PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : معرفی شهرهای کویری استان اصفهان



HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 01:59 AM
نام انگلیسی: Isfahan Province
نام فارسی: استان اصفهان


http://www.irandeserts.com/maps/map-esfahan.gif http://www.irandeserts.com/dddssss_files/c-10.gif
استان‌ اصفهان‌ با مساحتي‌ حدود 105937 كيلومتر مربع‌ در مركز ايران‌ واقع‌ شده‌است‌ و از شمال‌ به‌ استان‌هاي‌ مركزي‌، قم‌ و سمنان‌ و از جنوب‌ به‌ استان‌هاي‌ فارس‌ و كهگيلويه‌ و بويراحمد، ازشرق‌ به‌ استان‌هاي‌ خراسان‌ و يزد و از غرب‌ به‌ استان‌هاي‌ لرستان‌ و چهار محال‌ و بختياري‌ محدود است‌.
شهراصفهان‌ مركز استان‌ است‌. براساس‌ آخرين‌ تقسيمات‌ كشوري‌، شهرستان‌هاي‌ استان‌ اصفهان‌ عبارتند از: اصفهان‌،اردستان‌، برخواروميمه‌، خميني‌ شهر، خوانسار، سميرم‌، شهرضا، فريدن‌، فريدون‌ شهر، فلاورجان‌، كاشان‌،گلپايگان‌، لنجان‌، مباركه‌، نائين‌، نجف‌ آباد و نطنز.

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:00 AM
معرفی آران و بیدگل و کویر مرنجاب

شهرستان آران و بيدگل با جمعيتي بيش از 80 هزار نفر ، با دو بخش مرکزي و کويرات . با سه دهستان و پانزده روستا در شمالي ترين نقطه اصفهان واقع شده است . اين شهرستان با وسعت 6051 کيلومتر مربع از شمال به درياچه نمک و استانهاي سمنان و قم ، از غرب به شهرستان کاشان ، از جنوب به نطنز و از شرق به اردستان محدود و از طريق دو جاده اصلي به كاشان و شبكه راه هاي اصلي كشور مرتبط مي شود. آب و هواي اين منطقه گرم و خشک با تابستان هاي گرم و سوزان و زمستان هاي سرد و خشک بوده و حداکثر دماي هوا در تابستان به 48 درجه سانتيگراد و حداقل برودت هوا در زمستان به 7 درجه سانتيگراد مي رسد .به لحاظ کويري بودن منطقه ، 1900 کيلومتر مربع ( 31 % درصد مساحت شهرستان ) در تپه هاي شني قراگرفته که در اصطلاح محلي به آن بند ريگ مي گويند . در اعماق و سطح زمينهاي نواحي شمال شهرستان معادن غني و فراواني وجود دارد که مهمترين آنها حوزه هاي وسيع نفت و درياچه نمک با وسعت 2000 کيلومتر مربع مي باشد . و در حاشيه آن ، معادن خاك رس مرغوب . شن و ماسه نرم . كائولن . سولفات سديم . سيليس . باريت و خاكهاي صنعتي وجود دارد كه در صنايع نسوز و سراميك سازي . شيشه . ريخته گري . مواد شويند ه. آلياژها و صنعت پزشكي در داخل وخارج كشور كاربرد فراواني دارد.نواحي مرزي آران و بيدگل به علت شرايط نامناسب خاک و کمبود آب رونق چنداني نداشته به ويژه با خشک بودن قناتهاي منطقه ، اکثريت اهالي به قالي بافي روي آورده ، به طور ي که بر اساس سرشماري 1370 تعداد دارهاي قالي شهرستان آران و بيدگل بيش ازده هزار دستگاه بوده است . آنچه درباره پيشينه آران و بيدگل مي توان گفت اين است که پس از ويراني شهر باستاني سيلک (که تمدن 7 هزار ساله دار د ) د راثر حوادث و تحولات گوناگون ، آباديهاي کوچک و بزرگي به صورت قلعه و حصار پديد آمد و منطقه وسيعي به نام چهل حصاران شهرت يافت ، سپس هر يک از قلعه ها به مناسبتي نامگذاري شد . اصل واژه « آران » از » آرين » (نام ديگر قوم آريا ) و به معناي جايگاه مقدس ، مکان گرمسير و ... است. و « بيدگل » تغيير يافته ( بي بي گل) ،( ويگل) و (بي گل) مي باشد . زبان مردم اين شهرستان فارسي رايج اما داراي لهجه هاي متفاوتي است و زبان محلي آران و بيدگل در زمره زبانهاي پهلوي قديم به شمار مي رود .در باره دين و آئين مردم آران وبيدگل تا زمان ظهور مکتب اسلام اطلاع چنداني در دسترس نيست اما قرائني همچون آثار باقي مانده از آتشکده نياسر و ... د راطراف کاشان مي تواند دليلي بر زرتشتي بودن آئين مردم منطقه باشد اما آنچه مسلم است با طلوع خورشيد اسلام ساکنان اين منطقه از جمله اولين مناطق مرکزي بودند که به اسلام گرويد ند و از همان قرون اوليه به خاندان رسالت و امامت عشق و علاقه ورزيده اند . قرار گرفتن آران وبيدگل در ميان شهرهاي مذهبي ري ، قم و کاشان و نيز مهاجرت واقامت سادات و علويان از حجاز و عراق به اين مراکز و وجود بقاع متبرک و زيارتگاهها در اين شهرستان از نشانه هاي آشکار گرايش به اسلام محمدي ، تشيع عليوي و مذهب جعفري بوده است . ساکنان کوير به طور عام و به ويژه اهالي آران و بيدگل مردماني مهربان ، قانع ، ميهمان نواز ، مقاوم و خدا جويند . از دسترنج خويش مي خورند و همواره درامور خير پيشقدم مي باشند . حضور در زيارتگاهها وامام زاده ها ، زيارت اهل قبور و برپايي مجالس و محافل ديني از رسوم پسنديده مردم اين منطقه است . سابفه تشيع و ريشه هاي عميق اعتقادي مردم و ارتباط قوي و استوار آنان با علما ورهبران ديني در حوزه علميه قم ، از مهم ترين عوامل زمينه ساز در ايجاد حرکتهاي انقلابي بوده است . با آغاز نهضت بزرگ 15 خرداد ، اين منطقه نيز دوره هاي سخت مبارزه و مقاومت را با سر بلند ي و افتخار پشت سر گذاشته و از آن پس با جانبازيها و رشادتهاي کم نظير خود نقش مهمي ايفا نموده است به گونه اي که شمار بالاي شهداء ، مفقودين و ايثارگران شهرستان مؤيد حماسه آفريني هاي مردم اين خطه است . آمار ايثارگري شهرستان بد ين شرح مي با شد: تعداد رزمنده 500 نفر . تعداد شهيد و مفقودالاثر 720 نفر . تعداد جانباز 1450نفر و تعداد آزاده 82 نفر است.وجود شخصيتهاي بزرگ علمي ، فرهنگي و ادبي آران و بيدگل ، شاخصه مهم ديگري در بازيافت پيشينه و هويت مذهبي اين شهرستان است . برپايي حوزه هاي درسي ، تربيت و پرورش انديشه هاي ديني و مراودت و معاشرت عالمان شهرستان با بزرگان عصر خود ، موجب فراهم شدن فضايي معنوي و بستري مناسب براي رشد و شکوفائي انديشه و استعداد طالبان معرفت بوده است . وضعيت علمي و آموزشي شهرستان از نظر آماري شامل 115 مدرسه . 2 دانشگاه ( پيام نور و مركز آموزش جامع علمي كاربردي دكتر عظيمي آراني ) ،2 حوزه علميه برادران و 1 حوزه علميه خواهران مي باشد.تعداد دانشجويان اين شهرستان در مقاطع مختلف به قرار زير است :تعداد كل 5000 نفر (كارداني 15% ، كارشناسي 60% ، كارشناسي ارشد 18% . دكتراي حرفه اي 5%، دكتراي تخصصي 2% ) است .

آثار و ابنيه تاريخي

همجواری شهرستان آ ران و بیدگل با تپه های سیلک (نخستین خواستگاه مدنیّت یا شهرنشینی در جهان) با سابقه ی 7000 سال که شهر نشینان سیلک را پس از ویرانی به آبادیهایی که بعدها به چهل حصاران عنوان یافت سکنی بخشید نشان از قدمت و سابقه ی دیرینه ی زندگی و حیات در این خطه ی کویری است.وجود آثار و ابنیه ی تاریخی فراوان از دوره های مختلف، بیانگر آن است که شهرستان آران و بیدگل ، شهری تاریخی و دارای آثار و ابنیه ی باقیمانده از آن دورانها می باشد. برخی از آثار به جا مانده به شرح ذیل می باشد:

نام بنا: بقعه ی حضرت محمّد هلال ابن علی(ع) قدمت: سلجوقی کاربرد: زیارتی تزئینات: کاشیکاری

جاذبه های گردشگری:

در کنار آثار و ابنیه ی تاریخی و جاذبه های طبیعی شهرستان کاشان ، که همواره پای میهمانان و گردشگران خارجی و داخلی را بدانجا می کشاند وجود طبیعت رازناک کویر و پهنه ی سفید پوش دریاچه ی نمک، به همراه قطاری از کاروانهای شتر در رمل های مواج ارگ بند ریگ در آران و بیدگل و همچنین وجود بقاع متبرکه و کاروانسراهایی از قبیل مرنجاب و آثار و ابنیه های تاریخی، همواره این شهر را میزبان گردشگران داخلی و خارجی قلمداد نموده است.

کاروانسرای مرنجاب در قلب کویر


کاروانسرای مرنجاب در موقعیت جغرافیایی ˚7 و ˚34 عرض جغرافیایی و ˚48 و ˚51 طول جغرافیایی ، در ارتفاع 810 متری از سطح دریای آزاد در حاشیه ی جنوبی دریاچه ی نمک واقع شده است. قلعه ی مرنجاب از دهستان کویرات شهرستان آران و بیدگل و در 50 کیلومتری شمال شرق مرکز این شهرستان قرار دارد. قلعه ی مرنجاب ، کاروانسرایی است در کویر که در مسیر راه ابریشم قرار دارد و کاروان ها برای سفر به خراسان،اصفهان، ری و بالعکس از این مسیر می گذشتند.در باره ی دلیل ساخت این قلعه و کاروانسرا در کنار دریاچه نمک نقل است، که شاه عباس با وجود ایجاد کاروانسرا و قلعه های متعدّد در سراسر کشور ، در این منطقه تاسیسات دفاعی تعبیه نکرده بود،چون تا آن زمان دشمنان به خاطر دریاچه ی نمک و گستره ی کویر، از این سوی به پایتخت هجوم نبرده بودند. حمله ی ازبکها و افغان ها از طریق دریاچه ی نمک به کاشان که تا اصفهان پیش رفتند، شاه عباس را به صرافت انداخت تا در سال 1012 قمری سرِِیعاً یک پایگاه نظامی در این منطقه ایجاد کند و جلوی تهدید را بگیرد.بالای کاروانسرا به شکل سنگرهای دیدبانی است و ذکر شده است که همیشه 500 سرباز مسلح در قلعه حضور داشتند و امنیت عبور کالا از چین به اروپا و بالعکس را در این منطقه تامین می کردند.

قنات کنار کاروانسرا که برکه ی بزرگی به وجود آورده است، آب شیرین دارد واین در کویر نمک و شوره زار یک معجزه است، معجزه ای بی مانند که رازش را هنوز نمی دانند.

دریاچه ی نمک

دریاچه ی نمک از شمال به دشت ورامین و از جنوب به شهرستان آران و بیدگل و از مشرق به سیاه کوه و از مغرب به استان قم محدود می شود.طول این دریاچه 80 کیلو متر و عرض آن حدود 30 کیلو متر است که مساحت آن بالغ بر 2400 کیلو متر مربع می باشد. ارتفاع این دریاچه از سطح دریا حدود 800 متر است که به وسیله ی گسل هایی که در سمت مشرق و مغرب روند شمال غربی- جنوب شرقی دارند و در جنوب به وسیله ی گسلی تقریبا شرقی – غربی محدود است که عامل تشکیل این دریاچه احتمالاً در اثر فرو نشستگی و بازی همین گسلها می باشد. وسعت و شکل این دریاچه ، متناسب با واردات آب و میزان بارندگی در فصول مختلف سال فرق دارد. در مواقع بارندگی وسعت آن زیاد، ولی در تابستان و پائیز وسعت آن کاهش می یابد. به این ترتیب سطح آب دریاچه در نوسان است.

رودهای مهمی که به این دریاچه وارد می شوند در سمت شمال و مغرب قرار دارند و عبارتند از: رود شور، رود کرج، جاجرود، حبله رود و قره سو.

املاح موجود در دریاچه ی نمک:

مهمترین ترکیباتی که در دریاچه ی نمک وجود دارد عبارتنداز: کلرید سدیم،سولفات سدیم، کلرید منیزیم، سولفات منیزیم و........

مزایای دریاچه نسبت به آب دریا:

1- درجه ی شوری بسیار بالا(درجه ی شوری آب دریا در حدود35 گرم در لیتر و آب دریاچه ی کویر در حدود150 الی 200 گرم در لیتر متغیراست.)

2- درصد منیزیم بالا(در هر تن آب دریا13 کیلو گرم کلراید منیزیم وجود دارد در حالی که در آب دریاچه ی کویر این مقدار در حدود 6 تا 10 برابر متغیر است.)

3- وجود نمکهایی به صورت جامد

4- وجود محلول نمکهای غلیظ و اشباع

5- تفاوت ترکیب آب دریاچه و نمکهای جامد آن

6- متغیّر بودن ترکیبات در حواشی و میانه ی دریاچه

7- مرکزیّت دریاچه از لحاظ جغرافیایی در کشور

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:01 AM
شهرستان اردستان در 110 کیلومتری شمال شرقی اصفهان و در دامنه شرقي‌ کوههاي کرکس از سلسله جبال مرکزی ایرن و در حاشیه کویر مرکزی ایران قراردارد. در ‌شمال شهر هوا گرم ودر مناطق کوهستاني‌ جنوب سرد مي‌‌باشد. ‌
این شهرستان دارای جمعیت 13893 نفر می باشد و دارای 1 پاسگاه پلیس راه و 2 استراحتگاه بین راهی می باشد . این شهرستان در مسیر محورهای ارتباطی نایین به کاشان قرار دارد و بزرگراه کاشان - اصفهان از شمال این شهرستان می گذرد . اردستان فاقد پایانه مسافربری می باشد .
اغلب مردم این شهرستان به کشاورزی و دامداری اشتغال دارند . بنا بر روایات نام این شهر مخفف ارگ دستان (ارگ به معنی قلعه است و دستان صفت زال بوده است) است و مشهور است که این شهر بدست رستم ساخته شده است.
اردشير اول‌,موسس‌ سلسله ساساني‌ آتشکده‌اي را در آنجا بنا نهاد. همچنين ‌اردستان زادگاه انوشيروان است‌‌. در اوايل‌ قرن چهارم‌ اردستان شهري مستحکم با 5 ‌دروازه‌ بود که‌ مساحتي حدود 1مايل‌ مربع‌ رادر برمي‌‌گرفت‌ .مکانهاي تاريخي وچشمگير اين‌ ‌شهر عبارتند از: ‌
‎- چندين‌ آب انبار زيرزميني‌
‎- کاروانسراي جوگند واقع‌ در جاده‌ اردستان‌نايين‌
‎- مجموعه‌ آسيابهاي آبي‌ در راميان وزواره‌‌
‎- مجموعه‌‌کاخ سرهنگ آباد در شرق زواره‌‌
‎- چندين‌ مسجد قديمي .
http://www.irandeserts.com/dddssss_files/c-10.gif
مسجد جامع اردستان - وبلاگ هنوز در سفرم

اردستان حدود 110 کیلومتری کاشان است یعنی تقریبا کمتر از 50 کیلومتری نطنز و این شاید برای خیلی ها کافی باشد که اگر تا نطنز رفتند، سری هم به اردستان بزنند ،گرچه اگر بخواهیم اینگونه استدلال کنیم باید تا جنوب یکسره برویم . از طرف دیگر به نظر من هتل جهانگردی اردستان به مراتب از هتل سرابان نطنز بهتر است برای همین هم می تواند محل استراحت و استقرار برای دیدار از شهر های نطنز و اردستان و زواره قرار گیرد .

اردستان شهری است بسیار کهن ،طبق روایتی افسانه گونه بنای شهر به ارونشاه فرزند کیقباد پادشاه سلسله کیانیان منسوب می شود . میگویند همین فرد دستور حفر قناد معروف اروانه را برای ابیاری شهر صادر کرده . قناتی که لااقل 2500 سال قدمت دارد . همچنین می گوید انوشیروان و کاوه آهنگر هم در اردستان متولد شده اند . با توجه به قدمت زیاد شهر آثار باستانی آنهم منحصرفرد می باشند که شاید معروفترین آن مسجد جامع شهر است .

آثار چهار دوره تاریخی را در کنار هم می توان در مسجد دید . بنا در ابتدا آتشکده ای مربوط به دوره ساسانی بوده که در کنار آن احتمالا کاخی از همان دوران هم وجود داشته ( قسمتی از ستونهای کاخ در زیر دیوار مسجد معلوم است ) و ایوانهای مسجد از دوره های ابتدایی گسترش اسلام در ایران و سلجوقی و در آخر هم صفوی با معماری دست نخورده و بسیار زیبا در عین سادگی را می توان دید .

مسجد دارای چهار ایوان و تقریبا دو شبستان است که متعلق به دوره های مختلف اسلامی می باشند . با دیدار از مسجد جامع انگار به دیدن موزه ای از اثار زیبای معماری چند دوره تاریخی رفته ای . پس اگر حتی از اردستان می گذشتید حتما حداقل یک ساعتی توقف کرده و از مسجد جامع ان دیدار کنید .

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:02 AM
انارک - anarak (http://www.anarak.com/)
موقعیت جغرافیایی

شهر انارک بطول ۵۳ درجه و ۴۲ درجه شرقي از نصف النهار گرينويج و عرض ۳۳درجه و ۱۸دقيقه و ۳۰ ثانيه شمالي از خط استوا قرار دارد . شهر انارک تا مرکز شهرستان ۷۲ کيلومتر فاصله و تا مرکز استان ( اصفهان ) ۲۲۰ کيلومتر مي باشد اين شهر از طريق جاده ترانزيتي طريق الرضا که از شرق مي گذرد به استان خراسان و از طريق راه بندرعباس که درآينده احداث خواهد شد تا استان سمنان ادامه مي يابد با شمال و جنوب کشور ارتباط پيدا خواهد کرد از لحاظ تقسيمات زمين شناسي ايران جزو ايران مرکزي قرار دارد . از نظر چينه شناسي موجود در مناطق کوهستاني انارک متعلق به دوران پرکامبرين رسوبات متعلق به پرکامبرين عمدتا به رنگ سياه و سياه مايل به خاکستري درکل ناحيه گسترش يافته است از نظر زلزله خيزي بعلت وجود گسله هاي فراوان درمنطقه نشانگر حرکات شديد زمين بعد از حرکات کوهزايي بوده است. انارک که از انار گرفته شده و انار يکي از مقدس ترين درختان است و تقدس خود را تا به امروز درميان ايرانيان نگهداشته است و از شهرهاي قديمي است که بعلت قدمت طولاني سندي از آن دردست نيست حدود طبيعي و سياسي اين شهر از شمال به امتداد رشته کوههاي آهکي دره انجير، از شرق به کوهستانهاي متصل به رشته کوههاي شمالي از جنوب به رشته کوهستان کم ارتفاع به نام کوه لاک و چفت و از غرب به دشت هموار و پوسيده از شنهاي سياه رنگ محدود است انارک درشرق شهرستان نائين قرارگرفته و از شمال به کوير نمک از شرق به شمال کوير لوت ازجنوب به اردکان يزد و از غرب به شهرهاي اصفهان ، اردستان محدود ميگردد. اين شهر در حاشيه کوير مرکزي واقع شده و از جهت شمال تا کوير نزديک به ۱۵۰ کيلومتر فاصله دارد بلندي انارک از سطح دريا ۱۴۷ متر است بدين ترتيب انارک ۱۰۰ متر کوتاهتر از بلندي اصفهان نسبت به سطح آبهاي خليج فارس است مساحت اين شهر حدود ۷۹/۷۲۴ هکتار است . فاصله هوائي انارک تا تهران ۳۴۲ کيلومتر است . راه آهن کاشان ، يزد از ميان دشتي مي گذرد که در غرب انارک است


انارک از لحاظ امکانات داراي شبکه آبرساني و فاضلاب بوده که آب آن از چاههاي ۲ الي ۳ کيلومتري شهر تامين و به شهر انتقال مي يابد البته باوجود چشمه داخل شهر و آب مزارع اطراف شهر که از مالکين خريداري گرديده هنوز داراي مشکل کم آبي است و به هنگام بارندگيهاي فراوان اين شهر بي نياز از آب مي باشد. از لحاظ اقتصادي ، اهالي انارک اکثريت قاطع از طريق کار درمعادن زندگي خود را تامين مي نمايند و بدليل کمبود آب کشاورزي رونق چنداني ندارد. دامداري انارک که کلا سنتي است درسال ۶۰ حدود ۱۰۰۰ راس گوسفند داشته و درسال۷۰ به ۷۰۰ راس گوسفند رسيده است و در حال حاضر انارک دامداري به اين طريق مي باشد. صنعت قاليبافي درقبل که رونق زيادي داشته هم اکنون با وجود قيمت کم فرش از رونق خوبي برخوردار نيست و نسبت به قبل کمتربه اين شغل مي پردازند. درانارک معادن غني و بسيار وجوددارد که اکثريت آنهادست نخورده باقيمانده است و درحال حاضر تنها معدن سرب نخلک با وجود حدود نزديک به ۳۰۰ نفر کارگر به فعاليت مشغول مي باشد معادن اين شهر مس طالمسي ، معدن مسکني ، تلخه، پتيار، کالکافي، خوني، جعفري باقرق، چاه سفيد، علم، خالو حيدر، چاه شوره، سبرز ، بل عظيم، قبله، چاه خربزه، گود، سياه کوه و نخلک. اين معادن داراي ذخاير سرب، آهن، طلا، مولبيدن، پيريت، نيکل، کبالت، اورانيوم، مس، زاغ، آنتيموان و غيره مي‌باشد. نخلک که قديمي‌ترين معدن مي‌باشد و در ۳۱ کيلومتري شمال شرقي انارک واقع شده است تاريخچه قدمت آن به دوره ساسانيان و قبل از آن بر مي‌گردد و در سال ۱۳۱۰ توسط آقاي صدريه مورد استخراج قرار گرفته است آثار بدست آمده و موجود در معدن مؤيد اين نظريه است . ا

مدن طالمسي و مسکني از نظر جغرافيايي در دومنطقه به فاصله ۸ کيلومتر از يکديگر واقع هستند و در ۳۸ کيلومتري غرب انارک قرار دارند. جمعيت شهر در قبل به ۵۰۰۰ نفر رسيده و در حال حاضر بالغ بر ۲۰۰۰ نفر مي‌باشند. ۹۹% جمعيت قريب به اتفاق انارک را مسلمانان تشکيل مي‌دهند. در اين شهر ۹ مسجد و امامزاده و ساير اماکن مذهبي وجود دارد . ا

بر اساس امار سال ۱۳۵۵ جمعيت فعال از نظر اقتصادي ۹ نفر بوده که با توجه به مشکلات اقتصادي اين رقم در سال ۱۳۶۵ به ۱۰۸ نفر افزايش يافته است . ا

آب و هواي اين شهر بياباني خشک است و بارندگي آن ساليانه ۱۰۸ ميليمتر ميباشد .
مزارع اطراف انارك :

- اسماعيلان و محمدآباد در فاصله ۶كيلومتري جنوب شهر انارك داراي ۹ خانوار سكنه با جمعيتي بالغ بر۲۵ نفر
محصولات كشاورزي : جو – انار – پسته

- پيوك در فاصله ۶ كيلومتري شرق انارك واقع شده و داراي دو خانوار سكنه مي باشد.
محصولات كشاورزي چنداني ندارد ولي خوش آب و هوا مي باشد.

- علم صدرآباد و علم حاج باقري در فاصله ۲۴ كيلومتري محورانارك – چوپانان و تا انارك حدودا ۵۰ كيلومتر فاصله دارد و خالي از سكنه و بيشتر محل استقرار دامداران محلي است.

- معلا در فاصله ۱۲ كيلومتري محور انارك و چوپانان و درفاصله ۴۰ كيلومتري شرق انارك واقع شده است. داراي سكنه حدود ۵ خانوار باجمعيت حدود ۲۰ نفر – خوش آب و هوا و داراي محصولات كشاورزي : انار – انجير و زردآلو است.

- نخلك درفاصله ۴۵ كيلومتري انارك واقع شده و درحال حاضر فقط محل استقرار كاركنان و كارگران معدن سرب مي باشد و سكنه دائمي ندارد.

- چاه گربه داراي ۲ خانوار سكنه با جمعيت ۵ نفر
محصولات كشاورزي : جو – يونجه – انار و انگور


- روستاي چوپانان ( مركز دهستان چوپانان ) :
درفاصله ۹۵ كيلومتري شرق انارك واقع شده داراي جمعيتي حدود ۱۴۶۵ نفر در قالب ۴۵۰ خانوار – شغل عمده اهالي : كشاورزي و دامداري – ميزان زمين زير كشت ۳۰ هكتار
محصولات كشاورزي عمدتا گندم – يونجه – سيفي كاري – انار – زردآلو – سير و انگور


روستاهاي اطراف چوپانان :

- حجت آباد درفاصله ۱۰ كيلومتري غرب چوپانان درحال حاضر خالي از سكنه است و كشاورزان آنجا در چوپانان سكونت دارند.
محصولات كشاورزي : گندم – جو – انار و يونجه

- آشتيان درفاصله ۱۵ كيلومتري غرب چوپانان درحال حاضر داراي ۱۰ خانوار سكنه مي باشد و بقيه اهالي در چوپانان ساكن مي باشند.
محصولات كشاورزي : گندم – جو – انار و يونجه


تاریخچه انارک
بناي‌ اولين‌ خشت‌ «انارك‌» را به‌ «محمد پهلوان‌» نسبت‌ مي‌دهند؛ كه‌ به‌ اعتبار سخني‌ منقول‌، در زمان‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ مي‌زيسته‌ است‌. نه‌ زندگيش‌ را اثري‌، و نه‌ مرگش‌ را نشانه‌ايست‌. در نسلها، تحليل‌ رفته‌؛ و افسانه‌هايش‌، در شعاع‌ آبادي‌، سايه‌افكن‌ شده‌ است‌. پيران‌، از او با حرارت‌ سخن‌ مي‌گويند؛ و كودكان‌ و نوجوانان‌، با اشتياق‌، به‌ قصه‌هايي‌ كه‌ از او نقل‌ مي‌شود گوش‌ مي‌دهند.

از برج‌ و بارو، و در و دروازه‌هايش‌، پيداست‌ كه‌ روزگار چندان‌ خوشي‌ را پشت‌ سر ننهاده‌ است‌. چشم‌ طمع‌ ياغيان‌، همواره‌ به‌ دنبالش‌ بوده‌؛ و خاكش‌، گاه‌ و بيگاه‌، لگد كوب‌ غارتگرانِ تفنگ‌ به‌ دوش‌، گرديده‌ است‌. كوچه‌ و پس‌ كوچه‌هاي‌ باريك‌ و پر پيچ‌ و خم‌ آن‌، از سواران‌ «نايب‌ حسين‌ كاشي‌» و دار و دستة‌ «علي‌ وراميني‌» سخن‌ ياد مي‌كند؛ و دندانة‌ هر برج‌ و روزنة‌ شيب‌ دار هر سنگرش‌، ياد دفاع‌ دليرانة‌ «نايب‌ علي‌» و تفنگچيان‌ جسور بومي‌ را، زنده‌ مي‌سازد.

بيابانش‌، مستعد روئيدن‌ انواع‌ گياهان‌ دارويي‌ است‌. اگر ترسال‌ باشد زمين‌، يگ‌ پارچه‌، گل‌ و گياه‌ مي‌شود؛ و فضا را عطرآگين‌ مي‌سازد.

نام‌ محلي‌ آن‌ «نارُسّينَه‌» است‌ كه‌ تنها بر زبان‌ اهالي‌، جاري‌ مي‌شود.

وِه‌ پا تاوِل‌، وِ دَسُّم‌ پينَه‌ داري‌ هيوايي‌ خاكي‌ نارُسّينَه‌ داري‌

از ديوار گلي‌ و كنگره‌ دار دورِ آبادي‌، بيش‌ از چند صد متري‌، بجا نمانده‌ است‌؛ كه‌ هنوز، بر سينة‌ خود، زخم‌ گلوله‌ هاي‌ سواران‌ مهاجم‌ «نائب‌ حسين‌» را التيام‌ نيافته‌، حفظ‌ مي‌كند.

برج‌ كوه‌ «ناصر»ش‌ به‌ همت‌ جوانان‌ غيرتمند آبادي‌، تعمير شده‌؛ و دو برج‌ ديگر، ساكت‌ و خاموش‌، سيلي‌ خور رگبار بهاري‌، و بازيچة‌ كودكان‌، بر جاي‌ خويش‌ مانده‌ است‌. تا سند گويايي‌ بر اطاعت‌ اهالي‌، از فرمان‌ شادروان‌ «ميرزا تقي‌ خان‌ اميركبير» باشد؛ كه‌ در محرم‌ 1267 با خط‌ خود، نامه‌اي‌ خطاب‌ به‌ ريش‌ سفيدان‌ انارك‌، نوشته‌؛ و آنها را متوجه‌ مسئوليت‌ خويش‌، در تعبية‌ قلعه‌، كرده‌ است‌ كه‌ متن‌ آن‌ در ذيل‌ مي‌آيد .

عاليشانان‌، كدخدايان‌ و ريش‌ سفيدان‌ انارك‌ را مرقوم‌ مي‌شود. شما متقبل‌ و متعهد شده‌ بوديد كه‌ مبلغ‌ پانصد تومان‌ از ديوان‌ همايون‌ گرفته‌ در آنجا قلعه‌ تعبيه‌ نماييد و حكم‌ شده‌ بود كه‌ نوكر جمّازه‌ سوار، به‌ عاليجاه‌ ميرزا حسين‌ خان‌ بدهيد از قراري‌ كه‌ معلوم‌ و مذكور مي‌شود. وجه‌ مسطور را از عاليجاه‌ شيخ‌ عليخان‌ نايب‌ الحكومه‌ گرفته‌ايد. مع‌ذالك‌ قلعه‌ را تا حال‌ نساخته‌ايد. و نوكر جمّاز سوار هم‌ به‌ عاليجاه‌ مشاراليه‌ نداده‌ايد. بالصراحه‌ به‌ شما مي‌نويسم‌ كه‌ به‌ رسيدن‌ همين‌ نوشته‌ اگر قلعه‌ را نساختيد؛ و نوكر مذكور را نداديد محصّل‌ شديد از جانب‌ ديوان‌ همايون‌ مأمور شده‌ آمده‌ و شما را تنبيه‌ و تأديب‌ كرده‌ وجه‌ مذكور را بالمضاعف‌، از شما خواهد گرفت‌ و مورد سياست‌ خواهيد گشت‌. البته‌ در تعبيه‌ قلعه‌ و دادن‌ نوكر تعلل‌ و تساهل‌ نورزيد. ما را چه‌ كم‌ شود؟

حرّر في‌ شهر محرم‌ الحرام‌ 1267

پيرامون‌ انارك‌ را، از سمت‌ شمال‌ و شمال‌ غربي‌، يك‌ رشته‌ كوه‌ احاطه‌ كرده‌؛ كه‌ قلة‌ «دَرَنجيل‌» يا «دَرَنجير» در فاصلة‌ شش‌ كيلو متري‌، بلندترين‌ آنهاست‌.

چهرة‌ سنگي‌ و شستة‌ درنجيل‌، هرگز بيش‌ از چند ساعت‌ زير برف‌ نمي‌مانَد. دل‌ آسمان‌ كه‌ مي‌گيرد، قلة‌ كوه‌، در ابري‌ تيره‌، فرو مي‌رود؛ و نالش‌ آسمان‌ كه‌ برمي‌خيزد، برقي‌ جهنده‌، لاشة‌ سنگينش‌ را تازيانه‌، مي‌زند.

انارك‌، اين‌ حاشيه‌ نشين‌ كوير، هوايي‌ گرم‌ و خشك‌ دارد. شدت‌ تبخيرش‌ فراوان‌، و اختلاف‌ درجه‌ حرارت‌ شب‌ و روزش‌، در فصول‌ مختلف‌ محسوس‌ مي‌باشد. رطوبت‌ نسبيش‌، بسيار كم‌، بارندگيش‌، اندك‌ و تابستانش‌، بي‌ باران‌ و طولانيست‌؛ اما شبهاي‌ فراموش‌ ناشدني‌ دارد. از ابتداي‌ شب‌، نسيم‌ ملايم‌ شبانه‌، همچنان‌ مي‌وزد؛ و به‌ تن‌ خسته‌، پس‌ از گرماي‌ روز، آرامش‌ مي‌بخشد.

اينجا، سكوت‌، معناي‌ واقعي‌ خود را دارد. سكوت‌ آسمان‌، سكوت‌ زمين‌، سكوت‌ بيابان‌ و خصوصاً سكوت‌ كوير؛ كه‌ به‌ كلي‌، نمي‌شكند. بالاي‌ سر، هزاران‌ قنديل‌ از چراغ‌ ستارگان‌، چشم‌ را، نوازش‌ مي‌دهد؛ و روح‌ را، سيراب‌ مي‌سازد.

مردم‌، براي‌ گريز از گرما، به‌ اتاقهاي‌ بادگير دار، پناه‌ مي‌برند؛ كه‌ در بافت‌ قديم‌ آبادي‌، تعدادشان‌، بسيار زياد است‌؛ و در بافت‌ جديد، اثري‌ از آنها نيست‌.

دل‌ آسمان‌ مغرب‌، كه‌ بگيرد، چهره‌ها گشاده‌ مي‌گردد. زيرا كه‌ اين‌ گرفتگي‌، پيام‌آور باران‌ است‌؛ و باران‌، در كوير، يعني‌ زندگي‌.

با ريزش‌ اولين‌ قطرات‌ باران‌، زمين‌ سوخته‌ و تشنه‌، جان‌ مي‌گيرد؛ و نشانة‌ زندگي‌ را، با رويش‌ گياهان‌ بياباني‌، در خود پديدار مي‌سازد. كوير باران‌ نخورده‌، توان‌ را از هر جنبده‌اي‌ مي‌گيرد. زمين‌، مي‌سوزد. گله‌دار، كوچ‌ مي‌كند؛ و آب‌ مصرفي‌ منازل‌، نوبتي‌ مي‌شود.

رنگين‌ كمانهاي‌ كوير، تماشائيست‌. تولدشان‌ به‌ غمزة‌ خورشيد است‌؛ و نابوديشان‌، به‌ مستوري‌ آن‌.

گويش‌ مردم‌، در منطقه‌، بوميست‌؛ كه‌ رابطة‌ بسيار نزديكي‌ با زبانهاي‌ قديم‌، مانند: فارسي‌ باستان‌ و پهلوي‌ دارد؛ و در مقايسه‌ با گويش‌ نائيني‌، تفاوت‌ آوايي‌ مختصري‌، مشهود است‌. اما بسياري‌ از اصطلاحات‌ و واژه‌ ها، فراموش‌ شده‌ است‌؛ و بسياري‌ ديگر، تحت‌ تأثير زبان‌ فارسي‌ كنوني‌، و رسانه‌هاي‌ گروهي‌، به‌ شدت‌ آسيب‌ پذير گرديده‌اند. متأسفانه‌، آنها كه‌ مهاجرت‌ كرده‌اند، به‌ فرزندان‌ خود، اين‌ گويش‌ را نمي‌آموزند؛ و خود نيز، جز در مكالمات‌ دوستانه‌ و خانوادگي‌، از به‌ كار بردن‌ واژه‌هاي‌ زيباي‌ آن‌، پرهيز دارند؛ و آنها كه‌ در اين‌ اواخر، به‌ اين‌ آبادي‌ نقل‌ مكان‌ كرده‌ و ساكن‌ شده‌اند، گويش‌ اناركي‌ را، با زبان‌ خويش‌، در هم‌ آميخته‌، كلمات‌ را دستخوش‌ دگرگوني‌، ساخته‌اند.

از شواهد چنين‌ پيداست‌ كه‌ نخستين‌ مهاجرت‌ به‌ انارك‌ در عصر صفويه‌ صورت‌ گرفته‌ باشد .دامداران‌ و شتربانان‌ كه‌ از مراتع‌ سرسبز منطقه‌ تنها در فصولي‌ از سال‌ استفاده‌ مي‌ كردند براي‌ هميشه‌ در اينجا ساكن‌ شدند . اين‌ سكونت‌ اختياري‌ و در پاره‌ اي‌ از موارد اجباري‌ بود دور بودن‌ از مركز قدرت‌ و منازعات‌ محلي‌ و منطقه‌ اي‌ راه‌ را براي‌ مهاجرت‌ كساني‌ كه‌ آرامش‌ طلب‌ بودند و سعي‌ در كنار كشيدن‌ خويش‌ از اين‌ كشمكش‌ ها داشتند هموار ساخت‌ اينها حاشيه‌ كوير را بهترين‌ مامن‌ براي‌ زيستن‌ دانسته‌ به‌ آغوش‌ آن‌ پناه‌ جستند و از طريق‌ دامداري‌ و شترباني‌ وصيد و نه‌ از طريق‌ زراعت‌ كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ امكاناتش‌ فراهم‌ نبود به‌ گذران‌ زندگي‌ پرداختند.

خانه‌ سازي‌ را از محدوده‌ چشمه‌ آب‌ شيرين‌ شروع‌ كردند و از سه‌ جهت‌ به‌ توسعه‌ آن‌ پرداختند و يك‌ جهت‌ را كه‌ هموارتر بود و زير پاي‌ چشمه‌ قرار داشت‌ براي‌ احداث‌ باغ‌ و باغچه‌ ، درنظر گرفتند .براي‌ انجام‌ فرايض‌ ديني‌ خود در كنار چشمه‌ اطاقكي‌ از خشت‌ خام‌ و گل‌ بر پا داشته‌ نامش‌ را مسجد ذكريا نهادند.اما اين‌ مسجد با فضاي‌ محدود خود جوابگوي‌ جمعيتي‌ كه‌ هر روز فزوني‌ مي‌ گرفت‌ نبودبه‌ ناچار دست‌ به‌ كار تسطيح‌ زمين‌ ناهموار و صخره‌ اي‌ جانب‌ شمال‌ غرب‌ چشمه‌ شدند از معماران‌ و مهندسين‌ صاحب‌ نام‌ ياري‌ طلبيدند كوره‌ هاي‌ آجر پزي‌ را ددر گوشه‌ وكنار آبادي‌ به‌ كار انداختند و ساختمان‌ مسجد حاج‌ محمد رضا را آغاز كردند .از قديمي‌ ترين‌ ماخذي‌ كه‌ در باره‌ پيشينه‌ انارك‌ مي‌ توان‌ نام‌ برد محراب‌ همين‌ مسجد است‌ كه‌ بر روي‌ آن‌ ابياتي‌ گچ‌ بري‌ شده‌ وجود داشت‌ و تاريخ‌ اتمام‌ مسجد را به‌ سال‌ 1181هجري‌ قمري‌ نشان‌ مي‌ داد.اين‌ گچ‌ بري‌ زيبا و با ارزش‌ را دست‌ تغافل‌ ابناي‌ روزگار در اوايل‌ دهه‌ 1360 خورشيدي‌ به‌ نابودي‌ كشاندو دوستداران‌ هنر و علاقمندان‌ به‌ ميراث‌ ادب‌ و فرهنگ‌ گذشتگان‌ را براي‌ هميشه‌ از لذت‌ ديدار ان‌ محروم‌ كرد .

بدون‌ ترديد اين‌ مسجد كه‌ با ظرافتي‌ خاص‌ در كنار چشمه‌ آب‌ بنا شده‌ و هنوز هم‌ در مراسم‌ مختلف‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌ شودبي‌ آنكه‌ حاضران‌ از نظر جا در تنگنا باشند- يادگار دوره‌ شكوفايي‌ و آباداني‌ انارك‌ است‌ .سال‌ پايان‌ پذيري‌ ساختمان‌ مسجد با اوايل‌ حكومت‌ كريم‌ خان‌ زند تقارن‌ دارد. خان‌ زند پس‌ از مرگ‌ نادر شاه‌ با عليمردان‌ خان‌ بختياري‌ و ابوالفتح‌ خان‌ در اصفهان‌ حكومت‌ سه‌ گانه‌ تشكيل‌ داد . آنان‌ از دودمان‌ صفويه‌ نوه‌ شاه‌ سلطان‌ حسين‌ را به‌ نام‌ شاه‌ اسماعيل‌ سوم‌ به‌ سلطنت‌ نشاندند .پس‌ از كشته‌ شدن‌ ابوالفتح‌ خان‌ حاكم‌ اصفهان‌ به‌ دست‌ عليمردان‌ خان‌ نايب‌ السلطنه‌ كريم‌ خان‌ طي‌ جنگهاي‌ بسيار مخالفان‌ را از سر راه‌ برداشته‌ در 1187 هجري‌ قمري‌ شاه‌ اسماعيل‌ را از پادشاهي‌ بر كنار كرد. و خود به‌ عنوان‌ وكيل‌ الرعايا زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت‌ .سال‌ اتمام‌ بناي‌ مسجد حاج‌ محمد رضا در انارك‌ سه‌ سال‌ پس‌ از عزل‌ اين‌ شاهزاده‌ صفوي‌ از سلطنت‌ بوده‌ كه‌ ماده‌ تاريخ‌ آن‌ در آخرين‌ بيت‌ شعر گچ‌ بري‌ شده‌ بر محراب‌ به‌ صورت‌ زير آمده‌ است‌.

بهر تاريخش‌ چنين‌ ساقي‌ جنت‌ زد رقم‌ باز ايزدش‌ بيچون‌ دهد (او را بهشت‌ اندر جزا)


زمينش‌ در شيب‌ تند رشته‌ كوهي‌ كه‌ از شمال‌ شرق‌ تا شمال‌ غرب‌ كشيده‌ شده‌ پر از تپه‌ و ماهورهايي‌ است‌ كه‌ در گويش‌ محلي‌ ( كولوت‌ )ناميده‌ مي‌ شود .كلوت‌ هايي‌ كه‌ در سالهاي‌ پر باران‌ ،هر بذر خشكيده‌ و خفته‌ در دل‌ خاكشان‌ جان‌ مي‌ گيرد و بوي‌ خوش‌ گلهاي‌ آويشن‌ ،درمنه‌ ،و ديگر گياهان‌ دارويي‌ مشام‌ جان‌ را نوازش‌ مي‌ دهد.زيبايي‌ چشم‌ گير و مسحور كننده‌ گلهاي‌ بسيار ريز تنگس‌ كه‌ در بهمن‌ ماه‌ شكوفا مي‌ شود همراه‌ با رايحه‌ تلخ‌ بادام‌ كوهي‌ كه‌ در اسفند ماه‌ به‌ گل‌ مي‌ نشيند آنچنان‌ تاثيري‌ در تماشگر طبيعت‌ دارد كه‌ هر گز فراموشش‌ نمي‌ شود.

برج‌ ( حاج‌ عبدالرحيم‌) و (پيرمردان‌ )ش‌ كه‌ اينك‌ رو به‌ ويراني‌ ميرود همراه‌ با حصار گنگره‌ دار دور آبادي‌ كه‌ بيش‌ از صد متري‌ از آن‌ به‌ جا نمانده‌ ولي‌ هنوز بر سينه‌ خود زخم‌ گلوله‌ هاي‌ توپ‌ (نايب‌ حسين‌ )را التيام‌ نيافته‌ حفظ‌ مي‌ كند گوياي‌ روزگار نه‌ چندان‌ خوشي‌ است‌ كه‌ انارك‌ پشت‌ سر نهاده‌ است‌.

اسكار فن‌ نيدر ماير آلماني‌ كه‌ در اوايل‌ جنگ‌ اول‌ جهاني‌ به‌ سرپرستي‌ هياتي‌ تا مركز ايران‌ نفوذ كرده‌ و از آنجا به‌‌ افغانستان‌ مي‌ رود در كتابي‌ تحت‌ عنوان‌ (زير آفتاب‌ سوزان‌ ايران‌)ترجمه‌ كيكاوس‌ جهانداري‌ چنين‌ مي‌ نويسد.

(انارك‌ كه‌ بين‌ كوههاي‌ صخره‌ اي‌ خدنگ‌ و بي‌ بار پناه‌ گرفته‌ بود در زمان‌ گذشته‌ اي‌ نه‌ چندان‌ دور آبادي‌ متمكني‌ به‌ شمار مي‌ آمد كه‌ عبور و مرور كاروانها-آنهم‌ نه‌ چندان‌ كم‌ -از آن‌ انجام‌ مي‌ گرفت‌.خشك‌ شدن‌ چند رگه‌ اصلي‌ آب‌ و دستبردهاي‌ متعدد دزدان‌ و راهزنان‌ اندك‌ اندك‌ سكنه‌ را از آنجا راند و امروز فقط‌ چند تن‌ از شبانان‌ در آنجا اقامت‌ دارند.در ميان‌ اين‌ آبادي‌ كه‌ روزگاري‌ پيش‌ به‌ خوبي‌ و سليقه‌ ساخته‌ شده‌ ، در كنار ميدان‌ بزرگي‌ كاروانسراييقرار داشت‌ كه‌ گردا گرد آن‌ در شعاغي‌ بزرگ‌ كه‌ ساير خانه‌ ها كه‌ قسمتي‌ از آن‌ ظاهرا متعلق‌ به‌ مردم‌ چيز دار بود به‌ چشم‌ مي‌ خورد فقط‌ اين‌ كاروانسرا مورد استفاده‌ بود در حالي‌ كه‌ اغلب‌ خانه‌ هاي‌ ديگر كه‌ در حياط‌ و پشت‌ بامهاي‌ آنها علف‌ روييده‌ بود غير مسكون‌ مانده‌ بود.بر فراز تمام‌ بلنديها، دورتا دور، برجهاي‌ ديده‌ باني‌ و استحكامات‌ كوچكتر وجود داشت‌ كه‌ تقريبا تا تپه‌ هاي‌ دامنه‌ هاي‌ كوه‌ پيش‌ مي‌ رفت‌ و اين‌ محل‌ را كه‌ خود به‌ خود در اثر وضع‌ طبيعي‌ اشمحفوظ‌ و محصور بود به‌ قلعه‌ اي‌ كه‌ به‌ ا آساني‌ قابل‌ تسخير نبود بدل‌ مي‌ كرد بدون‌ ترديد مردمي‌ غني‌ تر و فهميده‌ تر به‌ كار ساختن‌ اين‌ آبادي‌ علاقمند بودهاند،آخر كوههاي‌ اطراف‌ آبادي‌ به‌ علت‌ داشتن‌ معادن‌ غني‌ شهرت‌ داشته‌ است‌.)دور و برش‌ را مزارع‌ داير و بايري‌ فراگرفته‌ است‌ كه‌ پراكنه‌ اند و متروك‌ ،هر حبه‌ اش‌ به‌ كسي‌ مي‌ رسد و هر دانگ‌ و نيم‌ دانگش‌ را به‌ نام‌ كسي‌ مي‌ خوانند از اين‌ روي‌ بي‌ كس‌ مانده‌ اند و مهجور ،با قناتهاي‌ خشكيده‌ يا كور شده‌ وخارج‌ از توان‌ و حوصله‌ وارثان‌ مالكان‌ ديروزي‌.

نه‌ يك‌ كس‌ تواند كه‌ سازد دو كار كه‌ آنرا پسندند ارباب‌ هوش‌
دو كس‌ نيز در يك‌ عمل‌ ضايعند كه‌ ديگ‌ شراكت‌ نيايد به‌ جوش‌

اولين‌ اناركي‌ از زواره‌ ،اردكان‌ و ديگر شهرهاي‌ دور و نزديك‌ آنهم‌ نه‌ در كوتاه‌ زمان‌ بلكه‌ در طي‌ ساليان‌ دراز،روانه‌ اين‌ خطه‌ شدند و ماندگار گرديدند .پاي‌ باريكه‌ آبي‌ نشستند و در تامين‌ معاش‌ به‌ تلاش‌ برخاستند،در دل‌ كوهها ،فراز تپه‌ ها وزرفاي‌ دره‌ ها،هر جا كه‌ جلوه‌ گاه‌ همتشان‌ بود آزاد آزاد چونان‌ پرنده‌ اي‌ كه‌ عرصه‌ گيتي‌ قلمرو پرواز آنهاست‌ به‌ جستجو بر خاستند.

در اين‌ كوير تفيده‌ اول‌ سراغ‌ (آب‌)اين‌ مظهر زندگي‌ مادي‌ را گرفتند تا نانشان‌ مهيا گردد، تا بتوانن‌ پيوند خويش‌ را با خاك‌ حفظ‌ كنند.بيفشانند ،برويانند،خرمن‌ كنند و انبار سازند تا ذخيره‌ زمستانشان‌ باشد.

از اين‌ اجتماع‌ در حال‌ رشد ،جمعي‌ به‌ بيابان‌ روانه‌ شدند. در پهنه‌ دشت‌ دست‌ نخورده‌ منطقه‌ هر جاكه‌ نشاني‌ از نم‌ ونا بود از نگاه‌ تيز بينشان‌ پنهان‌ نماند .به‌ هر زحمتي‌ كه‌ بود قناتهارا كندند و پشته‌ ها را بر داشتند و آب‌ ذلال‌ را ،تفاوتي‌ نداشت‌ شور باشد يا شيرين‌ ،از دل‌ زمين‌ بر روي‌ آن‌ جاري‌ ساختند.آنها زندگي‌ ر ا از هيچ‌ آغاز كردند با امكاناتي‌ كه‌ در همين‌ حد بود اما سرمايه‌ گرانقدر پشتكار و همت‌ ،ضامن‌ كار آنها بود و اين‌ ضمانت‌ ياريشان‌ كرد تا به‌ همه‌ چيز از ديدگاه‌ خودشان‌ برسند و اين‌( همه‌ چيز) را مصئون‌ نگاه‌ دارند.

آنها كه‌ مردان‌ خدا بودند ايمانشان‌ را حفظ‌ كردندمگر نه‌ ساعات‌ شب‌ پس‌ از تلاش‌ روزانه‌ ،در زير آسمان‌ پر ستاره‌ كوير ،خوشترين‌ زمان‌ راز ونياز كردن‌ با خداوندگار است‌!در شب‌ ،انسان‌ شيفته‌ تر مي‌ شود و مظاهر زندگي‌ مادي‌ را از نظر دور ميسازد ب‌ه‌ آسمان‌ كه‌ مي‌ نگرد عظمت‌ خالق‌ هستي‌ را به‌ ياد مي‌ آورد و به‌ خويشتن‌ كه‌ نظاره‌ مي‌ كند حقارت‌ خويش‌ را . و آنان‌ كه‌ اندوخته‌ اي‌ داشتند ، كوشيدند تا آن‌ را، از گزند حوادث‌ ، ايمن‌ نگاه‌ دارند.

طوايف‌ مختلف‌ ، از سادات‌ ،عوام‌، و خواص‌، با سنن‌ متفاوت‌ ،يكي‌ از زواره‌، و ديگري‌ از اردكان‌ ،يكي‌ كشاورز، و ديگري‌ شتر دار ،يكي‌ در بهار، و ديگري‌ در پاييز، در محدوده‌ چشمه‌، رحل‌ اقامت‌ افكندند.نقطه‌ تلاقيشان‌ ، نقطه‌ اتحاد و يگانگي‌ شد.آنها با يكديگر قرار زيستن‌ گذاشتند، خيلي‌ زود، زبان‌ يكديگر را فهميدند و به‌ يكديگر، دست‌ دوستي‌ دادند ،آبشان‌، در يك‌ جوي‌ ، به‌ جريان‌ افتاد وگندمشان‌، دريك‌ آسياب‌ ،نرم‌ شد .پاي‌ ارادت‌ ،از آستان‌ يكديگر نكشيدند تا خصم‌ برون‌ و دشمن‌ درون‌ را،از ميان‌ بر داشتند . و چه‌ زود ،امكانات‌ اين‌ تفاهم‌ ،فراهم‌ شد.به‌ زودي‌، سنت‌ يك‌ شد ،هدف‌، يكي‌ شد،گويش‌ ،يكي‌ شد،همه‌ ، يكي‌ شدند تااناركي‌ شدند و ماندند و زيستند تا ديگر بار، همان‌ عواملي‌ كه‌ اجدادشان‌ را، به‌ دين‌ سامان‌ كشانده‌ بود احفادشان‌ را، از اين‌ مكان‌ ،كوچاند.

نايب‌ حسين‌ ، آمد ،وراميني‌ ،آمد ،بلوچها، آمدند جنگ‌ و قحطي‌ و خشكسالي‌ آمد و اينها، دسته‌ دسته‌ رفتندزيرا همه‌ چيز غارت‌ شده‌ بود . نه‌ امنيتي‌ ،بود كه‌ در پناه‌ آن‌ بتوان‌ ، بي‌ دغدغه‌ زيست‌ و نه‌ ثروتي‌، كه‌ بتوان‌ آن‌ را، به‌ كار انداخت‌ و از منافعش‌ ،امورات‌ خويش‌ را گذراند.

عمده‌ كار مردم‌ ،انتقال‌ مايحتاج‌ ساكنان‌ شهرهاي‌ دور و نزديك‌ ،از طريق‌ كاروانان‌ شتري‌ بود كه‌ صاحبانشان‌ اناركي‌ بودند (1)آنها، كالاهاي‌ انگليسي‌ را، كه‌ در بندرهاي‌ خليج‌ فارس‌، مخصوصا در بوشهر ،تخليه‌ مي‌ گرديدو بعد به‌ يزد آورده‌ مي‌ شد با كاروان‌ هاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ خود، به‌ شمال‌ مي‌ بردند و رفاه‌ و ثروت‌ را، به‌ آبادي‌ بر ميگرداندند اما، در مسيرشان‌ ، بخصوص‌ در تنگه‌ ها و دهانه‌ ها چون‌ دهانه‌ ( لاريون‌) (2) و حوض‌ (ابريشم‌) هميشه‌ با خطر هجوم‌ رازناني‌ روبرو مي‌ شدند كه‌ از دور ترين‌ استانهاي‌ ايران‌ ، خودرا به‌ اين‌ منطقه‌ ، رسانده‌ دست‌ به‌ دزدي‌ و غارتگري‌ مي‌ زدند و ناامني‌ را، حاكم‌ بر محيط‌ آرام‌ آن‌ ، مي‌ كردند.

كوچيدن‌ ، و به‌ عبارت‌ ديگر جلاي‌ وطن‌ ، هر چند برايشان‌ ،تلخ‌ و جانگداز بود،اما ناگزير ار انجام‌ آن‌ بودند.اين‌ ، گناهشان‌ نبود كه‌سرزمين‌ پدري‌ خويش‌ را، با آن‌ همه‌ يادها و يادگارها، رها مي‌ ساختند كه‌ بشر براي‌ حفظ‌ آنچه‌ را كه‌ محترم‌ مي‌ شمارد چون‌ اعتقادات‌ دروني‌ ، وآنچه‌ را كه‌ عزيز مي‌ دارد چون‌ خانواده‌ بايد به‌ تلاش‌ بر خيزد.

اولين‌ گروهشان‌ ،به‌ شاهرود و سمنان‌ ميرود كه‌ برايشان‌ ، دو شهرآشنا و شناخته‌ شده‌اي‌ است‌ و ديگر گروه‌ ها، بلاد كوچك‌ وبزرگ‌ ديگر را، در استانهاي‌ مجاور، انتخاب‌ مي‌ كنند هر چند ،با مرور زمان‌ ،اختلاط‌ و آميزش‌ آنها با طوايف‌ ديگر ،بيشتر مي‌ شود و اناركي‌ بودنشان‌ ، كم‌ رنگ‌ مي‌ گردد ، بسيارندكساني‌ كه‌ در گوشه‌ وكنارايران‌ ،باآنكه‌ سرزمين‌ آباء و اجدادي‌ خويش‌ را نديده‌ اند ،گويش‌ محلي‌ خويش‌ را، كه‌ مظهر قوميت‌ و نشان‌ وحدتشان‌ است‌، حفظ‌ كرده‌ و به‌ اولاد خويش‌ ،آموزش‌ داده‌اند .

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:02 AM
برخوار و میمه

بَرخُوار و مِیْمه ، شهرستان (جمعیت طبق آمار 1375 ش ، 017 ، 221 تن ). در مرکز و مغرب استان اصفهان مشتمل بر دو بخش برخوار مرکزی و میمه است . برخوار مرکزی سه دهستان ، به نامهای برخوار شرقی و برخوار غربی و مورچه خورت * ، و شش شهر به نامهای دولت آباد، حبیب آباد، گز * ، دستگرد، خُوَرزوق و شاهین شهر دارد. میمه دارای دو دهستانِ زَرکان و وَنداده و دو شهرِ میمه و وَزْوان است . شمال شهرستان کوهستانی است و کوه محمودآباد (ارتفاع بلندترین قله : 473 ، 2 متر)، در بخش برخوار قرار دارد. آبادیهای آن بیشتر در دشت واقع اند و آب آن از چاههای عمیق و قنات تأمین می شود. در دورة قاجاریه ، 112 رشته قنات داشته است (ارباب اصفهانی ، ص 300)، از پوشش گیاهی خاکشیر و درخت گز، از جانوران خرگوش ، گرگ ، روباه ، شغال ، و از پرندگان کبک و تیهو در آن یافت می شود. محصولات مهم آن گندم و جو و پنبه و یونجه و تره بار است . انار و انگور و هندوانه و خربزه در آن به عمل می آید. خربزة روستای گرگاب آن در ایران شهرت دارد. دامداری آن مهم است . کرباس بافی و ریسندگی و قالی بافی با نقشهای ترنج و لچک و افشان دارد. در گذشته ، در برخوار نوعی پارچه به نام کیش ، و کرباس بافته می شد (رزم آرا، ج 10، ص 36ـ37؛ کیهان ، ج 2، ص 425). از صنایع جدید کارخانه های آجرپزی و گچ پزی و آردسازی و نسّاجی و ساخت کیسة پلاستیک و پروفیل سازی دارد. در اراضی شهرستان مرغداری و دامداری صنعتی دایر شده است . راه اصلی تهران ـ قم ـ اصفهان از این شهرستان می گذرد. در این شهرستان ، در مناطق سین و گز آثار باستانی و تاریخی دیده می شود. که برجسته ترین آنها کاروانسرای شاه عباسی گز (جز) است . برخی از آبادیهای آن ، از جمله شهر جعفرآباد، در یورش افغانها ویران شده است (ارباب اصفهانی ،ص 303). در مهر 1369، شهرستان برخوار و میمه ، به مرکزیت شاهین شهر، از ادغام دو بخش نامبرده در استان اصفهان تشکیل شد ( روزنامة رسمی جمهوری اسلامی ایران ، ص 3 ).

پیشینه . از تاریخچة میمه در پیش از اسلام اطلاعی نداریم ، اما برخوار شهری قدیمی است و نام آن را بُرخُوار نیز نوشته اند. به نوشتة یاقوت حموی (ج 4، ص 719) میمه پیش از مغول ولایتی از اصفهان شمرده می شده و آبادیهای فراوان داشته است .

نخستین بار در اوایل سدة سوم ، ابن خرداذبه (ص 20، 58) از رستاقهای اصفهان (مناطق روستایی ) از جمله برخوار نام برده و افزوده است که در سفر از اصفهان به سوی ری ، از یهودیه تا بَرخوار سه فرسنگ ، و از برخوار تا رباط وَزّ هفت فرسنگ راه است . به نوشتة ابن رسته (ص 153)، خسرو اول پس از رسیدن به پادشاهی ، چون مولدش اردستان اصفهان بود، در ضیاع آنجا، از جمله برخوار، برای هر یک از همدرسانش که هشتاد کودک بودند، کاخی ساخت که تا روزگار ابن رسته بر جا بود. ابن فقیه (ص 263) نیز برخوار را از رستاقهای اصفهان به شمار آورده است . به نوشتة ابن حوقل ، (ص 366)، در دورة او برخوار دارای صد ضیاع بود و آب آن از قنات تأمین می شد که برای کشت پنبه و کنجد و انواع غلات و تنباکو و جز آن به مصرف می رسید و در آنجا شتران فراوانی با شتربانان برای حمل بار حاضر بودند. در اوایل قرن هفتم ، یاقوت (ج 1، ص 294، 551)، برخوار را از نواحی اصفهان به شمار آورده و نوشته است که اصفهان چندین رستاق ، و رستاق برخوار چندین قریه دارد، ابوالفداء (ص 411) نیز در سدة هشتم ، برخوار را مشتمل بر چندین ده ضبط کرده است . حمدالله مستوفی (اوایل سدة هشتم ) دربارة برخوار نوشته است : «پنجم ناحیت برخوار است ، 32 پاره دیه است ، دیه جَز (=گز) معظم قُرای آن ؛ و این ناحیت را نیز آب از کاریز است ... و بدین ناحیت به دیه جَز، بهمن بن اسفندیار آتشخانه ای ساخته بود» (ص 51). ظاهراً حملات مغول و تیمور یکی از دلایل مهم کاهش قریه های برخوار پس از تمدن اسلامی بوده است . در 1012، شاه عباس اول ، در حرکت به آذربایجان ، به برخوار رفت و یک شب آنجا ماند (نوائی ، ج 2، ص 221ـ222).

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:04 AM
جندق
جندق از توابع شهرستان خور در 350 کیلومتری شمال شرقی اصفهان قرار دارد . موقعیت جغرافیایی آن عرض 33:56:23 شمالی و طول 54:21:29 شرقی ارتفاع آن از سطح آبهای آزاد1213 متر می باشد . جندق از شمال به کویر بزرگ , از غرب به کویر ریگ جن و سلسله کوه های جندق , از جنوب به بیاباتهای اطراف خور و از شرق به حاشیه جنوبی دشت کویر محدود می شود . طبق آخرین سرشماری جمعیت جندق 4500 نفر بوده است که اکثر مردم آن به دامداری و کشاورزی مشغولند . از مهمترین محصولات آن می توان به زعفران , گندم و جو اشاره کرد . نان هاى شهر جندق را از ياد نبريد كه بسيار لذيذ است .
زبان مردم جندق فارسي است ، مردم بعضي از روستاها ، چون خور ، گرمه ، خنج ، دادكين ، ارديب ، ايراج و فرخي داراي لهجه‌ي ويژه‌اي هستند و واژگان پهلوي در زبان آنان بسيار است .
شهرستان جندق در زمانهای گذشته در مسیر شاه راه ارتباطی کاروان گذر جندق به بیدستان قرار داشته و کاروانهایی که از سمت جنوب ایران قصد عزیمت به ری و شمال کشور را داشته اند , قبل از عبور از دریای کویر در جندق اتراق می کرده اند . سون هدین کویر نورد بزرگ سویدی در کتاب کویرهای ایران به نام جندق اشاره کرده و 2 روز را قبل از عزیمت به طرود در جندق سپری کرده است . در حال حاضر جندق محور ارتباطی اصفهان-نایین-جندق-دامغان-مشهد است و مسافرانی که از اصفهان و شهرهای جنوبی ایران قصد عزیمت به مشهد را دارند از این محور استفاده می کنند .
از آثار باستانی جندق می توان به آب انبارهای فراروان ، قلعه انوشیروان عادل و هانه يغما جندقي شاعر پرآاوازه اشاره کرد.
شهر جندق دارای یک پمپ بنزین و یک پاسگاه پلیس است و هیچگونه مهمانسرا و هتلی در این شهر وجود ندارد .

آداب و رسوم

عيد نوروز و سيزده به‌در

شب عيد نوروز تمام جندقى‌ها پلو مى‌پزند. روز نوروز در يکى از اطاق‌ها سفره پهن مى‌کنند. در اين سفره انواع و اقسام آجيل و شيرينى مشاهده مى‌شود. بعضى سفره‌ها خيلى مفصل است اما در هر خانه چه فقير و چه غنى اين چيزها را در سفره مى‌چيند انار، کماچ، سمنو، مغز بادام تلخ، آش جو، شيريني، آجيل، نان کلوچه و يک بشقاب سبزه که زينت بخش سفره است.

چهارشنبه سورى

يکى ديگر از مراسم جندقى‌ها چهارشنبه سورى است. غروب سه‌شنبه آخر سال بانوى خانه بوته‌اى را آتش مى‌زند و آن‌را در کوچه مى‌اندازد کوزه آبى با چند دانه اسفند هم روى آتش مى‌ريزد و براى دور شدن بلا مى‌گويد: الابدر، بلابدر؛ هرچه دزده از ده به‌در. شب چهارشنبه سورى بازار فال گوشى و فال کوزه گرم است. بعضى زن‌ها که آرزوئى دارند شب چهارشنبه سورى مقابل در خانه همسايه ايستاده و گفتگوى آنها را گوش مى‌دهند اگر هنگام گفتگو کلمه ”بلي“ را شنيدند به آرزوى خود مى‌رسند فال کوزه به اين ترتيب است که شب چهارشنبه سورى يکى از خانه‌هاى يک محله کوزه‌اى را پر آب مى‌کند و در تنورخانه رو به قبله مى‌گذارد. زن‌هاى همسايه هر کدام اشيائى در کوزه مى‌اندازند بعد سنگى روى تنور مى‌افکنند فردا صبح زن صاحبخانهٔ کوزه را از تنور بيرون مى‌آورد و دخترکى نابالغ با خواندن هر دوبيتى شيئى را از کوزه خارج مى‌کند و به صاحب آن مى‌دهد. صاحب شيئى دوبيتى دخترک را به فال بد يا نيک تعبير مى‌کند.

زايمان

دور زن زائو سه نفر جمع مى‌شوند ”ماما“ که کار او گرفتن بچه، چيدن ناف، شستشو و پوشاندن لباس بچه است ”پيش رونشين“ که هنگام زائيدن زائو شانه‌هاى او را نگه ‌مى‌دارد تا زائو تعائل خود را حفظ کند.
”پادو“ هم وسايل لازم را فراهم مى‌کند. همينکه بچه متولد شد زائو ناف او را مى‌چيند و در آب برنج و آب نبات مى‌شويد تا مرض از تن بچه بيرون رود و ”کوم“ بچه را با تربت برمى‌دارد.
نوزاد تا سه شبانه‌روز از خوردن شير مادر محروم است. غذاى زائو يک وعده ”روغن نبات“ است. روغن نبات مخلوطى از روغن، نبات، و دارچين است. سه شبانه‌روز هم غذاى زائو حلواى مخصوصى است که از ترکيب سياه‌دانه، رازيانه، گشنيز، آرد گندم، تخم‌مرغ، نبات و روغن تهيه مى‌شود.
نام‌گذارى نوزاد روز چهارم است. هفت روز پس از زائيدن عده‌اى جمع مى‌شوند و زائو را به حمام مى‌برند. ماما مقدارى فلوس دم مى‌کند تا زائو آن‌را بخورد. مقدارى هم در يک مجمعه بزرگ مى‌ريزد و زائو را روى آن مى‌نشاند و با روغن موميائى بدن او را چرب مى‌کند تا به حال بيايد. مزد و مواجب ماما يک کماچ سمنو، يک کاسه آبگوشت، يک قاپ پلو ۱۰ قرص نان و ده دوازده تومان است.

جندقى‌ها براى نوزادان خود عقيقه مى‌کنند، تا بلا از آنها دور شود. براى اين منظور گوسفندى را مى‌کشند و آبگوشتى مى‌پزند و براى تمام اهالى مى‌برند. پدر و مادر بچه حق خوردن آبگوشت عقيقه را ندارند، استخوان‌هاى گوسفند عقيقه را هم توى کيسه ريخته و در قبرستان دفن مى‌کنند.
ممکن است عقد و عروسى دخترى با زائيدن زنى مصادف شود در چنين حالتى مى‌گويند تازه عروس چله‌اش افتاده و آبستن نمى‌شود، براى چله‌برى نزد زائو مى‌روند و مقدارى خوراکى از او مى‌گيرند تا تازه عروس بخورد و چله‌ او باز شود.

اگر کودکى در موعد مقرر راه نيفتد او را پيش زنى که چله دارد مى‌برند او قبل از ناشتا آب دهان خود را کف پاى کودک مى‌مالد و مى‌گويند کودک راه مى‌افتد. بعضى زن‌ها هرچه اولاد مى‌آورند فرزند آنها مى‌ميرد. چنين زنى نزد زنى که هيچ‌کدام از بچه‌هاى او نمرده باشند مى‌رود و بچه‌ خود را به يک کله قند، يک حبه نمک؛ و يک تاى جارو مى‌فروشد. وقتى جائى عروسى دارند مادر بچه کله‌قند را شربت کرده به مردم مى‌دهد نمک را هم در غذاى عروس و داماد مى‌ريزد، با جارو هم حجله عروس و داماد را جارو مى‌کند تا بچه‌ او زنده بماند.

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:07 AM
جندق ‌‌
1) دهستان‌ جندق‌، به‌ مركزیت‌ شهر جندق‌، تقریباً در جنوب‌ دشت‌ كویر و در شمال‌ بخش‌ خور و بیابانك‌ واقع‌ است‌. از شمال‌ به‌ دهستان‌ طُرود (در بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ شاهرود)، از مشرق‌ و جنوب‌ شرقی‌ به‌ دهستان‌ بیابانك‌ و از جنوب‌ غربی‌ و مغرب‌ به‌ دهستان‌ چوپانان‌ (در بخش‌ اَنارك‌) محدود می‌شود و مشتمل‌ بر یازده‌ آبادی‌ و یك‌ شهر به‌ نام‌ جندق‌ است‌ ( رجوع کنید به مركز آمار ایران‌، 1376 ش‌ الف‌ ، ص‌ 6).

كوههای‌ دهستان‌ جزو كوههای‌ منفرد مركزی‌اند، از جمله‌ آنهاست‌: رَشید كوه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 075 ، 2 متر)، زالوبَنْد (بلندترین‌ قله‌ ح 843 ، 1 متر)، كَلاتِه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 726 ، 1 متر)، تَخْتَك‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 620 ، 1 متر)، خَریطه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 521 ، 1 متر)، گوری‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 4050 ، 1 متر)، پیسْكوه‌/ پیسه‌كوه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 308 ، 1 متر) و گُدارِ سیاه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 204 ، 1 متر؛ جعفری‌، ج‌ 1، ذیل‌ همین‌ نامها). در دامنه‌های‌ برخی‌ از این‌ كوهها، چشمه‌ و چاه‌ طبیعی‌ وجود دارد، مانند چشمه‌ گُدارِ خَریطه‌ در كوه‌ خریطه‌، چاه‌ عریان‌ و چاه‌ بنیقو در كوه‌ گدارِسیاه‌، چشمه‌ نقی‌ و چاه‌ قنبر در كوه‌ كلاته‌ (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 236، 434، 466). رود فصلی‌ چاهْگیر در آن‌ جریان‌ دارد ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 51، ص‌ 3). ریگزارها و مزارع‌ موقت‌ در این‌ دهستان‌ فراوان‌ است‌ (رجوع کنید به حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌ 21، 293). در تابستان‌ باد گرمی‌ به‌ نام‌ «تف‌ باد»، متناوب‌ و به‌ مدت‌ بیست‌ روز، و باد قرمز به‌ مدت‌ یك‌ ماه‌ در آن‌ می‌وزد. وزش‌ این‌ بادها سبب‌ كاهش‌ رطوبتِ دهستان‌ جندق‌، به‌ ویژه‌ در فصل‌ تابستان‌، می‌شود (همو، 1353 ش‌، ص‌ 56 ـ57).

از گیا، دارای‌ درخت‌ گز، تاغ‌، آنغوزه‌، قُدومه‌، بالنگو، اسپرزه‌، آویشن‌، پر سیاوش‌، اسپند و خاكشیر است‌ و از زیا، روباه‌، شغال‌، قوچ‌، بزكوهی‌، آهو، خرگوش‌ و كبك‌ در آن‌ یافت‌می‌شود (فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 51، ص‌ 2ـ10، ج‌ 62، ص‌ 5، 18). آب‌ مصرفی‌ اهالی‌ عمدتاً از قنات‌، چاه‌ عمیق‌ و نیمه‌ عمیق‌، چاه‌ طبیعی‌ و چشمه‌ تأمین‌ می‌شود. در دهستان‌ جندق‌ كشاورزی‌، باغداری‌، دامداری‌ و بافتِ فرش‌ با طرح‌ نائینی‌ رواج‌ دارد (همان‌، ج‌ 51، ص‌ 2). محصولات‌ عمده‌ آن‌ گندم‌، جو، پنبه‌، سنجد و تخمه‌ آفتابگردان‌ است‌ و از فراورده‌های‌ باغی‌، انار، زردآلو، انجیر، انگور، بادام‌، پسته‌، سیب‌، توت‌ و خرما، همچنین‌ یونجه‌ و تره‌بار در آنجا به‌ عمل‌ می‌آید (همان‌، ج‌ 51، ص‌ 2ـ3، 7).

در سرشماری‌ 1375 ش‌، جمعیت‌ آبادیهای‌ دهستان‌ جندق‌، به‌ جز شهر جندق‌، 297 تن‌ ذكر شده‌ است‌ (مركز آمار ایران‌، 1376 ش‌ الف‌ ، همانجا). اهالی‌ جندق‌ شیعه‌اند و به‌ فارسی‌ سخن‌ می‌گویند ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 51، ص‌ 2). آبادیهای‌ آن‌ با راههای‌ فرعی‌ به‌ یكدیگر و به‌ مركز بخش‌ (شهر خور) مرتبط‌ می‌شوند.

در مرداد 1366، دهستان‌ جندق‌ به‌ مركزیت‌ آبادی‌ جندق‌ در بخش‌ خور و بیابانك‌ قرار گرفت‌ (ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌، 1382 ش‌، ذیل‌ «استان‌ اصفهان‌»؛ نیز رجوع کنید به ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، ص‌ 698، 803، 805).

از آثار قدیمی‌ دهستان‌ جندق‌، زیارتگاهی‌ به‌ نام‌ قدمگاه‌ در آبادی‌ خَنْج‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها، ج‌ 51، ص‌ 3ـ4).

2) شهر جندق‌. در ارتفاع‌ حدود 980 متری‌، در شمال‌ غربی‌ بخش‌، در حدود 110 كیلومتری‌ شمال‌ غربی‌ شهر خور واقع‌ است‌. شهر جندق‌ در حاشیه‌ جنوبی‌ دشت‌ كویر قرار گرفته‌ و پیس‌كوه‌ در حدود هشت‌ كیلومتری‌ مغرب‌ و گُدارِ جندق‌ در حدود نُه‌ كیلومتری‌ شمال‌شرقی‌ آن‌ قرار دارد. در مشرق‌ و مغرب‌ شهر، گنبدهای‌ كوچكی‌ از گچ‌ و آهك‌ وجود دارد كه‌ به‌ سبب‌ نفوذ آب‌ باران‌ به‌ آنها، به‌تدریج‌ توخالی‌ شده‌اند. همچنین‌ كمربندهایی‌ از نمك‌ سیاه‌ در شمال‌ شهر گسترده‌ شده‌ است‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌ 17؛ همو، 1353 ش‌، ص‌53). آب‌ و هوای‌ جندق‌، گرم‌ و بیابانی‌ است‌. بالاترین‌ دمای‌ آن‌ (بر اساس‌ ایستگاه‌ سینوپتیك‌ خور بیابانك‌، در 1375ـ 1376 ش‌) به‌ ْ6ر46 در مرداد و پایین‌ترین‌ آن‌ به‌ ْ6ر6 در اسفند می‌رسد. میانگین‌ بارش‌ سالانه‌ آن‌ 3ر45 میلیمتر است‌ (سازمان‌ هواشناسی‌ كشور، ص‌ 190). سد وازه‌، در حدود شش‌ كیلومتری‌ جنوب‌ شهر (واقع‌ بر مسیل‌ وازه‌)، هنگام‌ بارش‌ باران‌، سبب‌ افزایش‌ آب‌ قناتها می‌شود ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 51، ص‌ 2؛ گلی‌زواره‌، ص‌ 32).

جندق‌ با راه‌ فرعی‌ آسفالت‌ به‌ طول‌ حدود 324 كیلومتر به‌ شهر خور و سپس‌ به‌ شهر طبس‌ مرتبط‌ می‌شود. همچنین‌ از راه‌ دیگری‌ به‌ طول‌ حدود 240 كیلومتر، با شهر انارك‌ (حدود 75 كیلومتری‌ شمال‌شرقی‌ شهر نائین‌) و سپس‌ شهر نائین‌ ارتباط‌ دارد. علاوه‌ بر آن‌، جندق‌ از راه‌ ارتباطی‌ به‌ سمت‌ شمال‌، كه‌ از میان‌ دشت‌ كویر می‌گذرد، به‌ شهرهای‌ استان‌ سمنان‌ متصل‌ می‌شود.

در مهر 1374، جندق‌ به‌ شهر تبدیل‌ شد (ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌، 1382 ش‌، همانجا). این‌ شهر از مراكز مهاجرپذیر به‌ شمار می‌رود (حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌180). در سرشماری‌ 1375 ش‌، جمعیت‌ آن‌ 068 ، 4 تن‌ ضبط‌ شده‌ است‌ (مركز آمار ایران‌، 1376 ش‌ ب‌ ، ص‌ هفتادوچهار).

آثار تاریخی‌ شهر عبارت‌اند از: قلعه‌ جندق‌ یا دژ اَرْدْبیل‌، ظاهراً متعلق‌ به‌ دوره‌ ساسانی‌، كه‌ در محلْ به‌ زندان‌ انوشیروان‌ معروف‌ است‌ و در گذشته‌ دو برج‌ بلند داشت‌، كه‌ طول‌ یكی‌ از آنها حدود 22 متر بود و در دوره‌ رضاشاه‌ پهلوی‌ قسمتی‌ از آن‌ را ویران‌ كردند. گنبد هشت‌در (هشتار/ اشتار/ هشت‌ درب‌) كه‌ ظاهراً آتشگاهی‌ متعلق‌ به‌ دوره‌ ساسانی‌ بوده‌ است‌. مسجدجامع‌ جندق‌، واقع‌ در قلعه‌ جندق‌، كه‌ زیلوهای‌ قدیمی‌ با تاریخهای‌ 960، 1043 و 1044 دارد و خانقاهی‌ قدیمی‌ (در محل‌ معروف‌ به‌ آویشن‌) و ایوان‌ مقدّسی‌ معروف‌ به‌ صفه‌ نیزه‌گاه‌ یا نیازگاه‌، كه‌ زیارتگاه‌ اهالی‌ است‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 16ـ19؛ همو، 1370 ش‌، ص‌ 73ـ 80؛ حقیقت‌، ص‌ 351).

پیشینه‌. جندق‌ را جُندق‌، گندك‌، گنده‌ و كندك‌ هم‌ نامیده‌اند. نام‌ آن‌ را برگرفته‌ از كَند (به‌ معنای‌ مكان‌ و شهر) به‌ همراه‌ ك‌ تصغیر دانسته‌اند. برخی‌ به‌ سبب‌ آنكه‌ نخستین‌ آبادی‌ از سمت‌ كویر سمنان‌ بوده‌ است‌، آن‌ را برگرفته‌ از «كندك‌» (به‌ معنای‌ كُنام‌) دانسته‌اند. دیگرانی‌ نیز، اصلِ نام‌ آن‌ را كندژ (كهن‌دژ) و «گنده‌» می‌دانند و اهالی‌ منطقه‌ خور و بیابانك‌ نیز جندق‌ را گِندِه‌ و اهالی آن‌ را گِندِشی‌ می‌خوانند (ایران‌. وزارت‌ كشور. اداره‌ كل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، ج‌ 3، ص‌ 269؛ حقیقت‌، ص‌ 267؛ هنر یغمائی‌، ص‌ 115ـ 116؛ یغمائی‌، ص‌ 45؛ حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 7؛ همو، 1370 ش‌، ص‌ 52؛ برای‌ اطلاع‌ بیشتر رجوع کنید به رجبی‌، ص‌ 117ـ119).

از تاریخ‌ پیش‌ از اسلام‌ جندق‌ و در دوره‌ اسلامی‌ دست‌ كم‌ تا دوره‌ صفویه‌ (ح906ـ 1135)، اطلاع‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌، گرچه‌ آثاری‌ مانند قلعه‌ جندق‌ و آتشكده‌ متعلق‌ به‌ دوره‌ ساسانی‌ و سنگ ‌نبشته‌ای‌ متعلق‌ به‌ سده‌ ششم‌ در آن‌ دیده‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، همانجا). بخشی‌ از جغرافیای‌ تاریخی‌ جندق‌ نیز با جغرافیای‌ تاریخی‌ بیابانك‌ آمیخته‌ است‌ (رجوع کنید به بیابانك‌ *). برخی‌ جندق‌ و جَرْمَق‌ (گِرْمَه‌، واقع‌ در 27 كیلومتری‌ جنوب‌ شهر خور) را یكی‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به لسترنج‌، ص‌ 324ـ 325؛ حقیقت‌، همانجا؛ قس‌ حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 13 كه‌ از نظر او یكی‌ دانستنِ آنها اشتباه‌ است‌).

شاه‌ عباس‌ اول‌ صفوی‌ (حك : 996ـ 1038) جندق‌ را، به‌ همراه‌ بعضی‌ قسمتهای‌ دیگر یزد، تیول‌ مولانا فخرالدین‌ احمد بافقی‌ كرد (بافقی‌، ج‌ 3، ص‌ 275ـ276). در همین‌ دوره‌، جندق‌ در مسیر ازبكهای‌ خراسان‌ برای‌ غارتِ شهر یزد بود (اسكندر منشی‌، ج‌ 2، ص‌ 525). در منابع‌ دوره‌ افشاریه‌ (1148ـ1210) نیز نام‌ جندق‌ در منابع‌ دیده‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به گلستانه‌، ص‌ 454). از اواخر دوره‌ زندیه‌ (ح 1163ـ 1208) تا اوایل‌ دوره‌ قاجار (1210ـ1344)، محمدحسین‌خان‌ عرب‌ عامری‌ نایب‌الحكومه‌ منطقه‌ جندق‌ و بیابانك‌ بود (شیرازی‌، ص‌ 57؛ هنر یغمائی‌، ص‌ 125؛ نیز رجوع کنید به نامی‌ اصفهانی‌، ص‌ 288).

جندق‌ تا دوره‌ فتحعلی‌ شاه‌ (1212ـ1250) ضمیمه‌ یزد بود (هنریغمائی‌، ص‌ 117)، اما در دهه‌ آخر حكومت‌ وی‌ تابع‌ ایالت‌ كومس‌/ قومس‌ (كمابیش‌ مطابق‌ با استان‌ سمنان‌) شد (همانجا؛ نیز رجوع کنید به حكیم‌الممالك‌، ص‌ 48).

در سالهای‌ 1222ـ 1238 امیر رفیع‌خان‌ عرب‌ عامری‌ به‌ آزار اهالی‌ منطقه‌ بیابانك‌، از جمله‌ جندق‌، پرداخت‌. مردم‌ چند تن‌ از علما را برای‌ دادخواهی‌ به‌ تهران‌ فرستادند و نوروز علیخان‌ مزینانی‌، به‌ دستور محمدشاه‌ رفیع‌خان‌ را سركوب‌ كرد (هنر یغمائی‌، ص‌ 120، 157ـ 158؛ حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 25ـ26) و سپس‌ به‌ سركوبی‌ اقوام‌ كوفچ‌، كه‌ در منطقه‌ جندق‌ كاروانها را غارت‌ می‌كردند، پرداخت‌. در پی‌ این‌ اقدامات‌، وی‌ نایب‌الحكومه‌ منطقه‌ شد و تا 1255 در آنجا ماند (همانجاها)، اما غارت‌ كاروانها تا دوره‌ ناصرالدین‌شاه‌ (1264ـ1313) ادامه‌ داشت‌.

در همین‌ دوره‌، شیروانی‌ (ص‌ 205) در باره‌ جندق‌ نوشته‌ كه‌ ناحیه‌ای‌ از سمنان‌ با آب‌ و هوای‌ گرم‌ است‌، نخلستان‌ فراوان‌ و چند قریه‌ معمور دارد، آبش‌ از قنات‌ تأمین‌ می‌شود، مردمش‌ شیعی‌مذهب‌ و عرب‌اند، كه‌ از قدیم‌ در آنجا ساكن‌ بوده‌اند. اعتمادالسلطنه‌ در دوره‌ ناصری‌، آن‌ را یكی‌ از قُرای‌ سبعه‌ و دارای‌ انواع‌ میوه‌ در ولایت‌ جندق‌ و بیابانك‌ ذكر كرده‌ است‌ (ج‌ 4، ص‌ 2260ـ2261).

از سیاحان‌ اروپایی‌، بوهسه‌ در 1266/1849، بوگان‌ در فاصله‌ سالهای‌ 1299 تا 1306/1881 تا 1888 و وون‌ در 1309/ 1891، از جندق‌ گذشته‌ و مطالبی‌، به‌ ویژه‌ در باره‌ راههای‌ آن‌، نوشته‌اند (رجوع کنید به گابریل، 1952، ص‌ 196؛ حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 60؛ همو، 1370 ش‌، ص‌ 60). در 1316، یكی‌ از پیروان‌ شیخ‌احمد احسایی‌، به‌ نام‌ حاج‌ محمدباقر همدانی‌، به‌ جندق‌ رفت‌ و به‌ تبلیغ‌ و انتشار عقاید و آرای‌ مكتب‌ شیخیه‌ پرداخت‌، به‌ طوری‌ كه‌ اهالی‌ جندق‌ پیرو همدانی‌ شدند و از این‌رو جندقیها به‌ شیخی حاج‌ باقری‌ معروف‌ گردیدند. وی‌ همچنین‌ در همان‌ سال‌ «اتاق‌ درس‌» در جندق‌ بنا كرد كه‌ بعدها توسعه‌ یافت‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌ 104ـ 105).

در 1323/1906 اسون‌ اندرس‌ هدین‌، كه‌ از جندق‌ گذشته‌ بود، در باره‌ راههای‌ قدیمی‌، محصولات‌ زراعی‌ و باغی‌، تعداد گوسفندها و شترهای‌ آنجا مطالبی‌ آورده‌ است‌ (رجوع کنید به ص‌ 304، 308). در زمان‌ او جندق‌ تابع‌ سمنان‌، دارای‌ 250 خانه‌ و هشتصد تا هزار تن‌ جمعیت‌ بود و بیشتر كاروانهایی‌ كه‌ از یزد و سایر نقاط‌ به‌ سمنان‌ می‌رفتند، از جندق‌ عبور می‌كردند. به‌ نوشته‌ وی‌، تقریباً هر روز از جندق‌ كاروانی‌ با حدود صد تا دویست‌ شتر می‌گذشت‌. وی‌ از جندق‌ به‌ عنوان‌ یك‌ گره‌ یا كاروانسرای‌ نسبتاً بزرگ‌ میان‌ شمال‌ و جنوب‌ ایران‌ یاد كرده‌ است‌ (ص‌ 303ـ304). در آن‌ زمان‌ با آنكه‌ قسمتهای‌ عمده‌ قلعه‌ جندق‌ ویران‌ بود، تنها جای‌ دیدنی‌ جندق‌ به‌شمار می‌رفت‌ (همان‌، ص‌ 308). هدین‌ (همانجا) قلعه‌ مذكور را منسوب‌ به‌ انوشیروان‌ اول‌ (531 ـ 579) دانسته‌ است‌.

در 1327ـ 1328، كه‌ نایب‌ حسین‌ كاشی‌ آبادیهای‌ بیابانك‌ را غارت‌ می‌كرد و به‌ آتش‌ می‌كشید، انتظام‌الملك‌، نایب‌الحكومه‌ جندق‌ و بیابانك‌، نایب‌ حسین‌ را تشویق‌ كرد كه‌ به‌ جندق‌ حمله‌ كند؛ اما اهالی‌ جندق‌، با نظر روحانی‌ آنجا، از نایب‌ حسین‌ استقبال‌ كردند، هدایایی‌ دادند و بدین‌ ترتیب‌ مانع‌ از ویرانی‌ جندق‌ شدند (هدایت‌، ص‌ 253؛ هنر یغمائی‌، ص‌ 71، 129؛ نیز رجوع کنید به بیابانك‌ *). پس‌ از آن‌ نیز جندق‌ بارها آماج‌ حمله‌ غارتگران‌ قرار گرفت‌ (رجوع کنید به حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 29).

جندق‌ از 1337 (= 1298 ش‌) تا 1301 ش‌ تابع‌ طبس‌ (در ایالت‌ خراسان‌) بود و تا 1306 ش‌ به‌ صورت‌ مستقل‌ اداره‌ می‌شد و تحت‌ حاكمیت‌ هیچ‌ ایالتی‌ نبود (هنر یغمائی‌، ص‌ 108ـ109، 117). در 1312 ش‌/ 1933، گابریل‌ جندق‌ را شهر كوچكی‌ با استحكامات‌، كوچه‌های‌ پیچ‌درپیچ‌ و باریك‌ و خانه‌های‌ گلی ویران‌ معرفی‌ كرده‌ و نوشته‌ است‌ كه‌ باغهای‌ انار آن‌ در حاشیه‌ دشت‌ كویر قرار دارد. به‌ گفته‌ وی‌، بسیاری‌ از اهالی‌ جندق‌، بر اثر شیوع‌ بیماری‌ آبله‌ سیاه‌، در 1311 ش‌ مردند (1371 ش‌، ص‌ 118ـ119، 122). بنا بر كتاب‌ اسناد معادن‌ ایران‌ (ص‌ 89 ـ90)، در 1319 ش‌ در جندق‌ معادن‌ مس‌ وسرب‌ وجود داشته‌ است‌.

در نیمه‌ دوم‌ سده‌ چهاردهم‌ جندق‌ جمعیتی‌ بالغ‌ بر 550 ، 9 تن‌ داشت‌. از صنایع‌ دستی‌، دارای‌ كرباس‌بافی‌ و عبابافی‌ بود (رزم‌آرا، ج‌ 10، ص‌ 58). حبیب‌ یغمائی‌ در همین‌ دوره‌، ساكنان‌ قریه‌ جندق‌ را معدود، فقیر و معروف‌ به‌ درستی‌ و امانت‌ خوانده‌ است‌ (ص‌ 45). در همین‌ دوره‌ در باره‌ مطالب‌ زیر اطلاعاتی‌ ثبت‌ شده‌ است‌: كشف‌ معادن‌ و تعطیل‌ برخی‌ از معادن‌ دیگر؛ فعال‌ بودن‌ معادنِ فیروزه‌، گل‌ سفید، گل‌سرخ‌، نمك‌، گچ‌ و مرمر؛ بی‌نظیر بودن‌ معدن‌ طَلق‌ جندق‌ در كشور؛ استفاده‌ اهالی‌ جندق‌ از گیاهانی‌ روغنی‌ و مقوی‌ به‌ نام‌ كادر و معاش‌ در تهیه‌ نان‌ و پلو؛ لباس‌ رسمی‌ اهالی‌ و برخی‌ رسوم‌ آنجا؛ خانه‌هایی‌ با دیوارهای‌ بلند، بادگیر و مساحت‌ كم‌؛ و چهار محله‌ به‌ نامهای‌ قلعه‌ (دارای‌ حسینیه‌، مسجد، خانه‌های‌ قدیمی‌، كوچه‌های‌ پیچ‌ در پیچ‌ و چهره‌ای‌ متمایز از محلات‌ دیگر)، گوچاه‌، صحرا و هاشمی‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 39ـ59، 78، 75ـ82، 104، 118ـ122).

امروزه‌ شهر، با وجود تأسیسات‌ جدید، چهره‌ای‌ سنّتی‌ دارد و مردمی‌ با لباس‌ سنّتی‌ و محلی‌ در آن‌ دیده‌ می‌شوند. حسینیه‌ جندق‌ مركز تعلیم‌ علوم‌ دینی‌ نیز هست‌ (رجوع کنید به گلی‌ زواره‌، ص‌32).

از بزرگان‌ جندق‌ بوده‌اند: یغمای‌ جندقی‌ * ؛ سیدحسین‌ طباطبایی‌ جندقی‌، میرزا جعفر ادیبی‌ و یغمای‌ جندقی‌ (هر سه‌ از خوش‌نویسان‌)؛ میرزا اسماعیل‌ جندقی‌ (شاعر و متخلص‌ به‌ هنر، متوفی‌ 1288)؛ احمد صفایی‌ (شاعر، 1236ـ1314) و میرزا اسماعیل‌ (1250ـ1327) متخلص‌ به‌ تاراج‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌ 149، 153، 155، 158، 171ـ172).

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:08 AM
خور


خور مرکز بخش جندق و بیابانک است ( استان اصفهان ) که دارای فرهنگ غنی و پر باری است. تاریخ شکل گیری آن بدرستی معلوم نیست ولی آنه از شواهد و قراین و دست نبشته های قدیمی استنباط می شود حد اقل تا قرن پنجم و ششم هجری می توان آثاری هر چند نا محسوس را مشاهده کرد .

خور در گویش زرتشتی همان فرشته نگهبان آفتاب است .خور به معنای خلیج نیز آمده است که حکایت از آن دارد که روزگاری خور جزیره ای بوده است در دریایی پهناور .

ناصر خسرو در سال 444 هجری در سفر نامه خود از بیاذه و گرمه ( جرمق ) نام برده است .وی مجموع آبادی های منطقه را 12 مورد تخمین زده و از بیاذه ( پیاده ) به عنوان مرکز و یکی از پایگاه های اسماعیلیه نام برده است.

در خور دو قنات در رگ های شهر جاری است که نخلستان ها و کشتزار های شهر از آن جان گرفته اند قنات کلاغو وقنات دهزیر.

قنات کلاغو که یکی از طولانی ترین قنات های ایران است در مسیری 7200 متری از مادر چاه تا خور کشیده شده و قدمتی 900 ساله دارد و قنات دهزیر که از پر آبترین قنات های کویری است حدود 4000 متر از خور فاصله داشته و قدمت آنه به بیش از 1000 سال می رسد .

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:10 AM
کاشان
نگاهی اجمالی به موقعیت شهرستان کاشان

1- موقعیت جغرافیایی
شهرستان کاشان با جمعیتی بالغ بر400 هزار نفر وحدود2100 هکتار وسعت؛ در 51 درجه و27دقیقه طول شرقی و33درجه و59 دقیقه عرض شمالی قرار دارد.کاشان از لحاظ آب وهوایی؛ متنوع ودر اکثر فصول وایام سال برای سفر مناسب می باشد.
نواحی شمالی و شرقی کاشان را دشت کویر احاطه کرده ولی وجود آبادیها و شهرهایی چون قمصر، قهرود، جوشقان، نیاسر، برزک، کله، ارمک، رهق، ازناوه، اردهال، استرک و... و دهها آبادی خوش آب و هوای دیگر در دامنه ها و ارتفاعات کرکس با مناظر زیبای طبیعی و آب و هوای ییلاقی وکوهستانی در انتظار مسافران و میهمانان شهر تاریخی کاشان است.
کاشان از شهرهای استان اصفهان و درشمال استان واقع شده است ودارای 3 بخش و67 روستا می باشد.فاصله این شهر تا تهران 230کیلومتر،تا قم 95کیلومتروتا اصفهان 210کیلومتر می باشد.کاشان،با قرار داشتن برروی زنجیره بزرگ راههای کشور و واقع شدن بر سرراه اصلی ارتباطی شهرها و استانهای شرقی و شمالی و غربی کشور، با شهرها و استانهای مرکزی، جنوب و جنوب شرقی؛ دارای موقعیت ممتازی می باشد.

2- موقعیت تاریخی
کاشان هزار سال است که محل زندگی انسانها و اقوام گوناگون بوده و تمدنی کهن را در خود جای داده است.
قدمت تاریخی منطقه کاشان مربوط است به یکی از کهن ترین مراکز استقرار بشر در فلات مرکزی ایران موسوم به سیلک:(Sialk)
مردمان 7 هزار سال پیش دراین قسمت که در2کیلومتری جنوب غربی کاشان قرار دارد، تمدنی را بنیان نهادند که آبادانی کنونی منطقه کاشان می تواند دنباله همان تمدن باشد، هر چند که آنچه امروزه به عنوان کاشان مطرح است هویتی کاملا اسلامی دارد.
یک هیئت باستان شناسی فرانسوی به سرپرستی پروفسور رومن گریشمن طی سالهای 1311 تا 1313 شمسی در سیلک کاشان به کاوش وحفاری پرداختند وبا به دست آوردن آثار سفالین و فلزی از دل تپه ها به نتایج شگفت انگیزی دست یافتند.
بر اساس تحقیقات این هیئت، اولین خواستگاه تمدن بشری و اولین سکونتگاه بشر و اولین نقطه ای که بشر با استفاده از مصالح ساختمانی(خشت خام و ملاط گل) به ساختن خانه پرداخته است، سیلک کاشان است.
علاوه بر منطقه سیلک، مناطقی مانند غار رئیس،آتشکده نیاسروآتشکده خرمدشت که مربوط به زمان ساسانیان است برتداوم آن تمدن صحه می گذارد.
علاوه بر آثار فوق؛ نویسندگان و مورخین نیز از دیرباز در آثار خود سخن از کاشان به میان آورده اند؛ از جمله: شرکت اهالی کاشان در جنگهایی که در زمان ساسانیان روی می داده است وپس از آن هجوم عربها به کاشان و بنا نهادن شهر کاشان توسط زبیده خاتون- همسر هارون الرشید- وآبادانی شهر کاشان در دوران آل بویه، اهمیت پیداکردن موقعیت کاشان درزمان حکومت سلجوقیان وآثار وابنیه ای که از این دوره باقی مانده است و نیز حمله وحشیانه مغولان در قرن هفتم به این شهر، پیمودن راه ترقی در دوران صفویان و آثاری که از این دوره به جای مانده، آثار واخباری که اززمان قاجاریه و نیز دوران مشروطیت داریم، همکاری هایی که مردم کاشان درقیام های مردمی در مخالفت با رژیم پهلوی از جمله 15 خرداد 1342 وادامه آن در انقلاب اسلامی ایران داشتند و...همه وهمه بیانگر موقعیت و جایگاه تاریخی کاشان و حیات تاریخی مردم این دیار از 7000 سال پیش تا کنون در این خطه می باشد.

3- موقعیت فرهنگی
کاشان از جمله شهرهای با سابقه وهویت دیرینه فرهنگی است وعالمان، فقیهان، دانشمندان، طبیبان، فیلسوفان، شاعران ونقاشانی که دراین دیار نشو و نمو نموده اند ازجمله نام آورانی هستند که نه تنها نام کاشان را پرآوازه کرده اند بلکه ایران و جهان اسلام را اعتباری دیگر بخشیده اند. از زمانهای دیرین مجامع و حوزه های علمی مختلفی در این شهر وجود داشته و هم اکنون نیز در گوشه گوشه شهر عالمان و فرهیختگانی در مدارس علوم دینی و دانشگاهها و مراکز آموزش عالی جرعه نوشان علم و ادب را سیراب می کنند.
هم اکنون در کاشان 8 مدرسه علوم دینی باحدود2000طلبه و5 دانشگاه ومرکز آموزش عالی با حدود 15000 دانشجو وجود دارد.

4- موقعیت اقتصادی
کشاورزی: منطقه کاشان از ویژگیهای کشاورزی مهمی برخوردار است ، به طوری که قسمت عمده زمینهای اطراف کاشان زیرکشت پنبه وغله است وهمچنین انواع میوه ها از قبیل انار، انجیر، انگور، گوجه درختی، هندوانه، طالبی، چغندر، هویج، شلغم ونیز انواع سبزیجات وصیفی جات از جمله محصولات کشاورزی منطقه کاشان است . از جمله پرورش درختان گل وگیاهان داروئی جهت تهیه گلاب و عرقیات گیاهی در منطقه از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
صنعت: از نظر صنایع اخیرا کاشان توسعه مناسبی یافته است و می توان از صنایعی مانند فرش ماشینی، ریسندگی، بافندگی، چینی سازی، ملامین، کاشی سازی، ابزارآلات صنعتی و دهها واحد صنعتی پیشرفته دیگر نام برد که کاشان را به یکی از مهمترین قطبهای صنعتی کشور تبدیل کرده است.تعداد واحدهای تولیدی فعال در این شهرستان متجاوز از 350 واحد می باشد.
صنایع دستی: در این زمینه کاشان از دیرباز زبانزد و مشهور بوده است ولی با رشد فناوری ماشینی درصنایع، بعضی از صنایع دستی به فراموشی سپرده شده است.
در روزگاران گذشته صنایعی مانند قالی بافی، شعربافی، زری بافی، مسگری، کاشیگری، سفالگری، ابریشم بافی، مخمل بافی، زیلو بافی و...در کارگاههای کوچک رواج داشته است که با مرور زمان و همراه با تحولات اقتصادی- اجتماعی ، یا بعضی ازآن صنایع مثل مسگری و شعربافی، سفالگری، ابریشم بافی به کلی به دیار فراموشی سپرده شده ویا بعضی از آنها مانند مخمل بافی، پارچه بافی، کاشیگری، قالی بافی در مجموعه های صنعتی بزرگ تولید می شود؛ ولی نه با آن ظرافت و هنرآفرینی که محصولات صنایع دستی برخوردار بودند.
معدن: درمنطقه کاشان معادنی نظیر مس، آهن، سولفات باریم، زاج سبز، نمک طعام، سنگهای مرمرو تراورتن به چشم می خورد که بعضی از این معادن مورد توجه ودارای اهمیت خاصی در کشورمی باشد.

جاذبه های گردشگری شهرستان کاشان
الف) جاذبه های تاریخی
1- تپه های باستانی سیلک
پس از فرونشستن آب دریاچه مرکزی ایران وخشک شدن تدریجی آن، ساکنان اطراف آن مجبور شدند نواحی حاصلخیزی مانند اطراف فین که همان منطقه سیلک باشد را جهت زندگی و سکونت اختیار کنند، ولی این قدمت تا 60 سال پیش همچنان ناشناخته بود تا اینکه براساس بررسی های علمی پروفسور گریشمن درسال 1311 ش(1933 م) قدمت آثار به جای مانده در این تپه ها به هزاره پنجم تا اول قبل از میلاد منسوب گردید.آثاری از این تپه ها در موزه های لوور فرانسه، ملی ایران و باغ فین نگهداری می شود.
این تپه در مغرب مسیر کاشان- فین ودر مجاورت جاده قرار دارد. سیلک در حال حاضر مشتمل بریک تپه شمالی ویک تپه جنوبی است که به فاصله 500 متراز یکدیگر قرار دارند.در جلو این تپه ها گورستانهایی از انسانهای ما قبل تاریخ وجود دارد.

2- باغ تاریخی فین
بنای اولیه باغ فین به قبل از اسلام و با تمدن سیلک پیوند خورده است که تمدن سیلک پیوندی ناگسستنی با چشمه جوشانی دارد که در بالای باغ جاری است، وبه چشمه سلیمانیه معروف است.
از زمانهای بس دور درپایین این چشمه باغی وجود داشته است که کمی پایین تر از باغ فعلی بوده و براثر زلزله ای که درسال 982 ه.ق روی داد باغ به کلی ویران شد که به دستور شاه عباس صفوی بعد از سال 1000 ه.ق باغی در مکان فعلی که در حقیقت قسمتی از باغ قدیمی بود ساخته شد.
ازسال 1135 ه.ق بعد از حمله افاغنه آبادانی باغ رو به رکود گرائید ولی با دستور کریم خان زند به خصوص با ساختن عمارتی که به نام خلوت کریم خانی در ضلع جنوبی باغ واقع است باغ فین رو به آبادانی گذاشت.ولی با زلزله معروف سال 1192 قمری باغ نیز آسیب کلی دید که پس از آن یعنی از سال 1200 قمری وبا روی کارآمدن سلسله قاجار به خصوص با دستور فتحعلی شاه به مرمت باغ جانی دوباره گرفت که ساختمان شتر گلوی فتحعلی شاهی در ضلع جنوب غربی باغ و حمام سلطنتی بزرگ که در مجاورت حمام اولیه ساخته شد از آثار آن می باشد.
با آغاز مشروطیت به جهت وضع دفاعی بنای باغ، این مکان پناهگاه اشرار ویاغیان گشت ودر مدت 14 سال یاغیان مصالح و اشیای گرانبهای آن را به یغما بردند.از وقایع مهم تاریخی در این باغ می توان به جشن تاجگذاری رسمی شاه اسماعیل صفوی و نیز قتل امیرکبیر در این باغ اشاره کرد.

بررسی اجمالی ابنیه باغ فین
سردرب، دیوارها و برجها: مجموعه باغ فین حدود 2500 مترمربع مساحت دارد که در بدو ورود به این مجموعه با ساختمان رفیع سردرب ورودی برخورد می کنیم.این قسمت از باغ در دوره صفویه بنا گذاشته شده است.این بنا دارای دو طبقه است که طبقه تحتانی شامل هشتی و دالان ورودی به باغ با اتاقهای جانبی، و طبقه فوقانی شامل سالن وسیع و زیبایی است که چشم انداز خوبی بر اطراف دارد.در اطراف باغ از جمله در طرفین سردرب، دیواری به ارتفاع 6-5 متر وهفت برج دیده می شود.
شترگلوی عباسی: پس از ورود به باغ و گذشتن از خیابان مصفایی که در وسط آن نهرآب زیبایی که همیشه آب از فواره های فیروزه ای آن درفوران است ودرختان سرو زیبایی در دوطرف آن سر به فلک کشیده اند؛ اولین ساختمانی که جلب توجه می کند شتر گلوی عباسی است که به دستور شاه عباس بزرگ ساخته شده است.درجلوی این بنا حوض وسیعی دیده می شود ودر پشت این بنا نیز حوضچه ای قرار دارد که از کف آن آب فوران می کند، این بنا در دو طبقه و به گونه ای ساخته شده است که ازهر طرف باغ می توان به آن وارد شد.
در میان این ساختمان نیز حوضچه ای است که آب چشمه با طرحی جالب(موسوم به شترگلو) درآن فوران می کند.برروی دیوارها و سقف این بنا آثار نقاشی دوره صفوی با تصاویری از شکارگاه و شاهزادگان می باشد، این ساختمان قبلا به صورت سه طبقه و طبقه بالای آن به صورت کلاه فرنگی بوده است.
شترگلوی فتحعلی شاهی: این بنا که در جنوب باغ واقع است به دستور فتحعلی شاه ساخته شده و شامل شتر گلو و صفه مجاور و دارای دو حیات خلوت در قسمت شرق و غرب آن است که کف صفه کلا از سنگ مرمر مفروش بوده و سقف آن به طرز جالبی نقاشی شده است که هنوز قسمت هایی از آن دیده می شود.
اندرونی کریمخانی و اتاق شاه نشین: این بناها مجموعه مسکونی است که در جنوب باغ و در مغرب شترگلوی فتحعلی شاهی قرار دارد ودر سال1176 قمری به دستور کریم خان وبه همت آقا سلیم آرانی حاکم وقت کاشان ساخته شده و شامل چند اتاق تودرتو وحیاط و باغچه ای کوچک است که گفته می شود امیرکبیر40 روز در این ساختمان زندگی کرده است.درمقابل اتاق شاه نشین حوضچه زیبایی است که دارای منافذ متعدد ومنظمی است که آب چشمه سلیمانیه فین به طرز جالبی در آن فوران می کند.
حمام ها(حمام کوچک و بزرگ): درقسمت جنوبی باغ ، دو حمام وجود دارد که به حمام کوچک وبزرگ معروف است، حمام کوچک از آثار دوره صفویه وهمراه با بنای اولیه باغ فین ساخته شده است.حمام بزرگ در دوران قاجاریه به وسیله فتحعلی شاه ساخته شده است.
حمام بزرگ مخصوص امرا وحمام کوچک اختصاص به استفاده خدام داشته است.در هریک از حمامها قسمتهایی شامل ورودی، گرمخانه، آبنما،خزینه، محل نظافت، سربینه(رختکن) به چشم می خورد.
کانالهایی جهت تعویض آب خزینه ها وحوضچه ها در کف حمامها وجود دارد.دیوار حمامها با عایق رطوبتی مخصوص- ماسه آهک یا ساروج- پوشانده شده است.

3- مجموعه تاریخی بازار
یکی از اهم آثار تاریخی ودیدنی کاشان مجموعه تاریخی بازار است که از تقاطع خیابان باباافضل و میدان کمال الملک تا حدود دروازه دولت ادامه دارد.
قدمت بازار را مربوط به دوران سلجوقی می دانند، لکن دوران اوج بازار مربوط به زمان صفویه است.غالب سیاحان وجهانگردانی که درعصر صفویه و قاجاریه به ایران آمده و از کاشان دیدن کرده اند عظمت و شکوه و رونق بازار کاشان را ستایش کرده اند.
درمجموعه تاریخی بازار علاوه بر راسته بازارهای اصلی نظیر:مسگرها، زرگرها، کفاش ها، بزازها و بازارچه های میانچال، ملک، ضرابخانه و رنگرزها؛ مساجد، بقاع، کاروانسراها، تیمچه ها، حمامها وآب انبارهای متعدد ومختلفی وجود دارد که هر یک از آنها در دوره خاصی ساخته شده اند.
چنانچه از طرف میدان تاریخی فیض وارد بازار شویم در قسمت شرقی بازار مسگرها مشتمل بر کاوانسرای ذغالی ها(888 ه.ق) وکاروانسرای میرپنج وسرای غفارپور ومسجد و حسینیه رباط قراردارد.
از سمت غرب که به بازار وارد شویم از ابتدای بازار تا انتهای آن که بازارچه پانخل نامیده می شود بناهای زیبا و تاریخی زیر را در مجموعه بازار دیدن خواهیم نمود:
کاروانسرای گمرک، کاروانسرای نو، سرای نراقی ها، سرای بروجردیها، آب انبار بالا بازار، مسجد بالا بازار، حمام خان، سرای زرکشها، سرای قمی ها، قیصریه، سرای آب انبار، سرای چهارگوش، تیمچه حاج محمد صادق، تیمچه معروف، زیبا ودیدنی امین الدوله، مدرسه ومسجد میانچال، مسجد تبریزی ها، سرای ملک، تیمچه سیدآقا، مسجد کفش دوزها، زیارت درب زنجیر، آب انبار درب زنجیر، مدرسه و مسجد امام خمینی، زیارت شاه سلیمان، آب انبار گذرنو، مسجد گذرنو، حمام گذرنو، حسینیه پانخل و بقعه امامزاده قاسم.ضمنا مراکز مختلف فرش فروشی و صنایع دستی وسوغات کاشان نیز در بازارموجود است.

4- تیمچه امین الدوله
این بنا که در یکی از نقاط مرکزی بازار قرار دارد متعلق به دوره قاجاریه است که به دستور یکی از رجال نامدار آن عصر به نام فرخ خان غفاری ملقب به امین الدوله و با معماری استاد علی مریم دراواخر قرن سیزدهم قمری(1285) ساخته شده است.این بنای با شکوه درسه طبقه و با طول وعرض زیاد بنا گردیده است.همه ساله درایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) این تیمچه میعادگاه گروهها و هیئات مذهبی کاشان می باشد.

5- خانه تاریخی بروجردیها
این خانه در محله سلطان امیراحمد کاشان درخیابان علوی واقع است.این خانه توسط بازرگانی به نام حاج سید حسن نطنزی در حوالی سال 1275 قمری در دوره قاجاریه ساخته شده است.چون صاحب خانه مال التجاره از بروجرد وارد می کرده، لذا به بروجردی مشهور شده و خانه او هم به خانه بروجردی موسوم گردیده است.
معمار این خانه یکی از نوابغ معماری کاشان و از طراحان معروف ساختمان به نام استاد علی مریم بوده است.این خانه شامل دو قسمت بیرونی و اندرونی است.در بدو ورود به خانه وارد هشتی خانه می شویم که درب ورود به قسمت اندرونی خانه هم دراین هشتی قرار گرفته است.پس از آن از راهروی نسبتا طولانی و شیبدار گذشته ووارد حیاط می شویم، درکنار این راهرو ایوان شمالی خانه قرار دارد.در قسمت شمالی ایوان یک اتاق پنج دری واقع است که محل پذیرایی مهمانان بوده و دو طرف آن دو اتاق بهار خواب قرار دارد که به علت نور مناسب وگرمای زیاد، بیشتر در زمستانها مورد استفاده قرار می گرفته است.
در داخل حیاط یک حوض بزرگ و باغچه های وسیع در اطراف آن قرار دارد.در قسمت شمال شرقی مطبخ(آشپزخانه) قرار دارد.در قسمت شرقی بنا اتاقها و ایوانهای سرپوشیده به چشم می خورد که در جلو ایوانها پله هایی جهت رفتن به سردابها ساخته شده است.این سردابها در جبهه های مختلف بنا واقع اند که بوسیله بادگیرهایی هوای آنها خنک وتهویه می شوند.
در قسمت جنوبی بنا تالار سرپوشیده ای به چشم می خورد که بر پیشانی آن می توان هنرنمایی استادکار ایرانی را نظاره گر بود.تالار سرپوشیده که محل برگزاری اعیاد ومراسم سوگواری بوده است شامل یک ایوان که دارای سقف بلندی است درجلو ویک قسمت شاه نشین درانتهای تالار که از قسمتهای دیگر مرتفع تر بوده ودارای تزئینات خاصی است.سقف تالار با طرح بسیار زیبایی گچ بری ومقرنس کاری ورنگ آمیزی گردیده است.سقفها و بدنه داخلی سرپوشیده و تالارهای جانبی آن با نقوش گل و مرغ وشکارگاه و حیوانات گچ بری و یا نقاشی شده است.نقاشیهای این بنا در شیوه های متنوع و با رنگ و روغن وآبرنگ و زیر نظر هنرمند نامدار نقاشی ایران، کمال الملک ترسیم گردیده است.
با توجه به گچ بریهای قسمتهای مختلف این خانه به خصوص پنجره های مشبک گچی داخل اتاق بزرگ که از کمال ظرافت به پارچه توری شباهت دارد به مرتبه ذوق و هنر این هنرمند ایرانی ودیگر استادکاران و معمار این خانه واقف می گردیم.

6- خانه تاریخی طباطبائی
این خانه در نزدیکی خانه تاریخی بروجردی ودر جوار بقعه مبارکه امامزاده سلطان امیراحمد قرار دارد، در زمینی به مساحت 4730 مترمربع ودر حدود سال 1250 قمری با مهارت و استادی معمار معروف کاشانی استاد علی مریم احداث گردیده است.
این خانه مشتمل بر چهار صحن وحیاط می باشد که حیاط مرکزی متعلق به قسمت بیرونی و دو حیاط متعلق به اندرونی و یک حیاط متعلق به خدمه بوده است.
قسمت اندرونی:خانه شامل اتاق پنج دری ساده درمرکز و دو حیاط در دو طرف آن ودارای سردابهایی است که این قسمت محل زندگی خانواده مرحوم طباطبائی بوده است.حیاط ضلع شمال غربی بزرگتر وتعداد اتاقهای آن بیشتر می باشد.در زیر قسمت اندرونی مخصوصا اتاق مرکزی، سرداب بزرگی قرار دارد که دارای مشخصات منحصر به فرد خود است و به علل مختلف ازجمله:وجود بادگیر، سقف ضربی، نوع مصالح به کاررفته در بدنه، دوجداره بودن بدنه، وجود حوضی که قبلا در مرکز سرداب بوده، اختلاف ارتفاع با سطح کوچه درحدود10-8 متر، نسیم خنکی که از سطح حوض حیاط مرکزی وارد زیرزمین می شود؛همه این عوامل باعث شده تا بخصوص درفصل تابستان 20-15 درجه اختلاف دما با بیرون مشاهده شود.
قسمت بیرونی:شامل تالار بزرگ(اتاق شاه نشین)در مرکز با نورگیرها و پنجره های مشبک رنگی و پنجره های کناری دوجداره که عمودی باز و بسته می شود.این اتاق دارای تزئینات نقاشی وآیینه کاری وگچ بریهای جالب ازجمله پنچره های مشبک گچی است.در دو طرف اتاق شاه نشین اتاقهای گوشواره بنا شده است.در جلوی اتاق شاه نشین ایوانی با آیینه کاری وگچبری های جالب دیده می شود.
حیاط خدمه:شامل اتاق های خدمه، زیر زمین خدمه، آشپزخانه و اصطبل زمستانی و تابستانی می باشد که تعدادی از اتاق های خدمه از بین رفته است.
آب خانه از دو رشته قنات دولت آباد و نصرآباد تامین می گردیده است.خانه طباطبائی دارای 5 درب ورودی می باشد که ورودی اصلی به دو ورودی اندرونی و بیرونی در قسمت هشتی تقسیم می گردد.علت پیچ وخمهای راهروهای ورودی شکستن اختلاف ارتفاع و نداشتن دید مستقیم است.

7- مجموعه خانه های تاریخی عباسیان
این مجموعه نیز در کوی سلطان امیراحمد قرار دارد و در سال 1252 ه.ق ساخته شده است.مجموعه خانه های تاریخی عباسیان به تحقیق و طبق نظر نخبه ترین کارشناسان معماری، جزو برجسته ترین آثار معماری اسلامی و یکی از نامزدهای دریافت جایزه بهترین بناهای مسکونی ایران اسلامی است.
این مجموعه مشتمل بر5 حیاط وگودال باغچه بوده است که پس ازفوت مالک اولیه به مرور از هم تفکیک و به صورت 5 باب خانه مستقل از هم درآمد.در سالهای اخیر با همت و تلاش مسوولان ذیربط 4باب از 5 باب خانه خریداری وبازسازی شده است.
از4 باب خانه خریداری شده، دو واحد آنها به صورت طرح معمول معماری بافت قدیم کاشان یعنی گودال باغچه و یکی از آنها به صورت دوطبقه با حیاط مسقف و چهارمی که در اصل باغچه بوده است به صورت حیاط سنتی است.
خانه های عباسیان به لحاظ معماری، دارای طرحی بسیار قوی وغنی و از نظر تزئینات گچبری و نقاشی وکاربری تزئینات معماری اسلامی نظیر:رسمی بندی، یزدی بندی، کاربندی، قطاربندی، مقرنس و مشبک دراوج زیبایی وظرافت می باشد.

8- خانه تاریخی آل یاسین
این خانه درخیابان امام خمینی کاشان واقع و متعلق به مرحوم حاج سید محمد تقی پشت مشهدی است که در زمان محمد شاه قاجار ساخته شده است ودر نهایت به صورت موروثی در اختیار آقا نظام الدین مجتهد کاشانی(آل یاسین) قرار می گیرد.این خانه در سنوات اخیر توسط شهرداری کاشان مرمت شده ومورد بازدید علاقمندان می باشد.

9- قلعه جلالی و حصار سلجوقی
درانتهای خیابان علوی، در طرفین خیابان دو دیوار بلند کاهگلی به چشم می خورد که از بقایای حصار معروف عهد سلجوقی است.این دژ تسخیرناپذیر در اواسط قرن پنجم هجری به همت یکی از رجال نامدار و سخاوتمند، در دولت سلجوقیان به نام خواجه مجدالدین ابوالقاسم کاشانی ساخته شده است.این دژ بارها جان مردم کاشان را از دست مهاجمین و اشرار نجات داده است.
در کنار این دژ، قلعه ای عظیم خودنمایی می کند که به دستور جلال الدین ملک شاه سلجوقی ساخته شده است.این بنای عظیم خشت وگلی مدتها ازاهالی کاشان حراست نموده و مدتی هم ارگ حکومتی کاشان بوده است.
از دیگر آثار تاریخی این شهرستان؛ خانه تاریخی عامریان، مناره زین الدین، ساختمان چشمه سلیمانیه فین و... می باشد.همچنین دیدار از آب انبارها و یخچالهای قدیمی خالی از لطف نیست.

ب) جاذبه های طبیعی

1- قمصر
این منطقه واقع در25 کیلومتری جنوب غربی کاشان و از جمله مناطق ییلاقی و خوش آب و هوای اطراف کاشان می باشد.
علاوه بر مراسم سنتی گلابگیری که شهرت جهانی دارد ودر اردیبهشت ماه هرسال درقمصر برپا می گردد آثار تاریخی چون مسجد میانده، بقعه پیرداود، بقعه پیرسلیمان وچند آثار تاریخی دیگر دراین ناحیه جلب توجه می نماید.
نه تنها مردمان؛ بلکه آب، خاک و هوای این دیار مفتخرند از اینکه گلهایی راپرورش می دهندکه عطردل انگیزآنها انسانها را سرمست نعمات الهی کرده و نیز خانه کعبه با شیره جان آن گلها شستشو می شود.

2- نیاسر
این منطقه در30 کیلومتری غرب کاشان در مسیر مشهد اردهال، یکی از مناطق دیدنی وخوش آب وهوای اطراف کاشان است.آثار تاریخی ودیدنی نیاسر شامل: آتشکده ای متعلق به دوران ساسانی درارتفاعات این منطقه،که با سنگ وساروج به ارتفاع 14 متر ساخته شده است(بنابر تحقیقات آقای آندره گدار این آتشکده(معبد زرتشتی) اولین آتشکده ای است که اردشیر بابکان احداث کرده است) و نیز چشمه اسکندریه وآبشار معروف ودیدنی و همچنین غار معروف رئیس می باشد.
این غار از حفریاتی است که ظاهرا ایجاد آن با آتشکده نیاسرهمزمان بوده و از مشخصات بی نظیر آن رعایت اصول فنی و مهندسی در آن است، به صورتی که در تمامی مسیر کمبود نور وهوا احساس نمی شود.

3- ابیانه
این منطقه که حدود72 کیلومتری کاشان قرار دارد یکی از زیباترین روستاهای ایران وجزو کهنترین آنها از حیث معماری سنتی می باشد که آثاری از دوران هخامنشیان تا قاجاریه در این منطقه دیده می شود.
بافت فشرده روستا، کوچه های پیچ درپیچ، ساباتهای(راهروهای سرپوشیده) زیبا،مسجد جامع و پنجره های مشبک و زیبای آن(766ه.ق)،آتشکده هاریاک و حفظ آداب و رسوم زندگانی به خصوص طرز لباس پوشیدن سنتی مردم روستا مورد توجه و همگی حکایت از تاریخی کهن و فرهنگی غنی و اصیل دارد.
از دیگر مناطق طبیعی و تفریحی این شهرستان می توان به روستاهای کوهستانی مانند: قهرود، جوشقان، نشلج، ارمک، مرق و...اشاره نمود.

ج) جاذبه های فرهنگی- مذهبی
1- مسجد و مدرسه آقابزرگ
این بنا واقع در خیابان فاضل نراقی می باشد.ساختمان این مدرسه مربوط است به دوره قاجاریه که با سرمایه شخصی به نام حاج محمد تقی خانبان طی سالهای 1250تا1260 قمری جهت استفاده نماز جماعت ودرس و بحث داماد خود ملا مهدی نراقی دوم ، برادر ملا احمد نراقی ملقب به آقابزرگ بناشده و بدین نام معروف شده است.
تمامی این بنا از جمله گنبد که جزو بزرگترین گنبدهای آجری است با آجر ساخته شده و تزئینات بکار رفته در این بنا عبارت است از: کاشیکاری، آجرکاری، کتیبه های نفیس گچی وکاشی، مقرنس کاری، خطاطی ثلث و نستعلیق و نقاشی،که نقاشی این مدرسه توسط استاد محمد باقر قمصری صورت گرفته است.کتیبه های خطوط مسجد توسط اساتید برجسته خوشنویس کاشان من جمله: محمد ابراهیم(جد خاندان معارفی)، محمد حسین(جد خاندان ادیب) و بسلمه های طغری توسط سید صادق کاشانی نوشته شده است.
در بدو ورود به مدرسه؛ مقرنسهای گچی و نقاشی سردر و کاشی های الوان بکاررفته در طرفین درگاه و دیوارهای جلو خان و کتیبه های بالای سردر، و ظرافتی که در ساخت درب ورودی بکاررفته جلب توجه می نماید.
سپس هشتی بسیار زیبا و سقف مقرنس کاری آن مورد توجه قرار می گیرد.پس از آن با عبور از دو دالان مسقف عریض، به صحن مدرسه می رسیم که در میان این دو راهرو، دو شبستان وسیع تابستانی وزمستانی در دو طبقه قرار دارد.در قسمت سردرب چهار بالاخانه ساخته شده است که در طرفین سردرب دو بادگیر مشاهده می شود که این بادگیرها با هدایت هوای مطبوع به شبستان تابستانی و زیرزمین، تابستان گرم کویر را بر ساکنان این بنا دلپذیر می سازد.
پس از ورود به محوطه مدرسه دو صحن فوقانی و تحتانی و حجره های محل سکونت طلاب و گنبد آجری با شکوه و گلدسته های دو طرف آن خود نمایی می کند.علاوه بر این دو حیاط خلوت، آب انبار بزرگ، شبستان دیگری در پشت گنبد، ساختمان مسجدی که در جنب گنبد واقع است و محراب کاشیکاری واقع در شبستان جنب گنبد که در حقیقت مجموعه ایست از هنرهای معماری: کاشیکاری، گچ بری، کتیبه نویسی، مقرنس کاری ونقاشی، ازجمله متعلقات این بنای عظیم است.

2- مسجد جامع
این بنا واقع در خیابان باباافضل و مربوط به قرن های اولیه اسلامی است که از دیگر بناهای تاریخی کاشان قدمت بیشتری دارد.
این بنا دارای مناره آجری زیبایی است که دارای کتیبه آجری به خط کوفی ودارای تاریخ 466 ه.ق است که نشان دهنده اهمیت و اعتبار مسجد در دوره سلجوقیان می باشد.
درلایه برداری های اخیر از گچبری های محراب عصر سلجوقی، آثار وتزئیناتی متعلق به دوره آل بویه کشف شده است.
در شبستان تابستانی این بنا که در زیر شبستان زمستانی قرار دارد طرحهای بسیار زیبای کاشیکاری دیده می شود درکف این شبستان آثاری از کوره های پخت ظروف چینی کشف گردیده است.
این بنا دارای گنبدی اجری است که احتمالا پس از زلزله معروف سال 1192 ه.ق که مسجد آسیب فراوان دید به وسیله عبدالرزاق خان کاشی تعمیر گردیده است و این موضوع در کتیبه خط ثلث درزیر گنبد مسجد به سال 1207ه.ق مشخص گردیده است.

3- مدرسه امام خمینی (سلطانی)
این مدرسه به دستور فتحعلی شاه در سالهای1221تا1229ه.ق وتوسط معماری بنام محمد شفیع ساخته شده است.
این مدرسه به سبک مدارس چهار باغ و صدر اصفهان ساخته شده است.در بدو ورود به بنا سردرب که با اسلوب جالبی کاشیکاری شده است مشاهده می گردد.سپس وارد هشتی ورودی مدرسه می شویم که به وسیله دو راهرو می توان به صحن وارد شد، از این هشتی که در قسمت مشرق بنا واقع است می توان بنای عظیم گنبد آجری دو پوششه که در غرب مدرسه واقع است را مشاهده نمود.در بالای هشتی سردرب، بنای دیدنی ماذنه دیده می شود.فضای صحن مدرسه را درختان کاج پوشانده است ودر میان صحن آبنمای بزرگ مدرسه جلوه نمایی می کند.
تزئینات این مدرسه شامل کتیبه های گچی و کاشیکاری هفت رنگ به خصوص در محرابی که زیر گنبد واقع است و مقرنسهای زیبای گچی در جبهه سردرب و گنبد می باشد.


4- بقعه حضرت سلطانعلی بن امام محمد باقر(ع)(مشهد اردهال)
این بقعه که در40 کیلومتری غرب کاشان واقع است علاوه بر اینکه از آثار هنری و تاریخی کاشان محسوب می شود به لحاظ اینکه مدفن یکی از امامزادگان معتبر، فرزند امام محمد باقر(ع) و از نواب خاص آن حضرت در منطقه کاشان می باشد اهمیت مذهبی خاصی دارد و زیارتگاه دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت می باشد.
بنای اولیه این بقعه متعلق به دوره سلجوقیان است که صحن و بقعه و بارگاه آن توسط خواجه مجدالدین ابوالقاسم کاشانی احداث شده است و در قرنهای دهم، یازدهم و دوازدهم بخصوص در زمان شاه طهماسب صفوی تعمیرات و الحاقاتی نیز بر آن صورت گرفته است.این بنا دارای سه صحن:درقسمت شرق صحن سردار یا صحن فینی ها، در قسمت جنوب صحن صفا ودر قسمت غرب صحن قمی ها می باشد.در صحن صفا ایوانی است با کتیبه های گچی به خط نستعلیق و نقاشی هایی از دوران قاجار، در این مجموعه می توان از گنبد وگلدسته کاشیکاری ومسجدی که در کنار بقعه واقع است و آب انبار در صحن صفا و نیز حمامی به قدمت دوران سلجوقیان اشاره کرد.
از ویژگیهای مهم این بقعه آن است که در سردابه تحتانی آن تعدادی تابوت با اجساد سالم و تازه دیده شده است. سهراب سپهری شاعر و نقاش معاصر در صحن شرقی این بقعه مدفون است.

مراسم سنتی- مذهبی قالیشویان
سالروز شهادت آن بزرگوار17 مهرماه جلالی است و مراسم سنتی- مذهبی قالیشویان همه ساله در جمعه ای که به این روز نزدیکتر باشد- دومین جمعه مهر ماه- برگزار می گردد.فلسفه مراسم قالیشویان متعلق است به چگونگی شهادت حضرت سلطانعلی(ع)، بدین گونه که پس از درخواست اهالی کاشان از امام محمد باقر(ع)، آن حضرت فرزند گرامی خود را جهت ارشاد و تبلیغ به کاشان می فرستند و حاکم وقت این مناطق با ایشان اعلام جنگ می نماید که بسیاری از اهالی به جنگ با دشمنان ایشان برخاسته و بالاخره ایشان و یاورانش به شهادت می رسند.به محض اطلاع یافتن عده ای از یاران آن حضرت، از اهالی فین به یاری ایشان می شتابند که با اجساد ایشان و یارانشان مواجه می شوند و جسم خونین آن حضرت را در قالیچه ای پیچیده و جهت خاکسپاری حمل می نمایند.
لذا درروز قالیشویان دوستداران آن امامزاده از جمله اهالی فین با حرکتی نمادین با در دست گرفتن چوبهایی به عنوان خونخواهی آن حضرت در حالیکه به عزاداری و سوگواری مشغولند یکی از قالی های متعلق به آستانه را تحویل گرفته ودر نهری که در نزدیکی بقعه می باشد، می شویند.

5- بقعه ملا محسن فیض کاشانی
درناحیه جنوب غربی کاشان ودر کنار گورستان قدیمی فیض، بقعه علامه محدث ملا محسن فیض کاشانی(از بزرگترین علمای اسلامی قرن 11ه.ق) قرار دارد که در قرن 13 هجری به تقاضای ابو نصر فتح الله خان شیبانی شاعر بزرگ عصر قاجار توسط فرهاد میرزای قاجار احداث شده است.
از دیگر آثار تاریخی – مذهبی این شهرستان می توان از بقعه امامزاده ابراهیم(ع)، بقعه تاریخی ابو لولو، مسجد میرزا مقیم وزیر، بقعه امامزاده حبیب بن موسی(ع)، مسجد ومیدان میرعماد(سنگ)، بقعه امامزاده هارون بن موسی(ع)(پنجه شاه)، بقعه سلطان امیر احمد و مقبره محتشم کاشانی یاد کرد.

د) سوغات کاشان:
از جمله سوغات کاشان می توان قالی و قالیچه دستباف، مخمل، تولیدات شعربافی، زیلوی دستباف، گلاب و انواع عرقیات، کلوچه مخصوص کاشان، ظروف مسی، انار و...را نام برد.

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:11 AM
ورزنه

شهر ورزنه در 110 كيلومتري جنوب شرقي اصفهان واقع شده و نزديك‌ترين شهر و ساده‌ترين راه دسترسي به تالاب گاوخوني به شمار مي‌آيد. اين شهر با جمعيتي در حدود 1000 نفر مركز بخش بن رود از توابع شهرستان اصفهان است كه داراي مساحتي در حدود 2300 كيلومتر مربع مي‌باشد. از لحاظ جغرافيايي ورزنه در جنوب غربي شهرستان نايين، غرب تالاب گاوخوني و خط مرزي استان يزد، شمال بخش جرقويه و شرق بخش جلكه به مركزيت هرند در عرض 32 درجه و 25 دقيقه شمالي و 52 درجه و 39 دقيقه طول شرقي قرار دارند و ارتفاع آن از سطح دريا 1477 متر ‌مي‌باشد. مردان اين شهر بيشتر به كشاورزي و زنان به كار قالي‌بافي مشغول هستند.

ورزنه را سفيدتين شهر ايران معرفي كرديم،‌ چرا كه هر رهگذري كه گذرش بر اين شهر مي‌افتد،‌ اولين چيزي كه جلب توجه مي‌‌كند، زنان و دختران چادر سفيدي هستند كه به جاي پوشيدن چادر سياه متداول، چادري به رنگ كاملاً سفيد به سر مي‌كنند . اين رسمي است كه از زمان‌هاي گذشته و شايد به قدمت پيدايش شهر. همگي زنان ورزنه بدان پاي‌بند هستند.در مورد علت‌ آن نظرات گوناگوني شايع است، برخي معتقدند پوشيدن چادر سفيد به خاطر مقابله با گرماي شديد تابستاني در اين نقطه كويري است. نظر دكتر سيروس شفق، نويسنده‌ي كتاب جغرافياي اصفهان در اين باره اين است: «زنان ورزنه بدون استثنا چادر سفيد به سر مي‌كنند كه معرف گرماي شديد تابستاني است. عقيده بعضي بر اين است كه چون از زمان‌اي گذشته ورزنه محل كشاورزي و كشت محصولاتي همچون پنبه بوده است، امكان تهيه چادر سفيد از نخ آن به راحتي ميسر بوده است». در اظهار نظر ديگري پيرامون علت پوشش سفيد زنان ورزنه چنين آمده است : «از آن جا كه ورزنه در گذشته ديار روحانيون زردشتيان بوده است، اين رسم بنا به اظهار نظر برخي نويسندگان از رسومات آنان مي‌باشد، چرا كه روحانيون زردشتي لباسي از پنبه مي‌پوشيدند و نوار مقدسي در تشريفات مذهبي به گردن مي‌آويختند كه از جنس پنبه بوده است».

ورزنه يكي از شهرهاي تاريخي استان اصفهان است كه از لحاظ تاريخچه پيدايش و آثار باستاني، گنجينه‌اي بس غني دارد. پل قديمي ورزنه، مسجد جامع، رباط شاه‌عباسي، كارونسرا و بادگيرهاي قديمي، آب‌انبارهاي متعدد، برج‌ها و كبوترخانه‌ها ، قلعه‌ها و آثاري از آسياب‌هاي آبي ‌ و امامزاده شاه زين‌العابدين از جمله ابنيه تاريخي اين شهر محسوب مي‌شوند كه در اينجا به عنوان نمونه به شرح مختصر مسجد جامع به عنوان شاخص آثار تاريخي ورزنه بسنده مي‌كنم .

بر اساس مدارك موجود بناي اوليه مسجد جامع ورزنه بر روي بقاياي يك آتشگاه قديمي بوده است كه از تاريخ دقيق آن اطلاعي در دست نيست، اما ساختمان مسجد جامع به صورت كنوني را بر اساس نوشته‌هاي سردر مسجد به زمان تيموريان منسوب مي‌دانند. محراب مسجد از كاشيكاري زيبايي ساخته شده و در مجاورت آن منبري بنا شده است. دور تا دور هلال محراب با خط ثلث بر زمينه لاجوردي آيات 37 تا 41 سوره آل عمران نوشته شده و در پايان آن تاريخ 847 ه‍ . ق. ذكر شده است. اين مسجد همچنين داراي دو ايوان است كه يكي در سمت شمال و جنب مناره و ديگري در سمت جنوب و در نزديك گنبد مسجد واقع شده است. هلال داخل ايوان جنوبي شامل كتيبه زوجي كوفي ثلث بوده، كتيبه كوفي با آن خط طلايي و كتيبه ثلث آن با خط سفيد بر زمينه لاجوردي آراسته شده است. بين دو ايوان شمالي و جنوبي حياط مربع‌شكل قرار دارد كه حوضي در ميان آن وجود دارد. همچنين در قسمت مغرب و مشرق مسجد به صورت طولي دو شبستان قرار دارد و مناره جلوي مسجد با ارتفاعي در حدود 20 متر داراي يك راه پله آجري مارپيچ براي دسترسي به قسمت بالاي آن مي‌باشد. در كتيبه‌هاي تاريخي سردر مسجد جامع بر زمينه لاجوردي نام شاهرخ بهادرخان و محمود ب مظفر ورزنه‌ايملقب به عماد و نام خطاط آن سيد محمد نقاش آمده است.
ورزنه در قديم الايام نيز از نقاط پر جمعيت و مشهور روي دشت اصفهان بوده و هر جا نامي از روي دشت آمده،‌ از ورزنه هم نام برده و يا آن را توصيف كرده‌اند. در بخشي از گزارش‌هاي معروف پطرس گيلانتز (1135) درباره ورزنه چنين آمده است: «ورزنه در 30 كيلومتري اخند واقع گرديده است.اين قصبه بزرگ محلي است كه قبل از قرن چهاردهم ميلادي مرداب گاوخوني در آنجا متوقف مي‌شده است. در اين مجموعه كه زير يك آفتاب نرم‌نشدني خرد شده است،‌خانه‌هاي مسدود آن طور كه مي‌توانند از خود حرارت را خارج از اختيار بيرون حفظ مي‌كنند. در اينجا بادگيرهاي متعددي وجود دارد كه ابعاد بعضي از آنها به اندازه اطاقي است كه بايد تهويه شود. پلي كه قبلاً شرح داديم، با ده دهانه روي رودخانه زاينده‌رود زده شده است. بازده آب اين قسمت غالباً بيش از مقداري است كه در 70 كيلومتر بالاتر وجود دارد و اين موضوع را مي‌توان اين طور توجيه كرد كه آب‌‌هاي زيرزميني حاصل از نفوذ حوضه‌هاي عظيم كه در دامنه‌ها هستند، به طرف دره سرازير مي‌شوند». ماكسيم سيرو فرانسوي (1963- 1959) نيز در بررسي‌ راه‌هاي باستاني ناحيه اصفهان بخشي از مطالب خود را به معرفي راه‌هاي قديمي ورزنه اختصاص داده و درباره آن چنين مي‌نويسد: «از ورزنه دو راه قديمي عبور مي‌كند، يك راه مي‌گويند خيلي خشك است و از يق‌ميش گشته پاي كوه شراز دور مي‌زند و به روستاهاي گل‌شور و انارستان مي‌رسد و از خليل‌آباد بالا مي‌رود. اين خط سير صحرايي فقط يك چاه دارد و به عقدا مي‌رسد. اين راه به قدري خشك است كه هيچ وقت كاروان‌هاي بزرگ نظامي يا تجاري از آن عبور نكرده‌اند. از ورزنه يك خط سير به كل متفاوت ديگري به يزد مي‌رسد. اين راه از راه قبلي ناسپاس‌تر است و جز در مواقع تاخت و تازهاي فوري و ضروري نظامي از آن استفاده نشده، به خصوص در آخر قرن هشتم هجري به وسيله حكام آل مظفر و در قرن هجدهم (ميلادي) كه به وسيله افغان‌ها از آن استفاده شده است و ين راه كه هنوز مورد استفاده شكارچيان گورخر است، در شمال شرقي، مرداب گاوخوني را دور مي‌زند و با خط سيري كه تقريباً از آب محروم است، به روستاي هودوشان مي‌رسد. بعد در كوهستان‌هاي جنوبي 25 كيلومتري يزد به دهكده زردشتي تفت منتهي مي‌شود». ورزنه يك بار نيز به خاطر قرار گرفتن بين راه اصفهان- يزد مورد حمله افغان‌ها قرار گرفته است. در كتاب سقوط اصفهان در اين باره آمده است: «محمدخان پسر ميرويس افغاني در 18 فوريه (اول مارس) 1722 به ورزنه كه شانزده فرسخ با اصفهان دارد، رسيد» .

از لحاظ زبان‌شناسي گويش مردم ورزنه و روستاهاي اطراف آن شاخه‌اي از زبان پهلوي ساساني و پارسيك جنوبي است. عده‌اي از مردم ورزنه نيز بر اين باور‌ اند كه زبان آنان ريشه زردشتي دارد، چرا كه بسياري از واژه‌هاي متداول قديمي كه در اين زبان به‌ كار مي‌رود، در اوستا نيز وجود دارد، مانند «يسنا» كه نام يكي از مزارع مشهور ورزه سات و اين اسم در كتاب اوستا هم آمده است. در توضيح تاريخچه علمي شهر مي‌‌توان به انديشمندان و صاحب نامان همچون آيت‌الله فاضل و مرحوم آخوند اشاره كرد كه هر يك در زمان خود صاحب علم و معرفت بوده و اشعار و دست‌نوشته‌هاي علمي ارزشمندي از آنان به يادگار مانده است.

اين بحث را بيان علت نامگذاري اين شهر به پايان مي‌بريم، اميد است كه محققين علاقمند در آينده‌اي نزديك با تلاش خود گوشه‌هاي بيشتري از گنجينه‌هاي نهفته و ارزشمند تاريخي، علمي، فرهنگي و باستاني آن را در يك مجموعه كامل ارايه دهند. وجه تسميه ورزنه با نظرات گوناگوني همراه است، در كتاب ذكر اخبار اصفهان از ورزنه با نام ذريه ياد شده كه احتمالاً با نام يكي از آبادترين مزارع قديمي ورزنه كه هم‌اكنون به ديزي مشهور است، مرتبط مي‌باشد. در معني ديگري از كلمه ورزنه آن را معادل ورزيدن و كشت دادن مي‌دانند و از آنجايي كه ورزنه از روزگاران قديم به عنوان يك منطقه كشاورزي مطرح بوده، به اين نام معروف شده است. در حكايت ديگري علت نامگذاري ورزنه اين گونه توجيح شده است : «در عهد حكمرانان سلجوقي سيستان ميراث خانوادگي آنان بوده و واژه ورزنه كه همانا معادل كلمه سيستاني ورغنه (var- gana) و به معني گسترده و پهن بوده، به اين سرزمين اطلاق شده است و واژه ورغنه نيز در گذر زمان تحت تاثير ادبيات زردشتي به ترتيب به ورژنه و در نهايت به ورزنه تبديل شده است.

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:12 AM
نایین

تاريخ بناي اوليه شهرنايين به دوران قبل ازاسلام بازمي گردد. صحت اين مدعا راعلاوه برنوشته هاي مورخين و جغرافيا نويسان قديم ،گويش محلي خاص مردم نايين تقويت مي كند . اين گويش هنوز نيز متداول و مرسوم است. مولف كتاب((مسا لك و ممالك)) فارس را ايالت قديمي ايران و محل تشكيلات دولت هخامنشي ذكر مي كند كه دوره ساسانيان و پس از اسلام به پنج ولايت يا استان تقسيم مي شده است. كه هر قسمت(كوره)ناميده مي شد در دوره هاي ساساني و پس ازاستقرار اسلام ، شهرنايين جزء يكي از اين كوره ها به شمار مي آ مد. بيشتر پژوهشگراني كه درباره نايين بررسي و تحقيق كرده اند به آبادي و آباداني آن در ادوار قبل از اسلام اشاره كرده اند . اما در مقدمه كتاب(تذكره سخنروان نائين) شهر نايين شهركي كاروا ن انداز معرفي شده كه قافله ها براي استراحت و فراهم ساختن زاد سفر در آن بار مي انداخته اند.ساربانان نيز شتران خود را در نايين(هنارگيري)مي كرده اند . به هرحال ،با مراجعه به منابع مختلف مي بينيم نايين درقبل ازاسلام مركز اداري و خدماتي بخشي ازناحيه يزد بود .
بااستقرار اسلام ،در بيشتر شهر هاي ايران و ورود اين آيين به نايين ، شهر نايين موقعيت خود را همچون گذشته حفظ كرد .يكي از نو يسندگاني كه درقرن چهارم هجري كتاب خود راتأليف كرده است نائين را شهري آباد و پرجمعيت ذكر مي كند.
در قرن پنجم هجري ،شهر نايين مانند ديگر شهرهاي نز ديك به اصفهان مورد توجه قرار گرفت. در نيمه اول اين قرن ناصر خسرو ،درسفرمشهورش از نائين عبور كرد و به اين شهر اشاره نمود او در سفرنامه اش درباره اوضاع اجتماعي نايين مطلب تازه اي ارائه نكر ده است .به همانگونه كه ياقوت حموي نيز تنهابه نقل قولي از اصطخراي اكتفا كر ده است.
در دوران مغول،با روي كارآمدن ايلخانان و حكومت غازان و سلطان((محمد اولجايتو))كه پس از تشرف به دين اسلا م به لقب ((خدا بنده ))ملقب شد در نايين نيزتحولاتي به وقوع پيوست .دردوران حكومت اين دو ايلخان كه با وزارت خواجه رشيدالد ين فضل الله همداني مقارن است اصلاحات اساسي در اكثر شهرهاي ايران به وجود آمد. در اين دوران آثار مهم و با ارزشي مانند مسجد بابا عبدالله ،عمارت امامزاده سلطان سيدعلي و مناره مسجدجامع در نايين ساخته شد .
در نيمه اول قرن هشتم هجري ،ملك اشرف پس از شكست از شيخ ابو اسحاق اينجو در شيراز و فراربه يزد ،بيشتر آبادي ها و شهرها ي يزد را خراب كرد و به نايين رسيد .
درجنگي كه در سال 744 هجري در نايين بين او و امير مبارزالد ين از امراي آل مظفر به وقوع پيو ست ملك اشرف شكست خو رد .اين جنگ باعث خرابي نايين شد و خلقي عظيم كشته شدند.
در اواخر قرن هشتم هجري ،در روزگاري كه امير تيمور خود را براي حمله به شهرهاي مركزي ايران آماده مي كرد بارديگر نايين گرفتار درگيري شاه منصور و شاه يحيي مظفري شد ، تو ضيح اينكه در سال793 بين اين دو برادرجنگي درگرفت كه بيشتر رو ستاها و قصبات بين اصفهان و يزد و كرمان تخريب شدند .نايين نيز آسيب فراوان ديد.
در قرن نهم نيز جنگ و كشتارهائي بين خاندان هاي آق قو يوفلو و قراقريونلو بوقو ع پيوست . نايين بر سر راه شهرهاي مهم ، مورد نزاع واقع شده بود بنا براين در اين درگيري نيز از آسيب و تخريب ها در امان نماند. اما در همين سالها ،دو لتشاه سمرقندي در تذكره اي كه به نام خود او ست ودرسال892 هجري تاليف كرده((نا يين را قصبه اي خوش آب و هوا معرفي مي كند كه بعضي محصولات آن بي نظير است )).
دراوائل قرن دهم ،بار ديگر جنگي عظيم بين سران اق قويونلو به وقو ع پيوست .محل اين نبرد نيز حوالي نا يين بود.به نوشته كتاب احسن التواريخ اين جنگ باعث شد تا محمد ميرزا آق قويونلو بر فارس استيلا يابد . در دوران حكو مت تركمانان اق قويونلو ونيزيان از نا يين عبور كردند اما گزارش سفر آنها نكته مهمي از اوضاع نايين رابه دست نمي دهد . بطور كلي از حمله مغول تا ظهور دو لت صفوي، فرامانروا يان مختلفي از ترك و تاتار و تركمن و ساير نژادها و مليت ها ،در نقاط مختلف ايران به قدرت رسيدند . به طوري كه هر قسمت از كشورما دردست خانواده يا طايفهاي بود.
در دوران حكمراني ايلخانان نايين از اصلاحات و تحولي كه در بسياري از شهرهاي ايران آغاز شده بود بي بهر ه نما ند .رونق اقتصادي دوره مغول نايين را كه در كنار شاهراه خليج فارس و ري و سلطانيه قرار گرفته بود به صورت شهري پر جمعيت و آباد دراورد .در اين زمان ،و بخصوص در عصر حكومت غازان و سلطان محمد اولجايتو و وزارت خواجه رشيدالد ين فضل الله در نائين آثار با ارزشي ساخته شد . برخي از اين آثار در عداد بناها ي كم نظير به شمار مي رو ند و نمايانگر پيشرفت معماري اسلامي ايراني آن عصر مي باشند.اين رونق و پيشرفت نسبي علاوه بر آن كه باعث احداث مساجد و بناهاي متعددي گرديد اقوام و خانواده هاي مختلفي را نيز از ديگر شهرهاي ايران به نايين سرازير كرد . از جمله اين اقوام ،عده اي از اميرزادگان و امراء مغو ل بودند كه به همراه خانواده ها و اقوام و ملازمين خود به نايين آمدند و دراين شهر و روستاها و قصبات اطراف آن ساكن شدند.


آ ثار تاريخي نایين


بافت قديم نائين از 7 محله تشكيل شده است . اين محلات كه هر يك حسينيه هايي دارد عبارتند از : محله چهل دختران ،پنجاهه ،نو گاباد ،و يا نو آباد ، باب المسجد يا در مسجد ، سراي نو ، كوي سنگ يا گودالو و محله كلوان . اين بافت به سبب تاثير پذيري از عوامل گوناگوني مانند محيط طبيعي ،آب و هوا ، نيازهاي شهر ، لزوم امنيت شهر در برابر تهاجم بيگانگان طراحي شده و به طور كلي داراي كل ارگانيك بسته و معماري درونگر است . آنچه در بادي امر يك مسافر كنجكاو در نائين با آن روبه رومي شود اين مساله است كه عموم فضاي معماري و آثار تاريخي كه در طول قرن اسلامي ساخته شده اند در تركيبي متراكم در كنار يكديگر و متصل به هم استقرار يافته اند .به عبارت ديگر طراحي شهر به گونه اي بوده است كه فضاي مسكوني بدون آن كه از نظر كاربردي دچار اشكال شوند در كنار عناصر شهري مانند مسجد جامع و دارا لحكومه و بازار و حسينيه و مدرسه و حمام مستقر شده اند …
امروز نايين به دو قسمت نايين جديد و قديم تقسيم مي شود . اكثر مردم خانه هاي قديمي را خراب كرده و به قسمت نوساز شهر نقل مكان كرده اند اما آثار تاريخي موجود در محلات شهر گوياي قدمت آن است مهمترين اين آثار عبارتند از :

نارنج قلعه
آثار باقيمانده بنايي كه به نارنج قلعه ( نارين قلعه )معروف است حكايت از قدمت و ديرينگي آن دارد . سبك بنا و نوع مصالح به كار رفته آن را به قبل از اسلام مربوط مي كند ارتفاع قلعه از سطح زمين 25 ذرع است . درباره كاركرد اين قعله اطلاع صحيحي در دست نيست . اما بعيد نيست كه اين فضا همواره با فضاهاي مجاور آن حاكم نشين و مركز اداري نظامي شهر بود باشد. مدارك و منافع متعدد به شهر هائي اشاره مي كنند كه قلعه هاي مانند نارنج قلعه داشته اند . اصطخري در كتاب خود از وجود پنج هزار قلعه در شهرها و كوهاي پارس خبر داده است . اصطخري به آتشكده اي نيز اشاره مي كند كه بر بالاي اين قلعه قرار داشته است با توجه به اين مطلب احتمال اين كه اين قلعه در قبل از اسلام محل نگاهداري اتش بوده است بسيار است .در دوره صفويه نيز شهرهاي متعددي وجود داشته اند كه در آن قلعه هاي موسوم به نارنج قلعه بوده است . اين قلاع جنبه نظامي داشته اند . بنا براين با توجه به اين نكته و بادر نظر گرفتن خندقي كه پيرامون اين قلعه بوده است مي توان(نارنج قلعه)نايين را هم يكي از قلاع نظامي به حساب آورد .

مسجد جمعه
مسجد جمعه يا مسجد جامع يا مسجد علويان نائين مشهورترين اثر تاريخي شهر است كه در محله باب المسجد واقع شده است آنچه دربادي امر توجه بيننده را به خود جلب مي كند شباهت كلي و مشخص مسجد با مساجد تاريخانه دامغان و مسجد جلمع تبريز فارس است .تزئينات مسجد با طرحهاي مختلف يادآور سنتهاي گذشته ايرانيان است . گچ بر يهاي بسيار زيبا و جالب مسجد اين اثر را در عداد يكي از نفيس ترين مساجد ايران قرار مي دهد . باتوجه به خصوصيات معماري مسجد و نظر برخي از محققان به نظر مي رسد كه مسجد جامع نائين در اواخر قرن سوم يادر قرن چهارم هجري ساخته شده است . طاق نماهاي بسيار زيبايي مسجد با سقف هلالي آن بيانگر هنر معماران و استاد كاران مسلمان ايراني است . بر روي ديوار و طاق جرزها ونقوش متنوع و اشكال هندسي ساده توأ م با شاخ وبرگ گچ بري شده بچشم مي خورد . از خصوصيات اين گچ بري گودي و عمق آن است همين امتياز در هنر گچ بري موجب شده تا پژوهشگران و معماران اين بنا را در زمره مساجد اوليه به حساب آورند . از دگر نفايس اين مسجد منبر ودر چوبي آن است . اين در و منبر كه شاهكار مسلم منبت كاري هستند بيانگر ذوق و خلاقيت هنرمنان ايراني در قرن گذشته مي باشند بر روي منبر كتيبه اي بخط نسخ بسيار زيبا با تاريخ711 هجري مشاهده مي شود . در زمينه اين كتيبه نقش شاخ و برگ كنده كاري شده است اين كتيبه بيانگر اين نكته است كه منبر در قرن هشتم هجري به مجموعه بنا اضافه شده است . علاوه برآن اين كتيبه نام (جلال الدين ملك التجار )واقف منبر نوشته شده است . مسجد جامع علويان نائين پس از احداث چند بار تعمير و مرمت شده است از جمله در سال 874 هجري قمري مرمتي صورت گرفته كه بر كتيبه اي درقاب چوبي در مسجد نوشته شده است .

مسجد بابا عبدالله
اين اثر نفيس و باشكوه درمحله سراي نو در نزديكي بازار واقع شده است . مسجد باباعبدالله دراواخرقرن هفتم واوائل قرن هشتم هجري ساخته شده است . به نوشته تاريخ نائين ميرجلال الدين احمدخطيب مشهور نائين درعصرمغول نمازجمعه را درمسجد جامع نائين اقامه مي كرده اما براي نماز جماعت در مسجد بابا عبدالله حضور مي يافته است . مسجد در سال700 هجري كه مقارن با سلطنت غازان مغول است ساخته شده است مسجد بابا عبدالله داراي يك گنبد خانه مرتفع وعظيم است كه درانتهاي جبهه قبله قرار گرفته است. دراين گنبد خانه تعدادي مقبره وجود دارد كه گويا متعلق به دوره ايلخانان است مسجد بابا عبدالله در تيرماه1313شمسي به شماره 204 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است .

امامزاده سلطان سيد علي
بناي امامزاده سلطان سيدعلي متعلق به اواخر قرن هفتم و اوائل قرن هشتم هجري است . باني اين بناي زيبا و با شكوه ميرجلال الدين احمد بوده است كه درجلو درشرقي حرم امامزاده مدفون است. اين ساختمان مزارامامزاده سلطان سيدعلي فرزند امام موسي كاظم(ع) است . مؤلف تاريخ نائين به نقل ازسالك اين امامزاده را صاحب كرامت ذكر كرده است و وي را سيدي بزرگوار ناميده است ميرجلال الدين باني اين بقعه و بارگاه نيز از بزرگان نائين بوده كه قناني به نام جلاالدين درنزديكي نائين احداث كرده ونيمي ازآن را وقف براين ساختمان نموده است. حرم امامزاده فضاي وسيعي است كه گنبدي بزرگ و زيبا و با كاشيهاي فيروزه اي رنگ بر بالاي آن خودنمايي مي كند در كنار اين حرم بزرگاني همچون سيد قوام الدين، بدرالدين و سيف الدين مدفون هستند بررواق حرم مطهرامامزاده اشعاري بخط نستعليق نوشته شده كه سراينده آنها شخصي به نام ميرزاعلي تلگرافچي است. درمغرب حرم مدرسه دو طبقه اي ساخته شده كه به طلاب علوم ديني اختصاص دارد. مردم نائين به اين امامزاده اعتقادي كامل دارند و تا چند سال پيش اموات خود در صحن آن دفن مي كرده اند علاوه بر آن ازسا لهاي پيش درايام عزاداري ، دسته هاي سينه زني درمحل امامزاده حاضر شده و به سوگواري مي پرداختند.مؤلف كتاب ((طرائق الحقائق)) نيز ازاين امامزاده با احترام ياد كرده واين بيت را امامزاده ذكرمي كند .
اين گنبد و رواق كه از عرش برتر است خود بارگاه زاده موسي بن جعفراست
در نائين امامزادگان ديگري نيز وجود دارند كه عبارتند :
امامزاده ابومحمد ، امامزاده جنيد ، امامزاده عبدالله ، امامزاده ابراهيم ، امامزاده پيرمردان ، امامزاده فاطمه نساء .

مسجد محمديه
در شمال شهرستان نائين محمديه واقع است كه درحال حاضر جزء شهر شده است. مسجد محمديه دراواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم ساخته شده است . طاقهاي دوطرف شبستان بزرگ مسجد و محراب آن شباهت كامل و غيرقابل انكاري با مسجد جامع نائين دارد منبر مسجد داراي الواحي است كه داراي نقش و نگار هستند . اين منبر كه از چوب سخت ساخته شده بسيار نفيس مي باشد. اگر چه منبر فاقد كتيبه است اما نقوشي كه بر تخته هاي منبر نقش شده آن را به دوره اي مربوط مي كند كه نمونه هاي كمي ازآن برجاي مانده است آندره گدار طاقهاي ناوداني شكلي كه دردو طرف شبستان گنبدي جلوه محراب به موازات قبله زده شده اند و شباهت اين شيوه با مسجد نائين را دلايل قديمي بودن مسجد محمديه مي داند. همچنين اين نويسنده عقيده دارد الواحي كه در منبر بكار رفته اند متعلق به منبر ديگري بوده كه در اين امر منبر تعبيه شده اند. مسجد محمديه به شماره 355 در فهرست بناهاي تاريخي به ثبت رسيده است .

مسجد شيخ مغربي
از ديگر مساجد نائين مسجد شيخ مغربي است . پژوهشگراني كه در مورد نائين بررسي هاي انجام داده اند به نام اين مسجد اشاره كرده اند اما ازتاريخ دقيق قدمت آن مطلب مهمي ننوشته اند . اين مسجد در بازار نائين واقع شده است. مسعود كيهان اين مسجد را( شيخ محمد ربيع ) نوشته كه البته اشتباه است . باني مسجد شيخ مغربي ازعرفا و زهاد نايين بوده كه به نوشته كتاب سيماي نائين در گنبد خانه مسجد مدفون است به نوشته اين كتاب بر سر در بقعه شيخ مغربي اين بيت ديده مي شود
كه شيخ مغربي از عارفين است مقام و مدفنش نائين زمين است
از جمله كساني كه در عمران وآبادي اين مسجد خدماتي انجام داده اند فردي به نام سيد حسن بوده كه از فضلاي مشهور نايين به شمار مي رفته است .

مسجد خواجه خصر
اين مسجد كه درنائين به(مسجد خواجه) هم معروف است در محله نوگاباد ودرانتهاي بازار نائين قرار گرفته است به نحوي كه ورودي آن كاملا در جلو راستاي بازار واقع شده است . درب ورودي مسجد كه از نفاست وزيبايي بسياري برخوردار است بيانگر قدمت مسجد است. شبستان و مهتابي شمالي مسجد از قسمتهاي قابل توجه بنا به شمار مي رون .

بازار نائين
بازار شهر نائين به صورت خطي مستقيم از دروازه چهل دختران شروع مي شود وبه مسجد خواجه ختم مي شود طول اين بازار در حدود340 متر است . آنچه در بادي امر، در بازار نائين جلب توجه مي كند نوع معماري آن است . به طوري كه همه مراكز محلات (حسينيه ها) با كوچه هاي فرعي و اصلي به آن مربوط مي شوند . در امتداد راسته بازار دو چار سو وجود دارند كه محل تقاطع بازار با دو معبر هستند . بازار نائين تا چند سال پيش دائربود ودر آن فعاليتهاي بازرگاني انجام مي شود اما درحال حاضر به علت انتقال مغازه ها به خيابان تقريبا حالت نيمه متروك درآمده است بازار نائين دكان هاي با طرح هاي متفاوت دارد و اين خود بيانگر اين نكته است كه اين عنصر شهر در طول زمان شكل گرفته است راسته بازار مسقف است كه قسمتي از سقف آن چند سال قبل فرو ريخت . اخيراً سازمانهاي مسؤل قسمتهاي بازاررا مرمت كرده اند به طور كلي بازار نائين يكي از آثار زيبا و قابل توجه شهر نائين بشمار مي رود، زيرا چند اثر مهم شهر مانند مسجد شيخ مغربي و مسجد خواجه و حسينيه چهل دختران درآن واقع شده اند .

مصلي
از ديگرآثار جالب و قابل توجه نائين ساختمان مصلا است كه تا چند سال پيش باغ وسيع ومشجر آن تفرجگاه مردم درايام تعطيل بوده است وبقعه داخل آن نيز زيارتگاه نائيني ها بشمار مي رفت گنبد زيباي مصلي روبه روي گنبد امامزاده سلطان سيد علي واقع شده و خياباني اين دو محل بهم ارتباط ميدهد . عمارت مصلي مدفن سيد نور بخشي بزرگ سلسله نور بخشيه است مزار اين عارف مشهور روبروي درب ورودي باغ مصلي قرار گرفته و سنگ مرمري با تاريخ 953 هجري بر مزار او نصب شده است .در وسط باغ مصلي مقبرهاي به صورت هشت گوش با اتاقهاي قرينه وبه صورت چهار ايوانه واقع شده كه گنبد بسيار زيبايي از كاشي به رنگ آبي بر روي آن خودنمائي مي كند .در زير اين گنبد آرامگاه حاج عبد الوهاب نائيني فرزند حاج عبد القيوم واقع شده كه در سال 1212هجري در اين محل درگذشته است . مزار ديگري متعلق به مرحوم حاج محمد حسن آذربايجاني است كه درسال1250 هجري در گذشته و دراين محل به خاك سپرده شده است در مورد چگونگي احداث اين بنا نيز برخي از منابع نوشته اند در سفري كه محمد ميرزاي قاجار به عنوان فرزند وليهد از كرمان به تهران ميرفت در اين محل ميهمان مرحوم حاج محمد حسن شد و وي سلطنت اورا پيش بيني كرد چون گفته هاي او مقرون به حقيقت مي شود محمد شاه براي سپاس از او دستور مي دهد اين بقعه را بر مزاراو بسازند. مساحت باغ مصلي 18جريب است و دور تا دور آن به صورت غلام گردش مي باشد درضلع غربي مصلي آب انبار بزرگي كه در نوع خود بسيار جالب توجه است . از ديگر زيبا ئي هاي اين عمارت وجود دو بادگير است كه در تابستانها باعث سردي و گوارائي آب اين اب انبار مي شود .ورودي مصلي وعمارت مصلي بصورت دو طبقه است . عمارت مصلي نائين در آبانماه 1365 به شماره 1719 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است .

آب انبارهاي نائين
از ديگرآثار موجود درنائين آب انبارهاي آن هستند. آب انبارهاي نائين ازلحاظ عناصر و اجزاء ساختمان شباهت تام و تمامي با هم دارند اين آب انبارها به خاطر شرايط اقليمي و كويري نائين ساخته مي شدند زيرا آب بيشتر قناتهاي شور و غير قابل استفاده بود . بنابراين آب انبارها شامل يك منبع يا مخزن آب ساخته مي شد كه بربالاي آن سقفي گنبدي شكل بنا مي كردند كه دو بادگير آب را خنك نگاه مي داشتند. راه پله ومحل برداشت آب ازديگر قسمتهاي آب انبارهاي نائين است. هر محله در نائين داراي يك آب انبار بوده كه هنوز نيز پابر جا هستند و برخي از آنها تا چند سال پيش مورد استفاده قرار مي گرفتند از معروفترين آب انبارهاي نائين آب انبار معصوم خاني است كه در محله چهل دختران وافع است .

حسينيه هاي نائين
همانطور كه اشاره شد نائين داراي هفت محله است كه هر محله يك حسينيه دارد. اين حسينيه ها هر كدام مظهروجود يك محله است و بيانگر همبستگي اهالي با محله شان اين حسينيه ها شامل يك مكان مسقف و سر پوشيده براي فصول سرد ويك فضائي باز براي ساير ايام و فصول است. اگر چه اكثر مردم از قسمت قديم شهر به بخش نوساز نائين نقل مكان كرده اند وعملا محلات قديمي خلوت شده اند اما هنوزنيز حسينيه ها در ايام عزاداري رونق گذشته را دارند و اهالي هر محله در حسينيه هاشان به سوگواري مشغول مي شوند. حسينيه ها معمولا شبيه به يكديگر ساخته شده و داراي يك صفه بزرگ (شاه نشين) وصفه هاي كوچكترهستند كه دورتا دورحسينيه را فرا گرفته اند بر ديوارحسينيه ها اشعارزيبا به خط نستعليق همراه با نقاشي هاي گل وبوته به چشم مي خورد . صفه ها عموما دو طبقه هستند و طبقات بالا كه مردم نائين آن ها را (غرفه) مي گويند به عزادار بانوان اختصاص دارد. گنبد حسينيه هاي مسقف بيشتر برمربع منظمي قرار دارد كه درقسمت كاسه گنبد 8 ضلعي و در بال به 16ضلعي تقسيم مي شود مصالح حسينيه ها نيز عموما آجر هستند . حسينيه ها محلات 7 گانه نائين تماماً قدمتي در حدود 70الي 100 سال دارند تنها حسينه اي كه گنبد آن نوسازي شده است حسينيه سراي نو مي باشد . در نائين حسينيه ها را ميدان نيز مي گويند حسينيه ها در قديم علاوه بر آن كه مركز تجمع براي عزاداري بودند محلي نيز براي تصميم گيريهاوتبادل نظر نيز به حساب مي آمدند . بافت قديمي نائين به گونه اي طراحي شده كه حسينيه هر محله به راحتي با سايرعناصر مانند سقاخانه ها و بازار و مساجد و حمام ها و گورستان عمومي شهر ارتبا ط برقراركنند. آنچه مسلم است چنانچه اين آثار و بناها (كه سعي شد خلاصه تربيان گردند) مورد توجه مسؤلان قرار بگيرند علاوه بر آنكه ميراث گرانسنگ ميهن اسلامي ما حفظ خواهند شد بسا با جذب و جلب مسافر و گردشگرگامهائي نيز در جهت شكوفائي اقتصاد نائين برداشته شود.

خانه پيرنيا(موزه كوير)
خانه پيرنيا يكي از يادگارهاي ارزشمند معماري دوران صفويه و نمونه شاخصي از مساكن سنتي نائين است . فضا هاي اصيل مساكن سنتي موجود در خانه از قبيل هشتي – دالان – شاه نشين – غلام گردش و... بيانگر سكونت مردمي است كه از قديم اهل فضل و هنر بوده اند . اين ساختمان در حال حاضر محل موزه مردم شناسي كوير واداره ميراث فرهنگي نائين است .

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:12 AM
شهر نطنز

شهرستان نطنز از شهرستان‌های استان اصفهان در کشور ایران است. مرکز این شهرستان شهر نطنز است.
در تقسيمات رسمي كشوري، شهرستان نطنز در حال حاضر داراي دو بخش مركزي و امامزاده, دو شهر نطنز و بادرود و پنج دهستان به نامهاي كركس, طرقرود, برزرود, امامزاده و خالدآباد مي باشد.

منطقه نطنز در حدفاصل 33 درجه و 25 دقيقه تا 33 درجه و 40 دقيقه عرض شمالي و 51 درجه و 25دقيقه تا 52 درجه طول شرقي قرار دارد.وسعت شهرستان برابر 3397 کیلومتر مربع و ارتفاع شهر نطنز از دريا 1600 متر است.

گیاهان طبیعی مناطق كوهپايه اي زیره، زرشک کوهی ،اسپندانه و سبزيجات خوراكي معطر می باشد. گیاه "گون" به فراوانی یافت مي شود. به غیر از بو دادن اسپند در مراسم ، اهالی روستاها از قدیم با آن شمایلی خاص درست کرده که طبق رسوم گذشتگان در اغلب خانه های روستائیان بر سر در و دیوار اتاقها موجود است ،این شمایلها ساخته شده بسته به ذوق و هنروری دارای طرحهای زیبائی است.

صیفیجات و میوه های درختی از محصولات كشاورزي نطنز است.از گذشته دیر مردمان نطنز در باغ داری و پرورش گل شهرت داشتند ، گلابی نطنز یکی از تفحه های آن دیار است. ابریشم کشی یا نوغان یکی از کارهای موجود در نطنز می بود ، تاسیس اداره نوغان نطنز مربوط به سال ۲ ۱ ۳ ۱ شمسی است .اما اكنون رونقي ندارد.

آبادیهای(روستاهای)نطنز را مي توان در پنج بخش متشكل كرد که این بخش ها با نهرهاي مربوط، همگی آب خود را از کوه های کرکس بدست مي آورند. اين بخشها بشرح زير می باشد:

بـرز رود : از روستای معروف ابیانه آغاز و به ترتیب طره ، برز ، کمجان ، یارند و هنجن

چیمه رود:شامل روستاهای بیدهند(بیدتند)،فریزهند(فری ند)،تکیه سادات، چیمه، ولوگرد

طرق رود :شامل روستاهای کشه،طار،یحیی آباد،طرق،مزده،نیه،ربط سنگ،رحمت آباد،حسن آباد،تاج آباد،ابیازن،میلاجرد , اسپدان،نسران

باد رود :متین آباد،فمی،ده آباد،خالدآباد،آقاعلی
عباس،باد،اریسمان،خداوندآب اد،قلعه گوشه

بلوک مرکزی:رود هاو نهرهاي اين بلوك از دو روستای اوره و تامه سرچشمه گرفته و به قصبه مرکزی وارد مي شود و از آنجا از دو مسير به روستاهای پايين دستي پیرامون قصبه مرکزی منتهی مي شود. یک مسیر به سمت بادرود است شامل روستاهای جاریان،خفر، کندز،دستجرد،جزن،حل آباد و مسیر دیگر که امروزه پیوسته بهمان خیابان اصلی و قدیمی نطنز میباشد شامل روستاهای رهن،,وشوشاد،افوشته،ويشته، زیدآباد،سرشک و ريسه

همچنین رودي فصلي در بخش شمالی کوه های کرکس جاري مي باشد بنام "لاکژ" که روستای صالح آباد(نی نی) و مزارع لاکژ و عباس آباد و احمد آباد و همچنین کالیجان مشرب از آن می باشند.

بخش غربی کوه های کرکس دارای رودخانه ای بنام سٌه رود میباشد که شامل روستاهای:سٌه،بیدشک، دهلر،کلهرود میبوده که بعلت بٌعدمسافت با مرکز اداری نطنز به شهرستان میمه ضمیمه گردیده.متذكر مي شود كه رودهاي منطقه نطنز همگي فصلي مي باشند و در فصلهاي غير باراني يا خشك مي شوند يا به شكل نهري كم آب در مي آيند.

گیاهان طبیعی مناطق كوهپايه اي زیره، زرشک کوهی ،اسپندانه و سبزيجات خوراكي معطر می باشد. گیاه "گون" به فراوانی یافت مي شود. به غیر از بو دادن اسپند در مراسم ، اهالی روستاها از قدیم با آن شمایلی خاص درست کرده که طبق رسوم گذشتگان در اغلب خانه های روستائیان بر سر در و دیوار اتاقها موجود است ،این شمایلها ساخته شده بسته به ذوق و هنروری دارای طرحهای زیبائی است.

تاريخ، مردم و فرهنگ
زبان : زبان مردم نطنز یکی از گویشهای كهن زبان فارسی است ،ولي در روستاهای نطنز و بخشهای مختلف آن شاهد هستيم که مردم در تلفظ کلمات و بیان جملات هر کدام بنحوی کش و قوس های خاصی در تلفظ کلمات مي دهند. بطور مثال: کلمه "کوی" که در فارسی قدیم بمعنای منزل و سرای یا خانه میبوده هر کدام از روستاهای نطنز به شیوه ای آنرا تلفظ نموده در ابیانه به آن "کیا" گفته میشود در کشه "کیه" تلفظ میشود و در بیتند(بیدهند)"کی ی" و در کالیجان "کویه" ،در چیمه"کی یه" این تفاوت موجب شده تا هرکدام از اهالی روستاهای نطنز در صحبت با زبان ولایتی با یکدیگر به محل و روستای هم پی ببرند!

مراسم : پنجشنبه بازار که از اعصار گذشته در قصبه مرکزی نطنز برگذار میگشته،محلی بوده برای دادوستد که این سنت تا به امروز کماکان ادامه داشته ، که میتوان زیبائی خاصی را از حضور روستائیان مشاهده نمود.دیگر مراسم مرسوم در نطنز همان مراسمهای رایج در ایران بوده منتها با یک ویژه گیهای خاص مثلاً بیشتر در گذشتها که مراسم عروسی در روستاها برگزار میگردید با یک شوروحال خاصی بود بطوریکه چند روز طول میکشید مانند مراسم حنابندان،طبقکشی و... ، مراسم مذهبی مانند بلندکردن نخل در روز عاشورا و دور چرخاندن آن میباشد که همچو دیگر نقاط است و از دیگر مراسم رفتن به زیارت امامزادگان و اهل قبور در شبهای "برات" است که به شب نیمه شعبان گفته میشود یعنی در بعدازظهر روز چهاردهم ماه شعبان اهالی بر سر قبور رفتگان خود خیرات و نذورات گذاشته .

لباس : در مورد لباس مردم نطنز باید گفت که امروزه بجز ابیانه(آخرین روستای واقع در رودخانه برزرود)که بخش عمده ای از فرهنگ گذشته خود را هنوز حفظ داشته،دیگر نقاط به صورت معمول بوده ، البته بغیر از لباس از دیگر نکات که هنوز در ابیانه حفظ مانده خانه ها با دروپنجره های قدیمی آن است ،بطورکلی مردم ابیانه بنا به هر عللی تا امروز در حفظ آنچه که مربوط به فرهنگ گذشته است از دیگر نقاط سرآمد داشته بطوریکه ما در گویش زبانی نیز این اختلاف را شاهدیم تاجائیکه گویش فرس قدیم در ابیانه هنوز رایج بوده که به گفتهً بعضی زرتشتیان یزد آن را فهم کرده .

صنایع دستی : یکی از صنایع موجود در مرکز نطنز چینی آن است که هنوز بروش دستی تولید میگردد ، همچنین یکی دیگر از مشاغل گذشته نطنز حلاجی یا همان پارچه بافیست ، که هنوز بعضی از این دستگاه های قدیمی موجود میباشد . ریسندگی و قالی بافی یکی دیگر از کارهای دستی مناطق نطنز است که دومی یعنی قالی بافی آن هنور در روستاها رایج بوده و تولیدات آن به بازار فرش کاشان گسیل میگردد ، شیلونگری یکی از کارهای قدیمی موجود در بازار نطنز بوده . بازار شهر نطنز شامل دو قسمت می باشد که محله قدیمی آن که به پشت بازار معروف است روزگاری بازار قصبه مرکزی نطنز بوده،که در آن آهنگری ،شیلونگری(قفلسازی)،نجاری و خراطی از کارهای متداول آن عصر بوده ، که تا چند سالي پيش پیرمردهای بازمانده از آن دوران هم چنان در آن کار مي كردند .

جاذبه های تاریخی و گردشگري
منطقه باستاني اريسمان: 13 كيلومتر دورتر از مركز شهر نطنز و در منطقه اي به نام "اريسمان" كه مركز دهستاني به همين نام است، آثاري چند هزارساله به دست آمده كه نشان از فعاليت صنعتگران ايران باستان در اين منطقه دارد. باستانشناسان در كاوش هاي سالهاي اخير در منطقه باستاني اريسمان به كوره هاي ذوب فلزات و قالب ها و قطعات ذوب فلز برخورده اند.

آتشكده: اين آتشكده بنايي از عهد ساساني است كه در حوالي مسجد جمعه (جامع) و در ميان باغي قرار دارد. ارتفاع اين بنا از سطح زمين به 2 متر مي رسد. آثار كمي از اين بنا كه شباهت بسيار كاملي به بناهاي دوران ساساني دارد، شامل چهارستون از هفت ستون اوليه و يك اتاق از چهار اتاق آن بجا مانده و بقيه فروريخته است. دو تاقچه از چهار تاقچه اي كه سطح مربع بنا را به تاق فوقاني گنبد متصل مي كند هنوز باقي است. ابعاد هر يك از اضلاع خارجي بنا 35 /11 متر بود، و ضلع داخل بنا 7 متر طول درد. دهانه هر تاق 5/69 متر است. اصل بنا با سنگ لاشه و پوششي از گچ ساخته شده است.

مسجد جمعه (جامع): مسجد جمعه يا مسجد جامع نطنز مجموعه اي از چندين بنا است كه اين بناها در دوران الجايتو خدابنده و پسرش ابوسعيد بهادرخان به ترتيب زير ساخته شده است: - مسجد بين سالهاي 704 تا 709 هجري. - بقعه شيخ عبدالصمد به سال 707 هجري. - ايوان جلوخان خانقاه در سال 716 و 817 هجري. - مناره كه تاريخ پايان بناي آن سال 725 هجري نوشته شده است. يكي از مورخان به نام "آندره گدار" درباره بناي مسجد جمعه نطنز كه از نظر سبك معماري در نوع خود كم نظير است و نشانه هايي از معماري چند دوره را در خود حفظ كرده است، مي نويسد: "مسجد كه نسبتاً از خرابي محفوظ مانده مركب است از يك شبستان هشت ضلعي گنبددار مشرف برصحني كه چهار ايوان دارد. اضلاع صحن را دهليزها و نمازخانه هاي مختلف به هم متصل مي سازد. اين مسجد از سمت شمال و مشرق و جنوب محدود است به كوچه باريكي كه چون به مدخل بزرگ مسجد و مقابل مناره و درگاه خانقاه مي رسد، وسعت يافته مبدل به ميدان كوچكي مي شود. در سمت غرب ويرانه خانقاه ديده مي شود، مسجد 3 مدخل دارد، يك مدخل جنوبي و دو مدخل شمالي، مدخل هاي سمت شمال همسطح حياط هستند، ولي مدخل جنوبي دهليزي است كه با 12 پله بلند به كف راهرو مسجد مي رسد... " از نقاط ديدني مسجد، مكاني در ميان صحن مسجد است كه با چند پله به كانال قنات آبي مي رسد كه از زيربناي مسجد عبور مي كند. اصل بناي مسجد با آجر و ملات ساخته و با آهك پوشيده شده است. برپهنه چندين كتيبه و سنگ نبشته در گوشه و كنار مسجد، تاريخ تعميرات، بانيان،معماران و استادان مجرب و مشهوري كه در مرمت و بازسازي اين مسجد فعاليت داشته اند؛ به خوبي عنوان شده است.

بقعه شيخ عبدالصمد نطنزي:

مسجد و خانگاه شيخ عبدالصمد
بناي اين بقعه با مسجد جمعه چنان مربوط و متصل است كه به نظر مي رسد مقارن يكديگر يعني در سال 707 هجري ساخته شده اند. محور اصلي بقعه و محراب آن كه با محور مسجد نزديك به 10 درجه انحراف دارد و نيز موقعيت راهرو، مقبره و دهليز مسجد دليل ديگري است برآن كه هر دو بنا در يك زمان ساخته شده اند. گنبد اين بقعه هرمي شكل و هشت ضلعي است. براساس لوحه اي در بقعه شيخ عبدالصمد، ساخت اين بقعه به اسماعيل بناي اصفهاني نسبت داده شده است. در راهرو مشترك مسجد و مقبره شيخ عبدالصمد سردر مخصوصي براي خانقاه ساخته شده كه كتيبه آجري آن به خط ثلث برجسته به خوبي قابل خواندن است. برضريح چوبي روي آرامگاه شيخ عبدالصمد نيز كتيبه اي به خط ثلث به چشم مي خورد با اين مضمون "عمل استاد حسين بن استاد اسماعيل سرشگي النطنزي في تاريخ نه اربع و سنين و الف سنه 1064 كتيبه عبداللطيف." و بر لوح سنگي روي قبر شيخ چنين حكاكي شده است: "هذا الغفور الرحيم الرحمن اللهم صل علي النبي و الولي و الحسن و الحسين و العباد و الباقر و الصادق و الجعفر و الكاظم الموسي و الرضا و التقي و النقي و العسگري و الحجته القائم محمدالمهدي الغازي صاحب الزمان(عج)" "همت مصروف داشت عصمت پناه صالحه خديجه سلطان بنت شمس طلا در سنه 1045 و اين اثر خير از او باقي ماند. گفتني است؛ قسمتي از بالاي محراب آرامگاه شيخ عبدالصمد هم اكنون در موزه ويكتوريا و آلبرت لندن نگهداري مي شود. قسمت هايي از اين محراب در اواخر قرن گذشته به سرقت رفته بود.

رباط شاه عباس: اين رباط در عهد شاه عباس اول توسط ميرابوالمعالي برزرودي يكي از امراي مقرب دربار (وزير حضور و مجلس نويس شاه) ساخته شده و داراي جلوخان و سردري با كتيبه سنگ شيشه اي به خط ثلث زيبايي است كه متأسفانه قسمتي از آن تخريب و ربوده شده و آنچه باقي مانده به لحاظ ديواره سازي و سنگربندي هاي اشرار و راهزنان در مدخل كاروانسرا اكنون به دشواري قابل خواندن است.

عباس آباد
شكارگاه عباس آباد:شكارگاه عباس آباد و بنايي كه به اين منظور در محدوده شكارگاه ساخته شده است در محلي به نام "عباس آباد" و در حاشيه جاده قديم كاشان - نطنز قرار دارد، فاصله اين محل تا شهر نطنز كمتر از 10 كيلومتر است.

بناي شكارگاه عباس آباد به دوران شاه عباس بزرگ تعلق دارد و محل تفريح و شكار پادشاهان صفويه بوده است. اين بنا با خشت و گل ساخته شده و در ميان باغ وسيعي قرار دارد كه سمت غرب آن به ارتفاعات كركس منتهي مي شود و بخش شرق آن با تپه ماهورهاي كم ارتفاع به مراتع گسترده اي مي پيوندد كه تا بادرود ادامه دارد. چشم انداز زيبا و آب و هواي مطلوب اين محل را مستعد جذب گردشگر كرده است. به گفته يك مورخ فرانسوي، موقعيت ويژه اين محل، شناخت سازندگان بنا را در انتخاب مناسب ترين مكان براي شكار و گردشگري مي رساند.

قلعه وشاق: قلعه وشاق برفراز يكي از ارتفاعات مشرف به روستاي "اوره" قرار دارد و موقعيت آن طوري است كه دسترسي به بناي اصلي قلعه به سادگي ميسر نيست. براساس شواهد و اسناد موجود، قلعه وشاق و بناهاي پائين قلعه كه به دره اي موسوم به "روباه" ختم مي شود، در سده هشتم هجري از جمله اماكن معمور و مسكون بوده است. حمدالله مستوفي درباره اين قلعه نوشته است: وشاق، قلعه اي است در ولايت نطنز و... چون وشاق بر آنجا حاكم شد به قلعه وشاق معروف گشت. در زماني كه اين قلعه مسكوني بوده همه گونه لوازم زندگي در آنجا فراهم بوده چنان كه تا سه دهه گذشته آثار و علائم برخي از آنها مانند آسياب بادي باقي مانده بود. راه دسترسي به اين قلعه كه در راس صخره اي كله قندي بنا شده است مقدور نبوده و ظاهراً با استفاده از طناب يا زنجيرهايي كه به ميخ هاي ضخيم فولادي متصل بوده و بر سينه كش صخره كوبيده شده بود، به اين قلعه رفت و آمد مي كرده اند. برخي ها نيز مي گويند براي رسيدن به بناي اصلي قلعه راهروي مخفي و تونلي وجود داشته كه به مرور بسته و گم شده است.

مسجد جامع ابيانه:مسجد جامع ابيانه از جمله مساجد تاريخي شهرستان نطنز است كه در روستاي تاريخي ابيانه قرار دارد. قديمي ترين آثار موجود در اين مسجد منبر چوبي منبتكاري شده است كه تاريخ ساخت آن به سال 466 هجري مي رسد و همزمان با مناره مسجد جامع ميدان كهنه كاشان ساخته شده است. روستاي تاريخي ابيانه در دامنه شمال غرب كوه كركس قرار گرفته و تا جاده قديم كاشان -- نطنز حدود 20 كيلومتر فاصله دارد. اين روستا به لحاظ قرار گرفتن در يك منطقه كوهستاني و دور بودن ازمركز شهر نطنز، از تاخت وتازها ادوار گذشته مصون مانده و مردم آن نيز با حفظ آداب و رسوم گذشتگان كوشيده اند تا بافت قديمي اين روستا را به شكلي كه بوده است نگهداري كنند. روستاي ابيانه در حال حاضر يكي از مراكز گردشگري شهرستان نطنز به شمار مي آيد

گنبد باز
گنبد باز:گنبدي است بر قله كوهي كم ارتفاع مشرف به شهر. در كتاب تاريخ زندگاني شاه عباس اول درباره چگونگي ساخت اين گنبد چنين آمده است: "شاه عباس اول اغلب تمرينات لشگري خود را در دشتي بين نطنز و اردستان انجام مي داد و شكارگاه هايي نيز در اين حوالي بود ودر اين شكارها، بازهاي جنگي و شكاري شركت داشتند، در سال 1001 هجري قمري كه شاه عباس به اردستان و نطنز رفته بود، يكي از بازها كه مورد توجه شاه بود و به "بازلوند" شهرت داشت در جنگ با عقابي زخمي شد و پس از چندي مرد و موجب ملال خاطر شهريار سرافراز گشت... و در حين توجه، اشاره عليه براين موجب صادر گشت كه حكومت پناه "نجم الدين محمود بيك" حاكم نطنز در مقامي مرتفع عمارت عاليه اي جهت دفن "بازلوند" طرح اندازد... و جناب حكومت پناه اطاعت حكم نمود و برقله كوهي رفيع (در همان مكان كه عقاب، باز را صيد كرده بود) گنبدي عالي طرح افكند و در عرض اندك زمان به اهتمام او به اتمام رسيد... و اگر كسي ملاحظه آن عالي بنا بنمايد، مي داند كه چه زحمت در اتمام آن بنا رفته و چه مبلغ زر در آنجا خرج شده... و مصالح آن تمامي از شهر نطنز برقله آن كوه كه يك فرسنگ است به پشت آدمي برده اند... "

همچنین قلعه هایی در اقسانقاط نطنز وجود دارد که نشان از وجود دوران نا امنیست یعنی جدا از وجود خانه ها در روستاها قلعه ای در مجاورت روستا وجود داشته که گویا در مواقع ناامنی جهت زندگی به آن وارد شده که بعدها اتاقهای این قلعه ها محلی گردید برای ذخیره آذوقه روستائیان که نمونه ای از این قلعه ها را میتوانید در روستای هنجن در مسیر جاده قدیم کاشان-نطنز مشاهده کرد، البته در دیگر روستاهایی نیز این قلعه ها بتناسب جمعیت آن وجود داشته ولی متاسفانه در گذشته بعلت استفاده از تیرچوبی و سنگ آن این قلعه ها تخریب گشته و فقط اسم یا آثاری از چارچوب دیواره ها و یا سردر آنها باقی مانده مانند قلعه روستای صالح آباد(ننی) در مجاور باغ عباس آباد مسیر "پل هنجن-نطنز" .

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:14 AM
جرقویه (گرکویه)
بخش‌ جرقویه علیا ، واقع‌ در جنوب‌ شهرستان‌ اصفهان‌، از شمال‌ به‌ بخش‌ جلگه‌، از مشرق‌ به‌ بخش‌ خِضرآباد (در شهرستان‌ یزد)، از جنوب‌ به‌ بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ آباده‌ و از مغرب‌ به‌ بخش‌ جرقویه سفلا محدود می‌شود و مشتمل‌ است‌ بر دو دهستان‌ (جرقویه علیا و رامشِه‌) شانزده‌ آبادی‌ (عمدتاً در دشت‌) و یك‌ شهر به‌ نام‌ حَسن‌آباد كه‌ مركز بخش‌ است‌. باتلاق‌ گاوخونی‌ * در جنوب‌شرقی‌ بخش‌ قرار دارد. كوههای‌ مهم‌ آن‌ عبارت‌اند از: كوه‌ گِله‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 510 ، 2 متر)، چاهِ خَزانه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 976 ، 1 متر)، چاهِ گَز (بلندترین‌ قله‌ ح 850 ، 1 متر)، چاهْسُرخ‌ (ارتفاع‌ ح 850 ، 1 متر)، چپ‌ رُوَند (بلندترین‌ قله‌ ح 820 ، 1 متر) و میان‌بای بزرگ‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 470 ، 1 متر)، كه‌ در حاشیه غربی‌ باتلاق‌ گاوخونی‌ واقع‌ است‌ (جعفری‌، ج‌ 1، ص‌ 187ـ189، 479، 523). رود فصلی‌ ایزدخواست‌ به‌ طول‌ حدود 125 كیلومتر، با جهت‌ شمال‌شرقی‌، كه‌ در بخش‌ جرقویه علیا چشمه‌ریزه‌ نام‌ دارد، پس‌ از آبیاری‌ آبادیهای‌ رامشه‌، اِسفَنداران‌ و حسین‌آباد، در حدود 110 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌ به‌ باتلاق‌ گاوخونی‌ می‌ریزد. رود فصلی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ «سِه‌ گنبد»، به‌طول‌ حدود 85 كیلومتر، با جهت‌ كلی‌ شمالی‌، نیز پس‌ از آبیاری‌ زمینهای‌ بخش‌، به‌ باتلاق‌ گاوخونی‌ می‌ریزد (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 117، 281).

این‌ بخش‌، از گیاهان‌، گونِ كتیرا، گیاهان‌ دارویی‌ و پوشش‌ گیاهی‌ برای‌ چرای‌ دام‌ دارد و از جانوران‌ گرگ‌، شغال‌، روباه‌، آهو، خرگوش‌ و بزكوهی‌ در آن‌ یافت‌می‌شود.اهالی‌ به‌زراعت‌، باغداری‌، دامداری‌ و بافت‌ قالی‌ با طرحهای‌ نائینی‌ و قمی‌ و نیز كرباس‌بافی‌ اشتغال‌ دارند ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها، ج‌72، ص‌49؛ شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌215). آب‌مصرفی‌ اهالی‌ از رود،چشمه‌،قنات‌وچاه‌ تأمین‌ می‌شود. محصولاتی‌ از قبیل‌ گندم‌، جو، پنبه‌، ارزن‌، چغندر قند، تره‌بار و از فرآورده‌های‌ باغی‌، بادام‌ در آن‌ به‌عمل‌ می‌آید ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌72، ص‌10، 49، 91، ج‌81، ص‌7).

در این‌ بخش‌ معادنی‌ وجود دارد، از جمله‌: معادن‌ نمك‌ در سه‌ كیلومتری‌ شمال‌ آبادی‌ دستجرد (ح 120 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ شهر اصفهان‌) و آبادی‌ رامشه‌ (59 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ شهرضا)، سنگ‌ مس‌ در مغرب‌ حسن‌آباد، سنگ‌ مرمر در مشرق‌ حارث‌آباد، و نیز معادن‌ سنگ‌ ساختمانی‌ و سنگ‌ آهك‌ (همان‌، ج‌ 71، ص‌ 69، ج‌ 72، ص‌ 49؛ هنرفر، ص‌ 43؛ شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 218).

آبادیهای‌ این‌ بخش‌ با راههای‌ اصلی‌ و فرعی‌ به‌ شهر اصفهان‌، شهر حسن‌آباد و دیگر نقاط‌ استان‌ مرتبط‌ می‌شوند. اهالی‌ آن‌ شیعه‌اند و به‌ فارسی‌ با گویش‌ محلی‌ تكلم‌ می‌كنند. لغات‌ پهلوی‌ نیز در زبان‌ آنان‌ باقی‌ مانده‌ است‌ (جناب‌ اصفهانی‌، ص‌ 247). یكی‌ از پوشاكهای‌ زنان‌ این‌ منطقه‌، چادرهای‌ كاملاً سفید است‌.

جمعیت‌ بخش‌ جرقویه علیا در سرشماری‌ 1375 ش‌، 684 ، 11 تن‌ ذكر شده‌ است‌ كه‌ از این‌ میان‌ 738 ، 4 تن‌ (ح 41%) شهرنشین‌ و بقیه‌ روستانشین‌اند.

از لحاظ‌ تقسیمات‌ كشوری‌، جرقویه علیا تا قبل‌ از 1355ش‌، به‌ مركزیت‌ حسن‌آباد، یكی‌ از دهستانهای‌ بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ شهرضا، از استان‌ دهم‌ (اصفهان‌) بود (ایران‌. وزارت‌ كشور. اداره كل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، ج‌ 3، ص‌ 262؛ رزم‌آرا، ج‌10، ص‌ 55). در تقسیمات‌ كشوری‌ 1355 ش‌، دهستان‌ جرقویه علیا، در بخش‌ جرقویه‌، از توابع‌ شهرستان‌ اصفهان‌ ضبط‌ شده‌ است‌. طبق‌ تصویبنامه هیئت‌ وزیران‌ (ش‌ 808 ، 93 ت‌ 907) در شهریور 1369، بخش‌ جرقویه‌ به‌ مركزیت‌ آبادی‌ نیك‌آباد، مشتمل‌ بر دهستانهای‌ جرقویه علیا، جرقویه وسطا، جرقویه سفلا و رامشه‌ تشكیل‌ شد (ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، 1370 ش‌، ص‌ 803). سپس‌ در تیر 1374، پس‌ از تغییر یافتن‌ نام‌ بخش‌ سفیددشت‌/ سپیددشت‌ (در شهرستان‌ اصفهان‌) به‌ بخش‌ جرقویه علیا، این‌ بخش‌ با دو دهستان‌ به‌ نامهای‌ جرقویه علیا (به‌ مركزیت‌ حسن‌ آباد) و رامشه‌ (به‌ مركزیت‌ رامشه‌)، یكی‌ از بخشهای‌ شهرستان‌ اصفهان‌ شد. در همان‌ سال‌ حسن‌آباد به‌ شهر تبدیل‌، و مركز بخش‌ جرقویه علیا شد (همو، 1375ش‌، ص‌194؛ ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، 1373 ش‌، ص‌ 7؛ همو، 1374 ش‌، ص‌ 9؛ همو، 1383 ش‌، ص‌10).

از آثار تاریخی‌ آنجاست‌: ویرانه‌های‌ شهری‌ در آبادیهای‌ حارث‌آباد و اسفنداران‌؛ ویرانه‌های‌ شهر و دژی‌ در جنوب‌ و جنوب‌شرقی‌ آبادی‌ دستجرد؛ زیارتگاهی‌ به‌نام‌ امامزاده‌ اسماعیل‌ و مسجدی‌ قدیمی‌، ظاهراً متعلق‌ به‌ دوره صفوی‌ در آبادی‌ مالْواجِرد/ مالْواجِرد (ح 129 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌)؛ مسجدجامع‌ و امامزاده‌ای‌ به‌نام‌ سعید در آبادی‌ دستجرد (شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 36، 47، 49؛ فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 72، ص‌ 49، 99). ویرانه‌های‌ شهر قدیمی‌، در آبادی‌ اسفنداران‌ (ح 69 كیلومتری‌ شرق‌ شهرضا) واقع‌ است‌ كه‌ آن‌ را مكان‌ شهر قدیمی‌ قولنجان‌/ قولجان‌ دانسته‌اند و استخوانهای‌ متعلق‌ به‌ انسان‌ در آن‌ كشف‌ شده‌ است‌ (جناب‌ اصفهانی‌، ص‌ 192؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله‌).

بخش‌ جرقویه سفلا، واقع‌ در مغرب‌ و جنوب‌غربی‌ شهرستان‌ اصفهان‌، از شمال‌ به‌ بخشهای‌ مركزی‌ و جلگه‌ در شهرستان‌ اصفهان‌، از مشرق‌ و جنوب‌شرقی‌ به‌ بخش‌ جرقویه علیا، از جنوب‌غربی‌ و مغرب‌ به‌ بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ شهرضا محدود می‌شود و مشتمل‌ است‌ بر دو دهستان‌ به‌نامهای‌ جرقویه وسطا و جرقویه سفلا، 29 آبادی‌ و سه‌ شهر به‌نامهای‌ نیك‌آباد (مركز بخش‌)، محمدآباد و نَصرآباد. آبادیهای‌ آن‌ عمدتاً در دشت‌ قرار دارند. از جمله‌ كوههای‌ مهم‌ آنجاست‌: محمدْنوجوان‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 299 ، 2 متر)، كه‌ در دامنه شمال‌شرقی‌ آن‌ چاه‌ آبی‌ به‌نام‌ چاه‌میش‌ وجود دارد؛ لاخَتْنی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 331 ، 2 متر)؛ دنبالِگردَنه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 024 ، 2 متر)؛ می‌می‌نی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 050 ، 2 متر) و گورِه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 900 ، 1 متر؛ جعفری‌، ج‌ 1، ص‌ 258، 484، 490، 504، 529). زمینهای‌ این‌ بخش‌ با آب‌ زاینده‌رود * آبیاری‌ می‌شود.

از گیاهان‌ زبان‌گنجشك‌، گز، و خارخَسَك‌ و از جانوران‌ پلنگ‌، گرگ‌، كفتار، شغال‌، روباه‌، آهو، خرگوش‌، بزكوهی‌، قوچ‌، میش‌، جوجه‌تیغی‌، كبك‌ و تیهو در آن‌ یافت‌می‌شود. اهالی‌ آن‌ به‌ زراعت‌، باغداری‌،دامداری‌ و صنایع‌دستی‌ اشتغال‌ دارند. آب‌مصرفی‌ بخش‌ از رود، چشمه‌، چاه‌ و قنات‌ تأمین‌ می‌شود. گندم‌، جو، پنبه‌، تره‌بار،كنجد،زردآلو، انگور،انار،پسته‌، توت‌و سنجد از محصولات‌ آنجاست‌ ( فرهنگ‌ جغرافیائی آبادیها، ج‌ 71، ص‌100، 103، 275). از صنایع‌دستی‌، قالی‌بافی‌ با طرحهای‌ نائینی‌، كاشانی‌، نجف‌آبادی‌، لچك‌ ترنج‌، قابی‌، درختی‌، كله‌ اسبی‌، ماه‌ترنج‌ و گل‌ حاشیه‌ای‌ در آن‌ رایج‌ است‌ (همان‌، ج‌ 71، ص‌100، 275).

معادن‌ سنگ‌ فیروزه‌ در جنوب‌ محمدآباد و نیك‌آباد، خاك‌ نسوز در جنوب‌ آبادی‌ پیكان‌، سنگ‌ تِراوِرْتِنْ میان‌ راه‌ آبادی‌ پیكان‌ به‌ رامشه‌ و معدن‌ نمك‌ در دو كیلومتری‌ شمال‌ آبادی‌ سیان‌/ سیون‌ نمكی‌ (ح 66 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌) در این‌ بخش‌ واقع‌ است‌. در آبادی‌ سیان‌، نمكزاری‌ به‌نام‌ «سیون‌» نیز وجود دارد (همان‌، ج‌ 71، ص‌ 151؛ نیز رجوع کنید به اسناد معادن‌ ایران‌ ، ص‌ 79؛ شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 218ـ219).

آبادیها و شهرهای‌ بخش‌، با راههای‌ اصلی‌ و فرعی‌ به‌ مركز بخش‌ و دیگر نقاط‌ استان‌ مرتبط‌ می‌شوند. اهالی‌ آن‌ شیعه‌اند و به‌ فارسی‌ با لهجه محلی‌ تكلم‌ می‌كنند.

جمعیت‌ بخش‌ جرقویه سفلا در سرشماری‌ 1375 ش‌، 172 ، 16 تن‌ بوده‌ كه‌ از این‌ میان‌ 389 ، 4 تن‌ (ح 27%) شهرنشین‌ بوده‌اند. امروزه‌ با تبدیل‌ شدن‌ آبادیهای‌ محمدآباد و نصرآباد به‌ شهر، 850 ، 12 تن‌ (ح 79%) از اهالی‌ در شهر و بقیه‌ در روستاها به‌ سر می‌برند.

از لحاظ‌ تقسیمات‌ كشوری‌، تا قبل‌ از 1355 ش‌، جرقویه سفلا به‌ مركزیت‌ محمدآباد، یكی‌ از دهستانهای‌ بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ شهرضا از استان‌ دهم‌ (اصفهان‌) بود (ایران‌. وزارت‌ كشور. اداره كل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، ج‌ 3، ص‌ 262؛ رزم‌آرا، ج‌10، ص‌ 55). در تقسیمات‌ كشوری‌ 1355 ش‌، نام‌ دهستان‌ جرقویه سفلا در بخش‌ جرقویه‌، از توابع‌ شهرستان‌ اصفهان‌ ضبط‌ شده‌ است‌. در تیر 1374، نام‌ بخش‌ جرقویه‌ به‌ جرقویه سفلا تغییر یافت‌ و این‌ بخش‌ با دو دهستان‌ (جرقویه سفلا و جرقویه وسطا) تشكیل‌ شد (ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، 1375 ش‌، ص‌ 194؛ ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، 1374ش‌، ص‌9). در 1372ش‌، نیك‌آباد، در 1375ش‌، محمدآباد و در 1380 ش‌، نصرآباد شهر شدند (ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، 1373 ش‌، ص‌ 715؛ ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، 1382 ش‌، ذیل‌ «استان‌ اصفهان‌»).

برخی‌ آثار تاریخی‌ این‌ بخش‌ عبارت‌اند از: مسجدجامع‌ آبادی‌ پیكان‌ و غاری‌ به‌ نام‌ فریدون‌ در هجده‌ كیلومتری‌ جنوب‌غربی‌ آبادی‌ پیكان‌ كه‌ پیرامون‌ آن‌ پیكانهای‌ مفرغی‌ یافته‌ شده‌، آثار دژی‌ در شهر نصرآباد، دو قلعه قدیمی‌ در آبادیهای‌ گنج‌آباد (ح 38 كیلومتری‌ شمال‌شرقی‌ شهرضا) و سیان‌، و امامزاده‌ شاه‌ عبدالمظفر در آبادی‌ سیان‌ (شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 23، 26، 65؛ فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 71، ص‌ 151، 232).

برخی‌ آبادیهای‌ جرقویه سفلا را متعلق‌ به‌ پیش‌ از اسلام‌ دانسته‌اند از جمله‌ آبادی‌ قارْنِه‌ (ح 47 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌) كه‌ بنای‌ آن‌ را به‌ قارن‌ پسر كاوه آهنگر نسبت‌ داده‌اند؛ آبادی‌ پیكان‌ (ح 82 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌) و آبادی‌ آذرخواران‌ (ح 62 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌؛ رجوع کنید به شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 25، 31، 33).

ناحیه قدیمی‌. جَرقویه‌ معرّب‌ گَركویه‌ است‌ و در منابع‌ به‌صورتهای‌ جَرْقوه‌ و جرقوئیه‌ هم‌ ضبط‌ شده‌ است‌. برخی‌ به‌ این‌ سبب‌ كه‌ رودهای‌ جرقویه علیا از شكاف‌ كوه‌ خارج‌ می‌شوند، آن‌ را جَرْكوهه‌، از «جر» به‌ معنای‌ شكاف‌ و «كوهه‌» به‌ معنای‌ بلندی‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه‌، ج‌ 4، ص‌ 2186؛ ارباب‌ اصفهانی‌، ص‌ 319).

ظاهراً نخستین‌ بار یاقوت‌ حموی‌ در قرن‌ هفتم‌ (ذیل‌ «جرقوه‌»)، نام‌ آن‌ را با ضبط‌ «جَرْقوه‌»، از قرای‌ اصفهان‌، آورده‌ است‌. حمداللّه‌ مستوفی‌ (ص‌ 123ـ124) در قرن‌ هشتم‌، از شهری‌ به‌ نام‌ قولنجان‌ در این‌ ناحیه‌ یاد كرده‌ است‌. این‌ شهر كه‌ به‌صورت‌ قلعه‌ای‌ گِلی‌ بود، توابعی‌ داشت‌ و از اعمال‌ قومشه‌ (قمشه‌، شهرضای‌ كنونی‌) به‌شمار می‌رفت‌. هوایش‌ تقریباً همانند هوای‌ اصفهان‌، محصولات‌ آن‌ غله‌ و میوه‌، به‌ویژه‌ انگور، بود و آبش‌ از قنات‌ تأمین‌ می‌شد. به‌ گفته علی‌ جناب‌ اصفهانی‌ (متوفی‌ 1309 ش‌؛ ص‌180) جرقویه علیا و جرقویه سفلا هر كدام‌ از بلوكات‌ اصفهان‌ به‌شمار می‌رفتند. جرقویه سفلا 42 قریه‌ و 140 ، 1 خانوار داشت‌ و محصولاتی‌ از قبیل‌ گندم‌، جوزق‌ و خشخاش‌ در آن‌ به‌عمل‌ می‌آمد و آب‌ آن‌ از قنات‌ تأمین‌ می‌شد (همان‌، ص‌ 47، 191). وی‌ اطلاعی‌ از تعداد قُراء و خانوارهای‌ جرقویه علیا نداده‌، اما در باره پسته زیاد، قله كوهی‌ كه‌ در آن‌ اثر دو زانوی‌ شخصی‌ كه‌ به‌ سجود رفته‌ وجود دارد و آثار شهر قدیمی‌ قولنجان‌، واقع‌ در آبادی‌ اسفنداران‌، مطالبی‌ دارد (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 191ـ192). در زمان‌ وی‌ عموم‌ زردشتیان‌، در ناحیه جرقویه‌ لغات‌ پهلوی‌ را به‌كار می‌بردند (همان‌، ص‌ 128، 247). در1247 زین‌العابدین‌ شیروانی‌ در بستان‌ السیاحه‌ (ص‌ 199)، جرقویه‌ را ناحیه‌ای‌ متشكل‌ از دو قسمت‌ علیا و سفلا، با نُه‌ قریه‌، كه‌ آبادی‌ پیكان‌ بزرگ‌ترین‌ آنها بوده‌، ضبط‌ كرده‌ است‌. وی‌ (همانجا) محصولات‌ آنجا را پنبه‌ و گندم‌ و اهالی‌ آنجا را مؤدب‌، نیك‌ نهاد و خوش‌ اعتقاد معرفی‌ كرده‌ است‌.

در دوره ناصرالدین‌شاه‌ (1264ـ1313)، جرقویه‌ بلوكی‌ از توابع‌ اصفهان‌ بود. قسمت‌ علیای‌ آن‌ شش‌ فرسخ‌ در دَه‌ فرسخ‌ و آبادیهای‌ مهم‌ آن‌ حسن‌آباد، دستجرد، مالاورجرد (مالْ واجرد)، رامشه‌ و اسفنداران‌ بود و محصولاتی‌ از قبیل‌ گندم‌، حبوبات‌، خشخاش‌، هندوانه‌ و خربزه‌ در آن‌ به‌ عمل‌ می‌آمد. قسمت‌ سفلای‌ آن‌ شش‌ فرسخ‌ در شش‌ فرسخ‌ و آبادیهای‌ معروف‌ آن‌ محمدآباد، نیك‌آباد، حسین‌آباد، آذرخواران‌، سیئان‌آباد (سیان‌)، نصرآباد و مركز آن‌ پیكان‌ بود (ارباب‌ اصفهانی‌، ص‌ 106، 319ـ320). در همین‌ دوره‌ اعتمادالسلطنه‌ (ج‌ 4، ص‌ 2186ـ 2187) پنبه ناحیه جرقویه‌ را از حیث‌ نرمی‌ و سفیدی‌ برتر از پنبه‌های‌ دیگر شهرهای‌ ایران‌ و حتی‌ مصر و هند دانسته‌ است‌. به‌ گفته وی‌ (همانجا) پنبه كاغذی‌ و گیوه پیكانی‌ آن‌، كه‌ در آبادی‌ پیكان‌ بافته‌ می‌شد، بسیار معروف‌ بوده‌ است‌. در 1322ش‌، برخی‌ از آبادیهای‌ آن‌ را راهزنانی‌ غارت‌ كردند (شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 134). حسینعلی‌ رزم‌آرا كه‌ كتابش‌ در 1332 ش‌، چاپ‌ شده‌ است‌، جمعیت‌ جرقویه‌ را حدود 300 ، 30 تن‌ ضبط‌، و از شكارگاهی‌ در آبادی‌ رامشه‌ كه‌ گورِخر در آن‌ شكار می‌شده‌ یاد كرده‌ است‌ (ج‌10، ص‌ 55). وی‌ همچنین‌ (همانجا) به‌ كرباس‌بافی زنان‌ و وجود تیره‌ای‌ از طوایف‌ عرب‌ در آبادی‌ محمدآباد اشاره‌ كرده‌ است‌.

HAMEDZH2
Friday 15 May 2009-1, 02:14 AM
گرکويه سرزميني ناشناخته بر کران کوير

‌نطفة‌ تاريخ‌ در بستر جغرافيا تكوين‌ مي‌پذيرد.

گَركويه‌، گرگويه‌، گَرگوا، گَرگو، گركو، چاركوه‌، جَركوهه‌، جَرقوه‌، زرقويه‌ و سرانجام‌ جَرقويه‌،نامهايي‌ است‌ كه‌ در گذر روزگار بر اين‌ سرزمين‌ نهاده‌ شده‌ و در اينجا بر آنيم‌ تا با جستجو در كتابها ونوشتارهاي‌ تاريخي‌ و بررسي‌ گفته‌هاي‌ پيشينيان‌ به‌ ريشه‌يابي‌ و چگونگي‌ هر يك‌ از اين‌ نامگذاريهابپردازيم‌ و ناگفته‌ نماند با آنكه‌ بازمانده‌هاي‌ تاريخي‌ بر جاي‌ مانده‌ در گوشه‌ و كنار اين‌ سرزمين‌ ونوشتارهاي‌ برخي‌ از استادان‌ تاريخ‌ ايران‌ نشانگر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ سرزمين‌ باستاني‌ در روزگاران‌ گذشته‌يكي‌ از شاخه‌هاي‌ بزرگراه‌ كاروانرو ابريشم‌ بشمار مي‌رفت‌. و همچنين‌ تا آغاز سدة‌ چهاردهم‌خورشيدي‌ يكي‌ از گذرگاههاي‌ كاروانهايي‌ بوده‌ است‌ كه‌ پيوسته‌ ميان‌ شمال‌ و جنوب‌ ايران‌ در رفت‌و آمد بوده‌اند، دربارة‌ گذشتة‌ اين‌ سامان‌ كمتر نامي‌ در كتابهاي‌ تاريخي‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌ و تنهابرخي‌ از ايرانگردان‌ آنهم‌ به‌ گونة‌ انگشت‌شمار و جسته‌ گريخته‌، نگاهي‌ گذرا به‌ اين‌ سرزمين‌ كويري‌داشته‌اند كه‌ در اينجا به‌ بررسي‌ دربارة‌ نوشته‌هاي‌ آنها و گفته‌هاي‌ مردم‌ دربارة‌ انگيزة‌ نامگذاري‌ اين‌سرزمين‌ باستاني‌ مي‌پردازيم‌.
در كتاب‌ «تاريخ‌ اصفهان‌ وري‌» مي‌خوانيم‌ «در زمان‌ ديلميان‌ دو بلدة‌ حاكم‌نشين‌ مخصوص‌ دراصفهان‌ بوده‌ است‌: اول‌ فيروزان‌ لنجان‌ در دو طرف‌ زاينده‌رود دوم‌ فارفاآن‌ رودشت‌ كه‌ شهري‌ نامي‌ وبلوكات‌ رودشتين‌، جرقويه‌ و قهپايه‌ از توابع‌ آن‌ قصبة‌ گرانمايه‌ بوده‌ است‌» و از آنجا كه‌ كتاب‌ نامبرده‌با بهره‌گيري‌ از نوشته‌هاي‌ پيشينيان‌ نگارش‌ يافته‌ است‌، چنين‌ برداشت‌ مي‌شود كه‌ نام‌ باستاني‌ گركويه‌هر چه‌ بوده‌ است‌ در زمان‌ ديلميان‌ و شايد چندين‌ سده‌ پيش‌ از آن‌ و در پي‌ چيرگي‌ زبان‌ عربي‌، به‌گونة‌ جرقويه‌ در آمده‌ است‌. منتجب‌الدين‌ علي‌ بن‌ بابويه‌ رازي‌ كه‌ از دانشمندان‌ شيعة‌ سدة‌ ششم‌هجري‌ است‌، در كتاب‌ «الفهرست‌ منتجب‌الدين‌» از سرزمين‌ جرقويه‌ با نام‌ «زرقويه‌» ياد كرده‌ و آنجا راپيرو اصفهان‌ دانسته‌ است‌.
ياقوت‌ حموي‌ جغرافيانويس‌ آغاز سدة‌ هفتم‌ ه.ق‌، در كتاب‌ «معجم‌ البلدان‌» از اين‌ سرزمين‌ با نام‌جَرقوه‌ ياد كرده‌ و باگمان‌ و دودلي‌ آنجا را از آباديهاي‌ اصفهان‌ دانسته‌ است‌ و از آنجا كه‌ در آن‌ روزگارسرزمين‌ گركويه‌ از بخشهاي‌ بزرگ‌ استان‌ اصفهان‌ بشمار رفت‌، بكارگيري‌ واژة‌ قريه‌ (آبادي‌) از سوي‌اين‌ نويسنده‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ وي‌ شايد سرزمين‌ گركويه‌ را نديده‌ و نوشتار خود را بر پاية‌ گفته‌ها يانوشته‌هاي‌ ديگران‌ به‌ رشتة‌ نگارش‌ در آورده‌ است‌.
زين‌ العابدين‌ شيرواني‌، نويسندة‌ آغاز زمان‌ قاجار به‌ انگيزة‌ آنكه‌ از عارفان‌ زمان‌ خود بشمارمي‌رفته‌ است‌ در پي‌ جهانگرديهاي‌ خود و هنگام‌ ديدار از سرزمين‌ گركويه‌ و ديدار با عارفان‌ آنجا،دربارة‌ نام‌ اين‌ سرزمين‌ چنين‌ نگاشته‌ است‌: «جَرقويه‌ ناحيه‌اي‌ است‌ از اصفهان‌ و به‌ طرف‌ مشرق‌ آن‌است‌ و آن‌ دو قطعه‌ است‌، عليا وسفلا»
محمد حسن‌ خان‌ اعتمادالسلطنه‌ تاريخنگار زمان‌ ناصرالدين‌شاه‌ قاجار در كتاب‌ «مرآت‌ البلدان‌»مي‌نويسد: «گويند اصل‌ جَرقوه‌ چهار كوه‌ است‌ و به‌ اعتقاد من‌ قصبه‌اي‌ است‌ نزديك‌ به‌ اصفهان‌،نگارنده‌ گويد ظن‌ غالب‌ اين‌ است‌ كه‌، جَرقوه‌، جَرقويه‌ است‌ و آن‌ معرب‌ گركويه‌ است‌»
محمد مهدي‌ محمدرضا اصفهاني‌، يكي‌ ديگر از نويسندگان‌ زمان‌ ناصرالدين‌شاه‌ قاجار در كتاب‌«نصف‌ جهان‌ في‌ تعريف‌ اصفهان‌» چنين‌ نوشته‌ است‌: «محل‌ ششم‌ اصفهان‌، جَرقويه‌ است‌ و آن‌معرب‌ گركويه‌ است‌ و به‌ دو قسمت‌ مي‌باشد، عليا و سفلا»
سيد علي‌ جناب‌ در كتاب‌ «الاصفهان‌»، در اين‌ باره‌ چنين‌ انديشه‌اي‌ دارد: «جَركوهه‌ مي‌باشد كه‌ جَرشكاف‌ است‌ و كوهه‌ بلندي‌ است‌. به‌ سبب‌ آنكه‌ جَرقوية‌ عليا از شكاف‌ كوه‌ خارج‌ مي‌شود. مانند:مالواجرد و دستجرد» و افزون‌ بر آن‌ در برگ‌ دوم‌ كتاب‌ خود، از اين‌ سرزمين‌ با نام‌ گركويه‌ نيز ياد كرده‌است‌.
معلم‌ حبيب‌آبادي‌ در كتاب‌ «مكارم‌الاثار» در اين‌ باره‌ چنين‌ نوشته‌ است‌: «گرگويه‌ ناحيه‌اي‌ است‌ازتوابع‌ اصفهان‌ كه‌ در طرف‌ ميان‌ مشرق‌ و جنوب‌ آن‌ از 9 فرسنگ‌ تا 25 فرسنگ‌ افتاده‌ است‌ و آنرا دراين‌ اَزمَنه‌ جَرقويه‌ به‌ جيم‌ و قاف‌ مي‌گويند»
دكتر سيروس‌ شفقي‌ دركتاب‌ «جغرافياي‌ اصفهان‌» آنجا كه‌ به‌ ريشه‌يابي‌ تاريخي‌ نام‌ روستاي‌آذرخواران‌درباختر گركويه‌پرداخته‌است‌،درك ارواژة‌جرقويه‌،نام‌ باستاني‌ گركويه‌ را نيز بكار برده‌ است‌.
محمدعلي‌ ميرحاج‌ محمدآبادي‌ در «پايان‌ نامة‌ دانشگاهي‌» خود مي‌نويسد: «به‌ منطقة‌ جَرقويه‌ابتدا گركوه‌ مي‌گفتند و اين‌ بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌، در 3 كيلومتري‌ شمال‌ شرقي‌ روستاي‌ محمدآباد و 6كيلومتري‌ شمال‌غرب‌ روستاي‌ آذرخواران‌، كوهي‌ قرار دارد كه‌ به‌ گركوه‌ معروف‌ است‌، به‌ معناي‌ كوه‌بدون‌ پوشش‌ گياهي‌ و كوه‌ لخت‌. سپس‌ به‌ گركويه‌ تبديل‌ شده‌ يعني‌ سرزمين‌ خشك‌ و بدون‌ پوشش‌گياهي‌ و سپس‌ معرب‌ شده‌ و بصورت‌ جرقويه‌ در آمده‌ است‌»
دكتر مهدي‌ كيوان‌، استاد تاريخ‌ دانشگاه‌ اصفهان‌ در اين‌ باره‌ ديدگاه‌ ديگري‌ دارد و انديشة‌ او دربارة‌انگيزة‌ نامگذاري‌ اين‌ سرزمين‌ باستاني‌ چنين‌ است‌: «از آنجا كه‌ آثاري‌ از عهد پيش‌ از اسلام‌ در منطقة‌جرقويه‌ وجود دارد و نيز از آخرين‌ نواحي‌ است‌ كه‌ به‌ اسلام‌ گرويده‌ وبالاخره‌ وجود اسامي‌ مختلف‌كه‌ ريشة‌ پارسي‌ و پهلوي‌ دارند، همه‌ سبب‌ مي‌شوند كه‌ انسان‌ تصور كند نام‌ اصلي‌ جرقويه‌ «گبركويه‌»يا كوي‌ گبركان‌ بوده‌ است‌. گوينده‌ دليلي‌ مستند براين‌ ادعا ندارد، مگر به‌ لحاظ‌ درك‌ و تشخيص‌تاريخي‌ و نيز نمونه‌هاي‌ مشابهي‌ كه‌ در اين‌ مورد وجود دارد.»
همچنين‌ مردم‌ برخي‌ از روستاهاي‌ جنوب‌ گركويه‌ بويژه‌ روستاهاي‌ حارث‌آباد و فيض‌آباد بر اين‌باورند كه‌ چون‌ در بيشتر روستاهاي‌ گركويه‌، مردم‌ به‌ گويش‌ گركويه‌اي‌ كه‌ با گويش‌ زرتشتيان‌ هم‌پيونداست‌، سخن‌ مي‌گويند، اين‌ سرزمين‌ را گبرگويه‌، به‌ چم‌ جايگاه‌ مردماني‌ كه‌ به‌ زبان‌ گبري‌ «زرتشتي‌»سخن‌ مي‌گويند نامگذاري‌ كرده‌اند و با گذشت‌ زمان‌، اين‌ واژه‌ به‌ گونة‌ واژة‌ عربي‌ شدة‌ جرقويه‌ درآمده‌ است‌ و گواه‌ آنها در اين‌ باره‌، گفته‌هاي‌ پيشينيان‌ آنهاست‌ كه‌ در گذشته‌ هنگامي‌ كه‌ رهسپارروستاهاي‌ مياني‌ سرزمين‌ گركويه‌ مي‌شدند، به‌ خانوادة‌ خود گوشزد مي‌كردند كه‌ مي‌خواهند به‌ گرگوابروند كه‌ در گويش‌ گركويه‌اي‌، گرگوا به‌ چم‌ گبرگويشان‌ مي‌باشد كه‌ با گذشت‌ زمان‌ به‌ گبرگويه‌ وسرانجام‌ گرگويه‌ دگرگوني‌ يافته‌ است‌.
همچنين‌ در يك‌ فرسنگي‌ خاور نيك‌آباد و در بيابانهاي‌ پيرامون‌ كشتزاري‌ بنام‌ شاه‌آباد، تا پيش‌ ازجنگ‌ دوم‌ جهاني‌، ويرانه‌هاي‌ شهركي‌ بنام‌ گرگوا باز مانده‌ بود كه‌ گويا شهرك‌ نامبرده‌ همزمان‌ باويران‌ شدن‌ شهر بادگرد در سال‌ 745 ه.ق‌ ويران‌ شده‌ باشد و به‌ گمان‌ نگارنده‌ نام‌ اين‌ شهرك‌ فراموش‌شده‌ نيز با واژة‌ گرگويه‌ پيوند داشته‌ است‌.
از سوي‌ ديگر در بيابانهاي‌ سرزمين‌ گركويه‌، گونه‌اي‌ كنگر بياباني‌ مي‌رويد كه‌ بلندي‌ آن‌ گاهي‌ تا به‌يك‌ متر مي‌رسد و برگهايي‌ اره‌ مانند دارد. رنگ‌ اين‌ گياه‌ سبز تيره‌ است‌ و در پيرامون‌ برگهايش‌خارهاي‌ نوك‌تيز مي‌رويد. ميوة‌ اين‌ گياه‌ در ميان‌ گوي‌ گُرز مانندي‌ جاي‌ دارد كه‌ پيرامون‌ آنرا خارهاي‌نوك‌تيز فرا گرفته‌ است‌ و رنگ‌ آن‌ سفيد و مزة‌ آن‌ مانند مزة‌ ريشة‌ كاهو است‌. به‌ اين‌ گياه‌ در برخي‌ ازروستاهاي‌ گركويه‌، نان‌ كلاغ‌ و گاهي‌ كال‌ اشتر و در برخي‌ جاها سوگرگو (سيب‌ گرگو) مي‌گويند وپيداست‌ كه‌ اين‌ واژه‌ نيز با نام‌ گرگويه‌ هم‌ پيوند است‌. ناگفته‌ نماند برخي‌ از مردم‌ روستاي‌ پيكان‌ براين‌ باورند كه‌: گرگويه‌ به‌ چم‌ سرزمين‌ خشك‌ مي‌باشد. همچنين‌ مردم‌ روستاي‌ سيان‌ در شمال‌گركويه‌ و برخي‌ از مردم‌ روستاهاي‌ جنوب‌ بخش‌ رودشت‌ باختري‌، همساية‌ شمالي‌ سرزمين‌گركويه‌، تا پيرامون‌ جنگ‌ دوم‌ جهاني‌، اين‌ سرزمين‌ را «گركو» مي‌ناميدند.
و برابر سروده‌اي‌ كه‌ مردم‌ نيك‌آباد در سالهاي‌ پاياني‌ زمان‌ قاجار در ستايش‌ آقامحمد ينگ‌آبادي‌يكي‌ از رهبران‌ جنبش‌ مردم‌ گركويه‌ در برابر ظلل‌السلطان‌ سروده‌اند، در زبان‌ گفتاري‌ خود بجاي‌جرقويه‌، واژة‌ گرگو بكار برده‌اند كه‌ در جاي‌ خود از اين‌ سروده‌ و سرگذشت‌ آن‌ آگاهي‌ خواهيد يافت‌.
اكنون‌ كه‌ با ديدگاههاي‌ گوناگون‌ دربارة‌ چگونگي‌ نامگذاري‌ سرزمين‌ گركويه‌ آشنايي‌ يافتيد،بايسته‌ دانستم‌ كه‌ ديدگاه‌ خود را هم‌ در اين‌ باره‌ به‌ آگاهي‌ برسانم‌ زيرا گمان‌ مي‌رود انگيزه‌هايي‌ كه‌ تاكنون‌ دربارة‌ نامگذاري‌ اين‌ سرزمين‌ باستاني‌ برشمرده‌ شد نمي‌تواند با گذشتة‌ تاريخي‌ و پرشكوه‌ آن‌سازگار باشد و سرچشمة‌ ريشة‌ نام‌ اين‌ سرزمين‌ در جاي‌ ديگر است‌.
نخست‌ آنكه‌ واژة‌ چهاركوه‌ كه‌ محمد حسن‌خان‌ اعتمادالسلطنه‌ از آن‌ ياد كرده‌ است‌، به‌ انگيزه‌ آنكه‌بيش‌ از سه‌ رشته‌ كوه‌ (رشته‌ كوه‌ كلاه‌قاضي‌ در شمال‌ باختري‌ - رشته‌ كوه‌ محمد نوجوان‌ در ميان‌ ورشته‌ كوه‌ سياهكوه‌ در جنوب‌ باختري‌) در سرزمين‌ گركويه‌ نيست‌، نمي‌تواند با نام‌ اين‌ سرزمين‌بستگي‌ چنداني‌ داشته‌ باشد، مگر آنكه‌ كوه‌ چاه‌ خزانه‌ را هم‌ كه‌ دنبالة‌ رشته‌ كوه‌ محمدنوجوان‌مي‌باشد يك‌ رشته‌ كوه‌ جداگانه‌ به‌ شمار آوريم‌.
دوم‌: سيدعلي‌ جناب‌ نام‌ اين‌ سرزمين‌ را به‌ انگيزة‌ نزديك‌ بودن‌ روستاهاي‌ مالواگرد و دستگرد به‌شكاف‌ كوه‌، جَركوهه‌ ناميده‌ است‌ كه‌ اين‌ انگيزه‌ نيز نادرست‌ است‌ زيرا از اين‌ دو روستا، تنها روستاي‌مالواگرد در نزديكي‌ دامنة‌ جنوبي‌ كوه‌ چاه‌ خرانه‌ كه‌ دنبالة‌ رشته‌ كوه‌ محمدنوجوان‌ است‌ جاي‌ دارد ونه‌ در نزديكي‌ شكاف‌ يا درة‌ كوه‌. از سوي‌ ديگر بررسي‌ بر روي‌ جغرافياي‌ سرزمين‌ گركويه‌ نشان‌مي‌دهد كه‌ بجز روستاهاي‌ قارنه‌ و مالواگرد كه‌ در دامنة‌ كوه‌ جاي‌ گرفته‌اند، ديگر روستاهاي‌ اين‌سرزمين‌ در جلگه‌ و دشت‌ جاي‌ دارند، از اين‌ رو اگر پيوندي‌ هم‌ ميان‌ اين‌ واژه‌ و سرزمين‌ گركويه‌باشد، بايد آنرا جِركوهه‌ بخوانيم‌ زيرا در گويش‌ گركويه‌اي‌ «جِر» به‌ چم‌ پايين‌ و زير مي‌باشد. و بر اين‌باور جركوهه‌ به‌ چم‌ سرزميني‌ است‌ كه‌ پايين‌تر و دور از كوه‌ جاي‌ دارد ولي‌ تا آنجا كه‌ نگارنده‌ بررسي‌نموده‌ است‌ تا كنون‌ در هيچ‌ كدام‌ از كتابهاي‌ تاريخي‌، واژه‌هاي‌ جرقوه‌ و جرقويه‌ با نشانه‌ ( ــِ ) بكارنرفته‌ و مردم‌ اين‌ سامان‌ نيز در همة‌ روستاها اين‌ واژه‌ها را با نشانه‌ ( ــَ ) بكار مي‌برند. از اينروواژه‌هاي‌ جِركوهه‌ و جَركوهه‌ نيز به‌ انگيزة‌ كاربرد نداشتن‌ در ميان‌ مردم‌ و كتابهاي‌ تاريخي‌ پذيرفتني‌نخواهد بود. همانگونه‌ كه‌ واژة‌ زرقويه‌ (زركويه‌) كه‌ منتجب‌الدين‌ رازي‌ بكار برده‌ و چم‌ آن‌ سرزمين‌طلاست‌، نمي‌تواند با اين‌ سرزمين‌ پيوند داشته‌ باشد.
سوم‌: بيشتر كوههاي‌ پيرامون‌ يا ميان‌ كوير مياني‌ ايران‌ در گذشته‌هاي‌ دور به‌ انگيزة‌ جاي‌ داشتن‌در نزديكي‌ درياچة‌ بزرگ‌ مياني‌ ايران‌، داراي‌ پوشش‌ جنگلي‌ و گياهي‌ بوده‌ و سرانجام‌ پس‌ از فرونشستن‌ آب‌ درياي‌ نامبرده‌ به‌ كوههايي‌ خشك‌ و بدون‌ پوشش‌ گياهي‌ دگرگون‌ گرديده‌اند و اگر اينگونه‌نشانه‌ها بتواند انگيزه‌اي‌ براي‌ نامگذاري‌ سرزمينها باشد، آنگاه‌ مي‌بايست‌ همة‌ بخشهاي‌ پيرامون‌ كويررا گركويه‌ بناميم‌ كه‌ اين‌ كاري‌ است‌ نابجا.
چهارم‌: اگر بر پاية‌ آنكه‌ سرزمين‌ گركويه‌ از واپسين‌ بخشهاي‌ استان‌ اصفهان‌ باشد كه‌ مردم‌ آن‌ به‌دين‌ اسلام‌ گرويده‌اند آنجا را گبركويه‌ بناميم‌، مي‌توان‌ نام‌ برخي‌ از روستاها و شهرهاي‌ استانهاي‌ يزدو كرمان‌ را نيز كه‌ مردم‌ آن‌ داراي‌ دين‌ زرتشتي‌ هستند، گبركويه‌ ناميد. از اين‌ رو گمان‌ نمي‌رود اين‌نامگذاري‌ ريشه‌ در تاريخ‌ پيش‌ از اسلام‌ داشته‌ باشد.
پنجم‌: دربارة‌ واژة‌ گبرگويه‌ نيز پاسخ‌ اين‌ است‌ كه‌: سرزمين‌ گركويه‌ تنها جايي‌ در استان‌ اصفهان‌نيست‌ كه‌ مردم‌ آن‌ به‌ گويش‌ ولايتي‌ كه‌ هم‌ پيوند با گويش‌ زرتشتيان‌ است‌ سخن‌ مي‌گويند بلكه‌گويش‌ مردم‌ بيشتر بخشها و شهرستانهاي‌ استان‌ اصفهان‌ مانند: رودشت‌، كوهپايه‌، نايين‌، برخوار وميمه‌، خوانسار و خميني‌شهر نيز گويش‌ ولايتي‌ است‌ كه‌ بازماندة‌ زبانهاي‌ پارسي‌ باستان‌ و پارسي‌ميانه‌ است‌ و اين‌ ويژگي‌ تنها از آن‌ِ سرزمين‌ گركويه‌ نيست‌. و سرانجام‌ با نگاه‌ به‌ اينكه‌ اگر اينگونه‌نامها بر پاية‌ درستي‌ نيز استوار بوده‌ باشد، از آنجا كه‌ همگي‌ آنها پس‌ از پيدايش‌ اسلام‌ بر اين‌ سرزمين‌نهاده‌ شده‌ است‌، نام‌ باستاني‌ اين‌ سرزمين‌ همچنان‌ بر ما پوشيده‌ خواهد ماند و اين‌ پوشيدگي‌ ما را برآن‌ مي‌دارد تا ريشة‌ نام‌ گركويه‌ را در تاريخ‌ ايران‌ باستان‌ جستجو كنيم‌.
ريشه‌يابي‌ نام‌ گركويه‌ در تاريخ‌ ايران‌ باستان‌
بررسي‌ درباره‌ نام‌ شهركها، روستاها و جاهايي‌ مانند: آذرخواران‌ (جايگاه‌ ستايش‌ فَر وَ فروغ‌)كوي‌ بغ‌باغچه‌ درپيكان‌ (باغچة‌ خدا)، يسنا يكي‌ از كشتزارهاي‌ پيكان‌ (جايگاه‌ ستايش‌، نيايش‌ وپرستش‌)، دشت‌ آسمان‌ (هم‌ چم‌ با واژه‌ گروتمان‌ و گرزمان‌)، يَنگووا (همريشه‌ با واژة‌ يَنگهِه‌هاتِم‌يكي‌ از نيايشهاي‌ زرتشت‌)، ديه‌ خواران‌ (جايگاه‌ فَر وَ فروغ‌)، رامشن‌ (جايگاه‌ سرود و آواز) ودستگرد (پرستشگاه‌ و خانه‌هاي‌ شادماني‌) كه‌ همگي‌ ريشه‌هاي‌ اوستايي‌ ـ پهلوي‌ دارند، نشان‌مي‌دهد كه‌ واژة‌ گركويه‌ ريشه‌ در تاريخ‌ كهنسال‌ ايران‌زمين‌ دارد و چم‌ اين‌ واژه‌ در نام‌ جاهاي‌ نامبرده‌ وآتشگاه‌ گركويه‌ نهفته‌ است‌.
«واژة‌ «گَر» در اوستا به‌ چم‌ ستايش‌، نيايش‌ و سرود است‌. اين‌ واژه‌ در پيوند با واژه‌هاي‌ «دمان‌» و«نمان‌» واژه‌هاي‌ بزرگتري‌ مانند «گرودمان‌» و «گرونمان‌» را پديد مي‌آورد كه‌ در گزارش‌ پهلوي‌«گروتمان‌» و در پارسي‌ «گرزمان‌» شده‌ است‌ . پس‌ «گرونمان‌» يا «گرزمان‌» يعني‌ خان‌ و مان‌ ستايش‌ وسرود و سراي‌ نيايش‌. از اين‌ دو واژه‌ بارگاه‌ پر فروغ‌ اهورا يا بهشت‌برين‌ اراده‌ مي‌شود.» پس‌: واژة‌«گركويه‌» از پيوند دو واژة‌ «گَر» به‌ چم‌ ستايش‌، نيايش‌ و سرود و «كوي‌» به‌ چم‌ برزن‌ و جايگاه‌ پديدآمده‌ و چم‌ نام‌ آن‌، سرزمين‌ ستايش‌، نيايش‌ و سرود و جايگاه‌ پاكنهادان‌ است‌.
از سوي‌ ديگر از آنجا كه‌ در سرزمين‌ سيستان‌ هم‌ «بخشي‌ به‌ نام‌ كركويه‌ و آتشگاهي‌ به‌ همين‌ نام‌هست‌ كه‌ نيايشگاه‌ گرشاسب‌ پيشدادي‌ بوده‌ است‌» و با نگاه‌ به‌ اينكه‌ برخي‌ از مردم‌ شهر حسن‌آباد،بنياد آتشگاه‌ دستگرد را نيز بر پاية‌ گفته‌هاي‌ پيشينيان‌ خود و يك‌ كتاب‌ دستنويس‌ كه‌ امروزه‌ دردسترس‌ نيست‌، وابسته‌ به‌ گرشاسب‌ پيشدادي‌ مي‌دانند، و از آنجا كه‌ «واژة‌ گرشاسب‌، بگونة‌گرشاسپاي‌ اوستايي‌ از كرساواي‌ سانسكريت‌ ريشه‌ گرفته‌ است‌»، اين‌ گمان‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ شايد نام‌سرزمينهاي‌ گركوية‌ اصفهان‌ و كركوية‌ سيستان‌، از يك‌ جا ريشه‌ گرفته‌ باشد. بدينسان‌ كه‌ در آغاز، نام‌اين‌دوسرزمين‌ «گرشاسب‌ كويه‌» بوده‌ و سرانجام‌باگذشت‌روزگار به‌ گونة‌گركويه‌ وكركويه‌درآمده‌ است‌.
نویسنده : بهروز شفیعی
برگرفته از: نسک گرکويه سرزميني ناشناخته برکران کوير نگارش نگارنده- باسپاس فراوان علي شفيعي نيک آبادي