PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آیـــــین همســـرداری



صفحه ها : [1] 2 3

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 03:14 PM
هدف ازدواج

ازدواج براى انسان يك نياز طبيعى است و فوائد مهمى را در بردارد كه اهم آنها عبارت است از:
1-نجات از سرگردانى و بى پناهى و تشكيل خانواده.دختر وپسرى كه ازدواج نكرده اند بمنزله كبوترانى بى آشيانه هستند،كه بوسيله ازدواج خانه و آشيانه و پناهگاه مى يابند.شريك در زندگى و مونس ومحرم راز و غمخوار و مدافع و كمك بدست مى آورند.
2-ارضاى غريزه جنسى،غريزه جنسى در وجود انسان غريزه بسيار نيرومند و ارزنده اى است. و بهمين جهت نياز دارد به وجود همسرى كه در يك محيط امن و آرامش،در مواقع احتياج،از وجودش بهره بگيردو لذت ببرد.تامين صحيح خواسته هاى غريزه جنسى يك نياز طبيعى است كه بايد اجابت شود و الا ممكن است پى آمدهاى بد روانى و جسمانى واجتماعى داشته باشد.كسانيكه از ازدواج امتناع مى ورزند غالبا به بيماريهاى روانى و جسمانى مبتلا مى گردند.
3-توليد و تكثير نسل،بوسيله ازدواج انسان فرزند پيدا ميكند.
وجود فرزند ثمره ازدواج و باعث تحكيم بنياد خانواده و آرامش و دلگرمى زن و شوهر ميباشد. و بهمين جهت در قرآن و احاديث نسبت به ازدواج تاكيدات فراوانى بعمل آمده است.از باب نمونه:خدا در قرآن مى فرمايد:و از آيات خدا اينست كه براى شما همسرانى را آفريد تا با آنها انس بگيريد (5) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:در اسلام بنائى بر پا نشده كه بهتر از تزويج باشد. (6)
امير المؤمنين عليه السلام فرمود:تزويج كنيد كه سنت رسول خداست.پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود:هر كسى مى خواهد از سنت من پيروى كند بايد ازدواج نمايد.بوسيله ازدواج فرزند بياوريد (و تعدادمسلمانها را زياده گردانيد) كه من در قيامت با كثرت شما به امتهاى ديگرمباهات و افتخار مى كنم. (7)
امام رضا عليه السلام فرمود:هيچكس فائده اى بدست نياورد كه بهتر از همسر شايسته باشد. همسرى كه وقتى به او نگاه مى كند شادمانش ميگرداند و در غياب او نفس خودش و مال او را نگهدارى مينمايد. (8)
مطالب مذكور آثار و منافع دنيوى و حيوانى ازدواج بود،كه حيوانات نيز برخى از آنها را دارند اين قبيل امور را نمى توان هدف اصلى ازدواج انسان باعتبار اينكه انسان است،محسوب داشت. انسان در اين جهان نيامده تا مدتى بخورد و بياشامد و بخوابد و شهوترانى و لذتجوئى كند آنگاه بميرد و نابود شود.مقام انسان عالى تر از اينهاست.انسان آمده تا با علم و عمل و اخلاق نيك نفس خويش را پرورش دهد و در راه كمال وصراط مستقيم انسانيت سير و صعود كند تا به مقام خوب پروردگار جهان نائل گردد.انسان موجودى است عالى كه با تهذيب و تزكيه نفس و اجتناب از بديها و پرورش فضائل و مكارم اخلاق و انجام كارهاى نيك،مى تواندبه مقام شامخى نائل گردد كه فرشتگان بدان مقام راه ندارند.انسان موجودى است جاودانه و در اين جهان آمده تا با راهنمائيهاى پيامبران وبكار بستن قوانين و برنامه هاى دين،سعادت دنيا و آخرت خويش را تامين كند و در جهان آخرت،در جوار حق،در خوشى و آسايش تا ابد زندگى كند.
بنابراين هدف اصلى ازدواج انسان را در اين برنامه بايد جستجوكرد.هدف ازدواج يك انسان ديندار بايد اين باشد كه با تعاون و همكارى همسرش بتواند نفس خويش را از گناهان و بديها و اخلاق زشت تهذيب نمايد و با عمل صالح و اخلاق نيك پرورش دهد تا به مقام شامخ انسانيت و تقرب به خدا نائل گردد.و همسر شايسته و خوب و موافق براى رسيدن به چنين هدف مهمى ضرورت دارد.
دو انسان مؤمن كه با ازدواج تشكيل خانواده ميدهند،از انس ومحبت و آرامش و كاميابيهاى مشروع جنسى برخوردار ميشوند،و درنتيجه از انحراف و تمتعات غير مشروع و راه يافتن به مراكز فساد واعتيادهاى خطرناك و ولگرديها و شب نشينيهاى خانمانسوز محفوظ و درامان خواهند بود.و بهمين جهت پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام نسبت به ازدواج بسيار تاكيد نموده اند.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر كس كه ازدواج كند نصف دينش را حفظ نموده است. (9)
امام صادق عليه السلام فرمود:دو ركعت نمازى را كه افراد متاهل بخوانند،از هفتاد ركعت نمازى كه افراد غير متاهل بخوانند افضل ميباشد. (10)
وجود همسر ديندار و موافق (چه زن چه مرد) در امكان انجام وظيفه و عمل به واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات،وتخلق به اخلاق نيك و اجتناب از اخلاق زشت،نقش بسيار مهمى را ايفاميكند.اگر زن و شوهر هر دو ديندار و در طريق پرورش و تزكيه نفس باشند،در پيمودن اين راه دشوار نه تنها مانع نخواهند بود بلكه تعاون وتشويق خواهند داشت.مگر يك نفر مجاهد فى سبيل الله بدون تاييد وتوافق همسرش مى تواند در ميدان جهاد خوب بجنگد و حماسه آفرينى كند؟
مگر انسان،بدون توافق همسرش مى تواند در كسب و كار و تحصيل اموال همه جهات شرعى و اخلاقى را رعايت كند،حقوق واجب مالى را بپردازد،از اسراف و تبذير اجتناب نمايد،و مازاد مخارج ضرورى خويش را درامور خيريه انفاق كند؟
همسر ديندار و مؤمن همسرش را بخوبى و صلاح دعوت ميكند وهمسر لاابالى و بد اخلاق همسرش را به فساد و بد اخلاقى ميكشد و ازهدف مقدس انسانيت دور ميگرداند.و بهمين جهت به مرد و زن سفارش شده كه بهنگام ازدواج موضوع ايمان و ديندارى و اخلاق را شرط اساسى محسوب بدارند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:خداوند عز و جل فرموده است وقتى اراده كنم كه تمام خوبيهاى دنيا و آخرت را براى شخص مسلمانى جمع كنم به او قلبى خاشع و زبانى ذاكر و بدنى كه بر بلاها صابرباشد عطا ميكنم.و همسر مؤمنى به او ميدهم كه هر گاه باو نگاه كندخوشنودش سازد و در غياب،حافظ نفس خويش و مال او باشد. (11)
شخصى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد:
همسرى دارم كه بهنگام ورود به خانه باستقبالم مى آيد و بهنگام خروج بدرقه ام ميكند. هنگامى كه مرا اندوهناك يافت در تسليت من ميگويد:اگردرباره رزق و روزى مى انديشى غصه نخور كه خدا ضامن روزى است.واگر در امور آخرت مى انديشى خدا انديشه و اهتمام ترا زياده گرداند.پس رسول خدا فرمود:خداى را در اين جهان عمال و كارگزارانى است و اين زن از عمال خدا ميباشد.چنين همسرى نصف اجر يك شهيد را خواهدداشت. (12)
امير المؤمنين عليه السلام نيز چنين هدف بزرگى را در نظر داشته كه درباره حضرت زهرا عليها السلام فرمود:بهترين كمك است در راه اطاعت خدا.در تاريخ چنين آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روزبعد از عروسى حضرت على و حضرت زهرا براى تبريك و احوالپرسى، به منزل آنها تشريف فرما شد.از حضرت على عليه السلام پرسيد:همسرت را چگونه يافتى؟ گفت:زهرا را بهترين كمك براى اطاعت خدا يافتم.
آنگاه از حضرت زهرا پرسيد:شوهرت را چگونه يافتى؟گفت:بهترين شوهر است. (13)
امير المؤمنين عليه السلام در اين جمله كوتاه هم بانوى شايسته ونمونه اسلام را معرفى نمود،هم هدف اساسى و اصلى ازدواج را بيان كرد.

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 03:14 PM
بخش اول:وظائف بانوان

شوهردارى

شوهردارى يعنى مواظبت و نگهدارى شوهر.شوهردارى كار سهل و آسانى نيست كه از هر زن بى لياقت و نادانى ساخته باشد،بلكه كاردانى وذوق و سليقه و زيركى مخصوص لازم دارد، زنيكه بخواهد شوهردارى كندبايد دل او را بدست آورد،اسباب رضايت خاطرش را فراهم سازد.مواظب اخلاق و رفتارش باشد،به كارهاى نيك تشويقش كند،از كارهاى بدنگهداريش كند،مواظب بهداشت و حفظ الصحه و تغذيه او باشد.سعى كنداو را به صورت يك شوهر آبرومند و محبوب و مهربان در آورد تا براى خانواده اش بهترين سرپرست و براى فرزندانش بهترين پدر و مربى باشد.
خداوند حكيم قدرت فوق العاده اى به زن عطا فرموده است.
سعادت و خوشبختى خانواده در دست اوست،بدبختى خانواده نيزدر دست اوست.
زن ميتواند خانه را به صورت بهشت برين در آورد،و ميتواند به صورت جهنم سوزانى تبديلش سازد،ميتواند شوهرش را به اوج ترقى برساند و ميتواند به خاك سياهش بنشاند.زن اگر به فن شوهردارى آشناباشد و وظائفى را كه خدا برايش مقرر فرموده انجام دهد ميتواند از يك مرد عادى بلكه از يك مرد بى عرضه و بى لياقت يك شوهر لائق و آبرومندبسازد. يكى از دانشمندان مينويسد:زن قدرت عجيبى دارد،مثل قضا وقدر است،هر چه بخواهد همانست. (14)
اسمايلز ميگويد:اگر زن با تقوى و خوش خلق و كدبانويى در خانه محقر و فقيرى باشد آن خانه را محل آسايش و فضيلت و خوشبختى ميسازد.
ناپلئون ميگويد:اگر ميخواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتى رابدانيد به زنان آن ملت بنگريد.
بالزاك ميگويد:خانه بى زن عفيف،قبرستان است.
شوهردارى به قدرى در نظر اسلام اهميت داشته كه آنرا در رديف جهاد در راه خدا قرار داده، حضرت على (ع) ميفرمايد:جهاد زن باين است كه خوب شوهردارى كند. (15) با توجه باينكه جهاد در راه خدا براى ترقى و عظمت اسلام و دفاع از كشورهاى اسلامى و اجراى عدالت اجتماعى بزرگترين عبادت است ارزش شوهردارى معلوم ميشود.
رسول خدا (ص) فرمود:هر زنيكه بميرد در حاليكه شوهرش راضى باشد داخل بهشت ميشود. (16)
رسول خدا (ص) فرمود:زن نميتواند حق خدا را ادا كند مگر اينكه حق شوهرش را ادا كند (17) .
1-سوره روم آيه 21
2-مجمع الزوائد ج 4 ص 252.
3-بحار الانوار ج 103 ص 217.
4-بحار ج 103 ص 222.
5-سوره روم آيه 21.
6-وسائل الشيعه ج 14 ص 3.
7-وسائل الشيعه ج 14 ص 3.
8-وسائل الشيعه ج 14 ص 23
9-وسائل الشيعة ج 14 ص 5
10-وسائل الشيعة ج 14 ص 6
11-وسائل الشيعة ج 14 ص 23
12-وسائل الشيعة ج 14 ص 17
13-بحار الانوار ج 43 ص 117
14-در آغوش خوشبختى ص 142.
15-بحار الانوار ج 103 ص 252.
16-محجة البيضاء ج 2 ص 70.
17-مستدرك ج 2 ص 552.

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 03:15 PM
محبت:

همه مردم تشنه دوستى و محبتند.دوست دارند محبوب ديگران باشند.دل انسان به محبت زنده است.كسيكه بداند محبوب كسى نيست خودش را بيكس و تنها ميشمارد.هميشه پژمرده و افسرده است.خانم محترم،شوهر شما نيز از اين احساس غريزى خالى نيست.او هم تشنه عشق و محبت است.قبلا از محبتهاى بى شائبه پدر و مادر برخوردار بوداما از آنهنگام كه پيمان زناشويى بستيد خودش را در اختيار تو قرار داد.
انتظار دارد محبتهاى آنها را جبران كنى و از صميم قلب دوستش بدارى.
رشته دوستى را از همه بريده و به تو پيوند كرده انتظار دارد تو تنها،باندازه همه دوستش بدارى.شب و روز براى آسايش و رفاه تو زحمت ميكشد وحاصل دسترنج خويش را در طبق اخلاص نهاده تقديم تو ميكند.شريك زندگى و مونس دائمى و غمخوار واقعى تو است.حتى از پدر و مادرت بيشتر به سعادت و خوشى تو عنايت دارد.قدرش را بدان و از صميم قلب دوستش بدار.اگر او را دوست بدارى او هم بتو علاقه مند خواهد شد.زيرامحبت يك پيوند دو طرفى است و دل به دل راه دارد.مهربانى و اظهارمحبت واقعا اعجاز ميكند.يك پسر بيست ساله شهرستانى كه براى درس خواندن به تهران آمده بود عاشق صاحب خانه كه بيوه 39 ساله اى بود شد.
زيرا اين زن با مهربانيهاى خود جاى مادر را در قلب او گرفته بود و خلاءدورى از مادر را پر كرده بود. (1)
اگر محبت دو طرفه شد بنيان زناشويى استوار ميشود و خطرجدايى برطرف ميگردد.
مغرور مشو كه شوهرم با يك نگاه دوستم داشت و عشق او هميشه پايدار خواهد ماند،زيرا عشقى كه با يك نگاه بيايد دوامى نخواهد داشت.
اگر ميخواهى عشق او پايدار بماند با رشته محبتهاى دائمى آنرا نگهدارى كن.اگر شوهرت را دوست بدارى هميشه دلش شاداب و خرم است.دركسب و كار دلگرم و به زندگى علاقه مند است.و در همه كارها موفقيت خواهد داشت.اگر بداند محبوب واقعى همسرش ميباشد حاضر است براى تامين سعادت و رفاه خانواده اش تا سر حد فداكارى كوشش كند،مرديكه كسرى محبت نداشته باشد كمتر اتفاق ميافتد به امراض روحى وضعف اعصاب مبتلا گردد.خانم گرامى اگر شوهرت بداند دوستش ندارى از تو دلسرد ميشود،به زندگى و كسب و كار بيعلاقه ميگردد،به پريشانى وبيماريهاى روانى گرفتار ميشود،از خانه و زندگى فرار ميكند،و در ميدان زندگى سرگردان ميگردد.ممكن است از ناچارى به مراكز فساد پناه ببرد.
پيش خود فكر ميكند چرا زحمت بكشم و حاصل دسترنجم را بافرادى تقديم كنم كه دوستم ندارند.بهتر است دنبال عياشى و خوشگذرانى بروم وبراى خودم دوستهاى واقعى پيدا كنم.
خانم محترم رشته محبت را بگردن شوهرت بينداز و بدينوسيله بخانه و خانواده جلبش كن. ممكن است شوهرت را قلبا دوست بدارى ليكن اظهار نكنى اما اين مقدار كافى نيست.بايد آنرا به زبان بياورى بلكه بايد از رفتار و گفتار و حركاتت آثار عشق و علاقه نمايان باشد.چه مانع دارد گاه گاه بگويى:عزيزم واقعا ترا دوست دارم؟اگر از سفر آمد لباس نويا دسته گلى تقديمش كنى و بگويى:خوب شد آمدى دلم برايت تنگ شده بود.وقتى در سفر است برايش نامه بنويس و از فراق و جدايى اظهار دلتنگى كن.اگر در محل كار شوهرت تلفن هست و در منزل نيز تلفن داريدگاهى بوسيله تلفن احوال پرسى كن اما نه زياد.اگر از موقع معمول ديرتر به خانه آمد اظهار كن:در انتظار مقدمت بودم و از دير آمدنت ناراحت شدم.
در غياب او نزد دوستان و خويشان از او تعريف كن.بگو:واقعا چه شوهر خوبى دارم،دوستش دارم.اگر كسى خواست بدگويى كند دفاع كن،هر چه بيشتر اظهار عشق و علاقه كنى بيشتر به تو علاقه مند ميشود.درنتيجه پيمان زناشويى شما استوارتر و خانواده خوشبخت ترى خواهيد بود.
شكسپير ميگويد:چيزيكه در زن قلب مرا تسخير ميكند مهربانى اوست نه روى زيبايش.من زنى را بيشتر دوست دارم كه مهربانتر باشد.
خداوند بزرگ در قرآن شريف به محبت و علاقه ايكه در بين زن وشوهر وجود دارد اشاره فرموده آنرا يكى از آيات قدرت خويش شمرده ميفرمايد:
يكى از آيات خدا اينست كه همسرانى برايتان آفريده تا بدانهاآرامش پيدا كنيد و ميان شما دوستى و مهربانى نهاد. (2)
حضرت رضا عليه السلام فرمود:بعض زنها براى شوهرشان بهترين غنيمت هستند:زنانيكه به شوهرشان اظهار عشق و محبت كنند. (3)
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:بهترين زنان شما،زنهايى هستند كه داراى عشق و محبت باشند. (4)
امام صادق عليه السلام فرمود:وقتى كسى را دوست دارى باو خبر بده. (5)

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 03:15 PM
احترام شوهر

هر كسى به شخصيت خويش علاقه مند است.خودش را دوست دارد.دلش ميخواهد ديگران به شخصيت او احترام بگذارند.هر كس شخصيت او را محترم بشمارد محبوبش واقع ميشود.از توهين كنندگان متنفر است.خانم محترم حب ذات و علاقه به احترام يك امر غريزى است ليكن همه كس حاضر نيست احساس درونى شوهر شما را اشباع كند و به وى احترام بگذارد.در خارج منزل با صدها افراد گوناگون و بى ادب برخورد ميكند و بسا اوقات مورد توهين قرار ميگيرد.و به شخصيتش لطمه وارد ميشود.از شما كه يار و غمخوارش هستيد انتظار دارد اقلا در خانه احترامش كنيد و شخصيت تحقير شده اش را زنده گردانيد. بزرگداشت اوشما را كوچك نميكند ليكن به او نيرو و توانايى مى بخشد و براى كوشش و فعاليت آماده اش ميگرداند.خانم گرامى به شوهرت سلام كن.هميشه بالفظ شما او را مخاطب قرار بده.موقع سخن گفتن كلامش را قطع نكن.
جلو پايش برخيز و به او احترام كن.با ادب حرف بزن.بر سرش داد نزن.
اگر با هم به مجلسى ميرويد او را مقدم بدار.او را با اسم صدا نزن بلكه بانام فاميل و لقب مخاطب قرار بده.در حضور ديگران از او تجليل و تعريف كن.به فرزندانت سفارش كن از پدرشان احترام كنند.و اگر بى ادبى كردندتوبيخشان كن.در حضور مهمانها نيز احترامش بگذار و باندازه آنها بلكه زيادتر از او پذيرايى كن.مبادا در مجلس مهمانى وجود شوهرت را ناديده بگيرى و تمام توجهت به مهمانها معطوف باشد.وقتى درب منزل را ميزندسعى كن خودت درب را باز نموده با لب خندان و چهره باز به استقبالش بروى.آيا ميدانى همين عمل كوچك چه اثر نيكويى در روح شوهرت خواهد گذاشت؟شايد در خارج منزل با دهها مشكل مواجه بوده و با روح پژمرده وارد منزل شود.استقبال كردن شما با لب خندان روح تازه اى دركالبد خسته او دميده دلش را آرامش ميدهد.ممكن است خانمها از اين سخن تعجب نموده بگويند:چه پيشنهاد عجيبى!زن باستقبال شوهر برود وخوش آمد بگويد!شخص بيگانه و غريبى نيست تا احتياجى باستقبال وخوش آمد داشته باشد.
تسقط الآداب بين الاحباب.البته اين طرز تفكر از تربيت غلط ماپيدا شده،كى گفته كه دوستان و خويشان لازم نيست ادب و احترام رارعايت كنند.مهمانى بمنزل شما وارد ميشود از او استقبال ميكنيد،خوش آمد ميگوئيد،احترام ميكنيد،پذيرائى مينمائيد.
و اين عمل را يك رفتار عقلائى و يكى از اداب و رسوم زندگى ميشماريد.البته چنين است،از مهمان بايد احترام كرد ليكن از شماانصاف ميخواهم مردى كه از صبح تا شب براى تامين زندگى و رفاه وآسايش شما تلاش ميكند،و در اين راه با صدها مشكل روبرو شده،آنگاه حاصل دسترنج خويش را در طبق اخلاص نهاده درب خانه را ميكوبد كه برايگان در اختيار شما بگذارد،آيا ارزش آنرا ندارد كه براى خوشنودى واحترام او تا درب خانه قدم رنجه فرماييد و با لب خندان يك خوش آمد گفته دلش را شاد گردانيد؟
نگو:چون با هم مانوس و خصوصى هستيم انتظار احترام ندارد، بلكه از شما بيشتر از ديگران انتظار احترام دارد.اگر احترام نكرديد وسكوت كرد دليل آن نيست كه توقع ندارد،بلكه براى رعايت شما ازخواسته درونى خويش صرف نظر نموده است.
خانم محترم،اگر به شوهرت احترام نمودى او هم در مقابل به شمااحترام خواهد گذاشت. رشته محبت در ميانتان استوارتر و پيمان زناشويى با دوام تر خواهد شد.به خانه و زندگى و كسب و كار دلگرم ميشود،ونتيجه اش عائد شما مى گردد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:وظيفه زن اين است كه تادرب خانه به پيشواز شوهرش برود و به وى خوش آمد بگويد. (6)
امام صادق عليه السلام فرمود:هر زنى كه از شوهرش احترام كند وآزارش نرساند خوشبخت و سعادتمند خواهد بود. (7)
پيغمبر اسلام فرمود:زن موظف است براى شوهرش طشت و حوله حاضر كند و دستهايش را بشويد. (8)
مواظب باش به شوهرت توهين و بى ادبى نكنى،ناسزا نگوئى،دشنام ندهى،بى اعتنائى نكنى، بر سرش داد نزنى،نزد ديگران آبرويش رانريزى،با لقبهاى زشت صدايش نزنى.اگر به او توهين كردى او نيز به توتوهين خواهد نمود.قلبا از هم مكدر ميشويد،عقده روحى و كينه پيداميكنيد،صفا و محبت از ميانتان برطرف ميشود،دائما در حال نزاع وكشمكش خواهيد بود.اگر به زندگى ادامه بدهيد بطور يقين زندگى خوشى نخواهيد داشت.كينه هاى روحى و عقده هاى روانى ممكن است توليد خطركند و باعث جنايت شود.از داستانهاى زير عبرت بگيريد:
مرد 22 ساله اى بنام...همسر 19 ساله خود را به علت اينكه وى راخر كور خطاب كرده بود با 15 ضربه چاقو بقتل رسانيد.وى در دادگاه گفت:يكسال پيش با...ازدواج كردم.در آغاز زندگى مرا شديدا دوست ميداشت.ولى بزودى تغيير رويه داد و بناى ناسازگارى را گذاشت.بر سرهر مساله كوچكى به من فحاشى ميكرد و حتى مرا بخاطر اينكه يكى ازچشمهايم كمى چپ است «خر كور»خطاب ميكرد.در روز حادثه شوهرخود را خر كور خطاب ميكند.او چنان خشمگين ميشود كه به جان همسرش افتاده او را با 15 ضربه چاقو از پاى در ميآورد. (9)
مرد 71 ساله اى كه زنش را كشته در علت قتل او ميگويد:ناگهان رفتار...نسبت به من تغيير كرد.بى اعتنا شد.يك بار هم مرا پيرمرد غيرقابل تحمل صدا كرد.با اين حرف نشان داد كه دوستم ندارد.دچارسوءظن شدم و با دو ضربه تبر او را كشتم. (10)

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 03:16 PM
شكايت و درد دل

هيچكس نيست كه ناراحتى و گرفتارى و درد دل نداشته باشد.
هر كسى دوست دارد غمخوار و محرم رازى پيدا كند،گرفتاريهاى خويش را برايش شرح بدهد.حس ترحمش را تحريك نموده دلش را كباب كند.
و بدينوسيله غمى از دل خودش برداشته آرامش خاطرى بدست آورد.ليكن هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد.براى درد دل نيز موقعيت مناسب لازم است.در هر جا و هر زمان و با هر شرايطى نبايد شكايت را شروع كرد.
خانمهاييكه نادان و خودخواهند و از رموز معاشرت و آداب شوهردارى بى اطلاعند آنقدر ظرفيت و حوصله ندارند كه مشكلات را تحمل نمايند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخير بياندازند.هنگامى كه شوهر بيچاره باتن خسته و اعصاب ناراحت وارد منزل ميشود تا دمى بياسايد از همان ساعت اول با شكايتها و درد دلهاى همسر نادانش مواجه ميشود و از خانه وكاشانه بيزار ميگردد:
مرا با اين بچه هاى جوانمرگ شده رها كردى و رفتى،احمدجوانمرگ شده شيشه درب اتاق را شكست.منيژه با پروين دعوا كردند.ازسر و صداى بچه ها و مردم،ضعف اعصاب گرفتم،ديوانه شدم.تكليف مرابا اين بچه هاى شيطان معلوم كن.آخ از دست بهرام.جوان مرگ شده اصلادرس نميخواند.امروز كارنامه اش را از مدرسه فرستادند چند نمره تك داشت.حيف از من كه براى اينها زحمت ميكشم.از صبح تا حال بقدرى كار كردم كه از حال و كار افتادم.كسى بفريادم نميرسد.
اين بچه ها هم كه دست به سياه و سفيد نميگذارند.كاش اصلا بچه نداشتم.راستى امروز خواهرت آمد اينجا.نميدانم چرا با من سر دعواداشت،خيال ميكرد ارث پدرش را خورده ام. امان از دست مادرت،رفته اينطرف و آنطرف پشت سرم بدگويى كرده.من از دست اينها به تنگ آمده ام.حيف از من كه در يك چنين خانه اى زندگى ميكنم.واى دستم راببين رفتم غذا بپزم كارد آشپزخانه دستم را بريد.راستى ديروز رفتم مجلس عروسى سهراب.كاش اصلا نرفته بودم.آبرويم پاك رفت.خانم حسن آقا آمده بود با چه سر و وضع و لباسهايى!!خدا بخت و شانس بدهد.مردم چقدر زنهايشان را دوست دارند.چه لباسهايى برايش خريده بود.
اينها را ميگويند شوهر.وقتى وارد مجلس شد همه باو احترام كردند.بله مردم فقط به لباس نگاه ميكنند.آخر چى چى من از او كمتره كه بايد اينقدر افاده كند.بله بخت و اقبال داره شوهرش دوستش ميداره،مثل تو نيست.من كه ديگر نميتوانم در خانه خراب شده براى تو و بچه هايت جان بكنم هر فكرى دارى بكن.
خانم محترم،اين رسم شوهردارى نيست.تو خيال ميكنى شوهرت براى تفريح و خوشگذرانى از خانه بيرون رفته است.براى كسب و كار وتهيه روزى خارج شده است.از صبح تا حال با صدها گرفتارى مواجه بوده كه تو تاب تحمل يكى از آنها را ندارى.از گرفتاريهاى ادارى يا كسبى اواطلاع ندارى.نميدانى با چه اشخاص بدجنس و حيله باز و موذى برخوردنموده و چه عقده هايى در روحش گذاشته اند.از روح پژمرده و اعصاب خسته او خبر ندارى.اكنون كه از گرفتاريهاى خارج فرار كرده و به خانه پناه آورده شايد دمى استراحت كند،به جاى آنكه غمى از دلش بر دارى هنوز نرسيده در شكايت و نق نق را باز ميكنى.آخر اين بدبخت چكند كه مرد شده،در خارج منزل با آن همه گرفتاريها مواجه است در خانه هم باشكايتها و ايرادها و بهانه جوئى هاى تو مواجه ميشود.انصاف خوب است.
قدرى هم به فكر او باش.در اين حال جز اين چاره اى ندارد كه يا داد وفرياد راه بيندازد تا از شكايتهاى بيجا و زخم زبانهاى تو نجات پيدا كند يااز خانه فرار كند و به يك قهوه خانه يا مهمانخانه يا سينما يا جاى ديگرپناهنده شود.يا واله و سرگردان در خيابانها پرسه بزند. خانم گرامى،براى رضاى خدا و براى حفظ شوهر و خانواده ات از اين شكايتها و نق و نق هاى بيجا دست بردار،زيرك و دانا باش وقت شناس باش.اگر هم واقعا درد دل دارى قدرى صبر كن تا شوهرت استراحت كند،اعصابش راحت شود.آنگاه كه سر حال آمد.و موقعيت مناسبى پيدا شد ميتوانى مطالب لازم و ضرورى را به عنوان مشورت نه اعتراض،با او در ميان بگذارى و در صدد چاره جويى بر آييد.اما اگر به شوهر و خانواده ات علاقه دارى از ذكر وقايع و حوادث جزئى و غيرضرورى بهر حال خوددارى كن.و با نق نق هاى دائمى اعصاب شوهرت راخسته نكن.بگذار به كار خود برسد.او هم به قدر كافى گرفتارى دارد.به داستان زير توجه فرماييد:
خانمى به نام...ميگويد:من از اول زن نق نقويى بودم.هر روزنق نق هاى من بيشتر و شديدتر مى شد.تا آنجا كه پس از هشت سال زندگى مشترك با...چند جمله بود كه تقريبا هر شب با اندكى تغيير بين ما رد وبدل مى شد.آن هم از وقتى كه شوهرم وارد خانه مى شد تا وقتى شام بخوردو توى رختخواب برود:واى خسته شدم.پدرم در آمد.چرا؟از بس كاركردم.كارهاى اين خانه بى صاحب مانده هم كه تمام نمى شود.هر طرفش رابگيرى باز يك طرفش روى زمين است.
-آخر اين كارهاى تو چيست كه تمام نمى شود؟
-آه چه ميدانم همين كارهاى لعنتى است.آب،جارو،ظرفشويى،رختشو ى،غذا پختن،راست و ريس كردن اوضاع خانه،تر و خشك كردن بچه ها.
-عزيزم اين كارها كه تو ميگويى همه جا هست توى همه خانه ها همه زنها اين كارها را ميكنند.تو چرا سر من منت ميگذارى؟
-واى منت،چه منتى؟جانم به لب رسيده پدرم در آمده تو چه مى فهمى؟همين ميروى و پشت ميز اداره مى نشينى و پول ميگيرى و مى آيى خانه.ديگر چه ميدانى خانه چطور مرتب شده چطور نظافت شده؟
-اى واى خانم جان بس كن.
-خوب بله آقا حوصله شنيدنش را هم ندارى.من پدرم در آمده مريض شده ام دارم مى ميرم.
-عزيزم مريض شده اى برو دكتر.
-با كدام پول؟
-اى ناشكر اين همه پول از من ميگيرى باز هم...
-كدام پول،چه پولى؟همه اش خرج زندگيت ميشود.آن هم چه زندگى همه اش پر از بدهكارى، قسطهاى عقب افتاده.امروز مجبور شدم از كسبه سر محله نسيه كنم.
و بعد شوهر بيچاره ام وقتى از اين همه نق نق جانش به لب مى آمدلحاف را روى سرش مى كشيد و مى خوابيد.مادرم غالبا در جريان زندگى مابود و بارها مرا نصيحت ميكرد كه دست از اين نق نق ها بردارم.و من گوش نميدادم تا يك روز وقتى شوهرم سر كار رفته بود به من گفت:هر چه نصيحت كردم گوش ندادى حالا بكش كه سزايت همين است.شوهرت...
من مثل ديوانه از جا پريدم.نه باور نمى كنم.
بسيار خوب حالا كه باور نمى كنى تحقيق كن تا بدانى.تا ساعت دو بعد از ظهر كه شوهرم...از سر كار بيايد خونم خونم را مى خورد.وقتى آمد اول با عصبانيت بعدا با گريه موضوع را در ميان گذاشتم.گفت:ميدانى تو زندگى را براى من كوفت ميكردى.هيچوقت فكر نمى كردى كه من روزى دو سرويس كار ميكنم تا چرخ زندگيمان بگردد.شب خسته و كوفته به خانه مى آيم، حوصله نق نق ندارم،آن قدر خسته هستم كه تو ديگر حق ندارى با حرف زدن از كارهاى خانه مرا از زندگى بيزار كنى.ولى تو اين كار را ميكردى و هنوز هم ميكنى.واقعا مرا از زندگى بيزار كرده اى.گاهى فكر كرده ام كه اگر صاحب بچه نبوديم بهتر بود از هم جدا شويم.از اين جهت تصميم گرفته ام در جايى آرامش پيدا كنم و پيدا كردم.
-من درست شش ماه زحمت كشيدم تا مجددا شوهرم را به زندگى علاقه مند كنم ولى اين برايم تجربه اى شد كه ديگر شوهرم را كه در خارج به اندازه كافى خسته مى شود در خانه با شرح ملال خودم خسته تر نكنم.
حالا فهميده ام كه خانه جاى استراحت مرد است نه جاى عذاب (11)
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:هر زنيكه به وسيله زبان شوهرش را اذيت كند نمازها و ساير اعمالش قبول نميشود،و لو هر روزروزه باشد و شبها را براى تهجد و عبادت برخيزد،و بنده هايى آزاد كند وثروتش را در راه خدا انفاق نمايد.زنيكه بد زبان باشد و بدينوسيله شوهرش را بيازارد نخستين كسى است كه داخل دوزخ ميشود. (12)
رسول خدا فرمود:هر زنيكه شوهرش را در دنيا اذيت كندحور العين به او ميگويند:خدا ترا بكشد.شوهرت را اذيت نكن.اين مرد ازشما نيست و لياقت او را نداريد بزودى از شما مفارقت نموده به سوى ماميآيد. (13)
نميدانم منظور خانمها از اين غرغرها چيست؟اگر ميخواهند توجه شوهر را جلب نموده خودشان را محبوب و زحمتكش و خيرخواه جلوه دهند،مطمئن باشند كه نتيجه معكوس خواهند گرفت.نه تنها محبوبيتى پيدانميكنند بلكه مبغوض شوهر واقع خواهند شد.و اگر منظورشان اينست كه اعصاب شوهرشان را ناراحت كنند تا از كار و زندگى سير شود و به بيماريهاى اعصاب مبتلا گردد و از خانه فرار كند و براى تخدير اعصاب به اعتيادهاى خطرناك گرفتار شود و به مراكز فساد قدم بگذارد و بالاخره دق كش شود البته بدانند كه موفقيت و پيروزى آنها حتمى است.
خانم محترم،اگر به شوهر و زندگى علاقه دارى از اين رفتار زشت و غير عقلائى دست بردار.آيا احتمال نميدهى كه شكايتهاى بيجاى توباعث قتل و جنايتى شود يا كانون خانوادگى شما را متلاشى سازد؟به داستان زير توجه كن:
«وقتى...به خانه آمد همسرش در حاليكه دختر سه ساله اش را دربغل داشت به شوهرش گفت: دو نفر از همكاران او به منزل آمده ناسزاگفتند.مرد سخت ناراحت شد و در اثر جنون آنى چاقويش را در شكم فرزند خردسالش فرو كرد و به قتل رسيد.مرد به چهار سال زندان محكوم شد. (14) »
يك پزشك در دادگاه ميگويد:«در تمام مدت زندگى ما،همسرم حتى يكبار رفتارى كه شايسته يك زن خوب و كدبانو است نداشت.خانه ما هميشه نامرتب و درهم است.فريادها و بهانه جوئيها و دشنامهاى زننده او مرا بستوه آورده است.آنگاه حاضر ميشود با پرداخت پنجاه هزار تومان پول از شر او خلاص شود.و با خوشحالى ميگويد راستش را بخواهيد اگرتمام ثروت و حتى مدرك پزشكى ام را ميخواست ميدادم تا زودتر خلاص شوم.» (15)

1-اطلاعات 20 اسفند 1348 شماره 13140.
2-سوره روم:21.
3-مستدرك ج 2 ص 532.
4-بحار ج 103 ص 235.
5-بحار ج 74 ص 181.
6-مستدرك ج 3 ص 551.
7-بحار ج 103 ص 253.
8-مستدرك ج 2 ص 551.
9-اطلاعات 14 ارديبهشت 1351.شماره 13787.
10-اطلاعات اول آذر ماه 1350 شماره 13652.
11-مجله اطلاعات هفتگى شماره مخصوص نوروز سال 1352.
12-بحار ج 76 ص 363.
13-محجة البيضاء ج 2 ص 72.
14-اطلاعات 27 آبان 1350 شماره 13651.
15-اطلاعات 13 ديماه 1350 شماره 13689.

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 03:16 PM
خوش اخلاق باش

كسيكه خوش اخلاق باشد،با مردم خوشرفتارى كند،با لب خندان سخن بگويد،در مقابل حوادث و مشكلات بردبار باشد،محبوب همه است،دوستانش زيادند،همه دوست دارند با او معاشرت و رفت و آمد كنند،عزيزو محترم است،به ضعف اعصاب و بيماريهاى روانى مبتلا نميشود،برمشكلات و دشواريهاى زندگى پيروز ميگردد،از زندگى لذت ميبرد،و برمعاشرانش خوش ميگذرد.
امام صادق عليه السلام فرمود:«هيچ زندگانى گواراتر از خوش اخلاقى نيست.» (1)
اما كسيكه بد اخلاق باشد،با صورت درهم كشيده با مردم ملاقات كند،در مقابل حوادث و ناملايمات داد و فريادش بلند شود،بيخود داد وقال راه بيندازد،تند خو و بد زبان باشد زندگى تلخ و ناگوارى خواهدداشت،خودش هميشه ناراحت و معاشرينش در عذابند،مردم از او متنفر واز معاشرتش گريزانند،آب خوش از گلوى خودش و معاشرانش پائين نميرود،خواب و خوراك درستى ندارد.براى انواع بيماريها مخصوصاضعف اعصاب كاملا آمادگى دارد،هميشه اوقاتش تلخ و آه و ناله اش بلند است،دوستانش كم اند،محبوب كسى نيست.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«آدم بد اخلاق نفس خودش را در رنج و عذاب دائم قرار ميدهد.» (2)
خوش اخلاقى براى همه لازم است مخصوصا براى زن و شوهرضرورت دارد،زيرا هميشه با هم هستند و ناچارند با هم زندگى كنند.
خانم محترم،اگر ميخواهى به خودت و شوهر و بچه هايت خوش بگذرد اخلاقت را اصلاح كن، هميشه شاد و خندان باش،اوقات تلخى ودعوا نكن،خوش برخورد و شيرين زبان باش،با اخلاق خوش ميتوانى خانه ات را بصورت بهشت برين درآورى،حيف نيست با بداخلاقى آنرا به صورت جهنم سوزانى تبديل كنى و خودت و شوهر و فرزندانت در آن معذب باشيد؟تو ميتوانى فرشته رحمت باشى،محيط خانه را با صفا ونورانى گردانى،چرا آنرا به صورت زندان تاريكى در ميآورى؟لب خندان وشيرين زبانى تو دل شوهر و فرزندانت را غرق سرور و شادمانى ميگرداند،غم و اندوه را از دلشان بر طرف ميسازد.آيا ميدانى:بامداد كه رزندانت به مدرسه يا سر كار ميروند اگر با تبسم و گرمى از آنها بدرقه كنى چه تاثيرنيكوئى در روح و اعصابشان خواهى گذاشت.
اگر به زندگى و شوهرت علاقه دارى بد اخلاقى نكن،زيرا اخلاق خوب بهترين پشتوانه پيمان زناشويى است.
اكثر طلاقها در اثر بد رفتارى زن و شوهر و عدم توافق اخلاقى پيداميشود.آمار طلاقها اين مطلب را تاييد ميكند.عدم توافق اخلاقى نخستين علت بروز اختلافات خانوادگى است.
به عنوان نمونه به آمار سالهاى 47 و 48 و 49 اشاره ميكنيم:«درسال 1347 از 16039 پرونده شكايت كه به دادگاه خانواده رسيده است،12760 پرونده بر اساس عدم توافق اخلاقى بوده است.در سال 1348 ازميان 16058 پرونده اختلافات زناشويى 11246 پرونده به عدم توافق ميان زن و شوهر اختصاص داده شده است.يعنى با يك آمار خيلى ساده مى بينيم كه بيش از هفتاد درصد اختلافات زناشويى به واسطه عدم توافق اخلاقى بروز ميكند. (3) »
خانم محترم،با خوش اخلاقى عشق و محبت شوهرت را جلب كن تا به زندگى و خانواده علاقه مند شود،با شوق و ذوق كار كند و اسباب رفاه شما را فراهم سازد،اگر خوش اخلاقى كردى دنبال شب نشينى و عياشى نمى رود و زودتر به خانه ميآيد.
زنى به شوراى داورى شكايت كرد كه:«شوهرم هميشه ناهار و شام را بيرون خانه ميخورد.
شوهر جواب داد:علت اينست كه زنم اصلا سازگارى ندارد وبد اخلاق ترين زن دنياست.
زن ناگهان خيز برداشت و در حضور اعضاى داورى شوهرش راكتك زد. (4) »
اين خانم نادان خيال ميكرد با شكايت و فحش و كتك ميتوان شوهر را به خانه جلب كرد،در صورتى كه يك راه عقلى و ساده داشت وآن خوشرفتارى و خوش اخلاقى بود.
زنى در شوراى داورى گفت:شوهرم 15 ماه است كه با من حرف نميزند و مخارج ما را به وسيله مادرش مى فرستد.
مرد در جواب گفت:چون از دست بد اخلاقيهاى زنم بتنگ آمده بودم تصميم گرفتم صحبت نكنم و مدت 15 ماه است باينكار ادامه ميدهم. (5) »
اكثر مشكلات زناشويى را با هوشيارى و اخلاق خوش ميتوان حل كرد.اگر شوهرت كم محبت است،اگر به خانه و زندگى علاقه ندارد،اگردنبال عياشى ميرود،اگر دير به خانه ميآيد، اگر شام و ناهار را بيرون صرف ميكند،اگر بد رفتارى ميكند،اگر تندخويى و دعوا ميكند،اگر ثروتش رابباد ميدهد،اگر دم از طلاق و جدايى ميزند همه اينها و صدها مانند اينها رابوسيله خوشرفتارى و اخلاق خوش ميتوان حل كرد.تو اخلاق و رفتارت را عوض كن و نتيجه اعجاز آميز اخلاق خوب را تماشا كن.
امام صادق عليه السلام فرمود:«خدا به آدم خوش اخلاق ثواب جهاد ميدهد،صبح و شب برايش ثواب نازل ميشود. (6) »
حضرت صادق عليه السلام فرمود:هر زنيكه شوهرش را اذيت كندو اندوهگينش سازد و از رحمت خدا دور است.و هر زنيكه به شوهرش احترام بگذارد و آزارش نرساند و فرمانبردارش باشد خوشبخت ورستگار است ». (7)
به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض شد:«فلان شخص زن خوبى است.روزها روزه دارد و شبها عبادت ميكند.ليكن بد اخلاق است همسايگانش را آزار ميرساند».
فرمود:«هيچ خير و خوبى ندارد.و از اهل دوزخ ميباشد (8) ».





ادامه دارد ...........

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 11:13 PM
شوهرت را دلدارى بده

دشوارى زندگى بر دوش مرد است.مخارج خانواده را بهر طورشده بايد تامين كند،در خارج منزل با صدها مشكل مواجه ميشود،ممكن است مورد توهين يا توبيخ رئيس قرار بگيرد، ممكن است با اذيت وكارشكنى همكارانش برخورد كند،ممكن است مطالباتش را نتواند وصول كند،ممكن است محل چك و سفته هايش را نتواند تامين كند،ممكن است به كسادى بازار و عدم درآمد برخورد نموده باشد،ممكن است شغل مناسبى پيدا نكند،گرفتاريهاى مرد يكى دو تا نيست،در زندگى روزمره باصدها از اين قبيل حوادث برخورد ميكند،آنهم نه يك مرتبه و دو مرتبه بلكه دائما و پيوسته،كمتر اتفاق ميافتد روزيكه ناراحتى تازه اى نداشته باشد، بيخود نيست كه عمر مردها غالبا كوتاهتر از زنهاست.آخر اعصاب يكنفر چقدر ميتواند حوادث و ناراحتى ها را تحمل كند!
انسان در اينگونه مواقع احتياج شديدى دارد به شخص دلسوزمهربانيكه دلداريش بدهد و روح و اعصابش را تقويت كند.
خانم گرامى،شوهر شما دلسوز ندارد،احساس غربت و تنهايى ميكند،از مشكلات فرار نموده به محيط خانه و شما پناه ميآورد،به دلجوييهاى تو نيازمند است،اگر با روى درهم كشيده و اوقات تلخ واردمنزل شد و آثار ناراحتى را در چهره اش مشاهده نمودى سلام و تعارف تواز همه روزه گرمتر باشد،اسباب استراحت و غذا و چاى او را زود فراهم كن،درباره موضوعات ديگر اصلا صحبت نكن،ايراد نگير،تقاضا نكن،از گرفتاريهاى خودت شكايت و درد دل نكن، بگذار خوب استراحت كند، اگر گرسنه است سير شود،اگر سرما خورده گرم شود،اگر گرما خورده خنك شود،آنگاه كه از خستگى در آمد و اعصابش راحت شد با زبان خوش سبب ناراحتى اش را بپرس اگر ديدى باز هم ميل نداردصحبت كند اصرار نكن،اما اگر شروع به درد دل كرد خوب گوش بده،تمام حواست پيش او باشد،از خنده بيجا جدا اجتناب كن،بلكه از شنيدن عوامل ناراحتى او اظهار تاسف كن،طورى وانمودكن كه بيش از خودش از عوامل گرفتارى او اندوهگين هستى،با اظهار محبت و دلسوزى زخمهاى دلش را مرهم بگذار،با نرمى و ملايمت دلداريش بده،موضوع را در نظرش كوچك وبى اهميت جلوه بده،او را در قبال حل مشكل تشجيع كن.بگو:اينگونه حوادث از لوازم لا ينفك زندگى است و براى همه كس اتفاق ميافتد،چندان مهم نيست،انسان ميتواند با نيروى صبر و استقامت بر مشكلات پيروز گردد،اما به شرط اينكه خودش را نبازد،اصولا مردانگى وشخصيت انسان در اينگونه موارد ظاهر ميشود،غصه نخور،صبر و كوشش كن تا مشكل حل شود،اگر احتياجى به راهنمايى دارد و راهى به نظرت ميرسد پيش پايش بگذار و اگر راه صحيحى به نظرت نرسيد پيشنهاد كن با يكى از دوستان يا خويشان عاقل و خير خواه مشورت كند.
خانم محترم،شوهرت در مواقع گرفتارى به مهربانيها و دلجوييهاى تو نيازمند است.بايد بداد او برسى و مانند يك پرستار مهربان بلكه يك روانپزشك دلسوز از او دلجويى كنى،از اين بالاتر بگويم،بايد شخصيت خويش را باثبات رسانى و شوهردارى كنى،آرى پرستار و روانپزشك كجا ميتوانند مانند يك بانوى فداكار شوهردارى كنند؟غافلى كه مهربانيهاو دلداريهاى تو چه اثر معجز نمايى در روح شوهرت ميگذارد!دل واعصابش را آرام ميكند،به زندگى دلگرم ميشود، براى مبارزه با مشكلات آماده ميگردد،مى فهمد كه در اين جهان تنها و بيكس نيست،به وفا وصميميت تو اطمينان پيدا ميكند،دوستدار و عاشق تو و اخلاقت ميشود،پيمان زناشويى شما استوار و محكم ميگردد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«در دنيا چيزى بهتر از همسرشايسته وجود ندارد.زنيكه شوهرش از ديدار او مسرور و شاد گردد (16) ».
حضرت رضا عليه السلام فرمود:«يك دسته زنها آنهايى هستند كه زياد بچه دار ميشوند، مهربان و با عاطفه هستند،در سختيها و پيش آمدهاى روزگار،در امور دنيا و آخرت پشتيبان شوهرشان هستند،بزيان او كارنميكنند و گرفتاريهايش را زياده نميگردانند (17) ».

1-بحار ج 71 ص 389.
2-بحار جلد 73 ص 298.
3-اطلاعات 15 آذر 1350.
4-اطلاعات 3 بهمن 1350.
5-اطلاعات سوم شهريور 1349.
6-بحار ج 71 ص 377.
7-بحار ج 103 ص 253.
8-بحار ج 103 ص 253.
9-اطلاعات 6 بهمن 1350.
10-اطلاعات اول آذر 1350.
11-اطلاعات 26 مرداد 1349.
12-اطلاعات 26 اسفند 1350.
13-بحار ج 103 ص 244.
14-بحار ج 76 ص 367.
15-مستدرك ج 2 ص 532.
16-بحار ج 103 ص 217.
17-مستدرك ج 2 ص 534.

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 11:13 PM
سپاسگزار باش

پول پيدا كردن كار آسانى نيست،هزاران زحمت و دردسر دارد،انسان مال را براى رفاه و آسايش خويش ميخواهد و ذاتا بدان علاقه منداست،اگر به كسى احسان كرد و مالى را كه به ريشه جانش بسته است دراختيار او قرار داد انتظار دارد قدردانى كند،اگر مورد سپاسگزارى قرارگرفت تشويق ميشود،به احسان و نيكوكارى راغب ميگردد،نه تنها نسبت باين شخص احسان بيشترى خواهد كرد بلكه به مطلق نيكى علاقه مندميگردد،به حديكه ممكن است كم كم به صورت يك عادت ثانوى و يك خوى طبيعى تبديل شود و مشتاق احسان و كار خير گردد،اما اگر قدرش رانشناختند و احسانش را ناديده گرفتند به كار خير بى رغبت ميشود، پيش خود ميگويد:حيف نيست كه به اين مردم نمك نشناس احسان كنم و اموالم را در اختيارشان بگذارم؟حق شناسى و شكرگزارى يكى از اخلاق پسنديده است،و بزرگترين رمز جلب احسان ميباشد،حتى خداوند بزرگ هم كه نيازى به ديگران ندارد سپاسگزارى از نعمتهايش را شرط ادامه نعمت شمرده ميفرمايد:«اگر سپاسگزارى كنيد نعمتهايم را افزون ميكنم (1) ».
خانم محترم،شوهر شما نيز يك بشر عادى است،از قدردانى خوشش ميآيد،هزينه زندگى را تامين ميكند،حاصل دسترنج خويش را درطبق اخلاص نهاده رايگان تقديم شما ميكند،اين عمل را يك وظيفه اخلاقى و شرعى محسوب ميدارد،و از انجام دادن آن لذت مى برد،ليكن ازشما انتظار دارد كه وجودش را مغتنم شمرده از كارهايش قدردانى كنيد،هر گاه اسباب و لوازم زندگى را خريدارى نموده به منزل آورد اظهار سرورو خوشحالى نماييد،و سپاسگزارى كنيد،هر گاه براى تو يا فرزندانت كفش و لباس يا چيز ديگرى آورد فورا از دستش بگير و اظهار خورسندى كن،چه مانع دارد بگويى:متشكرم؟اگر ميوه و شيرينى يا چيز ديگرى به خانه آورد زود از دستش بگير و در جاى خود بگذار،اگر بيمار شدى وبراى معالجه ات كوشش كرد تا شفا يافتى تشكر كن،اگر ترا به تفريح ومسافرت برد سپاسگزارى كن.اگر پول توجيبى گرفتى قدردانى كن،مواظب باش كارهايش را كوچك مشمارى،بى اعتنائى و مذمت نكنى،ناديده نگيرى،اگر كارهايش را مورد توجه قرار داده تشكر كردى احساس غرور و شخصيت ميكند،به زندگى و خرج كردن تشويق ميشود،باز هم سعى ميكند توجه شما را بسوى خويش جلب كند و به وسيله احسان دلتان را بدست آورد،اما اگر كارهايش را كوچك شمردى و به نظر بى اعتنائى نگاه كردى دلسرد ميشود،پيش خود ميگويد:حيف نيست زحمت بكشم وحاصل دسترنجم را خرج افراد نمك نشناسى كنم كه قدرم را نميدانند واحسانهايم را كوچك ميشمارند،رفته رفته به خانه و زندگى بى علاقه ميگردد،تا بتواند از زير بار خرج كردن شانه خالى ميكند،به كسب و كاربى رغبت ميشود،ممكن است به فكر خوشگذرانى بيفتد،اموالش را خرج ديگران كند،مرد بيچاره بيك تعريف خالى و تشكر مفت و مجانى دلخوش است از اين هم دريغ داريد؟!
اگر يكى از خويشان يا دوستان يك جفت جوراب بى ارزش يادسته گل بى قابليت بشما تقديم نمود صدها مرسى متشكرم را نثارش ميكنيدليكن احسانهاى دائمى شوهرتان را به روى مبارك نياورده از يك اظهارتشكر بى مايه هم دريغ ميكنيد؟!
راه و رسم شوهردارى چنين نيست.اصلا منافع شخصى خودتان را تشخيص نميدهيد،تكبر و خودخواهى بلاى بزرگى است،گمان ميكنيداگر تشكر كنيد كوچك ميشويد در صورتى كه بر محبوبيت شما افزوده ميشود،حق شناس و با ادب شناخته ميشود.
امام صادق عليه السلام فرمود:«بهترين زنهاى شما زنى است كه وقتى شوهرش چيزى آورد سپاسگزارى كند و اگر نياورد راضى باشد (2) ».
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«هر زنى كه به شوهرش بگويد:
از تو خيرى نديدم تمام اعمالش باطل و از درجه اعتبار ساقط ميگردد. (3) »
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«كسى كه از احسان مردم قدردانى نكند شكر خداى را نيز بجاى نميآورد (4) ».

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 11:14 PM
عيبجويى نكن

هيچكس بى عيب نيست،يا كوتاه است يا دراز،يا سياه رنگ است يا رنگ پريده،يا چاق است يا لاغر اندام يا دهانش بزرگ است ياچشمهايش كوچك،يا بينى اش بزرگ است يا سرش طاس،يا تندخواست يا ترسو،يا كم حرف است يا پر مدعا،يا دهانش بدبو است يا پاهايش،يا بيمار است يا پر خور،يا ندار است يا بخيل،يا آداب زندگى را بلد نيست يا بد زبان است،يا كثيف است يا بى ادب.
از اين قبيل عيوب در هر مرد و زنى وجود دارد.
آرزوى هر مرد و زنى اينست كه همسر ايده آلى پيدا كند كه از تمام عيوب و نواقص خالى بوده نقطه ضعفى نداشته باشد.ليكن كمتر اتفاق ميافتد كه به مطلوب خيالى خويش دست يابد.
گمان نميكنم در دنيا زنى پيدا شود كه شوهرش را صد در صد كامل و بى عيب بداند.
زنهاييكه در صدد عيبجويى باشند خواه ناخواه عيب يا عيبهايى رادر شوهرانشان پيدا ميكنند،يك عيب كوچك و بى اهميت را كه نبايد آنراعيب شمرد در نظر خودشان مجسم ميسازند و آنقدر درباره اش فكر ميكنند كه كم كم به صورت يك عيب بزرگى كه قابل تحمل نيست جلوه گر ميشود،خوبيهاى شوهر را يكسره ناديده گرفته هميشه به آن عيب كوچك توجه دارند،چشمشان به هر مردى بيفتد دقت ميكنند كه داراى آن عيب هست يانه،آنها مرد باصطلاح ايده آلى را در مغز خويش مجسم مينمايند كه حتى كوچكترين عيبى هم نداشته باشد و چون شوهرشان با آن صورت خيالى تطابق كامل ندارد،هميشه آه و ناله دارند،از ازدواجشان اظهار پشيمانى ميكنند،خودشان را شكست خورده و بدبخت ميشمارند.كم كم مطلب راعلنى كرده گاه و بيگاه از شوهرشان عيبجويى مينمايند،ايراد و بهانه ميگيرند،غرغر ميكنند،طعنه مى زنند:آداب معاشرت را بلد نيستى،من خجالت ميكشم با تو در مجالس شركت كنم،برو با اين بينى گنده ات،دهانت بوى لاشه گنديده ميدهد،چقدر سياه و زشتى!
ممكن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بى ادبيهاى زن سكوت كند ليكن قلبا مكدر ميشود،كينه اش را در دل ميگيرد،بالاخره كاسه صبرش لبريز ميشود و در صدد انتقام بر مى آيد،يا به زد و خوردمى كشد يا مقابل به مثل ميكند،او هم در صدد بر مى آيد از همسرش كه به طور حتم بى عيب نيست عيبجويى كند،او بگو و اين بگو،اين بگو و اوبگو،اگر محبت و صفائى در ميانشان بود به كلى زائل ميگردد.كينه يكديگررا در دل ميگيرند،دائما در صدد عيبجويى هستند،پيوسته جنگ و جدال دارند.در نتيجه،اگر با همين وضع به زندگى ادامه بدهند بدترين زندگى راخواهند داشت،در شكنجه و عذاب خواهند بود تا يكى از آنها بميرد و اين زندگى ننگين از هم بپاشد،و اگر يكى از آنها يا هر دو لجاجت بخرج بدهندو به دادگاه حمايت خانواده و طلاق متوسل شوند گر چه عقده هاى درونى خود را حل كرده و انتقام گرفته اند ليكن هر دو متضرر ميشوند،پيمان زناشويى را برهم ميزنند ولى معلوم نيست بعدا بتوانند با ديگرى ازدواج كنند و بر فرض وقوع معلوم نيست زن يا شوهر بهترى نصيبشان شود.
امان از نادانى و لجاجت بعضى خانمها!در بعضى از امور بسيارجزئى به قدرى پافشارى ميكنند كه حاضر ميشوند زندگى خودشان رامتلاشى سازند.براى اينكه به سبك مغزى و كوتاه فكرى آنها پى ببريد به داستانهاى زير توجه فرماييد:
«زنى بنام...از شوهرش بنام...شكايت كرد كه شوهرم در موقع خواب انگشتش را مى مكد. چون حاضر نيست دست از اين كارش برداردتقاضاى طلاق ميكنم (5) ».
«زنى به بهانه اينكه دهان شوهرش بوى بد ميدهد به خانه پدرش مراجعت نمود و اظهار داشت تا بوى دهانش را برطرف نكند به خانه نخواهد رفت ولى با شكايت شوهر دادگاه زن و شوهر را سازش داد ولى وقتى به خانه رفت ديد هنوز دهانش بو ميدهد لذا به اتاق ديگر رفت. شوهركه ناراحت شده بود زنش را بقتل رسانيد (6) ».
«خانم دندان پزشك از شوهرش طلاق ميگيرد.ميگويد هم شان من نيست.زيرا سه سال بعد از من درجه دكترا گرفته است » (7) .
«يك زن 27 ساله اى كه از خانه شوهرش قهر كرده در پاسخ به عرضحال او نوشت:شوهرم زياد مى خورد من قادر نيستم غذاى مورد نياز او را تهيه كنم (8) ».
«زنى به اين علت كه شوهرش روى زمين مى نشيند،با دست غذامى خورد،از آداب معاشرت بى اطلاع است،صورتش را هر روز اصلاح نميكند درخواست طلاق كرد (9) ».
ليكن همه خانمها چنين نيستند.در بين آنها افراد فهميده و باهوشى هست كه واقعيات زندگى را حساب ميكنند و هرگز در صددعيبجويى بر نميآيند.
خانم محترم،شوهر شما يك بشر عادى است ممكن است بى عيب نباشد اما در مقابل، خوبيهاى فراوانى نيز دارد.اگر به زندگى و خانواده ات علاقه مندى در صدد عيبجوئى بر نيا. عيبهاى كوچك او را ناديده بگير،بلكه اصلا عيبشان مشمار،شوهرت را با يك مرد خيالى كه در خارج وجودندارد مقايسه نكن بلكه او را من حيث المجموع با ساير مردها مقايسه كن،ممكن است مردى عيب مخصوص شوهرت را نداشته باشد ليكن داراى عيوب ديگرى است كه شايد بمراتب بدتر از او باشد،اصولا عينك بدبينى را از چشم خويش بردار و خوبيهاى شوهرت را ببين،آنوقت خواهى ديدكه خوبيهاى او بمراتب بيشتر از بديهايش ميباشد،اگر يك عيب دارد و درعوض صدها خوبى دارد.
محاسن و خوبيهايش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بى عيب هستى كه انتظار دارى شوهرت بى عيب باشد،نهايت اينكه خودخواهى و خودپسندى اجازه نميدهد عيبهاى خودت را ببينى،اگر شك دارى از ديگران بپرس.
رسولخدا فرمود:«عيبى بالاتر از اين نيست كه انسان عيوب ديگران را ببيند اما از عيبهاى خودش غافل باشد (10) ».
چرا يك عيب كوچك را به قدرى بزرگ ميكنى و درباره اش غصه ميخورى كه بنياد زندگى و كانون انس و مودت را بر هم مى زنى؟
عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازى و سبك مغزى بردار،عيبهاى كوچك را نديده بگير،با اظهار محبت كانون خانوادگى را گرم كن تا ازنعمت انس و محبت برخوردار گردى،مواظب باش عيب شوهرت را نه درحضور و نه در غيابش بزبان نياورى زيرا رنجيده خاطر و مكدر ميگردد،در صدد عيبجويى بر ميآيد،محبت و علاقه اش كم ميشود،پيوسته در حال جدال و ستيزه خواهيد بود،اگر با همين وضع بزندگى ادامه دهيد زندگى ناگوارى خواهيد داشت،و اگر كار به طلاق و جدايى خاتمه يابد كه بد ازبدتر.
البته اگر عيب قابل اصلاحى داشته باشد ميتوانى در صدداصلاحش بر آيى،ليكن در صورتى امكان موفقيت دارى كه با نرمى و مداراو صبر و حوصله و بصورت خيرخواهى و خواهش و تمنا رفتار كنى،نه به عنوان عيبجويى و اعتراض،سرزنش و ايراد،قهر و دعوا.

LastSOLDIER
Tuesday 3 March 2009-1, 11:14 PM
از غير شوهرت چشم بپوش

خانم محترم،ممكن است قبل از ازدواج براى خواستگارى شماآمده باشند،ممكن است افرادى را در نظر داشته در انتظار خواستگارى آنها بوده ايد،شايد آرزو داشته ايد شوهرتان ثروتمند باشد،داراى فلان شغل باشد،تحصيل كرده باشد،زيبا و خوشگل باشد ووووو.
اين قبيل آرزوها قبل از ازدواج مانعى نداشت ليكن اكنون كه مردى را براى همسرى برگزيده اى و پيمان مقدس زناشويى را امضاكرده ايد كه تا آخر عمر با هم باشيد،يار و مونس و غمخوار هم باشيد بايدگذشته را يكسره فراموش كنى،بر افكار و آرزوهاى گذشته خط بطلان بكشى و از غير شوهرت بطور كلى چشم بپوشى،دلت را از اضطراب وپريشانى نجات بده،غير شوهرت را از دل بيرون كن و ششدانگ آنرا دراختيار او قرار بده،خواستگار سابقت را فراموش كن،باو نگاه نكن،بفكرش نباش،چكار دارى ناراحت شده يا نه؟اصلا چرا از احوالش جويامى شوى؟اين حالت دو دلى جز پريشانى روح چه نتيجه اى دارد؟و بسااوقات اسباب بدبختى ترا فراهم مى سازد.
بعد از اينكه با مردى پيمان زناشويى بستيد و قول و قرار گذاشتيدتا آخر عمر با هم باشيد چرا چشم چرانى ميكنى،به اين مرد و آن مرد نگاه ميكنى و شوهرت را با آنها مقايسه مى نمايى؟اين چشم چرانيهاى غلط جزپريشانى و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چه سودى دارد؟
حضرت على عليه السلام فرمود:«هر كس چشم خويش را آزادبگذارد هميشه اعصابش ناراحت خواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد (11) ».
وقتى با نظر خريدارى به مردها نگاه كردى و شوهرت را با آنهامقايسه نمودى ناچار به مردهايى برخورد ميكنى كه عيب شوهرت را ندارند خيال ميكنى افراد برگزيده و بى عيبى هستند كه از آسمان نازل شده اند بااينكه ممكن است آنها داراى دهها عيب باشند كه اگر از آنها اطلاع داشتى شوهر خودت را بر آنها ترجيح ميدادى.اما چون از عيوب مخفى آنهااطلاع ندارى و فقط خوبيهايشان را مشاهده مينمايى خودت را شكست خورده و مغبون در ازدواج مى پندارى و اسباب بدبختى خويشتن را فراهم مى سازى.
«زن 18 ساله اى به نام...كه از خانه فرار كرده بود ديشب به وسيله ماموران پاسگاه ژاندارمرى نعمت آباد دستگير شد.در پاسگاه گفت:سه سال پيش به عقد...در آمدم ولى به تدريج احساس كردم كه او را دوست ندارم.چهره شوهرم را با قيافه بعضى از مردها مقايسه مى كردم و افسوس مى خوردم كه چرا زن اين مرد شدم » (12) .
خانم گرامى،اگر مى خواهى بدبخت و سيه روز نشوى،به ضعف اعصاب و پريشانى روح مبتلا نگردى،با خوشى و آسايش زندگى كنى دست از هوسبازى و چشم چرانى و آرزوهاى خام بردار.غير از شوهرت همه را نديده بگير،از مردهاى ديگر تعريف نكن،به فكر آنها نباش.دردلت نگو:كاش فلان شخص بخواستگاريم آمده بود،كاش با فلان شخص ازدواج كرده بودم،كاش شوهرم داراى فلان شغل بود،كاش فلان قيافه راداشت.كاش و كاش و كاش.نميدانم اين افكار غلط و آرزوهاى خام چه نتيجه اى به حال تو دارد؟چرا زندگى را به خودت و شوهرت تلخ ميكنى؟
چرا مهر و صفا را از بين مى برى و بنياد ازدواج را متزلزل مى سازى؟ازكجا ميدانى اگر با فلان مرد ازدواج كرده بودى صد در صد راضى بودى؟تو از ظاهر او بيش از اين خبر ندارى شايد داراى عيوبى باشد كه اگر مطلع بودى شوهر خودت را بر او ترجيح ميدادى.از كجا ميدانى كه خانم آن مردها كاملا راضى هستند؟
خانم محترم،اگر شوهرت احساس كند كه به مردهاى ديگر نظردارى بدبين ميشود،مهر و علاقه اش كم ميشود به زندگى و خانواده بى علاقه ميگردد،مواظب باش از مردهاى ديگر تعريف نكنى با آنها گرم نگيرى،خنده و شوخى نكنى،مرد اينقدر حساس است كه نميتواند تحمل كند كه همسرش حتى به تصوير مرد بيگانه اى اظهار علاقه كند.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«هر زن شوهرداريكه چشمش را از نگاه كردن به غير شوهرش پر كند مورد غضب شديدپروردگار جهان واقع خواهد شد (13) »

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 04:30 PM
حجاب اسلامى

زن و مرد گر چه در بسيارى از امور اشتراك دارند ليكن امتيازات ويژه اى نيز دارند.يكى از امتيازات مهم آنان اينست كه زن موجودى است ظريف و لطيف و زيبا و محبوب.زن دلبر است و مرد دلداده زن جاذب است و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتنى. هنگاميكه مرد با زنى ازدواج ميكند مى خواهد تمام خوبيها و زيبائيهاى اين موجودظريف را در انحصار خويش ببيند.زنى را دوست دارد كه زيبائيها،دلبريهاو طنازيها،شوخيها و خوشمزه گيها،و همه چيزش را در انحصار شوهرش قرار دهد و نسبت به مردان بيگانه جدا اجتناب نمايد.مرد بسيار غيور است و نمى تواند تحمل كند كه مرد بيگانه اى به همسرش نگاه كند يا با او درارتباط و آميزش باشد،بگويد و شوخى كند و بخندد و چنين عملى راتجاوز به حق مشروع خويش ميداند.و از همسرش انتظار دارد كه بارعايت پوشش و حجاب اسلامى و با تقيد به ضوابط شرعى و قوانين اخلاقى و با حفظ متانت و حجب و حياء اسلامى شوهرش را در اين خواسته مشروع كمك و يارى نمايد.هر مرد مؤمن و غيورى چنين خواسته اى را دارد. اگر همسرش به اين وظيفه اسلامى و اجتماعى عمل كرد او نيز با آرامش خاطر زندگى ميكند و براى تامين نيازمنديهاى خانواده اش تلاش مينمايد و بر محبتش اضافه ميگردد.و همين صفا ومحبت سبب ميشود كه او نيز به زنان بيگانه بى توجه باشد.اما اگر مردمشاهده كرد كه همسرش تقيدى به حجاب و پوشش اسلامى ندارد وزيبائيهايش را در معرض ديد مردان بيگانه قرار ميدهد و با آنها نيز درارتباط و تماس است شديدا ناراحت ميشود زيرا حق انحصارى خويش راتضييع شده و در معرض ديد ديگران مى بيند.و مسؤوليت اين امر را برعهده همسرش مى داند.چنين مردى همواره پريشان خاطر و بدبين است.
محبت و صفايش نسبت به خانواده تدريجا كم ميشود.
بنابراين صلاح جامعه و بانوان در اين است كه پوشيده و محجوب باشند و متين و بدون آرايش از منزل خارج شوند و زيبائيهاى خودشان رادر معرض ديد همگان قرار ندهند.
رعايت حجاب يك وظيفه اسلامى است.خدا در قرآن مى فرمايد:
به زنان مؤمن بگو:از مردان بيگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خويشتن را از نگاه ديگران محفوظ بدارند،و محل زيبائيها و زينتهاى خويش را براى اجانب آشكار نسازند،مگر آنچه را كه طبعا آشكار است (مانندصورت و دستها) و روسريهاى خودشان را بر سينه ها بيندازند (تا خوب پوشيده شود) و زينت و جمالشان را جز براى شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود و پسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر...آشكار نسازند (14)
آرى رعايت حجاب و پوشش اسلامى از جهات مختلف به نفع بانوان است:
1-بهتر مى توانند مقام و منزلت و ارزش وجودى خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،و خويشتن را از معرض ديد چشمهاى بيگانگان نگه دارند.
2-بانوان با رعايت پوشش اسلامى بهتر مى توانند مراتب وفادارى و علاقه خودشان را نسبت به همسرشان باثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمى خانواده كمك نمايند و از بوجود آمدن بدبينى واختلافات و مشاجرات جلوگيرى بعمل آورند.و در يك كلام،بهترمى توانند دل شوهر را بدست آورند و جايگاه خويش را تثبيت نمايند.
3-با رعايت حجاب اسلامى جلو چشم چرانيها و لذتجوئيهاى غير مشروع بصرى مردان بيگانه را ميگيرند و بدين وسيله از اختلافات وبدبينيهاى خانواده ها مى كاهند و به استحكام و ثبات و آرامش آنها كمك مينمايند.
4-با رعايت پوشش اسلامى بهترين كمك را به نسل جوان ومردان مجردى كه امكان ازدواج ندارند انجام ميدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهاى جوانان كه نتائج سوئش در نتيجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگيرى ميكنند.
5-اگر همه بانوان حجاب اسلامى را كاملا رعايت نمايند،هرزنى كه همسرش از منزل خارج ميشود اطمينان دارد كه در برابر بد حجابيهاو طنازيها و خودنمائيهاى زنان كوچه و بازار قرار نميگيرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقه اش نسبت به خانواده بكاهند.
آرى اسلام چون از آفرينش ويژه زن آگاه است و او را يك ركن مهم اجتماع ميداند كه نسبت به صلاح و فساد جامعه نيز مسؤليت دارد،ازاو مى خواهد كه در انجام اين مسؤليت بزرگ فداكارى نمايد و با رعايت حجاب اسلامى از مفاسد و انحرافهاى اجتماعى جلوگيرى كند و در ثبات و آرامش و عظمت ملت خويش بكوشد.و يقين بداند كه در انجام اين مسؤوليت بزرگ الهى بهترين پاداش را از خداوند بزرگ دريافت خواهدنمود.خانم گرامى!اگر به آرامش و ثبات خانواده و اعتماد و اطمينان شوهرت علاقه دارى،اگر به مصالح واقعى جامعه بانوان مى انديشى،اگر به سلامت روانى جوانان و جلوگيرى از انحراف و لغزش آنان فكر مى كنى،اگر مى خواهى بانوان را از معرض چشم چرانى بيگانگان و فريب دادن وبانحراف كشيدن آنان نجات دهى،و اگر مى خواهى رضايت خدا را جلب كنى و يك مسلمان مؤمن و فداكار باشى، پوشش و حجاب اسلامى راهمواره رعايت كن.و زيبائيها و آرايش خودت را در معرض ديد بيگانگان قرار نده.گر چه در داخل منزل و با خويشان نزديك باشد.داخل منزل وخارج آن،در مجالس مهمانى و در خارج فرقى ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر، شوهر خواهر خودت شوهر عمه ات، شوهر خاله ات،پسر عمه ها،پسر دائيها،همه اينها به تو نامحرم هستندواجب است حجاب اسلامى را رعايت كنى گر چه در منزل خودتان يا درمجلس مهمانى باشيد.اگر نسبت باينها حجاب را رعايت نكنى هم مرتكب گناه ميشوى هم شوهرت را قلبا ناراحت ميكنى.ممكن است شوهرت برزبان نياورد ولى يقين داشته باش كه ناراحت ميشود و به صفا و صميميت خانوادگى شما لطمه وارد ميگردد.
اما نسبت به محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر، رعايت حجاب لازم نيست.ليكن تذكراين نكته لازم است كه بهتر است نسبت باينها هم تا حدى حريم قائل شوى.و آرايش كرده و با لباسهائى كه براى شوهرت مى پوشى،نزد اينهانيز ظاهر نشوى.گر چه شرعا جايز باشد.زيرا اكثر مردها حتى در اين موارد ناراحت ميشوند،و حفظ اعتماد و آرامش قلبى آنها لازم و مفيداست و براى بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمند ميباشد.

1-سوره ابراهيم «ع »:7
2-بحار ج 103 ص 239.
3-شافى ج 2 ص 139.
4-وسائل ج 11 ص 542.
5-اطلاعات 3 ديماه 1348
6-اطلاعات 7 آذر 1350.
7-اطلاعات 17 بهمن 1350.
8-اطلاعات 10 اسفند 1350.
9-اطلاعات 8 اسفند 1350.
10-بحار-ج 73 ص 385.
11-بحار جلد 104 ص 38.
12-اطلاعات 3 اسفند 1350.
13-بحار جلد 104 ص 39.
14-سوره نور آيه 31

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 04:31 PM
خطاهاى شوهرت را ببخش

به غير از معصوم همه كس خطا و لغزش دارد.دو نفر كه با هم زندگى ميكنند و از جهتى تشريك مساعى و همكارى دارند بايد لغزشهاى يكديگر را ببخشند تا زندگى آنها ادامه پيدا كند.اگر بخواهند در اين باره سختگيرى كنند ادامه همكارى غير ممكن ميشود.دو نفر شريك، دو نفرهمسايه،دو نفر رفيق،دو نفر همكار،دو نفر زن و شوهر بايد در زندگى اجتماعى داراى گذشت باشند.هيچ زندگى اجتماعى به مقدار زندگى خانوادگى احتياج به گذشت ندارد.اگر اعضاء يك خانواده بخواهند سختگيرى بعمل آورند و خطاهاى يكديگر را تعقيب كنند يا زندگى آنها ازهم مى پاشد يا بدترين زندگى را خواهند داشت.
خانم محترم،ممكن است از شوهر شما خطا يا خطاهايى صادرشود.ممكن است از روى خشم و غضب به شما اهانت كند.ممكن است ناسزائى از دهانش بيرون آيد.ممكن است از خود بيخود شده شما رابزند،ممكن است يك مرتبه به شما دروغ بگويد،ممكن است كارى راانجام دهد كه مورد پسند شما نباشد،از اين قبيل خطاها براى هر مردى امكان دارد،اگر بعدا احساس كردى كه از كردار خويش پشيمان شده او راببخش و موضوع را تعقيب نكن.اگر عذرخواهى كرد فورا قبول كن.اگرپشيمان شده ليكن زير بار عذرخواهى نمى رود در صدد نباش مجرميت وى را باثبات رسانى،زيرا به شخصيت او لطمه وارد ميشود،ممكن است در صدد تلافى برآيد،خطاهاى شما را تعقيب كند،ممكن است كارتان به نزاع و جدال و حتى جدائى بكشد اما اگر سكوت كردى و خطايش راناديده گرفتى در شكنجه وجدان قرار مى گيرد و به طور مسلم از كردارخويش پشيمان خواهد شد،آنگاه شما را يك زن با گذشت فهميده فداكارعاقل خواهد شناخت،مى فهمد كه به زندگى و خانواده و شوهر علاقه مندهستى،قدر ترا مى شناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمى پذيرد و خطاهايش را نمى بخشد (1) ».
حيف نباشد زن آنقدر كم گذشت باشد كه يك خطاى جزئى شوهرش را نتواند تحمل كند و بدان علت پيمان مقدس زناشويى را بر هم بزند؟!
«زنى به رئيس دادگاه حمايت خانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواج به من نگفت كه دمت سربازى را انجام نداده و اين موضوع را از من مخفى كرده بود.چند روز پيش متوجه شدم كه به همين زودى بايد بخدمت برود.و من نمى توانم با مردى كه به من دروغ گفته زندگى كنم (2) ».
با خويشان شوهرت بساز

يكى از مشكلات زندگى،اختلاف زن و بستگان شوهر است.
اكثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان ميانه خوبى ندارند،وبالعكس،پيوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از يك طرف زن كوشش ميكندشش دانگ شوهرش را تصاحب كند به طوريكه به ديگرى حتى مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعى ميكند علاقه آنها را قطع كند،بدمى گويد،دروغ مى سازد،قهر و دعوا ميكند.از طرف ديگر مادر شوهر،خودش را مالك پسر و عروس ميداند.سعى ميكند به هر طور شده پسرش را نگهدارد،نگذارد يك زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب كند.
بدينمنظور به كارهاى عروس ايراد ميگيرد،بدگويى ميكند،دروغ جعل ميكند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در يك منزل زندگى كنند.اگر يكى از آنها يا هر دو نادان و لجباز باشند ممكن است كار به جاهاى باريك حتى ضرب و خودكشى منتهى شود.ماهى نيست كه چندين عروس از دست مادر شوهر خويش خودكشى نكنند.شما مى توانيد اخبارآنها را در جرائد بخوانيد.
از باب نمونه:«تازه عروسى...كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرش بتنگ آمده بود خود را آتش زد (3) ».
«زنى به علت بدرفتارى و بهانه گيرى مادر شوهرش خودسوزى كرد (4) ».
آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمايى هستند ليكن غم و غصه وناراحتى آن مال مرد است.
عمده اشكالش اينست كه دو طرف نزاع افرادى هستند كه مردنمى تواند به آسانى از آنها دست بردارد.از يك طرف همسرش را مى بيندكه از پدر و مادر چشم پوشيده و با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمده است،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگى باشد.وجدانش ميگويد بايداسباب خوشى و رضايت خاطر او را فراهم سازم و از وى حمايت كنم.به علاوه همسر دائمى و شريك زندگى اوست نمى تواند از حمايت او دست بردارد.از طرف ديگر فكر ميكند:پدر و مادرم سالها برايم زحمت كشيده اند.با صدها اميد و آرزو بزرگم كرده اند،با سوادم نموده اند، شغل برايم تهيه كرده اند،زن برايم گرفته اند،اميد و آرزو داشته اند بهنگام ناتوانى دستشان را بگيرم.خلاف وجدان است قطع رابطه كنم و اسباب ناراحتى آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنيا هزار نشيب و فراز دارد،سختى و سستى دارد،بيمارى و ناتوانى دارد،گرفتارى و درماندگى دارد، دشمنى و دوستى دارد،تصادف و مرگ دارد.در اين مواقع حساس احتياج به مددكار دارم و تنها كسانيكه ممكن است بهنگام گرفتارى دستم را بگيرند و از خودم و خانواده ام حمايت كنند پدر و مادر و خويشانم مى باشند.در اين دنياى تاريك نمى توانم بى پناه باشم و خويشانم بهترين پناهند.پس نمى توانم از آنها دست بردارم.
در اينجاست كه يك مرد عاقل خودش را در بين دو محذور بزرگ مشاهده ميكند.يا بايد گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،يا مطابق ميل پدر و مادر رفتار كند و همسرش را برنجاند،وهيچيك از اين دو امر برايش امكان پذير نيست.
بدين جهت ناچار است با هر دو بسازد.و تا حد امكان هر دو راراضى نگه بدارد.آن هم كار بسيار دشوارى است.ليكن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختى و لجاجت بخرج ندهد حل مشكل آسان ميگردد.
از اين رهگذر است كه مرد از همسرش كه از همه كس به اونزديك تر و مهربانتر است انتظار دارد كه در حل اين مشكل به وى كمك كند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدرى تواضع كند،حالت تسليم بخودبگيرد،به او احترام كند،اظهار محبت نمايد،در كارها با او مشورت كند،گرم بگيرد،مانوس شود،استمداد كند همان مادر شوهر بزرگترين پشتيبانش خواهد شد.
انسان كه مى تواند با اخلاق خوش و اظهار محبت يك طائفه رادوست و غمخوار خويش گرداند آيا حيف نيست كه به واسطه لجاجت وتكبر و خودخواهى اين همه يار و ياور را از ست بدهد؟
آيا فكر نميكند كه در نشيب و فرازها و سختيها و گرفتاريهاى روزگار به يارى ديگران نيازمند است،و در آن مواقع حساس كمتر كسى به فكر انسان است،تنها خويشان و اقاربند كه بداد او مى رسند. آيا بهتر نيست كه با اخلاق خوش و مهربانى با خويشانش معاشرت و رفت و آمد كند تا از لذائذ انس و محبت برخوردار گردد و يك طائفه دوست و پشتيبان واقعى داشته باشد؟
آيا سزاوار است با بيگانگان طرح دوستى بريزد و دوست و رفيق پيدا كند ليكن با خويشان و اقاربش قطع رابطه كند؟در صورتيكه به تجربه ثابت شده كه در مواقع گرفتارى اكثر دوستان انسان را رها ميكنند ولى همان خويشان متروك به ياريش مى شتابند،زيرا پيوند خويشى يك پيوندطبيعى است كه به آسانى بريده نمى شود.
در مثل هاى عاميانه گفته شده:خويش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمى ريزند.
حضرت على عليه السلام فرمود:«انسان هيچگاه از خويشانش بى نياز نمى شود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتياج دارد.آنها هستند كه با دست و زبان از او حمايت ميكنند.خويشان واقارب بهتر از او دفاع مى نمايند.در مواقع گرفتارى زودتر از ديگران به ياريش مى شتابند.هر كس از خويشانش دست بكشد يك دست از آنهابرداشته ليكن دستهاى زيادى را از دست خواهد داد (5) ».
خانم محترم،براى خوشنودى شوهرت،براى راحتى و آسايش خودت،براى اينكه يك طائفه دوست و حامى واقعى پيدا كنى،براى اينكه محبوب شوهرت واقع شوى بيا و با خويشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهى و تكبر و جهالت دست بردار.عاقل و دانا باش. افكارشوهرت را پريشان نساز.فداكارى و شوهردارى كن تا نزد خدا و خلق محبوب باشى.
با شغل شوهرت بساز

هر كس شغلى و هر شغل لوازمى دارد:يكى راننده است كه اكثرعمرش را در راهها بسر مى برد و نمى تواند مانند افراد ديگر هر شب به منزل بيايد،يكى پاسبان است كه بعضى شبها يا همه شب بايد پاسدارى كند،يكى طبيب است كمتر وقت فراغت دارد با خانواده اش بنشيند يا به تفريح برود،يكى استاد يا دانشمند اهل مطالعه است كه ناچار است شبها مطالعه كند،يك شغلش ايجاب ميكند زياد در سفر باشد،يكى نفت فروش است بوى نفت ميدهد،يكى مكانيك است لباسهايش چرب و بوى روغن ميدهد،يكى ذغال فروش و هميشه سياه است،يكى كارگر شبانه است شبها بايد به كارخانه برود.ووو...
بالاخره كمتر شغلى پيدا ميشود كه كاملا بى دردسر باشد.چاره اى نيست بايد امور دنيا بچرخد، نان پيدا كردن آسان نيست،مرد چاره اى نداردجز اينكه با مشكلات بسازد،ليكن در اينجا مشكل ديگرى توليد ميشود،وآن مشكل ناسازگارى و نق نق خانواده است.
زنها معمولا شوهرى را دوست دارند كه هميشه در وطن باشد،اول شب به منزل بيايد.اوقات فراغتى داشته باشد كه به شب نشينى و گردش وتفريح بروند،شغل نظيف و آبرومند و پر درآمدى داشته باشد،ليكن متاسفانه شغل بسيارى از مردها با خواسته همسرانشان وفق نمى دهد.
يك سرى اشكالات خانوادگى از همين جا شروع ميشود،راننده ايكه چند شبانه روز در بيابانها زحمت كشيده،با صدها ناراحتى مواجه شده نه خواب حسابى داشته نه خوراك منظم بعد از چند شبانه روزبا اعصاب خسته وارد منزل ميشود تا چند ساعت استراحت كند و ازاحوال خانواده اش با اطلاع شود،هنوز از در نرسيده غر و لند خانم شروع ميشود:اين چه زندگى است كه ما داريم،من بدبخت را با چند تا بچه ميگذارى و معلوم نيست كجا ميروى؟همه كارها را خودم بايد انجام دهم.ازدست اين بچه هاى شيطان خسته شدم.اصلا رانندگى كار خوبى نيست،ياشغلت را تغيير بده يا تكليف مرا روشن كن،من نمى توانم تا آخر عمر به اين طور زندگى كنم.
بيچاره مرديكه بعد از اين ايراد و بهانه ها و غر و نق ها با فكرپريشان و اعصاب خسته مى خواهد دنبال رانندگى برود.سرنوشت چنين راننده اى و مسافرانش معلوم است.
طبيبى كه از صبح تا نيمه هاى شب با دهها بيمار مختلف سر و كارداشته و اعصاب و مغزش پيوسته در كار بوده اگر در خانه هم با ايراد و نق و نق هاى همسرش مواجه شود چه حالى پيدا ميكند؟و با چنين اعصاب ومغزى چگونه مى تواند طبابت كند؟
كارگرى كه تمام شب زحمت كشيده و خواب به چشمش نرفته صبح كه براى استراحت به منزل ميآيد اگر با ايراد و بهانه جوييهاى همسرش برخورد كند چگونه مى تواند باز دنبال كار برود؟
دانشمنديكه كارش مطالعه و تحقيق است اگر همسر غير موافقى داشته باشد كه به كارش ايراد بگيرد چگونه مى تواند موفق گردد؟
در اينگونه موارد است كه زن فهميده و دانا از زن نفهم و خودخواه تميز داده ميشود. خانم محترم،ما نمى توانيم اوضاع جهان را بر طبق ميل خودمان بچرخانيم ليكن مى توانيم خودمان را با وضع موجود وفق دهيم.شوهرتان براى تهيه روزى ناچار است شغلى داشته باشد و شغل او هم لوازمى دارد،شما مى توانيد زندگى خودتان را بر طبق شغل او مرتب سازيد به طوريكه هم آزادانه به شغل خويش ادامه دهد هم شما آسوده زندگى كنيد،تنها به فكر خودت و آسايش خودت نباش قدرى هم به فكر راحتى شوهرت باش،دانا و فداكار باش،شوهردارى كن،اگر شوهرت راننده است و بعد از چندشب با اعصاب خسته به منزل آمد با آغوش باز و لب خندان از وى استقبال كن،اظهار مهر و علاقه كن تا خستگيهايش برطرف گردد،نق نق نكن،ازشغلش ايراد مگير.مگر رانندگى چه عيبى دارد؟
او براى رفاه و آسايش شما شب و روزش را در بيابانها ميگذارند،به جاى قدردانى به شغلش ايراد ميگيرى؟و از خانه و زندگى گريزانش ميكنى؟شغل او هيچ عيبى ندارد.براى اجتماع خدمت ميكند،براى تهيه روزى زحمت ميكشد،اگر تنبلى ميكرد يا دنبال كارهاى غير مشروع مى رفت بهتر بود؟كار او عيب ندارد،عيب از تو است كه توقع دارى هرشب در خانه باشد و نمى توانى خودت را با وضع موجود سازش دهى.
آيا بهتر نيست كه خودت را با اين نوع زندگى عادت دهى و با كمال آسودگى زندگى كنى و هنگاميكه شوهرت به خانه آمد از او استقبال كنى وبا سخنان شيرين به كسب و كار تشويقش كنى و با لب خندان تا درب خانه بدرقه اش نمايى و با يك خداحافظى گرم تا ملاقات بعد دلشادش سازى؟
اگر چنين كردى به كسب و كار و خانه و زندگى علاقه مند ميگردد.
دنبال خوشگذرانى نمى رود.اعصابش سالم مى ماند،تصادف نميكند، زودتر به خانه مى آيد، براى رفاه و آسايش شما بيشتر زحمت مى كشد.
اگر شوهرت يك كارگر شبانه است براى تامين مخارج شما ازاستراحت شب چشم پوشى نموده است،خودت را با اينگونه زندگى عادت بده،اظهار نارضايتى نكن.
اگر از تنهايى حوصله ات سر مى رود مى توانى مقدارى از كارهاى خانه را در شب انجام دهى. مقدارى از شب را به خياطى و گلدوزى وخواندن كتاب بگذرانى،وقتى شوهرت از كارخانه به منزل آمد فوراصبحانه را حاضر كن،اتاقى برايش خلوت كن تا بخوابد و رفع خستگى كند، بچه ها را عادت بده سر و صدا نكنند،و نزديك استراحتگاه شوهرت نروند.به آنها بفهمان كه پدرتان شب نخوابيده و بايد روز استراحت كند.
بلكه خودت و بچه ها هم مى توانيد شبها كمتر بخوابيد و روز با شوهرت قدرى استراحت نماييد،مزاحم او نشو بگذار خوب بخوابد،بدين نكته توجه داشته باش كه شوهرت تمام شب را بيدار بوده و روز برايش به منزله شب است بايد بدون سر و صدا استراحت كند.
يك چنين خانمى بايد دو برنامه داشته باشد يكى براى خودش ديگرى براى شوهرش.مبادا با نق نق و اوقات تلخى روح خسته اش راخسته تر كنى.بگذار اعصابش سالم باشد تا براى تامين مخارج شمازحمت بكشد.به كارش ايراد نگير،كار او چه عيبى دارد؟اگر بيكارى وتنبلى ميكرد يا دنبال ولگردى مى رفت بهتر بود؟افتخار كن كه چنين شوهرزحمت كشى دارى كه براى تهيه روزى خواب شب را بر خودش حرام نموده،از جديت و استقامت او قدردانى كن،با لب خندان تا درب منزل بدرقه اش كن.
اگر شوهرت يك طبيب يا يك دانشمند اهل مطالعه است،و شب وروز براى اجتماع زحمت مى كشد از زحماتش قدردانى كن،به وجودچنين شوهر ارزنده اى افتخار كن.
البته لازمه شغلش اينست كه اوقات فراغت زيادى ندارد ليكن تومى توانى برنامه زندگى خودت را با شغل او تطبيق دهى.انتظار نداشته باش دست از شغلش بردارد تا مطابق ميل تو در آيد.بگذار با فكر آزاد به كار و مطالعات خودش مشغول باشد.وقتى مشغول كار است مى توانى كارهاى خانه را انجام دهى،و بقيه را بخواندن كتاب بپردازى يا با اجازه او،به منزل خويشان و دوستانت بروى.اما سعى كن هنگاميكه موقع استراحت شوهرت فرا مى رسد در منزل حاضر باشى.قبلا برايش وسيله پذيرايى آماده كن.وقتى وارد شد با لب خندان و خلق خوش استقبالش كن.با اظهار محبت گرم و شيرين زبانى خستگى اعصابش را برطرف ساز. مبادا از كارش ايراد بگيرى و اعصاب خسته اش را خسته تر كنى.
اگر خوب شوهردارى كنى نه تنها اسباب عظمت و ترقى او رافراهم ساخته اى بلكه در خدمت اجتماعى او نيز سهيم خواهى شد.
هر زنى لياقت همسرى چنين مردان پر كارى را ندارد با فداكاريهاو رفتار پسنديده ات ياقت خويش را باثبات رسان.
اگر شوهرت شغلى دارد كه لباسهايش كثيف و چركين مى شود لابدآنرا مناسب وضع خودش تشخيص داده كه انتخاب نموده است،خرده گيرى و ايراد و نق نق نكن.نگو:اين چه شغل كثيفى است انتخاب كرده اى بايد آنرا ترك كنى.
خانم محترم،كار كردن عيب نيست هر چه و هر كه باشد،بيكارى و تنبلى و دنبال كارهاى غير مشروع رفتن عيب است،بايد از يك چنين مردى قدردانى كنى كه براى تهيه روزى زحمت مى كشد و عرق مى ريزد،باايراد و بدگويى،اسباب دلسردى او را فراهم نساز،اصرار نكن حتماشغلش را تغيير دهد،لابد آنرا مناسب شناخته كه دنبالش مى رود.
تو از وضع كسب و كار بى اطلاعى،خيال ميكنى تغيير شغل كارآسانى است،اصولا چه عيبى دارد كه اصرار دارى تغييرش بدهد،مگر نفت فروشى و ذغال فروشى و تعمير موتور آلات مثلا چه بدى دارند؟تنها عيبى كه مى توانى بتراشى كثيف شدن لباس است.حل آن هم چندان دشوارنيست،اگر شوهرت لباس مخصوص كار ندارد با زبان خوش از او تقاضاكن لباس كار تهيه كند،و زود بزود لباسهايش را شست و شو و تميز كن،به هر حال موضوع آن قدر مهم نيست كه به طلاق و جدايى منجر شود،ايراد و بهانه جويى بعض خانمها واقعا تعجب آور است.
زنى در شوراى داورى گفت:«شوهرم تغيير شغل داده بوى نفت ميدهد از اين وضع خسته شده ام (6) ».

1-بحار جلد 103 ص 235.
2-اطلاعات 10 آبان 1354.
3-اطلاعات 13 اردى بهشت 1349.
4-اطلاعات 16 اردى بهشت 1349.
5-بحار جلد 74 ص 101.
6-اطلاعات 13 مرداد 1349

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 04:32 PM
اگر ناچاريد در غربت زندگى كنيد...

گاهى انسان ناچار است در غربت زندگى كند،كارمند دولت است.
در ارتش يا شهربانى يا ژاندارمرى انجام وظيفه ميكند،فرهنگى است،تاجر يا پيشه ور يا كارگرى است كه بايد در غربت زندگى كند،اين قبيل افراد ناچارند براى هميشه يا به طور موقت در غربت زندگى كنند،مردناچار است دورى از وطن را تحمل كند ليكن اين موضوع با مذاق بعض خانمها جور نمى آيد،زيرا دوست دارند نزد پدر و مادر و خويشان ودوستانشان باشند.با در و ديوار و كوچه هاى محل تولدشان مانوس شده اند.بدين جهت تاب و تحمل دورى را ندارند،به شوهرشان ايراد و بهانه مى گيرند،نق نق ميكنند:تا كى در غربت زندگى كنم؟تا كى به فراق پدر و مادر مبتلاباشم؟دوست و آشنا ندارم،اين چه جايى است مرا آورده اى؟ ديگرنمى توانم اينجا بمانم هر فكرى دارى بكن.
اين عزيزان بى جهت با اين قبيل حرفها اعصاب شوهرشان راناراحت مينمايند،آن قدر كوتاه فكرند كه شهر يا قريه محل تولدشان رابهترين نقطه اى مى پندارند كه در آن مى توان زندگى كرد،گمان ميكنند:تنهادر همانجا مى توان خوش بود و بس.
بشر به سطح وسيع زمين اكتفا نكرده به كرات آسمانى قدم ميگذارد،اما اين خانم تنگ نظر حاضر نيست چند فرسخ دورتر از محل تولدش زندگى كند،ميگويد:چرا دوستانم را رها كنم و بروم در غربت تنهازندگى كنم؟گويا اين خانم آنقدر براى خودش شخصيت قائل نيست كه بتواند در غربت نيز دوستان و آشنايان با وفا و صميمى تهيه كند.
خانم محترم،دانا و بلند همت و فداكار باش،تنها به فكر خودت نباش،شغل مخصوص شوهرت ايجاب كرده كه در غير وطن زندگى كند،مستخدم دولت است مگر مى تواند به محل ماموريتش نرود؟!تاجر يا كاسب يا كارگرى است كه در غربت بهتر مى تواند كسب و كار كند، چرامزاحمش ميشوى و نمى گذارى پيشرفت كند؟تو كه ميدانى شوهرت ناچاراست در خارج وطن زندگى كند چرا با ايراد و بهانه هاى بيفائده اسباب ناراحتى و كدورتش را فراهم مى سازى؟وقتى ديدى شغلش ايجاب ميكند كه به شهر يا ده يا كشور ديگرى منتقل شود فورا اظهار موافقت كن،اثاث منزل را جمع و جور كرده ببنديد و در ماشين بگذاريد و با صفا و رفاقت به محل جديد برويد،خودت را اهل همانجا حساب كن و با دلگرمى وبشاشت طرح زندگى نوين را بريز،وضع خودت را با اوضاع و شرائطمحيط موافق ساز،با زنهاى پاكدامن و خوش اخلاق طرح دوستى و الفت بريز ليكن چون تازه وارد هستى و به اخلاق و روحيات اهالى آنجا كاملاآشنا نيستى در انتخاب دوستان تازه احتياط كن و در اين باره حتما باشوهرت مشورت كن،خودت را يك فرد غريب حساب نكن،بلكه سعى كن با محيط تازه و ساكنان آنجا مانوس شوى.
هر مكانى امتيازات ويژه اى دارد،مى توانى با تماشاى مناظر طبيعى يا بناهاى ديدنى آنجا رفع خستگى كنى،با اظهار مهر و محبت كانون خانوادگى را گرم و با صفا كن،شوهرت را دلدارى بده.به كسب و كارتشويقش كن،وقتى با محيط آشنا شدى خواهى ديد كه براى زندگى هيچ عيبى ندارد بلكه شايد از محل تولدت بهتر باشد،در بين دوستان تازه،افرادى را پيدا ميكنى كه از دوستان سابق بلكه پدر و مادر و خويشانت مهربانتر و دلسوزتر خواهند بود.
اگر در قريه يا دهى اقامت نموده ايد كه اسباب و تجملات زندگى شهرى را ندارد خودت را از قيد آنها آزاد كن،با زندگى بى آلايش و طبيعى آنجا انس بگير،خوبيها و مزاياى آن گونه زيستن را در نظر بگير،گر چه برق و كولر و پنكه و يخچال ندارد ليكن آب و هواى سالم و غذاهاى بى تقلب دارد كه در شرها كمتر پيدا ميشود،خيابان اسفالت و تاكسى ندارد ليكن از سر و صدا و دود ماشينها و كارخانجات نيز در امان هستى. قدرى در زندگى هموطنان و همكيشانت تامل كن،ببين چگونه درخانه هاى محقر و خشت و گلى،با كمال مهر و صفا و خوشى زندگى ميكنند،و به اسباب و لوازم شهرى و كاخهاى زيبا اصلا اعتنا ندارند،درحوائج ضرورى و محروميتهاى آنها بينديش و اگر مى توانى خدمتى انجام دهى دريغ مدار.به شوهرت نيز سفارش كن براى رفاه و آسايش آنهاكوشش كند.
اگر عاقل و دانا باشى و به وظيفه ات عمل كنى مى توانى با كمال آسايش و راحتى خاطر،در غربت زندگى كنى و به پيشرفت و ترقى شوهرت كمك نمايى،در آنصورت يك بانوى شريف شوهردار و يك خانم فداكار معرفى مى شوى،نزد مردم و شوهرت عزيز و محترم خواهى بود و بدينوسيله رضايت خدا را نيز فراهم خواهى نمود.
اگر در خانه كار ميكند...

اگر شغل مرد در خارج منزل باشد همسرش در غياب او آزادى دارد،ليكن اگر در منزل كار كند همسرش مقيد خواهد شد،ممكن است شاعر يا نويسنده يا نقاش يا دانشمند اهل مطالعه باشد،اين قبيل افرادمعمولا محل كارشان منزل است،ناچارند هميشه يا اكثر اوقات در منزل اشتغال داشته باشند،و از همين جهت زندگى آنها با سايرين تفاوت خواهدكرد،اتفاقا كارشان يك كار فكرى و ذوقى است كه احتياج شديدى به محيط آرام و بى سر و صدا دارد،يك ساعت كار با حواس جمع بر چندين ساعت كار در محيط شلوغ و پر سر و صدا برترى دارد.
در اينجا مشكل بزرگى پيدا مى شود،از يك طرف مرد به محيط آرام و بى سر و صدا احتياج دارد از طرف ديگر خانم مى خواهد در خانه آزادانه زندگى كند.
اگر زن بتواند امور خانه دارى را طورى انجام دهد كه با اشتغالات فكرى شوهرش مزاحم نباشد كار ارزنده اى انجام داده حقا خانم شوهردارو شايسته اى خواهد بود،زيرا تهيه يك محيط آرام كار آسانى نيست مخصوصا براى افراد بچه دار،فداكارى و تدبير لازم دارد،گر چه دشواراست ليكن براى ترقى و موفقيت مرد ضرورت دارد.
زن اگر همكارى داشته باشد مى تواند شوهرش را به صورت يك مرد آبرومند و مفيدى در آورد كه هم به اجتماع خدمت كند و هم اسباب افتخار او باشد.
اين خانم بايد توجه داشته باشد كه گر چه شوهرش دائما يا اكثراوقات در خانه است ليكن بيكار نيست،نبايد انتظار داشته باشد زنگ درب خانه را جواب دهد،بچه دارى كند،گاهى سرى به آشپزخانه بزند،دركارهاى خانه كمك كند،با بچه هاى شيطون دعوا كند،موقعى كه مردمشغول كار است بايد او را نديده گرفت و فرض كرد اصلا در خانه نيست.
خانم محترم،وقتى شوهرت ميخواهد به اتاق كار برود اسباب ولوازم مورد احتياجش را از قبيل كتاب،قلم،كاغذ،دفتر،مداد،م دادتراش،سيگار،كبريت،زير سيگارى همه را نزدش حاضر كن كه براى پيدا كردن آنها معطل نشود،اگر به بخارى يا پنكه احتياج دارد آماده كن،آنگاه كه اسباب و لوازم كارش كاملا آماده شد از اتاق بيرون برو و او را به حال خود بگذار،در اطراف اتاقش آهسته راه برو بلند بلند حرف نزن،مواظب باش بچه ها سر و صدا نكنند،به آنها بفهمان كه اكنون موقع بازى شما نيست زيرا پدر در اتاق مشغول كار است و از سر و صداى شما ناراحت مى شود،بازى را بگذاريد براى ساعتهاى بيكارى او،در موقع كار راجع به امور زندگى صحبت نكن زيرا رشته افكارش قطع مى شود و تا بخواهددوباره حواسش را جمع كند بيكار مى ماند،در راه رفتن از كفشهاى بى صدا استفاده كن،صداى زنگ درب را كوتاه كن كه مزاحم او نشود،جواب تلفن را بده و اگر كسى با او كار داشت بگو:مشغول كار است اگرممكن است در فلان ساعت تلفن بفرماييد،برنامه رفت و آمد و مهماندارى را به ساعتهاى استراحت او بينداز، از دوستان و خويشانت كه قصد ديداردارند عذرخواهى نموده بگو:چون سر و صداى ما ممكن است بااشتغالات آقا مزاحمت داشته باشد خواهشمندم فلان وقت تشريف بياوريد،آنها هم اگر دوستان شما باشند از اين پيشنهاد رنجيده خاطر نخواهند شدبلكه به كاردانى و شوهردارى شما تحسين خواهند كرد،در عين حال كه به امور خانه دارى مشغول هستى مراقب شوهرت نيز باش،اگر چيزى طلب كرد فورا حاضر كن و از اتاق خارج شو.
شايد خانمها اينگونه زندگى را غير ممكن شمرده در دل خويش بگويند:مگر براى يك زن امكان دارد كه كارهاى دشوار خانه دارى راانجام دهد در عين حال به شوهرش رسيدگى كند و خانه را به صورتى در آورد كه كوچكترين مزاحمتى براى او پيدا نشود؟!البته تصديق دارم كه اينگونه زندگى چون يك برنامه غير عادى است تا حدودى دشوار به نظرمى رسد ليكن اگر به ارزش و اهميت كارشان واقف باشند و تصميم بگيرندكوشش و فداكارى كنند با كاردانى و تدبير مى توانند مشكل را حل كنند.
مراتب لياقت و شايستگى زن در اينگونه موارد ظاهر مى شود،و الا اداره يك زندگى عادى از همه كس ساخته است.
خانم محترم،نوشتن يك كتاب ارزنده علمى يا تهيه يك مقاله جالب و سودمند يا سرودن اشعار نغز و دلپذير يا تهيه يك تابلوى نقاشى گرانقدر،يا حل مشكلات علمى كار آسانى نيست، ليكن با همكارى و ازخود گذشتگى تو امكان پذير ميگردد.
آيا حاضر نيستى در اين باره فداكارى كنى و با مختصر تغييرى درطرز زندگى معمولى مردم، شوهرت را كه از هر جهت لياقت دارد به صورت يك مرد دانشمند ارزنده اى در آورى كه عموم ملت از خدماتش استفاده كنند،تو نيز از منافع مادى و آبروى اجتماعى او بهره مند گردى؟




به ترقى شوهرت كمك كن

بشر بالذات قابليت ترقى دارد،عشق به كمال در نهادش نهفته وبراى تكامل آفريده شده است، هر كس،در هر مقام و با هر شرائط و در هرسنى باشد،مى تواند به ترقيات خويش ادامه داده كاملتر گردد،انسان كه براى هر گونه كمالى آماده است نبايد هيچگاه به موجوديت خويش قناعت نموده هدف آفرينش را از دست بدهد،تا زنده است بايد بكوشد تا كامل وكاملتر گردد.
هر انسانى خواهان ترقى است ليكن همه كس موفق نمى گردد.
همت بلند و كوشش فراوان لازم دارد،بايد زمينه كار را فراهم ساخت وموانع را بر طرف نمود آنگاه كوشيد تا به مقصد رسيد،شخصيت مرد تاحدود زيادى به خواسته هاى همسرش بستگى دارد،زن مى تواند به پيشرفت و ترقى شوهرش كمك نموده او را در مسير ترقى قرار دهد چنانكه مى تواند مانع ترقياتش واقع گردد،هر چه بخواهد بدون شك همان است.
خانم محترم،در حدود شرائط و امكاناتى كه برايتان موجود است،شخصيت بزرگتر و عاليترى را براى شوهرت در نظر بگير و براى رسيدن به آن تشويقش كن،اگر ميل دارد به تحصيلات خويش ادامه دهد يا به وسيله مطالعه و خواندن كتاب به معلوماتش بيفزايد نه تنها مخالفت نكن بلكه تشويق و تحسينش كن،برنامه زندگى را طورى مرتب كن كه با كارهاى اومنافات نداشته باشد،سعى كن اسباب آسايش و راحتى او را فراهم سازى تا با فكر آزاد به ترقيات خويش ادامه دهد.
اگر سواد ندارد با خواهش و تمنا وادارش كن در كلاسهاى شبانه يا در خارج مدرسه به تحصيلات خويش ادامه دهد،اگر تحصيل كرده است تشويقش كن رشته علمى خودش را تعقيب كند،به وسيله مطالعه و خواندن كتابهاى مربوط به آن فن به معلومات خويش بيفزايد، اگر طبيب است وادارش كن در هر روز مقدارى از اوقاتش را به خواندن مجلات وكتابهاى پزشكى اختصاص بدهد،اگر دبير يا آموزگار يا قاضى يا استاد يامهندس است از وى بخواه اوقات فراغت خويش را بخواندن كتابهاى مربوط به فن خودش يا كتابهاى علمى و اخلاقى و تاريخى بگذراند،و به طور خلاصه شوهر شما هر كس و در هر مقامى باشد،حتى كارگر و كاسب،براى ترقى و تكامل آمادگى دارد.
نگذاريد از مسيرى كه دستگاه آفرينش برايش پيش بينى كرده منحرف شود و از مطالعه و تكامل دست بردارد،به تحقيقات علمى وخواندن كتاب عادتش بدهيد،نگذاريد شخصيت او در يك حد معين متوقف بماند. اگر فرصت تهيه كتاب را ندارد شما مى توانيد با مشورت او و سايردوستان اين كار را بر عهده بگيريد،كتابهاى سودمند علمى و اخلاقى وتاريخى و دينى و بهداشتى و اقتصادى و ادبى را كه بر طبق صلاح وسليقه اش باشد تهيه نموده در اختيارش بگذاريد،و بخواندن تشويقش كنيد،خودتان نيز كتاب و مجله هاى سودمند را بخوانيد.و در ضمن خواندن اگر به مطالبى برخورد كرديد كه براى شوهرتان نيز مفيد است عين آن رايادداشت نموده در اختيارش قرار دهيد.
اين كار فوائد بيشمارى در بر دارد:
اولا اگر مدتى بدين برنامه ادامه بدهد شخص دانشمند و فاضلى خواهد شد كه خودش سر بلند و تو به وجودش مفتخر خواهى شد.به علاوه،در رشته خودش يك نفر متخصص خواهد شد كه هم خودش استفاده مى كند و هم منافع بيشمارى به اجتماع مى رساند.
ثانيا چون به نداى آفرينش لبيك گفته سرگرم مطالعه و تحقيق است كمتر اتفاق مى افتد كه به ضعف اعصاب و بيمارى هاى روانى مبتلاگردد.
ثالثا چون در طريق ترقى قرار گرفته و به خواندن كتاب علاقه مندشود به خانه و زندگى دلبستگى پيدا مى كند،دنبال ولگردى نمى رود،به مراكز فساد و شب نشينى هاى زيان بخش قدم نمى گذارد،به دام تبهكاران واعتيادات خطرناك گرفتار نمى شود.

مواظب باش منحرف نشود

مرد بايد در كسب و كار و معاشرتها و رفت و آمدهايش آزادى عمل داشته باشد تا بتواند بر طبق ذوق و سليقه خويش كوشش و جديت كند،اگركسى بخواهد او را محدود و كنترل كند ناراحت شده به شخصيتش لطمه وارد مى شود،زن دانا و با هوش در كارهاى عادى شوهرش دخالت نمى كندو در صدد نيست تمام اعمالش را تحت نظر بگيرد،زيرا مى داند كه سلب آزادى از مرد و كنترل كارهايش نتيجه خوبى ندارد،بلكه ممكن است باعكس العمل شديد او مواجه شود.
مردان عاقل و با تجربه احتياجى به مراقبت ندارند،زيرا عواقب امور را مى سنجند،فكر نكرده در كارى اقدام نمى كنند،فريب نمى خورند،مى توانند مصالح خويش را تشخيص دهند،دوست و دشمن را مى شناسند،ليكن همه مردها چنين نيستند،در بين آنها افراد ساده لوح و زودباورى پيدامى شوند كه ممكن است تحت تاثير ديگران قرار بگيرند،فريب دشمنان دوستنما را بخورند.
در بين مردم شيادانى پيدا مى شوند كه در كمين اينگونه افرادهستند،به صورت خيرخواهى در دامشان مى افكنند،بلكه طبع سركش انسان و محيط فاسد و آلوده اجتماع براى انحراف افراد كفايت مى كنند،بيچاره غافل وقتى به خود مى آيد كه در دام فساد گرفتار شده،آنگاه كار ازكار گذشته و فرار از دام كار دشوارى است.
شما اگر نظرى به اطراف خويشتن بيفكنيد دهها از اين افرادبيچاره و ساده را پيدا مى كنيد كه بدون قصد در دام فساد و بدبختى گرفتارشده اند،هيچيك از آنها نمى خواسته بدين بلاها آلوده گردد،ليكن بدون اينكه توجه داشته باشد و عاقبت امر را بسنجد طعمه محيط فساد گشته است. از اين رهگذر است كه اينگونه مردها احتياج به مراقبت دارند،اگريك فرد خيرخواه و دانا اعمالشان را تحت نظر بگيرد به صلاح واقعى آنهااست.
بهترين كسى كه مى تواند اين وظيفه سنگين را بر دوش بگيردهمسر اوست،يك بانوى دانا و با تدبير مى تواند با رفتار خيرخواهانه وعاقلانه اش بزرگترين خدمت را نسبت به شوهرش انجام دهد،اينگونه خانمها بايد توجه داشته باشند كه صلاح نيست به طور رسمى در كارهاى شوهرشان دخالت و امر و نهى كنند زيرا كمتر مردى پيدا مى شود كه حاضرباشد لت بلا اراده ديگرى حتى همسرش واقع شود،بدين جهت كنترل شديد او ممكن است عكس العمل نامطلوبى داشته باشد،ليكن اگر دانا وعاقل باشد مى تواند به طور غير رسمى و از دورادور معاشرتها و رفت وآمدهاى شوهرش را تحت نظر بگيرد.
اگر ديد شوهرش ديرتر از معمول به خانه مى آيد يك مرتبه يا دومرتبه يا سه مرتبه را عادى بگيرد زيرا معمولا براى مردها كارهايى پيش آمدمى كند كه ناچارند در مواقع فراغت دنبال آنها بروند،ليكن اگر تكرار شد واز حد متعارف گذشت بايد در صدد تحقيق برآيد،ليكن تحقيق موضوع هم كار آسانى نيست،حوصله و كاردانى لازم دارد،بايد از تندى و اعتراض اجتناب كند، در ضمن صحبت با نرمى و مهربانى سئوال كند شما كه ديرتراز معمول به منزل تشريف مى آوريد كجا مى رويد؟با بردبارى و زيركى درمواقع مختلف آنقدر مطلب را تعقيب كند تا حقيقت برايش روشن گردد،اگر فهميد اضافه كار دارد يا براى رفع گرفتاريهاى مربوط به كسب وكارش كوشش مى كند يا در جلسات علمى و دينى و اخلاقى شركت مى نمايد مزاحمش نشود بگذارد آزادانه تلاش كند،اگر احساس كرد باافراد تازه اى طرح دوستى ريخته كوشش كند از احوال آنها با اطلاع شود،اگر ديد با افراد صالح و خوش سابقه و خوش اخلاق رفاقت و رفت و آمدمى كند مزاحمش نشود بلكه تشكر كند كه با چنين افرادى طرح دوستى ريخته است.
قدر اين توفيق را بداند و وسائل پذيرائى را برايشان فراهم سازد،زيرا انسان به دوست و رفيق احتياج دارد و رفيق خوب نعمت بزرگى بشمار مى رود،ليكن اگر متوجه شد كه به مراكز فساد راه يافته يا با افرادفاسد معاشرت مى نمايد كه ممكن است او را منحرف سازند،بايد فورا درصدد جلوگيرى بر آيد.زن مسئوليت بزرگى پيدا مى كند كه انجام دادن آن،يك امر ضرورى و حياتى محسوب مى شود،اگر اندكى سهل انگارى يابى احتياطى به عمل آورد ممكن است زندگى آنها از هم بپاشد.در يك چنين مواقعى است كه مراتب كاردانى و هوش و تدبير بانوان ظاهرمى گردد،بايد بردبار و عاقبت انديش باشد،داد و فرياد و ناسازگارى و قهرو دعوا غالبا نتيجه معكوس دارد.
در اينجا زن دو وظيفه دارد:
اولا بايد در زندگى داخلى و رفتار و اخلاق خودش و اوضاع عمومى منزلش بررسى كامل و دقيقى به عمل آورد،ببيند چه علتى باعث شده كه شوهرش از خانه كه محل آسايش و امن و امان و كانون گرم محبت است بيزار شده و به مراكز فساد روى آورده است،مانند يك قاضى باانصاف علت قضيه را كشف كند آنگاه در صدد اصلاح بر آيد،شايدبد اخلاقى و ستيزه جويى يا ايراد و غر غر خانم علت قضيه باشد،شايد اوضاع خانه اش درهم و برهم است،شايد خانم در منزل به آرايش و سر ولباس خودش توجه ندارد،شايد به شوهرش اظهار محبت نمى كند، شايدغذاى لذيذ و دلخواه برايش تهيه نمى كند،شايد قدردانى و سپاسگزارى نمى كند.
اين قبيل عيبهاست كه مرد را نسبت به خانه و زندگى بى علاقه مى كند به طورى كه براى فراموش كردن عقده هاى روحى خويش دنبال ولگردى و سرگرميهاى ناروا مى رود.در صورت لزوم مى تواند از خود مردتحقيق كند و عقده هاى روحى او را دريابد.
اگر زن عيوب خويش را برطرف ساخت و خانه را به صورت دلخواه شوهرش در آورد مى تواند به موفقيت خودش اميدوار باشد،در آن صورت مرد كم كم به خانه و زندگى علاقه پيدا مى كند و خواه ناخواه مجذوب خوش اخلاقى و مهربانيهاى همسرش قرار مى گيرد و از مراكزفساد دور مى گردد.
دومين وظيفه اش اينست كه تا مى تواند نسبت به شوهرش اظهارمحبت كند،با نرمى و ملايمت پند و اندرزش دهد،با مهربانى و دلسوزى نتيجه معاشرتهايش را تشريح كند،حتى التماس و گريه و زارى كند،بگويد:از صميم قلب ترا دوست دارم،به وجود شوهرى مثل تو افتخارمى كنم،وجود ترا بر همه چيز ترجيح مى دهم،تا پاى جان به فداكارى وهمكارى حاضرم، فقط يك غصه در دل دارم كه چرا مرد به اين خوبى درفلان مجلس فساد شركت مى كند يا با فلان كس رفت و آمد دارد يا به فلان عمل بد عادت كرده است،اين قبيل اعمال براى شخصى مثل شما زيبنده نيست،خواهشمندم دست از اين عمل بردارى،آنقدر التماس و اصرار كند تا دل مرد را مسخر گرداند.
ممكن است مرد به اخلاق و عادات زشت خو گرفته باشد و بزودى تحت تاثير قرار نگيرد ليكن در هر حال زن نبايد مايوس شود،بايد بردبارى و استقامت بيشترى به خرج دهد،و با تصميم قاطع در تعقيب هدف كوشش نمايد.
زن قدرت و نفوذ عجيبى دارد،در هر موضوعى تصميم بگيرد پيروزمى شود،به هر طرف بخواهد شوهرش را مى برد،اگر تصميم بگيردشوهرش را از وادى انحراف نجات دهد حداقل صدى هشتاد شانس موفقيت دارد،اما به شرط اينكه عاقل و با تدبير و كاردان باشد.
به هر حال،تا مى تواند نبايد به تندى و خشونت و قهر و دعوامتوسل شود،مگر اينكه نرمى و ملايمت را بى نتيجه بداند،در صورتى كه چاره اى نباشد مى تواند به هر طريقى كه اميد موفقيت دارد،حتى قهر ودعوا متوسل شود،ليكن باز هم مهربانى و دلسوزى را از دست ندهد، حتى تندى و خشونتش از روى دلسوزى باشد نه به عنوان انتقام و كينه جويى.
آرى نگهدارى و مراقبت از مرد يك نوع شوهردارى است وشوهردارى وظيفه زن است،چون كار مهم و دشوارى بوده رسول خداصلى الله عليه و آله آن را در رديف جهاد قرار داده فرمود:
جهاد زن اينست كه خوب شوهردارى كند (1) .

1-بحار جلد 103 ص 247

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 04:32 PM
زنهاى وسواسى

بد نيست زن نسبت به شوهرش مختصر مراقبتى داشته باشد ليكن نه به حدى كه به بدگمانى و وسواسيگرى منتهى شود،بدبينى يك بيمارى خانمانسوز و صعب العلاجى است،متاسفانه بعضى خانمها بلكه بسيارى ازآنها به اين مرض مبتلا هستند.
يك زن وسواسى خيال مى كند شوهرش به طور مشروع ياغير مشروع به او خيانت مى كند، فلان زن بيوه را گرفته يا مى خواهد بگيرد،با منشى خود سر و سرى دارد،به فلان دختر دل بسته است،چون دير به منزل مى آيد لابد دنبال عياشى مى رود،چون با فلان زن صحبت كرد به اونظر دارد،چون فلان خانم به او احترام كرد لابد با هم رابطه دارند،چون نسبت به فلان زن بيوه و كودكانش احسان مى كند مى خواهد او را بگيرد،چون در اتومبيلش يك سنجاق سر پيدا شد معلوم مى شود محبوبه اش را به گردش برده است،چون فلان زن برايش نامه نوشت معلوم مى شود زن اوست،چون فلان دختر از او تعريف كرد كه مرد خوش تيپ و خوش اخلاقى است معلوم مى شود عاشق و معشوقند،چون فلان وقت به حمام رفت معلوم مى شود خيانت كرده است،چون اجازه نمى دهد نامه هايش رابخوانم معلوم مى شود نامه هاى عاشقانه است، چون به من كم محبت شده معلوم مى شود معشوقه ديگرى دارد،چون به من دروغ گفت معلوم مى شودخيانتكار است،چون در فال شوهرم نوشته بود:با متولد خرداد ماه اوقات خوشى را خواهيد گذراند معلوم مى شود زن ديگرى دارد،چون دوستم به من گفت: شوهرت به فلان خانه رفت حتما در آنجا زنى دارد،چون فالگيرگفت:يك زن مو بور چشم سياه قد بلند با تو دشمنى مى كند معلوم مى شود هووى من است.
خانمهاى وسواسى با اين قبيل شواهد پوچ خيانتكارى شوهرشان را باثبات مى رسانند،حس بدبينى تدريجا در آنها تقويت شده به يقين تبديل مى گردد،از بس در اين باره فكر مى كنند از در و ديوار قرينه مى تراشند،شبانه روز فكر و ذكرشان همين مطلب است،با هر كه مى نشيننددم از خيانت و بى وفايى مى زنند،با هر دوست و دشمنى مطلب را در ميان مى گذراند،آنها هم فكر نكرده به عنوان دلسوزى گفتارش را تاييد نموده صدها داستان و حكايت از خيانت مردها نقل مى كنند.
ايراد و ناسازگارى شروع مى شود،اوقات تلخى و بد اخمى مى كند،به كارهاى خانه و فرزندانش نمى رسد،هر روز قهر و دعوا مى كند،به خانه پدر و مادرش مى رود،به شوهرش بى اعتنايى مى كند،مثل سايه اورا تعقيب مى كند،جيب و بغلش را مى گردد،نامه هايش را با حرص و ولع مى خواند،تمام اعمال و حركاتش را كنترل مى كند،هر حادثه بى ربطى رادليل محكمى بر خيانت شوهرش به حساب مى آورد.
با اينگونه رفتار زندگى را به خودش و شوهر بيچاره و فرزندان بى گناهش تنگ مى كند،خانه را كه بايد محيط صفا و مودت و آسايش باشدبه زندان سخت بلكه جهنم سوزانى تبديل مى كند، در آتشى كه روشن كرده خودش معذب است و شوهر و فرزندان بيگناهش را نيز مى سوزاند، هر چه مرد دليل بياورد،سوگند ياد كند،التماس و گريه كند و بخواهد عدم خيانت خويش را اثبات كند ممكن نيست آن زن وسواسى حسود دنده كج قانع گردد.
خوانندگان محترم به طور حتم از اين گونه افراد سراغ دارند ليكن در عين حال بد نيست به داستانهاى زير توجه فرمائيد:
«خانمى در دادگاه حمايت خانواده ميگويد:تعجب نكنيد كه چرابعد از 12 سال زندگى مشترك و وجود سه بچه قد و نيم قد تصميم به جدايى گرفته ام،حالا ديگر مطمئنم كه شوهرم به من خيانت ميكند،چند روز پيش در خيابان تخت جمشيد او را با يك خانم شيك سلمانى رفته ديدم،حتمامعشوقه او و متولد خرداد ماه بود،من هر هفته مجله اى را كه فال مفصلى دارد مى خوانم،بيشتر هفته ها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماه اوقات خوشى را خواهيد گذراند،من متولد بهمن هستم پس منظورش زن ديگرى است.
به علاوه اصلا حس مى كنم كه شوهرم ديگر محبتهاى گذشته راندارد،و به آرامى اشكهايشرا پاك مى كند.
شوهرش ميگويد:خانم شما بگوييد چه كنم؟كاش اين مجله ها فكراينطور خوانندگانشان را مى كردند،و كمتر از اين دروغها سر هم مى كردند،باور كنيد روزگار من و بچه هايم از دست اين فكرها سياه شده است،اگردر فال من نوشته باشد:در اين هفته پولى مى رسد بلائى بروزگارم مى آوردكه پولها را چه كردى؟يا اگر نوشته باشد:نامه اى به دستت مى رسد كه واى به حالم، فكر مى كنم حالا كه اين زن با استدلال رفتارش عوض نمى شودهمان به كه از هم جدا شويم (1) ».
مردى در دادگاه گفت:«يكماه پيش از يك مهمانى به خانه بازمى گشتم،يكى از همكارانم را كه به همراه همسرش به آن مهمانى آمده بودبا اتومبيل به منزلشان رساندم،صبح روز بعد همسرم از من خواست كه او را به خانه مادرش ببرم،قبول كردم و به اتفاق سوار اتومبيل شديم،در راه همسرم به صندلى عقب نگاه كرد در حالى كه يك سنجاق سر را به من نشان مى داد پرسيد اين سنجاق متعلق به كدام زن است؟من كه از ترس يادم رفته بود چه كسى سوار اتومبيلم شده نتوانستم توضيحى بدهم،او را به خانه مادرش رساندم،شب كه براى بردنش رفتم برايم پيغام فرستاد كه ديگر حاضر نيست به خانه باز گردد،علت را پرسيدم از پشت در گفت:بهتراست با همان زنى كه سنجاق سرش در اتومبيل بود زندگى كنى (2) ».
زن جوان ضمن طرح شكايت اظهار داشت:«شوهرم اغلب شبها به عنوان اينكه در اداره اش كار دارد دير بخانه مى آيد،همين امر موجب ناراحتى من شده است،مخصوصا موقعى كه چند تن از زنهاى همسايه گفتند شوهرت دروغ مى گويد:شبها به جاى كار اضافى در اداره در جاى ديگر سرگرم خوشگذرانى است سوءظن مرا نسبت به او بيشتر نموده،حاضر نيستم با مردى كه به من دروغ مى گويد زندگى كنم.
در اين هنگام شوهر زن چندين نامه از جيب خود بيرون آورد و درروى ميز رئيس دادگاه قرار داد و خواهش كرد نامه ها را با صداى بلندبخواند تا همسرش متوجه شود كه دروغ نگفته ام و بى جهت همه شب با دادو فرياد و اعتراضات بيجاى خود اعصاب مرا ناراحت مى كند.
در اين هنگام رئيس دادگاه شروع بخواندن نامه ها نمود،يكى ازنامه ها حكم اضافه كار بود كه به موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود كه از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر در برابر دريافت دستمزد چهار ساعت كاراضافى بايد انجام دهيد،نامه هاى ادارى ديگر نيز ثابت مى نمود كه بايد براى شركت در كميسيون هاى مختلف در ساعات مقرر حضور يابد.
زن جوان جلو ميز رئيس دادگاه آمد پس از ديدن نامه ها گفت:من هر شب كه شوهرم مى خوابيد جيبهايش را جستجو مى كردم ولى هيچيك از اين نامه ها را نديدم.
رئيس دادگاه گفت:ممكن است آنها را در كشوى ميز گذاشته و به خانه نياورده باشد.
مرد جوان گفت:سوءظن همسرم به قدرى مرا رنج مى دهد كه دچارسوءظن شده ام،و شبها در اثر ناراحتى خوابم نمى برد،فكر مى كنم همسرم حاضر نيست با من زندگى كند.
در اين موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانيد و در حاليكه از شدت شوق گريه مى كرد پوزش خواست و از دادگاه خارج شدند». (3)
دكتر دندان پزشك به دادگاه شكايت نموده گفت:«همسرم بى نهايت حسود است،من پزشك دندان هستم،خانمها نيز به من مراجعه مى نمايند،همين مطلب باعث حسادت همسرم مى شود و هر روز بر سر اين موضوع با هم نزاع داريم،او معتقد است من نبايد زنها را معالجه كنم،من هم نمى توانم به خاطر حسادتهاى بيجاى او مريضهاى هميشگى خودم را زدست بدهم،من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولى اين فكربيجا زندگى را بما تنگ كرده است...چند روز پيش ناگهان وارد مطب شد،دستم را گرفت و بزور خارج نمود،به خانه رفتم و بين ما دعوا شد،گفت:
براى ديدن تو به مطب آمدم،در اطاق انتظار كنار دختر خانمى نشستم،صحبت از طرز كار من شده،آن دختر بدون اينكه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تيپى است.گفته يك دختر سبب شده كه مرا باخفت و خوارى به منزل ببرد». (4)
زنى به شوراى داورى شكايت نموده گفت:«يكى از دوستانم گفت:
شوهرت به خانه زنى رفت و آمد دارد،او را تعقيب كردم متوجه شدم حقيقت دارد،به قدرى ناراحت شدم كه به خانه پدرم رفتم،اكنون از شما مى خواهم كه شوهر خطاكارم را تنبيه كنيد.
شوهر در ضمن تاييد سخنان زن گفت:براى خريد دارو به داروخانه رفتم،در ضمن خريد متوجه شدم:زنى كه براى خريد شيرخشك به داروخانه آمده پولش كم است،به او كمك كردم،بعدا كه فهميدم زن بيوه و بيچاره اى است به كمكهايم ادامه مى دادم.
داوران پس از تحقيق متوجه حسن نيت شوهر شدند و آنها را آشتى دادند». (5)
مطلب مذكور مشكل بزرگى است كه براى بسيارى از خانواده هااتفاق مى افتد، دبخت خانواده ايكه به چنين بلائى گرفتار شوند،روزخوش ندارند،آب خوش از گلويشان پايين نمى رود،بيچاره كودكان بيگناهى كه در يك چنين محيط بدبينى و نزاع و كينه توزى زندگى مى كنند،آنچه مسلم است اينكه آثار سوئى در روح آنها خواهد گذاشت،در اين محيط عقده هايى پيدا مى كنند كه معلوم نيست در آينده سر از كجا در آورد.
زن و مرد اگر با همين حال صبر كنند و به زندگى ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود، و اگر در مقابل يكديگر سر سختى و لجاجت نشان بدهند كارشان به طلاق و جدايى منتهى خواهد شد،در آنصورت نيز زن ومرد هر دو بدبخت مى شوند،زيرا مرد از يك طرف خسارتهاى زيادى رابايد متحمل شود،از طرف ديگر معلوم نيست به اين آسانيها بتواند همسرمناسبى پيدا كند،بر فرض اينكه همسرى انتخاب كرد معلوم نيست بهتر ازاين باشد،زيرا ممكن است عيب بدبينى را نداشته باشد ليكن امكان داردعيب يا عيبهاى ديگرى را داشته باشد كه به مراتب بدتر از عيب بدگمانى باشد،به علاوه،فرزندانش بدبخت و دربدر خواهند شد،و آنگهى با مشكل بزرگترى كه عبارتست از ناسازگارى نامادرى با فرزندان مواجه خواهدشد.
مرد اگر فكر كند اين زن وسواسى را طلاق مى دهم و از شرش نجات پيدا مى كنم،آنگاه با زن بى عيب و نقصى وصلت مى نمايم و با خاطرآسوده زندگى را آغاز ميكنم بايد بداند كه اين فكر خامى بيش نيست وچنين موفقيتى خيلى بعيد است،بر فرض اينكه اين را طلاق بدهى و با زن ديگرى ازدواج كنى باز هم با مشكلات تازه اى روبرو خواهى شد.
طلاق گرفتن سبب آسايش و خوشبختى زن نيز نخواهد شد،زيراگر چه از شوهرش به خيال خود انتقام گرفته ليكن خودش را بدبخت نموده است،معلوم نيست به اين آسانيها شوهرى پيدا كند،شايد تا آخر عمر بيوه بماند و از نعمت انس و مودت و تربيت فرزند محروم گردد،بر فرض اينكه خواستگارى هم برايش پيدا شد معلوم نيست از شوهر سابقش بهتر باشد،شايد ناچار شود با مردى كه همسرش مرده يا طلاق گرفته وصلت كند،آنوقت مجبور است در فراق فرزندان خودش بسوزد و بچه هاى ديگران رابزرگ كند،و دهها مشكل ديگر كه برايش توليد خواهد شد،بنابراين نه قهر و دعوا مى تواند زن و مرد را از اين بن بست خطرناك نجات دهد نه طلاق و جدايى،ليكن راه سومى نيز وجود دارد كه بهترين راه است.
راه سوم اينست كه زن و مرد دست از لجاجت و سرسختى برداشته با عقل و تدبير رفتار كنند، مخصوصا مرد مسئوليت بيشترى دارد،تقريبامى توان گفت كه كليد حل اين مشكل در دست او قرار دارد،اوست كه اگرقدرى بردبارى و از خود گذشتگى بخرج دهد هم خودش را بدرد سرنمى اندازد،هم همسر بيمارش را از اين مهلكه نجات خواهد داد.
اكنون روى سخن با مرد است.
آقاى محترم!اولا بدين نكته توجه داشته باش كه همسر تو در عين وسواسيگرى ترا دوست دارد،به زندگى و فرزندانش علاقه مند است،ازجدايى وحشت دارد،از اوضاع اسفناك زندگى شما قالبا در عذاب وشكنجه است،اگر شما را دوست نمى داشت حسادت نمى كرد،نمى خواهد اوضاع چنين باشد ليكن چه كند بيمار است؟بيمارى فقطدل درد و آپانديس و زخم معده و رماتيسم و سرطان نيست،بلكه امراض عصبى نيز بخش مهمى از بيماريها بشمار مى روند، خانم شما گر چه دربيمارستان روانى بسترى نيست ليكن به طور تحقيق يك بيمار روانى است،اگر قبول ندارى به يك روانپزشك مراجعه كن،با يك چنين خانمى با ديده دلسوزى و ترحم بايد نگاه كرد نه با ديده انتقام و كينه جويى،به حال زار و افكار پريشانش ترحم كن،كسى با بيمار دعوا و داد و قال وكشمكش نمى كند،در مقابل بى ادبيها و ناسازگارى هايش عكس العمل شديد نشان نده،دعوا و داد و فرياد راه نينداز،به كتك و دشنام متوسل مشو،به دادگاه حمايت خانواده مراجعه نكن،قهر و باد نكن،دم از طلاق و جدايى نزن، هيچيك از اين كارها نمى تواند بيمارى اين خانم را معالجه كند بلكه شديدترش مى گرداند، رفتار تند و نامهربانيهاى ترا دليل بر صدق عقيده اش مى گيرد.
راه كار اينست كه تا مى توانى اظهار محبت كنى،ممكن است ازوسواسيگريها و ناسازگاريهاى او بتنگ آمده قلبا منزجر شده باشى ليكن چاره اى نيست بايد به طورى اظهار محبت كنى كه يقين پيدا كند كه شش دانگ دل تو مسخر اوست و شخص ديگرى در آنجا راه ندارد.
ثانيا سعى كن با هم تفاهم نماييد،چيزى را از او مخفى نكن،بگذارنامه هايت را حتى قبل از خودت بخواند،كليد كمد اختصاصى يا صندوق اسناد و مدارك را در اختيارش قرار بده اگر ميل داشت بدانها مراجعه كند،بگذار جيب و بغلت را بررسى كند،اجازه بده تمام اعمال و حركاتت را تحت نظر بگيرد،از اين قبيل كارها نه تنها اظهار ناراحتى نكن بلكه آنرايك امر عادى و از لوازم صفا و صداقت خانوادگى محسوب بدار،بعد ازمشاغل روزانه اگر كارى ندارى زودتر به منزل بيا.و اگر كارى پيش آمد كرد قبلا به همسرت بگو:من به فلان جا مى روم و در فلان ساعت برميگردم،سعى كن از موعد مقرر تخلف نشود،چنانچه اتفاقا نتوانستى سرموعد حاضر شوى هنگام مراجعت علت تاخير را بالصراحه بيان كن،مواظب باش در تمام اين مراحل كوچكترين دروغى از تو صادر نشود،و الابد گمانى او تشديد خواهد شد،در كارها با وى مشورت كن،هيچ عملى را ازاو مخفى نكن بلكه كارهاى روزانه ات را برايش شرح بده، صداقت وراستى را هيچگاه از دست نده،خواهش كن در هر جا نقطه ابهامى دارد كه اسباب بدگمانى او مى شود بدون پروا توضيح بخواهد،و عقده ايرا در دل نگيرد.
ثالثا ممكن است جنابعالى شخص پاك و حتى از قصد خيانت هم منزه باشى ليكن بدگمانيهاى زنها نيز غالبا بى منشا نيست،لابد در اثرغفلت و صداقت،عملى از تو صادر شده كه در روح او اثر گذاشته و رفته رفته توليد سوءظن نموده است،لازم است در اعمال و رفتار كنونى وگذشته ات دقت نمايى و عامل اصلى و منشا بدگمانى همسرت را يافته و دررفع آن كوشش كنى،اگر با خانمهاى بيگانه خيلى شوخى و شيرين زبانى مى كنى اين عمل را ترك كن. چه ضرورتى دارد خانمها ترا جوانى خوش اخلاق و خوش تيپ بشمارند ليكن همسرت بدبين شده زندگى داخلى شما به بدترين وجوه بگذرد؟چه لزومى دارد با خانم منشى خودت شوخى و خنده بكنى تا همسرت خيال كند با او سر و سرى دارى؟اصلا درصورتيكه همسرت بدبين است چه ضرورتى دارد كه منشى زن استخدام كنى؟در مجالس با خانمهاى بيگانه گرم نگير، زياد بآنها توجه نكن،پيش همسرت از آنها تعريف نكن،اگر به زن بيوه بيچاره اى مى خواهى احسان كنى چه بهتر كه قبلا با همسرت مشورت كنى بلكه مى توانى اين عمل خيررا به وسيله او انجام دهى.نگو:مگر من اسير و برده هستم كه اينقدر مقيدزندگى كنم؟نه خير اسير و برده نيستى ليكن مرد عاقل و با تدبيرى هستى كه با همسرت پيمان وفا و همكارى بسته اى،بدين جهت بايد زن دارى كنى و با عقل و تدبير بيمارى او را بر طرف سازى،بايد با فداكارى و رفتارعاقلانه،خطر بزرگى را كه متوجه كانون مقدس خانوادگى شما شده مرتفع كنى،در اينصورت هم به همسر بيمارت بزرگترين خدمت را نموده اى هم فرزندان بيگناهت را از سرگردانى و غم و اندوه نجات داده اى،هم خودت را از ضررهاى روحى و مادى رها كرده اى، البته مردى كه در يك چنين موقع حساسى فداكارى كند در نزد خدا هم پاداش بزرگى خواهد داشت.
حضرت على عليه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد.باخوبى با آنها سخن بگوييد تا افعالشان نيكو گردد. (6)
امام سجاد عليه السلام فرمود:يكى از حقوقى كه زن بر شوهر دارداينست كه جهالت و نادانيهاى او را ببخشد. (7)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر مرديكه با همسربد اخلاقش بسازد خداوند متعال، در مقابل هر دفعه كه صبر كند،به مقدارثواب صبر حضرت ايوب عليه السلام،به او ثواب عطا خواهد كرد. (8)
اكنون بايد چند مطلب را به خانمها يادآورى كنم.
مطلب اول-خانم محترم،موضوع خيانت شوهرت،مثل همه موضوعات ديگر،احتياج به دليل و برهان دارد،ماداميكه خيانت او با ادله قطعيه باثبات نرسيده شرعا و وجدانا حق ندارى وى را متهم سازى،آياسزاوار است به صرف يك احتمال،شخص بيگناهى را مورد تهمت قراردهى؟ اگر كسى بدون دليل و برهان ترا متهم كند آيا ناراحت نمى شوى؟
مگر با يك يا چند شاهد سفيهانه و غير عقلايى مى توان موضوع مهمى مثل خيانت را باثبات رسانيد؟
خداوند بزرگ در قرآن مجيد ميفرمايد:اى كسانيكه ايمان آورده ايداز بسيارى از گمانها اجتناب كنيد،زيرا بعض گمانها گناه است. (9)
امام صادق عليه السلام فرمود:بهتان زدن به شخص بيگناه از كوههاى بزرگ سنگين تر است. (10)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر كس به مرد مؤمن يا زن مؤمنه تهمت بزند خدا در قيامت او را بر تلى از آتش نگه ميدارد تا به كيفراعمالش برسد. (11)
خانم محترم،دست از نادانى و احساسات خام و عجله بردار،متين و عاقل باش،موقعيكه عصبانى و ناراحت نيستى در گوشه اى خلوت كن،قرائن و شواهد خيانت شوهرت را در نظر بگير،بلكه روى كاغذ يادداشت كن،سپس وجوه و احتمالات قضيه را در مقابل آن بنويس،آنگاه مانند يك قاضى درستكار و با انصاف،در مقدار دلالت آنها تامل كن،اگر ديدى يقين آور نيستند باز هم مانع ندارد،تحقيق كنى ليكن موضوع را مسلم وقطعى نگير و به صرف سوءظن و توهم بى دليل زندگى را به خودت وشوهرت تلخ نكن.
مثلا وجود يك سنجاق سر در اتومبيل چندين علت مى تواند داشته باشد:
1-متعلق باشد به يكى از خويشان شوهرت مانند:خواهر،خواهرزاده،برا رزاده،عمه و عمه زاده، خاله و خاله زاده.ممكن است يكى از آنها را سوار ماشين كرده و سنجاق مال او باشد.
2-شايد مال خودت باشد،و قبلا كه به ماشين سوار شده اى ازسرت افتاده باشد.
3-شايد يكى از دوستان يا خويشانش را با خانمش سوار ماشين كرده و سنجاق متعلق به آن خانم باشد.
4-شايد خانم درمانده اى را سوار كرده به منزلش برساند.
5-شايد يكى از دشمنانش عمدا سنجاق را در ماشين انداخته تاترا بدبين نموده اسباب بدبختى شما را فراهم سازد.
6-شايد منشى خودش يا يكى از همكارانش را سوار كرده وسنجاق متعلق به او باشد.
7-احتمال هفتم اينست كه معشوقه اش را سوار نموده عياشى رفته باشد:اين احتمال به طور حتم از ساير احتمالات بعيدتر است و نبايدزياد بدان ترتيب اثر داد.در هر صورت احتمالى بيش نيست،نبايد آنرا يك دليل قطعى و مسلم فرض كرد،و ساير احتمالات را به كلى ناديده گرفت،وداد و فرياد و بى آبروئى راه انداخت.
اگر شوهرت دير به منزل مى آيد دليل خيانتش نيست،شايداضافه كار داشته باشد،شايد كار فوق العاده اى پيدا كرده،شايد به منزل يكى از دوستان يا همكاران يا خويشانش رفته باشد، شايد در يك جلسه علمى يادينى شركت نموده باشد،شايد براى تفريح سالم و قدم زدن دير به منزل آمده باشد.
اگر خانمى از شوهرت تعريف كرد و او را جوان خوش تيپى شمردتقصير او چيست؟خوش اخلاقى دليل خيانت نيست،چه كند اگر بد اخلاق باشد كسى به او مراجعه نمى كند،انتظار دارى بد اخلاقى كند تا همه او رابد اخلاق شمرده يك فرسخى از او فرار كنند؟
اگر به زن بيوه و يتيمانش احسان مى كند دليل خيانتش نمى شود،شايد آدم خيرخواه و دلسوزى باشد و از باب نوع پرورى و دستگيرى از بيچاره گان و براى رضاى خدا به آنها احسان كند.
اگر شوهرت جعبه يا كمد مخصوصى دارد يا اجازه نمى دهدنامه هايش را بخوانى دليل خيانتش نيست،زيرا بسيارى از مردها ذاتامحافظه كار و راز نگهدارند،و دوست ندارند كسى از امورشان مطلع شود،شايد شغلش ايجاب ميكند كارهايش را مخفى بدارد،شايد ترا راز نگهدارنمى داند.
به هر حال،يك دليل احتمالى بيش از يك احتمال نتيجه نمى دهد،نبايد آنرا يك دليل قطعى بدون ترديد محسوب داشت.
مطلب دوم-در هر جا سوءظن پيدا كردى فورا موضوع را باشوهرت در ميان بگذار،به قصد كشف حقيقت،نه به عنوان اعتراض،رسماو بدون پروا بگو:من نسبت به فلان كار بد گمان هستم،خواهش ميكنم واقع مطلب را بيان بفرماييد تا خاطرم آسوده گردد،آنگاه خوب به حرفهايش گوش بده،و در اطراف آنها تامل كن،اگر بدگمانى تو بر طرف شد كه چه بهتر، ليكن اگر قانع نشدى مى توانى بعدا در اطراف قضيه تحقيق كنى تا حقيقت برايت روشن گردد، اگر در ضمن تحقيق به موضوعى برخورد كردى كه شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلاف واقع توضيح داده صرف اين دروغ را دليل خيانت او نگير،زيرا ممكن است شخص بيگناهى باشد ليكن چون از بدگمانى تو اطلاع داشته عمدا مطلب را بر خلاف واقع گفته مبادا سوءظن تو زياده گردد،بهتر است در اين مورد هم باز به خودش مراجعه كنى و علت خلافگوئيش را بپرسى،البته مردكار خوبى نكرده كه مرتكب دروغ شده و بهتر بود حقيقت را مى گفت زيراچيزى از صداقت بهتر نيست.ليكن اگر او اشتباه كرد تو نادانى و جهالت بخرج نده،بلكه با تصميم قاطع از او بخواه كه ديگر دروغ نگويد،اگرتوضيح خواستى و شوهرت نتوانست توضيح قانع كننده اى بدهد،عجز ازجواب را يك دليل مسلم و قطعى خيانت مشمار،زيرا ممكن است مطلب را واقعا فراموش نموده باشد،يا اينكه چون از بدگمانى تو اطلاع داشته دست و پاى خويش را گم كرده نتوانسته جواب قانع كننده اى بدهد.دراينجا سخن را كوتاه كن و در يك موقع مناسب مطلب را در ميان بگذار وعلت قضيه را بپرس.و اگر اظهار داشت:واقع را فراموش نموده ام از اوبپذير زيرا انسان محل سهو و نسيان است،اگر باز هم ترديد داشته باشى مى توانى از راههاى ديگر در صدد تحقيق بر آيى.
مطلب سوم-موضوع بد گمانى خودت را با هر كس در ميان نگذار،زيرا ممكن است واقعا دشمن شما يا حسود باشد،بدين جهت گفتارترا تاييد و چندين قرينه دروغ نيز بدان بيفزايد تا زندگى شما را از هم بپاشد،ممكن است شخص نادان و زود باور و بى تجربه اى باشد و به قصددلسوزى گفته ترا تاييد نمايد بلكه شواهد پوچ ديگرى بدان اضافه نموده ذهن ترا خرابتر گرداند،بنابراين صلاح نيست با افراد نادان و بى تجربه مشورت نمايى،حتى مادر و خواهر و خويشانت،البته مشورت خوب است،اگر در جايى ضرورت پيدا كرد يكى از دوستان عاقل و كاردان و باهوش وخيرخواه را در نظر بگير و مطلب را با او در ميان بگذار و از افكارش استفاده كن.
مطلب چهارم-اگر شواهد و دلائل خيانت شوهرت قطعى نبود،ودوستان و خويشانت نيز تصديق كردند كه دلائل مزبور قانع كننده نيست وشوهرت بيگناه است،و شوهرت نيز با دليل و برهان و قسم و التماس عدم خيانت خودش را اثبات ميكند ليكن با همه اينها بدگمانى ووسواسيگريهاى تو برطرف نمى شود يقين بدان كه بيمار هستى،وبدبينى ات در اثر بيمارى عصبى و روانى پيدا شده است.لازم است به يك روانپزشك حاذق مراجعه نمايى و از دستوراتش پيروى كنى.
مطلب پنجم-راه كار تو همان بود كه گفته شد،داد و فرياد و بهانه وناسازگارى نه تنها مشكلت را حل نمى كند بلكه مشكلات ديگرى بدان اضافه خواهد كرد.به دادگاه حمايت خانواده نيز مراجعه نكن،دم از طلاق و جدايى نزن،آبروى شوهرت را نريز.از اين قبيل كارها نتيجه خوبى نخواهى گرفت،ممكن است كار به لجبازى و عناد بكشد و شوهرت ناچارشود ترا طلاق بدهد و زندگى را از هم بپاشد.در آنصورت نيز تو نتيجه خوبى نخواهى گرفت و تا آخر عمر قرين تاسف خواهى شد،مواظب باش تصميم خطرناكى نگيرى دست بخودكشى و انتحار نزن، زيرا به وسيله اين عمل زشت خودت را نابود مى سازى در آخرت نيز به عذاب دوزخ معذب خواهى شد،حيف نيست انسان براى يك فكر بيجا بزندگى خودش خاتمه بدهد؟آيا بهتر نيست با عقل و بردبارى قضيه را اصلاح كنى؟
مطلب ششم-اگر بدگمانى تو بر طرف نشد و احتمال ميدهى يايقين دارى كه شوهرت به زنهاى ديگر نظر دارد باز هم تقصير تو است،زيرامعلوم مى شود آنقدر هوش و كاردانى و عرضه نداشته اى كه شش دانگ قلب شوهرت را مسخر گردانى تا جايى براى زنهاى ديگر نماند،هنوز هم ديرنشده،دست از نادانيگرى و لجبازى بردار و با اخلاق خوش و رفتار نيك واظهار محبت چنان در قلب شوهرت جاى باز كن كه جز تو كسى را نبيند وجز تو كسى را نخواهد.

1-اطلاعات 4 ديماه 1350.
2-اطلاعات 7 ديماه 1350.
3-اطلاعات 29 ديماه 1348.
4-اطلاعات 17 تير ماه 1349.
5-اطلاعات 25 تير ماه 1349.
6-بحار ج 103 ص 223.
7-بحار ج 76 ص 367.
8-بحار ج 74 ص 5.
9-سوره حجرات:12.
10-بحار ج 75 ص 194.
11-بحار ج 75 ص 194.

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 04:34 PM
به حرف بدگويان گوش نده

يكى از صفات زشتى كه در بين مردم شيوع دارد صفت عيبجويى وبدگويى از ديگران است. اين صفت كثيف علاوه بر زشتى ذاتى كه داردمفاسد بيشمارى را نيز ايجاد ميكند،سبب بدبينى و سوءظن مى شود،نفاق ودشمنى بوجود مى آورد،مردم را بجان هم مى اندازد، رشته هاى انس و مودت را قطع ميكند،صفا و صميميت را از بين مى برد،كانون گرم خانوادگى راسرد مى كند،در بين زن و مرد جدايى مى افكند،باعث قتل و جنايت مى شود.
متاسفانه اين عيب بزرگ به طورى در بين ما شايع شده كه زشتى خود را از دست داده است، نقل هر مجلس و زينت بخش هر محفل و يك سرگرمى رسمى بشمار مى رود،كمتر مجلسى اتفاق مى افتد كه از كسى بدگويى نشود،مخصوصا اگر مجلسى زنانه باشد،وقتى دو زن با هم برخوردنمودند بدگويى و ولنگارى شروع مى شود،از اين بد بگو از آن بد بگو،پشت سر اين بد بگو پشت سر آن بد بگو،گويا در عيبجويى مسابقه گذاشته اند،بدتر از همه اينكه گاهى ديگران را رها كرده به شوهران يكديگر مشغول مى شوند،بالاخره عيب و نقصى براى شوهر ديگرى پيداكرده مى گويد،يا از قيافه و شكلش مذمت مى كند،يا از شغل و كارش بدگويى مى نمايد،يا به مراتب تحصيلاتش ايراد مى گيرد يا از اخلاق وآدابش انتقاد ميكند يا به اوضاع مالى اش خرده گيرى ميكند،اگرنفت فروش باشد ميگويد شوهرت بوى نفت مى دهد چگونه با او بسرمى برى؟اگر كفاش باشد مى گويد چرا به كفاش شوهر كردى؟اگر راننده باشد ميگويد: شوهرت هميشه در سفر است،خيرى نمى بينى،اگر قصاب باشد مى گويد:بوى دنبه ميدهد. اگر ادارى باشد ميگويد:در زندگى و محل شغل آزادى ندارد،اگر ندار و كم درآمد باشد ميگويد:چگونه با اين شوهرندار مى سازى؟حيف از تو خانم به اين خوشگلى كه شوهرت زشت وبد تركيب است،شوهرت كوتاه قد يا سياه رنگ يا لاغر اندام است،چرا به يك چنين مردى شوهر كردى؟مگر پدر و مادرت از تو سير شده بودند كه ترا به يك چنين مردى شوهر دادند؟تو كه صدها خواستگار داشتى،حيف نبود به يك مرد بى سواد كوتاه فكر شوهر كنى و از تمام خوشيها محروم گردى؟نه سينما نه تفريح،پس چى؟
راستى چه شوهر بد اخلاقى دارى هر وقت او را مى بينم صورتش درهم كشيده و عبوس است، چه طور با او زندگى ميكنى؟واه!بعد از اين همه تحصيلات رفتى به يك دهاتى شوهر كردى؟
سخنان مذكور و صدها مانند اينها است كه در بين خانمها رد و بدل مى شود.اصولا با اين قبيل ولنگاريها عادت كرده اند،در آثار و نتائج سخنانشان اصلا فكر نمى كنند،فكر نمى كنند كه ممكن است با يك جمله كوتاه زنى از شوهرش دلسرد شده كار به طلاق و جدايى بلكه به قتل وجنايت منتهى شود.
اينگونه زنها واقعا شيطانى هستند به صورت انسان،دشمن آسايش و خوشى خانواده ها هستند،همانند شيطان ايجاد نفاق و دشمنى و اختلاف مى كنند،كانونهاى گرم زناشويى را به زندانهاى تاريك و دردناك تبديل مى سازند.چه بايد كرد؟اينهم يكى از صفات زشت و بى ادبيهاى اجتماع مااست،با اينكه اسلام شديدا از اين عمل نهى كرده ما حاضر نيستيم اين خوى پليد را از خود دور سازيم.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:اى كسانيكه به زبان مدعى اسلام هستيد ليكن ايمان در دلتان راه نيافته،از مسلمانها بدگويى نكنيد ودر صدد عيبجويى نباشيد.زيرا هر كس از مردم عيبجويى كند خدا نيز درعيوب او دقت خواهد نمود،و در آن صورت رسوا خواهد شد و لو درخانه اش باشد. (1)
اين زنهاى ديو صفت يكى از چند منظور را مى توانند داشته باشند:
يا به قصد دشمنى و كينه توزى بدگويى ميكنند تا خانواده اى را از هم بپاشند،يا رشك و حسد به عيبجويى وادارشان ميكند،يا منظورشان تفاخرو خودستايى است و به وسيله بدگويى از ديگران ميخواهند خوبى خودشان را جلوه دهند،يا به علت اينكه در خودشان عيب و نقصى سراغ دارند به منظور عقده گشايى انتقاد ميكنند،يا قصدشان اغفال و فريب دادن خانم ساده لوحى است،يا منظورشان تظاهر به خيرخواهى و دلسوزى است،گاهى هم جز سرگرمى و ارضاى يك عادت كثيف نفسانى هدفى ندارند،به هر حال آنچه مسلم است اينكه قصد خيرخواهى و دلسوزى ندارند،اين خوى زشتى كه در بين زن و مرد ما كاملا رواج دارد آثار بسيار خطرناك وبدى در بردارد،چه دوستيهايى را بر هم زده!چه جنگ و ستيزه هايى بوجودآورده!چه زندگيهاى گرمى را از هم متلاشى نموده و چه قتل و جنايتهايى رابوجود آورده است؟!
خوانندگان محترم،مسلما نمونه هاى فراوانى از اين قبيل حوادث سراغ دارند ليكن باز هم بداستان زير توجه فرمائيد:
«زنى بنام...در دادگاه گفت:مردى بنام...براى بر هم زدن صميميت من و شوهرم تا مى توانست از او بد ميگفت.ميگفت...بدرد تونمى خورد،حيف از توست كه با او زندگى مى كنى، ترا درك نمى كند،عاطفه ندارد،از شوهرت طلاق بگير تا با تو ازدواج كنم...در اثر القاآت اوگمراه شده با كمك هم شوهرم را كشتيم.» (2)
خانم محترم،اكنون كه بمقاصد پليد اين افراد پى بردى چاره كاربدست تو است،اگر به سعادت و خوشبختى خودت و شوهر و فرزندانت علاقه دارى مواظب باش تحت تاثير القاآت اين شيطانهاى انسان نما قرارنگيرى،گول دلسوزيهاى ظاهرى آنها را نخور،يقين بدان كه دوست تونيستند،بلكه دشمن سعادت و خوشبختى تو هستند،قصدشان اينست كه ترابه بدبختى و سيه روزى بيندازند،ساده لوح و زودباور و خوشبين نباش،بازيركى و هوش مقاصد پليدشان را درياب،و به مجرد اينكه خواستند ازشوهرت عيبجويى كنند جلوشان را بگير، بدون ملاحظه و خجالت بگو:اگرميخواهيد دوستى و رفت و آمدمان برقرار باشد بعد از اين حق نداريد يك كلمه درباره شوهر من بدگويى كنيد،شوهرم را دوست دارم و هيچ عيبى هم ندارد،كارى به زندگى و شوهر و فرزندان من نداشته باشيد.
اگر اين صراحت لهجه را از تو ديدند و فهميدند به شوهر وفرزندانت علاقه دارى از گمراه كردنت مايوس ميگردند و براى هميشه ازشر ولنگاريها و بدگوييهاى آنها راحت مى شوى.فكر نكن رنجيده خاطرمى شوند و رفاقتتان برهم مى خورد،زيرا اگر دوست واقعى باشند نه تنهارنجش پيدا نمى كنند بلكه از تذكرات خردمندانه تو متنبه شده تشكرمى نمايند،و اگر دشمنانى هستند بصورت دوست،همان به كه رفت و آمد را ترك كنند،و اگر ديدى حاضر نيستند دست از اين خوى پليد بردارندصلاحت در اينست كه بطور كلى با آنها قطع رابطه كنى.زيرا دوستى ومعاشرت با آنها ممكن است بدبختى و سيه روزى ترا فراهم سازد.

رضايت شوهر نه مادر

دختر ماداميكه در خانه پدر و مادر زندگى ميكند بايد رضايت آنهارا فراهم سازد،ليكن وقتى كه پيمان زناشويى را امضاء نمود و بخانه شوهرقدم نهاد وظيفه اش تغيير ميكند.
در آنجا بايد شوهردارى كند و رضايت و خشنودى او را بر همه چيزمقدم بدارد،حتى در جاييكه بين خواسته هاى پدر و مادر و بين خواسته هاى شوهرش تزاحم پيدا شد صلاحش در اينست كه از شوهر اطاعت نموده اسباب رضايت او را فراهم سازد،گر چه پدر و مادرش رنجيده شوند،زيرابا جلب رضايت شوهر،رشته انس و محبت كه بهترين ضامن بقاى عقدزناشويى است محكم ميگردد،ليكن اگر مطابق ميل مادرش رفتار كردممكن است آن پيمان مقدس متزلزل يا از هم گسيخته شود،زيرا بسيارى ازمادرها از تربيت صحيح و رشد فكرى بهره كافى ندارند.
آنها هنوز اين مطلب را درك نكرده اند كه بايد دختر و داماد رابحال خود آزاد گذاشت تا با هم مانوس شده تفاهم نمايند،برنامه زندگى رابر طبق اوضاع و شرائط خودشان تهيه نموده باجرا گذارند،و اگر در اين بين بمشكلى برخورد نمودند با مشورت و تفاهم حل كنند.
چون اين مطلب را كه عين صلاح است درك نكرده اند در صددهستند بخيال خودشان،داماد را بر طبق دلخواه بار بياورند،بدين جهت مستقيم و غير مستقيم در امور آنها دخالت ميكنند. در اين راه از دخترشان كه جوان است و سرد و گرم روزگار را نچشيده و بهمه مصالح حقيقى خودش آگاه نيست استفاده مى نمايند.او را آلت و ابزار نفوذ در داماد قرارمى دهند، مرتبا دستور مى دهند با شوهرت چگونه رفتار كن،چه بگو،چه نگو.دختر ساده لوح هم چون مادرش را خيرخواه و آشناى بمصالح مى دانداز او اطاعت نموده نقشه هايش را پياده ميكند. اگر داماد تسليم خواسته هاى آنها شد حرفى نيست ليكن اگر خواست اندكى مقاومتى نشان بدهد كار به نزاع و كشمكش و لجبازى خواهد كشيد،در آنصورت آن زنهاى نادان ممكن است آنقدر پافشارى كنند كه دختر و دامادشان را فداى لجبازى وخيره سرى خويشتن ساخته زندگى آنها را از هم بپاشند،بجاى اينكه دختررا بزندگى و سازگارى تشويق نموده دلداريش بدهند مرتبا از شوهرش بدگويى ميكنند:دخترم را بدبخت كردم.چه شوهر بدى نصيبش شد! چه خواستگارهاى خوبى برايش آمدند!پسر عمويت چه زندگى خوبى دارد!
دختر خاله ات چه سر و لباسى دارد!فلانى براى خانمش فلان لباس راخريده!دختر خانم من از كى كمتر است؟چرا بايد اينطور زندگى كند؟آخ بميرم براى دختر بدبختم!
با اين قبيل سخنان كه بعنوان دلسوزى و خيرخواهى ادا مى شوددختر ساده لوح را از شوهر و زندگى دلسرد نموده اسباب نارضايتى وبهانه گيرى او را فراهم مى سازند.به وسيله اين تلقينات سوء وادارش ميكنند ناسازگارى و بهانه جويى كند،و كار را به شوهرش سخت بگيرد، درموارد لازم خودشان نيز بحمايت برخاسته قولا و عملا او را تاييدمى نمايند،و براى پيروزى، بهمه چيز حتى طلاق گرفتن و بدبخت كردن دخترشان حاضرند.
به داستانهاى زير توجه فرماييد:
«زن 30 ساله اى بنام...مادر 50 ساله اش را كه باعث جدا شدن اواز شوهرش شده بود كتك زد. زن گفت:از بس مادرم نزد من از شوهرم بدگفت و او را متهم به بى اعتنايى نسبت بخانواده كرد با شوهرم اختلاف پيداكردم،و حاضر شدم از او طلاق بگيرم،ولى فورا پشيمان شدم. ليكن اين پشيمانى سودى نداشت.زيرا شوهرم شش ساعت پس از جدا شدن از من دختر خاله اش را نامزد كرد و من از فرط ناراحتى مادرم را كتك زدم.» (3)
«مرد 39 ساله اى بنام...از دست زن و مادر زنش فرار كرد و درنامه اى كه بجاى گذاشته نوشته است:بخاطر اينكه زنم راضى نشد به آبادان بيايد و با رفتار ناشايست خود مرا آزار ميداد از دست او فرار كردم.
مسئول مرگ من زن و مادر زنم مى باشند.» (4)
«مردى كه از دخالتهاى مادرزنش ناراحت بود خودكشى كرد». (5)
مردى كه از دخالتهاى بيجاى مادرزنش بتنگ آمده بود او را ازتاكسى بيرون انداخت » (6)
ناگفته پيداست دختريكه از اين قبيل مادران نادان و خودخواه اطاعت كند و از افكار غلطشان سرمشق بگيرد بدون ترديد به سعادت وخوشبختى خودش لطمه غير قابل جبرانى وارد خواهد ساخت.
بنابراين،هر زنى كه به سعادت خويشتن و ادامه پيمان زناشويى علاقه دارد نبايد بى فكر و تامل تحت تاثير افكار مادرش قرار گرفته آنها راصد در صد صحيح و بر طبق مصالح واقعى بپندارد.
يك زن دانا و باهوش احتياط و عاقبت انديشى را از دست نمى دهد،در گفتار و پيشنهادهاى مادر و پدرش خوب دقت مى كند و عواقب و نتائج آنها را مورد بررسى قرار مى دهد،و بدينوسيله مادرش رامى شناسد،اگر ديد به زندگى و سازگارى و انتخاب يك روش عقلائى تشويقش ميكند مى فهمد كه آدم فهميده و كاردان و خيرخواهى است،دراينصورت مى تواند رضايتش را فراهم كند و از راهنماييهاى عاقلانه اش بهره مند گردد،ليكن اگر ديد با گفتار جاهلانه و پيشنهادات غير عقلائى خودش اسباب دلسردى و ناسازگارى او را فراهم مى سازد يقين پيدا ميكندكه شخص نادان و كج سليقه و بد اخلاقى است.
در اينجا يكى از دو طريق را مى تواند انتخاب كند:يا بر طبق دستورات و راهنماييهاى مادرش ناسازگارى و بهانه جويى را شروع كند وبا شوهرش اعلان جنگ و ستيز بدهد،يا گوش به حرف مادرش ندهد واسباب رضايت شوهرش را فراهم سازد.ليكن يك زن دانا و با هوش هرگزروش اول را انتخاب نخواهد كرد،زيرا فكر ميكند كه من اگر به حرف مادرم گوش كردم يكى از اين نتيجه ها عائدم خواهد شد:يا بايد تا آخر عمربا شوهرم در حال نزاع و كشمكش و قهر و دعوا باشم و آب خوش ازگلوى خودم و شوهرم و فرزندانم پايين نرود،يا طلاق بگيرم و به خانه پدر ومادرم مراجعت كنم،در آنصورت يا ناچار ميشوم تا آخر عمر در خانه پدر ومادر و تحت تكفل آنها باشم،با اينكه ميدانم حاضر نيستند مرا به عنوان يك عضو اصلى خانواده بپذيرند،بلكه مرا به عنوان يك عضو زائد و سربار خودشان محسوب مى دارند،لذا سعى دارند مرا از زندگى خودشان بيرون كنند،پس ناچارم با خوارى و خفت زندگى كنم و از خواهران وبرادرانم زخم زبان و سرزنش بشنوم،و اگر بخواهم از خانه پدر و مادربيرون بروم و جدا زندگى كنم كجا بروم و چگونه تنها زندگى كنم؟و اگرشوهرى برايم پيدا شد معلوم نيست از شوهر اولم بهتر باشد،زيرا معمولامردهايى بخواستگارى زنهايى مثل من مى آيند كه همسرشان مرده باشد ياطلاق گرفته باشد،و غالبا بى بچه هم نخواهند بود،در آنصورت ناچارمى شوم از بچه هايش پرستارى كنم،و صدها اشكال و دردسر از اين راه ايجاد خواهد شد، و اصلا معلوم نيست آن شوهر احتمالى از اين شوهرم بهتر باشد،شايد او هم عيبهاى بيشتر و بدترى داشته باشد و ناچار گردم بااو بسازم،ممكن است در اثر ايرادها و ناسازگاريهاى من جان شوهرم بستوه آمد با يك تصميم خطرناك،چشم از زندگى بپوشد و از شهر و ديارفرار كند يا احيانا دست بخودكشى بزند،ممكن است در اثر لجبازيها وكشمكشها خودم بستوه آيم به طوريكه جز خودكشى چاره اى نجويم و با آن عمل غير مشروع دنيا و آخرتم را بر باد دهم.
آنگاه كه در اطراف و جوانب قضيه خوب تامل كرد و نتائج وآثارش را بررسى نمود و آينده اش را در نظر مجسم گردانيد با يك تصميم قاطع بنا مى گذارد كه به ولنگاريها و بدگوييها و پيشنهادهاى غير منطقى مادر يا ساير بستگانش خاتمه داده شوهرش را نگهدارى كند.
در اين هنگام به مادرش مى گويد:مادر جان اكنون كه مقدرم بوده بااين مرد پيمان زناشويى را امضا كنم صلاحم در اينست كه با كوشش وجديت تمام اين زندگى مشترك را كه مى تواند مرا خوشبخت كند حفظ كنم،و با اخلاق و رفتار خوب اسباب رضايت شوهرم را فراهم سازم، اوست كه مى تواند مرا خوشبخت گرداند،شريك زندگى و يار غمخوار من است،كسى را بهتر از او سراغ ندارم،برنامه زندگيمان را خودمان بايدطرح كنيم،و اگر مشكلى داشته باشيم حل خواهد شد،و دخالتهاى توممكن است به كلى مرا بدبخت كند،اگر ميخواهى رفت و آمد و خويشى مامحفوظ بماند در زندگى داخلى ما اصلا دخالت نكن و از شوهرم بدگويى منما و الا ناچار مى شوم با شما قطع رابطه كنم.
اگر با پند و اندرز دست از گفتار و رفتارشان برداشتند مى تواند باآنها رفت و آمد كند ليكن اگر حاضر نشدند خودشان را اصلاح نمايندصلاح زن در اينست كه به طور كلى با آنها قطع رابطه كند و بدينوسيله خودش را از يك خطر بزرگ يعنى از هم پاشيدن كانون خانوادگى برهاند.
و با فكر آزاد به زندگى ادامه دهد.
در اين صورت ممكن است در بين خويشانش از عزت و احترام اوكاسته شود ليكن در عوض، محبت و رضايت شوهرش چند برابر شده نزداو عزيز و محترم خواهد گشت.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه زياد بچه دار شود،شوهر دوست و عفيف و محجوب باشد.در مقابل خويشانش تسليم نباشد ليكن مطيع شوهرش باشد،براى شوهرش زينت كند،خودش را از بيگانگان محفوظ بدارد.حرف شوهرش را بشنود و ازوى اطاعت كند.وقتى با هم خلوت نمودند بر طبق اراده او رفتار كند اما درهر حال،شرم و حيا را از دست ندهد.
سپس فرمود:بدترين زنان شما زنى است كه در مقابل خويشانش مطيع باشد ليكن زير بار شوهرش نرود،عقيم و كينه توز باشد،از كارهاى زشت پروا نداشته باشد،در غياب شوهرش زينت و آرايش كند،درخلوتگاه از خواسته هاى شوهرش امتناع ورزد.عذرش را نپذيرد و گناهش را نبخشد». (7)

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 04:34 PM
در خانه هم تميز و زيبا باشيد

مرسوم اكثر خانمها چنين است:وقتى مى خواهند به گردش برونديا در مجلس جشنى شركت نمايند يا به مجلس شب نشينى و مهمانى بروندآرايش ميكنند،بهترين لباسها را مى پوشند و به بهترين وجهى كه برايشان مقدور است از منزل خارج ميشوند،ليكن هنگاميكه به منزل برگشتند فورالباسهاى خوب و زيبا را از تن خارج ساخته لباسهاى معمولى و مندرس رامى پوشند،در داخل خانه مقيد به پاكيزگى و نظافت نيستند،آرايش و زينت نميكنند،با موهاى ژوليده و لباسهاى به اصطلاح،خانه دارى در منزل ميگردند،لباسهاى لكه دار و جورابهاى پاره را در خانه مى پوشند،در صورتيكه بايد كار بر عكس باشد.زن بايد در خانه و براى شوهرش آرايش و دلبرى كند،بايد براى شوهرش كه شريك زندگى و يار و مونس دائمى و پدر فرزندانش ميباشد زينت و دلربايى كند،بايد دلش را بدست آورد تا دلبران كوچه و خيابان نتوانند در دلش جا باز كنند،ديگران چه ارزشى دارند كه برايشان آرايش و زينت كند؟!حيف نيست زن آرايش وزيبايى خويش را در مقابل چشم چرانى بيگانگان قرار دهد و براى جوانان و بانوان اشكالاتى بوجود آورد؟
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:«هر زنيكه خودش را خوشبو كند و ازمنزل خارج شود تا به خانه بر نگردد از رحمت خدا دور خواهد بود (8) ».
رسول خدا فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه مطيع شوهرش باشد.براى او آرايش كند ولى زينتش را براى بيگانگان ظاهر نسازد.وبدترين زنان شما زنى است كه در غياب شوهرش زينت كند (9) ».
خانم گرامى،بدست آوردن دل يك مرد آن هم براى هميشه كارساده اى نيست.پيش خود نگو: او كه مرا دوست دارد پس چه احتياجى دارم به سر و وضع خودم برسم و برايش دلربايى كنم؟ بايد عشق او رابراى هميشه نگهدارى كنى.
يقين بدان كه شوهرت دوست دارد هميشه تميز و مرتب و زيبا باشى و لو به زبان نياورد،اگر بر طبق خواسته هاى باطنى او رفتار نكنى و در منزل به خودت نرسى ممكن است در خارج منزل چشمش به زنان تميز آرايش كرده بيفتد و از تو دلسرد شده و از راه منحرف گردد،وقتى خانمهاى تميزو مرتب را ديد و آنها را با سر و وضع كثيف و نامرتب تو مقايسه كرد خيال ميكند فرشتگانى هستند كه از آسمان نازل شده اند!تو هم در خانه برايش آرايش كن و لباس خوب بپوش و دلبرى و طنازى كن تا بفهمد كه تو ازآنها كمتر نيستى بلكه بهتر و زيباتر هستى،در آنصورت مى توانى بدوام عشق او اميدوار باشى و براى هميشه دلش را مسخر گردانى.
به نامه يك شوهر توجه فرماييد:
«خانم بنده در خانه با خدمتكارمان قابل تشخيص نيست.به خدا گاهى اوقات فكر ميكنم اى كاش يكى از اين لباسهاى قشنگ و مامانى راكه براى محيط كار و مهمانى دوخته در خانه مى پوشيد و دست از سر،اين بلوزهاى كهنه و دامن هاى گشاد برميداشت.چند بار به او گفتم: عزيزم لااقل روزهاى جمعه و تعطيل يك دست از آن لباسهاى قشنگ را بپوش.
با ترشرويى گفت:من در مقابل تو يا بچه ام مقيد نيستم.اما اگر يك روزسر و وضعم نامرتب باشد جلو همكارهايم خجالت ميكشم (10) ».
ممكن است بگوييد:در منزل زيبا گشتن با شغل خانه دارى وآشپزى سازگار نيست،ليكن اگر ارزش اين عمل را بدانيد به طور حتم مى توانيد اين مشكل را حل كنيد.چه مانع دارد براى انجام كارهاى خانه لباس مخصوصى داشته باشيد كه در موقع كار از آن استفاده كنيد ليكن وقتى از كار فارغ شديد و وقت آن رسيده كه شوهرتان به منزل بيايد بدنتان را تميز كنيد،موها را شانه بزنيد،لباسهايتان را تغيير دهيد،و مرتب و منظم در انتظار او باشيد.
حضرت باقر عليه السلام فرمود:«بر زن لازم است خودش راخوشبو كند،بهترين لباسهايش را بپوشد،به بهترين وجه زينت كند و باچنين وضعى صبح و شب با شوهرش ملاقات كند (11) ».
امام صادق عليه السلام فرمود:«زن نبايد آرايش و زينت را ترك كند گر چه به يك گلوبند باشد،نبايد دستش را بدون خضاب بگذارد گر چه به كمى از حنا باشد،حتى زنهاى پير هم نبايد زينت و آرايش را ترك نمايند (12) ».

1-بحار ج 57 ص 218
2-اطلاعات 27 آبان 1350
3-اطلاعات هفتگى شماره 1628.
4-اطلاعات 9 آذر ماه 1348
5-اطلاعات 12 ارديبهشت 1349
6-اطلاعات 13 ارديبهشت 1349
7-بحار جلد 103 ص 235
8-بحار ج 103 ص 247.
9-بحار ج 103 ص 235
10-اطلاعات 3 اسفند ماه 1351.
11-بحار ج 103 ص 228.
12-شافى ج 2 ص 138.

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 04:35 PM
برايش مادرى كن

انسان در مواقع گرفتارى و بيمارى احتياج به پرستار و غمخواردارد،دلش ميخواهد كسى با وى همدردى كند،به وسيله نوازش و دلجويى دردهايش را تسكين دهد.به وسيله دلداريها و تقويتهاى روحى اعصابش را آرامش بخشد،مردها همان كودكان سابق هستند كه بزرگ شده اند،هنوزهم احتياج به نوازشها و محبتهاى مادر دارند،مرد وقتى با زنى پيمان زناشويى بست انتظار دارد كه در مواقع گرفتارى و بيمارى درست ماننديك مادر مهربان از وى پرستارى و دلجويى كند.
خانم محترم،اگر شوهرت مريض شد بيش از سابق مهربانى كن،اظهار همدردى و تاسف كن، چنان وانمود كن كه از بيمارى او شديداناراحت هستى،دلداريش بده،اسباب استراحت را برايش فراهم ساز،بچه ها را ساكت كن تا اعصابش آرام گردد،اگر احتياج به دكتر و دارو داردوسيله اش را فراهم ساز،هر غذايى را كه ميل دارد و برايش خوبست فوراتهيه كن،دم به دم از او احوالپرسى و دلجويى كن،سعى كن هر چه بيشتر دركنار بسترش بنشينى،اگر از شدت درد خوابش نمى برد سعى كن تا ميتوانى بيدار بمان،وقتى بخواب رفتى گاهى كه بيدار ميشوى سرى باو بزن و اگرخواب نيست احوالپرسى كن،اگر شب را به بيخوابى گذرانده بامداداظهار ناراحتى كن،در روز اتاق را خلوت كن شايد خوابش ببرد،نوازشهاو دلسوزيهاى تو دردهايش را تسكين ميدهد و در بهبوديش كمك ميكند،به علاوه،اين قبيل كارها را از علائم وفا و صميميت و محبت حقيقى مى شمار،در نتيجه،به زندگى دلگرم ميشود،نسبت به تو علاقه بيشترى پيداميكند،اگر مريض شدى همين عمل را نسبت به تو انجام ميدهد. آرى اين عمل يك نوع شوهردارى است و رسول خدا فرمود:
«جهاد زن اينست كه خوب شوهردارى كند (1) ».
راز نگهدار باش

معمولا خانمها ميل دارند از اسرار و رموز شوهرشان با اطلاع شوند،ميخواهند از وضع كسب، مقدار درآمد،موجودى،اسرار كسبى،تصميمات آينده اش با خبر شوند.و بطور خلاصه از شوهرشان انتظار دارندكه تمام اسرارش را در اختيار آنها بگذارد و چيزى را پنهان نكند،بر عكس اكثر مردها هم حاضر نيستند تمام اسرارشان را در اختيار همسرشان قراردهند،و همين موضوع گاهى سبب دلخورى و حتى بدبينى ميشود.
خانم شكايت ميكند كه شوهرم به من اعتماد ندارد،اسرارش را ازمن مخفى ميكند،با من يك رنگ و صريح نيست،گويا سر و سرى دارد.
نميگذارد نامه هايش را بخوانم،درآمد و مقدار موجودى خودش را به من نميگويد،با من درد دل نميكند،در جواب سؤالهاى من طفره ميرود و حتى گاهى دروغ ميگويد،اتفاقا مردها هم بى ميل نيستند كه اسرار و رموززندگى شان را در اختيار همسرشان قرار دهند.ليكن عذرشان اينست كه زنها راز نگهدار نيستند،دهانشان در و دروازه ندارد،ظرفيت ندارند مطلبى را به طور كلى كتمان كنند،هر چه را شنيدند فورا براى ديگران بازگوميكنند،با اندك بهانه اى ممكن است اسرار انسان را فاش كنند و اسباب دردسر او را فراهم سازند.اگر كسى بخواهد اسرار انسان را كشف كند به آسانى مى تواند همسرش را فريب داده به وسيله او به مقصد خويش نائل گردد،ممكن است بعض خانمها از دانستن مطالب سرى سوء استفاده نمايند و حتى آنها را اسباب نفوذ در شوهر قرار داده در صورت عدم تمكين اسباب گرفتارى او را فراهم سازند.
البته عذر مردها تا حدودى موجه است،زنها زودتر از مردها تحت تاثير عواطف و احساسات قرار ميگيرند،معمولا احساساتشان بر تعقلشان غلبه دارد،وقتى عصبانى شوند خويشتن دارى برايشان دشوار است،درآنمواقع ممكن است از دانستن اسرار سوء استفاده نموده اسباب گرفتارى مرد را فراهم سازند.شايد خوانندگان از اين قبيل حوادث زياد سراغ داشته باشند ليكن از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
«زنى بنام...راز شوهرش را فاش كرد و او محكوم به يك سال زندان شد،خانم ميگويد:من شوهرم را از جان و دل دوست دارم ولى اخيرابه من كم محبت شده بود،اين كار را كردم تا از اين به بعد بيشتر دوستم بدارد،اين خانم گردنبند گرانقيمت خواسته بود ولى...زير بار نرفت.او هم تقلب در ازدواجشان را فاش كرد تا بزندان بيفتد (2) ».
بنابراين اگر زن ميل داشته باشد كه شوهرش كاملا يك رنگ بوده چيزى را از او مخفى نكند بايد بقدرى راز نگهدار و با احتياط باشد كه بدون اجازه شوهرش براى هيچكس و در هيچ حال چيزى را نقل نكند،حتى براى خويشان و دوستان صميمى خودش اسرار شوهرش را فاش نكند،در راز نگهدارى اين مقدار كافى نيست كه اسرارش را به ديگرى بگويد و سفارش كند به كسى نگو،زيرا او هم به طور حتم دوستانى دارد،ممكن است اسرار شما را در اختيار آنها قرار دهد و سفارش كند به كسى نگوييد،يك وقت انسان متوجه ميشود كه اسرارش فاش شده است.
بنابراين شخص عاقل اسرارش را به احدى نميگويد.
حضرت على عليه السلام فرمود:«سينه عاقل صندوق اسرارش ميباشد (3) ».
على عليه السلام فرمود:«خوبيهاى دنيا و آخرت در دو چيز جمع است:راز نگهدارى و دوستى با خوبان،و تمام بديها در دو چيز جمع شده:
فاش كردن اسرار و دوستى با اشرار» (4) .
مديريت او را بپذير

هر مؤسسه يا اداره يا كارخانه يا كارگاه و بالاخره هر تشكيلات اجتماعى احتياج به يك مدير مسئول دارد.گر چه بايد بين افراد آن مؤسسه تعاون و همكارى وجود داشته باشد ليكن به هر حال بدون مدير بخوبى اداره نخواهد شد.اداره يك منزل يقينا از اداره هر مؤسسه اى دشوارتر وبا ارزش تر است و احتياج بيشترى به مدير دارد.
در اين جهت ترديد نيست كه بايد در بين اعضاى يك خانواده تفاهم كامل و تعاون و همكارى وجود داشته باشد ليكن وجود يك سرپرست عاقل و با تدبير هم برايشان ضرورت دارد،هر خانه اى كه يك مدير با تدبير و نافذ الكلمه اى نداشته باشد به طور حتم اوضاع منظم ورضايتبخشى نخواهد داشت،سرپرستى خانه يا بايد به عهده مرد باشد و زن از او اطاعت كند، يا به عهده زن باشد و مرد فرمانبردارى كند،ليكن از آنجا كه اينكار غالبا از مردها بهتر ساخته است چون تعقلاتشان بر احساساتشان غلبه دارد خداوند حكيم اين مسؤوليت بزرگ را بر دوش او نهاده در قرآن شريف ميفرمايد:
«مردان سرپرست زنانند،زيرا خدا بعض افراد را بر بعض ديگربرترى داده است و براى اينكه از مالهاى خويش خرج كرده اند.پس زنان شايسته فرمانبردارند (5) ».
بنابراين صلاح خانواده در اينست كه مرد را به عنوان بزرگ وسرپرست خانواده بشناسند و با نظر و صلاحديد او كار كنند،اين موضوع بدانمعنا نيست كه مقام زن كوچك شده باشد بلكه حفظ نظم و انضباطمنزل چنين اقتضائى را دارد،اگر خانمها احساسات خام و تعصبهاى بيجارا كنار بگذارند وجدان خودشان نيز بدين موضوع قضاوت ميكند.
خانم...ميگويد:ما در ايران رسم خوبى داشتيم كه متاسفانه به تدريج خلل يافته است.سنت اين بود كه هميشه مرد در خانواده ايرانى رئيس خانواده بود ولى امروز وضع منزل متزلزل شده و خانواده در موردانتخاب رئيس سرگردان مانده است.ولى بهتر است زن امروزى كه دربسيارى از موارد اجتماعى حقى برابر با مرد يافته است در خانه مرد را به عنوان رئيس قبول داشته باشد...بايد به همه كسانى كه ميخواهند ازدواج كنند اين فكر قديمى توصيه شود كه وقتى قدم به خانه بخت ميگذارند بالباس عروسى وارد خانه شوهر شوند و با كفن خارج شوند (6) ».
البته اين مطلب هست كه گرفتاريهاى زندگى و مشاغل روزانه مردغالبا اجازه نميدهد كه در تمام امور خانواده دخالت كند و در واقع مى توان گفت كه قسمت عمده كارها عملا در اختيار كدبانوى خانه است و اكثريت قريب به اتفاق كارها بر طبق ميل و اراده او انجام ميگيرد ليكن به هر حال حق حاكميت و سرپرستى مرد بايد محترم شمرده شود.اگر در جايى اظهارعقيده و دخالت كرد و لو در امور جزئى خانه دارى باشد نبايد در مقابل پيشنهادش استقامت بخرج داد و بدينوسيله حق حاكميت او را مورد انكارقرار داد،و الا به شخصيتش لطمه وارد شده خودش را مسلوب الاراده و همسرش را يك زن بى ادب و حق نشناس و لجباز حساب ميكند،اززندگى دلسرد و به همسرش كم علاقه ميشود.چون شخصيتش جريحه دارشده ممكن است در صدد تلافى و انتقام بر آيد و حتى در مقابل خواسته هاى بجا و معقول همسرش سر سختى نشان دهد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«زن خوب به حرف شوهرش گوش ميدهد و مطابق دستوراتش عمل ميكند». (7)
زنى از رسول خدا پرسيد:«زن نسبت به شوهرش چه وظيفه اى دارد؟فرمود:بايد از وى اطاعت كند و از فرمانش تخلف ننمايد (8) ».
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«بدترين زنها زن لجباز ويك دنده است (9) ».
رسول خدا فرمود:«بدترين زنها كسانى هستند كه هم نازا و هم كثيف و لجباز و نافرمان باشند (10) ».
خانم گرامى،شوهرت را به عنوان بزرگ و سرپرست خانواده بپذير،با نظر و مشورت وى كارها را انجام بده،از دستوراتش تخلف نكن،اگر در كارى دخالت كرد در مقابلش سرسختى نشان نده،و لو اينكه از امور خانه دارى باشد كه تو بهتر از آن اطلاع دارى،شوهرت را عملايك فرد مسلوب الاختيار قرار نده،بگذار گاه گاه در كارها دخالت كند وبدين رياست صورى دلخوش باشد،موضوع رياست او را عملا به فرزندانت نشان بده،به آنها تذكر بده در كارها از پدرشان اجازه بگيرند واز فرمانش تخلف ننمايند.از كودكى آنها را بدين رفتار عادت بده تا حرف شنو و فرمانبردار و با ادب بار آيند،و احترام تو و شوهرت محفوظ بماند.
در سختيها سازگار باش

دنيا براى هيچكس يكسره نميرود،و چرخ روزگار هميشه بر طبق دلخواه نمى چرخد،زندگى هزاران نشيب و فراز دارد،ممكن است انسان به بيمارى سختى مبتلا شود،ممكن است بيكار و خانه نشين گردد،ممكن است مال و ثروتش را از دست داده تهيدست شود،و صدها از اين قبيل حوادث كه براى همه كس امكان وقوع دارد.
زن و شوهرى كه دست بيعت را به هم داده پيمان زناشويى را امضاميكنند بدان منظور است كه در همه حال با هم و يار و غمخوار همديگرباشند،بايد پيمان زناشويى چنان استوار و رشته الفت و محبت به قدرى نيرومند باشد كه در همه حال بر سر عهد و پيمان خويش باقى بمانند، در خوشى و ناخوشى با هم باشند،در بيمارى و سلامتى،در حال وسعت وتنگدستى با هم باشند.
خانم محترم،اگر روزگار با شوهرت نساخت و تهيدست شد مباداغمى بر غمهايش بيفزايى و بناى ايراد و ناسازگارى را بگذارى.اگر به بيمارى سختى مبتلا شد و مدتى در خانه يا بيمارستان بسترى گشت رسم وفادارى و انسانيت چنان است كه مانند سابق بلكه بيشتر اظهار محبت نموده با كمال صفا از وى پرستارى كنى،از پرستارى و خرج كردن دريغ نكن،اگر شوهرت ندارد ليكن تو دارى باز هم از اموال خودت براى بهبوداو خرج كن،اگر تو مريض ميشدى او تا قدرت داشت از مال خودش براى معالجه تو صرف ميكرد تا بهبود حاصل كنى، اكنون كه او ندارد ليكن تودارى آيين وفادارى و عاطفه اقتضا دارد كه اموالت را در راه او صرف كنى،اگر در اين موقعيت حساس بدادش نرسيدى ترا يك زن بى وفا وخودخواهى مى شمارد كه مال دنيا را بر وجود شوهر ترجيح ميدهد،در اينصورت مهر و علاقه اش نسبت به تو كم ميشود،و حتى ممكن است به قدرى دلسرد شود كه ترا لائق مقام همسرى ندانسته طلاق را ترجيح دهد.
به داستان زير توجه فرماييد:
«مردى...به دادگسترى آمده بود تا همسرش را طلاق گويد.اظهارداشت:بيمار بودم دكتر گفته بود بايد تحت عمل جراحى قرار گيرم.از زنم خواستم پس انداز خود را به عنوان وام در اختيارم بگذارد حاضر نشد و ازخانه من قهر كرد.ناچار در يك بيمارستان دولتى تحت عمل جراحى قرارگرفتم و اينك كه بهبود يافته ام محال است با او زندگى كنم.چون پول را برمن ترجيح داد و چنين زنى را نمى توان يك همسر ناميد (11) ».
هر فرد با وجدانى تصديق ميكند كه حق با مرد مذكور بوده است.
چنين زن خودخواهى كه در يك چنين موقعيت حساسى كه جان شوهرش در معرض خطر بوده حاضر نشده پس انداز خويش را براى نجات شوهرش خرج كند،او را رها كرده و به خانه پدرش رفته لايق مقام محترم همسرى نيست.
خانم محترم،مواظب باش در چنين مواقعى انسانيت و عاطفه را ازدست ندهى،اگر شوهرت به بيمارى سختى مبتلا شد كه تا آخر عمردامنگير اوست يا به زندان محكوم شد مبادا با زور قانون طلاق بگيرى و اوو فرزندانت را تنها و بى سرپرست رها كرده كنار بكشى،آيا وجدانت راضى ميشود كه شوهر بيچاره ات را كه در ايام خوشى با هم بوده ايد اكنون كه درمانده گشته تنها رها كرده بروى؟از كجا كه خودت چند روز ديگر به همين بليه گرفتار نشوى؟بر فرض اينكه طلاق گرفتى و شوهرى هم پيداكردى از كجا كه برايت بهتر بشود؟ دست از خودخواهى و هوسبازى بردار.از خود گذشتگى و فداكارى بخرج بده،عاطفه و وجدان داشته باش،براى رضاى خدا و براى حفظ حيثيت و شرافت خودت با شوهر وفرزندانت به هر حال بساز،بردبارى و صبر داشته باش،فرزندانت راخوب تربيت كن و عملا به آنها درس فداكارى و سازگارى بياموز،ومطمئن باش كه در دنيا و آخرت بهترين پاداش را خواهى داشت، زيرا اين عمل تو بهترين مصداق شوهردارى است كه در رديف جهاد قرار داده شده است.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«جهاد زن در اينست كه خوب شوهردارى كند (12) ».
قهر نكن

معمول بعض زنها اينست كه وقتى از دست شوهرشان ناراحت شدند قهر ميكنند،صورتشان را در هم كشيده حرف نميزنند.در گوشه اى نشسته دست به هيچ كارى نمى زنند.غذا نمى خورند، بچه ها را ميزنند،يواش يواش غرولند ميكنند.به عقيده آنها قهر و دعوا بهترين وسيله اى است كه ميتوان بدان متوسل شد و از شوهر انتقام گرفت،ليكن برنامه مذكور نه تنها شوهر را تنبيه نميكند بلكه ممكن است عواقب بسيار بدى رادر برداشته باشد،زيرا ممكن است شوهرت نيز مقابله به مثل نموده قهركند،در اينصورت تا چند روز بايد با حالت ناراحتى زندگى كنيد،تو غربزنى او غر بزند،تو اوقات تلخى كنى او اوقات تلخى كند،تو حرف نزنى او حرف نزند،تا بالاخره خسته شويد و به وساطت يكى از خويشان يادوستان يا با يك بهانه ديگر با هم آشتى كنيد،اما اين آخرين قهر و دعواى شما نيست بلكه طولى نميكشد كه باز از دست شوهرت ناراحت ميشوى وقهر و دعوا شروع ميشود يعنى يك عمر را بايد با حالت قهر و دعوا و كينه و كدورت زندگى نماييد،بدينوسيله هم خودتان را بدبخت خواهيد كرد هم فرزندان بيگناهتان را به بدبختى و سيه روزى خواهيد انداخت.
اكثر جوانانى كه از خانه و زندگى فرار ميكنند و در دامهاى رنگارنگ فساد واقع ميشوند از فرزندان همين خانواده ها هستند.
از باب نمونه به داستانهاى زير توجه فرماييد:
«جوانى بنام...گفت:پدر و مادرم هر روز با يكديگر دعوا ميكنند،و هر كدام از آنها به خانه يكى از بستگانشان ميروند،من نيز ناچار دركوچه و خيابان سرگردان ميشوم.كم كم گول ديگران را خوردم و بدزدى دست زدم ».
دختر ده ساله اى بنام...به مددكاران اجتماعى گفت:درست بيادم نيست ولى همينقدر ميدانم كه يك شب پدر و مادرم دعوايشان شد.روز بعدمادرم رفت و چند روز بعد پدرم مرا به عمه ام سپرد.مدتى نزد عمه ام بودم تااين پيره زن مرا از عمه ام گرفت و به تهران آورد.چند سالى است نزد اونگهدارى ميشوم.آنقدر رنج مى برم كه ديگر نميخواهم به خانه اش بروم.
خانم آموزگار گفت:امسال هم مثل هميشه سال تحصيلى آغاز شد و دبستان...از عده اى از دانش آموزان نام نويسى كرد...اين دختر هم يكى از آنهابود.سال تحصيلى به آرامى ميگذشت و شاگردان مشغول تحصيل بودند.
ولى...در كلاس آرام نبود و نمى توانست درس بخواند.دائم مانند اشخاص مريض سرش را ميان دستها ميگذاشت و به فكر فرو ميرفت.حتى چند روزبعد از ظهر كه مدرسه تعطيل شد در گوشه اى از حياط نشست هر چه اصرار كرديم به خانه برود قبول نكرد.پريروز هم اين صحنه تكرار شد.به آرامى علت به خانه نرفتن او را پرسيدم.گفت:نزد پير زنى به نام...
نگهدارى ميشوم.مرا اذيت ميكند.ديگر نمى خواهم به خانه باز گردم.
پرسيدم پدر و مادرت كجا هستند؟چند دقيقه گريست سپس گفت آنها از هم جدا شدند.و من به دست اين پيره زن افتادم » (13)
ممكن است شوهرت در مقابل قهرهاى تو عكس العمل شديدترى نشان داده به ناسزاگوئى و كتك كارى برسد.آنگاه تو ناچار شوى به عنوان قهر به خانه پدرت بروى و شكايت او را نزد آنها ببرى.و با دخالت آنهااختلافات شما شديدتر و عميق تر گردد،ممكن است شوهرت از اين قهر و دعواهاى متوالى بستوه آيد و جدايى را بر اين زندگى كثيف ترجيح بدهد.
در اينصورت هم شوهرت را بدبخت كرده اى هم خودت را ليكن به طورحتم تو بيشتر از او متضرر خواهى شد،شايد ناچار شوى تا آخر عمر تنهابمانى يا سر بار پدر و مادرت گردى.حتما بعدا پشيمان خواهى شد ليكن پشيمانى سودى ندارد.
«زنى ميگفت:با جوانى ازدواج كردم اما زندگى ما ديرى نپاييد.نه من از رموز شوهردارى اطلاع داشتم،نه او راه و رسم زندارى راميدانست،دائما با هم كشمكش داشتيم،يك هفته من قهر ميكردم و هفته بعداو،فقط جمعه ها با پا در ميانى بستگان با هم آشتى ميكرديم،اين قهر وآشتى ها سبب دلسرد شدن شوهرم شد،و به تدريج به فكر پيدا كردن همسرديگرى افتاد،من هم به علت كمى سن اهميتى به طلاق نميدادم و حاضر به تجديد نظر در رفتارم نبودم،از هم جدا شديم،اطاقى براى خودم اجاره كردم و به تنهايى زندگى ميكردم،خيلى زود متوجه خطرات شدم،اغلب كسانى كه با هم آشنا ميشديم در صدد اغفالم بودند،تصميم گرفتم با شوهرم آشتى كنم،به خانه اش رفتم.در آنجا با خانمى روبرو شدم كه خود را همسراو معرفى نمود،با چشم گريان به اطاقم بازگشتم » (14)
«زن جوان 22 ساله اى كه با وجود يك فرزند طلاق گرفته و به منزل پدرش رفته بود شب عروسى خواهرش دست بخودكشى زد» (15) .
بنابراين قهر و دعوا نه تنها درديرا دوا نميكند بلكه ممكن است صدها گرفتارى و دردسر بوجود آورد.
خانم محترم،از قهر و دعوا جدا اجتناب كن،اگر از شوهرت عقده اى داشتى قدرى صبر كن تا حواست جمع شود،آنگاه با نرمى وملايمت موضوع ناراحتى خودت را با شوهرت در ميان بگذار،مثلا با زبان خوش نه به عنوان اعتراض بگو:تو در فلان مجلس به من توهين كردى، يافلان حرف را به من زدى،يا به فلان پيشنهاد من عمل نكردى،آيا سزاواراست نسبت به من اينقدر كم لطف باشى؟با اين قبيل حرفها هم عقده ات حل ميشود،هم شوهرت تنبيه ميگردد. و به طور حتم در صدد تلافى بر خواهد آمد.ترا يك خانم با وفا و خوش اخلاق و اهل زندگى مى شناسد وهمين احساس در اخلاق و رفتارش آثار خوبى خواهد گذاشت.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«هر گاه دو نفر مسلمان با هم قهر كنند و تا سه روز صلح نكنند از اسلام خارج خواهند شد و در بينشان ولايتى باقى نخواهد ماند.پس هر كدام از آنها كه در صلح پيش قدم شود درقيامت زودتر به بهشت خواهد رفت ». (16)
1-بحار ج 103 ص 247
2-اطلاعات 19 ديماه 1350
3-بحار ج 75 ص 71
4-بحار ج 74 ص 178
5-سوره نساء آيه 34 الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات .
6-اطلاعات 17 مرداد ماه 1351.
7-بحار ج 103 ص 235
8-بحار ج 103 ص 248
9-مستدرك ج 2 ص 532.
10-شافى ج 2 ص 129.
11-اطلاعات 25 آذر ماه 1350.
12-بحار ج 103 ص 247
13-اطلاعات 28 مهر ماه 1348.
14-اطلاعات 8 آذر ماه 1350.
15-اطلاعات 17 اسفند ماه 1348.
16-بحار ج 75 ص 186.

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 05:27 PM
اگر عصبانى شد سكوت كن.

مرد در خارج منزل با صدها مشكل و گرفتارى مواجه ميشود،باافراد مختلف سر و كار پيدا ميكند،آنگاه با افكار پريشان و اعصاب خسته وارد منزل ميگردد،چنين شخصى اگر با كوچكترين حادثه ناگوارى برخورد كند عصبانى ميشود،در آن حال ممكن است از خود بيخود شده به زن و فرزندانش توهين كند.خانمى كه فهميده و با هوش باشد گرفتاريها ومشكلات شوهرش را در نظر مجسم نموده به حال زار او ترحم ميكند، دندان بر سر جگر گذاشته در مقابل عصبانيتها و داد و فريادهاى او سكوت ميكند.وقتى مرد عكس العملى نديد به زودى از عصبانيت مى افتد.و ازكردار خويش پشيمان ميشود.بلكه در صدد عذرخواهى و تلافى برميآيد.
ساعتى بعد كدورتها رفع شده زن و شوهر به حالت اول باز ميگردند.باهمان مهر و صفاى سابق بلكه زيادتر به زندگى ادامه ميدهند.
اما اگر خانم موقعيت حساس و خطرناك شوهرش را درك نكرد ودر مقابل عصبانيت او عكس العمل نشان داد،جوابش را داد،داد زد،جيغ كشيد،دشنام داد،نفرين كرد،در اينصورت آتش خشم مرد شعله ور ميگردد.
از خود بيخود شده درجه فحش و ناسزاگويى را بالا ميبرد.كم كم زن و مردمانند دو گرگ درنده به جان هم مى افتند.ممكن است در اثر يك حادثه جزئى طلاق و جدايى بميان آيد،و كانون گرم خانوادگى از هم بپاشد،بسيارى از طلاقها در اثر همين حوادث كوچك بوجود آمده است،حتى ممكن است مرد در اثر شدت عصبانيت كه خودش يك نوع جنون است مانند كوه آتش فشان يك دفعه منفجر گردد و جنايت و قتل فجيعى ببارآورد.به داستان زير توجه فرماييد:
«مردى...خود و همسر و نادختريش را با گلوله كشت،زندگى اين زن و شوهر از همان آغاز زناشويى با اختلاف و تلخ كامى توام بود.هربامداد و شامگاه به علت عدم توافق و همآهنگى به مشاجره ميپرداختند.
شوهر كه خسته از سر كار به خانه آمده بود،اعصابش ناراحت بود.
مشاجره بينشان شروع شد.مرد همسرش را كتك زد.زن ميخواست به كلانترى برود كه مرد با گلوله،خود و او و نادختريش را كشت ». (1)
آيا بهتر نيست خانم در اين موقع،موقعيت خطرناك و حساس شوهرش را در نظر بگيرد و چند دقيقه دندان بر سر جگر بگذارد وعكس العملى از خويش نشان ندهد؟و بدينوسيله از انحلال پيمان مقدس ازدواج و خطرات احتمالى و قتل و جنايت جلوگيرى كند؟
آيا سكوت چند دقيقه مشكل تر است يا تن دادن به اين همه نتائج وآثار تلخ؟!مبادا خيال كنيد ما ميخواهيم بدينوسيله از مرد دفاع كنيم و او رابى تقصير معرفى نماييم.نه هرگز چنين قصدى نداريم.البته مرد هم تقصيردارد.نبايد دق و دل ديگران را به سر خانواده بيگناهش خالى كند-دربخش آينده در اين باره بحث خواهد شد-بلكه منظور اين است:اكنون كه مرد نتوانسته اعصابش را كنترل كند و با جهت يا بى جهت عصبانى شده همسرش بايد با عقل و فراست موقعيت خطرناك او را درك كند و براى حفظ كانون مقدس زناشويى و جلوگيرى از خطرات احتمالى،فداكارى نموده دندان بر سر جگر بگذارد و سكوت اختيار كند.
معمولا خانمها چنين فكر ميكنند:اگر در مقابل خشم شوهرم سكوت كنم احترام و وقعيت خودم را از دست ميدهم و خوار و خفيف ميشوم.در صورتيكه قضيه كاملا بر عكس است.اگر مرد در حال عصبانيت همسرش را مورد توهين و دشنام قرار داد و از او عكس العملى نديد بعدا به طور حتم پشيمان خواهد شد.سكوت او را يك نوع فداكارى و ادب زندگى ميشمارد،و علاقه اش چند برابر خواهد شد.در حال عادى فكرميكند كه با اينكه به همسرم توهين كردم و ميتوانست پاسخ دهد ليكن بردبارى نمود و سكوت اختيار كرد معلوم ميشود زن فهميده و دانايى است،به من و زندگى علاقه مند است. در اينصورت يقينا از كردار خويش پشيمان خواهد شد.اگرهمسرش را مقصر بداند عفوش ميكند و اگر بيخود عصبانى شده درمحكمه وجدان محكوم ميگردد و عذرخواهى مينمايد.پس چنين زن فداكارى نه تنها كوچك نميشود بلكه شخصيت و بزرگى او براى شوهرش و ديگران باثبات خواهد رسيد.
پيغمبر اسلام فرمود:«هر زنيكه در مقابل بد اخلاقى هاى شوهرش بردبارى كند خدا ثواب آسيه دختر«مزاحم »را به وى عطا خواهد كرد» (2) .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه هر گاه شوهرش را خشمناك ديد بگويد:در مقابل خواسته هاى تو تسليم هستم.تا از من راضى نشوى خواب به چشمم نخواهد رفت » (3) .
رسول خدا فرمود:«عفو و بخشش عزت و بزرگى صاحبش رازيادتر ميكند.عفو داشته باشيد تا خدا شما را عزيز گرداند» (4) .
سرگرميهاى مرد

بعضى از مردها دوست دارند در خانه اشتغالات و سرگرميهاى مخصوصى داشته باشند،يا انواع تمبرها را جمع آورى ميكنند.يا عكسهاى مختلف را جمع آورى ميكنند،يا نمونه خطها و امضاها را تهيه مينمايند،ياكتابهاى خطى و چاپى را جمع ميكنند،يا به پرورش حيوانات از قبيل مرغ و بلبل و قنارى ابراز علاقه ميكنند،يا به نقاشى و كارهاى هنرى مى پردازند،يا به گلكارى علاقه نشان ميدهند،يا به خواندن كتاب و مجلات مشغول ميشوند.
اين قبيل سرگرميها را ميتوان از بهترين تفريحات سالم شمرد.نه تنها ضررى ندارند بلكه منافعى هم در بر دارند.مرد را به خانه مانوس وعلاقه مند مى سازند،نگرانيهاى روحى و خستگيهاى اعصاب را برطرف ميسازند،بيكارى و فراغت غم و غصه توليد ميكند،و اشتغال به كار يكى از طرق معالجه بيماران روانى بشمار ميرود.كسانيكه هميشه مشغولياتى داشته باشند كمتر به ضعف اعصاب و بيماريهاى روانى مبتلا ميشوند،چون به خانه علاقه مند هستند و اشتغالات دائمى دارند از ولگردى در خيابانها وآلوده شدن به عادتهاى خطرناك و پا نهادن به مراكز فساد تا حدى مصونيت دارند.
بنابراين،خانمها بايد اين قبيل اشتغالات را محترم بشمارند،مردرا مورد تحقير و سرزنش قرار ندهند و كارهايش را احمقانه و بيفائده نشمارند،بلكه تشويقش كنند،و در موارد لازم با او همكارى نمايند.
خانه دارى

خانه محيط كوچكى بيش نيست ليكن نعمت بسيار گرانبهايى است.وقتى مرد از كارهاى روزانه و سر و صداهاى خارج خسته شد به خانه پناه ميبرد،وقتى از كشمكشها و تزاحمات و ناملايمات زندگى بتنگ آمد براى استراحت به خانه ميرود،حتى وقتى از گردش و تفريح هم خسته شد بدانجا پناه ميبرد،آرى خانه بهترين آسايشگاهى است كه انسان مى تواند بدون هيچ قيد و بندى در آنجا استراحت نمايد،جاى انس و مودت،صفا و صميميت،آرامش و استراحت است،پرورشگاه مردان وزنان با فضيلت است.كارخانه شخصيت سازى و كلاس تعليم و تربيت كودكان است،اجتماع كوچكى است كه اجتماع بزرگ انسانها را بوجودمى آورد،ترقى و تنزل و صلاح و فساد اجتماع بزرگ مربوط به همين اجتماع كوچك است،اجتماع كوچك خانوادگى با اينكه جزء اجتماع بزرگ محسوب ميشود.در عين حال،از يك نوع استقلال داخلى برخوردار است،بدين جهت اصلاح اجتماع را بايد از اصلاح خانواده هاشروع كرد.
اداره اين پايگاه حساس زندگى و كلاس تعليم و تربيت اجتماعى به عهده بانوان است.يعنى ترقى و تنزل و صلاح و فساد اجتماع در اختياربانوان و به اراده آنهاست،بنابراين،خانه دارى شغل بسيار آبرومند وپر افتخارى است.
كسانيكه محيط خانه را كوچك مى شمارند و از شغل شريف خانه دارى عار دارند به حقيقت معناى خانه دارى و ارزش آن پى نبرده اند.
يك خانم خانه دار بايد افتخار كند كه در يك چنين پست حساسى قرار گرفته براى پيشرفت و ترقى ملت فداكارى ميكند.
خانمهاى تحصيل كرده نيز در اين ميان مسؤوليت بيشترى دارند،بايد براى ديگران سرمشق زندگى باشند و عملا به آنها درس خانه دارى وشوهردارى بياموزند،بايد عملا اثبات كنند كه با سواد بودن نه تنها به خانه دارى و شوهردارى لطمه نمى زند بلكه راه و رسم زندگى را به آنها يادميدهد.
يك خانم تحصيل كرده بايد زندگى را با بهترين وجه اداره كند و به شغل شريف خانه دارى افتخار نمايد و بدين وسيله لياقت و برترى خانمهاى تحصيل كرده را اثبات كند،نه آنكه به عذر با سواد بودن دست به سياه و سفيد نگذارد و بدينوسيله بانوان با سواد را بدنام گرداند، درس خواندن براى بيكار گشتن و زير بار مسؤوليت نرفتن نيست بلكه براى كدبانو شدن و درس زندگى آموختن است.به داستان زير توجه فرماييد:
«مردى كه با دختر ديپلمه اى ازدواج نموده بود در دادگاه گفت:
همسرم در خانه دست به سياه و سفيد نميگذارد و هر بار كه باو اعتراض ميكنم ميگويد: ظرفشويى و رختشوئى و بچه دارى كار يك زن ديپلمه نيست.اگر از رفتار من ناراحت هستى طلاقم بده و با يك كلفت ازدواج كن.گفت:پريشب عده اى از آشنايان و اقوام همسر ديپلمه ام را به شام دعوت نمودم.موقع شام سفره را پهن كردم و ديپلم قاب گرفته همسرم را درسفره نهادم و گفتم:ببخشيد شام ناقابلى است كه خانم حقير هر شب بخوردبنده ميدهد.صلاح ديدم از شما هم بدينوسيله پذيرايى كنم (5) ».
به هر حال،خانه دارى و كدبانوگرى شغل شريف و آبرومندى است كه مراتب لياقت و هنرنمايى بانوان را باثبات ميرساند.بد نيست در اين باره قضاوت خود بانوان تحصيل كرده را بشنويد:
خانم...عقيده داشت:كدبانوى واقعى زنى است كه سازگار باشد واز نظر مادى اهل افراط و تفريط نباشد.يك زن كدبانو موقعى مى تواندبگويد كه داراى صفت خاص يك كدبانو است كه از وضع درآمد شوهر ووضع خانوادگى خود اطلاع كامل داشته باشد.به نظر من يك زن ادارى هم ميتواند كدبانوى خوبى باشد».
خانم فريده نوروز شميرانى ليسانسيه ميگفت:كدبانو بايد علاوه براينكه به امور خانه وارد باشد همراه خوبى براى همسرش،مادر خوبى براى فرزندانش و مهماندار خوبى براى خانه اش باشد.
خانم دكتر محترم فصيحى پزشك اطفال ميگفت:به نظر من كدبانوى واقعى كسى است كه كار ادارى نداشته باشد.زيرا در كشور ماسرويسهاى ادارى از نظر وضع غذا و كمبود مهد كودك و غيره نمى تواندنياز كارمندان را برآورده سازد.يك مادر كارمند نگران اينست كه غذاى شوهرش دير شده يا كودكش تنها مانده است.
خانم صغرى يكتا ناظمه فنى دانشكده پزشكى ميگفت:زن كدبانو بابودجه كم ميتواند خانه اى تميز و آراسته داشته باشد.با شوهرش در غم وشادى شريك باشد.از حال روحى و اجتماعى شوهرش غافل نباشد.
خانم ايران نعيمى ميگفت:كدبانو زنى است كه از تفريحات غير ضرورى بكاهد و هدفش بهتر كردن وضع خانه باشد و از تنظيم بودجه خانوادگى اطلاع داشته باشد. (6)
نظافت

يكى از وظائف مهم خانه دارى تميز كردن منزل و اسباب و لوازم زندگى است.نظافت به بهداشت و حفظ سلامتى اهل خانه كمك ميكند وجلو بسيارى از بيماريها را ميگيرد.زندگى كردن در خانه تميز مسرت بخش و دل پذير است،مرد را به سوى منزل متمايل ميسازد،اسباب آبرو وسربلندى خانواده است،بدين جهت رسول خدا فرمود:«دين بر نظافت پايه گذارى شده است.» (7)
باز هم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«اسلام نظيف است،شما هم در پاكيزگى كوشش كنيد،زيرا فقط پاكيزگان داخل بهشت ميشوند. (8) »
خانه را هميشه تميز نگهداريد،روزى يك مرتبه جارو و گردگيرى كنيد،در طول شبانه روز اگر جايى كثيف شد فورا تميزش كنيد و نظافت آنرا براى موقع معين جارو كردن نگذاريد،در و ديوار و سقف اتاقها راگردگيرى كنيد،تار عنكبوتها را بگيريد،ميز و مبل و صندلى و ساير اثاث خانه را گردگيرى كنيد،شيشه هاى در و پنجره را تميز كنيد،زباله وخاكروبه ها را در ظرف سرپوشيده اى بريزيد و از حدود اتاقها و آشپزخانه دور گردانيد مبادا غذاهاى شما را آلوده گرداند،زود بزود آنرا خالى كنيدمبادا متعفن گردد و توليد ميكرب كند،كثافت و خاكروبه ها را در كوچه ودرب خانه نريزيد زيرا به بهداشت عمومى لطمه ميزند به علاوه توليدميكرب مى كند و چه بسا به وسيله باد و مگس بشما منتقل شود و سلامت خودتان را در معرض خطر قرار دهد،تا ميتوانيد نگذاريد بچه ها در باغچه يا كنار حياط بول كنند و اگر از جهت ناچارى آنها را در گوشه اى از حياطمى نشانيد فورا آنجا را تميز و با آب بشوييد تا بد بو و محل نشو و نماى ميكربها نگردد،به طور كلى سعى كنيد هيچ نقطه اى از منزل شما محل كثافت و توليد ميكرب واقع نشود.
ظرفهاى كثيف و چرب را روى هم نريزيد بلكه هر چه زودتر آنها را بشوييد،زيرا اگر نشسته روى هم بماند ممكن است توليد ميكرب كنند وسلامت شما را به خطر بيندازند،ظرفها را با آب تميز دست نخورده بشوييدو اگر با آب راكد يا حوض مى شوييد بعدا آب پاكيزه روى آنها بريزيد زيراممكن است آب حوض در اثر ماندن آلوده شده باشد و به سلامت شما لطمه بزند، بعد از شستن در جاى محفوظى بگذاريد يا پارچه تميزى روى آنهابيندازيد،لباسهاى كثيف مخصوصا كهنه بچه ها را از حدود اتاقها وآشپزخانه دور كنيد و در جاى محفوظى نگهداريد تا مگسها كه حامل انواع ميكرب هستند در آنجا اجتماع نكنند،و زود بزود آنها را بشوييد.
لباسهاى خودتان و فرزندانتان هميشه نظيف و پاكيزه باشدمخصوصا لباسهاى زيرپوش كه هميشه با بدن تماس دارند.
گوشت و حبوبات و ساير پختنيها را قبل از طبخ خوب بشوييد،مخصوصا سبزيجات را چندين مرتبه با دقت بشوييد،زيرا ممكن است به ميكرب و تخم انگل آلوده باشد و به لامت شما لطمه بزند.
ميوه ها را قبل از خوردن تميز بشوييد چون اكثر آنها سمپاشى ميشوند و امكان دارد سموم آنها به شما سرايت كند،ممكن است اثر فورى نداشته باشند ليكن بدون شك بى تاثير هم نخواهند بود.
قبل از غذا خوردن دستهاى خودتان و اطفالتان را تميز بشوييد،اگر با قاشق و چنگال هم غذا ميخوريد،باز هم بهتر است دستتان رابشوييد،مبادا آلوده باشد و به سلامت شما لطمه بزند،بعد از صرف غذادست و دهانتان را بشوييد،دندان ها را خلال كنيد زيرا ممكن است اجزاءغذا گوشه و كنار دهان و لابلاى دندانها بماند و توليد ميكرب نمايد.
اگر بتوانيد بعد از صرف هر غذا دندانها را مسواك كنيد بسيار خوب است ليكن اگر برايتان ميسر نيست اقلا شبها قبل از خواب مسواك را از دست ندهيد.بدينوسيله هم دندانهايتان را از خطر پوسيدگى و فسادنجات ميدهيد هم به سلامتى خودتان كمك شايانى مينماييد.
ناخنهايتان را اقلا هفته اى يكبار كوتاه كنيد،زيرا وقتى ناخن بلندشد محل نشو و نماى ميكربها ميشود و سلامتى شما را جدا در معرض خطرقرار ميدهد،اگر بتوانيد يك روز در ميان براى شستشو به حمام برويدبسيار مهم است ليكن اگر نمى توانيد اقلا هفته اى يكبار را ترك نكنيد.
موهاى زير بغل و ساير مواضع را به وسيله دارو و يا تراشيدن برطرف سازيد زيرا ممكن است انواع ميكربها در آنجا توليد و تكثيرنمايند و به سلامتى شما لطمه بزنند.
خوردنيها را در دسترس مگسها قرار ندهيد زيرا ممكن است آنهارا آلوده سازند.
شارع مقدس اسلام درباره نظافت سفارشهاى زيادى نموده كه به پاره اى از آنها از باب نمونه اشاره ميشود:
امام صادق عليه السلام فرمود:«خدا زيبا بودن و زينت كردن رادوست دارد.و تظاهر به ندارى و فقر را مكروه دارد.دوست دارد آثارنعمتهايش را بر بنده اش ببيند.لباسش نظيف و پاكيزه باشد،بوى خوش استعمال كند.خانه اش را زينت نمايد.خانه و اطرافش را جاروب كند.قبل از غروب چراغ را روشن كند.زيرا اين عمل فقر را از خانه دور ميكند وروزى را زياد ميگرداند (9) ».
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«آدم كثيف بد بنده اى است » (10) .
حضرت على عليه السلام فرمود:«تارهاى عنكبوت را ازخانه هايتان بگيريد زيرا ترك كردن آنها باعث ندارى ميشود» (11) .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«خاكروبه ها را شب در خانه نگذاريد بماند زيرا جايگاه شيطان ميشود» (12) .
پيغمبر اسلام فرمود:«خاكروبه ها را پشت درب منزل نريزيد زيراجايگاه شيطان ميشود» (13) .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«لباس انسان بايد هميشه پاكيزه و تميز باشد» (14) .
پيغمبر اكرم فرمود:«دستمال چرب را در خانه نيندازيد زيرا جايگاه شيطان ميشود» (15) .
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«شستن ظرفها و تميز كردن اطراف خانه روزى را زياد ميكند» (16) .
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«ظرفها را بدون روپوش نگذاريد زيرا شيطان آب دهن در آنها انداخته از آنها استفاده ميكند» (17) .
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«ميوه ها داراى سمومى هستند.
آنها را خوب بشوييد آنگاه ميل كنيد» (18) .
حضرت كاظم عليه السلام فرمود:«يك روز در ميان،به حمام رفتن انسان را فربه ميكند» (19) .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«اگر بر امتم دشوار نميشدواجب ميكردم در موقع هر وضويى مسواك كنند» (20) .
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«ناخن گرفتن در روز جمعه ازبيمارى جذام و جنون و پيسى و كورى جلوگيرى ميكند» (21) .
روايت شده كه:«زير ناخنها خوابگاه شيطان است ».
حضرت على عليه السلام فرمود:«شستن دستها قبل از غذا و بعد ازآن عمر را زياد ميگرداند و از چركين شدن لباسها مانع ميشود و چشم رانورانى ميگرداند» (22) .

1-اطلاعات 17 تير ماه 1349.
2-بحار ج 103 ص 247.
3-بحار ج 103 ص 239.
4-بحار ج 71 ص 419
5-اطلاعات 3 آذر ماه 1350.
6-اطلاعات 28 فروردين ماه 1351
7-محجة البيضاء ج 1 ص 166
8مجمع الزوائد ج 5 ص 132
9-بحار ج 79 ص 300
10-بحار ج 76 ص 175
11-شافى ج 1 ص 208
12-بحار ج 76 ص 175
13-بحار ج 76 ص 177
14-شافى ج 1 ص 208
15-شافى ج 1 ص 215
16-بحار ج 76 ص 176
17-بحار ج 76 ص 176
18-شافى ج 2 ص 124
19-شافى ج 1 ص 209
20-شافى ج 1 ص 210
21-شافى ج 1 ص 211
22-شافى ج 2 ص 123

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 05:27 PM
منزل مرتب

يك منزل مرتب كه هر يك از اسباب و لوازم زندگى در جاى مخصوص و مناسب قرار گرفته باشد از جهاتى بر يك منزل شوريده ودرهم و برهم مزيت دارد.
اولا نظم و ترتيب مخصوص به منزل صفا و رونق و زيبايى مى بخشد،تماشاى تكرارى خانه نه تنها موجب ملال نميشود بلكه مسرت بخش و دلپذير خواهد بود.
ثانيا انجام كارهاى خانه دارى را آسان ميكند،اوقات كدبانوى خانه بيهوده تلف نميشود زيرا به هر چيز احتياج پيدا كرد ميداند كجاست،براى پيدا كردن آن معطل نميشود،در نتيجه كارها بآسانى انجام مى پذيرد و خانم را وامانده و خسته نميگرداند.
ثالثا رونق و صفاى محيط مرتب منزل كه از ذوق و سليقه كدبانوى خانه حكايت ميكند مرد را به خانه و زندگى علاقه مند ساخته از خطرات ولگردى و وقوع در دامهاى فساد محفوظش ميدارد.
رابعا چنين خانه مرتبى اسباب آبرو و سرافرازى خانواده بوده هر كس آنرا ببيند از زيبايى آن لذت مى برد و به ذوق و سليقه كدبانوى خانه آفرين خواهد گفت.
با خريد و تهيه اسباب لوكس زندگى زيبا نميشود بلكه نظم و ترتيب خاص زيبايى بوجود ميآورد،خود شما حتما خانواده هاى مرفه و ثروتمندى را ديده ايد با اينكه از انواع و اقسام گوناگون لوازم لوكس زندگى برخوردارند اما زندگى آنها چون درهم و برهم است صفا و رونقى ندارد وديدن آن ملال آور است،به عكس خانواده هاى فقيرى را ديده ايد كه در عين فقر و ندارى، زندگى زيبا و مسرت بخشى دارند،چون همان اسباب و لوازم مختصر،مرتب و منظم و تميز است،اصولا مگر زيبايى جز نظم و ترتيب خاص چيز ديگرى است؟
بنابراين،يكى از وظائف مهم خانه دارى رعايت نظم و ترتيب است،خانمهاى خوش سليقه و كدبانو خودشان بهتر ميدانند اسباب و لوازم خانه را چگونه مرتب سازند ليكن در عين حال يادآورى نكات زير بى فائده نيست:
اسباب و لوازم منزل را درجه بندى نموده براى هر نوعى از آنهاجاى مخصوصى انتخاب نماييد،همه ظرفها را يك جا روى هم نريزيد، ظرفهايى را كه مورد احتياج هميشگى است در دسترس قرار دهيد،اسباب شيرينى خورى و آجيل خورى را در يك جا قرار دهيد، ظرفهاى شربت خورى جاى مخصوص داشته باشند،يك جا را اختصاص بدهيد به اسباب چايخورى،اسباب و ظروف غذاخورى را در يك جا قرار بدهيد،قاشق و كارد و چنگال جاى مخصوصى داشته باشند،اسباب و لوازم ميوه خورى را در يك جا بگذاريد،ظرفهاى ماست خورى و مرباخورى جاى مخصوصى داشته باشند،و به طور خلاصه اسباب و لوازم زندگى به قدرى مرتب باشد كه خود شما و شوهرتان و فرزندانتان جاى مخصوص آنها را بدانند به طوريكه اگر در شب تار هم خواستيد آنها را پيدا كنيدبتوانيد مستقيما به سراغشان برويد.
شايد بعض خانمها بگويند:برنامه مذكور براى اعيان و اشراف خوب است كه زندگى مفصلى دارند،اما براى زندگانى فقيرانه ما اين همه تشريفات ضرورت ندارد،ليكن خاطر نشان ميشود كه اسباب و لوازم زندگى به هر حال بايد مرتب باشد،چه فقير چه غنى.شخص فقير هم بايدهمان اسباب و لوازم مختصر خويش را مرتب سازد،مثلا همه ظروف خانه اش را ميتواند در يك جاظرفى قرار بدهد ليكن هر گوشه اى از آنرابراى يك نوع ظرف اختصاص بدهد، لباسهاى تابستانى را در يك جا ولباسهاى زمستانى را در جاى ديگر قرار بدهيد،لباسهاى خودتان را دريك جا و لباسهاى شوهرتان را در يك جا و لباسهاى فرزندانتان را درجاى مخصوص بگذاريد،لباسهاى مورد احتياج هميشه را در دسترس بگذاريد و لباسهاى ديگر را در جايى محفوظتر،لباسهاى نشسته را درجاى مخصوص بريزيد،رختخوابهاى مورد لزوم در دسترس باشد ليكن رختخوابهاى مهماندارى را كنار بگذاريد،بعد از صرف غذا ظرفهاى چرب و نشسته را فورا جمع كنيد و براى شستن در جاى معين بگذاريد،هريك از اسباب و لوازم زينت اتاق را در جاى مناسب قرار دهيد كه هميشه در آنجا باشد،لباسهاى خودتان و فرزندانتان در گوشه و كنار اتاق پراكنده نباشد بلكه آنها را در كمد مخصوص يا روى چوب لباسى بيندازيد،به كودكانتان توصيه كنيد كه اسباب و لوازم خودشان را از قبيل لباس و كتاب هميشه در جاى مخصوص بگذارند،مطمئن باشيد كه اگر شما نظم و ترتيب را كاملا رعايت كنيد كودكانتان نيز با همين وضع عادت خواهند كرد.
زنهاى بى انضباط براى اينكه خودشان را بيگناه معرفى كنندشوريدگى منزل را به گردن بچه ها ميگذارند،در صورتيكه اين موضوع اشتباه است زيرا بچه ها از پدر و مادر تقليد مينمايند،اگر پدر و مادر منظم باشند آنها هم منظم تربيت ميشوند،بچه ها در آغاز امر با رعايت نظم وترتيب مخالف نيستند بلكه بدان اظهار علاقه مينمايند.ليكن وقتى اوضاع نامنظم داخلى را مشاهده نمودند از آنها درس زندگى ميآموزند.
پول و اوراق بهادار از قبيل چك و سفته و اسناد و مدارك را درجاى محفوظى بگذاريد كه در دسترس بچه هاى كوچك نباشد،زيرا ممكن است در اثر غفلت از بين بروند و ضررهايى به شما وارد گردد،زدن و تنبيه كردن بعد از عمل سودى ندارد،علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد، بچه نادان گناهى ندارد،تقصير از جانب مادر بى انضباط است كه اشياءارزشدار را در دسترس او قرار داده است.
به داستان زير توجه فرماييد:«مردى سه هزار تومان به همسر خودسپرد و تاكيد كرد پولها را در محل امنى نگهدارى كند...پولها را لب تاقچه گذاشت و براى انجام كار كوچكى بيرون رفت وقتى به اطاق برگشت پولهارا نديد.هراسان به اطراف نگاه كرد ديد طفل پنجساله چيزى را در باغچه حياط مى سوزاند و شادى ميكند.مادر به قدرى عصبانى شد كه طفل پنجساله را بلند كرد و به زمين كوبيد،طفل جابجا مرد،مادر وحشت زده به جسد بيجان طفل نگاه ميكرد شوهرش از در وارد شده توضيح خواست،زن جريانرا تعريف كرد،مرد عصبانى شد و كتك مفصلى به همسرش زد،سوار موتور سيكلت شد تا ماجرا را به كلانترى گزارش دهد،اما هيجان وناراحتى او سبب شد كه با يك تاكسى تصادف كند و مجروح شود اكنون حال مرد وخيم است. (1) »
به عقيده شما مقصر واقعى در اين جريان كيست؟قضاوت آنرا به عهده خود خوانندگان ميگذارم.براى اين قبيل حوادث نظائر فراوانى سراغ داريد حتى در زندگى خود شما نيز بوقوع پيوسته است.
داروها و مواد خطرناك و سمى را حتى نفت و بنزين را در جايى بگذاريد كه دست بچه هاى كوچك و غير مميز بدانها نرسد،زيرا ممكن است در اثر نادانى آنها را بخورند و تلف شوند،آنگاه بايد عمريرا داغدارباشيد،احتياط كردن ضرر ندارد ليكن در اثر غفلت و بى احتياطى صدهاخطر در كمين شما است،اطفال بيگناهى كه در اثر غفلت و نامرتبى پدر ومادر تلف شده و ميشوند فراوانند كه برخى از آنها در صفحات روزنامه ها ومجلات منعكس ميشود.از باب يادآورى به نمونه هاى زير توجه فرماييد:
خواهر و برادر خردسالى بنام اصغر 6 ساله و عالم چهار ساله محتويات يك ظرف پر از محلول «د.د.ت »را به جاى دوغ نوشيدند،و عالم در گذشت،اين دو بچه در خانه تنها بودند، هنگامى كه احساس تشنگى كردند چون آب در دسترس نداشتند محلول گرد«د.د.ت »را به تصور دوغ نوشيدند.
مادر بچه ها در بيمارستان اظهار داشت:«ديشب مقدارى «د.د.ت »را حل كردم تا در زير زمين خانه نزديك لانه موشها بپاشم كه اين حادثه رخ داد.» (2)
«دو كودك به جاى آب ظرف نفت را سركشيدند و يك كودك پنجساله ده قرص پا درد مادرش را خورد،در بيمارستان بسترى شدند. (3) »
در خاتمه يادآور ميشوم كه البته نظم و انضباط خوب است ليكن نه بحديكه از شما و شوهرتان سلب آسايش كند،اگر از حد متعارف و عادى گذشت به وسواسيگرى و سلب آزادى منجر ميشود كه خود آن يكى ازمشكلات بعضى خانواده ها بشمار ميرود و ممكن است سبب جدايى وافتراق واقع شود.به نمونه زير توجه فرماييد:
«مردى ميگويد:از دست پاكيزگى هاى عجيب و غريب همسرم ديوانه شدم،از اداره خسته و كوفته ساعت 5/4 بعد از ظهر كه برميگردم بايد حتما هفت مرتبه دست و پايم را در آب حوض كه يخ بسته كر بدهم،كفشم را جاى مخصوص بگذارم و سرپايى مخصوص منزل را بپوشم. توى دستشويى سرپايى مخصوص گذاشته،در آشپزخانه و هال و همه جاى خانه،لباس را بايد به جالباسى مخصوص بياويزم و از جالباسى مخصوص بردارم،اگر اجازه بدهد سيگار بكشم بايد حتما در اتاق مخصوص بكشم كه همه جا بو نگيرد،خلاصه من كه يك عمر به راحتى وآزادى گذرانده ام در عرض چهار سال زندگى زناشويى از هر زندانى بدبخت تر شده ام،چه لزومى دارد كه آدم آنقدر زياد اهل نظافت بى جهت باشد.اين وسواس است و من از وسواس بيزارم (4) ».
در هيچ كارى افراط و تفريط خوب نيست بلكه ميانه روى در هرحال اصلح است،نه بقدرى بى انضباط باش كه اوضاع زندگيتان شوريده و بى حساب باشد نه آنقدر در حفظ انضباط زياده روى كن كه به وسواسيگرى منجر شود و راحتى را از شما بگيرد.
تهيه غذا

يكى از امور مهم خانه دارى پخت و پز و تهيه غذاست.مراتب كاردانى و سليقه بانوان را باثبات ميرساند.يك خانم كدبانو و با ذوق باصرف بودجه كم بهترين و خوشمزه ترين غذاها را تهيه ميكند.اما يك خانم بى سليقه هم زياد بودجه صرف ميكند و هم غذايش دلچسب نخواهدبود. خانمى كه بتواند غذاهاى لذيذ و مطبوع تهيه كند.بدين وسيله شوهرش را به خانه و زندگى علاقه مند ميسازد،و كمتر اتفاق ميافتد كه به هوس خوردن غذاهاى لذيذ به مهمانخانه و هتل برود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه خودش را خوشبو كند و در طبخ غذا مهارت داشته باشد و اقتصاد را ازدست ندهد.چنين زنى يكى از عمال و كاركنان خدا خواهد بود.و عامل خدا هرگز با شكست و پشيمانى مواجه نخواهد شد (5) ».
در اينجا نمى توان در فن طباخى وارد شد و انواع غذاها و طرزتهيه آنها را تشريح كرد و اصولا از عهده نگارنده ساخته نيست،ليكن خوشبختانه كتابهاى خوبى در اين باره به وسيله آشنايان به فن طباخى وتغذيه نوشته شده در دسترس است،ميتوانيد آنها را بخوانيد و از تجربيات و سليقه شخصى خودتان نيز استفاده نماييد و غذاهاى خوشمزه و مفيد تهيه كنيد،ليكن تذكر چند مطلب ضرورت دارد:
مطلب اول-غذا خوردن فقط براى لذت بردن و پر كردن شكم نيست.بلكه منظور بزرگترى در كار است.انسان بدانجهت غذا ميخورد كه مواديرا كه براى حفظ سلامت و ادامه حيات سلولهاى بدن ضرورت داردبه آنها برساند،مواد لازم در انواع غذاها و ميوه ها و سبزيجات و حبوبات وگوشتها پراكنده اند،و به طور كلى به شش دسته تقسيم ميشوند:
اول-آب.
دوم-مواد معدنى مانند:كلسيم،فسفر،آهن،يد،م .
سوم-مواد نشاسته اى.
چهارم-چربيها.
پنجم-پروتئين.
k . C ويتامين اويتامين b ويتامين ششم-انواع ويتامينها مانند:ويتامين
بيشتر وزن بدن انسان را آب تشكيل ميدهد.آب غذاهاى جامد راحل ميكند تا به وسيله روده جذب شوند،درجه حرارت بدن را تنظيم ميكند،مواد معدنى براى رشد و نمو استخوانها و دندانها و تنظيم كار عضلات ضرورت دارند،مواد نشاسته اى و قندى توليد انرژى ميكنند، چربيها نيز انرژى و حرارت توليد ميكنند،پروتئين براى رشد بدن و تجديد سلولهاى كهنه ضرورت دارد.ويتامينها براى رشد بدن و استحكام استخوانها وتقويت اعصاب و تنظيم دستگاههاى بدن و سوختن غذاها در سلولهاضرورت دارند.
مواد مذكور براى حفظ سلامت انسان و ادامه حيات او كمال ضرورت را دارد،هر يك از آنها آثار خاصى دارد و گوشه اى از حوائج بدن را تامين ميكند،فقدان يا كمبود يا زيادى هر يك از اينها به حيات و سلامت انسان لطمه ميزند،و ممكن است بيماريهاى صعب العلاج و خطرناكى رابوجود آورد.سلامت و بيمارى،طول عمر و كوتاهى آن،سلامت اعصاب وبيماريهاى روانى، شادى و افسردگى،زشتى و زيبايى و به طور كلى كليه حوادثى كه در بدن رخ ميدهد مربوط به كيفيت تغذيه انسان است.
ما از آنچه ميخوريم ساخته شده ايم،اگر انسان بداند چه چيز و چه مقدار بخورد كمتر بيمار خواهد شد،بدبختى اينجاست كه بدون توجه به احتياجات غذايى بدن و خواص و آثار خوردنيها شكمش را از غذاهاى خوشمزه پر ميكند و سلامت خويشتن را در معرض خطر قرار ميدهد،وقتى بخود ميآيد كه كار از كار گذشته و كارخانه ظريف بدن فرسوده و مختل شده است،در آنهنگام به اين طبيب و آن طبيب،اين دارو و آن دارو پناه ميبرد ليكن افسوس كه رنگ و روغن نمى تواند كارخانه فرسوده را ترميم كند،بدين جهت پيغمبر اسلام فرمود:«شكم مركز همه بيماريها است » (6) .
اتفاقا انتخاب غذا معمولا بر عهده بانوان است،پس صحت وسلامت خانواده در دست آنهاست، بنابراين يك بانوى خانه دار مسؤوليت بسيار سنگينى بر دوش دارد كه اگر اندكى در اين باره سهل انگارى كندممكن است خودش و شوهرش و فرزندانش را در معرض بيماريهاى سخت قرار بدهد،علاوه بر اينكه يك طباخ ماهرى است بايد يك غذاشناس كامل بلكه يك طبيب حاذق باشد،نبايد منظورش فقط پر كردن شكم اهل خانه باشد بلكه در وهله اول بايد مواديرا كه براى حفظ سلامت وتامين حوائج غذائى بدن ضرورت دارد در نظر بگيرد،و تشخيص بدهد كه مواد لازم در كدام يك از خوردنيها و به چه مقدار وجود دارد،آنگاه بر طبق نيازمنديهاى گوناگون بدن از خوردنيها انتخاب كند و جزء برنامه خوراك قرار دهد،در عين حال سعى كند غذاهاى لازم و مفيد را به صورتى خوشمزه و دلپذير در آورده در اختيار خانواده قرار دهد.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«وظيفه زن نسبت به شوهرش اينست كه چراغ خانه را روشن كند و غذاى نيكو و شايسته تهيه ببيند (7) ».
زنى به رسول خدا عرض كرد:«خدمت كردن زن در خانه شوهر چه فضيلتى دارد؟فرمود:در مقابل هر كاريكه براى اداره امور منزل انجام دهدخدا نظر لطفى به او ميفرمايد.و كسيكه مورد نظر خدا واقع گردد معذب نخواهد شد (8) ».
مطلب دوم-احتياجات غذائى افراد هميشه يكسان نيست بلكه نسبت به سنين و احوال مختلف اختلاف پيدا ميكند،مثلا اطفال و جوانان چون در حال رشد و نمو هستند به مواد معدنى مخصوصا كلسيم نياز بيشترى دارند،بايد در برنامه غذائى آنها چيزهايى را داخل كرد كه از حيث مواد معدنى غنى باشند،همچنين افراد مذكور چون داراى حركت و فعاليت زياد هستند و بيشتر انرژى مصرف ميكنند به مواد انرژى زا مانند چربيها ومواد قندى و نشاسته اى بيشتر احتياج دارند،در تغذيه آنان بايد اين موضوع رعايت شود.
و همچنين احتياجات غذائى افراد نسبت به نوع شغلشان مختلف است:مثلا يك مرد كارگر احتياج بيشترى به چربيها و مواد قندى ونشاسته اى دارد،زيرا لازمه شغلش كوشش و فعاليت زياد است،اما كسيكه شغل راحت و آسانى داشته باشد به قدر يك كارگر احتياج به مواد مذكورندارد.برنامه غذاى تابستان با زمستان نيز يكسان نيست،برنامه غذاى يك بيمار نيز نميتواند با برنامه غذاى افراد سالم يكسان باشد،معمولا بايدبراى بيمار غذاى سبك و مقوى تهيه كرد،در مورد غذاى او بايد ازپزشك دستور گرفت،به هر حال يك خانم خانه دار بايد همه اين نكات رارعايت كند و بر طبق احتياجات افراد غذا برايشان تهيه كند.
مطلب سوم-يكى از نكات حساس و قابل توجه اينست كه وقتى سن انسان از چهل تجاوز كرد معمولا در معرض ابتلا به بيمارى چاقى قرار ميگيرد،شايد بعضيها چاقى را علامت سلامت مزاج بشمارند ليكن اين موضوع كاملا اشتباه است،چاقى يكى از بيماريهاى خطرناك شمرده ميشود و عوارض ناگواريرا به دنبال دارد،اشخاص چاق در معرض ابتلاى به بيماريهاى قلبى،فشار خون،سخت شدن شريانها،بيماريهاى كليه و كبدو كيسه صفرا و مرض قند ميباشند،به تصديق پزشكان و تاييد آمارهاى شركتهاى بيمه افراد لاغر بيشتر از افراد فربه عمر ميكنند،وقتى سن انسان از چهل تجاوز كرد فعاليت بدن كمتر ميشود،در نتيجه، ميزان سوخت و ساز آن نيز تقليل مى يابد،بنابراين به چربيها و مواد قندى ونشاسته اى كمتر احتياج پيدا ميكند،در اين سنين دستگاه توليد نيروى بدن كه كالوريها را به انرژى تبديل ميسازد كمتر كار ميكند،در نتيجه،كالوريهاتبديل نشده در اطراف كمر و اطراف شرايين و اعضاء بدن جمع شده توليدچاقى ميكنند،بهترين علاج چاقى كم خورى است مخصوصا چربيها و موادنشاسته اى و قندى.
خانمى كه به شوهرش علاقه مند است به مجرديكه آثار و علائم چاقى را در او مشاهده نمود بايد فورا در برنامه غذائى او تجديد نظر كند،مواظب باشد پر خورى نكند،از مصرف چربيها و شيرينيها و خامه ممنوعش سازد،مواد قندى و نشاسته اى مانند نان و برنج از عوامل مهم چاقى هستند،كارى كند كه مرد از اينها كمتر مصرف نمايد،به جاى اينهااز مواد پروتئين دار مانند:تخم مرغ و جگر و گوشت گوسفند و گوساله وپرندگان و ماهى و پنير بيشتر در برنامه غذايى او بگنجاند،زيرا اينها هم رفع گرسنگى ميكنند و هم كالرى كمترى دارند، لبنيات نيز در اين سنين مناسب است،اگر از جانب طبيب ممنوع نباشد ميوه جات و سبزيجات نيزمناسب است،در اين باره با پزشك نيز مشورت كنيد و دستور بگيريد،رعايت همه اين نكات براى خانمى كه به شوهرش علاقه مند است كاملاضرورت دارد،در واقع حيات و سلامت شوهر به دست اوست،چون هرغذايى نزدش گذاشت ناچار تناول خواهد كرد.
ليكن اگر از شوهرت سير شده اى و هوس بيوه شدن نموده اى وميخواهى به طورى او را بقتل برسانى كه مورد تعقيب پليس قرار نگيرى و كسى از جنايت تو مطلع نشود خيلى آسان است،غذاهاى بسيار چرب وشيرين و خوشمزه تهيه كن و نزد شوهرت بگذار و با اصرار زياد به پرخورى تشويقش كن،تا ميتوانى نان و برنج در برنامه غذايش بگنجان،يك سفره رنگارنگ و زيبا برايش پهن كن،در اينصورت او تا بتواندشكمش را از اين غذاهاى لذيذ پر ميكند.
اگر بدين برنامه عمل كردى مطمئن باش فاصله چندانى با بيوه شدن ندارى،بزودى او را از دست خواهى داد،در عين حال از خدمات وپذيرائيهاى تو اظهار رضايت خواهد نمود.
ممكن است خواننده گرامى بگويد:برنامه غذائى مذكور براى طبقه يك و ثروتمندان خوب است كه به انواع غذاهاى لذيذ و گرانقيمت دسترسى دارند اما براى طبقه سه كه اكثريت ملت را تشكيل ميدهند و باتلاش شبانه روزى لقمه غذاى ساده اى بدست مى آورند قابل عمل نيست،اينگونه افراد چگونه مى توانند براى تامين حوائج عمومى بدن برنامه غذائى داشته باشند؟!
ليكن خواننده گرامى بايد بدين مطلب توجه داشته باشد كه خوشبختانه مواد ضرورى تغذيه بدن در همين غذاهاى ساده و طبيعى بقدركافى وجود دارد.اگر كدبانوى خانه از فن تغذيه و طبخ اطلاع كامل داشته باشد مى تواند از همين حبوبات و ميوه جات ساده مانند نخود و لوبيا وعدس و گندم و سيب و پياز و گوجه و هويج و انواع مختلف سبزيجات غذائى درست كند كه هم مطبوع باشد و هم مطابق بهداشت و حفظ الصحه ليكن كاردانى و سليقه لازم دارد.

1-اطلاعات 23 بهمن ماه 1348
2-اطلاعات دوشنبه 26 تير ماه 1351
3اطلاعات 11 اسفند ماه 1348
4-اطلاعات 3 بهمن ماه 1350
5-وسائل ج 14 ص 15
6-بحار ج 62 ص 290
7-مستدرك ج 2 ص 551
8-بحار ج 103 ص 251

LastSOLDIER
Wednesday 4 March 2009-1, 05:29 PM
مهماندارى

يكى از اموريكه براى هر خانواده اى كم يا بيش اتفاق ميافتدمهماندارى است،به طوريكه ميتوان آنرا از لوازم حتمى زندگى دانست،مهمان نوازى رسم خوبى است،دلها را با هم مربوط ميكند،باعث مودت ومحبت ميشود،كينه ها و كدورتها را برطرف ميسازد،همنشينى و رفت و آمدبا دوستان و خويشان يكى از بهترين تفريحات سالم بشمار ميرود.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«رزق مهمان از آسمان نازل ميشود.وقتى آنرا خورد، گناهان ميزبان آمرزيده مى شود (1) ».
امام رضا عليه السلام فرمود:«سخاوتمند از غذاى مردم ميخورد تااز غذايش بخورند.اما بخيل از غذاى مردم نمى خورد مبادا از غذايش بخورند (2) ».
رسول خدا فرمود:«همنشينى با دوستان ايجاد محبت ميكند (3) ».
امام محمد تقى عليه السلام فرمود:«نشستن با دوستان دل را زنده وعقل را بارور ميكند و لو اندك باشد (4) ».
روان انسان در اين درياى متلاطم زندگى به آرامش احتياج دارد،چه آرامشى بهتر از اين سراغ داريد كه جمعى از دوستان و خويشان با وفادر انجمنى گرد آيند،مشكلات زندگى را موقتا به دست فراموشى بسپارند،با سخنان شيرين و دلپذير محفل انسشان را با صفا سازند، هم تفريح وتجديد نيرو كنند هم پيوند دوستى را مستحكم سازند.
آرى مهماندارى رسم بسيار خوبى است و كمتر كسى پيدا ميشود كه حسنش را انكار كند ليكن دو محذور بزرگ بوجود آمده كه اكثرخانواده ها تا بتوانند از زير بارش شانه خالى ميكنند و تا ضرورت اقتضانكند تن بدان نميدهند.
مشكل اول-تجملات زندگى و چشم و همچشميهاى بيجا زندگى را دشوار ساخته است، اسباب و لوازم منزل كه براى رفع احتياج وتحصيل راحتى بوده از صورت حقيقى خارج شده و به صورت تجمل وخودنمائى در آمده است،و همين موضوع مهمانيها و رفت و آمدهاى دوستانه را تقليل داده است،شايد اكثر مردم بى ميل نباشند كه با دوستان وخويشانشان رفت و آمد كنند ليكن چون نتوانسته اند بر طبق دلخواه اسباب و تجملات زندگى را فراهم سازند و زندگى خويشتن را ناقص مى پندارنداز رفت و آمد با دوستان امتناع دارند،يك فكر غلط دست و پاى مردم رابسته دنيا و آخرتشان را تباه خواهد ساخت.
خانم محترم،مگر دوستان براى تماشاى اسباب لوكس به منزل شماميآيند،اگر چنين منظورى دارند بهتر است به فروشگاهها و موزه ها بروند،مگر نمايشگاه اشياء لوكس باز كرده ايد و براى خودنمائى آنها را به منزل دعوت مينماييد؟رفت و آمد براى انس و محبت و تفريح است نه براى فخرو مباهات و خودنمائى،مهمانها براى پر كردن شكم و تماشا به منزل شمانميآيند بلكه مهمانى را يك نوع احترام ميشمارند،آنان هم از اين رقابتها وتجمل پرستيها بتنگ آمده اند و سادگى را دوست دارند ليكن اينقدر جرئت ندارند كه اين رسم غلط را پايمال سازند و خودشان را از اين قيد و بنداختيارى آزاد نمايند اگر شما با سادگى از آنان پذيرائى كنيد نه تنها بدشان نميآيد بلكه خشنود هم خواهند شد،بعدا از همين روش ساده شما پيروى نموده بدون تكلف و سختى از شما پذيرايى خواهند كرد،در اينصورت ميتوانيد با كمال سادگى رفت و آمد كنيد و از نعمت انس و مودت بهره مندگرديد،بنابراين،اين مشكل را به آسانى ميتوان حل كرد ليكن قدرى جرئت و شجاعت لازم دارد.
مشكل دوم-كارهاى سنگين و دشوار مهماندارى است.خانم ناچار است در ظرف چند ساعت وسائل پذيرايى چندين نفر را فراهم سازد،و به همين علت غالبا بعض غذاها مطابق دلخواه از كار در نمى آيد،در آنصورت مرد از يك طرف ناراحت ميشود كه پول خرج كردم در عين حال آبرويم ريخت،زن از طرف ديگر ناراحت است كه زحمت كشيدم درعين حال پيش مهمانها آبرويم ريخت و زن بى سليقه اى معرفى شدم،بدتراز همه جواب نق نق هاى شوهرم را چه بگويم؟بدين جهت كمتر مجلسى پيدا ميشود كه بدون اضطراب و دلهره خاتمه پذيرد،همين امر باعث شده كه خانواده ها غالبا از مهمانى كردن گريزانند و از تصور آن بخود ميلرزند،البته ما هم تصديق داريم كه مهماندارى كار آسانى نيست،ليكن عمده اشكال از اينجا پيدا شده كه خانم مهماندار راه و رسم مهماندارى را خوب نميداند و ميخواهد در ظرف دو سه ساعت كارهاى بسيار زياد و دشوارى را انجام دهد،در صورتى كه اگر كاردان و با تدبير باشد ميتواند بخوبى وآسانى بهترين مجلس را برگزار كند،اكنون دو نمونه مهماندارى را برايتان مجسم ميسازيم هر كدام را بهتر پسنديديد ميتوانيد انتخاب نماييد:
نمونه اول-مرد وارد منزل شده به همسرش ميگويد:شب جمعه مهمان داريم،ده نفر از دوستان را براى صرف شام دعوت نموده ام،خانم كه از مهمانداريهاى گذشته خاطرات تلخى دارد از شنيدن نام مهمان قلبش به تپش افتاده بدين عمل اعتراض ميكند،بالاخره مرد با دليل و برهان والتماس و درخواست او را قانع ميسازد كه ترتيب اين مهمانى ضرورت دارد و بهر جور شده بايد وسيله آنرا فراهم سازى،از آنوقت تا روزپنجشنبه با نگرانى و اضطراب بسر ميبرند،بالاخره روز پنجشنبه فرا رسيددر اين روز بايد وسائل پذيرائى فراهم شود،خانم يا آقا براى خريد جنس از منزل خارج ميشود،در بين راه فكر ميكند چه چيزهايى را بايد خريدارى نمايد.بالاخره چند رقم جنس مورد لزوم را خريده نزديك ظهر به منزل برميگردد، عمليات خانم بعد از ظهر شروع ميشود،ناهار را خورده ونخورده از جا برخاسته مشغول كار ميشود،ليكن كار كه يكى دو تا نيست،خودش را در مقابل انبوهى از كارهاى دشوار مشاهده ميكند مثلا بايدسبزيها را پاك نموده بشويد و خرد كند،سيب زمينى و پياز را خرد كند،لپه ها را پاك كند،برنج را پاك نموده خيس كند،گوشتها را خرد كند،ميخواهد دو سه رقم خورش بپزد و احيانا مرغ سرخ كند،كباب بپزد،چلوبپزد،قند خرد كند،ظرفها را بشويد،اتاق پذيرايى را مرتب سازد،همه اين كارها را ميخواهد دست تنها يا با يك كمك انجام دهد،با عجله واضطراب مشغول ميشود،ميخواهد سبزى خرد كند ولى نميداند كاردكجاست،قدرى اين طرف و آنطرف ميگردد تا پيدايش كند،ميخواهدخورش بپزد،مى بيند فراموش كرده پياز بخرد،برنج را بار گذاشته مى بيندنمك نيست،يكى را ميفرستد دنبال خريد پياز و نمك،بهر يك از وسائل طباخى احتياج پيدا كند بايد مدتى بگردد تا پيدايش كند،به سر خدمتكار دادميزند،به دخترش نفرين ميكند،با پسرش دعوا ميكند،در وسط كار نفت چراغ طبخ يا گاز تمام ميشود،اى خدا ديگر چه كنم؟ در همين حال زنگ درب منزل بصدا در آمده مهمانها يكى پس ازديگرى وارد ميشوند،مرد بيچاره كه از اضطراب و ناراحتيهاى همسرش خبر دارد از آنان استقبال ميكند،پس از سلام و تعارف بسراغ چاى ميرودليكن مشاهده ميكند كه هنوز سماور را روشن نكرده اند،به پسر يا دخترش داد ميزند چرا سماور را روشن نكرده ايد، بالاخره بعد از ساعتى چاى درست ميشود اما مى بيند قند خرد كرده ندارند،تازه مشغول خرد كردن قندميشوند،بالاخره بعد از چندين مرتبه رفت و آمد چند استكان چاى نزدمهمانها ميگذارد،چشمش به مهمانهاست ولى دلش در آشپزخانه است،زيرا ميداند در آشپزخانه غوغاست،در مقابل سخنان شيرين دوستان لبخندسردى تحويل ميدهد اما دلش در اضطراب و از عاقبت اين مهمانى بيمناك است،بدتر از همه اينكه مهمان زن هم داشته باشند يا مدعوين از خويشان باشند،در اينصورت مرتبا از مرد مى پرسند پس خانم كجا تشريف دارد؟
مرد جواب ميدهد مشغول كار است الآن خدمت ميرسد،گاهى خانم ناچار ميشود در بحبوحه كار سرى به مهمانها بزند،با لبهاى خشكيده وقلب لرزان سلام و تعارفى ميكند اما مگر ميتواند چند دقيقه نزد آنها بماند؟
فورا عذرخواهى كرده برميگردد،بالاخره غذا تهيه ميشود ليكن غذاييكه در چنين شرائط و اوضاعى تهيه شود تكليفش معلوم است،بعد از اينكه ازآشپزخانه نجات پيدا كرده تازه ميخواهد سبزى پاك كند،ماست و ترشى ومربا در ظرفها بريزد،شربت و دوغ سالاد درست كند،ظرفهاى غذاخورى و تميز و آماده كند،بدبختى اينجاست كه وسائل و ظرفها هم جاى مخصوصى ندارند،هر يك از آنها را در جايى بايد پيدا كند،بالاخره شام حاضر ميشود، مهمانها غذا خورده خداحافظى ميكنند. نتيجه-اما غذاها يكى شور شده يكى بى نمك،يكى سوخته يكى نپخته،از كثرت اضطراب بعض غذاها را فراموش نموده اند سر سفره بگذارند،اما خانم در حدود ساعت دوازده از كار خلاص خواهد شد،اما باتن خسته و اعصاب ناراحت،از ظهر تا حال نتوانسته دقيقه اى استراحت كند،فرصت نداشته ساعتى با خويشان يا خانم مهمانها بنشيند صحبت كند،حتى نتوانسته به طور كامل سلام و احوالپرسى كند.
اما مرد جز ناراحتى و اضطراب چيزى عائدش نشده با اينكه پول زيادى خرج كرده غذاى مطبوعى نداشته،از تاسيس مجلس پشيمان است،ممكن است از شدت ناراحتى دعوا كند و خانم خسته را مورد سرزنش قرار دهد.
زن و شوهر نه تنها از اين مهمانى سودى نبرده اند بلكه ممكن است اسباب اختلاف و كشمكش واقع شود،اگر سالم در رفتند تصميم ميگيرندبعد از اين هوس مهماندارى ننمايند.
اما مهمانها چون به حالت اضطراب و پريشانى ميزبانها توجه دارندبه آنان خوش نخواهد گذشت.از خوردنيها و آشاميدنيها لذت نخواهندبرد،پيش خود ميگويند كاش اصلا به چنين مجلسى نرفته بوديم تا اين همه اسباب مزاحمت فراهم سازيم.
يقين دارم هيچيك از خوانندگان يك چنين مهمانى پر دردسرى رانمى پسندد و تركش را بر فعلش حتما ترجيح خواهد داد.
آيا ميدانيد علت اين همه ناراحتى و دردسر چيست؟تنها علتش همان نامنظم بودن زندگى و عدم آشنايى خانم به فن مهماندارى است.و الامهماندارى اينقدرها هم مشكل نيست. اكنون به نمونه دوم توجه فرماييد:
نمونه دوم-مرد وارد منزل شده به همسرش ميگويد:ده نفر ازدوستان را براى صرف شام شب شنبه دعوت نموده ام،خانم پاسخ ميدهد:
بسيار خوب،براى شام چى تهيه كنيم؟در اين مورد با هم مشورت نموده تصميم ميگيرند، آنگاه با صبر و حوصله تمام احتياجات و لوازم پذيرايى رابا قيد مقدار يك بيك روى كاغذ ياداشت مينمايند.باز هم يك مرتبه ديگربا دقت آنرا ميخوانند مبادا چيزى فراموش شده باشد.با يك بررسى ثانوى آنچه را در خانه موجود دارند رويش خط ميكشند،و چيزهايى را كه بايدخريد در صورت جداگانه اى يادداشت مينمايند،در سر فرصت آنها راخريدارى نموده در منزل ميگذارند،روز پنجشنبه كه هنوز يك روز به فرارسيدن موعد مقرر باقى مانده بعض كارهاى روز جمعه را جلو مياندازند،مثلا خانم و آقا و فرزندانشان در موقع فراغت همكارى نموده سبزيها راتميز كرده خرد ميكنند،سيب زمينى و پياز را شسته آماده ميسازند،برنج راتميز كرده خيس ميكنند،لپه ها را پاك ميكنند،قندها را خرد ميكنند،نمكدانها را نمك كرده در جاى خودش ميگذارند،ظرفهاى مورد احتياج را تميز و آماده ميكنند،خلاصه: كارهايى را كه ميتوان جلو انداخت به طورتفريح انجام ميدهند.
صبح روز جمعه بعد از صرف صبحانه خانم بعضى كارها راانجام ميدهد مثلا گوشتها را خرد كرده كنار ميگذارد مرغهارا تميز كرده سرخ ميكند،سبزى و سيب زمينى را سرخ كرده كنارميگذارد،خلاصه بعضى كارها را پيش از ظهر انجام ميدهد،معلوم است همه اين كارها را با صبر و حوصله انجام ميگيرد و بر خانم چندان دشوار نخواهد بود،هم اين كارها را انجام ميدهدهم به ساير امور خانه دارى ميرسد،بعد از صرف ناهار و استراحت مشغول بقيه كارها ميشود،اما كار زيادى ندارد زيرا اكثر كارها قبلا انجام گرفته واسباب و لوازم زندگى هم مرتب است،در ظرف يكى دو ساعت،بدون دادو قال و عجله و شتاب بقيه كارها را انجام ميدهد،به طوريكه اوائل شب ديگر كار ندارد،آنگاه خودش را تميز و لباسهايش را عوض ميكند.سماوررا روشن نموده در انتظار آمدن مهمانهاست،اگر از خويشان و محارم باشند به استقبالشان ميرود،بدون اضطراب و نگرانى از آنها پذيرايى ميكند،در ضمن گاهى هم سرى به آشپزخانه ميزند،موقع شام با كمال راحتى سفره را آماده ميكند،اگر لازم باشد از شوهر و فرزندانش نيز دراين موقع استمداد مينمايد،به زودى و آسانى شام آماده ميشود.
مهمانها با كمال آسايش و خوشى شام را صرف ميكنند و به اين صورت خاتمه مى پذيرد.
نتيجه-اما مهمانها علاوه بر خوردن غذاهاى لذيذ و مطبوع ازنعمت انس و مودت نيز برخوردار شده با كمال آسايش گفته و شنيده اند،هرگز خاطره خوش آن شب و چهره بشاش ميزبان را فراموش نخواهندكرد،پذيرايى گرم او و سليقه و كاردانى كدبانوى خانه را ستايش خواهند كرد.
اما مرد ساعاتى از شب را با كمال آسودگى در كنار مهمانها نشسته بهترين تفريحات سالم را داشته است،از اينكه توانسته به نحو دلخواه ازدوستانش پذيرايى كند شاد و خوشحال است،و از وجود چنين بانوى كاردانى كه با ذوق و سليقه خويش مجلس را به خوبى برگزار نموده بر خودمى بالد،بيش از پيش بخانه و چنين بانوى شايسته اى علاقه مند خواهد شد. اما خانم چون لوازم پذيرائى را با صبر و حوصله و به طور عادى تهيه نموده خسته و وامانده نميشود، عصبانى و ناراحت نيست،پيش شوهرش و مهمانها هميشه سر بلند است،و خوشنود است كه توانسته بدون اضطراب و نگرانى به بهترين وجه از مهمانها پذيرايى كند،بدينوسيله لياقت و كاردانى خويش را باثبات رسانده دل شوهرش را بدست آورده است.بعد از اينكه اين دو روش را ملاحظه فرموديد هر كدام را كه پسنديديد ميتوانيد انتخاب كنيد.
امين خانه

مخارج منزل را معمولا مردها تامين ميكنند،مرد شبانه روز زحمت ميكشد و درآمدش را در طبق اخلاص نهاده تقديم خانواده ميكند،اين بيگارى دائمى را يك وظيفه شرعى و وجدانى دانسته از روى عشق وعلاقه انجام ميدهد،براى رفاه و آسايش خانواده هر گونه رنج و ناراحتى راتحمل ميكند و از خوشى آنها لذت مى برد،اما از بانوى خانه دار انتظار داردكه قدر پول را دانسته بيهوده خرج نكند،از وى انتظار دارد كه در خرج خانه نهايت دلسوزى و عاقبت انديشى را بعمل آورد،يعنى اشياء و لوازم زندگى را درجه بندى نموده ضروريات اوليه را از قبيل خوراك و پوشاك ضرورى و كرايه منزل و پول آب و برق و دكتر و دارو،بر ساير امور مقدم بدارد.در مرتبه دوم اشياء نيمه ضرورى را از قبيل فرش و اسباب و لوازم زندگى بر امور غير ضرورى مقدم بدارد،ولخرجى و اسراف و تبذير وبخششهاى بيجا را يك نوع ناسپاسى و قدر نشناسى ميشمارد.
مرد اگر به خانه و كدبانوى خانه اعتماد پيدا كرد و فهميد كه نتيجه زحماتش بيهوده صرف نميشود به كسب و كار و ازدياد ثروت علاقه مندشده به فكر تن پرورى و ولخرجى نخواهد افتاد،اما اگر ديد نتيجه زحماتش بباد ميرود و خانم خانه دار لباس غير ضرورى و اسباب تجمل وزينت خودش را بر همه چيز مقدم ميدارد و مشاهده نمود كه با اينكه شبانه روز زحمت ميكشد و در خانه ميآورد اما براى مخارج ضرورى زندگى هميشه لنگ بوده ناچار است قرض كند،ملاحظه كرد كه نتيجه زحماتش كه در خانه ميآيد مانند مال كافر حربى به دست خانم و فرزندانش غارت ميشود،در اينصورت اعتمادش از خانه سلب ميشود،از كار و كوشش دلسرد ميگردد،پيش خود فكر ميكند وجهى ندارد اينقدر زحمت بكشم وبخور و نخور كنم و در اختيار خانواده قدرنشناس بگذارم كه در مصارف بيهوده صرف كنند،من براى تامين ضروريات زندگى و حفظ آبرويم زحمت ميكشم ليكن خانواده ام به فكر زندگى نبوده جز هوسبازى وولخرجى منظورى ندارند،ممكن است رفته رفته در اثر اين افكار به فكرولخرجى و عياشى بيفتد،و اوضاع زندگى شما متلاشى گردد.
خانم محترم،گر چه شوهرت دار و ندار خويش را در خانه آورده دراختيار تو ميگذارد ليكن خيال نكن مالك حقيقى آنها هستى بلكه شرعا وقانونا شوهرت مالك است،تو امين خانه هستى.بنابراين جميع تصرفات بايد با اجازه و رضايت او باشد،بدون رضايت او حق ندارى چيزى به كسى ببخشى يا سوغات و چشم روشنى ببرى حتى براى خويشان خودت يا خويشان او،تو امانتدار خانواده هستى و در اين باره مسؤوليت دارى،اگر خيانت كنى در روز بازپسين مورد بازخواست قرار خواهى گرفت.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«زن نگهبان و امانتدار اموال شوهرش ميباشد و در اين باره مسؤوليت دارد (5) ».
رسول خدا (ص) فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه خودش را خوشبو نمايد،غذاى مطبوع تهيه كند،در خرج خانه اقتصاد را رعايت كند.چنين بانويى يكى از عمال و كاركنان خدا ميباشد.و كسيكه براى خداكار كند هرگز با شكست و پشيمانى روبرو نخواهد شد (6) .».
«زنى به رسول خدا عرض كرد:شوهر چه حقى بر همسرش دارد؟
فرمود:بايد مطيع او باشد،از فرمانش تخلف نكند،بدون اجازه او چيزى به كسى ندهد (7) ».
رسول خدا (ص) فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه كم خرج باشد (8) ».
اوقات فراغت را تلف نكنيد

كارهاى خانه دارى به قدرى زياد است كه يك بانوى خانه دار اگربخواهد بخوبى انجام وظيفه كند اكثر اوقاتش را اشغال خواهد كرد.
مخصوصا اگر داراى چندين فرزند قد و نيم قد باشد.ليكن در عين حال اكثربانوان اوقات فراغتى هم دارند.
هر كسى مواقع بيكارى خويش را به يك جور ميگذراند.دسته اى از بانوان آنها را بيهوده تلف نموده كار سودمندى انجام نميدهند.يا بدون هدف در خيابانها پرسه ميزنند،يا زن ديگرى را پيدا كرده به سخنانى مشغول ميشوند كه صد من آنها يك قران ارزش ندارد.يا به سخنان مكرر ونغمه هايى گوش ميدهند كه جز تضييع وقت و ضعف اعصاب و فساد اخلاق نتيجه اى در بر ندارد.اين دسته يقينا ضرر ميكنند زيرا اولا اوقات فراغت نيز از عمر انسان محسوب ميشوند،و تلف نمودن آنها پشيمانى دارد.
دوران زندگى چنان كوتاه است كه هنوز چشم نگشوده بايد ديده فرو بنديم.
شگفتا اگر اندك پولى را از دست بدهيم اندوهگين ميشويم ليكن از تلف شدن عمر ملالى بخاطر نميآوريم!يك انسان عاقل ساعتها بلكه دقائق عمرگرانمايه خويش را غنيمت شمرده حداكثر استفاده را از آنها مى برد.ازهمين اوقات فراغت چه استفاده هاى ارزنده اى ميتوان برد! ثانيا خودبيكارى زيانبخش بوده آثار و عواقب بدى را در بر دارد.بسيارى از بيماريهاى عصبى و روانى كه اكثر خانمها از آنها شكوه دارند در اثربيكارى بوجود ميآيند.آدم بيكار به فكر فرو ميرود و براى خويشتن غم وغصه پيدا ميكند.پشت سر غم و غصه هم ضعف اعصاب و پريشانى روح خواهد آمد.خوشبخت كسى است كه غرق كار باشد و بدبخت كسى است كه اوقات فراغتى داشته باشد كه درباره خوشبختى و بدبختى خويشتن فكر كند.اشتغال به كار بسيار لذت بخش ميباشد.اشخاص بيكار غالباپژمرده و افسرده اند.
حيف نيست انسان عمر گرانمايه خويش را بيهوده تلف كند ونتيجه اى از آن نگيرد؟!
خانم محترم،شما ميتوانيد از همين اوقات فراغت گر چه كم وكوتاه باشند استفاده هاى هنگفتى ببريد.ميتوانيد به كارهاى علمى بپردازيد.
بر حسب ذوق خودتان و مشورت با شوهرتان يك رشته علمى را انتخاب كنيد.كتابهاى مربوط به آن رشته را تهيه نموده در ساعتهاى فراغت مشغول مطالعه شويد و روز بروز بر فضائل و كمالات خودتان بيفزاييد.
انتخاب رشته به سليقه شما بستگى دارد.فيزيك و شيمى،هيئت ونجوم،جامعه شناسى،حقوق، روانشناسى،تفسير قرآن،فلسفه و كلام،علم اخلاق،تاريخ و ادبيات هر يك از اين رشته ها يا علوم ديگر را ميتوانيدانتخاب كنيد و در اطرافش به مطالعه و تحقيق بپردازيد.بعد از اينكه بخواندن كتاب مانوس شديد از كتاب خواندن لذت خواهيد برد و درك ميكنيد كه چه حقائق شيرين و دلپذيرى در كتابها وجود دارد.
بدينوسيله بهترين سرگرمى و تفريح را خواهيد داشت.و روز بروزبر فضائل و كمالات شما افزوده خواهد شد و اگر پشتكار داشته باشيد در همان رشته تخصص پيدا ميكنيد و ميتوانيد بدينوسيله خدمات علمى ارزنده اى از خودتان بيادگار بگذاريد.ميتوانيد مقالات سودمندى تهيه نموده براى روزنامه ها و مجلات بفرستيد.ميتوانيد كتابهاى مفيدى بنويسيدو در اختيار مردم بگذاريد.بدينوسيله هم شخصيت و احترام شما زيادميشود،هم آثار گرانبهايى از خودتان بيادگار ميگذاريد و ممكن است ازهمين راه درآمدى هم پيدا كنيد.مبادا خيال كنيد كه با انجام امور خانه دارى نميتوان بدين موفقيت هاى بزرگ نائل شد.اگر سعى و همت داشته باشيدپيروزى شما حتمى خواهد بود.گمان نكن بانوان بزرگ كه آثار گرانبهايى از خويشتن بيادگار گذاشته اند بيكار بوده اند.
آنان نيز شغل خانه دارى را انجام ميداده اند ليكن اوقات فراغت خودشان را بيهوده تلف نميكرده اند.بانو دورتى كارنگى كه يك كتاب ارزنده و پر فروشى تاليف نموده بانوى خانه دارى بوده كه هم امور خانه رابخوبى انجام ميداده هم در كارهاى علمى به شوهرش ديل كارنگى كمك ميكرده هم به مطالعه و نوشتن كتاب اشتغال داشته است.مينويسد:من خودقسمت اعظم اين كتاب را در فرصت دو ساعتى كه روزانه هنگام خواب طفل كوچكم بدست ميآوردم نوشتم.بسيارى از مطالعات ضرورى را درمواقعى كه زير دستگاه خشك كننده مو در آرايشگاه نشسته بودم انجام دادم. (9) در ميان بانوان،دانشمندان و نويسندگان زبردستى ديده ميشود كه خدمات علمى گرانبهايى انجام داده و آثار بزرگى از خويشتن باقى گذاشته اند.شما هم اگر همت و پشتكار داشته باشيد ميتوانيد در اين قبيل كارها دوشادوش مردها پيشرفت نماييد.اگر شوهر شما يك نفر دانشمند و اهل تحقيق باشد ميتوانيد در كارهاى علمى باو كمك و همكارى كنيد.يامشتركا به مطالعه و تحقيق بپردازيد.حيف نيست يك خانم تحصيل كرده يك مرتبه تحصيلاتش را كنار بگذارد و از مطالعه و تحقيق دست بردارد؟!
حضرت على عليه السلام فرمود:هيچ گنجى بهتر از دانش نيست. (10) حضرت باقر عليه السلام فرمود:هر كس شبانه روز خويش را در طلب دانش صرف كند رحمت خدا شامل حالش خواهد شد. (11)
اگر حوصله مطالعه و تحقيق نداريد ميتوانيد يك رشته از كارهاى هنرى و دستى را ياد بگيريد و در اوقات فراغت مشغول باشيد مثلا خياطى،گلدوزى،نقاشى،گلسازى ،بافندگى كارهاى خوبى هستند هر يك از آنهارا كه دوست ميداريد ياد بگيريد و انجام دهيد.بدينوسيله هم سرگرمى خوبى خواهيد داشت هم ذوق و هنر خويش را نمايان مى سازيد،هم درآمدى پيدا ميكنيد كه ميتوانيد به بودجه خانوادگى كمك نماييد.
اسلام نيز كارهاى دستى را براى سرگرمى بانوان انتخاب نموده رسول خدا صلى الله عليه و آله ميفرمايد:اشتغال بريسندگى براى بانوان سرگرمى خوبى است. (12)

1-وسائل ج 16 ص 557
2-وسائل ج 16 ص 520
3-بحار ج 74 ص 355
4-بحار ج 74 ص 353
5-مستدرك ج 2 ص 550
6-وسائل ج 14 ص 15
7-بحار ج 103 ص 248
8-مستدرك ج 2 ص 532
9-آئين شوهردارى ص 172.
10-بحار،ج 1 ص 165.
11-بحار ج 1 ص 174.
12-بحار ج 103 ص 258.

LastSOLDIER
Thursday 5 March 2009-1, 12:49 AM
شغل بانوان

درست است كه بر مردان واجب است مخارج خانواده را تامين كنند و بانوان شرعا در اين باره مسؤوليتى ندارند،ليكن خانمها نيز بايد شغل و كارى داشته باشند.در اسلام از فراغت و بيكارى مذمت شده است.
امام صادق عليه السلام فرمود:خداوند متعال خواب زياد و فراغت زياد رامبغوض ميدارد (1) باز هم حضرت صادق عليه السلام فرمود:خواب زياد،دين و دنياى انسان را ضايع و تلف مى كند (2) حضرت زهرا عليها السلام هم درخانه كار ميكرد و زحمت مى كشيد (3)
انسان چه نيازمند باشد چه نباشد،بايد شغل و كارى داشته باشد وعمر خويش را بيهوده هدر ندهد.كار كند و جهان را آباد نمايد.اگر محتاج بود درآمدش را صرف خانواده ميكند و اگر نبود در امور خيريه و كمك به مستمندان بمصرف مى رساند.بيكارى ملال آور و خسته كننده است، و چه بسا باعث بيماريهاى روانى و جسمانى و فساد اخلاق ميشود.
بهترين كار براى بانوان شوهردار كارى است كه در داخل منزل انجام بگيرد.امور خانه دارى و بچه دارى و شوهردارى بهترين و آسانترين اشتغالات بانوان است.بانوانى خوش سليقه و فداكار مى توانند خانه رابصورت بهشت برين و مهد پرورش كودكان خوب و استراحتگاه شوهران مجاهد و پر تلاش خويش در آورند.و اين كار بسيار بزرگ و ارزنده اى است.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:جهاد زن به اين است كه خوب شوهردارى كند (4)
ام سلمه از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد:كار كردن زن در خانه چه مقدار فضيلت دارد؟فرمود:هر زنى كه بمنظور اصلاح امور خانه چيزى را از جائى بردارد و در جاى ديگر بگذارد خدا نظر مرحمت باوخواهد كرد و هر كس كه مورد نظر خدا واقع شود بعذاب الهى گرفتارنخواهد شد.ام سلمه عرض كرد:يا رسول الله!پدر و مادرم بقربانت،براى زنان ثوابهاى بيشترى بفرمائيد.رسول خدا فرمود:هنگاميكه زن آبستن ميشود خدا به او اجر كسى را ميدهد كه با نفس و مالش در راه خدا جهادميكند.هنگاميكه بچه اش را بر زمين نهاد به او خطاب مى رسد گناهانت آمرزيده شد.اعمالت را از سر بگير.و هنگامى كه بچه اش را شير ميدهدخدا در برابر هر مرتبه شير دادن ثواب آزاد كردن يك بنده در نامه عملش نوشته ميشود (5)
خانمهاى خانه دار علاوه بر كارهاى خانه دارى گاهى فراغت ديگرى هم پيدا ميكنند،كه آنها را نيز نبايد بيهوده صرف كرد.در آن اوقات خوبست اشتغالات مرتبى را براى خودشان انتخاب كنند و همواره مشغول باشند:مى توانند كتابهاى سودمند بخوانند و در رشته هاى مفيد تحقيق وكنجكاوى كنند،و بر علوم و اطلاعات خويش بيفزايند.و نتيجه تحقيقاتشان را بصورت كتاب يا مقاله در اختيار ديگران قرار دهند.
مى توانند بكارهاى هنرى مانند نقاشى،خطاطى،گلدوزى،خياطى، بافندگى،بپردازند.با اشتغال به اين كارها مى توانند هم به اقتصاد خانواده كمك كنند هم به توليد و ترقى اقتصادى جامعه.بعلاوه در اثر اشتغال بكاراز ابتلاء به بيماريهاى روانى و ضعف اعصاب نيز تا حد زيادى محفوظخواهند ماند.امير المؤمنين عليه السلام فرمود:خدا مؤمنى را كه به حرفه و كارى مشغول و امين باشد،دوست دارد (6)
بهر حال خوب است بانوان نيز شغل و كارى داشته باشند و بهترين كار براى آنها كارى است كه در داخل منزل انجام ميگيرد،تا به خانه دارى و شوهردارى و بچه دارى نيز خوب برسند.
اما بعض بانوان ميل دارند يا احساس ضرورت مى كنند كه درخارج منزل بكارى مشغول باشند.بهترين و مناسب ترين شغلها براى بانوان اشتغالات فرهنگى يا پرستارى است.مى توانند در دبستان يادبيرستان يا كودكستان به تعليم و تربيت دختران كه هم شغل بسيارارزنده اى است و هم با آفرينش لطيف آنها سازگار است مشغول باشند.ياشغل پزشكى بيماريهاى زنان يا پرستارى را انتخاب نمايند.اين قبيل اشتغالات هم با طبع لطيف و مهربان بانوان تناسب دارد،هم در انجام آنهانيازى به خلطه و معاشرت با مردان بيگانه را ندارند يا كمتر پيدا ميكنند.
به بانوانى كه مى خواهند در خارج منزل به كارى اشتغال داشته باشند توصيه ميشود به نكات زير توجه نمايند:
1-در انتخاب شغل با شوهرتان تفاهم كنيد و بدون اجازه او شغل نگيريد،كه اين امر آرامش و صفاى خانوادگى را بر هم ميزند و زندگى رابر شما و فرزندانتان تلخ ميگرداند.و اين حق شوهر است كه اجازه بدهد ياندهد.به شوهران اين قبيل خانمها توصيه ميشود كه اگر در شغل همسرشان مانعى نمى بينند لجبازى نكنند و اجازه بدهند به شغل مورد پسندش مشغول باشد،هم به مردم خدمت ميكند هم به اقتصاد خانواده.
2-در خارج منزل و در محل كار حجاب اسلامى را كاملا رعايت نماييد.ساده و بى آرايش به محل كار برويد از خلطه و معاشرت با مردان بيگانه حتى القوه اجتناب كنيد.اداره جاى كار و خدمت است نه جاى رقابت و خودنمائى.شخصيت به لباس و زر و زيور نيست بلكه به متانت وسنگينى و كاردانى و انجام وظيفه است.آرامش و وقار و سنگينى يك زن مسلمان را حفظ كنيد.هم محترم باشيد هم احساسات و عواطف لطيف همسرتان را جريحه دار نسازيد. لباسهاى زيبا و آرايش و زر و زيورتان رادر خانه و براى همسرتان بگذاريد.
3-در عين حال كه شما در خارج كار ميكنيد اما شوهر وفرزندانتان انتظار دارند از كار خانه دارى و شوهردارى و بچه دارى نيزغفلت نكنيد:با كمك و همكارى شوهرتان نظافت منزل و طبخ غذا وشستن ظروف و لباسها و ساير امور خانه را تنظيم كنيد و در مواقع مناسب با هم انجام دهيد.منزل شما بايد مانند منزل ساير مردم بلكه بهتر اداره شود.
كار كردن خارج منزل مجوز اين نيست كه بكارهاى منزل نرسيد و شوهر وفرزندانتان را ناراحت سازيد.كار خارج منزل مقدمه،و منزل آسايشگاه شما است.از تنظيم آسايشگاه غفلت نكنيد.
به شوهران چنين بانوانى نيز توصيه ميشود كه در امر خانه دارى وبچه دارى حتما با همسرشان تعاون و همكارى نمايند.از او انتظار نداشته باشند كه هم به شغلش ادامه بدهد و هم كارهاى منزل را به تنهائى انجام دهد.چنين انتظارى نه مقتضاى شرع است نه مطابق انصاف و وجدان،نه رسم صفا و محبت و آئين همسردارى.انصاف اقتضا دارد كه كارهاى منزل را در بين خودشان تقسيم نمايند و هر يك از آنها با تناسب حال و وقت،كارهائى را بپذيرد و انجام دهد. 4-اگر بچه دار است،يا او را به كودكستانى بسپارد يا نزد شخص امين و دلسوز و مهربانى بگذارد و به محل كار برود.مبادا او را تنها دراتاق بگذارد و برود كه كار بسيار ناروا و خطرناكى است.علاوه برخطرات احتمالى،موجب ترس و عقده و بيماريهاى روانى خواهد شد.
5-اگر احساس ضرورت ميكنيد كه به شغل ديگرى غير ازمشاغل مذكور مشغول باشيد، حتما با همسرتان تفاهم نمائيد و با اجازه وصلاحديد او كار بگيريد.و اگر موافقت نكرد از آن شغل منصرف شويد.ودر صورت موافقت سعى كنيد شغلى را انتخاب كنيد كه كمتر با مردان بيگانه در تماس و ارتباط باشيد كه نه بصلاح خودتان ميباشد نه بصلاح جامعه.و بهر حال حجاب اسلامى و ساده و بى آرايش بيرون رفتن را حتمارعايت كنيد.

بچه دارى

يكى از وظائف سنگين و حساس بانوان بچه دارى است.بچه دارى كار آسانى نيست بلكه شغل بسيار پر مسئوليتى است.مقدس ترين وارزنده ترين شغلى است كه دستگاه آفرينش بر عهده بانوان گذاشته است.
در اينجا بايد چند مطلب به طور اختصار مورد بررسى قرار گيرد:
1-ثمره ازدواج

گر چه كمتر اتفاق ميافتد كه زن و مرد به منظور بچه دار شدن تن به ازدواج بدهند،معمولا عوامل ديگرى و از جمله تمايلات جنسى محرك آنان ميباشد.ليكن طولى نميكشد كه هدف طبيعى آفرينش روشن شده عشق به فرزند ظاهر ميگردد.وجود فرزند ميوه درخت زناشويى و يك آرزوى طبيعى است.ازدواج بى فرزند مانند درخت بى بار است.وجودفرزند پيوند زناشويى را استوار ميسازد،مرد و زن را به خانه و زندگى علاقه مند ميگرداند محيط خانه را با صفا و طراوت ميكند.مرد را به تلاش وكوشش بيشتر وادار و زن را به خانه و كاشانه دلگرم ميسازد.
ازدواج در آغاز كار بر پايه هاى لرزان و ناپايدار هوسرانى وتمتعات جسمانى و معاشقه هاى زودگذر و عشقهاى دروغين بنا ميشود بدين جهت همواره در معرض انحلال و جدايى است، نيرومندترين عاملى كه ميتواند پايدارى آنرا تضمين كند همان بچه دار شدن است.جوانى وهوسرانى بزودى ميگذرد،تمايلات جنسى فروكش ميكند،عشقهاى ظاهربه سردى ميگرايد. تنها يادگارى كه از آن دوران باقى ميماند و اسباب آرامش و دلگرمى مرد و زن را فراهم ميسازد وجود فرزند است.بدين جهت امام سجاد عليه السلام فرمود:سعادت انسان در اينست كه فرزندان صالحى داشته باشد كه به آنان استعانت جويد. (7)
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:فرزند صالح گياه خوشبويى است ازگياهان بهشت. (8)
رسول خدا فرمود:بر تعداد فرزندانتان بيفزاييد زيرا من در قيامت به زيادى شما بر ساير ملل افتخار خواهم كرد. (9)
چقدر نادانند افراديكه با بهانه هاى بيجا از بچه دار شدن خوددارى مينمايند و بدينوسيله با ناموس آفرينش انسان مبارزه ميكنند؟!
2-تربيت فرزند

مهم ترين و حساس ترين وظيفه بانوان پرورش و تربيت فرزنداست.در اين باره پدر و مادر هر دو مسئوليت دارند ليكن ثقل اين كارمعمولا بر دوش مادران ميباشد.
زيرا آنها هستند كه ميتوانند مرتبا از كودكان خويش مراقبت وحفاظت نمايند.اگر مادران به وظيفه سنگين و مقدس مادرى آشنا باشند و با برنامه صحيح نونهالان اجتماع را پرورش دهند ميتوانند اوضاع عمومى يك اجتماع بلكه جهان را به طور كلى دگرگون سازند.بنابراين ترقى وتنزل،پيشرفت و عقب ماندگى اجتماع در دست بانوان و به اختيار آنهاست.
بدين جهت پيغمبر اسلام (ص) فرمود:بهشت در زير پاى مادران است. (10)
اطفالى كه هم اكنون در محيط كوچك خانه پرورش مى يابند مردان و زنان آينده اجتماع خواهند بود.هر درسى را كه در محيط خانه و در دامن پدر و مادر فرا گيرند در اجتماع فردا به مرحله عمل خواهند رسانيد.اگرخانواده ها اصلاح گردند اجتماع نيز حتما اصلاح خواهد شد. چون اجتماع به غير از همين خانواده ها چيزى نيست.اگر كودكان امروز،تندخو،ستيزه گر، متجاوز،چاپلوس،دروغگو،بد اخلاق،كوتاه فكر،بى اراده،تو سرى خور،زور شنو،ترسو،خجول، نادان،خودخواه،پول پرست،لاابالى پرورش يابند جامعه بزرگ فردا نيز به همين صفات واخلاق زشت گرفتار خواهد شد.اگر امروز تو سرى خور شما بودند فرداتو سرى خور ستمگران خواهند شد.اگر امروز با تملق و چاپلوسى از شماچيزى گرفتند فردا هم در مقابل زورگويان چاپلوسى خواهند كرد.
و بالعكس اگر كودكان امروز درستكار،شجاع،بلند همت،خوش اخلاق،خيرخواه،بردبار،دلدا ر، با ايمان،زور نشنو،غير متجاوز،عدالتخواه،بزرگ نفس،حقگو،امانتدار،دانا،رو شنفكر،راستگو، صريح اللهجه تربيت شوند فردا هم همين صفات عالى را به صورت كاملترى ظاهر خواهند ساخت.
بنابراين،پدران و مادران و بالاخص مادران در قبال فرزندان خويش و اجتماع بزرگترين و سنگين ترين مسؤوليت را خواهند داشت.
اگر مطابق نقشه صحيح و برنامه دقيق تربيتى در تربيت كودكان خويش اقدام نمايند بزرگترين خدمت را نسبت به اجتماع آينده خواهند نمود.واگر در انجام اين وظيفه بزرگ سهل انگارى كنند در قيامت مسؤول خواهندبود.بدين جهت امام سجاد عليه السلام فرمود: حق فرزندت اينست كه بدانى كه او از تو ميباشد.بد باشد يا خوب با تو نسبت دارد.در قبال پرورش و تاديب او و راهنمايى اش به سوى خدا و كمك كردنش به فرمانبردارى مسؤوليت دارى.رفتارت با او رفتار كسى باشد كه يقين دارددر مقابل احسان كردن به او پاداش نيك خواهد داشت و در مقابل بد رفتارى كيفر بد خواهد ديد. (11)
در اينجا بايد يادآور شويم كه چنان نيست كه هر بانويى از شغل مادرى و تربيت صحيح آگاه باشد بلكه رموز آنرا بايد ياد گرفت.ليكن دراين اوراق كوتاه نميتوان وارد فن تربيت شد و مباحث دقيق آنرا موردتجزيه و تحليل قرار داد.آن خود بحث دقيق و دامنه داريست كه به كتاب جداگانه اى نيازمند است (12) .خوشبختانه كتابهايى در اين باره تاليف شده دراختيار خوانندگان قرار دارد.مادران علاقه مند ميتوانند آنها را تهيه ومطالعه نمايند و از تجربيات خودشان نيز استفاده كنند.اگر بانوى با هوش وعلاقه مندى باشد ميتواند علاوه بر تربيت كردن فرزندان،خدمات علمى ارزنده اى هم انجام دهد.با بكار بستن دستورهاى تربيتى و ملاحظه آثار ونتائج آنها بزودى در فن تربيت تخصص پيدا خواهد كرد.در آنصورت ميتواند به وسيله اطلاعات جالبى كه در اين باره بدست آورده در راه اصلاح و تكميل كتابهاى تربيتى خدمات علمى و ارزنده اى انجام دهد.
ليكن يادآورى يك نكته ضرورت دارد.بسيارى از مردم از معناى صحيح تربيت غافل بوده بين تعليم و تربيت فرق نميگذارند.تربيت را نيزيك نوع تعليم مى پندارند.خيال ميكنند با ياد دادن يك سلسله مفاهيم ومطالب سودمند دينى يا تربيتى و به وسيله پند و اندرزهاى حكما و شعراء ونقل سرگذشت مردان نيك ميتوان كودك را كاملا تحت تاثير قرار داد ومطابق دلخواه تربيتش نمود.مثلا گمان ميكنند اگر آيات و روايات مربوطبه مذمت دروغگويى را به اطفال ياد دادند و وادارشان كردند چندين حديث و داستان درباره فضيلت راستگويى از بر كنند،و حتى در حضور مردم بخوانند و جايزه بگيرند،راستگو تربيت خواهند شد.در صورتيكه در موردتربيت به اين مقدار نميتوان اكتفا نمود.البته از بر كردن آيه و حديث وداستانهاى آموزنده بى اثر نيست.ليكن آثارى را كه از تربيت انتظار داريم نبايد از اين قبيل برنامه هاى صورى انتظار داشته باشيم.اگر در صدد تربيت صحيح و كامل باشيم بايد كودك را در شرائط و اوضاع خاصى قرار دهيم و محيط صالح و مناسبى برايش بوجود آوريم كه طبعا راستگو و صالح ودرستكار پرورش يابد.محيط نشو و نما و پرورش كودك اگر محيطراستى،درستى،امانتدارى ، ايمان،پاكيزگى،انضباط،شجاع ت،خيرخواهى،مهر،وفا،صميميت ،عدالت،كار و كوشش،عفت، آزادى،بلند همتى،غيرت،فداكارى باشد،كودك نيز با همين صفات خو گرفته تربيت ميشود.و همچنين اگر در محيط خيانت،نادرستى،دروغ،حيله بازى،چاپلوسى،كثافت،تعدى و تجاوز، عدم رعايت حقوق،عدم آزادى،بغض و كينه توزى،ستيزه گرى،لجبازى،كوتاه فكرى،نفاق ودو رويى پرورش يافت خواه ناخواه بدين صفات زشت خو گرفته فاسد وبد عمل تربيت خواهد شد. و در اينصورت پند و اندرزهاى دينى و ادبى گر چه آنها را از بر بخواند اصلاحش نخواهد كرد. صدها آيه و روايت وشعر و داستان به مقدار يك عمل آموزنده تاثير نخواهد كرد-دو صد گفته چون نيم كردار نيست پدر و مادر دروغگو نميتوانند بوسيله آيه و حديث كودك را راستگو تربيت نمايند.پدر و مادر كثيف و بى انضباط با عمل خودشان بچه را كثيف و بى انضباط بار ميآورند.كودك بيش از آنمقداركه به سخنان شما توجه دارد در اعمال و رفتارتان دقت ميكند.
بنابراين پدر و مادرانيكه در صدد اصلاح و تربيت فرزندان خويش هستند بايد قبلا محيط خانوادگى و روابط خودشان و اخلاق و رفتارشان را اصلاح كنند تا فرزندانشان خواه ناخواه صالح و شايسته تربيت شوند.
تغذيه و بهداشت

يكى از كارهاى حساس بانوان تغذيه اطفال است.سلامت وبيمارى،زشتى و زيبايى،حتى خوش اخلاقى و بد اخلاقى،زيركى و كودنى كودكان مربوط به چگونگى تغذيه آنها است. احتياجات غذائى آنان بابزرگسالان يكسان نخواهد بود و در سنين مختلف نيز تغيير پيدا مى كند.
يك بانوى بچه دار بايد همه اين جهات را رعايت كند.
بهترين و كاملترين غذاها شير است.تمام موادى كه براى تغذيه ورشد بدن ضرورت دارد در شير هست.به همين جهت شير مادر براى نوزاداز هر غذائى سالم تر و بهتر مى باشد.
زيرا مواد موجود در شير مادر با دستگاه گوارش طفل مناسب بوده براحتى هضم مى شود.به علاوه،تقلب بردار نيست.نيازى هم به جوشاندن ندارد تا بعض مواد غذايى آن در اثر جوشاندن از بين برود.
بدين جهت حضرت على عليه السلام فرمود:براى طفل هيچ غذايى بهتر و با بركت تر از شير مادر وجود ندارد (13) .
دكتر عبد الحسين طبا رئيس منطقه مديترانه شرقى بهداشت جهانى در پيام خود مى گويد: عامل مهمى كه كودك را مستعد بيمارى مى كند محروم كردن وى از شير مادر يعنى يگانه بيمه زندگى اوست (14) .
ليكن مادران بچه شير ده بايد بدين موضوع توجه داشته باشند كه مواد مختلف غذايى اطفال به وسيله شير خوردن در اختيار آنها گذارده مى شود.
مواد موجود در شير هم بايد به وسيله غذاى مادر تامين شود.يعنى چگونگى شير مادر به نوع و مقدار خوراك او بستگى دارد.به هر نسبت كه غذاى مادر متنوع و كامل باشد به همان نسبت شيرش نيز كامل و غنى خواهد بود.بنابراين،بر مادران شير ده لازم است كه در آن ايام از غذاى خودشان كاملا مراقبت نمايند.بايد غذاى آنها از حيث غذائيت به قدرى غنى باشد كه بتواند احتياجات غذايى خودشان و نوزادشان را تامين كند.
اگر اين جهت را مراعات نكنند ممكن است سلامت خودشان و طفلشان درمعرض خطر قرار گيرد.بر پدر نيز لازم است كه برنامه غذايى همسر بچه شيرده اش را طورى مرتب سازد كه از جهت غذائيت بسيار غنى و كامل باشد و بدين وسيله سلامت او و فرزندش را تامين نمايد.و اگر در اين باره كوتاهى نمود جريمه اش را به دكتر و دارو خواهد پرداخت.در اين باره مى توان از پزشك دستور گرفت يا از كتابهاى غذاشناسى استفاده نمود.
ولى به طور كلى غذاى مادر بايد متنوع و گوناگون باشد،بايد از انواع خوراكيها ميل كند.بايد انواع سبزيها،ميوه ها،حبوبات،گوشت،تخم مرغ،لبنيات در برنامه غذايى او گنجانده شود،و از همه اينها گاه گاه استفاده كند.به هر حال،شير مادر بدون ترديد آثار نيك يا بدى در نوزاد خواهدگذاشت كه نمى توان آنها را ناديده گرفت.بدين جهت على عليه السلام فرمود:زنان احمق را براى شير دادن انتخاب نكنيد زيرا شير طبيعت نوزادرا دگرگون خواهد ساخت (15) .
حضرت باقر عليه السلام فرمود:زنان زيبا را براى شير دادن انتخاب كنيد زيرا شير اثر دارد و صفات زن شيرده را به طفل شيرخوارسرايت مى دهد (16) .
نوزاد را منظم و در ساعتهاى معين شير بدهيد،تا با نظم و ترتيب عادت كند و بردبار و صبور بار بيايد،و معده و دستگاه گوارشش سالم بماند.اگر نظم و ترتيب را رعايت نكرديد و هر وقت گريه كرد پستان دردهانش گذاشتيد با همين وضع عادت مى كند.
گاه و بيگاه گريه را سر مى دهد و اسباب مزاحمت شما را فراهم مى سازد.در بزرگى نيز همين بى نظمى را از دست نخواهد داد.حريت وآزادى را از دست مى دهد.در مشكلات زندگى صبر و حوصله ندارد و بااندك چيزى يا ستيزه گرى را آغاز مى كند يا به گريه و زارى متوسل مى شود. خيال نكنيد كه رعايت نظم و ترتيب درباره نوزاد دشوار است.اگرچند روزى صبر و حوصله به خرج بدهيد بزودى با برنامه دلخواه شماعادت خواهد كرد.
كارشناسان تغذيه اطفال اظهار مى دارند كه هر سه يا چهار ساعت يك بار بايد نوزاد را از شير سير كرد.در موقع شير دادن طفل را در دامن بگذاريد.زيرا علاوه بر اينكه شير خوردن برايش آسان است،از شمااحساس محبت و مهربانى مى كند و همين احساس در شخصيت آينده اش مؤثر خواهد بود.هنگامى كه در رختخواب خوابيده ايد نوزاد را پهلوى خودتان نگذاريد و شير بدهيد.زيرا ممكن است در همان حاليكه پستانتان در دهان اوست خوابتان ببرد و بدين وسيله آن طفل بيگناه كه نمى تواند ازخويش دفاع كند خفه شود.اين امر را خيلى بعيد مشماريد زيرا از اين قبيل حوادث بسيار اتفاق افتاده است.
اگر پستان شما شير ندارد مى توانيد از شير گاو استفاده نماييد.ولى چون شير گاو غليظتر از شير زن مى باشد و قند كمترى دارد قدرى آب وقدرى شكر به آن اضافه كنيد.يا از شيرهاى پاستوريزه استفاده كنيد يااينكه شير را در حدود بيست دقيقه بجوشانيد تا اگر داراى ميكروب است كشته شود.شير داغ يا سرد به بچه ندهيد مواظب باشيد حرارتش به اندازه حرارت شير مادر باشد.بعد از هر دفعه كه او را شير ميدهيد شيشه وسر شيشه را كاملا بشوييد،مخصوصا در تابستان،زيرا ممكن است آلوده ومتعفن گردد و به سلامت شيرخوار آسيب رساند.مواظب باشيد شير فاسد ومانده به او ندهيد.براى شير دادن بهتر است از شيشه هاى درجه دار استفاده كنيد تا مقدار خوراكش منظم گردد.
اگر مى خواهيد از شير خشك استفاده كنيد حتما با پزشك اطفال مشورت نماييد زيرا شير خشك انواع مختلفى دارد بايد پزشك تعيين كندچه نوعى از آنها با دستگاه گوارش طفل شما تناسب دارد به هر حال دقت كنيد تازه باشد.
مى توانيد گاهى هم آب ميوه به كودك بدهيد.از پنج شش ماهگى كم كم به غذا خوردن عادتش بدهيد مى توانيد از سوپ رقيق استفاده كنيد.
مى توانيد بيسكويت يا نان قندى تازه را در آب حل كرده به او بخورانيد. ماست شيرين و پنير تازه نيز مفيد است.از نه ماه به بعد از غذاهاى خوراكى خودتان قدرى به او بدهيد.نوزاد هم مانند شما احتياج به آب پيدامى كند اگر احساس كرديد تشنه است آبش بدهيد.گريه و بيتابى اطفال گاهى در اثر تشنگى مى باشد.غذاهاى رقيق و متنوع به او بدهيد مخصوصاميوه جات و سبزيهاى پخته و سوپ استخوان براى اطفال مفيد است.اما تامى توانيد دستگاه گوارش جديد و بى عيب آنها را به وسيله چاى مسموم نسازيد.
بهداشت و نظافت كودك را كاملا رعايت كنيد.رختخواب ولباسهايش هميشه تميز باشد. كهنه هايش را زود بزود عوض كنيد.
دستهايش را با آب و صابون بشوييد،از حمام دادن و شستشوى او غفلت نكنيد.زيرا كودك در مقابل ميكروبها چندان استقامتى ندارد،اگربهداشت را رعايت نكنيد ممكن است بيمار يا تلف شود.
از بيمارى هائى كه واكسن دارند مانند:آبله،سرخك،سياه سرفه،آبله مرغان،مخملك،فلج اطفال،به وسيله واكسن قبلا از آنها جلوگيرى كنيد.علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد.
خوشبختانه واكسن اين قبيل بيماريها در بهداريها مجانا در اختيارشما گذاشته مى شود.
اگر قوانين نظافت و بهداشت را كاملا رعايت كنيد مى توانيدفرزندانى سالم و شاداب و نيرومند پرورش دهيد و از خويشتن به يادگاربگذاريد.

1-كافى-جلد 5 ص 84
2-كافى-جلد 5 ص 84
3-كافى-جلد 5 ص 86-بانوى نمونه اسلام ص 74
4-بحار الانوار جلد 103 ص 247
5-بحار الانوار جلد 5 ص 251
6-كافى جلد 5 ص 113
7-وسائل ج 15 ص 96.
8-وسائل ج 15 ص 97.
9-وسائل ج 15 ص 96.
10-مجمع الزوائد ج 8 ص 138.
11-بحار ج 74 ص 6.
12-به كتاب آئين تربيت از همين مؤلف مراجعه شود
13-وسائل ج 15 ص 175
14-اطلاعات 15 فروردين 1353
15-وسائل ج 15 ص 188
16-وسائل ج 15 ص 189

LastSOLDIER
Thursday 5 March 2009-1, 12:50 AM
بخش دوم:وظائف مردان

سرپرست خانواده

زن و شوهر دو ركن بزرگ خانواده هستند ليكن مرد بدانجهت كه آفرينش ويژه اى دارد و از جنبه تعقلات قوى تر است ركن بزرگ وسرپرست خانواده محسوب ميشود.
خداوند بزرگ نيز او را به عنوان قيم و سرپرست خانواده شناخته در قرآن كريم ميفرمايد: مردها سرپرست زنان ميباشند،زيرا خدا بعض كسان را بر بعض ديگر برترى داده است (1) .
چون بدين مقام شناخته شده طبعا وظائف سنگين تر و دشوارترى هم خواهد داشت.
اوست كه ميتواند با تدبيرات عاقلانه خويش خانواده را به بهترين وجه اداره كند و اسباب خوشبختى و سعادت آنان را فراهم سازد و محيطخانه را همانند بهشت برين مرتب و منظم گرداند،و همسرش را به صورت فرشته اى در آورد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:مرد سرپرست خانواده است و هر سرپرستى نسبت به زيردستانش مسؤوليت دارد (2) .
مردى كه مدير خانواده است بايد بدين نكته توجه داشته باشد كه زن نيز انسانى است مانند مرد.خواسته ها و آرزوها و حق حيات و آزادى دارد.بايد بداند كه زن گرفتن به معناى برده گرفتن نيست بلكه به معناى انتخاب شريك در زندگى و يار و مونس گرفتن است.بايد به خواسته هاى درونى و آرزوهاى او نيز توجه داشته باشد.چنان نيست كه مرد مالك مطلق زن و مطلق العنان باشد.زن نيز حقوقى بر گردن شوهر دارد.
خداوند بزرگ در قرآن مجيد ميفرمايد:همانطور كه زنها نسبت به شوهرانشان وظائفى دارند حقوقى هم بر گردن آنها دارند و مردان را بر آنهابرترى هست (3) .
زن دارى

چنانكه شوهردارى بزرگترين وظيفه يك بانوى خانه دار بوده درشريعت اسلام در رديف جهاد قرار گرفته است همچنين زن دارى بزرگترين و ارزنده ترين عمل يك مرد زندار بوده راز سعادتمندى خانواده ميباشد.
اما زن دارى كار آسانى نيست بلكه رموزى دارد كه هر كس كاملا بدانهاآشنا باشد ميتواند همسرش را مطابق دلخواه به صورت يك بانوى ايده آل بلكه فرشته رحمت درآورد.
مرديكه بخواهد واقعا زن دارى كند بايد اخلاق و روحيات همسرش را كاملا بدست آورد،از خواسته هاى درونى و تمايلات نفسانى او آگاه شودو بر طبق آنها برنامه زندگى را مرتب سازد. به وسيله اخلاق و رفتار خويش چنان در او نفوذ كند و دلش را بدست آورد كه به خانه و زندگى دلگرم شده از روى عشق و علاقه خانه دارى كند.
زن دارى كلمه جامع و مبهمى است كه احتياج به شرح و توضيح دارد.در مباحث آينده مورد شرح و بسط قرار خواهد گرفت.

مهرورزى كن

زن كانون محبت و يك موجود صد در صد عاطفه اى است.ازوجودش مهر و محبت ميبارد.
حيات و زندگى او به عشق و علاقه بستگى دارد.دلش ميخواهدمحبوب ديگران باشد.هر چه محبوبتر باشد شاداب تر خواهد بود.براى بدست آوردن محبوبيت تا سر حد فداكارى كوشش ميكند.اگر بداندمحبوب كسى واقع نشده خودش را شكست خورده و بى اثر پنداشته دائماپژمرده و افسرده خواهد بود.بدين جهت ميتوان به طور قطع مدعى شد كه بزرگترين رمز زن دارى اظهار محبت و علاقه است.
آقاى محترم!همسر شما قبلا از محبتهاى بى شائبه پدر و مادر كاملابرخوردار بود.اما از هنگاميكه پيمان زناشويى را امضا نمود از ديگران بريد و با تو پيوند دوستى بست.بدان اميد به خانه ات قدم نهاد كه تو تنها به اندازه همه آنان بلكه بيشتر او را دوست بدارى.انتظار دارد عشق و محبت تو از پدر و مادرش عميق تر و پايدارتر باشد.چون به عشق و محبت تواعتماد داشته تمام هستى و موجوديت خويش را در اختيارت نهاده است.
بزرگترين رمز زن دارى و بهترين كليد حل مشكلات زناشويى اظهار عشق و علاقه است.اگر ميخواهى دل همسرت را به طورى مسخر گردانى كه مطيع تو باشد،اگر ميخواهى پيوند زناشويى را استوارسازى،اگر ميخواهى او را به خانه و زندگى دلگرم نمايى،اگر ميخواهى او را نسبت به خودت علاقه مند سازى،اگر ميخواهى تا آخر عمر نسبت به تووفادار باشد و اگر و اگر، بهترين راهش اينست كه تا ميتوانى نسبت به همسرت اظهار عشق و علاقه كن.
اگر بداند محبوب تو نيست از خانه و زندگى بيزار خواهد شد،هميشه پژمرده و افسرده خواهد بود،به خانه دارى و بچه دارى بى علاقه ميگردد،وضع منزل شما هميشه نامنظم خواهد بود.پيش خود فكر ميكندچرا براى شوهرى جان بكنم كه دوستم ندارد.
خانه شما كه از عشق و محبت خالى گشت به صورت جهنم سوزانى تبديل ميگردد.اگر چه اسباب و وسائلش مرتب باشد اما چون بوى عشق ومحبت نميدهد صفا و رونق نخواهد داشت.
ممكن است همسرت به بيماريهاى روانى و ضعف اعصاب مبتلاشود.
ممكن است براى جبران كسرى محبوبيت خويش در صدد برآيد دردل ديگران نفوذ كند.
ممكن است به قدرى از شوهر و خانه بيزار گردد كه جدايى را بر آن زندگى سرد و بى رونق ترجيح داده تقاضاى طلاق كند.
مسؤوليت همه اين حوادث بر عهده مرد است كه نتوانسته بخوبى زن دارى كند.باور كنيد بخش مهمى از طلاقها در اثر همين بى مهريهابوجود ميآيد.
به آمار زير توجه فرماييد:
نياز روانى به محبت و بى اعتنائيهاى شوهر و اشتغال او به كارهاى زياد در نتيجه غفلت از حال روحى زن سبب جداييهاى بسيار شده است. در سال 1348 از ميان 10372 زن و مرديكه از يكديگر جدا شدند،1203زن علت جدايى را خستگى و دلزدگى از زندگى و احساس پوچى وبيهودگى و بى توجهى شوهر به مسائل عاطفى دانسته اند (4) .
زنى در دادگاه اعلام كرد:حاضر است علاوه بر بخشيدن مهر خودده هزار تومان هم به شوهرش بدهد تا با طلاق او موافقت كند.از ازدواج آنها چهار ماه ميگذرد.زن گفت:چون شوهرم به طوطيهاى خود بيشتر ازمن علاقه مند است نميخواهم بيش از اين با او زندگى كنم. (5)
مهر و محبت خانوادگى از همه چيز ارزش دارتر است بدين جهت خداوند بزرگ در قرآن مجيد آنرا يكى از آثار قدرت و نعمتهاى بزرگ شمرده بر بندگان منت نهاده ميفرمايد:
«يكى از آيات خدا اينست كه همسرانى برايتان آفريد تا با آنان انس بگيريد.و در ميانتان محبت و مهربانى افكند.و در اين موضوع براى اهل تفكر آياتى هست (6) ».
امام صادق عليه السلام فرمود:زن از مرد آفريده شده و تمام توجهش به سوى مردها معطوف ميباشد.پس همسرانتان را دوست بداريد (7) .
حضرت صادق عليه السلام فرمود:هر كس از دوستان ما باشد به همسرش بيشتر اظهار محبت ميكند (8) .
رسول خدا (ص) فرمود:هر چه ايمان انسان كاملتر باشد به همسرش بيشتر اظهار محبت مينمايد (9) .
امام صادق (ع) فرمود:يكى از اخلاق پيمبران اينست كه نسبت به همسرانشان محبت دارند (10) .
پيغمبر فرمود:اين سخن مرد كه به همسرش ميگويد:واقعا ترادوست دارم،هرگز از قلبش خارج نخواهد شد (11) .
گر چه محبت بايد از صميم قلب باشد تا در دل طرف اثر بگذارد،زيرا دلها با هم راه دارند، ليكن به محبت قلبى تنها هم نبايد اكتفا كرد،بلكه لازم است صريحا آنرا اظهار نمود.در صورتى ميتوان انتظار نتيجه داشت كه آثار محبت در زبان و افعال و رفتار شخص نمايان باشد.
صريحا و بدون احتياط به همسرت اظهار عشق و علاقه كن:درحضور و غياب از وى تعريف كن،اگر به سفر رفتى برايش نامه بنويس واز درد فراق بنال.گاهى برايش تحفه اى خريده تقديمش كن.اگر دسترسى به تلفن دارى گاه گاهى از احوالش جويا شو.
يكى از موضوعاتيكه بانوان هرگز آنرا فراموش نمينمايند همين عشقها و مهرورزيهاى واقعى است.براى نمونه بداستان زير توجه فرماييد:
خانمى به نام...از شوق گريست و گفت:در يك شب پاييزى باجوانى ازدواج كردم.مدتها زندگى ما به آرامى گذشت.خود را خوشبخت ترين زن روى زمين حس ميكردم.شش سال در خانه كوچكى كه برايم ترتيب داده بود بسر بردم.تا اينكه روزى خوشبختى ام صد برابر شد.
آن روز باردار شده بودم.هنگاميكه اين خبر را به شوهرم دادم مرا درآغوش گرفت و چون كودكان گريه را سر داد.از شوق آن قدر گريست كه بدون اغراق چندين بار نزديك بود نقش بر زمين شود.پس از آن بيرون رفت و با پس انداز خود يك گردن بند الماس برايم خريد.هنگاميكه آنرابه من داد گفت:اين گردنبند را به بهترين زن دنيا كه تا به حال ديده ام تقديم ميكنم.اما افسوس كه طولى نكشيد كه در يك حادثه غم انگيز رانندگى كشته شد (12) .

به همسرت احترام بگذار

زن نيز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصيت خويش علاقه مند است.
دوست دارد محترم و گرامى باشد.از تحقير و توهين رنجيده خاطرميگردد.اگر مورد احترام قرار بگيرد احساس شخصيت نموده و به كار وزندگى دلگرم ميشود.از احترام و احترام كننده خوشش ميآيد،از توهين وتوهين كننده متنفر ميباشد.
آقاى محترم!همسرت حتما از شما انتظار دارد كه بيش از ديگران به وى احترام بگذارى. البته حق دارد چنين انتظارى را داشته باشد.زيراترا شريك زندگى و بهترين يار واقعى خويش ميداند.
شبانه روز براى آسايش تو و فرزندانت زحمت ميكشد.آيا حق ندارد انتظار داشته باشد كه وجودش را،غنيمت شمرده به وى احترام بگذارى؟
بزرگداشت او ترا كوچك نميكند بلكه حق شناسى و صفا و مودت ترا باثبات ميرساند.به همان اندازه بلكه بيشتر از آن مقدار كه به ديگران احترام ميگذارى به همسرت احترام بگذار.در موقع صحبت كردن ادب راكاملا رعايت كن.
با كلمه «تو»او را مخاطب نساز بلكه هميشه از كلمه «شما»كه علامت احترام است استفاده كن. هيچگاه كلامش را قطع نكن.بر سرش داد نزن.با احترام و نام خوب او را صدا بزن.در موقع نشستن به او احترام بگذار.وقتى وارد منزل ميشوى اگر از سلام كردن غفلت نمود به او سلام كن.
وقتى از خانه بيرون ميروى خداحافظ بگو.وقتى به سفر ميروى بااو توديع كن.برايش نامه بنويس،اگر شب تولدش معلوم است بعنوان احترام دسته گل يا تحفه ديگرى تقديمش كن،در مجالس و در حضورديگران به وى احترام بگذار.از توهين و تحقير جدا بپرهيز.از دشنام وناسزا گفتن اجتناب كن.از مسخره كردن و دست انداختن او و لو به طورشوخى جدا خوددارى كن.خيال نكن چون خصوصى هستيد بدش نميآيدبلكه چنين انتظاريرا هرگز از تو نداشته كاملا رنجيده خواهد شد گر چه به زبان نياورد.
از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
خانم موقر و متينى كه بايد 36-35 سال داشته باشد،با حالت خشم و غضب درباره تقاضاى طلاق ميگويد: حدود دوازده سال است با همسرم ازدواج كرده ام.مرد خوبى است.بسيارى از محسنات يك آدم كامل و دوست داشتنى را دارد.اماهرگز نخواست بفهمد كه من زن او،همسر او،مادر دو فرزند او هستم.به خيال خودش مرد مجلس آرايى است.اما مجالس را با دست انداختن من ميآرايد.نميتوانيد فكر كنيد چقدر زجر كشيده ام.بكلى اعصابم خراب شده دائما مجبورم دكتر بروم.هزار بار با شوهرم حرف زده ام.خواهش والتماس كرده ام كه من زن تو هستم،سن و سالى دارم.درست نيست كه پيش آشنا و غريبه صد جور شوخى زننده و غير دوستانه با من ميكنى.متلك ميگويى كه ديگران بخندند و مثلا خوش بگذرانند.من اغلب از همه خجالت ميكشم و چون از اول شوخ طبع و بذله گو نبوده ام هيچوقت نميتوانم با شوهرم مقابله به مثل كنم.بنابراين چون خواهش و تمناهاى من فائده نداشت با تمام رنجهاييكه ميدانم در انتظارم نشسته خواهم ساخت تا از مردقدر ناشناسى كه هيچوقت احترام مرا نگه نداشته جدا شوم (13) .
همه بانوان مانند بانوى مذكور از شوهران خويش انتظار احترام دارند و از توهين و تحقير جدا ناراحت ميشوند.اگر در مقابل بى احتراميهاى شوهر سكوت نمودند دليل رضايتشان نيست.بلكه يقين داشته باش كه قلبا مكدر خواهند شد و لو اصلا به زبان نياورند.اگر به همسرت احترام بگذارى او نيز به تو احترام خواهد گذاشت.و بدين وسيله رشته دوستى و صميميت شما روز بروز استوارتر خواهد شد.و در نزدديگران نيز محترم خواهيد شد.اگر هم به او بى احترامى كردى و تلافى كردتقصير خودت ميباشد.
آقاى محترم زن گرفتن با برده گرفتن خيلى فرق دارد.به عنوان برده و اسير به خانه ات نيامده بلكه انسان آزادى است كه به منظور تاسيس يك زندگى مشترك سعادتمندانه به خانه ات قدم نهاده.همان انتظاراتى راكه تو از وى دارى او هم عينا همان انتظارات را دارد.پس چنان با او رفتاركن كه دوست دارى با تو رفتار كند.
حضرت صادق (ع) از پدرش نقل كرده كه فرمود:هر كس زن گرفت بايد او را گرامى و محترم بشمارد (14) .
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس مسلمانى را گرامى بدارد خدا اورا گرامى خواهد داشت (15) .
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:زنان را گرامى نميدارند مگر افرادبزرگوار.و به آنان توهين نميكنند جز مردم پست و فرومايه.
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس به خانواده اش توهين كند خوشى زندگى را از دست خواهد داد (16) .

خوش اخلاق باش

دنيا در مسير معين و بر طبق نقشه منظمى مى چرخد.حوادث روزگار با نظم و ترتيب مرموز يكى پس از ديگرى خودنمايى ميكند.وجودناچيز ما در اين جهان پهناور به منزله ذره كوچكى است كه هر لحظه به سويى حركت و با ذرات ديگر در تصادم است.اداره جهان دست ما نيست و حوادث گيتى بر طبق ميل ما واقع نمى شوند.بامداد كه از منزل خارج ميشويد تا دوباره برگرديد ممكن است با دهها ناملايم-كوچك يا بزرگ-برخورد نماييد.و در ميدان زندگى و صحنه كسب و كار،كه به ميدان نبردبى شباهت نيست،با مشكلات فراوانى مواجه شويد.براى پيدا كردن تا كسى لنگ شده ايد،فلان كس به شما توهين نموده،مورد عيبجويى و سرزنش قرار گرفته ايد،فلان كس در كسب و كار با شما رقابت كرده،رئيس ومافوقتان ايراد و بهانه جويى ميكند.چك فلان آدم بد حساب برگشت خورده.معلوم نيست سفته فلان شخص وصول شود يا نه.طلبكار در وصول مطالباتش پافشارى ميكند.و دهها بلكه صدها از اين قبيل حوادث كوچك و بزرگ كه خواه ناخواه براى هر كسى اتفاق ميافتد.
ممكن است از وجود ناملايمات چنان خشمگين و ناراحت شويدكه مانند ------ آتشزا هر لحظه در معرض انفجار باشيد.به چرخ گردون ومردم متجاوز كه زورتان نمى رسد،اما وقتى به خانه وارد ميشويد ميخواهيدقدرت نمايى كنيد و انتقام چرخ و فلك و مردم كج رفتار را از زن و فرزندبيگناهتان گرفته بدينوسيله دق دلى خالى كنيد.
گويا عزرائيل وارد خانه شده است.بچه ها مانند موش فرار ميكنند،خدا نكند كوچكترين بهانه اى بدستش بيفتند.غذا شور يا بى نمك باشد،چاى آماده و حاضر نباشد،يكى از بچه ها سر و صدا كند،وضع منزل نامرتب باشد،حرف ناپسندى از دهان همسرش بيرون بيايد،وا مصيبتا آقا همانندبمبى منفجر خواهد شد.به سر اين داد ميزند،به آن يكى دشنام ميدهد، آن يكى را ميزند،با اين اوقات تلخى ميكند.بدينوسيله محيط با صفاى خانه راكه به منظور استراحت بدانجا پناه آورده بود به صورت جهنم سوزانى تبديل خواهد ساخت.در آن دوزخ خود ساخته،هم خودش خواهد سوخت هم زن و فرزند بيگناهش.اگر بچه ها بتوانند از آن محيط رعب و وحشت فرار نموده در كوچه و خيابان سرگردان ميشوند.و الا خدا خدا ميكنند كه مالك دوزخ زودتر از منزل خارج گردد تا از شرش خلاص شوند.
وضع رقت بار و سرنوشت شوم يك چنين خانواده اى بخوبى روشن است.هميشه دعوا و اوقات تلخى برپاست.آب خوش از گلويشان پايين نخواهد رفت.وضع منزل رضايت بخش نخواهد بود. زن از محيطمنزل و ديدن صورت عبوس شوهر بيزار خواهد بود.زنيكه همواره بابد اخلاقيهاى شوهر مواجه باشد چگونه ميتواند به زندگى دلگرم باشد و ازروى عشق و علاقه خانه دارى و شوهردارى كند؟
از همه بدتر وضع دلخراش و سرنوشت خطرناك اطفالى است كه در چنين محيط ناگوارى پرورش مى يابند.اوقات تلخيها و ناسازگاريهاى دائمى پدر و مادر بدون ترديد در روح حساس آنها اثر بدى خواهد گذاشت.
غالبا افرادى تندخو،عصبانى مزاج،بد بين،كينه توز،متعدى،پژمرده تربيت خواهند شد.چون به محيط خانه و زندگى دلخوشى ندارند به ولگردى پناه ميبرند.در نتيجه،ممكن است در دامهاى گوناگون فساد كه به وسيله شيادان اجتماع براى منحرف كردن اينگونه افراد نهاده شده گرفتار شوند و براى هميشه بدبخت گردند.حتى امكان دارد براى حل عقده هاى درونى خويش،دست به كارهاى بسيار خطرناكى از قبيل قتل و جنايت و دزدى وخودكشى بزنند.
براى تاييد مطلب ميتوانيد به پرونده هاى افراد تبه كار مخصوصااطفال مراجعه نماييد. آمار و نقل حوادثى كه از اينگونه اطفال،هر روز در صفحات روزنامه ها و مجلات منعكس ميشود بهترين گواه مطلب است.مسؤوليت همه اين بدبختيها بر گردن سرپرست خانواده است كه اعصاب خويش راكنترل نكرده در منزل بد اخلاق بوده است.در اين دنيا آسايش و خوشى ندارد در سراى ديگر نيز بى كيفر نخواهد بود.
آقاى عزيز!اداره جهان در اختيار ما نيست.تزاحمات،ناملايمات،مص بات از لوازم لا ينفك اين جهان هستند.هر كسى در مسير زندگى باآنها خواه ناخواه برخورد خواهد نمود.بايد براى پذيرش آنها آماده شد.
شخصيت انسان در اين مواقع بظهور ميرسد.بايد بدون جزع و فزع با آنهامواجه شد و در صدد چاره بر آمد.انسان توانايى آنرا دارد كه صدها مشكل بزرگ و كوچك را با آغوش باز بپذيرد و خم به ابرو نياورد.
حوادث روزگار علت تامه ناراحتيها نيستند بلكه اعصاب ضعيف هستند كه متاثر شده اسباب نگرانى و ناراحتى ما را فراهم ميسازند.اگر برنفس خويشتن مسلط باشيم و اعصابمان را كنترل كنيم كه در مقابل پيش آمدها متاثر نشوند ناراحتى و عصبانيت مفهومى ندارد.
امر ناگواريكه برايت اتفاق افتاده يا از امور ضرورى اين جهان واز لوازم لا ينفك ماده و ماديات است كه سعى و تدبير ما در وجود و عدم آنها تاثيرى ندارد يا از اموريست كه سعى و تدبير ما هم ميتواند در آنها اثرداشته باشد.اگر از قسم اول باشد جزع و فزع و عصبانيت و تندخويى بدون شك سودى ندارد بلكه يك امر صد در صد غير عقلائى است.زيرا دراينگونه موارد كارى از ما ساخته نيست.بخواهيم يا نخواهيم جهان ماده اينگونه لوازم را دارد.بايد براى وقوع آنها آماده بود و با لب خندان استقبال نمود.و اگر از قسم دوم باشد بايد با سعى و تدبير در صدد چاره بر آمد.
اگر در مقابل مشكلات خودمان را نبازيم و بتوانيم اعصابمان راكنترل كنيم و با فكر و تدبير وارد كار شويم اكثر مشكلات قابل حل هستند.
در اينصورت هم عصبانيت و بد اخلاقى نه تنها در حل مشكلات بما كمك نخواهد كرد بلكه ممكن است مشكلى به مشكلات بيفزايد.بنابراين،انسان عاقل و هوشيار بايد هميشه بر اعصاب خويشتن مسلط باشد و نگذارد ازحوادث و ناملايمات روزگار متاثر گردند.
انسان موجود نيرومند و توانايى است كه با بردبارى و كوشش وتدبير ميتواند بر مشكلات بزرگ پيروز گردد.آيا حيف نيست كه در مقابل حوادث كوچك خودش را باخته داد و فرياد و اوقات تلخى راه بيندازد؟!
از همه اينها گذشته،حوادث و ناملايمات روزگار و رفتار ناپسندمردم اسباب ناراحتى ترا فراهم ساخته اند زن و فرزندت چه تقصيرى دارند؟
همسرت از صبح تا حال در خانه زحمت كشيده،غذا پخته،لباس شسته،خانه را تميز و مرتب نموده،با بچه ها سر و كله زده،با بدن و اعصاب خسته در انتظار تو بوده كه وقتى به منزل آمدى با اخلاق خوش و مهربانى دلش را گرم نموده خستگى اعصابش را برطرف سازى.
فرزندانت نيز از بامداد تا حال در مدرسه مشغول بوده با اعصاب ومغز خويش كار كرده اند.يا در مغازه يا در كارگاه به كار اشتغال داشته اند.
اكنون خسته و ناتوان به منزل بازگشته در انتظار پدرشان هستند كه باسخنان شيرين و اخلاق خوش و اظهار محبت خستگى اعصابشان را برطرف سازد و براى كار و كوشش تقويتشان كند.
آرى زن و فرزندانت با صدها اميد و آرزو در انتظار تو بوده اند آياسزاوار است با چهره عبوس و اخلاق تند و صورت در هم كشيده تو مواجه گردند؟!
انتظار داشتند تو فرشته رحمت باشى و با اخلاق خوش و چهره شكفته محيط خانه را نور باران كنى و با سخنان گرم و دلپذيرت اعصاب خسته آنان را آرامش دهى.نه اينكه با اخلاق تند و صورت در هم كشيده محيط خانه را تاريك گردانى و با عصبانيت و اوقات تلخى اعصاب خسته آنها را خسته تر سازى.آيا ميدانى كه تنديها و بد اخلاقيهاى تو چه آثار بدى در روح و جسم آنها خواهد گذاشت كه نتيجه اش دامنگير تو خواهد شد؟به آنها رحم نميكنى اقلا به خودت رحم كن.با اين بد اخلاقيهاى دائم،جسم واعصاب سالم برايت باقى ميماند؟
با اين وضع چگونه ميتوانى به كسب و كار ادامه دهى و بر مشكلات زندگى و مصائب روزگار پيروز گردى؟چرا محل استراحت خودت و زن وفرزندت را به صورت زندان اختيارى تبديل ميسازى كه نتيجه اش عائدخودت شود؟
آيا بهتر نيست كه هميشه خوش و خندان باشى و اگر مشكلى برايت اتفاق افتاد بدون عصبانيت و جزع و فزع،با عقل و تدبير در صدد چاره برآيى؟
آيا بهتر نيست وقتى ميخواهى براى استراحت و تجديد نيرو به آسايشگاه خانه قدم بگذارى پيش خودت بينديشى كه تندخويى و بداخلاقى مشكل مرا حل نميكند بلكه اعصابم را خسته تر خواهد نمود و چه بسا مشكلات تازه اى بوجود خواهد آورد.فعلا بايد استراحت و تجديد نيرو كنم تا بتوانم با اعصاب راحت و فكر آزاد در صدد چاره بر آيم.آنگاه حوادث وگرفتاريهاى زندگى را موقتا بدست فراموشى بسپارى و با چهره باز و لب خندان وارد منزل شوى.با سخنان گرم و محبتهاى بى شائبه دل اهل خانه راشادمان گردانى.بگوييد و بخنديد.و تفريح و استراحت كنيد.با خوشى ولذت غذا بخوريد.و با اعصاب آسوده خواب و استراحت كنيد.بدين وسيله هم زن و فرزندت به خانه و زندگى دلگرم شده براى كار و كوشش آماده ميگردند هم خودت ميتوانى با اعصاب سالم به كسب و كار ادامه دهى و بر مشكلات زندگى پيروز گردى.
بدين جهت،دين مقدس اسلام اخلاق خوب را جزء ديانت و ازعلائم كمال ايمان ميشمارد.
رسول خدا (ص) فرمود:كاملترين مردم از جهت ايمان،خوش اخلاق ترين آنها ميباشد. بهترين شما كسى است كه نسبت به خانواده اش احسان كند. (17)
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:هيچ عملى بهتر از اخلاق خوب نيست. (18)
امام صادق عليه السلام فرمود:نيكوكارى و حسن خلق خانه ها راآباد و عمرها را زياد ميكند. (19)
امام صادق (ع) فرمود:شخص بد اخلاق خودش را در عذاب ميدارد. (20)
لقمان حكيم فرمود:مرد خردمند بايد در بين خانواده اش مانندكودك باشد و رفتار مردانه را براى خارج منزل بگذارد. (21)
رسول خدا (ص) فرمود:عيشى بهتر از خوش اخلاقى نيست. (22)
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:اخلاق خوب نصف دين ميباشد. (23)
وقتى سعد بن معاذ كه يكى از اصحاب بزرگ رسول خدا و مورداحترام آنجناب بود درگذشت رسول اكرم مانند صاحبان عزا با پاى برهنه در تشييع جنازه اش شركت نمود.بدست مبارك خويش جنازه را در قبرنهاده روى آنرا پوشاند.در آنهنگام مادر سعد كه آن همه احترام را از رسول خدا مشاهده نمود فرزندش سعد را مخاطب قرار داده گفت:اى سعدبهشت گوارايت باد.
پيغمبر اكرم فرمود:اى مادر سعد!اين چنين مگو.زيرا سعد را درقبر فشار سختى وارد شد. بعدا علت فشار قبر سعد را از آنحضرت پرسيدند.فرمود:علتش آن بود كه با خانواده اش بد اخلاقى ميكرد (24) .

1-سوره نساء آيه 34
2-مستدرك جلد 2 ص 550
3-سوره بقره آيه 228
4-اطلاعات 15 آذر 1350
5-اطلاعات 6 بهمن 1350
6سوره روم آيه 31
7-بحار جلد 103 ص 226
8بحار جلد 103 ص 223
9-بحار جلد 103 ص 228
10-بحار جلد 103 ص 236
11-شافى جلد 2 ص 138
12-اطلاعات 6 بهمن 1368
13-اطلاعات 8 اسفند 1350
14-بحار جلد 103 ص 224
15-بحار جلد 74 ص 303
16-مواعظ العدديه ص 151
17-بحار ج 103 ص 226
18 و 19-شافى ج 1 ص 166
20-شافى ج 1 ص 176
21-محجة البيضاء ج 2 ص 54
22-بحار ج 71 ص 389
23-بحار ج 71 ص 385
24-بحار ج 73 ص 298

LastSOLDIER
Saturday 7 March 2009-1, 03:11 PM
درد دلهاى بيفايده

دشواريها و مشكلات زندگى زياد است.كسى نيست كه اوضاع دهر بر وفق مرادش بچرخد به طوريكه صد در صد راضى بوده اصلا درد دلى نداشته باشد.ليكن بعض نفوس به قدرى ظرفيت و صبر و حوصله دارند كه مشكلات را تحمل نمايند و در دفتر خاطرات بايگانى سازند و جز درمواقع ضرورى از آنها دم نزنند.با سعى و جديت براى مشكلات قابل علاج چاره جويى ميكنند ليكن از آه و ناله و شكايت و درد دل كه ثمرى ندارد و ازعلائم ضعف نفس بشمار ميرود جدا خوددارى مينمايند.پيش خود فكرميكنند كه بازگو كردن گرفتاريها درديرا دوا نميكند پس چرا محفل انس دوستان را به وسيله آن برهم زنيم و عيششان را ناقص سازيم.
اما گروهى ديگر،آنقدر ظرفيت و قدرت نفسانى ندارند كه مطلبى را در دل نگه دارند.
به شكايت و آه و ناله عادت كرده اند.به هر كس برخورد نمودند بامناسبت يا بى مناسبت درد دل را شروع ميكنند.در انجمن دوستان كه محل انس و تفريح است عنان سخن را در دست گرفته به شرح گرفتاريهاى خويشتن و كج رفتارى هاى چرخ و فلك مشغول ميگردند،گويا از جانب شيطان ماموريت دارند كه محافل انس و خوشى را برهم بزنند و اهل مجلس را بياد گرفتاريهاى خودشان بيندازند.بدين جهت اكثر دوستان ازمجالست اينگونه افراد ديو صفت گريزانند و تا بتوانند فرار ميكنند.امابدبخت و بيچاره زن و فرزندشان كه راه فرار ندارند.وقتى به منزل واردشدند ميخواهند تلافى ديگران را كه حاضر نبودند به شكايتها و درد دلهاى ايشان گوش دهند از دل خانواده خودشان در بياورند.و در اين باره حتى ازكوچكترين موضوعات چشم پوشى نخواهند كرد.
گاهى از گرانى اجناس شكايت ميكنند.گاهى از وضع بد تاكسيهايا اضافه سوار كردن اتوبوسهاى خط شكوه مينمايند.گاهى ازبدرفتاريهاى دوستان يا كارشكنيها و رقابتهاى همكاران يا ايرادها و سختگيريهاى رئيس ناله ميكنند.گاهى از وضع كسب و كار يا بد حسابى مردم و برگشت چك و سفته داد و فرياد مينمايند.گاهى از بيماريها و عدم رسيدگى دكترها و گرانى حق ويزيتها شكايت ميكنند.اينگونه افراد چون چشم خوشبينى ندارند و از جهان جز بدى نمى جويند،از كوچكترين حوادث ناگوار متاثر شده آه و ناله را سر ميدهند.و بدينوسيله عيش خانواده را ناقص ميسازند.آن بيچاره ها هم راه فرار ندارند،بايد بسوزند وبسازند.
آقاى محترم!اين شكايتها و آه و ناله ها جز ايجاد ناراحتى چه ثمرى دارند و چه درديرا دوا ميكنند؟چرا براى يك عادت زشت و بى ثمر اسباب ناراحتى خانواده ات را فراهم ميسازى؟ همسر تو از صبح تا شب در خانه زحمت كشيده با دهها مشكل برخورد نموده از كثرت كارهاى خانه و سر وصداى بچه ها اعصابش خسته شده است.
فرزندانت نيز از مدرسه يا كارگاه با تن خسته و اعصاب پژمرده به منزل آمده اند.همه انتظار دارند تو به منزل بيايى و با سخنان گرم و گفتاردلپذيرت اعصاب خسته آنها را آرامش دهى.آيا انصاف است كه بعوض دلجويى،درد دل و شكايت برايشان تحفه بيارى؟چرا آسايشگاه منزل وكانون انس و محبت را به صورت جهنم سوزانى تبديل ميسازى كه از هرگوشه اش آه و ناله بلند است؟اگر هزينه زندگى بالا رفته و مردم بدرفتارى ميكنند و وضع عبور و مرور مشكل شده تقصير زن و بچه ات چيست؟اگروضع كسبت خوب نيست و مردم بد حساب شده اند آنها چه كنند؟
با اين عادت زيانبخش كه كوچكترين اثرى در حل مشكلات نداردخانواده ات را از خانه و زندگى و ديدارت بيزار ميگردانى.غذاييكه با اين آه و ناله ها صرف شود از زهر مار هم تلخ تر خواهد بود.نتيجه اين عمل بخوبى روشن است.
زيرا زن و فرزندت تا بتوانند از محيط خانه فرار ميكنند تا از شر آه و ناله هاى دائمى تو نجات يابند و اى چه بسا ممكن است در دامهاى رنگارنگ فساد گرفتار شوند.بعلاوه همواره در معرض بيماريها مخصوصابيماريهاى اعصاب خواهند بود.
آيا بهتر نيست كه بردبار و متين و بزرگ نفس و عاقل باشى؟وقتى خواستى به منزل بروى گرفتاريهاى روزگار را بطور موقت هم كه شده بدست فراموشى بسپارى و در دل خويش به حوادث روزگار بخندى وماداميكه در خانه هستى لب به شكايت و درد دل نگشايى؟و غمى بر دل خانواده ات نگذارى؟بگوييد و بخنديد و با خوشى و لذت غذا تناول كنيد ودر آن كانون انس و محبت استراحت و تجديد نيرو كنيد تا براى كار وكوشش آماده گرديد؟
اسلام نيز بردبارى و خوددارى از آه و ناله و شكايت را يكى ازاخلاق خوب شمرده برايش پاداش تعيين كرده است.
حضرت على (ع) فرمود:وقتى كار بر مسلمان دشوار شد شكايت خدا را نزد مردم نبرد بلكه به خداييكه كليد همه مشكلات در دست اوست شكايت كند. (1)
حضرت على (ع) فرمود:در تورات چنين نوشته است:هر كس ازمصيبتى كه بر او وارد شده شكايت كند در واقع از خدا شكايت نموده است. (2)
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:هر كس مصيبتى را كه در مال يا بدنش وارد شده كتمان كند و نزد مردم شكايت نكند بر خدا لازم است گناهانش را بيامرزد. (3)
ايراد و بهانه جويى

بعضى از مردها ايرادگير و بهانه جو هستند.در خانه مرتبا ايرادميگيرند و در مقابل هر امر كوچكى نق نق ميكنند،چرا فلان چيز را آنجاگذاشته ايد؟چرا فلان چيز سر جايش نيست؟ چرا جامه اينجا افتاده؟چرااينجا كثيف است؟چرا ناهار دير حاضر شد؟چرا غذا شور است؟ چرافلان غذا را تهيه نكرديد؟چرا امروز سبزى خوردن سر سفره نيست؟چراآب حوض كثيف است؟اگر گلدان را آنجا گذاشته بوديد بهتر بود.مگر صددفعه نگفتم زير سيگاريها را روى ميز بگذاريد؟و صدها از اين قبيل ايرادهاى كوچك و جزئى.بعضى از مردها آنقدر در اين باره سختگيرى بعمل ميآورند كه راحتى خودشان و خانواده شان را فداى آن ميسازند بلكه گاهى حاضر ميشوند اساس پيمان مقدس زناشويى را بخاطر آن متزلزل سازند.
البته ما منكر اين موضوع نيستيم كه مرد حق دارد در امور منزل دخالت و امر و نهى كند،و در بخش اول كتاب به خانمها توصيه شد كه بدين حق اعتراف نمايند و در مقابل دخالتهاى مرد سر سختى نشان ندهند،ليكن مرد كه مدير و سرپرست خانواده است بايد جانب احتياط و عقل وتدبير را هيچگاه از دست ندهد.اگر خواست در امور منزل دخالت نمايد بايد عاقلانه و بطور صحيح انجام گيرد تا مؤثر واقع شود.
چون مرد آنقدر فرصت ندارد كه در تمام امور منزل دخالت كند واصولا در اين جهت تخصص ندارد صلاح است كه امور خانه دارى را دراختيار همسرش قرار بدهد و در اين باره به وى آزادى بدهد كه بر طبق ذوق و سليقه خويش خانه را اداره كند.و اگر در اين باره نظرهاى خاصى دارد،به عنوان مشورت و صلاح انديشى،نه به عنوان زور و تحكم،آنها را به همسرش تذكر دهد و از وى بخواهد كه نظر و سليقه او را نيز رعايت كند.
وقتى زن از سليقه شوهرش اطلاع يافت اگر عاقل و خردمند باشد و به خانه و زندگى علاقه داشته باشد سعى خواهد كرد كه اسباب رضايت او رافراهم سازد.و اگر بعضى از امور منزل را بر وفق سليقه خويش نيافت ميتواند با نرمى و ملايمت و زبان خوش همسرش را متذكر سازد.
در اينصورت موقعيت و احترام مرد محفوظ ميماند و پيشنهاداتش تاحدودى مورد قبول واقع خواهد شد.زيرا اكثر بانوان خانه دار حاضرنددخالتهاى مرد را در صورتيكه گاه گاه و بطور استثناء باشد بپذيرند.ليكن اگر به صورت ايراد و بهانه جوئى و نق نق هاى دائمى در آمد نه تنها تاثيرنخواهد داشت بلكه ممكن است نتيجه معكوس بدهد.
زيرا خانم كم كم با ايرادهاى پى در پى عادت ميكند و آنها را يك امر عادى محسوب ميدارد.
در اينصورت شخصيت شوهر در نظرش كوچك شده به حرفهايش بى اعتنا خواهد شد.حتى به ايرادهاى بجا و بسيار مهم او هم اعتنا نخواهدكرد.پيش خود فكر ميكند كه من هر كار بكنم بالاخره مورد ايراد و غر و غرواقع خواهم شد.پس چه لزومى دارد كه براى جلب رضايت او زحمت بكشم؟او كه ايراد ميگيرد بگذار بيشتر بگيرد.رفته رفته از خانه دارى وشوهردارى دلسرد ميگردد.ممكن است به قصد انتقام و مقابله به مثل،به ايراد و بهانه جويى متوسل شود.
در اينصورت محيط خانه كه بايد كانون انس و استراحت باشد به صورت ميدان نبرد و كشمكشهاى دائمى تبديل خواهد شد.ممكن است ازايراد و نق نق هاى دائم طورى بستوه آيد كه طلاق و جدايى را ترجيح دهد وكانون مقدس زناشويى را از هم بپاشد.زن هر چه هم عاقل و بردبار باشدبالاخره از ايراد و تحقيرهاى پى در پى خسته خواهد شد.
از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
مردى به كلانترى 14 مراجعه كرد و مدعى شد كه همسرش دو ماه است قهر كرده و به خانه پدرش رفته است.همسر اين مرد اظهار داشت:
شوهرم سليقه مرا در خانه دارى نمى پسندد.چون دائما مرا بر سر پختن غذاو تنظيم امور خانه تحقير ميكرد از خانه اش رفتم تا گوشهايم از اين همه بدگويى آسوده شود. (4)
مرد نبايد از اين نكته غفلت كند كه تنظيم امور منزل و اداره خانه درتخصص زن و از وظائف او ميباشد.نبايد اين حق را از او سلب كرد و اورا به صورت يك آلت بى اراده تبديل ساخت.بلكه بايد به وى آزادى داد تاذوق و سليقه خويش را بكار بندد و با شوق و دلگرمى خانه دارى كند.
صلاح نيست كه مرد در اين باره سختگيرى و بهانه جويى كند.زيرا انس ومودت و صفا و صميميت خانوادگى بر همه چيز تقدم دارد.
تسليت و دلجويى

چنانكه مرد هميشه به يك حال نيست زن نيز حالات مختلف دارد،گاهى شاد و خندان است، گاهى غمناك و افسرده.گاهى خوش و سر حال است گاهى عصبانى و تندخو.ممكن است در اثر كارهاى دشوارخانه دارى كاملا خسته شده باشد.ممكن است از داد و قال بچه ها اعصابش ناراحت شده باشد.ممكن است مورد طعن و زخم زبان يكى از بستگان ياهمسايگان قرار گرفته باشد.ممكن است از تجملات زندگى و چشم وهمچشميهاى غلط متاثر شده باشد. آرى انسان در معرض صدها از اين قبيل حوادث جزئى و كلى قرار دارد.و ممكن است يكى از آنها چنان درروحش اثر بگذارد كه از شدت ناراحتى از خود بيخود شده دنبال بهانه اى باشد تا دق دلش را خالى كند.
مخصوصا بانوان كه روحى حساس و لطيف دارند زودتر از مردهااز حوادث ناگوار متاثر گشته عكس العمل نشان ميدهند.با اندك چيزى رنجيده و عصبانى ميشوند.چون احساساتى هستند و تاب تحمل دشواريهارا ندارند فورا داد و قال راه مى اندازند.
در اين مواقع غير عادى احتياج به تسليت و دلجويى دارند.بايد بانرمى و ملايمت اعصابشان را آرامش داد.و براى اينكار كسى بهتر ازشوهر وجود ندارد.زيرا يار و غمخوار و شريك زندگى و محرمترين افرادنسبت باوست.در اين مواقع بايد بداد همسر پريشان احوالش برسد واعصاب پژمرده او را آرامش دهد.
آقاى محترم!هنگاميكه وارد منزل ميشوى اگر ديدى همسرت عصبانى و ناراحت ميباشد. صورتش را درهم كشيده اوقات تلخى ميكند غير عادى بودن حالش را درياب و بر احوال زارش ترحم كن.اگر از شدت ناراحتى سلام نكرد تو سلام كن.سلام كردن مقام ترا پايين نميآورد.با لب خندان و چهره باز صحبت كن.بيش از هر روز گرمى و مهربانى بخرج بده.از اوقات تلخى و ترشرويى اجتناب كن.در كارهاى خانه كمك كن.
مواظب باش حرف زننده و تندى از تو خارج نشود.از مسخرگى و دست انداختن او بپرهيز. اگر حرف نميزند سر بسرش نگذار،بگذار بحال خودباشد.نگو:امروز ديگر چه خبرته مثل برج زهر مار شده اى؟اگر خواست درد دل كند به حرفهايش خوب گوش بده و اظهار تاسف كن. چنان وانمودكن كه از آن پيش آمد ناگوار حتى بيشتر از خود او متاثر گشته اى.بگذارخوب درد دل كند و عقده هايش را بگشايد.
آنگاه كه به حال عادى در آمد مانند يك پدر مهربان بلكه شوهردلسوز از روى عقل و تدبير در رفع نگرانيهايش كوشش كن.با خوشرويى و مهربانى تسليتش بده.و براى صبر و بردبارى تقويتش كن.با زبان خوش و دليل و برهان حوادث ناگوار زندگى را كوچك و غير قابل اعتنا جلوه بده.و شخصيت او را در مقابل تحمل حوادث تقويت كن.در مقابل حوادث قابل علاج وعده مساعدت و ياريش بده.
اگر قدرى صبر و حوصله بخرج بدهى و با عقل و تدبير رفتار كنى بزودى از نگرانى و ناراحتى نجات پيدا ميكند و زندگى شما مانند سابق بلكه بهتر ادامه پيدا خواهد كرد.ليكن اگر در مقابل تندخوييها وعصبانيتهاى موقت او تندخويى و بد اخلاقى نمودى ممكن است به نزاع وزد و خورد و قهر و دعوا منجر شود بلكه امكان دارد در اثر لجبازى يكى ازشما يا هر دو يا شخص سوم طلاق و جدايى بميان آيد.
عيبجوئى مكن

كسى در اين جهان نيست كه كليه خوبيها در او جمع و از تمام بديهاو نواقص پاك و منزه باشد.
يكى لاغر است يكى خيلى چاق.يكى بينى اش بزرگ است يكى دهانش گشاد.يكى دندانهايش بزرگ است يكى چهره اش سياه.يكى كوتاه قد است يكى خيلى دراز.يكى دهانش بدبو است يكى پاهايش.يكى بى عرضه و خجول است يكى پررو و بى حيا.يكى كثيف است يكى بى ادب.
يكى آداب مهماندارى را بلد نيست يكى سواد ندارد.يكى تندخو است يكى پژمرده و افسرده. يكى سليقه غذا پختن ندارد يكى ولخرجى ميكند.يكى پرخور است يكى بى اشتها.يكى بد اخلاق است يكى حسود.يكى تنبل است يكى بد زبان،يكى خودخواه است يكى كينه توز.و دهها از اين قبيل عيوب بزرگ و كوچك.هيچ زن و مردى پيدا نميشود كه يك يا چند عدداز اين عيبها را نداشته باشد.
مردها معمولا قبل از ازدواج زنى را در مغز خويش مجسم ميسازندكه داراى كليه كمالات و از تمام بديها منزه باشد و به اصطلاح خودشان همسر ايده آل مينامند.و در نظر دارند با يك همچه دوشيزه فرشته صفتى وصلت نمايند.و از اين مطلب غفلت دارند كه يك چنين زنى در جهان خارج وجود ندارد.وقتى ازدواج كردند چون وجود خارجى همسرشان باصورت ذهنى همسر ايده آل كاملا مطابقت ندارد بناى ايراد و عيبجويى راميگذارند.خودشان را در ازدواج شكست خورده و بدشانس مى پندارند.ازبدبختى و عدم موفقيت دائما آه و ناله دارند.هميشه در صدد عيبجويى وخرده گيرى هستند.و در اين باره حتى از عيبهاى بسيار ناچيز و غير قابل اعتنا نميگذرند.آنقدر در مورد يك عيب كوچك فكر ميكنند كه مانند كوه جلوه مى كند.گاه گاه آنرا برخ همسرشان كشيده تحقيرشان ميكنند.يا پيش ديگران از وى انتقاد مينمايند. بدينوسيله (كانون) مقدس زناشويى رامتزلزل ساخته اسباب ناراحتى خودشان و همسرشان را فراهم ميسازند.
نتيجه اين عيبجوييها اين ميشود كه زن قلبا مكدر خواهد شد،مهر وعلاقه اش رفته رفته كم ميشود،نسبت به زندگى و خانه دارى و شوهردارى دلسرد ميگردد،پيش خود ميگويد:چرا در خانه مردى كه دوستم نداردزحمت بكشم؟ممكن است در صدد تلافى بر آمده از شوهرش عيبجويى كند.
شوهر ميگويد:چه دماغ زشت و بزرگى دارى؟زن پاسخ ميدهد:
هر چه باشد از روى سياه و هيكل لاغر بدقواره تو بهتر است.مرد ميگويد:
پايت بوى گند ميدهد.زن ميگويد:حرف نزن با اين دهان گشاد و لبهاى كلفت.در اينصورت رويشان بروى هم باز ميشود و مرتبا از يكديگر مذمت و انتقاد ميكنند و محيط خانه كه بايد محيط صفا و صميميت باشد به صحنه نزاع و عيبجويى و تحقير تبديل ميگردد.
اگر با همين وضع به زندگى ادامه دهند تا آخر عمر روز خوش نخواهد داشت.زيرا خانه اى كه صفا و صميميت و مهر و محبت نداشته باشد جاى آسايش و خوشى نيست.بعلاوه مردى كه خودش را در ازدواج شكست خورده و بدشانس بداند و از اين امر ناراضى باشد و زنى كه مرتبامورد تحقير و عيب جويى قرار گيرد همواره در معرض ابتلاى به امراض خطرناك مخصوصا بيماريهاى عصبى و روانى خواهند بود.و اگر دامنه نزاع و بدگويى بالا بگيرد و بطلاق و جدايى منجر شود معمولا زن و مرد هر دو بدبخت خواهند شد مخصوصا اگر بچه دار باشند. زيرا چنين مردى اولاحيثيت و آبروى اجتماعى خويش را از دست خواهد داد و در بين مردم يك فرد هوسران و سبك مغز معرفى خواهد شد.
ثانيا در اثر ازدواج اول و طلاق ضررهاى اقتصادى زيادى بر وى وارد شده كه جبران آنها آسان نخواهد بود.و براى ازدواج دوم نيز به صرف بودجه زيادترى نيازمند است كه تامين آن دشوار خواهد بود.
با تحمل اين ضررها بعيد است بآسانى بتواند وضع اقتصادى خويش رامتعادل و روبراه سازد.
ثالثا معلوم نيست بآسانى بتواند همسر مناسب و بى عيبى براى خويش پيدا كند.زيرا اولا با توجه به سابقه بدى كه در اثر ناسازگارى وطلاق همسر اولش پيدا كرده كمتر زنى حاضر ميشود به او شوهر كند وثانيا بر فرض اينكه همسرى پيدا كرد معلوم نيست از همسر اولش بهترباشد.البته امكان دارد كه عيب مخصوص او را نداشته باشد ليكن خيلى كم اتفاق ميافتد بلكه اصلا امكان ندارد كه بطور كلى بى عيب و نقص باشد.
همسر دومش نيز داراى عيب بلكه عيبهايى خواهد بود.واى چه بسا ازهمسر اولش به مراتب بدتر باشد.در آنصورت ناچار ميشود هر جور هست بااو بسازد.كمتر مردى اتفاق ميافتد كه از ازدواج دومش كاملا راضى باشد.
اما براى حفظ آبروى خويش ناچار است بسازد.بسيار اتفاق افتاده كه مردى زن دومش را طلاق داده و بسراغ همسر اولش رفته است.
آقاى محترم چرا با عينك بدبينى و عيبجويى بهمسرت نگاه ميكنى و به بعض عيوب كوچك و غير قابل اعتنا آنقدر اهميت ميدهى كه تدريجابصورت يك عيب بزرگ غير قابل اغماض در نظرت مجسم شود و زندگى را بر خودت و خانواده ات تاريك گرداند؟
مگر زن بى عيب سراغ دارى كه از همسرت عيبجويى ميكنى؟مگرخودت بى عيبى كه انتظار دارى او كاملا بى عيب باشد؟اصولا اين عيبهاى كوچك چه ارزشى دارند كه كانون گرم زندگى را سرد يا متلاشى سازند.
چرا فقط عيبهاى همسرت را مى بينى و از خوبيهايش صرف نظر ميكنى؟
اگر با نظر انصاف و واقع بينى بنگرى مزايا و خوبيهاى فراوانى را در اوخواهى يافت كه بديهايش را تحت الشعاع قرار خواهد داد.با توجه بآن همه خوبى آن عيب كوچك اصلا عيب شمرده نمى شود.
اسلام عيبجويى را يك صفت بسيار زشت و زيانبخشى شناخته جدا از آن نهى كرده است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:اى كسانى كه به زبان مدعى اسلام هستيد ليكن ايمان در قلبتان وارد نشده است،از مسلمانان بدگويى نكنيد و در صدد عيبجويى بر نياييد.هر كس از ديگران عيبجويى كند موردعيبجويى خدا قرار خواهد گرفت.و چنين شخصى و لو در خانه اش باشدرسوا خواهد شد (5) .

1-بحار ج 72 ص 326
2-بحار ج 72 ص 196
3-مجمع الزوائد ج 3 ص 331
4-اطلاعات 16 اردى بهشت 1351
5-شافى ج 1 ص 206

LastSOLDIER
Saturday 7 March 2009-1, 03:12 PM
به حرف بدگويان ترتيب اثر نده

يكى از صفات زشتى كه در بين مردم كاملا رواج دارد مذمت وبدگويى از ديگران است.
اين صفت پليد در بين دوستان و خانواده ها كدورت و دشمنى ايجادميكند.خانواده ها را متلاشى ميگرداند.كانون گرم خانوادگى را سرد و بى رونق مينمايد.و چه بسا اوقات اسباب قتل و جنايت ميشود.
عيبجويى و بدگويى عوامل و علل مختلفى دارد.گاهى حسد باعث بدگويى ميشود،گاهى دشمنى و كينه توزى،گاهى انتفامجويى.گاهى به قصد خودستايى از ديگران بدگويى ميكند. گاهى از كسى خرده گيرى ميكندتا شنونده را نسبت باو بدبين نموده محبتش را به سوى خويش جلب نمايد.
گاهى بدينوسيله تظاهر به دوستى و خيرخواهى ميكند،ليكن خيلى كم اتفاق ميافتد كه قصد دلسوزى و خيرخواهى واقعى داشته باشد.از اين رهگذراست كه مرد عاقل و باهوش نبايد به مطلق بدگوييها ترتيب اثر بدهد بلكه بايد با كمال دقت و احتياط منظور گوينده را دريابد و مواظب باشد فريب ظاهرسازيهاى او را نخورد و تحت تاثير القاآت شيطانى او قرار نگيرد.
يكى از نكات قابل توجهى كه مرد بايد بدان توجه داشته باشداينست كه مادر و خواهر و برادر و زن برادرش غالبا با همسرش ميانه خوبى ندارند و لو تظاهر به دوستى داشته باشند.
علت قضيه اينست كه پسر قبل از ازدواج جزء خانواده پدر و مادرمحسوب ميشود و از خويش استقلال ندارد.پدر و مادر سالها براى پسرشان رنج و زحمت ميكشند بدان اميد كه در آخر عمر از او منتفع شوند.
در عين حال كه برايش عروسى ميكنند و به صورت ظاهر مستقلش قرارميدهند ليكن از وى انتظار دارند كه از پدر و مادر قطع علاقه نكند و درعين استقلال،تابع آنها باشد و بيش از سابق نسبت به آنان اظهار محبت نمايد و در همه امور هيچكس حتى همسرش را بر آنها ترجيح ندهد و مانندسابق تمام توجهش به سوى آنان معطوف باشد.ليكن پسر وقتى ازدواج ميكند تمام همش اينست كه يك زندگى خوش و آبرومند و كاملا مستقلى براى خويشتن تاسيس كند.چون همسر تازه اش را يك عضو مهم وشريك آن زندگى نوين ميداند به وى اظهار عشق و علاقه ميكند.شبانه روززحمت ميكشد تا اسباب و لوازم زندگى را مرتب نموده اسباب رفاه وآسايش خودش و همسرش را فراهم سازد.هر چه در اين باره بيشتركوشش كند به همين نسبت از زندگى سابقش جدا شده نسبت به خويشانش كمتر اظهار علاقه خواهد نمود.
در اينجا است كه آنها مخصوصا مادر و خواهرش احساس خطرميكنند.متوجه ميشوند كه با ورود يك دختر بيگانه به خانواده شان نزديك است پسرشان را از دست بدهند.هر چه بيشتر براى زندگى اختصاصى خويش و جلب رضايت همسرش كوشش كند آنان بيشتر احساس خطرمينمايند.از آن مى ترسند كه يك مرتبه رشته خويشاوندى را بريده و به طور كلى آنها را فراموش كند.در اين كم مهرى،عروس تازه را مجرم شناخته تمام گناهان را به گردن او ميگذارند.
براى حفظ موقعيت خويش و نگهدارى پسرشان غالبا بهترين راه را اين ميدانند كه مهر و علاقه او را نسبت به همسرش كم كنند.بدين منظور از عروس تازه وارد عيبجويى ميكنند. برايش عيب و نقص مى تراشند.عيبهاى كوچك و غير قابل اعتنا را بزرگ جلوه ميدهند. پيش شوهرش از او بدگويى ميكنند.حتى اگر ضرورت اقتضا كرد از نسبتهاى دروغ هم باك ندارند.صدها نقشه ميكشند تا از عروس تازه انتقام بگيرندو او را از نظر شوهر بيندازند.
مرد اگر آدم ساده و زود باورى باشد ممكن است از نيرنگها ودلسوزيهاى ظاهرى آنها متاثر گشته آلت دست آنها واقع شود.از بدگوييهاى آنها متاثر گشته نسبت به همسرش دلسرد گردد. بهانه جويى وغر و نق را شروع كند.موضوعات بسيار كوچك و بى اهميت را عيب بزرگ و قابل اهميت بشمارد.هميشه آنها را در نظر خويش مجسم نموده گاه و بيگاه از همسرش انتقاد كند. بدين وسيله محيط خانه را صحنه ايرادو خرده گيرى و كانون گرم خانواده را سرد و بى صفا گرداند.
هر چه بيشتر به حرفشان گوش بدهد تشويق شده بيشتر عيبجويى نموده دو بهم زنى مينمايند.در اثر فتنه انگيزيهاى آنها ممكن است كار زن وشوهر به زد و خورد و حتى طلاق و جدايى منجر شود.ممكن است آنقدرمزاحم عروس بيچاره شوند كه جانش به ستوه آمده از زندگى سير شود به حديكه از شدت ناراحتى و عصبانيت دست بخودكشى بزند.زنهاييكه ازدست مادر يا خواهر يا برادر شوهر خويش انتحار نموده اند بسيارند ونمونه هايى از آنها در صفحات مجلات و روزنامه ها منعكس ميشود.
از باب نمونه به داستانهاى زير توجه فرماييد:تازه عروسى درپايان اولين هفته ازدواج سوزن خورد.پس از عمل جراحى به خبرنگاراطلاعات گفت:يك هفته است با مرد 34 ساله اى بنام... ازدواج كرده ام.
روزى كه به خانه شوهر ميرفتم حس ميكردم كه مانند زنان ديگر خوشبخت خواهم شد.ولى هنوز چند روز نگذشته بود كه ناسازگارى شوهر و خواهرشوهر شروع شد و زندگى كه فكر ميكردم برايم بهشتى خواهد بود به جهنمى تبديل شد.اقوام شوهرم در اين مدت كم آنقدر مرا اذيت كردند كه از زندگى سير شدم و به وسيله خوردن سوزن خودكشى كردم (1) .
زنى خودسوزى كرد و در آخرين دقائق حيات به مامورين گفت:
برادران شوهرم زندگى را بر من تلخ كرده بودند و بخاطر آزار و اذيت آنهابود كه خودم را آتش زدم (2) .
تازه عروسى كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرش به تنگ آمده بودخود را آتش زد (3) .
زنى به علت بدرفتارى و بهانه گيرى مادر شوهرش خودسوزى كرد (4) .
بنابراين،ناسازگاريها و فتنه انگيزيهاى مادر شوهر و خواهر شوهريكى از خطرات بزرگى است كه بنياد زناشوييها را متزلزل ميسازد وخوشى و آسايش را از خانواده ها سلب ميكند.پس نمى توان آنرا ناديده گرفت بلكه بايد با عقل و تدبير در صدد چاره اش برآمد.
البته نمى توان در دهان آنها را بست ليكن ميتوان سخنانشان راعقيم و بى اثر قرار داد.
مرد بايد بدين نكته توجه داشته باشد كه مذمتها و عيبجوييهاى بدگويان-چه مادر و خواهر باشند چه غير اينها-غالبا از روى خيرخواهى و دلسوزى نيست.بلكه عوامل ديگرى از قبيل حسد،كينه توزى،انتقام،خودنمايى،قصد سوء استفاده در ميان است.چون برخوشى و آسايش عروسشان رشك مى برند،چون در مقابل خواسته هاى آنها تسليم بدون قيد و شرط نشده، چون او را رقيب خويش و غاصب پسرشان ميدانند،چون ميخواهند پسرشان را نگهدارند تا از وى استفاده ببرند،چون ميخواهند خودشان را خيرخواه جلوه دهند بدين جهت ازعروس بدگويى ميكنند تا نتواند در دل شوهرش زياد نفوذ كند.
آنها غالبا به فكر خويش هستند و منافع خودشان را بر مصالح پسرو عروسشان مقدم ميدارند. اگر خيرخواه بودند بواسطه عيبجوييها وولنگاريهاى خويش زندگى آنها را سرد و متزلزل نمى ساختند بلكه اسباب استحكام و دوام آنرا فراهم ميساختند.
تعجب اينجاست كه وقتى ميخواستند همين دختر را براى پسرشان نامزد كنند با تعريف و توصيف مقام او را از فرشته ها هم بالاتر ميبردندليكن وقتى به خانه بخت قدم نهاد يك مرتبه وضع تغيير ميكند و داراى صدها عيب و نقص ميشود.
آقاى محترم!گول زبان چرب و نرم و دلسوزيهاى ظاهرى آنها رانخور.
اكثر عيوبيكه براى همسرت مى تراشند يا اصلا عيب نيستند ياعيوب كوچك و بى اهميتى هستند كه آدم عاقل نبايد بدانها اعتنا كند.
فرضا عيبى هم داشته باشد مگر بشر بى عيب سراغ دارى كه انتظار دارى همسرت به طور كلى بى عيب باشد؟
مگر مادر و خواهرت كه از همسرت عيبجويى ميكنند خودشان بى عيبند؟!اگر عيبى هم داشته باشد در مقابل،صدها خوبى دارد.چراخوبيهايش را نمى بينى؟اگر به حرفشان گوش بدهى هر روز بليه و غوغايى بر پا ميسازند.ترا نسبت به زندگى و همسرت دلسرد ميگردانند. همسرت نيز نسبت به تو و زندگى بيعلاقه ميگردد.
محيط خانه كه بايد محيط صفا و محبت باشد به صحنه كشمكش و ايراد و بهانه جويى تبديل ميگردد.اگر با همين وضع تا آخر عمر به زندگى ادامه بدهيد آسايش و سعادت نخواهيد داشت. و اگر به طلاق و جدايى منجر شود معمولا وضع بهترى پيدا نخواهيد كرد.زيرا علاوه بر ضررهاى اقتصادى و ناراحتيهاى روحى و زيانهاى آبرويى كه عائدت ميشود معلوم نيست در ازدواج آينده شانس بهترى داشته باشى و بتوانى همسر بهترى پيدا كنى.در آنصورت هم خيال نكن دست از سرت بردارند بلكه اگرمطابق ميلشان نبود باز هم عيبجويى و انتقاد را شروع خواهند كرد.پس بهتر است از همان ابتدا رسما به آنها بگويى اگر ميخواهيد خويشاوندى ورفت و آمد ما باقى بماند از همسر من بدگويى نكنيد و كارى بما نداشته باشيد. همسرم عيبى ندارد و من او را دوست دارم.وقتى ديدند سخنانشان در تو اثر ندارد اكت خواهند شد و از شر عيبجوييها و فتنه انگيزيهاى آنهاخلاص خواهى شد.
ليكن بدين نكته نيز توجه داشته باش كه بعض مادر و خواهرها باين آسانيها از هدف خويش دست بردار نيستند و براى پيشبرد هدف خويش وانتقام گرفتن از عروس از دروغ گفتن و تهمت زدن و حتى اگر ضرورت اقتضا كرد از نسبت خيانت دادن هم باك ندارند.و بوسيله اين حربه برنده چنان اعصاب مرد را تحريك ميكنند كه كنترل خويش را از دست ميدهد وتحقيق نكرده همسر بيگناهش را طلاق ميدهد و حتى گاهى مرتكب قتل وجنايت ميشود.
بسيارى از جنايتها و طلاقها در اثر همين بدگوييها و نسبتهاى ناروابوقوع پيوسته است.
براى نمونه به داستان زير توجه فرماييد:«زن و شوهر جوانى به نام...و...به دادگاه مايت خانواده تبريزرفتند تا برگ عدم سازش بگيرند.مرد در دادگاه گفت:زن من براى برادرم كه در اصفهان زندگى ميكند نامه هاى عاشقانه مينويسد.ديشب چند تا ازاين نامه ها را در كمد لباس او پيدا كردم.اما زن در حاليكه اشك ميريخت توضيح داد كه مادر و خواهر شوهرم بر سر موضوعى...با من اختلاف دارند و دائما اذيتم ميكنند.ولى حالا كه مى بينند ايرادگيريهاى آنها اثرى نكرده اين نامه ها را درست كرده توى كمد لباس من گذاشته اند تا شوهرم را تحريك كنند مرا طلاق بدهد.
در دادگاه اين زن و شوهر را آشتى دادند و روانه كردند.فقط درلحظه آخر به شوهر گفتند:به مادر و خواهرت بگو اينقدر سر بسر عروس جوانشان نگذارند (5) ».
«زن 34 ساله اى از دست مادر شوهرش پيت نفت را بر سرش خالى كرد و خود را آتش زد.چند لحظه بعد همسايه ها با شنيدن فريادهايش به كمك شتافتند و او را به بيمارستان سيناى تهران رساندند.اين زن دربيمارستان گفت:مادر شوهرى دارم كه با ما زندگى ميكند.فوق العاده عصبى و بهانه گير است.مرتب از من ايراد ميگيرد و بين من و شوهرم رابهم ميزند.ديروز كه براى خريد از خانه بيرون رفته بودم يكى از دوستانم را در كوچه ديدم و چند دقيقه با هم درد دل كرديم.وقتى به خانه رسيدم مادرشوهرم اعتراض كرده گفت:اين همه وقت كجا بودى؟ جريان ملاقات بادوست دوران تحصيلم را برايش تعريف كردم.ولى او سرش را تكان داده گفت: دروغ ميگويى.تازه زير سرت بلند شده.شنيده ام با قصاب محله روى هم ريخته اى.من عصبانى شدم و از شدت ناراحتى تصميم گرفتم كه از دست او خودكشى كنم (6) ».
پس مرد در اينگونه موارد بايد كمال بردبارى و احتياط وعاقبت انديشى را بعمل آورد.و در اطراف و جوانب موضوع خوب تحقيق و كنجكاوى كند و تا مطلب خوبى برايش روشن و مسلم نشده از هراقدامى جدا اجتناب نمايد.
در اينجا لازم است خاطر نشان سازيم كه پدر و مادر براى فرزندشان خيلى رنج برده اند.در تحمل آن همه زحمت صدها اميد و آرزوداشته اند.اميدوار بوده اند كه در موقع درماندگى دستشان را بگيرد.شرعا ووجدانا حق دارند.سزاوار نيست انسان وقتى به استقلال رسيد و اندك توانايى در خويشتن ديد حقوق آنها را يكسره فراموش كند و محو زن وفرزند گردد. سپاس گزارى از آنها در هر حال واجب و لازم است.حتى بعداز ازدواج هم بايد نسبت بآنها احسان و احترام كند.و اگر محتاج و درمانده هستند واجب است بر آنان انفاق كند.بايد هميشه در مقابلشان كوچكى وتواضع كند.
مانند سابق بلكه بيشتر اظهار محبت و اخلاص نمايد.رابطه اش را با آنهاقطع نكند.براى عرض ادب به منزلشان برود و براى احترام به مهمانى دعوتشان كند.كارى نكند كه آزرده خاطر گردند.به همسر و فرزندانش سفارش كند كه تواضع و احترام را از دست ندهند.به آنان بفهماند كه صلاح ما در اينست كه نسبت به پدر و مادر و ساير خويشان وفادار باشيم.
بدين وسيله ميتواند هم حقوق پدر و مادر و ساير خويشان را ادا كند و آنها را راضى نگهدارد و هم جلو اذيتها و ناسازگاريهاى آنان را بگيرد.اگراحساس خطر نكنند وجهى ندارد مزاحم عروسشان شوند بلكه ازطرفداران و حمايت كنندگان جدى او خواهند بود.
در خاتمه لازم است يادآور شويم كه عروس نبايد از شوهرش انتظار داشته باشد كه پدر و مادر و ساير خويشانش را يكسره فراموش كندو زحمتها و محبتهاى آنان را به طور كلى ناديده بگيرد و با آنها قطع رابطه كند.اين كار نه باين آسانيها امكان دارد نه صلاح است.
عروس اگر زن عاقل و با تدبيرى باشد ميتواند به طورى با مادرشوهر و خواهر شوهرش رفتار كند كه از مادر و خواهر خودش نيزمهربان تر و دلسوزتر باشند.اگر در مقابل آنان حالت تسليم بخود بگيرد ودر كارها با آنها مشورت كند و رفت و آمد را قطع نكند و احترام آنها رامحفوظ بدارد و نسبت بآنان احسان و نيكى كند نه تنها مزاحمش نخواهندشد بلكه همواره مددكار و حامى او خواهند بود.
اين موضوع در بخش اول كتاب به طور مشروح مورد بحث قرارگرفت ميتوانيد بدانجا رجوع نماييد.

لغزشهايش را نديده بگير

بشر جائز الخطاست.جز معصوم همه كس در زندگى اشتباه ولغزش دارد.ممكن است از روى جهالت و نادانى كارهاى ناروايى راانجام دهد.در اين جهت بين زن و مرد فرقى نيست.براى زن در زندگى زناشويى حتما لغزشها و اشتباهاتى اتفاق خواهد افتاد.ممكن است از باب نادانى يا عدم توجه يا شدت عصبانيت،نسبت به شوهرش بى ادبى كند. ممكن است حرف نيشدار يا زشتى از دهانش خارج شود.ممكن است ازحال طبيعى خارج شود و داد و قال راه بيندازد. ممكن است بدون اجازه شوهر بلكه با نهى او كاريرا انجام دهد.ممكن است در اثر بى احتياطى يانادانى يا بى توجهى يك ضرر مالى وارد سازد.و دهها از اين قبيل امور كه كم يا بيش براى هر خانواده اى اتفاق خواهد افتاد.
البته در اين جهت ترديد نيست كه زن و شوهر بايد همديگر راراضى نگهدارند و از كارهاييكه اسباب كدورت و دلخورى است جدااجتناب نمايند.ليكن كمتر اتفاق ميافتد كه زن و شوهر اصلا خطا و لغزش نداشته باشند.
بعضى از مردها خيال ميكنند كه در مورد خطاها و لغزشهاى زن و لوخيلى كوچك باشد بايد كاملا سختگيرى و مؤاخذه كرد تا تكرار نشود.
بايد از همان اوائل عروسى از او ضرب چشم گرفت،و به اصطلاح سرگربه را درب حجله بريد تا حواسش را كاملا جمع كند كه بعدا مرتكب خطانشود.
ليكن به تجربه ثابت شده كه برنامه مذكور نه تنها نتيجه مطلوب رانميدهد بلكه غالبا نتيجه معكوس خواهد بخشيد.زيرا زنيكه تحت فشار وسختگيريهاى زياد شوهرش واقع شود گر چه ممكن است مدتى كوتاه بردبارى كند ليكن بالاخره از اين وضع خسته ميشود،آنگاه ممكن است تصميم بگيرد كه قيد و بندها را پاره كند و خودش را آزاد سازد.كم كم به ايرادها و عتاب و خطابهاى شوهر عادت كرده نسبت به آنها بى اعتناخواهد شد.
پيش خود فكر ميكند كه اكنون كه شوهرم حتى از خطاها و اشتباهات و لغزشهاى غير عمدى من نميگذرد و مرا تحت فشار قرار ميدهدچه بهتر كه گوش به حرفش ندهم تا تعديل شود و دست از سختگيريهايش بردارد.نسبت به شوهرش گستاخ و پررو ميشود و به مخالفت و نافرمانى عادت ميكند.
در اينصورت مرد يكى از چند كار را ميتواند انجام دهد.يا اينكه دست از مقاومت و سختگيرى بر نميدارد.در نتيجه،كارشان به لجبازى وكشمكش و نزاع دائمى منجر خواهد شد،و اگر با همين وضع تا آخر عمربه زندگى ادامه بدهند،در تمام عمر يك دقيقه آسايش و خوشى نخواهندداشت.
يا اينكه شوهر از كشمكشها خسته مى شود و در مقابل همسرش تسليم مى گردد و به وى آزادى كامل مى دهد.در اين صورت زنى كه بازورآزمايى و مخالفت،قيد و بندها را پاره كرده و احساس پيروزى وآزادى مى نمايد نسبت به شوهر خويش و حرفهاى او كاملا بى اعتنا خواهدشد.و شوهر نادان هم كه راه و رسم زن دارى را نمى دانسته ناچار مى شوددر مقابل رفتار او و لو خطاهاى بزرگ باشد دندان بر سر جگر گذاشته برروى مبارك نياورد.يا اينكه در اثر لجبازى و كشمكش،يكى از آنها يا هردو جانشان بستوه آمده تقاضاى طلاق و جدايى مى كند.
در اين صورت زن و مرد هر دو بدبخت و متضرر خواهند شد ومعلوم نيست به اين آسانيها بتوانند زندگى سعادتمندانه اى براى خويشتن فراهم سازند.بنابراين،سختگيرى و شدت عمل راه اصلاح عيوب زن نيست بلكه غالبا نتايج بدى مى دهد كه مى توانيد نمونه آنها را در بين دوستان و آشنايانتان يا در صفحات مجلات و روزنامه ها بدست آوريد. پس بهترين طريق زن دارى اينست كه مرد ميانه روى را از دست ندهد و با عقل و تدبير رفتار كند.خطاهاى كوچك همسرش را كه از روى اشتباه يا غفلت و فراموشى صادر شده به كلى ناديده بگيرد و براى آنهادعوا و داد و قال راه نيندازد بلكه بهتر است اصلا برويش نياورد.زيراقصد خلاف نداشته تا استحقاق خشونت و مؤاخذه داشته باشد.
البته مى تواند در يك موقع مناسب با زبان خوش و مدارا به او تذكربدهد كه مواظب باشد از اين قبيل اشتباهات برايش اتفاق نيفتد.و اگر ازروى نادانى مرتكب خلاف شده باز هم صلاح نيست مرد تندى و خشونت بخرج بدهد و در صدد مؤاخذه و تنبيه بر آيد.زيرا زن در صدد مخالفت ونافرمانى نبوده بلكه از باب جهالت و نادانى آن را خوب پنداشته انجام داده است.داد و قال سودى ندارد بلكه بايد آن را ناديده گرفت و در يك موقع مناسب با زبان خوش و دليل و برهان زشتى و مفاسد آن عمل را برايش اثبات نمود تا خودش از روى ميل و اختيار تصميم بگيرد كه بعدا مرتكب خلاف نشود.
در اين صورت موقعيت و احترام مرد محفوظ مى ماند و مى تواند باتصميم قاطع و نفوذ كلمه از وقوع خطاهاى قابل اهميت جلوگيرى كند.
اگر با زبان خوش و ايجاد حسن تفاهم توانست همسرش را مطابق دلخواه تربيت كند و جلو خطاها و لغزشهايش را بگيرد قدردانى و تشكركند ليكن اگر ديد كاملا گوش به حرفش نمى دهد و گاه گاه مرتكب خطامى شود،باز هم بهتر است مرد خطاهاى كوچك او را نديده بگيرد و درمقابلش سرسختى و مقاومت نشان ندهد و در صدد تنبيه و انتقامجويى بر نيايد و حتى اصرار نكند مجرميت او را باثبات رساند تا عذرخواهى كند. زيرا زنها غالبا يك حالت لجبازى و دنده كجى دارند اگر مرد با همان حال با آنها ساخت مى تواند از وجودشان بهره مند گردد ليكن اگر در مقابلشان سر سختى نشان داد ممكن است در اثر لجبازى و ستيزه گرى كارشان به جاهاى باريك حتى طلاق و بالاتر از آن حتى قتل و جنايت منتهى شود.
مرد عاقل و خردمند بايد عواقب امر را بخوبى بسنجد و آثار سختگيرى ومقاومت را با آثار عفو و بخشش مقايسه كند در اينصورت يقينا عفو وبخشش را ترجيح خواهد داد،مگر خطاهاى بزرگى كه قابل بخشش نباشند،در آن صورت مرد وظيفه ديگرى پيدا مى كند.
اين موضوع به قدرى حساس بوده كه شارع مقدس اسلام آن را به عنوان يك حقى از زن بر مرد واجب نموده است.على بن ابيطالب عليه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد و با زبان خوش با آنان سخن بگوييد شايد اعمالشان را نيكو گردانند (7) .
امام سجاد عليه السلام فرمود:حق زن بر تو اينست كه نسبت باومهربانى كنى زيرا زير دست تو مى باشد.و طعام و لباسش بدهى.ونادانيهايش را ببخشى (8) .
از امام صادق (ع) سئوال كردند زن چه حقى بر شوهرش دارد كه اگر آن را ادا كند نيكوكار شمرده مى شود؟فرمود:غذا و لباسش را بدهد وكارهايى را كه از باب نادانى انجام مى دهد ببخشد (9) .
رسول خدا (ص) فرمود:مثل زن مثل استخوان كج است كه اگربحال خودش گذاشتى مى توانى از آن استفاده كنى ليكن اگر خواستى صافش كنى خواهد شكست (10) .
امام صادق (ع) فرمود:كسيكه زير دستانش را بخاطر خطاهاى كوچك تنبيه كند نبايد انتظار بزرگى و رياست داشته باشد (11) .

1-اطلاعات 25 آبان 1348
2-اطلاعات 14 مرداد ماه 1349
3-اطلاعات 13 ارديبهشت 1349
4-اطلاعات 16 ارديبهشت 1349
5-اطلاعات 3 اسفند ماه 1350
6-كيهان 25 فروردين 1352.
7-بحار ج 103-223
8-بحار ج 74 ص 5
9-شافى ج 2 ص 139
10-وسائل ج 14 ص 123
11-بحار ج 75 ص 272

LastSOLDIER
Monday 9 March 2009-1, 05:53 PM
مادر زن

يكى از امورى كه بين زن و شوهر را بهم مى زند و آسايش وخوشى را از خانواده ها سلب مى كند و حتى گاهى باعث طلاق بلكه قتل وجنايت مى شود مزاحمتها و دخالتهاى بيجاى مادر زن است.
مادر زن قبل از اينكه دخترش را شوهر دهد دامادى را در مغزخويش مجسم مى نمايد كه داراى تمام كمالات و خوبيها بوده و از كليه نواقص و بديها منزه باشد.انتظار دارد يك چنين جوان ايده آلى كه به طورحتم نصيب خودش نيز نشده از دخترش خواستگارى كند و او را سعادتمندو قرين خوشبختى گرداند.و به همين اميد جوانى را به دامادى انتخاب مى كند. ابتدائا اميدوار است همان داماد ايده آل باشد بدين جهت نسبت به او اظهار علاقه مى نمايد، پذيرايى و احترام مى كند.پيش خود مى گويد:اگرمختصر عيبى هم داشته باشد با دخالت و راهنماييهاى من اصلاح مى شود.
اگر تازه داماد مطابق ميلش در آمد شاد و خرم است و حرفى درميان نيست.ليكن اگر مطابق دلخواه نبود فورا در صدد چاره جويى برمى آيد.ابتدائا تصميم مى گيرد از تجربه هايى كه در دوران زندگى زناشويى خودش با ديگران داشته استفاده نمايد و دامادش را مطابق دلخواه بار بياورد،بدين منظور نقشه ها مى كشد و از كليه امكانات استفاده مى كند.
گاهى به عنوان دلسوزى و خيرخواهى پند و اندرزش مى دهد،مصلحت انديشى و راهنمايى مى كند.گاهى از طريق قهر و دعوا و غر و نق وارد عمل مى شود.
بهترين حربه اش اينست كه در دخترش نفوذ كرده او را وسيله رسيدن به هدف قرار مى دهد.با تلقينات خويش او را به ناسازگارى و ايرادو بهانه جويى وادار مى كند.
گاهى دستور قهر و دعوا مى دهد.گاهى دستور التماس و گريه مى دهد.از شوهرش بدگويى و عيبجويى مى كند.زن بيچاره هم كه هنوزسرد و گرم روزگار را نچشيده و با شوهرش كاملا مانوس نشده و به مصالح واقعى خويش وقوف كامل ندارد،و مادرش را بهترين حامى وخيرخواه مى پندارد تحت تاثير افكار و تلقينات او قرار گرفته بر طبق دستوراتش رفتار مى كند.اگر توانستند بدين وسائل داماد را مسخر سازندحرفى در ميان نيست،ليكن اگر داماد تسليم خواسته آنان نشد لجبازى وكشمكش به صورت شديدترى شروع خواهد شد.حتى ممكن است در اثرلجبازى،كار به طلاق بلكه قتل و جنايت منتهى شود.بدين جهت اكثردامادها از دست مادر زنشان ناراضى هستند و از مزاحمتها و دخالتهاى بيجاى او آه و ناله دارند.ناسازگاريها و بهانه گيريهاى همسرشان را بگردن او مى گذارند.مى گويند اوست كه حرف ياد دخترش مى دهد و نمى گذاردزندگى كند.
بد نيست به عنوان نمونه به درد دل چند داماد توجه كنيد:
(جواد-م) مى نويسد:مادر زن من يك ديو است يك اژدها است افعى دو سر است.خدا چنين مادر زنى را نصيب گرگ بيابان نكند.چنان دمارى از من در آورده و چنان روزگارم را سياه و زندگى را به كامم تلخ كرده است كه كم مانده از دستش ديوانه شوم.و سر به كوه و بيابان بگذارم...تنها من نيستم كه از دست مادر زنم دل خونى دارم اين يك دردعمومى است. فكر مى كنم از هر صد نفر مرد متاهل 95 نفرشان به آن مبتلاهستند.تازه بقيه هم لابد مادر زن ندارند.
(محمد-ف) مى نويسد:مادر زنم در زندگى من و زنم دخالت مى كند.بى خود باعث ناراحتى ما مى شود.پشت سر فاميل من غيبت مى كند.وقتى براى زنم چيزى مى خرم فورا ايراد مى گيرد. از رنگ آن انتقاد مى كند مدلش را نمى پسندد و با هزار و يك جور دليل سعى مى كندچيزى را كه خريده ام بى ارزش جلوه دهد.
(پرويز-ك) مى نويسد:تا حال سه مرتبه ما را تا آستانه طلاق برده.مثل عقرب نيش ميزند.به دخترش ياد مى دهد كه نسبت به من بى احترامى كند و به كارهاى منزل نرسد و توقعات بيجا داشته باشد هروقت به خانه ما بيايد تا يك هفته منزل ما تبديل به جهنم مى شود.بدين جهت چشم ديدنش را ندارم (1) .
اكثر دامادها چاره كار را در اين مى بينند كه بهر طور شده نفوذ مادرزنشان را قطع كنند و جلو دخالتهاى او را بگيرند.بدين منظور ملاقاتها ورفت و آمدها را حتى المقدور محدود مى سازند.اجازه نمى دهند همسرشان بخانه پدر و مادرش برود يا آنها به خانه اش بيايند.با آنها قطع رابطه مى كند،گوش به حرفشان نمى دهد،بى اعتنايى مى كند.به دخالتهاى آنان اعتراض مى نمايد.و به طور خلاصه در مقابل آنها سرسختى و مقاومت نشان مى دهد.
ليكن روش مذكور با اينكه متعارف است يك روش عقلائى نيست بلكه غالبا نتيجه معكوس مى دهد.زيرا محبت دختر و مادر يك پيوند طبيعى است كه قطع كردن آن به آسانى امكان پذير نيست.چگونه مرد انتظار دارددخترى كه سالها در دامن مادرش پرورش يافته و از مهر و محبت بى شائبه او برخوردار بوده و هنوز او را بهترين حامى و خيرخواه خويش مى داند،به مجرد اينكه با يك مرد ناشناس پيمان زناشويى بست بدون چون و چراتسليم او شود و زحمتها و محبتهاى پدر و مادرش را يكسره ناديده بگيرد وبطور كلى با آنان قطع رابطه كند؟!
هرگز چنين امرى امكان پذير نيست.و اگر هم در اثر ناچارى چندروزى با آنها قطع رابطه كرد دوام پيدا نخواهد كرد.زيرا حركت جبرى هميشگى نخواهد بود.تا مدتى ممكن است صبر و حوصله بخرج بدهد امابالاخره بستوه آمده در موقع مقتضى عكس العمل شديدى از خويش نشان خواهد داد.ممكن است،در اثر سختگيريهاى زياد گستاخ و پررو شود وبناى نافرمانى و عصيان را بگذارد.ممكن است به قصد انتقام،با خويشان شوهرش ناسازگارى و اوقات تلخى كند و هر روز اسباب نزاع و كدورت فراهم سازد.به علاوه خيلى بعيد است كه مرد بتواند بدين وسيله روابطمادر زنش را بكلى قطع كند.بالاخره او از دخترش دست بردار نيست. بلكه همين امر باعث مى شود كه كينه و كدورتش زيادتر گردد و مستقيم وغير مستقيم با دخترش تماس بگيرد و او را به ناسازگارى و اذيت و آزارتشويق كند. در اين صورت ممكن است در اثر لجبازى و كينه توزى كار به طلاق و جدايى بكشد.بسيارى از طلاقها در اثر همين لجبازيها وستيزه گريهاى غير عقلائى بوجود آمده است.
از همه اينها گذشته،اصولا به نفع انسان نيست كه با خويشان همسرش كه مى تواند از حمايت آنها برخوردار شود و از معاشرت و رفت وآمد با آنها استفاده كند بطور كلى قطع رابطه كند.
بهر حال اين روش نه تنها كار را اصلاح نمى كند بلكه مشكلات رازيادتر و اوضاع را وخيم تر خواهد كرد.حتى ممكن است به خودكشى ياقتل و جنايت منتهى شود.
پليس هند گزارش داد كه روابط نامساعد ميان داماد و مادر زن يكى از علل اصلى 146 خودكشى است كه در سال گذشته در دهلى نو وقوع يافته است (2) .
مردى كه از دخالتهاى مادر زنش ناراحت بود خودكشى كرد (3) .
مردى كه از دخالتهاى بيجاى مادر زنش به تنگ آمده بود او را ازتاكسى بيرون انداخت (4) .
داماد سر مادر زنش را با چكش شكست.و برادر زنش كينه او رادر دل گرفته با چاقو وى را مجروح كرد و متوارى شد (5)
مردى بنام...چون از دست مادر زنش بستوه آمده بود ظرف كله وپاچه جوشان را روى سر و صورت او ريخت.مادر زن فريادى كشيد و نقش بر زمين شد.او را به بيمارستان رساندند.اما پزشك معالج پس از معالجات اوليه گفت:
چون سوختگى عميق و خطرناك است بايد او را به تهران ببريد.
زن همراه مادرش عازم تهران شد و به شوهرش گفت:ما در شوشترازدواج كرديم ولى بزودى در تهران از هم طلاق خواهيم گرفت.چون شوهرى مثل تو به درد من نمى خورد (6) .
پس روش مذكور بر رويهم روش خوبى نيست و تا ضرورت اقتضانكند نبايد آن را انتخاب نمود.ليكن چاره كار منحصر به آن نيست بلكه راه ديگرى نيز وجود دارد كه معقول تر و اطمينان بخش تر بوده علاوه بر اينكه ضررى ندارد غالبا با موفقيت توام است.قبلا لازم است دو نكته را يادآورشويم:
اول-اين مطلب مسلم است كه مادر زن دشمن و بدخواه دامادنيست.بلكه بر طبق ناموس طبيعت بايد دوستدارش باشد،چنانكه در اوائل خويشاوندى غالبا چنين است.به علاوه، مقتضاى محبتى كه نسبت به دخترش دارد اينست كه دامادش را نيز دوست داشته باشد زيرا سعادت وخوشبختى دخترش را در دست او مى داند.پس اگر در زندگى داخلى آنهادخالت مى كند مسلما قصد سوئى ندارد بلكه هر چه باشد از روى دلسوزى وخيرخواهى است.
البته امكان دارد كه دخالتهاى بيجا و پيشنهادهاى نادرست و حتى زيانبخشى داشته باشد ليكن آنهم در اثر نادانى و جهالت ميباشد.نبايد بنظربدبينى بآنها نگاه كرد.
دوم-علاقه مادر و فرزند يك علاقه طبيعى است كه قطع آن بآسانى امكان پذير نيست.و اگر كسى در صدد قطعش برآيد چون بر خلاف ناموس خلقت قدم برداشته آثار سوئى ببار خواهد آورد.اصولا وجهى ندارد و دور از انصاف هم هست كه انسان بخواهد رابطه مادر و دختر راقطع كند و در بينشان جدايى بيفكند.
چنانكه مرد ميخواهد با پدر و مادرش آزادانه رفت و آمد كندهمسرش نيز اهل عاطفه است و دلش ميخواهد با خويشانش معاشرت داشته باشد.
با توجه به مطالب مذكور ميتوان گفت كه بهترين طريق حل اين مشكل اينست كه با مادر زن بلكه ساير خويشان همسرش معاشرت وروابط حسنه داشته باشد و از آنها كاملا احترام كند.با زبان خوش ومهربانى سعى كند محبت آنها را جلب نمايد.با نيكى و اظهار محبت دلشان را بدست آورد.در كارها با آنها مشورت نمايد.مشكلات زندگى را در ميان نهاده از فكر آنها استمداد كند.به پيشنهادها و راهنماييهاى مفيدشان گوش بدهد.از همسرش انتقاد نكند. كارى كند كه آنها يقين داشته باشند كه نسبت به دخترشان وفادار است و واقعا او را دوست دارد.اگر پيشنهادنادرستى داشتند كه انجام دادن آن صلاح نيست يا برايش امكان ندارد بداندكه قصد سوئى ندارند در اينصورت سعى كند با زبان خوش و دليل و برهان مفاسد آنرا برايشان اثبات كند،در رد پيشنهادشان به تندى و خشونت يابى اعتنائى متوسل نشود.حتى اگر از همسرش دلخورى داشت ميتواند به عنوان استمداد نه اعتراض مطلب را دوستانه با آنها در ميان بگذارد و ازنظرياتشان استفاده كند.
داماد بايد همواره اين مطلب را در نظر داشته باشد كه مدارا و سازش با مادر و پدر و برادر زن و جلب دوستى آنها يكى از رموز بزرگ زناشويى و از لوازم زن دارى محسوب ميشود.بدينوسيله نسبت به داماداعتماد و محبت پيدا ميكند و بسيارى از مشكلات زناشويى خود بخود حل ميشود.بنابراين اگر ديده ميشود كه اكثر دامادها از دست مادر زنشان ناراضى هستند چنان نيست كه همه اش تقصير مادر زن باشد بلكه خودشان نيز بى تقصير نيستند.زيرا آنها هستند كه با رفتار غير خردمندانه خويش يك دوست واقعى را بصورت يك مزاحم در آورده اند.
بسيارند دامادهاييكه با مادر زن و پدر و برادر همسرشان روابطنيك دارند و از معاشرت و پشتيبانى آنها برخوردار ميشوند.
به نمونه زير توجه فرماييد:
(منوچهر...) مى نويسد:مادر زن من يك فرشته است بلكه ازفرشته هم بهتر.از مادرم بيشتر او را دوست دارم.مهربان و رئوف و فهميده و خوش قلب است.مادر زن من حلال مشكلات زندگى داخلى من است.
وجود او ضامن خوشبختى و سعادت خانوادگى من است (7) .
البته ممكن است در بين مادر زنها افراد لجوج و نادان وخودخواهى پيدا شوند كه قابليت تفاهم و اصلاح نداشته باشند و بهيچ وجه نتوان جلو دخالتهاى بيجا و پيشنهادهاى سفيهانه آنها را گرفت،ليكن دراينصورت هم صلاح نيست با تندى و خشونت و قهر و دعوا با آنها رفتاركرد،بلكه بهتر است حتى الامكان با نرمى و مدارا و اخلاق خوش با آنهارفتار كرد.زيرا گرچه قابليت اصلاح ندارند ليكن بدينوسيله ميتوان تاحدودى از لجبازيها و ايرادهاى آنها كاست و از خطرهاى بزرگى كه ممكن است كاخ زناشويى را از هم بپاشد جلوگيرى كرد.
در اينگونه موارد بر مرد لازم است سعى كند با همسرش تفاهم كامل برقرار سازد.با اظهار محبت قلبش را مسخر نموده اعتمادش را جلب كند.
در مورد پيشنهادها و دخالتهاى نادرست مادر زنش با زبان خوش ومهربانى مطلب را با همسرش در ميان بگذارد و مفاسد آنرا برايش تشريح كند و با دليل و برهان برايش اثبات كند كه پيشنهاد مادرش از روى نادانى صادر شده بصلاح واقعى نيست.
اگر مرد توانست با همسرش تفاهم كامل برقرار كند و او را هم عقيده وهم سليقه خويش گرداند همه مشكلات و از جمله مشكل مادر زن خود بخودبرايش حل ميشود.بهر حال اين مطلب را هيچگاه نبايد فراموش كرد كه بانرمى و مدارا و اخلاق خوب و تدبيرات خردمندانه همه مشكلات را ميتوان حل كرد و پيمان مقدس زناشويى را استوار ساخت.
حضرت على (ع) فرمود:جلب دوستى نصف عقل است (8) .
حضرت على (ع) فرمود:نزديكى با مردم و خوش اخلاقى با آنها ازشرور و بديها جلوگيرى ميكند (9) .
على (ع) فرمود:با كسيكه در مقابل تو خشونت و درشتى ميكند نرمى ومدارا كن شايد بدينوسيله رام گردد (10) .
على (ع) فرمود:با يكديگر نزديك شويد و احسان كنيد.از قهر وجدايى بپرهيزيد (11) .

1-اطلاعات هفتگى شماره 1646.
2-كيهان 15 فروردين 1352
3-اطلاعات 12 ارديبهشت 1349
4-اطلاعات 13 ارديبهشت 1349
5-كيهان 4 اسفند 1350
6-اطلاعات 14 اسفند 1350.
7-اطلاعات هفتگى شماره 1646.
8-بحار ج 168
9-بحار ج 74 ص 168
10-بحار ج 74 ص 168
11-بحار ج 74 ص 400

LastSOLDIER
Thursday 26 March 2009-1, 03:15 PM
مردان بدبين

درست است كه مرد بايد از همسرش مراقبت كند ليكن نه بحديكه به وسواسيگرى منتهى شود.بعض مردها به بيمارى بدگمانى و سوءظن مبتلا هستند.بى جهت نسبت به همسرانشان بدبين هستند.درباره آنان احتمال خيانت ميدهند.
هر مرديكه بدين بيمارى خانمانسوز مبتلا شد زندگى را به خودش و خانواده اش تلخ ميكند. ايراد و بهانه جويى ميكند.نسبت به اعمال وحركات همسرش به نظر بدبينى نگاه ميكند و مانند سايه او را تعقيب مينمايد.چون سوءظن دارد از در و ديوار شاهد و قرينه پيدا ميكند.
چيزهايى را كه اصلا دليل خيانت نيستند به منزله ادله قطعيه غير قابل انكارميشمارد.مثلا: چون فلان مرد برايش نامه نوشته لابد با هم سر و سرى دارند.چون با فلان مرد سلام و تعارف كرد معلوم ميشود خيانتكار است.
چون جوان همسايه از پشت بام باو نگاه كرد معلوم ميشود خواهان يكديگرهستند.چون از فلان مرد تعريف كرد معلوم ميشود دل بسته اوست.چون نامه اش را از من مخفى نمود لابد از معشوقش بوده است.چون كمتر ازسابق اظهار محبت ميكند معلوم ميشود زير سرش بلند است.چون قيافه دخترم با همسرم شباهت ندارد معلوم ميشود خيانت كرده است.
اين قبيل امور بلكه كوچكتر از آنها را دليل قطعى خيانت ميشمارد.
بدتر از همه اينكه گاهى مادر يا خواهر يا يكى از همسايگان در اثرغرض ورزى و كينه توزى عقيده اش را تاييد نمايد در اينصورت جرم وخيانت يقينى ميشود.
بدبخت خانواده ايكه به مرض بدگمانى مبتلا شوند.آسايش وخوشى ندارند.آب خوش از گلوى هيچكدامشان پايين نمى رود.مرد هماننديك پليس مخفى دائما از اعمال و حركات همسرش مراقبت مينمايد.از درو ديوار شاهد و دليل مى تراشد و در رنج و عذاب دائم بسر مى برد. زن بيچاره هم ناچار است همانند يك متهم بيگناه همواره در شكنجه و عذاب روحى و در حال محدوديت و تحت نظر زندگى كند.بنياد چنين خانواده اى همواره در معرض خطر قرار دارد. ممكن است طلاق و جدايى به ميان آيد و زن و شوهر هر دو بدبخت شوند.ممكن است در اثر بدبينى قتل و جنايت بوجود آيد.
مردانيكه در اثر سوءظنهاى بيجا همسران بيگناه خويش را بقتل رسانده و حتى خودشان انتحار كرده اند نمونه هاى فراوانى دارند.
در چنين موردى كه واقعا يكى از مواقع حساس و خطرناك زناشويى است مرد و زن بايد دست از لجبازى بردارند و قبل از وقوع حوادث ناگوار با عقل و تدبير در صدد چاره بر آيند.زن و مرد اگر اندكى بخود آيند و خطر بزرگى را كه در كمينشان نشسته در نظر بگيرند و بااحتياط كامل و عاقبت انديشى در صدد حل مشكل برآيند پيروز خواهندشد.
مرد بايد تعصبهاى غلط و توهمات بيجا را از خويش دور گرداند وبر طبق موازين عقل و وجدان رفتار كند.نسبت خيانت به كسى دادن موضوع بسيار دشوار و پر مسؤوليتى است.تا موضوع خيانت با دليل وشاهد قطعى به اثبات نرسد نمى توان كسى را متهم كرد.خداوند متعال درقرآن ميفرمايد:اى كسانيكه ايمان آورده ايد از بسيارى از گمانهاى بداجتناب كنيد زيرا بعض گمانها گناه است (1) .
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس همسرش را (بى جهت) متهم به زنا كند همانند مار كه از پوستش خارج ميشود از حسناتش خارج خواهدشد.و به تعداد موهاى بدنش هزار گناه در نامه اعمالش ثبت خواهد شد (2) .
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:هر كس به مرد يا زن مؤمنى بهتان بزند خداوند متعال در قيامت او را بر تلى از آتش نگه ميدارد تا به كيفر بهتانش برسد (3) .
ماداميكه با ادله و براهين شرعى خيانت زن به اثبات نرسد مرد حق ندارد او را متهم سازد.و تهمت زدن به او گناه بسيار بزرگى است كه درشرع مقدس اسلام هشتاد تازيانه براى آنان مقرر شده است.
به صرف احتمال يا به وسيله شواهد و علائم خيالى نمى توان يك چنين موضوع مهمى را اثبات نمود.مثلا اگر در روزگار جوانى براى كسى نامه فرستاده يا برايش نامه يا عكس فرستاده اند دليل خيانت او نيست.
درست است كه نبايد چنين عملى را انجام داده باشد ليكن ممكن است در اثر سادگى و نادانى مرتكب اين اشتباه شده باشد و واقعا عفيف وپاكدامن باشد.
براى جوانان از اين قبيل اشتباهات اتفاق مى افتد.اگر مردى برايش نامه فرستاده البته نبايد نامه اش را قبول كند ليكن اگر از روى نادانى نامه اش را پذيرفت يا از ترس اتهام مخفى ساخت نمى توان صرف اين نامه را دليل خيانت شمرد.
اگر با مرد بيگانه اى سلام و تعارف كرد گر چه كار خوبى نكرده كه با بيگانه اى گرم گرفته است ليكن تنها اينكار را نمى توان دليل خيانت شمرد.شايد به عقيده خودش مى خواسته خوش اخلاقى بخرج بدهد يامنظور ديگرى داشته است.شايد از دوستان پدر يا برادرش بوده است.
شايد به مناسبتى سابقه آشنايى داشته اند.
اگر از مردى تعريف كرد دليل آن نمى شود كه به او دلبسته است.
البته زن كار خوبى نميكند كه نزد شوهرش از مرد ديگرى تعريف ميكندليكن شايد از روى سادگى و عدم توجه باشد و نبايد از علائم خيانت محسوب شود.
اگر نامه اش را مخفى ساخت يا در مورد معاشرتهايش مرتكب دروغ و خلافگويى شد دليل خيانت نيست.شايد از ترس اتهام نامه اش را مخفى ساخته يا مرتكب دروغ شده باشد شايد مطلب ديگرى در آن نامه بوده خواسته از شوهرش مخفى بماند.شايد براى خلافگويى منظور ديگرى داشته است.
اگر كمتر از سابق اظهار محبت ميكند دليل آن نيست كه نسبت به ديگرى دلبسته است.شايد از شوهرش دلخورى داشته باشد.شايد غم وغصه اى به دل داشته باشد،شايد بيمار باشد.شايد در اثر بى توجهى و عدم اظهار محبت شوهرش،نسبت به زندگى دلسرد شده باشد.
به هر حال،در اين قبيل امور كه از علائم خيانت شمرده ميشود دههااحتمال صحيح عقلايى وجود دارد كه اگر با وجدان پاك و بى آلايش مورد سنجش قرار گيرد احتمال خيانت يك احتمال مرجوح و غير عقلايى محسوب خواهد شد.
آقاى محترم!ترا به خدا سوگند دست از سوءظن و وسواسيگرى بردار.مانند يك قاضى با انصاف در محكمه داورى بنشين و ادله و شواهدخيانت همسرت را با دقت و انصاف بررسى كن و مقدار دلالت آنها رابسنج و ببين آيا قطعى هستند يا ظنى يا احتمالى؟
من نميگويم لاابالى و بى غيرت باش بلكه ميگويم:بهر دليلى به مقدار دلالتش ترتيب اثر بده نه زيادتر.چرا براى بعضى توهمات بيجا و شواهد پوچ زندگى را به خودت و خانواده ات تنگ ميكنى؟اگر كسى باهمين قبيل شواهد خيالى خودت را متهم سازد چه حالى پيدا ميكنى؟ چراانصاف و وجدان ندارى؟چرا آبروى خودت و همسرت را ميريزى؟چرابر احوال زار و پريشان او ترحم نميكنى؟هيچ فكر نميكنى كه ممكن است در اثر همين بددليها و تهمتهاى بيجا همسر پاكدامنت از وادى عفاف خارج شود و دامنش به فساد آلوده گردد.
حضرت على عليه السلام به فرزندش امام حسن فرمود:مواظب باش در غير موضع غيرت، غيرت بخرج ندهى.زيرا اين عمل افراد صحيح را به سوى فساد و افراد پاكدامن را به جانب گناه متمايل خواهد ساخت (4) .
اگر نسبت به همسرت بدبين هستى مطلب را با هر كس در ميان نگذار زيرا ممكن است در اثر دشمنى يا نادانى يا تظاهر به خيرخواهى،بدون دقت و بررسى،عقيده ترا تاييد نمايند بلكه شواهد بى اساس ديگرى را بدان بيفزايند و سوءظنت را به مرحله يقين برسانند و بدينوسيله دنيا وآخرتت را تباه سازند.مخصوصا با مادر و خواهرت در اين باره صحبت نكن زيرا اكثر آنها باطنا با همسرت ميانه خوبى ندارند.چه بسا در اين مواقع حسد و كينه توزى آنان تحريك شود و بدون عاقبت انديشى بدبينى ترا زيادتر گردانند.اگر خواستى از راهنمائيهاى ديگران استفاده كنى بادوستان عاقل و با تجربه و خيرخواه و عاقبت انديش مشورت كن.بهتر ازهمه اينكه نسبت بهر يك از اعمال و رفتار همسرت بدبين هستى مطلب رابالصراحه با خودش در ميان بگذارى و توضيح بخواهى.ليكن منظورت اين نباشد كه مطلب را باثبات برسانى.
بلكه حس بدبينى را و لو موقتا كنار بگذار و خودت را خالى الذهن بگير.و مانند يك قاضى با انصاف كه بخواهد درباره ديگران داورى كندبه توضيحات همسرت گوش بده.اقلا احتمال صدق درباره اش بده،فرض كن شوهر خواهرت براى داورى بنزد تو آمده و براى خيانت همسرش يك چنين شواهدى را ذكر ميكند ببين درباره او چطور قضاوت ميكنى درباره همسرت نيز همانطور حكم كن؟چرا گريه و زاريها و دليل و برهانهاى اودر دل سنگ تو اثر نميكند؟و به عنوان يك مجرم قطعى به سخنانش نگاه ميكنى؟
بردبار و عاقل باش.مبادا به مجرد اين شواهد پوچ همسر بيگناهت را طلاق بدهى و خودت و او را بدبخت گردانى.گيرم اين زن را طلاق دادى و توانستى با تحمل خسارتهاى زياد همسر ديگرى انتخاب كنى ازكجا كه او بهتر باشد؟حالت بدبينى تو آنوقت هم خواهد بود.وانگهى فكربچه هاى بيگناهت را نميكنى؟آخر آنها چه كرده اند كه بايد فداى مرض بدبينى تو شوند؟ به چشمهاى معصوم و رنگ پريده آنان نگاه كن و دست ازبددلى بردار.
مبادا در اثر بدبينيهاى بيجا دست بخودكشى بزنى يا همسر بيگناهت را بقتل رسانى.از يك طرف مرتكب قتل نفس كه بدترين گناه است و خدابدان وعده دوزخ داده بشوى،از طرف ديگر زندگى را از هم بپاشى وخودت را سيه روز و بدبخت گردانى.
اين مطلب را بدان كه كمتر خونى است كه مخفى بماند.بالاخره آثار خون بروز ميكند.آنگاه به كيفر اعمالت يا كشته ميشوى يا براى هميشه بايد در زندان بسر برى. اگر مطلب را قبول ندارى به آمار محكومين كه مقدارى از آنها درصفحات مجلات و روزنامه ها منعكس ميشود بنگر تا عواقب اين قبيل جنايتها برايت روشن گردد.
همسران يك چنين مردانى نيز وظيفه بسيار سنگينى بر دوش دارند.
بايد براى نجات خودشان و شوهر و فرزندانشان فداكارى كنند.بايد واقعاشوهردارى كنند.در يك چنين مواقع دشوار است كه مراتب لياقت وكاردانى و عقل و تدبير بانوان ظاهر ميگردد.
خانم محترم!قبل از هر چيز اين مطلب را بدان كه شوهرت به يك بيمارى خطرناك روانى مبتلا است.بى جهت نميخواهد زندگى را به خودش و تو تلخ كند بيمار است.آرى وسواسيگرى نيز يكى از بيماريهاى خطرناك است.با بيمار بايد مدارا نمود تا بيماريش برطرف گردد. تاميتوانى به او اظهار عشق و محبت كن.آنقدر اظهار علاقه كن تا يقين كندكه جز او كسى در دل تو راه ندارد.اگر ايراد و بهانه جويى ميكند تحمل كن.در مقابل تنديها و خشونتهايش بردبارى بخرج بده.در مقابل سختگيريهايش مدارا كن.داد و قال راه نينداز.قهر و دعوا نكن.در مقابل پيشنهاداتش لجبازى نكن.اگر احساس كردى كه نامه ها و معاشرتهايت راكنترل ميكند اصلا برويش نياور.تمام اعمال و رفتار و حوادث روزانه رابرايش تشريح كن.هيچ حادثه اى را از وى مخفى مدار.در هر موردى توضيح خواست حقيقت را بدون كم و زياد در اختيارش بگذار.از دروغ وكتمان واقع جدا اجتناب كن زيرا اگر يك مرتبه دروغت آشكار شد آنراسند جرم و دليل قطعى خيانت محسوب ميدارد و باين آسانيها بدبينى اوبرطرف نخواهد شد.اگر گفت: با فلان كس معاشرت نكن و فلان كار را انجام نده بدون چون و چرا بپذير و سرسختى نشان نده كه سوءظنش زيادتر ميشود.
از كارهاييكه اسباب بدگمانى و تهمت ميشوند جدا اجتناب كن.
حضرت على (ع) فرمود:هر كه نفس خويشتن را در موضع تهمت قرار دهد نبايد كسانى را كه به او گمان بد ميبرند ملامت كند (5) .
اگر نسبت به شخص معينى حساسيت دارد او را به طور كلى رها كن.
تو اگر بتوانى شوهر و زندگى خودت را حفظ كنى بهتر است تااينكه دوستى با افراد مخصوصى را نگهدارى كنى.پيش خود نگو مگر من اسير و بنده زر خريد شوهرم هستم كه مجبور باشم اينقدر مدارا كنم.البته بنده نيستى ليكن همسر يك مرد بيمار هستى.
در آن هنگام كه با هم پيمان زناشويى بستيد متعهد شديد كه درمشكلات و گرفتاريها يار و غمخوار يكديگر باشيد آيا رسم وفا است كه بايك شوهر بيمار لجبازى و ستيزه گرى كنى؟ احساسات خام را كنار بگذارهوشمند و عاقبت انديش باش.به خدا سوگند براى حفظ شوهر وخانواده ات هر چه بردبارى و فداكارى كنى ارزش دارد.هنر زن در اينست كه در يك چنين مواقع دشوار با چنين مردانى سازگارى كند.
امام صادق (ع) فرمود:جهاد زن در اين است كه در مقابل اذيتها وغيرتهاى شوهرش بردبارى كند (6) .
كارى نكن كه شوهرت بدبين يا بدبين تر شود.از مردان بيگانه مخصوصا آنها كه شوهرت نسبت به آنها حساسيت دارد تعريف نكن.به مردان نامحرم خيلى نگاه نكن.پيغمبر اسلام (ص) فرمود:خداوند متعال برزن شوهردارى كه چشمش را از نگاه به نامحرم پر كند غضب شديد خواهدكرد (7) .
با مردان بيگانه معاشرت و گفتگو نكن.بدون اجازه شوهرت به خانه آنها نرو.به اتومبيل آنها سوار نشو.عفت و پاكدامنى تو كافى نيست بلكه بايد از امورى كه اسباب سوء ظن مى شود جدا اجتناب نمايى.ممكن است در اثر غفلت و سادگى كار كوچكى از تو سر بزند كه شوهرت رابدبين گرداند.
به داستان زير توجه فرماييد:
دختر 27 ساله اى...در دادگاه گفت:در زمستان سال 1342 در يك روز برفى به تقاضاى يكى از دوستانم به اتومبيل دايى او سوار شدم تا مرابه منزل برساند.و همين امر هشت سال است كه مرا بلاتكليف گذارده است،دو ماه قبل از واقعه موقعى كه در كلاس ششم دبيرستان تحصيل مى كردم عقد شده بودم.يك روز كه براى حاضر كردن درس به خانه يكى از همشاگرديهايم رفته بودم برف شروع شد.همشاگردى از من خواست كه دايى اش مرا به منزل برساند.اتفاقا هنگامى اتومبيل حامل من به منزل رسيد كه شوهرم سر كوچه ايستاده بود.من كه متوجه خطر شده بودم به راننده گفتم فرار كند او هم مانند يك مجرم فرار كرد و همين امر برسوءظن شوهرم افزود.بعدا نيز موقعى كه مورد اعتراض قرار گرفتم جريان را انكار كردم و اين امر سوءظن او را بيشتر كرد به طورى كه بعداحتى شهادت همشاگردى و خانواده اش نتوانست خاطر او را آسوده سازد و مرا از اتهام برهاند.
شوهرم ديگر نه حاضر شد مرا به خانه ببرد و نه طلاقم گويد هشت سال است كه همينطور بلا تكليف مانده ام (8) .
به نظر خوانندگان مقصر در اين داستان كيست؟به نظر من عمده تقصير به گردن زن است. اوست كه در اثر سادگى و غفلت،خودش وشوهرش را به اين روز انداخته است.
اولا كار خطائى كرد كه در اتومبيل مرد بيگانه اى سوار شد.برفرض اينكه شوهرش هم اين قضيه را نديده بود اصولا سوار شدن زن دراتومبيل يك مرد بيگانه كار زشت و خطرناكى است.
ثانيا گيرم كه در اثر غفلت اين عمل را انجام داد ليكن وقتى ديدشوهرش سر خيابان ايستاده است بايد فورا به راننده بگويد نگه دار.ازاتومبيل پياده شود و با شوهرش به منزل برود و جريان را براى او شرح بدهدثالثا يكى از اشتباهات بزرگش اينست كه به راننده دستور فرارداده.
چهارمين اشتباهش اينست كه بعدا قضيه را به كلى انكار نموده است.بعد از همه اينها جا داشت وقتى شوهرش را ملاقات مى كرد تمام قضايا را برايش شرح مى داد و اعتراف مى كرد كه من در اثر سادگى وخجالت اشتباه كردم.
البته مرد هم در مرتبه دوم بى تقصير نبوده است.نبايد تنها اين حادثه را دليل قطعى يانت بشمارد.بايد احتمال بدهد كه همسرش در اثر غفلت و سادگى و عدم تجربه مرتكب اين خطا شده بعدا هم از ترس اتهام دستور فرار داده و به همين جهت هم اصل قضيه را منكر شده است.
در اين صورت بايد با كمال انصاف و بيطرفى در اطراف قضيه خوب تحقيق كند.وقتى به برائت او اطمينان حاصل كرد خطايش راببخشد و زياد سختگيرى نكند.

زن خيانتكار

اگر با ادله و شواهد قطعيه باثبات رسيد كه زن خيانتكار است و بامردان بيگانه رابطه نامشروع دارد مرد با مشكل بسيار دشوارى روبرومى شود.از يك طرف حيثيت و آبرويش در معرض خطر قرار دارد ازطرف ديگر تحمل چنين ننگى دشوار است.مرد در بن بست سختى گيركرده كه نجات از آن كار بسيار خطرناك و دشواريست.
در اينجا مرد چند راه در پيش دارد:
راه اول-براى حفظ آبرو و بقاى خانواده اش دندان بر سر جگرنهاده موضوع خيانت همسرش را ناديده بگيرد و با وضع موجود تا آخرعمر بسازد.البته اين راه درستى نيست.زيرا هيچ مرد غيرتمندى نمى تواندشاهد خيانتهاى همسرش باشد و وجود اطفال نامشروع را تحمل كند.
غيرت براى مرد يكى از صفات پسنديده است و مرد بى غيرت نزد خدا ومردم خوار و فرومايه و بى آبروست.
واقعا چه زندگى كثيف و ننگ آورى دارند نامردانى كه بدين خوى بد آلوده اند؟!
نه تنها مرد نيستند بلكه از حيوانات هم پست ترند. پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
بوى بهشت از پانصد سال راه استشمام مى شود ليكن دو دسته مردم از بوى بهشت محرومند: عاق والدين و ديوث.عرض شد:يا رسول الله ديوث كيست؟فرمود:مردى كه ميداند همسرش زناكار است (و در مقابل خيانت او سكوت مى كند) (9) .
راه دوم-همسر خودش يا مرد خيانت پيشه را به قتل برساند.
البته بدين طريق مى تواند انتقام بگيرد و به طور موقت تشفى قلب حاصل كند.ليكن كار بسيار خطرناكى است و عاقبت خوشى ندارد.زيرا كمتراتفاق مى افتد كه موضوع قتل براى هميشه مخفى بماند.بالاخره قاتل شناخته و مورد تعقيب قرار خواهد گرفت.در دادگاه هم موضوع خيانت همسرش را به اين آسانيها نمى تواند به ثبوت برساند.بدين جهت احتمال تبرئه شدنش بسيار ضعيف است.يا محكوم به اعدام مى شود يا اينكه اقلامدت درازى را بايد در زندان بسر برد.زندگى او از هم مى پاشد.اطفالش بدبخت و بى سرپرست مى شوند.بنابراين، عقلايى نيست كه انسان تحت تاثير احساسات خام قرار بگيرد و براى تشفى نفس و ارضاى حس كينه توزى دست به چنين اقدامات خطرناكى بزند و جان خودش را درمعرض خطر قرار بدهد.
مرد بايد عاقل و بردبار و عاقبت انديش باشد.آنقدر قدرت نفس داشته باشد كه دست به اقدامات جنون آميز نزند تا اينكه چاره واقعى را پيداكند.
مردانى كه به يك چنين بليه زندگى گرفتارند بايد قبل از هر گونه اقدام خطرناك،عواقب آن را بخوبى بسنجند و به آمار مردانى كه همسرخويش يا مرد خيانت پيشه را به قتل رسانده اند، و در صفحات مجلات وروزنامه ها هر روز منعكس مى شوند،مراجعه كند و نتيجه كارشان را ببيند وآنگاه تصميم بگيرد.
راه سوم-خودكشى كند تا خيانتهاى همسرش را نبيند و از اين زندگى ننگين نجات پيدا كند، البته اين راه هم عقلايى نيست.زيرا از يك طرف مرتكب قتل نفس شده كه از لحاظ شرع يكى از گناهان بزرگى است كه خداوند متعال وعده دوزخ بدان داده است.
از طرف ديگر،خودش را نابود و از زندگى محروم نموده است.
اين چه كار غير عقلايى است كه انسان براى انتقام از ديگران خودش را به هلاكت دنيوى و اخروى بيندازد؟!و همسرش را براى ارتكاب خيانت آزادى بيشترى بدهد؟شايد بدترين راهها همين راه باشد.
راه چهارم-در صورتى كه خيانت همسرش به طور يقين به اثبات رسيد و ديد به هيچ قسمى حاضر نيست از كارهاى غير مشروعش دست بردارد بهترين و بى خطرترين و عقلايى ترين راه اينست كه او را طلاق بدهد و از شر او نجات پيدا كند.
درست است كه در اثر طلاق زندگى او از هم مى پاشد و خسارتهاى زيادى هم خواهد ديد و تحمل اينكار دشوار است مخصوصا اگر بچه دارباشد ليكن به هر حال چاره اى جز اين وجود ندارد.بهترين راه اينست كه همسرش را طلاق بدهد و فرزندانش را تحويل بگيرد.زيرا صلاح نيست فرزندان بيگناهش را در اختيار يك زن فاسد قرار دهد.
البته نگهدارى از بچه ها دشوار است ليكن بايد مرد مطمئن باشد كه چون براى رضاى خدا اين طريق را انتخاب نموده خدا هم ياريش مى كند وبزودى يك زن پاكدامن و عفيف نصيبش مى گردد و طولى نخواهد كشيدكه زندگى او در يك مسير عادى و آبرومند قرار خواهد گرفت فرمود:استفاده از نعمتهاى خدا جزء دين است (10) .
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:آدم كثيف بد بنده اى است (11) .
پيغمبر اكرم فرمود:آنقدر جبرئيل درباره مسواك به من سفارش كرد كه بر دندانهايم ترسيدم (12) .
حضرت على (ع) فرمود:خدا زيبا است و زيبايى را دوست دارد.ودوست دارد كه آثار نعمتهايش را بر بندگانش ببيند (13) .
پاكيزه گى و زيبايى اختصاص به زن ندارد.بلكه مرد هم بايد به سرو وضع خويش برسد و تميز و شيك باشد.بسيارى از مردها اصلا مقيد به نظافت و لباس خوب نيستند.دير به دير به حمام مى روند.به اصلاح سر وصورت چندان مقيد نيستند.با لباسهاى كثيف و موهاى ژوليده در منزل ودر حضور مردم ظاهر ميشوند.بوى عرق بدن و پاهايشان مردم را اذيت ميكند.
البته شايد اكثر مردها به زينت كردن و نظافت و شيك پوشى مقيدباشند ليكن آن هم در خارج منزل و براى مردم است.اما در داخل منزل اصلا مقيد نيستند.وقتى مى خواهند به اداره يا بازار و خيابان يا مجلس مهمانى بروند سر و صورتشان را اصلاح ميكنند،موهايشان را شانه ورنگ و روغن ميزنند،بهترين لباسهايشان را پوشيده از منزل خارج مى شوند اما وقتى به منزل بازگشتند فورا لباسهاى اتو كرده و زيبا را درآورده لباسهاى مندرس و كثيف را مى پوشند.كمتر اتفاق مى افتد كه در منزل موهايشان را شانه بزنند و به آرايش و زيبايى مقيد باشند.بامداد كه ازخواب برخاستند با همان موهاى ژوليده و چشمهاى قى كرده براى خوردن صبحانه سر سفره مى نشينند.اگر اتفاقا يك يا چند روز از منزل خارج نشوند با همان وضع نامرتب بسر مى برند.به طورى در منزل زندگى ميكنندكه هيچكس نمى خواهد به او نگاه كند نظافت و آرايش و شيك پوشى رافقط براى خارج منزل و براى مردم بيگانه گذاشته است.و هيچ به فكرخانواده اش نيست.
آقاى محترم!چنانكه تو از زن كثيف و ژوليده بدت مى آيد و ازهمسرت انتظار دارى كه در منزل به سر و وضع خودش برسد و تميز وقشنگ باشد مطمئن باش او هم همين انتظار را از تو دارد.او هم از شوهرژوليده و بدقيافه بدش مى آيد دوست دارد هميشه شوهرش را زيبا و مرتب ببيند.
اگر تو در داخل منزل به وضع خودت نرسى چشم همسرت درخارج منزل به مردان شيك پوش و خوش قيافه مى افتد و خيال ميكند كه آنان از آب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند.
وقتى آنان را با تو مقايسه ميكند از تو ناراضى و دلسرد ميگردد.توهم در داخل خانه به سر و وضع خودت برس و تميز و شيك باش تاهمسرت ببيند كه تو هم از مردان ديگر كمتر نيستى. تا محبتش زياد شود وبه خانه و زندگى بيشتر علاقه مند گردد و از فساد و انحراف سالم بماند.
اصولا چه ثمرى دارد كه براى مردان بيگانه و زنان كوچه و بازار زينت كنى با اينكه اصلا احتياجى به آنها ندارى ليكن براى همسرت كه شريك زندگى است و به مهر و محبت او كاملا نيازمندى با بدترين وضع و قيافه ظاهر شوى؟!
بدين جهت،دين مقدس اسلام به مردان سفارش ميكند كه براى همسران خويش آرايش و زينت كنند.
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:
بر مرد واجب است كه غذا و لباس همسرش را تامين كند و باصورت و قيافه بد بر او ظاهر نشود.اگر چنين كرد حقش را ادا كرده است (14) .
رسول خدا (ص) فرمود:بايد شما خودتان را براى همسرتان مرتب و آماده گردانيد،چنانكه دوست داريد آنان خودشان را براى شما مهياسازند (15) .
حسن بن جهم مى گويد:حضرت ابو الحسن عليه السلام را ديدم كه خضاب كرده بود.عرض كردم خضاب كرده ايد؟فرمود:آرى.مرتب و مهيابودن باعث عفت زنان ميشود.به واسطه نامرتبى و مهيا نبودن مردان است كه زنان،عفت خويش را از دست ميدهند.سپس فرمود:آيا دوست دارى همسرت را نامرتب ببينى؟گفتم:نه.فرمود:او هم عينا مانند تو است. (16) امام رضا عليه السلام فرمود:زنان بنى اسرائيل بدان جهت از طريق عفت خارج شدند كه مردانشان به مرتب بودن و زيبايى مقيد نبودند.سپس فرمود:همان انتظارى كه تو از همسرت دارى او نيز همان انتظار را دارد. (17)

1-اطلاعات 26 بهمن ماه 1350
2-اطلاعات 27 بهمن ماه 1348
3-سوره نور آيه 30
4 و 5-وسائل ج 14،صفحه 138 و 139
6-و نميدانند چرا؟ص 140.
7-شافى ج 1 ص 197
8-شافى ج 1 ص 197
9-بحار ج 62 ص 129
10-شافى ج 1 ص 208
11-شافى ج 1 ص 208
12-شافى ج 1 ص 210
13-شافى ج 1 ص 212
14-بحار ج 103 ص 254
15-مستدرك ج 2 ص 559.
16-وسائل ج 14 ص 183
17-بحار ج 76 ص 102

LastSOLDIER
Thursday 26 March 2009-1, 03:16 PM
از همسرت پرستارى كن

زن و شوهر هميشه به تعاون و اظهار محبت احتياج دارند.ليكن اين احتياج در بعضى مواقع شديدتر ميشود.انسان در موقع گرفتارى وبيمارى بيشتر از ساير اوقات احتياج به دلجويى و پرستارى دارد.بيمارهمان مقدار كه به دكتر و دوا احتياج دارد به همان مقدار بلكه زيادتر به مراقبت و پرستارى احتياج دارد.پرستار خوب با دلجويى و نوازش اعصاب بيمار را آرامش ميدهد و به زندگى اميدوارش ميگرداند.
زن از شوهرش انتظار دارد كه در موقع بيمارى به ياريش بشتابد وبهتر از پدر و مادرش از او پرستارى كند.نوازشها و همدرديهاى او را ازعلائم صفا و محبت مى شمارد.
زنى كه شبانه روز مانند يك كلفت در خانه زحمت ميكشد حق دارداز شوهرش انتظار داشته باشد كه در موقع بيمارى به فريادش برسد و درمعالجه اش كوشش نمايد.
پول دوا و دكتر نيز يكى از مخارج رسمى زندگى و از نفقه هايى است كه تامين آن بر مرد واجب است.
زنى كه شبانه روز بدون مزد و مواجب در خانه زحمت ميكشد آيااين مقدار بر شوهرش حق ندارد كه در موقع بيمارى به دادش برسد؟
در بين مردها افرادى ديده ميشوند كه اصلا انصاف و وجدان وعاطفه ندارند.
در موقعى كه همسرشان سالم است حداكثر استفاده را از اومى برند اما وقتى مريض شد براى چند تومان كه براى بهبود او ميخواهندخرج كنند هزار مرتبه جان ميدهند!!و اگر بيمارى او طول كشيد يا مخارج بيشترى لازم داشت او را به كلى رها ميكنند.آيا رسم وفا و مردانگى همين است؟
به نمونه زير توجه فرماييد:
«زنى به نام...عليه شوهرش شكايت كرد كه مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهايت تلاش به او خدمت كردم.اما حالا كه بيمار شده ام مرا از خانه بيرون كرده ميگويد:زن بيمار نمى خواهم (1) ».
آقاى محترم!اگر به زندگى و خانواده ات علاقه دارى وقتى همسرت بيمار شد و به طبيب و دوا احتياج پيدا كرد فورا او را نزد دكترببر.دواهاى لازم را برايش تهيه كن.دكتر و دواى تنها هم كافى نيست بلكه بايد در يك چنين موقعى مانند پدر و مادر مهربان از او پرستارى كنى. پدرو مادرش را رها كرده و بدان اميد هستى اش را در اختيارت نهاده كه از پدرو مادر برايش بهتر باشى.شريك زندگى،مادر اطفال،يار و غمخوار تومى باشد.در موقع بيمارى بيشتر از سابق اظهار محبت كن.از بيمارى ودرد و ناله اش اظهار تاسف و همدردى كن دلداريش بده، به زندگى و بهبوداميدوارش كن.بر طبق دستور دكتر غذايش را تهيه كن.اگر به غذا با ميوه مخصوصى ميل دارد و دكتر آنرا تجويز نموده به هر طور شده برايش تهيه كن.سعى كن دوا و غذا را با دست خودت به او بدهى،زيرا همين عمل باعث دلخوشى و آرامش اعصاب او است.
بچه ها را آرام كن سر و صدا راه نيندازند.رختخوابت را نزديك بسترش بينداز و در شب كاملا مراقب او باش.گاهى كه از خواب بيدارمى شوى اگر بيدار است احوالش را بپرس.اگر از شدت درد خوابش نمى برد سعى كن حتى القوه بيدار بمانى.و اگر خواستى بخوابى با يكى ازفرزندانت يا پرستار ديگرى كه دارى نوبت بگذار كه هميشه يك نفرتان بيدار بماند و از بيمار مراقبت كند.مبادا از سر شب تا صبح راحت بخوابى و همسرت از شدت درد بنالد.
اگر در يك چنين موقعى از همسرت كاملا پذيرايى و دلجويى نمودى به زندگى دلگرم ميگردد،به وفادارى و صميميت تو اطمينان پيداميكند،محبت و علاقه اش زيادتر ميشود.
وقتى از بستر بيمارى برخاست بيشتر از سابق در خانه ات زحمت ميكشد.محبتها و نوازشهاى ترا هرگز فراموش نمى كند و اگر بيمار شدى كاملا از تو پرستارى و دلجويى خواهد كرد.
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:بهترين شما كسى است كه براى اهل بيتش خوبتر باشد و من نسبت به خانواده ام از همه بهتر هستم (2) .
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس براى بر آوردن حاجت بيمارى كوشش كند،موفق شود يا نه،از گناهانش خارج مى شود مانند روزى كه ازمادر متولد شده است.يكى از انصار عرض كرد:پدر و مادرم به قربانت يارسول الله اگر مريض از اهل بيتش باشد آيا ثواب زيادترى ندارد؟فرمود:
چرا (3) .

اقتصاد خانواده

نفقه زن بر شوهر واجب است يعنى قانونا و شرعا مرد موظف است كليه مخارج خانواده را از قبيل خوراك و پوشاك و مسكن و حتى پول دكتر و دوا را تامين كند.و در صورت امتناع يا كوتاهى شرعا و قانونا موردبازخواست قرار خواهد گرفت.
زن و بچه،نيست و ندارم سرشان نمى شود،به هر حال ميخواهند.وخواسته هايشان حد و انتها ندارد.حس رقابت و چشم و همچشمى در آنان بسيار قوى است.بدين جهت مرد نمى تواند و صلاح هم نيست كه بدون قيدو شرط مطيع خواسته هايشان باشد.
مرد خردمند و با تدبير حساب خرج و دخل خانواده را به طور دقيق ميكند.اشياء و لوازم زندگى را به نسبت لزوم و احتياج درجه بندى ميكند.
حوائج ضرورى زندگى مانند خوراك و پوشاك را بر ساير چيزها مقدم ميدارد.مقدارى از درآمدش را براى حوادث روزگار از قبيل بيمارى وبيكارى و كسادى كنار ميگذارد.
مقدارى از آن را براى اجاره يا خريد خانه ذخيره ميكند.به فكرپول آب و برق و تلفن و ماليات و شهريه بچه ها نيز هست.اسباب و اثاث ضرورى زندگى را نيز در نظر ميگيرد.آنگاه درآمدش را با رعايت الاهم فالاهم بر آنها تقسيم ميكند.از اسراف و تبذير خوددارى ميكند.
سعى ميكند پايش را از گليم خويش درازتر نكند.هر خانواده اى كه دخل و خرجشان حساب داشته باشد.و با عقل و تدبير و رعايت اقتصادخرج كنند نه تنها دچار قرض و ورشكست نخواهند شد بلكه به زودى زندگى آبرومند و نسبتا خوبى پيدا خواهند كرد.
خداوند كريم اقتصاد و ميانه روى را از علائم ايمان شمرده در قرآن مجيد مى فرمايد:كسانى كه چون خرج كنند اسراف نكنند و بخل نورزند و ميان اين دو معتدل باشند (4) .
امام صادق (ع) فرمود:من براى كسى كه اقتصاد را رعايت كندضامن مى شوم كه فقير نشود (5) .
امام صادق (ع) فرمود:چهار دسته مردم دعايشان به هدف اجابت نخواهد رسيد.يكى از آنها كسى است كه مالش را بيهوده تلف كند آنگاه بگويد:خدايا روزى مرا برسان.پس خدا ميفرمايد: مگر به تو دستور ندادم كه اقتصاد را رعايت كنى؟ (6)
عبد الله بن ابان ميگويد:از موسى بن جعفر (ع) راجع به انفاق برخانواده سؤال كردم.فرمود: اسراف و تنگ گيرى هر دو مكروه هستند.
ميانه روى را نبايد از دست داد (7) .
مرد خردمند و عاقبت انديش حتى القوه از قرض و نسيه خوددارى ميكند.و براى مصارف غير ضرورى خودش را به وام نمى اندازد.
اقتصادى كه بر پايه وامهاى بانكها و ساير مؤسسات استوار باشد شرعا وعقلا پسنديده نيست.
خريد اشياء قسطى گر چه ممكن است ظاهر زندگى را زيبا گردانداما خوشى و آسايش را از خانواده سلب ميكند.خانه قسطى،فرش قسطى،يخچال قسطى،بخارى قسطى،اتومبيل قسطى،تلفن قسطى،تلويزيون قسطى،ووووو اين هم شد زندگى؟!آخر چه لزومى دارد كه انسان اشياءغير ضرورى را به قيمتهاى گزاف بخرد و مقدارى از درآمدش را به صندوق بانكها و ساير مؤسسات بريزد؟آيا بهتر و عقلايى تر نيست كه قدرى صبر كند تا اوضاع اقتصاديش بهتر شود و همان اجناس را با قيمت ارزانتر به طور نقد خريدارى كند؟
درست است كه پول پيدا كردن خيلى در زندگى انسان تاثير داردليكن علم معاش و راه خرج كردن خيلى از آن مهمتر ميباشد.بسيارندخانواده هايى كه با وجود درآمد خوب هميشه گرفتار و مقروضند و به اصطلاح هميشه هشتشان گرو نهشان مى باشد.بر عكس،بسيارى ازخانواده ها با اينكه درآمد فوق العاده اى ندارند اما وضعشان از هر جهت خوب و آبرومند است و در كمال رفاه و آسايش زندگى ميكنند.تفاوت اين دو دسته در تدبير زندگى و علم معاش مى باشد.
بنابراين صلاح خانواده در اينست كه مرد با عقل و احتياط ياشخصا امور اقتصادى منزل را بر عهده بگيرد و اگر خريد و فروش دست ديگرى است به كار او نظارت داشته باشد.
در خاتمه تذكر اين مطلب لازم است كه گر چه رعايت اقتصاد كارى خوب و به صلاح خانواده است ليكن سختگيرى هم خوب نيست.اگروضع مالى مرد خوب است بايد در مخارج اهل و عيالش توسعه بدهد.به مقدار توانائى خويش لباس و خوراك خوب و منزل راحت برايش تهيه كند.
مال و ثروت براى خرج كردن و تامين مخارج زندگى است نه براى جمع كردن و باقى گذاشتن.بايد آثار و علائم مال و ثروت در زندگى انسان و خوراك و پوشاك خانواده اش نمايان باشد.آخر چه فائده اى دارد كه مرد شبانه روز زحمت بكشد و به خودش و خانواده اش سختى بدهد واموالى را روى هم بگذارد و از اين دنيا برود؟!ماداميكه زنده است زن و فرزندش آرزوى يك لباس زيبا و يك خوراك خوب داشته باشند و ازكمبود مواد غذايى هميشه بيمار و رنجور باشند ليكن بعد از مرگش درتقسيم اموال به سر و كله يكديگر بزنند؟!اگر خدا به انسان نعمت داده بايدبه همان نسبت در مخارج خانواده اش توسعه بدهد.غذا و لباس خوب برايشان تهيه كند.به مقدار توانايى خويش در هر فصلى ميوه هاى آن فصل را در اختيارشان بگذارد.
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:از ما نيست كسى كه از جهت مال وثروت در وسعت باشد ليكن بر اهل و عيالش سخت بگيرد (8) .
موسى بن جعفر (ع) فرمود:عيال مرد اسيران او هستند.پس هر كس خدا به او نعمتى داده بايد در مخارج اسيرانش توسعه بدهد و الاممكن است نعمتهايش گرفته شود (9) .
امام رضا (ع) فرمود:سزاوار است مرد در مخارج اهل و عيالش توسعه دهد تا منتظر مرگش نباشند (10) .
امير المؤمنين (ع) فرمود:هر جمعه براى اهل و عيالتان ميوه تهيه كنيد تا به فرا رسيدن جمعه خوشنود گردند (11) .

در كارهاى خانه كمك كن

درست است كه كارهاى خانه دارى بر عهده زنها است و در اين باره حرفى ندارند،ليكن بايد توجه داشت كه اداره يك منزل كار آسانى نيست.
يك بانوى خانه دار اگر شبانه روز هم در منزل كار كند باز هم مقدارى از كارها لنگ ميماند. مخصوصا در مواقع غير عادى مانندمهمان دارى كارها روى هم متراكم ميگردند و كدبانوى خانه را خسته ووامانده مى سازند.زن در انجام كارهاى خانه حرفى ندارد ليكن ازشوهرش انتظار دارد كه گاه گاه او را كمك كند و دستى به بالش بگيرد.
وقتى مرد وارد خانه مى شود و مى بيند كارها از چپ و راست همسرش را احاطه نموده اند سزاوار نيست برود در گوشه اى استراحت كند و انتظار داشته باشد فورا چاى و ناهار حاضر شود.بلكه مقتضاى محبت و صفاى خانوادگى اينست كه در چنين مواقع به يارى همسرش بشتابد و هر كارى را كه از عهده اش ساخته است انجام دهد.
زن اين عمل را دليل صفا و محبت مى شمارد و به خانه و زندگى علاقه مند ميگردد.
مردانگى به اين نيست كه وقتى وارد خانه شد دست به سياه و سفيدنگذارد و فقط امر و نهى كند.خانه ستاد فرماندهى نيست بلكه كانون صفاو محبت و محل همكارى و تشريك مساعى است.پيش خود نگو:اگر درمنزل كار كنم از ابهت و جلالم كاسته مى شود و موقعيتم متزلزل ميگردد.
ابدا چنين نيست بلكه در نظر همسرت مردى با صفا و در نظر ديگران دلسوز و مهربان معرفى مى شوى.
پيغمبر اسلام (ص) با آن عظمت و جلالش در منزل كار ميكرد (12) .
عايشه همسر پيغمبر ميگويد:وقتى خلوت مى شد رسول خدا لباسش را ميدوخت و كفشش را وصله ميكرد و مانند ساير مردها در منزل كار ميكرد (13) .
و همچنين على بن ابيطالب و ساير امامها (ع) در امور خانه دارى به همسرانشان كمك ميكردند.

باردارى و زايمان

دوران باردارى،دوران بسيار حساس و سرنوشت سازى است.
وضع تغذيه مادر و حالات روانى و حركات جسمانى او،هم نسبت به آينده خودش اثر دارد هم براى كودكى كه در رحم او پرورش مى يابد تاثيرفراوانى دارد.سلامت يا بيمارى،نيرومندى يا ناتوانى،زشتى يا زيبايى،خوش اخلاقى يا بد اخلاقى،مقدار هوش و فهم كودك،در همين زمان و دررحم مادر پايه گذارى ميشود.يكى از دانشمندان مى نويسد:والدين طفل مى توانند او را در كاخى از سلامت مزاج نشو و نما دهند يا در بيغوله اى خراب و نمناك بپرورانند.و مسلم است كه چنين مكانى در خور زيستن روح جاودان بشرى نيست.به همين جهت،پدر و مادر بزرگترين مسؤوليتها را در مقابل بشريت به عهده دارند (14) .
بنابراين دوران باردارى را نمى توان يك زمان عادى محسوب داشت و نسبت به آن بى تفاوت بود.بلكه با شروع اين دوران مسؤوليت بسيار سنگينى بر عهده پدر و مادر خواهد افتاد.كه اگر اندكى غفلت كنندبا مشكلات صعب العلاج يا غير قابل جبرانى مواجه خواهند شد.در اينج تذكر چند مطلب ضرورت دارد.
1-برنامه غذائى-كودكى كه در رحم مادر زندگى ميكند از خون مادر تغذيه مينمايد و رشد ميكند.بنابراين غذاى مادر بايد آن چنان غنى وكامل باشد كه از يك طرف احتياجات غذايى خودش را تامين كند و بتواندصحيح و سالم به زندگى خويش ادامه دهد،و از طرف ديگر مواد غذائى ومصالحى را كه براى پرورش جسم و جان كودك ضرورت دارد دراختيارش قرار دهد تا بتواند بخوبى و تندرستى پرورش يابد.بنابراين برنامه غذائى يك خانم آبستن بايد كاملا حساب شده و دقيق باشد.زيرافقدان يا كمبود بعض مواد غذائى،مانند انواع مختلف ويتامينها و موادمعدنى و آلى و پروتئينها و چربيها و مواد قندى و نشاسته اى،هم نسبت به سلامت مادر لطمه وارد ميسازد هم كودكى كه از خون مادر تغذيه مينمايد.
امام صادق عليه السلام در حديثى مى فرمايد:غذاى كودك در رحم مادر،از آنچه مادر مى خورد و مى آشامد تامين ميشود (15) .
در اينجا مشكل ديگرى هم وجود دارد كه اكثر خانمها در تمام دوران باردارى يا در اكثر آن،از يك مزاج عادى و معمولى برخوردارنيستند.بلكه نسبت به بعض غذاها تنفر پيدا ميكنند (ويار) و بهر حال كم خوراك تر ميشوند،در صورتيكه نياز غذايى آنها بيشتر است.و بهمين جهت بايد غذاهايى را ميل كنند كه در عين حال كه از لحاظ مواد مختلف غذايى غنى است،حجم كمترى هم داشته باشد.و تنظيم چنين برنامه غذايى كار دشوارى است بالاخص براى افراد كم بضاعت و كم اطلاع ازخواص و آثار غذاها و بهداشت عمومى.در اينجاست كه مسؤوليت بسيار سنگينى بر عهده پدر كودك نهاده ميشود.اوست كه بايد بمقدار توان خويش تلاش كند و براى همسر باردارش و كودكى را كه در رحم پرورش مى دهد برنامه غذايى مناسب و حساب شده اى را تهيه و در اختيارش قراردهد.و اگر در انجام اين مسؤوليت بزرگ كوتاهى كند هم به سلامت آينده همسرش و هم سلامت كودكش لطمه وارد خواهد شد،كه در همين دنيانتيجه اش را خواهد ديد و هم در جهان آخرت مورد بازخواست الهى قرارخواهد گرفت.
2-آرامش فكرى-زن در زمان باردارى نياز شديدى به آرامش فكرى و عشق و علاقه به زندگى دارد.زيرا اعصاب راحت و آرامش فكرو شوق و علاقه به زندگى،هم در سلامت خودش تاثير دارد هم در جسم وروان كودكى كه در رحم پرورش مى يابد تاثير بسزايى خواهد داشت.
و تهيه و تامين چنين محيط امن و با آرامشى نيز بر عهده شوهراست.شوهر هميشه بايد با محبتها و نوازشها و دلجوييهايش دل همسرش را گرم و آرام نگهدارد ليكن در زمان باردارى بايد اين برنامه را دو چندان كند.رفتار شوهر بايد آن چنان باشد كه همسرش از حادثه جديد احساس غرور و شادمانى كند و بر خويشتن ببالد كه مسؤوليت پرورش يك انسان خوب و سالم بر عهده اش نهاده شده است.و بخوبى دريابد كه شوهرش باتمام وجود او را دوست دارد و به فرزندش نيز كاملا علاقه مند ميباشد.
3-خوددارى از حركات شديد-زن در زمان باردارى نياز به استراحت و اجتناب از كارهاى سنگين و دشوار دارد.حمل اشياء سنگين و حركتهاى تند مى تواند براى سلامت خودش و كودكش زيانهاى غير قابل جبرانى را ببار آورد.خانمهاى باردار بايد كاملا باين نكته توجه داشته باشند.شوهران نيز وظيفه دارند كه به همسران باردارشان توصيه كنند كه از حمل اشياء سنگين و انجام حركتهاى تند جدا اجتناب نمايند و لازم است مردها در اين دوران، انجام كارهاى سنگين را كه براى زندگى ضرورت دارد خود متحمل شوند،و بهمسرشان اجازه انجام آنها را ندهند.
4-يكى از مشكلات دوران باردارى ترس و اضطرابى است كه خانمها از زايمان دارند.مخصوصا خانمهاييكه زايمان اولشان باشد،يازايمان غير طبيعى داشته باشند.در اين مورد نيز شوهران بايد به يارى همسرانشان بشتابند.به او دلدارى و تسليت بدهند.بگويند:اگر رعايت بهداشت و حفظ الصحه را بكنى زايمان امر چندان دشوارى نيست.يك امر طبيعى است كه براى همه بانوان واقع شده و ميشود.تحمل آن چندان سخت نيست،در عوض يك فرزند خوب و سالم پيدا مى كنيم كه مايه افتخار ما خواهد بود.من نيز همواره مراقب تو خواهم بود و از هيچگونه كمكى دريغ نخواهم كرد.
5-زايمان-عمل زايمان بر رويهم دشواريهايى را در بر دارد.
غالبا با يك دوره دردهاى شديد همراه است.خانمهاى باردار غالبا ازخطرهاى احتمالى و عواقب آن بيمناكند.بعد از وضع حمل هم يك دوران ضعف و نقاهت را بايد بگذرانند.گر چه خانمها دوران باردارى و زايمان وشير دادن را بايد تحمل كنند ليكن شوهر نيز در انعقاد نطفه و بوجود آمدن كودك كاملا دخيل بوده است.در واقع پدر و مادر،در بوجود آمدن كودك بطور اشتراك سهيم هستند.گر چه مركز اين موجود جديد رحم مادرميباشد.بنابراين شوهر نيز بر طبق وظيفه وجدانى و انسانى و اسلامى موظف است در موقعيت حساس زايمان به يارى همسرش بشتابد،و سعى و تلاش كند تا عمل زايمان بخوبى انجام بگيرد.اگر نياز به دكتر و دارو وزايشگاه دارد،وسيله اش را فراهم سازد.با اظهار محبت دلگرم واميدوارش سازد.هنگامى كه در زايشگاه است مراقب احوال او باشد.وحضورا يا بوسيله تلفن از احوالش جويا شود.بعد از وضع حمل،درصورت امكان فورا بملاقاتش برود،و اگر ممكن نيست،يكى از خانمهاى بستگان را بملاقاتش بفرستد و از احوالش جويا شود.وقتى مى خواهنداو را به منزل بياورند بهتر ست خودش نيز بهمراه باشد.وقتى به منزل آمداسباب و وسايل استراحت او را فراهم سازد.در دوره نقاهت اجازه ندهدبه كارهاى سنگين و دشوار اقدام نمايد.سعى كند بمقدار توان، غذاهاى خوب و مقوى برايش تهيه كند.تا نيروهاى از دست داده خود را دوباره بازيابد و با سلامتى به زندگى و پرورش نوزاد مشغول گردد.
مرد با چنين رفتارى به اخلاق اسلامى عمل كرده و نزد خدا ماجورخواهد بود.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:بهترين شما مردى است كه با همسرش به خوبى رفتار كند و من از همه شما نسبت به همسرم خوشرفتارتر هستم (16) و حضرت صادق عليه السلام فرمود:خدا رحمت كندمردى را كه رابطه بين خودش و همسرش را نيكو گرداند.زيرا خداوندمتعال مرد را اختياردار و سرپرست او قرار داده است (17)
بعلاوه،بدين وسيله كانون گرم خانواده را گرمتر از سابق نموده وبنياد ازدواج را استوار ميگرداند.در اينصورت خانم چنين مردى نيزمحبتها و نوازشها و دلجوئيها و زحمتهاى شوهر مهربانش را هيچگاه فراموش نخواهد كرد.و با دلگرمى و اميد بيشترى در اداره زندگى تلاش خواهد كرد.

1-اطلاعات 18 ارديبهشت 1351.
2-وسائل ج 14 ص 122
3-وسائل ج 2 ص 643
4-فرقان آيه 67
5-وسائل ج 15 ص 258
6-وسائل ج 15 ص 261
7-وسائل ج 15 ص 261
8-مستدرك ج 2 ص 643
9-بحار ج 104 ص 69
10-وسائل ج 15 ص 249
11-بحار ج 104 ص 73
12-بحار،ج 16 ص 227.
13-بحار الانوار ج 16 ص 230
14-راز آفرينش انسان ص 108
15-بحار الانوار ج 60 ص 342.
16-وسائل ج 14 ص 122
17-وسائل جلد 14 ص 124

LastSOLDIER
Thursday 26 March 2009-1, 03:17 PM
كمك در بچه دارى

فرزند ثمره مشترك ازدواج زن و مرد است.هر دو نفر در پيدايش كودك دخالت داشته اند،و در منافع و زيانهايش نيز شريك ميباشند.
بنابراين بچه دارى نيز يك وظيفه مشترك زن و شوهر است.نه وظيفه زن تنها.درست است كه مادران با ميل و رغبت از بچه نگهدارى ميكنند وامور نظافت و تر و خشك كردن و تغذيه و شير دادن و ديگر امور مربوط به كودك را از جان و دل مى پذيرند.و براى پرستارى و نگهدارى او هر گونه رنج و زحمتى را تحمل مينمايند.براى پرستارى از كودك چه شبهائى راتا صبح بيدار ميمانند و گريه و جيغ و شيون و نحسيهاى او را تحمل ميكنند.ليكن شوهر هم نبايد فداكاريها و زحمات همسرش را ناديده بگيردو بگويد:بچه دارى وظيفه زن است.و من در اين باره مسؤوليتى ندارم.
وقتى ديد بچه آرام نمى گيرد،مادر را با بچه بگذارد و خودش برود در اتاق ديگر راحت بخوابد. نه،برادر!اين بچه مشترك بين شما است.پرستارى و نگهدارى از او نيز يك وظيفه مشترك است.مگر تو عاطفه و وجدان ندارى؟آيا انصاف است كه تو بروى در گوشه اى استراحت كنى، وهمسرت را در اين غوغا تنها بگذارى؟آيا اين رسم زندارى و مهر و صفاى خانوادگى است؟اگر تو روز كار كرده و خسته هستى همسرت نيز در تمام روز بكارهاى خانه دارى اشتغال داشته و خسته است.اگر تو خوابت مى آيداو نيز خوابش مى آيد.اگر جيغ و شيونهاى بچه اعصاب ترا خسته ميكند، مادر بيچاره هم همينطور است ليكن جز تحمل چاره اى ندارد.
برادرم!انصاف و عاطفه و اخلاق اسلامى و رسم همسردارى اقتضا دارد كه در چنين مواقع حساسى در بچه دارى همسرت را كمك كنى.يا با هم بچه را آرام كنيد سپس بخوابيد.يا مقدارى از شب را توبخواب و همسرت از بچه پرستارى كند آنگاه تو از بچه پرستارى كن وهمسرت بخوابد.و اگر همسرت در اثر كم خوابى،بعد از نماز صبح استراحت كرده انتظار نداشته باش مانند ديگر روزها صبحانه را برايت حاضر كند.چه مانع دارد خودت چاى و صبحانه حاضر كنى،خودت ميل كنى و بيرون بروى و براى همسرت نيز آماده باشد.وقتى مى خواهيد به سفر يا مهمانى برويد ضرورت ندارد كه هميشه همسرت بچه را بغل كند،در جاهاى مناسب تو اين عمل را انجام بده و در اين باره همكارى نمائيد.وبطور كلى در همه حال در پرستارى و نگهدارى از كودك تعاون و همكارى داشته باشيد.رسم زندارى و اخلاق اسلامى چنين است.به زندگى شماصفا و محبت و رونق ميدهد.
البته به بانوان نيز توصيه ميشود كه در اين باره از شوهرانشان انتظارات زياده از حد نداشته باشند.گرفتاريها و مشكلات كسب و كار وتامين نيازمنديهاى زندگى را همواره منظور داشته باشند.و بدانند كه مرددر خارج منزل با صدها مشكل روبروست و با اعصاب خسته،و بمنظوراستراحت بمنزل مى آيد.و انتظار نداشته باشند كه وقتى بمنزل آمدلباسهايش را در آورد و فورا مشغول بچه دارى و امور خانه دارى شود.دراين مورد بيش از مقدار ضرورت و در مواقع غير عادى،توقع كمك نداشته باشند.

زود به منزل بيا

مرد ماداميكه زن نگرفته آزاد است.مى تواند دير به خانه بيايد يازود.اطلاع بدهد كجا مى روم يا نه.اما هنگامى كه ازدواج كرد خواه ناخواه بايد برنامه اش را تغيير دهد و زودتر به منزل بيايد.
بايد توجه داشته باشد كه همسرش از صبح تا غروب در منزل زحمت كشيده خانه را مرتب نموده،غذا پخته،لباس شسته،منزل را تميزكرده اكنون چشم براه است كه شوهرش به منزل بيايد،با هم بنشينندصحبت كنند و از انس و محبت لذت ببرند.بچه هايش نيز همين انتظار رادارند.دور از انسانيت و انصاف است كه مرد شب دنبال خوشگذرانى وشب نشينى برود و همسر بيچاره و كودكانش را در انتظار بگذارد!!
مگر زن دارى فقط به اين است كه غذا و لباسش را بدهى؟زن شريك زندگى است نه لفت بدون مزد و مواجب.به خانه شوهر نيامده كه شبانه روز زحمت بكشد و لقمه نانى بخورد. بلكه بدان اميد آمده كه انيس وهمنشين دائم داشته باشد.
بعض مردها واقعا انصاف و عاطفه و شعور ندارند.زن پاكدامن وعفيف و فرزندان معصوم خويش را در خانه ميگذارند و شب تا به سحردنبال عياشى و ولگردى ميروند.
پولهايى را كه بايد در خانه خرج كنند در خارج منزل بيهوده تلف ميكنند.اين بيچاره ها هنوز لذت انس و محبت را درك نكرده اند كه عياشيهاى كثيف را خوشگذرانى مى شمارند.هيچ فكر نمى كنند كه با اين رفتار آبرو و حيثيت خويش را از دست ميدهند.و در نزد مردم، افرادى هوسباز و سبك مغز معرفى مى شوند.خودشان را بدبخت و بيچاره و زن و فرزندشان را بدبخت تر ميگردانند.كارى ميكنند كه همسرانشان از دردناچارى تقاضاى طلاق و جدايى ميكنند و كاخ زناشويى را متلاشى مى سازند.
به داستانهاى زير توجه فرماييد:
مردى كه زنش را طلاق داده بود در دادگاه گفت:در ابتداى ازدواج به خاطر جوانى و معاشرت با دوستان بد هر شب همسرم...را تنها در خانه ميگذاشتم و براى تفريح و خوشگذرانى از خانه بيرون مى رفتم و نزديك صبح به خانه مى آمدم.همسر جوانم كه از رفتار من ناراحت بود عاقبت بستوه آمده طلاق گرفت.ده فرزند داشتيم قرار شد ماهى دو مرتبه آنها راببينم.مدتى بدين نحو گذشت ولى اكنون مدتى است از من مخفى شده اند.
براى ديدن فرزندانم خيلى ناراحت هستم. (1)
زنى مى گويد:از تنهايى ديگر حوصله ام سر رفته دارم دق ميكنم.
شوهرم اصلا به فكر من و تنهايى كشنده من نيست،هر شب تا بعد از نيمه شب در پى تفريح و شادى خودش است. (2)
آقاى محترم،تو كه داراى زن و بچه هستى ديگر حق ندارى مانندسابق بى قيد و بند باشى.به فكر آينده خودت و خانواده ات باش.دست ازولگردى و عياشى بردار.دوستان ناباب را رها كن. از كار كه فارغ شدى يك سر به خانه بيا.با زن و فرزندانت بنشين،كانون خانوادگى را گرم وبا صفا كن و از لذت انس و محبت برخوردار شو.ولگردى و شب نشينى برفرض اينكه سالم و بدون مفسده هم باشد باز به حال تو سودى ندارد وزندگى ات را متلاشى مى سازد.

باوفا باش

وقتى ميان زن و مرد پيمان زناشويى بسته شد زندگى انفرادى آنان به يك زندگانى مشترك اجتماعى تبديل مى شود.آن پيمان مقدس بدان معنا است كه زن و شوهر قول ميدهند كه تا آخر عمر با هم باشند.در اداره زندگى تشريك مساعى كنند.براى رفاه و آسايش همديگر كوشش نمايند.
يار و مونس و غمخوار هم باشند.در جوانى و پيرى،در توانايى و ناتوانى،در موقع سلامت و بيمارى،در سختيها و خوشيها،در حال فقر و غنا،در همه حال با هم باشند.
انسانيت و شرافت اقتضا دارد كه زن و شوهر تا آخر عمر بدين پيمان مقدس وفادار باشند.و در مشكلات زندگى و حوادث روزگار عهدخويش را فراموش نكنند.دخترى كه در موقع جوانى و شادابى خواهان دارد دست رد به سينه همه مى زند و هستى خويش را تنها در اختيار شوهرقرار ميدهد بدان اميد كه تا آخر عمر در پناه او زندگى كند.رسم مردانگى نباشد كه در موقع پيرى و زوال شادابى همسرش را تنها بگذارد و به فكرتجديد فراش يا ولگردى برآيد.
در موقع ندارى و تنگدستى با شوهرش مى سازد و در خانه اش زحمت مى كشد و بخور و نخور ميكند بدان اميد كه زندگى آنان سر و صورتى پيدا كند و تا آخر عمر در رفاه و آسايش باشند، رسم وفانباشد كه مرد وقتى وضع اقتصادى خويش را مرتب ديد و ثروتى ذخيره كردبه فكر زن گرفتن بيفتد يا همسرش را در خانه گذاشته دنبال خوشگذرانى برود.
در موقع سلامت و توانايى بدون مزد و مواجب به اندازه چند كلفت در خانه شوهر زحمت مى كشد بدان اميد كه بهنگام ناتوانى و بيمارى ازكمكها و پرستاريها و دلجوييهاى او برخوردار گردد نه اينكه او را رها كندو به فكر خوشگذرانى خودش باشد.
بعضى مردها واقعا عاطفه و مردانگى ندارند.در موقعى كه همسرشان جوان و شاداب و سالم است از او استفاده ميكنند ليكن بعدا اورا رها كرده دنبال خوشگذرانى مى روند.يا به بهانه هاى بسيار پوچ او راطلاق ميدهند.به نمونه هاى زير توجه فرماييد:
مردى زنش را به بهانه شومى طلاق ميدهد.زيرا بعد از عروسى پدرشوهر وفات ميكند و دايى او به ورشكست مبتلا ميگردد. (3)
مردى در بيان علت طلاق زنش ميگويد:چه علتى بهتر از اينكه ترادوست ندارم.با اينكه قبلا به عنوان عشق با او ازدواج نموده بود (4) .
زنى به نام...عليه شوهرش شكايت كرد كه مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهايت تلاش به او خدمت كردم.اما حالا كه بيمار شده ام مرا از خانه بيرون كرده ميگويد:زن بيمار نمى خواهم (5) .
آقاى محترم،تو حيوان نيستى كه جز خودخواهى و خوردن وشهوترانى چيزى سرش نمى شود.تو انسان هستى.انسان بايد وجدان ورحم و عاطفه و از خودگذشتگى داشته باشد.
دختر معصومى بخاطر تو دست از پدر و مادر و تمام خويشان برداشت و جوانى و شادابى و سرمايه عفت خويش را در اختيار تو نهاد.
بهتر از كلفت در خانه ات زحمت كشيد،با دار و ندار تو ساخت و هر گونه رنج و محروميتى را تحمل كرد،آيا سزاوار است او را رها كنى و دنبال عياشى بروى؟بدين عمل به او ستم ميكنى و ستمكار در همين دنيا سزاى اعمالش را خواهد ديد.اگر تجديد فراش كنى در مقابل چند دقيقه لذت،آسايش روحى و آسودگى خاطر را از دست ميدهى.به صدها گرفتارى وفشارهاى روحى مبتلا خواهى شد.آبروى خويش را از دست ميدهى و درنزد مردم مردى خودخواه و بى عاطفه معرفى خواهى شد.
فرزندانت از اين كار رنجيده خاطر مى شوند و هر روز به يك جوراسباب مزاحمت و ناراحتى برايت فراهم خواهند ساخت.اگر همسرت بيمار است معالجه اش كن تا سالم شود و از فرزندانش پرستارى كند.اگرهم قابل علاج نيست مردانگى و فداكارى نشان بده و تا زنده است زن ديگر نگير.وجدانت راضى نشود آن بيچاره را آزرده خاطر گردانى.اگرخودت جاى او بودى و به بيمارى سختى مبتلا مى شدى چه انتظارى از اوداشتى؟او هم همين انتظار را از تو دارد.
اگر موقع بيمارى تو همسرت بناى ناسازگارى را بگذارد و تقاضاى جدايى كند آيا كار خوبى ميكند؟يا اينكه نزد تو و سايرين زن خودخواه وبى وفايى معرفى مى شود؟
اگر وفادارى و از خودگذشتگى خوب است تو هم وفادار باش.

تعليم و تربيت

دخترى كه وارد خانه شوهر مى شود مسؤوليت اداره يك منزل بر عهده اش مى افتد.و براى اداره يك منزل اطلاعات مختلفى لازم است.
بايد غذا پختن،لباس شستن،روفت و روب،اتو كردن،دوخت و دوز،مرتب كردن اثاث منزل، آداب مهماندارى،آداب معاشرت و رفت و آمد،شوهردارى،و بالاخره بچه دارى،و دهها مانند اينها را بداند.مرد از همسرتازه واردش انتظار دارد همه اينها را بداند و يك زن تربيت يافته كامل عيار باشد.ليكن متاسفانه اين همه انتظار جامه عمل نمى پوشد و تازه عروس يا اصلا آداب زندگى را بلد نيست يا اگر چيزى بلد باشد خيلى محدود است.
چه كنيم؟اين هم يكى از نواقص اجتماعى ما است.نه پدر و مادرمقيد هستند آداب زندگى را به دخترشان ياد بدهند،نه برنامه آموزش وپرورش دختران چنان است كه به جاى مطالب بى ثمر،آداب زندگى را به دختران بياموزد.به هر حال چاره اى نيست،بايد در صدد علاج بر آمد.
مرد چون مى خواهد عمريرا با همسرش زندگى كند ناچار است درتعليم و تربيت او كوشش نمايد تا نواقص و عيوبش را برطرف سازد.اتفاقامرد هم از جهت سن بر همسرش فزونى دارد هم از لحاظ تجربيات واطلاعات.
اگر قدرى صبر و حوصله بخرج بدهد مى تواند نواقص او رابرطرف سازد و مطابق دلخواه تربيت كند.كارهايى را كه خودش بلد است با زبان خوش و نرمى به او ياد بدهد.در اين باره مى تواند از زنان كاردان وبا تجربه اى كه در خانه هستند مانند مادر و خواهر و عمه و خاله، استفاده كندو از راهنماييهاى آنان بهره مند گردد.مى تواند كتابهايى را كه در فن طباخى، خانه دارى،مهمان دارى،شوهردارى،آداب معاشرت،نوشته شده تهيه كند و در دسترسش قرار دهد.
كتابهاى اخلاقى را خريده به خواندن تشويقش نمايد.آداب معاشرت و رفت و آمد را به او ياد بدهد.اگر بد اخلاقى و خلاف ادب ديد بازبان خوش و دلسوزى متذكرش سازد.ليكن بايد از روى تفاهم و به صورت دلسوزى و مهربانى باشد نه به عنوان اعتراض و ايراد و نق نق و الاممكن است عكس العمل خوبى نداشته باشد.
مرد اگر در يكى دو سال اول زناشويى صبر و حوصله به خرج بدهدو با عقل و تدبير به تعليم و تربيت همسرش همت گمارد مى تواند او رامطابق دلخواه تربيت كند اگر هم موفقيت او صد در صد نباشد اما بدون شك مى تواند تا حدودى او را تكميل كند.
درست است كه براى اين كار صرف وقت و صبر و حوصله لازم است ليكن هر چه در اين باره عنايت بخرج بدهد ارزش دارد.زيرا شريك زندگى و مربى فرزندانش را تكميل نموده و تا آخر عمر از ثمرات اين كاربهره مند خواهد شد.
يكى از موضوعات مهمى كه مرد بايد بدان توجه داشته باشد اينست كه همسر تازه عروسش كه يك نفر مسلمان است و قاعدتا بايد احكام وقوانين دين اسلام را بداند غالبا از آنها بى اطلاع است.حتى احكام ودستورات ابتدائى اسلام مانند وضو و نماز و غسل و تيمم را بلد نيست.
البته قبلا پدر و مادر وظيفه داشتند كه دخترشان را با احكام و قوانين اسلام آشنا سازند و وظائف دينى را به او ياد بدهند ليكن اكنون كه آنان در انجام وظيفه كوتاهى نموده اند و دوشيزه ساده لوح بيگناهى را به خانه بخت فرستاده اند اين وظيفه سنگين بر عهده تو مى افتد. بايد او را به وظائف دينى آشنا سازى و واجبات و محرمات اسلام را يادش بدهى.عقائد و اخلاق اسلامى را به طورى كه مطابق فهم او باشد تعليمش كنى.اگر خودت مى توانى اين كار را بر عهده بگيرى چه بهتر.و الا بايد با مشورت اهل اطلاع كتابها و مجلات سودمند علمى و اخلاقى اسلام را تهيه نموده دراختيارش بگذارى و به خواندن تشويقش كنى.
رساله عمليه ساده اى را در اختيارش بگذارى.و در صورت لزوم مى توانى يك شخص متدين مورد اعتماد اهل اطلاع را براى تعليم وتربيتش انتخاب كنى.
به هر حال،امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و راهنمايى زن وظيفه حتمى شوهر است.اگر بدين وظيفه عمل كرد همسرى متدين وعفيف و مهربان و خوش اخلاق و دانا و زندگى كن خواهد داشت كه علاوه بر ثوابهاى اخروى در همين دنيا نفعش عائد او خواهد شد.و اگر در انجام وظيفه كوتاهى نمود در اين دنيا همسر بى اطلاع و ضعيف الايمانى خواهدداشت كه مصونيت دينى و اخلاقى ندارد و در قيامت نيز مورد بازخواست خداوند قهار قرار خواهد گرفت.
خداوند بزرگ در قرآن مجيد مى فرمايد:
اى كسانى كه ايمان داريد خودتان و خانواده تان را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگ است محفوظ بداريد. (6)
امام صادق عليه السلام فرمود:وقتى آيه مذكور نازل شد يكى ازمسلمانان گريه مى كرد و مى گفت:من عاجزم كه نفس خودم را از آتش محفوظ بدارم در عين حال مامور شده ام كه اهل بيتم را نيز از دوزخ نگهدارم!!پيغمبر اكرم (ص) فرمود:همين مقدار كافى است كه آنان را امركنى به كارهايى كه خودت ماموريت دارى آنها را انجام دهى و نهى كنى ازكارهايى كه خودت بايد آنها را ترك كنى. (7)
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:مرد به سرپرستى خانواده گمارده شده است و هر سرپرستى نسبت به زيردستانش مسؤوليت دارد (8) .
رسول خدا (ص) زنها را ياد نموده فرمود:پيش از اينكه شما را به كارهاى بد وادار كنند،به كارهاى نيك دعوتشان كنيد (9) .

1-اطلاعات 11 تير ماه 1349.
2-و نميدانند چرا؟ص 138.
3-اطلاعات 25 ديماه 1350
4-اطلاعات 26 شهريور 1348.
5-اطلاعات 18 ارديبهشت 1351.
6-سوره تحريم آيه 6
7-وسائل ج 11 ص 417.
8-مستدرك ج 2 ص 550
9بحار ج 103 ص 227

LastSOLDIER
Thursday 26 March 2009-1, 03:18 PM
بچه دار شدن

يكى از امورى كه گاهى باعث اختلاف زن و شوهر مى شودموضوع بچه دار شدن است.اين اختلاف گاهى در اصل بچه دار شدن است يا زن بچه مى خواهد ليكن مرد به طور كلى مخالف است يا به عكس.اين اختلاف سليقه گاهى به قدرى شديد مى شود كه به لجبازى و كشمكش وحتى طلاق منجر مى شود.
خانمى به نام...در دادگاه حمايت خانواده ميگويد:من در 27سالگى با مرد دلخواهم كه تازه تحصيلاتش را تمام كرده بود و در يكى ازدانشگاههاى ايران به تدريس مشغول شده ازدواج كردم.با تمام وجود خودرا خوشبخت مى ديدم.اما مخالفت شوهرم با بچه دار شدنمان مرا ديوانه كرده است.اصولا نمى فهمم در صورتى كه ما هر دو سالميم و مى توانيم بچه داشته باشيم،پول بقدر كافى داريم و خلاصه از هر جهت آماده ايم كه حداقل 2 بچه با ادب و درس خوان داشته باشيم چرا با تمام قوا با بچه دارشدن مخالفت ميكند در صورتى كه از بچه بدش نمى آيد و با بچه هاى خواهرش و دوستانمان چنان آرزومندانه رفتار ميكند كه هر كس او را ببيندفكر ميكند جاى يك بچه شيرين چقدر در زندگيش خالى است.حالا من سى ساله شده ام و هيچ زنى در عالم از آرزوى مادر شدن رهايى ندارد.اومرا كاملا مى فهمد ولى با وجود اين ميگويد:بچه خسته مان خواهد كرد ومزاحم خواهد بود.و خلاصه از اين دلائل كاملا غير منطقى.خانم...بشدت از گريستن خوددارى ميكند اما پيداست كه همين غصه چطور پايه مشكلات گوناگون آنان شده بطورى كه توافق كرده اند جدا شوند تا خانم شوهر كند و مادر شود و آقاى دكتر به تحقيقات علميش برسد (1) .
علاقه بفرزند و توليد مثل آرزوى طبيعى هر انسان.بلكه هر حيوان ديگرى است.وجود فرزند ثمره دوران ازدواج و بهترين يادگار انسان است.اگر انسان فرزند داشته باشد با مردن،دفتر عمرش بسته نمى شودبلكه گويا با عمرى بسيار دراز آفريده شده است.
شخص بى فرزند خويشتن را غريب و تنها و بى پناه ميداند و اين احساس غربت در دوران پيرى شديدتر ميگردد.وجود بچه كانون خانوادگى را گرم و با صفا ميگرداند.خانه بى بچه ويرانه اى بيش نيست،حركت و جنب و جوش ندارد.اسباب سرگرمى و صفا ندارد.ازدواج بى فرزند سند رسمى و پشتوانه ندارد.و هميشه متزلزل و در معرض انحلال است.
امام صادق عليه السلام فرمود:سعادت انسان در داشتن فرزندشايسته است. (2)
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:زياد فرزند بياوريد زيرا من در قيامت به وسيله شما به ساير امم مباهات ميكنم. (3)
آرى حب فرزند يك امر غريزى است ليكن بعض انسانها از آئين فطرت منحرف بوده به يك نوع بيمارى ابتلا دارند.گاهى فقر و تنگدستى را بهانه قرار ميدهند.با اينكه خدا ضامن روزى است و هر جنبنده اى راروزى ميدهد.
بكر بن صالح ميگويد:به حضرت ابو الحسن عليه السلام نوشتم پنج سال است كه از بچه دار شدن جلوگيرى ميكنم،زيرا عيالم از بچه دار شدن كراهت داشته ميگويد:تربيت فرزند بر من دشوار است چون تهيدست هستيم عقيده شما در اين باره چيست؟
حضرت بمن نوشت:مانع فرزند نشو زيرا خدا آنان را روزى ميرساند (4) .
حتى گاهى خدا به بركت وجود بچه در روزى پدر و مادر توسعه ميدهد.بسيارند افرادى كه قبل از بچه دار شدن در شدت و سختى بوده اندليكن بعدا زندگى مرفه و آبرومندى پيدا كرده اند.
گاهى وجود فرزند را مانع آزادى و اسباب مزاحمت مى شمارند.درصورتى كه بچه نه تنها مزاحم نيست بلكه براى پدر و مادر بهترين تفريح و سرگرمى محسوب مى شود.
درست است كه نگهدارى و تعليم و تربيت بچه بى دردسر نيست ليكن چون بر وفق ناموس آفرينش است تحمل آن دشوار نيست و در مقابل منافعش ارزش دارد.راستى يك زن و شوهر چقدر بايد خودخواه و كوتاه فكر و لجباز باشند كه بخاطر بچه دار شدن پيمان مقدس زناشويى را برهم زنند؟!
آيا از يك مرد آن هم دانشمند تعجب نيست كه با بچه دار شدن كه آرزوى طبيعى هر پدر و مادرى است مخالفت كند و آن قدر استقامت بخرج بدهد كه حاضر شود بنياد زناشويى را متلاشى سازد؟!
گاهى در اصل بچه دار شدن اختلاف ندارند ليكن در دير و زود آن اختلاف دارند.
زن يا شوهر ميگويد:دوران جوانى را بايد خوش و آزاد بود ووجود فرزند مانع آزادى است.در ايام جوانى بايد از بچه دار شدن جلوگيرى كرد و به خوشگذرانى پرداخت اما يك يا دو فرزند در آخر عمرضرر ندارد.ليكن ديگرى خلاف اين موضوع را عقيده دارد.و همين اختلاف سليقه سبب نزاع و كشمكش و گاهى باعث طلاق و جدايى مى شود.
در اينجا بايد يادآور شد كه اگر بنا باشد انسان بچه دار شود هر چه زودتر بهتر زيرا فرزندان دوران جوانى از جهاتى بر فرزندان دوران پيرى ترجيح دارند.
اولا معمولا سالم تر و نيرومندتر خواهند بود.
ثانيا چون مدت بيشترى با پدر و مادر خواهند بود بهتر مى توانند به تعليم و تربيتشان بپردازند و به سامانشان برسانند.بر خلاف فرزندان دوران پيرى معمولا از تعليم و تربيت كامل محروم مى شوند و بعد از مرگ يا ازكار افتادن پدر يا مادر يا هر دو،غالبا بدبخت و زيردست ميگردند.
ثالثا فرزندان دوران جوانى،تا پدر و مادرشان پير و فرسوده شوندبه مقام و منصبى خواهند رسيد.بدين جهت پدر و مادر در روزگار پيرى ودرماندگى مى توانند از كمك آنان برخوردار گردند.به هر حال در اين جهت ترديد نيست كه در ايام جوانى بچه دار شدن بهتر از ايام پيرى است،ليكن مطلب آن قدر اهميت ندارد كه باعث نزاع و كشمكش و جدايى شود.
بالاخره بهتر است يكى از دو طرف تسليم شود و نزاع را فيصله دهد.
گاهى اختلاف سليقه در تعداد فرزندان است.مرد ميل دارد زيادبچه داشته باشد اما زن مخالفت ميكند يا بعكس.
زن در حالى كه دو كودك خود را در بغل داشت گفت:بعد از چهارسال ازدواج از شوهرم داراى دو فرزند دختر شدم ولى چون شوهرم دلش پسر ميخواست يكبار ديگر حامله شدم اين بار نيز بر خلاف ميل شوهرم دختر به دنيا آوردم.و تعداد فرزندانم به سه دختر رسيد.
شوهرم كارمند بانك است و درآمدش براى تامين زندگى من و سه فرزند بيشتر نيست.مدتى است پايش را در يك كفش كرده كه بايد آنقدروضع حمل كنم تا يك پسر به دنيا بياورم.
من زير بار نمى روم زيرا در يك خانواده طبقه سه با درآمدى كه بيش از هزار تومان نيست داشتن فرزندان زياد باعث مى شود پدر و مادرآنطورى كه بايد و شايد نتوانند آنها را تامين كنند و به تربيتشان برسند.
بارها به او گفتم پسر و دختر فرقى ندارد ولى او زير بار نمى رود. مى ترسم باز حامله شوم و دختر به دنيا بياورم.آن وقت است كه شوهرم پنجمين بچه را به بهانه داشتن پسر دست و پا ميكند.اين اختلاف عقيده كار ما را به مشاجره و آنگاه به دادگسترى كشاند (5) .
در اينجا بايد خاطرنشان ساخت كه تامين مخارج فرزندان زياد واداره و تعليم و تربيتشان كار بسيار دشوارى است،آن هم در اين زمان وبراى افراد كم درآمد.
بدين جهت بهتر است زن و شوهر دست از لجبازى بردارند وامكانات مالى و اوضاع شرائط خودشان را در نظر بگيرند و بر طبق آن،درتعداد معينى از فرزند توافق نمايند.به هر حال، لجبازى و پافشارى كاردرستى نيست.بايد مرد و زن عقل و تدبير و گذشت داشته باشند ومشكلاتشان را در بين خودشان حل كنند.و اگر يكى از آنان لجبازى بخرج داد،ديگرى حالت تسليم بخود بگيرد تا كار به نزاع و جدايى نكشد.
اصلا موضوع آن قدر مهم نيست.خانواده هاى كثير الاولاد يا كم بچه زيادند.اين هم يكى از آنها. اين موضوع كوچك آن قدر اهميت نداردكه بخاطر آن پيمان مقدس زناشويى منفسخ گردد و زن و شوهر به دردسربيفتند.
گاهى موضوع اختلاف دختر و پسر است.زن و مرد هر دو غالبافرزند پسر را بر دختر ترجيح ميدهند و از دختردار شدن خوششان نمى آيد.
اگر دختر پيدا كردند زن چون چاره اى ندارد سكوت ميكند ليكن مرد غالبااظهار نارضايتى مى نمايد.
در اينجا مردها مختلفند.بعضى گر چه قلبا ناراحتند ليكن خوددارى مى نمايند و عكس العمل شديدى نشان نمى دهند.فقط اظهار انزجار وتاسف مى كنند.رويشان را در هم ميكشند. در ايام زايمان توجه كاملى به همسرشان نميكنند.تا مدتى اندوهگين و غمناكند.بعضيها عكس العمل شديدترى نشان ميدهند.با همسر بيگناهشان اوقات تلخى و نق و نق ميكنند. بهانه ميگيرند،قهر و دعوا و اعتراض ميكنند.بعضيها از اين حدتجاوز نموده حتى به كتك كارى و طلاق نيز حاضر مى شوند.
زنى در دادگاه گفت:پانزده ماه پيش ازدواج كردم و شش ماه بعدباردار شدم.در اين اواخر كه نزديك وضع حملم بود شوهرم ميگفت:بايدپسر به دنيا بياورم ولى من احساس ميكردم كه به جاى يك فرزند شايد دويا سه فرزند در شكم داشته باشم.
چند روز پيش در بيمارستان دو دختر دو قلو به دنيا آوردم.هنگامى كه پرستار بيمارستان خبر تولد دو قلوها را به من داد به قدرى خوشحال شدم كه در پوست خود نمى گنجيدم.
موقعى كه شوهرم به ديدنم آمد و خبر تولد دو نوزاد را به او دادم ناراحت شد و پس از چند لحظه به بهانه اى از اتاق خارج شد و ديگربازنگشت.شب كه شوهرم بازگشت به او گفتم به بيمارستان برود و دودخترش را بياورد.او از كوره در رفت و شروع به داد و فرياد كرد و گفت:
زن نبايد دختر دو قلو به دنيا بياورد و از من خواست كه او را ترك كنم.من هم به خانه پدرم رفتم و اينك تقاضاى طلاق دارم (6) .
خانمى به نام...در دادگاه به خبرنگار اطلاعات ميگويد:بعد از 21سال زندگى زناشويى و نج بچه،از زندگى كه با خون دل و اشك ديده از هيچ ساخته ام بايد جدا شوم،بايد همه سعادت و راحتى خيالم را دو دستى تقديم زنى كنم كه تنها هنرش بايد پسر زاييدن باشد.و چون حيرت مرامى بيند با حسرت سرش را تكان داده ميگويد:حق داريد گناه من اينست كه به اصطلاح دخترزا هستم.پنج دختر دارم همه شان خوشگل و باهوشندهيچوقت از درس عقب نيفتاده اند و هرگز مزاحم پدرشان نبوده اند.چه كنم خدا نخواست كه من هم صاحب يك پسر شوم تا امروز شوهرم با اين همه اصرار بخواهد كه من اجازه دهم همسر ديگرى اختيار كند (7) .
اين خوى زشت كه متاسفانه عموميت يا اكثريت دارد از عصرجاهليت به عنوان يادگار براى ما باقى مانده است.همان عصرى كه مردمش در اصل انسان بودن زن ترديد داشتند.از دختردار شدن احساس شرمندگى و حقارت ميكردند.دختران بيگناه را زنده زنده بگور ميكردندقرآن مجيد احوالشان را بيان كرده ميفرمايد:
هنگامى كه خبر دختردار شدن به يكى از آنان مى رسيد از خجالت رويش سياه شده خشمناك ميگشت.و در اثر آن خبر از مردم پنهان مى شد.
مردد بود كه آيا با خوارى و خفت او را نگهدارى كند يا در زير خاك پنهانش سازد.آگاه باشيد كه بد قضاوتى دارند (7) .
اما اسلام با اين افكار غلط مبارزه ميكند.زن و مرد را يكسان وبرابر قرار ميدهد.
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:بهترين فرزندان شما دختران هستند (8) .
پيغمبر اكرم فرمود:علامت خوشقدمى زن اينست كه اولين فرزندش دختر باشد (9) .
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس سه دختر يا سه خواهر را اداره كند بهشت برايش واجب است (10) .
اگر دختر بد بود خدا نسل پيغمبرش را در حضرت زهرا عليهاالسلام قرار نمى داد.
آقاى محترم كه مدعى تمدن و روشنفكرى هستى اين افكار غلط رادور بريز.آخر دختر و پسر چه فرقى دارند؟هر دو فرزند و يادگار پدر ومادر هستند.هر دو انسان و قابل ترقى و تكامل هستند.دختر نيز اگر با تعليم و تربيت صحيح پرورش يابد فرد برجسته اى خواهد شد كه مى تواند نسبت به اجتماع خدمات ارزنده اى انجام دهد و پدر و مادرش را سرافرازگرداند.بلكه دختر از جهاتى بر پسر مزيت دارد.
اولا نسبت به پدر و مادر مهربان تر و دلسوزتر مى باشد.پسر وقتى بزرگ شد و استقلال پيدا كرد غالبا به پدر و مادر چندان توجهى ندارد واگر آزارشان نرساند نفعى هم به حالشان نخواهد داشت.ليكن دختر درهمه حال نسبت به آنان مهربان و دلسوز خواهد بود.مخصوصا اگر پدر ومادر بين دختر و پسر فرق نگذارند و حقوق دختران را پايمال نسازندهميشه محبوب و محترم خواهند بود.
ثانيا-از نظر اقتصاد دختر كم خرج تر از پسر است.زيرا غالبامدت توقفش در خانه پدر كمتر است.مدت كمى در خانه ميماند سپس با مختصر جهازى به خانه شوهر مى رود و ديگر كارى با پدر و مادر ندارد.
ليكن پسر مدتهاى مديد بلكه تا آخر عمر سربار پدر و مادر است.ناچارندمخارج تحصيلاتش را بپردازند،شغل مناسبى برايش پيدا كنند،مخارج دو سال خدمت سربازيش را بدهند،آنگاه برايش عروسى كنند.خانه وفرش و خرج عروسى و مهر زن ميخواهد.بعدا هم هر وقت محتاج شد بازسربار آنها خواهد بود.
ثالثا-اگر پدر و مادر بين دختر و پسر فرق نگذارند و با دامادشان خوشرفتارى كنند و ده يك محبتهايى را كه نسبت به پسرشان دارند به دامادشان داشته باشند در گرفتاريها و مشكلات داماد زودتر به ياريشان مى شتابد و غالبا با صفاتر و با وفاتر از پسر خواهد بود.
اصولا مگر دختردار شدن تقصير زن است كه شوهر به او ايرادمى گيرد.زن و مرد هر دو در اين باره شريكند.ممكن است زن به شوهرش اعتراض كند كه چرا دختر درست كردى؟واقع مطلب اينست كه هيچكدام تقصير ندارند.بلكه اين مطلب به خواست خدا بستگى دارد هر كس راخواست دختر ميدهد و هر كس را خواست پسر.البته دسته اى ازدانشمندان عقيده دارند كه دختر و پسر آوردن بستگى دارد به نوع غذاى مادر در دو ماهه اول باردارى.و مدعى هستند كه با استفاده از برنامه مخصوص غذايى مى توان مطابق دلخواه فرزند آورد.
بنابراين كسانى كه خيلى علاقه به پسر دارند بهتر است بامتخصصان فن در اين باره مشورت نمايند.و بيخود و بى جهت اسباب ناراحتى خودشان و همسرشان را فراهم نسازنديك مرد روشنفكر و خردمند وقتى شنيد دختردار شده نه تنهااندوهگين نمى شود بلكه اظهار شادمانى ميكند.براى اينكه همسرش وديگران خيال نكنند از دختردار شدن ناراحت است، بيش از حد معمول اظهار فرح و خوشحالى ميكند.نسبت به همسرش نوازش و دلجويى بيشترى بعمل مى آورد.و حتى در صورت امكان هديه اى تقديمش ميكند.
تولد نوزادش را جشن ميگيرد.اگر همسرش از دختردار شدن ناراحت است دلداريش ميدهد و با برهان و منطق برايش اثبات ميكند كه دختر و پسر فرقى ندارند.در رفتارش بين دختران و پسران فرق نميگذارد،هيچگاه پسران را بر دختران ترجيح نمى دهد.از دختر و دختردار شدن مذمت نمى كند.و بدين وسيله با افكار پوچ و غلط عصر جاهليت مبارزه ميكند.
مردى نزد رسول خدا (ص) بود كه اطلاع يافت دخترى پيدا كرده است.از اين خبر رنگش تغيير كرد.پيغمبر فرمود:چرا رنگت متغير شد؟
عرض كرد:هنگامى كه خارج مى شدم همسرم در حال وضع حمل بوداكنون خبر رسيد كه دخترى به دنيا آورده.رسول اكرم فرمود:زمين جايش ميدهد و آسمان سايه بر سرش مى افكند و خدا روزيش ميدهد و گل خوشبويى است كه از آن استفاده ميكنى (11) .

1-اطلاعات 28 بهمن ماه 1350.
2-وسائل ج 15 ص 97
3-وسائل ج 15 ص 96
4-وسائل ج 15 ص 99
5-اطلاعات 2 مرداد ماه 1351
6-اطلاعات 14 تير ماه 1349
7-اطلاعات 16 اسفند ماه 1350
8-سوره نحل آيه 58
9-مستدرك ج 2 ص 615
10-مستدرك ج 2 ص 614
11-وسائل ج 15 ص 100

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:33 PM
شوهر من با خانمها زیاد خوش و بش می‌کند!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/45092.jpg
فرید زمانی به سحر علاقه مند شده بود... اما حالا، سحر می‌گوید او بیشتر وقت خود را صرف زن‌های زیبای دیگر می‌كند. فرید با عصبانیت اصرار می‌كند كه سحر از روی حسادت دیوانه شده. فرید زمانی به سحر علاقه مند شده بود... اما حالا، سحر می‌گوید او بیشتر وقت خود را صرف زن‌های زیبای دیگر می‌كند. فرید با عصبانیت اصرار می‌كند كه سحر از روی حسادت دیوانه شده. آیا این ازدواج می‌تواند پایدار باشد؟

صحبت‌های زن
من از لاس زدن‌های فرید مریض شده ام این جمله راسحر 32 ساله،‌قد بلند و سفید رنگ، كه فقط اولین سالگرد عروسیش را جشن گرفته ، گفت. هر وقت كه به یك مهمانی می‌رویم فرید بیشتر به طرف زن‌های زیبای آن اتاق متمایل می‌شود و جرقه ی گفتگو با آن‌ها می‌زند. و حتی زمانی كه به یاد می‌آورد كه مرا معرفی كند، او خیلی زود قدم می‌زند و من را ترك می‌كند. ما هر بار آن جا را خیلی زود ترك می‌كنیم چون این كار او باعث خجالت من می‌شود.

من فكر نمی‌كنم این كه شوهرم به من توجه كند و آن را نشان دهد توقع زیادی باشد. فرید كاملا با این كه حركاتش مضر است مخالفت می‌كند و او نمی‌خواهد اشتباه خود را بپذیرد. او خیلی سریع و شمرده شمرده صحبت می‌كند، او كلمات من را اداره می‌كند و داستان را همیشه به سمت خودش متمایل می‌كند.

من فرید را در جلسه ی کاری زمانی كه او به شرکت ما که دفتر مرکزی بود و برای یک جلسه سالانه شرکت ملاقات کردم . در این زمان مدیریت من در بخش مورد نظرم تمام شده بود. و من بعد از گذشت یك سال کاری پر مشغله بسیار خسته بودم و تصمیم داشتم كه با یك روانشناس صحبت كنم.شرکت مرا به یک شهر دیگر منتقل کرد.و من با فرید همکار شدم.
.
فرید جذاب بود، او در ابتدا مراقب من بود و به من اظهار عشق می‌كرد. اما در عین حال او خیلی با خانمها خوش و بش می‌کرد . من از این كه او با خانمهای همکار و دوستانش صمیمی بود ، عصبی نبودم.

شاید من هرگز نباید با اولین نفر ازدواج می‌كردم. من نمی‌خواستم ازدواجم به بدبختی ازدواج والدینم شود. پدرم وكیل بود و مادرم معلم بود. مادرم درباره ی چگونگی بدبختیش با پدرم همیشه به من چیزهایی می‌گفت. اما آن‌ها به این فكر نمی‌كردند كه بتوانند همراه هم جلو بروند، من می‌دانستم كه آن‌ها من را دوست دارند
.
خواهرم‌، محبوب پدرم بود، و من همیشه به او حسودی می‌كردم. هرچیزی كه در خانه ما می‌آمد مطابق نیاز‌ها، و میل او بود.

اما گذشته از آن من بچگی شگفت آوری داشتم. والدینم من را به تلاش برای چیزهای جدید تشویق می‌كردند، و آن‌ها همیشه زمانی كه من تصمیمات سختی می‌گرفتم همیشه در كنار من بودند و من را درك می‌كردند.

حالا من به این رسیده ام كه چگونه ما متفاوت هستیم. من یك آدم سحر خیز هستم اما فرید در آخر هفته‌ها تا ظهر می‌خوابد. من دوست دارم كه در یك پرواز هوایی 2 ساعت قیل از زمان پرواز در فرودگاه باشم، اما او بیهوده وقت تلف می‌كند، بعد به سرعت قبل از این كه هواپیما بلند شود به طرف گیت می‌رود.

در ماه‌های گذشته ما جداگانه زندگی می‌كردیم. من از رفتار او نسبت به من عصبانی هستم و من نمی‌توانم بپذیرم كه با او رابطه زناشویی داشته باشم. من حتی نمی‌خواهم بیشتر از این شام او را بپزم. چرا من باید هر چیزی را برای او انجام دهم؟

بیش از همه ی این‌ها من می‌خواهم بتوانم كه شوهرم اعتماد كنم. من می‌خواهم كه او مرا دوست داشته باشد، در كنارمن باشد، به من علاقه داشته باشد نه به دیگر زن‌ها.


صحبت‌های مرد
سحر پیش از این‌ها فكر می‌كرد كه این ازدواج خیلی طبیعی و هیجانی است، این جمله را فرید 32 ساله گفت. ما ماه‌ها است كه نمی‌توانیم برای همدیگر عشقی بسازیم، ما ماه‌ها است كه نمی‌توانیم مثل گذشتهدر یک اتاق بخوابیم.

او برای شام با من برنامه ریزی نمی‌كند. و در یك شغل مهم قبول نمی‌كند كه در كنار من باشد. زمانی كه من در خانه هستم او رخت شویی را حتی اگر در كار‌هایش اخلال ایجاد كند ترك نمی‌كند. آیا او تلاش می‌كند تا من راتنبیه كند؟ من برای مدت طولانی بدگمان شده ام كه او نمی‌خواهد ازدواجمان پایدار باشد.

من یك لاس زننده نیستم، من اطرافم را نادیده نمی‌گیرم. این تهمت‌ها درست نیست، من همسرم را دوست دارم، و هیچ مشكلی با او ندارم. اما او خودش را متقاعد كرده و بجز این چیز دیگری را مناسب نمی‌داند. او به چشم من یكی از زیبا ترین زنان دنیا است.

اما این به این معنی نیست كه من نمی‌توانم با زنان دیگر صحبت كنم. من یك شخص خوش مشرب هستم كه دوست دارم كه در كنار مردم كامل شود. آیا این اشتباه است؟ من همیشه دوستان زیادی دارم. من نمی‌دانم كه چرا سحر فكر می‌كند كه من خود پرست كم ارزش و بی تربیت هستم.

صراحتا، من مطمئن نیستم كه آن را بخواهم. او یك حسادت دیوانه كننده و خاموش نسبت به من دارد. سحر كار‌های من را بد تعبیر می‌كند. و وانمود می‌كند كه بدترین است. هر زمان كه ما بیرون می‌رویم من اطمینان دارم كه او تنها من را دوست دارد، اما او این حس را نسبت به من ندارد.

شاید ما متفاوت هستیم. سحر یك فرد سازمان یافته و با دقت است، من دوست دارم انتخاب‌هایم را همیشه لمس كنم و مقداری خطر هم با آن‌ها مخلوط كنم. من می‌گویم چیزی زیاد نمی‌شود و به دست نمی‌آید مگر این كه آن را انجام داد. من به یاد می‌آورم زمانی كه 8 ساله بودم و می‌خواستم برای بازی با دختر داییم به خانه آن‌ها بروم، با این كه من خیلی كوچك بودم و راه هم خیلی طولانی بود ، مادرم به من می‌گفت كه خودت باید تنهایی آن راه را بروی. و من هم به هر صورت آن را می‌رفتم.

والدین من هر دو در یك خانواده ی فقیر بزرگ شده‌اند اما با تلاششان برای خود زندگی خوبی ایجاد كردند. پدر من در یك كارخانه ی بزرگ لباس كار می‌كرد و مادرم کارمند مشاور املاك بود.

والدینم از من و خواهر كوچكترم انتظارات زیادی داشتند. ما همیشه در یك مسیر خوب با هم رقابت می‌كردم. ما عقیده داریم كه اگر ما چیزی را بخواهیم و برای آن به‌اندازه ی كافی تلاش كنیم، آن را به دست خواهیم آورد.

اما سحر به هیچ وجه به خودش اطمینان ندارد. او نمی‌تواند یك تصمیم برای هر چیزی بگیرد. مثلا برای خرید یك ماشین جدید و یا رفتن به یك رستوران یك بحث بی پایان راه می‌اندازد. او من را دیوانه می‌خواند. زمانی كه من ساختمان آنها رفتم، او از شغلش خسته بود و به چیز‌های جدیدی نیاز داشت. من می‌خواستم كمكش كنم، بنابراین زمانی كه من از شغلم به او گفتم، او نسبت به آن نگران بود. چرا او نگران انگیزه ی بعدی هر كاری كه من انجام می‌دهم است؟

در این ماه‌های آخر ما به طور جدی مانند یك هم خانه برای همدیگر بودیم. این بهتر از این بود كه یك دعوای بزرگ داشته باشیم و هرچه بخواهیم به یك دیگر بگوییم. من تا دیر وقت كار می‌كنم، شام را با دوستانم بیرون می‌خوریم و سعی می‌كنم كمتر به خانه بروم. من نمی‌خواهم سحر را از دست دهم، اما ازدواج ما مثل یك جوك شده است.


نظر مشاور
ازدواج فرید و سحر مانند یك ------ بود،‌این جمله را مشاور گفت. هر یك احساس می‌كنند كه به یك دیگر آزار می‌رسانند و همدیگر را دوست ندارند و هر یك اصرار دارند كه دیگری مقصر است. كلید پایداری ازدواج این دو این است كه اولا،‌هر دوی آن‌ها باید مسؤلیت مشكلاتشان را بپذیرند، و دوما، آن‌ها باید به سمت دلسوزی و یكدلی هدایت شوند.

فرید باید فرمند و با ملاحظه باشد. او همچنین می‌توانست سلطه جو باشد. بنابراین او می‌تواند هر چیزی را به جنبه ی مثبتش بچرخاند.

فرید در جلسات اولیه ی ما بار‌ها دیر می‌آمد، اما زمانی كه من به او گفتم كه اگر می‌خواهد این دعوا‌ها پایان یابد باید سر وقت این جا باشد، او هم به گذشته نگاه كرد و تاثیرات منفی رفتارش را دید.

سحر یك زن خوب و كامل بود. اما متاسفانه تا حد زیادی او هنوز درگیر احساسات گذشته ی خود زمانی كه پدرش به خواهرش توجه داشت بود. این مشكل سحر باعث شده كه او به یك عشق و محبت سیر نشدنی نیاز داشته باشد.

زمانی كه سحر گفت چگونه والدین پیرش را تحمل می‌كرد، او تصمیم گرفت تا چیز‌هایی را تغییر دهد. در عوض او به شوهرش تهمت می‌زد، او چیز‌ها را از نقطه نظر خودش مورد آزمایش قرار می‌دهد. زمانی كه سحر در حال تغییر كردن بود، فرید نیز شروع به تغییر رفتار خود كرد. او نهایتا پذیرفت كه اهل لاس زدن با زن‌ها است، و او با جدیت تلاش كرد كه رفتار خود را با دیگر زن‌ها تغییر دهد.

حالا زمان آن بود كه در ارتباط آن‌ها را به كمال برسانم. من قواعدی را برای آن‌ها در دعوا‌ها درست كردم: نباید زیاد همدیگر را مقصر بدانند و به هم تهمت بزنند. در عوض آن‌ها از اصطلاحاتی مثل: زمانی كه تو... نسبت به من... . سحر هم به فرید می‌گفت زمانی كه تو شب را با زنان قدم می‌زنی من احساس نا امنی می‌كنم.

گفتگو را به سمت سؤال‌ها هدایت كنید( من می‌دانم كه تو دوست نداری كه من با خانماه چت كنم، اما از چه چیزی می‌ترسی؟) بجای این كه مستقیما به او حمله كنید و بگویی ( تو عصبانی هستی، من لاس نمی‌زنم) آن‌ها همچنین به یك چاره ی مناسب برای كار و معامله گروهی پیدا كردند.

در طی چهار ماه ، بحران بین آن دو به آسانی كم شد. سحر بسیار خوش حال و دلگرم به زندگی است. او نیاز ندارد كه دوباره به همسرش اعتماد كند. و فرید هم از این كه پیش همسرش بر می‌گردد بسیار هیجان زده است.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:33 PM
برقراری روابط عاشقانه با مردان متاهل!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/45211.jpg
هیچکس نمی‌تواند به شما بگوید که با یک مرد زن دار رابطه داشته باشید یا نه. متنفر شدن از آن یکی زن کار ساده ای است اما برای خیانت همیشه دو نفر لازم است
مشکلات واقعی دوست شدن با یک مرد متاهل چه می‌تواند باشد؟ این سوالی است که اگر فکر رابطه با یک مرد زن دار هم در سرتان است باید در قدم اول از خود بپرسید.

اگر به فکر این هستید که با یک مرد متاهل رابطه داشته باشید ، شاید بهتر باشد که مفهوم دوست شدن مرد و زن را دوباره برای خود تعریف کنید چون اگر بخواهیم صادقانه بگوییم، فقط در شرایطی آن مرد واقعاً در رابطه با شماست که بتواند خود را متعهد کند یک دروغ عمدی بگوید که خودش هم کم کم باور کند.

آنوقت تلاشی که باید برای بر هم نخوردن و تداخل پیدا نکردن برنامه‌های زندگیش بکند دوچندان می‌شود. شاید اول کار مشکلی نباشد اما کم کم متوجه می‌شوید که آن آزادی که بقیه افراد در دوستی‌های خود دارند شما ندارید، نمی‌توانید شب‌ها با هم بیرون بروید یا هروقت دوست داشتید به او تلفن کنید. از همان ابتدای کار هم این دوستی ارزش هدر کردن وقتتان را ندارد.

شاید اول کار این رابطه به نظرتان جالب بیاید. این واقعیت که او برنامه‌های خاصی برای زندگی خود دارد، زمان فراغت بسیار طولانی را در اختیارتان قرار می‌دهد که می‌توانید هر طور که دوست داشتید آنرا بگذرانید بدون اینکه شکایتی به شما کند. زمان خیلی کمی می‌برد که متوجه بشوید یک جای کار در همه آن عشقبازی‌ها و محبت‌ها می‌لنگد و اگر خودتان موضوع را کشف نمی‌کردید شاید اصلاً او به روی خودش هم نمی‌آورد.


یک حالت این دوستی‌ها اینطور است که از همان اول کار نمی‌خواستید که به طور جدی با او رابطه داشته باشید و در خیالبافی های خود همسری با او را تصویر کنید . مخصوصاً در مواردی که این رابطه از دوستی خیلی ساده و زیبایی که بین شما دو نفر بوده شکل گرفته باشد. وقتی کنار او هستید همه چیز خوب است اما این فقط در شرایطی است که فقط خودتان و خودش باشید، بدون اینکه کس دیگری از آن خبر داشته باشد.

مکالماتی که قبلاً موقع ناهار یا در ایمیل‌ها داشتید دیگر آن مکالماتی نیست که در ماشین یا خانه تان دارید. کم کم حرفهایتان جنبه‌های شخصی تر و حتی جنسی تر به خود می‌گیرند. یا شما یا او سوال می‌پرسید و هر دو شما درگیر این هستید و نمی‌دانید که چرا دارید دزدکی این همه با هم وقت می‌گذرانید.

حالت دیگر دوستی می‌تواند این باشد که او از همان ابتدای کار دل شما را برده است و دوستی از همان ابتدا جنبه جنسی هم داشته است ولی مشکل این است که او همیشه مجبور است زود برود، مدام در حال چک کردن تلفن همراهش است و شما نمی‌توانید هر کاری که می‌خواهید را در وقتی که می‌خواهید بکنید. احساساتتان سرکوب می‌شوند و کم کم متوجه می‌شوید که نمی‌توانید به همان سادگی که وارد این رابطه شدید، از آن خارج شوید. احساس گمگشتگی می‌کنید، گمگشتگی از این جهت که بین او و مشکلاتی که با همسرش دارد گیر افتاده اید.

اما چرا او نمی‌تواند با همسرش هم به همان اندازه که با شما راحت است راحت باشد؟ شما زنش را دیده اید، زشت نیست و خیلی راحت می‌شود با او کنار آمد. حتی ممکن است خودتان هم با او رابطه داشته باشید و خیلی وقت‌ها دوست دارید که به او بگویید که چه بین شما و شوهرش می‌گذرد اما نمی‌توانید چون او زن خوبی است و حقش نیست که زندگی زناشوییش اینطوری خراب شود. اگر هم قرار باشد کسی اینکار را بکند خود آن مرد است. ممکن است مرد در ابتدای رابطه دیوی از زنش برای شما ساخته باشد اما وقتی خودتان با آن آشنا می‌شوید می‌فهمید که اینطور نیست.

هیچکس نمی‌تواند به شما بگوید که با یک مرد زن دار رابطه داشته باشید یا نه. متنفر شدن از آن یکی زن کار ساده ای است اما برای خیانت همیشه دو نفر لازم است. خیلی جاها ممکن است فکر کنید که کسی هست که دوستتان دارد اما واقعیت این است که این مرد نمی‌تواند عشق و احترامی که شایسته شما باشد را در اختیارتان بگذارد. حتی ممکن است یک مرد زن باره باشد و هر چند وقت یکبار یکی مثل شما را بازیچه نفس خود کند. زمان و انرژی که با او هدر کرده اید را می‌توانستید خیلی جاهای دیگر استفاده کنید، حداقل با مردی که واقعاً لایق شما باشد.

سوال خیلی ساده ای که می‌خواهم بپرسم این است که آیا برای خودتان ارزش و احترام قائل هستید و آیا واقعاً می‌دانید خیلی مردهای مجرد خوبی هم هستند که بتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید پس چرا باید وقتتان را با دوست شدن با یک مرد زن دارد تلف کنید.

آدم‌ها همیشه از اشتباهاتشان درس می‌گیرند و می‌توانند این درس‌ها را به همدیگر هم منتقل کنند. اما به خاطر یک رابطه کوتاه مدت عاشقانه، بااینکار همه زندگیتان را به خطر می‌اندازید. پس عاقل باشید و از این رابطه بیرون بیایید و دیگر هیچوقت هم پشت سرتان را نگاه نکنید.

اگر می‌خواهید معنا و مفهوم عشق و زندگی را به خودتان یادآور شوید، فقط کافی است بدانید که در همچنین رابطه ای آن را پیدا نخواهید کرد.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:34 PM
فرزند عامل تداوم یا فرو پاشی یك زندگی؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/45007.jpg
آیا فرزندان باعث تداوم یك زندگی می‌شوند یا برعكس موجب برهم خوردن آسایش در زندگی زناشویی می‌شوند؟ برای جواب دادن به این سؤال لازم است یك زندگی را قبل از حضور بچه‌ها و بعد از آن مورد بررسی قرار دهیم.
آیا فرزندان باعث تداوم یك زندگی می‌شوند یا برعكس موجب برهم خوردن آسایش در زندگی زناشویی می‌شوند؟ برای جواب دادن به این سؤال لازم است یك زندگی را قبل از حضور بچه‌ها و بعد از آن مورد بررسی قرار دهیم. در اوائل سال 1957 دكتر لی مسترز گزارش داد كه در83 درصد از اختلافات زناشویی كه منجر به جدایی گشته، مشكلات اساسی بعد از تولد اولین بچه بروز كرده است. دكتر آرتوپی جك بای در مجله ازدواج و خانواده طی گزارشی می‌نویسد: 87 درصد از زنان و شوهران جوان بعد از تولد اولین بچه یعنی به محض این كه فرم خانواده تغییر می‌یابد، ازدواج خود را در خطر می‌بینند.
دكتر‌هارولد فلدمن استاد دانشگاه كرنل می‌گوید: بسیاری از زوجهای جوان می‌پندارند كه اگر پدر و مادر شوند لذت ازدواج برای آنها از بین خواهد رفت. زنان و شوهران جوان در ابتدای زندگی زناشویی از یك آرامش مخصوص برخوردارند. اما وقتی پدر و مادر می‌شوند با صدای اولین گریه كودك خود در شب درمی یابند كه دیگر از آن آسایش و آرامش خبری نیست، و با خرید اولین اسباب بازی برای كودك خود می‌فهمند كه دیگر مانند گذشته نمی‌توانند همه پول خود را آن طور كه می‌خواهند خرج كنند. زیرا كودك آنها علاوه بر مراقبت و توجه ، نیازهای مادی هم دارد كه باید برآورده شود. عدم توانایی عده ای از زوج‌ها در تطبیق دادن خودشان با موقعیت جدید و ناآگاه بودن از وظایف مادری و پدری و نداشتن آمادگی برای پذیرفتن این تازه واردان است كه سبب بروز مشكلاتی در زندگی می‌شود.
اكثر زنان معتقدند پنج سال اول پرورش كودك بسیار مشكل است. زیرا بچه به مراقبت‌های دائم احتیاج دارد. دراین دوران است كه آنان بیشتر ، مشغول انجام وظایف مادری گشته و به نحوی از انجام وظایف همسری خود غافل می‌شوند. و مورد دیگر كه این دوران را مشكل تر می‌كند، توقعات بیش از حد شوهران و خرده گیری‌های بی مورد آنان است. زیرا به طور طبیعی هر كودكی وقتی از مرحله نوزادی خارج می‌شود، نسبت به محیط اطراف كنجكاو گشته و با هر چیزی كه در دسترسش باشد بازی می‌كند. و دراین میان امكان دارد باعث جابجایی و یا شكستن و یا از بین رفتن بعضی از وسائل خانه شود و بعد از انجام این كارهای كودك شكایت‌های شوهر شروع می‌شود كه مثلاً " چرا مراقب نبودی كه فلان چیز نشكند؟" و یا " چرا اجازه دادی به فلان چیز دست بزند؟ . این خرده گیری‌ها باعث رنجش زن و از بین رفتن آرامش در خانواده می‌شود و شاید شروعی برای تلخ شدن و از هم پاشیدن زندگی زناشویی باشد. یا مورد دیگری كه دراكثر خانواده‌ها به طور ناخواسته وجود دارد وجود اختلاف نظر در پرورش كودك است. گرچه پدرو مادر هر دو به پرورش صحیح كودك خود علاقه مند هستند اما در بعضی موارد اختلاف عقیده پیدا می‌كنند.
مثلاً كودك برای اجازه گرفتن انجام كاری نزد پدر و مادر خود می‌آید. یكی اجازه انجام كار را به اومی دهد و دیگری با انجام آن مخالف می‌كند. گاهی پدر ، كودك را برای انجام كاری سرزنش می‌كند. این نوع اختلاف نظرهایی كه تنها با تشریك مساعی زن و شوهر به راحتی قابل حل است، دربسیاری موارد باعث بروز اختلافات در زندگی زناشویی می‌شود. مثلاً مادر فكر می‌كند اگر پدر با انجام فلان كار نظری مخالف او داده است، علتش این است كه قصد دارد عقاید و نقطه نظرهای او را نادیده گرفته و شخصیت او را خرد كند و پدر فكر می‌كند اگر مادر برای انجام كاری كه به عقید ه او درست نبوده كودك را تشویق نماید. قصد دارد بدین طریق از قدرت و توانایی او در محیط خانه بكاهد. ناگفته نماند كه این اختلاف نظرها نه تنها در شخصیت كودك اثر نامطلوب دارد بلكه سبب بروز اختلافاتی در زندگی زناشویی می‌شود. متأسفانه در پاره ای از موارد مشاهده شده است كه كودك بزرگتر گشته ، حتی از مرحله كودكی خارج شده و به مدرسه می‌رود، اما روابط پدر و مادر بهتر نشده و هنوز محیط خانه سرد و بی نشاط است.
بنا به گفته جامعه شناس معروف "جیسی برنارد" ، اگر خانواده‌ها قبل از تولد كودك برای پرورش او آمادگی نداشته باشند ، فرزند نه تنها در دوران خردسالی بلكه در دوران نوجوانی كه بین 6 تا 14 سالگی است اثرات نامطلوب و عمیقی در خانواده می‌گذارد. نه تنها در جوامع مدرن امروز، بلكه در جوامع سنتی كه هنوز در بعضی از كشورها وجود دارد فشار پرورش كودك بیشتر به عهده زنان است. زیرا پدر تمام مدت روز را مشغول كار و امرارمعاش است و مادر تنها در خانه به پرورش بچه‌ها مشغول است. فشار و تحمل مسئولیت‌های مادری به مراتب بیشتر از مسئولیت‌های پدری است و تحمل این مسئولیت‌ها بدون یاری پدركاری بس مشكل و تحمل ناپذیر است. مسئولیت مادر از بدو تولد كودك شروع می‌شود و تا زمانی كه فرزندان كاملاً بالغ گشته و مسیر زندگی خود را جدا كنند ادامه می‌یابد. بسیاری از زنان و شوهران در تمام این مدت قادر نیستند یكدیگر را دریابند تا وقتی كه بچه‌ها هریك به طرفی رفته و آنها دوباره خود را مانند روزهای اول ازدواج تنها یابند.
گروهی دیگر از زنان و مردان تنها به علت داشتن بچه‌های مشترك به زندگی زناشویی خود ادامه می‌دهند و میل و رغبتی به یكدیگر ندارند. و گروهی دیگر چه قبل از پدر و مادر شدن و چه بعد از آن همیشه با علاقه و عشق زندگی كرده اند و ثمره ازدواجشان بچه‌های موفق بوده است و وقتی علت موفقیتشان را می‌پرسیم در پاسخ می‌گویند كه رعایت احترام، داشتن آگاهی، درك كردن یكدیگر، دلسوزی و نداشتن توقع زیاد ، خوشبختی را برای آنان به ارمغان آورده است. پر واضح است كه در هر خانواده ای مشكلات كوچك و بزرگی بوجود می‌آید كه ناشی از بزرگ شدن خانواده و افزایش اعضای آن خانواده است.اگر با چنین مشكلاتی برخورد كردید سعی كنید با صبوری و آگاهی آنها را حل كنید. زیرا در تمام دنیا و میان همه ی ملل چنین مشكلاتی بروز می‌كند و با كمی آگاهی رفع می‌شود. همواره به خاطر داشته باشید كه یك مادر و یا یك پدر خوب بودن، به معنی فراموش كردن مسئولیت‌های همسری نیست. و فكر نكنید اگرهمه مسئولیت‌های همسری خود را دفن كنید در پرورش كودك خود موفق می‌شوید. زیرا بنیان یك زندگی را پدر و مادر می‌گذراند و رفتار آنان در دیگر اعضای خانواده اثر مستقیم دارد. به دنیا آمدن فرزندان ، ناخودآگاه به مشغولیت‌های زندگی می‌افزاید. لازم است بیشتر فعالیت كنید؛ زیرا مسئولیت خطیر مادری و پدری به مسئولیت همسری شما افزوده شده است.
برای این كه یك كانون خانوادگی گرم تشكیل دهید لازم است مطالب زیر را رعایت كنید:
- از مقصر شمردن همسرتان در به وجود آوردن مشكلات به شدت پرهیز كنید.
- فراموش نكنید كه پرورش فرزندان به عهده زن و مرد است.
- از آنجائی كه مسئولیت امرار معاش به طور طبیعی به عهده مرد می‌باشد لازم است ساعاتی را از خانه دور باشد و به ناچار این مادر است كه بیشتر از پدر باید در پرورش فرزندان بكوشد.
- اگر در مورد پرورش كودكان دچار اشكال شدید با همسرتان در مورد آن مشورت كنید. اما فراموش نكنید كه یك مرد از درك كامل احساسات مادرانه عاجزاست ؛ شاید خود شما راحت تر بتوانید مشكل را حل كنید.
- هرگز به شوهرتان نگویید : اگر من خوشبخت نشدم تو مقصر هستی.
در انتهای این مبحث یكی از پیشنهادات مفید مشاوران خانواده را برای بهبود بخشیدن زندگی زناشویی ارائه می‌دهیم. بنا به عقیده این عدّه، زنان و شوهران بعد از به دنیا آمدن بچه‌ها باید سعی كنند هفته ای یك بار و یا حداقل ماهی یك بار بدون حضور بچه‌ها برای گردش و قدم زدن و یا خوردن شام و نهار از خانه بیرون بروند . این كار تأثیر بسزایی در ایجاد همدلی بیشتر بین همسران دارد. زنی كه بیشتر اوقات روز را به مراقبت از بچه‌ها و تمیز كردن خانه و آشپزی می‌گذراند، بالاخره روزی از تكرار این كارها خسته شده و زبان به ناله و شكایت باز می‌كند و می‌گوید: تو چطور شوهری هستی اصلاً روح من برای تو اهمیتی ندارد. تو كوچكترین توجهی به من نداری، چه بسا كه پا را از این حد هم فراتر گذارده و بگوید: تو اصلاً به من علاقه نداری.
البته زنان نیز نباید از همسرشان انتظار داشته باشند كه حتماً برنامه ای ترتیب دهد تا با آنها چند ساعتی بیرون از خانه باشد. شاید شوهر شما اصلاً نداند كه این مسئله چقدر می‌تواند در زندگی مؤثر باشد. پس به جای این كه زبان به ناله و شكایت باز كنید. یك شخص دلسوز را پیدا كنید كه چند ساعت از بچه‌هایتان مراقبت كند، سپس از همسرتان بخواهید كه برای شام یا نهار بیرون بروید و حتماً انتظار نداشته باشید كه او مقدار زیادی پول خرج كند و شما را به یك رستوران لوكس ببرد. شاید پیدا كردن كسی كه شب بتواند از بچه‌هایتان مراقبت كند مشكل باشد. اگر روز هم برای نهار چنین برنامه ای ترتیب دهید كارتان نتیجه مطلوب خواهد داشت. اگر موضوعی شما را ناراحت كرد ، به جای این كه غرولند كنید و یا اینكه دائماً ناله و شكایت كنید صادقانه موضوع را با همسرتان در میان بگذارید. به او اجازه دهید بداند شما چه می‌خواهید و چه انتظاراتی از او دارید. فراموش نكنید كه غرولند كردن و دائماً شكایت كردن غیر از ناراحتی اعصاب و روان نتیجه دیگری ندارد.
توصیه نهایی ما به شما این است كه هیچ گاه نگذارید وجود بچه‌ها و كارها و مسائل آنها ، شما را از همسرتان دور كند و رابطه ی گرم و صمیمی شما را دستخوش ناملایمات كند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:34 PM
تغذیه روابط همسران در فصل پاییز برای ایجاد نشاط!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/46133.jpg
بعد از گذشت یك تابستان داغ در كنار خانواده زمان آن رسیده كه روابط در زندگی‌تان تغذیه و احیا شود. اگر شما خلاق و باهوش باشید هنوز می‌توانید زمان برای خودتان پیدا و عشق را در زندگی خود و در این فصل گیج كننده احیا كنید.

تغذیه ی روابط :
بعد از گذشت یك تابستان داغ در كنار خانواده زمان آن رسیده كه روابط در زندگی‌تان تغذیه و احیا شود. اگر شما خلاق و باهوش باشید هنوز می‌توانید زمان برای خودتان پیدا و عشق را در زندگی خود و در این فصل گیج كننده احیا كنید. ما به شما کمک می‌کنیم آن چیزی را كه یك زن انجام می‌دهد تا فضای خالی زندگی را در یك نیمروز پر كند را بفهمید، ما از خود می‌پرسیم كه مادر ها در ابتدای فصل پاییز چه كاری را انجام می‌دهند كه باعث بخشیدن نیروی تازه به ما می‌شود.



دوست داشتن بچه هایتان، دوست داشتن خودتان
بت ویكفیلد 40ساله و اهل نشویل می‌گوید كار هایی مثل رقصیدن با بچه ها یا رفتن به فروشگاه یا رستوران رفتن من را خوش حال می‌كند. من عاشق این زمان هستم چون من می‌توانم زمانی را داشته باشم كه در آن آرامشی بی نقص دارم، فكر هایم كامل می‌شود، تمام تصمیم های من بدون حواس پرتی یا قطع شدگی گرفته می‌شود، با دوستانم ناهار می‌خورم، در خانه طرح هایی را اجرا می‌كنم، و البته زمانی اختصاصی برای پرداخت های كاری و طرح ریزی برای قرار ملاقات هایم دارم. من تلاش می‌كنم تمام كار هایم را قبل از رسیدن اتوبوس انجام دهم بنابراین زمانی كه بچه ها در خانه هستند تمركز كامل دارم. بت می‌گوید یك فعالیت مطلوب كه او را خوشحال می‌سازد این است كه به صورت مشاركتی با بهترین دوستانش به گردش علمی برود، كه این شامل یك حركت مؤثر است كه باعث كه باعث كشف فضا های جدید می‌شود ، این تعجب آور است كه چگونه با ساعت كم شما می‌توانید با بهترین دوستان خود زندگی بهتری بسازید.


به طور جدی خود را دوست داشته باشید
امی داماس 36 ساله از اهالی هاوایی كه دو دختر دارد كه به مدرسه نمی‌روند. او به راهی فكر می‌كند كه بتواند حد اقل برای یك ساعت در برنامه ی گیج كننده اش به خودش برسد. او عاشق راه رفتن در كنار اسكله و یا حمام كردن برای مدت طولانی است. من دوست دارم بتوانم هر روز هفته به چشمه ی آب معدنی بروم، اما این واقع بینانه نیست (به قول شوهرم)، من فكر می‌كنم كه ماساژ ماهی یك بار می‌تواند به استرس من كمك زیادی كند و گردش خون من را افزایش دهد بنابراین شما زمانی كه تمام زمان خود را صرف كار های خانه می‌كنید می‌توانید احساس كنید كه تجدید نیرو شده اید. امی همچنین دوست دارد در آخر هفته با شوهرش به زمین گلف بروند و بازی كنند. البته خیلی از ما نمی‌توانیم در زندگی این قدر رویایی باشیم. اما تا حدودی می‌توان به عقیده های امی توجه كرد. شما می‌توانید با دوستان خود در همسایگی خود قدم بزنید. به بسیاری از چشمه های آب معدنی كه در نزدیكی شما وجود دارد در طول هفته بروید این خیلی بهتر از رفتن به ماساژ های گران قیمت است. اگر در نزدیكی محل زندگی شما زمین گلف وجود دارد( حتی اگر بازی گلف را دوست ندارید) تلاش كنید كه به آن جا بروید و به توپ گلف ضربه بزنید. آن جا مكان مناسبی برای خالی كردن خود بعد از یك صبحی كه در گیر حادثه های نا خوشایند است.


موافقت
یك سالن آرایش خوب را انتخاب كنید و به آن جا بروید، این یك عقیده ی خوب است اما نه برای فرار از كار های عادی روزانه، بلكه راه خوبی برای نگه داشتن اعتماد به خود و همسرتان است كه بعد از سه ساعت تمرین فوتبال در زیر باران باز هم جذاب باشید. زمان برای كار های اقتصادی مطمئنا سخت است اما با این حال شما می‌توانید زمان هایی را برای لاك زدن ناخن ها و آراستن خود پیدا كنید. ( حتی اگر یك رژ لب كوچك و ریمل بزنید خیلی بهتر از آن است كه تمام مدت صورتتان یك نواخت باشد) اگر شما خوب به نظر برسید احساس خوبی خواهید داشت. اگر هر دوی شما تنها یك زمان محدود دارید و بچه ها در كنار شما هستند، سعی كنید زمانی را بعد از این كه بچه ها خوابیدند در كنار هم باشید.


زمانی را برای بودن با همسرتان ایجاد كنید .
پنی سورت 42 ساله به طور سالیانه برنامه ریزی می‌كند تا مدتی را بدون دو پسر خود با شوهرش سپری كند. بعد از 20 سال زندگی مشترك بعضی چیز ها می‌تواند كمی خسته كننده باشد ،‌ اما ما همیشه در سال به سفری بدون بچه ها می‌رویم كه در آن می‌توانیم به بهبود روابطمان کمک کنیم . پنی همچنین مرز هایی را در خانه اش قرار داده است. او محوطه ای را به صورت جداگانه در قسمت بالای خانه برای بچه هایش آماده كرده است كه خودشان را سر گرم كنند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:35 PM
چرا خیلی‌ها بعد از خیانت احساس پشیمانی ندارند


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44480.jpg
ایمیل‌های زیادی را از طرف افرادی دریافت می‌کنیم که می‌گویند همسرانشان بعد از کشف خیانتشان هیچ احساس پشیمانی از خود نشان نداده اند...
ایمیل‌های زیادی را از طرف افرادی دریافت می‌کنیم که می‌گویند همسرانشان بعد از کشف خیانتشان هیچ احساس پشیمانی از خود نشان نداده اند. خیلی‌ها می‌گفتند اگر طرفشان حتی کمی احساس پشیمانی یا نگرانی از خود نشان می‌داد شاید به نگه داشتن ازدواجشان راغب تر بودند و همه عصبانیتشان به خاطر عدم پشیمانی و ندامت همسرانشان است. حتی خیلی‌ها می‌گفتند که همسر خائنشان نه تنها پشیمان نبوده بلکه این خیانت را تقصیر آنها هم می‌دانسته است. در این مقاله می‌خواهیم این موضوع را بررسی کنیم که چرا خیلی‌ها خیلی دیر از خیانت خود پشیمان می‌شوند.
عدم پشیمانی از خیانت معمولاً روشی برای حفاظت از خود و ادامه انکار به خیانت است. اجازه بدهید کمی در این مورد فکر کنیم. وقتی کسی راه خیانت را پیش می‌گیرد، علائم هشدار و توقف زیادی سر راه خود می‌بیند. بارها و بارها ندای درونیشان از آنها سوال می‌کند که چه می‌کنند و هشدار می‌دهد. همه آنها در اعماق قلب خود می‌دانند کاری که می‌کنند اشتباه محض و خودخواهانه است اما برای گذر از آن علائم هشدار و ادامه راهشان، باید دنبال چیزی برای توجیه کار خود باشند.
راه‌های زیادی برای توجیه خیانت وجود دارد. آنها به خود می‌گویند که آنچه می‌خواهند را در حضور همسرشان پیدا نمی‌کنند، فکر می‌کنند همسرشان آنها را درک نمی‌کند، بارها به خود قول می‌دهند که فقط یک بار مرتکب این اشتباه می‌شوند. خودشان را گول می‌زنند که اینکار هیچ ضرری به دنبال ندارد چون می‌توانند اوضاع را کنترل کنند و هیچکس نخواهد فهمید که چه می‌کنند.
و همانطور که می‌بینید همینطور و همینطور به خودشان دروغ می‌گویند. نمی‌خواهند یا نمی‌توانند واقعیت موضوع را همانطور که هست ببینند و در تلاشند که عزت نفسشان را حفظ کنند. خیلی‌ها خیانت را مثل یک سرگرمی می‌بینند و هیچوقت درمورد این موضوع با خودشان صادق نیستند. هیچوقت با خودشان نمی‌گویند که ، "من به همسرم خیانت می‌کنم چون آدم ضعیف و خودخواهی هستم و برای خودم احترامی قائل نیستم." همانطور که می‌توانید تصور کنید هیچکس چنین حرفهایی با خود نمی‌زند. افراد کمی هستند که این واقعیت را می‌پذیرند.
به همین خاطر در ذهن خودشان باید این موضوع را طوری جلوه دهند که خیانت اصلاً مسئله مهمی نیست و حتی وقتی همسرشان پی به خیانت آنها می‌برد، از موضع خود پایین نمی‌آیند. بااینکه می‌دانند آنچه به خودشان قبولانده اند دروغ محض است اما باز هم نمی‌پذیرند که کارشان اشتباه بوده است. تعداد کمی از افراد هستند که 180 درجه از باور سابق خود برمی گردند و اشتباهشان را می‌پذیرند.
خیلی وقت‌ها هم افراد به این خاطر بعد از خیانت احساس پشیمانی نشان نمی‌دهند چون می‌خواهند فراموشش کنند. خیلی‌ها ایمیل می‌زنند و درمورد اینکه می‌دانند چقدر همسرشان از خیانت آنها ناراحت است و قلبش شکسته است حرف می‌زنند. می‌گویند که هیچوقت چنین واکنشی را از طرف همسرشان انتظار نداشته اند و فکر نمی‌کردند که روزی دستشان رو شود. باید قبول کنیم که برای فرد خائن هم اوضاع چندان ساده نیست.
آنها می‌خواهند با سرعت هرچه تمامتر اوضاع درست شده و دوباره به حالت اول برگردد. به همین خاطر اصلاً دوست ندارند درمورد آن حرف بزنند. نمی‌خواهند جزئیات مطلب را با شما در میان بگذارند چون می‌دانند اگر اینکار را بکنند فقط عصبانی تر و از آنها دورتر می‌شوید. سعی می‌کنند از اینکار اجتناب کنند به همین خاطر اشتباه می‌کنند و دهانشان را می‌بندد و هیچ حرفی نمی‌زنند.
از آنها بخواهید که برای کارشان ابراز تاسف و پشیمانی کنند. خیلی وقت‌ها قبل از اینکه همسرتان خودش ابراز پشیمانی کند، شما باید از او بخواهید. باید برای او روشن کنید که بدون ابراز پشیمانیش حاضر نیستید به زندگی با او ادامه دهید. باید از او بخواهید که روبه رویتان بنشیند و درمورد موضوع با شما حرف بزند. باید بگویید که تا زمانیکه درمورد این موضوع حرف نزند مشکل برطرف نمی‌شود.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:35 PM
مردانی كه حلقه ازدواجشان را دستشان نمی‌كنند!؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43743.jpg
یك حلقه شما را یاد چه می اندازد؟ ازدواج، عشق و شاید بشود گفت وفاداری. امروزه در اكثر كشورها این حلقه البته -اگر در انگشت دست چپ باشد- نماد ازدواج و به دست داشتن آن نشانی از دوام این رابطه است.
مردانی كه حلقه ازدواجشان را دستشان نمی‌كنند، حس تعهدشان كمتر است
نکاتی جالب درباره حلقه ازدواج در آقایان
یك حلقه شما را یاد چه می اندازد؟ ازدواج ، عشق و شاید بشود گفت وفاداری.امروزه در اكثر كشورهای دنیا این حلقه البته- اگر در انگشت انگشتری دست چپ باشد- نماد ازدواج و به دست داشتن آن نشانی از دوام این رابطه است.اما برخی از متاهل ها به دلایل مختلف این نماد را همیشه به همراه ندارند.بعضی‌ها به خاطر شغلی كه دارند (شاید جالب نباشد كه نماد عشق آدم دائم توی خمیر نان باشد یا بخواهی با آن دستكش جراحی به دست كنی یا...)، بعضی‌ها به خاطر حساسیت پوستی و هزار دلیل دیگر. اما اگر قبلا فقط همسرتان حق داشت از شما بخواهد حلقه‌تان را دست كنید،حالا یك دلیل محكم وجود دارد كه شما به دستور بچه هایتان باید این حلقه را به انگشت بیندازید!
یك روانشناس اجتماعی از دانشگاه آلبرتای كانادا، ادعا می كند كسانی كه حلقه ازدواجشان را به دست نمی‌كنند در مقایسه با كسانی كه آن را همیشه به دست می‌كنند،بیشتر بچه‌هایشان را فراموش می‌كنند. دكتر اندرو هارل همچنین می‌گوید:<جوانان جذابی كه این عادت را دارند،فراموش كارترین والدین برای فرزندانشان هستند.>
دكتر هارل كه مدیر یك آزمایشگاه پژوهشی جمعیت شناسی است، برای انجام این پژوهش تعدادی از والدین و فرزندان را كه در مجموع 862 نفر بودند در 14 فروشگاه بزرگ آلبرتا مخفیانه مورد مطالعه قرار داد و به نتایج جالبی رسید. او دریافت كه 14 درصد از همراهان بچه ها دست كم یك بار آن قدر از او غافل می‌شوند كه بچه از دید آن ها خارج شده و نزدیك به 300 متر دور می‌شود و این فاصله برای پیشگیری از اكثر حوادثی كه می‌تواند در كمین كودكان یك تا 7 ساله مورد مطالعه بوده باشد، خیلی زیاد است.
نكته جالب دیگر اینكه این سهل انگاری در مورد پدران جوان، بیشتر از مادران جوان بوده و در حالی‌كه مردان جوان بدون حلقه 25 درصد مواقع كودكانشان را فراموش می كردند، این رقم در مورد زنان جوان بدون حلقه تنها 19 درصد بود.دكتر هارل می‌گوید: <تحقیقات قبلی ما نشان داده بود كسانی كه حلقه ازدواجشان را دست نمی‌كنند، نسبت به ازدواجشان تعهد عاطفی كمتری دارند.اما این پژوهش نشان داد این عدم تعهد عاطفی نسبت به كل خانواده است.>
وی می گوید: <حقیقت این است كه بودن به دنبال روابط عاطفی خارج از حیطه ازدواج توجه فرد را به فرزندانش نیز كاهش می‌دهد و این موضوع می‌تواند در هر جایی اتفاق بیفتد، حتی جایی مانند فروشگاه كه بیشتر برای خرید كردن است نه برای خلق روابط عاطفی.>دكتر هارل نتایج این تحقیق را در هفدهمین كنفرانس سالانه جمعیت شناسی دانشگاه آلبرتا ارائه كرد،مجمعی كه سال گذشته با نتایج تكان دهنده یك تحقیق دیگر او به شگفت آمده بود.
سال گذشته در همین كنفرانس دكتر هارل اعلام كرد كه بر اساس پژوهش های او والدین از كودكان خوشگل بیشتر مراقبت می‌كنند!! امسال نیز او ادعا كرد كه در این تحقیق هم كودكان زیبایی كه سن آنها از 3 سال كمتر بود ،بیشتر مورد توجه والدین قرار داشتند. وی همچنین می‌گوید از میان آنهایی كه حلقه ازدواجشان را به دست داشتند، والدینی كه خود زیباتر بودند بیشتر به فرزندشان توجه داشتند و استدلال می‌كند شاید والدین زیباتر مشكلات و دغدغه های كمتری در مورد زندگی و سلامتشان دارند و به این ترتیب بهتر می‌توانند به كودكانشان توجه نشان دهند. وی می‌گوید:<با وجودی كه می‌دانم بیان این نتایج اندكی خشن است اما ما باید دلیل حوادثی را كه برای بچه ها رخ می دهند پیدا كنیم و با تغییر رفتارمان بهتر مراقب آنها باشیم.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:36 PM
40 گزینه: بهترین همسران دنیا!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43742.jpg
اگر در زندگی زناشویی این 40 گزینه را انجام دهید مطمئن باشید که شما بهترین همسر دنیا خواهید بود.
آشنایی با برخی مهارت های همسر داری
1- شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.
2- صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.
3- منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.
4- کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.
5- مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم.
6- خوش‌بین باشیم؛ داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود.
7- یک‌دل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد.
8- شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند حتی‌الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.
9- مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.
10- به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم.
11- خوش قول باشیم؛ برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش‌قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.
12- به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و ... حفظ کنیم.
13- ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد.
14- با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.
15- محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.
16- راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند.
17- محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.
18- به ارزش‌های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند.
19- به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.
20- بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.
21- با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می‌شود.
22- قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم!
23- احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.
24- برنامه‌ریزی کنیم؛ در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد.
25- الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.
26- خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»
27- به خواسته‌ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.
28- میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی (ع) فرموده‌اند «خیرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگی (خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و...) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می‌شویم.
29- با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.
30- روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند.
31- به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی‌های زندگی‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود.
32- همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمی‌کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی‌گذارد.
33- با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته‌تر است.
34- برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.
35- سختی‌ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک‌تر می‌نماید.
36- فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.
37- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می‌برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.
38- از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود.
39- روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.
40- مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:36 PM
شوهرانی که عشق را در زندگی می‌کشند؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43740.jpg
خانمش را چون یکی شی می‌پندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می‌کند. مثلا...
1 – شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.
خانمش را چون یکی شی می‌پندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می‌کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محيط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .

2 – شوهرهای سلطه جو، زورگو و کنترل کننده؟!
چنین شوهرانی حق انتخاب را به کلی از همسرشان می‌گیرند و این حق انتخاب را فقط برای خود به رسمیت می‌شناسند. از تصمیم‌های مهم و کلی تا جزئی ترین مسائل باید زیر نظر آنها و به فرمان آنها باشد. به عنوان مثال بعضی از اعمال و مستبدانه این آقایان عبارتست از: تصمیم در انتخاب محل زندگی به تنهایی؛ تصمیم گیری در مورد فرزند داشتن؛ تصمیم در مورد رفت و آمد و میهمانی رفتن، تصمیم در ارتباط یا قطع رابطه با بعضی از فامیل یا دوستان از روی دل خودشون؛ تصمیم گیری در مورد شغل خانم، تصمیم گیری در مورد رشته تحصیلی و محل تحصیل همسرشان بدون توجه به نظر او؛ انتخاب رنگ پرده ؛ انتخاب نوع مبل؛ انتخاب رنگ و نوع فرش؛ انتخاب ظروف و لوازم منزل، در اختیار گرفتن و به نام زدن سند شش دانگ ریموت تلویزیون و ویدئو، انتخاب و تماشای برنامه‌های دلپسند خود از تلویزیون بدون توجه به خانواده و همسرشان؛ انتخاب نوع و رنگ لباس داخل منزل خانمشان؛ دستور به خانمشان در مورد چگونه فکر کردن، چگونه حرف زدن، چگونه احساس کردن و چگونه رفتار کردن. ( خانواده سخت گیر در تربیت)

3 – شوهران بی مسئولیت؟!
این شوهران فراموش کرده اند که مراحل نوزادی، نوباوگی، کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و فرد بالغی شده اند و ازدواج کرده اند. خانواده تشکیل داده اند و صاحب فرزند شده اند. لذا در تصمیم گیری، اجرا، و پاسخگویی نسبت به وظایف و مسئولیت‌های منزل خود را عقب کشیده اند و چون حبابی خود را رها کرده اند. هنوز در پی لذت طلبی انفرادی خود هستند. اینها برنامه‌ها و دل مشغولی‌های خود را بدون توجه به خانواده و همسرشان دنبال می‌کنند. بدون توجه به به مسئولیت‌هایی که باید بپذیرند و نیازهایی که خانواده به آنها دارد، به دنبال پارتی‌ها، تفریحات، مسافرتها، کوهنوردی، فوتبال، استراحت، خواب، تلویزیون و فیلم و سینما، موسیقی و دوستان و کارهای انفرادی مربوط به خود هستند. آنها همیشه چون میهمانی بر سر سفره آمده منزلشان اگر وقت کنند حضور می‌یابند و رنجهایشان را به خانواده می‌ریزند و لذتهایشان را بیرون از خانواده تقسیم می‌کنند. این افراد گاهی تصور می‌کنند با دادن پول زیاد به خانواده می‌توانند، آنها را رها کنند. با یک پلی استشن ، با یک رایانه و اینترنت و ...، سعی می‌کنند همسر و فرزندان خود را به خودشان وابگذارند. و نسبت به مسئولیت در قبال همسر و تربیت فرزندان شانه خالی می‌کنند. (خانواده سهل گیر در تربیت)

4 – شوهران بی احساس و سخت کوش:
برای این شوهران زندگی یعنی کار، کار یعنی زندگی و اینها همه یعنی پول. این شوهران خلاء وجودی خود را فقط با پول و کار پر می‌کنند. به بهانه‌های مختلف مثل داشتن اقساط، تعویض منزل یا خودرو، فراهم آوردن رفاه ، تامین آینده زندگی، مسئولیت کاری ، و ...، اکثر اوقات خود را از صبح تا آخر شب و حتی تعطیلات، به دنبال کار و اضافه کاری و تجارت و مدیریت و ... هستند. گاهی بهانه‌های انسان دوستانه و خدمت به خلق را پیش می‌کشند و گاهی تعهدات کاری را دستاویز قرار می‌دهند. اینها از منزل ، همسر و فرزندان خود، ابتدا به صورت فیزیکی دور می‌شوند و کم کم از نظر احساسی و عاطفی و ذهنی فاصله می‌گیرند. این آقایان به همه مردم خدمت می‌رسانند و با آنها هستند به غیر از همسر و خانواده.
مردان دیگری را نیز می‌توان در این طبقه قرار داد. آنهایی که شاید این همه مشغله نداشته یا از محیط خانواده دور نیستند، ولی از نظر عاطفی، احساسی و ذهنی فاصله زیادی از جو خانواده پیدا کرده اند. آنها هم احساسی ، همدلی ، همدردی با همسر را نیاموخته اند. حرف زدن برای آنها سخت تر از بلند کردن خودرو توسط قویترین مردان است. برای پاسخ یک کلمه ای به یک سئوال ، خانمشان باید کلی به به آنها التماس کند، وقتی آنها یک جمله 3 کلمه ای به زبان می‌آورند، همسر آنها، به شدت ذوق زده شده و آن روز را همه سال جشن می‌گیرند و سالگرد زبان گشایی آقا را غنیمت می‌شمارند.
اگر خانمشان با آنها صحبت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می‌باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان ، نمی‌کشند. گوش شنیدن ندارند، و این کار هم برای آنها مثل شکافتن اتم و آزاد سازی انرژی هسته ای هست. ولی متاسفانه این انرژی آزاد کردن را حق خود نمی‌دانند تا این اتم را بشکافند و گوش شنوا برای حرفها و احساسات خانمشان داشته باشند.
این مردان مهارت‌های گوش دادن، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای هم حسی یاد نگرفته اند یا تمرین نکرده اند و یا انگیزه ای برای انجامش ندارند.
برای این آقایان، سخن محبت آمیز و عاشقانه، نوازش محبوبانه و نگاه دلبرانه به خانمشان، افسانه ای خیالی و بی فایده است. همسر این آقایان با حسرت به زوجهایی که در پارکی نشسته اند و در گوش هم نجوا می‌کنند می‌نگرند.
یک تلفن از محل کار به خانم، یک دسته گل، یک نامه عاشقانه ، یک نوازش ، و یک همدلی و هم حسی به گاه نگرانی و بیماری؛ از آرزوهای هرگز برآورده نشده ، خانم این دسته از آقایان است.

5 – شوهران وابسته و غیر مستقل؟!
این آقایان به علت اینکه از بچگی تحت چتر حمایتی شدید پدر و مادر خود قرار داشته اند و همیشه والدینشان برای آنها تصمیم گرفته اند، وابسته ، ترسو و دمدمی مزاج و بچه صفت تربیت شده اند. آنها همین طور که بزرگ شده اند به جای اینکه روز به روز مستقل تر شوند، روز به روز وابسته تر شده اند. هنگام ازدواج نیز نمی‌خواهند در این وضعیت تغییری ایجاد کنند. هنوز هم دستورات و تصمیم گیری‌های مهم زندگی زناشویی را از والدین خود اخذ می‌کنند. معمولا پدر و مادر این آقایان سخت گیر و مقرراتی هستند و شاید کمک مالی زیادی هم به زندگی اینها کرده باشند. مرزهای خانواده توسط این شوهران گسسته شده و مسائل محرمانه و خصوصی خانواده به راحتی به بیرون از خانواده منتقل می‌شود و افراد دیگر هم به خود اجازه می‌دهند در مسائل خانوادگی اینگونه شوهران دخالت کنند.

6 – شوهران کمالگرا و خسیس:
این آقایان شخصیت وسواسی دارند. معیارهای نانوشته ای در ذهن خود ترسیم می‌کنند و آن را وحی منزل و تخلف ناپذیر تصور می‌کنند. به جزئیات زندگی زیاد کار دارند و گیر می‌دهند. برای هر چیز کوچکی در خانواده نظر می‌دهند. همیشه ترس از آینده دارند، اعتماد به نفس پائین ، و ایده آلی خواهی از مشخصات دیگر اینهاست. با خسیس بودن و پس انداز افراطی سعی در آرامش خاطر خود دارند. همواره امروز را فدای فردا می‌کنند. و فردای آنها که باعث نگرانیشان بود، هرگز نمی‌آید. حسرت تفریح ، مسافرت ، لباس نو، میهمانی را به سادگی و با بهانه‌های مختلف، بر دل زن و بچه خود می‌گذارند. توقع زیادی از همسرشان دارند ، انتظار بی عیب و نقص بودن خانم خود را داشته و نقاط مثبت همسرشان را نمی‌بینند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:37 PM
اراده و اعتماد بنفس شوهر خود را تقویت کنید


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43614.jpg
به مردان قدرت دهید، تا صمیمیت فوران کند، مرد موجودی عاشق قدرت است‌. مرد از این که قدرتمند باشد حظ می‌کند. در آسمان اوج می‌گیرد و شما را نیز همراه خود می‌برد.
به مردان قدرت دهید، تا صمیمیت فوران کند، مرد موجودی عاشق قدرت است‌. مرد از این که قدرتمند باشد حظ می‌کند. در آسمان اوج می‌گیرد و شما را نیز همراه خود می‌برد. از این که توانا باشد و یا احساس توانایی کند، لذت می‌برد. تا وقتی به گشتن این احساس در مردان مشغولید، بدانید که تنها می‌توانید خواب خوشبختی را ببینید.
اگر قدرت مرد را نادیده بگیرید و یا از آن انتقاد کنید بدانید که دیگر پری رویاهایش نخواهید بود. او به دنبال کسی است که به قدرت هایش ایمان داشته باشد و حتی ضعف‌هایش را در جهت تقویت توانایی‌هایش مثبت جلوه دهد. پس مراقب باشید و بدانید که‌:

۱ – اگر خودتان دارای درآمد هستید.
هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نکشید. حتی اگر درآمد بیشتری دارید هرگز به روی خودتان هم نیاورید. بگذارید همسرتان احساس کند که همه چیز در دست اوست و اداره امور مالی خانواده به دست قدرتمند همسرتان اداره می‌شود.

۲ – مطلقاً او را با کسی مقایسه نکنید:
نگویید شوهر خواهرم دوتا خانه دارد. فلانی اینقدر درآمد دارد و تو همیشه مثل گداهایی‌. اگر واقعا به بهبود اوضاع مالی فکر می‌کنید او را برای تلاش بیشتر تشویق کنید. انتقاد دشمن صمیمیت است‌.

۳ – تو بی‌عرضه‌ای‌! فاتحه خواندن بر صمیمیت است‌.
تو بی عرضه‌ای‌! یعنی فرو ریختن مرد. یعنی به دست خود خانه را خراب کردن‌. هر مفهوم مشابه تو بی‌عرضه‌ای فاتحه‌ای بر صمیمیت و عشق متقابل مرد است‌.

۴ – شوهرِ خود را حلال مشکلات بدانید.
مشکل را به او بگویید و از او بخواهید آن را حل کند و تأیید کنید که تنها او قادر به حل این مسئله است‌.

۵ – به مردان اندرز ندهید و نصیحت نکنید.
مردها دوست دارند که مشکلاتشان را به تنهایی حل کنند و اگر به شما چیزی نمی‌گوید یعنی به تنهایی قادر است موضوع را حل و فصل کند و در صورت لزوم با شما در میان می‌گذارند. با نصیحت نکردن‌، زندگی خود را عاشقانه کنید.

۶ – سکوت مردان را نشکنید.
این اشتباه خانمهاست که وقتی مرد ساکت است‌، مدام به سمت آنها می‌روند و با آنها حرف می‌زنند. اگر او ساکت است به سکوت نیازمند است و احترام به این سکوت یعنی صمیمیت بیشتر. سکوت طولانی در زنان ممکن است به معنی آزرده خاطر بودن باشد اما در مورد مردها این طور نیست‌.

۷ – به مردان فضا بدهید.
گاهی شوهر خود را رها کنید تا با خود خلوت کند. با دوستانش به ورزش برود و به خانوادة خود تنها سر بزند! مدام دنبال او نباشید فضای رها شدن‌، این چیزی است که آنها گاهی به آن نیاز دارند. اگر به آنها این فضا را هدیه کنید، آنها نیز به شما عشق می‌ورزند.

۸ – مرد دوست دارد که از او قدردانی شود.
تشکر به مرد قدرت پرواز می‌دهد. از هر کار کوچکی که برای شما انجام می‌دهد. تشکر و قدردانی کنید تا او نیز بی حساب به شما عشق بورزد.

۹ – مرد باید تأیید شود.
توانایی‌های همسرتان را تأیید و مدام تأکید کنید او صاحب بهترین توانایی‌ها و شایسته‌ترین شوهر است و تأیید مردها یعنی فوران صمیمیت‌.

۱۰ – باید مورد اطمینان باشد.
به او اعتماد کنید. با اطمینان خاطر به این که او می‌تواند و شما نیز می‌توانید به راحتی بسیاری از کارها را به او بسپارید.

۱۱ – مردها را تشویق کنید.
مرد عاشق تشویق است‌. کف زدن‌ها را فراموش نمی‌کند و پشت او زدن به علامت تشویق را حس می‌کند. مرد، آفرین شما را تا عمر دارد به خاطر می‌سپارد.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:38 PM
برنامه‌ریزی مشترك زیر یك سقف


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43632.jpg
زندگی مشترك نیز برای آنكه به موفقیت و خوشبختی منتهی شود باید با برنامه‌ریزی پیش رود. حال برای آن كه بتوانیم برای زندگی مشترك برنامه‌ریزی كنیم باید شرایطی را فراهم سازیم
برنامه‌ریزی یكی از شاخصه‌های موفقیت در هر زمینه‌ای است، شاید برای همین می‌گویند هیچ موفقیتی اتفاقی نیست چرا كه برای آن برنامه‌ریزی شده و بی‌حساب و كتاب نبوده است.

زندگی مشترك نیز برای آنكه به موفقیت و خوشبختی منتهی شود باید با برنامه‌ریزی پیش رود. حال برای آن كه بتوانیم برای زندگی مشترك برنامه‌ریزی كنیم باید شرایطی را فراهم سازیم تا این برنامه‌ریزی به نتیجه برسد، چه بسا برنامه‌ریزی‌هایی كه به خاطر رعایت نكردن اصول بدون نتیجه مانده و به انجام نرسیده است.


برنامه‌ریزی‌های كلی و بلند مدت
برنامه‌ریزی كلی و بلند مدت به برنامه‌ریزی‌هایی در زندگی اشاره دارد كه اولا به كلیات زندگی مربوط می‌شوند نه جزئیات و ثانیا زمانبر و معمولا برنامه‌ریزی‌های چند ساله‌اند مثل برنامه‌ریزی‌های مالی یا كاری بلند مدت و یا مثلا برنامه‌ریزی برای این‌كه چند سال دیگر بچه دار شوید و....

مسائلی كه در این نوع برنامه‌ریزی‌ها لازم است رعایت كنید این است كه در ابتدا بیش از حد بلندپروازانه و یا بدبینانه برنامه‌ریزی نكنید. گاهی كمی ریسك كردن در زندگی لازم است. شما می‌توانید در برنامه‌ریزی هم كمی ریسك كنید، مثلا اگر در 2 سال آینده درآمد شما قرار است. 20 میلیون تومان باشد، قرار نیست روی 40 میلیون تومان برنامه‌ریزی كنید اما می‌توانید روی 25 تا 30 میلیون برنامه مالی خود را بریزید تا اولا انگیزه بیشتری برای پیشرفت و پس‌انداز پیدا كنید ثانیا هدفتان آنقدر دست نیافتنی نباشد كه ناامید شوید و در وسط راه برنامه‌ریزی را رها كنید. گاهی افراد آنقدر برنامه‌ریزی خود را بدبینانه و آسان در نظر می‌گیرند كه بدون هیچ تلاش و برنامه‌ریزی نیز به همان هدف می‌رسیدند. برنامه‌ریزی خود را كمی سخت‌تر و خوش‌بینانه‌تر انجام دهید تا از همه تلاشتان استفاده كنید نه تنها بخشی از توانایی‌تان.

یادتان باشد برنامه‌ریزی یعنی راهی برای درست تلاش كردن به سمت هدف یعنی مسیری كوتاه تر و مستقیم‌تر به هدف و در نظر گرفتن همه جوانب امر در نتیجه این برنامه‌ریزی باید بر تلاش شما بیافزاید و نتیجه را نزدیك تر كند.

در ضمن توانایی خود و همسرتان را در برنامه‌ریزی‌ها و تعیین هدف‌ها در نظر بگیرید و به همان اندازه برنامه‌ریزی كنید.

نكته دیگر این كه برنامه‌ریزی بلند مدت را به برنامه‌ریزی‌های كوتاه مدت تقسیم كنید یعنی اگر هدف شما قرار است مثلا سه ساله تامین شود شما برای خود هدف‌های ماهانه و سالانه در راستای هدف بلند مدتتان تعیین كنید و برای آنها برنامه‌ریزی كنید تا برنامه‌ریزی بلند مدت برایتان راحت‌تر باشد.

دقیق برنامه‌ریزی كنید. اگر كمی بیشتر برای برنامه‌ریزی‌های بلند مدت، وقت و هزینه بگذارید بهتر از آن است كه به نتیجه نرسند. با افراد خبره در مورد هدفتان مشورت كنید و از آنها كمك بخواهید تا یك برنامه‌ریزی حساب شده برای رسیدن هرچه سریع تر و مطمئن‌تر به هدفتان بریزید.

نكته بعدی در ارتباط با برنامه‌ریزی‌های بلندمدت این است كه از این شاخه به آن شاخه نپرید. اگر هدفی را انتخاب كردید و برای آن برنامه‌ریزی دقیق كرده اید دیگر آن را تغییر ندهید البته منظور ما تغییرات جزئی در برنامه‌ریزی نیست چرا كه مخصوصا در برنامه‌ریزی‌های بلندمدت تغییرات كوچك اجتناب ناپذیرند بلكه منظور عوض كردن كلی برنامه‌ریزی و هدف است كه باعث عقب افتادن شما از برنامه‌ریزی‌‌تان می‌شود و وقت را از دست می‌دهید.

در راه رسیدن به هدفتان تلاش كنید و برنامه‌ریزی‌تان را زیر پا نگذارید و طبق آن پیش بروید تا به نتیجه برسید. حتی برنامه‌ریزی‌های كوتاه‌مدت‌تان را در راستای هدف‌های بلند مدت جدی بگیرید و مهم بدانید.

به همسرتان در راه رسیدن به اهداف بلند مدت و برنامه‌ریزی‌های آن كمك كنید و نگذارید در اثر خستگی‌های لحظه‌ای این برنامه‌ریزی را به هم بزند و بعد پشیمان شود. با مهربانی و دلسوزی كنار همسر خود باشید و در راه رسیدن به هدف‌های والا و بزرگ همدیگر را همراهی كنید.

گاهی با همسرتان راجع به اهداف و برنامه‌ریزی‌ها گفتگو كنید و به وقتی كه به اهدافتان رسیده اید بیندیشید. این كار شما را در راه رسیدن به اهدافتان و عمل به برنامه‌ریزی تان مصمم تر می‌كند.

برنامه‌ریزی‌های جزئی و كوتاه مدت
این برنامه‌ریزی‌ها همانطور كه پیداست مربوط به مسائل كم اهمیتتر و جزئیتر زندگی است. اما جالب اینجاست كه بدانید این برنامه‌ریزی‌ها بیشتر باعث اختلاف نظر و جر و بحث همسران با هم می‌شود. مثلا مردی كه بدون برنامه‌ریزی و هماهنگی با همسرش مهمان دعوت می‌كند و یا زنی كه بدون برنامه‌ریزی مالی تمام حقوق همسرش را خرید می‌كند باعث می‌شوند كه همسرانشان را ناراحت و گاهی عصبانی كنند. برای این‌كه این اتفاق نیفتد كافیست موارد زیر را در نظر بگیرید.


1 - با همسر خود مشورت كنید. اگر می‌خواهید كاری انجام دهید حتما با همسرتان در میان بگذارید و با هم برای آن برنامه‌ریزی كنید و یا دست كم همسرتان را در جریان برنامه‌ریزی خود حتی برای كارهای جزئی قراردهید.

2 - همسرتان را به موقع در جریان برنامه‌ریزی خود قرار دهید نه وقتی كه كار از كار گذشته است و شما برنامه‌ریزی‌تان را كرده‌اید، تا اگر او نیز نقطه نظری در برنامه‌ریزی داشت، اعمال كنید. مثلا اگر قصد دارید مهمانی دعوت كنید قبل از دعوت به همسرتان بگویید و نظر او را هم بخواهید.

3 - با زماندهی مناسب و بدون عجله برنامه‌ریزی كنید تا به هدف خود به نحو احسنت برسید.

4 - حتی برای برنامه‌ریزی‌های جزئی هم آینده نگر باشید و همه جوانب را بسنجید.


برنامه‌ریزی‌های شخصی در زندگی مشترك
شاید شما بخواهید برای خود یك برنامه‌ریزی شخصی داشته باشید، مثلا درستان را ادامه دهید و یا كار و حرفه‌ای را پیش بگیرید و.... وقتی زندگی مشتركتان را آغاز می‌كنید به معنی آن نیست كه برنامه‌ریزی‌های شخصی و هدف‌های شخصی‌تان را كنار بگذارید بلكه باید با همفكری و مشورت همسرتان آنها را به انجام برسانید.

در برنامه‌ریزی‌های شخصی‌تان همیشه همسرتان را هم در نظر داشته باشید تا این برنامه‌ها خودخواهانه ریخته نشوند و به همسرتان آسیبی وارد نشود. اگر در زندگی مشترك هر كس بخواهد بدون در نظر گرفتن همسرش به برنامه‌ریزی‌ها و اهداف شخصی خود برسد دیگر زندگی مشترك معنی پیدا نمی‌كند.

شاید مجبور شوید برای این‌كه زندگی مشتركتان حفظ شود و به وظایفتان در زندگی عمل كنید بعضی از اهداف و برنامه‌ریزی‌های شخصی تان را به تعویق بیندازید اما در ازای آن می‌توانید به اهداف مشتركتان بها دهید تا در آینده فرصت بیشتری برای اهداف و برنامه‌ریزی‌های شخصی‌تان داشته باشید.

برنامه‌ریزی در زندگی مشترك اگر با توافق و مشورت زن و شوهر انجام گیرد و دقیق و اصولی باشد در هر زمینه‌ای به موفقیت می‌انجامد اما اگر خودسرانه و بی حساب صورت گیرد ممكن است دردسرساز نیز باشد پس از برنامه‌ریزی‌های دو نفره در زندگی مشتركتان لذت ببرید و نتیجه مثبت آن را شاهد باشید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:38 PM
ما هميشه درباره‌ی پول جنگ داريم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42351.jpg
من و شوهرم دائما در مورد پول جنگ داریم. او می‌خواهد در حساب‌ها به صرفه عمل كند. هر دوی ما شغل به نسبت خوبی داریم ، اما هیچ پس اندازی نداریم.


سؤال:
من و شوهرم دائما در مورد پول جنگ داریم. او می‌خواهد در حساب‌ها به صرفه عمل كند. هر دوی ما شغل به نسبت خوبی داریم ، اما هیچ پس اندازی نداریم. و حالا او می‌خواهد كه یك خانه ی بزرگ تر بخرد. من از این كار می‌ترسم اما او می‌گوید كه تو غیر منطقی هستی. شاید این چنین باشد اما ما نباید برای تحصیل بچه‌ها و بازنشستگی خودمان پس انداز داشته باشیم؟ من احساس می‌كنم كه ما در زندگی عملا گنجشك روزی هستیم. این موضوع باعث نابودی رابطه ی ما شده است. ما چگونه یك راه اساسی ایجاد كنیم.

پاسخ:
زمانی كه در جایی پول مورد بحث قرار می‌گیرد همه چیز وارونه می‌شود. شوهرتان فردی دست و دلباز و شما فردی هستید كه پس انداز را می‌پسندید. این تا اندازه ای می‌تواند مفید باشد چون شما هم دیگر را خنثی می‌كنید. اگر هر دوی شما ولخرج بودید هیچ چیزی را نمی‌توانستید پس انداز كنید و اگر هر دوی شما فقط به فكر پس انداز بودید، به خطر می‌افتادید و هیچ چیز بهتر و مطبوعی را نمی‌گرفتید. هر كدام شما می‌توانید روش‌های خودتان را برای پول داشته باشید. حتی اگر درآمد کمی دارید ، باید مقداری پول كنار بگذارید. شما باید در اولین قدم باید به یك مشاور مالی و حساب دار مراجعه كنید، بنابراین شما شخص سومی پیدا كردید كه نظرات حرفه ای دارد و به شما می‌گوید كه توانایی تغییر مكان دارید یا نه و همچنین اگر نخواهید خانه هم بخرید به حساب‌های شما كمك خواهد كرد. و بودجه‌ی شما را طوری تنظیم می‌كند كه در مواقع بی كاری و تعطیلی‌ها لذت ببرید. همیشه زیركانه پس انداز كنید، خرج‌های كوچك می‌تواند لذت خواب شب را از شما بگیرد.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:39 PM
چگونه بعد از‌یک دعوا و مشاجره با همسرتان دوباره می‌توانید او را قبول کنید ؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43248.jpg
احساسات خود را با او در میان بگذارید و صبر کنید تا عکس العمل همسرتان را ببینید . و سعی کنید او را به نحوی متقاعد کنید و حوابی بشنوید

1 – احساسات خود را با او در میان بگذارید و صبر کنید تا عکس العمل همسرتان را ببینید . و سعی کنید او را به نحوی متقاعد کنید و حوابی بشنوید تا نشان دهنده‌ی این باشد که احساساتتان را درک کرده است و پشیمان شده است .

2- راههایی بیابید تا بتوانید از طریق عقل و منطق از بروز مشکلاتی که در حال حاضر با آنها روبرو هستید جلوگیری کنید . و در آینده و با بروز چنین مشکلاتی دیکر رفتار همیشکیتان را بروز ندهید

3- بعد از حل مشکلاتتان‌یکدیگر را در آغوش بگیرید و به دیگری بگویید که از مشکلاتی که پیش آمده است و از اینکه ناخواسته‌یا خواسته باعث رنجش همسرلتان شده اید عذر خواهی کنید . مطمئن باشید با این کار به ظاهر کوچک بسیاری از مشکلات آینده‌تان را از بین برده اید .

4- به همسرتان بگویید که او رفتارهایی که از شما را نمی‌پسند بگوید و شما نیز همین طور رفتارهایی از او را که نمی‌پسندید به او متذکر شوید بدون هیج کونه دعوا و مشاجره این کار را انجام دهید و با صبوری و بدون هیج کونه پیش داوری به این صحبت‌های گوش دهید و بعد اگر صحبت‌های همسرتان شما را قانع کرد سعی در تغییر رفتارهایتان ایجاد کنید جون مسلما هر انسانی دارای عیب‌های و نقص‌هایی است که می‌تواند دیگری را آذرده حاطر کند و برای اینکه از مصائب آینده‌ی پیشکیری کنید بهتر است خود وهمسرتان به تنهایی حل نمایید تا قبل از اینکه کار به جایی برسد که حرمت‌های بین شما از بین برود .

5- فردی کینه ای نباشید و سعی کنید صحبت‌هایی گه بین شما و همسرتان رد وبدل شده است را فراموش کنید البته باید از همان ابتدا شرایط را طوری حفط کنید که صحبت و مشاحره شما بیش از حد به اوج نرسد زیرا در این صورت آشنی و بازکشت برای هر دو طرف شما سخت خواهد شد .

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:40 PM
22 کلید طلایی برای نفوذ در قلب نامزدتان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43486.jpg
مردها دوبار تربیت می‌شوند؛ یک‌بار توسط والدینشان، بطور‌ی که بتوانند فرزند خوبی برای آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان به‌نحوی که بتوانند شوهر خوبی برای همسرشان باشند،
زنان قابلیت‌‌‌های بسیاری برای برانگیختن نقاط قوت رفتاری در نامزد یا شوهرشان دارند. تقریباً همه مردان می‌توانند یک شخصیت مثبت داشته باشند و این ، بستگی به‌شیوه رفتاری همسرشان دارد ، به عبارتی می توان گفت...


زنان قابلیت‌‌‌های بسیاری برای برانگیختن نقاط قوت رفتاری در شوهرشان دارند. تقریباً همه مردان می‌توانند یک شخصیت مثبت داشته باشند و این ، بستگی به‌شیوه رفتاری همسرشان دارد

به‌عبارتی می‌توان گفت:
مردها دوبار تربیت می‌شوند؛ یک‌بار توسط والدینشان، بطور‌ی که بتوانند فرزند خوبی برای آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان به‌نحوی که بتوانند شوهر خوبی برای همسرشان باشند، اما اگر در این راستا قدمی برداشته نشود، تحولی صورت نخواهد گرفت.

در اینجا می‌خواهیم بخشی از شگردهای همسرداری یا اصطلاحاً سیاست‌های زنانه را در جهت ارتقاء استقامت پایه‌های یک زندگی مشترک، در محور روابط همسران، از نظر بگذرانیم، بنابراین این مطلب را صرفاً زنانی بخوانند که می‌خواهند بدانند «چگونه می‌توان شوهر خود را به‌مهری مستمر و عمیق آلوده‌ گرداند؟

1- صادق باشید، چون تنها در این صورت است که حق دارید از همسرتان توقع رفتار و گفتار صادقانه داشته باشید.

2- همزمان با رعایت اصل صداقت، بدانید هیچ لزومی ندارد هر مطلبی، با هر مضمونی بازگو شود!

3- زن و شوهر می‌توانند توافق کنند که همواره جایگاهی برای تغییر در طول زندگی، قایل شوند.

4- پیوسته به دنبال یک رابطه در حال رشد باشید، در پیشرفت مثبت ارتباطات، توقف جایز نیست.

5- سعی کنید به تعریف خوشبختی از دیدگاه همسرتان دسترسی پیدا کنید.

6- شما می‌توانید از زندگی کردن با مرد خود لذّت ببرید، بدون آنکه خود و خواسته‌های‌تان را به فراموشی بسپارید.

7- گاهی اوقات اگر به‌طور واضح تقاضا نکنید، چیزی بدست نخواهید آورد.

8- گفتنی‌ها را بگویید، امّا به‌موقع! منتظر نمانید به این امید که شاید روزی خودش متوجه شود.

9- به‌یاد داشته باشید معمولاً مردها آن‌گونه که شما به‌ آنها می‌نگرید، به‌خود نمی‌نگرد.

10- شاید نتوانید مرد خود را کاملاً کنترل کنید، امّا قطعاً می‌توانید بر او تأثیر بگذارید.

11- در برنامه‌ریزی‌ها به‌صورت یک شریک ظاهر شوید، نه یک رقیب.

12- احترام شما، در گروی رفتار شماست.

13- برنامه‌های خود را طوری تنظیم کنید تا زمانی که همسرتان در منزل است، در کنارش حضور داشته باشید، نه احتمالاً در آشپزخانه.

14- به نوع پوشش، آرایش و پیرایش خود در منزل همواره اهمیت بدهید.

15- در طی روز از کلمات محبّت‌آمیز استفاده کنید.

16- بسیاری از زنان بر این باورند که باید بیش از حد عاطفی باشند . اینگونه نباشید!

17- بکوشید بدون آنکه در مسائل کاری و اجتماعی همسرتان مستقیماً دخالت کنید، خیلی دوستانه و غیرمتعصبانه به افعال وی ناظر باشید.

18- میزان وابستگی و دلبستگی یک زن می‌تواند قابلیت‌های شوهرش را برای توجه نشان دادن به او تحت‌الشعاع قرار دهد.

19- هراز گاهی از او به خاطر محسناتش تمجید کنید.

20- گاهی گفتگوی متعادل می‌تواند قفل‌هایی که بر زندگی‌ عاطفی همسرتان زده شده، باز کند.

21- هرگز به قصد آنکه همسرتان را برای انجام کاری سوق دهید، از او تعریف و تمجید نکنید.

22- برای او این حق را قایل باشید که بتواند احساسات مختلفی داشته باشد.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:40 PM
چطور عشق خود را هدایت کنید که در طول زندگی فراموش نشود


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43228.jpg
در این مقاله استدلال هایی را برای شما می آوریم تا بتوانید رابطه ی حود را همیشه مثل روز اول آشنایی تان تازه و با نشاط حفظ کنید

معمولا افراد به سه نوع شیوه ی ازدواج می کنند :
افرادی که از قبل از ازدواج آشنایی داشته اند و با عشق ازدواج می کنند .
گروه دوم افرادی هستند که این عشق در طول زندگی شان به وجود می آید .
گروه سوم افرادی هستند که هیچ کاه عشق را نه قبل از ازدواج و نه بعد از ازدواج درک نمی کنند .

در این مقاله مخاطب ما گروه اول و دوم هستند یعنی افرادی که با عشق ازدواج کرده اند و یا اینکه عشق در طول زندگی اشان به وجود می آید .

معمولا بعد از گذشت مدت زمان قابل توجهی از زندگی ، افراد عشق خود را فراموش می کنند ، و یا حتی بعد از گذشت مدت کوتاهی مثلا به مدت چهار یا پنج سال افراد عشق خود را فراموش می کنند.

اما چرا چنین می شود ؟
مثلا مشکلات و مسائلی که در زندگی پیش می آید باعث این موضوع می شود . تا جدایی های بین زوج های شکاف باز کنند و کم کم این شکاف های بزرک و بزرگ تر شوند .

هنگامی که افراد در ابتدای روابط هستند مدام به یک افق دور چشم می دوزند ، و خود را در کنار بچه هایشان می بینند ، حتی برای فرزندانشان نام انتخاب می کنند ، اما در بسیاری از مواقع این صحبت های تنها در یک حد رویا باقی می ماند نه بیشتر . و زوج های جوان با وحود عشقی که با آن ازدواج کرده اند از هم جدا می شوند .

در این مقاله استدلال هایی را برای شما می آوریم تا بتوانید رابطه ی حود را همیشه مثل روز اول آشنایی تان تازه و با نشاط حفظ کنید :

1- برای خود و همسرتان ارزش رابطه ای که دارید را شرح دهید :
زیرا بسیاری از افراد نمی دانند این رابطه و عشقی که میانشان جاری است دارای چه ارزشی می باشد به همین دلیل کوتاهی های بسیاری را مرتکب می شوند و تنها هنگامی به این موضوع و ارزش وافر آن پی می برند گه دیگری را برای همیشه گنار زده اند . از داشتن رابطه ی قشنگ خود برای همسرتان تعریف کنید و به او بگویید که از این رابطه جقدر مسرور هستید نطر او را بخواهید تا او هم با شما به این باور عمیق برسد . عشق در رابطه ای زیبا می شود که طرفین قدر این عشق را بدانند و از آن به نیکی یاد گنند .

2- خواسته های جدید خود را برای همسرتان توضیح دهید جون مسلما با ورود به یک زندگی جدید و گذراندن سال های حدید خواسته ها و تمایلات هر انسانی تغییر می کند پس بهتر است که از این خواسته های همسر خود را مطلع سازید نه اینکه مدعی شوید او باید خود این موصوعات و خواسته های را بفهمد نه این جمله کاملا اشتباه است پس به خود و همسرتان این موضوع را یادآوری کنید زیرا در طول زندگی بسیاری اوقات از اینکه چرا همسرمان در فلان موقعیت ما را درک نکرد، گله مند می شویم پس این نکته را به یاد داشته باشید .

3- صبور باشید , مهم ترین رکن در زندگی زناشویی صبور بودن دو طرف است . به یاد داشته باشید که باید در روابط خود صبر پیشه کنید . گاهی برای همسر شما موضوعی پیش می آید که تمایلی ندارد به شما بگوید به همین دلیل ناراحت می شود ، برای همه ی انسان های پیش می آید که گاهی دوست دارند ساکت باشند و به قولی در خودشان فرو روند و یا بر عکس پرخاشحو شوند ، اگر همسرتان برای یک مدت این کارهای را انحام داد صبر پیشه کنید و مثل همیشه به او ابراز عشق کنید تا او بتواند سریعتر با موضوعی که در درونش وجود دارد کنار بیاید . زیرا هننگامی که همسرتان از شرایط بیرون دلگرم باشد راحت تر و سریعتر یم تواند با درون خود کنار بیاید .

4- همسر شما مرد یا زن ایده آلی است که شما با او ازدواج کرده اید این جمله را به خاطر داشته باشید زیرا بسیاری از زوجین هنگامی که زوج های دیگر را می بینند آرزو می کنند ای کاش به جای آنها بودند ، این تفکر یک نوع سم است و باعث دوری شما از همسرتان می شود ، هیچ گاه به همسرتان نگویید که دلتان می خواهد جای دوست یا خواهرتان بودید جون همسر خوبی دارد . هیچ گاه عیب های همسرتان را عنوان نکنید حتی خیلی کوتاه و کم . این مسائل به شما و همسرتان ربط دارد و زندگی خصوصی شما را تشکیل می دهد پس به هیچ شخص دیگری اجازه دخالت در احساسات شخصی خود و همسرتان را ندهید .

5- تنها کسی که می تواند باعث موفقیت همسرتان شود و به او دلگرمی بدهد شما هستید تنها شما نه هیج کس دیگر . پس همسرتان را در کارهایش تنها نگذارید به او اعتماد به نفس بدهید او را پشتیبانی کنید ، به او بگویید حتی اگر شکست بخورد باز هم او را دوست دارید و او را مطوئن سازید که چه ارزش بالایی برای شما دارد .

6- در حال زندگی کنید نه در گذشته و نه در آینده : از رفتارهای و یا اتفاقاتی که در گذشته برایتان رخ داده است و دل خوشی نیز از آن ندارید برای دیگری صحبت نکنید ترجیح دهید اتفاقاتی که در حال هستند برایتان جذابیت داشته باشند . حتی از اتفاقاتی که در آینده می توانند رخ دهند نیز صحبت نکنید زیرا اگر چنین اتفاقاتی پیش نیایند از آینده خود دلسرد می شوید و امید خود را تا حدودی از دست می دهید پس بهتر است در حال زندگی کنید و برای امروز تلاش کنید .

7- به اشتباهات خود اعتراف کنید : درست است که اعتراف به اشتباه ممکن است برای هر انسانی سخت و یا حتی غیر ممکن باشد اما در تداوم روابط نقش اساسی دارد اینکه همسر شما بداند شما پی به اشتباه حود برده اید و در آینده دیگر این موضوع تکرار نمی شود باعث دلگرمی او می شود .

8- برای نظر دیگری ارزش قائل شوید : سعی نکنید که مدام نطر خود را به همسرتان تحمیل کنید باید بدانید که هر شخص نطر مختص به خود را دارد و این نظرات محترم هستند ، پس بهتر است به نظرات دیگران احترام بگذارید تا فاصله ی بین شما و همسرتان پیش نیایید و با منطق نظرات مخالف را برررسی کنید نه از روی احساسات زود گذر .

9- همیشه با همسر خود خوب صحبت کنید : هیچ گاه زمانی که با همسر خود صحبت می کنید از الفاظ نادرست و زشت استفاده نکنید زیرا باعث می شود بدون اینکه شما بفهمید همسرتان از گفتگو با شما فاصله بگیرید و دوری گزیند که این موضوع عواقب وخیمی را در پی دارد .

10 – اگر نقطه ای در زندگی تان وحود دارد که حس می کنید ممکن است در آینده تهدیدی حدی برای شما و زندگی تان باشد و باعث شود که همسرتان با شنیدن این موضوع از شما فاصله بگیرد بهتر است از همین الان او را از این موضوع آگاه سازید زیرا مطمئن باشید اگر گوینده ی این خبر شما باشید تاثیرات به مراتب کمتری را در پی دارد تا اینکه گوینده ی این صحبت های شخص دیگری باشد ؛ زیرا گاهی پیش می آید که صدمات و مضصرات جبران ناپذیری را در پی دارد .

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:41 PM
ما به اذیت كردن یكدیگر همچنان ادامه می‌دهیم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42970.jpg
رابطه ی نیکی و کامران به دلیل دعواهای مکرر و کدورت در حال منحل شدن است. آیا این ازدواج می‌تواند پایدار باشد؟
رابطه ی نیکی و کامران به دلیل دعواهای مکرر و کدورت در حال منحل شدن است. آیا این ازدواج می‌تواند پایدار باشد؟

صحبت‌های زن
هفته پیش من به کامران گفتم برو گمشو، این جمله را نیکی 35 ساله و مادر 2 پسر ، شهاب 9 ساله و شایان 6 ساله ، گفت. من دفعات پیش هم این جمله را گفته بودم اما این دفعه منظورم كاملا جدی بود. دهمین سالگرد ازدواج ما به اندازه یك زنگ تلفن كوتاه بود.

کامران یك خانه در نزدیكی خانه ما پیدا كرد. من فكر می‌كردم كه رها شدم در حالی كه ویران شده بود. بچه‌ها هم همینطور شهاب از مدرسه اخراج شده بود و شایان هم ناسازگاری می‌كرد. من احساس غرق شدن می‌كردم. من چندین بار تهدید به طلاق كرده بودم اما در عمق کامران را دوست دارم و برای من یاد آوری روز‌های اول آشنایی بسیار سخت است.

وقتی شهاب 12 ماه داشت ما با یك متخصص مشاوره آشنا شدیم اما ما پشیمان شدیم چون کامران از مشاور خوشش نمی‌آمد، و برای من هم ادامه دادن این شرایط به صورت تنهایی بی فایده بود. سه سال بعد وقتی شایان به دنیا آمد ما دوباره مشاوره را آغاز كردیم اما یك ماه بیشتر ادامه نداشت. یك بار دیگر کامران به طور كلی بی خیال شد، او فكر می‌كرد كه تنها فرد روی زمین است كه مشاوره می‌شود. کامران از آن تیپ شخصیت‌هایی بود كه وقتی وارد یك اتاق می‌شد همه به طرف او كشیده می‌شوند. او خوش برخورد ، خنده رو، و جذاب است. من او را در یك كنفرانس بازاریابی ملاقات كرده بودم، وقتی كه برای ناهار در كنار من نشست و شروع به صحبت كرد من از او خوشم آمد. ما كنار یكدیگر دوستان زیادی داشتیم، آن‌ها به هشدار می‌دادند كه کامران یك آدم خوش گذران و اهل مهمانی است. البته من به درون او می‌نگریستم. او با كسی كه او را به راحتی درك می‌كرد هیچ مشكلی نداشت. ما بعد از هشت ماه قرار عروسی را گذاشتیم. و در زمانی كه 25 ساله بودیم با یك جشن كوچك ازدواج كردیم.

والدین من به سرعت از کامران خوششان آمد، پدر من مانند کامران خوش برخورد بود و او را دوست داشت. او یك مشاور املاك موفق بود. مادر من بچگانه فكر می‌كرد. از پرورش دادن من و برادرم خود داری می‌كرد. وقتی اتاق من شلوغ بود یا پدرم كاری را فراموش می‌كرد مادرم جیغ جیغ می‌كرد. یا اگر برادرم وسایل اسكیت را در می‌آورد او می‌رفت در تراس ناهار می‌خورد. در كل هر چیزی او را اذیت می‌كرد. ولی من والدینم را دوست دارم و این را می‌دانم كه همیشه می‌توانم روی كمك آن‌ها حساب كنم. من در دانشگاه زبان انگلیسی می‌خواندم و بعد از این كه فارغ التحصیل شدم نمی‌دانستم كه چه كار باید بكنم. من در دوسال مرتب شغلم را عوض می‌كردم. و كار‌های مختلفی كردم و والدینم از من حمایت‌های مالی و روحی خوبی می‌كردند. در 24 سالگی من در یک مشاور املاك شروع به کار کردم و وارد بازار كار شدم . به سرعت احساس راحتی می‌كردم.
بعد از ازدواج من و کامران در یك آپارتمان زندگی خود را شروع كردیم. من در مورد این كه هر دوی ما در یك زمینه كار می‌كردیم خوشحال بودم. ما رقیب هم نبودیم ولی این موضوع به ما كمك زیادی می‌كرد. پس از 6 ماه از ازدواجمان من متوجه شدم كه بار دار هستم. و همین موقع بود كه همه چیز برای من تلخ شد. من متعجب بودم ولی کامران این گونه نبود. او به من در مدت بارداری خیلی كمك می‌كرد. او برای قرار ملاقات با دكتر هم با من می‌آمد. من تا موقعی كه فارغ شدم كار می‌كردم. اما من دوست داشتم كه در خانه در كنار بچه‌هایم باشم و این شروع دعوا‌های ما بود.

او به من می‌گفت : تو نمی‌توانی یك تكانی به خودت بدهی؟ تو حتی كار هم نمی‌كنی.
من با اینكه خسته كننده بود اما دوست داشتم كه در خانه باشم. کامران تمام جمعه‌ها با همكارانش بود و با هم بازی می‌كردند. او حتی برای خرید از سوپر هم همراه من نیامد تا به من كمك كند. بیشتر همسران بدون در خواست این كار را انجام می‌دهند.
پول یك منبع كمكی است. کامران ول خرج بود و من قناعت كننده بودم من از كوپن استفاده می‌كردم ، او یك تلویزیون پلاسما می‌خرید. او در این شرایط به خاطر كار نكردن مرا سرزنش می‌كرد. دو سال پیش من موافقت كردم كه دوباره كار كنم و من 5 روز در هفته كار می‌كردم.
من یك نوجوان را برای كمك به درس بچه‌ها استخدام كرده بودم و این من را به شدت آزار می‌داد. من صبح با بچه‌ها بیدار می‌شدم و شب آن‌ها را به رخت خواب می‌بردم. او حتی جوراب‌هایش را هم خودش نمی‌شست و حتی آشغال‌ها را هم به بیرون نمی‌برد. او وقتی هیچ كدام از این كار‌ها را انجام نمی‌داد روی اعصاب من راه می‌رفت.

ما در كار خوب عمل می‌كردیم، و كار‌های مختلف انجام می‌دادیم. ما در برابر تحسین دیگران خوب عمل می‌كردیم. هیچ كس فكر نمی‌كرد كه کامران غیر قابل تحمل است. مردم چیز‌هایی كه من می‌دیدم را نمی‌دیدند. من نمی‌توانستم ببینم كه ما همدیگر را بد بخت تصور كنیم. حالا كه او رفته من متوجه می‌شوم كه ما در روابط خود چه قدر تلاش می‌كردیم. امیدوارم كه او هم این را بفهمد.
صحبت‌های مرد
در سال‌های زیادی نیکی در زمان دعوا‌ها به من می‌گفت كه آنجا را ترك كنم. اما بالاخره من یك روز بیرون آمدم. این جمله را کامران 35 ساله و خوشتیپ همان گونه كه فكر می‌كردم باشد گفت. من وقتی آن روز بیرون رفتم متقاعد شدم كه دیگر تمام شده است.

اما من الان گیج شدم. شایان ساعت 1 شب به من زنگ می‌زد و گریه می‌كرد كه به خانه بروم. من نمی‌خواستم آنها همان دوران بچگی را داشته باشند كه من داشتم.

من قبول می‌كنم كه در بعضی واقع بی تجربه بودم. من هیچگونه تلاشی درباره عملكردم نداشتم. من باید یك پدر خوب باشم همان گونه كه انتظار می‌رفت باشد. من نمی‌توانستم بفهمم كه چرا نیکی نمی‌توانست خانه را تمیز كند. وقتی او یك بچه ی دو ماهه داشت همیشه خواب بود.
نصیحت‌های نیکی برای همیشه به فراموشی سپرده می‌شد. او اهمیت نمی‌داد كه بچه‌ها آن‌ها را می‌شنوند. من از دعوا در كنار بچه‌ها بیزار بودم. اما وقتی كه او بس نمی‌كرد من تمام می‌كردم. ما هیچ موقع سر چیزی توافق نداشتیم. اگر من نمی‌توانستم چیزی را به درستی انجام بدهم او به من می‌گفت برو بیرون! برو بیرون! من طلاق می‌خواهم.
فقط به خاطر این كه من برای خرید خانه با او به سوپر ماركت نمی‌رفتم و جمعه‌ها با دوستانم بازی می‌كردم. واكنش‌های او نسبت به تهدید‌های او بیشتر بود. من هم فهمیده بودم كه من در برابر مشاور بی خیال بودم. من از اولین مشاوری كه دیدم خوشم نیامد. و بنابراین تصمیم گرفتم با مشاور بعدی صحبت كنم. اما من از این كه درباره موضوع شخصی با قریبه صحبت كنم بدم می‌آمد.
من كوچكترین فرزند یك خانواده چهار نفری بودم. پدر من یك فروشگاه موفق لوازم خانگی داشت ولی عیاش بود و پولش را هم در این راه خرج می‌كرد. مادر من نیز هم كار‌های خانه را انجام می‌داد و هم كار منشی گری انجام می‌داد. پدر من همیشه نسبت به مادرم خشمگین بود. من دورانی را كه در رختخواب بودم به خاطر می‌آورم كه من صدای دعوا‌ها و لرزش‌های آن‌ها را می‌شنیدم. مادرم خودش غذا می‌پخت. و پدرم هرگز به او كمك نمی‌كرد. در نهایت آن‌ها در زمانی كه من 17 ساله بودم از هم جدا شدند.
بعد از دانشگاه من به دنبال یك كار تجاری بودم. من هرگز به گذشته ام نگاه نمی‌كنم. ومن از این كه برای مردم در مورد ساختمان‌ها مشاوره می‌كنم بسیار راضی هستم.


مردم به من می‌گفتند كه چگونه می‌توانی با همسرت كار كنی؟ چیز‌های زیادی بود كه من دوست داشتم آن‌ها را به طور متفاوتی انجام دهم. ما هر دو برای یك شركت كار می‌كردیم و در كنار هم توانایی‌های زیادی داشتیم و هر دو در كا رها عمیقا كار می‌كردیم.

ما در اوایل ازدواجمان نمی‌توانستیم یك شب بدون هم بخوابیم. اما حالا او در بالای خانه می‌خوابد و من در طبقه ی پایین می‌خوابم. در گذشته دو هفته من جایی برای خوبیدن نداشتم و خانواده ام را از دست داده بودم، او تحمل ناپذیر بود و من حاضر نبودم به خانه بیایم.

نیکی می‌گفت تو تغییر كرده ای، او عصبانی تر شده بود. او دوست داشت بیشتر از من به بیرون برود و به همین خاطر مانند مادرش خیلی غر میزد. من سعی می‌كردم همه چیز را مرتب كنم.


نظر مشاور
بعد از 10 سال زندگی مشترك نیکی و کامران زندگی بسیار محكمی داشتند و برای آن‌ها فكر كردن درباره ی جدا زندگی كردن هم سخت بود. و هم به این فكر می‌كردند كه در این زمان بایكدیگر بودن غیر قابل تحمل است. تلخی و شكست دو گوشه از زندگی آن‌ها كمین كرده است. زندگی آن‌ها از یك پدر مادر ساده به سمت یك سری مشكلات و استرس‌ها درست مانند دیگر مردم كشیده می‌شد. باید قبل از ینكه تشكیل خانواده داد شرایط یكدیگر را درك كرد.

من به آن‌ها گفتم تا زمانی كه آن‌ها نسبت به مشاور معتمد نشوند، مشاور نمی‌تواند به آن‌ها كمك كند. در تلاش‌های قبلی شما به سرعت تسلیم می‌شدید. در حقیقت کامران قول داد تلاشش را بیشتر كند. و این دفعه بزرگترین قدم را در یك مسیر درست بردارد.

نیکی درست می‌گفت كه آن‌ها درباره ی یك موضوع سال‌ها دعوا می‌كردند، اما او در جنگل درخت‌ها را نمی‌دید. این یك كار ساده مانند تمیز كردن خانه نبود. این یك كمبود در احترام و عشق بود. مشكلات همیشگی آن‌ها هر روز با تاكید بیشتر شعله ور تر می‌شد. بعضی مواقع عصبانیت نیکی قابل پیشبینی بود. اما او باید از راه دیگری برای انتقال پیامش استفاده می‌كرد، بدون انتقاد و سخن تلخ و بدون تاكید بر درخوست طلاق.
به خاطر این كه در بچگی کامران در شرایط بدی بود. او به طور مكرر از دعوا خودداری می‌كرد. در مواقعی هم نمی‌توانست و خسته می‌شد، به خاطر این كه پدر و مادر او هیچگاه مشكلاتشان را در مسیر درست حل نمی‌كردند.
این دو نفر به انجام مشاوره ی مؤثر به مدت دو سال ادامه دادند.

چرا این كار این قدر طول كشید؟
برای مبتدی‌هایی مثل نیکی و کامران بارگشتن به راه اصلی و درك مواردی كه به آن‌ها كمك می‌كرد كمی مشكل بود و با سرعت این اتفاق نمی‌افتاد. اما در دراز مدت تاثیر خود را بر شرایط می‌گذارد. این مشاوره ا به آن‌ها شجاعت داد و این كه موضع دفاعی خود را كنار بزنند و در را برای تغییر واقعی یك دیگر باز كنند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:41 PM
زنها حس می‌کنند و مردها فکر می‌کنند!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41382.jpg
یکی از مواردیکه زنها و مردها به هم نیاز دارند از نظر حس طبیعی و ذاتی آنها می‌باشد. چیزی که واقعیت دارد این است که پتانسیل عظیمی در زنها برای حرکت نهفته است که از آن استفاده نمی‌شود! و ...
یکی از مواردیکه زنها و مردها به هم نیاز دارند از نظر حس طبیعی و ذاتی آنها می‌باشد. چیزی که واقعیت دارد این است که پتانسیل عظیمی در زنها برای حرکت نهفته است که از آن استفاده نمی‌شود! و اینکه تنها در صورت شناخت آن می‌توان بهترین استفاده را از آن کرد…
باید بدانید که زنها عموماً میل ندارند که بازور کار کنند بلکه مایلند مردها آنها را هدایت کنند و نیز بدانید که زنها دوست دارند حس کنند که وجودشان برای کار لازم است و این حس را تنها شوهران می‌توانند در آنها بوجود بیاورند..به عبارت دیگر زنها حس می‌کنند و مردها فکر می‌کنند….
اگر یکم به زنها و مردها نگاه کنید می‌بینید که مردها مرض رئیس شدن دارند!!!! ولی زنها دوست دارند که یک معاون قوی باشند. مردها همیشه برای انجام کاری کله خرابند! می‌زنند تو دل کار. اگر هم موفق نشدند دو مرتبه شروع می‌کنند. و این بار آماده تر و بهتر حمله می‌کنند. زنها معمولاً ---------- یک هدف یک شلیک را رعایت می کنند. آنها هدف را در نظر می‌گیرند و روی یک خط مستقیم به سمت آن میروند و در راه فکر مخافظت از دیگران را نیز می‌کنند در حالیکه آقایان اگر لازم باشد یه پایی هم روی دیگران می‌گذارند!!!
این احتیاطها، حساسیت زن را در مقایل خطر بیشتر می‌کند و ترس عاملیست که سراسر زندگی زن را فرا می‌گیرد.
آقایان باید بدانند که زنها به پشتوانه آنها نیاز دارند….آقایان..ترس و وحشت زن هیچ دلیل واضحی ندارد ولی این حس سد بزرگی در سر راهش می باشد. آنچه همسرتان را می‌ترساند نتیجه اضطرابی است که زن فکر می‌کند نمی‌تواند موفق شود. اگر زیر حملات و فشارها موفق نشود مایوس خواهد شد و تنها وجود شماست که می‌تواند به وی اطمینان بدهد اگر همه چیز نابود شده شما همچنان در کنارش هستید که از او محافظت کنید!
نکاتی را که لازم است بدانید کوتاه و مختصر برایتان فهرست کرده‌ام….
1- طوری رفتار کنید که زن بداند وجودش حتماً لازم است، زیرا اگر این کار را نکنید افکارش او را بجایی می‌کشاند که فکر می‌کند وجودش غیر ضروریست و شما وی را با چهارچوب در یکی می‌بینید!! زنها دوست ندارند با ریسکی که می‌کنند زندگیشان از هم بپاشد و تنها مردان هستند که این اطمینان را در آنها بوجود می‌آورند.
2- اجازه بدهید که زنها استقلالشان را حفظ کنند و بتوانند از ایده هایشان استفاده کنند. باور کنید شما باید این اطمینان را به آنها بدهید.
3- فکر نکنید نظر یک زن نمی‌تواند چاره گشا باشد.. این افکار قدیمی را بریزین دور.. نظر را از هرکسی هست بپذیرید و به آن فکر کنید….
4- آقایان..لطف کنید بدانید زنها اگر موفقیتی بدست می‌آورند سریعاً آن را با شما تقسیم می‌کنند. پس نگران نباشید!!!!
5- او را تنها نگذارید.. به زنتان اطمینان بدهید حتی اگر می‌خواهد کره زمین را هم منفجر کند شما با او خواهید بود!!!..بگذارید امتحان کند!!!!
6- آقایان…بدانید اگر بتوانید ترس عدم موفقیت را در همسرتان از بین ببرید می‌شوید بهترین همسر دنیا!!…!!! باور کنین چیزی جز قدرشناسی بدست نمی‌آورید.
7- آقایان…در صورت شکست همسرتان به وی آرامش بدهید نه اینکه پتکی بشوید و بر سرش فرود بیاید… همانطوریکه در موفقیت هایش صورتحساب جلوش می‌گذارید در شکست‌هایش هم بفرمایید حساب کنید!!!!!!!
8- افکارتان را تحمیل نکنید…!.. واقعاً دلیلی ندارد چون شما مرد هستید نظرتان قابل اجرا باشد…
9- بدانید قدرت و اعتماد بنفس مرد بعلاوه سنجش و دورنگری زن، اعتدال در زندگی مشترک را تضمین می‌کند…

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:43 PM
دختر خوانده‌ی من ازدواج ما را نابود كرده!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42337.jpg
بچه‌هایی كه حاصل ازدواج‌های فبلی هستند برای سازش با شرایط جدید سختی‌های زیادی را ایجاد می‌كنند. این ازدواج‌ها می‌تواند پایدار باشد؟
بچه‌هایی كه حاصل ازدواج‌های فبلی هستند برای سازش با شرایط جدید سختی‌های زیادی را ایجاد می‌كنند. این ازدواج‌ها می‌تواند پایدار باشد؟

صحبت‌های زن
او مرا دیوانه كرده
دختر خوانده ی من دنیا 21 ساله است. او از سال گذشته بعد از آن كه دانشگاه را رها كرد،‌ مرتبا ما را تحریك می‌كند. این جمله را فرشته 37 ساله، دارای یك پسر 7 ساله كه حاصل ازدواج قبلی او است گفت. فرشته الان 7 ماهه بار دار است.
او میگوید من دنیا را دوست دارم، اما او مرا نا دیده می‌گیرد و حسین را نسبت به من تحریك می‌كند. او كار‌هایی انجام می‌دهد تا بین من و حسین دعوا بیندازد.
من دنیا را درك می‌كنم. مادرش ، همسر اول حسین زمانی كه او 5 ساله بود مرد. حسین در وضعیتی نبود كه بتواند از او محافظت كند. حسین در گذشته داروهای آرام بخش مصرف می‌كرد. و دخترش را دوست دارد و برای او ناراحت است.
دنیا دختر زرنگی است، او از ما خواست تا خانه دوستش اسباب كشی كند و تا زمانی كه خواسته‌هایش برآورده نشود برنگردد. من نمی‌خواهم كه با او مشكلی داشته باشم اما او به من بی‌احترامی می‌كند. او كلا آدم نا‌مرتبی است. قسمت‌های خشك پیتزا را در اتاق نشیمن می‌اندازد،‌ساعت‌ها موزیک با صدای بلند گوش می‌دهد مرتن آشغال روی فرش می‌اندازد. او 2 ماه یك بار اتاقش را تمیز می‌كند. و لباس‌هایش را كه برای دویدن می‌پوشد نمی‌شوید. ما انتظار داریم كه لباس‌هایش را خودش بشوید اما او این كار را نمی‌كند و ما را عصبانی می‌كند.
من و حسین درباره وزن دنیا بسیار ناراحتیم. او حدودا 90 کیلو وزن دارد و از صحبت كردن با یك متخصص درباره وزن خود سر باز می‌زند. ما از عیب جویی‌های او متنفریم ، او در ظاهر مشكلات پزشكی زیادی دارد.

زمانی که او با پدرش بحث می‌کنند او حرفهای ناراحت کننده به پدرش میزند. حسین از روی خشم چشمانش گرد می‌شود اما دنیا او را با تمسخر نگاه می‌كند و خشم او را بیشتر می‌كند. شوهر من از روی خشم به دیوار‌ها ضربه می‌زند اما دنیا فریاد می‌زند و من سعی می‌كنم به این وضعیت پایان دهم.
دنیا در كار‌ها دست كاری زیادی می‌كند و حسین را نسبت به من پریشان می‌كند. او ماشین را خراب كرده و حسین را گرفتار تعمیر می‌كند. به نظر من او با زیركی گستاخی می‌كند. او حسادت من را بر می‌انگیزد و زمانی كه حسین شب‌ها دیر به خانه می‌آید باعث می‌شود تا من او را سؤال باران كنم.

بچگی من با دنیا خیلی متفاوت است. من نمی‌توانستم هر چیزی را به پدرم بازگو كنم. پدر من مدیر یك شركت بیمه بود و هرگز زمان زیادی را با من سپری نكرد. مادرمم هم یك منشی تمام وقت در یك شركت بود و زمانی هم كه به خانه می‌آمد تمام وقت خود را صرف كار‌های آشپز خانه می‌كرد. من در كودكی به اندازه كافی لاغر بودم و نیازی به رژیم غذایی نداشتم.

من شوهر اولم را در مهمانی بعد فارغ التحصیلیم در دانشگاه دیدم. اما ازدواج ما سال‌های كمی دوام آورد. زمانی كه من با او عروسی كردم می‌دانستم كه او یك فرد خوش گذران و رفیق باز است. اما من فكر می‌كردم كه می‌توانم بعد از ازدواج از او یك آدم متفاوت بسازم. نتیجه ی آن ازدواج یك پسر به نام حامی بود.
من حسین را در اواخر ازدواجم ملاقات كردم. زمانی كه من در یك شركت ضبط موزیک كار می‌كردم و او یك عكاس آزاد بود كه برای عكس‌های روی آلبوم‌ها عكس می‌گرفت. ما برای ساعت‌ها با هم صحبت می‌كردیم و برای هم بهترین دوست‌ها بودیم. و بعد از پایان ازدواجم عاشق همدیگر شدیم. من می‌دانستم كه حسین دارو‌های آرام بخش می‌خورد، اما او از این مرحله عبور كرد. و حالا 3 سال است كه بدنی پاك و سالم دارد. او حالا کار تجارت می‌كند.

در گذشته رفتار‌های ما با یك دیگر متعادل بود اما به وسیله ی دنیا این تعادل به هم خورد. حسین اغلب اوقات فرار می‌كند. من نمی‌توانم بپرسم كه در این مدت كجا بوده. هنگامی كه در كنار هم غذا می‌خوریم دنیا شلوغ كاری‌هایی در می‌آورد كه ما را كاملا گیج می‌كند.

صحبت‌های مرد
او با شیطنت‌هایش در سیستم زندگی ما اخلال ایجاد كرده
من دخترم را خیلی دوست دارم و من در همه ی این سال‌ها برایش یك پدر بد بودم،‌این جمله راحسین 42 ساله گفت. اما دنیا زندگیش را می‌پیچاند و با این كار زندگی ما را نیز تغییر داده. من نمی‌توانم دیدگاه‌های مخرب او را در زندگی خود قرار دهم.
من تنها به وسیله ی مادرم نگهداری می‌شدم. مادرم زمانی كه من بچه بودم پدرم را رها كرد. و من هیچ دیدگاهی نسبت به او ندارم.
من همسر اولم را ، مادر دنیا، زمانی كه 20 ساله بودم دیدم و ما زندگی مشترك خود را شروع كردیم. اما این ازدواج با مرگ او زمانی كه دنیا 5 ساله بود شكسته شد.
همان طور كه فرشته گفت ، دنیا همسرم را از من دور می‌كند. من بار‌ها به او گفتم كه نباید برای ما یك مانع باشد. زمانی كه او به دانشگاه رفت من و فرشته بیشتر به هم نزدیك شدیم. اما زمانی كه او از دانشگاه خارج شد دوباره همه چیز در زندگی ما خراب شد. 3 سال قبل من خودم را در بیمارستان چك كردم و هیچ آثار دارو در بدن من نبود. من یك تجارت را از طریق تلفن و سفارش از طریق پست در خانه شروع كردم. من برای تامین مسائل مالی حامی و فرشته و نوزادمان برنامه ریزی كردم. اما دنیا در سیستم زندگی ما اخلال ایجاد می‌كند.

من می‌دانم كه آدم تند خو و بد اخلاقی هستم، اما این وحشی گری‌های دنیا غیر قابل قبول است و اوضاع را بدتر می‌كند. او به همسرم در پاك كردن خانه كمك نمی‌كند. من صبر و شكیبایی فرشته را ندارم و هر وقت كه تلاش كردم تا خانواده را به هم نزدیك كنم فاصله‌ها بیشتر شده است. من در مورد مسائل بیشتر دوست دارم گفتگو كنم تا مشاجره.

رابطه ی من با دنیا زمانی كه بین من و فرشته تفرقه می‌اندازد تند می‌شود. زمانی كه فرشته عقاید خوب خود را انجام می‌دهد من توقع دارم كه هر دقیقه از من احساسم را نسبت به آن بپرسد. من یچزی را مخفی نمی‌كنم فقط هر چیزی را بیان نمی‌كنم.
من نمی‌خواستم كه این جا باشم اما اگر مشاوره به آرام كردن زندگی ما كمك می‌كند ، من آمدن به این جا را لازم می‌دانم.

صحبت‌های مشاور
قسمت‌های گذشته را در كنار یك دیگر بگذارید
به هر حال تحریك كردن و ایجاد سختی‌هایی توسط دنیا پیش بینی می‌شد. این جمله را مشاور گفت. نه فرشته و نه حسین فكر نمی‌كردند كه دنیا تاثیر جدی روی روابطشان ایجاد كند.

فرشته نمی‌خواهد كه دنیا آن‌ها را تحریك كند و می‌خواهد او را در نیاز‌ها و خواسته‌ها راهنمایی كند. فرشته باید یاد بگیرد كه بتواند از نیاز‌های شخصیش كه نجات دهنده ی كل خانوده است حمایت كند. حسین نیز باید خشم خود را كنترل كند و روابط مخرب سال‌های گذشته خود را به روابط مثبت تبدیل كند.

حسین و فرشته هر دو از نزاع بدشان می‌آید و تا جایی كه امكان دارد از آن دوری می‌كنند. اما متاسفانه در همه ی ازدواج‌ها مشاجره وجود دارد. زمانی كه آن دو واقعا همدیگر را آرام كنند وضع دشوار بینشان حل خواهد شد. آن‌ها یاز دارند تا یاد بیرند كه چگونه آن را انجام دهند.

برای فرشته مشكلات كلاسیك با یك دیگر تركیب شده است. و گاها رفتار‌های متناقضی را در انجام كار‌ها از او سر می‌زند. فرشته اندیشه‌های زیادی دارد و در آن‌ها استوار است. اما افكار او باطل می‌شود. و فهمیدن علت آن هم سخت نیست. والدین فرشته در كودكی او از هم دور بودند و زمانی كه او به محبت نیاز داشته در كنارش نبودند.

فرشته نا خود آگاه در ماموریت جذب كردن عشق پیروز است. حسین با خشم خود دیگران را می‌هراساند.


كمك به دنیا
فرشته و حسین باید به دنیا كمك كنند. او هرگز عقب نشینی را یاد نگرفته، و فرشته و حسین نیز به او اجازه می‌دهند تا در وضعیت خود بماند. من به آن‌ها توضیح دادم كه چرا دنیا می‌خواهد مستقل باشد و این كه آن‌ها تا چه زمانی می‌توانند كه یك بچه را پیش خود نگه دارند؟

من برای آن‌ها 3 مورد را توضیح دادم كه در بهبود وضعیتشان مؤثر است.
این سه مورد شخصی نیست و بستگی به انتظارات آن‌ها دارد. فرشته و حسین پذیرفتند كه اگر دنیا می‌خواهد ادامه تحصیل دهد به او کمک کنند و اگر نه او یك كاری داشته باشد. و او برای مدت طولانی در بیرون و زمان كمتری را در خانه باشد. كار‌هایی كه احساسات او را بر می‌انگیزد انجام ندهند و اگر او ایده ی خوبی دارد آن را عملی كنند. اگر دنیا تمایلی به كم كردن وزن خود ندارد به او فشار نیاورند.

اگر فرشته و حسین با دنیا جدی باشند ، دنیا به طرف آنها خواهد آمد. او بعد از 2 ماه یك شغل خوب پیدا كرد. او همچنین برای ادامه تحصیل تمایل نشان داد

در نتیجه تنش‌ها از طرف دنیا كاهش پیدا كرد و آن دو در زدگیشان صمیمیت گذشته را پیدا كردند. و هر دوی آن‌ها دیوار‌های دور خود را برداشتند. فرشته از احساسات و هیجانات و حسین نیز خشم خود را كم كرد. فرشته دوباره سعی می‌كرد تا به حسین اعتماد كند ، البته برای او در ابتدا كمی مشكل بود. فرشته می‌ترسید كه حسین دوباره به سمت دارو خوردن برود. او با چند هفته گفتگو و مشاوره دوباره اعتماد خود را نسبت به حسین به دست آورد.

من به حسین پیشنهاد كردم تا هر زمان كه خشمگین می‌شود به فرشته اطلاع داده و به بیرون برود و در مورد آن فكر كند. و به فرشته اطمینان دهد كه این كار به روابطشان آسیب نمی‌رساند.

بعد از نقل مكان دنیا، پسر كوچك آن‌ها ، حامد ، به دنیا آمد. حالا فرشته و حسین می‌دانند كه چگونه در برابر سختی‌ها مقابله كنند و به كا رو زندگی خود ادامه دهند و برای جبران آن‌ها تلاش كنند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:43 PM
زندگی زیر سقف عصبانیت


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42470.jpg
ما می‌خواهیم چگونگی بروز عصبانیت و روش مقابله با آن را در زندگی مشترك بررسی كنیم تا این عصبانیت‌ها باعث بروز اختلاف و نگرانی در زندگی نشوند.

وقتی تمام زوج‌ها زندگی خود را زیر یك سقف شروع می‌كنند انتظار یك زندگی آرام و توام با عشق و مهربانی را دارند. یك زندگی كه هیچ‌گاه در آن لحظات غم و ناراحتی و عصبانیت نباشد اما شما بگویید آیا این دید واقع بینانه است؟

آیا كسی در زندگی شما از نزدیكانتان هست كه تا به حال شما را عصبانی نكرده باشد؟ قطعا پاسخ شما به هر دو این سوالات منفی است چرا كه در پی هر ارتباط دو طرفه اختلاف نظر و اختلاف عقیده‌هایی وجود دارد كه گاهی ممكن است از دید دو طرف مهم نباشند و گاهی هم باعث بروز عصبانیت طرف مقابل شود. پس بروز عصبانیت در زندگی اجتناب‌ناپذیر است.

ما می‌خواهیم چگونگی بروز عصبانیت و روش مقابله با آن را در زندگی مشترك بررسی كنیم تا این عصبانیت‌ها باعث بروز اختلاف و نگرانی در زندگی نشوند.

انواع افراد عصبانی
1- افرادی كه زود از كوره در می‌روند و زود آرام می‌شوند : این افراد كسانی هستند كه با كوچك‌ترین برخورد ، مخالفت و یا اختلاف عقیده با طرف مقابل عصبانی شده و عصبانیت شدیدی مثل یك داد كوتاه بلند نشان می‌دهند و بعد از آن هم سریع آرام می‌شوند و موضوع را بعد از مدت كمی‌ براحتی فراموش می‌كنند.

2- كسانی كه زود از كوره در رفته و دیر نیز آرام می‌شوند: این دسته افرادی هستند كه با كوچك‌ترین مساله‌ای از كوره در می‌روند و موضوع را برای خود بزرگ می‌كنند و به اصطلاح از كاه كوه می‌سازند و معمولا با اطرافیان خود درگیرند و فكر می‌كنند كه هیچ كس جز خودشان درست نمی‌گوید.این افراد كینه‌جو هستند و اشتباهات افراد را فراموش نمی‌كنند و هر اشتباه را روی اشتباه قبلی طرف گذاشته و آن را بزرگ‌ترمی‌كنند.
3- افرادی كه دیر عصبانی می‌شوند اما شدیدا عصبانی می‌شوند: این دسته كسانی هستند كه دیر به دیر و فقط هنگامی ‌كه احساس كنند طرف مقابل خطای بزرگی انجام داده بشدت عصبانی شده و براحتی از موضوع نخواهند گذشت و احتمالا دست به تنبیه و مجازات خواهند زد و از طرف مقابل تا مدتی دلگیر می‌شوند.
4- اشخاصی كه وقتی عصبانی می‌شوند خطرناكند: این دسته كسانی هستند كه در هنگام عصبانیت هیچ‌گونه كنترلی بر خود ندارند و نمی‌شود آنها را آرام كرد و تا دست به خشونت نبرند به حالت عادی بر نمی‌گردند. این دسته در حال عصبانیت به خود، دیگران یا به اشیاء آسیب و خسارت وارد می‌كنند و نمی‌شود جلودارشان شد.
5- افرادی كه وقتی عصبانی می‌شوند زود بر خود مسلط خواهند شد: این دسته افرادی منطقی و خود ساخته‌اند كه دریافته‌اند با عصبانیت مشكلی حل نخواهد شد و می‌دانند كه عصبانیت یك احساس زود گذر از اتفاقی است كه خوشایند آنها نبود و باید برای آن یك راه حل منطقی پیدا كرد. برای همین زود بر خود مسلط می‌شوند و به دنبال راه حل می‌افتند. این افراد پس از گفتگو و استفاده از یك راه حل منطقی به آرامش كامل بازگشته و طرف مقابل را سرزنش نمی‌كنند.
6- كسانی كه هیچ‌گاه عصبانی نمی‌شوند : افرادی به اصطلاح خونسرد كه هیچ چیز آنها را عصبانی نمی‌كند و با همه چیز براحتی كنار می‌آیند و برایشان مهم نیست كه اطرافیانشان چگونه رفتار می‌كنند و چه اتفاقاتی در زندگی‌اش می‌افتد. اینها با همه چیز كنار می‌آیند و هیچ حساسیتی روی خود، همسر و زندگیشان ندارند.

دقت قبل از ازدواج
متاسفانه اكثر زوج‌هایی كه با هم ازدواج می‌كنند تا بعد از این‌كه زیر یك سقف بروند عصبانیت همدیگر را ندیده‌اند و یا اگر هم دیده‌اند به آن دقت نكرده‌اند. شما باید بدانید همسر‌ آینده‌تان وقتی عصبانی می‌شود چه عكس‌العملی دارد شدت، مدت و چگونگی عصبانیت كسی كه می‌خواهید با او زندگی كنید مهم است.

برای این‌كه این را بفهمید باید در عكس‌العمل‌هایی كه در برابر دیگران نشان می‌دهد دقت كنید چرا كه كه در ابتدای آشنایی افراد برای جلب رضایت هم عصبانیتشان را در پنهان كنترل می‌كند اما بعد از ازدواج این كنترل كمتر می‌شود. یكی دیگراز چیزهایی كه می‌توان به آن دقت كرد هنگام رانندگی است شما می‌توانید از رانندگی یك نفر بفهمید كه چگونه عصبانی می‌شود.


* افراد دسته‌های دو و چهار و شش برای زندگی مناسب نیستند.
* افراد دسته دوم كسانی هستند كه همیشه ناراضی‌اند و طرف مقابلشان را گناهكار می‌دانند كنار آمدن با این افراد بسیار سخت است.
* دسته چهارم هم كه كاملا واضح است چرا كه كسی دوست ندارد همسرش به او آسیب بزند.
* افراد گروه ششم نیز با خونسردی خود و به اصطلاح بی‌رگ بودن خود طرف مقابل را آزار می‌دهند چرا كه هیچ‌گاه نمی‌توانند از زندگی همسر و فرزندانشان دفاع كنند و تعصبی روی آنها ندارند.

پس دقت كنید كسی كه قرار است انتخاب كنید جزو این 3 دسته نباشند. اگر خودتان نیز جزو این سه دسته‌اید قبل از ازدواج از یك روانشناس كمك بگیرید تا بتوانید به تعادل برسید.

صبر بعد از ازدواج
وقتی ازدواج كردید برای این‌كه وارد یك موقعیت جدید شده‌اید باید كمی‌ بیشتر صبر داشته باشید تا به شرایط جدید عادت كرده و همسرتان را نیز بهتر بشناسید. ممكن است از هر كدام شما بدون این‌كه نیت بدی داشته باشید رفتاری سر بزند كه همدیگر را عصبانی كنید. در ابتدای زندگی هر دوی شما بی‌تجربه هستید و هنوز به درستی نمی‌دانید با چه چیز می‌توانید همسرتان را خوشحال یا عصبانی كنید. پس بهترین راه كمی ‌صبر است و فرصت دادن به همدیگر تا خصوصیات هم را دریابید. با همسر خود حرف بزنید و از چیزهایی كه ناراحتتان می‌كند بگویید.

یافتن حساسیت‌ها
بعد از مدتی كه از ازدواجتان گذشت با كمی‌دقت می‌توانید حساسیت‌های همسرتان را بیابید و بفهمید روی چه مسائلی حساس است و چطور عصبانی می‌شود. بعد از یافتن این حساسیت‌ها به راحتی می‌توانید با كمی‌تغییر در رفتارتان كاری كنید كه عصبانیت‌ها به حداقل برسد. ممكن است بعضی از حساسیت‌ها به نظر شما منطقی نباشد و دلیلی برای اینكه رفتارتان را تغییر دهید نداشته باشید، دراین حالت بهترین كار این است كه با همسر خود به گفتگو بپردازید و دلیل حساسیتش را پیدا كنید در واقع ریشه‌یابی كنید و دریابید كه چرا این حساسیت ایجاد شده است و به تدریج آن را از بین ببرید، بعضی از حساسیت‌ها ممكن است مقطعی باشند شما نیز در آن مقطع مدارا كنید تا از بین برود. حساسیت را با حساسیت جواب ندهید اگر بخواهید نسبت به حساسیت‌های همسرتان واكنش نشان دهید به آن دامن می‌زنید و بر خلاف خواسته شما آن حساسیت عمیق‌تر و بیشتر خواهد شد اما در مقابل حساسیت همسرتان روی مساله‌ای، گذشت كنید احتمال این‌كه آن حساسیت از بین برود زیاد است و در ضمن همسر شما نیز در مقابل حساسیت‌های شما گذشت كرده و به آنها احترام می‌گذارد چرا كه در زندگی مشترك همه چیز باید متقابل باشد تا زندگی تداوم یابد و دو طرف احساس خوشبختی كنند.

یافتن راهی برای مقابله با عصبانیت
وقتی همسرتان عصبانی می‌شود در پی راهی برای آرام كردن او باشید نه این‌كه او را بیشتر عصبانی كنید. برای این‌كه این راه را بیابید از همسر خود زمانی كه عصبانی نیست بپرسید كه هنگام عصبانیت چه چیز آرامش می‌كند. معمولا مردها هنگام عصبانیت دوست دارند تنها باشند و زن‌ها بالعكس دوست دارند همسرشان در كنارشان باشند و آنها را آرام كنند.

اگر مقصر هستید كارتان را توجیه نكنید كه همسرتان را بیشتر عصبانی كنید. اگر صدایش را بلند كرد شما این كار را نكنید چرا كه باعث می‌شود بیشتر عصبانی شود و بیشتر داد بزند.

راه آرامش همسر خود را پیدا كنید و در هنگام عصبانیت او را آرام كنید و بعد از ایجاد آرامش راجع به اتفاقی كه افتاده گفتگو كنید و در هنگام عصبانیت به بحث نپردازید چرا كه باعث درگیری بیشتر می‌شود و هر دو طرف می‌خواهند خودش را ثابت كند. در نهایت بدانید كه با كمی ‌دقت و صبر می‌توانید عصبانیت را در خود و همسرتان به حداقل برسانید و فضایی آكنده از مهر و محبت بیافرینید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:44 PM
رهنمودهایی برای مواقع پر تنش خانواده تحت شرایط بحرانی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39882.JPG
دکتر فیل با دو زوج صحبت می کند. این دو زوج بر این باورند که زندگیشان به خاطر شرایط اقتصادی در حال فروپاشیدن است...

دکتر فیل با دو زوج صحبت می کند. این دو زوج بر این باورند که زندگیشان به خاطر شرایط اقتصادی در حال فروپاشیدن است. کارن و همسرش والتر ، به خاطر بدهی و افزایش تنش ، دچار مشکل هستند.
شريدا از این که او باید یکه و تنها مایحتاج خانه را تهیه کند و همسرش براندون به امید او باشد ، گله دارد.
از این رو دکتر فیل بعضی از استراتژی ها را برای کمک به این ها و نیز شما ارائه می کند.
1- اعتراف و کار روی مشكل
زمان عصبانیت ، خشم خود را کنترل کنید و دق و دل خودرا سر همسر خود خالی نکنید. در غیر این صورت مشکل شما دو چندان می شود و شما یکی و تنها می مانید بلکه باید با همسر خود صحبت کنید و متذکر شوید که باید مشکل را با یکدیگر حل نمایید.

2- تشخیص عوامل استرس زا در روابط
به عنوان تجارب ملی یک فرو رونده اقتصادی ، به خاطر داشته باشید که مشکل شما ، همسرتان نیست. بلکه بدهی های زیاد و افزایش بیکاری عامل اصلی هستند. تفنگ خود را در جهت صحیح قرار بدهید، به هدف درست شلیک نمایید. وقتی مشکل را پیدا نمودید ، با یکدیگر راه حل های با ارزش را بیابید.

3- اقرار به ترس
دکتر فیل رو به کارن می کند و ادامه می دهد ، رفتار هسرتان شما را آزار می داده است. همسر وی قبول می کند که برای تأمین زندگی خانواده اش اقدامی نمی کرده است. دکتر فیل به والتر توصیه می کند که بر ترس خود غلبه کند و با همسرش همدل باشد.

4- یکپارچگی احساسی
شروع ارتباط مؤثر صداقت می باشد. اگر مرد ادعا می کند که قصد یافتن شغلی را دارد ، حتماً باید به قول خود وفا کند. اگر کاری را انجام نمی دهید ، قول هم ندهید.

5- درخواست کمک با اراده تمام
فرض کنید در پائین یک تپه قرار دارید و می خواهید واگنی را به سمت بالا بکشید. اگر هر دو شما ، این کار را انجام بدهید ، به هدف خود می رسید. اما اگر یک نفر به سمت چپ و دیگری به سمت راست بکشد ، فقط انرژی هدر می دهید و واگن هم جا به جا نمی شود. هرگز از این که از همسر خود در کارها و مشکلات کمک بخواهید، هراس نداشته باشید.

6- تهیه لیستی از ارزش ها ، اهداف و اولویت ها
دکتر فیل رو به براندون کرده و می گوید همه مشکلات شما ، پول نیست. اگر هم این طور باشد ، راجع به آن با همسرت مشورت کن. همه زوجین باید لیستی از ارزش های خود و همسرشان را تهیه نمایند.

7- داشتن برنامه
آرزو و رویا به عنوان محرک هستند ، اما گاهی اوقات باید سر را از میان ابرها بیرون آورد. تفاوت بین رویا و نقشه، برنامه ریزی می باشد. هر از گاهی باید خود را چک کاپ نماییم و ببینیم آیا به اهداف خود نزدیک تر می شویم یا نه ؟ باید به طور واقعی برنامه ریزی کنیم تا خود و همسرمان از رسیدن به اهداف و آمال لذت ببریم.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:44 PM
در زندگی زناشویی شما هم می توانید معجزه کنید ( درگوشی با آقایان)


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41959.jpg
مردها می‌توانند به‌ روشهای‌ گوناگون‌ وبی‌آنکه‌ زحمت‌ فراوانی‌ به‌ خود بدهند توجه‌ همسرانشان‌ را جلب‌ کنند و به بار عاطفی زندگی زناشویی خود بیفزایند.

مردها می‌توانند به‌ روشهای‌ گوناگون‌ وبی‌آنکه‌ زحمت‌ فراوانی‌ به‌ خود بدهند توجه‌ همسرانشان‌ را جلب‌ کنند و به بار عاطفی زندگی زناشویی خود بیفزایند. اغلب‌ مردها این‌ رامی‌دانند اما زحمت‌ آن‌ را به‌ خود نمی‌دهند.

زن‌ برای‌ اینکه‌ احساس‌ کند شوهرش‌ اورا دوست‌ دارد باید از ناحیه‌ همسرش‌بارها مورد محبت‌ قرار گیرد. یک‌ یا دوبار ابراز محبت‌ هر اندازه‌ هم‌ که‌ مهم‌باشد نمی‌تواند برای‌ زن‌ رضایت‌ بخش‌باشد. زن‌ از نظر روحی‌ و عاطفی‌احتیاج‌ به‌ توجه‌ و محبت‌ دارد مردان‌ باانجام‌ کارهای‌ کوچک‌ و جزئی‌می‌توانند این‌ نیاز را برآورده‌ سازند اگرزن‌ مورد مهر و محبت‌ شوهر قراربگیرد نسبت‌ به‌ شوهرش‌ نیز محبت‌بیشتری‌ می‌کند و در نتیجه‌ مرد تدریجاخود را موجودی‌ قدرتمند و موثرمی‌بیند، زیرا عشق‌ و علاقه‌ و توجهی‌ راکه‌ به‌ آن‌ احتیاج‌ دارد دریافت‌ می‌کند.در این‌ شرایط زن‌ و شوهر هر دو به‌خواسته‌های‌ خود می‌رسند و از زندگی‌راضی‌ خواهند بود.

چند اقدام‌ جزیی‌ که‌ مردان‌می‌توانند از آن‌ برای‌ جلب‌علاقه‌ همسرانشان‌ استفاده‌کنند:

۱ – وقتی‌ به‌ خانه‌ برمی‌ گردید قبل‌ ازهر کار او را بیابید. از او درباره‌کارهایی‌ که‌ در طی‌ روز انجام‌ داده‌سوالهایی‌ مشخص‌ بکنید مثلا بپرسید آیا امروز به‌ پزشکی‌ که‌ قرار بودمراجعه‌ کنی‌ مراجعه‌ کردی‌؟

۲ – مدت‌ ۲۰ دقیقه‌ با او وقت‌ صرف‌کنید; در این‌ زمان‌ از خواندن‌ روزنامه‌و یا انجام‌ کارهایی‌ که‌ حواس‌ شما را به‌آن‌ معطوف‌ کند خودداری‌ کنید.

۳ – به‌ مناسبتهای‌ ویژه‌ و گهگاه‌ بدون‌دلیل‌ مشخص‌ به‌ او شاخه‌ گلی‌ هدیه‌کنید.

۴ – از حالت‌ چهره‌ و طرز لباس‌پوشیدنش‌ تعریف‌ کنید.

۵ – اگر ناراحت‌ است‌ به‌ احساساتش‌بها بدهید.

۶ – وقتی‌ خسته‌ است‌ به‌ او کمک‌ کنید.

۷ – اگر می‌بینید دیر به‌ منزل‌ می‌رسیدبه‌ او تلفن‌ کنید و دیر آمدنتان‌ را به‌ اواطلاع‌ دهید.

۸ – اگر احساساتش‌ جریحه‌ دار شده‌ بااو همدردی‌ کنید. به‌ او بگویید پمتأسفم‌که‌ ناراحت‌ هستی‌پ بعد سکوت‌ کنید،بگذارید بداند که‌ حال‌ او را درک‌می‌کنید.

۹ – برای‌ اینکه‌ ثابت‌ کنید ناراحتی‌ اوتقصیر شما نیست‌ توضیح‌ و راه‌ حل‌ارایه‌ ندهید.

۱۰ – وقتی‌ از خانه‌ بیرون‌ می‌روید از اوبپرسید آیا لازم‌ است‌ چیزی‌ بخرم‌؟ اگرپاسخ‌ مثبت‌ داد حتما کالای‌ موردنظرش‌ را خریداری‌ کنید.

۱۱ – تو را دوست‌ دارم‌ را روزی‌ چندبار به‌ او بگویید.

۱۲ – وقتی‌ از کسی‌ ناراحت‌ است‌جانب‌ او را بگیرید.

۱۳ – در حضور دیگران‌ به‌ او محبت‌کنید.

۱۴ – در کیف‌ خود عکسی‌ از اونگهداری‌ کنید. گهگاه‌ این‌ عکس‌ را باعکس‌ دیگری‌ عوض‌ کنید.

۱۵ – نظافت‌ را در منزل‌ رعایت‌ کنید.

۱۶ – برای‌ او هدایای‌ کوچک‌ مثل‌عطر- شکلات‌ و…. بخرید.

۱۷ – در کارها از او نظرخواهی‌ کنید.

۱۸ – در مناسبتهای‌ ویژه‌ مانند سالروزتولد – ازدواج‌ و…. برای‌ او مطلبی‌بنویسید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:47 PM
10 راه برتر برای بهبود یافتن بعد از طلاق


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41399.jpg
طلاق برای اکثر افراد زندگی را جهنم می کند. بهبود یافتن بعد از آن راهی بسیار دشوار است. خیلی ها اصلاً به بهبودی نمی رسند، خیلی ها هم...
طلاق برای اکثر افراد زندگی را جهنم می کند. بهبود یافتن بعد از آن راهی بسیار دشوار است. خیلی ها اصلاً به بهبودی نمی رسند، خیلی ها هم بااینکه به نظر می رسد آنرا پشت سر گذاشته اند اما هنوز هم درد ناشی از آن و ترس از نزدیک شدن به کسان دیگر را به دوش می کشند.
در این مقاله می خواهیم راهی متفاوت برای بهبودی یافتن از طلاق برایتان معرفی کنیم، راهی که این امکان را برایتان فراهم می کند که به بهبودی کامل برسید. 10 مرحله زیر به شما نشان می دهد چطور زندگی و روابطتان را از نو بسازید.

1. تا می توانید غصه بخورید و زاری کنید.
خیلی وقت ها، افراد از احساسات ناراحت کننده مثل افسردگی، غصه، عصبانیت، و امثال آن وحشت دارند. شدت این احساسات آنقدر زیاد هست که بتواند تا آخر عمر اسیرتان کند. نکته مهمی که باید به یاد داشته باشید این است که بااینکه این احساسات خیلی قوی هستند اما برای همیشه ماندگار نیستند. این را هم باید بدانید که همیشه این احساسات داغانتان نمی کند، خیلی وقت ها اگر اجازه بدهید که این احساسات را تجربه کنید، احساس خیلی خیلی بهتری پیدا می کنید.
2. به آینده ای که رابطه تان ممکن بود داشته باشد، و الان دیگر نخواهد داشت، فکر کنید.
وقتی ازدواج می کنیم، امیدها و آرزوهای زیادی داریم. از دست دادن و فراموش کردن این امیدها و آرزوها کار ساده ای نیست چون از آنها بعنوان راهنمایی برای حرکت به سوی آینده استفاده می کنیم. امیدها و آرزوهای ازدواجتان را پیدا کنید. بعد جداگانه برای هرکدام غضه بخورید و ناراحت شوید. یادتان باشد که امیدها و آروزهای شما نمرده اند، می توانید آنها را با افراد دیگر یا حتی برای خودتان به تنهایی بسازید.
3. کسانی را پیدا کنید که در طول زندگیتان می دانستند چطور با عشق و علاقه به احساساتتان توجه کنند.
وقتی می خواهید از طلاق یا هر اتفاق ناخوشایند دیگری که برایتان اتفاق افتاده بهبود یابید، خیلی مهم است که آنچه در فکر و دلتان می گذرد را بر زبان بیاورید. خیلی ها دوست ندارند به حرف ها و درد و دلهای تلخ دیگران گوش کنند. گوش دادن به عصبانیت ها، ترس ها و ناراحتی های دیگران، باعث می شود بترسیم که مبادا احساسات آنها روی ما هم اثر کند. به همین خاطر است که آنها که دوستمان دارند، وقتی درمورد این احساساتمان حرف می زنیم، معمولاً سعی می کنند حالمان را خوب کنند. باید کسی را پیدا کنید که فقط به حرفهایتان گوش کند، حرفتان را قطع نکند و سعی هم نکند که نصیحتتان کند. حرف زدن تنها راهی است که خوبتان می کند.
4. ببینید چه اتفاقی برای رابطه تان افتاد که به آنجا کشید.
اگر می خواهید با طلاقتان کنار بیایید و بتوانید زندگی بهتری بعد از آن برای خود بسازید باید بفهمید که چه چیز منجر به طلاقتان شده است. در این قسمت از کار باید واقعاً با خودتان صادق باشید. متهم کردن همسر سابقتان یا خودتان برای این طلاق هیچ دردی را دوا نمی کند. باید دقیقاً بررسی کنید که کدام اعمال و رفتارهای خودتان و همسرتان کار را به طلاق کشانده است.
5. ببینید چرا همسر سابقتان را برای ازدواج انتخاب کرده بودید.
افراد روابط مختلف را بنا به دلایل مختلف شروع می کنند که متداولترین آن "عشق" است. اما تصوری که اکثر افراد از عشق دارند، عشق واقعی نیست. در زیر به بعضی از دلایل انتخاب همسر اشاره می کنیم:
نیاز مبرم به دوست داشته شدن
ترس از تنها ماندن
شیفتگی
امنیت ازدواج
بچه دار شدن و امثال این
اگر بتوانید صادقانه دلیل انتخاب همسر سابقتان را پیدا کنید، می توانید آغاز طلاق را شروعی برای رابطه ببینید. آنوقت می توانید برای انتخاب بعدی خود، از ملاک های دیگری استفاده کنید.
6. همسرتان را ببخشید، خودتان را ببخشید.
الان وقت بخشیدن است. درک کنید که شما و همسرتان هر چه از دستتان برمی آمد برای حفظ رابطه انجام دادید. درک کنید که حتی وقتی کارهایی می کردید که موجب ناراحتی همدیگر می شد، بهترین کاری بوده که می توانستید در آن زمان بکنید. آن رفتارهای دردناک فقط برای دفاع از خودتان بوده است. بخشیدن تنها راه آزاد کردن خودتان و شروع یک زندگی دوباره است.
7. بین خودتان و همسر سابقتان فاصله بیندازید. 3 تا 6 ماه هیچ رابطه ای با او نداشته باشید.
یکی از دردناکترین قسمت های طلاق این است که دیگر نمی توانید همسرتان را که یک روز بهترین دوستتان بوده پیش خودتان داشته باشید. اما اگر می خواهید که به بهترین شکل بهبود پیدا کنید بهتر است که سه تا شش ماه هیچ نوع رابطه ای با همسر سابقتان نداشته باشید. این به شما این فرصت را می دهد که تا دلتان میخواهد غصه بخورید و عصبانیتتان را از بین ببرید. همچنین باعث می شود که رابطه شما و او دوباره با موقعیت جدیدی آغاز شود.
8. کسانی را پیدا کنید که حمایتتان کنند.
طلاق گرفتن یعنی بهترین دوست و همدمتان را از دست داده اید. به کسی نیاز دارید که به حرفهایتان گوش دهد. دوست دارید بدانید که هنوز کسانی هستند که دوستتان داشته باشند و بخواهندتان. به همین دلیل، داشتن کسانی که حمایتتان کنند برای بهبودی از طلاق لازم است. فقط باید اطمینان پیدا کنید که این افراد بدانند که شما نیاز به حمایت آنها دارید و بدانند که چطور باید حمایتتان کنند.
9. همه چیز درمورد خودتان و روابطتان را حل و فصل کنید.
اگر می خواهید در آینده رابطه بهتری داشته باشید و اشتباهات قبل را تکرار نکنید، باید خوب به رابطه هایی که داشته اید فکر کنید. باید بفهمید که از یک رابطه چه می خواهید، چه کسی به درد شما می خورد، برای احساس رضایت از رابطه به چه چیزهایی نیاز دارید و چه چیزهایی را در رابطه نمی توانید قبول کنید.
10. حسابی مراقب خودتان باشید.
بهبود یافتن از طلاق، کاری استرس زا و دردناک است که زندگیتان را عوض می‌کند. وقتی قرار است زندگیتان اساساً تغییر پیدا کند، باید به خوبی از خودتان مراقبت کنید. باید طوری با خودتان رفتار کنید که کمی از استرس ها و فشارهایتان کمتر شود. مثلاً حجم کاریتان را کمتر کنید، خوب غذا بخورید، ورزش کنید و تا می توانید استراحت کنید. به کلاسهای آموزشی بروید و فعالیت هایی را انجام دهید که از آن لذت می برید.
بااینکه بهبودی یافتن از طلاق کار آسانی نیست اما اگر مراحلی که در بالا ذکر کردیم را خوب دنبال کنید، مطمئناً موفق خواهید شد.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:48 PM
چه کار کنم تا همسرم مرا به اندازه بچه ها دوست داشته باشد؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41405.jpg
خود را خوشبخت می‌دانم، شوهری دارم که بهترین دوست من حساب می‌شود و دو تا دختر سالم هم داریم. شرمنده ام اعتراف کنم که نسبت به دختران خود حسادت می‌کنم!
خود را خوشبخت می‌دانم، شوهری دارم که بهترین دوست من حساب می‌شود و دو تا دختر سالم هم داریم. شرمنده ام اعتراف کنم که نسبت به دختران خود حسادت می‌کنم! حقیقت این است که همسرم به بچه ها بیش از من مهربانی و توجه می‌کند. از اینکه پدر خوبی است افتخار می‌کنم، اما نیاز دارم رابطه نزدیکتری با شوهرم داشته باشم. سعی کردم با او صحبت کنم او صحبت های من را انتقاد تلقی کرده و از من دورتر شده است. آیا پر توقع هستم؟
خودت چه حدس می‌زنی؟ حسادت پنهان شما به دختران که علاقه و رفتار شوهرتان را دریافت می‌کنند در هزاران زوج دیگر هم وجود دارد. مطمئن باش آدم بد، خودخواه و غیر عادی نیستی. مهر و علاقه شوهرت به اندازه نیاز شامل حالت نمی شود. بسیاری از مردان نیز چنین گله ای را از زنان خود دارند.
اشتیاق به اینکه شوهرت با تو مهربان باشد و باران عشق و محبتی را که نثار دختران می‌کند شامل حال تو هم بشود، به هیچ وجه اشتباه نیست. (از اینکه آن را اشتباه تلقی کنی برحذر باش) البته شما حسود هستید، دختر کوچک درون شما تشنه عشق و محبتی است که شوهر شما ظرفیت آن را دارد، کما اینکه عملاً چنین مهر و محبتی نسبت به بچه ها بروز می‌کند. می‌دانم حس وحشتناکی است که آدم مشاهده کند بچه هایی که خودش به دنیا آورده رقیب او شده اند. آنچه که اتفاق افتاده همین است.
این به شما کمک می‌کند تا بدانید شوهرتان کجا ایستاده است. می‌بینی چه ساده با بچه ها با علاقه و احساس خوب قاطی شده و به آنها محبت می‌کند.
بچه ها عیب جویی نمی کنند، انتقاد نمی کنند، عیب او را نمی بینند، او را بدون قید و شرط دوست دارند.
شوهرت حس می‌کند بچه ها او را خالصانه و کامل دوست دارند. رابطه را بسیار سالم حس می‌کند. لذا قلب خود را که جایگاه عشق و محبت است به آنها تقدیم می‌کند. اما با شما داستان فرق می‌کند. شما فکر نمی کنی هر چه او می‌گوید درست است، او را آنطور که واقعاً هست می‌بینی. برای او مشکل است همانطور که با دخترها راحت و ایمن است با شما هم باشد. این در مورد قریب به اتفاق والدین صادق است. اینکه همسر را به اندازه بچه ها دوست بداریم یک چالش است. این موضوع نکته اصلی هر ازدواجی است. باید یاد بگیریم کسی را که دوست داریم عیوبی هم دارد. جدا از این پاسخ عاطفی، پاسخ دیگری هم دارم. رابطه زناشویی را در اولویت اول قرار دهید، سپس به رابطه والدین به بچه ها توجه کنید.
ضروری است که شما فرد شماره یک شوهر خود باشید نه اینکه عشق و علاقه شوهر متوجه دخترها باشد بعد اگر چیزی ماند نصیب شما شود.
اگر ازدواج شما سالم و پایدار نیست اینکه بچه ها چقدر حس کنند پدر مهربانی دارند، اهمیتی ندارد. شما به رنجش خود از آنها پایان دهید. آنها رشد می‌کنند بدون اینکه بدانند یک زن چه رفتاری باید داشته باشد.
اما هر چه رابطه شما و همسرتان مستحکم و خوب باشد، هر دو می‌توانید بهتر به بچه ها عشق بورزید. خوشحالی و بذل علاقه و عشق به شما باید اساس و سرلوحه توجه شوهرتان در روابط خانوادگی باشد.
چه این کار محیط خانواده را برای عشق ورزیدن به بچه ها آماده نگه می‌دارد. هر چه شما خوشحال تر باشید، دختران شما بیشتر خوشحال خواهند بود.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:48 PM
روشی برای جلوگیری از مشاجره


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41863.jpg
خیلی از مشاجرات و جروبحث‌‌ها ‌به دلایل نادرستی، اتفاق‌می‌افتند؛ به گونه ای كه طرفین، به آسانی نمی‌توانند خود را كنترل كنند. این دستورالعمل می‌تواند شما را برای جلوگیری از ایجاد این نوع اتفاق‌ها، كمك‌كند.
خیلی از مشاجرات و جروبحث‌‌ها ‌به دلایل نادرستی، اتفاق‌می‌افتند؛ به گونه ای كه طرفین، به آسانی نمی‌توانند خود را كنترل كنند.
این دستورالعمل می‌تواند شما را برای جلوگیری از ایجاد این نوع اتفاق‌ها، كمك‌كند.
برای این كار در آینده، وقتی شما احساس می‌كنید كه یك برخورد جدیدی ممكن است پیش‌بیاید، این سئوال‌ها را دقیقا از خود بپرسید.

احساس‌های شما
1- آیا شما بیش از حد احساساتی شده‌اید و واكنش تند نشان می دهید؛ به دلیل اینكه خسته و مضطرب‌هستید؟
2-آیا این خشم باعث‌شد كه احساس كنید درگیر با كسی یا چیز خاصی‌شده‌اید‌ كه نسبت به آن حساسیت‌دارید؟
3-آیا در یك لحظه دچار وضعیت هورمونی خاصی‌شده‌اید كه احساس‌می‌كنید به طور غیرمعمولی، حساس‌، بی حوصله و زودرنج شده‌‌اید؟
4-آیا شما تحت تاثیر یك بیماری این واكنش را نشان‌می‌دهید؟

احساسات همسر‌شما
1-آیا همسر‌شما خیلی‌احساساتی برخورد می‌كند چون خسته و مضطرب‌است؟
2-آیا شما می‌دانید كه این احساس‌ عصببیت ‌همسرتان در موارد دیگری نیز بروز‌می‌كند؟
3-آیا همسر شما در تلاش برای كسب سلامتی در مورد خاصی است یا تحت تاثیر تغییرات هورمونی است؟

وجدان شما
1-آیا احساس تدافعی‌شما در مورد گفته‌همسرتان یا كاری كه او انجام داده، بخاطر این است كه شما احساس‌گناه دارید؟
2-آیا شما برخورد‌دفاعی دارید زیرا می‌خواهید از اینكه بگویید متاسف هستید، اجتناب‌كنید؟
3-آیا شما كینه‌ای را نسبت به همسرتان با خود حمل می‌كنید كه نیاز‌دارید به این ترتیب، با اظهار خشم تان از آن رها شوید؟
4-اگر شما بخواهید یك بحثی را گسترش دهید، آیا مطمئن‌هستید كه این بحث، موضوع اصلی است كه شما را ناراحت كرده؟(این مسئله را به طور واقعی بررسی‌كنید.)
5-اگر می‌خواهید بحثی را شاخ و برگ دهید، آیا مطمئن‌هستید كه آن، ارزش خطركردن ایجاد یك مشاجره بالقوه را دارد؟
6-اگر می خواهید بحثی را طولانی كنید، آیا دستورالعملی برای اینكه بحث‌مفیدی را دنبال كنید، بكار‌می‌برید؟

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:49 PM
عادتهایی که باعث سردی روابط زناشویی می‌شود!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41861.jpg
برای آنكه زندگی زناشویی‌تان به خوبی پیش رود، بی‌خود به‌دنبال شگردهای معجزه‌آسا نباشید. در اینجا راهنمایی كوچكی در مورد عادات بدی كه كاملا باید كنار بگذارید ارائه می‌دهیم!
برای آنكه زندگی زناشویی‌تان به خوبی پیش رود، بی‌خود به‌دنبال شگردهای معجزه‌آسا نباشید.
در عوض، می‌توانید از برخی از تله‌هایی كه احتمال دارد در درازمدت رشته‌های پیوند‌دهنده بین شما را سست و ضعیف كند، دوری كنید. در اینجا راهنمایی كوچكی در مورد عادات بدی كه كاملا باید كنار بگذارید ارائه می‌دهیم!

1- تلویزیون
تلویزیون قاتل عشق است. در این مورد هیچ شكی نداشته باشید! شام خوردن جلوی تلویزیون را قدغن كنید. هر شب غذا خوردن جلوی تلویزیون به همراه گویندگان نمی‌گذارد حواستان به یكدیگر باشد، از آن گذشته آن‌قدر جلوی تلویزیون به تماشای فیلم مشغول بوده‌اید كه وقتی به رختخواب می‌روید‌، حتی دیگر وقت ندارید با هم حرف بزنید و از حال یكدیگر باخبر شوید. تنها چاره كار این است كه این دشمن را از زندگی عاشقانه بیرون بیندازید! برای آنكه در این كار زیاد سخت‌گیری نكرده باشید‌، می‌توانید موافقت كنید كه در هفته‌، 4 شب تلویزیون خاموش باشد.

2- خانه‌نشینی
به خاطر تلویزیون و یا بنا به دلایلی، دیگر بیرون نمی‌روید! مگر درهای آن رستوران دنج و كوچكی كه آن‌قدر عاشق‌اش بودید‌، بسته شده؟ پس آن شب‌هایی كه با هم به سینما می‌رفتید و به بگومگوهای پرشور و حرارت می‌پرداختید چی شد؟ و حالا فقط ماهی یكبار آن‌هم فقط برای دیدن دوستان بیرون می‌روید و احتمالا آنها هم برای بازدید پیش شما می‌آیند. دیگر از گردش‌های دونفره و شب‌نشینی‌های رمانتیك خبری نیست! باید دوباره آن حال و هوا را به‌دست‌آورید و به اتفاق یكدیگر از خانه بیرون بزنید! حالا كه به تازگی از شر تلویزیون خلاص شده‌اید، از پولی كه برای مالیات آن كنار می‌گذاشتید، برای گردش و بیرون رفتن استفاده كنید!

3- ساعات اضافی
دیگر دیر از سر كار به خانه برنگردید! نه تنها برای خودتان وقت ندارید بلكه علاوه بر آن خستگی و عصبانیت‌تان را با خود به خانه می‌آورید‌ كه حقیقتا جز خوشایندی برای همسرتان نیست! تنها كافی‌است كه كار، تمام زندگیتان را به‌خود مشغول كند، به سرعت تنها موضوعی می‌شود كه از آن در خانه حرف می‌زنید. بس كنید! سعی كنید به حد كافی زود به خانه برگردید تا قبل از شام كمی وقت برای خودتان و یا با هم بودن داشته باشید. به شرطی در این مدت جلوی تلویزیون ولو نشوید! و خصوصا برای آنكه توجه بیشتری به یكدیگر داشته باشید، هر ازگاهی كار را از یاد ببرید.

4- رسیدگی به وضع ظاهر
فكر نكنید چون دیگر زن و شوهر هستید و چندین سال از زندگی مشتركتان می‌گذرد، باید نسبت به وضع ظاهرتان بی‌خیال شوید! دست از شلختگی و نا‌مرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نكنید، از ریخت‌و‌پاش‌كردن در خانه خودداری كنید و به‌خودتان برسید! همسرتان مطمئنا شما را همانگونه كه هستید دوست دارد، با این‌حال چرا سعی نمی‌كنید خود را به بهترین شكل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان می‌دهید كه حضور او و تاثیری كه بر او می‌گذارید برایتان مهم است!

5- بی‌توجهی
یكی دیگر از دشمنان بزرگ زن و شوهرها‌، بی‌توجهی است. در اینجا منظور از توجه كردن گل خریدن و یا هدیه دادن نیست بلكه تنها نگاه كردن به همسرتان است. زمانی‌كه همسرتان آرایشگاه رفته و یا كت جدیدی خریده است به او توجه نشان دهید؛ به‌خصوص زمانی‌كه او را شیك و زیبا می‌بینید و یا وقتی‌كه او با تعریف‌های بجا و مناسبش شما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، از او تعریف كنید. زیرا تعریف و تمجید‌ها همیشه خوشایند هستند‌، اما تنها زمانی‌كه درست و بجا به‌كار برده شوند.

6- حسادت مفرط
دست از پاییدن و سین‌جین كردن همسرتان بردارید زیرا زندگی مشترك براساس اعتمادی دو جانبه بنا می‌شود. شك و بدگمانی‌های بیش از حد شما‌، در نهایت او را به ستوه آورده و به سمت فرد دیگری هل می‌دهد!

7- خانواده همسر
نه، مطمئنا تمام خانواده‌های همسر آنگونه كه در فیلم‌ها به‌صورت منفی نشان داده می‌شوند، نیستند. تفاهم بین همسر و خانواده شما اغلب می‌تواند گرم و صمیمانه باشد. اما نكته مهم آن است كه بدانید زمانی‌كه این تفاهم به حد كافی وجود دارد‌، چیزی را به همسرتان تحمیل نكنید. چنانچه احساس می‌كنید كه همسرتان از رفت‌وآمد‌های آخر هفته كم‌كم خسته می‌شود به او اصرار نكنید آخر هر هفته برای ناهار با خانواده شما باشد و البته این قاعده در مورد میهمانی‌های همكاران و دوستان قدیمی نیز صدق می‌كند.

8- نبود برنامه
تشكیل خانواده به معنای گذراندن زندگی بدون در نظر‌گرفتن آینده نیست. شما باید به اتفاق هم آینده‌تان را بسازید. از برنامه‌های كوتاه‌مدت (مكانی كه تعطیلات را در آنجا می‌گذرانید، خرید اتومبیل و...) گرفته تا برنامه‌های بزرگ‌تر (بچه‌دار شدن، عازم شهر دیگری شدن و...) بی‌درنگ در مورد آینده‌تان و اینكه چگونه با آن روبه‌رو می‌شوید فكر كنید. این عمل روابط شما را منسجم‌تر و شور و شوق پیش‌روی در زندگی را در شما شعله ور می‌كند!

9- سكوت
مطئنا عدم‌گفت‌وگو برای زندگی زناشویی مضر است. این امر بنا به دلایل مختلف اغلب ناشی از كمبود وقت و یا بی‌توجهی زن و مرد نسبت به یكدیگر است كه در بالا از آنها نام برده‌ایم. با این‌حال، معمولا گفت‌وگو میان زن و مرد صورت می‌گیرد، اما هیچ‌یك از طرفین به حرف‌های یكدیگر گوش نمی‌دهند... در این حالت، موضوعی را با هم مطرح كنید و سعی كنید حقیقتا حرف طرف مقابل‌تان را بفهمید. درصورت نیاز، بی‌درنگ از یك روان‌درمانگر كمك بگیرید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:49 PM
توصیه های مشاورین در خصوص ایجاد تعادل در زندگی زناشویی!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41401.jpg
وقتی که شما یک بچه دارید، یک تغییر بزرگ در زندگی زناشویی ات رخ می دهد، وقتی گرد و غبار روی زندگی ات می نشیند، زندگی ات کاملا متفاوت با چیزی می شود که تا به حال بوده

باب و شری می نویسند: " وقتی که شما یک بچه دارید، یک تغییر بزرگ در زندگی زناشویی ات رخ می دهد، وقتی گرد و غبار روی زندگی ات می نشیند، زندگی ات کاملا متفاوت با چیزی می شود که تا به حال بوده".

جای هیچ تعجبی ندارد زمانیکه شما صاحب یک یا دو یا سه فرزند می شوید زندگ تان دستخوش تحولات بزرگ شود. در میان این تغییرات و خستگی که آن را احساس می کنید، نیاز دارید که پایه ها و بنیان زندگی تان را مستحکم کنید.
آیا می توانید در زندگی تان تعادل ایجاد کنید؟


آیا ایجاد تعادل در کار غیرممکن است؟
• خیر، ایجاد تعادل در زندگی غیرممکن نیست.

چگونه زندگی زناشویی خود را از فرزندانمان جدا کنیم؟
شما مجبور نیستید بین فرزندانی شاد و موفق و زندگی زناشویی شاد یکی را انتخاب کنید. با داشتن اولی مطمئن باشید دومی نیز خود به خود محقق خواهد شد".

•آنها به ما چند راه پیشنهاد می کنند تا در میان خستگی و افسردگی روزانه مان زندگی زناشویی خود را نجات بدهیم:

• وقتی بعد از پاین یک روز کاری به خانه بازمی گردید به یکدیگر خوشامد بگویید. مهربانی و عشق تان را به یکدیگر نشان دهید.

• یکی از کارهای خانه را انتخاب کرده و با هم آن را انجام دهید.

• دروازه بان نباشید.

• این قانون را در خانه بگذارید که بچه ها حتما زودتر از شما به رخت خواب بروند.

• یک برنامه منظم برای رابطه زناشویی خود بگذارید تا صمیمیت تان بیشتر شود.

• فراموش نکنید که هر شب اوقاتی را با همدیگر بگذرانید.

کارول لیندکویست دکتر روان شناس می گوید:" بهترین کاری که شما و شوهرتان می توانید برای بچه هایتان انجام دهید این است که رابطه خوب و صمیمی با یکدیگر داشته باشید و آن را به فرزندان تان نیز نشان دهید. این گونه شما تبدیل به یک الگو برای فرزندان تان می شوید و مطمئن باشید در آینده نیز بچه های شما همسران موفقی خواهند شد"‍.

بیان عشق نهفته
راه های ساده ای وجود دارد که شما می توانید بوسیله آن عشق خود را به همسرتان ابراز کنید. یکی از این راه ها این است که یک یادداشت عاشقانه بنویسید و آن را در جایی پنهان کنید تا همسرتان آن را پیدا کند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:50 PM
با وسواس همسرم چه کار کنم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40848.jpg
سوال از مشاور: همسرم وسواس مزمن دارد، نمیدانم چه کار کنم، خواهش می‌کنم مرا راهنمایی کنید.
مشاوره: عدم توافق بین من و همسر به دلیل بیماری وسواس

سوال:
همسرم وسواس مزمن دارد، دکتر نمی‌رود، ظاهرا ً مردم متوجه این مشکل او نمی‌شوند ولی حتی بعد از رفتن به میهمانی دوست و اقوام بعد از برگشت تمام زندگی اش را آب می‌کشد، در روابط زناشویی هم مشکل داریم تا کوچکترین ایرادی بگیرم قهرهای طولانی مدت می‌کند، هردوی ما مسن هستیم، عروس و داماد داریم. من به خاطر اینها تحمل می‌کنم ولی دیگر نمی‌توانم، خواهش می‌کنم مرا راهنمایی کنید.

پاسخ مشاور:
خانم عزیز متأسفانه وسواس مسأله ای نیست که شما بتوانید آن را حل نمایید یا با تغییر عملکرد خود موجب تغییر در رفتار همسرتان شوید بلکه فقط با راهکارهایی باید او را به سمت درمان هدایت نمایید. مثلا ً این که به او بگویید قدرت تحمل شرایط را ندارید و در صورتیکه به درمان راضی نشود دیگر امکان ادامه ندارید و یا این که حَکمی را جهت راضی کردن او برای درمان از بین اقوام و دوستان انتخاب کنید تا بدون این که فرزندان تان و همسران شان متوجه شوند با وی صحبت کند. در قبال قهرهای طولانی مدتش هم اندکی مقاومت کنید تا بداند این رفتارش نتیجه ای نخواهد داشت. آرزو می‌کنم موفق به هدایت او به درمان شوید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:51 PM
روشی مناسب برای بیان عشق نهفته به توصیه مشاوران!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41491.jpg
شری و باب استریتف مشاوران معروف خانواده توصیه هایی برای شما که نمیتوانید علاقه تان را به زبان آورید , دارند که چگونه در عین حفظ غرورتان عشقتان را به همسرتان ابراز کنید

راه های ساده ای وجود دارد که شما می توانید بوسیله آن عشق خود را به همسرتان ابراز کنید. یکی از این راه ها این است که یک یادداشت عاشقانه بنویسید و آن را در جایی پنهان کنید تا همسرتان آن را پیدا کند.

برای نوشتن یادداشت عاشقانه تان وقت بگذارید و آن را در یک جای خاص که می دانید مورد علاقه همسرتان است پنهان کنید و منتظر پاسخ عاشقانه همسرتان باشید.


اهمیت نوشتن یادداشت های عاشقانه
به نظر می رسد معمول ترین مکان ها برای پنهان کردن یادداشت های عاشقانه جایی در آشپزخانه و یا اتاق شما باشد.
صرف نظر از اینکه شما کجا را برای پنهان کردن یادداشت های عاشقانه تان انتخاب می کنید، نوشتن یادداشت و صرف زمان برای یافتن یک محل شیک و رمانتیک می تواند خیلی بیشتر از خود یادداشت روی طرف مقابل تان تاثیر بگذارد.
در اینجا ما به شما برای هر اتاق پیشنهادهایی داریم و به شما می گوییم که کجا را برای پنهان کردن یادداشت تان انتخاب کنید.

می توانید با مراجعه به قسمت های زیر پیشنهاد های بیشتری ببینید.خوانندگان ما این پیشنهادها را به شما می دهند:


یادداشت تان را کجا پنهان کنید – آشپزخانه
• روی در یخچال
• برنامه ریزی کنید و با هم شامی تهیه کنید و یادداشت عاشقانه خود را لای کتاب آشپزی و یا داخل ظرف یکی از مقدمات شام بگذارید.
• داخل لیوان مورد علاقه همسرتان
• داخل ظرف ناهار همسرتان
• داخل بسته چیپس مورد علاقه همسرتان
• روی ساندویچ
• روی کشو ظروف نقره
• با کلمات آهن ربایی روی در یخچال یادداشت بگذارید
• روی سر در اتاق های خانه مخصوصا اتاق کار همسرتان
• داخل ظرف شکر

• یکی از خوانندگان ما می گوید:" من همیشه شب قبل ساندویچ و ناهار فردای همسرم را تهیه می کنم ، پس می توانم یادداشت ام را داخل ظرف آن بگذارم. روز بعد زمانیکه برای ناهار ساندویچش را برمی دارد نوشته من را می بیند".
• داخل ماشین ظرفشویی، یا روی غذای مورد علاقه همسرتان

• یکی دیگر از خوانندگان ما می گوید:" یک روز در حال تهیه شام بودم، و زمانیکه داشتم سالاد درست می کردم، این کلمات را هم بریدم،‌"دوستت دارم" این نوشته را همسرم روی بسته پنیر نوشته بود...من هم روی ظرف سالادش جوابش را نوشتم".
• بهترین مکان برای پنهان کردن یادداشت عاشقانه تان بسته ناهار همسرتان است. البته اگر همسر شما با خودش ناهار می برد.
• یک بسته کره را باز کنید و روی قالب آن با چاقو بنویسید "دوستت دارم" و دوباره آن را در یخچال بگذارید تا شکل بگیرد. شکل کره بسیار جالب خواهد بود.

یادداشت های عاشقانه خود را کجا پنهان کنید - اتاق نشیمن
روی ریموت کنترل تلویزیون
لای صفحات کتابی که همسرتان می خواند
روی تلویزیون
روی صندلی مورد علاقه همسرتان
زیر بالش
زیر تلفن
روی مجله همسرتان
روی جلد سی دی یا دی وی دی مورد علاقه همسرتان
یکی از خوانندگان ما به نام سوزی می گوید:" هر روز صبح شوهر من یادداشت عاشقانه اش را روی میز قهوه خوری مان می گذارد، هیچ کس نمی داند آن چیست جز من...

یادداشت های عاشقانه خود را کجا پنهان کنید – اتاق خواب
جین یکی دیگر از خوانندگان همراه ما به نام جین می گوید:" من دوست دارم هر چند وقت یکبار یک جمله ساده کوتاه یا یک عبارت عاشقانه کوتاه بنویسم و برای همسرم بگذارم ( معمولا روی یک کاغذ بسیار کوچک می نویسم) و آن را در کشوی پیرهن، کشوی شلوارها و یاد داخل جیب لباس حمامش می گذارم. گاهی همسرم همان موقع آن را پیدا می کند ، گاهی هفته بعد ،‌بعضی اوقات ماه ها بعد آن را پیدا می کند. برای او سورپرایز بزرگی است که بفهمد من به فکر او هستم.
مانتی می گوید، من دوست دارم شوهرم را غافلگیر کنم، به خاطر همین هر چند وقت یکبار یک نوشته کوتاه عاشقانه برایش می نویسم و داخل جیب لباس هایش می گذارم.
شیلا می گوید:" من فکر می کنم زمانی که همسرتان قصد مسافرت دارد بهترین زمان برای نوشتن یک یادداشت عاشقانه است. می توانید آن را داخل چمدانش بگذارید. جایی نزدیک حوله یا مسواکش".
سوزی می گوید:" در فصل زمستان ترجیح می دهم نامه های عاشقانه ام را داخل جیب ژاکت شوهرم بگذارم . جایی که وی اغلب سوئیچ ماشینش را می گذارد. وقتی فردا صبح او خواست ماشینش را روشن کند، آنرا پیدا می کند،‌ و من فکر می کنم می تواند روز خوبی را شروع کند".
یکی دیگر از خوانندگان ما می گوید:
من یاداشت ام را داخل جیب شوهرم می گذارم تا زمانیکه خواست پول ناهار خود را بپردازد آن را پیدا کند.
من نوشته ام را داخل جیب کت همسرم می گذارم. (پاتریس)
من یاداشت ام را روی نوک کلاه همسرم می گذارم.

یاداشت های عاشقانه خود را کجا پنهان کنید – اتاق کار
• شاید پنهان کردن یک یاداشت عاشقانه در اتاق کار همسرتان یک ایده رومانتیک نباشد،‌اما وقتی همسر شما آن را پیدا می کند ، مطمئن باشید روز خوبی را آغاز خواهد کرد.
• یک یادداشت عاشقانه کوتاه روی اولین برگ دفتر برنامه روزانه !
• من امروز صبح لب تابم را باز کردم و دیدم دوست پسرم یک یادداشت عاشقانه برایم فرستاده است. خیلی هیجان زده شدم.
• روی صفحه مانیتور همسرتان! درست است این نوشته نمی تواند عمق احساس شما را نشان دهد ،‌همچنین باید توجه داشته باشید که ممکن است نوشته شما را فرد دیگری غیر از همسرتان نیز بخواند، چون روی کامپیوتر قرار گرفته...
• می توانید یک پیغام تلفنی کوتاه برایش بگذارید.
• فرستادن یک یادداشت به محل کار همسرتان.

یادداشت های عاشقانه خود را کجا پنهان کنید – وسیله نقلیه همسرتان
روی آفتابگیر ماشین
دیروز همسر من یک یادداشت عاشقانه بهمراه یک شاخه گل رز روی کاپوت ماشینم چسبانده بود.
• من هر چند وقت یکبار برای همسرم یاداشت های عاشقانه می نویسم. بعضی اوقات آن را زیر آفتابگیر ماشینش می گذاریم. بعضی اوقات روی آینه ماشین. جالب است که او هم همین کار را می کند. او هم نوشته های عاشقانه اش را یا در جعبه ابزار ماشینم می گذارد یا روی ضبط صوت می چسباند.در حقیقت این کار برای ما یک سرگرمی و یک مسابقه شده تا هر کس بهترین و غافلگیر کننده ترین مکان را برای گذاشتن یاداشت عاشقانه اش پیدا کند.
می توانید یادداشت تان را روی صندلی ماشین همسرتان بگذارید.
شیشه ماشین هم مکان جالبی برای چسباندن یک یادداشت عاشقانه است.
کلی می گوید:" من یک روز چند قلب رنگی و زیبا را که رویش نوشته بود"دوستت دارم" روی صندلی ماشین همسرم گذاشتم. شوهرم بسیار غافلگیر شده بود".

• جان می گوید:" یک روز وقتی داشتم سوار ماشینم می شد م، یک بسته پلاستیکی رنگی ارزان قیمت پیدا کردم که رویش نوشته بود "دوستت دارم" ؛اما الان همان بسته ارزان قیمت پلاستیکی برای من حکم یک هدیه گران قیمت را دارد.
• می توانید نوشته تان را روی آینه بچسبانید و بنویسید" با احتیاط رانندگی کن ، بعد از پایان کارت من در خانه منتظر تو هستم"!

• یادداشت های عاشقانه خود را کجا پنهان کنید – حمام
می توانید نوشته خود را با مداد رنگی و یا پاستل رنگی کودک تان روی آینه حمام یا روی دوش بنویسید.
مانتی می گوید:" من یادداشت عاشقانه ام را روی یک دستمال کاغذی نوشتم و دوباره آن را پیچیدم و سرجای خودش گذاشتم تا وقتی همسرم می خواهد از آن استفاده کند اول آن تکه یادداشت من را ببیند.
• روی آینه حمام
• نوشته تان را لای کاغذ حوله همسرتان بگذارید.
• روی وسائل حمام و یا لوازم آرایش همسرتان
• من یادداشت عاشقانه ام را روی کاغذ صابون حمام شوهرم می نویسم.
• جک می گوید:" من یادداشت های عاشقانه ام را داخل بسته لوازم مانیکور همسرم می گذارم".
من می دانم که شوهرم استیو هر روز صبح اصلاح می کند،‌ پس هر شب قبل از خواب به حمام می روم و نوشته ام را داخل پاکی سرخ می گذارم و رویش می نویسم :برای استیو و به آینه حمام می چسبانم.
قبل از رفتن همسرتان به حمام ،‌به آنجا بروید و آب داغ را باز کنید، ‌روی آینه بخار گرفته بنویسید دوستت دارم یا شکل یک قلب بکشید، بعد از اینکه همسرتان به حمام رفت و حمام دوباره بخار کرد، نوشته شما دوباره ظاهر خواهد شد.
نوشته تان را روی پاکت صابون ، یا شامپو یا ژل همسرتان بگذارید.

• یادداشت های عاشقانه خود را کجا پنهان کنید – گاراژ یا انباری
• روی نیمکت کار همسرتان
• داخل کشو نیمکت کار همسرتان
• داخل جعبه ماهیگیری همسرتان
• یادداشت های عاشقانه خود را کجا پنهان کنید – بیرون از منزل
• جک می گوید:" مدتی پیش راهرو منزلمان را دوباره رنگی می کردم. بالای راهرو نوشتم 143( 1 = من ، 4 = دوست دارم ، 3= تو) یعنی من تو را دوست دارم وقتی همسرم به خانه آمد و آن را دید خیلی خوشحال و هیجان زده شد.
• من نوشته هایم در محل یکه همسرم ماشینش را پارک می کند می گذارم ، البته باید این نوشته کاملا واضح باشد چرا که ممکن است آن را نبیند.

• نوشته های عاشقانه خود را کجا پنهان کنید- مکان های مختلف
در این قسمت می خواهیم چند پیشنهاد ابتکارانه و متفاوت به شما بدهیم:
به همسرتان ایمیل بزنید. مطمئن باشید وی انتظار چنین کاری را ندارد. اسم هر دو نفرتان را بنویسید و کنارش یک یک قلب بکشید و یا بنویسید برای همیشه!
من روی یک کاغذ نوشتم دوستت دارم و صد برگ از آن کپی گرفتم و آن ها را به همه جای خانه چسباندم تا همسرم هر جا را نگاه می کند ببیند من دوستش دارم. این نوشته ها را داخل جیب شلوارش ، روی پاکت سیگارش، داخل جعبه پیتزا داخل یخچال، ... خیلی سرگرم کننده است.
من جعبه سیگار همسرم را از قسمت انتهایی آن باز کردم و روی چند برگ سیگار همسرم را با نوشته های ریز عاشقانه پر کردم.و دوباره آن را سرجای خود برگرداندم تا همسرم روزی چند بار نوشته های من را ببیند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:51 PM
آیا می خواهید عروس و داماد نمونه برای خانواده همسرتان باشید؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40644.JPG
همه ما آزادی را دوست داریم و دوست نداریم از کسی اطاعت کنیم، اما ...«احترام‌گذاشتن، مداراکردن و توجه‌کردن» به خواسته‌های پدر و مادر همسرمان، «اطاعت‌کردن و بردگی» نیست.


همه ما آزادی را دوست داریم و دوست نداریم از کسی اطاعت کنیم، اما ...
«احترام‌گذاشتن، مداراکردن و توجه‌کردن» به خواسته‌های پدر و مادر همسرمان، «اطاعت‌کردن و بردگی» نیست.
«برای مهمانی شام شب جمعه، از یک هفته قبل برنامه‌ریزی کردم و نهایت تلاشم را کردم تا پدر و مادرم به داشتن فرزندی مثل من افتخار کنند و پدر و مادر همسرم هم در خانه فرزندشان احساس آرامش و شادی بکنند. اما همه چیز به خاطر یک حرف و حرکت ناخواسته به هم ریخت. هنوز هم نفهمیده‌ام توقع آنها از من بالاست یا رفتار من با آنها صحیح نیست...» در اغلب موارد همین‌طور بی‌دلیل و اتفاقی، لحظه‌های خاص، به خاطر یک حرف یا حرکت نادرست و ناخواسته خراب می‌شود. شاید اگر در همه سال‌های پیش از ازدواج ، از روابط تیره و تار عروس و مادرشوهر یا مادر زن و داماد برای ما نقل نمی‌کردند یا نقل می‌کردند و راهکارهای رفع این مشکل را هم می‌گفتند، بعد از ازدواج این‌قدر راهمان را گم نمی‌کردیم. در این مقاله درباره رفتارهای درست با والدین همسرمان صحبت می‌کنیم.

بفهم و بپذیر
«یادم نمی‌رود روزی را که برای بله برون آمدید خانه ما. از خجالت آب شدم. آرزو می‌کردم کاش هیچ‌وقت کادوی توی بی‌سلیقه را باز نمی‌کردم. آبرویم پیش همه رفت...». این حرف‌ها، یادآوری‌های ناراحت‌کننده‌ای است که نه تنها تغییری در هیچ چیز ایجاد نمی‌کند بلکه کدورت، دلخوری و آزردگی خاطر زن و شوهر را نیز به دنبال دارد. به عقیده روان‌شناسان، نخستین گام برای داشتن زندگی موفق «انتخاب همسر از طبقه و جایگاه اجتماعی – فرهنگی شبیه به هم» است.
روان‌شناسان معتقدند اگر افراد به رفتارهایی که حساسیت طرف مقابل را بر می‌انگیزد آگاه باشند و برای لحظاتی که در کنار هم هستند این رفتارها را انجام ندهند، بسیاری از مشکلات برطرف می‌شود.
دلیل این موفقیت هم این است که رفتارها و شیوه زندگی زن و مرد به هم نزدیک‌تر است چون تربیت تقریبا مشابهی داشته‌اند. اما گاهی به دلایل مختلف انتخاب همسر طوری است که خانواده‌ها شباهت کمتری به هم دارند و در نتیجه نقاط مشترک کمتری هم بین زن و مرد دیده می‌شود.اگر می‌خواهیم زندگی زناشویی موفقی داشته باشیم، بعد از ازدواج باید تفاوت‌های بین والدین خودمان و همسر‌مان را بفهمیم و بپذیریم تا بتوانیم زندگی خوب و موفقی داشته باشیم.
باهوش باشیم:
«تا حالا شده پدرت به خاطر اینكه به او احترام می‌گذارم، غذای موردعلاقه‌اش را می‌پزم و چای پررنگش را فراموش نمی‌کنم از من تعریف و تشکر کند؟ فقط ایراد‌های من را می‌بیند. همه ما آزادی را دوست داریم و دوست نداریم از کسی اطاعت کنیم اما «احترام‌گذاشتن، مدارا‌کردن و توجه‌کردن» با «اطاعت‌‌کردن» متفاوت است. روان‌شناسان معتقدند اگر افراد از رفتارهایی که حساسیت طرف دیگر را بر می‌انگیزد، آگاه باشند و برای لحظاتی که در کنار هم هستند این رفتارها را انجام ندهند، خیلی از مشکلات برطرف می‌شود. این رعایت کردن، دقت و تیزهوشی ما را نشان می‌دهد. چای پررنگ پدرشوهر را فراموش نکنیم تا همگی آرام و شاد زندگی كنیم
قضاوت نکنیم
«امکان ندارد من حرفی بزنم و مادرت برخلاف من حرف نزند. فقط دوست دارد ایراد بگیرد. می‌نشیند و رفتار من را زیر ذره بین می‌برد». اغلب ما با اظهار نظر بجا و نابجای مادر زن یا مادر شوهر‌مان مشکل داریم. برای اینکه درست قضاوت کنیم، هر دفعه که قرار است مادر و پدر همسر‌مان را ببینیم، ذهنمان را از رفتار‌ها و حرف‌های آنها پاک کنیم. فکر کنیم هر بار اولین باری است که آنها را می‌بینیم. گذشته با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش تمام شده است.
سیاستمدار باشیم:
«امروز پنجمین روزی است که با علی قهر هستم. رفتار مادرش خیلی بد بود. پدرش هم انگار نه انگار ... دوست ندارم با علی قهر کنم ولی رفتار بد پدر و مادرش را چطوری تلافی کنم؟». قهر، بی‌توجهی، بی‌تفاوتی، جر و بحث و.. با همسر به دلیل رفتار نادرست والدین‌اش رفتار بسیار اشتباهی است.روان‌شناسان معتقدند رفتار اشتباه والدین همسر‌مان را نباید به حساب همسرمان بگذاریم.
از طرفی نباید دلخوری‌مان را همان‌جا "پیش پدر و مادر همسرمان" نشان بدهیم. بنابراین با ---------- و بررسی دقیق مسائل و شرایط، حل هر مشکل و مسئله‌‌ای را به زمانی که با همسرمان تنها هستیم، موکول کنیم. حضور نفر سوم در مسائل زناشویی یا قهر به جای صحبت‌‌کردن درباره مشکلات، بدترین راه‌حل است. فراموش نکنیم كه هیچ وقت نباید همسرمان را به خاطر رفتار نامناسب پدر و مادرش تنبیه کنیم.
با والدین برنامه‌ریزی نکنیم
«برنامه پیک نیک امروز را برای این به هم زدی که من با مامان و بابام و خواهرم قرار گذاشتم؟ آمدن آنها این‌قدر آزارت می‌دهد که به خاطر نیامدن آنها الم شنگه به پا کنی و داد بكشی؟».تا حالا حتما اتفاق افتاده که برنامه‌ای را "که از هفته قبل تنظیم کرده‌ایم "به خاطر جنجال و قهر همسر‌مان " که راضی نشده با پدر و مادرمان بیاید " به‌هم زده باشیم. در این صورت فقط نباید در تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها، حضور و تصمیم پدر و مادرمان را حتمی و تعیین‌کننده نشان بدهیم. هر برنامه دسته جمعی فقط باید به صورت یک «پیشنهاد» مطرح بشود؛ نه یک «ضرورت».
آنها را حذف نکنیم:
«آن‌قدر توی گوش بچه‌ها خواندی مادربزرگ‌تان زن بدی است که به مادر من بی‌احترامی می‌کنند. سلام زیرزبانی می‌کنند و توی اتاقشان می‌روند. بعد هم از اتاق بیرون نمی‌آیند تا مادر من برود. من هم بلدم چه كار کنم...».
بی‌اهمیتی به پدر و مادر همسرمان، حذف تدریجی آنها از زندگی‌مان، و کم‌کردن علاقه فرزندان‌مان به خانواده همسر‌مان و در مقابل توجه بیش از حد به والدین خودمان، رفتاری نیست که از چشم همسر‌مان دور بماند. تلاش نکنیم پدر و مادر و خانواده همسر‌مان را از او دور کنیم. این حرکت، ضربه روحی – روانی شدیدی به او و در نتیجه به زندگی مشترک ما می‌زند.

سد راه نشویم:
«قبل از اینکه به خرید‌های مادرت برسی، اول باید خرید‌های خانه خودت را انجام بدهی. فقط تو به پدر و مادرت سرویس می‌دهی؟ بقیه کجا هستند؟»روان‌شناسان معتقدند زن و شوهر نباید جلوی آزادی عمل همدیگر را بگیرند. اجازه بدهیم همسر ما آزادانه آنچه را دوست دارد، برای والدین‌اش انجام بدهد. در واقع هر چقدر به همسر‌مان آزادی عمل بیشتری بدهیم، خودمان هم آزادی عمل بیشتری خواهیم داشت.
فراموش نکنیم مادر و پدر همسر ما «منحصربه‌فردترین» افراد زندگی او هستندو در نهایت هیچ‌كس نمی‌تواند بیشتر از یك پدر و مادر داشته باشد و توهین و بی‌احترامی به پدر و مادر او، توهین به اوست؛ علاوه بر اینکه با این توهین‌ها به صورت غیرمستقیم بی‌علاقگی‌مان را به همسر‌مان نشان می‌دهیم.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:57 PM
عشق این زوج سرد شده است


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40512.jpg
رویا و بهزاد رابطه شان را با گرمی و شور و شوق زیادی آغاز کردند. ولی حالا آتش آن عشق گرم و سوزناک تبدیل به خاکستری سرد شده است. آیا آنها قادرند دوباه به جای اول خود برگردند؟
رویا و بهزاد رابطه شان را با گرمی و شور و شوق زیادی آغاز کردند. ولی حالا آتش آن عشق گرم و سوزناک تبدیل به خاکستری سرد شده است. آیا آنها قادرند دوباه به جای اول خود برگردند؟

میل و رغبت آنها از بین رفته!
زمانیکه بهزاد و رویا با هم ازدواج کردند ، فقط 23 و 24 سال داشتند. نه سال بعد زمانیکه صاحب سه فرزند شده بودند، ناگهان فهمیدند رابطه شان به جای ناخوشایندی رسیده؛ انگار شادی و هیجان میان آنها از بین رفته بود؛ رویا می‌گوید : "زندگی مان خوب بود"اما" دیگر هیجان انگیز نبود" . رویا یک بازاریاب نیمه وقت و بهزاد یک آتش نشان است،‌ رویامی گوید ما خودمان را زیادی با کار و بچه‌هایمان سرگرم کرده بودیم، و دیگر به همدیگر توجه نمی کردیم."
بهزاد نیز موافق حرفهای رویا است. ما برای شام خوردن پیش هم می‌نشستیم اما هیچ حرفی برای گفتن به همدیگر نداشتیم. رویا اضافه می‌کند، که احساس می‌کند همیشه بهزاد درصدد انتقاد از اوست و او از این بابت احساس جالبی ندارد. بهزاد همیشه با عبارات ناخوشایند و با لحن انتقادی با او صحبت می‌کند.
این رفتار بهزاد ، رویا را بر آن داشت تا برای مشاوره ‌برود و از بهزاد نیز درخواست کرد به وی ملحق شود. رویا می‌گوید ما در این مشاورات تکنیک استفاده از کارت‌های رنگی برای کلماتی نظیر "درخواست‌هایمان" آموختیم که مانند درست کردن یک پازل بودند. هر درخواستی برای تغییر، و آرزوها ، امیدها و رویاهایمان. هر عبارت انگیزه ای می‌شد تا ما راجع به آن صحبت کنیم و به حرف‌های یکدیگر نیز گوش کنیم. این مشاوره کمک زیادی به ما کرد چرا که باعث شد تا ما بعد از مدت‌ها قادر باشیم که با هم ارتباط عاطفی برقرار کرده و تفریح کنیم.
فکر می‌کنید این مشاوره‌ها نتیجه‌ای در پی داشت؟ ما پس از سالها بدنبال آنها رفتیم تا ببینیم اکنون زندگی شان چگونه است؟
رویا: هنوز بعد از گذشت سالها ما از آن کارتها استفاده می‌کنیم، تلویزیون را خاموش کرده، دست‌های همدیگر را می‌گیریم، و به چشمان یکدیگر نگاه می‌کنیم. فوق العاده است!
بهزاد: اکنون می‌توانم به درستی احساسات همسرم را درک کنم، او هم همینطور! شاید در نظر کار ساده ای باشد اما همین کار ساده باعث بوجود آمدن تغییرات زیادی در زندگی مان شده است.
رویا: بهزاد بهترین دوست من شده، هیچ وقت به او دروغ نمی گویم.
بهزاد: ما تکنیک آن مشاوره را به کودکانمان نیز آموزش داده ایم، بعضی والدین فراموش می‌کنند که از بچه‌هایشان تقدیر و تشکر کنند. بچه‌ها می‌دانند زمانیکه کارهای مدرسه شان را انجام ندهند ما آنها را تنبیه نمی کنیم ، ولی همین باعث می‌شود کودک بفهمد چه کاری درست است و باید وظایف خود را بعد از این به خوبی انجام دهد.
رویا: به خاطر همین است که دیگر مشکل نداریم. به خاطر اینکه می‌دانیم چگونه باید بدون اینکه محیط خانه را دچار تنش کنیم با فرزندانمان بحث و گفتگو کنیم.
بهزاد: این روزها زن و شوهرها وقت زیادی را به یکدیگر اختصاص نمی‌دهند. می‌گویند ما سرمان شلوغ است و خیلی کار داریم؛ وقت زیادی نمی ماند که با هم باشیم! اما باید بدانیم خودمان باید این وقت را بوجود بیاوریم.
رویا: این یک پاداش است. زمانیکه روی کاناپه لم داده‌ای و آهسته با همسرت صحبت می‌کنی، مایلی که هر چه محبت داری به او تقدیم کنی! آن وقتها فکر می‌کردم با یک غریبه زندگی می‌کنم، اما حالا،‌ داشتن رابطه زناشویی با کسی که دنیای مرا تشکیل می‌دهد خیلی لذت بخش است.
بهزاد: برای من هم همینطور است.


تهیه و تدوین: گروه سبک زندگی سیم

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:58 PM
من نمی توانم حامله شوم، این باعث جدایی ما شده است


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40285.jpg
من هرگز در خواب هم نمی دیدم كه در حامله شدن مشكل داشته باشم.سمیه هنوز فکر می كند كه باید برای گزینه های دیگر تلاش كند اماحامد نمیخواهد بیشتر از این در مورد این موضوع بحث كند. آیا این ازدواج می تواند پایدار باشد؟

من نمی‌توانم حامله شوم، این باعث جدایی ما شده است.سمیه هنوز فکر می‌كند كه باید برای گزینه‌های دیگر تلاش كند اماحامد نمی‌خواهد بیشتر از این در مورد این موضوع بحث كند. آیا این ازدواج می‌تواند پایدار باشد؟
صحبت‌های زن
من هرگز در خواب هم نمی‌دیدم كه در حامله شدن مشكل داشته باشم. این جمله را سمیه 38 ساله ، كسی كه دارای اعتبار مالی زیادی بود و 4 سال قبل ازدواج كرد ، گفت. من وحامدبعد از سه سال تلاش بی نتیجه برای حامله شدن ، اول به صورت طبیعی و سپس به به كمك تكنولوژی تقویت قوای جنسی ، خسته شده ایم. ما یك داستان غمگین داریم. ما زمانی كه معالجه را شروع كردیم بسیار خوش بین بودیم. اما حالا كه با شكست مواجه شدیم ، كاملا ویران شده ایم. اخیرا یك آزمایش خون نشان داد كه تخمك‌های من سالم نیستند، بنابراین آخرین گزینه ای كه برای ما باقی می‌ماند لقاح آزمایشگاهی (IVF) كه در آن تخمك یك اهدا كننده با اسپرم حامد لقاح پیدا می‌كند و یا فرزند خواندگی. من از هر دوی آن‌ها خوشحال بودم اما حامد نمی‌خواهد درباره ی آن‌ها صحبت كند. هر زمان كه من این موضوع را باز می‌كنم او حرف مرا قطع می‌كند و می‌گوید تو نق می‌زنی. ما از یك دیگر عصبانی هستیم و رابطه زناشویمان را متوقف كرده ایم.

من حامدرا زمانی كه 29 ساله بودم دیدم. 6 سال قبل زمانی كه من برای ملاقات دوستم به محل کار او رفته بودم حامدقد بلند و لاغر با مو‌های قهوه ای پرپشت در وسط اتاق بود. من به دوستانم گفتم كه او دل من را ربوده. زمانی كه او برای اولین با به من نزدیك شد من بسیار هیجان زده بودم. هر دوی ما موسیقی را دوست داریم و به خاطر همین حامد من را به شنیدن یك گروه موسیقی دعوت كرد.
حامدنمی توانست برای دوباره دیدن من صبر كند. داستان عاشقانه ای با ملاقات‌های آخر هفته ی ما شروع شد.حامدآدمی محتاط و مهربان است. اما او در این سال آخر عشقش را از من بریده.
ما زندگی مان را با هم در آپارتمان كوچك من شروع كردیم. او شغلش را به خاطر تغییر مکان زندگی از دست داد و شرایط برای او سخت شد.

حامد نمی‌توانست یك شغل پیدا كند برای همین پدرم از او خواست تا در اداره كردن رستورانش به پدر كمك كند. او با چك‌هایی كه از دستمزد خود به دست آورده بود یك آپارتمان بزرگ تر گرفت و ما به آن جا نقل مكان كردیم. ما از کوه نوردی لذت می‌بردیم و عاشق رفتن به رستوران‌ها هستیم.

بعد از یك سال ما با بد شانسی مواجه شدیم.من با دكتر متخصص زنانم مشورت كردم، او داروی باروری تجویز كرد. تا شانس لقاح در رهم بالا برود. ما این درمان را دوبار انجام دادیم، اما هردوی آن‌ها شكست خورد. در این جا بود كه من متوجه شدم تخمك‌های من نا سالم تولید می‌شود. گام بعدی IVF بود كه شامل دارو‌های تقویت كننده باروری بود كه خرج آن‌ها زیاد بود. بیمه ی بهداشتی من این درمان را تحت پوشش نداشت اما والدینم هزینه ی آن را پرداخت كردند.

دكتر به من گفت كه از ورزش و روابط جنسی خود داری كنم تا زمانی كه او بگوید و دارو‌ها بدنم را برای IVF آماده كند. البته برانگیختگی‌های جنسی درمن وجود داشت اما من نمی‌خواست تا با این كار بارداریم از بین برود. زندگی بی بچه اشك من را در می‌آورد. من انتظار داشتم حامد من را دل داری دهد و از نا امیدی من بكاهد.

این روش دو هفته طول كشید و آزمایش‌های بارداری بی پایان بودند. زمانی كه جواب تست من مثبت بود ما از خوشحالی گریه می‌كردیم و حامد گفت بالاخره كابوس ما به پایان رسید. بعد از 9 هفته من شكست خوردم و ضربه به سختی به زندگی ما وارد شد.

من می‌خواستم برای دوباره شروع كردن تلاش كنم، اما من باید چندین ماه صبر می‌كردم تا بدنم به حالت عادی بازگردد. من خیلی نگران شده بودم. من برای دومین و سومین بار تلاش كردم اما باز هم با شكست مواجه شد. چون سطح هورمون‌های من بالا بود اما تخمك‌هایم به اندازه ی كافی برای جنین سالم، بزرگ و مناسب نبود. و در این زمان دكتر به من گفت كه به اهداء تخمك نیاز دارید.

در تمام این سه سال من امتحانات سختی را پشت سر گذاشتم و همیشه غمگین بودم. من داشتم مثل یك آدم منزوی می‌شدم چون نمی‌خواستم به حرف‌های دوستانی كه به راحتی حامله شدند گوش كنم ، كه می‌گفتند بهتر است یك بچه را به فرندی قبول كنی. من می‌خواستم شكمم بزرگ شود، لگد زدن‌های بچه را حس كنم و می‌خواستم زایمان اتفاق بیفتد. معمولا مادرم از من حمایت می‌كرد او درباره ی زنانی كه به IVF رفتند و به طور طبیعی حامله شدند حرف‌های امید بخش می‌زد.
اوضاع پیچیده بود ،حامداز این كه برای پدرم كار می‌كرد ناراحت بود. او به تلخی از شیوه ی مدیریت پدرم شكایت می‌كرد. او به پیدا كردن یك شغل جدید تمایل داشت. اما نمی‌توانست آن را رها كند چون والدین من در پرداخت هزینه‌های IVF به ما كمك زیادی می‌كردند.

با همه این‌ها من هنوز هم بچه می‌خواهم و به روش اهداء تخمك راضی هستم و اگر نشد فرزند خواندگی. اماحامدبا لحن خود من را دور می‌كند، و من بیشتر از همیشه احساس تنهایی می‌كنم. اخیرا او تا دیر وقت با دوستانش بیرون می‌ماند . او با این كار تلاش می‌كند مرا تحت فشار قرار دهد تا صمیمی كه او می‌خواهد را بگیریم. او به من گفته اگر نمی‌توانم با او خوشحال باشم او مرا ترك می‌كند و از این حرف‌های نیش دار در روز‌های مختلف به من زیاد می‌زند.
من تحت فشارم. من زندگی بدون حامد را نمی‌توانم تصور كنم و همچنین بیشتر از این زندگی بدون بچه را نمی‌توانم تحمل كنم.

صحبت‌های مرد
من زمانی كه به سمیه گفتم او را باید ترك كنم مقصود واقعی من این نبود. این جمله راحامد35 ساله ، با صدایی پشیمان گفت. من هنوز هم سمیه را دوست دارم. من در بیرون می‌ماندم چون نمی‌خواستم درباره ی موضوع نازایی دوباره صحبت كنم. این تنها موضوعی است كه همسرم می‌خواهد درباره ی آن بحث كند. و حتی فكر كرن دربارهی آن قلبم را می‌شكند.

پدر بودن برای من همیشه یك آرزوی بزرگ بوده، و من احساس می‌كنم زندگیم بدون بچه بی ارزش است. اما مو شكافی مشكلمان احساس من را بهتر نمی‌كند. در حقیقت من از اهداء تخمك یا فرزند خواندگی احساس مطمئن ندارم. من فقط می‌دانم كه باید درباره ی باید در مورد گزینه‌ها تحقیق بیشتری انجام دهیم.

موضوع ایجاد بچه بر زندگی ما را چیره شده. رفتن به IVF زندگی ما را نا منظم كرده. ما نمی‌توانیم بیرون برویم یا در آخر هفته با هم به پیاده روی برویم. تفریحات ما زمانی كه سمیه به IVF می‌رود برای او خطرناكاست. حتی روابط زناشویی زندگی ما هم تحت كنترل است. به زودی ما دوباره برای حامله شدن تلاش می‌كنیم و روابط زناشویی ما دوباره دوچار تغییر می‌شود تا سمیه تخمگذاری كند. ما در مدت معالجه به دستور پزشك به هم نزدیكی نمی‌كنیم. و این ما را آشفته می‌كند.
من در یك خانواده ی كاگری در یك شهر كوچك پرورش یافتم. من عاشق استشمام بوی علف تازه بریده، غیر رنگ‌ها در پاییز و دیدن ستاره‌هایی كه در شب‌هایی كه آسمان صاف هستند و چشمك می‌زنند، هستم. اما از زمانی كه زندگی را در شهر بزرگ شروع كردم احساس می‌كنم كه چیزی را از دست دارم. چون من پول كافی برای رفتن به دانشگاه نداشتم من در زمین‌های بازی و باشگاه‌های ورزشی كار و مدیریت می‌كردم.

سمیه نه تنها زنی زیبا بود، او با حرارت، حادثه جو و درستكار بود. من زمنی كه او را ملاقات كردم بر انگیخته شدم، برای من جالب بود كه با یك نفر علاقه‌های مشترك داشته باشم، اما در بعضی چیز‌ها ما با هم مخالف بودیم، او گزینه‌هایش فاع می‌كرد.

متاسفانه من در سازگاری با اقلیم زمانی كه از شهر خود نقل مکان کردم مشكلات زیادی داشتم. من از ترافیك ، صدا و ازدحام جمعیت متنفرم. و از همه بد تر كار كردن برای پدرزنم است،‌كه مدیری بد خلق است و هرگز پیشنهاد‌ها را نمی‌پذیرد. من دوست دارم زمان به عقب برگردد. من احساس می‌كنم به خطر هزینه‌های درمان نازایی زنم در این كار گیر افتادم. اگر ما موضوع تخمك‌ها را پیگیری كنیم او می‌خواهد مثل دیوانه‌ها چندین بار با دكتر‌های جدید حرف بزند. به خاطر همین من شك دارم.
من درباره ی تا دیر وقت بیرون ماندن مقصرم. من به این كارم افتخار نمی‌كنم. اما این كار ار برای این كه ذهنم از این موضوع راحت شود انجام می‌دهم.من متاسف هستم وسعی می‌كنم كه زمانی كه سمیه در مورد گزینه‌های دیگر بحث می‌كنم غیر حساس باشم. من می‌دانم كه تا ابد نمی‌توانم از تصمیم گرفتن دوری كنم. و من دوست ندارم تحت فشار قرار دهم. شاید مشاور بتواند در ازدواج ما را به حالت قبل برگرداند.

صحبت‌های مشاور
نازایی در حال حاضر بحران زندگی بسیاری است و تنش‌های زیادی در ازدواج‌ها به وجود می‌آورد. این جمله را مشاور گفت. در بهترین وضعیت آن زن و شوهر را سخت می‌سازد چون این مساله یك تجربه آسیب زا است. خیلی‌ها نیز مشكلی شبیه حامدو سمیه دارند.
نازایی مشكلات طاقت فرسایی را ایجاد می‌كند. و مرد یا زن یا هر دو را غمگین می‌كند. روابط زناشویی یك زن و شوهر را تحت تاثیر قرار می‌دهد. و در زمان آمیزش فشار‌هایی وجود داردو این كار بدون عشق ورزی انجام می‌شود. زن وشوهر در اثر اظهار نظر‌های بی جا و سوالات فضولانه ی دوستان و خانواده آسیب‌های زیادی می‌بینند.
سمیه وحامد همه ی این‌ها را تجربه كرده اند. علاوه بر این، رابطه شان به وسیله ی كار حامد پیش پدر سمیه و زندگی در شهر به تیره گی بیشتری می‌كشید. آن‌ها هنوز به یكدیگر عمیقا عشق می‌ورزند به من خاطر من به برگرداندن ازدواج آن‌ها امیدوارم. من برای كمك به آن‌ها 3 هف را ایجاد كردم كه به واسطه ی آن‌ها تصمیم گرفتن برای موضوع نازایی كمك می‌كند.

اول آن‌ها نیاز دارند تا بفهمند كه چگونه با هم كنار بیایند. سكوت حامدبه معنی مهم نبودن احساسات سمیه نیست، و اضطراب سمیه به معنی دیوانه كردن حامدنیست، او همیشه شك داشت كه بتواند یك مادر باشد.حامدباید بیشتر صبر و شكیبایی می‌كردو سمیه هم بایداضطراب خود را متوقف می‌كرد. سمیه از صحبت كردن با مادرش احساس ناراحتی می‌كند و من او را تشویق می‌كردم . و بخاطر بیرون رفتن‌هایحامدكمتر به او اعتماد می‌كند. او می‌خواهدحامدبیشتر در خانه بماند

اهداء تخمك زمان بر و پر دغدغه است به همین خاطر آن‌ها نمی‌توانند بیشتر از ین موضوع رابه تاخیر بیندازند. معالجه ی آنها بستگی به كسی كه تخمك اهداء می‌كند دارد و من آن‌ها را به منتظر بودن تشویق می‌كردم. آن‌ها به وسیله ی آنچه شنیدند تصمیم گرفتند كه به رویایتان برای والدین بودن بیشتر امید وار شوند. باری در یك جلسه گفت كه باید به ژنتیك‌ها توجه كرد. سمیه می‌گفته من با این كه ژنتیك بچه مثل حامدباشد موافقم اما من می‌خواهم مادر باشم.

من به حامدو سمیه پیشنهاد كردم كه باید بعد از این سه سال باید زندگیتان را اصلاح كنند. آن‌ها باید 6 ماه صبر می‌كردند تا اهداء كننده تخمك پیدا شودحامدباید از جاهای زیبایی كه وجود دارد و شبیه به شهر خودشان است را دیدن كند تا احساس بهتری پیدا كند. ضمنا من به او گفتم تا شكایت كردن خود را درباره ی كار به همسرش متوقف كند.مشكلات زن و شوهر‌ها به واسطه ی نازایی بالا می‌گیرد.سمیه وحامد خندیدن و غذا خوردن در بیرون باهم و ورزش كردن با هم و خیلی چیز‌های دیگر را فراموش كردند.

بیشتر زوج‌هایی كه به دنبال اهدا كننده ی تخمك می‌گردند برای انتخاب باید شرایطی را مثل دین و مسائل علمی را در نظر بگیرند. اما كاروین وحامد تنها می‌خواهند كه آن زن سالم باشد. كیلنیك باروری تلاش می‌كند تا هدا كننده ی تخمك از نظر فیزیكی به بیمار‌های خود شباهت داشته باشد. برای مثال شخص اهدا كننده باید مو‌های قهوه ای مثل حام دو چشمان فندوقی مثل سمیه داشته باشد. خوشبختانه یك اهدا كننده ی تخمك مناسب پیدا شد و با انجام مراحل پزشكی سمیه حامله شد و سارا به دنیا آمد و حالا 19 ماهه است. سمیه در نظر دارد تا زمانی كه سارا بزرگ شد چگونگی لقاح او را به او بگوید.
حامد هنوز برای پدر سمیه كار می‌كند، اما وضعیت او بهبود یافته است. و چون او پدر شده خوش حال است و كمتر دل خور می‌شود حالا برای جابجایی و پیدا كردن یك شغل زمان مناسب تری است.
در حال حاضر سمیه وحامدبه خوبی روابط زناشویی دارند، آن‌ها زمان را با یكدیگر سپری می‌كنند. وظایف والدینی هر دوی آن‌ها را به شادی آورده. این موضوع را سمیه در آخرین تلفن گفت.
حامد می‌گفت من فكر می‌كردم كه هرگز نتوانم این حرف را بزنم اما سمیه یك مادر خارق العاده است و من عاشق زندگی خود هستم.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:58 PM
عذر و بهانه های محترمانه و زیرکانه آقایون در مقابل همسرانشان چیست؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40004.jpg
مردی که بگوید: "گفتن حقیقت می‌تواند تو را از دست همسرت نجات دهد" احتمالاً تاکنون در یک رابطه با جنس مخالف قرار نگرفته است...
مردی که بگوید: "گفتن حقیقت می‌تواند تو را از دست همسرت نجات دهد" احتمالاً تاکنون در یک رابطه با جنس مخالف قرار نگرفته است. در این میدان مین که فجایع بسیار زیادی به صورت بالقوه در آن وجود دارند و هر لحظه منتظر بستر مناسبی برای به فعلیت رسیدن می‌باشند، حقیقت گویی می‌تواند شما را مادام العمر مجرد نگه دارد و یا اگر هم متاهل شوید، مجبور می‌شوید تا شب‌های زیادی را بر روی کاناپه بخوابید.
نظر باینکه ما در طی سالیان متمادی در درون این آب‌های متلاطم و خیانت پرور در حال کشتیرانی بوده‌ایم، مردهای بسیار زیادی را می‌شناسیم که در این زمین برای رهایی از دام گرفتاری‌ها حقه‌ها و کلک‌های زیادی سوار می‌کنند. هر مردی بهانه‌های منحصر به فرد خود را دارد که البته همه آنها به راحتی قابل تشخیص نبوده، و برخی جعلی و فریب آمیز هستند. باید توجه داشت که اینگونه کلک‌ها صرفاً دروغ‌های مصلحت آمیزی هستند که به پیشبرد رابطه کمک می‌کنند. البته روش‌هایی هستند که گاهی اوقات خانم‌ها تصور می‌کنند که می‌توانند به واسطه آن صداقت طرف مقابل را امتحان کنند؛ به عنوان مثال از همسر خود سؤال می‌کنند: "آیا این شلوار جین من را چاق می‌کند؟" به هر حال تحت هر گونه شرایطی شما باید توانایی برخورد مناسب را داشته باشید و چیزی جز پاسخی که آنها منتظر شنیدنش هستند را تحویلشان ندهید.
ما در این قسمت یک لیست 10 موردی از مسائلی را که می‌تواند آقایون را در گرداب مشکلات بیندازد جمع کرده‌ایم. با خواندن این مقاله می‌توانید از گرفتار شدن در گرداب یک چنین اشتباهاتی پرهیز کنید.

شماره 10
"تو هر چیزی بپوشی بهت میاد"
اگر در یک رابطه طولانی مدت قرار بگیرید، دیری نخواهد گذشت که خانم سؤالی شبیه به این را از شما می‌پرسد: "آیا این لباس مرا چاق نشان می‌دهد؟" برخی از افراد معتقدند که بهتر است به این سؤال به هیچ وجه جواب ندهید، و به آرامی اتاق را ترک کنید. برخی دیگر هم معتقدند که باید از او فقط تعریف کنید؛
مورد استفاده: رفتن به مکان‌های رسمی باعث می‌شود که قدری احساس استرس به خانم‌ها دست بدهد. چرا که وقتی پای خود را به آن مراسم بگذارند، به گروههای کوچک تر تقسیم می‌شوند و شروع می‌کنند به صحبت کردن در مورد مدل لباس، مو و آرایش گروه‌های دیگر. بنابراین اگر شما در یک چنین شرایطی قرار گرفته‌اید و قرار است به یک مهمانی کاملاً رسمی بروید و او سؤال: "چاق شده‌ام؟" را از شما می‌پرسد، باید به او بگویید که هر لباسی که بپوشد همانقدر زیبا به نظر خواهد رسید. مطمئن باشید که شما فردای آن روز از ما قدردانی خواهید کرد.

شماره 9
"داشتم فکر می‌کردم که او اصلاً دختر خوبی نیست"
نگاه کردن به دخترهای دیگر، آن هم زمانیکه با نامزد خود هستید، به منزله راه رفتن بر روی یک طناب نازک و یا خنثی کردن ------ اتم به شمار می‌رود. فقط کافی است یک حرکت نادرست از شما سر بزند تا سرتان را به باد دهید. خوشبختانه یک نکته کلیدی در این میان وجود دارد که با استفاده از آن، می‌توانید احساس خوبی را در همسر خود ایجاد کنید: از کسی که به او خیره شده‌اید، بدگویی کنید!
مورد استفاده: مردی که تصور می‌کند همه مهماندارها باید جوان باشند، اندام مناسبی داشته باشند مطمئناً این کار را از روی غریزه خود انجام می‌دهد. بنابراین اگر نامزد خود را به یک چنین جایی بردید و او ناگهان مچ شما را در حال نگاه کردن به این خانم‌های زیبا گرفت، یک دروغ مصلحتی بگویید و شروع کنید به بدگویی از فرد مورد نظر.

شماره 8
" لازم نیست حتماً یک مناسبت پیش بیاید تا تک بودن تو به یادم بیاید"
از جمله نقل قول‌هایی که از سیمسون می‌توانیم ذکر کنیم این است که: یک مرد در این دنیای مدرن باید چیزهای دردناک بسیار زیادی را به یاد داشته باشد." بنابراین کاملاً منطقی است که چرا تعداد بسیار زیادی از آقایون اغلب سالگردها، روزهای تولد و وقایع خاص دیگر را فراموش می‌کنند. دفعه آینده که همسرتان شما را به خاطر فراموش کردن هر یک از این وقایع سرزنش کرد، باید به او بگویید که من نمیخواهم خودم را در قید و بند کلیشه‌ها محدود کنم و ترجیح می‌دهم که وقایع فراموش نشدنی را به شیوه خودم جشن بگیرم. مطمئن باشید که او از شنیدن این حرف بیشترین لذت را خواهد برد.
مورد استفاده: روز ولنتاین از جمله روزهایی است که قوانین اساسی اقتصادی عرضه و تقاضا باید با انتظارات نامزدتان در هم بیامیزند؛ این امر به گل فروشی‌ها اجازه می‌دهد که یک شاخه گل رز را هرچقدر که می‌خواهند حساب کنند. می‌توانید مبلغ 10 هزار تومان بدهید (به علاوه کادویی که از قبل خریداری نموده‌اید) آن هم برای رز شاخه بلند که پس از چند روز پلاسیده خواهد شد، یا اینکه بعداً با یک بهانه زیبا و کار شده ذهن او را شستشو دهید.

شماره 7
"من نمی خواستم بیدارت کنم"
پس از اینکه یک شب را تا دیر وقت در محل کار گذراندید و خیلی دیر به خانه بازگشتید و یا در صورتیکه به او قول داده بودید که با او تماس می‌گیرید و این کار را انجام ندادید؛ ممکن است شب را به جای اینکه بر روی تخت بخوابید، بر روی مبل راحتی طی کنید؛ مگر این که از این بهانه استفاده کنید: "من واقعاً نمی خواستم تو را بیدار کنم."
مورد استفاده: زمانیکه با دوستان پسر خود بیرون می‌روید خیلی مشکل است که بتوانید وقت را در نظر داشته باشید و سر موقع معین به خانه بازگردید. اگر قرار گذاشته بودید که به او تلفن بزنید و یکی دو ساعت از زمان مقرر گذشت، بهتر است که به کلی آن را فراموش کنید و بعداً، فردا صبح با او تماس بگیرید و همین بهانه معروف را برایش بیاورید؛ آمار نشان می‌دهد که این بهانه خالی از ضرر و زیان هم نیست! به هر حال با این کار نشان می‌دهید که آسایش و آرامش او در ذهن شما ارزش بسیار زیادی دارد.

شماره 6
" من خیلی هم در قید و بند هیکل نیستم"
خبر دست اول! خانم‌ها روی تناسب اندامشان خیلی حساس هستند. از آنجایی که از قدیم آقایون روی خوش فرم بودن خانم‌ها خیلی حساس بوده‌اند، سنسورهای خانم‌ها زمانیکه یک دختر با اندام زیبا نزدیک می‌شود به کار می‌افتد؛ با بیان این مطلب که هیکل برایتان اهمیت زیادی ندارد او را از این مسئله منحرف کرده و توجه او را به نقطه دیگری جلب نمایید. اگر در انجام این کار شکست بخورید، آنوقت محکوم میشوید که 5 میلیون تومان بابت جراحی زیبایی پرداخت کنید.
مورد استفاده: این بار که باهم بیرون رفته بودید و خانمی را با اندام متناسب و زبیا به شما نزدیک شد، سریع خشمگین شوید و در مورد بی نزاکتی او سخنرانی کنید و به همسر خود بگویید که شما معتقدید زیبایی واقعی از درون افراد سرچشمه می‌گیرد. (بعد هم سعی کنید که خنده تان نگیرد)

شماره 5
"نمی خواستم چیزی که ممکن بود دوست نداشته باشی را برایت بخرم"
تهیه کادو برای خانم‌ها همیشه همراه با میزان بالایی استرس است، اما نخریدن آن هم مقادیر بیشتری استرس را به زندگی شما وارد می‌کند. پسر‌های زیرک و ناقلا در این شرایط بهانه می‌آورند که نمی دانستند چه چیزی باید برای او خریداری کنند و به او می‌گویند که بهتر است همراه با هم به خرید بروند تا چیزی را که مورد علاقه خانم است خریداری کنند؛ اما این اخطار را هم از پیش به شما بدهیم: او با انتخاب چیزی که 3 برابر آنچه شما در ذهن داشته‌اید می‌تواند به راحتی شما را تنبیه کند.
مورد استفاده: راه رفتن در بازارها آن هم نزدیک شب عید همانقدر خسته کننده و زجر آور است که یک کشتیگیر پیر و تنها بخواهد شما را ماساژ دهد. دعوا برای پیدا کردن جای پارک، توقف در صف‌های طولانی ترافیک، تحمل جیغ و داد بچه‌ها و .... واقعاً چه چیزی می‌تواند او را راضی کند که برای دریافت هدیه خود چند روز بیشتر صبر کند؟ بله، تخفیف‌هایی که پس از تعطیلات بر روی جنس‌ها می‌خورد! او را با باز کردن جعبه خالی در روز عید سوپرایز کنید.

شماره 4
تقصیر من نبود [اسم یک ازدوستانتان را که او اصلاً خوشش نمی‌آید را هم اضافه کنید] و بگویید که او مرا مجبور کرد که دیر به خانه بیام"
این یکی از نقش‌های مهم در زندگی است که کمتر اتفاق می‌افتد کسی دوست داشته باشد آنرا بازی کند. دوست شوهر، که خانم به طور بسیار زیادی و بدون هیچگونه دلیل خاصی از او بدش می‌آید. می‌توانید با استفاده از این فرد، تمام بهانه‌های زندگی خود را بسازید. دیر به خانه آمدید؟ خوب تقصیر دوستتان بوده، به کلاب بیلیارد رفته‌اید؟ خوب تقصیر دوستتان بوده.
مورد استفاده: اگر بخواهید بیش از اندازه از این بهانه استفاده کنید، موجب می‌شود که اسم دوستتان در لیست سیاه وارد شود، حال چه حقش باشد چه نباشد. اگر یک چنین اتفاقی بیفتد، شما هم دوستتان را از دست می‌دهید، هم کسی را که بتوانید بهانه‌های خود را بر روی دوش او بیندازید. باید در این کار نهایت خلاقیت خود را به کار بگیرید و یک دوست خیالی جدید برای همسرتان خلق کنید. تا هفته‌ها می‌توانید همه چیز را به گردن دوست خیالی خود بیندازید بعد هم که احساس کردید وضعیت در حال خراب شدن است، می‌توانید به همسرتان بگویید که با او قطع رابطه کردید.

شماره 3
[اسم یکی از دوستانتان که خانم دوستش دارد] نیاز به کمک من دارد
این هم آن روی سکه است. می‌توانید زمانیکه نمی خواهید با همسرتان به جای خاصی بروید و یا دلتان می‌خواهد زمان بیشتری را در کنار دوستانتان بگذرانید، از این بهانه استفاده کنید. به عنوان مثال به خانمتان بگویید که دوستتان در رابطه خود دچار مشکل شده و شما نیاز دارید تا در کنار او بنشیند و او را در این زمینه راهنمایی کنید. دیگر اینکه می‌توانید بگویید که اتومبیلش خراب شده و شما باید در درست کردن آن به او کمک کنید. فقط باید در دلیل آوردن خود کاملاً منطقی باشید.
مورد استفاده: برخی از آقایون همیشه یک کارت در آستین خود نگه می‌دارند تا در مواقع ضروری بتوانند از آن استفاده کنند. به عنوان مثال زمانیکه برنامه این است که برای صرف شام به خانه پدر و مادر او بروید، و ناگهان یکی از دوستانتان تماس می‌گیرد و می‌گوید که چند بلیط مجانی از یکی از کلوپ‌های معروف بیلیارد دارد می‌توانید آس خود را رو کنید. در این زمان باید به همسر خود بگویید که دوستتان دچار یک بحران شدید عاطفی در رابطه عاشقانه‌اش شده و کمی کمک شما می‌تواند او را از خطر بزرگی نجات دهد. حالا حتماً لازم نیست که همسرتان بداند این نوع پشتیبانی و حمایت شما در چه مکانی به او خواهد رسید!

شماره 2
"من نسبت به غذا‌ها خیلی حساسم"
خوب، دستش درد نکند، او تمام طول روز زحمت کشیده تا غذا درست کند، اما غذای خوش مزه‌ای از آب درنیامده. شما می‌توانید آنرا به داخل معده خود وارد کنید، البته او نباید متوجه چهره شما بشود. فقط می‌توانید به او بگوید که اشتهایتان کم است و ترجیح می‌دهید در خوردن زیاده روی نکنید. بعد هم می‌توانید بگویید که سقف دهانتان زخم است، نمی تواند غذاها را خوب بجوید، معده‌تان به تازگی دچار مشکل شده و ... هر چیزی که می‌گویید به هیچ وجه در مورد ناکاستی‌های آشپزی او چیزی به زبان نیاورید.
مورد استفاده: بهتر است این بهانه را از همان ابتدای رابطه مطرح کنید تا از همین حالا برای آینده خود بهانه داشته باشید. البته راه حل دراز مدت این مسئله هم این است که پیشنهاد کنید هر دوی شما در یک دوره کلاس‌های آشپزی ثبت نام کنید. با انجام این کار شکمتان نیز از شما تشکر خواهد کرد.

شماره 1
"من باید کار کنم"
هیچ چیز نباید میان یک مرد و وسیله امرار معاش او فاصله بیفکند. این بهانه به اندازه کافی محکم است که بتواند شما را از هر گونه شرایط خطرناکی نجات بدهد. مطمئن باشید که خانمتان دوست ندارد به منزله ی مانعی برای پیشرفت شما به شمار رود. البته استفاده مکرر از این امر می‌تواند این احساس را در او ایجاد کند که شما دوستش ندارید و یا تصور می‌کنید که می‌توانید او ر ا در هر شرایطی به صورت تضمینی برای خود داشته باشید، این مطلب همچنین شما را یک فرد معتاد به کار جلوه می‌دهد و بعدها مجبور می‌شوید برای تغییر نظر او بهای گزافی را پرداخت نمایید.
مورد استفاده: یکی از مواردی که میان خانم‌ها و آقایان تغییر و تفاوت شایان ذکری را ایجاد می‌کند، تغییر در سرگرمی‌ها و تفریحاتشان است. بنابراین دفعه آینده که او می‌خواست شما را به زور به یک نمایشگاه آثار دستی و یا شوی خانگی ببرد، لپ تاپ خود را روشن کند و بگویید که تا ساعت 9 صبح فردا باید گزارش کارهای خود، در مورد تکمیل پروژه جدید را روی میز رئیستان بگذارید. با این کار هم امتیازاتی را از طرف خانم به خاطر روحیه کاری خود دریافت می‌کنید و هم از همراهی او هم فرار کرده اید.

بهانه، بهانه ...
صداقت مطمئناً بهترین راهکار است. در یک دنیای کامل ما شاید قادر باشیم به نامزد و یا همسر خود بگوییم که ترجیح می‌دهیم با دوستانمان برویم بیرون تا اینکه به دیوار کاغذ دیواری بچسبانیم، و یا برای خرید کفش به بازار برویم؛ اما متاسفانه ما در یک دنیای کامل زندگی نمی‌کنیم. ما در جایی زندگی می‌کنیم که صداقت تنها یک یا دو بار می‌تواند به ما کمک کند و در یک مدت زمان طولانی این امر سبب بروز درگیری و مشاجره خواهد شد. مانند یک گرگ باران دیده به مرور زمان یاد می‌گیرید که بر روی برخی از حقایق درپوش بگذارید. البته این نوع دروغ‌ها هیچ کدام از روی بداندیشی و یا بدخواهی نیستند و قصد شما فریب دادن طرف مقابل نیست، بلکه بهانه‌هایی هستند که زندگی اکثریت غریب به اتفاق انسان‌ها را راحت تر و لذت‌بخش‌تر می‌کنند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 02:59 PM
چگونگی حرف دل خانمها از حرکات آنها


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39990.jpg
بـرخـلاف زنـان كـه اسـاتـیـد مـسـلم هـنـر دوپــهلوگری هستـند، اغـلب مـردان آنــچه كه مقصودشان است را می‌گـویند. به همین خاطر است كه تفسیر زبان جسـمانـی زنان از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد.
بـرخـلاف زنـان كـه اسـاتـیـد مـسـلم هـنـر دوپــهلوگری هستـند، اغـلب مـردان آنــچه كه مقصودشان است را می‌گـویند و آنچه را كه می‌گویند مقصودشان است. صحـبـتــهای آنان رك و راست و بی پرده می‌باشد. از طـرف دیگر زنان بخصوص هنگام گفتگو عموما زیرك تـر و پیچیده تر هستند. به همین خاطر است كه تفسیر زبان جسـمانـی زنان از اهمیت زیادی برخوردار میباشد.
خواه باور كنید یا نه، زنان دائما از طریق زبان جسمانی خود در حال ساطع نمودن علائمی هستند كه نمایانگر اندیشه و خواسته شان در آن هنگام است. تنها راه حل، رمز گشایی این علائم می‌باشد، كه بخصوص در روزهای آغازین آشنایی كه هنوز یكدیگر را نمی شناسید، مفید خواهد بود.
نشانه‌های جسمانی زیر را چك كنید تا متوجه شوید مفهوم حركات چشمها و پاها زمانی كه لبان همسرتان بسته است چیست.


علائم تمایلات عاطفی:

علائم تمایلات عاطفی همانند علائم دلربایی است، فقط كمی شدیدتر و با افت و خیز بیشتر. تماسهای چشمی افزایش یافته و طولانی تر می‌گردد. مردمك متسع شده بیانگر بیداری احساس است. برخی حالتها و ژستها نیز میتواند نشانه واضحی باشد. معمولا اینگونه رفتار علنی در زمانی است كه زن و شوهر با یكدیگر تنها باشند.

عكس العمل شما: همسرتان آماده است، بنابراین با مهربانی پاسخ او را بدهید. با او صمیمیت بیشتری برقرار كنید، رفتارش را تكرار نمایید و تماسهای چشمی را افزایش دهید.

دل ربایی
تشخیص زنانی كه سعی در جلب توجه شوهرشان دارند آسان است، در حقیقت تمامی جلوه‌های زبان جسمانی و حركات بدنی آنها دچار تحولی شگرف می‌گردد. در ابتدا آنها بسمت شوهرشان متمایل شده و تماسهای چشمی بسیاری برقرار می‌كنند. آنان بیش از معمول خندیده و دائما لبخند می‌زنند، صرفه نظر از اینكه گفته شوهرشان بامزه بوده باشد یا خیر. آنها لبهای خود را به هم می‌فشارند. در كل چهره‌شان سرزنده‌تر است.
زنان دلربا همچنین حالت بی‌تابی و بیقراری بیشتری دارند و معمولا این حالت از لمس كردن جواهرات، چرخاندن حلقه و كشیدن گردنبند مشخص می‌گردد. علت هیجانات عصبی است؛ چون ضربان قلب آنها نسبت به حالت عادی اندكی بیشتر شده و برای رهایی از تنش نیاز به روزنه ای پیدا می‌كنند.
ممكن است با موهایشان نیز بازی كنند و دستشان را بطور غیر معمول روی دست دیگر قرار دهند كه ممكن است نشانگر این باشد كه مایلند شوهرشان به همان صورت دست او را بگیرد.
عكس العمل شما: اگر همسرتان اغلب یا تمامی نشانه‌های دلربایی فوق را بنمایش گذاشت، احساس اطمینان نموده و با جدیت و دلگرمی حركت كنید. اساسا، اعمال وی چراغ سبزی برای شما جهت شروع كاری ( شستن ظرفها! ) می‌باشد.

بی علاقگی
علائم فیزیكی كه حاكی از فقدان علاقه خیلی زیاد شبیه معكوس نشانه‌های دلربایی هستند. برای مثال اگر با دختری در دومین جلسه آشنایی در حال گپ زدن باشید و او مرتبا نگاهش را بجای شما به چیزهای دیگر معطوف نماید، یا به شما علاقمند نیست یا دختری خجالتی است. اگر كاملا آرام بوده و درعین حال بندرت لبخند بزند، احتمالا جذب شما نشده است. بخاطر داشته باشید كه گفتگوی سرزنده و حتی نیمه عصبی و ژست‌هایی كه با انقباض اعضای بدن همراه باشد نشانه گرایش است، بنابراین رفتار خشك و بی روح عكس آنرا نشان میدهد.
نشانه‌های دیگر بی علاقگی می‌تواند دور شدن نسبت به شما و جمع كردن دستها بصورت متقاطع می‌باشد. عمل جمع كردن دستها بصورت متقاطع بطور واضح بیانگر این است كه او از لحاظ فكری و جسمی گرایشی به شما ندارد.
عكس العمل شما: در چنین شرایطی راه حل بخصوصی وجود ندارد. چند بار سعی كردن برای بدست آوردن دل او به كسی صدمه‌ای نمی زند. اگر چه از هر 10 مورد 9 مورد بی‌نتیجه باقی می‌ماند، بنابراین زیاد خودتان را خسته نكنید.

احساس ناسازگاری
اگر همسرتان از قصد و منظور شما و یا از احساساتش نسبت به شما، و یا كاری كه باید در یك موقعیت خاص انجام دهد مطمئن نباشد، علائمی از خود ساطع می‌كند كه بیانگر احساس ناسازگاری و دودلی در وی می‌باشد. برای انطباق یافتن با احساسات ناسازگار، جسمش علائمی ناسازگار از خود منتشر می‌كند، تركیبی از علائم دلربایی و بی‌علاقگی كه در بالا عنوان شد. به عنوان مثال ممكن است در ابتدا به شما خیره شده و ناگهان روی برگرداند و یا احتمال دارد روی صندلی متمایل به شما بنشیند و زمانی كه شما نیز برای تكرار عمل او كمی به جلو حركت می‌كنید، طوری رفتار نماید كه گویی ناگهان تصمیمش عوض شده و با كمرویی به طرف عقب صندلی برگردد. این یعنی او هنوز نمی‌داند كه چگونه در مورد شما فكر میكند.
عكس العمل شما: در چنین شرایطی موضوع را تحمیل نكنید. آرام حركت كنید، دوستانه و با صمیمیت ولی نه آنچنان دلبرانه. به او فرصت دهید تا خودش را با شما تطبیق دهد.

عصبانیت
اغلب مردم هنگام دیدن عصبانیت می‌توانند آنرا تشخیص دهند، اما گونه‌های از خشم وجود دارند كه به وضوح انواع معمولی نمی‌باشند. مثلا خشمی كه توسط باریك كردن چشمها و یا محكم بسته نگاه داشتن دهان ابراز می‌گردد كه ممكن است با كج نمودن سر و گره كردن محكم مشت همراه شود. همچنین ممكن است همانند نشانه بی‌علاقگی دستهایش را بصورت متقاطع جمع كند ولی هنگام عصبانیت محكم تر و مشخص تر است. اگر دست به كمر ایستاد، این نیز یك علامت خیلی خیلی بد و خطرناك میباشد.
برخلاف انواع زبان جسمانی كه در بالا ذكر شد، این نوع رفتار معمولا مدتی پس از آشنایی اولیه اتفاق می‌افتد نه در مرحله آغازین آشنایی. هرچند احتمال دارد مزه آن را در همان ابتدا نیز بچشید كه در این صورت بدانید كه عصبانیت او نه بخاطر شما بلكه بخاطر چیز یا شخص دیگری است.
عكس العمل شما: زنـی كه قبلا رنجیده خاطر شده، تمایل به نشان دادن بی‌علاقگـی و بی‌توجهی دارد. به او كمی فرصت دهید تا به تدریج عصبانیتش فروكش كند.

تفسیر علائم مختلط
بیاد داشته باشید كه زبان جسمانی زنان اغلب علائم مختلط ساطع می‌كنند. برای مثال برخی زنان برای دلربایی از شوهرشان حتی اگر بصورتی رمانتیك به او علاقه داشته باشند، از سخنان طعنه آمیز و تحقیر كننده استفاده می‌كنند. اگر همسرتان با حرفهایش به شما توهین و بی احترامی میكند، اما همه علائم دلربایی را از خود نشان میدهد، برخلاف پیغام ظاهری، 90 درصد احتمال دارد به شما علاقمند باشد.
بخاطر داشته باشید كه زبان جسمانی با صدایی بلندتر از الفاظ صحبت می‌كند و برخلاف گفتگو، مخفی نمودن نیات و اغراض واقعی از طریق اعمال فیزیكی بسیار مشكل تر است. حركات همسر خود را با دقت مشاهده نموده و در مقابل عملی مناسب انجام دهید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:00 PM
چرا همسرم چشم چرانی میکند؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40754.jpg
هرگاه عشق در روابط زناشویی جامعه کمرنگ می شود، این نارضایتی ها متولد می گردد، چه باید کرد؟
بررسی تنوع طلبی جنسی
با وجود اینکه ارضاء جنسی در اوج لذت جنسی صورت می پذیرد اما متاسفانه اکثر افراد در رابطه زناشویی با شریک خود نمی توانند این اوج را به حد کفایت برسانند و به بیان دیگر به طور ناقص ارضاء می شوند، لازمه ی ارضاء شدن به صورت کامل آن است که دو طرف پیش از برقراری رابطه ی جسمانی، رابطه ی عاطفی را تجربه کرده باشند.
بیش از 60 درصد افراد در اکثر موارد به طور ناقص ارضاء می شوند، اما این کامیابی های ناقص در جامعه و فرهنگ جنسی جهان چه تاثیری خواهد داشت؟
مردان که نتوانند از طریق رابطه زناشویی خود به ارضاء کامل برسند، به مانند گرسنگانی هستند که همه چیز را غذا می بینند، آنان همواره در جستجوی لذت جنسی اند و هیچ گاه سیر نمی شوند، طبعا اشخاصی که در روابط زناشویی به ارضاء کامل جنسی دست می یابند به رابطه زناشویی با همسر خود قانع اند، اما اگر کسی کاملا ارضاء نشود به آمیزش با همسر خود قانع نبوده و همواره در پی کشف فردی زیباتر و جذابتر و یا روشی جدید برای ارضای جنسی خویش است، به بیان ساده تر ریشه ی اصلی تنوع طلبی جنسی، انحرافات جنسی و…، نرسیدن به ارضای کامل جنسی و گرسنه ماندن است، تنوع طلبی جنسی ذاتی و برخواسته از طبیعت انسان نیست، بلکه پدیده ای است که هرگاه عشق در روابط زناشویی جامعه کمرنگ می شود، این نارضایتی ها متولد می گردد، بنابراین میزان تنوع طلبی جنسی با میزان عشق در جامعه رابطه ی عکس دارد، در جامعه ای که عشق معنای خود را از دست بدهد، مردان و زنان در طمع کسب لذت بیشتر و ارضای تنوع طلبی خویش، به دنبال چشم چرانی و تماشای فیلم ها و تصاویر غیر اخلاقی , انحرافات جنسی و… خواهند رفت…
اشتباه است اگر بگوییم که فردی که تنوع طلب نیست با همسر خود ارضاء می شود و فردی که تنوع طلب هست با چند شریک جنسی، صحیح تر آن است که بگوییم، فقط کسانی به معنای واقعی و کامل ارضاء می شوند که تنوع طلب نیستند، تنوع طلبی برخواسته از ارضاء های ناقص جنسی است و شخص تنوع طلب هیچ گاه به طور کامل ارضاء نمی شود، چنانچه شخص تنوع طلب بتواند چندین بار در رابطه زناشویی با یکی از شرکای جنسی خود ارضای کامل جنسی را تجربه کند، میل به تنوع طلبی در او کمرنگ و به مرور زمان ریشه کن خواهد شد!

اگر به همسرتان شک داشته و نگرانید از اینکه مبادا با شخص دیگری رابطه داشته باشد، به جای کنترل روابط و رفت و آمدهایش سعی کنید روابط عاطفی میان یکدیگر را قوی و قوی تر کنید، در اینصورت می توانید مطمئن باشید که او لحظه ای به شخص دیگری فکر نخواهد کرد…

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:00 PM
عصبانی ها به بهشت نمی روند


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39779.jpg
ممکن است ابراز خشم در یک مرحله یا مراحلی از ازدواج موثر واقع شود، اما معمولاً مخرب است و وقتی آثارش از یک زمان به زمان دیگر امتداد پیدا می‌کند حالت تخریب می‌گیرد.
ممکن است ابراز خشم در یک مرحله یا مراحلی از ازدواج موثر واقع شود، اما معمولاً مخرب است و وقتی آثارش از یک زمان به زمان دیگر امتداد پیدا می‌کند حالت تخریب می‌گیرد. مشاجره‌های پی درپی روی طرز تلقی زن و شوهر از یکدیگر تاثیر می‌گذارد. طرز تلقی‌های آرمان گرایانه از خشم و باورهایی از این قبیل که باید در هر شرایطی از ابراز آن اجتناب کرد، در نهایت غیر واقع‌بینی است. گاه عصبانیت حتی اگر نگوییم جان کسی را نجات می‌دهد موثر و مفید است.

ممکن است زنی که مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد به این نتیجه برسد که اگر خشم خود را بروز دهد به سود او تمام می‌شود. بعضی از اشخاص تصور می‌کنند که ابراز خشم موثرترین راه تاثیر گذاردن روی همسر آنهاست. اما متوجه نیستند که ابراز خشم می‌تواند نتایج منفی قابل ملاحظه‌ای بر جای گذارد. و در نهایت ممکن است بطور موقت یک رفتار ناپسند را فرو نشاند تا پس از رفع تهدید مجازات، از نو بروز کند.

در جریان زندگی زناشویی، گاه به‌نظر می‌رسد که احساس حق‌شناسی، عشق و محبت تاثیر خود را از دست می‌دهند. ممکن است زن و شوهر رفتار محبت‌آمیز دیگری را با این طرز تلقی که طبیعی است و باید باشد، بدیهی شمارند و درصدد واکنش متقابل برنیایند. در این شرایط و در غیاب ابراز خشنودی ( که باید تقویت‌کننده رفتار مطلوب همسر باشد) احتمال اینکه زن و شوهر به شیوه‌های تنبیهی روی آورند افزایش می‌یابد.

ممکن است زن و شوهر بعد از مشاجره با یکدیگر احساس آرامش کنند و بتوانند رفتارهای خوشایندتری داشته باشند اما گاه غرامت سنگینی پرداخت می‌شود. ممکن است زن و شوهر خاطره حرف‌های تند و تیز یکدیگر را سال‌ها در ذهن خود زنده نگهدارند. وقتی مشاجره‌های تند اسباب دلگیری زن و شوهر از یکدیگر می‌شود، احساس عشق و محبت در آنها فرو می‌نشیند. این پدیده ناشی از این حقیقت است که طرز تلقی‌های منفی به احساسات منفی نظیر رنجش و غم و اندوه می‌انجامد، بطور کلی، بهترین کاری که زن و شوهر می‌توانند بکنند این است که ابراز خشم خود را به حداقل برسانند. در ادامه مطلب به نکاتی در این زمینه اشاره کرده‌ام.

منبع گرفتاری:
شما یا همسرتان؟ زن و شوهر در جریان اختلاف تقریباً همیشه یکدیگر را مقصر قلمداد می‌کنند، اما اگر بخواهیم بی‌طرفه قضاوت کرده باشیم، باید بگوییم هر دو در ایجاد مسئله نقش دارند.اما رجوع تنها به بر خورد ظاهری زن و شوهر با یکدیگر کافی نیست. گاه عناد موجود ناشی از سوء تفاهمات، قضاوت‌های اشتباه ناشی از چشم‌اندازهای متفاوت زن و شوهر از یکدیگر است. مشاجره زن و شوهر را اغلب به اختلاف در سبک و عادت آنها نسبت می‌دهند: «مثلا یکی از طرفین آدم وقت‌شناسی نیست .»

مسئله اینجاست که زن و شوهر در اصل نمی‌دانند که اختلافشان از کجا نشأت می‌گیرد و بر سر چه می‌جنگند. با آنکه بنظر می رسد وقت‌شناس بودن هسته مرکزی دعوا باشد، واقعیت جز این است. مسئله عدم احساس مسئولیت و بی‌احساسی به خواسته‌های همسر و عدم رعایت آنهاست این خود رفتار نیست که خشم برانگیز است، بلکه تفسیری که روی این رفتار گذاشته می‌شود، یا سوء برداشت‌هاست که تولید دردسر می‌کند.

از آنجایی که به‌نظر می‌رسد که رفتارهای مطلوب را فرض مسلم می‌دانیم، احتمال اینکه رفتارهای نامطلوب را احساس کنیم و برای آن معنای سمبلیک منفی در نظر بگیریم بیشتر می‌شود. به همین دلیل است که از کنار صدها رفتار خوب و متناسب همسر خود بی‌تفاوت می‌گذریم، اما از جزئی‌ترین کج‌رفتاری و خلاف او خشمگین می‌شویم.

در این شرایط به احتمال زیاد زن و شوهر به جنگ طرز تلقی‌های خیالی یکدیگر می‌روند، اما با آنکه همین طرز تلقی‌های خیالی زمینه‌ساز اختلاف شده‌اند، دود دعوا به چشم خودشان می‌رود.

حل مسئله درونی
به عنوان نخستین قدم برای تخفیف شدت خشم در زندگی زناشویی، باید سهم ذهنیت خود را در ایجاد مسئله مشخص سازید و چون احتمال اینکه رفتار همسرتان را به اشتباه تفسیر کرده باشید زیاد است، برداشتن این قدم ضروری می‌نماید. وقتی احساس می‌کنید که به خشم آمده‌اید از خود بپرسید: آیا خشم من بجاست؟ آیا متناسب و به اندازه است؟ آیا ناشی از خود من است؟ یا در اثر مشکلی که در روابط ما وجود دارد صورت خارجی گرفته است؟ آیا ممکن است برداشت من اشتباه باشد؟ آیا برداشت من با آنچه اتفاق افتاده ارتباط منطقی دارد؟ اگر رفتار همسر خود را درست تفسیر کرده‌اید، و به راستی رفتار بدی داشته است، از خود بپرسید آیا ممکن است که این طرز تلقی ناشی از خطاهای شناختی گسسته‌بینی، تجریدهای بی‌پایه و اساس، و ... باشد. هم‌چنین از خود سوال کنید که آیا از حمله به همسر خود لذت می‌برید؟ باید دید که آیا در اصل به روابط زناشویی شما کمکی می‌کند یا خیر.

تفکر خود را تغییر دهید
تا اینجا به تاثیر طرز تفکر، سوء‌تفاهم و خطای فکر که بر شدت خشم شما می افزاید توجه کردیم. با توجه به نقش این عوامل باید افکار و معانی موجود در پس پرده عصبانیت را تحلیل کنیم.


برای استفاده از روش‌های شناخت درمانی به خلاصه زیر توجه کنید:
1- به افکار اتوماتیک و واکنش‌هایتان توجه کنید و مترصد خطاهای شناختی خود باشید.
2- در طرز تلقی خود نسبت به همسرتان تجدید نظر کنید.
3- چشم‌اندازهای همسرتان را ببینید.
4- حواس خود را به امور دیگری جلب کنید.


افکار اتوماتیک و واکنش‌های منطقی (قالب بندی)
هدف این است که زن و شوهر بتوانند تصویر متعادل‌تری از یکدیگر بدست آورند اگر بخواهید می‌توانید برای رفتارهای خود دلیلی حدس بزنید و بعد درستی برداشت خود را با رجوع مستقیم به نقطه نظر همسرتان بیازمائید.

افکار اتوماتیک :
با دوستانش به گردش رفته است و این ثابت می‌کند که برای من و بچه‌ها ارزشی قایل نیست.
مادر بی‌عرضه‌ای است، بچه‌ها هر کاری که بخواهند با او می‌کنند. خیلی وسواس به خرج می‌دهد. در سفر با همه صحبت ی‌کند. در پول خرج کردن وسواس عجیبی دارد، حساب دینارهای خرج مرا نگه می‌دارد. بیشتر خوش می‌گذرد.

واکنش منطقی :
با این کار اعصابش راحت می‌شود. هر وقت با دوستانش به گردش می‌رود روحیه‌اش بهتر می‌شود.
مادر بسیار مهربانی است بچهها هم عاشق او هستند. از آن گذشته بچه‌ها هم بد نیستند و مشکلی تولید نمی‌کنند. بدرفتاری و شیطنت کردن برای بچه‌ها طبیعی است، آنها هیچ اشکالی ندارند. کدبانوی بسیار منظمی است. بالاخره کسی هم باید به مسائل مالی خانه توجه کند. او از عهده این کار بخوبی بر می‌آید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:01 PM
اخلاق همسرم هنگام رانندگی وحشتناک است!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39433.jpg
هیچ گاه نمی گذارم بچه هایم با او در ماشین تنها باشند. نمی دانم چه چیزی باعث می شود وی هنگام رانندگی آنقدر اخلاقش عوض بشود.

پرسش:
همسر من مثل دیوانه ها رانندگی می کند و هنگام رانندگی اصلا نمی شود با وی صحبت کرد. او به من می گوید که زیادی حساس هستم ولی من از رانندگی او می ترسم، هیچ گاه نمی گذارم بچه هایم با او در ماشین تنها باشند. نمی دانم چه چیزی باعث می شود وی هنگام رانندگی آنقدر اخلاقش عوض بشود.

پاسخ:
تحقیقات علمی نشان داده که مردان از قوه تخیل واقع در نیمکره راست مغزشان بیشتر از زنان استفاده می کنند. سابقه این عمل به دوران انسان های اولیه بازمی گردد. مردان نیاز دارند که در موراد اصلی زندگی شان عالی و مورد پسند واقع شوند. برای مردان امروزی، عمل رانندگی مثل شکار در مردان غار نشین است. به علاوه به خاطر وجود هورمون های مردانه ، آنها رقابت و پرخاشگری را دوست دارند. مردان هنگام رانندگی و پرخاش به غریبه ها در ماشین شان احساس آزادی و راحتی می کنند چرا که مجازاتی برایشان بهمراه ندارد. راه حل این گونه مردان مانند همسر شما این است که باید دلایل پرخاشگری خود را هنگام رانندگی کشف کنند. بعضی اوقات این مردان می توانند عصبانیت و پرخاشگری خودشان را در راه های دیگری مثل رقابت در کار، ورزش تخلیه کنند. اگر این کار به اندازه کافی موثر نبود، او را کمک کنید تا از یک روانپزشک یا مشاور برای تخلیه احساساتش راهنمایی بخواهد. رانندگی بسیار جدی و گاهی اوقات خطرناک است. مطمئن باشید سلامت شما و بچه هایتان از هر چیز دیگری در دنیا برای شوهرتان مهمتر است. هر کاری از دست تان برمی آید انجام دهید تا شوهرتان بتواند عصبانیت و پرخاشگری خود را کنترل کند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:01 PM
مهارتهایی برای احترام به همسر


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39091.jpg
برای آنكه به همسر خود احترام بگذاریم نخست باید روحیات و خواسته های او را در نظر بگیریم . دنیای او را درك كنیم و بفهمیم كدام رفتار ما را نماد احترام می شمرد...
برای آنكه به همسر خود احترام بگذاریم نخست باید روحیات و خواسته های او را در نظر بگیریم . دنیای او را درك كنیم و بفهمیم كدام رفتار ما را نماد احترام می شمرد . در اینجا به انتخاب شیوه های متفاوت برای ابراز احترام همسر ان به یكدیگر اشاره میكنم :

دنیای مردان استدلالی و دنیای زنان احساسی است . راز صمیمیت میان این دو درك یكدیگر است .بنابراین پذیرش دنیای متفاوت همسران روشی برای احترام به یكدیگر است .

مردان در هنگام سختی و فشار دوست دارند به درون خود بروند و مشكلات را در عالم ذهن خود حل كنند اما زنان وقتی دچار مشكل میشوند دوست دارند حرف بزنند .آنان در واقع با حرف زدن صمیمی میشوند و بعد زنانه خود را تقویت میكنند پس فرصت به انان برای حرف زدن نمود احترانم به انان است .
زنان در هنگام گرفتاری دوست دارند علاوه بر حرف زدن شنونده فعال داشته باشند .مردان نیز دوست دارند كسی خلوت انها را بهم نزند . گوش كردن به سخن زنان و راحت گذاردن مردان در خلوتگاه ذهنی شان احترام متقابل به شمار می اید .

زنان بخاطر برخورداری از دنیای احساسی شدید به خود حق می دهند كه در مواردی اظهار ناراحتی كنند مردان باید این حالت برخاسته از طبیعت آنان را تحمل كنند .این یكی از رازهای صمیمیت است . هر از گاهی به انان بگویید :طبیعی است كه شما از این موضوع ناراحت باشید .

وقتی زنان مشكلات خود را مطرح میكنند نه برای این است كه مشكل را حل كنند بلكه میخواهند بگویند كه گفته باشند مردان در این هنگام نباید مطابق دنیای خود راه حل ارائه دهند باید ده دقیقه سكوت كنند و گوش دهند و با گفتن عبارات كوتاهی او را به حرف زدن تشویق كنند .

مردان وقتی از سر كار می آیند دوست دارند سردی كار با گرمی عاطفه همسران پایان یابد .زنان باید انها را تحویل بگیرند و اگر دیدند كه مرد به دنیای ذهنی خود فرو رفته مدت كوتاهی به او كاری نداشته باشند . سپس با زمینه سازی او را به صحبت وادارند .بنابراین زمینه سازی برای برای تغییر موقعیت یكی از نمادهای احترام به همسر تلقی میشود .

مردان نمیتوانند در یك زمان هم حرف بزنند هم احساس كنند و هم بیندیشند ولی زنان میتوانند .به همبن جهت اگر زنی را به حرف زدن واداری .علاوه بر حرف زدن احساس صمیمیت میكند و همزمان فكر میكند احترام به زنان فرصت سخن گفتن برای تحقق احساس و فكر است ولی مردان چون نیازمند اعتماد _پذیرش قدردانی_تحسین تایید و تشویق هستند چنانچه خانمها به گونه ای رفتار كنند كه انان احساس كنند كه همسرانشان به انها اعتماد دارند انها را می پذیرند در كارهای كوچك نیز از انان تشكر میكنند و انان را مورد تشویق و ترغیب قرار می دهند و احساس میكنند كه محترم واقع شده اند .

مردان به دنبال ازادی و استقلال هستند همسران انها نباید با حربه هایی كه در زندگی زناشویی در اختیار دارند مردان را زیر سلطه خود دراورند و انان را به مهره ای بی خاصیت در مدیریت و تدبیر منزل تبدیل كنند بنابرای احترام به انها در دادن حق تصمیم گیری و نظارت به نان تحقق می یابد .

مردان و زنان گاهی با فاصله گرفتن موقت از همدیگر به روابط مرده خود شوك وارد میكنند . و انرا حیات تازه می بخشند به جاست كه گاهی دوریهای یكدیگر را تحمل كنید تا قدر نزدیكی را بدانید .
زنان گاهی از بیان احساسات خود گریزانند .هنگامی كه محرم رازی بیابند احساسات خود را بروز میدهند شما همان محرم راز باشید و اجازه دهید تا همسرتان به هر گونه ای كه می پسندد ابراز احساسات كند . او ممكن است گاهی خندان و گاهی گریان باشد درك او احترام به اوست كاری كنید كه او احساس كند آنگونه كه هست مورد لطف و توجه شماست وشما نمی توانید بدون او زندگی كنید وقتی این احساس در او بوجود اید شما را محرم راز میداند و اینگونه میفهمد كه مورد احترام شماست .

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:03 PM
راهی آسان برای افزایش جذابیت مردان!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37998.jpg
اگر از آن دسته مردانی هستید که به دنبال افزایش جذابیت خود نزد همسرتان هستید, نتایج این نظر سنجی به شما کمک می کند...

بنا بر یك نظر‌سنجی كه اخیراً در یكی از نشریات درج شد 15 درصد زنان بیشتر وقتی مجذوب شوهرانشان می‌شوند كه در كارهای خانه با آنها همكاری كنند. چرا؟ خب، برخی از ما زنان جدا از اینكه از دیدن همسرمان كه پیش بند بسته و در شستن ظرف و ظروف و كارهای خانه به ما كمك می‌كند لذت می‌بریم، دوست داریم از آقا یا مرد خانه مان تعبیر و تفسیری از آن خودمان را داشته باشیم. درست است، چون همین همكاری مرد‌ها در كارهای خانه ولو آنكه در جمع و جور كردن آشپز خانه یا رعایت نظم و انضباط در استفاده و نگهداری وسایل شخصی خودشان باشد، باعث می‌شود كه ما خانمها فرصت بیشتری برای استراحت داشته باشیم.با اینكه امروزه اكثریت ما زنها در بیرون از خانه كار می‌كنیم هنوز هم حجم عظیمی از كارهای خانه بر دوش ماست.

نتیجه یك بررسی در انگلیس نشان می‌دهد كه زنان متاهل در هفته 15 ساعت از وقت خود را صرف رسیدگی به كارهای خانه می‌كنند، در حالی كه مردان متاهل در هفته فقط 5 ساعت از وقتشان را به همكاری در خانه اختصاص می‌دهند. این بررسی همچنین حاكی از آن است كه خانم‌های متاهل نسبت به دوران پیش از ازدواجشان در هفته 5 ساعت بیشتر در خانه كار می‌كنند، در حالی كه مردها پس از پشت سر گذاشتن دوران مجردی، از مقدار وقتی كه صرف رسیدگی به امور خانه می‌كردند كاسته‌اند.
بنابراین، بی‌انصافی است كه از زنان بخواهیم وقت بیشتری را به كار در خانه اختصاص دهند آن هم فقط به این دلیل كه: تو زنی و كارهای خانه با توست، یا كار بیرون با آقایونه و كار خونه با خانم‌هاست. بله، خیلی‌ها فكر می‌كنند چنین تقسیم‌بندی از كار آن هم به اعتبار جنسیت، گریز‌ناپذیر است به خاطر داشته باشید اگر همسرتان شما را دوست داشته باشد و به شما احترام بگذارد، از همكاری در كارهای خانه روی گردان نخواهد بود و وقتی به او بگویید كه پاداش این همكاری، داشتن محیطی آرامتر خواهد بود ، با میل و رغبت از همكاری با شما استقبال می‌كند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:03 PM
شوهرم فقط از مادرش دفاع می کند؟چه کنم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39692.jpg
موضوعی که بیشتر از همه چیز مرا عصبی و ناراحت می کند این است که به جای اینکه شوهرم از من حمایت کند از مادرش طرفداری می کند. کمکم کنید!
مشاور ما راه حل هایی به شما پیشنهاد می کند تا در زندگی زناشویی تان بهتر و موفق تر عمل کنید. این ماه، ساندرا فورسیت ، یک تحلیلگر نیز به جمع ما پیوسته است.

پرسش: مادرشوهر من هر وقت به دیدن ما می آید برای بچه ها شکلات می آورد. زمانیکه می خواهد شکلات ها را به بچه ها بدهد می گوید:" این شکلات ها را فقط برای این آورده ام که پسرهای خوبی هستید". این کارش مرا دیوانه می کند، اما شوهرم فکر می کند که این رفتارها مسئله مهمی نیست. این موضوع باعث می شود زیاد با هم دعوا کنیم. شوهرم می گوید این حق مادربزرگ هاست که گاهی نوه هایشان را لوس کنند. من می گویم که نباید بچه ها زیاد شکلات بخورند و خود من هیچ وقت به عنوان جایزه به بچه ها شکلات و شیرینی نمی دهم. اما موضوعی که بیشتر از همه چیز مرا عصبی و ناراحت می کند این است که به جای اینکه شوهرم از من حمایت کند از مادرش طرفداری می کند. کمکم کنید!

پاسخ: شما حق دارید . تنها راه حل مسئله این است که شوهرتان از شما حمایت کند. متاسفانه، بعضی اوقات زن و شوهر ها در روابط خصوصی شان والدین یا وابستگان خود را به همدیگر ترجیح داده و از آ نها دفاع می کنند. مادرشوهر شما گاهی اوقات به بچه ها شکلات می دهد، و موجب می شود که شما نگران سلامتی بچه ها شوید ؛ پس مجبور می شوید مسئله را با شوهرتان در میان بگذارید. راه حل این مشکل این است که از مادرشوهرتان تقاضا کنید شکلات و شیرینی کمتری به فرزندان تان بدهید . این را هم بدانید که مادرشوهر شما بچه ها را دوست دارد نه فقط به خاطر اینکه آنها بچه های خوبی هستند بلکه بخاطر اینکه آنها نوه های وی محسوب می شوند. می توانید به وی پیشنهاد کنید به جای آوردن شیرینی و شکلات برای بچه ها اسباب بازی های دلخواهشان را بیاورد. از طرف دیگر، اگر مادرشوهر تان دیر به دیر نوه هایش را می بیند و زمان دیدار هم یکی دو تکه شکلات به آنها می دهد، شما باید خودتان را کنترل کنید و نگذارید این مسئله کوچک زندگی زناشویی تان را از هم بپاشد. شما و همسرتان در محیط های مختلفی رشد کرده و بزرگ شده اید، پس حق دارید که نظرات مختلفی در مورد بچه هایتان داشته باشید. این مسئله کاملا طبیعی است. از طرف دیگر بگذارید بچه ها بدانند شما دوست ندارید آنها زیادی شکلات بخورند و این یک قانون است، اما سر این موضوع در خانه تان جنگ روانی براه نیندازید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:04 PM
مراقبت از پدر روال زندگی ما را برهم زده است.چه کنم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38622.jpg
مراقبت از یکی از والدین ,گاه روال زندگی زناشویی را تحت الشعاع قرار می دهد. این ماجرا مربوط به مارال است که مراقبت از پدر ش را به عهده دارد و این زندگی آنها را دچار تلاطم کرده...آیا آنها می توانند با این سختی کنار بیایند؟
مراقبت از پدر مارال زندگی این زوج را پریشان كرده است. آیا آنها می‌توانند با این سختی كنار بیایند؟
صحبت‌های زن
من احساس می‌كنم كه غفلت كردم.
یك سال قبل پدر من، كه 66 ساله است، دچار بیماری شد، كه شكلی از آلزایمر است، این جمله را مارال 46 ساله، تولید كننده ی سابق برنامه‌های تلویزیونی، گفت. او با فریبرز زمانی كه 19 ساله بود ازدواج كرد. آن‌ها در یك دختر به نام دریادارند كه 17 ساله است و در دانشگاه درس می‌خواند. فریبرز و من تصمیم گرفتیم تا از پدرم در خانه مراقبت كنیم. اما خانواده ی ما زندگی از هم پاشیده ای پیدا كرده است. و وضعیت برای ما دردناك است. همه ی ما همیشه درباره ی پدر صحبت می‌كنیم. ما هرگز دوست‌هایمان را نمی‌بینیم، به تاتر نمی‌رویم چون همیشه یك نفر باید پیش پدر باشد. این وضعیت هر روز برای ما سخت تر می‌شود. فریبرز هیچ وقت شكایت نمی‌كرد اما یك روز منفجر شد و تا چند روز صحبت نكرد.
من از كار‌هایی كه فریبرز برای پدرم می‌كند قدردانی می‌كنم. اما من احساس می‌كنم كه من در كار‌های خود غفلت می‌كنم. فریبرز به قدری از پدر من نگه داری و مراقبت كرد كه حتی روز تولد من را هم از یاد برده بود. ما در گذشته به‌اندازه ای صمیمی بودیم كه قابل توصیف نیست اما اكنون این صمیمیت از بین رفته است.
پدر من تا سال گذشته در نزدیك ناپسری اش زندگی می‌كرد. ما همیشه فكر می‌كردیم برادرم از او مراقبت می‌كند. ( نا مادری من 4 سال قبل مرد). یك شب برادرم به من تلفن زد و با اضطراب گفت كه پدرم را به جرم دزدی از یك فروشگاه بزرگ بازداشت كردند. او به خاطر این دزدی باید یك سال در زندان می‌ماند. در این جا متوجه شدیم كه او سال‌ها شایستگی نگه داری از پدر را نداشته.
روز بعد من و فریبرز به سرعت به آنجا رفتیم، من با اضطراب دنبال پدرم می‌گشتم.
پدر من یك فرد ظریف و فرمند بود او معلمی با استعداد بود و در كار‌ها دقت زیادی داشت. اما حالا نمی‌توانست یك املت تخم مرغ درست كند. من نمی‌توانستم باور كنم اما برادرم در این موقعیت ما را رها كرد و اوضاع را وخیم تر كرد به جای این كه به ما كمك كند. من شوهرم واقعا خسته شده بودیم و به سختی پول تهیه كردیم.
بعد من و فریبرز پدر را از زندان بیرون آوردیم. زمانی كه ما او را به دكتر بردیم معاینات نشان داد كه او در مراحل اولیه آلزایمر است و این بیماری به سرعت در حال پیشرفت است و باعث پاك شدن حافظه می‌شود. از حرف‌های دكتر می‌شد فهمید كه نمی‌شود پدر را تنها باشد. بنابراین ما او را به خانه خود آوردیم و او را در اتاق خواب اضافی اسكان دادیم. این تنها راه برای ما بود.
پدر رفتاری غیر قابل پیشبینی داشت به همین دلیل باید از او مراقبت دائمی می‌شد. اما زمانی كه از او مراقبت می‌كنیم او تحمل ندارد. او به مراقبت روزانه نیاز دارد چون در صورت نبودن مراقب با دیگران درگیر می‌شود. بنا براین من كار خود را ترك كردم و در خانه در كنار پدر ماندم. من با خودم گفتم كه این تغییر زود گذر است و من دوباره به كارم بر می‌گردم.
پدر من 4 صبح از خواب بلند می‌شد و در اتاق خواب راه می‌رفت و اصرار می‌كرد برایش یك اتوموبیل بخریم. من او را به آشپز خانه می‌بردم و به او صبحانه می‌دادم و او را با خود به بیرون می‌بردم. یك روز كه برای خرید به یك فروشگاه رفته بودیم او یك قوطی روغن موتور را باز كرده بود و می‌نوشید من ناگهان شروع به جیغ زدن كردم و هر كاری كردم حریفش نشدم تا جلوی آن را بگیرم. اگر من در یك روز سرد می‌گفتم كه با كت به بیرون برو او شروع به ناسزا گفتن به من می‌كرد. هفته ی گذشته من را به بیرون خانه پرت كرد طوری كه پاهایم كبود شده بود- البته من این موضوع را به فریبرز نگفتم.
دریا در بعضی از كار‌ها و رفت آمد‌های پدرم به من كمك می‌كند. اما فقط در زمانی كه در دانشگاه نباشد می‌تواند با ما باشد من از این كه نمی‌توانم به وظیفه ی مادری خودم نسبت به او درس عمل كنم احساس گناه می‌كنم.
وضعیت سخت پدرم ما را از هم جدا كرده است.
قبل از این كه پدرم مریض شود من و فریبرز زندگی شگفت آوری داشتیم. ما هم دیگر را زمانی كه هر دوی ما را سر یك كار بودیم ملاقات كردیم. زمانی كه من 18 ساله بودم و در دانشگاه درس می‌خواندم به شهر محل زندگی جدیدمان نقل مکان کردیم. بعد از این كه من فارغ التحصیل شدم در تلویزیون شروع به كار كردم. من در آن جا ساعت‌های زیادی كار می‌كردیم اما من همه ی دقایق آن را دوست داشتم. فریبرز مدیر روابط عمومی یك شركت تولید كننده بود و در معاملات بسیار موفق بود. من در كار‌ها اراده خوبی نداشتم اما او كاملا پایدار بود.من و فریبرز دیوانه وار عاشق هم بودیم و در همه ی شرایط همدیگر را دوست داشتیم. اما از زمانی كه پدرم در كنار ما بود وضعیت ما بسیار سخت شده بود.

صحبت‌های مرد
من نمی‌دانم باید چه كنم.
هفته ی پیش مارال صدا‌های عجیبی مثل وغ وغ كردن در می‌آورد. من در یك سال گذشته بار‌ها این صدا را شنیدم. این جمله را فریبرز 48 ساله مدیر روابط عمومی در یك شركت است ، گفت. من می‌دانم كه مارال بیشتر از زمان‌های دیگر ناراحت است و من زمانی كه به خانه می‌آیم تمام وقت خود را برای او می‌گذارم اما او مرا متهم می‌كند و از من محبت بیشتر می‌خواهد.
من مارال را دوست داشتم و هر دو عاشق هم بودیم و هرگز عشق ما متزلزل نشده بود. و قبل از این بحران ما 24 ساعت و 7 روز هفته با هم بودیم. من همیشه بر رسیدگی به پدر تاكید كردم و برای آسایش و راحتی هر چیزی را فراهم خواهم كرد. اما آیا او باور دارد كه من به پدر او ر هم دوست دارد؟ آیا می‌داند كه من رای آرامش پدر او تلاش می‌كنم؟
من زمانی كه شنیدم پدر مارال به او ناسزا می‌گوید شوكه شدم. چرا او به من نگفته بود؟ حالا من بیشتر نسبت به نگهداری پدرش بی میل شده ام. من نمی‌دانم كه باید چه كار كنم. من از این كه مراقب زندگی كسی باشم متنفرم. به هر حال ما باید از یك بزرگ سال مراقبت روزانه داشته باشیم. اما این مراقبت طولانی شده است و من از ادامه ی این مسیر متنفرم. من درباره پرستار خانگی زیاد شنیده ام اما هیچ كدام از آن‌ها خوب نیستند.
به نظر ی رسد راهی برای جلوگیری از تحلیل رفتن زندگی ما به واسطه ی پدر مارال وجود ندارد. فشار روانی روی ما باور نكردنی است. ما هرگز شب‌ها آرامش نداریم. ما هرگز نها نیستیم. من آشپز خوبی هستم اما آخرین باری را كه یك شام خوب پختم را به یاد نمی‌آورم. تنها كسی كه از وجود او در خانه ما لذت می‌برد دریااست و می‌گوید من از این كه پدر بزرگ با ما است خوشحالم ( خوشبختانه او به ندرت پیش ما است و در دانشگاه و شهر دیگری درس میخواند)
من از این كه شكست بخورم نگرانم
من برای جلو گیری از وخیم تر شدن اوضاع خودم را كنترل می‌كنم. من اولین بار است كه برای پول ناراحتم، چون مارال كارش را ترك كرده و ما حساب‌های مانده زیادی داریم. ما به سرعت پول خرج می‌كنیم. و از پس‌انداز‌های ما مقدار زیادی نمانده است. پرستار خانگی هزینه بالایی دارد. دكتر‌ها گفته‌اند كه ممكن است در همان 5 ماه اول، 1 سال یا 10 سال طول بكشد تا درمان شود. ما نمی‌دانستیم كه او كی به حالت عادی بر می‌گردد.
من تصمیم خود را برای راحتی او گرفته ام. اما من عذاب می‌كشم. من هر روز نگرانم آیا من در كار درست را انجام می‌دهیم؟
نظر مشاور
مراقبت از والدین سال خورده
مردم كمی از نظر مالی و احساسی آمادگی لازم را برای نگه داری از والدین سالمند خود را دارند. این جمله را مشاور گفت. نا امیدی و درك نكردن در یك ازدواج وجود داردو فریبرز و مارال استثنا نیستند.
من به آن‌ها یاد آوری می‌كنم كه آن‌ها راه درستی را برای نگهداری از والدین سالمندشان را انتخاب نكردند. هر موقعیت با موقعیت دیگر متفاوت است.
من به آن‌ها پیشنهاد كردم كه مرتبا و به صورت هفتگی در مورد مشكلات كوچك با هم صحبت كنند تا از به سرعت بزرگ شدن آن‌ها جلوگیری كنند. آن‌ها حالا هر جمعه شب این كار را انجام می‌دهند. فریبرز قول داد تا لحن نا ملایم خود را با مارال عوض كند و اگر هم ناراحت است آن را به موضوع دیگری ربط دهد. من به آن‌ها آموختم كه چگونه نا امیدی‌هایشان را تغییر دهند. آن‌ها برای غلبه بر عصبانیت شان راه‌های زیادی دارند. به عنوان مثال در مواقع خشم می‌توانند نفس عمیق بكشند یا تا 10 بشمارند.
آن‌ها به پیشنهاد من به مسائل كوچكتر نیز توجه كردند. با این كار حالت روانی آن‌ها نیز بهتر شد. مسائلی مثل گوش دادن به موسیقی به مدت 10 دقیقه،‌دراز كشیدن روی نیم كت و استفاده از ظرف‌های مناسب برای تنوع در غذا‌ها كمك زیادی به آن‌ها می‌كند، كه مارال در این موضوع غفلت داشت.
آن‌ها باید جدولی از نیاز‌های خود را با فواصل زمانی مناسب درست كنند. به عنوان مثال مارال برای صرفه جویی دوست دارد خرید‌های خود را از بازار انجام دهد در صئرتی که می‌تواند برای کم کردن هزینه به بازارهای میوه و تره بار برود تا صرفه جویی بیشتری شود . فریبرز نیز دوست دارد تا 2 بار در هفته به كلاس ورزش برود. آنها باید این جدول را طوری تنظیم كنند كه هر دوی آن‌ها به علایق خود برسند. این كار ممكن است سخت باشد اما با كمی دقت به آسانی می‌توان آن را تنظیم كرد.
چند ماه بعد از شروع درمان فریبرز و مارال تصمیمات مهمی گرفتند. آن‌ها با مشورت تصمیم گرفتند خانه ی خود را بفروشند و به شهر دیگری نقل مكان كنند. در آن جا مخارج مسكن و خانواده بسیار كم است. ( آن‌ها به واسطه فروش خانه شان نیز سود زیادی به دست آوردند.)
مارال می‌گفت پسر عمویش نیز در آن شهر است و او برای كمك یك حامی دارد. اما فریبرز برای رفتن و برقرار كردن ارتباط با شركتش كمی با مشكل مواجه بود و باید از وسایلی مثل، فكس، كامپیوتر و پرواز استفاده كند.
اما این پرواز كوتاه است. زندگی در اینجا آرامش زیادی دارد از آخرین مشاجره‌های ما زمان زیادی می‌گذرد. اما مارال به كمك و یاری نیاز دارد. ولی او خوشحال است چون سختی‌ها كم شده است. مارال در كلاس‌های هفتگی نویسندگی شركت كرده است.
این زوج تصمیم گرفتند تا در این شهر کوچک بمانند و از آن چه دارند لذت ببرند.
اخیرا فریبرز به من تلفن زد و با صدای غمگین به من خبر فوت پدر مارال را داد. او بعد از چند سكته كوچك در بیمارستان فوت كرده بود. مارال الان درگیر غم پدرش است و مرتبا می‌گوید كه من می‌توانستم كار‌های بیشتری برای او انجام دهم. من او را دلداری می‌دهم و به او می‌گویم كه این دو دلی‌ها برای همه طبیعی است.
این زوج در زندگی شان دچار موقعیت‌های سخت و دشواری شدند اما هرگز از كار خود دست نكشیدند. و این به واسطه ی كار سخت و صبوری است.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:04 PM
شوهر من هنوز رابطه‌های مجردی خود را نگه داشته است!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38113.jpg
ما برای جشن تجدید دیدار دانشگاه شوهرم در تابستان گذشته به آن جا رفتیم. همکلاسی دختر دبیرستانی او نیز در آنجا بود و ما همراه با او و شوهرش سر یك میز نشستیم....

سؤال: ما برای جشن تجدید دیدار دانشگاه شوهرم در تابستان گذشته به آن جا رفتیم. همکلاسی دختر دبیرستانی او نیز در آنجا بود و ما همراه با او و شوهرش سر یك میز نشستیم. در آن جا، آن دو در مورد شیمی با هم صحبت كردند، آن دو با نا دیده گرفتن من و شوهر آن زن تمام زمان را می‌گفتند و می‌خندیدند. در حال حاضر نیز آن‌ها با ایمیل و پیام كوتاه در ارتباطند. او می‌گوید این كار من ضرری ندارد اما من اضطراب دارم. این اضطراب من درست است؟

پاسخ مشاور: احساس نا امنی در این وضعیت برای شما طبیعی است. در حال حاضر این گونه فریب دادن‌ها پدیده ای واقعی است و اینترنت در تداوم رساندن مطالب محرمانه و امكان ایجاد ارتباط ثابت بسیار مؤثر است. شما هر چه بیشتر هیجانی شوید و احساس خیانت، نسبت به شوهرتان كنید بیشتر به صدمه زدن فیزیكی به او و بیرون انداختن او فكر می‌كنید. اگر چه شك و دو دلی نسبت به شوهر مزایایی دارد اما برای ایجاد یك رابطه خوب اعتماد به یك دیگر خیلی بهتر است. اگر شما سخت به او اعتماد پیدا می‌كنید این هشداری است كه شما نیاز دارید تا با امتحان كردن اتفاقی كه در میانتان می‌افتد اعتماد یك دیگر را جلب كنید. اگر در بین شما به خاطر فشار كار و پرورش بچه‌ها جدایی ایجاد شده است، سعی كنید زندگی خود ر دوباره به صورت مشترك ادامه دهید، اهمیتی ندارد كه مشغول چه كاری هستید، باید به یك دیگر به وسیله ی ارتباط توجه كنید. یك روش مثل یك شب معین را به صورت هفتگی انتخاب كنید بچه‌ها را به پرستار بسپارید، با هم به سینما یا شام یا فقط برای قدم زدن در پارك بروید، را امتحان كنید. راه دیگر این است كه فعالیت‌های مشترك بین خود را كه در مجاورت هم انجام می‌دهید را پیدا و امتحان كنید. در پایان اگر شوهر شما در برخی جا‌ها هوس رانی می‌كند، او نیاز دارد كه بیشتر از قبل به او توجه كنید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:05 PM
مشکلات یک زناشویی سرد و راه حل آن!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37800.jpg
آیا با وجود مشکلات زناشویی مریم و دلسردی و نارضایتی محسن، این زندگی دوام خواهد داشت؟
7 سال است که ازدواج کرده‌ایم، ولی تا کنون ارتباط زناشویی نداشته‌ایم!
آیا با وجود مشکلات دردناک زناشویی مریم و دلسردی و نارضایتی محسن، این زندگی دوام خواهد داشت؟

زن :
" ما هرگز روابط زناشویی نداشته‌ایم"
مریم ، 33 ساله، مدیر حسابداری یک شرکت تبلیغاتی است. او می‌گوید : " همه فکر می‌کنند من زندگی ایده آلی دارم... البته از خیلی جهات همینطور هم هست. من و همسرم " محسن"، هر دو شغل‌های خوبی داریم و از کارمان لذت می‌بریم. به تازگی خانه خریده‌ایم. تعطیلات تابستان با گروه بزرگی از دوستان به مسافرت رفتیم. به هر دوی ما خیلی خوش گذشت. ولی ما یک مشکل خیلی بزرگ داریم، و آنهم این است که ما هرگز ارتباط زناشویی نداشته‌ایم و من هنوز هم یک دوشیزه هستم".
" دست خودم نیست، بنظر می‌رسد که بدنم اجازه نمی‌دهد که ارتباط زناشویی داشته باشم. نمی‌دانم مشکل چیست. این مشکل نمی‌تواند مشکل جسمی و فیزیکی باشد چون در معاینات پزشک زنان،دچار مشکل نمی‌شوم. مسئلۀ عدم تمایل من به همسرم یا به روابط زناشویی نیز مطرح نیست. چون به محسن متمایل می‌شوم و میل به رابطه پیدا می‌کنم ."
" تا آنجاییکه به یاد دارم، هیچ پیشینه‌ای نداشته‌ام که این مشکل مرا توجیه کند. من در خانواده‌ای در سطح متوسط بدنیا آمدم و تنها یک خواهر بزرگتر از خودم داشتم. پدرم مدیر یک فروشگاه بزرگ بود و مادرم نیز یکی از فروشنده‌های همان فروشگاه بود. هرگز به هیچ کدام از آنها خیلی نزدیک نبودم. پدرم از نظر احساسی و عاطفی آدم سردی بود و مادرم بیش از حد احساساتی و گرم بود. وجود من همیشه تحت الشعاع خواهرم بود. پدر و مادرم تمام توجه و عواطف خود را روی خواهرم متمرکز می‌کردند. خواهرم از ابتدای تولد فلج بود و مدام تحت درمان بود. همۀ وقت آزاد پدر و مادرم به مشکلات خواهرم می گذشت. من عمدتا" روی پای خودم بزرگ شدم. هر وقت از این وضعیت گلایه‌ای می‌کردم، مادرم می‌گفت مثل بچه‌ها نق نزن و خدا را شکر کن که سالمی؛ تو باید درک کنی، خواهرت مشکلات زیادی دارد.

یک مرد خوب
11 سال پیش با محسن آشنا شدم. ما هر دو در یک شرکت تبلیغاتی کار می‌کردیم. من 22 ساله بودم و محسن 25 ساله. خیلی سریع به او علاقمند شدم. او پسری زیبا و پر انرژی بود. ما علائق مشترک متعددی داشتیم - ورزش ، فیلم تماشا کردن، کوهنوردی و دوچرخه سواری. محسن یک عاشق پیشۀ واقعی بود. او یادداشتهای عاشقانۀ بی نظیری می‌نوشت و روی میز من می‌گذاشت و مرا حسابی غافلگیر و شگفت زده می‌کرد.

زن ادامه می‌دهد:
4 سال بود که ازدواج کرده بودیم ولی بارها سعی کرده بودیم ارتباط زناشویی داشته باشیم ولی من نمی‌توانستم. محسن مدام زیر گوشم نجواهای آرامش‌بخش و عاشقانه می‌کرد تا به من کمک کند. اما هربار به محض آنکه محسن می‌خواست کاری فراتر از نوازش و لمس کردن انجام دهد دوباره همان حالت تکرار می‌شد."
طولی نکشید که دعواها و مشاجرات ما بر سر همین موضوع آغاز شد. طبیعی بود که او از این بابت عصبی و کلافه بود. وقتی به او می‌گفتم بگذار در یک فرصت مناسب امتحان کنیم و بعد برای آنکه چشمم به چشمهای آزردۀ او نیفتد پشتم را می‌کردم و وانمود می‌کردم که خوابیده‌ام او بیش از پیش متلاطم و خشمناک می‌شد. من نمی‌خواستم او را اذیت کنم. واقعا" دوست داشتم در اختیارش باشم اما نمی‌توانستم. در همان اوایل محسن از من خواست برای معالجه نزد پزشک برویم اما من از اینکه راز خود را با هر کس دیگری در میان بگذارم خجالت می‌کشیدم حتی با پزشک زنان. من فقط امیدوار بودم و به محسن هم امیدواری می دادم که بزودی این مشکل حل خواهد شد.
" در ماه عسل هم من همان وضعیت را داشتم. این مساله سالها ادامه داشت .محسن مثل بمبی شده بود که هر لحظه مترصد انفجار بود."

" فکر می‌کنم این آخرین فرصت من است و در غیر اینصورت او را از دست خواهم داد"
" سه سال پیش، اوضاع خیلی وخیم شده بود. هر بار که سعی می‌کردیم تجربه‌ای ناموفق به تجربیات قبلی ما اضافه می‌شد. محسن من را همخونه صدا می‌کرد و کم کم عادت کرده بود در اتاق پذیرایی بخوابد. او به بن بست رسیده بود و به من هشدار داده بود اگر در سالگرد ازدواجمان یا روز تولد من به من تمکین نکنی، از تو جدا خواهم شد. وقتی آن روزها هم آمد و گذشت محسن من را دروغگو خطاب می‌کرد و من از ته دل گریه می‌کردم تا به هق هق می‌افتادم."
"حالا دیگر در یک دور باطل افتاده‌ایم. هرقدر محسن تلخ تر و عصبانی تر می‌شود، بیشتر از خودم نا امید می‌شوم و وقتی مثل کلاف به هم پیچیده در هم گره می‌خوریم ناتوان تر می‌شوم. این روزها تصور آنکه او ممکن است به من خیانت بکند مشکلات مرا پیچیده تر نیز کرده است. مدام وحشت دارم که مبادا مرا فریب بدهد و سراغ کس دیگری برود. البته من او را سرزنش نمی‌کنم چون این من هستم که نمی‌توانم نیاز زناشویی او را برآورده کنم. گاهی همۀ زندگی و روزهایم به تفکر در مورد این قضیه می‌گذرد. حالا به بیماریهای متعددی مبتلا شده ام مثل میگرن شدید، حالت تهوع و دل آشوب دائمی و بی خوابی‌های غیر عادی."
" دیروز محسن مرا تهدید کرد که اگر پیش روانشناس نروم مرا طلاق خواهد داد. احساس کردم این آخرین فرصت است و برای همین هم الآن اینجا هستم."

مرد : "من واقعا" صبوری کردم"
محسن، 36 ساله ، مدیر برجسته و خلاق یکی از شرکت‌های تبلیغاتی می گوید: " من نمی‌خواهم او را طلاق بدهم، اما دیگر تحمل ازدواج ناقص هم برایم مشکل است. 7 سال است که با صبوری تحمل کرده ام. هر بار که مریم قول می‌دهد تمکین کند به او اطمینان می‌کنم. من در اینترنت جستجو کرده ام و هر اطلاعاتی که در مورد حالتهای مریم پیدا کرده ام را دانلود کرده‌ام ؛ به این امید که او ببیند زنان دیگری که مشکل او را داشته‌اند اقدام به معالجه کرده‌اند و موفق نیز شده‌اند و اکنون زندگی عادی خود را دارند. اما او حتی حاضر نیست به این مقاله‌ها و اطلاعات نگاه کند. از ملاقات با روانشناس هم امتناع می‌کند. دیگر باید چه می‌کردم؟"
" گاهی احساس می‌کنم مثل یک تنۀ درخت، بی خاصیت هستم. من عاشق مریم هستم، ما با هم دوستان بسیار خوبی بودیم. تنها مورد اختلاف بین ما مسئلۀ ارتباط زناشویی است و همۀ مشکلات و دعواهای ما در مورد همین قضیه است. با وجودیکه هنوز هم او را به شدت دوست دارم ولی پذیرفته‌ام اگر او نخواهد مشکلش را حل کند باید از او جدا شوم. از سرکوب نیاز‌های طبیعی‌ام خسته شده‌ام. از اینکه مدام وانمود کنم مشکلی نیست و این موضوع اهمیت چندانی برایم ندارد خسته شده‌ام. مریم همسر من است و من حق دارم از او بخواهم به من تمکین کند."
" دوران بچگی من دوران آرام و معمولی بوده است. یک خواهر بزرگتر از خودم و یک برادر کوچکتر داشتم. اما ارتباط چندان نزدیک و صمیمی ای با پدر و مادرم نداشتم. پدرم رانندۀ کامیون بود. او مرد شوخ و بذله گویی بود و برای ما بیشتر شبیه یکی از دوستان معمولی بود تا یک پدر. مادرم خانه دار بود و نوع روابط ما با او بیشتر به حال و هوای او بستگی داشت. به عنوان مثال حتی یک بار به دبیرستان ما سر نزده بود چون خارج از منطقۀ محل سکونتمان رانندگی نمی‌کرد. وقتی ازدواج کردم نیز به نوعی من را به خود واگذاشت. من همیشه آرزو می‌کردم مادرم به زندگی من بیشتر اهمیت می‌داد ولی او از نظر احساسی از من دور بود."
" ازهمان لحظۀ اول که چشمم به مریم افتاد از او خوشم آمد. او دختری ریز نقش و زیبا باهوش و با نشاط بود و روابط عمومی خوبی داشت. علاقه ای که بین ما بوجود آمده بود پایۀ یک دوستی محکم و عاشقانه شد. اولین باری که در این مورد با او صحبت کردم و عکس العمل منطقی و با وقار او را دیدم، احساس کردم به شدت عاشقش شده ام."

مرد ادامه می دهد:
" عصبانیت من فقط به این خاطر نیست که هرگز رابطه زناشویی نداشته‌ایم، بیشتر از این ناراحتم که مریم هر بار زیر قولش می‌زند. او ادعا می‌کند از این که مشکل خود را نتوانسته حل کند متنفر است اما هیچ اقدامی برای رهایی از این وضعیت نمی‌کند. من مدام از نظر زناشویی و احساسی خودم را کنترل می‌کنم و از این وضعیت خسته شده ام. مدتهاست بعد از تمام شدن کارم وقتم را با دوستانم می‌گذرانم چون نمی‌خواهم با او تنها باشم و انگیزه ای برای خانه آمدن ندارم."
" آخرین باری که به مریم اولتیماتوم دادم ، قبول کرد که کار درمانی را آغاز کنیم. از تعجب دهانم باز مانده بود، جدا" می‌گویم تا چند دقیقه آنچه را که شنیده بودم را باور نمی‌کردم."

مشاور می‌گوید:
درمان دونفره
مشاور می‌گوید: " حق با محسن بود، مریم نمی‌توانست به تنهایی مشکلش را حل کند. او از یک بیماری روان تنی به نام Vaginismus رنج می‌برد. برای درمان این بیماری مریم باید به یک پزشک متخصص بیماری‌های زنان مراجعه می‌کرد. اما قبل از آن، آنها نیاز داشتند که با هم به یک روانشناس مراجعه کنند تا ابتدا روابط آسیب دیدۀ میان آنها ترمیم شود."
تحقیقات نشان داده است که حدود %17 از زنانی که برای درمان مشکل آمیزشی خود به پزشک مراجعه می‌کنند به این بیماری مبتلا هستند. افراد مبتلا بر دو دسته‌اند: دستۀ اول افرادی هستند که از بدو تولد مبتلا بوده‌اند و دستۀ دوم کسانی هستند که مثل مریم در اثر بوجود آمدن شرایطی خاص به این بیماری مبتلا می‌شوند ؛ و رابطه زناشویی برای آنها غیر ممکن است. علل بروز این بیماری متفاوت است: محیط رشد مذهبی سخت گیرانه ( این افراد در دوران کودکی همیشه دیده اند که با روابط زناشویی به شدت مقابله می‌شود و ذهنیت مناسبی از آمیزش ندارند)؛ تجاوز یا سوء استفاده‌های زناشویی؛ اختلال در روابط زناشویی مثلا" در اثر خیانت؛ تنش‌های عصبی یا خویشتن داری از دوران بچگی. در بعضی موارد علت بیماری هیچ یک از موارد مذکور نیست و هنوز ناشناخته مانده است.

Vaginismus در اکثریت قریب به اتفاق موارد قابل درمان است
" من بیماران زیادی داشته‌ام که از این بیماری رنج می‌برده‌اند اما علل بیماری همۀ آنها یا سخت گیری‌های خودشان بوده و یا ذهنیت بدی که در مورد روابط زناشویی دارند در مواردی تجاوز و سوء استفاده‌های جسمی؛ ولی مریم یک مورد استثنایی بود. خشم او نسبت به والدینی که همۀ وقت و توجه خود را معطوف خواهر بیمارش می‌کرده اند و نادیده گرفته شدن او توسط والدینش مرا متوجه این فرضیه کرد که بروز این بیماری نتیجۀ برخوردها، نابرابری‌ها و مشکلات عاطفی در خانوادۀ وی بوده است. علاوه بر آن ذهنیت او برای رابطه زناشویی تجربه ای منفی و دردناک بوده است و احتمالا" همین امر موجب تشدید این بیماری در وجود مریم شده است."
" بی‌اعتنایی علنی مادر به مریم احساس رها شدگی را در مریم بوجود آورده و همین امر موجب شده که او برای محافظت از خود و آسیب ندیدن در اثر تنهایی، احساسات خود را کنترل کند و با درون گرایی افراطی احساس گناه کاذب خود را مخفی کند (عکس العمل طبیعی بچۀ سالمی که خواهر یا برادری با معلولیت حاد دارد). از آنجاییکه مریم در خانه هیچ تاثیرگذاری نداشت، نمی‌توانست والدین خود را متوجه نیاز خودش کند. او می‌خواسته که پدر و مادرش مشکلات، زندگی و حضور او را جدی تر بگیرند تا احساس کند که برای خانواده مهم است و به او توجه می‌شود؛ ولی وقتی نمی‌توانسته خانواده اش را هدایت و کنترل کند پس وجود و بدن خودش را کنترل کرده است. حتی اگر مریم می‌خواسته که با محسن ارتباط زناشویی داشته باشد، مجبور بوده که جسم خود را رها کند و به بدنش اجازه دهد که لذت ببرد در حالیکه فکر کردن به روابط زناشویی برای او اضطراب آور است و همین مسئله باعث واکنش بدن می‌شود."
" Vaginismus در اکثریت قریب به اتفاق موارد قابل درمان است. اما طبق تجربیات من روابط آسیب دیدۀ مریم و محسن می‌توانست زمان درمان را طولانی تر کند."

مشاور ادامه می‌دهد:
”درمان مریم در 3 مرحله انجام شد :
- تمرینات جسمی برای آماده کردن بدن مریم برای روابط زناشویی
- جلسات معالجۀ فردی برای درمان روحی و روانی
- جلسات معالجۀ دونفره باحضور محسن برای ترمیم روابط فی مابین آنها"

" درمان جسمی _ که آن را دورۀ حساسیت زدایی می‌نامند _ برای نتیجه گیری از این مرحله هیچ محدودیت زمانی تعیین نشد. من به محسن گفتم :" باید اجازه دهیم مریم با میل خود و به هر شکلی که راحت تر است این مرحله را طی کند. اگر او را مجبور کنی که عجله کند ، ممکن است به روند درمان او آسیب بزنی."
" مریم به شدت وحشت داشت که موفق نشود ؛ بعد از مدتی بالاخره توانست با اتکا به نفس موفق شود. اضطراب او فروکش کرد و متعاقب آن سایر علائمی که او را آزار می‌داد مثل بی خوابی، میگرن و حالت تهوع از بین رفت و به طور کلی در وضعیت آرامی قرار گرفت. علاوه بر این مراحل درمانی، مریم از طریق اینترنت اطلاعات خود را درباره این بیماری کامل کرد و توانست بر این بیماری فائق آیند. او متوجه شد که تنها نیست و افراد دیگری نیز به این بیماری مبتلا هستند."
" در جلسات مشاوره به مریم کمک کردم که از بروز احساسات خود نهراسد و خود را گناهکار نداند. به او گفتم :" تو باید از زندگی خودت لذت ببری. بیماری خواهرت تقصیر تو نیست. تو وظیفۀ خودت را انجام داده ای و حالا وقت آن است که به خودت، زندگی خودت و همسرت فکر کنی."

" من همیشه عاشق او بوده‌ام اما حالا دوباره عشقی جدید را تجربه می‌کنم"
" درضمن محسن نیز می‌بایست اهمیت نقش خود را در حل مشکلات زناشویی خود می‌دانست. برخلاف بسیاری از مردانی که زندگی زناشویی بدون رابطۀ زناشویی دارند، محسن صبوری و ماندن را انتخاب کرده بود ؛ اما در عین حال اشتباهاتی نیز کرده بود که مشکل را حادتر می‌کرد مثل دعوا کردن با مریم که شبیه مشاجرات دوران مجردی اش با مادرش بود. گاه بعضی افراد با تکرار و ادامۀ جنگ و دعواهای گذشته اشان در مشکلات خود درجا می‌زنند و گاه دعواها و مشاجرات دوران مجردی خود را به زندگی بعد از ازدواج نیز می‌کشانند. محسن در تمام طول زندگی خود با دعوا و مشاجره سرو کار داشته است. در دوران تجرد علت این مشاجرات این بوده که او نمی‌توانسته مادرش را قانع کند که با او مهربانانه تر رفتار کند و در زندگی کنونی او نیز علت مشاجرات، عدم موفقیت او در برقراری یک ارتباط کامل زناشویی با همسرش بوده است ؛ اما در عین حال روشها و تاکتیک‌های او صحیح نبوده است."
من بی پرده به او گفتم : " اگر به تشنج در زندگی خود ادامه دهی، نه تنها مشکلات حل نخواهد شد بلکه احتمال طلاق و جدایی بیشتر نیز خواهد شد. هر چقدر بیشتر او را مضطرب و عصبی کنی، احتمال امتناع از رابطه زناشویی از طرف او بیشتر خواهد شد."
" به این ترتیب آزار و اذیت‌های محسن متوقف شد و حتی وقتی گاه به گاه در طول درمان پیشرفتی در کار مریم دیده نمی‌شد نیز محسن با بردباری تحمل می‌کرد و امیدوار بود و این صبوری و آرامش، اتکا به نفس مریم را بالا می‌برد. با پیشرفت روند درمانی مریم ، محسن مرتب امیدوارتر می‌شد. به تدریج محسن مثل سابق به مریم ابراز علاقه می‌کرد. دستهای او را می‌گرفت و به او محبت می‌کرد. در یکی از جلسات مشاوره محسن گفت : زندگی ما قطعا" شیرین و لذت بخش تر از قبل خواهد شد چون مریم با انگیزه و مصمم در جادۀ سلامتی پیش می‌رود. من همیشه عاشق او بوده ام اما حالا عشقی دوباره را تجربه می‌کنم."
بعد از 18 ماه، معالجات مریم به پایان رسید. سه روز قبل از نهمین سالگرد ازدواجشان این زن و شوهر توانستند مشکل خود را حل کنند. روابط زناشویی آنها به مرور بهتر و بهتر شد و تا امروز که چند سال از آن دوران می‌گذرد هرگز مشکلی نداشته‌اند. اکنون آنها تصمیم گرفته‌اند که برای بچه دار شدن برنامه‌ریزی کنند. مریم همین چند روز پیش به من می‌گفت: " من عمیقا" اعتقاد پیدا کرده‌ام که رابطۀ زناشویی بنیان خانواده را مستحکم تر می‌کند و ازدواج را معنی دار می‌کند. حالا می‌توانم بفهمم که چرا محسن اینقدر برای معالجه اصرار داشت." مریم اکنون به شدت تاسف می‌خورد که چرا زودتر به متخصصین مراجعه نکرده و سالها باعث آزار و اذیت خود و همسرش شده است. مریم صادقانه افزود: " با این وجود مطمئنم آینده ای روشن در انتظار ما است و سعی می‌کنم هرگز حسرت گذشته را نخورم. حالا دیگر ما منتظر فرزندمان هستیم و با بدنیا آمدن او خوشبختی ما دو چندان خواهد شد."

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:06 PM
شوهرم می‌گوید من یك آدم افسرده هستم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37526.jpg
مشكلات پزشكی برای سیما یكی پس از دیگری می‌آیند، اما کامران نمی‌تواند به صحبت‌های او گوش دهد. آیا این زندگی را می‌شود نگه داشت؟
مشكلات پزشكی برای سیما یكی پس از دیگری می‌آیند، اما کامران نمی‌تواند به صحبت‌های او گوش دهد. آیا این زندگی را می‌شود نگه داشت؟

صحبت‌های زن
"من تعجب می‌كنم كه او به هیچ وجه از من مواظبت نمی‌كند."
"من تنها هستم" این جمله را سیما 41 ساله با آه كشیدن گفت. زنی با ژاكت جین و بسیار جذاب. من ماه‌ها است كه افسرده ام ، هرگاه كه برای صحبت با کامران تلاش می‌كنم او از آن محل بیرون می‌رود.
اخیرا من احساس می‌كنم كه او كاملا از من دوری می‌كند. و یا به صورت ساختگی یا واقعا وانمود می‌كند كه خسته شده است.. به محض این كه من شروع به صحبت می‌كنم کامران چشم‌هایش را از از من بر می‌گرداند و من نمی‌توانم درباره بعضی چیز‌ها صحبت كنم، یا بعضی مسائل را برای او فاش كنم و مجبورم حرف نزنم.
من از این حال او برای نسبت به خودم خشمگین می‌شوم و جیغ می‌زنم. من یك مشكل عادی دار كه هر كس می‌تواند داشته باشد،‌و من احساس می‌كنم كه او با خون سردی بر خود می‌كند. ما 15 سال است كه ازدواج كردیم و این حیرت انگیز است كه او به من توجه نمی‌كند.
شما می‌دانید من از چه چیزی می‌ترسم؟ من بیشتر از مادرم می‌ترسم چون او به ندرت حرف می‌زند، و فقط برای درد مفاصلش یا انتقاد و یا تعریف دااستان‌های قدیمی دهان خود را با می‌كند و حرف می زند.

من همیشه احساس می‌كنم كه مقصرم
ما خانواده ای نسبتا خوب داریم، در ظاهر ما موفق، متعهد، بچه‌های زیبا با یك سبك زندگی خاص هستیم. اما در داخل كاملا متفاوت هستیم پدر من استاد دانشگاه بود مادرم خانه داراست . من همیشه فكر می‌كردم كه نمی‌توانم یك انسان خوب باشم به همین دلیل من همیشه فكر می‌كنم كه گناه كارم. من 2 خواهر و برادر خیلی بزرگ تر از خودم دارم كه گویی من بچه‌های آن‌ها هستم.
من آدم برون گرایی بودم و در حال حاضر هم هستم. من در ---------- اجتماعی و مدیریت مهارت زیادی دارم، به همین به من یك كار دولتی پیشنهاد شد. بعد از 5 سال من کامران را زمانی كه در یك پروژه برای یك كنگره كار می‌كردیم ملاقات كردم.
کامران از مجموعه ی آدم‌هایی كه دیده بودم متفاوت بود. او خوب به نظر می‌آمد ساكت و خجالتی بود. ما مدت دو سال را برای قبل از ازدواج برای شناخت همدیگر انتخاب كردیم و بعد از ازدواج از محل خود به تهران نقل مكان كردیم. کامران اهل همین جاست. کامران در یك شركت به عنوان تحلیل گر سیستم انرژی شروع به كار كرد و من هم شروع به مشاوره ی روابط عمومی و نویسندگی كردم. مشكلات ازدواج ما از 2 سال قبل شروع شد و به سرعت افزایش یافت. برای من 2 حادثه ناگوار اتفاق افتاد و پس از آن بند آمدن قاعدگی من بود كه زود شروع شده بود. من به دكتر متخصص زنان مراجعه كردم و او با قرار دادن هرمون درمان من را شروع كرد.
هنگامی كه من هنوز تحت نظر و آزمایش بودم درد مفاصل‌ها ران پا و دست‌هایم شروع شد. من به یك جراح ارتوپد مراجعه كردم، او نسخه‌هایی را تجویز كرد اما این تجویز او باعث شد تا تنگی نفس به بیماری‌های من اضافه شد. من می‌دانم كه تحمل من و این وضعیت برای او سخت است به این دلیل من آدم افسرده ای هستم.
من معتقدم كه ما زندگی زناشویی خوبی داریم. ما همدیگر را دوست داریم. با این كه من درد زیادی دارم، نمی‌خواهم از او دوری كنم اما او از من دوری می‌كند، من از هر راهی وارد می‌شوم او دوری می‌كند.

صحبت‌های مرد
همسر ناسازگار
"سیما آدمی با لیاقتی است " این جمله را کامران 35 ساله، قد بلند، دراز و باریك گفت. او به آرامی صحبت می‌كند و كلمات را با دفت انتخاب می‌كند. من از او خیلی حمایت نكردم. بعد از 2 سال شكایت‌های او را یكی پس از دیگری شنیدم، دیگر صبر خود را از دست دادم. او یك آدم افسرده است و من بیشتر از این نمی‌توانم از او مواظبت كنم.
سیما برای هر دردی با دكتر صحبت می‌كند، من فكر می‌كنم این مسخره است. درد‌های كم ، چیز‌هایی هستند كه بخواهیم با دكتر آن را مطرح كنیم. او همیشه باید 25 شیشه دارو تجویز شده در كشوی كنارش داشته باشد.
ما از یك خانواده بزرگ هستیم كه 6 فرزند دارد كه شامل 2 جفت دوقلو است. پدر من دكتر شهر بود، اما نه پدرم و نه مادرم خیلی مریض نشدند. اگر شما بیمار باشید بدنتان ضعیف می‌شود. اگر من عسل خود را كه هر روز می‌خورم قطع كنم والدینم هرگز به من تذكر نمی‌داند. ما یاد گرفتیم در بیرون سفت و محكم باشیم. پدر من آدم بسیار خوبی بود و هر اتفاق بدی را به چشم خوب به آن نگاه میكرد.
از سوی دگر من پسر بزرگ بودم و محبوب پدر ، و من این موضوع را می‌دانستم. من عاشق او بودم او كاملا بر عكس پدر سیما بود. البته ما هرگز عینا این كلمه را به زبان نیاوردیم، اما این را می‌دانستیم. پدر او هرگز در بیرون به كسی ناسزا نمی‌گفت اما در خانه به مادر او مرتبا فحش می‌داد و فریاد می‌زد.
زمانی كه سیما را دیدم انرژی اش تمام بدنم را فرا گرفت. او خیلی خندان بود. من نمی‌توانستم باور كنم كه او مرا به خود علاقه مند كرده است. او خوب، غیر متداول و تا حدی آماتور بود. در سال‌های كم اول زندگی هردوی ما خوشحال بودیم اما زمانی كه مشكلات پزشكی او شروع شد، او دوست داشت برای هر درد كوچك به دكتر مراجعه كند.
یك شب زمانی كه از سر كار برگشتم او فورا شروع كرد به تعریفی طولانی درباره نفس تنگی اش كرد و این كه دكتر به او گفته كه بیماری او غیر قابل تشخیص است. حالا به من بگویید كه غیر قابل تشخیص بودن بیماری مشكل بزرگی است؟ من می‌دانم كه او به مقدار زیادی به دلسوزی و هم دردی نیاز دارد.
این موضوع برای من بسیار دردناك است چون 15 سال پیش هم مادر من در اثر نفس تنگی فوت كرد. پدرم هم یك سال قبل از او مرد. و هیچ كدام ما خبر نداشتیم كه وضعیت مادرم وخیم است چون راجع به آن به كسی چیزی نمی‌گفت. اما سیما بیماریش را برای شاگردان من هم تعریف كرده.
من نمی‌توانم گفته‌های خود خواهانه ی او را تحمل كنم. من هم به تنهایی او هستم، اما من درباره ی هیچ چیز صحبت نمی‌كنم. او مشكلات زیادی دارد، من نمی‌خواهم این مشكلات به من هم برسد.
آخر هفته برای ما واقعا سخت است. ما نمی‌توانیم یك تصمیم بگیریم، من می‌خواهم كه بیرون برویم اما او همه دقایق آن را می‌خواهد پر كند. ما به سختی با هم صحبت می‌كنیم. اما در شنبه و یكشنبه‌ها مرتبا برای هم استدلال می‌آوریم. من سیما را دوست دارم اما من از این نا سازگاری كه او شروع كرده متعجبم.

نظر مشاور
روش‌های جدید برای ارتباط
سیما نسبت به مشكلات پزشكی سر سخت است، او احساس درد می‌كند، نا امید و بی حامی است. این جمله را مشاور گفت. او تلاش می‌كند كه شوهرش را متقاعد كند تا در سختی‌ها با او باشد. به هر حال به زودی موانع و مشكلات سیما و کامران به وسیله ی شیوه‌های ارتباط و تلاش آن‌ها حل خواهد شد. مشكلات سلامتی سیما همیشه سر منشا همه ی اختلافات است.
هر دوی آن‌ها باید یاد بگیرند كه با مشكلات دردناك كنار بیایند. و وانمود كند كه همه چیز خوب است. سیما و کامران راه‌ها ی متفاوتی برای كنار آمدن دارند. سیما همیشه به طور پیوسته و سطحی صحبت می‌كند، اما شوهرش در هنگام صحبت كردن بار‌ها مكث می‌كند. و برای ارتباط بهتر در كلمات جستجو می‌كند. او به جای حل كردن مشكل سیما بیشتر او را خشمگین می‌كند.
سیما سكوت کامران را نمی‌پذیرد. در حقیقت حمایت یا دوری كردن از یك شخص ممكن است نا خود آگاه باشد. کامران برای حمایت و امید دادن به سیما عقب نشینی كرده و برای بهتر شدن احساسات او تلاش نمی‌كند. کامران به خوبی می‌داند تنها راه حمایت صحبت كردن به صورت شفاهی است. نتیجه ای كه ما در یك ازدواج انتظار داریم، گفتگو و حمایت از یك دیگر است.
سیما باید یاد بگیرد كه چگونه از شوهرش سؤال بپرسد كه او ، هم بشنود و هم پاسخ دهد. اما کامران مرتبا ساكت بود. یك زوج باید یاد بگیرند تا در نحوه ی ارتباط، صحیح می‌كند.
یك تكنیكی وجود دارد كه نفر اول درباره یك چیز می‌گوید چه احساسی دارد و نفر دوم پس از گوش كردن اطلاعاتی را جزء به جزء به آن اضافه می‌كند، زمانی كه شروع به مكالمه با همسر خود می‌كنید به جای استفاده از عباراتی مثل "من می‌خواهم"، "من دوست دارم كه بخواهم"، بهتر است از عبارتی مثل "من علاقه مندم..." استفاده كنیدو به جای "من متنفرم" از عبارت "من احساس می‌كنم كه..." استفاده كنید.
برای مثال اگر سیما می‌گفت كه "سقف چكه می‌كند، من نگرانم كه شاید ما به یك سقف جدید احتیاج داشته باشیم" کامران یاد گرفته بود كه بگوید " من اول به آن نگاه می‌كنم بعد می‌بینیم كه چه راه حلی دارد." به جای این كه با او مخالفت كند یا با خنده بگوید "فقط یك تكه كوچك چكه می‌كند."
تكنیك‌های دیگری وجود دارد كه آن‌ها در ارتباط با یك دیگر یاد گرفتند این بود كه الگویشان در بیشتر "بله و..." باشد به جای این كه از "بله، اما..." استفاده كنند. هروقت شما بر حسب عادت از كلمه ی اما استفاده كنید، در طرف مقابل یك نگرانی ایجاد می‌شود.
کامران همچنین در آخر هفته از یك تكنیك استفاده می‌كند ، وقتی سیما می‌گوید برای آخر هفته یك دعوت شام را قبول كرده ، کامران می‌گوید : نقشه‌های تو برای آخر هفته جالب است اما به شرطی كه ما زمان اضافی داشته باشیم. او هیچ وقت این در خواست را به صورت روك رد نكرد. او می‌توانست بگوید كه من در این باره فكر می‌كنم. چیزی كه سیما را عصبی می‌كند.
حدود یك سال بعد دكتر سیما متوجه شد كه او به یک عمل جراحی نیاز دارد. سیما و کامران بعد از یك سال و نیم مشاوره ی خود را تمام كردند. و آن‌ها یاد گرفتند كه مشاجره باید به اندازه باشد.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:06 PM
دانشمندان: کشف فرمول خوشبختی در ازدواج


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23459.jpg
دانشمندان و روانشناسان بسیاری از کشورها در تلاش هستند که فرمول تشکیل خانواده موفق و سعادت خانوادگی را تنظیم کنند. تا کنون سه فرمول مختلف لهستانی، آلمانی و آمریکایی ارائه شده اند:
به گزارش خبرگزاری «ریا نووستی»، دانشمندان و روانشناسان بسیاری از کشورها در تلاش هستند که فرمول تشکیل خانواده موفق و سعادت خانوادگی را تنظیم کنند. تا کنون سه فرمول مختلف لهستانی، آلمانی و آمریکایی ارائه شده اند:
لهستان: "بوگوسلاو پولوفسکی" تاکید می‌کند که برای ازدواج خوشبخت و بدون طلاق، تنها لازم است که مرد 1.09 برابر قدبلندتر از زن باشد. در تحقیقات انجام شده توسط این دکتر، 600 زن در سنین 19-50 و همسران آنها شرکت داشتند. دانشمند لهستانی با اندازه گیری قد آنها به این نتیجه رسید که فرد بطور ناخودآگاه همسری با چنین مختصاتی برای خود بر می‌گزیند و چنین پیوندهایی خوشبختی می‌آورند.
آلمان: فرمول آلمانی برای تشکیل خانواده موفق به شکل "1:5" است، یعنی به ازای هر 1 گوشزد به همسر، 5 بار باید از او تعریف کرد. دکتر "هانس ورنر بیرهوف" یقین دارد که تعریف از همسر سبب تحکیم روابط شده و زندگی را رمانتیک ساخته و اجازه نمی‌دهد که شور و عشق فروکش کند. زندگی پر از رویدادهای غیر منتظره است که گاهی خوشآیند نیستند، اما دقت در روابط و توجه به همسر و قدردانی از همه کارهای خوب هیچ گاه نباید از بین برود.
آمریکا: فرمول آمریکایی‌ها با دقت 94% تعیین می‌کند که کدام زوج‌ها خوشبخت خواهند بود. دانشمندان آنسوی آب معتقدند که مسئله اصلی در ازدواج، روابط عاطفی و توان حل درست و سازنده دعواهای خانوادگی است. برای این کار کافی است که چند دقیقه تماشا کرد که اختلافات چگونه حل می‌شوند. اگر در صحبت‌ها لحن خشمگین، تهدید و ناسزاگویی دیده شود، بدین معناست که این زوج نمی‌تواند زندگی خوشبختی داشته باشد. و برعکس، اگر همسران به یکدیگر لبخند می‌زنند، نوازش می‌کنند، از یکدیگر طرفداری می‌کنند و با لحن آرام صحبت می‌کنند، این نشان زندگی خوب و سعادتمند است. آمریکایی‌ها با همکار آلمانی خود موافقند که در ازای هر حرف منفی و یا گوشزد و یا حتی ژست ناراحت کننده، باید حداقل 5 کار مثبت انجام داد.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:07 PM
جه کارهایی شوهرتان را فراری می‌کند؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37362.jpg
آیا تا به حال شده در حالی که گمان می‌کردید لحظات فوق‌العاده خوبی در کنار همسرتان دارید، ناگهان او عصبانی شده و شروع به ایراد گرفتن از شما کند؟
از این 8 کار بپرهیز، خانم عزیز!
آیا تا به حال شده در حالی که گمان می‌کردید لحظات فوق‌العاده خوبی در کنار همسرتان دارید، ناگهان او عصبانی شده و شروع به ایراد گرفتن از شما کند؟ متاسفانه اغلب خانم‌ها عاداتی دارند که مردها را ناراحت می‌کند..

1- جاروبرقی کشیدن در وقتی که وقتش نیست!
ساعت 8 شب است، همسرتان از محل کار به خانه برگشته و روی کاناپه در حال استراحت و تماشای تلویزیون است. شما که تا به حال مشغول امور دیگر منزل و رسیدگی به کودکان بوده‌اید حال این فرصت را پیدا کرده‌اید که خانه را کمی جارو بکشید، پس با کمال احترام از همسر خود می‌خواهید دقیقه‌ای کودکان را زیر نظر بگیرد و پاهایش را بلند کند تا خانه را جارو بکشید اما متوجه عصبانیت همسرتان می‌شوید.
بهترین راه این است که به او حق داده و جارو کشیدن را به فردا موکول کنید.

2 -غرغر کردن موقعی که او دارد فوتبال می‌بیند
امروز بعد از ظهر از تلویزیون مسابقه فوتبال تیم مورد علاقه همسرتان پخش می‌شود. اما شما از فوتبال یا تیم مورد علاقه او متنفرید، بنابراین مدام در حالی که او در حال تماشای تلویزیون است در خانه راه می‌روید، غرغر می‌کنید و از تیم او یا حتی تماشای فوتبالش ایراد می‌گیرید. او که از کار شما کلافه شده ممکن است کاملا محترمانه از شما بخواهد ساکت باشید. نباید از عکس‌العمل همسرتان ناراحت شوید. فراموش نکنید در یک خانواده هر کسی حق دارد به علایق خود مشغول شود، اگر شما فوتبال دوست ندارید بهتر است آن ساعت برای گردش با دوستان‌تان قرار بگذارید یا به خرید بروید.

3 - بگو منو دوست داری بگو
به رستوران رفته‌اید و ساعات بسیار خوبی را با هم گذرانده‌اید. حال به خانه برمی‌گردید و در کنار همسرتان که مشغول تماشای تلویزیون است می‌نشینید و شروع می‌کنید به پرسیدن سوالات رمانتیک نظیر «چه‌قدر من رو دوست داری؟» ممکن است ابتدا همسرتان با گفتن یک یا دو جمله احساسش را به شما بیان می‌کند اما اگر سوالات ادامه یابد، ساکت شود و شما گمان کنید به شما بی‌علاقه است یا حوصله‌تان را ندارد. پرسیدن سوالات عاشقانه خوب است اما هر چیز زمانی دارد.

4 - کی بود؟ چی بود؟ کجا بودی؟
«کی بود زنگ زد؟» «چی می‌خواست؟» «خوب تو بهش چه گفتی؟»
گاهی اوقات زنان بدون آنکه منظور خاصی داشته باشند، همسرانشان را بیش از حد سوال پیچ می‌کنند. در اینجاست که صبر همسران ممکن است تمام شود. فراموش نکنید بهترین کار این است که هرگز خیلی در کارهای همسرتان دخالت نکنید. اجازه دهید هر فردی زندگی شخصی خود را داشته باشد. وقتی اجازه می‌دهید همسرتان در زندگی شخصی‌اش رازهایی را برای خود نگه دارد، زندگی مشترک شما باثبات‌تر خواهد بود.

5 - ادب کردن شوهر
گاهی زنان با همسران خود مثل کودکان برخورد می‌کنند. مثلا مدام به او یادآوری می‌کنند که به دندانپزشک مراجعه کند. فراموش نکند نان بخرد. روغن ماشین‌ را چک کند و... این حرف‌ها تنها می‌تواند سبب عصبانی شدن همسرتان شود. او ازدواج نکرده تا کسی همانند مادرش مدام او را نصیحت کند. اگر کاری را فراموش می‌کند تنها یک بار به او گوشزد کنید و قبل از آنکه نظرتان را در مورد کاری بدهید، منتظر شوید تا خود او درباره آن صحبت کند یا نظرتان را بخواهد.

6- افتادن از آن طرف بام
مدام به همسرتان زنگ می‌زنید، می‌خواهید تنها با او بیرون بروید و دوری‌اش را نمی‌توانید تحمل کنید؟ مردان شاید در ماه‌های اول ازدواج این روند را تحمل کند اما بعد از این عادت شما عصبانی خواهند شد. اجازه بدهید ساعاتی از روز را به حال خودش باشد و همراه با همکارانش ساعاتی را خوش بگذراند.


7- الان میام!
ساعت 8 به تولد یکی از دوستان همسرتان دعوت شده‌اید و با آنکه همسرتان نیم ساعت است آماده روی کاناپه نشسته. شما هنوز به دنبال این هستید که چه روسری با پیراهن‌تان جور است و او مدام تکرار می‌کند که زود باش، همین لباس خوب است و... تا آنکه در نهایت از دست شما عصبانی می‌شود. بهترین کار این است که شما یک یا دو ساعت پیش از ساعت مقرر انجام کارهای خود را آغاز کنید تا وقتی او آماده می‌شود شما دیگر کاری برای انجام دادن نداشته باشید.

8 -انتقاد از مادرشوهر
«مادرت را خیلی دوست دارم ولی بهتر بود قبل از آنکه بیان حداقل اول زنگ می‌زدند.» شاید حق با شما باشد ولی حتی یک انتقاد محترمانه از مادر همسرتان ممکن است او را ناراحت کند. اگر می‌خواهید در دید همسرتان و خانواده‌اش بهترین باشید هرگز از مادر همسرتان ایراد نگیرد.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:07 PM
با سرخوردگی اول ازدواج چه کنید!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37183.jpg
بین یکی شدن با همسرتان در حالی که هویت و شخصیت اصلی خود را حفظ می‌کنید ، خط باریک و ظریفی وجود دارد. این مسأله، موضوع چالش برانگیزی است . خصوصاً اگر تازه به زندگی مشترک وارد شده اید...
همدل و همراه تا ته دنیا

بین یکی شدن با همسرتان در حالی که هویت و شخصیت اصلی خود را حفظ می‌کنید ، خط باریک و ظریفی وجود دارد. این مسأله، موضوع چالش برانگیزی است . خصوصاً اگر تازه به زندگی مشترک وارد شده اید...

شاید بپرسید: « منظور از یکی شدن چیست و چگونه من و همسرم می‌توانیم این کار را انجام دهیم؟»
یکی شدن نیاز به تلاش و ممارست دارد. این مساله نمی‌تواند سریع رخ دهد اما با تلاش و تعقل می‌تواند اتفاق افتد.

برای زوج‌های جوان تجربه درجه ای از پشیمانی در ابتدای ازدواج ، امری متداول است ، تغییر ناگهانی که پس از پایان ماه عسل ایجاد می‌شود یکی از سنگین ترین لحظات زندگی است. بسیاری از زوج‌های جوان، این لحظات را مثل «ریخته شدن آب سرد روی صورتشان» توصیف می‌کنند.

برخی هم آن را به صورت‌های زیر بیان می‌کنند:
«من احساس می‌کنم در سیاره دیگری هستم و می‌خواهم به خانه خودم برگردم.»
«من دلم برای کارهایی که دوست دارم انجام دهم تنگ شده است.»

جمله ای که اغلب مشاوران ازدواج می‌شنوند این است که زوجین بیان می‌کنند که «اگر دو نفر تبدیل به یکی شوند، این بدان معناست که من به عنوان یک شخص ناپدید خواهم شد؛ پس قضیه را فراموش کن!»

اگر شما هم این گونه فکر می‌کنید تصور نکنید که تنها هستید یا موقعیت ناامید کننده ای دارید. بسیاری از زوج‌های دیگر نیز چنین تصوری دارند. نقل قولی که در ادامه آمده، نشان دهنده این حقیقت است که تغییر شرایط از دوران مجردی به متاهلی اغلب مشکل است.

«من تصور می‌کنم سختی‌های زیادی که در هماهنگ کردن دو زندگی با هم وجود دارد شبیه به حرکت کردن در جهت مخالف طوفان و یافتن یک جای امن و آرام است.»

بسیاری از زوج‌ها از چگونگی ترکیب دو شخصیت و هماهنگ شدن خواسته‌ها، آرزوها و رویاهایشان با یکدیگر، متعجب هستند و آن را عقلانی نمی‌پندارند بلکه معتقدند که ازدواج و ایجاد هماهنگی بین دو نفر مربوط به روح بوده و خداوند در آن دخیل است.

تغییر و تحول از مرحله مجردی (با آزادی‌های خاص خود) به متاهلی ( با تعهدات ویژه آن) می‌تواند در طرفین احساس عصبانیت یا ضرر و زیان را ایجاد کند. اما می‌توان با آن کنار آمد.این احساسات طبیعی هستند.

وقتی ما از دوران مجردی به متاهلی گام می‌نهیم، احساس زیان می‌کنیم. حس از دست دادن چیزی، احساس ناخوشایندی در ما ایجاد می‌کند. اما همین که در رابطه خود با شخصی که با او پیمان بسته ایم رشد و پیشرفت می‌کنیم غم و‌اندوه به شادی، رضایت و خرسندی تبدیل می‌شود.

در ازدواج باید به جای خودخواهی شخصی، احساس نزدیکی و وحدت با طرف مقابل داشت و تا حدودی تمایلات شخصی را به خاطر دیگری زیر پا بگذاریم. در این حالت تمامی احساسات ناخوشایند جای خود را به شادی و نشاط می‌دهد.

ایجاد یگانگی و وحدت، نیاز به تلاش زیادی دارد اما ارزش این همه سعی و تلاش را دارد.

اگر با چالش‌های «با هم بودن» دست و پنجه نرم می‌کنید چند پیشنهاد ساده زیر می‌تواند به شما کمک کند.

1- به یاد بیاورید که خداوند شما دو نفر را برای یک دلیل و هدف خاص در کنار هم قرار داده است و این که شما یکدیگر را پیدا کرده اید تصادفی نیست. او خواسته، شما یک روح باشید در دو بدن و به یکدیگر عشق بورزید و تا زمان مرگ در کنار هم باقی بمانید.

2- طریقه فکر کردن خود را تغییر دهید. شما هنوز هم یک فرد مستقل هستید اما در کنار فردی دیگری زندگی کنید. پس باید طرز فکر خود را تغییر دهید. چرا که اکنون تنها به خود تعلق ندارید و نباید مثل فردی مجرد رفتار کنید. با تغییر طرز فکر خود ، نوع احساسات خود را نیز می‌توانید تغییر دهید. مثل فردی متاهل فکر کنید؛ در این حالت همین گونه نیز احساس خواهید کرد.

3- سعی کنید روی اشتباهات همسرخود تمرکز نکنید و با تغییر خود شروع به افزایش یگانگی و همدلی با او کنید.
4- از دیگران یاد بگیرید. از زوج‌های موفقی که در اطرافتان می‌شناسید راز و رمز موفقیت شان را جویا شوید. ببینید آنها چه عادات و رفتاری داشته‌اند که چنین ازدواجی‌های موفقی را تجربه کرده‌اند.
در رابطه زناشویی، بیش از هر چیز سعی کنید سرگرمی‌های مشترکی را ایجاد کند و وقت زیادی را با هم و در کنار یکدیگر بگذرانید. همدلی و همراهی باعث ایجاد حس آرامش در طرفین خواهد شد و هدف اصلی ازدواج نیز رسیدن به همین ساحل آرامش است.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:08 PM
5توصيه به همسران داغديده!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37159.jpg
در فیلم «امشب شب مهتابه» یکی از مباحث مهمی که از نظر روانی و تربیتی قابل بحث است «مواجهه با مرگ همسر» است ...

در فیلم «امشب شب مهتابه» یکی از مباحث مهمی که از نظر روانی و تربیتی قابل بحث است بحث «تربیت فرزند در شرایط خاص» است. اما اجازه بدهید این بحث را به زمان دیگری موکول کنیم و این هفته بحث اصلی‌مان را که همان «مواجهه با مرگ همسر» است مطرح کنیم...

به همسرانی که با این استرس بزرگ روبه‌رو می‌شوند، توصیه می‌کنم برای کنار آمدن با این تنش و بازگشت به زندگی، 5 توصیه زیر را به کار ببندند:

اول از همه همین‌قدر که یک زوج می‌دانند چه‌قدر یکدیگر را دوست دارند، بزرگ‌ترین انگیزه خواهد بود. در صحنه‌هایی از فیلم «امشب شب مهتابه» می‌بینیم که «پیام» به «سحر» عاشقانه می‌فهماند که طاقت پژمردگی و دلمردگی او را ندارد. این واقعا کمک‌کننده است. مگر ما معتقد نیستیم که اموات آگاه‌اند؟ پس باید قبول کنیم که همسر فوت‌کرده‌مان حتما خوشحال می‌شود که دوباره به زندگی برگردیم. تا قبل از چهلم یا سال، من حتی به مراجعان خودم توصیه می‌کنم که اگر با بیان حرف‌هایت آرام می‌شوی، آنها را بنویس. مینا (یکی از مراجعانم) می‌گفت: «چه‌قدر دوست داشتم برای جشن فارغ‌التحصیلی‌ام با احمد (همسر متوفایش) می‌رفتم.» ما قرار گذاشتیم که او حرف‌هایش را بنویسد و یا در کنار مزار احمد بیان کند. البته یادمان باشد که این راه‌حل باید مقطعی و فقط به منظور گذر از بحران باشد. «سحر» می‌تواند در فیلم به «پیام» بگوید که «بیا پسرت را ببین» اما پس از مدتی باید حرف‌هایش را به یک دوست یا یک مشاور بگوید؛ وگرنه با وجود مرگ همسرش، او را زنده فرض می‌کند و هیچ‌وقت نخواهد توانست به زندگی عادی برگردد.

باید سعی کنید به طریقی دوری از او و این فاصله موجود را کم‌رنگ کنید. چه‌طور؟ باید سعی کنید با او مرتبط شوید. اگر باور دارید که او را کاملا از دست نداده‌اید و فقط بخشی از او یعنی فقط جسمش از پیش شما رفته، باید با انجام کارهایی (مثلا با نماز خواندن برایش) به روح او نزدیک شوید. این کار دو حسن دارد:

1) خیرات دادن یا مثلا رفتن به شیرخوارگاه یا خانه سالمندان و هر کار نیک دیگر برای آن متوفی باعث می‌شود شما از کار خیری که می‌کنید انرژی بگیرید و فراهم کردن شادی و نشاط برای دیگران هم قطعا انرژی مثبت و شادی دلنشینی را به خودتان برمی‌گرداند.

2) این کار موجب نزدیک‌تر شدن شما به خداوند می‌شود و این ارتباط عاشقانه با خالق هستی قطعا برایتان شادی‌آور خواهد بود و به شما عزم دوباره زندگی کردن می‌دهد. حس می‌کنید که با وجود خدا هرگز تنها نیستید و تسلیم اراده او می‌شوید. آدم‌هایی که اعتقاد قوی‌تری دارند با مرگ عزیزان خودشان راحت‌تر کنار می‌‌آیند.

3) باید به مرور به فکر این باشید که یک معنای جدید را در زندگی تزریق کنید. اطرافیان هم می‌توانند به شما کمک کنند. شرکت در یک کلاس ورزشی، عضویت در یک حرکت اجتماعی (مثلا یک ان‌جی‌اُ، شرکت در مقطع بالاتر دانشگاهی و غیره.)

4) سنت بسیار خوبی است که بعد از مراسم چهلم، برای داغدیده یک پارچه روشن هدیه می‌برند و او را از عزا درمی‌آورند. شما هم باید بخواهید و مطمئن باشید همسرتان از اینکه شما را با ظاهر آراسته ببیند، لذت می‌برد.

5) هرگز کسی به شما نمی‌گوید که تحمل این استرس ساده است ولی باید به خودتان بقبولانید که به هر حال، او رفته و دوباره باید دست بر زانویتان گذاشته، قد راست کنید و به زندگی برگردید چرا که تا وقتی با هم بوده‌اید، قدر هم را دانسته‌اید و با هم از زندگی لذت برده‌اید. در کنار این می‌توانید به خودتان قول بدهید تا اطرافیان زنده‌اند، قدر آنها را بدانید و از همه لحظه‌ها برای تبادل عشق و محبت استفاده کنید، شاید فردایی نباشد.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:09 PM
جایگاه حلقه ازدواج از گذشته‌های بسیار دور تا امروز


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37817.jpg
با این حال حلقه در این كشور نیز استفاده می‌شد اما به سختی حلقه انگشت نام می‌گرفت چرا كه به اشكال مختلف از استخوان، سنگ، كهربای سیاه، طلا و نقره ساخته می‌شود گاهی اوقات به حدی...
صدای همهمه و شادی در فضای اتاق می‌پیچد و نقل و سكه روی سر عروس و داماد چون باران فرو می‌ریزد و اینك حلقه‌ها كه نشانه پیوندی دائمی ‌است بر انگشتان آن دو می‌درخشد و این یعنی پایبندی و تعهدی همیشگی برای یك زندگی مشترك، اما هیچ وقت به این فكر كرده اید كه چرا حلقه به دست كردن، خود جزئی از مراسم با شكوه ازدواج است یا چرا حلقه در انگشت چپ باید قرار بگیرد؟
با اندكی تحقیق و كاووش در تاریخچه حلقه به راحتی پاسخ این سوالات را در می‌یابید.
استفاده از حلقه، هم در دوره ازدواج و هم در دوره نامزدی تاریخچه ای طولانی دارد.


جایگاه حلقه در دیگر تمدن‌ها
در یونان مدرن، دو حلقه مورد استفاده قرار می‌گرفت، حلقه طلایی برای داماد و حلقه نقره برای عروس كه به نشانه یگانگی و برابری مبادله می‌شد ولی در واقع ارزش بیشتر حلقه مردان نشان دهنده موقعیت آن‌ها بود. در میان یهودیان قدیمی ‌انتخاب عروس همواره به وسیله بزرگ‌ترها و والدین انجام می‌شد و سپس این انتخاب با انجام عقد و پیمان زناشویی كه همراه با هدایایی بود تثبیت می‌شد. در انجیل اشاره‌ای به حلقه نامزدی نشده است، اما در پیدایش حلقه به عنوان نماد وفاداری و دوستی اشاره شده است، عقیده ای نیز وجود دارد كه در دوره حضرت موسی(ع) حلقه وجود نداشته اما در دوره‌های بعد به وجود آمده است.
در دوره ای نیز حلقه آهنی موسوم بوده كه به نشانه تعهد برای عروس فرستاده می‌شده این حلقه آهنی به عنوان نماد دوام پایداری ازدواج ساخته می‌شده است.
البته در دوره‌های قبل حلقه‌هایی از جنس برنج و مس نیز دیده شده و از نظر شكلی نیز یك حلقه ساده همیشه تنها شكل حلقه ازدواج نبوده و گاهی اشكال مختلفی روی آن تراشیده و كنده كاری شده است مثل یك كلید برای نشان دادن اقتدار خانگی زن. در قرن‌های 15 و 16 ایتالیایی‌ها از حلقه ازدواجی استفاده می‌كردند كه عمدتا از جنس نقره بود و با مینای سیاه مینا كاری می‌شد.
اروپاییان قرون وسطی نیز از الماس برای حلقه استفاده می‌كردند و قدرت آن را حافظ پیمان ازدواج می‌دانستند. دهقانان ایرلندی نیز بر این عقیده بودند كه ازدواج بدون حلقه ای از جنس طلا قانونی و مشروع نیست.


خورشید و ماه نیز نمادی از حلقه بود
در اركنی (منطقه ای در اسكاتلند) دو میدان بزرگ به احترام ماه و خورشید وجود داشت.
قرن‌ها پیش اگر دوشیزه ای قصد ازدواج داشت به گردش دور سنگ می‌پرداخت كه به نام ماه نام‌گذاری شده بود و پسر نیز به دور حلقه خورشید می‌گشت؛ سپس هر دو در محل سنگی كه نام آدین (خدای خدایان) نام گذاری شده بود به یكدیگر می‌رسیدند و آن‌ها به این وسیله وفاداری و تعهد نسبت به یكدیگر را اعلام كرده و زن و شوهر می‌شدند.


حلقه تنها در انگشت قرار نمی‌گرفت
در ایسلند كه نامزدی و ازدواج هر دو به وسیله پول پذیرفته می‌شد حلقه، كمتر ضروری به نظر می‌رسید چرا كه انتظار می‌رفت دختر هدایای خود را نقدی دریافت كند، با این حال حلقه در این كشور نیز استفاده می‌شد اما به سختی حلقه انگشت نام می‌گرفت چرا كه به اشكال مختلف از استخوان، سنگ، كهربای سیاه، طلا و نقره ساخته می‌شود گاهی اوقات به حدی پهن بود كه اجازه نمی‌داد دست از آن عبور كند.
در مراسم نامزدی داماد چهار انگشت و كف دست خود را از این حلقه عبور می‌داد و با این روش می‌توانست دست عروس خود را بگیرد.


حلقه و انگشتان رسم زده
انداختن حلقه در انگشت چهارم دست چپ بر اساس این اعتقاد قدیمی‌ صورت می‌گیرد كه رگ این انگشت به طور مستقیم به قلب می‌رسد.
این واقعیت هم وجود دارد كه فلز كم استقامت‌تر در انگشت و دستی كه كمتر از آن و انگشتان دیگر استفاده و كمتر دچار صدمه و آسیب می‌شود.
در میان بعضی از اقوام پیشین حلقه در دست راست انداخته می‌شد و بعدها به دست چپ تغییر كرد یعنی همان دستی كه از لحاظ رتبه پایین‌تر است. همچنین عده ای معتقدند این انگشت به دلیل این رسم قدیمی ‌بر دیگر انگشتان مرجع شده كه انگشت اول (شست) را به نام پدر، انگشت دوم به نام پسر و انگشت سوم را به نام روح القدس نام گذاری كرده اند.
بنابراین داماد پس از این كه سه انگشت را نام برد و از آن‌ها گذشت حلقه را به دست عروس می‌اندازد. قدیمی‌ترین گزارش از تبادل حلقه ازدواج از مصر باستان به دست آمده كه مربوط به 4800 سال پیش است.


حلقه و جایگاه آن در جوامع فعلی
اكنون نیز حلقه و پذیرش آن بخشی از مراسم ازدواج است و بیشتر مردم حلقه را در دست چپ خود می‌اندازند گر چه برخی زنان اروپایی در دست راست هم از آن استفاده می‌كنند.
در اسكاندیناوی هم رسمی ‌است كه برخی زنان از سه حلقه استفاده می‌كنند برای نامزدی، برای ازدواج و برای مادر شدن.
روس‌های یهودی نیز حلقه ازدواج را در انگشت سبابه می‌اندازند. استفاده مردان از حلقه نسبتا جدید است تا میانه قرن 20 بیشتر زنان بودند كه حلقه در دست می‌كردند كه شاید یادآور روزهایی بود كه زنان جزوی از املاك و دارایی همسرانشان بودند. بعد از جنگ جهانی دوم بسیاری از مردان با جدایی‌های طولانی مدت از همسران خود مواجه شدند و از آن زمان آن‌ها نیز شروع به استفاده از حلقه به عنوان نشانه‌ای از تاهل كردند یعنی آن چه موجب می‌شود همواره به یاد همسران خود باشند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:09 PM
اگر تازه ازدواج کرده‌ايد، از اين خطاها بپرهيزيد


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37120.jpg
بعضی از همسران جوان آن چنان سرگرم جشن ازدواج می‌شوند كه نمی‌دانند درگیر چه مسایلی شده‌اند. شما متاهل شده‌اید.

خطاهای 10گانه همسران جوان
زوج‏های جوان شباهت زیادی به دانشجوهای سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول یادگیری خم وچم زندگی مشترك‌اند. آگاهی از اشتباهات معمول در اوایل ازدواج می‏تواند كمك كند كه مانع بروز آنها شویم. در پیچ و خم دل‌دادگی و حرف‌های نگفته جوانی، واقعیت‌های یک عمر زندگی در کنار یکدیگر و تجربه حوادث تلخ و شیرین و مهارت‌های لازم برای شناخت و تجزیه و تحلیل مشکلات زندگی فراموش می‌شود. یادآوری چند نکته به همه ما کمک می‌کند تا مسافتی دورتر از شروع زندگی مشترک و رویاپردازی‌های عاشقانه را مشاهده کنیم...


فکر نکردن به فردای ازدواج
بعضی از همسران جوان آن چنان سرگرم جشن ازدواج می‌شوند كه نمی‌دانند درگیر چه مسایلی شده‌اند. شما متاهل شده‌اید. جشن ازدواج شاید سرگرم كننده باشد اما فقط یك روز است. اكنون شما ناچارید با یكدیگر زندگی كنید، با هم كنار بیایید و خانواده خودتان را تشكیل دهید. از برنامه‌های جشن و بازتاب آن، از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان لذت ببرید، اما تمام مدت، تصویر بزرگ‌تری را در ذهن داشته باشید.

تلاش برای عوض کردن خلقیات همسر
به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج كرده‌اید كه عاشقش بوده‌اید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد كه او را تغییر دهید. بدون شك، افراد بالغ به طرز چشم‌گیری تغییر نمی‌كنند. پس بهترین اطمینان شما این است كه همسر خود را قبول كرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت‌هایی كه با دیگران دارد، دوست بدارید. تلاش برای عوض كردن همسرتان فقط احساسات او را جریحه‌دار كرده و زندگی مشترك شما را خراب می‌كند.

رابطه بد با خانواده همسر
اگر تا این لحظه به رابطه شما لطمه وارد شده، دست به هر كاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشید. اولین نفری باشید كه صلح را برقرار می‌كند، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها كسی كه آزرده خاطر می‌شود، همسرتان است كه احساس می‌كند بین شما گیر افتاده است.

مشاجره به‌جای گفتگو
پرخاشگری و فریاد زدن و جیغ كشیدن در حل مشكل یا اختلاف نظرها به شما و همسرتان كمكی نمی‌كند. گفتگوی آرام و منطقی شما را به پیش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانید خودتان را كنترل كنید، زندگی تان را به مخاطره می‌اندازید. پس هر كاری را كه شامل این موارد است از استراحت در میانه بحث تا طلب كمك به وسیله روش‌های درمانی انجام دهید.

کوتاه بودن افق دید
هیچ‌كس دوست ندارد درباره مسایل سنگینی مثل كنترل مسایل مالی، راه‌های ممكن در صورت بچه‌دار نشدن، نحوه آمادگی برای اتفاقات پیش‌بینی نشده‌ای مثل مرگ، بحث كند. با این حال اكنون كه متاهل شده‌اید، چاره‌ای جز صحبت درباره این موضوعات ندارید. ازدواج شما به این مسایل وابسته است. عاقل باشید و در مورد تمامی این مسایل با همسر خود صحبت كنید. در صورت لزوم با دیگران مشاوره داشته باشید اما این مسایل را نادیده نگیرید. زندگی، تنها تفریح و مهمانی و خوشی نیست. درخود توانایی پذیرش مشكلات بزرگ‌تر را داشته باشید.

دعواهای بیهوده
هر انسان متاهلی با همسر خود بر سر مسایلی بحث می‌كند، از باز گذاشتن سر خمیردندان تا آویزان كردن لباس روی دستگیره در كه در نظر دیگران بی معنی است. بحث‌های خود را برای مسایل مهم‌تری نگه دارید. این دلخوری‌ها را به حال خود بگذارید. به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب‌های كثیف روی زمین است، باید خودتان را خوش‌شانس بدانید.

حسادت
همسرتان شما را برای زندگی انتخاب كرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان می‌شود كه تصور می‌كند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت كنید. این برای رابطه سم است.

زندگی کردن مانند مجردها
اكنون زمان آن رسیده كه بزرگ شوید. گردش شبانه رفتن با دوستان، زمانی اشكال نداشت كه شما مجرد بودید و هیچ كس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان یك فرد متاهل، انجام بعضی كارها شایسته نیست. شما می‌دانید درست و غلط چیست. پس كار درست را انجام دهید.

غرور در زندگی مشترك
زن یا شوهری كه بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و كسی كه مهر و محبت همسر خود را انكار می‌كند، هیچ كار مفیدی برای زندگی مشترك‌شان انجام نمی‏دهد. او اجازه می‌دهد غرور و روش‌های حل مشكلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پیدا كند و رابطه آنها به نتیجه برسد. باید ملایم‌تر باشید و راهی پیدا كنید كه مسوولیت اعمال خود را به گردن بگیرید.

با هم نبودن
باید مانند یك گل از زندگی مشترك خود مراقبت كنید. گل، بدون آب، نور خورشید و مراقبت هرگز رشد نخواهد كرد. بنابراین، باید برنامه‌ریزی كنید تا مدت زمان بیشتری را در كنار همسر خود باشید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:10 PM
سوال و جوابهای روابط همسران درون ذهن یک شوهر!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/36664.jpg
نویسنده آمریکایی، بیان می کند که شوهران در رابطه با ازدواج، زنانشان روابط زناشویی و تعهدات زناشویی شان واقعا چه فکر می کنند دکتر فیل نویسنده آمریکایی، بیان می کند که شوهران در رابطه با ازدواج، زنانشان روابط زناشویی و تعهدات زناشویی شان واقعا چه فکر می کنند.

سوال: برای یک مرد، ازدواج یعنی یک تحول بزرگ در زندگی! هم از نظر فکری و هم رفتاری!حالا سئوال من این است: تفاوت یک مرد مجرد با یک مرد متاهل در چیست؟
جای هیچ شکی نیست که ازدواج تغییرات بزرگی برای یک مرد به همراه دارد. در بیشتر موارد، رفتار ‌یک مرد متاهل مسئولانه تر از یک مرد مجرد است. در محل کار مسئولیت پذیر تر است، روابط اش و اینکه چه تاثیری روی دیگران می گذارد کاملا متفاوت با یک مرد مجرد است. در موارد کمی هم،مردان دمدمی مزاج هستند. اینگونه افراد در برخورد با مسائل کوچک و بزرگ زندگی شان سرکش هستند. به هر حال، تحقیقات من نشان داده که اغلب مردان متاهل، بیشتر برای تصمیم گیری متعهد هستند ،و در سالهای اول ازدواجشان خوشحا ل ترند!

سوال: تفاوت های اصلی در چگونگی بروز احساسات و بیان عواطف بین خانم ها و آقایان چیست؟
من دوتفاوت عمده در این بین می بینم. اول اینکه، زمانیکه زنی می خواهد عواطف خود را بیان کند با کلمات این کار را می کند، اما مرد با رفتار و کارهایش این کار را می کند. شوهران به من می گویند که توسط کارهایی چون انتخاب و خرید حوله برای همسرشان، تمیز کردن و بنزین زدن ماشین آنان، ساختن یک باغچه در حیاط خانه ،ساعات طولانی کاری که دوستش ندارند، و پیش قدم شدن در روابط با همسرانشان علاقه شان را به همسرانشان نشان می دهند. برای بسیاری از مردان خیلی سخت است که به همسرانشان بگویند :دوستت دارم، اما این را با کارهایشان به خوبی نشان می دهند.
دوم اینکه، زنان صمیمیت چهره به چهره و نزدیک را دوست دارند، اما مردان ترجیح می دهند که کنار همدیگر باشند، کنار یکدیگر فوتبال تماشا کنند، در سفرها کنار هم بنشینند، اینها لحظات بسیار خوشایندی برای مردان بوجود می آورند. مردان زیاد دوست ندارند احساسات خود را بروز دهند.

سوال: معمولا مردان انگیزه ها را طبقه بندی می کنند. چه رابطه ای بین روابط زناشویی و احساس یک مرد از کیفیت رابطه اش وجود دارد؟
حقیقت این است که در بین پنج زوج، چهار مرد رابطه زناشویی بیشتری از همسرانشان می خواهند. بعضی از اینها به علت مسائل فیزیکی است. میزان امیال یک مرد رابطه مستقیمی با میزان تستوسترون وی دارد و آنها بیش از زنان هورمون هایشان فعال است. اما در تحقیقاتی که من انجام دادم، روابط زناشویی در مکان پنجم اهمیت برای زنان در یک ازدواج دارد. درحالیکه برای مردان مهم است،‌ اما بیشتر همین مردان قادرند که در شرایط خاص برای آن صبر کنند،‌یا اگر ضروری بود بی خیال این رابطه شوند
سوال: شما گفتید که مردان هم مانند زنان مایل به آزادانه و صریح صحبت کردن راجع به رابطه شان هستند، اما نه به روشی که زنان این کار را می کنند. روش هایی که مردان از آن برای بیان احساسات شان استفاده می کنند چیست و چرا این تفاوت ها وجود دارد؟
اگر شما از مردی بخواهید که راجع به ارتباطاتش صحبت کند، با جملاتی مانند اینها از وی نخواهید که صحبتش را شروع کند؛ جملاتی مانند " در رابطه با ... چه احساسی داری؟" یا " می توانی عواطف خود را بیان کنی؟" در عوض ، از وی بپرسید که " دررابطه با ... چه فکر می کنی" یا اینکه " در رابطه با ... چه عکس العملی نشان می دهی؟" یا "اگر در این موقعیت بودی چکار می کردی؟" مردان با این جملات تشویق می شوند تا در رابطه با احساسات شان صحبت کنند. اما به روش خودشان، به زبان خودشان؛ حقیقت این است که اغلب مردان قادر نیستند به سادگی عواطف و احساسات خود را با کلمات بیان کنند.
همچنین،‌اغلب مردان، نگرانند که بعد از بیان عواطف شان مورد قضاوت دیگران قرار بگیرند. بنابراین می توانید به آ نها بگویید" اگر می خواهی درباره ... صحبت کنی،‌خوشحال می شوم به صحبت هایت گوش دهم. و هیچ نیازی هم نیست که در رابطه با آن قضیه اظهار نظر کنم." و بعد مطمئن باشید که این راه موثر واقع خواهد شد. قول می دهم!

سوال : " به چه فکر می کنی؟" عبارتی است که زیادبین همسران رد و بدل می شود. چه چیزی باعث می شود تا زنان نسبت به همسرانشان تردید داشته باشند ؟
بیشترین شکایتی که از مردان می شنوم این است که همسرانشان خیلی صحبت می کنند. اغلب مردان فکر می کنند که برای خاتمه دادن به صحبت های زنان باید با هر حرفی که زنان زدند موافقت کنیم. من فکر می کنم زنان عقیده دارند که مردان از باور کردن مشکل خودداری می کنند. یا اینکه می ترسند درباره آن حرف بزنند. اما مردان می گویند که ترجیح می دهند مسائل حل نشده ای وجود داشته باشد، و بعد در موقعیت مناسبی روی حل آنها تمرکز کنند.
چشمان باز باعث می شود فکر و ذهن آدم نیز باز شود

سوال :‌چگونه زنان می توانند بدرستی متوجه زبان اعمال و رفتارهای شوهرانشان شوند؟
فقط به یاد داشته باشید که اغلب مردان، با رفتار راحت تر از زبان صحبت می کنند. به جای اینکه منتظر باشید تا بگوید " دوستت دارم" یا " تو خیلی زیبایی" بدنبال علامت هایی باشید که او به روش خودش علاقه اش را به شما نشان می دهد. بدانید شاید کارهای خیلی کوچکی باشد که حتی با انجام آنها یک مرد به شما ابراز علاقه می کند.
همچنین به یاد داشته باشید که پیش قدم شدن در رابطه زناشویی یکی از راه هایی است که مردان به همسرانشان نشان می دهند دوستشان دارند. اما این تنها راه ابراز علاقه مردان نیست،‌ اما زنان باید مراقب باشند که این پیش قدم شدن را به معنی خودخواهی شوهرانشان تفسیر نکنند. فکر نکنید پیش قدم شدن برای یک مرد راحت است این کار وی را آسیب پذیر می کند؛ او پیش خودش نگران است که آیا همسرش از داشتن رابطه با وی لذت می برد یا نه؟ در این جور موارد، آغاز کردن و پیش قدم شدن واقعا شجاعت و بخشندگی می خواهد.

سوال : بنابر صحبت هایی که در رابطه با تفاوت ابراز احساسات مردان و زنان شد، حالا می خواهیم بدانیم بهترین راه ابراز احساسات یک زن به همسرش چیست؟
اغلب مردان از ابراز احساسات مستقیم همسرشان لذت می برند، با کلمات و با اعمال فیزیکی. فقط توجه داشته باشید از مرد انتظار نداشته باشید مثل شما رفتار کند. بنابراین زنان باید هر جور که مایل بودند به همسرانشان ابراز احساسات کنند – با کلمات، در آغوش گرفتن، پختن غذای مورد علاقه همسر، و ...

سوال: شما برای ازدواج چهار مرحله قائل شدید: ماه عسل، مرحله خانواده، مرحله آشیانه خالی، و بلوغ ازدواج. تفاوتهای عمده بین اینکه مردان در هر مرحله چه رفتار می کنند چیست و اینکه شما برای زنان چه توصیه ای دارید تا این دوران را به خوبی بگذرانند؟
اول از همه، مهم است که بدانیم اغلب مردان از ازدواج خوشحال می شوند، در همه مراحل ازدواجشان احساس رضایت می کنند. طبق تحقیقات من، در هر مرحله ای از ازدواج، بیش از نیمی از مردان با زنانشان احساس خوشبختی می کنند.
زمانیکه مردی در هر مرحله زندگی اش احساس نارضایتی می کند، رفتار مشخصی نشان می دهد: از همسرانشان فاصله می گیرند( هم از نظر فیزیکی و هم عاطفی) ، بعضی اوقات با شخص دیگری ارتباط برقرار می کنند. بهترین راه برای گذراندن این مرحله "جدایی" این است که از مرد بخواهیم صادق باشد- البته بیشتر مردان چنین کاری نمی کنند- و مشکل هم همین جاست.
اگر زنان نتوانند این مرحله را تحمل کنند بهترین کار این است که به یک مشاور خانواده مراجعه کنند.

سوال: زنان باید چکار کنند تا همسرانشان همیشه از ازدواجشان احساس شادمانی کنند و به آنها تعهد بمانند؟
من فکر نمی کنم زنی وظیفه داشته باشد شوهرش را متعهد و مسئول سازد،‌اما می دانم که مردان می خواهند دوست همسرشان باشند؛ کسی که بتوانند به وی تکیه کنند، کسی که به او اعتماد کنند، به قول یکی از مراجعین منزنی می خواهم که حامی و پشت و پناه من باشد" . همچنین مردان می خواهند همسرشان یار و همراه شان باشد. و با هم از زندگی لذت ببرند.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:10 PM
آزمون تازه عروس و دامادها


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/35917.jpg
اگر شك دارید كه آیا واقعا همسر خود را‌ می‌شناسید، این آزمون را با یكدیگر مرور نمایید. اینها سئوالاتی اساسی هستند كه باید از آنها اطلاع داشته باشید.
جرمی و تاهارا بعد از 8 ماه آشنایی، با یكدیگر ازدواج كردند. حال هم بعد از هشت ماه ازدواج، متوجه شده اند كه آن طور كه فكر‌ می‌كردند، همدیگر را‌نمی‌شناسند و گاهی تفاهم ندارند. اگر شك دارید كه آیا واقعا همسر خود را‌ می‌شناسید، این آزمون را با یكدیگر مرور نمایید. اینها سئوالاتی اساسی هستند كه باید از آنها اطلاع داشته باشید.

1- سایز كفش همسر شما چند است؟

2- وقتی ازدواج كردید همسر شما چند تا بچه‌میخواست؟

3- همسر شما در كدام شهر به دنیا آمده است؟

4- اگر همسر شما نسبت به شغلی رویا داشته، آن شغل چه بوده است؟

5- شغل اول همسر شما چه بود؟

6- نام خانوادگی مادر همسر شما چیست؟

7- آیا همسرتان تا به حال لقب داشته است؟ اگر جواب مثبت است، چه لقبی بوده؟

8- همسرتان چه كلمه ای را برای توصیف شما به كار‌میبرد؟

9- گروه خون همسرتان چیست؟

10- روشی كه همسرتان برای فرو نشاندن استرس خود به كار‌میبرد، كدام است؟

برای دریافت سئوالات بیشتر، كتاب Relationship Rescue دكتر فیل را مطالعه نمایید. اگر هم قصد ازدواج دارید حتما قبل از هر كاری این سئوالات را پاسخ بدهید.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:11 PM
از بیکاری شوهرم خسته شده ام!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/36526.jpg
شوهر من مهندس است او به طور دائم كار ندارد و من تامین كننده هستم. این جمله را پروین 47 ساله كه كارمند است گفت.
او مدت طولانی بیكاراست.

صحبتهای زن:
شوهر من مهندس است او به طور دائم كار ندارد و من تامین كننده هستم. این جمله را پروین 47 ساله كه كارمند است گفت. او دستیار برنامه در یك شركت بزرگ است. من در آمد خوبی دارم اما بعد از كم كردن مالیات و حق بیمه مقدار زیادی از دستمزدم باقی نمی‌ماند. ما عقب افتادگی‌های زیادی مثل پرداخت قبض‌ها ، وام‌های بانكی و پس‌انداز بازنشستگی داریم. مثل دیگران ركود به زندگی ما هم ضربه زده است. در این زمان پیدا كردن هر شغلی سخت است بنابراین من ا دست او عصبانی هستم و نمی‌توانم به طور مستقیم به او نگاه كنم و مثل گذشته رابطه زناشویی داشته باشم و گفتگوی شخصی كنم یا با هم فیلم ببینیم.

ما 11 سال قبل ازدواج كردیم. خسرو ازدواج اولش بود و من ازدواج دومم بود. او در ارتباطات از راه دور كار می‌كرد و 3 سال قبل شركت آن‌ها دوباره سازمان دهی شد و شغل او به اتصالات انتقال یافت. ما از این جابجایی راضی نبودیم بنابراین حقوق سالیانه خسرو قطع شد. ما موافق بودیم كه چون محیط شركت دوستانه بود او 6 ما در محل جدید كار كند و بعد از 6 ماه به كار اصلی خود بازگردد اما آن‌ها قبول نكردند. در این اقتصاد باید انتخاب درست و سالم داشت! در این زمان من مشاوره یا تدریس خصوصی یا حتی كار در یك فروشگاه نیمه وقت یا هر چیز دیگری، اگرچه پول كمی دارد اما ما را تا حدودی از این بحران نجات می‌دهد را پیشنهاد كردم.

در عوض او در یك موسسه غیر انتفاعی محیط زیست مشغول شده است، بله این كار مهمی است اما دستمزد ندارد و نمی‌تواند ما را از این بحران نجات دهد.

من مدت زیادی به شكل سخت كار كردم و خسته شده ام. من از یك كودك برای انجام كار‌ها بیشتر به تشویق نیاز دارم، و مداوم از تلاشم كم می‌شود. هنر او در تدریس بی نتیجه بود. او زمان‌های زیادی را احساس غمگینی می‌كند.

من در سن 23 سالگی زمانی كه عاشق شوهر اولم شدم، او در آموزشگاهی كه من تدریس می‌کردم انگلیسی می‌خواند و من به عنوان راهنمای او بودم. ما ازدواج كریم و من فورا حامله شدم.اما ما در پرداخت‌های مالی مان مشكل داشتیم، من بیشتر به شغلم در شركت پرداختم. چند روز بعد از ششمین سالگرد جشن عروسیمان شوهرم در یك حادثه رانندگی كشته شد و من علاوه بر بچه ی خودم مسئولیت کل زندگی را به دوش گرفتم. مرگ شوهرم و كار و مسئولیت من مانع می‌شد تا در طول هفته نتوانتم زیاد به بچه‌ام رسیدگی كنم. فقط آخر هفته در كنار هم بودیم.

من با یك زن كه به تازگی بیوه شده بود به اسم مائده هم كار بودم. برادر او خسرو تمایل داشت تا با من ملاقات كند و در نتیجه به تدریج به مدرسه می‌آمد. او شیك و با مزه بود نمی‌شد تصور كرد كه 30 ساله است. او دانشجوی فوق لیسانس مهندسی بود و 4 سال بعد زمانی كه PhD خود را تمام كرد و وارد محیط كار شد از من خواستگاری كرد و من هم كه عشق اولم رفته بود پذیرفتم بعد با هم فیلم دیدیم و در باره امور ---------- صحبت كردیم.

خسرو ناپدری جالبی برای بچه‌ی من بود، هرگز به او غرولند نكرد ، حتی وقتی كه من او را زیاد آزاد می‌گذاشتم.
خسرو در عشقش نسبت به من پافشاری می‌كند اما به نظر می‌رسد كه من به او توجه نمی‌كنم چون من مسولیت جبران ضعف مالی را دارم. من هم برای او در جستجوی كار هستم. من شغل دارم و راه خود را ادامه می‌دهم حتی اگر كار خوبی نباشد.


صحبتهای مرد:
من از عصبانیت او انتقاد نمی‌كنم چون من بیكار هستم. این جمله را خسرو 46 ساله گفت. من نگرانی او را می‌فهمم. ما نیاز به 2 حقوق داریم تا زندگی و بازنشستگی مان را پشتیبانی كند. ما باید مخارجمان را قطع كنیم.
در عوض ما بچه‌مان را بزرگ كردیم بدون این كه به دارایی‌هایمان ضربه ای وارد شود. من آن گونه كه همسرم در محیط بیرون از من آدم سست و بی حال ساخته است، نیستم. بله من زمان‌های زیادی را در خانه هستم واما من از 70 ساعت كار در هفته خسته شده بودم. در مدتی كه من در خانه بودم مقدار زیادی از پرژه‌های خانه را كه پروین هرگز به آن‌ها نمی‌رسید را بهبود دادم. نظر و عقیده ی من در فقط در امور انرژی نیست. من در مورد بی كاری خود وضعیت بد اقتصادی و كهنگی این سیستم را مقصر می‌دانم. من در چشم كودكان مثل یك دایناسور هستم.

من بیشتر زمان خود را برای مسائل انرژی اخصاص می‌دهم. این دوره كوتاهی است برای پیدا كردن راه حل برای پرداخت قبوض و اقساط و پس‌انداز برای بازنشستگی. برای پرداخت به موقع همه ی این‌ها من به یك شغل حرفه ای كه با شرایط من انعطاف پذیر باشد نیاز دارم. چگونه من می‌توانم به مصاحبه برای شغلی بروم كه حد اقل دستمزد را دارد؟ من در صورتی كه جستجو برای شغلم ادامه پیدا كند باید برای گرفتن ارثم از پدرم بحث كنم. پروین چند ماه قبل مرا به سطوح آورد و و من نهایتا برای تدریس به یك دانشگاه رفتم. من فقط دوبار به نزد رئیس دانشكده فرا خوانده شدم. یك دفعه برای مصاحبه و دیگری برای تایید كارم.

من برای طرح مهندسی ام 5 سال تحقیق كردم اما در سن 27سالگی خسته شدم و برای گرفتن مدركPhD به دانشگاه برگشتم. من 7 سال برای تكمیل مداركم زحمت كشیدم به دو دلیل، اول این كه از مشاوره‌های رئیس دانشكده استفاده كردم ، دوم این كه خواستم تا آن كار را انجام بدهم.

لحظه ای كه پروین را پیش خواهرم دیدم عاشقش شدم. بنابراین زمانی كه با هم حركت كردیم از او خواستگاری كردم. او زرنگ ، زیبا و نترس است و من ترسو هستم، او به تنهاییزندگی و فرزندش را اداره می‌كرد. من وقت زیادی را با بچه‌ها سپری می‌كنم و پروین هم به تازگی این گونه شده است.من در اتاق خواب و بیرون خونسردی خود را حفظ می‌كنم. من عصبانیت او را می‌فهمم اما من نمی‌توانم هر شغلی را قبول كنم كه او در خواست می‌كند.

نظر مشاور
پروین و خسرو 2 پی آمد مهم دارند. این جمله را مشاور گفت، اول آن‌ها در زندگی توانایی‌هایشان را متوقف كردند. دوم این كه خسرو كار پیدا كند. این قسمتی از شهروندان قبل از شروع ركود اقتصادی زندگی مرفه تری داشتند . بر طبق آمار تقریبا 3/1 زنان در آمد خارج از خانه دارند. اما حتی زنانی كه پول و قدرت كسب می‌كنند- مثلا پروین در دبیرستان شبانه روزی كار می‌كند و از شركت دستمزد می‌گیرد-این در آمد را بین خودشان به طور منصفانه تقسیم نمی‌كنند. وقتی كه همسر نان آور اصلی خانه می‌شود یكی از آن‌ها به دیگری حسودی می‌كند و شان ازدواجشان پایین می‌آید. خسرو در آخر این كار را انجام می‌داد.به وسیله ی دارایی‌های موجود در بیرون می‌گفت من در سوا كردن شغل وسواس زیادی دارم چون همسر من خوب زندگی می‌كند.

من به پروین و خسرو كمك می‌كردم تا روابطشان بهتر شود و انتقاد از خانواده‌های هم دیگر را متوقف كنند. . و این جمله را به او گفتم. آیا شما می‌خواهید این وضعیت ادامه پیدا كند؟

تمایل به كنترل سركشی‌ها در طبیعت خسرو است و از پدرش به ارث برده است و كار را متوقف كرده تا كار مورد علاقه اش را پیدا كند. من این را پرسیدم آیا شما می‌خواهید ازدواجتان را نگه دارید؟

خسرو دوست دارد. من فكر می‌كنم خرده فروشی بهترین استفاده از مهارت‌های من نیست، اما من احساس می‌كنم كه باید از مشاور پیروی كرد.كسب در آمد بسیار سخت است. این جمله را من گفتم. شما نمی‌توانید برای پیدا كردن یك شغل ایده آلتان صبر كنید. به علاوه شما مدت زیادی بی كار بودید و باز یافتن سر حالی خود سخت است.

بعد ، پروین در اثر سرپیچی‌های من گزینه‌های متفاوت دارد: شما می‌توانید طلاق بگیرید. شما می‌توانید عصبانی بمانید و آن را ادامه دهید و یا این كه نان آور اصلی هستی را بپذیرید، كدام بهتر است ؟


پروین و خسرو به تجزیه‌های من گوش دادند و بدون معطلی از یك دیگر عذر خواهی كردند . همچنین با یك مشاور مالی مشورت كنند. خسرو خواسته‌های خودپسندانه خود را كم كرد و تلاش خود را برای جستجوی شغلش بیشتر كرد و انتظارات خو را پایین آورد. طولی نكشید كه در یك شركت به عنوان مشاور پرژه‌ها استخدام شد. او همچین به طور مناسب به پدرش گفت كه نیازی به كمك او ندارد.

خسرو یكبار با جدیت شروع به جستجوی كار كرد. پروین از خشمش كم شد و در نتیجه این زوج هدفشان را در زندگی زناشویی‌شان از سر می‌گیرند. آن‌ها همچنین یك ازدواج بی عیب دارند و باید محدودیت‌های یك دیگر را قبول كنند.

بعد از پایان درمان این زوج ، خسرو پیشنهادهای كاری زیادی در سطوح بالا تر برای كار در یك شركت خارجی داشت. او این شغل را با دستمزد بالا قبول كرد (كه این هم به در خواست پروین بود) و در بین دو شنبه تا چهار شنبه در آپارتمان شركت می‌ماند. و جمعه‌ها هم در خانه كار خود را انجام می‌دهد.
کم کم روابط بین خسرو و پروین خوب شد. این جمله را خسرو در آخرین باری كه با هم صحبت می‌كردیم گفت و گفت این شغل برای ما از نظر مالی، شخصیتی، و حرفه ای بزرگ است.
پنج شنبه شب‌ها برای آن‌ها تا حدی رمانتیك است، این جمله را پروین گفت و لبخند زد. بنابراین من و خسرو خوشحال هستیم كه به رویه اصلی خودمان برگشتیم.

Bauokstoney
Tuesday 3 November 2009-1, 03:11 PM
آيا شما به مشاوره زناشویی احتياج داريد؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/35976.jpg
مشاوره زناشویی ازپرخاش و تنفر داشتن از هم یكدیگر نمی تواند جلوگیری كند. در عوض ابزاری است كه شما برای بهبود صورت‌های مختلف ارتباط با همسرتان استفاده می‌كنید.
ازدواج یك تعهد است. اشتراك زندگی شخصی با همسرتان اهمیت ویژه ای دارد، این اشتراكات شامل ، پرداخت اجاره خانه ، پریشانی، توجه، دست انداختن، نگاه به یك دیگر است كه در روز اتفاق می‌افتد. آن‌ها برای درست فكر كردن در پریشانی‌ها به مشاوره زناشویی احتیاج دارند.


اگر شما احساس پریشانی درباره علت ازدواج دارید یا اگر خواستید مطمئن شوید از پیدا كردن همسر شایسته، مشاوره این توانایی را به شما می‌دهد. اگر شما هر چه زود تر تصمیم به این كار بگیرید بهتر از بعدا است. این مشاوره نحوه ارتباطات را گویا و بهبود می‌بخشد و حتی ازدواج را محكم تر می‌كند.

دقایق خوش حالی
زمانی كه شما بیشتر وقتتان را با همسرتان سپری می‌كنید، خوش حالید. یك راه خوب برای سنجیدن این كه آیا شما و همسرتان نیاز به صحبت با یك مشاور حرفه ای دارید یا نه این است كه زمانی كه هر دوی شما به طور موافق از این كه زمان را در كنار هم سپری می‌كنید احساس بد بختی می‌كنید. شما باید انتظار چیزی را از همسرتان در پایان هر روز داشته باشید.

در باره ی این كه زمانی كه تنها هستید یا با دیگران چه احساسی دارید فكر كنید. اگر در ازدواجتان اذیت می‌شوید، این اذیت در نتیجه ی تاثیرات فضای خارج زندگی تان است. مشكلات ازدواج می‌تواند از نتیجه كارهای شما در خانواده یا دوستان باشد. اگر در زندگی تان پریشانید یا خوش بخت نیستید از فضای خارج زندگی تان پیدا شده است چون شما نگران ازدواجتان هستید باید به مشاوره زناشویی مراجعه نمایید.

قبل از این كه در باره عقیده همسرتان صحبت كنید به این موضوع فكر كنید كه زمانی را كه شما برای همسرتان صرف می‌كنید، او احساس خوبی داشته باشد. اگر شما بیشتر مواقع احساس می‌كنید كه همدیگر را دوست ندارید و ازدواج برای شما مثل یك قربان گاه شده است مشاوره زناشویی را شروع كنید.

آیا شما صحبت می‌كنید؟ واقعا صحبت می‌كنید؟
ارتباطات نه تنها نشانه در چگونگی رسیدگی شما به همسرنات بلكه در بهبود زندگی روزانه شما مؤثر است. آیا شما و همسرتان از سخن گفتن در كنار هم برای مدت طولانی رنج می‌برید؟ آیاشما در رابطه با موضوع كارتان به ندرت صحبت می‌كنید؟ زمانی هست كه شما یك جانبه صحبت كنید؟ اگر پاسخ شما به این سوال‌ها بله است باید به مشاوره زناشویی مراجعه كنید كه به نحوه ارتباطات شما كمك می‌كند.

اگر شما نیاز به یاد آوری اولین كمكی را كه در زندگی به هم كردید را دارید یا چیزی شبیه به این، شما نیاز به مشورت درباره این خطا‌ها دارید.

فكر نكنید كه بحث و مشاجره ی بین شما و همسرتان یك مشكل است. اگر شما احساساتتان را در یك بطری فرض كنید و با دیگران ارتباط بر قرار نكنید این بطری به زودی پر از چرك می‌شود و از چرك منفجر می‌شود. بنابر این بحث لازم است.

اعتماد در هر چیز
اگر شما یا همسرتان در زندگی عشق بازی نمی كنید باید به مشاور مراجعه كنید. خیانت و از ین قبل چیزها در نتیجه فقدان چیزهایی در زندگی زناشویی است كه مشاوره زناشویی در بهبود این روابط و عیب‌ها كمك كند. مشاور می‌تواند به شما ابزاری بدهد كه موقعیت خود را تعیین كنید.

همچنین اگر درباره بیرون رفتن همسرتان بدون شما نگرانید. اگر به موفقیت‌های او حسادت می‌كنید بهتر است در مخالف نظر مشاور عمل نكنید و نگرانی خود را با صدای بلند بیان نكنید.

زمانی كه به مشاوره زناشویی مراجعه می‌كنید درباره این كه چگونه در برابر شنیدن اخبار خوب به بد همسرتان احساساتتان را نشان دهید، فكر كنید. ازدواج در اصل مشاركت است و اگر شما احساس اعتماد به عشقتان در یك چیز نداشته باشید اشتباه است.

نگه داشتن آتش هیجان در خانه
حمله به فرهنگ یكدیگر در سالهای اولیه ازدواج طبیعی است و و بعد از مدتی اتفاق نمی افتد. اگرچه كار وبچه شما را مشغول و خسته می‌كند و ممكن است باعث تكراری شدن سكس شود اما در واقع هر كدام از شما دو نفر در تلاشید در برخی لحظه‌های رمانتیك به سكس با همسرتان بپردازید. پر كاری و مشغول بودن آدم مهم و مشكل نیست، مشكل در نبود در علاقه در همسر است.
آیا هنوز زمان‌هایی را كه با هم سپری می‌كنید به علایق فیزیكی هم می‌پردازید؟ هر دوی شما از تاثیرات درست سكس در زندگیتان آگاهید و آن را دیده اید. در كل شما هنوز از لمس كردن همسرتان لذت می‌برید حتی آگر نوك گونه‌ها و لب‌ها را لمس كنید.

تغییرات بزرگ در زندگی
ازدواج باعث ایجاد برخی مشكلات جدید می‌شود كه مشاوره می‌تواند به حل این مشكلات كمك كند. اگر از افراد خانواده ی شما كسی مرده، از مفهوم بعضی چیز‌ها سوءاستفاده می‌شود و یا دچار بیكاری هستید، مشاوره زناشویی به شما یاد می‌دهد كه چگونه از عهده این مشكلات بر آیید. شما برخی اوقات به اتفاقات خوشی كه در چارچوب زندگی روزمره تان نیست می‌افتد نیاز دارید مثل ور