در کل فرایند تولید کارگاهی امکان تولید محموله های کوچک محصول را با اتکا بر انعطاف پذیری نیروی کار و تجهیزات، ایجاد می نماید.
به طور خلاصه اینکه، محیط رقابتی شرکت ها، در حال تغییر است. شرکت ها در حال رقابت جهانی هستند؛ ولی در بازارهایی که در حال اختصاصی شدن می باشند و نه در بازارهای مشترک. در چنین محیطی مشتریانی که به خوبی مطلع هستند و نسبت به ارزش ها آگاه می باشند، کالاها و خدمات مطابق با نیازهای انحصاریشان را، بدون توجه به کشور تامین کننده آن، می خرند.
بینش تولید انبوه که در سال های بعد از جنگ جهانی بسیار خوب عمل کرده بود، دیگر در بسیاری از بازارها دوام ندارد. شرکت هایی که در بازارهای کنونی موفق هستند، فرایندهای انعطاف پذیر در شرکت ایجاد کرده اند تا بتوانند محصولات (کالا / خدمات) متنوعی را با کیفیت بالا و با قیمت منطقی تولید نمایند. سایر روندها شامل موارد زیر می باشند:
• کاهش هزینه های عملیات با ساده سازی فرایند و با طراحی محصولاتی که دارای قطعات کمتر هستند؛ تا بتوان آنها را ساده تر تولید نمود.
• طراحی فرایندهایی که قادر به تولید نسل های موفق از خانواده محصولات باشند.
• ساختن کارخانه ای کوچکتر و نزدیک به مشتریان شرکت.
• تشویق به ارتباطات نزدیکتر وظایف سازمانی در شرکت بین سطوح مختلف سلسله مراتب شرکت، بین شرکت و تأمین کنندگان و بین شرکت و مشتریانش. تمامی این روندها شرکت ها را وادار به تغییر طرز تفکر و تغییر مدیریت عملیات می نماید.
• مدیریت عملیات هم درگیر تولید کالاها و هم خدمات می باشد. بسیاری از مفادی که مدیران عملیاتی که در بخش خدمات با آن روبرو می شوند، مشابه مفادی است که مدیران عملیاتی در بخش تولیدی با آن روبرو هستند.
منبع: برداشتی آزاد از کتاب مباحث نوین در اقتصاد و مدیریت صنعتی جلد اول

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:16 PM
دوره عمر محصول (PLC-Product Life Cycle)

الگوهای در حال تغییر رشد فروش، استاندارد سازی محصول، فشارهای رقابتی ایجاد شده توسط محصولات وخانواده های محصولی، معیارهای تعیین کننده دوره عمر محصول هستند.

http://www.newdesign.ir/images/2008-4-19-Lifesycle.jpgدوره عمر محصول شامل 4 مرحله می باشد:
معرفی (Introduction)، رشد (Growth)، بلوغ (maturity)، زوال (Decline)
به طور کلی گونه های محصول (Product Forms) مثلاً اتومبیل های کوچک، بیشتر از انواع محصول (Product Classes) مثلا اتومبیل یا مارک های به خصوص محصول مثلاً شورولت از این روند تکاملی پیروی می کنند.

• معرفی (Introduction): در زمان معرفی محصول به بازار، قیمت ها بسیار بالا و حجم فروش کم می باشد و با توجه به خصوصیات محصول، رقبای کمی در بازار رقابت می کنند.
• رشد (Growth): با بالا رفتن حجم خرید و استاندارد شدن محصول، قیمت ها پایین می آید و رقبای جدید وارد بازار می شوند. کیفیت محصول و در دسترس بودن آن، در مرحله رشد بسیار مهم است.
• بلوغ (maturity): با رسیدن محصول به دوران بلوغ، طراحی اصلی آن نمایان می شود و تمرکز دوباره به سوی قیمت ها بر می گردد. حجم فروش در این مرحله بسیار بالاست.
• زوال (Decline): سرانجام تقاضای مشتری برای محصول کم می شود و محصول وارد مرحله زوال می شود. در این مرحله محصول استاندارد است و قیمت مبنای رقابت می باشد.
واژه "عمر محصول" (Product life) عموماً دارای دو مفهوم است: عمر هر یک از محصولاتی که توسط هر یک از مشتریان خریداری می شوند و عمر محصول از نقطه نظر زنجیره ارزش و بازار. در مفهوم دوم، هزینه محصول در بر گیرنده هزینه های بعدی به منظور بهبود طراحی محصولات (بهبودهایی که پس از تجربه به کار گیری محصول الزامی هستند) نیز می باشد.
منبع: کتاب مدیریت تولید و عملیات / انتشارات سازمان مدیریت صنعتی

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:16 PM
جایگاه طراح صنعتی در فرایند تولید

آنچه که از محتوای دروس و شیوه آموزش طراحی صنعتی در دانشگاه های داخل برمی آید آن است که طراح صنعتی، باید فردی باشد همه فن حریف، با قابلیت ها و توانایی های بی شمار باشد، به گونه ای که بتواند به تنهایی، و در زمانی اندک و با حداقل امکانات، به صورتی اعجاب آور و در قالب حرکتی خلق الساعه، نسبت به بروز کلیه رفتارهایی که منجر به تولید یک محصول مستقل می گردند، اقدام مقتضی را مبذول نموده و چنان حرکتی متحورانه و بی عیب و نقص از خود به یادگار گذارد که درهیچ زمان و مکانی، و توسط هیچ متخصصی، کوچک ترین ایرادی بر آن وارد نباشد!

هرچند آگاهی از جوانب مختلف تولید و شیوه های اجرایی برای یک طراح، امری است اجتناب ناپذیر است که علی القاعده باید از طریق اساتید، آموزش داده شود، لیکن پرداختن به برخی مسائل جزئی در این عرصه، دانشجو را از پرداختن به اصل قضیه، که همان آموختن دیزاین (طراحی خلاقانه) است، باز می دارد.
در این قسمت، ضمن بیان مراحل مختلف یک پروسه ساده طراحی محصول، به بیان نقش افراد دیگری که علاوه بر طراح، باید در این امر به وی یاری رسانند بیان می شود. از آنجا که یکی از شیوه های موثر درمدیریت طراحی، علی الخصوص در بخش r&d، شیوه مدیریت ارگانیک می باشد، بنابراین علیرغم شیوه مدیریت طراحی مکانیکی بروکراتیک، دیگر نمی توان پروسه تولید را به صورت هرمی تصور نمود که جایگاه طراح در این هرم، در راس آن و یا در قسمتی دیگر از آن باشد.


مرحله
نوع فعالیت
مجری


فاز 0
گردآوری اطلاعات کتابخانه ای
محقق


فاز 1
مصاحبه، نظرسنجی، آمارگیری
متخصص آمار


فاز 2
تحلیل اطلاعات آماری و ترسیم نمودار
متخصص آمار


فاز 3
تحلیل کلی اطلاعات و تهیه چک لیست
مهندس صنایع و متخصص فروش


فاز 4
اخذ تصمیم نهایی جهت سرمایه گذاری و آغاز بخش اجرایی
مدیرعامل یا هیئت مدیره


فاز 5
ایده پردازی خلاقه (گفتاری، نوشتاری، دو بعدی، سه بعدی، انیمیشن و غیره)
طراح صنعتی


فاز 6
راندو
تصویرساز صنعتی


فاز 7
ماکت
ماکت ساز صنعتی


فاز 8
ارزیابی و انتخاب طرح نهایی جهت توسعه
مهندس صنایع و متخصص فروش


فاز 9
توسعه اجرایی و فنی طرح
مهندس فنی (ساخت و تولید، الکترونیک، و غیره)


فاز 10
نقشه کشی صنعتی
نقشه کش صنعتی


فاز 11
قالب سازی و پیش تولید وتولید
مهندس ساخت و تولید


فاز 12
فروش
متخصص فروش


همان طور که مشاهده می کنید، طراح صنعتی فقط در فاز پنجم به صورت مستقیم ایفای نقش می کند و به غیر از فاز پنجم، در سایر مراحل نقش می تواند به دلیل شناخت کلی از این مراحل، نقش مشاور را ایفا نماید.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:17 PM
تئوری گشتالت Gestalt

گشتالت را علم روانشناسی شناخت فرم و شکل معنا می کنند که از سال 1920 در بین روانشناسان آلمانی مطرح شد. نظریه گشتالت بیان می کند که مغز انسان برای درک موضوعات پیچیده ای که از اجزای گوناگون تشکیل شده اند، این روش را در پیش می گیرد که تمام اجزاء را در قالب یک موضوع واحد جمع بندی کند و در ابتدا یک درک کلی از آن موضوع حاصل کند. هرچقدر که اجزای این مجموعه وابستگی و ارتباط منطقی تری با یکدیگر داشته باشند، گشتالت آن مجموعه مستحکم تر است و درک پیچیدگی آن نیز با تلاش کمتر و راحت تر صورت می پذیرد.

http://www.newdesign.ir/images/2008-5-13-Gestalt.gifبا این وجود هنوز در بسیاری از فرهنگ ها برای این کلمه آلمانی معنای دقیقی لحاظ نشده است. از آنجا که مقوله گشتالت و فن شناخت فرم دارای منبع جامعی نیست و پیش از این نیز مطالبی در باب اصول اولیه آن به وسیله ی اساتید در غالب جزوه منتشر شده است این مقاله سعی دارد به بررسی گشتالت از زاویه ای دیگر بپردازد چنانکه برخی از مباحث، بر حسب عدم تکرار آنها حذف گردیده اند.
گشتالت Gestalt و روانشناسی گشتالت مکتب برلن هم نامیده می شود. به وجود آوردن گشتالت، یعنی ماده بی فرمی را بر اساس منطقی اصولی و به وسیله ساختاری با قاعده به صورت یکپارچه درآوردن. این روند یک عمل خلاقانه است که در آن با ترکیب مختلف عناصر گشتالت مانند فرم، رنگ، رویه و جنس، واحدهای نو به وجود می آید.
تأثیرات گشتالت یک تو لید صنعتی به وسیله "نوع سبک گشتالت" آن به وجود می آید که بر اساس ترکیبی که دارا می باشد بر روی استفاده گر تأثیر می گذارد. تأثیر فوق سبب بروز حالاتی در مشاهده کننده یا استفاده گر تولید می شود به طوری که با توجه به تأثیر می تواند تولیدی را رد یا قبول نموده و یا نسبت به آن بی تفاوت باشد.
بنابراین یکی از وظایف طراحان صنعتی دانستن روش یا سبکی است که تولید بتواند بر روی استفاده کنندگان گوناگون تأثیر دلخواه (مورد نظر) را بگذارد. به همین جهت طراح باید برای به دست آوردن تأثیرات ایده آل عناصر گشتالت را بر پایه سبکی مناسب به نظم در آورد.
با توجه به مطالب بالا می توان گفت شناخت طراح صنعتی از ارزش استتیکی و استتیک تجربی و داشتن مهارتی که بتواند آنرا در پروسه طراحی به کار گیرد بسیار مهم می باشد. تولیدات صنعتی دارای گشتالتی که عناصر گشتالت آن به نظمی غیر عادتی و آوانگارد به وجود آمده باشد از نظر اقتصادی برای صاحبان تولید در برابر تولیدات با گشتالت کمتر ارجحیت دارد و به تو لیدات مشابه ترجیح داده می شوند.
گشتالت خود یک ارزش است. تولیدات صنعتی که دارای گشتالت آگاهانه باشند به صورت با دوام تری مورد استفاده قرار می گیرند.
عناصر گشتالت:
خصوصیات استتیکی گشتالت در یک تولید صنعتی توسط عناصر گشتالت آن مشخص می شود.
عناصر گشتالت می توانند به عنوان حامل پیام های استتیکی یک تولید محسوب شوند. انتخاب و متناسب بودن عناصر گشتالت توسط طراح صنعتی بر اساس چگونگی رفتاریست که استفاده گر در مقابل آن ابراز خواهد نمود.
عناصر گشتالت به عناصر ماکرو Macro و میکرو Micro تفکیک می شوند.
عناصر ماکرو: غالبا در جریان درکی (اکثرا آگاهانه) دریافت می شوند. مانند فرم، جنس، رویه، رنگ
عناصر میکرو: عبارت از آن عناصریست که در جریان درک بلافاصله ظاهر نگشته ولی در مجموع درک می گردند. به عنوان مثال در یک تولید صنعتی پیچ های ریز فواصل بین قسمت های ساخت یا سرپیچ ها جزء عناصر میکرو می باشند.
ساختمان گشتالت:
در بررسی گشتالت ساختمان یک تولید دو پدیده نظم و پیچیدگی از موضوعات مهم می باشند. نظم و پیچیدگی فاکتورهای وابسته به یکدیگر در گشتالت محصول بوده و وجود هرکدام به مقدار زیاد می تواند دال بر کمتر بودن دیگری باشد.بدین ترتیب محصول صنعتی می تواند دارای پیچیدگی زیاد و نظم کم ویا دارای نظم زیاد و پیچیدگی کم باشد.
ساختمان گشتالت ساده معمولا از عناصر اندک و منظم تشکیل می شود.وجود قانون های بصری ساده ریتم های قانونمند و اندک بودن تعداد اجزا و عناصر از ویژگی های آن استاین نوع از گشتالتدر مواردی چون طراحی محصولات دارای عملکرد های پیچیده ابزارهای حرفه ای و تخصصی و کالاهایی که مخاطبان و استفاده کنندگان آن را افراد و گروه های سنی ویژه مانند میانسالان و سالخوردگان تشکیل می دهند استفاده می شود.
ساختمان گشتالت پیچیده معمولا از عناصر متعدد تشکیل می شود .وجود قانون های بصری پیچیده، تعداد اجزا و عناصر میکرو و تعبیه دکمه ها، نمایشگر ها و تزیینات غیر کاربردی برسطح محصول از ویژگی های آن است این نوع از گشتالت در مواردی چون پیچیده جلوه دادن محصولات ساده و طراحی کالاهایی که مخاطبان آن را به گروه های سنی نوجوان و جوان تشکیل می دهند کاربرد می یابد.
این دو پدیده در تولیدات صنعتی باید به دقت مورد توجه قرار گیرند. زیرا موضوع ارتباط آنها با یکدیگر مسئله مهم در مطالعه استتیک اشیا ودرک استتیکی می باشد.
بالا بردن کیفیت گشتالت:
- داشتن اسکلت ساختمانی قابل قبول و قابل شناخت بودن عناصر فرمی آن. همچنین آشکار بودن ارتباط کلی آن با بخش های دیگر بر مبنای فرم ها، حجم ها، اندازه ها، رنگ ها، کیفیت جنس و گرافیک تولید.
- ادامه اصول ساخت یعنی اصول گشتالت انتخاب شده در تمام طرح. (فرضا اصول قرینه یا هندسی را در همه جا به کار بریم). وضوح کلیت عناصر گشتالت مانند تغییرات فرمی رنگ ها و نوشته ها (که این ها باید در معرض دید باشند).
- تقسیم بندی استتیک منطقی در تطبیق با ساخت، مونتاژ و سرویس قطعات مصون از مزاحمت های دید(جلوگیری از اغتشاش، انعکاسات نوری و خطای دید از کسب اطلاعات).
- وجود منطق فرمی بر اساس جنس انتخاب شده و روش های تولید موجود.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:17 PM
کنترل فرآیند شش سیگما به کمک تریز

مقدمه:
این یک جمله معروف است که می گوید ‹‹کیفیت جذب کننده مشتری است و اختراع متمایز کننده شما در یک جامعه رقابتی می باشد.›› شش سیگما یک متدولوژی ساختار یافته بهبود کیفیت و TRIZ یک ابتکار است. با به کارگیری هردوی آنها با یکدیگر ابزار حل ابداعانه مساله می تواند برای بهبود کیفیت استفاده شوند و بالاترین درجه کیفیت می تواند با متدولوژی بهبود ابداعانه کیفیت به دست آید. این مقاله بیان می نماید که چه طور ابزار مختلف TRIZ می تواند در فازهای مختلف شش سیگما استفاده شود و آن را بهبود دهد.

1- شش سیگما چیست؟
شش سیگما یک متدولوژی ساختار یافته است که برای هر فرآیند تکراری، روش و دستورالعمل و یا کنترل نمودن استفاده می شود. آمار نشان می دهد که این متدولوژی درسال 1980 درMotorola توسعه یافته است. مقدمه (فرضیه) اولیه شش سیگما آن است که یک هزینه (ارزش) پایین کیفیت وجود دارد زیرا کیفیت پایین سبب از دست دادن فروشندگان و فرصت های کسب و کار می شود. بهبود کیفیت به واسطه کاهش عیوب ما را به سمت رضایت بیشتر مشتری سوق می دهد. کاهش عیوب سبب کاهش هزینه ها و افزایش رضایت مندی مشتری باعث افزایش درآمد می گردد. بنابراین هدف اصلی شش سیگما بهبود رضایت مشتری و به موجب آن سود بیشتر با استفاده از کاهش عیوب و افزایش درجه کیفیت می باشد.
درجه کیفیت می تواند از یشتر نتایج مورد انتقاد در فرآیند کسب و کار اندازه گیری شود. نقص در محصول در حقیقت با بررسی رضایت مشتری آشکار می شود و مصرف کننده همیشه کیفیت بالای محصول و مینیمم هزینه را می خواهد. به عبارت دیگر هر فرآیند، رویه یا محصول یک فرصت برای درست عمل نمودن دارند که اگر در این فرصت خوب عمل نکند و نتواند احتیاجات مصرف کننده را برآورده کند این نتیجه به عنوان یک عیب نامیده می شود.
2- عامل موفقیت متدولوژی شش سیگما چه می باشد؟
برای افزایش درجه کیفیت، یک اندازه گیری خاص مورد نیاز است. یک جنبه کلیدی در موفقیت متدولوژی شش سیگما استفاده از اندازه گیر سیگما به عنوان اندازه گیر کیفیت برای مصرف کننده و کارایی فرآیند می باشد. اصطلاح سیگما به اندازه گرفتن نوسان اشاره دارد. مخصوصا، سیگما یک واحد آماری برای اندازه گرفتن توانایی فرایند در جهت دستیابی به احتیاجات مصرف کننده است. جدول زیر، اختلاف سطوح سیگما را مطابق با نقص های اتفاق افتاده نشان می دهد.



سطح سیگما
درصد کالای بدون نقص


6
99/99966 %



5
99/98 %


4
99/4 %


3
93/3 %


2
69/2 %


1
30/9 %



موفقیت شش سیگما به واسطه سه نکته زیر می باشد:
• تعهد و درگیری زیاد و کم سازمان
• امتحان کردن متدولوژی با ابزار مبنی بر TQM
• کار با داده ها با استفاده از تکنیک های آماری
3- برنامه کاری شش سیگما:
برنامه کاری شش سیگما شامل 5 فاز است: تعریف کردن، اندازه گیری کردن، تجزیه و تحلیل، بهبود و کنترل

• تعریف کردن: فاز تعریف کردن مرتبط می شود با تعریف اهداف پروژه و مشخص کردن فرضیاتی که نیاز است از آنها برای دستیابی به سطح سیگمای بالاتر کمک گرفته شود.
• اندازه گیری کردن: هدف فاز اندازه گیری استراتژی شش سیگما اطلاعات بیشتر درباره وضعیت جاری، به دست آوردن خط مبنای داده بر روی عملکرد فرآیند جاری و مشخص نمودن نواحی مساله می باشد.
• تجزیه وتحلیل کردن: هدف فاز تجزیه و تحلیل مشخص کردن ریشه و علت های مسائل کیفی و پافشاری کردن برروی آن دلایل جهت استفاده مناسب از ابزار تحلیلی داده می باشد.
• بهبود: هدف از فاز بهبود انجام دادن راه حل هایی است که در شناسایی مشکلات (ریشه های مشکلات) در طول فرآیند قبلی (تجزیه و تحلیل کردن) کمک می کند.
• کنترل: هدف فاز کنترل، ارزیابی و کنترل نمودن نتایج فاز (بهبود) می باشد.
سطوح پایین تر هریک از فازهای فوق به سوالات زیر پاسخ می دهند:
• تعریف کردن: چه چیزی برای مصرف کننده مهم است؟ یا اشکالات ما چه هستند؟
• اندازه گیری کردن: عملکرد جاری ما در برابر آنچه که برای مصرف کننده مهم است چگونه است؟
• تجزیه وتحلیل: علت انحرافات (نوسانات) از هدف برای مصرف کننده چیست؟
• بهبود دادن: چه بهبودی برای هدف ما با حداقل کردن نوسانات اتفاق خواهد افتاد؟
• کنترل کردن: چه روش کنترلی ما را در موقعیت مان حفظ می نماید؟
هریک از این فازها با ابزار اداره و کنترل می شوند که جزئیات بیشتر آن در زیر آمده است.
فاز تعریف:
اولین فاز شش سیگما شامل تعریف چندین عنصر کلیدی است: حالت مساله، متغیرهای بحرانی کیفیت (CTQ) و نقص هایی که به وسیله مصرف کننده مشاهده گردیدند. در فاز تعریف ابتدا باید CTQ مشخص گردد. CTQ اهداف رضایت مندی مشتری است که بیان مصرف کننده را نشان می دهد و پروژه (مسئله) را تعریف می کند. پس مساله باید به چندین زیر مساله تبدیل گردد از قبیل زمان سیکل، کاهش هزینه، کاهش عیب. بعد از این عیب فرآیند برای هر زیر مساله تعریف خواهد شد. بنابراین ما CTQ را شناسایی می کنیم و مسایلی که اغلب دلایلی برای شروع پرژه شش سیگما هستند را تعریف می نمائیم. فاز تعریف خیلی مهم است زیرا که در این فاز شش سیگما مستقیما" خود را از سایر برنامه های بهبود دهنده کیفیت متمایز می نماید.
اما اغلب تعریف نمودن مساله یک کار مشکلی است و همیشه این کار یک امر بدیهی نیست. در حقیقت در بعضی از فرایند مساله که به CTQ وابسته است ممکن است تعریف مساله نتواند به خوبی انجام شود و یا این کار به سختی صورت گیرد بنابراین مساله و وضعیتش نمی تواند به درستی تعریف و تجزیه گردد. همچنین برای تعریف عیوب و برای معین نمودن ارتباطات داخلی توابع، یک نیاز قوی برای شیوه سخت گیرانه تر و منضبط تر برای جزء به جزء کردن وضعیت جاری فرایند وجود دارد.
مساله TRIZ ابزاری را تعریف می کند که این ابزار برای برآورده کردن این نیاز مناسب است. وقتی که مسائل پیچیده با ابزار تحلیل ARIZ شبیه ISQ، فرموله کردن مساله، تجزیه و تحلیل تابع حل شود و نتایج نهایی ایده آل (IFR) می تواند برای تعریف درست مسائل و تجزیه کردن آن به تعدادی زیرمساله در فرمت مساله کوچک استفاده شود.
مسائل کوچک از حالت مساله با استفاده از معرفی محدودیت بدست آورده می شوند: هر چیزی درسیستم (فرآیند) تغییر نکرده باقی بماند یا کمتر پیچیده شوند، همانند یک عمل مورد نیاز (یا خاصیت) آشکار شده یا عمل مضر (یا خاصیت) غیرآشکار شده. این شیوه در متدولوژی شش سیگما می تواند استفاده شود. درابتدا یک ISQ خاص باید برای فرآیند شش سیگما طراحی شود تا وضعیت را تعریف نماید، و سپس یک تکنیک فرموله کردن شبیه نرم افزار IWB و تجزیه و تحلیل توابع استفاده می شود تا همه فرآیند و ارتباطات میان آنها را تعریف نماید و بفهماند. با این شیوه مساله می تواند به درستی تعریف گردد و به تعدادی زیرمساله تجزیه گردد و سپس IFR برای هریک از آنها تعریف می گردد.
از طرف دیگر متدولوژی شش سیگما همیشه برروی یک یا دو CTQ که اثرات بیشتری برروی بیان مصرف کننده دارند ولی می توانند موجب رضایت بهتر مشتری از غیره گردد را متمرکز می شود. همچنین به کارگیری تکنیک حل تناقض گویی بر روی بیشتر از دو CTQ متمرکز می شود تا همه آنها را در یک زمان مشابه که می تواند امکان پذیر باشد بهبود بخشد.
فاز اندازه گیری:
دومین فاز شامل بررسی اطلاعات و دریافت داده ها جهت اندازه گیری نمودن آنکه تا چه حد سیستم خوب کار می کند، می باشد در این فاز کمی نمودن فرآیند جاری مورد هدف است. خروجی فرآیند y نامیده می شود. اندازه و Y نشان می دهد که چه چیز برای مصرف کننده مهم است. بنابراین Y وابسته به یک مجموعه از متغیرهای ورودی مستقل است هر ورودی به عنوان متغیر x نامیده می شود و در حالت ایده آل ارتباط میان x و y باید به صورت زیر تعریف گردد.

Y=f (x،x،x، ….x)بنابراین ما می بینیم که در فاز اندازه گیری کمی کردن هرفاکتور که CTQ به آن حساس است خیلی مهم می باشد، به عبارت دیگر اگر ما بخواهیم یک فاکتور را بهبود دهیم ما باید قادر باشیم تا آن را اندازه گیری نمائیم. Master Black Belt به سرعت می آموزد که اگر شما نتوانید به درستی فاکتورها را اندازه گیری نمائید، آنگاه شما نمی توانید آن را بهبود بخشید. این است یکی از اصل های کلیدی شش سیگما.
اما در هر فرآیند بعضی فاکتورها نمی توانند اندازه گیری شوند یا اندازه گیری صحیح و دقیق آنها خیلی سخت و پرهزینه است. بنابراین به تعدادی از راه حل های ابتکاری که کمک می کند به اندازه گیری این فاکتورها به نحوه آسان و با هزینه و زمان کم کمک می کنند نیاز می باشد. در این مورد کلاس چهارم از راه حل برای ایجاد سیستم جدید اندازه گیری یا بهبود سیستم اندازه گیری موجود ما می تواند استفاده شوند از نظر ما استانداردهای زیر می تواند از بقیه راه حل استاندارد مفیدتر باشد که عبارتند از:
- استاندارد 40102: اندازه گیری از کپی یا تصویر جسم
- استاندارد 40103: استفاده از دو کشف بجای اندازه گیری های مستمر
- استاندارد 40202: اندازه گیری یک افزودنی وارد شده
- استاندارد 40502: سمت و سوی تحولات سیستم اندازه گیری
فاز تجزیه و تحلیل:
فاز سوم شامل تجزیه و تحلیل آماری داده ها برای درک ارتباطات درون متغیرها و چگونه آنها بر روی کیفیت اثر می گذارند می باشد. هدف تجزیه و تحلیل پیدا نمودن ارتباط میان متغیرها و در نتیجه پیدا نمودن رابطه ای مناسب بین x و y که متغیر x بتواند به درستی متغیر y را پاسخ دهد می باشد. در حقیقت ما می توانیم بگوییم که فاز تجزیه و تحلیل سعی دارد که به سوالات زیر پاسخ دهد:
- آیا دسته بندی متغیرها بر روی y اثر می گذارد؟
- اگر ما ورودی x را تغییر دهیم، آیا خروجی (y) واقعا" تغییر می کند؟
- اگر ما یک ورودی xa را تغیبر دهیم، آیا هیچ اثری بر روی دیگر xs دارد ؟
- چه مقدار ما می توانیم xa را مطابق سایر xs تغییر دهیم؟
بعد از تجزیه و تحلیل متغیرهایی که CTQ نسبت به آن حساس است، ما خواهیم دید که تغییر بعضی از آنها بدون توجه به سایر متغیرها امکان پذیر است، به دلیل ارتباط داخلی متغیرها، در این حالت بعضی از Master Black Belt سعی می کند این مساله را با استفاده از تکنیک های آماری و بهینه سازی شبیه مدل های ریاضی و برنامه ریزی خطی و غیرخطی حل نمایند اما استفاده از ابزار TRIZ برای فرموله کردن این زیرمساله ها با استفاده از مدل تناقض گویی و پیدا نمودن منطقه تضاد در هر مرحله از فرآیند و سپس متمرکز شدن بر روی آنها و حل ریشه ای این تناقض ها بجای اینکه با آنها کنار آید، بهتر است در این حالت همه مسایل فرآیند باید به تناقض ها با استفاده از سیستم تکنیکی پارامترها، برگردانده شوند، استفاده از ماتریس جدید 2003 با پارامترهای جدید که تناقض ها را ایجاد می کند می تواند خیلی مفید واقع گردد، از نقطه نظر ما برای پیدا نمودن فرآیند تناقض گویی بهتر است که آن ابتدا برروی پارامترهای زرد متمرکز شود (پارامترهای مرتبط با کارایی) و سپس خاکستری (پارامترهای کاهش هزینه / ساخت)، آبی (پارامترهای با دوام، عدم دوام)، زرد کمرنگ (پارامترهای اندازه گیری) و سبز (پارامترهای فیزیکی) اگر پارامترهای تناقض گویی نتواند از میان این 50 پارامتر پیدا گردد، در نظر گرفتن شباهت می تواند مفید باشد برای مثال: وزن یا نیرو ممکن است تغییر کردن مقاومت را نشان دهد. و در انتها اگر پارامتر های تناقض گویی باز هم آشکار نشدند، همه 40 اصل اختراع باید به طور رندوم انتخاب گردد.
فاز بهبود:
در فاز چهارم ما سعی می کنیم بهترین راه جهت دست یابی به کیفیت پیدا نمائیم. تکنیک های شناخته شده جهت دستیابی به این هدف انجام آزمایشات و طوفان مغزی می باشد.
مخصوصا" ترکیبات مختلف تنظیم برای متغیرهای x انتخاب شده خروجی y مربوط به هر ترکیب را نشان می دهد. بنابراین ما متوجه می شویم که گام بهبود شش سیگما اغلب محدود به طراحی آزمایش یا طوفان مغزی است اگرچه هر دو آنها فقدان شیوه سیستماتیک هستند. شش سیگما اغلب به طور گسترده بر روی فرایند متمرکز است و ممکن است پهنه دیدش نسبت به سیستم را از دست بدهد. برای دستیابی به نتایج بهتر بعضی ابزار سیستماتیک TRIZ همانند 9 جداکننده و قانون تکامل تدریجی سیستم باید هرگام از فرآیند جهت بهبود آنها به سمت نتیجه ایده آل از آنها استفاده کند. آن باید توجه شود که تمام فرآیند از تعدادی سیستم ساخته شده است (هرگام از فرآیند را به عنوان یک سیستم در نظر بگیرید) از نقطه نظر ما قوانین زیر اثر بیشتری بر روی فرآیند می گذارند:
- تکامل تدریجی به سمت افزایش به کارگیری منابع
- تکامل تدریجی به سمت افزایش پویایی و کنترل پذیری
- تکامل تدریجی با هماهنگی و عدم هماهنگی اجزاء
- تکامل تدریجی به سمت کاهش منابع انسانی
ممکن است بهتر باشد که بعضی از زیرمسائل ما در این فاز براساس راه حل های دیگر زیرمسائل در فاز تجزیه و تحلیل و قوانین تکامل تدریجی سیستم تعریف مجدد گردند با این شیوه ما می توانیم بهترین تنظیم برای متغیرهای x بدست آوریم.
فاز کنترل:
پنجمین فاز در مکان کنترل حفظ (تثبیت) کیفیت در هر وضعیتی قرار داده می شود. در این فاز ما سعی می کنیم به این سؤال پاسخ دهیم. چه چیزی باید در این مکان باشد تا فرآیند کاری حتی وقتی عوامل تغییر می کند به طور صحیح کار کند؟ بنابراین ما می بینیم که نیاز است به توانا شدن در پیش بینی همه راههای ممکن رد فرآیند اصلاح شده. ما باید ریشه این مشکلات را پیدا کنیم و حل نمائیم.
مطابق متدولوژی TRIZ، پیش بینی خرابی معین (AFD) یک روش کامل برای تجزیه و تحلیل و جلوگیری از طراحی شیوه های خرابی است. با استفاده این روش ما قادر خواهیم شد:
- مکانیزم خرابی را به طور کامل تجزیه و تحلیل نمائیم
- بدست آوردن یک مجموعه جامع از خرابی بالقوه (سناریو)
- توسعه ابداعانه راه حل های پیشگیری، خنثی سازی یا مینیمم کردن تأثیر سناریوهای خرابی
نتایج:
5 روش برای تزریق متدولوژی TRIZ در انجام فرآیند شش سیگما وجود دارد:
- اولین تزریق متدولوژی TRIZ که می تواند در کل فرآیند شش سیگما استفاده شود فاز تعریف به عنوان یک ابزار کمکی در جهت مشخص نمودن مشخصه بحرانی کیفیت (CTQ) و تعریف دقیق مساله ای که شش سیگما باید از آن استفاده نماید، می باشد.
- دومین تزریق متدولوژی TRIZ می تواند درفاز اندازه گیری به عنوان یک ابزار کمکی در ایجاد یا بهبود سیستم اندازه گیری باشد.
- سومین تزریق متدولوژی TRIZ می تواند در فاز تجزیه و تحلیل به عنوان ابزار کمکی در تعریف و حل تناقض گویی بین متغیرها که CTQ نسبت به آن حساس است باشد.
- چهارمین تزریق متدولوژی TRIZ می تواند در فاز بهبود به عنوان یک ابزار کمکی در بهبود هر مرحله از فرآیند به طور سیستماتیک در جهت ایده آل کردن باشد.
- پنجمین تزریق متدولوژی TRIZ می تواند در فاز کنترل به عنوان یک ابزار کمکی در پیش بینی روش اشتباه و حل ریشه ای آن باشد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:18 PM
پسامدرنیته، جامعه فرا صنعتی و طراحی محصول

این مقاله، نگاهی اجمالی است به شرایط پسا مدرن و جامعه پسا صنعتی. همچنین نظریات برخی متفکرین در رابطه با ویژگی های فرهنگی و اجتماعی جامعه معاصر و تأثیر آن بر طراحی محصولات صنعتی را بر خواهد شمرد. این نوشتار با رویکرد جامعه شناسی هنر؛ به مقوله طراحی صنعتی در جامعه معاصر، که در آن محصولات دارای ارزش نشانه ای و احساسی بالاتری نسبت به دوران مدرن هستند، پرداخته است.
کلمات کلیدی: ارزش نشانه ای، طراحی صنعتی، رترو مدرنیسم، فرم های حبابی
دهه 1960 به بعد را غالبا با واژه پسا مدرن نام گذاری می کنند. دوره ای با نظریات و مباحث متناقض و متفاوت. به طور مثال، ژان فرانسوا لیوتار، پسا مدرن را بخش تفکیک ناپذیری از دنیای مدرن می خواند (قره باغی،الف47:1378) و یورگن هابرماس معتقد است: معمولا با به کار گیری پیشوند post (پسا) تداوم جریانی را تحکیم می کنیم و نه گسستش را. (جنسن،35:1381)
افرادی نیز چون، فردریک جیمسون و چارلز نیومن مخاطب را با یک سلسله حدس و گمان رها می کنند تا خود از میان تعاریف، معنایی بیابد. (قره باغی،ب66:1378)
با این همه از دهه 1960 جریانات اجتماعی بسیاری رخ داد و راه برای ورود به دنیایی که آن را با واژگانی چون التقاط گرایی، دهکده جهانی، جامعه فراصنعتی، عصر اطلاعات، جامعه مصرفی، جامعه رسانه ای و امثال این ها نام گذاری کردند باز شد. از نظر تفکرات اجتماعی و فلسفی، پسا مدرن از دهه 1960 آغاز شد، اما در هنر های تجسمی عملاً از1980 آغاز گردید. (جنسن،59:1381)
فاصله زمانی دهه 1960 تا 1980 را late modern خوانده اند.(جنکز،38:1375) جنبش هایی که در این دوره در حیطه هنرهای تجسمی پدید آمدند به اسلوب و ارزش های مدرن پایبند بودند؛ نظیر پاپ آرت، مینی مالیسم، کانسپچوالیسم.
دانیل بل، جامعه معاصر را جامعه پساصنعتی یا فرا صنعتی می نامد و معتقد است که ما درست در وسط تغییر تاریخی وسیعی قرار داریم و استفاده از پیشوند پسا، بیانگر احساس زندگی در دوران حد فاصل دو جامعه قبلی و بعدی است.(Bell، 1973:37) به نقل از (اسمارت،51:1383)
بل از چند جهت میان جامعه صنعتی و پسا صنعتی تمایز می گذارد، از جمله اینکه: جوامع صنعتی تولید کننده کالا هستند، جوامع پسا صنعتی بر پایه خدمات استوارند. جوامع صنعتی از فناوری ماشینی بهره می گیرند، جوامع پسا صنعتی از فناوری هوشمند. در جوامع صنعتی اصل محوری رشد اقتصادی است و در جوامع پسا صنعتی اصل محوری تدوین معرفت نظری است. منابع استراتژیک در جامعه صنعتی سرمایه ملی و انرژی آفرینی است، و در جامعه پسا صنعتی اطلاعات (نظام های انتقال داده ها و رایانه) و معرفت است.
بل معتقد است که " اگر نبرد میان سرمایه دار و کارگر، در محل کارخانه، نشان جامعه صنعتی است، تعارض میان حرفه ای و عامی، هم در سازمان و هم در اجتماع نشان تضاد در جامعه پسا صنعتی است." (همان:54-53)
در جامعه پسا صنعتی، بازار یا تقاضا های افراد نیست که به عرضه خدمات شکل می دهد و بر آن تأثیر می گذارد، بلکه اجتماع، ساز و کار های عمومی، و انتخاب عمومی این نقش را به عهده دارند.
آرون، معتقد است که حتی در جامعه خدماتی بنا به ضرورت، شالوده ای از تولید کالا های مادی وجود خواهد داشت و گسترش خدمات، خود کار شدن و ورود فناوری های جدید میکرو الکترونیکی در تولید به معنی پایان جامعه صنعتی نیست بلکه به معنی توسعه بیشتر و پیچیده تر شدن نیروهای تولید و یا مرحله دیگری در فرایند صنعتی شدن است.(همان:60)
مک لوهان، معتقد است که فناوری های برقی ارتباطات "دستگاه اعصاب مرکزی ما را...در پهنه ای جهانی گسترش داده است. این گسترش هم زمان و هم مکان را در سیاره ما محو می کند." الگوهای زمانی و مکانی از هم گسیخته پیشین، اگر زاید نشوند، نا مناسب و نا کارآمد می شوند، در شرایطی که به فناوری برقی کره خاکی چیزی بیش از یک دهکده نیست.
وی بر آن است که اتوماسیون "همان قدر که طرز انجام دادن کارها است، طرز تفکر نیز هست." و تأثیرات آن از مرزهای تولید در می گذرد و به بازاریابی و مصرف گسترش می یابد. وجه تمایز عصر الکتریکی، اهمیت روزافزون اطلاعات است. اطلاعات تبدیل به کالایی حیاتی شده است، همان طور که کالاهای دیگر نیز به طور فزاینده ای خصلت اطلاعات را پیدا می کنند.(همان: 155-152)
مبحث دیگر در رابطه با هنر در جامعه معاصر تکثیر و اصالت اثر هنری است. از آغاز قرن بیستم، استاندارد های فی به سطحی ارتقاء می یابند که امکان باز تولید و تکثیر در آثار هنری فراهم می گردد و اصالت اثر هنری تغییر می کند. نسخه اصلی اقتدار و مرجعیت خود را از دست می دهد و مفهوم اصل بودن یا موجودیت یگانه که به معنای حضور زمانی و مکانی یگانه آثار هنری است، مسئله برانگیز می شود. (هنر هایی چون سینما و موسیقی نمونه بارز تر و ملموس تری در این زمنیه بشمار می روند.)
بودریار، بر آن است که از رنسانس به بعد سه مرتبه از بدل ها وجود داشته است. مرتبه اول بر پایه قانون طبیعی ارزش استوار بود، مرتبه جعل است.مرتبه دوم، تولید سلسله وار بر اساس قانون تجاری ارزش است. در حقیقت بعد از انقلاب صنعتی، اشیاء به شکل سلسله وار تولید می شوند و یگانگی و بی همتایی دیگر مساله مهمی نیست چون رابطه اشیاء مانند مرتبه نخست دیگر رابطه اصل و جعل نیست، و اشیاء بدل های نامعین یکدیگرند.
سومین رده، مرتبه شبیه سازی عملیاتی بر اساس قانون ساختاری ارزش است. تولید بر اساس مدل هایی از یک چیز واقعی انجام می شود که هیچ نسخه اصل یا واقعی ندارد. چیزی فرا واقعی. در حقیقت نشانه های امر واقعی، جایگزین خود امر واقعی می شوند.(همان:167_149)
بودریار تحلیل ارزش نشانه ای را به تمایزی که مارکس بین ارزش استفاده و ارزش مبادله قایل شده بود اضافه می کند.معتقد است که کالا ها بر اساس آن که چطور اعتبار و وجهه به وجود می آورند و دلالت بر جایگاه و قدرت اجتماعی می کنند نیز ارزش می یابند.(بست و کلنر:183)
فرهنگ پست مدرنیسم مشوق مصرف کالا ها به مثابه ارزش نشانه ای است. مصرف ارزش استفاده بدین معناست که حد و مرز پایداری برای سطح تقاضا ها ی مصرف کننده وجود دارد. اما اگر کالاها اساسا به عنوان نماد عمل کنند و افراد از آنها برای ایجاد تمایز های رشک آور بین خود و دیگری استفاده کنند، هیچ گاه حد و مرزی برای تقاضا های مصرف کننده وجود نخواهد داشت.
اقتصاد در جامعه صنعتی، اقتصادی سنجشی است یعنی مبتنی بر صرفه جویی در هزینه های تولید بر اساس به حداقل رساندن تنوع محصولات. بنابراین با شرکت ها و تولید کنندگان محصولات مشابه و اقتصاد کالا محور و ارزش استفاده ای کالا روبرو هستیم. در حالیکه جامعه پسا صنعتی دارای اقتصادی ساحتی است، یعنی اقتصادی پویا که سلایق و مد ها موجب تنوع یابی بیشتر محصولات می شوند و با شرکت های چند منظوره و تولید نشانه ها مواجهیم.(نعمتی شریف،1385:98-75)
جیمسون؛ بر آن است که در دوران پست مدرن با سبکی خاص روبرو هستیم. به طور مثال "در معماری پست مدرن به طور تصادفی و بدون اصول خاص اما با ذوق و سلیقه همه سبک های معماری گذشته را تکه تکه کرده و آنها را در شکل های بسیار بر انگیزنده ترکیب می کند. غم غربت nostalgia برای این شیفتگی عبارت راضی کننده ای به نظر نمی رسد."(جیمسون،25:1386) فرانسوی ها آن را شیوه یادآوری La mode retro می خوانند.
در طراحی صنعتی نیز پدیده رترو مدرنیسم یا بازگشت گرایی وجود دارد. در سال های بین دهه 70 و زمان حاضر طراحی عملکردگرا موجب شد بسیاری از نشانه های احساسی در طراحی محصولات از بین برود. مینی مالیسم دهه80 و محصولاتی که در دهه 90 سعی در نمایش تکنولوژی برتر خود داشتند این امر را تشدید کردند و رابطه میان انسان و محصول محدود به رعایت جنبه های ارگونومی گردید. اواخر دهه 80 را می توان به نوعی آغاز سبک رترو مدرن و به طور کلی تحولات فکری در زمینه طراحی به شمار آورد. نشانه های رترومدرنیسم را می توان در فرم، موتیف، بافت، رنگ و....این نوع محصولات یافت. که از این میان موتیف ها نقش مهم تری دارند. به طور مثال استفاده از نشانگر های آنالوگ عقربه ای با صفحه گرد در حالی که امکان نمایش دیجیتال وجود دارد و یا استفاده از پیچ های تنظیم کننده دایره ای شکل برای کم و زیاد کردن مقادیر به جای دکمه های مثبت و منفی. استفاده از پوشش متریال طبیعی مانند چوب، آلومینیوم، کروم، چرم و....
با این حال نباید فراموش کرد که در تمامی محصولات رترو، نوستالژی تنها به دیزاین مربوط می شود و فناوری درونی آنها بسیار پیشرفته است. در کنار آنها محصولاتی با طرح های تازه و بی بدیل هم در بازار جایگاه خویش را دارا هستند.(آریانا،25:1385-16)
بنیان های فکری طراحی پست مدرن از 1980 آغاز گردید و به عقیده منتقدان وقایع اجتماعی از جمله 11 سپتامبر در طراحی محصولات این دوره تأثیر بسیاری داشته است. پس از این واقعه فرم های ناب، فرم های حبابی شکل، احجام بادکنکی، تعدد رنگ، شفافیت و صراحت...بیش از پیش در آثار طراحان قابل مشاهده است.

http://www.newdesign.ir/images/2008-6-12-blob-design.jpg http://www.newdesign.ir/images/2008-6-12-blob-chess.jpg http://www.newdesign.ir/images/2008-6-12-blob.jpgسال 1998 را می توان نقطه اوج این گرایش دانست در این سال سه محصول مطرح یعنی اتومبیل بیتل از فولکس واگن،ساعت منحنی نایک، و کامپیوترهای شفاف - رنگی آی مک از کمپانی اپل با استقبال زیادی روبرو گردید و جامعه شناسان در یافتند که تمایل مردم به محصولات نرم، و شفاف با رنگ های گرم و پاستلی؛ همچنین استفاده از نشانه های نوستالژی اسطوره ها و یا شخصیت های کارتنی دوران کودکی بسیار است.

http://www.newdesign.ir/images/2008-6-12-i-mac.jpg http://www.newdesign.ir/images/2008-6-12-Bittle.jpg http://www.newdesign.ir/images/2008-6-12-triax.jpg
کامپیوتر i-mac - فولکس بیتل - نایک Triaxدونالد نورمن، طراح احساس گرا معتقد است که محصولات مصرفی روزمره جدا از نقش اصلی خود که برطرف کردن یک نیاز خاص از طریق عملکرد مناسب است می بایست به عنوان موجودی در محیط انسانی مطرح شوند که مخاطب به راحتی با آن گفتگو کند و دلبسته آن شود.
مارا هلت اسکو، معتقد است که همه اشیاء وجهی ناپیدا و تاریک دارند؛ که اتفاقا همین وجه تاریک، سبب پیدایش دردسر های بزرگ در جهان می شود. وی با اشاره به یازده سپتامبر می افزاید؛ بسیاری از محصولات، در عین ظاهر جذاب و زیبا و ایمنشان وجه تاریک و نا پیدای خود را زمانی مشخص می کنند که یا روح ما را از آن خود کرده اند یا جسم مان را. فرم های حبابی شکل (که مینی مالیسم جدید بستر مناسبی برای آفرینش آنهاست) با رنگ های شفاف و خوشمزه بدون هیچ وجهی وراء خود را نیز پیش روی مصرف کننده می گذارند و با صراحت تمام خود را نشان می دهند. (کشاورز،1384: 71-65)

این مسائل بیان گر تفکرات جدیدی در آفرینش محصولات صنعتی است؛ که دنیای تازه ای را در برابر دیدگان ما می گشاید، دنیایی که در آن انسانها از خشونت، سردی، خشکی، بی رنگی، آلودگی و....بی هویتی ماشینی به تنگ آمده و خواستار آنند که ساختمان ها، اتومبیل ها، لباس ها و تمامی وسایل مصرفی روزمره در زمان برخورد و استفاده از آنها، برای لحظاتی آنها را به دنیایی شاد، گرم و رنگارنگ ببرند و آسایشی کودکانه برای آنها همراه آورند.در این میان طراحی صنعتی د رپیدایش مصنوعات و کالا هایی که امروزه ارزش نشانه ای و اطلاعاتی آنها بر سایر کاربردها غالب است نقش قابل توجّهی را بر عهده دارد.
منابع:
- آریانا، بیژن، "رترو مدرنیسم، بازگشت به آینده"، در دستاورد شماره 24 و 25، بهار و تابستان 1385، تهران صص25-17
-اسمارت، بری؛ شرایط مدرن، مناقشه های پست مدرن؛ حسن چاوشیان، نشر اختران، تهران 1383
-بست، استیفن و کلنر، داگلاس؛ "بودریار در مسیر پسامدرنیته"، فرزان سجودی، زیباشناخت شماره 6. 1381صص206-182
-جنسن، آنتوانی اف؛ پست مدرنیسم: هنر پست مدرن؛ مجید گودرزی، نشر عصر هنر، تهران، 1381
-جنکز، چارلز؛ پست مدرنیسم چیست؟؛ فرهاد مرتضایی، نشر مرندیز، گناباد، چاپ دوم، 1375.
-جیمسون،فردریک؛ پست مدرنیسم، منطق فرهنگی سرمایه داری متاخر، مجید محمدی، نشر هرمس 1386
-قره باغی، علی اصغر؛ تبار شناسی پست مدرنیسم (1)؛ ماهنامه گلستانه، سال اول، شماره هفتم، تیر ماه(الف)1378، تهران، صص 43-55.
-قره باغی، علی اصغر؛ تبار شناسی پست مدرنیسم (2)؛ ماهنامه گلستانه، سال اول، شماره هشتم، تیر ماه 1378،شهریور(ب) 1378، تهران، صص59-70.
-کشاورز، محمود، "سیالیت نوین در طراحی"، در دستاورد شماره 22 و 23، پاییز و زمستان 84، تهران، صص71-65
-نعمتی شریف، روزبه؛ بررسی پست مدرنیسم در طراحی صنعتی، پایان نامه کارشناسی ارشد، پژوهش هنر، دانشگاه هنر، تیر ماه 1385

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:19 PM
بررسی رفتار شناسی موتورسیکلت های معمولی موجود در کشور


http://www.newdesign.ir/images/2008-6-28-Bike1.gifتحلیل رفتار شناسی در بررسی یک محصول از جمله مراحل مهمی است که دانشجویان طراحی صنعتی در پروژه ها (به خصوص در پروژه 1 کارشناسی) با آن سرو کار دارند. در این مقاله، رفتارشناسی در موتورسیکلت های معمولی موجود در کشور، به عنوان یک مثال مورد بررسی قرار گرفته است تا نشان دهنده موضوعات و نتایج مورد نظر در مبحث رفتارشناسی باشد.
در تحلیل رفتارشناسی، ابتدا افرادی که به هر نوعی با محصول مورد نظر ارتباط دارند مشخص می شود و سپس در مورد هر کدام از این افراد، شدت ارتباط، نوع ارتباط، اهمیت ارتباط و کیفیت ارتباط بررسی می شود. در پایان این مقاله نیز محاسن و معایب موتورسیکلت های فعلی به صورت خلاصه بیان شده است و در کل نشان داده شده است که منظور از این بررسی، رسیدن به چه نوع نتایجی است.
افراد مرتبط:
1. موتورسواران
2.مسافران موتور
3.تعمیرکنندگان موتور
4.ناظران موتور
5.تولیدکنندگان ونمایندگی های فروش وخدمات پس ازفروش
6.بازیافت کنندگان قطعات موتورها
شدت ارتباط:
موتورسواران: شدت ارتباط یک موتورسوار به شکلی است که همواره با آن محصول درگیری دارد و می توان گفت مانند یک همراه با او ارتباط تنگاتنگی را برقرار می کند، به طوری که روزانه با آن محصول مرتبط است.
مسافران موتور: ارتباط یک مسافر با موتور محدود به زمان کوتاهی است که از مبداء به مقصد می رسد و برخورد زیادی با این وسیله ندارد.
تعمیر کنندگان موتور:شدت ارتباط در این مورد بسیار بیشتر از یک موتورسوار است و ارتباط ملموس تری را با این محصول برقرار می کند.
ناظران موتور: یا همان افرادی که برای اولین بار یا چندمین بار به عنوان یک بیننده ظاهر یک موتور را درمورد زیبایی بررسی می کنند شدت ارتباط این گروه از افراد تنها به چند دقیقه محدود می گردد؛ آن هم ارتباطی کوتاه و بصری.
تولیدکنندگان و نمایندگی های پس از فروش: شدت ارتباط تولیدکننده موتور می تواند مانند شدت ارتباط یک تعمیرکننده ولی در سطحی وسیع باشد و بیشترین شدت ارتباط را در بین افراد مرتبط با محصول دارا می باشند.
بازیافت کنندگان قطعات موتور: این گروه از افراد بنا به فعالیت خود ارتباط تنگاتنگی را با این محصول برقرار نمی کنند و ارتباط آنها از طریق واسطه یعنی ماشین های بازیافت کننده می باشد.
نوع ارتباط:
موتورسواران: نوع ارتباط یک موتورسوار ارتباط عملکردی با یک موتور است. به طوری که عملکرد آن برای یک موتورسوار مهم تر است ودر بعضی مواقع این ارتباط می تواند یک ارتباط عاطفی نیز باشد.
مسافران موتور: ارتباط یک مسافر نیزیک ارتباط عملکردی است که فقط به منظور حمل و نقل از آن استفاده می کند.
تعمیر کنندگان موتور: یک تعمیر کننده موتور ارتباطی اقتصادی را با این محصول برقرار می کند این افراد همچنین ارتباطی فنی و تخصصی را نیز بین خود و محصول ایجاد می کنند.
ناظران موتور: این گروه از افراد مرتبط یک نوع ارتباط بصری را با موتور برقرار می کنند این نوع ارتباط فقط از لحاظ ظاهریست و هیچ گونه ارتباط ملموسی را ایجاد نمی کند.

http://www.newdesign.ir/images/2008-6-28-Bike2.jpg
تولیدکنندگان ونمایندگی های پس از فروش: ارتباط این گروه صرفا یک ارتباط اقتصادی است که در مقیاس کوچک تر در یک کارخانه تولیدکننده به ارتباطات مختلفی از جمله عملکردی و بصری نیز منتهی می شود.
بازیافت کنندگان قطعات موتور: گروهی هستند که تنها یک ارتباط ساده اقتصادی را برقرار می کنند.
اهمیت ارتباط:
موتورسواران:برای یک موتورسوار موتور یک اهمیت حمل و نقلی را داراست.
مسافران موتور: برای یک مسافر نیز این محصول یک اهمیتی شبیه تاکسی و حمل و نقلی را داراست که سریع تر از وسایل دیگر است.
تعمیرکنندگان موتور: تعمیر کردن موتور برای این افراد دارای اهمیت اقتصادی است که موتور منبع کسب درآمدی برای آنها محسوب می شود.
ناظران موتور: اهمیت ارتباط برای آنها اهمیت بصری است و یک نیاز روحی و روانی و می توان گفت برای آنها دارای اهمیت ظاهری است.
تولیدکنندگان و نمایندگی های پس از فروش: اهمیت یک موتور برای این دسته اهمیتی اقتصادی و مالی است.
بازیافت کنندگان قطعات موتور: اهمیت موتور برای آنها مانند تولیدکنندگان یک اهمیت اقتصادی است و از موتور فقط برای کسب درآمد استفاده می کنند.
http://www.newdesign.ir/images/2008-6-28-Bike3.jpgکیفیت ارتباط:
ارتباط صحیح: حمل ونقل - جابه جایی اشیاء و وسایل سبک (پیک موتوری)
ارتباط غلط:
- اجرای حرکات نمایشی به وسیله موتورهای معمولی ومسابقات پرش در خیابان
- استفاده از موتور به عنوان یک قطار مانند 4 نفره سوار شدن بر روی موتور
- استفاده از آنها در پیاده روها ومعابر باریک
- استفاده از بوق های نا هنجار و تزئینات اضافی
- جابه جایی وسایل بزرگ به وسیله موتور
- خرید موتور برای استفاده از کارت سوخت آن
- استفاده از آنها به عنوان سه پاچه و استفاده از آن برای دزدیدن کیف ها.
بررسی محاسن ومعایب موتورهای معمولی:
محاسن:
- کم بودن طول و عرض و در کل کوچک بودن درتمام ابعاد
- سریع بودن و کمی وزن
- به دلیل کم حجمی، کمتر در ترافیک های سنگین درگیر می شود
- مصرف سوخت کم.
معایب:
- نداشتن راحتی
- کمبود سقف هنگام باران و گرما
- نداشتن امکانات رفاهی و ایمنی
- فاقد زیبایی بصری.
نتیجه گیری از بررسی:
در پایان از بررسی بالا می توان یک نتیجه گیری کلی کرد که اکنون به واقعیت پیوسته و این است که با وجود محاسن و معایب موتورهای موجود در کشور نیاز به وسیله حمل ونقلی احساس می شود که تمام محاسن یک موتور را داشته باشد در عین حال معایب آن رفع شده باشد که این وسیله در کمپانی های بزرگ دنیا همچون Toyota، Suzukiطراحی شده و نسل پیشرفته آنها در دهه ی آینده به صورت تولید انبوه عرضه می شوند این وسیله ها به گونه ایی هستند که به صورت یک نفره یا دونفره می باشند و در عین حال که کمترین فضا را اشغال می کنند، دارای کامل ترین تجهیزات رفاهی و ایمنی می باشد و مشکل ترافیک شهری را در آینده نزدیک حل خواهند کرد.

http://www.newdesign.ir/images/2008-6-28-Bike5.jpg http://www.newdesign.ir/images/2008-6-28-Bike6.jpg

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:20 PM
ارگونومی، کاربرد و مفهوم رنگ ها

مطالعه درباره ی رنگ ملاحظاتی را در زمینه های فیزیک، فیزیولوژی و روانشناسی پیش می آورد. شناخت و درک کردن بهتر رنگ ها می تواند در زندگی روزمره و یاشغلی شما تأثیرات فراوانی داشته باشد. آیا تا به حال دقت کرده اید که چرا شرکت های تبلیغاتی و طراحان خودرو از اشکال و شمایل به خصوصی استفاده می کنند؟ دلیلش این است که یک تأثیر روانی در ورای رنگ ها وجود دارد که شما را جذب آن می کند.
ماهیت رنگ:
هررنگ محصول بازتاب محدوده ای از طیف نور سفید به چشم ماست. به طور مثال همه رنگ های طیف نورسفید پس از تابیدن به گل سرخ جذب می شوند به جز رنگ قرمز که به سوی چشم ما منعکس می شود.
رنگ ها چگونه به وجود می آیند؟
رنگ ها در نور به وجود می آیند. نور خورشید بی رنگ است و رنگین کمان نشان می دهد که تمام رنگ های در نور سفید وجود دارند. نور از خورشید می آید و به اشیاء برخورد می کند و از شیء به چشم و بعد از آن به مغز می رسد. دقیق ترین تعریف علمی رنگ این است که رنگ یک انعکاس مرئی است که در اثر عبور یا انتشار یا بازتاب ترکیب رنگ ها توسط اشیا به وجود می آید.
اقسام رنگ:
به طور کلی رنگ ها به سه دسته اصلی تقسیم می شوند:
1) رنگ های خنثی
2) رنگ های گرم
3) رنگ های سرد
رنگ های خنثی:
رنگ های خنثی رنگ هایی هستند که در طیف رنگی وجود نداشته و از ترکیب رنگ های دیگر به وجود می آیند و می توانند اثرات مثبت یا منفی داشته باشند. سیاه، سفید، خاکستری، بژ و قهوه ای رنگ های خنثی هستند.
رنگ های گرم:
رنگ های گرم محرک سیستم عصبی بوده و احساسات را تشدید می کنند. این دسته از رنگ ها به وضوح قابل رویت بوده و موجب جلب توجه می گردند. رنگ های قرمز، نارنجی، زرد، سبز و ارغوانی رنگ های گرم هستند.
رنگ های سرد:
رنگ های سرد رنگ های آرامش بخش هستند و هارمونی آن ها در محیط های مختلف بیش تر است و زیاد درچشم نیستند. رنگ های آبی، نیلی، سبز از جمله رنگ های سرد هستند.
کاربرد رنگ در ارگونومی:
رنگ ها بخشی از زندگی ما هستند. تأثیر رنگ بر زندگی بیش از حد تصور انسان است، تنها گوشه ای از اثر آن را در روحیات، کار، خستگی، حوادث، هنر و ادراک انسان مشاهده می کنیم. باتوجه به اثرات بسیار رنگ در سیستم های مختلف و نقش آن در طراحی و توسعه سیستم های انسانی، ارگونومی و مطالعه ی ویژگی های رنگ ها، اثرات آن بر انسان و روانشناسی او و فرآیند دریافت و تحلیل رنگ ها، برای مهندسان صنایع و طراحان سیستم های صنعتی-خدماتی لازم است. پژوهش دانشمندان نشان می دهد، رنگ ها همان گونه که بر روح و روان آدمی تأثیرات گوناگونی می گذارند، جسم او را نیز تحت تأثیر قرار می دهند.
رنگ و زندگی حرفه ای:
الف) رنگ و لباس های اداری: لباسی به رنگ خاکستری تیره، مشکی یا آبی سیر بپوشید تا شخصی موفق، آگاه و جدی بنظر برسید. پیراهن سفید و ساده احترام و رسمیت را برای شما به ارمغان خواهد آورد. پیراهن بژ و یا غیر سفید، چهره محافظه کارانه ملایم تری را از شما ارائه خواهد نمود.
ب) رنگ و دفتر کار: دیوارهای آبی کمرنگ نسبت به سفید بیشتر تولید آرامش نموده و بیشتر جلب توجه می کند. اسباب اثاثیه زرشکی یا ارغوانی تیره محیط کارشما رامجلل جلوه خواهد داد.
پ) ارتباط و وابستگی: اگر دقت کرده باشید لباس افراد پلیس و نظامی معمولاً برنگ آبی یا سبز تیره انتخاب می شود چون این رنگ ها نشانه قدرت و ابهت می باشند. در بیمارستان ها معمولا" از ملافه و البسه سبز کمرنگ استفاده می شود. چرا که این رنگ اثری تسکین دهنده و آرامش بخش دارد.
ت) مزایای تبلیغاتی: رستوران ها و اغذیه فروشی ها اغلب برای جلب توجه بیشتر از رنگ های قرمز و زرد استفاده می کنند. این گونه رنگ ها به وضوح دیده می شوند و بیشتر به یاد مردم می مانند.
رنگ و طراحی:
معمولاً دکمه های حساس و اعلان خطر و یا اهرم های توقف اضطراری، به رنگ قرمز می باشند. برعکس رنگ سبز نشانه عبور و امنیت است. در طراحی بسیاری از وسایل به کاربردن رنگ های مختلف در قسمت های گوناگون برای گویاتر ساختن وظایف، امری اجتناب ناپذیر است.
رنگ و ساختمان:
به کاربردن رنگ های سرد برای اجزای اتاق خواب مکانی به دور از تنش و آرامش بخش را برای خوابی شیرین برای شما فراهم می کند. دیوارهای اتاق خواب را برای ایجاد آرامش به رنگ های سرد و ملایم مانند آبی رنگ آمیزی کنید. رنگ سفید و یا کرمی برای قسمت پذیرایی و نشیمن می تواند موجب راحتی اعصاب گردد.
- در نمای بیرونی ساختمان ها اگر از دو رنگ متضاد (روشن و تیره) استفاده شود موجب زیبا تر شدن نما می شود.
- درساختمان های تجاری و اداری استفاده از رنگ سفید، قرمز تیره و نارنجی توصیه می شود.
رنگ و خودرو:
اتومبیل مشکی نشانه تمایل به گمنامی است. برخی رنگ های به خصوص، به ویژه آبی و قرمز حاکی از خودنما بودن راننده است. انتخاب رنگ نقره ای یا طلایی می تواند بیانگر ثروت و دارایی باشد. رنگ سفید نشانه ی صلح و آرامش و شادی است و رنگ سبز نشانه ی آرامش و احتیاط شما می باشد.
رنگ و زنان:
خانم ها همواره در هر زمینه ای به دنبال فانتزی ترین رنگ هستند: خودروی آلبالویی قرمز، جعبه کادوی صورتی، عروسک سفید و.... زنان نسبت به افرادی که به رنگ آبی لباس می پوشند احساس راحتی و اعتماد بیشتری می کنند. به خانم ها یک شاخه رز قرمز به نشانه عشق و علاقه بدهید تا بهترین تأثیر را از لحاظ عاطفی بر آنان بگذارید.
رنگ در طراحی وب:
یک صفحه وب نیز باید بتواند علاوه بر انتقال مطالب، احساس طراح وب آن صفحه را نیز بیان کند. این کار را رنگ ها در طراحی وب انجام می دهند. آراستگی ظاهری جسم اکثر اجسام در معرض عوامل مخرب محیطی، نظیر شرایط جوی و آلودگی هوا، مواد ساینده، روغن و گرد وغبار، هستند. دراغلب موارد نمی توان از آلودگی سطح اجسام جلوگیری کرد، در این شرایط می توان با بهره گیری از ترکیب مناسب رنگ ها، اثر آلودگی و کثیفی را در جسم کم کرد. سه روش برخورد با رنگ دراین مواقع وجود دارد:
1- رنگی را انتخاب کنیم که با رنگ عوامل آلوده کننده، سازگار باشد؛ در این روش، هدف این است تا جسم مستعمل به نظرنیاید.
2- رنگی انتخاب شود که حتی درصورت اختلاط جسم با عوامل آلوده کننده، همچنان ظاهری قابل قبول داشته باشد. رنگ های یشمی و خاکستری از این دسته رنگ ها هستند.
3- رنگی انتخاب شود که به محض آلوده شدن، ظاهری ناخوشایند پیدا کند و استفاده کننده را مجبور کند که جسم را به سرعت تمیز کند. هویت و شناسایی اجسام خاصی تنها با برخی رنگ ها شناخته می شوند؛ مثلاً درخودروها، رنگ زرد اغلب تداعی کننده ی تاکسی، در ذهن بیننده است. در طراحی اجسام این مورد بسیار مهم است. رنگ درمانی رنگ درمانی یا درمان دردها به وسیله رنگ ها مقوله ایست که به علم پزشکی پیشرفته امروزی مربوط می شود، درد در بدن انسان ایجاد می شود و و درمانش نیز در خود انسان و در جهان هستی است. لذا تأثیر پذیری از رنگ ها برای درمان مشکلات فیزیکی و روانی مقوله ایست که امروزه درمیان روانشناسان تثبیت شده و از این طریق بسیاری از مشکلات را درک می نمایند و تلاش وافری در رفع آن می کنند.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:20 PM
ضرورت مهار مصرف گرایی نوین

مصرف گرایی یعنی استفاده از کالاها به منظور رفع نیازها و خواسته ها. این عمل نه تنها شامل خرید کالاهای مادی، بلکه دربرگیرنده خدمات نیز هست.
در جوامع نوین، مصرف گرایی به یک فعالیت اجتماعی اصلی تبدیل شده است. برای مصرف گرایی مقدار زیادی وقت، انرژی، پول، خلاقیت و نوآوری تکنولوژیکی صرف می شود. مطالعه مصرف گرایی در جوامع جدید از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زیرا تولید کنندگان و توزیع کنندگان کالاها و خدمات نیاز به درک خصوصیات و ویژگی های آن دارند. به همین لحاظ است که جامعه شناسان، اقتصاد دانان و روان شناسان معاصر به تحلیل های همه جانبه آن می پردازند و هر اندیشمندی از یک زاویه خاص به آن توجه دارد.

مصرف گرایی نوین به شکل بی رویه یک آسیب اجتماعی است که مستلزم شناخت علمی و سپس درمان اساسی، یا به عبارت دیگر برنامه ریزی است. مصرف گرایی بی رویه پدیده ای بین المللی است و چاره آن باید در دو بعد خرد و کلان صورت گیرد. باید مصرف گرایی در هر جامعه را در یک زمینه وسیع تر اجتماعی در نظر گرفت، زیرا امروزه تولید و توزیع از مرزهای یک کشور گذر کرده و دورافتاده ترین نقاط یک جامعه به مرکزی ترین مراکز تولید و سیستم توزیع جهانی متصل است.
مصرف گرایی نوین در اثر گسترش سرمایه داری برای اولین بار در اروپا به وجود آمدو سپس به جوامع دیگر بسط داده شده و در شرایط کنونی به وفور و به سرعت شاهد رشد آن در کشور هستیم. یک دیدگاه در مورد توسعه سرمایه داری بر این باور است که فرهنگ مبنی بر سخت کارکردن، صرفه جویی، سرمایه گذاری و ایجاد موسسه های اقتصادی است که روحیه سرمایه داری به وجود می آورد و به تدریج یک نظام اجتماعی ایجاد می کند. از لحاظ نظری، در این جا یک تضاد بین تبیین پیدایش سرمایه داری و توسعه مصرف گرایی به وجود می آید. اما واقعیت امر این است که سرمایه داری از همان ابتدای پیدایش دارای یک هدف اصلی به نام سودسازی بوده است. برای چنین هدفی، تولید بیشتر، فروش بیشتر، سرمایه گذاری بیشتر و مجددا تولید بیشتر مد نظر است. به عبارت دیگر در یک چرخه، هدف فروش کالاهای بیشتر و در نتیجه سود بیشتر است. ابتدا فکر می کردند که طبقات بالا و اشراف خریداران اصلی کالاهای سرمایه داری باید باشند. اما به تدریج متوجه شدند که سرمایه داری با تولید انبوه نیاز به مصرف کنندگان انبوه دارد. از آنجا که طبقات بالا از کمیت کافی برخوردار نبودند، پس بنابراین نیاز به مصرف کنندگان انبوه به زودی نمایان شد. در تولیدهای اولیه، نخست رفع نیازهای بیولوژیک را مدنظر داشتند. اما از آنجا که نیازهای بیولوژیک انسان محدود است، لذا باید نیازهای غیربیولوژیک در جوامع برای مصرف کالاها به وجود آید. نیاز غیربیولوژیک هم در جایی محدود می شد. اما تولیدکنندگان نباید خصلت تولید انبوه خود را به عنوان یکی از اهداف، از دست نمی دادند. به همین منظور بود که در جوامع سرمایه داری نیازهای کاذب به وجود آمد تا کالاهای انبوه سریعا مصرف شوند. مصرف انبوه بر پایه کالاهای بی دوام امکان پذیر بود.
در غرب، گسترش زندگی شهری و شهرنشینی با جنبه های روانی و اجتماعی خاص خود زمینه را برای مصرف گرایی به عنوان سبکی خاص از زندگی به وجود آورد. نخست در ابتدای قرن بیستم، این سبک خاص با الگوهای فرهنگی جدید در میان افراد طبقه بالا و متوسط شهری رواج پیدا کرد. در شهرها فروشگاه های بزرگ تأسیس شدند و فرهنگ مصرف گرایی را القاء کردند. در این فرهنگ ویژه یک شعار اصلی رواج پیدا کرد و آن اینکه تا می توانی بخر و هر چه بیشتر مصرف کن. بر پایه همین شعار بود که رقابت در خرید و مصرف به عنصر اصلی این فرهنگ تبدیل شد. افراد در خرید بیشتر و مصرف بیشتر از یکدیگر سبقت می گرفتند و تقریبا مصرف گرایی به نوعی وجهه اجتماعی تبدیل شد. الگوهای مصرف گرایی نوین و توسعه انواع فروشگاه های بزرگ (مواد غذایی، اسباب منزل، پوشاک، وسایل الکتریکی و غیره) در زیر یک سقف، مردم را به مصرف گرایی انبوه عادت داد. افراد در محیطی قرار می گرفتند که کالاهای متنوع را در یک جا مقابل چشمان خود می دیدند. هم زمان، مدگرایی به وجود آمد که بر اساس آن کالاها برای دوره های معینی (یا محدودی) تبلیغ و استفاده می شدند. مردم به این سمت هدایت می شدند که کالاها را در زمان محدودی استفاده کنند. مصرف گرایی می بایستی سهل و آسان گردد. پس ابزار مصرف گرایی باید مهیا می شد.
در این جوامع وسایل ارتباط جمعی به مهم ترین ابزار مدگرایی و تبلیغ برای کالاها تبدیل شدند. دو نوع ابزار مصرف گرایی در جوامع رواج پیدا کرد: نخست حراج های پی درپی کالاها و دیگری اشاعه کارت های اعتباری. در کشورهای توسعه یافته، در طول یک سال به بهانه های متعدد حراج کالاها وجود دارد. در حراج کالاها، از یک روان شناسی استفاده می شود و آن ایجاد احساس نیاز کاذب است. مشتری جنسی را که در حراج می بیند، فکر می کند که نیاز دارد، در حالی که اگر حراج نبود چنین احساسی به او دست نمی داد. از سوی دیگر، فرد در بازار باید احساس کند که همه وقت، پول برای خرید دارد. در اینجا مسئله از طریق مکانیزم کارت های اعتباری حل می شود. به عبارت دیگر هرگاه احساس نیاز کردی، حتی اگر پول نقد هم نداشته باشی، با داشتن کارت اعتباری، در واقع پول به همراه خود داری. بنابراین نیاز هست (اما از نوع کاذب) توانایی خرید هم هست (به شکل مصنوعی).
در جوامع توسعه یافته، همه کالاهای خریداری شده مصرف نمی شوند، زیرا نیاز واقعی نبوده اند. در نتیجه سه راه برای کالاها باقی می ماند: نخست فروش مجدد آنها با قیمت بسیار ارزان، دوم به دور ریختن آنها، و سوم بخشیدن آنها به افراد یا موسسه های خیریه. افراد نمی توانند اینگونه کالاها را نزد خود نگه دارند، زیرا تحرک جغرافیایی افراد بسیار بالاست.
می دانیم که سرمایه داری به عنوان یک بسته با محتوای حداقل اقتصادی، فرهنگی، تکنولوژیکی، اجتماعی و روانی در یک فرایند تاریخی وارد کشورهای به اصطلاح غیر سرمایه داری شده است. هدف سرمایه داری در این کشورها نیز همان سودسازی مضاعف است. برای رسیدن به این منظور نیز باید فرهنگ مصرف گرایی را در این کشورها رواج دهد. برای رواج مصرف گرایی در این کشورها، سرمایه داری چند نوع عامل دارد. عوامل در زمینه های مختلفی فعالیت می کنند. مهم ترین عوامل عبارتند از:
1- تجار بزرگ
2- خرده فروشان
3-صاحبان تبلیغات
4- دست اندرکاران وسایل ارتباط جمعی
5- تولید کنندگان کالاها و خدمات
6- بانک ها و بسیاری از افراد و دیگر موسسات.
در جوامع در حال توسعه فرهنگ مصرف گرایی به شکل های زیر نمایان می شود:
1- الگوهای مصرفی کشورهای توسعه یافته عینا به کشورهای در حال توسعه منتقل می شوند.
2- وسایل ارتباط جمعی، مسافران و دیگر عوامل شدیدا به این انتقال کمک می کنند.
3- افراد برای نشان دادن اینکه از وجهه بالایی برخوردارند، در مصرف گرایی، افراطی تر از خارجیان عمل می کنند.
4- به تدریج مصرف گرایی افراطی جزئی از فرهنگ جهان سومی می شود.
معمولا در کشورهای در حال توسعه، مصرف گرایی با عدم امنیت اقتصادی توام می شود. در نتیجه، عدم امنیت اقتصادی، مصرف گرایی را تشدید می کند. نگرانی از کمبودها باعث انبار کردن اجناس می گردد. انبار کردن اجناس به مصرف گرایی بی رویه تبدیل می شود. نهایتا همان رفع نیازهای غیرواقعی به وجود آمده است. البته یک مسئله در این کشورها به انبار کردن کالاها کمک می کند و آن تبدیل کالاهای مصرفی به کالاهای سرمایه ای است. همین امر باعث می گردد که افراد با زمینه های اجتماعی متفاوت به پنهان کردن برخی از کالاها بپردازند تا اینکه در آینده از طریق افزایش قیمت، منفعتی داشته باشند. به عبارت دیگر مصرف گرایی به نوعی فعالیت اقتصادی تبدیل می شود.
معمولا جامعه شناسان افراد را در جامعه بر پایه سه معیار ثروت، قدرت و وجهه (پرستیژ) به سه طبقه بالا، متوسط و پایین تقسیم می کنند. این سه معیار، الگوهای متفاوتی از مصرف گرایی را برای سه طبقه به بار می آورند. هر سه طبقه، مصرف گرایی بی رویه دارند، اما به شکل های متفاوت. افراد طبقه بالا با داشتن ثروت، از طریق مصرف کالاهای لوکس به دنبال پرستیژ بالا هستند. اینان خدماتی را که فکر می کنند قدرت و وجهه اجتماعی برایشان به ارمغان می آورند را هم به مقدار زیادی مصرف می کنند. طبقات اجتماعی بالا با پرستیژ و قدرت بالا، سعی می کنند با مصرف گرایی مفرط خود را هم طراز ثروتمندان نشان دهند. مصرف گرایی مفرط در واقع یک وسیله خود نشان دادن می شود و اعضای یک طبقه در مصرف گرایی مفرط با یکدیگر رقابت شدید دارند. این رقابت از نوع رقابت های کاذب است. اعضای طبقه متوسط، همیشه سعی می کنند خود را از طبقات بالا عقب تر نبینند. اینان با درآمد کمتر به رقابت با طبقه بالا می پردازند. بازار برای خوشایند آنها، اجناس ظاهرا لوکس، اما ارزان به وفور در اختیار آنها قرار می دهد. پس از خرید چنین کالاهایی است که از لحاظ روانی یک رضایت مندی کاذب به آنها دست می دهد. اعضای این طبقه اجتماعی به لحاظ کمی بیشترین مصرف را در جامعه دارند. همچنین بازار به خرید آنها وابسته است، زیرا تعداد افراد این طبقه در جوامع بیش از اعضای طبقات دیگر است و لذا حجم خرید بالایی دارند. اعضای طبقه پایین با درآمد کم، با توجه به مصرف گرایی دیگر طبقات و با توجه به وفور کالا و خدمات در بازار را به خود اختصاص دهد. ترس از کمبودها و عدم امنیت اقتصادی برای خانواده او را به خریدی بی رویه و انبارگونه وامی دارد. خرید اعضای این طبقه عمدتا خرید کالاهای ضروری، مربوط به بقاء بیولوژیک است. بازار مازاد بر مصرف طبقه متوسط را به این طبقه انتقال می دهد. در واقع الگوی مصرف گرایی طبقات پایین، یک نوع سودسازی سرمایه دار از سرمایه بالقوه تلف شده است، زیرا اگر طبقه پایین نبود، سرمایه دار مجبور به از دست دادن مازاد کالاهای مصرفی طبقات متوسط بود. چنین است که اعضای طبقه پایین به مصرف گرایی انبوه عادت می کنند. این عادت برای او درونی شده و بخشی از فرهنگ وی را تشکیل می دهد.
لزوم برنامه ریزی برای الگوهای مصرف بهینه برنامه ریزی برای الگوهای مصرف گرایی نوین باید در چند بعد صورت گیرد:
1- مصرف گرایی صحیح را باید از طریق آموزش های رسمی به کودکان، نوجوانان و جوانان آموزش داد. این امر باید از طریق مدارس صورت گیرد
2- مصرف گرایی غلط و صحیح را باید به شیوه های آموزش های غیررسمی از طریق رسانه های جمعی و به ویژه رادیو و تلویزیون به بزرگ سالان نشان داد.
3- تولید در سطح جامعه با یک کنترل و نظارت فرهنگی توام شود. نباید گذاشت هر کالایی در جامعه تولید گردد.
4- نظارت و کنترل فرهنگی به واردات عمده و خرد باید اعمال شود.
5- عرضه کالا و خدمات در جامعه به گونه ای صورت گیرد که اعضای طبقات متفاوت دسترسی نسبتا مشابهی به آنها داشته باشند.
6- تبلیغات باید به گونه ای باشند که مصرف گرایی افراطی را اشاعه ندهند، و صرفا به معرفی کالاها و خدمات بپردازند.
7- مطالعات علمی ملی و منطقه ای پیرامون مصرف گرایی در سطح مملکت صورت گیرد و نظرسنجی از مردم شود.
8- فرهنگ مصرف جمعی در زمینه های مختلف به جای فرهنگ مصرف گرایی فردی اشاعه شود.
9- فرهنگ بازیافت در میان مردم رواج داده شود. برای این منظور ابزار جمع آوری مازادها در سراسر جامعه نصب و به کار گرفته شود.
10- بازیافت به عنوان یک ارزش تلقی گردد و از جوامع دیگر چگونگی عمل بازیافت به نمایش گذارده شود.
مصرف گرایی به عنوان یک فرآیند اجتماعی اصلی در غرب و سپس نقاط دیگر دنیا و اکنون در کشورهای جهان سوم ظاهر شد. اعضای طبقه بالای جامعه آنرا به عنوان یک الگوی نشان دادن هویت به کار می برند. طبقه متوسط برای نشان دادن وجهه بالای خود از مصرف گرایی استفاده می کنند. طبقه پایین بدون توجه به مساله نیازهای واقعی و غیرواقعی خود در دام مصرف گرایی کاذب افتاده و هرچه بیشتر می گذرد، بیشتر در این دام فرو می رود.
اگر دولت مردان با همکاری کارشناسان اجتماعی چاره ای برای این معضل اجتماعی-اقتصادی-فرهنگی نیندیشند، جامعه ایران سریعا اسیر همان مسائل مصرف گرایی بی رویه غرب خواهد شد. کارهایی که باید صورت گیرد، نخست در زمینه فرهنگی است که اعمال آموزش های جدید در این زمینه می تواند کار ساز باشد. دوم در زمینه کنترل های اقتصادی است، به ویژه برای بخش تولیدی که باید کنترل های شدیدی اعمال گردد. سوم، استفاده از اهرم های سیاسی است که در توزیع کالا و خدمات باید به کار گرفته شود. در واقع برنامه ریزی در سه زاویه یک مثلث باید صورت گیرد:
1- برنامه ریزی در نهادهای آموزشی
2- برنامه ریزی در بخش تولید به صورت نظارت شدید
3- برنامه ریزی در کنترل بازار و قیمت ها.
بدون شک برنامه ریزی در این زمینه با دشواری هایی روبرو است، اما جاذبه های آموزشی داخلی و کنترل های منطقی تولیدی و توزیعی می تواند افراد را به الگوهای مصرفی بهینه هدایت کند.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:21 PM
زیبایی شناسی ایستا و زیبایی شناسی پویا در طراحی صنعتی

زیبایی شناسی، حوزه ای است در هنر طراحی صنعتی، که علاوه بر شناسایی فلسفه و چیستی زیبایی، به بررسی و سنجش کیفیت و کمیت زیبایی در محصولات صنعتی پرداخته و زمینه لازم برای مقایسه این پارامتر، در محصولات هم خانواده را محقق می سازد. در واقع، یکی از مواردی که می تواند طراحی صنعتی را در زمره هنرهای کاربردی قرار دهد، قابلیت تحلیل پذیری زیبایی شناسانه آن می باشد.
زیبایی شناسی در طراحی صنعتی را به صورت های متفاوتی می توان تقسیم بندی نمود که از آن جمله، بحث قائل بودن به ایستایی و پویایی زیبایی، در محصولات است (Static aesthetics و Dynamic aesthetics).
زیبایی شناسی ایستا، مربوط به محصولاتی است که از لحاظ حرکتی، ایستا بوده و در زمان مشاهده توسط کاربر، حرکت نمی نمایند. آنچه که زیبایی شناسی پویا را از زیبایی شناسی ایستا متمایز می سازد، حرکت و پویایی محصول در زمان مشاهده است. این پویایی می تواند جنبه های مختلفی همچون حرکت خطی، دورانی، رفت و برگشتی (Ping pong motion)، تند شونده، کند شونده، سینوسی، پله ای، حرکت با سرعت ثابت، حرکت با سرعت متغیر، حرکت با شتاب ثابت، حرکت با شتاب متغیر، حرکات قانون مند و حرکات تصادفی را شامل گردد.
آنچه که در زیبایی شناسی محصولات پویا حائز اهمیت است، دوگانگی این زیبایی در زمان های ثبوت و تحرک محصول است. مواردی همچون فرم، رنگ، بافت، رویه، ریتم، انعکاس نوری، شفافیت، خوانایی و وضوح حروف، و نیز عوامل قابل ادراک با حواس شنوایی، بویایی و لامسه، از آن جمله اند.
یکی از شاخص ترین نمونه ها در این زمینه، تغییر فرم محصول در زمان حرکت دورانی است. با توجه به آنکه چنانچه فرکانس تغییر بصری تصویر به گونه ای باشد که در هر ثانیه 24 مرتبه تفاوت یابد، انقطاع تصاویر، دچار زوال گردیده و نوعی تداوم دیداری ناشی از خطای باصره ایجاد می شود، بنابراین فرم مشاهده شده از محصول توسط ناظر، به شدت دستخوش تغییرات می گردد که لازم است در طراحی محصول، به این مسئله توجه شود. به عنوان مثال، رینگ چرخ خودرو، در زمان توقف و حرکت خودرو با سرعت های مختلف، به صورت متفاوتی مشاهده می گردد، چنانچه اگر تعداد قطاع های ایجاد شده در محیط رینگ، 8 عدد باشد، و سرعت دوران چرخ به سه دور در ثانیه برسد، یعنی سرعت حرکت خودرو با شتاب ثابت، سه برابر محیط چرخ به واحد طول بر ثانیه باشد، و یا تعداد قطاع های موجود در محیط رینگ، 6 عدد بوده، و سرعت دوران چرخ به چهار دور در ثانیه برسد یعنی سرعت حرکت خودرو با شتاب ثابت، چهار برابر محیط چرخ به واحد طول بر ثانیه باشد، این گشتالت پویا، حادث می گردد و در مواردی، بسته به نوع طراحی، ممکن است بخش هایی از آن از دید ناظر، حذف گردیده، یا بخش های منقطع، به صورت متصل مشاهده شوند و یا حتی جهت حرکت چرخ ها، به صورت معکوس به نظر برسد که این قبیل مسائل در تداعی سرعت، قدرت، استحکام و اعتمادپذیری بصری محصول، موثرند.
نکته قابل توجه در زمینه طراحی برند برای محصولاتی که بحث زیبایی شناسی پویا در مورد آنها مصداق می یابد، توجه به طراحی آرم آنها است. تداعی این مسئله را در مثال مذکور می توان در مورد قرارگیری آرم خودرو در مرکز چرخ بررسی نمود: با توجه به آنکه بهتر است ثبات تصویری این المان بصری در حرکت های کوتاه مدت خودرو در مسافت های اندک، مانند زمان پارک نمودن وسیله نقلیه و یا تردد آن در مسیرهای پر ترافیک، حفظ گردد و امکان مشاهده آرم به صورت وارونه و یا بی ثبات، به حداقل میزان ممکن کاهش یابد، بنابراین بهتر است فرم آرم آنها تقارن مرکزی داشته و حتی المقدور به شکل دایره نزدیک باشد؛ به عنوان مثال، آرم متقارن و دایره ای شکل خودروی BMW نسبت به آرم نامتقارن خودروی سمند، بسیار مناسب تر طراحی شده است.

http://www.newdesign.ir/images/2008-10-22-samand.jpg http://www.newdesign.ir/images/2008-10-22-BMW.jpgآرم خودروهای BMW و سمند

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:22 PM
سرفصل هایی در باره طراحی صنعتی

طراحی صنعتی، حرفه ای است که با خلق مفاهیم جدید در حوزه های مختلف زندگی انسانی سر و کار دارد. طراحی، معادلی است که برای واژه Design انگلیسی به کار رفته است، در حالی که Industrial design یکی از زیرشاخه های Design است. در حال حاضر آموزش طراحی صنعتی در ایران، با یک گرایش کلی و تحت عنوان کلی طراحی صنعتی انجام می شود.

تاریخچه:
حرفه طراحی صنعتی، در پی انقلاب صنعتی در اروپا و بر اساس یک ضرورت به وجود آمد. تا پیش از رخداد انقلاب صنعتی، محصولات و کالاهای مصنوع مورد استفاده مردم، توسط هنرمندان و پیشه وران با استفاده از روش های دستی و نه ماشینی و در مقیاس محدود ساخته می شدند. با ظهور ماشین و پدید آمدن روش های تولید ماشینی، چهره مصنوعات دچار دگرگونی شد و مصنوعات دست ساز، آرام آرام جای خود را به مصنوعات زمختی می دادند که هیچ خبری از هنر هنرمند در آنها یافت نمی شد. همگی بدون توجه به زیبایی پیکره و صرفاً در جهت برآورده کردن نیازهای عملکردی طراحی و ساخته می شدند. در چنین وضعی بود که هنرمندان دست ساز با اعتراض به چنین نابسامانی خواستار طرد ماشین و فرزندان آن و بازگشت به اوضاع پیشین شدند. جنبش هنر و پیشه که سردمدار آن ویلیام موریس بود، در همین راستا شکل گرفت.
سبک شناسی:
از سبک های شناخته شده طراحی صنعتی می توان به موارد زیر اشاره نمود:
1. نوگرایی (Modernism) یا سبک بین المللی (International Style) که باوهاوس در آلمان از شناخته شده ترین مکاتب این سبک است.
2. دِ اِستَیل در هلند. در این سبک و در حوزه طراحی گریت ریتفلد (Gerrit Rietveld) را می توان نام برد. پیت موندریان نقاش نامی نیز، از نامداران همین جنبش هنری در حوزه نقاشی است.
3. فن برتر، های تک (High Technology)
4. لبه جدید (New Edge)
5. کمینه گرایی (Minimalism) که از بزرگان این سبک می توان به فیلیپ استارک فرانسوی اشاره کرد.
6. ممفیس، بنیانگذار آن، طراح مشهور ایتالیایی اتوره سوتساس است.
7. آرت نووو (Art Nouveau) از سبک های قدیمی طراحی است که در خلال سال های 1880 تا 1890 میلادی شکل گرفت.
8. استریم لاینینگ (Stream Line) استفاده از فرم قطره اشک، خاستگاه این سبک آمریکاست.
9. سبک آمریکایی (American Style)
10. جنبش Werkbund آلمان
11. کارکردگرایی (Functionalism)
12. هنر تزئینی آمیخته (Art Deco)
حوزه های کنونی:
1. طراحی محصول (Product design)
2. طراحی محیطی (Environmental design)
3. طراحی سامانه های حمل و نقل (Transport design)
طراحان نامدار:
آنچه در این بخش می آید، فهرستی از طراحان شناخته شده ای است که هر یک به نوعی، در پیشبرد و توسعه این حرفه نقش آفریده اند.
• لئوناردو داوینچی (Leonardo Da vinci)
• ویلیام موریس (William Morris)
• لودویگ میس وندر روهه (Ludwig Mies van der Rohe)
• لوکوربوزیه (Le Corbusier)
• باکمینستر فولر (Buckminster Fuller)
• چارلز ایمز (Charles Eames)
• فرنک لوید رایت (Frank Lloyd Wright)
• هنری دریفیوس (Henry Dreyfuss)
• والتر آدولف گروپیوس (Walter Adolph Gropius)
• هنری ون دی فلده (Henry Van de Velde)
• نورمن بل گدس (Norman Bel Geddes)
• پیتر برنز (Peter Behrens)
• دیتر رامس (Dieter Rams)
• نورمن فاستر (Norman Robert Foster)
• ماریو بلینی (Mario Bellini)
• فیلیپ استارک (Philippe Starck)
• اتوره سوتساس (Ettore sottsass)
• ویکتور پاپانک (Victor Papanek)
• رون آراد (Ron Arad)
• سهراب وثوقی
• لوییجی کلانی (Luigi colani)
• گریت ریتفلد (Gerrit Rietveld)
• جورجتو جوجارو (Giorgetto Giugiaro)
• فردیناند الکساندر پورشه (Ferdinand Alexander Porsche)
• ریموند لوی (Raymond Loewy)
• والتر داروین تیگ (Walter Dorwin Teague)
• مارسل بروئر (Marcel Breuer)
• آلوار آلتو (Alvar Aalto)
• مایکل گریوز (Michael Graves)
• جسپر موریسون (Jasper Morrison)
• ریچارد ساپر (Richard Sapper)
• مارکو زانوسو (Marco Zanuso)
• الکساندر گراهام بل (Alexander Graham Bell)
• راجر تالون (Roger Tallon)
فلسفه طراحی صنعتی:
همه تولیدات موجود در محیط زیست مان دارای فرمهای ظاهری می باشند که با تأثیر گذاشتن بر روی روان انسان ها سبب جریان درک خود می شوند. در این پروسه است که تولید صنعتی می تواند توسط استفاده گر از نظر روانی تصاحب شود که تصاحب حاوی واقعه بعدی است.انچه مورد توجه قرار می گیرد شناخت صحیح نیاز کاربر و یا استفاده کننده است) زیبایی شناسی در اصل به معنای درک احساسی است. به عبارت دیگر زیبایی شناسی علم مرتبط با درک احساسی پدیده های مصنوع می باشد. استفاده تولیدات صنعتی از طریق احساس و عواطف استفاده کننده به ویژه استفاده های دیداری، شنیداری، لمسی به وسیله کارکرد استتیکی یک تولید صنعتی انجام می شود. در حوزه کارکرد استتیک شیء، تئوری گشتالت (Gestalt) آلمانی و تئوری فرم (La theorie la forme) فرانسه شکل می گیرد. از بررسی های گشتالت، عناصر گشتالت (فرم- رنگ- رویه- جنس) و ساختمان گشتالت (پیچیدگی، سادگی، نظم و بی نظمی) نمود پیدا می کند. عناصر گشتالت می توانند به عنوان حامل پیام های استتیک یک تولید محسوب شوند که بررسی و شناخت این اجزاء از مهم ترین دروس آکادمیک طراحی صنعتی در دنیا می باشد. نقد آثار طراحی صنعتی نیز یکی از پیچیده ترین ارزیابی ها می باشد و بنگاه ها و تشکل های مختلفی در دنیا وجود دارند که به ارزش استتیکی یک طرح صنعتی امتیاز می دهند. تشکل های معتبر IDEA یا Industrial Design Excellence Award در امریکا و IF Design Award winner درآلمان می باشند که معیارهای زیبائی شناسی همه آنها بهبودهای استتیکی می باشد که در محصول به وسیله طراح ایجاد می شود. کاربرد استتیکی تولیدات، همه جنبه های روانی و درک و احساس انسان به هنگام استفاده تولید صنعتی می باشد.
فرم در بررسی گشتالت تصویر ارائه شده توسط سطح خارجی تولید می باشد. همچنین فرم باید حاوی (Lifestyle)، سبک زندگی، فرهنگ و مد باشد خاصیت استتیک فرم تابع و معرف زمان بودن است. همچنین طبق نظر SOLIVAN که بانی تفکر Functionalism بوده که نشأت گرفته از مکتب فکری BAUHAUS می بود، جمله معروف فرم تابع عملکرد محصول است را بیان نمود.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:23 PM
توجه به مفاهیم و معانی اعداد در طراحی


http://www.newdesign.ir/images/2008-12-8-numbers.jpgتوجه به مفاهیم اعداد در طراحی و به ویژه معانی اعداد در ملل و اعتقادات مختلف از اهمیت به سزایی برخوردار است و عدم توجه به آن ممکن است باعث القای پیام ها و معانی نادرست در ذهن مخاطبان باشد. در بیشتر سنت ها و فرهنگ ها اعداد و اشکال از تقدس و گاهی شومی و همچنین کارکردهای خاصی برخوردار بوده اند که تا امروز هم از اهمیت آن ها کاسته نشده است.
فیثاغورث و یارانش اعتقاد داشتند که همه نمودهای جهان، چه زمینی و چه آسمانی بازتابی از اعداد هستند. ازنظر افلاطون اعداد مظهر هماهنگی عالم هستند و از نظر ارسطو، عدد منشأ و جوهر همه چیز است. در فلسفه یونانی اعداد فرد مذکر و اعداد زوج مؤنثند و این یعنی اینکه اعداد جنسیت دارند. یا به عبارتی آن ها را دارای شعور فرض می کردند. از زبان فیلولائس که از شاگردان بزرگ فیثاغورث بوده، بیان شده است:« هر چیز که بتوان آن را شناخت، عدد دارد، زیرا ممکن نیست که بتوان بدون عدد چیزی را درک کرد یا شناخت.»

بحث دیگر درباره عدد، اعتقاد به مبارکی یا نحس بودن آن هاست. تقدس و ارزش اعتقادی اعداد در نزد ملل مختلف یا در زمان های مختلف، متفاوت بوده است. مثلاً مسیحیان عدد چهار و هفت را مقدس می شمرده اند. بابلی ها و ایرانی ها، شصت و مضارب شصت را ترجیح می داده اند. در این مقاله سعی شده است که اعداد و اشکال از لحاظ اسطوره ای و پیشینه ای بررسی شوند.
صفر:
کلمه عربی صفر به معنی «خالی بودن و بی محتوایی» در یک سیر موازی، واژه صفر در قرن سیزدهم در زبان لاتین به صورت Zefrum و در قرن پانزدهم در زبان ایتالیایی به صورت Zefiro/ Zerro و بالاخره به صورت Zero درآمد.
صفر در اندیشه های مختلف: صفر یعنی عدم هستی، فقدان هر نوع کیفیّت یا کمیّت. در آئین تائو نماد خلأ و لاوجود است. در آیین بودا هم مظهر خلأ و نیستی است.
صفر در اسلام، مظهر ذات الهی است. صفر قبل از عدد یک می آید و زمانی که داستان اعداد با یک آغاز می شود، صفر قبل از یک، نمایان گر خلأ، لاوجود و بیان گر هیچ است. وقتی به مبحث شمارش اعداد اشاره می کنیم، متوجه می شویم که صفر آخرین عددی است که در سیستم شمارشی اعداد کشف و وارد شد ولی ابتدای همه آنها قرار می گیرد. صفر تنها عددی است که با هر عدد که جمع شود، نتیجه همان عدد خواهد بود.
برای شناخت بهتر صفر باید به شکل آن اشاره کرد که تقریباً در تمام دنیا یک جور شناخته می شود. یک دایره کوچک: 0
عدد صفر به صورت دایره ای تهی و توخالی هم نمایاننده نیستی است و هم تمامیت زندگی که دایره مظهر آن است و به همین دلیل در نماد دایره نیز شریک است.
دایره در وهله اول نقطه ای است گسترش یافته. نماد کمال و یک پارچگی و خلاقیت. بدون آغاز و انجام است. در دایره تمام شعاع ها به نحوی هماهنگ کنار یکدیگر در مرکز جمع می شوند و فاصله همه نقاط روی دایره از مرکز به یک اندازه است. (مقایسه کنید با افراد بشر و خدا)
دایره نماد خدا هم هست، در متنی کهن آمده که خداوند همچون دایره ای است که مرکزش همه جا و محیطش هیچ جا نیست. دایره ساده ترین منحنی و در واقع کثیرالاضلاعی است که دارای بی نهایت ضلع می باشد (آمیختگی سادگی و بی انتهایی). دایره مقدس است زیرا نه بالایی دارد و نه پایینی و گردی دایره طبیعی ترین شکل محسوب می شود.
یک:
وقتی می گوییم یک، موضوعاتی برایمان تداعی می شود؛ شروع، منحصر به فرد، وحدت و... یک اولین است و بهترین و تمام و کمال. واحد بودن را به یادمان می اندازد و در پی آن خدا را. یک از تمام اعداد مجزّاست و منبع تمام آنها نیز هست و از این لحاظ می تواند نماد خدا باشد. از طرفی وقتی به شکل عدد یک دقت می کنیم، تعاریف عدد یک و آنچه را که تداعی می کند بهتر متوجه می شویم. از آنجا که خدا را تداعی می کند به سمت بالا کشیده شده است. تا جایی که این کشیدگی به سمت بالا حتی در لفظ خدا هم دیده می شود. الله، خدا، برهما، شیوا، کریشنا،God و... یک جور کشیدگی حرف «آ» را دارند که در برخی از زبان ها شبیه به همان عدد «1» هم هست.
دو:
اولین چیزی که عدد «دو» بعد از «یک» برایمان تداعی می کند، ثنویت و دوگانگی است. عدد دو مظهر توازن، سکون، انعکاس، قطب های متضاد و ذات دوگانه انسان است. همان گونه که یک مظهر نقطه است، دو نمایان گر طول محسوب می شود. دوتایی عدد نخستی است که از وحدت دوری می جوید، به همین دلیل نماد گناه ناشی از انحراف خیر اولیه به شمار می رود. جالب است بدانیم که اعداد فیثاغورسی از «دو» شروع می شود نه از یک، و این نظام دوگانگی «بر مبنای دو» پایه ریاضیات جدید را تشکیل می داد. از طرفی از کهن ترین و مرموزترین و پیچیده ترین نمادهای جهان، تصویر دو مار به هم پیچیده دور چوبی قائم است که هم باستانی است و هم جهانی.
سه:
«سه» نخستین عدد در برگیرنده واژه «همه» است و ثالوث (Triad) یعنی عدد کل، زیرا شامل آغاز و میان و پایان است. سه تداعی کننده: انسان (بدن، جان، روح)، چرخه حیات (تولد، زندگی، مرگ)، سیکل کامل (آغاز، میان، پایان) و (گذشته، حال، آینده) است. سه عددی است که وقتی با عدد بعدی یعنی «چهار» جمع می شود عدد مقدس هفت و وقتی با آن ضرب می شود عدد دوازده را به وجود می آورد.«سه» به معنی تحقق امور هم هست: تا سه نشه بازی نشه، یا اینکه سه هورا می کشیم. سه عدد نیک روزی است: همه چیزهای خوب سه تا هستند.
چهار:
چهار یعنی کلیّت، تمامیّت، زمین، نظم، عقل، اندازه و عدل.
چهار نشان دهنده چهار جهت اصلی، چهارفصل سال، اضلاع مربع، بازوان صلیب، رودخانه های بهشت، چهار عنصر و... است. چهار در عهد قدیم، عددی نمادین است. مثل چهار رودخانه بهشت که صلیبی شکل هستند، چهار بخش زمین و غیره. چهار یکی از کامل ترین ارقام است. رقم هوش است. در اعتقادات گذشته جهان از چهار عنصر اصلی (آب، باد، آتش، خاک) تشکیل شده بود و اساس شیمی آلی بر چهار عنصر کربن، اکسیژن، هیدروژن و نیتروژن قرار دارد. فیثاغورسی ها عدد چهار و ده را اعداد الهی می دانستند و از جمع چهار عدد اول عدد ده به دست می آمد. چهارضلعی (مربع) در طراحی نماد استحکام و پایداری است.
پنج:
عدد انسان است زیرا به صورت پنج ضلعی است که سر و بازوان و پاها را نشان می دهد. در حقیقت عالم کبیر بشری را تداعی می کند. پنج ضلعی یعنی بی کرانگی وجود و نمادهای قدرت و کمال دایره را نیز شامل می شود. عدد پنج در اسلام به عنوان نمازهای پنج گانه، پنج ستون دین، پنج تن آل عبا و... دیده می شود و معنای مقدسی دارد. در فرهنگ چینی می توان به پنج عنصر، پنج کوه مقدس و... اشاره نمود. در اعتقادات یونانی، پنج، نماد عشق و ازدواج است.
شش:
در اعتقادات اسلامی، سومری و عبری، جهان در شش مرحله آفریده شده است. در کتاب مکاشفات یوحنا، در مهر ششم داوری نهایی بشر آغاز می شود و 6 جزء خلقت و 6 طبقه از مردم شریر تحت تأثیر آن قرار می گیرند. عدد 6 در برابر 7 نشان دهنده ناتوانی و شکست است و عدد 666 در مسیحیت نشان دهنده ضعف شیطان در برابر خدا و شکست روی شکست نسبت به عدد 777 است. عدد 666 در اعتقادات شیطان پرستان عدد وحش (چهارپا) نام دارد و از جمله نمادهایی است که برای به سخره گرفتن اعتقادات مسیحیت نسبت به خدا و شیطان بر آن تأکید می کنند.
در فرهنگ چینی اعتقاد بر این است که جهان از شش سو گسترده شده است و شش نشان دهنده پدیده های طبیعی است (چهار جهت اصلی + بالا و پایین). حضرت داوود بر روی سپر خود ستاره شش پر ترسیم کرده بود و نگین خاتم سلیمان نیز شش گوش بوده است. از این رو در اعتقادات یهودی، ستاره شش پر برحقانیت و پیروزی دلالت می کند. تأکید صهیونیسم بر نماد ستاره شش پر و استفاده از آن در پرچم اسرائیل، معنای مثبت این عدد را در ذهن مسلمانان به معنایی منفی تبدیل کرده است.
هفت:
هفت یعنی کمال، امنیت، ایمنی، آرامش،اتحاد مجدد. هفت عدد مادر کبیر است. به اعتقاد فیلن، هفتمین قوه هر عددی هم مربع است و هم مکعب و از این رو اهمیت به سزایی دارد. هر یک از شاخه های درخت حیات هفت برگ دارد. در اندیشه های اسلامی، نخستین عدد کامل هفت است و هفت بار طواف کعبه و هفت بار سعی صفا و مروه، مظهر هفت نشانه خداست. در اندیشه های بودایی، عدد صعود و عروج با بالا و دستیابی به مرکز است. در ستاره شناسی هم، هفت ستاره خوشه پروین و دب اکبر را داریم که در تمام طول سال در آسمان پایدار هستند. اژدهای هفت سر، آسمان های هفت گانه، عجایب هفت گانه، هفت فلز کیمیاگری و... نشان دهنده پیوند عدد 7 بین عالم ماده و معنا از نگاه انسان است.
هشت:
هشت عددی است که از هفت آسمان عبور کرده است و از این رو عدد بهشت بازیافته است. در اندیشه های مسیحی، مفهوم تولد دوباره است و حوض غسل تعمید به شکل هشت ضلعی است. روز هشتم پس از هفت روز توبه، روز نعمت و شادی است. هشت، مرز تبدیل وحدت به کثرت (مربع به دایره) است و در معماری اسلامی مورد توجه است. فرشتگان نگهبان عرش خدا هشت فرشته اند.
نه:
نُه عدد محیط است. از این رو برای محیط درونی به 90 و 360 درجه تقسیم می شود. در نخستین دوره ای که بشر شروع به شمارش کرد، عدد نه مرحله تازه ای پس از هشت محسوب می شد. 9، رقم نزول قدرت آسمانی به جهان است در فرهنگ چینی (3×3) خوش یمن ترین اعدادند.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:24 PM
مقتضیات زمان و وظایف تازه برای طراحان

پیشرفت های تکنولوژیکی دارای تأثیراتی دامنه دار هستند. تکنولوژی ما را وا می دارد که در ادراک خود نسبت به طراحی به عنوان یک عنصر مهم در زندگی اجتماعی و فرهنگی تجدید نظر کنیم. علاوه بر این، پیشرفت صاعقه آسای تکنولوژیکی نیز در سال های اخیر کارکرد بسیاری از اجزا و کالاهای مصرفی شناخته شده را تغییر داده و با ایجاد وظایف تازه برای طراحی جهت واکنش به فضاها و الگوهای جدید استفاده همراه شده است. زیبا شناختی بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر پیشرفت های تکنولوژیکی قرار گرفته است.
های-تک:
روزگاری، در نظر گرفتن زیبایی شئ برکارآیی تکنولوژیک غلبه داشت. امروز اصطلاح «های-تک» به عبارت سبک گرایانه شناخته شده ای در کل جهان مبدل شده است. های-تک بر نمای تکنولوژیک ساختمان ها از طریق نصب لوله های روکار و چاه های آسانسور، عناصر سازه ای قابل مشاهده نظیر تیر آهن ها و تیر های افقی فولادی در خارج ساختمان به صورت نمایشی تأکید دارد. نمونه های معروف آن مرکز پومپیدو (1977) است که توسط رنزو پیانو و ریچارد راجرز در پاریس، بانک شانگهای و هنگ کنگ (85-1981) توسط نورمن فاستر و ساختمان لویدز لندن (1986) توسط ریچارد راجرز طراحی شده است. طراحی های- تک برای خلق مبلمان و دیگر محصولات، مواد و قطعات صنعتی پیش ساخته را در ارتباطی جدید در کنار یکدیگر قرار می دهد و از قطعات فنی نظامی یا علمی برای وسایل برقی سرگرم کننده مانند بازی های ویدیویی استفاده می کند. مجموعه مبلمان اداری نورمن فاستر، نوموز، یا قفسه های گنجای اماتئوتان از نمونه های پرطرف دار این سبک هستند.

http://www.newdesign.ir/images/2008-12-13-shanghai-bank.jpg
بانک شانگهای، نمونه معماری های تک - نورمن فاسترکوچک سازی (ریزگردانی):
مهم ترین پیشرفت های الکترونیکی سال های اخیر، بیشتر در رشته میکروالکترونیک پدید آمده اند. بسیاری از دستگاه های شناخته شده توسط پیشرفت های تکنولوژی میکرو چیپ از همیشه کوچک تر شده اند، علاوه براین، تکنولوژی ابزارهای دیگری را نیز فرا آورده است که زمانی در تصور نمی گنجیدند. به عنوان مثال، زمانی رایانه یک ماشین بزرگ بود که چندین اتاق را اشغال می کرد و چندین تن وزن داشت. در فیلم آپولوی 13(1995) جیم لاول فضانورد به مقامات دیدار کننده در ناسا توضیح می دهد که انتظار می رود روزی به رایانه ای دست یابند که در یک اتاق جای گیرد. با وجود این هنوز رایانه های بسیار بزرگی وجود دارند که ظرفیت کاری و سرعتشان بسیار بیشتر از دهه های پیشین است، در حالی که آنچه زمانی نیازمند چندین تن ماشین آلات بود، امروز می تواند توسط یک لپ تاپ کوچک باریک صورت گیرد.
واکمن:
در سال 1979 آکیوموریتا مدیر عامل سونی تصمیم گرفت که به رغم نظر مخالف مسئولان فروش شرکت خود، اقدام به ساخت دستگاه جیبی واکمن برای پخش نوارهای صوتی کند. این دستگاه بر فرهنگ دهه 1980 تأثیری بی مانند نهاد. با واکمن ها می شد در مترو، هنگام دویدن و یا خرید، به موسیقی گوش داد. امروز «واکمن» در مدل های گوناگون عرضه می شود ولی با آن که نام آن علامت تجاری شرکت سونی است به طور عام نیز برای توصیف هر پخش کننده کوچک نوار، صرف نظر از سازنده اش، به کار می رود. در سال 1988 سونی، واچمن، تلویزیونی مکمل واکمن را نیز تولید کرد؛ دیسکمن نیز که وسیله قابل حمل پخش سی دی بود بر مبنای اصول کم کوردر (ویدئو ضبط کوچک دستی) و دیتا دیسکمن (پخش/ خواننده سی دی رام) ساخته شد.
ناپدید شدن چیزها:
توسعه منطقی و ادامه دار میکروالکترونیک ناپدید شدن «بالقوه» اشیاء را سبب شده است. پیش از این به سادگی می شد با نگاه به یک ماشین تحریر دستی کارکرد آن را دریافت و بعد با نظر افکندن به گوی چاپ یک ماشین تحریر برقی کارکرد آن را استنتاج کرد؛ با وجود این که اجزای صفحه کلید در اکثر سیستم های واژه پردازی ثابت مانده است، نمی توان یک «واژه پرداز» را از ظاهر دیسک رایانه ای حاوی آن تشخیص داد. از آنجا که اکثر کاربران استفاده از ترک بال ها و موش ها را ترجیح می دهند، صفحه کلید نیز احتمالاً متحمل تغییراتی خواهد شد. به هر تقدیر تشخیص کارکرد یک نرم افزار از دیگری بر مبنای فرم دیسک حاوی آن و یا حتی سخت افزاری که آن را به کار می برد، ناممکن است. طراح عصر الکترونیک برای انتقال کارکردهای متفاوت، وظایف جدیدی را عهده دار می شود، نظیر طراحی سطوح که زمانی یک موضوع صرفاً سبک گرایانه بود. طراحی علاوه بر ظاهر فرم های ملموس، فرآیندها و اطلاعات غیرملموس را نیز مورد توجه قرار داده است.
رایانه ها و طراحی:
از دهه 1980 به بعد رایانه ها نه فقط مورد طراحی قرار می گیرند بلکه خود از ابزار اصلی طراحی نیز محسوب می شوند. CAD/CAM (طراحی به کمک رایانه/ ساخت به کمک رایانه) به دلیل ارائه امکانات جدید برنامه ریزی و تولید به خصوص در محصولات های- تک، ورد زبان ها شده است. برنامه های جدید گرافیکی، شبیه سازی یک محصول را بر روی صفحه مونیتور نه فقط به منظور طراحی آن بلکه برای تغییر اطلاعات مهم فنی و زیست محیطی اش ممکن ساخته اند. اهمیت فرآیندهای رایانه ای شده را می توان در وضوح گرافیکی تصویر و انعطاف پذیر شان دانست.
طراحی و بازاریابی:
رونق و رواج طراحی در دهه 1980 آشکارا بیان گر نقش آن در سیاست گذاری شرکت ها بود. تا آغاز دهه 1980 بسیاری از کالاهای مصرفی از نظر فنی تکامل یافته بودند؛ به طوری که غالباً دو محصول با قیمت مشابه از حیث مرغوبیت با یکدیگر همسان بودند. در این شرایط تنها چاره کمپانی ها برای رقابت در بازار متمایز ساختن محصولات از طریق طراحی بود.
در امور بازرگانی، طراحی بیش از پیش به بخشی جدایی ناپذیر از هویت شرکت ها تبدیل گردید: محصولات، علاوه بر منزلت مصرف کنندگان مبین وجهه شرکت ها نیز بودند. هر چند بسیاری از شرکت ها هرگز از سیاستی ویژه جهت ابداع طرح های خاص خود پیروی نکردند ولی با جلوه های پررنگ و لعاب و بیرون از عادت و عرف، از راهی میان بر با اکتساب این وجهه اجتماعی صورت تحقق بخشیدند. آنان به عنوان یک ترفند بازاریابی ممکن بود نام یک طراح را به یک محصول منتسب کنند. سازندگان برای جذب سلیقه ظاهراً نامحدود عامه، نقوش، نماها، سطوح و جزئیات خاصی را به محصولاتی می افزودند که بدون این خصوصیات از نظر فنی همانند بودند.
سواچ:
در سال 1983 ساعت سواچ سوئیسی در دنیای ساعت دگرگونی ایجاد کرد. سواچ، ساعت مچی ارزان و غیرقابل تعمیری است که در طراحی خود، از طبیعت ناپایدار مد، روح زمانه و سبک های زندگی بهره گرفته و با استفاده از جزئیات گوناگون، اشکال متنوعی را ارائه می کند. مجموعه اصلی سواچ بندهای تک رنگ را در 4 سبک به بازار عرضه کرد: کلاسیک های- تک مد و اسپرت.
مدیریت طراحی و طراحی خدماتی:
«مدیریت طراحی» اصطلاحی است که گویای اهمیت طراحی به عنوان یک ابزار مدیریت استراتژیک است. برنامه ریزی تولید یک محصول علاوه بر مسأله فرم، مسایل سازمانی، اقتصادی، قانونی و بازاریابی را در برمی گیرد.
رشته طراحی در حال توسعه است و امروز ریختن طرح یک شرکت، تبلیغات تلویزیونی، بازاریابی از طریق تلفن و نرم افزار را نیز شامل می شود. بسیاری از دفاتر مستقل طراحی، علاوه بر طرح خود محصول، طراحی ساختار سازمانی و رفتارهای درون کمپانی را نیز ارائه می دهند.
طراحی و فرهنگ:
http://www.newdesign.ir/images/2008-12-13-designer-duty.jpgتمامی جوانب طراحی نظیر ارتباط طراحی نو با هنر یا به عبارت دیگر ارتباطات میان رشته ای بین هنرهای کاربردی، هنر و صنعت، برپایی نمایشگاه های متعدد در موزه ها و پدیدار شدن طراحان موفق، نوعی آگاهی را نسبت به طراحی به عنوان بخش توجیه شده ای از فرهنگ عامه پدید آورده است.
طراحی نیز مانند موسیقی، تئاتر، فیلم های هنری و هنر از سوی شرکت هایی پشتیبانی مالی می شود که حمایت از فرهنگ را بخشی از هویت خویش ارزیابی می کنند. حتی کمپانی های مبلمان نظیر کارخانه سوئیسی ویترا یک مجموعه یا مجموعه های محدودی از محصولات خاص خود را توزیع می کند. فیلیپ موریس کمپانی تنباکو جایزه ای را برای طراحان جوان در نظر می گیرد و از محبوبیت و اعتبار فرهنگی طراحی برای بهبود وجهه خود استفاده می کند. در عصری که برداشت عموم از سیگار کشیدن و محصولات تنباکو چندان مثبت نیست و اعتبار تولید کنندگان سیگار پیوسته در معرض نابودی است، چنین اقداماتی شدیداً ضروری به نظر می رسد.
طراحی و محیط:
امروز نگاه فراخ بین به طراحی نمی تواند مسایل محیطی را نادیده بگیرد. امروز یک محصول «خوب» در استفاده از منابع و محیط صرفه جویی می کند. مصرف کنندگان بیش از پیش نسبت به مسایل محیطی حساس شده اند و کمتر از محصولاتی دارای خطرات زیست محیطی حمایت می کنند. انبوه کاغذهای مصنوعات سفید شده، ماژیک های سمی و دیگر زباله های خطرناک اداری، طراحان را وا می دارد که در خصوص مواد و فرآیندهای تولید مسئولانه رفتار کنند. طراحان همواره به سهم خود با این که دست نشانده های سرمایه داری و یا صرفاً «دکوراتورهای بازاریابی» قلمداد شوند، مخالفت کرده اند.
در طراحی «زیست محیطی» امروز دیگر صرفاً رجحان دادن به کاربرد مواد طبیعی به جای مصنوعی کفایت نمی کند؛ یک محصول هرچند های-تک، برای زیست محیطی بودن باید با دوام و قابل بازیافت و نیز دارای جذابیت زیباشناختی ذاتی باشد.
امروز دیگر مسأله این نیست که برخی از «محصولات زیست محیطی» صرفاً به منظور بهبود وجهه کمپانی مورد استفاده قرار گیرند. در حقیقت نفس وجود محصولات زیست محیطی و ساخت زیست محیطی است که ضرورت دارد. اگر یک کمپانی ادراک دغدغه های محیطی را جنبه مثبت وجهه خود بداند، می تواند در ارتقای آگاهی وسیع تری نسبت به مسایل محیطی کمک کند، حتی اگر این امر به واسطه دل مشغولی های اقتصادی ناشی از افزایش قیمت حمل زباله و تعهد در برابر دولت جهت گسترش برنامه بازیافت پدید آمده باشد.
طراحی و حس:
مصرف کنندگان نیز همچون سازندگان و طراحان در حال تغییر هستند. بسیاری از خریداران دیگر جویای اجناس پرجلوه و جلا نیستند بلکه علاوه بر ارزش عملی یک محصول، فردیت، اصالت و معنای آن محصول را برای زندگی خویش جست وجو می کنند. سال ها بحث و جدل سبب شده است که برخی از طرح ها و آرک تیپ های کلاسیک به نظر مطمئن و قابل اعتماد برسند و به سبب همین طرح هاست که بسیاری از مصرف کنندگان هنوز به آنها روی می آورند.
چه چیز در پیش روی است؟
طراحی در طول سالیان دراز تاریخ خویش، تغییر کرده، گسترش یافته و در تعاریف و دامنه مسئولیت هایش وسعت پذیرفته است. امروز نگاه طراحی معطوف به مسایل فراگیرتری است تا صرفاً شکل ظاهری شیء. انکار نقش طراحی در صنعت و زندگی روزمره ناممکن است. با گسترده تر شدن دامنه مسئولیت های طراحی اهمیت آن نیز افزایش خواهد یافت. با وجود بخش بخش شدن بازار، تنوع محصولات وگونه گونی فرم ها احتمالاً به گسترش خود ادامه خواهد داد، زیرا چالش برای فردیت بخشیدن به محصولات و ایجاد تفاوت میان رقابت کنندگان جهت تسخیر بازار چنین تحولی را به همراه خواهد داشت.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:25 PM
آفرینش و هندسه

http://www.newdesign.ir/images/2008-12-18-geometry.jpgامروزه طراحی صنعتی و ارتباط آن با تولیدات کلان را از دیدگاه انجام فعالیتی فرهنگی مورد ارزیابی قرار داده و به این تولیدات از دیدگاه آثار هنری نیز می نگرند.

یافته های بشری از دیر باز، حکایت از حضور غنی و راز گونه روابطی متصل به دنیای هندسه و ریاضیات در تمامی مخلوقات و پدیده های طبیعی داشته است. هر چند این روابط گوناگونی و تنوع بسیاری را در مخلوقات طبیعی به نمایش می گذارد، لیکن این تعدد اشکال (تناسب اجزاء و پیکره، روابط ساختاری درونی و بیرونی، الگوهای حرکتی و رشد، …)، نظام واحدی را داراست.
تعمق در این مبحث، ما را به درک انطباق شگرف و درخور ژرفانگری بیشتری رهنمون می سازد که مابین هر یک از این الگوها و روابط عدیده مورد بحث با "قواعد و نظام هندسی - عددی ثابت و پایدار جهان" وجود دارد.
در مسیر جستجوی این قواعد در پدیده های طبیعی، کثرت، ژرفا و تنوع حضور به جائی می رسد که انسان هرگام به جلو بر می دارد، شگفتی او افزون می گردد!
بی شک این ریشه های مشترک در نظام حاکم بر طبیعت، انسان را از گذشته دور به استفاده از این روابط -دانسته یا نادانسته- سوق داده و در بهره گیری از خصوصیات مستتر در این گستره قانون مند ترغیب نموده است. از حضور وسیع ساده ترین عناصر و اشکال هندسی در دنیای مکانیک، تا استفاده نامحدود و به اشکال گوناگون از تناسبات نظام دار و الگوهای هندسی در شاخه های مختلف هنری (نقاشی، حجم سازی، معماری، خطاطی، موسیقی،…)، همه حکایت از وسعت پوشش سایه این قواعد و روابط داشته و مهم اینکه، لزوم شناخت بیشتر از چرائی و چگونگی بهره گیری از این شیوه نگرش را به عنوان ابزاری کارا در آفرینش بیان می دارند.
در طراحی صنعتی به عنوان واسطی در طیف هنر و صنعت نه تنها جایگاه این بحث مستثنی نمی گردد، بلکه به دلیل تأثیرات مثبت و چند جانبه ای که به کارگیری صحیح و مناسب این قواعد، در دو سوی قرارگیری این طیف (هنر و صنعت) به صورت توام و موازی با جوانب دیگر خواهد داشت، بر اهمیت آن افزوده می گردد.
برای یافتن پاسخ چند نیاز مستتر در یک صورت مسئله، نگرشی با پهنه وسیع تر و ابزارهائی با کارائی چند جانبه به گونه ای مناسب تر عمل خواهند نمود. غالب نمودن شالوده ای هندسی (فرم ها، قواعد، تناسبات، زوایا، …و به طور خلاصه فرم های ناب و خالص با اصولی قابل فهم) در زمره چنین مواردی است.
در کشورهای در حال توسعه، به روز بودن غالبا به معنای دست یابی به اشیاء، فرآورده ها و یافته های غرب است که خود زمانی پیشتر این مرحله را پشت سر نهاده است. از سوی دیگر، مدرن بودن در کشورهای صنعتی شیوه نوی نگاه کردن به چیزی است که پیش از این موجود بوده است. بنابر این گرچه تناقض آمیز می نماید، لیکن "بازگشت به ریشه ها" و کشف دوباره ارزش های گذشته در زمان حال، رویکردی است امروزین که دیدگان این عصر در تلاش یافتن کلیدها و راه یافتن به آن است.
یادآوری این نکات تأکیدی است بر این نکته که با وجود داشتن گستره عظیم حضور هندسه و ریاضیات به گونه ای کاربردی، زیبا و مانا، باید از این دانش کهن، قانون مندی ها و نظام آن شناخت بیشتری حاصل نموده و با نگاهی امروزین از خصوصیات به کارگیری آن در آفرینش مصنوعات بیشتر بهره مند گردیم.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:32 PM
منطق فازی Fuzzy logic

ما در زندگی روزمره بارها از منطق فازی استفاده می کنیم. وقتی در جواب این سوال که "هوا ابری است یا آفتابی؟"، پاسخ می دهیم نیمه ابری، در حقیقت به نوعی از منطق فازی استفاده کرده ایم. واقعیت این است که دنیای صفر و یک، دنیایی انتزاعی و خیالی است. به ندرت پیش می آید موضوعی صددرصد درست یا صددرصد نادرست باشد؛ زیرا در دنیای واقعی در بسیاری از مواقع، همه چیز منظم و مرتب سرجایش نیست.

http://www.newdesign.ir/images/2008-12-30-lotfizadeh-fuzzy-logic.jpgدر منطق ارسطویی (کلاسیک)، هر گزاره ای یا درست است و یا نادرست. بنابراین جمله «هوا سرد است»، در مدل ارسطویی اساساً یک گزاره نمی باشد، چرا که مقدار سرد بودن برای افراد مختلف متفاوت است. در منطق فازی، جملاتی هستند که تا حدودی درست و تا حدودی نادرست هستند. برای مثال، جمله "هوا سرد است" یک گزاره منطقی فازی می باشد که درستی آن گاهی کم و گاهی زیاد است.
تئوری مجموعه های فازی و منطق فازی را اولین بار پرفسور لطفی زاده در رساله ای به نام "مجموعه های فازی، اطلاعات و کنترل" در سال 1965 معرفی نمود. هدف اولیه او در آن زمان، توسعه مدلی کارآمدتر برای توصیف فرآیند پردازش زبان های طبیعی بود. او مفاهیم و اصطلاحاتی همچون مجموعه های فازی، رویدادهای فازی، اعداد فازی و فازی سازی را وارد علوم ریاضیات و مهندسی نمود. از آن زمان تاکنون، پرفسور لطفی زاده به دلیل معرفی نظریه بدیع و سودمند منطق فازی و تلاش هایش در این زمینه، موفق به کسب جوایز بین المللی متعددی شده است.
پس از معرفی منطق فازی به دنیای علم، در ابتدا مقاومت های بسیاری دربرابر پذیرش این نظریه صورت گرفت. بخشی از این مقاومت ها، ناشی از برداشت های نادرست از منطق فازی و کارایی آن بود. جالب این که، منطق فازی در سال های نخست تولدش بیشتر در دنیای مشرق زمین، به ویژه کشور ژاپن با استقبال روبه رو شد، اما استیلای اندیشه کلاسیک صفر و یک در کشورهای مغرب زمین، اجازه رشد اندکی به این نظریه داد. با این حال به تدریج که این علم کاربردهایی پیدا کرد و وسایل الکترونیکی و دیجیتالی جدیدی وارد بازار شدند که بر اساس منطق فازی کارمی کردند، مخالفت ها نیز اندک اندک کاهش یافتند.
در ژاپن استقبال از منطق فازی، عمدتاً به کاربرد آن در روباتیک و هوش مصنوعی مربوط می شود. موضوعی که یکی از نیروهای اصلی پیش برندهِ این علم طی چهل سال گذشته بوده است. در حقیقت می توان گفت بخش بزرگی از تاریخچه دانش هوش مصنوعی، با تاریخچه منطق فازی همراه و هم داستان است.
کاربرد منطق فازی در طراحی محصول:
منطق فازی به دلیل نگرش خاص آن، می تواند رابط بین دنیای واقعیت و دنیای ماشینی باشد. از آنجا که در دنیای واقعی رویدادها به صورت صفر و یک نیست و ما همواره با طیفی از درست و نادرست بودن موضوعات در ارتباطیم، به کمک منطق فازی می توانیم ارتباط گزاره های واقعی را با گزاره های ماشینی برقرار کنیم.
به عنوان مثال تابعی که بتواند عملکرد یک پنکه را تعریف کند، با منطق فازی به صورت زیر تعریف می شود:
اگر دمای اتاق <خیلی گرم> است، سرعت پنکه را <خیلی زیاد> کن.
اگر دمای اتاق <گرم> است، سرعت پنکه را <زیاد> کن.
اگر دمای اتاق <معتدل> است، سرعت پنکه را در <همین اندازه> نگه دار.
اگر دمای اتاق <خنک> است، سرعت پنکه را <کم> کن.
اگر دمای اتاق <سرد> است، پنکه را <خاموش> کن.
در حالی که در محصولاتی که از منطق فازی بهره نمی برند (مثل کولرهای گازی رایج)، موتور کولر تنها در دو حالت خاموش و روشن کار می کند و تنها با عبور دمای اتاق از یک دمای معین، مجددا به کار می افتد.
محصولات دیگری نیز که متغیرهای ورودی آنها به صورت طیف پیوسته تغییر می کند، از منطق فازی برای کنترل بهره می برند. کنترل کننده های لوازم خانگی از قبیل ماشین رخت شویی (برای تشخیص حداکثر ظرفیت ماشین، مقدار مواد شوینده، تنظیم چرخ های شوینده)، یخچال، ماشین ظرف شویی، پلوپز، دستگاه بارکد خوان، فن تهویه لپ تاپ ها، ترمز ABS، پردازش تصویر توسط چشم مصنوعی، تشخیص طیف رنگ و مرز اشیا توسط روبات ها و همچنین سیستم های هوشمند همگی از منطق فازی استفاده می کنند.
استفاده از منطق فازی در طراحی سیستم های هوشمند:
شاید یکی از جالب ترین کاربردهای منطق فازی هوش مصنوعی در بازی های رایانه ای و جلوه های ویژه سینمایی باشد. در فیلم ارباب حلقه ها از نرم افزار Massive در بسیاری از صحنه های فیلم برای تولید حرکات لشکر موجودات متخاصم استفاده شده بود.

http://www.newdesign.ir/images/2008-12-30-fuzzy-logic.jpgدر این برنامه متخصصان کامپیوتر و انیمیشن ابتدا موجوداتی را به صورت الگو ایجاد کرده بودند و سپس به کمک منطق فازی مصداق هایی تصادفی از این موجودات خیالی پدیدآورده بودند که حرکات تصادفی، اما از پیش تعریف شده، در اعضای بدن خود داشتند.

این موجودات در حقیقت دارای نوعی هوش مصنوعی بودند و می توانستند برای نحوه حرکت دادن اعضای بدن خود تصمیم بگیرند. در عین حال تمام موجوداتی که در یک لشکر به سویی می تاختند یا با دشمنی می جنگیدند، از جهت حرکت یکسانی برخودار بودند و به سوی یک هدف مشخص حمله می کردند.
این ساختار کاملا ً پیچیده و هوشمند به فیلم سازان اجازه داده بود که این موجودات افسانه ای را در دنیای مجازی کامپیوتر به حال خود رها کنند تا به سوی دشمنان حمله کنند و این همه بی تردید بدون بهره گیری از منطق فازی امکان پذیر نبود.
شرکت Massive Software که به دلیل به کارگیری منطق فازی برای ایجاد هوش مصنوعی در طراحی لشکریان فیلم ارباب حلقه ها برنده جایزه اسکار شد، بعداً این تکنیک را در فیلم های دیگری همچون I.Robot و King Kong نیز به کار برد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:34 PM
هارمونی رنگ ها


http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony1.gif http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony2.gif
مکمل ها Complementary:
رنگ هایی که مقابل یکدیگر در دایره رنگ قرار دارند به عنوان رنگ های مکمل شناخته می شوند. (مثال: سبز و قرمز). کنتراست بالایی که در رنگ های مکمل وجود دارد انرژی و تحرک زیادی را القا می کند. به ویژه زمانی که رنگ ها را خالص به کار ببریم. اما باید به یاد داشت که این حالت باعث اذیت بیننده نشود. رنگ های مکمل به هیچ وجه مناسب متن نیستند.

http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony3.gif http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony4.gifرنگ های متشابه Analogous:
رنگ های متشابه، رنگ هایی هستند که در دایره رنگ در کنار هم قرار دارند. این رنگ ها معمولا با یکدیگر خیلی خوب جور می شوند و صحنه و طرح های زیبایی را به جا می گذارند. این رنگ ها در طبیعت به راحتی پیدا می شوند و هارمونی ای که به وجود می آورند بسیار دل نواز است. به یاد داشته باشید که به هنگام استفاده از این نوع رنگ ها، کنتراست و تضاد کافی را داشته باشید. یک رنگ را به عنوان رنگ اصلی انتخاب کنید، رنگ دوم رنگ حمایت کننده و رنگ سوم (ترکیب شده با سیاه، سفید یا خاکستری) به عنوان مقوی آن.

http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony5.gif http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony6.gif سه گانه ها (ثلاثی یا Triadic):
این رنگ ها در دایره رنگ در 3 نقطه مساوی قرار گرفته اند. (سه گوشه مثلث متساوی الاضلاع). هارمونی در رنگ های سه گانه کاملا پر تحرک هستند، حتی اگر آن ها بسیار کم رنگ و یا ترکیب شده با خاکستری به کار برده شوند. برای داشتن یک هارمونی سه گانه موفق باید توازن را دقیقا رعایت کرد؛ یک رنگ را رنگ اصلی و دو رنگ دیگر را پایه آن قرار دهید.

http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony8.gif http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony7.gifمکمل های متساوی الساقین Split-Complementary:
این مثلث از رنگ ها شاخه ای از رنگ های مکمل هستند. علاوه بر رنگ اصلی دو رنگ هم جوار رنگ مکمل آن را انتخاب می کنیم تا الگوی نتساوی الساقین را داشته باشیم. این روش از ایجاد هارمونی بسیار مقید برای افراد مبتدی است، چرا که مشکل می توان ترکیب بدی از آن ساخت.

http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony9.gif http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony10.gifمستطیل Rectangle یا tetradic:
رنگ های مستصیلی چهار رنگ هستند که دو به دو با هم مکملند. این الگوی قوی امکان ایجاد تنوع بسیار زیادی را به وجود می آورد. برای گرفتن نتیجه بهتر یکی از رنگ ها را رنگ اصلی قرار بدهید، همچنین باید توازن را بین رنگ های گرم و سرد رعایت کنید.

http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony11.gif http://www.newdesign.ir/images/2009-1-19-harmony12.gifمربع Square:
الگوی مربع شبیه به الگوی مستطیل است، اما هر 4 رنگ در آن در چهار نقطه از دایره به فاصله مساوی از یکدیگر قرار گرفته اند. در این وضعیت نیز اگر یک رنگ را اصلی قرار دهید و توازن رنگ های گرم و سرد را رعایت کنید نتیجه خوبی از آن می گیرید.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:34 PM
زیبایی و زیبایی شناسی نسبی

http://www.newdesign.ir/images/2009-2-1-aesthetics.jpgتقریبا تمام افراد بشر (به غیر از معدود افرادی که دچار بیماری های خاصی هستند) از زیبایی لذّت می برند و همواره سعی می کنند تا زیبایی را در هر زمینه ای جستجو کرده و به آن دست یابند.
در این میان برخی افراد به دلایلی چون مشغله کار و امور روزمره زندگی، تفکرات خاص، عدم صرف وقت و هزینه، عدم داشتن مهارت و یا پشتکار و... از جستجو و یا خلق زیبایی دست کشیده و تنها به استفاده از یافته های دیگران در این زمینه بسنده می کنند.
نقطه مقابل این افراد، گروهی هستند که بنابر احتیاجات روحی و یا تمایلات و نیازهای خاص شخصی، همواره در پی خلق زیبایی هستند.
اما آیا این قبیل افراد دارای خصوصیت منحصر به فردی هستند که توانایی خلق زیبایی را دارند؟ چه چیزی در تفکر این افراد وجود دارد که آنها را از دیگران متمایز می کند؟
در نگاه اول پاسخ به این سوال کمی مشکل می نماید اما با کمی صحبت در مورد مقوله زیبایی یا زیبایی شناسی خود به روشنی پاسخ آن را در خواهید یافت.
در فرهنگ فارسی عمید، واژه "زیبا" چنین معنا شده است:زیبا - زیبنده، زیبان، نیکو، خوب، خوشنما، خوبرو. همچنین در روان شناسی واژه Aesthetics به معنای زیبایی شناختی است.
اگرچه بشر پس از سالیان سال زندگی در کره خاک طبق تجربه و تحقیق به الگوهایی (چون تناسبات، هم نشینی یا کنتراست رنگ ها، فرم ها و...) برای خلق زیبایی دست یافته است ولی هرگز هیچ انسانی نتوانسته است تعریف دقیقی از زیبایی ارائه دهد.
واژه زیبایی درست مانند واژه خوشبختی تعریف فرمول واری ندارد. هریک از ما خوشبختی را به گونه ای تجسم می کند و گرچه عناصر و المان های موجود در این تجسم رویاگونه در ذهن افراد مختلف در زمینه هایی چون داشتن محبوب رویایی، ثروت، عشق، سلامت، قدرت، محبوبیت و...شباهت های بسیاری باهم دارند، اما مطمئناً هیچ یک از ما با وجود تمامی این شباهت ها آن اندازه که تصّورات خودمان در زمینه خوشبختی برایمان لذت بخش است، نمی توانیم از تجسم پدر، مادرو یا دوستمان در این زمینه لذت ببریم و این همان نکته ظریفی است که نشان دهنده منحصر به فرد بودن تک تک انسان هاست؛ تفاوت های اساسی در عین داشتن شباهت های بسیار!
همان گونه که گفته شد انسان ها به مرور زمان و از طریق تحقیق و تجربه به دریافت هایی در زمینه زیبایی دست یافته اند که می تواند راهنمای خوبی برای خلق آثاری زیبا باشد. اماهیچ گاه زیبایی برای دو نفر کاملاًَ هم معنا نیست. حتما برایتان پیش آمده است که لباس یا رنگ یا اتومبیلی که برای شخص دیگری ایده آل است به هیچ عنوان مورد توجه و خوشایند شما نیست و این دقیقاَ به معنای نسبی بودن زیبایی است.
طراحان و ایده پردازان بزرگ دنیا در زمینه های مختلفی چون مد و فشن، طراحی جواهرات و زیورآلات،طراحی محصول، طراحی وسایل حمل و نقل، طراحی داخلی و دکوراسیون و... در کنار تمامی اطلاعات و دانش هایی که در زمینه علوم مربوط به تخصص خود فرا گرفته اند، همواره این نکته را در نظر دارند که زیبایی یک امر نسبی و شخصی است و این اعتماد به نفس، جسارت وتوانایی های ذهنی وعملکردی طراحان است که ایشان را قادر ساخته تا هر روز چیزهای نو و جدیدی را با تکیه به توانایی ها و برداشت های ذهنی خوداز زیبایی، خلق و به دنیا عرضه کنند.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:35 PM
نسبت طلایی Golden ratio

http://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-0.jpgایجاد نسبت طلایی عبارت است از تقسیم پاره خط به دو قسمت به طوری که نسبت طول قطعه بزرگ تر به طول تمام پاره خط، مساوی با طول قطعه کوچک تر به قطعه بزرگ تر باشد. این نسبت در قدیم به تقسیم خط به نسبت ذات وسطین و طرفین (یا تقسیم توافقی) معروف بوده است که معادل آن به صورت اعشاری در حدود 1.618 خواهد بود که این عدد همان عدد فی می باشد و یکی از خواص آن این است که اگر یک واحد از آن کسر کنیم مقدار آن برابر عکس خودش می شود.
نتایج تحقیقات فراوان علمی و روان شناسی اعلام می کند که زیباترین سطوح و اشکال از نظر انسان ها، آنهایی هستند که در ابعاد آنها نسبت طلایی به کار رفته باشد.

http://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-phi.pngنویسندگان رنسانس این تناسب را نسبت آسمانی و پیروان اقلیدس آن را ذات وسطین و طرفین می خواندند و از قرن 19 بعد بعد این تناسب در بین هنرمندان به نام تقسیم طلایی معروف گشت. در دوره رنسانس مطالعه در مورد این نسبت در بین ریاضی دان ها معمول بوده است. به طوری که کاکستر در اول مقاله خود به نقل از کپلر می نویسد: هندسه صاحب دو گنجینه بزرگ است، یکی قضیه فیثاغورث و دیگری تقسیم خط به نسبت ذات وسطین و طرفین که اولی را می توان با طلا مقا یسه کرد و از دومی به عنوان یک گوهر گران بها اسم برد.

http://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-1.gifhttp://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-2.jpg
نحوه ترسیم هندسی مستطیل طلایی به کمک مربعاین نسبت از قدیم در بین هنرمندان و معماران شناخته شده و در آثار خود از آن استفاده می کرده اند؛ نظیر ساختمان معبد پارتنون که در آن این نسبت به کار رفته است.

http://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-4.jpgدر اهرام مصر نیز این نسبت به دقت رعیات شده است. مثلث قائم الزاویه ای که با نسبت های این هرم شکل گرفته شده باشد به مثلث قائم مصری یا Egyptian Triangle معروف هست و جالب اینجاست که بدانید نسبت وتر به ضلع هم کف هرم معادل با نسبت طلایی یعنی دقیقا 1.61804 می باشد. این نسبت با عدد طلایی تنها در رقم پنجم اعشار اختلاف دارد یعنی چیزی حدود یک صد هزارم!

http://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-3.gifhttp://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-7.gifمدارک به دست آمده از دو هزارسال قبل از میلاد در یکی از اهرام مصر نیز که در یکی از اطاق ها تصویری به دست آمده، حاکی از مطالعه این نسبت روی اجزای بدن انسان است که مطالعه آن توسط لوکوربوزیه معمار فرانسوی روی بدن انسان، جدول معروفی را به دست می دهد که با استفاده از قابلیت تقسیم طبیعی در بدن انسان، علم نسبت ها را در ساختمان وارد کرده است. بررسی های لوکوربوزیه بعد از وی توسط دیگر دانشمندان مورد مطالعه و پیگیری است.
لئوناردو داوینچی در ترسیم نقاشی معروف خود از بدن انسان از نسبت طلایی بهره گرفته است. به عنوان مثال نقاطی از بدن که دارای نسبت طلایی هستند:
نسبت قد انسان به فاصله ناف تا پاشنه پا.
نسبت فاصله نوک انگشتان تا آرنج به فاصله مچ تا آرنج.
نسبت فاصله شانه تا بالای سر به اندازه سر.
نسبت فاصله ناف تا بالای سر به فاصله شانه تا بالای سر.
نسبت فاصله ناف تا زانو به فاصله زانو تا پاشنه پا.
انتخاب ده ضلعی منتظم از طرف هنرمندان ایرانی و استفاده آن در کارهای معماری (پوشش گنبدها با کاربندی ده) و کارهای هنری (گره سازی ها که پایه آنها روی ده ضلعی منتظم قرار دارد) توجه و دقت آنها و بالاخره دید آنها را در انتخاب و به دست آوردن بهترین تناسبات در خطوط و سطوح را می رساند. چرا که در ده ضلعی منتظم نسبت شعاع به طول ضلع، همان نسبت طلائی است که در تمام کاربندی پوشش های گنبدی در معماری اصیل ایرانی - اسلامی از آن استفاده شده است.
همچنین مثلث متساوی الساقینی که ابوالوفاء بوزجانی در کشیدن پنج ضلعی از آن استفاده کرده و آن را مثلث پنج ضلعی نامیده است، مثلثی است که بین ساق و قاعده آن این نسبت طلایی وجود دارد.
در مطالعه در طبیعت نیز این تناسب زیاد دیده می شود نظیر فاصله برگ های روی ساقه و ساقه روی شاخه و شاخه روی تنه در بعضی گیاهان که بین هر دو زوج، سومی تقریبا در جای طلایی قرار گرفته است.

http://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-5.jpg
پوسته مارپیچی یک حلزون نمونه ای ساده و درعین حال زیبا از نسبت طلائی است.http://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-8.jpg
نسبت طلایی در فواصل خال های پروانهhttp://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-9.gif
نسبت طلائی در فواصل افقی قطعات ویولونhttp://www.newdesign.ir/images/2009-2-24-golden-ratio-6.jpg
رعایت نسبت طلایی در طول و عرض iPod نسبت به محصولات مشابه

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:38 PM
ایده ها چگونه به پول تبدیل می شوند؟

http://www.newdesign.ir/images/2009-3-8-success.jpgبابای دارا می گوید: با پولتان دارایی بخرید. دارایی چیزی است که اگر به حرکت درآید، درآمد ایجاد می کند. در مقابل می شود با پول، بدهی خرید که اگر به حرکت درآید هزینه ایجاد می کند. (نقل از کتاب بابای دارا، بابای ندار - )

هرکدام از دارایی های ما با روشی به درآمد تبدیل می شوند. می شود خانه مان را اجاره دهیم، مواد اولیه را به تولید کننده ای برسانیم، یا دانشمان را به صورت خدمات مشاوره در اختیار کسی قرار دهیم. در این بین، یک دارایی مهم وجود دارد که روش تبدیل آن به درآمد یا ثروت، قدری ظرافت دارد، و آن ایده است. ایده همان چیزی است که جوان هایی که هیچ دارایی ندارند، ممکن است داشته باشند. امروزه تبدیل این ایده ها به کسب و کار، اقتصاد کشورها را به پیش می برد. مثل کارهای استیو جابز یا بیل گیتس یا همین بروبچه های یوتیوب. برای این که ایده تان را به پول تبدیل کنید، دو راه کلی هست که متاسفانه هر دو راه در ایران سنگلاخ اند!

1- ایده مان را ثبت کنیم و سپس آن را به عرضه کننده های کالا و خدمات بفروشیم.
2- خودمان یک کسب و کار مبتنی بر ایده جدید بیافرینیم.
روش دوم در دنیا مکانیسم جالبی دارد: فردی که ایده جدید دارد به همراه یک تیم (مثلا 3 یا 4 نفره) یک طرح تجاری تنظیم می کند. طرح تجاری شامل توصیف کالا یا مزیت، سازمان و نیروی انسانی مورد نیاز، تجهیزات و روش تولید، برنامه بازاریابی و پیش بینی های اولیه مالی است.
از طرف دیگر، آدم ها یا بنگاه هایی هستند به نام Venture Capitalist که پول زیادی را برای سرمایه گذاری در ایده های نو کنار گذاشته اند. این بنگاه ها آن طرح تجاری را بررسی می کنند و در صورت پذیرش، با آن آدم ها مشارکت می کنند. یعنی پول لازم را تامین می کنند و مثلا به نسبت 70 به 30 سهام دار شرکت تازه تأسیس می شوند. کسب و کاری که در روزهای اول ارزش بالایی نداشت، ممکن است به سرعت رشد کند و مرتب صفرهای ارزش آن زیاد شود. به این ترتیب ایده تبدیل به پول می شود!
تحقیقات نشان داده که بین 80 تا 90 درصد طرح های تجاری که به تایید VC ها می رسند شکست می خورند. ولی آن ده بیست درصد باقی مانده چنان سودی نصیب VC ها می کنند که تمام آن ضررها در برابرش قابل چشم پوشی است.
اما آدم های صاحب ایده چطور پول دار می شوند؟ آن ها که سهام داران شرکت های نوپا بوده اند، بعد از چند سال ارزش شرکتشان را به شدت افزایش می دهند. شرکتی که دیروز یک گاراژ اجاره ای بود، بعد از 3 نا 5 سال به واسطه ارزش تجاری ایده ای که صاحبان آن داشته اند، میلیون ها دلار می ارزد. حالا وقت عرضه سهام شرکت در بورس است. چه اتفاقی می افتد؟ سهام اسمی و بی ارزش دیروز در جیب کت وصله ای آقای باهوش، امروز ارزش هنگفتی دارد و فروش آن به سایرین، درآمد سرشاری نصیب صاحب آن می کند. جابز و ووزنیاک که اپل را تأسیس کردند، بعد از بالا گرفتن کار، سهامشان را عرضه کردند و پول خوبی به جیب زدند. بعد هم که ایده شرکت Next، کارش گرفت، اپل آن را خرید و باز هم ایده جابز بود که پول را به جیبش ریخت. ایده انیمیشن کامپیوتری هم که در Pixar گرفت، دیزنی آن را خرید و باز هم جابز بود که پولدار شد.
جالب است بدانید، شرکت Amazon در حالی که داشت ضررهای میلیونی می داد، ارزش سهامش به طور نمایی بالا می رفت و صاحبانش را روز به روز پولدارتر می کرد! چرا ؟ ایده دوستان به ظاهر کتاب فروش را، سرمایه گذاران باهوش بازارهای بورس به خوبی دریافته بودند. آمازون با فروش کتاب به مردم، از علایق آنها با خبر می شد حالا مجموعه دانسته هایش در مورد علایق تک تک مردم آمریکا را می فروشد.
بعضی از این آدم ها آن قدر از این روش درآمدزایی خوششان می آید که بعد از فروش سهامشان، دوباره ایده جدیدی را در قالب یک شرکت کوچک ثبت می کنند و.... یک چیز جالب دیگر آن که بعضی شرکت ها مثل M3 و XEROX ایده های جالب شما را می خرند. اگر حوصله راه اندازی یک کسب و کار جدید را ندارید، لا اقل یک سر به سایت آنها بزنید!
منبع: همشهری جوان - شماره 106 - محمد امین واصفی

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:40 PM
معرفی و پویانمایی چند مکانیزم پرکاربرد

http://www.newdesign.ir/images/2009-3-15-mechanism.jpgبه مجموعه ای از اجزای مکانیکی که به یکدیگر متصل و یا در تماسند و می توانند نسبت به هم حرکت کنند، مکانیزم می گوییم. از مکانیزم ها برای تبدیل حرکت چرخشی الکتروموتورها به حرکات مورد نظر خود استفاده می کنیم. در این مقاله چند مکانیزم پرکاربرد به همراه پویانمایی آنها به طور مختصر معرفی شده است.


1- مکانیزم چرخ وشانه (Rack & Pinion)
این مکانیزم از دو عضو چرخ (Pinion) و شانه (Rack) تشکیل شده است و از آن برای تبدیل حرکت دورانی چرخ دنده به حرکت مستقیم الخط شانه استفاده می کنیم. برای باز و بسته کردن دریچه ها و در بسیاری موارد دیگر می توان از این مکانیزم بهره برد.
2- مکانیزم پیچ و مهره (پیچ قدرت):
این مکانیزم نیز یکی دیگر از مکانیزم های تبدیل حرکت چرخشی به حرکت مستقیم الخط است و از دو عضو اصلی پیچ و مهره تشکیل شده است. مهره ثابت است و پیچ به صورت دورانی حرکت می کند و عضوی که در انتهای پیچ به آن متصل شده در راستای محور پیچ به صورت مستقیم الخط حرکت می کند. جک های ماشین که به صورت چرخشی عمل می کنند، از این مکانیزم بهره می برند.
3- مکانیزم لنگ و لغزنده (لغزنده لنگی):
این مکانیزم نیز برای تبدیل حرکت چرخشی به حرکت مستقیم الخط و یا بالعکس است. همان طور که در شکل هم می بینید اجزای مهم این مکانیزم، لغزنده، میله رابط و لنگ هستند. بر خلاف مکانیزم های چرخ و شانه و پیچ و مهره، در این مکانیزم، سرعت خطی لغزنده و سرعت زاویه ای لنگ با یکدیگر رابطه خطی ندارند. مکانیزم اتصال سیلندر و پیستون به میل لنگ در موتور خودرو، رایج ترین کاربرد لغزنده و لنگ است.
4- مکانیزم چهار میله ای:
مکانیزم چهار میله ای ساده ترین مکانیزمی است که به واسطه آن می توان حرکت دورانی موتورهای دوار را به حرکات های هندسی دیگر تبدیل کرد. این مکانیزم از یک قسمت ثابت به نام قاب، دو عضو متحرک با حرکت دورانی حول یک نقطه که لنگ نامیده می شوند و عضو رابط بین لنگ ها که میله رابط نامیده می شود تشکیل شده است. در صورتی که طول لنگ ها در مکانیزم چهار میله ای برابر باشند به آن مکانیزم متوازی الاضلاع می گویند. انیمیشن های زیر نمونه های مختلفی از کاربرد چهار میله ای را نشان می دهند:



مکانیزم Evans

مکانیزم چبیشف Chebyshev

مکانیزم Burmester



مکانیزم Hoekens

مکانیزم وات Watt

مکانیزم روبرتس Roberts



مکانیزم Path

مکانیزم Looping



5- مکانیزم بازگشت سریع (Quick Return):
در این مکانیزم حرکت چرخشی به یک حرکت رفت و برگشتی متناوب تبدیل می شود. در این حرکت متناوب زمان رفت از زمان بازگشت بیشتر است و حرکت بازگشتی به سرعت صورت می گیرد. از این مکانیزم در صنعت برای ساخت ماشین های صفحه تراش استفاده شده است که در آنها لازم است سرعت حرکت تیغه در حالت بدون بار بیش از سرعت آن در حال باربرداری باشد.
5- چرخ ژنوا:
با استفاده از این مکانیزم می توان یک حرکت چرخشی پیوسته را به حرکت چرخشی منقطع تبدیل کرد. پویانمای زیر طرز کار این مکانیزم را نشان می دهد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:40 PM
تعریف طراحی صنعتی با استناد به جوامع طراحی صنعتی جهان

http://www.newdesign.ir/images/2009-4-7-DesignDefinition.jpgچه نیازی به تعریف رشته های علمی هست و اصلا اینکه یک رشته علمی چه تعاریفی می تواند باخود بیاورد چه دردی از چه کسی دوا خواهد کرد؟!
شاید پرسیدن پرسش هایی از این دست چندان عقلانی نباشد! لیکن پاسخ این گونه سولات مفاهیم عمده ای را روشن می کند که خود از اصول بنیادین تعاریف آتی هستند.مثلا پرسیدن اینکه نقطه چیست (؟) شاید چندان عقلانی نباشد. لیکن پاسخ به اینگونه پرسش ها چراغ راه دانشمندان اعصار بوده، هست و خواهد بود و پاسخ گویی به پرسش بالا روشن گر نگاه تمامی بشر به آینده خویش است!
پاسخ به پرسش هایی از این دست تنویر نگاه بشر امروز است که در کجا ایستاده است. نیاز به تعریف زمینه های علمی مقصد غایی یک اراده را روشن و اصول مدون برنامه ریزی برای آن رشته را مشخص می کند تا گریز از آن اصول نوعی بی نظمی و التقاط تلقی شود.
در تعریف طراحی صنعتی مفاهیم متفاوتی دخیل هستند که این تداخل مفاهیم عمده دلیل گریز این رشته علمی-هنری-صنعتی از چهار چوب تعاریف است. در این زمینه نظریات مختلفی مطرح است که قاطعانه مورد تایید نیستند و حتی اکیدا منتفی نمی شوند. این که در فرآیند تعریف طراحی صنعتی همواره سایر مقولات بنیادین علمی و هنری در یکدیگر پیوند می خورند شاید عمده دلیل پراکندگی مفاهیم باشد. چراکه در تعریفی که از "محصول" می شود، گستره مصرف کنندگان و تولید کنندگان، فکر را از تمرکز به قشری خاص از نیازها معطوف نمی کند و این نشان دهنده عدم تمرکز این رشته صنعتی-هنری بر زمینه ای خاص و به طور عام جامعه ای ایده آل است. آنچه مسلم است نقطه پیوند نیازهای مصرف کنندگان است که به عنوان نخستین گام فرآیند طراحی تمامی مقاصد را تحت الشعاع دارد و نظارت و مدیریت این فرآیند خود فرصتی متفاوت را طلب می کند که به طور جداگانه ای به آن خواهیم پرداخت.
شاید بتوان مفاهیم طراحی صنعتی را در مقاصد آن جستجو کرد. در سایر رشته ها می توان از قشر مقصد آن رشته بر تعاریف آن نیز تا حدودی فایق آمد! به عنوان مثال رشته پزشکی با تمرکز بر سلامت بیمار (تحت هر شرایطی) نا خود آگاه مفاهیم ثابتی را بر ذهن می نشاند که همین تعریف درشاخه های دیگری همچون دندان پزشکی، روان شناسی، پیراپزشکی و... قابل تعمیم است. در برخی رشته ها شاید برای تعاریف موجود بایستی به کلیتی عام تر پرداخت. در حقیقت تعاریفی همچون "برطرف ساختن نیاز سلامت افراد" خود تعریفی است جامع و همه فهم که تمامی زیر مجموعه ها و خود رشته را معرفی می کند و این نشان دهنده کامل و کافی بودن تعریف است.
لیکن در تعریف طراحی صنعتی عملا یافتن "مقصد و مقصود طراحی صنعتی" با نارسایی و عدم پوشش بخشی از مقصد همراه است که این نکته همواره مثال نقض تعاریف موجود بوده است. به عنوان مثال اگر بگوییم "طراحی صنعتی، همان طراحی محصول است، در حقیقت بسیاری از جنبه های این رشته از حیطه تعریف خارج می شوند! و از آن جمله طراحی محیط، طراحی تجربه، مدیریت طراحی، مدیریت فرآیند تولید،تولید و.... در حقیقت تک تک حروف تعاریف حاوی بار معنایی خاصی هستند که ذهن را به کنجی معطوف می کنند و این نقطه قوت و هم زمان ضعف تعاریف است. بنابراین تعاریف موجود همگی برگرفته از نگاه معرف خویش است. افراد و گروه های مختلف با گرایش های متفاوت از طراحی صنعتی در تعریف این رشته به نوعی ناخود آگاه، غرض ورزانه به تعریف آن می پردازند که این حاوی نکته مهم و قابل تاملی ست و آن "عدم تمرکز بشر بر تمامی مفاهیم علمی" است. از آنجا که تمرکز بر تمامی علوم عملا غیر ممکن و ادعایی بیش نیست پس انتظار آنکه فردی بتواند شخصا با تمرکز بر یک جزء از کلیت "طراحی صنعتی" به تعریف آن بپردازد، امری غیر واقعی است. به این ترتیب از افراد به اجتماع ها می رسیم و اینکه چگونه نهادها و جوامع طراحی صنعتی به تعریف خط مشی خود می پردازند.
جامعه طراحان صنعتی امریکا: طراحی صنعتی،خدماتی است حرفه ای که برای خلق و گسترش مفاهیم و تخصص ها ارائه می گردد تا به بهینه سازی کاربرد، ارزش و ظاهر محصولات و سامانه ها، آن هم به منظور ایجاد سود دو جانبه برای مصرف کننده و تولیدکننده بپردازد

Industrial design (ID) is the professional service of creating and developing concepts and specifications that optimize the function، value and appearance of products and systems for the mutual benefit of both user and manufacturerموسسه طراحی پیشرفته: طراحی صنعتی فرایندی اساسی است که در آن برای بهبود زندگی بشر و بهبود شرایط آن، جهان طبیعت و ماورای ان را به خدمت گرفته می شود.

It is the essential process by which we have engaged the natural world and one other، in order to both survive and improve the human condition
جامعه طراحان صنعتی آلمان:...همه حکایت از اهمیت طراحی صنعتی به عنوان ابزاری برای خلق ارزش های اقتصادی و فرهنگی دارد.
All attach great importance to design as a tool for the creation of both cultural and economic values
جامعه طراحان صنعتی انگلستان: طراحی یک تصمیم آگاهانه است که فرآیندی را می آفریند که اطلاعات (ایده) به مفهومی خارجی در قالب قابل لمس (محصول) و یا غیر قابل لمس (خدمات) تبدیل می گردد.

'Design is the conscious decision making process by which information (an idea) is transformed into an outcome، be it tangible (product) or intangible (service)دانشگاه هنر امریکا: طراحی صنعتی برروی اجزای محیط، اشیاء، سامانه ها و فضاهایی که زندگی روزانه را شکل می دهند تمرکز دارد.

Industrial Design focuses on the "built environment"- the objects، systems and spaces that shape daily living
در تعریفی که جوامع طراحی صنعتی ارائه می دهند نکته قابل تامل،توجه به فرآیند خلاقانه ای است که باعث ایجاد ایده و مفهوم می گردد. اگرچه برای ایجاد یک مفهوم اولیه عناصر دیگری همچون نیاز شناسی و استعداد طراح و... نقش انکار ناپذیری را ایفا می کنند، لیکن تمامی فرآیند ها در نهایت تحت تأثیر نحوه ارائه و استخراج ذهنی طراح هستند. بی تردید طراح صنعتی تحت تأثیر علومی نظیر ریاضیات، هندسه، فیزیک، شیمی و حتی نجوم است. ولی قدر مسلم این است که نیاز بشر به زیبایی و مفاهیم احساسی تمامی این علوم را تحت تأثیر خود دارد و آنچه مصرف کننده مدرن در جستجوی آن است در عام ترین مفهوم خود احساس آرامش و زیباییست.
مفاهیمی از این دست شاید بیان گر گرایشات خاص زمانی و مکانی باشند که در طول زمان دچار دگرگونی می شوند ولی این دگر گونی شالوده تفکرات آینده هستند و به گفته ی نیوتون "ما برروی شانه های گذشتگانمان ایستاده ایم و آینده را می نگریم...".
وجود گرایشات متفاوت در طراحی صنعتی و تأثیرات آنها بر تعاریف این رشته خود نماد گستردگی ادراک مفاهیم آن است. "ساده زیباست" از شعارهای معروف دهه های نه چندان دور است که با خود تعاریف خاصی به ارمغان آورد. گذشته از افرادی که این شعار نقل قول آنهاست، می توان گرایشات زمانی و مکانی را عمده دلیل ایجاد نظام های فکری غالب دانست. وجود نوعی تفکر پیش رو و به قولی آوانگارد که ادراک مصرف کننده مدرن را با خود همراه می سازد از نقاط مورد انتقاد منتقدین طراحی صنعتی ست که ذهن را سفسطه می کند. اینکه در تعریف این رشته به چه اصولی پایبند هستیم، هیچ گاه نمی تواند جایگزین علایق بازار و حتی مصرف کننده صرف باشد. این طرز نگاه لزوما به این رشته معطوف نمی شود و ما نمونه های آن را در علوم نظری چون معماری، عمران، شهر سازی و... نیز به روشنی شاهد هستیم. این عمیقا ارمغان تجدد و نگاه رادیکالی بشر امروز است. پرداختن به مفاهیم اخلاقی و معنوی در تعریف این علوم امروزه جایگاه به خصوصی یافته است و تبعیت فرم (شکل) از "احساس" به جای "عملکرد" شاید بارزترین پیشنهاد شرق برای باتلاق تعاریف غرب باشد.
قدر مسلم نگاه بی طرفانه به مقوله "طراحی صنعتی" ست که اعتماد طراحان را به خود جلب می کند و عملا نمی توان از هیچ یک از توانایی های این رشته چشم فروبست. جان هسکت نویسنده برجسته کتاب "طراحی صنعتی" می گوید: "طراحی صنعتی خود مسئله است و نه راه حل"
این تعریف، بیانی کلی و جامع از توانایی "طراحی صنعتی" است و عملا حجت را تمام می کند. ولی بسیاری از حقایق را آن قدر مختصر به زبان آورده است که دیده نمی شوند! می توان گفت طراحی صنعتی راه حلی برای گریز از مسئله است لیکن این طراح است که "طراحی" برایش مسئله است... نیاز بشر به یافتن بهترین راه زندگی غایت "طراحی صنعتی" ست و وجود آن امروزه در جوامع پیشرفته به شدت احساس می شود و به این ترتیب شرکت های تولید کننده بیش از پیش بر این حیطه سرمایه گذاری می کنند. بنابر این نیاز به تعریفی جامع از طراحی صنعتی پس از حدود یک قرن از تولد "طراحی صنعتی مدرن" هنوز به شدت احساس می شود.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:42 PM
آنچه که طراحان باید بدانند

طراحی در اصل یکی از شاخه های عالم بزرگ هنر ست که به جرات می توان گفت این موهبت شامل هر کس نمی باشد و هر کس نمی تواند ادعای هنروری نماید. هنر چیزیست که در خون انسان حضور دارد و هنر خود خیلی پیچیده است. شاید هنر از کودکی همراه انسان باشد و چه خوب است آن را از همان کوکی دنبال کرده باشد.
طراحی صنعتی مستثنی از این قضیه نیست. زیرا طراح صنعتی همان هنرمندست اما هنرش در زمینه ای خاص بیان شده است. چیزی که متاسفانه امروزه رایج شده دانشجویان یا اصطلاحا مخاطبان این رشته است که با توجه به تحقیقات به عمل آمده تنها شاید 5/0% درصد از این عزیزان فقط صحت بر ادعایشان حقیقت دارد و مابقی بیشتر تنها برای شهرت با به این عرصه مهم گذاشتند که این را از طرح هایشان به خوبی می توان دریافت.
طراح صنعتی بودن صرفا قلم به دست گرفتن و خط بر کاغذ کشیدن نیست یا به قول دوستی نقاشی کشیدن نیست. رشته تحصیلی یا بهتر بگویم رشته فوق مهارتی طراحی صنعتی و تمامی شاخه های آن مهارت ها بی شماری و ترفند ها و نهایتا ایده هایی نیاز دارد که نیمی از آن مهارت ها و بهتر بگویم تجربه ها را در دانشگاه یا کالج ها تدریس نمی کنند و باید تنها خود هنرمند واصطلاحا طراح صنعتی برانها تسلط داشته باشد که به جرات می توان گفت تنها کسانی که این مشخصات را داراند محدود شمار هستند. چیزی که متاسفانه کنون ما شاهد آن هستیم چیزی جز تعدادی مدعی این سخن نیست. شاید اینجا جای این سخن نباشد و یا شاید اندازه این مطلب در این مکان نگنجد اما وظیفه ای ست که این مهم راحتی بخشی از آن را حتما عرض کنیم.
http://www.newdesign.ir/images/2009-6-2-industrial-design.jpgطراح صنعتی باید بداند:
طرح صنعتی نخست باید دارای اصالت باشد یعنی محصول فرایند شده، باید دارای نشانه هایی از شرکت یا منطقه یا حتی کشور ان محصول را بیان کند و نشان دهد. این درحالیست که قضیه از این مشکل تر هم می شود. یعنی این محصول باید در کنار این مشخصه ها جدید بودن یا به روز بودن را هم داشته باشد که این وظیفه خطیر از عهده هر کس بر نخواهد آمد. از این مهم تر دیگر آنکه طرح صنعتی باید در کنار نو بودن و جدید بودن و با اصالت بودن، امکان اجرایی شدن را هم داشته باشد. یعنی اگر مثلا طرح صنعتی معیارهایی از قبیل کوچک بودن و سبک بودن یا بی خطر بون را دنبال می کند، باید توانایی اجرایی شدن و قابل استفاده بودن را هم داشته باشد. این در حالی ست که شما یعنی طراح صنعتی باید فکر رقبا و کمپانی رقیب هم باشید و تنها این معیارها روی کاغذ پیاده نشود و نمی شود بلکه این ها باید قبل از اینکه روی کاغذ بیایند در ذهن طراح تحلیل شوند.
این ها تنها چند موارد جزیی از قوانین مهم طراح صنعتی بودن ست که تعداد محدودی شاید این اصول را می توانند رعایت کنند نه هر کس که از در وارد می شود و فکر و خیال طراح شدن در سر دارد. قوانین بی شمار فیزیکی دیگری هم نیز وجود دارد از قبیل آشنایی به مسائل گرافیکی و سه بعدی و فیزیولوژی رنگ. از تمام این مسائل که نمی توان به سادگی از کنارشان گذشت بگذریم، با توجه به تکنولوژی روز، طراح صنعتی باید با قوانین کامپیوتری و شیوه های اجرایی شدن طرحش توسط کامپیوتر هم تسلط داشته باشد.
این نکات تنها شاید چند سطر از اصول طراح بودن است. (زیاد سخن گفتن دلیل بر عالم بودن نیست) همان طور که امیر المومنین فرمود سخن بگو اما کوتاه و سنجیده بگو. تنها این وظیفه بود که در حوزه ای که راه بسیار می خواهد راهنمایی لازم صورت پذیرد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:43 PM
نقد هنری

http://www.newdesign.ir/images/2009-10-8-magnifier.jpgنقد در لغت به معنی جدا کردن دینار و درهم، سره از ناسره و تمیز دادن خوب از بد و [بهین چیزی را برگزیدن] است و در زبان گفتار، به بهای مال و غیره اطلاق می گردد که در هنگام خرید آنا پرداخته می شود.
نکته ای که از مطالعه در سابقه تاریخی لفظ نقد هم به معنی حقیقی و هم یه معنی مجازی بر می آید این است که نقد و انتقاد، هیچ یک به معنی انگشت گذاشتن روی عیب ها و خرده گیری نیست و همان طور که ممکن بوده است ناقدی در موقع تحویل گرفتن پول، تمام پول را قبول کند، یعنی حتی یک سکه قلب و بد هم در آنها تشخیص ندهد و در عین حال نقد خودش را هم درست انجام دهد، همین طور ممکن است منتقدی پس از مطالعه اثری، هیچ ایرادی به نظرش نرسد و جز گفتن خوبی های اثر، هیچ کاری نداشته باشد، اما باز هم کار او را انتقاد می نامیم و معتقدیم که وی، نقد خود را به درستی انجام داده است.
وسایل و معیارهای نقد:
نقد را نمی توان دانش ویژه و مستقلی به شمار آورد، زیرا دارای محک های قاطع، علمی و ثابت نیست. یعنی اساس و روند ثابت و متقنی ندارد، بلکه اعتباری و ذوقی و متکی بر احساسات و عواطف است، یعنی چیزهایی که با مزاج علوم، سازگاری ندارد. برای اینکه احساسات، تباه کننده علوم است.
برای بیشتر علوم و فنون، معیارهای مشخصی وجود دارد که با شناسایی آن محک ها یا معیارها، درستی یا نادرستی آنها، تمیز داده می شود. اما سنجش آثار هنری، تنها به یاری دو عامل اساسی انجام می پذیرد:
1. ذوق سلیم
2. تجربه بسیار
یعنی عواملی که نه دارای حد و مرز هستند و نه در همه افراد، به یک شکل و اندازه وجود دارند.
در اینجا معلوم می شود که نقد آثار هنری، تا چه حد دشوار است و اگر با کمی دقت، کنجکاوی و شناخت واقعی آثار همراه نباشد، نتیجه حاصل، دور از اعتماد خواهد بود. زیرا هنگامی که مصالح ساختمانی نامرغوب باشد، بنایی که به دست می آید خلل پذیر و نامطمئن خواهد بود. البته این سخن بدین معنی نیست که یکباره از نتایج نقد، نا امید شویم، زیرا به مدد ذوق و تجربه و شناسایی موارد ضعف و قدرت سخن و اثر می توان تا حد زیادی به قضاوت خود امیدوار بود.
در شناخت آثار هنری و ادبی، از دانش های دیگری نظیر روان شناسی و جامعه شناسی نیز یاری جسته می شود. اما این دانش ها بر قلمرو همان ذوق و تجربه قرار دارد.
مشخصات منتقد:
به طور کلی کسی شایستگی نقد هنری را دارد که:
1. به اصول سنجش و قضاوت آثار هنری و معیارهای نقد، آشنایی کامل داشته باشد.
2. بی طرف و بی غرض باشد.
3. هدف از نقد را که راهنمایی و خدمت است، از یاد نبرد.
4. از شتاب در قضاوت بپرهیزد.
5. نتیجه سنجش و قضاوت را پس از مطالعه دقیقِ تمام اثر، بیان کند.
6. هر اثر را در سطح خود آن اثر، مورد نقد و سنجش قرار دهد.
7. احساسات شخصی یا تمایلات دیگران را در قضاوت دخالت ندهد، حتی اگر اثری مورد پسند عموم قرار گرفته باشد، اما سستی ماخذ و بی اعتباری نسخه مورد استفاده، آشکار باشد یا نتایج اثر، بی ارزش باشد.
8. قضاوت درست را با شجاعت معمول دارد و نظر قطعی خود را ابراز دارد.
نقد ادبی:
نقد ادبی، شناخت ارزش و بهای واقعی آثار ابداعی و آفرینش های ادبی و نیز بررسی قواعد و اصول یا علل و عواملی است که باعث می شود اثری درجه قبول یابد و یا رد شده و مورد بی اعتنایی قرار گیرد.
اهمیت و فایده نقد ادبی:
نقد ادبی، تأثیر واقعی آثار ادبی را توجیه می کند و خط سیر ذوق و هنر را در هر زمان، معلوم می دارد و آن را از وقفه و رکود باز می دارد. شک نیست که نقادان آگاه و بیدار دل و بی غرض، مانع از آن می شوند که گزافه گویان، کالای بی ارج و بهای خود را به جویندگان هنر، عرضه کنند. منتقد بصیر و آگاه به مدد علم و منطق، در تهذیب و ترقی هنر، وظیفه ای مهم و موثر را بر عهده می گیرد.
نقد و نقادی:
نقد و نقادی، هنر متعالی را رواج می دهد و محیط هنری سالمی را به وجود می آورد. چه بسا بعضی نقادان، موجب تحول شگرفی در عالم ادبیات و هنر شده اند. با این وجود، گروهی انتقاد را حربه عاجزان دانسته اند، حربه کسانی که چون خود از عهده آفرینندگی بر نیامده اند، به خرده گیری بر دیگران پرداخته اند. چخوف، نویسنده روسی، نقادان را چون خرمگس هایی می داند که بر پیکر اسب می نشینند و او را نیش می زنند و از شخم زدن زمین باز می دارند.
حقیقت این است که نقد راستین، گذشته از این که گاه خود نوعی آفرینش هنری است، سازنده بوده و اهمیت فراوان دارد. بنابر این در یک خلاصه می توان نتیجه گرفت که نقد یا بررسی ارزش ها و بهای واقعی هر اثر، با توجه به سطحی که اثر در آن وجود دارد یا شرایط زمانی و مکانی که در آن خلق شده و یا وجود دارد، موجب تعالی و پویایی اثر می شود. در حقیقت یک انتقاد کامل و بدور از غرض ورزی، موجب خلق و پیدایش گونه های جدیدی از آثار یا نمایان شدن گوشه های پنهان و زوایای تاریک هر اثر هنری می گردد.
نقد آثار طراحی صنعتی:
نقد آثار طراحی صنعتی یکی از پیچیده ترین ارزیابی ها می باشد و بنگاه ها و تشکل های مختلفی در دنیا وجود دارند که به ارزش استتیکی یک طرح صنعتی امتیاز می دهند. تشکل های معتبر IDEA یا Industrial Design Excellence Award در آمریکا و IF Design Award winner درآلمان می باشند که معیارهای زیبائی شناسی همه آنها بهبودهای استتیکی می باشد که در محصول به وسیله طراح ایجاد می شود. کاربرد استتیکی محصولات، جنبه های روانی و درک و احساس انسان، به هنگام استفاده از آنهاست.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:47 PM
نوآوری و رهایی از پارادایم های کهنه

http://www.newdesign.ir/images/2009-12-5-Paradigm.jpgدر سال 1968 کشور سوئیس به تنهایی 65 درصد از کل صنعت ساعت سازی جهان را به خود اختصاص داده بود. با تولید انبوه ساعت های الکتریکی کوارتز توسط ژاپنی ها، آنها ابتدا همه چیز را انکار کردند، اما در واقع تمام محصولات، اهمیت، شهرت، اعتبار و تمامی ابداعات شان در معرض خطر قرار گرفت و اصول و پایه های صنعتشان دستخوش دگرگونی بزرگی شد. به گونه ای که در طی ده سال، سهم بازار آنها به ده درصد کاهش یافت و ژاپنی ها در این زمان سهم خود را از یک درصد، به سی درصد افزایش دادند. در نتیجه صنعتگران سوئیسی مجبور به اخراج پنجاه هزار نفر از 65000 نفر ساعت ساز خبره خود شدند.

پرسش: آیا ساعت سازان سوئیسی افرادی احمق، نادان و یا کله شق بودند؟ آیا فقط سوئیسی ها دچار این اشتباه شده بودند؟ و یا در طول تاریخ بارها و بارها این دگرگونی ها رخ داده بود؟
باید به یاد داشت که این خطاها چگونه رخ می دهند، تا از تکرار آنها خودداری کنیم. واقعیت این است که وقوع یک تغییر پارادایمی، باعث ضربه به صنعت ساعت سازی سوئیس شد.
چهار اصل کلیدی در تغییر پارادایم ها:
در تغییر پارادایم ها، چهار اصل کلیدی وجود دارند که اساس تغییر هر پارادایمی بوده، دانستن آنها کمک می کند که قابلیت کنار آمدن با تغییرات در ما افزایش یابد.
1. پیدایی پارادایم های جدید، پیش از اینکه بخواهیم و یا به آنها نیاز داشته باشیم.
2. کسی که موفق می شود پارادایم شما را تغییر دهد، ممکن است که فرد بیرونی باشد.
3. تلاش در جهت تغییر پارادایم ها فقط برای استفاده از منافع آن نیست.
4. پارادایم های قدیمی شما، نمی گذارند پارادایم های جدید را ببینید.
ویژگی های پیشگامان پارادایم:
1. جرأت: برای رویارویی با فشارهای وارده بر پارادایم جدید جرأت لازم است.
2. قضاوت شهودی: پیشگامان پارادایم براساس حقایق اولیه که در اثر تلاش و تحقیق بدان رسیده اند، در مورد موفقیت پارادایم جدید ایمان دارند.
3. وابستگی به زمان طولانی: آنها می دانند که انتقال پارادایم بین پنج الی ده سال طول خواهد کشید، و این زمان به ظاهر طولانی، ولی دارای منافع زیادی است.
در نتیجه بدون پیشگامان، هیچ چیز تغییر نمی کند و اساساً تحول مفهومی نخواهد داشت. این پیشگامان، در صورت موفقیت،رهبری را نصیب خود خواهند ساخت و سایرین باید تن به پیروی بدهند و حتی در صورت عدم موفقیت نیز، به خاطر آشکار سازی ریسک و خطرهای احتمالی یک تجربه جدید، افراد پیشگام قابل تقدیر و ستایش اند.
نمونه های تاریخی از تجربه های جهانی:
در دهه هشتاد، پیش بینی ها این بود که نظام کمونیست برای همیشه باقی می ماند. قابلیت های ابررسانه ای، چیزی جز کنجکاوی علمی نبود. اینترنت مقوله ای وابسته به کامپیوتر بود و تنها در دانشگاهها وجود داشت.
تصور نادرست شرکت GM که TQM را در ارتباط با خود نمی دانست، شرکت IBM که PC را چیزی در حد یک اسباب بازی می دانست و یا سیرز (بزرگ ترین خرده فروش پیش از پیدایی وال مارت) که از سَم والتون (بنیان گذار بزرگ ترین شرکت دنیا یعنی فروشگاه های زنجیره ای وال مارت امریکا) وحشتی نداشت؛ در تمامی این موارد نادرستی هایی رخ داده که علت آنها نادانی نبوده، بلکه قدرت پارادایم های قدیمی را نشان می دهد که ما را از دیدن پارادایم های جدید محروم می کردند؛ آنها کاملاً در جلو چشمان ما بودند. پارادایم های قدیمی باعث می شوند که مدیران بازاریابی و فروش از ایجاد و توسعه بازار چشم پوشی کرده و مدیران عالی را از بهبود و توسعه مستمر سیاست ها باز دارند. وقتی پارادایم خود را تغییر می دهید، بدون زیاده گویی، دنیا را کاملاً متفاوت می بینید و همان مسائلی که حلّ آنها با پارادایم قدیمی غیرممکن بود، نخستین مسائلی خواهند بود که با پارادایم جدید، حل می شوند.
تغییرهای پارادایمی و نوآوری:
ابتکار، خلاقیت و نوآوری همه و همه واژه هایی هستند که معرف ایجاد حرکتی نو و تحول اساسی در جریان عادی فعالیت هایند، از این رو می توان بیشترین بخش تغییرهای پارادایمی را وابسته به نوآوری های ایجاد شده در عرصه زندگی بشری دانست. اصولاً یکی از پایه های پارادایم نوپیدا را می توان نوآوری، بر مبنای خلاقیت و کشف ایده های جدید دانست.
پرسش:
- آیا راه سریع تری برای شروع بحث پارادایم ها در سازمان شما وجود دارد؟
- امروزه انجام چه موردی غیرممکن است؛ که در صورت اجرا، می توانست سازمان و زندگی شما را به طور کلی و اساسی در جهت بهبود تغییر دهد؟
این پرسش های ساده را در تمام سطوح سازمان، فعالیت و زندگی خود مطرح سازید، خواهید دید که چگونه پاسخ هایی بسیار قدرتمند آن را حمایت خواهند کرد. موضوع مشترک این پرسش ها، سوال در مورد "غیرممکن ها" ست.
دو عبارت کلیدی در این پرسش ها نهفته است:
1. وقتی پرسیده می شود که چه چیز غیر ممکن است، تنها راه یافتن پاسخ، جایی خارج از محدودیت های شماست. این همان جایی است که پارادایم جدید شکل می گیرد.
2. عبارت کلیدی دوم، تغییر اساسی است، نه تغییرات جزئی.
نتیجه:
1. پرسش "غیر ممکن" را در هر سطحی از سازمان خود مطرح سازید و فرصت پاسخگویی را برای تمامی افراد تازه استخدام و قدیمی، به طور مساوی تقسیم کنید. برای یافتن پارادایم های جدید از پاسخ ها شگفت زده خواهید شد.
2. از رد پارادایم های نو دوری کنید. این یک بیماری است؛ بیماری یقین به اینکه تنها یک روش، وجود دارد و آن روش ما یا من است؛ فقط روش ما درست است.
3. در پارادایم انعطاف پذیری ایجاد کنید. پارادایم های خود را به طور پیوسته و هدف مند مورد پرسش و مجادله قرار دهید. چرا که هیچ کس، همه چیز را نمی داند.
4. فضا را برای شکوفایی استعدادها فراهم سازید، از خلاقیت حمایت کنید و همواره به صورت فعال به رهبری صنعت خود بیندیشید، تا دنباله روی و انفعال را.

در پایان به کشور سوئیس برمی گردیم؛ اما نه آن کشوری که دچار بحران در صنعت ساعت سازی خود شده است، بلکه به کشوری که، دو شرکت سواچ و مرسدس بنز برای تولید نخستین خودروی کوچک الکتریکی جهان درحال همکاری هستند. این مهّم نیست که سوئیسی ها ریز ماشین الکتریکی می سازند. نکته ای که مهم است این است که آنها فهمیده اند برای رشد، بقا و موفقیت، باید به خارج از حیطه پارادایم های شان گام بگذارند،حتی اگر هرگز موفق به تولید انبوه آن نشوند، اطلاعات بی شماری را در مورد دنیایی کاملاً متفاوت، کسب خواهند کرد و این موضوع به هر سازمان مشابهی، به خاطر درس گرفتن از اشتباه هایشان، تبریک گفتنی است. به یاد داشته باشیم که: «اکتشاف بزرگ، دیگر یافتن سرزمین های جدید نیست، بلکه دیدن با چشمان جدید است».

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:47 PM
تکنیک پرورش خلاقیت ایفای نقش role playing

http://www.newdesign.ir/images/2009-12-7-roleplaynig.jpgاین تکنیک بر اساس یکی از اصول مذهب ذن (zen) بودایی شکل گرفته است. اصلی که می گوید: "من" انسان هر چه بیشتر سعی کند در جایی نباشد، بیشتر در سعی خود حضور خواهد داشت. به عبارت دیگر در بند آنی که در پی آنی. در این تکنیک هنگام بازی، چه اینکه هویت بازیگر با هویت اصلی او کاملا متفاوت باشد و چه اینکه با هویت واقعی او منطبق و سازگار باشد، کمک می کند تا قالب های ذهنی غلط بازیگر شکسته شود.
هنرمند در ایفای نقش خود باید اجازه دهد تصورات، خیالات و اطلاعات قبلی اش فراتر از "من" طبیعی و محدودش حرکت کند. اجرای نقش های متنوع و متضاد باعث می شود پیش فرض ها و الگوهای ذهنی پنهان و غلط فرد، کم رنگ تر و نهایتا شکسته گردد. یکی از بهترین تمرین های این تکنیک، تکنیک شش کلاه فکری است که در آن افراد شش نوع نقش را بازی می کنند. تمرین های بسیار متنوعی دیگری نیز در این رابطه طراحی شده است اما در ین قسمت به یکی از آنها که به منظور بالابردن ظرفیت (تحمل اشتباه) مدیران طراحی شده است، اکتفا می کنیم.
دراین تمرین از بازیی که در دوران کودکی انجام می دادیم استفاده شده است. بازیی که جوینده برای یافتن شی مخفی شده، از شدت و ضعف صدای ضربات شخص راهنما استفاده می کند. (هر وقت جوینده به شی مورد نظر نزدیک شود صدای ضربات قوی تر و هر وقت از آن دور شود صدای ضربات ضعیف تر می شود) در این تمرین مدیران سازمان در سالنی جمع شده و از یکی از آنها خواسته می شود (هر بار یک نفر از آنها) که به وضعیت قرار گرفتن اشیاء در سالن به دقت توجه کند سپس او را بیرون فرستاده و چیزی را در سالن تغییر می دهند. پس از ورود، شخص جوینده بایستی با راهنمایی سایر مدیران سازمان در سالنی جمع شده و از یکی از آنها خواسته می شود (هر بار یک نفر از آنها) به وضعیت قرار گرفتن اشیاء در سالن به دقت توجه کند سپس او را بیرون فرستاده و چیزی را در سالن تغییر می دهند.
پس از ورود شخص جوینده بایستی با راهنمایی سایر مدیران به موضوع پی ببرد. اما راهنمایی دسته جمعی مدیران به این ترتیب است که هر وقت جوینده به موضوع نزدیک می شود باید همه بلند بگویند (بله بله بله....) و هر وقت از موضوع دور می شود به آرامی بگویند بله بله بله.
در این تمرین مدیران باید اشتباهات جوینده را بدون هر گونه توضیحی تحمل کرده و فقط با گفتن بله او را هدایت نمایند. درست همان عکس العملی که باید در محیط های واقعی انجام دهد. در حقیقت در این بازی، هویت "من" نقش، کاملا با هویت "من" واقعی مدیران متفاوت است. از طرف دیگر شخص جوینده که خود یک مدیر است به خوبی حس می کند که تحمل اشتباهات کارکنان چقدر باعث دلگرمی، پشتکار و افزایش اعتماد به نفس آنان می شود.
برگرفته از کتاب تکنیک های خلاقیت فردی و گروهی تالیف جلیل صمد آقایی

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:48 PM
روش های آینده نگری و آینده پژوهی

http://www.newdesign.ir/images/2010-1-8-forecast.jpgسند چشم انداز 20 ساله ایران می گوید، ایران اسلامی در افق 1404 کشوری است که در زمینه علم و فناوری و اقتصاد در منطقه آسیای جنوب غربی دارای رتبه اول خواهد بود.برای بسیاری از مردم این سوال مطرح است که اصولا چنین سند یا برنامه های درازمدتی بر چه اساسی نوشته و تدوین می شود؟ در ایران اسناد دیگری مانند برنامه های 5 ساله تدوین شده یا نقشه جامع علمی کشور در حال تدوین است. این اسناد چگونه افق آینده را برای کشور ترسیم می کند و چه ضمانت های اجرایی برای تحقق آن ها در ایران وجود دارد؟
برای پاسخ به این سوال باید به مفهوم مهمی به نام آینده نگری بپردازیم.
آینده نگری:
برخی فکر می کنند آینده نگری به معنی غیب گویی است و با چنین برداشتی افراد آینده نگر و نتایج فعالیت آ ن ها را مورد تمسخر قرار می دهند. در حالی که آینده نگری یعنی پیش از آن که رویدادی به وقوع بپیوندد یا سناریویی به واقعیت تبدیل شود، به آن واکنش نشان دهیم؛ یعنی «واکنش» پیش از وقوع رویداد، به عبارت دیگر آینده نگری یعنی واکنش به رویدادها پیش از واقعیت یافتن آن ها.
آینده نگری تلاشی سیستماتیک برای بررسی درازمدت آینده علم، فناوری، اقتصاد، محیط و جامعه به منظور شناسایی پدیده های نوظهور و حوزه های زیربنایی تحقیقات استراتژیک است که بیشترین منافع اقتصادی و اجتماعی را در برداشته باشد. بنابراین در جهان امروز، آینده پژوهی و آینده نگری یک ضرورت است. پیش بینی می شود که در هزاره سوم، زمینه برای مطالعات آینده پژوهانه افزایش یابد.
پیشینه آینده نگری در جهان:
آینده نگری اولین بار به دلیل یک ضرورت نظامی در سال 1948 در موسسه « راند» در آمریکا مطرح شد. عمده این مطالعات بر مبنای پیش بینی بود که سعی در شناخت وقایع احتمالی جنگ داشت و بعدها در مسائل غیر نظامی و اقتصادی نیز به کار رفت. از دهه 80 به بعد، مفهوم آینده نگری در سیاست گذاری جای گرفت.
برای نخستین بار، ژاپنی ها در دهه 80 از آینده نگاری به عنوان ابزار سیاست گذاری استفاده کردند. چندین دهه است که در سازمان های دولتی و خصوصی، برنامه های آینده نگاری در مقیاس های بخشی، منطقه ای و ملی و در حوزه های مختلف علم، فناوری، فرهنگ، محیط زیست و غیره اجرا می شود، ولی در سال های اخیر زمینه و چشم انداز این برنامه ها بر حوزه علم و فناوری تمرکز داشته و اکنون آینده نگاری علم و فناوری ابزار تصمیم گیری دولتی در محیط سیاست علم و فناوری است.
دسته بندی روش های آینده پژوهی:
روش های درک، پیش بینی یا آماده شدن برای آینده را می توان در 5 دسته تقسیم بندی کرد. برای درک بهتر ماهیت روش برنامه ریزی بر پایه سناریو، جایگاه این روش در 5 دسته مذکور بررسی می شود.
دسته اول (پایش الگوهای نوظهور): این دسته در برگیرنده روش های پیمایش، پایش، ردگیری و شبیه سازی است. فصل مشترک و شالوده این روش ها، مفهوم غیر قابل پیش بینی بودن آینده است. در واقع آینده از تعامل نیروهای فراوانی به وجود می آید از این رو یک پیش بینی نمی تواند با واقعیت های در حال دگرگونی تطابق کامل داشته باشد. از این رو فرآیند برنامه ریزی استراتژیک باید بسیار انعطاف پذیر باشد چرا که مسیر حرکت ما به سمت آینده همواره در حال تغییر است و فعل و انفعالات نیروهای مختلف و حوادث غیر منتظره مسیر حرکت را منحرف می کند. پس بهترین شیوه آماده شدن برای آینده، پایش مستمر و دقیق تحولات و پیشرفت های فناوری، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.
دسته دوم (برون یابی): بر خلاف دسته قبل، در روش های برون یابی فرض می شود که آینده ادامه منطقی گذشته است و نیروهای پیشران کلیدی که غیر قابل تغییرند، به شیوه ای پیش بینی پذیر، مسیر رویدادهای آینده را تعیین می کنند. به عبارت دیگر آینده چیزی جز تعمیم گذشته نیست و با واژه ها و توصیف هایی همچون بهتر، بیشتر، بالاتر و قوی تر شناخته می شود.
دسته سوم (تحلیل های چرخه ای): در این روش برای درک آینده، الگوهای مشابه در رخدادهای گذشته و تاریخی شناسایی می شود.
دسته چهارم (تحلیل هدف): این دسته شامل مجموعه ای از روش ها همچون تحلیل محتوا، تحلیل تأثیر، تحلیل پروانه های ثبت اختراع و تحلیل سهام داران می شود. تقریبا در همه این روش ها فرض می شود که رخدادهای آینده از طریق اقدامات عامل های گوناگون شکل می گیرد.
دسته پنجم (هم گرایی شهودی): بر این اساس بهترین شیوه برای تسلط بر آینده عبارت است از گردآوری گسترده اطلاعات و سپس تکیه بر فرآیندهای ناخودآگاه و شهودی پردازش اطلاعات و در نتیجه دست یابی به بینش ها و راهکارهایی برای عمل.
آینده پژوهی در آمریکا:
در آمریکا حداقل 3 هزار موسسه مطالعات استراتژیک به طور مستمر در زمینه فرآیندهای آینده به مطالعه می پردازد. موضوع آینده نگری یکی از اصول مهم برنامه ریزی های درازمدت در آن کشور است. به عنوان مثال به تازگی ناسا اعلام کرده است که در سال 2050 دستگاهی خواهد ساخت که می تواند انسان را فاکس کند! 7 سال پیش، هزار تن از آینده پژوهان آمریکایی به بهانه طراحی استراتژی نیروی هوایی این کشور در افق 2025 گردهم آمدند و 4 سناریو برای آینده جهان و آمریکا طراحی کردند. جالب است که همه این سناریوها به زیان آینده آمریکا بود و نشان می داد که یا سده آمریکا به زودی جای خود را به هزاره آسیا خواهد سپرد یا آمریکا با شرایطی مواجه خواهد شد که باید نقش آتش نشان را در جهان آینده پذیرا باشد.
آینده نگری در ژاپن:
ژاپنی ها از جمله مردمانی هستند که به آینده نگری درازمدت در دنیا مشهورند؛ به گونه ای که گفته می شود آن ها در سطح ملی برای 50 سال آینده خود برنامه دارند و می دانند که هر سال در کجای این برنامه قرار دارند. البته این بدان معنا نیست که این برنامه 50 ساله ثابت و غیر قابل تغییر است، بلکه بر عکس برنامه های درازمدت مبتنی بر آینده نگری کاملا پویاست و هر چند سال مورد بازنگری و اصلاح قرار می گیرد تا هر چه بیشتر به واقعیت نزدیک شود.
پیشینه آینده نگری در ایران:
سابقه آینده نگری در ادبیات ایران نیز وجود دارد! در زمان سلطان محمود غزنوی، انوری شاعر ادعا کرده بود که چنان توفانی خواهد وزید که چیزی بر سطح زمین باقی نمی گذارد و همه باید به زیر زمین بروند. ساعت و روز آن را هم تعیین کرده بود. اما در آن ساعت نه تنها توفان نشد بلکه نسیمی هم نیامد که چراغ پیرزنی را که بالای مناره شهر رفته بود، خاموش کند. شاعر مورد غضب قرار گرفت و بعد از مدت ها سرگردانی تعهد داد که دیگر آینده نگری نکند.
در سال 1327 ایران وارد مرحله ای شد که به برنامه ریزی نیاز مبرمی داشت. به گفته دکتر بایزید مردوخی، کارشناس ارشد سازمان مدیریت و برنامه ریزی، اولین برنامه عمرانی 7 ساله تدوین و شروع شد. یعنی برای اولین بار ایران به جای آن که صرفا برای یک روز، یک ماه یا یک سال فکر کند، به این فکر افتاد که برای 7 سال فکر کند. اما این کار آینده نگری نبود. اولین آینده پژوهی ایران توسط دکتر مجید تهرانیان به روش دلفی در طرح رادیو و تلویزیون انجام شد. او از صاحب نظران مختلف کمک گرفت و آینده جامعه ایرانی را مورد پرسش قرار داد.
کار دیگر در سال 1375 انجام شد که به صورت پیوست شماره 11 نشریه برنامه و بودجه منتشر شد و متدلوژی آینده نگری را برای اولین بار وارد ادبیات رسمی برنامه ریزی کشور کرد و پیشنهادهایی ارائه داد که از آن جمله تأسیس مرکزی برای مطالعات آینده نگری در ایران بود.کار دیگر، ایران 1400 بود که به طور موازی 2 گروه در سازمان برنامه، روی آن کار کردند که یکی تحت عنوان اقتصاد بدون نفت و دیگری به عنوان « شجره طیبه» تدوین شد.
ایران و نیروهای کلیدی آینده:
در جریان تدوین برنامه چهارم توسعه سازمان برنامه به این نتیجه رسید که بدون داشتن تصویری از آینده نمی توان برنامه ای را تدوین کرد. به ویژه در کشوری که تغییر دولت و مجلس، همواره آینده کشور را دستخوش تحولات سلیقه ای کرده است اما اگر چشم اندازی 20 ساله تدوین شود، دولت های مختلف از آن تبعیت خواهند کرد. یک دیدمان در این چشم انداز برجسته است که می گوید ایران در افق چشم انداز (1404)، کشوری است توسعه یافته با جایگاه اول در سطح منطقه.
آینده نگری در حوزه فناوری:
به اعتقاد بیشتر دانشمندان آینده نگری بیشتر در قلمرو دانش و فناوری صورت می گیرد بر همین اساس، بررسی سیر رخدادهای حوزه های مختلف فناوری حاکی از آن است که باید در آینده ای نزدیک منتظر تحولاتی عظیم در این حوزه باشیم؛ به عنوان مثال افزایش طول عمر انسان و بالا بردن توانمندی های فیزیکی و ذهنی که همگی جزو آرزوهای دیرینه بشر بوده است. دستیابی به این موفقیت ها در آینده نه تنها غیر ممکن نیست بلکه به برکت فناوری زیستی و نانو فناوری کاملا قابل حصول است.
در ادامه گزارش به ارائه فناوری های شگفت انگیز در آستانه ظهور و پیش بینی های مهم برای سال 2008 میلادی می پردازیم که تا حدودی می تواند مستندات آینده نگری در حوزه دانش و فناوری را روشن کند.
کفش دینامیک:
به تازگی در استودیوی اینونتبلز کفشی طراحی شده است که حتی در حال حرکت نیز می توان با فشار دادن یک دکمه طرح و شکل آن را تغییر داد. کنترل این کفش با استفاده از یک وسیله کنترل از راه دور کوچک مشابه iPod معمولی انجام می شود و با فشار دادن دکمه های آن، سیگنالی به سوی کفش ارسال می شود که طرح آن را بر اساس یکی از الگوهای از پیش تعریف شده تغییر می دهد.
قرص های آماده مصرف:
این محصول که متشکل از قرص تجویزی پزشک شما به همراه مقداری آب آشامیدنی است، بسته ای آماده مصرف به شمار می آید.
رایانه ای یکپارچه:
در این رایانه که در مسابقه اخیر طراحی رایانه در کره جنوبی برنده شد، صفحه نمایشگر از مجموعه آن حذف شده است و به جای آن پرتوهای نمایش روی هر سطحی که شما دوست داشته باشید، بازتاب داده می شود.
کارت اعتباری آینده:
یک وسیله پرداخت جهانی ابداع شده است که در زمان واحد می تواند به تمامی حساب های بانکی و اعتباری شما متصل شود. این وسیله که هنوز نامی برای آن در نظر گرفته نشده است، حساب لحظه به لحظه پرداخت های شما را در اختیار دارد و بر اساس میزان متداول خریدهای شما اعلام می کند که ظرف چند ساعت یا چند روز آینده به چه میزان پول نیاز خواهید داشت.
ساعت مچی چسبی:
در حقیقت یک برچسب زمانی دیجیتال است که برای همگان، از دانش آموزان و دانشجویان گرفته تا ورزشکاران و داوران قابل استفاده است.
پیش بینی های مهم برای سال 2008 میلادی:
- سردبیران مجله آینده پژوهی فیوچرست از سال 1985 تاکنون، هر سال جالب ترین ایده ها را که در سال های آینده ممکن است مطرح شود، شناسایی و منتشر می کنند. در شماره جدید این مجله چند پیش بینی برای چشم انداز 2008 شده است از جمله:
- جهان تا سال 2025 یک میلیارد نفر میلیونر خواهد داشت؛
- امکان جعل در پول و وسایل و ابزار و داد و ستد، جهان را به سوی جامعه فاقد پول نقد سوق می دهد؛
- کره زمین در آستانه یک رویداد مضمحل کننده طبیعت و محیط زیست قرار دارد؛
- آب در قرن 21 به ارزشمندی نفت در قرن بیستم خواهد بود؛
- شمار آفریقایی هایی که جانشان بر اثر سیل به مخاطره می افتد تا سال 2080 به 70 برابر رقم کنونی خواهد رسید؛
- افزایش بهای منابع طبیعی می تواند هجوم تمام عیار به سوی منابع قطبی را در پی داشته باشد.
نویسنده: حمید ضیایی پرور

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:49 PM
آینده را با چه ابزارهایی می توان ساخت؟

http://www.newdesign.ir/images/2010-1-21-futurology.jpgاین پرسش برای بسیاری از علاقه مندان امور آینده مطرح بوده است: "با استفاده از چه ابزار و وسایلی می توان آینده را ساخت؟" پاسخ به این پرسش در پرتوی دانش و مبانی نظری آینده پ‍ژوهی میسر است، اما باید در نظر داشت آنچه در قالب مفاهیم نظری مطرح می شود تا رسیدن به عمل و شکل و ماهیتی کاربردی فاصله زیادی در پیش دارد. از این رو ضروری است آگاهی از ظرفیت ها و شرایط محیطی را همواره جزء جدایی ناپذیر مبانی نظری آینده پ‍ژوهی بدانیم و بپذیریم که بسیاری از مفاهیم نظری ممکن است تا مدت ها در قالب مفاهیم و ایده های نظری باقی بمانند. افراد، سازمان ها و جوامع هر یک گنجایش منحصر به فردی دارند و برای محقق ساختن "آینده مطلوب" باید پیش از هر چیز این ظرفیت ها را در نظر بگیریم. بدیهی است ظرفیت های مطلوب همواره وجود ندارند و شاید حتی دسترس ناپذیر نیز باشند. بنابراین، ظرفیت سازی باید به عنوان گام نخست در مسیر ساختن آینده در نظر گرفته شود. اگر ظرفیت لازم برای تغییر به وجود آید، در آن صورت می توان آینده را ساخت. بر این اساس شناخت، تحلیل و رفع عوامل مقاوم در برابر تغییر پیش شرط اساسی ظرفیت سازی است. بدون ایجاد ظرفیت های لازم نمی توان آینده را محقق ساخت.
حال باز می گردیم به پرسشی که در ابتدا مطرح شد، "ابزارهای ساختن آینده کدامند؟" در یک جمع بندی نسبتاً جامع از عوامل موثر در شکل دادن به آینده به ابزارهای تأثیرگذاری بر می خوریم که با بهره گیری مناسب از آنها می توان شرایط آینده را به گونه ای شکل داد که آینده مرجح تا حد امکان آنگونه که مطلوب و مورد نظر است، به وقوع بپیوندد. نکته مهمی که در این میان نباید فراموش شود این است که وقوع آینده زمانی به بهترین شکل ممکن محقق خواهد شد که تمامی این ابزارهای هشت گانه به کارگیری شوند. حضور ناقص یا ناتمام این ابزارها وقوع آینده را با دشواری هایی رو به رو خواهد ساخت و این احتمال وجود دارد که با کارکرد غیرجامع عوامل آینده ساز هیچ گاه به هدف غایی یعنی "پوشاندن جامه عمل به آینده" دست نیابیم. در ادامه به معرفی و تشریح هر یک از این ابزارهای آینده ساز می پردازیم.
1. آموزش
کارشناسان امور آموزشی در تعریف آموزش "تغییر رفتار" فرد فراگیر را مهم ترین هدف آموزش می دانند. اگر آموزش نتواند به تغییر رفتار یک فرد پس از طی فرآیند یادگیری بیانجامد، باید گفت که در حقیقت به هدف اصلی خود نائل نشده است. آموزش در چارچوب آینده پژوهی نیز باید همین پیامد را داشته باشد، یعنی باید به تغییر رفتار فرد آینده پژوه بیانجامد. مهم ترین تغییری که باید در رفتار فرد آینده پژوه پس از طی نمودن دوره های آموزشی آینده پژوهی مشاهده شود، تغییر نگرش او نسبت به مقوله آینده و تعامل او با آینده است. ایجاد علاقه مندی به آینده و رصد امور آینده گام نخست در این مسیر است که آثار و شواهد آن باید در رفتار و دیدگاه فردی و اجتماعی فرد آینده پژوه دیده شود. اگر فرد آینده پژوه دریابد که آینده برآیند تمامی عوامل آشکار و پنهانی است که شاید همیشه در قلمروی اختیارات و کنترل ما نیستند، در واقع به یکی از مهم ترین اهداف آینده اندیشی دست یافته است که همان دیدگاه "خردمندانه" و "واقع نگر" به آینده است. با چنین دیدگاهی است که می توان امیدوار بود فرآینده "آینده پذیری" در یک فرد علاقه مند به آینده صورت گرفته است.
تقویت "روحیه آینده گزینی" و کوشش برای شکل دادن به آینده و ایجاد شرایط مطلوب متناسب با امکانات موجود و بالقوه یکی دیگر از مهم ترین اهداف آموزشی در حوزه آینده پژوهی است. آشنا ساختن فرد آینده پژوه با تکنیک ها و روش های آینده پژوهی در گام های بعدی مطرح می شود. به کارگیری این فنون در محیط ها و شرایط واقعی و گام نهادن در مراحلی فراتر از مبانی نظری باید تحت نظارت کارشناسان و کارکشتگان متبحر آینده پژوهی صورت گیرد تا دستاوردهای شیرین آن کام آینده پژوه را شاد سازد.
تأکید بر شیوه های علمی پذیرفته شده آینده پژوهی و پرهیز از روش های سلیقه ای و بی بنیان و یک جانبه نگری در پژوهش های آینده نگر مهم ترین شاخص در شناسایی مسیر صحیح آموزش است. تعامل آموزگاران و فراگیران در اندیشه ورزی پیرامون آینده باید به عنوان یکی از رفتارهای آموزشی تشویق و پیاده سازی شود.
2. سرمایه گذاری
در دنیای امروز که اقتصاد و سرمایه به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در موفقیت هر کوشش علمی مطرح می باشد، نمی توان نقش مهم و سرنوشت ساز آن را در کوشش های آینده نگر نادیده گرفت. ممکن است یک فعالیت آینده پژوهی در مراحل نخست با بهره گیری از بودجه و امکانات شخصی گروهی از علاقه مندان به امور آینده پا بگیرد و به تدریج رشد یابد اما ادامه این فعالیت ها به ویژه هنگامی که جنبه های مالی و اقتصادی آنها در محیط های تجاری مطرح می شود، وجود سرمایه گذاران دولتی یا خصوصی را به گونه ای کاملاً ضروری نمایان می سازد. امروزه و در شرایط نا مطمئن بازار بدون برخورداری از پشتیبانی مالی قابل توجه نمی توان به دستاوردهای ملموسی در حوزه آینده پژوهی نائل شد.
یکی از مهم ترین موانع در جذب سرمایه ها به بخش آینده نگری و آینده اندیشی دیرکرد بازدهی سرمایه ها در این حوزه است. آینده پژوهی برخلاف دیگر حوزه های دانش و فناوری نیازمند صرف زمان قابل توجهی برای رسیدن به آینده یا آینده های مورد نظر است. از اینرو نمی توان انتظار داشت سرمایه گذاری هایی که در این زمینه صورت می گیرد بلافاصله به بار بنشیند و برای سرمایه گذاران نتایج مالی چشم گیری را در کوتاه مدت در پی داشته باشد. بدیهی است تبیین ضرورت صرف زمان و در پیش گرفتن بردباری برای سرمایه گذاران کار دشواری است و حتی این احتمال وجود دارد که سرمایه گذاران در صورت مواجه شدن با چنین توضیحاتی از سوی آینده پژوهان آنان را به شیادی و کلاه برداری متهم کنند. بر این اساس باید پذیرفت سرمایه گذاری در قلمروی آینده با دیگر سرمایه گذاری ها کاملاً متفاوت است و برای جلب سرمایه به این بخش باید از افراد علاقه مندی یاری جست که شتاب چندانی در رسیدن به سود مورد نظر خود نداشته باشند و از بردباری و شکیبایی لازم نیز برخوردار باشند.
همین ویژگی سبب می شود تا خواسته یا ناخواسته ذهن اندیشمندان آینده نگر به سوی منابع و اعتبارات دولتی سوق یابد. یعنی سرمایه هایی که در آنها سرمایه گذار برای رسیدن به سود آنی عجله یا شتابی ندارد و فرصت مورد نظر آینده پژوهان را به اندازه کافی در اختیار آنان می گذارد. البته در صورت فقدان برنامه ریزی منسجم و واقع بینانه این امر نیز ممکن است در دراز مدت به نوعی رخوت و تنبلی در سازمان هایی بیانجامد که با بهره گیری از اعتبارات دولتی متولی انجام برخی پژوهش های آینده نگر شده اند. چنیین وضعیتی می تواند در نهایت منسوخ شدگی این گونه سازمان ها را در پی داشته باشد و زمینه ظهور رقبای جدیدی را فراهم سازد که با کارایی و انرژی بیشتری خدمات آینده پژوهی را به مشتریان ارائه می کنند.
در مجموع می توان گفت جلب اعتبارات و سرمایه های دولتی به سوی کوشش های آینده نگر به ویژه در جوامعی که گام های نخستین در این زمینه را تجربه می کنند، در کوتاه مدت می تواند به عنوان یکی از راه حل ها در نظر گرفته شود. البته برای درازمدت تدابیر بهتری نظیر ایجاد بورس های سرمایه برای حوزه های پژوهشی از جمله آینده اندیشی و آینده پژوهی باید اندیشید.
3. سواد آینده یا همان "هوشیاری محیطی"
بسیاری از آینده پژوهان سواد آینده یا همان هوشیاری محیطی را مهم ترین ابزار برای ساختن آینده می دانند. در حقیقت بدون پایش محیطی بهره برداری از تکنیک ها و روش هایی که برای آگاهی از شرایط آینده به کار می روند، میسر نخواهد بود. یک آینده پژوه همواره شرایط پیرامونی خود را زیر نظر می گیرد و نشانه های تغییر را شناسایی می کند. آگاهی از شرایط محیطی از آن جهت حایز اهمیت است که برنامه ریزی های واقع بینانه در هماهنگی با تغییرات محیطی رشد یافته و تغییر می کنند. از دیدگاه دانش آینده پژوهی کمک به برنامه ریزی بهتر در شرایطی امکان پذیر خواهد بود که آگاهی مناسبی از متغیرهای محیطی و تأثیرات آنها بر تصمیم ها و انتخاب های خود داشته باشیم. به این سبب مجموعه ای از هوشیاری های فنی، تجاری، سیاسی و اجتماعی ضرورت می یابند.
3-1. هوشیاری فنی
گام نخست برای برخورداری از سواد آینده فراگیری روش ها و فنونی است که ما را در آگاهی از ساختار و ترکیب اجزای محیطی یاری می کنند. برای آن که بدانیم در چه شرایط یا محیطی هستیم، باید ضمن شناسایی متغیرهای محیطی روابط موجود و بالقوه میان آنها را نیز در یابیم. عوامل و بازیگران اصلی و فرعی حاضر در یک محیط اجتماعی یا سازمانی هر یک دارای تأثیرات و نقش هایی هستند که کارکرد آنها در مجموع شرایط نهایی را رقم می زند و وضعیتی را پدید می آورد که آن را "آینده" می نامیم. این آینده دارای ساختار به ظاهر یکپارچه اما ناهمگون و متشکل از اجزای متعددی است که تنها شکل ظاهری آن در نگاه نخست نمایان است. برای این که بدانیم این اجزا هر یک چه نقشی دارند و کنش ها و واکنش های آنها چه تأثیری بر تصمیم های ما دارند، ابتدا باید آنها را از یکدیگر تفکیک نماییم و هر یک را به طور جداگانه مورد مطالعه قرار دهیم.
بر این اساس هوشیاری فنی مبتنی بر سه اصل کلی است: 1) شناسایی متغیرهای محیطی، 2) شناسایی کارکردهای هر متغیر، و 3) شناسایی روابط متغیرها. دستیابی به چنین درکی از متغیرهای موجود در شرایطی که در آن به سر می بریم، پیش از هر چیز به ما کمک می کند فرآیند تغییر را به درستی طراحی کنیم. از آنجایی که بخشی از تلاش های آینده گرا بر پایه رسیدن به راه حلی برای ایجاد تغییرات مطلوب در محیط های اجتماعی و سازمانی است، درک صحیح متغیرهایی که در این فرآیند حضور دارند بسیار مهم است. با تأثیرگذاری بر کارکردهای این متغیرها می توانیم فرآیند تغییر را تندتر یا کندتر کنیم.
3-2. هوشیاری تجاری
درک شرایط بازار و روابط تجاری سبب می شود تصویر مناسب تری از شرایط تجاری و اقتصادی پیش رو داشته باشیم. رقابت های تجاری زمانی شکوفا می شوند که هر یک از رقبا بخشی از تلاش های خود را مصروف شناسایی اوضاع اقتصادی روز نمایند. بدون هوشیاری نسبت به تغییرات آنی بازار نمی توان اولاً حضور مناسبی در بازار داشت و ثانیاً برای حضور دراز مدت در بازار برنامه ریزی نمود. ظهور رقبای جدید، معرفی محصولات و خدمات جدید، تغییرات قیمتی و شرایط فروش کالا یا ارائه خدمات همگی دامنه ای از تغییرات را در بر می گیرند که آگاهی از آنها به یک شرط انکار ناپذیر در دنیای امروز مبدل شده است. اطلاعات اقتصادی و رفتارشناسی تجاری می تواند تا حد قابل توجهی به تکمیل این هوشیاری کمک کند. ابداع شیوه های نوین در ارائه کالا و خدمات، روش های جدید ایجاد و جذب مشتریان تازه، تسهیل شرایط خدمات پس از فروش و غیره همگی در تکمیل این هوشیاری نقش دارند.
3-3. هوشیاری سیاسی
محیط های اجتماعی همواره دستخوش تغییرات سیاسی است. ظهور قدرت های جدید سیاسی در حوزه های منطقه ای و فرامنطقه ای پیامدهایی را به دنبال دارد که آگاهی از آنها برای حضور در جهان آینده بسیار مهم است. معادلات جهانی همواره متغیری از سیاست را به همراه دارد و طبیعی است که این متغیر به نوبه خود شرایط آینده را به گونه ای رقم می زند که گاهی حتی دیگر متغیرها را تحت الشعاع خود قرار می دهد. هر فرد یا سازمانی برای حضور در شرایط آینده باید بداند در چه شرایط سیاسی از نظر اجتماعی و اقتصادی می خواهد حضور یابد.
ظهور و سقوط نظام هیتلری در آلمان یکی از نمونه های بارز آن است. هنگامی که نظام فاشیستی آلمان در اروپا ظهور کرد سازمان ها و بنگاه های اقتصادی بسیاری دچار فروپاشی شدند. اما برخی از سازمان ها و بنگاه های اقتصادی که به فعالیت خود ادامه دادند، به همکاری با دولت ناسیونالیست هیتلر متهم شدند. واقعیت این است که این گونه سازمان ها اگر چه در برابر بسیاری از اقدامات هیتلر و همکاران او سکوت کرده بودند، اما در حقیقت خود را با شرایط سیاسی جدید هماهنگ ساخته بودند. این گونه سازمان ها نه حکومت هیتلری را تایید کرده بودند و نه آن را محکوم کرده بودند، بلکه برای بقای خود و وابستگان خویش شرایط سیاسی یاد شده را تحمل نموده و به فعالیت های اقتصادی و اجتماعی خود ادامه داده بودند. هدف از ذکر این نمونه تایید یا محکومیت آن نبود، بلکه تأکید بر ادامه فعالیت های سازمانی و اقتصادی تحت هر گونه شرایط نامناسب سیاسی بود که به نوبه خود نیازمند هوشیاری سیاسی است.
3-4. هوشیاری اجتماعی
شرایط اجتماعی یکی از مهم ترین متغیرهای شکل دهنده شرایط آینده است. گاهی شرایط اجتماعی به گونه ای رقم می خورد که در مدتی کوتاه نسبت به آنچه که در گذشته بوده چندان قابل مقایسه نیست. این که شرایط اجتماعی به سرعت یا به آرامی تغییر می کنند، مهم نیست؛ مهم این است که شرایط جدید محیطی را فراهم می کند که بازیگران پیشین ناچارند به ایفای نقش در این محیط تازه بپردازند. متغیرهای جدیدی به میدان می آیند که کارکردهای اجتماعی را تعیین می کنند. بدیهی است آگاهی از شرایط جدید نیازمند هوشیاری پیوسته نسبت به جامعه و اوضاع آن است و این خود مستلزم حضور زنده در جامعه و امور اجتماعی است. شناسایی روندهای اجتماعی، کارکردهای جامعه، عوامل و بازیگران جامعه، ارزش های اجتماعی و معیارهای پیشرفت اجتماعی در ارتقای هوشیاری اجتماعی نقش دارند. نگرش دانش بنیان که عوامل گوناگون را در شکل گیری و تکامل نهادهای اجتماعی موثر می داند، شکل نهایی یک جامعه را محصول کارکرد این عوامل می داند. تقویت این عوامل و هماهنگ سازی آنها با ارزش های مطلوب در یک جامعه می تواند سبب قدرتمند شدن بنیان های اجتماعی گردد و در مسیر پشتیبانی از کوشش های آینده گرا برای رشد و تکامل جامعه به کارگیری شود.
4. پیش بینی
ما همواره و حتی در طول روز فرایند ذهنی متعارفی را برای انجام امور فردی و سازمانی طی می کنیم که ناخودآگاه نوعی پیش بینی در آن نهفته است. برنامه ریزی برای فعالیت ها به یک رویه ثابت ذهنی برای ما مبدل شده است و آنقدر برای ما عادی شده که شناسایی و تمایز آن از مجموعه فعالیت های ذهنی ممکن است کار دشواری باشد. تصور شرایط آینده و برنامه ریزی برای آن به عنوان یک فعالیت غیر حرفه ای باید متمایز از فعالیت علمی و هدفمند آینده پژوهی در نظر گرفته شود. معمولاً در پیش بینی آینده مطلوب تعیین نمی شود و ساختن آینده هم بررسی نمی شود. به بیانی دیگر انگیزه چندانی برای شکل دادن به آینده وجود ندارد و در بهترین حالت با مشارکت خبرگان شاید بتوان بر حوزه ای متمرکز شد و به تحلیل و بررسی آینده پرداخت. می توان پیش بینی را شکل خام آینده پژوهی دانست، اما به عنوان یکی از گرایش ها و مهارت های پایه برای ساختن آینده مورد نیاز است.
5. نوآوری (پژوهش و توسعه)
در اندیشه پیرامون آینده یا آینده اندیشی با سه رویکرد اساسی سر و کار داریم: آینده اندیشی تحلیلی، آینده اندیشی تجویزی و آینده اندیشی تصویر پردازانه. در رویکرد سوم نیازمند نوآوری خواهیم بود. خلق تصاویر نو و بدیع می تواند ما را در ساخت آینده یاری نماید. بدیهی است که آفرینش چنین تصاویری نیازمند پژوهش و توسعه است. این امر در محیط های سازمانی از اهمیت مضاعف برخوردار است. از آنجایی که آینده از نظر زمانی با ما فاصله دارد، خلق آن در زمان حال و شبیه سازی آن نیازمند نواندیشی و نوآوری است. تحلیل محتوای آینده و آنچه که در راه است ذهنی نوپرداز و نوآور می طلبد. هدایت افکار فردی و جمعی به سوی ایده های نو و مفاهیم تازه نیازمند سرمایه گذاری و برنامه ریزی است. رها ساختن افکار از شیوه های اندیشه ورزی همیشگی و نشان دادن روندها و راه های نوین تفکر به آنها می تواند زمینه های نوآوری را در اذهان مستعد بیدار نماید. تدوین نظریه های نو شکل بلوغ یافته این نوآوری ها است که بخش مهمی از تلاش های آینده گرا را به خود اختصاص می دهد.
6. رقابت (منصفانه، خلاق و مخرب)
حضور کارآمد در محیط آینده نیازمند شناسایی رقبا و آشنایی با مهارت ها و شرایط رقابت است. از آنجایی که هر تلاشی که برای آینده صورت می گیرد با هدف جلوگیری از غافل گیر شدن در آینده به انجام می رسد، ناخواسته با نوعی رقابت ضمنی و ذاتی سر و کار داریم. یادآوری این نکته ضروری است که به طور کلی رقابت می تواند منصفانه، خلاق و حتی مخرب باشد و در هر حالت انگیزه و اهداف اصلی مشارکت کنندگان در رقابت تعیین کننده شکل نهایی رقابت خواهد بود. از آنجایی که دانش آینده پژوهی می کوشد نگرش فرصت محور را جایگزین نگرش مشکل محور نماید، مهم ترین عامل در کسب موفقیت در این رقابت ها استفاده مطلوب از فرصت های موجود و تلاش برای ایجاد فرصت های نوین است. اتخاذ تصمیم های بهتر، استقبال آزادانه از آینده و شرایط جدید، ارائه خدمات و محصولات جدید و دیگر عوامل تأثیرگذار همگی می توانند سبب ارتقای یک مشارکت کننده در رقابت شوند.
این احتمال وجود دارد که در شرایط ویژه ای انجام هرگونه رقابتی یا مشارکت در آن بی حاصل به نظر برسد، اما باید دانست که آغاز یک رقابت ولو تنها با حضور یک مشارکت کننده ناخودآگاه دیگر رقبا را به میدان می آورد و امکانات و شرایط رقابت خود به خود پدید می آید. بنابراین باید به یاد داشت که شاید بهتر باشد برای ساختن آینده گاهی نخستین فردی باشیم که به میدان رقابت گام می گذارد و از خلوت بودن میدان رقابت هراسی نداشته باشیم. حضور و مشارکت فعال ما دیگران را نیز به میدان آینده سازی خواهد کشاند.
7. رهبری (تعهد داخلی، دیدگاه جهانی)
انجام هر فعالیت هدف مندی به ویژه زمانی که بر پایه شکل بخشیدن به آینده و ساختن آن بنا شده باشد، نیازمند رهبری است. کوشش های موفق در طول تاریخ نشان داده اند که همواره از رهبری شایسته ای برخوردار بوده اند. هدایت کشتی آینده نیز نیازمند سکان داری توانمند و شایسته است که به طور حتم باید با اصول و مبانی دانش آینده یا به بیانی دیگر آینده پژوهی آشنا باشد. اگر چه در آغاز یک حرکت فردی یا اجتماعی ممکن است نشانه یا اثری از رهبری وجود نداشته باشد، اما به تدریج و با قوام یافتن کوشش های آینده گرا آثار هدایت و رهبری در آن پدیدار می شود.
روشن است که هدایت فردی و اجتماعی متمایز از یکدیگرند و زمانی که فرد برای خود برنامه ریزی و تصمیم گیری می کند، کار بسیار آسان تر است. بر این اساس نخستین گام برای حرکت برای آینده این است که باید سکان دار کشتی خود باشیم و هدایت خود را بر عهده بگیریم. بدون توفیق در رهبری فردی نمی توان به رهبری موفق جمعی دست یافت. شرایط امروز جهان به گونه ای است که هر رهبری در گام نخست خود را متعد به خویش و جمعی می داند که هدایت آنها را بر عهده گرفته است، اما در گامی فراتر شایسته است خود و محیط پیرامون خود را به عنوان بخشی از مجموعه ای بزرگ تر ببیند که همان جهان است. داشتن دیدگاه جهانی و آگاهی و هوشیاری جهانی توانمندی های فردی ویژه یک رهبر را به شکل چشم گیری افزایش می دهد و جایگاه او را هم از نظر داخلی و هم از بعد جهانی تعالی می بخشد. در حقیقت با برخورداری از چنین رهبری است که می توان قله های آینده را فتح نمود و در پیش برد کوشش های آینده گرا موفق بود. نگرش به سوی آینده و آینده نگری قلمروی رهبری را از حال به آینده گسترش می دهد و یکی از مهم ترین شرایط لازم برای ساختن هدف مند آینده را فراهم می آورد.
8. کوشش خستگی ناپذیر
ساختن آینده بیش از هر چیز نیازمند یک شرط اساسی است و آن خستگی ناپذیری است. از آنجایی که در مسیر ساختن آینده همواره با مشکلات و مسایل گوناگونی رو به رو می شویم، باید به کوشش های آینده گرا ادامه داد و از موانع و مشکلات خسته نشد. دست یابی به هدف مهم ساختن آینده نیازمند شکیبایی و استقامت بسیار است و گاهی گذشت و مرور زمان بسیاری از موانع و مسایل را خود به خود برطرف می کند. بر این اساس داشتن حوصله و تحمل بسیار و بردباری برای رفع دشواری ها و پیگیری اهداف سازنده پیش شرط نخستین است. استمرار و تداوم کوشش های به عمل آمده با وجود وقفه ها و موانع پیاپی باید پیگیری شود و انجام هر فعالیتی برای ساختن آینده به مثابه زنجیره ای از رشته اصلی در نظر گرفته شود که بر اثر متصل ساختن آنها به یکدیگر رشته نهایی یعنی همان آینده ساخته خواهد شد. این امر روشن کننده این واقعیت است که شکل بخشیدن به آینده در موارد بسیاری فرآیندی زمانبر و تدریجی است و بردباری شرط اصلی آن است. دستیابی به اهداف گذشت زمان مناسبی را می طلبد و بسیاری از اهداف پس از طی شدن مسافتی طولانی از یک مسیر حاصل می شوند. در مجموع برای آن که بتوان آینده را ساخت باید بردبار بود و تلاش های پیگیر و مستمری را به عمل آورد.
نباید فراموش کرد آنچه که سبب خستگی ناپذیری در افراد می شود داشتن انگیزه های قدرتمند است و شایسته است که در محیط های سازمانی مدیران با بهره گیری از نظام های انگیزشی کارآمد انگیزه لازم را در میان کارکنان خود ایجاد نمایند و آنان را به پیشبرد کوشش هایی که سازنده آینده است، تشویق نمایند.
منبع: مقاله " آینده را با چه ابزارهایی می توان ساخت؟ " -نوشته: سید علیرضا حجازی

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:49 PM
برنامه ریزی برای آینده، پیش بینی یا آینده نگاری؟

چکیده:
http://www.newdesign.ir/images/2010-1-8-forecast.jpgبا افزایش تغییرات و دگرگونی ها در سال های آخر هزاره دوم و ظهور پیاپی مسائل جدید در جامعه جهانی، اتکا به روش های برنامه ریزی مبتنی بر پیش بینی، جوابگوی نیاز مدیریت های کلان کشورها نبود و سایه سنگین عدم قعطیت ها و ظهور رویدادهای ناپیوسته و شگفت انگیز، وضعیت را به گونه ای دگرگون کرده بود که پیش بینی آینده در دنیای پرتحول برای برنامه ریزان، امری مشکل به نظر می رسید. عدم توانایی در پیش بینی دقیق آینده و همچنین پیچیدگی های ناشی از تغییرات روزافزون باعث شد تا محققان از قابلیت های دانش نوظهور آینده پژوهی بهره برده و آینده نگاری را وارد بطن فعالیت های برنامه ریزی و پیش بینی تحولات علمی و تکنولوژی بکنند. این رویکرد در عرصه مطالعات آینده به سرعت در میان کشورها گسترش یافت و با گذشت کمتر از دو دهه، عرصه های مختلف علوم را نیز در نوردید. ولی در این میان علوم انسانی و اجتماعی که می توانست مبانی فلسفی و نظری مطالعات آینده را شکل داده و سایر علوم پایه و فنی و مهندسی را در دایره شمول آینده نگاریهای خود قرار دهد از موضوع به دور مانده و در حاشیه قرار گرفته است.در این خصوص تحرک در شاخه های علوم انسانی و اجتماعی و تلاش برای هدایت مطالعات کلان آینده ضروری است. از طرف دیگر در عرصه برنامه ریزی شهری و منطقه ای به عنوان یکی از شاخه های علوم انسانی و اجتماعی که مبتنی بر پیش بینی آینده است لزوم تغییر رویکرد از پیش بینی به آینده نگاری ضرورتی اجتناب ناپذیر است و هم اکنون فرایند مطالعات شهری و منطقه ای نیازمند مهندسی مجدد جهت استفاده از رویکرد آینده نگاری در این فرآیند است. چه بسا بسیاری از مسائل و مشکلات به وجود آمده در مراحل اجرای طرح های شهری و منطقه ای به دلیل اتکا به پیش بینی و عدم جامع نگری در مورد تأثیر پیشرفت های آینده بر حل مشکلات جامعه، برنامه های توسعه آینده را در مرحله عمل با مشکل اساسی مواجه ساخته است.بر همین اساس این مقاله سعی دارد ضمن معرفی رویکرد آینده نگاری و آینده پژوهی با نقد فرآیند برنامه ریزی موجود در مطالعات شهری و منطقه ای، ضرورت استفاده از رویکرد آینده نگاری را در فرایند انجام مطالعات شهری و منطقه ای مورد بررسی قرار دهد.

کلمات کلیدی:
آینده نگاری، فرآیند برنامه ریزی، مهندسی مجدد فرآیندها.

مقدمه:
جهان معاصر عرصه تحولات شگرف و پویایی شتابنده است تغییرات چنان غافل گیر کننده و برق آسا از راه می رسند که کوچک ترین کم توجهی به آن می تواند به بهای گزاف غافلگیری راهبردی در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی تمام شود. در این محیط سرشار از تغییر و بی ثباتی و آکنده از عدم قطعیت ها[2]، تنها رویکرد و سیاستی که احتمال کسب موفقیت های بیشتری دارد تلاش برای معماری آینده[3] است اگرچه این تلاش همواره با خطرپذیری فراوان قرین بوده است اما به هر حال پذیرش این مخاطره به مراتب عاقلانه تر از نظاره گر بودن تحولات آینده است. (خزائی، 1386، 3)

نگاه کلان به جهان امروز و بازیگران اصلی آن، حاکی از وجود مؤسسات تأثیرگذار آینده پژوهی[4] و آینده نگاری[5] در مراکز قدرت و تصمیم گیری دولت های بزرگ و توسعه یافته جهان است چه بسا رویکرد آینده نگارانه آنان به مسائل جهان و برنامه ریزی برای آینده ریشه های تسلط آنان را بر جهان آینده بیش از پیش مستحکم تر می کند. امروزه مأموریت و تلاش عمده برنامه ریزی در کشورهای توسعه یافته علاوه بر توجه جدی به چالش های کنونی و ارائه رهیافت های مقطعی، تفکر درخصوص چالش های آینده و نحوه مواجهه و قدرت یابی در آن عرصه هاست برنامه ریزی هم اکنون با ارتقاء نقش خود به دنبال تسخیر آینده با اندیشه ایفای نقش جدی و سهم خواهی از آن است.

بشر در طول تاریخ همواره براساس کشش درونی، شیفته کشف آینده و رمزگشایی از آن بوده است این سوالات که «آینده چگونه قابل پیش بینی است؟»، «آیا آینده تداوم حال و گذشته خواهد بود؟»، «چه اتفاقاتی ممکن است در آینده اتفاق بیفتد؟» و... تا کنون چالش و درگیری عمده فکری برای برنامه ریزان و مدیران بوده و در این مدت، برنامه ریزان، رویکردهای مختلفی جهت برخورد با مسائل آینده به کار بسته اند که عمدتاً بر پایه تحلیل روندهای گذشته و ادامه آن در آینده بوده است. اما در آغاز هزاره سوم جهت حصول جامع نگری در برنامه ریزی ها، علم آینده پژوهی، ادبیات پراکنده و غیرمنسجم درخصوص برنامه ریزی برای آینده را به علم مدون با اصول و مبانی متقن تبدیل کرده که وظیفه آن علاوه بر تحلیل روندهای گذشته، کشف، ابداع و ارزیابی آینده های ممکن، محتمل و مطلوب است.

طرح موضوع:
در شرایط پر تحول کنونی، در برنامه ریزی های توسعه مباحثی همچون فناوری اطلاعات و توسعه آن، ارتقای شاخص های بهداشتی و آموزشی، احداث شبکه های زیربنایی، توسعه خدمات اجتماعی و مسائلی از این قبیل از فضاهای قابلیت دار توسعه آینده و محورهای آن نیست بلکه از جمله الزامات و مقدمات توسعه برای حضور در جهان آینده است در جامعه آینده ریشه های توسعه واقعی در مسائلی همچون رقابت های حضور در فضا، هوش مصنوعی، مهندسی ژنتیک، دنیای شگفت انگیز مجازی و سایر مسائل مشابه نهفته است و براساس نظر اکثر آینده پژوهان این دنیای شگفت انگیز در کمتر از 4 دهه آینده اتفاق خواهد افتاد. واقعیت امر این است که برنامه ریزی برای آینده براساس نیازهای فعلی و یا کمبودهای خدماتی فعلی، سرمایه ملی مناسبی جهت حضور موفق در جهان آینده نیست و برای ایفای نقش در آینده ضرورت دارد با اتکا به رویکردهای جدید برنامه ریزی، به طور جدی پیشرانهای توسعه و تحولات آینده براساس مگاترندها[6] و روندهای ناپیوسته، سناریوسازی[7] شده و متناسب با قابلیت ها و توانمندی های جامعه به واکاوی مسائل چالش برانگیز کنونی و آینده و برنامه ریزی برای حضور موفق در آینده اقدام شود. به مفهوم دیگر امروز ادبیات برنامه ریزی از مفاهیم پیش بینی، آینده نگری و کشف آینده عبور کرده و به حوزه آینده پژوهی، آینده نگاری که وظیفه اش نگاشت آینده و ساخت آن است رسیده است.

در واقع باید گفت مشکلات کنونی جامعه بشری در مجموع ناشی از دو عامل است اول عدم شناخت هوشمندانه آینده درمقاطع زمانی گذشته و دوم تحولات حیرت آور در عرصه فناوری همراه با روند شتابان جهانی شدن[8]، برهمین اساس امروز جهت جبران خطاهای گذشته، شناخت تحولات آینده با رویکرد آینده نگارانه ضروری و از اولویت های اصلی است.

بسیاری از حوادث و رویدادهای آینده قابل پیش بینی و انقیاد هستند. دخالت انسان در این روند موجبات تغییر و تحولات مطلوب را ایجاد خواهد کرد. اما در اغلب موارد اشتغال به زمان حال و تلاش در جهت رفع مشکلات موجود، مانع از آن می شود که مدیران و تصمیم گیرندگان به آینده بیاندیشند. باید توجه داشت که حضور عاملانه در روند تحولات آینده، کاهش تهدیدات و افزایش فرصت ها و گزینه ها، نیازمند رویکردی آینده پژوهانه است که امکان کنش گری در رخدادهای آینده را فراهم می سازد. (خزایی، 1386،4)

عدم شناخت هوشمندانه آینده در زمان های گذشته متأثر از ابزارهای برنامه ریزی و نحوه به کارگیری آنها در فرایند برنامه ریزی است (Myer، 2000،2). در واقع این ابزارها و تکنیک ها، پوشش اجرایی فرایند برنامه ریزی است که بعضاً عدم انتخاب صحیح پوشش های اجرایی و بعضاً نیز عدم انتخاب صحیح خود فرایند برنامه ریزی و تبعیت آن از مراحل کلیشه ای، در عمل باعث بروز مشکلات عدیده ای در جامعه مورد برنامه ریزی می شوند که تاکنون در ارزیابی های علل آن به مشکلات ریشه ای و چارچوبی فرایند برنامه ریزی اشاره نشده و بار اصلی مسئولیت عدم مطلوبیت جامعه به دوش دولتمردان و مجریان طرح ها انداخته شده است. در صورتی که بار اصلی مسئولیت موفقیت یا عدم موفقیت برنامه ها به طراحان به خصوص آینده اندیشان برنامه ها برمی گردد.

برهمین اساس با چنین وضعیتی امروز نیازمند مهندسی مجدد فرایند برنامه ریزی و تغییر نگرش اساسی در خصوص مراحل انجام کار برنامه ریزی هستیم و شرایط کنونی جامعه جهانی و تأثیر تغییر و تحولات علمی و تکنولوژی بر بروز مسائل جدید و حل آسان بسیاری از مشکلات جامعه کنونی، پرداختن به موضوع تغییر چهارچوبهای برنامه ریزی را اجتناب ناپذیر ساخته است.

از اوایل دهه 70 میلادی علم و هنر آینده نگاری به عنوان ابزار سیاست گذاری به طور رسمی در چند کشور محدود به خصوص ژاپن به کار گرفته شد ولی از اوایل دهه 90 میلادی به طور گسترده با همکاری نهادهای بین المللی جهت توانمندسازی کشورها این روش استفاده شد و امروز به عنوان رویکرد غالب برنامه ریزی در اکثر کشورهای توسعه یافته درآمده است. (ناظمی، 85، 123)

در ایران سابقه آینده نگری[9] به برنامه های پنج ساله کشور برمی گردد و سند چشم انداز توسعه کشور در افق 1404 که دو دهه آینده را نشانه گرفته است اولین سند تفکر استراتژیک و آینده نگارانه ایران است که براساس آن محورهای توسعه کشور در بخش های مختلف طراحی و تدوین شده و با انجام تقسیم کار منطقه ای، هرکدام از استانهای کشور عهده دار مسئولیت هایی متناسب با قابلیت های خود جهت تحقق آینده مطلوب کشور گشته اند.
تحلیل رویکردهای کلان در برنامه ریزی:
برنامه ریزی گرایش و خواست انسان به آینده، حل مشکلات در آینده، آینده بینی و امید به آینده است (Faludi، 1970) در خصوص برنامه ریزی برای آینده دو پارادایم کلی اکتشافی و هنجاری وجود دارد که هر کدام از این پارادایم ها نگاه خاصی به مفهوم آینده و نحوه رسیدن به آن دارند. (Twiss، 1992)

- پارادایم اکتشافی[10]: در این پارادایم آینده نتیجه علی و معلولی گذشته است و نوعی جبرگرایی پنهان در آن وجود دارد. نتیجه این نگاه به آینده، آینده ای است محتوم و ثابت که تاریخ مطابق با قوانین خود، حال را به آن آینده تبدیل خواهد کرد در این پارادایم انسان صرفا ناظر بیرونی است که تنها می تواند به اکتشاف آن آینده محتوم بپردازد این پارادایم مبتنی بر پیش بینی است و اکتشاف آینده تنها نتیجه منطقی آن است. مثلاً «جمعیت ایران در سال 1404 چقدر خواهد بود؟» یا «میزان صادرات غیرنفتی ایران در 20 سال آینده چقدر خواهد بود؟» که عمدتا مبتنی بر تحلیل روندهای گذشته و ادامه آنها در سال های آتی است. (ناظمی، 1385، ص 13-12) و (Twiss، 1992)

- پارادایم هنجاری[11]: در این پارادایم نیروی انسان در ساخت آینده در نظر گرفته می شود و انسان جایگاه بیرونی و مشاهده گر خود را تغییر داده و با مفهوم ساخت آینده روبروست در این پارادایم انسان با طیف وسیعی از آینده ها شامل آینده های ممکن، آینده های محتمل و آینده های باور کردنی روبروست که رسیدن به هر کدام از آنها بستگی به سطح و کیفیت خواسته انسان یعنی آینده مطلوب وی دارد در این پارادایم برخلاف پارادایم اکتشافی، جبرگرایی پنهان وجود ندارد بلکه انسان کاملا مختار است مسیر زندگی خود را خود انتخاب کند در این پارادایم انسان با سه سوال اساسی روبروست: «وقوع کدام آینده ها ممکن است»، «وقوع کدام آینده محتمل است» و «وقوع کدام آینده ها مطلوب است». (ناظمی، 85، 12) و (وحیدی مطلق، 1385)

در مجموع باید گفت رویکرد پیش بینی در برنامه ریزی به دو دلیل در سال های پایانی هزاره سوم با چالش اساسی روبرو شد اول، جزمی و صلب گرفتن آینده و دوم عدم وجود دقت کافی. (ناظمی، 1386: ص 3)

مقایسه این دو پارادایم نشان می دهد تفاوتهای کاملاً مشخصی در شیوه برنامه ریزی آن دو در نگاه به آینده وجود دارد.

در پارادایم اکتشافی عمل برنامه ریزی از زمان حال شروع شده و رو به سوی آینده دارد به عبارت دیگر رو به بیرون[12] است و تلاش می کند تحت شرایط مختلف کشف کند که کدام آینده رخ می دهد نقطه شروع این آینده ها غالبا در زمان حال است. اما در پارادایم هنجاری اصطلاحا برنامه ریزی «رو به درون[13]» است و با انتخاب یک یا چند موقعیت خاص در زمان آینده شروع می شود و در واقع نقطه شروع در این پارادایم آینده است و با رویکرد پس نگری[14] از آینده به امروز برنامه ریزی شروع می شود. (شوارتز، 87، ص 108)

همچنین این دو رویکرد حامل مفاهیم «علی و معلولی» و«غایت انگاری» هستند. با اصل علی و معلولی می توان آنچه را که در گذشته رخ داده توضیح داد و آنچه را که در آینده رخ خواهد داد پیش بینی کرد این اصل بیشتر به پارادایم اکتشافی نزدیک است و پیش بینی مهم ترین ابزار آن است. اما در اصل غایت انگاری رفتار انسان ها در آینده نمی تواند با رجوع به قوانین علی و معلولی توضیح داده شود و در این آینده ممکن است ناپیوستگی ها در روندها اتفاق بیافتد که شگفتی های علم و تکنولوژی نام دارند و آینده نگاری و آینده پژوهی ابزار برنامه ریزی آن است. رویکرد «علی و معلولی» رویکرد سنتی به برنامه ریزی و رویکرد «غایت انگاری» رویکرد نو به برنامه ریزی است.

در رویکردهای سنتی برنامه ریزی، برنامه ریز ابتدا با طرح این سوال که «در آینده درازمدت چه روی خواهد داد» پیش بینی لازم را انجام می دهد آنگاه پیش بینی ها را مبنای تصمیم گیری و اتخاذ سیاست قرار می دهد و در نهایت اقدام می کند. (Foren، 2001، 52) به عبارت دیگر از شرایط حال آغاز کرده و به درون آینده می رود در حالی که در نگاه نو به برنامه ریزی، برنامه ریزابتدا به افق آینده می رود و با حضور در افق آینده و دیده بانی حال و گذشته مسیرهای مشخص برای معماری توسعه از آینده به حال را تعیین و تدقیق می کند. (مبینی دهکردی، 1387، ص 40)

فرآیند برنامه ریزی:
از نظر اندیشمندان، برنامه ریزی «فرآیندی آگاهانه جهت حل مسائل موجود و دست یابی به مسیری برای ایجاد دگرگونی در نظام اجتماعی است که یک سلسله عملیات اجرایی منظم و پایش شده را با توجه به اولویت ها در آینده پیش بینی می کند.» (معصومی اشکوری، 1387، ص 15)

این تعریف از فرایند برنامه ریزی تقریبا مورد اتفاق نظر اکثر اندیشمندان برنامه ریزی است و دارای شش مشخصه کلیدی به شرح ذیل است:
فرآیند بودن، آگاهانه بودن، تأکید برحل مسائل، تأکید بر اولویت بندی، تعیین اهداف، سیاست گذاری.

علت انتخاب فرآیند در برنامه ریزی به دلیل توانایی تعریف کامل و بهتر مسائل، محدودیت ها و امکانات، بهینه یابی آلترناتیوها، تصمیم گیری منطقی و مبتنی بر اصول و قابلیت باز خورد و تجدید نظر است این فرایند در رویکرد سنتی به برنامه ریزی از شش مرحله کلی تشکیل شده است.
در این رویکرد جریان فرآیند برنامه ریزی جریانی خطی و دارای باز خورد بعد از اجرا است و محوری ترین بخش آن تعیین اهداف کلی است که در این مرحله با رویکرد اکتشافی و عمدتا مبتنی بر تحلیل روندهای گذشته به پیش بینی وضعیت آینده و تعیین اهداف کلی پرداخته می شود همانطوری که در بخش قبل نیز توضیح داده شد در این نوع نگاه به برنامه ریزی تحولات آینده دارای پیوستگی ها و ارتباطات مشخص با تحولات گذشته و حال بوده و هیچ گونه موضوعی در خصوص ناپیوستگی و شگفتی سازها[15]ی علم و تکنولوژی در پیش بینی جهان آینده مورد توجه قرار نمی گیرد.

آنچه که امروزه در مطالعات شهری و منطقه ای به خصوص طرح های جامع و تفضیلی و طرح های کلان ملی و منطقه ای مشاهده می شود و نتیجه اجرای آنها نیز گویای این مطلب است رویکرد اکتشافی در پیش بینی آینده است و بدون توجه به توانایی های علم و تکنولوژی و تأثیر و کاربرد آن در حل مسائل و مشکلات امروز، یا به عبارت دیگر رفع چالش های کنونی، صرفا با تکیه بر توانمندیهای علم و تکنولوژی امروز، پیش بینی های نامناسب و بعضاً نادرست برای مقاطع بلند مدت صورت می گیرد که با عبور زمان و ظهور تحولات جدید، مشکلات عدیده ای را در اجرا برای مدیران و برنامه ریزان به وجود می آورد.

مهندسی مجدد فرآیند برنامه ریزی:
اگر برنامه ریزی را حرکتی برای رسیدن به یک نقطه مطلوب و آمادگی برای حل مسائل و مشکلات دنیای جدید بدانیم پس باید فرآیند انجام آن نیز متناسب با شرایط دنیای جدید مورد بازنگری و ترسیم مجدد قرار گیرد. مهندسی مجدد شیوه ای برای بازسازی سازمان و مدیریت است که به دلیل شیوه بدیع آن در بررسی و اصلاح فرایندها از دهه 90 میلادی مورد توجه جدی برنامه ریزان قرار گرفته است. در نظریه های سنتی، سیاست گذاری و برنامه ریزی براساس مدلهای خطی صورت می گرفت. (ERA، 2002) ولی در شرایط کنونی، فرآیند برنامه ریزی خطی مبتنی بر پیش بینی نمی تواند جوابگوی نیازهای برنامه ریزی در جهان پر از تحول کنونی و آینده باشد. در جامعه امروزی به مدد پیشرفت علم و تکنولوژی تغییرات چنان شتابان و سریع است که جهت حصول موفقیت در آینده اتکاء صرف به برنامه ریزی به شیوه سنتی را غیر ممکن ساخته و رویکرد نوین آینده پژوهی را وارد عرصه های مدیریت و برنامه ریزی کرده است. در این رویکرد به جای پیش بینی روندها و کلان روندها تأکید بر یافتن حوزه های مناسب در جهان آینده و در نظر گرفتن قدرت تأثیر گذاری تحولات علمی و تکنولوژیکی بر رفع چالش ها و مسائل مبتلا به جامعه برنامه ریزی است و جدا از ارزیابی تأثیرات ادامه روندهای موجود، برتأثیرات شروع روندهای ناپیوسته که احتمالاً در زمان آینده آغاز خواهند شد نیز تأکید دارد.

ارائه فرایند جدید برنامه ریزی:
فرآیند پیشنهادی برای برنامه ریزی به خصوص در عرصه های شهری و منطقه ای مبتنی بر رویکرد هنجاری است در این فرآیند شناخت وضع موجود پایه فرآیند برنامه ریزی است و براساس این شناخت مسائل کلیدی استان اعم از توانمندی ها، ضعف ها، قابلیت ها و محدودیت ها استخراج شده و در مرحله سوم در خصوص مسائل کلیدی منطقه مورد مطالعه، آینده نگاری کلی و مناسب در سطوح جهانی و ملی انجام و به ترسیم چشم انداز و تعیین حوزه های هدف منجر می گردد با تعیین حوزه های هدف، امکان تهیه سبد سناریوها و گزینش سناریوهای مطلوب برای برنامه ریز فراهم می گردد که انتخاب سناریوی مطلوب زمینه و چارچوب مناسبی را برای هدف گذاری های کیفی و کمی و سیاست گذاری و نهایتا اجرا به وجود می آورد. در فرایند برنامه ریزی پیشنهادی انجام فعالیت برنامه ریزی در 11 مرحله به شرح ذیل صورت می گیرد.

مرحله اول: شناخت وضع موجود
در این مرحله شرایط منطقه مورد مطالعه از زمان گذشته تا حال موجود بررسی قرار می گیرد داده های مربوط به محدودیت ها، قابلیت ها و امکانات طبیعی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گردآوری، طبقه بندی و مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.

مرحله دوم: تعیین مسائل کلیدی
در این مرحله براساس خروجی اطلاعات شناخت وضع موجود، مسائل کلیدی منطقه در تمام زمینه ها استخراج شده و نقاط قوت و ضعف منطقه در خصوص مسائل کلیدی مورد بحث قرار می گیرد. مثلا ممکن است مسائل کلیدی یک منطقه مورد برنامه ریزی در 20 سال آینده مسائلی همچون تامین آب شرب، بهره وری تولید در بخش کشاورزی، تامین انرژی پاک برای صنایع، تمرکز در کلانشهرها،ظهور نسل جدید نیروی جوان و نخبه،امکان بهره گیری از انرژی های نو (زمین گرمایی، خورشیدی،...) و نوآوری در تکنولوژی های صنعتی باشد.

البته ذکر این نکته ضروری است که مسائل کلیدی صرفا مربوط به مشکلات یک جامعه یا یک منطقه برنامه ریزی نیست بلکه می تواند شامل قابلیت ها و نقاط قوت قطعی و احتمالی یک منطقه نیز باشد.

مرحله سوم: آینده نگاری
آینده نگاری یکی از اصلی ترین مراحل فرآیند برنامه ریزی به شیوه جدید است که ضرورتا باید بعد از شناخت وضع موجود و تعیین مسائل کلیدی منطقه به آن پرداخته شود در این مرحله، آینده نگاری تحولات جهانی و ملی با چارچوب مسائل کلیدی منطقه برنامه ریزی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد به طور مثال این احتمال وجود دارد که در عرصه جهانی در خصوص دستیابی به انرژی پاک و یا استفاده بهینه از آب سالم آشامیدنی راهکارهای جدید براساس تکنولوژی های جدید در حال وقوع باشد که آگاهی از آنها امکان برنامه ریزی مناسب تر و صحیح تر را برای برنامه ریزی فراهم می کند. فلذا این مرحله از فرآیند برنامه ریزی، پل ارتباط مسائل کلیدی منطقه به تعیین حوزه های هدف در آینده و ترسیم چشم انداز است.

مرحله چهارم: ترسیم چشم انداز و تعیین حوزه های هدف
در این مرحله ضمن تعریف افق برنامه ریزی، اهداف آرمانی برنامه ریزی برای منطقه مورد مطالعه متناسب با ویژگیها و توانمندی ها مشخص می شود و حوزه های هدف نیز در افق آینده به صورت مشخص تببین می شود. خروجی های مرحله اول تا سوم شامل شناخت، مسائل کلیدی و آینده نگاری، ورودی خام مرحله ترسیم چشم انداز و تعیین حوزه های هدف هستند و به عبارت دیگر شناخت وضع موجود و شناخت آینده های ممکن، محتمل و باورکردنی در خصوص مسائل کلیدی استان اضلاع مثلثی هستند که ترسیم چشم انداز یا آینده مطلوب را برای برنامه ریزی ممکن می سازند. ترسیم آینده مطلوب نقطه گست تفکر برنامه ریزی در خصوص گذشته و حال منطقه برنامه ریزی است و از این مرحله به بعد تفکر برنامه ریزی تفکر مبتنی بر ساخت آینده است.

در ترسیم چشم انداز، سه سطح آینده های ممکن، آینده های باور کردنی و آینده های محتمل مورد ارزیابی قرار گیرد. (Porter، 1991) و (Twiss، 1992)

آینده های ممکن[16]: شامل تمامی وضعیت های ممکن است که می تواند در آینده محقق شود این طیف از آینده ها مجموعه ای از تصویرهایی هستند که انسان برای آینده اش در نظر دارد و عمدتاً تخیلی و حاصل تصویرپردازی ذهن بشر است این آینده ها و فراتر از دانش و علم بشر امروزی است.

آینده های باور کردنی[17]: شامل آندسته از آینده هایی است که براساس دانش فعلی بشر امکان ظهور آنها در آینده وجود دارد و برخلاف آینده های ممکن که متناقض با اصول و دانش فعلی بشر هستند این آینده ها منطبق بر این اصول هستند. آینده های باور کردنی زیر مجموعه ای از آینده های ممکن هستند.

آینده های محتمل[18]: به آن دسته از آینده هایی اشاره دارد که احتمالاً تحقق می یابد این آینده ها زیرمجموعه هایی از آینده های باور کردنی هستند.

در سناریونویسی برای آینده، ترکیبی از آینده های ممکن، محتمل و باورکردنی به عنوان آینده مطلوب[19] ترسیم می شود و جهت رسیدن به آن آینده سناریوهای مختلف تدوین می شود که سبد سناریوهای متناقض، متناسب، متفاوت و متشابه را تشکیل می دهد (voros، 2003)

مرحله پنجم: تهیه سبد سناریوها
برای فعالیت در دنیای سرشار از عدم قطعیت، مدیران و برنامه ریزان باید مفروضات خود را درباره مسیر حرکت با پرسش های فراوان «اگر این طور شود چه؟» به چالش بکشند تا بتوانند جهان آینده را واضح ببینند. هدف سناریوسازی در برنامه ریزی کمک به رهبران و مدیران برای تغییر نگرش آنها نسبت به واقعیت های پنداری و نزدیک کردن دیدگاه آنها به واقعیت های موجود و یا درحال ظهور است نتیجه نهایی سناریو نویسی ترسیم یک نقشه درست از آینده نیست بلکه هدف آن اصلاح و بهبود نظام مند تصمیم گیری ها درخصوص حوزه های هدف مربوط به آینده است.

مرحله ششم: گزینش سناریوی مطلوب
از میان انبوه سناریوهای جمع آوری شده در مرحله پنجم، باید سناریوهای مناسب که متناسب با آینده مطلوب طراحی شده باشد انتخاب شده و تأثیرگذاری تحولات علم و تکنولوژی بر انعطاف سناریوهای منتخب مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد.

مرحله هفتم: هدف گذاری کیفی و کمی
این مرحله مختص تدوین راهبردهای کلان برای پوشش اجرایی دادن به سناریوی مطلوب برنامه ریزی است در این مرحله غیر از اهداف کلان کیفی، اهداف کلان کمی نیز جهت تبیین دقیق مسیر برنامه ریزی تعریف می شود.

مرحله هشتم: سیاست گذاری
در این مرحله راهها و روش های اجرایی شدن سناریوی بهینه جهت رسیدن به آینده مطلوب سیاست گذاری می شود و به صورت کاملا اجرایی و عملیاتی، چگونگی دست یافتن به هدف های کمی و کیفی ترسیم می شود.

مرحله نهم: تدوین پروگرام های اجرایی
پروگرام ها مجموعه ای از پروژه های اقتصادی و اجتماعی هستند که نقش محرک را برای یک منطقه ایفا می کنند پروگرام های اجرایی معمولا به صورت یک بسته جامع ارائه می شود مثلا در خصوص راه اندازی یک کارخانه بزرگ تولید مس، صرفاً به طرح احداث کارخانه بسنده نمی شود بلکه در قالب یک مجموعه به مسائلی از قبیل بازار فروش، شبکه حمل و نقل، تامین انرژی، اسکان جمعیت و تمام مسائل مربوط به آن پروژه به صورت یک جا اشاره و هر کدام از اقدامات اولویت بندی می شوند.

مرحله دهم: اجرا و پایش فرآیند
این مرحله در واقع نمود عینی یافتن تلاش های تیم برنامه ریزی جهت ترسیم آینده مطلوب و هدف گذاری برای آن است. در این مرحله به غیر از مسائل مربوط به اجرا، هم زمان تحولات محیط رصد شده و تغییرات لازم در مراحل مختلف برنامه ریزی داده می شود.

مرحله یازدهم: بازخورد
این مرحله در واقع شامل ارزیابی روند انجام کار و خروجی های مثبت یا منفی آن است خروجی های مثبت یا منفی می تواند تأثیر مهمی بر اصلاح فرایند برنامه ریزی، موانع و مشکلات و یا احتمالا کاستی های فرایند برنامه ریزی داشته باشد.

جمع بندی و نتیجه گیری
در جهان پر از تحول معاصر، مدیران و برنامه ریزان آگاه و آینده نگر، به جای انتظار برای استقبال از آینده در محیط کارشان و اتخاذ تصمیم در هنگام رویارویی با آینده، تفکر برنامه ریزی خود را با ماشین زمان به آینده منتقل کرده و با حضور در آینده مطلوب، با رویکرد پس نگری از آینده به امروز مسیرهای توسعه را تابلوگذاری و سیاست های رسیدن به آن آینده مطلوب را ترسیم می کنند. از بین سه زمان گذشته، حال و آینده، زمان آینده از همه آنها مهم تر است به جهت اینکه آینده زندگی بشر را ترسیم می کند و انسان را در زندگی به تلاش و فعالیت وا می دارد گذشته دیگر در دسترس نیست و تنها خاطراتی از آن در هزار توی ذهن بر جای مانده است حال نیز رمنده و گریزپا در گذر است و کوچک ترین تأثیری را برنمی تابد آینده تنها چیزی است که برای برنامه ریزی باقی مانده تا در آن و با آن زندگی کنیم.

برنامه ریزی شهری و منطقه ای به عنوان یکی از شاخه های اصلی برنامه ریزی در جامعه، به دلیل ارتباط تنگاتنگ و وسیع با سازمان ها، مردم و ارگان های اجرایی و بازتاب سریع عملکرد آن، بیشترین کمک را می تواند در جهت بهبود و اصلاح فرایندهای برنامه ریزی و مهندسی مجدد آن ارائه بدهد همان گونه که مطرح شد در برنامه ریزی با دو رویکرد اساسی روبرو هستیم رویکرد اکتشافی به عنوان رویکردی جهت کشف آینده و رویکرد هنجاری به عنوان رویکردی جهت ساخت آینده. به نظر می رسد آنچه که تاکنون در عرصه برنامه ریزی های شهری و منطقه ای اتفاق افتاده اتکاء به رویکرد اکتشافی در برنامه ریزی برای آینده است که به دلیل تحولات سریع در جامعه و تأثیر پیشرفت های علم و تکنولوژی بر پیشرفت سریع و حل مسائل جوامع، عملاً مشکلات عدیده ای در مرحله اجرا به وجود آمده که برنامه ریزی ها را با تغییرات اساسی و یا به عبارت بهتر با آشوب برنامه ریزی مواجه ساخته است.

از این رو احساس می شود امروز تغییر رویکرد اکتشافی مطالعات آینده به رویکرد هنجاری، ضرورت اجتناب ناپذیر برنامه ریزی است. این مقاله سعی کرده با نقد فرایند برنامه ریزی سنتی مبتنی بر کشف آینده، ضمن ارائه ایده مهندسی مجدد فرایند برنامه ریزی، تغییرات مورد نظر در فرایند برنامه ریزی مبتنی بر ساخت آینده را ارائه دهد که این تغییرات با محوریت به کارگیری آینده نگاری و روشهای آن به جای پیش بینی و آینده نگری در این فرایند است. نتایج کلی این مقاله را به صورت تیتروار می توان به شرح ذیل مطرح کرد:

· فلسفه آینده نگاری برگرفته از مفاهیم علوم انسانی و اجتماعی است اما در علوم انسانی ضعف نظری شدیدی در این خصوص مشاهده می شود به طوریکه برخلاف کشورهای پیشرو در این خصوص، در ایران بانی و هدایت گر آینده نگاری علوم فنی و مهندسی است که به دلیل ماهیت رشته های فنی و مهندسی، امکان هدایت جامع و مبتنی بر ارزش های ملی مطالعات آینده نگاری به وسیله این علوم وجود ندارد لذا ضرورت تحرک در دامنه مباحث علوم انسانی و اجتماعی جهت تقویت بنیان های فلسفی و مبتنی بر ارزش های ملی آینده نگاری کاملاً احساس می شود.

· آینده نگاری در ایران الگوبرداری محض و ناقص از شیوه انجام آن در کشورهای اروپایی است و این الگوبرداری عمدتاً به بخش فنی و مهندسی مربوط می شود.

· مشکلات کنونی جامعه بشری ناشی از عدم شناخت دقیق آینده است اگر وضعیت امروز جامعه نتیجه آینده نگری زمان گذشته بوده پس اشکالات عدیده ای در شیوه برنامه ریزی و نحوه شناخت ما از آینده در گذشته وجود داشته است.

· پارادایم اکتشافی در برنامه ریزی به معنی کشف آینده در جهان پر از تحول امروزی چیزی جز به انتظار آینده نشستن نیست و لزوم تغییر این رویکرد در نهادهای مسئول برنامه ریزی جهت موفقیت در آینده کاملاً احساس می شود.

· کارایی پارادایم هنجاری در برنامه ریزی به معنی ساخت آینده جهت کاهش و محدود کردن دامنه عدم قطعیت ها در آینده است و به کارگیری آینده نگاری و ارزیابی تأثیرات تمام متغیرها و مسائل کلیدی بر روی هم در آینده ضروری به نظر می رسد.

· فرایند برنامه ریزی سنتی، خطی و متشکل از 6 مرحله کلی است. در این فرایند محوریت موضوع بر پیش بینی روندهای گذشته در آینده است که هیچگونه تأکیدی بر روندهای ناپیوسته که ممکن است در آینده رخ دهد نمی شود لذا دارای ضعف بسیار عمده ای در خصوص آینده نگری است چون تمام ویژگی های آینده را مورد بررسی قرار نمی دهد.

· ظهور ناپیوستگی های شگفتی ساز در عصر اطلاعات و ارتباطات و همچنین جهانی شدن سریع تحولات در کمتر از چند سال، لزوم مهندسی مجدد فرایند برنامه ریزی را بر مبنای حذف رویکرد پیش بینی و جایگزینی رویکرد آینده نگاری اجتناب ناپذیر ساخته است.

· تعیین مسائل کلیدی و آینده نگاری تحولات جهانی و ملی مهم ترین مرحله ای است که به نظر می رسد باید در رویکرد نو به برنامه ریزی وارد مراحل و فرایند برنامه ریزی شود.

· سناریونویسی برای آینده و تشکیل سبد سناریوها مبتنی بر متغیرهای تأثیرگذار در جامعه آینده از دیگر مراحل مهم در رویکرد نو به برنامه ریزی است که لازم است تمهیدات لازم و احتیاطی جهت برخورد با هرگونه آینده ممکن در جهان آینده اندیشیده شود.

منابع فارسی:
- معصومی اشکوری، حسن، 1371، فرآیند برنامه ریزی شهری، یک الگوی سه سویه، مجله معماری و شهرسازی، شماره 18، تهران
- معصومی اشکوری، حسن، 1387، راهنمای علمی برنامه ریزی و آینده پژوهی، انتشارات پیام، تهران
- علیزاده، عزیز، وحید وحیدی مطلق و امیر ناظمی، 1387، سناریو نگاری یا برنامه ریزی بر پایه سناریوها، موسسه مطالعات انرژی، تهران
- شوارتز، پیتر، 1387، هنر دورنگری، ترجمه عزیز علیزاده، انتشارات مرکز آینده پژوهی علوم فناوری دفاعی، تهران
- بنیاد توسعه فردا، 1384، روش های آینده نگاری تکنولوژی، گروه آینده اندیشی بنیاد توسعه فردا، تهران
- ملکی فر، عقیل، 1385، الفبای آینده پژوهی، اندیشکده صنعت وفناوری
- علیزاده، عزیز، 1387، سناریوها: بهترین ابزار برای رویارویی باآینده، اندیشکده وحید
- ناظمی قدیری، امیر، 1385، «آینده نگاری از مفهوم تا اجرا»، مرکز صنایع نوین، وزارت صنایع و معادن، تهران
- کشف آینده، 1387، خبرنامه الکترونیکی، کانون آینده پژوهان ایرانی، شماره های اول، دوم، سوم
- خزائی، سعید و همایون جاذبی زاده، 1387، هنر آینده نگاری، مجله الکترونیکی کشف آینده، شماره سوم www.futuresdiscovery.com
- خزائی، سعید، و عبدالرحیم پدرام، 1387، راهنمای گام به گام آینده پژوهی راهبردی، انتشارات کشف آینده
- پدرام، عبدالرحیم، 1386، آینده پژوهی حوزه ای نو برای کندوکاو، سایت کشف آینده
- پدرام، عبدالرحیم، 1386، آینده نگاری سنت حاکم بر آینده پژوهی، سایت کشف آینده www.futuresdiscovery.com
- خزائی، سعید، 1386، آینده پژوهی، مفاهیم و ضرورت ها، سایت کشف آینده
- معاونت برنامه ریزی و راهبردی ریاست جمهوری، 1386، مبانی سند چشم انداز کشور www.mporg.ir
- ناظمی، امیر، 1386، آینده نگاری منطقه ای به مثابه آمایش سرزمین، اندیشکده آتی نگار، 1386 www.atinegaar.com
- اسلاتر، ریچارد، 1386، دانش واژه آینده پژوهی، ترجمه کرامت زاده، عبدالحمید؛ محمدرضا فرزاد و امیر ناظمی، مؤسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی
- وحیدی مطلق، وحید، 1385، پس نگری از آینده به امروز، اندیشگاه آتی نگار www.atinegar.com
- مبینی دهکردی، علی، 1387، مگادایم ها الزام راهبردی، آینده سازمان ها، مؤسسه مطالعات بین المللی انرژی، تهران
منابع و مآخذ لاتین:
- Ansoff، Igor. 1975. "Managing Strategic Surprise by Response to Weak Signals."California Management Review. XVIII (2): 21-33. Winter.
- Cornish، Edward. 2003. "The Wild Cards in our Future." The Futurist. 37: 18-22.
- Martin، Ben، Foresight in Science and Technology، Technology Analysis & Strategic Management، vol 7، No.2، 1995.
- Slaughter، R.A. (1996). Knowledge Base of Futures Studies، the Futures Study Centre، Australia.
- Godet، Michel، 2006،creeting futures، scenario planning، economica
- FOREN،2001، "A Practical Guide to Regional Foresight"،
- The Potential of Regional Foresight، Final Report of the STRATA-ETAN Expert Group:"Mobilising the regional foresight potential for an enlarged European Union - an essential contribution to strengthen the strategic basis of the European Research Area (ERA)"،2002
- Shaw، A، Kenneth، Planning the Future، Report of The regents on the Future of The University of Wisconsin، 1986
- William J.Fasano، Jr، Screening the Brighter Tomorrow Urban Utopias in Contemporary Cinema، International making cities livable conference، Portland، Oregan، 2007
- Voros، J، 2003، A Genreic foresight process framwork، foresight، vol. 5، no. 3. pp. 10-21
- Faludi، Andres، 1974، "the idea of planning" second edition، pergaman press
- ERA، 2002، " The Potential of regional foresight، final report of the STRATA-ETAN expert group، European research area
- Faludi، Andres، 1970، "the planning environment and the meaninig of planning "، regional studies، Vol 4
- Twiss، B.c، 1992، " forcasting for Technologist and engineers، a practical guide for better dicitions "، peter peregrinus، London. united kingdom
- Poter، A.L.، et، 1991، " forecasting and management of technology "، Gohn wiley and sons، new york
- Lingren، mats، 2003، " scenario planning، the link between future and strategy "، palgrave macmilan publication، new york
- Myer، Dowell، 2000، construction the future in planning "، school of policy، planning and development، university of southern california

ضمیمه

[1]- عضو هیات علمی گروه شهرسازی دانشگاه گیلان zalinader1[at]yahoo[dot]com
[2]- Uncertainity
[3]- Future Formation
[4] -Future Study
[5]- Foresight
[6]- Megatrends
[7]- Scenario Making
[8]- Globalization
[9]- Forecosting
[10]- Normative Paradigm
[11]- Exploratory paradigm
[12] - Outwars Bound
[13] - Inward Bound
[14]- Back costing
[15]- Wild cards
[16]- Possible futures
[17]- Plausible futures
[18]- Probable futures
[19]- Perferable futures

منبع: مقاله "برنامه ریزی برای آینده، پیش بینی یا آینده نگاری؟" -نوشته ی: نادر زالی

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:50 PM
نحوه تهیه پرسشنامه

http://www.newdesign.ir/images/2010-3-19-questionnaire.jpgدر پژوهش هایی که از پرسشنامه استفاده می شود، اعضا نمونه یا جامعه، با پر کردن پرسشنامه و بازگرداندن آن به پژوهشگر در مصاحبه ای که خود آن را بر عهده داشته اند شرکت می کنند. به همین دلیل سؤال ها و راهنمایی های مربوط به آن باید به اندازه کافی روشن و قابل فهم باشد تا پاسخگو نقش مصاحبه کننده را نیز اجرا کند این گونه پرسشنامه ها را نیز می توان در محل های موردنظر مثل منازل و محل کار اشخاص و اماکن عمومی مثل مراکز خرید و تفریحی و در بین اعضای گروه های موردنظر توزیع نمود. از آنجا که پرسشنامه جنبه خوداجرایی دارد باید به شیوه ای نوشته یا بیان شود که بتواند افراد موردنظر را مشارکت ترغیب کند. دستورالعمل، سؤال ها و راهنمایی آن باید به گونه ای طرح شود که افراد مورد نظر را به ادامه همکاری و برگرداندن پرسشنامه علاقه مند نماید؛ این امر به خاطر عدم حضور مصاحبه گر واقعی برای توضیح بیشتر و تشویق پاسخ دهنده است.
زمینه یابی
الف) هدف:
اولین قدم در اجرای زمینه یابی پرسشنامه تهیه فهرستی از هدف هایی است که پژوهشگر قصد دارد به کمک پرسشنامه به آنها برسد؛ تهیه و تنظیم پرسشنامه قبل از داشتن درک روشنی از آنچه که باید حاصل شود تقریباً ناممکن است.
ب) بیان مسأله:
هدف زمینه یابی پرسشنامه ای توصیف رفتار، طرز تفکر، احساس ویژه یا آزمون رابطه بین دو یا چند متغیر است. برای مثال پژوهشگر ممکن است به توصیف موارد زیر علاقه مند باشد. چه مقداری از خانواده خرید کالای معین را در نظر دارند؟ طرز تفکر صاحبان صنایع در مورد دانشجویان طراحی صنعتی چگونه است؟ احساس مردم در مورد برند های مختلف کالاها چگونه می باشد و غیره.
ج) تعیین جامعه و انتخاب نمونه:
تعیین جامعه در بیشتر موارد در نکاتی همچون اهمیت موضوع، قابلیت تعمیم پذیری، علاقه پژوهشگر و منابع اطلاعاتی مبتنی است جامعه موردنظر، شهرک، شهر، استان، کشور، منطقه آموزشی واحد نظامی یا زیر گروهی از واحدهای ذکر شده نظیر گروه های قومی، مذهبی، سنی و شغلی باشد به علت وسعت زیاد جامعه موردنظر، همیشه مطالعه تمام آن مقدور نیست به علاوه برای توصیف ویژگی های جامعه موردنظر و آزمون فرضیه در مورد آن نیازی به مطالعه تمام اعضای جامعه نیست. در عوض به انتخاب نمونه ای از اعضای جامعه که معرف و نماینده واقعی آن باشند اقدام می شود.
تنظیم پرسشنامه:
1. سؤال های پرسشنامه باید ساده، روشن و دقیق باشند؛ زیرا هنگام پاسخگویی به آنها کسی جهت تعریف و توضیح حضور ندارد.
2. سؤالات پرسشنامه باید به صورت پاسخ بسته نوشته شود و بهتر است تعداد سؤال های پاسخ باز به حداقل ممکن برسد، امکان دارد پاسخ هایی که به سؤالات باز داده می شود ناتمام و بی ربط باشند. ناخوانایی، غلط املایی و تفسیر پاسخ های باز از دیگر مشکلات سؤال های پاسخ باز می باشند.
3. به صورت اضافی و به خاطر جلوگیری از اشتباه از سؤالات گُزیده استفاده می شود. سؤال های گزیده به پرسش هایی گفته می شوند که گروه معینی از پاسخ دهندگان به آن پاسخ می دهند. برای مثال با مطرح کردن سؤالی درباره وضعیت تأهل در پرسشنامه می توان پاسخ دهندگان متأهل را شناسایی کرد و سپس پرسش های مربوط به فرزند، یا فرزندان، همسر و سایر موارد را مطرح نمود. هر سؤال گزیده به راهنمایی خاص خود نیاز دارد.
4. سؤال های مربوط به گذشته را در یک محدوده زمانی مشخص مطرح کنید در صورتی که قصد دارید درباره رفتار گذشته افراد اطلاعاتی کسب کنید، زمان مورد نظر را مشخص کنید. برای مثال این سؤال که چندبار مرتکب تخلفات رانندگی شده اید بسیار مهم است. عدم وجود محدوده زمانی مشخص در چنین سؤال هایی موجب می شود که افراد پاسخ های خود را به زمان های متفاوت نسبت دهند. لذا اطلاعاتی که در این گونه موارد به دست می آید در بهترین حالات فاقد انسجام خواهند بود و در بدترین شرایط به قدری مبهم اند که نمی توان بر اساس آنها دست به تحلیل زد. در محدوده های زمانی که چنین سؤال هایی به کار می روند به صورت زیر باید عمل شود که به صورت عبارت هایی همچون: در 5 سال گذشته، در یک سال گذشته، در یک ماه گذشته و یا اینکه اساساً سؤال کرد چه موقع برای اندازه گیری تعداد دفعاتی که رفتار افراد در آن ارتباط انجام شده است، اغلب محدوده زمانی کوتاه تر مناسب است زیرا پاسخ دهندگان نمی توانند وقوع رفتارهای خود را در زمان های طولانی به یاد آورند.
5. برای سؤال های حساس چارچوب مناسبی فراهم سازید گاهی اوقات پرسش هایی مطرح می شوند که ممکن است مغایر عقیده، باور، نگرش و مکاتب فکری باشند.
6. تعدادی از سؤال های پرسشنامه را به ویژگی های فردی و جمعیتی اختصاص دهید. این نوع سؤال ها که بر ویژگی هایی فردی تأکید دارند در قالب پرسشنامه ها مطرح می شود این پرسش ها از مواردی به این شرح تشکیل شده اند: سن، جنس، وضعیت تأهل، قوم و نژاد، تحصیلات، شغل، درآمد و گاهی اوقات مذهب، نوع مالکیت محل مسکونی، ترکیب خانوادگی.
7. سؤال های پرسشنامه باید یکی از جنبه های هدف و یا فرضیه صورت بندی شده را اندازه گیری کند به منظور تهیه و تنظیم پرسشنامه ای مناسب باید هر یک از سؤال های پرسشنامه هدفی را اندازه گیری کند؛ به عبارت دیگر سؤال باید به شیوه ای تنظیم شود که به کمک آنها بتوان اطلاعات لازم برای پاسخ دادن به سؤال های تحقیق یا آزمون فرضیه های صورت بندی شده جمع آوری کرد.
8. سؤال های پرسشنامه را با توجه به موضوع پژوهش در ارتباط با خصوصیت جامعه ای که پرسشنامه در آن اجرا می شود تعیین کنید. نظم و ترتیبی که سؤال های پرسشنامه بر اساس آن طرح می شود متفاوت است. ولی در اینکه جای هر سؤالی کجا باشد اتفاق نظری وجود ندارد. بعضی ترجیح می دهند که نکات مربوط به ویژگی های فردی و خانوادگی در ابتدای پرسشنامه و سؤال های حساس در آخر آورده شود و برخی عکس این عمل را انجام می دهند در واقع این پژوهشگر است که باید با توجه به بینشی که در مورد موضوع و جامعه ی پژوهشی خود دارد جای هر سؤال یا نظم و ترتیب آنها را تعیین نماید. چنانچه موضوع اهمیت قابل توجهی داشته باشد بهترین شیوه آن است که پرسش های مربوط به موضوع اصلی را در ابتدا بیاوریم تا بالاترین نسبت پاسخ دهی به دست آید.
9. صفحه اول پرسشنامه بایست مربوط به نحوه ی پاسخگویی به سؤال ها باشد.
طرح پرسشنامه:
توصیه های زیر که بر اساس تجربه و تحقیق به دست آمده اند در تهیه و تنظیم پرسشنامه به شما کمک می کند:
1- پرسشنامه را جذاب کنید. یکی از راه های رسیدن به این هدف چاپ پرسشنامه است.
2- پرسشنامه را صفحه بندی کنید.
3- سؤال های پرسشنامه را تا حد ممکن به شکل ساده طرح کنید به نحوی که پاسخگویی به آنها آسان باشد.
4- در ابتدا و انتهای پرسشنامه، نام و نام خانوادگی و آدرسی را که پرسشنامه به آنجا فرستاده شود ذکر کنید.
5- نحوه پاسخگویی به سؤال ها را خیلی ساده و با حروف درشت ذکر کنید.
6- در ابتدای هرنوع سؤال یک مثال مطرح و نحوه پاسخگویی به آن را مشخص کنید.
7- سؤال های پرسشنامه را براساس نظم منطقی مطرح کنید.
8- در ابتدای پرسشنامه سؤال هایی را مطرح کنید که جالب هستند.
9- در پرسشنامه هایی که خیلی طولانی هستند سؤالات مهم را در آخر پرسشنامه نیاورید.
10- از به کاربردن کلماتی که پاسخ دهندگان نسبت به آنها حساس هستند خودداری نمایید.
11- در هر سؤال اطلاعات را به طور کامل بیان کنید به نحوی که سؤال برای پاسخ دهنده معنی دار باشد.
12- طول پرسشنامه بر دقت پاسخگویی تأثیر دارد بنابراین در صورت امکان پرسشنامه را مختصر مطرح کنید.به عبارت دیگر در پرسشنامه فقط سؤال هایی را مطرح کنید که در جهت رسیدن به هدف های پژوهش موردنیاز هستند.
انواع سوالات
انواع مختلف زیادی از سوالات وجود دارد که شما می توانید برای به دست آوردن اطلاعات مورد نیازتان به کار بندید. به طور کلی می توان سوالات را در دو دسته سوالات باز و بسته قرار داد.
یک سوال باز به مخاطب اجازه می دهد که از کلمات خودش برای پاسخگویی استفاده کند، مثلا، "به نظر شما دلایل اصلی نژاد پرستی چیستند؟".
یک سوال بسته به آنها انتخاب های از پیش تعیین شده ای می دهد، مثلا، "به نظر شما کدامیک از موارد زیر دلایل اصلی نژاد پرستی هستند؟ الف، ب ، ج ، د


سوالات بسته
سوالات باز



استخراج داده های کمی

استخراج داده های کیفی



تشویق به دلیل پاسخ هایی که نیاز به فکر زیادی ندارند

تشویق به دلیل آزادی بیان و عقیده



پاسخگویی به آن برای همه سطوح سواد, آسان است

ممکن است برای مخاطبانی که سواد کمی دارند دلسرد کننده باشد



پاسخگویی به آن سریع است و سرعت پاسخ شما را افزایش می دهد

مدت بیشتری طول می کشد تا پاسخ داده شود و ممکن است برخی از افراد از پاسخگویی به آن صرفنظر کنند



کد کردن و تحلیل آن آسان است

تحلیل آن دشوارتر است- پاسخ ها ممکن است اشتباه تفسیر شوند

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:50 PM
هفت رویکرد برتر در طراحی معاصر

سال های اخیر در رویارویی با چالش های روز افزون در زمینه طراحی، راهکارهای طراحی جهانی به رشد چشم گیری رسیده است و با الحاق زیبایی طراحی و اصول مهندسی با دیگر چیزهایی که جهان اطراف را احاطه کرده اند، این راهکارها در بلند مدت نیز ادامه خواهد یافت.
1- طراحی جهانی Global Design:
طراحی صنعتی همچون بسیاری از صنایع دیگر، در اقتصاد جهانی به طور چشم گیری به سرعت تغییر کرده است. به گونه ای که طراحی بین المللی، مرزهای جغرافیایی را از بین برده و یک طراح در دهلی باید با تولید کنندگانی در مونسوتس کار کند.
گرایش به گسترش و رشد روابط میان مجامع طراحی به واسطه استفاده از شبکه وب در فرآیند طراحی منجر به تحولاتی خواهد شد. برای شرکت های بزرگ، تامین نیاز های بازار منطقه ای و خرده پا مقرون به صرفه تر و پر بازده تر از این است که وارد بازار های جهانی بشوند. بیشتر طراحان به طرز فزاینده ای شروع به تأمین نیازهای مشتریان در آفریقا، آسیا، و آمریکای لاتین با محصولاتی نموده اند که به خوبی طراحی شده اند.
2. رویکرد طراحی سبز Green Design:
http://www.newdesign.ir/images2/2010-8-13-greenDesign.jpgپس از 1990، مسائل مربوط به امور اجتماعی و زیست محیطی به عنوان یکی از مهم ترین مسائل در طراحی صنعتی معاصر مورد ملاحظه قرار گرفته است. بدین ترتیب بر اساس این اصلی ترین گرایش طراحی، طراحان می توانند تمامی محصولات را به نحوی که به حفظ سیاره زمین کمک می کند، طراحی نمایند.
سازندگان به طور فزاینده از مواد پایداراستفاده کرده و بر روی پاکسازی فرآیند تولید تأکید دارند، شرکت هایی مثل هرمان میلر ارزش هایی را برای محصولات مورد نیاز برای زندگی به شیوه ی امروزین تعریف کرده اند که ازآن جمله می توان به اثرات زیست محیطی تولید و حمل و نقل محصولات اشاره کرده و با کاربرد رویکرد طراحی سبز روند طراحی را پشتیبانی می نمایند. امروزه در طراحی ساختمان نیز بر طبق شاخصه های سبز اتو دسک، تعداد معمارانی که از عملکرد های طراحی پایدار در پروژه هایشان استفاده می کنند، به سرعت افزایش می یابد. به طوری که 90 درصد معماران انتظار دارند تا سال 2012 قواعد و اصول طراحی پایدار در سطح جهانی مورد استفاده قرار گیرد.
اتو دسک به شرکت های دیگری همچون گرین بیلد و گروه لوسید دیزاین می پیوندد، تا نرم افزاری را توسعه دهد که به طراحان و مهندسان اجازه می دهد اثرات زیست محیطی را اندازه گیری کرده و در تسهیل روند طراحی سبز کمک نمایند و به این منظوردر سال 1993، هرمان میلر مبلغ قابل توجهی را به عنوان بودجه برای شروع کار شورای ساختمان سبز ایالت متحده (USGBC) کمک کرد.
3. رویکرد طراحی شخصی Personal Design:
امروزه شرکت ها نیازمند پیگیری روندهایی جدید و انحصاری هستند تا بتوانند از عهده نیاز های منحصر به فرد خریداران خود بر آیند، چراکه بسیاری از مشتریان محصولاتی را می خواهند که برایشان به صورت شخصی طراحی و ساخته شده باشد. لذا حرفه طراحی تا جایی پیش رفته که "ساخت بر اساس سفارش به صورت انبوه" را مورد توجه قرار داده و به توانایی تولید محصولات خاص به مقدار کم و با کیفیتی بالا و در نهایت سود آور برسد.
آنها می توانند توضیح دهند که چرا AUDI روند تولید سفارشی را در پیش می گیرد، البته فرآیند تولید برخی از این محصولات سفارشی ممکن است برای انجام خیلی از کار ها به صورت تولید انبوه و کار خانه ای مناسب نباشند، این فرآیند ها دامنه ای از انتشار رومیزی تا تولید غذا های مخصوص را در برمی گیرند.
مردم راه خود را یافته اند؛ آنها محصولاتی را می خواهند که احساسات فردی آنها را در نظر گرفته، اصیل، کاربردی و منحصر به فرد باشند، لذا پیروی از قاعده "یک اندازه - برای همه" اگر تا امروز هم حفظ شده باشد، بعد از این خواهد مرد. تنها راهی که برای رسیدن به موفقیت برای شرکت ها باقی می ماند این است که کالاهای مورد تقاضای مصرف کنندگان را آن گونه که مورد تقاضای ایشان است، تحویل بدهند و فقط این طراحان هستند که می توانند چنین مشکلی را حل نمایند.
شرکت ها یی مثل کانورس و کفش نایک آی دی، نیبر هودیز و حتی M&Ms و مینی کوپر در تلاش هستند تا به علامت های تجاری خود قواعد" خودتان بسازید" را اضافه نمایند.
4. رویکرد طراحی تعاملی Interactive Design:
در طراحی تعاملی همواره به دنبال یافتن پاسخی برای این سوال هستند، که: "ما چه احساسی را از مشتریان خود می خواهیم؟"
در روز نامه ی 24 نوامبر سایت Trendwatching.com همان طور که IMT (وب سایت نو آوری) دو سال پیش اشاره کرده بود، اذعان داشته است که با اجازه دادن به مشتری برای حضور فعال در روند طراحی و اظهار نظر در توسعه ی تولید صنعتی، طراحی تعاملی در شرف دستیابی به قدرت و پیشرفت است.
این جمله ها باید به عنوان پایه ای برای طراحی قرار گیرد: مشتریان را بنگرید و با آنها تعامل برقرار کنید، با آنها حرف بزنید و به حرف هایشان گوش کنید و بر اساس داده های کارشناسی شده آنها عمل نمایید. با ارتقای کلیه توانایی و عملکردهای هوشمندانه در محصولات، برخی شرکت های تعاملی، بسیار فعالانه عمل می نمایند تا محصولات بهتری بسازند.
نفود لابراتوارهای آنلاین، مثل Concept lab volvo، بوئینگِ NewAirplan.com و یا Labs Google، شاهدی بر در نظر داشتن تقاضای مشتریان بوده و مردم را به اظهار نظر درباره آنچه دوست دارند و ندارند، فرا می خواند.
5. رویکرد طراحی ساده Simplex Design:
طراحان صنعتی همواره به دنبال بهترین ها هستند تا ساده ترین راه برای استفاده ما از اشیاء را در اختیارمان قرار دهند. Ellen Lupton متصدی موزه ملی طراحی معاصر Cooper-Hewitt معتقد است: "سادگی و صراحت در طراحی معاصر یک جریان بسیار قوی است".
در مقاله ی " 10 رویکرد طراحی صنعتی که شما نمی توانید آنها را نادیده بگیرید"، که Steve McCallion مدیر اجرایی خلاقیت در شرکت طراحی صنعتی زیبا دیزاین منتشر کرده است، به مسأله "ساده بودن" اشاره شده است.
علیرغم اینکه هنور تعریف مشخصی از ویژگی های این رویکرد در اذهان عمومی وجود ندارد، اما در دنیای دیزاین محصولات زیادی مثل iPhone اپل وجود دارند که با وجود برخورداری از کاربردهای زیاد و قابل توجهی به صورتی ملموس با استفاده کننده ارتباط برقرار نموده و نیز از نظر ارگونومی و سهولت استفاده درست عمل می نمایند.
اولین تلفن با نام تجاری اپل که با ادغام یک تلفن، یک iPod و جستجوگر وب به بازار عرضه شده، اینترفیس کاربر را با صفحه قابل لمس و توانایی های چند رسانه ای ترکیب کرده و حضوری موفقیت آمیز به دنبال داشت.
به عنوان مثالی دیگر می توانید به شگفتی اخیر نیکون مدل 40D توجه کنید. دوربین دیجیتال DSL که اواخر سال 2006 وارد بازار شد و از نظر کوچکی و سبکی و کیفیات ارگونومیکی بهتر شده، بدون اینکه از سهولت استفاده و کاربردهای متنوع آن کاسته شود و از جانب مصرف کنندگان متخصص و آماتورها، تا حد زیادی مورد استقبال قرار گرفت.
6. رویکرد طراحی زنانه Feminine Design:
سایت ترند واچینگ زنان را "جایگاه ویژه ملیونی... بازاری که همه بازارها را تحت کنترل می گیرد" می داند. بسیاری از شرکت ها به این واقعیت واقفند؛ لذا دختران و زنان را به شیوه های جالب مورد هدف قرار می دهند.
فوربس با اشاره به گوشی موبایل ریزر موتورولا به رنگ صورتی، می گوید: "بسیاری از تولید کنندگان نمونه های لطیف تر و زنانه پسند تری از محصولات بزرگ و زمخت قبلی خود را امروزه به نحوی می سازند که مردان و زنان را به طور یکسان جذب می کنند."
دیزاین بیسیک نقشه های خانه هایی زن محور را برای ساختمان سازها ارائه می کند. ال جی، گوشی های پرادا را بیرون داده و موتور سیکلت ویکد ویمن کوپرز برای جلب رضایت، شکایت هایی که زنان سالیان سال آنها را ابراز می کنند مدنظر قرار داده است؛ نظیر: "این موتور سیکلت ها بیش از اندازه سنگین، بلند و پهن هستند و زنان نمی توانند از آنها به راحتی استفاده کنند".
حتی تولید کنندگان نوشابه ها، فعالانه ذائقه زنانه را با طعم های شیرین و میوه ای ترکیب کرده و بسته بندی های جدید و زیبایی را عرضه می کنند. Geeksugar.com، Rethink Pink، Marketing To Women Online وBlogHer را چک کنید.
http://www.newdesign.ir/images2/2010-8-13-health_phone.jpg7. رویکرد طراحی سلامتی Health Design:
بسیاری از شرکت ها در حال طراحی و ارائه محصولاتی هستند که برای میان سالان مشکلی نداشته باشد. به طوری که در "مجله طراحی بین المللی" آمده است، انتظار داشته باشید که تعدادی خدمات نظارتی بهداشتی به روش Do It Yourself یا "خودتان انجام دهید" در ابزارهای نمایشگر و کنترل کننده وضعیت سلامت و بهداشت و نیز ارائه کمک های اولیه، به زودی به بازار عرضه شوند. به طوری که نسل جوان و خانواده های آنان که در دوران انفجار جمعیت زندگی می کنند، برای ممانعت از بدتر شدن وضعیت بهداشت به وسیله ی این ابزارها، می توانند هر کاری را به صورت شخصی انجام دهند."
به عنوان مثال دفی بیلی ریتور برای استفاده واقعی همگان طراحی شده است تا برای گرفتگی های ناگهانی قلبی، علاجی فوری ارائه نماید. این ابزارها، راهنماهایی صوتی دارند که استفاده کنندگان را مرحله به مرحله در دادن شک های عضلانی به فردی که دچار گرفتگی عضلات قلبی شده یاری می کنند؛ و به آنها یاد آوری می نمایند که چگونه با استفاده از روش CPR جان افراد رانجات دهند.
برای کسانی که دید ضعیفی دارند، مجله ID به ساعت های iBeam Mck watch اشاره می کند: " یکی از دکمه ها را فشار می دهید، یک فنر، یک صفحه لنز تقویت کننده x2 بزرگ کننده را به طور عمودی به طرف صورت شما باز کرده و سپس دکمه دیگری را فشار می دهید تا نور چشمک زن LED سفید زمینه ای روشن و مناسب برای دید شما تولید کند."
ورزش های آمادگی ذهنی برای مغز، برنامه ورزشی ذهنی سوئدی آنلاین از POSIT Science، وسیله ای برای بهبود عملکردهای شناختی مردم در دهه 60 از عمرشان است، اما افراد جوان تر می توانند سلول های خاکستری مغز خود را به وسیله این تمرینات حفظ کرده و با این عمل آمادگی مغز خود را حفظ نمایند.
در اولین گزارشی که تا کنون از سوی شرکت تحقیق و مشاوره مجمع آینده گرایان و تحلیل گران فناوری های اجتماعی در دست است، 12 صورت وضعیت و خلاصه از رویکردهایی به چشم می خورد که حیطه های مهم نو آوری و فن آوری را تا سال 2025 در بر می گیرد.
همراه با خلق ابزارهای ابداعی، مشکلات بالقوه زیادی وجود دارد و طراحان ابزارهای پزشکی و بهداشتی هنوز لازم است تولیدات خود را به صورت آزمایشی بر روی بشر و ارگان های بدنی او به صورت واقعی، استفاده نمایند.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:52 PM
سمیوتیک یا نشانه شناسی در طراحی محصول

http://www.newdesign.ir/images2/2010-9-17-semiotics.jpgسمیوتیکس، مطالعات سمیوتیک، سمیولوژی و یا علم نشانه شناسی، مطالعه فرآیند پردازش یا فعل و انفعالات مشخص معانی است که به طور اختصاصی برروی قواعد و روش عملکرد نشانه ها متمرکز شده و مفاهیم دلالت را در ارتباطات میان نشانه ها و فرآیند فهم آنها بررسی می کند.

نشانه شناسی به عنوان یک علم چند رشته ای، التفات خاصی به مسائل مربوط به ارتباط و نشانه، به آن صورتی که آنها در نظام های نشانه ای مختلف پدیدار می گردند، داشته و ریشه در دانش زبان شناسی دارد. هرچند افکار نشانه شناختی قدمتی طولانی داشته و به دوران یونان باستان برمی گردد اما آنچه ما مروز به عنوان نشانه شناسی می شناسیم منبعث از دو منبع است: تحقیقات « فردینان دوسوسور » زبان شناس سوئیسی و نوشته های «چارلز سندرس پیرس»، منطق دان امریکائی. این دو متفکر هریک جداگانه به تدوین تئوری های مربوط به نشانه و کارکرد آنها پرداختند که چندین دهه بعد مبنای کار بسیاری از متخصصین در رشته های مختلف از قبیل نقد ادبی، جامعه شناسی، مردم شناسی، هنرهای بصری، فیلم شناسی، طراحی محصول و غیره قرار گرفت.
در دوران های مختلف از عهد یونان باستان تا به امروز، مجموعه ای غنی و متنوع از افکار مختلف در رابطه با ماهیت و کارکرد نشانه، دلالت و ارتباط، وارد نوشتار های فلسفی، منطق شناختی، دستور شناختی و معرفت شناختی غرب شده است. آنچه که در فرهنگ غرب پیش از سوسور و پیرس در زمینه تئوری نشانه ها اندیشیده و نوشته شده، از دیدگاه نشانه شناسی مدرن، نشانه شناسی به حساب نمی آید. چنین ادعایی در باره تأملات هندیان، چینیان، ژاپنی ها و اعراب در باره نشانه، نیز صادق است. البته نمی توان این حقیقت را نادیده گرفت که تمامی این دستاوردها در شکل دادن به پیشینه تاریخی آنچه ما امروز به عنوان نشانه شناسی می شناسیم، نقش به سزایی داشته است. متفکرانی که پیش از سوسور و پیرس نقش حائز اهمیتی در تاریخ نشانه شناسی ایفا کرده اند عبارتند از ارسطو، رواقیون، سنت آگوستین، پوین ست و لاک.
نشانه شناسی معمولاً یک زمینه علمی فرا رشته ای تلقی می گردد که از گرایش ها و رویکردهای گوناگون و تعاریف فلسفی مختلفِ یک موضوع مشخص تأثیر پذیرفته است. اما این طرز تلقی نمی تواند صد در صد درست باشد، موضوع یک تحقیق نشانه شناختی لازم نیست چیز خاصی باشد، این موضوع می تواند هرچیزی باشد، یک بنا، یک محصول، یک متن ادبی، یک اطوره، یک نقاشی و یا یک فیلم. هر چیزی که در قالب یک نظام نشانه ای (که بر اساس کدها و قراردادهای اجتماعی و یا فرآیندهای دلالت طبقه بندی می گردد) می تواند موضوع یک تحقیق نشانه شناختی قرار بگیرد.
در واقع یکی از خصائص منحصر به فرد نشانه شناسان این است که آنها معمولاً تحقیقات خود را در دو راستا یعنی در زمینه نشانه شناسی و در عین حال، یک علم و یا زمینه دیگر متمرکز می کنند. این موضوع شامل حال تمام پیشگامان این علم و اکثر محققان معاصر می شود و باید توجه داشت که حوزه تجربی علم نشانه شناسی بسیار گسترده است و به همین دلیل به سختی می توان آن را یک زمینه علمی مستقل به حساب آورد.
نشانه شناسی در طراحی محصول:
این متن در صدد است تا نشان دهد چگونه مطالعه نشانه شناسی می تواند در فهم جنبه های ارتباطی در طراحی محصول به کار آید. نویسنده متن متداول ترین مفاهیم و ایده ها را در حیطه نشانه شناسی گرداوری کرده و چگونگی درک آن در زمینه طراحی را مورد بررسی قرار داده و همین طور در تحلیل برخی ارزش ها و مفاهیم زیربنایی در نظریه طراحی مثل اثرات متقابل ما بین نشانه و فرم از این نظریات بهره برده است.
هدف از استفاده نشانه شناسی این نیست که به طراحان بیاموزیم چگونه باید محصولات بهتری به دست آورند، بلکه می خواهیم از آن به عنوان ابزاری برای تجزیه و تحلیل و نقد هویت، کنایات و ساختار ظاهری در طراحی محصول استفاده کنیم.
به کار گیری نشانه شناسی در طراحی محصول ابزارهای ارزشمندی را برای تحلیل اموری چون هویت، استعاره و قابلیت دیده شدن در مصنوعات ساخت بشر را در اختیار ما قرار داده است.
یکی از بهترین مراجع برای مطالعه این علم کتاب ارزشمند دانیل چندلر با نام اصول نشانه شناسی است که مقدمه ای روشن و معاصر را در این زمینه ارائه می نماید.
به دنبال کار رونالد بارتز در اواخر دهه 1960، نشانه شناسی به رویکرد معروفی در مطالعات فرهنگی تبدیل شد. رونالد بارتز در کتابش با نام" اسطوره شناسی" به تحلیل رسانه ها و آگهی های تبلیغاتی پرداخته و نشان داد که چگونه چیزهای به ظاهر ساده می توانند حاکی از همه ایده هایی باشند که در جهان وجود دارند. مقاله بارتز درباره سیتروئن D.S مربوط به روش های کلاسیک و اولیه در نشانه شناسی طراحی بود.
نشانه شناسی محصول به شیوه درست طراحی مصنوعات اشاره می کند، به نحوی که سهولت استفاده از محصول را ممکن می سازد، که این کارکرد در جهت تکمیل نظریه طراحی در سبک مدرنیسم متعالی که در دهه های شصت و هفتاد رایج بوده بوده (یعنی اینکه یک محصول باید برای اداره نحوه عملکرد خود به شیوه ای صحیح ارتباط برقرار کند)، می باشد.
نشانه شناسی محصول به روایت امروز در دنیای طراحی را، رینهاردت باتر و کریپندورف در دهه های هشتاد، تحت تأثیر فلسفه اروپایی عصر حاضر در زمینه طراحی، توسعه دادند. آنها لغت « نشانه شناسی» را انتخاب کردند تا بر جنبه های ارتباطی این دانش تأکید نمایند و این عقیده را معرفی نمودند که محصولات نیز همچون متون، نوشتار و گفتار، دارای سطوح نشانه ای هستند و عقاید مدرن و پست مدرن را به دلیل تصویر مبهم و گنگی که از طراحی ارائه می دادند، مورد انتقاد قرار دادند.
رویکرد «طراحی خوب» در سوئد که رون مونو به مدت بیست سال آن را در مدارس این کشور طراحی و تدریس می کرد نیز دارای ساختار هایی بسیار قوی از نشانه شناسی محصول، است. کتاب او با نام طراحی برای فهمیدن محصول می کوشد تا زبان فرم را که عمدتاَ بر مبنای نظر پیرس و زبان شناسی آلمانی، کارل بوهلر است، در میان طراحان محصول ترویج دهد.
در فنلاند، سوزان ویهماس با رساله دکترایش به نام محصولات به عنوان نمایه ها از سال 1995 برای ترویج راهکارها و ابزارهای تحلیل و طراحی محصولات بر مبنای نشانه و شاخصه های طراحی مفهومی، به کوشش های مشابهی اهتمام ورزید.
نشانه شناسی معاصر از طبقه بندی نظام های نشانه در روش های ابتدایی آن، به مطالعه چگونگی ساخته شدن نشانه تغییر کرده اند؛ و نه تنها به چگونگی برقراری ارتباطات، بلکه به روش های ایجاد ساختار، معرفی و حفظ واقعیات طراحی محصول می پردازند.
مطالعه نشانه شناسی می تواند به ما کمک کند تا نقش خودمان را به عنوان طراح به عنوان یک اصل ساختاری در طراحی بپذیریم، همچنین می تواند به ما کمک کند تا دریابیم راه های برقراری ارتباطات، انتقال اطلاعات و یا خلق نشانه در جهان، فقط در متون کتاب ها و یا در محصولات نمی گنجد.
این بدان معنی است که، نشانه به خودی خود به ما منتقل نمی شود، بلکه ما به عنوان استفاده کننده یا طراح، آن را فعالانه منطبق با اثرات متقابل پیچیده کدهایی که به طور معمول در شرایط عادی از وجودشان اگاه نیستیم، خلق می کنیم.
امروزه جریان رشد و اجتماعی شدن در جوامع، تا حد زیادی بستگی به یادگیری سیستم پیچیده کدها و نشانه ها دارد.
نشانه:
فردنیاند دوسوسور، زبان شناس سوئدی یکی از بنیان گذاران نشانه شناسی است «که به مطالعه نقش علائم و نشانه ها به عنوان بخشی از زندگی اجتماعی می پردازد.»
آمبرتو اکو اظهار می کند « نشانه شناسی به بررسی هر چیزی می پردازد که می تواند به عنوان نشانه تلقی گردد.» بنابراین نشانه شناسی نه تنها « نشانه ها» را در گفتار هر روز مثل علائم راهنمایی و رانندگی، سمبل ها و تصاویر مطالعه کند، بلکه هر چیزی را که «به عنوان یک نشانه و دال باشد »؛ بررسی می نماید و می تواند شامل فرهنگ مادی ما مثل ساختمان ها، مبلمان و اثاثه و محصولات هم بشود.
متداول ترین چیز برای تحلیل های نشانه شناسی یک «متن» است. یک «متن» معمولا به یک پیام ثبت شده اطلاق می گردد. بنابراین از نظر فیزیکی مستقل از فرستنده یا گیرنده است بنابراین می تواند یک کتاب، تصویر، برنامه تلویزیونی، فیلم یا محصول باشد. یک متن مجموعه ای از نشانه هاست (مثل کلمات، تصاویر، اصوات و یا حرکات بیان گر) که با توجه به قراردادهای یک گروه خاص و به واسطه ارتباط، مورد تفسیر قرار می گیرند. نشانه در نشانه شناسی یک واژه اصلی و کلیدی است.
نشانه باید هم دارای دال / signifier و هم مدلول / signified باشد، شما نمی توانید، یک دال/فرم بدون نشانه و یا یک مدلول / مفهوم بدون نشانه، داشته باشید.
این دو، همیشه با هم می آیند و مثل دو روی یک سکه هستند و سوسور مدلی را معرفی می کند که آنها در هر یک از طرفین یک خط [ شبیه به یک کسر] به نمایش گذاشته می شوند.
به مثال زیر توجه کنید: کلمه میز یک دال است و مفهوم میز را نمایش می دهد، ولی لزوماَ به یک میز واقعی اشاره نمی کند، اما مفهوم کلی همان میز است. علامتی که در روی درب مغازه می بینید و کلمه OPEN را نشان می دهد مشخص می کند که مغازه باز است. نشانه شناسان دیگر، به دلیل نا دیده گرفتن جهان واقعی، سوسور را مورد انتقاد قرار داده و جنبه مادی را اگر دال باشد، اصلاح می نمایند، دال یک فرم فیزیکی از یک شی است، یعنی جنبه زیبا شناسی آن و همان چیزی است که ما می بینیم، بو می کشیم و تجربه می کنیم. مدلول یک مفهوم است، یعنی نشانه ای که ما از آنچه دیده و تجربه کرده ایم، در می یابیم.
معناشناسی، سمانتیکس:
علم بررسی ارتباطات میان سمبل ها با معانی و مصادیقی که به آنها ارجاع داده می شوند.
معناشناسی محصول:
از دهه 1980، مفهوم معناشناسی محصول موضوع چندین همایش و کتاب بوده است، و این نشان می دهد که بحث های نظری در این زمینه رو به افزایش هستند کلاوس کریپندورف، یکی از نظریه پردازان اصلی در این زمینه، معناشناسی را به عنوان روندی برای تغییر از طراحی برای عملکرد و استفاده به سوی طراحی برای ادراک تعبیر کرده است. کریپندورف حتی تا آنجا پیش رفته است که معناشناسی محصول را در حکم تغییر الگوها ی طراحی به شمار آورده است.
معناشناسی محصول مبتنی بر نظریه نشانه شناسی است که در اصل، یک نظریه زبان شناسی بوده و نظریه پردازان مختلفی، همچون سوسور در پیدایش آن نقش داشته اند و از نظر بارتس و پیرس، نشانه شناسی ابزاری برای تحلیل استفاده از نشانه ها در زبان یا در فرهنگ است، البته نشانه شناسی بر تمامی جنبه های استفاده از نشانه ها نظارت دارد، در حالی که معناشناسی محصول بیشتر ناظر بر نشانه هایی است که ارتباط مستقیم با استفاده و عملکرد محصول دارند، معناشناسی آن بخش از نشانه شناسی است که به معنای علایم و نشانه ها مربوط می شود.
معناشناسی محصول به نحوه ارتباط محصول با انسان مربوط می شود، معناشناسی محصول در جایی متجلی می شود که ادراکات و احساسات انسانی و منطق ماشینی در هم آمیخته شده و در یک قالب به مرحله اجرا می رسند.
معناشناسی محصول در پی فهمیدن چگونگی فرآیند ادارک احساساتی است که کاربران از ارتباط خود با اشیای طراحی شده دارند، و تلاش می کند راهبردهایی را برای طراحی محصولات ارائه کند که می توانند پاسخگوی این احساسات بوده، و یا اینکه به صورت حمایت کننده ای در درک آنها دخالت کنند.
با آنکه طرفداران معناشناسی محصول مدعی تغییر کانون تأکید طراحی از عملکرد به استفاده هستند، ولی ظاهراً علاقه ای ندارند که عواقب نظری گسترده تر استفاده از یک تحلیل فرهنگی، مانند نشانه شناسی را در طراحی محصول مورد بحث قرار دهند.
نظریه مربوط به معناشناسی محصول تا حد زیادی تابع الگوهای مورد استفاده در روش شناسی طراحی است و همگام با آن پیش می رود.
زیبایی شناسی و معنی شناسی در طراحی:
طراحی محصول می باید خروجیِ یک روند طراحی باشد. برای دریافت معانی طراحی به طور گسترده، می توانیم زمینه های ادراک مفاهیم کلی موجود از طراحی را در دو زمینه بررسی کنیم، نخست آنکه با بررسی تاریخچه طراحی های قدیمی آن محصول، که نتیجه کار پیش کسوتان تولید کننده است در نمونه هایی که در زمان خود به عنوان بهترین های آن شاخه از محصول مطرح شده اند و یا حتی به طراحی هایی که به مرحله تولید انبوه در بازار نرسیده اند، نظر کنیم، دوم آنکه، می توانیم به محصولات امروزی موجود در بازارهای روز دنیا به عنوان یک نمونه مطرح در حال حاضر بیندیشیم.
تئوریسین های طراحی، کلاوس کریپندورف و ولفگانگ یوناس در نظریاتشان ابراز می کنند که: تمرکز فعالیت طراح می باید بر روی تأثیراتی باشد که نیازهای خود محصول بر روی روند طراحی می گذارد و این نشان دهنده نقش محوری محصولات در تعریف این روند بوده و لذا به این شکل می توان از واژه "پروژه جهت یافته" به جای پروسه یا روند استفاده کرد.
روند طراحی به عنوان یک پروسه طولی از بررسی مشکل تا دستیابی به راه حل هایی تعریف شده، توسعه می یابد؛ زمانی که به ایده های منتج از این روش تفکر می نگریم، می بینیم که تلاش صورت گرفته در طول مسیر برای دستیابی به اهداف اولیه، از ابتدا مستقیماً به سمت پایان کار یعنی محصول، جهت یافته و ما با تعریف خواسته های طراحی از شروع کار به طور قراردادی و رسمی، مسیری را برای طراحی محصول تعریف می کنیم که خروج از آن به هیچ عنوان امکان پذیر نبوده و در واقع قرار گرفتن هر چیز در یک جای مشخص، منطقی و از پیش تعیین شده و وارد شدن در جزئیات که در حقیقت یکی از مشکلات این روند می باشد، تا حدی است که طراح را از دستیابی به روش های جدید و تجربه های غیر واقعی که اتود های ناب و خلاقه، فانتزی و بازی گونه را در پروژه وارد می کند، ناتوان می سازد و تصورات خیال پردازانه، هنری، رویایی و به ظاهر دور از دسترس را جدی نگرفته و به این شکل آنها را به راحتی از روند طراحی خارج کرده و به دور می اندازد؛ در واقع فضای طراحی به مثابه عنصری خلاق در این روند، بسیار محدود و کوچک می گردد.
از طرفی یکی از بزرگ ترین تحدید هایی که در روند طراحی محصول از جانب این شیوه آموزشی قدیمی توصیه می شود، استفاده از "فرم نظر خواهی" است که در واقع یک روش قیاسی استدلالی رایج در این مسیر بوده که از دهه 1950 به بعد صورت می گرفته است، در حالی که امرزه از سوی طراحان مطرح و نامدار در سطوح بین المللی روشی مستعمل و بدون استفاده است.
از تصورات دیگری که بر مبنای این روش به وجود آمده این است که استفاده از طراحی را تنها به عنوان یک عامل ارتباطی می پذیرد که در مسیر آن یک فرستنده، گیرنده و یک پیام، مورد نظر قرارگرفته و این پیام از سوی فرستنده(طراح) به گیرنده (استفاده کننده) به وسیله یک کانال ارتباطی (طرح محصول) ارسال می گردد، این تفکر برگرفته از مدل قدیمی تعریف روند طراحی بوده و از عوامل به اشتباه انداختن طراح یا تولید کننده در مواجهه با نیازهای واقعی مصرف کننده می باشد زیرا در این مدل فرستنده (تولید کننده یا طراح)، درست در خط گیرنده (مصرف کننده) و در مسیر حرکت او قرار داشته و در واقع تأکید این روش بر روی هر دو طرف به یک میزان می باشد، در حالی که ایندو در اصل، از ارزش یکسانی برخوردار نبوده و میزان تأثیر گذاری هریک بسته به ارزش های انسانی اجتماعی، فرهنگی و حتی توانائی های فیزیکی و...، در روند طراحی و هم چنین وابسته به ویژگی های محصول در پروژه های مختلف متفاوت می باشد. بنابر این درجه تأثیر گذاری آنها نیز بسته به نوع محصول، جایگاه گروه استفاده کننده و نیز قابلیت های طراح یا تولید کننده متفاوت خواهد بود.
معنی شناسی محصول از دیدگاه کلاوس کریپندورف:
کلاوس کریپندورف معتقد است که استفاده از "معنی شناسی محصول" برای نتیجه بخشی بهتر در روند طراحی بسیار اهمیت دارد چرا که درواقع بهترین روش برای دستیابی به زمینه های تئوری سازگاری و قابلیت های فرم در تجزیه و تحلیل طراحی محصول بوده و بنابراین بهترین انتخاب برای روش مطالعه است.
کریپندورف به وضوح به نواقصی اشاره می کند که در روند سنتی طراحی ما را مقید به در نظرداشتن ابعاد عملی و منطقی به طور محض می کنند، متد کریپندورف اصلاح شده مدل تئوری قدیمی و بر پایه گردآوری اطلاعاتی بوده که در واقع ساختمان بندی و ترکیب اساسی آن مطابق با همان روش قبلی است، طراح به عنوان فرستنده خلق می کند و استفاده کننده به عنوان گیرنده بر مبنای دریافت های خود از محصول که در واقع همان پیام محصول است، عمل می کند یعنی طراح محصولی را خلق می کند که نمایانگر مفاهیم مورد نظر طراح بوده و در قالب فرم، صورت ظاهر یافته است.
زبان فرم:
یکی از بیشترین کلمات مورد استفاده توسط کریپندورف، "معنی" می باشد، لذا این بسیار مهم است که بدانیم چگونه او به تعاریف این کلمه دست یافته و محتوای آن را معنی می کند واقعیت این است که تصوراتی که از "معنی" در نظر او وجود دارد، بسیار ویژه است.
او اظهار می کند که طراحی مانند یک زبان بوده و هدف آن ایجاد ابزار هایی است برای بیان مفاهیمی که مردم، نه از کیفیات فیزیکی بلکه از آنچه که به طرح روح و احساس می دهد، برداشت می کنند؛ چگونگی ادراک این مفاهیم محدود به ایجاد سطوح متفاوتی در کانسپت های ایجاد شده به وسیله فرم بوده و به نحوه انتخاب انواع علائم و سمبل ها از طریق طراحی فرم برای تولید معانی، بستگی دارد؛ به این شکل معنی، بر اساس روش های قیاسی، استدلالی ساخته شده و از طریق "علم معنی شناسی" مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
با تولید سمبلها، می توان نشانه را به سهولت تولید نموده و سرعت ادراک آنها را توسط مخاطب بالا برد، از این روش به خوبی برای ایجاد ارتباطات متقابل فیزیکی و احساسی میان فرد با محصول و نیز میان افراد استفاده کننده با یکدیگر از طریق به کارگیری روشهای ایجاد مهارت برای درک مفاهیم موجود در فرم، برقرار نمود، این پیچیدگی در تولید نشانه به میزان ارتباطات متقابل میان مفاهیم به وجود آمده درمحصول به وسیله طراحی وابسته است.
کریپندورف در تعریف معنی شناسی، "معنی" را به عنوان عامل ارتباطی ثابتی از فرم معرفی می کند که در سمبل های به کاررفته در محصول و در مجموع به چیزهایی اشاره می کند که نه تنها خارج از محصول و یا استفاده کننده (به عنوان ادراک کننده آن علائم) نبوده، بلکه در ارتباط میان این دو نهفته شده و عامل ایجاد و تقویت آن هستند؛ به ابزارهایی برای ایجاد ارتباطات مرجع در نهایت سادگی، نقش منابع واقعی ارتباطی را ایفا می کنند، در علم نشانه شناسی، علامت یا سمبل می گوئیم.
همکاری و یکدست شدن علائم در ایجاد مولفه هایی برای تداعی معانی مورد نظر طراح در محصولات مانند نقاط عطفی است برای تفسیر مفاهیم جای گرفته در داخل آنها، خود یک محصول دلیلی برای ایجاد روندی جدید بوده و نه تنها به عنوان عاملی غیر فعال تصور نمی شود بلکه می تواند از طریق به کار گیری سمبل ها موجب ایجاد مفاهیم و عملکرد هایی نوین برای کاربر شود.
تولید علائم الزاماً نیاز به طراحی شیوه و سبک خاصی در فرم ندارد، برعکس، تنها با آگاهی از وجود این ارتباطات مرجع و در نظر داشتن آنها حتی به طور ضمنی طراحان می توانند به نتایج سبک گونه متفاوتی در طراحی فرم دست یابند. طراحی خوب برای فرم تنها عامل موثر در رساندن مفهوم در طراحی محصول نیست و در صورت نادیده انگاشتن اهمیت وجود ابزارهای ایجاد ارتباطات مرجع میان محصول و استفاده کننده، یعنی سمبل ها، حتی طراحی فرمی نیز گاهی می تواند تأثیری وارونه در میزان پذیرش محصول از جانب مخاطب و در واقع عدم برقراری ارتباط میان آن دو گردد.
سناریوی تصویری در طراحی Visual scenarios in design:
به نظر ولفگانگ یوناس، یک روش کاربردی در طراحی، پردازشِ "مفاهیم عملکردی" از طریق تنظیم سناریو های تصویری است که با معرفی گزینه های جدید امکانات متفاوتی را در بر آوردن نیازهای کاربر به وسیله محصول در اختیار طراح قرار می دهد. طراحی شامل آمیختگی و ترکیب عملکرد هایی است که بر بستر تدابیر و ترفند های گوناگون هدایت شده و می توانند به وسیله فیلمنامه هایی تصویر سازی شده به نمایش در بیایند.
محصولات به طور محض تحت تأثیر و تابع جزئیات در فاز های مختلف پروژه بوده و اگر قرار است به طور کامل نیازهای استفاده کننده را بر طرف نمایند می باید با به کار گیری روش های گوناگون، امکاناتی مورد قبول را برای حضور به موقع در صحنه ارائه نمایند، تنظیم فیلمنامه و ترسیم چرخه زندگی محصول از مرحله تولید تا استفاده و حتی پس از آن، خروجی های متفاوتی را به تصویر می کشد که به خوبی در خدمت تهیه مباحث توجیهی برای تعیین موارد و گزینه های مختلف جهت طراحی محصول قرار می گیرند. به وسیله این سناریو ها خروجی طراحی به سرعت در مسیر روند مشخص می گردد و از این راه به مدیر بخش طراحی در یک شرکت امکانات زیادی برای انتخاب بهترین فیلمنامه، داده می شود.
طراحی در جایگاه تفسیر Position in interpretation:
طراحی محصول چیزی مجزا از پروسه پرورش فرم آن نیست، این بسیار مهم است که از خطرات نحوه تفکر عادی و روزمره در طراحی، به دور بوده و با بهره گیری از هوش و استعداد نگاهی خلاق به طراحی محصول داشته باشیم.
نمونه های بسیاری از طراحان پیشگام و جسور در تاریخ طراحی هستند، افرادی که توانسته اند نسبت به عصر و دوره خود جلوتر حرکت کرده و چند قدم آن طرف تر را هم دیده و خود را اسیر و دربند مقیدات و بایدهای طراحی و تولید نکرده اند و به همین دلیل توانسته اند نام خود را در تاریخ طراحی ثبت نمایند، هم طراح و هم اثر هنری او در هردو در دستیابی به نتیجه نهایی و درتعیین چگونگی روش های مختلف کار در مسیر پروسه توسعه طراحی محصول صنعتی موثر هستند.
طراحی می باید شرایط فرهنگی و دیدگاه های نظری و حتی جنبه های اخلاقی ارتباطات اجتماعی در رفتارهای بشری را در نظر داشته باشد.پاسخ هایی که طراح در برابر سوالات مربوط به مسائل فوق می یابد در دستیابی به زمینه های مناسب برای تفسیر معانی طراحی به او کمک می کند. زمینه های دیگر برای رسیدن به معانی مورد نیاز کاربر وابسته به خطوط ارتباطی میان او و محصول بوده و بر اساس نوع و میزان این ارتباط در محصولات مختلف، تعریف می شوند.
تجسم فکری و فرم Visuality and form:
کیفیات بصری طرح در واقع از مسائل پایه ای آن می باشند، طراحی بصری به وسیله هر رسانه ارتباطی نظیر طراحی سریع، اتودهای اولیه، ترسیم طرح نهایی و اجرایی و ساخت ماکت و نمونه از محصولات که در واقع یک محصول را به تصویر می کشد با بیننده یا مخاطب خود ارتباط برقرار کرده و در نتیجه هرکس می تواند در برخورد با هریک از روش های اجرای طرح محصولات، از ظاهر آنها چیزهایی را دریافت نماید، موضوعات و اطلاعات متفاوتی در مواجهه با محصول یا تصویر آن به ذهن بیننده خطور می کند، به علاوه منابع ارتباطاتی که به وسیله عملکرد ها و تظاهرات تفسیرگونه محصولات از طریق خلق علائم تولید شده اند نیز در این مسیر تأثیر گذارند.
این ترکیب موضوعی از ماده و موجودیت محصول و نیز تفسیری که برگرفته از ظاهر آن می باشد، می تواند فرم نامیده شود؛ فرم با تعبیری دو گونه، که هم ساختار مادی و هم تعابیر و تفسیر های تجربی حاصل از برخوردهای دیداری با محصول را در بر می گیرد.
با مطالعه ارتباطات منابع مختلفی که در طراحی وجود دارند، می توان فرم محصول را تعریف کرده و کیفیات بصری آن را تشریح داده و در مورد معانی آنها بحث نمود، یکی از مزایای این نحوه تشریح منابع ارتباطی این است که طراحی را به عنوان یک نیروی بلامنازع و بالفعل قادر می سازد که به کیفیات بصری طرح و در نتیجه به ترجمه متن یا محتوای موضوعی آن بپردازد. مزیت دیگر آن این است که امکان تفسیر های متنوع و ترجمه های دیگری را برای ما امکان پذیر ساخته و مارا محدود به معنی یک نشانه انحصاری و خاص نمی سازد.
یک فرم چگونه می تواند ویژگی های انحصاری خود را به طور مشخص به کمک منابع مرجع (نشانه ها)، بیان نماید؟ گنجایش و ظرفیت گسترش محتوای این منابع تا چه حد می باشد ؟ یک محصول می تواند به طور فعال ارتباطات متقابل با مخاطب داشته و به وسیله طراحی، فرم می تواند در عملکردی تفسیر گونه برای تعریف ماهیت محصول ظاهر گردد.
فرم ها می توانند به طور موثر، از طریق برانگیختن احساسات انسانی به وسیله ویژگی هایی نظیر: روحیات بلند پروازانه و جاه طلب، متواضعانه و میانه رو، مسالمت آمیز و آشتی جویانه، منصفانه صاف و ساده، امروزی و پیشرفته، بدوی و ابتدایی، شگفت انگیز و خارق العاده، افسانه ای و رویا گونه، خشن و جسورانه و...، تصورات انسان را تحت تأثیر قرار داده و برانگیزاننده احساسات درونی او باشند، فرم می تواند مانند استعاره ای بصری از عملکرد بوده و همچنین سبب بروز روش ها، حالات، و حرکتهای مختلف در رفتار انسان گردد.
فرم یک محصول گاهی اوقات چیزهایی مانوس و صمیمانه را برای انسان تداعی می کند یا نفرت انگیز بوده و او را اندوهگین می نماید، فرم می تواند جلوه ای برای نمایش طرز تفکر انسان بوده و یا برعکس آن را پنهان نماید، می تواند منش و شخصیت انسان را دگرگون کرده و جهت آن را تغییر دهد، برای انجام دادن بعضی اعمال او را آماده کند و یا اینکه گاهی نیز از بین برنده احساسات او باشد، می تواند احمقانه و یا اندیشمندانه به نظر بیاید، صبور بوده و به آهستگی تأثیر بگذارد و یا با شور و هیجان و به سرعت عمل وادرا کند، در مجموع فرم محصول می تواند قابلیت های کاربردی خود را در زمینه ایجاد عملکردهای انسانی، اجتماعی، احساسی و... بر او اعمال نماید.
فرم های محصولات مختلف همچنین می توانند سبب تأثیر گذاری آنها بر یکدیگر شده و بر نقاط قوت و ضعف آنها تأثیرات مثبت یا منفی بگذارند، پس نه تنها فرم می تواند رابطه ای متقابل میان محصول و استفاده کننده بر قرار نماید بلکه می تواند میان مجموعه طرح های یک کمپانی با یکدیگر رابطه تقابلی ایجاد کرده و به نوعی از عوامل موثر در ایجاد هویت برای یک نام تجاری و یا مجوعه تولیدات یک شرکت گردد و همچنین نیز می تواند از عوامل موثر در ایجاد ارتباط و نظم در میان مجموعه محصولات موجود در یک محیط و یا در چیدمان و دکوراسیون فضا به حساب آمده و موجبات ایجاد طرحی دلپذیر را در کل یک مجموعه از طریق ایجاد انسجام میان اجزای آن فراهم نماید.
فرم محصول می تواند به ارتباط واقعی و حقیقی با چیزی که مسبب وجود آن شده بیانجامد، می تواند شبیه به نیرویی برای مهار اعمال ناخودآگاه عمل کرده، به واقعیتی ناخوش آیند اشاره کند، و یا حتی برای انسان صدا و یا بویی خاطره انگیز را تداعی نماید. ظاهر بصری ایجاد شده برای محصولات در طراحی کالاهای صنعتی، نتیجه به کار گیری ابزارهای صنعتی و روش های تولید بوده و نشانه ها و علائمی را به وجود می آورد که بر فرم کلی پیکره کالا و تفسیر هایی که از آن می توان برگرفت تأثیر می گذارد.
تأثیرات فرم گاهی اوقات می تواند برعکس عمل کرده و بر روی جنبه های عملکردی محصول آثار منفی بر جای گذارد، بر اثر این گونه اشتباهات در به کار گیری قوای مثبت فرم در تأثیر گذاری بر روی کاربر گاهی حتی در طراحی محصولات جدید به طور جدی می تواند آن طرح را با عدم استقبال از سوی استفاده کننده مواجه کرده و بی مخاطب بگذارد.
ارتباطات نسبی به وجود آمده بین محصول و کاربر به وسیله فرم، به عنوان پشتوانه ای برای عملکرد مناسب و تعریف شده کالا، می تواند در میان این دو ایجاد ارزش و یا بر عکس ضد ارزش نماید، به عنوان مثال حمل کردن یک بسته سنگین با دسته ای با فرم ظریف و نازک، برداشت شنیداری ناخوشایند انسان از به هم خوردن ناگهانی یک در سنگین و بزرگ، نحوه چنگش بدنه یک ابزار دستی صنعتی با پیکره ای ضعیف و ساختاری شکننده، لمس بدنه زبر و خشن یک وسیله دستی در آشپزخانه با خطوطی تیز و برنده و... که همه نمونه هایی از به کار گیری نادرست فرم در ارتباط با کاربری محصول می باشند.
پس از مهم ترین روش های ایجاد ارتباطات متقابل میان کاربر و کالا،که شاید مانوس ترین و آشناترین راه باشد، استفاده از "نماد گرایی" است. علامت های مربوط به نمادگرایی می باید پایه های علمی و آشنا داشته باشند، آنها نباید فانتزی، عجیب و غریب و ناشناخته باشند. متن، اعداد، اشکال گرافیکی، اشیاء مربوط به مراسم مذهبی، سوغات و چیزهای رنگی ویژه ای که در جشن ها و مراسم آئینی و سنتی به کار می روند نیز علامت یا سمبل نامیده می شوند. ترکیبی از علامت های سنتی و نشانه های امروزی به طور متداول برای دستیابی به نتیجه ای بهتر در برقراری ارتباطات فرمی میان استفاده کننده و محصول یکی از راههایی است که همواره مورد استفاده مفید قرار می گیرد.
گوناگونی و تنوع معانی Meaning diversified:
یک فرم زمانی توجه را به خود جلب کرده و جالب به نظر می رسد که خطوط فکری طراحی آن، معانی قابل فهمی را که از تفسیر فرم حاصل می گردد، توجیه کند. تفسیر معانی فرم لایه ها و معانی چندگانه ای را تولید می کند که هریک دارای ابعاد متفاوتی بوده و تعابیر مختلفی را در بر دارند.
روان شناسی ادراکی یک دانش قانونمند درباره قدرت ادراک و توان فهم انسان بوده و پیشنهادات مختلفی در زمینه های رفتاری، اعتقادی و غیره برای برخورد افراد در مقابل فرم های متفاوت ارائه می دهد، اما برای تعریف ابزار و راهکارهای ایجاد منابع الهام و تعابیر ارتباطی به وسیله فرم، کافی نیست.
از آنجا که تحقیقات فن آورانه به طور صرف نمی توانند دانسته هایی را ایجاد نمایند که برای بررسی و ایجاد معانی مختلف از فرم برای ما کاری انجام دهند، زیرا منظر تکنولوژی به طراحی فرم، نگاهی ترکیبی از ابعاد مواد و روش های ساخت بوده و ابعاد ادراکی احساسات انسان را تحت پوشش قرار نمی دهد، لذا تحقیقات بر روی مصرف کننده، دانش علوم اجتماعی، مطالعات تاریخی و فرهنگی، تحقیقات قوم نگاری و ارگونومی (مهندسی عوامل انسانی) و خیلی از موارد قانونمند دیگر در ارتباط با ابعاد واقعی و عملکردی طراحی مورد نیاز قرار می گیرند.
کیفیات تفسیری تحقیقاتی که بر روی اطلاعات عملی و تجربی متمرکز شده، در زمان بررسی مراتب سودمندی و عملی بودن خروجی های طراحی، ناقص به نظر می رسد، تصمیم گیری هایی که صرفاً بر مبنای تحقیقات عملی، تجربی صورت گرفته، عموما آهنگ اندیشه و خیال را متوقف می کند، برای مثال به تأثیر اختلاف نظرات شخصی و یا تجربیات فردی در انتخاب طرح نهایی و یا نمونه های مواد می توان اشاره کرد.
تحقیقات تجربی، معانی ذهنی نظیر: داستان، حکایت، رویا، خیال پردازی، خاطرات، تاریخ انسانی را در نظر نگرفته و تنها به طور فعال موضوعات عملی و انجام شدنی را تحت کنترل در آورده و سازمان دهی می کنند، این روش سنتی طراحی مانعی است برای اجرای سودمندی محصول و دست یابی به راهی برای برطرف کردن نیاز های واقعی انسان، در حالی که طراحی محصول امروزه می باید در اصل نقشی انسان محور را در انطباق با استفاده کنندگانش بازی کرده و به شکل گیری ساختار های اخلاقی و اجتماعی نیز کمک می نماید.
تفکر مفهومی در طراحی نیاز به حرکت در محیطی باز و بدون محدودیت و رفتاری شایسته نیازهای واقعی انسان دارد. یعنی ایجاد فضایی بیشتر برای تفکر و کسب تجربه های عمیق، و تنها با چنین تفکری است که می توان از طراحی، سود برد. طراحی روایتی است با مرزهایی مشخص، که در میان محدوده نیاز به کاربرد ارزش های میراث و یادگار های هنرمندانه ی دیروز و لزوم به کار گیری فن آوری های امروز در تولید صنعتی، قرار گرفته است.
بنابراین برای دستیابی به این منظور می توان از تلفیق کابرد های زیبایی شناسی و معنی شناسی در طراحی استفاده کرد. طراح می تواند حتی با مطالعه محیط زیست، فضاهای ارتباطی، فضاهای خالی میان اشیاء، مبلمان و مواد به کار رفته در ساخت آنها و اصولا مجموعه محیط پیرامون هر محصول به انضمام کلیه وسایل موجود در آن محیط و با الهام گرفتن از آنها، نگرشی جدید در خلق ایده هایی نو ایجاد نماید.
پس حقیقت طراحی در واقع برخورداری از قالبی فعال، زنده و پرشور بوده و فرم های به کار رفته در طراحی توسط طراحان می تواند شامل کیفیات معنی شناسی محصول بوده و در کنار مفاهیم و ارزش های زیبایی شناسی آن، عملکرد وسیله را تعریف کنند و با به کارگیری ساختاری محکم در فرم، از این مفاهیم و کیفیات برای شکل گیری احساسات انسانی کمک گرفته و به عنوان عاملی برای هماهنگ سازی محصول با محیط و استفاده کننده از آن بهره گیرد.
واژه نامه:
[1] Semiotics
[2] semiotic studies
[3] semiology مطالعه علامت ها و نشانه ها
[4] Ferdinand de Saussure
[5] Charles Sanders Peirce
[6] Augustine
[7] Poinsot
[8] Locke
[9] Daniel Chandler
[10] Semiotics - the basics
[11] Ronald Barthes
[12] Mythologies
[13] Reinhardt Butter
[14] Krippendorf
[15] good design
[16] Rune Mono
[17] Design for product understanding
[18] Pierce
[19] Karf Buhler
[20] Susan Vihmas
[21] Products as representations
[22] Ferdinand de Saussure
[23] Umberto Eco
[24] signifier/form
[25] signified/concept
[26] Semantics
[27] Klaus Krippendorf
[28] paradigm shift in design
[29] Sausurre
[30] Barthes
[31] Peirce
[32] DESIGN SEMANTICS AND AESTHETICS by Susann Vihma، http://home.snafu.de/jonasw/PARADOXVihmaE.html
[33] Klaus Krippendorff پروفسور کلاوس کریپندورف دارای درجه دکترا در رشته ارتباطات، دانشکده ارتباطات آننبرگ، دانشگاه پنسیلوانیا
[34] Wolfgang Jonas پروفسور ولفگانگ یوناس دارای درجه دکترا در رشته تئوری طراحی، از دانشگاه هنر برمن، آلمان
[35] Form Language
[36] meaning
[37] Ethnography، قوم نگارى، مطالعه علمى نژادهاى بشراز نظر اداب و رسوم و اختلافاتى که ازاین نقطه نظر با هم دارند
[38] Ergonomics ارگونومی یا مهندسی عوامل انسانی، علم بررسی تقابل میان انسان و محصول بوده، شامل مجموعه بررسی هایی است برروی داده های اندازه گیری ابعاد بدن انسان، آزمایشات و نتیجه گیری از آنها جهت دستیابی به روش های صحیح و سهل استفاده از محصول انجام می پذیرد.
[39] Conceptual thinking

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:52 PM
پنج ویژگی راه حل های طراحی

http://www.newdesign.ir/images2/2010-10-6-Design-method.jpg1- تعداد راه حل های طراحی بی شمار است:
از آنجا که مسأله های طراحی را نمی شود به طور جامع توضیح داد، برای چنین مسائلی هرگز فهرست کامل از تمام راه حل های ممکن نمی توان ارائه کرد. در این مورد دو نظر وجود دارد.
اول اینکه برخی نویسندگان که با پایه ی مهندسی در باره ی روش شناسی طراحی می نویسند، از تنظیم طیف راه حل های ممکن سخن می گویند. چنین معنایی به روشنی متکی بر این فرض است که مسئله ی طراحی را می شود واضح و روشن توضیح داد.
دوم اینکه مسائل طراحی تا حدود زیادی درک ناشدنی و نامشخصند. بنابراین نباید انتظار داشت همه ی راه حل های یک مسئله را تشخیص داده و فهرست کنیم. شاید این نظری است که بیشتر برای راه حل های طراحی صدق کند.

2- راه حل بهینه ای برای مسئله ی طراحی وجود ندارد:
طراحی تقریبا همیشه متضمن سازش و کنار آمدن است. گاهی ممکن است اهداف مطرح شده در تقابل مستقیم با هم باشند. مانند راننده هایی که هم طالب شتاب بیشترند و هم طالب مصرف بنزین کمتر.
به ندرت ممکن است طراح بتواند خواسته ای را به بهترین نحو پاسخ گوید بدون آنکه به جای دیگری لطمه وارد کند. حال این مسئله که سازش و برقراری تعادل چگونه انجام می شود امری است منوط به داوری ماهرانه. بنابراین هیچ راه حل بهینه ای برای مسئله ی طراحی وجود ندارد ولی طیفی از راه حل های قابل قبول وجود دارد.
نقد و ارزیابی راه حل ها مثل اتخاذ تصمیم طراحانه امری از نوع داوری است. هیچ روش تدوین شده ای برای تشخیص راه حل خوب یا بد وجود ندارد، و هنوز بهترین آزمون هر طرح آن است که صبر کنی و ببینی که در عمل چقدر خوب کار می کند.
راه حل های طراحی هرگز کامل نیستند و غالباً نقد کردن آنها از کشف کردنشان ساده تر است. طراحان باید بپذیرند که تقریباً همیشه از بعضی لحاظ برای بعضی افراد، اشتباهِ کار محسوب می شوند.
3- راه حل های طراحی غالباً پاسخ هایی کلی دارند:
هر ایده در راه حل اغلب پاسخی منسجم و کلی به تعدادی از مسئله هاست. به ندرت امکان دارد که بشود راه حل طراحی را تجزیه کرد و با تطبیق دادن آن با مسئله بیان کرد که کدام بخش از راه حل پاسخ کدام بخش از مسئله است.
4- راه حل های طراحی خدمت به شناخت و دانش هستند:
همین که ایده ای شکل می گیرد و طرحی کامل می شود جهان به نحوی تغییر می یابد. هر طرحی چه ساخته شود و چه حتی روی میز طراحی باقی بماند، به نحوی نمایانگر پیشرفت است. راه حل های طراحی خود موضوع مطالعه ی دیگر طراحان و اظهار نظر منتقدان هستند. نسبت آنها به طراحی مانند نسبت فرضیه ها و نظریه ها به علم است.
5 - راه حل های طراحی جزئی از دیگر مسئله های طراحی هستند:
راه حل های طراحی داروی همه ی درد ها نیستند و معمولاً به همان اندازه که تأثیرات خوب برای راه حل های طراحی در نظر گرفته می شود تأثیرات نامطلوبی هم دارند.
اتومبیل مدرن، در جهانی که مردم می خواهند در مسافت های کوتاه و متوسط بدون امکان پیش بینی قبلی تحرک زیاد داشته باشند، راه حل شگفت و پیچیده ای برای مسئله ی حمل و نقل شخصی است. با این همه وقتی این راه حل برای تمام جمعیت استفاده می شود مجبور به طراحی جاده هایی می شویم که شهرها و روستاها را می درد. و همچنین آلودگی ایجاد شده نیز به سهم خود معضلی شده است ولی اکنون دیگر حتی اتومبیل در ترافیک متراکم گرفتار شده است و نمی تواند به خوبی کار کند. این مثال بارزی از این اصل است که هرچه طراحی می شود فقط مسائل را حل نمی کند بلکه مستعد آن است که مسائل تازه ای نیز ایجاد کند.
منبع: کتاب طراحان چگونه می اندیشند، نوشته ی برایان لاوسون، ترجمه ی دکتر حمید ندیمی.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:54 PM
شش ویژگی فرایند طراحی

برای فرایند طراحی شش ویژگی بر می شماریم و سپس به اختصار هر یک را شرح می دهیم:
1- فرایند بی پایان است.
2- هیچ فرایند لغزش ناپذیری وجود ندارد.
3- فرایند همان گونه که مستلزم حل مسائل است متضمن یافتن آنها نیز هست.
4- طراحی به ناگزیر مستلزم داوری ارزشی و ذهنی است.
5 - طراحی فعالیتی تجویزی است.
6- طراحان در بستری از نیاز به عمل کار می کنند.

1 - فرایند بی پایان است:
از آنجا که مسئله ی طراحی از شرح و وضوح جامع سر باز می زند و راه حل های بی شماری در پی دارد، فرایند نمی تواند پایان مشخصی داشته باشد. کار طراحان هرگز به واقع سرانجام نمی پذیرد و شاید همواره بشود کاری بهتر صورت داد. این طراح است که با تجربه و داوری خویش تشخیص زمان پایانی برای فرایند طراحی صادر می کند. چرا که در بسیاری از موارد ادامه ی کار بهبود قابل توجهی در راه حل ایجاد نمی کند. این بدان معنا نیست که طراح لزوماً در پایان کار از راه حل خشنود است، بلکه راه حل هر چند رضایت بخش هم نباشد نمایانگر نهایت کاری است که می شد انجام داد. زمان، پول و اطلاعات معمولاً از عوامل اصلی محدود کننده در طراحی هستند.
2 - هیچ فرایند لغزش ناپذیری وجود ندارد:
اگرچه بسیاری از نویسندگان اولیه ی روش شناسی طراحی این آرزو را داشته اند، اما با این حال هیچ روش خوب و مصون از لغزشی برای طراحی کردن وجود ندارد. در طراحی راه حل فقط نتیجه ی منطقی مسئله نیست، و بنابراین هیچ مرحله بندی عملیاتی وجود ندارد که تضمین کننده ی صحت نتیجه باشد.

http://www.newdesign.ir/images2/2010-10-13-design-process.jpg3 - فرایند همان گونه که مستلزم حل مسائل است متضمن یافتن آنها نیز هست:
در اندیشه ی نوین درباره ی طراحی، نظر بر این است که مسائل طراحی و راه حل های آنها با یکدیگر پدیدار می شوند و نه اینکه دنباله ی منطقی دیگری باشند. بنابراین فرایند طراحی کمتر سیر خطی دارد. این بدان معناست که هم مسئله و هم راه حل به همراه پیش رفتن فرایند روشن تر می شوند. از آنجا که غالباً نه می توان یافتن مسائل را فعالیتی منطقی تلقی کرد و نه تولید راه حل ها را، باید انتظار داشت که فرایند طراحی نیازمند بالاترین سطح از اندیشه ورزی خلاقه باشد.
4 - طراحی به ناگزیر مستلزم داوری ارزشی و ذهنی است:
این پرسش ها که مهم ترین مسائل کدامند، و کدام راه حل ها از بیشترین توفیق برای حل آن مسائل برخوردار است غالباً بار ارزشی دارند. لذا پاسخی که طراح باید به این چنین پریش هایی بدهد اکثراً ذهنی و شخصی است. برای طراحان در مقام موجود انسانی دشوار است که در جریان کارشان منفک یا بی طرف باقی بمانند. در حقیقت طراحان در مورد راه حل های خود غالباً موضع دفاعی و تملکی دارند. شاید همین موضوع بود که بیش از هر چیز باعث ظهور نسل اول ورش های طراحی شد، طراحان به شدت در گیر موضوعاتی شناخته می شدند که در آن مورد داوری ارزشی و ذهنی می کردند.در هر حال این مشکل به سادگی با انکار طبیعت ذهنی بیشتر داوری ها در طراحی حل شدنی نیست. شاید تفکر جاری بیشتر گرایش به این داشته باشد که تصمیمات و داوری های ارزشی طراحی بی پرده تر شود و دیگران نیز فرصت مشارکت در فرایند را بیابند. اما این مسیر نیز پر از مشکلات زیاد است.
5 - طراحی فعالیتی تجویزی است:
ماهیت مسائل طراحی با توصیفی که از آنها داریم با مسائل علمی همخوانی ندارد. بنابراین بسیاری از روش های علمی موجود پاسخ گوی تمام نیاز ها نمی باشند. طراحی اساسا تجویزی است در حالی که علم غالباً جنبه ی توصیفی دارد. هدف طراحان پرداختن به پرسش هایی از آنچه هست و چگونه و چرایی آنها نیست، آنها بیشتر با آنچه ممکن است باشد، می تواند باشد و باید باشد کار دارند. ضمن آنکه دانشندان کمک می کنند آینده را پیش بینی کنیم؛ حال آنکه طراحان آینده را تجویز و خلق می کنند. لذا فرایند کار آنها شایسته است نه تنها از نظر روشی و اخلاقی بلکه از نظر معنوی نیز مورد مداخله قرار گیرد.
6 - طراحان در بستری از نیاز عمل می کنند:
خود طراحی نهایت کار نیست. تمام نکته ی فرایند طراحی این است که به عملی منتهی می شود که به نحوی در محیط تغییر ایجاد می کند، از تصمیم گیری نمی توان اجتناب کرد یا آن را به تاخیر انداخت مگر به بهای احتمال نتایج سوء.
طراح بر خلاف هنرمند آزاد نیست که انحصاراً روی آنچه جالب ترین موضوع به نظر می رسد تمرکز کند. یکی از مهارت های محوری در طراحی توان مجذوب شدن سریع آن با مسائل قبلاً ناشنیده است؛ و صد البته این یک مهارت است که باید آن را بیاموزیم.
طراح نه فقط باید با همه ی مسائل مطرح شده مواجه شود، بلکه این کار را باید در مدت زمان محدودی انجام دهد. طراحی غالباً امری است از نوع تصمیمات توأم با سازش که بر مبنای اطلاعات ناکافی انجام می گیرد. متاسفانه این گونه تصمیمات برای همگان ملموس و قابل رؤیت است و کمتر منتقدی ممکن است اشتباهات و شکست ها را به دلیل کافی نبودن اطلاعات توجیه پذیر بداند. طراحان برخلاف دانشمندان، به نظر می رسد حق خطا کردن ندارند. همه می پذیریم که نظریه ی اثبات نشده ممکن است به پیشرفت علم کمک کرده باشد. در حالی که به ندرت نقش و خدمت مشابهی را برای طراحی های اشتباه آمیز قائل می شویم.
برگرفته از کتاب "طراحان چگونه می اندیشند" اثر برایان لاوسون.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:55 PM
استانداردهای طراحی روشنایی

http://www.newdesign.ir/images2/2010-10-19-lighting.jpgنیازهایی که سیستم روشنایی باید تامین نماید:
- نیازهای روحی
- کارایی شغلی
- راحتی دید
- قابلیت دید
- زیبایی شناسی
- ارتباط انسانی
- بهداشت، ایمنی و راحتی
پیامدهای کار تحت سیستم روشنایی نا مطلوب:
- خستگی چشم
- مشکل در تطابق و دید اشیاء و رنگ ها
- کاهش بهره وری و کارایی شغلی
- خیرگی و صدمه به شبکیه
- افزایش حوادث
- اختلالات اسکلتی عضلانی
رفتارهای امواج نوری:
- بازتابش
- تفرق
- انحراف
- تداخل
- شکست
تامین روشنایی با به کارگیری منابع طبیعی یا مصنوعی انجام می گردد. اولویت با منبع طبیعی خورشید است اما کار در مکان هایی با عمق زیاد و یا در ساعات نامناسب امکان استفاده از روشنایی خورشید را محدود و گاه غیرممکن می نماید. لذا می توان به روش های فنی و با استفاده از اصول طراحی فنی با استفاده از منابع الکتریکی روشنایی کافی و مطلوبی را تأمین نمود. شدت روشنایی خورشید در یک روز تابستان 100000 لوکس است.
اصول طراحی روشنایی طبیعی (با توجه به موقعیت جغرافیایی ایران):
- طراحی بنا باید به گونه ای باشد که پنجره های اصلی در سمت جنوب، جنوب غربی و جنوب شرقی قرار گیرند.
- در صورتی که امکان طراحی پنجره در سمت جنوب نباشد بایستی از پنجره های سقفی که به صورت قائم نصب شده باشند کمک گرفت. نصب پنجره های سقفی افقی مشکلات زیادی را از نظر ایمنی و هدایت تابش مستقیم خورشید در پی خواهد داشت.
- ترتیبی اتخاذ گردد که عمق فضا (فاصله پنجره از ضلع مقابل) به حداقل ممکن کاهش یابد. در صورت لزوم پنجره های قائم سقفی می تواند مفید باشد.
- پوشش سطوح داخلی باید دارای رنگ و ضریب انعکاس مناسب برای توزیع بهتر روشنایی باشد. برای کف ضریب انعکاس 0.3 و برای دیوارها 0.5 و سقف 0.7 پیشنهاد می شود. لازم است که همواره نظافت دیوارها و کف صورت پذیرد.
- کلیه دستگاه ها و تجهیزات و لوازم باید دارای پوشش رنگ ملایم با ضریب 0.5 بوده و دائما نظافت گردند.
- استفاده از دستگاه ها و ابزارهای با وجود سطوح براق به دلیل بازتابش شدید نور و ایجاد خیرگی مجاز نیست.
- پنجره ها باید تا نزدیکی سقف ادامه داشته باشند زیرا در این حالت بازدهی بهتری دارند.
- مساحت پنجره ها باید برای نورگیری مکان کافی باشد.
- ارزش پنجره های شمالی یک سوم پنجره های جنوبی و ارزش پنجره های شرقی و غربی نصف آن هاست.
- وجود مانع، سایبان، پرده و کثیفی شیشه ها می تواند تا حدود زیادی بازدهی پنجره ها را کاهش دهد.
- استفاده از شیشه مات برای جلوگیری از تابش نور با درخشندگی بالا روی سطوح داخلی توصیه می کردد.
- برای روزهای ابری و ساعات اول و آخر روز باید روشنایی مصنوعی نیز به طور مکمل پیش بینی شود.
در سیستم روشنایی مطلوب باید:
1. متوسط شدت روشنایی مطابق استاندارد باشد.
2. اصول کلی طراحی (تعداد چراغ، ارتفاع طراحی، چیدمان) رعایت شده باشد.
3. تناسب نوع منابع روشنایی (از نظر رنگ دهی و تناسب با کار)
4. ضریب انعکاس و درخشندگی سطوح داخلی در حدی باشد که سبب آزار کارکنان نشود.
5. سایه روشن محسوس نداشته باشد (یکدستی توزیع روشنایی)
6- نگهداری سیستم روشنایی مطلوب و تعویض به موقع لامپ های سوخته انجام شده باشد.
استانداردهای اندازه گیری:
شدت روشنایی یک لوکس عبارتست از روشنایی حاصل از تابش یک لومن بر سطحی به مساحت یک متر مربع. لوکس متر وسیله اندازه گیری « شدت روشنایی» با واحد lux می باشد، دستگاه مورد نظر، شدت نور بر سطح سنسور را حس نموده و با توجه به ضرایب تبدیل اختصاص داده شده به دستگاه دیجیتالی شدت روشنایی محلی که سنسور در آن واقع است را نشان می دهد.
در استانداردهای مهندسی برای هر مکانی با توجه به کاربری آن میزانی از شدت روشنایی در نظر گرفته شده است که جداول آنها به تفکیک کاربری های متفاوت، حداقل و حداکثر و شدت روشنایی مورد نیاز و حتی شدت روشنایی پیشنهادی را معین کرده است و بر اساس آنها می توان شدت نور یک محیط را به صورت استاندارد با نرم افزارهای کامپیوتری dialux یا calclux و یا به صورت دستی محاسبه و طراحی کرد.
از نظر فنی دانستن اینکه یک سطح تا چه اندازه زیر تابش نور قرار گرفته مهم است، زیرا انسان مایل است بر روی این سطح، اشیاء را بدون خسته کردن چشم با تابش نور معینی ببینید. از آنجا که چشم قادر به تعیین شدت روشنایی نیست، برای سنجش آن از دستگاه کوچک لوکس متر استفاده می شود.



ضریب بازتابش
نوع مصالح


80-99
آینه


75-95
آلومینیم پرداخت شده آندی


70-80
آلومینیم پرداخت شده


60-65
روکش کروم


55-65
فولاد ضد زنگ


35-65
سنگ آهک


80
سنگ مرمر سفید


80
گچ خشک تازه


65
گچ خشک کهنه


20-45
سیمان پرتلند


10-25
آجر


80
کاشی






ضریب بازتابش (%)
رنگ


0.80
سفید


0.65
زرد


0.50
صورتی روشن


0.45
آبی روشن


0.40
قرمز روشن


0.15
سبز تیره


0.15
قهوه ای تیره


0.05
سیاه







خصوصیات مکان
مثال
شدت روشنایی مورد نیاز Lx


مکان هایی با تردد محدود افراد
انبارها یا زیرزمین ها و راهروه
50 تا 150


کارهای غیر دقیق یا خشن
بارگیری و تخلیه الوار یا تایر
200-150


کارهای با دقت متوسط
کارهای خدماتی و تولیدی
300-200


کارهای دقیق
کارهای تحریری یا مونتاژ قطعات
500-300


سطح خیابان در شب

30


سالن های تعمیر قطعات
تعمیر ساعت، نقشه کشی
750- 800

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 07:59 PM
تأثیر هیجان در رفتار مصرف کننده

http://www.newdesign.ir/images2/2010-12-1-customer-discovery.jpgهیجان یک واکنش یا بازتاب فیزیولوژیکی است که مستقیما با رفتار هدف دار فرد ارتباط دارد. همچنین، هیجان، یک حالت عاطفی کوتاه مدت و زودگذر است که به محیط و شرایط بیرونی بستگی دارد. در روان شناسی، هیجان ها معمولاً به احساس ها و واکنش های عاطفی اشاره دارند. پژوهشگران حالات هیجانی مختلفی را برای مصرف کنندگان تعریف کرده اند که ده حالت هیجانی متداول آن عبارتند از: عصبانیت، تحقیر، نفرت، درماندگی، ترس، گناه، علاقه، لذت، شرم و تعجب. بنابراین، هیجانات مختلف پیامدهای رفتاری متفاوتی خواهند داشت.
هیجانات درک کاملی ازنیات خرید را فراهم می آورد و ممکن است تحریک کننده اصلی رفتار مصرف کننده باشد. تحقیقات نشان داده است که درک قیمت ناعادلانه منجر به نارضایتی مصرف کننده می شود که واکنش آن، احساس منفی عصبانیت است. بنابراین شناخت قیمت نابرابر ممکن است منجر به نا امیدی، عصبانیت یا بی عدالتی شود. معمولا، مصرف کنندگان دوست ندارند احساس کنند که فریب خورده اند. بنابراین، هیجانات آنی و زودگذر بر رضایت خریداران و نیات خرید آنان در آینده تأثیر می گذارد.
مطالعه و بررسی هیجان در روان شناسی به بیش از صد سال پیش بر می گردد. دو رویکرد اساسی در مورد هیجان وجود دارد:
رویکرد اول، طبق یافته های پیشین، پیدایش آن در بین محققان علوم رفتاری که معمولا پارادایم محرک- پاسخ [1] را به کار می برند. به این امید که از طریق واکنش های رفتاری هر فرد هنگام روبرو شدن با محرک به درک مکانیزم های ذهن احساسی پی ببرند.
رویکرد دوم، منشاء آن را در سیستم عصبی و فیزیولوژیکی [2] دریافتند و سعی کردند رفتار انسان را درک و پیش بینی کنند تا بتوانند توضیح دهند چگونه مغز انسان زمانی که با یک محرک معین مواجه می شود، عمل می کند.
پژوهش های رفتاری به نتایج و پیامدهای رفتاری محرک بستگی دارد و به صورت غیر مستقیم درباره مغز انسان
پیش بینی یا استدلال نظری می کند. ولی سیستم عصبی، مستقیما با درک و مشاهده مغز انسان در ارتباط است (Blossom، 2001، 22).
هیجان و تئوری های آن:
انواع مختلفی از هیجانات وجود دارد. ما می دانیم که کدام یک از این نوع هیجانات را دوست داریم و از کدام یک متنفریم. می دانیم چگونه آن را تفسیر کنیم و در اکثر موارد می دانیم چگونه هیجان خود را کنترل کنیم. با این تفاسیر، چرا درک تعریف هیجان برای افراد مشکل است؟ برای پاسخ به این پرسش باید به فلسفه برگشت و به تعاریف مفهومی مختلفی از هیجان و پیامدهای تئوریکی آن پرداخت. صد سال پیش فیلسوف و روانشناس آمریکایی ویلیام جیمز [3] پرسش "هیجان چیست؟ " را مطرح کرد. تاکنون، هم فلاسفه و هم روانشناسان به مباحثه، رد کردن و تجدیدنظر پاسخ او پرداختند.
دویست و پنجاه سال پیش، افلاطون [4] و ارسطو [5] درباره ماهیت هیجانات به بحث پرداختند و ارسطو در علم معانی [6] خود، تئوری مدرن معروفی از هیجان ارائه داد که در برابر انتقادهای معاصر مقاومت کرد و جانشین مهمی برای تئوری جیمز محسوب شد.
تئوری جیمز، بیان می کند، هیجان یک واکنش یا بازتاب فیزیولوژیکی است که با واژه احساس [7] از یک خانواده می باشد. دیدگاه ارسطویی مفهوم هیجان را به عنوان روشی با هوشمندی و سطح آگاهی کمتر یا بیشتر از تصور کردن در یک موقعیت معین در نظر می گیرد که از طریق تمایل برتری می یابد (به عنوان مثال، در عصبانیت و خشم، میل به انتقام وجود دارد) با توجه به مطالب ذکر شده، از یک طرف، درگیری ذهنی آشکاری بین واکنش فیزیولوژیکی و احساس تجربه یک هیجان وجود دارد و از طرف دیگر، واقعیت این است که هیجانات ما اغلب هوشیار هستند و گاهی اوقات بیشتر مقتضی و دارای بینش و بصیرت، که آن را دلیل و برهان یا منطق می نامیم. هوش هیجانات ما خیلی مشهود نیست.
از این رو، بیشتر تئوری های مدرن با "دو جزء ترکیب دهنده" دیدگاه احساس، که یکی از نظر فیزیولوژیکی و دیگری شناختی است درگیر هستند.
در فلسفه بیشتر توجه بر روی وجه شناختی می باشد. برای مثال، ارتباط بین احساس و عقاید و باورهای مشخص چیست؟ اگر فردی خجالت زده است، او معتقد است که در موقعیت مناسبی نیست. اگر فردی عاشق هست، او اعتقاد دارد به خاطر پاکدامنی و جذابیت فرد عاشق شده است. (Blossom، 2001، 22-28)
تئوری هیجان لازاروس [8]:
لازاروس (1991) بیان کرد که تئوری هیجان شامل سه بخش می باشد:
- منطقی
- انگیزشی
- شناختی
هیجانات منطقی درباره ارتباط فرد با محیط می باشد که درگیر فواید یا زیان هایی می شود و هر حالت هیجانی رابطه ویژه ای از فرد با محیط خودش را دارد. حالت هیجانی انگیزشی، واکنش هایی که نسبت به اهداف مطلوب ما نشان داده می شود، هنگامی که با محیط مواجه می شویم. هیجانات شناختی، به دنبال ارزیابی های شناختی از یک برخورد تجربه می شوند. شناخت، منجر به حالات هیجانی که به دنبال ارزیابی هستند، می شود ولی هیجانات می تواند تأثیر شناخت ها را در آینده برگرداند. (Wang، 2006، 17)
روان شناسی هیجان:
در بین متخصصان روان شناسی، واژه هیجان از طریق ویژگی های روان شناسی تعریف می شود که به پدیده معینی درون مغز مربوط می شود. در روان شناسی، هیجان ها معمولاً به احساس ها و واکنش های عاطفی اشاره دارند، هر هیجان از سه مؤلفه اساسی برخورد است:
• مؤلفه شناختی، افکار، باورها و انتظارهایی که نوع و شدت پاسخ هیجانی را تعیین می کنند. آن چه برای یک فرد فوق العاده لذت بخش است، ممکن است برای دیگری کسل کننده یا آزاردهنده باشد.
• مؤلفه فیزیولوژیکی، شامل تغییرات جسمی در بدن است. برای مثال، هنگامی که بدن از نظر هیجانی به
واسطه ترس یا خشم بر انگیخته می شود، ضربان قلب زیاد می شود، مردمک ها گشاد می شوند و میزان تنفس
افزایش می یابد. اکثر هیجان ها شامل یک انگیختگی کلی و غیر اختصاصی دستگاه عصب هستند.
• مؤلفه رفتاری، به حالت های مختلف ابراز هیجان ها اشاره می کند. جلوه های چهره ای، حالت های اندام و
حرکت های بیانگر، و آهنگ صدا همراه با خشم، لذت، شادی، غم، ترس و هیجان های دیگر تغییر می کنند.
جلوه چهره ای مهم ترین شکل ارتباط هیجانی هستند. بررسی هایی که صورت گرفته اند، نشان می دهند که
برخی از جلوه های خاصِ چهره ای، ذاتی هستند. و بنابراین، در همه جای دنیا آن ها را می شناسند. برای بسیاری از احساس های نزدیک به هم یا همجنس، بسته به درجه شدت و ضعف آنها واژه های گوناگونی به کار
می رود. برای نمونه: (در این نمونه ها شدت احساس از درجه ضعیف به قوی است)
• آشنایی، دوستی، علاقه، وابستگی، تعلق، عشق، دلدادگی، دلسپردگی
• خودکم بینی، غبطه، حسادت، تنفر، دشمنی
• آرامش، آسایش، رضایت، خوشی، شادی، شادمانی، در پوست خود نگنجیدن
• دلخوری، نارضایتی، آزردگی، رنجیدگی، دلشکستگی، تنفر، خشم، دشمنی
• تقصیر، پشیمانی، شرم
• نگرانی، ترس، واهمه، هراس، وحشت زدگی
شش واژه اصلی که شباهت زیر بنایی در آنچه که معمولا پدیده احساسی در نظر گرفته می شود وجود دارد.
هیجان [9]، خلق وخو [10]، احساس [11]، حالت [12]، انگیختگی [13] و عاطفه [14] کلماتی هستند که اغلب برای پدیده احساسی مورد استفاده قرار می گیرد. هرکدام از این موارد متضمن درجه های متفاوتی از سطح آگاهی و هوشیاری و خاص بودن احساسی می باشد.
دو بخش سازنده اساسی از تجربه های احساسی وجود دارد. نخست، انگیختگی و دوم، هدف می باشد. هیجان، خلق و خو، احساس، حالت، انگیختگی و عاطفه براساس این دو بخش سازنده متمایز شده اند.
جدول 1: اصطلاحات علمی متداول در مورد هیجان، لویس و هاویلند [15]، 1993 (Wang، 2006، 24)



مفاهیم
شرح


انگیختگی
یک حالت فیزیولوژیکی تشدید شده


عاطفه
حد نهایی حالت انگیختگی


خلق وخو
یک حالت عاطفی طولانی، دوره پایدار


حالت
تمایل قبلی معمول نسبت به حالت های خلق و خوی مشخص


هیجان
یک حالت عاطفی کوتاه مدت، هدف گرا و ارزش گر


احساس
توصیف زبان شناسی از تجربه یک رویداد عاطفی



کلور و دیگران [16] (1994) واژه عاطفه را این گونه تعریف کردند، عاطفه اصطلاحی است که ارزش یا جنبه های مثبت یا منفی بعضی چیزها را در برمی گیرد و بیان کردند که تمام هیجانات، عاطفی هستند ولی همه حالات عاطفی، هیجان نیستند. به علاوه، طبق نظر لازاروس (1994)، هیجانات واکنش آنی و زودگذری هستند که انواع خاص تجربه های سازگار را بیان می کند. همچنین، موریس [17] (1992)، هیجانات به ارزیابی محیط و شرایط بیرونی ارتباط دارد (Kapoor & Kulshrestha، 2009، 188).
اجزاء هیجان:
هیجانات از سه جزء تشکیل شده است:
1- تکان شدید برای عمل
2- یک الگوی تغییر جسمی یا بدنی
3- ارزش یابی ذهنی متداول که به حالت عاطفه برگشت داده می شود. (Roos & Friman، 2008، 285)
هیجانات مستقیما با رفتار هدف دار [18] ارتباط دارد، مخصوصا امکان دستیابی به هدف مورد علاقه و تغییر پنداشت در رابطه فردی نسبت به هدف. از دیدگاه شوارز [19] و کلور (1988)، تفاوتی بین خلقیات و هیجانات وجود دارد. خلقیات، احساسات مثبت یا منفی هستند که افراد در یک زمان خاص دارند. (به عنوان مثال، بودن در یک حالت خوب یا بد). در مقابل، هیجاناتی نظیر عصبانیت و حسادت بیشتر در آهنگ کلام و لحن متمایز هستند و علت آن قابل شناسایی است (Baston et al.، 1992، 300).
تئوری های زیادی سعی کردند هیجانات را گروه بندی کنند و هیجانات اصلی برای تمام تمایلات انسان به وجود آورند. ایزارد [20] (1977) ده حالت هیجانی بنیادی را تعریف کرد که عبارتند از: عصبانیت، تحقیر، نفرت، درماندگی، ترس، گناه، علاقه، لذت، شرم و تعجب. هر کدام از موارد مطرح شده درجه بیشتر یا کمتری را در هر تجربه احساسی نشان می دهد.
پانک سپ [21] (1982) چهار هیجان اصلی (انتظار، ترس، خشم و وحشت) را مطرح کرد و کمپر (1987) (ترس، عصبانیت، افسردگی و رضایت) را پیشنهاد کرد و پلاتچیک [22] (1989) هشت حالت هیجانی اصلی را بیان کرد. (Wang، 2006، 16)
انگیزش و هیجان:
هیجانات سیستم انگیزشی اولیه انسان می باشد که رفتار را تنظیم می کند و آن را براساس اصل به حداکثر رساندن حالت مثبت و به حداقل رساندن حالت منفی هدایت می کند. لیوس[23] (1998) بیان کرد، مصرف کنندگان تمایل دارند هیجان منفی را در تصمیم گیری به حداقل برسانند.
اکثر نظریه های مطرح شده در مورد هیجان، علت های شناختی را مورد بررسی قرار داده و نشان می دهد، هیجانات مثبت از دستیابی به هدف ناشی می شود یا حداقل پیشرفتی را برای دستیابی به هدف دارد و هیجانات منفی از ناکامی برای رسیدن به هدف یا پیشرفت محدود برای رسیدن به آن ناشی می شود. از نظر فریجیدا [24] (1993)، هیجانات از تجربه های رویدادهایی ناشی می شود که پیامدهای مثبت یا منفی برای ارتباط افراد مورد ارزیابی قرار گرفته است (Kapoor & Kulshrestha، 2009، 188).
رویکرد احساسی و فیزیولوژیکی:
تئوری احساس و فیزیولوژیکی با مشاهدات ذهنی، روانی، تحریک یا آشفتگی فیزیکی، هیجان و انگیختگی که توأم با تجارب احساسی است آغاز شد. بنابراین، هیجان یک احساس اولیه و منحصر به فرد در نظر گرفته شده - قابل تشخیص و گاهی اوقات احساس شدید یا خشونت آمیز- که برای ما اتفاق می افتد، همچنین، بیشتر از یک دوره زمانی تعیین شده طول می کشد و می توان گفت پایدارتر است.
نظریه پردازان بررسی هایی را بر روی هیجان فیزیولوژیکی انجام دادند و دریافتند که منشاء علّی هیجان با اثرات هیجان بر روی رفتار و شناخت ارتباط دارد از جمله:
تئوری هیجان هیوم [25] (همچنین کالهون و سولومون [26] در سال 1984)، توصیف کاملی از آن می باشد. از دیدگاه او، هیجانات، متفاوت از دردهای فیزیکی و لذات مختصر می باشد، تئوری جیمز، فیزیولوژیکی است و فرض می کند که هیجان یک حس آشفتگی فیزیکی است که برای هیجانات ملایم یا لذت بردن شاید اصلا هیجانی به وجود نیاید (Blossom، 2001، 30).
عاطفه مثبت و منفی:
تحقیقات زیادی در روان شناسی بر روی هیجان و واژه های هیجانی از صاحبه نظرانی مانند مورگان، واتسون، تلگان، رزمن، استروم، پلاتچیک و راسل انجام شده است. به طور کلی می توان تمام کلمات هیجانی را به دو قسمت هیجان مثبت یا منفی تقسیم کرد. به عنوان مثال، واژه های هیجانی نظیر ترس، ناراحتی و خوشحالی تقریبا در هر ساختار احساسی مشاهده می شود، نظر به این که واژه هایی نظیر عزاداری، درماندگی و تعصب گاهی اوقات ذکر می شود. طبق تحقیقاتی که پژوهش گران انجام دادند، تعداد واژه های منفی احساسی بیشتر از واژه های مثبت می باشند.
کدام یک از این واژه های احساسی بیشتر معیاری برا ی احساسات مصرف کننده است؟
ریچینز [27] (1997) مطالعات زیادی در این زمینه انجام داد. او مجموعه هیجان مصرف (سی.ای.اس[28]) را پایه ریزی کرد. این مقیاس شامل هیجاناتی است که می تواند در وضعیت های مصرف آشکار شود و برای تشخیص انواع مختلفی از هیجانات که در رابطه با طبقات مختلف کالا می باشد توسعه پیدا کرد. واژه هایی که در سی.ای.اس هست در بین بقیه واژه ها در ادبیات احساسی روانشناختی بارها تکرار شده اند و می توانند به راحتی به حالت عاطفی مثبت و منفی تقسیم شوند. زیرا هیجانات مختلف می تواند پیامدهای رفتاری متفاوتی داشته باشد. (Laros & Steenkamp، 2005، 1440)
این مهم است که بدانیم به عنوان مثال، آیا ناکامی در کالا یا کوتاهی در امر خدمات در فرد احساس عصبانیت یا ناراحتی ایجاد می کند؟ هم فرد عصبانی و هم فرد ناراحت احساس می کند خطایی در مورد آنها شده است ولی با توجه به این که فرد ناراحت غیر فعال است صرفنظر می کند و فرد عصبانی انرژی بیشتری برای دعوا کردن در برابر علت عصبانیت دارد. (Rucker & Petty، 2004،3)
سلسله مراتب هیجانات مصرف کننده:
شیور [29] و دیگران (1987) و استروم [30] (1987) هیجانات را به خوشه ها یا کلاسترهایی طبقه بندی کردند. به طور کلی، به سه سطح تقسیم کردند، سطح اول شامل حالت مثبت ومنفی، سطح بعدی سطح هیجان اساسی و پایین ترین سطح، شامل گروه هایی از هیجانات منحصر به فرد می باشد که به شکلی طبقه بندی شده اند که بعد از بیشترین هیجان خاص که در طبقه وجود دارد قرار دارند. سلسله مراتب هیجانات مصرف کننده بین حالت عاطفی مثبت و منفی در سطح عالی تشخیص داده می شود. هیجانات خاص مصرف کننده بر مبنای سی.ای.اس ریچینز (1997) سطح زیرین را شامل می شود. هیجانات اساسی فطری یا ذاتی و جهانی هستند ولی راه های مختلفی برای تصور هیجانات وجود دارد.
هیجانات اساسی عبارتند از: عصبانیت، ترس، عشق، ناراحتی، نفرت، لذت و تعجب. واژه های عصبانیت، ترس، عشق وناراحتی جزء هیجانات اساسی در هر دو ساختار شیور و دیگران (1987) و استروم (1987) مشاهده می شود. نفرت و تعجب در ساختار ریچینز مشاهده نمی شود لذا، به عنوان هیجان مصرفی اساسی به شمار نمی رود.
از نظر استروم تعجب یک احساس خنثی (بی طرف) می باشد و بنابراین غیر ممکن است که به عنوان هیجان مثبت یا منفی طبقه بندی شود. از نظر استروم (1987) احساس شرم از جمله احساسات منفی اساسی در نظر گرفته شد. بنابراین سه سطح شامل: سطح عالی که حالت عاطفی مثبت و منفی است، سطح اساسی، چهار حالت هیجانی مثبت و منفی و سطح زیرین که شامل هیجانات خاص می باشد.
تحقیقات نشان داده است که هیجانات اساسی در مقایسه با حالت عاطفی مثبت و منفی برای درک بهتر احساسات مصرف کننده در رابطه با محصولات غذایی معین به کار برده می شود. بدین ترتیب، تحقیق بر روی هیجانات در رفتار مصرف کننده مانع از این شد تا ابهامی درباره دو موضوع مربوط به هم، ساختار و محتوای هیجانات صورت گیرد. نخست، با توجه به ساختار، بعضی از محققان به عنوان مثال ایزارد در سال 1997 تمام هیجانات را در سطح اکثریت بررسی کردند، نظر به این که دیگران یک ساختار سلسله مراتبی در مورد هیجانات خاص به وجود آوردند که نمونه های ویژه ای از زیربنای کلی هیجانات می باشند. دوم، بحث و اختلاف نظری در مورد محتوای هیجانات وجود دارد.
این که آیا باید هیجانات به عنوان عوامل کلی مانند لذت و انگیختگی (از نظر راسل، 1980) یا حالت عاطفی مثبت و منفی (از دیدگاه واتسون و تلگان [31]، 1985) مفید در نظرگرفته شود؟ هیجانات نقش مهمی در زمینه های دیگر، نظیر شکایت کردن، کوتاهی در بخش خدمات و نگرش های کالا ایفا می کند؛ اغلب، به عنوان ابعاد کلی نظیر، حالت عاطفی مثبت و منفی مفهوم سازی شده است ولی همچنین توجه و علاقه بیشتری به هیجانات خاص شده است. پژوهش گران زیادی از یک مجموعه جامع هیجانات خاص استفاده کردند. محققان دیگری بر روی یک یا چند نوع هیجانات خاص مانند تعجب، پشیمانی، افسوس، همدردی و یکدلی، خجالت و عصبانیت تمرکز کردند. (Laros & Steenkamp، 2005، 1440-1444)
پیامدهای رفتاری [32]:
براساس نظر لوین و بورگس [33] (1997)، هیجانات منفی تمایل به علائم و نشانه های یک مشکل دارد به طوری که فرد را بر روی جنبه های خاص وضعیت مسأله انگیز متمرکز می کند. از نظر الس ورث و اسمیت [34] (1988)، انگیختن هیجان منفی عاملی است که فرد را برای تغییر وضعیت جاری تحریک می کند. به طور مشابه، اسمیت و لازاروس (1993)، نوع خاصی از واکنش احساسی فرد را آماده می کند تا براساس رفتار پذیرفته شده مفید یا مضر مورد ارزیابی قرار داده و حرکت کند. هیجانات با استراتژی های حل مسأله گوناگون در ارتباط می باشند. استین و لوین (1989)، رزمن [35] (1991) و لوین و بورگس (1996، 1995) نوع خاصی از واکنش احساسی که فرد را به حرکت وا می دارد تا ارزیابی خاصی در مورد رفتار انطباق پذیر مفید یا مضر داشته باشد. به این معنی که از رفتارهای زیان آور دوری کرده یا به حداقل برساند و به دنبال افزایش رفتارهای مفید و سودمند باشد. (Kapoor & Kulshrestha، 2009، 189)
مقیاس های هیجان [36]:
از آنجا یی که در بازاریابی از علم روان شناسی نیز استفاده شده، بازاریابان با استفاده از واژه های روان شناسی سه نوع توپولوژی (نوع شناسی [37]) هیجان را معرفی کردند:
- محرابیان و راسل (1974)، لذت، انگیختگی و برتری (پی.اِی.دی)[38] ابعاد واکنش را به عنوان معیارهای اولیه در زمینه روان شناسی محیطی برای دستیابی به واکنش های احساسی افراد نسبت به محیط خودشان ارائه دادند.
- ایزارد (1977) ده حالت هیجانی اصلی را شامل هیجانات منفی (نظیر عصبانیت، تنفر، گناه) که در مدل پی.اِی.دی و مقیاس های پلاتچیک نبود مطرح کردند.
- پلاتچیک (1980) هشت هیجان اصلی را به عنوان ریشه تمام واکنش های احساسی طبقه بندی کرد.
ماچلت و ایروگلا [39] (2000)، این سه شاخص حالت های هیجانی را در زمینه خرید مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که شاخص های احساسی پلاتچیک و ایزارد نسبت به طرح ام - آر[40] اطلاعات بیشتری درباره شخصیت هیجانی تجربه مصرف کننده می دهد. (Wang، 2006، 18)
رویکردهایی برای بررسی هیجانات:
به طور کلی، سه رویکرد پذیرفته شده برای بررسی هیجانات در زمینه بازاریابی وجود دارد، طبقه بندی، ابعاد و ارزشیابی شناختی [41].
1: رویکرد طبقه بندی سعی نمی کند که علت های هیجانات را تعیین کند بلکه هیجانات را بر مبنای شباهت های شان گروه بندی می کند. به عنوان مثال، پلاتچیک [42] (1980)، هشت طبقه بندی هیجان را مطرح کرد که هیجان اصلی گویند.(مانند عصبانیت) که استفاده می شود به عنوان نمونه ای برای تعیین آنچه که هیجانات دیگر باید در آن طبقه گروه بندی شوند. این رویکرد در زمینه بازاریابی توسط بارتا و ری (1986) و بارتا و هول بروک[43] (1990) به کار برده شد تا نشان دهد که نگرش های واکنش های احساسی به سمت تبلیغات اثر می گذارد. ولی این رویکرد مشخص نمی کند که چه شباهتهایی بین هیجانات درون هر طبقه وجود دارد، بنابراین، این رویکرد تنها به شرح این که چه موقع یک هیجان خاص احساس می شود محدود می شود.
2: رویکرد ابعادی از ارزش و انگیختگی برای متمایز کردن هیجانات به کار برده می شود. این ابعاد عناصر ذاتی حالت
های احساسی را توصیف می کند. ارزش ممکن است مثبت یا منفی باشد، هنگامی که سطح محدوده انگیختگی از بالا به پایین باشد. رویکرد ابعادی برای تشخیص بین هیجانات با ارزش همانند و سطوح انگیختگی نظیر هیجانات منفی شدید شرم، ترس و عصبانیت به کار برده می شود. بنابراین ابعاد دیگری هم اضافه شده مانند برتری که با سطح کنترل محسوس در یک موقعیت ارتباط دارد، ولی با پشتیبانی تناقض دارد. رویکرد ابعادی از ابعاد عاطفی ارزش و سطح انگیختگی استفاده می کند تا بین هیجانات و اثرات تشخیص دهد که آنها بر روی رفتار مصرف کننده تأثیر ندارد.
3- رویکرد سوم، ارزشیابی شناختی، این رویکرد به درک واکنش های هیجانی مصرف کننده در جایگاه بازار بستگی دارد. به عنوان مثال، فردی که به خاطر صحبت کردن با تلفن همراه در جاده ماشین اش خسارت دید، ممکن است آشفته شده و احساس گناه به او دست دهد، چون ماشین را از فردی کرایه کرده و احتمال دارد صاحب ماشین عصبانی شود. تئوری های ارزشیابی شناخت بحث می کند که دلیلی برای هیجانات متفاوت در پاسخ به عواملی در موقعیت های نامطلوب وجود دارد که فردی احساس گناه کند و فرد دیگر عصبانی شود.
این هیجانات، به تأثیر رفتار مصرف کننده بر می گردد، نظیر تلاش برا ی انتخاب مغازه تعمیرکار یا برنده و
بازنده تیم ورزشی، احتمالا تفاسیر و واکنش های احساسی متفاوتی نسبت به همان محرک اتفاق افتاده، دارند. اما، آن محتمل است که تیم های برنده (بازنده) هیجانات مشابهی را تجربه می کنند.
نظریه ارزشیابی شناختی توسط ریچارد لازاروس و همکارانش مشهور شد (ازجمله فولکمن و موسکاویتز، 2004؛
لازاروس 1966 و 1991؛ لازاروس و فولکمن 1984)[44] واکنش هایی را در وضعیت های تنش زا شرح دادند.
نویسندگان دیگری نظیر باگزی و دیگران (1999) و جانسون و استوارت[45] (2005) پیشنهاد کردند که این رویکرد همانند چهارراهی است برای بررسی های هیجانات در زمینه رفتار مصرف کننده. این رویکرد ارزشیابی متفاوتی از ابعاد است که آنها تفسیری از ویژگی های رویدادهایی هستند که با علت هیجانات خاص، زمانی که ابعاد جنبه های ذاتی هیجانات آنها می باشد، ترکیب می شوند. به عنوان مثال، غرور همیشه یک ارزش مثبت دارد ولی چه چیزی باعث می شود فرد احساس غرور کند؟ بردن در یک رویداد ورزشی همیشه تعبیر مثبتی نمی شود، بنابراین این نوع غرور انتخابی باعث می شود، بازیکنان تیمی که برای برنده شدن تقلب کردند احساس گناه کنند. آنان ممکن است نتیجه را ناعادلانه یا نامطلوب تفسیر کنند، این تفسیر از رویدادها هست که باعث ایجاد احساس گناه می شود.
دزدان مغازه، اغلب در دادگاه به گناه جرم خود اعتراف می کنند که به خاطر درک آنها از جنایتی است که مرتکب شدند و عمل نامطلوب و ناپسندی است که انجام دادند. رویکرد ارزشیابی شناختی پیچیده تر از رویکرد ابعادی است هم از نظر هدف و هم از نظر حوزه و دامنه. (Watson & Spence، 2007، 489-490)،
تأثیر هیجانات بر روی رفتار مصرف کننده:
در دو دهه اخیر، صاحبه نظران بازاریابی به بررسی و مطالعه واکنش های هیجانی از طریق محرک بازاریابی، محصولات و برند پرداختند. (Holbrook & Hirschman، 1982، 132)
- تبلیغات
مطالعات بسیاری در رابطه با هیجانات مصرف کننده انجام شد که بر روی واکنش های هیجانی مصرف کنندگان نسبت به تبلیغات تمرکز کرد(برای مثال، دربایکس[46] 1995)، نتیجه تحقیقات هال بروک و بارتا[47] در سال 1987 نشان می دهد که هیجانات، تعدیل کننده ای برای واکنش مصرف کننده نسبت به تبلیغات می باشد. همچنین، ادل و بروک[48] (1987)، دریافتند احساسات نقش مهمی را در پیش بینی اثربخشی تبلیغات ایفا می کند.
- رضایت مندی
در مورد رضایت مندی، وثت بروک[49] (1987)، اولین فردی بود که واکنش های احساسی مصرف کننده بر روی تجربه های مصرف یا محصول را مورد بررسی قرار داد و ارتباط آنها را از چند جنبه اصلی فرآیند بعد از خرید بررسی کرد. دیدگاه های مختلفی در این رابطه وجود دارد که در این میان طبقه بندی هیجانات در حالت عاطفه مثبت و منفی بیشتر متداول است. همچنین، فیلیپس و بومگارت نقش میانجی و تعدیل کننده هیجانات را بر روی رضایت مشتری بررسی کردند. (Laros & Steenkamp، 2005، 1437-1439)
واکنش های رفتاری در مواجهه با قیمت ناعادلانه:
هیجانات بیشتر درک کاملی ازنیات خرید را فراهم آورده و ممکن است تحریک کننده اصلی رفتار مصرف کننده باشد. داوسون، بلاچ و ریج وی [50] (1990) دریافتند که هیجانات آنی و زودگذر بر رضایت خریداران و نیات خرید آنان در آینده تأثیر می گذارد.
تحقیقات نشان می دهد که درک قیمت ناعادلانه منجر به نارضایتی می شود که پاسخ احساسی منفی آن عصبانیت است. قیمت درک شده ناعادلانه با هیجانات منفی گوناگون ارتباط دارد. بنابراین شناخت قیمت نابرابر ممکن است منجر به نا امیدی، عصبانیت یا بی عدالتی شود. معمولا، مصرف کنندگان دوست ندارند احساس کنند که فریب خورده اند. اگر مصرف کنندگان متوجه شوند که با آنها نا عادلانه رفتار شده، هر احساس مثبتی کاهش یافته و حالت عاطفه منفی (مانند عصبانیت و ترس) آشکار خواهد شد.
قیمت ناعادلانه حالت لذت و تعجب را تحریک می کند. انیل و لامبرت[51] (2001) به نقش هیجانات در قیمت پی بردند. آنها دریافتند که بعضی هیجانات نظیر تعجب و لذت نقشی را در واکنش های مشتری و استفاده از اطلاعات قیمت ایفا می کند. هنگامی که مصرف کنندگان متوجه قیمت ناعادلانه می شوند به آنها احساس نا امیدی و ناراحتی دست می دهد و ممکن است شکایت خود را به وسیله ارتباطات شفاهی منفی پخش کنند و یا این وضعیت می تواند پایان ارتباط خریدار- فروشنده باشد. علاوه برا ین، هنگامی که مشتریان عصبانی می شوند، بیشتر تمایل دارند مستقیما به سمت رقیبان فروشنده بروند و کمتر مایلند از فروشنده اول خرید مجدد کنند و برعکس، درک قیمت منصفانه منجر به رضایت مندی می شود و رضایت مندی به هیجانات مثبت مربوط می شود. مصرف کنندگانی که هیجانات مثبت دارند، ارتباطات کلامی مثبت، قصد خرید مجدد، شکایت کمتر و تمایل کمتری برای مراجعه به فروشنده های دیگر دارند.
بنابراین قیمت عادلانه باعث هیجانات مثبت بیشتری می شود و هیجانات منفی کاهش می یابد (shuh Lii & Sy، 2009، 772).
نتیجه گیری:
مصرف کنندگان حالات هیجانی متفاوتی دارند. بنابراین، واکنش های احساسی مختلفی در برابر خریدکالا، برند،
تبلیغات و خدمات می توانند داشته باشند. این حالات مستقیما با رفتار فرد در ارتباط است. طبق تحقیقات انجام شده، علت های رفتاری و شناختی مصرف کنندگان از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد که می تواند مورد بررسی بیشتری قرار گیرد تا با توجه به آن به نیات خرید مصرف کنندگان پی برد. پژوهش گران به این نتیجه رسیده اند که افزایش دادن هیجانات مثبت و کاهش دادن هیجانات منفی به رضایت مندی بیشتر مصرف کننده منجر می شود و از این طریق ارتباط خریدار- فروشنده پایدارتر خواهد شد.
منابع:

Batson، C. D.، Shaw، L. L.، & Oleson، K. C. (1992). "Differentiating affect، emotion and
mood: Toward functionally based conceptual definitions. In M.S. Clark (Ed.)"، Review of
Personality and Social Psychology، Vol.13، pp. 294-326.
Blossom، Dudley، (2001). "Theoretical، Methodological & analytical Methods for Exploring Emotional Episodes: Applications to Consumption Emotions & Emotional Satisfaction"، Dissertation، pp. 22-62.
Holbrook، Morris B & Hirschman، Elizabeth C. (1982)." The experiential aspects of consumption: consumer fantasies، feelings، and fun"، Journal of Consumer Research، vol. 9، No.2، p.133.
Kapoor، Avinash & Kulshrestha، Chinmaya. (2009). " Consumers’ perceptions: an analytical study of influence of consumer emotions and response"، Direct Marketing: An International Journal، Vol. 3، pp. 188-190.
Laros، Fleur J.M. & Steenkamp، Jan-Benedict E.M. (2005). " Emotions in consumer behavior: a hierarchical approach"، Journal of Business Research، vol. 58، pp. 14370-1440.
Roos، Inger & Friman، Margareta. (2008). " Emotional experiences in customer relationships - a telecommunication study"، International Journal of Service Industry Management، Vol. 19، No. 3،
p. 285.
Rucker، Derek D. & Richard، E. Petty، (2004). " Emotion Specificity and Consumer Behavior: Anger، Sadness، and Preference for Activity"، Motivation and Emotion، Vol. 28، p.3.
shuh Lii، Yuan & Sy، Erin. (2009). " Internet differential pricing: Effects on consumer price perception، emotions، and behavioral responses"، Computers in Human Behavior، vol. 25، p. 772.
Wang، Yun، (2006). " A Cross-Cultural Study of Consumer Attitudes & Emotional Responses of Apparel Purchase Behavior"، Dissertation، pp. 8-18.
Watson، Lisa. & Spence، Mark T،(2007)." Causes and consequences of emotions on consumer behavior
A review and integrative cognitive appraisal theory"، European Journal of Marketing، Vol. 41، pp. 487-498.

واژه نامه:
[1] - Stimulus-Response
[2] - Neuropsycology
[3] - William James
[4] - Plato
[5] - Aristotle
[6] - Rhetoric
[7] - Feeling
[8] - Lazarus
[9] - Emotion
[10] - Mood
[11] - Feeling
[12] - Temperament
[13] - Arousal
[14] - Affect
[15] - Lewis & Haviland
[16] - Clore et al
[17] - Morris
[18] - Goal-driven
[19] - Schawrz
[20] - Izard
[21] - Panksepp
[22] - Plutchik
[23] - Luce
[24] - Frijida
[25] - Hume
[26] - Calhoun & Solomon
[27] - Richinz
[28] - Consumption Emotion Set (CES)
[29] - Shaver
[30]- Strom & Storm
[31] - Watson & Tellegan
[32] - Behavioral outcomes
[33] - Levine & Burgess
[34] - Ellsworth & Smith
[35] - Stein & Levine، Roseman
[36] - Emotion Scales
[37] - Topology
[38] - Mehrabian & Russell (M-R model) Pleasure، Arousal، Dominance (PAD)
[39] - Machleit & Eroglu
[40] - M-R Scheme
[41] - Categories، Dimensions & Cognitive appraisals
[42] - Plutchik
[43] - Barta & Ray، Barta & Holbrook
[44] - Richard Lazarus & Colleagues، Folkman & Moskowitz
[45] - Lazarus، Johnson & Stewart
[46] - Derbaix
[47] - Holbrook & Barta
[48] - Edell & Burke
[49] - Westbrook
[50] - Dawson،Bloch & Ridgway
[51] - O' Neill & Lambert
نویسنده: فرشته رئیس روحانی

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:00 PM
روش سناریونویسی Scenario planning

http://www.newdesign.ir/images2/2010-12-6-multiple-options.jpgاز آنجایی که روند تغییرات محیط صنعت و جوامع رو به افزایش گذاشت، نیاز به روش های آینده پژوهی که بتوان در آنها تغییرات سریع آینده را نیز در نظر گرفت احساس شد. روش سناریو نویسی که از جمله روش های "مبتنی بر فرضیات" می باشد، یکی از کارآمدترین روش های موجود برای پیش بینی آینده های دور و در شرایطی که عدم قطعیت های زیادی در سیستم وجود دارد، می باشد.
سناریو نویسی از تقسیم اطلاعات طراح به دوشاخه اصلی نشأت می گیرد:
1. مواردی که طراح اعتقاد به آگاهی از آنها دارد. یعنی اعتقاد به زنجیر وار بودن پروسه هایی که در جهان رخ می دهند. مانند مواردی مثل رشد جمعیت و یا شرایط تأثیر گذار بر تکنولوژی های نوین قطعی
2. المان هایی که طراح آنها را نامعلوم و تعیین ناپذیر می داند، مانند نتایج انتخابات سیاسی، مدهای زودگذر و سبک ها در تجارت آینده.
برای نوشتن یک سناریو، درکی ابتدایی از کارهایی که توسط کاربران قرار است انجام شود، درک خود کاربران و درک زمینه استفاده، لازم است. سناریو می تواند از اطلاعات جمع آوری شده در طی فعالیت های پرسش یا تحقیق مفهومی مشتق شود. می بایست به زبان ساده، تعاملی که قرار است اتفاق بیافتد را توصیف نمود. این بسیار اهمیت دارد که از ارجاعات به تکنولوژی پرهیز شود. این سناریو باید توسط کاربر بازدید شود تا اطمینان حاصل کرد که نشان دهنده دنیای واقعی است. سناریو درباره مطالبی مانند استفاده از محصول، نقش جنسیت کاربر، عملکرد محصول، هدف از آن و تجربه استفاده از محصول بحث می کند. همچنین لازم به ذکر است که حلقه های بازخورد و روابط در سناریو خطی نیستند.
مرحله اول کار تعریف و تعیین کاربر و شخصیت های آنها و مرحله دوم داستان پردازی درباره آنها است. داستان ها از تحقیقات درباره کاربر، از تست قابلیت استفاده محصول و یا مشاهدات محقق نشات می گیرند. شخصیت ها در سناریو فرهنگشان را بیان می کنند و باعث دسته بندی و انتقال اطلاعات می شوند. آنها همچنین می توانند جرقه هایی را برای خلق ایده های جدید، ایجاد کنند. در سناریو نویسی تمرکز باید بر داستان گویی باشد و نه بر آنالیز کامل اعمال. همانطور که طراح می نویسد، یک طرح تصور می شود و اینکه که چگونه باعث حل مشکلات می شود، نویسنده موانع را برمی دارد و میزان ریسک را به حداقل می رساند. نقل قول از کاربر راه خوبی برای ارتباط با جزئیات مورد نیاز هر شخصیت است. سه گام اصلی برای آغاز سناریو نویسی در ادامه آورده شده است:
1. تعریف یک هدف و یک مفهوم: چرا فرد در حال حاضر از محصول استفاده می کند و اینکه چه چیزی باعث موفقیت این تعامل می شود.
2. توصیف این تعامل: توجه به موارد کلی و عدم توصیف جزئیات
3. پایان با نتیجه: نتیجه این تعامل چیست و چه چیزی باعث موفقیت آن شد.
معمولاً سناریو نویسی از داستان های مهیج (evocative stories) که در آن ایده های طراحی شکل می گیرند آغاز می شود و با داستان های تجویزی (Prescriptive stories) که در آن جزئیات طرح توصیف می شوند ادامه می یابد. مراحل مهم، در روند انتقالی از داستان های مهیج به داستان های تجویزی به قرار زیر هستند:
· داستان های آغازین (Springboard stories): نیازها و اهداف.
· داستان هایی با نقاط اوج (Points of pain stories): محدودیت ها و غلبه کردن ها.
· سناریوهای کلیدی (Key scenarios): طرح کلی داستان یا پلات (مفاهیمی برای اعمال).
· سناریوهای تشریحی (Narrative scenarios): چه چیزی، چرا اتفاق می افتد.
· نقشه طراحی (Design Maps): ادراک، اعمال، موانع.
· دیاگرام جریان ها (Flow diagrams): اعمال و تصمیم ها.
· استفاده از نمونه ها (Use cases): سلسله جزئیات تمام اعمال.
اسپرینگ بردها، مسائل دشوار و غیر معمول را ارائه می دهند. ممکن است که آنها جرقه هایی از نوآوری خود محقق و یا بر مبنای تحقیقات او تهیه شده باشند. داستان هایی با نقاط اوج، دیدگاه روشنی از مشکلات را از نگاه شخصیت داستان تشریح می کند. این بخش به سمت راه حل های ممکن که می تواند بخشی از طراحی جدید باشد هدایت می شود. سناریوهای کلیدی، ترتیب یک سناریو پیچیده تر را می دهند که طراحی آن باید شامل آغاز حرکت به سمت اینکه کاربر چگونه با محصول ارتباط برقرار می کند می کند باشد.
درست است که این نوع نوشته ها خیلی مطالب خلاق و جالبی نیستند اما نشان گر نوع واضحی از ارتباطات هستند.
در ابتدا تکنیک های سناریو برای مشخص کردن خط مشی های کسب و کار جدید (سناریو به عنوان ابزار برنامه ریزی کسب و کار) استفاده می شدند. اخیرا، سناریوها برای مشخص کردن تعامل بین کاربر و محصول استفاده می شوند. این سناریوها، سناریوهای استفاده نام دارند که متدهای مختلفی برای توسعه ی آنها وجود دارد. خلق یک سناریوی کاربرد، ابزاری موثر در تحلیل و توسعه تعامل بین کاربر و محصول است. سناریوهای استفاده در مشخص کردن کارهایی که کاربر هنگام استفاده از رابط یا اینترفیس به انجام می رساند بسیار حائز اهمیت هستند. همچنین در طراحی محصول سناریوهای استفاده، در تحلیل و توسعه کاربرد یا استفاده محصول نقش مهمی دارند.
چگونگی خلق سناریو استفاده:
1- مشخص کردن بازیگران: بازیگر نقش کنش گر یا فعال در سناریو را دارد. در صورت وجود چندین بازیگر، سناریوهای بیشتری می بایست ایجاد شوند.
2- مشخص کردن اهدافی که بازیگر باید به انجام برساند.
3- مشخص کردن نقطه شروع سناریو: انگیزه ای برای راه اندازی یا اتفاق.
4- مشخص کردن سهام داران و علایق شان.
5- مشخص کردن سناریو هایی که خلق می شود بر مبنای تعداد بازیگران و اهداف شان.
6- نوشتن سناریو، شروع به کار از نقطه شروع تا به انجام رساندن هدف بازیگر، در مورد وظیفه، زیر مجموعه های آن، زمینه و انگیزه های بازیگر برای انجام کار.
سناریونویسی را به روش های مختلفی به انجام می رسانند اما یکی از مهم ترین روش ها که بر مبنای کاربرد اصلی آن نام گذاری شده روش سناریونویسی نظامی است که شامل مراحل زیر می باشد:
1. تعیین سئوالاتی که باید توسط سناریو پاسخ داده شوند. در این مرحله ممکن است که روش دیگری برای انجام کار انتخاب شود مثلاً اگر تغییرات کوچک و تعداد المان های موثر کم هستند روش های دیگر ممکن است موثرتر باشند زیرا سناریو نویسی دیدگاه های کلان را بررسی می کند.
2. تعیین زمان و محدوده آنالیز: توجه به اینکه تغییرات در گذشته با چه سرعتی اتفاق افتاده اند و تلاش برای دستیابی به اینکه چه درجه ای از پیش گویی در مواردی مانند جمیعیت شناسی، چرخه عمر محصول و... میسر است. یک دوره زمانی 5 تا 10 سال مناسب است.
3. تعیین افراد منتفع از پروژه: تعیین اینکه این پروژه چه میزان برای چه افرادی موثر است. بررسی علایق کنونی و اینکه چرا و چگونه افراد در حال حاضر به این مورد رغبت دارند.
4. تعیین مسیر و روند مقدماتی نقشه و نیروهای موثر شامل مواردی مانند صنعت، اقتصاد، سیاست، تکنولوژی، قوانین اجتماعی و حقوقی: بررسی اینکه این موارد هر کدام چقدر بر اهداف پروژه موثرند. ابتدا هر مورد تشریح می شود و بررسی اینکه چگونه می تواند بر موضوع تأثیر گذار باشد نیز انجام می شود. در این مرحله معمولاً از روش طوفان فکری استفاده می شود.
5. یافتن و تعیین کلیدها و موارد نامعلوم: طرح نیروهای محرک از دو محور، بررسی هر نیرو از جنبه های نامعلوم قابل پیش گویی و همچنین از جنبه های نامهم قابل پیش گویی. این مرحله به منظور تعیین دقیق موارد مهم و قابل پیش بینی است، همچنین برای بررسی اینکه آیا هیچ ارتباطی میان نیروهای محرک موجود و سناریوهای غیر محتمل وجود دارد نیز کاربرد دارد.
6. بررسی احتمال اینکه آیا موارد موثر مربوط به هم را می توان در یک گروه قرار داد تا میزان آنها حتی به دو مورد کاهش یابد یا خیر؟ این مرحله به منظور دستیابی به اینکه سناریو بر اساس دو محور x،y قابل اداره باشد، انجام می شود.
7. تعریف حدود نتایج ممکن از دو عامل تعیین شده در مرحله قبل و بررسی اهمیت و معقول بودن و باورپذیری هر یک از آنها. در این مرحله سه نقطه کلیدی باید بررسی شوند:
- دوره زمانی: آیا موارد، با دوره زمانی تعریف شده برای پروژه سازگار هستند؟
- هماهنگی درونی: عواملی که تحت عنوان نامعلوم مشخص شده اند آیا می توانند سناریوهای محتمل را شکل دهند؟ چرا که سناریوهای مختلف از درون با یکدیگر سازگار هستند.
- آیا در حال حاضر کاربری در حال عدم تعادل در مقایسه با شرایط ایده آل، وجود دارد.
8. تعریف سناریوها و رسم مسیر حرکت در یک شبکه باورپذیر: در این مرحله دو یا چهار سناریو شکل می گیرند. شرایط کنونی لازم نیست در وسط دیاگرام قرار بگیرند. سناریوهای ممکن، فقط یک یا چند عامل را نسبتاً ثابت فرض می کنند. در بعضی دیدگاه ها برای تمام احتمالات مثبت یک سناریو و برای تمام احتمالات منفی یک سناریو دیگر خلق می شود، سپس دیدگاه ها پالایش و با هم ترکیب می شوند.
9. به تفصیل نوشتن سناریوها: شرح دادن چیزی که اتفاق می افتد و چیزهایی که می توانند دلایلی برای پیشنهاد شرایط باشند. تلاش برای به دست آوردن نتایج خوب بنا بر دلایلی که تغییرات در حال رخ دادن هستند. این راه به آنالیز ویژگی ها کمک می کند. در نهایت به هر سناریو یک نام توصیفی داده می شود تا در مرحله آخر به راحتی قابل استفاده قرار گیرند.
10. ارزیابی سناریو ها: آیا آنها با هدف سازگاری دارند؟ آیا آنها از درون با هم سازگارند؟ آیا آنها مربوط به طرح اصلی هستند و یا به آن شبیهند؟
11. تعریف نیازهای تحقیق: یافتن و ارزیابی مواردی، بر پایه سناریوها، که به اطلاعات بیشتری نیاز دارند. مثلاً مواردی که باعث تحریک بیشتر کاربر می شوند و یا نوآوری هایی که ممکن است در صنعت رخ دهند و سایر مواردی از این قبیل.
12. توسعه روش های کمی: توسعه متدهای کمی برای کسب نتایج کمی از سناریوهای مختلف از قبیل سرعت رشد، گردش وجود و...
13. تقارب به سمت سناریوهای تصمیم گیری: دنبال کردن رد پروسه های تکراری برای رسیدن به سناریو نهایی.
روند کلی دیگری که برای سناریو نویسی موجود است، در ادامه ارائه شده است:
a. تعیین فرضیات و اهداف کلی در تعداد معدود و سپس تشریح آنها.
b. جمع کردن عوامل مهم در کنار هم برای ایجاد یک شبکه قابل رشد و ترقی.
c. نوشتن هفت تا نه عدد مینی سناریو.
d. کاهش تعداد سناریوها به دو تا سه عدد.
e. نوشتن سناریو مطابق با تصمیمات بهینه شده.
f. شناسایی موضوعات ناشی شده از سناریوها.
منابع:
Storyboarding for design: an overview of the process، Dan Gruen، Lotus research

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:00 PM
آسیب شناسی برخی از جوانب رشته طراحی صنعتی در ایران

http://www.newdesign.ir/images2/2011-2-16-rubik.jpgآنچه را که امروز به عنوان مشکلاتی اساسی و قابل تامل در زمینه رشته طراحی صنعتی مشهود است، می توان معلول علت های بی شماری دانست. لیکن آنچه را که از نظر نگارنده از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و بهینه سازی آن سهل الوصول تر است، می توان تحت عناوین زیر دسته بندی نمود. از آنجا که پس از تعریف صورت مسئله و بیان مشکل، امکان دستیابی به راه حل های کارا و اثربخش در کوتاه مدت و میان مدت افزایش می یابد، بنابراین می توان فاز صفر این آسیب شناسی را از طرح مسئله و تعریف مشکل آغاز نمود. آنچه که در ذیل بیان می گردد، نظرات شخصی نگارنده بوده و در بیان مفاد آن، قصد توهین به هیچ شخص حقیقی یا حقوقی خاص و عامی مدنظر نمی باشد.

مهم ترین عناوین قابل بررسی در زمینه موضوع مذکور را می توان به صورت ذیل دسته بندی کرد:
1- نقش دانشجو:
1-1: توجه به ماهیت بین رشته ای طراحی صنعتی
طراحی صنعتی ماهیت بین رشته ای دارد و لازم است که به طور هم زمان و به صورت سیستماتیک به یادگیری مطالب مختلف آن پرداخته شود. بنابراین باید طراح صنعتی، اطلاعات مختلف خود را به صورت موازی رشد داده و تقویت نماید، چون این اطلاعات در نهایت به صورت سری، همانند حلقه های زنجیر، به یکدیگر متصل گشته و در هر زمینه ای که شخص، اطلاعات کمتری داشته باشد، زنجیره دیزاین از همان نقطه گسسته خواهد شد. در واقع این مسئله ایجاب می نماید که فرد به صورت هم زمان در تمامی زمینه های دیزاین اطلاعات خود را توسعه دهد و عناوینی چون زیبایی شناسی، سبک شناسی، فلسفه، ارگونومی، طراحی فنی، خلاقیت و ایده پردازی، نقشه کشی صنعتی، قالب سازی و تولید، محاسبات فنی، مهارت های کارگاهی، آشنایی با نرم افزارهای طراحی، علوم پایه، ماکت سازی، مواد شناسی و غیره به یک اندازه مورد توجه قرار گیرند؛ لیکن متاسفانه برخی افراد، به دلایل گوناگون از یادگیری بعضی مباحث گریزانند و مثلا یادگیری نرم افزارهای سه بعدی سازی را دلیلی بر عدم نیاز به ماکت سازی می دانند و یا آگاهی از نقشه کشی و محاسبات و تولید را برای طراح غیر لازم برمی شمارند. بخشی از این دیدگاه صحیح بوده و البته قسمتی از آن نیز نادرست می باشد: "طراح واقعی تنها باید ایده پردازی کند"، لیکن زمانی این ایده ها کارامد می شوند و سریع تر قابلیت اجرا می یابند که طراح آگاهی کافی (و البته نه جامع) از سایر مسایل، از جمله موارد فوق الذکر نیز داشته باشد.
1-2: تبدیل نشدن به اپراتو و بزک کار
برخی از افراد در زمینه شاخه ای خاص، مثلا نرم افزارهای طراحی سه بعدی، وقت زیادی را صرف نموده و شیفته آن می شوند و در واقع به جای طراح صنعتی، مبدل به اپراتور آن نرم افزار می گردند؛ یا بعضی دیگر فقط راندو انجام می دهند و بقیه قضایا را رها نموده و جذب تصویر سازی صنعتی و در مواردی "بزک کاری صنعتی" می شوند یا برخی دیگر به عنوان نقشه کش در موسسه ای استخدام می شوند و کذا و کذا. در واقع هیچ یک از این افراد، طراح صنعتی نیستند بلکه ماکت ساز یا نقشه کش یا اپراتور نرم افزار یا تکنسین آن مهارت می باشند.
1-3: کار گروهی و منافع عمومی
بسیاری از افراد در طول تحصیل، نمی توانند کار تیمی انجام دهند و نقاط ضعف خود و نقاط قوت دیگران را ببینند و یا زمانی که در مورد معینی، مشکل آنها مرتفع گردیده و راه حل را می یابند، سعی نمی کنند که این راه حل را به دیگرانی که بعد از آنها باید این مسیر را بپیمایند نیز انتقال دهند که نهایتا امکان شکل گیری نوعی پیش فرض رقابتی مغرضانه در ذهنشان فراهم آمده که شاید بخشی از آن به دلیل رقابت در زمینه کسب نمره ایجاد شده باشد. این موضوع ممکن است به تدریج تبدیل به عادتی ماکیاولیستی شده و در امور حرفه ای نیز تسری یابد.
2- نقش فارغ التحصیلان:
بسیاری از کارخانجاتی که با طراحان صنعتی کار کرده اند به نتایج جالبی دست نیازیده اند که تاوان آن را باید نسل جدید طراحان بپردازند یعنی در برخی کارخانجات طراح نباید کار خود را از صفر، بلکه از زیر صفر آغاز نماید.
3- نقش اساتید:
متاسفانه برخی از اساتید این رشته (و صد البته نه همه این بزرگواران)، در مقاطع زمانی مشخصی جهت کسب مدرک به آسان ترین صورت ممکن، جذب شاخه هنر گردیده و چون رشته طراحی صنعتی نیز وجهه مناسبی داشته، آن را انتخاب کرده اند و با استفاده از اعمال نفوذ و بهره گیری از روابط و سوء استفاده از وابستگی ها و غیره، موفق به اخذ مدارکی به ظاهر معتبر گردیده اند. ولی در نهایت چون دنیای صنعت و تولید انبوه به ویژه در بخش خصوصی، به افراد باسواد واقعی و متخصص و کارا نیازمند است، این افراد را پس زده و لذا محلی را بهتر از دانشگاه جهت استخدام نیافته اند، به گونه ای که در مورد ارائه برخی دروس توسط این اساتید، بسیاری از جلسات کلاسی تشکیل نمی شوند و سایر جلسات نیز به بیان مطالب کم ارزش و بی ارتباط با موضوع درسی و نیز ایرادگیری های غیر تخصصی از تکالیف درسی دانشجویان و بیان سلایق شخصی غیر تخصصی در زمینه پروژه های کلاسی گذرانده می شود.
در بسیاری از موارد نیز برای اساتید مذکور، عناوین و سرفصل های دروس مختلف تفاوت چندانی با یکدیگر نداشته و مطالب ثابتی را برای دروسی با عناوین مختلف و در طی سالیان متوالی تکرار نموده و میزان فعالیت خود را متناسب با دستمزد دریافتی از دانشگاه می دانند و به صورتی مداوم از یک سو نگران از دست دادن فرصت های منجر به امکان ارتقاء و افزایش دستمزد و از سویی دیگر در هراس از پرسیده شدن سوالات پیش بینی نشده از سوی دانشجویانند. بعضا برخی از اساتید مطروحه به هیچ وجه متوجه نمی گردند که شاید پروژه یک دانشجو توسط فرد دیگری تهیه شده و در طی سالیان متوالی چندین بار دست به دست شده و برای چندمین مرتبه برای فرد جدید دیگری ژوژمان می گردد! در پاره ای موارد، "آراستگی ظاهری" دانشجو در روز ژوژمان و نوع پوشش نیز مدنظر قرار می گیرند و به صورت موثری مواردی چون عدم غیبت های مکرر کلاسی و کیفیت فعالیت تحصیلی را تحت الشعاع قرار می دهند. بعضا این اساتید در زمینه طراحی سوالات کنکور نیز حضور فعال و مستمری از خود نشان داده و با اعتماد به نفس سوالاتی کاملا غلط "طرح" می نمایند. نتیجه بررسی های انجام شده نشان می دهد که در سوالات بخش مبانی نظری طراحی صنعتی مرحله تئوری کنکور ارشد یکی از سال های گذشته، تعداد سوالات غلط به عددی دو رقمی رسیده است.
افرادی که ارتباط نزدیکی با دانشجویان و فارغ التحصیلان این رشته از دانشگاه های مختلف داشته باشند حتما بارها مشاهده نموده اند که دانشجویان مطلبی را از ابتدا به غلط آموزش دیده و فرا گرفته اند. حال با فرض حضور این فارغ التحصیل در یک جلسه کاری که مهندسین مختلف کارامد و با تجربه و مدیر عامل یک کارخانه صنعتی حضور دارند، طراح مذکور بخواهد جهت مشارکت در بحث، این اغلاط مطروحه را بیان نماید. در واقع، طراح صنعتی که باید با ایده های خود آغازگر فرایند تولید و جهت دهنده به تیم اجرایی باشد، به عنصری اضافی و قابل حذف تبدیل می گردد که البته این امر طبیعی است زیرا به دلیل نیاز به سرمایه گذاری کلان در زمینه تولید انبوه، تولیدکننده به آزمودگی عوامل اجرایی نیاز دارد. بنابراین بسیاری از فارغ التحصیلان این رشته، جذب طراحی برای تولیدات محدود و موقت مانند طراحی ویترین مغازه و پارتیشن بندی و ساخت استند و غرفه های نمایشگاهی و بزک های داخلی ساختمان ها (که به اشتباه آن را معماری داخلی می نامند) گردیده و ضمن نظارت بر کار نجاران و آهنگران و کابینت سازان و غیره، نقش سرکارگر را ایفا می نمایند چراکه علم این کار را ندارند و اصولا مواردی چون طراحی ویترین و غرفه و معماری داخلی، بیش از طراحان صنعتی به معماران داخلی و طراحان صحنه مربوط می شود.
4- نقش کارخانجات و صنایع:
بخشی از قضیه نیز به صنعت مربوط می شود؛ یک کارخانه خصوصی به عنوان بنگاهی اقتصادی، منطقی است که به بازگشت سرمایه و سودآوری بیندیشد. وقتی به دلیل آگاه نبودن از شرایط اقتصادی آینده در بلند مدت (که معمولا به دلیل ضعف بخش R&D کارخانه بوده و از قضا یکی از مرتبط ترین بخش های یک کارخانه به طراحان صنعتی است)، و نیز مسایلی چون بیمه کارگران و الزامات اداره کار و غیره، کارخانه دار به سود کوتاه مدت خود اندیشیده و خط تولید را نیز از کشوری خارجی وارد می نماید و به دلیل آنکه معمولا سرمایه گذاران کارخانجات علاقه مند به مدیریت کارخانه نیز می باشند، به دلیل عدم آگاهی از مسایل فنی و جزئیات تنظیم و تغییر خط تولید، دچار نوعی اینرسی سکون بالایی نسبت به پذیرش طرح های جدید گردیده و تا زمانی که خط تولید به صورتی قابل قبول به کار خود ادامه دهد، تمایل به ایجاد تغییری در آن ندارند. در این مواقع بهتر است تغییرات ارائه شده در محصولات را از عناصر گشتالت کم هزینه تر مانند تغییر در رنگ و بافت محصول آغاز نمود و نهایتا به تغییر در مواد و فرم رسید.
5- آگاهی به جایگاه واقعی طراح صنعتی
لازم است به این مهم توجه شود که بهتر است طراح نیز، جایگاه واقعی خود را در کل پروسه اجرایی تیمی، بداند و این نکته را مدنظر قرار دهد که سود "عمده" حاصل از به انجام رسیدن یک پروژه، نصیب سرمایه گذار یا همان سفارش دهنده می گردد و این، چندان از عدالت دور نیست، کما اینکه اگر پروژه با شکست مواجه شود، ضرر و زیان "عمده" آن نیز بر عهده سرمایه گذار است (با تشکر از خانم الف. ب. مقدم، در یادآوری و بیان این نکته در تالار گفتگو). بهتر آن است که طراح، سود سفارش دهنده را بیش از آنکه خود وی به آن توجه دارد، مد نظر قرار دهد. همچنین کمتر از آنچه که هست بگوید (تا توقع بی مورد در ذهن سفارش دهنده ایجاد نشود) و بیشتر از آنچه که می گوید عمل کند (تا سبب ایجاد وفاداری ذهنی سفارش دهنده نسبت به طراح گردد).
6- توجه به کارکرد فلسفی هنر
اعتقاد نگارنده بر آن است که طراحی صنعتی هنر (به معنای اخص کلمه) است و هنر نیز، گونه ای از علم است؛ مخلص کلام اینکه هنر، علم است و طراحی صنعتی هنر است، لیکن یکی از تفاوت های اساسی هنر با سایر علوم، مبتنی بودن ارزشی آن بر فلسفه است. حال، این هنر، چه ادبیات باشد یا گرافیک یا نقاشی یا طراحی صنعتی و یا سینما و... و چه از نوع کاربردی باشد و چه از نوع محض، در نهایت، ابزار و وسیله ای برای بیان فلسفه و طرز تفکر هنرمند است؛ به عبارت دیگر، هنری که پشتوانه فلسفی نداشته باشد، از ارزش چندانی برخوردار نبوده و نهایتا به عاملی تزیینی، فانتزی و یا سرگرم کننده مبدل می گردد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:01 PM
پرسشنامه آنالیز موقعیت های نوآوری ISQ

اگر مسئله ای به درستی تعریف و بیان شود، نیمی از مراحل حل خود را طی نموده است. به همین دلیل برای اجرای روش TRIZ باید ابتدا مسئله به صورت دقیق تعریف شود تا ابعاد مختلف آن شناخته شود و سیستم های پیرامون مسئله به خوبی درک شوند. لذا باید کلیه اطلاعات مربوط به مسئله مستند سازی شوند. در تکمیل پرسشنامه ی شناخت موقعیت های نوآوری (ISQ) توصیه شده است که هر ایده ای که به ذهن پرسشگر می رسد بلافاصله ثبت شود.

بهتر است هنگام تکمیل ISQ به جای اصطلاحات فنی از اصطلاحات عمومی و ساده استفاده شود. اصطلاحات فنی نوعی نگرش فنی محدود در ذهن ایجاد می کنند که در اجرای فنون مختلف TRIZ تأثیر منفی می گذارد.
به عنوان مثال اصطلاح عمومی " گرم شدن" بهتر از اصطلاح فنی "افزایش انرژی درونی" است و محدودیت کمتری در ذهن ایجاد می کند.
در ضمن تکمیل فرم ISQ ایده های خام نیز به ذهن پرسشگر بسمت راه حل هدایت می شوند. بلافاصله لازم است این ایده ها یادداشت شوند. همچنین اگر ایده ای برای حل مشکلات احتمالی در آینده به ذهنتان می رسد، آن را نیز بنویسید زیرا ضمن این کار دید شما نسبت به مسئله بهتر می شود و فرصت های بالقوه ی جدیدی برای حل مسئله کشف خواهید کرد. با بهره گیری از ISQ و تشریح انواع مسائل مرتبط با مسئله اصلی، در 85 درصد موارد به راه حل های مطلوب خواهید رسید.
چارچوب مطالعات ISQ:
1- اطلاعات درباره ی سیستمی که مایل به ایجاد یا بهبود آن هستید و محیط اطراف آن
· نام سیستم
· کارکرد سودمند اولیه ی سیستم
· ساختار فعلی یا مطلوب سیستم
· چگونگی کار کرد سیستم
· محیط سیستم
2- منابع موجود
3- اطلاعات در باره ی موقعیت سیستم
· ایجاد بهبود های مطلوب یا حذف اثرات نامطلوب
· فرایندی که باعث ایجاد مسئله شده
· تاریخچه ی پیدایش و توسعه مسئله
· مسئله متفرقه
4- تغییر سیستم
· تغییرات ممکن در سیستم
· محدودیت هایی که برای تغییر سیستم وجود دارند
5 - معیارهایی برای انتخاب ایده های راه حل
· مشخصات فنی مطلوب
· مشخصات اقتصادی مطلوب
· زمان بندی مطلوب
· سطح نوگرایی مطلوب
· معیارهای دیگر
6- تاریخچه ی راه حل های آزمایش شده روی مسئله
· تلاش هایی که در گذشته برای مسئله انجام شده
· سیستم هایی با مسئله مشابه

محتویات ISQ همراه با یک مثال جامع از "دوچرخه":
· نام سیستم
مثال - سیستم " دوچرخه"
· کارکرد سودمند اولیه ی سیستم
مثال- کارکرد سودمند اولیه دوچرخه: دوچرخه افراد و بارهای کوچک را در فواصل نسبتاً کوتاه جابجا می کند.
( هنگامی که سیستم تحت تأثیر عاملی قرار می گیرد، از خود کارکردی نشان می دهد. کارکرد را باید با استفاده از افعال معلومی که جسمِ تأثیر پذیرفته از سیستم را توصیف می کنند، بیان کرد. افعالی نظیر " فراهم آوردن" و " به دست دادن" افعال معلوم نیستند اما "نگه می دارد" فعل معلوم است.)
· ساختار فعلی یا مطلوب سیستم
مثال- دوچرخه از نه قسمت اصلی تشکیل شده: بدنه دوچرخه، بلبرینگ، محور متصل به بلبرینگ، پدال پایی متصل به محور، چرخ دنده ی متصل به محور، زنجیر متصل به چرخ دنده، چرخ دنده ی دومی که به زنجیر متصل است، محور چرخ دنده دوم، چرخ ها
( برای تشریح ساختار فعلی یا مطلوب، باید آن را در حالت سکون (زمانی که سیستم مشغول به کار نیست) بررسی کرد و از نقشه و اشکال ترسیمی سود جست. همچنین زیر سیستم ها، جزئیات و ارتباطات بین آنها باید تشریح شوند. گاهی لازم است که ابرسیستم در برگیرنده ی سیستم اصلی نیز مورد بررسی قرار گیرد.)
· چگونگی کار کرد سیستم
مثال - دوچرخه سوار، پدال ها را می چرخاند، پدال ها چرخ دنده زنجیر را می چرخاند. زنجیر نیز چرخ دنده ی دوم را می چرخاند و این چرخ دنده چرخ عقب را چرخانده، دوچرخه را حرکت می دهد.
( چگونگی کارکرد سیستم را توصیف کنید. یعنی تعیین کنید که سیستم هنگام اجرای کارکرد سودمند اولیه ی خود چگونه عمل می کند و زیر سیستم ها و اجزای آن چگونه با یکدیگر تعامل ایجاد می کنند. زیر سیستم ها را به ترتیب نشان داده، شیوه و دلیل ایجاد تعامل ها را تشریح کنید. در این مثال به علت سادگی، کلیه ی جزئیات ارتباطات ذکر نشد، ولی بهتر است شما کلیه ی این جزئیات را بنویسید. پس از نوشتن این جزئیات، خواهید دید که بسیاری از نکات نوشته شده را نمی دانستید یا به آنها توجه نکرده بودید. به عنوان مثال بسیاری از افراد نمی دانند که اِسپاک های چرخ دو چرخه علاوه بر زیبایی، استقامت عمودی چرخ را تأمین می کنند.)

http://www.newdesign.ir/images2/2011-3-30-bike_puttogether.gif· محیط سیستم
بسیاری از سازمان های مشتری گرا به منظور برآوردن نیازمندی های راه حل های مسئله خود، در مورد استفاده از شرایط محیطی تحقیق می کنند. چگونه سیستم با ابرسیستم هایی که جزئی از آنها ست تعامل دارد؟ محیط سیستم می تواند یکی از موارد زیر باشد:
· سیستم هایی که با سیستم مسئله تعامل دارند. این تعامل می تواند سودمند یا زیان بار باشد.
· سیستم هایی که در کنار سیستم اصلی قرار دارند و احتمال می دهیم که در آینده یا سیستم اصلی تعامل داشته باشند.
· سیستم های عمومی تر(ابرسیستم) که سیستم مورد نظر (زیرسیستم) جزئی از آنهاست. مانند سیستم حمل و نقل عمومی در مورد دوچرخه.
· محیط طبیعی که سیستم مورد نظر را احاطه کرده است.
مثال:
· دوچرخه با دوچرخه سوار، سطح جاده، هوا و همچنین وسایل نقلیه ی دیگر تعامل دارد.
· دوچرخه در مجاورت وسایل دیگری که در پارکینگ نگهداری می شوند، قرار دارد.
· دوچرخه جزئی از لوازم ورزشی است.
· دوچرخه مورد نظر یکی از محصولات کارخانه ی سازنده ی آن است، لذا طرح آن باید با فرایندهای ساخت و تولید این کارخانه سازگار باشد.
منابع موجود:
معمولاً منابعی که به صورت رایگان در اطراف سیستم مسئله وجود دارند، نادیده گرفته می شوند. در حالی که طرح های ابتکاری از پدیده های طبیعی بهره ی زیادی می برند. بنابراین تمام منابع موجود را به دقت فهرست کنید. سعی کنید در هر مورد توانایی های ویژه ی آن منبع را برای حل مسئله کشف کنید. بدین منظور از فهرست زیر کمک بگیرید.
· منبع مواد (substance resource)
ضایعات
مواد خام و محصولات
عناصر سیستم
مواد ارزان قیمت
جریان مواد
خواص مواد
· منبع اثر (field resource)
انرژی موجود در سیستم
انرژی های محیط
سطوح امکان پذیری مبتنی بر انرژی
تبدیل ضایات سیستم به انرژی سیستم
· منابع کارکردی (functional resources)
فضای منبع در کارکرد اولیه
استفاده از اثرات زیان بار
استفاده از کارکردهای ایجاد شده ثانویه
· منابع اطلاعاتی (informational resources)
به دست آمده از شی
خواص ذاتی و طبیعی
اطلاعات در جریان
اطلاعات گذرا
تغییر در اطلاعات مربوط به حالت
· منابع زمانی (time resources)
کار پیشین
زمان بندی
عملیات موازی
کار پسین
· منابع مکانی (space resources)
فضای خالی
بعدی دیگر
نظم دهی عمودی
تو در تو بودن
مثال - منابع موجود در دوچرخه:
· منبع مواد: فلز و پلاستیک در دوچرخه
· منبع اثر: انرژی مجانی مثل باد و انرژی مکش هوا، ناشی از حرکت وسایل نقلیه بزرگ
· منابع کارکردی: این منبع می تواند شامل دنده عوض کردن در دوچرخه باشد. همچنین توجه داشته باشید که می توان جنبه های زیان بار منابع موجود را از طریق تبدیل و فرآوری شیمیایی یا طبیعی، حذف کرد. به ابن گونه منابع، منابع مشتق پذیر (derivative resources) می گویند.
به عنوان مثال، چربی روی سطح ظرف های نشُسته ماده نامطلوبی تصور می شود، در حالی که با شناور کردن همین ظروف در محلول بی کربنات سدیم، در محل چربی صابون ایجاد می شود که می تواند به عنوان یک منبع سودمند جدید در نظر گرفته شود. منابع مشتق پذیر در زندگی ما وجود دارند که ما از آنها غافلیم؛ زیرا آنها را به چشم ضایعات می نگریم نه منابع.
· منابع مکانی: مقدار فضای خالی و بدون استفاده در زیر محل نشستن و عقب دوچرخه وجود دارد. سیستم ترمزها را می توان از درون لوله ی دسته عبور داد.
اطلاعات در باره ی موقعیت سیستم
· ایجاد بهبود های مطلوب یا حذف اثرات نامطلوب
علت بروز مسئله را تعیین نمایید (در این جا به هر چیز نامطلوب یا هر موقعیت بهبود، مسئله می گوییم). رابطه این مسئله را با کارکرد سودمند اولیه و کارکردهای دیگر پیدا کنید. بعضی از مسایلی که معمولاً در سیستم ها مشاهده می شود، عبارتند از:
· عمل سودمند در هنگام نیاز رخ نمی دهد.
· عمل سودمند در هنگام نیاز به طور نامؤثر یا ناکامل رخ می دهد.
· عاملی زیان بار مانند یک عمل زیان بار یا پیامد زیان بار یک عمل، در سیستم موجود است.
· اطلاعات لازم در مورد وضعیت فسمتی از سیستم وجود ندارد.
· اطلاعات لازم در مورد وضعیت قسمتی از سیستم ناقص است.
· سیستم پیچیدگی بسیار زیادی دارد. هزینه های سیستم بسیار بالا هستند.
· برخی مشخصات سیستم (به جز کیفیت کنترل و اندازه گیری)، پایین تر از حد مطلوب است.
· برخی مشخصات سیستم (به جز پیچیدگی و هزینه)، بالاتر از حد مطلوب است.
· برخی مشخصات سیستم نظیر قابلیت کنترل و اندازه گیری، پایین تر از حد مطلوب است.
مثال- توان دوچرخه سوار برای رکاب زدن، سرعت دوچرخه را محدود می کند. پس سرعت دوچرخه رابطه مستقیم با توان دوچرخه سوار دارد.
· فرایندی که باعث ایجاد مسئله شده
فرایندی را که باعث ایجاد مسئله شده، شرح دهید و شرایط ایجاد آن را ثبت کنید. بدانید که همیشه دانستن ریشه های اصلی ایجاد مسئله، سودمند است. اطلاعات مربوط به این قسمت، در فرموله کردن مسئله از روش TRIZ نقش حیاتی دارند
مثال- دو علت اصلی برای سرعت کم دوچرخه وجود دارد که عبارتند از:
• انتقال انرژی از دوچرخه سوار به سیستم دوچرخه.
• مقاومت هوا در مقابل بدنه ی دوچرخه و دوچرخه سوار. این مقاومت در اجزای دیگر (مثلاً اِسپاک ها) نیز وجود دارد، ولی مقدار آن بسیار کم و قابل چشم پوشی است.
· تاریخچه ی پیدایش و توسعه مسئله
پس از چه مراحلی از فرایند توسعه ی سیستم، مسئله بروز کرد؟ رخدادهایی را که منجر به ایجاد مسئله شدند، به همراه دلایل رخدادها، توصیف کنید. مسیر توسعه ای رابررسی کنید که از ایجاد مسئله جلوگیری می کند.
مثال- مسئله ی سرعت کم دوچرخه، به ویژگی های طرح اولیه ی آن بر می گردد. برای جلوگیری از بروز مسئله می توان طرح دوچرخه را کلاً عوض کرد. ولی این کار مسایلی را برای بازاریابی طرح جدید به وجود می آورد که در این مقطع مطلوب نیست.
· مسئله متفرقه
آیا ممکن است که بتوان مسیر توسعه ی سیستم را به گونه ای اصلاح کرد که مسئله حذف شود؟ ممکن است این کار به ایجاد مسائل جدید بینجامد، ولی این امکان هم وجود دارد که حل مسائل جدید آسان تر باشد.
مثال:
• برای کاهش مقاومت هوا، می توان از یک صفحه ی آیرودینامیک استفاده کرد. سپس باید روی مسئله جدیدِ به وجود آمده، یعنی اضافه شدن وزن دوچرخه کار کرد.
• می توان کارایی سیستم انتقال انرژی دوچرخه را افزایش داد.
• می توان یک موتور کمکی به دوچرخه اضافه کرد تا در سر بالایی ها به دوچرخه سوار کمک کند. همچنین استفاده از یک موتور دائمی کمکی نیز راه حل دیگری خواهد بود.
• هرگاه از دوچرخه برای جابجا کردن بار استفاده نشود، افزایش سرعت آن آسانتر است و اگر منظور از دوچرخه سواری فقط ورزش باشد، حتی می توان از دوچرخه ثابت استفاده کرد.
• اگر باز هم نتوان سرعت را افزایش داد، می توانیم مسئله ی جدیدی را تعریف کنیم، یعنی به جای افزایش سرعت، کاهش مسیر را در نظر داشته باشیم. اکنون مسئله ی ما مشکل انتخاب کوتاه ترین و بهترین مسیر است. هرگاه بخواهیم از دوچرخه به عنوان وسیله ای برای جابجا کردن کالا و تحویل آن استفاده کنیم، می توان با استخدام افراد ورزیده تر مشکل را حل کرد. در این صورت باید روی کاهش زمان های توقف برای تحویل گرفتن و تحویل دادن کالا نیز کار کرد. گاهی کارکردن روی این مسائل فرعی که قابلیت بهبود بیشتری نسبت به مسئله بحرانی تر، یعنی مسایلی که حل نشده تر باقی مانده اند و قابلیت بهبود بیشتری دارند، توجه بیشتری نشان داد.
• در بعضی از شهرها می توان با دوچرخه، سوار اتوبوس شد. این کار زمان کلی طی مسافت را کاهش می دهد. در این جا دو چرخه و اتوبوس اجزائی از سیستم حمل و نقل شهری هستند. دوچرخه را می توان جزئی از سیستم های بزرگ دیگری چون ورزش عمومی یا سیستم گشت پلیس نیز در نظر گرفت.

http://www.newdesign.ir/images2/2011-3-30-bike-bus.jpgهمیشه همه ی راه حل ها به جواب های قابل قبولی نمی رسند، با این حال باید روی همه آنها فکر شود. این کار به ایجاد ایده هایی برای ساخت محصولات جدید می انجامد. در این صورت می توان هم روی مسئله ی فعلی و هم روی توسعه و بهبود دادن ایده های جدید برای حل مسائل آینده فکر کرد.
تغییر سیستم
· تغییرات ممکن در سیستم
انواع تغییراتی را که می توانید در سیستم ایجاد کنید، شرح داده و ارزش یابی کنید. میزان تغییرات امکان پذیر در سیستم، به عوامل زیر بستگی دارد:
· سطح تولید فعلی سیستم (در توسعه، نمونه های اولیه، نمونه های آزمایشی، تولید انبوه و فن آوری موجود).
· تلفاتی (مستقیم و غیر مستقیم) که معمولاً توسط اثر منفی ایجاد می شوند.
· منافعی که از حل مسئله به دست خواهند آمد.
کدام یک از جملات زیر بهتر از بقیه مسئله را توصیف خواهد کرد؟
می توان سیستم را به طور کلی تغییر داد و یک محصول جدید با فن آوری جدید ساخت.
مثال:
ایجاد تغییرات کلی در فرایند تولید هزینه ی بسیار زیادی دارد.
تنها تغییرات بسیار کوچک قابل اجرا هستند. دلایل آن را به دقت شرح دهید.
• اگرچه می توان طرح دوچرخه را عوض کرد، برای بازاریابی موفق باید شکل ظاهری دوچرخه حفظ شود.
· محدودیت هایی که برای تغییر سیستم وجود دارند
مشخصات قابل تغییر و غیر قابل تغییر سیستم را شناسایی کنید. چه ویژگی های فنی یا اقتصادی از سیستم:
· باید ثابت بمانند.
· نباید کاهش پیدا کنند.
· نباید افزایش پیدا کنند.
عوامل به وجود آورنده این محدودیت ها را شرح دهید. در صورت امکان بررسی کنید تحت چه شرایطی این محدودیت ها از میان می روند. اگر از بین رفتن محدودیت ها مسائل جدیدی به وجود می آورد، ببینید که این مسائل ارزش حل کردن، دارند یا خیر.
مثال:
نمی توان به جای دوچرخه از دیگر وسایل حمل و نقل استفاده کرد، ولی در شرایط بد محیطی، مثلاً در زمستان به علت هوای سرد و برف زیاد می توان از وسایل دیگر کمک گرفت. ضمناً ایمنی و راحتی برای دوچرخه سوار نیز نباید کاهش یابد. اعتبار کارخانه سازنده بیش از هر چیز به ایمنی و راحتی طرح های پیشینش بستگی دارد. ولی در دوچرخه های مسابقه ای، مسئله ی ایمنی از نظر دوچرخه سوار چندان مطرح نیست. این که مصرف کننده چه مقدار کاهش راحتی را تحمل می کند، به مقاصد ساخت دوچرخه و استفاده آن بستگی دارد. برای دوچرخه های مسابقه ای، می توان تا حدی برخی مسائل ایمنی را ندیده گرفت.
معیارهایی برای انتخاب ایده های راه حل
· مشخصات فنی مطلوب
· مشخصات اقتصادی مطلوب
· زمان بندی مطلوب
· سطح نوگرایی مطلوب
· معیارهای دیگر
اجزائی از سیستم را که باید برای رسیدن به معیارهای بالا تغییر یابند، مشخص کنید. چه تغییرات کمی یا کیفی باید انجام شوند تا این مشخصات به دست آیند؟ چرا و چگونه این تغییرات روی مشخصات منفی تأثیر می گذارند؟ اساس معیاری را که برای ارزش یابی هر راه حل به کار می برید، تعیین کنید.
مثال:
ضروری است که مقاومت آیرودینامیک دوچرخه و دوچرخه سوار کاهش یابد. هرگاه این مقاومت کاهش یابد، می توان سرعت را بدون کاستن از دیگر ویژگی های مثبت دوچرخه افزایش داد. معیارهای طراحی به شرح زیر خواهد بود:
- درصد افزایش سرعت.
- میزان سرمایه گذاری لازم برای اجرای طرح.
- احتمال دریافت سند ثبت اختراع.
- شباهت دوچرخه ی جدید با دوچرخه های معمولی.
- احتمال افزایش فروش دوچرخه.
تاریخچه ی راه حل های آزمایش شده روی مسئله
· تلاش هایی که در گذشته برای مسئله انجام شده
در زمانی که تلاش ها را فهرست می کنید، سعی کنید دلایل شکست هر کدام را نیز پیدا کرده، در کنار آن بنویسید.
· سیستم هایی با مسئله مشابه
سیستم هایی را که دارای مسائل مشابه هستند، فهرست کرده، سپس از خود بپرسید:
· آیا مسئله در جای دیگری حل شده است؟
· آیا می توان راه حل مشابه را برای مسئله فعلی به کار برد؟
· اگر پاسخ منفی است، دلایل و محدودیت هایی را که برای اجرای راه حل وجود دارد پیدا کنید.
مثال:
مسائل مشابه:
الف - افزایش سرعت اسکیت
ب - افزایش سرعت قایق پارویی (در این جا مقاومت آب و هوا وجود دارد).
راه حل ها:
الف - می توان از تیغه های چرخان، با جنس جدید و بلبرینگ های جدید استفاده کرد.
ب - می توان فرم بدنه قایق و پارو ها را عوض کرد یا الگوی پاروزنی را تغییر داد.
محدودیت ها:
ظاهر طرح جدید باید شبیه دوچرخه ی معمولی باشد. با رعایت این محدودیت ها هر تغییری قابل اجرا است.
تکمیل ISQ برای حل مسئله ی بسیاری از کاربران TRIZ کافی است. اگر هنوز مسئله ی شما حل نشده، می توانید به سراغ دیگر فنون TRIZ بروید.
با استفاده از اطلاعات ISQ، می توانید مسئله را فرمول بندی کرده، آن را به تعداد زیادی مسائل کوچک تر تبدیل کنید (اصطلاحاً آن را به اجزاء کوچک تر خرد کنید). برای پروژه های بزرگ، می توانید از چند روش برای فرمول بندی مسئله استفاده کنید. ممکن است این دقت نظر در سطح جزئیات پر خرج به نظر بیاید، ولی هزینه ها و ضایعات حاصله از طرح های ضعیف را نیز در نظر بگیرید. همه می دانند که طرح هایی که خوب طراحی شده اند از لحاظ هزینه خودکفا بوده و برگشت هزینه ی آنها حتمی است.
منبع: چکیده ای از فصل دوم کتاب "نوآوری نظام یافته"

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:01 PM
نقش اجتماعی طراح

http://www.newdesign.ir/images2/2011-10-4-social-role.jpg«ایزیو مانزینی» (Ezio Manzini) طراح مشهور ایتالیایی، سوال مهمی را مطرح می کند: نقش طراحان در تحولات معاصر تا رسیدن به جامعه ای پایدار چیست؟
او نقش طراحان را تعریف می کند و معتقد است که در مفهوم وسیع تر، نقش طراح ساخت سناریوها برای انگیختن گفتگوها و خلاقیت برای کمک به اصلاح اجتماع و محیط آن است. او می افزاید که طراحی، نقش آموزشی و شکل دهنده ای دارد که جامعه را با حقایق جدید تطبیق می دهد. مفهوم تعریف به کار برده شده در اینجا از "جامعه ی پایدار"، بر پایه ی "کیفیت زندگی" است که بر سه محور استوار می شود: جامعه، اقتصاد و محیط.
اما این نقش شکل دهنده، چگونه عمل می کند؟ نقش شکل دهنده ی طراحی، شیوه های جدید زندگی را برای جامعه ی پایدار آینده از طریق طراحی و استفاده از محصولات، خدمات و سیستم های پایدار به کاربر خود آموزش می دهد. اگر پلی میان جامعه ی مدرن امروزی با جامعه ی متصور آینده به عنوان جامعه ای پایدار تصور کنیم، باید بگوییم که ما هنوز در ابتدای این پل ایستاده ایم. طراحی، همان پلی است که سیستم پیشین تولید و مصرف را به سیستم جدید متصل خواهد کرد.
این نقش اجتماعی طراحی، مسئولیت طراح را بیشتر می کند، چراکه طراحان سازندگان اساسی همان محصولات و قوانین حاکم بر آن ها هستند که شیوه ی مصرف، حذف یا ساخت را در جامعه تعیین می کنند. اگر بخواهیم به طور موفقیت آمیزی به جامعه ی پایدار برسیم، ارائه ی آموزه های جدید در رابطه با تولید و مصرف به شیوه ای نو اجتناب ناپذیر خواهد بود. فرایند تدریجی تغییر و یادگیری در جامعه، از طریق تجربه ی مصرف صورت می گیرد. واجب و ضروری است که فرایند رایج کنونی مصرف، مجددا آموزش داده شود، که فرایندی خواهد بود از دوباره تعدیل سازی موقعیت های جدید اجتماع، ارزش های جدید و باورهای جامعه درباره ی محیط پیرامون خویش. اگرچه در مسیر و تجربه ی رسیدن به مصرف پایدار، نباید مصرف غیرپایدار امروزی را به کلی کنار گذاشت. بلکه شیوه های مصرف کنونی نیز باید برای پیاده سازی موفقیت آمیز مصرف پایدار مورد مطالعه قرار بگیرد و فهمیده شود.
تأکید بر "مصرف"، به این دلیل است که مانزینی اعتقاد دارد سخت ترین قسمت برای رسیدن به جامعه ی پایدار، تغییر وضعیت مصرف کنندگان است، زیرا این وضعیت حاصل تجربیات فردی و عقاید شخصی افراد بوده و جمعیت میلیاردی سراسر دنیا را شامل می شود. به علاوه، تغییرات در زمینه های طراحی و تکنولوژی ساده تر هستند چون اهداف و مکاشفات واقعی و ملموس را در محیط کنترل شده با استانداردهای ملی و بین المللی درگیر می کنند.
اما اشاره به مصرف، موضوع دیگری را پیش می کشد: آیا "پایداری" باید با مصرف آموخته شود؟ و اگر چنین است آیا کسانی که قدرت اقتصادی لازم به عنوان مصرف کننده ی آن را ندارند، می توانند این "پایداری" را به خوبی فراگیرند یا تجربه و مصرف کردن بسته به خریدن محصول، خدمات یا سیستم است؟ آیا تنها کسانی که می توانند مصرف کنند -همان گونه که امروز هست- مستحق جامعه ی پایدار هستند؟ در این حالت، خطر ایجاد یک گروه ممتاز جهانی وجود خواهد داشت و این، خود مخالف هدف حقیقی مفهوم پایداری به عنوان یک جامعه ی منصفانه و مساوی برای همه است.
ما مصرف را در رابطه مان با فرهنگ و مواد پیرامونمان تعریف می کنیم. چیزی که روشن است، این است که روابط ما با مصالح فرهنگ، بیمار است و مسیر جامعه ی پایدار، راهی خواهد بود برای اصلاح و بازسازی این رابطه. این سوال که "چرا ما چیزهایی که اکنون مصرف می کنیم را مصرف می کنیم؟" اکنون موضوع اصلی در زمینه ی مطالعه ی رفتار مصرف است.
بر اساس آنچه در بالا گفته شد، ایزیو مانزینی باور دارد که سه عنصر باید تغییر کنند: ساختار جامعه، رفتار مصرف و پذیرشهای فرهنگی. همچنین می توانیم ایدئولوژی را به عنوان مجموعه ای از رفتارها و ارزش ها مطرح کنیم، هر کس ایدئولوژی خاص خود را در شکل دهی الگوی مصرف فردی خودش دارد.
بنابراین ساختار جامعه تحت فشار محیط اجتماعی و مسئولیت های اقتصادی و شهروندی منجر به تغییر ایدئولوژی خواهد شد. مفهوم پایداری تا رسیدن به قسمتی از این باورها و ارزشهای جدید آغاز می شود و سپس به دوباره سازی الگویی جدید و استوار از مصرفی دوستانه تر و هماهنگ تر با محیط کمک خواهد کرد.
پذیرش های فرهنگی نیز مهم هستند. مصرف محصولات پایدار و نو باید به مشتریان موقعیتی فرهنگی و تفکری بدهد. این تفاوت ها امروز دارند آغاز می شوند و طراحان نقشی حیاتی برای رسیدن به جامعه ی پایدار خواهند داشت. نقشی برای انطباق با دنیای جدید و تغییر الگوهای مصرف و شیوه ی زندگی که سازگار با این حقیقت جدید باشد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:02 PM
مهندسی کانسی Kansei engineering

مهندسی کانسی که روشی است برای تبدیل احساسات و تأثیرات عاطفی به پارامترهای تولید، در سال 1970 توسط پروفسور میتسو ناگاماجی (Mitsuo Nagamachi) رییس دانشگاه بین المللی هیروشیما ابداع شد. این روش این توانایی را دارد که احساسات گوناگون را سنجش کرده و رابطه آنها را با خصوصیات تولیدات واقعی نشان دهد. در نتیجه این امکان وجود دارد که تولیدات برای ارائه دادن عواطف و حالات حسی طراحی شده باشند. این روش طراحی امروزه به عنوان یکی از محورهای توسعه حرفه ای توسط جامعه آماری سلطنتی انگلستان اتخاذ شده است.
کانسی چیست؟
کانسی احساسات لحظه ای و عواطفی است که ما هنگامی که در ارتباط متقابل با چیزها مانند محصولات یا سرویس های خدماتی قرار می گیریم، تجربه می کنیم. به مرور زمان ما به صورت خودآگاه از آنچه دوست داریم اطلاع می یابیم ولی ضمیر ناخودآگاه ما از قبل برای استفاده از اطلاعات حسی دریافت شده تصمیم گرفته است و از این اطلاعات روندی منطقی برای توجیه کردن یک تصمیم می سازد.
حس های دریافتی در مورد یک محصول مشخص می تواند هرچیزی باشد: از اشتیاق تا بدگمانی، سرخوشی تا بی علاقگی. در اینجا هیچ درست و غلطی وجود ندارد و هر انچه ما درمورد یک محصول معین احساس می شود، برای هر شخص خاصی دقیقا واقعی و صحیح است. مهندسی کانسی روش شناخت ساده ایست برای تضمین این مسئله که محصول یا سرویس های مورد نظر، واکنش های احساسی مطلوب را موجب می شوند. مراحل و روش های اجرا به طراح اجازه می دهد که هیجانات و عواطف لحظه ای کاربر را الگو قرار داده و سپس آنها را به المان های طراحی تبدیل نماید.
تاریخچه مهندسی کانسی:
امروزه مردم تمایل دارند تا از محصولاتی استفاده کنند که عملکردی بوده و از نظر فیزیکی کاربردی باشند، همچنین از منظر عاطفی و ذهنی جذابیت داشته باشد. مهندسی کانسی در واقع مطالعه تعامل کاربر و محصول از آن سه نظر است که توجه خود را روی روابط و ویژگی های فیزیکی محصول و تأثیرات حسی آن بر مصرف کننده معطوف می دارد. در نتیجه دانشی به دست می دهد تا چگونه محصولات جذاب تری جهت رضایت کاربران طراحی شود.
در طول تاریخ معمولا سعی می شد در ساخت یک محصول مولفه های عاطفی نیز علاوه بر ارزش های سودمند کاربردی به کار گرفته شود. به عنوان مثال جواهری در حفاری ها کشف شده و مربوط به دوره پارینه سنگی می باشد. همچنین دوران رنسانس مثال خوبی برای آن می باشد. در نیمه قرن 19 میلادی، ایده زیبایی شناسی گسترش داده شده و وارد مفاهیم علمی شد، چارلز ای اسگود (Charles E Osgood) توانست روش های گوناگون معنایی خودش را درباره دریافت های مردم از یک محصول مصنوع را رشد و توسعه دهد. چندسال بعد در 1960، پروفسور "شیگرو میزونو" (Shigero Mizuno) و "یوجی آکاو" (Yoji Akao) نوعی مهندسی را به منظور ارتباط برقرار کردن میان احتیاجات مردم و تولید محصولات رشد دادند. این روش "وضعیت کیفیت کارکرد" (QFD) نامیده شد.
روش دیگر در زمینه کیفیت محصول "مدل کانو" در اوایل دهه 80 میلادی، توسط پروفسور "نوریاکی کانو" (Noriaki Kano) از دانشگاه توکیو گسترش یافت. این متد اهمیت ویژگی های یک فراورده را برای رضایت کاربر در نظر می گیرد که یک تکنیک ناب بازاریابی است و میزان نسبی برقراری ارتباط یک محصول یا خدمات را به وسیله آنالیز کردن قضاوت کلی کاربر ارزیابی می نماید.
اما این تلاش ها توسط مهندسی کانسی (KE) کامل شد؛ این روش که در واقع مهندسی حسی می باشد، در اوایل دهه 70 میلادی در ژاپن پیشرفت یافت و امروزه به طور گسترده ای میان کمپانی های ژاپنی رواج دارد. دهه 90 میلادی شروع گسترش مهندسی کانسی در ایالات متحده آمریکا می باشد.
دستورالعمل مهندسی کانسی:
با توجه به مطالبی ذکر شده، می توان مهندسی کانسی را به عنوان یک سبک روش شناسی (متدلوژی) در زمینه مهندسی عاطفی (Affective engineering) مطرح نمود. برخی از محققان سعی کرده اند تا محتوای این متدلوژی را تعریف نمایند.
"شیمیز و همکاران" (Shimizu et al) توضیح دادند که مهندسی کانسی به عنوان یک ابزار و وسیله جهت پیشرفت تولید به کار می رود و دارای قواعدی به شرح زیر است: تعیین و تشخیص خواص محصول و تعیین رابطه میان آن خصوصیات و استفاده از آن جهت طراحی صفات مشخصه.
به عقیده محقق دیگر "ناگاساوا" (Nagasawa) که یکی از پیشگامان مهندسی کانسی است، سه نکته مهم در این روش وجود دارد:
1- چگونه به طور صحیح عواطف و احساسات کاربر درک شود.
2- چگونه عواطف درک شده به درستی منعکس شده و تبدیل به طراحی محصول شود.
3- چگونه یک سیستم و سازمان برای اجرای طراحی جهت دار کانسی خلق شود.
اینک برای نمونه مثالی از قهوه ساز به عنوان یک محصول ذکر می گردد:

http://www.newdesign.ir/images2/2011-10-25-coffeeMaker.jpgشما در مورد این قهوه ساز بالا چه احساسی دارید؟ آیا به نظرتان می رسد که این محصول معتبر و قابل اعتماد است؟ و یا این احساس را دارید که مدرن و امروزی است؟
پاسخ های داده شده در واقع فقط به صورت حسی است که محصول به مصرف کننده نشان می دهد و بدون نگاه کردن به کیفیت ساخت یا دفترچه راهنمای آن حاصل شده است.
حال ببینید که شما چه حسی نسبت به این قهوه ساز دارید؟

http://www.newdesign.ir/images2/2011-10-25-coffeeMaker2.jpgآیا فکر می کنید که قابل اعتمادتر و مدرن تر از محصول بالا می باشد؟
چواب درست یا غلطی وجود ندارد، بلکه تماما به پاسخ دهنده بر می گردد که به عنوان یک شخص منحصر به فرد طبق تجربیات گذشته و آنچه که او را از نظر عاطفی جذب می کند، چه جوابی خواهد داد.
چرا از مهندسی کانسی استفاده می شود؟
امروزه و در دنیای تجارت، طراحی و توسعه تولیدات و خدمات جدید کاری بس دشوار است که آمار شکست ها در مقایسه با موفقیت ها بسیار بیشتر می باشد. مهندسی کانسی به طور عمده ای احتمال خطا را در تولیدات جدید و توسعه خدمات کاهش می دهد. همچنین توسل به پژوهش های عاطفی برای تضمین تولیدات و خدمات جدید، غالبا موجب کاهش زمان فروش در بازار می گردد.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:03 PM
سفری به دنیای آینده

امیرالمومنین (ع): همه آینده ها نزدیک است. غررالحکم
انقلاب جهانی تکنولوژی با تغییرات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فردی در سراسر جهان همراه است. همچون انقلاب های کشاورزی و صنعتی در گذشته، این انقلاب تکنولوژی نیز از پتانسیل دگرگون سازی کیفیت زندگی و طول عمر، متحول سازی کار و صنعت، تغییر و تبدیل ثروت، جابه جایی قدرت در سطح ملت ها و دردرون ملت ها، و افزایش تنش و تعارض برخوردار است. پیامدهای انقلاب یاد شده بر سلامتی بشر شاید شگفت آورترین آنها باشد. چرا که خط شکنی های علمی کیفیت و طول زندگی انسان را به مراتب بهتر خواهد کرد.

بیوتکنولوژی نیز ما را قادر خواهد ساخت ارگانیزم های زنده از جمله خودمان را شناسایی نموده، چگونگی فعالیتشان را درک کنیم. آنها را دستکاری کرده، بهبود بخشیده و تحت کنترل در آوریم.
تکنولوژی اطلاعات امروزه به ویژه در کشورهای توسعه یافته تحولات انقلابی برای زندگی ما به ارمغان آورده و خود عامل توان آفرین عمده ای برای سایر روندها به شمار می رود.
تکنولوژی مواد، تولید محصولات، قطعات و سیستم های ارزان تر، هوشمند تر، چند منظوره، سازگار با محیط زیست، ماندگارتر، و سفارشی تر را میسر خواهد ساخت. علاوه بر این مواد هوشمند، ساخت و تولید چالاک و نانو تکنولوژی شیوه تولید وسایل را متحول ساخته و توانمندی های آنها را بهبود می بخشد.
http://www.newdesign.ir/images2/2011-12-2-Global-technology-revolution.jpgانقلاب تکنولوژی از حیث اثرات جهانی اش یکسان عمل نخواهد کرد و بسته به میزان استقبال از آن، سرمایه گذاری و مسائل متعددی همچون بیو اخلاق، حریم خصوصی، نابرابری اقتصادی، تهاجم فرهنگی، و واکنش های اجتماعی نقش های متفاوتی ایفا خواهد نمود. اما راه بازگشتی وجود ندارد، چون برخی جوامع فرصت را غنیمت شمرده از انقلاب یاد شده سود برده و پدیده جهانی شدن محیط زندگی همه جوامع را دستخوش تغییر خواهد کرد.
آنچه در زیر می خوانید پیشگفتار نسخه فارسی کتاب انقلاب جهانی تکنولوژی است.
برای تهیه نسخه فارسی کتاب اینجا کلیک کنید.
برای تهیه نسخه انگلیسی کتاب اینجا کلیک کنید.
مردم معتقدند که سفر های "مکانی" غم ها را دور می کند و خستگی ها را می کاهد، اما سفر های "زمانی" چطور؟ وقتی همراه با انبوه تاریخ نگاران پا به دنیای گذشته می گذاریم با وقایعی روبرو می شویم که گاهی ما را شاد می کنند و گاهی غمگین؛ اما هرگز نمی توانیم آنها را تغییرداده یا جرح و تعدیل کنیم. به عکس، زمانی که با معدود آینده پژوهان به دنیای آینده سفر می کنیم درست مثل این است که از خوابی سنگین اما پر از رویا بیدار می شویم؛ رویا هایی امید بخش و نیروزا و رویا هایی نگران کننده و دلهره زا. اگر بتوانیم به این رویاها اعتماد کنیم تصویر هایی از آینده در ذهن ما شکل می گیرد که به تصمیم ها و اقدامات امروز ما جهت می دهد و به آنها معنای ویژ ه ای می بخشد.
کتاب انقلاب جهانی تکنولوژی به اندازه یک سفر کوتاه شما را به آینده می برد و با چشم اندازی از جهان در حدود سال 1400 ه‍. ش آشنا می کند. در این آینده گردی باید عینک تکنولوژی به چشم بزنید و دنیای 1400 را از پشت این عینک ببینید. آماده باشید که وارد دنیای آینه ای می شوید!
آلیس، قهرمان قصه کودکانه "آلیس در سرزمین عجایب"، دختری شاد بود که روزها با گربه های کوچکش بازی می کرد و هیچ دغدغه ای نداشت. یک روز به سرش زد که از تاقچه اتاق بالا برود و خود را در آینه ای که آنجا بود ببیند، اما چیزهایی که در آن سوی آینه می دید با آنچه در این سو مشاهده می کرد به کلی متفاوت بود. کنجکاوی کودکانه اش او را برانگیخت تا وارد دنیای آینه ای شود. دنیایی که زنبورهایش به اندازه فیل بودند و کسی که می خواست جلو برود باید رو به عقب حرکت می کرد. دنیای آینه ای به معنای واقعی کلمه "باژگونه" بود و دخترک باید ماجراهای بسیاری را پشت سر می گذاشت تا با این دنیا خو بگیرد و بر اضطراب کودکانه اش غلبه کند.
انقلاب جهانی تکنولوژی، که تا سال 2015 م از راه خواهد رسید و گوشه هایی از آن در این کتاب ترسیم شده است، ما را به یک دنیای آینه ای می برد که بسیاری از جنبه های آن برای ما بیگانه است و ما را مضطرب می کند. با مطالعه این کتاب فرصت داریم پیشاپیش برای مدتی در این دنیا بگردیم، آن را لمس کنیم، با آن خو بگیریم و وقتی به دنیای واقعی باز می گردیم از خود بپرسیم که اگر قرار است به سمت چنین آینده (یا آینده هایی) برویم، تکلیف امروز ما چیست؟ شناختی که از این طریق به دست می آید به قول وندل بل "تنها معرفت قابل اتکا و سودمند است (1) که براساس آن می توانیم با آمادگی بیشتری به استقبال آینده برویم.
کتاب حاضر از منظر تکنولوژی به آینده نگاه می کند. نویسندگان آن معتقدند که انقلاب جهانی تکنولوژی از پیشرفت های تعیین کننده نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، تکنولوژی مواد و هم افزایی آنها با تکنولوژی اطلاعات ناشی می شود. همچنین خاطرنشان می کنند که دو دهه آینده در استیلای بیوتکنولوژی خواهد بود. نویسندگان می کوشند تا خطوط کلی و اصلی پیشرفت ها و به تعبیری "روندها"ی حاکم بر این تکنولوژی ها و تعاملات آنها با یکدیگر را کشف کرده و تأثیرات و عواقب احتمالی این روندها را در برابر نگاه خوانندگان (به ویژه سیاستگذاران ارشد) قرار دهند. اگر آینده به گونه ای باشد که در این گزارش ترسیم شده است، بشریت باید منتظر رویدادهای بسیار غافلگیر کننده ای باشد.
درباره مجری این مطالعه:
این مطالعه به اهتمام مرکز سیاست تکنولوژی وابسته به موسسه رند ( http://www.rand.org/ ) انجام شده است. خود این موسسه یکی از زیر مجموعه های پژوهشگاه ملی تحقیقات دفاعی آمریکا است که بودجه های آن را دولت فدرال تأمین می کند و از سوی وزارت دفاع، ستاد مشترک نیروهای مسلح و سازمان های دفاعی آمریکا پشتیبانی می شود. آن طور که وندل بل می نویسد، موسسه رند را ژنرال اچ. اچ آرنولد معروف به پدر نیروی هوایی آمریکا در سال 1945 م تأسیس کرده است (2). هدف وی این بود که یک زیرساخت تفکری قوی برای نیروی هوایی کشورش به وجود آورد که وظیفه اصلی اش توسعه "تفکر منظرساز" به ویژه از دیدگاه تکنولوژی باشد. بل از قول شخصی به نام دیکسون نقل می کند که این موسسه در میان تمام موسسات، مراکز و سازمان هایی که کار فکری می کردند و بعدها به عنوان "اندیشکده" شناخته شدند به یکی از موثرترین و با نفوذترین آنها تبدیل شد.
بیشتر دستاوردهای این موسسه مثل انتخاب سیاست ها، استراتژی ها، توصیه ها، هشدارها، طرح های بلندمدت، پیش بینی ها و ایده های جدید، به نحوی از انحا متضمن تفکر آینده نگرانه بود. در حدود سال 1970، موسسه رند پروژه های غیرنظامی را نیز تا حدی به فعالیت های خود اضافه کرد که در حدود یک سوم فعالیت های آن را شامل می شد. پژوهشگران رند تکنیک هایی همچون سناریوسازی، شبیه سازی کامپیوتری [روندها]، تکنیک دلفی، بودجه بندی طرح ها، اثربخشی هزینه ها و تحلیل سیستم ها را ابداع کرده و گسترش دادند. این موسسه که آینده پژوهان سرشناسی در آن کار می کردند به منزله آموزشگاهی برای تربیت آینده پژوهان بود و علاوه بر آن، بذر چند اندیشکده را نیز پاشید. (3)
بل این نکته ظریف را نیز خاطرنشان می کند که موسسه رند، به رغم نقش خلاقانه آن در گسترش آینده پژوهی، عمدتا" در جهان بینی متعصبانه خود محدود و محصور بوده است. رند مخلوق مشتریان نظامی و اطلاعاتی خویش است و نتوانسته با جهان بینی و پارادایم های آنها فاصله بگیرد. در نظر داشته باشیم که همین آینده پژوهی به سفارش شورای ملی اطلاعات آمریکا تهیه شده است.
آینده پژوهان بی طرف نیستند:
ارزیابی بل از عملکرد موسسه رند واقعیت مهمی را آشکار می کند؛ تصویر هایی که آینده پژوهان از آینده می سازند، اصولا نمی تواند ناب و مستقل از ارزش ها و پارادایم های آنان باشد. بنابراین در پذیرش این تصویرها باید جانب احتیاط را نگاه داشت. حتی باید متوجه این نکته بود که بسیاری از تصویر های آینده، که در مراکز تفکری غرب ابداع می شود، ویژه "صادرات" به کشور های رو به توسعه ای است که یا از عهده آینده پژوهی بر نمی آیند و یا اهمیت آن را به منزله یک وظیفه خطیر ملی درک نکرده اند. این ناتوانی یا غفلت بدین معنا نیست که آنها خلأ تصویرهای آینده را به عنوان شالوده استراتژی ها و برنامه های بلندمدت خود احساس نمی کنند. به عکس، آنها این خلأ را به خوبی تشخیص می دهند اما چون نمی توانند آن را پر کنند، به تصویرهای وارداتی هجوم می برند.
اندیشکده های استکباری این نیاز حیاتی کشورهای رو به توسعه را می شناسند و بر پایه منافع غیر اخلاقی خود به آن پاسخ می دهند. دکتر روبرت یونگ، روان پژوه و آینده پژوه فقید، با لحنی هشدار دهنده می گفت:
اکنون آینده به وسیله گروه کوچکی از مردم نخبه دنیا "مصادره" شده و مردم جهان [متأسفانه ] به سوی آینده ای می روند که توسط این نخبگان تعریف می شود. من معتقدم که نباید چشم بسته به سمت این آینده برویم. (4)
دانش آینده پژوهی به افراد، سازمان ها و ملت ها اجازه می دهد تا سمت و سوی درست زندگی را بیابند و "حال" را به "آینده" ای پیوند بزنند که متضمن نیک فرجامی آنها باشد. بدون شک، بسیاری از افراد و سازمان هایی که از مشکل بی کفایتی رنج می برند (و غالبا" نمی توانند مسیر درست را بیابند) همان هایی هستند که گنجینه آگاهی خود را از معرفت نسبت به گذشته و حال آکنده اند، اما از معرفت نسبت به آینده غافل شده اند. وقتی این رویکرد یا رفتار در سطح ملت ها بروز می کند، عواقب آن می تواند بسیار دهشتناک باشد. پرفسور ای. ام. لاو، آینده پژوه انگلیسی که 70 سال پیش نشریه "فردا: مجله ای برای آینده" را منتشر می کرد در یکی از سرمقاله های خود خطاب به رهبران کشورش نوشت:
من روزی را می بینم که کشور ما یک "وزارت آینده" داشته باشد. این وزارتخانه مفیدتر از همه دستگاه هایی خواهد بود که تاکنون مثل قارچ سبز شده اند. اگر بپرسید که کار این دستگاه چه خواهد بود، می گویم: جمع آوری و پردازش و مقایسه اطلاعات از سراسر جهان. این وزارتخانه مثل عنکبوتی است که در لانه شبکه ای خود می نشیند، همه دانش های جهان را شکار می کند، و دست به تحلیل آینده نگرانه این دانشها می زند تا پیشرفت های بعدی آنها را کشف کند و به ما بگوید که علم و تکنولوژی به چه سمت و سو هایی می روند و چه آینده هایی را در برابر ما قرار می دهند. (5)
اچ. جی. ولز که او نیز در همین مجله قلم می زد، همواره تأسف می خورد که چرا دانشگاه ها به انبوهی از دپارتمان های تاریخ و لشکری ازتاریخ نگاران مجهزند، اما کسی به آینده نمی پردازد. با مساعی این مردان نامدار، امروزه دانش آینده پژوهی حداقل در میان کشور های توسعه یافته و پار ه ای از کشورهای رو به توسعه، منزلت شایسته ای کسب کرده و در مواردی به یک رشته معتبر دانشگاهی تبدیل شده است. (6)
فلسفه کشف و مطالعه روندهای تکنولوژی:
جیمز دتیور خاطرنشان می کند که آینده احتمالا" از تعامل چهار مولفه پدید می آید: رویدادها، روندها، تصویرها [از آینده ]، واقدامات (7). وی ابتدا روندها را به سه دسته تقسیم می کند: روندهایی که استمرار گذشته و حال هستند؛ روندهای کم و بیش ادواری؛ و روندهای نوظهور. سپس در تشریح روندهای نوظهور می نویسد:
آینده ممکن است آبستن اموری باشد که از هر حیث نو بوده و پیش از آن هرگز به تجربه بشری در نیامده باشند. چنین روندهایی را بهتراست "مسائل نوظهور" بنامیم. اینها مسائلی هستند که احتمال بروز آنها در آینده وجود دارد، اما اکنون به سختی قابل مشاهده اند و در گذشته هم موجود نبوده اند. بسیاری از آینده پژوهان استدلال می کنند که مهم ترین روندها، همین مسائل نوظهور اند که عمدتا" پیامد مستقیم یا غیرمستقیم تکنولوژی های جدید هستند. روش های شناسایی مسائل نوظهور کاملا" با روش های پیش بینی سایر روندها متفاوت است. (8)
او این نکته را هم اضافه می کند که در این زمان تجارب شخصی ما و کانون توجه نظام های آموزشی شدیدا و تنها بر مدار روند های نوع اول و دوم می چرخد. پس اگر این عقیده آینده پژوهان درست باشد که برای درک و شناخت سی سال آینده و پس از آن، مهم ترین روندها همان روند های نوع سوم یا مسائل نوظهور هستند، در این صورت بیشتر مردم برای پیش بینی موثر آینده با مشکل روبرو خواهند بود(9).
کشف و مطالعه روند های تکنولوژی، یا آنچه که به بیان دقیق تر "تجزیه و تحلیل روند های تکنولوژی" نامیده می شود، یکی از سه روش رسمی "پیش بینی تکنولوژی" است.
شایان یادآوری است که پیش بینی یا آینده پژوهی به طور کلی سه روش دارد:
1) سناریوسازی
2) تجزیه و تحلیل روندها
3) روش دلفی (10)
در بعضی از ادبیات آینده پژوهی تقریبا" به 100 تکنیک پیش بینی اشاره شده است (11).
پیش بینی تکنولوژی یعنی مطالعه هدفمند آینده از منظر تکنولوژی (آینده فرد، آینده سازمان، آینده یک ملت، یا آینده جامعه بشری). آنچه ما را به انواع پیش بینی ها ترغیب می کند، این است که "اقدامات امروز ما آینده را شکل می دهند" و نکته کلیدی همین جا است. پرفسور ارنست براون می نویسد:
پیش بینی کوششی است برای شناسایی تأثیرات مختلفی که تصمیم ها و اقدامات فعلی ما را بر آینده خواهد داشت. ما آینده را به این منظور پیش بینی می کنیم که چگونگی شکل دهی آن را به نحو مطلوب دریابیم. (12)
این فلسفه کلی هر نوع پیش بینی است؛ اما چه ارتباطی با فلسفه پیش بینی تکنولوژی دارد؟
ما می دانیم که تکنولوژی تغییر می کند و توسعه می یابد، اما محل و جزئیات این توسعه را نمی دانیم. با این وجود خوب نیست بگوییم که نمی توانیم تغییر و توسعه تکنولوژی را بفهمیم. اقدامات ما بر آینده تأثیر می گذارند و حتی آن را شکل می دهند. بنابراین باید از خود بپرسیم که این تغییر چگونه خواهد بود؟ [به عنوان مثال] اگر قرار است تکنولوژی جدیدی را عرضه کنیم باید بیاندیشیم که تا چه حد در بازار موفق خواهد بود و با محیطی که در آن عرضه می شود چه رابطه ای برقرار خواهد کرد؟ (13)
به نظر می رسد که مسئله باید از این پیچیده تر باشد و اتفاقا" چنین است. تکنولوژی با کسب و کارهای ما، شیوه زیست ما، مشاغل ما، سلامتی ما، طرز آموزش و یادگیری ما، دفاع و امنیت ما، و مهم تر از همه با فرهنگ ما تعامل دارد. پیشرفت های برجسته تکنولوژی (که ما آنها را شوک های تکنولوژی می نامیم) موجودیت فردی و اجتماعی ما را تکان داده و حتی گاهی تهدید می کند. بنابراین وقتی این شوک های احتمالی را به قدر ممکن و به گونه ای نظام مند پیش بینی می کنیم، احتمال "غافلگیری" شهروندان، سازمان ها و جامعه به طور محسوسی کاهش می یابد. وانگهی پیش بینی های اصولی در حکم "قطب نما" هستند و به مردم، سازمان ها و دولت ها کمک می کنند تا مسیر درست را در دنیای پیچیده امروز بیابند؛ و هر کس که مسیر درست زندگی را تشخیص دهد می تواند به کفایت خود افتخار کند.
خوب است این نکته اجرایی را هم اضافه کنیم که پیش بینی تکنولوژی را "متخصصان امر" انجام می دهند؛ اما ببینیم که منظور از متخصصان امر چه کسانی هستند. آندی هاینز در این باره به نکته مهمی اشاره می کند:
کسی که در یک زمینه متخصص است لزوما" در مورد آینده آن زمینه متخصص نیست! یک موسیقیدان حرفه ای ممکن است هیچ معرفت مفیدی نسبت به آینده موسیقی نداشته باشد، و یک مهندس معماری شاید نتواند هیچ حرف سودمندی درباره آینده معماری بزند. در بسیاری از حوزه ها، بهترین پیش بینی ها را کسانی انجام داده اند که در آن حوزه ها متخصص نبوده اند. (14)
وی نظر خود را با اشاره به مثال های متعددی اثبات می کند تا دستگاه های سیاست گذار دولتی که بیشترین متقاضی پروژه های پیش بینی تکنولوژی هستند بیراهه نروند. به زبان ساده، متخصص امر در پیش بینی تکنولوژی کسی است که در پیش بینی تکنولوژی متخصص است و در این زمینه حسن شهرت دارد. هاینز یک چک لیست مفید و آموزنده پیشنهاد می کند که براساس آن می توان پیش بینی های تکنولوژی را که توسط افراد یا سازمان های مختلف انجام می شوند ارزشیابی نمود (15).
چک لیست برای بررسی و ارزشیابی یک پیش بینی تکنولوژی:
1. نویسنده(گان): صلاحیت و شهرت نویسنده یا موسسه در چیست؟ آیا جهت گیری خاصی دارد؟ چقدر متعصب است؟ آیا با چیزی مخالف است؟
2. روش: آیا از یک روش رسمی(مثل دلفی، تجزیه وتحلیل روندها، یا سناریوسازی) استفاده شده است؟
3. پیش فرض ها: پیش فرض های پایه ای(باورها و نگرش هایی که بر پیش بین حاکم اند) چه هستند؟ صریح هستند یا ضمنی؟
4. افق زمانی: آیا پیش بینی درافق زمانی مشخصی انجام شده، یا می توان افق زمانی آن را تشخیص داد؟
5. پیش بینی ها: موارد خاصی که پیش بینی شده اند کدامند؟
6. رویدادهای راهنما: آیا در پیش بینی به رویدادهای ویژه ای اشاره شده است که با نگرش به آنها بتوان خط سیر پیش بینی را دنبال کرد؟
7. توانمندی های کلیدی: آیا به این موضوع پرداخته شده است که چه توانمندی های کلیدی باید در دسترس جامعه قرار گیرند تا پیش بینی تحقق یابد؟
8. اقلام فراموش شده: آیا مواردی هست که نویسنده (گان) از آنها غافل شده باشد مثلا" یک نیروی اجتماعی کلیدی، یک تکنولوژی رقابتی، یک بازیگر جدید، یا یک پیش فرض پنهان؟
9. تعابیر: تعابیر و اشارات پیش بینی برای شما، سازمان شما یا جامعه شما چیست؟ آیا کمکی به شکل گیری یا ارتقای استراتژی ها، سیاست ها و اقدامات امروز شما می کند؟
10. ارزیابی: آیا روشن است که نویسنده چگونه از حال به آینده می رسد؟
یافته ها و توصیه های ضمنی این پیش بینی برای ایران:
گزارش حاضر با برجسته سازی چهار تکنولوژی مواد، بیوتکنولوژی، نانوتکنولوژی و تکنولوژی اطلاعات (به عنوان تکنولوژی های کلیدی شکل دهنده جهان تا سال 2015)، طیف وسیعی از پیشرفت ها و توسعه های احتمالی را در گستره این تکنولوژی ها پیش بینی می کند. بنابراین به ویژه می تواند برای سیاستگذاران ملی صنعت و تکنولوژی و رهبران سازمان های صنعتی و تحقیقاتی کشور که با تعیین "اولویت های توسعه تکنولوژی" سروکار دارند، مفید باشد. طراحان نظام آموزشی کشور نیز می توانند از آن برای پرورش و شفاف سازی "چشم انداز بلندمدت آموزش کشور" استفاده کنند. به نظر ما تأکید خاص بر این پیش بینی یا هر پیش بینی وارداتی دیگر به عنوان مبنای تعیین اولویت های ملی توسعه تکنولوژی نادرست است و می تواند به نتایج غلطی بیانجامد؛ اما این پیش بینی را می توانیم یک مثال تلقی کنیم و براساس آن بپرسیم که ایران اسلامی در دو دهه آینده باید توسعه کدام تکنولوژی ها را در اولویت قرار دهد؟
در نگاه اول می توان استدلال کرد که چون چهار تکنولوژی مورد بحث در این گزارش، آینده جهان را شکل می دهند ایران بدون هیچ گزینشی باید به همه آنها بپردازد. این رویکرد را در مالزی "ایده آلیسم تکنولوژی" می نامند (16). ثمره این ایده آلیسم احتمالا" چیزی جز سرخوردگی ملی در آینده نخواهد بود، چون بعید است که یک کشور رو به توسعه، با امکانات و منابع محدود، بتواند هم زمان در چندین جبهه گسترده تکنولوژی نو با موفقیت وارد عمل شود. آیا می توانیم صرفا به گزینش یک یا مثلا دو تکنولوژی برجسته اکتفا کنیم و در عین حال به آینده تکنولوژیکی کشور امیدوار باشیم؟ این رویکرد که "تخصص گرایی" نامیده می شود، تا حد زیادی با عقل سلیم سازگار است (به عنوان مثال، کوبا بیوتکنولوژی را برگزیده است)؛ اما کدام تکنولوژی یا تکنولوژی ها؟ پاسخ این سوال بسیار حساس است؛ چون باریک کردن مسیر توسعه تکنولوژیکی کشور، به ویژه اگر مصالح نسل های آینده را درنظر بگیریم، نمی تواند خالی از مخاطرات جدی باشد. رویکرد بینابین این است که ایران اسلامی در حوزه های گزینش شده ای از هر چهار تکنولوژی سرمایه گذاری کند. خوشبختانه زیرساخت تکنولوژیکی کشور به اندازه ای گسترده است که با اتخاذ راهکارهای سیاستی درست و تخصیص اصولی منابع، به خوبی می تواند پذیرای این رویکرد باشد. با توجه به همین امر بعضی صاحبه نظران معتقدند که توسعه تکنولوژیکی کشور ما کند ولی گسترده خواهد بود(17). ولی کدام حوزه ها را باید برگزید؟
قبل از پاسخگویی به سوال بالا باید یادآوری شود که در پیش بینی حاضر، بیوتکنولوژی از برجستگی خاصی برخوردار است و تأکید می شود که دهه های نزدیک آینده در استیلای بیوتکنولوژی خواهد بود. بیوتکنولوژی نویددهنده یک انقلاب فراگیر در حیات موجودات زنده است، که به ویژه با مقوله استراتژیک "غذا" سر و کار دارد. کشوری مثل ایران که در آینده نزدیک احتمالا جمعیتی بالغ بر 100 میلیون نفر خواهد داشت، باید با حساسیت ویژه ای به بیوتکنولوژی نگاه کند. غذاهای بیولوژیک به روش اصلاح ژنتیک تولید می شوند و وارد کردن این گونه غذاها از خارج می تواند متضمن مخاطرات جدی برای سلامتی نسل های انسانی کشور باشد. این بدان معناست که بیوتکنولوژی در میان چهار تکنولوژی برجسته از اهمیت استراتژیک مضاعفی برخوردار است.
حال به سوال اصلی بازگردیم: کدام حوزه های مطرح شده دراین پیش بینی برای کشور ما از اهمیت بیشتری برخوردارند؟ اخیرا" انجمن آینده جهان (که یکی از دو قطب مطرح آینده پژوهی در جهان است)، در یک هم اندیشی بزرگ از آینده پژوهان پرسید که کدام حوزه های تکنولوژیکی تا 10 سال آینده بیشترین تأثیر را بر کسب و کارها دارند؟ (18). در واقع، نگاه این پیش بینی نگاه اقتصادی و تجاری بود و کاری به مسائل امنیتی و نظامی نداشت. نتیجه این پیش بینی، برجسته شدن 10 حوزه تکنولوژیِ محوری به ترتیب اولویت بود که کم و بیش در لابلای پیش بینی حاضر نیز مطرح شده اند. کادر ذیل این تکنولوژی ها را فهرست کرده است.
لیست 10 حوزه تکنولوژیکی محوری که تا 10 سال آینده کسب و کارها را متحول خواهند کرد:
10. تکنولوژی های آموزشی تفریحی، شامل برنامه های کامپیوتری که هم جنبه آموزشی و هم جنبه تفریحی دارند.
9. وسایل نقلیه چندسوختی
8. تکنولوژی های تشخیص پزشکی
7. فرآورده ها و خدمات ضدپیری
6. ساخت وتولید هوشمند
5. مینیاتوری سازی (برپایه نانوتکنولوژی)
4. تلویزیون های دیجیتالی بسیار شفاف
5. منابع انرژی بسیار چگال
2. اَبرمَواد (سوپرماتریال)
1. نقشه برداری ژنتیک
توضیح: ترتیب معکوس شماره ها مانند متن اصلی است.
آنچه ما می توانیم به این فهرست اضافه کنیم تکنولوژی های مربوط به آب است. پیش بینی حاضر تأکید می کند که منابع طبیعی، به ویژه آب، در آینده نزدیک بسیار بحران زا خواهد بود. ضمنا مایلیم اضافه کنیم که تأکید خاصی بر تکنولوژی های آموزشی تفریحی داریم که هم مددکار کشور درتوسعه منابع انسانی و پرورش هوش ملی و هم منبع سرشار تولید ثروت در آینده نزدیک هستند.
در حوزه های تکنولوژیکی مربوط به مسائل نظامی، قبل از هر چیز توجه خواننده را به تهدیدهای ناشی از توسعه سلاح های میکروبی معطوف می کنیم. از این مورد که بگذریم، باید گفت که حوزه ساخت و تولید وسایل و سیستم های نظامی در آستانه یک تحول شگرف است که مولود نانوتکنولوژی و توسعه سیستم های ساخت و تولید چالاک است. هر صاحبه نظری که پیش بینی حاضر را با دقت مطالعه کند قطعا به این نتیجه می رسد که قرن بیست و یکم، قرن نانوتکنولوژی به معنای عام (نانومواد، نانوبیوتکنولوژی، الکترونیک مولکولی، تراشه های بسیار ریز) و چیده مانی اتم به اتم و مولکول به مولکولِ مواد، قطعات و سیستم ها (نانوتکنولوژی به معنای خاص) است، که اهمیت تعیین کننده ای به ویژه از دیدگاه نظامی دارد. نانوتکنولوژی در ترکیب با تکنولوژی مواد هوشمند، نه تنها ابعاد سلاح ها و تجهیزات نظامی را به گونه محسوسی تقلیل می دهد، بلکه نوید دهنده ظهور حسگرهای کوچکی به اندازه زنبور و مگس است که می توانند به راحتی پرواز کنند. نصب این حسگرها در لایه لباس، در روکش انواع وسایل مصرفی، و در هر جای غیرقابل رویت اتاق کار یا منزل نیز میسر است. منظور ما به طور خاص، برجسته سازی توانمندی ها و پیامدهای اطلاعاتی این حسگرها است.
یکی دیگر از روندهای مهم در حوزه های نظامی، توسعه روزافزون وسایل پرنده بدون سرنشین (پهپاد) است. تکنولوژی گلوگاهی در این گونه پرنده ها، تکنولوژی باتری های بسیار چگال و پردوام است که در پیش بینی حاضر با حساسیت خاصی بر آن تأکید می شود.
جمع بندی:
زنده یاد عبدالاسلام از قول گیلبرت ریاضیدان نامی نقل می کند که "ما باید بدانیم، ما خواهیم دانست". انقلاب جهانی تکنولوژی در راه است و ما باید بتوانیم در این انقلاب مشارکت کنیم، ما خواهیم توانست. هر چه به کوره آتشفشانی این انقلاب نزدیک تر شویم، عدم قطعیت ها افزایش یافته و سیاست گذاری و برنامه ریزی بلندمدت نیز دشوارتر می شود. در چنین شرایطی پیش بینی آینده، به ویژه پیش بینی تکنولوژی، از اهمیت خاصی برخوردار می شود.
ما امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند نهادها و مراکزی هستیم که مسئول پایش و پیش بینی دائمی تغییرات و توسعه های تکنولوژی باشند. درغیر این صورت ممکن است به سهولت غافلگیر شویم. ما منتظر روزی هستیم که ایران صاحب یک "وزارت آینده" باشد.
مراجع:
[1] ریچارد اسلاتر و همکاران، " نو اندیشی برای هزاره نوین: مفاهیم، روش ها و ایده های آینده پژوهی"؛ ترجمه عقیل ملکی فر، وحید وحیدی مطلق، سید احمد ابراهیمی، مرکز مطالعات و برنامه ریزی استراتژیک، موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی، 1378

[2] همان.
[3] همان.
[4] همان.
]5[ Edward Cornish; "The Study of the Future: An Introduction To the Art and Science of Understanding And Shaping Tomorrow’s World"; Published by World Future Society; USA: 1977;P 76.
این کتاب که به الفبای آینده پژوهی معروف شده ، یکی از 50 مرجع برگزیده این رشته است که به اهتمام ادوارد کورنیش، بنیانگذار انجمن آینده جهان (http://www.wfs.org/) در آمریکا نگاشته شده است.
[6] ر.ک. مرجع [1].
[7] جیمز دیتور؛ "آینده پژوهی به عنوان دانشی کاربردی"؛ ترجمه سیداحمد ابراهیمی، عقیل ملکی فر؛ فصلنامه رهیافت، شماره 20، بهار 1378.
[8] همان.
[9] همان.
]10[. Andy Hines; "A Checklist for Evaluating Forecasts"; in the "Exploring Your Future"; Published by World Future Society; USA: 2000; P 84.
[11] پرفسور ارنست براون؛ "ارزیابی و پیش بینی تکنولوژی"؛ ترجمه علیرضا بوشهری، عقیل ملکی فر؛ انتشارات کرانه علم؛ 1379
[12] همان.
[13] همان.
[14] مقاله اشاره شده در مرجع 10.
[15] همان.
[16] وزارت علوم، تحقیقات و محیط زیست مالزی، "توسعه تکنولوژی صنعتی، یک برنامه اقدام ملی". این سند آموزنده در واقع استراتژی توسعه تکنولوژی مالزی در دهه 1990م است که به اهتمام کمیته تکنولوژی نو وابسته به کمیسیون صنعت شورای پژوهش های علمی کشور ترجمه و توزیع محدود شده است.
[17] منصوری، رضا؛ "ایران 1427"، انتشارات طرح نو، 1379.
[18] مرجع 10، صفحات 67 تا 71 را ببینید.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:04 PM
طراحی براساس سطوح فرایند ادراک

http://www.newdesign.ir/images2/2011-12-15-cognitive-design.jpgوقتی تازه ترین کتاب دونالد نورمن با نام طراحی احساس گرا در اوایل سال 2004 روانه بازار شد، در دنیای طراحی تجربه کاربر User Experience Designیا UX تغییراتی بنیادین و در جزئیات، ایجاد نمود. نورمن ایده جدیدی را معرفی کرد که به موجب آن طراحی محصول باید سه سطح مختلف از پردازش شناختی و احساسی را در بر بگیرد: غریزی، رفتاری و فکری.
در این کتاب، نورمن نظریه خود را از سطوح پردازش شناختی ارائه و پیرامون اهمیت بالقوه آن در طراحی دیدگاه هایی را مطرح نموده، این ایده برای بعضی ها مثل یک خبر قدیمی و برای برخی دیگر همچون الهاماتی وصف ناشدنی در مورد طراحی UX است. ایده های نورمن بر اساس سال ها تحقیق شناختی، ساختار مرکبی برای مدل بندی پاسخ های کاربر به یک محصول یا برند و نیز بستری منطقی برای بسیاری از بینش های طراحی به وجود آورده است، که طراحان حرفه ای پیش از آن برای مدت هایی طولانی به آن فکر کرده و جوابی ساده، خلاصه، قابل فهم و پذیرش از جانب عموم طراحان در این ابعاد، برای آن نیافته بودند.
به گفته دونالد نورمان غیر ممکن است ساعت مچی طراحی کنیم که تنها زمان را به ما نشان دهد. از این رو با دانستن سطوح طراحی احساس گرا به راحتی می توان سن، جنسیت و دیدگاه های شخصی مصرف کننده را حدس زد. آشنایی با این سطوح، نوعی روش رمزگشایی از احساسات برانگیخته شده از محصولات است. این سطوح از طراحی احساس گرا با سه سطح از فرایند ادراکی مغز مرتبطند:
1. فرایند غریزی: سطح غریزی که به صورت وجوه حسی ودیداری، قبل از پاسخ و واکنش افراد، ادراک می شود. این فرایند به ما کمک می کند تا سریعا درباره خوبی و بدی، امنیت و خطر اشیاء (محصولات) تصمیم بگیریم.
2. فرایند رفتاری: سطح میانی فرایند ادراکی که به ما اجازه سازماندهی رفتارهای ساده روزانه که فعالیت های اغلب ما را تشکیل داده اند را می دهد. احتمالا این سطح، درطراحی بر اساس احساسات کارکردی نقش به سزایی ایفا می کند.
3. فرایند متفکرانه: آخرین سطح فرایند ادراک که در برگیرنده بررسی و ملاحظه دقیق و آگاهانه و عکس العمل های تجربیات گذشته است. این فرایند می تواند در بهبود فرایند رفتاری کمک کند یا بالعکس. اما به فرایند منطقی دسترسی مستقیم ندارد. این سطح از ادراک از طریق حافظه قابل دسترسی است.
از آنجا که ارتباط تنگاتنگ و مستقیمی میان طراحی احساس گرا و طراحی تجربه وجود دارد ابتدا به معرفی طراحی تجربه برای کاربر و توسعه آن پرداخته و سپس به تفصیل سطوح پردازش احساس را توضیح خواهیم داد.
طراحی تجربه محصول User Experience Design
«طراحی برای تجربه» که همانا تلاش برای تعریف و ایجاد اثراتی ماندگار و انتخاب شده از یک محصول جدید در ذهن مخاطب است و می تواند فعالیت های سازمان یافته طراحان جهت پیشبرد اهداف پروژه را تسهیل نماید. علاقه ای که در سال های اخیر نسبت به محصولات مصرف کننده محور پدید آمده است باعث شد که تأکید از شناخت کاربر و رفتار او به شناخت و ایجاد تجربه ای احساس گرا تغییر کند که یک کاربر از تعامل انسان- محصول، تجربه می کند.
چهارچوب کلی برای ایجاد طراحی برای تجربه محصول در ایجاد فرآیندی برای همه واکنش ها و پاسخ های احساس گرایانه که در تعامل انسان - محصول، تجربه می شود، وجود دارد.
در اینجا بحث پیرامون سه سطح تجربه محصول است؛ تجربه زیباشناسی، تجربه معنا و تجربه احساسی. همه این سه مؤلفه بدان جهت که دارای فرایند زیربنایی و قانونمند برای خودشان هستند، در عین حال که به یکدیگر وابسته اند، در تعاریف کاملاً از یکدیگر مجزا و منفک اند.
• سطح زیباشناسی شامل ظرفیت هایی از یک محصول است که میزان بهره برداری یک یا چندتا از حواس پنج گانه ما را مشخص می کند.
• سطح معنایی یک محصول به معنای توانایی تعیین شخصیت و ویژگی های معنا دار و نیز ارزیابی این مشخصه های ویژه و نمادین برای محصولات است.
• سطح احساسی تجربه هایی را در بر می گیرد که نوعاً در روان شناسی احساسی محصول و زبان روزمره پیرامون احساس می گنجد، مثل خشم و عشق که هر کدام از آنها توسط معنای ارزیابی شده مربوطه بر انگیخته می شوند.
طراحی تجربه محصول، الگوهایی را برای فرایندهایی روشن می کند که انواع مختلف تجربیات احساس گرای محصول را بنیان می نهد و برای توضیح ماهیت شخصیتی و چند لایه ای محصول استفاده می شود.
از دهه 90، احساسات و احساس در جنبه های متفاوت تحقیقات محصول توجه بسیاری را به ویژه در زمینه ارگونومی، تحقیقات مصرف کننده، بازاریابی و فروش، اقتصاد و حتی مهندسی به خود جلب نموده است:


در زمینه ارگونومی، تئوری و نظریه احساسات برای بررسی فرایندهایی مثل آموزش، حل مشکلات و انگیزش ها، مورد استفاده قرار می گیرند.
تحقیقات مصرف کننده، مطالعه بر روی اثرات تجربه، بر رفتارهای مصرف کنندگان را بررسی می نماید.
تحقیقات بازاریابی از دیدگاه هایی که در زمینه احساس گرایی وجود دارد استفاده می کند تا تجربیاتی مطلوب و لذت بخش را برای مصرف کنندگان به دست آورد. (اشمیت، 1999).
پیکارد (1997)، پیرامون نقش اثرات احساسی در ایجاد ارتباط میان کاربر و محصول بحث می کند.
هیلاندر و تام (2003) اهمیت احساسات را در زمینه مهندسی عوامل انسانی یا همان ارگونومی مشخص می سازند.
جردن (1999) پیرامون نقش لذت در کاربرد محصول صحبت می نماید.
ویمک (1999) نقش احساسات را در زمینه سهولت استفاده، مورد بررسی قرار می دهد.
تراکتین اسکای، کاتز و ایکار (2000) ارتباط بین احساسات و کاربری یا عملکرد را مشخص می کنند.
کریوزن (1998) نشان داده است که پاسخ های احساس گرا به ظاهر محصول بر تصمیمات خریدار در زمان خرید، اثر می گذارد.
الیور (1993) بحث می کند که ارتباط بین احساسات و ارزیابی خریدار از محصول پس از زمان خرید محصول، در چه سطوحی برقرار است.
در زمینه مهندسی، مهندسی کانسی امروزه به محبوبیت زیادی دست یافته است، مهندسی کانسی روشی است که توسعه یافته تا ارتباطات بین تجربه محصول و ویژگی هایی را دریابد که بتواند از طریق آنها، محصولاتی برای انگیزش تجربیات مطلوب تولید نماید. (اسکات، 2006).

اگرچه اینها مثال های کمی هستند ولی وجود تنوع در اهداف، آیین و قواعدی را روشن می کنند که طراح و محقق را بر می انگیزد تا اصطلاحات علمی و فنی بهینه سازی شده ای را در ایجاد مفاهیم تجربه و کارکرد های آن، توسعه دهد.
تحقیقات طراحی جایگاه مخصوصی را به خود اختصاص داده اند، زیرا طراحی یک انضباط کامل است که نیاز به زیباشناسی، بازاریابی و فروش، ارگونومی و مهارت مهندسی دارد. این ماهیت علمی باعث ظهور انواع اصطلاحات فنی در حوزه تحقیقات طراحی گردید.
علاوه بر پذیرفتن مفاهیم و قواعد موجود در متن هر پروژه طراحی، تحقیقات طراحی می توانند مفاهیم جدیدی را نیز در طول روند طراحی معرفی نمایند، مجموعه ای از مفاهیمی تجربی که به واسطه ایجاد پدیده های احساس گرا تعریف شده اند.
این ملاحظات به ما انگیزه می دهد تا در توسعه قالب و ساختاری کلی برای تجربه ی محصول تلاش کنیم. قالبی که ساختاری برای تسهیل مقایسه بین مفاهیم تجربی در اختیارمان می گذارد، برای چنین عملکردی می باید دامنه گسترده ای را در تحقیقات محصول انجام داده و مسیر طراحی جدیدی را را برای ایجاد تجربه شناسایی نماییم.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:04 PM
چک لیست بهینه سازی محصول PICL

تکنیک PICL یا Product Improvement Check List توسط آرتور ون گاندی (Arthur VanGundy) به منظور کمک به توان ایده یابی برای پیشرفت و بهبود بخشیدن به محصولات (و خدمات) طراحی گردیده است. این روش به وسیله ارائه 576 کلمه کلیدی که درچهار دسته به شرح ذیل تقسیم بندی شده اند، به افراد کمک می کند تا بهتر و سریع تر به ایده های جدید دست یابند.
http://www.newdesign.ir/images2/2012-4-22-PICL.jpg1: سعی کن...
- سعی کن آن راخم کنی.
- سعی کن آن را خالص یا پاک کنی.
- سعی کن آن را خلاصه و فشرده کنی.
- سعی کن آن را به چیزی بدوزی.
- سعی کن آن را باد کنی.
- سعی کن آن را خالی کنی.
- سعی کن آن را تبدیل به بخار یا گازکنی.
2: آن را... بساز
- آن را نرم تربساز
- آن را سخت و محکم بساز.
- آن را از آهن ربا بساز.
- آن را فرانما (شفاف) بساز.
- آن را عمودی بساز.
- آن را نشکن بساز.
- آن را سه گوش بساز.
3: خودرا جای... بگذار
- خود را جای تلویزیون بگذار.
- خودرا جای حشرات بگذار.
- خود را جای فصول سال بگذار.
- خودرا جای باکتری بگذار.
- خود را جای نیوتن بگذار.
- خود را جای بمب ساعتی بگذار.
- خود را جای پله برقی بگذار.
4: اضافه کن یا رها کن
- به آن الکل اضافه کن/ الکل آن راحذف کن.
- به آن خط یا شیار اضافه کن/ خط ها یا شیارهای آن را ازبین ببر.
- نیروی آن را اضافه کن / نیروی آن را کم یا قطع کن.
- چند لایه به آن اضافه کن / لایه های آن را کم یا حذف کن.
- اصطکاک آن را اضافه کن / اصطکاک آن را از بین ببر.
- مدت انتظار آن را اضافه تر کن/ مدت انتظارش زیاد است آن را کم کن.
روش کار به این ترتیب است که یکی از 576 کلمه را از یکی ازدسته های چهارگانه به طور تصادفی انتخاب کرده و می بینیم آیا ایده جدیدی دررابطه با موضوع درذهن ما جرقه می زند یا خیر. سپس کلمه دیگری را از دسته دیگری به طور تصادفی انتخاب کرده و مجددا می بینم آیا می تواند ایده جدیدی را به ذهن ما متبادر سازد یا خیر؟ این عمل تا جایی که به ایده جدیدی دست یابیم و یا خسته شویم ادامه پیدا می کند.
مثال: شرکت تولید کننده چراغ قوه ای با استفاده ازاین تکنیک به نتایج زیر رسید.
- ساخت چراغ قوه ای که درسطح آب شناور می ماند و به زیر آب نمی رود یا با استفاده از ((سعی کن آن را بادکنی))
- ساخت چراغ قوه تاشو یا فنری، با استفاده از ((سعی کن آن را خم کنی))
- ساخت چراغ قوه شفاف مثل تلفن های شفاف، با استفاده از ((آن را فرانما بساز))
- ساخت چراغ قوه تایمر دارکه در زمان تنظیم شده به طور اتوماتیک روشن یا خاموش شود، با استفاده از((خودت را جای بمب ساعتی بگذار))
- ساخت چراغ قوه ای که هرجای آن را فشار دهید روشن تر شود، با استفاده از ((گروه 4: رها کن؛ مبحث انتظار))
همچنین در رابطه با بهبود بخشیدن محصول یا تبدیل محصول به محصول جدید، لیست راهنمای دیگری را رابرت هریس معرفی کرده است تا افراد بتوانند به کمک آن سریع تر و بهتر محصولات خود را ازتقاء داده یا محصول جدیدی را اختراع کنند:
- ساده کردن محصول ( ازبین بردن پیچیدگی)
- یافتن کاربرد جدید برای محصول
- کاهش هزینه های محصول
- راحت ترکردن کاربرد محصول
- افزایش ایمنی محصول
- افزایش ظرفیت وعملکرد محصول
- افزایش سرعت یا کاهش زمان انتظار محصول
- افزایش دوام و قابلیت اعتماد به محصول
- بهتر کردن ظاهر محصول
- افزایش مقبولیت محصول
- افزایش کارکردها و توانمندی های محصول
- یکپارچه سازی کارکردهای محصول
- افزایش انعطاف پذیری یا تنوع پذیری محصول
- کاهش وزن محصول
- کوچک تر یا بزرگ تر کردن محصول
- قدرتمند ترکردن محصول
- حذف کردن اضافات و آثار منفی محصول
- افزایش ظرافت و برازندگی محصول
- شکل، طرح و سبک بهتر برای محصول
- افزایش جذابیت محصول (از طریق مزه، بو، صدا و... )
- افزایش جذابیت هیجانی محصول (از طریق احساس شادی، گرمی، رضایت لذت، فرح بخشی و شوخی، سرگرمی، تمیزی و... )
- ایده آل سازی درمقابل اهداف کوتاه مدت
- قابل حمل کردن محصول
- افزایش سهولت نظافت و خود نظافتگری محصول
- افزایش دقت محصول
- آرام ترکردن محصول
برگرفته از کتاب: تکنیک های خلاقیت/ صمد آقایی

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:05 PM
تأثیر رنگ بر ادراک مشتری

http://www.newdesign.ir/images2/2012-5-12-product-colors.jpgبازاریابان بایستی رنگ محصولاتشان را مورد توجه قرار دهند زیرا بر ادراک مشتری مؤثر می باشد همان طور که در سیر تکامل شرکت ها شناخت مشتری در رأس قرار دارد. در این مقاله به موضوعات تأثیر رنگ در فرایند انتخاب مشتری، محصولات پر اهمیت و کم اهمیت و بررسی بازار برای گزینش رنگ محصول پرداخته شده که می توان گفت رنگ باعث افزایش فروش می شود.
بازتاب تشعشعات نور از اشیاء رنگ آنها را تشکیل می دهد، رنگ های اجسام بر حسب اینکه بازتاب یک رنگ اصلی از نور سفید باشد یا ترکیبی از چند رنگ اصلی یا فرعی، می تواند آثار و خواص فیزیکی، فیزیولوژیکی و روانی مخصوص به خود داشته باشد. (حجتی، 1383)
بشر از دیرباز با تأثیر پذیری از محیط رنگی طبیعت پیرامون خویش، نسبت به رنگ حساس بوده و از رنگ در زمینه های مختلف استفاده فراوانی کرده است علاوه بر آنکه رنگ در ایجاد ارتباط و پیام رسانی نقش مهم و چشمگیری دارد، در جوامع مختلف به عنوان نماد عاطفی، فرهنگی، قومی و ملی به کار رفته است.
انسان پیوسته چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ رواشناختی تحت تأثیر رنگ ها بوده است بدیهی است که چگونگی تأثیر انسان از رنگ ها ماهیت کاملاً روانی داشته و به طور غیر مستقیم در هنجار ها، واکنش ها، عکس العمل ها و رفتارهای فرد موثر باشد. (همان منبع). به عنوان مثال هولوگرام و رنگ متالیک در خمیردندان کالگیت باعث شد که مشتری بیشتری نسبت به پروکتراند گمبل داشته باشد (singh، 2006).
قرن نوزدهم قرن پیشرفت های وسیع نظری در زمینه ی رنگ بود، اما قرن بیستم دوره ی ثمرات این کشفیات بوده است علی رغم اینکه پس از جنگ دوم جهانی استفاده از رنگ گسترش وسیعی یافت اما مردم از درک این نکته که دستیابی به رنگ، شیوه های فهم و عکس العمل های ما را تغییر می دهد فرسنگ ها فاصله داشتند (کارکیا، 1375).
بازاریابان بایستی رنگ محصولاتشان را مورد توجه قرار دهند، رنگ بسته بندی و هر رنگ را که مربوط به محصولات در تبلیغات می شود، به عنوان بخشی از استراتژی بازاریابی خود تحت نظر داشته باشند. این عوامل تحت کنترل بازاریاب است.
صنعت به تدریج در می یابد که رنگ باید نقشی اساسی تر در فرایند طراحی تا تولید، بازی کند، مردم نیز با احساس نیاز شدیدتری نکته سنج و باریک بین شده اند، به گونه ای که رنگ را در قالب طراحی محصول می بینند این بیداری عمومی، جوی را می سازد که در روند طراحی تا فروش احساس می شود و در شیوه انتخاب خریدار تأثیر می گذارد.
سیر تکاملی:
اگر به سیر تکاملی شرکت ها نگاه کنیم مراحل زیر را در آن خواهیم دید.
1-مرحله داد و ستد
2-تمایز کالا
3-خدمات مشتریان
4-قسمت بندی بازار مشتری
5-مرحله پایگاه اطلاعاتی مشتری منفرد
همان طور که در این مسیر مشاهده می کنید جهت گیری ها کم کم در مسیر تکامل به سمت مشتری منفرد سوق یافته و شناخت کامل او در راس قرار گرفته است (kotler، 2003)
رنگ آسان ترین راه برای متمایز کردن یک مدل جدید خودرو است (Heat، 1977).
اکثر مزیت های رقابتی ناشی از احساس است، در واقع در این اصل به سازمان ها توصیه می شود که اگر در عصری که فناوری آن را هدایت می کند خواهان پیشی گرفتن از رقبا هستند باید به جای فکر از احساس مدد بگیرند(Kartajaya، 2004).
رنگ برای مصرف کننده معنا دارد:
رنگ ها در واقع امواج الکترومغناطیس پرانرژی با طول موج های قابل رویت هستند سلول هایی مخروطی شکل که در شبکیه چشم قرار دارند این امواج را به رنگ قابل تشخیص در ذهن تبدیل می کنند. این سلول ها به سه دسته تقسیم می شوند. گروهی برای تحریک شدن توسط رنگ آبی، گروهی برای رنگ سبز و گروهی دیگر برای رنگ قرمز، میزان یا شدت تحریک هر یک از آنها در آن واحد می تواند رنگ های مختلفی را در ذهن ما تداعی کند.

http://www.newdesign.ir/images2/2012-5-12-colors.jpgرنگ سبز یشمی که معمولاً در بسیاری از مصرف کنندگان باعث زنده شدن خاطرات مربوط به سنت ها و وابستگی ها می شوند به یک کمپانی تولید کمک کرد تا کت و شلوارهای زیادی را با پارچه هایی به این رنگ ها به فروش برساند (زالتمن، 1386).
در قسمت تصاویر حسی که شامل تصویر، صدا، بو و حتی حس های لمسی بدنی هستند، می توانند آن قدر بر واقعی بودن یادآوری بیافزایند که فرایند بازیابی خاطره با شدتی حیرت انگیز اتفاق بیافتد. (همان منبع)
در حدود 62 تا 90 درصد از ارزیابی ها فقط براساس رنگ می باشد اما همچنین اثر مد، احساس منفی یا مثبت عوامل دیگر بر محصول می تواند اثر داشته باشد رنگ و مد ثابت نیستند و رنگ در چارچوب دادن به توجه نقش دارد.
یافته های مدیریت در مورد استفاده از رنگ باعث افزایش یا کاهش تقاضا، افزایش مد، آرامش مشتریان و کاهش زمان انتظار می شود. (singhr، 2006)
انتخاب مشتری:
فرآیند تصمیم گیری مشتری 2 قسمت می باشد: خود فرایند و عوامل موثر در فرایند، فرایند تصمیم گیری 6 مرحله دارد: انگیزش، آگاهی از مشکلات، جستجوی اطلاعات، ارزیابی جایگزین ها، خرید، رفتار پس از خرید. عوامل اثر گذار در فرآیند، جمعیت شناختی و چرخه ی زندگی مشتری می باشد که با مطالعه ی این امر می توان شخصیت و نیازهای او را تعیین کرد. تعیین جمعیت شناختی راحتتر و قابل اندازه گیری می باشد منظور از چرخه ی زندگی راه هایی که مشتری زمان و پول را صرف می کند (funk&Ndubisi، 2006). این اطلاعات از رفتار مصرف کننده و انتخاب او که چه چیز، کجا، چگونه و از چه کسی کالا یا خدمات را خرید می کند لازم می باشد (Ibid)
تأثیر رنگ در انتخاب برند در تعدادی از تحقیقات تشخیص داده شده است گزارش شده که رنگ یکی از موارد انگیزاننده در انتخاب برند می باشد (Ibid)
ترجیحات رنگ برای محصولات پراهمیت و کم اهمیت:
محصول بسیار ضروری برای یک مصرف کننده محصولی است که خرید آن برای مصرف کننده بسیار لازم است و احتمالاً تصمیم خرید آن نیز با دقت فراوان اخذ می شود این نوع محصولات توجه قابل ملاحظه ای را در رفتار مصرف کننده سبب می شوند، زیرا تصمیم گیری برای خرید آنها کاملاً متفاوت از محصولات کم اهمیت است. مصرف کننده در خرید این نوع محصولات علاوه بر دقت و توجه، زمان بیشتری را صرف ارزیابی راهکارهای مختلف می کنند.
محققان معتقدند که، تصمیم به خرید چنین محصولاتی مستلزم یک واکنش هیجانی و نیز هزاران عامل دیگر است که نقش مهمی در خرید ایفا می کنند بر عکس تصمیم گیری برای خرید محصولات کم اهمیت به صورت خودکار انجام می گیرد اغلب برای تصمیم گیری در مورد محصولات کم اهمیت عوامل ساده ای نقش دارند که به اطلاعات خیلی زیادی نیاز ندارند، بنابراین نقش رنگ در تصمیم گیری برای خرید محصولات بسیار ضروری، بیشتر از محصولات کم اهمیت است بر این اساس احتمالاً رنگ های محصولات ضروری، بهتر از رنگ محصولات کم اهمیت به خاطر سپرده می شوند در نتیجه استفاده از رنگ های استاندارد برای این نوع محصولات توصیه می شود.
گزینش رنگ متناسب با محصول:
عواملی از قبیل صدا، سایز، شکل و رنگ می توانند به جلب توجه و خلق احساسات کمک کنند که احتمال خرید را افزایش دهند. یک فاکتور کلیدی در گزینش رنگ، بررسی بازار است تحقیق و بررسی بازار که شامل رنگ هم می شود در فروش محصول به کار می آید. مشتریان، تولید کنندگان، تیم های بازاریابی و فروش و هم مصرف کنندگان یا استفاده کنندگان مخاطب آن هستند. بازاریابی پدیده ای واکنش پذیر و نه واکنش زاست و با جمع آوری و پردازش اطلاعات حاصل از خرید مردم که براساس پاسخ های آنها به پالت های رنگی موجود صورت می پذیرد انجام می شود (کارکیا، 1375)
در روان شناسی رنگ ها به خلوص آنها توجه می شود مثلاً توصیه می شود که تون میانی رنگ انتخاب شود، زیرا تون روشن یا تیره رنگ ها تأثیر مطلوب را نخواهد داشت.
در برخی از تولیدات صنعتی رعایت اصول طراحی فرم کلی و رنگ انتخابی، از محصولات هم خانواده و هم رده آن محصول تبعیت می نماید و ضروری است تا طرحی با رنگی خاص پیشنهاد گردد که میل خرید را در جهت خرید کالا به عنوان کالای تکمیلی ابزار مصرفی یا کالای خریداری شده از قبل تحریک نموده و همگن بودن وسیله را بیان نماید. (همان منبع) بازاریاب ها به بخش اجرایی برای تعیین رنگ محصولات، مشاوره می دهند رنگی که به نظر بیاید و مشتری آن را درک کند (funk& ndubisi، 2009).
هرگز یک ته مایه ی قرمز رنگ روی پلاستیک اثر همین رنگ روی پارچه را نخواهد داشت حتی اگر آن رنگ سایه های یکسان و یکنواختی را پدیدار سازد و حتی بر سطح براق و صاف فلزی اعمال شود. مسلماً اثرات کاملاً متفاوتی را نسبت به زمانی که رنگ ریشه های یک فرش را تشکیل می دهد القا خواهد کرد (همان منبع، 1375، 9).
اگرچه تفاوت های بسیار و آشکار فرهنگی، سیاسی و مالی بین کشورها و قاره های جهان، مشکلات عدیده ای را به همراه می آورد ولی توانایی دسترسی قریب الوقوع بین المللی، گونه ای از طراحی جهان و درون جهان را نوید می دهد تا واکمن سونی بتواند در سرتاسر گیتی بدون اندکی تغییر رنگ یا طراحی به فروش چشمگیری برسد (همان منبع)
علاوه بر گزینش رنگ با نورپردازی می توان تأثیر روانی مثبتی را فراهم کرد به عنوان مثال زیر نور قرمز زمان به آرامی و زیر نور اندکی زمان سریع تر می گذرد (singh، 2006).
تحلیلی از متغیرها در مورد اثر رنگ و نور در فروش:
وقتی به اطراف خود نگاه کنیم شواهدی در مورد استراتژی بازاریابی هست که رستوران های فست فود معمولاً رنگ قرمز یا نارنجی انتخاب می کنند، قرمز بر متابولیک ما اثر دارد و زرد هم برای مشتریان جالب است و مک دونالد را می توان به عنوان مثال بیان کرد (Ibid).
رستوران های رسمی از رنگ آبی استفاده می کنند تا مشتریان آرامش داشته باشند، بیشتر بخورند و سفارش دهند و در کل فروش بیشتری داشته باشند (Ibid).
رنگ آبی برای بانک ها و مکان های مالی، مناسب می باشد محصولات لوکس در بسته های مشکی و نشان از این دارد که سهم بازارشان برای افراد با درآمد بالا می باشد (Ibid).
نتیجه گیری
مدیران باید رنگ ترجیح داده شده و نرمال را در بازار هدفشان تعیین کنند استفاده از رنگ می تواند یک راهنمای بالقوه قوی محسوب شود، به ویژه وقتی که برای یک نشان منحصر به فرد مورد استفاده قرار می گیرد. آگاهی از ترجیحات رنگ مصرف کنندگان دارای پیامدهای منطقی است زیرا بازاریابی که پی می برند کدام رنگ ها بهترین تأثیر را بر روی فروش دارند احتمالاً ضمن ارائه محصولات مورد نظر هزینه تولید را نیز کاهش می دهند. رنگ می تواند از عواملی باشد که باعث افزایش فروش شده در نتیجه در آمد جدید ایجاد کند.

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:05 PM
فرهنگ و طراحی محصول

«ارتباط میان طراحی و فرهنگ در سده اخیر، تغییرات بسیاری داشته است و همانند آینه ای در مقابل یکدیگر عمل می کنند. به نحوی که اصلاح و تکامل هر یک، موجب انعکاس و توسعه دیگری می شود» (موآلسی، 2005). طراحان باید بر حقوق فرهنگی تمرکز کنند. در طراحی محصول، این امر می تواند از طریق آمیختن ارزش های زیبایی شناختی و تاریخی کاربران میسر گردد. این مسئله طراحان را برای درک آنچه هنجارها و فرایندهای فرهنگی برای ادغام در طراحی محصول به آن نیاز دارند و چگونه به کار گرفته شوند به چالش می کشاند. طراحان نیاز دارند بدانند که انسان ها موجوداتی فرهنگی هستند و روند ادغام طراحی و فاکتورهای فرهنگی در عمل، باید مورد تأکید قرار گیرد. طراحی به شدت در فرهنگ کاربر مستتر است و در خلاء فرهنگی حادث نمی شود. کاربران، تنها موجوداتی فیزیکی و بیولوژیکی نیستند بلکه موجوداتی اجتماعی- فرهنگی هستند (موآلسی2005).
ابتکار و خلاقیت باید طبق زمینه های فرهنگی هر کشور صورت گیرد زیرا خلاقیت در داخل ذهن طراح رخ نمی دهد بلکه در تعامل میان افکار کاربر و زمینه های فرهنگی- اجتماعی صورت می گیرد. این امر پدیده ای سیستماتیک است، نه فردی. رضایت از محصولاتی حاصل می شود که نیاز افراد را از نظر عملکرد، کارایی، تعامل، تجربیات و لذت بخشی برطرف سازد. فاکتورهای فرهنگی در طراحی، نه تنها تلاش می کند تا فناوری را برای زمینه های اجتماعی مناسب تر سازد، بلکه تلاشی است برای استفاده بهتر از خود فرهنگ به عنوان منبعی برای ابتکار.
ممکن است فردی ادعا کند توجه به فاکتورهای فرهنگی می تواند راه را برای گوناگون سازی مفاهیم طراحی هموار سازد و این ابتکار محصول را تسهیل می نماید. این ابتکار در محصول، در زمینه فرهنگی-اجتماعی کاربر حاصل می شود و این امر می تواند به پذیرش و حصول و رضایت کاربر منجر شود. طراحانی که به جای تأکید بر هوش فناوری، بر هوش کاربران تمرکز می کنند، ابتکاراتی چشمگیر خلق می نمایند. ابتکار از انسان شروع می شود، نه با قدرتمند سازی فناوری؛ و نقش اصلی طراحان، وساطت میان فناوری و فرهنگ و افزودن اصول اخلاقی و زیبایی شناختی به فناوری است. بدین ترتیب، طراحان عاملین تغییرات فرهنگی هستند. (موالسی2005).
نمودار زیر برخی از جنبه های فرایند طراحی محصول را نشان می دهد که در آن ملاحظات فرهنگی نقش بازی می کنند. این را می توان استدلال کرد که طراحی صنعتی، حرفه ای اجتماعی و فرهنگی گرا است.

http://www.newdesign.ir/images2/2012-7-4-chart1.jpg
جنبه های تأثیر گذار در فرایند طراحی محصول که فرهنگ در آن نقش بسزایی دارد؛ منبع: (رزاقی، 2009)افردنس فرهنگی و نشانه شناسی در طراحی محصول:
کلمه ی افردنس توسط گیبسون برای اشاره به امکانات تعاملی از یک شئ یا محیط خاص در دنیای فیزیکی ابداع شده است. نورمن این اصطلاح را با زمینه های طراحی محصول و ارگونومی سازگار نمود، زمانی که او در مورد درک افردنس می نوشت، که در آن به کیفیت هایی از یک شی نگاه می کرد که پیشنهاد می دهند که آن محصول چگونه ممکن است مورد استفاده یا تعامل قرار گیرد. نورمن به نقل از رزاقی (2009) مطرح کرد که افردنس درک شده از یک محصول توسط عوامل متعددی تعیین می شود که شامل:
1. زمینه، محیط زیست و یا فرایندی که در آن شیء نمایش داده شده است؛
2. فرهنگ و هنجارهای اجتماعی تأثیرگذار بر روی درک فردی و استفاده از یک شیء؛
3. غریزه، که ارتباط ناخودآگاه است که اغلب به ویژگی های فیزیکی مانند اندازه یک شی در رابطه به شکل انسان ارتباط دارد؛
4. مدل ذهنی یا درک و انتظارات کاربر از تعامل با شیء؛
مفهوم از افردنس در نتیجه، کمک می کند به ایجاد این که چگونه یک کاربر می تواند به یک محصول وابسته باشد.
«در نتیجه اگر ما می خواهیم که محصولات، بتوانند قابلیت استفاده خود را مهیا کند و یک ارتباط لذت بخش را برقرار نمایند، طراحان باید محصولات را با درک فراگیر فرهنگ کاربران، تجارب، تخصص و دانش طراحی آنها طراحی نمایند. بدون این درک طراحان بار اضافی را برای کاربران در محصول قرار می دهند که می تواند باعث دوباره یادگیری یا حتی فراموش کردن اطلاعات گذشته مصرف کننده شوند. یکی از ویژگی های جهانی شدن، هم گرایی فرهنگ های مختلف را به یک فرهنگ واحد به منظورداشتن طعم متحد برای فقط مقابله با همین یک فرهنگ خاص و نه تمام فرهنگ ها است. با وجود این روند، دی مویج به نقل از رزاقی بیان می کند که، تنوع فرهنگی باعث ایجاد اهمیت ها در میان ملت ها می شود. »(رزاقی2009)
نمادهای گرافیکی همچون نشانه ها و یا صورت نگاشت ها، به عنوان واسطه هایی در محصولات پیشرفته امروزی معمول شده اند. اگرچه این نمادها عموماً در کشورهای غربی طراحی شده اند اما به کارگیری آن ها در سراسر جهان، از وسایل دیداری-شنیداری گرفته تا رایانه ها، تجهیزات پزشکی، لوازم خانگی و قطعات کامپیوتری دیده می شود. این نشانه ها به منظور هدایت کاربران برای استفاده صحیح از محصول، کاهش خطا، و علائم هشدار دهنده بروی محصول استفاده می شود. داخل نمودن کاربران بالقوه در طراحی و مراحل ارزیابی، به خصوص زمانی که گروه کاربران بسیار متمایز باشند، یک اصل ارگونومیک ابتدایی است (پیامونت، 2001).
پیام های دیداری طبیعی و قابل فهم هستند. فرد به هنگام برخورد با مردمانی که زبان آنها را نمی داند به نشانه های دیداری و تصویرپردازی متوسل می گردد. به عنوان مثال علائم هشدار دهنده باید به سرعت توسط کاربر درک شود بنابراین طراح باید این پیام های تصویری را به ساده ترین نحو ممکن ارائه نماید که کاربر برای درک آن نیاز به هیچ واسطه ی زبانی نداشته باشد. هنرمند طراح بدون آشنایی با زبان های مختلف گفتاری، محصولاتی را طراحی می کند که در کشورهای متعددی مورد استقبال و پذیرش قرار می گیرد، البته باید خاطر نشان کرد که مسلماً این طراحان باید با فرهنگ و علائم بصری این کشورها آشنایی کامل داشته و خصوصیات و کارکردهای مختلف نشانه شناسی آنها را به خوبی مورد مطالعه قرار دهند. تجربه نشان داده که روند شناخت نشانه های دیداری سریع تر از نشانه های نوشتاری پیش می رود. بررسی نشانه شناختی محصولی مانند تخت بیمارستانی را می توان از جنبه های مختلفی مانند عملکرد و مسایل زیبایی شناسی، فرمی و ارگونومیکی مورد مطالعه و ارزیابی قرارداد. مسئله ای که در تمام این بررسی ها باید مورد توجه قرارگیرد چگونگی انتقال نشانه ها از طراح به کاربر محصول و عوامل مؤثر در ایجاد این نشانه ها است.
منابع:
1. Matsui، Kanako. 2009. Influence of cultural difference on mobile user experience. Master‟s thesis؛ Finland، Jyväskylä، University of Jyväskylä ، Department of Art and Culture Studies، 2009
2. Moalosi، Richie and Popovic، Vesna and Hudson، Anne and Kumar، Krishan Lall (2005) integration of culture within Botswana product design. In Proceedings 2005 International Design Congress، National Yunlin University of Science and Technology- Yunlin، Taiwan
3. Piamont، D. Paul T؛ Abeysekera، John D. A؛ Ohlsson، Kjell؛ Understanding small graphical symbols:a cross-cultural study؛International Journal of Industrial Ergonomics 27 (2001) 399-404؛
4. Razzaghi، Mohammad. Ramirez، Mariano(2009). Cultural affordance of products: coverage within industrial design education، Internatinal conference on engineering and product design education 10 & 11 september 2009، university of Brighton، UK
5. Razzaghi، Mohammad ; Ramirez Jr، Mariano (2005); The influence of the designers’ own culture on the design aspects of products [Framework] ;

HAMEDZH2
Monday 15 April 2013-1, 08:06 PM
کاربرد تئوری فعالیت در طراحی محصول

بررسی مختصری درباره تئوری فعالیت
تئوری فعالیت (Activity theory) در اتحاد شوروی سابق و به عنوان یک روان شناسی فرهنگی، تاریخی توسط ویگوتسکی (Vygotsky) و لیونتف (Leont'ev) در 1978به وجود آمد. این تئوری بر شیوه های انجام فعالیت های انسانی و درک روابط آن، متمرکز شده است. در این تئوری، تجزیه و تحلیل، بر تمام فعالیت به عنوان یک واحد، صورت می گیرد. تئوری فعالیت به عنوان روشی تحلیلی برای زمینه وسیعی از موضوعات استفاده می شوند که شامل این موارد است: تعامل انسان و کامپیوتر (human–computer interaction)، طراحی محصول (Product Design)، سیستم های اطلاعاتی (information systems)، طراحی رابط کاربری (interface design) ، جوامع کنش ها (communities of practice)، آموزش و غیره.

فعالیت متشکل از یک موضوع (subject) و یک هدف (object)است که به واسطه یک ابزار (tool) به یکدیگر مرتبط می شوند. موضوع می تواند یک فرد یا گروه های درگیر در یک فعالیت باشند. فعالیت توسط موضوع با استفاده از ابزار برای رسیدن به جسم (هدف) انجام می شود، بنابراین آن را تبدیل به نتیجه می کند ابزار می تواند فیزیکی باشد مانند یک چکش و یا روانی باشد مانند زبان، فرهنگ یا شیوه تفکر. یک شیء می تواند یک چیز مادی باشد، کمی ملموس مانند یک طرح و یا کاملا نامحسوس مانند ایده معمولی باشد مادامی که آن را بتوان توسط فعالیت شرکت کنندگان به اشتراک گذاشت.
تئوری فعالیت همچنین شامل فعالیت های جمعی (collective activity)، جامعه ، قوانین و تقسیم کار(division of labour) است که زمینه اجتماعی در آن فعالیت های جمع شده واقع شده است. جامعه متشکل از یک یا چند نفر است که هدفی مشخص را در موضوع به اشتراک می گذارند. قوانین، کنش ها و واکنش ها را با فعالیت ها تنظیم می کنند. تقسیم کار معرفی می کند که چگونه وظایف به صورت عرضی بین اعضای جامعه تقسیم شده اند و همچنین اشاره به هر گونه تقسیمات طولی قدرت و موقعیت دارد.
فعالیت ها همیشه در یک وضعیت خاص و یک زمینه خاص به وقوع می پیوندند. "اِنگستروم" (1987) زمینه فعالیت را به عنوان شبکه ای از پارامترهای مختلف یا عناصری که یکدیگر را تحت تأثیر قرار می دهند سازماندهی کرده است. مدل یک سیستم فعالیت را نشان می دهد.

http://www.newdesign.ir/images2/2012-9-7-acivity-1.jpg
ساختار پایه یک فعالیت
منبع: (اِنگستروم 1987)همان طور که مصنوعات و یا ابزارها برقرار کننده رابطه میان موضوع و هدف هستند، قوانین، واسط میان موضوع و جامعه هستند. به همین ترتیب، تقسیم کار، بین جامعه و هدف، ارتباط برقرار می کند. تئوری فعالیت اغلب با سه سطح همراه است که ساختار سلسله مراتبی از فعالیت را توصیف می کنند. هر فعالیت از طریق انجام اعمالی مجزا هدایت شده و به سوی یک هدف یا هدفی دیگر هدایت می شود. یک فعل، عملی مجزا است که با هدفی برای به دست آوردن خود شامل، نتیجه از پیش درنظرگرفته شده مرتبط با فعالیت اصلی به انجام می رسد.
سطوح فعالیت
فعل ها توسط ترتیب و توالی کنش ها به انجام می رسند. کنش ها، توابع کاری یا امور روزمره ای هستند با این فرض که هر عمل توسط شرایط واقعی و زمینه های افعال در طول عملکرد آن مشخص می شود. فعالیت ها در تئوری فعالیت، به صورت آماری مشخص نیستند، بلکه پویا هستند. آنهادر حال تغییر و تکامل هستند. این تکامل در تمام سطوح صورت می گیرد: کنش های جدید، از کنش های قبلی ساخته می شوند، هنگامی که مهارت های شرکت کنندگان در حال افزایش است (نمودار 3-3).

http://www.newdesign.ir/images2/2012-9-7-activity-2.jpg
سه سطح فعالیت در تئوری فعالیت
منبع: (اِنگستروم 1987)در سطح افعال، دامنه افعال جدید و وسیع است. در مجموع، اقدامات جدید مشخص می شوند، تجربه می شوند و به عنوان پاسخی برای شرایط جدید یا امکانات در نظر گرفته در فرایند تبدیل به هدف، سازگار می شوند. همچنین در سطح فعالیت، هدف یا عامل حرکت، به طور ذاتی منعکس شده، پرسیده شده و شاید انطباق یافته و یا به تغییرات بزرگ تر و فعالیت های دیگر واکنش نشان می دهد.
از آنجا که فعالیت ها ثابت نیستند و بیشتر مانند گره های سلسله مراتبی متقاطع و شبکه ها می باشند، تحت تأثیر فعالیت های دیگر و دیگر تغییرات محیطی قرار دارند. تأثیرات خارجی موجب تغییر برخی از عناصر فعالیت ها شده و درنتیجه باعث عدم تعادل بین آنها می شوند.
تناقض ها
تناقض ها مواردی هستند که به ناهم خوانی های درونی یا بین عناصر، یا در میان فعالیت های مختلف و یا مراحل مختلف توسعه همان فعالیت اطلاق می شوند. آنها خود را به عنوان مشکلات، گسیختگی ها، خرابی ها، درگیری ها بروز می دهند. نظریه فعالیت تضادها را نه به عنوان مشکلات، بلکه به عنوان منابعی برای توسعه در نظر می گیرند. فعالیت ها عملا همواره در حال کار بر روی تضاد ها هستند که نتیجتاً به تسهیل تغییر می انجامد.
مفهوم تناقض در تئوری فعالیت بسیار مهم است. این تضاد یک ابزار تحلیلی ساده را برای تجزیه و تحلیل طراحی ارائه می دهد. اِنگستروم تحلیل می کند که تضادها در هر دو شکل داخلی در یک فعالیت مرکزی در نظر گرفته شده و بین فعالیت های مرکزی و فعالیت های مرتبط، چگونه به سوی کامل شدن حرکت می کنند.
بر طبق نظر اِنگستروم (1987)، هر سیستم فعالیت دارای چهار سطح از تناقض ها است که باید در تحلیل وضعیت کار دخیل باشد.
سطح اول تناقض ها: تضاد اولیه است. این تناقضی است که در یک گره مجزای فعالیت یافت می شود. این تناقض از تنش بین ارزش استفاده (use value) و ارزش تبادل (exchange value) به وجود می آید. این تناقض ها از تمامی گوشه های مثلث نفوذ کرده و منبع اصلی بی ثباتی و توسعه می شود. تناقض اولیه را می توان در مواقع خرابی بین افعالی که فعالیت را تشکیل می دهند درک کرد. این اقدامات چند انگیزه ای هستند. این بدان معنی است که فعلی مشابه می تواند توسط افراد مختلف برای اهداف گوناگون یا توسط همان افراد و به عنوان بخشی از دو فعالیت جداگانه به انجام رسد. این چند انگیزگی ممکن است در عمق تناقض ها منتج شده باشند.
سطح دوم تناقض ها: آن هایی هستند که بین گره های تشکیل دهنده اتفاق می افتند. به عنوان مثال، بین مهارت موضوع و ابزاری که او از آن استفاده می کند، یا بین قوانین و ابزار.
سطح سوم تناقض ها: بین فعالیت موجود و آن چیزی که با عنوان مدل پیشرفته تر آن فعالیت در نظر گرفته می شود به وجود می آید. این تنها ممکن است زمانی اتفاق بیافتد که یک فعالیت برای جایگیری در انگیزه یا شیوه ای جدید برای انجام کار، تغییر شکل بدهد.
سطح چهارم تناقض ها: تضادهای بین فعالیت های مرکزی و فعالیت های مجاور هستند، به عنوان مثال فعالیت های تولید کننده ابزار، تولید کننده موضوع و تولید کننده قانون.
مثال: استفاده از تئوری فعالیت به عنوان روشی تحلیلی در طراحی تخت بخش مراقبت های ویژه
در این تحقیق بیمار با فرهنگی ایرانی در بخش مراقبت های ویژه که متعلق به جامعه بیمارستان های تهران است بستری می باشد. بخش مراقبت های ویژه دارای یک سری قوانین پزشکی و بهداشتی خاص خود است که بسته به نوع بیماری شخص نیارمند مراقبت های ویژه آن بیماری و محدودیت های خاص آن بخش برای بیماران است. بیمار برروی تختی قرار دارد که این تخت دارای مجموعه ای از ابزار و تجهیزاتی است که شرایطی را برای استراحت، جابه جایی و امور روزانه بیمار در بخش مراقبت های ویژه ایجاد می نماید و پرستاران، بهیاران، پزشکان و پرسنل خدماتی نیز هرکدام نقشی در انجام کارهای شبانه روزی بخش برعهده دارند و بسته به نوع مسئولیتی که برعهده دارند شدت ارتباطی با بیمار و تخت دارند. که تمامی این فعالیت ها در راستای اهداف بخش مراقبت های ویژه که مداوای بیماران حاد و بازیابی سلامت دوباره آنان، تامین محیط امن وسهولت کاربری برای بیمار و پرسنل بخش مراقبت های ویژه است. اهداف مشخص می نمایند بیمار و پرسنل چگونه رفتار کنند و ساختار فعالیت آنان چگونه باشد. تخت بیمار جزء تجهیزاتی است که بیمارستان در اختیار بخش مراقبت های ویژه قرار می دهد در جهت رسیدن به هدف اصلی که سلامتی و بهبود بیمار است.
ساختار، در یک روش سلسله مراتبی منظم، متشکل از اهداف فرعی و افعال، سازماندهی شده است. تخت بیمار به عنوان یکی از تجهیرات بخش مراقبت های ویژه وسیله ای برای مواجهه با تمامی هدف ها و زیر هدف ها و در عین حال به عنوان یک واسطه بین تمامی افعال مربوطه عمل می کند. افعال، مواردی مجزا نیستند بلکه در زمینه ی اجتماعی - فرهنگی مربوط به جامعه فعالیت می کنند و با قوانین مربوط به آن ادغام شده اند.
تخت مراقبت های ویژه به منظور درمان موثر بیمار توسط کادر پزشکی و پرستاری مورد استفاده قرار می گیرد. بیمارانی که در این تخت ها قرار می گیرند، شرایط خاص پزشکی دارند و بنابراین تخت های آی سی یو با هدف تامین محیط کاری امن و سهولت کاربری برای بیمار و پرسنل بخش مراقبت های ویژه طراحی شده اند.

http://www.newdesign.ir/images2/2012-9-7-activity-3.jpg
ساختار پایه ای فعالیت های مرتبط با بیمار و تخت بخش مراقبت های ویژهمنابع:
1. Engeström، Y. (1987) Learning by Expanding: an Activity-Theoretical Approach to Developmental Research. Helsinki، Finland: Orienta-Konsultit، OY.
2. Hsiao-Chen You and Yi-shin Deng (2007) THE ROLE OF ACTIONS IN USER-PRODUCT INTERACTION، Department of Multimedia Design، National Tai-Chung Institute of Technology، Tai Chung، Institute of Applied Arts، National Chiao Tung University، Hsin Chu، Taiwan