توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مطالب جالب خنده دار و طنز
sina
Thursday 30 April 2009-1, 08:58 AM
ركورد شكني مجري تلويزيون ژاپن
ركورد شكني مجري تلويزيون ژاپن
i نوريو مينو ريكاوا ، مجري تلويزيوني ژاپن با طولاني ترين اجراي زنده تلويزيوني نام خود را در كتاب ركوردداران جهان به ثبت رساند.
به گزارش بي بي سي ، نوريو كه به مونتامينو معروف است ،
در طول هفت روز هفته نزديك به 22 ساعت برنامه دارد و در 11 برنامه ظاهر مي شود.
از او علاوه بر اين ، 5 ساعت برنامه ضبط شده هم پخش مي شود.
او همچنين هر روز بعدازظهر در برنامه اي بهداشتي ، تماشاگران تلويزيوني را درباره شيوه بهتر زندگي ،
بهداشت و ساير مسائل راهنمايي مي كند.
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:00 AM
1 -بد شانسی يعنی : داری با دوست دختر جديدت راه ميری ، يک دفعه دوست دختر فابريکت مياد و تو قبلا بهش گفتی که به غير از او هيچ دوست دختر ديگه ای نداری و حالا اون تو رو با يه دختر ديگه ميبينه ، خب مسلم ديگه بهترين دوست دخترت میپره .
۲:بد شانسی يعنی : تو دانشگاه سر کلاس داری ادای استادتو در مياری ، بعد همينکه صورتتو برميگردونی ، ببينی استادت پشت سرت واستاده و داشته تمام ارهای تو رو ميديده و دوستای نامردتم اصلا چيزی بهت نگفتن که استاد پشت سرته .
۳: بد شانسی يعنی : شب عيد ميخوای برای دوست و آشنا ای کارت بفرستی ، ولی خطها به قدری شلوغه و سرعت تخمی ، که مسنجر به زور بالا مياد ، چه برسه که بخوای ای کارت بفرستی .
۴: بد شانسی يعنی : تو اتاقت تنهای و داری چت ميکنی و رفتی تو چت روم و تاکو بستی داری برای خودت ... شعر تف ميدی و برای دخترای توی روم ... ليسی اساسی ميکنی ( البته از پشت تاک ) ، بعد ميفهمی که نه انگار تنها و نيستی و بابات از کی تو اتاقته و تو اينقدر محو چتی که اصلا از حضور او آگاه نشده و اونجای که بابات تازه ميفهمه کامپيوتر رو برای چی ميخواستی .
۵: بد شانسی يعنی : بدون گواهينامه و به صورت کاملا هيدن گونه ( مخفيانه ) ماشين بابا رو دو در ميکنی تا بری دنبال رفقا و برين کمی صفا کنين ، رفقا رو بر ميداری ، يه اسکوتر هم تو صبط ماشين ميذاری و به صورت شخله گاز شروع ميکنی به رانندگی ، سره اولين ۴راه پليس بهت گير ميده و به جرم نداشتن گواهينامه ، ماشين باباتو ۲ هفته تو پارکينگ ميخوابونن .
۶: بد شانسی يعنی : جلوی دوستات ادعا ميکنی که خدای کامپيوتری ، بعد يه روز يکی از دوستات زنگ ميزنه که اگه ممکنه بری و ويندوزشو عوض کنی ، بعد و ميری اونجا وبه جای اينکه ويندوزشو درست کنی ، ميزنی خواهر کامپيوترشو به ... ميدی .
۷: بد شانسی يعنی : چهار شنبه سوريه و تو داری با ماشين بابات به همراه چند تا از دوستهای کس ميخت تو خيابون کس چرخ ميزنی ، پشت يه چراغ قرمز يه ماشين پر از دختر مياد کنارت وا ميسته و همون دوستای ... ميخت بر ميدارن چندتا سيگارت ( ترقه) پرت ميکنن تو ماشين دخترا و اين ميشه سوژه خندت ، بعد همينکه چراغ سبز ميشه ميبينی يکی از دخترا دستشو از ماشين در مياره و يک شی ای ناشناخته رو به طرف کاپوت ماشين پرت ميکنه و تو به گا رفتن کاپوت ماشينو ميبينی ، چون اونا يه نارنک دست ساز پرت کرده بودن .
۸: بد شانسی يعنی : اون گرگه تو کارتون ميگ ميگ ( همون گرگه و شتر مرغه ) ، چون ما از بچگيمون يادمونه که اون ميخواستی اين شتر مرغه رو بگيره و هر دفعه بد شانسی مياره ، خلاصه اينکه به نظر من کس شانس ترين شخصيت کارتونی همونه .
۱۱: بد شانسی يعنی : آمار وبلاگت به روزی چند هزار نفر رسيده و داری کلی حال ميکنی ، يک روز کانکت ميشی و اسم وبلاگتو وارد ميکنی و ميبينی پيغام انسداد اين سايت توسط مخابرات اومده جلوت و تو اصلا باور نميکنی اينو و همين امر باعث ميشه تا آمارت به يک دهم آمار قبليت برسه .
۱۲: بد شانسی يعنی : تولدت ۳۰ اسفند باشه .
۱۳: بد شانسی يعنی : جلوی دوستات ادعا ميکنی خدای کانتر استريک و آنريل تورنومنت هستی ، بعد يه روز دوستات دعوتت ميکنن گيم نت و ميری اونجا ميشينی و آنريل و يا کانتر ميزنی ، و تنها چيزی که اونوقت تابلوی ، اسم توی که هميشه آخری ( با اون همه ادعا )
۱۵: بد شانسی يعنی : تو مملکتی باشيم که ندونيم پول نفت و گاز و سرمايه های ملی مون کجا و تو حساب چه اشخاصی ميره .
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:00 AM
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را، که ترکش موجب بیمدرکی است و به کلاس اندرش مزيد بیپولی، هر ترمی که آغاز میشود موجب پرداخت زر است و چون به پايان میرسد سیب ضرر، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریهایی واجب، از جيب و جان که برآيد کز عهدهی خرجش به درآيد!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:01 AM
به جای ((اولا د)) بگویید:تسلی دل و آزار جان
به جای ((پراید))بگویید :ژیان تحت ویندوز
به جای((توالت)) بگویید:زور خانه انفرادی
به جای((خواب)) بگویید:عیش بی نوایان
به جای ((دکمه)) بگویید:بستنی
به جای((دماغ)) بگویید:نفس کش
به جای((دیسکت)) بگویید:عشق تو جیبی
به جای((سزارین)) بگویید:فنی زاده
به جای((سیم خاردار)) بگویید:دیوار تابستانی
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:02 AM
طرز تهيه زن:
1 مقداري اکسيد اسکناس
2نيترات اتومبيل لوکس
3_کيلو طلاي 24عيار
4گاز عشوه
5سولفور ناز
6کاتليزور چرب زباني
طرز تهيه مرد:
1مقداري اسيد درغگويي
2سولفات مکاري
3سولفور کلک
4کلريد غرور
5نيترات وقاحت و شرارت6کربنات هيزي
کلرات خساست
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:03 AM
آقا دانشگاه ها تموم شده/اما من به چند تا از دوستای دانشگاهیم قول دادم حسابی حالشون رو بگیرم و رشته هاشون رو ببرم زیر سوال!حالا ببینید:
1-رشته تغذیه: رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده.آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند.در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند!ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است!از جمله دروس این رشته:هات داگ-1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد!از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت) اشاره کرد.
2-مهندسی راه و ساختمان: عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان!در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند.دروس این رشته عبارتند از:بیل مقدماتی ? بیلچه- روش های چیدن تیرآهن-فرمولاسیون درست کردن سیمان و.......
3-رشته ادبیات:گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند(توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!)از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند(علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!)از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم ! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ-زندگی نامه و آثار سعدی-زندگی نامه و آثارنظامی-زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!
4-رشته مهندسی صنایع:رشته ای که فقط اسمش مهندسی صنایع می باشد وگرنه دانشجویان این رشته مهندسی صنایع دستی هم بلد نیستند چه برسه....تا به امروز شخص قابل ذکری در این رشته مشغول به تحصیل نبوده و شاید معروف ترین دانشمند این رشته امیر حجوانی باشد که با رتبه 40000000000 مشغول تحصیل در رشته مهندسی صنایع می باشد!
5-رشته مهندسی کامپیوتر:خدا پدر مادر مخترع کامپیوتر رو بیامرزه که اگه اون نبود الان تعداد دانشجوهای این مملکت به نصف تقلیل پیدا میکرد.این روزا دیگه عادی ترین جمله ای که از یک دانشجو شنیده میشود این است: کام میخونم! نکته جالب در مورد این رشته تفکیک آن به دو گرایش نرم افزار و سخت افزار میباشد که دانشجویانی که تبحر خاصی در زمینه Fifa2006 و Max.p و .... دارند وارد گرایش نرم افزار و کسانی که میتوانند با انگشست شصت پایشان دکمه Power کامپیوتر را بزنند وارد گرایش سخت افزار میکنند.فارغ التحصیلان این رشته حوالی خیابان جمهوری مشغول فروختن CD میباشند!از دروس این رشته:بیل گیتس شناسی 1 ? سی دی مقدماتی-تفاوت Monitor و TV و....
6-رشته پرستاری:رشته ای که یک دنیا حرف و حدیث پشت سرشه!ولی یکی از اساسی ترین رشته های دانشگاهی می باشد که اگه نبود اونوقت دانشگاه تبدیل به مکانی بیروح میشد(تصور کنید اونوقت کیا مثل سگ پا میدادند؟کیا......!)رشته ای که به معنای واقعی کلمه بیگاری می باشد(صبح ساعت 6 باید با خرج خودشون به بیمارستان های عمومی برند و شیفت وایسن و عصر هم تا ساعت 8 شب در دانشگاه کلاس دارن!!!) چندی پیش هدیه تهرانی به عنوان پرستار نمونه انتخاب شد!از دروس این رشته عبارتند از:راه و روش هیجان بخشی به بیمار- لطافت عملی ?سوند 1-فشار 2-جیگر 3 و ...
7-داروسازی:نفس-زندگی-بهترین رشته دانشگاهی.رشته ای که هیچ نقطه ضعفی ندارد.تنها نکته منفی این رشته دانشجویانش میباشند که از سال سوم به خاطر آشنایی با انواع داروهای نئشه آور مشغول پاک کردن شیشه های فضا پیما میباشند!!!(البته دختراشم خدایی آخر ضد حالن!)کسانی که در این رشته تحصیل میکنند همشون از بزرگان جامعه هستند!تنها رشته ای که هنوز خز نشده و اون به این دلیل می باشد که هرکسی رو توش راه نمیدن و فقط آدم باحال ها رو راه میدن(پسراشو میگم!) از دروس این رشته:فارمالوژی-فارماتو گرافی-فارماسی-فارما توپیک-شیمی!
میخواستم حال بروبچ رشته های دندان و ریاضی محض و مهندسی هوا فضا رو هم بگیرم که سردمداران این رشته واسم سیبیل گرو گذاشتند که اذیتشون نکنم و اینا.
درآخر دوستان عزیزی که میل میدن و فحش میدند لطف کنند رشته اشون رو هم ذکر کنند!!!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:04 AM
بر خلاف عاشقان من عاشق زنهای پیرم
عهد کردستم که غیر از پیرزن یاری نگیرم
شاعران در دام زلف خوشگلان افتند دایم
لیک من بر موی اسپید کهن سالان اسیرم
من مگر دیوانه ام گردم به گرد خوبرویان
کز ادا و غمزه و اطوارشان هر دو بمیرم
نوجوانان تازه کار و قیمت عاشق ندانند
قدر من دانند پیران و شوندی دستگیرم
بر وفای خوبرویان نیست هر گز اعتباری
کز غرور و کبر پندارند نا چیز . حقیرم
هیچ دیدستی که کس گیرد گلاب از غنچه ی گل؟
غنچه چون گل گشت آید خود گلابش چون عبیرم
از شراب نو حذر کن غیر از درد سر ندارد
من شراب کهنه نوشم خود نصیحت کرده ام پیر
دلبر نو باوه هر شب سینما خواهد ز چاکر
رستوران گر دیر گردد می کند خورد و خمیرم
کیف خواهد عطر خواهد یار خوشگل
پیرزن با نان و دیزی سازد و کهنه حصیری
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:07 AM
دعاي ورود به تونل رسالت:
نحمدك الله بنعمت افتتاح هذه التونل و نشهد ان هذا الافتتاح بعد من تسعه سنين ، هو معجزة وقع بيد الابيضاء عبدك الكار درست المحمد الباقر القاليباف (دامةقاليه) من البلد المشهد المقدس. اللهم نريد ان لا ريز سقفه اقلا بعد ثلاثه سنين و نميل ان لا نقف في اوله و وسطه و آخره. اللهم اغفر ذنوبنا و ذنوب طراح هذه التونل. و بحق هذه، اللهم عجل في الاتمام البرج الميلاد فهو كما مثل الميخ في عين شهرنا و مثل السيخ في حلق شهرنا. آمين يا رب العالمين.
ترجمه:
خداوندا، تو را حمد و سپاس ميگوييم به خاطر افتتاح اين تونل و شهادت ميدهيم كه اين گشايش بعد از نه سال، معجزهاي است كه به دستان سپيد بنده كاردرستي از بندگان تو، به نام محمدباقر قاليباف از اهالي طرقبه شهر مقدس مشهد انجام يافت. خدايا از تو ميخواهيم كه اين سقف دست كم تا سه سال نريزد و آرزومند آنيم كه نمانيم در اول و وسط و آخر آن. خداوندا، گناهان ما را بيامرز و گناهان كرباسچي را كه طراح اين كانال بود و تمام شهرداراني كه بعد از او آمدند و تمام عوامل و كارگران اين تونل را و به حق آن، در افتتاح برج ميلاد تعجيل فرما كه اين پروژه ناتمام مثل ميخي در چشم و سيخي در حلق شهر ما مانده است. آمين يا رب العالمين.
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:09 AM
1 - می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست!
2-یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن
3-تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه
4-بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم ---------- شدن
5-داری واسه استادت ایمیل(التماس و پاچه خواری واسه نمره) میزنی.یهو کارتت تموم میشه
6-سایت رو با هزار بدبختی تو گوگل سرچ میکنی موقع جستجو می افته صفحه 400!
7-3 ساعت یه فایل و دانلود می کنی (بدو ن DAP)به 99 در صد که می رسی یهو reset می شی.
8-رو لینک بالای 18 سال کلیک می کنی یهو می ری تو سایت عمو پورنگ!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:10 AM
چگونه صاحب عشقولی خود شویم ؟
این مقاله برای کسانی کاربرد دارد که یه عشقولی دارن و دوست دارن چند روزی بدوزدنش .
عشقولی های جدید به ترتیب کسوت ( گلزار – ژوبین – بنیامین – خود من ..... )
- ابتدا محل اختفای این موجود رو پیدا کنید ( همون خونه )
- چند بار تو قالب رفته گر به بهونه ماهیانه برین در خونش ببینین توش چه خبره
- ماشین سوژه رو تعقیب کنید تا نگه داشت بپرین رو سرش باهاش پسر خاله شین
- چون اون با پای خودش با شما نمی آد باید بیهوشش کنید چه جوری ؟ برو بند بعد
- یه جوک +18 توپ واسه یارو میگین اونم از شدت خنده و تعجب سریع بیهوش میشه ؟!
- خوب حله حالا محترمانه پرتش می کنین تو صندوق عقب و میبرینش خونه بلاخره عشقولیه دیگه!!!
- اگه عشقولی هم جنس شما بود :
از شدت خوشحالی می پرین می لیسینش
- اگه عشقولی هم جنس شما نبود :
از دور باهاش بای بای کنید
حالا چون تویی یه بار هم بوسش کن !!!!!!!
- اگه دیدین زور عشقولی از شما بیشتره قفل و زنجیرش کنید
- تو همین فرصت از عشقولی قول ازدواج بگیرین
- واسه اینکه طرف بفهمه شما چه عشقولی ربای حرفه ای هستین دو سه تا بزنید تو سرش
- حتما تا حالا سرقت عشقولی لو رفته پس چند تا عکس دیگه هم باهاش بگیرین بعد بکنینش تو
گونی بزارینش سر خیابون شهرداری ببره ؟!
نکته آخر : رو دزدیدن من اصلا حساب نکنید چون نفر قبلی که منو برده هنوز پس ام نداده ؟!!!؟!!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:12 AM
اكراين: 1 تونس: 0
گزارشگر اين بازي كه تا به حال او را نديده بوديم (يعني صدايش را نشنيده بوديم) خيلي اصرار داشت به بازي هيجان بدهد طوري كه مثلاً وقتي تونسيها در زمين خودشان توپ را به هم پاس ميدادند، انرژي، حرارت و تن صدايش دقيقاً به اندازهاي بود كه انگار تونسيها توپ را در محوطه جريمه اكراين پاس ميدهند. اين دو جمله قصار هم از تراوشات ذهني ايشان است:
1- حالا توپ از «دهانه دروازه» تونس بيرون ميآد !
2- اين بازيكن اكرايني هم قدرت حمل توپ رو داره!
اسپانيا:1 - عربستان صعودي: 0
آراگونس (سرمربي اسپانيا) در يك اقدام جالب به جاي 11 بازيكن اصلي، بازيكنان ذخيرهاش را به زمين مسابقه فرستاد و كاپيتان تيم ملي اسپانيا حتي يك دقيقه هم بازي نكرد.
در شهر شايعه شده كه برانكو پس از مشاهده اين بازي و حوادث رخ داده در ابتداي همين متني كه خوانديد با تعجب گفت: «نه... مگه ميشه؟» و تا همين الان هم كه شما اين مطلب را ميخوانيد دنيا را از پشت يك لايه كف ميبيند!
راستي يكي از جرايد درباره اين بازي نوشت: «اسپانياييها هر كاري خواستند با ياران پاكيتا (سرمربي عربستان) كردند!» سوءتفاهم نشود منظور آنها از هر كاري همان دريبل و تو سر توپ زدن و يه پا دو پا كردن و گل زدن بوده!
ایتالیا 2 – جمهوری چک 0
ایتالیا در یک بازی جذاب جمهوری چک را که در بازی اولش شایستگیهای زیادی از خود به نمایش گذاشتهبود، از جام جهانی 2006 حذف کرد.
گزارشگر این بازی هم مثل بیشتر گزارشگرهای این دوره از رقابتها، با طنزهای کلامیاش نشان داد که علاوه بر برخی از سیاستمداران، صنف گزارشگرها هم پس از تعطیلی هفتهنامه گلآقا سعی میکنند اوقات مردم ایران را شیرین کنند!
مثلاً:
1- وقتی بازیکن ایتالیا گلزنی کرد و هم تیمیهایش ریختند سرش، گزارشگر بازی گفت: حالا اونجا بازیکنی که گل زده را میزنند... معلوم نیست اگر گل نمیزد چه کارش میکردند!
جواب: هیچی! در بازی بعدی هم فیکس بود تا رکورد بازیهای ملیاش را افزایش دهد!
2- پس از آنکه داور یکی از بازیکنان چک را اخراج کرد، گزارشگر که کمی هم تمایلات جمهوریچک خواهانه داشت، اعتراض کرد که داورها رحم و مروت ندارند و خیلی زود کارت میدهند!
3- وقتی چکها گل دوم را خوردند، آقای گزاشگر گفت: قبل از شروع بازیها بعضی از کامپیوترها پیش بینی کردهبودند جمهوری چک حتی تا پای قهرمانی هم بالا میآید. مثل اینکه چکها هم از همان کامپیوترهایی استفاده کردند که مسئولان فدراسیون فوتبال ما قبل از بازیهای جام جهانی از آنها استفاده میکردند!
ایران 1 – آنگولا 1
تیم ملی کشورمان با کسب بهترین نتیجه حضورش در جام جهانی از این رقابتها خداحافظی کرد. جا دارد به خاطر همین مساوی که شده به تمدید قرارداد با برانکو فکر کنیم!
گزارشگر این بازی فردوسیپور بود که خداوکیلی طنزهای کلامیاش جگر بسیاری از ایرانیان را خنک میکند!
از جمله اینکه:
1- آنگولاییها خوب ضرباتشان را از کنار دروازه ما بیرون میزنند!
2- واقعا کسی از تعویضهای برانکو سر در نمیآورد!
3- برهانی با نوک بینی توپ را کنترل میکند!
4- حالا دایی توپی را که به او میرسد با سر از جلوی دروازه آنگولا دور میکند!
5- در این لحظه پدیده جام ] شجاعی[ اجباراً وارد زمین میشود!
6- دایی خیلی دوست دارد در این بازی گل بزند!
و اما حواشی بازی:
1- یک بازیکن آنگولایی روی کعبی چنان خطایی کرد که قطعا فیگو در اولین فرصت او را یک ماچ آبدار میکند!
2- انگار عادل بازی را به وسیله بیسیم جنگی گزارش میکرد، از بس که خشخش و صداهای مزاحم به گوش میرسید، و البته گاهی هم خط رو خط میشد!
3- وقتی توپ آنگولاییها در یک حمله از کنار دروازه بیرون رفت، برانکو زد روی زانویش و سرش را به چپ و راست تکان داد!
نکته:
بد نیست بدانید قبل از بازی برانکو گفتهبود شکست آنگولا کار آسانی نیست. میرزاپور هم گفتهبود در جام جهانی همه تیمها انگیزه دارند. واقعا ای کاش ما هم جزو«همه تیمها» بودیم!
راستی! شاهرودی قبل از این بازی در یک گفتگوی مطبوعاتی گفتهبود: جای کریمی بودم برانکو را میزدم!
ما ایرانیها ملت عجیبی هستیم. یک روز تصمیم میگیریم از یک نفر تحت هیچ شرایطی انتقاد هم نکنیم، روز دیگر اگر گیرمان بیاید زیر کتک لهش میکنیم!
... و ما چه آسان مردیم/ خسرو نقیبی
حذف شديم كه شديم. / لولیان/ نگار مفید
تيم ملی فوتبال ايران، اعتبار ملی را در جهان نابود کرده است/ ماري مهرمند
ایران-آنگولا: شکایت از روزگار، هوا و دیگر قضایا/ سولوژن
يادداشتهاي فوتبالي اميد معماريان: درهر سه بازی تیم ملی فوتبال، آنچه به نظرم خیلی عذاب دهنده بود، این کمبود اعتماد به نفس بود واین عصبانیت.
خداحافظ آلمان!/ سرزمين رويايي
ایران خیال مکزیک را راحت کرد/ سي نت مگ/ احمد شاهوند
ياغي ( درباره علي كريمي) / وبلاگ بي بي سي فارسي/ سينا مطلبي
كودكانه هاي تيم ملي/ مازيار ناظمي
رحمان رضایی: تیم ما در حد جام جهانی نبود / بین بازیکنان اختلاف وجود داشت/ مهر
کریمی: افراد دیگری برای برانکو تصمیم می گیرند / از من نخواستند بازی کنم/ مهر
و برانکو : ما شایسته پیروزی بودیم / کریمی خودش نخواست بازی کند/ مهر
علي كريمي در واكنش به اظهار نظر برانكو ايوانكوييچ: هنگام گرم كردن احساس درد كردم، گفتم كه بازيكن جواني جانشين من شود/ ايسنا
دادکان برکنار شد، تربیت بدنی از طرف فدراسیون از مردم عذرخواست، جانشین شنبه اعلام می شود/ مهر
گزارش تصو یری/ خداحافظی تماشاگران ایرانی با جام جهانی/ مهر
علی دایی: شايد در جام جهاني 2010 حضور داشته باشم!/ انتخاب
سهراب بختياري زاده: خوشحالم گل زدم ، از تمام تماشاگران ايراني متشكرم/ ايسنا
مهدي مهدويكيا: ايوانكوويچ مقصر اصلي شكستها نيست/ ايسنا
نگاهي به سه دوره حضور ايران در جامجهاني/ ايسنا
انگلیس 2 – سوئد 2
انگلیس باز هم در مقابل زردپوشان سوئدی بدشانسی آورد و متوقف شد؛ اما توانست از گروهش صعود کند. (خوش به حالشان!)
امشب به جای گزارش بازی برای کارشناسی صحنههای حساس در خدمت ممد آقا ( یکی از اساتید این رشته که میوه فروشی دارد و به صورت پاره وقت کارشناس فوتبال هم هست) هستیم:
ممدآقا در این صحنه که بازیکن سوئدی روی پای بازیکن انگلیسی تکل رفت، ایا خطایی صورت گرفت؟
خیر آقا... بازیکن سوئدی یک ضربه خیلی یواش به قلم پای بازیکن انگلیسی زد و اگر ما این حرکت را خطا بدانیم، لگد کعبی به فیگو میشود اقدام به قتل غیرعمد!
ممد جان، اینجا که توپ به تیر دروازه خورد، آیا از خط دروازه هم رد شد؟
البته از آنجایی که من روی مبل لم دادم و نسکافهام را میخورم، نمیشود به دقت نظر داد، ولی در مجموع میتوان قضاوت داور را کمی تا قسمتی مثل گلابی لک دار دانست که باید کمپوت شود و گرنه روی دست فیفا باد میکند!
در ضمن به نظرم اگر تیرک دروازه ما هم به کلفتی مال انگلیسیها بود، چه بسا الان رفته بودیم دور بعد!
مرسی ممد جان! به امید اینکه در جام 2010 بچهها باز هم حماسه خلق کنند و تو هم اجازه بدهی از این به بعد میوههایم را سوا کنم، بگو ببینم ایا این صحنه که وین رونی پس از تعویض با مشت به نیمکت ذخیرههاشان زد، کارت زرد نداشت؟
به نظر من رونی با این کار میخواست ادای بعضی از بازیکنان ما را دربیاورد که البته این جور هنرها فقط نزد ایرانیان است و بس!
مرسی ممد جون! تحلیلت هم مثل پرتقالهایت حرف ندارد!
اوکراین 4 – عربستان 0
در ادامه(!) قصد داریم حواشی بازی بدون آفساید عربستان و اوکراین را در صفحه آفساید بررسی کنیم. در این دیدارعربستان با دریافت 4 گل حداقل ما را به نتایج تیم ملیمان امیدوار کرد. خلاصه عربستان مرد تا ما به تب راضی شویم!
خوشبختانه گزارشگر بازی به اندازه کافی سوژه برای مطلب فراهم کرد، از جمله اینکه:
1- در صحنهای که شوچنکو چند مدافع عربستانی را جا گذاشت گفت: شوچنکو از شکاف مدافعان عربستان عبور کرد!
ولی ما هر چه گشتیم در هیچ کدام از مدافعان عربستانی نه تنها هیچ شکاف بلکه حتی یک ترک هم پیدا نکردیم!
2- وقتی یکی از بازیکنان عربستان وارد زمین شد، آقای گزارشگر از تماشاگران اجازه گرفت که او را مالک صدا کند!
3- با استفاده از معلومات بیکران گزارشگر بود که فهمیدیم در اکراین به سرگئی میگویند سرهه ئی! البته گویا منظور ایشان دورگههای اوکراینی- هندی بوده!
4- در صحنهای استثنایی دروازهبان عربستان کله یکی از مهاجمان اکراینی را به جای توپ مشت کرد!
اسپانیا 3 – تونس 1
بازی سرعتی که میگویند این بود؟ یا تلویزیون ما روی دور تند نشان میداد؟
کره جنوبی 1 – فرانسه 1
چشم بادامیها با تساوی مقابل فرانسه ما را متوجه این واقعیت کردند که چه زود از جام جهانی خداحافظی کردیم. به قول گزارشگر بازی، فرانسویها هم با این تیم و این بازی به جای جام باید به فکر سابیدن کشک باشند!
و اما حواشی بازی:
1- در جریان بازی گزارشگر گفت: مسلما زیدان با چند سال پیش متفاوته، ولی هنوز محبوب کشورشه.
گرفتید که گزارشگر میخواست به کجا بزند؟
2- اسامی نود درصد بازیکنان کرهای مشتقاتی از کین، جین و لی بود!
3- احتمالا گزارشگر بازی برای دلداری هموطنانش که تیمشان زود از جام جهانی حذف شده، مرتب از بازی کرهایها ایرادهای بنی اسرائیلی میگرفت!
4- بین دو نیمه بازار تبلیغات سیدیهای ارائه شده توسط شرکتهای وابسته به صدا و سیما داغ بود و ما شاهد قرعهکشیهایی با جوایز کلان و جایزه بده بیچارهکن( در حدود ده دوازده هزار تومان) بودیم. آن وقت ما به جای در آوردن بستههای فرهنگی در حمایت از تیم ملی، جام جهانی و خودمان، نصفه شبی نشستهایم آفساید مینویسیم!
5- در طول بازی زیدان مرتب با بازوبندش ور میرفت و گزارشگر ضمن گیر دادن به او معتقد بود که زیدان انرژی زیادی صرف صاف و صوف کردن بازوبندش میکند!
پرتغال 2 – ایران 0
حتی عدم حضور علی دایی در تیم ملی و بازی با انگیزه بقیه بچهها هم نتوانست به حذف نشدن ایران از جامجهانی کمکی کند! میرزاپور چند بار توپهای مهاجمان پرتغالی را گرفت و در صحنه گل اول توپ را با کمال توجه و نگاه بهتآور تا تور دروازه مان هدایت کرد.
نکته: دروازهبان ما تا دلت بخواد به توپهایی که داره میره تو گل توجه میکنه!
در هر حال تیم ملی ایران بدون اینکه از نیروهای جوان و تازه نفسش استفاده بهینهای کرده باشد، از جام جهانی خداحافظی کرد. علی دایی هم میتواند در بازی با آنگولا حضور پیدا کند تا رکورد بازیهای ملیاش بهبود یابد. (بلکه با حصول بهبودی کامل بیخیال تیم ملی شود!) و اما حواشی بازی:
1- عادل فردوسیپور بدجوری به مانیش گیر دادهبود. اول اینکه روی ش آن تشدید میگذاشت و دوم آنکه ده دقیقه بعد از اینکه این بازیکن از زمین خارج شده بود، باز میگفت توپ رسید به مانیش!
2- پس از تعویض علی کریمی حتی صدای عادل هم درآمد و هرچند دقیقه یکبار مراتب تعجبش از این تعویض را اعلام و جای علی کریمی را در صحنههای حساس خالی میکرد!
3- کعبی با استوکاش روی لپ فیگو یادگاری حک کرد تا این بازیکن پرتغالی بتواند پز جای استوک کعبی را به بچهمحلهایش بدهد!
4- تیم ما تا گل نخورد به فکرحمله نمیافتد، برانکو هیچ کس را تعویض نمیکند، بچهها غیرتی بازی نمیکنند و پاسها به هدف نمیرسند. پس آقایان تیمهای حریف، لطفا دقیقه 2 به ما گل بزنید، مرسی!
5- وقتی سوت پایان بازی به صدا درآمد، عادل خان با جام جهانی و برانکو خداحافظی کرد. حیف که داشتیم دسته جمعی بازی را تماشا میکردیم و نفهمیدم با کس دیگری هم خداحافظی کرد یا نه!
6- این گلنسا از اول بازی گفت اگر خطیبی و زندی وارد بازی شوند و کریمی و مهدویکیا روی دروازه حریف توپ بفرستند، تیم ما تهاجمیتر میشود. با اتفاقاتی که بعد از تعویض افتاد، ما همه تصمیم گرفتیم گلنسا را به عنوان مربی تیم ملی به فدراسیون پیشنهاد کنیم؛ اول اینکه شاید تیم ما چهار سال دیگر بهتر در جام جهانی بدرخشد(!)، دوم اینکه آن وقت ما بعد از بازی به جای اینکه آفساید بنویسیم، می رویم خانه استراحت میکنیم و خوانندگان هم یک نفس راحت میکشند!
بعدالتحریر: تیم ایران حذف شد. از همین الان بازگشت ظفرمندانه اعضای تیم، فراموشی فدراسیون، انتخاب مربی ایرانی برای دو سال، حذف تیم ملی در جام ملتهای آسیا، آوردن یک مربی درجه هشت ( احتمالا ز کشور کرواسی) و صعود تیم ملی به جام جهانی 4 سال بعد با بیست خروار اما و اگر را تبریک و تسلیت عرض مینماییم!
ازیاد نبریم که دیدن فوتبال و کیلو کیلو حرص خوردن هم حق مسلم ماست!
خداحافظ جام جهانی!/ گزارش تصویری/ بازتاب
خداحافظی تلخ و زود هنگام ایران با جام جهانی/ انتخاب
وحيد هاشميان'' : ۴۵دقيقه دويدن كافي نيست / ایرنا
اسكولاري : به تيم ملي فوتبال ايران احترام ميگذارم / ایرنا
''دكو'' : ايران حريفي سخت براي پرتغال بود / ایرنا
''برانكو ايوانكوويچ'': پس از جام جهاني ايران را ترك خواهم كرد / ایرنا
''مرتضي محصص'' : تعويض ''علي كريمي'' توجيه فني نداشت / ایرنا
حواشی دیدار ایران و پرتقال/ مهر
برانکو: امیدوارم وداع پر افتخاری با جام جهانی داشته باشیم/ مهر
فریدون زندی: می توانستم از اول بازی کنم / تیم جدیدم را هفته آینده معرفی می کنم/ مهر
هاشمیان: تیم ملی به خاطر ضعف بدنی از جام جهانی حذف شد / پیروزی حق پرتغال بود/ مهر
گزارش تصویری/ حضور تماشاگران و علاقمندان تیم ملی ایران در تهران و آلمان/ مهر
اسکولاری: ایران تیم با کیفیتی بود / فقط توانستیم از فرصت ها استفاده کنیم/ مهر
گل محمدی به بیمارستان منتقل شد / یحیی بازوبند کاپیتانی را با خود برد/ مهر
مهدوی کیا: جام جهانی برای ما تمام شده است / پرتغال مستحق پیروزی بود/ مهر
اسکولاری: سه بازيكن ايران كنار بروند، جزو دو تيم قدرتمند منطقهي خود ميشود/ ایسنا
گزارش تصویری: در حاشيه بازي فوتبال بين تيمهاي ملي ايران و پرتقال - ميدان ونك/ ایسنا
گزارش تصويري ديدار فوتبال تيمهاي ايران و پرتغال/ آلمان/ ایسنا
گفتگوی ایسنا با کارشناسان:
جلالي: بازيكنان ايران به يك اندازه فداركاري نميكردند
مناجاتي: مربي در جامجهاني بايد جسارت داشته باشد
دكتر خبيري: هشت سال پيش به صفايي فراهاني گفتم كه برانكو فقط مربي آسيا است
ناصر ابراهيمي: انتقاد غيزمنطقي نكنيم، سطح پرتغال بالاتر بود
بهرام عاطف: نمايندهي خوبي براي آسيا نبوديم
برانکو: تعويض علي كريمي بدليل مصدوميتش بود / ایسنا
درخشان: فدراسیون فوتبال عامل شکست ما در جام جهانی بود / مهر
گلمحمدی به بازی با آنگولا نمی رسد / مهر
برانکو: پیشنهادی برای مربیگری ندارم/ برای ماندن در ایران صحبتی نکردم/ مهر
گلمحمدی: روی فیگو پنالتی نکردم/ مهر
رسول خطیبی: پرتغال مشکل تاکتیکی داشت! / مهر
پیروانی: برانکو تنها برنده این جام جهانی/ مهر
لیسبون آخر دنیا است !/ اهورا/ مجید ضرغامی
جواد زرینچه: به نام پرتغال باختیم / ایرنا
تذكر شش نمايندهي مجلس به رييس جمهور: بررسي نتايج ضعيف و بركناري فوري سرمربي تيم ملي و مسوولان فدراسيون فوتبال/ ایسنا
حق فوتبال ایران چیست؟ / سینا مطلبی/ وبلاگ بی بی سی فارسی
تلویزیوت سوئیس: ایرانیها اعتماد به نفس نداشتند/ ایسنا
''ايران چيکارش ميکنه؟ آب پرتقالش ميکنه'' / عکس نوشته های منصور نصیری
داشتیم قهرمان می شدیم / دفترچه بی مخاطب/ حنیف مزروعی
فوتبال در تحریریه اعتماد ملی/ حرفه، خبرنگار/ فهیمه خضر حیدری
تماشای فوتبال با وزنه بردارها، رضازاده و باقری/ کسوف/ آرش عاشوری نیا
هلند 2- ساحل عاج 1
باز هم یک تیم آفریقایی ثابت کرد تیمهای این قاره در جام هجدهم حرفها و گلهای بیشتری برای زدن دارند تا تیمهای آسیایی.
و اما حواشی بازی که منجر به حذف تیم ساحل عاج ( با توجه به نتایج سایر بازیها) شد:
1- به احتمال زیاد تیم مورد علاقه استاد کیمیایی ساحل عاج و بازیکن محبوبش هم دروازهبان این تیم با نام خانوادگی تیزی است!
2- گزارشگر محترم بازی برای شرح صحنه خطای بازیکنان یکی از دو تیم از این اصطلاح استفاده کرد:«حالا در آن قسمت زمین فعل و انفعالاتی صورت میگیرد!» خلاصه اگر کسی این گزارش را از رادیو میشنید، فکر میکرد گزارش مستقیم انجام یک آزمایش شیمی پیچیده است!
3- اصطلاح « کارتی زرد برای هلندیها شکل گرفت» هم توسط گزارشگر این بازی ابداع شد تا معلوم شود کارت زرد هم مثل کهکشان راه شیری و کلا جهان هستی طی فرایندی اعجابآور و عظیم شکل میگیرد و به این راحتیها از جیب داور در نمیآید!
4- گزارشکر بازی در پیشبینی نوستراداموسواری گفت که هلند به فکر بازی با تیم اول یا دوم گروه ایران و روبهرو شدن با یکی از دو تیم مکزیک و پرتغال است. البته این پیشبینی در راستای حمایت از تیم ملی بود. از چه جهتی؟ توضیحاً عرض شود که در زمینههای حمایتی، جهت و نحوه بیان مهم نیست، بلکه نیت گوینده مهم است!
5- این را هم بگویم که لال از دنیا نروم! در خبرها آمدهبود که برانکو اعلام کرده تیم ملی در بازی با پرتغال با همان ترکیب بازی با مکزیک به زمین میرود، علی دایی گفته مردم از او توقعات بیجا دارند که در هر بازی گل بزند( که البته ما فکر می کنیم ایشان شکسته نفسی کرده اند، ای بابا چه توقعی! ) و سرمربی تیم ملی به میرزاپور به خاطر اینکه در طول سالهایی که دروازهبان ایران بوده فقط چندبار اشتباه کرده، تبریک گفته. با این حساب از همه مطبوعات، صداوسیما، مردم همیشه در صحنه و... میخواهیم بیش از این تیم ملی انتقاد نکنند چون این انتقادها در عزیزان تیم ملی که تاثیری ندارد، گویا تنها نتیجهاش صرف انرژی، فونت، کاغذ، آدرنالین و به هم ریختن اعصاب خودمان است!
پس بیایید حداقل با خودمان مهربانتر باشیم!
انگلیس 2 – ترینیداد و توباگو 0
چیزی نماندهبود که انگلیس قربانی بازی تدافعی ترینیداد وغیره شود که تعویضهای اریکسون ( برخلاف تعویضهای برانکوی عزیز) جواب داد و شاگردان اریکسون با دو گل این تیم سرسخت آفریقایی را شکست دادند.
و اما حواشی بازی:
1- کراوچ، بازیکن قدبلند تیم ملی انگلیس، با وجود اشتباهات مکررش و میزان تعصب تماشاگران انگلیسی، اگر گل اول را برای تیمش به ثمر نمیرساند، علاوه بر قد و قواره از جنبههای دیگر هم شبیه علی دایی خودمان میشد.
2- فردوسیپور میزان دقیق ثروت بکهام را اعلام کرد: 100 میلیون یورو! خلاصه این فوتبالیستها اگر بتوانند ماموران مالیات را هم با زیرکی بپیچانند، از پس فردوسیپور برنمیآیند!
3- زمانی که تیم ملی انگلیس هنوز به گل نرسیدهبود، فردوسیپور با لحن دلسوزانهای درباره اریکسون گفت:« اون میدونه اگه تیمش نبره چه فشاری رو باید تحمل کنه!»
بیت:
فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی
غصهات میگیره وقتی میدونی و میبینی!
اسپانیا 4 – اکراین 0
این بازی را به جرأت میتوان جذابترین بازی جامجهانی لقب داد. البته آدم با دیدن این بازی نسبت به توزیع ناعادلانه گل در جامجهانی شاکی می شود و با خوش میگوید چرا باید یک تیم چهار تا چهار تا گل بزند و ما در حسرت گل خودخوری و ناخنخوری کنیم!
و اما حواشی بازی:
1- نمیدانم باید در حق فردوسیپور دعا کرد یا... نکرد که تخم لق آمارهای خفن از بازیکنان و تیمها را در دهان گزارشگران صداوسیما شکست! نمونهاش هم گزارشگر همین بازی که برای عقب نماندن از ارائه آمار ریز اعلام کرد آبجی یکی از بازیکنان اکراین که گویا دخترخانم معقول و متینی هم هست، کاپیتان تیم بسکتبال اکراین است! در ضمن کاشف به عمل آمد عروسی یکی از بازیکنان هم به بعد از جام جهانی موکول شده!
2- قبلا با دیدن صحنههای تکراری گلهای قبلی میفهمیدیم باز دوربین آلمانیها روی یک مورد خاص زوم کرده، ولی در این بازی گویا برادران صداوسیما دیر جنبیدند و قبل از انداختن صحنه گل قبلی اسپانیا روی خانم مورد زوم واقع شده، به قاعده چند صدم ثانیه ما ایشان را دیدیم؛ که ای کاش نمیدیدیم و در همین بیخبری و جهل مرکب میماندیم!
3- این هم از جملات قصار گزارشگر بازی: « تیم اسپانیا نیمکت خوبی هم داره!»
4- گزارشگر بازی گفت تمبر شوچنکو در اکراین چاپ شده؛ حتی فکر اینکه تمبر آدم هم مرتب توسط کاربران پستی تف مالی شود، یک جوری است، نه؟
فرانسه 0 – سوئیس 0
دیدار این دو تیم از کسلکنندهترین بازیهای جامجهانی بود و امیدواریم گزارش ما به خنکی بازی نباشد. ( خلاصه درجه برودتش یا بیشتر باشد، یا کمتر!)
چون در جریان بازی اتفاق خاصی نیفتاد، بنابراین مجبوریم به گزارشگر محترم کمی گیر بدهیم:
1- ایشان درباره یکی از بازیکنان سوئیس گفت: او مغز متفکر مرکز زمین سوئیس است.
این خارجیها از بس به مقصد کشورشان فرار مغزها شده، برای هر تکه از زمینشان مغز متفکر دارند، وای به حال بقیه جاهایشان!
2- در صحنه دیگری از بازی که داور به فاصله چند دقیقه به دو بازیکن سوئیس کارت زرد داد، گزارشگر گفت: داور تا به حال دست به کارت نشده بود اما از این به بعد دارد راهبه راه کارت میدهد. ببینید گنجینه فرهنگ لغات نسل سوم تا کجا رفته!
3- ترزگه کنار زمین خودش را گرم می کرد که گزارشگر گفت: ترزگه هم گوشه زمین دارد تقلا میکند! با این حساب حتما بقیه بازیکنها هم طفلکیها وسط زمین جان میکندند!
4- بین دو نیمه مجری داخل استودیو با فردوسی پور که در آلمان حضور دارد تماس گرفت و ما فهمیدیم حال همه بروبچ تیم ملی خوب است. بله مثل اینکه برانکو بعد از باخت جوگیر شده و گفته دایی مصدوم شده. چون مصدوم( آن هم در ناحیه کمر) که تمرین نمیکند، زرده تخم مرغ میبندد به کمرش، یک گوشه میخوابد تا بازی با پرتقال!
در شهر خبري هست!
پس از باخت اون جوري تيم ملي فوتبال كشورمان از مكزيك در شهرهاي مختلف ايران و آلمان اتفاقهاي عجيب و غريب و حرفهاي عجيب و غريبتري رخ داد و رد و بدل شد كه در ادامه برخي از آنها را به نقل از جرايد بررسي ميكنيم:
برانكو گفت: «يك فرصت عالي در اختيار تيم مكزيك قرار داديم و آنها هم از اين فرصت استفاده كردند.»
- به اين ميگويند مربي درجه يك! چون اول فرصت در اختيار تيم حريف قرار ميدهد بعد هم ميآيد در جمع خبرنگاران پزش را ميدهد!
فيفا از لاولپه (مربي مكزيك) خواست روي نيمكت اين تيم سيگار نكشد.
- اگر لاولپه كه تيمش سه بر يك برده سيگار ميكشد پس برانكو ديگر نبايد به كمتر از قليان خوانسار رضايت بدهد!
فوتبال فروش سينماها را نصف كرد.
- عوضش حرص و جوش خوردنهاي ما را چهاربرابر كرد!
ايرانيان خشمگين مقابل هتل استقرار تيم ملي تجمع كردند و عليه دايي شعار دادند.
- و علي دايي هم براي ديدن اين صحنهها از بالكن اتاقش خم شده بود كه يك دفعه كمرش گرفت و ...
برانكو اعلام كرد دايي از ناحيه كمر مصدوم شده و احتمالاً به بازي با پرتغال نميرسد.
- آدم اين روزها كه برانكو را ميبيند ياد پدر پسرشجاع ميافتد!
جوانان خرمشهري براي بازنشستگي دايي دعا كردند...
- چون فهميدند براي تعويض دايي فقط بايد منتظر اقدامات غيبي بود!
باشگاه پرسپوليس از خريد ميرزاپور منصرف شد.
- با اين حساب در فصل آينده، ميرزاپور فيكس تيم ملي است!
كارشناسان سازمان تربيتبدني پيشبيني كرده بودند ايران با نتيجه سه بر يك از مكزيك ميبازد.
- لطفاً نتيجه كارشناسي بقيه بازيهاي تيم ملي را هم بفرماييد ببينيم بايد خودمان را براي حركات موزون روغنكاري كنيم يا قرص اعصاب بخريم!
چک 3- آمریکا 0
فبل از پرداختن به حواشی بازی توجه به یک نکته الزامی است:
پس از پیروزی جمهوری چک شایعه شدهاست جرج بوش برنامه حمله به این جمهوری را روی میز کارش قرار داهده، تا ندود و بقیه بازیکنان چک باشند که این طوری ابرقدرت جهان را سوراخ نکنند!
و حالا میپردازیم به حواشی بازی:
1- گزارشگر بازی از جمهوری چک به عنوان یک تیم باطراوت نام برد و در ادامه هم میخواست درباره خوشبو، لطیف و نرم و نازک بودن این تیم هم حرف بزند که خوب، وقت نشد.
2- وقتی یکی از بازیکنان چک مصدوم شد، گزارشگر بازی گفت: به عنوان یک بازیکن مصدوم شده برایش آرزوی سلامتی میکنیم.
واقعا بدون توضیح گزارشگر محترم، معلوم نبود ما بینندگان با این آی کیو اندک، با چه عنوانی میخواستیم برایش آرزوی سلامتی کنیم!
3- مربی چک شصت و هشت سال و چند ماهش بود. قابل توجه کسانی که میگویند فقط تا 8-37 سالگی میتواند در عالم فوتبال حضور داشت.
ایران 1 - مکزیک 3
چندین ماه همه مردم ایران، از بقال و سیرابی فروش و روزنامهنگار و اسفندی سر چهارراه گرفته تا مدیر و خانم خانهدار، دست به دست هم دادند و در راستای تقویت تیم ملی، هرکاری کردند تا سه بر یک به مکزیک ببازیم، آن هم چه باختنی!
خداوکیلی اگر این همه حمایت از نویسنده این مطلب میشد، چه بسا ممکن بود برود جام جهانی را به شیوه تام کروز در ماموریتهای غیر ممکنش بیاورد ایران!
و اما در حاشیه بازی یکشنبه شب:
1- طفلکی فردوسیپور نیمه اول بعد از گلی که گلمحمدی زد از خوشحالی صدایش گرفتهبود و نیمه دوم هم بعد از گلهایی که خوردیم، به همان حالت دچار شد.
2- فردوسیپور بعد از کارت زردی که تورنادو ( بازیکن مکزیک) گرفت، گفت بچهها می توانند به این بازیکن کمک کنند که کارت قرمز هم بگيرد.
علی دایی تیم ملی ایران را ناک اوت کرد / کاپیتان به تیمش فکر نمی کند/ مهر
رونالدو تعويض شد اما دايي... پريرا درس فوتبال و شهامت داد / ایلنا
گفتوگوي مفصل ايوانكوويچ با خبرنگاران: به اشتباهات فردي باختيم؛ علي دايي مقصر نيست ، ميرزاپور دروازهبان خوبياست/ ایسنا
برانکو:بازیکنان پرتغال آدم های فضایی نیستند / میرزاپور دومین اشتباهش را در پنج سال گذشته مرتکب شد
آندرانیک تیموریان: تیم ملی از روحیه بالایی برخوردار است / بازی با مکزیک را جبران می کنیم
مهرزاد معدنچي با تكل علي كريمي مصدوم شد
آلمان 4 - كاستاريكا2
1- وقتی لمان گل میخورد، الیور کان نیمکتنشین خیلی سعی میکرد قیافهاش ناراحت و غمگین به نظر برسد!
2- گزارشگر بازی آنقدر زد تو سر کاستاریکا که بازیکنان این تیم به رگ غیرتشان بر خورد و دو تا گل به آلمانها زدند.
البته غیرت ایرانی کجا غیرت کاستاریکایی کجا!
3-هر بازیکنی که گل زد گزارشگر محترم پته اش را ریخت رو آب و هفتاد میلیون ایرانی را در جریان آخرین اخبار زندگیاش گذاشت!
4- در پایان ازهمکاری تماشاچیان متعهد به خاطر رعایت حجاب لازم و کافی که باعث شد برادران صدا و سیما کمتر دست به قیچی شوند تشکر میکنیم!
پيروزي پرگل آلمان مقابل كاستاريكا/ مهر
پيروزي روحيه بخش آلمان/ ايسنا
انگلیس 1- پاراگوئه 0
1- این همه از خرافاتی بودن مکزیکیها که جادوگر آوردند جامجهانی انتقاد کردیم، آن وقت گزارشگر بازی گفت این بازیکن انگلیس خیلی خوش قدم است، هر وقت آمده توی بازی، انگلیس گل زده!
2- بازیکنان پاراگوئه آنقدر خطا کردند که سروصدای تماشاچیان عضو گروه فشار پای گیرندهها هم در آمد!
3- استیون جرارد با زانو کوبید به پیشانی یک بازیکن پاراگوئه، بعد زانویش را گرفت و افتاد زمین. بازیکن پاراگوئهای هم در کمال صحت و سلامت برایش دکتر صدا کرد!
4- آقای گزارشگر در یک اظهار نظر جانانه که کلیه متکلمان و سفسطهگران تاریخ را حیران کرد، گفت بکهام به جز سانترها و شوتها و کارهای تکنیکی خوبش در بقیه موارد بازیکن خارقالعادهای نیست!
5- علاوه بر زیرنویس و پیامهای بازرگانی اول و آخر و میان برنامه، حتی از تلویزیونهای داخل استودیویی که در آن درفاصله بین دو نیمه مفسران بازی را تحلیل میکردند هم آگهی تبلیغ سس و رب گوجهفرنگی و آب گرمکن پخش میشد!
آرژانتین 2- ساحل عاج 1
1- گزارشگر بازي وقتي حملههاي متعدد ساحل عاجيها روي دروازه آرژانتين را گزارش كرد ناگهان گفت: «اين تيم داره آرژانتين رو اذيت ميكنه و احتمالاً بقيه تيمهاي گروه هشتم آزار ميده!» و به اين ترتيب پس از پديدههاي مردم آزاري، همسرآزاري، كودك آزاري و ... چشممان به پديده تيم آزاري هم روشن شد!
2- ديگو مارادوناي افسانهاي توپ توپ بود و با شور و شوق فراوان و چرخاندن پيراهن تيم ملي آرژانتين از روي سكوها تيم ملي كشورش را تشويق ميكرد كه: «يالا با دست گل بزنيد!»
3- روزنامههاي ورزشي به تيم ساحل عاج ميگويند تيم فيلها... اين اولين بار در طول تاريخ فوتبال و جام جهاني است كه يك تيم براساس گونه غالب جانوري كشورش نامگذاري ميشود!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:14 AM
نامه ای عاشقانه ولی تبليغاتی
اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه
سلام
سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم
بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:15 AM
اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم با كي قرار داري؟
اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا'' سليقه نداري
اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته
اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه
اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري
اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه
اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي
اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس
اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه
اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:15 AM
دوباره شب شد و من بيقرارم
كانكت كن زود بيا در انتظارم
بيا من آمدم پاي مسنجر
شدم محسور از آواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم
گلي از گنج هوم پيجت بچينيم
بيا ايكن نماي بي نشانم
كه من جز آدرس ميلت ندارم
بيا فرهاد باز بي تو غش كرد
و حتي هارد ديسكم هم كش كرد
بيا اي عشق دات كام عزيزم
به پاي تو دبليوها بريزم
مرا در انتظار خويش مگذار
و يا ز اندازه آن بيش مگذار
بيا اي حاصل سرچ جهاني
بيا اجرا كن آن فايل نهاني
بيا در دل تو را كم دارم امشب
حدودا'' صد مگي غم دارم امشب
اگر آيي دعايت مينمايم
دعا تا بي نهايت مينمايم
اگر آيي دعاي من همين است
و يا نقل به مضمونش چنين است
مبادا لحظه اي دي سي شوي يار
جداي از آن پي سي شوي يار
مبادا نام ما را پاك سازي
و كاخ آرزو ها را خاك سازي
بمان تا جاودان اندر دل من
بمان تا حل شود هر مشكل من
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:16 AM
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:17 AM
راننده :
ديگه دارم كم كم ريپ ميزنم مثل ماشينهاي تصادفي شدم اگه همينطوري پيش بره بايد برم زير دست اراقچي قلبمم به روغن سوزي افتاده پدرعشق بسوزه
معلم رياضي :
نميدنم چرا جواب تمام مسائلم بي نهايت ميشه يا بي جواب ميمونه هرچي تفريق ميكنم جمع ميشه هرچي جمع ميكنم كم ميشه از ضرب كه مپرس آه
مهندس كامپيوتر :
اي آنكه مرا دي سي كرده اي و در وجودم ويروس بلاستر 2003 فرستاده اي كي دوباره من را ري پير خواهي كرد ؟ به فرياد گرافيكم برس
دكتر :
چند سالي است كه به زخم مريضانم مرحم ميگذارم و از چنگال مرگ رهايشان ميكنم ! كو طبيبي كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند
ساغي :
مي ميدهم و غم كسان ميگيرم از لطف تو مي كجا غمين ميبينم حالا كه شدم عاشق ودل در بند است مي را ز شفا بيچاره ترين ميبينم
عينك فروش :
اگر روزي بگويم عاشقم بر من نخنديد كه شغلم عاشقي دارد فراوانبسازم بهر هر چشمي من عينك گرفتارم كند چشمي چه آسان
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:18 AM
اگر میخواهید خواننده شوید بهتر است بدانید که هیچ کار دشواری در پیش ندارید
در حال حاضر هر نره خری که عشقش میکشه با یه صدای نکره میکروفن میگره دستش و برو بریم ............ اگر یک ته صدا هم داشته باشید خرتان از پل میگذرد.
برای خواننده موفق شدن در یک هفته توجه به نکات زیر فوق الزامی است :
سه ساعت توی حموم تمرکز بگیرید و بعد یه شعر نو درست کنید میتونید توی همون حموم هم اون رو اجرا کنید.
توضیحات :( اگر مایه دار میباشید بهتر است از یک استدیو استفاده کنید )
یه عکس خسته و غمگین با موهای پریشان و صورت اشک آلود و لباس پاره بگیرید برای روی جلد نوار .
توضیحات :( بهتر است یه گیتار شکسته هم در دست داشته باشید )
از اسامی همچون . عاشق دل شکسته . مجنون بدبخت . فلک زده . در به در .
دل تیکه تیکه شده . جوان ناکام . میتوانید برای اسم آلبوم استفاده کنید.
توضیحات :( سعی کنید اسمی انتخاب کنید که طرف دلش به حالت کباب بشه)
نکته فوق مهم برای موفقیت در خوانندگی همین بخش آخر است یک هفته قبل از پخش نوارتان توی همه جا شایعه کنید که نوارهاتون غیر مجاز است و اجازه پخش
به شما داده نشده و با هزار بدبختی میخواهید جواز بگیرید هفته بعد نوارهاتون رو پخش کنید مطمین باشید که به شب نکشیده همه به فروش میرود.
توضیحات :( روند فعلی اینطوریه که هر چیزی که بگن غیر مجاز هست مردم جلوش یه صف یک کیلومتری می کشند که ببینند چیه )
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:19 AM
سعی کنید لااقل یک بار بین گزارش جمله لاجوردی پوشان ایتالیا رو بگید حتی اگه تیم ایتالیا لاجوردی نپوشیده بود و اصلا حتی اگر تیم مقابل ایتالیا نبود.
زدن انواع تپق . سلفه . عطسه . گرفتن بینی . و گلاب به روتون ......... برای نشان دادن حرفه ایی بودن شدیدا توصیه میشود.
سعی کنید مطابق میل خودتان باشید هر وقت خواستید به بازی هیجان بدهید و در صحنه های جدی و حتی گل کاملا ریلکس بوده و بازی را از هیجان بیندازید.
قبل از شروع مسابقه پانزده دقیقه از کلیه دستندرکاران پخش سیما و خصوصا پدر و ماردتان که شما را در این امر یاری کردند تشکر کنید.
پانزده دقیقه بعد را هم به معرفی کلیه بازیکنان و خاندان آنها تا هفت نسل قبل به همراه شماره قطعه قبر پدرشان اختصاص دهید.
آن پانزده دقیقه آخر هم که با گزارش فوق العاده شما به همه زهر خواهد شد.
تمنا میکنم اگر به چنین شرایطی برای گزارشگری دست پیدا کردید از هر گونه نزدیک شدن به سازمان صدا و سیما و اماکن عمومی اکیدا خودداری کنید.
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:20 AM
يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهمزمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان
آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:
خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟
ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت
و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد
كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:
ای خدای کريم از تو میخواهم جادهای بين کاليفرنيا و هاوايی
بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از
جانب خدای متعال ندا آمدکه:
ای بندهی من! من ترا بخاطر وفاداریات بسياردوست
میدارم و میتوانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی
انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی که بايد ته
اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان
و فولاد بايد مصرف شود؟ من همهای اينها را میتوانم انجام
بدهم! اما آيا نمیتوانی آرزوی ديگری بکنی؟
مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:
اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن
بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى
احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه
چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:
ای بنده من! آن جادهای را که خواستهای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:21 AM
اعتراضات رسمي يک ني ني چهارده ماهه! با تکيه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبين چه ريزه، بشکن بريز تو آبگوشت!!!
آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه ي پياز خورده ي غير پاستوريزه، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نماليد! plz
خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي دبي شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود!
پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد!
مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش '' بول بول بول بول'' مي کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني! جيش کني تو شلوارت!
مادر محترم! شصت پا وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد!
آقاي پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جاي پرت کردن قابلمه و ماهي تابه به روي زمين، از چيني هاي توي کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست!
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ي زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها براي سلامتي شما خوب نيست، بلکه موجب مي شود که شيرتان بوي'' بچه سوسک مرده'' بدهد.
آقاي پدر! کودکان توانايي کافي براي حفظ جيش خود ندارند و اين توانايي هنگامي که شما شکم مرا ''پووووووف'' مي کنيد به حداقل مي رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:22 AM
1 - بي كار ترين آدم دنيا:خواننده ي اين نوشته
2-بد بخت ترين آدم دنيا:دوست پسر
2- قشنگ ترين آدم دنيا:هر كي هست اوني نيست كه تو آينه ميبيني
3- ورزشکار ترين آدم دنيا (البته در رشته چتر بازي ): دوست دختر
4- جواد ترين آدم دنيا:بنيامين
5- با استعداد ترين بازيگر سينماي دنيا:محمدرضا گلزار
6- قشنگ ترين آدم دنيا:هر كي هست اوني نيست كه تو آينه ميبيني
7- پيرترين آدم دنيا:علي دايي
8 - باحال ترين آدم دنيا: من!
9- ضايع ترين آدم دنيا:شک نکن که خودتي
10- آخر هرچي ترين تو دنياست:مثل اينکه کسي ديگه نمونده...
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:23 AM
تعداد جمعيّت دختران ايراني سه برابر تعداد پسران ميباشد ، همين مسئله عامل نگراني تعداد
بيشماري از دختر خانم ها شده .
از طرفي هم کارشناسان به همين راحتي ميان قضاوت ميکنن که :دخترها در دانشگاه و بخشهاي
ديگه از آقايون پيشي گرفتن ، ديگه نميان بگن که بابا جون تعدادشون زياده ،ده اگه بنا به زور هم
باشه به والله زورشون با اين همه داوطلب آزاد و غير آزاد بيشتر از پسراست . چرا ؟!! چون
فلسفه دختر و پسر همون قضيه ضريب سه ، سه در برابر يک ، سه نفر به يه نفر ...ده آخه پسرا
چه گناهي کردن ، هان چرا چيزي نميگيد .
آهــــــــاي ايهاالناااااااس ، مسئوليــــن کجاييد که سر پسرارو دارن به همين راحتي ميبرن .
ببخشيد من يه مقدار احساساتي شدم .
بگذريم ، چرا گفتم که اين مسئله موجبات نگراني دختر خانم ها رو فراهم کرده ، الان ميخوام به
همين مسئله بپردازم .
هم اکنون ، چيزي که فکر جوانان اين مرز و بوم رو به خودش مشغول کرده امر ازدواجه ، آره بابا جون
ازدواج .
باز هم طبق آماره بدست آمده شصت و سه و هفت دهم درصد پسرا ميلي به ازدواج ندارند .و فقط
سي و شش و سه دهم درصد از پسرا يه نيم نگاهي به وصلت دارن .
حالا يه پيشنهادي به دخترهاي قند عسل داشتم :
آهاي خاموما حواستونو جمع کنيد و انقدر ناز نکشين ، تو اين دورو زمونه ناز ديگه
خريدااااااار .ندااااااااره حالا از ما گفتن بود .ميخواي بشنو ميخواي نشنو ...
حالا اگه خدا خواست و انشاالله رفتيد سره خونه زندگي
۱- زياد سخت گير نباشيد ، آقاتونو اذيت نکنيد
۲- چاي سرد براش نيارين !
۳- پولاشو بيخودي هيف و ميل نکنين !!
۴- وقتي ميرين بيرون براي خريد ، پرتقالو درشت بخرين !!!
۵- نخود ، لوبيا ، لپه مپه اينجور چيزارو قشنگ سوا کنين !!!!
۶- صبحا با خشونت بيدارش نکنين ، قشنگ با لطافت با ملايمت با ظرافت ...
خلاصه اينا رو گفتم که حواستون باشه
چون طبق ماده 451 قانون مدني :
هر فردي ( آقا ) تا 16 زن را آن هم از نوع دختر ميتواند به همسري خود در بياورد ، اگه تبصره بزنيم تا
20 تا هم جا داره .رو هم رفته زياد سخت گير نباشيد ميبينيد که الان بيرون مگس پر نميزنه چه
برسه به پسر .فکره دخترهاي ديگه رو هم بکنين بي خيال مقابله با مثل باشيد . بالاخره اونا هم
ميخوان سروسامون بگيرن و ازدواج کنن .چه يه دونه هوو چه نوزده تا ... بحث ، بحثه حس انسان
دوستانست ، بحث معرفته ...پس خانوما بزرگوار باشيد و دست به دسته هم دهيد ايرانه خود را
کنيد آباد !
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:24 AM
قبل از هر چيز بايد بگم که همه دخترها اتوماتيک وار آماده اومدن به خونه و رفیق شدن با شما هستند يا به عبارتی اون قسمت از مغزشون حسابی فعاله و آماده دعوت شما به خونه اند و نيازی به راضی کردنشون نيست ولی بعضی از دخترها خودشون رو می گیرند و کلاس ميزارن .
مرحله اول: در اوايل دوستيتون مدام بايد به دوست دخترتون بگيد که اگه با هم بيرون بريم مامورها ميگيرنمون و ميبرنمون وزراء و چوب به کونمون ميکنن. دخترها اصولا از گير افتادن و اينجور موارد خيلی ميترسن و اين جمله خيلی ميتونه در نزديك شدن به اهدافتون موثر و کارساز باشه. پس شما ميتونيد با تکرار اين جمله بصورت روزانه 3 بار موجبات خر کردنشون رو فراهم کنيد، در ضمن اگه دوست دخترتون از مامور نميترسه ميتونيد اين نيروهای ضدشورش جديد که با تويوتا لنکروز مشکی گشت ميزنن رو بهانه کنيد. خلاصه اين کار ميتونه به کمتر ولخرجی کردن شما و کمتر کافی شاپ و شام و نهار بيرون رفتنتون هم منجر بشه.
مرحله دوم : يک بار بايد به يکی از دوستانتون که يک خروار ريش و پشم داره زحمت بديد و بهش بگيد که يک روز توی خيابون سر راهتون سبز بشه و حسابی بعنوان مامور بهتون يکجوری گير بده که دوست دخترتون از ترس بگه که ديگه غلط بکنه با شما تو خيابون قدم بزنه. مثلا ميتونيد برای ترس بيشتر به مامور قلابيه بگيد يک سيلی هم توی گوش شما بزنه البته يواش، چون هدف شما خيلی والاست. (اين مورد برای آن دسته از دختران خيلی پدرسوخته که به اين راحتی راه نمیدن . پيشنهاد ميشه و برای دخترهای يک کم مقاومت میکنند اجرای اين مورد ضروری نيست).
مرحله سوم: حالا ديگه وقتشه، شما هم حسابی از بيرون رفتن مثلا ترسيديد و شاکی هستيد مگه نه؟ پس ديگه با دوست دخترتون بيرون نميريد و اگه ايندفعه دختره گفت بريم کافی شاپ بهش ميگيد : بيـــــلاخ!! و ميگيد که کافی شاپ مافی شاپ خبری نيست. بيا خونه که از همه جا مطمئن تر و امن تره در ضمن از پذيرايی در منزل هم حسابی براش تعريف ميکنيد و خلاصه دعوتش ميکنيد خونه. اگر با اولين دعوت نيومد شما هم کلاس ميزاريد و ديگه باهاش بيرون نميريد، مطمئن باشيد با دومين دعوت و از ترس دعوت شما رو قبول ميکنه.
مرحله چهارم: حالا ميتونيد يک روز خونه رو خالی کنيد، آب و جارو کنيد، چايی دم کنيد، قليون چاق کنيد، آبجو بزاريد توی فريزر خنک بشه، دوش آبسرد بگيريد و به خودتون پيف پاف (ادکلن) بزنيد . خلاصه تونستی مخ دختر رو بزنی.
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:26 AM
الف
آخرشه : نهایتشه
آشغال كله : احمق
آشغالانس : ماشین آشغالیهای جدید تهران که چراغ گردون هم دارند
آمار دادن : نخ دادن - توجه کی را جلب کرن
مترادفها : نخ دادن ،راه دادن
آش و لاش : آسمون جل
آویزون : کسی که مرتبا کنه میشود و بدون دعوت همه جا میرود
اخ کردن: پول رو سریع دادن
انده : نهایته
اسکل: کسی که از همه دنییا بی خبر است
مترادفها:اوشگول- وسکل - شاسگول
اسم فعال: اسگلان تپه
اسدالله خان : تریاکی خفن
اصغر آرنولد اينا (اکبر-محمد... آرنولد اينا): کسی که زیبای اندام کار میکند ولی جواد است
ارازل: بستگی به مکان کلمه در گفتار دارد ولی معمولا به معنی نوچهء لاتها
اق زدن: حال بهم خوردن
الاغ تور:الاغ
ان چوچک:آدم عوضی
ب
باحال: خش آیند
بار كردن : تیکه انداختن - فحش دادن
ببند گاله رو : خفه شو
ببو: انسان ساده لوح
بچه --------: کسی که خیلی پر رو است
بخواب(بخواب معامله - بخواب لاحاف سرد شد): خفه شو
بروبچ: بچه ها-رفقا
بیریف: درست - ردیف
بکیر: خفه شو
بگوز : به کسی که حرف مفت میزند ، مثال : بگوز، بازار مسگراست : حرف مفت میزنی هیچ کس هم نمیفهمه
به تخمم: برام مهم نیست
به یه ورم : همون '''' به تخمم'''' میشه
بینیم با: برو بابا
بیشین با (بیشین بینیم با) :خفه شو بابا
پ
پارازيت : حرف بد موقع
پا دادن : قبول کردن پیشنهاد -آمار دادن
پاشنه ها رو بالا بدن: لباس خود را مرتب کرن
پایه ای؟ : حاضری؟
پیچ: دودره
ت
تابلو : واضح و مبرهن
تابل: تابلو
تادخ: ناجور - بد مدل
تاقال:کرمو
تخمی : بد-ناخوشایند
ترکوندن : ١. تجاوز کردن ٢.حال کردن ٣.خوردن اکستسی و به مهمانی رفتن.
ترکمون : آدم ضایع
تریپ : (تیریپ) مدل- برنامه- قیافه
تگری زدن : بالا آوردن بعد از الکل یا سیگاری
تو باغ نبودن : در جریان نبودن-حواس پرت بودن
تو پیت نمیگوزم : کاهگل لقد نمیکنم
تو نخ چیزی بودن : تو فکر چیزی بودن
تو راه گوز کسی زدن : به او ضد حال زدن
تو کار چیزیودن : دنبال چیزی گشتن
توکار کسی بودن : وقتی یه نفر سعی میکنه مخ کسی و بزنه میگن تو کارشه
تو کف چیزی بودن : تعجب از چیزی کردن
تو کف کسی بودن : وقتی یه نفر از یکی دیگه خیلی خوشش میاد میگن تو کفشه
ته : نهایت
تیکه اندختن : متلک انداختن
ث
ج
جواد: بی کلاس
جک جواد: اسم جمع واسم فعال جواد
جیگر: تیکه،دختر یا پسری که از لحاظ جنسی جذاب است.
مترادفها: خش گوشت- مامان
جوهر : با ارزش، ناب
چ
چاقال : کسی که قابل دعوا نیست
چکل : داف
ح
حاجیت : اشاره به شخصی که از این کلمه استفاده میکند
خ
خار کردن : شرمنده کردن
خبر ده ده : خبری نیست
خز : جواد
خفن : به معنی بزرگ- زیاد- مهیب
د
داف : دختره خشگل
داف بازی : دختر بازی
دافی : دوست دختر
داغ شدن : عصبانی شدن
در داف : دخترها
در دیزی باره : وقت واسه دزدی مناسبه
دمبه : کسی که خیلی تنبل است
دمبل كسك : وقتی کسی وسط رقص کار ضایع بکند
دمت قیژ : دمت گرم
دمت (ش ،م،...)گرم : دستت(ش،م،...) درد نکنکه
دم کسی را دیدن : حق حساب را دادن.
دودره :(دودر) به معنای دک کردن(معنی این کلمه در متن مشخص میشود)
دهن کسی کف کرد: از حرف زدن خسته شد
ذ
ر
راس و ريس کردن: حل کردن
ره ده ده : تموم شدن- به آخر رسیدن
ز
زاقارت : ضایع-سه
زارت : (زرت) ١. زرشک ٢.به سرعت(زارتی زد تو گوشم)
زارت غمسون شدن : ازبین رفتن- حالگیری شدن
زپرشک : زرشک
زرید : زر زد- حرف مفت زد
زید: دوست دختر، دوست پسر
س
سریش : کنه
سنم : آشنایی
سوتی : ضایع
سولاخ : سوراخ
سه : ضایع
سه سوت : سریع
سیکتیر : از کلمات آذری وارد فارسی شده به معنی ''''خفه شو'''' میباشد
ش
شاخ شدن : خود را دخیل کردن یا بدون دعوت جایی رفتن
شستن : حال گیری- تخلیه
شصت تیر : با سرعت
شکلات : کسی که فقط حرف دعوا را میزند ولی جیگر دعوا را ندارد
شلیمف : تنبل
شیلنگ : دراز
ص
ض
ضایع : خراب
ضد حال زدن : حال گیری کردن - به کسی که همه برنامه را خراب میکند گفته میشود
ط
ظ
ع
عمرن(عمرا) : به هیچ وجه
عمرنات : عمراً
غ
ف
فاب : (فابریک) دوست دختر یا دوست پسری که فقط با تو باشد.
(مثال: مریم فاب منه = مریم دوست دختر منه که با هیچ کس دیگه نیست)
فر خوردن : ترسیدن
فک زدن : حرف زیاد زدن
ک
کاهگل لقد نمیکنم : حرف دارم میزنم، گوش کن
کرمو: کسی که کرم میرزد.
کره کردن : اشتهای بعد سیگاری یا علف
کره خوری : غذا خوردن بعد ازکره کردن
کف کردن : تعجب کردن
کل :(کل کل) معنی ادعای سر بودن در یک مورد خاص بین دو نفر- وقتی دو نفر شروع به تیکه انداختن به هم دیگه میشوند تا یکی کم بیاره
كلفت بار كردن : فحشهای گنده بار کردن
کم آوردن : جا زدن
کنه : کسی که مدام شاخ می شود
------ گلابی : گلابی
------ بچه : بچه --------
------ برهنه : بی همه چیز
------ دنیا رو پاره کردن : مغروربودن - جارزدن طرزاستفاده : 1- فکر کرده ------ دنیا رو پاره کرده= خیلی به خودش مغروره 2- حالا یه کاری کرده، دیگه ------ دنیارو پاره کرده= یه کاری کرده به همه میگه
گ
گوشت : جیگر
گلابی : ١.کسی که تنبل است ٢. چاقال
گلوش گير كرد : وقتی کسی از کسی خوشش بیاد
گنده گوزي كردن : ادعای زیادی کردن
گوجه زدن : تگری زدن - شاکی بودن
ل
لاس خشکه : لاس زدن بی نتیجه
لاوترکوندن : عاشق هم بودن
لب رفتن : لب گرفتن(وقتی راجع به دو نفر باشد) - كز كردن
م
مادر فولاد زره : زشت و بد هیکل در مورد داف
ماهم بله : ما هم تو جریانیم
مراد:1024جواد
مماس بودن : در ارتباط بودن
محرض : 100%-حتما
مخ زدن : مخ خوردن- عملی که پسر یا دختر برای جذب جنس مخالف(یا موافق)به طرف خود میشود
ميخ شدن : خیره شدن - گير دادن
ن
نافرم : بد جور
نون پنیز : لمپنی
نیم رخ گوز فیثاغورث : استعاره از زشتی
و
ﻫ
هندونه : اسکل-شاسکول
ی
یول (یول ممد) : اسکل
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:28 AM
علی دایی:
یک متخصص در زدن انواع اقسام گل به تیمهای درجه پیت مانند: تیم منتخب جوانان علی آباد کتول، دُرچه پیاز، سِده، زاقارتستان و دیگر تیمهای جهان و حومه.
در زدن انواع دریبل های عجیب غریب مهارت خاصی دارد. وی هنگامی که پا به توپ میشود یکی از پاهایش به آن یکی می گوید: تو یکی دیگه گوه خوری نکن. و اینجاست که با هم درگیر شده و گلاویز میشوند و علی دایی ناکام میماند. بسیاری از کارشناسان رابطه او با فوتبال را به رابطه اکبر هاشمی رفسنجانی با ---------- شبیه میدانند به طوری که هر دوی آنان ول کن قضیه نیستند.
علی دایی به مردم شریف ایران قول داه که تا در جام جهانی گل نزند از فوتبال خداحافظی نمی کند. مردم ایران دست به دعا شدند شاید فرجی شود معجزه ای رخ دهد و او در جام جهانی سال 2007 گل بزند.
خبر مهم : طبق تفاهم نامه بين وزارت جهاد كشاورزي و سازمان تربيت بدني قرار شد از اين پس كليه زمينهاي ورزشي براي كاشت سيب زميني در اختيار كشاورزان عزيز قرار گيرد در اين تفاهم نامه قيد گرديده از علي دايي نيز به عنوان مترسك در اين اراضي استفاده شود.
ابراهیم میرزا پور:
دروازه بانی است که در خوردن انواع اقسام گل های چرت و پرت مهارت خاصی دارد. او شیرجه زدن در راستای افق را افت کلاس میداند. کمتر دیده شده که شیرجه افقی بزند و اکثر شیرجه های او در جا بوده و حالت n شکل دارد. وی یک سبک جدیدی را در مهار توپ اختراع کرده که مراحل آزمایشی آن را در جام جهانی به معرض نمایش گذاشت و کاملا موفق آمیز نبود. و آن مهار توپ با چشم میباشد که نیاز به تعلیم نزد مرتازان هندی دارد. این شیوه به گونه ای است، که طرف شوت میزند و شما با چشم توپ را نگاه می کند. اگر توپ به بیرون رفت شما توانسته اید آنرا مهار کنید اگر که گل شد باید روی چشمانتان کار کنید.
هنگامی که او ضربه دروازه را میزند برای اینکه توپ به بازیکن خودی برسد، باید همه در نیمه خودی زمین باشند تا توپ به آنا برسد.
حسین کعبی:
کوچولوی ریز نقش تیم ملی فوتفال ایران. این بازیکن عمل پرسینگ را به خوبی انجام میدهد. وقتی بازیکن حریف صاحب توپ هست حسین به طرف او می دود، بازیکن حریف از ترس اینکه او را له نکند یا اینکه با ضربه مومو تیو یوبچاگی او مواجه نشود توپ را به او تقدیم میکند. این بازیکن از 90 دقیقه بازی حودود 65 دقیقه را روی هوا سیر میکند و بقه را در حال سر خوردن روی زمین است.
نقش او و خطاهای او در تیم ملی خصوصا مقابل پرتقال مانند نقش بازیکن اسبق تیم ملی آقای استاد اسدی است با این تفاوت که استاد اسدی فقط تو کار قلم بود یعنی فقط قلم پارو داغون میکرد که ورﮊن جدیدش یعنی کعبی رو تمام نقاط بدن کار میکند.
یحیا گل محمدی:
وی مدافعی است خون یخ. همیشه یک ساعت قبل از شروع بازی او را گرم میکنند تا یخ خونش آب شود. بعضی وقتا خونسردی او هرس آدم را در میاره به طوری ملت که هرچی فحش بلدند نثارش میکنند.
در بازی ایران مکزیک مشاهده کردید که یکی از بازیکنای مکزیکی خودش را کشت تا توپ را صاحب شود ولی یحیا با کمال خونسردی با کمترین تحرک، با یک حرکت کوچک گردن توپ را به کرنر زد.
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:29 AM
اگر شما ذاتا'''' انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجه بيان کنيد:
* اگرشصت پاي شمازيراجاق گازگير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايدهرگاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : ''''موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش''''
* اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : ''''از اسکي آخر هفته نمي توانم بگذرم''''
* اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : ''''با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم''''
* اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ''''ديشب با قهوه جوش اينجوري شد''''
* اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : ''''به سيم گيتارم گير کرده''''
* اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : ''''چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد''''
* اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: ''''که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است''''
* اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : ''''الکي مي گويند زانتيا ايربگ داره ''''
* اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:''''حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد''''
* اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:''''بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون کشيدم!
ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:30 AM
* اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد.
* كليك كردن هر دو نفر مستحب است.
* بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد.
* اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد.زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجرهء چت يا بيشتر از آن نيستند.
* دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغهء مجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغهء مجازي حلاليت را ندارند ( چت در حد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر) .
* صيغهء مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت.
* تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد.
* مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجرهء توامان چت را ندارند.
* فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري شدن صيغه حلال مي باشد.
* چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد آن مصداق دارد.
* اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر آن صادق است.
* بستن پنجرهء چت به اختيار مردان مي باشد . چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد.
* چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد.
* اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد.
* زنان و مردان مشمول صيغهء مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترني محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است.
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:31 AM
*ميگن كه دو تا كله بهتر از يك كلهست، اما در مورد تو بايد بگم كه يه كله بهتر از هيچچيه!
* میگن كه يه عمل پيوند مغز داشتي، اما مغزت اين پيوند رو پس زد!
* تولد تو غير طبيعي بود، چونكه از شكم آدميزاد بيرون اومدي!
*هر وقت مردي من دوست دارم كه تو مراسم تشييع جنازت شركت كنم، اما اون روز من مجبورم كه به سر كارم برم، چونكه من بيشتر از تفريح به كار فكر ميكنم.
* ميگن كه يه روز رفتي قصابي و دويست تومن استخون خواستي. قصابه گفت: بپيچم يا همينجا ميخوري؟!
* من هر وقت پرخوري ميكنم تو رو تو خوابم ميبينم
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:31 AM
صبح زود زدم بيرون که برم زنجان . از دور گرد پيچيدم که برم اتوبان همت . يکدفعه چشمم خورد به يک آقائي متشخص که روي چمن ها در حال جون دادن بود . آره اشتباه نميديدم . بدنش رعشه گرفته بود و …. .
فوري توقف کردم و همينطور که ماشين روشن بود پريدم پائيين .
بالا سر ش رسيدم دست روي پيشنانيش گذاشتم چيز خاصي حس نکردم . زانو زدم دولا شدم که وضعيت چشمهاش و تنفسشو رو چک کنم .
يکدفعه ديدم قلوه سنگي که کنار دستش افتاده بود ، تو دستشه و داره بسمت سرم ميآد .
سريع سرم را کنار کشيدم و در همان حال مچ دستشو گرفتم که ديم به سمتم حمله کرد .
بلند داد زدم مهدي بيا بيرون کمک کن .
ديد که الانه که دو نفري بگيريمش پا شد فرار کرد و منم داد ميزدم مهدي بدو بگيريمش .
البته واقعا مهدي در کار نبود و اون فکر کرد يکي تو ماشين خوابيده است .
خوب اينم يک روش ماشين دزدي .
اون يک کلک به من زد ، منم يک کلک به اون .خدا را شکر بي حساب شديم .
نتيجه فرهنگي : بني آدم اعضا يکديگرند؟ نه.
چو عضوي به درد اورد روزگار ، جهنم دگر عضو ها را چکار
توصيه انسان دوستانه: اگه ديدي يکي تو خيابون نياز به کمک تو داره ، اول با سنگ بزن تو سرش گيج شه بعد ببين چه کمکي از دستت برمي آد.
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:32 AM
بنوش به سلامتي هرچي عاشقه :
1-به سلامتي سه كس :غريب-تنها-بيكس
2-به سلامتي گاوچون نگفت من گفت ما
3-به سلامتي كرم خاكي به خاطرخاكي بودنش
4-به سلامتي خياربه خاطراينكه يارداره
5 -به سلامتي شلغم به خاطراينكه غم داره
6-به سلامتي كلاغ-هرچند كه سياهه ولي يه رنگه
7-به سلامتي ديواركه هرمردونامرديبهش تكيه ميكن
8-وبه سلامتي شمع كه تااخرش به پات ميسوزه
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:33 AM
آیا شما هم به این مورد تا حالا برخورد کرده اید؟؟:
شدم با چت اسیر و مبتلایش// شبا پیغام می دادم برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم// تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد// زدست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله زموهای کمندش// کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست// زصورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من// اسیرش گشته بیمارش شدم من
زبس هرشب به او چت می نمودم// به او من کم کم عادت می نمودم
دراو دیدم تمام آرزوهام// كه باشد همسرواميّد فردام
برای دیدنش بی تاب بودم// زفكرش بي خور و بي خواب بودم
به خود گفتم كه وقت آن رسيده// كه بينم چهره ي آن نور ديده
به او گفتم كه قصدم ديدن توست// زمان ديدن وبوييدن توست
زرويارويي ام او طفره مي رفت// هراسان بود اواز ديدنم سخت
خلاصه راضي اش كردم به اجبار// گرفتم روز بعدش وقت ديدار
رسيد از راه وقت و روز موعود// زدم ازخانه بيرون اندكي زود
چوديدم چهره اش قلبم فروريخت// توگويي اژدهايي برمن آويخت
به جاي هاله ي ناز و فريبا// بديدم زشت رويي بود آنجا
نديدم من اثر از قد رعنا// كمان ِابرو و چشم فريبا
مسن تر بود او از مادر من// بشد صد خاك عالم بر سر من
زترس و وحشتم از هوش رفتم// از آن ماتم كده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم ديدم كه اونيست// دگر آن هاله ي بي چشم ورو نيست
به خود لعنت فرستادم كه ديگر// نيابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به « جاويد» // به شعر آورد او هم آنچه بشنيد
كه تا گیرند از آن درس عبرت // سرانجامي ندارد قصّه ي چت
_________________
گرچه جاويدم ولي يك روز فاني مي شوم**نائل ديدار آن دلدار جاني مي شوم
آنچه مي ماند زمن ديوان اشعارم بُوَد** دفتر گوياي احساسات و افكارم بُوَد
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:34 AM
زني دارم ،فلك تايش نديده**زدستش هوش وعقل من رمیده
زرُخسارش نگو رحمت به شادي**زرفتارش دل و قلبم دريده
همه در خواب و در خرناس باشد**كه از خرناس او خوابم پريده
اگر صد من عسل ريزي به رويش**نشايد خوردنش اين ورپريده
زبس سنگین و چاق است هیکل او //اگر باران زند در شُل تپیده
مرتب چشم او دنبال چيزي است**چه پررّويي بوُد اين چشم دريده
همه در فكر غيبت يا كه تهمت**ازاين كارش جهنم را خريده
بگيرد او زمن ايراد بسيار**نباشد فكر من اين خيرنديده
كند خود را بَزَك چون دلقك سيرك**به روي گونه اش،سرخاب ماسيده
كنم بهرش فراهم هرچه خواهد**ميان خوردنيها او چريده
اگر با او رَوم اندر خيابان**طلا چون ديد پاها يش سُريده
زبس ولخرج باشد تحفۀ هند//به زیر قرض ها پشتم خمیده
چو گفتم حال زارم را به ‹‹جاويد››**بگفت همچون زني هرگز نديده
به شعرآورد حال و روز بنده**چوخواندم شد روان اشكم زديده
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:35 AM
تنبلهاي عزيز توجه فرمائيد راهكار هاي جديد رسيد :
.
.1 روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد.
.
2. در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد،
تا اگر از خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد.
.
3. خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن به راه رفتن الويت دارد.
.
4. جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد.
.
5. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا.
.
6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر كنيد......
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:38 AM
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك qm2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!
پيام اخلاقي اين داستان
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،
ولي پريها................
مونث هستند !!!!!!!!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:39 AM
متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!
متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بيجنبه اند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقه هاي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.
متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند).
متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول ميشويد.
متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد.
متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.
متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.
متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.
متولدين آذرماه :ای جونممم..... عجب اختربختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بيشباهت به قلب (نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي iso هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)
متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!
متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.
متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم پزشك مراجعه كننند
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:40 AM
يه خانومي وارد داروخانه ميشه و به دكتر داروساز ميگه كه به سيانور احتياج داره!
داروسازه ميگه واسه چي سيانور ميخواي؟
خانومه توضيح ميده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشمهاي داروسازه چهارتا ميشه و ميگه: خدا رحم كنه، خانوم من نميتونم به شما سيانور بدم كه بريد و شوهرتان را بكُشيد! اين بر خلاف قواننيه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوي ما را زنداني خواهندكرد و ديگه بدتر از اين نميشه! نه خانوم، نـــه! شما حق نداريد سيانور داشته باشيد و حداقل من به شما سيانور نخواهم داد.
بعد از اين حرف خانومه دستش رو ميبره داخل كيفش و از اون يه عكس مياره بيرون؛ عكسي كه در اون شوهرش و زن داروسازه توي يه رستوران داشتند شام ميخوردند.
داروسازه به عكسه نيگاه ميكنه و ميگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بوديد كه نسخه داريد؟؟!!
نتيجهي اخلاقي: وقتي به داروخانه ميرويد، اول نسخهي خود را نشان بدهيد
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:41 AM
::<فرهنگ لغت +ها ||| فرهنگ لغت -ها>::
الف:ادب يعني تمدن | الف:اَه،اي بابا
ب:ببخشيد،بفرماييد | ب:بيشين بابا دلت خوشه
پ:پس کي با هم شام بخوريم؟؟ | پ:پس ما اينجا مداديم؟؟؟
ت:تبريک مي گم | ت:تا حالا چه غلطي مي کردي؟؟؟
ٍث:ثانيه به ثانيه بيش تر دوستت دارم | ث:ثابت کن خودت ادمي
ج:جانم،چي مي گي؟؟ | ج:جراًت داري بيا جلو
چ:چشم | چ:چلغوز
ح:حق داري | ح:حمال
خ:خواهش مي کنم | خ:خر خودتي
د:دوستت دارم | د:دلقک
ذ:ذوق زده شدم | ذ:ذله شدم
ر:روح مني | ر:ردي داري
ز:زياد وقتتو نمي گيرم | ز:زر نزن
ژ:ژستت قشنگه | ژ:ژيگول
س:سلام | س:سخت نگير بابا
ش:شما رو دوست دارم | ش:شما بگم يا تو صدات کنم؟؟
ص:صفا اوردي | ص:صداتوببر
ض:ضرر نداره | ض:ضجه نزن
ط:طلسمم کردي | ط:طاقتم طاق شد
ظ:ظاهراً امسال بايد قبول بشم | ظ:ظهر شده گشنمهههههههههههههههه
ع:عشق بزرگترين معجزه است | ع:عينهووزق
غ:غصه نخور درست ميشه | غ:غرغر نکن
ف:فردا روز بهتريه | ف:فنچ بچه
ق:قابلي نداره | ق:قدقد نکن
ک:کي دوباره ببينمت؟؟ | ک:کل کل نکن با من
گ:گل کلدون مني | گ:گاف زدي
ل:لطف داري | ل:لوله گاز
م:متشکرم | م:مرام تو....
ن:نامه بده.دلم تنگ ميشه | ن:نحس زاده
و:واي!چه خوبه | و:ور ور نکن
ه:هميشه به يادت هستم | ه:هوشنگ
ي:يه روز پيش ما بيا | ي:يبس بازي در نيار!!!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:42 AM
کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد
وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه
وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين...مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن
يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن
رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين...اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن
يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنين
از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين
توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين
در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟
هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه
هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين
به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي...بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين
يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين
هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست ...خدا بيامرزتت
يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين
البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:45 AM
جواني كه بود هيكلش بيست و توپ
بيامد به سايت پسرهاي خوب
بيامد كه جويد ميان زنان
يكي همسر خوب و شيرين زبان
ازآن بين چون كرد يكي را نشان
به پيشش برفت داغ چو آتشفشان
بگفت گر يكي باخت دل بهر تو
چه بايد كند ت شود آن تو
بفت گر بدانم روم كوي او
دهم جان به خال و دوابروي او
بگفتا نظر كن به اطراف خود
كه بيني هزاران دل از آن خود
بگفت از لغاتت همي در چكيد
خدا كاش حرف تو را مي شنيد
بگفت مدتي در دلم حالتيست
نمي داني آيا كه از بهر چيست
بگفتا كه زود رو به پيش طبيب
كه حيف است برخود نبيني حبيب
بگفتا كه اي عشق من مه نما
توانم بپرسم نام شما؟
بگفتا كه نام مرا ول بكن
بگو چيست نام عزيز شما؟!
از اين رو چنين غصه گفتم عزيز
بداني در اين قشر پاك و تميز
اگر يافتي يك زن عقلمند
بزن ميل نام و شمارش به من
چه خوش گفت پيغمبر پاكزاد
كه رحمت برآن تربت پاك باد
اگر عقل زن را كشي تو يه جا
ببيني كه نصف است بر عقل ما
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:46 AM
فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ...
دلت هم واسه صنار سه شاهي عيدي که لک نمي زنه ...
پس بگير توي اين هواي خوب راحت بخواب !
ارديبهشت : توي اين هوا راه مي افتي توي خيابون ،
يکي ديگه هم ديدي هوايي شده بود راه افتاده بود توي خيابون ، بعد خب ...
بهتون گير ميدن ها ...!
دنبال درد سر نگرد ، راحت بگير بخواب !
خرداد : بيخودي ميري بيرون که چي ؟
مگه نمي خواي امتحان پايان ترم رو با گواهي پزشکي حذف کني ...؟
پس دنبال يه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده ... !
تير : باز فصل ميوه شروع شد ...
گيلاس که دل درد مياره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوري سرديت مي کنه ،
زرد آلو نفخ مياره ... مگه مرض داري خودتو مريض کني؟ ...
خوب مثل بچه آدم بخواب !
مرداد : بيرون عين جهنم داغه ...
تا مخت نيمرو نشده يه جاي خنک زير کولر پيدا کن بخواب ...!
شهريور : از ما گفتن ... اين آخرين فرصت خوابه ها ...
پس فردا باز درس و کلاس و مصيبت ...
از اين فرصت آخر واسه خوابيدن خوب استفاده کن ...!
مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداري ؟ ...
داري؟ ...
پس واسه فرار از گير دادن هاي بابات بگير يه گوشه تو اتاقت تخت بخواب ...
آبان : ماه مزخرفيه ...
بيرون که انگار قاتي دود ها يکم اکسيژن هم به کار بردن ...
دوست داري تنگي نفس بگيري؟ ...
حال داري بعد هربار بيرون رفتن بري حموم؟ ...
بگير بخواب خلاص !
آذر : کي گفته زير باران بايد رفت ....؟
احمقانه ترين کار دنيا زير باران رفتنه !
يه جايي رديف کن يه پتو بکش رو خودت ، چرت مي چسبه ... نه؟
دي : ديگه خود اخبار هم داره ميگه به علت برف شديد
اگه کار ضروري ندارين از خونه بيرون نياين ...
پس بچه حرف گوش کني باش و تو خونه بخواب !
بهمن : تو روز خوش بيرون نبودي ..
حالا تو سرماي زمستون ميخواي کجا بري ؟
الکي خودت رو گول نزن ...
پس بخواب ديگه !
اسفند : همه دارن خونه تکوني ميکنن ...
کلي اسباب اثاثيه بايد جابجا کني ...
بهترين بهونه واسه از زير کار در رفتن چيه؟ ...
بگير بخواب !!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:47 AM
قليان مونس تنهايی است...
روزهايی که تک می مانی ، روزهايی که در غم خود فرو می روی و شايد هم اگر عاشق باشی ، قليان است که با توست و قلقلش روح تو را آرامشی دوباره می بخشد...
و اما :
آداب و رسوم کشيدن قليان :
اولين رسمی که در قليان کشيدن بايد رعايت بشه اينه که قليونو بايد گروهی کشيد و بعضی تنهايی کشيدن اونو خوب نمی دونن ...(اينم بعد اجتماعی بودن قليلان!!)
دوم اينکه بايد اول بزرگترين فرد جمع شروع به کشيدن قليون کنه يا به عبارتی راهش بندازه و اگه بزرگتر خواست می تونه اين کارو به فرد ديگه ای منتقل کنه...
سوم اينکه قليان بايد دور بچرخه و نوبت رعايت بشه و هر کس نيابد از اول و وسط و آخر حلقه يکدفعه قاليونو بگيره...
چهارم طرفی که شلنگ قليونو از نفر قبلی می گيره بايد به يک نوعی از طرف مقابلش تشکر کنه.عموما اين تشکر زبانی نيست و با حرکت دست يا اينکه دست خودشو قبل از گرفتن شلنگ به دست طرف مقابلش بزنه انجام می شه ...
پنجم ٬ هر کس با توجه به تعداد نفراتی که قليون ميکشن بايد مقدار پک زدنشو تنظيم کنه و طوری نباشه که به قولی بقيه معطل بمونن...
ششم٬ همه افرادی که دور قليون نشستن بايد قليون بکشن ٬حتی به مقدار يک پک و اگر يک نفر اظهار کنه قليون نمی کشه به بقيه بی حرمتی کرده ...
هفتم٬ هيچ کس نبايد خود سر ٬دست به ذغال قليان و شلنگ آن و ساير قسمت های آن بزند و هر تغييری در آن بايد با رضايت اکثريت جمع باشد(آخر دموکراسی)...
هشتم ٬ با آتش ذغال روی قليان نبايد هيچ چيزی روشن کرد مخصوصا سيگار. روشن کردن سيگار به معنای توهين ناموسی به افرادی است که قليان می کشند و در بعضی از فرهنگ ها کسی که اين کار را می کند خونش پای خودش است.
نهم٬بر روی ذغال قليان نبايد جسم ديگری قرار داد يا روی آن آب ريخت.با اين کار ديگران می توانند از کشيدن قليان صرف نظر کنند.
ده٬قليان را بايد تا انتهای آن يعنی زمانی که تمام توتون آن سوخت کشيد.
يازده٬زمانی که احساس شد ذغال قليان جواب نمی دهد با توافق جمع بايد اقدام به عوض کردن ذغال آن کرد.
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:51 AM
خره با گاوه دعواش ميشه خره عصباني ميشه ميره رو ديوار مينويسه (اين گاو خر است!!!!!؟
امام جمعه یک شهر :اين لطف خدا بود که آمريکادر بازيهاي آسيايي حتي يک مدال هم نياورد
دختر زشته به دوست پسرش مي گه: شباهت من و خورشيد چيه؟ مي گه: به جفتتون نمي شه مستقيم نگاه کرد
به غضنفر مي گن شغلت چيه؟مي گه:يه اطلاعاتي هيچ وقت شغلشو به کسي نمي گه
غضهفر از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!
دو تا ديوونه به هم ميرسن اولي مسگه مگه کري جواب سلامم رو نميدي ديوونه دومي ميگه نه اون داداشم احمد کره من لالم
غضنفر ميميره ميره اون دنيا، ازش ميپرسن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير ميخوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست
يه اصفهانيه به دوستش ميگه : حسن خودکار داري . ميگه نه جوهرش تموم شده . به اون يکي دوستش ميگه : مجتبي مداد داري ميگه نه مدادم نوکش شکسته . اصفهانيه ميگه اي بدبختا حالا بايد از خودکار خودم استفاده کنم
|||||||||||||||
جشنواره فيلم اصفهان 1- دو نفر با يك تخم مرغ ! 2- تا حالا موز خوردي؟ ! 3- 10 نفر زير يك چتر ! 4- من هوشنگ 15 تومان دارم ! 5- ديشب باز هم پيتزا خوردم
غضنفر تلوزيونشو ميفروشه ماهواره ميخره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يه روز يه خانومي داره خونه تكوني مي كنه كه ما رمولكي رو ديوار مي بينه حشره كش مياره به مارمولكه مي زنه مارمولكه دستشو بالا مي بره ومي گه:خاله خاله اين جامو بزن
||||||||
تاريخ تكرار مي شود موفقيت در 4 سالگي يعني خيس نكردن شلوار موفقيت در 12 سالگي يعني پيدا كردن دوست موفقيت در 18 سالگي يعني داشتن گواهينامه موفقيت در 20 سالگي يعني امكان ازدواج موفقيت در 35 سالگي يعني پول داشتن موفقيت در 50 سالگي يعني پول داشتن موفقيت در 65 سالگي يعني امكان ازدواج موفقيت در 70 سالگي يعني داشتن گواهينامه موفقيت در 75 سالگي يعني پيدا كردن دوست موفقيت در 80 سالگي يعني خيس نكردن شلوار
خصوصيات دختر ايراني 1- سينه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا 2- همشون ميگنبه هيچ پسري اعتماد ندارند اما با 10000 تا پسر دوستند 3- همشون قبل از اينکه با هات دوست بشند دوست پسر نداشتن هيچ وقت 4- دوست پسرشون فقط ماله خودشونه ولي خودشون ماله همه! 5- همشون از دم خالي بند 6- هيچ وقت روز تولدت رو يادشون نيست 7- خيلي اتفاقي وقتي با هاشون دوست بشي 4 روز بعد تولدشونه 8- هميشه کيف پولشون رو تو خونه جا گذشتند
تست كنكور هنر: اولين هنري كه پس از ديدن چهره آرايش كرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟ الف: مينياتور. ب: صافكاري، بتونه كاري و نقاشي اتومبيل!!!! ج: دوپينگ!!!! د: من به ناموس مردم نگاه نميكنم
رابطه مردان با زنان در سنين مختلف: 8 ساله: اونو رو تخت ميبرن و براش داستان ميگن. 18 ساله: به اون داستان ميگن تا ببرنش رو تخت. 28 ساله: براي بردنش روي تخت احتياجي به گفتن داستان نيست. 38 ساله: برات داستان ميگه تا تو رو ببره رو تخت. 48 ساله: براش داستان ميگي تا تو رو نبره رو تخت. 58 ساله: يه داستاني بايد جور كني تا از رو تخت بتوني فرار كني
يه روز غضنفر خالي ميبنده كه در چين متولد شده. ازش ميپرسند: تو كدوم خيابونش متولد شده ؟ ميگه تو خيابون شهيد بروسلي
1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت 2- صداي اردک اکو ندارد 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند
ميدوني فايده اين شلوار كوتاه كه دخترا پاشون ميكنن چيه اين اقايون يه ذره سر به زير ميشن
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:52 AM
يکي از بزرگان حکايت کند
اگر يک نفر نيمه شب چت کند
و با فرد بيگانه صحبت کند
و کم کم به چت کردن عادت کند
و يک ساعتش را سه ساعت کند
و هر شب به فردي محبت کند
به افراد قبلي خيانت کند
و با بي خيالي جنايت کند
نه حدّ و حدودي رعايت کند
و اچ آي وي ِ خويش مثبت کند
و اين قصه را پر حرارت کند
براي رفيقش روايت کند
چنانکه رفيقش حسادت کند
و او هم رود نيمه شب چت کند
و با فرد بيگانه صحبت کند
و کم کم به چت کردن عادت کند
و يک ساعتش را سه ساعت کند
و هر شب به فردي محبت کند
به افراد قبلي خيانت کند
و با بي خيالي جنايت کند
نه حد و حدودي رعايت کند
و اچ آي وي ِ خويش مثبت کند
و اين قصه را پر حرارت کند
براي رفيقش روايت کند
چنانکه رفيقش حسادت کند
و او هم رود نيمه شب چت کندا
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:53 AM
نوکر دولت شدم دستم دراز است پیش او// مشکلات هر لحظه انبوه و فراوان می رسد
با دویست و ده تومن پولی که می گیرم کنون// گرشوم بیمار کی پولم به درمان می رسد
درخوراک و خرج منزل هم بسی در مانده ام// با چنین اوضاع کی کارم به سامان می رسد؟
یک طرف بقّال گوید چوب خطّت پرشده// موجرم زان سو دگر چون شیر غرّان می رسد
پول آب و برق و گاز قوزی بُوَد بالای قوز// از تلفن ناله ام آن سوی ایران می رسد
میوه را باید نگاهی کرد واز پیشش گذشت// حال کی دستم به ران مرغ بریان می رسد؟
بهر دانشگاه ، مهران پول می خواهد زمن// بهر کیف و کفش خود مهرانه گریان می رسد
والدۀ آقا مصطفی ازبهرخرج و بَرج خود // گاه با ناز و ادا گاهی شتابان می رسد
بنز و ماکسیما اگر دارند از ما بهتران// من نمی دانم که کی دستم به پیکان می رسد؟
گر اروپا می رود همسایۀ ما دم به دم// پول من تا رفتن بلوار چمران می رسد
غم مخور «جاوید» گر حسرت به دل داری بسی// چون در آن دنیا غم و حسرت به پایان می رسد
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:54 AM
از زبان خانومي که شوهرشو ترک داده : من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگه اي برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم.
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين خاطر قوانين زير از همين الآن در خانه لازم الاجرا مي باشد:
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم مي شوي:
1- شستن ظرفهاي ناهار و شام
2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد براي صرف شام هم مي مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه وظيفه ات است هر روز انجام مي دي!!
- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي مي كنم:
1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه عالمه منت كشي برمي گردم خونه.
2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب خودم بايد برام بخري!!
3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟!
4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد آتش زا تنبيهت مي كنم.
تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه حيفم مي آد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت سالشه و ديدن اين صحنه ها براي بچه هاي زير 12 سال مناسب نيست اين گزينه رو هم نمي توني انتخاب كني، پس فقط مي مونه گزينه دوم ...!!
- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك كردي، مي توني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني:
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشي.
2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك بار با ملاقه بزني تو سرم!
تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم بد عادت بشي و تنبل و تن پرور بار بيآي!!
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!
''با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت''
- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به نفعشه سيگار رو ترك كنه! (چون با سر بانداژ شده بايد از خونه بيرون مي رفت و جيبش شده بود پر چک برگشتي
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:55 AM
Dishab ye pashe boosam kard ... na be khdoa dorooGh nemiGam .... dirooZ bade in hame moddat ke man pashe nadide booodam yeyho ye pashe oomado boosam kard
midooni ! avvalesh kheyli narahat shodam . yani chendesham shod ! vali badesh ... vali badesh ! are dige ! badesh fahmidam ke belakhare bahar oomade o .... bahar oomade !
pas manam pashehero boosidam o behesh goftam bere tak take doostaye mano boos kone o eydo beheshoon taflik beGe :P bahar mobarak ;) lol
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:56 AM
تفاوت جواتكلاسيك با اوتول در وضعيت مالي شخص شخيص جوات است (و گرنه حيوان، حيوان است، چه فرقي ميكند!!!). بدين صورت كه شما به يه اتومبيل نياز داريد كه ديگه درپيتيترين آن پرايد است. البته از دوو سيلو، 405 و به خصوص از 206 بهترين بهره را ميتوانيد ببريد و به مرادتان برسيد.
خودرو: 1 عدد (ترجيحا پيكان صفر، يا يكي از موارد ذكر شده در بالا)
رنگ: سفيد يا مشكي
روكش صندلي: سفيد با خالهاي سياه يا سياه با خالهاي سفيد!
ابتدا خودرو مورد نظر را كاملا شسته و ضدعفوني كرده و كمكها را كمي (نه زياد) ميخوابانيم. بعد شيشه عقب را ميدهيم دودي كنند و روي آن يك جمله انگليسي خفن مثل Don?t Race Baby و يا چيزي شبيه اين، مينويسيم. از اين چرت و پرتها روي درب صندوق عقب نيز ميتوانيم بنويسيم.
اگر از جملات انگليسي خوشتان نميآيد ميتوانيد از آرم فيلم ?جيغ? استفاده كنيد. يادتان باشد كه آرم متاليكا، رپ و... ديگر قديمي شده است.
رينگهاي خودرو را حتما عوض كنيد. شما به رينگ پرهاي با لاستيكهاي پهن ديوارهكوتاه نياز داريد. اگر توان مالي اجازه اين كار را به شما نميدهيد، سري به بوتيكهاي اتومبيل بزنيد، قالپاقهاي زيادي ميتوانيد پيدا كنيد كه اداي رينگ را براي شما دربياورند. (به هر حال تو سرعت، نشون نميده!)
يك بوق خفن و يك سراگزوز مشدي (تك لول يا 2 لول فرقي نميكند) كه داخل آن به رنگ قرمز باشد همچنين يك ضبط پايونير يا كنوود در محل مربوطه نصب مينماييم. 3 عدد ساب ووفر كه اندازه آن از درب ديگ هيات سركوچه بزرگتر نباشد هم پشت شيشه عقب نصب ميكنيم. يك مانيتور هم روي داشبورد ميچسبانيم.
اگر پژو 206 داشتيد، چراغهاي جلو و عقب را هم بدهيد مشكي كنند! اگر خودرو ديگري داشتيد و براي آن چراغ مشكي وجود نداشت، غصه نخوريد! خودتان دست به كار شويد. مقداري برچسب سياه و يا سفيد تهيه كنيد و تا ميتوانيد آنها را به چراغهاي عقب و جلوي خودرو بچسبانيد. اگر باز هم اضافه اومد پايين يا بالاي شيشه جلو و عقب خودرو هم فراموش نشود.
حالا نوبت توپ گلف است! يك عدد توپ گلف مشدي (از اون آدم خركنها) روي شيشه عقب و يا جلو ميچسبانيم. يه برچسب درباك هم روي درب باك خودرو ميچسبانيم تا شكل باك تانك بشود!
يه بوگير باحال (از اونايي كه توش آب رنگي و فتيله داره) هم روي يه قسمتي از داشبورد جاسازي كنيد.
پس از طي مراحل بالا، به اولين بقالي مراجعه كرده و چهار عدد تخممرغ تلاونگ خريده و هر كدام را زير يكي از لاستيكها ميگذاريم. خودرو را روشن نموده و در دنده يك گذاشته و يك نيم كلاج ميكنيم تا چشم حسودها با هم بتركد.
خودرو مورد نظر آماده است و ميتوانيد با آن پي كارتان برويد!؟
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:57 AM
من و جوپان دروغ گو مث هميم !
گاو ما ما مي كرد ...گوسفند بع بع مي كرد ... سگ واق واق مي كرد ... و همه با هم فرياد مي زدند ''حسنك'' كجايي ؟
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با ''كبري'' چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با ''پتروس'' چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد. پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود . ''ريزعلي'' ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه ''كوكب خانم'' همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد .او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد ''چوپان دروغگو'' به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
sina
Thursday 30 April 2009-1, 09:59 AM
اگر داوطلبی در کنکور پذیرفته نشد ، هیچ تقصیری متوجه او نیست چرا که سال فقط 365 روز دارد در حالیکه . . .
1 – در سال ، 52 جمعه داریم و میدانید جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب 313 روز می ماند.
2 – حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین 263 روز دیگر ، باقی می ماند.
3 – در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی می ماند.
4 – اما سلامتی جسم و روح ، روزانه یک ساعت تفریح را می طلبد که جمعا 15 روز میشود. پس 126 روز باقی می ماند.
5 – طبیعتا دو ساعت در روز برای خوردن غذا اعم از صبحانه، نهار و شام لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز دیگر باقیست.
6 – یک ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی با دیگران و البته پشتیبان ضروری است. چرا که انسان موجودی است اجتماعی ، و این خود 15 روز از کل سال است. بنابراین 81 روز از سال باقی می ماند.
7 – روزهای امتحان دست کم 45 روز از سال را به خود اختصاص میدهد و نظر به حجم بالای درس ها و خستگی ناشی از امتحان، 36 روز دیگر باقی می ماند.
8 – تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف که دست کم 30 روز در سال است. مگر میتوان در این اعیاد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس 6 روز باقیست.
9 – در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی می ماند.
10 – سینما رفتن و سایر امور شخصی هم لااقل دو روز از سال را در بر میگیرد پس فقط یک روز دیگر باقیست.
11 – یک روز باقیمانده همان روز تولد شماست، چگونه میتوان در آن روز بخصوص درس خواند !!!
پس یک داوطلب نرمال (!) نمی تواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد !!!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:00 AM
موضوع گاف هاي مجريان تلويزيوني به سوژه اي براي بينندگان رسانه ملي دراينترنت ووبلاگستان تبديل شده است ؛گاف هايي كه عمدتا ناخواسته وگاها بدليل مشغله فكري اين مجريان صورت ميپذيرداما تامدتها دهان به دهان بين مردم گردش عجيبي راشروع ميكند.
اين گاف ها اگرآميخته به مسايل خانوادگي اشخاص نيزشودكه ديگرسوژه اي بي بديل محسوب ميگردد.
به نوشته سايت البرز ،خانم زهراازوبلاگ نويسان جوان دروبلاگ خود به نام خوداقدام به جمع آوري برخي ازاين گاف ها نموده كه درزيربه برخي ازآنها اشاره ميكنيم :
* چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم !
* توي اخبار سراسري بود كه آقاي مجري همراه همكار خانومش ميخواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم !
* برنامهي صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت ? و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري خانم داره كه يه روز، گفتند: يك خبر جالب ميخوام براتون بخونم، تو اينترنت ميگشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت ?? سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي نيست، طرف ? قرن بالاي درخت بوده !
* يه تبليغي جديدا تو تلويزيون نشون ميده كه ظاهرا مال يك شركت آموزش كنكور به اسم ” تست قرمز ” هست … خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه …فقط يه نكته اي هست … اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه … هيچ پرسش نامه اي وجود نداره …!
* يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خ ش (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه ميكني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مراب...اما هنوزچندكلمه نخونده بودكه اون دو تا با دستپاچگي هرچه تمام فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا ميرسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.
* يه بار گوينده اخبار ساعت ? ميخواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.
* چندوقت پيش ودربازي پرسپوليس - ابومسلم بود كه بين دو نيمه زنگ زدن به يكي ازداوران سرشناس براي مسايل داوري و كه وي درابتداي صحبتهاي خود گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم !!
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:02 AM
اهل حمامم .. از زبان سهراب سپهری
اهل حمامم
پوستم مهتابيست
چشمهايم آبیست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مياندازد
شامپو مصرف كرد
كلهاش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!
حرفهام دلاكيست
هدف من پاكيست
مينشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
ميدود در پي صابون و لگن
اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتريهاي عزيز
لگن خاصرهتان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آبمان بند آمد !
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:03 AM
در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکي از ده شهر نامطلوب جهان براي سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت هاي منحصر بفردي هم دارد که در هيچ جاي دنيا نظير ندارد
* تهران تنها شهري است که در آن مي توانيد وسط خيابانهاي آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن هاي لباس هاي مدل جديد برويد، در تاکسي نظرات سياسي تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما براي ملاقات با نامزدتان بايد به يک خ خ برويد
* تهران تنها شهري است که در آن دو نفر روي دوچرخه مي نشينند، چهار نفر روي موتورسيکلت مي نشينند، شش نفر توي ماشين مي نشينند، ?? نفر توي ميني بوس مي نشينند و ?? نفر سوار اتوبوس مي شوند
* تهران تنها شهري است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد مي شوند، اتومبيل ها حتما روي خط عابر پياده توقف مي کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور مي کنند
* تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور مي کند
* در تهران از همه جاي ماشين ها صدا در مي آيد، جز از ضبط صوت آنها
* همه در خيابان ها و پارک ها با صداي بلند با هم حرف مي زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند
* تهران تنها شهري است در دنيا که همه صحنه هاي فيلمهاي بزن بزن را در خيابان هاي شهر مي توانيد ببينيد، اما تماشاي اين فيلمها در سينما ممنوع است
* تهران تنها شهريست كه در آن ماشين ها در کوچه هاي تنگ با سرعت ?? کيلومتر حرکت مي کنند، در خيابانها با سرعت ?? کيلومتر حرکت مي کنند و در بزرگراهها پارک مي کنند تا راه باز شود
* و تهران تنها شهري است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ???? ميلادي زندگي مي کنند و در جنوب شهر در سال ?? هجري قمري
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:04 AM
طرز تهيه زن:
.
1-49کيلو گرم گوشت و پوست و استخوان
.
2-لوازم آرايش : 3 کيلو
.
3-قر : 50 دور در دقيقه
.
4-رو : 75 ليتر
.
5- نق : روزانه 8 ساعت
.
6- ناز: 7 کيلو
.
7-زبان : 14 متر و سي سانت
.
8- حوصله: سه گرم
.
9- سر درد مصلحتي: به ميزان لازم
.
10-اشک : 3000ليتر
.
11- حسد : 2 تن
.
12-عشوه شتري: 92مايل
.
13 عقل: کمي تا قسمتي ابري
.
اين مواد را روي هم ريخته 24 ساعت بعد يک زن ماماني بوجود ميايد
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:05 AM
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.
دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از''ام اس ان'' يا ''آي سي كيو''هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست ''اد'' مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:08 AM
مطلب
طنز : نمره 20 مثل جواهر ارزش داشت [ February 26, 2007 ]
در گذشته نمره 20 مثل جواهر ارزش داشت. و راحت و آسان به دانش آموزان
داده نمي شد. کساني که اين نمره را دريافت مي کردند حقيقتا بيش از اين
نمره معلومات داشتند و به راستي شايسته اين افتخار عظيم بودند. همه
شاگردان قديمي مي دانند که انشاي کمتر از 10 خط را هيچ معلمي نمره
قبولي نمي داد و محصليني بودند که از اين درس تجديد و يا رد مي شدند.
يک بار در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگذاري امتحانات سال آخر
ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني
چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه
ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود !
اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون
استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند. چه خوب گفته اند که : کم گوي و
گزيده گوي
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:10 AM
آنكه خِسّت به ذات او چيره ست** چــشمـهايش به دست تو خيره ست
قــطــره اي آب پيش اودريـاست** دوريـــالي بــه نـــزد او لــيــره ست
نــان جــومــي خــورد به ياد پلو** فــضــله ي موش پيش او زيره ست
شــام او آه ،نــاهــار او حـسرت** آب بــيــنـــي زبـــهـــر او شيره ست
گــر ريـــالي ز او شـــود مـفقود** روز و شب پيش چــشم او تيره ست
ســفـــره ي او زنـان بُـوَد خالي** ذره اي گــوشتــش به صد گيره ست
نــپـــَرَد گـــِرد خــانـه اش گنجشك** چون بَري خانه اش ز ِنان ريزه ست
گر كه سالي خورَد دو فنجان چاي** بــهــر يــك حــبــه قــنـد دريوزه ست
واي بــر ســـارقــي زنــد جـيـبـش** چـون كـه جيبش ز پول دوشيزه ست
بــردلــش مُــهــر كــاهــلي خورده ** دلـش از مــهــر و عشق پاكيزه ست
مــا كــه سي روز روزه مي گيريم** هــمــه ي ســال و مــاه او روزه ست
گــربـــدانـــد طــنــاب مــجاني ست** گــــردن او بــــــه دار آويــــزه ســـت
طــنــز ‹‹جـاويد›› گـر كه خواند او** نـــيـــك دانــــم بـــه قـلب او نيزه ست
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:12 AM
بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند ()
چرا عاقل کند کاري که بعداً خود به خود گويد خودم کردم که لعنت بر خودم بادا بادا مبارک بادا
ضرب المثل جديد : 1- چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي 2- ديگ به ديگ چيزي نمي گه 3- شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه 4- گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه 5- صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند 6- جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه 7- عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس 8- کوه به کوه نمي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه 9- آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن 10- پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه
به غضنفر گفتن: با وطنم جمله بساز. تركه گفت: ديروز رفتم حمام و تنم را شستم! به تركه گفتند: منظورمون ( ط ) دسته دار بود. تركه گفت: اتفاقا با تي دسته دار تنمو شستم
نفر صبح ميره در مغازش.. کرکره رو بالا ميکشه و ميگه: بسم الله رحمن رحيم.... ميره تو. ميبينه همه مغازه رو خالي کردن.. مياد بيرون کرکره رو مي کشه پايين و ميگه : صدق الله العلي العظيم
يارو ميره دكتر ميگه هر شب خواب مي بينم كه دارم با خرا فوتبال بازي مي كنم دكتر چندتا قرص ميده ميگه امشب بخور خوب ميشي يارو ميگه نميشه از فردا شب بخورم آخه امشب فيناله
اصفهانيه داشته نوار روضه گوش ميداده ميزنه آخر نوار ببينه شام ميدن يا نه
|||||
دختر زشته به دوست پسرش مي گه: شباهت من و خورشيد چيه؟ مي گه: به جفتتون نمي شه مستقيم نگاه کرد
سه تا دزد مشغول دزدي بودن که صاحب خانه رسيد. هرکدام داخل يه گوني قايم ميشن صاحب خانه يه لگد ميزنه به گوني اول. صداي گردو در مياره. به دومي ميزنه صداي نون خشک ميده. به سومي ميزنه. صدايي نمياد. دوباره ميزنه بازم صدا نميده. چند بار ديگه ميزنه. يارو شاکي ميشه مياد بيرون ميگه: عمو، آرده، آرد صدا نداره
چاه مكن بهر كسي ، خسته ميشي.... ديگ به ديگ چيزي نمي گه.... شلوار مرد كه دو تا شد ، حال مي كنه.... گر صبر كني ، زير پات علف سبز مي شه.... صلاح مملكت خويش ، رئيس جمهور داند..... جوجه رو هروقت بشمري جيك جيك مي كنه..... عيسي به كيش خود ، موسي به بندر عباس.... كوه به كوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه.... آشپز كه دوتا شد هيچ كدوم غذا درست نمي كنن.... پاتو از گليمت درازتر نكن ، پات دراز مي شه شلوار به پات كوتاه مي شه
يك نفر رشتهاش دامپروري بوده، روش نميشده به كسي بگه. يكي ازش ميپرسه: رشتهات چيه؟ ميگه: دامپيوتر، گرايش پشم افزار
يه خره عكس يه گورخر نشون مي دن.... مي گن اين كيه؟؟؟ مي گه پدر بزرگمه قديما توي تيم يوونتوس بازي ميكرد
مي دوني چرا زنا خيلي كم فوتبال بازي مي كنن . چون نمي تونن ببينن كه يازده نفر لباس يه جور پوشيدن
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:14 AM
دختر -------- د= دماغو خ= خل ت= ترسو ر= ريقووو پسر --------- پ= پپه س= سربهوا ر= رضايته دخترا از ما تنها هدفه ماست کميته زن زليلا
قزوينه به زنش ميگه عزيزم بيا حرفاي عاشقانه بزنيم، زنش ميگه تو اول شروع کن، قزوينه ميگه داداشت خوبه ؟؟
يه روز سه تا خانوم مرغه به هم ميرسن اولي ميگه چه روزگاري شده ، ديشب تو کيف دخترم يه عکس جوجه خروس پيدا کردم ..... دومي ميگه اين که چيزي نيست يه روز ديدم دخترم تو خيابون داره با يه خروسه ميگه و ميخنده .... سومي ميگه اينها که چيزي نيست من ديشب تو کيف دخترم يه تخم مرغ پيدا کردم
اصفهانيه ميگن شيرين تر از عسل چي خوردي؟ميگه ترشي مجاني
|||||
اصفهانيه ميگن شيرين تر از عسل چي خوردي؟ميگه ترشي مجاني
دختر زشته به دوست پسرش مي گه: شباهت من و خورشيد چيه؟ مي گه: به جفتتون نمي شه مستقيم نگاه کرد
اگه گفتي لر مخفف چه کلمه ايه؟ (ل)لطافت . (ر) ريدم به اين لطافت
يه اصفهاني مي گن اگه سردت شد چيكار مي كني؟ مي گه ميرم بغل بخاري. مي گن اگه خيلي سردت شد چي؟مي گه ميرم به بخاري نزديك تر ميشم. مي گن اگه خيييلي سردت شد چي ؟ميگه ميرم به بخاري مي چسبم. مي گن اگه خيييييلي خيييلي سردت شد چي ؟مي گه ميرم بخاري رو روشن مي كنم
رشتي داشت ميمرد به زنش ميگه:اگه من بميرم تو ازدواج ميكني؟ ميگه:آره رشتيه ميگه:براش ميرزاقاسمي هم درست ميكني؟ ميگه:دوست نداره
غضنفر زنگ ميزنه به فلسطين ميگخ: الووو اونچا فلسطينه؟؟؟ طرف ميگه: آره? غضنفر ميگه: پس گه مي خورين ميگين اشغاله
خونه اصفهانيه آتيش ميگيره? SmS ميده به آتش نشاني: اينجا آتيش گرفته زنگ بزنيد آدرس بدم.!
ميدوني DJ مخفف چيه؟ => دوست داران ->D و جانبازان=>J
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:22 AM
فوشهاي غضنفری!!!:1.ازجلوچشمهام خفه شو! 2.كثافت مرض !!!3.پاتو از روبوق بردار!!4.گردن درازى ميكونى!5.زبون كلفت 5-کسي با تو ذر نزد
به غضنفر ميگن ديشب اسرائيل لبنان رو زده! ميگه: مگه ايتاليا اول نشد؟!!!
غضنفر با دوست دخترش تو ماشين بودن ميبينه جلوتر ايست بازرسيه! قبل از ايست بازرسي به دوست دخترش مي گه:تو از ماشين پياده شو بعد از ايست بازرسي بگو مستقيم تجريش که من دوباره سوارت کنم.. بعد از ايست بازرسي دختره يادش ميره بگه تجريش ميگه: ونک غضنفر ميگه شرمنده مسيرم نميخوره !
دختر رشتيه تو خيابون ميرفته يه هو يه پسره محکم بغلش ميکنه دختره ميگه ببين تا یک میلیون ميشمارم اگه ولم نکني جيغ ميزنم
زباله ها را به موقع جلوي در بگذاريد،با رفتگرها با احترام و محبت برخورد کنيد،ماهيانه و عيدي آن ها را به موقع پرداخت کنيد...اين جا ايران است...ممکن است يکي از همين ها فردا رئيس جمهور شود
از غضنفر مي پرسن يه موجود نام ببر؟ مي گه يخ. مي گن يخ كه موجود نيست. مي گه هست خوب. چون همه جا نوشته يخ موجود است .
غضنفر به مناسبت ميلاد حضرت علي به کساني که اسمشون ميلاد بود جايزه داد
سالروز ولادت يگانه منجي عالم مستي اختر تابناک عيش و نوش . عشق و حال زکرياي رازي بر تمام الکليهاي بالاي 55%مبارک
|||||
اصفهانيه خونه اش آتش ميگيره اس ام اس ميزنه به اتشنشاني ميگه يه خونه آتيش گرفته زنگ بزنيد تا آدرسشو بگم
بعد از نامه احمدي نژاد به بوش :سازمان تبليغات اسلامي آمريکا اعلام کرد : جمعه ها مراسم نوحه خواني شهداي 11 سپتامبر برگذار ميگردد ، مکان مهديه واشنگتن با حضور مداحان ارجمن حاج مايکل جکسون و حاجيه خانم جنفير لوپز
سوال بينش كنكور امسال: چه کسي ميتواند دايي را تعويض کند؟ 1- خداوند 2- رهبر 3- اراده ملت 4- هيچکدام...؟؟
''جشنواره''
جشنواره فيلمهاي تخيلي در رشت 1- زن باوفا 2- شب هاي بي اصغر آقا 3- خوش غيرت 4- حلال زاده !
جشنواره فيلم رشت: 1- تا حالا باباتو ديدي؟ 2- دو پدر زير يک سقف 3- من حسن 15 پدر دارم 4-ديشب مامانت خونه ما بود آيدا ؟؟
به غضنفر ميگن : چرا زنبورها گل مي خورن؟ ميگه: چون دروازه باناشون خوب نيستن...
به رشتيه ميگن با كيبرد جمله بساز ./ميگه زن منو كيبرد
sina
Thursday 30 April 2009-1, 10:24 AM
طرز تهيه ي شوهر مرغوب
براي تهيه ي اين غذا ابتدا بايد''سيليکات جهيزيه''را با ''نيترات ارث بابا''مخلوط مي کنيد خواهيد ديدکه چگونه متصاعد مي شوند.براي مرغوبيت بيشتر مي توان از''زبان چرب و نرم''به عنوان کاتاليزور استفاده کرد.
خواص فيزيکي:جنس انان بسيار سخت است که البته مي توان ان را با کمي سولفات زرنگي نرم کرد زيرا به سرعت در برابر ابراز احساس واکنش نشان ميدهد گفتني است که نوع خوش ترکيب ان در طبيعت کم يافت مي شود.
خواص شيميايي:بعضي از اين عنصرها با خرده شيشه همراهند و نا خالصي دارند براي خالص کردن انها کافي است انان را در محيط سر بسته به نام اتاق قرار دهيد اگر از ابزاريبه نام دمپايي استفاده شود بر اثر واکنش ''فرياد''وامواج''متصاعد مي شود و اين عنصر به صورت رسوب در گوشه ي اتاق ته نشين مي شود که اين رسوب نسبت به رسوب اوليه مرغوب تر است و نرمش بيشتري دارد
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:32 AM
عشق از نگاه مردم: عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموسي زدي؟! (جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه) عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول! (جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم)
عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه: والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطي اتوماتيک رو واسمون گرفت! (جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟) عشق از ديد مرتضي ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي! (جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم)
عشق از ديد ننه بزرگم:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)
عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟!
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم!)
عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)
عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟
(جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟)
عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)
عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)
عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ???? تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)
: عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟
(جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟)
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:32 AM
...كفش هايم كو؟!
دم در چيزي نيست.
لنگه ي كفش من اين جاها بود!
زير انديشه ي اين جا كفشي!
مادرم شايد اين جا ديشب
كفش خندان مرا، برده باشد به اتاق
كه كسي پا نتپاند در آن
هيچ جا اثر از كفشم نيست
نازنين كفش مرا درك كنيد
كفش من كفشي بود
كفشستان!
و به اندازه ي انگشتانم معني داشت...
پاي غمگين من احساس عجيبي دارد
شصت پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد
شصت پايم به شكاف سر كفش، عادت داشت...!
نبض جيبم امروز
تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود .....
جيب من از غم فقدان هزار و صدو هشتاد و سه چوق
كه پي كفش، به كفاش محل خواهد داد
«خواب در چشم ترش مي شكند.»
كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
«ياد باد آن نهانش نظري با ما بود»
دوستان! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
كفش من مي فهميد كه كجا بايد رفت
كه كجا بايد خنديد.
كفش من له مي شد گاهي
زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
توي صف هاي دراز
من در كله ي صبح، پي كفشم هستم
تا كنم پاي در آن
كه به آن «نانوايي» مي گويند!
شايد آن جا بتوان،نان صبحانه ي فرزندان را
توي صف پيدا كرد
بايد الان بروم....اما نه!
كفش هايم نيست! كفش هايم...كو؟!
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:33 AM
اگر دبير فيزيک بودم بهت ثابت مي کردم سوي نگاهت از مرکز قلبم ميگذره
اگردبيرشيمي بودم نام تو روتوي قلبم پخش مي کردم تامحلولي از محبت شود
اگــر دبـيــر دينــي بــودم مي دونستــم کـــه بعـد از خــدا تــو رو ميپرستم
اگر دبير جغرافيا بودم ميدونستم خوش آب و هواترين منطقه آغوش توست
و اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني مي گفتم
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:33 AM
همان روزي كه فرزندم بشد وارد به دانشگاه// برآمد از درون سينه ام از غصّه وغم آه
بشد دانشجوي آزاد ومن دربند وبيچاره// چرا كه نيك مي دانم هزينه ساز و سرباره
ازاين پس الوداعي بايدم با خنده و شادي// وباهرچه پس اندازوحقوق و پول وآزادي
شروع گرديد دوران رياضت ، سختي و حرمان// هرآن چيزي بنا كردم بشد درلحظه اي ويران
زدم چوب حراج بر فرش و تخت و تي وي رنگي // همه چيزم بشد قرباني اين كار فرهنگي
به خون دل نمودم جور، پول ثبت نام او// حديث و داستان و قصّه بود، موضوع وام او
از آن ترسم كه تا پايان تحصيلات فرزندم// وتاگيرد ليسانس خويش اين دردانه دلبندم
نه سقفي روي سر باشد نه فرشي زير پاي من// به جاي خانه گردد محبس و زندان سراي من
شود او فارغ التحصيل و ساقط گردد از من حال// شود« جاويد» دراو حسرت شغل و زمن هم مال
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:34 AM
هموطن-طبيعتا'' 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند.اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است.بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا'' 15 روز ميشود.پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا'' 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.اين خود 15 روز است.پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:35 AM
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجّه بيان کنيد
اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش
اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : از اسکي آخر هفته نمي تونم بگذرم
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم
اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ديشب با قهوه جوش اينجوري شد
اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير کرده
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: "که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است
اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : "الکي مي گن زانتيا ايربگ داره
اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:"حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد
اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:"بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون کشيدم
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:36 AM
متولدین ماههای سال سگ:
فروردین:سگ مبارز !او به دنیای ناشناخته ها سفر می کند
اردیبهشت:سگ باوفا و مورد اعتماد!بدبینی وصراحت او کمتر از بقیه سگ هاست
خرداد:سگ بی اصل و نسب!او بد ظاهر و خوش باطن است
تیر:سگ دست اموز ! او حساس -اسیب پذیر-درستکارو تند خوست و همیشه خود را فدای دیگران می کند
مرداد:سگ پر سرو صدا .او دایما پارس می کند تا دشمن را از دروازه دور نگه دارد
شهریور: سگ فنی!او اهداف خطرناک را تعقیب نخواهد کرد
مهر:یک هاپو! او موجودی ضعیف است که به برخوردهایی قانع کننده احتیاج دارد
ابان: سگ ولگرد !او به میل و اشتیاق برای جنگ و جدال اعتمادی ندارد
اذر: او توله سگی است که ورجه و ورجه می کند و هیچ چیز نمی تواند جلویش را بگیرد
دی:سگ نگهبان .شما می توانید به او اعتماد کنید اما به یاد داشته باشید که بسیار عصبی است
بهمن:سگ عاقل!او روشنفکر ترین سگ هاست
اسفند:دوست با وفا ! او علاقه به یادگیری شنا دارد
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:36 AM
1 - اگه بهتون زنگ زد (در اين مسئله فرض بر سعيد نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگين سلام حميد جون.بعد يه دفعه انگار که تازه متوجه شدين بگين اوا خاک به سرم علي تويي؟؟؟؟مي تونين اين سير رو تا هفده باز تکرار کنين ولي بار هجدهم ديگه خطر مرگ داره.من مسئوليتي در قبال اين حادثه ندارم.
2 - بهش زنگ بزنين و بگين کسي خونه نيست و دعوتش کنين خونتون ، بعد با دختر همسايه بريد سينما و فيلم هوو يا ازدواج به سبك ايرونى رو ببينيد.
3 - تا يه شوخي کوچيک با شما کرد سريعا جبهه بگيرين و باهاش دعوا کنين. با کلماتي از قبيل:مگه تو خودت خواهر مادر نداري؟...يا يه همچين چيزايي .ولي دو تا سه دقيقه بعد خودتون يه جک فجيع يا افتضاح تعريف کنيد و بعدش بشينيد و قيافه بنده خدا رو تماشا کنيد.
4 - آرايش شديد بزنيد و از اين شلواراي خيلي برمودا و از اين پيرهن آستين کوتاها بپوشيد و بريد جلوي بنده خدا رژه بريد و وقتي به شما نزديک شد و به دو سه متري شما رسيد ، سرش داد بزنيد و بعدش بشينيد و زجر کشيدنش رو تماشا کنيد.
5 - عکسهاي دو نفره اي رو که با پسر نوه عمه ي خاله ي پدربزرگ پسر دختر خالتون و يا امثالهم گرفتيد بهش نشون بديد ولي بهش اجازه نديد حتي يه دونه عکس باهاتون بگيره.
6 - موقع تولدش جلوي دوستاش فقط بهش يه شاخه گل هديه بديد و حالشو حسابي بگيريد و (احتمالا بسته به قدرت و توانايي قلبي و شرايط جوي) بشينيد و سکته شو تماشا کنيد و لذت ببريد.
7 - همين که تو ماشين بغل دستش نشستين شروع کنين به عطسه کردن و از بوي ادکلن چند صد هزار تومنيش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خريده ايراد بگيريد و بهش بگيد که به اين بو حساسيد.
8 - وقتي داره باهاتون حرف مي زنه همين که به جاي حساس حرفاش رسيد بي مقدمه موبايلشو برداريد و به يکي از دوستاتون زنگ بزنيد و چهار ساعت و چهل و هشت دقيقه با دوستتون حرف بزنيد و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبايل بذاريد.
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:37 AM
اتوبوسي
انگيزه: ديدن عم قزي، ديدار از آبادي، رسيدن به امور زن و بچه، خرج کردن دوزار و سه شاهي عيدي کارگري
وسايل همراه: کپسول گاز، گوشتکوب، يک گوني پياز، شانه مخصوص فرسيبل، بزغاله، سفارشات عم قزي
آهنگ مورد علاقه: کفتر کاکل به سر، آهنگ سريال زيرتيغ (جهت گريه)،
مقصد: کپل آباد، سبيل محله، عم قزي آباد
همراهان: نصف محله
لباس سفر: پيژامه آبي با راه راه مشکي، زير پيراهن رکابي، جوراب پشمي، پتو، مگس کش
تنقلات: آبگوشت، نعنا داغ
سرگرمي ها: کتک زدن بچه ها، دويدن روي صندلي هاي اتوبوس، برگزاري مسابقه آروغ بلند، کشيدن نقاشي از عم قزي
قطاري:
انگيزه: خوابيدن تا حد مرگ، راه رفتن در واگن ها، استفاده ازC.W قطار، نگاه کردن از پنجره به بيرون، ملاقات پاي شکسته پسر عموي پسردايي دخترخاله عموش، ديدن عم قزي
وسايل همراه: مجله، آرام بخش، صداخفه کن
آهنگ مورد علاقه: تلق تلق، تلق تلق، تلوق
مقصد: ايستگاه متروک، سر مزرعه
همراهان: تمام محله
لباس سفر: کيسه خواب، ابر، شلوارک، لباس ضدحريق، کيسه فريزر
تنقلات: چاي و بيسکويت، شکلات مينو، تخمه کدو
سرگرمي ها: کشيدن ترمز اضطراري، کوبيدن در کوپه هاي مجاور و فرار! خراب کردن در توالت واگن، ريختن قرص خواب آور در چاي لوکوموتيوران (در صورت دسترسي)
هواپيمايي:
انگيزه: سفر به ماورا، دور شدن از زمين، گرفتن عکس، آشنايي با کادر پرواز
وسايل همراه: کيف سامسونت، لوازم آ رايش، يک دست لباس يدکي
آهنگ مورد علاقه: خداي آسمون ها خداي کهکشون ها، از اون بالا نيگا کردم زمين منو صدا مي زد ...
مقصد: جزاير تاماهيرا، هاوانا، دروازه دولاب، جزاير قناري
همراهان: شرکا، اهالي پاساژ بغلي، ياناگيساوا، جودي (هاپوي ماجرا)
لباس سفر: کت و شلوار ،Boss با کراوات بوسيني، ربدوشامبر
تنقلات: با توجه به شرکت هواپيمايي مربوطه از آب معدني تا بنزين سوپر
سرگرمي ها: گفتمان با کادر پرواز، تبادل نظر درباره آخرين تغييرات سياسي، اقتصادي و ورزشي دنيا با کادر پرواز، نگاه کردن به کادر پرواز، لبخند زدن به کادر پرواز
کاميوني
انگيزه: حمل اثاثيه، حمل جنازه، حمل خانواده، حمل فاميل
وسايل همراه: گاز پيک نيکي; زغالگير، روغن سوخته
آهنگ مورد علاقه: حال خوش دارم، شادم و شنگولم
مقصد: نقل آباد
همراهان: هوشنگ ، بيوک، گارفيلا، فرمون
لباس سفر: جوراب، ملحفه
تنقلات: چاي پررنگ و باقي قضايا
سرگرمي ها: .....
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:38 AM
روزنامه کيهان، روز سه شنبه ( ?? ام ) تو صفحه اول نوشته بود: «زنداني گنابادي حافظ قرآن شد» بعد نوشته بود: « اين هموطن خوزستاني ...» ...
خوب نکته اينه که گناباد تو خوزستان نيست، تو خراسانه!
يه تبليغي جديدا تو تلويزيون نشون ميده که ظاهرا مال يک شرکت آموزش کنکور به اسم '' تست قرمز '' هست ... خلاصه يه پسره رو نشون ميده که کتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...
فقط يه نکته اي هست ... اين پسره فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!
چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينکه يکي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!
يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذرا يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخابي شده!
توي اخبار سراسري بود که آقاي بابان همراه همکار خانومش ميخواست خداحافظي کنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي کنم!
برنامهي صبح ايراني راديو سراسري که از ساعت ? و خورده اي صبح شروع ميشه يک مجري خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون که يه روز، گفتند: «يک خبر جالب ميخوام براتون بخونم، تو اينترنت ميگشتم (!) اين خبر رو ديدم که نوشته يک پيرمرد به مدت ?? سال بالاي درخت زندگي کرده» و بعد فرمودند که: «شوخي نيست، طرف ? قرن بالاي درخت بوده!»
آقاي خياباني، بازي ايران / کرواسي : نيمه اول: « ... و يک ارتکاب ديگه از خطا به نفع تيم کرواسي ... »
قبل از اخبار ورزشي در شبکه خبر يهو تصوير اومد روي يه دسته گل روي يه ميزي که توي استوديو بود، يکي از مجري ها اخبار ورزشي صداش مياومد که ميگفت، نه اينو ديگه نذار ديروز پدرمون در اومد!
يکي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن که يه آهنگي رو که معمولا زمزمه ميکني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول کن نبودن که يه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا ميرسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه!
يه دفعه توي برنامه چرا و چيه شبکه تهران آقاجون به يکي از بچه ها گفت يه شعر بخون. اونم شروع کرد به خوندن: چه خوشگل چه خوشگل شدي امشب. بعد آقاجون سريع گفت بسه ديگه.
گوينده اخبار ساعت ? ميخواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.
بعد از پايان بازي ايران-بوسني فردوسيپور گفت:«بازي زيبايي بود که فکر کنم با نتيجهي پنج بر دو به سود ايران تمام شد!»
یه بارم عمو پورنگ داشته با بچهه حرف میزده میگه عزیزم مامان بابات خونن من باهاشون حرف بزنم بچه ام میگه هستن ولی نمیشه آحه 2 تا یی حمومن بدش یهو برقه استودیو رفت
(قديمي ولي جالب) يه بار تو روزنامه تيتر ميزنن که بهمن عظيمي جان عده زيادي از هموطنانمان را گرفت. چند روز بعد عليه اين بهمن عظيمي صحبت هايي ميشه و آقايون مسئول مي گن که بايد ايشون هر چه زودتر به سزاي اعمالشون برسن!
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:38 AM
ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند
چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه
آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي
چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد
چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد
شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زني كه حامله شده چيه؟ هر سه تاشونو دير كشيدن بيرون
شجاعترين مرد جهان كيست؟ امام جمعه قزوين
فرق باطري با مرد چيست؟ باطري اقلا يک قطب مثبت داره ولي مرد هيچ چيز مثبتي نداره
اختراعي که براي جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
چه طوري زير دريايي بعضيها رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در ميزنه
ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است
خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده
بعضيها را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد
چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما ميروند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود
چرا بعضيها با دو دستشان دست ميدهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند
چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:42 AM
یه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني، روايت مقدس ??? رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ??? رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بي خيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب مقدس روايت ??? رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: ?به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسی نتيجه اخلاقي: اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:43 AM
روزي روزگاري در جنگلهاي كاليفورنيا پسركي بود به نام حسن كچل و يه دختر بود كه آرزو مي كرد به هر چي مي خواد برسه اما هر كاري مي كرد نمي تونست برسه تا اينكه چشمش به حسن كچل افتاد،ويك دل نه صد دل عاشق حسن كچل شد وحسن كچل هم از دخترك قصه ما خوشش اومد.
اما دخترک يه نا مادري بدجنس داشت که نمي ذاشت که دخترک به چيزاي که دوست داره برسه ...
دخترک هم که خيلي از نا مادريش بدش ميومد تو غذاش سم ريخت اما تا غذا رو اورد بزاره جلو نا مادري زنگ خونه به صدا در اومد و دخترك قصه ما كه اسمش كوزت بود رفت در رو باز كرد وپشت در كسي نبود جز حسن كچل و نا مادري هم كه حسن كچل خوشش اومده بود به كوزت گفت به حسن بگه بياد تو ناهار بخوره و كوزت مونده بود چيكار كنه ؟و حسن هم اومد تو و نامادري كوزت كه از ماجرا خبر نداشت غذا رو گذاشت جلو حسن كچل حالا کزت بد بخب مونده بود چي کار کنه از يه طرف نمي تونست بگه که تو غذا سمه از طرف ديگه نمي تونست ببينه که عشقش اون غذارو بخوره براي همين...
از جاش بلن شد و تمام غذا رو ريخت تو صورت نامادري ، همون موقه بود که نامادريش زنگ زد به پليس و ...
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:44 AM
دخترک مي ترسد
دست او مي لرزد
با دو چشم هيزي
پاي او مي لغزد
ترم اول دختر
چادرش در باد است
ترم آخر با باد
موي او مي رقصد
چه شده دختر کبريت فروش
سردي دست تو اين شب ها کوش؟
اخم بابا و رکوع مادر
به دو کبريت خودت را بفروش
دختر و سفره عقد، تاج شاهانه به سر مي ذارد
يار هيزش رفته، پرده از راز دگر بردارد
پدر و استغفار، مادر و سجاده!
دخترک مي گويد:يار با اسب سپيد، عاقبت مي آيد!
بنشين تا آيد!
بنشين تا آيد!
دختر قصه ي ما
''رفته از کاج بلندي بالا
جوجه بردارد از لانه نور''
پسر قصه ي ما
نردبام دختري ديگر شد...
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:45 AM
* زن و شوور قمي (يه خورده هم ارازل اوباشي)
مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟
- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم
مرد : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام
مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري
* زن و شوور رشتي ( اونم از نوع غيرتيش)
مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي
زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت
زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت
مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كيلو كون رو تكون بده يه چايي ور دار بيار
مرد : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
زن : راستي ببين امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گوليمو شستي؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه
زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست
مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه به
همين راحتي ازش گذشت ! اصن خانوم جان من ميرم خونه ننم
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون
* زن و شوور ترک ( ... )
مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم
مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم
مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم
مرد : اي پوخ گويوم سوزون آقزووا
زن : سيكتير بابا
* زن و شوور سوسول (ايش)
مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن
زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته
مرد : اوا خيلي بدي تو
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:49 AM
فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چيه؟
سگ گند به فرشت ميزنه ، مرد به زندگيت
به مردي که نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگند؟
خواجه
فالگير : فردا شوهرتون ميميره
زن : اينو که خودم ميدونم . بهم بگو گير پليس مي افتم يا نه؟
وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟
هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليک کردن ادامه بده
چرا روان درماني مردها کمتر از زنها طول ميکشه؟
معمولا' بايد در روان درماني به دوران کودکي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر مي برند
وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
کار نيکو کردن از پر کردن است
به زني که هميشه ميدونه شوهرش کجاست چي ميگن؟
بيوه
تلفن همراه تنها چيزيه که مردها سرس دعوا دارند که مال کدومشون کوچيکتره
به مردي که نود درصد قوه عقلايش رو از دست داده چي ميگن؟
بيوه
چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده کرده اند
ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه براي صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزي نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟
بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه
مامان ، من شنيده ام تو بعضي از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه !؟
بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها چيه؟
مجرده ! شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده
آگهي نيازمندي : به پنج مرد زرنگ و کاري يا يک زن نيازمنديم
به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟
يک شروع خوب
وقتي خدا مرد رو آفريد ، داشت تمرين ميکرد
مرد : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم
زن : خير پيش
فرق يک مرد با يک گربه چيه؟
يکيشون يه موجود دله است که بي چشم و روئه و براش مهم نيست که کي بهش غذا ميده ، اون يکي يه حيوان ملوس خانگيه
فرق بين يک مرد باهوش و هيولاي لاک نس چيه؟
هيولاي لاک نس تا به حال چند بار ديده شده
چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:50 AM
زري به من گفت
ديشب، پريشب اشکنه داشتيم
خواستيم بخوريم، قاشق نداشتيم
خواستيم بخوابيم، بالشت نداشتيم
تو اون نم نم بارون
يارم ميزنه ويولن
برم در رو ببندم
يهو نزنه به دندم!
وااي واي!
زري به من گفت!
ما همه داد ميزديم: چي گفت!!
رو پشت بوم گفت!
چي گفت !
در گوش من گفت!
چي گفت؟!
من زن ملا نميشم!
چرا نميشي !
کاري که ملا ميکنه، در سالن رو وا ميکنه، وسط سالن جيش ميکنه!
واي واي!
زري به من گفت! و...
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:51 AM
افتتاح تونل رسالت در روز زن مبارک انشاالله شاهد افتتاح برج ميلاد در روز مرد باشيم
مادر شمعیست که می سوزد و هوا را آلوده میکند بیایید مادران خود را گاز سوز کنیم
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:52 AM
امان از دست خانومامون
اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم باكي قرار داري؟
اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا' سليقه نداري
اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته
اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه
اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري
اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه
اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي
اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس
اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه
اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي
ولي هرچي ميگن بذار بگن ماكه كارمون درسته
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:53 AM
پدر من بسيار زحمتکش است و از صبح تا شب در حال کشيدن زحمت است ! مادرم هميشه ميگويد پدرت خيلی جاکش است ! من معنی اش را نميدانم ولی فکر ميکنم مادرم هم خيلی قدر پدرم را ميداند ! پدرم خيلی قوی ميباشد يک بار که مادرم به مسافرت رفته بود و خانه ما به شدت مکان بود دختری را که در حال فرار بود دستگير کرد و به خانه آورد و به من گفت که فردا صبح او را تحويل خواهد داد ! پدرم خيلی مهربان است و مرا خيلی کتک ميزند ! يک بار که من با تيغ ريش تراشی پدرم پشم های زير بغلم را زدم پدرم خيلی عصبانی شد و با لقد به صورت من کوبيد !
پدر من بسيار تحصيل کرده ميباشد و تا دوم راهنمايی درس خوانده ميباشد و پدر بزرگم هميشه به من ميگويد در خاندان ترک زاده تبريزی فقط پدر تو موفق شده دبستان را تمام کند !
مادر من هميشه در حال گريه ميباشد ! من فکر ميکنم او از دوری پدرم اينقدر ناراحت است چون پدرم شبها تا ديروقت در کار ميباشد !
پدر من در درسهايم به من خيلی کمک ميکند و به من خيلی ديکته ميگويد و من خيلی خوشحالم که پدرم نميتواند ديکته ای را که خودش گفته صحيح کند !
شغل پدر من آزاد است او صبح ها در باشگاه بيليارد مشغول کردن توپ در سولاخ ميباشد و شب ها با دوستانش در حال الواتی ميباشد !
پدر يک فعال سياسی است و شبها با يکی از دوستانش اعلاميه ميچسبانند.
البته من هنوز متوجه نشده ام چرا از اين اعلاميه ها روی در هر خانه ده دوازده تا ميچسبانند ! البته تازگی ها پدرم از لای در می اندازد ! من هميشه دوست دارم مثل پدرم شوم و من بسيار پدرم را دوست ميدارم.
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:53 AM
منتظر
بیست سال قبل بود.استکان چای رو گذاشتم جلوش.نمی دونستم چطوری بهش بگم.سه سال بود ازدواج کرده بودیم.اما هر وقت از بچه دار شدن حرف میزدم ترش میکرد.دل تو دلم نبود.وقتی چای سرد سرد شد مثل یخ ،بدون قند سر کشید.همه کارهاش سرد بود ،حتی چای خوردنش.می خواستم بعد از شام بهش بگم اما بیرون رفت.فکر کردم زود برمی گرده.ولی ازش خبری نشد.به هیچ کس چیزی نگفتم.می گفتم برمی گرده ،اما امشب عروسی پسرمونه و اون هنوز برنگشته...
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:54 AM
ميگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگويي بميرميميرم... باورم نمي شد... فقط يک امتحان ساده به او گفتم بمير...! سالهاست در تنهايي پژمرده ام... - کاش امتحانش نمي کردم
---------------------------------------------------------------------------
تو كتاب خوندم سيگار بده ديگه نكشيدم، تو كتاب خوندم مشروب بده ديگه نخوردم، تو كتاب خوندم دروغ بده ديگه نگفتم، تو كتاب خوندم عشق بده، ديگه كتاب نخوندم
---------------------------------------------------------------------------
اي کاش دوست داشتن را تجربه نمي کردم، تجربه ي تلخي بود... ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو کند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد
--------------------------------------------------------------------------
افسوس.... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم... آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم... و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم -
---------------------------------------------------------------------------
پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته ام
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:54 AM
وضعيت ظاهري: شخص لات به کسي گفته ميشود که با ساختن يک ID يا يک Profile با اسمهاي ساختگي، خفن يا گول زننده به لاتبازي مي پردازد.
فعاليتها:
1- در Chat Roomها با فونت شماره 32 اقدام به لاتبازي ميکند.
2- با استفاده از زنجير و چاقو (در اينجا منظور انواع Booterها ميباشد) اقدام به لاتبازي ميکند.
راه حل: استفاده از قابليت Ignore يا Block در Messengerها.
لات بازي در وبلاگ:
الف: ساخت وبلاگ: (لاتِ بيکار!) وبلاگي که معمولا با اسامي مستعار ولي پر از مصداق ساخته شده و اقدام به نوشتن مطالب براي کوبيدن شخص خاصي ميکند.
فعاليتها: نوشتن در وبلاگ
ب: لات بازي در سيستم نظرخواهي: (لاتِ بزدل!)
وضعيت ظاهري: دو حالت دارد. يا بدون اسم و مشخصات مي باشد يا اينکه با اسامي افراد ديگر اقدام به نوشتن نظرات ميکند.
راه حل: ندارد!
لات بازي در وب سايت:
الف: ساختن وب سايت: (لاتِ بيکار ولي اينکاره!) با ساختن يک سايت با موضوع و هدفي خاص اقدام به لات بازي ميکند.
ب: هکر (لاتِ خيلي اينکاره!): اين پيشرفتهترين لاتبازي در نوع اينترنتي ميباشد که شخص لات با تکيه بر علم و استعداد خود اقدام به لاتبازي کرده و بعضي موارد قدرت اين لاتهاي خيلي زياد است و از آنها به ''''گنده لات'''' نام برده ميشود!
نتيجه گيري اخلاقي: بعضي وقتها لاتبازي لازمه.
نتيجه گيري تاريخي: لات هم لاتهاي قديم.
نتيجه گيري اجتماعي: لاتبازي کار هر کسي نيست.
نتيجه گيري اقتصادي: لاتبازي پشت کامپيوتر خرج داره (اکانت اينترنت ميخواد!)
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:57 AM
همسر عزيزم ! آن استكان چايي را كه ديشب خوردي ، پبر از آرسنيك و مرگ موش بود ! از اين كه هنوز نمردي از تو تشكر مي كنم !(همسر پشيمان )
به دادگاه لاهه : اينجانب ميلوسوويچ تا آنجا كه يادم هست فقط 33333 به اضافه چند تا « 3» ي ديگر آدم هاي اهل بوسني را كشتم و از اين كه اينقدر در 3 اصراف كردم و سه كردم ، صميمانه معذرت مي خوام ! ( ميلوسوويچ )
آقاي قاضي !باور كنيد من مقتول را ابتدا خفه كرده بعد اجزاي بدنش را به طور مساوي و دقيقا به 74 تكه مساوي تقسيم كردم ، از اين كه در پرونده من آمده است ، اجزاي بدن مقتول را ساطوري كرده امجدا شرمنده ام ف اينقد هم نامرد نيستم .( قاتل .. باب ! خيلي قاتله )
شريك گرامي ام ! از اين كه برايت حبس ابد بريده اند خيلي ناراحتم . باور كن كه قصد نداشتم سرت كلاه بگذارم ، فقط من 10 فقره چك تضميني از توي گاوصندوق دزديدم . آخ اين خيانت محسوب مي شه ؟ خودت قضاوت كن .( شريك بند كيف )
دوستم ، خلبان از دست رفته ! آن روزي كه مرا در جلوي جمع مسخره كردي تصميم گرفتم از تو انتقام بگيرم . ديروز « من » باك بنزين هواپيما يت را خالي كردم اما نيت « من » در درجه اول صرفه جويي در مصرف سوخت بود .اميدوارم در آب ها و ابرها به تو خوش بگذرد .( دوست خلبان از دست رفته )
كوسه هاي عزيز ! دندان هايتان را مسواك كنيد . هر چند عذاب وجدان گرفته ام اما قايقي كه تا 1 ساعت ديگر به محل تجمع شما خواهد رسيد ، پر است از ميخ و گلميخ ، مواظب باشيد دل درد نگيريد .(تابوت ساز)
پدر بزرك بزرگوارم !پزشكان اميروز گفتند پدربزرگ 120 ساله تو امشب مي ميرد . باور كن از اين كه اين همه عمر كرده و خسته شده بودي ، ديشب تصميم گرفتم در عزايت كيم چاشني هاي «غير توصيه شده » بريزم . در ضمن وصيتنامه ات را هم يك كاري كرده ام ديگه ،البته زياد نگران نخواهي شد.( نوه منتظر الارث)
sina
Saturday 2 May 2009-1, 09:57 AM
عقل:
به زني که 1 درصد مغزش کار کنه ميگن: فمينيست!
به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده ميگن: بيوه!
دشمن:
هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!
هر مرد باهوشي تنها يه دشمن داره: اونم زنشه که از حسودي داره ميترکه!
انتقام:
بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه!
بهترين انتقام از مردي كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ با اون مرده برين خانوم بازي!
دعوا:
طلا و جواهر تنها چيزيه که زنها سرش دعوا دارن که مال کدومشون بيشتره.
تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره.
تفاوت:
فرق يه زن با گربه چيه؟ گربهها از موش نميترسن اما زنها...!
فرق يك مرد با گربه چيه؟ يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده، اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه!
روان درماني:
چرا روان درماني زنها بيشتر از مردها طول ميكشه؟ به اين خاطر روان درماني زنها بيشتر طول ميکشه که روانشون پاکه و بايد از اول ساخته بشه!
چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟ معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!
وقتي خدا:
مرد رو آفريد: داشت تمرين ميكرد!
زن رو آفريد: فهميد فقط تمرين مهم نيست، شرايط آب و هوايي هم تو برد و باخت مؤثره.
چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
جواب خانمها: چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!
جواب آقايان: چون زن خوشگل کميابه، اما زن باهوش اصولا نايابه.
فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
جواب خانمها: هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!
جواب آقايان: احتمالا به هيولاهه خبر داده بودن که خلاصه يه زن باهوش کشف شد! اومد تماشا کنه.
وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
جواب خانمها: كار نيكو كردن از پر كردن است!
جواب آقايان: استثنائا موافقم، چون براي آفريدن يه زن درست حسابي خيلي ديگه بايد تمرين ميکرد.
وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
جواب خانمها: هيچي، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!
جواب آقايان: و اين کاريه که تا ابد ادامه داره. چون هيچوقت نميتونه درست هدفگيري کنه.
چرا مردا هيچوقت از حرفهاي زنها سر در نميآورند؟
جواب خانمها: چون مخ درست و حسابي ندارند!
جواب آقايان: براي اينکه هيچ رابطه منطقي بين 2 تا حرف پشت سرهم خانوما وجود نداره. واسه همين مردا سر در نميارن.
و اين داستان ادامه دارد...
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:01 AM
ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(action) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید
گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند
ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! ---------- نیست ولی ---------- ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت آقا خسته نباشید است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:02 AM
با حال: استادی که در جلسه امتحان تقلب نگيرد.ميان ترمها را تصیيح نکند .حضور و غياب نکند.استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد.
ضد حال : مراقبی که جای دانشجويان را در جلسه امتحان عوض کند.
دوزاری : ده شاهی سابق :مدرک دانشگاه آزاد.
سشوار : وسيله اي که باد گرم توليد ميکند،کولر دانشگاه.
شناسنامه: مشخصات اصطلا حات دانشجويی که نام و نام خانوادگی،نام پدر،شماره دانشجويی همره با تعداد واحد های يک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد.متخصصّ ّ در امور خاستگاری و بعله برون و عشق و لبخند.
عشق و صفا: آغاز زندگی مشترک.اول بدبختی.پايان دوران کلش کلش.آشنايی بيشتر با وزير جنگ.
جوشکار: متخصص در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی.
آب خنک: خوردن آن معادل اخراج است.پاداش فعاليت های سياسی.چيزی که به وفور يافت ميشود.
کبريت بی خطر :دانشجويی که فقط کار فرهنگی و علمی انجام ميدهد.دانشجوی غير سياسی.مصداق ضرب المثل ''اهسته بيا تا گربه سلف شاخت نزنه''.
سوتی: سه کردن .ضايع بازی .کسی که در نقليه دانشگاه با بوق به زمين بخورد.دانشجويی که مسله را حفظ کند ولی پای تخته يادش برود.دانشجويی که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند.رو شدن تقلب.
هيت پاکسازی: دانشجويی که هميشه در سلف و تريا و بوفه نشسته باشد.گشنه.نخورده.
بد شانس: مشروط با معدل 11،98 يا 11،99.
شمع و گل و پروانه: دانشجويانی که در جلسه امتحان کنار هم بشينّند.
بدل کار : جانشين.کسی که در کلاس های عمومی بجای دوستش حاضری بزند يا دنبال نمره برود.فداکار.
زوج خوشبخت: کسانی که در دانشگاه دست همديگر را ميگيرند تا گم نشوند.نديد.پديد
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:03 AM
دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه...
وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه... ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکستتش نبره.
دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيا حادثه آفرين و قانون شکن باشيم.
عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه.
آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند... و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم.
زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن.
نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم.
زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو.
براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبدا دلش بشکنه.
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:04 AM
اصولا واژه خودکشي به معني خود کشتنه. يعني در اين عمل فرد اونقدر خودشو ميکشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنجهاي فراوان يا بالعکس صورت ميگيره
به نظر من خودکشي کار چندان جذابي نيست ولي بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش ميارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولي همچين بگي نگي بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که ميگن خودکشي خيلي راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاري قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست
اول از همه اون کسايي که مي خوان خودکشي کنن رو دستهبندي ميكنيم
کسي که در عشقش شکست خورده
کسي که ور شکست شده
کسي که قاط زده ( مثه من)
کسي که از زندگي خير نديده
کسي که بدجوري روش فشار اومده
کسي که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه
و خلاصه هر کسي که يه جورايي به آخر خط رسيده
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم ميرن، ولي خدا همشون رو رحمت کنه
شما جزو كداميك از دستههاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد براي خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد
حالا فرض ميکنيم: طرف تنها مياد توي يه اتاق و در رو قفل ميكنه و عزمشو براي خودکش جزم ميكنه. به دور برش نگاه ميكنه و اين وسايل رو ميبينه
طناب
سيخ کباب
کبريت آغشته به بنزين
قرض دياز پام
آمپول هواي تهران
دندون مصنوعي حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نايلون
چاقوي ميوه بري
نخ کاموايي
سوزن لحاف دوزي
تيغ ريش تراشي مصرف شده
مرگ موش
خب... براي شروع بد نيست
ولي نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب ميكنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلي مهمه
فرض کنيد درب اتاق شما رو ميشکنن و شما رو در حالتي پيدا ميکنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب ميخوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقاي پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايي شلوارتون هم خيسه
نه... خودتون جاي تماشاگرا باشين، حالتون بهم نميخوره؟ احساس انزجار بهتون دست نميده؟
قيافه شما بعد از خودکشي بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنيتر باشه تا دل همه حسابي بسوزه
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزي... و خفهگي با گاز رو خط بگيريد
يه بنده خدايي از دوستان، خيلي جالب خودکشي کرده که در نوع خودش يه ابتکاره
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توي سوراخاي دماغش و با انگشتاي ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد
فقط بدي کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتاي شصتشو از توي دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشي ترحم کسي رو بر مي انگيزه؟
يا اونايي که روي سرشون نايلون ميکشن و دور گردنشون روي نايلون رو با طناب ميبندن و يا اونايي که خودشون رو جلوي ماشين ميندازن و له ميشن... اينا همشون ديوونهان
خودکشي ايدهآل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبي، بدون تاثيرات بد و منفي روي صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاري و باشه
ژاپونيها يه جور خودکشي جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روي سينه فرو ميکنن توي قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس مي کنيد که توي سينه تون آب جوش داره قل ميزنه. ولي حداقل، عوارض ظاهري نداره. ولي بديش اينه که حتما ميميريد
در صورتي که خودکشي وقتي خوبه که شما نميريد
يه جور خودکشي که بيشتر بين شکموها رواج داره استفاده از خوراکي براي مردنه. اين نوع خودکشي خيلي حال داره
چون حداقل گشنه نميميري! و خوبي مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نميرسي و معمولا زنده ميموني. نمونهاش اينكه: يه بنده خدايي که با سيتا قرص ديازپام خودکشي کرد و دور و بريها به هواي اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: اي دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو ميجوه. زنده بگوري خداييش وحشتناکه
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد
يه موضوع مهم توي خودکشي، پشيموني ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو ميکشن، وسط يا آخر کار پشيمون ميشن و اين در حاليه که هيچ راهي براي برگشت نيست. يه يارويي براي خودکشي يه تيکه پارچه رو گلوله ميکنه و فرو ميکنه توي حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولي همون لحظه پشيمون ميشه و اين درحاليه که داره خفه ميشه... يارو ميدوه بيرون و از شدت عجله از روي پلههاي آپارتمان پرت ميشه پايين و ميميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزي اعلام شد نه خفگي
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولاني باشه
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلي طول ميکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگي خون روي زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد
يا استفاده از گاز شهري امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روي هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنيد
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد
زمان خودکشي رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشي از ريخت و قيافه بيفتيد
بهترين لباستونو تنتون کنيد
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشي رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد
خواهشا زياد کثيف کاري نکنيد
موقع خودکشي لبخند بزنيد تا لبخند روي لبتون باقي بمونه
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلي وحشتناکه
يه بسته دستمال کاغذي حتما روي ميزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشي مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد
يه جوري خودکشي کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد
دليلتون براي خودکشي قانع کننده باشه
براي مسايل عشقي خودکشي کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشي حتما يه فال حافظ بگيريد
قبل از خودکشي استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي
اگه توي دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلي رمانتيکتر و روياييتر به نظر مياد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه
قبل از خودکشي حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد
حالا جديد ترين و راحت ترين روشهاي خودکشي
براي جنس نرينه
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذي براي هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه
براي جنس مادينه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره
خواهش ميکنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسي
توي جهنم ميبينمتون
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:04 AM
به بهترين تحقيقات علمي جهان كه خنده دار هستند جايزهاي نظير نوبل دادهشد لندن،
خارجي. علمي. نوبل.
هر سال در دانشگاه هاروارد همزمان با مراسم اعطاي جوايز نوبل در رشتههاي مختلف علوم در اكادمي علوم سوئد، مراسم شبه جدي- شبه طنز آلودي برگزار ميشود كه در آن به بهترين تحقيقات علمي كه ابتدا شخص را به خنده مياندازند و سپس او را به تفكر وامي دارند، جايزه اعطا ميشود.
مبتكران اين جايزه بديل جايزه نوبل براي آن نام 'ايگنوبل ?' Ig Nobel? را برگزيدهاند كه يك معناي آن امر عادي و داني در برابر امر استثنايي و عالي است.
برندگان جوايز سال جاري از كشورهاي مختلف برگزيده شده بودند و شماري از دانشمندان از كشورهاي دور و نزديك از ژاپن گرفته تا استراليا و زلاندنو و كشورهاي اروپايي در آن شركت كرده بودند.
كار اعطاي جوايز نيز بر عهده چهار برنده جايزه نوبل در سالهاي گذشته گذارده شده بود.
يكي از اين چهار نفر 'رابرت ويلسن' برنده جايزه نوبل سال ? ?????بود كه به واسطه كشف 'تشعشع زمينه در كيهان' جايزه نوبل را دريافت كرده بود.
جايزه ايگنوبل سال جاري در رشته زيست شناسي به يك گروه بينالمللي از محققان تعلق گرفت كه بوي ادرار ترشح شده از بدن ? ????گونه قورباغه مختلف را فهرست كردهاند.
يكي از كاركردهاي اين رايحهها جفت يابي و همسرگزيني است. جايزه ايگنوبل شيمي نيز به دو شيمي دان از دانشگاه مينه سوتا اعطا شد كه نشان دادهاند افراد ميتوانند در درون شربت و شهد و انگبين با همان سرعتي شنا كنند كه در آب شنا ميكنند.
محققان اروپايي جايزه ايگنوبل در حوزه ديناميك سيالات را با اندازه گيري سرعت خروج ادرار پنگوئنها، نصيب خود كردهاند.
محققي از ميسوري نيز جايزه ايگنوبل پزشكي را به واسطه ابداع بيضه مصنوعي براي سگها در سه اندازه مختلف و سه درجه متفاوت از سفتي و محكمي، احراز كرده است.
جايزه ايگنوبل فيزيك به دو محقق استراليايي از دانشگاه كوئينزلند تعلق گرفت كه نشان دادهاند قير جامد، عملا نظير يك سيال عمل ميكند و تحت نيروي جاذبه قطره قطره بخشهاي خود را به پائين ميريزد با اين تفاوت كه جدا شدن و سقوط هر قطره از اين قير جامد نه سال به طول ميانجامد.
يكي از برندگان ايگنوبل سال جاري در توضيح هدف مسابقه ايگنوبل و نقش آن تاكيد كرد كه در جهان كنوني فعاليتهاي علمي به يك مسابقه خشن براي دستيابي به بودجههايي كه از طرف نهادهاي مختلف به پروژههاي علمي تخصيص داده ميشود بدل شده و اين امر سبب ميشود تا افراد از اين نكته غفلت كنند كه علم داراي يك جنبه انساني و خاكي و زميني نيز هست و در عين جدي بودن ميتواند سرشار از طنز باشد.
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:05 AM
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
حوصلم سررررررررررر رفته
شایدممممممممممممم
هوسلم ثررررررررررر رفطح
من وقتی حوصلم سر میره سعی می کنم از پنجره اتاقم طوری تف کنم که بیافته تو باغچه. سعی می کنم که طوری تو دیوار مشت بزنم که جای چهار تا انگشتم بمونه. اگه کسی تو ساختمونم نباشه، به جای پایین رفتن از پله نرده ها رو با دستم می گیرم و پایین می رم.
من وقتی حوصلم سر می ره، یه چند تا دختر گیر می ارم و عاشقشون می شم. از بین اون دختر ها اونایی رو که مطمئنم عمرا راه نمی دن، انتخاب می کنم و بهشون ابراز عشق می کنم. بعدش یه مدتی از عشق اون دخترها دیوونه می شم، وقتی که طرف با شدت گفت برو دنبال کارت، میرم و تریپ عاشقای شکست خورده رو می گیرم.
من وقتی حوصلم سر می ره می شینم رو راههای مختلف خودکشی فکر می کنم. بعدش می رم سراغ راه های کشتن افراد دیگه. تمام صحنه هاش رو تو ذهنم مجسم می کنم. معمولا تو این صحنه ها وکیلی رو هم که بعدا قراره مسولیت وکالت من رو بر عهده بگیره، تصور میکنم. به نظرم سعی کنه که من رو دیوونه جلوه بده که دارم نزنن. البته اولش احتیاج است که من با استناد بر دوران کودکی و عقده های فرو خورده روانی(که هر شخصی یه چند هزارتایی می تونه جور کنه) قتل رو برای وکیلم موجه جلوه بدم.
من وقتی حوصلم سر می ره، ساعت ها می شینم به یه لیوانی که روی میزه، خیره می شم که بتونم حرکتش بدم. اما نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم این کار رو بکنم.
من وقتی حوصلم سر میره اونقدر می خورم که دیگه به سختی می تونم حرکت کنم. اونوقت یاد چاقیم می افتم و در کنارش یاد ریزش موهام. میرم و تو اینه موهام رو نگاه می کنم که ببینم نسبت به قبل چقدر ریخته. البته ناراحت نمی شم که داره موهام میریزه. من دوست دارم زشت بشم. چون اونوقت دختر های بیشتری هستند که من می تونم بهشون ابراز عشق کنم و مطمئن باشم که عمرا به من با اون قیافم راه نمی دند.
من وقتی حوصلم سر می ره از این که خدا مرده، به این میرسم که حیف شده که خدا مرده. بعد، از این که حیف شده که خدا مرده می رسم به این که حیفه که من بمیرم. بعدشم فکر کردن به راه های خودکشی را به زمانی بعد موکول می کنم. در این بین سعی می کنم مخ یکی رو به کار بگیرم که قبول کنه که خدا هست یا بودنش خوبه.
من وقتی حوصلم سر می ره، یه مخلوط اب غوره غلیظ میخورم. بعدش بی حال می شم ، می رم و می افتم تو رختخواب تا خوابم ببره، اما اصلا خوابم نمی بره، اونوقت به خدا گیر می دم که هوی قشنگ!! من که حتی نمی تونم بخوابم چی جوری تو زندگیم موفق بشم، بعدش یادم می افته بر طبق یه عادت قدیمی خدا رو کشتم، و بعدش بحث استدلال اینکه حیف شده خدا مرده می رسه و ....
من وقتی حوصلم سر می ره، می شینم و به این فکر می کنم که کاشکی می شد با این هیکلم برم تو مخم زندگی کنم، اخه ادمهای اون تو خیلی بهترند. همشون رو خودم طوری ساختم که من رو دوست دارند.
من وقتی حوصلم سر می ره، به عکس های روی دیوار اتاقم خیره می شم و به این فکر می کنم که کاشکی همه چی مثل اونها ساکن و بی تغییر بود. کاشکی حوصلم از حوصله سررفتگی سر نمی رفت، چون اونوفته که دیگه هیچ راهی برای فرار ندارم. برای مرتبه یک حوصله سر رفتگی هزاران تا راه دارم، اما برای مراتب بعدی هیچ چی...
من وقتی حوصلم سر می ره و دیگه هیچ کدوم از راه های بالا جواب نمی ده، می شینم و این چرت و پرت ها رو می نویسم، اما واقعیتش دیگه حوصله نوشتن هم ندارم.
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:06 AM
برزن : ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني
راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ)
ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن ، زنها
زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند
نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوعفحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم
مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود : 1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.
2. زني که گوش مردش را مي کشد.
3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.
4. ...
زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.
زنبيل : نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است
همزن : بدبخت ، مردي که همزمان چند زن دارد
کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد.
زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي
زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس
زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:07 AM
دبير زيست:عشق مرضي است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.
دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است که در قلب اثر دارد.
دبيرديني:عشق يک موهبت الهي است که خداوند براي بندگانش هديه کرده است.
دبير رياضي:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن.
دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايي است که هر عشقي را به طرف خود جذب ميکند.
دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون پاک باشد.
دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ي هر قلبي اصابت ميکند
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:07 AM
مامور: كجا داری ميری؟
يه نفر: خونه.
مامور: از كجا ميای؟
يه نفر: از محل كار.
مامور: واسه چی؟
يه نفر: چون كارم تموم شده.
مامور: دانشجويی؟
يه نفر: نه.
مامور: قبلا'' هم دانشجو نبودی؟
يه نفر: نه ، من از اول تنبل بودم!
مامور: حرف اضافی موقوف! بابات دانشگاه رفته؟
يه نفر: نه ، بی سواد بود.
مامور: پس تو چرا قيافه ت مشكوكه؟!
يه نفر: نمی دونم! اگه دستور ميدين جراحی پلاستيك كنم!
مامور: نه ، خودمون تغيير قيافه ت ميديم! شغلت چيه؟
يه نفر: حسابدارم.
مامور: پس اختلاس می كنی؟
يه نفر: نه ، جمع دارايی ام صد هزار تومان نميشه.
مامور: پس همه ی پولهاتو از مملكت خارج كردی؟
يه نفر: نه ، من تا حالا دلار نديدم.
مامور: حسابدار دانشگاهی؟
يه نفر: نه.
مامور: پس حسابدار كجايی؟
يه نفر: روزنامه.
مامور: پس اينطوووووررررر.....
﴿در اين لحظه مذاكرات جدی تر ادامه ميابد﴾...
مامور: پس معتادی؟
يه نفر: آخ! نه ، من ورزشكارم.
مامور: پس مخالف مايلی كهن هستی؟
يه نفر: آخ سرم! به خدا مخالف مايلی كهن نيستم.
مامور: پدرسوخته ، طرفدار منچستر يونايتدی؟
يه نفر: آخ شكمم! به خدا من طرفدار تيم ملی هستم.
مامور: پس تو بودی روز مسابقه ی ايران و استراليا توی خيابون مست كرده بودی و می رقصيدی؟
يه نفر: آخ پام! به خدا من نبودم. اون روز من گلاب به روتون ﴿...﴾ داشتم اصلا'' توی خيابون نيومدم.
مامور: چرا صورتت رو اينجوری كردی؟
يه نفر: مگه چه جوری شده؟!
مامور: برای چی صورتت زخميه؟
يه نفر: شما زدين.
مامور: مشروب می خوری ، ميای توی خيابون ، سخنرانی می كنی؟
يه نفر: من؟! اينجا كه كسی نيست براش سخنرانی كنم.
مامور: بگو اسم مشروبی كه خوردی چی بود؟
يه نفر: من نخوردم.
مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس جانی واكر. از كجا خريدی؟
يه نفر: من نخريدم.
مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس از جردن ، از اصغر سياه خريده.
يه نفر: به خدا من اصغر سياه رو نمی شناسم.
مامور: غصه نخور! بعدا'' كه اصلاح شدی اول روزنامه رو ول می كنی ، بعدا'' با اصغر سياه هم آشنا ميشی
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:08 AM
اهل ايرانم من
و طبيعي است که در خارج ايران باشم
روزگارم بد نيست
مدتي پيش کمي بهتر بود
لقمه ناني دارم
که قرار است همان لقمه نان را بدهم با احساس
به فلسطين و حماس
من کمي خوشحالم
غالبا اينطوري است
بخصوص اينکه قرار است که سال جاري
سال سگ باشد و ما نيز فراري از آن
سال سابق هم از سوي دگر
سال سگ بود
چه سال خوبي!
من در اين سال سگي را ديدم
او سگي بود مودب و تميز
نه چو سگ هاي دگر دندان تيز
سگ آرامي بود
او نجس پاکي را باور داشت
و غني سازي را مي فهميد
او توجه مي کرد که جلوي عکاس
سر خود را به زمين بگذارد با احساس
بعدها شايع شد
که سگ قصه ما کلاش است
و غذايش آش است
من هواپيمايي ديدم در سال سگي
که فرو افتاد با صد عکاس
چه هواپيماي بي نقصي!
گفته شد رادارش کج شده است
و قرار است که در سالي بعد
همزمان با همه چيز
جهتش راست شود
عقربک هايش اما چپ مي ماند
من در اين سال سگي
مرد خوش تيپي را ديدم با چشم خودم
کور شد چشم من از ديدن او
بسکه او خوشگل بود
همه گفتند که اين زيبارو
پرزيدنت جديد شماست
من که از خوشحالي دق کردم
همه گفتند که محمود عزيز
تا دو سال ديگر
يا خودش غايب خواهد شد
يا که آقا را ظاهر خواهد کرد
من رئيسي ديدم
که گلستان را مي گفت گلستان چاي است
معتقد بود که تاريخ همان فيزيک است
معتقد بود که آزادي يک زاويه قائمه است
سيصد و شصت و يا صد و هشتاد درجه
معتقد بود هنرمند غني سازي بايد بشود
تا شکوفا گردد
- يا شکوفه بزند-
معتقد بود پزشکان بايد
سانتريفوژ بگيرند به دست
و به جاي واليوم
اورانيوم بدهند
سال سگ سال پر احساسي بود
که همان زيبارو عاشق زر زر شد
- کار او زربافي – -
- مثل يک دختر همسايه که چسب
مي شود
مي چسبد
قصه عشق زري و زييا همه جا پر شده بود
- بگذاريم که احساس زري نيز هوايي بخورد
من وزيري ديدم
که انشتين جلوش کم آورد
او تمام جدول هاي عالم را
ضرب در دو مي کرد
حاصلش را از ده کم مي کرد
و به اندازه تنهائي هر دانشگاه
حجت الاسلامي لازم داشت
من قطاري ديدم پر استاد
که سوي قم و نطنز عازم بود
و هواپيمايي ديدم که فقيهان را مي برد
به رم يا پاريس
من در اين سال سگي
گربه ايران را ديدم
- که هراسان شده بود-
و به جاي گريه خنديدم
ياد آن تام و جري افتادم
گاه بايد خنديد
گاه بايد گرئيد
گاه بايد لب جو
مشتي آب خنک برداشت و
به ديوار جهان پاشيد
و به ديوار نوشت:
سال سگ بر همگان ميمون باد
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:09 AM
I ran into a stranger as he passed by,
بامردي كه در حا ل عبور بود برخورد كردم
"Oh excuse me please" was my reply.
اوو!! معذرت ميخوام
He said, "Please excuse me too;
من هم معذرت ميخوام
I wasn't watching for you."
دقت نكردم
We were very polite, this stranger and I.
ما خيلي مؤدب بوديم ، من واين غريبه
We went on our way saying good-bye.
خداحافظي كرديم وبه راهمان ادامه داديم
But at home a difference is told,
اما در خانه چيزي متفا وت گفته ميشه
how we treat our loved ones, young and old
با آنهايي كه دوست داريم چطور رفتار ميكنيم
Later that day, cooking the evening meal,
كمي بعد آنروز، در حال پختن شام
My son stood beside me very still.
پسرم خيلي آرام كنارم ايستا د
As I turned, I nearly knocked him down.
همينكه برگشتم به اوخوردم وتقريبا" انداختمش
"Move out of the way," I said with a frown .
" اه !! ازسرراه برو كنار"
بااخم گفتم
He walked away, his little heart broken.
قلب كوچكش شكست ورفت
I didn't realize how harshly I'd spoken.
نفهميدم كه چقدر تند حرف زدم
While I lay awake in bed,
وقتي توي تختم بيدار بودم
God's still small voice came to me and said,
صداي آرام خدا در درونم گفت
"While dealing with a stranger, common courtesy you use,
وقتي با يك غريبه برخورد ميكني ، آداب معمول را رعايت ميكني
But the children you love, you seem to abuse.
اما با بچه اي كه دوست داري بد رفتار ميكني
Go and look on the kitchen floor,
برو به كف آشپزخانه نگاه كن
You'll find some flowers there by the door.
آنجا نزديك در چند گل پيدا ميكني
Those are the flowers he brought for you.
آنها گلهايي هستند كه او برايت آورده است
He picked them himself: pink, yellow and blue .
خودش آنها را چيده: صورتي و زرد و آبي
He stood very quietly not to spoil the surprise,
آرام ايستاده بود كه سورپريزت بكنه
and you never saw the tears that filled his little eyes."
وهرگز اشكايي كه چشماي كوچيكشو پر كرده بود نديدي
By this time, I felt very small,
در اين لحظه احساس حقارت كردم
and now my tears began to fall .
واشكام سرازيرشدند
I quietly went and knelt by his bed;
آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم
"Wake up, little one, wake up," I said. "
بيدار شو كوچولو ، بيدار شو
Are these the flowers you picked for me?"
اينا گل ها ين كه تو برام چيدي؟
He smiled, "I found 'em, out by the tree.
او خنديد? اونارو كنار درخت پيدا كردم
I picked 'em because they're pretty like you.
ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن
I knew you'd like 'em, especially the blue ."
ميدونستم دوستشون داري ، مخصوصا" آبيه رو
I said, "Son, I'm very sorry for the way I acted today;
گفتم پسرم واقعا" متاسفم ازرفتاري كه امروز داشتم
I shouldn't have yelled at you that way ."
نميبايست اونطور سرت داد بكشم
He said, "Oh, Mom, that's okay. I love you anyway."
گفت :اشكالي نداره من به هر حال دوستت دارم مامان
I said, "Son, I love you too,
گفتم :من هم دوستت دارم پسرم
and I do like the flowers, especially the blue."
و گلهارو هم دوست دارم ، مخصوصا" آبيه رو
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:10 AM
من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان 500 دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانواده ما خوش اومدي!
نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد!
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:11 AM
بيشترين صحبتي كه پليس مي كند : حركت كن
ـ بيشترين نظم و انضباط ترافيك : فقط جايي كه پليس ديده مي شود
ـ احساس بعد از جريمه شدن : بد شانسي
ـ دوست داشتيد پليس بوديد؟ نه خيلي سخته
ـ اگه پليس بوديد چه مي كرديد ؟ با دقت و پشتكار درست كار مي كردم
ـ سخت ترين كار پليس : ايستادن در چهار راه هاي كثيف تهران
ـ بيشترين جريمه : مد روز ـ چراغ زرد ـ موبایل
ـ پركارترين پليس : پليس تهران
ـ مجهزترين پليس : پليس آلمان
ـ شيك ترين پليس : پليس آمريكا
ـ پليس بد داريم: بله تعداد انگشت شماري حرمت اين لباس را نمي شناسند
ـ پليس خوب داريم : زياد
ـ امكانات پليس خوب : واسه اين شهر كه بي فرهنگي در ترافيك رشد كرده خيلي كمه
ـ وقتي پليس تو جاده پشت سر شماست : همه قوانين را رعايت مي كنم
ـ وقتي پليس پشت سر شما نيست : بعضي از قوانين را رعايت مي كنم
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:11 AM
يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: ?اول من، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم?... پوووف! منشي ناپديد ميشه...
بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: ?حالا من، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم?... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: ?من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن?!
نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:12 AM
تولد آغاز مرگ است
-------------------------
خدايا چشمان گريانم را منتظر مگذار
--- ----------------
رفاقت قصه تلخيست که از نامش گريزانم
---------------------
لعنت بر نگاه بد رفيق
-------------------------
دو چيز صدا ندارد ننگ ثروتمند مرگ فقير
------------------
بيستون را عشق کند شهرتش فرهاد برد
---------------------------
به درويشي قناعت کن که سلطاني خطر دارد!
--------------------------
الحسود لايسود
-----------------------
نازم به ناز کسي که ننازد به ناز خويش
ما را به ناز ناز فروشان نيازي نيست
---------------------
سر اغازي که هوا تر باشد خيس يادت هستم
------------------------
زندگي نگه دار مي خوام پياده شم خسته شدم از بي وفاويي روزگار
-----------------------------
در اين دنيا که مردانش عصا از کور مي دزديدند
من از نا باوري محبت جستجو مي کردم
----------------------
زندگي دو نيمه است
نيمه اول در انتظار نيمه دوم
نيمه دوم در حسرت نيمه اول
--------------------
سالار تمام عاشقا ن
--------------------
سلطان غم مادر
-------------------
زندگانيم بر خلاف ارزوهايم گذشت
----------------
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:12 AM
مرد- بخور، يه ذره بخور ديگه
زن- نه دوست ندارم، حالم بد ميشه
مرد- بخور، به خدا تميزه تازه شستمش
زن- ميگم دوست ندارم، اصرار نکن
مرد- حالا تو بخور، اگه بخوري من حال ميکنم
زن- اگه نخورم چي؟
مرد- د بخور ديگه، اين همه واسش توي حموم زحمت كشيدم كه تميز شه تا تو بخوريش، تو بخور، جاي دوري نميره، بخور عزيزم
زن- خوب آخه بدم ميياد، چندشم ميشه، اصلا از تصور اينكه بزارمش توي دهمن حالم بد ميشه، ميترسم دلم درد بگيره آخه
مرد- نه نترس، اولش اينطوري، يه خورده كه بخوري عادت ميكني، بيشتر زنها ميخورن چرا چيزيشون نميشه پس؟
زن- غلط کردن بقيه زنها، من با بقيه فرق دارم
مرد- حالا تو هم بخور که مثل بقيه بشي، آفرين خوشگلکم. بخور عزيزم
زن- اگه يک کمي نمک بهش بزني شايد بخورم.
مرد- چشم عزيزم نمک هم ميزنم، بيا اينم نمک
زن- ببين ميدوني چيه من اصلا دلم بر نميداره بخورم. بيا و از خيرش بگذر، من بخورش نيستم، بابا صد دفعه گفتم به جاي كله پاچه حليم درست كن صبحانه بخوريم. خوب خوشم نميياد. ميگي چيكار كنم.
مرد- اصلا نميخوري نخور به ... چپ سرندي پيتي، همش رو خودم ميخورم. تو هم ...... گشنه كه بموني حاليت ميشه يه من دوغ چقدر پنير ميده.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــ
نتيجه گيري اخلاقي: اون خانومهايي كه يه جوراي ديگه فكر كردن مطمئن باشن كه مشكل اخلاقي دارن. در اولين فرصت خودشون رو به يه روانكاو معرفي كنن.
نتيجه گيري عاطفي: بابا خوب دوست نداره بخوره يه چيز ديگه بهش بديد كه دوست داره !!!!!!!
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:13 AM
بسيجي؛ « يک بار مصرف»، «کانال پر کن»، «عاشق خاکريز اول» هم ميگفتند و همه، حکايت شجاعت و مظلوميت نيروهاي مردمي است؛ اين که به کام خطر ميرفتند و در ميان آتش منزل ميکردند، اهل هجرت و جهاد بودند و در اين معرکه هيچ حد نميشناختند و به اهداف از پيش تعيين شده عملياتي نيز قانع نبودند و به هيچچيز جز عشق و ارتباط و انس با حضرتش نميانديشيدند و کسي ايشان را به اسم نميشناخت.
غذاي پرچم
معمولاً شام بچهها در جبهه خوراک سبک و سادهاي بود مثل نان و پنير و خيار و گوجه که به خاطر شباهت رنگ آنها به سه رنگ پرچم ايران (سبز و سفيد و قرمز) معروف به غذاي پرچم بود.
پشتيباني مرکز
اهل و عيال و خانواده در پشت جبهه و شهر؛ وقتي کسي مرخصي ميرفت و راهي منزل بود و از او سوال ميکردند که: کجا ميروي، فکر نميکني کار جبهه و جنگ لنگ بماند؟ او در پاسخ ميگفت: جايي نميروم، ميخواهم بروم پشتيباني مرکز را قوي کنم؛ کنايه از اين که بايد هواي برو بچهها را هم داشت؛ يک طرف قضيه آنها هستند که اگر مايل نباشند راه بيايند ما اينجا کاري از پيش نميبريم.
پشه کلاهآهني
پشههاي پا بلند و به اصطلاح نيش متهاي که از روي پوشش هم ميتوانستند نيش بزنند و نيششان فوقالعاده کاري بود؛ بعضي از آنها که آلوده بودند، وقتي نيش ميزدند، بچهها تب ميکردند. نسبت کلاه آهني که گويي از روي کلاه کاسکت هم ميتوانستند نيش بزنند يا اين که مثل سرباز هميشه مجهز و آماده مقابله بودند.
پل صراط
پلهاي چوبي، فلزي و سيماني در مناطق عملياتي؛ تعبيري بود متأثر از پل صراط قيامت، همان که در اخبار آمده از مو باريکتر و از شمشير برندهتر است؛ مثل «هر که از پل بگذرد خندان بود» نيز در فرهنگ عمومي و اجتماعي جامعه اشاره به همين پل دارد که ميگويند معمولاً هر کس داراي عمل صالح است، از اين پل به سهولت ميگذرد و در غير اين صورت به قعر جهنم و اسفل السافلين سقوط ميکند. فاصله رزمندگان با مرگ و شهادت، که گاه کمتر از به هم زدن پلکي بود، از يک طرف و وجود پلهايي که عبور و مرور بر آنها بيشباهت به بندبازي نبود با رودخانههايي که مثل اژدها زير پاي بعضي از پلها دهان گشوده بودند و ميغريدند، از طرف ديگر و اعتماد به نفس و توکل و تقوايي که جان مايه مقاومت بود. همه و همه مصداق چنين تعبيري است.
پيمان کار
کسي که با وجود حضور مداوم در جبهه و خط مقدم، شهيد نميشد و هر بار به سلامت به خانه باز ميگشت و هميشه «حلوا خور» بود و «سينهزن»؛ يعني مرتب حلواي شهادت و مرغ عزاي دوستان شهيدش را ميخورد و در عزاي آنها سينه ميزد و خودش به اصطلاح بادمجان بم بود و هيچچيزش نميشد! کسي که گويي همه کار تحويل اوست، قرارداد دارد و بايد تا آخر بايستد و کار را تمام کند.
ترکش اواخواهري
ترکش فوقالعاده ريز و ناچيز که بدن را گويي ناز ميداد و اصابت آن اسباب خجالت بود!
ترکش حسينجاني
ترکش بزرگ که کمتر از توپ مستقيم نبود؛ به هر جاي شخص که ميخورد تکه بزرگش گوشش بود! ترکشي که شهادت بر اثر اصابت آن چون و چرا نداشت و چون شهادت در اذهان عامه، بيش از همه در امام حسين(ع) ظهور دارد و ترکشي را که منجر به شهادت ميشد از آن تلقي حسين جاني ميشد. با اين احتساب، يعني ترکش شهيد کننده.
تغار
کلاه کاسکت؛ همان که بر سر بسياري از بچهها بزرگ و بيقواره بود؛ کلاههاي يک اندازهاي که براي سر سربازان هم سن و سال ساخته شده، نه کساني که کلي بارفيکس زده بودند تا قد بکشند، يا در شناسنامهشان دست برده، لباس بزرگترها را پوشيده بودند تا اعزام شوند. بچههايي که جيب پيراهنشان زير کمربند و فانوسقهشان قرار ميگرفت و سرشانههايشان دقيقاً روي آرنج و مرفقشان ميافتاد، بسيجيهاي لاغر و کوچکي که بعضاً دو نفرشان بهخوبي در يک پيراهن و شلوار جا ميشدند.
تک اسلامي
بدون اجازه و از روي اضطرار و گاه براي مزاح از سهميه چادر و سنگر ديگر دوستان خوراکي يا پوشاکي و... برداشتن.
تمبرهندي
تير قناصه؛ تفنگي که با آن ميشد وسط پيشاني را نشانهگيري کرد و «خال هندي» روي آن گذاشت.
تير اجل
خمپاره 60 که مثل تير اجل، وقت و بيوقت نميشناخت و يک مرتبه از راه ميرسيد و همه چيز را با خودش ميبرد؛ تا آن حد که حتي حسرت آخ گفتن را بر دل ميگذاشت و مهلت واکنش نشان دادن را از شخص ميگرفت؛ بيصدا و بياطلاع سربزنگاه ميآمد و دست رزمندهاي را ميگرفت و در دست صاحب اصلياش ميگذاشت؛? آب زيرکاه.
جاي تير
آثار سجدههاي طولاني بر پيشاني شخص؛ کسي که از فرط عبادت پيشانياش پينه بسته بود؛ به چنين رزمندهاي ميگفتند: جاي تير را خوب مشخص کردهاي! کنايه از اين که بين عبادت و شهادت رابطهاي وجود دارد. اين اصطلاح وقتي شايع شد که دشمن با سلاح سيمينوف مجهز به دوربين نيروها را هدف قرار ميداد و چون رو در روي هم بودند قدر مسلم اولين موضع و محل در معرض ديد، سر بود تيرها درست به پيشاني شخص اصابت ميکرد، از اين رو جاي تير ميگفتند.
چادر انفجاري
چادري که اغلب ساکنان آن پيوسته به ذکر و دعا و نماز اشتغال داشتند؛ کنايه از اين که دير يا زود چادر روي هوا ميرود. چادرهايي که رزمندگان مستقر در آن بنيه معرفتي و عرفاني و اخلاص فراواني داشتند؛ کساني که نماز شب و ادعيهشان ترک نميشد و زمينه قبول شهادت در آنها بيشتر از بقيه بود. بچهها وقتي سراغ دوستان خود در آن چادر ميرفتند بعد از آن که پذيرايي ميشدند از روي مزاح رو به هم کرده ميگفتند: بايد زودتر برويم، اين از آن چادرهاي خطري است؛ کنايه از اين که اينجا را دشمن به خاطر وجود بچههاي مخلص، بيشتر ميزند، زودتر برويم که ما هم به آتش آنها نسوزيم!
چتر جمع کن
بسيجي؛ نوجوان کم سن و سال بسيجي که در سالهاي اول جنگ، دنبال چتر گلولههاي منور پرتاب شده از سوي دشمن خود را به آب و آتش ميزد و اگر ميتوانست آن را به خانه ميبرد و به اطرافيان نشان ميداد و حس کنجکاوي ديگران را بيش از پيش برميانگيخت.
چرت خمپاره
در فاصله شنيدن صداي سوت گلوله توپ يا خمپاره، تا زمان انفجار آن، به اندازه پنج ثانيه فرصت بود نيرو دست و پايش را جمع کند تا ترکشهاي گلوله به او اصابت نکند؛ گفته ميشود اين عبارت را بيشتر در مورد خمپارههاي منور به کار ميبردند که بچهها به محض روشن شدن آسمان در حالي که ستوني به طرف دشمن ميرفتند روي زمين دراز ميکشيدند و گاه در همين فاصلهها از خستگي خوابشان ميبرد.
چلو مرگ
شام شب عمليات؛ شام آخر؛ غذاي وداع با ياران.
چهل تکه
کسي که جاي سالم در بدن نداشت؛ در هر موضعي، زخمي و نشانهاي از شجاعتي، مقاومتي و مظلوميتي؛ از هر عملياتي و هجومي، مهر و امضايي و از هر پدافندي اسم و آدرسي! درست مثل توپ چهل تکه(تيکه) و سفرههاي چهل تکه پارچهاي قديم که به هم آورده بودند و شده بود صورتي و هيئتي. هرچه بود وصلهپينه بود؛ دستکاري شده؛ گويي هيچچيز سر جاي خودش نبود؛ از پا گرفته به دست، قرضالحسنه! داده بودند و از دست گرفته به جايديگر، قطعاتي يدکي که هيچ کدام به هم نميخورد و رنگ و فرم و قالب هم نبود!
حزباللهي
کسي که به اجراي امور مستحب تقيد داشت و به ندرت مکروهي از او سر ميزد؛ دائم الوضو؛ مواظب دعا و نماز به موقع؛ در خواب و خوراک اهل اندازه نگه داشتن.
خال هندي
جاي تير سلاح سيمينوف (تفنگ قناصه) بر پيشاني؛ تشبيه محل اصابت اين تير به خال هندي که نوعاً موقع عروس شدن بر پيشاني هند و مسلکان نقش ميکنند؛ حکايت از به فال نيک گرفتن و زيبا تلقي کردن اين نوع شهادت است.
خر شيطان شدن
قضا شدن نماز صبح؛ گول شيطان را خوردن و خوابيدن تا طلوع آفتاب؛ با فرض اينکه هنوز وقت هست و دير نميشود.
خروس بيمحل
نماز شب خوان بيملاحظه؛ کسي که با صداي بلند در جمع دوستان مشغول خواب و استراحت خود راز و نياز ميکرد تا با سر و صدايش و احياناً روشن شدن فانوس، بقيه هم براي اقامه نماز برخيزند.
خوشا به حال ماهي
خوشا به حال ماهي که در آب است؛ کنايه از آن که من تشنهام؛ ? يا حسين.
دختر همسايه
پيرمرد بسيجي سختگير و نامهربان.
در بهشت بسته شدن
تمام شدن مرحلهاي از جنگ و به پايان رسيدن عمليات؛ بعد از هر عمليات و اين اواخر بعد از آتشبس و قبول قطعنامه، بچهها مرتب به خود با حسرت نهيب ميزدند که: ديدي در بهشت بسته شد و نتوانستيم از فرصت استفاده کنيم و به جمع شهدا بهپيونديم؟
در وقت اضافه خود را جا کردن
در عمليات مرصاد شهيد شدن؛ نسبتي بود براي شهداي عمليات مرصاد؛ کساني که در طول ساليان دفاع جبهه بودند؛ اما در عمليات مرصاد فوز عظيم شهادت نصيبشان شده بود؛ کنايه از اين که اگر در وقت اصلي بازي جنگ! نتوانسته بودند بازي را ببرند در وقت اضافه- عمليات مرصاد- به زور هم که شده، خودشان را در صف و جمع شهدا جا کردند و به آنها پيوستند.
سيد مهدي فهيمي
منبع: گزيده فرهنگنامه جبهه انقلاباسلامي ايران در جنگ تحميلي
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:14 AM
منبع : ارسالي از گروه کوچه پس کوچه
ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند
چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه
آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي
چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد
چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد
شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چيه ؟هر دو تاشونو دير كشيدن بيرون
فرق باطري با مرد چيست؟ باطري اقلا يک قطب مثبت داره ولي مرد هيچ چيز مثبتي نداره
اختراعي که براي جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
چه طوري زير دريايي بعضيها رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در ميزنه
ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است
خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده
بعضيها را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد
چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما ميروند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود
چرا بعضيها با دو دستشان دست ميدهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند
چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:15 AM
آدم رند و شماره رند
--------------------
----------------------
ما سابق بر اينها دو جور آدم رند داشتيم. يکي آن رند عاشق عالم و آدم سوز را که با مصلحت بيني کاريش نبود
و پشت پا به کل و کمپلت تعلقات دنيا زده بود به طوري که گاهي حتي يک ليوان آب ناقابل هم کسي دستش نمي داد.
[مصراع : رندان تشنه لب را آبي نمي دهد کس (چه رسد به سون آپ)]
ما فعلا به اين نوع ناياب رند کاري نداريم ، چون نمونه کم داريم اما يک مدل رند ديگر هم داشتيم
و داريم که آخر زرنگي و فرصت شناسي بهينه است.
طرف پشه را هم در هوا (يا داخل هواپيما) نعل مي کند.
ما در اين زمينه ، گوش شيطان کر ، هيچ موقع کمبود نداشتيم و بلکه يک چيزي هم اضافه بر سازمان داشتيم.
يک مدلش همين خود ما طنزنويس ها که البته نوع اعلاي آن به حساب مي آيد.
طنز رندانه : بزن ، در رو، دم به تله نده نکته مهم اينجاست که مختصات آدمهاي رند نيز
از همان قديم الايام به موازات پيشرفت فناوري ، پيشرفت کرده است.
مثلا الآنه آدم رند آن کسي است که اگر تلفن همراه مي گيرد ،
شماره آن رند (بر وزن تند) باشد که گويا تا به الان همين طوري ها بوده است.
يک عده آدم رند با استفاده از رانت آشنايي با عوامل مخابراتي ، شماره تلفن هاي رند را با قيمت معمولي و ارزان مي خريدند
سپس آن را با قيمتي چند برابر در بازار روز در ميان خلق الله آب مي کردند
اما حالا شرکت ارتباطات سيار خودش آمده رندي به خرج داده ، رند الرنود شده ، شماره هاي رند را به مزايده گذاشته
تا بدون واسطه به دست علاقه مندان پولدار برساند که البته اين خودش يک نوع تفريح جديد براي عزيزان ميليونر و ميلياردر هم هست.
ظاهرا طوري که شرکت مخابرات (بر وزن مخاطرات) اعلام کرده ؛ مزايده حدود 400هزار شماره رند و مناسب تلفن همراه ،
از اواخر همين مهر ماه سال جاري با فروش 500 شماره آغاز مي شود.
قيمتها هم مختلف و متفاوت است. از 5 و 10 ميليون گرفته تا 20 ميليون و...... الي ماشاءالله.
در همين راستا بازار شايعات آنقدر داغ است که به گزارش يکي از خبرگزاري هاي فارس زبان و ايضا يکي از جرايد يوميه قابل اعتماد
يکي از منحصر به فردترين اين شماره هاي رند با پيشنهاد 70 ميليوني مواجه شده و رکورد فروش سيمکارت هاي رند را از آن خود کرده است
که البته به عقل آدم جور در نمي آيد. (و بعيد هم هست که اشکال از عقل ما بوده باشد!)به عقيده ما ممکن است
اين مقدار اهميت دادن به شماره هاي رند ، براي پاره اي از خانواده ها چنان بدآموزي داشته باشد که شما حدسش را هم نتوانيد بزنيد.
ذکر يک مثال : از فردا ممکن است برخي خانواده ها به بهانه رند بودن شماره شناسنامه دخترشان (يا رند بودن ساير شماره هاي مربوط به وي)
براي دخترشان تاقچه بالا بگذارند و رقم مهريه پاره وجودشان را از اين هم که هست ، بيشتر کنند.
اگر اين اتفاق افتاد ، بفرماييد در اين هير و ويري برويم يقه کي را بگيريم؟....
رضا رفيع
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:18 AM
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره
اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني
ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست
چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .
بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده
زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده
ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد
من اخيرا'' خيلي ورزش مي كنم
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده
دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني
كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم
چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني
عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم
اين واقعا'' فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه
من براي اين كارم دليل دارم
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم
منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟
ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:20 AM
توي آمريكا، با هم مسابقه ميدن!
توي فرانسه، همه همزمان شروع به حرف زدن ميكنن!
توي ايتاليا، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث ميكنن!
توي آلمان، درباره سياستهاي دولت حرف ميزنن!
توي پاكستان، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!
توي عراق، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه ميكشن!
توي افغانستان، اگه پول نداشته باشن كار ميكنن و اگه پول داشته باشن ميخوابن!
توي آذربايجان، يه بطري آب پرتقال ميخرن و با هم ميخورن!
توي مصر، ميرن يه جا ميشينن قليون ميكشن!
توي امارات متحده عربي، ۴ نفرشون دست ميزنن و يه نفرشون ميرقصه!
توي روسيه، از همديگه رشوه ميگيرن!
توي ژاپن، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!
توي هند، يا با همديگه ميرقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا ميكنن!
توي كوبا، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف ميكنن!
توي سوريه، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن!
توي كره جنوبي، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي ميكنن!
توي مكزيك، دو نفرشون دوئل ميكنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار ميزنن!
توي ايران، يا پشت سر بقيه غيبت ميكنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه سخنراني ترتيب ميدن يا به يه جلسه سخنراني حمله ميكنن يا از حرف زدن و سوتيهاي همديگه ايراد ميگيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش ميكنن يا الكي ميخندن يا يه پيتزا فروشي باز ميكنن يا بدون هيچ صحبتي ميايستن و چشم و سرشون رو ميچرخونن و مردم رو ميچرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر ميسازن يا يه وبلاگ دستهجمعي ميسازن يا گروه اينترنتي راه ميندازن!
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:20 AM
قطعاً خير. هرچند به دفعات ثابت شده که اين درک، بستگي بالايي به ميزان فروش طلا فروشي سرکوچه و درجه سورپرايز شدن خانم دارد.
ديالوگ غير منتظره: "واي! دقيقاً همون انگشتري که مي خواستم، از کجا فهميدي؟ نکنه تو دعواي ديشب لو دادم؟!".
آيا طلا فروشها از هر جنسي حداقل دوتا مي آورند؟
حتماً. دليل اين موضوع براي انگشترهاي نامزدي و عروسي واضح است. اما گوشواره، النگو، گردنبند، مچبند، پابند، سربند، زانوبند، چشم بند و هرچيز ديگري که شوهر شمسي خانم هوس کند براي همسرش بخرد، بايد دوتا باشد. چون شوهر زري خانم همسايه هم فرداي همان روز بايد هوس کند که لنگ? آن را براي همسرش بخرد.
آيا حيوان خانگي مزاحم است؟
حيوانات خانگي سرو صدا مي کنند، کثيف مي کنند، خانه را به هم مي ريزند و مسبب 437 نوع بيماري هستند، به شرطي که خانم خانه موافق نباشد. و در صورتي که خانم متوجه گوگولي مگولي بودن حيوان زبان بسته داخل سطل زباله کوچه بشود و اين زبان بسته جويدن دسته چک شوهرشان را به شکل با مزه اي انجام دهد، حيوانات باعث گرمي و نشاط جو خانه و چند صد موهبت ديگر خواهند شد.
آيا آقايان بد رانندگي مي کنند؟
نتيجه گيري با خودتان:
-يواش تر برو با اين رانندگي ات، خوب يه ذره زودتر راه مي افتادي!
-نمي توني سريعتر بري؟ کاش بهت نمي گفتم ديرم شده!
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:21 AM
عجب !!!
روزگاريست که همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند
گرگهايي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
خب طبيعي است که يکروزه به پايان برسند
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسند
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:22 AM
خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:
البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه
حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه
در باب اداي جملات:
در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخي ) استفاده كنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:
(فردا مي بينم............ ......... .ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله
''من به فلان چيز علاقه دارم'' براي ''من'' يك پلك و براي ''به فلان چيز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنيد.
لفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم
در باب خوردن غذا:
در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.
در باب راه رفتن:
سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد.
در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) ........ تبسمي كفايت ميكند
اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند
در باب ورود به كلاس:
هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره
موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود
بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:23 AM
اين روزها هر جا که ميري صحبت از نرگس و شوکت و نسرينه!...
1-تعليمات اجتماعي و بار مفاهيم اين سريال اونقدر جذاب و لطيف
است که نميشه از ديدنش چشم پوشيد!...
2-بطوريکه حتي در ليگهاي اروپا هم تصميم گرفته شده براي جذب
تماشاگر از اين سريال استفاده بشه!...
3-اين سريال نقاط قوت بسياري داره!... مثلا ريتم تندش روي هرچي
فيلم اکشن مثل ماتريکس و کبرا 11 رو کم کرده...!
4-واقعيتهاي تلخ اجتماعي مثل فقر رو به صورت کاملا ملموس و
باور پذير به تصوير کشيده!....
5-ارزش و جايگاه واقعي روابط خانوادگي رو به همگان نشون داده!...
6-آخرين و ناشناخته ترين روشهاي روانشناسي رو آموزش داده!...
7-... و مهمتر از همه روي تمام کليشه ها و باورها خط بطلان کشيده.
چرا نميشه بدون داشتن يک ذره عقل و سواد و هنر واستعداد و خوشگلي يه پسر پولدار و خوشگل تور زد؟!!... .
8-فهمیدیم که نوزاد! می تونه 8 ماهه و النگو به دست دنیا بیاد!
9-يه جايي خوندم که آدمها پنج دسته اند:
1- اونهايي که نرگس رو با دل و جون ميبينند و براشون مهم نيست بقيه راجع بهشون چي فکر ميکنند.
2- اونهايي که نرگس رو نميبينند و کاري هم ندارند که بقيه ميبينند يا نه!
3- اونهايي که نرگس رو نميبينند و اونايي رو که ميبينند مسخره ميکنند.
4- اونهايي که نرگس رو نميخوان ببينند چون ميخوان آدمهاي باکلاسي باشند اما بعضي وقتها يواشکي ميبينند!
5- و آخر سر اونهايي که اصلا تلويزيون ندارند که نرگس رو ببينند.
شما از کدوم دسته ايد؟!.... .
sina
Saturday 2 May 2009-1, 10:23 AM
جام جم:في الحال مقارن با آزمايشات اتومي مملکت کره شمالي ، از اين طرف نزاع بين عمو جليل و عمو خليل هم بالا گرفته ، همه متحير مانده که اين بلا که عنقريب نازل مي شود بر سر که خواهد آمد.
در اين ميان بيچاره دينا که مرض نسيان گرفته و اسير يک خانمي شده که کم از زن لوط نداشته ، آدم دلش رقيق مي شود براي اين زبان بسته.
از يک طرف ديگر، ميرزا جليل خان در اقرباي خويش يک پسر نوح داشته از براي پول از هيچ افعال رذيله اي مضايقه نکرده ، از آن طرف در منزل عمو خليل نيز بيچاره از بابت اولاد ، اقبال نداشته ، همه منتظرند کي اين بيچاره سر به زمين مي گذارد ، مال و اموال او را تصاحب کنند. اي تف به اين دنيا ، چه وضعي است ، اهل ايمان باشي اولادت مي شود اولاد نوح ، اهل کفر و زندقه باشي اولادت مي شود دزد و ياغي.
همين بهتر که آدم اجاقش کور باشد و به تنهايي خو کرده باشد که از تن ها بلا خيزد / سعادت آن کسي دارد که از تن ها بپرهيزد. حالا اين وسط اين قائله اتمي مملکت ياجوج و ماجوج که يک مشت چشم بادامي در آن به سر مي برند چه دخلي به عذاب معلق بر سر ميرزا جليل دارد ، جزو اسرار بوده ، بماند. هر چه هست بر سر تعليق بوده که در اين باب زياده جسارت است.
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:36 PM
امريكا
شما به رئيسجمهور امريكا میگوييد ''مادرت رو...''، ولی هيچ اتفاقی نمیافتد، شما معروف میشويد و دربارهء آن كتاب مینويسيد و ميليونها دلار درآمد كسب میكنيد. اما بعد از آن، رئيسجمهور از شما شكايت کرده و دادگاه شما را مجبور میکند که بابت غرامت، همهء پولتان را به رئيسجمهور بدهيد!
انگلستان
شما به نخستوزير انگلستان میگوييد ''مادرت رو...''، نخست وزير هم به شما میگويد ''مادر خودت رو...''!
فرانسه
شما به رئيسجمهور فرانسه میگوييد ''مادرت رو...''، ميليونها نفر از مردم به خيابانها میريزند و در حمايت از شما به رئيسجمهور میگويند ''مادرت رو...''! رئيسجمهور هم دربارهء جريحهدار شدن احساساتش شعری میسرايد و در روزنامهها و راديو و تلويزيون منتشر میكند!
ژاپن
شما به نخستوزير ژاپن میگوييد ''مادرت رو...''. نخست وزير به شما میگويد: ''ببخشيد، ولی فكر نكنم مادرم از شما خوشش بياد.''!
آلمان
شما به صدراعظم آلمان میگوييد ''مادرت رو...''. پليس به سراغ شما میآيد و میگويد ''لطفاً با مادر صدراعظم كاری نداشته باشيد.''!
سوئد
شما به نخستوزير سوئد میگوييد ''مادرت رو...''. از مردم رأیگيری میشود كه آيا شما مادر نخستوزير را... يا نه! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخستوزير را...! اگر رأی منفی داده شود، نخستوزير دست شما را در مقابل دوربينهای تلويزيونی میفشارد و برای شما آرزوی موفقيت میكند!
تركيه
شما به رئيسجمهور تركيه میگوييد ''مادرت رو...''. رئيسجمهور اسلحهاش را در میآورد و به شما شليک میكند. اگر شما كُرد باشيد، رئيسجمهور مورد تشويق قرار میگيرد! وگرنه او را به دادگاه میبرند، ولی او در بين راه فرار میكند و به يونان پناهنده میشود!
سوئيس
شما به نخستوزير سوئيس میگوييد ''مادرت رو...''. منشی دفتر نخستوزير، شماره تلفن مادر نخستوزير را به شما میدهد تا شخصاً با خودش هماهنگ كنيد!
هند
شما به نخستوزير هند میگوييد ''مادرت رو...''. نخستوزير شما را دعوت میكند و میگويد كه مادرش فوت شده و شيشهء خاكستر جسد مادرش را به شما نشان میدهد و براي شما آواز میخواند و گريه میكند. وقتی به خانه برمیگرديد، خانوادهتان را پيدا نمیكنيد و سالها به دنبال خانوادهء خود از اين شهر به آن شهر آواره میشويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی میميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته میشود!
كانادا
شما به نخستوزير كانادا میگوييد ''مادرت رو...''. نخست وزير به مادرش خبر میدهد. مادر نخست وزير مقالهای فمينيستی در روزنامه چاپ میكند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار میدهد و از شما میخواهد که پدر نخستوزير را مورد خطاب قرار دهيد!
كلمبيا
شما به رئيسجمهور كلمبيا میگوييد ''مادرت رو...''، بعد وصيتنامهتان را مینويسيد و در اولين فرصت خودتان را دار میزنيد. چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار بر گردنتان است و با گلوله سوراخ سوراخ شده و با اسيد سوزانده شدهايد، پيدا میکنند. پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخيص داده و در حومهء شهر دفن میكند.
چين
شما به نخست وزير چين ميگوييد ''مادرت رو...''. نخست وزير هم به طور لفظی شما و خانوادهتان را...! سپس خانوادهء شما به کرهء ماه تبعيد میشوند!
ايتاليا
شما به نخستوزير ايتاليا میگوييد ''مادرت رو...''. روزنامهها خبر رسوايی مادر نخستوزير را چاپ میكنند و مافيا بخاطر شهوت شما، به شما پيشنهاد همكاری در زمينهء تجارت پورنوگرافی میكند! نخستوزير هم برای تلافی، يك بازی دوستانه بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب میدهد و داور بازی را میخرد و تيم محبوب شما را با نتيجهء مفتضحانهای شكست میدهد!
روسيه
شما به رئيسجمهور روسيه میگوييد ''مادرت رو...''. فردای آن روز شما دچار سانحه شده و در يک تصادف اتومبيل كشته میشويد. به خانوادهء شما اطلاع داده میشود كه شما در حال مستی رانندگی كردهايد و شدت تصادف چنان بوده كه بدن شما تكهتكه شده است!
عربستان
شما به رئيسجمهور عربستان میگوييد ''مادرت رو...''. همه به شما میخندند، چون عربستان رئيسجمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود میشويد و اين دفعه به پادشاه عربستان میگوييد ''مادرت رو...''. همه از خنده دست میکشند و پادشاه هم زبان شما را قطع میكند!
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:37 PM
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:38 PM
الان میخوام براتون یه نوع مکالمه تلفنی رو بگذارم که امیدوارم خوشتون بیاد
- الو سلام..ببخشيد...
- آقا اشتباه گرفتيد
- نه برادر شما اجازه بده سخن من منعقد بشه . من هنوز نگفتم ‘ب’ شما ميگي بفرمائيد گم شيد
- اِ …تو از كجا فهميدي؟
- از روزنامه پخش شد فهميدم.
- اسمت تو روزنامه بود؟
- آره
- پس دانشگاه قبول شدي
- آره . ولي اسمم رو به جاي غضنفر جهان پهلوان نوشتن رقيه پروانه دوست . چقدر كم سوادن. تو چي ؟ قبول شدي؟
- بعله كه قبول شدم ، منتهي 6 دفعه اس كه دارم اسامي رو مي خونم ولي اسمم رو هنوز پيدا نكردم
- راستي ساعت چنده ؟
- قابل شما رو نداره
- اختيار دارين
- نه نداريم.تموم كرديم...
- خدا رحمتتون كنه
- قربان شما.. لطف دارين
- بله داريم.. چند كيلو مي خواين؟
- ای بابا. دل خوش سیری چند! دلم خیلی تنگه
- خب جاشو با سوراخ كونت عوض كن ، گشاد شه
- چي جوري؟
- خب كاري نداره.. آب كه سر بالا بره قورباغه مرغ سحر ميخونه
- حالا كيلو چند هست؟
- چي ؟ مرغ سحر ؟
- نه بابا، بليت كنسرت قورباغه هه
- آخه مرد حسابي قوررباغه مگه پلنگه كه كنسرو داشته باشه!
- داشته باشه يا نداشته باشه مهم نيست . جهيزیه رو كي آورده كي برده ؟ من خودشو مي خوام.
- آخر نگفتي چنده ها
- چي ؟ بليت كنسرت قورباغه هه؟
- نه بابا، ساعتو ميگم
- عرض كردم كه متری ۲۰۰۰ تومنه
- چه خبره ؟ مگه قيطريه اس ؟
- نه قطره اي نيست . آبياري بارانيه
- هوا شناسي كه گفته بود آفتابيه
- خب آفتابيش رو هم داريم منتها براي شما ذره بيني مناسبتره
-برو بابا ديوونه...
- مگه من چمه …پسر به اين گلي.
- كجات گله ؟ فقط هيكلت مثل گلدون ميمونه. آخه ننه بابات با چي دلشونو خوش ميكنن
- با شامپو گلرنگ
- منو مسخره كردي ؟…يه كلام بگو شماره رو اشتباه گرفتي
- من ميخواستم بگم شماره رو اشتباه گاز گرفتي. شما مهلت ندادين...تو رو خدا يه هفته مهلت بدين
- نه نميشه همين فردا بايد تخليه كني و گرنه پاسبون مي آرم اسباب اثاثيه تون روميريزم تو كوچه. الانم ميخوام برم حرف خاصي نداري؟
- نه فقط وقتي گوشي رو ميذاري ، اون درم پشت سرت ببند.
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:40 PM
بازتاب - استخراج از گاوصندوق سؤالات توسط م.ف
1ـ دولت از طريق كدام يك از نهادهاي زير، بيشترين ميزان دخالت را در حوزه IT اعمال ميكند و رياست اين نهاد با كيست؟
الف) شوراي عالي اطلاع رساني ـ به رياست رئيسجمهور
ب) شوراي عالي اطلاعرساني ـ به رياست دكتر احمدينژاد
ج) شوراي عالي فناوري اطلاعات ـ به رياست رئيسجمهور
د) شوراي عالي فناوري اطلاعات ـ به رياست دكتر احمدينژاد
2ـ در حال حاضر، كدام يك از افراد زير و با كدام پروژه، مهمترين فرد در زمينه IT به شمار ميآورند؟
الف) حجتالاسلام شهرياري به خاطر تدوين طرحهاي «تكفا 2» و «تسما»
ب) دكتر ربيعي به خاطر پروژه سيستم عامل لينوكس فارسي
ج) مهندس رياضي به خاطر پروژه اينترنت ملي و خريد متمركز
د) همگي
3ـ مهمترين وظيفه شوراي عالي فناوري اطلاعات چيست؟
الف) نظارت دقيق و جزء به جزء در خريد نرمافزار و سختافزار توسط ارگانهاي دولتي تا حد زيرماوسي
ب) درخواست چند ميليارد تومان بودجه براي تحقيق درباره راهاندازي اينترنتِ به شدت ملي
ج) به خاك سياه نشاندن بخش خصوصيِ فعال در حوزه IT
د) كاناليزه كردن و درخواست بودجه براي تحقق بخشيدن به روياهاي دبير شورا
4ـ «مركز تحقيقات مخابرات ايران» در حوزه كلان فناوري اطلاعات كشور، چه صيغهاي است و با بودجههاي عظيمي كه در اختيار دارد، چه كار ميكند؟
الف) موقت است و كار خاصي نميكند.
ب) خيلي مهم است و فعلا وظيفه جمعآوري و بهكارگيري بعضي از «بر و بچزِ» خودي دانشگاه شريف را بر عهده گرفته است.
ج) وظيفه خطير و حياتيِ نقد و مخالفت با تصميمات شوراي عالي فناوري اطلاعات را بر دوش دارد.
د) اين حرفها به كسي نيامده، تستت را بزن!
5ـ لينوكس فارسي چيست و چرا اين پروژه به پايان نميرسد؟
الف) لينوكس فارسي، پروژه عظيم و بسيار حياتي ملي است كه مثل همه پروژههاي عظيم و بسيار حياتي ملي، هيچگاه به پايان نميرسد.
ب) لينوكس فارسي، همان چيزي است كه قرار است، «سيستم عامل ملي» شود و چون مثل همه «سيستم»هاي «ملي» ما، صاحاب مشخصي ندارد، از اين رو خدا عالم است، كي تمام ميشود.
ج) لينوكس فارسي، عبارت است از سيستم عامل كد باز (open source) لينوكس به همراه يك سري از توابع و تگهاي فارسيساز كه اصولا بايد دو سال پيش به اتمام ميرسيد.
د) و الله اعلم.
6ـ كدام يك از گزينههاي زير، از نظر شوراي عالي فناوري اطلاعات، مناسبترين گزينه براي عقد قرارداد جهت همكاري در مشاوره، نظارت و اجراي پروژههاي فناوري اطلاعات هستند و چرا؟
الف) سازمانهاي بسيج اساتيد و بسيج دانشجويان ـ چرايش به خودمان مربوط است.
ب) سازمانهاي بسيج اساتيد و بسيج دانشجويان ـ چون قرار است، تا جايي كه ميتوانيم، «بسيج» را بدنام جلوه دهيم.
ج) سازمانهاي بسيج اساتيد و بسيج دانشجويان ـ چون قرار است، به اين شايعه كه «همه كارهاي كشور دست سپاهيها افتاده» دامن بزنيم.
د) سازمانهاي بسيج اساتيد و بسيج دانشجويان ـ تو اومدي تست بزني يا واسه خودت دردسر بتراشي؟
7ـ كدام يك از ضربالمثلهاي زير، در هنگام انتخاباتِ گزينه اصلح براي تخصيص پروژههاي ميلياردي و واگذاري وامهاي بلندمدت كارآيي بيشتري دارد؟
الف) من از بيگانگان هرگز ننالم، كه هرچه كرد با من آن «آشنا» كرد
ب) اين «گوي» و اين ميدان
ج) دمِ كدخدا را ببين، «آبادي» را بچاپ
د) تلفيقي از سه گزينه فوق
8ـ اينترنت ملي چيست و چه فايدهاي دارد؟
الف) همان اينترنتِ جهاني است، با چاي و قليان و مخده و باقالاقاتق و فايدهاش اين است كه جلوي تهاجم فرهنگي را ميگيرد.
ب) يك اينترنتي است كه دستكم دو ميليارد دلار خرج دارد و روشن است كه فايدههاي جانبي زيادي هم خواهد داشت (دستكم: صدي، هفت واسه رفقا).
ج) منظور از اينترنت ملي، همان «اينترانت» است و فايدهاش اين است كه به قدر يك «الف» از اينترنت «سر» است.
د) يك چيزي است كه فقط توي كله دبير شوراي عالي فناوري اطلاعات يافت ميشود و بنابراين فايدهاش هم همانجاست!
9ـ به نظر شما چرا نهادهاي دولتي متولي IT، در زمينههايي مثل تنظيم كدينگ فارسي يا اجرايي شدن كپيرايت براي محصولات نرمافزاري... كار خاصي انجام نميدهند؟
الف) چون به نفع مصرفكنندهها و توليدكنندههاي وطني است.
ب) چون به ضرر مصرفكنندهها و توليدكنندههاي وطني نيست.
ج) چون اصولا پرداختن به اين قبيل كارها در شأن نهادهاي عريض و طويل دولتي نيست.
د) مايه تيلهش كمه داداش!
10ـ بهترين جا براي ميزباني كردن سايت پروژه «اينترنت ملي» كجاست؟
الف) آمريكا
ب) كانادا
ج) انگليس
د) بوركينافاسو
11ـ حالا فرض كنيم ماجراي فوق، «تقّش درآمده» و سايتهاي خبري درباره آن گزارش تهيه كردهاند، بهترين راهحل كدام است؟
الف) حذف سايت و ارسال تكذيبيه براي سايتهاي خبري
ب) ارسال تكذيبيه براي سايتهاي خبري و حذف سايت
ج) همه موارد فوق
د) «الف» و «ب»
12ـ كدام گزينه در مورد پروژه رايانه ملي يا «كلونايزر» نادرستتر است؟
الف) همانطور كه از نام اين رايانه برميآيد، يك محصول صد درصد ايراني است كه سختافزار آن در ايرلندستان و نرمافزار آن در آمريكاآباد تهيه خواهد شد.
ب) كلونايزر، يك «پروژه ملي» است كه مثل تمام پروژههاي ملي سالهاي اخير با مطالعه دقيق تعريف شده و در زمان تعيينشده، افتتاح خواهد شد.
ج) كشوري كه ميخواهد، اينترنت ملي داشته باشد، حتما بايد رايانه ملي هم داشته باشد.
د) كلونايزرم كجا بود؟
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:41 PM
1 - مضاف و موصوف هميشه " ي " ميگردد . مثال :
درِ باغ ---> دري باغ
گل قشنگ ---> گلي قشنگ
آدم خوب ---> آدمي خُب
2- " د " ما قبل ساکن تبديل به " ت " ميشود .مثال :
پرايد ---> پرايت
آرد ---> آرت
3- " و " ساکن آخر کلمه به " ب " قلب مي شود .مثال :
گاو ---> گاب
4- اصولآ در هر کجا که کسره قشنگ باشد فتحه بکار مي رود و در هر کجا که فتحه کلمه را زيبا مي کند کسره بکار مي رود .مثال :
مثال براي فتحه :
اَز ---> اِز
قفَس ---> قفِس
اَزَش ---> اِزِش
بِزَن ---> بِزِن
مثال براي کسره
اِمروز ---> اَمروز
حِيفِ ---> حَيفِس
5- صداء " ا " جايگاهي نداشته وبه " او " تبديل مي شود .مثال :
شما ---> شوما
کجا ---> کوجا
خوبه ---> خوبِس
چادر ---> چادور ---> چادِر
6- حرف " و " در قالب حرف ربطي به " آ " تبديل مي شود .مثال :
من و تو و حسن ---> منا تو آ حسن
اصولآ خود " آ " به عنوان يک حرف ربط به کار مي رود .مثال :
من هسَم , آ بابامم هسَن .
در ضمن حرف " آ " به معني " به علاوه ( + ) " هم به کار مي رود .مثال :
3+4+5 ---> 3+4 آ 5
7- حرف " ه " در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده است .مثال :
بچه ها ---> بِچا
گربه ها ---> گُربا
مي جهد ---> مي جِد
" ه " در آخر کلمات فعل به " د " ساکن بدل ميشود .
بِره ---> بِردِ
بشه ---> بِشِد
" ه " به " ي " تبديل ميشود.مثال :
بهتر ---> بيتَرِس
گربه ---> گربيِه
" ه " به " و " بدل مي شود .مثال :
مي آئيم ---> ما وَم مي يَيم
" ه " به " ش " تبديل ميشود .مثال :
بهش مي گم ---> بِشِش مي گم
نکته : به غير از اول شخص مفرد ؛ حروف " خوا " به " خ " تبديل مي شود .مثال :
مي خواي ---> مي خَي
8- در برخي از افعال حرف " ي " به " اوي " تبديل مي شود .مثال :
مي گي ---> مي گوي
9- حرف اول کلمه " ب " يا " ن " باشد و حرف سوم " ي " باشد يک " ي " بعد از " ب " يا " ن " اضافه مي شود .مثال :
بگير ---> بيگير
بشين ---> بيشين
بريز ---> بيريز
ببين ---> بيبين
10- حرف " س " در آخر لغات .مثال :
چه خبر ؟؟ ---> چه خبِرِس ؟
بسه ---> بسِس
11- نکته جالب ديگر در مورد کلمه " پس " است که اغلب " س " آن حذف مي شود .مثال :
کجايين پس ؟ ---> کو جاين پَ ؟
پس تو کجايي ؟ ---> پَ تو کوجاي ؟
" و " ما قبل " ي " به " ف " تبديل مي شود .مثال :
ديوار ---> ديفال
تبصره : در لهجه هاي Super Esf اصولآ " د " به " ز " تبديل مي شود .مثال :
گنبد ---> گنبِز
12- " ي " در آخر کلمات حذف مي شود .مثال :
چيز هاي زيادي هست ---> چيزا زيادي هست
بچه هاي اون محله ---> بِچا اون محله
آدماي اين دوره زمونه ---> آدِما اين دوره زِمونه
13- د+فعل+د .مثال :
دِ بيا دِ
دِ برو دِ
دِ جَل باش دِ
چند اصطلاح اصفهاني
1- آيا عالم به معناي معلوم نيست ---> آيا عالم بياد يعني معلوم نيست بياد
2- " آيدي داره " به معناي معناي جالب ---> آيدي دارده ايشون دارن به ما اينا را مي گن
3- جَخ به معناي " تازه " ---> من جَخ رسيدم (( که در بعضي موارد با هم بکار مي رود ---> من جَخ تازه رسيدم ))
4- کلمه سيزده که سينزَ تلفظ مي شود و نوزده که نونزَ و دوازده که دوازَ خوانده مي شود .
5- فعل زيباي اِسِدم که مي شود گفت کلمه " گرفتم " را داغون کرده و ضرف آن به شرح زير است :
اِسِدم - اِسِدي - اِسِد -اِسِديم - اِسِديد - اِسِدند
6- فعل بِگم از جمله فعلهايي است که کسره حرف اول آن به " و " بدل شده و از استثنائاست .مثال :
بِگو ---> بوگو
بِگم ---> بوگَم
7- " جل باش " به معناي " عجله کن " که (ع) و (ه) اول و آخر کلمه از بين رفته است .
8- در اکثر موارد " ژ " به " ج " تبديل مي شود .
مثال :
ماساژ ---> ماساج
پاساژ ---> پاساج
9- در بعضي مواقع صورت کلي کلمه و حروف دگرگون مي شود .مثال :
جوجه ---> چوري
کلاغ ---> غِلاغ
مغازه ---> دوکون
10- اصطلاح " در ار پيش کن " به جاي " در را ببند "
و در پايان از تمام اصفهاني هاي محترم سایت پارسیان عذر مي خواهيم . قصدم فقط شوخی بود.
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:42 PM
هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:44 PM
پارچه ميخريم (تترون راه راه)، به خانه ميبريم.
پيژامهقبلي را كه مادرتان دوخته روي پارچه گذاشته آنرا ميبريد. به خاطر داشته باشيد كه پارچه را دو لايه كرده باشيد. قبل از اينكه قسمت كشدار را ببري، سه چار انگشت جا بذار، چون بعد بايد خم شود تا كش رد شود. اين را براي همه لبهها بكن.
پيژامه قبلي را برداشته در كمد قرار بدهيد تا مادر آشفته نشود. نخ سوزن آورده پارچهرا كوك بزنيد. (كوك زدن يعني رد كردن موقت نخ از لاي پارچه) از لاي در سرك بكشيد تا مادر بزرگتان از راه سر نرسد (چرخ خياطي مال مادر بزرگ است).
بعد از دوختن، نوبت كشاندازي است. كش را مياندازيم، به اين صورت كه سنجاق قفلي را به سر آن گره زده، كشان كشان از سوراخ كمر پيژامه عبور بدهيد. يادتان باشد سنجاق قفلي را پس از خاتمه كار به چارقد مادربزرگ ارجاع دهيم.
نكات مهم
1- براي جلوگيري از عدم سايش سرزانوها، از چهار دست و پا رفتن بپرهيزيد.
2- در صورت پاره شدن كش، پيژامه سقوط خواهد كرد.
3- حضور در اماكن عمومي با پيژامه خلاف شئونات اجتماعي است.
4- پيژامه نيز مانند مسواك و عينك، از لوازم شخصي شماست، از تعارف آن بپرهيزيد.
5- قبل از اينكه پيژامه قبلي را روي پارچه بگذاريد، كش آنرا خارج كنيد تا كمرش تنگ نشود.
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:45 PM
يك وكيل مجلس اين طور فحش ميدهد:
احمق بيقانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كردهاي. بدتركيب، قيافه
كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. مردهشور آن صداي زنگوله مانندت
را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت ميكنم!
خانم يك افسر اين طور فحاشي ميكند:
زنيكه بيانضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت بخورد، يابوي بي ركاب. آجر نظامي
توي سرت بخورد. الهي توي صف مردهها بري!
يك كارمند اداره ميگويد:
خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي
در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي زير فشار مقررات قانون ريغت
دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!
يك درشكهچي:
تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان سنگفرش ميماند!
والله ميزنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا ميگيرم سوتت ميكنم كه دو كورس اونطرفتر
بيايي پايين، احمق، زردنبو، رنگش مثل پهن ميماند!
يك خياط:
اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را ميدوزم. گوشهايت را قيچي
ميكنم .
مردهشور صورت آبلهاي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما باز هم ناصاف از
آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت. بيست سانتيمتر
دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد، قلب مرا بشكافي؟!
يك حاحي بازاري محتكر:
دِهه... چك بيمحل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را بپا! مرديكه، پنجاه و سه
پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بياعتبار. به خدا يك انبار
خري! هيچ هم از خريتت كمتر نميشه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفليهام
بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجرهات را تخته كن عمو.
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:46 PM
آگهي مناقصه : از آنجا که تجربه نشان داده است ، پيشرفت يک شبه و سريع السير (خلق الساعه سابق !)
در جهت بستن بار خود و اطرافيان خود، جز با نشت خبر و درز اطلاعات لازم درباره برخي طرح ها و برنامه هاي اقتصادي مهم و قريب الوقوع ، امکانپذير نمي باشد فلذا به يک نفر آدم سياسي نفوذي در تشکيلات برنامه ريز اعم از وزارتخانه هاي اقتصادي مهم تا ساير زيرمجموعه هاي آن دعوت به همکاري مي کنم.
بنده نيز سعي خواهم کرد تا با نوشتن مطالب طنز در حمايت از ايشان و خدمات ارزنده شان ، موجبات پيشرفت و نفوذ بيشتر ايشان را در بدنه تشکيلات سياسي کشور به نحو مقتضي و مقتصد فراهم آورم.
بديهي است ، منافع اقتصادي حاصل از اين مشارکت «سياسي فرهنگي» به موجب اصل بنيادين «نصف لي و نصف لک» به طور بالسويه ميان طرفين معامله به گونه اي که نه سيخ بسوزد ، نه دسته سيخ تقسيم خواهد شد. باور کنيد مجبور شدم مطلب بالا را به صورت «آگهي» به چاپ برسانم تا چشمگيرتر باشد ، وگرنه مناعت طبع ما اجازه نمي داد همچنين عملي را مرتکب شويم. بالاخره ما هم دل داريم و حق داريم گاهي از اين چيزها هم هوس کنيم.
مگر ما چه مان است؟ بيل به کمر ديسک دارمان خورده است؟ خوب است همين اخيرا خود شما به عينه ديديد که درز يکسري اطلاعات راجع به تصميم وزارت بازرگاني درخصوص افزايش تعرفه واردات گوشي تلفن همراه ، چطوري يک شبه ، عده زيادي از دلالان و دارندگان انبارهاي گوشي تلفن همراه را که با اطلاع از قضيه ، اقدام به واردکردن حجم زيادي گوشي کرده بودند، ميلياردرتر (و بلکه بيشتر) کرد. خب اينها در نتيجه همان «رانت سياسي» است که برخي عناصر ذي نفوذ (نفوذي سابق) براحتي به برخي اطلاعات درباره طرح هاي سنگين دولتي دست پيدا مي کنند و با مشارکت افراد اقتصادي در بازار ، ثروت خود را شهره بازار مي کنند. ربطي به اين دولت و آن دولت هم ندارد. در تمام دولتها ، متاسفانه بستر اين اتفاق پهن بوده است.
الو… آقاي طناز؟…بله… بفرماييد ، خودم هستم. مي خواستم راجع به تصميم دولت درخصوص افزايش 10 درصدي واردات ميوه با شما صحبت و مشارکت نمايم.
لطف مي فرماييد. حالا پيشنهاد جنابعالي چيست؟ به نظرم مقدار زيادي ميوه وارد و انبار کنيد. بزودي که اين تصميم اجرا شد، سود حاصلش مي رود به جيب من و شما (در راستاي همان مشارکت «فرهنگي سياسي» که در متن آگهي تان بدان اشاره فرموده بوديد). قبلت؟…قبلت… اما… (قطع تلفن) به طور قطع ، کسي روي خط تلفن آمد وگرنه قطع نمي شد. به هر حال بايد کاري کرد. عجب اطلاعاتي در اختيارم گذاشت اين آدم.
بايد فکري کرد… تنها فکري که به ذهنم رسيد ، تماس با يکي از دوستان در يکي از کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس بود که دستي در صادرات واردات «بادمجان» داشت. سريعا با او تماس گرفتم و چندين هزار تن بادمجان از طريق او وارد و در انبار دوستان ذخيره کردم.
الان روزهاست که چشم به تاثيرات افزايش تعرفه واردات ميوه بر قيمت انواع ميوه ، بخصوص بادمجان مذکور ، در بازار ميوه دارم. همين ديشب داشتم بادمجان خواب مي ديدم. خواب مي ديدم قيمتش بالا رفته.
آگهي مزايده : از آنجا که هواشناسي تهران اعلام کرده که دماي هوا تا آخر اين هفته تا 42 درجه افزايش پيدا مي کند فلذا به اين وسيله اعلام مي شود که مقدار معتنابهي بادمجان از طريق مزايده به فروش مي رسد. متقاضيان مي توانند در تمام ساعات اداري و غيراداري با بنده تماس فوري حاصل نمايند
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:47 PM
در امر خير حاجت هيچ استخاره نيست ، بلکه به مراکز و مجامعي حاجت داريم که بتوانند جوانان را در برطرف کردن حاجات اوليه آنان ياري کنند.
چه حاجت و احتياجي هم ضروري تر و مهمتر از ازدواج؟ هرچند شايع کرده باشند که :بيت : «آنچه شيران را کند روبه مزاج ازدواج است ، ازدواج است ، ازدواج !»
برداشت مجرد: درعين حال به روبه مزاجي اش مي ارزد!در همين راستاي ارزشي توسط سازمان ملي جوانان اقدام به راه اندازي يک «مجمع ملي خيرين ازدواج» شده تا با جلب مشارکت کامل ، موثر و نظام مند خيرين در قالب نهادهاي ملي و فراگير ، زمينه هاي ازدواج جوانان را خارج از چارچوب کميته امداد فراهم آورند. ما اين اقدام ملي را گرامي داشته ، آمادگي شديد خود رابراي انجام هرگونه ازدواج لازم اعلام مي داريم !
توضيح ضروري: آدم کور از خدا چه مي خواهد؟ دو چشم بينا.
تبصره : البته فعلا به يک چشمش هم ساخته ايم.
به نظر ما اگر اسم اين مجمع جالب را مجمع ميلي خيرين ازدواج مي گذاشتند بهتر بود. چون اجباري نيست ، هرکس ميلش کشيد ، مي تواند در اين مجمع داخل شود. اين تغييرنام باعث پيشگيري از تداخل اسمي مجمع مذکور با آن «مجمع ملي خيرين ازدواج» خواهد شد که سالهاست توسط خود جوانان تشکيل شده است.
تعريف : «مجمع ملي خيرين ازدواج» جوانان به مجمعي گسترده گفته مي شود که اعضاي آن عبارت از جوانان مجردي است که به خاطر پاره اي مشکلات اقتصادي ، سالهاست به متقاضيان و مشوقان امر ازدواج ، جواب «خير» داده اند. اين «مجمع ملي خيرين» در سالهاي اخير فعال تر شده است.
شعار مجمع : همانند سازمان ملل که شعري از سعدي را بر سردر خود نوشته است ، شعر ديگري نيز از ايشان ، شعار سردر ورودي مجمع ملي جوانان ازدواج نکرده است.
بيت : «جور است در جدايي و شوق است در نظرهم جور به ، که طاقت شوقش نياوريم»
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:47 PM
با توجه به اينكه اخيرا در برخي از خانه هاي دانشجويي موش مشاهده شده است و موجبات سلب آسايش و آرامش و گاها رعب و وحشت دانشجويان عزيز را فراهم كرده است ، بدينوسيله نتيجه مطالعات و تحقيقات انجام شده جهت مقابله با موش به شرح زير اعلام ميگردد. به محض مشاهده موش در اتاق ، يكي از اقدامات زير را انجام دهيد :
بند 1- روش كاملا دانشجويي : پس از هماهنگي با هم اتاقيهايتان با كشيدن يك جيغ بلند ، دسته جمعي در را بازكرده از اتاق خارج شويد و ديگر هرگز به آن اتاق بازنگرديد ................
بند 2- روش سرخپوستي : مقداري وسايل قابل اشتعال وسط اتاق جمع كرده ، آتش بزنيد تا موش با دود آن خفه شود . سپس موارد بند (1) را انجام دهيد ................................
بند 3- روش معرفتي : به موش بگوييد در صورت عدم خروج وي خودكشي خواهيد كرد . اگر با معرفت باشد از اتاق خارج خواهدشد . در غير اين صورت موارد بند (1) را انجام دهيد ............................... .
بند 4- روش تعارفي : به موش تعارف كنيد كه امشب را پيش شما بماند . احتمالا شرمنده شده و تعارف شما را نميپذيرد . دزصورتيكه تعارف را پذيرفت بند (1) را اجرا كنيد................................ .
بند 5- روش قبيله گامبالا : تعدادي سلاح سرد تهيه كرده و به موش اعلان جنگ كنيد . در صورتيكه موش نامبرده حرفهاي بوده و اين حرف را جدي نگرفت بند (1) را انجام دهيد................................... .
بند 6- روش دموكراتيك : پس از شرح فوايد گفتمان براي موش ، از او خواهش كنيد اتاق را ترك كند . اگر موش قبول نكرد بند (1) را انجام دهيد .........................
بند 7- روش نه چندان دانشجويي : يكي از گربه هايي كه دركوچه دنبال غذا ميگردند را براي شام به منزل خوددعوت كنيد . در صورت موفقيت گربه در خوردن موش ، از او بخواهيد از اتاق خارج شود . در صورت عدم موافقت گربه بدنبال راهي براي خارج كردن گربه باشيد ( مطلب نحوه خروج گربه به زودي منتشر ميگردد (...................................
بند 8- روش كمپينگ : در ميان دوستانتان هر كدام كه خانه شان بهتر است را انتخاب كرده و به صورت دسته جمعي تا آخر ترم به خانه آنها برويد . در صورتيكه در خانه آنها هم موش مشاهده شد به بند (1) مراجعه كنيد.......................... . .
بند 9- روش روانشناسي : به كارهاي روزانه خود پرداخته و به موش بي محلي كنيد . او احتمالا ناراحت شده و خارج خواهد شد. در صورتيكه اين هم جواب نداد راهي جز مراجعه به بند (10) براي شما باقي نمانده است......................................
بند 10- روش فاشيستي : مقداري از كباب سلف دانشگاه را در مسير او قرار دهيد تا از آن بخورد . اين روش احتمال خطا ندارد . موش حتما خواهد مرد و اصلا نيازي به مراجعه به بند (1) نداريد
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:48 PM
حکایتی از سعدی :
گلستان سعدی، باب دوم، در اخلاق درویشان، حکایت بیست و نهم.
یکی از بزرگان را بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت
و بیاختیار از او صادر شد.
گفت: ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند،
و راحتی به وجود من رسید، شما هم به کرم معذور دارید.
شکم زندان باد است ای خردمند ندارد هیچ عاقل باد در بند
چو باد اندر شکم پیچید فروهل که باد اندر شکم بارست بر دل
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:49 PM
1 .علي دايي به احتمال زياد در بازي فردا مقابل ژاپن به بازي خواهد رفت. او که خود را براي بازي روز 5 مرداد 1425 آماده ميکند، گفت: به لطف خدا و دعاي خير مردم مصدوميتم چندان مهم نيست و با عصاي هميشگي در زمين حضور خواهم يافت و در پست تخصصيام به مانند سنوات نزديک به صورت تک مهاجم بازي ميکنم و عصا را هم براي مصدوميت ميبرم، نه براي کهولت سن. وي اضافه کرد، عواملي مانند تغذيه و ... در آمادگي وي بسيار موثر است.
2. فيفا فاش کرد که راز خداحافظي نكردن دايي را کشف کرده است. سخنگوي فيفا گفت: ما هر چه ديديم کدام افتخار است که دايي آن را به دست نياورده و به بهانه آن خداحافظي نميکند، نتوانستيم چيزي بفهميم تا آن که نوه آلکس فرگوسن گفت: در ديدار فينال ليگ قهرمانان 1999 علي دايي در دقايق آخر نتوانست همراه بايرن مونيخ قهرمان شود و پدر بزرگم همراه منچستر قهرمان شد. به دنبال اين کشف، فيفا قول داد، کاپ ليگ قهرمانان را به دايي بدهد تا وي خداحافظي کند. فيفا مدعي شد که ميخواهد در تاريخ دست برده و نام علي دايي را در ليست تيم منچستر 1999 قرار دهد و يا بايرن را قهرمان 1999 اعلام کند.
3. زلاندو کراتوويچ، سرمربي ايران، گفت: من به تواناييهاي دايي ايمان دارم و وي ستون تيم من است. وي همچنين هرگونه شايعه در خصوص دست داشتن وي در ارنج تيم ملي را به شدت رد کرد.
4. فرزند کليزمن که اکنون در تيم ملي آلمان بازي ميکند، در ديدار تدارکاتي چند شب پيش ايران مقابل آلمان به هنگام دست دادن با علي دايي در ابتداي بازي گفت: چهره شما براي من آشناست و گمان ميکنم، شما را هنگام تماشاي بازي ايران ـ آلمان 1998 که پدرم گل زد و از تور دروازه شما خوشش آمده بود و ميخواست آن را ببرد، شما را پشت سر او ديدم، اما علي دايي (اين بار زودتر از آصفي) همه چيز را تکذيب کرد و گفت: من تازه از تيم ملي اميد آمدم و در آن زمان جاي ديگري بازي ميکردم.
5. علي دايي اظهار اميدواري کرد که در بازي مقابل لائوس، مثل ادوار گذشته، بتواند پنج تا شش بار هت تريک کند.
گفتني است، فدراسيون فوتبال ايران از فدراسيون فوتبال آسيا خواسته بود تا ايران را با لائوس همگروه کند تا بلکه دايي پس از ده سال پايش به گل باز شود تا نوار موفقيتهايش پاره نشود. هماکنون دايي با 2195 گل ملي در صدر گلزنان تاريخ فوتبال دنياست و فرانس پوشکاش، با بيش از 2000 گل اختلاف در رتبه دوم است، اما دايي هنوز موفق نشده در جام جهاني گل بزند.
وي ادامه داد: شايد اگر در جام جهاني اخير، هت تريک کند، حاضر شود موضوع خداحافظي خود را کمي جلو بيندازد. وي همچنين گفت: من تا آخر عمر مديون لائوسيها هستم.
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:50 PM
شهرام جهانگيري فرزند جهان كه مورد اتهام سرقت فرشهاي نفيس شركت پدرش قرار داشت تبرئه شد.
به گزارش خبرگزاري آدمك پرس ، سارق اصلي فرشها كه اشكان راد بود با اسم مستعار شهرام جهانگيري اقدام به سرقت اين فرشها كرده بود كه با پيگيري آقاجهان و با نيروي انتظامي در هنگام فروش اين فرشها دستگير شد، و شهرام اصلي به كانون گرم خانواده بازگشت.
ـــــــــــــــــــــ
پ.ن ?: در اولين واکنش نسبت به اين واقعه ! مرسده راد كه با روشن شدن حقيقت مواجه گرديد به سر زندگي برگشت و دراظهار نظري پشيمانانه به شهرام جهانگيري گفت : تو عزيز دلمي دل انگيز.
پ.ن ? : از اينکه مجدانه پيگير اخبار شهرام . ج هستيد سپاسگزارم
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:51 PM
سلام دوستان عزیز
می دانیم که صادرات نفت در ایران بزرگترین سهم را در بازار صادرات و واردات دارا می باشد. اما این منبع عظیم خدادای محدود و تمام شدنی می باشد.
ما ایرانیان به عنوان یک کشور در حال توسعه اگر بخواهیم در ضمینه ی پیشرفت از کشور های دیگر عقب نمانیم باید به فکر منابع دیگر درآمدزا برای ایران
اسلامی باشیم. به عنوان مثال : صنعت گردشگری - صادرات فرش و... واز همه مهمتر صادرات ترشی. این صنعت به تازگی در ایران شروع به کار کرده و پیش
بینی می شود تا پنجاه سال آینده به بزرگ ترین منبع درآمد ایران اسلامی تبدیل شود. این گفته از تحقیقات من در دانشگاه اصفهان نتیجه می شود پس
شما می توانید به آن اعتماد کامل داشته باشید . دانشگاه اصفهان از حدود بیست هزار دانشجو پذیرایی کامل می کند . امسال حدود 2تا 3 هزار ورودی جدید
به این مجتمع تفریحی آمده اند که از این تعداد 72 درصد جنس لطیف و خوش بختانه یا بد بختانه فقط 28 درصد مذکر می باشند. با یک حساب سرانگشتی
یعنی 1800 تخته دختر در مقابل 700دستگاه پسر .یعنی در مقابل هر پسر 5/2 تا دختر ...؟؟؟ خدایا شاکریم به خاطر این همه نعمتت. این تعداد دختر که برای
یافتن همسر ایده آل وارد دانشگاه شده اند در آینده حتما'''' دچار مشکل خواهند شد حتما'''' می پرسید چرا ؟ جواب: زیرا پس از این توقع آنها صد برابرمی شود
چون خانم تحصیل کرده اند . افاده ها بیشتر از طبق طبق می شود چون خانم باکلاس تر شده اند.و... پس به خاطر همین پسرها اصلا'''' به این منطقه ی
مین گذاری شده نزدیک نمی شوند.و این باعث می شود تا خاک حاصل خیز ایران مملو از ترشیجات شود .وپسرهای بدبخت هم به دنبال فیلم و دانلود عکس
و... باشند .واز جوانی فقط خدمت مقدس سربازی وکشیدن سیگاری و اکس پارتی را تجربه کنند . خوب فاتحه ی ما پسرها که خونده شد.پس می رویم
سراغ ترشیجات .ما می توانیم از توانایی های این ترشیجات برای مهار شیخ نشینان عرب دوست داشتنی استفاده کنیم و اجازه ی کمی استراحت هم به
خواهران عرب زبان عزیز بدهیم.و گذشته از این حرف ها ما توانسته ایم یک مشت عرب زبان نفهم پول دار را سر کیسه کنیم که مطمئنا'''' سود حاصله بسیار
بیشتر از نفت می باشد .
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:58 PM
شش سال اوّل زندگي:
• گريه نكن • دست تو دماغت نكن • تو شلوارت پيپي نكن • مامانت رو اذيت نكن • روي ديوار نقاشي نكن• دماغت رو تو لوله جاروبرقي نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن • دمپايي بابا رو پات نكن • به خورشيد نگاه نكن • شبها تو جات جيش نكن • تو كمد مامان فضولي نكن
• با اون پسر بيتربيته بازي نكن • اسباببازيها رو تو دهنت نكن • شيطوني نكن
دوره ي دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نكن • پات رو تو جاميزي نكن • ورقهاي دفترت رو پاره نكن • مدادت رو تو دهنت نكن• تختهسياه رو خطخطي نكن
• تخته پاككن رو خيس نكن • حياط مدرسه رو كثيف نكن • دست تو كيف بغل دستيت نكن
• گچ رو پرت نكن • تو راهرو سر و صدا نكن • تو كلاس پچپچ نكن • ATARI بازي نكن • به دخترهاي مدرسه بغلي نگاه نكن
دوره ي راهنمايي:
• ترقه بازي نكن • SEGA بازي نكن • جاهاي بدبد فيلمها رو نگاه نكن • موقع برگشتن از مدرسه دير نكن • تو كوچه فوتبال بازي نكن
• دست تو جيب بابات نكن • با مامانت كلكل نكن • تو كلاس صحبت نكن • بعد از ظهر سر و صدا نكن
• اتاقت رو شلوغ نكن • روي ميز بابات كتابهات رو ولو نكن • عكس لختي تماشا نكن • با بچّههاي بيادب رفت و آمد نكن • جر و بحث نكن
دوره ي دبيرستان:
• با كامپيوتر بازي نكن • تو حموم معطل نكن • تقلب نكن • با دوستات موتورسواري نكن
تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن • تو خيابون دنبال دخترها نكن • عصرها دير نكن• با بابات دعوا نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن • چشمچروني نكن• مردمآزاري نكن • فيلم صحنه دار نگاه نكن
دوره ي دانشگاه:
• رشتهاي رو كه دوست داري انتخاب نكن • ?? ساعته چت نكن • سر كلاس درس غيبت نكن
• خيابونها رو متر نكن • تو سياست دخالت نكن • با دخترهاي مردم هر كاري دلت خواست نكن • شب براي شام دير نكن• همه رو دودره نكن
• با مأمور پليس كلكل نكن • چراغ قرمز رو عشقي رد نكن • موبايلت رو Reject نكن • حذف پزشكي نكن • آستين كوتاه تنت نكن
دوره ي سربازي:
• موهات رو بلند نكن • روت رو زياد نكن • از اوامر سرپيچي نكن • فرار نكن • با اسلحه شوخي نكن • غيبت نكن • به آينده فكر نكن
• درگيري ايجاد نكن • به فرمانده بياحترامي نكن • غير از خدمت به هيچ چيز ديگري فكر نكن • با رئيس عقيدتي جر و بحث نكن
• از تلف شدن وقتت ناله نكن • از آشپزخونه دزدي نكن• اعتراض نكن
دوره ي شوهر بودن:
•به زنت خيانت نكن • با دوستانت الواتي نكن• موبايلت رو قايم نكن
• تو Orkut خودت رو Single معرفي نكن • به زنهاي ديگه نگاه نكن • غير از زندگي مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن • رفتار دوران مجردي رو تكرار نكن • ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاري نكن• از عكسهاي قبل از ازدواجت نگهداري نكن
دوره ي پدر بودن:
• بچه رو تنبيه نكن • به بچه بيتوجهي نكن • بچهت رو با بچههاي ديگه مقايسه نكن • به بچه توهين نكن • بچه رو از بازي منع نكن
• با بچه كلكل نكن • بچه رو محدود نكن • بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بيتوجهي نكن • بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن • آزادي بچه رو محدود نكن • به حلالزاده بودن بچه شك نكن
دوره ي پيري:
• براي بچههات مزاحمت ايجاد نكن • نوههات رو لوس نكن • با پيرزنهاي ديگه معاشرت نكن • به خاطراتت فكر نكن • پولت رو خرج نكن
• هوس جووني نكن • غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن • با زنت بيوفايي نكن • از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتي نكن
• لباس شاد تنت نكن • تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن • از گذشته ناله نكن
دوره ي پس از مرگ !
• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد! حالا هر كاري دلت ميخواد بكن...
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
- حالا ديگه هر كاري دوست داري بكن
sina
Sunday 3 May 2009-1, 01:59 PM
4 تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
آماده ای؟
برو پایین تر.....
سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.
سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
جواب:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)
شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟
سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.
عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید.
1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟
به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!
سوال آخر؟پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟
جواب: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.
بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.
sina
Sunday 3 May 2009-1, 02:00 PM
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
sina
Sunday 3 May 2009-1, 02:02 PM
سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره.
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------
سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟ مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير... بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر ما كم نكند
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------
سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد... كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند
--------------------------------------------------------------------------------
-------------------
سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟ زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ... خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد
--------------------------------------------------------------------------------
------------------
سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟ پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟
--------------------------------------------------------------------------------
-------------------
سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند. - آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست... - حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند... - خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و... در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند
--------------------------------------------------------------------------------
------------------
سال 1882
راديو، موج Fm، شبكهء پيام (صداي يك خانم) بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس (مرد) از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي !عزيز خواهم بود. دينگ دينگ
sina
Sunday 3 May 2009-1, 02:04 PM
سوال :
ده تا پرنده نشسته بودند روي سيم برق . يه شکارچي مياد يه
تير ميزنه به يکيشون. چند تا پرنده روي سيم باقي ميمونند ؟
جواب :
بستگي به مليت پرنده ها داره :
آمريكايي : پرنده دومي شيش لولش درمياره يه فحش ناموسي ميده و شكارچي رو ميكشه و باقي پرنده ها ليوان مشروبشون رو ميخورند و سري تكون ميدند
چيني : سه تا از پرنده ها فرار ميكنن و در يك گوشه خودشون توليد انبوه پرنده راه ميندازن و شيش تاي باقيمانده در يك چشم بهم زدن توسط هنرهاي رزمي شكارچي رو به شيش قسمت مساوي تقسيم ميكنند.
انگليسي : يكي از پرنده ها خودشو ميزنه به زخمي بودن و ميندازه رو زمين و خودشو خيلي مظلوم نشون ميده و بعد بقيه پرنده ها از فرصت استفاده ميكنن ميرن به زن شكارچي ميگن كه شكارچي مذبور داراي سه همسر و تعداد نامتنابهي بچه است، در نهايت پس از چند روز شكارچي توسط زنش و در خواب به قتل ميرسه
عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد ميشه و پس از چند لحظه سكته ميكنن ميميرن، دو تاي باقيمونده سريع ميرن پولاشونو ورميدارن ميرن خودشون يه تير برق ميخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگي ميكنن
اسپانيايي : پرنده دوم گيتار دستش ميگيره و حواس شكارچي رو پرت ميكنه ، سومي و چارمي ميرن گاو همسايه رو صدا ميكنن و پنجمي يه پارچه قرمز آويزوون ميكنه روي شلوار شكارچي و گاو ميزنه يارو رو لت وپار ميكنه و در نهايت پنج تاي باقيمانده كلاهاشونو ميندازن هوا و ميگن : هووولي
ايراني : ابتدا نيم ساعت ميگذره و هيچكس نه متوجه افتادن رفيقشون ميشه و نه اصلاً صداي گلوله رو ميشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر نرگس بحث ميكردند.... بعد دو تاشون ميرن زير جسد پرنده رو ميگيرن سريعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهي براش ميگيرن و براش مقبره بزرگي ميسازن و بعد از يكي دو ماه ميگن كه بياييد فكري كنيم كه ديگه شكارچي ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پياپي به اين نتيجه ميرسن كه اصلاً شكارچي مقصر نبوده و تقصير انگليسيها بوده كه دوستشون تير خورده چون در همون لحظه در يكصد كيلومتري اونجا يك انگليسي داشته دماغشو پاك ميكرده... بنابراين يك شب شكارچي رو دعوت ميكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست ميكنن و از اينكه دوستشون در مسير گلوله او بوده ازش معذرت ميخوان و قول ميدن هر هفته يكي از خودشون رو براي شكار شخصاً خدمت شكارچي برسه... حتماً ميپرسيد كه شكارچي تو اون نيم ساعت اوليه داشته چيكار ميكرده... حدستون كاملاً درسته ... چون حادثه مذكور در ايران رخ ميداد تفنگ بعد از اولين شليك منفجر ميشه و طرف در اين مدت داشته تلاش ميكرده با موبايلش كه آنتن نميداد با اورژانس تماس بگيره بيان سراغش كه بعد از نيم ساعت موفق ميشه تماس بگيره ولي آمبولانس دير مياد و شكارچي ما **** هاشو از دست ميده...!!!
sina
Sunday 3 May 2009-1, 02:05 PM
جام جم:تغيير ساعت کار بانکها متاسفانه باعث ايجاد اختلال در بسياري از طرحها و برنامه هاي کوتاه مدت و درازمدت صنف سارقان کشور شده است که عموما طرف حسابشان بانکها مي باشد.
الان از موقع اجراي اين طرح ، حساب کار از دستمان در رفته و دقيقا نمي دانيم چه ساعتي بايد کار خود را شروع کنيم که موفقيت آميز باشد و باعث اتلاف وقت که واقعا طلاست ، نگردد.
سابق بر اين ، هم برنامه کاري خود را زودتر آغاز مي کرديم و هم وضعيت ترافيک سنگين شهر به ما کمک مي کرد تا بتوانيم با امنيت بيشتري ، محموله خود را به مقصد برسانيم ، بدون آن که کسي بتواند ما را تعقيب کند اما حالا همه چيز به هم ريخته و حتي بين دوستان دزد هم اختلاف افتاده. يک عده شان قبل از 9 صبح سراغ بانکها مي روند و کمين مي زنند و يک عده ديگر همان 7:30 سابق.
حق هم دارند. نمي توانند سريع السير برنامه هاي حساب شده شان را به هم بزنند. اي بسا ماه ها نشستند روش فکر کردند. الکي که نمي شود دست به سرقت زد. برنامه مي خواهد ، برنامه اي مدون و هدفمند. بعضا حتي بدون آن که عاشق و بيمار باشند ، صبح تا شب بيدار خوابي کشيدند تا توانستند نقشه سرقت يک بانکي را به ثمر برسانند. يکي از بزرگان ما را که سابقا گرفته بودند ، به خاطر مشکوک شدن به همين شب زنده داري اش بوده است. چون با خودش بلند بلند مي خوانده است :
همه شب تا به صبح بيدارم
گرچه نه عاشق و نه بيمارم
به هر حال ، الان که خيلي ها (حتي معاون حمل ونقل و ترافيک شهرداري تهران) اذعان کرده اند که تغيير ساعت کار بانکها گره کور و کچل ترافيک را باز نکرده است و چند نماينده مجلس هم به دولت پيشنهاد تجديدنظر در اين راستا را دادند فلذا اميدواريم با حل اين معضل و منحل گشتن اين تصميم ، به برنامه هاي بلندمدت ما نيز آسيب جدي وارد نشود. اين هم که مي گويند طرحش آزمايشي است ، از آن حرفهاست. آخه ، عزيز دل برادر! ما که نمي توانيم تمام طرح و برنامه هاي خود را با طرحهاي آزمايشي شما هماهنگ کنيم. ما از اين کيف قاپ هاي هردمبيلي و درپيتي نيستيم. مثل همين گروه کيف قاپي که با اسامي چي چي دلکو ، يوسف قرتي ، فرشاد آبليمو و شاهرخ سوسول همين دو سه روز پيش دستگير و براي مدتي استراحت و تجديدقوا راهي آن سوي ميله ها شدند. ما کارمان کلاس خودش را دارد و فقط توي خط بانک هستيم و لاغير. از اين روست که هرگونه تغيير نابهنگام و شتابزده در ساعت کار بانکها مي تواند لطمات شديد و جبران ناپذيري بر بدنه ما وارد کند. با کمال تاسف ، هيچ مرجع و ملجا مطمئني هم براي شنيدن صداي ما وجود ندارد. مي ترسيم به هر جا مراجعه کنيم ، قبل از آن که منظورمان را بگيرند ، خودمان را بگيرند. اين روزها متاسفانه يک کلانتري مطمئن هم نمي توان پيدا کرد.
«جمعي از دزدان دلسوز مقيم مرکز
sina
Sunday 3 May 2009-1, 02:06 PM
این داستان طنز نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد،
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها
وگفت 0000000
بقیشو خودت حدس بزن
sina
Sunday 3 May 2009-1, 02:06 PM
به گزارش ايرنا به نقل از پايگاه اينترنتي «آسوشيتدپرس»، اخيرا امكان جديدي به برخي از گوشيهاي تلفن همراه دادهشده است كه صاحبان آنها را قادر ميسازد طوري گوش هايشان را تنظيم كنند كه در صورت دزديدهشدن جيغ بكشند و دزد را رسوا كنند. از آنجاييكه يكي از اهداف ما بومي سازي تكنولوژي غربي ميباشد، پيشنهاد ميكنيم كه متناسب با شغل و شخصيت دارنده گوشي، پيامهايي براي جناب دزد صادر شود.
مثلا:
اگر صاحب گوشي لات بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو كش ميري نسناس؟ اخ كن بياد تا شيكمتو سفره نكردم جوجه!»
اگر صاحب گوشي روشنفكربود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «همشهري عزيز! همانگونه كه ميدانيد دزدي يك عمل نامتمدنانه است كه حتي سوفسطائيان يوناني نيز آنرا قبيح ميدانستهاند. لطفا آنرا مسترد كنيد»
اگر صاحب گوشي ژيگول بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو دزديدي ناقلا! الهي موش بخوردت... زود بيار بده كه قرارم دير شد. ناز بشي الهيKiss»
اگر صاحب گوشي حزباللهي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: « حروم خوري خوشمزهس.... حروم خوري خوشمزهس.... حروم خوري خوشمزهس.... » (همراه با ويبره!)
اگر صاحب گوشي دولتي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «يا زود گوشي رو بيار تا مشمول مهروزي بشي يا ظرف 15 روز افشات ميكنم!» (همراه با آلارم!)
اگر صاحب گوشي روحاني بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «برادر ديني؛ آيا شما نميدانيد دزدي يك گناه كبيره بوده و سارقين به جهنم ميروند مگر آنكه توبه كنند و حقالناس را ادا نمايند. فلذا تا دير نشده حقالناس را ادا و توبه كنيد. والسلام علي من التبع الهدي»
اگر صاحب گوشي استشهادي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بسمه تعالي. لازم نيست اين گوشي رو برگردوني چون ظرف مدت 5 ثانيه منفجر ميشه. انا لله و انا اليه...» (بـــــوم!)
اگر صاحب گوشي عضو حزب اعتماد ملي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بهت اخطار ميكنم، تا آبروي قاليباف رو نبردم و به جنتي نامه ننوشتم زود گوشي رو بيار تحويل بده»
اگر صاحب گوشي روزنامهنگار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «ببين... فقط يه دقيقه گوش كن... به خدا موبايل ابزار دستمه... ميدوني من بايد چند ماه كار كنم تا يكي مثل اين بخرم؟ (با هقهق)... من زن و بچه دارم، خونهم اجارهايه، بيمه نيستم هنوز، قسط دارم...تورو جون مادرت بيار بده والا از زندگي سير ميشم و يه مقاله تند سياسي مينويسم تا سر به نيست بشم. خونم گردنته ها!»
اگر صاحب گوشي همكار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «حيف كه اين موبايلي كه بلند كردي مال من نيست... والا حالي ازت ميگرفتم كه به الاغ بگي آق دايي، مرتيكه شاهدزد!»
sina
Sunday 3 May 2009-1, 02:07 PM
«اول از همه بگم ، اين ماشين عشق منه!» اين جمله شايد بهترين آغاز براي عشق اسپرت ها باشد. «عشق اسپرت» واژه اي است که بيشتر از همه برازنده اين جماعت است ؛ جماعتي که تب «اسپرت کردن خودرو» شان رفته رفته فراگيرتر از حد تصور شده و کار به جايي رسيده که کارخانه هاي خودروسازي وطني براي جا نماندن از قافله و بازار، تبليغات خود را براي انجام کارهاي تزييني و سفارشي روي خودروهاي توليدي شان آغاز کرده اند و هنوز هيچي نشده بيا ببين چه دفتر و دستکي راه انداخته اند.
«عشق اسپرت» ها همه جا هستند. در تمام طبقات اجتماعي موجود در شاکله جامعه. اگر قدرت خريدشان بنز آخرين سيستم و بي.ام.و هاي 150ميليوني هم باشد، باز هم سراغ ماشين هايي مي روند که به قول خودشان «اسپرت خورش ملس باشه.»
و قيمت اين خودروها عموما بين 10تا 15ميليون تومان است و هر کدام از «عشق اسپرت» ها نظرات متفاوتي در اين خصوص دارند. «کامران» يکي از مشتري هاي پروپاقرص مغازه هاي کوچک و کارگاه هاي پر سروصداي خيابان خليل حسيني (سورنا) مي گويد: «ماشين هايي که تو اين قيمت هستند، عبارتند از: پرشيا، 405، 206، تيپ 2تا سمند، پروتون : سيلو؛ پاترول و مزدا و رونيز و…».
او معتقد است که 206انتخاب خوبيه. بخصوص تيپ 5 بتازگي نوعي هم با گيربکس تيپ ترونيک به بازار آمده که 16 ميليون و 500 تا قيمت داره.
در تيپ 2و 3، ماشين آرام و خوب و جالبيه ، اما تيپ 5خيلي باحاله! شتاب بسيار عالي ؛ هندلينگ (فرمان پذيري) خيلي خوب ؛ راحت ؛ ترمزهاي قوي ، آسايش رانندگي در مدلهاي دنده اتوماتيک فوق العاده است.
مخصوصا وقتي که تو جاده براي ماشين جلويي چراغ زديد که راه بدهد، دنيا را فراموش مي کنيد.» «کامران» 18ساله است. از همان قيافه ها که وقتي از کنارشان مي گذريم اين سوال اساسي برايمان پيش مي آيد که «طرف براي دست يافتن به کدام هدف و آرزو زندگي مي کند؟»
چرا عشق ماشين؟ چرا عشق اسپرت؟ «کامران » در برابر سوال من جا مي خورد. «مگه چيزي غير از اين هم هست. سرعت… جنون… اون دلهره شيرين لعنتي که با هر ويراژ مي افته تو جونت… وقتي پاها رو مي ذاري رو کلاج و ترمز، ديگه اصلا وقت نمي کني که معکوس بري و به اين چيزها فکر کني.
احساس مي کني تموم خونت توي سرت جمع شده. وقتي که مانور تموم شد و روي طرف رو کم کردي ، تازه مي فهمي اون 7ميليون تايي که دادي براي «تقويت» {موتور} دور نريختي». 7ميليون! وقتي کامران از 7ميليون حرف مي زند، ياد پيرزني مي افتم که دم صبحي سر سربالايي زندان سوارش کردم.
پرسيدم کجا مي ري؟ گفت: در زندان ملاقات دارم… پسرته؟ نه پسرم… شوهرمه… پيرمرد 70ساله روز آخر بيمه اش زده پاي يه موتوري رو داغون کرده ، حالا طرف پاش خوب شده ولي رضايت نمي ده… مي گه 7ميليون مي خوام… 7ميليون! از کجا بيارم! مرده حقوق بازنشستگي اش جواب ماهمون رو بده…
7ميليون! چقدر هست؟ با اين همه سعيد يوسفي ، صاحب موسسه اسپرت کار، معتقد است : خرجهايي که کامران براي خودرويش کرده ، خيلي غيرعادي نيست. مي گويد: «ديروز مشتري داشتم که فقط 4ميليون تومان سيستم (صوتي) نصب کرده بود.
يک ميليون و 600هزار تومان پول رينگاش بود و…» مي پرسم : «چند سالش بود؟» مي گويد: «40 سالي داشت. اين که مي گم اين تبه! تبيه که افتاده بين مردم. کوچيک و بزرگ هم نمي شناسه و پير و جوان و فقير و پولدار نداره… تب ، تبه!
همين چند وقت پيش يکي اومده بود، از بچه هاي پايين بود. پرايد گرفته بود. مدل 78.تمام هول و ولاش رينگ اسپرت کردن پرايد بود و هنوز نخريده ، اومده بود مغازه… متوسط و پولدار برنمي داره… اون مال سابق بود.
مال اون دوران که کلا تو اين خيابون خودمون 4 تا مغازه رينگ فروشي هم نبود. حالا اما تا دلت بخواد لوازم يدکي و اسپرت و رينگ و… بيا دستت رو بگيرم بريم تو همين خيابون ببين چه خبره… خدا بده برکت.
.. نه فقط اينجا… همه جا…. همه جا هستند. چرا؟ چون طالب داره… شماها چي مي نويسين ؟ تقاضا!».
با اين حال به قول مجتبي «پيکان داشتن هميشه مصيبته! حتي اگه رينگ و لاستيک شيک و خط سفيد بهش بندازي. آدم گاري داشته باشه ، پيکان نداشته باشه… نه اين که ناشکر باشيم ها! نه ، ولي خوب آخه اين چه سرنوشتيه که نصيب ما شده!».
مجتبي مسافر کشه. خط فلکه دوم تهران پارس و ميدان ونک. اتفاقي باهاش آشنا شدم. به قول خودش او هم «عشق اسپرت» کردنه. با اين که پيکانش مدل 56جوانانه اما به قدري به ماشين رسيده که باور نکردنيه. سيستم ، صفحه کيلومتر فسفري ، رکاب و پادري ، بوق و سان روف و پرده و حتي کولر.
وقتي ضبط خودرو را روشن مي کند، احساس مي کني تکه کاهي هستي ميان امواج موسيقي. با اين همه ، مجتبي عاشق ماشينشه. نه خطي ، نه لکي ، نه پيسي. هيچي. رنگ آلبالويي براق ، شيک و تميز. چقدر خرج اين همه شده؟ خيلي خرج نکردم.
بيشتر شون دست دومن. اما اصل اصله! با اينا مسافرکشي مي کنم. باورت مي شه. تازه lcd هم دارم ، پشت آفتابگير سمت شاگرده. چطور خرجي نداشته؟ کاري نداره ، روزنامه رو باز مي کني. مي بيني نوشته ماشين فلان با 4 ميليون لوازم ، زنگ مي زني و مخ يارورو تيليت مي کني و طرف بالاخره از خر شيطون مي ياد پايين و بسم الله…»
امروز ديگر اسپرت کردن خودرو از حالت لوکس و متعلق بودن به طبقه اي خاص خارج شده و چه بسيارند آدمهايي که به محض خريدن خودرو و تحويل از کارخانه.
آن را اسپرت مي کنند. آن هم با هزينه هايي که اغلب گرانتر از قيمت تمام شده خودروست. مجيد يوسفي که با برادرش موسسه «اسپرت کار» را مي چرخاند، در اين باره مي گويد: دليل اصلي ، کمپاني هاي سازنده خودرو هستند.
آنها براي کاهش هزينه هاي توليد، حاضر به شيک کردن و اسپرت کردن خودروها نيستند؛ در حالي که الان شما تمام ماشين هاي وارداتي مثل بي.ام.و و بنز و تويوتا را ببينيد؟!
همه آنها رينگ اسپرت دارند و تودوزي هاي يشان فوق العاده است و بال و رکاب وغيره قبلا برايشان طراحي شده.» او معتقد است اين تب فقط در ايران نيست که جوانان را گرفته ، بلکه در تمام دنيا چنين مساله اي مطرح است.
به همين دليل مي گويد: منتها فرقش در اينه که اونجا اين لوازم ارزونتره در دسترسه و اينجا گرونتر، وگرنه اگر شما هم وسعتان برسد، همين کارها را با ماشين خودتان هم مي کنيد. مثلي که مجيد مي زند، مثل قشنگي است.
مي گويد: مي دونيد! مثل داستان عينک دوديه! اولا که اومده بود، خيلي ها بهش مي گفتن قرطي بازي. چرا؟ چون گران بود؛ اما حالا که هر دست فروش دوره گردي ، يه بساط عينک دودي تو دستشه و بين مردم فرهنگ شده ، کلي اخبار راجع به فوايد و منفعت عينک دودي گفته مي شه!»
البته «عشق اسپرت»ها دلايل ديگري هم براي انجام اين کار دارند. شايد يکي از شايعترين آنها، رقابت و چشم و همچشمي و حسادت است و آنها براي شيک تر شدن و پرقدرت تر شدن خودرويشان در سه مرحله هزينه مي کنند که اصلي ترينش ، ظاهر خودروست که شامل رينگها، بال عقب ، چراغها، سان روف ، باربند، شيشه ها، برف پاک کن ها، رکاب ، سپر و پادري و… مي شود.
شايد باور کردني نباشد اما در اين مرحله بستن چراغهايي با 700تا 800هزار تومان کمي حيرت آور به نظر مي رسد. مرحله دوم تزيينات داخل خودروست. پرده ها، تودوزي ها، تعويض فرمان و صندلي و دنده و داشبورد و ضبط و حتي کمربند و آينه و… که قيمت هر کدام تا اعداد 5تا 6رقمي بالا و پايين مي شوند.
مرحله سوم هم که بيشتر مربوط به عشق سرعت هاست ، مرحله مکانيکي خودروست. ارتفاع زدن و پايين آوردن کمکها، تقويت موتور، عمده ترين کاري است که در اين مرحله صورت مي گيرد.
هر چند کسي را مي شناسم که 700هزار تومان براي شمعهاي موتور خودرويش هزينه کرده. علاوه بر اين ، عشق اسپرت ها با پرداخت هزينه هاي سرسام آور، سيلندرهاي خودرو را دستکاري مي کنند تا با تغيير در سرعت گردش پيستون ها، شتاب خودرو را چند برابر کنند.
گرچه به قول رئوفي ، مکانيک پرسابقه «چيزي بيشتر از 20تا 30 کيلومتر در ساعت ، بيشتر به سرعت خودروها اضافه نمي شود. دستکاري اگزوز براي ايجاد سر و صداي بم و خفه از ديگر بلاياي مکانيکي است که بر سر خودروهاي «عشق اسپرت»ها نازل مي شود.
اسپرت شدن خودرو و عشق اسپرت کردن خودرو، اين روزها ديگر پديده عجيبي به حساب نمي آيد. آيا خودروهاي اسپرت شده اي را که سرنشينش مردي است سالخورده با موها و محاسن سفيد.
شايد به قول مجيد يوسفي «عشق اسپرت کردن يک تب باشد. تبي مثل تب عينک دودي!»
منبع: جام جم
sina
Sunday 3 May 2009-1, 02:07 PM
شورت مسيج
في الحال در مملکت هرفن و فضلي از رونق افتاده باشد ، اين يک فن ''اس.ام.اس'' پررونق بوده ،
هر کس هر کجا ، يک فقره دستگاه موبايل داشته ، به اين فن مجدانه اشتغال ورزيده ، از الفاظ رکيک گرفته ،
تا احوال پرسي و اخبار مرگ و مير و امورات پر و پاگاندا و ايضا بعضي امورات ادور تايزينگ را به
طريقه حروف فانگله (فينگليش) از براي هم ارسال و مراسله کرده ، به آن ''سند'' مي گويند ،
آدم متحير مي شود از اين همه ذوق و شوق که کوتاه و بلند و پير و جوان و زن و مرد داشته و هيچ ابا نکرده ،
هر لطيفه که به دستشان رسيده ، هيچ حيا نکرده ، في الفور آن را فوروارد کرده از براي دوست و غريبه.
اخيرا که در ماه صيام بوده يک سري از اين ''شورت مسيج ها'' را با طعم زولبيا و باميه ،
از براي يکديگر فرستاده ، آدم درمي ماند که اين همه رعيت و نوکر، مگر
از صبح تا شب ، کار و بار نداشته ، يکسره ، دستشان روي کي بورد تلفون همراهشان بوده
و هر چه به دستشان رسيده آن را تايپ کرده ، براي اين و آن
فرستاده ، آدم به محض اين که چهار کلمه را مي خواند، تا پشت بناگوشش سرخ شده ،
از بس بي حيايي در آن بوده ، لکن شايع شده که ادارجات مربوط به
تلگرافات و پست و موبايل و از اين قبيل ارسال و مراسلات ، يک عده آدم خوش ذوق را به استخدام درآورده ،
به اينها جيره و مواجب داده ، بلکه از صبح تا شب
بنشينند و از خودشان لطيفه و پيغامات محبت آميز صادر کرده ، اينها را شايع کنند بين عوام الناس
بلکه مردم هم براي هم بفرستند و از قرار هر پيغام چهارده
تومان پول رايج مملکت به وزارت مربوطه پرداخت نمايند ، العهده علي الراوي.
الفرض يک پيغام که همين الساعه براي حقير رسيده اين بود. که : [...] چون اين پيغام را ميرزا مصطفي خان محدثي - انسپکتور ژنرال جريده جام جم غيرقابل
چاپ تشخيص داده لذا شماره بدهيد ، از براي هر کدامتان ، شخصا سند بنمايم. اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا.
راپورت / ميرزاسيد علي ميرفتاح
vBulletin® v4.2.1, Copyright ©2000-2013, Jelsoft Enterprises Ltd.