PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بزرگترین شعرا (معرفی بزرگترین شاعران ایران )



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 [10]

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:44 PM
رفیقی یزدی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. وى شاگرد ملا حیرتى بود و در سرودن شعر توانا. از اوست: در هر گذر كه دید رفیقى ترا، ز شوق استاد و انتظار رفیقان بهانه ساخت

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (309)، تذكره‏ى سخنوران یزد (138)، مجمع الخواص (298 -297).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:44 PM
رقابی، حیدر

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

استاد، شاعر. تولد: 24 آذر 1310، تهران. درگذشت: تولد: آذر 1366، تهران. حیدر رقابى متخلص به «هاله» پس از پایان تحصیلات ابتدایى و متوسطه در تهران از دانشكده‏ى حقوق دانشگاه تهران لیسانس گرفت در دوران تحصیل دبیرستانى به شاعرى روى آورد. در جوانى به جوانان جبهه‏ى ملى پیوست و در جریان نهضت ملى شدن نفت از سرایندگان پر شور بود. سپس بعد از كودتاى 28 مرداد 1332 راهى خارج از كشور شد و در آلمان و آمریكا به تحصیل فلسفه پرداخت و به اخذ درجه‏ى دكترى نایل شد. در دانشگاه‏هاى آمریكا، از جمله كلمبیا، سن خوزه و بركلى چهارده سال در سمت استادى به تدریس مشغول بود و هم چنین سال‏ها در تأسیس و ایجاد دانشگاه دیویس سرخ پوستان كوشید و مدیریت برنامه‏ریزى آن را بر عهده داشت و درآمد یكى از تألیفات خود به نام فلسفه‏ى دنیاى سوم را به آن دانشگاه اختصاص داد. دكتر حیدر رقابى به زبان‏هاى آلمانى و انگلیسى تسلط كامل داشت و نزدیك به سى جلد كتاب به سه زبان در زمینه‏هاى علمى و ادبى منتشر ساخت. چندین جلد كتاب دانشگاهى نیز از او باقى مانده است كه تا هنگام فوتش چاپ نشدند. او علاوه بر درجات علمى و فرهنگى در زمینه‏هاى ورزشى نیز فعال بود و در جوانى به كسب عنوان قهرمانى در رشته‏هاى كشتى، شنا و شمشیربازى نایل آمد. دكتر حیدر رقابى پس از پیروزى انقلاب اسلامى راهى ایران شد و مدت هشت سال در دانشگاه تهران در مقام استادى فلسفه به تدریس پرداخت. او كه شعر در «هاله» تخلص مى‏كرد، چندین مجموعه شعر به نام‏هاى آسمان اشك (1329)؛ خاطرات میگون، شاعر شهر شما (1348)؛ شهرزاد (1332) از خود به یادگار گذاشت و شقایق‏ها آخرین آنها به شمار مى‏رود. از آثار دیگر اوست: پرچم رنگ، دومین بخش اشعار ملى (1320)؛ یادى از پدرم (1338).

برگرفته از کتاب: گلزار مشاهیر

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:45 PM
رقتی اصفهانی، یحیی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 1021 ق)، شاعر. مدتى در دكن ساكن بوده و رد سرودن شعر توانا و گاهى یحیى و گاهى رقتى تخلص مى‏كرده است. از اوست: سرم در عشق، سامان مى‏فروشد دلم در كوى غم، جان مى‏فروشد

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: كاروان هند (468 -467 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:45 PM
رمزی اصفهانی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 978 ق)، شاعر. از سادات اصفهان بود و در زمان شاه طهماسب مى‏زیست و در قم درگذشت. وى در سرودن غزل توانا بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (676)، تذكره‏ى روز روشن (312 -311)، الذریعه (384/9)، فرهنگ سخنوران (394).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:45 PM
رمزی تبریزی

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(ز 1302 ق)، شاعر. از شاعران آذربایجان بود كه در استانبول زندگى مى‏كرد. روزى در هنگام عبور سلطان مجید خان عثمانى یك رباعى فى‏البداهه سرود و سلطان پس از شنیدن شعر وى جایزه‏اى مطلوب به وى داد. رمزى با لعلى، آهى، راجى و شكوهى معاصر بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: دانشمندان آذربایجان (161)، الذریعه (384/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:47 PM
رمزی سبزواری

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. از امراى سبزوار. وى از مردم سبزوار است كه شعر نیز مى‏سروده است. و مشرب حكیمانه نیز داشته است. در «تذكره‏ى روز روشن» احوال او با احوالى كه براى امیر ابوالفتح جنابدى در «تحفه سامى» ذكر شده است یكى است. از اوست: مرا به زلف بتى شد دل شكسته اسیر كه در جفا سر موئى نمى‏كند تقصیر

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تحفه‏ى سامى (57)، تذكره‏ى روز روشن (312).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:47 PM
رمزی همدانی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. از شعراى عهد صفویه و معاصر سام میرزا صفوى است. این بیت از اوست: كاكل مشك فشان بر قد نخل آسایش همچو زاغى است كه بر سرو بود ماوایش

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: بزرگان و سخن سرایان همدان (259/1)، تحفه‏ى سامى (271)، الذریعه (385/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:48 PM
رمزی کاشانی، محمدهادی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(تو ح 1040 ق)، نقاش و شاعر، متلخص به رمزى. از مردم كاشان بود. نسب او به ابن‏بابویه قمى مى‏رسد. در جوانى شاعرى مشهور و صاحب «دیوان» و مدتى در دربار شاه عباس بود، ترك ملازمت سلطان گفت و در اصفهان زندگى پر آرامشى داشت. رمزى از معصاران داود قلى بیگ، مولف «قصص الخاقانى» و صاحب «تذكره‏ى نصرآبادى» بوده است. وى علاوه بر شاعرى در فن نقاشى و چوب تراشى هم مهارت داشت. آثار وى: «دیوان» اشعار؛ مثنوى‏هاى: «رمز الحقایق»؛ «رمز الریاحین».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات در ایران (1309 -1306 /5)، تذكره‏ى نصرآبادى (373)، الذریعه (385 -384 /9)، ریحانه (332 -331 /2)، لغت نامه (ذیل/ رمزى)، منظومه‏هاى فارسى (283 -281).

فعالیتها: • شعر • نقاشي

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:48 PM
رمزی، علی‏اکبر

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1339 -1247 ش)، شاعر، متخلص به رمزى. وى از فضل و كمال بهره‏ى بسزایى داشته است و از بزرگان زمان خود به شمار مى‏رفته است. از جمله ارادتمندان مرحوم لنكرانى و كارمندان انجمن صفا بود است. از آثار وى: «رنگارنگ».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: مؤلفین كتب چاپى (530 -529 /4).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:48 PM
رموزی سمرقندی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(ز 994 ق)، شاعر، دانشمند. وى از دانشمندان سمرقند بود. در علم رموز بسیار ماهر بود و در معما و موشح و تاریخ و قافیه و عروض دست داشت. میراشرف در پایان زندگى اختلال حواس یافت. از آثار وى: «دیوان» اشعار.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (596).

فعالیتها: • دانشمند • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:49 PM
رموزی نشلجی کاشی، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 972 ق)، شاعر. به گفته «خلاصه الاشعار» مثنویهاى فراوان دارد یكى از آنها در جواب گلشن راز شیخ محمود شبسترى است به نام «گلشن رموزى».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: منظومه‏هاى فارسى (283).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:49 PM
رنجور

( ملیت: ایرانی قرن: 16 )

از زنان شاعر. وى دیوان غزلى به ترتیب تهجى، تركیب بند، رباعى و ترجیع دارد. آغاز و انجام دیوان او چنین است: اى نام تو داروى روانها سر دفتر جمله داستانها گر نام مرا پرسند گویید پس از مرگم بگذشت از این عالم رنجورى و بدنامى

برگرفته از کتاب: مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

منابع زندگینامه: منبع: فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، 189 / 16.

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:50 PM
رنجور قاجار، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(ز ح 1287 ق)، شاعر. مشهور به محمد خان عمو. وى برادرزاده و داماد فتحعلى شاه بود. صاحب «حدیقه الشعراء» وى را در سال 1287 ق در تهران ملاقات كرد. اندك زمانى بعد از این ملاقات از دنیا رفت. از اوست: این شگفت است كه در عین پریشانى باز دل من در سر زلف تو قرارى دارد بجز از خوردن خون از غم هجرت دیگر مگر این خون شده دل فكرى و كارى دارد

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ عضدى (متن و تعلیقات)، حدیقه الشعراء (690/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:50 PM
رنجی تهرانی، هادی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1339 -1286 ش)، شاعر، متخلص به رنجى. وى در تهران متولد شد، پیشه‏ى قفل‏سازى داشت و بدین حرفه عشق مى‏ورزید. از كودكى به سرودن شعر پرداخت. او در غزل‏سرایى مهارت داشت و به شیوه‏ى صائب متمایل بود. رنجى در تهران وفات یافت و در ابن‏بابویه به خاك سپرده شد. از وى دیوان اشعارى در حدود سه هزار بیت به چاپ رسیده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: دویست سخنور (120 -118)، سخنوران نامى معاصر (1583 -1576 /3)، فرهنگ سخنوران (395).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:51 PM
رهایی خوافی، سعدالدین

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(ز 982 ق)، شاعر. از بازماندگان شیخ زین‏الدین خوافى عارف مشهور و از شاعران قصبه خواف بود كه از زادگاه خود به هند مسافرت كرد و در سلك شاعران دربار اكبرشاه هند در اگره مى‏زیست. وى غزل را نیكو مى‏سرود. از آثار وى: «دیوان» اشعار و دیگر تقلیدى از خمسه نظامى است به نام «منظور انظار».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آتشكده‏ى آذر (391/1)، تاریخ نظم و نثر (419)، تذكره‏ى روز روشن (321)، الذریعه (394/9)، ریحانه (346 -345 /2)، كاروان هند (493 -492 /1)، لغت نامه (ذیل/ رهایى)، منظومه‏هاى فارسى (292).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:51 PM
رهایی رازی، عبداللَّه

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. وى نبیره قاضى محمد رازى است. رهایى در عهد جهانگیر و شاهجهان در هند به سر مى‏برد و بیشتر مثنوى مى‏سرود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (649)، شام غریبان (90)، صبح گلشن (328)، كاروان هند (494 -493 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:52 PM
رهایی سبزواری

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. از معاصران تقى اوحدى صاحب تذكره «عرفات العاشقین» است. از اوست: دل كه با داغ تو سرگرم است مرهم دوست نیست سركه فتراك ترا خواهد به گردن دشمن است

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (321)، الذریعه (394/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:52 PM
رهایی ماوراءالنهری

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(ز 928 ق)، شاعر. وى در جامه‏ى قلندران از ماوراءالنهر به هرات و از آنجا به مكه سفر كرد. ملا رهایى در سرودن شعر مهارت داشت. صاحب «تذكره‏ى روز روشن» او را رهایى اردستانى نیز نامیده است. از او است: غنچه را در سخن آورده دهن مى‏گوید مى‏فشاند گهر از لعل و سخن مى‏گوید

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (321)، الذریعه (394/9)، مجالس النفایس (159).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:52 PM
رهبان اصفهانی، محمدعلی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س سیزدهم ق)، طبیب و شاعر. از اهالى اصفهان بود. در خدمت برادر خود، محمد نصیرالدین، طبابت را آموخت. گاهى شعر نیز مى‏سرود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (321)، الذریعه (394/9)، سفینه المحمود (474/2)، فرهنگ سخنوران (396).

فعالیتها: • پزشکی • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:53 PM
رهبر اصفهانی، صادق

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1281 ش)، صوفى و شاعر، متخلص به رهبر. در اصفهان متولد شد و از لرهاى بیرآباد بود. به آقا میرزا زین‏العابدین نعمت‏اللهى پاقلعه‏اى ارادت مى‏ورزید. از سن ده سالگى چنان كه خود گوید قدم در جاده‏ى سیر و سلوك نهاد و به خدمت جمعى از مشایخ و اقطاب رسید. رهبر شعر نیز مى‏سرود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (225 -224).

فعالیتها: • شعر • عرفان

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:53 PM
رهگذر یزدی، محمدباقر

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1297 ش)، شاعر، متخلص به رهگذر. وى تحصیلات ابتدایى داشت و كارمند دامپزشكى یزد بود. رهگذر در سرودن شعر توانا بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى سخوران یزد (549 -548).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:54 PM
رهی اصفهانی، محمد ابراهیم

( ملیت: ایرانی قرن: 12 )

(وف 1226 ق)، شاعر، متخلص به رهى. مشهور به قصاب. وى در اصفهان به دنیا آمد و ابتدا در آن شهر به قصابى اشتغال داشت. پس از چندى آن را ترك كرد و از ملا حسین رفیق، كه رهى ارادتى خاص به او داشت، قواعد شعرى آموخت و از وى تخلص گرفت. وى با آقا محمدكاظم واله و مهدى بیك شقاقى معاصر بوده است وى به سرودن هجو تمایل داشت، در اصفهان وفات یافت و در تخت فولاد دفن شد. از وى حدود شش هزار بیت شعر به جاى مانده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: حدیقه الشعراء (701 -699 /1)، دویست سخنور (127 -125)، الذریعه (394/9)، ریحانه (346/2)، سفینه المحمود (471/2)، فرهنگ سخنوران (397)، لغت نامه (ذیل/ رهى)، مجمع الفصحا (322/4)، مصطبه‏ى خراب (70)، نگارستان دارا (199 -198).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:55 PM
رهی اصفهانی، محمدعلی

( ملیت: ایرانی قرن: 12 )

(س دوازدهم ق)، شاعر. از موطن خویش به هندوستان مهاجر كرده و در آنجا به سرایش شعر پرداخته است. از او است: تا كى بود به حسرت چشمم به راه ماهى یا رب مبادا هرگز چشم كسى براهى

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (322 -321)، الذریعه (394/9)، سفینه المحمود (473/2)، نگارستان دارا (196 -195).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:55 PM
رهی شاملو، علی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر، متخلص به رهى. از اهالى تبریز و معاصر شاه سلیمان صفوى بود. رهى مثنوى بر وزن و سبك «تحفه العرافین» خاقانى داشته است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آتشكده‏ى آذر (61/1)، تذكره‏ى نصرآبادى (29 -27)، الذریعه (395/9)، فرهنگ سخنوران (397)، لغت نامه (ذیل/ رهى).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:55 PM
رهی مشهدی، محمود

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، نقاش و شاعر، متخلص به رهى. در مشهد مقدس اقامت داشت و شعر را به سبك قدما مى‏سرود. رباعیاتى از او باقى مانده است. مولف «احوال و آثار نقاشان» وى را با شاه محمود نیشابورى، خطاط و شاعر معروف، اشتباه گرفته است. از او است: تا عشق دو دیده بر تو سیمین بردوخت بس دل كه خدنگ آه بر اختر دوخت بس رشته‏ى آه آتشین بافت دلم تا وصل مرقع حیاتم بردوخت

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: احوال و آثار نقاشان (240/1)، تاریخ نظم و نثر (526)، الذریعه (395/9)، مجمع الخواص (264).

فعالیتها: • شعر • نقاشي

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:56 PM
http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/Mashahir/Photos/c8f54df4-aa1d-4bc9-a409-79e4f26d87ab.jpg رهی معیری، محمدحسین

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1347 -1288 ش)، شاعر، متخلص به رهى. وى نوه‏ى معیرالممالك (نظام‏الدوله) بود و در تهران به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات ابتدایى و متوسطه، وارد خدمات دولتى شد و مشاغل متعدد یافت و پس از بازنشستگى در كتابخانه‏ى سلطنتى خدمت مى‏كرد. او از اعضاى موثر و فعال انجمن ادبى حكیم نظامى بود كه ریاست آن را وحید دستگردى به عهده داشت. وى عضو انجمن ادبى فرهنگستان و انجمن موسیقى ایران نیز بود. رهى، علاوه بر توانایى در سرودن انواع شعر، بویژه غزل، كه در سرودن آن استادى داشت، در ساختن ترانه و اشعار فكاهى هم طبعى قوى داشت اشعار فكاهى او با امضاهاى زاغچه و شاه پریون در هفته‏نامه‏ى «بابل شمل» و مجله‏ى «تهران مصور» چاپ مى‏شد. او در ساختن تصنیف نیز مهارت كامل داشت و در سالهاى آخر عمر در برنامه‏ى گلهاى رنگارنگ رادیو با داوود پیرنیا همكارى مى‏كرد و از اعضاء شوراى شعر رادیو بود. رهى با موسیقى و نقاشى نیز آشنایى داشت. وى سفرهاى متعددى به خارج از ایران از جمله تركیه شوروى، ایتالیا، فرانسه و افغانستان داشت. رهى در تهران وفات یافت و در گورستان ظهیرالدوله به خاك سپرده شد. وى متجاوز از سى هزار بیت شعر دارد كه تنها دو هزار بیت آن در مجموعه‏ى «سایه‏ى عمر» چاپ شده است. اثر دیگر او «آزاده» نام دارد كه مجموعه‏ى ترانه‏هاى اوست. «گلهاى جاویدان»، شامل شرح حال و انتخاب بهترین نمونه‏ى شعر شعراى متقدم است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: از بهار تا شهریار (447 -440)، چون سبوى تشنه (178 -176)، دویست سخنور (129 -128)، الذریعه (395/9)، سخنوران نامى معاصر (1624 -1616 /3)، سواد و بیاض (559/2)، شخصیتهاى نامى (222 -221)، صدف (286 -261)، فرهنگ سخنوران (397)، گلزار معانى (331 -314)، مردان موسیقى (535 -533 /3)، یغما (س 21، ش 9، ص 528 -518).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:56 PM
رواس اصفهانی، فرج‏اللّه

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1314 ق)، شاعر، متخلص به رواس. در شهر اصفهان متولد شد. مدتى كوتاه تحصیل كرد، بعد به كسب و كار اشتغال ورزید. شغل وى كله‏پزى بود. مدتى در انجمن ادبى خاكیا شركت مى‏كرد. پس از آن در جلسه‏ى مداحان كه تحت نظر استاد صغیر تشكیل مى‏شد شركت مى‏جست. بیشتر اشعارش در مدح و منقبت و ذكر مصائب است. از اوست: آن را كه سر تسلیم در كوى قضا افتد در كار قضا باید از چون و چرا افتد

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (219 -218).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:56 PM
روجی، شمس‏الدین محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(وف 904 ق)، عارف و شاعر. وى از مردم قریه‏ى روج هرات بو و از مشایخ و عرفاى معاصر امیرعلیشیر نوایى بود كه قریب هفتاد سال به ارشاد و سلوك پرداخت از مریدان وى مى‏توان مولانا كمال‏الدین فیضى خیابانى را نام برد. او در هرات درگذشت و در كنار قبر مولانا سعدالدین كاشغرى قرار دفن شد، ولى پس از چند روزى قبر وى را به كنار قبر خواجه عبداللَّه انصارى تغییر مكان دادند. روجى در سرودن غزل توانا بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (614 -613)، حبیب السیر (342/4)، مزارات هرات (119).

فعالیتها: • شعر • عرفان

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:56 PM
روح عطار

( ملیت: ایرانی قرن: 8 )

(س هشتم ق)، شاعر شیعى. محل سكونت و شاید مولد و منشا وى شیراز بود، چه در «دیوانش» اشاراتى بدین انتساب یافته مى‏شود. وى با حافظ و سلمان ساوجى و خواجوى كرمانى معاصر بوده و در سلك شعراى آل‏مظفر به شمار مى‏رفته است. در شاعرى گاه روح و گاهى روح عطار و گاهى هم روحى عطار تخلص مى‏كرده است. از جمله آثارش: «دیوان» شعر حدود دو هزار بیت.[1] شاعرى است از مردم شیراز. وى مداح اتابك افراسیاب دوم از اتابكان لرستان (756 -740 ه.ق.) بود و قصیده‏اى نیز در مدح خواجه قوام‏الدین صاحب عیار وزیر شاه شجاع مظفرى (786 -759 ه.ق.) دارد. غزلیات او مشتمل بر مطالب عرفانى و حكم و مواعظ است و در آنها گاه «روح» و گاه «روحى» تخلص كرده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] از سعدى تا جامى (320 -318)، تاریخ ادبیات در ایران (1108 -1105 /3)، تاریخ نظم و نثر (203)، الذریعه (387/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:57 PM
روح‏الامین اصفهانی، محمد امین

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(وف 1047 ق)، شاعر، متخلص به روح‏الامین. ملقب به میر جمله‏ى اصفهانى. اصل وى از سادات شهرستان اصفهان بود. اوایل عمر را در اصفهان سپرى كرد. در بیست و نه سالگى به هندوستان رفت و در خدمت سلطان محمد قلى قطب مقام میر جملگى (وزارت) یافت. پس از مرگ قطب شاه به ایران بازگشت و به خدمت شاه عباس رسید، ولى پس از مدتى مجددا به هند رفت و نزد جهانگیر پادشاه به درجه‏ى میر سامانى و پس از آن به مرتبه‏ى میر بخشى‏گرى رسید. در دهلى درگذشت. روح‏الامین از شاعران پركار عهد خود بود كه در مثنوى و دیگر انواع شعر دست داشته و اثرهاى متعددى پدید آورده است. از جمله: «لیلى و مجنون»؛ «شیرین و خسرو»؛ «آسمان هشتم» یا «فلك البروج» بر وزن «حدیقه» سنایى؛ «بهرام‏نامه»؛ «جواهرنامه»؛ «دیوان» اشعار به نام «گلستان ناز».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: ارمغان (س 16، ص 56)، تاریخ ادبیات در ایران (1126 -1117 /5)، تذكره‏ى نصرآبادى (57 -56)، الذریعه (386/9)، سرآمدان فرهنگ (403/1)، عالم آراى عباسى (883/2)، كاروان هند (481 -471 /1)، لغت نامه (ذیل/ روح شهرستانى)، منظومه‏هاى فارسى (290 -283).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:58 PM
روحانی بخارایی

( ملیت: ایرانی قرن: 7 )

(ز 623 ق)، شاعر. وى از مردم بخارا بوده و در فتنه‏ى مغول از آنجا بیرون آمده به دهلى رفت و روحانى در سرون قصیده توانا بود و ابیاتى از او باقى مانده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: فرهنگ سخنوران (399)، لغت نامه (ذیل/ روحانى بخارایى).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:58 PM
روحانی تبریزی

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(س نهم ق)، شاعر و حكیم. از سخنوران عهد سلطان حسین بایقرا بود. این بیت از اوست: گفتم روم ز كویش بگرفت اجل ره من بنگر چه‏هاست در ره بیچاره آدمى را

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (315)، تذكره‏ى شعراى آذربایجان (259 -258 /2)، دانشمندان آذربایجان (161)، الذریعه (386/9)، سخنوران آذربایجان (377)، فرهنگ سخنوران (399)، لغت نامه (ذیل/ روحانى تبریزى).

فعالیتها: • شعر • فلسفه - منطق

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:59 PM
روحانی تفرشی، غلامرضا

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1360 -1275 ش)، شاعر. در مشهد به دنیا آمد پس از فراگرفتن علوم متداول به خدمت دولت درآمد. روحانى چندى در شهردارى تهران به خدمت پرداخت و مدتى نیز در اداره‏ى غله و نان تبریز به خدمت اشتغال داشت؛ سپس به وزارت دارایى منتقل شد و در مشاغل متعدد شهرستانها و تهران انجام وظیفه كرد. از دوازده سالگى به سرون شعر پرداخت و در شعر به جنبه‏ى فكاهى آن بیشتر توجه كرد و در انتقاد از نقایص امور اجتماعى سهم بسزایى ایفا نمود و با سرودن اشعار طنزآمیز به بیدارى مردم كمك شایانى كرد. بیشتر اشعارش را با امضاى اجنه انتشار داد و در آغاز در روزنامه‏ى فكاهى «امید» و بعد در روزنامه و مجلات آثار وى به چاپ رسید. كلیات اشعارش به نام «اجنه» مكرر به چاپ رسید. در تهران درگذشت. از آثار وى: «سرودهاى روحانى»، شعر؛ «فكاهیات معاصر»، شعر.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: ادبیات معاصر (55 -54)، الذریعه (385/9)، سخنوران نامى معاصر (1597 -1593 /3)، فرهنگ سخنوران (399)، لغت نامه (ذیل/ روحانى تفرشى)، گلزار معانى (313 -305)، مؤلفین كتب چاپى (701 -700 /4).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:59 PM
روحانی سمرقندی، ابوبکر

( ملیت: ایرانی قرن: 6 )

(س ششم ق)، شاعر. وى در ماوراءالنهر- فرارودان- نشو و نما یافت و در غزنین به پیشه‏ى كتابت و مداحى بهرام شاه غزنوى روزگار مى‏گذرانید. ابیاتى كه از او به دست آمده بر مهارت وى در تغزل و غزل و توصیف دلیل است. از آثار وى: «دیوان» شعر. این بیت از اشعار اوست در تشبیه و توصیف قلم: چیست آن مرغى كه چون منقار او تر مى‏شود چشم و گوش اهل معنى درج گوهر مى‏شود...

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات در ایران (614 -610 /2)، تاریخ نظم و نثر (78)، تذكره‏ى روز روشن (316 -315)، تذكره الشعراء (122)، الذریعه (386/9)، ریاض العارفین (195)، فرهنگ سخنوران (399)، لباب الالباب (286 -282 /2)، لغت نامه (ذیل/ روحانى سمرقندى)، مجمع الفصحا (689 -688 /2).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 12:59 PM
روحانی وصال شیرازی، علی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1332 -1257 ش)، خطاط، نقاش و شاعر. وى نواده‏ى وصال شیرازى است كه در شیراز به دنیا آمد و در همان جا به كسب علوم قدیمى پرداخت و در فنون ادب مهارت پیدا كرد. او غیر از شاعرى در نوشتن خطوط شكسته و نسخ و نستعلیق استاد، و در فن نقاشى از مهارت كافى برخوردار بود. دوبار در سالهاى 1288 و 1297 ش به هندوستان سفر كرد و در آنجا كتابى به نام «سفرنامه» نوشت و سرانجام در سن هفتاد و پنج سالگى در شیراز درگذشت. دیگر از آثار وى: نظم «داستان بینوایان ویكتور هوگو»؛ «گلشن وصال»، در شرح حال و آثار دودمان وصال.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آثار عجم (364)، احوال و آثار خوشنویسان (467/2)، اطلس خط (567)، دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (647 -640 /2)، الذریعه (229/18 ،386/9)، ریحانه (337/2)، زندگینامه‏ى رجال و مشاهیر (346/3)، سخنوران نامى معاصر (1592 -1588 /3)، شرح حال رجال (164 -163 /6)، طرائق الحقائق (384/3)، لغت نامه (ذیل/ روحانى شیرازى)، مؤلفین كتب چاپى (250/4)، مرآت الفصاحه (723).

فعالیتها: • خط • شعر • نقاشي

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:00 PM
روحانی، اسماعیل

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

شاعر، محقق، عالم. تولد: 1299، قریه‏ى كاشتر سنندج. درگذشت: 27 دى 1367، تهران. شیخ اسماعیل روحانى مشهور به بابا مردوخ متخلص به «شیوا» فرزند شیخ حبیب‏الله بود كه نزد پدرش به تحصیل علم پرداخت. سپس براى تحصیل راه سفر در پیش گرفت و در محضر ملا محمد مدرس گرجى و بدیع‏الزمان مهى سنندجى به شاگردى پرداخت. شیخ اسماعیل روحانى پس از اتمام تحصیل علوم قدیم در جوانى به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به تعلیم و تدریس در بیرستان‏هاى سنندج پرداخت تا به اخذ لیسانس از دانشكده‏ى الهیات دانشگاه تهران توفیق یافت و نزد اساتیدى چون بدیع الزمان فروزانفر و محمد شهابى تحصیل علوم جدید را به پایان برد. استاد بابا مردوخ پس از اتمام تحصیلات خود به كردستان بازگشت و به تدریس در مدارس این استان پرداخت و سرانجام در سال 1358 بازنشسته شد. استاد مردوخ سال‏هاى آخر عمر را در تهران گذرانید. وى در ادبیات فارسى و عربى تبحر داشت. و در شعر «به هر دو زبان» داراى طبعى روان بود. از وى شانزده اثر در زمینه‏هاى مختلف فقه، تفسیر، ریاضى، منطق، عروض، قافیه و... به جا مانده است كه از مهمترین آنها مى‏توان به تاریخ مشاهیر كرد اشاره كرد. از جمله آثار وى مى‏توان به شیوه مسلمانى و شرح حال مشاهیر كرد اشاره كرد، دیوان اشعارش نیز كه شامل مجموعه سروده‏هاى اوست در زمان حیات جمع‏آورى شد ولى تا هنگام چاپ نگردید. قابل ذكر است كه وى دوره‏ى كامل تعلیمات دینى مخصوص اهل تسنن را براى تمام كلاس‏هاى دبستان‏ها و دبیرستان‏ها با نثرى ساده تألیف و تحریر نموده است كه مدت‏ها در مناطق سنى‏نشین ایران تدریس مى شود. استاد مردوخ مبتلا به سرطان شد و پس از دو سال سرانجام در تاریخ بیست و هفتم دى 1367 در تهران درگذشت. پیكر او در سنندج به خاك سپرده شد.

برگرفته از کتاب: گلزار مشاهیر

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:00 PM
روحانی، شکراللَّه

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1318 -1245 ش)، شاعر، متخلص به آزادى. وى در تفرش متولد شد، از كودكى به تهران آمد و تحصیلاتش را در این شهر به اتمام رسانید. ابتدا نزد شاهزاده سلطان اویس میرزا معتمدالدوله و سپس نزد كامران میرزا نایب‏السلطنه به كار پرداخت و از اوایل مشروطیت در وزارت مالیه اشتغال جست. او طبعى نیرومند داشت و غالبا فى‏البداهه شعر مى‏سرود و مخصوصا در ساختن ماده تاریخ و اشعار فكاهى مهارت داشت. شعرهاى او در مجله‏ى ادبى «ارمغان» و مجله‏ى فكاهى «امید» به چاپ رسیده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: زندگینامه‏ى رجال و مشاهیر (345 -344 /3).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:01 PM
روحانی، غلامرضا

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

شاعر. تولد: 21 اردیبهشت 1276(10 ذیحجه 1314 ق.)، مشهد. درگذشت: 1360، تهران. سید غلامرضا روحانى متخلص به «روحانى» فرزند سید شكرالله متخلص به «آزادى»، پس از فراگرفتن علوم متداوله عصر به خدمت دولت درآمد. چندى در شهردارى تهران به خدمت پرداخت و مدتى نیز در اداره‏ى غله و نان تبریز به خدمت اشتغال داشت، سپس به وزارت دارایى منتقل شد و در مشاغل مختلف در شهرستان‏ها و تهران انجام وظیفه كرد تا اینكه در سال 1333 بازنشسته شد. روحانى از دوازده سالگى به سرودن شعر پرداخت و در شعر به جنبه فكاهى آن بیشتر توجه كرد به انتقاد از نقایص امور اجتماعى پرداخت و با سرودن اشعار طنزآمیز در مسیر بیدارى مردم حركت نمود و بیشتر اشعارش را با امضاى مستعار «اجنه» یا «اجنه‏زاده» و یا اسامى دیگرى از این قبیل انتشار داد. اشعارش در آغاز در روزنامه‏ى فكاهى «امید» كه به مدیریت كاظم اتحاد اداره مى‏شد به چاپ مى رسید، آنگاه آثارش به طور گسترده در روزنامه‏ها و مجله‏ها طبع گردید و كلیات اشعارش به نام اجنه مكرر به چاپ رسید. از آثار دیگر اوست: سروده‏هاى روحانى (مجموعه شعر، 1310)؛ فكاهیات معاصر (مجموعه شعر، 1313). كلیات اشعار وى در چهار قسمت و بالغ بر نه هزار بیت است. قسمت اول، غزلیات عشقى و قطعات اجتماعى به طور جدى و فكاهى است كه در مجله «ارمغان» اغلب درج گردیده است، قسمت دوم، فكاهیات وى است كه به سبكى خاص و اسلوبى ساده سروده شده است، از آن جمله كتابى است موسوم به اداره‏نامه كه به وضعیت اداره‏ها مى‏پردازد، قسمت سوم فكاهیات مطابق با فهم عامه با طرز و اسلوبى خاص مخلوط با اصطلاحات محلى و زبان شكسته بازارى كه مجموعه‏ى آن موسوم است به اراجیف الاجنه و در صفحات جراید فكاهى تهران از قبیل «امید» و «گل رزد» و غیره مندرج است، قسمت چهارم ترانه‏هاست كه اغلب در صفحات گرامافون ضبط است و قطعاتى دیگر كه براى اپرت‏ها ساخته شده و در تماشاخانه‏ها به معرض نمایش گذارده شده است.

برگرفته از کتاب: گلزار مشاهیر

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:01 PM
روحی اصفهانی، محمدعلی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(ح 1372 -1328 ق)، شاعر. در اصفهان متولد شد. ضمن شغل روزانه‏اش كه نقاشى بود به تحصیل علوم قدیم اشتغال جست و در فراگیرى مقدمات و سطح تلاش فراوان كرد. ادبیات عرب را بخوبى آموخت. چند سال آخر عمر خویش را در تهران ساكن بوده و در مدرسه‏ى مروى به تدریس «مغنى» و «مطول» و «شرح نظام» و غیره مشغول بود. در تهران درگذشت و در قم دفن شد. وى در سرودن شعر نیز توانا بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (425 -424)، الذریعه (1001/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:02 PM
روحی انارجانی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(ز 994 ق)، شاعر و نویسنده. وى از مردم قریه انارجان اسكوى بود كه در تبریز اقامت داشت و معصار با سلطان محمد خدابنده و شاه عباس اول بود. وى مولف رساله‏اى است در عقاید و رسوم مردم تبریز كه به «رساله روحى انارجانى» معروف است. روحى در آن كتاب نمونه‏هایى از زبان پهلوى مردم تبریز را در آن دوره ضبط كرد و برخى از اشعار خود را آورد و ظاهرا آن رساله را در طى سالهاى 992 ق تا 993 ق به پایان رسانده است. وى پیشه حكاكى داشته و شعر نیز مى‏سروده است. در برخى منابع صاحب عنوان یك بار تحت نام فوق آورده‏اند و یك بار نیز ذیل روحى تبریزى. از اشعار اوست: از نگاه غضب‏آلود تو شد معلومم كه ز من گفته حدیث به تو صاحب غرضى

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات در ایران (430 -429 /5)، تاریخ نظم و نثر (529)، تذكره‏ى شعراى آذربایجان (263 -259 /2)، دانشمندان آذربایجان (161)، الذریعه (387/9)، سخنوران آذربایجان (380 -377)، لغت نامه (ذیل/ روحى انارجانى)، مؤلفین كتب چاپى (234 -233 /3)، مجمع الخواص (277 -276)، یادگار (س 2، ش 3، ص 50 -43).

فعالیتها: • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:02 PM
روحی بارزی خراسانی

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(س نهم ق)، شاعر. وى شاگرد ملا جامى بود و مناظره‏ى «گل و بلبل» و «شمع و پروانه» را به اسلوب مرغوب در رشته‏ى نظم كشیده است. نمى‏خواهم كسى یابد ز سر حالم آگاهى وگرنه عالمى سوزم به یك آه سحرگاهى از دانشمندان خراسان بود و بیشتر شاعران سرخس و سمرقند از شاگردان وى بودند .

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (316)، الذریعه (388/9)، فرهنگ سخنوران (401)، مجالس النفایس (15).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:02 PM
روحی بخاری

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(ز 928 ق)، شاعر. از ملازمان شیبك خان و میرزا حسین بایقرا، این ابیات از اوست: شبى همچون مركب بود تاریك رهى در وى چو شق خامه باریك شده طاس سپهر از مشك سوده سواد اندوده همچون دیگ دوده

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (316)، الذریعه (387/9)، مجالس النفایس (159).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:03 PM
روحی رازی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. وى برادر نیستى شاعر و از شاعران دوره‏ى صفوى در رى است. در سرون شعر توانا است. از اوست: نشان دهند رقیبان مرا وفا از تو ندیده‏ام من بیدل به جز جفا از تو

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تحفه‏ى سامى (295)، الذریعه (388/9)، رى باستان (305/2).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:04 PM
روحی ساوجی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. وى از شاعران پیشه‏ور و تاجر بود كه در كنار امر بازرگانى به شاعرى نیز مى‏پرداخت و اشعارى چند از وى در تذكره‏ها موجود است. از اوست: من كیستم؟ به كوى بلا خانه ساخته با نامرادى دل دیوانه ساخته

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (316)، تحفه‏ى سامى (279)، الذریعه (388/9)، فرهنگ سخنوران (400).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:04 PM
روحی سمرقندی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س نهم و دهم ق)، شاعر. به قطعه‏گویى مشهور است و در زمان حكومت ازبكان كار او رونقى تمام یافت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تحفه‏ى سامى (276)، الذریعه (388/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:05 PM
روحی شارستانی

( ملیت: ایرانی قرن: 6 )

(س ششم ق)، شاعر. وى از بزرگان شعرا و اكابر فضلا بوده و ابوالمظفر طمغاج خان حاكم ماوراءالنهر را مداحى مى‏نموده و در تذكره تقى‏الدین اوحدى بعضى ابیات از او آورده شده است. صاحب «صبح گلشن» نام وى را روحى سیوستانى ذكر كرده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (389 -388 /9)، صبح گلشن (184)، مجمع الفصحا (689/2)، لغت نامه (ذیل/ روحى شارستانى).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:05 PM
روحی شیرازی، عنایت‏اللَّه

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(ز 1307 ش)، روزنامه‏نگار، نویسنده و شاعر، متخلص به روحى. ملقب به اعتماد التولیه روحى. وى روزنامه «دارالمعلم» را در سال 1327 ق تاسیس كرد و مدتى نشر داد و بعد مجله ادبى «آرین» را به همراه حسین پرتو منتشر كرد و چندى هم روزنامه «وطن» را مى‏نوشت. روحى گاهى شعر نیز مى‏سرود. وى زبان انگلیسى را خوب مى‏دانست و علم عروض را از صاحب «آثار عجم» آموخته است. از آثار وى: «ادبیات پهلوى»؛ «اعتدالى و دمكرات»؛ «زنگ تفریح»؛ «سردار نامه، داروین و حكماى مشرق زمین»؛ «فال حافظ»؛ «علم ارواح»؛ «تاریخ سلطنت»؛ «فتوحات مسلمین در فرنگ»؛ «تاریخ تعلیم».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آثار عجم (563)، تاریخ جراید (263 -262 /2)، دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (653 -647 /2)، مؤلفین كتب چاپى (640 -639 /4).

فعالیتها: • روزنامه نگاری • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:05 PM
روحی طبیب بخارایی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر و پزشك. مردى دانشمند و از پزشكان حاذق قرن دهم هجرى بوده و غزل را نیكو مى‏سروده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (609).

فعالیتها: • پزشکی • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:06 PM
روحی مازندرانی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر، متخلص به روحى. میرزا محمدصادق مینا به سال 1037 ق وى را در اكبرآباد دیده و نوشته است: در آن شهر صحبت مولانا روح‏اللَّه مازندرانى متخلص به روحى را دریافتم، و از محاسن روزگار بود، در طلب علوم مخصوصا ریاضى سفر كرد و از هر گوشه‏اى توشه‏اى به دست آورد، با هم مودتى عظیم داشتیم، همم در آن اوان به بهرائچ رفت آنجا نیز او را دیدم، سپس از آن در عهد اعظم خان (میر محمدباقر ساوجى) به بنگاله آمد باز به خدمتش رسیدم.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: كاروان هند (482 -481 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:06 PM
روحی همدانی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. وى شاعر بذله‏گوى و لطیفه‏پرداز و معاصر شاه عباس اول بود. زبان وى را به سبب هزل و هجوى كه سرود، به دستور شاه عباس بریدند. از اوست: در كوى تو سرهاى شهیدان محبت بى‏ضربت جلاد جدا گشته ز تنها

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: بزرگان و سخن‏سرایان همدان (259/1)، الذریعه (389/9)، صبح گلشن (184).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:06 PM
روحی ولواجی

( ملیت: ایرانی قرن: 6 )

(س ششم ق)، شاعر. از مردم ولواج ماوراءالنهر بود و گویا در شهرهاى خراسان و فرارودان سرگردان بود و پس از قطران و مسعود سعد مى‏زیست چه در شعر خود از آنها یاد مى‏كند. طبع وى بیشتر به هزل گرایش داشت و در آوردن تشبیهات نیز توانا بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات در ایران (643 -639 /2)، سرآمدان فرهنگ (312/1)، فرهنگ سخنوران (401)، لباب الالباب (174 -165 /2)، لغت نامه (ذیل/ روحى ولواجى).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:07 PM
روحی کرمانی، احمد

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(1314 -1272/1263 ق)، مترجم، نویسنده و شاعر، متخلص به روحى. در كرمان متولد شد، تحصیلات اولیه و علوم عربى و فقه و اصول و حدیث را در همان شهر نزد پدر خود فراگرفت. در سال 1302 ق با میرزا آقا خان كرمانى كه از مشاهیر زمان خود بود، به اصفهان و تهران و رشت و استانبول سفر كرد و در این شهر به تدریس زبانهاى شرقى و تكمیل زبانهاى انگلیسى و فرانسوى و تركى عثمانى مشغول شد. چندى بعد به سفر حج رفت و در مراجعت مدتى در حلب اقامت گزید و مجددا به استانبول برگشت. روحى در مدت اقامت در استانبول با میرزا رضا كرمانى و سید جمال‏الدین اسدآبادى ارتباط داشت و همین رابطه موحب شد بعد از كشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزا رضاى كرمانى، دولت ایران استرداد شیخ احمد و دوستانش را از دولت عثمانى درخواست كند. بعد از تحویل به مقامات ایرانى، هر سه به دستور محمدعلى میرزا، در خانه و در حضور او سر بریده شدند و اجساد آنان را بعدا در قبرستان ششكلان دفن كردند. روحى داراى تالیفات و ترجمه‏هایى است كه از آن جمله ترجمه‏هاى «هشت بهشت»؛ «حاجى بابا اصفهانى» است.[1] (شیخ) احمد كرمانى (و. 1263- مقت. 1314 ه.ق.) از تعلیم یافتگان مكتب سید جمال‏الدین اسدآبادى و از پیشوایان نهضت مشروطه است. وى به همراهى میرزا آقاخان كرمانى با ایادى حكومت مطلقه قاجاریه و استبداد شاهزادگان به مبارزه پرداخت و عاقبت در این راه شهید شد. وى نویسنده و شاعر بود و در شعر روحى تخلص مى‏كرد. ترجمه ژیل بلاس از فرانسوى به فارسى به قلم او صورت گرفته و كتاب هشت بهشت از تألیفات اوست و نیز ترجمه حاجى بابا را از انگلیسى به فارسى بدو نسبت دهند.

برگرفته از کتاب: فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

منابع زندگینامه: [1] از صبا تا نیما (395 -394 /1)، دایرةالمعارف فارسى (64/1)، الذریعه (389/9)، سرآمدان فرهنگ (273/1)، شخصیتهاى نامى (217 -216)، شرح حال رجال (84 -80 /1)، فرهنگ سخنوران (400)، لغت نامه (ذیل/ روحى)، مؤلفین كتب چاپى (397 -395 /1)، یادگار (س 3، ش 10، ص 21 -17).

فعالیتها: • ادبیات و کتاب • ---------- • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:07 PM
رودسری، باقر

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. وى علاوه بر استعداد شاعرى، در نویسندگى مهارت داشت و به همین جهت در سمت منشى در وزارت لاهیجان خدمت مى‏كرد. این بیت از اوست: رفاقت با درشتان باعث هموارى مرد است ز قرب آسیا، گندم از آن هموار مى‏آید

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى نصرآبادى (383)، الذریعه (120/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:08 PM
رودکی

( ملیت: ایرانی قرن: 4 )

(1 رودك) ابوعبداللَّه جعفر بن محمد بن حكیم بن عبدالرحمن بن آدم، استاد شاعران آغاز قرن چهارم ه. (و. قریه بنج از قراى رودك سمرقند اواسط قر. سوم ه.- ف. بنج 329 ه.ق.) وى از كودكى نابینا بود و به قولى بعدها او را كور كردند. رودكى به سبب تقرب به امیر نصر سامانى و صلات و جوایز او و وزیران و رجال دربارش ثروت و مكنت فراوان تحصیل كرد. از ابیات و قطعات و قصاید و غزلهاى معدودى كه از رودكى باقى مانده به نیكى مى‏توان دریافت كه این شاعر در فنون مختلف شعر استاد و ماهر بود و سخنان وى در قوت تشبیه و نزدیكى معانى به طبیعت و وصف كم نظیر است و متانت و انسجام خاص در سخن او مشهود است. روح طرب و شادى از اشعار او آشكار است. مهمترین اثر رودكى كلیله و دمنه (ه.م.) منظوم است، دیگر یك مثنوى به بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعول.) و یك مثنوى به بحر خفیف (فاعلاتن مفاعلن فعلن) و یك مثنوى به بحر هزج مسدس (مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل.) و یك مثنوى دیگر به بحر سریع (مفتعلن مفتعلن فاعلات) است، و به جز این مثنویها انواع شعر از قبیل قصیده و قطعه و غزل و رباعى در موضوعات دیگر داشته كه از آنها اندكى به ما رسیده است. (وف 329 ق)، شاعر. مشهور به سلطان شاعران، استاد شاعران و آدم‏الشعراء. در قریه بنج از توابع رودك سمرقند متولد شد. بیشتر مورخان معتقدند كه كور مادرزاد بود و در هشت سالگى قرآن را حفظ كرد و قراآت مختلف را آموخت. ابوعبداللَّه در موسیقى ماهر بود و از صداى خوش بهره‏مند. وى نخستین بار به شعر فارسى ضبط و قاعده‏ى معین داد و آن را در موضوعات مختلفى از قبیل داستان و غزل و مدح و وعظ و رثاء و جز آن به كار برد. رودكى شاعر دربار سامانیان بود و اختصاص او به دربار نصر بن احمد بود و دیگر درباریان را نیز مدح گفت. وى در زادگاه خود درگذشت. آثار وى: «دیوان» اشعار؛ «كلیله و دمنه» منظوم و مثنوى‏هاى دیگر. امروز از اشعار رودكى كه بالغ بر صد هزار بیت بوده است بیش از هزار و اندى بیت بیشتر در دست نیست.[1]

برگرفته از کتاب: فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

منابع زندگینامه: [1] با كاروان حله (18 -11)، تاریخ ادبیات در ایران (389 -371/ 1)، تاریخ ادبى ایران (668 -664 ،522 -521 ،29 -27/ 1)، تاریخ برگزیدگان (421 -420)، تاریخ سیستان (323 -316)، تاریخ گزیده (732)، تاریخ موسیقى (158 -156/ 1)، تاریخ هنرهاى ملى (730 -729/ 2)، تذكره الشعراء (39 -36)، چشمه‏ى روشن (26 -17)، چهار مقاله (54 -52)، دائرةالمعارف الاسلامیه (221 -218/ 10)، دایرةالمعارف فارسى (1115 -1114/ 1)، الذریعه (390 -389/ 9 ،207/ 3)، رباعى و رباعى‏سرایان (99)، ریحانه (342 -338/ 2)، سخن و سخنوران (25 -18)، سرآمدان فرهنگ (406 -405/ 1)، سیرى در شعر فارسى (219 -214)، فرهنگ ادبیات فارسى (239 -238)، فرهنگ سخنوران (402 -401)، فهرستواره‏ى كتابهاى فارسى (461/ 1)، كارنامه‏ى بزرگان (310 -309)، الكنى و الالقاب (284/ 2)، گنج سخن (14 -1/ 1)، گنج و گنجینه (509 -503)، لباب الالباب (9 -6/ 2)، لغت نامه (ذیل/ رودكى)، مؤلفین كتب چاپى (338 -337/ 2)، مجمع الفصحا (688 -681/ 2)، مجمل فصیحى (ذیل/ سال 407)، معجم البلدان (590/ 1)، هفت اقلیم (343 -335/ 3).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:08 PM
روزبه شیرازی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. از احوال و آثار وى اطلاع چندانى در دست نیست جز اینكه از شاعران سده‏ى یازدهم بوده و در جنگها اشعارى به نام او آورده‏اند.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (654/2)، فرهنگ سخنوران (402).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:08 PM
روزبه نکتی لاهوری

( ملیت: ایرانی قرن: 5 )

(س پنجم ق)، شاعر، متخلص به نكتى یا نكهتى. از شاعران پارسى‏گو در سده‏ى پنجم قمرى بوده و اشعارى در مدح سلطان مسعود غزنوى سروده است و تا روزگار سلطان ابراهیم در قید حیات بوده.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات در ایران (601 -600 /1)، تاریخ نظم و نثر (42)، شاعران بى‏دیوان (565 -564)، فرهنگ سخنوران (402)، لباب الالباب (58 -57 /2)، لغت نامه (ذیل/ روزبه)، هفت اقلیم (344/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:09 PM
روزبهان صبری اصفهانی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. از سادات اردستانى اسكن اصفهان بود و معاصر شاه طهماسب صفوى. مدتى در قزوین به سر برد و در آنجا به شاعرى پرداخت در ابتداى شاعرى فارس تخلص مى‏كرد و سپس به صبرى تغییر داد. وى بیشتر در قالب غزل طبع‏آزمایى مى‏كرد. بیت زیر از او است: آن كیست كه از شرم و حیا پرده‏نشین است و زدیدن گستاخ منش چین به جبین است

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آتشكده‏ى آذر (958 -956 /3)، تاریخ ادبیات در ایران (938/5)، عالم آراى عباسى (185/1)، كاروان هند (482/1)، هفت اقلیم (424 -422 /2).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:09 PM
روشن اصفهانی، محمدصادق صحاف

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(وف 1305 ق)، عارف و شاعر، متخلص به روشن. وى در اصفهان متولد شد و پیشه‏ى صحافى داشت. در اثر مهارت و شهرت به این كار، عهده‏دار مجلدگرى و شیرازه‏بندى كتابهاى نفیس در دارالطباعه‏ى تهران گردید. سرانجام در تهران وفات یافت و جنازه‏اش را جهت دفن به عتبات بردند. «دیوان» اشعارش به نام «بستان السعاده» در تهران به طبع رسیده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره القبور (383)، حدیقه الشعراء (694 -691 /1)، الذریعه (998/9)، طرائق الحقائق (166 -165 /3)، فرهنگ سخنوران (403)، مجمع الفصحا (330 -322 /4)، مؤلفین كتب چاپى (491 -490 /3).

فعالیتها: • شعر • عرفان

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:09 PM
روشن اصفهانی، هاشم

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(س چهاردهم ق)، شاعر، متخلص به روشن. از اعضاى قدیمى انجمن ادبى شیدا بود و در شهر یزد سكونت داشت. اشعارش در مجله «دانشكده» دوره اول به طبع رسید. در علوم قدیمى صاحب اطلاع بود و در علوم جدید نیز مطالعه زیادى داشت. «دیوان» شعر وى به نام «بستان السعاده» به چاپ رسیده است

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (222)، الذریعه (391/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:10 PM
روشن جهرمی، حسن

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(ح 1330 -1280 ق)، شاعر. ملقب به روشنعلى. اهل جهرم فارس و از طایفه خاكسار بود. روشن، مرید پیر جلال‏الدین حسین بود. او بسیارى از شهرهاى ایران را سیاحت كرد. در قریه‏ى شمس‏آباد درگذشت و در آنجا دفن است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: فرهنگ سخنوران (403)، مرآت الفصاحه (252 -249).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:11 PM
روشن شیرازی، احمد

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(1261 -1215 ق)، شاعر، متخلص به روشن. در شیراز به دنیا آمد و در همان جا تحصیل كرد. مدتى متولى آستانه‏ى سید میر احمد شاهچراغ بود. وى در سرودن شعر توانا بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى طلعت (97)، حدیقه الشعراء (695/1)، دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (655 -654 /2)، فارسنامه‏ى ناصرى (945 -944 /2)، فرهنگ سخنوران (403)، مرآت الفصاحه (248 -247)، مكارم الآثار (550/2).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:11 PM
روشن ضمیر

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(وف 1077 ق)، شاعر. از شاعرانى است كه در دوره‏ى صفویه به هند رفت و در بندر سورت مى‏زیست. از او در مثنوى باقى مانده است به نامهاى: «گداى باخرزى» و مثنوى دیگر كه عنوان ندارد و شاید بتوان آن را مثنوى «روشن ضمیر» خواند.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى نصرآبادى (60)، منظومه‏هاى فارسى (292 -291).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:11 PM
روشن نوری، هدایت‏اللَّه

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(ز ح 1252 ق)، شاعر. وى از وزیران و مستوفیان بنام دوره قاجار بود و در روزگار حكومت خانلر میرزاى احتشام‏الدوله به یزد رفت و منصب استیفاى آنجا را بر عهده داشت. از اوست: كنم از خوف دل رخساره گلگون كه در محشر رخ خونین پسندند

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: حدیقه الشعراء (696 -695 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:12 PM
روشن یزدی، رضا

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1300 ش)، شاعر، متخلص به روشن. از اهالى یزد بود. تحصیلات قدیم داشت و به شغل بازرگانى مشغول بود. از اوست: مستان باده حلقه به هر در نمى‏زنند مى جز زجام ساقى كوثر نمى‏زنند

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره سخنوران یزد (817 -816).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:12 PM
روشندل شهرکردی، حسین اعمی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو ح 1320 ق)، شاعر، متخلص به ذاكر و روشندل. در سه سالگى به علت ابتلاء به مرض آبله از هر دو چشم نابینا شد. داراى ذهن و هوش سرشارى بود به طورى كه در سن دوازده سالگى قرآن را از حفظ داشت با این كه نابینا بود اندكى تحصیل كرد و خط را خوب مى‏نوشت و از وعاظ شهركرد بود. از آثار وى: «مصیبت نامه»، كه دو هزار بیت منظوم است؛ «مناجات نامه»؛ «دیوان» اشعار.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (223)، الذریعه (391/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:13 PM
روشنی همدانی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. از همدان بود و در آن ولایت نشو و نما یافت و در حدود سال 1010 ق به ابرقوه رفت در روزگار اكبرشاه به هندوستان رفته و در آن سامان زیسته و شعر سروده است و در آنجا ازدواج كرد و تتبع مثنوى «فرهاد و شیرین» كرده است. از او است: بر من نسیم وصل او مشكل وزد كز بخت بد باد سموم از خاك من برچیده دامان مى‏شود

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: بزرگان و سخن‏سرایان همدان (260/1)، تذكره‏ى روز روشن (319 -318)، الذریعه (391/9)، فرهنگ سخنوران (404)، كاروان هند (483 -482 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:14 PM
روغن‏گر هروی، حسنعلی

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(س نهم ق)، شاعر. وى در هرات ولادت یافت و از شاعران دربار سلطان حسین بایقرا و از مداحان امیر غیاث‏الدین محمد یوسف شكرابى رازى بوده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (326).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:14 PM
روغنی استرآبادی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 980 ق)، شاعر. از شاعران استرآباد بود كه در دامغان متولد شد و در روزگار جلال‏الدین محمد اكبرشاه به هندوستان رفت و در آن سامان زیست تا در سال 980 ق كه با اردوى شاهى به گجرات مى‏رفت در پاى قلعه ابوگرهه وفات یافت و در همان جا دفن شد. وى شاعرى هزال بود و با غزالى مشهدى و معاصران خود مشاعره و مباحثه داشت. از آثار وى: «دیوان» شعر در حدود سه هزار بیت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آتشكده‏ى آذر (779/2)، تاریخ تذكره‏هاى فارسى (379/2)، تاریخ نظم و نثر (820 ،422)، الذریعه (391/9)، فرهنگ سخنوران (404)، كاروان هند (486 -483 /1)، لغت نامه (ذیل/ روغنى)، منتخب التواریخ (234/3)، هفت اقلیم (121 -120 /3).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:14 PM
رونق سنندجی، عبداللَّه

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(ز 1280 ق)، تذكره‏نویس و شاعر، متخلص به رونق. اصلش از همدان بود. جدش به سنندج آمد و متوقف شد. وى نیز در آنجا متولد گردید. در خدمت والیان سندج منشى بود. وى تذكره‏اى در احوال و اشعار شعراى كردستان نگاشت و به نام امان‏اللهى والى، آن مجموعه را «حدیقه امان‏اللهى» نام گذاشت، كه در تذكره‏ها به نام «تذكره‏ى صغیر» نیز معروف است. ظاهرا تذكره‏ى دیگرى هم به نام «تذكره‏ى كبیر» داشته است. رونق اندكى از اشعار خود نیز را در خاتمه‏ى آن نقل نموده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ تذكره‏هاى فارسى (438 -436 /1)، حدیقه امان‏اللهى (مقدمه)، حدیقه الشعراء (698 -697 /1)، فرهنگ سخنوران (405)، مجمع الفصحا (339 -338 /4).

فعالیتها: • رجال و تراجم • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:15 PM
رونق شهرضایی، علی

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(تو 1327 ق)، شاعر، متخلص به رونق. در شهرضا متولد شد. در وطن خویش به كسب علم و دانش پرداخت و از خدمت آقا شیخ محمدعلى زاهد كه از فضلاى عصر خود بود، بسیار بهره برد. مدتى در اداره دارایى و از آن پس در اداره ارتش مشغول كار شد. گاهى شعر مى‏سرود. از اوست: از من سوخته جان گر نفسى یاد كنى به خدا خاطر افسرده من شاد كنى

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (224 -223).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:15 PM
رونق شیرازی، حسنعلی

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(ز 1322 ق)، شاعر. اهل شیراز بود و در سخنورى و سخندانى توانا. از سروده‏هاى اوست: عقاب روز گسترد از شرافت شهپر زرین غراب قیر فام شب شد اندر آشیان پنهان

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آثار عجم (534)، تذكره‏ى طلعت (100 -98)، دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (657 -656 /2)، فرهنگ سخنوران (405)، مرآت الفصاحه (252).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:15 PM
رونق کرمانی، محمدحسین

( ملیت: ایرانی قرن: 12 )

(وف 1235/1230/1225 ق)، شاعر و عارف. مشهور به رونق علیشاه. وى از نوادگان خواجه نصیرالدین طوسى بود و در بم ولادت یافت و در كرمان مسكن گزید. او شاگرد و جانشینى نور علیشاه در شهر كرمان بود و بعد از رونق علیشاه، نظام علیشاه كرمانى شاگرد و جانشین وى شد. در كرمان وفات یافت. میرزا محمدحسین در سرودن شعر استاد بود؛ چنان كه گفته‏اند كه پروین اعتصامى اشعار او را در دیوانش به نام خود چاپ مى‏كرده است كه این قول درست نمى‏نماید، چه هیچ تشابهى بین اشعار هر دو دیده نمى‏شود. از آثار وى: «دیوان» اشعار؛ «مرآت المحققین»؛ «غرایب» در احوال مشتاق علیشاه و تتمه‏ى كتاب «جنات الوصال» نور علیشاه است كه سه دفتر از كتاب «جنات الوصال» از وى است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شاعران كرمان (261 -260)، حدیقه الشعراء (1045/2)، الذریعه (292/19 ،392/9)، ریاض العارفین (260)، ریحانه (344 -343 /2)، ستارگان كرمان (209 -207)، طرائق الحقائق (205/3)، فرهنگ سخنوران (405)، لغت نامه (ذیل/ رونق كرمانى)، مجمع الفصحا (330/4).

فعالیتها: • شعر • عرفان

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:16 PM
رونقی بافقی، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(وف 1031 ق)، شاعر. در بافق متولد شد و در زمان شاه عباس به یزد رفت و در آن شهر تحصیل كرد. پس از چندى در قریه مریاباد یا مریم‏آباد حومه‏ى یزد منزلى فراهم كرد و در آنجا زندگى كرد و همان جا وفات یافت. از آثار وى: «دیوان» شعر.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى سخنوران یزد (138 -137)، جامع مفیدى (432 -431 /3)، الذریعه (393/9)، ریحانه (344/2).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:17 PM
رونقی مشهدی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 979 ق)، شاعر. اصل وى از مشهد بود. در تاریخ و انشاء صاحب آگاهى بود و در شعر و معما نیز تبحر داشت، در ایام جوانى از مشهد مقدس به دیار هند سفر كرد و در شهر گلكنده به ملازمت حضرت قطبشاه (ابراهیم) رسید، و چون مردى خوش صحبت بود منظور نظر و مقبول صحبت پادشاه قرار گرفت. مدتى در آن دیار ماند سرانجام قصد مسافرت به مكه كرد و در راه مكه از دنیا رفت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: كاروان هند (486/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:17 PM
رونقی همدانی، روزبهان

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. از معاصران اخترى یزدى و نزدیكان كلیم كاشانى و شاگرد شرارى بود. وى در سرودن ساقى‏نامه نیز دست داشته است. در عهد شاهجهان پادشاه به هندوستان رفته و در سال 1026 ق به عراق معاودت كرد و بار دیگر به هندوستان رفت و همان جا درگذشت وى علاوه بر استادى در شعر و در فن موسیقى نیز مهارت داشت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: بزرگان و سخن‏سرایان همدان (260/1)، تذكره‏ى روز روشن (321 -320)، تذكره‏ى میخانه (831 -829)، تذكره‏ى نصرآبادى (257)، الذریعه (393/9)، كاروان هند (492 -487 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:17 PM
رونی، ابوالفرج

( ملیت: ایرانی قرن: 5 )

(وف بعد از 492 ق)، شاعر. از استادان مسلم در شعر فارسى در دوره‏ى دوم غزنوى بود. در محل تولد وى اختلاف است على الظاهر نسبت رونى وى به جهت انتساب او به رونه از قراء نیشابور است. بنابراین مى‏توان گفت اصل او گرچه از رونه بوده اما منشأ و مولد او مانند مسعود سعد، لاهور بود. شهرت او در شاعرى از هنگام ورود به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوى آغاز شد. وى پسر ابراهیم، سلطان مسعود و عده‏اى از رجال آن دوره را نیز مدح گفت. مسعود سعد خود را شاگرد او مى‏خواند ابوالفرج در میان معاصران و شاعران بعد از خود به استادى مشهور بود. وى خیلى زودتر از دیگر شاعران زمان خود متوجه نو كردن سبك سخن شد و در سبك دوره‏ى او غزنوى نوآورى كرد و شیوه‏اى نو پدید آورد. انورى از پیروان سبك اوست. از ویژگى‏هاى سبك شناختى وى بسامد بالاى زیاد لغات عربى و استفاده از اصطلاحات و افكار علمى و ابداع تركیبات و استعارات و تشبیهات بدیع خیالى و بكارگیرى ردیف‏هاى متعدد و مشكل است. «دیوان» وى دو هزار و اندى بیت دارد و چند بار تصحیح و چاپ شده است.[1] رونى بن مسعود، از شاعران بنام (ف. بین 508 -492 ه.ق./ 1114 -1098 م.) اصل او از «رونه» از قراى نزدیك نیشابور و مولد و منشأ او لاهور بود، و زندگانیش در دربار سلطان ابراهیم بن مسعود و مسعود بن ابراهیم گذشت. دیوانش به طبع رسیده.وى از نخستین شاعرانى است كه سبك دوره اول غزنوى را ترك گفته و سبكى نو پدید آورده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] آتشكده‏ى آذر (671 -667 /2)، تاریخ ادبیات در ایران (476 -470 /2)، تاریخ نظم و نثر (42)، تذكره‏ى روز روشن (24)، الذریعه (47 /9)، ریحانه (235 -234 /7)، سخن و سخنوران (333)، سیرى در شعر فارسى (283 -282)، فرهنگ سخنوران (31)، لباب الالباب (238 /2)، لغت‏نامه (ذیل/ ابوالفرج)، مجمع الفصحا (194 -151 /1)، مؤلفین كتب چاپى (201)، هفت اقلیم (344 -339 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:18 PM
رکن الملک‏ (سلیمان)

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

مرحوم حاج میرزا سلیمان بن محمد كاظم شیرازى اصفهانى، نایب الحكومه‏ى اصفهان. فاضل ادیب شاعر متخلص به «خلف» مردى خلیق و مهربان و خوش رفتار بوده، و نسبت به علما احترام زیاد مى‏كرده، و در دستگیرى از ضعفا و فقرا اهتمام داشته، و نسبت به سایر حكام، در رفع حوایج زیر دستان كوشا بوده. در 1254 در شیراز متولد شده، و در 3 شنبه 7 جمادى الاولى سال 1331 وفات یافته، در اطاق مخصوص در دالان مسجد خود در تخت فولاد مدفون گردیده. از آثارش چاپ و انتشار قرآن مجید، و صحیفه‏ى سجادیه، و كتاب زاد المعاد، و ساختمان مسجد عالى، و ساختمان تكیه‏ى حاجى آباده‏اى در اول تخت فولاد است. مسجد مزبور به سال 1321 بنا شده، و ماده تاریخ بناى آن را طغرل شاعر اصفهانى مى‏گوید: «بناى مسجد اقصا مبارك شد سلیمان را». و ماده تاریخ آب انبار آنجا را، عبدالجواد خطیب گوید: «این صرح ممرد نیز بنیان ز سلیمان شد» یكى از ماده تاریخ‏هاى بناى مسجد از مرحوم ثقة الاسلام حاج آقا نور الله نجفى مسجد شاهى است، و آن این است: چون ز ركن الملك و الدین آن سلیمان دوم‏ شد بناى مسجد الاقصى هدى للمتقین‏ سر برون آورد نور و بهر تاریخش سرود از سلیمان شد بناى مسجد اقصى متین‏ مرحوم ركن الملك از طرف پدر از اعقاب خلف بیك، سفره‏چى شاه عباس اول، و بانى مسجد سفره چى (كه در بین مردم از كثرت استعمال به مسجد سرخى معروف گردیده) مى‏باشد. این مسجد در سال 1014 به سعى و همت خلف بیك سفره‏چى ساخته شده، و كتیبه‏ى سر در آن به خط صحیفى خطاط است.

برگرفته از کتاب: دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد دوم)

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:18 PM
رکن رازی، رکن‏الدین

( ملیت: ایرانی قرن: 16 )

(؟)، شاعر. وى مردى سخن سنج و تیز فهم بوده است. صاحب «الذریعه» مى‏گوید: شاید با ركن سمنانى یكى باشند. از او است: جان را از خواهش دل دیوانه سوختیم نقد خرد به نسیه‏ى میخانه سوختیم

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (382/9)، صبح گلشن (184)، هفت اقلیم (53 -52 /3).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:18 PM
رکن شیرازی، رکن‏الدین مسعود

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 946 ق)، شاعر و پزشك. از پزشكان و ادبیان بزرگ شیرازى است وى از جمله‏ى شاگردان مولانا صدرالدین على طبیب بود و از شیراز به كاشان رفت و در آنجا متوطن شد. از اوست: گل نورسته‏ى من آن چنان نازك بود خویش كه مى‏ترسم شود آزرده چون چشم افكنم سویش

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تحفه‏ى سامى (82)، دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (635/2).

فعالیتها: • پزشکی • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:19 PM
رکن صاین هروی، رکن‏الدین

( ملیت: ایرانی قرن: 8 )

(وف 764 ق)، شاعر. وى در اشعار غالبا ركن و گاهى ركن صاین تخلص مى‏كند. وى در اوایل سده‏ى هشتم هجرى در هرات متولد شد و پیش از سال 736 ق به خدمت خواجه غیاث‏الدین محمد بن خواجه رشیدالدین فضل‏اللَّه وزیر درآمد و از تنگدستى نجات یافت و به مرتبه‏اى بزرگ رسید و مقبول خدمت و بركشیده‏ى حضرت او شد. قصاید فراوانى در مدح و ستایش او سرود. تقى‏الدین كاشى وى را از اقران جمال‏الدین سلمان ساوجى و ركن‏الدین ابهرى و ابن‏نصوح شیرازى دانسته. وى پس از مرگ خواجه غیاث‏الدین محمد از آذربایجان گریخته به خراسان و استرآباد رفت و به طغا تیمورخان پیوست سپس به فارس آمد و امیر جلال‏الدین مسعود شاه اینجو و سپس امیر پیر حسین چوپانى را ستود، پیش از استقرار امیر شیخ ابواسحاق روى به كرمان نهاد و به خدمت امیر مبارزالدین پیوست و امیر شیخ را هجو كرد و از آن پس تا پایان عمر در درگاه مظفریان بود. از آثارش: «دیوان» شعر؛ مثنوى «ده نامه» موسوم به «تحفه العشاق».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آتشكده‏ى آذر (409 -407 /1)، تاریخ ادبیات در ایران (950 -936 /3)، تذكره الشعراء (265 -262)، حبیب السیر (294/3)، الذریعه (572 -571 ،383 /9)، سرآمدان فرهنگ (401 -400 /1)، فرهنگ سخنوران (546).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:19 PM
رکن کرمانی، رکن‏الدین

( ملیت: ایرانی قرن: 7 )

(س هفتم ق)، عالم و شاعر، متخلص به ركن. خانواده‏ى وى از ابهر بودند. اما رفیع‏الدین در كرمان ساكن شد و به همین جهت به كرمانى مشهور شد. در «تذكره‏ى روز روشن» از وى با نسبت مكرانى یاد شده و آقابزرگ تهرانى ركن‏الدین بكرانى و مكرانى را یكى مى‏داند. ركن‏الدین معاصر غازان خان و حمداللَّه مستوفى بود. وى صاحب «دیوان» اشعار است كه در آن به مدح ملوك آل‏مظفر مبارزالدین محمد المظفر، جلال‏الدین شاه شجاع و قطب‏الدین شاه محمود پرداخته است و در آن از شاه ابواسحاق كه در نبرد با امیر مبارزالدین بود، یاد كرده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ گزیده (731)، تاریخ نظم و نثر (222)، تذكره‏ى روز روشن (309)، تذكره‏ى شاعران كرمان (259 -258)، حبیب السیر (191/3)، الذریعه (384 -383 /9)، ریاض العارفین (195)، ستارگان كرمان (207 -206)، فرهنگ سخنوران (394).

فعالیتها: • دانشمند • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:20 PM
رکن‏زاده‏ی آدمیت، محمدحسین

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1317 ق)، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به سالك. در شیراز به دنیا آمد، پس از تحصیلات ابتدایى و آشنایى با زبانهاى فرانسوى و انگلیسى، در اهواز به تدریس پرداخت و بعد به بوشهر رفت و ضمن تكمیل تحصیلات خود در رشته‏ى ادبیات فارسى و عربى، در تجارتخانه‏اى به كار دفتردارى و انشاء و داد و ستد تجارتى پرداخت. سفرى به عراق رفت و بعد از بازگشت در شیراز قرائت‏خانه‏ى آدمیت را تاسیس كرد و به كار خرید و فروش كتاب پرداخت. در سال 1305 ش روزنامه‏ى ادبى و سیاسى «آدمیت» را در شیراز منتشر كرد، پس از دو سال انتشار آن و تعطیلى روزنامه، به هندوستان رفت و سپس به تهران آمد و مدتى مدیر روزنامه‏ى «ایران آزاد» شد و كتابخانه آدمیت را تاسیس كرد، و بعد از انتقال به كتابخانه‏ى مجلس شوراى ملى، به نوشتن فهرست كتب خطى آن كتابخانه پرداخت و به عضویت پیوسته‏ى انجمن ادبى فرهنگستان ایران درآمد. آدمیت ضمن سرودن شعر، تالیفاتى نیز از خود به جاى گذاشته است كه برخى از آنها عبارتند از: «رساله‏ى اغلاط مشهوره»؛ «دانشمندان و سخن‏سرایان فارس»، در پنج مجلد؛ «دلیران تنگستانى»؛ «فارس و جنگ بین‏الملل»؛ «رساله‏ى كلمات و اصطلاحات جدیده»؛ «منتخبات ایران شهر یا اصول آدمیت»؛ «منتخب برهان قاطع»؛ «منشآت آدمیت»؛ «دیوان» اشعار.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ جراید (105 -104 /1)، دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (40 -24 /3)، زندگینامه‏ى رجال و مشاهیر (343 -341 /3)، فرهنگ سخنوران (430)، مؤلفین كتب چاپى (749 -748 /2).

فعالیتها: • روزنامه نگاری • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:20 PM
رکنی کاشانی، رکن‏الدین مسعود

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر، متخلص به ركنى. از سادات لازم‏الاحترام در كاشان بود. در اوایل حال در طلب علم بود و در بعضى علوم پیشرفت كرد، اما هیچ كدام را چنان از پیش نبرد كه بتوان از آن استفاده كرد و همواره مستعدان شعراى كاشان با مشارالیه و پدرش در مقام خدمت بودند و هرچه مى‏گفتند سخنان ایشان را به سمع رضا و اطاعت مى‏شنیدند، چه سالها منصب نقابت و پیشوایى كاشان به آبا و اجداد ایشان تعلق داشت و از خاندان ایشان به دیگرى منتقل نشد. ركنى در سال 985 ق به هند رفت و در آنجا اقامت كرد. وى شعر نیز مى‏گفت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: فرهنگ سخنوران (394)، كاروان هند (470 -468 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:21 PM
ریاحی اصفهانی، احمد

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(تو 1313 ق)، شاعر، متخلص به احمد. معروف به سالار مفخم. وى تحصیلات مقدماتى را در چالشتر به انجام رسانید، سپس به تهران آمد و دوره‏ى كالج را به پایان برد. ریاحى بیشتر ایام عمر را به كار زراعت پرداخت. از او است: اگر كه دل نگارى به مهر دوست خطاست به جان دوست كه جان دادن به دوست رواست فروببند لب احمد كه عارفان دانند به یك كلام ز شعر تو صد هزار ایماست

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (24)، فرهنگ سخنوران (42).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:21 PM
ریاحی اصفهانی، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1317 -1288 ش)، شاعر، متخلص به فرید و دهبان. وى در قریه‏ى چالشتر متولد شد. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در اصفهان به انجام رسانید، سپس به تهران آمدن و وارد دارالفنون شد، و سرانجام دوره‏ى مهندسى دانشكده‏ى كشاورزى كرج را به پایان رساند. ریاحى در سرودن شعر توانا بود و ابتدا فرید تخلص مى‏كرد و بعدا تخلص خود را دهبان قرار داد. قسمتى از دیوان وى در سال 1312 ش با تخلص فرید در تهران چاپ شد.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (355 -354)، الذریعه (831 -830 /9)، زندگینامه‏ى رجال و مشاهیر (353/3)، فرهنگ سخنوران (343)، مؤلفین كتب چاپى (483 -482 /5).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:21 PM
ریاض رازی، حسین

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(ز 1295 ق)، شاعر. اصلش از تهران بود. در مالیات و زراعت آگاهى بسیار داشت، به طورى كه در تحصیل مالیات و اجاره به او رجوع مى‏كردند و به تشخیص و تمیز او عمل مى‏نمودند به همین دلیل به میرزا حسین ممیز مشهور شد. بعد از زیارت خانه خدا مقتلى مشتمل بر نظم و نثر به نام «وسیله النجات» نوشت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: حدیقه الشعراء (703 -702 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:22 PM
ریاض همدانی، جعفر

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(وف 1268 ق)، خطاط، شاعر و نویسنده. وى در همدان متولد شد. نزد ابوالقاسم ذوالریاستین تحصیل كرد و بعد از مرگ استادش به تهران سفر نمود بعد از مدتى در انزوا زیستن، امیركبیر او را شناخت و بركشید. بعد از مرگ امیركبیر مریض شد و در سن جوانى درگذشت. ریاض از شاعران و نثرنویسان عهد محمدشاه و ناصرالدین‏شاه بود. وى صاحب مقالاتى به سبك بدیع‏الزمان و مقامات حمیدالدین بلخى است و كتابى نیز به نام «گنج شایگان» دارد كه در آن از «گلستان» سعدى و «پریشان» قاآنى تقلید كرده است. میرزا جعفر به دو زبان فارسى و عربى شعر مى‏گفته و در نجوم و هندسه و حساب نیز دست داشته است و به قولى رساله‏اى در موسیقى نیز داشته و در نگارش خطوط نسخ و شكسته توانا بوده است. از آثار چاپ شده‏ى وى: «غزلیات ریاض»؛ «الف لیله»؛ «دیوان شعر».[1] ابراهیم ریاضى از علماء بنام و دانشمندان گرامى نجف‏آباد بوده‏اند. وى در سال 1277 شمسى در نجف‏آباد در یك خانواده زراعت پیشه‏اى متولد شده و چون در كودكى پدر خود را از دست داد تا سن 18 سالگى تحت سرپرستى برادر بزرگش به زراعت اشتغال داشت. ولى در این سنین علاقه‏اى كه از مدتها پیش به تحصیل علم داشت او را به سوى حوزه علمیه اصفهان كشانیده و پس از فراگرفتن علوم مقدماتى و ادبیات و... در اصفهان عزیمت به قم نموده و از محضر مرحوم آیت‏اللَّه حایرى (مؤسس) حوزه استفاده نموده و به واسطه شدت علاقه‏اش به تحصیل و تقواى باطنى كه داشت مورد توجه و اعتماد استاد واقع و كم‏كم جزو معاریف حوزه و نزدیكان آن مرحوم گردید. خلاصه آن مرحوم مدت دوازده سال در اصفهان و قم تحصیل و كسب علم و كمال نمود و در سن سى‏سالگى به نجف‏آباد مراجعت و ازدواج نموده و در آنجا ملازمت فقیه زمانش مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ احمد حججى كه عالمى بى‏آلایش و مروجى كم‏نظیر بود اختیار و مشغول به تبلیغ و ترویج گردید و در مدت كوتاهى به خدمتگذارى و خیراندیشى معروف و با همت بلند و كوشش صادقانه خود و كمك مردم یك مركز علمى و دینى به نام (مدرسه الحجتیه) تأسیس كه داراى سى حجره و مدرس و كتابخانه مجهز و مسجدى آبرومند مى‏باشد. مرحوم ریاضى براى تدریس و تربیت طلاب علوم دینى زحمات فراوانى متحمل شده و بر اثر كوشش معظم‏له در این مورد بالغ بر سیصد نفر دانشجوى علوم دینى در مقامات مختلف از این شهر و حومه آن برخاسته كه هر كدام به نوبه خود مشغول انجام وظیفه هستند. بارى آن مرحوم بر اثر فعالیتهاى خستگى‏ناپذیر و عشق و علاقه‏اى كه به خاندان رسالت داشت چندین مسجد بنام آن بزرگواران و نیز براى رفاه مردم حمام و حسینیه بنا نموده است. مرحوم ریاضى به واسطه كاردانى و معنویت و تقوائى كه داشت در شهر نجف‏آباد چنان نفوذ كلام داشت كه حتى دعاوى و اختلافات چندین ساله محاكم قضائى را در یك جلسه فیصل مى‏داد و مردم شهر به دیده احترامى بیش از حد به وى مى‏نگریستند كه این توجه براى خدمت به خلق و بسندگى خالص خدا و پاكى نیتش بود بارها شده بود كه براى تشویق مردم به امور خیر شخصا بیل و كلنگ به دست گرفته و به امور ساختمانى مدرسه و مسجد و... كمك مى‏كرد. خلاصه عمرى كوتاه و بابركت داشت به طورى كه این همه خدمت و فعالیت در این مدت كوتاه جز به توفیقات الهى میسر نیست. آن مرحوم در مهرماه 1333 شمسى در سن پنجاه و شش سالگى بر اثر سكته قلبى درگذشت و در حسینیه اعظم كه از بناهائى است كه به دست آن مرحوم پایه‏گذارى شد دفن گردید و فوت آن مرحوم انقلاب عظیمى در استان اصفهان به وجود آورد به طورى كه از فرسخها راه عزاداران به صورت دسته‏هاى سینه‏زن و زنجیرزن حركت و به نجف‏آباد آمده و مورد استقبال گرم مردم نجف‏آباد شده و این تظاهرات موجب شد كه عده‏اى از جوانان علاقمند به تحصیل علوم دینى گردیدند. آرى مرحوم ریاضى حیات و مماتش بركت و تبلیغ بود. داراى چندین فرزند مى‏باشد كه از آنها فرزند ارشدش ثقه‏الاسلام آقا شیخ حیدرعلى ریاضى در لباس مقدس روحانیت اشتغال به انجام وظیفه دینى دارند و مورد احترام طبقات مختلف شهر مى‏باشد.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] الذریعه (396 -395 /9)، فرهنگ سخنوران (407 -406)، المآثر و الآثار (205)، مؤلفین كتب چاپى (318/2)، مجمع الفصحا (331/4).

فعالیتها: • خط • شعر • فقه • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:22 PM
ریاضی سمرقندی

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(وف 884 ق)، شاعر. از شاعران نامى ماوراءالنهر بوده و در جوانى در قرن نهم در سمرقند وفات یافته است. این بیت از اوست: ستاره‏اى است در گوش آن هلال ابرو ز روى حسن به خورشید مى‏زند پهلو

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات در ایران (457/4)، تاریخ نظم و نثر (339)، الذریعه (396/9)، دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (658 -657 /2)، صبح گلشن (188 -187)، مجالس النفائس (48)، هفت اقلیم (375 -374 /3).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:22 PM
ریاضی مهولاتی

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(وف 921 ق)، شاعر. وى از مردم مهولات زاوه- تربت حیدریه بود، نخست منصب قضاى موطن خود را داشت و سپس معزول شد و به شاعرى پرداخت. مدتى نیز در ساوه زیست و به همین جهت به ساوجى هم معروف شد. ریاضى در هرات ساكن شد و از شعراى نامى دربار سلطان حسین بود و به اشاره‏ى وى فتوحات او را نظم كرد. چون شاه اسماعیل صفوى در سال 916 ق خراسان را متصرف شد، وى «امیرالمومنین حیدر على بن ابى‏طالب» را ماده تاریخ آن واقعه یافت و بدین وسیله نزد شاه اسماعیل تقرب پیدا كرد و پس از آن فتوحات وى را نیز نظم كرد. از آثار وى: «وقایع‏الزمان».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (313)، تحفه‏ى سامى (195 -194)، تذكره‏ى روز روشن (131/25 ،396/9)، فهرستواره‏ى كتابهاى فارسى (1104/2)، كشف الظنون (2020)، لغت نامه (ذیل/ قاضى ریاضى)، مجالس النفائس (77)، هفت اقلیم (190 -189 /2).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:23 PM
ریاضی هروی، محمد یوسف

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(وف 1335 ق)، نویسنده و شاعر، متخلص به ریاضى. در هرات متولد شد و در همان جا به مدرسه رفت. او در مشروطیت به مشهد مقدس آمد و سردسته مجاهدین شد. در سال 1330 ق در اعتراض به دخالت قواى شوروى در صحن مطهر به همراه مجاهدین بست نشست و بارگاه آستان قدس را پناهگاه خود قرار دادند و بعد از بمباران آنجا متفرق گردیدند. از آثار وى: «بحر الفوائد» مشتمل بر دوازده رساله؛ «دیوان ریاضى»، شعر؛ «فیض روحانى»، شعر.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (397/9)، مؤلفین كتب چاپى (907 -906 /6).

فعالیتها: • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:23 PM
ریاضی یزدی، محمدباقر

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(وف ح 1292 ق)، شاعر، متخلص به ریاضى. اصلش ظاهرا از هرات یكى از روستاهاى یزد بود. وى از اوان كودكى مشغول تحصیل شد و به سبب ذوقى كه داشت به حكمت تمایل پیدا كرد و از فنون حكمت به ریاضى راغب‏تر بود. به همین جهت به تحصیل آن علم بیشتر كوشید تا به همان علم مشهور گردید. خط شكسته را هم خوش مى‏نوشت. از یزد به تهران آمد و با رجال دولت مجالست و معاشرت داشت. به حج مشرف شد و اندكى پس از مراجعت در تهران درگذشت. از اوست: از من چه خطا سر زد، كز ضربت چوگانها خود بى سر و پا گردم، چون گوى به میدانها خون شد دل و مى‏جوشد، با غیر چه مى‏نوشد پیمانه و مى‏پوشد، چشم از همه پیمانها

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: حدیقه الشعراء (704/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:24 PM
ریاضی یزدی، محمدعلی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

شاعر. تولد: 1290، یزد. درگذشت: 29 اسفند 1362، تهران. سید محمدعلى ریاضى یزدى متخلص به «ریاضى»، فرزند سید ابراهیم یزدى، تحصیلات ابتدایى را در یزد به پایان رسانید. سپس به تحصیلات علوم دینیه پرداخت. در هفده سالگى به اصفهان سفر نمود و بعد از یك سال توقف در اصفهان در امتحانات سیكل اول موفق شده و پس از آن وارد خدمت نظام گردید. بعد از اتمام دوره خدمت نظامش به تهران مسافرت نمود و در امتحانات سیكل دوم شركت كرد و وارد دانشكده‏ى معقول و منقول گردید. پس از اخذ لیسانس و گذراندن دوره‏ى علوم تربیتى صاحب جمع اموال دانشكده‏ى پزشكى مى‏شود. وى در مدایح و مناقب آل عصمت و در سرودن انواع شعر از قصیده و غزل استاد بوده است، اما بیشتر به مثنوى تمایل داشت است. در محافل ادبى و مذهبى به «شاعر آل‏الله» معروف بوده است. در سال‏هاى 1352 تا 1357 در جلسات انجمن ادبى گوهر شركت مى‏جست و اشعار خود را مى‏خواند كه بیشتر آنها را مجله‏ى «گوهر» به چاپ رسیده است. نمونه اشعار وى در نگین سخن آمده است. ریاضى یزدى در سن هفتاد و دو سالگى درگذشت و در ابن‏بابویه به خاك سپرده شد . (1361 -1290/ 1285 ش)، شاعر، متخلص به ریاضى و قضایى. در یزد متولد شد، در ابتدا به تصحیل علوم دینى پرداخت، سپس براى ادامه‏ى تحصیلات به اصفهان رفت و در تهران از دانشكده‏ى الهیات و دانشسراى عالى فارغ‏التحصیل شد و به استخدام دانشكده‏ى پزشكى درآمد. در سرودن انواع شعر استاد و بیشتر اشعار او در مدح و منقبت خاندان نبوت بود. از اشعار وى در كتیبه‏ها و درهاى بقعه‏هاى متبركه و مساجد و كتابخانه‏ها استفاده شده است. حدود پنج هزار بیت از اشعار او جمع‏آورى شده است. وى در تهران وفات یافت و در ابن‏بابویه دفن شد.[1]

برگرفته از کتاب: گلزار مشاهیر

منابع زندگینامه: [1] تذكره‏ى سخنوران یزد (689 -687)، زندگینامه‏ى رجال و مشاهیر (356 -355/ 3)، سخنوران نامى معاصر (1637 -1633/ 3)، فرهنگ سخنوران (407)، كیهان فرهنگى (س 1، ش 1، ص 43).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:24 PM
ریحان یزدی، علیرضا حسینی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1363 -1290 ش)، فقیه، مفسر، مورخ، رجالى، نویسنده و شاعر. در یزد متولد شد. پس از تصحیل مقدمات در بیست و یك سالگى براى تكمیل تحصیلات خود به قم مهاجرت كرد و از محضر آیت‏اللَّه حائرى و استادان دیگر استفاده برد. سپس به تهران آمد و به انجام وظائف مذهبى و ترویج دین مشغول شد. گاه گاهى شعر مى‏سرود. و غزلیاتى دارد. از آثارش: «آینه‏ى دانشوران»، دائرةالمعارف گونه‏اى حاوى بیوگرافى علماى یزد و معاصران نویسنده در قم و تاریخ تاسیس حوزه؛ «درس انشاء یا علم بیان»؛ «تفسیر ریحان»؛ ترجمه‏ى فارسى سره «بلوهر»؛ «كتابهایى كه خوانده‏ام».[1] سید على‏رضا (ریحان) یزدى كه سالهاست در تهران اقامت دارند و در آنجا در مسجد سجاد یزدیها در خیابان میرفندرسكى اقامه جماعت مى‏نمایند و هم چند ماهى به هند مسافرت و در حیدرآباد و بمبئى تبلیغ دین و ضمنا تتبع در كتابخانه‏هاى آن سامان مى‏نمایند. آقاى ریحان محرم 1330 قمرى در یزد به دنیا آمده و در حال حاضر شصت و پنجسال از عمرش مى‏گذرد. وى ترجمه خود را در كتاب دانشمندان گمنام یا آئینه دانشوران خود به طور مفصل نوشته است طالبین به آنجا مراجعه نمایند. آثار قلمى ریحان از این قرار است: 1- آئینه دانشوران 2- درس انشاء یا علم بیان 3- بازرگانى محمد (ص) 4- تفسیر ریحان 5- بلوهر ترجمه فارسى سره از عربى 6- كتابهائى كه خوانده‏ام مشتمل بر دوازده جلد 7- داماد كربلا. آقاى ریحان سفرهاى عدیده به كشور پهناور هندوستان نموده و از بسیارى از شهرهاى مهم آن دیدن و كتابخانه‏هاى عمومى و خصوصى آنجا را دیده و از هر باغ گلى چیده و از هر خرمن خوشه‏اى برداشته و به نام (آنچه من دیده و خوانده‏ام) تدوین نموده است. نگارنده در دو سفرى كه در سال 1389 و سال 1390 قمرى به هندوستان رفتم دو ماهى در مدینه هتل حیدرآباددكن با معظم‏له مصاحب و مجاور و ناظر سعى و كوشش ایشان بودم ادام‏اللَّه توفیقه. وى داراى ذوق سرشار و طبع روان و موزونى مى‏باشد و اشعار بسیارى سروده كه شایسته است جمع گردد به صورت دیوان ریحان درآید. شاعر، عالم دینى. تولد: 1330، ق.، یزد. درگذشت: 1367. سید علیرضا مدرس متخلص به «ریحان یزدى». فرزند سید محمد مدرس، از تربیت شدگان حوزه‏ى درس عبدالكریم مهرجردى یزدى و یكى از روحانیون یزد بوده است. وى صاحب تألیفاتى چون بازرگانى محمد (ص) و درس انشاء و آینه‏ى دانشوران است. وى شعر نیز سروده است.

برگرفته از کتاب: گنجینه دانشمندان (جلد هفتم)

منابع زندگینامه: [1] آثار الحجه (263 -262 /2)، آیینه‏ى دانشوران (مقدمه)، تاریخ تذكره‏هاى فارسى (822/2)، تذكره سخنوران یزد (545 -541)، الذریعه (19/26)، گنجینه‏ى دانشمندان (457 ،451 /7)، مؤلفین كتب چاپى (566 -565 /4).

فعالیتها: • تاریخ • تبلیغ • دانشمند • رجال و تراجم • شعر • فقه • قرآن • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:24 PM
ریحان، یحیی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1363 -1274 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به ریحان. در تهران به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایى را در این شهر به پایان رساند. سپس به مشهد رفت و نخستین اشعار خود را در روزنامه‏ى «نوبهار» به چاپ رساند. سپس به تهران آمد و با انجمن و مجله‏ى «دانشكده» به همكارى پرداخت. وى در اوایل سال 1297 ق روزنامه‏ى ادبى و فكاهى «گل زرد» را منتشر كرد، سپس در سال 1339 ق روزنامه‏ى سیاسى «نوروز» را انتشار داد كه چون مقاله‏اى بر ضد حكومت وقت در آن روزنامه نوشته بود، پس از انتشار دو شماره توقیف شد و ریحان را چند ساعتى در دارالمجانین بازداشت كردند. ریحان شرح این گرفتارى را به عنوان «یك شب در دارالمجانین» در مجله‏ى «نوبهار» و نیز در خاطرات خود آورده است. وى پس از این واقعه به مدت بیست و پنج سال به خارج از ایران سفر كرد. ریحان زبان فرانسوى را خوب مى‏دانست و در سرودن انواع شعر مهارت داشت. وى در اواخر زندگانى به ایران بازگشت و در تهران سكونت گزید و در همین شهر وفات یافت. منتخبى از اشعار او به نام «باغچه‏ى ریحان» و «دیوان» اشعارش چاپ و منتشر شده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: از نیما تا روزگار ما (491 -488)، تاریخ جراید (160 -157 /4)، تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (227 -226)، الذریعه (397/9)، سخنوران نامى (258 -244 /2)، سخنوران نامى معاصر (1649 -1644 /3)، فرهنگ سخنوران (408)، مؤلفین كتب چاپى (833 -832 /6)، یغما (س 12، ش 7، ص 333 -331).

فعالیتها: • روزنامه نگاری • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:25 PM
رییس شیرازی، جلال‏الدین
( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(وف ح 1330 ش)، فقیه و شاعر. ملقب به رئیس‏العلما. وى در شیراز متولد شد. علوم دینى را از پدر آموخت و سالها در آن شهر به رتق و فتق امور شرعى مى‏پرداخت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (570 -567 /2)، فرهنگ سخنوران (367).

فعالیتها: • شعر • فقه

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:26 PM
زائری

( ملیت: ایرانی قرن: 16 )

شاعرى است اصفهانى، داراى طبعى دقیق بوده است از اوست: خوردن خون دل از چشم‏ تر آموخته‏ام خون دل خورده‏ام و این هنر آموخته‏ام كار من بی تو بجز خون جگر خوردن نیست طرفه كارى كه به خون جگر آموخته‏ام شیوه عاشقى و رسم نظر بازى را همه از مردم صاحب نظر آموخته‏ام

برگرفته از کتاب: دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد اول)

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:26 PM
زارعی، احمد

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

شاعر. تولد: 1336، مشهد. درگذشت: 19 دى 1372، تهران. احمد زارعى دانشجوى كارشناسى ارشد رشته‏ى زبان و ادبیات فارسى بود. از جمله آثار وى مى‏توان به چه عطر شگفتى و یادواره اشاره كرد. وى همچنین در راه اندازى مجلات فرهنگى و برگزارى كنگره‏هاى شعر جنگ فعالیت داشت. احمد زارعى در دى ماه 1372 در تهران و بیماستان شریعتى جان سپرد.

برگرفته از کتاب: گلزار مشاهیر

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:26 PM
زاری شیرازی

( ملیت: ایرانی قرن: 16 )

(؟)، شاعر. صاحب «صبح گلشن» مى‏نویسد: از شیوا بیانان شیراز است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (659 -658 /2)، ریحانه (351/2)، صبح گلشن (188).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:27 PM
زاری لکهنوی، علی

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(س سیزدهم ق)، شاعر، متخلص به زارى. اجدادش از اصفهان بودند كه به فرخ‏آباد هند رفتند. پدر وى در شهر لكهنو در خدمت نواب معتمدالدوله بود؛ زارى در این شهر پرورش یافت. از وى اشعارى به جاى مانده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (323 -322).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:28 PM
زاری مشهدی، محمدقاسم

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 979 ق)، مورخ و شاعر، متخلص به زارى. وى از شعراى مشهد مقدس رضوى بودكه در سیر و تاریخ نیز دست داشت. غزل را نیكو مى‏سرود. وى در میدان اصفهان به دست دزدان كشته شد. از جمله آثارش: «دیوان» شعر.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (652 -651)، الذریعه (398/9)، ریحانه (351/2)، صبح گلشن (189 -188)، فرهنگ سخنوران (409)، لغت نامه (ذیل/ زارى).

فعالیتها: • تاریخ • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:28 PM
زالی شیرازی، زال

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. متخلص به زالى. در شیراز مى‏زیسته و از علم موسیقى بهره كلى داشته و طنبور را خوب مى‏نواخته است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (659/2).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:28 PM
زاهد تبریزی، قاسم

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س دوازدهم ق)، شاعر. از آثار وى: یك مثنوى عرفانى- اخلاقى به نام «سفینه النجات» كه به سال 1102 ق در حاود 1200 بیت به بحر تقارب سروده است. نسخه‏ى این منظومه در كتابخانه‏ى آستان قدس و كتابخانه مركزى نگهدارى مى‏شود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: منظومه‏هاى فارسى (292).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:29 PM
زاهد تبریزی، معین‏الدین، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 6 )

(وف 592 ق)، شاعر و عارف. مشهور به فقیه زاهد. وى از اولیایى بود و در تبریز مى‏زیست و به علوم ظاهرى و باطنى آراسته بود و پیران دى، خواجه محمد خوشنام و شیخ محمد سالم و پیر خرقه‏ى او، عبدالواحد تمیمى، از مریدان جنید بودند. زاهد، صاحب سلسله‏اى بود كه بسیارى از مشایخ به آن منتسب بودند. او خانقاهى در تبریز داشت و در آنجا به ارشاد و دستگیرى سالكان مشغول بود. وى با اتابك نصره‏الدین ابوبكر ایلدگز از اتابكان آذربایجان معاصر بود. در تبریز درگذشت و در مقبره گجیل آن شهر دفن شد.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ گزیده (666)، دانشمندان آذربایجان (162)، الذریعه (399/9)، روضات الجنات (394 -391 /1)، فرهنگ سخنوران (410/1).

فعالیتها: • شعر • عرفان

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:30 PM
زاهد، احمد

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1293 ش)، شاعر، نویسنده و خطاط. در شیراز به دنیا آمد. در سال 1315 ش از دانشسراى مقدماتى شیراز دیپلم گرفت و مدتى به تدریس پرداخت و براى ادامه تحصیل به تهران آمد و از دانشكده ادبیات و دانشسراى عالى به اخذ دانشنامه لیسانس در رشته‏ى زبان فرانسه نایل آمد. در سال 1342 ش به درخواست خود بازنشسته شد و به تأسیس دبستان نمونه راز همت گماشت. زاهد خط نستعلیق را بسیار خوش مى‏نوشت و صاحب آوازى دلنشین بود و سالها در جلسات كانون دانش پاریس و انجمنهاى ادبى هدایت و خواجو شركت مى‏كرد. اثر وى كتابى به نام «طرز تدریس در دبستان» است. او همچنین مقالاتى ادبى و اجتماعى را از زبان فرانسه به فارسى ترجمه و در روزنامه‏ى پارس و سایر روزنامه‏هاى شیراز منتشر كرد.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: انجمنهاى ادبى شیراز (442).

فعالیتها: • خط • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:30 PM
زاهدی

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(س نهم ق)، شاعر. وى معاصر بابا سودایى بود و مداح سلطان بایسنقر میرزا. زاهد قصیده‏ى «دریاى ابرار» امیر خسرو را تتبع كرده و نظیره‏ى «تجنیسات» كاتبى را گفته است، از جمله آثارش: «دیوان» شعر.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (398/9)، لغت نامه (ذیل/ زاهدى)، مجالس النفائس (193 ،18).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:30 PM
زاهدی گیلانی، ابوطالب

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(1127 -1058 ق)، مفسر، عالم دینى، ریاضیدان، شاعر و خطاط. در لاهیجان متولد شد. علوم عربى و سطح را در همان شهر نزد شیخ‏الاسلام ملا حسن لاهیجى خواند. در بیست سالگى به اصفهان رفت و ریاضى را نزد ملا رفیع یزدى و سایر علوم متداول را از اكابر علماى آن شهر همچون آقا حسین خوانسارى فراگرفت و به مراتب عالیه‏ى علمى نایل گردید. چون از فقر قادر به خرید كتاب نبود كتابهاى مورد احتیاج خود را استنساخ مى‏كرد و تا روزى هزار بیت كه هر بیت پنجاه حرف بود مى‏نوشت. خوش خط و سریع‏القلم بود. وى كتابخانه‏اى با بیش از پنج هزار جلد كتاب گردآورد كه بسیارى از آنها را به خط خود تصحیح كرده و بر بیشتر آنها شرح و حاشیه نوشته است. «تفسیر بیضاوى» و «قاموس» و «تهذیب» و «شرح لمعه» را به خط خوش نوشت. در اصفهان وفات یافت و در همان شهر دفن شد. از آثار وى: «رساله الحركه»؛ رساله در «مساله العلم»؛ رساله در «عمل المسبع و المتسع و الدائره»؛ رساله در شرح آیه‏ى «قل الروح من امر ربى»؛ شرح قول ارسطو «لم صار ماء المطر خفیفا»؛ شرح حدیث «عرفت‏اللَّه بفسخ العزائم» كه برخى از این تالیفات را پسرش شیخ محمدعلى حزین لاهیجى به فارسى ترجمه و شرح كرده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: اعیان الشیعه (367/2)، تذكره القبور (79)، تذكره المعاصرین (44 -43)، الذریعه (347 ،315 /15 ،24/14 ،202/13 ،394/6 ،328/4)، ریحانه (166/7 ،357 -356 /2)، طبقات اعلام الشیعه (قرن 394 -393 /12)، الكنى و الالقاب (108 -107 /1)، لغت نامه (ذیل/ زاهدى)، نامها و نامدارهاى گیلان (22).

فعالیتها: • خط • ریاضیات و هندسه • شعر • قرآن

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:31 PM
زاهدی، عزیزاللَّه

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(س نهم ق)، خطاط و شاعر، متخلص به عزیز. وى در سال 810 ق سفرى به هرات رفت و در آنجا ده سال رنج تحصیل كشید و بعد به خدمت میرزا بایسنقر، پسر شاهرخ، راه یافت و «روضه العاشقین» را به نام او به سال 820 ق به نظم درآورد، این مثنوى در هزار بیت و در شماره ده نامه‏هایى است كه در قر هشتم و نهم بارها ساخته شد و تفاوتش با ده نامه‏هاى دیگر آن است كه به بحر هزج مسدس نیست. «روضه العاشقین» به وزن فاعلاتن مفاعلن فعلن در بحر خفیف است كه هر بیت آن هم داراى صنعت تجنیس است و هم ذو قافیتین. نسخه‏اى از این مثنوى در كتاب خانه‏ى موزه‏ى بریتانیا موجود مى‏باشد.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات در ایران (461 -460 /4)، تاریخ نظم و نثر (341).

فعالیتها: • خط • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:31 PM
زاهی، ابوالقاسم، ابوالحسن علی

( ملیت: ایرانی قرن: 4 )

(352 -318 ق)، صوفى و شاعر شیعى. معروف به زاهى. اصل وى از قریه‏ى زاه نیشابور بود كه در بغداد متولد شد و در همان شهر زیست. وى شاعرى توانا در تشبیهات و استعارات و بخصوص در منقبت و مدح اهل‏بیت رسول (ص) بود. همچنین در مدح سیف‏الدوله نیز اشعارى سروده است. وى در كاظمین دفن شد. از آثارش: «دیوان» اشعار.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الاعلام (68/5)، اعیان الشیعه (163/8)، تاریخ بغداد (350/11)، الذریعه (400 -399 /9)، ریحانه (357/2)، الكنى و الالقاب (288 -287 /2)، لغت نامه (ذیل/ على زاهدى)، معجم المؤلفین (34/7)، هدیه العارفین (680/1).

فعالیتها: • شعر • عرفان

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:32 PM
زایر دامغانی، اسماعیل

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. وى گویا در دادگاهى مشغول به كار بوده است. از اوست: ز لیلى، لیلى من دلربایى بیشتر دارد ز مجنون اندكى دیوانه‏تر مى‏خواستم خود را

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى نصرآبادى (406)، الذریعه (400/9)، فرهنگ سخنوران (411 -410).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:32 PM
زایر مشرقی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1269 ش)، شاعر زرتشتى، متخلص به زایر مشرقى. وى در مریم‏آباد یزد به دنیا آمد. تحصلات مقدماتى را در زادگاهش به اتمام رسانید و در هیجده سالگى به بمبئى رفت و در آنجا به كار تجارت پرداخت. از اوست: ز پندار نیكت سرانجام گیر كه پندار نیكت شود دستگیر به گفتار نیك و به كردار نیك چو پندار نیكت بود در ضمیر

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره سخنوران یزد (557 -555).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:32 PM
زایر همدانی، امید

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. شاعرى همدانى و عاشق‏پیشه بوده است. به قدم سیاحت به هند سفر كرده و پس از مراجعت احتمالا در سال 1083 در خدمت بوداق سلطان كمره‏اى بوده است. از اوست: از بس كه رخت را عرق شرم حجاب است عكس تو در آیینه چو گل در ته آب است

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى نصرآبادى (324)، الذریعه (400/9)، صبح گلشن (189)، فرهنگ سخنوران (411)، كاروان هند (495/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:34 PM
زایرای شوشتری، عبدالمحمد

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(وف 1126 ق)، شاعر. وى شاگرد ملا كاسبى، معروف به محبعلى بوده و با مشاهیر شعراى زمان خود چون میرزا طاهر وحید، شفیعاى اثر، میرنجات، نجیباى كاشى و میرزا هادى شرر شیرازى معاشر بوده است. زایرا در مدح واخشتوخان و حسین پاشاى بصرى و سایر معاریف آن عصر قصایدى دارد. وى داراى «دیوان» شعر بود. از اوست: قرب حق با خودى از ترك تلعق نشود نیست ممكن كه ز یك نفى براید اثبات

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره المعاصرین (359 -357 ،198)، الذریعه (400/9)، فرهنگ سخنوران (411).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:34 PM
زایری اصفهانی

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(س نهم ق)، شاعر، متخلص به زایرى/ زایر. در اغلب تذكره‏ها او را در شمار زنان شاعر اصفهان آورده‏اند، ولى مولف كتاب «از رابعه تا پروین» وى را اهل تبریز دانسته است. برخى در زن بودن وى تردید دارند و سال مرگ او روشن نیست. وى شعر را نیكو مى‏سرود و از اشعار او ابیاتى چند بر جاى مانده است. از اوست: خوردن خون دل از چشم تو آموخته‏ام خون دل خورده‏ام و این هنر آموخته‏ام[1] اغلب تذكره‏ها او را از زنان شاعر اصفهان معرفى كرده‏اند ولى مولف كتاب از رابعه تا پروین او را اهل تبریز دانسته است. تاریخ حیات او در تذكره‏ها نیامده و تنها مولف مشاهیر نسوان حیات او را در اوایل قرن نهم هجرى نوشته است. غزل زیر از اوست: خوردن خون دل از چشم تر آموخته‏ام خون دل خورده‏ام و این هنر آموخته‏ام كار من بى تو بجز خون جگر خوردن نیست طرفه كارى كه به خون جگر آموخته‏ام شیوه عاشقى و رسم نظربازى را همه از مردم صاحبنظر آموخته‏ام ناصحا چند كنى منع من از عشق بتان من زاستاد ازل اینقدر آموخته‏ام «زایرى» بهر طواف حرم كوى كسى صبح خیزى زنسیم سحر آموخته‏ام تذكره روز روشن با توجه به صورت و معناى شعر در زن بودن شاعر تردید كرده است. برخى تذكره‏ها از او به بى‏بى زایرى یاد كرده‏اند.[2]

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] از رابعه تا پروین (140 -139)، تذكره‏ى روز روشن (325)، حدیقه الشعراء (2156 -2155 /3)، الذریعه (400/9)، زنان سخنور (217/1)، فرهنگ سخنوران (411)، مشاهیر زنان (110 -109). [2] منابع: «پرده‏نشینان سخنگوى»، آریانا، سال دهم، شماره اول، 56؛ از رابعه تا پروین، 140 -139؛ تذكرةالقبور 32؛ تذكره حسینى، 139؛ حدیقةالشعرا، 2156 -2155 /3؛ حدیقه عشرت، 24؛ خیرات حسان، 7 /2؛ دایرةالمعارف صنعت و ادبیات تاجیك، 276 /1؛ الذریعه، 400 /9؛ روز روشن، 325؛ ریاض‏العارفین، 282؛ زنان سخنور، 217 /1؛ شمع انجمن، 186؛ صحف ابراهیم، حرف ز، ش 43؛ مشاهیر نسوان، به نقل از «پرده‏نشینان سخنگوى»، همان؛ نتایج‏الافكار، 307؛ النساءالمومنات، 365؛ نشتر عشق، 644 -643.

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:34 PM
زایری مشهدی

( ملیت: ایرانی قرن: 16 )

(؟)، شاعر. در «تذكره‏ى روز روشن» آمده است: «از زایران حظایر مضامین پاكیزه است». این بیت از اوست: مرا سروى است در دل كرده جا در چشم روشن هم چو گل پاكیزه رخ همچون صبا پاكیزه دامن هم

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (325)، فرهنگ سخنوران (411).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:34 PM
زبانی یزدی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. وى زبانى گویا و اشعارى شیوا داشته، ولى چندان مایل به شهرت نبوده از این رو گمنام مانده است. این قدر معلوم است كه از سادات بوده و با سلاطین صفوى معاصر بوده است. از اوست: دو ابروى تو كه پیوسته سر به سر دارند دو ماه پاره سر وصل یكدگر دارند[1] سیدالشعراء ابومحمد بن محمد سمرقندى، شاعر معروف ایرانى در قرن ششم، وى از مردم سمرقند بود. از آثار او «زینت‏نامه» در علم شهر و منظومه «مهر و وفا» را یاد كرده‏اند. از خصایص اشعار وى اشتمال آن بر صنایع مختلف است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] تذكره سخنوران یزد (143 -142)، الذریعه (400/9)، فرهنگ سخنوران (411)، لغت نامه (ذیل/ زبانى یزدى).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:35 PM
زجاجی چرندابی تبریزی

( ملیت: ایرانی قرن: 7 )

(تو 608 ق)، شاعر و مورخ. از آثار وى: «تاریخ منظوم زجاجى»، در تاریخ.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: فرهنگ سخنوران (411)، فهرستواره‏ى كتابهاى فارسى (671 ،591 /1)، لغت نامه (ذیل/ زجاجى)، یغما (س 5، ص 560 -554).

فعالیتها: • تاریخ • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:36 PM
زجری اصفهانی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. وى از شاعران اصفهانى معاصر شاه طهماسب اول بود. از اوست: قاصد بسى ز گفته‏ى خود انفعال برد تا كى دروغ نقل كند از زبان تو

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (401/9)، صبح گلشن (189)، فرهنگ سخنوران (412 -411).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:36 PM
زخم مشهدی، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 16 )

(؟)، شاعر. صاحب «تذكره‏ى روز روشن» درباره‏اش مى‏نویسد: «دلش مستفیض از فیض سرمدى بود». این بیت از اوست: ز شوخى آن چنان گرم از پى نخجیر برخیزد كه وحشت از غزالان چون رم از تصویر برخیزد

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (326)، فرهنگ سخنوران (412).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:36 PM
زرتشت بهرام پژدو

( ملیت: ایرانی قرن: 7 )

(س هفتم ق)، دانشمند، پزشك، نویسنده و شاعر. اهل خواف خراسان و به قولى اهل رى بوده است. در دوران حكومت ایلخانان زندگى مى‏كرد. در جوانى بین دبیرى و علوم شرعى زرتشتى و نجوم و هیات و حساب را فراگرفت و بعد از آن به شاعرى پرداخت. آنچه كه از آثار وى باقى است، چند منظومه‏ى فارسى است كه به جهت اشتمال بر مقدار زیادى لغات پهلوى و روایات دینى زرتشتى اهمیت خاص دارد. این منظومه‏ها عبارتند از: «ارداویرافنامه»؛ «منظومه‏اى در باب زرتشت و هزاره‏هاى زرتشتى»؛ «داستان چنگر نگهاجه»؛ «داستان شاهزاده‏ى ایران زمین و عمر خطاب»؛ بعضى اثرى بنام «زرتشت نامه» به وى نسبت مى‏دهند و این بخاطر افزودن اشعارى توسط همین بهرام است حال آن كه این اثر از آن كیكاووس رازى، پسر كیخسرو، از شاعران گمنام زرتشتى است.[1] زردشت بهرام پژدو (زردشت پسر بهرام پسر پژدو) شاعر زردشتى (قر. 7 ه.)، نخستین گوینده مسلم زردشتى كه از او آثار مهمى به ما رسیده. نوشته‏هاى وى- كه موضوع آنها بخشهایى از ادبیات مزدیسنا و مخصوصا داستان زردشت پیامبر است بر همه آثار زردشتیان ایران و هند برترى دارد. احتمالا خاندان او از خواف و خود وى ساكن رى بود. از آثارش «زراتشت‏نامه» (ه.م.)، «ارداویر افنامه» (2 اردوایر افنامه) داستان چنگرنگهاجه، داستان شاهزاده ایران زمین با عمر بن خطاب، خمسه زردشت است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] تاریخ ادبیات در ایران (517 -506 ،435 ،338 -337 /3)، تذكره شاعران كرمان (272 -265)، دایرةالمعارف فارسى (1171/1)، ستارگان كرمان (220 -212).

فعالیتها: • پزشکی • دانشمند • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:37 PM
زردشتی فارسی، فیروز

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(وف 1249 / 1242 ق)، نویسنده، شاعر، متخلص به فیروز. وى از پارسى‏نژادان متولد در هند بود كه در ده سالگى به همراه پدرش به ایران آمد و قریب دوازده سال به تصحیل علوم و كمالات پرداخته و دوباره به هندوستان بازگشت. از آثارش:«ادله‏ى قویه»، در عدم جواز كبیسه در شریعت زردشت؛ «جارج‏نامه» یا «جرج‏نامه»، شعر، به طرز «شاهنامه»؛ «دساتیر آسمانى».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: حدیقه الشعراء (1395 -1393 / 2)، صبح گلشن (324 -323)، فرهنگ سخنوران (723)، فهرست كتابهاى چاپى فارسى (983 ،147 / 1)، مجمع الفصحا (844 -840 / 5)، مكارم الآثار (1182 / 4)، مؤلفین كتب چاپى (879 -878 / 4).

فعالیتها: • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:38 PM
زردوز شیرازی، محمد ابراهیم

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(1313 -1263 ق)، شاعر، متخلص به زردوز. وى شغل زردوزى داشته است. گاهى كه شعر مى‏سرود، به هزل و هجا تمایل بیشترى داشت. این رباعى از اوست: زردوز! همیشه سرخوش و مستى تو بر گور جهان چه طرف بربستى تو گویند كه مفلس به امان‏اللَّه است غفار ببخشد كه تهى‏دستى تو

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (660/2)، فرهنگ سخنوران (412).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:38 PM
زرگر اصفهانی تبریزی، نجیب‏الدین رضا

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(وف 1080 ق)، شاعر و عارف. از عارفان عامى و بى‏سواد بود. در اصل تبریزى بود، ولى در اصفهان اقامت داشت ارادت به شیخ محمدعلى موذن خراسانى از مشایخ سلسله‏ى ذهبیه داشته و خود نیز از مشایخ آن سلسله است. در بعضى مقاطع جوهرى و رضا و نجیب‏الدین تخلص مى‏نمود. وى در اصفهان وفات نمود و در تخت فولاد دفن شد. از جمله آثار وى: «خلاصه الحقایق»؛ مثنویهاى «سبع المثانى»، «غزلیات زرگر»، «نور الهدایه» در عرفان.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (225/7 ،402/9)، ریاض العارفین (82)، ریحانه (375/2)، مؤلفین كتب چاپى (162 -161 /3).

فعالیتها: • شعر • عرفان

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:38 PM
زرگر اصفهانی، محمدحسن، حسین

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(وف 1270/1260 ق)، شاعر، متخلص به زرگر. در اصفهان مى‏زیسته، پیشه‏ى زرگرى داشته و غزل را استادانه مى‏سروده است. در «مدایح معتمدیه» منوچهر زرگر معتمدالدوله رامدح كرده است. «دیوان» اشعار و «غزلیات» او چاپ شده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات ایران، براون (210/4)، حدیقه الشعراء (707 -706 /1)، الذریعه (402/9)، سرآمدان فرهنگ (413 -412 /1)، فرهنگ سخنوران (412)، المآثر و الآثار (205)، مجمع الفصحا (342 -340 /4)، مؤلفین كتب چاپى (564 -563 /2).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:39 PM
زرگر رشتی، خلیل

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. وى از اهالى رشت بود و در آن شهر صرافى مى‏كرد. از شاعران دربار شاه جمشید خان اسحاقى، پادشاه گیلان بود و مثنوى «جمشیدنامه» را به فرمان وى سرود. اثر وى: «دیوان» اشعار.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (521 -520)، الذریعه (402/9)، فرهنگ سخنوران (412)، مجمع الخواص (236).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:39 PM
زرگر هراتی، کلبعلی

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(س سیزدهم ق)، شاعر. از مردم هرات و زرگرباشى شاهزاده كامران میرزاى افغان بود. از اوست: خور كسب نور مى‏كند از روى رامجى من مشترى صفت شده هندوى رامجى حاجى رود به كعبه، ندانم چه غفلت است گویا نبرده ره به سر كوى رامجى

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: فرهنگ سخنوران (413)، مصطبه‏ى خراب (74 -73).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:40 PM
زرگر یزدی، باقر

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. شغل وى زرگرى بود. مؤلف «صبح گلشن» وى را از نسب سادات مى‏داند و صاحب «تذكره‏ى مخزن الغرائب» وى را تحت نام محمد باقر زرگر اصفهانى آورده است. از اوست: امشب كه بلا به این ستم‏كش بارد از دیده همه شراب بى‏غش بارد من گریه ندیده‏ام بدین بوالعجبى كز دیده به جاى آب آتش بارد

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (98)، تذكره‏ى نصرآبادى (424)، جامع مفیدى (463/3)، الذریعه (123/9)، صبح گلشن (54)، فرهنگ سخنوران (120)، مخزن الغرائب (383/1)، هفت اقلیم (161 -160/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:40 PM
زرکش یزدی، محمدباقر

( ملیت: ایرانی قرن: 12 )

(س دوازدهم ق)، شاعر، متخلص به زركش. «طبعش سركش، شعرش دلكش» بوده است. به عهد كریم خان زند مى‏زیسته، شغلش زركشى بوده كه از صنایع ظریفه در ساخت پارچه‏هاى زربفت مخصوص یزد است. زركش را «دیوان» اشعارى بوده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره سخنوران یزد (144 -143)، الذریعه (401/9)، فرهنگ سخنوران (412).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:41 PM
زرکوب تبریزی، نجم‏الدین، ابوبکر محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 7 )

(وف 712 ق)، صوفى، شاعر، متخلص به زركوب و مشهور به شیخ نجم‏الدین زركوب. وى از اهالى تبریز بود كه با تنگدستى و عسرت زندگى كرد. شیخ سعدالدین حموى (وف 650 ق) او را در كودكى نظر كرده بود و فرموده بود كه این كودك از ماست و مردم از وى بهره‏مند خواهند شد. زركوب همیشه مرجع علما و فقرا و چنان مورد احترام مردم بود كه خواجه رشیدالدین وزیر با وى در كمال ادب مكاتبه مى‏كرد. نویسنده‏ى «تاریخ گزیده» نجم‏الدین زركوب را معاصر با اباقاخان (685 -663 ق) مى‏داند. نجم‏الدین زركوب در تبریز وفات یافت و در گورستان گجیل دفن شد. از آثارش: رساله‏ى «فتوت نامه»؛ ترجیع‏بندى نزدیك به صد بیت در «مونس الاحرار»؛ «دیوان» شعر از وى نقل شده است.[1] (بخش 1) تبریزى، نجم‏الدین. شاعر ایرانى (ف. 712 یا 722 ه.ق.). وى معاصر آباقا بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] تاریخ گزیده (752)، تاریخ نظم و نثر (177 -76)، تذكره‏ى شعراى آذربایجان (272 -268 /2)، حبیب السیر (134/3)، دانشمندان آذربایجان (166 -165)، الذریعه (401/9)، ریاض العارفین (81)، ریحانه (140 -139 /6)، سخنوران آذربایجان (387 -385)، فرهنگ سخنوران (412)، لغت نامه (ذیل/ نجم‏الدین زركوب).

فعالیتها: • شعر • عرفان

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:41 PM
زریاب، ابوالحسن علی

( ملیت: ایرانی قرن: 3 )

(وف 230 ق)، موسیقیدان، نوازنده، ادیب و شاعر. ملقب به زریاب و معروف به بصرى. از موسیقیدانان بنام ایرانى بود كه محل تولد وى را برخى شهر رى دانسته‏اند. او هنر موسیقى را در بغداد از اسحاق موصلى فراگرفت و در این هنر مهارت یافت. شهرتش تا بدانجا رسید كه به دربار خلیفه هارون‏الرشید راه یافت و به واسطه‏ى وسعت اطلاعات علمى و ادبى و مهارت در فن موسیقى مورد توجه قرار گرفت و رقیب اسحاق موصلى شد. از این رو اسحاق او را وادار كرد كه از بغداد رخت بربندد، زریاب هم ابتدا به سوریه و مصر و سپس به اندلس رفت و حكم بن هشام، امیر اندلس، از وى استقبال نمود. او مدرسه‏ى بزرگى براى تعلیم و توسعه‏ى فن موسیقى مشرق زمین در اندلس دایر كرد و دامنه‏ى فعالیت خود را گسترش داد. زریاب در نواختن عود و در سبك و شیوه‏ى آواز تصرفاتى كرد كه باعث سهولت یادگیرى شاگردان شد. وى در قرطبه درگذشت. همانطور كه مكتب ابراهیم موصلى و فرزندش، اسحاق، و خاندان موصلى در بغداد مشهور بود، مكتب او نیز در اسپانیا شهرت فراوان یافت و منشا اثر در كشورهاى ساحلى آفریقا و نیز در موسیقى اروپا شد. زریاب از ادب نیز بهره‏ى وافى داشت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الاعلام (180/5)، تاریخ ادبیات زبان عربى (614 ،572)، تاریخ موسیقى (126 -123 ،116 /1)، تاریخ هنرهاى ملى (719/2)، لغت نامه (ذیل/ زریاب).

فعالیتها: • ادبیات و کتاب • شعر • موسيقي

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:41 PM
زرین قلم، حسن

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(س سیزدهم و چهاردهم ق)، خطاط، نقاش و شاعر. خوشنویس تصویرگر بود كه به هفت قلم خط و كتابت طغراهاى تزیینى تسلط كامل داشت. او در ابتكار و تلفیق خطوط مهارت داشت و در بطن آنها تصاویر مذهبى به وجود مى‏آورد آثار نقاشیخط وى بین رجال و اعیان آن دوره بسیار دیده شده است. زرین قلم شعر نیز مى‏سرود. از آثار او: مرقعى به قلمهاى نستعلیق و نسخ و ثلث و تعلیق و توقیع و طغرایى و شكسته، از شش دانگ تا غبار خوش و متوسط، با رقمهاى: «كتبه حسن زرین قلم، شهر صفر سنه‏ى 1301»، «حسن زرین قلم 1312 ،1311 ،1309 ،1306»، «خانه‏زاد آستان همایون... حسن زرین قلم، مداح ركاب... ناصرالدین‏شاه»، «كتبه و مشقه... حسن زرین قلم... سنه‏ى 1307» و «... شهر رجب 1314 حسن زرین قلم... در عهد دولت... مظفرالدین‏شاه».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: احوال و آثار خوشنویسان (1261/4 ،142 -141 /1)، احوال و آثار نقاشان (153/1).

فعالیتها: • خط • شعر • نقاشي

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:42 PM
زفره‏ای، عبدالجواد

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

فرزند محمّد على رجاء زفره‏اى، به شاعر و ادیب متخلّص به «اختر» در 25 رمضان 1316 متولّد، و در 17 ربیع الاول سال 1343 وفات یافته، قبرش در قبرستان زفره.

برگرفته از کتاب: دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد اول)

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:42 PM
زلال، علی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(س چهاردهم ق)، شاعر. اثر وى «ریاض الحساب» به شعر است كه در سال 1312 ش در تهران به چاپ رسید.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: مؤلفین كتب چاپى (256/4).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:42 PM
زلالی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

خوانسارى شاعر ایرانى (ف. 1024 یا 1031 ه.ق./ 1615 یا 1621 م.). وى مثنوى‏گوى و قصیده‏سراى آغاز قرن یازدهم هجرى و معاصر شاه عباس اول است. مجموعه مثنویهاى او به نام «سبعه سیاره» شامل هفت مثنوى: آذر و سمندر، شعله دیدار، محمود و ایاز، میخانه، ذره و خورشید، سلیمان‏نامه، حسن گلوسوز از اوست. و منظومه محمود و ایاز چند بار به طبع رسیده.

برگرفته از کتاب: فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:43 PM
زلالی خوانساری، محمدحسن

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(وف 1037 -1024 ق)، شاعر، متخلص به زلالى. وى در خوانسار متولد شد و همعصر شاه عباس اول صفوى و ملك‏الشعراى دربار وى بود. در غزل و قصیده استاد و شاگرد میرزا جلال اسیر بود و میرداماد و شیخ بهایى را مدح مى‏كرد. شهرت وى به سبب هفت مثنوى است كه از او به جا مانده. از آثارش: «شعله‏ى دیدار»؛ «محمود و ایاز»؛ «حسن گلوسوز»؛ «آذر و سمندر»؛ «سلیمان نامه»؛ «ذره و خورشید»؛ «مى و میخانه» مجموعه‏ى این هفت مثنوى به نام «هفت سیاره» یا «هفت آشوب» یا «سبعه‏ى سیاره» هم خوانده مى‏شود.[1] (ع. منسوب به زمخشر) جاراللَّه، ابوالقاسم محمود بن عمر بن محمد خوارزمى (و. زمخشر 467- ف. 538 ه.ق.)، استاد تفسیر و حدیث و نحو و لغت و علوم بلاغى. وى امام عصر خود و مورد احترام فضلا و علما بوده. سبب اشتهار او به جاراللَّه آن است كه وى مدتى مجاور كعبه بود. زمخشرى معتزلى بود، و از آثار اوست: «الكشاف فى تفسیر القرآن» (ه.م.)، مقدمة الادب (ه.م.)

برگرفته از کتاب: فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

منابع زندگینامه: [1] آتشكده‏ى آذر (1055 -1051 /3)، تاریخ ادبیات ایران، براون (169/4)، تاریخ ادبیات در ایران (976 -965 /5)، تذكره‏ى نصرآبادى (234 -230)، دایرةالمعارف فارسى (1176/1)، الذریعه (159 ،106 /19 ،404 /9 ،15 /7)، ریحانه (379 -378 /2)، سرآمدان فرهنگ (416 -415 /1)، گنج سخن (84 -81 /3)، لغت نامه (ذیل/ زلالى)، مؤلفین كتب چاپى (564/2)، هفت اقلیم (485 -484 /2).

فعالیتها: • ادبیات و کتاب • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:43 PM
زلالی شیرزای، محمد رحیم

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 948 ق)، شاعر. از شاگردان مولانا اهلى بود كه به هندوستان مهاجرت كرد و اكثر بلاد هند را سیاحت كرد و سرانجام در گجرات درگذشت. از اوست: بى‏رخش غم نیست گر از سینه جان بیرون رود عشق با جانست مى‏ترسم كه آن بیرون رود

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (405/9)، ریحانه (379/2)، كاروان هند (498 -497 /1)، لغت نامه (ذیل/ زلالى)، مرآت الفصاحه (255 -254).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:44 PM
زلالی شیروانی، حسین

( ملیت: ایرانی قرن: 16 )

(؟). شاعر، متخلص به زلالى. وى به زبان تركى شعر مى‏سرود. از آثار وى: «دیوان» اشعار.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: دانشمندان آذربایجان (168)، الذریعه (405/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:44 PM
زلالی لاری

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. در تبریز مى‏زیست و در ضمن اشتغال به صحافى، شعر نیز مى‏سرود. از آثار وى: «دیوان» اشعار. این بیت از اوست: هر طرف شوخى و هر گوشه بلا انگیزیست به تماشا قدمى نه كه عجب تبریزى است

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تحفه سامى (316 -315)، دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (664 -663 /2)، الذریعه (405/9).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:44 PM
زلالی هروی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 931 ق)، شاعر، متخلص به زلالى. بعضى او را اورگنجى و برخى دیگر او را خوارزمى مى‏دانند. وى از شاعران دربار سلطان حسین بایقرا و مردى درویش مسلك بود. غزل و قصیده را نیكو مى‏سرود. زلالى در هرات چشم از جهان فروبست.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آتشكده‏ى آذر (768 -767 /2)، تاریخ نظم و نثر (326)، تذكره‏ى تحفه‏ى سامى (229)، حبیب السیر (362/4)، الذریعه (405/9)، ریحانه (379/2)، صبح گلشن (191)، لغت نامه (ذیل/ زلالى هروى)، مجالس النفائس (243 ،146 ،72).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:45 PM
زلالی، تبریزی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. وى از شاعران و سخن‏سنجان قرن دهم هجرى تبریز است. این بیت از اوست: بشنو این نكته‏ى سنجیده ز خون خورده‏ى عشق كه به از زنده‏ى بى‏عشق بود مرده‏ى عشق

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (698)، تحفه‏ى سامى (266 -265)، تذكره‏ى روز روشن (328)، تذكره‏ى شعراى آذربایجان (273 -272 /2)، دانشمندان آذربایجان (168)، الذریعه (404/9)، ریحانه (378/2)، سخنوران آذربایجان (388).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:45 PM
زمان اصفهانی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 1054 ق)، شاعر، متخلص به فریب و زمان. مولد و نشو و نمایش در اصفهان بود. در اوایل حال به امر زركشى روزگار مى‏گذراند. و مكررا به هندوستان مسافرت مى‏كرد. زمان شعر عاشقانه بسیار مى‏گفت. وى در لاهور وفات یافت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (620)، تذكره‏ى نصرآبادى (333 -332)، الذریعه (401/9)، فرهنگ سخنوران (707)، كاروان هند (499 -498 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:45 PM
زمان شیرازی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. اهل شیراز و شغلش كفش‏دوزى بود. دكان او مجمع فضلا و ادبایى چون ابراهیم ملاصدرا و ملا محمدتقى بود. وى خط شناس بود و شعر خوب مى‏سرود. از آثار وى: «دیوان شعر». از اوست: جام بلور از خم شراب برآمد ماه فرورفت و آفتاب برآمد

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (330)، تذكره‏ى نصرآبادى (383 -382)، دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (664/2)، الذریعه (406/9)، فارسنامه‏ى ناصرى (1169/2)، فرهنگ سخنوران (416)، لغت نامه (ذیل/ حاجى زمان)، مرآت الفصاحه (256 -255).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:46 PM
زمان مشهدی، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(وف 1041 ق)، شاعر. از نجباى سادات مشهد مقدس بود. وى مدتى در دكن ساكن بود، سپس به عراق برگشت و سالى چند در خدمت چاند بى‏بى به سر كرد. وى به پرهیزگارى مشهور و مخالف سرسخت صوفیه بود و نویسنده‏ى كتاب «صحیفه الرشاد» در رد صوفیه. از آثار دیگر وى «دیوان اشعار» است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى نصرآبادى (161 -160)، الذریعه (406/9)، كاروان هند (500/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:47 PM
زمانی آملی

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(س نهم ق)، شاعر. وى ابتدا وفایى تخلص مى‏كرد و چون با شاعر دیگرى به نام میراحمد وفایى تخلص یكسان داشت، تخلص خود را به زمانى تغییر داد. وى از غزلسرایان مشهور زمان خود بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (338)، الذریعه (406/9)، فرهنگ سخنوران (416)، مجالس النفائس (252 ،76).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:47 PM
زمانی اصفهانی، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر، متخلص به زمانى. به اتفاق مجلسى اصفهانى به هند رفت، مجلسى در هند درگذشت و زمانى به تنهایى مسافرت مى‏كرد. او در خطاطى نیز تبحر داشت. شعرى از او دیده نشده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: كاروان هند (501 -500 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:47 PM
زمانی خراسانی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. از خراسان بود، اما اكثرا در شیراز به سر مى‏برد. داراى طبیعت صوفیانه بود و تتبع صوفیان بسیار كرد و از مریدان خواجه دهدار محمود عیانى شیرازى بود. در اواخر عمر به هند مسافرت كرد. سرانجام به عراق مراجعت كرد و در آنجا درگذشت.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: كاروان هند (501/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:48 PM
زمانی سیستانی، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. یكى از شاهزادگان سیسان و معاصر تقى اوحدى است. صاحب «ریحانه» بیان مى‏دارد كه «زمانى» تخلص شعرى چندى از شعراى ایرانى است كه یكى اردستانى، دیگرى سیستانى و سومى لاهیجانى بود و اشهر همه زمانى یزدى است... اثر وى «دیوان» شعر است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (407/9)، ریحانه (379/2)، صبح گلشن (191)، فرهنگ سخنوران (416).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:48 PM
زمانی لاهیجی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. وى از طلاب علوم بود و نزد میر معزالدین محمد در یزد درس مى‏خواند و شعر نیز مى‏سرود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى نصرآبادى (395)، الذریعه (405/9)، ریحانه (379/2)، صبح گلشن (191)، فرهنگ سخنوران (416).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:48 PM
زمانی یزدی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 1021/1017 ق)، شاعر. وى از اهالى یزد بود و در زمان شاه عباس صفوى مى‏زیست. «دیوان» خواجه حافظ را استقبال كرد. از یزد به اصفهان رفت و به دربار شاه عباس راه یافت. گویند این اشعار نزد شاه عباس برده و گفته است كه اشعار حافظ را جواب گفته‏ام. شاه مى‏گوید: جواب خدا را چه خواهى داد؟! همچنین درباره‏ى وى نوشته‏اند كه در اثر سرودن شعر در جواب «لیلى و مجنون» نظامى خود را همانند نظامى دانسته و تصور مى‏كرده كه روح نظامى در وجود او رسوخ كرده است. اشعار او را ده هزار بیت نوشته‏اند كه در دست نیست. از اوست: یار از كلبه‏ى ما دوش ندانسته گذشت لیك دانسته نپرسید كه این كلبه‏ى كیست

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات در ایران (919 -917 /5)، تاریخ نظم و نثر (413)، تذكره‏ى سخنوران یزد (145 -144)، تذكره‏ى نصرآبادى (245 -244)، جامع مفیدى (462 -461 /3)، الذریعه (407/9)، ریحانه (379/2)، فرهنگ سخنوران (417 -416)، هفت اقلیم (162/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:48 PM
زمانی، شاطر عباس

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1295 ش)، شاعر. در اصفهان متولد شد. از شعراى متوسط اصفهان است. گاهى شعر مى‏سراید. از اوست: به هر بلا كه رسد از خدا تو صابر باش بدان كه روضه رضوان بود جزاى صبور

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (330).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:50 PM
زمخشری، ابوالقاسم محمود

( ملیت: ایرانی قرن: 6 )

(538 -467 ق)، مفسر، محدث، نحوى، متكلم، لغوى و شاعر حنفى معتزلى. ملقب به جاراللَّه. نسبت وى به زمخشر، از آبادیهاى خوارزم است در زمخشر به دنیا آمد. او در ادب و لغت عرب و فقه و حدیث و تفسیر استاد و متكلم معتزلى بود و شعر را بسیار نیكو مى‏سرود. در ضمن مسافرتهاى خود مدت مدیدى در مكه اقامت كرد و به همین مناسبت به جاراللَّه (همسایه‏ى خدا) معروف شد. به بغداد نیز سفر كرد و در آنجا از نصر بن بطر و دیگران حدیث شنید. ادب را از ابومضر محمود بن جریر ضبى اصفهانى و ابوالحسن على بن مظفر نیشابورى فراگرفت و از ابومنصور نصر حارثى و ابوسعد شقانى حدیث روایت كرد است. ابوطاهر سلفى و زینب دختر شعرى از زمخشرى با اجازه روایت كرده‏اند اسماعیل بن عبداللَّه خوارزمى و ابوسعد احمد بن محمود و دیگران از وى اشعارش را نقل كرده‏اند. سرانجام در جرجانیه‏ى خوارزم درگذشت. از آثار متعددش: «الكشاف عن حقایق التنزیل»، در تفسیر قرآن؛ «الامالى»، در نحو؛ «الانموذج»، در نحو؛ «مقدمه الادب»، در لغت؛ «اساس البلاغه»، در لغت؛ «اعجب العجب فى شرح لامیه العرب»؛ «اطواق الذهب»، در مواعظ و خطب؛ «الجبال و الامكنه و المیاه»؛ «دیوان» خطب؛ «دیوان» شعر؛ «دیوان» رسائل؛ «دیوان» تمثیل؛ «الرائض فى علم الفرائض»؛ «روس المسائل»، در فقه؛ «ربیع الابرار»، در ادبیات؛ «سوائر الامثال»؛ شرح «ابیات الكتاب» سیبویه؛ شرح مشكلات «المفصل»؛ «ضاله الناشد»؛ «القسطاس»، در عروض؛ «المجاز و الاستعاره»؛ «متشابه اسامى الرواه»؛ «المستقصى»، در امثال عرب؛ «معجم الحدود»؛ «المفرد و الموتلف»، در نحو؛ «المقامات»، در اخلاق؛ «المنهاج»، در اصول؛ «النصائح الكبار یا كبرى»؛ «النصائح الصغار»؛ «الكلم النوابغ»، در مواعظ؛ «الاحاجى النحویه»؛ «المفصل»، در نحو؛ «الفائق فى غریب الحدیث».[1]

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] الاعلام (55/8)، ایضاح المكنون (86/2 ،67/1)، تاریخ ادبیات در ایران (320/2)، تاریخ نظم و نثر (197 ،102 ،92)، التفسیر و المفسرون (482 -429 /1)، دایرةالمعارف فارسى (2222 -2221 /2 ،1180 /1)، روضات الجنات (118/8)، ریحانه (382 -379 /2)، سفرنامه ابن‏بطوطه (571 ،436 /1)، سیر النبلاء (156 -151 /20)، الكامل (8/9)، كشف الظنون (1978 ،1955 ،1890 ،1877 ،1837 ،1798 ،1791 ،1774 ،1734 ،1675 ،1674 ،1607 ،1584 ،1539 ،1475 ،1427 ،1407 ،1396 ،1326 ،1217 ،1206 ،1085 ،1082 ،1056 ،1022 ،1009 ،915 ،895 ،832 ،831 ،791 ،781 ،616 ،185 ،164 ،117)، الكنى و الالقاب (300 -298 /2)، لسان المیزان (653 -651 /6)، لغت نامه (ذیل/ زمخشرى)، مؤلفین كتب چاپى (67 -66 /6)، مجمل فصیحى (ذیل/ سال 538)، معجم الادباء (135 -126 /19)، معجم البلدان (166 -165 /3)، معجم المؤلفین (187 -186 /12)، المستفاد من ذیل تاریخ بغداد (229 -228)، وفیات الاعیان (174 -168 /5)، هدیه الاحباب (146 -145)، هدیه العارفین (403 -402 /2).

فعالیتها: • ادبیات و کتاب • حدیث • شعر • قرآن • کلام، ادیان، مذاهب

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:50 PM
زنجانی، ابوالقاسم سعد

( ملیت: ایرانی قرن: 5 )

(تو ح 471 -380)، حافظ، محدث، صوفى و شاعر. از ابوعبداللَّه بن نظیف و حسین صدفى در مصر و محمد بن ابى‏عبید در زنجان و عبدالرحمان بن یاسر و عبدالرحمان بن طبیز حلبى در دمشق حدیث شنید. خطیب بغدادى و ابومظفر منصور سمعانى و عبدالمنعم بن قشیرى و مختار اهوازى و عده‏اى دیگر از شاگردان وى در حدیث مى‏باشند. او را در حدیث ثقه‏اى پرهیزكار شمرده‏اند و عده‏اى او را صاحب كرامات دانسته‏اند. از آنجایى كه او در مكه املاى حدیث مى‏كرد، او را شیخ‏الحرم مى‏گفتند. قسمتهایى از «قصاید» او در «سیر اعلام النبلاء» آمده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: سیر النبلاء (389 -385 /18).

فعالیتها: • حدیث • شعر • عرفان

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:51 PM
زنجانی، شمس‏الدین، ابوعبداللّه محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(1313 -1262 ق)، فقیه، منطقى، عروضى و قاضى. مقدمات را در زنجان فراگرفت. در 1280 ق براى ادامه تحصیل به قزوین رفت. سپس به مشهد مشرف شد و در سبزوار چندى در خدمت حاج ملاهادى سبزوارى درس خواند. در حدود 1285 ق به نجف رفت و نزد علامه سید حسین كوه‏كمرى و شیخ راضى نجفى و میرزاى شیرازى تلمذ كرد، و در آنجا با دختر سید محمدطاهر بن اسماعیل موسوى شوشترى، داماد علامه انصارى، ازدواج كرد. پس از تكمیل تحصیلات در 1294 ق به زنجان بازگشت و مرجعیت امور شرعى و تدریس را در آن شهر بر عهده گرفت. از آثارش: «مطالع الشموس»، در شرح «الدروس»؛ «فن القطع» ئر «حجیت»؛ «الانصاف»، در حسن و قبح عقلى؛ «مصابیح الدجى»، در مواعظ؛ «نور المنابر»، در مقتل، به فارسى؛ «الایقاظات»؛ «المناطق»؛ «اجزاء العلوم»؛ «تقسیم العلم»، به اقسام اولیه و ثانویه؛ «رشحات الملكوت»؛ «الایماضات»، در حكمت اشراقى؛ «نفحات اللاهوت»؛ «المیزان»، در عروض؛ رساله‏اى در «قوافى»؛ رساله‏اى در شرح «بعض صفات النبى (ص)»؛ «رساله فى الامانات»؛ «الیواقیت»، در حساب؛ كتابى در «نحو».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: اعیان الشیعه (378/2)، طبقات اعلام الشیعه (قرن 51 -50 /14)، معجم المؤلفین (148 ،11 ،104 /6)، مكارم الآثار (1661/5).

فعالیتها: • شعر • فقه • فلسفه - منطق • قضاوت، حقوق، علوم ----------

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:51 PM
زنجانی، عبدالله

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(ز 955 ق)، شاعر. در خاك عثمانى مى‏زیست و از شاعران درجه‏ى دوم این عصر بود. از احوالش اطلاع زیادى در دست نیست. وى كتاب «بحر المعاد فى ارشاد العباد» را كه مثنویى در وزن «لیلى و مجنون» نظامى است در 955 ق به نام سلطان سلیمان عثمانى (974 -926 ق) به پایان رسانید.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (708 -707).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:51 PM
زنجانی، عزیزالدین

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(1330 -1255 ق)، عالم دینى، فقیه، محدث، رجالى، ادیب و شاعر. در زنجان به دنیا آمد. پس از تحصیل مقدمات در زادگاهش به قزوین رفت و در آنجا به تحصیل ادامه داد. در 1278 ق به عراق رتف و در نجف اشرف نزد شیخ انصارى و علامه سید حسین ترك كوه‏كمرى و میرزاى شیرازى تحصیلات خود را تكمیل كرد. در 1288 ق به زنجان بازگشت و پس از وفات پدرش مرجع ریاست شرعى شد و منصب قضا و افتاء بدو رسید. وى داراى تصانیف بسیارى است كه از جمله آثارش: «لطائف الكلام فى الاوانى الذهب و الفضه من الاحكام»؛ «مفتاح الظفر»، در نماز سفر؛ «التحیه المباركه»، در احكام سلام؛ شرح «دعاء كمیل»؛ «جواب السوال عن آیات بدء الخلق و آیه رد الشمس لسلیمان»؛ «الصبح الصادق»، به فارسى، در مسائل اجتماعى و وظائف سلطان؛ «معارج الرضوان فى مصائب الامام العطشان»؛ تعلیقات بر «الرسائل»؛ حواشى بر «الریاض»؛ «رساله فى حرمه الخمر»؛ وى قصایدى به عربى و فارسى نیز داشته است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: اعیان الشیعه (63/9)، الذریعه (321/18)، طبقات اعلام الشیعه (قرن 81 -80 /14)، علماء معاصرین (340 -339)، المآثر و الآثار (149)، مكارم الآثار (1503 -1502 /5).

فعالیتها: • ادبیات و کتاب • حدیث • رجال و تراجم • شعر • فقه

Bauokstoney
Friday 20 November 2009-1, 01:52 PM
زنجانی، فتحعلی

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(1338 -1268 ق)، عالم امامى، فقیه اصولى و شاعر. وى برادرزاده و به آورده‏ى «الذریعه» (807/9) خواهرزاده‏ى مجتهد بزرگ آخوند ملا قربانعلى زنجانى، شاگرد شیخ انصارى، است. شیخ فتحعلى در زنجان متولد شد. مقدمات و علوم عربیت را در زادگاه خود به پایان رساند، سپس به قزوین منتقل و «قوانین»، تحصیل كرد و پس از آن به تهران آمد و در بحث خارج فاضل آشتیانى شركت كرد. پس از بازگشت به زنجان، نزد عموى دانشمندش، آخوند ملا قربانعلى زنجانى هشت سال تلمذ كرد و سپس به تهران مراجعت و بعد از انتقال به حضرت عبدالعظیم به نجف اشرف رفت و در حوزه‏ى درس حاج سید حسین كوه‏كمرى و حاج میرزا حبیب‏اللَّه رشتى حضور یافت و در كربلا از محضر اردكانى و مازندرانى بهره گرفت و در سامرا در بحث میرزاى شیرازى شركت نمود. پس از وفات میرزاى شیرازى، در خانه نشست و به تالیف پرداخت و تالیفات بسیارى انجام داد. از جمله آثارش: «مفتاح اللباب فى شرح خلاصه الحساب»؛ «تنقیح المسائل فى التعالیق على الرسائل»؛ «حاشیه على الروضه»؛ «حاشیه على المكاسب»؛ «مجمع الانوار و معدن الاسرار»، در تفسیر قرآن؛ حواشى «حجیت القطع»؛ منظومه‏اى در «القطع»؛ «دیوان» اشعار فارسى.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (346/21 ،807/9)، علماء معاصرین (359 -358)، معجم المؤلفین (48/4)، مكارم الآثار (1889/6).

فعالیتها: • اصول فقه • شعر • فقه

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:07 PM
زنجانی، فتحعلی

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(1338 -1268 ق)، عالم امامى، فقیه اصولى و شاعر. وى برادرزاده و به آورده‏ى «الذریعه» (807/9) خواهرزاده‏ى مجتهد بزرگ آخوند ملا قربانعلى زنجانى، شاگرد شیخ انصارى، است. شیخ فتحعلى در زنجان متولد شد. مقدمات و علوم عربیت را در زادگاه خود به پایان رساند، سپس به قزوین منتقل و «قوانین»، تحصیل كرد و پس از آن به تهران آمد و در بحث خارج فاضل آشتیانى شركت كرد. پس از بازگشت به زنجان، نزد عموى دانشمندش، آخوند ملا قربانعلى زنجانى هشت سال تلمذ كرد و سپس به تهران مراجعت و بعد از انتقال به حضرت عبدالعظیم به نجف اشرف رفت و در حوزه‏ى درس حاج سید حسین كوه‏كمرى و حاج میرزا حبیب‏اللَّه رشتى حضور یافت و در كربلا از محضر اردكانى و مازندرانى بهره گرفت و در سامرا در بحث میرزاى شیرازى شركت نمود. پس از وفات میرزاى شیرازى، در خانه نشست و به تالیف پرداخت و تالیفات بسیارى انجام داد. از جمله آثارش: «مفتاح اللباب فى شرح خلاصه الحساب»؛ «تنقیح المسائل فى التعالیق على الرسائل»؛ «حاشیه على الروضه»؛ «حاشیه على المكاسب»؛ «مجمع الانوار و معدن الاسرار»، در تفسیر قرآن؛ حواشى «حجیت القطع»؛ منظومه‏اى در «القطع»؛ «دیوان» اشعار فارسى.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (346/21 ،807/9)، علماء معاصرین (359 -358)، معجم المؤلفین (48/4)، مكارم الآثار (1889/6).

فعالیتها: • اصول فقه • شعر • فقه

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:07 PM
زند وکیلی

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(س چهاردهم ق)، شاعر. وى صاحب منظومه‏اى به نام «آسمان عشق» است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: فرهنگ سخنوران (417)، مؤلفین كتب چاپى (156/5).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:09 PM
زنجانی، محمدرضا

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(ز 1309 ق)، مورخ و شاعر. ملقب به ناظم‏الشریعه. وى صاحب كتابى است به نظم به نام «اعمال جهانشاه امیر تومان و احتشام‏الدوله حكمران خمسه»، در چگونگى حركت آن دو به خمسه از سوى ناصرالدین‏شاه.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: فهرستواره‏ى كتابهاى فارسى (820/2).

فعالیتها: • تاریخ • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:12 PM
زند، ابوالفتح

( ملیت: ایرانی قرن: 12 )

(1201 -1169 ق)، شاعر. بعد از فوت پدر چندى در شیراز فرمانروائى كرد. او طبعى رسا و فكرى فلك فرسا داشت. در 22 سالگى وفات یافت و در شاه چراغ دفن شد.[1] خان زند فرزند كریم‏خان زند، دومین از سلاطین زندیه. وى پس از وفات كریم‏خان به سلطنت رسید و فقط مدت هفتاد روز از سال 1193 ه.ق. را سلطنت كرد و در همان سال به وسیله صادق‏خان برادر كریم‏خان از سلطنت خلع و از دیده نابینا گردید.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] تذكره‏ى روز روشن (23)، حدیقه الشعراء (75 /1)، دانشمندان و سخن سرایان فارس (110 -109 /1)، دایرةالمعارف فارسى (26 /1)، دانشنامه‏ى ایران و اسلام (974 -973 /7)، فارسنامه‏ى ناصرى (765 /1)، لغت نامه (ذیل/ ابوالفتح).

فعالیتها: • ---------- • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:12 PM
زنده‏ی ساوجی، زنده‏دل

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. اهل ساوه بود و قلندروار مى‏زیست و از سر ذوق نیز شعر مى‏سرود. از او است: گر خدنگى بر دل آید زآن كمان ابرو مرا مونسى باشد به زیر خاك در پهلو مرا

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آتشكده‏ى آذر (1122/3)، تحفه‏ى سامى (60)، الذریعه (407/9)، صبح گلشن (191).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:12 PM
زنگنه، عزت‏الله

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

شاعر، داستان پرداز. تولد: 1316، كرمانشاه. درگذشت: خرداد 1358، كرمانشاه. عزت‏الله زنگنه دوره‏ى تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در كرمانشاه به پایان رسانید. آنگاه رهسپار تهران شد و از دانشگاه تهران درجه‏ى لیسانس در رشته‏ى ادبیات فارسى را دریافت نمود. پس از چند سال تدریس در دبیرستان به وزارت فرهنگ و هنر منتقل شد و با رادیو و تلویزیون همكارى خود را آغاز كرد و براى مجله «تماشا» مطلب مى‏نوشت. زنگنه در بیست سال نخستین شعرش در مجله «پیام نوین» چاپ گردید و از این زمان با مطبوعات همكارى مى‏كرد، قصه مى‏نوشت و شعر مى‏سرود، در خرداد 1347، برنده‏ى جایزه‏ى اول مسابقات هنرى دانشگاه تهران شد. مجموعه‏هاى شعرى كه از زنگنه به چاپ رسید، به شرح زیر است: دلگیر؛ بعثت در بعد پنجم؛ تلاوت در آستانه‏ى باران؛ فرامیر وداع؛ گلشن یادبودها؛ آخ اگر بهار بیاد؛ چیزهاى زمستان؛ پشت دروازه‏هاى خورشید. همچنین چند قصه و داستان به نام‏هاى: پا به پاى سكوت؛ مسافر؛ سنفونى مرگ؛ غروب در پاییز از او چاپ و منتشر شده است. پیكر عزت‏الله زنگنه در زادگاهش مدفون است.

برگرفته از کتاب: گلزار مشاهیر

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:13 PM
زنگنه، نجفقلی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. وى در زمان شاه عباس دوم (1077 -1052 ق)، شاعر. وى در زمان شاه عباس دوم (1077 -1052 ق) مى‏زیست. به سبب جسارتى كه كرده بود، شاه مدتى او را در قلعه الموت زندانى نمود. بعد از رهایى به قزوین رفت و در آنجا سكنى گزید و پس از چندى حاكم مرو شد. از آثار وى: «دیوان» شعر.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى نصرآبادى (26)، الذریعه (1174 -1173/ 9)، فرهنگ سخنوران (922)، مجمع‏الفصحا (126/ 1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:13 PM
زنگی شیرازی

( ملیت: ایرانی قرن: 6 )

(س ششم ق)، شاعر، متخلص به زنگى. از شاعران بارگاه مظفرالدین اتابك زنگى است و به این جهت «زنگى» تخلص كرده است. از او است: بر ورى تو خطى بنمایم كه به آن خط صد بوسه مرا بر لب لعل تو برات است

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: دانشمندان و سخن‏سرایان فارس (666/2)، الذریعه (407/9)، صبح گلشن (191)، فرهنگ سخنوران (417)، هفت اقلیم (208/1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:13 PM
زنگی عجمی کرمانی، جلال‏الدین محمود

( ملیت: ایرانی قرن: 8 )

(وف 806 ق)، شاعر. از اهالى كرمان بود. همراه شیخ على ترك به خدمت امیر تیمور گورگانى رفت. بسیارى از حالت امیر تیمور را به نظم در دیوانى به نام «جوش و خروش» جمع‏آورى كرد. پس از بازگشت امیر تیمور از روم، با جمعى از بزرگان كرمان مانند مولانا ضیاءالدین سراج و شیخ صدرالدین و سید حمزه متوجه دربار امیر تیمور در گرجستان شده، تا دیوان خود را تقدیم وى كند. اما هنگام عبور از پل تفلیس در آب غرق شد و پسرش مولانا قطب‏الدین «دیوان» را به خدمت امیر تیمور آورد.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (770)، حبیب السیر (550 -549 /3)، ستارگان كرمان (245)، فرهنگ سخنوران (417).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:15 PM
زهرای شیرازی

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(س سیزدهم ق)، از زنان شاعر. از اوست: اى از تو وفا و مهربانى نایاب بى روى تو لذت از جوانى نایاب وصل تو حیات جاودانى، لیكن چون چشمه‏ى آب زندگانى نایاب

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: فرهنگ سخنوران (418)، مصطبه‏ى خراب (73).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:15 PM
زهره بروجنی، ابوطالب

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1298 ش)، شاعر، متخلص به زهره. در بروجن متولد شد. از اخلاف دفترى بروجنى بود. در شهر رامهرمز به كسب و كار اشتغال داشت. گاهى شعر مى‏سرود. این بیت از اوست: زهره این نالیدنت از بهر چیست شد خجل بلبل زهاى و هوى تو

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى معاصر اصفهان (228).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:16 PM
زهری، محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

شاعر، محقق. تولد: مرداد 1305، روستایى از توابع شهسوار. درگذشت: 15 اسفند 1373، تهران. محمد زهرى، فرزند عبدالله (ضیغم‏الممالك)، در كودكى همراه خانواده به تهران آمد ولى تحصیلات ابتدایى خود را در شیراز و تهران پشت سر گذاشت. در سال 1333 در رشته‏ى زبان و ادبیات فارسى از دانشگاه تهران لیسانس گرفت و دوره دكتراى همین رشته را نیز به پایان برد. او در سمت دبیرى ادبیات فارسى در دبیرستان‏ها، كارمندى سازمان برنامه، مشاورت مطبوعاتى وزارت فرهنگ و كتابدارى و نیز معاونت كتابخانه‏ى ملى ایران خدمت كرد. زهرى كار هنرى خود را در رشته‏ى داستان و مقاله براى مطبوعات و فكاهى‏سرایى در «توفیق» آغاز كرد و اولین مجموعه‏ى خود را در سال 1334 منتشر كرد. او علاوه بر شش دفتر شعر، سیزده جلد كتاب‏شناسى سال‏هاى 1342 تا 1351 را نیز انتشار داد. بدین ترتیب زهرى نه تنها در زمینه‏ى شعر و ادبیات فارسى، بلكه در قلمرو كتابدارى و كتاب‏شناسى نیز فعال بود. از آثار دیگر اوست: جزیره (1334)؛ گلایه (مجموعه شعر، 1345)؛ شبنامه (یك شعربلند، 1347)؛ و تتمه (مجموعه شعر، 1348)؛ برگزیده شعرهاى محمد زهرى با اظهار نظرهایى از شاعران و نویسندگان (1348)؛ و مشت در جیب (1351)؛ كارنامه‏ى تحقیقات ایرانى در سال 2535 (با همكارى خسرو سلیمى و هرمز عبداللهى، 1356).

برگرفته از کتاب: گلزار مشاهیر

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:16 PM
زواره‏ای، صابر

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. از سادات بنام زواره بود كه پس از تحصیل كمالات از ایران به هندوستان مهاجرت كرد و در آن سامان اعتبار زیادى یافت. میرزا صابر در آنجا با امیران و درویشان و اهل كمال مصاحبت داشت. به سرودن شعر نیز مى‏پرداخت و بیشتر در قالب رباعى طبع‏آزمایى مى‏كرد.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى نصرآبادى (66 -65)، الذریعه (573 / 9)، فرهنگ سخنوران (533)، كاروان هند (669 / 1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:17 PM
زوزنی، ابوالقاسم اسعد

( ملیت: ایرانی قرن: 5 )

(وف 492 ق)، ادیب، شاعر، منشى، محدث، معروف به بارع. اصل وى از قریه‏ى زوزن ناحیه‏اى بین نیشابور و هرات بود. مدتى در عراق و بعد در نیشابور ساكن بود و از بزرگان خراسان و عراق به شمار مى‏رفت. وى در نیشابور درگذشت. در «ریحانه» سال وفات وى 402 ق آورده شده. از جمله آثارش: «دیوان» شعر.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الاعلام (294/1)، ریحانه (394/2)، لغت نامه (ذیل/ اسعد)، معجم الادباء (96 - 90 /6).

فعالیتها: • ادبیات و کتاب • حدیث • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:17 PM
زوزنی، ابومحمد عبداللَّه

( ملیت: ایرانی قرن: 5 )

(وف 431 ق)، شاعر. از اهالى زوزن و از مشاهیر ادب و شعر خراسان در اوایل قرن پنجم هجرى بود.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الاعلام (266/4)، تذكره‏ى روز روشن (330)، ریحانه (258 -257 /7).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:18 PM
زکی اردستانی، محمد سعید

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(ز 995 ق)، شاعر، متخلص به زكى. اهل اردستان از توابع اصفهان بود. در سال 995 ق به هند مسافرت كرد و در دكن ترقیات زیادى كرد شعر بسیار مى‏گفت اما سخن فهمى و نكته‏سنجى و ادراك او از شاعریش بسیار بیشتر بود. و بعد از مدتى به ایران بازگشت و در ایران درگذشت. وى قصیده‏اى دارد كه در مدح شاه عباس اول گفته است كه به غیر از این قصیده شعرى از او دیده نشده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: آتشكده‏ى آذر (946/3)، تذكره‏ى روز روشن (355 ،327)، تذكره‏ى نصرآبادى (284 -283)، الذریعه (446/9)، صبح گلشن (204)، فرهنگ سخنوران (413)، كاروان هند (497 -495 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:19 PM
زکی شیرازی، عبداللَّه

( ملیت: ایرانی قرن: 7 )

(وف 677 ق)، شاعر و حكیم. وى از پیشینیان مشایخ و سابقین علما بود كه قاضى بیضاوى و ظهیرالدین عبدالرحمن بزغش و قطب‏الدین علامه از شاگردان او بودند.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (403 -402 /9)، ریاض العارفین (196 -195)، فارسنامه‏ى ناصرى (1169/2)، مجمع الفصحا (695/2)، مرآت الفصاحه (253).

فعالیتها: • شعر • فلسفه - منطق

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:37 PM
زکی مراغه‏ای، لطیف‏الدین

( ملیت: ایرانی قرن: 6 )

(وف 607 ق)، شاعر. اصل وى از مراغه بود، در كاشغر ولادت یافت و همان جا پرورش یافت. صاحب «لباب الالباب» گوید: «لطائف اشعار او از حد وعد متجاوز است». زكى با ابوالفرج رونى و ظهیر فاریابى همعصر و در سرودن قصیده استادى توانا بود. از جمله آثارش: «دیوان» شعر.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (327 -326)، دانشمندان آذربایجان (321 ،168 -167)، الذریعه (946 ،403 /9)، صبح گلشن (356)، لباب الالباب (377 -371 /2)، لغت نامه (ذیل/ لطیف‏الدین)، مجمع الفصحا (691 -690 /2)، هفت اقلیم (266 -264 /3).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:37 PM
زکی همدانی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(وف 1030/1025 ق)، شاعر. تخلص وى با نامش یكى بود. زكى با شكوهى همدانى معاصر بود و به اتفاق او یك چند شاگرد علامه میرزا ابراهیم همدانى بودند. مولانا زكى همتى بلند و طبعى عالى داشت و به سرودن قصیده و مدیحه نمى‏پرداخت و به شغل نعلبندى اشتغال داشت. وى سفرى به عراق كرد و چندى نیز در شیراز به سر برد؛ مدتى نیز در هندوستان مى‏زیست و سپس به ایران بازگشت و در همدان ساكن شد. در «كاروان هند»، ذیل زكى اردستانى آمده كه بعضى منابع وى را با زكى همدانى یكى دانسته‏اند، اما زكى همدانى سواى اوست و هیچگاه به هند نرفته است. زكى، خوش‏طبع و نغزگوى و داراى دیوان بود. وى در غزل استاد بود. اثر وى: «دیوان اشعار».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: بزرگان و سخن‏سرایان همدان (268 -263 /1)، تاریخ ادبیات در ایران (1031/5)، تاریخ نظم و نثر (414 -413)، تذكره‏ى میخانه (587 -581)، تذكره‏ى نصرآبادى (237 -236)، الذریعه (404 -403 /9)، فرهنگ سخنوران (414 -413)، كاروان هند (496 -495 /1)، لغت نامه (ذیل/ زكى همدانى)، مجمع الخواص (210 -208).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:37 PM
زکیای یزدی

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر و صوفى. از عموزادگان خواجه سیف‏الدین محمود، و از نوه‏هاى خواجه غیاث نقشبند بود و اصل او از یزد، اما در اصفهان مى‏زیست در همان جا درگذشت. وى علاوه بر استادى در نقشبندى، شعر نیز مى‏سرود. از او است: در سینه دلم گم شده تهمت به كه بندم غیر از تو در این خانه كسى راه ندارد

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى سخنوران یزد (146)، تذكره‏ى نصرآبادى (413)، الذریعه (404/9)، صبح گلشن (190)، فرهنگ سخنوران (414).

فعالیتها: • شعر • عرفان

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:39 PM
زیبایی

( ملیت: ایرانی قرن: 9 )

(س نهم ق)، شاعر. وى معاصر عبدالرحمان جامى بود. او را در شعر به مهارت و استادى ستوده‏اند. «مجالس النفائس» او را از شاعران مرد دانسته و از او به اسم مولانا زیبایى یاد كرده است. ظاهرا تخلص او موجب شده كه تذكره‏هاى بعدى او را جزو زنان شاعر قلمداد كنند. برخى تذكره‏ها زیبایى خانم نیز نوشته‏اند.[1] قرن نهم هجرى، از شاعران نامدار. وى معاصر عبدالرحمن جامى (898 -817 ق) بود. به نوشته خیرات حسان، او را در شعر به مهارت و استادى ستوده‏اند. بیت زیر از اوست: قامتت شیوه‏ى رفتار چو بنیاد كند سرو را بنده‏ى خود سازد و آزاد كند مجالس‏النفایس او را از شاعران مرد دانسته و از او به اسم مولانا زیبایى یاد كرده است. ظاهراً تخلص او موجب شده كه تذكره‏هاى بعدى او را جزو زنان شاعر قلمداد كنند. برخى تذكره‏ها زیبایى خانم نیز نوشته‏اند.[2]

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] از رابعه تا پروین (142)، الذریعه (408/9)، زنان سخنور (225/1)، مجالس النفائس (83 -82)، مشاهیر زنان (114). [2] منابع: مجالس‏النفایس 83 -82؛ خیرات حسان، 18 /2؛ حدیقةالشعراء، 2159 /3؛ دایرةالمعارف آریانا، 509 /2؛ از رابعه تا پروین، 142؛ زنان سخنور، 225 /1؛ «پرده‏نشینان سخنگوى»، آریانا، سال دهم، شماره دوم، 52؛ الذریعه، 408 /9؛ شمع انجمن، 186؛ تذكره حسینى، 139؛ ریاحین‏الشریعه، 207 /6.

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:39 PM
زیدری نسوی، شهاب‏الدین، نورالدین محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 7 )

(وف ح 647 ق)، شاعر، نویسنده و مورخ. تحصیلات وى در خراسان انجام گرفت. منشى سلطان جلال‏الدین منكبرنى خوارزمشاه بود و در آغاز كار در خدمت امراى محلى نسا بسر مى‏برد و سپس به اردوگاه سلطان جلال‏الدین خوارزمشاه در عراق و آذربایجان پیوست. وى از سال 622 ق صاحب دیوان انشاء آن سلطان جنگجوى شد و تا سال 628 ق در این سمت باقى بود. زیدرى مدتى در بلاد آسیاى صغیر و آذربایجان سرگردان بود. تا عاقبت در میافارقین نزدیك ملك مسعود از سلاطین كرد ایوبى رفت و در آن جا كتاب «نفثه المصدور» را با انشاء مزین در حدود سال 632 ق نگاشت وى در حدود 647 ق در حلب در گذشته است. كتاب دیگر خود را بنام «سیره جلال‏الدین منكبرنى» در سال 639 ق به عربى تالیف كرد. «دیوان» شعر از دیگر آثار او ست.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ ادبیات در ایران (1182 -1179 /3)، تاریخ نظم و نثر (94)، الذریعه (1230/9)، گنج و گنجینه (310)، نفثه المصدور (مقدمه).

فعالیتها: • تاریخ • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:39 PM
زیرکی هروی

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. از شاعران معاصر امیرعلیشیر نوایى است كه در سرودن غزل توانا بوده است. حكیم شاه محمد قزوینى یكى از غزلیات او را به امر سلطان سلیم تتبع كرده است. ا ز او است: در راه عشق سنگ جفا توشه‏ى من است در كوه و دشت لاله جگرگوشه‏ى من است

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: الذریعه (408/9)، مجالس النفایس (76 -75).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:41 PM
زین اصفهانی، زین‏الدین محمود

( ملیت: ایرانی قرن: 10 )

(س دهم ق)، شاعر. اصل وى از پسینان اصفهان بود و مولد وى یزد. از حكماى معروف ایران در زمان خود بود كه در دوران اكبر پادشاه گوركانى به هند رفت و پس از چندى به ایران بازگشت. از او رباعیات زیبایى به جا مانده است. از او است: علم ازلى آب و گل من چو سرشت تخمى ز بد و نیك عمل در وى كشت او عالم و من معترف كرده‏ى زشت كاتب گنه مرا چه بیهوده نوشت

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تاریخ نظم و نثر (677)، الذریعه (409/9)، تذكره‏ى روز روشن (335)، فرهنگ سخنوران (419)، كاروان هند (511 -510 /1).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:42 PM
زین بروجردی، زین‏العابدین

( ملیت: ایرانی قرن: 13 )

(س سیزدهم ق)، شاعر متخلص به زین. از مردم بروجرد و مردى معقول و كاردان. از اوست: نفس باد صبا باز عبیر آگین است باغ و بستان ز گل و لاله بهشت آیین است روز عید است و دهد مژده به گل باد صبا دى كه دى رفت و كنون نوبت فروردین است

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: حدیقه الشعراء (711 -710 /1)، گنج شایگان (191 -190).

فعالیتها: • شعر

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:42 PM
زین خوانساری، زین‏العابدین

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(1323 -1229 ش)، نویسنده و شاعر. خاندان وى امور قضایى خوانسار را به عهده داشته‏اند. وى در علم اسطرلاب دستى داشته و در این باره كتابى نوشته است. او گاهى به اقتضاى حال شعرى مى‏سروده است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى شعراى خوانسار (163 -162)، فرهنگ سخنوران (419).

فعالیتها: • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:44 PM
زین طالقانی، زین‏العابدین

( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

(تو 1296 ش)، نویسنده و شاعر. در یكى از دهكده‏هاى طالقان در خانوده‏اى روحانى متولد شد. پس از فراگرفتن مقدمات در طالقان براى ادامه تحصیل به تهران آمد و از دانشكده الهیات و حقوق به اخذ لیسانس نایل گردید. پس از آن وارد خدمت دولت شد و به سمت مشاور حقوقى وزارت دارایى مشغول كار شد. طبع شعر نیز داشت. اثر وى: «بقاء روح پس از مرگ»، كه ترجمه كتاب خواجه نصیر طوسى است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: مؤلفین كتب چاپى (273 -272 /3).

فعالیتها: • شعر • نویسندگی

Bauokstoney
Monday 23 November 2009-1, 12:44 PM
زین قزوینی، زین‏العابدین

( ملیت: ایرانی قرن: 11 )

(س یازدهم ق)، شاعر. از شاعران خطه قزوین بود كه علاوه بر توانمندى در سرودن شعر، در فن نثر نیز سرآمد بود. گویند: «پیوسته خاطر را به امداد فقرا مى‏گماشت».

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: تذكره‏ى روز روشن (335)، تذكره‏ى نصرآبادى (60)، فرهنگ سخنوران (420).

فعالیتها: • شعر (http://www.rasekhoon.net/mashahir/ShowCat-2-1.aspx)

Bauokstoney
Tuesday 29 December 2009-1, 11:52 PM
نگاهی به زندگی ادبی و فلسفی حكیم عمر خیام پیر پگه خیز

نويسنده : ابوالفضل مهاجر

ادبیات

http://www.daneshema.com/upload/mayor/upload/image/Literature/literature/Adab_19.jpg
ایران ؛ این كهن خاك پرافتخار را باید با نام مردانی شناخت كه هر یك شان در زمان خود رشك جهانیان بوده اند و چشم مردم گیتی روزگاری به سوی آنان بود. از این میان می توان ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری را نام برد. كسی كه در ریاضیات اعجوبه ای بود بی مانند در فلسفه و كلام حاذق، در نجوم یكتا و در شاعری هم كه بی نیاز از تعریف و توضیح. این جستار، تذكاری است كه بدین وسیله در گذشته درنگریم و این راه باز آمده را به دقت بازببینیم. با هم می خوانیم.
خیام، شاعر ـ فیلسوف
خیام شاعر را باید گوینده ای چند لایه و متحیر دانست كه هر آینه همچون خلف رند مسلكش خواجه حافظ چندان آسان یاب و تن به تفسیر دهنده نیست. صادق هدایت در جایی تذكر می دهد: اگر یك نفر صد سال عمر كرده باشد و روزی دو مرتبه مسلك و عقیده عوض كرده باشد قادر به گفتن چنین سخنانی نیست. تعداد متنوع رباعیاتی هم كه در نسخ مختلف به خیام نسبت داده اند بی شك مؤید همین مطلب است. كمترین نسخه خطی رباعیات خیام مورخ ۸۵۶ هـ . ق متعلق به كتابخانه آكسفورد و مشتمل بر ۱۵۸ رباعی است و بیشترین آنها طربخانه مدون به سال ۸۶۷ هـ . ق محتوای ۵۵۶ رباعی. اما متأخرین پا را از این فراتر گذاشته اند. چنان كه سعید نفیسی با مراجعه به ۱۶۲ منبع، ۱۲۲۴ رباعی استخراج نمود. همین مایه تلون و تكثر در روایات می رساند كه تا چه پایه در برخورد با این حكیم نیشابوری باید جانب احتیاط را نگه داشت. چندان كه حتی برخی در شاعری خیام شك كرده یا خیام شاعر را با خیام ریاضیدان و منجم فرق گذاشته اند. چنان كه در جلد چهارم معجم الالقاب سخن از كسی هست به نام علأالدین علی بن محمد بن احمدبن خلف خراسانی معروف به خیام كه گویا دیوانی از شعر فارسی دارد و اشعار او بسیار است و در خراسان و آذربایجان مشهور… و برخی به شك افتاده اند كه شاید خیام شاعر در حقیقت همین خلف خراسانی باشد لكن این شبهه از آنجا كه سند و نویسنده چندان شناخته شده نیستند و البته نویسنده هم چندان در زبان فارسی تبحر ندارد و مورد وثوق اهل فن نمی باشد. اگر به تاریخ ادبیات نگاهی بیندازیم اولین سند فارسی معتبر كه رباعی ای به خیام نسبت داده التنبیه علی بعض الاسرار المودعه فی بعض سور قرآن العظیم تألیف امام فخر رازی است و آن رباعی این است كه:
دارنده چو تركیب چنین خوب آراست
از بهر چه او فكندش اندركم و كاست
گر خوب نیامد این محور عیب كراست
ور خوب آمد شكستن از بهر چه خواست؟
اما خیامی كه رباعیات به ما معرفی می كنند كیست؟خیام حكیمی است مسلمان اما مسلمانی اش از پس وادیهای شك و حیرت و سؤال گذشته و او را از دایره اندیشه ها و پندارهای اهل ظاهر بیرون آورده است.اندیشه غالب او در رباعیات تحیر و پرسشگری است، پرسشهایی كه ذهن فیلسوفانه و ریاضی وار او را هرگز راحت نمی گذارند:
دوری كه در او آمدن و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
كس می نزند دمی در این معنی راست
كاین آمدن از كجا و رفتن به كجاست؟
این تحیر و پرسشگری البته هیچگاه به الحاد وكفر تبدیل نمی شود، حتی یك رباعی هم در این معنی وجود ندارد. مدارك هم در این باب زیاد است، اول این كه خیام چندان كه از تاریخ برمی آید زیاده مورد احترام هم عصرانش بوده و القابی نظیر حجه الحق ، فیلسوف العالم و غیره همه جا حتی از زبان آنان كه به انتقاد از او درمی كوشند بر سر اسمش هست. و این خود نشان می دهد كه وی باید علاوه بر مقام علمی و ذوق هنری دارای زهد و تقوای قابل توجهی هم بوده باشد ورنه علم و هنر در زمانه ای كه او می زیست به تنهایی نمی توانست برای كسی احترام به بار آورد و كم نبودند از اهالی فلسفه و علم و هنر كه به دلیل شك و شبهه در ایمان مغضوب و حتی مقتول شدند. مثلاً قفطی در تاریخ الحكما نخست با نهایت احترام مقام علمی وی را می ستاید و سپس با احتیاط بر او خرده می گیرد كه اشعارش به خاطر چند لایه بودن معانی، عده ای از اهل ظاهر را به اشتباه انداخته و نیز به همین دلیل حكیم به حج رفته و چون مراجعت كرده به كتم اسرار خویش كوشیده تا نه هر بی خبری از وصف جمال یار آگه شود و از راه نادانی به گمراهی افتد. و اما دیگر این كه خیام علاوه بر حكیم و شاعر در روایات به عنوان یك محقق و قاری و مفسر قرآن هم معرفی شده چنان كه شهرزوری در نزهه الارواح و روضه الافراح گوید: روزی خیام بر شهاب الدین عبدالرزاق وزیر وارد شد و امام القرأ ابوالحسن غزال نیز آنجا بود و با وزیر در باب اختلاف قرائات در مورد آیه ای سخن می گفتند وزیر گفت: اشتباهاتمان را باید از مردی آگاه بپرسیم پس امام ابوالحسن غزال از عمر خیام پرسید. خیام وجوه اختلاف قاریان را یاد كرد و سخن هر یك تعلیل نمود و شواذ را بیان داشت و تفسیر كرد و سرانجام یك وجه را بر همه برگزید. ابوالحسن گفت: خدا مانند ترا در میان دانشمندان زیاد كناد. مرا از كسان خویش بدان و خشنود باش چه من گمان نمی كردم كه در دنیا یكی از قرأ این وجوه را از حفظ باشد تا چه رسد به یكی از حكیمان البته در باب او یك چیز را هم نباید از نظر دور داشت و آن این كه اگر گاهی اشعارش تاریك و ناامید كننده اند اگر می گوید كه این هستی و زندگی را كه سراسر غم و رنج است هیچ گونه نمی توان تحمل كرد از آن است كه در وجود خیام از آن كوكب هدایت آن گوهر بیرون از صدف كون و مكان یعنی عشق كه در سخن خواجه شیراز هست نشانی نمی بینیم. اگر حافظ از نشئه عشق دمی از خویش و هستی بیرون می جهد برای حكیم ما شاید این تعبیر از عشق اصلاً معنایی ندارد كدام عشق؟ به هر چه دل بندی عاقبت به گل كوزه گران بدل می شود و این حتی كار عالمان را بسا كه مسخره جلوه دهد.این اندیشه كه حقیقت و راز این جهان بیرون از حیطه اندیشه و پندار ماست واندیشیدن به آن جز آزردگی خود چیزی در بر ندارد در سراسر دیوان او زیاد دیده می شود.باید از جویبار، از لب آب، از سبزه لذت برد، اما در این هنگام هم یك سؤال ذهن پیچیده وی را راحت نمی گذارد:
این سبزه كه امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاك ما تماشاگه كیست؟
این اندیشه به انضمام لاادری گری شاید جدی ترین شاخه هایی از شعر اویند كه وی را جالب و خواندنی جلوه می دهد.باری درباره او تاكنون زیاد نوشته اند چنان كه استاد مجتبی مینوی عدد رسالات و مقالات درباره خیام را تا سال،۱۹۲۹، ۱۵۰۰ عدد گفته اند. اما دغدغه اصلی این است كه آیا خیام را و به خصوص خیام شاعر را درست شناخته اند؟ این را نمی دانیم و واقعیت این است كه هرگز نخواهیم دانست. ما همه همچون درباره ملای روم یا خواجه شیراز از ظن خود یار او می شویم، اما خیام واقعی كجاست؟ شاید این رباعی كنایه ای به همین مطلب باشد كه:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بیفتد نه تو مانی و نه من
خیام فیلسوف را از خیام شاعر نمی توان جدا دانست بلكه هر یك از این دو را می توان و در حقیقت باید از دریچه دیگری نگریست.درباره اعتقادش به خدا باید گفت به وجود خدا معتقد است. وی به هر روی معتقد است كه عقل بشری به آن پایه نمی رسد كه در باب واجب الوجود و هستی چندان به سامان اظهار نظر كند:
كس مشكل اسرار اجل را نگشاد
كس یك قدم از نهاد بیرون ننهاد
من می نگرم ز مبتدی تا استاد
عجز است به دست هر كه از مادر زاد
و شاید بلندترین مرتبه عقل در نظرش همین علم به محدودیت خویش باشد. در باب اعتقادش به جبر كه شاید دلیل عمده اشتهار او در عوام و خواص باشد نیز به واقع باید او را از اهل جبریه به شمار آورد، چه نه تنها از فحوای بسیاری از رباعیات بلكه در رساله فی الجواب عن الثلاث مسائل هم این مایه اعتقاد به جبر مشهود است. در رساله یكی از سؤالها این است كه: از دو فرقه جبریه و قدریه كدام به صواب نزدیكتراند؟ و خیام در جواب گوید: شاید كه جبری راست بگوید و به حق نزدیكتر باشد به شرط آن كه دچار هذیان نگردد و در خرافات غوطه نخورد چه در این صورت از حق دور می شود.دید كلی او به دنیا و به زندگی به عنوان مكانی سراسر رنج و تعب است. و به همین دلیل است كه هر دمی را كه در آن قدری از این رنج و تعب فارغ شود خوش دمی می داند و قدرش را به نیكی می داند. و هم بدین خاطر است كه اغتنام فرصت حیات كه پیش از این بدان اشاره كردیم در شعرش زیاد به چشم می خورد. چون به زمین می نگرد به یاد عزیزانی می افتد كه در همین زمین جایشان گذاشته، اینك به خاك و غباری بدل شده اند. هر چیز زیبایی كه باعث آرامش خاطر باشد روزی زوال خواهد یافت و خود مایه عذاب خاطر خواهد بود:
گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
كش نشكند و هم به زمین نسپارد
گر ابر چو آب خاك را بر دارد
تا حشر همه خون عزیزان بارد
از دیگراندیشه های فلسفی او تردید و سؤال از بابت حكمت آفریده شدن موجودات و سپس زوال آنهاست:
جامی است كه عقل آفرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
این كوزه گر هر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین می زندش
حتی خستگی از عقل فلسفی و چون و چراهای آن كه مدام وی را راحت نمی گذارند و دعوتی از خویشتن برای رها كردن این سؤالات و پرداختن به زندگی و لذت بردن از آن نیز دراندیشه اش زیاد یافت می شود.به هر حال فلسفه خیام چنان كه قبلاً هم چند باری تذكر دادم هرگز مجال بروز در كتابی مستقل و مدون نیافت و به جز چند رساله كه آن هم در جواب سؤالات یا مباحثاتی بوده هرگز به رشته تحریر درنیامد. دلیلش شاید اوضاع نابسامان ---------- و جامعه علمی و شاید این باشد كه چون او خود را شاگرد و رهرو ابن سینا می داند دیگر دلیلی برای تألیف كتابی مستقل پیدا نكرده است.به هر روی تذكر این نكته هم ضروری است كه تنها منشأ عقاید فیلسوفانه عمر خیام را نمی توان ابن سینا دانست كه خود افضل المتأخرین اش خوانده، راست است كه تأثیر ابن سینا بر او بیش از همه است اما در جای جای اندیشه وی ردپای رسائل اخوان الصفا بخصوص در رشته استدلالاتش در رساله كون و تكلیف دیده می شود و البته حكیم ما از افكار باطنیان و ابوالعلأ معری نیز بی بهره نبوده است.

Bauokstoney
Tuesday 29 December 2009-1, 11:54 PM
مولانا جلال‌الدين محمد بلخی(مولوی)

ادبیات
جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد بن حسین بن حسینی خطیبی بكری بلخی معروف به مولوی یا ملای روم یكی از بزرگترین عارفان ایرانی و از بزرگترین شاعران درجه اول ایران بشمار است. خانواده‌ی وی از خاندانهای محترم بلخ بود و گویا نسبتش به ابوبكر خلیفه می‌رسد و پدرش از سوی مادر دخترزاده‌ی سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه بود و بهمین جهت به بهاءالدین ولد معروف شد.

وی در سال 604 هجری در بلخ ولادت یافت چون پدرش از سلسله لطفی نداشت بهمین علت بهاءالدین در سال 609 هجری با خانواده خود خراسان را ترك كرد و از آن راه بغداد به مكه رفت و از آنجا در الجزیره ساكن شد و پس از نه سال اقامت در ملاطیه(ملطیه) سلطان علاءالدین كیقباد سلجوقی كه عارف مشرب بود او را به پایتخت خود شهر قونیه دعوت كرد و این خاندان در آنجا مقیم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال‌الدین پنج ساله بود و پدرش در سال629 هجری در قونیه رحلت كرد.

پس از مرگ پدر مدتی در خدمت سید برهان‌الدین ترمذی بود كه از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجری به‌ آن شهر آمده بود شاگردی كرد و سپس تا سال 645 هجری كه شمس‌الدین تبریزی رحلت كرد جزو مریدان و شاگردان او بود آنگاه خود جزو پیشوایان طریقت شد و طریقه‌ای فراهم ساخت كه پس از وی انتشار یافت و به اسم طریقه‌ی مولویه‌ معروف شد و خانقاهی در شهر قونیه برپا كرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت و آن خانقاه كم‌كم بدستگاه عظیمی بدل شد و معظم‌ترین اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا این زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونیه باقی است و در تمام ممالك شرق پیروان بسیار دارد. جلال‌الدین محمد مولوی همواره با مریدان خود می‌زیست تا اینكه در پنجم جمادی‌الاخر سال 672 هجری رحلت كرد، وی یكی از بزرگترین شاعران ایران و یكی از مردان عالی ‌مقام جهان است و در میان شاعران ایران شهرتش به پای شهرت فردوسی و سعدی و عمرخیام و حافظ می‌رسد و از اقران ایشان بشمار می‌رود. آثار وی به بسیاری از زبانهای مختلف ترجمه شده، این عارف بزرگ در وسعت نظر و بلندی اندیشه و بیان ساده و دقت در خصال انسانی یكی از برگزیدگان نامی دنیای بشریت بشمار می‌رود و یكی از بلندترین مقامات را در ارشاد فرزند آدمی دارد و در حقیقت او را باید در شمار اولی دانست. سرودن شعر تا حدی تفنن و تفریح و یك نوع لفافه‌ای برای ادای مقاصد عالی او بوده و این كار را وسیله‌ی تفهیم قرار داده است. اشعار وی به دو قسمت منقسم می‌شود نخست منظومه‌ی معروف اوست كه از معروفترین كتابهای فارسی است و آنرا مثنوی معنوی نام نهاده است. این كتاب كه صحیح‌ترین و معتبرترین نسخه‌های آن شامل 25632 بیت است، به شش دفتر منقسم شده و آن را بعضی به اسم صیقل‌الارواح نیز نامیده‌اند. دفاتر شش‌گانه آن همه بیك سیاق و مجموعه‌ای از افكار عرفانی و اخلاقی و سیر سلوك است كه در ضمن، آیات و احكام و امثال و حكایتهای بسیار در آن آورده است و آن را به خواهش یكی از شاگردان خود حسن بن محمد بن اخی ترك معروف به حسام‌الدین چلبی كه در سال 683 هجری رحلت كرده است به نظم در‌آورده. جلال‌الدین مولوی هنگامی كه شوری و وجدی داشته چون بسیار مجذوب سنایی و عطار بوده است به همان وزن و سیاق منظومه‌های ایشان اشعاری با كمال زبردستی بدیهه می‌سروده است و حسام‌الدین آنها را می‌نوشته. نظم دفتر اول در سال 662 هجری تمام شده و در این موقع به واسطه‌ فوت زوجه‌ی حسام‌الدین ناتمام مانده و سپس در سال 664هجری دنباله‌ی آن را گرفته و پس از آن بقیه را سروده است. قسمت دوم اشعار او مجموعه‌ی بسیار قطوری است شامل نزدیك صدهزار بیت غزلیات و رباعیات بسیار كه در موارد مختلف عمر خود سروده و در پایان اغلب آن غزلیات نام شمس‌الدین تبریزی را برده و جهت به كلیات شمس تبریزی و یا كلیات شمس معروف است و گاهی در غزلیات خاموش و خموش تخلص كرده و در میان آن همه اشعار كه با كمال سهولت میسروده است غزلیات بسیار رقیق و شیواست كه از بهترین اشعار زبان فارسی بشمار تواند آمد.

جلال‌الدین بلخی پسری داشته است به اسم بهاءالدین احمد معروف به سلطان ولد كه جانشین پدر شده و سلسله ارشاد وی را ادامه است. وی از عارفان معروف قرن هشتم بشمار می‌رود و مطالبی را در مشافهات از پدر خود شنیده است در كتابی گرد آورده و «فیه مافیه نام نهاده است و نیز منظومه‌ای بهمان وزن و سیاق مثنوی، بدست هست كه به اسم دفتر هفتم مثنوی معروف شده و به او نسبت می‌دهند اما از او نیست. دیگر از آثار مولانا مجموعه‌ی مكاتیب او و مجالس سبعه شامل مواعظ اوست.

هرمان اته خاورشناس مشهور آلمانی درباره‌ی جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) چنین نوشته است:«به سال ششصد و نه هجری بود كه فریدالدین عطار اولین و آخرین بار حریف آینده‌ی خود كه می‌رفت در شهرت شاعری بزرگترین همدوش او گردد یعنی جلال‌الدین را كه آن وقت پسری پنج ساله بود در نیشابور زیارت كرد و گذشته از اینكه (اسرار نامه) را برای هدایت او به مقامات عرفانی به وی هدیه نمود با یك روح نبوت عظمت جهانگیر آینده‌ی او را پیشگوئی كرد.

جلال‌الدین محمد بلخی كه بعدها به عنوان جلال‌الدین رومی اشتهار یافت و بزرگترین شاعر عرفانی مشرق زمین و در عین حال بزرگترین سخن‌پرداز وحدت وجودی تمام اعصار گشت، پسر محمد بن حسین الخطیبی‌البكری ملقب به بهاءالدین ولد در ششم ربیع‌الاول سال ششصد و چهار هجری در بلخ به دنیا آمد. پدرش با خاندان حكومت وقت یعنی خوارزمشاهیان خویشاوندی داشت و در دانش و واعظی شهرتی بسزا پیدا كرده بود. ولی به حكم معروفیت و جلب توجه‌ی عامه كه وی در نتیجه دعوت مردم بسوی عالمی بالاتر و جهان‌بینی و مردم‌شناسی برتری كسب نمود، محسود سلطان علاءالدین خوارزمشاه گردید و مجبور شد به همراهی پسرش كه از كودكی استعداد و هوش و ذكاوت نشان می‌داد قرار خود را در فرار جوید و هر دو از طریق نیشابور كه در آنجا به زیرت عطار نایل آمدند و از راه بغداد اول به زیرت مكه مشرف شدند و از آنجا به شهر ملطیه رفتند و در آنجا چهار سال اقامت گزیدند بعد به لارنده انتقال یافتند و مدت هفت سال در آن شهر ماندند و در آنجا بود كه جلال‌الدین تحت ارشاد پدرش در دین و دانش مقاماتی را پیمود و برای جانشینی پدر در پند و ارشاد كسب استحقاق نمود. در این موقع پدر و فرزند بموجب دعوتی كه از طرف سلطان علاءالدین كیقباد از سلجوقیان روم از آنان بعمل آمد به شهر قونیه كه مقر حكومت سلطان بود عزیمت نمدند و در آنجا بهاءالدین در تاریخ هیجدهم ربیع‌الثانی سال ششصد و بیست و هشت(628 هجری) وفات یافت. جلال‌الدین از علوم ظاهری كه تحصیل كرده بود خسته گشت و با جدی تمام دل در راه تحصیل مقام علم عرفان نهاد و در ابتدا در خدمت یكی از شاگردان پدرش یعنی برهان‌الدین ارمذی كه 629 هجری به قونیه آمده بود تلمذ نمود، بعد تحت ارشاد درویش قلندری به نام شمس‌الدین تبریزی درآمد و از سال 642 تا 645 در مفاوضه‌ی او بود و او با نبوغ معجزه‌آسای خود چنان تأثیری در روان و ذوق جلال‌الدین اجرا كرد كه وی به سپاس و یاد مرشدش در همه غزلیات خود به جای نام خویشتن نام شمس تبریزی را بكار برد. همچنین غیبت ناگهانی شمس در نتیجه‌ی قیام عوام و خصومت آنها با علوی‌طلبی وی كه در كوچه و بازار قونیه غوغائی راه انداختند و در آن معركه پسر ارشد خود جلال‌الدین یعنی علاءالدین هم مقتول گشت تأثیری عمیق در دلش گذاشت و او برای یافتن تسلیت و جستن راه تسلیم در مقابل مشیعت طریقت جدید سلسله مولوی را ایجاد نمود كه آن طریقت تاكنون ادامه دارد و مرشدان آن همواره از خاندان خود جلال‌الدین انتخاب می‌گردند. علائم خاص پیروان این طریقت عبارتست در ظاهر از كسوه‌ی عزا كه بر تن می‌كنند و در باطن از حال دعا و جذبه و رقص جمعی عرفانی یا سماع كه برپا می‌دارند و واضع آن خود مولانا هست و آن رقص همانا رمزیست از حركات دوری افلاك و از روانی كه مست عشق الهی است. و خود مولانا چون از حركات موزون این رقص جمعی مشتعل می‌شد و از شوق راه بردن به اسرار وحدت الهی سرشار می‌گشت، آن شكوفه‌های بی‌شمار غزلیات مفید عرفانی را می‌ساخت كه به انضمام تعدادی ترجیع‌بند و رباعی دیوان بزرگ او را تشكیل می‌دهد و بعضی از اشعار آن از لحاظ معنی و زیبایی زبان و موزونیت ابیات جواهر گرانبهای ادبیات جهان محسوب است. اثر مهم دیگر مولانا كه نیز پر از معانی دقیق و دارای محسنات شعری درجه اول است همانا شاهكار او كتاب مثنوی یا به عبارت كاملتر «مثنوی معنوی» است در این كتاب كه شاهد گاهی معانی مشابه تكرار شده و بیان عقاید صوفیان به طول و تفصیل كشیده و از این حیث موجب خستگی خواننده گشته است از طرف دیگر زبان ساده و غیر متصنع به كار رفته و اصول تصوف به خوبی تقریر شده آیات قرآنی و احادیث به نحوی رسا در شش دفتر مثنوی به طریق استعاره تأویل و عقاید عرفانی تشریح گردیده است. آنچه به زیبایی و جانداری این كتاب می‌افزاید همانا سنن و افسانه‌ها و قصه‌های نغز پر مغزیست كه نقل گشته. الهام‌كننده‌ی مثنوی شاگرد محبوب او «چبلی حسام‌الدین» بود كه اسم واقعی او حسن بن محمد بن اخی ترك، است. مشارالیه در نتیجه‌ی مرگ خلیفه (صلاح‌الدین زركوب) كه بعد از تاریخ 657 هجری اتفاق افتاد به جای وی به جانشینی مولانا برگزیده شد و پس از وفات استاد مدت ده سال به همین سمت مشغول ارشاد بود تا اینكه خودش هم به سال 683 هجری درگذشت. وی با كمال مسرت مشاهده نمود كه مطالعه‌ی مثنوی‌های سنائی و عطار تا چه اندازه در حال جلال‌الدین جوان ثمر بخش است. پس او را تشویق و ترغیب به نظم كتاب مثنوی كرد و استاد در پیروی از این راهنمایی حسام‌الدین دفتر اول مثنوی را بر طبق تلقین وی به رشته‌ی نظم كشید و بعد به واسطه‌ی مرگ همسر حسام‌الدین ادامه‌ی آن دو سال وقفه برداشت. ولی به سال 662 هجری استاد بار دیگر به كار سرودن مثنوی پرداخت و از دفتر دوم آغاز نمود و در مدت ده سال منظومه‌ی بزرگ خود را در شش دفتر به پایان برد. دفتر ششم كه آخرین سرود زیبا و در واقع سرود وداع اوست كمی قبل از وفاتش كه پنجم جمادی‌الثانی سال 672 هجری اتفاق افتاد، پایان یافت و اگر ابیات نهایی طبع بولاق مثنوی كه به تنها فرزند جلال‌الدین یعنی بهاءالدین احمد سلطان ولد نسبت داده شده اصیل باشد، دفتر ششم به طور كامل خاتمه نیافته بود و به همین علت به طوری كه طبع لنكو نشان می‌دهد شخصی به نام محمد الهی‌بخش آن را تكمیل كرده است. به حكم این سابقه، این كه در شرح مثنوی تركی تألیف اسماعیل‌ بن احمد الانقیروی از یك دفتر هفتم سخن به میان آمده صحیح نیست و باطل است. اما در باب عقاید صوفیانه مولانا باید گفت كه وی لزوم افنای نفس را بیشتر از اسلاف خود تأكید می‌كند و در این مورد منظور او تنها از بین بردن خودكامی نیست بلكه در اساس باید نفس فردی جزئی كه در برابر نفس كلی مانند قطره‌ایست از دریا، مستهلك گردد. جهان و جمله‌ی موجودات عین ذات خداوند است زیرا همگی مانند آبگیرهایی كه از یك چشمه بوجود می‌آیند از او نشئت می‌گیرند و بعد به سوی او بازمی‌گردند. اساس هستی، خدای تعالی است و باقی موجودات در برابر هستی او فقط وجود ظلی دارند. در اینجاست به طوری كه وینفلید هم در مقدمه خود به مثنوی بیان كرده، فرق عقیده‌ی وحدت وجودی ایرانی از كافه‌ی عقاید مشابه دیگر مبین می‌گردد. و آن عبارت از اینست كه به موجب تعلیم ایرانی وجود خدای تعالی در كل مستهلك نمی‌گردد و ذات حی او را از بین نمی‌برد بلكه برعكس وجود كل است كه در ذات باری‌تعالی مستهلك می‌شود. زیرا هیچ چیز غیر از او وجود واقعی ندارد و هستی اشیاء بسته به هستی اوست و به مثابه سایه‌ای است از مهر وجود او كه بقایش بسته به نور است. این برابری خالق و مخلوق اشعار می‌دارد كه انسان عبارت از ذره‌ی بی‌مقداری نیست بلكه دارای اراده‌ی مختار و آزادی عمل است و از این رهگذر مسئول اعمال و كردار خویش است و باید به واسطه‌ی تجلیه و تهذیب نفس كه در نتیجه‌ی سلوك در راه فضایل نظیر تواضع و بردباری و مواسات و همدردی به دست می‌آید بكوشد و خود را به وصال حق برساند. البته اور است كه در این سلوك دشوار رنج‌آور توسط پیر و مرشد روحانی راهنمایی شود و پیداست كه این حیات دنیوی فقط یك حلقه‌ای است از حلقه‌های سلسله‌ی وجود كه آن را در گذشته پیموده و بعد هم خواهد پیمود. نیز در تعلیمات جلال‌الدین مذهب تناسخ را كه در فرقه‌ی اسماعیلیه هست، مشاهده می‌كنیم مولانا آن را به سبك اصول تصوف آنچنان پرورانده كه گویی عقیده تطور یا تكامل عصر ما را پیشگویی كرده است.

آدمی از مراحل جماد و نبات و حیوان تطور نموده و به مرحله‌ی انسان رسیده است و پس از مرگ از این مرحله هم ارتقا می‌جوید تا به مقام ملكوت و مرحله‌ی كمال برسد و در وجود باری‌تعالی به وحدت نائل گردد. همانطور كه به حكم این وحدت اساسی بهشت و دوزخ در حقیقت یكی می‌گردد و اختلاف بین ادیان مرتفع می‌شود، فرق میان خیر و شر هم از میان بر‌می‌خیزد زیرا این همه نیست مگر جلوه‌های مختلف یك ذات ازلی. می‌دانیم كه بعضی درویشان از این عقیده چه نتیجه‌های محل تأمل و تردیدی گرفتند و چطور مسائل نظری استاد را به صورت عمل در‌آوردند و نه تنها تمام اعمال را از نیك و بد یكسان شمردند بلكه كارهای عاری از هر نوع اخلاق را مجاز شمردند. ولی نه عطار چنین تفسیری از اصول تصوف كرده بود نه سنایی، و نه جلال‌الدین و هرگز خود در عمل راه نرفتند. به عكس جلال‌الدین بی‌انقطاع پیروان خود را به لزوم اعمال حسنه و رفتار نیكو ترقیب نموده و اگر حاجتی به اثبات باشد كافیست به كلمات تودیع استاد خطاب به شاگردان خود(كه در نفحات‌الانس جامی نقل شده) و به وصیت‌نامه‌ی او به پسرش ارجاع شود كه در آنها به طور تأكید به ترس از خدا و اعتدال در خواب و خوراك و خودداری از هر نوع گناه و تحمل شداید، و تنبه و مبارزه با شهوت و تحمل در مقابل تمسخر و اعتراض از دنیا و احتراز از معاشرت با اشخاص پست و احمق، و به پیروی از تقوا دعوت می‌نماید و كسی را بهترین انسان می‌نامد كه درباره‌ی دیگران نیكی كند و سخنی را نیكوترین سخن می‌داند كه مردم را به راه راست ارشاد نماید.

بهترین شرح حال جلال‌الدین و پدر و استادان و دوستانش در كتاب مناقب‌العارفین تألیف حمزه شمس‌الدین احمد افلاكی یافت می‌شود. وی از شاگردان جلال‌الدین چلبی عارف نوه‌ی مولانا متوفی سال 710 هجری بود. همچنین خاطرات ارزش‌داری از زندگی مولانا در «مثنوی ولد» مندرج است كه در سال 690 هجری تألیف یافته و تفسیر شاعرانه‌ایست از مثنوی معنوی. مؤلف آن سلطان ولد فرزند مولاناست و او به سال 623 هجری در لارنده متولد شد و در سال 683 به جای مرشد خود حسام‌الدین به مسند ارشاد نشست و در ماه رجب سال 712 هجری درگذشت. نیز از همین شخص یك مثنوی عرفانی به نام«رباب بنامه» دردست است».

در میان شروح متعدد كه به مثنوی نوشته شده می‌توان از اینها نام برد: جواهرالاسرار و ظواهرالانوار تألیف كمال‌الدین حسین بن حسن خوارزمی كه به روایتی در سال 840 هجری و به روایت دیگر در سال 845 هجری درگذشته، این كتاب تمام مثنوی را شرح می‌كند و مقدمه‌ای مركب از ده فصل دارد كه در باب عرفان است و در ظاهر قدیم‌ترین شرح مثنوی است، ولی به موجب نسخه‌های خطی كه در دست است فقط سه‌ كتاب اول آن باقی مانده. دیگر شرحی است بنام«حاشیه‌ی داعی»تألیف نظام‌الدین محمد‌بن‌حسن الحسینی‌الشیرازی متخلص به داعی كه به سال 810 هجری تولد یافت و در سال 865 هجری كلیات خود را جمع كرد كه مركب است از دیوان عرفانی و رسالات منثور و هفت مثنوی كه در آن از سبك جلال‌الدین پیروی كرده و عبارتند از «كتاب مشاهده» سال 836 هجری «كتاب گنج روان» سال 841 هجری«كتاب چهل صباح» سال 843 هجری«ساقی نامه» كه نیز از عقاید سوفیانه بحث می‌كند.

دیگر «كشف‌الاسرار معنوی» در شرح دو دفتر اول تألیف ابوحامد بن معین‌الدین تبریزی كه این تألیف نیز مقدمه‌ی سودمندی دارد و تاریخ تألیف آن مقارن است با دو تاریخ شرح مذكور در فوق (نسخه‌ خطی در موزه بریتانیا موجود است)دیگر«شرح شمعی» به زبان تركی كه در سال 999 هجری تألیف یافته، دیگر«لطائف‌المعنوی» و «مرأه‌المثنوی» دو شرح از عبداللطیف‌ بن عبدالله العباسی و او همان است كه حدیقه‌ی سنائی را هم شرح كرده. هم او یك نسخه‌ی منقح مثنوی را به نام«نسخه‌ی ناسخه‌ی مثنویات سقیم» تهیه كرده و شرحی برای لغات آن به نام لطایف‌اللغات تألیف نموده است.

دیگر «مفتاح‌المعانی» تألیف سید عبد الفتاح الحسینی العسكری كه در سال 1049 هجری از طرف شاگردش هدایت منتشر شد. از همو منتخباتی از مثنوی به نام« درمكنودن» به جا مانده، گذشته از شروحی كه مذكور افتاد اشخاص زیر هم شرح‌هایی به مثنوی نوشته‌اند:

میرمحمد نورالله احراری كه شارح حدیقه‌ی سنائی هم بوده، میر محمد نعیم كه در همان زمان میزیسته و خواجه ایوب پارسی 1120 هجری. دیگر از شروح معروف «مكاشفات رضوی» تألیف محمدرضا است سال 1084 هجری.

دیگر «فتوحات‌المعنوی» از مولانا عبدالعلی صاحب (موزه بریتانیا«o.R» 367) و دیگر«حل مثنوی» از افضل‌الله آبادی.

دیگر تصحیح مثنوی(1122 هجری)تألیف محمدهاشم فیضیان.

دیگر«مخزن‌الاسرار» از شیخ ولی محمد بن شیخ رحم‌الله اكبرآبادی(1151 هجری). یك شرح مخصوص دفتر سوم مثنوی نیز هست كه آن را محمدعابد تألیف كرده و نامش را«مغنی» نهاده، شرحی نیز به دفتر پنجم به زبان فارسی توسط معرف معروف شعرای ایران یعنی سروری (مصطفی ابن شعبان) اهل گلیبولی تركیه متوفی سال969 هجری تألیف یافته، از منتخبات مثنوی، گذشته از «در مكنون» كه مذكور افتاد تألیفات ذیل را هم می‌توان نام برد:

«لباب مثنوی» و«لب الباب» واعظ كاشفی (حسین بن علی بیهقی كتشفی) متوفی سال 910 هجری هم‌چنین «جزیره مثنوی» از ملایوسف سینه‌چاك، با دو شرح به زبان تركی سال 953 هجری، «گلشن توحید» از شاهدی متوفی سال 957 هجری و «نهر بحر مثنوی» از علی‌اكبر خافی 1081 هجری هم‌چنین «جواهراللعالی» از ابوبكر شاشی.

شرحی دیگر تألیف عبدالعلی محمد بن نظام‌الدین مشهور به بحر‌العلوم كه در هند بچاپ رسیده و استناد مؤلف در معانی به فصوص‌الحكم و فتوحات محی‌الدین بوده است. از شروح معروف مثنوی در قرنهای اخیر از شرح مثنوی حاج‌ملاهادی سبزواری و شرح مثنوی شادروان استاد بدیع‌الزمان فروزانفر كه متأسفانه به علت مرگ نابهنگام وی ناتمام مانده و فقط سه مجلد مربوط به دفتر نخست مثنوی علامه محمدتقی جعفری تبریزی باید نام برد. عابدین پاشا در شرح مثنوی این دو بیت را به جامی نسبت داده كه درباره‌ی جلال‌الدین رومی و كتاب مثنوی سروده:



آن فریـدون جـهان معـنوی
بس بود برهان ذاتش مثنوی

من‌چه‌گویم وصف آن عالی‌جناب
نیست پیغمبر ولی دارد كتاب


شیخ بهاءالدین عاملی عارف و شاعر و نویسنده مشهور قرن دهم و یازدهم هجری درباره‌ی مثنوی معنوی مولوی چنین سروده است:



من نمی‌گویـم كه آن عالی‌جناب
هست پیغمبر ولی دارد كتاب

مثنـوی او چـو قـرآن مـدل
هادی بعضی و بعضی را مذل


می‌گویند روزی اتابك ابی‌بكر بن سعد زنگی از سعدی می‌پرسد:«بهترین و عالیترین غزل زبان فارسی كدام است؟» سعدی در جواب یكی از غزلهای جلال‌الدین محمدبلخی(مولوی) را می‌خواند كه مطلعش این است:



هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما بفلك می‌رویم عـزم تماشـا كراست


برخی گفته‌اند كه سعدی این غزل را برای اتابك فرستاد و پیغام داد: « هرگز اشعاری بدین شیوائی سروده نشده و نخواهد شد ای‌كاش به روم می‌رفتم و خاك پای جلال‌الدین را بوسه می‌زدم.» اكنون چند بیت از مثنوی معنوی مولوی به عنوان تبرك درج می‌شود:



مـوسیا آداب‌دانــان دیـگـرند
سوخته جان و روانان دیگرند

رد درون كعبه رسم قبله نیست
چه غم ار غواص را پاچیله نیست

هندیان اصطلاح هند مدح
سندیان اصطلاح سند مدح

زان كه دل جوهر بود گفتن عرض
پس طفیل آمد عرض جوهر غرض

آتشی از عشق در خود برفروز
سر به سر فكر و عبارت را بسوز

موسی و عیسی كجا بد آفتاب
كشت موجودات را میداد آب

آدم و حوا كجا بود آن زمان
كه خدا افكند در این زه كمان

این سخن هم ناقص است و ابتراست
آن سخن كه نیست ناقص زان سراست

من نخواهم لطف حق را واسطه
كه هلاك خلق شد این رابطه

لاجرم كوتاه كردم من سخن
گر تو خواهی از درون خود بخوان

ور بگویم عقل‌ها را بر كند
ور نویسم بس قلمها بشكند

گر بگویم زان بلغزد پای تو
ور نگویم هیچ از آن ای وای تو

نی نگویم زان كه تو خامی هنوز
در بهاری و ندیدستی تموز

این جهان همچون درخت است ای كر ام
ما بر او چون میوه‌های نیم‌خام

سخت گیرد خام‌ها مر شاخ را
زان‌كه در خامی نشاید كاخ را

ابلهان تعظیم مسجد می‌كنند
بر خلاف اهل دل جد می‌كنند

این مجاز است آن حقیقت ای خران
نیست مسجد جز درون سروران


عبدالرحمن جامی می‌نوسید: «به خط مولانا بهاءالدین ولد نوشته یافته‌اند كه جلال‌الدین محمد در شهر بلخ شش ساله كه روز آدینه با چند دیگر بر بام‌های خانه‌های ما سیر می‌كردند یكی از آن كودكان با دیگری گفته باشد كه بیا از این بام بر آن بام بجهیم جلال‌الدین محمد گفته است: این نوع حركت از سگ و گربه و جانواران دیگر می‌آید، حیف است كه آدمی به اینها مشغول شود، اگر در جان شما قوتی است بیایید تا سوی آسمان بپریم و در آن حال ساعتی از نظر كودكان غایب شد. فریاد برآوردند، بعد از لحظه‌یی رنگ وی دگرگون شده و چشمش متغیر شده بازآمد و گفت: آن ساعت كه با شما سخن می‌گفتم دیدیم كه جماعتی سبزقبایان مرا از میان شما برگرفتند و به گرد آسمانها گردانیدند و عجایب ملكوت را به من نمودند و چون او از فریاد و فغان شما برآمد بازم به این جایگاه فرود آوردند » « و گویند كه در آن سن در هر سه چهار روز یك بار افطار می‌كرد و گویند كه در آن وقت كه( همراه پدر خود بهاءالدین ولد به مكه رفته‌اند در نیشابور به صحبت شیخ فرید‌الدین عطار رسیده بود و شیخ كتاب اسرانامه به وی داده بود و آن پیوسته با خود می‌داشت. . . فرموده است كه: مرغی از زمین بالا پرد اگرچه به آسمان نرسد اما اینقدر باشد كه از دام دورتر باشد و برهد، و همچنین اگر كسی درویش شود و به كمال درویشی نرسد، اما اینقدر باشد كه از زمره‌ی خلق و اهل بازار ممتاز باشد و از زحمتهای دنیا برهد و سبكبار گردد. . . یكی از اصحاب را غمناك دید فرمود همه دلتنگی از دل نهادگی و این عالم است. مردی آن است كه آزاد باشی از این جهان و خود را غریب دانی و در هر رنگی كه بنگری و هر مزه‌یی كه بچشی دانی كه به آن نمانی و جای دیگر روی هیچ دلتنگ نباشی.

و فرموده است كه آزادمرد آن است كه از رنجانیدن كس نرنجد، و جوانمرد آن باشد كه مستحق رنجانیدن را نرنجاند.

مولانا سراج‌الدین قونیوی صاحب صدر و بزرگ‌بخت بوده اما با خدمت مولوی خوش نبوده، پیش وی تقریر كردند كه مولانا گفته است كه من با هفتاد و سه مذهب یكی‌ام، چون صاحب غرض بود خواست كه مولانا را برنجاند و بی‌حرمتی كند، یكی را از نزدیكان خود كه دانشمند بزرگ بود فرستاد كه بر سر جمعی از مولانا بپرس كه تو چنین گفته‌یی؟ اگر اقرار كند او را دشنام بسیار بده و برنجان. آن‌كس بیامد و بر ملا سؤال كرد كه شما چنین گفته‌اید كه من با هفتاد و سه مذهب یكی‌ام؟ ! گفت: گفته‌ام. آن كس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز كرد، مولانا بخندید و گفت: با این نیز كه تو می‌گویی هم یكی‌ام، آن كس خجل شده بازگشت، شیخ ركن‌الدین علاءالدوله(سمنانی)گفته‌اس كه مرا این سخن از وی به غایت خوش آمده است.

روزی می‌فرمود كه آواز رباب صریر باب بهشت است كه ما می‌شنویم منكری گفت: ما نیز همان آواز می‌شنویم چون است كه چنان گرم نمی‌شنویم كه مولانا، خدمت مولوی فرمود كلا و حاشا كه آنچه ما می‌شنویم آواز بازشدن آن درست، و آنچه وی می‌شنود او از فرا شدن (بسته شدن) و فرموده است كه كسی به خلوت درویشی درآمد، گفت: چرا تنها نشسته‌یی؟ گفت: این دم تنها شدم كه تو آمدی و مرا از حق مانع آمدی.

از وی پرسیدند كه درویش كی گناه كند؟ گفت: مگر طعام بی‌اشتها خورد كه طعام بی‌اشتها خوردن، درویش را گناهی عظیم است. و گفته كه در این معنی حضرت خداوندم شمس‌الدین تبریزی قدس سره فرموده كه علامت مرید قبول‌یافته آن است كه اصلا با مردم بیگانه صحبت نتواند داشتن و اگر ناگاه در صحبت بیگانه افتد چنان نشیند كه منافق در مسجد و كودك در مكتب و اسیر در زندان.

و در مرض اخیر با اصحاب گفته است كه: از رفتن من غمناك مشوید كه نور منصور رحمه‌الله تعالی بعد از صد و پنجاه سال بر روح شیخ فرید‌الدین عطار رحمه‌الله تجلی كرد و مرشد او شد. و گفت در هر حالتی كه باشید با من باشید و مرا یاد كنید تا من شما را ممد و معاون باشم در هر لباسی كه باشم.

دیگر فرمود كه در عالم ما را دو تعلق است یكی به بدن و یكی به شما، و چون به عنایت حق سبحانه فرد و مجرد شوم و عالم تجرید و تفرید روی نماید آن تعلق نیز از آن شما خواهد بود.

خدمت شیخ صدر‌الدین قدس‌سره به عیادت وی آمد و فرمود كه شفاك‌الله شفاء عاجلا رفع درجات باشد امید است كه صحت باشد خدمت مولانا جان عالمیان است، فرمود كه: بعد از این شفاك‌الله شما را باد همانا كه در میان عاشق و معشوق پیراهنی از شعر بیش نمانده است، نمی‌خواهید كه (بیرون كشند) و نور به نور پیوندد؟»

از گفتار اخیر اعتقاد به فلسفه‌ی حكمت و اشراق و(نورالانوار) فهمیده می‌شود كه در ورقهای پیش در این تألیف به تفصیل از آن صحبت شد.



گفت لبش گـر ز شعر ششتر است
اعتناق بی‌حجابش خوشتر است

من شدم عریان ز تن او از خیال
می‌خرامم در نهایات الوصـال


افلاكی ضمن تأیید داستان اخیر می‌نویسد:«شیخ با اصحاب اشك‌ریزان خیزان كرده روان شد و حضرت مولانا این غزل را سرآغاز كرده می‌گفت و جمیع اصحاب جامه‌دران و نعره‌زنان فریادها می‌كردند.»


چه دانی تو؟كه در باطن چه شاهی همنشین دارم
رخ زرین من منگر كه پای آهنین دارم

بدان شه كه مرا آورد كلی روی آوردم
وز آن كوه آفریدستم هزاران آفرین دارم

گهی خورشید را مانم، گهی دریای گوهر را
درون عز فلك دارم، برون ذل زمین دارم

درون خمره‌ی عالم چو زنبوری همی گردم
مبین تو ناله‌ام تنها كه خانه‌ی انگبین دارم

دلا گر طالب مایی بر آبر چرخ خضرایـی
چنان قصریست حصن من كه امن‌الامنین دارم

چه با هولست آن آبی كه این چرخست ازاوگردان
چو من دولاب آن آبم چنین شیرین حنین دارم

چو دیو آدمی و جن همی بینی بفرمانم
نمی‌دانی سلیمانم كه در خاتم نگین دارم؟ !

چرا پژمرده باشم من؟ ! كه بشكفتست هر جزوم
چرا خر بنده باشم من؟ براقی زیر زین دارم

كبوتر خانه‌ی كردم كبـوترهای جانها را
بپرای مرغ جان این سو كه صد برج حصین دارم

شعاع آفتابم من اگر در خانها گردم
عقیق و زر و یاقوتم، ولادت زاب و طین دارم

تو هر گوهر كه می‌بینی بجو دری دگر در وی
كه هر ذره همی گوید كه در باطن دفین دارم

تو را هر گوهری گوید:« مشو قانع به حسن من
كه از شمع ضمیر است آنكه نوری در جبین دارم»




برخی نوشته‌اند كه مولانا جلال‌الدین محمد مولوی هنگام مرگ این رباعی را سروده و می‌خوانده است:


هر دیده كه در جمال جانان نگرد
شك نیست كه در قدرت یزدان نگرد

بیزارم از آن دیده كه در وقت اجل
از یار فرومانده و در جان نگرد



علی دشتی نویسنده‌ی شیرین قلم معاصر زیر عنوان «روح پهناور» درباره‌ مولانا جلال‌الدین بلخی(مولوی) چنین اظهار نظر می‌كند: «جلال‌الدین محمد شاید بیش از هر شاعری شعر گفته باشد، گفته‌های وی رباعی و غزل و مثنوی از هفتاد هزار بیت تجاوز می‌كند، در صورتی كه بزرگترین و پرمایه‌ترین كتاب شعری ما شاهنامه‌ی فردوسی، كمی بیش از پنجاه‌هزار بیت می‌شود، با این تفاوت مهم و اساسی كه قسمت اعظم این كتاب ارجمند به ذكر نقل افسانه‌های تاریخی صرف شده است. به عبارت دیگر بیشتر شاهنامه موضوع خارجی دارد كه عبارت از حوادیث تاریخ افسانه‌آمیز ایران است و آنچه از روح خود فردوسی تراوش كرده و در شاهنامه، حتی طی بیان تاریخ و حوادث ریخته شده است خیلی كمتر. با وجود اینها وجه تمایز مولانا در كثرت اشعار وی نیست بی‌شبه جلال‌الدین محمد یكی از پرمایه‌ترین گویندگان ماست. احاطه‌ی وی بر معارف عصر خود، از قبیل: فقه، حدیث، تفسیر، علوم‌عربیه و ادبیه. فلسفه و اصول عرفان و تصوف، همچنین اطلاعات دامنه‌داری بر شعر و ادب فارسی و عربی قابل تردید نیست. ولی بزرگی و تشخص وی حتی در فضل و دانش او نمی‌باشد. وجه تعیین و تشخص وی در گنجایش این روح تسكین‌ناپذیر و پر از تموج، در پهناوری فضای مشاعر غیر ارادی او، در این دنیای اشباح و احلامی است كه در جان وی زندگی می‌كنند. . .در افق پهناور وجود او ابرها به اشكال گوناگون ظاهر می‌شوند، هر لحظه این اشكال به اشكال دیگر برمی‌گردند، نور خورشید با این ابرها یك بازی مستمر و تمام نشدنی دارد. هر دم رنگ بدیع دیگری به‌وجود‌ می‌آورد. چشم از این همه تنوع شكل و گوناگونی الوان بدیع و متحرك خسته نمی‌شود. در این افق دوردست گاهی اشعه‌ی خورشیدی، ابرها را می‌شكافد و بر كائنات نور می‌پاشد و گاهی ضربتهای سوزان برق آنها را پاره كرده و بارانهای سیلابی زمین و زمان را فرا می‌گیرد. در فضای بی‌پایان روح جلال‌الدین اشباح درآمد و شدند، با هم نجوا دارند. این فضا خالی نمی‌ماند پر از غوغاست پر از ظهور است پر از حركت است.

آنچه جذاب و غیر عادی و عظیم، آنچه شایسته‌ی مطالعه و ستایش می‌باشد این است، ور نه تفاوت سبك و شیوه‌ی گویندگان و نویسندگان چندان مهم و غامض نیست و رجحان یكی بر دیگری بسته به ذوق و سلیقه خوانندگان است. آنچه ثابت و جاویدان و باارزش می‌باشد این گسترش روح است كه(مولانا جلال‌الدین بلخی) را از سایرین ممتاز می‌كند.

. . . پس هر كس قصه‌ روحش درازتر، متنوع‌تر، پیچیده‌تر و حوادث در آن طاغی‌تر، تقدیرها كورتر و مستولی‌تر باشد بیان آن مشكل‌تر و برای آن كسانی كه در پی مجهول و غامض می‌گردند و از حل معما و مسائل ریاضی بیشتر لذت می‌برند جاذب‌تر می‌شود. این نكته همان چیزی است كه جلال‌الدین محمد را از سایر شعرا متمایز می‌كند. داستان روح او تمام‌نشدنی، همهمه‌ی جهان مرموز درون خاموش‌نشدنی(طومار دل او بدر ازای ابد) و «همچو افسانه‌ی دل بی‌سر و بی‌پایان‌ست».

اگر این تصور و پندار من غلط نباشد بی‌گمان، مولوی شاعر شاعران است. هفتادهزار بیت مثنوی و دیوان شمس تبریزی سرگذشت(جان سرگردان) او و آینه‌ی موجدار و نیم‌تاریكی از فضای نامحدود و پر از اشباح اندرون اوست. آنچه او می‌گوید مفاهیم متداول و معمولی یعنی معارف مكتسبه نیست. در این دو كتاب روح او گسترده است، رنگهای گوناگون فضای پر ابر، پر باد، پر ستاره، پر رعد و برق جان او در آنها افتاده است. معارف مكتسبه و معلومات فقط وسیله‌ی این تجلی و انعكاس اندیشه‌ی متموج اوست. حوزه‌ی زندگی او به شكل غیر قابل انكار، ولی در عین حال غیر قابل تفسیری در آنها، مخصوصاً در دیوان شمس منعكس است. هر پیشامد و حادثه و هر مشاهده‌ی جزئی بهانه‌ایست برای بیرون ریختن آنچه در وی می‌جوشد». با اینجا با نقل چند بیت از اشعار علامه محمد اقبال لاهوری متفكر بزرگ مشرق‌زمین در عصر حاضر كه درباره‌ی مولانا جلال‌الدین بلخی(مولوی) سروده و همچنین غزلی را كه نگارنده(رفیع) در مرداد سال 1366 خورشیدی در قونیه بر سر مزار این عارف بزرگ ایرانی سروده‌ام این قصه‌ی بی‌پایان را به پایان می‌برم:




مرشد روشن ضمیر

پـیر رومـی مـرشد روشن ضـمیر

كـاروان عشـق و مستی را امیـر

منزلش برتر ز مـاه و آفتاب
خیمه را از كهكشان سازد طناب

نور قرآن در میان سینه‌اش
جـام جـم شرمنده از آئیـنه‌اش

از نی آن نی‌نواز پـاك‌زاد
بـاز شـوری در نـهاد مـن فـتاد


فیض پیر روم(مولوی)

خیز و در جامم شراب نـاب ریـز
بر شب اندیـشه‌ام مهتاب ریز

تا سوی منزل كشم آواره را
ذوق بی‌تابی دهـم نـظاره را

گرم رو از جستجوی نو شوم
رو شناس آرزوی نـو شـوم

چشم اهل ذوق را مـردم شوم
چون صدا در گوش عالم گم شوم

قیمت جنس سخن بالا كنم
آب چشم خویش در كالا كـنم

باز برخوانم ز فیض پیر روم
دفتر سربسته اسرار علوم

جان او از شعله‌ها سـرمایه‌دار
من فروغ یك نفس مثل شرار

شمع سوزان تاخت بر پروانه‌ام
باده شبخون ریخت بر پیمانه‌ام

پیر رومی خاك را اكسیر كرد
از غبارم جلـوه‌ها تعمیر كرد

ذره از خاك بیابان رخت بست
تا شعاع آفتاب آرد بدست

موجم و در بحر او منزل كنم
تا در تابنده‌ئی حاصل كنم

من كه مستی‌هازصهبایش‌كنم
زندگانی از نفس‌هـایش كنم



مقام مولوی

مردی اندر جستجو آواره‌ئی
ثابتی با فطرت سیاره‌ئی

پخته‌تر كارش ز خامی‌های او
من شهید نا تمای‌های او

شیشه خود را بگردون بسته طاق
فكرش از جبریل می‌خواهد صداق

چون عقاب افتد به صید ماه و مهر
گرم رو اندر طواف نه سپهر

حرف با اهل زمین رندانه گفت
حور و جنت را بت و بتخانه گفت

شعله‌اش در موج دودش دیده‌ام
كبریا اندر سجودش دیده‌ام

هر زمان از شوق می‌نالد چو نال
می‌كشد او را فراق و هم وصال

من ندانم چیست در آب و گلشن
من ندانم از مقام و منزلش

مطرب غزلی، بیتی از مرشد روم‌آور
تا غوطه‌ زند جانم در آتش تبریـزی



بزم رفیع مولانا

ای جلال ملك جان برخیز مهمان آمده
جان و دل آشفته‌ای از خاك ایران آمده

ای مهین مولای مولای من در شور عشق و عاشقی
دیده بگشا عاشقی زار و پریشان آمده

حسرت آزادی جان در دل شیدای اوست
تا كه ره یابد به جانان مست و حیران آمده

از شرار شاعری آتش بدلـها بر زده
در بیان مثنوی اندیشه سوزان آمده

بس غزلها دارد از دیوان شمس تو ز بر
در هوای شمس جان افتان و خیزان آمده

از جدائیها شكایت دارد و افسرده است
در هوای شور نی با سوز هجران آمده

گرچه از سرگشتگان وادی حیـرت بود
با خبرهای خوشی از بحر عـرفان آمده

«بایزید» از باده‌اش سرمست جانان كرده است
با پیامی رهگشا از «شیخ خرقان» آمده

«سعدیش» هم ناله باشد در نوای عـاشقی
همدم «حافظ» ز سوز جان غزل‌خوان آمده

از «علاءالدوله» تضمین سخن آورده است
همره وجد و سماع شیخ سمنان آمده

ای جلال‌الدین بیا تا بزم دل روشن كنیم
چونكه مشتاقی به جان با چشم گریان آمده

بزم ما كامل شود از شمس تبریزی به نور
بشنود گرآشنائی همدم جـان آمده آشنایی همدم جان آمده

حلقه گرد هم زنید ای عاشقان خوش‌نـوا
این نواها از ازل در ساز امكان آمده

زین سماع عاشقی غوغا فتد در ملك جان
چونكه مفتونی به مهمانی ز تهران آمده

باده در جامش كن ای سرحلقه‌ی دلدادگان
چون«رفیع» خسته‌جان دردی‌كش آن آمده



مولوی شعر عرفانی را به حد اعلی رسانیده است. افكار این شاعر بلند مرتبه دنباله افكار عطار و سنایی است و خود وی به این امر متعرف است. مولوی مانند عطار رسیدن به معشوق حقیقی را فرع ترك علایق و گذشتن از"خود" می‌داند. فلسفه وحدت وجود را نیز مكرر با تعبیرات مختلف در اشعار خود آورده است. مولوی در بیان حقایق بی‌پرواست و هرگز معنی را فدای لفظ نمی‌كند چنانكه خود می‌گوید:


قانیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من




گزیده‌ای از اشعار مولوی




آن خانه لطیفست نشانهایش بگفتید
از خواجه‌ی آن خانه نشانی بنمایید

یك دسته‌ی گل كو؟ اگر آن باغ بدیدید
یك گوهر جان كو؟ اگر از بهر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس كه بر گنج شما پرده شمایید




بیا تا قدر یكدیـگر بدانیـم
كه تا ناگه زیكدیگر نماییم

كریمان جان فدای دوست كردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را
غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوش‌دل شوی از من كه می‌رم
چرا مرده‌پرست و خصم جانیم

چو بعد مرگ خواهی آتشی كرد
همه عمر از غمت در امتحانیم

كنون پندار مردم آشتی كن
كه در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه‌دادن
رخم را بوسه ده كه‌اكنون همانیم

خمش كن مرده‌وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم




من مستو تو دیوانه ما را كه برد خانه
صد بار ترا گفتم كم خور دو سه پیمانه

در شهر یكی كس را هشیار نمی‌بینم
هر یك بتر از دیگر شوریده و دیوانه

جانا به خرابات آی تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه

هر گوشه یكی مستی دستی زده بر دستی
زان ساقی سر مستی با ساغر شاهانه

ای لوطی بربط زن تو مست‌تری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

تو وقف خراباتی خرجت می‌ و دخلت می
زین دخل به هوشیاران مسپار یكی دانه

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و كاشانه

چون كشتی بی‌لنگر كژ می‌شد و مژ می‌شد
وز حسرت آن مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم ز كجایی تو تسخر زدو گفت ای جان
نیمیم ز تركستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا باقی همه دردانه

گفتم كه رفیقی كن با من كه منت خویشم
گفتا كه بنشناسم من خویش ز بیگانه

من بی‌سر و دستارم در خانه‌ی خمارم
یك سینه سخن دارم آن شرح دهم یا نه




رو سر بنه به بالین تنها مرا رها كن
ترك من خراب شبگرد مبتلا كن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا كن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترك ره بلا كن

ماییم و آب دیده در كنج غم خزیده
بر آب دیده‌ی ما صد جای آسیا كن

خیره كشی است ما را دارد دل چو خارا
بكشد كسش نگوید تدبیر خونبها كن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر كن وفا كن

دردیست غیر مردن كان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم كاین درد را دوا كن

در خواب دوش پیری در كوی عشق دیدم
با دست اشارتم كرد كه عزم سوی ما كن

گر اژدهاست در ره عشقست چون زمرد
از برق آن زمرد‌هین دفع اژدها كن

بس كن كه بیخودم من ور تو هنر فزایی
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا كن



ازین رو اشعر مولوی از جنبه‌ی لفظی یكدست نیست ولی گیرا و دارای مضامین بدیع است.


بروید ای حریفان بكشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریز پا را

به ترانه‌های شیرین به بهانه‌های زرین
بكشید سوی خانه مه خوب خوش‌لقا را

و گر او به وعده گوید كه دمی دگر بیایم
همه وعده مكر باشد بفریبد او شما را

دم گرم سخت دارد كه به جادوی و افسون
بزند گره بر آبی و ببندد او هوا را

به مباركی و شادی چو نگار من در‌آید
بنشین نظاره می‌كن تو عجایب خدا را

چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
كه رخ چو آفتابش بكشد چراغها را

برو ای دل سبك رو به یمن به دلبر من
برسان سلام و خدمت تو عقیق بی‌بها را




ببستی چشم یعنی وقت خوابست
نه خوابست آن حریفان را جوابست

تو می‌دانی كـه ما چندان نپاییم
ولیكن چشم مستت را شتابست

جفا می‌كن جفاات جمله لطفست
خطا می‌كن خطای تو صوابست

تو چشم آتشین در خواب می‌كن
كه ما را چشم و دل باری كبابست

بسی سرها ربوده چشم ساقی
به شمشیری كه آن قطره آبست

یكی گوید كه این از عشق ساقی است
یكی گوید كه این فعل شرابست

می و ساقی چه باشد نیست جز حق
خدا داند كه این عشق از چه بابست




ای قوم به حج رفته كجایید كجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه‌ی دیوار به دیوار
در بادیه سر گشته شما در چه هوایید

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
هم خواجه هم خانه هم كعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یك بار ازین خانه برین بام برآیید

http://www.daneshema.com/upload/mayor/upload/image/others/biography/molavi/Turkey_Konya.jpg
ترکیه - قونیه - سال 2007

Bauokstoney
Thursday 9 December 2010-1, 03:14 PM
نيما يوشيج



http://honarjo.com/uploads/smartsection/images/item/nima%20yoshij.jpg نيما يوشيج كه نام اصلي اش علي اسفندياري بود در سال 1276 شمسي در روستاي يوش مازندران چشم به جهان گشود. پدرش ابراهيم خان نوري از راه كشاورزي و گله داري روزگار مي گذرانيد. ايام كودكي اش را در روستاي خود به تحصيل پرداخت و از آنجا به تهران آمد تا در دبيرستان سن لويي كه يك مؤسسه متعلق به هيات كاتوليك رمي بود به تحصيل ادامه دهد. در اين مدرسه يكي از معلمين وي نظام وفا بود كه در اثر تشويقهاي او به سرودن شعر روي آورد. او زبان فرانسه را به خوبي فرا گرفت و با ادبيات اروپا آشنا شد. محمدرضا عشقي در روزنامه قرن بيستم بخشي از شعر افسانه نيما را منتشر كرد. نيما در سال 1317 شمسي جزو گروه كاركنان مجله موسيقي، مجله ماهانه وزارت فرهنگ در آمد. وي يك سلسله مقاله در اين مجله نوشت و در آنها نظرات فيلسوفان را در خصوص هنر و تأثير آثار اروپايي را در ادبيات بعضي از ممالك شرقي مورد بررسي قرار داد. او در سال 1328 ه.ش. در روابط عمومي و اداره تبليغات وزارت فرهنگ مشغول به كار شد و بالاخره در سال 1338 شمسي در تجريش تهران دار فاني را وداع گفت.




ويژگي سخن

نيما در نتيجه آشنايي با زبان فرانسه، با ادبيات اروپايي آشنا شد و ابتكار و نو آفريني را از اين رهگذر كسب كرد. او يكي از پايه هاي رهبري سبك نوين گرديد و در اين راه تلاش و سعي زيادي نمود. اشعار نخستين او با اينكه در قالب اوزان عروضي ساخته شده از مضامين نو و تخيلات شاعرانه برخوردار است كه در زمان خود موجب تحولي در شعر گرديد. نيما در آثار بعدي خود اوزان شعر عروضي را مي شكند و شعرش را از چارچوب وزن و قافيه آزاد مي سازد و راهي تازه و نو در شعر مي آفريند كه به سبك نيمايي مشهور مي گردد.




معرفي آثار

از آثار او عبارت است از: شعر من، ماخ لولا، ناقوس، شهر صبح شهر شب، آهو و پرنده ها، دنيا خانه من است، قلم انداز، نامه هاي نيما به همسرش، عنكبوت، فريادهاي ديگر، كندوهاي شبانه، حكايات و خانواده سرباز، آب در خوابگه مورچگان، در سال 1364 مجموعه اي كامل از آثارش منتشر شد.




گزيده اي از اشعار
قو

صبح چون روي مي گشايد مهر

روي دريا سركش و خاموش

مي كشد موجهاي نيلي چهر

جبه اي از طلاي ناب به دوش



صبحگه سرد و تر در آن دمها

كه ز دريا نسيم راست گذر

گل مريم به زير شبنمها

شستشو مي دهد بر و پيكر

صبحگه، كانزواي وقت و مكان

دلرباينده است و شوق افزاست

بر كنار جزيره هاي نهان

آن چنان كه از گلي دسته

پيش نجواي آبها تنها

وسط سبزه خزه بسته

تنش از سبزه بيشتر زيبا

مي دهد پاي خود تكان، شايد

كه كند خستگي ز تن بيرون

بالهاي سفيد بگشايد

بپرد در برابر هامون

بپرد تا بدان سوي دريا

در نشيب فضاي مثل سحر

برود از جهان خيره ما

بزند در ميان ظلمت پر

برود در نشيمن تاريك

با خيالي كه آن مصاحب اوست

در خط روشني چو مو باريك

بيند آن چيزها كه در خور قوست

لك ابري كه دور مي ماند

موجهايي كه مي كنند صدا

وندر آنجا كسي نمي داند

كه چه اشكال مي شوند جدا

ليك مرغ جزيره هاي كبود

در همين دم كه او به تنهايي

سينه خالي ز فكر بود و نبود

مي كند فكرهاي دريايي

نظر انداخته سوي خورشيد

نظري سوي رنگهاي رقيق

با تكاني به بالهاي سفيد

بجهيده است روي آب عميق

بر خلاف تصور همه او

شاد و خرم به ديدن آب است

گر كسي هست يا نه ناظر تو

قو در آغوش موجها خواب است


مي تراود مهتاب
مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شكند

نگران با من ايستاده سحر

صبح مي خواهد از من

كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر

در جگر ليكن خاري

از ره اين سفرم مي شكند

نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا به برم مي شكند

دستها مي سايم

تا دري بگشايم

بر عبث مي پايم

كه به در كس آيد

در و ديوار به هم ريخته شان

بر سرم مي شكند

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

مانده پاي ابله از راه دور

بر دم دهكده مردي تنها

كوله بارش بر دوش

دست او بر در مي گويد با خود

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شكند





خانه ام ابري است

خانه ام ابري است

يكسره روي زمين ابري است با آن
از فراز گردنه، خرد وخراب و مست

باد مي پيچد

يكسره دنيا خراب از اوست

و حواس من

آي ني زن، كه تو را آواي ني برده است دور از ر، كجايي؟

خانه ام ابري است اما

ابر بارانش گرفته است

در خيال روزهاي روشنم كز دست رفتندم

من رو به آفتابم

مي برم در ساحت ذريا نظاره

و همه دنيا خراب و خرد از باد است

و به ره، ني زن كه دايم مي نوازد ني، در اين دنياي ابر اندود

راه خود را دارد اندر پيش

Bauokstoney
Thursday 9 December 2010-1, 03:28 PM
نيما يوشيج



http://honarjo.com/uploads/smartsection/images/item/nima%20yoshij.jpg نيما يوشيج كه نام اصلي اش علي اسفندياري بود در سال 1276 شمسي در روستاي يوش مازندران چشم به جهان گشود. پدرش ابراهيم خان نوري از راه كشاورزي و گله داري روزگار مي گذرانيد. ايام كودكي اش را در روستاي خود به تحصيل پرداخت و از آنجا به تهران آمد تا در دبيرستان سن لويي كه يك مؤسسه متعلق به هيات كاتوليك رمي بود به تحصيل ادامه دهد. در اين مدرسه يكي از معلمين وي نظام وفا بود كه در اثر تشويقهاي او به سرودن شعر روي آورد. او زبان فرانسه را به خوبي فرا گرفت و با ادبيات اروپا آشنا شد. محمدرضا عشقي در روزنامه قرن بيستم بخشي از شعر افسانه نيما را منتشر كرد. نيما در سال 1317 شمسي جزو گروه كاركنان مجله موسيقي، مجله ماهانه وزارت فرهنگ در آمد. وي يك سلسله مقاله در اين مجله نوشت و در آنها نظرات فيلسوفان را در خصوص هنر و تأثير آثار اروپايي را در ادبيات بعضي از ممالك شرقي مورد بررسي قرار داد. او در سال 1328 ه.ش. در روابط عمومي و اداره تبليغات وزارت فرهنگ مشغول به كار شد و بالاخره در سال 1338 شمسي در تجريش تهران دار فاني را وداع گفت.




ويژگي سخن

نيما در نتيجه آشنايي با زبان فرانسه، با ادبيات اروپايي آشنا شد و ابتكار و نو آفريني را از اين رهگذر كسب كرد. او يكي از پايه هاي رهبري سبك نوين گرديد و در اين راه تلاش و سعي زيادي نمود. اشعار نخستين او با اينكه در قالب اوزان عروضي ساخته شده از مضامين نو و تخيلات شاعرانه برخوردار است كه در زمان خود موجب تحولي در شعر گرديد. نيما در آثار بعدي خود اوزان شعر عروضي را مي شكند و شعرش را از چارچوب وزن و قافيه آزاد مي سازد و راهي تازه و نو در شعر مي آفريند كه به سبك نيمايي مشهور مي گردد.




معرفي آثار

از آثار او عبارت است از: شعر من، ماخ لولا، ناقوس، شهر صبح شهر شب، آهو و پرنده ها، دنيا خانه من است، قلم انداز، نامه هاي نيما به همسرش، عنكبوت، فريادهاي ديگر، كندوهاي شبانه، حكايات و خانواده سرباز، آب در خوابگه مورچگان، در سال 1364 مجموعه اي كامل از آثارش منتشر شد.




گزيده اي از اشعار
قو

صبح چون روي مي گشايد مهر

روي دريا سركش و خاموش

مي كشد موجهاي نيلي چهر

جبه اي از طلاي ناب به دوش



صبحگه سرد و تر در آن دمها

كه ز دريا نسيم راست گذر

گل مريم به زير شبنمها

شستشو مي دهد بر و پيكر

صبحگه، كانزواي وقت و مكان

دلرباينده است و شوق افزاست

بر كنار جزيره هاي نهان

آن چنان كه از گلي دسته

پيش نجواي آبها تنها

وسط سبزه خزه بسته

تنش از سبزه بيشتر زيبا

مي دهد پاي خود تكان، شايد

كه كند خستگي ز تن بيرون

بالهاي سفيد بگشايد

بپرد در برابر هامون

بپرد تا بدان سوي دريا

در نشيب فضاي مثل سحر

برود از جهان خيره ما

بزند در ميان ظلمت پر

برود در نشيمن تاريك

با خيالي كه آن مصاحب اوست

در خط روشني چو مو باريك

بيند آن چيزها كه در خور قوست

لك ابري كه دور مي ماند

موجهايي كه مي كنند صدا

وندر آنجا كسي نمي داند

كه چه اشكال مي شوند جدا

ليك مرغ جزيره هاي كبود

در همين دم كه او به تنهايي

سينه خالي ز فكر بود و نبود

مي كند فكرهاي دريايي

نظر انداخته سوي خورشيد

نظري سوي رنگهاي رقيق

با تكاني به بالهاي سفيد

بجهيده است روي آب عميق

بر خلاف تصور همه او

شاد و خرم به ديدن آب است

گر كسي هست يا نه ناظر تو

قو در آغوش موجها خواب است


مي تراود مهتاب
مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شكند

نگران با من ايستاده سحر

صبح مي خواهد از من

كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر

در جگر ليكن خاري

از ره اين سفرم مي شكند

نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا به برم مي شكند

دستها مي سايم

تا دري بگشايم

بر عبث مي پايم

كه به در كس آيد

در و ديوار به هم ريخته شان

بر سرم مي شكند

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

مانده پاي ابله از راه دور

بر دم دهكده مردي تنها

كوله بارش بر دوش

دست او بر در مي گويد با خود

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شكند





خانه ام ابري است

خانه ام ابري است

يكسره روي زمين ابري است با آن
از فراز گردنه، خرد وخراب و مست

باد مي پيچد

يكسره دنيا خراب از اوست

و حواس من

آي ني زن، كه تو را آواي ني برده است دور از ر، كجايي؟

خانه ام ابري است اما

ابر بارانش گرفته است

در خيال روزهاي روشنم كز دست رفتندم

من رو به آفتابم

مي برم در ساحت ذريا نظاره

و همه دنيا خراب و خرد از باد است

و به ره، ني زن كه دايم مي نوازد ني، در اين دنياي ابر اندود

راه خود را دارد اندر پيش

Bauokstoney
Tuesday 21 December 2010-1, 04:47 PM
زندگینامه رودکی





رودکی، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.
از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت. برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد. رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند. از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند. رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیانرسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند. بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد. دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند. بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) و ابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند. بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است. هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد. رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است.
درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند. گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت. رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح
کرده است. از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد. با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند. آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است. رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است. سیری در آثار کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقیمانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند. جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است. تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند. وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.
معرفی آثار
تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است)
این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است. عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید. زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است. رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند. به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است. علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.
ویژگی سخن
سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد. از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است. گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید. با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.
نمونه اشعار
زمانه پندی آزاد وار داد مرا ----- زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری ----- بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه ----- کرا زبان نه به بند است پای دربند است
***
اندر بلای سخت
ای آنکه غمگنی و سزاواری ----- وندر نهان سرشک همی‌باری
رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد----- بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟
هموار کرد خواهی گیتی را؟----- گیتی‌ست، کی پذیرد همواری؟
مستی نکن که او نشنود مستی ----- رازی مکن که نشنود او زاری
شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! ----- کی رفته را به زاری باز آری؟
آزار بیـش بیـنی زیـن گردون ----- گر تو به هر بهانه بیـازاری
گوئی گماشته است بلائی او ----- بر هر که تو بر او دل بگماری
ابری پدیدنی و کسوفی نی ----- بگرفت ماه و گشت جهان تاری
فرمان کنی و یا نکنی ترسم ----- بر خویشتن ظفر ندهی باری
اندر بلای سخت پدیـد آید ----- فضل و بزرگمردی و سالاری
***
کلیله و دمنه رودکی
مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.

Bauokstoney
Tuesday 21 December 2010-1, 04:48 PM
زندگینامه شفیعی کدکنی





زندگي نامه»
محمدرضا شفيعی کدکنی مشهور به م. سرشک در تاريخ نوزدهم مهر ماه 1318 در كدكن يكي از روستاهاي تربت حيدريه ي خراسان و در یک خانوادهي روحانی – کشاورز متولد شد.
او زادگاهش را چنین توصیف می کند :
ای روستای خفته بر این پهن دشت سبز
ای از گزند شهر پلیدان پناه من !
ای جلوه ي طراوت و شادابی و شکوه!
هان ای بهشت خاطره ، ای زادگاه من !
باز آمدم به سوی تو ، زان دور دورها
زآنجا که صبح می شکفد خسته و ملول
بازآمدم که قصه اندوه خویش را
با صخره های دامن تو بازگو کنم
وندر پناه سایه ي انبوه باغهایت
گلبرگهای خاطره را جست و جو کنم .
پدر ایشان میرزا محمد ، فرزند عبدالمجید بود و مادرشان فاطمه دختر شیخ عبدالرزاق توسلی بود .
آن روزگار در کدکن زمین دار بزرگ یا فئودال بزرگ وجود نداشت و بیشتر زمین داران خرده مالک بودند . میرزا محمد شفیعی کدکنی بر روی همان مختصر زمینی که داشت کار می کرد . م.سرشک هم نیمی از سال را در کدکن به سر می برد و نیمی دیگر را در مشهد .

«همبازی ایشان در دوره ی کودکی محمد عبداللهیان بود که گویا چند سالی از او بزرگتر بود .
م. سرشک در توصیف آن روزهای بی غبار می گوید : « بازیگوش ترین بچه محل بودم چه در کدکن و چه در مشهد . اولین بچه ای که صبح زود وارد کوچه می شد ، علی التحقیق من بودم و آخرین کسی که کوچه را ترک می کرد نیز من بودم .علتش شاید این بود که نه خواهری داشتم و نه برادری » .
م . سرشک از همان دوران کودکی از حافظه خوبی برخوردار بود یک شعر ده بیتی را با دو بار خواندن از بر می شد .بخش اعظم منظومه ملا هادی سبزواری را در همان سنین به خاطر سپرده بود .
پدرش شخصیتی شگفت داشت . او برای تهذیب ساختاری شخصیت تنها فرزند خانواده از هر شیوه ای استفاده می کرد و به درستی كه حامل بخشی از فرهنگ و تمدن اسلامی آن روز خراسان بود .
بسیاری از داوری های علمی – اخلاقی م . سرشک حتی در سنین بالا به همین نوع تربیت و همین نوع علم آموزی در دوران طفولیت مربوط می شود .
مادر او نیز طبع شعر داشت بدون اینکه بتواند بنویسد، می خواند و می سرود .
م.سرشک در توصیف مادرش می نویسد « تمام کتابهای خانه ي ما را با حافظه ی وحشتناكش خوانده بود و به خاطر داشت ، اشعار خیلی خوبی هم می سرود . در مدح امام حسین (ع) و... او به من می گفت و من با خط بچه گانه ام می نوشتم ، او نوشتن بلد نبود با اینکه سواد فارسی و عربی خوبی داشت نوشتن نمی دانست » .
م.سرشک قبل از ورود به حوزه علمیه آن روز خراسان در نزد پدرش میرزا محمد شفیعی کدکنی مقدمات علوم دینی از قبیل جامع المقدمات و کنایه ی آخوند خراسانی را فرا می گیرد .
پس از ورود به حوزه علمیه دریچه های جدیدتری به روی ایشان باز می شود . در نزد حاج میرزا احمد مدرس یزدی ملقب به «نهنگ» شرح لمعه و قوانین میرزای قمی و در نزد مرحوم فلسفی اصفهانی، فلسفه و منطق را آموخت .
یکی از شخصیتهای شاخص آن دوره که در حوزه علمیه مطرح بود و در تکوین شخصیت شفیعی کدکنی نقش داشت ادیب نیشابوری معروف به ادیب دوم بود . ادیب دوم در کنار متونی مانند سیوطی و مغنی و مطول و مقامات حریری با استناد به اشعار شعرای کلاسیک نوعی ادب تطبیفی را به طلاب جوان می آموخت .
م.سرشک پانزده سال تمام در حوزه های علمیه آن زمان خراسان آمد و شد می کرد و این یعنی تکوین نیمی از شخصیت او و اگر سخن روانشناسان را بپذیريم که آنچه را که آدمی در کودکی می آموزد هرگز محو نمي شود ، تمام دستگاه فکری – فلسفی شفیعی کدکنی در همان حوزه ها شکل گرفته است .
م سرشک پس از مطالعه دروس جدید و موفیقت در امتحان وارد دانشگاه مشهد می شود در دانشگاه چهره هایی مانند دکتر فیاضی ، دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر رجایی خراسانی آفاق جدیدی را به روی وی می گشایند . با حضور طولانی در محضر بزرگانی که به آنها اشاره شد و رفت و آمد در محافل سنتی آن روز خراسان و تأمل در متون کلاسیک عملاً شاعر را به طرف نوعی سنت گرایی سوق می دهد .
از منظر شاعر بر هر محقق و شاعر ایرانی فرض است که چند و چون شعر کلاسیک را بداند و سپس وارد زمینه های دیگر شود .
م.سرشک به علت روحیه نوجویی و حقیقت طلبی که داشت خیلی زود از قالب کهن و کلاسیک پا فرا نهاد و به قلمروهای تازه تر هنری دست یافت . گویا اولین بار از طریق (شعر مریم) اثر توللی است که دریچه نسبتاً جدیدتری به روی او گشوده می شود .
م.سرشک معتقد است که آشنایی حقیقی او با شعر نیمایی از زمانی آغاز شد که با دکتر علی شریعتی در انجمن پیکار دانشکده ی ادبیات نشست و برخاست داشته است . شریعتی در آن زمان به تأثیر از کانون نشر حقایق اسلامی سخنرانی های مذهبی هم می کرد ولی در کنار آن نوع فعالیت ها ، فعالیت ادبی نیز داشت .
م.سرشک با حضور در انجمن های ادبی آن روز خراسان مدام تجربیات هنری خودش را افزون می کرد . در همین سالها با محمد قهرمان و م .آزرم و سرگرد نگارنده ارتباط مداوم داشت. م. آزرم و شریعتی به ادبیات جدید خاصه شاخه ی نیمایی آن گرایش داشتند .
شفيعي كدكني با انجمن ادبی فرخ نیز رفت و آمد می کرد این انجمن بیشتر متأثر از سبک خراسانی بود و چهره هایی مانند کمال پور در آنجا حضور پیدا می کردند . شفيعي كدكني درباره آن انجمن می گوید: «زمانی که برای هفتاد و پنج سالگی کمال پور مجلس بزرگداشتی تشکیل دادند من نیز شعری سرودم و برای آنها ارسال کردم.»
م .سرشک در جوانی با مجلات و روزنامه های آن روز خراسان مانند هیرمند و آفتاب شرق و خراسان و همچنین با فصلنامه های ادبی هنری همکاری داشت ، گویا در همین فصلنامه است که شعر «هفتخوانی دیگر» را نیز منتشر می کند . چاپ این نوع اشعار گهگاه مایه دردسر شاعر و
دست اندرکاران مجله نیز می شد .
م.سرشک پس از ترک دانشگاه مشهد وارد دانشگاه تهران می شود و اینجاست که با چهره هایی مانند بدیع الزمان فروزانفر و خانلری آشنا می شود و به مدت پنج سال در محضر فروزانفر با مثنوی و لایه های زیر و معانی گوهرین مثنوی آشنا می شود . فروزانفر نسبت به م.سرشک نظر مثبتی داشت و در روز دفاعیه اش زیر برگه ای که مبین استخدام ایشان در دانشگاه تهران بود نوشت « احترامی است به فضیلت » .
شفيعي كدكني مدتي هم در بنياد فرهنگ ايران و كتابخانه مجلس سنا به كار اشتغال ورزيد و سپس به عنوان استاد دانشكده ادبيات تهران در رشته سبك شناسي و نقد ادبي به كار مشغول شد.
سال ها بعد شفيعي كدكني بنا به دعوت دانشگاه هاي آكسفورد و پرينستون به انگلستان و آمريكا سفر كرد و به عنوان استاد به تدريس و تحقيق مشغول شد.
«وي‍ژگي هاي مهم شعر شفيعي كدكني»
تمایل به فرهنگ و تمدن خراسان و نیشابور تقریباً در تمامی آثار و حتی در افکار ایشان نمایان است . این نوع تمایل البته بعدها موجب نزاع بین ایشان و برخی از شاعران غیر خراسانی نیز شده است. شفیعی کدکنی به عرفان و تصوف خاصه از نوع خراسانی آن تمایل شدیدی دارد و در میان عرفای گذشته به ابوسعید ابوالخیر بیشتر علاقه داشته است .
م.سرشک با اینکه در اشعار خود شدیداً اجتماع گرا و نوع دوست هست ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات ---------- و حزبی نکرد.
خودش درباره ی این موضوع چنین می گوید « هیچ گاه جذب هیچ یک از این سازمان ها نشدم ، بعد از انقلاب هم که ---------- شدن مد روز شده بود و هر کسی که از اصل ---------- و حزبی دورمانده بود ، روزگار وصل خود را می جست ، من به هیچ سازمان و دسته ای دلبستگی پیدا نکردم . ضمن اینکه بسیاری از شعرهای من درباره ی قهرمانانی است که از درون همان حزب ها و سازمان ها و تشکیلات برخاسته اند .... از همان سال ها ، چهره ی مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماههای بعد از 28 مرداد است » .
م.سرشک در رثای دکتر مصدق شعر « مرثیه درخت» را می سراید . شعری که این چنین آغاز می شود :
دیگر کدام روزنه دیگر کدام صبح
خواب بلند و تیره ی دریا را
- آشفته و عبوس –
تعبیر می کند ؟
من می شنیدم از لب برگ
- این زبان سبز -
در خواب نیم شب که سرودش را
در آب جویبار ،
بدین گونه نشسته بود :
- در سوگت ای درخت تناور !
ای آیت خجسته در خویش زیستن !
ما را
حتی امان گریه نداند .
زبان شعر او فصيح و دقيق و روشن است.او با شعر خود گونه اي از بارورترين زبان هاي تمثيلي شعر معاصر را به نام خود ثبت كرده است.در شعر او اثري از مغلق گويي و يا پر گويي ديده نمي شود .زباني نرم و پرتوان دارد ،تصاوير خيال در شعر او به اوج مي رسد.او هرگز به دنبال وزن هاي عجيب و غريب نمي رود و قافيه را همچون عنصري خارج از شعر تصور نمي كند.اشعار او غالبا رنگ اجتماعي دارد.اوضاع جامعه ي ايران در دهه ي چهل و پنجاه ،در شعر او به صورت تصويرها و رمزها و كنايه ها منعكس مي شود.
م.سرشک شاعری است که از فرهنگ چند صدایی برخوردار است . هر خواننده ای پس از ورود در دیوان شاعر وقوف بر زیبایی های شعری این شاعر به نوعی کثرت گرایی فرهنگی در دیوان شاعر پی خواهد برد . شفیعی کدکنی در پنج زمینه پلورالیسم برخوردار است 1- زمان 2- تصویر و تخیل 3- موسیقی 4- عاطفه 5- اندیشه. زبان شاعر زبان صرفاً خراسانی نیست اگر چه اتیان آن کلمات محلی تا حدودی برای شاعر تشخیص سبکی پدید آورده است . ولی این بدان معنی نیست که شاعر از دیگر گونه های زبانی استفاده نمی کند . شاعر از زبان معیار و زبان کلاسیک نیز بهره می گیرد . پس در زمینه زبان تک منبعي نیست و تصاویری شعری شاعر نیز تک بعدی نیست بلکه در هر دو زمینه محور افقی و محور عمودی خیال توانایی هایی از خود بروز داده است .
م.سرشك شاعري نماد گراست،اما آنچه درباره ي نماد هاي به كار رفته در مجموعه هاي شعريش گفتني است اين است كه اين نمادها يا از عناصر و پديده هاي مربوط به طبيعت اخذ و اقتباس شده و يا متن ميراث هاي فرهنگي وادبي واساطيري گذشته فارسي برگرفته شده اند.
شعر شفیعی کدکنی بیش از دیگر شاعران معاصر به پشتوانه فرهنگ و ادب کلاسیک تکیه دارد .
كدكني با زير و بم الفاظ فارسي بسيار آشناست و در ابداع تركيب هاي زيبا و نو خلاقيت فراوان دارد.او در شعر از ديدگاهي انساني و اجتماعي سخن مي گويد و انديشه ها و دريافت ها و پديده هاي زيباي جهان شاعرانه ي خود را به صورتي دلكش و پر تاثير به خواننده عرضه مي دارد.
صبغه ي ديني اشعار شفيعي كدكني نيز يكي از ويژگي هاي قابل توجه است.بسياري از واژه ها،مضامين و مفاهيم اشعارش از متن فرهنگ و تمدن اسلامي اقتباس شده است.
روايي بودن اشعار ،استفاده از عنصر تكرار،تاثير پذيري از ساخت نحوي كهن به ويژه ساخت نحوي سبك خراساني،صورت و ساخت مكالمه اي و وجود رنگ مايه ي فلسفي در اشعار شفيعي كدكني از ديگر ويژگي هاي اشعار اوست.
«آثار»
« زمزمه ها » نخستین دفتر شعری م.سرشک می باشد که در سال 1344 منتشر شد و شاید از نظر قلب و قالب ضعیف ترین دفتر شعری اوست . م.سرشک خود در این باره می گوید : « تا آخرین مراحل صفحه آرایی این مجموعه به نظرم رسید که بعضی از شعرها از جمله تمامی دفتر زمزمه ها را که روحیه عاریتی و بیمارگونه سبک هندی حاکم بر بعضی از غزل های آن را دیگر به هیچ وجه نمی پسندم ولی دیدم همان هایی که چنین اندیشه هایی درباره آنها دارم بارها و بارها در حافظه دیگران دیده ام . بهترین شعر برای هر کس شعری است که آن را با دل خویش هماهنگ بیند به احترام چنین دل هایی از این کار چشم پوشیدم. »
این مقدمه مبین آن است که شاعر چندان با سبک و سیاق و حال و هوای زمزمه ها سر وفاق ندارد و اگرصحبت هاي بالا را در آغاز مجموعه « آیینه ای برای صداها » آورد فقط به خاطر آن است که نشان دهد در آن برهه از زمان چنین می اندیشیده است .
اگر زمزمه ها را به باغی تشبیه کنیم ، در این باغ ، نهال های کوچکی هستند که بعدها تبدیل به درختان پر شاخ و برگی می شوند و در مقابل ، علف هایی هم در گوشه و کنار باغ روییده اند که جلوی رشد گلها و بوته های خوش رنگ و بو را گرفته اند و بعدها باغبان ، آن را وجین می کند تا فضای کافی ، برای رشد درختان سترگ شعرش فراهم آید .
یکی از نهال های کوچک این دفتر که آن نیز بعدها درختی پرشاخ و برگ گردید ، همانا استفاده شاعر از پشتوانه فرهنگی – ادبی کلاسیک ، بخصوص ادب عرفانی است .
خنده ات آيينه خورشيد هاست در نگاهت صد هزار آهو رهاست
ميوه اي شيرين تر از تو كي دهد باغ سبز عشق كو بي منتهاست
برگي از باد سخن هات ار بود هستي صد باغ و بارانش بهاست
پيش اشراق تو در لاهوت عشق شمس و صد منظومه ي شمسي بهاست
در سكوتم اژدهايي خفته است كه دهانش دوزخ اين لحظه هاست
كن خموش اين دوزخ از گفتار سبز كان زمرد دافع اين اژدهاست

«شبخوانی» اثر دوم شفیعی کدکنی که در همان سال 1344 خلق شد ، حاصل تلاش او برای رهایی از همان علف های عاریتی که باغ شعر او را تسخیر کرده بودند ، شد . برای این کار هم فرم بیرونی شعرش را تغییر داده و هم محتوای آن را . اکثر اشعار این مجموعه ، در قالب های نیمایی و نیمه سنتی است ، در حالیکه «زمزمه ها» در قالب سنتی بود .
اطلاق نام شبخواني به اين مجموعه گوياي جامعه گرايي شاعر است.شبخواني در زبان و عرف مردم خراسان معني اصطلاحي و خاصي دارد:«مناجات هاي شبانه را كه در ماه روزه براي بيدار شدن مردمان بر فراز مناره ها مي روند و مي خوانند،مردم خراسان شبخواني مي گويند و مرد خواننده را شبخوان مي نامند.»شاعر احساس مي كند كه كار او و كار شبخوان كاري است همسان و همسو. كار شبخوان بيداري در شب هاي ماه رمضان و بيدار كردن مردمان است و كار شاعر آن است كه در زمانه اي كه همه ي مردمانش «چون گله ي خوش چراي بي چوپان،در دره ي خواب ها رها گشتند» به بيداري آن ها بينديشد.
آن خصلت توجه به فرهنگ و ادب کلاسیک که در «زمزمه ها » از آن به عنوان نهال کوچک یاد کردیم . در این دفتر ، رشد کرده و شاخ برگ بر آورده است . در این راستا او به دل تاریخ و فرهنگ گذشته فرو می رود و در زمینه های مناسب را برای ایماژها و عاطفه شعری خود فراهم می سازد . م.سرشک در این دفتر در سفری ذهنی به گذشته تاریخی – فرهنگی ایران فرو می رود.این خصلت ویژگی اصلی شاعری اوست و هر چه می گذرد ریشه دار تر شده و بیانی هنری تر به خود می گیرد . اما نقدی که بر این دفتر می توان وارد کرد اینکه ، او از دام فریبای «روحیه عاریتی و بیمارگونه سبک هندی» رها گردیده و گرفتار زبان و سبک بیان و حتی دیدگاه تاریخی – اسطوره ای اخوان ثالث شده است .
او خود در نقد این دفتر می نویسد : « باز می توانم از خودم به راحتی این انتقاد را داشته باشم که به چیزهایی که زیاد هم برای من مقدس نبوده اند و آن جنبه های قبل از اسلامی ایران است . چقدر تحت تأثیر اوضاع و احوال و شاید وجود همشهری پیشکسوت ( مهدی اخوان ثالث ) که از صدور ائمه شعر معاصر است ، از خود شیفتگی نشان داده ام .»
زبان حال این مجموعه ، حماسی و متأثر از اخوان ثالث است . همچنین کیفیت تصویرگری شاعری و نوع نگاهش به تاریخ و فرهنگ کلاسیک ایران است .
بنگر اینجا در نبرد این دژ آیینان
عرضه بر آزادگان تنگ است
کار از باور مردی و جوانمردی گذشته است
روزگار رنگ و نیرنگ است .
دفتر سوم که در سال 1347 انتشار یافت از زبان دکتر عبدالحسين زرین کوب این چنین توصیف می شود:« م.سرشک وقتی در سالهای 1343 و 1345 از زادگاه خود ، خراسان ، به شهر غرق ازدحام آهن و فولاد تهران روی می آورد از زبان برگها سخن می گوید و گویی انس با طبیعت که یادگار سال های کودکی و جوانی اوست همچنان او را به سوی خود می کشاند و زمینه ی آهن و پولاد نمی تواند شاعر را از طبیعت مأنوس خود جدا سازد . از این روست که از زبان طبیعت سخن می گوید : از باد و باران، از گل و گیاه، از معنای جوی باران و از زبان مرگ ، او با طبیعت همراز و مأنوس است آن را خوب می شناسد و می تواند به راز عاشقانه فاصله گیرد اما روح لطیف تغزلی او با عشق به کائنات ، عشق به طبیعت و همه مظاهر آن جلوه های خاص می یابد و این عشق در طرف مظاهر طبیعی کافی نیست تا شعر او را مطلوب و مقبول همگان نماید » .
اصلی ترین ویژگی این دفتر همین طبیعت گرایی است و تمام سطوح شعر، از زبان گرفته تا موسیقی و عاطفه و حتی درون مایه آن ، کاملاً متأثر از این موضوع است . گویا نام این دفتر نیز برگرفته از عناصر طبیعت است؛ «از زبان برگ».
در «از زبان برگ» هنگامی که م.سرشک از زادگاه خویش به تهران سفر می کند از دریچه ی ترن به کوهها و دشت ها سلام عاشقانه می فرستد و ناگهان احساس می کند که همه مظاهر طبیعت پیام آور صلح و دوستی به یکدیگرند . او فریفته ی طبیعت است و در این دفتر طبیعت بزرگترین مایه ی الهام اوست . شب با زلال آب راز و نیاز عاشقانه دارد و باران برای او تمثیل روشنایی و پاکی است .
سفر ادامه دارد و پیام عاشقانه ی کویرها به ابرها
سلام جاودانه ی نسیم ها به تپه ها
تواضع نرم و لطیف دره ها
غرور پاک و برف پوش قله ها
صفای گشت گله ها به دشتها
چرای سبز میش ها و قوچ ها و بره ها
رویکرد دیگر در این مجموعه ظهور یک طنز خفیف اما فوق العاده اثر گذار در شعر م.سرشک است تا آنجا که به نظر می رسد از اصلی ترین جنبه های هنرش است ؛ بخصوص که هر چه از نظر زمانی جلوتر می رویم کیفیت طنز شعرش هنری تر و قوی تر می شود .
«آخرين برگ سفرنامه باران
این است :
که زمین چرکین است »
«چه مهربانی هایی
اگر به آب ببخشی
حباب خواهد شد »
م.سرشک در سال 1350 مجموعه ای را ارائه کرد که تمامی مشخصه های سبکی شاعران خراسان را می توان در آن دید . این مجموعه « در کوچه باغ های نیشابور» بود . گویی شاعر در اینجا از تمام خویش برای صعود به قله ی شاعری بهره گرفته است . در دفتر « در کوچه باغ های نیشابور » زبانی شفاف و بی ابهام مشاهده می شود مواریث فرهنگی و سنن تاریخی و زمینه های رستگاری ، طبیعت گرایی ، نمادگرایی ، اسطوره گرایی ، التزام به وزن موسیقی دلنشان ، دردمندی ، منطق مکالمه ، روایت گری و توصیف در جای جای کتاب مشاهده می شود .
م.سرشک از سه عنصر زبانی برای القاء معانی استفاده می کند :الف ) زبان کلاسیک ب) زبان محلی ج) زبان معیار . م.سرشک به خاطر اشرافی که به متون کلاسیک داشت به راحتی توانست از واژه های کهن و حتی ادبیات کهن استفاده کند .
م.سرشک در «در کوچه باغ هاي نيشابور» از زبان مردم سخن می گوید چرا که در مردم و با مردم می زید. زبان فخیم کلاسیک او چنان در زبان معیارو زبان مردمی محو می شود که شاعر را به طرف آسان گویی و آسان گیری هنری نمی کشاند .
دفتر در کوچه باغ ها هم از جهت مضمون و هم از جهت ساختار و فرم مورد قبول روشنفکران خاصه روشنفکران انقلابی قرار گرفت . آن سخن به فریاد رسیده و دردهای غیر مجرد و ملموس زمانی که با زبانی سخته و آهنگین ممزوج شد سخت مورد اقبال عام و خاص قرار گرفت . این مجموعه شفیعی را به عنوان شاعری آگاه و روشن بین و اجتماعی و نیز توانا و آفریننده ، معرفی می کند همچنين نمودار تلاش اوست برای راه یافتن به نوعی شعر اجتماعی و حماسی و انسانی . شاعر خود را در برابر جامعه و مردم مسئول و متعهد می داند – بدون آنکه ادعای رهبری داشته باشد – و با خشم و خروش ، پیام و رسالت اجتماعی خود را ابلاغ می کند.:
- " به کجا چنین شتابان ؟ "
گون از نسیم پرسید
- دل من گرفته زینجا .
هوس سفر نداری .
ز غبار این بیابان ؟
- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم ...
- به کجا چنین شتابان ؟
هوس سفر نداری .
ز غبار این بیابان ؟
- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم ...
- به کجا چنین شتابان ؟
- به هر آن کجا که باشد به جز این سرا ، سرایم
- سفرت به خیر ! اما ، تو و دوستی ، خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی ،
به شکوفه ها ، به باران ،
برسان سلام ما را .
«مثل درخت در شب باران » برگزیده ایست از اشعاری که شاعر از سالهای 44 و 45 تا سال 1356 سروده است ، شامل چهار بخش : مخاطبات ، چند تأمل ، غزلیات و رباعیات است .
در این مجموعه که هم از لحاظ شکل و هم از جهت محتوا دارای تنوع و تفنن است ، شفیعی از سویی آزمون های تازه ای از شعر ناب ، در بخش مخاطبات ارائه می دهد و از سویی دیگر نوعی شعر متفکرانه را به صورت قطعه های کوتاه در «چند تأمل» می آزماید . یک جا از گذشت روزها و سال هاي باغ جوانی در شکلی شاعرانه و تمثیلی سخن می گوید و باغ را تمثیل از وجود خود می گیرد و چنان نرم و لطیف و هنرمندانه گذشت روزگار را توصیف می کند که آدمی را در حالتی شاعرانه فرو می برد :
... ای روشن آرای چراغ لالگان در رهگذار باد !
با من نمی گویی
آن آهوان شاد و شنگ تو
سوی کدامین جو کنارانی گریزانند ؟ ....
آه !
شبهای باران تو وحشتناک
شبهای باران تو بی ساحل
شبهای باران تو از تردید و انبوه لبریز است
من دانم و تنهایی باغی
که رستنگاه آوای هزاران بود
وینک
خنیاگرش خاموش
و آرایه ی خونابه برگان پاییز است ...
شفیعی در قطعات کوتاه و زیبای بخش دوم «چند تأمل» از طریق تخیل و تداعی ، اجزای طبیعت را به خدمت می گمارد و به خلق مضامین شاعرانه می پردازد .
در دفتر «مثل درخت در شب باران» بر خلاف دو مجموعه پیشین ، نگاه شاعر متوجه درون خود شده و شعر او چیزی نیست جز برخورد غنایی شاعر با طبیعت . به همین نسبت ، روح جامعه گرایی به معنای ---------- کلمه در این دفتر ضعیف تر شده است . بسیاری از اشعار این دفتر در آن سوی مرزهای ایران سروده شده اند .
«از بودن و سرودن » ، تجربه های اندیشه اي- عاطفی دیگری را به ما نشان می دهند . مسیر حرکت شعر م. سرشک ، از شعر احساساتی به طرف شعر اجتماعی- ---------- و سپس شعر فرهنگی – انسانی است . در دو اثر اخیر شاعر از میدان «سیاست و اجتماع »به سطح بالاتری – فرهنگ و انسان - گام می نهد .
نقد بودن و سرودن حاوی دو زمینه مهم است یکی بودن ، دومی سرودن و خنیانگری. سنتی که شاعر بین بودن و سرودن برقرار می کند تا حدودي فلسفه ي هایدگر را فرا یاد می آورد. هایدگر نیز معتقد بود كه بودن و یا هستی در شعر و هنر انکشاف و گشودگی پیدا می کند . از دیدگاه او هستی پس از حبس در ظلمات ایده ، نیاز به انکشاف و گشودگی دارد . یکی از راههای این انکشاف شعر و هنر است . پس زبان خاصه زبان شعر را ابزار و محل خوبی برای این نوع انکشاف است .
«بوي جوي موليان »دفتريست كه در قیاس با دفتر پیشین بیشتر غم غربت (من) شاعر را نشان می دهد . این که شاعر در این دفتر چند بار به آواره یمگان التفات می کند ، حاکی از آن است که شاعر این اشعار را در غربت سروده و حس و حال شاعران آواره و تنها را مدام فرا یاد می آورد . شاید آنچه شاعر خراسان را به آواره یمگان پیوند می زند ، علاوه بر غم غربت تعهد اجتماعی و رسالت انسانی و باور دردمندانه ای باشد که در هر دو مشترک است . ناصر خسرو به خاطر دفاع از آرمانهای فلسفی – اجتماعی اش مدام مجبور به تجربه آوارگی و بی پناهی و غربت بود . اما آنچه م.سرشک را از آواره یمگان جدا می کند ، نوع نگاه و نظرگاهی است که هر یک به (هستی ) دارند . م.سرشک بیشتر عینی و اجتماعی به رویدادها می نگرد ولی ناصرخسرو از منظر کلام فلسفی به حقایق التفات دارد .
می خواهم
در زیر آسمان نیشابور
چندان بلند و پاک بخوانم که هیچ گاه
این خیل سیل وار مگس ها
نتوانند
روی صدای من بنشینند .
م.سرشک تمامی اشعار این دفتر به جز شعر (هویت جاری) را در شهر پرینستون (از ایالات متحده امریکا) در فاصله تابستان 1975 تا تابستان 1977 سروده است .
همین امر ممکن است خواننده ی باریک بین را به این شبهه اندازد که م.سرشک در این دوره که جامعه آبستن تحول اجتماعی- ---------- مهمی است از ایران دور و در نتیجه از همدلی و هم آوایی با مردم ناکام مانده است . ولی روح اشعار این دفتر عکس این برداشت را آشکار می کند . شاعر از ابتدای این دفتر تا پایان یکسره مسأله ي صدا، سرود ، سخن ، فریاد ، بیداری، آگاهی و حرکت را مطرح می کند .
خاموش مانده بودم ، یک چند
زیرا
از خشم
در شعرهای من
دندان واژه ها به هم فشرده می شد
آه !
ناگاه
ترکید بغض تندر در صبر ابرها
پاشید چون صاعقه بر سبزه ی جوان
هزاره ی دوم آهوی کوهی حاوی پنج دفتر و دویست و چهل چهار قطعه شعر است.«مرثیه سرو کاشمر» بیست و هشت قطعه،«خط زدلتنگی»پنجاه و دو قطعه ،«غزل برای آفتابگردان»شصت و سه قطعه،«در ستایش کبوترها»چهل و شش قطعه و «ستاره ی دنباله دار»پنجاه و پنج قطعه شعر را در بر می گیرد.در میان این قطعه ها همه گونه شعر یافت می شود؛غزل – قصید ه- رباعی و ...تاریخ سرایش اشعار نیز برخی به سال های چهل و پنجاه بر می گرددو برخی به سال های شصت و هفتاد .
اشعاری که تاریخ قدیمی تری دارند،اغلب حال و هوای« شبخوانی» و «مثل درخت در شب باران »سروده شده اند.زمینه اغلب آن ها یأس و سیاه بینی و تیرگی وتنهایی است اصلا معلوم نیست شاعر چرا و بر چه مبنایی آن اشعار را در این دوره و آن هم با سنت دیگرگون منتشر کرده است.
شاعر در مقدمه ي هزاره ی دوم آهوی کوهی می گوید:«تقسیم بندی این مجموعه بیشتر حال وهوای شعری ملاک بوده است تا زمان سرودن به همین دلیل تک و توک نمونه هایی از دهه چهل هم در میان این مجموعه های می بینید.با این که بخش اعظم شعرها مربوط به سال های آخر دهه ی پنجاه و تمامی دهه ی شصت است و پنج سالی از دهه هفتاد ...همان گونه که دلم خواست تدوین تاریخی را رعایت نکنم ،دلم خواست تدوین سوری و قالبی را نیز به یک سو نهم.بنابراین همه نوع حرف در میان این دفترها و درباره ی این دفترهاست و خواهد بود .با این همه اگر بعضی از این کارها بتواند دلی را تسخیر کند و در صفا النعال کارهای شاگردان بهار و نیما و شهریار و امید قرار گیرد سعادت بزرگی نصیبشان شده است »
زمانی که هزاره ی دوم آهوی کوهی به چاپ رسید و حرف و حدیث های گوناگون و گاه ضد و نقیضی پیرامون این کتاب مطرح شد.گروهی با بدبینی تمام ،اشعار این دفتر را نظم دانستند،حکم صادر کردند که م.سرشک در این دو دهه افت عظیمی پیدا کرده است .گروه دیگر بر عکس اشعار این دفاتر را هم طراز با شعر شاعران طراز اول این مملکت دانستند ،حکم صادر کردند که م.سرشک نه تنها افت نداشته است بلکه بر عکس قلمروهای بکر و فتح ناشده جدیدی را کشف کرده است.روزنامه ها هم کم و بیش در برابر این مجموعه را کلام توللی وار لقب دادند.برخی نیز نوشتند :«آنچه در مجموعه هزاره ی دوم آهوی کوهی اتفاق افتاده است بی گمان آمیزه ای از شعرو نظم است که به صناعت و وقوف آراسته است.روشنفکران اغلب بی تفاوت از کنار قضیه گذشتندو فقط شاگردان و دست پروردگان شفیعی کدکنی بودند که تا حدودی منصفانه و به دور از حب و بغض های روشنفکری به تحلیل عناصر زیبایی شناسی و قوت های فکری – فلسفی این مجموعه پرداختند.
شفیعی کدکنی در این دفتر خاصه اشعاری که از دهه ی شصت به بعد سروده به ذهن و زبان تازه تری دست یافته است.ساخت و صورت اشعارش مستحکم و موسیقيایی تر شده است.زبانش پیچیده تر و اندیشه هایش نیز فلسفی تر شده است شاعر آن را که در کتاب ادوار شعر فارسی بدان پایبند بود در این مجموعه کاملا تحقق بخشیده است.
در ادوار شعر فارسی شفيعي کدکنی به سه من «فردی»- «اجتماعی»- «جهانی» پرداخته است و من «جهانی» را بر دو من دیگر ترجیح داده است.از طرفی با ترسیم نمودار شاعرانی که در رتبه نخست نزد خواص مقبولیت و محبوبیت دارند بر دیگر شاعران رجحان می نهد خاصه بر شاعرانی که ابتدا قلب و روح عوام را تسخیر کرده،اندک اندک وارد قلمرو و تفکر خواص و مقبولیت اوساط الناس و عوام می شوند.
در این پنج دفتر فراوان به اشعاری می خوریم که حاوی مضامین فلسفی و هستی شناسی هستند.مانند اشعار «درآمد به حصار»،«چرخ چاه»،«وزن جهان»،«نوشدارو بعد از مرگ سهراب»،«ساعت شنی»و«قرار زندگی».
در شعر «در آمد به حصار» مسئله ی جبر و مبارزه با جبر را مطرح می کند در آنجا نظام آفرینش و یا نظام های اجتماعی – فکری را نطع شطرنجی می داند که پیش از ما گسترده شده و فقط اجازه یک حرکت به ما داده اند .
بر نطعی از این گونه توان برد به تدبیر؟
خود چار ه ی من چیست در این ظلم و ظلامش؟
جز این که بر این رقعه زنم یکسره، تیپا
و آزاد کنم از نظم و نظامش .
شفیعی کدکنی در هزاره ی دوم می خواهد به یک نوع تفکر فلسفی یا هستی شناسی نایل شود لذا می کوشد تا به علت العلل و غایه الغصوای پدیده ها نایل آید و این درست همان عاملی است که شعر م.سرشک پیچیده و تصاویر اشعارش را غنچه کرده است . شفیعی در اغلب اشعار اين دفتر به نحوی مثلث تاریخ گرایی، هستی گرایی و درون گرایی را مطرح کند . البته هستی گرایی یا هستی شناسی نسبت به دو ضلع دیگر مثلث اندیشه ی شفیعی مرکزیت بیشتری دارد.
شفیعی کدکنی غیر از تألیف و ترجمه و شاعری مقالات کوتاه فراوانی نیز نوشته است . اگر روزگاری در یک مجموعه گردآوری شود برای قشر جوان و جویای حقیقت بسیار مفید و گره گشا خواهد بود . تا کنون مقرون به نود مقاله از ایشان در جاهای مختلف به چاپ رسیده است که اگر خواننده با تأمل آن مقالات را بررسی کند ، به نکات نغز و نیکویی خواهد رسید .
هیچ یک از مقالات ایشان خالی از لطف نیست يكسان بینی و مداقه ای را که از ایشان در ترجمه و تألیف ها دیدیم در مقالات کوتاه حتی در مقاله ی یک صفحه ای ایشان نیز می بینیم . «ذوق وروش علمی » دو ویژگی ممتازی است که در اکثر این مقالات مشاهده می شود . البته مقالاتی که ایشان در زمینه شعر شاعران ديگر نوشته بیشتر مبتنی بر ذوق است تا روش علمی ولی کوشش نويسنده در تمامی مقالات این بوده که هیچ گاه سخن غیر علمی ، عاطفی و تعلیمی در بيان نكند.
«نمونه هايي از اشعار محمدرضا شفيعي كدكني»
درخت پر شكوفه
بادوچهره،در برابر نسيم
ايستاده است
نخست:چهره ي پيغمبري كه باغ را
به رستگاري ستاره ميبرد
و چهره ي دگر:
حضور كودكيست
كه شير مي خورد
(دوچهره ي درخت از دفتر مثل درخت در شب باران)
آن صداها به كجا رفت ،صداهاي بلند
گريه ها ،قهقهه ها
آن امانتها را
آسمان آيا پس خواهد داد؟
نعره هاي حلاج
بر سر چوبه ي دار
به كجا رفت كجا؟
(بار امانت از دفتر بوي جوي موليان)
هان اي مزدا!در اين شب ديرند
تنها منم آنكه مانده ام بيدار
وين خيل اسير بندگان تو
چون گله ي خوش چراي بي چوپان
در دره ي خوابها ره گشتند
زين گونه غريب رهرو شبخوان
در برج ملول شهر مي خواند...
(شبخواني از دفتر شبخواني)
شب آمد و گرد روز پرگار گرفت
بر صبح سپيد راه ديدار گرفت
چندان كه درون سينه و دفتر ماند
آواز و سرود و شعر زنگار گرفت
(حسب حال از دفتر بوي جوي موليان)

فهرست منابع

1- بشر دوست،مجتبي،در جستجوي نيشابور(زندگي و شعر محمدرضا شفيعي - كدكني)،ثالث-يوشيج،1379
2- رزقاني،سيد مهدي،چشم انداز شعر معاصر ايران،ثالث،1383
3- شكيبا،پروين،شعر فارسي از آغاز تا امروز،هيرمند،1370
4- شافعي،خسرو،صد شاعر،خورشيد،1380
5- حسين پور چافي،علي،جريان هاي شعري معاصر فارسي از كودتا(1332)تا انقلاب(1357)،امير كبير،1384

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:39 PM
سعدی - زندگینامه



سعدی شیرازی
مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:39 PM
خیام نیشابوری



خیام نیشابوری

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:39 PM
نظامی گنجوی



نظامی گنجوی
حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی متولد شد اما اصلیت عراقی داشته است. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی”پنج گنج” یا “خمسه” است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:40 PM
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی



مولوی - مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:40 PM
حافظ شیرازی " لسان الغیب"



حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:41 PM
وحشی بافقی - کمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌



وحشی بافقی

کمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرتهای دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. مزار وی در محلهٔ سر برج یزد در برابر مزار شاهزاده فاضل، برادر امام هشتم قرار دارد. آثار باقیماندهٔ وی عبارتند از دیوان اشعار، مثنوی خلد برین، مثنوی ناظر و منظور و مثنوی فرهاد و شیرین که این آخری به علت فوت وی ناتمام ماند و قرنها پس از او وصال شیرازی آن را به اتمام رساند.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:41 PM
باباطاهر عریان



باباطاهر

باباطاهر عریان عارف و شاعر قرن پنجم هجری قمری و معاصر با طغرل شاه سلجوقی است. البته در باب حوادث زندگی و احوالات بابا طاهر اطلاعات مبسوطی در دست نیست. برخی تذکره‌نویسان وی را معاصر عین‌القضات همدانی (یعنی حدود سال ۵۲۵ هجری قمری) و برخی وی را هم عهد خواجه نصیر (۶۷۲ هجری قمری) دانسته‌اند. از باباطاهر علاوه بر دوبیتیهای معروف او، مجموعه کلمات قصاری نیز به زبان عربی به نام “اشارات” به جای مانده است. از اشعار باباطاهر مجموعهٔ موثقی در دست نیست، به همین جهت نمی‌توان در صحت انتساب تمام اشعاری که به او نسبت می‌دهند به یقین حکمی کرد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:41 PM
محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار



ملک الشعرای بهار

محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. وی در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک الشعرای صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر “ادیب نیشابوری” رفت. بعد از فوت پدر، ملک الشعرای دربار مظفرالدین شاه شد. وی شش دوره نمایندهٔ مجلس شد و سالها استاد دورهٔ دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکدهٔ ادبیات بود. به علت پیوستن به مشروطه‌طلبان و آزادی‌خواهان چند بار تبعید و زندانی شد که سالهای زندان و تبعید از پربهره‌ترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی، در خانهٔ مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. ازمعروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبک شناسی که در سه جلد در بارهٔ سبک نوشته‌های منثور فارسی نوشته شده، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را می‌توان نام برد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:42 PM
سید احمد حسینی متخلص به هاتف اصفهانی



هاتف اصفهانی

سید احمد حسینی متخلص به هاتف از شاعران قرن دوازدهم و دوران زندیه و افشاریه است. وی درنیمهٔ اول قرن دوازدهم هجری در شهر اصفهان متولد شد. اصلیت وی از اردوباد آذربایجان بوده است. وی در زادگاهش به کسب علوم متداول خاصه طب و حکمت پرداخت و با آذر بیگدلی و صباحی بیدگلی و رفیق اصفهانی معاصر و معاشر بود که همگی آنان از شاگردان میر سید علی مشتاق اصفهانی بوده‌اند. هاتف سرانجام در قم درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. بعضى از تذکره‏ها فوتش را در کاشان و مدفنش را در قم مى‏دانند. دیوان او مرکب از قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیات است.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:42 PM
نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی



جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفت کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام “هفت اورنگ” است.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:43 PM
میرزا محمد علی صائب تبریزی



صائب تبریزی

میرزا محمد علی صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان (و به روایتی در تبریز) زاده شد. در جوانی مانند اکثر شعرای آن زمان به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد. در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به کشمیر رفت و از آنجا به ایران بازگشت و به منصب ملک‌الشعرایی شاه عباس ثانی درآمد. در زمان پیری در باغ تکیه در اصفهان اقامت کرد و همواره عده‌ای از ارباب هنر گرد او جمع می‌شدند. وی در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و در همین محل (باغ تکیه) در کنار زاینده‌رود به خاک سپرده شد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:43 PM
شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی



عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد. بعدها به عربستان و سپس به قونیه رفت و به خدمت مولانا رسید و مصاحب و معاشر او شد. وی درسال ۶۸۶یا ۶۸۸ هجری قمری درحدود سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. از آثار او می‌توان علاوه بردیوان اشعار به مثنوی عشاق‌نامه و کتاب لمعات اشاره کرد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:43 PM
کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی



خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزلیات، خمسهٔ نظامی گنجوی را نیز جواب داده است. او در سال ۷۵۳ هجری قمری در شهر شیراز دار فانی را وداع گفت و در بالای تنگ الله اکبر شیراز به خاک سپرده شد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:44 PM
فخرالدین اسعد گرگانی



فخرالدین اسعد گرگانی

فخرالدین اسعد گرگانی شاعر و داستانسرای ایرانی نیمهٔ نخست سدهٔ پنجم هجری است. وی معاصر طغرل سلجوقی بود. وی با علوم دینی و حکمی آشنا و بر مذهب “اعتزال” بود. پیش کشیده شدن حدیث ویس و رامین بین او و عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان، موجب شد که فخرالدین آن داستان را به نظم درآورد. این داستان از زبان پهلوی به فارسی درآمده و تأثیر زبان پهلوی بر شاعر در این منظومه باعث شده که صورت اصل و کهنهٔ بسیاری از لغات را در کتاب خویش حفظ کند و علاوه بر آن سادگی و بی‌پیرایگی نثر پهلوی شعر وی را بسیار روان و ساده و بی‌تکلف سازد. از این شاعر به جز “ویس و رامین” و چند بیت پراکنده اثر دیگری در دست نیست. وفات وی پس ازسال ۴۴۶ هجری قمری و گویا در اواخر عهد طغرل اتفاق افتاده است.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:44 PM
بدیع الزمان عبدالواسع بن عبدالجامع جبلی غرجستانی - عبدالواسع جبلی



عبدالواسع جبلی

بدیع الزمان عبدالواسع بن عبدالجامع جبلی غرجستانی از شاعران و فرهنگیان مشهور پارسی‌گوی است که در قرن ششم هجری می‌زیست. وی در غرجستان که ولایتی در افغانستان و در شرق هرات است چشم به جهان گشود. عبدالواسع جبلی غرجستانی در حوزه‌های دینی تربیت یافت و بر علوم تفسیر، فقه، کلام و حدیث و نیز شعر فارسی و عربی تسلط داشت. جبلی از پیشروان تغییر سبک خراسانی به عراقی بوده است. وی در سال ۵۵۵ هجری قمری درگذشت.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:45 PM
سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار



شهریار

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:45 PM
امیرخسرو دهلوی



امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاصل کرد. وی از موسیقی نیز بهرمند بوده و از موسیقیدانان مشهور زمان خود به شمار می‌رفته است. وی در نظم و نثر استاد بود و آثار بسیاری از خود باقی گذاشته که ازجملهٔ آنها دیوان قصاید و غزلیات اوست. علاوه بر آن خمسهٔ نظامی گنجوی را نیز استقبال کرده و آن را جواب گفته است. وی سرانجام در سن هفتاد و پنج سالگی در سال ۷۲۵ هجری قمری در دهلی وفات یافت.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:45 PM
خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی - عبید زاکانی



عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او می‌توان به مثنوی عشاق‎نامه، کتاب اخلاق‌الاشراف، ریش‌نامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:46 PM
میرزا عباس فروغی بسطامی



فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را درپیش گرفت و الحق به خوبی از عهده برآمد. فروغی در ۲۵ محرم ۱۲۷۴ هجری قمری در تهران درگذشت.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:46 PM
سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی - سیف فرغانی



سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه اشعار او از غزل و فصیده و قطعه و رباعی حدود ده الی یازده هزار بیت است. وی ارادتی وافر به سعدی داشته و بین آن دو مکاتباتی نیز بوده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا وفات یافت. قصیدهٔ او که با مصرع «هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد» آغاز می‌شود و گویا خطاب به مغولان مهاجم سروده شده از اشعار معروف این شاعر آزاده است

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:46 PM
بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی



شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةالحساب، تشریح الافلاک و دو مثنوی معروف ” نان و حلوا” و “شیر و شکر” اشاره کرد. وی در سال ۱۰۳۰ هجری قمری در اصفهان دار فانی را وداع گفت. جنازهٔ او را به مشهد انتقال دادند و در مسجد گوهرشاد دفن کردند.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:47 PM
کمال‌الدین علی محتشم کاشانی



محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت.مرثیهٔ دیگری نیز در مرگ برادر جوان خود سروده که بسیار سوزناک است. مجموعه‌ای از غزلیات عاشقانه با نام «جلالیه» نیز از وی باقی مانده است. وی در ربیع الاول سال ۹۹۶ هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۰ هجری قمری) درکاشان درگذشت.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:47 PM
میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی



میررضی آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی قرار گرفت و در جمع منشیان و میرزایان شاه در آمد و به همین دلیل بود که داماد خاندان بزرگ صفوی شد. او در سال ۱۰۳۷ هجری قمری دیده از جهان فرو بست. او را در محل خانقاهش در تویسرکان به خاک سپردند. از او حدود ۱۲۰۰بیت شعر به جا مانده در ساقی نامه

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:48 PM
مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی



عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقى و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانى به سرودن شعر تمایل داشت، دیرى نپایید که در شیراز شهرت یافت و به محافل ادبى آن شهر راه پیدا کرد. در اوان جوانى از راه دریا به هندوستان مهاجرت کرد و با فیضى دکنى برخورد کرد و مصاحبت وى را اختیار نمود و سپس توسط وى با حکیم مسیح‌الدین ابوالفتح گیلانى آشنا شد و در قصیده‌اى مدح او را گفت. ابوالفتح گیلانى نیز او را به عبدالرحیم خانخانان، سهپسالار ادب‌پرور جلال‌الدین اکبرشاه، معرفى کرد و از آنجا در سلک مداحان ویژهٔ اکبرشاه در لاهور درآمد. عرفى همچنان در لاهور به سر برد تا درسال ۹۹۹ هجری قمری در سن سی و شش سالگی درگذشت. پس از چندى پیکرش را به نجف منتقل کردند. شهرت او در قصیده‌سازى و از سخنسرایان بنام سبک هندی است. عرفى در قالبهاى دیگر شعر نیز طبع‌آزمایى کرده اما مهارت او در قصیده دیگر سروده‌هاى وى را تحت‌الشعاع قرار داده است. «کلیات» اشعار عرفى مشتمل بر چهارده هزار بیت شامل قصیده و رباعى و مثنوى و قطعه است. جمال‌الدین دو مثنوى به نامهاى «مجمع الابکار» و «فرهاد و شیرین» و رساله‌اى به نثر دربارهٔ تصوف به نام «نفسیه» نیز نگاشته است.آثار عرفی شیرازی در گنجور به همت دوست گرامی «رسته» تایپ شده و در دسترس قرار گرفته است.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:48 PM
میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی



قاآنی

میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار می‌رفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:48 PM
میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی



بیدل دهلوی

میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی در سال ۱۰۵۴ هجری قمری در ساحل جنوبی رودخانهٔ «گنگ» در شهر عظیم‌آباد پتنه (هند) به دنیا آمد. وی اصلاً از ترکان جغتایی بود. بیدل در بیشتر علوم حکمی تبحر داشت و با طریقهٔ صوفیه نیز آشنا بود. او ابتدا «رمزی» تخلص می‌کرد تا این که بنا به گفتهٔ یکی از شاگردانش هنگام مطالعهٔ گلستان سعدی از مصراع «بیدل از بی نشان چه جوید باز» به وجد آمد و تخلص خود را به «بیدل» تغییر داد. علاوه بر دیوان اشعار، آثاری در نثر دارد که از آن جمله می‌توان به رقعات، نکات و چهار عنصر اشاره کرد. وی در تاریخ چهارم صفر ۱۱۳۳ هجری قمری در دهلی درگذشت.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:49 PM
علامه محمد اقبال لاهوری



اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب هند به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تشویق اقبال به بازگشت اسلام به صحنهٔ سیاست و ضدیت با تمدن غرب و رد دستاوردهای فرهنگی و علمی غرب از مسائلی است که مورد توجه و استقبال و گاه مورد انتقاد گروه‌هایی از اندیشمندان است. وی به سال ١٩٣٨ میلادی بدرود حیات گفت.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:49 PM
شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» - رهی معیری



رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانهٔ سلطنتی اشتغال داشت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. رهی علاوه بر شاعری، در ساختن تصنیف نیز مهارت کامل داشت. وی در سالهای آخر عمر در برنامهٔ گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵، عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر وی بود. رهی معیری که تا آخر عمر مجرد زیست، در بیست و چهارم آبان سال ۱۳۴۷ شمسی پس از رنجی طولانی از بیماری سرطان معده بدرود زندگانی گفت و در مقبرهٔ ظهیرالدولهٔ شمیران به خاک سپرده شد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:49 PM
خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی



سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام “جمشید و خورشید” و “فراقنامه” به جای مانده است.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:50 PM
ملا محمد محسن فیض کاشانی



فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و حکمت و اخلاق دارد که مهمترین آنها عبارتند از: ابواب الجنان، تفسیر صافی، تفسیر اصفی، کتاب وافی (در شرح کافی)، شافی، مفاتیح الشرایع، اسرارالصلوة، علم الیقین در اصول دین، تشریح (در هیئت) سفینة النجاه، شرح صحیفه سجادیه، ترجمة الصلوه (به فارسی)، ترجمهٔ طهارت (به فارسی)، ترجمهٔ عقاید (به فارسی)، فهرست علوم و دیوان اشعار. اشعار فیض بالغ بر سیزده هزار بیت است. وی درسال ۱۰۹۰هجری قمری درگذشت و در کاشان به خاک سپرده شد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:51 PM
خلیل‌الله خلیلی مشهور به استاد خلیلی



خلیل‌الله خلیلی

خلیل‌الله خلیلی مشهور به استاد خلیلی (۱۲۸۶-۱۳۶۶ ه.ش) شاعر معاصر افغان است که به زبان فارسی شعر می‌سرود. وی فرزند یکی از بزرگان منطقهٔ کوهستان در شمال کابل بود و در کودکی پدرش را از دست داد. پیش از کوتای ۷ ثور وی صاحب مناصب دولتی متعدد در دولت وقت افغانستان بود و پس از آن، ترک وطن نمود و باقی عمر را اکثراً در پاکستان به سر برد. وی در مجموع ۶۲ اثر منظوم و منثور در عرصه‌های مختلف هنر، ادب، سیاست، فلسفه و عرفان دارد که بیشترشان در داخل و خارج از افغانستان به چاپ رسیده است.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:52 PM
ابوالمعالی نصرالله منشی




نصرالله منشی
ابوالمعالی نصرالله منشی از دبیران دستگاه حکومت غزنویان و معاصر بهرامشاه و خسروشاه غزنوی است. وی به عربی نیز شعر می‌سروده است و به روایت عوفی در لباب الالباب در اثر سعایت بدخواهان در زمان خسروشاه غزنوی به زندان افتاد و کشته شد.

HAMEDZH2
Tuesday 10 July 2012-1, 02:52 PM
بدرالدین هلالی استرآبادی



بدرالدین هلالی استرآبادی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان حغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت کینهٔ شخصی به تشیع متهم کرد و به قتل رسانید (این که او به راستی شیعه بوده یا نه را از روی اشعارش نمی‌توان استخراج کرد چرا که وی در آثارش گاه از خلفای راشدین و گاه از ائمهٔ شیعه نام برده و چنان می‌نماید که به مقتضای زمان به این سو و آن سو متمایل می‌شده است). مشهور است که سیف‌الله نامی در قتل او ساعی بود و از این جهت سال مرگ وی را به ابجد با عبارت «سیف‌الله کشت» (معادل ۹۳۶ هجری قمری) ضبط کرده‌اند.