PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : کاملترین تاپیک در مورد جن روح اشباح و ماورا



صفحه ها : 1 [2]

amirkurd
Sunday 21 June 2009-1, 12:29 PM
يك شاهد باتجربه
مادرم مدتي به دو برادر تعليم اسب سواري مي‌داد. يك روز مادر آن دو به مادرم گفت: (اين دور و بر موجودات زيادي هستند.) مادرم با تعجب پرسيد: (موجودات؟!) زن پاسخ داد: (بله، ارواح، من آنها را مي‌بينم.) آن زن حس ششم قوي‌اي داشت و خداوند اين توانايي ذاتي را در وجود او قرار داده بود كه مي‌توانست ارواح را به چشم ببيند. او با پليس ماساچوست همكاري مي‌كرد و با كمك قدرت منحصر به فرد خود، افراد مفقود شده را پيدا مي‌كرد. او گفت: هر بار كه به خانه ما مي‌آيد، روح دو پسر بچه را مي‌بيند كه بيرون خانه زندگي مي‌كنند. او همچنين افزود: محلي كه خانه ما در آن قرار دارد درست شبيه به يك معبر است كه ارواح در آن رفت و آمد مي‌كنند.
يك شب از آن خانم دعوت كرديم به خانه ما بيايد و آن جا را دقيق‌تر ببيند. او گفت: چهار روح اصلي در اين خانه زندگي مي‌كنند كه يكي از آنها (ادوارد) نام دارد. او همان سايه‌اي بود كه ما هميشه در پله‌ها و سالن خانه احساسش مي‌كرديم. يك‌بار كه با سرعت از پله‌ها بالا مي‌دويدم تا به دستشويي برسم سايه‌اي از يك انسان را جلوي خود ديدم و ناگهان در جايم ميخكوب شدم. به شدت ترسيدم. مي‌توانستم پشت سر او را به راحتي ببينم. آن سايه از من گذشت و از ديوار انباري رد شد و به درون آن رفت. مادربزرگ هم او را ديد. آن زن گفت آن سايه (ادوارد) بوده او در آن خانه زندگي نمي‌كرده و دوست خانوادگي ساكنان آنجا بوده است. ادوارد انسان بسيار تنهايي بود و پس از مرگ تصميم گرفت به آن خانه بازگردد زيرا خاطرات خوشي را از آن جا داشت. زن در ادامه گفت: ادوارد به ما علاقه زيادي دارد و دوست دارد ما اين موضوع را بدانيم. آن خانم به روحي به نام (ويولت مينز) هم رسيد ولي مطمئن نبود كه ويولت يك دختربچه است يا يك نوجوان ولي مي‌دانست او هميشه آنجاست. او همچنين گفت: خانم مسن‌تري نيز در آن خانه هست كه دوست دارد براي همه مفيد باشد.

amirkurd
Thursday 25 June 2009-1, 12:05 PM
اليزابت باتوري


(( دوشیزه ی جوان جیغ کشان درخواست کمک میکرد، اما نگاههای یخ زده ی مردم از لای درها و پنجره های نیمه باز نشانی از تمایل به کمک از سویشان نداشت. سربازها دخترک بخت برگشته را کشان کشان به سوی کاخ شاهنشاهی مجارستان میبردند، جاییکه"بانو الیزابت" انتظار خون تازه را میکشید.))

http://209.162.185.84/Elizabeth_Bathory_by_cyanineblu.jpg
"الیزابت باتوری" در 1560 میلادی در میان خانواده ی شاهنشاهی مجارستان متولد شد. در آستانه ی 40 سالگی زمانی که یکی از کنیزانش مشغول شانه کردن موهای شاهزاده با شانه ای سنگی بود، الیزابت در آینه متوجه یک چین در چهره اش شده و با خشم شانه ی سنگی را به کنیز میکوبد.
خون از بدن کنیز جاری شده و الیزابت زمانی به خود می آید که همه ی خون کنیز بخت برگشته را مکیده.
بر بالای سر اندام بی جان دخترک، الیزابت بهترین و زیباترین حس زندگیش را باز یافته بود، احساس جوانی.
برای تداوم این احساس الیزابت نیاز به نوشیدن و تن شویی در خون دوشیزگان داشت، برای همین در طی بیش از 10 سال 600 دوشیزه ی مجاری بر بالای یک وان مرمرین آویخته و دریده شدند تا الیزابت از آنان بنوشد و تن لطیفش را در خون گرمشان شستشو دهد.
در سال 1610 در پی آشکار شدن این کشتارها شورشی رخ داد و الیزابت دستگیر و در کشتارگاهش زندانی شد.
سرانجام پس از 4 سال در 1614 الیزابت به مرگ طبیعی مرد، در حالیکه چهره اش به طراوت آن روزی بود که خونخواری را آغاز کرد.

amirkurd
Thursday 25 June 2009-1, 12:06 PM
سال 2411 زرتشتي-ايرا-شهر باستاني سورمه (شمال تعران امروزي):

http://i21.tinypic.com/euoq5x.jpg%5B/IMG%5D
http://i21.tinypic.com/2ijklu.jpg%5B/IMG%5D
در روزگاران قديم شهري بود به نام سرمه که يک شهر صنعتي و خيلي بزرگ بود که امپراطوري ايران در انجا پايتختي ثابت و قدرتمند بود ولي در ا.ايل سال 2410 زماني رسيده بود که امپراتريس ايلار همسر امپراطور مرحوم خسرو براي افزايش قدرت و جلو گيري از حمله ي قبايل وحشي واقع در سواحل جنوبي به دعوت جادوگران و افراد خاصي که تا آن روز در پستون ها و خلوت به دور از انسان ها براي حفظ جان خود زندگي ميکردند پرداخت امپراتريس ايلار با فرستادن تمامي چاپار هايش به سرار امپراطوري که از غرب ترکيه ي امروزي تا شرق هند وسعت داشت بعد از چهل هفته توانست ارتشي عظيم از افرادي که ساليان سال به عنوان خطر در امپراطوري مورد حمله و اقدام به شکار واقع شده بودند تشکيل شد ولي در ميان اين ارتش سربازي به نام سينا که جزء وفادار ترين ياران امپراطريس بود به فرماندهي اين ارتش که نام ارتش سفيد که از موجوداتي چون قنطروس ها(سنتور:انسان نيمه اسب) اسب هاي بيژن که به خاطر حرف زدن و هوش بالا همه را به وحشت مي انداختند گرگينه ها خون اشام ها قول هاي بياباني و جنگلي و … جادوگران عفريته ها محسور کننده ها ساحره ها آبي پوش ها طوالع ماردوش ها و … موجوداتي که هيچ جاي تاريخ اثري از اون ها به جا نمونده که هرکدوم اختيار دار قسمتي از امپراتوري شدند و بدين ترتيب قدرت امپراتوري به بيشترين حد خودش رسيد ولي اين قدرت مدت زيادي دوام نياورد چون که درست در روز چهاردهمين تاج گذاري ايلار کبير خواهر ناتني وي که همواره در تاريخ سولماز نفرين شده ازش ياد ميشه به پايتخت حمله ميکنه و در مدت جنگي که چهل شب به طول مي انجامه سر انجام به شهر سرمه نفوز ميکنه و امپراطريس ايلار رو به قتل ميرسونه ولي بزرگ ترين اشتباه سولماز اين بود که بيشترين کشتار رو نسبت به شبفاش ها (خون آشام هايي از نسل کيومرث خون اشام که خوني خفاشي در بدن داشت ) رو اعمال ميکنه به همين دليل خشمي نسبت به سولماز و گرگينه ها که هدفشون فقط نابودي شبفاش ها بود توسط شبفاش ها به وجود مياد اما اين نکته ي اصلي نيست سولماز با تمام هنر خبيسي که داشت نفهميد که ايلار معشوقه ي سرباز وفادارش يهني سينا است و از اين کينه ي اي که بعد ها تمامي نسلش رو به اتش ميکشه بي خبر بود و تا اين که سينا پس از حمله ي شورشيان به همراه شبفاش ها به نواحي شمالي و جنگلي پناه ميبره و خودش به يک شبفاش تبديل ميشه اما به خاطر کينه ي بزرگش نسبت به سولماز بزرگترين ارتش رو ار شبفاش ها در مدت هجده سال تشکيل ميده و از قلعه ي رويين به سورمه حمله ميکنه در اين زمان که گرگينه ها خودشون هم قدرت گذشته شان را از دست داده بودند همراه با ارتش سولماز بزرگترين شکستشون رو تجربه ميکنند و سولماز در اين درگيري توسط سينا به درون گودال نيزه ي سياهچاله ي قصر مي افته و ميميره و از ان پس هم شب فاش ها و هم گرگينه ها و موجودات ديگه که باز هم مورد خشم انسان هاي معمولي قرار گرفته بودند به تاريکي پناه ميبرند وامپراطوري انسان ها باز هم به حالت اولش باز ميگرده ولي هيچ کس نميدونه که چه بلايي سر سينا ي کبير اومد و فقط در تاريخ ثبط شد که جا نشين او کسراي خون اشام که بزرگترين قدرت خون اشام ها رو تشکيل داد سال هل با گرگينه ها جنگيد و بع از اون هم همواره بين شبفاش ها و گرگينه ها درگيري وجود داشت تا عصر حاضر که هنوز هم جنگ هايي به دور از چش انسان هاي معمولي بين شبفاش ها و گرگينه ها که به طور پنهاني در بين انسان ها زندگي ميکنند بوجود مياد اما از زمان بعد از کسراي گرگينه سلح مشروط بين اين دو گروه هنوز هم باقيه

amirkurd
Monday 29 June 2009-1, 10:02 AM
آموزش احضار ارواح
سلام
این روش به نام چشم ابر می باشد و یکی از بهترین روش های خروج روح از بدن می باشد .
خب ما ریلاکسیشن را البته فقط یک روش را به شما آموختیم و فکر می کنم که حداقل هشتادوشش درصد بتوانند از این سیستم استفاده کنند و در ادامه ما کلا نیاز به آرامش جسم و روان ( روح ) داریم .
خوب وقتی کاملا ما از لحاظ جسمی و روحی ریلاکس شده ایم و در اوج این رخوت و بیحسی و سنگینی قرار گرفتیم در ذهن تصور می کنیم کنار دریایی نیمه ابری ایستاده ایم و سعی کنید در طول ساحل کمی قدم بزنید و مثلا کمی شن را بردارید و آرام بر زمین بریزید و بعد کمی در داخل آب گرم دریا و زیر نور گرم خورشید , شنا کنید و سعی کنید خود را با شنا کردن خسته کنید , انگار واقعا شنا کرده اید و البته این شنا می تواند از یک تا ده دقیقه طول بکشد و بعد از آن از آب بیرون آمده و روی شن های گرم بنشینید و سعی کنید گرمای شن ها را احساس کنید و بعد روی این شن و ماسه گرم دراز بکشید و به ابر های تکه تکه نگاه کنید و بعد از لحظاتی چشمانتان را ببندید ولی سعی کنید صدای دریا را بشنوید و حتی گرمای خورشید را روی بدنتان احساس کنید این هم از یک تا سه دقیقه زمان لازم دارد ولی خوب در افراد متفاوت است و بعد این گرمای خورشید به قدری گرم خواهد شد که شما مانند یک بخار از بدنتان فاصله گرفته و بدنتان را که روی ساحل افتاده است می بینید و این شمایید که به سمت بالا می روید و حدودا وقتی که بیست متر از بدنتان بالاتر رفتید بیکباره کل بدن خود را مانند دانه های شن و ماسه ریز میبینید , انگار مجسمه ای در همان شکل شما روی زمین درست کرده اند و کم کم احساس می کنید که باد تندی شروع به وزیدن می کند و جسم شما را روی زمین متلاشی می کند , شاید دیده اید که چگونه دانه های شن به هوا پرت شده و نا پدید می گردد و وقتی این باد بدن مثالی شما را برد , شما با سرعت زیاد بیکباره به سمت ابر ها کشیده شده و در آن محو خواهید شد و شما مانند چیزی میشوید که جسمی ندارد و فقط به صورتی مناظر را از بالا به پایین می بیند . البته خیلی ها وقتی جسمشان را به دست وزش باد متلاشی کردند نا گهان به احساس خروج از بدن شده اند و بعضی ها وقتی به سمت ابرها کشیده شده اند این پدیده برایشان اتفاق افتاده است و اشخاصی هم هستند که با قدم زدن در این محیط مجازی به این حس رسیده اند , چون برخی از افراد زمینه و استعداد خاصی دارند و خیلی راحت تر از بدن جدا می شوند و قویه تخیولشان به خوبی کار می کند .

amirkurd
Monday 29 June 2009-1, 03:20 PM
سورمه ها:

برای دیدن جن 100% عملی:
چشم گربه سیاه و چشم ماکیان (یک نوع پرنده)سرمه درست کرده و به چشمای خود بکشید چشم سوم شما(بصیرت)باز میشود و دیگر جن ها را به هر صورتی که باشند (انسان....حیوان...در حال پرواز و........)میبینید
چشم شغال را اگه سرمه ازش درست کنید و به دور چشم هایتان بکشید میتوانید دیو هارو ببینید این روش باعث میشود شما قدرت خیلی زیادی بتونید بدست بیارید و دیگر کسی حریف شما نباشد

بخورات:
خون کبوتر سفید+میعه خشک+پی گرگ+بیخ نی را در جایی که انسانها از انجا عبور نمیکنند(جنگل....بیابان و....) در شب به تنهایی در اتش انداخته تمام جن ها عاشق این بخور هستند صدها هزار از انها سریع دور شما جمع میشوند و شمارا دوست دارند .....

ورد:
شب موقع خواب با وضو در اتاق تاریک (سه بار )کف دست بنویسید(مهیب) نیت کنید چه در خواب میخواهید بفهمید و با کسی حرف نزنید و تنها بخوابید در خواب یک جن به شکل انسان میاید و پاسخ شمارا میدهد فقط جواهرات و چیزای فلزی با خودتان نداشته باشین

amirkurd
Wednesday 1 July 2009-1, 09:00 AM
http://pashangclan.files.wordpress.com/2008/12/loup006.jpg?w=186&h=139
گرگ نما ها در افسانه هاي يونان باستان


در اسطوره هاي يونان نيز رگه هايي از وجود گرگ نما ها را مي بينيم . روزي زئوس به عنوان مسافري گمنام به دربار شاه ليكائون بدجنس پا گذاشت . شاه زئوس را شناخت و تصميم گرفت زئوس خداي خدايان را نابود كند و خود بر جاي زئوس تكيه زند اما زئوس با ترفندي گريخت ، قصر شاه را ويران كرد و او را محكوم كرد تا بقيه عمر را در قالب يك گرگ زندگي كند و جالب است بدانيد كه خاستگاه واژه Lycanthrope كه در توصيف پديده گرگ انسان به كار ميرود از نام اين پادشاه گرفته شده است.
http://pashangclan.files.wordpress.com/2008/12/ba_061.jpg?w=110&h=140تصوير يك گرگ انسان و فرايند دگر ديسي


تصويري كه قرنها از گرگ انسان وجود دارد : داراي ابروي پرپشت ، كه روي برامدگي بيني به هم رسيده اند ، ناخنهاي بلند خون آلود ، لبها و چشمهاي خشكيده و تشنه به خون ، گوشهايي بلند و باريك ، پوستي زمخت و پر از مو با رنگي مايل به زرد است. از نظر رواني شبها را به روز و تنهايي را به در جمع بودن ترجيح ميدهد. فرايند دگر ديسي نيز در شبهايي كه ماه كامل است انجام ميپذيرد.
امروزه ما گزارش های متعددی در دست داریم که حاکی از پرورش بچه های انسان توسط گرگ یا خرسها و در مقیاس کمتر توسط پلنگ, و نوعی گوزن که به ” انتلوپ ” معروف است , وجود دارد . در تمامی موارد کودکان تحت سرپرستی بصورت کما بیش, خصلت ها , عادات , قابلیت ها و حتا پاره ای از خصوصیات جسمانی حیوانات مربوطه را کسب کرده اند . به زحمت میتوان نمونه ای از یک کودک را مثال زد که توسط حیوانات وحشی بزرگ شده باشد و در بازگشت به جامعه انسانی بتوانند کاملا با روش های بشری خوی بگیرند . تحقیقات نشان میدهد که این دسته از انسانها با محیط حیوانی خویش سازگاری بیشتری دارند و زندگی برایشان در بین حیوانات وحشی لذتبخش تر از جوامع انسانی است, نحوه یادگیری در این نوع از انسانها بمراتب کندتر از سایر افراد معمولی بوده و چندتائی از انها هم که قادر به ادای چند کلمه شده اند, بدون استثناء از انها برای ابراز ترجیحشان از خانه حیوانی خويش نسبت به خانه فعلی بشری استفاده کرده اند . من اگر بخواهم نام تمام انسانهائی که توسط حیوانات بزرگ شده را بیان کنم چندین مطلب کسل کننده خواهد شد . اما مشهورترین انها کسی است بنام “رامو ” که توسط ماده گرگی بزرگ شده و در اجتماع انها زندگی کرده و جالب اینجاست که این اجتماع او را پذیرفته, او بصورت چهار دست و پا راه میرود و سرعت بسیاری دارد . برای او دريدن و پاره پاره کردن یک تفریح است, او از قوء بويائی بسیار قوی برخوردار است . او را هنگامیکه اسير کردن مثل یک گرگ درنده زوزه می کشید و از گوشه های چشمانش اشک میریخت و با پنجه هایش بر میله های قفس میکشید .

amirkurd
Thursday 2 July 2009-1, 09:29 AM
دوستان حالا روش احضار ارواح :
ابتدا كل جمع يه فاتحه براي همۀ رفتگان مي خونند ، بعد كسي كه رهبري گروه رو به عهده داره روي روح مورد نظر تمركز مي كنه و براش فاتحه مي فرسته و سوره قدر رو مي خونه و بعد دعا هاي مورد نظر و كسب اجازه از .................................................. ................................ . ( اينا رو نمي نويسم ) .
مديوم يا كسي كه پشت اين صفحه نشسته بدن خودشو كاملا شل كنه ( ريلكس باشه ) تا روح بتونه دست اون عزيزو بگيره .
وقتي روح بياد دست مديوم شروع به حركت مي كنه ( يه راهنمايي : دست از ناحيه آرنج كمي درد داره به خاطر اينه كه روح دست رو از آرنج گرفته ) . با روح خيلي مودب و متين صحبت كنيد ، اگر روح به سوالي جواب نداد اصرار نكيد ، حتما مشكلي از طرف شماست چون دفعه اول و دوم و ......... دهم . روح به شما باج نمي ده . در صورتي كه يه سري از دعاهاي خاص و سوره هاي خاص رو بخونيد .
به همين سادگي دوستان ، حالا پي برديد چرا مي گم ساده ترين روش احضار ارواح .
فقط يه راهنمايي مي كنم :
در صورت بروز هر گونه مشكل ابتدا ايه اول سوره جن رو بخونيد و بعد شروع كنيد سوره مباركه فتح رو بخونيد و از روح يا هر موجود ديگه بخواهيد بره بيرون . سوره فتح رو زياد بخونيد تا زماني كه مطمئن بشيد روح يا جن از اتاق رفته و جمع رو ترك كرده

amirkurd
Thursday 2 July 2009-1, 04:05 PM
کوتاه و خواندنی درمورد بختک!!



http://www.topgoal.ir/images/smilies/127fs3556139.gif


http://savehportal.ir/images/stories/tars.jpg






انگار خواب می‌بیند. ولی نه. می‌خواهد از ترس فریاد بكشد ولی دست و پایش را زنجیر كرده‌اند و راه گلویش را بسته‌اند. انگار چیزی روی سینه‌اش سنگینی می‌كند. از شدت وحشت تمام بدنش فلج شده و تكان نمی‌خورد. خوب كه نگاه می‌كند می‌بیند چیزی شبیه یك موجود وحشتناك و گاهی پشمالو روی سینه‌اش نشسته و گویی جان او را می‌گیرد.
خواب شیرین از آن دسته چیزهایی است كه خیلی‌ها آرزویش را دارند ولی دستشان از آن كوتاه است. از تمام بی‌خوابی‌ها و مشكلاتی كه شبانگاهان به سراغمان می‌آید بگذریم، چیزی هست كه خواب را به كام انسان زهر می‌كند و آن چیزی نیست جز بختك. كابوسی كه تاكنون بسیاری آن را تجربه كرده‌اند. شاید شما هم جزو آن دسته از افرادی باشید كه بختك به سراغتان آمده است.
بختك در واقع یك نوع كابوس است. خوابی كه واكنش احساسی بسیار ناخوشایندی را در فردی كه خوابیده به صورت ترس یا وحشت، درد، احساس افتادن از جایی، غرق‌شدگی یا مرگ ایجاد می‌كند. چنین خواب‌هایی می‌تواند با دلایل جسمی همچون تب بالا یا عوامل روانشناختی چون ضربه‌های روحی یا استرس در زندگی فرد مرتبط باشد یا ممكن است دلیل خاصی نداشته باشد. نام بختك به این دلیل روی این كابوس گذاشته شد كه از گذشته افراد بر این باور بودند كه عجوزه‌ای زشت صورت، شب‌ها بدن جسمانی خود را ترك كرده و روی سینه قربانی خود می‌نشیند. فرد قربانی در چنین حالتی با احساس وحشت و در حالی كه به سختی نفس می‌كشد از خواب بیدار می‌شود گویی چیزی سنگین روی سینه‌اش سنگینی می‌كند و قادر به حركت نیست، انگار فلج شده است. این باور در بسیاری از فرهنگ‌های دنیا رایج است. در كشور ما هم هنوز به این حالت سنگینی و وحشت بختك گفته می‌شود.
البته تحقیقاتی كه در سال‌های اخیر روی این فرآیند پیچیده صورت گرفته، نشان می‌دهد كه این پدیده نوعی فلج خواب است كه طی آن ماهیچه‌های اسكلتی به طور ناپایداری از حركت باز ایستاده و به اصطلاح فلج می‌شوند و فرد در آغاز فرآیند خواب یا در حین بیدار شدن از خواب توانایی انجام حركات اختیاری بدنش را به طور موقت از دست می‌دهد. در واقع فلج خواب، نوعی اختلال خواب محسوب می‌شود كه حدود چند ثانیه تا چند دقیقه طول می‌كشد. البته می‌توان با لمس بدن فرد یا صدا زدن او، وی را از این حالت خارج كرد.

بختك با چه علائمی قابل شناسایی است؟
به طور كلی بختك یا فلج خواب دارای 2 دسته علائم است كه ممكن است به تنهایی یا تركیبی از هر دو، در فرد دیده شود. یك دسته شامل فلج اندام‌هاست. این مرحله هنگام بیدار شدن از خواب یا مدت كوتاهی پیش از به خواب رفتن رخ دهد. در این حالت فلج یك بخش یا تمام اندام‌ها شامل بازوها، پاها و كل بدن اتفاق می‌افتد و فرد قادر به حركت آنها نیست، نمی‌تواند صحبت كند و تنها كنترل كمی در خصوص تنفس و پلك زدن خود دارد. این فلج همانند فلجی است كه در هنگام دیدن رویا رخ می‌دهد. به طوری كه مغز برای جلوگیری از افزایش بروز هیجانات در هنگام رویا، ماهیچه‌ها را از كار می‌اندازد و تنها بخش‌هایی از بدن طی دیدن رویا حركت می‌كند. به دنبال این فلج، فرد احساس سنگینی روی قفسه سینه خود می‌كند. به طوری كه نمی‌تواند به درستی نفس بكشد.
دسته دوم علائم توهمی است. این مرحله شامل دیدن یا شنیدن تصاویر و صداهایی طی فلج اندام‌هاست. به‌گونه‌ای كه فرد فكر می‌كند كسی كنارش ایستاده یا صدای عجیبی می‌شنود. دیدن سایه افراد، تجربه خروج از بدن، احساس شناور بودن در هوا، شنیدن گام‌هایی كه نزدیك می‌شوند هم از علائم توهم‌گونه است. در این دسته معمولا توهمات شنیداری از همه شایع‌تر است. افراد معمولا از شنیدن صداهای خراشیدن چیزی، خندیدن، تراشیدن، وزوز، زنگ زدن و صداهای مختلف حكایت می‌كنند كه بسیار واقعی به نظر می‌رسند.

آیا بروز این علایم پدیده‌ای خطرناك است؟

تحقیقات اخیر حاكی از آن است كه بین 25 تا 30 درصد از جمعیت كلی جهان در طول عمر خود حداقل یك بار فلج خواب را تجربه كرده‌اند كه در این میان 95 درصد از آنها تجربه حوادث وحشتناك را در خواب داشته‌اند. بنابراین پدیده شایعی محسوب می‌شود. همان طور كه پیش‌تر هم اشاره كردیم یكی از دلایل بروز فلج خواب وراثت است. بنابراین چنانچه یكی از اعضای خانواده شما دچار این مشكل باشد، احتمال این كه شما هم مبتلا به آن شوید وجود دارد. به طور معمول احتمال بروز فلج خواب در زنان 2 تا 4 برابر بیشتر از مردان است. اگر چه بسیاری از افرادی كه با این مشكل مواجهند از اتفاقاتی كه می‌افتد آگاه نبوده و دچار وحشت می‌شوند، ولی این فرآیند اصلا خطرناك نیست و در عرض چند لحظه پایان می‌یابد و نیز هیچ گونه عارضه‌ای جسمی را در پی نخواهد داشت. بلكه تنها باید آرامش خود را حفظ كنید و از هر گونه استرس و نگرانی بپرهیزید چون به این فرآیند دامن می‌زند. فلج خواب در اكثر موارد بر اثر ناهنجاری مغزی رخ می‌دهد كه در آن مكانیسم‌های عصبی در زمان نامناسبی شروع می‌شوند. در این افراد، به جای این كه خواب با امواج آهسته مغزی (آلفا) آغاز شود، به طور مستقیم وارد مرحله عمیق می‌شود

amirkurd
Saturday 4 July 2009-1, 03:24 PM
خرافات یا کارهای خارق العاده
يكي از مهمترين مسائلي كه امروزه در بين مردم جاذبه پيدا كرده وباعث جذب برخي جوانان به فرقه هاي مختلف اعم از صوفيه وساير فرقه هاي انحرافي مي شود مساله كارهاي خارق العاده است
به دليل اينكه معمولا امور غير طبيعي جذابيت خاصي دارد انسان خود به خود به دنبال اين امور رفته واگر نتواند تحليل خوبي كند بعضا دچار انحراف مي شود
البته بماند كه بسياري از اين ادعاها دروغ ودر حد شايعه است ومعمولا فرقه ها خروار خروار براي اقطاب ورهبران خود كرامت تراشي مي كنند

http://www.mobin-group.com/image/reg/images/675871ftj4p_resize_2.jpg
صوفيان نيز از قديم بهترين راه را براي تبليغ خود ترويج اين امور ديده وبرخي از آنها واقعا قادر به انجام كارهايي بوده اند اما بسياري از داستانها نيز خالي بندي است
شايد مهمترين اثر در اين زمينه كشكول دروغي بنام تذكره الاولياء عطار نيشابوري است.كتابي كه جاي جاي آن پر است از ادعاي روئيت خدا ،نداهاي آسماني از جانب حضرت حق براي سران صوفيه ، طي الارض وطي الماء وغيره...
اما چند سوال مطرح است
۱-اصلا آيا امور خارق العاده واقعيت دارد؟
۲-امور خارق العاده برچند قسم اند؟
۳-آيا اينها الهي است يا شيطاني؟
۴-راههاي دستيابي اين افراد به اين امور چيست؟
۵-نظر اسلام درباره اين امور چيست؟
۶-آيا اين كارها مفيد است ودليل حقانيت شخص عامل است يا خير؟
به هر حال براي ورود به اين بحث مقدماتي لازم است كه انشاء الله در مطالب بعدي مطرح خواهم كرد
http://www.mobin-group.com/image/reg/images/94086xs2u6f_resize_2.jpg

amirkurd
Saturday 4 July 2009-1, 03:25 PM
در ادامه بحث كارهاي خارق العاده ضمن تعريف اين عبارت سئوال اولي را كه مطرح نمودم پاسخ مي دهم
خرق به معناي پاره كردن است وعادت هم به معناي عادت معمول بشر .يعني مسائلي كه بشر با آن انس گرفته وبراي او عادي است
پس در اصطلاح مي شود:به كاري كه خلاف نظم طبيعت(ولو در ظاهر)صورت بگيرد كار خارق العاده گويند
قبلا چند سوال براي بحث مطرح نموديم كه مير سيم به سوال اول
۱-اصلا آيا امور خارق العاده واقعيت دارد؟
در اينكه اين امور وجود دارد شكي نيست.علاوه بر دلائلي قطعي مانند قران وروايات اهل بيت تاريخ نيز به وقوع اين امور شهادت مي دهد.
در ضمن به قول معروف ادل الدلیل علی امكان الشی وقوعه: بهترين و رساترين دليل بر امكان چيزى ، اين است كه خود آن چيز اتفاق بيفتد
به هر حال اين امور را خيلي از مردم به چشم ديده اند وامروزه نيز با گسترش رسانه ها به راحتي قابل روئيتند
پس در اينكه اين امور وجود دارند شك نداريم
آياتي از قران نيز به اين امور اشاره دارد
در مورد سحروجادو( قضیه هاروت و ماروت ) می‏فرماید: «فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه» مردم می‏آموختند چیزی را که به این وسیله حتی میان زن و شوهر تفرقه‏ می‏انداختند(آیه ی 98 سورهء بقره)
يا در سوره آل عمران آيه 49 از قول حضرت عيسي مي فرمايد:
انی اخلق لکم من الطین‏ کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله» من می‏سازم برای شما از گل به شکل پرنده و سپس می‏دمم در آن.پس پرنده مي شود به اذن خداوند

سوال دوم:
۲-امور خارق العاده بر چند قسم اند؟
در اين مساله تقسيمات زيادي كرده اند وهر كدام وجه تقسيم خاصي را در نظر گرفته اند
اما به دليل موضوع بحث ما ونياز به بررسي حقانيت يا عدم حقانيت اين امور اينگونه تقسيم مي كنيم
الف:امور الهي
ب:امور شيطاني
البته منظور اين نيست كه توسط چه كسي صادر مي شود بلكه منظور نفس عمل است كه آيا اين عمل عملي تاييد شده والهي است يا عملي خلاف وشيطاني

amirkurd
Saturday 4 July 2009-1, 03:26 PM
در ادامه بحث كارهاي خارق العاده مي رسيم به امور شیطانی

امور شيطاني
گفتيم برخي كارهاي خارق العاده امور شيطاني هستند
به چند قسم از اين امور اشاره مي كنيم

۱-سحر وجادو:
سحر از علومي است كه همانند بسياري ديگر از علوم بشري نمي توان به صورت دقيق تاريخ پيدايش و نحوه شكل گيري آن را روشن ساخت. اين مقدار مسلم است كه جزء علوم كهن است و تا حافظه تاريخ ياري مي‌كند وجود سحر قابل پيگيري است. اما سحر چيست؟
در لغت معاني مختلفي براي واژه عربي «سحر» كه معادل فارسي آن «جادو» مي‌باشد، بيان كرده‌اند قابوس المحيط سحر را به هر چيزي كه منشا و سبب آن دقيق و ظريف باشد معنا كرده است. نهايه ابن اثير سحر را به معني «هر چيزي كه حقيقت اشياء را دگرگون نشان دهد» گرفته است. صحاح اللغة سحر را به خدعه و نيرنگ و چيزهاي باطل تفسير كرده است. و سرانجام المجمل ابن فارس آن را به چيزي كه «حق را باطل نشان دهد» تعبير آورده است.( شيخ مرتضي انصاري، المكاسب، ج 1، ص 97، 98، انتشارات دهقاني، چ اول، 1372، قم ايران. )
سحر در يك تقسيم به دو بخش سحر كلمات و سحر عمل تقسيم مي‌شود. مقصود از سحر كلمات استفاده از حروف و كلمات براي بوجود آوردن حالت عجيب و يا ايجاد مريضي و يا بهبود مرض در يك شخص مي‌باشد كه خود به دو صورت شفاهي (خواندن كلمات) و كتبي (نوشتن كلمات) واقع مي‌شود. گونه دوم يا سحر عمل استفاده از اعمال خاصي است كه باعث پديد آمدن پديده سحر مي‌گردد و اقسام مختلف دارد.
عمل سحر در هر دو شكل خود در اصل مبتني بر استفاده از نيرو و اسبابي است كه معمولا از ديد انسان هاي معمولي پوشيده است. به همين دليل اطلاع بشر، علي رغم دير پا بودن اين پديده از آن اندك مانده است. اما از تحقيق در احوال ساحران كه در گذشته وجود داشته اند. و برخي گفته هاي خود ساحران علل و اسبابي كه تا كنون بر بشر كشف شده است و نيز از تجزيه و تحليل پديده هايي كه در گذشته از مصاديق سحر به حساب آمده است
در سوره بقره آيه ۱۰۲ خداوند مي فرمايد:
بسم الله الرحمن الرحيم
وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشيَطِينُ عَلى مُلْكِ سلَيْمَنَ وَ مَا كفَرَسلَيْمَنُ وَ لَكِنَّ الشيَطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاس السحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلى الْمَلَكينِ بِبَابِلَ هَرُوت وَ مَرُوت وَ مَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتى يَقُولا إِنَّمَا نحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَينَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ مَا يَضرُّهُمْ وَ لا يَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشترَاتُ مَا لَهُ فى الاَخِرَةِ مِنْ خَلَقٍ وَ لَبِئْس مَا شرَوْا بِهِ أَنفُسهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ايه ي (102) سوره بقره
ترجمه : و (يهود) از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى ‏خواندند پيروى كردند. سليمان هرگز (دست به سحر نيالود؛ و) كافر نشد؛ ولى شياطين كفر ورزيدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پيروى كردند. (آن دو، راه سحر كردن را، براى آشنايى با طرز ابطال آن، به مردم ياد مى ‏دادند. و) به هيچ كس چيزى ياد نمى‏ دادند، مگر اينكه از پيش به او مى‏ گفتند: «ما وسيله آزمايشيم كافر نشو! (و از اين تعليمات، سوء استفاده نكن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى ‏آموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند؛ ولى هيچ گاه نمى ‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زيان برسانند. آنها قسمتهايى را فرامى ‏گرفتند كه به آنان زيان مى ‏رسانيد و نفعى نمى ‏داد. و مسلما مى‏ دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى ‏دانستند!! سوره بقره ايه 102 ترجمه مكارم شيرازى
از نظر قرآن و سنت استفاده از سحر و رو آوردن به اين وسيله در نهايت غلظت و شدت تحريم شده است. حتي آن را برابر با كفر دانسته اند. در روايتي آمده است كه زني خدمت حضرت پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ آمد و گفت: شوهرم با من بد اخلاقي مي‌كند من براي آرام كردنش از سحر استفاده كرده ام، پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ فرمود: از اين جادو دور شو، خداوند و ملائكه آسمان همه تو را لعنت مي‌كنند. آبهاي زمين را آلوده كردي بعد شنيده شد كه آن زن لباس خشن پوشيده و توبه كرده است و خود را بسته است. پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ فرمود: او آمرزيده نخواهد شد.
پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ فرمود: ثلاثه لا يدخلون الجنه. مدمن فمر مدمن سحر و قاطع رحم.
سه گروه وارد بهشت نخواهند شد، كسي كه زياد شراب بنوشد، كسي كه زياد جادو كند، و كسي كه صله رحم را قطع كند
امام صادق _ عليه السلام _ فرمود:
من تعلم شيئا من السحر قليلا او كثيرا فقد كفر و كان آخر عهده بربه و حده ان يقتل الا ان يتوب؛ هر كس چيزي از سحر بياموزد، زياد باشد يا كم، كافر شده است و سرانجام كارش با خدايش هست. و حدش اين است كه كشته شود مگر اينكه توبه كند(وسايل الشيعه، حرّ عاملي، كتاب التجارة، باب 25 از ابواب ما يكتسب به)
اما برخي از شگردهاي ساحران را در قسمت بعد توضيح خواهم داد.انشا الله


http://i13.tinypic.com/86fd2cg.jpg

amirkurd
Saturday 4 July 2009-1, 03:26 PM
معمولا براي يادگيري سحر ازاموري استفاده مي شود
مواردي را كه بنده تحقيق كرده ام وتا كنون برايم مسلم شده است اين موارد است.هر چند در كتب مختلف موارد زيادي نقل شده ولي چون هنوز به نتيجه نرسيده ام از ذكر آن خودداري مي كنم
اموري مانند.
۱-استفاده از برخي اوراد
2-استفاده از جن (شياطين)برخي انسانها خصوصا زنان وكودكان(به دليل لطافت روحي آنها)
3-استفاده از امور فلكي ونجومي
4-استفاده از برخي مواد شيميايي وادويه
۵-استفاده از رياضتهاي طولاني
۶-استفاده از برخي كارهاي خلاف شرع(كه به دليل بد آموزي از بيان اين امر معذوريم)
۷-استفاده ازسحر كلام وتلقين
۸-استفاده ازبرخي طلسمات
و..
اما اينكه چگونه اين موارد تاثير مي كنند بايد گفت همه مواد وافعال در دنيا تاثير خاصي دارند.يقينا تاثيرات مثبت ومنفي كه در اشياء است را خداوند قرار داده اما اينكه كسي از مثبت يا منفي آن استفاده كند بستگي به طهارت ويا خباثت افراد دارد.مثل چاقو كه هم استفاده مثبت دارد وهم منفي
علامه مجلسي رحمت الله عليه مي فرمايند : « بر حسب اقسام گوناگون سحر ، چگونگي تأثير آن نيز فرق مي كند .پس آن قسم كه از قبيل شعبده است كيفيتش نيز روشن است ؛ با حركات سريع دست ، از خطاي ديگران استفاده مي كنند . اما اينكه به وسيله جادو، حب و بغضي يا غم و ناراحتي در قلب كسي به وجود بيايد ؛ ظاهر اين است كه خداوند همان گونه كه در ادويه ، خواص دارويي قرار داده ؛ در اعمال ساحر يا اورادش نيز اين خاصيت را نهاده است . يا اينكه اجنه و شياطيني كه توسط ساحر به استخدام گرفته مي شوند موجب حب و بغض مي گردند. اما اينكه بعضي ادعا مي كنند ساحربا كمك سحرباران نازل مي كند يا ابرها را جمع مي نمايد ؛ ما قبول نداريم كه چنين چيزي ممكن باشد تا بتوان به وسيله جادو درعالم بالا تصرف نمود.»( ، بحارالانوار،ج6، ص38و39)
در مورد برخي امور تحقيق آسانتر است.
ارتباط با اجنه وشياطين كار سختي نبوده وبرخي با استفاده از اين امور توانسته اند به مسائلي دست يابند.مهمترين ابزار سحر نيز از قديم همين بوده واكنون نيز هست.هر چند اين ارتباط معمولا به مرگ يا كفر شخص مرتبط مي انجامد.
استفاده از برخي اوراد وطلسمات وهمچنين برخي مخالفتهايي كه باعث كفر مي شود مي تواند در جذب اجنه كافر موثر افتد.
به دليل اهميت اين مساله لازم است ابتدا توضيحي در مورد جن داده شود وبعد مساله كالبد شكافي شود.
انشا الله در فرصت بعدي اين بحث ادامه مي يابد

amirkurd
Monday 6 July 2009-1, 10:04 AM
در جای پاک و تاریک وتنها رو به قبله چهار زانو نشسته و به گویید:
ای اجنه مطیع الله و مطیع الرسول اگر بین شما کسی هست که به من کمک کند خدا به او مدد رساند و سپس ایستاده و 7 مرتبه سوره جن را بخوانید . بعد از تمام شدن به راست پیچیده و بگویید:
احسن الله الی من ارواح الموئمنین
سپس به چپ پیچیده وبگویید:
یصدفیش بقطلمیه یش تزدادوابها سرّ اً و علی سرّ کم ، اسلام علیکم ایها الارواح طاهره من جان المومنین

بعد از اتمام کار یکی از اجنه می آید و به شما می گوید اسلمود علیک
شما هم در جواب بگویید علیکم السلام
هر چه می خواهید به او بگویید البته با احترام .

بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا
یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا
وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا
وَأَنَّهُ كَانَ یَقُولُ سَفِیهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا
وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا
وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا
وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنتُمْ أَن لَّن یَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا
وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا
وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا
وَأَنَّا لَا نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَن فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا
وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا
وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن نُّعجِزَ اللَّهَ فِی الْأَرْضِ وَلَن نُّعْجِزَهُ هَرَبًا
وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَن یُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا
وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُوْلَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا
وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا
وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقًا
لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِ یَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا
وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا
وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ یَدْعُوهُ كَادُوا یَكُونُونَ عَلَیْهِ لِبَدًا
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّی وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا
قُلْ إِنِّی لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا
قُلْ إِنِّی لَن یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا
إِلَّا بَلَاغًا مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا
حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا
قُلْ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَدًا
عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا
إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا
لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا

amirkurd
Monday 6 July 2009-1, 10:05 AM
آزار دیدن از اجنه و ام صبیان
کسی که از اجنه آزار دیده باشد – هر گاه کسی را اجنه آزار رسانیده باشد این دعا را نوشته بر بازوی راست وی ببندند شفاء یابد : بسم الله الرّحمن الرّحیم یا هُوََ یا مَن هُوَ یا مَن لَیسَ الاّ هُوَ صلّّی علی محمّدٍ و ال محمّد وَجعلَالحامِلَ کِتابی هذا مِن کلّ هَمّ ٍ وَ غَمّ ٍ وَ اَلَمٍ وَ خَوفٍ وَ مَرَضٍ فَرَجا" وَ مَخرَجا" بمحمّدٍ وَ علّی ٍ وَ فاطِمه وَالحسَن والحسِین وَ علّیٍ وَ محمّدٍ و جعفرٍ وَ موسی و علیٍّ وَ محمّدٍ وَ علیّ وَ حَسَن وَ محمّمدٍ المهدی ص الله علیهِم اجمَعین.

در امان ماندن از شر جن و انس – از حضرت رسول ص منقول است بنویسند و در نزد خود نگهدارند : بسم الله الرحمن الرحیم لا اله الاّ الله علیه توکّلتُ وَ هُوَ رَبّ العرش ِ العظیم ما شا ءالله کانَ وَ ما لَم یشاءَ لَم یَکن اشهدُ انّ الله علی کلّ شیئٍ قَدیر وَ انّ اللهَ قَد احاطَ بکلِّ شیءٍ عِلما" اللّهُمّ انّی اَعوذُ بِکَ مِن شرِّ کُلَّ دابّةٍ اَنتَ اخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّی علی صِراطٍ مُستَقیمٍ .

بجهت دفع ام صبیان – بنویسد با خود دارد اینست: جَریوث جَریوث اوارَث هیون بَرطوث سَلموث سلمو مانس وما درونا فرونا اهیون جیوز .

دفع صرع (غش) – در حدیثی روایت است کسی را که صرع بگیرد بر او این دعا را بخوانید خوب میشود اینست: عزَمتَ عَلَیکَ یا ریح بالعَزیمه الّتی عَزَّم بَها علیّ بن ابی طالب ع وصیّ رسول الله ص علیه و اله علی جِنّ وادی الصّفواء فاَ جابوا وَ اطاعوا لمّا اجَبَتَ وَ اَطَعَت وَ خَرَجَت عَن فلان بن فلانه ( اگر مونث بود ) فلانه بنت فلانه ( اسم مریض و اسم مادر مریض السّاعَه السّاعه السّاعه.

جهت دفع صرع – سوره حمد را با مشک و زعفران هفت مرتبه بنویسند و ان نوشته را به اب بشویند و نگه دارند بمدت یکماه از ان آب بخورد به یکماه نرسیده شفا مییابد انشا الله .

جهت دفع صرع و جن گرفته - از امام محمد باقر ع منقول است کسی را که جن گرفته باشد بر ان فرد سوره حمد و سوره فلق و سوره ناس را هر کدام ده بار بخوانند و این سه سوره را در ظرف چینی کار نکرده بمشک و زعفران بنویسند و با آب بشویند و به ان فرد بنوشانند و با ان آب وضو گیرد و غسل کند خلاص میشود .

کسی که جن گرفته و مصروع باشد – این دعا را در پنج سطر بنویسند و بر بازوی راست او بندند بزودی شفا یابد به تجربه رسیده است : حروفات باید مفتوح نوشته شوند یعنی وسط حروف باز باشد مثل (ط ض ظ ) بسم الله الرحمن الرحیم وَ نفِخَ الصور فصعق من فی السّموات و من فی الارض الاّ ما شا الله ثمّ نفنح فیه تارة اخری فاذا هُم قیامٌ ینظرون و اشرقت الارض بِنور ربّها وَ وَضعَ الکِتاب وَجیء بالنبیّین وَالشّهداء وَ قَضی بینهُم بالحق وَ هُم لا یَظلَمون وَ صلّی الله علی محمّدٍ واله اجمعین .

اختلال دماغ – از حضرت جعفر صادق منقول است کسی که شب موقع خواب اختلال دماغ پیدا کند هر شب موقع خواب این دعا را بخواند : بسم الله و باالله اَمَنتُ باالله وَ کَفَرتُ بالجَبتُ والطّاغوت اللّهمّ احفِظنی فی منامی و فی یَقضی اعوذُ بِعزَّةالله وَ جلاله ممّا اجَدُ وَ احذَرَ .

amirkurd
Monday 6 July 2009-1, 10:19 AM
اگر تونستيد جني احضار كرده ولي در برگرداندن او مشكل داشتيد

اين دعا رو بخونيد

بسم الله الرحمن الرحيم

انصرفوا الي مكانكم بارك الله منكم و عليكم يا ارواح العلويه و السفليه انصرفوا الي

مواطنكم و جعلنا من بين ايديهم سدا فاغشينا هم فهم لا يبصرون بارك الله منكم و عليكم

التماس دعا

http://loghman.info/forum/Smileys/yahoo/53.gif http://loghman.info/forum/Smileys/yahoo/53.gif http://loghman.info/forum/Smileys/yahoo/53.gif

amirkurd
Friday 10 July 2009-1, 02:29 PM
کسانی که منکر وجود جن و شیاطین اند برای اثبات مدعای خود و جوهری ذکر می نمایند که جواب انها داده شده .
اول می گویند درصورتی که جن و شیاطین وجود داشته باشند یا باید از اجسام کثیفه باشند(اجسام کثیفه دارای معانی گوناگون است یکی انکه به اجسامی که دارای جرم باشند کثیفه گویند و نیز به اشیاء غلیظه و سطبر هم کثیف می نامند و طبق معنی معمولی به هر چیزی که دارای الودگی باشد اطلاق نمی گردد) و یا از اجسام لطیفه ، اگر جسم کثیف باشد باید هر کسی که دارای حس سالم باشد انها را ببیند و حال انکه ما انها را هیچ نمی بینیم و اگر جسم لطیف باشند باید کارها و اعمال شاقه ای که به انها نسبت می دهند از انها سر نزده باشد زیرا بروز اعمال شاقه و کارهای سخت از اجسام لطیف بسیار بعید است.جواب این اشکال ان است که بگوئیم:به فرض اینکه از اجسام کثیفه و لطیفه نباشد دلیل نمی شود که انها جوهر مجرد هم نباشند و امکان دارد از جواهر مجرده باشند(جوهر بر دو قسم است مجرد و غیر مجرد ، اصولا جوهر به چیزی گویند که قائم به ذات خود باشد و این قائم به ذات اگر دارای ماده باشد به ان جوهر غیر مجرد نامند همانند دیوار در صورت جمادات و همانند انسان در حیوان ناطق و همانند درخت در صورت نباتات ولی این قائم به ذات اگر دارای ماده نباشد جوهر مجرد گویند همانند روح و نفس و عقل) و باز هم به فرض اینکه جسم کثیف باشد ممکن است انرا از راه حکمت و مصلحت از دیدگاه انسان دور نموده که کسی انها را نبیند،چنانکه در قران می فرماید:(انه بریکم هو قبیله من حیث لا ترونهم).یعنی شیطان شما را می بیند و نیز بستگان او هم شما را می بیند ولی شما انها را نمی بینید و اگر جسم لطیف فرض کنیم امکان دارد که ترکیب انها همانند افلاک محکم باشد.

فرق فرشته با جن :

ملائکه عطر و بوی خوش و پاکیزگی وضو و غسل را دوست دارند و هر جا بوی خوش باشد متوجه انها می شوند و از ظلمت و جای متعفن بدشان می اید ولی شیاطین و اجانین در جاهای تاریک و محل های متعفن دوست دارند و در گلخن حمام و جاهای کثیف جن فراوان است.

1. جایی که معصیت شود فرشته وارد نمی شود ولی جن در انجا زیاد است.
2. در خانه ای که سگ باشد فرشته گریزان است ولی جن به ان خانه وارد می شود.
3. در جایی که مجسمه و عکس صاحب روح باشد فرشته وارد نمی شود ولی جن داخل می گردد.
4. در اتاقی که جنب و حایض باشد فرشته وارد نمی شود.
5. ملائکه لباس سفید،قرائت قران و منزل امام و ولی خدا را دوست دارند.
6. جن ها از سخن چینی مسرور و خوشحال می شوند.
7. ملائکه از موجودات عالم بالا و عالم ملکوت می باشند و جن ها از موجودات عالم سفلی و عالم پایین هستند.
8. جنس ملائکه از نور ولی جنس جن از اتش خالص است.
9. فرشتگان غذا نمی خورند و ازدواج هم نمی کنند ولی جنیان هم غذا می خورند و هم ازدواج می کنند.
10. جن ذریه دارد ولی ملائکه ندارند.
11. ملائکه گناه و تخلف امر پروردگار نمی کنند بخلاف جن که گناه و تخلف از امر الهی می کنند.
12. فرشتگان مرگ،شرک و رفتن به جهنم ندارند ولی جن ها مرگ دارند و شرک دارند ، و ستم کاران انها به جهنم می روند.
13. شیطان و جن دشمن انسان و بشر بوده و هستند ولی ملائکه نه تنها دشمن انسان نبوده بلکه بر ادمیان استغفار می کنند و از درگاه پروردگار حکیم طلب امرزش برای انان می کنند.

جن ها را چگونه از خانه بیرون کنیم ؟

خواندن هفت مرتبه سوره زلزال برای دفع اجنه و شیاطین موزی ساکن در برخی محلها بسیار خوب است.
از امام صادق (ع) نقل شده است که سوره جن را جهت دفع دیو و پری هفت بار بخوانند.

می گویند جن در بعضی از موجودات از جمله گربه وجود دارد ایا این گفته درست است ؟
در تعریف جن گفته اند :
(جن جسم و موجودی است اتشی و از موجودات عالم پایی که به شکلهای مختلف جلوه می کند حتی به شکل سگ و خوک در می اید)
بنابراین جن ها می توانند به صورت موجودات کوچک و بزرگ درایند حتی موش و گربه.

کمک به کسانی که جنیان پهلویشان می ایند :
انگشتر هفت جلاله در دست کنید که به برکت ان ان شاء الله انها دور می گردند .
جهت دفع جن اسماء اصحاف کهف را بنویسید و بر گردن بیاویزید مفید و مؤثر است :
(تملیخا،مکشییا،مشلینا،مرن ش،ربینوش،شاذنوش،مرطنوس) (قطمیر) قطمیر سگ انها بوده است البته نامهای اصحاف کهف به گونه های مختلف بیان شده است به هر روایت و گونه ای بنویسید ان شاءالله مفید و مؤثر است.
هرکس که جنیان اذیت و ازار نمایند این دعا را بخواند برطرف گردد :
(بسم الله و بالله امنت بالله و کفرت بالجبت و الطاغوت اللهم احفظنی فی منامی و یقظنی أعوذ بعزة الله و جلاله مما أجد و أحذر).

چکار کنیم که شبها دیگر جن ها در تاریکی خانه و حیاط پیدا نشوند ؟:
از دعای دفع جن استفاده کنید تا انها از انجا بگریزند . هر کس ایه یازدهم سوره ی ابراهیم را بر ظرف ابی بخواند و بر فراش و اطراف خود بپاشد از ازار جنیان محفوظ می ماند.(و مالنا أن لا نتوکل وقد هدینا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتول المتوکلون) انگاه بگویید:(فإن کنتم امنتم بالله فکفو أشرکم و أذاکم عنا و إن تکفروا فإن الله غنی عن العالمین).

مندل چیست ؟:
دایره ای است که با چوب دور مرتاض رسم می شود تا از شر موجودات نامرئی که خود را به شکلهای بسیار وحشتناک نشان می دهند در امان باشد چون انها نمی توانند وارد مندل شوند تنها کاری که از دستشان بر می اید این است که با ظهور در بیرون دایره شخص را دچار وحشت می کنند که فرار را بر قرار ترجیح دهد و کار چله نشینی بی نتیجه بماند . کشیدن مندل هم صورتهایی دارد عده ای به خطی اکتفا نموده اند و برخی به ایه ای از ایات قرانی مندل را رسم می کنند و راهی برای ورود و خروج به ان در نظر نمی گیرند و بعضی به هنگام کشیدن خط (کهیعص و حمعسق) می خوانند و بعضی با ایة الکرسی این کار را انجام می دهند . تا پایان عزیمت و ورد هرگز نباید اعضای بدن از مندل بیرون شود چون توسط اجانین اسیب جدی خواهد دید.(گویند عضد الدوله به اخر در مندل نشسته بود پای وی از مندل بیرون بود جن وی را بزد و از ان تلف شد).

پدر اول جن چه کسی است ؟
همانطور که ادمها پدرشان حضرت ادم (ع) نامیده می شود جن ها هم پدرشان (جان) نام دارد.
چرا جن ها از بسم الله می ترسند ؟:
ذکر بسم الله الرحمن الرحیم در دفع و دور کردن شیطان و جن شریر مؤثر است البته جن های مؤمن دور نمی شوند چون انها با انسان دشمنی ندارند و تنها جن های کافر با بشر دشمن هستند.
اگر کسی در خانه گربه داشته باشد و حتی گربه را بزرگ کرده باشد اگر گربه سیاه وارد اتاق شود باید به ان سلام کرد ؟:

گربه سیاه جن زیان اوری است و اگر شب چنین گربه ای وارد اتاق شود باید به ان سلام کرد* انها (جنیان) خودشان را به هر شکلی که دلشان خواسته باشد در می اورند اما پاهایشان را نمی توانند عوض کنند همان جور سم دار باقی می ماند و لولشان می دهد فقط گربه سیاه از این قاعده مستثنا است و به همین جهت از ما بهتران(کنایه از جن و جنیه)برای انکه شناخته نشوند بیشتر به صورت گربه سیاه در می ایند . این چنین گربه ای یکسره سیاه است و هیچ لکه سفیدی ندارد پس اگر _بخصوص در تاریکی شب_این جور گربه ای جلوتان امد احتمال 100 درصد ممکن است از انها باشد ، به مجرد دیدنش باید بسم الله بگید*. هرگز گربه سیاه را با سنگ نزنید که عواقب خطرناکی ممکن است در پی داشته باشد.

خواننده تاپیک به این نکته توجه کنید :
((در پیش یک دعانویس خانمی امدند و فرمودند که جن بچشو خفه کرده!با اینکه قاتل پیدا نشده، پس هر چیزی که علتش را نیابیم نباید انرا به اجانین نسبت دهیم و چون قاتل ان کودک پیدا نشد پس ان قتل کار اجانین است به نظر می رسد این نسبت دادن قتل به اجانین کار اصلا درستی نمی باشد توجه کنید:جنها بدون دلیل انسان را اذیت و ازار نمی دهند و یا انسان را نمی کشند اگر* کسی موجب اذیت جن شود جن هم او را اذیت می کند* و دیگراین اعمال بد ادمهاست که باعث صدمه به انها می شود که در این صورت جنیان *اجازه اذیت کردن از سوی خداوند دارند*.و توجه کنید:روزی که خداوند انسان را افرید *فاصله ای*بین جنیان و بشر قرار داد که بدون *اذن* پروردگار اجازه ی نزدیک شدن و اسیب رساندن به ادمیان ندارند.*پس جن خطری ندارد و جن بی جهت به کسی ازار نمی رساند*.))).

چرا کلمه احضار شاید برای جن بکاربرود ولی برای روح کلمه ارتباط بکار می رود چون ارواح باید خود باید بخواهند تا بیایند ؟:

احضار شاید برای جن بکار برود.اولا احضار نوعی ارتباط است،زیرا با موجودات ماوراءالطبیعه می توان ارتباط برقرار کرد و این ارتباط صورتهای مختلفی دارد.
نوع اول :
تسخیر جن،نوع دوم:روش جن گیری و نوع دیگر از ارتباط احضار ارواح است.
چطور می شود با جن ها ارتباط برقرار کرد یا حداقل انها را دید و با انها حرف زد ؟:
با موجودات ماوراء طبیعه می توان به طریق مختلف ارتباط برقرار کرد که یک راه ارتباط ، تسخیر جن است و عده ای توانایی ان را دارند جن و حتی شیطان را مسخر خود گردانند ، مانند مرتاضان و ساحران ، و تسخیر جن امکان دارد ولی کار شایسته ای نیست و جن با اختیار خود با انسانهای مدعی تماس می گیرد که گاهی انها را راهنمایی می کند و گاهی فریبشان می دهد ،((البته من به شما توصیه می کنم که هرگز دنبال تسخیر جن نروید چون اکثر کسانی که دنبال تسخیر جن رفتند سرانجام توسط جن ها کشته شدند))).

چه طور امام حسین گفته شما جن ها از ادمها با وفاترید ، با این که این همه مردم به یاری امام حسین امده بودند چه منبعی گفته ی امام پاک را صحت می بخشد ؟:
زمانی که زعفر وارد سرزمین کربلا شد تمام یاران امام حسین(ع) به شهادت رسیده بودند و کسی از انس یاور امام نبود بلکه زعفر جنی با یارانش می خواستند امام را یاری کنند که در ان موقع بود که امام فرمود ناراحتشما جن ها از ادمها باوفاترید...) و جریان زعفر جنی در کتاب ریاض القدس جلد2 نقل گردیده است البته مخفی نماند که انچه از منابع و مآخذ گفته شده برخی از منابع و مآخذ می باشد و دیگر مآخذ عبارتند از:بحار الانوار،وسایل الشیعه،فتوحات مکیه،ریاض القدس .

ایا شده جنها عاشق انسانها شوند و اگر این گونه شود تکلیف چیست ؟:

بله.این چنین شده است که در این صورت انسان مبتلا به صرع می شود و اگر مردی مصروع گردد طرف او زنی از جن است که عاشق او گشته و او را مصروع گردانیده است،و اگر زنی مصروع گردد طرفش مردی از جن است که به او عشق ورزیده ، بوییده و بوسیده تا او را به این حال انداخته.

جن ها چطور می توانند به بچه هایشان اموزش دهند ؟:

جن مانند انسان موجودی دارای شعور و اراده است و موجودی ذی شعور می تواند اموزش پذیر باشد البته این موجود هر چه دارد ذاتی و همان است که در خلقتش نهاده شده و قوه خلاقه ندارد.

ایا این درست است که جنها در بدن ادمها نفوذ می کنند ؟:

از مرحوم شیخ عباس قمی نقل شده است که در کتاب مبارک سفینة البحار نوشته است:
(سخن در ماهیت جن و شیاطین است و اینکه انان صاحب جسم لطیف هستند و دارای حرکات تند و قادر بر انجام کارهای قوی نیز هستند و برای انها عقلها و قوه درک و فهم می باشد و در جسدهای فرزندان ادم مثل خون حرکت می کنند و صاحب شکلها و صورتهای مختلف و متنوع می باشند نیز اختلافی نیست).

marzieh
Friday 10 July 2009-1, 05:01 PM
به نظر من جن وجود داره اگه نداشت (رجوع بشه به سوره ی جن))
راستی این جا کس از چشم سوم خبر نداره؟

amirkurd
Saturday 11 July 2009-1, 08:16 AM
دوست خوبم در مورد چشم سوم هم در تالار ماورا مطلب هست

amirkurd
Friday 17 July 2009-1, 09:43 AM
اسامي قبائل اجنه

1 - بنى القماقم
2 - بنى النعمان
3 - بنى قیعان
4 - بنى دهمان
5 - بنى غیلان
6 - الشماشقة الغاوون
7 - الطماطمة
8 - الدناهشة
9 - سكان المزابل
10 - سكان الخرابات
11 - بنىالاحمر
12 - قبیله الزوابع
13 - فرزندان ابو الجن وهم اربعة ( مازر ، كمطم ، قسورة ، طیكل (
14 - میمون ها : بزرگترین و پر قدرت ترین قبیله در میان اجنه كه پادشاهان زیر از این قبیله هستند :
الملك میمون ابانوخ
میمون السحابى
میمون السیاف
میمونالغواص
میمون الغمامى
میمون الطراق
میمون الاسود
میمون ابن سلیط
میمون الخطاف
و... كه در اینجا نام بعضی از این پادشاهان و قبایل ذكر شد

amirkurd
Friday 17 July 2009-1, 09:45 AM
اجنه كافر


1 - عزازیر
2 – زیتون
3 - ساروخ
4 – دنهش
5 – دختران ابلیس
6 - ذات المحاسن
7 - عائنة
8 - نائلة ام الشعور المائلة
9 - دختران الخناس
10 - ناصور
11 - سنجاب ابن البواب
12 - زعزوع
و ...

amirkurd
Friday 17 July 2009-1, 09:47 AM
من قبل ازهرچیزبه همه دوستانی که قصط تسخیرواحظاردارندتوصیه می کنم قبل ازاینکه
به احظارات به پردازند،ازاستادی که خودش عامل است یعنی کسی که خودش توانایی چنین
عملی راداردومی توانداجازه نامه رابه شماهم انتقال دهداستفاده بکنید.یعنی شماهم به درجه
اورسیده باشید.
متاسفانه بعضی ازافرادروشهای نادرستی رادراین ضمینه ارایه می کنندکه موجب می شود
تادراین بخش ازعلوم غریبه خرافاتی بین مردم عادی رواج پیداکند.
برای احظاربایدروش خاصی ویانسخه ایی رادردست داشته باشدکه بتوانیدازروی آن عمل
نمایید.(توجه داشته باشیدکه این نسخه اصل باشد،مثلانسخه زیرخاکی)
برای انجام احظارات بایدمسایل زمانی ومکانی رامحاسبه کنیدکه به نظرمن بایدشناخت کافی
ازعلوم آسترولوژی داشته باشید(علم آسترولوژی درموردستارگان مختلف وازجمله خورشید
است که ازاین علم برای اندازه گیری زمان مانندتحویل سال استفاده می کنند)
بخورات درحین انجام تسخیرات بسیارمهم می باشند،توجه داشته باشیداگرقصداحظاروتسخیر
غیرمحرم داشته باشیددرعین حال که براتون واقعلاخطرناک است وصدمات بسیارشدیدی
به شماخواهدرسید،ازاسماءخداون دی نبایداستفاده کنید.
معمولابعضی ازاحظارات ماننداحظارباطلسمات به وسیله اسماءالهی وملایکه برای خواندن
شیاطین صورت می گیردممکنه دچاررجعت عمل بشید.
بعضی ازدوستان درمورددعاوطلسمات به من ایمیل زده بودندکه مختصری هم دراین زمینه
برای دوستان عزیزتوضیح می دهم.قبل ازهرچیزبایدازختوم و اذکار و طلسمات و ...
آشنایی پیداکنیدکه دراینجابرای شمابیان می کنم:
اول: قصد قربت داشته باشند(یعنی عمل برای رضای خدا)
دوم: با یقیین و اعتقاد پاک انجام دهد و در خود شک راه ندهد و اگر نتیجه نگرفت بداند
مانعی سر راه دارد(مانند لقمه حرام ، گناه ، مکان غصبی و ...) و یا به صلاح او نبوده است.
سوم: قبل از شروع درون را از حرام پاک و از گناهان توبه نماید.
چهارم: با طهارت باشد( وضو و غسل) .
پنجم: باید تقوا پیشه کند یا لااقل در دوران انجام ختم از حرام و گناه کاملاً دوری کند .
ششم: در خلوت (جهت تمرکز و توجه بهتر) انجام دهد.
هفتم: حتی الامکان رو به قبله باشد.
هشتم:زمان ختم و ذکر متوجه غیر خدا نشود.
نهم: حاجت او معصیت نباشد.
دهم: ختم را برهم نزند و حذف و اضافه هم ننماید .دقیقاً همان که گفته شده انجام دهد.
یازدهم: اعمال او موجب ترک واجب یا ضایع شدن حقی نگردد و زن از شوهر و فرزند
از والدین اجازه بگیرد.
دوازدهم : قبل از شروع اعمال هر قدر ممکن است صدقه دهد.
سیزدهم: قبل از ختم و بعد از آن صلوات بفرستد ( اللهم صل علی محمد و آل محمد) و در
خاتمه یکبار لا حول و لا قوة الا بالله بگوید.
چهاردهم:اعمال را بعد از دو رکعت نماز حاجت یا بعد از نماز واجب و یا مستحب شروع کند
تذکر مهم: حقیر با اعمال شیطانی در علوم غریبه که بعضاً برای فروختن روح به شیطان و
انجام اعمال خارج از شرع و انسانیت به آنها پرداخته میشود به شدت مخالفم.
دعاوطلسم هابرای نوشتن احتیاج به روزوساعت خاصی دارندکه همه گی باید1ساعت قبل از
آفتاب باشندونحوه قرارگیری زحل،مریخ،زهره،مشتری و...مهم است.
کسانی که احتیاج به دعاوطلسم خاصی دارندبامن تماس بگیرند.

amirkurd
Wednesday 12 August 2009-1, 09:39 AM
جاي پاي شيطان
در دل درختزارهاي انبوه كاج در «ايندين لند» آمريكا زميني دايره شكل و تيره‌رنگ به چشم مي‌خورد كه هيچ گياهي در آن نروييده است. كساني كه براي نخستين بار از كنار اين دايره عبور مي‌كنند بلادرنگ مي‌انديشند چه چيزي سبب شده است اين قطعه زمين اينقدر با اطراف خود در تضاد باشد. خاك تيره اين منطقه آن‌قدر سفت است كه دسته تبر هر كسي را كه بر آن ضربه بزند مي‌شكند. هيچ اثري از حيات در آن يافت نمي‌شود. نه كرم خاكي، نه سوسك و نه حتي يك دانه علف در آن به چشم نمي‌خورد. حتي حيوانات هم به آن داخل نمي‌شوند و آن را دور مي‌زنند. بدتر از همه اين‌كه مي‌گويند اگر كسي وسط دايره بايستد احساس عميقي از ترس، دلهره و تهوع بر او مستولي مي‌شود. اگر سنگ يا چوب روي آن قرار دهيد و برويد، روز بعد كه بازگرديد اثري از آن سنگ‌ و چوب‌ به چشم نمي‌خورد.
ولي اين جا چه اتفاقي افتاده است؟ آيا اين دايره جايگاه شيطان است؟ سرخپوستان اين منطقه اين‌طور فكر مي‌كنند. آنها معتقدند اين دايره جاي پاي شيطان است. افسانه‌هاي كهن حاكي از آن است كه اين دايره لم‌يزرع زماني محل به مجازات رساندن محكومين سرخپوستان بوده است. به همين دليل ارواح شيطاني هميشه در آن محل پرسه مي‌زنند و منتظر روح‌هاي محكوم شده هستند. سرخپوستان مي‌گويند شب‌هايي كه ماه در آسمان نيست و هيچ بادي نمي‌وزد و هيچ صدايي از درختان اطراف به گوش نمي‌رسد، وقتي همه چيز در حال سكون است، در آن هنگام شيطان خود را در آن جا نشان مي‌دهد

amirkurd
Tuesday 1 September 2009-1, 08:58 AM
ترافیک گورستان:
در اطراف گورستان (( بچلورز گروو)) در نزدیکی شیکاگو مجموعه ای از پدیده های عجیب و خارق العاده , از سوی مردم گزاش شده است. می گویند در طول شب اتومبیل ها و کامیون های اشباح در یک ناحیه کوچک از بزرگراه (( میدلوتیان )) که در نزدیکی گورستان ((بچلورز گروو )) واقع شده , ظاهر و سپس ناپدید می شوند. بعضی از رانندگان ادعا کرده اند که با این اتومبیلهای اشباح شاخ به شاخ شده و کنترل وسیله نقلیه خود را از دست داده اند. آنها از شنیدن صداهای مرموزی مثل قیژ قیژ لاستیک ها , برخورد اجسام آهنی به یکدیگر , و شکسته شدن شیشه ها خبر داده اند. و این درحالی بوده که بعد از توقف اتومبیل های خویش و جستجوی محل , هیچ نشانه عینی از وقوع تصادف یا هر سانه دیگری را پیدا نگرده اند. نکته جالب اینجاست که تمامی این پدیده های عجیب فقط در منطقه نزدیک بهجه اخذ عوارض اتوبان روی می دهد. کارشناسان هنوز نتوانسته اند دلیل تسخیر شدگی این منطقه خاص را در یابند

amirkurd
Thursday 10 September 2009-1, 10:31 AM
http://blogfa.com/images/smileys/15.gif بسم الله الرحمن الرحیم http://blogfa.com/images/smileys/15.gif
روایت شده که چون پیامبر (ص) به جنگ بنی المصطلق تشریف می بردند در نزدیکی وادی و دره ناهمواری فرود آمدند چون آخر شب شد فرشته وحی الهی نازل شد وبه حضور پیامبر عرضه داشت که طایفه ای از کافران ومتمردین جن در این وادی کمین کرده اند می خواهند به اصحاب شما حمله کنند .پیامبر به امام علی (ع) فرمود : به سوی کمینگاه جنیان که از دشمنان خدا هستند برو و با قدرتی که خداوند به تو اعطا کرده وبا استفاده از اسماء الهی که خداوند تورا به آن آگاه گردانیده شر آنها را از سر اسلام برطرف کن .
سپس صد نفر از صحابه را که صاحب شمشیر بودند با آن حضرت همراه ساخته فرمود : با علی باشید و آنچه که دستور داد اطاعت کنید امیرالمومنین( ع )متوجه آن وادی شد چون نزدیک کمین گاه رسید به اصحاب خود فرمود : در کنار وادی توقف کنید تا شما را دستور ندادم حرکت ننمایید اما خود ان بزرگوار از شر دشمنان به خدا پناه برده بهترین اسماء الهی را یاد کرد وبه سمت دشمن حرکت کرد وبه اصحاب هم اشاره فرمود به سوی من حرکت کنید . چون نزدیک دره رسیدند فرمود : همین جا توقف کنید دیگر جلو نیایید لکن خود آن حضرت وارد آن وادی خوفناک شد اصحاب دیدند باد تندی وزید نزدیک بود همه همراهان بر روی زمین بیفتند و از ترس شروع به لرزیدن کردند .حضرت علی( ع )در وسط دره با صدای بلند نعره می زد : منم علی بن ابی طالب وصی رسول رب العالمین و پسر عم ان بزرگوار . اگر توان دارید در مقابل من بایستید واز برابر من فرار نکنید در همین حال صورت هایی پیدا می شد همچون زنگیان که شعله های آتش در دست داشتند وتمام وادی واطراف آن را فراگرفته بودند لکن حضرت قرآن تلاوت می نمودند و شمشیر خود را به جانب راست وچپ حرکت می داد وپیش می رفت وقتی که به نزدیکی انها می رسید مانند دود سیاه می شدند وبالا می رفتند ونابود می شدند .
سپس حضرت الله اکبر گویان از وادی بیرون امد ونزدیک همراهان ایستاد وقتی که دودها وآتش ها برطرف شد صحابه عرض کردند :یاعلی چه دیدی ماکه نزدیک بود از ترس هلاک شویم ؟ حضرت فرمود:وقتی که حاضر شدند وآماده حمله گردیدند من با صدای بلند شروع کردم به خواندن اسمای الهی و از ایشان نترسیدم و رو به ایشان حمله کردم تا در مقابل من ضعیف شدند واگر بر هیئت خود می ماندند همه را هلاک می کردم .خداوند مسلمانان را از شر ایشان نجات داد وباقیمانده ایشان به خدمت حضرت پیامبر ص پناه بردند تا ایمان بیاورند واز ایشان امان بگیرند وچون حضرت امیرالمومنین (ع )با اصحاب خود پیش پیامبر (ص) بازگشتند وخبر رانقل کردند پیامبر شاد شد وبرای امام علی( ع )دعای خیر کردند وفرمودند: یا علی خداوند بقیه آنها را طوری از شمشیر تو ترسانده بود که همگی با ترس ولرز پیش من آمدند واز من امان خواستند ومسلمان شدند ومن اسلام ایشان را قبول کردم .

amirkurd
Wednesday 16 September 2009-1, 03:19 PM
حمام
مادر از پله ها پائین آمد، امیر را دید که هم چنان مشغول تعمیر آبگرمکن است . به گوشه
امیرخان تو از ساعت چهار بعدازظهر توی این سرما داری با » : در زیرزمین تکیه داد و گفت
این آبگرم کن ور می ری، آخه این چه کاریه؟ ول کن، خسته نشدی؟ ح الا حموم نرو، چی
«. می شه به خدا خیلی حوصله داری، من به جای تو خسته شدم
امیر جوان قوی هیکل و چهارشانه بوری بود . رو به طرف مادر کرد، تمام صورت و
پیراهنش دودی و سیاه شده بود گفت:
نه ننه، ببین اصلاً مشکلی نداره، تمام لوله ها رو پاک کردم، سه دفعه کاربوراتورو »
سرویس کردم، نفت می آد، روشن می شه، تا بالای سرش هستم کار می کنه، باورت
«. نمی شه دو قدم اونور می رم خاموش می شه
خب مادر حالا نزدیک عیده خودتو حاجی فیروز کردی، برو بیرون یه کاسبی هم بکن، »
ول کن دیگه شب شد . حتماً خرابه دیگه، شاید هم ایرادی داره تو ن م یدونی .... ولش کن، من
روی اجاق گاز آشپزخونه آب گرم می کنم، بیا دست و صورتت رو بشور، ولش کن هوا سرده،
« می چایی
امیر با کف دست چندبار به بدنه آبگرمکن زد، بعد کف دستهایش را به لبه در آن مالید و
نه مادر زیرزمین گرمه، ساختمون خیلی قدیمی است، ببین چه پایه ها یی داره، این » : گفت
قدیمی ها هم چه کارها می کردن . نزدیک یک متر پایه زده، زیرزمین رو طوری درست کرده
که تابستون خنک، زمستون گرم باشه، این دفعه دیگه جوری سرویس کردم که خراب نشه،
«. الآن تموم می شه
«؟ م یخوای برات چایی بیارم »
اگه بیاری که خیلی نوکرتم، داداش ما هم جا ب وده پیدا کرده، اومده کجا نشسته؟ این »
خونه باستانیه، همه چیزش کهنه و عتیقه است، تو پنجره های زیرزمین رو ببین، یا این درشو،
توی حموم هم سکو داره، می خواسته وقتی از گرما بیرون می آد، بشینه روی سکو خستگی
« . درکنه، عرقش خشک شه، بیرون اومد نچاد
١٥٨ دانستی هاو داستانها درباره جن
آره مادر خونه کهنه ایه، دیگه مردم این جور جاها رو » : مادر نگاهی به دورو بر خود انداخت
دوست ندارن همه دنبال آپارتمان جمع و جور و تر و تمیز و شیک هستن، بشین من برم چایی
« بیارم
« دستت درد نکنه »
مادر از زیرزمین خارج شد . امیر آچار و پیچ گوشی را برداشت، کاربراتور را نصب کرد، بعد
شیر آن را باز کرد، چند دقیقه گذشت، امیر سرخود را پائین گرفته و از محفظه آن به کوره
نگاه می کرد. مادر با یک سینی در دست وارد شد. یک لیوان چای و یک قندان در سینی بود.
بیا مادر باز که سرتو کردی تو اون ولش کن، بیا یه چایی بخور، من برم شام رو حاضر »
کنم. این همسای ه بالایی هم نیست، اون هم شب عیده رفته شهرستان، داداشت هم که رفته
مسافرت، ما که نمی تونیم عید را سراسر اینجا بمونیم . می تونیم؟ ما هم رفت و آمد و برو و
بیا داریم. می گی چه کار کنیم؟
هیچی داداش گفت بعضی وقتها یه سر بزنیم، نه این که دائم اینجا باشیم . ما هم ب اید به »
بعد به طرف مادر آمد، «. زندگی خومون برسیم، دید و بازدید بریم عیدی بگیرم، این درسته
بعد نگاهی به دست خود کرد . لیوان چای را برداشت، مادر قندی از قندان بیرون آورد . در
دستت درد نکنه، سه ساعته که اینجا میخ این آبگرمکن شدیم، از سرما خشک » . دهان او نهاد
شدیم. عجب آبگرمکن ناجوریه، همه چیزش سالمه، کهنه هم نیست، اما روشن نمی شه،
اشاره به کبریتی کرد که «. عجیبه، خب حالا نفت رفت تو مخزن، اون کبریت رو به من بده
گوشه دیوار بود، مادر کبریت را برداشت به او داد . امیر جرعه دیگری چای نوشید . سپس لیوان
را در سینی گذاشت، کبر یتی روشن کرد، به سر فتیله ای که روی میله آهنی بود گرفت، بعد از
مشتعل شدن آن را در سوراخ مخزن فروبرد . نگهداشت . سروصدایی بلند شد، نفت داخل
مخزن مشتعل شد . امیر سیم را بیرون کشید، درپوش مخزن افتاد، لحظاتی به سوراخ های
مخزن نگریست، آتش شعله ور بود، امیر مشغول ن وشیدن چای شد، تا لیوان را خالی کرد آن را
«. دستت درد نکنه، عجب چسبید » در سینی گذاشت
«؟ نوش جونت، اگه می خوای باز هم برات بیارم »
«. نه مادر صبر کن ببینم چی شد، من خیلی خسته شدم، این دفعه حتماً می گیره »
داستان حمام ١٥٩
«. عیبی نداره، عوضش آب گرم شد، دوش گرفتی خستگی از تنت بیرون م یره »
آبگرمکن صدایی کرد، بعد ساکت شد، امیر دوباره به کوره نگریست آتش از شعله افتاد و
« خوابیده بود: ای که هی، سگ مصب، باز خاموش شد
«. ولش کن مادر حتماً یه ایرادی داره که تو سر در نمی آری »
نه مادر همه چیزشو بازکردم تمیز کردم . نفت رو عوض کردم، هیچ ایرادی ن داره اما چرا »
«؟ کار نمی کنه، من موندم
سلام داداش چه کار می کنی؟ از صبح تا حالا اومدی تو » : مریم وارد زیرزمین شد
زیرزمین بیا بالا، تلویزیون فیلم داره، باز سرخودتو به یه چیز گرم کردی، ول کن، چه کار
«. داری، حالا امروز حموم نرو، فردا می ریم خونه، م یری حموم، دیگه چرا پیله م یکن
به سلام مریم خانم غرغرو .... باز اومدی، رسیدن به خیر، خوش اومدی، صفا آوردی، چی »
چی می گی؟ بحث بر سر حموم نیست، بحث حیثیتی شده، باید روی این دستگاه رو کم کنم .
«؟ خیال کرده، حریف من می شه
این آبگرم کن خراب نبود، من تا حالا نشنیدم زن داداش بگه خرابه، همیشه هم روشنه، »
«؟ شاید لوله گرفته
«. کدوم لوله؟ لوله گازوئیل و نفت، نه همه رو دیدم »
«. نه لوله بخاری رو می گم، لوله دیواری اش »
ای بابا، راست می گن عقل هرکسی بهتر از مریمه، چرا به عقل من نرسید، برو کنار، »
راست می گی شاید لوله گرفته، دوده زده، این س ینی رو بردار، مریم سینی را از زمین برداشت،
راست گفتی دخترم، شاید علت گرفتگی لوله باشد . چون »: مادر خوشحال به دخترش نگریست
امیر می گه چند دفعه سرویس کرده درست نشده، امیر لوله را از سر آب گرم کن جدا کرد، به
داخل نگریست، باز و تمیز بود، سپس حلبی دور دیوار را بی رون آورد . آن را نگاه کرد، آنها هم
نه همه اینها پاک و تمیزن، گرفتگی نداره، اما چرا » : تمیز بودند، دوباره آنها را نصب کرد
« ، روشن نمی شه
مریم گفت. « شاید توی نفت آب باشه »
١٦٠ دانستی هاو داستانها درباره جن
آب؟ توی نفت؟ ممکنه ... بذار دوباره نگاه کنم . به داخل مخزن نگاه کرد . چیزی معلوم
نبود. بعد امیر گفت اون قیف و اون بشکه خالی، و اون تشت رو بیار.
مریم تشت و قیف را « آزمایش ورود آب به نفت » : امیر گفت « ؟ می خوای چه کار کنی »
آورد، امیر مخزن نفت را از آبگرمکن جداکرد، داخل تشت ریخت، اما نفت هم خالص بود و
آب در آن نبود، دوباره مخزن را نصب کرد، و نفت در آ ن ریخت، دوباره شیرکاربراتور را زد،
میله را برداشت نفتی کرد، روشن نموده داخل مخزن نمود، دوباره سروصدا بلند شد و نفت
«. می گم داداش پای من خوبه ها، الآن می بینی که روشن شد »: مشتعل شد. مریم گفت
«، ای آبجی، بحث قدم نیست، بحث لج و لج بازیه »: امیر با خونسردی گفت
« شاید داداش راضی نبوده ما حموم بریم » : مریم با شیطنت گفت
«. نه بابا این حرفو نزن، داداش خیلی آدم دست و دلباز و لارجیه » : امیر اخم کرد و گفت
«؟ پس چرا این خاموش می شه »
« کو این که داره با سروصدا می سوزه »
«. دلت رو خوش نکن، الآن پت پت می کنه خاموش می شه »
مریم دستی ب ه آبگرمکن کشید و گفت : خب ای آب گرمکن عزیز خواهش م ی کنم خاموش
«. نشو. داداش من خسته و روغنی و نفتی شده بذار بیاد خودشو بشوره، بعد خاموش شو
بارک ا ... حتماً هم الآن حرف تو رو شنید، دیگه خاموش نمی شه، ناگهان » امیر خندید
صدایی از حمام خارج شد. گویی کسی گفت پس چی؟ همه به هم نگاه کردند.
«؟ چی بود »
« نمی دونم »
« جواب منو داد »
« گفت پس چی »
امیر خندید، همه در اثر سرما و بی آبی خل شدن، این شیر آب حموم بود که گفت : دیگه
خالی بندی موقوف، این دستگاه کار نمی کنه، منم خسته شدم، خواستی روشن شو، خواستی
«؟ نشو، به جهنم، من با آب کتری خودمو می شورم، فهمیدی
« باشه »: دوباره صدایی به گوش رسید که گفت
داستان حمام ١٦١
داداش تو هم سربه سر ما می ذاری، چطوری این صدارو در می آری که از » : مریم خندید
«؟ تو حموم شنیده می شه
« من صدایی نکردم »
«. نترسید، این صدا از خونه همسایه می آد » : مادر گفت
بعد به طرف حمام رفت چراغ را « خونه همسایه؟ فکر نمی کنم، صدا از تو حموم می آد »
روشن کرد وارد شد . کسی در آنجا نبود، اما برای لحظه ای احساس سنگینی کرد، گویی
موهای بدنش سیخ شده و پوست آن بی حس شده است . بیرون آمد : اینجا هم کسی نیست،
«. فکر می کنم صدا از خونه همسایه می آد، چون هیچ کس غیر ما نیست
«. داداش بیا ول کن، بریم، به خدا تو هم حوصله داری ها »: مریم گفت
هی سروصدا نکنید حموم روشن شده، گرگرفته، فکر می کنم درست شد . » : امیر گفت
بعد به سوی پله ها حرکت کرد، روی پله اول نشست و .« اگه برم طرف پله ها معلوم می شه
منتظر ماند، مادر و مریم روبروی آبگرمک ن نشسته، به شعله های آتش خیره شد بودند، مخزن
به راحتی می سوخت دریچه لوله هم براثر حرکت دود و گرما تکان می خورد و صدا می داد.
درست شد . حالاباید حوله بردارم بیام، شما هم بخواهید می تونید حموم برید، یعنی شما »
«. اول برید
نه داداش من که تازه حموم بودم، مامان هم نمی ره، خودت برو، ولی زود بیا شام بخور »
«. الآن یه فیلم سینمایی خوب داره، نیای دیگه از دستت رفته، خودت می دونی
امیر نگاهی به آبگرمکن انداخت، حالا مطمئن بود که درست شده است . خوشحال بود،
خب بازم بگید، امیر کاری از دستش بر نمی آد دیدید آبگرمکن قراضه رو چط وری راه »
«. انداخت. ای والله نداره وا... داره
چرا ولی حوصله داری، چهارپنج ساعته تو با این آبگرم کن ور می ری، خسته » : مادر گفت
شدی، پاشیم بریم بالا دختر، حوله و صابون و لباس باید برداری، وقتی بیرون م ی آی خودت را
محکم بپوشون سرما نخوری . بچایی دیگه شب عید افتادی کاردست خودت و ما می دی،
«؟. متوجه شدی؟ می خوای برات لباس بیارم
١٦٢ دانستی هاو داستانها درباره جن
نه مادر، مو اظب هستم، بچه که نیستم حواسم » : امیر نگاهی به خواهر و مادر خود انداخت
جمعه، با هم بریم بالا، من لباس ها رو جمع کنم، با حوله و شامپو بیام فوری دوش بگیرم، بر
«. می گردم
«؟ نمی خوای درجه آب بالا بره »
نه الآن رسیده به چهل، تابرگردم می آد روی شصت درجه، دیگه کافیه، بردار استکان و »
«. قندون و سینی رو
هر سه به راه افتاده از پله ها بالا رفتند، امیر وسایل خود را جمع کرد، به طرف زیرزمین
بازگشت، از پله ها پائین رفت . وارد زیرزمین شد، ناگه ان احساس سنگینی کرد، حس کرد فضا
روی بدن او فشار می آورد، تصور کرد بخاطر سوز و سرمای هواست، در حمام را بازکرد، وارد
شد، در را بس ت، روی سکو نشست، وسایل خود را به کناری نهاد . لباس خود را بیرون آورد،
پیراهن خود را کند . ناگهان احساس کرد که کشیده ای به پشت گردن او خورد، وحشت کرد،
از جا پرید، قبل از آن که بجنبد، دو کشیده به صورت او اصابت کرد، بعد ضربه ای به پشت
سرش خورد، و به زمین افتاد . فریاد کشید و کمک خواست، بعد کوشید از جای خود برخاسته،
به سوی در برود، قبل از آن که به در برسد ضربات گوناگونی روی سروصورت و سینه و بدن
خود احساس کرد، به در نزدیک شده بود، دوباره ضربه ای او را به عقب پرتاب کرد، کوشید با
دقت به اطراف نگاه کند و ضارب یا ضاربی ن را بشناسد، اما تنها سایه هایی را می دید،
صداهای زیری به گوشش می رسید، گویی نوار ضبط صوت گیر کرده است، صداها مفهوم
مادر، مامان » . نبود. اما گاه صدای خنده ای می شنید . کوشید از جا بلند شود . دوباره فریاد زد
اما مادر و خواهرش مشغول تماشای تلویزیون بودند، و به علاوه به دلیل سوز و سرما « بیا
درها را محکم بسته بودند، و چون در حمام بسته بود، صد ای امیر هم از زیرزمین بیرون
نم یرفت. برای لحظه ای به پشت روی زمین افتاد، یک نفر روی او افتاده و با شدت به او
فشار می آورد . اما وقتی با دو دست خود می کوشید او را از خود دور کند چیزی نبود .
هی چکس روی او نبود . اما در عین حال سنگینی یک نفر را واقعاً روی خود احساس م ی کرد. به
علاوه یک نفر گلوی او را به سختی فشار م ی داد. احساس خفگی می کرد، در عین حال گویی
چند نفر به او مشت و لگد زده و او را نیشگون م ی گیرند. فکر کرد الآن خفه خواهم شد. تمام
داستان حمام ١٦٣
قوای خود را جمع کرد، به سختی از جا برخاست . به هر زحمتی بود، خود را به در رساند، دست
او روی در بود . ضربه ها قطع شد . در را گشود، تقریباً ل خت از پله ها بالا رفت . احساس
م یکرد، هنوز مورد آزار و ضرب و شتم است، به حیاط که رسید دست به کمر نهاد، فریاد زد و
چیه چی شده؟ چرا داد می زنی؟ بده » : کمک خواست، لحظه ای بعد مادرش پنجره را گشود
بعد چشمش به وضع بدن لخت امیر افتاد . پنجره را بست و فوری به طرف حیاط دوید . امیر
روی پله های ورودی افتاده بود، لباس به تن نداشت . اما تمام صورت و بدن او کبود و سیاه
چی شده مامان؟ داداش چی شده، چرا این » : شده بود، به دنب ال مادر خواهرش وارد حیاط شد
جوری شدی؟ اِتمام بدنش سیاه و کبود شده، نکنه آبگرمکن ترکیده؟ ها مامان؟ امیر با صدای
گرفته و وحشت زده ای گفت:
«، نه بابا آبگرمکن چیه؟ یه عده داشتند منو خفه می کردند، می زدند، می کشتند »
«؟ وا به حق چیزهای نشنیده، کی تور رو می زنه؟ اونجا که کسی نبود »
مادر نگاهی به او کرد : راست «. اگه نبود، این وضع من چیه؟ ببین تمام بدنم کبود شده »
«... می گه، اما مادر حالا وقت سئوال جواب نیست، بچه سرما می خورده، بذار بریم تو اتاق
هر سه با عجله از پله ها بالا رفته و ارد اتاق شدند . امیر کوشید لباس های خود را به تن کند .
در همین حال سروصدای زیادی در حیاط بلند شد . هرسه با نگرانی به هم نگاه کردند . بعد
ناخودآگاه به سوی پنجره آمده، پرده را کنار زدند، چشم های هر سه گرد شده، به هم
نگریستند، باور کردنی نبود، در داخل حیاط تعداد زیادی اسب و الاغ دیده می شد . انواع
مامان این ها » : دیگری از حیوانات ریز مثل موش و گربه و سوسک از درودیوار بالا می رفتند
« ؟ کجا بودن
«؟ اینا از کجا اومدن؟ این همه حیوون توی حیاط چه می کنن »
امیر » ؟ نمی دونم مامان، ولی شاید خیالات می کنیم؟ یکی دو تا نیست، اینجا چه خبر ه »
گفتم تو حموم چه خبره؟ داشتند منو می کشتن، یکی دو تا نبود، منو مثل » : با وحشت گفت
مادر پرده راانداخت و عقب آمد . بسم الله گفت «. بادکنک به این ور و اون ور می کوبیدند
مریم عقب تر آمد، دست مادر را گرفت، امیر پیراهن خود را پوشیده و به آنها نگاه کرد، تمام
حالا می گی چی کار » . صورت او کبود و سیاه بود . احساس درد و گرفتگی در تمام بدن داشت
١٦٤ دانستی هاو داستانها درباره جن
«... نمی شه خونه رو ول کنیم . اینجا رو به ما سپرده ان »: مریم گفت، مادر گفت «؟ کنیم
ناگهان صدای خنده عده ای از حیاط بلند شد . گویی درحال دست انداختن و مسخره کردن
آنها بودند، مادر د وباره پرده را کنار زد، پشت پنجره موجودی عجیب و غریب ایستاده بود،
تاحدودی شبیه میمون بود، ا ما گوش های بلند و لوزی شکل و صورتی بیضی شکل داشت،
صورت او کاملاً چروکیده بود . که در آن فقط دو چشم دیده می شد . چشمانی گرد بدون پلک
و ابرو . در داخل کاسه گرد چشم او مردم کی به سرعت می چرخید، دستهای او دراز بود،
پاهایش هم چنین بود . آن موجود گویی پشت پنجره گوش ایستاده بود . مریم فوری پرده را
«؟ مادر این چی بود؟ داداش تو هم دیدی » : انداخت
دوباره صدای خنده ها بلند شد . «.... می گم جمع کنید بریم، اینجا بمونیم » : امیر می لرزید
هر سه به سوی کیف و وسایل خود رفتند . همه را جمع کرده، از در بیرون آمدند . مادر گفت :
نه مادر ول » : مریم به طرف در دوید «. بچه درها رو قفل کنید، گاز هم تو آشپرخونه روشنه
مادر با تردید به سوی آشپزخانه رفت، دکمه زیر اجاق گاز را «. کن، الآن گرفتار می شیم
غذا رو » : مادر گفت « ؟ بابا چی کار می کنی »: خاموش کرد، قا بلمه را برداشت . امیر داد زد
بعد با سرعت بیرون آمد، هر سه به طرف در خروجی رفتند، در را به «. ببریم خراب می شه
هم کوبیده و سوار ماشین شده فرار را بر قرار ترجیح دادند.
***
آن شب امیر تب کرد . بدن او کاملاً ورم کرده و سیا ه شده بود . تمام گونه ها و صورت و
زیرچشم های او هم پف کرده و به شکل وحشتناکی درآمده بود . موهای سرش همه سیخ
سیخ مانده بود . تمام شب دچار تشنج بود و هذیان می گفت، مادر او را پاشوره کرد . کیسه
آب سرد روی صورت و سر او نهاد، اما تب او پائین نمی آمد . صبح او را به نزد پزشکی بردند .
پزشک در سه نسخه خود مقداری دارو نوشت و گفت بعد از خوردن داروها حداکثر درظرف 24
ساعت بهبود خواهدیافت.
امّا چهل و هشت ساعت بعد هنوز حال امیر نه تنها بهتر نشد، که به عکس شروع به
دادوفریاد هم کرد . او از موجوداتی سخن می گفت که در اطراف او هست ند، و می کوشند او را
اذیت و آزار نمایند . درحالی که هیچ کس در اطراف او نبود . تا آن که چند روز بعد آدرس
داستان حمام ١٦٥
فردی را به مادر دادند . مادر بلافاصله تلفن زد و به سراغ او رفت . قبل از رفتن آن مرد نام امیر
و نام پدر و مادر او را سئوال کرده بود.
***
«. آقای دکتر، دستم به دامن شما، جوون من داره از بین می ره، تو رو خدا یه کاری بکنید »
نگران نباشید مادر، من احوال پسر شما را دیدم، وقتی به خونه برگشتید، این آب رو روی »
«. بدن او بریزید، خوب می شه، خوب خوب نگران نباشید
یعنی ممکنه، بچه ام داره از دست می ره، یعنی می گید کی اونو اذ یت م ی کنه، از ما »
«. بهترونه
نه از ما بهترون که نباید ما رو بزنن، باید مهربانی کنن، اونها هم یکی از موجودات خدا »
«. هستند، اما از ما بهتر نیستند
«؟ اونها کی هستند »
«؟ اگه بگم نمی ترسید »
«؟ نه بگید، چرا بترسم »
خب، اونها جن هستند . اون خونه قدیمیه، سالهای درازی اس ت که جن ها اونجا ساکن »
هستند، البته به کسانی که اونجا ساکن هستند، از این اذیت ها نمی کنند، اما، نه اینکه اصلاً
اذیت نکنند، بلکه مثلاً بچه های اونا رو اذیت می کنن، وسایل اونها رو جابجا می کنند، یا
نمی گذارند بچه های سالم توی اون خونه به دنیا بیاد، یا اگر زنی حامله شد، او را می
ترسونن، تا بچه اش بیفته و سقط بشه، به هرحال مشکل شما حله، این شیشه آب رو ببرید،
«. روی پسرتون بریزید، انشاءا... خوب م یشه، نگران نباشید، بفرمائید
«. من خیلی از شما ممنونم، امیدوارم پسرم خوب بشه »
«. اگه خوب شد، فردا یه قربونی کنید، گوشت اونو هم به فقرا بدید »
مادر از دفتر دکتر خارج شد «. چشم، حتماً اگه خوب شد، به شما تلفن می زنم، خداحافظ »
و رفت . فردای آن روز مادر امیر تلفن کرد و خبر بهبود پسرش را به دکتر داد . دکتر خدا را
شکر کرد و خداحافظی نمود.



هیجان بیشتر : قبل از حمام رفتن این داستان را در ذهنتون دوره کنید

amirkurd
Saturday 19 September 2009-1, 07:57 AM
شگفتیهای ذهن
قدرتهای باور نکردنی ذهن بشر به طرق مختلف تجلی میابند.برخی از طریق رویا زمان و مکان را به مبارزه میطلبند.برخی قادرند مانند یک دوربین عکاسی همه ی مطالب را در ذهن خود ضبط کنند و یا از ذهن خود به عنوان ماشین حساب استفاده کنند،یکی از مشهورترین انسانهایی که دارای چنین قدرتی بودند ((رابی ایلایجه)) از اهالی لیتوانی می باشد که قدرت ذهنی خود را مصیبت میپنداشت.او در طول زندگی اش بیش از دو هزار جلد کتاب را تنها برای یکبار خوانده و به خاطر سپرده بود.به طوری که قادر بود مطالب هر صفحه و هر بخش از هر یک از کتابها را دقیقا بازگو کند از نظر او این توانایی نامطلوب بود،زیرا او قادر نبود،مطلبی را که یک بار خوانده است فراموش کند.بطوریکه خودش اظهار میداشت:این کار مانند این بود که شخصی تمام روز را در کتابخانه ای به سر برد و هنگام شب همه محتویات کتابها را با خود به بستر ببرد.
((لئون گامب))تا سیاستمدار مشهور فرانسوی نیز دارای حافظه ی حیرت انگیزی بود،که از این لحاظ دست کمی از رابی ایلاجه نداشت او قادر بود،هزاران صفحه از آثار ویکتور هوگو نویسنده ی مشهور فرانسوی را از اول تا آخر و بالعکس کلمه به کلمه تکرار کند.محقق مشهور یونانی به تام ((ریچارد پورسن)) نیز به اندازه ای از این توانایی شگفت برخوردار بود که میتوانست مطالب کتبی را که خوانده بود ،صفحه به صفحه نقل کند.
((هاری نلسون پیلزبری)) شخص دیگری بود که توانست با استفاده از حافظه ی خارق العاده ی خود عنوان نابغه ی شطرنج را به خود اختصاص دهد.این قدرت مرموز به او این امکان را میداد تا در یک زمان موقعیت بیست صفحه شطرنج را بخاطرل بسپارد و همینطور بیش از هزار حرکت انجام شده را بازگو کند.بعضی اوقات نیز تنها برای رفع خستگی و ایجاد تنوع در مسابقه با چشمان بسته با حریف شطرنج باز خود به رقابت میپرداخت.
شخصی به نام ((ماتورین ویسیر)) که کتابدار پادشاه پروس بود در مورد اصوات از حافظه ی خوبی برخوردار بود.کافی بود که تنها یک بار جمله ای را به هر زبان که بود بشنود تا بتواند آن جمله را عینا به تلفظ صحیح و لهجه ی اصلی تکرار کند در آزمایشی که از توانایی عجیب او به عمل آمد دوازده نمایندهی خارجی که هر یک به زبانی متفاوت صحبت میکردند،یک جمله ی نسبتا طولانی را بیان کردند((ویسیر)) در تمام این مدت ساکت بود و فقط گوش میداد و زمانی که ادای جملات به پایان رسید وی تمامی دوازده جمله را به درستی تکرار کرد.
کسانی که از توانایی انجام عملیات حیرت آور ریاضی بر خوردارند،اصطلاحا ماشین حساب انسانی نامیده میشوند.یکی از این افراد مردی بود به نام ((زیرا کالبرن)) از اهالی ور مانت این شخص از زمان کودکی به حل مسائل ریاضی به طور ذهنی علاقه ی زیادی داشت.در سن هشت سالگی او را به لندن بردند تا دانشمندان این قدرت خدادادی او را از نزدیک مورد آزمایش قرار دهند.در لندن دانشمندان این پسر بچه را تحت آزمایشات بسیاری قرار دادند که بیش از پیش آنها را متحیر ساخت زیرا کالبرن که حتی از قواعد ساده ی ریاضی بی خبر بود به طرزی شگفت آور و تقریبا بطور همزمان همه ی مسائل را حل میکرد مثلا زمانی که در حال استخراج ریشه ی سوم عدد 268336125 بود در همان حال حاصل عدد 8 به توان 16 را پیدا میکرد.در ضمن انجام این آزمایشات در لندن((دوک گلوستر)) از وی خواست تا روش خود را در مورد ضرب عدد 21735 در 534 توضیح دهد.و این پسر بچه به سرعت پاسخ داد که((من فقط عدد 65205 را در 181 ضرب میکنم!)) این پسر بچه همیشه مسائل را به درستی حل میکرد اما قادر نبود تا مانند استادان ریاضی مراحل انجام عمل را شرح دهد.
زمانیکه((جدیدیا باکستن)) که یکی از استادان ریاضی است،ساعتها و ماهها برای حل یک مسئله ی ریاضی وقت صرف میکرد،((یوهان مارتین دیز)) پاسخ مسئله را ظرف چند ثانیه یا چند دقیقه بدست می آورد.او در سال 1824 در هامبورگ متولد شد و به قدری در نظر دانشمندان زمان خود مورد اعتماد بود،که اغلب از او میخواستند تا محاسبات نجومی آنها را حل نماید.وی یک بار عدد 100 رقمی را ظرف 9 دقیقه در یک عدد مشابه ضرب کرد،در حالیکه اگر قرار بود این عملیات با مغزهای الکترونیک جدید انجام گیرد دو برابر این مدت وقت می گرفت.اعمال حیرت انگیز این افراد نشان میدهد که مغز انسان سرزمینی اعجاب انگیز،با قابلیتهای باور نکردنی است.که ما از درک ساختمان و عملکرد پیچیده آن عاجز هستیم.

amirkurd
Saturday 19 September 2009-1, 07:58 AM
فسیل زنده (عجیب تر از علم)

آیا ممکن است در میان سنگ سخت، موجودات زنده ای وجود داشته باشند؟
علم می گوید چنین چیزی امکان ندارد... اما شواهد نشان می دهد که این امر امکان پذیر است...

1-در تاریخ 22 آوریل 1881 مردی بنام «جو مالینو» (Joe Molino) در ارتفاع بیست متری معدن «وایدوست» (Wide West) در نزدیکی «تپه یاقوت» واقع در ایالت «نوادا» (Nevada) سرگرم کار بود. او دیلم خود را زیر قطعه ای از سنگ معدن که از دیواره تونل معدن، بیرون زده بود انداخت و آن را شل کرد. وقتی سنگ به زمین سقوط کرد، روی پای «جو» افتاد و او از این عمل بقدری خشمگین شد که با پتک مخصوص شکستن سنگ ها، ضربه ای به سنگ زد و آنرا خورد کرد. ولی از مشاهده سوراخ کوچکی در میان سنگ که به اندازه مشت انسان بود، سخت حیرت کرد. این سوراخ انباشته از کرم های سفید رنگی بود. «جو» آنها را بدست گرفت. ابتدا آثاری از حیات در آنها مشهود نبود... ولی پس از نیمساعت، چند تا از این کرم ها شروع به حرکت کردند... و در خلال یک ساعت که سایر کارگران معدن، با دیدگان از حدقه درآمده به تماشا ایستاده بودند، کرمها به آرامی در اطراف تونل روی زمین می خزیدند. مدیران معدن، این کرمها و سنگ مربوطه را برای اداره معادن امریکا فرستادند و چند هفته بعد، نامه ای دریافت داشتند که طی آن نوشته شده بود:
«از آنچه فرستاده اید چیزی فهمیده نشد.»
زیرا آنچه معدن چیان از چگونگی واقعه گزارش داده بودند، به هیچ وجه با عقل جور در نمی آمد و هیچکس نمی توانست آن را باور کند!

2-در سال 1892 نیز در معدن معروف «لانگ فلو» (Long fellow) در نزدیکی «کلیفتن» (Clifton) واقع در ایالت «آریزونا» از میان یک قطعه سنگ آهن، سوسکی به رنگ خاکستری میال به قرمز پیدا شد. وقتی این سنگ آهن شکسته شد و این سوسک از درون تابوت آهنی اش بدست آمد، آن را به زمین شناسی بنام پرفسور «ز. ت. وایت» (Z.T. White) در «الپاسو» (El Paso) تحویل دادند. او آنرا روی تکه کاغذی قرار داد و سپس درون جعبه مخصوص نگهداری انواع فسیل ها که در کتابخانه اش بود گذاشت. در حدود یک هفته پس از آنکه این پدیده عجیب از معدن بدست آمده بود، جنبشی در این سوسک مشاهده کرد.
پرفسور«وایت» با ذره بین به مطالعه آن پرداخت و مشاهده کرد که یک سوسک کوچک، از درون کالبد این حشره عجیب، خارج شد. بی درنگ همکارانش را فراخواند تا شاهد این حرکت شگفت انگیز باشند. سوسک جوان را درون یک تنگ بلورین انداخت و این جانور مدت هفت ماه در آنجا زندگی کرد. سرانجام هر دو نمونه، یعنی هم سوسک اصلی و هم بچه سوسک که از درون آن خارج شده بود، به انستیتو «اسمیتسن» (Smithson) واقع در «واشنگتن» تحویل داده شد تا به دیگر نمونه های شگفت انگیز ملحق گردد.

3-در سال 1873 در معادن زغال سنگ «الماس سیاه» واقع در کوهستان «دایبلو» (Diablo) در نزدیکی «سانفرانسیسکو» واقعه دیگری نظیر این رخ داد. کارگران معدن، یک قورباغه بزرگ کشف کردند، که در میان لایه ای از سنگ آهک قرار داشت. در حقیقت، وقتی آن را با دقت بیرون آوردند، جای بدن حیوان روی سنگ نقش بسته بود. هم قورباغه و هم سنگ آهک مربوطه را به سطح زمین آوردند، و قورباغه تقریباً یکروز زندگی کرد. این جانور، ظاهراً نابینا بود و فقط قادر بود یک پای خود را به آرامی حرکت دهد. هنگامیکه این جانور در گذشت، آن را همراه با مقبره اش به آکادمی علوم «سانفرانسیسکو» اهدا کردند و این پاسخ دندان شکنی بود به آنهائی که معتقد بودند چنین چیزی هیچگاه نمی تواند اتفاق بیفتد.

4-فسیل های زنده معمولاً در عجیب ترین مکان های بدست می آیند. مثلاً در اکتبر سال 1893 هنگامی که دو برادر بنامهای «بران» (Brown) و «هال سامیل» (Hall Sawmill) در «اکتون» (Acton) واقع در «انتاریو» (Ontario) سرگرم اره کردن یک درخت کاج تناور بودند تا آن را به قطعاتی ببرند، ناگهان در وسط تنه درخت، لکه سیاه رنگی مشاهده کردند. دست از کار کشیدند و به دقت به نقطه سیاه رنگ نگریستند و دریافتند که تکه ای فلز است که در میان چوب قرار گرفته و به دنده های اره گرانبهای آنها نیز آسیب وارد ساخته است. بجای این فلز، آنها یک ورقه نازک از چوب را بریدند و در کمال تعجب دیدند که سر و کله یک قورباغه کوچک پیدا شد و اگر اندکی بی احتیاطی به خرج داده بودند، بدن این جانور با اره به دو نیم می شد. حفره ای که این حیوان در آن قرار داشت، کاملاً نرم و صاف بود و بیشتر به یک نیمکره شباهت داشت و چنین به نظر می رسید که این قورباغه، درون آن به تقلا پرداخته بود. درخت کهنسالی که آنها بریده بودند، در حدود دویست سال قدمت داشت و نقطه مورد نظر در ارتفاع تقریباً 18 متری زمین قرار گرفته بود و این قورباغه در میان چوب سختی به ضخامت 75 سانتیمتر محصور بود.

تاکنون گزارش های متعددی درباره پیدا شدن قورباغه های زنده در مکان های عجیب از جمله در میان سیمان، ثبت شده است ولی واقعی بودن پاره ای از این موارد جای بحث دارد.

5-یکی از موارد مستند و در عین حال بسیار عجیب، مربوط به بلوک های عظیم سنگی از جنس خارا است که در سال 1829 از زیر آبهای لنگرگاهی در«لیورپول» (Liverpool) واقع در انگلستان بیرون کشیده شد. هنگامی که می خواستند یکی از این سنگها را بریده و از آن پلکان جدیدی بسازند، ناگهان قورباغه کوچکی در میان آن پیدا شد.
این جانور، مدت چند ساعت زنده ماند. با ناتوانی کوشید چند بار بالا بیاید، و سرانجام برای همیشه بزیر آب فرو رفت. دانشمندان انگلیسی که این قورباغه و حفره ای را که در آن قرار داشت، مورد مطالعه قرار دادند، فقط سرهای خود را تکان دادند و از هر گونه اظهار نظری عاجز ماندند. آنها چاره ای جز این نداشتند.

amirkurd
Thursday 1 October 2009-1, 09:19 AM
داستان شبح بوتادون
كشيش راندول و روح بوتادون افسانه اي است كه اغلب اهالي شهر كرتي ان را در خردسالي شنيده اند از دفترچه خاطرات اين روحاني انديشمند كه در يك مدرسه ادبيات تدريس مي كرده و نيز در يك درمانگاه محلي فعاليت داشته دريافته اند كه در سال 1665 در دهكده ما شيوع پيدا كرد ودر مدرسه ما هم بسياري مبتلا شدند و جان باختند يكي از افرادي كه به اين مرض دچار شد جان اليوت پسر بزرگ ووارث اليوت مالك تربورسي بود كه جان پسر فوق العاده اي بود وشانزده سال بيشتر نداشت و به خاطر علاقه اي كه به او داشتم پذيرفتم كه موعظه اي در مراسم تدفين وي داشته باشم
من مراسم وعظ را پيش روي تابوت و در حضور جمعيت سوگوار به پايان بردم بعد از مراسم اقاي بلايت از بوتادون كه تحت تاثير موعظه من قرار گرفته بود واين بيشتر به علت اين بود كه تنها پسر او كه همچون جان شخصيتي بي نظير داشته با حوادث غير منتظره اي كه برايش پيش امده تمام ارزوهاي پدر و مادرش را نقش بر اب كرده و بسيار منزوي و مغموم شده است از من خواستند كه شب به همراه انها به بوتادون محل زندگيشان بروم و من قول دادم تا شب بعد به انها سري بزنم
بوتادون محل زندگي بلايت سالخورده ملكي خصوصي بود كه به سبك خانه هاي قرن پانزدهم ساخته شده بود خانه با حصارهاي بلند احاطه شده بود و داخل ان عمارت با شكوهي بود و منظره چشم گيري ايجاد كرده بود
سبك خانه بسيار قديمي بود و قدمت ان موجب مي شد تصور كني احتمالا اين عمارت شاهد حوادث خارقالعاده اي بوده است
وجود اتاقي جن زده يا اسطوره اي در انجا بعيد به نظر نميامد
كشيش راندول طبق قرار به انجا ميرود و با كشيش ديگري كه او هم به خانه دعوت شده بود اشنا ميشود و در لابلاي صحبتهايشان ان كشيش بحثي را پيش مي كشد و از او ميخواهد كه در حل ان مساله كمك كند
سر صحبت را چنين باز مي كند كه پسر اقاي بلايت كه پسر باهوش و با ذكاوتيست مدتي است ساكت و گوشه گير شده است و بدتر انكه بسيار پرخاشگر و تند خو شده و اغلب تنها و گريه مي كند اوايل دليل رفتارش را مخفي ميكرد اما ديري نپاييد كه نتوانست ايستادگي كند و دليلش را چنين شرح داد
هر روز در محلي خاص كه ني زاري با حصارهايي ازسنگهاي بزرگ گرانيتي است با چهرهي رنگ پريده و محزون زني روبرو ميشود كه عبايي بلند به تن كرده و در حاليكه يك دستش را به كمر زده با دست ديگرش به دور دستها اشاره مي كند و مانع رفتنش مي گردد به گفتهي پسرك اسم ان دختر دورسي دينگلت است كه از بچگي انها همديگر را ميشناخته اند و اغلب با والدينش به منزل انها مي امدند
اما عجيب بودن مساله در اين است كه دخترك سه سال پيش مرده است و پسر هم در مراسم خاكسپاري او شركت كرده است و خود با چشمانش ديده است كه دختر در تابوتش دفن شده است
او مي گويد كه موها و بدن دخترك انقدر نرم و ظريف و سبك هست كه گويي مادي نيست و وقتي به او خيره ميشوي محو مي شوند اما چشمان ثابتي دارد كه كوچكترين حركتي از خود نشان نمي دهد و حتي در مقابل تابش خورشيد حالت خود را حفظ مي كند
پسر مي گويد كه يك بار هم نشده كه از انجا بگذرد و و ان شبح را نبيند ولي اين شبح هرگز در هنگام ديگري بر او ظاهر نشده
در ادامه اقامت ما در منزل والدين پسر نظر مرا در اين مورد خواستند و من گفتم كه بايد خودم با پسرتان صحبت كنم چونكه موضوع عجيبي است
واو داستان خود را با حوصله و خشوع بسيار برايم تعريف نمود پس از اتمام صحبتهايش از او خواستم تا روز بعد به ان مكان برويم
روز بعد صبح زودو قبل ازبرخاستن اهالي محل به طرف مكان مورد نظر براه افتاديم پسرك ظاهري ارام داشت ولي من اعتراف مي كنم كمي دلواپس بودم
چرا كه احتمال مي دادم يكي از خبيث ترين اشباحي باشد كه انسان مي تواند با ان مواجه شود
هنوز به محل مورد نظر نرسيده بوديم كه شبحي را كه به سمت ما پرواز كرد ديديم
ظاهر و ويژگيهاي شبح كاملا طبق توصيف پسرك بود صورتي چون گچ و سفيد ورنگ پريده و چون سنگ بيروح و موهايي مانند مه تار و نا واضح بودند
چشماني ثابت و بي حركت كه به جاي چشم دوختن بر ما به چيزي در دور دستها خيره شده بود
درست همچون قايقي در رود او از كنار ما عبور كرد
رنجي توام با افسوس بر من مستولي گشت و بايد بگويم كه ديدن يك روح در روشنايي روز برايم بسيار ترسناك به نظر رسيد
متاثر از حضور ان نتوانستم حتي كلمه اي بر زبان بياورم و تا زماني كه او محو شود سر جايم خشكم زد
نكته جالبي كه بايد بازگو كنم اين بود كه سگ محبوب پسرك ان صبح ما را همراهي مي كرد و به محض اينكه شبح به ما نزديك شد ناگهان حيوان بيچاره شروع به زوزه كشيدن كرد و با حالتي متوحش پا به فرار گذاشت پس از ان واقعه به منزل بر گشتيم و من سعي داشتم پسرك و والدينش را ارام كنم و وقت رفتن از منزل انها قول دادم پس از روبراه كردن برخي كارهاي معوقه ام به انجا بر گردم و به دنبال راهي براي حل اين مسئله باشم
دهم ژانويه 1665 تقاضاي ملاقات با اسقف اعظم را كردم و ملتمسانه خواستار شرفيابي شدم
انچه را ديده بودم براي ايشان بازگو كردم و از وي خواستم كه اجازه اقدام به احضار ر روح را به من بدهد تا ان خانواده را از دردسري كه ايجاد شده است نجات بدهم
در نهايت كشيش اعظم دلايل مرا مورد تاييد قرار داد و تذكرات لازم در ان زمينه را به من داد و من همه انها را پذيرفتم
سپس او به منشي خود دستور داد تا كتابچه هاي مذكور را بياورد و هنگام رفتن به ارامي در گوشم زمزمه كردند كه برادر روندان اين موضوع بين خودمان مسكوت بماند
اين گفتگو بين كشيش روندان و كشيش اعظم باعث شد كه او پشت گرمي و اعتماد به نفس كافي را براي مواجهه شدن با ان شبح را پيدا كند
او در ادامه يادداشتهايش مي نويسد در يازده ژانويه فورا به منزل بازگشتم و خود را براي فردا اماده كردم
روز بعد در حاليكه از هر نظر مجهز بودم خود را به بوتادون رساندم صبح زود به تنهايي راهي محل مورد نظر شدم به انجا كه رسيدم همه جا در سكوت مطلق بود و اثري از شبح نبود درست در همان نقطه اي كه شبح را رويت كرده بودم دايره اي ترسيم كردم و از ان پنج ضلعي ساختم و در مركز ان براي خودم سنگري ساختم با پايان رسيدن اين كار به سمت جنوب پنج ضاعي حركت كردم و رو به شمال ايستادم
مدتي نسبتا مديد به انتظار نشستم تا سر انجام خفقاني در هوا احساس كردم و صداهايي مواج به گوشم خورد. ديري نپاييد كه شبح ظاهر شد و رفته رفته به من نزديكتر شد . من نسخه كاغذي خودم را باز كردم و با صداي بلند شروع به خواندن كردم. ناگهان شبح ايستاد و من شك و ترديد را كه در چهره اش بود ديدم ان عبارت را دوباره تكرار كردم و همينطور براي بارهاي بعدي
سر انجام او مطيعانه وارد پنج ضلعي شد و بي هيچ حركتي انجا ماند و با وارد شدن در پنج ضلعي متوجه شدم كه ناگهان دستش را كه دراز بود و به جايي دور اشاره ميكرد پايين انداخت . اعتراف مي كنم كه در طول اين مدت زانو هايم به شدت مي لرزيد و عرق سردي همچون باران از سر و صورتم مي ريخت پس از چندي ارامشم را باز يافتم و مي دانستم كه شبح تا موقعي كه در پنج ضلعي هست مطيع و سربراه است و من مي توانم بر او تسلط داشته باشم
دستورات را طبق گفته هاي كتاب مو به مو اجرا كردم و سوالاتي پرسيدم كه او به همه پاسخ داد از او پرسيدم چرا در استراحت به سر نمي بري
گفت به خاطر گناهي كه از ديگري سر زده
ازو پرسيدم چه گناهي و از جانب چه كسي و او كل ماجرا را برايم گفت و من نمي توانم انرا در اينجا يادداشت كنم
در ادامه صحبتهايش گفت كه مي تواند براي اطمينان نشانه هايي بياورد و ثابت كند كه او يك روح واقعي است
و اضافه كرد كه تا پايان سال طاعون مرگباري در سراسر كره خاكي شيوع پيدا مي كند و هزاران نفر را به هلاكت مي رساند
سپس پرسيدم كه چرا ان پسر جوان را مي ترساند و او گفت چون پسر پاك و بي گناهي است براي ارتباط مناسب بود
حرفهاي زيادي بين من واو رد وبدل شد كه لازم نمي بينم همهي انها را به قلم بياورم
روز بعد با طلوع خورشيد به همان محل رفتم چندي نگذشت كه شبح ظاهر شد اين بار نسبتا ارام تر بود
ازو پرسيدم ايا قادر است فكر مرا بخواند و او در جواب گفت خير ماتنها قادر به فهم ان چيزهايي هستيم كه مي بينيم و حس مي كنيم وناگفته هاو انچه در سينه مي گذرد بر ما پوشيده هست
بنابراين به او گفتم كه فرد خاطي و گناهكار را پيدا كردم و نامه اي را كه ان فرد از روي ندامت نوشته بود و در ان متعهد شده بود جبران مافات كند برايش خواندم
انگاه او گفت صلح و صفا در ميانتان حكمفرما باشد و در حالي كه به ارامي بسوي مغرب مي رفت محو شد و از ان به بعد هرگز ان شبح در انجا ديده نشد و به ارامش جاويدان پيوست
مطلب بالا برگرفته شده از كتاب ديورنال به قلم كشيشي ساده دل در قرن هفدهم است كه عقايد خود را نسبت به انچه ديده بود وشنيده بود و كمي هم اميخته به خرافات اظهار كرده بود ولي بسياري از مردم اين سخنان او را ناشي از ايمان و پاكي بيش از حدش مي دانند.
نه تنها در صحت اين كتاب تا كنون ترديدي نبوده بلكه بعد ازين واقعه در همان سال طاعون سراسر لندن را فرا گرفت و عده كثيري جان سپردند .

بر گرفته از شبح بوتادون اثر ار . اس. هوكر

amirkurd
Tuesday 26 January 2010-1, 02:52 PM
احضار جن بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله محمد و آل الطاهرين

امروزه سير تكاملي علم نظر دانشمندان را مخصوصا در قارهء آمريكا و اروپا بوجود موجودات نامرئي و عالم ماوراءالطبيعه منتقل نموده است و لذا شبه اينكه (آيا در روي زمين چنين موجودي وجود دارد يا خير؟)را از مرحله ي محال بودن به مرحلهء امكان تنرل داده:حتي كتابهاي راجع به احضار ارواح تاليف و تا اندازه اي هم پيشترفت نموده اند
البته ناگفته نماند كه آنها از((جن)) به ((ارواح شرير)) تعبير مينمايند
اما آنچه را به وسيله ي ميز گرد و غيره بعنوان ارواح بشر و ارواح شرير احضار مينمايند چيزي جز همان جن نيست زيرا آنها هيچگونه تسلطي بر روح انسان ندارند تا بتوانند احضارش كنند.
بعنوان شاهد قضيه اي را چند سال قبل در مشهد مقدس بوقوع پيوست بطور خلاصه از افراد موثق نقل ميكنم::::::::
عده اي ميزگردي تشكيل داده بودند و مشغول احضار روحي كه پدر يكي از خضار يا برادر او بوده كيفيت اين احضار به اين صورت است كه :شخص خاصي متصدي احضار است و ديگران حتي اگر بلد باشند حق مباشرت ندارند و تنها دور ميزي نشسته هر دو دست خود را آرام بر روي آن قرار ميدهند و آن شخص ابتدا اوراد مخصوصي را ميخواند و بعد يكايك حروف بيست و هشتگانهء الفباي عرب را از ابتدا تا اتنها ميخواند موقع تلفظ بعضي از حروف ميز بخودي خود و بدون محرك در زير دست ها حركت ميكند تا وقتي كه از تركيب حروف جواب معقولي براي سوالي كه پرسيده شده است حاصل شود.
ايم مطلب بعنوان احضار ارواح غوغائي عجيب و غريب به راه انداخته بود تا اينكه دو نفر از علماء معتبر مشهد.خواستار شركت در آن مجلس شدند و پس از حضور از نزديك جريان حركت ميز را مشاهده نمودند درجلسه ديگر يكي از آن دو خواستند كه گردانيدن ميز را به عهده بگيرند و متصدي امر با اكراه پذيرفته بودند
اين عالم چون داراي علوم و معنويت خاصي بود و راه مكالمه صحيح با موجودات نامرئي و پنهان از چشم را بلد بود گرداننده يا گردانندگان ميز را به اسمائي كه حضرت سليمان (ع)ميدانست و با آن اسماء جنيان را مسخر كرده بود قسم داد و پرسيده بود:شما روح انسان هستيد يا موجودي ديگر؟و شروع به خواندن حروف الفبا كرده بود وقتي كه به حرف ميم ميرسد ميز تكان ميخورد ميم را ياداشت ميكند بعد بخ ترتيب در حروف .نون.جيم.نون.هاء.سين.تاء.و بلاخره ميم حركت ميكند كه از جمع حروف ((من جن هستم)) حاصل ميشود.
بعد از اين واقعه تمامي ايم جلسات كه به نام احضار ارواح تشكيل ميشود موقعيت خود را از دست داد و معلوم شد كه جلسات احضار ارواح در اروپا و امريكا هم از اين نوع سنخ بوده و درواقع احضار جن است.

amirkurd
Friday 29 January 2010-1, 10:23 AM
در سال 1935 در لیزارد در منطقه مایو قلعه ای متروك و عجیب وجود داشت. در همان زمان دختری به آن قلعه متروك وارد شد ولی وقتی می خواست آنجا را ترك كند متوجه می شود نمی تواند از در آنجا عبور كند و نیرویی مانع او می شود. وحشت زده سعی می كند تا آنجا را ترك كند اما دیواری نامرئی مانع عبور او می شد و فضای خصمانه ای را در اطراف او به وجود آورده بود. هوا تاریك شده بود. او افرادی فانوس به دست را میدید كه دنبال او می گشتند و صدایش می زدند. دختر از فاصله دو سه متری جواب آنان را می داد. اما به نظر می رسید آنها صدایش را نمی شنوند و سرانجام راهشان را كشیدند و رفتند. پس از مدتی دختر متوجه می شود دیوار نامرئی از بین رفته است و او توانست به خانه اش برگردد !

amirkurd
Friday 29 January 2010-1, 10:24 AM
داستانها و وقایع از ارواح ,


كشاورزی مسن به نام جان مالاگین در منطقه لندن دری در شمال ایرلند زندگی می كرد. یك روز او برای تمیز كردن دودكش بخاری اش شاخه ای از بوته راج را كند و به هشدار همسایگان كه می گفتند این گیاه مقدس است و نباید به آن آسیبی رساند، توجهی نكرد ولی طولی نكشید كه از كار خود پشیمان شد ! زیرا دوده هایی را كه در باغ زیر خاك كرده بود به گونه ای اسرارآمیز به آشپزخانه برگشت !‌او دوباره دوده ها را پاك كرد و به باغ برد و روی آنها خاك ریخت. دوباره دوده ها به آشپزخانه برگشتند. دوده ها روی تمام وسایل آشپزخانه رو پوشاند. ظروف سفالین شكسته شد ! معلوم نبود سنگ هایی كه در و پنجره ها را می شكست از كجا می آیند. به علاوه موزاییك حمام در وسط آشپزخانه پرتاب شد و شكست و چند تكه شد ! سنگی یك كیلویی كه آن را برای تراز اجاق گاز زیر آن گذاشته بود در فضا به حركت در آمد و به پنجره خورد و آن را شكست. صدای برخورد سنگ ها به شیروانی و سقف چوبی آشپزخانه به گوش می رسید. سنگ ها به كف آشپزخانه می افتادند. سنگ ها را بیرون میریخت اما باز بر می گشتند ! وقایعی در شرف وقوع بود كه كسی قادر به كنترل كردنشان نبود. سرانجام كشاورز آنجا را ترك كرد و آن خانه برای همیشه متروك باقی ماند !!!!

amirkurd
Wednesday 3 February 2010-1, 11:27 AM
ضد جن




بعضی از دوستانی که این وبلاگ رو می خونن، فکر می کنند من قصد دارم کسانی رو که به جن و یا علوم خفیه علاقه دارند، بترسونم و دور کنم.
اگر شما تحت تعلیم استاد ماهر و مسلطی باشید، یعنی مسیر یادگیری علوم خفیه رو مثل یک علم واقعی بگذرونید، در طول این مسیر یادگیری خیلی از چیزهایی که من اینجا نوشتم استادتون بهتون خواهند گفت.
مثلا مسائلی که در سری مطالب ارتباط با جن می نویسم: در علوم خفیه هم پله پله و مرحله به مرحله سطح آگاهی و قدرت بالا می ره. در شروع هر مرحله حقایق تلخی در مورد ارتباط با دنیای ماوراالطبیعه به شما گفته می شه و بعد شما باید تصمیم بگیرید که ادامه بدید و به مراحل بالاتر برسید، یا نه. مطالب ارتباط با جن (http://www.parsianforum.com)، ذره ای از همون حقایق تلخ هستند و می نویسم تا این شوق و (http://www.parsianforum.com)اشتیاق اولیه که طبیعیه و در همه ی نوآموزهای علوم خفیه هست، کمی تعدیل بشه.
شما در هیچ کتابی نمی تونید مطلبی راجع به محدودیتهای ارتباطی که جنها ایجاد می کنند پیدا کنید. اما در یکی از مراحل یادگیری تون به شما خواهند گفت که در صورت ارتباط با جن، مجبور به ترک ارتباط با بعضی انسانها می شید. این انسانها اشخاص خاصی نیستند و شما برای اینکه وفاداریتون به جنها اثبات بشه باید از اونها دوری کنید.
مسلما این حقیقت که با تصورات ما فرق داره، باعث می شه کمی محتاط تر رفتار کنیم و برای دوستی و ارتباط با جن به هر چیزی متوسل نشیم. معمولا مردم فکر می کنند اگر با جنها دوست بشن، در یک رابطه ی محبت آمیز دوستانه با یک جن مسلمان، خطری که تهدیدشون نمی کنه هیچ، نفع زیادی هم داره. اما با قوانین و اصول ارتباط با جن آشنا نیستند که دوستی و محبت سرش نمی شه و برای همه یکسانه.
البته در کل، اکثر کسانی که این راه رو درست رفتند و نیت خوب، استاد ماهر و مورد اعتماد و پشتکار زیاد داشتند، از یادگرفتن این علوم و استفاده از ظرفیت های وجودیشون راضی هستند.
اما این دلیل نمی شه که فرض بگیریم همه از رفتن این راه راضی خواهند بود و حقایق رو ازشون پنهان کنیم مبادا بترسند یا زده بشند!

amirkurd
Tuesday 2 March 2010-1, 08:31 AM
جن ها همه جا هستند
یکی از موجودات نادیدنی جن است. جهان ما برای جن قابل رویت و لمس است ولی جهان جن برای ما انسانها قابل رویت و لمس نیست این موجودات بر سه قسم پری و جن و دیو تقسیم می شوند که در عرض هم و از مخلوقات کره زمین هستند :

1 - دیوها پست ترین نژاد خاکستری رنگ و خشن اند و چشمانشان حد وسط افقی و عمودی است.
2 - جن ها نژاد متوسط و مثل آتش سرخ رنگ هستند و چشمانشان عمودی است و پاهایشان کوتاه و گرد است چیزی شبیه سم نه اینکه سم واقعی باشد.
3 - پری نسبت به آن دو از نظر خلقت برتری دارد و پری ها سفید و بسیار زیبا هستند مثل انسانهای سفید پوست چشمشان مثل چشم انسان افقی است . هیکل و شباهت آنها تقریبا به اندازه انسان است با این تفاوت که دیوها ( غولها ) کمی درشت تر و جن ها کمی ریزتر از انسانها هستند و شکل کلی شان مثل انسان است و دو چشم و دو گوش و دهان و ... دارند.
دیو و جن و پری از هم جدا هستند داخل یک دیگر می شوند ولی کاری به کار هم ندارند و بین آنها جنگ و درگیری رخ نمی دهد.
جنیان غذا می خورند استخوان و ضایعات , غذای جنیان است و ممکن است از خوردنیها و آشامیدنیهای دیگری هم استفاده نمایند. ازدواج هم دارند و به صورت خانوادگی زندگی می کنند و جا و مکان برایشان مطرح نیست نر و ماده دارند , جفت گیری می کنند و مدت بارداری کمتر از انسان دارند و معمولا از هر شکم بیشتر از یک بچه متولد نمی شود .
وضع حمل آن ها آسانتر از بشر است رشد بچه سریعتر و بلوغ هم دارند و ولدشان مثل انسان زیاد نیست طول عمرشان بیشتر از آدمی است مرگ دارند , جسمشان فنا می شود و احتیاج به قبرستان ندارند.
سرما و گرما و درد ندارند اما لذت و خوشی و ناخوشی دارند , الفت خانوادگی و خارجی با هم دارند , کار و شغل ندارند .
اکثر حیوانات و جانوران آنها را می بینند و برایشان عادی است از این رو به آنها حمله نمی کنند و می توانند خود را به صورت انسان و غیر انسان در آورند آنها پدیده های بسیار لطیفی هستند و توان انبساط و انقباض خویش را دارند و در حالت عادی در حال انبساطند لذا دیده نمی شوند ولی اگر منقبض شوند می توان آنها را دید از آنها می شود عکس گرفت به شرطی که به این کار راضی باشند.
جنیان می توانند از در و پنجره بسته عبور کنند هرجا که هوا بتواند عبور کند جن ها هم می توانند عبور کنند آنها مثل امواج رادیو می توانند از شکاف درهای بسته و از هر منفذی بگذرند .
به علت نداشتن عنصر خاکی قوه طی الارض دارند و در آن واحد می توانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند چون همیشه با ما در ارتباط و تماس هستند به همه زبانهای ما آشنایی دارند معایبی دارند بدتر از بشر ولی معایبی که انسان دارد آنها ندارند روزی که خداوند انسان را خلق کرد فاصله ای بین جنیان و بشر قرار داد که جنیان بدون اذن خدا اجازه نزدیک شدن و آسیب رساندن به آدمیان را ندارند و اصولا اعمال زشت انسان سبب صدمه به خود آنها می شود و جنیان از طرف خداوند اجازه و اذن اذیت کردن می یابند.
هوششان بسیار زیاد است و می توانند افکار را بخوانند ولی آینده و گذشته انسان را نمی دانند و قوه خلاقه ندارند و هر چه ذاتی و همان است که در خلقتشان گذاشته شده است . تا به حال چیزی اختراع نکرده اند.
حکم فقهی تزوج انسان با جنیان این است که علما در این باره اختلاف نموده اند عده ای گفته اند : جایز نیست زیرا ختلاف جنسی موجب امتناع است و بعضی دیگر گفته اند : ان النهی عن نکاح الجن )) پیامبر نکاح جن را نهی نموده که این نهی شامل کراهت هم می شود . بعضی از مشاهیر علمای اهل بیت و جماعت می گویند : با بودن شرایط نکاح بین جن و انس ازدواج مانع ندارد و جایز است.
جن ها دارای روح و نفس هستند و از بین خودشان پیامبر ندارند و بایستی از دستورات پیامبر آدمیان پیروی کنند چنانکه عده ای از آنها به حضرت مسیح گرویدند و عده ای دیگر به حضرت محمد ( ص ) و بعضی از آنها از دستورات خداوند سرپیچی می کنند آنها هم خوب و بد , ظالم و مومن دارند . دارای مذاهب گوناگونند .
عبادتشان طبق همان عقیده ی دینی است که دارند , مثلا جن های مسلمان نماز می خوانند و روزه می گیرند و وظیفه دارند تمام آداب را بجا آورند به خدمت پیامبر و ائمه هدا می رسند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را می پرسند . سعد اسکاف می گوید : به منزل امام باقر ( ع ) رفتم ... اشخاصی از اتاق امام خارج شدند که مانند ملخهای زرد بودند و پوستین در تن داشتند و از زیادی عبادت لاغر شده بودند ... امام فرمود آنها برادران تو از طایفه جن هستند که به خدمت ما می آیند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را از ما می پرسند.

amirkurd
Tuesday 2 March 2010-1, 08:32 AM
سدیر صیرفی نقل می کند : امام باقر در مدینه به من سفارشهایی فرمود , از مدینه بیرون رفتم... بعد از آنکه امام باقر ( ع ) به مکه آمدند به حضرتش عرض کردم فدایت شوم مردی نامه شما را آورد که مهرش خشک نشده بود فرمود : ای سدیر ما خدمتکارانی از جن داریم چون خواهیم کاری به فوریت انجام پذیر آن ها را می فرستیم.
خداوند احضار جن و روح را تحریم کرده و آن را از گناهان کبیره می شمارد زیرا انسان را از راه حقیقت دور کرده و به عیادت شیطان وادار می کند و سرانجام او را تباه خواهد ساخت. قرآن راجع به تسخیر جن و شیطان تنها از حضرت سلیمان یاد می کند که در سوره انبیاء آیه 82 آمده است (( برخی از شیطانها برای حضرت سلیمان غواصی می کردند و کارهای دیگری جز این انجام می دادند و ما نگهبان آنها بودیم )).
از این آیه فهمیده می شود جن هایی که در تسخیر سلیمان بوده اند از نوع جن های شریر و بد بوده اند .
جن مثل انسان دو نوع است : مومن و کافر , که مومنان از جن را شیطان نمی گویند ولی به کافران آنها اطلاق شیطان شده است .
برای دور کردن جن و شیطان باید به خدا توسل جست . جن به محض شنیدن ذکر ورد فرار می کند . وقتی (( بسم الله )) گفته شود اثر بد جنهای کافر خنثی می شود ذکر (( بسم الله )) در دفع و دور کردن شیطان و جن موثر است .
از امام صادق ( ع ) منقول است : هر کس معوذتین ( سوره های ناس و فلق ) را بسیار بخواند از وسواس و شر جن و انس محفوظ بماند .
از آن حضرت نقل است کسی که سوره جن را تلاوت نماید در زندگی دنیا هرگز آسیبی از جن و انس به او نرسد و مورد سحر و کید آنها واقع نشود .
آیه 59 سوره مریم را اگر بنویسند و بشویند و بر جن زده و مصروع بخورانند و یا به بازویش ببندند شفا می یابد .
(( بسم الله الرحمن الرحیم . فخلف من بعدهم خلف اضاعو الصواه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا ))
از حضرت علی ( ع ) منقول است هر که در سفر راه را گم کند فریاد کند (( یا صالح اغثنی یا بقول امام باقر (ع ) بگوید : یا صالح ارشدو نا الی الطریق رحمکم الله )) یعنی یا صالح ما را به راه برسان رحمت خدا بر تو باد بدرستیکه از برادران شما از جنیان شخصی است که صالح نام دارد از برای خدا در شهرها می گردد چون صدای شما را بشنود جواب گوید و راهنمایی نماید.
راوی می گوید : ما در سفری راه را گم کردیم و شخصی از ما دور شد و فریاد زد به نحوی که مذکور شد سپس برگشت و گفت صدای آهسته شنیدم که راه از جانب راست است.
فرق فرشته با جن:
ملائکه عطر و بوی خوش و پاکیزگی وضو و غسل را دوست دارند و هر جا بوی خوش باشد متوجه آنها می شوند و از ظلمت و جای متعفن بدشان می آید ولی شیاطین و اجانین جاهای تاریک و محل های متعفن را دوست دارند و در گلخن حمام و جاهای کثیف جن فراوان است .
_ جایی که معصیت شود فرشته وارد نمی شود ولی جن در آن جا زیاد و فراوان است.
_ در خانه ای که سگ باشد فرشته گریزان است ولی جن به آن خانه وارد می شود.
_ در جایی که مجسمه و عکس صاحب روح باشد فرشته وارد نمی شود ولی جن داخل می گردد.
_ در اتاقی که جنب و حایض باشد فرشته وارد نمی شود.
_ در خانه ای که آلات موسیقی باشد فرشته داخل نمی شود.
_ ملائکه لباس سفید , قرائت قرآن و منزل امام و ولی خدا را دوست دارند.
_ جن ها از سخن چینی مسرور و خوشحال می شوند.
_ فرشتگان از زنهای محجبه مسرور و شاد می گردند و منازلی که چنین زنهایی دارند جن از خانه بیرون می رود.
_ جن به زنهای بدون مقنعه و روسری اگر چه در منزل باشند علاقه دارد البته اصناف کفار از جن.
_ ملائکه از موجودات عالم بالا و عالم ملکوت می باشند و جن ها از موجودات عالم پائین هستند.
_ جنس ملائکه از نور است ولی جنس جن از آتش خالص است.
_ فرشتگان غذا نمی خورند و ازدواج هم نمی کنند ولی جنیان هم غذا می خورند و هم ازدواج می کنند.
_ جن ذریه دارد ولی ملائکه ذریه ندارند.
_ ملائکه گناه و تخلف امر پروردگار را نمی کنند بخلاف جن که گناه و تخلف از امر الهی می کنند.
_ فرشتگان مرگ , شرک و رفتن به جهنم ندارند ولی جن ها مرگ دارند شرک دارند و ستم کاران آنها به جهنم می روند.
_ شیطان و جن دشمن انسان و بشر بوده و هستند ولی ملائکه نه تنها دشمن انسان نبوده بلکه بر آدمیان استغفار می کنند و از درگاه پروردگار حکیم طلب آمرزش برای آنان می کنند.
آمدن زعفر جنی به کربلا
زعفر جنی بساط نشاط و شادی گسترانیده و مجلس عیش و عروسی برای خود فراهم آورده بود . سلاطین جن و پری را دعوت کرد , ناگاه از زیر تخت خود صدای گریه بلند دو نفر جن راشنید که بسیار حزین و سوزناک گریه می کردند . زعفر گفت: چه وقت گریه است در هنگام خوشحالی من شما گریه می کنید؟!
گفتند: ای امیر چون تو ما را مامور کردی که جهت امری به شهر برویم عبور ما به قاضریه و نینوا افتاد , دیدیم دران صحرا لشگر بزرگی آماده قتال و جنگ هستند و حسین بن علی ( ع ) یعنی پسر همان بزرگواری که ما بدست او مسلمان شدیم , یکه و تنها ایستاده و تمام یاران و اعوان و انصارش کشته شده اند و خود آن حضرت به نیزه بی کسی تکیه نموده است و دم به دم راست و چپ را نگاه می کند و گاهی می فرماید( هل من ناصر ینصرنی )) آیا کسی هست که به من کمک کند و شنیدیم اهل و عیال او صدای العطش به آسمان بلند کرده بودند فورا خود را نزد تو رساندیم تا تو را از ماجرا آگاه نماییم اگر ادعای مسلمانی می کنی قد مردانگی علم کن که الان پسر پیامبر را نامسلمانان می کشند. زعفر تا این سخن شنید تاج شاهی بر زمین زد لباس دامادی را از تنش در آورد, لباس جنگ پوشید , طوایف جن را با حربه های آتشی برداشت و به کربلا آورد . زعفر نقل کرده : وقتی که وارد زمین کربلا شدم لشکر چهار فرسخ تا چهار فرسخ گرفته بود از زمین تا آسمان صفهایی از اجنه و ملائکه و کروبین, جبرئیل , مکائیل , اسرافیل , هر یکی با چند هزار ملائکه , ارواح و بیست و چهار هزار پیامبر , لکن حضرت مقابل لشگر ایستاده و به هیچ کس اعتنا نمی کرد.
آه از آن روز که در دشت بلا غوغا بود
شورش روز قیامت در زمین بر پا بود
خصم چون دایره گرد حرم شاه شهید
در دل دایره چون نقطه پا برجا بود
انبیاء و رسل جن و ملایک هر یک
جان به کف در بر شه منتظر ایما بود
ناگاه دیدم آقا سر غریبی از نیزه بی کسی بلند کرد و اشاره فرمود زعفر بیا , دیدم همه ملائکه متوجه من شدند به حضورش رفته و رکاب بوسیدم و فرمود کجا بودی زعفر؟ عرض کردم قربانت شوم مجلس عیش داشتم به من خبر رسید و بی درنگ با سی و شش هزار جن به یاری شما آمدم حضرت فرمود: زعفر زحمت کشیدی شما جن و پری از آدمیزاد با وفاتر هستید خدا و پیامبر از تو راضی باشد هر چه اصرار کردم اجازه جهاد نداد و فرمود: شما آنها را می بینید آن ها شما را نمی بینند عرض کردم ما هم به صورت انسان ظاهر می شویم اگر کشته شدیم شهید می شویم فرمود : زعفر من از زندگی دنیا دل آزرده هستم.
در کهنه دیر دنیای فانی
هرگز کس نماند جاودانی
من زنده باشم در سن پیری
اکبر بمیرد در نوجوانی


منابع و مآخذ
1- سفینه البحار ( جلد 1 ) 2- هزار و یک ختم 3- تفسیر المیزان 4- تفسیر نمونه 5- اصول کافی ( جلد 2 ) 6- مکار الاخلاق ( جلد 1 ) 7- حلیه المتقین 8- هزار و یک کلمه ( جلد 3 ) 9- معاد شناسی 10- مجمع الدعوات کبیر 11- آثار الحق 12- راه تکامل

amirkurd
Saturday 6 March 2010-1, 05:28 PM
جعفر بن عبد الحميد نقل مى‏كند: در جايى جمع بوديم شخصى گفت:
على- عليه السّلام- وصى رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- بود. ديگران گفتند: اين گونه نيست. آمديم پيش ابو حمزه ثمالى و جريان را به او گفتيم. ابو حمزه خشمگين شد و گفت: علاوه بر انسانها، اجنّه نيز بر جانشينى او گواهى داده‏اند:
خبر داد مرا ابو خيثمه تميمى به اينكه وقتى بين معاويه و على- عليه السّلام- حكميت بر قرار شد، با خودم گفتم: نه با على همراهى مى‏كنم و نه عليه او كارى انجام مى‏دهم. بالأخره به روم رفتم. وقتى كه در ساحل رود ميّافارقين عبور مى‏كردم، صدايى از پشت سر شنيدم كه مى‏گفت:
يا أيّها السارى بشطّ فارق مفارق للحق دين الخالق‏

متبع به رئيس مارق ارجع الى وصى النبى الصادق‏
برگشتم ولى چيزى نديدم پس گفتم:
انا ابو خيثمة التميمى لما رايت القوم في الخصوم‏
تركت اهلى غازيا للروم حتى يكون الامر في الصميم «2»
باز شنيدم كه گفت:
اسمع مقالى و ارع قولى ترشدا ارجع الى علىّ الخضم الاصيدا
ان عليا هو وصى أحمدا

ابو خيثمه مى‏گويد: پس پيش على- عليه السّلام- برگشتم .


جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 157

amirkurd
Saturday 6 March 2010-1, 05:29 PM
از برخی آیات و احادیث استفاده می شود که جنیان مانند انسانها مسلمان وکافرند . زیرا جنیان مانند ما انسان ها دارای اختیار و عقاید مختلفی هستند و عده ای از آنان فاسق فاجرو کافرندو عده ای از آنان مومن و مسلمان اند. (سوره جن ایه 14 و15)
دلیل بر این که جنیان دارای مذهب شیعه و غیر شیعه می باشند ، آن است که در روایات بسیاری عده ای از جنیان ونه همه آنان به عنوان شیعه معرفی شده اند . مثلا در روایتی از ابو حمزه ثمالی است که :
روزی به حضور حضرت امام باقر رسیدم، عده‌ای نزد او بودند، بعد رفتند، به حضرت عرض کردم: در این اوضاع که از شمشیر بنی‌امیه خون می‌ریزد، این گروه از مردم چرا این‌جا آمدند و این گونه رفتند؟ حضرت فرمود: اینان گروهی از شیعیان جنّی بودند که برای سؤالات دینی‌شان آمده بودند (بحار الا انوار جلد 32)
روزی امام صادق(ع) در مِنى نشسته بود، عده‌ای نزد او آمدند و رفتند، از حضرت پرسید: اینها چه کسانی بودند؟ حضرت فرمود: گروهی از شیعیان جن بودند که برای سؤالات دینی‌شان آمده بودند
بنابر این طبق روایات معلوم می‌شود که جن مثل بشر دارای اقوام، گروه‌های دینی و مذهبی متعددند و زمان ائمه نیز درک کرده و برخی به حضور آنان مشرّف شده‌اند.
برخی از روایات نیز اشاره دارد که عده ای از جنیان با اهل بیت عصمت و طهارت مخالف اند (وسائل الشیعه جلد 10 )
پس جنیان به علت اینکه موجودی انتخابگر هستند به دو گروه مسلمان و کافر تقسیم میشوند وجنیان هم ممکن است شیعه باشند یا غیر شیعه.

badboy13
Sunday 7 March 2010-1, 03:02 PM
واقعا برای کسانی که می گویند جن وجود نداره متاسفم

amirkurd
Monday 8 March 2010-1, 11:32 AM
خدا در قران به وجود جن اشاره كرده

آریاتس
Thursday 15 April 2010-1, 12:25 PM
امیر خان با عرض ادب و خسته نباشیدبابت مطالب جذابتون ,
باید خدمتتون عرض کنم منم یکی از همون آدمهایی هستم که برای مدتی طولانی و حتی همین الان (البته الان خیلی کم و ناچیز) در گیر این مسائل بودم وهستم...
من شنبه اتفاقاتی که واسم می افتاد رو کاملا می نویسم ممنون می شم ببینید و اگر اطلاعاتتون زیاد است کمکم کنید چون این مسائل هنوز برام حل نشده....

amirkurd
Thursday 15 April 2010-1, 04:06 PM
تا جايي كه امكان داشته باشه در خدمتم

amirkurd
Monday 31 May 2010-1, 10:28 AM
فاضل تنکابنی در قصص العلما در ضمن ترجمه شیخ جعفر عرب نقل نمود که: در زمانی که شیخ جعفر در لاهیجان
بود شخصی به حضورش شرفیاب شده عرض کرد با جناب شیخ سخن محرمانه ای دارم . وقتی مجلس خلوت
شد عرض کرد : من در حباله خود دو زن دارم . روزی در صحرا تنها بودم که دختری در نهایت حسن وجمال دیدم و از
مشاهده او در بیابان هراسان و حیران شدم پس آن دختر پیش من آمد و گفت :وحشت نکن من دختری هستم از
طایفه جن و عاشق تو گشته ام برو برای من در خانه خود منزلی آماده کن که من هر شب به نزد تو آیم و از مال
دنیا هرچه بخواهی برای تو می آورم لکن به دو شرط اول : آنکه اززنان خود به کلی کناره گیری کنی و با ایشان
مقاربت ننمایی دوم : آنکه این سر را به کسی اظهار نکنی و اگر از هر یک از این دو شرط تخلف کنی تو را هلاک
میکنم و اموال خود را هم خواهم برد.
من همان طوری که او گفته بود عمل کردم و تا به حال از زن های خود قطع علاقه کرده ام او اموال بسیاری هم
آورده لکن از مقاربت او ضعفی بر من عارض شده که خود را نزدیک به هلاکت میبینم و از ترس او جرئت کناره گیری
را هم ندارم زیرا میدانم هم مرا از بین میبرد و هم مالی که آورده خواهد برد فعلا کار من به اضطرار کشیده و
برای خلاصی از این مهلکه جز شما پنا ه و مرجعی ندارم اکنون تو نائب امام زمان (ع) هستی مرا از این مهلکه
باید نجات بدهی .شیخ بزرگوار چون این مطلب را شنید دونامه نوشت و به آن مرد داد و فرمود: یکی از اینها را بر
بالای اموال خود بگذار و آن دیگری را در دست خود بگیر و در مقابل آن خانه بنشین و چون آن دختر آمد بگو این نامه
را شیخ جعفر نجفی نوشته است.

آن شخص می گوید به دستور شیخ بزرگوار عمل کردم .چون دختر آمد آن نامه را به او نشان دادم و گفتم آقا شیخ
جعفر این نامه را نوشته .چون این حرف را شنید دیگر پیش من نیامد و به نزد اموال روانه گردید. وقتی نامه دیگر
شیخ را روی اموال دید برگشت به من متوجه شد وگفت :اگر شیخ بزرگوار نامه ننوشته بود تو را به جهت افشای
این سر هلاک می کردم و این اموال را هم میبردم لکن بر امر شیخ مخالفت نمی توانم بکنم و قادر هم نیستم .
این جمله را گفت و رفت و دیگر او را ندیدم.

amirkurd
Monday 31 May 2010-1, 10:30 AM
چهارشنبه شب 29 اسفند بود و شب عید.

ما هم مثل هر سالمیخواستیم بریم شمال خانه ی مادربزرگم

حدودا ظهر بعد از ناهار حركت كردیم من و بابا و مامانم و امیر برادر كوچكم.

توی جاده مدام به تعطیلات فكر میكردم اصلا راضی به این تبعید اجباری نبودم

دلم میخواست پیش دوستام باشم.راستی یادم رفت بگم من . . .

چهارشنبه شب 29 اسفند بود و شب عید.

ما هم مثل هر سالمیخواستیم بریم شمال خانه ی مادربزرگم

حدودا ظهر بعد از ناهار حركت كردیم من و بابا و مامانم و امیر برادر كوچكم.

توی جاده مدام به تعطیلات فكر میكردم اصلا راضی به این تبعید اجباری نبودم

دلم میخواست پیش دوستام باشم.راستی یادم رفت بگم من رویا هستم و 21 سالمه.

مثل همیشه و من و داداشم پشت ماشین بودیم و مامان بابا جلو و بازم مثل همیشه

بحث گذشته ها و خاطرات جوونی هاشون بود.

بابام در حالیكه مشتی بادام زمینی رو انداخت بالا با همان دهان پر شروع به صحبت كرد:

وقتی بچه بودم یه روزی مثل همین روزا بود مادر خدابیامرزم از دست منو 3 تا داداشم

آجیلارو قایم میكرد اما بی خبر از اونكه من آمارشو داشتم.

یادش بخیر كلی شرط با داداشام

میبستم و كلی وقل ازشون میگرفتم تا آدرسو بهشون بدم.

خلاصه بعدم لو رفتمو یه كتك حسابی خوردم.

بعد هم سرشو برگردوند تا عكس العمل مارو ببینه كه یكدفعه یه ماشین

سبقت گرفت و با فریاد مادرم بابا بخودش اومد و فرمونو پیچوند خلاصه شانس آوردیم

و زدیم كنار. بابا به این بهانه 2 تا لیوان چایی خورد.

بعد حركت كردیم.دیگه از سبز بودن جاده خسته شدم هرجا روكه میدیدم

جنگل بود.توی همین لحظات بود كه نفهمیدم كی خوابم برد و

یه كابوس عجیب غریب دیدم. خواب دیدم سر سفره هفت سین

همگی نشسته بودیم كه یكدفعه سمنو نبدیل به خون شد

و مثل كتری آبجوش سر رفت و سفره را خون گرفت بعد هم

خون مثل بنرین آتیش گرفت و همه داشتیم میسوختیم كه یكدفعه

با صدای مادرم از خواب پریدم:

رویا جان رسیدیم چی شده مادر؟

چرا اینقدر عرق كردی؟

نفس نفس زنان گفتم : كابوس میدیدم.

مادرم یه لبخندی زدو گفت: اشكال نداره جاده گرفته بودتت.

پدرم از ماشین پیاده شده بودو داشت به به و چه چه میكرد:

به به چه هوایی جون میده واسه خودكشی!

مادرم قر قر كنان گفت: باز لوس شدی؟

خلاصه رفتیم داخل و روبوسی و صحبتهای همیشگی شروع شد.

مادربزرگ یه سفره بزرگ و زیبا چیده بود كه همه محو دیدنش بودند.

اما من دلم لرزید چون شبیه همون سفره ای بود كه توی خواب آتیش گرفته بود.

نكته جالبش اینجا بود كه سفره كامل كامل بود بجز یك چیز: سمنو!

مادربزرگ گفت: فعلا كه دیر وقته بگیرید بخوابید.صبح كه برا نماز بیدار میشم

بیدارتون میكنم.سمنو هم رویا و امیرو میفرستم از همسایه بگیرن.

من آب دهنمو سریع قورت دادم.

خلاصه دشكها پهن شد و همگی داخل دشكهای خنك و نرم مادربزرگ خوابیدیم.

منم پتو را تا خرخره كشیدم و نفهمیدم كی چشام رفت روی هم تا اینكه...
با صدایی از خواب پریدم: رویا-رویا جان. پاشو خانم

با خواب آلودگی تمام و با خمیازه های مداوم از جام بلند شدم.

و نگاهی كنجكاوانه به ساعت سبز رنگ مادربزرگ انداختم

كه عقربه های درخشانش عدد 6 رو نشونه گرفته بود.

و تا لحظه ی سال تحویل چیزی حدود 3 ساعت باقی مونده بود.

مادربزرگ قر قر كنان گفت: بیا عزیز. بابات كه بیدار نمیشه

امیرو بیدار كن با هم برین باغ بی بی صغرا بگو منو شوكت فرستاده

سمنو بگیرم.بعنوان بهونه كردن گفتم آخه من كه اینجارو بلد نی...

اما هنوز جملم تموم نشده بود كه مادربزرگ گفت: عزیز 3 تا زمین اونوتره.

اینجا كه شهر نیست كه هزارتا خونه داشته باشه . دیدم حرفش درسته گفتم: باشه.

بیچاره امیر 5 دقیقه گیج شده بود اصلا كجا هست!

خلاصه كافشن پوشیدیمو دوتایی زیدم بیرون

بیرون ساكت ساكت بود تنها صدا زوزه ی باد بود و بس.

تمام اطرافو مه گرفته بود و شكوفه های بهاری درختا لای مه به زیبایی میدرخشید.

خلاصه دو سه دقیقه ای رفتیم تا به خونه بی بی صغرا رسیدیم.

كلون كهنه ی درو زدم و چند لحظه صبر كردم اما خبری نشد.

دیگه نا امید شده بودم وبه امیر گفتم بریم كه یكدفعه صدایی ضعیف از پشت حیاط بگوش رسید.

كیه كیه؟ داد زدم من نوه ی شوكت خانمم بی بی. اومدم سمنو بگیرم.

گفت: از پشت خانه بیاین تو باغ.

رفتم سمت باغ كه پر درخت بود و تهش به جنگل وصل میشد.

هی میرفتیم و دوباره صدای بی بی دورتر از قبل میگفت بیاین

دیگه نگران شدم 5 دقیقه مارو راه برد تا خود جنگل و دیگه باغ دیده نمیشد.

داد زدم: بی بی كجایی ؟ بی بی؟

كه یك صدای نخراشیده عجیبی گفت: همینجام از شدت ترس بلندترین جیغی كع تو عمرم زده بودم زدم.

یك موجود پشمالو كه انگار مخلوط گرگ و انسان بود روبروم بود.

امیر از ترس لال شده بود و رنگش مثل گچ سفید . دستشو گرفتم بدودو دور شدم.

اما بهتره بگم توی اون مه و جنگل بی انتها گم شدم.

محكم امیرو بغل كرده بودم كه انگار اون موجود بهمون حمله كرد و امیر در بین مه محو شد و رفت.

اون موجود هم دنبال من بود.كمی دویدم اما بهم رسید و یه چنگال روی صورتم كشید كه

یه درد وحشتناك وجودمو پر كرد.بعد احساس كردم زمین زیر پام داره

خالی میشه و مثل یه باتلاق داخل گودال افتادم.

هوایی حس نمیكردم و چیزی نمیدیدم فقط یك لحظه احساس كردم اون موجود

بهم حمله كرد و شروع به تكه تكه كردنم كرد!

ساعت 7 با صدای خانمم بیدار شدم: محمود پاشو بچه ها 1 ساعته رفتن نیومدن بیا بریم دنبالشون.

گیجو گنگ شدم: بچه ها؟!مگه كجا رفتن؟

خانمم گفت: مادرم 1ساعت پیش فرستادشون 2 تاباغ اونور تر

سراغ بی بی صغرا كه سمنو بگیرن اما برنگشتن.

تو دلم هر چی فحش بود به مادرزنم دادم و با دلخوری از جام بلند شدم و شال و كلاه كردم

رفتم دنبالشون.خلاصه یكی دوتا باغ و زمینو و رد كردم تا به خونه بی بی رسیدم.

در كهنه چوبیش بسته بود هر چی صدا زدم كسی جواب نداد.

اون دورو ورم كه سگ پرسه نمیزنه چه برسه به‌ آدم!

از دیوار كاهگلی و كوتاهش بالا رفتم و پریدم تو خونه.

بازم هیچ خبری نبود. هرچی سلام و یا الله گفتم كسی جواب نداد.

دیگه دلو به دریا زدم و بسمت در ورودی رفتم در پیش بود.

درو كه باز كردم رفتم تو در محكم بسته شد.

انگار یه نیرو نامرئی نگهش داشته بود.

یه سوزن نخ روی طاغچه ی بغل دستم بود و بس.

همونو برداشتم سریع گذاشتم جیبم.

یكم كه جلو تر رفتم قلبم مثل ------ صدا داد و از ترس دلم میخواست گریه كنم.

بی بی صغرا وسط اناق خونی و مالی افتاده بود و قرینه چشماش مثل ارواح سفید شده بود.

صحنه ی فوق العاده وحشتناكی بود. دهنش باز بوده و كف لب و لوچشو پوشونده بود

عقب عقب رفتم خوردم به دیوار.

داشتم بیهوش میشدم كه یكدفعه صدای رویا دخترمو شدنیدم.

بابا ببین چه خوشگل شدم و بعد صدای یك خنده با صدایی كلفت و شیطانی اومد.

و یع موجو عجیب و خلقه و وحشتناك جلوم پدیدار شد سریع فهمیدم اجنه (مرازماست)

اومدم بگم بسما...كه با دستای بزرگ و پشمالوش جلوی دهنمو گرفت و داشت فكمو خورد میكرد

كه یاد سوزن افتادم سریع از جیبم بیرون آوردمو فرو كردم تو تنش میدونستم مردازما با سوزن گرفتار میشه

و دیگه نمیتونه غیب شه یا حمله كنه .مثل گرگ زخمی زوزه میكشید و

سمشو محكم به زمین میكوبید كه در و دیوارو میلرزوند.

با یه زنجبر بزرگ كه به در آویزان بود دور گردنش پیچیدمو بردمش دم طویله محكم بستمش.

از در خونه كه زدم بیرون امیرو دیدم كه بدو بدو با صورتی پر از اشك به طرفم آمدو محكم بقلم كرد

تنش مثل بید میلرزید وقتی ازش پرسیدم رویا كو هیچی نگفتو با دستش جنگل و نشون داد.

آنجا بود كه دنیا رو سرم خراب شد فهمیدم از ترس لال شده و از طرفی نگران رویا بودم نفهمیدم چی شد.

از شدت نگرانی بدون فكر بسمت جنگل دویدم كمی مه هم فضا رو گرفته بود.

فریاد زدم رویا رویا اما كسی جواب نداد.

احساس كردم داخل جنگل گم شدم و فهمیدم چه اشتباهی كردم.

اما بشنوید از امیر.

امیر بی خبر از مرد از ما بدو بدو به خانه رفت و خانمم و شوكت خانم با دیدنش فهمیدن یه خبرایی و سریع به

پلیس زنگ زدند اما پلیس از ده ما دور بود و حدااقل نیم ساعتو تو راه بود.

برای همین خانمم طاقت نیاورد و با امیر زدند بیرون طی راه خانمم بدو بدو بسمت جنگل میاد

و امیر یك لحظه متوجه در باز خونه بی بی و مرداز ما میشه اما چون نمیتونسته

حرف بزنه و خانمم خیلی جلوتر بوده موفق به نشون دادن نمیشه و خودش

بیخبر از همه جا میره تو حیاط مردازما با دیدنش شروع به فریب دادنش میشه:

میخوای آبجیت سالم پیشتون بگرده و خودت بتونی دوباره حرف بزنی؟

امیر بیچاره هم با گریه سرشو تكون میده؟

مردزمای فریب كار هم میگه: خوب پس بیا این سوزنو از تنم در آر تا همه چی درست شه.

و امیر ساده لوح هم سوزنو در میاره همین كه سوزنو در میاره مردزما با یه

خنده ی زوزه مانند غیب میشه و زنجیرها نقش زمین

میشوند.امیر هم از شدت ترس این صحنه ها در جا قش میكنه.

در همون حال من حیرون جنگل بودم تا اینكه از شانس صدای فریاد خانممو شنیدم و پیداش كردم.

اما اثری از رویا نبود و ماجرا رو براش گفتم و شروع به گریه كردن و جیغ زدن كرد.

چند لحظه گذشت تا اینكه یاد امیر افتادم و وقتی سراغشو گرفتم. خانمم اشك ریزان گفت:

تا دم خونه بی بی صغرا باهام اومد.

بعدش نمیدونم چی شد اونوقت بود كه دوزاریم افتادو دو دستی تو سرم زدم.

خانمم رهو بهتر از من بلد بود چون خودش بچه روستا بوده

خلاصه از جنگل بیرون زدیم و بدو بدو بسمت خانه مادرزنم و بی بی صغرا دویدیم

وقتی رفتم تو حیاط و دیم مردزما غیب شده

دیگه فهمیدم چی شده فقط خوشحال بودم امیر سالمه

امیرو بغل كردیمو دویدیم سمت خانه مادرزنم كه دیدم مامورها رسیدن

ودم خونه جمع شدند یكیشون كه جلوی در بود

داشت تو بیسیمش میگفت: مركز یه آمبوللانس بفرسیتین

و وقتی خودمو معرفی كردم و پرسیدم چی شده گفتند یكی كشته شده.

خانمم در جا بیهوش شد و یه سری از مامورها كه خانم هم بودند دورشو گرفتند و بهش رسیدن.

منم دویدم تو خونه همین كه ماموره اومد جلومو بگیره دیدم واویلا.

مادرزنم غرق خون مثل بی بی صغرا با همان صورت وحشتناك وسط سفره هفت سین افتاده و

سفره رو خون گرفته بی اختیار شروع به زدن خودمو داد كشیدن و گریه كردن كردم.

چند تا مامور هم اومدن آرومم كنم.

خلاصه: تا شب تو خونه بودیم تا اینكه گشت ها و اورژانس رسیدن و جسد رویا هم پیدا كردن و خلاصه

هزارتا بازجویی و شرح داستان.هر چی راجب مردازما گفتم باور نكردند و فكر كردند دیوونه ام .

و مارو تو پاسگاه نگه داشتند.امیر همچنان بدون حرف به یك نقطه نگاه میكرد.خانمم هم یه ریز اشك میریخت

خودمم چند روز بعدش دیگه طاقت نیاوردم و دیوونه شدم و در تیمارستان بستریم كردند.

راز اون قتل هم هیچ كشف نشد و مردازما همچنان قربانی میگیرد.

و هیچكس جلودارش نیست.

پایان

amirkurd
Monday 31 May 2010-1, 10:31 AM
نیمه شب یكی از روزهای ماه ژولای بود ابرها جلوی ماه رو گرفته بودند

و زوزه های گرگها از دور بگوش میرسید قبرستان سنتیگو مه آلود بود

آلفرد نگهبان قبرستان در حالی كه با یك دستش فانوسی را گرفته بود و

با دست دیگر قلاده سگش را به‌آرامی جلوی اتاقكش قدم میزد.

چهرش گرفته و تا حدودی عصبی بود با نگاهی تهدید آمیز به قبری كه روبرویش بود

نگاه كرد و با صدایی لرزان گفت: . . .


نیمه شب یكی از روزهای ماه ژولای بود ابرها جلوی ماه رو گرفته بودند

و زوزه های گرگها از دور بگوش میرسید قبرستان سنتیگو مه آلود بود

آلفرد نگهبان قبرستان در حالی كه با یك دستش فانوسی را گرفته بود و

با دست دیگر قلاده سگش را به‌آرامی جلوی اتاقكش قدم میزد.

چهرش گرفته و تا حدودی عصبی بود با نگاهی تهدید آمیز به قبری كه روبرویش بود

نگاه كرد و با صدایی لرزان گفت: واقعا مرده - باورنكردنیه

سپس از جیب كت خاكیش یك روزنامه ی مچاله شده را درآورد

و در حالی كه بسمت اتاقش مبرفت آرام روزنامه را میخواند :‌

مانیك آرتود قاتل روانی بالاخره كشته شد.همانطور كه میدانید مانیك

كه تا كنون 3 بار توسط نیروهای پلیس دستگیر شده بود و هر سه بار

از زندان فرار كرده بود بالاخره توسط شلیك مامور پلیس كشته شد.

و در قبرستان سنتیگو به خاك سپرده شد او 13 نفر را كشته

و سابقه شرارت و دزدی و وحشی گری و تجاوز را در پرونده ی خود داشت

وی شیطان پرست بوده و مدعی داشتن روابط با شیاطین هم بود.

عده ای از دوروبریهاش میگفتند: اون خون میخورده

file:///F:/Internet/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D9%87%D8%A 7%DB%8C%20%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B4%D8%A F%D9%87/%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D8%B4%D8%AF%D9%8 7_files/521zmsk.jpg

آلفرد بار دیگر كاغذو مچاله كرد و با عصبانیت بسمت قبر مانیك پرت كرد.

و در حالی كه به او فحش میداد بسمت قبرش رفت و با لگدهای پیاپی ابراز عصبانیت كرد.

تا اینكه صدای سگ آلفرد در حالی كه بی امان واق واق میكرد آلفردرو به خود آورد.

صدای خفیفی مثل جنب خوردن چیزی زیر خاك بگوش رسید.

همان لحظه یك مار سیاه باریك از وسط قبر به بیرون زد و دور پای آلفرد پیچشد

هنوز یك ثانیه نگذشته بود كه دست دراز مانیك از قبرش به بیرون زد و پای آلفردو گرفت.

آلفرد كه از ترس زبانش بند آمده بود مدام تلاش میكرد تا خودشو رها كنه اما

بی فایده بود بدن مانیكبصورت مارگونه ای از خاك بیرون آمد و در حالی كه

لبخند شیطانیش روی لبش بود گفت:

با من كار داشتی آلی و انگشتای درازشو دور گردن آلفرد گرفت و بسمت هوا بلندش كرد

صورت جسد گونه ی مانیك مثل گچ بود و دور چشماش گود بود

قرینه ی چشماش مثل مار نقطه ای بود

با ناخن تیز و بلندش یه خراش روی شاهرگ گردن آلفرد ایجاد كرد

كه باعث شد مقدار زیادی خون بیاد و با ولع شروع به خوردن خون كرد

آلفرد در حالی كه داشت جون میداد فریاد میزند آدم كش قاتل روانی

و بعد از هر كلمه صدای قهقه مانیك بیشتر و بیشتر میشد.

و در نهایت بعد از اینكه آلفرو خفه كرد آن را به درون گور خودش انداخت

و رویش را با خاك پوشاند سپس به درون اتاقك رفت

سگ آلفرد كه گویا ترسیده بود به اینور و آنور میپرید و زوره می كشید.

از داخل اتاق یك پالتوی پوسیده و كلاه پوشید و بسمت بیرون قبرستون قدم برداشت

در داخل خیابان یك ولگرد كه از قضیه بی خبر بود در حالی كه از مستی

تلو تلو میخورد و آواز میخوند رو به مانیك گفت: هی تو مرتیكه

كی بهت اجازه داده تو قلمرو من قدم بزنی؟

مانیك كه لبه ی كلاهش رو بالا داد با صدای بی روحش گفت:

مانیك آرتود

مرد ولگرد كه دیگه مستی از سرش پریده بود با ترسی

بی نظیر فریاد زد:نههههههههه

و شروع به دویدن كرد درست جلوش در یك كوچه ی تاریك

مانیك جلوش ظاهر شد و همانطور كه همیشه آدم می كشت

ناخانهای شكسته و كج و كولش كه در اثر شكستگی مثل شمشیر تیز بود

داخل گلوی مرد كرد و در حالی كه مثل فواره از رگهاش خون میریخت

دیوانه بار خونش رو مكید و بعد از كشتنش در حالی كه آن لبخند شیطانی رو بر لب داشت

لبه ی كلاه رو پایین داد و به بسمت پناهگاه ناشناخته اش رفت.

داخل خونه اش پر از تار عنكبوت و كثیفی بود با نشانهای 666 و شیطانی

با خستگی به داخل تخت خواب خاك آلودی كه بشكل تابوتی سیاه بود رفت و خوابید.

صبحی آفتابی شروع روز بعدی بود جك دالسون یكی از دوستان و آدمهای سابق

مانیك كه عامل ماثری در دستگیری مانیك بود باخیالی آسوده مشغول صرف صبحانه بود.

او كه در گذشته در ۲ تا از قتلهای مانیك دستیارش بود وقتی فهمید یكی از مقتولین

برادر خودش بوده كه بخاطر باج ندادن به مانیك كشته شده بود اظهار پشیمانی كرد

و بعد از رفتن به كلیسا و توبه كردن دشمن خونی مانیك شد و او را لو داد.خودش هم

مدتی بعنوان همدستش در زندان بود. او با خوشحالی در حالی كه روزنامه را میخواند

گفت: تموم شد بالاخره تموم شد خداروشكر.

سپس تلویزیون رو روشن كرد و در همان موقع اخبار از قتل یك مرد ولگرد در خیابان

خبر میداد او به سبك مقتولین مانیك آرتود كشته شده بود...

جك در حالی كه لغمه اش در گلوش پرید و سرفه میكرد تلویزین را خاموش كرد.

یك لحظه احساس كرد كسی پشت سرشه همین كه آمد سرش را برگردونه

ضربه ای محكم بهش برخورد كرد و بی هوش شد.

وقتی چشماشو باز کرد داخل یه اتاق نمور و تاریکی مثل سرداب بود.

نگاهی متعجب به در و دیوار تار عنکبوت بسته و مبلمان کهنه ی آنجا انداخت.

کف اتاق دایره ی شیطان خط کشی شده بود.تنها منبع نور اتاق یکی دوتا شمع

کهنه که روی دیوار آویزان بود بودش که نور زرد رنگ ضعیفی روی اتاق می انداخت.

صدای خفیف راه رفتن یکنفر داخل اتاق پیچید و مانیک در حالی که ردای سیاه بلندی

به تن داشت وارد اتاق شد چهره اش از همیشه خوفتر بود.

در یک دستش یک چاقوی کهنه و کثیف و در دست دیگرش یک کتابچه پوسیده

که گویا کتاب جادو و مخصوص شیطان پرستان بود قرار داشت.

با حالتی عجیب جلوی جک که دست و پاش بسته شده بود زانو زد.

و با صدای بی روحش گفت: خوب رفیق بالاخره به هم رسیدیم و من برگشتم

فکر میکردی من مردم هان.

جک با دلخوری گفت: تو خود شیطانی!مارو گول زدی.خوشحالم که راهتو سد کردم.

کثافت تو چطور زنده موندی؟!

مانیک در حالی که باز همان لبخند شیطانی رو بر لب داشت گفت: خوب بزار برات

تعریف کنم و از جایش پاشد و شروع به صحبت و قدم زدن کرد: خوب بعد از فرار

از دست مامورا بهم شلیک شد و میشه گفت من مردم!

اما وقتی داشتم دنیا رو ترک میکردم شیطان آمد سراغم (در حالی که صداش میلرزید

و حس غرور درونش روشن بود گفت)اون منو سرباز ارشد خودش روی زمین خوند

و بهم قدرت داد بعد من بهوش آمدم همه چی جور شده بود دکترم ریچارد یکی

از شیطانکها بود (شیطان پرستان) اون بهم کمک کرد و نقشه ای کشید

که با شربتی منو به خوابی کوتاه طوری که انگار مرده بودم برای چندین ساعت

موقت درست کرد و نقشه از این قرار بود که همه فکر میکردند من مردم

و منو خاک میکردند اما بعد از اینکه همه رفتند ۵ یا ۶ ساعت بعد بهوش میامدم

و از خاک بیرون میومدم اون همه چیو حل کرد. نقشه درست پیش میرفت تااینکه

نگهبان قبرستان وقتی از خاک میخواستم بیرون بزنم منو دید و مجبور شدم بکشمش.

و بعد در گور خودم خاکش کنم اما بعد با یک ولگرد روبرو شدم.

همین باعث شد رد کوچکی ازم بمونه که مهم نیست.حالا اومدم تا انتقام بگیرم.

و در حالی که فریاد میزد گفت:قربانی برای شیطان.

سپس یه ورد خوند و ۳ نفر از افراد باقی مانده و وفادراش آمدند. جک با نگرانی

چهره ی ۲ همدست قدیمیش رو دید دیوید والکس که جزو برترین افراد مانیک بودند

و سومی یک نفر جدید در حالی که در چهره اش نفرت و خشم بود برای مانیک تعظیم

کرد و مانیک گفت: سلام ریچارد عزیز دکتر نجات دهنده ی من!

و رو به همهشان گفت:خوب دوستان عزیز امروز اینجا جم شدیم تا انتقام بگیریم

این جک خائن همون کسیه که مارو فروخت و لو داد و باعث شد عده ی زیادی از

افرادم دستگیر و زندانی شن و من تا حد مرگ پیش برم . حالا وقت انتقامه!

ودر حالی که جکو به وسط دایره کشوند و خودش در نقطه ی بالای دایره ایستاد

و ۳ نفر دیگر در ۳ قسمت دور دایره و دور جک حلقه زدند...

مانیک با چاقو قسمتی از بازوی جکو خراش داد و خونش رو به زبانش کشید.

سپس یه سمت دیوید که نزدیکش بود داد تا اونم بنوشه و بعد دیوید چاقو را به الکس داد

و بعد در نهایت به دکتر ریچارد رسید. ریچارد با تردید چاقو رو سمت دهانش برد و

با سرعت باورنکردنی و در یک چشم بهم زدن چاقو رو سمت مانیک پرت کرد!

و بسمت جک شیرجه زد و طنابو باز کرد و گفت : فرار کن

جک سریع از جاش پاشد و لگدی به دیوید که کنارش بود زد و بسمت در رفت

ریچارد هم مشتی بسمت الکس پرتاب کرد مانیک با ناباوری چاقو رو در هوا گرفته بود

ریچارد در حالی که بسمت در پشت جک میدوید گفت: کثافت آلفرد(نگهبان قبرستان)

پدر من بود!؟!!تو اونو کشتی تو و وقتی میخواست از در فرار کنه مانیک با حرکتی

فوق العاده سریع چاقو رو بسمت ریچارد و جک پرتاب کرد و چون ریچارد عقب بود

چاقو بهش برخورد کرد و جک دیگه هیچی نفهمید و فرار کرد و فقط صدای ناله ی

ریچاردو شنید.

محوطه دور خانه پوشش جنگلی با درختان تنومند داشت جك با آخرین توانش

می دوید و مانیك و افرادش دونبالش . جك میدونست تنها جای امنی كه میتونست بره

كلیسا بود اما وسط این جنگل كلیسا از كجا پیدا كند در همین افكار بود كه ناگهان

یك اسب از دل سیاهی شب به كنارش اومد جك اونو امدادی از جانب خدا دانست

و تشكر كرد سریع سوار اسب شد و چهارنل بسمت بیرون جنگل رفت.

صدای مانیك ضعیف و ضعیفتر میشد تا اینكه به پایان جنگل رسید آنجا یه دهكده

كوچك بود كه ۳ یا چهارتا خونه بیشتر نداشت به اضافه یك كلیسا كوچك.

سری از اسب پایین پرید و به داخل كلیسا رفت.

فضای روحانی کلیسا باعث شد احساس امنیت و آرامش کنه.

به آرامی قدم برمیداشت و دنبال پدر روحانی میگشت.

پیرمردی ریش سفید و قد بلند از ته سالن به سمتش آمد.

بله پسرم با من کار داشتین؟

جک گفت: اوه . بله میخوام کمکم کنین

پدر روحانی: چی شده چرا رنگت پریده؟

جک گفت: مانیک برگشته اون میخواست منو بکشه!

شیطان برشگردونده و قدرتهای شیطانی گرفته.

و قضایا را از سیر تا پیاز تعریف کرد.

سپس گفت: میخوام بدونم راهی برای نابودیش هست یا نه؟

پدر گفت: فقط یه راه . ضد مثلث معجون پیچیده.

یه راه حل باستانی منتها راه سختی داره

جک با هیجان گفت: باشه لطفا بگین.

پدر گفت: باید یه کتابچه عمر شیطان بسازیم و نابودش کنیم.

برای ساختنش به معجون احتیاج داریم که شامل:۱.استخوان پدر مانیک

۲.خون یکی از افراد وفادارش۳.و خون دشمنش یعنی تو.به اضافه آب مقدس و انجیل!

جک با تعجب گفت: مورد اول مشکل داره بقیه اشو میشه یه کاری کرد.

اما استخوام پدر مانیکو از کجا گیر بیارم؟

پدر گفت: دانیل آرتود یکی از کشیشهای نمونه بود هیچوقت فکر نمیکرد پسرش

فرزند شیطان بشه!زنش برعکس خودش عقاید شیطانی داشت و وقتی مانیکو حامله بود

دور از چشم شوهرش کتاب شیاطین میخوند و شیطان پرستی میکرد.

یکروز دنیل زودتر از روزهای پیش به خانه بازگشت و کتاب شیاطین و پیدا کرد

و از همه چی باخبر شد با کتک همسرشو از خانه بیرون کرد و میخواست او و بچه

را بکشد.خلاصه زن فرار کرد و به تنهایی در یک گوشه خرابه های جنگل مانیکو به دنیا

آورد و از همانجا ذات شیطانی داخلش نهاده شد بدها که بزرگ شد و اسرارو فهمید

و از پدرش کینه داشت پدرش را کشت اما چند وقت بعد بدلیل نامعلومی مادرش را هم کشت.

جک که شگفت زده شده بود گفت: حالا قبر دنیل کجاست؟

پدر روحانی گفت: جلوی کلیسای روستای هاروین پشت جنگل زیر دریاچه اونجا توی گودی

بود و به مرور و سیل چند سال پیش رفت زیر آب!

جک با ناامیدی گفت: یعنی باید بروم زیر آب؟

پدر گفت: متاسفانه بله...

جک با ناامیدی آنجا رو ترک کرد با نگاهی کنجکاو و مایوس به جنگل انداخت.

اما تصمیمش رو گرفته بود سوار بر اسب شد و چهارنل بسمت جنگل تاخت.

داخل جنگل صدای هوو هوو جغد و زوزوه ی روباه طنین انداخته بود

صدای بر هم خوردن شاخه ها هم نمایی ترسناک به تاریکی جنگل میداد.

حدود ۱ ساعت رفت تا به پشت جنگل رسید.

دریاچه ای نصبتا بزرگ که نور مهتاب داخلش خودنمایی میکرد.

جک دستی در خورجین روی اسب انداخت و یک میخ طویله و طناب محکم برداشت.

کنار یک سنگ بزرگ به تنه ی درختی تنومند میخ را زد و طناب را دور میخ و سنگ پیچید.

پاشو داخل آب کرد خیلی سرد بود اما چاره ای نداشت طنابو مهم دور خودش پیچید

و گره زد برای اینکه زجر نکشه یکدفعه شیرجه به داخل آب زد.

چشماشو باز کرد زیر آب خیلی تاریک بود و در عمق ۱۰ یا ۲۰ متری زیر آب سایه ی

کلیسای مخروب را دید احساس یخ زدگی وجودشو پر کرد با آخرین توانش به عمق

آب رفت و به سیاهی نزدیک شد چراغ قو کوچکش را در آورد و روی سنگ قبرهای

ترک خورده نگاه کرد تا به اسم دنیل آرتود رسید با آخرین توانش با کلنگ کوچکی

که با خودش آورده بود سنگو شکست و خاک ها را با دست کنار زد نفس داشت تمام

میشد خاک نرم شده بود و گل مانند دستشو فرو گرد و احساس کرد دستش به استخوان

خورده محکم آنرا بیرون کشد استخوان بازویش بود لبخندی رد که یکدفعه احساس

خفگی کرد نفسش تمام شده بود و آب داشت ریه هاشو پر میکرد.

با آخرین توانش بسمت بیرون آب شنا کرد تا به سطح آب رسید کلی سرفه کرد

تمام تنش سست شده بودهمین که آمد پاشود پاهای یک نفرو دید که از تاریکی جنگل

بسمتش می آمد اسب که انگار احساس خطر کرده بود بسمت داخل جنگل

در حالی که شیهه می کشید و گویی کمک میخواست رفت.

آن شخص دیوید بود! جک سریع استخوان را در جورابش و زیر شلوارش قایم کرد.

و کلنگو محکم گرفت دیوید گفت: مثلینکه مرده!

و درهالی که در دستش چیزی مثل نیزه بود بسمتش آمد.

همین که به بالای سرش رسید جک با کلنگ محکم به سرش ضربه زد و درجا مرد.

از آنطرف الکس با نیزه ای مشابه ضربه ای به پشت جک زد و باعث شد جک

زخمی بشه و خون زیاد ی ازش بره سریع کلنگو پرت کرد و به بدن الکس اصابت کرد

و باعث شد زخمی بشه.جک ضرف کوچکی رو از کوله پشتی بیرون کشید

دیگه توان نداشت ضرف از خونش پر شد استخوان را داخلش انداخت و بعد آب مقدسو

اضافه کرد بعد با چاقویی که به کمر دیوید بود خون او را اضافه کرد

و در نهایت کتاب و بر داشت و دعایی خوندو داخلش انداخت همه چی جور بود ظرف

شروع به لرزیدن و بخار شدن و قل قل کردن کرد. از وسط جنگل صدایی بی روح فریاد زد

نه و ظاهر شد او کسی جز مانیک نبود چهره اش از خشم داشت منفجر میشد

جک روی زمین دراز کشیده بود و داشت زجر میکشید میدانست که چیزی به مرگش نمانده

مانیک بدو بدو بهش نزدیک میشد و شنلش در هوا شناور بود ظرف و محتوایتش

همه تبدیل به یک کتاب کهنه شد که مثل قلب ضربان داشت و میتپید

جک اونو محکم در مشتش گرفت و بازش کرد وسطش دقیقا چیزی مقثل قلب سیاه بود

میدونست روح شیطانی مانیکه سریع با چاقو به وسطش کوبید و خون سیاه مثل فواره

بیرون زد فریاد مانیک تمام جنگل و لرزوند و با عث شد موجهایی کوتاه در سطح آب دریاچه

بوجود بیاید مانیک چهره اش عادی شد و دیگر ترسناک و شیطانی نبود و بی هوش شد.

جک هم بالافاصله چشاش سیاهی رفت و بی هوش شد.

چیزی نفهمید فقط یکدفعه بهوش آمد روی یک تخت خواب گرم بود داخل اتاقی

پر از صلیب کشیش بالای سرش بود احساس آرامش کرد خواست صحبت کنه اما نمیتوانست

کشیش گفت: آرام باش پسرم بعد از رفتنت اسب با شیهه کشیدن برگشت

فهمیدم بلایی سرت آمده به پلیس زنگ زدم و خودم با اسب آمدم

وقتی رسیدم آن دو مرده بودند و تو و اون مانیک بی هوش بودین مانیکو با طناب بستم

و تحویل پلیس دادم آ دو رو هم بردند اینجا بیمارستان کلیساست

مطمئنم پلیسا تورو میبخشند و میدانند دفاع از خود بوده.

فردای آنروز دادگاه برگزار شد و مانیک کنار عده ی زیادی پلیس محاکمه شد.

و در نهایت به اعدام محکوم شد. جک با لباس بیماران ناظر بود.

وقتی او را اعدام کردند و مرده بود همچنان لبخند ترسناک و شیطانیش روی لبش بود.

و درحالی که طناب دار دور گردنش بود و صورتش سفید شده بود نگاهش روی جک مانده بود.

یک شب بعد: نمایی از یک قبرستان بزرگ قبری سیاه و دورافتاده با نام سیاه مانیک آرتود

سکوت حکم فرماست ناگهان دستی از خاک بیرون میزند.

پایان

amirkurd
Wednesday 16 June 2010-1, 10:56 AM
http://almo7assinet.jeeran.com/images/jin/3.jpg
بیشتر شبیه روح میمونه.شایدم روحِhttp://blogfa.com/images/smileys/03.gifمی تونه دود سیگارم باشه هاhttp://blogfa.com/images/smileys/30.gif
http://almo7assinet.jeeran.com/images/jin/oh.gif
یه رازی تو این عکس هست.کی می تونه اینو کشف کنهhttp://blogfa.com/images/smileys/12.gif شاید یه عکس متحرکه.اما خیلی به جن شباهت دارهhttp://blogfa.com/images/smileys/21.gifمیگن که یه خونه ی جن زدسhttp://blogfa.com/images/smileys/26.gif
http://almo7assinet.jeeran.com/images/jin/33.jpg
خیلی ها میگن این یه مجسمسhttp://blogfa.com/images/smileys/08.gifاما واقعیت اینه که این یه جن واقعیه اما عکسهایی که دیدید یه مردی بغل یه همچین چیزی وایساده و عکس گرفته ...راستش اونجا یه نمایشگاه است که از روی این عکس و عکس های دیگر مجسمه هاشو ساختنhttp://blogfa.com/images/smileys/17.gif
http://i8.tinypic.com/25arj7t.jpg
میتونه یه دختر ۱۵ ساله باشه که ماسک زده این نور سبزم به خاطر اینه که عکس خراب شده.یه حالت سوختن http://blogfa.com/images/smileys/27.gif
http://i8.tinypic.com/25arl85.jpg
اخی چه جن روحانیییhttp://blogfa.com/images/smileys/05.gifhttp://blogfa.com/images/smileys/03.gifاصلا دلتونو به این عکسا خوش نکنیدhttp://blogfa.com/images/smileys/08.gif .جنا رو هیچ وقت اینطوری نمی بینید.اونا فقط به صورت یه سایه دیده میشنhttp://blogfa.com/images/smileys/11.gifیه سایه یا یه حاله ی دود مانند
http://www.darkworld.jeeran.com/dark/ff.jpg
به خاطر سایه ای که پوشتش رو دیوار هست به جرات می گم جن نیست.چون جنا خودشون به صورت سایه دیده میشنhttp://blogfa.com/images/smileys/18.gif
http://tinypic.com/6hft9hy.jpg
این یه روحِ داستانشم کاملآ واقعی.اینجام جنگل های هند هست که معروفِ به داشتن روح و جنhttp://blogfa.com/images/smileys/21.gif
http://i26.tinypic.com/x4i5xs.jpg
خوب عکس کلآ تاره http://blogfa.com/images/smileys/22.gifاینم میتونه یه دختر خوب باشه که داره از اتاقش میاد بیرونhttp://blogfa.com/images/smileys/03.gifhttp://blogfa.com/images/smileys/30.gif
http://i25.tinypic.com/2dlm2xc.jpg
اخی.بد بخت دماغش نیاز به عمل داره هاhttp://blogfa.com/images/smileys/05.gifhttp://blogfa.com/images/smileys/03.gifبابا ولمون کنید .خدا برنامه فوتو شاپ و از انسانها نگیردhttp://blogfa.com/images/smileys/28.gifhttp://blogfa.com/images/smileys/30.gif
http://i25.tinypic.com/23uvjsx.jpg
خودشهههههههههhttp://blogfa.com/images/smileys/07.gif یه جنhttp://blogfa.com/images/smileys/04.gifمگه نه؟http://blogfa.com/images/smileys/13.gif
http://aluae.net/uploader/uploads/g2-2.gif
اینم یه جن واقعی.جن مثل این می مونهhttp://blogfa.com/images/smileys/21.gif
منتظر عکس های بیشتری باشیدhttp://blogfa.com/images/smileys/19.gif

amirkurd
Tuesday 14 September 2010-1, 11:48 AM
سلام دوستان من از شما می خوام که هر کدام از شما که داستانهایی در مورد ارواح می دونید بیان کنید :

دانشگاهی در محاصره ارواح

احتمالاً عده زیادی راجع به ارواح واشباح موجود در کالج «سانوی» و محوطه دانشگاهی «موناش» در مالزی چیز هایی شنیده اید. این دو مکان در محوطه ای نزدیک بندر «سانوی» واقع شده اند که حومه ای از «کوآلالامپور» محسوب می شود. آن محوطه شامل 2 بلوک از ساختمان های اصلی می شود که یکی مختص دانشگاه موناش و دیگری مختص کالج سانوی است. هم چنین در این محوطه یک مجتمع آپارتمانی مربوط به خوابگاه وجود دارد که آپارتمانی 4 طبقه است.




اینها همگی بناهایی نسبتاً نوساز هستند ولی احتمالاً روی زمین قدیمی و متروکه و شاید هم روی زمین قبایل باستانی بنا شده اند. راجع به ساختمان اصلی روایات و ماجراهای زیادی گزارش نشده است ولی در آن مجتمع خوابگاهی رخدادها و پیشامدهای خوف انگیز و ترسناکی به وقوع پیوسته است.

سالها پیش دانشجویان یکی از آپارتمانهای واقع در بلوک 1 صدای خنده و گریه اشباح را به وضوح شنیده بودند و بعد از مدتی با قطرات و لکه های خون تازه روی دیوار مواجه شده بودند. سر انجام مدیر خوابگاه مجبور شد که در آن آپارتمان را مهر و موم کند واز واسطه های احضار روح درخواست کرد که آن محل را از شر چنین ارواح و اشباح خبیثی پاکسازی نماید. حالا بشنوید از ماجراهای بلوک3؛ دانشجویان آن بلوک اکثر اوقات صدای گریه می شنیدند، که بسیاری از اوقات خیلی شدید تر و خوفناک تر از صدای گریه عادی بود. این سرو صدای عجیب و دلهره آور آن چنان بلند و گوش خراش بود که همه دانشجویان به مرز جنون رسیده بودند و هنگامی که این صدا آغاز می شد آنها از ترس و وحشت سر جای خود میخکوب شده و در حقیقت زهره ترک می شدند. هم چنین بسیاری از دانشجویان گزارش کرده بودند که به وضوح صدای گریه های بچگانه ای به گوششان خورده است. حتی پاره ای از دانشجویان قسم یاد کرده بوند که صدای گریه ی مادری را می شنوند که به خاطر فرزند از دست رفته اش می گرید.

می شد گفت که تمام خوابگاه ها به تسخیر ارواح واشباح خبیثه در آمده بودند. من هم خود به شخصه زمانی که چند سال قبل ساکن آن خوابگاه بودم، از یکی از همکلاسانم که مدتی با هم، هم اتاق بودیم، ماجرایی تکان دهنده و هولناک را شنیدم.«لوک» یعنی همکلاسم چندی قبل اتاقی در یکی از طبقات آن آپارتمان داشت که با دیواری مقوایی از اتاق دیگر مجزا شده بود. شبی که او نیمه خواب و بیدار بود ، ظاهراً احساس می کند که شخصی پتویش را کنار می کشد و به محض آن که او چشمانش را کاملاً باز می کند صدای پنجه کشیدن و کندن چیزی به گوش می خورد. او که از شدت ترس فلج شده بود چند دقیقه ای بی حرکت و در سکوت سر جایش می نشیند تا بفهمد که جریان از چه قرار است. بعد با صدای بلند فریاد می کشد تا اگر شخصی در اتاق مجاور صدایش را می شنود، به او پاسخ دهد، ولی پاسخی نمی شنود، فقط صدای پنجه ها متوقف می شود.صبح روز بعد او جریان را برای ما تعریف کرد و ما همگی به او گفتیم که حتماً خیالاتی شده و آن صدا حتماً در اثر تماس پنجه های یک موش و یا یک حشره ایجاد شده است و به این ترتیب ماجرا را کاملاً به دست فراموشی سپردیم و دیگر اشاره ای به آن نکردیم.

تا این که یک شب دیگر زمانی که او در خوابی عمیق و آرام فرو رفته بود، احساس می کند که شخصی تختش را تکان می دهد. او سراسیمه چشمانش را باز می کند و نگاهی به اطرافش می اندازد ولی چیزی نمی بیند؛ با وجود این که تختش تکان می خورد! بلافاصله صدای پنجه کشیدن ها روی دیوار آغاز می شود. او دوباره وحشت زده و با صدای بلند فریاد می زند و چند دقیقه تمام سروصداها و تکان خوردن ها از بین می روند. ماجراهایی از این دست فراوان است، مع هذا ماجرایی استثنایی و منحصر به فرد در خوابگاه رخ داده بود که همه را به دردسر انداخته بود. ماجرا از این قرار بود:

دختری به نام «ین» که در اتاقی در خوابگاه درست در روبروی ساختمان دانشگاه «موناش» اقامت داشت، شبی برای هوا خوری پنجره اتاقش را باز می کند و به مناظر اطراف خیره می شود. یک دفعه در کمال تعجب شبحی را مشاهده می کند که رو بروی او درست روی پشت بام دانشگاه ایستاده بود. «ین» با دقت بیشتری به آن سمت می نگرد ولی نمی تواند شکل و شمایل درست آن شبح را توصیف کند ولی اطمینان داشت که شخصی روی پشت بام ایستاده بود. حیرت زده از خود می پرسداین وقت شب چه کسی روی پشت بام ایستاده و مشغول چه کاری است، چون اصلاً شبیه یک کارگر ساختمانی یا یک بنا به نظر نمی رسید.

«ین» چند دقیقه ای با تعجب به آن شخص خیره می شود تا این که یک دفعه شبح از روی پشت بام به پایین می پرد. ین که به شدت شوکه و وحشت زده بود فریاد دلخراشی سر می دهد، سپس روی زمین را می نگرد تا ببیند آیا او روی زمین افتاده است یا نه. او گمان می کرد که شاهد عینی یک خود کشی بوده و اطمینان نداشت چون در تاریکی نمی توانست چیزی را تشخیص دهد.

او دستپاچه و سراسیمه دوباره به پشت پنجره می رود و نگاه دقیقی به اطراف می اندازد ولی در کمال شگفتی همان شخص را دوباره می بیند که همان نقطه یعنی روی پشت بام ایستاده بود. ین احساس کرد که اینها همه زاییده ی تصورات و خیالات او هستند، چندین بار چشمانش را می مالد تا مطمئن شود که بیدار است آخر چطور چنین چیزی امکان داشت؟ او گیج شده بود ولی قدرت فکر کردن و حرکت از او سلب شده بود و همانجا به نگاه کردن ادامه می دهد.

بعد...دوباره آن شخص از روی پشت بام جستی به پایین زد، این مرتبه ین با دقت بیشتری رد شبح را تعقیب می کند و متوجه می شود که او در نیمه های راه یعنی میان زمین و هوا محو می شود. حالا از شدت ترس تمام موهای بدنش راست شده بودند و س جایش میخکوب شده بود. او دوباره با دقت هر جه تمام به محوطه خیره می شود ولی چیزی نمی بیند تا این که دوباره آن شخص را روی پشت بام می بیند و دوباره همان برنامه تکرار می شد و شبح در میان زمین و هوا غیبش نمی زند. این مرتبه تکانی به خودش می دهد و دوان دوان و سراسیمه به اتاق مجاور می رود آنقدر شوکه و وحشت زده شده بود که به محض آن که دوستش در اتاقش را باز می کند، بدون گفتن حتی یک کلام در آغوش دوستش از حال می رود.

دوستش هم از دیدن رنگ و روی پریده وقیافه وحشت زده اش هول می شود و بعد از آن که یک لیوان آب قند به ین می دهد و او کمی حالش بهتر می شود، جریان را از ین می پرسد. ین هم تمام جریان را از ابتدا تا انتها بدون کم و کاست برای دوستش تعریف می کند. فردای آن روز که آن دو، در صدد پیگیری ماجرا بر می آیند، در کمال تعجب هیچ گونه گزارشی مبنی بر خودکشی یا سقوط شخصی را در محوطه دانشگاه پیدا نمی کنند. عده ای از دانشجویان سابق آن دانشگاه بعد از شنیدن این ماجرا، مدعی می شوند که احتمالاً آن روح یک کارگر ساختمانی بوده که زمانی در ساختمان دانشگاه موناش در دست ساخت بوده، از روی پشت بام سقوط نمود و جا بجا کشته شده است.

amirkurd
Tuesday 14 September 2010-1, 11:50 AM
زن سفید پوش




ماجرایی که می خواهم برایتان تعریف کنم، زمانی برایم رخ داد که حدود هفت سال داشتم. آن زمان به همراه خانواده ام در یک مجتمع آپارتمانی سکونت داشتیم که در آنجا اتفاقات عجیب و غریب و خنده داری رخ می دادند.
همیشه احساس مضحک و خاصی در آن رابطه داشتم، تصور می کردم شخصی مرا زیر نظر دارد و مراقبم است!یک بار نیمه های شب از خواب پریدم و بی اختیار نگاهم به آینه ای افتاد که مقابل در اتاقم قرار داشت. ناگهان، سایه ی زنی سرتا پا سفید پوش را در آن آینه دیدم و احساس کردم در حالی که نگاهش می کنم، به من خیره شده است. ابتدا درست متوجه نشدم که آن چیست یا کیست، ولی وقتی نگاهم به زمین افتاد، ناگهان فهمیدم که زن سفیدپوش میان زمین و هوا معلق است! شبح زن اصلاً ترسناک نبود، ولی از آنجایی که کم سن و سال و ناآگاه بودم، بی اختیار وحشتی سر تا پای وجودم را در بر گرفت، سرم را زیر پتو فرو بردم و شروع به دعا خواندن کردم و از خداوند کمک خواستم.

مادرم همیشه به من گفته بود که در هنگام ترس و وحشت دعا بخوانم و از خدا کمک بگیرم. یک دفعه آرامش خاصی وجودم را فرا گرفت و ندایی را شنیدم که به من نهیب می زد: چشمانت را ببند؛به زودی خوابت می برد و آن زن می رود. اگرچه او کاری به تو ندارد و نمی خواهد آسیبی به تو برساند!احساس می کردم که ندایی را می شنوم که قصد دارد به آن شکل پاسخ دعاها و نیایش هایم را داده باشد، و صبح هنگام، وقتی از خواب بیدار شدم، اثری از آن زن نبود.

حالا ، زنی بیست و سه ساله و بچه دار هستم، ولی هنوز احساس می کنم که شخصی مرا زیر نظر دارد و در همه حال مراقب من است. بله، حضوری را از ماوراءالطبیعه حس می کنم و هر وقت به مکان های ناشناخته و جدید قدم می گذارم، حمایت و پشتیبانی او را حس می کنم. دختری سه ساله دارم که گاهی اوقات حرفهای عجیبی می زند. بله، او هم همان احساس مرا به ارث برده است. نمی دانم، شاید بتوان آن را حس ششم نام گداشت. گاه و بیگاه چیزهای عجیبی برایم تعریف می کند و از اشباحی می گوید که در اتاقش هنگام خواب می بیند. خوشبختانه، دختر شجاعی است و اصلاً از چیزی نمی ترسد.

حسین قاسمی
Friday 14 January 2011-1, 09:53 PM
جنی به نام پوتیمان را می شناسم که شیعه است و هرکس می خواهد اورا احضار کند و ترسی نداشته باشد چون هیچ آزاری به انسان نمی رساند

Bauokstoney
Sunday 16 January 2011-1, 03:56 PM
http://2daylink.com/temp/img/before.gif همه چیز در مورد جن ها

http://2daylink.com/files/funpics/31_jinn_lkjswjdkjsdkjkjnsdc.jpg
۱- جن جانوریست دارای شعور؛ و فیزیکی غیر ارگانیک ؛ که از لحاظ شان وجودی ؛ از دید ادیان پایینتر از انسان و بالاتر از حیوان جای می گیرد .در فرهنگ فارسی به آن دیو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتین demon یا jinn نام گرفته است. جن به معنای چیزی است که؛ پوشیده شده ؛و منظور پوشیده ماندن او از حواس ماست.

۲- خصوصیات فیزیکی جن از دید انسان؛ اعجاب آور است. عنصر اصلی وجودی جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک ؛در وجودش مانند بارباپاپا ؛می تواند به هر شکل و اندازه ای تبدیل شود. و بسیاری از چیزها را در یک آن ؛جا به جا کند .همچنین سرعت نقل مکان بسیار بالایی دارد. می تواند مثلا ظرف ۵ دقیقه فاصله بین لاهور و تهران را طی کرده و برگردد.

۳- جن ابزار ساز نیست ؛ وبه علت خصوصیات فیزیکی منحصر بفرد ؛قادر است در هر مکان و شرایطی زندگی کند ؛وبرای همین به خانه و مسکن نیازی ندارد. زیرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نیست .جن به وسایل حمل و نقل بی نیاز است ؛ و از اینجا می توان فهمید که جن ها دارای صنعت و تکنولوژی نیستند ؛ و شهر و کاشانه ای ندارند مکان معمول زندگی آنها کوه وجنگل و دشت است.

۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کند . اما به مقداری بسیار کمتر از انسان.

۵-جن ها مثل انسان جنسیت ونر یا ماده دارند . تولید مثل می کنند و تشکیل خانواده می دهند ؛ و به صورت جماعت زندگی می کنند و جامعه ندارند.

۶- جن نسبت به انسان زیاد عمر می کند . حدود ۱۰۰۰ سال به بالا .جن هایی که در سوره ی جن از آنها نام برده شده ؛ که وقتی اولین بار آیات قرآن را شنیدند ؛ از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب می شدند ؛ احتمالا هنوز زنده اند . جن ها مانند انسان داناونادان ؛ .فرمانده و فرمانبردار ؛ ارباب و بنده ؛ کافر و متدین ؛ شفیق و شرور دارند.وقتی که مردند از بین میروند و نیازی به قبر و گورستان ندارند.

۷- جن دارای عقل است . اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفی و خلاقیت هنری .عقل جن به معنای قوه ی ارزیابی امور روزمره یا همان عقل معاش ؛ و قوه تشخیص است ؛ به اضافه هوشی سرشار ؛ اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و یافتن گذشته و آینده.
۸- جن ها مانند انسان نامگذاری می شوند ؛ و دارای اسم و رسم و شهرت هستند دارای زبان خاص ؛ و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدمیان.

۹- معروف ترین جن ؛ ابلیس ؛ یا همان شیطان نام دارد ؛ که وصف حال او را شنیده اید ؛ که چون بسیار در قرب به حق کوشید به جایگاه فرشته های مقرب رسید ؛ اما چون حاضر به سجده بر انسان ؛ یعنی شریک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد.

۱۰- جن در شرایطی قادر به تسخیر انسان ؛ و انسان در شرایطی ؛ قادر به تسخیر جن است . انسان مسخر شده را مجنون؛ یا دیوانه ؛یا دیو زده ؛ و جن تسخیر شده را ؛موکل می نامند. گویند خود جنیان بر سه قسمند: دیو.؛جن وپری ؛که از لحاظ مکانی ؛ مادون فرشته هستند.

۱۱- جن می تواند در مواردی تربیت شده ؛ به انسان خدمت کند. چنین سنتی در میان جنگیران ایران و پاکستان وهند وجود دارد . اما به طور کل ؛ نه بودا ؛ نه دالای لاما ؛ نه اولیا الله ؛ و نه عرفا و نه پیامبران هیچکدام ؛به مدد خواستن از موجوداتی که مثل انسان ؛خطا و اشتباه و گناه می کنند ؛توصیه نکرده اند اما همگی؛ وجود آنها را تایید کرده اند .

۱۲- جنیان مانند امواج رادیویی و ماهواره ای ؛با ما هستند ظاهر نمی شوند ؛اما حاضرمی شوند و بعضی از انها ؛درخانه ها و بدن شخصیت های ضعیف ؛رفت و آمد می کنند. یکی از راه های دور کردن جنهای مزاحم ؛خواندن و آویختن ۴ آیه از قران است ؛ که با قل شروع می شوند . و بسیاری ادعیه ؛که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچیست!؟

۱۳- جن ها ؛ بعضی از ما را؛ به شکل همزاد و غیر همزاد دوست دارند؛ کمکمان می کنند ؛همینطور جواهرات و اشیای قیمتی ما ؛ازجمله انگشترهایی با نگین سنگ (مخصوصا عقیق)را بسیار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آیات و اوراد حک شده باشند) .اگر دوستمان داشته باشندو سخنی باماداشته باشند ؛بیشتربه خوابمان می ایند و دلسوزی خود را اعلام می کنند .خیلی ازآنها خدمتگذار ارواح اولیا هستند و دست ماراگرفته اندو خیلی ها هم به کرداراکثرآدمیان اهل شیطنت.بیشتر آنها بی ضررند و مثل ما گرفتار این دنیا و درگیر و دار تقدیر خویشند.

۱۴- اما آنان که ماورای طبیعت ؛ و موجوداتش را باور ندارند؛ چند دسته اند :کسانی که انچه که نمی بینند را باور ندارند . اینها معمولا فقط آنتی تزقصه های جن وپری مادربزرگ ها هستند؛ که حتی زحمت دانستن کوچک ترین اطلاعاتی جز نقد داستان گرمابه های تاریک وکوتوله های پاسمی و عروسی جن ها رابه خودشان نداده اند. این تیپ آدمها از ۷ سالگی که مادر بزرگه داستان های جن وپری را برای ترساندن و خواب کردنشان تعریف می کرده ؛هنوز زیر لحاف هستند.و یا اینکه هارد دیسک کوچکشان از مسئله پر شده و دیگر تاب و یارای درک و پذیرش راز را ندارند.مثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا دیده اند.و گروهی که پوچ یا ابسورد هستند: کسانی که خویش را منکرند چه رسد به ماورای خویش . و گروه آخر کسانی که جنها ؛ دستشان می اندازند و در مجالس احضار ارواح ؛در نقش یک روح برایشان شیرین کاری می کنند ؛تا فردا در مدح روح ؛کتاب چاپ کنند و جایزه بگیرند.
جن برای انسان ؛ از انسان خطرناک تر نیست . همانطور که انسان برای کوسه ؛ از کوسه خطرناک تر است!(در تاریخ بشر حتی یک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالی که فقط در دوره حکومت استالین ۳۵ میلیون روس به قتل رسیدند آمار کشتار جنگ های مذهبی صلیبی و جنگ های جهانی و قومی و قبیله ای پیش کش) در حقیقت هیچ چیز ؛ هراس ناک تر و هوس ناک تر از انسان نیست ؛ که به قول توماس هابز :انسان گرگ انسان است.

۱۵- در کل؛ و بدون در نظر گرفتن موارد خاص ؛ آنها به ما کاری ندارند .ماهم به آنها کاری نداریم . ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و ...... فراریند .مثل ما کار و مکافات دارند. و دست آخر اینکه ؛به عقیده من: با تمام این اوصاف ؛تفاوت اساسی با ما ندارند زیرا که : آنها هم رنج می کشند.

حسین قاسمی
Wednesday 19 January 2011-1, 09:36 PM
آیاانسان و جن مسخ شده بار تکلیف دارد یا نه ؟

spiritualson
Sunday 30 January 2011-1, 02:21 AM
786

به نام خالق یکتا

خوب تالار زیبائی دارید و خیلی خوش حال میشم توی این تالار فعالیت کنم
من چیز زیادی از این علوم بلد نیستم و فقط تا حدودی الهامات و نظر و لطف بوده و دیگر هیچ

اولین ماجرا سال 78 .منطقه سنندج گرمابه ...
صبح به بامدادان به چهارباغ رفتم گرمابه ای بود باز بود به 6 صبح بامدادن نمره ای گرفتم و وارد گشتم
چندی نگذشت در گرمابه حس سنگینی کردم بیامد مردکی سیه چهره به ظاهر ببه عکس ادمی ظاهر کرده
نگاه بر من و خیره به بنده به خندان همچون شر سفلی به یک آن ترس در وجودم کرد به خود امدم قدر نفس کرد
به او خیر گشتم همچون گرگ درنده عجب ماند از حال من و خویش که ای بنده بدین حال گوی بر من نامت را که خواهم برنجانم بدنت را بر او جوابی ندادم در دل حساری بر دور خویش خواندم پریشان حال شد و اندک غضب کرد قصد هجوم کرد کاری از بر نکرد بماند در ان حال عاجز و ویران بیامد هیاکل چون موکل بر سر ایشان صدایش همچون خفیف مرگ بود به ناچاز عجز خود خواسته بود دل به رحم خواست و زبانی نگشادم بگشت به ان حال به قول و زنجیر به گریان همچون مرده در گور شد اندکی گذشت و خاطر را ترک کرد برفتند که به حالش ازرده گردند ز حال خود ز گرمابه خارج گشتم ،صاح گرمابه در عجب بود بگفت ای جوان ان چه بود از در برون شد
مردک درویشی ز قادریه بود بفهمید جریان چیست اندک حیران شد بگفتم هیچ عابری بود که برفت حال ما خوش و تو خوش دنیا خوش طلوع کرده افتاب خلقت به باشد حالت به حال خویش خوش ما را به حال دنیا گردشیست

spiritualson
Sunday 30 January 2011-1, 02:51 AM
این جریان ها به دور از احضارات و غیره هست و یکدفعه اتفاق افتاده به طور معمول نبود

سال 80 کوه آبیدر منطقه زیارتی ....

برفتیم با دوستان عزم زیارت به بودیم تنی چند با دوستان دخول کردیم به راه اول به گشتیم گذر از حال قبور یکی بیامد کار فوری زما جدا گشت و اندکی بعد فریاد زد همچون اسب فرار می کرد به سوی ما امد و رنگ پریده شلوار خیش و ماتم کشیده ما که در جمع دوستان سکوت نمودیم دوستان کردند تمسخر به حال ان بیچاره به گفت به راه بود که خارج کنم نا که قصد کردم ظاهر شدند به اندازه بلند قد تر از ان چه از ادمی دیده بودم با چشمی خون بار بر من نگاه کرد همان که گشت ظاهر دل لرزان گشت ندانستم چگونه پا به فرار گشت به حال خویش اندکی از حال رفتم شما را قسم از این مکان خارج شویم بگردیم به در خانه، زیارت را به بعد قصد کنیم همه در تمسخر او بودند و او دیوانه شد بخواستش که زند بر دهان دوستی ،بگفتم ای فلانی به چه اینگونه پریشان حالی من تا کنون ندیده ام تو مرا انجا ببر انکس هم که دل به تن دارد بیاید همه بگفتند وارد شویم تا دیوانه بداند خوابی دیده و راست گشته به حالش به انجا رفتیم و چیزی ندیدیم نشانی دیدم و هیچ نگفتم بگفتم که دوستان خوابی دیده از او بگذرید دوست ارام شد و با دوستان برفت ان وقت برفتند گفتم من اکنون کار دارم به چند لحظه درنگ در جاده من امده ام همه فکر ان کرد ما را هم خارج شدنی ست برفتند و من ماندم ان عفریته جانی پدیدار گشت بگفتا به چه حق به سر خاک من امده ای صاحب ملکم تو را جایز نیست هر چه گفت و قصد ترس کرد من بخواندم بر زبان سریان نامه ای دیوانه گشت و قصد جانم بکرد هر چه کرد بر جانم بی فایده کرد مانده بر حال ماند خواهشی از من داشت بگفتا گر با خدائی رهایم ساز تو را سارق است به خاک من بگفتم گر که من سارقم ادب کردم این چنین سارقیست بر این حال بگفتا تو بی اجازه امدی بگفتم صبر دادی گر اجازه ای دوستم بیامد رنجورش ساختی به حکم ملکت دهم تو را رنجور یا که به سازم به مهرت دستگیر چندی اه و ناله کرد ببگفتم گر تو صاحب خاکی قدری دریغ کن از حال خویش به حال خویش ستم روا کن من بر تو کاری نبود تو را کار ساز بود من برفتم ولی کار ساز نباشی گر بر فکر رنجیده ای من بر تو رحمی نیست به مانی همچون تیغی در بیابانی
به بردم اسماء و ازد گشت به حالش نگاهی بر من کرد نمی دانم که شادی فکر خطر کرد اما بگفتا این سخن من را بشنو بعد برو تو را به خاک خویش و مرا به سرای خویش بگفتا من اندک احوال رنجور ساخته ام اما تا کنون جز به دوران شیخ بر زمین نگشته ام گر که تو بر سرای من ه این وقت و مکان داخل نمی شدی من را به تو کاری نبود بگفتم قصد حال قبور کرده ایم ان بیگانه چه داند که داری در اینجا حالتی بگفتا شما گشته ایید صاحب زمین نمی دانید قدر و منزلت خویش به مانند نااگاه وارد می شوید از جسارت بی خبر می شوید بدین سان که نابود ساخته اید از تنگی ما به جوش امده ایم بیاید باز به زمان سلیمان که شویم رودرو همچون تیرگان بگفتم تا که اید ان زمان من را به تو کاری نیست بیاید ان زمان خوش اید باکی نیست بکردم احترام بر جامع سبزش به پایان بردم کلام و امدم دوستان در عحب ماندن از ماندن من بگفتن چه کردی این چنین بچه ساختی بگفتم نه نخواستم در قبور خارج کنم اندکی دور گشتم که بی احترامی نکنم به گفتم به دوستم ای عزیز از من بشن و پند بگیر من دیوانه در خانه ام تو خواب بدیدی اما پند بگیر به هر جا وارد می شوی اجازه ای گیر که شاید خوابی به حالت خوش نیاید که نباشد قصد جانت به نافرمانی برفتیم به خانه سفر کرده اندکی تامل و بعد برگشتیم

spiritualson
Sunday 30 January 2011-1, 03:03 AM
به نام خدا

حسین جان من فرموده شما رو متوجه نگشتم
ایا انس و جن مسخ شده تکلیف اند یعنی که چه

این را بدان تا حکم ادمی و جنیان و هزاران غیب دیگر همگی بوده در صحرای دگر تو به در خانه تکلیفی داری در سفر که هستی به خانه تکلیف داری اندک سفری کردیم و برفتیم باز هم انجا تکلیف دگر داری
به یاد سخن دیگران این دو روز زندگی یکی زاده شوی یکی خاک شوی به اولی اعتباری نیست که پایان دارد به حال دوم برس که اعتبار دارد

به یاد سخن خویش گیش ته مان مرده گین وقت ژیان مان هس که زنگین (همون مرده ایم وقتی زندگی داریم که زنده ایم ) منظورم اینه تا به خودت نرسی همون مرده متحرک هستی فقط یه مرده شور لازم داری و بس با اون هم از قبایل نیرو

در ضمن دوست من جن بوتیمان نامش به فرق هست یکی گوید زار و یکی گوید بختک که شاید ان نام باشد نامی سانسکریت یا عبری اما به مشرق زمین نگویند نام این چنین بر حال غیب که شاید باشد این نام از جادوی غرب اما بدان بی خطر نیست این احوالات عهده نگیر این کار را که شاید روزی مرده ای انجام داد سیاه گشت زندگی بر حالش توان داری بر حالش اقتدار سازی

amirkurd
Tuesday 10 May 2011-1, 11:58 AM
یک بعد از ظهر سرد پاییزی بود قرار بود به خاطر پیشنهاد کاری که بهم شده بود به شهری که کیلومتر ها از شهرمون فاصله داشت سفرکنم خیلی هیجان زده بودم این اولین تجربه کاری من بود. خواهرم مدام میگفت هر وقت که رسیدی به ما زنگ بزن ویادت باشه که عکس مناظر زیبا شهر رو با ایمیل برامون بفرستی انگار که اون هیجان زده تر از من بود وبرادر کوچولوم میگفت از نقاشی که برات کشیدم خوب مراقبت کن همیشه بی ربط حرف میزد آخه اون اصلا برای من نقاشی نکشیده بود با این حال به طرفش رفتم و بوسیدمش و بهش قول دادم از نقاشی خیالیش مراقبت کنم خلاصه سوار ماشین شدم و راهی سفر شدم.هنوز چند کیلومتر از شهر دور نشده بودم که بارش بارون شروع شد... لعنت به این شانش حالا چه وقت بارش بارون بود! جاده ها لغزنده بودن و رانندگی خیلی سخت نقشه ای که توی کیف داشتم بیرون آوردم تا تخمین بزنم چند کیلومتر به مقصدم مونده اما اون موقع بود که معنی حرف برادر کوچولومو میفهمیدم (از نقاشیم خوب مراقبت کن) کل نقشه پر شده بود از نقاشی برادرم جان ونمیتونستم مسیری که باید طی کنم رو تشخیص بدم!! وای نه.. اینجا چه جای نقاشی کردن بود جان؟.هیچ راهی نداشتم دقیقا نمیدونستم کجا هستم و باید از کدوم جاده عبور کنم برای همین از جاده ای که حدس میزدم راه درست باشه عبور کردم.هوا دیگه تاریک شده بود و بارون شدید تر بدون شک راه رو اشتباه اومده بودم چون هیچ کدوم از تابلوهای بین راه شهر مورد نظرم رو نشون نمیدادند دیگه مونده بودم چیکار کنم که از دور متوجه تابلویی شدم که روش نوشته شده بود(متل) به سرعت به طرف تابلو رفتم و دیدم که یه متل اونجاست اما به نظر میرسید متروکه باشه چند بار درو کوبیدم اما کسی درو باز نکرد دیگه مطمئن بودم کسی اونجا نیست هیچ راه دیگه ای نداشتم مگر اینکه شبو اونجا بمونم برای همین به هر سختی شده بود در رو باز کردم داخل متل از اون چیزی که فکرشو میکردم درب و داغون تر بود همه جا تار عنکبوت بسته بود سقف تا حدودی ریزش کرده بود و قطرات بارون از سقف متل روی زمین میچکیدند وهمه جا رو گرد و خاک گرفته بود در یکی از اتاقهای متل که به نظر میرسید بهترین اتاق باشه رو باز کردم اما چیزی که باهاش مواجه شدم حمله چند تا کلاغ بود !!جیغ کشیدم و در اتاقو فورا بستم که متوجه شدم یکی پشت سرم ایستاده برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم پسر بچه ای فانوس به دست مقابلم ایستاده بود صورتش خیلی کثیف بود و لباس های پاره به تن داشت با دیدن من پا به فرار گذاشت من فریاد میزدم صبر کن کاری باهات ندارم اما اون محل نذاشت و به راهش ادامه داد تنها امید من اون پسر بچه بود برای همین به دنبالش دویدم.کاملا خیس شده بودم و دویدن با کفش پاشنه بلند برام خیلی سخت بود اما به هر سختی بود به دنبال اون پسر بچه رفتم پسر بچه روبروی یک قبرستان بزرگ ایستاد و بعد ناپدید شد خیلی برایم عجیب بود اون پسر بچه کجا رفته؟ فریاد زدم خواهش میکنم بر گرد اما از اون خبری نشد خیلی میترسیدم درست جلوی قبرستان ایستاده بودم و خیلی از متل دور شده بودم. نور فانوس چند نفر از توی قبرستان توجه من رو به خود جلب کرد به سمت من می آمدند شاید برای کمک به من اما چرا از قبرستان؟ منتظر ماندم تا به من نزدیک شدن فورا سمت آنها دویدم و تقاضای کمک کردم آنها فقط به من خیره شده بودند و هیچ حرفی نمیزدند رفتارشون مثل یک انسان عادی نبود و و قتی از این بابت مطمئن شدم که چشمم به بدنشان خورد انگار که بدنشان به سبکی باد بودوبا وزش باد به این سو و آن سو حرکت میکرد قلبم به تندی میتپید و آب دهانم را به زود قورت میدادم فکرم به جایی قد نمیداد میان یک جاده با کوهای سر به فلک کشیده تنهای تنها...کارم تموم بود به سرعت به سمت ماشینم دویدم آنها هم به دنبال من آمدند به هر سختی که بود خودمو به ماشین رسوندم اما در ماشین قفل بود و اون پسر بچه پشت فرمان ماشین نشسته بود شکی نداشتم که او هم با آن موجودات عجیب بود به سرعت به متل برگشتم و در را محکم پشت سرم بستم به خیال اینکه آنجا در امانم به در متل تکیه داده بودم و در حالی که موهای آشفته ام رو از صورتم کنار میزدم از خدا کمک میخواستم داخل متل خیلی تاریک بود چند دقیقه در آنجا ماندم فکر میکردم که آن موجودات دیگه از آنجا رفته بودند که ناگهان در متل محکم از جایش کنده شد و آن موجودات به متل حمله کردند تعدادشان خیلی زیاد بود به دیوار متل تکیه داده بودم و آنها هم به سمت من می آمدند فریاد میکشیدم و کمک میخواستم اما هیچ کس به کمکم نمی آمد خیلی ترسناک بودند به جای پا سم داشتند حاله ای اطرافشان را احاطه کرده بود طوری که وقتی به من نزدیک میشدند احساس گرما میکردم عرق کرده بودم یک لحظه احساس کردم که قلبم ایستاده که با صدای فریاد پیرزنی به خودم آمدم چشمانم را باز و بسته کردم خبری از آن موجودات نبود و فقط پیرزنی فانوس بدست بالای سرم ایستاده بود لبخند زنان به سمت من آمد و دست مرا گرفت حالم کمی بهتر شده بود پیرزن به من گفت قصد کمک به تو را دارم از سر جایم بلند شده بودم میخواستم کل ماجرا رو تو یک لحظه برایش تعریف کنم اما اون بهم گفت اول به خانه من بیا و شب را در آنجا بمون و بعد داستان را برایم تعریف کن او مرا به خانه اش که در نزدیکی قبرستان بود برد و خیلی خوب از من پذیرایی کرد واقعا احساس آرامش میکردم بالاخره خدا به من کمک کرده بود و آن پیرزن به کمک من آمده بود با همسر پیرش تنها زندگی میکردند تا صبح در خانه آنها ماندم و صبح به سمت مقصدم حرکت کردم توی راه همش به یاد حرف های پیرزن بودم درباره آن موجودات و درباره اون قبرستان.چندی گذشت و من کار جدیدم رو توی مدرسه شروع کردم و دوستای زیادی پیدا کردم و اما اون پیرزن هم فراموش نکردم پیرزن از من قول گرفته بود که جریان رو با کسی درمیون نذارم اما من طاقت نیاوردم و جریان رو برای یکی از دوستان صمیمیم تعریف کردم و به اصرار او یک روز برای ملاقات با پیرزن به آنجا رفتیم اما وقتی به آنجا رسیدیم خبری از پیرزن نبود دوستم وارد باغ خانه شد تا شاید آنجا آنها را پیدا کند که ناگهان با صدایی لرزان مرا صدا کرد به باغ که وارد شدم متوجه وجود قبر هایی شدم که رویش نوشته شده بود خانم و آقای تایسون و با نگاه کردم به روی سنگ قبر متوجه شدم که آنها سالیان پیش مرده اند وحشت زده آنجا را ترک کردیم و توی راه به هم قول دادیم که این ماجرا را برای هیچکس تعریف نکنیم .الان سالها از اون ماجرا میگذره اما هنوز هم با مرورکردن آن حادثه به وحشت می افتم .

amirkurd
Tuesday 10 May 2011-1, 11:59 AM
چند روزی میشد که از نقل مکانمان به شهر مجلسی میگذشت.واولین باری بود که من تنها توی اتاقم میخوابیدم.خانه جدیدمان خیلی بزرگ بود من از همون اول شک داشتم که خودمون نتها توی اون خونه زندگی میکنیم و همیشه احساس میکردم موجودات بیگانه ای توی اون خونه سکونت دارند آن موقع من دوازده سال داشتم از یک جهت خوشحال بودم که یک اتاق بزرگ و زیبا دارم اما از تنها خوابیدن اونجا میترسیدم.ساعت تقریبا یازده شب بود صداهای عجیبی از توی اتاقم میشنیدم اما سعی میکردم نسبت به صداها بی تفاوت باشم.خلاصه هر جوری که بود خوابیدم.ساعت حدودا سه شب بود که احساس کردم زمزمه ای مرا به دنبال خود میکشاند بی اختیار از سر جام بلند شدم وبه دنبال آن صدا رفتم صدا اول مرا به نقاط مختلف خانه هدایت میکرد اما پس از چندی بی اختیار به سمت در خروجی خانه رفتم و در را باز کردم دیگه وارد حیاط خانه شده بودم نسیم خنکی میوزید به سمت حیاط خلوت خانه حرکت کردم چیزی را که آنجا دیدم هنوز باور نمیکنم دو چشم قرمز که به من خیره شده بودند خیلی ترسیده بودم قصد برگشتن به خانه را داشتم اما نیرویی مرا به حیاط اصلی خانه هدایت می کرد به آنجا که رسیدم شخصی را دیدم که از پشت شبیه مادرم بود اما چهره ترسناکی داشت با دیدن آن شخص ناخود آگاه به دنبال او حرکت کردم درختان کاج درون حیاط با وزش باد این سو و آن سو میشدند و فضای وحشتناکی را ایجاد میکردند شخصی که مرا به دنبال خود میکشاند به جای پا سم داشت تقریبا تمام حیاط را به دنبال او طی کردم تا اینکه به در خروجی حیاط رسیدم آن شخص توانست به راحتی از دری که قفل بود عبور کند در را محکم میکوبیدم و سعی میکردم به دنبال او بروم اما چون در قفل بود نتوانستم چند قدم به عقب رفتم نمیدونم چرا اما از اینکه نتوانسته بودم با او بروم ناراحت بودم برای همین روی زمین نشستم و گریه کردم مدتی صبر کردم اما وقتی که آن شخص برنگشت به داخل خانه برگشتم و به اتاقم رفتم .صبح با صدای بلند مادرم از خواب بیدار شدم که میگفت گمان کنم دیشب دزد به خانه آمده چون در خروجی خانه باز بود و پدرم هم سایه شخصی را دیده بود که از جلوی اتاق رد شده اما اهمیت نداده بود چون رد شدن سایه از اتاقهای خانه تبدیل به یه چیز عادی شده بود.وقتی به خود آمدم و اتفاق دیشب را برسی کردم متوجه شدم آن کسی که به اتاق پدرم سر زده و در خانه را باز گذاشته خودم بودم که توسط آن شخص عجیب به آن مکان ها هدایت شدم خیلی سردر گم و گیج بودم آن شخص که بود؟ چرا مرا به سوی خود هدایت میکرد؟ این ها همه سوال هایی بودن که از خودم میپرسیدم.بعد از آن ماجرا بارها خواهرم و مادرم از دیدن شخصی درون خانه شکایت کردند.کار به جایی رسیده بود که دختر همسایه ما از پرت شدن عروسکی به روی او در خانه ما شاکی شده بود.پس از چندی ما آن خانه را ترک کردیم و بالاخره از شر آن اشباح و کابوس ها راحت شدیم.

amirkurd
Tuesday 10 May 2011-1, 12:02 PM
ساحره (http://threeler1.blogfa.com/post-18.aspx)
http://www.horrorseek.com/horror/dracula/images/crystalball.gif


غروب که فرا میرسید صدای فریاد گوش خراشی از پشت تپه ها به گوش میرسید چند وقتی میشد که این صدا آسایشو ازم گرفته بود پدرم میگفت این صدای زوزه گرگ هاست که از جنگل میاد اما من مطمئن بودم که اون صدا صدای زوزه گرگ ها نیست بلکه صدای فریاد یه آدمه که داره عذاب میکشه شاید هم من اینطور فکر میکردم و واقعا حق با پدرم بود.اونشب بیشتر از همیشه اون صدا آزارم میداد خیلی بلندتر از دفعات پیش بود بالشتمو روی سرم گذاشتم و سعی کردم نسبت به صدایی که میومد بی اعتنا باشم اما نمیتونستم صدای فریاد اینقدر بلند بود که با اینکه گوشامو گرفته بودم خیلی واضح میشنیدمش از سر جام بلند شدم به سمت پنجره اتاقم رفتم و پنجره رو بازکردم خیلی خوب به اون صدا گوش دادم انگار یکی داشت پشت سر هم کلماتی رو تکرار میکرد و یکی دیگه با شنیدن اون کلمات فریاد میکشید دیگه مطئن شدم که صدای زوزه گرگ ها نیست و از پشت تپه ها میاد دلم میخواست هر جوری شده سر و ته این ماجرا رو در بیارم اما جرات اینکه این وقت شب به تپه هایی که از خونه ما خیلی فاصله داشت و به گفته اهالی شهر یه ساحره اونجا زندگی میکرد برم رو نداشتم .اونشب تا صبح بیدار موندم وبه این ماجرا فکر کردم تصمیم گرفتم امشب هر جوری شده به اونجا برم ویه پاسخی برای این حس کنجکاوی که شب ها پشت تپه ها چی میگذره پیدا کنم برای همین شب وقتی دوباره اون صدا رو شنیدم کوله پشتی که از قبل آماده کرده بودم رو برداشتم و از پنجره از اتاقم خارج شدمو به طرف اون تپه ها حرکت کردم توی کوله پشتیم یه چراغ قوه و یه چاقو بود خوب به نظر میومد اونجا جای خطرناکی باشه واون چاقو رو آورده بودم که در صورت لزوم از خودم دفاع کنم .از دور میشد تپه ها رو دید خوب دورتر از اونی که به نظر میرسید بودن هر چی به اونجا نزدیک تر میشدم صدای فریاد بلند تر میشد این اولین باری بود که ترس واقعی رو تجربه میکردم. مسافت زیادی رو پیاده طی کردم دیگه تقریبا به اون تپه ها رسیده بودم صدای فریاد رو خیلی خوب میشنیدم و همچنین صدای وردهایی که به نظر میومد یکی دیگه میخونه دقیقا نمیشد فهمید که چی میگه من فقط اینجاشو فهمیدم که میگفت (و هنگامی که مرده ها زنده میشوند.....) خیلی برام عجیب بود وهنگامی که مرده ها زنده میشوند آخه مرده ها هیچ وقت توی این دنیا زنده نمیشن .نزدیکتر که شدم متوجه حصاری شدم که دور منطقه رو فرا گرفته و با یک صلیب قرمز علامتگذاری شده روی حصار یه پلاک بزرگ قرار داشت که روش نوشته شده بود به این قلمرو وارد نشوید.ناگهان از دور سایه ای رو دیدم که به من نزدیک میشه هر جوری شده بود خودمو مخفی کردم و از دور به اون سایه نگاه کردم باورم نمیشد اون یه آدم نبود دقیقا نمیدونم چی بود مثل یه آدم بود که قسمت هایی از بدنش از بین رفته موهاش کاملا ریخته بودن و حتی اسکلت دنده هاشو میشد دید قسمتی از صورتش سالم مونده بود اما قسمتی دیگه کاملا از بین رفته بود خیلی ترسیده بودم درست مثل یه مرده متحرک بود سعی کردم خیلی آروم از اون منطقه دور بشم اما پام به یکی از حصارا گیر کرد و خیلی محکم خوردم زمین دیگه حسابم کف دستم بود حالا بود که اون موجود آدم نما بیاد دنبالم سعی میکردم هر جوری شده پامو از حصارا بیارم بیرون اما نمیشد بالاخره به هر سختی که بود پامو آزاد کردم اما انگار اون موجود آدم نما متوجه حضور من نشده بود خیلی محکم دستامو به هم کوبیدم تا یه صدایی بیاد و توجه اون موجودو به خودم جلب کنم اما بازم نشنید پیش خودم گفتم حتما کاسه ای زیر نیم کاسست شاید این موجود یه چیز ساختگی باشه و اونو برای ترس مردم اینجا گذاشته باشند برای همین خیلی آروم از یکی از حصارهایی که شکسته بود وارد منطقه شدم چاقویی رو که داشتم از کوله پشتی بیرون آوردم و به طرف اون موجود آدم نما حرکت کردم فکر میکردم مثل یه رباته که برنامه ریزی شده و اصلا متوجه حضور من نمیشه اما وقتی خیلی بهش نزدیک شدم متوجه من شد و شروع کرد به فریاد زدن و دویدن به طرف من خیلی ترسیده بودم حتی راه خروجی هم گم کرده بودم به طرف یکی از اتاقک هایی که همان اطراف بود دویدم چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم یه عده از اون موجودات آدم نما و به همراه یه پیرزن دور هم جمع شده بودن و مشغول خوندن ورد و درست کردن یه معجون بودند با دیدن این منظره فریاد کشیدم و از حال رفتم. وقتی به هوش اومدم اون پیرزن بالای سرم بود و خبری از اون موجودات آدم نما هم نبود بازم فریاد زدم و به اون پیرزن التماس کردم که بذاره برم اون پیرزن هم با خونسردی جواب داد قصد اذیت تو رو ندارم فقط بگو چرا بی اجازه به قلمرو من وارد شدی خیلی تعجب کرده بودم به نظر میرسید واقعا قصد اذیت منو نداره خیلی آرومتر شده بودم ازش پرسیدم ببخشید که وارد قلمرو شما شدم اما میشه بگید اینجا چه خبره و اون موجودات عجیب اینجا چکار میکنند پیرزن به من نزدیک تر شدو گفت همه میخوان همینو بدونن اما هیچ کس جرات نزدیک شدن به اینجا رو نداره تو شهامت اینکه به اینجا بیای رو داشتی و فکر کنم باید این ماجرا رو بدونی و بعد کل ماجرا رو برام تعریف کرد میگفت اینکه میگن پشت تپه ها یه ساحره وجود داره واقعیه و اون ساحره من هستم میگفت سالها پیش وقتی پدرم مرد من هم مردم پدرم تنها چیز با ارزش من در زندگی بود. اون موقع هم من یه ساحره بودم پدرم با این کار من مخالف بود و به سحر اعتقادی نداشت اما اون خیلی منو دوست داشت و من هم عاشق پدرم بودم وقتی پدرم مرد من گوشه گیر و غمگین شدم دیگه هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشتم همش به خدا کفر میگفتم و از اینکه پدرمو از من گرفته شاکی میشدم تا اینکه یه روز به فکر زنده کردن مرده ها افتادم سالها در این زمینه تحقیق کردم و بالاخره تونستم اکسیر زنده شدن مرده ها رو کشف کنم و اونجایی که خدا تنها کسیه که میتونه مرده ها رو زنده کنه این اکسیر دارای نواقصی بود .اولین آزمایش من زنده کردن پدرم بود یک شب سرد زمستون بود که به قبرستون رفتم و قبر پدرم رو نبش کردم و جسد پدرم رو از زیر خاک بیرون آوردم جسد پدرم تقریبا سالم بود سپس جسد اون رو به خونه آوردم و پس از خوراندن اکسیر و خواندن وردهایی بر جسد جسد پدرم رو به صلیبی که بالای تپه ها قرار داشت آویزون کردم صبح روز بعد با صدای فریاد از خواب بیدار شدم پدرم زنده شده بود اما نه با روح خودش بلکه با روح جنیان گر چه جسم پدرم بود اما روح او کاملا با پدرم تفاوت داشت واین رو میشد فهمید اما برای من اصلا مهم نبود مهم این بود که پدرم زنده است اما زمانی متوجه نواقصی که توی اکسیر زنده شدن مرده ها بود شدم که هر روز که میگذشت جسم پدرم فرسوده تر میشد و تا جایی که قسمت های زیادی از بدنش از بین رفته بود حس بیناییش رو از دست داده بود و حس چشایی و شنواییش خیلی ضعیف شده بود و آن موقع بود که من پدرم رو توی یه چاه عمیق انداختم و پدرم برای بار دوم مرد .بعد از اون ماجرا من هر روز به قبرستان میرفتم و جسد افرادی رو که میمردن از خاک بیرون میوردم و همین کار رو هم با جسد اونها انجام میدادم و وقتی جسم آنها کاملا پوسیده میشد آنها رو توی چاه مینداختم و آنها هم برای بار دوم میمیرند این افرادی رو که از نظر تو موجودات عجیبی هستند مرده هایی هستند که من زنده کردم و وقتی پوسیدگی جسمشون به حدی میرسه که دیگه کاری از دستشون بر نمیاد همون بلا هم سر اونا میارم.خیلی ترسیده بودم حالا میفهمیدم دلیل اون صداها و فریادهایی که نصف شب از پشت تپه ها میشنیدم چی بود و معنی این جمله رو میفهمیدم (و هنگامی که مرده ها زنده میشوند) سوال های زیادی داشتم اما با اتمام حرفای اون پیرزن همشون از یادم رفت واقعا که اون یه ساحره بود از سر جام بلند شدم و به طرف خونه دویدم خیلی سردرگم و گیج بودم اما حالا دیگه دلیل اون صداهایی که هر شب میشنیدم رو میدونستم.

amirkurd
Tuesday 10 May 2011-1, 12:04 PM
تونل وحشت (http://threeler1.blogfa.com/post-17.aspx)

بچه ها فریاد میزدنو هورا میکشیدن و با صدایی بلند میگفتن زنده باد خانوم معلم این اولین اردویی بود که با من یعنی معلم جدیدشون میرفتن.قرار بود اونا رو ببریم شهربازی فقط من بودمو خانوم شرلی معلم بچه های کلاس دوم.خانوم شرلی با لبخند به طرف من اومدو گفت کنترل این همه بچه کلاس اولی کار خیلی سختیه خوب تو تجربشو نداری اما وقتی به شهربازی میرسی و هر کدوم از اونا میخوان سوار یه وسیله بشن و یه جورخوراکی میخوان خیلی سخته بخوای متقاعدشون کنی همگی سوار یه وسیله بشن و یه خوراکی بخورن خوب خودت که بهتر میدونی اونا بچه ان و هر کاریشون کنی حرف خودشونو میزنن.همین جور که خانوم شرلی در حال صحبت کردن بود در کلاس باز شد و آنی کوچولو وارد کلاس شد به طرف آنی رفتمو موهای جولیدشو از توی صورتش کنار زدم و بهش گفتم چه خوب شد که اومدی آنی مادرت بهم زنگ زد و گفت که مریضی و نمیتونی با بچه ها بیای اردو خوب خیلی خوشحالم که حالت بهتر شده و الان اینجایی.دستمو روی سرش گذاشتم آثاری از تب خفیف رو احساس میکردم با لبخند پیش بقیه بچه ها بردمشو بهش گفتم ببین همه دوستات اینجا هستن آنی به جای رفتن پیش دوستاش به دیوار تکیه داد و سرشو پایین انداخت نمیدونم چرا امروز اینجوری شده بود خوب اون همیشه خیلی شاد و پر انرژی بود البته فکر کنم چون یه کم مریض بود بد اخلاق شده بود.صدای بوق اتوبوس جلوی در مدرسه شنیده میشد بچه ها با عجله به سمت اتوبوس دویدن و یک صدا گفتن هورا داریم میریم شهربازی .اتوبوس مدرسه توی یه چشم به هم زدن پر شد از بچه های قدو نیم قدی که سر نشستن روی اولین صندلی اتوبوس با هم دعوا میکردن.خانوم شرلی خیلی با تجربه تر از من بود راستش من نمیدونستم چه جوری بچه ها رو آروم کنم اما اون تونست با تهدید کردن اینکه هر کس شلوغ کنه باید از اتوبوس بره بیرون و جای رفتن به شهربازی توی مدرسه بمونه تونست خیلی زود بچه ها رو آروم کنه.دیگه همه بچه ها آروم شده بودند فقط گاهی صدای پچ پچا و خنده های زیر زیرکیشون به گوش میرسید.دیگه به شهربازی رسیده بودیم بچه ها همگی از اتوبوس پیاده شدندو به سمت در ورودی شهربازی حرکت کردن .هر کدوم از بچه ها به یه طرفی میرفتن یکیشون میگفت خانوم معلم من میخوام سوار چرخوفلک بشم.یکی دیگشون میگفت خانوم معلم من میخوام سواره اون سرسره بلنده بشم .بیلی میگفت خانوم معلم من پشمک میخوام و لارا در حالی که پاهاشو روی زمین میکوبید میگفت من باید برم دستشویی خانوم معلم .واقعا مونده چه جوری این همه بچه رو یه جا جمع کنم. سعی میکردم خودمو کنترل کنم و سرشون داد نزنم و سعی کنم بهشون خوش بگذره برای همین هر چند کار سختی بود اما به خواسته های تک تکشون عمل میکردم.تو این میون تنها کسی که سوار هیچ وسیله ای نشد و هیچ خواسته ای هم نداشت آنی بود تنها و غمگین یه گوشه نشسته بود و فقط میخواست به مدرسه برگرده. دیگه کم کم باید برمیگشتیم مدرسه خانوم شرلی بچه ها رو یکجا جمع کردو به اونا گفت خوب بچه ها دیگه باید برگردیم به مدرسه امیدوارم که به همتون خوش گذشته باشه.بچه ها اصرار میکردن که یه کم دیگه تو شهربازی بمونیم اما من و خانوم شرلی قبول نکردیم .خانوم شرلی بچه ها رو یکی یکی سوار اتوبوس میکرد که من متوجه شدم آنی میون بچه ها نیست از بچه پرسیدم کسی آنی رو ندیده هیچ کدوم از بچه ها اونو ندیده بودن به سرعت به سمت شهربازی دویدم چشمم به آنی افتاد که میون آدمایی ایستاده که میخوان به تونل وحشت برن با دیدن من از میون جمعیت فرار کرد و از یه گوشه وارد تونل وحشت شد دنبالش دویدم و فریاد زدم آنی خواهش میکنم برگرد اما اون برنگشت به سمت تونل وحشت رفتم و از آقایی که مسئول اون وسیله بود خواستم که وارد اونجا بشم اما اون آقا رو به من کردو گفت متاسفم خانوم قطار دیگه راه افتاده و رفتن به تونل زمانی که قطار در حال حرکته کار خطرناکیه باید صبر کنید تا این دور بازی تموم بشه .خیلی عصبانی شده بودم به اون آقا گفتم انگار متوجه حرف من نشدید یکی از بچه ها وارد اون تونل شده شما باید قطارو نگه دارید ممکنه آسیب ببینه اما اون آقا گفت از دست من کاری بر نمیاد حرکت قطار دور تونل اتوماتیکه و ده دقیقه طول میکشه و شما باید صبر کنید .پنج دقیقه گذشت خیلی برای آنی نگران بودم میترسیدم براش اتفاقی افتاده باشه .صدای بوق اتوبوس رو از جلوی در شهربازی میشنیدم خانوم شرلی به طرف من اومد و گفت تونستی آنی رو پیدا کنی باید حرکت کنیم من رو به خانوم شرلی کردمو گفتم شما با بچه ها به مدرسه برگردید من هم چند دقیقه دیگه با آنی برمیگردم .نمیدونم دقیقا چی شد اما یکدفعه برق شهربازی قطع شد و همه وسایل از کار افتادن و شخصی درون یک بلند گو گفت (توجه!توجه!یک مشکل جدی در برق شهربازی به وجود اومده لطفا خیلی زود شهربازی رو ترک کنید ) همه مردم با عجله شهربازی رو ترک کردند خانوم شرلی هم با بچه ها به مدرسه برگشته بود دیگه فقط من توی شهربازی بودم چشمام خیلی خوب همه جا رو نمیدید فقط فریاد میزدم آنی تو کجایی عزیزم خواهش میکنم پیش من برگرد .هوا دیگه تاریک شده بود که صدای ناله آنی رو از توی تونل وحشت شنیدم با صدای نازکش میگفت کمک کمک به سرعت وارد تونل وحشت شدم جایی که از بچگی ازش میترسیدم .همه جا خیلی تاریک بود و تنها چیزی که دیده میشد جمجمه های مصنوعی بود که روی زمین افتاده بود ناگهان گوشی موبایلم زنگ خورد خانوم شرلی بود صداش خیلی خوب به گوش نمیرسید داشت میگفت خیلی زود به مدرسه برگرد میگفت اونی که تو دنبالش میگردی آنی نیست آنی الان اینجاست خیلی ترسیده بودم نا خوداگاه گوشی تلفن از دستم روی زمین افتاد راه خروجی رو نمیتونستم پیدا کنم سایه آنی رو میدیدم که داره بهم نزدیک میشه و میگه تو باید با من بیای. آنی دیگه به من رسیده بودچشمم به پاهاش افتاد به جای پا سم داشت نه اون آنی نبود جیغ میکشیدم و گریه میکردم فریاد میزدم خواهش میکنم با من کاری نداشته باش اون به من نزدیک میشد نزدیکو نزدیکتر دستشو به طرف من دراز کرد یه نیروی قوی منو به طرف اون میکشوند.صورتش هم با آنی فرق کرده بود چشمانی عمودی داشت و هاله ای از آتش اطرافش رو احاطه کرده بود بار دیگر دستاشو به طرف من دراز کرد و موهای منو تو دستاش گرفت منو روی زمین میکشید و میگفت تو باید با من بیای.دیگه به آخرای تونل رسیده بودیم یکدفعه ایستاد نعره بلندی کشید و منو محکم روی زمین انداخت و با سم هایی که داشت خیلی محکم به بدن من ضربه زد و با صدایی شیطانی خندیدد مرگ رو جولوی چشمام میدیدم هیچ کس نبود که به دادم برسه.اون با چنگال های تیزی که داشت به من حمله کرد تمام بدنم درد میکرد ناگهان نور ضعیفی رو دیدم که از در ورودی تونل وحشت میومد نور جراغ قوه آنی و خانوم شرلی بود دنبال من اومده بودند آنی داد میزد خانوم معلم تو اونجایی اون موجود عجیب غریب با شنیدن صدای خانوم شرلی و آنی مرا رها کرد و ناپدید شد خانوم آنی و شرلی به طرف من دویدند و گفتند حالت خوبه آنی داشت گریه میکرد میگفت شما به خاطر من اینجوری شدید خانوم معلم اونا منو از روی زمین بلند کردند و به طرف در خروجی تونل حرکت کردیم هنوز به در خروجی تونل نرسیده بودیم که سر و کله ی اون موجود وحشتناک دوباره پیدا شد فریاد میزد من آنی هستم اون آنی نیست بعد به طرف آنی اومد و گلوی آنی رو تو دسنش گرفت و اینقدر فشار داد که آنی بی حال روی زمین افتاد کاری از دستمون برنمیومد به طرف آنی که رفتیم اون دیگه مرده بود .اون موجود با دیدن جنازه آنی خندید و دوباره ناپدید شد گریه میکردمو آنی رو صدا میزدم اما اون آنی مرده بود. بالاخره منو خانوم شرلی تونستیم نجات پیدا کنیم و تنها قربانی این ماجرا آنی کوچولو بود

amirkurd
Friday 27 May 2011-1, 12:14 PM
پيرمرد تكابي

در حدود 50-60 سال پيش در روستاي دور باش از توابع شهرستان تكاب ، پيرمردي بنام «ميرزا محرم» كه از عاشقان و تعزيه گزاران امام حسين (ع) بود زندگي مي كرد . او صداي بسيار زيبا و دلنشين داشت كه در سن 50 سالگي همسرش به رحمت خدا مي رود و تنها مي ماند .

ميرزا محرم كه عموي پدر بزرگ ما بود در خانه بابابزرگ ما زندگي مي كرد . او بعد از رحلت زنش ادعا مي كند كه زني از اجنه بنام حنانه عاشق او شده است ، اما هيچ كس حرف او را باور نمي كند تا اينكه حوادث عجيب و غريبي در روستا اتفاق مي افتد .

در يك شب زمستاني او به بالاي پشت بام مي رود تا برفها را پارو كند كه از پشت بام مي افتد و تمام استخوانهاي بدن او خرد مي شود . پدربزرگم به دنبال شكسته بند محل مي رود تا او را بالاي سر «ميرزا محرم» بياورد و دست و پاي شكسته او را ببند تا خوب شود ، اما ميرزا محرم او را از اين كار منع مي كند و مي گويد كه زنش «حنانه» او را طبابت و خوب خواهد كرد .

پدرم مي گويد : علت افتادنش را پرسيدم كه او گفت : حنانه معشوقه اي از جن دارد كه او را بسيار اذيت مي كند و از پشت بام او را پرت كرده است .

بعضي از شكسته بندهاي محل مي گويند كه «ميرزا محرم» قطعا خواهد مرد و او را راه نجاتي از اين شكسته هاي استخوان نيست .

مادربزرگ ما نقل مي كند : در عرض سه روز او خوب و سالم شد و از قبل بهتر مي توانست راه برود و دست و پايش را حركت دهد كه اين كار تعجب همگان را برانگيخت .

از قضا روزي ميرزا محرم گم مي شود كه همه اهلي روستا به دنبال او مي گردند و از هر كس او را پرس و جو مي كنند اما هيچ كس خبر دقيقي از او ندارد ، تا اينكه يكي از اهالي مي گويد : ميرزا محمد را ديده كه به طرف شهر اجنه مي رفته است ‌‌‍[[ توضيح : در روستاي دور باش كوهي بنام ايوب انصاري وججود دارد كه قسمت شرقي آن به شهر اجنه معروف است ]] همه اهالي روستا يكپارچه به طرف كوه ايوب انصار رفته و او را جستجو مي كنند ، اما اثري از او نمي يابند و نا اميد به طرف خانه هايشان بر مي گردند و هر كس دنبال زندگي خود مي رود .

پدرم مي گويد : كه من براي يافتن ميرزا محرم به روستاهاي اطراف رفتم و او را جستجو كردم ، اما اثري از او نيافتم و نا اميدانه به روستا برگشتم تا اينكه بعد از 7 شبانه روز به طور اتفاقي او وارد منزل ما شد ، همه خانواده از ديدن او شوكه شديم و علت غيبتش را جويا شديم ؟

او كه ما را ناراحت ديد اين چنين گفت : مرا به طريق زنم حنانه به عروسي اجنه دعوت كردند تا در عروسيشان شركت كنم و برايشان آواز بخوانم .

پدرم مي گويد : ما حرف او را قبول نكرديم و دليل قانع كننده اي خواستيم كه او اين چنين گفت : اگر بگويم حرفم را باور خواهيد كرد ؟

در عروسي جنيان ديدم كه قوچ احمد را آوردند ( احمد يكي از دامداران محل بوده كه در آن زمان قوچ معروفي داشته است ) ذبح كردند و از آن غذا درست كردند . براي اثبات گفته هاي خودم يك دنده از دنده هاي قوچ را برداشتم ، آنها بعد از ذبح تمام اعضاء پوست و استخوان قوچ را جمع كردند تا قوچ را دوباره زنده كنند كه يكي از دنده ها را پيدا نكردند براي جايگزين كردن ان مجبور شدند درختي را بتراشند و دنده درست كنند و به جاي آن دنده بگذارند ، شما مي توانيد آن قوچ را با اذن صاحبش ذبح كنيد تا گفته هاي من اثبات شود . اما صاحب قوچ قبول نكرد و بعد از يك هفته قوچ مريض شد ، قصاب محل بعد از سر بريدن قوچ و كندن پوست آن حيوان گفته هاي ميرزا محرم را تاييد مي كند و تمام خانواده ي صاحب مال آن دنده را كه از درخت درست شده بود را ديده و باور كردند كه ميرزا محرم راست مي گويد .

مادربزرگم مي گويد : ميرزا محرم به من گفت : وقتي به عروسي اجانين رفتم ، ديدم كه لباس عروسي شما راآن عروس پوشيده بود كه لكه خوني را به آن زده ام تا ببينيد و حرف مرا باور كنيد .

او مي گويد : با اعضاء خانواده به طرف صندوقچه لباسهايم رفتم و ديدم كه قفل آن باز نشده است ، كليد را آوردم و قفل را باز كردم و لباس عروسي ام را كه مدتها بود نپوشيده بودم در آوردم ، لكه خوني قرمز رنگ و تازه روي آن بود كه يقين كرديم ميرزا محرم راست مي گويد .

اين كارا ادامه داشت تا اينكه يك روز براي كاري از خانه بيرون رفتم ، بعد از يك ساعت امدم ديدم كه جارو در وسط خانه روي گليم حركت مي كند و خانه را جارو مي كند . اول خيلي ترسيدم، ولي چون ميرزا محرم خانه بود وارد خانه شدم و علت را از پرسيدم ؟ او گفت : نترس دختر زنم بود كه خانه را جارو مي زد .

مادربزرگم مي گويد : به حرفهاي ميرزا اهميت ندادم و دوباره به بيرون خانه برگشتم و بعد از نيم ساعت كه نهار شده بود جهت نهار دادن به او به خانه امدم و با كمال تعجب ديدم كه خانه تميز و مرتب شده بود . بعضي وقتها مي ديدم كه كه در خانه وسايل خود به خود جا به جا مي شوند و علت را نمي دانستم و از ميرزا مي پرسيدم مي گفت : فرزندانم هستند كه كار مي كنند ، اما من چيزي نمي ديدم .

ميرزا محمد يكي از عموزاده هاي او مي گويد : كه يك روز برحسب اتفاق ديدم كه ميرزا محمد در روي چمن ها بازي مي كند و اين ور و آن ور مي پرد ، نزديك او شدم و گفتم : تو چرا با اين كارها آبروي خانوادگي ما رو مي بري ؟
او گفت : من كه با شما كاري ندارم و فقط با پسرم دارم بازي مي كنم . من چون كسي به غير از او را نمي ديدم بر او تندي كردم و خواستم كه به خانه برگردم در اين هنگام در جاي خود ميخكوب شدم و احساس كردم كسي پالتوي مرا گرفته و مانع از حركت من مي شود تا اينكه ميرزا محرم گفت : پسرم او رها كن تا برود و من آسوده خاطر به طرف خانه رفتم و در همان شب به خانه او رفتم و از كرده خود معذرت خواستم .عمويم مي گويد : من يك شب بيدار بودم كه ديدم ميرزا محرم بلند شد و به طرف حياط رفت . با خودم گفتم : حتما به دستشويي مي رود ، اما به طور ناگهاني شروع به اذان گفتن كرد ما از كار او تعجب كرديم و بابرادرم بلند شديم و به سمت حياط دويديم تا مانع اذان گفتن او در نيمه شب بشويم . چون مي دانستيم او اگر اذان بگويد تمام اهالي بيدار مي شوند و اعتراض مي كنند .

برادرم گفت : چرا اذان مي گويي و نمي گذاري مردم بخوابند ؟

دراين موقع ميرزا محرم گفت : مگر شما مسلمان نيستيد ماه گرفته است ما با كمال تعجب ديديم كه ماه كاملا گرفته است ؟

او گفت : اگر زنم حنانه نمي گفت ، من هم مثل شما نمي دانستم.

پدرم نقل مي كند : در اواخر ما ميرزا محرم را كاملا قبول داشتيم و به حرفهايش اطمينان مي كرديم . يك روز پدرم به من گفت : ميرزا محرم را به حمام ببر . من هم اول صبح او را بيدار كردم و به حمام محل كه آن زمان عمومي بود ، بردم . بعد از در آوردن لباسهايمان وارد حمام شديم ، من او را داخل حوضچه آب گرم گذاشتم و خودم مشغول صحبت با يكي از همسايه ها درباره ي آبياري باغ شدم در اين هنگام ديدم كه يك نفر با دو بچه وارد حمام شدند ، اما چون هوا هنوز تاريك بود آنها را دقيق نگاه نكردم . سپس آنها مستقيماً به سمت ميرزا محرم رفتند من خيال كردم كه از اهالي روستا هستند ، بعد از چند دقيقه به طرف ميرزا محرم برگشتم و از آن مرد و بچه هايش پرسيدم ؟ ميرزا در جواب من گفت : من خانه خراب شدم زنم حنانه به هندوستان رفته و ديگر برنگشته است . آن مرد هم دايي بچه ها بود كه مي خواست بجه ها را تحويل من بدهد من نيز قبول نكردم و سرپرستي انها را به او سپردم كه برگشتند و رفتند . من از همسايه اي كه در حمام بود پرسيدم آيا اون مرد و بچه ها را ديده يا نه؟ او گفت : وارد شدن آنها را ديدم ولي رفتنشان را نه .

تمام كساني كه ميرزا محرم را در آن زمان ديده اند اين گفته ها را تاييد مي كنند و اكنون در آن روستا شهرت بسزايي دارد . ميرزا محرم در سن 80 سالگي به روستاي أسبيل إ رفت و در همان جا هم دار فاني را وداع گفت .
منتظر نظر شما هستم.....

amirkurd
Thursday 4 August 2011-1, 11:58 AM
سلام يه دوستان خوبم اگه كسي داستاني در مورد جن و روح داره بزاره تا همه استفاده كنيم ممنون

parneyan
Tuesday 13 September 2011-1, 09:35 PM
سلام

من خیلی دنبال تاپیک موردعلاقه ام گشتم اما پیدانکردم لذا یک داستان که آشنایی برایم تعریف کرده می نویسم فقط کسانی که ناراحتی قلبی دارند نخوانند!


درزمانهای بسیار دور مردی زندگی می کرد که با پریان و جن ها ارتباط بسیار نزدیک ودوستانه ای داشت فردی تعریف می کرد یک روز دل به دریا زدم و گفتم:فلانی!این حرفها که درباره ی تو می زنند راست است؟!


مردنگاهی به ساعت انداخت و گفت:الان نزدیک ظهراست می خواهی بدانی آنها این جا هستند یا نه؟!

با این که ماجرا ترسناک بود اما برای رفع کنجکاوی هم که شده بود منتظرماند تا غذا را در ظرف بکشد!

درون بشقاب مقداری برنج و گوشت ریخت و مقداری دستش را بالا برد و گفت:بفرما!

غذا بین زمین و آسمان ناپدید می شد و ظرف خالی برمی گشت

هنوز حیرت تمام نشده بود که ماجرای دیگری هم نقل کرد:

درون ظرف آهنی غذا نمی خورند باید ظرف پلاستیک یا چوبی باشد

و بسم الله هم اول غذا گفته نشود وگرنه نمی خورند


این ماجرا با مردی که بسیاردل و جرأت داشت بیان شده است


....:icon_pf(8):یه چیزی بخورم خودم بیشترترسیدم!


...:icon_pf2 (76):

parneyan
Wednesday 14 September 2011-1, 12:11 PM
به نام خدا

سلام دوستان

ماجرای دوم مربوط به مردی است که در بیابان راهش را گم کرده بود حیران و سرگردان به هرطرف نگاه می کرد تا این که شب شد وحسابی نالان در دل دشت تک و تنها پیش می رفت

تا این که از دور آتشی دید و شادمان شد

وقتی به جمع مردم رسید متوجه مراسم عروسی و پایکوبی شد و زنهایی که می رقصیدند و در حین رقص دامنهای چین دارشان حسابی محفل را گرم کرده بود!

مرد یک لحظه به لباس یکی از زنها شک کرد انگار این لباس مال همسرش باشد!!

خلاصه گفت این نیمه شبی از کجا بدانم حدسم درست است یا نه؟

جلوی این جمع هم که نمی توانم بپرسم؟

درهمین فکربود که یادش افتاد قلم ودوات همراهش دارد

با جوهر مقداری روی لباس زن که می چرخید و می رقصید علامت گذاشت و چیزی نگفت!

تا اذان صبح زنها و مردها زدند و کوبیدند و رقصیدند

صبح که شد مرد به درختی در بیابان رسید و توانست از آن دشت وحشت فرار کند!

به خانه که رسید اولین سوالش از همسرش جویاشدن ازلباسی بود که مدتها بودهمسرش نمی پوشید!


زن کمی فکر کرد و گفت نمی داند کجا گذاشته!

با اصرار مرد زن به سراغ گنجه ی قدیمی رفت که درش قفل بود!

وقتی دامن چین دار را بیرون کشید مرد راحت توانست لکه جوهر را بیابد!

بله جن ها در بیابان برای خود ضیافتی برپا کرده بودند!!

یه لیوان آب بدین من بخورم!!!:icon_pf(8)::icon_pf(8):

...

sayman
Wednesday 14 September 2011-1, 01:42 PM
:icon_pf(3):من روحم لظیفه این چه تاپیکه زدین.............. جالبههههههههه

amirkurd
Wednesday 14 September 2011-1, 06:05 PM
خوبه ميبينم همه يك پا متخصص جن وروح شدن ممنون كه داريد مطلب ميزاريد

amirkurd
Sunday 18 September 2011-1, 06:47 PM
تابوت فراری به خانه باز می گردد

http://farhad767.persiangig.ir/dastan/caergwrle_bridge_300x400.jpg

یکی از عجیب ترین داستانهایی که من با آنها سروکار داشتم اتفاقا از همه هم مستندتر و مدلل تر است داستان مرگ و زندگی (چارلز گوگلان) می باشد که در جزیره (پرنس ادوارد) واقع در ساحل شرقس کانادا – به سال 1841 زاده شد. او از یک خانواده فقیر ایرلندی بود و وقتی به سن مدرسه رسید همسایگانش برای فرستادن چارلز به انگلیس به جمع آوری اعانه در بین خودشان مشغول شدند. او سرانجام ا رتبه بالا موفق به فارغ التحصیل شدن گشت . ولی در مقابل تعجب هگان اعلام کرد که می خواهد هنرپیشه تئا تر شود . خانواده گوگلان به پایمردی در تصمیاتشان معروف بودند و چارلز نیز از این قاعده مستثنی نبود . وقتی والدینش ه او گوشزد کردند که در صورت رها نکردن آرزوی هنرپیشگی اش از ورود به خانه پدری محروم خواهد شد . چارلز که خود نیز یک گوگلان واقعی بود دوباره تصریح کرد که خللی در تصمیمش برای هنرپیشگی تئاتر وارد نشده است . او در این حرفه که معمولا یکنفره و به عنوان فردی سریع الانتقال و باهوش که دارای زبانی نیشدار در قالب طنز بود خوش درخشید . او حتی یک هنرپیشه بدل جوان به اسم مانتی وولی هم داشت که بعدها در سینما به تقلید از ادا و اطوار کوگلان پرداخته و شهرت عظیمی را بهم زده بود.
کوگلان یکبار به ملاقات یک فال بین کولی رفت و از او شنید که در اوج شهرتش در یک شهر جنوبی آمریکا بدرود حیات خواهد گفت . ولی خاطر نشسان کرد که وی تا به زادگاهش در جزیره پرنس ادوارد مراجعت نکند آرامشی نخواهد داشت . کوگلان غالبا این پیش بینی عجیب را برای دوستانش بازگو می کرد و ظاهرا به این خاطر بود که تاثیر عمیقی رویش نهاده بود.
در سال 1898 وقتی که نقش هملت را در شهر گالوستون در ایالت تگزاس که یک ایالت جنوبی امریکاست بازی می کرد . بطور غیرمترقبه ای در گذشت و در گورستان همان شهر نیز دفن شد. دو روز بعد گرد باد مهیبی که تمامی آن شهر بی پناه را زیر و رو کرده بود . گورستان ماسه ای که او در آن به خاک سپرده شده بود را هم ویران کرد. در این ماجرا تابوت محتوی جسد وی ناپدید شد و اگر چه خانواده اش جایزه هنگفتی را برای یافتن آن پیشنهاد کردند ولی این تابوت پیدا نشد .
در ماه اکتبر سال 1908 – هشت سال و یک ماه پس از تندباد گالوستون – یک ماهی گیر ناشناس در جزیره پرنس ادوارد صندوق بزرگی پوشیده از خزه و صدف را یافت که در نواحی کم غمق آب غوطه ور بود . این صندوق محتوی تابوت و جنازه چارلز کوگلان بود که شام پلاک نقره ای که او با آن شناخته می شد هم بود . او بالاخره به جزیره کوچک زادگاهش که سه هزار مایل از شهرمحل دفنش فاصله داشت بازگشته بود . درست همان طوری که آن فالگیر کولی چندین سال پیش از آن پیش بینی کرده بود .
چالرز کوگلان که توسط دریا به وطنش آورده شده بود سرانجام درگورستان جزیره در مجاورت کلیسایی که وی شصت و هفت سال پیش در آن سل تعمید داده شده بود به خاک سپرده شد . این یکی از عجیب ترین داستانهای واقعی است که تاکنون با آن برخورد کرده ام.

amirkurd
Sunday 18 September 2011-1, 06:49 PM
تابوتها امشب بیقرارند

http://farhad767.persiangig.ir/dastan/angel-hand.jpg

جزیره اوسل در دریای بالتیک کم وسعت بادخیز و صخره ای است . معروفیت آن بخاطر نوشابه هایی است که صادر می کنند و نیز بخاطر معمای کشف نشده قبرهای (آرنزبورگ) می باشد.
آرنزبورگ تنها شهر جزیره ای جهان می باشد و رسمی در میان خانواده ای ثروتمند آنجا وجود دارد که ایشان دست به ساختن جایگاههای اختصاصی می زنند و تابوتهای سنگین جنازه ها را برای مدتی قبل از انتقال به سردابه مجاور – برای تدفین نهایی – در آن نگهداری کنند.
یک جاده به موازات گورستان امتداد دارد و در این جاده بسیاری از این جایگاههای اختصاصی را می توان مشاهده کرد. یکی از آنها که متعلق به خانواده (باکزهودن) است از همه به جاده نزدیکتر می باشد و در آنجا بود که یکی از گیج کننده ترین ناآرامیهایی که تا کنون ثبت شده بوقوع پیوست :
وزیر مختار آمریکا در شهر ناپل ایتالیا (رابرت دیل اون) این موضوع را خمسیر مایه یک گزارش مفصل قرار داده و در آن به شهادت خانواده (بارون دو گولدن استاب) تلخیص شده است به شرح مردگان ناآرام (آرنزبورگ) می پردازد.
در روز دوشنبه 22 ژوئن سال 1844 همسر یک خیاط به اسم (دالمان) برای زیارت قبر مادرش عازم گورستان شد. او دو بچه کوچکش را در گاری با خود برده بود و اسبش را به یک تیرچه چوبی که در مقابل جایگاه اختصاصی خانواده (باگزهودن) قرار داشت بست. وقتی که چند دقیقه بعد او به طرف گاری برگشت اسبش را در حالتی بسیار هیجان زده یافت. حیوان شدیدا عرق کرده و ظاهرا وحشت زده بود. او یک دامپزشک را احضار کرد که به تجویز درمان جهانی آن روزگار پرداخت یعنی از اسب خون گرفت .
خانم دالمان برای بازگو کردن داستان عجیبش سری به (بارون دوگولدن استاب) در قصر ییلاقی اش در (آرنزبورگ) زد. بارون خیلی مودبانه رفتار کرد ولی او کاملا نسبت به این داستان احمقانه درباره یم اسب هیجان زده بی تفاوت بود. او سعی کرد که بدان زن بفهماند که شاید حیوان را یک زنبور گزیده است یا شاید جانور کوچکی آنرا ترسانده است . چرا که مادیان های پیر اصولا چموش و بداخلق هستند . گفتگوی آنها بدون اینکه یکی بتواند دیگری را متقاعد کند به پایان رسید.
در یکشنه بعد اشخاص زیادی که اسبهایشان را در مجاورت آن جایگاه بسته بودند بعد از اختتام مراسم کلیسا حیوان را در حال لرزیدن از ترس یافتند. چند روز بعد روستاییانی که از همان نقطه عبور می کردند خبر دادند که از سرداب زیر آن جایگاه سروصداهای غرش خفیفی شنیده می شود. روزها سپری شده و باز هم اسبها در همان محل بهمان وضع وحشت زده دچار می شدند. چیز غیرعادی ای در شرف وقوع بود و در این امر شکی نبود . ولی آن چه بود ؟
صحبت ها و گزافه گوییهای مبسوطی درباره آنچه که بایستی کرد انجام شد . شاید بهترین جواب این بود که یک تحقیق رسمی را ترتیب داد و به این وضع آشفته به یکباره و برای همیشه پایان داد.
در بدو امر خانواده (باگزهودن) با این مداخله سایرین مخالفت کردند. آنها اصرار می ورزیدند که تمام این ماجرا توطئه یکی از دشمنان خانوادگی آنهاست که می خواسته با این حربه آنها را احمق جلوه دهد. پیش از آنکه آنها حتی ایده یک تحقیق رسمی را مدنظر قرار دهند چند نفر از اعضاء فامیل خود را برگزیدند تا به بازدید از جایگاه و سردابه زیر آن بپردازند و بعد به مقامات رسمی اجازه دهند تا خودشان بیایند و ببینند که خبری نیست و همه اینها چیزی بجز شایعات توخالی و پوچ نمی باشد.
مفتشین خانوادگی بزودی دریافتند که چیز غیرمنتظره ای در انتظارشان است . تابوتهای سرداب همه در وسط اتاق روی هم چیده شده بودند . درب هیچکدام گشوده نشده بود ولی همه نشان از جابجا شدن داشتند.
گروه تفتیش با صبر و حوصله تابوتهای سنگین را دوباره سر جایشان – بر روی میله های فلزی دور تا دور سرداب قرار دادند. آنها با دقت و وسواس خاصی درب سردابه را قفل کردند و ظانها را مهروموم نمودند و از روی احتیاط و محکم کاری بر روی آن سرب گداخته ریختند تا از دستکاری های احتمالی مصون باشند . برای چندین روز اوضاع و احوال عادی بود و هیچ گزارش دیگری از صروصداهای ترسناک یا اسبان وحشت زده نرسید. بعد در یکشنبه سوم ماه ژوئیه اوضاع دوباره آشفته شد.
یازده اسب در حالی که صاحبانشان در مراسم کلیسا شرکت کرده بودند و افسارشان هم در جلوی جایگاه بسته شده بود ناگهان رم کردند. عابران شاهد بودند که اسبها بدون هیچ علت مشخصی روی پاها بلند می شوند و جفتک می اندازند... حتی چند تایی هم برای رها شدن از بند خود را به زمین می زدند. تا زمانی که صاحبانشان آگاه شوند 6 راس از اسبها روی زمین افتاده و قادر به برخاستن نبودند و 5 راس از آنها با روش مداوای متداوله آن زمانی – یعنی خون گیری- نجات یافتند. سه راس از اسبها تحت معالجه مردند ولی روشن نشد که امر از خون گیری زیاد بود یا از ترس و وحشت بیش از اندازه ... چون چیزی از آنهم گفته نشد.
آنهایی که در این جریان منحصر به فرد اسب های خود را از دست داده بودند بزودی به شهروندان خشمگین و نگران ملحق شدند و شکایتی را تسلیم انجمن (کاتوزیان) آرنزبورگ کردند (یک دادگاه متشکل از روحانیون که بطور دوره ای در کلیسا تشکیل جلسه می داد. ) این دادگاه هم مثل مقامات شهرداری دچار سردرگمی شد و قادر نبود که به تصمیم مقتضی برسد و در حالیکه در صدور رای اتلاف وقت می کرد دوباره تقدیر دست به کار شد.
در این اوضاع و احوال بود که یک عضو خانواده (باگزهودن) در گذشت . بعد از مراسم کفن پوشی چند عضو خانواده مصمم شدند به بازدید از سردابی که شایع بود در آن اتفاقات مشکوکی می افتد بپردازند. آنها مهروموم را ذوب کردند و درب را گشودند ... با تعجب بسیار باز هم وضع داخل سرداب بهم ریخته و آشفته بود !
یکبار دیگر همه تابوتها در وسط سردابه روی هم تلنبار شده بودند و اینبار بعضی از آنها سروته هم گذاشته شده بودند. یکی از تابوتها شکسته شده بود مثل اینکه با خشونت آنرا از روی میه های فلزی که محل قرار گرفتنش بود پرتاب کرده باشند . کسی یا چیزی همه تابوتها را از محلهای مخصوصشان جابجا کرده و قبل از اینکه آنها را روی هم در وسط سرداب بچیند یکایکشان را به این سو و آن سو پرتاب کرده بود.
اعضای حیرتزده فامیل دوباره تابوتها را سر جاهایشان قرار دادند و دوباره درب را قفل و مهروموم کردند و سرب مذاب تازه روی آن ریختند ولی منتظر ماندند تا بینند آینده برایشان چه حادثه ای را رقم خواهد زد.
شایعه این رویداد در سراسر جزیره پیچید و بدون شک مورد مبالغه هم قرار گرفت. بزودی به انجمن کلیسا هم اثبات شد که باید دست به کار شد. حالا هر کاری که شده قبل از اینکه کل اوضاع از کنترل خارج شود. آنها مطابق رسم دیرین همه انجمنها تصمیم گرفتند که خودشان به تفتیش و بررسی محل بپردازند.
خانواده (باگزهودن) هنوز با این دخالت مخالفت می ورزیدند و استدلال می کردند که تهدیدی که بر ضد رفاه عمومی باشد وجود ندارد. آنها چنین می اندیشیدند که رویداد فوق در صورت علنی شدن برای آبروی خانواده مخرب می شد ... بنابراین مخالف این تحقیق بودند.
یک عضو خونسرد خانواده به دیگران خاطرنشان کرد که آنها اینک در وضعیت مطلوبی برای خاتمه دادن به این حماقتها هستند. آیا آنها خودشان همین اواخر تابوتها را مرتب نچیده بودند و آیا درب را قفل و مهروموم نکرده بودند ؟ پس از چه می ترسیدند ؟ اگر آنها به یک تفتیش رسمی رضایت می دادند مطمئنا به نفعشان بود. او استدلال کرد حالا که خود خودشان تازه همه چیز را مرتب کرده بودند بهترین زمان ممکنه بود تا برای همیشه جلوی شایعات را بگیرند.
خانواده باگزهودن که تا آن زمان از این امر طفره می رفتند سرانجام پی به منظور وی بردند و به این امر رضایت دادند . آنها با درخواست تفشیش فی الفور انجمن کلیسا را دچار حیرت کردند و البته با تقاضایشان هم موافقت شد.
(بارون دوگولدن استاب) رئیس انجمن و کلیسا به همراه دو عضو خانواده باگزهودن باز هم تابوتها را در هم ریخته یافتند. این گروه هم که بشدت جا خورده بودند تابوتها را سر جایشان گذاشته و دوباره درب را مهروموم کردند . اینک معلوم بود که چه کار باید کرد . بایستی فورا یک تحقیق جامع و کامل در رابطه با این حادثه و با شرکت مقامات رسمی صوت گیرد.
(بارون) از مقامات کلیسا خواهش کد که اسقفی را برای شرکت در این کاوش انتخاب کند و این خواسته هم مورد اجابت قرار گرفت. اشخاص دیگری هم که در این بررسی نقش داشتند شهردار و یک پزشک بنام دکتر (لوس) و یک منشی برای کتابت دیده ها و شنیده ها بود.
این گروه هم قفلها و مهروموم را دست نخورده یافت و همچنین تابوتها را باز جمع شده و در وسط سرداب پیدا کرد. با این تفاوت که اینبار تابوتهای مادر بزرگ و دوبچه از اعضای سابق خانواده جابجا نشده بودند. هیچ کدام از صندوق ها نشانی از دستکازی نداشت ولی گروه تصمیم گرفت برای خاطر جمع شدن از اینکه سرقت انگیزه این مزاحمتهای عجیب نیست دو تا از تابوتها را بازگشایی کردند. شک آنها بی اساس بود چرا که جواهرات روی بدن اجساد دست نخورده بود. آنها دوباره درب تابوتها را بستند ولی سوال این بود که متجاوزین چگونه داخل شده اند؟
از آنجا که درب قفل و مهروموم شده دستکاری نشده بود بازسازان به این نتیجه رسیدند که بایستی کسی به درون سرداب تونلی زده باشد و بدین ترتیب با ایجاد راه انشعاب نیازی به ورود از درب اصلی نداشته است.
آنها کارگرانی آوردند که به کندن کف سرداب مشغول شدند اما چیزی نیافتند. بعد در پیرامون جایگاه فوقانی یک خندق عمیق کندند ولی از هم نتیجه ای نگرفتند . گروه که کاملا متحیر شده بود ین امکان را در نظر گرفت که شاید حدس اولشان خطا بوده باشد و متجاوزین بطیقی از درب اصلی وارد شده اند.
بنابراین تصمیم گرفتند که یک تله نبوغ آمیز برای آن (جن) و آن (پری)ها – یا هر چه که بودند- بگذارند. آنها خاکستر چوب در کف آن سرداب ریخته و بعد درب را قفل ومهروموم کردند. مقداری هم خاکستر نرم به پله های منتهی به جایگاه فوقانی و سرداب زیر آن ریختند و سپس برای اطمینان بیشتر و برای خاتمه دادن به این جریان مضحک چندین نگهبان مسلح را برای 72 ساعت تمام در کنار درب آنجا گماردند .
در طی این مدت نگهبانان چیز یرعادی ای ندیدند و صدایی هم نشنیدند . منشی گروه تمام این قضایا و اسامی همه افراد دخیل را یادداشت کرد. پس از سپری شدن سه روز گروه با اطمینان پله ها را پیمودند و به درب سردابه رسیدند. خاکسترها در تمام طول راه دست نخورده بودند. سرپرست گروه مهروموم را شکست و درب را بازکرد.
این بار اغلب تابوتها در نقطه مقابل جایی که سه روز پیش اعضای گروه آنها را مرتب کرده چیده بود بطور سروته و قائم ایستاده بودند ! در حالیکه سر مردگان رو به پایین قرار داشت باز هم فقط تابوتهای محتوی مادربزرگ و آن دو طفل جابجا نشده بود.
باز هم گروه مطمئن شد که سرقتی صورت نگرفته است و درب مخفی ای وجود ندارد آنها تمام کارهایی را که از دستشان ساخته بود انجام داده و نتوانسته بودند در این تلاش موفق به گشودن این رمز شوند. ایشان به اتفاق هم رای دادند که بهتر است تابوتها را از آنجا خارج ساخته و در جای دیگری به خاک سپارند که این مایه خشنودی خانواده باگزهودن هم شد.
مزاحمتهای عجیب مقبره خصوصی خانواده باگزهودن در جزیره اوسل مشابه گزارشهای ثبت شده در بایگانی کلیسای (استانتون) واقع در (سافولک کانتی) انگلستان است.
در آنجا در یک مقبره خصوصی متعلق به یک خانواده فرانسوی تابوتها روی تخت های چوبی و سنگین قرار داده شده بودند . ولی وقتی در سال 1755 درب سرداب برای یک تدفین اضافی گشوده شد با تعجب بسیار تمام تابوتها را نامرتب و جابجا شده یافتند. یکی از آنها که یک صندوق عظیم و پوشیده از سرب را می مانست در حالیکه در نقطه مقابل جایی که ابتدائا گذاشته شده بود پیدا شد ... در حالیکه برای بلند کردن آن به هشت مرد احتیاج بود انرا در حقیقت روی پله چهارم پلکانی که منتهی به خارج از سرداب میشود یافتند. این تجاوز هم بدون اینکه قفل و مهروموم در شکسته شده باشد صورت گرفته بود.
توضیحات اضافه :
گزارش تحقیق رسمی دولت بریتانیا از مزاحمتهای بوقوع پیوسته در مقبره خانواده (چیس) در (باربادوس) در گورستان کلیسای مسیحیان بسال 1820 و گزارش دستکاری قبر (سر الکساندر ایوان مک گریگور) در ماه اوت سال 1943 . از هم در باربادوس در کتاب دیگر من به اسم عجیب تر از علم که توسط انتشارات (لایل استوارت) در سال 1959 چاپ شده بطور مفصل شرح داده شده است.

amirkurd
Sunday 18 September 2011-1, 06:52 PM
پترا شهر اجنه ها


اردن يكي از كشورهاي كوچك دنياست اما هر ساله تعداد بسيار زيادي از سراسر دنيا از اين شهر ديدن مي كنند از مكان هايي مانند : جرش ، غار اصحاب كهف ، درياچه بحرالميت ، قلعه هاي عجوان و ام قيس ،‌ آمفي تئاتر فيلادلفيا و سواحل زيباي عقبه ...

بناهای در جهان وجود دارند که انسان با دیدن ان از خود میپرسد, براستی این بناء چگونه ساخته شده, کدام قدرت توانسته کوهی را بتراشد و به ان شکل دهد.؟ کدام نیرو توانسته این سنگهای عظیم را جابجا کند.؟ مطلب امروز یکی از عجایب روزگار ماست.میگویند این بناء اولین ساخته مشترک انسان و جن است.




http://www.worldwander.com/jordan/petra_highlight_19.JPG

يكي از مكان هايي كه بسيار جذاب و زيبا و درعين حال ترسناك است شهر پتراست . اين مكان در سال 1812 ميلادي به وسيله يك جهانگرد سوئيسي « جان لودريك » در جنوب شهر امان مركز اردن آن را كشف كرد . و امروزه جهانگردان بي شماري از اين مكان ديدن مي كنند به عقيده محلي ها اين مكان هم مانند معبد سليمان به واسطه كمك اجنه ها ساخته شده است . مخصوصا زماني كه از از نزديك به آن معابد بنگريم اين سوال در ذهنمان مطرح مي گردد كه چگونه در بيش از دو هزار سال پيش چنين مكاني ساخته شده است . پترا با سنگ هاي قرمز رنگ خود كه در غروب افتاب زيبايي عجيبي و خوفناكي را به وجود مي آوردند بسيار مي درخشند البته در ارتفاعات جبل هارون كه برادر حضرت موسي قرار دارد نيز بدين گونه است .



تاريخ پترا بر مي گردد به بيش از دو هزار سال پيش اما از سال هاي 100 ميلادي به بعد اين شهر به دوره جديد خود مي رسد اين سرزمين زماني كه تحت سلطه روم بود ايالات عربي ناميده مي شد . اين شهر را هنوز هم شهر گمشده مي نامند زيرا سازندگان اوليه آن نامعلوم مي باشند اما روايات بسياري وجود دارد كه جن ها اين مكان را ساخته اند زيرا در توان بشر اوليه نمي باشد .




http://www.farya.com/img/images/20070109171113_14wonders_resize.jpg





جالب اينجاست زماني كه كمبوجيه پسر كوروش بزرگ مي خواست به مصر حمله كند از اين شهر سنگي عبور كرد و آنجا را مركز آثار باستاني جهان نام نهاد .خسرو هم بعد از حمله به خاك روم و تصرف انطاكيه ، شهر پترا را تصرف كرد و تا چندين سال جز قلمرو ايران به شمار مي آمد .

باستان شناسان زيادي نيز امروزه در اين مكان به تحقيق و تفحص مي پردازند و انواع اقسام وسائل زندگي و مجسمه هاي مختلف را در اين مكان كشف كرده اند از جمله اين مجسمه ها « مجسمه ي ماركو ائورليو » مي باشد كه متعلق به امپراتور رم بوده است .

نام ديگر پترا خزانه فراعنه مي باشد ،‌زيرا بر اساس روايات بسيار فراعنه اسرار تمدن هاي خود و گنج هاي خود را درون اين مكان قرار داده اند البته دزدان بسياري اين مكان را جست و جو كرده اند اما هيچ گونه گنجي پيدا نكرده اند .




بسياري از محلي ها جرات رفتن به اين مكان را ندارند و مي گويند كه شب ها ما صداي اجنه را مي شنويم جهانگردان نيز شب ها به اين مكان نمي روند و روزها نيز به صورت دسته جمعي از اين شهر ديدن مي نمايند . باستان شناسان نيز سروصداهاي عجيب اين منطقه را تاييد كرده اند و نام شهر اجنه را براي آن برگزيده اند

parneyan
Tuesday 20 September 2011-1, 09:48 PM
سلام

این داستان که درباره ی روح معذب گفته شده خیلی وقت پیش من شنیدم خداکنه خدا اونو بخشیده باشه شما هم واسش دعا کنید

پیرزن هنگام غروب از قبرستان که می گذشت صلوات می فرستاد وفاتحه می خوند ازاونجا که معمولا زمان پیری دلها مهربون تر می شه و بیشتربه یادخدا وقیامت می افتن پیرزن با نام ویادخدا به یاد مردگان قبرستان خیلی دلرحم رد می شد و دعا می خوند

تا این که متوجه شد هوا گرفته و تاریک ودودی شد ویه قبرپرازآتش ودود جلوی چشماشو گرفته

شانس اورد که سکته نکرده بوده!

یه چهره سیاه سوخته از یه جوون که سرتاپاش زنجیربسته بوده نگاش می کنه که کمکم کن واسم دعا بخون شاید از عذاب نجات پیدا کنم

که یکی دیگه پیدامی شه و اونو برمی گردونه توی قبر

ازقضا پیرزن که ایمان به خداش کامل بوده و قرآن هم خوب می خونده یه نگاهی به قبرمی اندازه و یک کیسه گندم داشته از آسیاب برمی گردونده که همونو یه ذره آرد برمی داره می ریزه روی قبر که فردا بیاد قرآن واسش بخونه

فردا که پیرزن به سراغ نشونی برمی گرده می بینه ردیف به ردیف روی قبرا آردی شده

یعنی صاحب قبرکافرو بی نماز بوده و شامل رحمت نمی شده

خداخودش به هممون رحم کنه


نماز میت بی وضو هم خونده می شه!

نتیجه این که :نماز بخوانید قبل از این که برشما نماز بخوانند

amirkurd
Tuesday 27 September 2011-1, 08:56 AM
درس اول:جنگ بین الهام و وسوسه بفهم کدوم کدومه از اختیارت استفاده کن؟!





من در دوره ای به سر می بردم که با خودم بر سر وجود خداوند کلنجار می رفتم،این مرحله یه مرحله ای که توی زندگی هر انسانی هویدا میشه،مگر عده ی اندکی که بیهوده زندگی میکنن و در واقع خودشون هم نمی دونند و نمی خوان هم بدونند...بگذریم...



همیشه توی اندیشه های خودم می گفتم این همه نظم و هماهنگی کار کسی نیست جز یه خالق مدبر! اما برام کافی نبود یه چیزی بیش از این می خواستم،یه معجزه که برای خودم باشه تنها واسه خودم تا معجزه ای باشه برام برای اینکه توی وجودم مهر دیگه ای زده بشه بر قادر مطلق بودن خدا،شاید شما برای اینکه به خودتون اثبات کنید که خدا قادر مطلقه از راههای ساده تری استفاده کنید اما من دنبال چیزی میگشتم که همیشه باهام بمونه و تا زمانیکه در موجودیت به سر می برم شک نکنم حتی ذره ای،من خودم رو به این عامل یا معجزه نیازمند می دونستم شاید شما برای اثبات واسه خودتون دنبال چنین چیزی اما من واسه خودم لازم می دونستمش!تا اینکه این معجزه ها به شکلهای مختلف برام بارها رخ داد...





من به دنبال رسیدن به این معجزه به اینجا رسیدم و این اتفاقات برام افتاد:



مدتی بود که تمرینات و مراقبه های مختلف انجام می دادم مثلا در باب خود هیپنوتیزم،برونفکنی،تمرکز، حرکت دادن اشیا با نیروی ذهن که اسمای زیادی داره،متوقف کردن زمان،سفر به جهان های دیگه،ارتباط با سایر موجودات و.... و تجربه های مختلفی هم در این مسیر کسب کردم،اما من در این مدت برخی از حد ها را شکستم و خودم هم به این موضوع آگاه بودم و در درونم جنگ بود،به نوعی وجود مبارک خداوند رو از یاد برده بودم شاید در ظاهرم اینگونه نبود اما در وجودم اینگونه بود،بارها در رویاهایم به من گفته شده بود که فرصتت اندکه...اما همچنان به دنبال معجزه دست و پا می زدم...تا اینکه پس از مدتی خود را بدین حال یافتم:مدتها به آرایشگاه نرفته بودم حتی تا بیرون از در خانه هم نمی رفتم و اصلا معجزه را فراموش کرده بودم تنها فکر و ذکرم شده بود رسیدن به یه قدرت که به خودم ثابت کنم،چیو؟ فراموش کرده بودم...تا اینکه باز حد را شکستم و کاری که می دونستم اشتباهه رو انجام دادم....





شبی در تمام طول شب در حالت بیدار رویا بینی به سر می بردم موجودی سیاه رنگ با چشمانی به رنگ آبی آسمان رو در کنار تخت خودم پیدا کردم اما اصلا نترسیده بودم چون در حال خودم نبودم.



((بیدار رویا بینی:حالتیه که شما پیوسته از خواب به بیداری و از بیداری به خواب منتقل میشین و پیوسته هوشیاریتون تغییر حالت می ده یعنی چند لحظه از وقایع درون رویاتون میبینید و چند لحظه کنار تختتون رو،روانشناسان شاید معتقد باشن چون این حالتو توی برخی از بیماران دیدن این حالت رو حاصل اختلالات روانی فرد بدونند ولی باور کنید اونها خیلی چیزها رو نمی دونند...منجمله استثناهای فراوانی که خداوند قرار داده....بعدها با کمک دوستی متوجه شدم که این حالت ها در کنار رویابینی ساده هر انسان(همان خوابهای هرشب) درسهایی بزرگ در خود نهفته داره و دانشمندان و بزرگان زیادی ازش بهره بردن در برخی مواقع این مجموعه مشاهدات تجربه ای رو به شما عرضه می کنه که در زندگی مادیتون باید براش سالها تلاش کنین و یا شاید اصلا نتونین تجربش کنین))



صبح از خواب بیدار شدم و فهمیدم که به خاطر شکستن خط ها و مرزهایی که نباید می شکستم خطری شاید منو تهدید بکنه! تا اینکه مطلبی به دستم رسید پیرامون اینکه توضیح می داد چگونه این موجودات که در هر منطقه ای از جهان و هر مکتب و دینی یه اسم دارن انسانهایی چون من رو تسخیر می کنند و چگونه مرحله به مرحله به انسان نزدیک می شند وقتی مراحل و نشانه ها رو خوندم تعداد بسیار زیادی از اونها رو توی خودم دیدم و می دونستم حالا باید از این چاهی که درونش افتاده بودم بیرون بیارم طی اتفاقاتی که مکمل این اتفاق شد فهمیدم و یقین کردم اینکه میگن بر هر انسانی موکلینی از شیاطین و فرشتگان قرار داده شده یعنی چی و کاملا درسته،من در داخل وجودم جنگی بزرگ به راه افتاده بود و به اوجش نزدیک و نزدیک تر می شد،کنترل خودم رو از دست داده بودم و بارها خط های قرمزی را که خداوند قرار داده رو شکستم تا اینکه در شبی دیگر دچار بیدار رویا بینی شدم حالتهایی رو تجربه کردم که وصف ناشدنیه تا در اون حالت قرار نگیرید نمی فهمید دقیقا چی میگم انگار روحم داشت از قسمت پا از بدنم بیرون میومد یه حالت شناور بودن روی هوا رو داشتم هم لذت می بردم هم می ترسیدم چون برام ناشناخته بود اما توی حال خودم نبودم و دائما از بیداری به رویا و از رویا به بیداری منتقل می شدم اما حس شناور شدن توی بیداری بود،من در مورد حمله ی موجودات مختلف قبل از تمرینات مطالبی خونده بودم و تمریناتی برای ایجاد یه لایه ی محافظ(متافیزیکی) انجام داده بودم و راههای مقابله با این موجودات رو تا اندکی یاد گرفته بودم تا هنگام روبه رو شدن با چنین موقعیتهایی کنترل خودمو از دست ندم،توی همون هیاهوی اون شب و حالتی که داشتم به خودم اومدم موجودی مانند یک دود سیاه رو دیدم که روبه روم و جلوی صورتم وایستاده بود شاخه ای از اون دود رو روی سینه ام حس کردم ترس و اضطراب عجیبی من رو فرا گرفته بود نمی دونستم باید چیکار کنم کنترل تمامی اعضای بدنم رو از دست داده بودم و نمی تونستم حتی یک سانتی متر بدنم رو تکان بدم خواستم از روش هایی که یاد گرفته بودم استفاده کنم همان لحظه بود که نوعی الهام گفت آن راهها فایده ای ندارد خدا را بخوان بی اختیار پناه به خدا بردم همون لحظه تونستم دستمو حرکت بدم و دستمو بردم وسط دود که سریعا محو شد...





تنها خدا می دونه که بر من چه گذشت...حملات بارها تو رویاهام رخ داد چون این جنگ بر سر اون خط ادامه داشت و متاسفانه باز خط رو شکستم و از مرز عبور کردم به نوعی از خودم متنفر شده بودم چون با معجزه ای که دیده بودم باز هم خط رو می شکستم همچنان در جنگ با خودم بودم که دیگه خط رو نشکنم چون با نوعی آگاهی این کار رو می کردم و خطو میشکستم،یکی از دوستانم حرف خوبی رو به من زد گفت:که اگه وارد دنیای موجودات دیگر بشی اونها هم وارد دنیای تو میشن و اگه آدمی مثل من خط شکن باشه دست از سرش بر نمی دارن،چون فقط خدا میتونه دورشون کنه،مدتی به همین منوال گذشت هی خط رو میشکستم و باز برمیگشتم اینور خط،تا اینکه شبی در خواب بدون اینکه دچار بیدار رویا بینی بشم یهو یه چیزی انگار از خواب بیدارم کرد یه نیرو و انرژی عجیب رو روی کمرم و بخشی از ستون فقراتم حس کردم می خواستم برگردم ببینم که چه چیزی پشتمه اما باز کنترلی روی بدنم نداشتم و کاملا فلج شده بودن و هر چقدر که زور زدم و تقلا کردم که برگردم نشد که نشد خشک شده بودم فهمیدم که مورد حمله قرار گرفتم اینبار هم خواستم پناه به خدا ببرم اما زبانم قفل شده بود لب هام را نمی تونستم تکون بدم،زبانم باز نمی شد تا به خدا پناه ببرم در بدترین حالت ممکن و مثل یه تیکه گوشت که هیچ اختیاری نداره بودم افتاده بودم روی تخت وسط شب که همه خوابن،در گفتگوهای درونیم کسی جز خدا رو نیافتم در درون کمک خواستم اما انگار باید به زبون میاوردم پس از اندکی که واسه من کلی بود زبانم باز شد و نام اعظم خداوند رو به زبان جاری ساختم و از خودش و نمایندگانش مدد خواستم،می گویند هر چه بیشتر توبه بشکنی توبه کردن سختتر خواهد شد و به عینه دیدم که کاملا همینجوره....





امیدوارم هیچ کدوم از شما چنین حالتی رو تجربه نکنین چون وحشتناکه که ببینین اختیاری رو که خدا بهتون داده رو از دست دادین.واقعا چقدر از قدرت اختیارتون برای کنترل افعال و اعمالتون استفاده می کنید بعد از آن شب بود که حملات متوقف شد چون فکر کنم درسی رو که باید گرفته بودم از آن به بعد تمرینات را متوقف کردم و سعی کردم تلاش کنم برای خود سازی و امیدوارم توی این امر موفق بشم،امیدوارم هممون در مسیر خودشناسی و خدا شناسی حرکت کنیم و از قوه ی اختیارمون به درستی استفاده کنیم،درس دیگه ای که از این مجموعه اتفاقات گرفتم این بود که دو چیز باعث سقوط آدم میشه بدون اینکه آدم خودشم بفهمه یکی غفلت از وجود خداوند بزرگه که ناظر بر همه چیز و همه کسه حتی اگه این غفلت موقت هم باشه تاثیرات خودش رو میذاره و اینکه همیشه موجوداتی کنارمون هستند که ما رو دعوت به خوبی و بدی می کنن موفقیت ما هم به این بستگی داره که بفهمیم کدومش وسوسه و کدومش الهامه چون این جنگ در وجود هر فردی از وقتی که به خودش میاد شروع میشه و تا پایان زندگی ادامه داره.....

amirkurd
Tuesday 27 September 2011-1, 09:02 AM
چیز به این عجیبی کی دیده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
http://www.mypersianforum.com/attachment.php?attachmentid=39509&d=1316248026&thumb=1 (http://www.mypersianforum.com/attachment.php?attachmentid=39509&d=1316248026)

parneyan
Friday 11 November 2011-1, 07:41 AM
سلام

اولندش بگم عکس بازنشد!!

دومندش آخرهفته که سر کلاس بودم شیطونای ردیف جلو یه قصه از ماجرای جن و روح واسم تعریف کردند که بی ربط نیست واستون بگم


یه بابایی با بچه اش داشته می رفته کوه که ازترس این که ازارتفاع بیفته تصمیم می گیره اونو پایین تپه ها بزاره و برگشتنی اونو باخودش ببره

بهش می گه:


ـ باباجون!همین جا باش تا من برگردم!!

پسربچه هم قبول می کنه و همون دوروبرتپه ها قدم می زده تا باباجون از بالای کوه بیاد پایین و برگردن خونه

ارقضا یه چشمه اون جا بوده که ازروی سرگرمی می پره تو آب و حسابی شنا می کنه

تا این که پدرش می اد و اونو می بره خونه

حال و روز پسر تعریفی نبوده فکرمی کنند سرما خورده اما گیج ومنگ بوده خودش نمی دونسته کجا می ره انگار یکی بهش می گفته:بابا ومامان و خواهرو برادراشو بکشه زیادی هستن!!


خلاصه این فکرها ادامه داشته تا این که اونو می برن پیش یه بزرگی تا واسش دعا بخونه


که بعد می گه:اون چشمه یه جنی داخلش بوده که اینم بسم الله نگفته و جن تسخیرش کرده

برین یه بادام هست گوشه ی اشپزخونه خونه شون بگردین اون بادام سبز رو پیدا کنیدوبشکنید تا بخوره حالش خوب بشه

خلاصه بادام رو پیدامی کنند اما دودل بودند کی بادام رو بشکنه تا یکی بادام رو می شکنه واونم می خوره و می گفتند:الان حالش بهتره!!



یه لیوان آب بیارین خودم بیشترترسیدم!!!


:icon_pf(8):

amirkurd
Tuesday 20 December 2011-1, 08:47 PM
داستان واقعی ""درختی که سنگ باران میشد""
نمیدونم چقدر به جن و ارواح و این چیزا اعتقاد دارید ولی میدونم اونقدر واقعیت داره که خدااز اون توی قرآن هم نام برده

این یه داستان واقعی و کاملا حقیقیه که من در زمان بچگیم به چشم خودم دیدم
ماجرا از این قراره که:
نبش کوچه ما ودر واقع بحر خیابان اصلی محل سکونت ما یه خانواده زندگی میکردن که خیلی معمولی بودن و هیچ چیز خاصی راجع به اونا وجود نداشت و خیلی هم اروم بودن تنها نکته خاص یه درخت سدر قدیمی و کهن بود که با وجود ساخت و ساز جدید اونو نگه داشته بودن و وسط حیاط واقع شده بود(در اصطلاح محلی به اون درخت درخت کنار میگن)
یه دختر هم همسن و سال من داشتن که تو یه مدرسه درس می خوندیم یادم نیست دقیقا کلاس چندم بودم اما زمزمه های اطرافیان رو درباره اینکه این خونه جن داره خوب یادم میاد
یه روز دیدم همه دوان دوان دارن میرن سمت اون خونه و طبق عادت فضولی مامانم رو مجبور کردم منو هم ببره
قضیه اینجوری بود که چند شبی میشد که از سوی این درخت و یا شاید اجنه ساکن اون به اطراف حیاط سنگ پرتاب میشدوقتی ما رسیدیم دور تا دور درخت پر از سنگ بود همه اول فکر کردن یه چیز ساده و معمولیه چون برای کندن میوه این درخت با توجه به تیغی که داره محلی ها از سنگ زدن به درخت استفاذه میکنن( درخت بیچاره ) و گفتن شاید کسی از همسایه ها پرتاب میکنه اما اینجوری نبود چون وقتی اونجا ایستاده بودیم بازهم سنگ پرتاب شد منتها از سوی درخت به اطراف
کار به نیرو انتظامی و آگاهی رسید چون باز هم احتمال مزاحمت رو میدادن اما وقتی روی پشت بوم های اطراف به مدت چند شبانه روز مامور گذاشتن و دیدن کسی نیست و باز هم از درخت سنگ پرتاب میشه کار بالا گرفت
خونه رو تخلیه کردن و بدبختها اهالی خونه آواره شدن سنگ اندازی قطع شد و خب همه فکر کردن یه چیزی بوده تموم شده اما وقتی ساکنین خونه برگشتن روز از نو و روزی از نو
هیچ کس به هیچ نتیجه ای نرسید تا وقتی یه نفر که هیشکی نفهمید کی بود گفت باید درخت رو قطع کنید چون به هر دلیلی اجنه ساکن اون از شما بیزار شدن و به اذیت هاشون ادامه میدن
هیچ راهی نبود جز قطع کردن درخت
درخت رو بریدند و اونو بیرون از شهر بردن و خونه رو به نصف قیمت فروختن چون اهالی خونه حاضر نبودن دیگه اونجا زندگی کنن میترسیدند اجنه فقط توی درخت نبوده باشن و حالا که درخت رو بریدن بیان تو خونشون و بدتر اذیتشون کنن

هیچ وقت یادم نمیره زمین افتادن اون درخت قطور و خونه ای که تا سالها خالی از سکنه بود و بعد هم با خاک یکسان شد و از نو ساخته شد

amirkurd
Tuesday 20 December 2011-1, 09:15 PM
چند روز پیش با پدربزرگم در مورد اجنه صحبت میکردم. داستانی رو برام نقل کرد از عموی مرحومش. منم عین همون رو براتون مینویسم:
یه شب این بنده خدا بعد از آبیاری باغش به سمت خونه میومده که به یه جوی آب میرسه.(همون جوبی که آب باغ از اونجا رد میشده). یه مرتبه میبینه یه موجوده قد کوتاهی کنار جوی آب ایستاده و یه تیکه جیگر دستشه. این بنده خدا هم تا اونو میبینه بیلش رو بلند میکنه تا بزنش که یهو اونم میگه اگه منو بزنی منم این جیگر رو به آب میزنم.( نمیدونم فلسفه جیگر به آب زدن چیه). این بنده خدا هم میگه اگر اونو به آب بزنی میزنمت. خلاصه این گفتمان ادامه پیدا میکنه تا آخر یارو میگه اگه منو نزنی منم قول میدم تا 7 پشتت بهتون کاری نداشته باشم. البته قبل از این ماجرا عموی بابابزرگم چون توی روستا زندگی میکرده و اغلب برای آبیاری زمین و باغ نصفه شب راه میفتاده زیاد از این چیزا دیده بوده ولی بعد از اون فقط صدای اونها رو از چاههای توی مسیر میشنیده و دیگه خودشون رو نمیدیده.
بابابزرگم میگه همین الآنم تو شبایی که برای آبیاری باغ میرم اگر تراکتور یا چیز دیگه ای مشغول کار نباشه صدای اونها رو از توی چاهها میشنوم که در حال پایکوبی هستن ولی برام عادی شده. حتی چند بار هم اونا رو در حین کار دیده.( یه بار بصورت یه زن ل.خ.ت). که اگه فرصت کنم داستان اونو دوباره ازش میپرسم و کامل براتون مینویسم

ماتریس
Friday 6 January 2012-1, 03:08 PM
به این موجودات که در تداول عامه وکهنسالان مااز ما بهتران می گفتند:به این دلیل بود که معتقد بودند که با گفتن نامشان حضور پیدا می کنند . که در واقع این موجودات بعلت تنوع و اندازه و قدرت و جابجایی اقلیمی و جغرافیایی به پنج نوع تقسیم میشوند و در کل به همه این موجودات (موجودات عنصری) می گویند . این موجودات در دنیای ما تابع عناصر پنجگانه طبیعت و خلقت شکل گرفته اند .یعنی :هوا -آتش-آب-زمین و اتر میباشند

sold
Sunday 29 January 2012-1, 01:59 AM
جن نه تنها وجود بلکه از فرط پیدایی ناپیداست!

amirkurd
Wednesday 1 February 2012-1, 02:32 PM
در مورد وجود جن در قران هم هست و اشاره شده

Bauokstoney
Tuesday 8 May 2012-1, 11:19 AM
در قرآن اهمیت ویژه‌ای به "اجنه: داده شده، به‌طوریکه 48 آیه به آنان اختصاص یافته است، ولی در دو کتاب توحیدی دیگر، تورات و انجیل سخنی از جن به میان نیامده است. حتی در قرآن سوره‌ای به‌ نام سوره‌ جن وجود دارد.به روایت قرآن، در دوران پیش از نزول این کتاب گروهی از اجنه کوشیده بودند خود را به آسمان برسانند تا در آنجا استراق سمع کنند و از اسرار عالم بالا آگاه شوند ولی این جنیان پس از نزول قرآن دریافتند که آسمان شدیداً ....
تحت مراقبت است و اجنه‌ای که قصد رخنه بدان را داشته باشند هدف تیر شهاب ملائک پاسدار قرار میگیرند (جن، 8 و 99). همچنین به حکایت قرآن، بخشی از سپاهیان سلیمان از اجنه بودند و فرماندهانی از گروه خودشان داشتند (نمل، 17).
در قرآن درباره جن اینگونه آورده شده است:
نخست: این نوع از آفریدگان پیش از نوع بشر خلق شده‏اند.
دوم: این نوع آفریدگان از جنس آتش خلق شده‏اند، همچنان که نوع بشر از جنس‏خاک خلق شده‏اند، و در این باب گفته: "جن را ما قبلا از آتشی سموم آفریده بودیم" (۱)
سوم: این نوع از مخلوقات مانند انسان زندگی و مرگ و رستاخیز دارند، و در این‏باب گفته: "اینان کسانیند که همان عذابهایی که امت‏های گذشته جنی و انسی را منقرض کرده بود، برایشان حتمی شده" (۲)
و چهارم: این نوع از جانداران مانند سایر جانداران نر و ماده و ازدواج و توالد وتکاثر دارند، و در این باره گفته: "و اینکه مردانی از انس بودند که به مردانی از جن پناه می‏بردند" (۳)
پنجم: این نوع مانند نوع بشر دارای شعور و اراده است، و علاوه بر این، کارهایی ‏سریع و اعمالی شاقه را می‏توانند انجام دهند، که از نوع بشر ساخته نیست، همچنان که درآیات مربوطه به قصص سلیمان و اینکه جن مسخر آن جناب بودند، و نیز در قصه‏شهر سبا آمده است.
ششم: جن هم مانند انس مؤمن و کافر دارند، برخی صالح و بعضی دیگر فاسدند، و در این باره گفته‌" من جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند" (۴)
· سوره حجر، آیه ۲۷
· سوره احقاف، آیه ۱۸
· سوره جن، آیه 6
· سوره ذاریات، آیه ۵۶
آیات بیشتر در مورد جن ویا اشاره‌ به‌ جنیان:
گروهی از اجنه آیات قرآن را شنیدند و با تعجب گفتند که این کتاب مارا به راه هدایت میبرد و لاجرم دیگر به خدای واجد شرک نخواهیم ورزید (جن، 1 و 2)
اما بعضی دیگر از آنها کافر ماندند و هیزم کش جهنم شدند (جن، 14 و 15)
اینها اسلام آوردند و البته اگر در راه راست پایدار بمانند خداوند به آنها آب گوارا نصیب خواهد کرد (جن، 16)
و به آنان میگوئیم شما نیز جزو آن گروهی از اجنه و آدمیان شوید که پیش از شما به آتش دوزخ داخل شدند (اعراف، 38)
چون محمد برای دعوت به خدا قیام کرد طایفه جنیان بر او ازدحام آوردند(جن، 19)
در روز محشر به اجنه خطاب شود که‌ای گروه جنیان، شما از حیث تعداد بر آدمیان فزونی گرفتید، ولی آیا ما برای شما رسولانی از جنس خودتان نفرستادیم که آیات مارا بر شما بخوانند و شمارا از چنین روزی بترسانند؟ (انعام، 130)

Bauokstoney
Tuesday 8 May 2012-1, 11:26 AM
۱-جن جانوريست داراي شعور و فیزیکي غير ارگانيک که از لحاظ شان وجودي از ديد اديان ابراهيمي پايينتر از انسان و بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به آن ديو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتين demon ياjinn نام گرفته است.جن به معناي چيزي است که پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست
۲-خصوصيات فيزيکي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلی وجودي جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شکل و اندازه اي تبديل شود و بسياری از چيزها را در يک آن جا به جا کند همچنين سرعت نقل مکان بسيار بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بین لاهور و تهران را طي کرده و برگردد
3-جن ابزار ساز نيست وبه علت خصوصيات فيزيکي منحصر بفرد قادر است در هر مکان و شرايطي زندگي کند وبراي همين به خانه و مسکن نيازي ندارد زيرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نيست جن به وسايل حمل و نقل بي نياز است و از اينجا مي توان فهميد که جن ها داراي صنعت و تکنولوژي نيستند و شهر و کاشانه اي ندارند مکان معمول زندگي آنها کوه وجنگل و دشت است
۴-جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کنداما به مقداري بسيار کمتر از انسان
۵-جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارندتوليد مثل مي کنند و تشکيل خانواده مي دهند و به صورت جماعت زندگي مي کنند و جامعه ندارند
۶- جن نسبت به انسان زياد عمر مي کند حدود 1000 سال به بالا .جن هايي که در سوره ي جن از آنها نام برده شده که وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب مي شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده کافر و متدين شفيق و شرور دارند.وقتي که مردند از بين میروند و نيازي به قبر و گورستان ندارند
۷-جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و خلاقيت هنري .عقل جن به معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و قوه تشخيص است به اضافه هوشي سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و يافتن گذشته و آينده
۸-جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان
۹- معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد که وصف حال او را شنيده ايد که چون بسيار در قرب به حق کوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيداما چون حاضر به سجده بر انسان يعني شريک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد!!!
-۱۰طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت است از شان وجودي آنها و هراس طبيعي هر دو از هم .جن طبيعتا انسان را مي بيند اما انسان جز در شرايط خاص قادر به رويت جن نيست
۱۱-جن در شرايطي قادر به تسخير انسان و انسان در شرايطي قادر به تسخير جن است انسان مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده و جن تسخير شده را موکل مي نامند گويند خود جنيان بر سه قسمند ديو.جن وپري که از لحاظ مکانی مادون فرشته هستند
۱۲-جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت کند چنين سنتي در ميان جنگيران ايران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل نه بودا نه دالاي لاما نه اوليا الله و نه عرفا و نه پيامبران هيچکدام به مدد خواستن از موجوداتي که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي کنند توصيه نکرده اند اما همگی وجود آنها را تاييد کرده اند .
۱۳-جنيان مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما حاضرمی شوند و بعضی از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي کنند يکی از راه های دور کردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران است که با قل شروع مي شوند و بسياری ادعيه که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچيست!؟!.
۱۴-جن هابعضی از ما را به شکل همزاد و غير همزاد دوست دارند و کمکمان مي کنند همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ (مخصوصا عقيق)را بسيار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آيات و اوراد حک شده باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخني باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي ايند و دلسوزی خود را اعلام مي کنند خيلي ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم به کرداراکثرآدميان اهل شيطنت.بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين دنيا و درگير و دار تقدير خويشند
۱۵-اماآنان که ماوراي طبيعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :کساني که انچه که نمي بینند را باور ندارند اينها معمولا فقط آنتي تزقصه هاي جن وپري مادربزرگ ها هستند که حتي زحمت دانستن کوچک ترين اطلاعاتي جز نقد داستان گرمابه های تاريک وکوتوله هاي پاسمي و عروسي جن ها رابه خودشان نداده اند اين تيپ آدمها از 7 سالگي که مادر بزرگه داستان هاي جن وپري را براي ترساندن و خواب کردنشان تعريف مي کرده هنوز زير لحاف هستند.و يا اينکه هارد ديسک کوچکشان از مسئله پر شده و ديگر تاب و ياراي درک و پذيرش راز را ندارندمثل من چهارتا کتاب فلسفه مدرن خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا ديده اند.و گروهي که پوچ يا ابسورد هستند کساني که خويش را منکرند چه رسد به ماوراي خويش و گروه آخر کساني که جنها دستشان مي اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش يک روح برايشان شيرين کاري می کنند تا فردا در مدح روح کتاب چاپ کنند و جايزه بگيرند! از دانسته هاي خويش برايتان گفتم قبل از آنکه شما با بهايي گزاف تجربه اش کنيد يا اصلا تجربه اش نکنيد چون راه سهل و ايمنی را پيش رو نداريد !جن براي انسان از انسان خطرناک تر نيست همانطور که انسان براي کوسه از کوسه خطرناک تر است!(در تاريخ بشر حتي يک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالي که فقط در دوره حکومت استالين 35 ميليون روس به قتل رسيدند آمار کشتار جنگ هاي مذهبي صليبي و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله اي پيش کش) در حقيقت هيچ چيز هراس ناک تر و هوس ناک تر انسان نيست که به قول توماس هابز انسان گرگ انسان است
۱۶-در کل و بدون در نظر گرفتن موارد خاص انها به ما کاری ندارند ماهم به آنها کاری نداريم ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و توالت فراريند مثل ما کارما و مکافات دارند و دست آخر اينکه به عقيده من با
تمام اين اوصاف تفاوت اساسی با ما ندارند زيرا که:{آنها هم رنج می کشند

Bauokstoney
Tuesday 8 May 2012-1, 11:29 AM
"و الجان خلقناه من قبل من نار السموم".

راغب در باره كلمه"سموم"گفته: باد داغى است كه اثر سمى دارد.و اصل‏كلمه"جن"به معناى پوشاندن است، و همين معنا در همه مشتقات كلمه جريان دارد (1) نظير جن، چون از نظر پوشيده است، و مجنة و جنة(سپر)چون آدمى را از شمشير دشمن‏مى‏پوشاند، و جنين، و جنان - به فتح جيم - (قلب)، چون از نظرها پنهان است و همچنين‏در اين جمله قرآن: "جن عليه الليل" (2) و مشتقات ديگر آن، اين معنا جريان دارد. "جن"طايفه‏اى از ....موجوداتند كه بالطبع از حواس ما پنهانند، و مانند خود ماشعور و اراده دارند، و در قرآن كريم بسيار اسمشان برده شده، و كارهاى عجيب و غريب‏و حركات سريع از قبيل كارهايى كه در داستانهاى سليمان انجام دادند به ايشان نسبت‏داده شده، و نيز مانند ما مكلف به تكاليفند، و چون ما زندگى و مرگ و حشر دارند و همه‏اينها از بسيارى از آيات متفرق قرآنى استفاده مى‏شود.
و اما"جان"و اينكه آيا جان هم همان جن است و يا به گفته ابن عباس (3) پدرجن است همانطور كه آدم پدر بشر مى‏باشد، و همان ابليس است، و يابه گفته راغب (5) نسل جنى ابليس و يا نوع مخصوصى از جن است، اقوال مختلفى است‏كه بيشترش بى دليل است. آنچه كه تدبر در آيات قرآن كريم به دست مى‏دهد اين است كه در دو آيه موردبحث"جان"را مقابل"انس"گرفته و آن دو را دو نوع گرفته، و همين دو نوع گرفتن‏آن دو دليل و يا حداقل اشاره دارد بر اينكه يك نوع ارتباطى در خلقت آن دو هست، ونظير دو آيه مورد بحث، آيه"خلق الانسان من صلصال كالفخار و خلق الجان من مارج‏من نار" (6) است. سياق آيات مورد بحث هم خالى از دلالت‏بر اين معنا نيست كه ابليس از جنس‏جن بوده، و گر نه جمله"و الجان خلقناه من قبل..."لغو مى‏شد.در جاى ديگر ازكلام خود هم فرموده كه ابليس از جن بود، و آن آيه"كان من الجن ففسق عن امر ربه" (7) است، از اين آيه به خوبى بر مى‏آيد كه جان(در آيه مورد بحث)همان جن بوده، و يايك نوعى از انواع آن بوده، در غير اين دو آيه ديگر اسمى از جان برده نشده، و هر جابحثى از موجود مقابل انسان اسمى رفته به عنوان جن بوده، حتى در مواردى كه عموميت‏كلام، ابليس و همجنسان او را هم مى‏گرفته - مانند آيه"شياطين الانس و الجن" (8) و آيه"و حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس" (9) و آيه"سنفرغ لكم ايه‏الثقلان" (10) و آيه"يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض‏فانفذوا" (11) - به لفظ جن تعبير شده است. و ظاهر اين آيات با در نظر گرفتن اينكه ميان انسان و جان در يكى، و انسان وجن در ديگرى مقابله افتاده اين است كه جن و جان هر دو يكى باشد و تنها تعبير دو تااست. و نيز ظاهر مقابله‏اى كه ميان جمله"و لقد خلقنا الانسان..."و جمله"و خلقنا الجان من قبل..."برقرار شده اين است كه همانطور كه جمله اولى در صددبيان اصل خلقت‏بشر است، جمله دومى هم در مقام بيان همين معنا باشد.پس نتيجه‏اين مى‏شود كه خلقت جان در آغاز از آتشى زهرآگين بوده است. حال آيا نسلهاى بعدى جان هم مانند فرد اولشان از نار سموم بوده، بخلاف آدمى‏كه فرد اولش از صلصال و افراد بعدش از نطفه او، و يا جن هم مانند بشر است، از كلام‏خداى سبحان نمى‏توان استفاده كرد، زيرا كلام خدا از بيان اين جهت‏خالى است.تنهاچيزى كه در آن بچشم مى‏خورد و مى‏توان از آن استشمام پاسخى از اين سؤال نمود، اين‏است كه يك جا براى شيطان ذريه سراغ داده و فرموده: "ا فتتخذونه و ذريته اولياء من‏دونى" (12) و جاى ديگر هم نسبت مرگ و مير به آنها داده و فرموده: "قد خلت من قبلهم من‏الجن و الانس" (13) . و از اين دو نشانى مى‏توان فهميد كه تناسل در ميان جن نيز جارى است، زيرامعهود و مالوف از هر جاندارى كه ذريه و مرگ و مير دارد، اين است كه تناسل هم داشته‏باشد، چيزى كه هست اين سؤال بدون جواب مى‏ماند كه آيا تناسل جن هم مانند انس‏و ساير جانداران با عمل آميزش انجام مى‏يابد و يا به وسيله ديگرى؟. در جمله"خلقناه من قبل"اضافه قطع شده و تقدير: "من قبل خلق الانسان"بوده، و چون قرينه مقابله دو خلقت در كار بوده از ذكر مضاف اليه صرف نظر شده است. و اگر در آيه مورد بحث مبدا خلقت جن از نار سموم دانسته شده، با آيه سوره‏الرحمن كه آن را"مارجى از نار"ناميده و فرموده: "و خلق الجان من مارج من نار"منافات ندارد، زيرا مارج از آتش، شعله‏ايست كه همراه دود باشد، پس دو آيه در مجموع‏مبدا خلقت جن را باد سمومى معرفى مى‏كند كه مشتعل گشته و به صورت مارجى ازآتش در آمده.
معناى كلمه"بشر"و نكته‏اى كه در التفات از تكلم به غيب در آيه: "و اذا قال ربك"هستپس معناى دو آيه اين مى‏شود: سوگند مى‏خوريم كه ما خلقت نوع آدمى را ازگلى خشكيده كه قبلا گلى روان و متغير و متعفن بود آغاز كرديم، و نوع جن را از بادى‏بسيار داغ خلق كرديم كه از شدت داغى مشتعل گشته و آتش شده بود.

Bauokstoney
Tuesday 8 May 2012-1, 11:43 AM
صدر المتالهين شيرازی معروف به ملا صدرا می نويسد(جن را وجودی در اين جهان حس و وجودی در جهان غيب و تمثيل((عالم مثال))است،اما وجودشان در اين جهان هيچ جسمی که آن را نوعی از لطافت و اعتدال باشد نيست،جز آن که روحی در خور آن و نفسی که از مبدا فعال بر آن اضافه شده است می باشد آنان بدنمای لطيفی دارند که در لطافت و نرمی متوسط بوده و پذيرای جدائی و گرد آمدن است،چون جدا گشت،قوامش نازک و حجمش لطيف گشته و از ديگرن پنهان میکند.

Bauokstoney
Tuesday 8 May 2012-1, 11:48 AM
برای احضار جن باید اول ایت الکرسی را خواند سپس چهار قل خوانده شود و بعد از ان با یک کارد فولادی خطی به دور خود بکشید و سپس سندروس و کندر را در اتش انداخته و مشغول خواندن سوره (صافات ) میشوید و وقتی به ایه شهاب ثاقب رسیدید پس از گفتن شهاب ثاقب نام جن مورد نظر خود را میبرید به این نحه(احضروا یا فلان) وبه جای فلان اسم جن مورد نظر خود را میبرید احضار با تسخیر تفاوت درارد که در اینده نزدیک در مورد این مطلبم مطالبی می گذارم

pary - ha
Tuesday 8 May 2012-1, 04:03 PM
سلام خیلی جالب بود ولی یک سؤال، مگه جن هم اسم داره ؟؟؟

amirkurd
Tuesday 8 May 2012-1, 08:17 PM
وقتي يه طوطي سگ اسم دارند چرا جن ها نداشته باشن

pary - ha
Wednesday 9 May 2012-1, 12:06 PM
سلام
خوب این در مواردیه که سگ یا طوطی رو با اسم صداشون کردیم و می دونند که اسم دارند . بر فرض مثال من می خوام
جنی را صدا بزنم که تا حالا اسمی براش نبوده. دفعه اول چه جوری می شه شروع کرد منظور من اینه؟

amirkurd
Wednesday 9 May 2012-1, 05:14 PM
اگه جن رو ديدي و نترسيدي و سكته رو نزدي محترمانه ازش ميپرسي اسمت چيه

pary - ha
Thursday 10 May 2012-1, 09:43 AM
بله !رجواب قانع کننده ای دادین . مرسی از راهنمائیتون .

پس خدا رحمتم کنه!

ابواحمد توسلی
Saturday 10 November 2012-1, 11:42 PM
به نام خدا
مطلبی را که از شیخ عباس قمی نقل کردید به این شکل صحیح است:
فقير گويد كه، كرامات اين سيد بزرگوار بسيار است و مقام نقلش نيست و جمله ‏اى از آنها در تضاعيف كتب خود سيد است از جمله در امان الأخطار فرمودند كه: آمدند به نزد من بعضى كنيزان و عيال در حالتى كه هراسان بودند و من در آن وقت مجاور بودم با عيالم مر مولاى خود على عليه السّلام را پس گفتند: ديديم در محل رخت‏كن حمام كه حصيرها پيچيده مى‏شود و باز مى‏شود نمى‏ديديم كه كى است اين كار را مى‏كند. پس حاضر شدم در نزد رخت‏كن و گفتم: سلام عليكم. همانا به من رسيد از شما آنچه را كه گرديد و ما همسايگان مولاى خود على عليه السّلام مى‏باشيم و اولاد او و مهمان اوييم و ما را بد نيامده همسايگى شما، پس مكدر مكنيد بر ما مجاورت آن جناب را و اگر از اين كارها كارى كرديد شكايت شما را به سوى آن جناب خواهم برد! پس نديديم از ايشان‏ كه پس از آن متعرض رخت‏كن حمام شده باشند.
منبعی که شیخ عباس این کرامت را نقل کرده از کتاب خود مرحوم سید بن طاووس است:
الأمان، فصل 13
(الفوايد الرضويه فى احوال علماء المذهب الجعفريه، ج‏1، ص: 545)
اللهم صل علی محمد و ال محمد

pary - ha
Monday 15 April 2013-1, 10:44 AM
دو ماجرای ترسناک درمورد ارتباط با ارواح! + عکس
http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/160529.jpg?_cfgetx=img.rx:300;img.ry:200;

«اریك» ده سال در شیفت شب آلكاتراز كار كرد. از نظر او بدترین قسمت كار، رفتن به اتاق اعدام با صندلی الكتریكی بود. یك شب او روی صندلی شوك نشست و عكس یادگاری گرفت ...



نیشگونی از سوی عالم ارواح
«اریك» ده سال در شیفت شب آلكاتراز كار كرد. از نظر او بدترین قسمت كار، رفتن به اتاق اعدام با صندلی الكتریكی بود. یك شب او روی صندلی شوك نشست و عكس یادگاری گرفت تا به دوستانش نشان دهد. وقتی فیلم را ظاهر كرد در عكس تصویر صورتی را دید كه از پشت صندلی خیره به او نگاه می‌كند. او هنوز هم نمی‌داند آن صورت چه بود. اریك می‌گوید گاهی اوقات واقعا احساس وحشت می‌كردم. نگهبان‌های دیگر داستان‌هایی درباره اتفاقات آن جا تعریف می‌كردند ولی من سعی می‌كردم توجهی به حرف آنها نكنم اما گاهی اوقات احساس ترس اجتناب‌ناپذیر بود.

«مری مك كلر» دوازده سال است كه در این جزیره كار می‌كند. او از انزوای آن جا لذت می‌برد و می‌گوید «این‌جا یك محل فانتزی استاندارد برای من است.» با این حال او هم اتفاقات عجیبی را تجربه كرده است. وی می‌گوید«بارها برایم اتفاق افتاده كه احساس می‌كردم كسی مرا نیشگون می‌گیرد. من توضیحی برای آنها ندارم به همین خاطر هیچ‌وقت در موردشان با كسی حرف نزدم.»



http://www.seemorgh.com/images/iContent/sargarmi/ssasa.jpg?_cfgetx=img.rx:300;img.ry:400;



«جان بنر» در دهه پنجاه، چهار سال از عمر خود را در این زندان گذراند این سارق بانك كه هم اكنون در آریزونا زندگی می‌كند درباره زوزه‌های باد می‌گوید «شب‌ها وقتی با چشمان باز دراز می‌كشیدم به زوزه باد گوش می‌دادم. زوزه‌ای وحشت‌انگیز بود و انسان احساس می‌كرد ارواح هم با باد هم‌نفس شده‌اند. سعی می‌كردم عقلم را از دست ندهم هنوز هم هر وقت به آلكاتراز فكر می‌كنم به یاد بی‌رحمی‌هایش می‌افتم.» هر روز هزاران توریست از جاهای مختلف به آلكاتراز می‌آیند و از سلول‌های مختلف آن كه هر یك نام زندانی خود را بر سر در خود دارند دیدن می‌كنند. وقتی خورشید غروب می‌كند دیگر كسی از آلكاتراز نمی‌رود بلكه همه از آن فرار می‌كنند. جانسون، نگهبان شب، نیز پس از گذراندن شبی در میان زوزه‌های ارواح كشته‌شدگان آلكاتراز، صبح روز بعد می‌گریزد تا چند ساعتی احساس امنیت نماید.

چهره‌ای در پنجره
من «ریا» هستم و اهل هندوستان می‌باشم ولی داستانی كه تعریف می‌كنم در آمریكا و در خانه خاله‌ام اتفاق افتاد. خاله‌ام همیشه می‌گفت در خانه ارواح زندگی می‌كند ولی من هیچ‌وقت حرفش را باور نكردم تا این‌كه آن اتفاق برایم افتاد. روزی كه اولین بار به آن خانه رفتم احساس كردم همه چیز عجیب به نظر می‌رسد. حس می‌كردم یك نفر از پنجره به من نگاه می‌كند. هر بار آهسته به كنار پنجره می‌رفتم آن را می‌گشودم و دختر موطلایی‌ای را می‌دیدم كه به سرعت فرار می‌كرد. این اتفاق چندین بار تكرار شد تا این‌كه موضوع را به خاله‌ام گفتم. او گفت چهارده سال پیش این خانه متعلق به یك زن و شوهر جوان و دختر پنج ساله‌شان بود. پرسیدم آن دختر، مو طلایی بود؟ خاله مرا به اتاق زیر شیروانی برد و عكسی از آن خانواده را به من نشان داد. بله آن دختر موی طلایی داشت. مطمئن بودم كه او همان دختركی است كه پشت پنجره می‌دیدم. شب بعد پنجره اتاقم باز بود. باز هم دختری را دیدم كه به من خیره شده است ولی این بار بهتر می‌توانستم او را ببینم. چشمانش سیاه سیاه بود یعنی اصلا سفیدی نداشت.

شروع به جیغ كشیدن كردم و به در نگاه كردم وقتی دوباره برگشتم حدود یك سانتی‌متر با صورت دخترك فاصله داشتم. شروع به دویدن كردم و به اتاق خاله‌ام رفتم. ولی وقتی در را باز كردم دیدم خاله‌ام راحت خوابیده است و همان دختر كنارش مثل مرده‌ها افتاده بود. دقیقا یادم هست كه ساعت پنج صبح بود. خاله‌ام را تكان دادم و دخترك را به او نشان دادم. دختر در برابر چشمان وحشت‌زده ما بیدار شد و به من نگاه كرد و گفت «تو مرده‌ای!» و به سرعت محو شد. از آن به بعد دیگر او را ندیدم ولی هنوز هم نفهمیدم چرا او به من گفت مرده‌ام.

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:23 AM
گفتاری پیرامون جن

[ کلمه ی «جن» به معنای نوعی مخلوقات خداست که از حواس ما مستورند قرآن کریم وجود چنین موجوداتی را تصد یق کرده و در آن باره مطالبی بیان نموده است.

اول اینکه: این نوع از مخلوقات قبل لز نوع بشر خلق شده اند .

دوم اینکه: این نوع مخلوق از جنس آتش خلق شده اند همچنانکه نوع بشر از جنس خاک خلق شده اند](1)

قرآن در این باب فرموده:«والجانْ خلقناهم مِن قََبلُ مِن نار الّسموم»(2)

سوم اینکه :این نوع از مخلوقات مانند زندگی انسانها مرگ و قیامت دارند .خداوند در این باب فرمودند:«اولئکَ الذّینَ حَقّ علیهم القولُ فی اممٍ قََدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهُمْ مِنْ الجنِِ وَ الانسِ»(3)

[چهارم اینکه :این نوع از جانداران مانند سایر جانداران نر و ماده و ازدواج و تولد و تکاثر دارند .خداوند در قرآن می فرماید:«وإاّنهُ کانَ رجالٌ مِنْ الانسِ یُعوذونَ بِرجالٍ مِنْ الّجنِ.(4)

پنجم اینکه :این نوع مانند نوع بشر دارای شعور و اراده است و علاوه بر این کارهایی سریع و اعمالی شاق را می توانند انجام دهند که از نوع بشر ساخته نیست .

همچنانکه در آیات مربوط به داستان سلیمان (علیه السلام) و اینکه جن به تسخیر آن جناب (حضرت سلیمان) در آورده و نیز در قصه ی شهر سباء آمده است به وضوح روشنگر همکاری آنها با سلیمان پیامبر را بیان می نماید.

ششم اینکه :جن هم مانند انس تکلیف دارد (مومن و کافر دارند)بعضی صالح و بعضی دیگر فاسدند که در این باره آیات زیر می خوانیم](5)

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ

(1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج20،ص60.

(2) جن را قبلا از آتشی سموم آفریده بودیم .سوره آیه

(3) اینان کسانیند که همان عذاب هایی که امتهای گذشته جنی و انسی را متصرف کرده بود برایشان حتمی شده .سوره احقاف آیه 18

(4) واینکه مردانی از انس بودند که به مردانی از جن پناه می برند .سوره جن آیه 6

(5) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج20،ص60





«وَ ما خَلَقتَ الجنِ والانسِ الّا ِلیعبدونَ»(1)

و در آیه ای دیگر خداوند تبارک و تعالی فرموده :إنّا سَمِعْنا قُرآنا عَجَبا یَهدی الی الّرشْدُ فامنّا بِه ...»(2)

«وَانّا مِنّا المُسْلِمونَ وَ مِنّا القاسِطونَ (3)و «وَانّا مِنّا الّصالِحونَ»(4)و«قالوا یا قومَنا انّا سَمِعْنا کِتاباً اُنْزِلَ مِنْ بَعدُ موسی مُصدّقاً لِما بینْ یدیهِ یَهدیَ الی الّحقِ والی طریقٍ مُستقیم یا قومَنا اجیبوا داعی الله »(5)






















ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ



(1)من جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند .سوره ذاریات آیه ی 56

(2) ما از قرآن آیات عجیبی می شنویم و این قرآن خلق را براه خیر و صلاح هدایت می کند.بدین سبب ما بدان ایمان آورده و دیگر هر گز به خدای خود مشرک نخواهیم شد .سوره ی جن آیات 1و2.

(3) ما از جنیان هم چون آدمیان بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر.سوره ی جن آیه ی 14

(4) و همانا برخی از ما نیکو کارند . سوره ی جن آیه ی 10

(5) گفتند ای قوم ما آگاه باشید که ما کتابی شنیده ایم که بعد از موسی ........سوره ی احقاف آیه ی 31

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:24 AM
جن کیست؟

گفتاری پیرامون جن

[ کلمه ی «جن» به معنای نوعی مخلوقات خداست که از حواس ما مستورند .قرآن کریم وجود چنین موجوداتی را تصدیق کرده و در آن باره مطالبی بیان نموده است.

اول اینکه: این نوع از مخلوقات قبل لز نوع بشر خلق شده اند .

دوم اینکه: این نوع مخلوق از جنس آتش خلق شده اند همچنانکه نوع بشر از جنس خاک خلق شده اند](1)

قرآن در این باب فرموده:«والجان خلقناهم من قبل من نار السموم»(2)

سوم اینکه :این نوع از مخلوقات مانند زندگی انسانها مرگ و قیامت دارند .خداوند در این باب فرمودند:«اولئک الذین حق علیهم القول فی امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس»(3)

[چهارم اینکه :این نوع از جانداران مانند سایر جانداران نر و ماده و ازدواج و تولد و تکاثر دارند .خداوند در قرآن می فرماید:«و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن.(4)

پنجم اینکه :این نوع مانند نوع بشر دارای شعور و اراده است و علاوه بر این کارهایی سریع و اعمالی شاق را می توانند انجام دهند که از نوع بشر ساخته نیست .

همچنانکه در آیات مربوط به داستان سلیمان (علیه السلام) و اینکه جن به تسخیر آن جناب (حضرت سلیمان) در آورده و نیز در قصه ی شهر سباء آمده است به وضوح روشنگر همکاری آنها با سلیمان پیامبر را بیان می نماید.

ششم اینکه :جن هم مانند انس تکلیف دارد (مومن و کافر دارند)بعضی صالح و بعضی دیگر فاسدند که در این باره آیات زیر می خوانیم](5)

(1) تفسیر المیزان علامه طباطبایی ج20ص60.

(2) جن را قبلا از آتشی سموم آفریده بودیم .سوره آیه

(3) اینان کسانیند که همان عذاب هایی که امتهای گذشته جنی و انسی را متصرف کرده بود برایشان حتمی شده .سوره احقاف آیه 18

(4) واینکه مردانی از انس بودند که به مردانی از جن پناه می برند .سوره جن آیه 6

(5) تفسیر المیزان علامه طباطبایی ج20ص60





«و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»(1)

و در آیه ای دیگر خداوند تبارک و تعالی فرموده :«انا سمعنا قرآنا عجبا یهدی الی الرشد فامنا به ...»(2)

«وانا منا المسلمون و منا القاسطون (3)و «وانا منا الصالحون»(4)و«قالوا یا قومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسی مصدقا لما بین یدیه یهدی الی الحق والی طریق مستقیم یا قومنا اجیبوا داعی الله »(5)





























(1)من جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند .سوره ذاریات آیه ی 56

(2) ما از قرآن آیات عجیبی می شنویم و این قرآن خلق را براه خیر و صلاح هدایت می کند.بدین سبب ما بدان ایمان آورده و دیگر هر گز به خدای خود مشرک نخواهیم شد .سوره ی جن آیات 1و2.

(3) ما از جنیان هم چون آدمیان بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر.سوره ی جن آیه ی 14

(4) و همانا برخی از ما نیکو کارند . سوره ی جن آیه ی 10

(5) گفتند ای قوم ما آگاه باشید که ما کتابی شنیده ایم که بعد از موسی ........سوره ی احقاف آیه ی 31

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:25 AM
آیاتی پیرامون جنیان



آیاتی که به خصوصیات جنّیان اشاره می کنند

[از کلام خدای متعال استفاده می شود که ابلیس از طایفه ی جن بوده و دارای فرزندان و قبیله ای است ،چون در قرآن می خوانیم «کانَ مِنْ الجنِ فَفَسَقَ عَنْ امر ربّهِ»(1)

و نیز می خوانیم «افتتخذونه وَ ذریتهُ اولیاء مِنْ دونی »(2) و نیز می خوانیم «انّهُ یُریکُم هوَ وَ قَبیلهُ مِنْ حَیْثَ لاتَروْنِهِمْ »(3) و همچنین در آیه ی دیگری می فرماید«فَامنّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِکْ بِربْنا احداً»(4) این جمله از ایمان جنیان به قرآن و تصدیق آن به اینکه حق است خبر می دهد](5)

[وجمله ی «وَلنْ نُشْرِکْ بِربْنا احداً» ایمانشان را به قرآن تاکید می کنند و می فهمانند که ایمان جنیان به قرآن همان ایمان به خدایی است که قرآن را نازل کرده در نتیجه رب ایشان هم همان خداست و ایمانشان به خدای تعالی ایمان توحیدی است یعنی احدی را ابداًشریک خدا نمی گیرند](6)

«وَانّهُ تَعالی جَدَُّ رَبّنا مَا اتّخَذَ صاحبةٌّ وَلا وَلداً»(7)

مفسرین کلمه ی «جدّ»را به عظمت و بعضی به بهره معنا کرده اند و آیه ی شریفه در معنای تا کیدی است برای جمله ی «وَلَنْ نُشْرِکْ بِربّنا احداً»وقرائت مشهور کلمه ی «انّه »را به فتحه همزه خوانده و بعضی آن را و آیات بعدش را که دوازده آیه است به کسره همزه خوانده اند و درست هم همین است چون سیاق ظهور در این دارد که آیات حکایت کلام جن است .(8)



(1)او از جن بوده و در آخر از امر پروردگارش سرپیچی کرد .سوره ی کهف آیه 50

(2) آیا ابلیس و ذریه ی او را به جای من اولیاء خود می گیرید .سوره ی کهف آیه 50

(3) و او و قبیله اش از جایی که شما ایشان را نبینید می بیند.سوره ی اعراف آیه ی 27

(4) به خدا ایمان آوردیم وبرای او شریک قائل نمی شویم .سوره ی جن آیه ی 1

(5) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج20،ص61

(6) تفسیر المیزان ،علامه طباطبایی ،ج20،ص61

(7) و همانا بسیار بلند مرتبه است شان و اقتدار پروردگار ما .......سوره ی جن آیه ی 3

(8)تفسیر قرطبی، ج،19ص8





امّا قرائت به فتحه وجه روشنی ندارد بعضی ها آن را توجیه کرده اند به اینکه جمله ی «انّه » عطف است بر ضمیر مجرور در جمله ی«امنّا بِهِ » و تقدیر کلام «امنّا بِهِ »

«بانّهُ تعالی جدٌ ربّنا.....» است می خواهد از جنیان خبر دهد به اینکه نسبت به نفی صاحب و ولد برای خدا که بت پرستان بدان معتقد ند ایمان دارند.(1)

لیکن این توجیه براساس عقیده ی نحویین کوفی درست در می آید که عطف بر ضمیر متصل مجرور را جایز دانسته اند و اما بر مذهب بصری ها که آن را جایز نمی دانند بعضی ها از قبیل قراء و زجاج و زمخشری به طوری که ایشان حکایت شده گفته اند که کلمه ی «انّه »عطف است برمحلّ جار و مجرور و محلّ جار و مجرور «امنّا بِهِ »نصب است چون این جمله در معنای «تصدیق داریم آن را »می باشد که کلمه ی «آن را»مفعول ایمان به معنای تصدیق است و تقدیر کلام «و صَدقْنا انّهُ تعالی جّدُ رَبّنا » می باشد ولی خواننده خود می داند که این توجیه درستی نیست (2)



بعضی دیگر این قرائت را توجیه کرده اند به اینکه در جمله ی عطف شده حرف جری در تقدیر است و چنین تقدیری در دوحرف «انّ »و«انْ»شایع است و تقدیر کلام «امنّا بِه ِوَ بانّهُ تَعالی جدُّ ربنّا ....»می باشد.(3)

[یک اشکال به همه ی این وجوه وارد است چه آن وجهی که گفت جمله ی «و انّهُ » عطف به ضمیر مجرور است و چه آن که گفت عطف به محل آن است و چه آن که گفت حرف جری در جمله ی معطوف در تقدیر است .و آن اشکال این است که با این سه وجه تنها می توان دو آیه «و انّهُ تَعالی جّدُ ربنّا ...»(4) و «انّهُ کانَ یَقولُ سَفیهُنا علی اللهِ .....»(5)را توجیه کرد امّا برای بقیه آیاتی که کلمه ی «انّ»در اول آن آمده مانند آیه «وانّ ظننّا انْ لَنْ تَقول»](6)



(1)روح المعانی ج29ص84

(2 ) روح المعانی ج29 ص85

(3) روح المعانی ج29 ص84

(4)سوره ی جن

(5)سوره ی جن

(6)تفسر المیزان علامه طباطبایی ج20ص62











[وآیه ی «و انّهُ کانَ رجالٌ مِنْ الانسِ ...»(1) و آیه ی «وَ انّا لَمسْنا الّسماء......»(2)قطعاً چاره ساز نیست چون معنا ندارد جان بگویند ما ایمان آوردیم و یا تصدیق کردیم که گمان کردیم انس و جن علیه خدا حرف زشت نخواهند گفت.و باز معنا ندارد گفته باشد ما ایمان آوردیم و تصدیق کردیم که رجالی از انس همواره به رجالی از جن پناه می برند و یا گفته باشند :ما ایمان آوردیم و تصدیق کردیم که ما به آسمان نزد یک شد یم و دید یم که چنین و چنان بود.](3)

پس با آن سه توجیه هیچ دردی دوا نمی شود تنها چاره در همان است که بعضی از مفسرین ابراز داشته اند و آن این است که اگر دو آیه اول با تقد یر گرفتن و یا تصدیق توجیه شود قهراًباید هر یک از بقیه آیات را با تقد یر گرفتن فعلی که متناسب با مفاد آن باشد .(4)

[بعضی از مفسرین مفتوح بودن کلمه ی «انّه »در آیه ی مورد بحث را اینطور توجیه کرده اند که این آیه و همه ی آیاتی که کلمه ی «انّ»در آغاز آن آمده عطف است بر جمله ی «انّه اسْتَمشعَ نَفرٌ.....»(5)و فساد این توجیه بر کسی پوشیده نیست برای اینکه در این صورت باید بگوییم همه ی آیات در مقام خبر دادن از مطالبی است که به رسول خدا (صلی الله علیه و سلم)وحی شده که جنی ها چنین و چنان گفتند:«قل اوحی الّی انّه استمع .....»(6)به مردم بگو که به من وحی شده که چند نفر از جنیان به صدای تلاوت قرآن گوش دادند ونزد قوم خود رفته گفتند که :چنین وچنان شده و نیز به من وحی شده که «انّهُ جّدُ ربنّا...»(7)که او پروردگار عظیم ماست و نیز به من وحی شده که بعضی از سفیهان ما علیه خدا حرفهای بدی می گفتند.](8)

(1) سوره ی جن آیه 6

(2) سوره ی جن آیه 8

(3) تفسیر المیزان ج20ص62

(4) تفسیر المعانی ج29ص84

(5) سوره ی جن آیه 1

(6) سوره ی جن آیه 1

(7) سوره ی جن آیه ی 3

(8) روح البیان ج10ص190ط بیروت

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:26 AM
گفتاری پیرامون جن

[ کلمه ی «جن» به معنای نوعی مخلوقات خداست که از حواس ما مستورند .قرآن کریم وجود چنین موجوداتی را تصدیق کرده و در آن باره مطالبی بیان نموده است.

اول اینکه: این نوع از مخلوقات قبل لز نوع بشر خلق شده اند .

دوم اینکه: این نوع مخلوق از جنس آتش خلق شده اند همچنانکه نوع بشر از جنس خاک خلق شده اند](1)

قرآن در این باب فرموده:«والجان خلقناهم من قبل من نار السموم»(2)

سوم اینکه :این نوع از مخلوقات مانند زندگی انسانها مرگ و قیامت دارند .خداوند در این باب فرمودند:«اولئک الذین حق علیهم القول فی امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس»(3)

[چهارم اینکه :این نوع از جانداران مانند سایر جانداران نر و ماده و ازدواج و تولد و تکاثر دارند .خداوند در قرآن می فرماید:«و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن.(4)

پنجم اینکه :این نوع مانند نوع بشر دارای شعور و اراده است و علاوه بر این کارهایی سریع و اعمالی شاق را می توانند انجام دهند که از نوع بشر ساخته نیست .

همچنانکه در آیات مربوط به داستان سلیمان (علیه السلام) و اینکه جن به تسخیر آن جناب (حضرت سلیمان) در آورده و نیز در قصه ی شهر سباء آمده است به وضوح روشنگر همکاری آنها با سلیمان پیامبر را بیان می نماید.

ششم اینکه :جن هم مانند انس تکلیف دارد (مومن و کافر دارند)بعضی صالح و بعضی دیگر فاسدند که در این باره آیات زیر می خوانیم](5)

(1) تفسیر المیزان علامه طباطبایی ج20ص60.

(2) جن را قبلا از آتشی سموم آفریده بودیم .سوره آیه

(3) اینان کسانیند که همان عذاب هایی که امتهای گذشته جنی و انسی را متصرف کرده بود برایشان حتمی شده .سوره احقاف آیه 18

(4) واینکه مردانی از انس بودند که به مردانی از جن پناه می برند .سوره جن آیه 6

(5) تفسیر المیزان علامه طباطبایی ج20ص60





«و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»(1)

و در آیه ای دیگر خداوند تبارک و تعالی فرموده :«انا سمعنا قرآنا عجبا یهدی الی الرشد فامنا به ...»(2)

«وانا منا المسلمون و منا القاسطون (3)و «وانا منا الصالحون»(4)و«قالوا یا قومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسی مصدقا لما بین یدیه یهدی الی الحق والی طریق مستقیم یا قومنا اجیبوا داعی الله »(5)






















ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ



(1)من جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند .سوره ذاریات آیه ی 56

(2) ما از قرآن آیات عجیبی می شنویم و این قرآن خلق را براه خیر و صلاح هدایت می کند.بدین سبب ما بدان ایمان آورده و دیگر هر گز به خدای خود مشرک نخواهیم شد .سوره ی جن آیات 1و2.

(3) ما از جنیان هم چون آدمیان بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر.سوره ی جن آیه ی 14

(4) و همانا برخی از ما نیکو کارند . سوره ی جن آیه ی 10

(5) گفتند ای قوم ما آگاه باشید که ما کتابی شنیده ایم که بعد از موسی ........سوره ی احقاف آیه ی 31

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:26 AM
تفسیر سوره جن (انا منا الصالحون.......)

«وَإنّا مِنّا الّصالِحُونَ وَ مِنّا دُون ذلکَ کُنْا طََریْقٌ قِدداً» (1) کلمه ی «صلاح» به معنای شایستگی است ،در مقابل کلمه ی «طلاح»که به معنای ناشایستگی است ،و مراد از «دون ذلک »-به طوری که گفته شده –رتبه پایین تر ونزدیک تر به رتبه ی صالحان است .ولیکن آنچه به نظر ما ظهور دارد این است که :کلمه ی« دون »به معنای خیر است ،خواستند بگویند :بعضی از ما صالحند ،و بعضی دیگر غیر صالح.مؤید این ظهور جمله ی بعد است که می فرماید :«کُنّا طَرائق قدداً» ما دارای مسلک های متفرق بودیم و این عبارت بر تفرقه و تشتیت دلالت دارد.و کلمه ی« طرائق » جمع طریقه است که به معنای روش هایی است که مورد عمل واقع شده باشد و کلمه ی «قََدَدْ»«جمع وَقَدَ» است،که از مصدر «قَدْ» و به معنای قطعه است ،و اگر طرائق را به وصف قدد توصیف کرد ،به این مناسبت بود که هر یک از آن طریقه ها ی مقطوع از طریقه ی دیگر است،و سالک خود را به هدفی غیر هدف دیگری می رساند.(2)

آن مفسری که کلمه ی «قدد» را به راه های متفرقی تفسیر کرده برگشت کلامش به همین معناست.

معنای آیه این است که :بعضی از ما صالحان بالطبع هستند و بعضی غیر صالحند و ما در مذاهب مختلف بودیم (بنابراین فی در تقدیر بگیریم)و یا صاحب مذاهب مختلف بودیم (بنابراین کلمه ی ذوی را تقدیر بگیریم)و یا ما خودمان مثل راه های بریده از هم هستیم ،که هر کدام از یکجا سر در می آورد (بنابراینکه جمله ی استعلره باشد).

«وَإنّا ظَنَنّْاأنْ لَنْ نُعْجِزْ اللهِ فی الارضِ وَ لَنْ نَعْجِزهُ هُرَباً»(3)

در اینجا کلمه ی «ظَنَّ» که «ظَنَنّْآ» ماضی آن است به معنای علم یقین است ،و مناسب تر آن است که مواد از اینکه گفتند«لَنْ نُعْجِزْ الله فی الارض ِ...» این باشد که نمی توانیم در زمین از راه فساد و در ارض جلو خواست خدا را بگیریم،و او را عاجز سازیم،و نگذاریم نظامی که در زمین جاری کرده جاری شود.





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ

(1) سوره ی جن ،آیه 11

(2) مجمع البیان فی تفسیر القرآن،ج10،ص371

(3) سوره ی جن ،آیه 12

(4) مجمع البیان ،ج10،ص371



چون فساد خود آنان هم اگر محقق شود ،تازه یکی از مقدرات خود خداست ،نه اینکه خدا را عاجز ساخته باشند ،و نیز مراد از جمله «وَ لَنْ نُعْجِزهُ هَرَباً» این باشد که اگر خدا بخواهد ما را دستگیر کند نمی توانیم از چنگ او بگریزیم ،و او نتواند به ما دست یابد.(1)

بعضی از مفسرین گفته اند: معنای جمله ی اول این است که ما تا چندی که در زمین هستیم نمی توانیم خدا را عاجز سازیم .و معنای جمله ی دوم این است که نمی توانیم به آسمان بگریزیم ،در نتیجه معنای آیه این است که نه در زمین می توانیم خدا را عاجز کنیم و نه در آسمان لیکن خواننده خود می داند که این معنا درست نیست.(2) «وَإنّا لَمّا سَمِعْنا الهُدی أمَنّا بِهِ فَمَنْ یُومِنْ بِرَبّهِ فَلا یُخافُ بُخْسَاً وَ لا رَهِقاً»(3)

منظور از کلمه ی «هُدی» قرآن است به این اعتبار که متضمن هدایت است ،و کلمه ی «بُخْسْ» به معنای نقص است ،اما نه هر نقصی،بلکه نقص بر سبیل ظلم ،وکلمه ی «رهق» به معنای فراگرفتن و احاطه کردن ناملایمات به انسان است.و حال معنای آیه این است که : ما وقتی قرآن را که کتاب هدایت است شنیدیم ،بدون درنگ ایمان اوردیم ،برای اینکه هرکس به قرآن ایمان بیاورد ،در حقیقت به پروردگار خود ایمان آورده و هر کس به پروردگار خود ایمان بیاورد دیگر ترس ندارد ،نه ترس از نقصان در خیر ،که مثلاً خدا به ظلم ،خیر او را ناقص کند،و نه ترس از اینکه ،مکروه احاطه اش کند چنین کسی چرا عجله نکند و بدون درنگ ایمان نیاورد و در اقدام بر ایمان آوردن تردد کند که مثلاً نکند ایمان بیاورم و دچار بخس و رهق شوم.

«وَإنّا مِنّا المِسْلِمونَ وَ مِنّا القاسِطونَ فَمَنْ أسْلَمْ فَأولئکَ تَحَروا رَشَداً»(4) مراد از کلمه ی «مسلمون» این است که ما تسلیم امر خداییم ،پس «مسلمون» کسانیند که امر تسلیم خدا کردند ،و هر چه بخواهد و دستور دهد مطیع او هستند.





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ

(1) مجمع البیان ،ج10،ص371

(2) تفسیر کشاف،ج4،ص627

(3) سوره ی جن،آیه 13

(4) سوره ی جن،آیه ی 14

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:27 AM
تفسیر ایه انا لمسنا السماء.....

ضمیر «انّهُمْ» به رجالی از انس بر می گردد و خطاب در «ظَنَنْتُمْ» متوجّه قوم جنی ایشان است ،و مراد از : بعثت» بعثت رسول به رسالت است،که مشرکین منکر آن هستند .

بعضی گفته اند :مراد از بعثت زنده کردن مردگان است ،ولی سیاق آیات معنای اوّل را تأیید می کند .(1)

از بعضی نقل شده که گفته اند : این آیه و آیه قبلش اصلاًجزو کلام جنی ها نیست،بلکه کلام خدای متعال است که در وسط آیات حاکی کلام جنّیان به عنوان جمله ی معترضه قرار گرفته ،بنابر این نظریه ،ضمیر «إنّهُمْ» به جنّیان بر می گردد ،و خطاب در «ظَنَنْتُمْ»به مردم است ولی این نظریه از سیاق آیات به دور است.(2)

«وَإنّا لَمَسْنا الّسَماء فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرْساً شَدیداً ثُهَباً » (3) «لمس سماء» به معنای نزدیک شدن به آسمان به وسیله ی صعود بدان است و کلمه ی «حرس»- به طوری که گفته اند :«حَرَسَ» اسم جمع کلمه ی حارس است و به همین جهت با صفت مفرد توصیف شده و مراد از «حرس شدید» نگهبانان قدرتمندی است که نمی گذارند شیطانها در آسمانها استراق سمع کنند ،و به همین جهت دنبالش فرمود : «وشُهَبا» که منظور از شهابها سلاح آن نگهبان است.(4)

«وَإنّا کُنّا نَقْعُدْ مِنْها لَلْسَمْعْ فَمَنْ یَسْتَمِعْ الان یَجِد لَهُ شَهاباً رَصَداً» (5) از صدر این آیه اگر منضم با آیه ی قبلی در نظر گرفته شود این معنا استفاده می شود : پر شدن آسمان از حارسان شدید اخیراًپیش آمده و قبلاًچنین نبوده ،بلکه جنّیان آزادانه به آسمان بالا می رفتند.و در جایی که خبرهای غیبی و سخنان ملائکه به گوششان برسد می نشستندو(6)







ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

(1) تفسیر المیزان ،علامه طباطبایی،ج20،ص64

(2) تفسیر فخر رازی ،ج30،ص156

(3) سوره ی جن،آیه 8

(4) تفسیر قرطبی ،ج19،ص11

(5) سوره ی جن،آیه ی 9

(6) تفسیر قرطبی،ج19،ص11

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:27 AM
تفسیر ایه انه کان رجال ..............

و همچنان در شرک بودند تا اینکه قرآن را شنیدند ، و حقیقت برایشان روشن گردید،و این اعتذاف جنّیان در حقیقت تکذیب مشرکین انسی و جنّی است .

«د انّهُ کانَ رِجالٌ مِن الانسِ یُعوذُ ونَ بِرجالٍ مِنْ الجّن فَزادوهُمْ رَهِقاً»(1) معنایش این است که قهر فلان امر بر او احاطه کرد (2)

کلمه ی «رَهِقْ) به گناه و طغیان هم تفسیر شده .بعضی هم آن را به ترس و شر معنا کرده اند .بعضی دیگرگفته اند :به معنای ذلت و ضعف است .وهمه این معنای لازمه ی معنای اصلی کلمه است .

مراد از پناه بردن انس به جن – به طوری که گفته شد،این است که در عرب رسم بوده که وقتی در مسافرت در شب به بیابانی بر می خورند از شر جانوران و شر سفیهان جنّی به عزیز آن بیابان که سرپرست جنّیان است پناه می برند.می گفتند: من پناه می برم به عزیز این وادی از شر سفهای قومش.(3)

از مقاتل نقل شده که گفته :اولین کسی که به جن پناه شده طایفه ای از یمن ،و سپس قبیله ی بنی حنیفه بودند ،و آنگاه در همه ی عرب شایع گردیده ،و بعید نیست مراد از «پناهده شدن به جن » این باشد که برای رسیدن به مقاصد شان به کاهنی مراجعه نموده ،از او بخواهند جن را به کمک دعوت کند.(4)

و اینکه گفته اند :رسم بوده هرگاه از اذیت و مضرات جن می ترسیدند به مردانی از انس مراجعه می کردند ، به همین معنا برگشت می کند.(5)

بنابر این ضمیر اولی از دو ضمیر در «فزادهم »به رجالی از انس ،ودومی به رجالی از جن بر می گردد،و معنای جمله این است که رجال جن گناه رجال انس و طغیان و یا ذلت و ترس آنان را زیاد تر کردند.(6)

«وَ انّهُمْ ظَنّوا کَما ظَنَنْتُمْ أنْ لَنْ یبْعَث الله احداً»(7)



(1) سوره ی جن،آیه ی 6

(2) مفردات راغب ،ماده ی «عوذ»و ماده ی «رهق»

(3) مجمع البیان ،ج10،ص369

(4) تفسیر روح البیان ،ج8،ص193

(5) تفسیر مجمع البیان ،ج10، ص369

(6) تفسیر المیزان ،علامه طباطبایی،ج20،ص64

(7) سوره ی جن،آیه 7

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:28 AM
تفسیر ایه ملیت حرسا .........



و از ذیل آیه که با «فاء»تفریع فرموده«فَمَنْ....» و ذیل آیه را متفرع بر همه ی مطالب گذشته نموده ،استفاده می شود که جنیان خواسته اند بگویند از امروز هر کس از ما بخواهد در آن نقطه های قبلی آسمان به گوش بنشیند ،تیر های شهابی را می یابد که از خصوصیّاتش این است که تیر اندازی در کمین دارد.(1)



در نتیجه از مجموع دو آیه این خبر به دست می آید که :جنّیان به یک حادثه ی آسمانی بر خوردارند ،حادثه ای جدید که مقارن با نزول قرآن و بعثت خاتم الانبیاء (صلوات الله علیه) رخ داده و آن عبارت از این است که با بعثت آن جناب ،جنّیان از تلقی اخبار غیبی آسمانی و استراق سمع برای به دست آوردن آن ممنوع شده اند.



در اینجا به استدلال عجیبی از بعضی از مفسرین بر می خوریم ،و آن این است که این دو آیه رد بر کسانی است که معتقدتد داستان رجم شیطان ها از آسمان ،قبل از بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم بود ،و آنچه بعد از بعثت رخ داده پر شدن آسمان از نگهبان است .(2)

چون فرموده «مُلِئَتْ حَرْساً » و این جمله دارد و ظهور دارد در اینکه اصل نگهبانان در آسمان بوده اند . آنچهبعد از بعثت رخ داده پر شدن آسمان از نگهبانان است و نیز جمله ی :«وَنَقْعُدْ مِنْها مَقاعِد للسمعِ» ظهور دارد در اینکه ما در آسمان بعضی از نشیمنگاه ها را خالی از حارس و شهب می یافتیم ،و امّا امروز جای خالی نیست ،همه جا پر شده ، به طوری که در هر نقطه بنشینی برای استراق سمع شهابی را در کمین می بینی.(3)

[این استدلال همانطوری که گفتیم عجیب است ،برای اینکه اگر این دو آیه می خواستند از پر شدن آسمان از حارسان و زیاد شدن عدد آنان به حّدی که جای خالی در آن نمانده خبر دهد، باید نفی را متوجه شنیدن از تمامی نقاط کند، در قبال وضع گذشته که جنیان می توانستند در بعضی نقاط بنشینند ،و اسرار را بشنوند ،نه اینکه نفی را

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ

(1) تفسیر قرطبی ،ج19،ص11

(2) تفسیر المیزان،علامه طباطبایی،ج20،ص66

(3) تفسیر المیزان ،ج20،ص66

متوجه صرف شنیدن کند ،و ما می بینیم در آیه ی شریفه «فَمَنْ یَسْتَمِعْ الان یَجِدْ لَهُ شَهاباً رَصَداً» (1) سخنی از همه نقاط و بعضی نقاط نگفته ،تنها فرموده: هر کس از جنّیان بخواهد چیزی بشنود شهابی را در کمین می بیند.

بر فرض قبول کنیم که از این عبارت نفی کلی استفاده شود و می خواهد سمع را علی الاطلاق نفی کندو همین مقدار در نفی کلی کافی باشد ،لیکن همینکه می دانیم غرض خبر دادن از پرشدن آسمان از حارسان است ،با اینکه قبلاً بعضی از نقاطش خالی بوده و همچنین اینکه جمله ی «فَمَنْ یَسْتَمِع .....» (2) را مقید کرد به قید «الان»خود دلیل بر این است که امر جدیدی در باره ی رجم جن داده ،و آن امر جدید این است که جنّیان را از تمامی نقاط رجم می کنند ، واز بگوش نشستن آنان به طور مطلق جلو گیری می شود ،در حالی که قبلاً اینطور نبوده ،و آنها می توانستند در بعضی از نقاط استراق سمع کنند ،و کسی جلو گیری ننماید، و این مقدار برای اثبات ادعای مدعی کافی است.

و باید این را هم متوجّه بود که مفاد آیه رخ دادن رجم جن به وسیله ی شهاب رصد است ،نه پیدایش اصل شهاب آسمانی پس این اشکال وارد نیست که کسی بگوید شهابها قبل از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و نزول قرآن هم بودند ،چون آنچه از قرآن استفاده می شود این است که در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)این حادثه رخ داد، که شیطانها به وسیله شهاب رجم شدند ،و قرآن در هیچ موردی متعرض اصل شهابها نشده ،و ما در اول سوره صافات هم مطالبی مربوط به این بحث ایراد کردیم.

«وَإنّا لا نَدْری أشرارید بِمَنْ فی الارض إمْ اراد بِهِمْ رَبّهُمْ رَشَداً»(3) کلمه ی «رَشَدَ» با-دو فتحه –و کلمه ی «رُشْدْ»-با ضمه و سکون شین به معنای رسیدن به واقع است ،بر خلاف کلمه ی «غی» که به معنای خلاف آن است ،و نکره آوردن «رَشَداً» برای این است که بفهماند خدای تعالی نوع خاصی از رشد برای آنان خواسته .و اینکه جنّیان گفتند ما نمی دانیم آیا خدای تعالی شر اهل زمین را خواسته یا رشد آنان را ،برای جهل و تحیری است که نسبت به مسأله (4)

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ

(1) سوره ی جن ،آیه ی 9

(2) مجمع البیان ،ج10،ص369

(3) سوره ی جن،آیه 10

(4) تفسیر المیزان، ج20، ص67





رجم و جلوگیری از اطلاع یافتن شیطانها از اخبار آسمانی داشته اند ،چیزی که هست این مقدار را فهمیده بودند که این حادثه که در آسمان رخ داده ،مربوط به اهل زمین است ،حال یا برای خیر آنان است و یا شر آنان ،اگر خدای تعالی از پدید آوردن این حادثه خیر اهل زمین را خواسته باشد قطعاً آن خیر یک نوع هدایت و سعادت اهل زمین خواهد بود ، به همین جهت در شق دوم احتمال خود که جا داشت بگویند«ویا خیر ایشان را»گفتند«و یا رشد ایشان را »مؤید این معنا جمله ی «أو اراد بِهِم رَبّهِّمْ ....» (1) است که اشعار به رحمت و عنایت دارد.



جنّیان در این کلام خود فاعل اراده ی رشد را ذکر کردند ولی در جانب شر فاعل را ذکر نکردند و نگفتند:أشَرُّ اَرادَ بِمَنْ فی الارضْ»(2) بلکه فعل اراد را به صیقه ی مجهول آوردند ،تا هم رعایت ادب را نسبت به خدای تعالی کرده باشند و هم فهمانده باشند خدای تعالی شر کسی را نمی خواهد ،مگر خود انسان کاری کرده باشد که مستحق شر خدایی شده باشد.(3)















ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ

(1) سوره ی جن آیه ی 10

(2) سوره ی جن آیه ی 10

(3) تفسیر المیزان ،علامه طباطبایی،ج20،ص67

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:28 AM
آیاتی که به خصوصیات جنّیان اشاره می کنند



[از کلام خدای متعال استفاده می شود که ابلیس از طایفه ی جن بوده و دارای فرزندان و قبیله ای است ،چون در قرآن می خوانیم «کانَ مِنْ الجنِ فَفَسَقَ عَنْ امر ربّهِ»(1)

و نیز می خوانیم «افتتخذونه وَ ذریتهُ اولیاء مِنْ دونی »(2) و نیز می خوانیم «انّهُ یُریکُم هوَ وَ قَبیلهُ مِنْ حَیْثَ لاتَروْنِهِمْ »(3) و همچنین در آیه ی دیگری می فرماید«فَامنّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِکْ بِربْنا احداً»(4) این جمله از ایمان جنیان به قرآن و تصدیق آن به اینکه حق است خبر می دهد](5)

[وجمله ی «وَلنْ نُشْرِکْ بِربْنا احداً» ایمانشان را به قرآن تاکید می کنند و می فهمانند که ایمان جنیان به قرآن همان ایمان به خدایی است که قرآن را نازل کرده در نتیجه رب ایشان هم همان خداست و ایمانشان به خدای تعالی ایمان توحیدی است یعنی احدی را ابداًشریک خدا نمی گیرند](6)

«وَانّهُ تَعالی جَدَُّ رَبّنا مَا اتّخَذَ صاحبةٌّ وَلا وَلداً»(7)

مفسرین کلمه ی «جدّ»را به عظمت و بعضی به بهره معنا کرده اند و آیه ی شریفه در معنای تا کیدی است برای جمله ی «وَلَنْ نُشْرِکْ بِربّنا احداً»وقرائت مشهور کلمه ی «انّه »را به فتحه همزه خوانده و بعضی آن را و آیات بعدش را که دوازده آیه است به کسره همزه خوانده اند و درست هم همین است چون سیاق ظهور در این دارد که آیات حکایت کلام جن است .(8)



(1)او از جن بوده و در آخر از امر پروردگارش سرپیچی کرد .سوره ی کهف آیه 50

(2) آیا ابلیس و ذریه ی او را به جای من اولیاء خود می گیرید .سوره ی کهف آیه 50

(3) و او و قبیله اش از جایی که شما ایشان را نبینید می بیند.سوره ی اعراف آیه ی 27

(4) به خدا ایمان آوردیم وبرای او شریک قائل نمی شویم .سوره ی جن آیه ی 1

(5) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج20،ص61

(6) تفسیر المیزان ،علامه طباطبایی ،ج20،ص61

(7) و همانا بسیار بلند مرتبه است شان و اقتدار پروردگار ما .......سوره ی جن آیه ی 3

(8)تفسیر قرطبی، ج،19ص8





امّا قرائت به فتحه وجه روشنی ندارد بعضی ها آن را توجیه کرده اند به اینکه جمله ی «انّه » عطف است بر ضمیر مجرور در جمله ی«امنّا بِهِ » و تقدیر کلام «امنّا بِهِ »

«بانّهُ تعالی جدٌ ربّنا.....» است می خواهد از جنیان خبر دهد به اینکه نسبت به نفی صاحب و ولد برای خدا که بت پرستان بدان معتقد ند ایمان دارند.(1)

لیکن این توجیه براساس عقیده ی نحویین کوفی درست در می آید که عطف بر ضمیر متصل مجرور را جایز دانسته اند و اما بر مذهب بصری ها که آن را جایز نمی دانند بعضی ها از قبیل قراء و زجاج و زمخشری به طوری که ایشان حکایت شده گفته اند که کلمه ی «انّه »عطف است برمحلّ جار و مجرور و محلّ جار و مجرور «امنّا بِهِ »نصب است چون این جمله در معنای «تصدیق داریم آن را »می باشد که کلمه ی «آن را»مفعول ایمان به معنای تصدیق است و تقدیر کلام «و صَدقْنا انّهُ تعالی جّدُ رَبّنا » می باشد ولی خواننده خود می داند که این توجیه درستی نیست (2)



بعضی دیگر این قرائت را توجیه کرده اند به اینکه در جمله ی عطف شده حرف جری در تقدیر است و چنین تقدیری در دوحرف «انّ »و«انْ»شایع است و تقدیر کلام «امنّا بِه ِوَ بانّهُ تَعالی جدُّ ربنّا ....»می باشد.(3)

[یک اشکال به همه ی این وجوه وارد است چه آن وجهی که گفت جمله ی «و انّهُ » عطف به ضمیر مجرور است و چه آن که گفت عطف به محل آن است و چه آن که گفت حرف جری در جمله ی معطوف در تقدیر است .و آن اشکال این است که با این سه وجه تنها می توان دو آیه «و انّهُ تَعالی جّدُ ربنّا ...»(4) و «انّهُ کانَ یَقولُ سَفیهُنا علی اللهِ .....»(5)را توجیه کرد امّا برای بقیه آیاتی که کلمه ی «انّ»در اول آن آمده مانند آیه «وانّ ظننّا انْ لَنْ تَقول»](6)



(1)روح المعانی ج29ص84

(2 ) روح المعانی ج29 ص85

(3) روح المعانی ج29 ص84

(4)سوره ی جن

(5)سوره ی جن

(6)تفسر المیزان علامه طباطبایی ج20ص62











[وآیه ی «و انّهُ کانَ رجالٌ مِنْ الانسِ ...»(1) و آیه ی «وَ انّا لَمسْنا الّسماء......»(2)قطعاً چاره ساز نیست چون معنا ندارد جان بگویند ما ایمان آوردیم و یا تصدیق کردیم که گمان کردیم انس و جن علیه خدا حرف زشت نخواهند گفت.و باز معنا ندارد گفته باشد ما ایمان آوردیم و تصدیق کردیم که رجالی از انس همواره به رجالی از جن پناه می برند و یا گفته باشند :ما ایمان آوردیم و تصدیق کردیم که ما به آسمان نزد یک شد یم و دید یم که چنین و چنان بود.](3)

پس با آن سه توجیه هیچ دردی دوا نمی شود تنها چاره در همان است که بعضی از مفسرین ابراز داشته اند و آن این است که اگر دو آیه اول با تقد یر گرفتن و یا تصدیق توجیه شود قهراًباید هر یک از بقیه آیات را با تقد یر گرفتن فعلی که متناسب با مفاد آن باشد .(4)

[بعضی از مفسرین مفتوح بودن کلمه ی «انّه »در آیه ی مورد بحث را اینطور توجیه کرده اند که این آیه و همه ی آیاتی که کلمه ی «انّ»در آغاز آن آمده عطف است بر جمله ی «انّه اسْتَمشعَ نَفرٌ.....»(5)و فساد این توجیه بر کسی پوشیده نیست برای اینکه در این صورت باید بگوییم همه ی آیات در مقام خبر دادن از مطالبی است که به رسول خدا (صلی الله علیه و سلم)وحی شده که جنی ها چنین و چنان گفتند:«قل اوحی الّی انّه استمع .....»(6)به مردم بگو که به من وحی شده که چند نفر از جنیان به صدای تلاوت قرآن گوش دادند ونزد قوم خود رفته گفتند که :چنین وچنان شده و نیز به من وحی شده که «انّهُ جّدُ ربنّا...»(7)که او پروردگار عظیم ماست و نیز به من وحی شده که بعضی از سفیهان ما علیه خدا حرفهای بدی می گفتند.](8)

(1) سوره ی جن آیه 6

(2) سوره ی جن آیه 8

(3) تفسیر المیزان ج20ص62

(4) تفسیر المعانی ج29ص84

(5) سوره ی جن آیه 1

(6) سوره ی جن آیه 1

(7) سوره ی جن آیه ی 3

(8) روح البیان ج10ص190ط بیروت

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:29 AM
تفسیر آیه لن نشرک بربنا.......

[ آن وقت این سئوال پیش می آید که کلمه ی «انّهُ»و «انّهُم» و «انّا»اگر جزء کلام جنیان نبوده و قرآن آن را زیاد کرده که این یک زیادی مخل است، و نظم کلام را بر هم می زند، و اگر جزوکلمات خود جنیان است، که قرآن حکایتش کرده ‍،آن وقت مجموع «أنّ»و ما بعد آن کلام تامی نخواهد بود ،باید چیزی در تقدیر گرفته شود تا حکایت آن صحیح باشد ،و اگر چیزی در تقدیر نگیریم عطف شدنش بر جمله «انّه استمع ....»دردی را دوا نمی کند .دقت فرمایید و از این نکته غفلت نورزید](1) .«و انّه کان یقول سفیهنا علی الله شططا»(2) کلمه ی «سفهه»-به طوری که راغب گفته –به معنای خفت نفس است ،که از کمی عقل ناشی می شود. (3) و کلمه ی «شطط» به معنای سخن دور از حقیقت است .(4)

این آیه هم در مقام تاکید جمله ی «لَنْ نَشرُکْ بِربّنا احداّ» (5)است و منظورشان از جمله «سَفیهُنا» مشرکینی است که قبل از ایشان در میان جنّیان بوده اند.

بعضی هم گفته اند منظور از ابلیس است که او نیز از جنّیان بوده ،لیکن این احتمال از سیاق آیه بعید است .(6)

«و أنّا ظننّا أنْ لَنْ تقولش الانسِ وَ الجن ِعلی اللهِ کَذِبا»(7)

این آیه اعترافی است از جنّیان به اینکه خیال کرده بودند انس و جن هر چه می گویند راست است ،و هر گز علیه خدا دروغ نمی گویند . در نتیجه وقتی به مشرکین برخوردند و ازایشا ن شنید ند که نسبت داشتن زن و فرزند به خدا می دهند باور کردند و آن وقت به آن نسبت های ناروا ایمان آورده در نتیجه مثل خود آنان مشرک شد ند.(8)





(1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج20ص63

(2) سوره ی جن ،آیه ی 4

(3) مفردات راغب، ماده ی «سفه»

(4) مفردات راغب ،ماده ی «شطط»

(5) سوره ی جن ، آیه ی 2

(6) روح المعانی،ج29،ص85

(7) سوره ی جن،آیه ی 5

(8) تفسیر المیزان،علامه طباطبایی،ج20،ص63

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:30 AM
احضاز اجنِّه و پری

از سخه ی معتبر صحیح مذکور است که اگر کسی را جن گرفته باشد و بخواهد او را به حال بیاورند. اگر جن به نظرش بیاید بیاورد ظرف آبی و در پیش جن گرفته بگذارد و به او بگو ید در آب نظر کن و بخور تخم اسپند دود نماید و به خواندن عزیمت شروع کند.

در خواندن ادامه دهد تا به نظرش بیایند و بگوید بإذن استاد یکه به او اجازه داده یکی از شما برود قطمیر را بیاورد باز شروع در خواندن نماید تا وقتی که قطمیر را حاضر نمایند از ناخوش بپرسد هر وقت او را آوردند به من بگو.

بعد از آمدن او را خوش نموده با اینکه خوش آمدی و صفا کردی و زحمت کشیدی غرض از زحمت دادن شما این است که بروید شیخ مرشد را زود برداشته حاضر کنی، باز شروع در خواندن نمایید تا وقتی که شیخ را حاضر سازند او را نیز بطریق سابق به همان لفظ بگوید که غرض از زحمت دادن شما این است که بعضی از مطالب به شما عرض می کنم .(1)

اولاً بفرستید که یک گوسفند را از گله کافر و سنّی بیاورند و شروع در خواندن نماید تا گوسفند را بیاورند و بعد بگوید که گوسفند را سر ببرند و بپزند و بخورند و بعد قدری نمک را در آب بریزند و به جن زده بگوید که اگر تو را تکلیف نمایند تو هم بخور قبول نکن و نخور و باز شروع در خواندن کند تا گوسفند را بخورند .

وقتی که تمام کردند اگر بخواهی تحقیق حالات نمایی مثل اینکه فلان مطلب چطور باید بشود و چه باید کرد و فلان کس مرضش از چیست ؟ و معالجه چه باید کرد و فلان چیز معالجه می شود ، فلان بیمار به حال می آید ، فلان چیز در فلان مکان هست، فلان مال را که برده ؟ دزد کیست؟ و غیره...

بعد از اینکه گوسفند را خوردند به بیمار بگویند که آنها را خوش آمد گفته ، بگوید فلان کس می گوید باذن فلان کس اگر فلان فلان مطلب را می داند بکویید.و اگر نمی دانید مشخص نمایید و بگو ید چه باید کرد و چه می شود ،آنچه بگویند راست خواهند گفت و خلاف نمی شود.(2)



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ

(1) مجمع الدعوات کبیر ،ص44

(2) مجمع الدعوات کبیر ،ص45



پس از آن به ناخوش بگوید ای پادشاه تو پادشاه اسلام هستی به چه سبب و علت این مسلمان را اذیت می نمایید؟ اگر ناخوش بگوید می گویند اذیّت شده ،یا کشته دادیم به او بگو فلانی می گوید باذن فلان کس اگر اذیت یا کشته شما را به حال آورم دست از این بیچاره بر می دارید؟ اگر بگویند بلی به بیمار خوش نگاه کند .هر وقت اذیّت شده یا کشته بحال آید خبر کند و عزیمه که اشاره می شود تا بحال آید و بگوید: ای پادشاه حال ناخوش شما به حال آمده دست از این مسلمان بیچاره بر می دارید؟



اگر بگویند بلی فبها و الّا بیاورند شیشه را سر او را در کنار ظرف آب گذارند و شروع در خواندن عزیمت یا (دعاء که اشاره می شود) بنمایند تا وقتی که بیمار بگوید همه داخل شیشه شدند ، آن وقت سر شیشه را به موم گرفته و این اعداد را در او نقش کن(5131462)شیشه را در جایی نگاه دار که تمام شود و اگر بیمار که جن به نظرش نمی آید و لکن ناخوش او را جن باشد در سه روز هر روزی عزایم آتیه بر او بخواند(1) اگر تا سه روز بحال نیامد زیادتر باید خواند و دیگر اینکه بر جن گرفته عزایم کند و بعد از عزایم ده مرتبه آیه از سوره ی قل اوحی ...(آیه ی یکم سوره جن) باید خواند و به بیمار بدمد و اگر بجهت زنیکه اولادش نمی شود یا نمی ماند ده آیه از سوره ی« کهیعص» بخواند و بدمد .



امّا عزائم یا دعا یی که باید خواند بایستی به زبان عربی خوانده و در خواندن اشتباه نشود.

[ «بسم الله الذّی سخر له الشیاطین اجیبونی اجیبونی الطالبین میرزا قریش ، میرزا قریش،جناهوش(2بار) ،کنوش،ملک الحجاب احضر تحت جیبک السن (2بار) تلسن(2بار) احضر(2بار) یا پادشاه بکتانوش یا مالک العرب و العجم یا صاحبی الجنّ و الانس اخوک (2بار)(2)

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ

(1) مجمع الدعوات کبیر ،ص48

(2) به نام خدایی که شیطانها به طاعت او در آمدند به دعای من اجابت کنید مستجاب دعای من باشید ، دوستداران میرزا قریش و حناهوش وکنوش و پادشاه حجاب ، حاضر شود به همراهی السن و تلسن ،حاضر شو ای پادشاه بکتانوش و ای پادشاه و ملک عربها و عجمها ، ای دوست جن ها و انسانها برادرت .اسمهایی که بعد ار آنها 2 آمده یعنی دو بار تکرار شود .

تاج الملوک نجینا(2) ساعة(2) کهلا(2) مهلا(2) حتما(2) جثیا(2) بحق میمون حبشی و میمون زنگی و میمون بن میمون ها هیا(2) بقدومک (2) بخدومک(2) بیلا(2) ---- نجمی تشکری بر زنگی (2) ان کنتم یهودیاً او نصرانیاً او مجوسیاً او هندیاً او شرقیاً او غربیاً او یمیناً او یساراً یا احسن المجوس و المجوسیه والنصرانی و النصرانیه فی قلوب بنی آدم و بنات حوا اعزم علیکم بتوراة موسی و انجیل عیسی و زبور داود (ع) و صحف ابراهیم و فرقان محمّد (ص) اطیعونی الی مجلسی هذا بحق انکوش و تنکوش ومحو بوش انّهُ لقسم لو تعلمون عظیم(1) اممتوهن فاجراً ، بانیاً،هلیکاً، ملیکاً،نقیطاً، طاوش،طورشاً،یا رحمن یا رحیم اجیبوا بهنّ ،اذهنّ،تعطی،بحرمة مشمشه طلع و بحرمة سلیمان بن داود (ع) و نقش الخاتم و ما فیه اقضوا حاجتی و الاّ سلطّ الله علیکم شواظٍ الملائکة من نارٍ و نحاسٍ فلا تنتصران یضربون وجوهکم و ایدیکم بإذن شیخ محمّد . (نام استادی را ببر). که اجازه به او داده و در وقت مرخّص کردن سه مرتبه باید بگوید «انصرفوا و ما محمّد الاّ رسولٌ قد خلت من قبله الرسل»(2) ](3)









ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ

(1) ای پادشاهان ،مرا نات بدبد ،در این ساعت ،با تمام قدرت و بدون مهلت و کار و مساعدت حتمی و با تمام قدرت به حق میمون حبشی و میمون زنگی و میمون فرزند میمون و حرکت کنید ما منتظر دیدارتان هستیم و خدمتکاران شما هستم ای بیلا و ---- نجمی تشکری بزنگی اگر یهودی یا نصرانی یا مجوسی و یا هندی و یا شرقی و یا غربی و یا راست گرا و یا چپ گرا ، ای بهترین مجوسان مذکر و مونث و مذکر و مونث نصرانی ای که در قلب فرزندان آدم و دختران حوات بر شما دعا می کنم با تورات موسی و انجیل عیسی و زبو ر داود(ع) و صحف حضرت ابراهیم و قرآن پیامبر (ص) مرا اطاعت کنید و به مجلس من تشریف بیاورید بحق انکوش و تنکوش و محوبوش این قسمی است بسیار عظیم و بزرگ آنها فاجر هستند از بین ببرید ،می سازند و از بین می برندو حکومت می کنند و از بین می برند ،ای طاوش و ای طورشا به منزلت سلیمان فرزند داود پیامبر (ع) و نقش انگشتر و هر چه در آن است ،حاجت مرا تمام به جا آورید و اگر نه خداوند بر شما شعله هایی از آتش و مس به وسیله ی ملائکه بر شما مسلط می کند و هر گز بر قدرت او پیروز نمی شوید و صورتهایتان را کبود می کنند و دستهایتان را می شکنند و نابود تان می کنند با اجازه شیخ محمّد.

(2) متفرق شوید و از جسد بیمار خارج شوید و آیه را به زبان عربی تلاوت می کنید «محمّد(ص) کیست»: پیامبری است که بعد از او پیامبری نیست .

(3) مجمع الدعوات کبیر ،ص49

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:30 AM
بیان عمل سوره ی جن

بدان ای عزیز اگر عامل شدن می خواهی عمل سوره ی جن نیز در عمل آری که این سوره ی ممدوحه در حق عملیات خود عامل و حاکم تمام جن هاست و در مقدمه عمل هر که سوره ی جن آشنا نباشد گویا آشنایی عمل این است زیرا که هر عمل را که آغاز کنی در هنگام چله در هر نماز به هر رکعت سوره ی جن باید خواند و دور خود حصار باید کرد گویا پادشاه جنّیان گرد خود انداخته با لشکر محافظت می کند .

پس لایق است که این سوره را حفظ باید کرد و هر وقت در مواظبت خود در هر مقدمه و هر جلسه پیش باید نمود که فواید کمال بعامل دهد و طریقه ی زکاة این سوره بدین روش است که این سوره ی اسیم موکلات نکنند زیرا کعبه را احتیاج به سمت نیست .از هر طرف بایستی کعبه است میتوان نماز خواند چنانچه این سوره خود در معنی دعوت همه ی جنّیان است که در کلام مجید به عبارت واضح همین سوره خطاب به تمام جن نموده است.

گویا عبارت این سوره اسماء تمام موکلات است پس چه حاجت که اسم موکل را شریکش نمایند الا باید که از عروج ماه زکوة این سوره را بدین ترتیب دهد ،که هر روز غسل کند و بوقت نماز عشاء در یک لباس نازک و ظریف پوشیده رو به قبله نشسته چهل مرتبه بخواند و اول و آخر صلوات بفرستد و حصار بگرد خود بکشد همین نوع چله را تمام کند پس عامل شده هرگاه خواهد شخصی را مسخر گردانید یا امیری را پیش خود بطلبد پادشاه را پیش خود مسخر کرده طلب نماید.

پس بیاورد بوزن پنج تخم باقلای سیاه برابر نخود کابلی می باشد ،اوّل دانه را از گل ترکند و نرد خود در پارچه طاهر بگذارد و بر هر پهلوی دانه اسم مطلوب را بنویسد و طرف دیگد اسم قارون بنویسد و پنج دانه در یک پهلو اسم مطلوب و طرف دیگر غرعون بنویسد در دوم یکطرف اسم هامان بنویسد وبر ده عدد بدستور اسم مطلوب و طرف دیگر اسم شیطان چون تمام شد از کشت صادق در ظرف طاهر در آتش انداخته، بوقت نیم شت و بروی جانماز نشسته و دود خوشبو را روشن کرده سوره ی جن را بر دانه های قارون یکبار خوانده و دم کرده و در آن آتش اندازد . همین قسم دانه ها را یکبار سوره ی بخواند و بدمد و در آتش اندازد تا آخر دانه ها و در دل احضار مطلوب را تصور کند که فلان کس مسخر من شود و در دل تصور کند که گویا اورا دست بسته ایستاده نزد او باشد.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ

(1) کنز الحسینی ،ص71

(2) کنز الحسینی،ص 72



همین نوع تمام کند سه روز بدین منوال عمل کند .انشاء الله تعالی بیشک اگر پادشاه یا والی شهر باشد ،پیش عامل حاضرشد اگر در مدّت سه روز حاضر نشود در مدّت هفت روز بیشک حاضر خواهد شد.هر چه مطلب باشد از او بخواهد آورد و مدام مسخّر خواهد بود.



همچنین بسیار خواص دارد و دیگر آنکه آسیب به هر نوع که خواهد بمجرد دم کردن بر روغن سیاه بر پیشانی هر مریض آسیب زده که عمل بمالد و سوره ی ممدوحه بخواند شروع نماید و آنها حاضر نماید.(1)



آنهاییکه به این آسیه زده حاضر .البتّه اطاعت کنند و اگر آسیب صد ساله در وجود شخصی باشد آن روغن را آنکسی در وجود هر روز بمالد و پرهیز از گوشت داشته باشد در مدّت بیست و یک روز بر آب دم کند و بر رویش زند متکلم می شود .



اینقدر صفتها دارد عامل را سوره ی جن گویا مرشد است از طاقت سوره ی ممدوحه حاکم تمام عملیّْات و تمام عامل خواهد شد. سوره ی جن از کلام الله یاد باد کرد.(2)













ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ

(1) کنز الحسینی ،ص72

(2) کنز الحسینی ،ص73

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:31 AM
تفسیر ایه والقاسطون.................

مراد از کلمه ی «قاسطون» مایلین به سوی باطل است .در معنی «قاسط» یعنی عدول کننده ی از حق است ،بر خلاف کلمه ی «مقسط» که به معنای عدول کننده به سوی حق است ،و معنای آیه این است که ما گروه جنّیان به دو طایفه تقسیم می شویم : یک طایفه آنهایی که تسلیم امر خدا و مطیع او هستند ،و طایفه ی دیگر کسانی که از تسلیم شدن برای امر خدا با اینکه حق است عدول کرده و منحرف شده اند.(1)

« وَأمّا القاسطِونَ فَکانوا لِجَهَنّم حُطَباً» (2)

وامّا منحرفین هیزم جهنمند و در دوزخ با سوختن معذب می شوند ،جانشان مشتعل می گردد،عیناً نظیر منحرفین از انس ،که قرآن کریم در باره ی آنها فرموده:«فاتّقوا الّنار التّی وقودُها الّاس»(3)

بسیاری از مفسرین جمله ی «فَمَنْ اسلَمْ...لِجَهَنّم حُطَبآً»را تتمه ی کلام جن دانسته اند ،خواسته اند بگویند مومنین از جن با این کلام خود قوم خود را مخاطب قرار داده اند .(4)

بعضی ها گفته اند :این قسمت کلام خدای تعالی است ،و خطاب در آن به رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم)است.(5)

«وَ أنْ لو استقاموا علی الّطریقة ِ لاسقیناهُمْ ماءً غَدقاً لِنَفتِنُهُم فیهِ»(6)

کلمه ی «أنْ» در اول آیه مخففه از «أنَّ» با تشدید –است و مراد از «طریقه» طریقه ی اسلام است،و«استقامت بر طریقه به معنای ملازمت و ثبات بر اعمال و اخلاقی است که ایمان به خدا و به آیات او اقتضای آن را دارد .و«ما ء» و «غدق» به معنای آب بسیار است و بعید نیست از سیاق استفاده شود که جمله ی «لاسقیناهم ماءً غدقاً»مثلی باشد که بخواهد توسعه در رزق را برساند .و معنای آیه این است : به درستی که داستان از این قرار است که اگر جن و انس بر طریقه ی اسلام یعنی تسلیم خدا بودن استقامت بورزند ،ما رزق بسیاری روزیشان می کنیم ،تا در رزقشان امتحانشان کنیم.در نتیجه آیه شریفه در معنای آیه بعد خواهد بود.(7)

ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ

(1) مجمع البیان ،ج10،ص371

(2) سوره ی جن، آیه ی 15

(3) بترسید از آتش جهنمی که هیزمش بدنهای مردم و (سنگها)است ،سوره ی بقره ،آ؛یه ی 24

(4) روح المعانی ،ج29،ص89

(5) سوره ی جن ،آیه 15

(6) سوره ی جن،آیه ی 15

(7) مجمع البیان،ج10،ص372

می فرماید :«وَلَوْ أنّ أهلْ القری أمَنوا وَاتّقوا لفتحنا عَلیهِم برکات ٍ مِنْ الّسماء وَالارضِ»(1)



«وَمَنْ یُعرِضُ عَن ذِکر ِ ربّهِ یسلُکُهُ عذاباً صعداً»(2)





«عذاب صعدا» آن عذابی است که دائماً بیشتر می شود ،و معذب را مغلوب تر می کند .

بعضی گفته اند: به معنای عذاب شاق است.(3)



























ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ



(1) اگر اهل قریه ها ایمان آورده و تقوا پیشه می کردند ،برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می گشودیم ،سوره ی اعراف ،آیه ی 96

(2) سوره ی جن ،آیه ی 16

(3) مجمع البیان ،ج10،ص372

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:31 AM
تحقیقی پیرامون آفرینش جن

«جن» چنانکه ازمفهوم لغوی این کلمه به دست می آید موجودی است ناپیدا که مشخصات زیادی در قرآن برای او ذکر شده ، از جمله اینکه :

1) موجودی است که از شعله ی آتش آفریده شده ، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است ( وَ خَلَق الجان مِنْ مارجٍ مِن نار ) (1)

2) دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است .(آیات مختلف سوره ی جن ).

3) دارای تکلیف و مسئولیت است .(آیات سوره ی جن ،الرحمن).

4) گروهی از آنها مؤمن ،صالح و گروهی کافرند.(وَ إ نّا منّا الصّالحونَ وَ منّا دون ذلک) (2)

5) آنها دارای حشر و نشر و معادند .( وَ امّا القاسطون فَکانوا لجهنم حطبا) (3)

6) آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیری و استراق سمع داشتند ، وبعداً ممنوع شدند.

« وَإنّا کُنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن یستمع الان یجد لهُ شهاباً رصداً»(5)

7) آنها با بعضی انسانها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهانی داشتند به اغوای انسانها می پرداختند.

«انّهُ کان رجالٌ من الانس یعوذون برجالٍ من الجن فزادوهم رهقاً» (6)

8) در میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند همانگونه که در میان انسانها نیز چنین است.

« و قال عفریت ٌ من الجن انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک » (7)

«یکی از گردنکشان جن به سلیمان (ع) گفت من تخت ملکه ی سبأ را پیش از آنکه از جای برخیزد از سر زمین او به اینجا می آورم» (8)

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ

(1) سوره ی الرحمن، آیه ی 15

(2) سوره ی جن ،آیه ی 11

(3) سوره ی جن ،آیه ی 15

(4) تفسیر نمونه ،ج25،ص154

(5) سوره ی جن، آیه ی 9

(6) سوره ی جن،آیه ی 6

(7) سوره ی نمل، آیه ی 39

(8) تفسیر نمونه ، ج25،ص155



9) آنها قدرت بر انجام بعضی کارها ی مورد نیاز انسان دارند.



( ومن الجن من یعمل بین یدیه بأذن ربّهِ......یعملون له ما یشاء من صحاریب و تماثیل و جفان کالجواب) (1) گروهی از جن پیش روی سلیمان به اذن پروردگار کار می کردند ، و برای او معبد ها و برای او تمثالها ،ظروف بزرگ غذا تهیه می کردند.



10) خلقت آنها در روی زمین قبل از خلقت انسان ها بوده است.(والجان خلقناهُ من قبل...) (2)



و ویژگی های دیگر.....



بعلاوه از آیات قران به خوبی استفاده می شود که بر خلاف آنچه در افواه مردم عام مشهور است و آنها را « از ما بهتران » می دانند انسان نوعی برتر از آنهاست ،به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسانها برگزیده شدند، و آنها به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند ، و از او تبعیت کردند ،و اصولاً واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان که بنا به تصریح قرآن آن روز از (بزرگان) طایفه ی جن بود ( کهف آیه ی 50) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن می باشد.( 3)











ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ

(1) سوره ی سبأ ،آیات 12و13

(2) سوره ی حجر ،آیه ی 27

(3) تفسیر نمونه ،ج25،ص155

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:34 AM
دستور کار استخدام روحانیّة سوره ی جن

آنچه قبلاً گفته شد شرایط دعاء کننده بوده است ،بعد از آن نوبت به دستور کار که طبق ضوابط ووقت معین می باشد شروع می شود.

اگر از نوشتن طلسم بر روی پارچه فارغ شدید چراغ را روشن نموده فانوس روغنی را خاموش کن و دو هزار مرتبه مکرراً یاد خدا با لفظ (الله) بکنیدو سوره ی جن و دعای سوره ی جن را سه مرتبه بخوانید که بعد از هزار دوم چهار نوبت و طلسم را که در فانوس بوده در کنار و یا بر روی جسم مرتفعی مانند چوب صندل و درخت خرما که میخی در آن نباشد قرار ده و سپس بعد از هر نماز دو هزار مرتبه نام (الله) را تکرار کرد و بعد از هزار اول سوره ی جن را 3هزار مرتبه خوانده شود و بعد از هر مرتبه از خواندن سوره دعای سوره را یک بار باید بخوانی و بعد از هزاره دوم سوره و دعاء را چهار مرتبه باید خواند و کل قراءت سوره و دعاء تا اینجا 7مرتبه می شود .

در دو هزار تلاوت کردن نام خدا بعد از هر نماز مغرب لفظ هزار مرتبه و قرائت سوره و دعاء 3 مرتبه فقط باید خواند.(1) و اگر خواستی بخوابی بدون شمارش (یا الله) ورد خود قرار ده تا خوابت بیاید و بخوابی.

به همین منوال در طول ریاضت باید ادامه دهی که ادعیّه و خواندن سوره همراه با بخورات خوش بو باشد . هنگام تلاوت به خصوص در شب اگر مدّت ریاضت به اتمام رسید سپس داخل جای خلوتی شوی جا باید پاک و دور از مخلوقات و انظار مردم باشد و دو رکعت نماز قربتاً الی الله خوانده شود .همانطور که در سابق برای ریاضّت گفته شده و در هنگام خلوت غذایت نان جو الک نشده و روی آن روغن خوراکی گیاهی خوش طعم باشد و باید روزه بگیری مانند روزه ی ماه رمضان و این بر خلاف ریاضّت است هر چه می خواهی بخور مگر غذاهایی که روح دارند مانند انواع گوشت ها و هر چه از روح خارج شده نباید خورد.(منظور غذاهای گیاهی باشد فقط)

در جای خلوت در مدّت محدود شده باقی می مانی و بعد از هر نماز دوازده رکعت نماز به جای می آوری و در هر رکعت سوره ی فاتحه را یک بار بخوان و سوره ی جن را هم یک بار و سوره ی اخلاص را یازده بار و دعای سوره یک بار خوانده می شود.(2)

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ

(1) السحر العجیب فی جلب الحبیب،ص8

(2) السحر العجیب فی جلب الحبیب،ص8



اگر نماز را به اتمام رساندی 3هزار مرتبه لفظ جلاله را بخوان و سوره ی جن 7مرتبه و دعاء را هم 7مرتبه و اگر به نیمه ی شب رسیدی چهار رکعت نماز به جای آر به همین ترتیبی که گفته شده و اگر از نماز فارغ شدی خدا را یازده هزار و یکصد و یازده مرتبه به شرطی که (الله) بگویی و یازده مرتبه بعد از آن سوره ی جن و دعاء را هر کدام یک بار بخوان و سپس (الله ) را صد مرتبه بگویی و سوره جن و دعاء را یک بار بخوان و سپس (الله) را هزار مرتبه می گویی و سوره ی جن و دعاء هر کدام یک مرتبه تکرار می کنی ،همانطور تا ایّام تمام کنی ،بعد از هر هزار مرتبه نام خدا بردن ،سوره ی جن و دعای سوره ی جن هر کدام یک بار خوانده می شود.

نتیجه:در شبی از شبها شخصی ظاهر می شود که در دست آن چوبی است به شما می گوید سلام علیکم: جواب سلامش را بده ،و اگر غیر این باشد جوابش را نده بلکه آیه « لقد جائکم رسولٌ من انفسکم ......»(1) تا پایان خوانده شود سپس ادامه کارت را می دهی در ذکر و قرائت سوره .(2) او منصرف می شود و در شب دوم نوری مانند نور خورشید روبرویت ظاهر می شود وآن نور ملائکه ی دور تا دورت است .اگر بر شما سلام کردند ،جواب سلامشان بده و از آنها خوب پذیرایی کن و بهترین کلمات ادب استفاده کن،و اگر غیر از این گفتند: جوابشان را نده و در همان حال سوره ی «یس» را 7مرتبه بخوان و سپس در تکرار لفظ جلاله مداومت کن و سوره ی و دعاء را مرتباً تکرار کن.



بدان و آگاه باش در بعضی وقتها به دور تا دورت نظر می کنی آن را سر سبز می بینی و اگر دعاء را خواندی برادران جنی سبز رنگی را می بینی .هر چه دور تادورت را سبز رنگ می بینی و آنها اشاره می کنند و تو را می خوانند و کاری به آنها نداشته باش ، آنها می خواهند کار شما را باطل کنند به وسیله ی همین خیالات است و همانطور ادامه بده تا اینکه در خواب آنها را می بینی که طلا و نقره به مقداری به شما اهداء می کنند که فقط برای ابطال کار شماست تقبل نکن و زاهد باش تا به شب آخر می رسی یا نزدیک به شب آخر ،مردانی از جن که مؤمن به نظر می آیند(3)



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ

(1) سوره ی توبه ،آیه ی 9

(2) السحر العجیب فی جلب الحبیب،ص9

(3) السحر العجیب فی جلب الحبیب،ص10



پیش شما می آیند که رئیسشان( ملک یوسف یا ابو یوسف) است او از مردان خوب جن ها بوده که به پیامبر ما ایمان آورده و مسلمان گردیده و پشت سرت مشغول خواندن نماز می شود و اگر آنها را دیدی آیة الکرسی را بخوان و تکرار کن تا اینکه به شما می گویند : ای فلان حاجت تو چیست؟ بگو حاجتم از خدا می خواهم و آن به خدمت گرفتن شماست هر چه من اراده می کنم در اداره ی امور دنیوی و اخروی. به شما می گویند: به ما عهد بده به ما قول بده که ما را به سوی کار خطایی نفرستی که خداوند راضی نباشد.با آنها عهد کن و از آنها بخواه که در خانه موجود در طلسم (پارچه ی سفید حریر که قبلاً آماده کردی) امضاء بکنند.

آنها دستهایشان را در خانه ی وسطی قرار می دهند و در هنگام پارچه را بپیچان و آن را نزد خودت قرار بده تا وقت احتیاج آن را باز کن و باقیمانده خلوت همانطور که گفته شد تمام کن .و سپس باقی مانده ی ریاضت طبق دستور به اتمام برسان و اگر خداوند به شما توفیق داد و به این درجه رسیدی دو رکعت نماز تشکر از خداوند را به جای بیاور(1)

هر جا حاجتی داری در جای خلوت برو و موقع دخول بایستی شبانه باشد و بخور خوش رائحه را دود کنی و طلسم در پارچه سفید حریری را باز می کنی و سوره ی جن و دعای سوره را هر کدام سه مرتبه بخوانی و سپس می گویی (الله) 3 مرتبه و همانطور تکرار کن تا اینکه خادم سوره احضار شود ،و به او دستور بده تا حاجت تو را بر آورده سازد و بعد از آن پارچه طلسم یا (خاتم) را بپیچان و در پیشت قرار بده.

برای بر آوردن حاجات دیگر همانطور عمل کن . خداوند ما وشما خواننده و عمل کننده ی عزیز را موفق و موید گرداند.

[ قابل توجه دوستان به عرض می رسانم که به علت زیاد بودن متن دعای سوره ی جن این دعا در کتاب السحر العجیب فی جلب الحبیب از ص5 تا 7 بیابید.لازم بذکر است دوستان و خوانندگان عزیز جهت استفاده از نسخه های این کتاب داشتن اهمّ شرایط که در این کتاب آمده الزامی است و اگر چنین شرایطی نداشتید خود را اصلاح و سپس عمل نمایید در غیر اینصورت نتیجه ای نمی گیرید و بیمار می شوید.](2)

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ

(1) السحر العجیب فی جلب الحبیب،ص15و17

(2) نصیحت پژوهنده و تحقیق کننده.

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:35 AM
دعای سوره ی جن

شروط استخدام روحانیة سوره ی جن:

اولاً-در جای خلوتی که درب آن روبروی قبله باشد.

ثانیاً-لباسهای دعاء کننده (طالب) پاکیزه و زیبا وتمیز باشند.

ثالثاً-بخور بر روی آتش زغال چوب انگور یا چوب زیتون یا چوب انار باشد.

رابعاً-استخدام و به خدمت گرفتن روحانیة این دعاء احتیاج به ریاضت(روزه) و جای خلوت باشد ، که تعداد ایام ریاضت به تعداد جمع ابجد (نام و نام مادر شخص دعا کننده) باشد.

برای استخدام و به خدمت گرفتن روحانیة سوره ی شریفه جن باید چهل و یک روز سوره ی جن را بعد از هر نماز یومیه بخواند و باقی آن عدد ایام ریاضت است ،باید روزهای تهنایی و خلوت مانند عدد سابق بر بیست و یک روز و باقی آن عدد روزهای خلوت در وسط روزهای ریاضت تقریباً همانطور که قبلاً شرح داده می باشد.(1)

قبل از آن باید روزمناسب برای شروع دعا که در عرف به آن «رصد» می گویند انتخاب کرده باشد. امّا روز شروع ریاضت باید بداند. عدد 360 را بر 21 تقسیم نماید و باقی آن درجه طالع شخصی است و سپس ،همان جمله را اگر بر 24 تقسیم کنیم ساعت فلکی را مشخص خواهد شد و سپس جمله را بر 7 تقسیم کنیم نام سیاره و ساعت فلکی آن مشخص می گردد ، به این عملیات « رصد فلکی می گویند»

هنگام در آوردن درجه و سیاره در ساعت فلکی تازه اول ابتدای کار است که از ریاضت شروع می شود و بعد از اولیّن فرض نماز بعد از ریاضت با نام خدا و دو رکعت نماز بقصد قضای حاجت ،و بلوغ مراد می باشد،بعد از سلام و نماز وصلوات بر محمد وآل محمد از رسول خدا استمداد میکنیم و می گوییم (مدد یا رسول الله) 3مرتبه (سپس فاتحه کتاب را 3بار می خوانیم) و ثواب و دعاء را برای جمیع اولیا ء خداوند و برای راهنمایی خلقش اهداء می کنیم ، بعد از آن دعای تحصین (ایمن بودن از افعال خطرناک روحانیة) که در کتاب سحر الکهان آورده شده 3بار می خوانیم و بعد عمار مکان( اجنه ی موجود در مکان )

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ

(1) السحر العجیب فی جلب الحبیب، ص5

(2) السحر العجیب فی جلب الحبیب،ص6

رابا خواندن دعای مخصوص خودشان که بعداً در این تحقیق می خوانید ، خوانده می شود .که بهترین اصراف عمار مکان خواندن 7بار سوره ی زلزله تا اشتاتاً و یا اصراف ذکر شده در کتاب (اغاثة المظلوم) می باشد.

بعد از صرف عمار بخوری که بوی خوش دارد را روی زغالهایی که قبلاً ذکر شده دود می کنیم و طلسم زیر را روی پارچه ی حریر سفید را با مُشک و زعفران و عنبر و روغن گل نوشته و بصورت فتیله در یک جا فتیله ی فانوس قرار داده ،قبل از آن دور طلسم سوره ی جن را تا آخر با قلمی خوش بو نوشته و فتیله گردد ،و در فانوسی که با روغن خوش بو به جای نفت استفاده و روشن نماییم.

طلسمی که باید روی پارچه حریر نوشته شود .(1)





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ

(1) السحر العجیب فی جلب الحبیب،ص7

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:35 AM
دیدن أجنّه

برای دیدن اجنه تخم مورچه صحرایی و چشم مگس وحشی سبز را در آورده خشک کرده و آنها را نرم و در چشم گذارده جنها را می بینی.(1)

این دعاء را هفت بار بخوانید جن ها حاضر می شوند .(بسم الله الرّحمن الرّحیم اجم ،الجا، جام،اجم،دیم،غلیام،برسیم،ب رسین،الجام،)(2)

این اسمها را چهل مرتبه بخوانید جن ها حاضر می شوند.(اشدهش،وهش،وهشت،وهلیل ،وهیل،وهان،وهفور،وصدع)(3)

این طلسم را بر کاغذی با زعفران بنویسید و به دیوانه بخورانید خوب می شود.

318183اد ی ک ک م ا ااا3ع اا مسح ا118189ح اهیّا

شراهیا ور 8 لمط وحی 8 ال ای هّی سکنهم عو 9 اام لی ه ه ه ه



دیدن اجنّه به وسیله ی بخورات

بگیر چشم کرک و عیون ثلاثه (چشم جوجه های پرستو) و مراره ی جدی و چشم قط سیاه برّی و مراره ی او و همه راخشک کرده و در موضع که آواز خروس بر آنجا نرسد و بعد از جفاف بکوبد و عجین کند بعسل آتش ندیده و در زیر طشتی که از مس پاک قلعی ناداده باشد یا ظرف زجاجی بر آتش نهد تا دوران بالا رود و در طشت یا در ظرف جمع شود تا وقتی که نمام آن بسوزد پس آن دوده را که کحل اعظم است ،آن کحل را با مداد بوقت طلوع شمس در چشم کند به میلی از چوب رسد تا نصف النهار دیده را نگشاید باز نصف اللیل اکتحال کند بدان دیده بگشاید که روحانیت را ببیند و اگر دیده ی بوم و مراره ی او با این کحل منضم گردد جنیّان بیند. و قرین هر انسانی را از جن مشاهده کند.(5)



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

(1) مجمع الدعوات کبیر ،ص45

(2) مجمع الدعوات کبیر ،ص46

(3) مجمع الدعوات کبیر ،ص48

(4) مجمع الدعوات کبیر ،ص50

(5) اسرار قاسمی،ص41و42

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:36 AM
شرایط دعا نویس

به دوستداران این فن شرایطی است که باید این شرایط را مد نظر قرار بدهند و در غیر این صورت کارکردن و نوشتن ادعیه بی نتیجه و بی تأثیر می باشد.

در دعانویسی با استفاده از آیات قرآن و یا طلاسم که بعضی از آنها عددی و بعضی حروفی و بعضی اشکال می باشند که هر سه معانی اسماء حسنی خداوند متعال است که به زبانها و ادیان مختلف نوشته شده اند و دعا نویس با استفاده از آنها از روحانیت (ملائکه) این اسماء یا آیات استمداد می طلبد که کارش را تمام کند.

بعضی از طلاسم به حروف سریانی یا زبان های دیگر نوشته که با هر نوعی که باشد اسماء خداوند است . لذا دعا نویس باید حاوی این شرایط باشد تا بتواند از دعا نوشتن خویش نتیجه بگیرد و چنانچه دعایی را نوشته و روحانیت جواب نداده اند ضعف از دعا نویس است که در یک جایی ضعف دارد.(1)



اهمّ شرایط دعانویس

(1) راستگویی ظاهری و باطنی.

(2) کسب معیشت حلال.

(3) نصیحت کننده و راهنمایی مومنین باشد.

(4) اجتناب از کارهاو اعمال حرام طبق موازین قرآن وپیامبر(ص).

(5) عمل کردن بر طبق موازین قران و سنت پیامبر و اهل بیت .

(6) ظاهر و باطنش پاک باشد.

(7) لباسش پاک و تمیز و خوش بو باشد.

(8) کم خوری و کم خوابی موجب وصال به هدف می شود.

(9) خداپرست باشد و برای خداوند شریکی قائل نشود.

(10) احکام دین مبین اسلام را به نحو احسن اداء نماید.

(11) در عبادتش خالص باشد.

(12) کتمان راز کند و از ملوک با احترام خطاب نماید .

(13) اگر کارهایش جواب ندادند بر آنها قسم نخواند (شاید خواست خدا باعث تاخیر است).

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ

منبع اصول الحکمه، ص7تا12 (با تلخیص)

(14) متقی باشد و حد وسط و اعتدال را رعایت نماید.

(15) باید احکام شرعیه ی دین مبین اسلام را بداند تا براحتی بتواند جوابگوی جن های متمرد باشد و اگر این علم را آموخته بمنزله ی پادشاهی کردن بر مردم است.

(16) بر او واجب است حرمت کتاب خدا را رعایت کند و همچنین نام های خداوند ،نباید آیاتی را بنویسد و در جاهای نامناسب قرار دهد.

(17) موقع نوشتن روبه قبله بنشیند و در جاهای پاک جلوس کند.

(18) باید مواظب باشد که در جایی که باشد زن حائضه و بچه ی کوچک و سگ و صورت حیوان نباشد.

(19) نفس خود را از پلیدیها منزه نماید.

(20) خود را خوار و کوچک نشمارد.

(21) در همه احوال رعایت ادب کند.

(22) به زبان عربی آشنایی کامل داشته باشد و ادعیه ها را به زبان عربی بخواند و معنی آنها را بداند.

(23) باید بداند که هیچ جا از جن ها خالی نیست و ساکنان هر یک اجازه نمی دهند که دیگران در جایشان وارد شوند ،مگر اینکه ساکنان محل را از محل با دعای (اصراف عمار) که قبلاً گقته شد خارج کنیم و بعد از اتمام هر عملی آنها را به عودت دعوت می نماییم.

(24) از خوردن گوشت هر حیوان اجتناب ورزید.

(25) عدم شرکت مجالس .

(26) عدم رفتن به بازارها .

(27) ترک شهوات نفسانی.

(28) کمتر حرف زدن.

(29) صبور باشد.

(30) عدم همنشینی با سفیهان.

(31) کمتر با نزدیکان رفت و آمد داشته باشد در حد نیاز عاطفی.

(32) اظهار طاعت و بندگی.

(33) روزه و محافظت از آن.

(34) الریاضه(در اوقات فراغت تلاوت قرآن و ذکر و ورد خواندن)

(35) دانستن رصد فلکی(ساعات خوب از نحس ،و جهت رجال الغیب که مانع دعاء می شوند ،ومایحتاج بخورات هر دعاء در روزهای هفته)

(36) جنب نماندن و همان لحظه غسل کردن.

(37) دوری از هر نجاست ظاهری و باطنی.

(38) اطلاع کامل از روحانیت وملوک الایام والدعاء.(1)

(39) نترس باشد و بتواند در خلوت کار کند.

(40) نداری را تحمل کند.

(41) به کارش اطمینان و اعتماد داشته باشد.

(42) مهربان و خوش خلق باشد.

(43) طمعکار نباشد.

(44) از مهمان جن و انس خود مهمان نوازی کند.

(45) به کسی زور نگوید.

(46) نیتش با خدا باشد .

(47) به حرف هر کسی گوش ندهد.

(48) برای نابودی کسی دعاء نکند و ننویسد آن جزایش با خداست.

(49) نوشتن برای کارهای خیر ثواب دارد ،در کارهای خیر بی تابی نکند.

(50) بداند آخرتی در پیش است مثل یک قاضی و حاکم قضاوت نماید . (2)

















ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ

(1) منبع اصول الحکمه،ص93

(2) بعضی از شرایط نگفته که تاثیردر دعا دارد،پژوهنده و محقق

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:36 AM
نظر عوام در مورد جن

تا اینجا سخد از مطلبی بود که از قرآن مجید در باره ی این موجودات ناپیدا استفاده می شود که خالی از هرگونه خرافه و مسائل غیر علمی است ، ولی می دانیم مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادی در باره ی این موجود ساخته اند که با عقل و منطق جور در نمی آید ، و به همین جهت یک چهره خرافی و غیر منطقی به این موجود داده که وقتی کلمه ی جن گفته می شود مشتی خرافات نیز با آن تداعی می شود از جمله اینکه آنها را با اشکال غریب و عجیب و وحشتناک ،و موجوداتی دم دار و سم دار ، موذی و پر آزار ،کینه توز و بدرفتار که ممکن است از ریختن یک ظرف آب داغ در یک نقطه ی خالی ،خانه هایی را به آتش کشند و موهومات دیگری از این قبیل در حالی که اگر موضوع وجود دارد ،جن از این خرافات پیراسته شود، اصل مطلب کاملاً قابل قبول است چرا که هیچ دلیلی بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما می بینیم ، نداریم بلکه علماء و دانشمندان علوم طبیعی می گویند موجوداتی را که انسان با حواس خود می تواند درک کند ، در برابر موجوداتی که با حواس قابل درک نیستند ناچیز است.(1)

این نکته نیز قابل توجه است که جن گاهی بر یک مفهوم وسیعتر اطلاق می شود که انواع موجودات ناپیدا را شامل می گردد ، اعم از آنها که دارای عقل و درکند و آنهایی که عقل و درک ندارند ، حتی گروهی از حیوانات که با چشم دیده می شوند و معمولاً در لانه ها پنهانند ، نیز در این معنی وسیع وارد است.(2)

شاهد این سخن روایاتی است که از پیامبر (ص) نقل شده است که فرموده: « خلق الله الجن خمسة اصناف: صنفٌ کالریح فی الهواء و صنفٌ حیّات و صنفٌ عقارب و صنفٌ حشرات الارض و صنفٌ کبنی ادم علیهم الحساب و العقاب» (3)

« خداوند جن را پنج صنف آفریده است . صنفی مانند باد در هوا (ناپیدا) و صنفی به صورت مارها ،و صنفی به صورت عقرب ها و صنفی حشرات زمینند ، و صنفی ار آنها مانند انسانند که بر آنها حساب و عقاب است» (3)



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ

(1) تفسیر نمونه ج25،ص156

(2) تفسیر نمونه ، ج25،ص156

(3) سفینة البحار ،ج1،ص186 (ماده ی جن)











با توجه به این روایت و مفهوم گسترده آن ، بسیاری از مشکلاتی که در روایات و داستانها در مورد جن گفته می شود ، حل خواهد شد . مثلاً در بعضی از روایات از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می خوانیم که فرموده: ( لا تشرب الماء من ثلمة الاناء و لا من عروته فأن الشیطان یقعد علی العروة و الثلمة» (1)

از قسمت شکسته ی ظروف و طرف دستگیره ی آن آب نخورید زیرا شیطان ، روی دستگیره ، و قسمت شکسته می نشیند.



با توجه به اینکه «شیطان» از «جن» است و با توجه به اینکه جای شکسته ی ظرف ، و همچنین دسته ی آن محل اجتماع انواع میکروبهاست .(2)



بعید به نظر می رسد که «جن و شیطان» به «مفهوم عام» این گونه موجودات را نیز شامل می شود هر چند معنی خاصی دارد که به موجودی است که دارای فهم و شعور و مسئولیت و تکلیف است.



روایت در این زمبنه بسیار است.(3)



پروردگارا : در آن روز که جن و انس در دادگاه عدل تو حاضر می شوند و بدکاران همگی از کرده ی خود پشیمانند ما را در سایه لطفت قرار ده .

خداوندا : دامنه ی ملک تو وسیع و گسترده است و معلومات و معرفت ما محدود ما را از لغزشها و خطاها و داوری به غیر حق مصون و محفوظ دار

با الها : مقام پیامبرت آنقدر والاست که دعوت او را علاوه بر انسانها پریان نیز اجابت کردند ما را در زمره ی مؤمنان به دعوت او را راهنمایی ده .(4)



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ

(1) کتاب کافی ،ج6،ص385،حدیث 5

(2) کتاب کافی ،ج6،ص385،حدیث 5

(3) کتاب کافی ،ج6،ص385،حدیث 5

(4) تفسیر نمونه ،ج25،ص157

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:37 AM
بحث روایتی

در مجمع البیان گفته :واحدی از سعید بن جبر از عباس روایت کرده که گفت : رسول خدا (ص) برای خصوص جن قرآن نخوانده بود و اصلاً در این جریان جن را ندیده بود،بلکه به اتفاق طایفه ای از اصحاب خود راه افتاده بود تا به بازار عکاظ برود و این در ایامی بود که جنّیان و شیاطین از صعود به آسمان ممنوع شده بودند ،دیگر خبرهای آسمانی به ایشان نمی رسید ،و شیطانها یکدیگر را دیده بودند که چه پیش آمده ؟گفتند دیگر دست ما به خبرهای آسمانی نمی رسد ،هر کس از ما بخواهد بالا برود شهاب را به سرکوبش می فرستند ،و بعد از بگو مگو ها به این نتیجه رسیدند که حتماً در عالم حادثه ای رخ داده ،باید مشرق و مغرب عالم را بچرخید ،و علت این را پیدا کنید.(1)

آن روز که رسول خدا (ص) به سوی بازار عکاظ روانه بود ،طایفه ای از جن برای جستجوی آن علت به سرزمینتهامه آمده بودند،واز جلو رسول خدا(ص) گذر کردند در حالی که آن جناب مشغول نماز صبح بود ،همینکه صوت قرآن را از آن جناب شنیدند،ایستادند تا خوب گوش دهند ،سپس گفتند حادثه همین است ،این است که بین ما و اخبار آسمانی حائل شده ،بدون درنگ نزد قوم خود برگشتند (2) و گفتند :«إنّا سَمعنا قراناً عَجَباً یَهدی إلی الرّشد فَامنّا بِهِ وَلَنْ نُشرک بِرَبّنا احداً»(3)

خدای تعالی بعد از این جریان به رسول گرامی خود وحی کرد که بع امتت بگو که چنین و چنان شده «قُل أوحیِ إلی إنّهُ اإستَمَعَ نَفَرٌ مِن الجن....»(4)

مؤلف :قمی در تفسیر خود نزدیک به این معنا را آورده ،روایت با تأکید را در سوره ی إحقاف در ذیل آیه «وَ اذ صَرّفنا الیک نَفَرٌ مِن الجن .....»(5)نقل کردیم





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ

(1) مجمع البیان ،ج10،ص372

(2) مجمع البیان،ج10،ص376

(3) سوره ی جن،آیات 1و2

(4) سوره ی جن، آیه ی 1

(5) سوره ی احقاف، آیه ی 46







لیکن ظاهر روایت قمی این است که آن چند نفری که آیات سوره ی احقاف را در موردشان نازل شده ،همین چند نفری بودند که آیات سوره ی مورد بحث در باره شان نازل شده است، ظاهر آیات دو سوره با این معنا نمی سازد ،برای اینکه ظاهر کلام آنان در سوره ی إحقاف که گفتند :«إنّا سَمعنا کِتاباً اُنزلَ مِن بَعد موسی یَهدی الی الحق»(1) این است که به موسی و تورات آن جناب هم ایمان داشته بودند ،ظاهر آیات این سوره این است که قبل از شنیدن قرآن مشرک بوده ،و اصلاً معتقد به مسأله ی نبوت نبوده اند و لازمه ی این معنا دوگانگی آیات است ،مگر آنکه کسی ظهور این آیات را قبول نکند.(2)

از علقمه بن قیس روایت آورده که گفت : از عبد الله بن مسعود پرسیدم: از شما چه کسانی در شب جن با رسول خدا(ص)بود؟ گفت احدی از ما در آن شب در حضور آن جناب نبود در شب جن ما رسول خدا (ص) را در مکه گم کردیم ودر به دردنبالش گشتیم (3) و در آخر گفتیم حتماً آن جناب را ربوده اند ،و یا به معراج رفته .در هنگامی که در دره ها به دنبالش می گشتیم ،دیدیم از ناحیه ی حِراء می آید .پرسیدیم یا رسول الله کجا بودید؟

ما خیلی ناراحت شدیم ،وبر جان تو ترسیدیم ؟و نیز به وی گفتیم امشب از ساعتی که شما را گم کردیم تا این ساعت شبی را گذرانده ایم که هیچ قومی بدتر از آن را به سر نبرده است.

حضرت در پاسخ ما فرمودند: امشب مُبلّغ ِ جنّیان نزدم آمد ،رفته بودم تا برایشان قرآن بخوانم .آنگاه ما را با خود برد و جای پای جنّیان را و جای آتش و اُجاقشان را به ما نشان داد و امّا کسی از ما با او بوده نه ،احدی نبوده است.(4) از ربیع بن إنس روایت آورده که حضرت گفت: خدای تعالی جَدّ(بهره مندی)ندارد و جن این سخن را از نادانی گفته اند ،و خدای تعالی هم عین گفتهی آنان را حکایت کرده .این معنا از امام باقر وامام صادق (علیهم السلام) نیز روایت شد.(5)





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

(1) ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده به سوی حق هدایت می کند،سوره ی إحقاف ،آیه ی 30

(2) مجمع البیان ،ج10،ص376

(3) تفسیر المیزان ،ج20،ص73

(4) تفسیر المیزان،ج20،ص72

(5) مجمع البیان ،ج10،ص368



مراد از جَّدی که روایت آن را نفی کرده به معنای خط و بهره مندی و شانص است ،نه حّد به معنای عظمت.(1)

و در احتجاج از علی (ع) روایت کرده که در حدیثی فرمود: جن وقتی به رسول خدا (ص) برخورد ه که آن جناب در بطن النخل بود ،و در آنجا عذر خواهی کردند که ما مثل مشرکین پنداشتیم خدای احدی را بعد از مردن زنده نمی کند ،و در آن هنگام از جنّان هفتاد و یک هزار نفر بودند، وبا رسول خدا (ص) بر این پیمان بیعت کردند که نماز و روزه و زکات و حج و جهاد را انجام دهند،و خیر خواه مسلمانان باشند،جنّیان پذیرفته و از اینکه قبلاً علیه خدا سخنان دور از حق گفته بودند ،عذر خواهی کردند .(2)























ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــ

(1) مجمع البیان ،ج10،ص368

(2) احتجاج،ج1،ص222

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:38 AM
بیعت جنّیان با پیامبر(ص)

بیعت جنّیان با پیامبر (ص( که نماز و روزه و سایر واجبات را بجای آورند مطلبی است که خدای تعالی آن را تصدیق فرموده:آنجا که در اوائل همین سوره سخن آنان را حکایت کرده که گفتند: «امنّا بِهِ» و نیز گفتند:«وَإنّا لَمّا سَمِعنا الهدی امنّا بِهِ»(1) و امّا عبادات جنّیان و مخصوصاً زکات و جهاد شان به چه نحو است ،برای ما مجهول است ،عذر خواهی اوّل آنان هم خیلی برای ما روشن نیست.(2)

در تفسیر قمی به سند خود از زرارة روایت کرده که گفت : من از امام باقر (ع) از آیه ی «وَ إنّهُ کانَ رجالٌ .......رهقاً»(3) پرسیدم فرمود: رسم دوره ی جاهلیت این بود که مردی راه می افتاد تا به نزد کاهن برود ،و معتقد بود شیطان به کاهن وحی می کند(4) و از کاهن می خواست تا به شیطان بگوید فلان شخص به تو پناه برده و نیز در تفسیر آیه «فَمَن یُومِنْ بِرَبّهِ فَلا یخافُ بخساً ولا رهقاً(5) آمده است که فرمود: «بخس» به معنای نقصان و «رهق» به معنای عذاب است.(6)

و از عالم سؤال شد آیا مومنین از جن داخل بهشت می شوند؟ فرمودند: نه ولیکن خدای تعالی بین بهشت و دوزخ خطیره ها و دشت هایی دارد که مومنین جن و فاسقان شیعه در آنجا منزل می کنند.(7)

گویا منظور از این خطیره ها بعضی از درجات بهشت باشد،که پایین ترین و پایین تر از بهشت صالحان است . این را هم باید دانست که در بعضی از روایات از طریق إئمه اهل بیت علیهم السّلام هدی و طریقه بر ولایت علی علیه السلام تطبیق شده است.(8) که صرفاً همان تطبیق کلی بر مصداق است نه تفسیر.(9)



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ

(1) سوره ی جن،آیه ی 13

(2) مجمع البیان ،ج10،ص368

(3) سوره ی جن ،آیه ی 6

(4) تفسیر قمی ،ج2،ص389

(5) سوره ی جن،آیه ی 13

(6) تفسیر قمی ،ج2،ص389

(7) تفسیر نور الثقلین ،ج5،ص437

(8) اصول کافی ،ج1،ص359

(9) تفسیر المیزان،ج20،ص74





فصل سوم

محتوای سوره ی جن

فضیلت تلاوت سوره ی جن

شأن نزول سوره ی جن

ارتباط جن ها با پیامبر (ص)

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:39 AM
جدول برج ها


تمام دانشمندان و فیلسوفان در صحت این جدول اتفاق نظر دارند اساتیدی که این جدول با خصوصیاتش را در دستور کارشان بکار می برند عبارتند از ) افلاطون ،ارسطو،اقلیدس، السید طوخی الفلکی، ابن سینا،استاد غزالی، استاد بونی،استاد ابن العربی ) می باشند که حروف را به چهار قسمت تقسیم کردند ،وبر حسب طبایع حروف به طبایع بروج و به فرشته ها منسوب کرده اند.(1)





آ

ب



ج


د




ه


و


ز


ح




ط


ی


ک


ل




م


ن


س


ع




ف


ص


ق


ر




ش


ت


ث


خ




ذ


ض


ظ


غ




حمل


ثور


جوزاء


سرطان




اسد


سنبلة


میزان


عقرب




قوس


جدی


دالی


حوت




آتشی


خاکی


هوایی


آبی




ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ (1) رسائل ابن العربی و ابن سینا،ص23
با توضیحاتی که داده شد دعانویس قبل از هر کاری از فرشته های آسمانی به وسیله ی دعاء بخواهد در فلان روز ( روزی که دعا نویس دعا ها را می خواند یا می نویسد بستگی به نسخه استفاده کننده دارد) از فلان فرشته به فلان خادم سفلی یا زمینی دستور بدهد که فلان کار را انجام دهد ( باز هم یاد آوری می کنم خادمان زمینی از جنّیان می باشد) و این دعا با خضوع باشد یعنی باید با فرشته ها ی علیا یا آسمانی با احترام صحبت و دعا را شروع کرد با رعایت انواع بخوراتی که فلان فرشته احتیاج دارد از بین فرشته ها سمسمائیل است که تعلق به روز سه شنبه دارد و حاکم مریخ است برای بیماری و غیره ....استفاده می شود. و کسفیائیل یا عزرائیل برای عداوت و دشمنی و نابودی و غیره که حاکم زحل است و تعلق به روز شنبه دارد .(1)
آنچه باقی مانده انتساب شبها به روزها که بایستی زیر نظر فرشته های هفتگانه قرار گیرد.
شب پنج شنبه را با روز یکشنبه و شب جمعه را با روز دوشنبه و شب دوشنبه را با روز پنج شنبه و شب سه شنبه را با روز جمعه و شب شنبه را با روز سه شنبه و شب یکشنبه را با روز چهار شنبه و شب چهار شنبه را با روز شنبه را باید دانست .(2)
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ
(1) خاتم سلیمان ،ص107
(2) تسخیر الشیاطین فی وصال العاشقین،ص79تا82

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:39 AM
دعای بیرون راندن جن های ساکن در هر مکان

بهترین دعاء،دعای زیر می باشدکه به صورت زجر(جدی) باید گفته شود ،قبل از خواندن باید محل و جا را با کندر و بخورات خوش بو دود شود و با وضو باشد ،و خود را معطر سازد ،و هشتاد و شش «بسم الله » بگوید، و یا حافظ و یا رقیب و یا وکیل زیاد بخواند و بر خود بدمد (حصن شخصی) و با کسی گفتگو نکند ،برای کار خیر شیرینی در دهان گذارد و شروع نماید.

ابتداء سوره ی زلزله را تا (اشتاتاً) بخواند و کلمه ی «اشتاتاً» را 7بار تکرار کند و دنباله ی آن می گویی : ای جن موجود در این مکان از این محل بیرون بروید و متفرق شوید تا حاجتم را از ملائکه این دعاء طلب نمایم و با من همکاری کنید .بعد ار آن با عزّت و تکریم به جایتان برگردید ، خداوند برکتش را بر شما زیاد نماید .و بدانید در دعای من هیچ گونه عصیانی و فسادی نیست و بر خلاف احکام دینی هیچ امری مرتکب نمی شوم.(1)

سوره ی زلزله را با این طریق و این دعاء را کلاً هفت بار خوانده وبه خود بدمیم تا جن های مزاحم از ما دور شوند و کارمان را تباه نسازند.

بعد از بیرون راندن جن های محل نوبت حفاظت از کارهایی که به عهده گرفتیم ،می ماند . این دعا را همراه با بخورات خوش بو را به کثرت خوانده شود و دعا این است .« ایدوش(3) بیلموش(3) سیجلوش(3) به خداوند توکل کنید ای خدمتکاران این اسماء از این کار حفاظت کنیدو مواظب باشید تا جن های موذی این کار را فاسد و تباه نکنند به حق اهیّا،شراهیّا، ادونای ،اصباوث، آل شدای، و بحق آل شلع یعیوبیه ویاه وواه وبتکه وبتکفال و بصعی وکعی وممیال ،برای شما مطیع هستیم ای آل جل زریال . می سوزد آنکه عصیان اسماء خداوند می کند ،قسمتان می دهم ای خدمتکاران این اسماء برای من همیار باشید برای تمام کارهای من.

کارهایی که در شب و روز انجام می دهم و کارهایی که صبح و بعد از ظهر ودر حال ایستادن و یا در حال نشستن باشد برای من معاون باشید مرا کمک کنید در تمام حرکاتم چه در داخل و چه در بیرون با هزار هزار هیچ قدرتی جزء او قابل قبول نیست. (2)



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ

(1) خاتم سلیمان ، ص98 تا 106

(2) تسخیر الشیاطین فی وصال العاشقین،ص59

بعد از این دعاء باید قسم روز باید خوانده شود قبل از اینکه دعای هر روز هفته را شروع بکنیم باید یاد آوری نمایم که خداوند برای ایجاد نظم در --- از چهار فرشته مقرب (جبرائیل،میکائیل،اسرافیل، زرائیل) استفاده می کند و برای اداره ی هر ستاره یا کوکب باز از یک فرشته مأمور می کند و کار ادامه پیدا می کند تا اینکه برای ایجاد نظم در گردش روز وشب برای هر 12 ساعت یک فرشته را مامور می نماید که جمعاً هفت فرشته برای هفت روز و برای شبها هم هفت فرشته اداره می کنند (این فرشته ها مسؤل و رئیسند و هر کدام هزار ها فرشته کمکی دارد)

سر پرستی این هفت فرشته باز بر عهده ی فرشته ای بزرگتر به نام:((طحیطمغیلیال) می باشد.

و امّا هفت فرشته ای که قبلاً یاد کردیم و به روحانیت علیا و از جنس فرشتگان هستند به نامهای:(روقیائیل، جبرائیل، سمسمائیل،میکائیل، صرفیائیل،عنیائیل،کسفیائیل )

که از روز یکشنبه شروع و تا روز شنبه خاتمه پیدا می کنند و اوقات آنها از طلوع آفتاب تا غروب است.

امّا خدمه ی آنها در زمین و از جنس جن هستند به ترتیب عبارتند از:(المذهب،ابیض (ابا مرة)،احمر،برقان،شمهورش،زو عه،میمون ابانوخ) می باشند.

محل استقرار ملوک علیا به ترتیب:(الشمس،القمر،المریخ، عطارد،المشتری،الزهرة، زحل) می باشد.

معدنهای ایّام هفته به ترتیب بالا عبارتند از (ذهب،فضه،حدید،نحاس،قزدیر، یبق،رصاص)

بخورات مخصوص ایّام به ترتیب بالا:( سندروس،لبان،صندل احمر،جاوی،مصطکی،قرنفل،لاد ن عنبری) می باشد.

خدمه ایام هفته در شب به ترتیب بالا:) دعوان،فراش، خنصر، همعیل، شمردل، منیائیل،شمعون) می باشند.

اسماء مقدّ سه ی ایام هفته به ترتیب بالا:( فرد، جبار، شکور، ثابت، ظهیر، خبیر، زکی) است. (1)

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ

(1) منبع اصول الحکمة ،ص12و13

لذا باید بدانیم که هر سال را دوازده ماه است که در علم نجومی از حمل شروع می شود و تا برج یا ماه حوت خاتمه می یابد ،بر حسب کارهایی که این هفت فرشته انجام می دهند این دوازده برج را بین هفت فرشته تقسیم می کند این تقسیم بر حسب طبایع ماه ها صورت می گیرد و می گویند که اولّین روز دنیا روز یکشنبه شروع می شود و بعلت افعال و طبایع فرشته روز یکشنبه را به برج حمل تعلق می گیرد که به عنوان مثال ( طبیعت برج حمل گرم و خشک و به سوی اعتدال ) متمایل می شود و این حالات اوا بهار است که به ترتیب بروج از اوّل بها شروع و تا خاتمه ی سال ادامه می یابد.

در دعای روزها علاوه بر استمداد از ملوک علیا برای امر به ملوک سفلی که زمینی هستند و ذکر کردیم و شرحشان داده شد و دانستن اینکه در هر روز به کدام برج تعلق دارد باید حروف و طبیعت را باید دانست طبائع بطور کلی چهار قسمند:( آتشی،خاکی،آبی، هوایی) که اگر حروف ابجد را در جدول طبایع گنجانده شود به خوبی مشخص می گردد.(1)



















ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ

(1) منبع اصول الحکمة،ص10تا14

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:40 AM
دعای طرد جن های موذی

این دعاء از ادعیه های معتبر و مهمی در طرد جنیّان موذی بشمار می آید بیشتر اساتید با استفاده از ای حرز جن های موذی را در داخل یک شیشه (قاروره) زندانی می کنند و دعاء این است:«اخذتک و ربطتک مثل اخذ سلیمان بن داود (ع) الشیاطین و الجن بالعذاب و القیود .اعزم علیکم بالّذی سخّر محمّدٍ (ص) ان تروح من هذه القاروره الّا باذن فلان( نام استاد را ببرد که او را اجازه داده) اعلموا ان الله علی کل شیء قدیر اجب یا مطنجوطاش بحق بقطش»(2و1)

سپس سه بار الوحاء و سه بار الساعه بخواند.











ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ



(1) شما را اسیر کردم و دست و پاهایت و تمام بدنت را بستم مثل سلیمان بن داود (ع) پیامبر موقعی که جن ها و شیاطین را که عاصی او می شوند اذیّت می نماید شماها را با عذابی سخت گرفتار می کنم . دعا می کنم و از کسی که پیامبر رسول اوست از داخل شیشه خارج نشوید مگر با اجازه استاد فلانی و بدانید خداوند بر هر کاری داناست و تواناست و اجابت کن ای مطنجو طاش به حق بقطش.



(2) لازم به ذکر استکه طرد اجنه از بیمار با دعاء و عزائم جنبه ی تجربی دارند یعنی دعا نویس با تکرار و تمرکز به جن زده تا سه روز نتیجه ی خوب می گیرد.

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:41 AM
شأن نزول سوره ی جن

در تفسیر آیات بیست و نه تا سی ودو سوره ی احقاف شأن نزولهایی آمده بود که با مطالب سوره مورد بحث (سوره ی جن) کاملاً هماهنگ است ،و نشان می دهد که هر دو مربوط به یک حادثه است شأن نزولها بطور فشرده چنین است.

1) پیامبر (ص) از مکه به سوی بازار «عکاظ» در «طائف» آمد تا مردم را در آن مرکز اجتماع بزرگ به سوی اسلام دعوت کند ،امّا کسی به دعوت او پاسخ مثبت نگفت ،در بازگشت به محلی رسید که آن را وادی «جن» می گفتند ،شب را در همانجا ماند و تلاوت آیات قرآن می فرمود ،گروهی از جن شنیدند و ایمان آوردند ،و برای تبلیغ به سوی قوم خود بازگشتند.(1)

2) ابن عباس می گوید: پیامبر (ص) مشغول نماز صبح بود و در آن تلاوت قرآن می کرد ،گروهی از جن در صدد تحقیق از علت قطع اخبار آسمانها از خود بودند، صدای تلاوت قرآن محمد (ص) را شنیدند و گفتند: علّت قطع اخبار آسمان از ما همین است ،به سوی قوم خود باز گشتند و آنها را به سوی اسلام دعوت کردند.(2)

3) بعد از وفات «ابو طالب» کار بر رسول خدا سخت شده ، به سوی «طائف» عزیمت فرمود : تا یارانی پیدا کند ،اشراف«طائف» شدیداً او را تکذیب کردند ،و آنقدر از پشت سر سنگ به پیامبر (ص) زدند که خون از پاهای مبارکش جاری شد ، خسته و ناراحت به کنار باغی آمد ،و سرانجام غلام صاحبان آن باغ ،که نامش «عدّاس» بود، به حضرت ایمان آورد ،پیامبر (ص) به سوی مکه باز می گشت ،شبانه به نزدیکی نخلی رسیر ، مشغول نماز شد و در اینجا بود که گروهی از «جن» از اهل « لعیبیس » یا یمن از آنجا می گذشتند صدای تلاوت قرآن حضرت را در نماز صبح شنیدند و ایمان آوردند.(3)





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ

(1) تفسیر علی بن ابراهیم ،طبق نقل نور الثقلین،ج5،ص19

(2) صحیح بخاری و مسلم و مسند احمد مطابق نقل فی ظلال،ج7،ص429

(3) مجمع البیان ،ج9،ص92 و سیرة بن هشام ،ج2،ص62و63











ارتباط جن ها با پیامبر(ص)





تعبیر «اوحی الّی......» (به من وحی شده) نشان می دهد که پیامبر (ص) در این ماجرا شخصاً افراد جن را مشاهده نکرده ،بلکه از طریق وحی به استماع آنها نسبت به قرآن مجید آگاه شده است .



در ضمن این آیه نشان می دهد که طایفه ی «جن» دارای عقل و شعور و فهم و درک ،با تکلیف و مسئولیت ،آشنایی به لغت ،و توجّه به فرق بین کلام اعجاز آمیز دارند همچنین خود را موظف به تبلیغ حق می دانند ، و مخاطب خطابهای قرآن نیز هستند.(1)



















ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ

(1) مجمع البیان ،ج9،ص92

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:42 AM
محتوای سوره ی جن

این سوره چنانکه از نامش پیداست ،عمدتاً در باره ی خلق ناپیدایی به نام «جن» سخن می گوید .



سخن او از ایمان به پیامبر اسلام (ص) و خضوع در برابر قرآن مجید ،و ایمان و اعتقاد آنها به معاد ،وجود گروهی مؤمن و کافر در میان آنها و مسائلی از این قبیل است،



این بخش از سوره ی نوزده بیست و هشت آیه سوره را در بر می گیرد،و بسیاری از عقاید خرافی را در زمینه ی «جن» اصلاح می کند و بر آنها خط بطلان می کشد.(1)



در بخش دیگری از این سوره اشاره ای به مسأله ی توحید و معاد آمده است. و در آخرین بخش این سوره ،سخن از مسأله ی علم غیب است که هیچکس از آن آگاهی ندارد،جزء آنچه اراده کرده است.(2)











ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــ

(1) تفسیر نمونه ،ج25،ص97

(2) مجمع البیان،ج10،ص364





فضیلت تلاوت سوره ی جن



در حدیثی از پیامبر گرامی (ص) آمده است « مِن قرء سورة الجن اعطی بعدد کل جنی و شیطان صدق بمحمد (صلی الله علیه و آله ) و کذب به عتق رقبة» هرکس سوره ی «جن» را بخواند به تعداد هر جن و شیطانی که تصدیق به محمد یا تکذیب او کرده است ثواب آزاد کردن برده ای داده می شود.(1)



در حدیث دیگر از امام صادق (علیه السلام) آمده است « من اکثر قراءة قل اوحی لم یصیبه فی الحیاة الدنیا شیٌ من اعین الجن و لا نفثهم ولا سحرهم ولا کیدهم ،و کان مع محمدٍ (ص) فیقول یا رب لا ارید منهُ بدلاً ولا ابغی عنهُ حولاً» یعنی هرکس بسیار سوره ی جن را بخواند هرگز در زندگی دنیا چشم زخم جن و جادو وسحر و مکر آنها به او نمی رسد ،و با محمد (ص) همراه خواهد بود ،و می گوید : پروردگارا من کسی را به جای او نمی خواهم ،و هر گز از او به دیگری متمایل نمی شوم .(2)







ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ

(1) مجمع البیان ،ج10،ص365

(2) تفسیر برهان،ج4،ص390

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:43 AM
محتوای سوره ی جن

این سوره چنانکه از نامش پیداست ،عمدتاً در باره ی خلق ناپیدایی به نام «جن» سخن می گوید .



سخن او از ایمان به پیامبر اسلام (ص) و خضوع در برابر قرآن مجید ،و ایمان و اعتقاد آنها به معاد ،وجود گروهی مؤمن و کافر در میان آنها و مسائلی از این قبیل است،



این بخش از سوره ی نوزده بیست و هشت آیه سوره را در بر می گیرد،و بسیاری از عقاید خرافی را در زمینه ی «جن» اصلاح می کند و بر آنها خط بطلان می کشد.(1)



در بخش دیگری از این سوره اشاره ای به مسأله ی توحید و معاد آمده است. و در آخرین بخش این سوره ،سخن از مسأله ی علم غیب است که هیچکس از آن آگاهی ندارد،جزء آنچه اراده کرده است.(2)











ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــ

(1) تفسیر نمونه ،ج25،ص97

(2) مجمع البیان،ج10،ص364





فضیلت تلاوت سوره ی جن



در حدیثی از پیامبر گرامی (ص) آمده است « مِن قرء سورة الجن اعطی بعدد کل جنی و شیطان صدق بمحمد (صلی الله علیه و آله ) و کذب به عتق رقبة» هرکس سوره ی «جن» را بخواند به تعداد هر جن و شیطانی که تصدیق به محمد یا تکذیب او کرده است ثواب آزاد کردن برده ای داده می شود.(1)



در حدیث دیگر از امام صادق (علیه السلام) آمده است « من اکثر قراءة قل اوحی لم یصیبه فی الحیاة الدنیا شیٌ من اعین الجن و لا نفثهم ولا سحرهم ولا کیدهم ،و کان مع محمدٍ (ص) فیقول یا رب لا ارید منهُ بدلاً ولا ابغی عنهُ حولاً» یعنی هرکس بسیار سوره ی جن را بخواند هرگز در زندگی دنیا چشم زخم جن و جادو وسحر و مکر آنها به او نمی رسد ،و با محمد (ص) همراه خواهد بود ،و می گوید : پروردگارا من کسی را به جای او نمی خواهم ،و هر گز از او به دیگری متمایل نمی شوم .(2)







ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ

(1) مجمع البیان ،ج10،ص365

(2) تفسیر برهان،ج4،ص390

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:43 AM
بحثی در مورد طلسم





طلسم مجموعه ی اعداد یا ارقام و یا اشکال و یا حروفی هستند که به صورت های

گوناگونی دیده می شود .قسمتی از آنها که به صورت مربع و مثلث و مستطیل و غیره

گذاشته شده وفق و یا خاتم می گویند . وقسمتی دیگر را به شکل این طلاسم که در

توضیحات قبلی ذکر کردم هستند . یاد آوری می کنم که اعدادی که در داخل طلسم و

به صورت مختلف آمده باشد اینها نامهای مختلف اسماء حسنی خداوند بلند مرتبه است

و بعضی هم می گویند این نام اعظم پروردگار است که به صورت عدد (حروف ابجد یا

حروف بهجی یا زبان سریانی) وحتی به زبان و حروف قدیمی و میخی دیده شده و

بعضی از طلاسم حامل رموز آیات قرانی است و برکسی هم پوشیده نیست که بعضی از

اسرار قرآن هنوز ناشناخته می باشند از جمله حروف مقطعه و خو د قرآن معجزه ی

پیامبر گرامی ماست و بهترین دلیل می باشد.(1)















ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ

(1) الفیض المتولی ،استاد غزالی،با تلخیص از کل کتاب



خواندن طلاسم

اگر طلسمی را بخواهیم آن را بخوانیم در کتابی به نام (فک الطلاسم استاد طوخی) انواع و اقسام طلاسم وجود دارد خط آن از زمان حضرت آد م (ع) تا زمان ائمه تمام زبانهای دنیا را در کتاب جمع آوری شده نمونه ای از حروف در ذیل می بینید.(1)











ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ

(1) السحر الاحمر ،ص92



جدول شماره ی 2 (1)















ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ

(1) سحر الاحمر ،ص93

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:44 AM
پادشاهان جن

[در بین جنیان سازمان و حکومتی و پیامبری وجود نداشت و با پیامبران مخالفت می کردند و طغیان نموده و در زمین فسادهای بسیاری به راه انداختند. شرارت و فساد جنیان به تدریج به آن حد رسید که مشیت خداوند ی اقتضاء نمود تا لشکری از فرشتگان را به جنگ با آنان فرستاد .فرشتگان سرزمینهای آنان را گرفتند و جنیان را به اطراف و اکناف و جزایر دریاها راندند و جمعی را نیز اسیر کردند . از جمله اسیران یکی عزرائیل نام داشت که در آن روزگار هنوز کودکی بیش نبود و به تدریج به دست فرشتگان پرورش یافته و بزرگ شد .عزرائیل همان است که بعد ها به شیطان معروف و مشهور گردید .

همه جنها زیر دست و در اطاعت رؤسای خود هستند ؛ چنانکه هر گز نافرمانی نمی کنند .در هر یک از روزها ی هفته یکی از جن ها بر تمامی جنیان دیگر حکومت و پادشاهی می کند و حکومت و زمامداری این هفت تن با سایرین ثابت است.و منحصر به هفت تن است زیرا طول عمر جنیان بسیار زیاد است و طبق آنچه ما از اشخاص موثق شنیده ایم از حدود پانصد سال تا حتی سه هزار سال نیز عمر می کنند.

شیطان که از جن هاست اقسام گوناگونی دارد.که معروفترین آنان ؛*غول*نام دارد.گفته می شود مسافری که در بیابان تنها باشد غول برای او ظاهر می شود و اراده می کند تا آن مسافر را بکشد.

شیرین یربوع نوعی از جن است که به شکل زنان است و در بیشه زارها ی بیابانها از این نوع جن بسیار بسر می برند .این نوع از جن اگر بر کسی از انسانها دست یابند ؛با او به بازی می پردازد ؛همانطوری که گربه با موش بازی می کند و به تدریج او را می کشد و اگر ببیند که کسی زیبا و خوبرو ست ؛مفتون و شیفته ی او شده و به ایذاء و اذیت او می پردازد.

شیرین یربوع تا مدت زمانی طولانی با سعلات همراه و همدم بود تا اینکه در شبی از شبها سعلات برقی را دید و قصد آن کرد و رفت .

فرزندان سعلات را که از شیرین یربوع متولد شده بودند «بنی سعلات » می گویند.

نوعی دیگر از جن وجود دارد که به نام الزلاب معروف است و در سرزمین یمن بسر می برند و گاهی در اطراف مصر دیده شده است.

نوعی دیگر از جن به نام الغدار وجود دارد که در جزایر دریاها زندگی می کنند شکل این جن مانند آدمی است که چنین به نظر می رسد که بر موجودی چون شتر مرغ سوار است و اگر به کسی دست یابد هلاکش می کند.

گفته شده که قومی در سفر با او به جنگ پرداختند و همگی با وی درگیر شدند که ناگهان جن بانگی بر آورد و همگی را هلاک نمود.

از نوع دیگر جن که از او نام می بریم جنی است که وشق نام دارد و شکل او مثل یک نیمه ی آدمی است و می گویند که «نسناس» از این نوع جن به وجود آمده است.

«نسناس» طایفه ای بودند که به انسان شباهت داشتند و پیش از خلقت بشر در زمین می زیستند و سپس منقرض شدند.

اگر وشق کسی را در بیابانها و جنگل ها و مناطقی نظیر اینها مشاهده کند به شخص حمله ور می گردد.

در یکی از سفر ها ؛علقمة بن سفیان ؛/وشق / را دید هر دو بجانب هم دیگر حمله ور شدند و علقمه ضربتی بر شمشیر او وارد ساخت وشق نیز هم زمان با ضربت علقمه ضربتی بر علقمه وارد ساخته بود که در نتیجه ی آن هر دو به هلاکت رسیدند.

علاوه بر جن های نامبرده در فوق از جنی به نام «منها» یاد می کنیم که کارش فریب و گمراه کردن زاهدان و عابدان می باشد .این جن مسائلی عجیب را از خود بروز می دهد تا عابدان چنین پندارند که صاحب کرامت شده اند و آنچه از آنها صادر می شود ،واقعاً از خودشان است و بدین نحو بتدریج دچار غرور شده تا از صراط مستقیم گمراه گردند و در گمراهی بمیرند.

طبق شواهد و معلوماتی که در دست است ؛شرارتها و گناهان جنیان از انسانها بیشتر است و در رأس تمام اشرار شیطان از جنیان محسوب می شود.

در تفسیر منهج الصادقین از تالیفات ملا فتح الله کاشانی آمده است: میان خلقت جان (پدر جنیان) و حضرت آدم (پدر آدمیان) شصت هزار سال فاصله بود.

در حدیثی دیگر ؛علامه مجلسی در سماء العالم بحار الانوار از حضرت امیر المومنین (ع) روایت کرده که : هفت هزار سال قبل از خلقت آدم (ع) ،بر روی زمین دو طایفه مسکن داشتند و می زیستند : طایفه ی جن و طایفه ی نسناس .



نسناس طایفه ای بودند که به انسان شباهت داشتند ،اما زمره بنی آدم نبودند و مشخصات ظاهری آنان این بود که دارای یک دست و چهار پا بودند و به جای دهان ،منقار داشتند و مانند چهارپایان می چریدند.

در کتاب نثر طوبی یا دایرة المعارف لغات قرآن آمده است: بقایای اجساد نسناس ها توسط دانشمندان از زیر خاک ها بدست آمده است که وجود آنها را در روزگاران بسیار کهن به ثبوت می رساند. اغلب اوقات این دو طایفه با هم در جنگ و نزاع بسر می برند اما فساد و سرکشی جنیان بیشتر بود.

خداوند عالم جمعی از فرشتگان را به جنگ با آنان گسیل داشت که در نتیجه این جنگ ؛ جنیان شکست خورده و جمع کثیری به هلاکت رسیده و جمعی اسیر و بسیاری نیز به جنگل ها و صحرا ها گریختند .کودکان و خردسالان جنیان به اذن خدای تعالی امان داده شدند.

شیطان یکی از اسیران جنیان بود که برای تربیت و پرورش توسط فرشتگان به آسمان برده شد و از کثرت عبادت و ترقی و تکامل به درجه و مقامی رسید که همچون فرشتگان گردید و همیشه قرین و همراه آنان بود و مورد تکریم و احترام فرشتگان قرار می گرفت اما هنگامی که آدم خلق شد و خطاب الهی مبنی بر سجده بر آدم به فرشتگان در رسید ،تمامی فرشتگان که شیطان هم در بین آنان و همراهانشان بود سجده کردند ؛اما شیطان خود از امر خداوند سرپیچیده و سجده بجای نیاورد.

عقایدی از مردم بلوچستان در باره ی جن

در کتاب روحهای تسخیر شده آمده است : مردم در منطقه ی بلوچستان جن ها را شبیه انسان ولی با کالبد های کوتاهتر و پوشیده از موههای زرد و ظریف می دانند که شیار چشمهای آنان عمودی و پاهای آنان مثل چهار پایان سم دار است.

این موجودات ،بسیار شبیه انسانها هستند و در همه جا وجود دارند ،ولی در دل شبها فعالیت آنان بیشتر شده و مجالس عروسی و بزم خود را در حمام ها ،سرداب ها،مخروبه ها،گورستانها،زیر زمین ها،آب انبارها و غیره بر پا می کنند .مزید بر آنها مکانهایی چون صحرا ها،کنار چشمه ها ،زیر درختان بی خار نیز وجود دارند و یا شبها در خانه هایی به بازی و گشت و گذار مشغول هستند و چه بسا بارها از روی رختخواب انسانها بخواب رفته نیز عبور کنند.

جنیان می توانند خوب یا بد باشند اما در بلوچستان بیشتر جنیان مردم آزارند.ریختن نجاسات یا آب داغ بر روی زمین و یا لگد مال شدن نا آگاهانه ی بچه های جنیان توسط آدمیان ، ممکن است که والدین آنان را به انتقام جویی وادارد.

جنیان در مجموع ترسو هستند و بخصوص از سلاح سرد می ترسند و حتی وجود شمشیری در خانه ،سبب فراری شدن آنان می شود.

در جهان جنیان آن اندازه که اشرار و شیاطین جن از شخصیت امیر المومنین(ع) ،در ترس و وحشتند ،از سلیمان نبی در ترس نیستند.و حتی از شنیدن نام امیر المومنین(ع) به وحشت می افتند.

حکومت جن ها

در کتاب اسفار حضرت آدم (ع) آمده است:که اسم پدر جنی ها،«طارنوش» بود و روزگاری که فرزندان ونسل های او بر زمین زیاد شدند ،خداوند دینی را برای آنان قرار داد و همه ی جن ها را به اطاعت و عبادت خود مامور و مکلف کرد.

طارنوش و فرزندان و پیروانش احکام شریعت را قبول کردند و به آسودگی و خوشی روزگار می گذراندند و مدتی بدین منوال گذشت تا اینکه بنای عصیان و نافرمانی خداوند را پی انداختند و گناهکاری و خودبینی را در پیش گرفتند.

خداوند پس از اتمام حجت بر آنان ؛همه را به عذاب دردناک گرفتار نموده و هلاک گردانید ،بجز مومنان و ضعیفان که همچنان بر طریق راست و درستی بودند .سپس خداوند از آنان شخصی به نام «حلیا یش» را والی گردانید و شریعتی جدید عطا کرد . وقتی که یک دوره دیگری را طی کردند ،چون اساس فکری جنیان بر شر بود ،دوباره راه نافرمانی را در پیش گرفتند و به همین دلیل دچار خشم الهی سدند ؛و جز آن عده ای که به راه راست مانده بودند ،بقیه به هلاکت رسیدند.

پس از آن شخصی از جنیان به نام «ملیقا» حاکم آنان شد اما آنان نیز پس از گذشت روزگاری راه ناراستان را در پیش گرفتند و از این رو عذاب الهی بر آنان نازل شد و جزء قلیلی از آنان که صالحان و کودکان جنیان بودند ؛همگی منقرض شدند.

کم کم از بقایای جنیان نسلهایی زیاد گردید و «هاموس» که به زیور فضل و دانش و سداد آراسته بود حاکم جنیان شد و در طول عمرش با امر به معروف و نهی از منکر و اجرای احکام شریعت مشغول بود .پس از وفات هاموس اشرار جنیان کفران نموده و نافرمانی کردند .خداوند رسولانی نزد آنان فرستاد (نبی یاقوت در یکی از نسخه های کتاب السحر الاسود دیده شده .نویسنده)ولی هر چه تلاش کردند ؛جنیان همچنان نافرمانی کرده و هدایت نپذیرفتند و حکمت الهی اقتضا کرد که آنان را عذاب کند و در جنگی که با فرشتگان که توضیح آن در صفحات قبل نقل گردیده گفته شد.

خصوصیات دیگر جن ها

جنیان دارای اجسامی لطیف ،شفاف و هوایی هستند ؛یعنی زندگی در هوا نیز برای آنان امکان پذیر است ؛زیرا عنصر آنان از آتش است ؛همانگونه که عنصر انسانها از خاک می باشد.

جنیان قادر هستند کارهای طاقت فرسایی را انجام دهند که آدمی قادر به انجام دادن آن کارها نیست .جنیان با وجود اینکه در حالات کلی نامرئی هستند اما چنانچه خود بخواهند می توانند در انظار آشکار شوند که در این صورت حتماً ظهورشان برای آدمی بنا به مصالحی خواهد بود.

خلقت جن از سه عنصرآب ،باد،اتش ترکیب یافته است ؛اما خلقت انسان و حیوانات دیگر از چهار عنصر که علاوه بر سه عنصر فوق شامل خاک نیز می شود نظر به اینکه جنیان عنصر خاک را ندارند به همین علت قوه ی سنگینی و جاذبه زمین روی آنان اثر ندارد.

آل ،مرد آزما؛بختک؛نیز تیره هایی دیگر از جنیان به حساب می آیند که هیکل و قامتشون تقریباً به اندازهی انسان است .شکلهای کلی آنان مثل انسان است .دو چشم ؛دو گوش؛ بینی؛دهان؛و...دارند جنیان مثل آتش سرخ رنگ هستند و در این نوع رنگ ؛شدت و ضعف دارند؛یعنی سرخ تیره و سرخ روشن .چشم هایشان عمودی و پاهایشان کوتاه و گرد است و چیزی مانند سم می باشند ؛نه اینکه سم وافعی باشد.

نوعی از جن ها ؛خاکستری رنگ هستند و طبیعتی خشن دارند و معمولاً تعرضات و حملاتی که از سوی جنیان در مواضعی چون جنگل ها و بیابانها و کوهستانها به انسانها صورت می گیرد ؛از این تیره از جن ها می باشد.

نوع دیگری از جن ها ؛سفید رنگ و بسیار زیبا هستند ؛مانند انسلن سفید پوست و چشم هایشان نیز مثل چشم انسان افقی است.

همه ی جنیان مو دارند و مثل بشر رمگ های مختلف دارند سفید؛سیاه،سرخ و.... هیچکدام از جنیان دم و شاخ ندارند،صدا دارند و بیشتر از پنج حس ما را دارا هستند.برخلاف انسان ؛دستگاه گوارش ندارند ؛چون عنصر خاک در آنان وجود ندارد .مایعات جزء غذاهای آنان نیست و از هوا تغذیه می کنند ؛علاوه بر این از بوی غذاهای انسانها نیز می توانند استفاده کنند.

ار یکی از اشخاص بزرگوار و موثق شنیدم که گفت: برای سیاحت و تفریح به یکی از مناطق سر سبز و خوش شمال رفتیم که شبانگاه به پخت غذا مشغول بودیم .

ناگهان سنگ هایی به سوی ما پرتاب شد .من دانستم که این سنگ ها از سوی جنیان پرتاب می شود و به خاطر این است که بوی غذا های ما به آنان رسیده است ؛فوراً مقداری از غذا را برداشتیم و به سمت و سویی که سنگها پرتاب می شد بردم و در آن قسمت هایی که حدس می زدم سنگها از آنجا پرتاب می شوند ؛نهادم و برگشتم فوری پرتاب سنگها متوقف شد ؛چرا که جنیان از بوی غذاها استفاده می کنند.](1)

نتیجه گیری بحث:

اجنه موجوداتی ماوراءتصور ما هستند اما هر گز تصور نکنید آنان از ما برترند ،انسان اشرف مخلوقات است ،طی چندین هزار سال توانسته علم خود را افزایش دهد ،آسمانها و زمین را جستجو کند ،از خودش و موجودات دیگر شبیه سازی نماید ،اتم مواد را شکاف دهد و... اما دیگر موجودات ذره ای جهش هوشی از خود بروز نکردند با توجه به بحث و تفاسیری که از منابع مختلف در این مورد ذکر شده و با تعریفی که از سایت ها گرفته شد در اکثر جا ها تناقض دارد بنده نه جادو گرم و نه دعا نویسم و نه متخصص علوم ماورا الطبیعه هستم ولی دانشجویی هستم که در یک بحث کلاسی در مورد سوره جن متاسفانه بعضی از دوستان منکر وجود این مخلوقاتند و آنها را قدیمی یاد کردند و اظهار می دارند که دیگر اثری از آنها وجود ندارد آتش درونی ام مشتعل و به دنبال منابع یک سال گشته ام تا اینکه این اثر به نظر حقیر گرانبها را تقد یم خوانندگان خواهم کرد اما لازم به ذکر است در طول دوره اکثر موارد ذکر شده را عملاً انجام دادم و نتیجه گرفتم و از موارد گفته شده به نقل از کاربران اینترنت هر کدام از اساتید جن را با دیدی مشاهده کرده است ساکنان هر منطقه اداب وسنن بخصوصی دارند و شامل جنها هم می شود مورد نفی غذا خوردن جن ها در هیچ منبعی دیده نشده اما غذای جن ها بخورات و دود آنها و بخار انواع غذاهاست درست است .(2)



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ



(2) نظر پژوهنده

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:45 AM
دانستن طالع شخص


برای دانستن طالع شخص که از کدام برج و به کدام ستاره تعلق دارد باید حروف ابجد را بدانیم حروف ابجد بد دو قسمند:
الف: ابجد صغیر : که اعداد منسوب به حروف بیشتر از ده نمی باشد. و در محاسبه طالع هیچ فرقی با ابجد کبیر ندارد اکثر برای سهولت جمع و تقسیم اعداد بکار برده می شود.
ب: ابجد کبیر : که از یک شروع می شود یعنی «الف که اوّل این حروف است با عدد یک خوانده می شود» و تا «یا»که ده می شود و حروف بعد از «ی» ده تا ده تا پیش می روند که تا حرف «ق» می باشد و 9 حرف بعد از قاف را صد تا صد تا می شمارند(1)
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ
(1) مجمع الدعوات کبیر،ص107 تا 111

جدول ابجد کبیر و صغیر



صغیر

آ
1

ب
2

ج
3

د
4

ه
5

و
6

ز
7



کبیر

آ
1

ب
2

ج
3

د
4

ه
5

و
6

ز
7



صغیر

ح
8

ط
9

ی
10

ک
8

ل
6

م
4

ن
2



کبیر

ح
8

ط
9

ی
10

ک
20

ل
30

م
40

ن
50



صغیر

س
----

ع
10

ف
8

ص
6

ق
4

ر
8

ش
-----



کبیر

س
60

ع
70

ف
80

ص
90

ق
100

ر
200

ش
300



صغیر

ت
4

ث
8

خ
----

ذ
4

ض
8

ظ
----

غ
4



کبیر

ت
400

ث
500

خ
600

ذ
700

ض
800

ظ
900

غ
1000




لازم به ذکر است در حروف ابجد صغیر حرفهای «سین ،شین،خاء،ظاد» عددی ذکر نشده در محاسبه ی طالع آنها را نادیده بگیریم و حساب نکنیم .(1)




1-الحمل

2الثور

3-الجوزا



4-السرطان

5-الاسد

6-السنبله



7-المیزان

8-العقرب

9-القوس



10-الجدی

11-الدالی

12-الحوت




ایام منحوسه ماهای عربی


1-محرّم =11و14

2-صفر=1و3

3-ربیع الاول=10و20



4-ربیع الثانی=1و18

5-جمادی الاول=2و11

6- جمادی الثانی=2و4



7- رجب=13و15

8-شعبان=3و4و20

9-رمضان=9و20



10-شوال=6و7

11-ذیعقده=3و5

12-ذیحجه=2و7





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــ
(1) مجمع الدعوات ،ص221


طالع یابی شخص برای یافتن طالع شخص باید دانست که انسان ها از نظر خلق و خویی که دارند بر چهار قسم هستند :
1)بعضی از مردم طبیعتی سرد و خشک دارند که در علم نجومی آنها را خاکی (ترابی) می نامند .
2) بعضی دیگر طبیعتی و اخلاقی گرم و مرطوب دارند که آنها را قسم هوایی می نامند.
3) برخی دیگر گرم وخشک هستند که آنها را آتشی(ناری) می گویند.
4) و بقیه را که سرد و مرطوبند آنها را آبی(مایی) می نامند.
اگر نام و نام مادر کسی اگر اکثر حروفش از حروف هر یک از قسمت (خاکی،آبی،هوایی،آتشی)بیشتر باشد آن را همان طبیعت دارد.(به جدول برجها ارجاع کنید)
راه دیگر برای تشخیص هست ،ابتدا نام و نام مادر شخص را به حساب ابجد کبیر یا صغیر در آورده و جمع را بر 12 تقسیم کنیم ،باقیمانده برج شخص است.
چون طبایع انسانها همان چهار قسم فوق است ،پس اگر باقیمانده (1یا5یا9) باشد آتشی است،و دعای مربوط به آن رادر ساعت مشخص سوزانید .
واگر باقیمانده را(2یا6یا10) باشد طالع این شخص خاکی است و باید نسخه ی مربوط به این طالع را دفن کرد.
و اگر باقیمانده طالع (4یا8یا12) باشد طالع آبی است که باید به شخص خورانید و یا در کنار نهر آب دفن کرد.(1)
واگر باقیمانده طالع (3یا7یا11) بماند در هوا معلق شود.
قابل ذکر است که تمام اعمال دعا نویسی احتیاج به ترتیب و نظم دارد همانطور ی که گفته شد و به محک تجربه باید سنجید وبه خاطر همین دعانویسی را تعویذات گویند .(تعویذ یعنی تحصین کسی و دفع شر از او)(2)
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ
(1) مجمع الدعوات ،ص167
(2) نظرپژوهنده و تحقیق کننده.
در حدیثی از پیامبر آمده که می فرماید:« کان رسول الله صلی الله علیه و سلّم یعوذُ الحسن و الحسین و یقول اُعیذکما بکلمات الله» و در آخر حدیث فرموده:«هکذا کان ابراهیم یعوذُ اسحق و اسماعیل»(1)

ساعت های دعا نویسی باید بدانی ای خواننده عزیز که ساعات را چگونه تشخیص می دهی م چه نوع دعایی را در چه ساعتی باید نوشت که در اصطلاح علمی« رصد فلکی» گویند.
برای دانستن ساعات روز و شب بایستی از طلوع آفتاب ساعت به ساعت طبق جدول و در شب از غروب آفتاب باید شمرد و دوازده ساعت را مشخص کرد .در کتب موجود هر کتابی جدولی را تعیین کرده و ساعات آن را مشخص نموده ،امّا طبق تجربه ای که بنده کسب کرده بودم بهترین جدول نتیجه دهی در کتاب تسخیر الشیاطین فی وصال العاشقین آمده که در پیش می خوانین و همانند آن در کتاب مجمع الدعوات کبیر و الجفر الجامع می توان یافت.(2)
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ
(1) یعنی پیامبر (ص) پناه می داد امام حسن و امام حسین علیهما السلام را ومی گفت پناه می دهم شما را بسخنان پروردگار ......و همچنین ابراهیم (ع) پناه می داد اسحق و اسماعیل را .مجربات انوریه،ص8
(2) مجمع الدعوات کبیر،ص168

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:46 AM
علائم سحر زده و عملیات دفع سحر





علائم سحر زده این است که روز به روز لاغر تر و ناتوان می گردد و از زن و فرزند و شراب و از همنشینان خود نفرت می کند ،خاموشی را دوست دارد ،در استخوانهایش تشنج پیدا می شود ،خواب کم رود، اگر بیدار شود خوف زده باشد و بعضی از آنها را درد سر و اسهال می گیرند.



و ساحر یعنی سحر کننده مثل دیوانگان می باشد و خاموش است. پس هر کسی که او را سحر کردند این آیه کریمه را بر کاغذ باریک با خون هدهد یا ماکیان سیاه یا مشک وزعفران و گلاب نوشته بر گلوی سحر زده ببندند و بر هفت پارچه کاغذ با بسم الله نوشته تا هفت روز یکایک در آب شسته و سحر زده بخورد که مجرب است و یکی را بنویسد و در گلوبندد .و آیه این است «سیبطله انَّ الله لا یضیع عمل المفسدین انّما سحروا کید ساحرٍ ولا یفلح الساحری حیثُ اتی بحق اهیا شراهیّا.(1)



برای ابطال سحر مجرب است .این آیه را در کاغذ نوشته و در گلو بیاویزد ویا بر کاشی و یا ظرف چینی در موقع مناسب نوشته وبه مسحور سه شبانه روز اوّل صبح بخوراند سحر باطل می شود.

«فلما القوا قال یا موسی ما جئتم به السحر انّ الله سیبطله انّ الله لا یصلح عمل المفسدین»

برای ابطال سحر سوره ی ناس و سوره ی فلق و آیات سوره ی بقره یعنی آیة الکرسی را نوشته بشوید و بخورد مجرب است.(2)



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ

(1) نقش سلیمانی ،ص43و44

(2) مخزن تعویذات عملیه فی مجربات انوریه،ص68

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:47 AM
فهرست منابع





1) ابن سینا ،عبد الفتاح السید الطوخی ،مکتبةالثقافیه ،بیروت.



2) اسرار قاسمی،ملا حسین الکاشفی،کتابفروشی و چاپخانه ی محمد حسین علمی.



3) الاوفاق،امام محمد غزالی ،مکتبةالقاهره،دار الثقافة المحمدیه بالازهر.



4) تسخیر الشیاطین فی وصال العاشقین،عبد الفتاح السی طوخی،قاهره،مصر.



5) تفسیر المیزان ،ج20،علامه طباطبایی،دفتر انتشارات اسلامی قم.



6) تفسیر نمونه ،مکارم شیرازی ،مدرسه ی امیر المومنین (ع) ،ج25،قم.



7) تقویم نجومی ،منصور نجومی،کتابفروشی اسلامیه ،قم.



8) الجفر الجامع والنور الامع ،امام علی (ع) دار المکتبه القمصریه ،بیروت.



9) رسائل ابن سینا و ابن العربی،عبد الفتاح السید الطوخی،مکتبه الثقافیه ،بیروت.



10) سحر الاحمر،السید الطوخی،دار العلوم الفلکیه ،بیروت.



11) سحر بارنوخ السودانی،السید الطوخی،مکتبه الثقافیه ،بیروت.



12) سحر العجیب فی جلب الحبیب،الید الطوخی،مکتبه القاهره ،مصر.



13) سحر العشاق فی جلب المشتاق ،استاد بونی،بیروت ،لبنان.



14) فیض الربانی،احمد الجزایریابن حمدان ،مکتبه القاهره ،مصر.



15) فیض المتولی،محمد الغزالی،دار العلم لل جمیع،بیروت ،لبنان.



16) قرآن مجید،سوره ی جن،اعراف،احقاف.



17) کنز الحسینی،هندی،مترجم نامعلوم،مکتبة العربیه،پاکستان.



18) مجربات الدیربی الکبیر،حاج بهادر خان محمد زکریا ،کتابفروشی کابل.



19) مجمع البیان فی تفسیر القرآن ،جلد ده ،طبرسی.



20) مجمع الدعوات کبیر،شیخ بهایی،انتشارات مروی.



21) مجموعة ابن سینا،مکتبةالقاهره،مصر.



22) مخزن تعویذات عملیه فی مجربات انوریه،نقش بندی،مکتبة الحبیبیه ،کویته ،پاکستان.



23) منبع اصول الحکمه،علامه بونی،مکتبةالثقافیه ،بیروت ،لبنان.



24) نقش سلیمانی در علوم غریبه و اذکار ،ترجمه سیروس قمری و شیخ بهایی.

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:48 AM
ماه های عربی و بروج و طوالع


علمای متقدمین و غرّه ماه محّرم را روز نو می گویند کیفیت سال عربی از همین ماه و می گویند که در اوّل این ماه پیغمبر (ص) هجرت کرد.(1)




محرّم الحرام منسوب به برج حمل طالع آتشی و نر است

صفر المظفر منسوب به برج ثور طالع خاکی و ماده است

ربیع الاول به برج جوزاء طالع بادی و نر است



ربیع الثانی منسوب به برج سرطان طالع آبی و ماده است

جمادی الاول منسوب به برج اسد طالع آتشی و نر است

جمادی الثانی منسوب به برج سنبله طالع خاکی و ماده است



رجب منسوب به برج میزان طالع بادی و نر است

شعبان المعظم منسوب به برج عقرب طالع آبی و ماده است

رمضان مبارک منسوب به برج قوس طالع آتشی و نر است



شوال المکرم منسوب به برج جدی طالع خاکی و ماده است

ذیقعده الحرام منسوب به برج دلو و طالع بادی و نر است

ذیحجه الحرام منسوب به برج حوت طالع آبی و ماده است





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ
(1) کنز الحسینی ،ص226



فرشتگان و کواکب آنها در اوّل توضیحات در مورد هفت فرشته بحث کردیم حال باید بدانیم که هر کدام از این فرشته مالک کدام ستاره است .برای کمک گرفتن از این هفت فرشته ابتدا باید نام و نام مادر شخص را با حروف ابجد در آورده و بر هفت تقسیم نماییم و آنچه باقی می ماند آن شخص به ترتیب کواکب ایّام به فلان فرشته و فلان ستاره یا کوکب تعلق دارد.
اگر یک باقی بماند به شمس تعلق دارد و روز یکشنبه باید نوشت واگر دو باقی بماند به قمر (ماه) تعلق دارد و روز دوشنبه باید نوشت و اگر سه باقی بماند به مریخ تعلق دارد و روز سه شنبه باید نوشت و اگر چهار باقی بماند به عطارد تعلق دارد و روز چهارشنبه باید نوشت و اگر پنج باقی بماند مشتری و روز پنج شنبه باید نوشت واگر شش باقی بماند به زهره و روز جمعه باید نوشت واگر هفت باقی بماند به زحل تعلق دارد و روز شنبه باید نوشت.(1)


ساعت دعا نویسی
در بحث قبلی در مورد روز دعا نوشتن بود وقتی که روز دعاء مشخص گردید نوبت به ساعت دعاء نوشتن می رسید (دعای خیر) ابتدا باید نام و نام مادر شخص را به حساب ابجد در آورده جمع کرده بر هفت تقسیم گردد نام کوکب مشخص می شود با روز دعا نوشتن ،امّا شما می دانید که هر روز یا شب دارای دوازده ساعت است و هر ساعتی را به ستاره ای تعلق دارد یعنی هر ساعت یک فرشته مسئول دارد در جدول صفحه ی بعد مشخص می شود که حروف یعنی نام و نام مادر در شخص در کدام قسمت قرار گرفته ،اگر در قسمت آتشی بیشتر است آتشی مزاج است و به همان عنصر تعلق دارد باید ادعیه وی را سوزانید طبق دستورات قبلی که گفته شده است. حال اگر تعداد حروف در طبقات افقی بیشتر باشد تشخیص داد در کدام طبقه ی افقی بیشتر است ،در همان ساعت باید عمل نمود.(2)
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
(1) منبع اصول الحکمه،ص5 مقدمه
(2) منبع اصول الحکمه،ص5 مقدمه

جدول طبایع طبقات



عناصر

آتشی

خاکی

هوایی

آبی



مرتبه ها

آ

ب

ج

د



درجه ها

ه

و

ز

ح



دقائق

ط

ی

ک

ل



ثانیه ها

م

ن

س

ع



سه تایی ها

ف

ص

ق

ر



چهار تایی ها

ش

ت

ث

خ



پنج تایی ها

ذ

ض

ظ

غ



طبیعت ها

گرم وخشک

سرد و خشک

گرم و مرطوب

سرد و مرطوب




(1) ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ
(1) منبع اصول الحکمه ،ص5

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:49 AM
نکاتی در باره ی زندگی جن ها

[1) جنیّان غذا می خورند استخوان و ضایعات، غذا ی جنی‍ّان است و ممکن است خوردنیها و آشامیدنیهای دیگر هم استفاده نمایند،ازدواج هم دارند و به صورت خانوادگی زندگی میکنند و جا و مکان برایشان مطرح نیست ،نر و ماده دارند ،جفت گیری می کنند و مدت بارداری کمتر از انسان دارند و معمولاً از هر شکم بیشتر از یک بچه متولد نمی شود.

2) وضع حمل آنها آسا نتر از بشر است رشد بچه ها سریعتر و بلوغ هم دارند و ولد شان مثل انسان زیاد نیست طول عمرشان بیشتر از آدمی است مرگ دارند ،جسمشان فنا می شود و ا حتیاج به قبر ستان ندارند.

3) سرما و گرما و درد ندارند امّا لذّت و خوشی و ناخوشی دارند،الفت خانوادگی و خارجی با هم دارند ،کار و شغل ندارند.

4) اکثر حیوانات و جانوران آنها را می بینند و برایشان عا دی است از این رو به آنها حمله نمی کنند و می توانند خود را به صورت انسان و غیر انسان در آورند ،آنها پدیده های بسیار لطیفی هستند و توان انبساط و انقباض خویش را دارند و در حالت عادی در حال انبساطند لذا دیده نمی شوند ولی اگر منقبض شوند می توان آنها را دید از آنها می شود عکس گرفت به شرطی که این کار راضی باشند.

5) جنیان می توانند از در و پنجره بسته عبور کنند هر جا هوا بتواند عبور کند جن ها هم می توانند عبور کنند آنها مثل امواج رادیو می توانند از شکاف درهای بسته و از هر منفذی بگذرند.

6) به علت نداشتن عنصر خاکی قوه ی طی الارض دارند و در آن واحد می توانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند چون همیشه با ما در ارتباط و تماس هستند به همه زبانهای ما آشنایی دارند معایبی دارند بدتر از بشر ولی معایبی که انسان دارد آنها ندارند روزی که خداوند انسان را خلق کرد فاصله ای بین جنیان وبشر قرار داد که جنیان بدون اذن خدا اجازه ی نزدیک شدن و آسیب رساندن به آدمیان را ندارند و اصولاً اعمال زشت انسان سبب صدمه به خود آنها می شود و جنیان از طرف خداوند اجازه

واذن اذیت کردن می یابند.

7) هوششان بسیار زیاد است و می توانند افکار را بخوانند ولی آینده و گذشته انسان را نمی دانند و قوه خلاقه ندارند و هر چه ذاتی و همان است که در خلقشان گذاشته شده است . تا به حال چیزی اختراع نکرده اند.

انواع جن ها

الف) پری:

این نام یک لغب پهلوی و به معنای موجود ماورایی است که به شکل زنی بسیار زیبا نمایان می شود .در این گونه که امکان ازدواج با انسان نیز مطرح شده است ،از دیر باز در ادبیات ما نقش مهمی داشته است. اکثر این موجودات شبیه به زنان زیبا رو و فوق العاده جذاب ظاهر می شوند.

ب) دیو:

این عنوان به تیره ای تنومند ،بد چهره و بدکار اجنه اطلاق می شود در تاویر باستانی نیز می توان نقشی از دیوان یافت.

ج) زار:

در جنوب ایران معتقد ند که این تیره از جن در بادهای وزان صحرا وجود دارند و موجوداتی بسیار خبیث و ناپاکند و اگر کسی آنها را حتی ناخواسته مورد آزار و اذیت قرار بدهد ،روح و روان وی توسط ایشان تسخیر شده و دیوانه می گردد. برای درمان این جن زدگی از یک جن گیر یاری می گیرند و با برپایی رقص و آوازی ویژه ،زار را به خروج از جسم بیمار ترغیب می کنند و در صورت شکست در درمان ،بیمار را در بیابان رها می کنند تا او را به شکلی با زار کنار بیابد .

د)آل:

زنی بد هیبت و خبیثات که زنان تازه زا و باردار را مورد آزار و اذیت قرار می دهد و نوزاد او را می رباید.این مورد علاوه بر آن که می تواند توجیهی خرافی برای مرگ و میر زایمان باشد ،ممکن است به ربودن نوزاد آدمی توسط اجنه نیز اشاره داشته باشد.

ه) بختک:

گقته می شود که این تیره ی جن هنگام بیدار شدن از خواب و وقتی که فرد نیمه هوشیار است ،بر روی او افتاده و توان هر گونه حرکتی ،حتی فریاد زدن را از او می گیرد .شاید این مورد،ارتباطی با توانایی اجنه در مصادره ی انرژی درونی انسانی داشته باشد.



و) همزاد:

اعتقاد بر آن است که همزمان با تولد هر انسان ،در دنیای اجنه نیز جنی متولد می شود که سرنوشت این دو ،به نوعی با هم ارتباط می یابند، گفته می شود که این همزاد به اشکال مختلف سعی می کنند که در کنار جفت خود بماند و در این راه حتی از این که به صورت حیوان خانگی مانند سگ، گربه ، کبوتر، و...در بیاید نیز پروا ندارد،بارها دیده شده است که با تولد نوزادی ،یک کبوتر یا حتی مار کوچک بی مقدمه وارد خانه شده است و با آزردن یا راندن آن از خانه وضع کودک نیز ناخوش و دگرگون شده است.

ز) گورزاد:

این تیره ،انسان گونه ها کوچک و ریز هستند که در درون زمین خانه دارند و علیرغم جثه کوچکی که دارند قیافه ای شبیه ما دارند ،که به آنها آدم کوچلو نیز می گویند .هر از گاهی گزارشهایی از مشاهده ی آنها از گوشه و کنار می رسد .چنان که در سال 1382 در پی عملیات حفاری در کرج (شهرستان تابع تهران –موسسه ی رازی حصارک کرج) بیل مکانیکی ناخواسته کاشانه ای آدم کوچلو را در اعماق زمین در هم کوبید و آدم کوچلو ها از ترس به هر سو روان شدند .چنین اتفاقاتی در دیگر کشورها نیز مشاهده شده است اما هر بار ار سوی مسئولین تکذیب شده است.در دسامبر 1920 مجله ی استراند گزارشی منتشر کرد که دیگر قابل تکذیب نبود چرا این دفعه از آدم کوچولوها عکس گرفته شده بود .وقتی این عکسها ی باور نکردنی چاپ شد بسیاری آن را ساختگی دانستند ولی نویسنده نامدار انگلیسی (دویل) نگاتیو این عکسها را به برجسته ترین کارشناسان عکاسی تحویل داد و ایشان اعلام کردند که هیچ گونه دستکاری بر روی نگاتیوها انجام مگرفته است.جالب اینجاست که این آدم کوچولوها در حال حرکت بودند ،دو دختر جوانی که این عکس را گرفته اند گفته اند که این آدم کوچولوها در شیار تخته سنگها سکونت داشتند ،بررسی ها نتوانست حقیقت این عکسها را خدشه دار کند.]

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:50 AM
بخور تعویذات

دعاء نوشتن بر دو قسم است.

الف:برای کارهای خیر نظیر محبت،الفت،قبول،رزق و روزی،....



ب:برای کارهای شر نظیر عداوت و دشمنی و بیماری وزبان بندی و...



شرایط نوشتن دعای خیر



علاوه بر دستورات قبلی این نکات را باید رعایت کرد.

1) بخور باید از بخورات خوشبو باشد.

2)

3) رو به قبله بنشیند و لباس تمیز بپوشد.

4)

5) رنگ خودنویس باید رنگ شاد باشد اگر سفید باشد بهتر است و دوات باید رنگ زعفرانی و با آن گل آب و مشک و عنبر فخلوط باشد.

6)

7) استاد متنجس نباشد و اتاقش باید تمیز و ساده باشد و مجسمه ی حیوانات نداشته باشد.

8)

9) کارش عمل خیر باشد وحرامی در کار نیست، چون اگر کار حرام یا شبه آن انجام دهد عقاب آن به نویسنده بر می گردد.

10)

11) نسخه را طبق طالع شخص عمل نماید.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ

(1) منبع اصول الحکمه ةبا تلخیص،ص98تا103







شرایط نوشتن دعای شَر



علاوه بر رعایت دستورات قبلی به این نکات توجه داشته باشید.



1) باید بخور شر (بخوری که رائحه ناخوشی دارد) را دود کند.



2) نجس باشد و لباس مشکی بپوشد.



3) طبق دستور طالع عمل نماید.



4) دعانوشتن باید در ساعت زحل (اولیّن ساعت روز شنبه و هشتمین ساعت )و



آخر ماه عربی باید نوشت.



5) خودنویس سیاه باشد و از دوات سیاه وبر آن آب پیاز و آب سیر وسرکه و هر

چه بد بوست مخلوط باشد.





6) سعی شود برای کسی دعای شر نوشته نشود و ظالم را به خدا بسپارد ،و به



قصد آزار و اذیّت مسلمان بی گناه نباشد،وبه ناحق هم نباشد.



7) اگر به بی گناهی و به ناحقی دعای شر نوشته شود شّر آن به دعانویس و استاد



بر می گردد.(1)

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ



(1) منبع اصول الحکمه،(با تلخیص)ص98تا103





روزهای منحوسه در سال



موسی علیه السلام فرمود: در سال بیست و چهار روز نحس است .اگر بچه ای در

این روزها متولد شود زنده نمی ماند.و اگر کسی در این ایّام مریض شود شفاء نمی

یابد ،و اگر زراعت کند رشد نمی نماید،اگر خارج شدی امان بازگشت نداری ،واگر دنبال

حاجتی روی تمام نمی شود .و اگر آرزوی چیزی کردی به آن نمی رسی.(1)



محرم 14و20


صفر 10و11


ربیع الاول 10و20

ربیع الثانی 1و5


جمادی الاول 10و11


جمادی الاخر 2و4

رجب 11و13


شعبان 4و20


رمضان 20و30

شوال 6و11


ذوالقعده 2و3


دی الحجه 3و20











ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

(1) الجفر الجامع و النور الامع،ص2

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:51 AM
جن از دیدگاه کاربران اینترنت



[این مطالب بر گرفته از سایت اینتر نتی که از زبان نویسنده ی آن می خوانیم:«نیک آیین هستم و از تجربیاتم با جنها می نویسم نه جادوگر م ،و نه دعا نویس ،و نه استاد علوم خفیه،تمام مطالب نوشته خودم هستند و تنها منبعشان تجربیاتم می باشد ...»

1) امکان وجود جن:

الف: ما انسانها دارای چند حس محدود هستیم و تمام طبیعت و هستی رو با همین چند حس ناقص می شناسیم . چشم ما با تمام ظرافت و پیچیدگی های ساختمانی سلولهایش فقط طول موجهای خاصی در محدوده ای معین رو درک می کنه و اگر طول موجها کمی کوتاهتر یا بلند تر از محدوده ی تحمل چشم ما باشه .اونها رو نمی بینیم و از نظر ما نامرئی هستند ما شا ا..،چشم بد به دور ما هم اونقدر اندیشمندیم که هر چیزی رو نبینیم میگیم وجود نداره .این مشئله تعمیم به تمام حواس ماست.

ب) درک ما از هر چیزی بستگی به تعبیر مغز ما داره .مغز سیگنالها رو از حواس دریافت می کنه و در خودش تجزیه و تحلیل می کنه ،بخشهایی از سیگنالها رو حذف می کنه و در نهایت چیزی که تحویل ما میده ،تعبیر خودش از اون واقعیته ،پس این ذهن ماست که تصمیم می گیره اطراف مون رو چطور درک کنیم . در واقع در همین محدوده قابل تحمل برای حواسمان هم چندان واقع بین نیستیم و اطراف رو طوری می بینیم که ذهن و درکمون خواسته ،گاهی خودمون حتی با تلقین ،روی واقعیات تأثیر می ذاریم ،یعنی مغزمون رو تربیت می کنیم تا چیز ها رو طوری که می خواییم ببینه.خوب حالا مورد 1و2 رو کنار هم بگذارید و خودتون نتیجه بگیرید که ما چقدر از واقعیت و حقیقت رو درک می کنیم؟ ما چیزی رو می بینیم که حواس محدود و ذهن تربیت شده مون برامون آماده می کنند و نه چیزی که واقعاً هست.شکی نیست که در این محدودیت حکمتی هست واگر غیر از این می بود تعادل بهم می خورد.امّا نباید باعث بشه که ما خودمان هم به تاریکی که توش هستیم اضافه کنیم و فکرمون رو از این که هست محدودتر کنیم ،بعد از اینکه فهمیدیم اون چیزی که می بینیم و درک می کنیم ،تمام حقیقت نیست ،عقلانیه که ما امکان وجود موجودات نامرئی رو با صراحت و قاطعیت رد کنیم ؟ یعنی ممکن نیست در خارج از محدوده ی درک و حواس ما موجودی خلق بشه؟ ممکن نیست در همین سیاره و در سایر سیارات و کرات و کهکشانها موجودات دیگری هم باشند ؟ چطور ممکنه تحصیلکرده ای از این واقعیات علمی ساده آگاه باشه و در ضمن بگه من چیزی که نبینم باور نمی کنم ،این مسئله حتی ارتباطی به مذهب و قبول داشتن خدا هم ندارد.من با افرادی که میگن تا چیزی رو نبینند باور نمی کنند ،حرفی ندارم ،چون متفکر نیستند با دانشی به اندازه ی علوم راهنمایی و اندکی فکر کردن میشه به احتمال نزدیک به یقین وجود موجودات نامرئی رسید .

2) غذای جن:

اکثر اطلاعاتی که انسانها از جن دارند محدود به همون چیزهایی است که در قرآن اومده ،اینکه از آتش ساخته شدند ،زاد و ولد دارند .جن ها علاوه بر باقی مونده ی گوشت روی استخوان ،غذاهای دیگه رو هم می خورند ،پلو ،گوشت،شیرینی،ترشی،تنقلات، و...می تونند حتی از داخل بدن آدم غذا رو بردارند ،من گاهی با جنی ها جایی می رفتم ،اونجا نمی شد که خودش غذا رو برداره چون غیب شدن غذا باعث ترس می شد ،مجبور می شد از گلوی من بخوره ،من غذا رو کمی می جوم و قورت می دم ،غذا تا یکی دو سانت از گلویم پایین تر می ره وبعد ناپدید می شه .البته این مناسبه مهمونی های شلوغه که کسی متوجه نشه سه چهار پرس غذا خوردم و هنوز گرسنه ام ،این روش به دلیل مشخص برای جنها چندان دلپذیر نیست ،فقط در صورت اجبار چنین کاری می کنند ،این روش با روشنی که جن بدون اجازه غذا رو بعد از وارد شدن به معده یا روده بر می داره فرق می کنه ،در روش اول ضرری وجود نداره اما در روش دوم بدن صدمه می بینه .

غذایی که جن ها عالقه ی بسیار زیادی به خوردنش دارند جگره ،معمولاً به عنوان پاداش کار آیی که انجام میدن در کنار خواسته هاشون چند دست دل و جگر هم می خوان .

در مورد پاداش خواستن جن ها ی کافر از خون افرادی که مشروب نوشیده باشند ،مصرف می کنند و با این کار آسیب زیادی به سلامت عقل انسان می زنند.

اگر دوست ندارید احیاناً جنّی از غذایی که شما می خورید استفاده کنه با بسم الله بخوریدش ،در این صورت نه از گلو ،نه از داخل بدنتون نمی تونه برداره،در مورد آب هم صدق می کنه ،یک روش بسیار خوب در مورد آب خوردن اینه که آب رو حد اقل در سه مرحله سر بکشید ،برای شروع هر مر حله بسم الله و در پایان هر مرحله الحمد ا...بگید ،یکی از نتایج این آب که منو شیفته کرده اینه که تا حدود دو روز (یعنی 48 ساعت) جن های کافر نزدیک نمی شن ،کلاً هر چیزی رو که جایی می ذارید اگر بسم ا... همراه کنید ،جن ها بهش دست نمی زنند.





ممکنه این سؤال براتون پیش بیاد که اگر جن ها غذایی که ما بدون بسم ا.. می ذاریم داخل یخچال می خورند چرا غذا هامون سر جاشه ،چرا غیب نمی شه؟

دلیلش اینه که : در موقعی که غیب شدن غذا تابلو باشه ،اولاً جن ها تمام غذا رو نمی خورند کمی باقی می ذارند و برای اینکه کم شدنش معلوم نباشه جن های کافر یک کار زشت که به نظر خودشان جالبه می کنند یعنی داخل غذا استفراغ می کنند تا مقدار غذا به اندازه ی اولش بر گرده ،اینکه چطور کاری می کنند تا این استفراغ به شکل غذا بیاد و حتی مزه اش عوض نشه من اطلاعات ندارم ولی اصل قضیه را با تجربه دیدم.

3) عمر جن:

اگر میانگین عمر انسانها رو80 سال در نظر بگیریم ،میانگین عمر جن 1000 ساله امبا مثل انسانها ممکنه از میانگین بیشتر یا کمتر هم زندگی می کنند ،فکر می کنید موجوداتی که تا الان مثلاً 500 تا 600 سال زندگی کردن حتماً پیر و فرسوده هستن ،نه ؟ امب اینطور نیست ، نکته جالبی که در مورد عمر جن ها وجود داره ،روند رشد جسمی شونه.

جن ها از نظر فیزیکی بسیار کند رشد می کنند ،جسمشون تقریباً 11 برابر کند تر از انسان رشد می کنه ، یعنی اونا 11 برابر دیر تر از ما پیر می شن.

یک مثال : فرض کنید همین امروز یه نوزاد انسان و یه نوزاد جن همزمان به دنیا اومده باشند ،11سال دیگه اون نوزاد انسان چه شکلی می شه؟ یه بچه ی مدرسه ای کلاس پنجم دبستان در نظرتون میاد ،درسته ؟ حالا نوزاد جن چی؟ ..اون بعد از 11 سال تازه اندازه ی یه بچه ی یکساله شده ،برعکس این جریان ،جن ها از نظر رشد عقلی و احساسی خیلی خیلی سریع تر از انسان هستند، یعنی یک جن هر روزی که از عمرش می گذره به اندازه ی 5تا 6 سال آگاهی و شعورش بیشتر می شه .موری که نوزاد جن 3هفته بعد از تولدش تمام آگاهی هایی که یه انسان عادی در طول زندگیش می تونه بدست بیاره ،در ذهنش داره . البته مقیاس ها و اعدادی که من استفاده کردم ،تقریبی بودند و یه چیز حدودی گفتم که بتونید تصّور کنید و گر نه محاسبات دقیق نیست.

4)صدا و زبان جن:

جنها زبانهای مختلف دارند؟ زبان انسان ها رو می فهمند ؟ چرا ما صداشون نمی شنویم؟

صدا و زبان جنها رو باید جدا از هم در نظر بگیریم ،اول در مورد صدای جهنا توضیح می دم .می دونید که ما صداهایی در محدوده ی معین رو می شنویم واگر ارتعاشات امواج صوتی بالاتر یا پایین تر از محدوده ی شنوایی ما باشه اون رو نمی شنویم ،جن ها هم اصواتی می کنند که در حد شنوایی گوش معمولی نیست ولی گوش ما –خودم و خانواده ام –احتمالاً مقداری از امواج یا ارتعاشات بالاتر و یا پایین تر رو هم دریافت می کنه برای همین صدای جنها رو می شنویم.

با این حال صداشون رو مثل صدای معمولی نمی شنویم ،من مثل صدای نواری که دورش کند شده باشه می شنوم ،بم و کشدار ،و خواهرم شبیه همهمه .

یک نکته جالب اینکه: اونها قادرند صداشون رو طوری تغییر بدن که من نشنوم ولی نمی تونن کاری کنند که گوش انساتهای عادی صداشون رو بشنوه.حالا اگر با دستگاه های گیرنده قوی بتونم صدای چند جن که به زبان خودشون صحبت می کنند دریافت کنیم،چی می شنویم ؟ اصوات درهم برهمی که نمی فهمیم چون ما زبان جنها رو بلد نیستیم .

جن ها برای لرتباط با هم از 3 زبان مختلف استفاده می کنند که هیچکدام شکل نوشتاری ندارند و فقط مکالمه میشن .این زبانها ارتباطی به محل زندگی یا نژادشان نداره برای خودم جالب بود که فهمیدم زبان جنها بر اساس اعتقادشون طبقه بندی می شه ،مسلمانها ،گروه های خداپرست غیر مسلمان ،گروه های کافر.

بعلاوه چون نژاد های جن از نظر ساختمان فیزیکی با هم متفاوت هستند ممکنه طرز تلفظشون با هم متفاوت باشه ،مثلاً به خاطر نوع خاص آرواره ،تارهای صوتی و لب و دندان و حنجره شون. با اینحال همه جنها سه زبان خودشون و تمام زبانهای انسانها و حیوانات رو می فهمند و می تونند صحبت کنند .دلیلش هم ارتباط ذهنی ست .وقتی بخوان مفهومی رو انتقال بدن ،براحتی قادر هستند و براحتی هم به فکر مفهومی که پشت اصوات و کلمات هستند ،یا حتی بیان نمی شن پی می برن.

برای همین هم به نظر من استفاده از زبان برای جنها چندان لزومی نداره .انسانها به خاطر اینکه نمی تونن چیزی که در ذهن دارند به هم القا کنند ،از زبان به عنوان واسطه و نشانه ی این فکرها استفاده می کنند .

یکی از دوستان در مورد زبان شیطان پرست ها پرسیده بود که آیا زبان جن هاست ؟ نه این زبان اختراع انسان و شاید سایر مخلوقاته اما زبان جن ها نیست ،زبان جنها فقط بین جنها تکلم میشه و از اون برای ارتباط با انسانها یا سایر مخلوقات استفاده نمی کنند.

5) جن های هم خانه:

جن ها در کنار ما زندگی می کنند ،در اکثر خانه های ما (بالای 90درصد)جنها هم زندگی می کنند که طبیعی و قانون دنیاست ،وقتی جنها می خوان خانه ای رو براب سکونت انتخاب کنند ،به مسائل مختلفی توجه دارند که یکی از مهمترین های اونها اعتقاد افراد اون خانه ست ،جنها دوست دارند کنار انسانهایی زندگی کنند که هم اعتقاد با اونها باشند .مثلاً جنهای مسلمان دوست دارند کنار انسانهایی با قلب پاک و پایبند به اصول اخلاقی زندگی کنند ،انسانهایی که متوجه و معتقد به خدا هستند و به خاطر این اعتقاد هر رفتاری ازشون سر نمی زنه و از قدرت و اختیارشون بی پروا و بی احتیاط استفاده نمی کنند ،جنهای مسلمان خودشون این خصوصیات رو دارند و جذب انسانهایی با همین ویژگی ها می شن.

و برعکس جن های کافری که از قدرت و اختیارشون هر طور که دوست داشته باشند بی پروا استفاده می کنند ،برای صدمه زدن به دیگران ملاحظه ای ندارند و از شرارت و ایجاد مشکل و انحراف لذت می برند .دوست دارند کنار انسانهایی مثل خودشون زندگی کنند .کنار انسانها که توجهی به حضور خدا ندارند و هر طور دوست دارند افراط و تفریط می کنند.

با این توضیح باید تونسته باشید حدس بزنید چه نوع جنهایی با چه اعتقادی ممکنه جذب شما بشن و در کنار شما زندگی کنند ،یکی از راحت ترین راه های استفاده از دوستی جن ها ،جلب محبت جنهای هم خونه ست که نیازی به ارتباط با دنیای جن نداره ،استاد لازم نیست و زندگی عادی رو مختل نمی کنه ،جن های هم خونه انسان ،به دلیل اینکه موقع انتخواب خانه ،به اعتقاد ساکنینش توجه می کنند ،معمولاًی با آنها پیدا نمی کنند و با هاشون راحت و نزدیک هستند و در مواردی روی اونها حتی تعصب و محبت دارند ،به خصوص جنهای خداپرست و به خصوص جنهای مسلمان .محبت این جنها به شکلهای مختلفی شامل حال انسانهای خانه میشه.

6) همزاد جن ها:

همزاد از نظر لغوی یعنی همسن ،به دو بچه ای که در یک آن متولد شده باشند .همزادها نه ظاهری یکسان دارند و نه رفتار یکسان و نه سرنوشت یکسان وو نه زندگی مشابه ،این عقیده رایجه که همزاد جنی ،در دنیای جنها داره همون اتفاقات و زندگی ای که ما تجربه می کنیم ،پشت سر می گذاره و سرنوشت های ما بهم شبیه یا وابسته ست. این عقیده غلطه زندگی و سرنوشت هر کسی از جن و انس و .. متفاوته و مستقل نوشته شده و شرایط زندگی همزادها یکسان نیست.حتی احساسها و شرایط زندگی برای خواهر و برادرهای دوقلو هو یکسان نیست چه برسه به جن ها.

7)ازدواج انسان با جن خالص:

جن خالص یعنی جنی که نسلش قبلاً هر گز با انسانها آمیخته نشده باشه و تمام اجدادش جن بوده باشند ،آیا ازدواج انسان با جن خالص ممکن است؟بله ازدواج جن وانسان عملی و ممکنه ،بارها اتفاق افتاده و امکان بچه دار شدن در این ازدواج هست.و از نظر نویسنده بصلاح نیست.بچه های حاصل از این ازدواج دورگه هستند و بستگی به نسلشان دارد به انسان رفته یا به جن قدرت هاشون متغیره.مزیت های جنی در ازدواج با انس این است.

الف) اجازه نمی ده هیچ انسان دیگه ای به قصد ازدواج به شخص نزدیک بشه.

ب) از اینکه خواسته های انسان رو بر آورده کنه خوشحاله.

ج)رائم در اطراف اون انسان و همراه و کمک حالش هست.

د) به نحوی با انسان تماس برقرار می کنه و علاقه اش رو ابراز می کنه .

نظر و دید مردم در مورد این ازدواج ها:

ممکنه اطرافیان هر گز نفهمند که شخص ازدواج کرده.معمولاً تصور می شه که بخت طرف بسته شده و برای همین تمام شانصهای ازدواجش از بین می ره .از نظر غذا و لباس و رفاه مالی انسان تامینه ،اما اینکه این پولها از کجا بدست میاد خدا داند.

8) بسم الله برای محافظت انسان:

وقتی که لفظ بسم الله الرحمن الرحیم به زبان بیاورید جن ها از شما دور میشن فرار نمی کنند ولی چند نتری اونطرف تر می رن.وقتی کلامتان تمام شد دوباره بر می گردند و مدت محافظت فقط لحظه ی تلفظ بسم الله است.

این الفاظ فقط به لفظ عربی روی جن ها تاثیر دارد و تلفظ با بقیه ی زبانها بی تاثیر است.پس خواندن آیه الکرسی جهت حفظ بشر جای خود دارد

9) پیش گویی و پیش بینی ا:

فقط خداوند است از آینده و سرنوشت همه مطلع است .جن ها و انسانها از آینده بیخبرند اما علم پیشگویی و قدرت پیش بینی حقیقت دترد.

به اعتقاد ما مسلمانان خداوند از عالم غیب و هر چیز پنهان مطلع است و عالم غیب رو برای هر کس که بخواد می تونه روشن کنه.

بعضی انسانها قدرتهای فراطبیعی دارند .مثل پیشگویی .یعنی بطورمحدود از اتفاقات آینها یا طالع و سرنوشت دیگران با خبر هستند.اگر این قدرت حقیقی است چرا به ندرت پیشگویی ها به حقیقت می پیوندد.

به این دلیل که سرنوشت و اتفاقات آینده برای هر کس دائم در حال تغییره .مثلاًممکنه یک روشن بین در سرنوشت شما موفقیت شغلی ببینه . ولی هفته ی دیگه این موفقیت از طالعتون محو شده باشه.دلیلش به کارهای خود شما در این هفته بر می گرده که به نحوی زمینه ی رسیدن به این موفقیت رو از بین بردید.

نتیجه می گیریم پس اعمال ما هر لحظه در حال تغییر دادن سرنوشت و آینده مونه .به همین دلیل حتی ماهر ترین پیشگوها هم مطمئن نیستند چیزی که در طالع افراد می بینید حتما به حقیقت می پیونده.

در بین جن ها هم افرادی هستند که قدرت پیشگویی دارند و اونها هم دقیقاً مثل انسانها پیشگونمی دونند اتفاقاتی که می بینند حتماً رخ میده یا بعداً سر نوشت تغییر می کنمه.در خاتمه خداوند است که از سرنوشت همه مخلوقاتش با خبر است و جزء او کسی کامل نمی داند فقط او علم غیب دارد و در قرآن هم گفته شده (صدق الله و کذب المنجمین) فقط خداوند است راستگوست و ستاره شناسان راست نمی گویند.

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:51 AM
ساعت و روز ادعیّه متفرقه

باید دانست که روز و شب هر کدام دوازده ساعت است و طریقه ی شمردن آن از طلوع آفتاب برای روز و از لحظه ی غروب آفتاب برای شب باید شمرد .طبق شرایط فبلی و معادن مذکور در هر صورت امکان آن دعا را روی همان معدن (فلز) باید نوشت.

روز شنبه و شب چهار شنبه: برج ها(دلو،جدی) حاکم زمینی میمون و معدن آن سرب و طالع آن با ید نوشت.

1) زحل : برای محبت و قبول.

2) مشتری : برای صلح کردن فی ما بین مبغوضین .

3) مریخ : برای اعمال شر و بیماری .

4) شمس: برای مقبول شدن نزد بزرگان .

5) زهره : نحس است نباید چیزی نوشت به جز عداوت

6) عطارد: برای صید کردن ماهی و طیور .

7) قمر: برای خونریزی زنان مفسده و زن و مرد زانی.

8) زحل برای اعمال شر

9) مشتری : برای اعمال خوب مفید است.

10) مریخ : برای اعمال شر مفید است.

11) شمس : برای آوردن حاجتی نزد بزرگان .

12) زهره: برای صلح کردن و اعمال خیر خوب و منا سب است.



روز جمعه و شب سه شنبه: برجها (ثور و میزان) ،حاکم زمینی زوبعه است،و فلز آن آهن و بخور آن مشک است.

1) زهره : برای ایجاد محبت و عشق به زنان.

2) عطارد: برای نوشتن طلاسم خوب است.

3) قمر : نحس است.

4) زحل: برای فوران شدن آب چاه مناسب است.

5) مشتری: برای مقبول شدن نزد مردم .

6) قمر:برای مسافرت به دریا و خشکی و هر عمل نیک.

7) زحل: از رفتن به دادگاه باید منصرف شد.

8) مشتری : برای هر عمل نیک است.

9) مریخ: برای مقابله با بازرگانان و کارهای زنان مفید است.

10) شمس: درخواست خود از پادشاهان و وزیران طلب کردن.

11) زهره: برای محبت و مقبول شدن نزد دیگران مناسب است.

12) عطارد: در این ساعت هیچ کاری را نباید انجام داد.

روز چهار شنبه و شب یکشنبه:برج ها (سنبله و جوزاء) پادشاهان برقان و فلز آن جیوه است.

1) عطارد: برای محبت و مقبولیت نزد دیگران خوب است.

2) قمر: نحس است.

3) زحل: برای مکروهات خوب است.

4) مشتری :برای اعمال خوب مفید است.

5) عطارد : برای عقد کردن آلت مرد وزن زانیه مفید است.

6) قمر: برای مسافرت به دریا و خشکی و هر عمل نیک مفید است.

7) زحل: از رفتن به دادگاه باید منصرف شد.

8) مشتری:برای هر عمل نیک است.

9) مریخ: برای مقابله با بزرگان و کارهای زنان مفید است.

10) شمس: در خواست خود از پادشاهان و وزیران طلب کردن.

11) زهره: برای محبت و مقبول شدن نزد دیگران مناسب است.

12) عطارد: در این ساعت هیچ کاری را نباید انجام داد.

روز سه شنبه و شب شنبه:برجها (حمل و عقرب ) و پادشاه زمینی آن احمر است فلز آن قلع است.

1) مریخ: برای عداوت و خونریزی افراد ظالم و دزد مفید است.

2) شمس: نحس است.

3) زهره: برای محبت و ازدواج .

4) عطارد: برای رزق و ادعیه خرید و فروش مناسب است.

5) قمر : نحس است.

6) زحل: نحس است.

7) مشتری: برای محبت و عطف کردن.

8) مریخ : برای عقد الت مرد ظالم و خونریزی .

9) شمس: برای زبان بندی و عشق زنان مفید است.

10) زهره: نحس است.

11) عطارد: برای معطل شدن از سفر و برهم زدن عقد زنان و مردان مفید است.

12) قمر : برای عداوت و تفریق چند نفر.

روز دوشنبه و شب جمعه : برجها فقط سرطان وپادشاه آن ابیض است فلز آن نقره و بخور آن کافور است.

1) قمر : نحس است.

2) زحل: برای مسافرت و خرید بنده و صید کردن.

3) مشتری: حاجات خود را در این ساعت از حکما خواستن.

4) مریخ: برای عداوت و بیماری.

5) شمس: برای قضای حاجات .

6) زهره: برای انجام کار های نیک.

7) عطارد: برای طلسم نویسی.

8) قمر: برای ازدواج و صلح.

9) زحل: برای تفریق و عداوت.

10) مشتری: برای مقبولیت و عطف کردن.

11) مریخ: برای عداوت وانتقام از ظالم .

12) شمس: برای هر کاری مفید است.

روز یکشنبه و شب پنج شنبه:برج آن اسد است و پادشاه آن مذهب و آتشی است و معدن آن طلا است.

1) شمس: برای مقبولیت و رفتن نزد بزرگان.

2) زهره: نحس است.

3) عطارد: برای مسافرت و عطف خوب است.

4) قمر: خرید و فروش .

5) زحل: برای عداوت و تفریق و خونریزی.

6) مشتری: طلب حاجات از بزرگان.

7) مریخ: نحس است.

8) شمس: برای تمام کارها نیک است.

9) زهره: برای عطف کردن خوب است.

10) عطارد: برای نوشتن طلاسم.

11) زحل: برای هر کار .

12) قمر: برای ادعیه و کارهای مکروه.(1)

بروج ذ وجسدین:جوزا وسنبله و قوس برای حب و تسخیر مطلوب اگر عمل کنند در این ماه ها است.(2)

































ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ

(1) تسخیر شیاطین،ص79

(2) کنز الحسینی،ص299

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:52 AM
طلسم طالع آبی

این نوشته در کاغذ تمیزی با گلاب و زعفران نوشته خورانیده یا در کنار آب رودخانه دفن شود.





ای خادمان این دعا شما را به خداوند قسم وکالتتان می دهم که محبت فلان فرزند فلانه را در قلب فلان فرزند فلانه قرار دهید.بزودی ،با عجله،در همین ساعت.(1)

***

بسم الله الرحمن الرحیم لی لی لی لی لی اب ک2 ع ع ع ع عع عع عع ععع ععع ععع ععع ععع ععع محبت فلان فرزند فلانه را در قلب فلان فرزند فلانه قرار دهید.(2)

ع ع ع ع ع ع ع رررررررلا لا لا لا لا لا لا (3)









ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ

(1) و(2) و(3) مجمع الدعوات کبیر ص 70













طلسم آتشی



طلاسم آتشی برای کسانی که طالعشان آتشی است باید در آتش سوزانیده شود و خاکستر آن در جلوی درب خانه محبوب خواهد ریخت.

ااَ اااَ اا اا اا 8 ه ن 1 4 3

اا9182اااام م اا 4 اااال ه اااااا 8461 9ط ط ه

4199181هاا222ااا4ااااااااااا

قلب و دل فلانه دختر فلانه بر فلان فرزند فلانه با عشقی سوزان تهییج کردم،بزودی،با عجله،در همین ساعت.(1)



***

روی 7ورق کاغذ با مشک و زعفران این طلسم را نوشته و هر شب بعد از نماز مغرب یکی را سوزاند ،مجرب است.



فلان فرزند فلانه بر فلان فرزند فلانه یا فلانه فرزند فلانه با عشق سوزان کشاندم بحق این اسماء عطعلسع کسهم حلسعطمور (2)







ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ

(1) الاوفاق،ص57

(2) ابن سینا،ص70





طلسم طالع هوایی

این طلسم را با موی سر شخص نوشته در هوا معلق نماید دیوانه می آید.

هح هح هح هح هح هح هح علقه علقه علقه علقه علقه علقه علقه علع علع

طهطهطهطهطهطهطهطهط

عسق عسق عسق بها بها بها

جلب کردم و پرواز دادم دل و عقل فلانه دختر فلانه برای فلانه فرزند فلانه به وسیله روحانیت و ملائکه باد ،با عجله ،بزودی،و همین ساعت.(1)

طلسم طالع خاکی

این طلسم را نوشته با رعایت شرایط و در زیر خاک دفن کند.

8862116111299833433111881635492

جواب بده ای برقان فلانی فرزند فلانه به محبت فلانی فرزند فلانه قرار بده ،همین حالا ،همین لحظه،همین ساعه،بدون تاخیر.(2)

***

آزادی زندانی: در یک ورق بنویس و در چهار راه دفن کن .

« بسم الله الرحمن الرحیم هوقش هوقش خنتریش خنتریش اشقمریش اشقمریش اطیوش اطیوش وکالتت می دهم ای همکار بزرگ و خادم سوره ی شریفه ی فاتحه فلان کار فلان را انجام بده .بزودی،در همین لحظه،در همین ساعت.(3)

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ

(1) مجربات الدیربی الکبیر ،ص79

(2) الفیض الربانی،ص3

(3) السحر الاحمر ،ص31

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:53 AM
قاعده دانستن رجال الغیب


قابل توجّه علاقه مندان علم نجومی می رساند که رجال الغیب به معنی مجموعه هایی از روحانیة (فرشتگان) که در ایّام مخصوصی و در جهت خاصی قرار می گیرند استاد جهت موفقّیّت در انجام کارش باید جهت آنها را بداند تا نتیجه ی سریعی بگیرد .




جنوب شرقی: هر ماه روزهای (1-9-16-24)

مشرق: هر ماه روزهای (7-14-24-29)

شمال شرقی: هر ماه روزهای (6-21-28)



جنوب: هر ماه روز های (11-13-18-26)


شمال: هر ماه روز های (15-18-23-30)



جنوب غربی : هر ماه روزهای (10-17-25) سگ سوار برای محبت

غرب: هر ماه روزهای (12-14-19-27)گاو سوار برای محبّت و تسخیر

شمال غربی: هر ماه همه روز های آن تخت سوار برای علو درجات




(1) ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ
(1) کنز الحسینی،ص230

قاعده ی دوستی و دشمنی برج ها بدانید که بعضی بروج با بعضی دوستی دارند و با بضی دشمنی و برخی از بروج با هم مساویند. برای اجتماع دو برج دو شخص اگر طالعشان یکی نباشد اسمهای دو شخص را به حساب آورده و بر دوازده تقسیم کنید هر چه باقی بماند در جدول نگاه کنید.




حمل و اسد
با هم دوست به درجه ی مبالغه

ثور و عقرب
با هم دوست به درجه ی
اوسط

جوزا و قوس و دلو
هر سه با هم وسط
بسیار



سنبله و حوت
با هم
دوست

میزان و حمل
با هم دوست
به درجه ی اوسط

ثور و سنبله
دوست به درجه ی
مبالغه



جوزا و میزان
با هم دوست
به درجه ی وسط

سرطان و عقرب
با هم دوستند
به درجه ی وسط

اسد و قوس
با هم دوستند
به درجه ی مبالغه



سنبله و جدی
با هم دوست
به درجه ی وسط

اسد و حوت
با هم دوست
به درجه ی وسط

حمل و سنبله
با هم دوست
به درجه ی وسط



حمل و عقرب
با هم دشمن
به درجه ی وسط

ثور و میزان
با هم دشمن
به درجه وسط

حمل و ثور
با هم دشمن
به درجه ی وسط




(1) ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ
(1) کنز الحسینی،ص222

دوستی و دشمنی هفت کوکب در بحث قبل در مورد فرشتگان سبعه آسمانی توضیح دادیم اینک اگر بخواهیم بدانیم که ستارگان دو شخص نسبت به همدیگر دوست یا دشمن هستند (از نظر خلق و خوی ومزاج این دو شخص با هم می سازند یا خیر) نام و نام مادر هر دو را به حساب ابجد جمع کرده و ستاره هر یک را در آورده و در جدول بجویید.




شمس و مریخ
با هم
بسیار دوست

زهره و زحل
با هم
بسیار دوست

عطارد و شمس
با هم
بسیار دوست



عطارد و مریخ
با هم دوست
به درجه ی وسط

قمر و مریخ
با هم دوست
به درجه ی وسط

شمس و زحل
با هم دشمن
بدرجه ی متوسط



مشتری و قمر
با هم
بسیار دشمن

عطارد و زحل
با هم دشمن
به درجه ی وسط

عطارد و زحل
با هم دشمن
به درجه ی وسط



(1)
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــ
(1) کنز الحسینی، ص223

نوع لباس و مزه ی دهان در موقع نوشتن ادعیّه وقتی که طالع و یا برج شخصی را طبق حساب ابجد در آورده و روز و ساعت آن را مشخص گردید هر برجی که در آمده به جدول نگاه کن و نوع لباس و مزه ی دهان و جهت نوشتن را رعایت کن تا به نتیجه ی سریع برسید.




1:حمل/رنگ زرد و سرخ و شیرین طبع جهت مشرق

2: ثور/رنگ سیاه و سبز و تلخ و تیز طبع جهت جنوب

3:جوزاء/رنگ سفید به زدی تلخ و شور طبع جهت مغرب



4:سرطان/رنگ سفید مطلق شیرین طبع جهت شمال

5:اسد/رنگ زرد و سرخ و شیرین طبع جهت مشرق

6:سنبله/رنگ سیاه و سبز و تلخ مطلق جهت جنوب



7: میزان/رنگ سفید و سبز و شور و تلخ طبع جهت مغرب

8:عقرب/رنگ سفید مطلق شیرین طبع جهت شمال

9: قوس/ رنگ زرد و سرخ و شیرین طبع جهت مشرق



10:جدی/ رنگ سیاه و سبز و تلخ مطلق تیز طبع جهت جنوب

11:دلو/رنگ سفید و سبز و شور وتلخ طبع جهت مغرب

12:حوت/رنگ سفید و مطلق و شیرین طبع جهت شمال




(1) ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ
(1) کنز الحسینی،ص223

فالنامه چون کسی راکاردشواردرپیش درآید ونداند که انجام این امرچه خواهد گشت،پس اورالازم است که فاتحه بر روح پرفتوح حضرت غوث پاک روح بخواند ونیّت کارکرده طفل نا بالغ رابگویدکه انگشت برجدول نهاده ومطابق شماره مطلبش در ذیل نوشته شده و اگر طفل نا بالغ نباشد خود فاتحه خوانده و بصدق نیّت نموده و چشم بر بسته وانگشت بر جدول گذارده و عددی که بدست می آید به جدول نگاه کند .




1

2

3

4

5

6

7

8

9

10



11

12

13

14

15

16

17

18

19

20



21

22

23

24

25

26

27

28

29

30



31

32

33

34

35

36

37

38

39

40



41

42

43

44

45

46

47

48

49

50



51

52

53

54

55

56

57

58

59

60



61

62

63

64

65

66

67

68

69

70



(1)
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
(1) کنز الحسینی ص250
1) به هر نیّتی که در دل داری نظر به کریم کارساز است چند روز صبر کن مراد خاطر خواه توست .
2) فال نیک است مراد خواهی یافت مطلب تو بدلخواه بر آید.
3) این کار که در دل داری پرهیز کن اگر بکنی پشیمان خواهی شد.
4) کاری که در دل اندیشیده بر آورده خواهد شد خاطر جمع دار.
5) هر چه می خواهی یافت مقصود حاصل خواهد شد خاطر جمع دار بکرم فیاض.
6) در این کار خلل خواهد افتاد چند روز صبر کن ،آخر خوب خواهد شد.
7) هر امیدی که در دل داری راحت نخواهی یافت ،صبر کن ،آخر خوب گردد و اضطرابی در کار است.
8) نیّت خوب است ،کوشش کن تا به مراد دل برسی.
9) حاجتی که داری خوبست وبرآورده شود ،انشا الله مراد حاصل شود.
10) کاری که در دل اندیشه می کنی میسّر خواهد آمد و امیدیکه بر آید بفضل خدا.
11) این کار بسیار نیک است ،خاطر خود جمع دار.
12) آنچه در دل داری پرهیز کن و گرنه پشیمان خواهی شد.
13) احتیاط کن خطر دارد.
14) کار بسیار مبارک است ،و نیک است ،کار انجام خواهد یافت بکرم الهی.
15) کاری که در دل داری خواهد شد لیکن دشمن بر هم خواهد زد صبر کن.
16) بکرم ایزد منان کار تو در اندک سعی سر انجام خواهد یافت.
17) هر مطابی که داری اگر بسته بماند حق تعالی سر انجام خواهد کرد.
18) این کار شدنی نیست از این قصد پرهیز باید کرد.
19) هر گز این کار نخواهد شد و اگر نکنی خوب نیست .صبر کن.
20) در این کار پرهیز باید کرد ،چند روز کوشش کن .
21) این کار سر انجام خواهد یافت البته.
22) فال می گوید روزی و رزق خواهی یافت ،اندیشه مکن خوب خواهد شد.
23) چیزی که از او می طلبی خواهی یافت وسواس در دل راه مده.
24) آنچه از کسی سوال می کنی آخر بکرم الهی بدست می آید.
25) این کار را هر گز نباید کرد پشیمان خواهی شد.
26) ایزد کریم ساز بود به احسن انجام خواهد رسانید سعی کن تا کار بر آید.
27) نیتی که در دل داری حسب المراد خواهد شد.
28) حاجتی که قادری هر گز شدنی نیست محنت و درد ضایع خواهد شد.
29) کاری که اندیشه می کنی سر انجام خواهد شد لیکن چند روزی صبر کن.
30) این فال تو نیک است امّا خیاّ ل خوب نیست چند روزی صبر باید کرد.
31) در کار تو معطلی است و دشمنان در کمین هستند .هر کاری بکنی خلل دارد.
32) از جد و جهد تو این کار شدنی نیست ،پرهیز کن.
33) توکل بر خدا ی تعالی کن کار انجام خواهد گرفت.
34) فال تو نیک است ،هر چه نیت می کنی حاصل خواهد شد.
35) در این کار تندرستی نیست پرهیز کن.
36) کار بوجه نیک سر انجام خواهد یافت.
37) کاری که در نظر است تعلق به چند کس دارد خواهد شد.
38) فال تو نیک است ولی ضرورت اعتقاد است.
39) نظر بر ایزد منان داشته باش ،صبر کن.
40) کار بوجه نیک سر انجام شود و مطلب بر آورده می شود.
41) این فال تو خوب است.
42) این کار تو شدنی است و در آینده در هر امر وسواس مکن.
43) مطلبی که داری خوب است کریم کار ساز است آسان خواهد کرد.
44) فال منع می کند و این کار درست نخواهد شد.
45) حاجتی که داری پرهیز کن.
46) حاجت تو انشا ا.. بر آید.
47) این کار خواهد شد.
48) مطلبی که داری از خرج کردن خواهد شد.
49) آنچه نیت داری حاصل خواهد شد.
50) این کار به خیر انجام پذیر خواهد شد.
51) کار تو در تاریکی افتاده است صبر کن.
52) نیتی که داری نخواهد شد ترک اولی است.
53) فال بهتر است .اضطرابی در کار نیست.
54) این نیت تو خوب است.
55) فال تو را منع می کند .ضرر رسان است.
56) این کار شدنی نیست.
57) هر کاری که داری در آن محنت و مشقّت نیست.
58) کار تو بر آورده خواهد شد.
59) هر چه می خواهی خواهی یافت.
60) آنچه امید داری بر آورده خواهد شد.
61) نیتی که در دل داری حاصل است.
62) این کار خوب است .امّا چند روزی در انجام آن دیر خواهد شد .امورت به خیر است.
63) این فال مبارک است .
64) این کار خوب نیست.
65) نیتی که در دل داری سر انجام می گیرد.
66) امیدی که در دل است انجام پذیر است .به خاطر یقین.
67) این کار خواهد شد لیکن اندکی صبر باید نمود.
68) هر چه می خواهی خواهی یافت انجام خوب است وفال مبارک است.
69) کاری که در دل داری خواهد شد وسواس مکن.
70) کاری که می خواهی مکن،ترکش بهتر است.(1)











ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
(1) کنز الحسینی ،از ص251تا253

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:54 AM
مسجد جن

[ مسجد جن یکی از مساجد مهم و تاریخی مکه است که بر خلاف بسیاری از آثار تاریخی همچنان باقی مانده ؛ سوره ی جن در این مکان بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است.

حضرت محمد(ص) در حال بازگشت از طائف ،پس از طی مسیری طولانی با قلبی شکسته و ناامید در مکان این مسجد که به نخله معروف بود ، کنار نخل خرمایی نشست و نیمه شب به عبادت و تلاوت قرآن پرداخت .در این حال هفت نفر از جنیان با شنیدن صدای قرآن متوقف شده وآیات آن را به گوش سایر جنیان رساندند .

پیامبر بعدها نیز چندین بار همراه عبد الله بن مسعود به این مکان آمد و آیات قرآن را بر جنیان خواند .در شبی سوره جن بر پیامبر نازل شد و خداوند آن حضرت را از اسلام آوردن جنیان با خبر کرد .آیات سوره جن به این موضوع یعنی ایمان آوردن جنیّان اشاره شده است .

«قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآناً عجبا یهدی الی الرشد فامنا و لم نشرک بربنا احداً» (سوره ی جن آیه ی 1و2)«ای رسول ما بگو به من وحی رسیده است که گروهی از جنیان آیات قرآن را شنیدند وگفتند که ما از قرآن آیات عجیبی می شنویم ،این قرآن خلق را به راه و صلاح هدایت می کند بدین سبب ما به آن ایمان آورده و هر گز به خدای خود شرک نخواهیم ورزید».

این مکان در حجون و دانه ی شعب ابی دب قرار داشت بعدها به یاد آن حادثه بزرگ ،مسجدی ساخته وآن را «مسجد جن» نامیدند .نام دیگر این مسجد حرس است به این دلیل که در گذشته پاسداران مناطق مختلف مکه هنگام گشت شبانه در نزدیکی مسجد جن با یکدیگر ملاقات و پس از تبادل اطلاعات به محل ماموریت خود باز می گشتند .همچنین به آن مسجد بیعت نیز می گویند ،به این علت که بیعت طایفه جن با رسول خدا(ص) در این نقطه بوده است.

این مسجد در شهر مکه در 200 متری قبرستان ابوطالب به سمت حرم قرار و حدود 50 متر بعد از پل حجون در داخل خیابان است. مساحت این مسجد 600 متر مربع و در آن همیشه باز است و کسی که از قبرستان ابو طالب به سمت مسجد الحرام حرکت می کند ، پس از گذشتن از پل ،مسجد در سمت راست او قرار دارد.

خیابان کوچکی در کنار مسجد با نام شارع مسجد جن است که هنوز تابلوی قدیمی آن بر دیوار وجود دارد،مسجد نیز با شماره ای مشخص شده است .در شرق مسجد ،خیابان مسجد الحرام و در غرب آن ،خیابان جن قرار دارد و مسجد تقریباً در محل تلاقی این دو خیابان قرار گرفته است . بنای مسجد محکم و مناره ای در رکن شمال شرقی آن قرار دارد.

از تاریخ بنای این مسجد ،اطلاعی در دست نیست ،اما مسجد در قرن دوم وپس از آن ،به همین نام بوده و مورخان در طول قرون مختلف از آن یاد کرده اند.

گفته می شود مه در گذشته نام مسجد جن بر آن دیده می شود ولی حکومت آل سعود به دلیل عدم توجه به اماکن تاریخی و اسلامی ،نام این مسجد و سایر مساجد تاریخی را برداشته و آنها را شماره گذاری کرده است]

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:55 AM
تصاویری از جن


http://images.persianblog.ir/511055_LxSVooq6.jpg

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 09:56 AM
عکس جن


http://images.persianblog.ir/511055_HU7bSucy.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_gFe5z2mN.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_FMPtOR72.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_Wh8NL8s8.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_2cKhnW2h.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_n920AVSk.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_4UUX9Hn0.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_VlKZcbMc.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_a81dkEJB.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_cgD4nWHz.jpg

http://images.persianblog.ir/511055_TB3kgN03.jpg

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 10:04 AM
جن در کلام وحی و عترت





سَنَفْرُغُ لَکُمْ آیُّهَ الثَّقَلانِ
«ای گروه جنّ و انس به زودی به حساب شما خواهیم پرداخت»
35 نکته جالب و دانستنی درباره آفرینش، زندگی و ویژگی‏های جنّ و تفاوت‏های او باانسان.
جنّ در عرف قرآن موجودی است با شعور و اراده که به اقتضای طبیعتش از حواس بشر پوشیده می‏باشد و مانند انسان مکلّف و مبعوث در آخرت است و مطیع و عاصی و مؤمن و مشرک و... و خلاصه دوش به دوش انسان است. تنها فرقشان این است که انسان محسوس و جن نامحسوس است و شاید بعضی فرق‏های مختصر هم داشته باشند. در مورد شناخت کامل‏تر این موجود، آیاتی نازل شده و روایاتی ذکر شده است که با استناد به این آیات و روایات، کیفیت، ویژگیها و اوصاف آن‏ها را ذیلاً بررسی می‏کنیم:
1. جنّ یکی از دو موجود پرارزش (ثقلان) روی زمین است، دقت و تأمل در آیه 31 سوره الرحمن این مطلب را روشن‏تر می‏کند:
«سَنَفْرُغُ لَکُمْ أیَّهَ الثَّقَلانِ»
«ای گروه جن و انس به زودی به حساب شما خواهیم پرداخت».
2. جنّ از لحاظ رتبه زمانی اولین «ثَقَل» است «و الجانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ...»و از لحاظ رتبه مقامی دومین «ثقل» است زیرا انسان اشرف مخلوقات است.
3. ماهیت آن از آتش است «وَ خَلَقَ الجانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ»(1).
«جنّ را از مخلوطی از آتش آفرید».(الرحمن: 15).
4. خلقتش بر خلقت انسان تقدّم دارد اما این که چه مقدار است ظاهرا دلیل متقنی در دست نیست جز اینکه محی الدین عربی می‏گوید: «بین خلقت جنّ و خلقت آدم شش هزار سال فاصله بوده است». و مسعودی گفته است: «موقعی که خداوند اراده کرد آدم را خلق کند مدت هفت هزار سال بر جنّ گذشته بود». آیه 27 سوره حجر دلالت بر تقدم خلقت جن بر انس دارد. همچنین در اکثر آیات قرآن کلمه جنّ جلوتر از انس آمده که این خود شاهد مدعاست(2).
5. جنّیان دارای علم، ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال هستند(آیات مختلف سوره جن).
6. دارای تکلیف و مسؤلیت هستند(آیات سوره جنّ و الرحمن).
7. گروهی از آن‏ها مؤمن صالح و گروهی کافرند. «وَ اِنّا مِنّا الصّالِحوُنَ وَ مِنّا دوُنَ ذلِک»(جنّ: 11).
8. آنها با بعضی انسان‏ها ارتباط برقرار می‏کنند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهانی دارند به اغوای انسان‏ها می‏پردازند(3) (جنّ: 6).
9. خدا را عبادت می‏کنند، «وَ ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الإنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدوُنِ»(ذاریات: 56).
روز قیامت به جنّ مانند انسانها گفته می‏شود آیا پیامبران نیامدند؟ آیا شما را از این روز بیم ندادم؟ هر دو بر کفر خود گواهی دهند. آیه 130 سوره انعام صریح است در اینکه جنّ مکلف است و همچون انسان کافر می‏شوند و پیامبرانی از خود دارند و با مراجعه به سوره جنّ و آیات 29 و 32 سوره احقاف چنین بر می‏آید که حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر آنها پیامبر است(4). در خصوص اینکه چگونه عبادت می‏کنند و آیا مسلمانان آنها نیز مانند انسان نماز می‏خوانند و روزه می‏گیرند و یا اینکه عبادت ایشان به نحوه دیگری است؟ ظاهرا دلیل نقلی دردست نیست اما از آنجایی که آن‏ها همراه انسان مورد امر الهی قرار گرفته و مکلّف به عبادت هستند و از طرفی پیامبران آنها همان پیامبران انسان‏ها هستند و پیامبر ما، پیامبر طایفه جنّ نیز است، بعید به نظر نمی‏رسد که عبادت آنها همچون انسان‏ها بوده و به تناسب نوع خلقتشان و عالم حیاتشان به پرستش خداوند مشغول باشند(1).
10. مانند انسان‏ها مرگ و میر دارند و گروهی جای گروهی را می‏گیرند(2).(فصّلت: 25).
11. در میان آنها افرادی یافت می‏شود که از قدرت زیادی برخوردارند همان‏گونه که در میان انسان‏ها چنین است. در سوره نمل آیات 17 تا 39، لشکرکشی حضرت سلیمان به مملکت «سبأ» نقل شده و در آنجاست که عده‏ای از جنّ جزء لشگریان او بودند و عفریتی از جنّ به او گفت: من تخت ملکه را پیش از آن که از جای خود حرکت کنی نزد تو می‏آورم.
12. آنها مانند انسان، قدرت بر انجام کار دارند. با وجود خلقت لطیفی که دارند، برای حضرت سلیمان که آنها را به امر الهی مسخر کرده بود، کار می‏کردند. کاخ‏ها، تمثال‏ها و کاسه‏های بزرگ می‏ساختند. پس از مرگ حضرت داود علیه‏السلام فرزندش حضرت سلیمان علیه‏السلام جانشین او شد و خداوند به او فرمان داد تا ساختمان بیت‏المقدس را تمام کند. سلیمان، آدمیان، جنیان، و شیاطین را جمع کرد و کارها را میان آنها تقسیم کرد و هر گروهی را مأمور به انجام کاری کرد. جنّیان را برای به‏دست آوردن سنگ‏های مرمر سفید صاف از معادن مأمور کرد و پس از ساختن شهر بیت‏المقدس، جنّیان را به چند دسته تقسیم کرد: گروهی را مأمور استخراج سیم و زر از معادن؛ و گروهی را مأمور در دریاها و بیرون‏آوردن انواع مرواریدها و گوهرها و گروهی دیگر را مأمور کرد برای او مشک و عنبر و سایر مواد خوشبو را فراهم آورند(3).
13. مانند سایر موجودات زنده نر و ماده دارند و این موضوع در آیه 36 سوره «یس» قابل تأمل و دقت است. آیه می‏گوید: نبات و انسانها نر و ماده دارند و نیز چیزهایی که ما آنها را نمی‏دانیم، نر و ماده دارند و عبارت «وَ ممّا لا یَعْلَموُنَ»؛ جنّ را نیز شامل می‏شود ولی ما کیفیت آن را نمی‏دانیم. همچنین در سوره جن از قول آنها نقل شده که می‏گفتند: مردانی از آدمیان به مردانی از جنّ پناه می‏بردند(جن: 6). چون قرآن اشاره به مردان جن کرده است، پس حتما زنان جنّ هم وجود دارند(1).
14. طبق آیات قرآن مانند انسان توالد و تناسل دارند و در چند آیه در وصف حوریان بهشتی آمده است: «حوریان بهشتی را قبل از شوهرانشان، نه آدمی و نه جن دست زده است»(الرحمن: 74). این آیه به وضوح دلالت دارد بر این که جنّ هم آفرینش دو جنسی دارد و تکثیر نوع آن به وسیله مقاربت نر و ماده صورت می‏گیرد اما در کلام وحی، درباره مقاربت آنها سخنی به میان نیامده جز اینکه ابن عربی در کتاب فتوحات گفته است: «تناسل بشر به القای آب نطفه در رحم است و تناسل جنّ به القای هوا در رحم اُنثی می‏باشد»(2).
روایاتی نیز در این رابطه در دست می‏باشد که از جمله آنها بخشی از وصیّت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به حضرت علی علیه‏السلام است که فرمودند: «ای علی در شب اول، وسط و آخر ماه آمیزش مکن زیرا جنیان در این سه شب برای مقاربت پیش زنان خود می‏روند...»(3).
15. از آنجایی که موجودات لطیفی هستند، در شرایط عادی و در هر زمانی نمی‏توان آنها را دید. اما جنیان، ما انسانها را می‏بینند چنانکه درباره برحذرداشتن بنی‏آدم از شیطان و اتباع او آمده است(4) (اعراف: 27).
16. بدان آنها از نظر قرآن «شیاطین» نام دارند. یکی از مواهبی که خداوند به حضرت سلیمان علیه‏السلام بخشید، تسخیر شیاطین یعنی همان جنیان سرکش و متمرّد بود به طوری که در مسیر سازندگی و استخراج منابع گرانبها قرار گرفتند(5).
17. روز قیامت محشور می‏شوند.( انعام: 128).
18. آیات قرآن را استماع می‏کردند.
19. به زبان قرآن آشنایی دارند.
20. تفاوت بین کلام عادی و کلام اعجاز آمیز را می‏دانند.
21. خود را موظف به تبلیغ می‏دانند.
22. به اعجاز قرآن اعتراف می‏کنند.
23. مثل انسانها اصل اختیار و آزادی بر آنها حاکم است.
24. یقین دارند که نمی‏توانند بر اراده خداوند در زمین غالب شوند و نمی‏توانند از پنجه قدرت او فرار کنند.
25. دارای شعور و اراده هستند.
26. ایمانشان به خداوند متعال ایمان توحیدی است یعنی مؤمنانِ آنها احدی را شریک خدا قرار نمی‏دهند.
27. مؤمنانِ آنها مشرکین انس و جن را تکذیب می‏کنند.
28. منحرفینِ آنها هیزم جهنم هستند.
29. مقارن با نزول قرآن و بعثت خاتم‏الأنبیاء صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از تلقی اخبار غیبی آسمانی و استراق سمع برای به دست آوردن آن ممنوع شدند(1).
30. دارای عقاید مختلف بوده و عده‏ای از آنها فاسق و فاجر و ظالم هستند و عده‏ای از آنها صالح و مؤمن و اما این که آنها مانند انسانها، شیعه و غیر شیعه هم دارند، شواهدی وجود دارد که صحّت این مطلب را تأیید می‏کند. زیرا در روایات بسیاری از لسان اهل‏بیت علیهم‏السلام عده‏ای از جنیان به عنوان شیعه معرفی شده‏اند. از آن جمله است روایتی که ابوحمزه ثمالی نقل کرده و گفته است: «روزی جهت شرف‏یابی به حضور امام باقر علیه‏السلام اجازه خواستم، گفتند که عده‏ای خدمت آن حضرت هستند. لذا اندکی صبر کردم تا آنها خارج شوند. پس کسانی خارج شدند که آنها را نمی‏شناختم، داخل شدم و به حضرت عرض کردم: فدایت شوم الآن زمان حکومت بنی‏امیّه است و شمشیرهای آنها خونریز می‏باشد(یعنی ورود افراد ناآشنا برای شما خطرناک است!)
امام فرمودند:
«ای اباحمزه اینان گروهی از شیعیان از طایفه جن بودند آمده بودند تا از مسائل دینی خود سؤال کنند(2).
از برخی از بزرگان نقل شده است که بعضی از جنیان حتی مقلّد مراجع بوده‏اند و مسائل خود را از آنان می‏پرسیده‏اند. مثل مرحوم حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل از مراجع صدر مشروطیت که یکی از جنیان به صورت شخص عادی در سرداب منزل به حضور ایشان می‏رسیده و مسائل مربوط را می‏پرسیده است(1).
31. دین حضرت موسی علیه‏السلام را قبل از اسلام تأیید و تصدیق کردند. وقتی تنی چند از آنان برای شنیدن آیات قرآن نزد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رسیدند به سوی قوم خود برگشتند و گفتند: «ما گروه جنیان آیات کتابی را شنیدیم که پس از موسی علیه‏السلام نازل شده است...»(احقاف: 30).
32. آنها دارای مکان هستند ولی به این معنا نیست که مانند انسان یک فضای خاصی از ماده خاکی را اشغال کرده‏اند و خانه‏هایی چون خانه انسان و امکاناتی مثل انسان دارند و چون نوع خلقت آنها با حقیقت خاکی انسان تفاوت دارد، طبیعی است که محل زندگیشان متناسب با حقیقت آنهاست که به‏طور قطعی مکان مشخصی از آنها به دست نمی‏دهند. ما در اینجا به یک نمونه از آن اشاره می‏کنیم(2).
در روایتی از امام صادق علیه‏السلام آمده است که فرمودند: «در وادی شُقْره (بیابانی که رنگ خاکش سرخ مایل به زرد است) نماز نخوان زیرا در آنجا منازل جنّ است»(3). در غرب شهر مکه مسجدی وجود دارد به نام «مسجد الجنّ» که محل نزول جنیان در مکه است و مستحب است حاجیان در آن مسجد رفته و دو رکعت نماز بجا آورند(4).
33. آنها می‏خورند و می‏آشامند زیرا مانند انسان نیاز به رشد و تولیدمثل دارند و طبیعی است که تغذیه نیز داشته باشند. اما این که از چه چیزهایی تغذیه می‏کنند، از روایات چنین بر می‏آید که آنها از بازمانده غذای انسان و مغز استخوان استفاده می‏کنند. چنانکه «ابن بابویه» نقل کرده است: «گروهی از طایفه جنّ خدمت پیامبر اکرم شرفیاب شدند و عرض کردند ای رسول خدا چیزی برای خوردن به ما عطا فرما، حضرت هم استخوان و بازمانده غذا به آنها عطا کرد(5).
و نیز امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: «استخوان و ضایعات غذای جنیان است»(6).
34. مانند انسان می‏خوابند. از آیه 255 سوره بقره چنین استنباط می‏شود که تنها ذات اقدس احدیت است که نمی‏خوابد و همه مخلوقات از خواب ناگزیرند چنانکه در روایت آمده امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «به غیر از خداوند متعال؛ همه خواب دارند حتی فرشتگان»(1).
35. به محضر ائمه علیهم‏السلام می‏آیند و مسائل دینی خود را می‏پرسند در اصول‏کافی ج1 ص394 بابی تحت عنوان (جنّ در محضر ائمه علیه‏السلام ) وجود دارند و در آن باره هفت حدیث نقل شده از جمله «سدیر صیرفی» نقل می‏کند که امام باقر علیه‏السلام در مدینه به من سفارش‏هایی فرمود. از مدینه بیرون رفتم در میان راه «روحا» (محلی است چهل یا سی میلی مدینه) بودم که مردی با لباس خود به من اشاره کرد. به سوی او برگشتم و خیال کردم که تشنه است.
ظرف آب را به او دادم گفت: نیاز به آب ندارم، نامه‏ای به من داد که مرکب آن خشک نشده بود، ملاحظه کردم مهر امام باقر علیه‏السلام بود، گفتم: این نامه را کی به تو داد؟ گفت: الآن. در نامه دستورهایی بود. چون متوجه آن مرد شدم، دیدم کسی نیست، بعد از آن ابوجعفر علیه‏السلام به مکه آمدند، به حضرت عرض کردم: فدایت شوم، مردی نامه شما را آورد که مهرش خشک نشده بود، فرمود: ای «سُدیر» ما خدمتکارانی از جنّ داریم، چون خواهیم کاری به فوریت انجام پذیرد، آنها را می فرستیم(2).

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 10:05 AM
رانده شدن جنّ

رانده شدن جنّ از آسمان، یکی از مطالب قابل دقت قرآن است. آیات 8 تا 10 سوره جنّ مبیّن این مطلب است که جن قبلاً محل‏هایی در آسمان برای استراق‏سمع داشته‏اند و سپس دیده‏اند که آسمان پر از نگهبان و شهاب است و شهاب در کمین آنهاست که استراق‏سمع می‏کنند، پیش خود گفتند: نمی‏دانیم آیا خداوند در اثر این تحول، رشد و کمالی برای اهل زمین اراده کرده و یا بلایی به آنها خواهد رسید. در روایات اهل‏بیت علیهم‏السلام منقول است که این تحول بعد از ولادت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اتفاق افتاد و از اهل سنت آن را در وقت بعثت آن حضرت گفته‏اند و آن را در مجمع‏البیان ذیل آیه 18 سوره «حجر» از ابن عباس و در سوره «جنّ» از بلخی نقل کرده است. در «تفسیرصافی» در سوره «جنّ» از احتجاج از حضرت امام صادق علیه‏السلام نقل شده: این ممنوعیت برای آن بود که در زمین چیزی مانند وحی از خبر آسمان نباشد و آنچه از جانب خداوند آمده باشد، ملتبس نگردد...ناگفته نماند آیات قرآن دالّ بر آن است که در آسمان محلی برای دانستن اسرار خلقت و کارهای آینده روی زمین وجود دارد که جنّیان به آن‏جا نزدیک می‏شده‏اند. عده‏ای از دانشمندان مسلّم گرفته‏اند که پیام‏های مرموزی به طور مرتب و موج‏های منظّم از آسمان به زمین ارسال می‏گردد و آن را «بی‏سیم کیهانی» نام گذاشته‏اند. «کارل جانسکی» به سال 1932 میلادی 8 ماه مراقب گرفتن این پیام‏ها با بی‏سیم خود شد و دید هر شب چهار دقیقه از شب قبلی زودتر ارسال می‏گردد و آن به واسطه این بود که گردش زمین به دور خورشید موجب می‏شود غروب و طلوع ستارگان هر روز چهار دقیقه زودتر از روز قبل باشد. در پایان سال 1933 میلادی سمیناری از متخصصین این علم منعقد شد. جانسکی در این سمینار طی بیانیه‏ای از مشاهدات خود پرده برداشت و متذکر شد که در ستارگان موجوداتی می‏باشند که قادر به تکلّم هستند و این پیام‏های آسمانی که با تلسکوپ‏های بی‏سیم قابل دریافت هستند، انسان را در شناخت هر چه بیشتر جهان کمک می‏کنند... در فوریه سال 1942 دلائلی بر صحت نظر جانسکی اضافه شد؛ زیرا دیده شد که یک سلسله پیام‏های فضایی، کار جهت‏یابی راداری را که در انگلستان به کار گذاشته شده بود، متوقف کرد.
دانشمندان پس از کوشش فراوان بالاخره دریافتند که این وقفه در اثر یک سری پیام‏های تلگرافی است که از یک سوی ناشناخته از ماورای افق بوده است و فعلاً این مطلب را دانشمندان تقریبا مسلّم گرفته‏اند(1).
ولی از نظر قرآن مجید چنانکه در سابق اشاره شد، این مطلب مسلّم و حتمی است. نویسنده کتاب فوق عقیده دارد که جنّ برای شنیدن چنین اصواتی به آسمان نزدیک می‏شدند نه برای شنیدن وحی؛ زیرا وحی را جز کسی که به او وحی می‏شود، کسی نمی‏شنود.
خلاصه؛ آیات قرآن روشن می‏کند که جنیان می‏کوشیدند تا آسمان را رصد کنند و اسرار آن را به دست آورند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده مطلع شوند(1). آری این بود اوصاف و ویژگیهای جنّ از دیدگان قرآن و عترت علیهم‏السلام اما افراد ناآگاه که نتوانسته‏اند حقیقت جنّ را حداقل تا حدودی بشناسند، ره افسانه زدند و خرافات زیادی درباره این موجود ساختند که با عقل و منطق سازگاری ندارد.

پی نوشت ها:
1. قاموس قرآن: همان ج، ص62 - 63.
2. مأخذ قبل: ص28 - 29.
3. تفسیر نمونه: همان ج، ص 154.
4. قاموس قرآن: همان ج، ص 63.
1. جنّ و شیطان: ص 63.
2. مأخذ قبل: ص 63.
3. تفسیر نمونه: ج13، ص 475، 476.
1. قاموس قرآن: همان ج، ص 67.
2. وسایل الشیعه: ج14، ص91.جنّ و شیطان ص 56.
3. وسایل الشیعة: ج14، ص 91.
4. قاموس قرآن: همان ج، ص 64.
5. تفسیر نمونه: ج19، ص 286.
1. تفسیرالمیزان: ج20، ص 185 - 186 - 187 - 190 - 191 - 193 - 198 - 199.
2. میزان‏الحکمه: ری‏شهری، ج2، ص118.
1. معارف قرآن: ص 316.
2. جنّ و شیطان: ص 71.
3. وسایل الشیعة، ج3، ص 452.
4. مأخذ قبل: ص 76.
5. وسایل الشیعة: ج1، ص 252.
6. همان، ص 252.
1. جنّ و شطان: ص 52.
2. اصول کافی: ج1، ص 394.
1. (نقل از کتاب قرآن بر فراز اعصار: تألیف عبدالرزاق نوفل).
2. قاموس قرآن: همان ج، ص 68 - 70.

HAMEDZH2
Thursday 25 April 2013-1, 10:06 AM
جن در کلام وحی و عترت (2)



35 نکته جالب و دانستنى درباره آفرینش، زندگى و ویژگى‏هاى جن و تفاوت‏هاى او باانسان .
جن در عرف قرآن موجودى است‏با شعور و اراده که به اقتضاى طبیعتش از حواس بشر پوشیده مى‏باشد و مانند انسان مکلف و مبعوث در آخرت است و مطیع و عاصى و مؤمن و مشرک و ... و خلاصه دوش به دوش انسان است . تنها فرقشان این است که انسان محسوس و جن نامحسوس است و شاید بعضى فرق‏هاى مختصر هم داشته باشند . در مورد شناخت کامل‏تر این موجود، آیاتى نازل شده و روایاتى ذکر شده است که با استناد به این آیات و روایات، کیفیت، ویژگیها و اوصاف آن‏ها را ذیلا بررسى مى‏کنیم:
1 . جن یکى از دو موجود پرارزش (ثقلان) روى زمین است، دقت و تامل در آیه 31 سوره الرحمن این مطلب را روشن‏تر مى‏کند:
«سنفرغ لکم ایه الثقلان‏»
«اى گروه جن و انس به زودى به حساب شما خواهیم پرداخت‏» .
2 . جن از لحاظ رتبه زمانى اولین «ثقل‏» است «و الجان خلقناه من قبل ...» و از لحاظ رتبه مقامى دومین «ثقل‏» است زیرا انسان اشرف مخلوقات است .
3 . ماهیت آن از آتش است «و خلق الجان من مارج من نار» (1) .
«جن را از مخلوطى از آتش آفرید» . (الرحمن: 15) .
4 . خلقتش بر خلقت انسان تقدم دارد اما این که چه مقدار است ظاهرا دلیل متقنى در دست نیست جز اینکه محى الدین عربى مى‏گوید: «بین خلقت جن و خلقت آدم شش هزار سال فاصله بوده است‏» . و مسعودى گفته است: «موقعى که خداوند اراده کرد آدم را خلق کند مدت هفت هزار سال بر جن گذشته بود» . آیه 27 سوره حجر دلالت‏بر تقدم خلقت جن بر انس دارد . همچنین در اکثر آیات قرآن کلمه جن جلوتر از انس آمده که این خود شاهد مدعاست (2) .
5 . جنیان داراى علم، ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال هستند (آیات مختلف سوره جن) .
6 . داراى تکلیف و مسؤلیت هستند (آیات سوره جن و الرحمن) .
7 . گروهى از آن‏ها مؤمن صالح و گروهى کافرند . «و انا منا الصالحون و منا دون ذلک‏» (جن: 11) .
8 . آنها با بعضى انسان‏ها ارتباط برقرار مى‏کنند و با آگاهى محدودى که نسبت‏به بعضى از اسرار نهانى دارند به اغواى انسان‏ها مى‏پردازند (3) (جن: 6) .
9 . خدا را عبادت مى‏کنند، «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون‏» (ذاریات: 56) .
روز قیامت‏به جن مانند انسانها گفته مى‏شود آیا پیامبران نیامدند؟ آیا شما را از این روز بیم ندادم؟ هر دو بر کفر خود گواهى دهند . آیه 130 سوره انعام صریح است در اینکه جن مکلف است و همچون انسان کافر مى‏شوند و پیامبرانى از خود دارند و با مراجعه به سوره جن و آیات 29 و 32 سوره احقاف چنین بر مى‏آید که حضرت رسول صلى الله علیه و آله بر آنها پیامبر است (4) . در خصوص اینکه چگونه عبادت مى‏کنند و آیا مسلمانان آنها نیز مانند انسان نماز مى‏خوانند و روزه مى‏گیرند و یا اینکه عبادت ایشان به نحوه دیگرى است؟ ظاهرا دلیل نقلى دردست نیست اما از آنجایى که آن‏ها همراه انسان مورد امر الهى قرار گرفته و مکلف به عبادت هستند و از طرفى پیامبران آنها همان پیامبران انسان‏ها هستند و پیامبر ما، پیامبر طایفه جن نیز است، بعید به نظر نمى‏رسد که عبادت آنها همچون انسان‏ها بوده و به تناسب نوع خلقتشان و عالم حیاتشان به پرستش خداوند مشغول باشند (5) .
10 . مانند انسان‏ها مرگ و میر دارند و گروهى جاى گروهى را مى‏گیرند (6) . (فصلت: 25) .
11 . در میان آنها افرادى یافت مى‏شود که از قدرت زیادى برخوردارند همان‏گونه که در میان انسان‏ها چنین است . در سوره نمل آیات 17 تا 39، لشکرکشى حضرت سلیمان به مملکت «سبا» نقل شده و در آنجاست که عده‏اى از جن جزء لشگریان او بودند و عفریتى از جن به او گفت: من تخت ملکه را پیش از آن که از جاى خود حرکت کنى نزد تو مى‏آورم .
12 . آنها مانند انسان، قدرت بر انجام کار دارند . با وجود خلقت لطیفى که دارند، براى حضرت سلیمان که آنها را به امر الهى مسخر کرده بود، کار مى‏کردند . کاخ‏ها، تمثال‏ها و کاسه‏هاى بزرگ مى‏ساختند . پس از مرگ حضرت داود علیه السلام فرزندش حضرت سلیمان علیه السلام جانشین او شد و خداوند به او فرمان داد تا ساختمان بیت‏المقدس را تمام کند . سلیمان، آدمیان، جنیان، و شیاطین را جمع کرد و کارها را میان آنها تقسیم کرد و هر گروهى را مامور به انجام کارى کرد . جنیان را براى به‏دست آوردن سنگ‏هاى مرمر سفید صاف از معادن مامور کرد و پس از ساختن شهر بیت‏المقدس، جنیان را به چند دسته تقسیم کرد: گروهى را مامور استخراج سیم و زر از معادن; و گروهى را مامور در دریاها و بیرون‏آوردن انواع مرواریدها و گوهرها و گروهى دیگر را مامور کرد براى او مشک و عنبر و سایر مواد خوشبو را فراهم آورند (7) .
13 . مانند سایر موجودات زنده نر و ماده دارند و این موضوع در آیه 36 سوره «یس‏» قابل تامل و دقت است . آیه مى‏گوید: نبات و انسانها نر و ماده دارند و نیز چیزهایى که ما آنها را نمى‏دانیم، نر و ماده دارند و عبارت «و مما لا یعلمون‏» ; جن را نیز شامل مى‏شود ولى ما کیفیت آن را نمى‏دانیم . همچنین در سوره جن از قول آنها نقل شده که مى‏گفتند: مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه مى‏بردند (جن: 6) . چون قرآن اشاره به مردان جن کرده است، پس حتما زنان جن هم وجود دارند (8) .
14 . طبق آیات قرآن مانند انسان توالد و تناسل دارند و در چند آیه در وصف حوریان بهشتى آمده است: «حوریان بهشتى را قبل از شوهرانشان، نه آدمى و نه جن دست زده است‏» (الرحمن: 74) . این آیه به وضوح دلالت دارد بر این که جن هم آفرینش دو جنسى دارد و تکثیر نوع آن به وسیله مقاربت نر و ماده صورت مى‏گیرد اما در کلام وحى، درباره مقاربت آنها سخنى به میان نیامده جز اینکه ابن عربى در کتاب فتوحات گفته است: «تناسل بشر به القاى آب نطفه در رحم است و تناسل جن به القاى هوا در رحم انثى مى‏باشد» (9) .
روایاتى نیز در این رابطه در دست مى‏باشد که از جمله آنها بخشى از وصیت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به حضرت على علیه السلام است که فرمودند: «اى على در شب اول، وسط و آخر ماه آمیزش مکن زیرا جنیان در این سه شب براى مقاربت پیش زنان خود مى‏روند ...» (10) .
15 . از آنجایى که موجودات لطیفى هستند، در شرایط عادى و در هر زمانى نمى‏توان آنها را دید . اما جنیان، ما انسانها را مى‏بینند چنانکه درباره برحذرداشتن بنى‏آدم از شیطان و اتباع او آمده است (11) (اعراف: 27) .
16 . بدان آنها از نظر قرآن «شیاطین‏» نام دارند . یکى از مواهبى که خداوند به حضرت سلیمان علیه السلام بخشید، تسخیر شیاطین یعنى همان جنیان سرکش و متمرد بود به طورى که در مسیر سازندگى و استخراج منابع گرانبها قرار گرفتند (12) .
17 . روز قیامت محشور مى‏شوند . (انعام: 128) .
18 . آیات قرآن را استماع مى‏کردند .
19 . به زبان قرآن آشنایى دارند .
20 . تفاوت بین کلام عادى و کلام اعجاز آمیز را مى‏دانند .
21 . خود را موظف به تبلیغ مى‏دانند .
22 . به اعجاز قرآن اعتراف مى‏کنند .
23 . مثل انسانها اصل اختیار و آزادى بر آنها حاکم است .
24 . یقین دارند که نمى‏توانند بر اراده خداوند در زمین غالب شوند و نمى‏توانند از پنجه قدرت او فرار کنند .
25 . داراى شعور و اراده هستند .
26 . ایمانشان به خداوند متعال ایمان توحیدى است‏یعنى مؤمنان آنها احدى را شریک خدا قرار نمى‏دهند .
27 . مؤمنان آنها مشرکین انس و جن را تکذیب مى‏کنند .
28 . منحرفین آنها هیزم جهنم هستند .
29 . مقارن با نزول قرآن و بعثت‏خاتم‏الانبیاء صلى الله علیه و آله از تلقى اخبار غیبى آسمانى و استراق سمع براى به دست آوردن آن ممنوع شدند (13) .
30 . داراى عقاید مختلف بوده و عده‏اى از آنها فاسق و فاجر و ظالم هستند و عده‏اى از آنها صالح و مؤمن و اما این که آنها مانند انسانها، شیعه و غیر شیعه هم دارند، شواهدى وجود دارد که صحت این مطلب را تایید مى‏کند . زیرا در روایات بسیارى از لسان اهل‏بیت علیهم السلام عده‏اى از جنیان به عنوان شیعه معرفى شده‏اند . از آن جمله است روایتى که ابوحمزه ثمالى نقل کرده و گفته است: «روزى جهت‏شرف‏یابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند که عده‏اى خدمت آن حضرت هستند . لذا اندکى صبر کردم تا آنها خارج شوند . پس کسانى خارج شدند که آنها را نمى‏شناختم، داخل شدم و به حضرت عرض کردم: دایت‏شوم الآن زمان حکومت‏بنى‏امیه است و شمشیرهاى آنها خونریز مى‏باشد (یعنى ورود افراد ناآشنا براى شما خطرناک است!)
امام فرمودند:
«اى اباحمزه اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال کنند (14) .
از برخى از بزرگان نقل شده است که بعضى از جنیان حتى مقلد مراجع بوده‏اند و مسائل خود را از آنان مى‏پرسیده‏اند . مثل مرحوم حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل از مراجع صدر مشروطیت که یکى از جنیان به صورت شخص عادى در سرداب منزل به حضور ایشان مى‏رسیده و مسائل مربوط را مى‏پرسیده است (15) .
31 . دین حضرت موسى علیه السلام را قبل از اسلام تایید و تصدیق کردند . وقتى تنى چند از آنان براى شنیدن آیات قرآن نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله رسیدند به سوى قوم خود برگشتند و گفتند: «ما گروه جنیان آیات کتابى را شنیدیم که پس از موسى علیه السلام نازل شده است ...» (احقاف: 30) .
32 . آنها داراى مکان هستند ولى به این معنا نیست که مانند انسان یک فضاى خاصى از ماده خاکى را اشغال کرده‏اند و خانه‏هایى چون خانه انسان و امکاناتى مثل انسان دارند و چون نوع خلقت آنها با حقیقت‏خاکى انسان تفاوت دارد، طبیعى است که محل زندگیشان متناسب با حقیقت آنهاست که به‏طور قطعى مکان مشخصى از آنها به دست نمى‏دهند . ما در اینجا به یک نمونه از آن اشاره مى‏کنیم (16) .
در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمودند: «در وادى شقره (بیابانى که رنگ خاکش سرخ مایل به زرد است) نماز نخوان زیرا در آنجا منازل جن است‏» (17) . در غرب شهر مکه مسجدى وجود دارد به نام «مسجد الجن‏» که محل نزول جنیان در مکه است و مستحب است‏حاجیان در آن مسجد رفته و دو رکعت نماز بجا آورند (18) .
33 . آنها مى‏خورند و مى‏آشامند زیرا مانند انسان نیاز به رشد و تولید مثل دارند و طبیعى است که تغذیه نیز داشته باشند . اما این که از چه چیزهایى تغذیه مى‏کنند، از روایات چنین بر مى‏آید که آنها از بازمانده غذاى انسان و مغز استخوان استفاده مى‏کنند . چنانکه «ابن بابویه‏» نقل کرده است: «گروهى از طایفه جن خدمت پیامبر اکرم شرفیاب شدند و عرض کردند اى رسول خدا چیزى براى خوردن به ما عطا فرما، حضرت هم استخوان و بازمانده غذا به آنها عطا کرد (19) .
و نیز امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «استخوان و ضایعات غذاى جنیان است‏» (20) .
34 . مانند انسان مى‏خوابند . از آیه 255 سوره بقره چنین استنباط مى‏شود که تنها ذات اقدس احدیت است که نمى‏خوابد و همه مخلوقات از خواب ناگزیرند چنانکه در روایت آمده امام صادق علیه السلام فرمودند: «به غیر از خداوند متعال; همه خواب دارند حتى فرشتگان‏» (21) .
35 . به محضر ائمه علیهم السلام مى‏آیند و مسائل دینى خود را مى‏پرسند در اصول‏کافى ج‏1 ص‏394 بابى تحت عنوان (جن در محضر ائمه علیه السلام) وجود دارند و در آن باره هفت‏حدیث نقل شده از جمله «سدیر صیرفى‏» نقل مى‏کند که امام باقر علیه السلام در مدینه به من سفارش‏هایى فرمود . از مدینه بیرون رفتم در میان راه «روحا» (محلى است چهل یا سى میلى مدینه) بودم که مردى با لباس خود به من اشاره کرد . به سوى او برگشتم و خیال کردم که تشنه است .
ظرف آب را به او دادم گفت: نیاز به آب ندارم، نامه‏اى به من داد که مرکب آن خشک نشده بود، ملاحظه کردم مهر امام باقر علیه السلام بود، گفتم: این نامه را کى به تو داد؟ گفت: الآن . در نامه دستورهایى بود . چون متوجه آن مرد شدم، دیدم کسى نیست، بعد از آن ابوجعفر علیه السلام به مکه آمدند، به حضرت عرض کردم: فدایت‏شوم، مردى نامه شما را آورد که مهرش خشک نشده بود، فرمود: اى «سدیر» ما خدمتکارانى از جن داریم، چون خواهیم کارى به فوریت انجام پذیرد، آنها را مى فرستیم (22) .
رانده شدن جن
رانده شدن جن از آسمان، یکى از مطالب قابل دقت قرآن است . آیات 8 تا 10 سوره جن مبین این مطلب است که جن قبلا محل‏هایى در آسمان براى استراق سمع داشته‏اند و سپس دیده‏اند که آسمان پر از نگهبان و شهاب است و شهاب در کمین آنهاست که استراق سمع مى‏کنند، پیش خود گفتند: نمى‏دانیم آیا خداوند در اثر این تحول، رشد و کمالى براى اهل زمین اراده کرده و یا بلایى به آنها خواهد رسید . در روایات اهل‏بیت علیهم السلام منقول است که این تحول بعد از ولادت رسول اکرم صلى الله علیه و آله اتفاق افتاد و از اهل سنت آن را در وقت‏بعثت آن حضرت گفته‏اند و آن را در مجمع‏البیان ذیل آیه 18 سوره «حجر» از ابن عباس و در سوره «جن‏» از بلخى نقل کرده است . در «تفسیرصافى‏» در سوره «جن‏» از احتجاج از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده: این ممنوعیت‏براى آن بود که در زمین چیزى مانند وحى از خبر آسمان نباشد و آنچه از جانب خداوند آمده باشد، ملتبس نگردد ... ناگفته نماند آیات قرآن دال بر آن است که در آسمان محلى براى دانستن اسرار خلقت و کارهاى آینده روى زمین وجود دارد که جنیان به آن‏جا نزدیک مى‏شده‏اند . عده‏اى از دانشمندان مسلم گرفته‏اند که پیام‏هاى مرموزى به طور مرتب و موج‏هاى منظم از آسمان به زمین ارسال مى‏گردد و آن را «بى‏سیم کیهانى‏» نام گذاشته‏اند . «کارل جانسکى‏» به سال 1932 میلادى 8 ماه مراقب گرفتن این پیام‏ها با بى‏سیم خود شد و دید هر شب چهار دقیقه از شب قبلى زودتر ارسال مى‏گردد و آن به واسطه این بود که گردش زمین به دور خورشید موجب مى‏شود غروب و طلوع ستارگان هر روز چهار دقیقه زودتر از روز قبل باشد . در پایان سال 1933 میلادى سمینارى از متخصصین این علم منعقد شد . جانسکى در این سمینار طى بیانیه‏اى از مشاهدات خود پرده برداشت و متذکر شد که در ستارگان موجوداتى مى‏باشند که قادر به تکلم هستند و این پیام‏هاى آسمانى که با تلسکوپ‏هاى بى‏سیم قابل دریافت هستند، انسان را در شناخت هر چه بیشتر جهان کمک مى‏کنند ... در فوریه سال 1942 دلائلى بر صحت نظر جانسکى اضافه شد; زیرا دیده شد که یک سلسله پیام‏هاى فضایى، کار جهت‏یابى رادارى را که در انگلستان به کار گذاشته شده بود، متوقف کرد .
دانشمندان پس از کوشش فراوان بالاخره دریافتند که این وقفه در اثر یک سرى پیام‏هاى تلگرافى است که از یک سوى ناشناخته از ماوراى افق بوده است و فعلا این مطلب را دانشمندان تقریبا مسلم گرفته‏اند (23) .
ولى از نظر قرآن مجید چنانکه در سابق اشاره شد، این مطلب مسلم و حتمى است . نویسنده کتاب فوق عقیده دارد که جن براى شنیدن چنین اصواتى به آسمان نزدیک مى‏شدند نه براى شنیدن وحى; زیرا وحى را جز کسى که به او وحى مى‏شود، کسى نمى‏شنود .
خلاصه; آیات قرآن روشن مى‏کند که جنیان مى‏کوشیدند تا آسمان را رصد کنند و اسرار آن را به دست آورند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده مطلع شوند (24) . آرى این بود اوصاف و ویژگیهاى جن از دیدگان قرآن و عترت علیهم السلام اما افراد ناآگاه که نتوانسته‏اند حقیقت جن را حداقل تا حدودى بشناسند، ره افسانه زدند و خرافات زیادى درباره این موجود ساختند که با عقل و منطق سازگارى ندارد .
پى‏نوشت:
1) قاموس قرآن: همان ج، ص‏62 - 63 .
2) ماخذ قبل: ص‏28 - 29 .
3) تفسیر نمونه: همان ج، ص 154 .
4) قاموس قرآن: همان ج، ص 63 .
5) جن و شیطان: ص 63 .
6) ماخذ قبل: ص 63 .
7) تفسیر نمونه: ج‏13، ص 475، 476 .
8) قاموس قرآن: همان ج، ص 67 .
9) وسایل الشیعه: ج‏14، ص‏91 . جن و شیطان ص 56 .
10) وسایل الشیعة: ج‏14، ص 91 .
11) قاموس قرآن: همان ج، ص 64 .
12) تفسیر نمونه: ج‏19، ص 286 .
13) تفسیرالمیزان: ج‏20، ص 185 - 186 - 187 - 190 - 191 - 193 - 198 - 199 .
14) میزان‏الحکمه: رى‏شهرى، ج‏2، ص‏118 .
15) معارف قرآن: ص 316 .
16) جن و شیطان: ص 71 .
17) وسایل الشیعة، ج‏3، ص 452 .
18) ماخذ قبل: ص 76 .
19) وسایل الشیعة: ج‏1، ص 252 .
20) همان، ص 252 .
21) جن و شطان: ص 52 .
22) اصول کافى: ج‏1، ص 394 .
23) نقل از کتاب قرآن بر فراز اعصار: تالیف عبدالرزاق نوفل) .
24) قاموس قرآن: همان ج، ص 68 - 70 .

HAMEDZH2
Monday 27 May 2013-1, 08:32 AM
جن و ارتباط آن در ادیان و زندگی آدمیان


توجه: این مقالهٔ اثبات وجود جن نیست. برای وجود و عدم وجود جن نیز جانب‌ داری نمی‌کند. تنها به بازگویی باورهای کسانی که به جن معتقدند با جستجو در مراجع و منابع اکتفا کرده است. در مورد درستی موضوعات ذکرشده در این مقاله اختلاف‌ نظر وجود دارد.


‍‌«جن» واژه‌ای عربی و به معنی «موجود پنهان و نادیدنی» است. در عرف فارسی «اَجِنّه» جمع جن شمرده می‌شود. در عربی جمع واژه جن، جِنان است و نوع آن جِنَّه. در فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، به معنای «موجودی متوهم و غیر مرئی، پری» آمده است. برخی مردم به جن، «از ما بهتران» هم می‌گویند .

در یک دیدگاه وسیع به هر موجود ماوراءطبیعه‌ای که از دیدگاه انسان مستور است، جن می‌گویند. مانند فرشته‌ها، شیطان‌ها. اما اصطلاحاً و بنا بر باور برخی از مردم، جن‌ها (اجانین) گروهی از موجودات زنده، دارای احساسات و تفکر و معمولا نامرئی از جهان آفرینش هستند که هزاران سال پیش از خلقت بشر از آتش خلق شده‌اند.



جن از دیدگاه مذاهب



اسلام:

پاره‌ای از باورهای مسلمانان پیرامون جن از قرآن سرچشمه می‌گیرد. در قرآن جن موجودی توصیف شده که «از آتش (نار) آفریده» شده است.جن دارای دو جنس نر و ماده و دارای علم و ادراک معرفی شده‌است.همچنین به آنان ویژگی‌های اخلاقی داده شده و مواردی از تماس آن‌ها با انسان را متصور شده‌است. به روایت قرآن جن «از پیش از آفرینش انسان» بر روی زمین می‌زیسته‌است. در کل جن بیست و دو مرتبه در قرآن تکرار شده و دارای سوره‌ای به همین نام است. هم چنین بنا بر گفته قرآن شیطان رجیم یا همان ابلیس از جنس جن است. در سوره نمل (مورچه) در کتاب قرآن در آیه ۱۷ به این مورد اشاره شده‌است که سلیمان نبی بر سپاهیانی از جن تسلط و آنها را در خدمت خود داشته است. نیز در آیه ۳۹ از سوره نمل به توانایی خارق العادهٔ این موجودات اشاره می‌شود.

آنگونه که در بخشی از کتاب «در محضر استاد» که به پرسش و پاسخ‌هایی با آقای علامه طباطبایی(شیعه)می‌پردازد، به نقل از او، عمر این موجودات بسیار بیشتر از عمر انسان‌ها بوده و جمعیتشان نیز از جمعیت انسان‌ها بیشتر است. در همین کتاب اشاره شده است که سپاهی از جن‌ها به رهبری زعفر در واقعه کربلا به کمک امام حسین آمد ولی امام کمک او را نپذیرفت . او نوشته است: یکی از جنگ‌های امام علی علیه السّلام با جن (نصیبین) بود. همچنین در تفسیر المیزان درباره پناهنده شدن مردم به جن، نوشته: «مراد از پناه بردن انس به جن بطوری که گفته‌اند این است که در عرب رسم بوده وقتی در مسافرت در شب، به بیابانی برمی‌خوردند از شر جانوران و سفیهان جنی به عزیز آن بیابان که سرپرست جنیان است پناه می‌بردند و می‌گفتند: من پناه می برم به عزیز این وادی،از شر سفهاء قومش» به گفته علامه طباطبایی: « تقسیم آیه مبارکه بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ در مربعات به حروف ابجد، برای رفع جنیان و افراد مبتلا به جن مفید است».

ابن خرم در کتاب الفصل می‌نویسد: «طایفه جن امتی هستند دارای عقل، فکر و قدرت تمیز که به ایشان از طرف خدا وعده و وعید نازل شده و آنها نیز پذیرفته‌اند. آمیزش می‌کنند اولادی از آن‌ها بوجود می‌آید و مرگ نیز آنها را در بر می‌گیرد و چون جسمشان زود فنا می‌شود احتیاج به قبرستان ندارند و تمامی مسلمانان نیز بر این امر توافق و اجماع دارند جنیان دارای اجسام لطیف، شفاف و هوائی هستند یعنی زندگی در هوا و زمین برای آنها امکان دارد زیرا عنصر آنها از آتش است. همچنان‌که عنصر انسانها از خاک است»

صدر المتالهین شیرازی معروف به ملاصدرا می‌نویسد: «جن را وجودی در این جهان حس و وجودی در جهان غیب و تمثیل (عالم مثال) است، اما وجودشان در این جهان هیچ جسمی که آن را نوعی از لطافت و اعتدال باشد نیست، جز آن که روحی در خور آن و نفسی که از مبدا فعال بر آن اضافه شده است می‌باشد آنان بدنهای لطیفی دارند که در لطافت و نرمی متوسط بوده و پذیرای جدائی و گرد آمدن است، چون جدا گشت، قوامش نازک و حجمش لطیف گشته و از دیگرن پنهان می‌گردد»

در آیه ۱۳۰ سوره انعام، آمده: «یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم» یعنی: «ای گروه جن و انس! آیا پیامبرانی از بین شما برای شما نیامدند؟» که ظاهرا و بنا به نظر بسیاری از معتقدان به دین اسلام، آیه مذکور نشان دهنده این است که جن‌ها پیامبرانی از جنس خودشان هم داشته‌اند.



مسیحیت

آنگونه که از باورهای مسیحی برمی آید مسیحیان به وجود جن معتقد بوده و آنها را «ارواح خبیث» یا «ارواح شیطانی» می‌دانند.در بسیاری از آیات عهد عتیق و عهد جدید از جن، اجنه و شیطان و ابلیس به صراحت نام برده شده است از جمله لاویان ۱۹:۳۱ و ۲۰:۶ ، اول سموئل ۲۸:۳ و ۲۸:۹ و ۲۸:۷ اول تواریخ ۱۰:۱۳ ، متی ۴:۱ و ۱۲:۲۲ ، لوقا ۴:۵ و ۸:۱۲ ، یوحنا ۸:۴۴ و بسیاری آیات دیگر. ضمنا جن‌گیری جزء اموری است که کلیسای کاتولیک به صورت تخصصی آن را انجام می‌دهد و در حال حاضر پاپ بندیکت شانزدهم از آن حمایت می‌کند و انجمن بین المللی جن گیران برای همین موضوع توسط پدر گابریل آمرث تاسیس شده است. برخی گمان می‌کنند درباره ماهیت آنها در بین عامه مردم غلو شده و تصویری ترسناک از آنان ترسیم شده است.




جن در باور مردم


ایرانیان:

در باور برخی افراد، جن‌ها تنها در شب، تاریکی، تنهایی و در محل‌هایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز، سم دارد. مژههای دراز او نیز با مژهٔ انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. همزمان با زاده شدن هر نوازد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا می‌آید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت . این موجود را همزاد آن طفل می‌خوانند. اگر کسی شب هنگام آب جوش روی زمین ریخته و بسم الله نگفته باشد ممکن است یکی از فرزندان اجنه را اذیت کرده باشد. مادر و پدر آن جن برای انتقام، نوزاد آن شخص را می‌ربایند و همزاد او را بجایش می‌گذارند.

بنابر باور برخی، نه تنها باید پیش از ریختن آب جوش روی زمین «بسم الله» گفت، بلکه حتی پیش از ریختن آب سرد، پرت کردن چیزی و هر کاری که می‌تواند به یک موجود فرضی در محل آسیب برساند یا برای او اهانت آمیز باشد (مانند انداختن آب دهان و ...) نیز باید «بسم الله» گفت. و ذکر این عبارت برای دور کردن جن‌ها از محل و ایمن ماندن از آسیب احتمالی آن‌ها موثر است. البته عده‌ای نیز متعقدند که ذکر «بسم الله» به تنهایی چاره ساز نیست و حتی نوعی دعوت از آنان محسوب می‌شود و حتما باید عبارت را کامل و به صورت «بسم الله الرحمن الرحیم» به کار برد .

در تهران قدیم عده‌ای از ساکنان را عقیده بر این بود که گاه و بی‌گاه در مواقع معین در حمام‌ها جن‌ها رفت و آمد می‌کنند، به همین دلیل عقیدهٔ خرافاتی و تحت تاثیر این‌گونه موهومات و عقاید بی‌اساس، با احتیاط قدم به حمام می‌گذاشتند، مخصوصا شب‌ها خیلی با ترس و وهم در حمام وارد شده و خود را شستشو می‌کردند. گویند مظفرالدین شاه از همین‌گونه افراد بود …معی را عقیده بر این بود که جن‌ها گاهی برای اغفال و فریب مردم و کشانیدن آنها به حمام، زودتر از موعد مقرر در بوق حمام می‌دمند … مردم برای رفع و دور کردن اجنه به بعضی عوامل متوسل می‌شدند و از جمله جام چهل کلید و این جام از برنج ساخته شده بود و دسته‌ای داشت که آن را سوراخ می‌کردند و بر چهل پاره برنج یا مس بعضی کلمات را حک می‌کردند، ضمنا بعضی دعاها را به خط خوش به روی جام می‌کندند.


باورهایی از خصوصیات جن‌ها

اگر مطالب گفته شده در این مقاله را جمع بندی کنیم، به طور کلی متعقدان به وجود جن بر این باورند که این موجودات دارای خصوصیات زیر می‌باشند :

- موجوداتی ناپیدا و نادیدنی هستند. ما را می‌بینند ولی ما آن‌ها را نمی‌بینیم .
- از آتش (نار) آفریده شده‌اند .
- آب جوش و اجسام فلزی تیز می‌تواند به آن‌ها آسیب برساند .
- ازدواج، زاد و ولد و مرگ و میر دارند .
- تفکر و احساسات دارند .
- بین‌شان خوب و بد، کافر و خداپرست و همچنین مسلمان و غیر مسلمان وجود دارد .
- قدرت‌هایی نیز دارند مانند طی الارض (در یک لحظه می‌توانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند)
- جن، شیطان نیست اما شیطان از جن است. یعنی ابلیس و فرزندانش نوعی جن هستند اما لزوما هر جنی شیطان نیست. برخی نیز معتقدند که تمام اجانین از نسل شیطان (ابلیس) هستند اما عده‌ای از آن‌ها پس از ملاقات با پیامبران خدا مخصوصا پیامبر اسلام توبه کردند و خداپرست شدند.
- جن، فرشته نیست. فرشته از نور آفریده شده اما جن از آتش آفریده شده‌است. فرشته معصوم است اما جن معصوم نیست و مانند ما انسان‌ها گناه هم مرتکب می‌شود .
- برخی می‌گویند جن‌ها نمی‌توانند به انسان آسیب برسانند. برخی می‌گویند که می‌توانند و نوع شرور آن‌ها این کار را می‌کند. برخی می‌گویند که جن‌ها از آسیب رساندن به انسان به طور عادی منع شده‌اند اما اگر انسان بهانه به دست جن‌ها بدهد، مثلا تسخیر یا احضار جن‌ها یا آسیب رساندن به آن‌ها در آن صورت می‌توانند و اجازه پیدا می‌کنند تا انسان را تا حتی سرحد مرگ آزار بدهند .
- عبارت «بسم الله» یا «بسم الله الرحمن الرحیم» و برخی ادعیه دفع جن آن‌ها را دور می‌کند. یا خواندن هفت مرتبه سورهٔ زلزال کتاب
- عمر جن‌ها خیلی طولانی‌تر از عمر انسان‌هاست .
- جن‌ها شامل سه نژاد عمده هستند :

- دیو: پست‌ترین نژاد، خاکستری رنگ، خشن، چشمانش فی‌مابین عمودی و افقی و هیکل دیو کمی درشت‌تر از انسان است.
- جن: نژاد متوسط، سرخ رنگ، چشمان عمودی، پاهای کوتاه و گرد (شبیه سم)و هیکل جن کمی ریزتر از انسان است .
- پری: نسبت به دو نژاد قبلی از نظر خلقت برتری دارد. سفید رنگ(مثل انسان‌های سفید پوست)، زیبا، چشمانش مثل چشم انسان افقی است .


نظر شما چیه....؟!
فکرمیکنید وجود دارند...؟!
خاطره یا داستانی می دونید...؟!
نظر دینی و مذهبی شما رد این زمینه چیه...؟!


منابع و مراجع:
- Skyes, Edgerton. Who's Who in Non-Classical Mythology. Pg 101. 2001: Routledge
- «الرحمن»، ۱۵. قرآن.
- «الرحمن»، ۵۶.
- «جن»، ۱۱.
- «جن»، ۶.
- همان.
- «نمل»، ۱۷
- «نمل»، ۳۹
- «حجر»، ۲۷.
- «جن و پری». میهن.
- انجمن بین المللی جن گیران
- اصر نجمی. تهران قدیم
- جن‌ها همه جا هستند، ص ۳۷
- کتاب جن‌ها همه جا هستند، سید محمد مهدی حسینی، ص۶

HAMEDZH2
Monday 27 May 2013-1, 08:34 AM
نکاتی در مورد موجودات ماورایی (جن)


) جن جانوریست دارای شعور؛ و فیزیکی غیر ارگانیک ؛ که از لحاظ شان وجودی ؛ از دید ادیان پایینتر از انسان و بالاتر از حیوان جای می گیرد .در فرهنگ فارسی به آن دیو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتین demon یا jinn نام گرفته است. جن به معنای چیزی است که؛ پوشیده شده ؛و منظور پوشیده ماندن او از حواس ماست.
۲) خصوصیات فیزیکی جن از دید انسان؛ اعجاب آور است. عنصر اصلی وجودی جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک ؛در وجودش مانند بارباپاپا ؛می تواند به هر شکل و اندازه ای تبدیل شود. و بسیاری از چیزها را در یک آن ؛جا به جا کند .همچنین سرعت نقل مکان بسیار بالایی دارد. می تواند مثلا ظرف ۵ دقیقه فاصله بین لاهور و تهران را طی کرده و برگردد.
۳) جن ابزار ساز نیست ؛ وبه علت خصوصیات فیزیکی منحصر بفرد ؛قادر است در هر مکان و شرایطی زندگی کند ؛وبرای همین به خانه و مسکن نیازی ندارد. زیرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نیست .جن به وسایل حمل و نقل بی نیاز است ؛ و از اینجا می توان فهمید که جن ها دارای صنعت و تکنولوژی نیستند ؛ و شهر و کاشانه ای ندارند مکان معمول زندگی آنها کوه وجنگل و دشت است.
۴) جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کند . اما به مقداری بسیار کمتر از انسان.
۵) جن ها مثل انسان جنسیت ونر یا ماده دارند . تولید مثل می کنند و تشکیل خانواده می دهند ؛ و به صورت جماعت زندگی می کنند و جامعه ندارند.
۶) جن نسبت به انسان زیاد عمر می کند . حدود ۱۰۰۰ سال به بالا .جن هایی که در سوره ی جن از آنها نام برده شده ؛ که وقتی اولین بار آیات قرآن را شنیدند ؛ از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب می شدند ؛ احتمالا هنوز زنده اند . جن ها مانند انسان داناونادان ؛ .فرمانده و فرمانبردار ؛ ارباب و بنده ؛ کافر و متدین ؛ شفیق و شرور دارند.وقتی که مردند از بین میروند و نیازی به قبر و گورستان ندارند.
۷) جن دارای عقل است . اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفی و خلاقیت هنری .عقل جن به معنای قوه ی ارزیابی امور روزمره یا همان عقل معاش ؛ و قوه تشخیص است ؛ به اضافه هوشی سرشار ؛ اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و یافتن گذشته و آینده.
۸) جن ها مانند انسان نامگذاری می شوند ؛ و دارای اسم و رسم و شهرت هستند دارای زبان خاص ؛ و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدمیان.
۹) معروف ترین جن ؛ ابلیس ؛ یا همان شیطان نام دارد ؛ که وصف حال او را شنیده اید ؛ که چون بسیار در قرب به حق کوشید به جایگاه فرشته های مقرب رسید ؛ اما چون حاضر به سجده بر انسان ؛ یعنی شریک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد.
۱۰) جن در شرایطی قادر به تسخیر انسان ؛ و انسان در شرایطی ؛ قادر به تسخیر جن است . انسان مسخر شده را مجنون؛ یا دیوانه ؛یا دیو زده ؛ و جن تسخیر شده را ؛موکل می نامند. گویند خود جنیان بر سه قسمند: دیو.؛جن وپری ؛که از لحاظ مکانی ؛ مادون فرشته هستند.
۱۱) جن می تواند در مواردی تربیت شده ؛ به انسان خدمت کند. چنین سنتی در میان جنگیران ایران و پاکستان وهند وجود دارد . اما به طور کل ؛ نه بودا ؛ نه دالای لاما ؛ نه اولیا الله ؛ و نه عرفا و نه پیامبران هیچکدام ؛به مدد خواستن از موجوداتی که مثل انسان ؛خطا و اشتباه و گناه می کنند ؛توصیه نکرده اند اما همگی؛ وجود آنها را تایید کرده اند .
۱۲) جنیان مانند امواج رادیویی و ماهواره ای ؛با ما هستند ظاهر نمی شوند ؛اما حاضرمی شوند و بعضی از انها ؛درخانه ها و بدن شخصیت های ضعیف ؛رفت و آمد می کنند. یکی از راه های دور کردن جنهای مزاحم ؛خواندن و آویختن ۴ آیه از قران است ؛ که با قل شروع می شوند . و بسیاری ادعیه ؛که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچیست!؟
۱۳) جن ها ؛ بعضی از ما را؛ به شکل همزاد و غیر همزاد دوست دارند؛ کمکمان می کنند ؛همینطور جواهرات و اشیای قیمتی ما ؛ازجمله انگشترهایی با نگین سنگ (مخصوصا عقیق)را بسیار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آیات و اوراد حک شده باشند) .اگر دوستمان داشته باشندو سخنی باماداشته باشند ؛بیشتربه خوابمان می ایند و دلسوزی خود را اعلام می کنند .خیلی ازآنها خدمتگذار ارواح اولیا هستند و دست ماراگرفته اندو خیلی ها هم به کرداراکثرآدمیان اهل شیطنت.بیشتر آنها بی ضررند و مثل ما گرفتار این دنیا و درگیر و دار تقدیر خویشند.
۱۴) اما آنان که ماورای طبیعت ؛ و موجوداتش را باور ندارند؛ چند دسته اند :کسانی که انچه که نمی بینند را باور ندارند . اینها معمولا فقط آنتی تزقصه های جن وپری مادربزرگ ها هستند؛ که حتی زحمت دانستن کوچک ترین اطلاعاتی جز نقد داستان گرمابه های تاریک وکوتوله های پاسمی و عروسی جن ها رابه خودشان نداده اند. این تیپ آدمها از ۷ سالگی که مادر بزرگه داستان های جن وپری را برای ترساندن و خواب کردنشان تعریف می کرده ؛هنوز زیر لحاف هستند.و یا اینکه هارد دیسک کوچکشان از مسئله پر شده و دیگر تاب و یارای درک و پذیرش راز را ندارند.مثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا دیده اند.و گروهی که پوچ یا ابسورد هستند: کسانی که خویش را منکرند چه رسد به ماورای خویش . و گروه آخر کسانی که جنها ؛ دستشان می اندازند و در مجالس احضار ارواح ؛در نقش یک روح برایشان شیرین کاری می کنند ؛تا فردا در مدح روح ؛کتاب چاپ کنند و جایزه بگیرند.
جن برای انسان ؛ از انسان خطرناک تر نیست . همانطور که انسان برای کوسه ؛ از کوسه خطرناک تر است!(در تاریخ بشر حتی یک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالی که فقط در دوره حکومت استالین ۳۵ میلیون روس به قتل رسیدند آمار کشتار جنگ های مذهبی صلیبی و جنگ های جهانی و قومی و قبیله ای پیش کش) در حقیقت هیچ چیز ؛ هراس ناک تر و هوس ناک تر از انسان نیست ؛ که به قول توماس هابز :انسان گرگ انسان است.
۱۵) در کل؛ و بدون در نظر گرفتن موارد خاص ؛ آنها به ما کاری ندارند .ماهم به آنها کاری نداریم . ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و ...... فراریند .مثل ما کار و مکافات دارند

HAMEDZH2
Wednesday 12 June 2013-1, 01:34 PM
جن افسانه یا واقعیت؟

جن، موجودات ماورایی، موجودات غیر ارگانیک، افسانه جن


از دیدگاه اسلام، موجودات در همین موجوداتی که ما با چشم می‌بینیم منحصر نمی‌باشد بلکه علاوه بر این موجودات عادی مانند انسان، حیوانات، گیاهان، کوهها و ... یک سری موجوداتی هستند مانند خدا، فرشتگان، عالم برزخ و جنها که به دلیل جسمانی نبودنشان ما توانایی دیدن‌شان را نداریم امابر اساس آیه ۲۷ سوره اعراف آنها ما را می‌بینند و ما آنها را نمی بینیم، یعنی در عالم هستی موجوداتی زندگی می‌کنند که با چشم دیده نمی‌شوند. اما به لحاظ اینکه قرآن نیز به وجود چنین موجوداتی گواهی می‌دهد‌، نگاهی هر چند کوتاه در مورد یکی از این موجودات جنجال برانگیز در بین انسانها یعنی جنها خواهیم انداخت به امید آنکه پاره‌ای از مجهولات ما را در مورد این موجود معلوم نماید.


● دلایل وجود جن
جنها موجوداتی حقیقی و واقعی بوده و دارای جنس مذکر و مونثند. و دارای قدرت عجیبی می‌باشند چنانچه در داستان حضرت سلیمان عفریتی از جن گفت قادر است تخت بلقیس را قبل از برخاستن از جایش، نزدش حاضر کند. اما با وجود این در حالات عادی دیده نمی‌شوند و محکمترین دلیل برای اثبات وجود آنان، آیات نورانی قرآن و روایات معصومین علیهم السلام است که نمی‌توان به آنها خدشه‌ای وارد نمود و علاوه بر آنها برخی افراد نیز در شرایط مختلف آنها را دیده و حتی عده‌ای آنها را احضار نموده‌اند که این نیز دلیل بر وجود این موجودات است.
● مشخصات دنیای جنها
ایشان از آتش خلق شده و طبق آیه ۲۷ سوره حجر جنها قبل از انسانها به دنیا آمده‌اند و از آیات سوره جن مشخص است که جنها موجوداتی مختار، با شعور و فهم و درکند و به این دلیل مانند انسانها مکلف اعمالند. بر این اساس برخی از آنها با شنیدن آیات الهی، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان آوردند. آنها نیز مثل انسانها (می‌میرند و گروهی جای گروهی را می‌گیرند و بین آنها تناسل هم جاری است و نر و مادگی در تمام اشیا از جنیان را شامل برقرار می‌باشد.در (روز قیامت نیز همانند انسان به آنها گفته می‌شود آیا پیامبران نیامدند؟ آیا شما را از این روز بیم ندادند؟ هر دو آنه به شهادت آیه ۱۳۰ سوره انعام بر کفر خود گواهی می‌دهند. در آیات سوره الرحمن که بیش از سی بار به صورت "فبای الا ربکما تکذبان" جن و انس را مخاطب قرار داده، این مطلب را روشنتر می‌کند و در آن سوره که بارها بعد از ذکر نعمتها و عذابهای دنیا و آخرت آیه فوق تکرار شده، بیانگر این است که دنیا و آخرت، برای هر دو (انس و جن) است.
با توجه به مطالب بالا مطلبی روشن می‌گردد و آن این است که جهان جنها، دارای انواع نعمتها و دردهاست. و دلیل آن نیز آیات سوره الرحمن "فبای الا ربکما تکذبان" است که خدای تعالی می‌پرسند: کدام یک از نمتهای پروردگار خویش را انکار می‌کنید و دلیل بر وجود دردها اینکه، چون باید در دنیا، دارای شکنجه و عذاب و ناراحتی باشند تا وقتی آنها را از عذاب و شکنجه می‌ترسانند، بفهمند منظور چیست.


● آیا جنها موجودات شروری هستند؟
برخی چنین تصور می‌کنند که جنها موجوداتی شرور و ترسناکند و در صدد آزار و اذیت دیگران هستند. اما باید گفت جنها موجوداتی هستند که همچون انسانها دارای دو گروهند. گروهی صالح و مومنند و گروهی شرور و کافرند که ابلیس طبق آیه ۵۰ سوره کهف از جمله جنهایی است که شرور و کافر می‌باشد که نافرمانی امر الهی نموده و رانده شده درگاه الهی می‌باشد.


● پیامبر جنها
از آیه ۱۳۰ سوره انعام استفاده می‌شود که جنها پیامبرانی از خود دارند و علاوه بر آن از مراجعه به سوره جن و آیات دیگر مانند سوره احقاف آیات ۳۲ -۲۹ مشخص می‌شود که پیامبر صلی الله علیه و آله نیز برای آنها پیامبر است. بلکه شاید پیامبران هم بر جن و هم بر انس مبعوث شدند. لازم به ذکر است که جنها قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله به آسمان می‌رفتند ولی بعد از بعثت آن بزرگوار، وقتی که می‌خواستند به آسمان بالا رفته و استراق سمع کنند، مورد اصابت تیرهای شهاب آتشبار قرار می‌گرفتند و فرشتگان نگهبان مانع آنها از استراق سمع می‌شدند، نمی‌توانستند بشنوند.


● رهبری شیعیان اجنه
اما از میان جنها موجوداتی نیز هستند که مومن و صالحند. چنانکه در سوره جن بیان شده است، گروهی از جنها بر اساس آیه دوو سوره جن، آیات قرآن را شنیده و پس از شنیدن آن به آنها ایمان آوردند. علاوه بر آن از جنها کسانی هستند که علاوه بر مسلمان بودن، به ولایت امام علی علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام ایمان دارند و شیعه آنان هستند. یکی از آن جنهای مومن بنام "زعفر"، رهبر شیعیان اجنه بود که فوت او در زمان زندگانی آیت الله بروجردی اتفاق افتاد. و حتی پس از آنکه علما از فوت "زعفر" اطلاع یافتند، مجالس عزا و ختم برایش برپا کردند. پس از او، رهبری شیعیان اجنه را فرزند بزرگوارش، "سعغر" به عهده گرفته است. که هم اکنون نیز رهبری شیعیان جن را بر عهده دارد. او همچون پدرش محب و عاشق اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام می‌باشد.


● نتیجه انکار جنها
با توجه به بیانات فوق که واقعیت جنها را اثبات می‌کنند، می‌توان گفت گروهی که جنها را انکار می‌کنند، اگر انکار ایشان منجر به انکار آیات قرآن شود، این امر باعث کفر یا ارتداد آنان خواهد شد.



منابع
جعفر حمزه، دنیای ناشناخته جن، ناشر وحدت بخش.
علی اکبر قرشی، قاموس قرآن.
احمد جدیری، از جن چه می دانید؟
میر ابوالفتح دعوتی، جن در قرآن.
نویسنده:فاطمه شاه محمدی