PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : عاشقانه ها



parneyan
Wednesday 30 September 2009-1, 10:47 PM
وسلام که نام خداست=D>
وخواندم که خلقت آدم از عشق بود
و زمین خاکی عاشقانه روح را پذیرفت
وانسان عجول و مشتاق پای در سرای هستی نهاد
وفرشتگان سمفونی دلنشین محبت زمزمه کردند
تا خلیفةاللهی انسان تصویرشد
وانسان عاشقانه اولین جام را از لاله ی کوهی گرفت
با داغ عشق ماندگار
با دردی به گستردگی جدایی:icon_pf2 (11):
با آهی به اندازه ی فراق غم انگیز و ملال آور
و جاده ی زندگی کشیده شد و کشیده شد
....
چشمان عاشق به دامنه ها خیره شدند
ورقص شقایقها را نگریستند
وآمد و شد مسافران را نظاره گر شدند
و انسان خاکی به خاک پیوست
شراب نور از خاک زبانه کشید
وعشق با تمام وسعت ثابت کرد
بال و پری به وسعت مرگ و زندگی نهان دارد
رازی که جز چشمان عاشق درنمی یابد
ودست هوسبازان از دامن خیالش کوتاه است
عاشقانه صدا زدند مهجوران عالم را
عاشقانه گریستند در وداع خوبیهای فراموش شده
وعاشقانه از زمین خاکی رخت بربستند
و اکنون رسالت قلم یادآور همین خاطرات دلنشین است
در کنار تک درخت عاشقی که جویباری ومسافری خسته دارد
ای کوله بار خسته!
به زمین بیاویز که خاک هنوز عاشقانه خون دلدادگان را می مکد!
و ترانه ات را سمفونی باشکوه خلقت عشق بنواز
بنواز
موسیقی عشق کهنه نمی شود:icon_pf(51):
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
هرگز نمیرد آن که دلش خوانده شد به عشق
هرگز نمیرد عشق
واین ترانه ماندگار است
ومانایی از نگاه عاشقان رهگذر غریب دارد
غریبانه عشق می گذرد
در دیاری که هوس با قیمت جان انسان برابری می کند
ای دوست
ای خوب ای همیشه صمیمی
برای من از ترانه های باشکوه عشّاق غزلی بساز
که بسیار مشتاق شنیدنم!
***************

parneyan
Friday 2 October 2009-1, 08:31 AM
و سلام که نام خداست
با عشق طنین دلنشین خود را به خاکیان رساند
حدیث قدسی به زلالی آب اینگونه زمزمه کرد:
خواستم شناخته شوم
ای عشق جاودان!:icon_pf(51):
سلامٌ قولا" من ربّ رحیم را شنیدیم
و نورانی بودن اسماء دلنشین و روح آفرینت را درک کردیم
شب با سکوت دلنشین و آرامکده ی خواب گذشت
روز با طنین پرندگان خوش الحان جلوه گری کرد
زمین با نماز باران شکفت
عاشقانه دستانت را دردست گرفتیم
و صدایت زدیم:
الله اکبر
و در غم دوری و نادیدنی از جمال الوهیت تو مانند ستون حنّانه
مانند کوه طور
مانند عاشقان کم سن و سال
غریبانه در خود شکستیم
و زیر لب قنوت دیدار طلبیدیم
ای همیشه زیبا
الله جمیل و یحب الجمال
ای همیشه عاشق
ولمن خاف مقام ربّه جنّتان
ای همیشه در کنار
ای همیشه در بر
ای همیشه غایب
ای همیشه پاک
اللهم اجعلنی من التوّابین و من المتطهّرین
قایق دلم در ساحل نیاز به تو می اندیشد
به نگاهت
به صدایت
ومن در سپیده دم نورانی از نگاه یک گل
به عشق رسیدم
وقتی شبنم می نوشید:icon_pf(61):
زمزمه گر بودم:
الله رب العالمین
راستی چه نیازی به یک سبزه است
چه نیازی به یک جرقه ی کوچک آسمان است
چه نیازی به درخشش آتش از دل کوهسار سربلند است
چه نیازی به تبدیل یک نگاه ساده به دیوانی کویر از سمفونی شاهکار انسانیت است
حکمت و عشق و امید در آن نهفته است
یا بی مقصود خلق شده؟
سلام لاله های داغدار و سر بلند
سلام خاک نستوه
سلام دیار خونین پرور
سلام کودکان کم سن و سال و جاودان خفته
سلام زندگی جاویدان
عشق مرا از نو بخوان
مرا از نو بطلب
چرا یک سیل مردمی را در بر می گیرد
چرا یک شب مردمی به دیار باقی می شتابند
چرا کودک شیرین زبان همسایه
صبح از کنار مادرش برنخاست
چرا نهال آرزومندش در خاک نشست؟
زندگی از عشق است
مرگ چگونه عشق می زاید؟
فلاسفه ای می خواهم از دیار شرق!
یا منجمی از دیار همانها که میلاد مسیح را بشارت دادند
ستاره ی اقبال مرا بنگرید
حیران در اندیشه ها مانده ام
طلوع عاشقانه ی آفتاب و غروب غمگین دریا را معنا کنید؟
رمزی از رمزهای زندگی بر من بگشایید
عاشقان دستانم را به دیار میکده ای ببرید
که حافظ سرود::icon_pf(51):
در خرابات مغان نور خدا می بینم
وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
دستانم را به سمت گل سرخ ببرید
می خواهم خارهایش رمز زندگی ام را بشکافد!
من عاشق زنده بودنم
فلسفه ی زندگی را برایم بشکافید
تا از خمخانه ی عارفان جام می برگیرم
می خواهم جاودانه بمانم!
ای آسمان هفت رنگ
جز آبی و زرد ونارنجی و خون!
رنگ دیگری نداری؟
رنگ عشق سپید است
مرا به وسعت قلب بی نردبانت بیاویز
مرا به این راز آشنا ساز
که چگونه بدون ستون بدون حائل و نگاهدارنده ای
پابرجا و زیبا مانده ای؟
عشق غریبانه به تو می نگرم
بلبل کوچولوی من آوازش را خواند
اما من هنوز تفسیر صدایش را در نیافته ام
سبوحٌ قدّوس می گوید؟
یا زمزمه ی عاشقانه ی دیگری دارد؟
مرا دریاب ای سکوت صبحگاهی که بسیار دلتنگم
بسیار تنهایم
و تنهایم بگذارید ای به امید کشف این راز آمده
که:
هر که را اسرار حق آموختند
مُهر کردند و دهانش دوختند
کاش شمس زودتر بیاید
مسیر جاده طولانی و هوا بارانی است!
********************

parneyan
Wednesday 7 October 2009-1, 08:27 PM
سلام:icon_pf(55):
به تمامی آلاله ها نگریستم
داغ عشق غوغا می کرد!
به تمام دلهای عاشق نگریستم
واژه ها داغ جدایی را به غمی ابدی می رساند!
برخاستم
چمن سرسبز با هر داغ می سرود:
کجایید ای شهیدان خدایی
...
باد می گریست:icon_pf2 (48):
چه گمنام هایی در خاک خفته بودند
ومادری به خاک چنگ می زد
...
سلام آسمان دل من!
به رنگ بهار باش وبه داغ شقایق التیام بپذیر
به رنگ عشق باش و به نام عشق جام وداع بنوش
سلام خنده های کودکانه ام
سلام لبخند دلنشین و لبریز از محبتم
مرا دریاب
مرا به کانون خوشبختی ببر!:icon_pf2 (67):
...
دستانم به سمت توست ای کلبه ی سراسر امید و ایمان
سلام خانه ی زیبای نماز
سلام نیاز تمام عاشقان و بیچارگان
سلام وعده گاه شاه و گدا
سلام آسمان آبی و بی انتها
...
یک نفر انگار دارد با دست و پای شکسته قرآن می خواند
انگار خاک به خاک پیوسته:icon_pf(20):
...
زنده شوید ای دلهای عاشق قبل از این که بمیرید
تابنده شوید ای زنگارهای فراموشی قبل از این که ثبت شوید!
برخیز قلب کوچک من!
برخیز دنیا لبریز از هوسهای آهوانه و شیران بیشه است
برخیز که مسئولیت بسیار سنگین بر دوش داری
برخیز این سوختن عشق بر تو مبارک باد!
***********************

parneyan
Tuesday 20 October 2009-1, 09:13 PM
وسلام که نام خداست:icon_pf2 (4):
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمّد(ص)بس است و آل محمّد(ص)
صلوات محمدی فرستادیم و دل و جان نورانی کردیم
صلوات محمدی فرستادیم و به شق القمر ایمان آوردیم
به نور قرآن محمدی یقین یافتیم
به بالهای نورانی فرشتگان و نفس های طیّبه شان
به آرام بالا بردن تسبیحات اربعه شان
به تسبیح کوه
به تلاوت چشمه
به هفت بار پروانه شدن و دور خانه ی زیبا و دلنشینش گشتن
به هفت بار عاشقانه رفتن و باز گشتن
خدایا
سلامٌ قولا" منّ ربّ رحیم :icon_pf2 (67):
سلام از دل عاشق کوه
کوه آتش به جگر دارد اگر خاموش است
سلام از نگاه گل سرخ
سلام از هرآن که نیازی دارد و معبودی
سلام به هرآن که معجزه و کرامتی باور دارد
عشق حقیقی سلام
زندگی جاودان سلام
من آمده ام به بلندی نگاه عاشقانه ی دشت
به سرزندگی باران
دعا بخوانم:
اللهم اجعلنی من التوّابین واجعلنی من المتطهّرین:icon_pf2 (67):
آمده ام بگویم:
زندگی هزار نقش دارد و یک خاطره ی سبز از یادهای جاوید
خاطره ای از شهید همیشه زنده
از دیار خونین پرور و گمنام درخاک خفته
سلام زندگی
عاشقانه دستان دعایم را بپذیر
که مرغ آمین را چشم انتظارم
توکل بر ذات یگانه ات یارب
که بدون نگاهت
عشق آب و دانه ای ندارد!
مرغ عشق سمفونی ات را بنواز
که مشتاق شنیدنم
می خواهم با تو
سحرگاه تازه ای بیابم!:icon_pf(45):
ای عشق سربلند دستانم را بگیر
که از دیار خاکیان گریزانم!
سلام زندگی!
*********************

parneyan
Monday 9 November 2009-1, 09:58 PM
سلام گفتنی از جانب خداوند مهربان:icon_pf(42):
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
صبحدم بود جمع گل و پروانه وشمع
دلنشین می گفتیم و دلپسند پاسخ می گرفتیم
صدا انعکاس دوست داشتن بود و زمین محراب روییدن
چهره ها بسان گل شکوفا بود و دلها نورانی
اما انگار به دنیای دیگری می نگریستم
چشمانم به مبل راحتی بود
و زمزمه می کردم:
متّکئین علیها فرش بطائنها من استبرق و جنی الجنّتین دان
بر فرشهای گرانبها تکیه زده اند و میوه ها ی بهشتی در دسترس آنان
و انگار صدای بال زدن ملائک را شنیدم
انگار دستی به من نوید آن روز را می داد که همه درانتظار نتیجه ایم
انگار صدای قیامت نزدیک بود
...
پریچهره ای به من می نگریست:icon_pf2 (76):
صدایش زیباترین سمفونی بود ومن دریافتم زود دل به نگاه دنیایی اش سپرده ام!
او که محبوب زمینی بود می خواست بالهایش را دربرابر نور نگاهم بگستراند
ومن به شمع خیالات خویش دلخوش بودم
انگار منتظربودم مولانا از کنار صدای تکراری تک وتک ظرفهای مسین برخیزد و بیاید!
انگار رقص صوفیانه را می شنیدم
و صدای رسیدن حاجیان را
و نگاهم عاشقانه به راه می نگریست
من خودم نبودم
انعکاس صدایم به دریا می رسید اما اندیشه ام زلالی جویبار را دنبال می کرد
و باید از این همه امواج درهم و برهم به یک هدف می رسیدم
عشق بال و پر زنان به کلبه ی دلم نزدیک می شد
در را گشودم
لبخند بر لبانم شکفت:icon_pf(28):
و با صدایی عاشق و شیفته بر وایت برد سپید حک کردم:
به نام خدا
به نام خدایی که
و یک کلاس درس از طنین دلکش خدا پُرشد
تا ملکوت رسید
من امسال به آوای ملکوتی شمس
طنین دلکش داوودی قرآن داده ام
سلام آلاله های زیبای منتظر
داغ عشق همیشه تازه است
سلام کلبه ی امید و نجات
منتظران دعای ظهور می خوانند
ومن سلام می کنم به این همه زلالی و پاکی
مرا به سراپرده ی خویش بخوان:
ای نسیم سحری!
سلام عطر محبت دوست:icon_pf(42):
من عاشقانه آمده ام
لیلی وشا!به کلبه ی صفا و صداقت درویشانه ام خوش آمدی
جام می ملکوت برگیر
که مسیر عشق بسیار حرفها دارد
حرفهایی زیبا و خواندنی
می خواهم دستانت را به دستان گل یاس بسپارم!
سلام
سلام ای سراپا آینه و عشق
خوش آمدی
صفا آوردی
سلام بر نگاه معصومانه ات
سلام بر تلاوت دلنشینت
همیشه بمان
که زندگی با تو زیباست
ای بهانه ی سبز زیستن!:icon_pf(19):
******************

parneyan
Tuesday 24 November 2009-1, 06:47 AM
وسلام که نام زیبای اوست:icon_pf(59):
صبحدم در راه است و شب یلدا نیز
بال و پرت را بگستران ای همیشه شب!
که من به نسیم سحرگهان بسیار نزدیکم
به تلاوت نور بسیار نزدیکم
و به چشمه ای که لیلی از آن آب می آورد!
و به زلفان پراکنده ی پری در برابر چشمان افسون شده ی فائز!
دستان دعایم را برگیر که از درک عظمت عشق درمانده ام
بسیار ناتوانم از این معنا
از این همه افسونگری پریان
از این همه جلوه که در چشم سیاه خفته
و از برکت دعای عشق
که دل می شکند و به دلدار می رساند!
گفتی که به دل شکستگان نزدیکم
ما نیز دلی شکسته داریم ای دوست!
ای دوست
ای عزیز
ای محبوب همیشه جاودان:gol:
همیشه در بر و همیشه غایب
انتظار سمفونی غریبی است
برای چشمان بر در
مرا دریاب ای سکوت مرموز سحرگاه
و ای نگاه سرمست شبانه!
مرا جام می بنوشان
از آن دسته که بی شراب انگوری مست شدند
و در شرابخانه ی حق ماوا گزیدند
مرا از آن جام بنوشان
که هاله ای نورانی دارد
و بدون ویزا و پاسپورت حج واجب می گذارد
بدون مسافر شدن قدم در میکده ی ساقی می نهد
و جامی بنوشد که سر و دستار را تمیز نمی دهد
مرا دریاب ای خلوت مستور عارفانه
مرا دریاب ای همیشه در نگاه
ای همیشه در برابر
ای همیشه ناظر
ای داور بی همتا
که از درک عظمت عشق غافلم
و تو خود فرمودی:در صفات من بیندیشید که از وصف من درمی مانید
در نقاشی ام خیره شوید در رنگ کوه و سبزه و چمن
در پاییز هزار رنگ
در تابستان مزه آفرین
در بهار حماسه ساز:gol:
در زمستان سپید پوش
و بر زبان آرید هر چه ارزانی تان کردم
که بنده ی ناشکر بسیار است
یارب حمد"لله بر زبان آوردیم
و ازمخلوق و دیدنی ها و شنیدنی ها بر زبان آوردیم
تا سپاس به جای آوریم
و بنده ای باشیم از دیار خاک
از دیار آفتاب و ماه و نور و روشنی
دلم به یاد نگاهت همیشه دلتنگ است
اگر چه فاصله ها تا هزار فرسنگ است
مرا دریاب ای ارواح مشتاق به وصال
مرا دریاب ای عظمت همیشه جاودان
که به یادت دل می تپد
به نامت زندگی می گیرد
و به وصفت گمنام می میرد
و تو زنده اش می سازی
در جهان پر آوازه اش می گردانی
با وجودی که خاکسترش را بر باد داده ای!
دوستت دارم ای امید محال
دوستت دارم ای معشوق همیشه عاشق
ومرا بپذیر:gol:
با سلامی که عطر بهشت دیدار می دهد
با نگاهی که نورانی است و قطرات زلال اشک دارد
با صدایی که به سمت تو برمی خیزد
و شکوه نی نامه را باور دارد!
مرا به دیار شقایق های صحرایی ببر
که دلتنگ دوباره روییدنم!
دوست دارم ریشه در خاک بزنم
نه در آب!
دوست دارم سجده ای را که به زلالی آب به مجنون می رسد
گرچه:
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون
او به منزلها رسید و ما هنوز آواره ایم
دستم را بگیر که تلاوت یاسین به جانم غوغا افکنده
دستم را بگیر که صفای نگاه مریم و تلاوت زیبای زنان قریش در دلم شور برانگیخته
می خواهم رمز جاودانه بودن را از نو بیاموزم
مرا از نو قرآن بیاموزید:gol:
که تفاسیر را از دلم بیابم
نمی خواهم مانند طوطیان سبز پوش تکرار کنم!
مرا در برگیرید ای ارواح سبز پوش که مولانا را شیفته ی کلام شمس ساختید
مرا در بربگیرید ای نگاههای آسمانی
که شاهد نزول وحی بودید
عاشقانه چشم انتظار روییدنم
عاشقانه مانند دانه در خاک
که زندگی با عشق زیباست
زندگی با عشق پویاست
پس مرا ترانه ی جاودانه زیستن بیاموزید
مرا بسیار بیاموزید
و به عمل در آوردن را نیز تعلیمم دهید
که زنبور بی عسل نمانم!
و در جاده بیاورید
جاده ای که ولاالضالین را با عطر ملکوتی دعای عرشیان بیامیزد
و خاک به خاک برسد
و رو ح به مقامی که شایسته ی آن است نه در بند آن!
وسلام خواهم کرد به هر دلی که عاشق است!
عاشق عاشق همیشه جاودان!:gol:
**************

parneyan
Sunday 13 December 2009-1, 11:19 PM
وسلام که نام اوست
صدایش زیبا بود پرنده را می گویم!
برای گل می خواند یا برای دل خودش معلوم نبود اما عاشقانه می خواند
یک ریز و یک نفس می خواند
راست گفته اند:
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
اگر از جانب معشوقه نباشد کششی
وبلبل می خواند و می خواند و صدایش از بین شاخه های سبز درخت به گوش می رسید
صدای اذان برخاست معشوق زمینی صدایش را به گلبانگ عاشقانه ی دوست می سپرد
و طنین خوش اذان شیطان ملعون را می رهاند
صدای اذان زیبا بود
یک لحظه دلم به گلدسته های مسجد خرمشهر گره خورد
چه عاشقانه و پاکباز با لبان تشنه ودل شقایق گون به دوست پیوستند
و سمفونی:ممد نبودی ببینی...دوباره بغض را شکوفا کرد
دلم گرفت از زمینی ها
یکی رنگ و روی ریش و صورتش را می سازد و دیگری به مدل لباس خیره شده
یکی عاشق تلفن همراه و دیگری در بند تمام شدن دوره ی آرایشگری است
و چه قیافه ای هم می گیرند
و دامن دشت لبریز از سرنگهای معتاد هاست
دیگر عشق هم غریب شده
عاشق معتاد فایده ندارد!
سلام زندگی
رنگ چشمانت کجاست؟
من دارم در وب سایتها به دنبال کلمه ی عشق می گردم اما با هوس یکی است
دلم را به عشق خدایی پیوند بزن
که عاشق حقیقی به کرم پودر و اس ام اس دلباخته شده
و نمی داند می توان با یک گلیم ساده هم روز را شب کرد و شب را روز کرد
دلم گرفته
عشق آسمانی
دلم را به یاسین زیبارویت پیوند بزن
دلم را به جاده ی گل سرخ پیوند بزن
همان جایی که سهراب می گفت
قبله گاهش را برایم رنگ بزن
نقاشی بکش
دستانم را بگیر
من از لبخند ژوکوند که با چادر اجباری تزیین شده بیزارم
دلم گرفته
می خواهم عاشقانه به آسمان برسم
دلم گرفته
می خواهم سربلند باشم
سلام آسمان کره ی ماه یک زمین هم به من می دهد؟!
آمدم ای همه ی پاکی ها
هوای دلم بدجور بارانی است
بدجور گرفته
...:icon_pf2 (20):

parneyan
Sunday 20 December 2009-1, 09:29 PM
وسلام که نام اوست:icon_pf2 (85):

صدایم بزن صدای تو خوب است

ودلم غروبی ترین رنگ عاشق به ساحل دریا نزدیک نیست

اما بسیار غمگین است

داغ عشق72لاله ی پرپر دارد

می بینی لباس قلم سیاه شده

قلم سیاه پوش داغ عشق است:icon_pf(22):

قلم غمنامه ی وصال و وداع می نویسد

رنگ سبز دلش با خون چشمانش سمفونی غریبی دارد

که هر دل سوخته ی عاشق غمزده ای بر سر و سینه می کوبد

دلش عاشقانه شکسته

دلش عارفانه گریسته

دلش بیقرار و مجنون است

برای کودکی شش ماهه

برای دستان بریده در آب

برای هر دل منتظر برای بازگشت سروقدی بلندتر از اسب

برای نگاه منتظر کودکی3ساله و تشنه لب

کربلا تشنگی نبود:icon_pf(22):

کربلا سیراب شدن از جام عشق بود

کربلا وصف مژه و چشم دلربا نبود

کربلا توصیف سربلندی دلهای محکم و نستوه بود

کربلا زندگی بود و زندگی ساز و زندگی آور

جام می بنوش ای در هوای نینوا سوخته

جامی که میکده ها ی قرن به تصویر می کشند

بدون توجه به سربلندی و سرفرازی عزیز به خون خفته

بدون اندیشه در رسالت کربلا:icon_pf(22):

و آن گاه که سر از دنیای زمینی برداشتی

به سجده بیفت و زمزمه کن:

سلام بر حسین(ع)

و به سرای عاشقان گام بنه

با نوشیدن جرعه ای از آب عشق

آب غریبانه می نالد

و تو عاشقانه می نوشی

انصاف نیست

اسراف بر تن و جان خویش

بدون ذکر و صلوات آب منوش

زمزمه کن:

سلام بر حسین(ع):icon_pf2 (85):

و به خاک بیفت

خاک نگاه عشق زندگی می سازد

به رسالت خونین شهیدان از دید دیگری بنگر!

ای مدعی!

ای کاش جان بخواهد جان بخواهد معشوق جانی ما:icon_pf2 (85):

تا مدعی بمیرد بمیرد از جان فشانی ما

خون شهید نمی خوابد
خون شهید نمی خوابد

رسالت کربلا را با اندیشه ی دیگری بیاب

تا کامیاب گردی از جام وصال عشق!

و شرمنده نگردی

ای به ظاهر عاشق و در اصل دربند!

ای آزاد و زندانی به نفس

حساب و کتابت را عاشقانه بررسی کن

که دیدار فردا سخت است

سخت است و بسیار دشوار

ای پدر!دختر نوجوانت به رسالت زینب(س)واقف شد؟

یا مانتوهای تنگ و مدل دارش جلوه گاه چشمان بیمار است؟

ای مادر!هدف از خانه داری را یافتی که جهاد توست؟

یا فاطمه(س) را با ذکر هایش شناختی؟!

و بگذار باز بپرسم تو از کدام قبیله ای؟!

چه غمگینم
...:icon_pf(56):

وفا
Friday 25 December 2009-1, 07:29 PM
هيچ وقت جرات نكردم اول اسمت را روي دستم بنويسم

هيچ وقت عاشق خوبي نبودم

هيچ وقت نگاهت عاشقانه نبود

در نگاهم هيچ وقت دوستدارت را دوست نداشتي

هميشه با رقيب رفتي

نديدي پشت سرت تنهاايستاده ام

هميشه گلي كه برايت داشتم پژمرد

هديه كردمش به آب

هميشه بي وفا تو بودي

تنهاي تنها من گوشه پنجره چشم دوخته ام به تو

تو مي روي پنجره را باز مي كنم مي خواهم صدايت بزنم

اما تو رفته اي ونيم نگاهم زيرآوارهيچ مي ميرد

شيشه تر شده است اسمت رامي نويسم به بخار شيشه

مي ريزي پاك مي شوي ومی روي...........!

وفا
Friday 25 December 2009-1, 07:29 PM
از این بی راهه تردید از این بن بست می ترسم

از این حسی که بین ما هنوزم هست می ترسم

از اینکه هر دو می دونیم نباید فکر هم باشیم

از اینکه تا کجا می ریم اگه یک لحظه تنها شیم

ته این راه روشن نیست منم مثل تو می دونم

نگو باید برید از عشق نه می تونی نه می تونم

نه می تونیم برگردیم نه رد شیم از تو این بن بست

منم می دونم این احساس نباید باشه اما هست !!!

parneyan
Saturday 26 December 2009-1, 02:18 PM
وسلام که نام اوست
جهان خونریز بنیاد است هشدار
سر سال از محرم آفریدند
عاشقانه به نگاهت می نگرم
که می دانم به دوست می نگری
ای آب ای آب ای آب ای تشنه لب!
پرنده ی کوچک خانگی ام آب می خواست و من برایش بردم و یک دل سیر تماشایش کردم
و اکنون حیرانم که بی آبی چیست؟
غم دوری چیست و اصل عشق از کدام طایفه است؟
دستانم رابرگیر که دوباره به پرده ی کعبه از نگاه بی پاسپورت و ویزا می نگرد و دراندیشه ی سرگردانی در کوی دلدادگان افتاده!
دستانم را برگیر ای سخاوت باران بی انتها
دستانم را برگیر ای شادابی ایمان و یقین
که دلم بسیار غمگین است
دلم بسیار پژمرده
دلم میکده ای است در آرزوی آخرین جرعه ی جام مانده
ساقی زیبارو سلام!
صلوات بر محمد و آل محمد غوغا می کند در دل و جانم
مرا دریابید
که زلال آب دارد دیوانه ام می کند
بیچاره ام می کند
مرا به دیار لاله هایی ببرید که بی سر سخن می گویند
و تنهایم نگذارید که مجنون راه می یاید و دل من بینوای نینوا می شود
دلم را تنها نگذارید
که هنوز سمفونی غریب ماندن دنیایی در دلش غوغا می کند
هنوز از عطر دنیایی دل نکنده
هنوز نیاز دارد عشق را استشمام کند از کوی دلداده ای که دیگر نیست
از دیاری که هنوز نشناخته و گم کرده
مرا دریابید
که عشق دارد آتش به جانم می زند
...:icon_pf(28):

parneyan
Thursday 31 December 2009-1, 08:58 PM
و سلام که نام اوست

نگاهم اشک دارد و یک حرف نخوانده می گویم یک حرف!تا بیشتر بمانی

نگاهم غم دارد و یک کلام تازه می گویم یک کلام تا نروی!

نگاهم...:icon_pf(28):

عزیز دلم!عشق نیازی به سخن ندارد

نگاه غمگینم فریاد می زند:تنهایی سخت است

عاشق بمان!

نگاه غمگینم با فغان می گوید:

عاشق زر و ثروت نشده ام!:icon_pf2 (11):

تنها گدایی محبت است که می تواند سخت ترین دلها را نرم کند

روزی که می روی

روزی که سربلند و مغرور از گل اهدایی رد می شوی

و آرام آرام از گلبرگهای سربه زیرش با همان قدمی که من نیز در زیر آن خاک

شدم می گذری...

به یاد داشته باش:

فکر می کردم قدردان محبت باشی! محبتی کودکانه و بی ریا

اما افسوس...

باد سرد زمستان می وزد و تو در کاپشن پشمی و نرم و لطیف و صدای

ناخوانده ی من محو می شوی...

غافل از این که من هم وجود دارم

ای برگ خشکیده ی زمستانی!

باد خزان نگاهت بسیار آتش به جانم زده
...

بسیار خاکسترم کرده

اما من راضی ام! راضی که از دوست هرآن چه رسد نیکوست

بگذار نگاه عاشق و خسته ام باز هم بتابد

شاید دست تقدیر این بار کاری کرد!

...

شاید سرنوشت در دست ما رقم خورد

شاید شاید شاید!!:icon_pf(28):

اما دلم گواهی می دهد:زندگی با سیب سرخی که چرخ می خورد

هزاران پیچ و تاب دارد

صبر تلخ است اما میوه ی شیرین دارد

عاشقانه با حرکتی چون موج می گذرم

فقط نگرانم دلی که شکستی وبال گردنت شود!

گل من!
...

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 03:04 PM
نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟
زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟
با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را
خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟
راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ
تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است
من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم
پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟
می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را
همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم
اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم
اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق قیس و حسن لیلا می‌‏شناسیدم؟
در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را می‌شناسیدم
مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم
من همانم مهربان سال‌‏های دور
رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 03:05 PM
آن نه عشق است که بتوان بر غمخوارش برد
یا توان طبل‌زنان بر سر بازارش برد
عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد
عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت
نه که گویند خسی بود که جوبارش برد
دلت ایثار کن آن‌سان که حقی با حقدار
نه که کالاش کنی، گویی طرارش برد
شوکتی بود در این شیوه شیرین روزی
عشق بازاری ما رونق بازارش برد
عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست در آثارش برد
مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب
کاری از پیش رود کارستان ک «آرش» برد

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 03:05 PM
توان گفتن آن راز جاودانی نیست
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست
پراز هراس و امیدم که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
زدست عشق به جز خیر بر نمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست
درختها به من آموختند فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پر غبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 03:06 PM
خیره است چشم‌ِ خانه به چشمانِ مات من
خالی است بی‌صدا و سکوتت حیات من
دل می‌کنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیز‌تر از خاطرات من
آیات سجده‌دار خدا چشم‌های توست
ای سوره مغازله، ای سور و سات من!
حق‌السکوت می‌طلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لب‌های لات من
شاعر شدن بهانه تلمیح کهنه‌ای‌ست
تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!
شکر خدا که دفتر من بی‌غزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 03:07 PM
هم چشمه و هم رود کپک خواهد زد
هم آتش و هم دود کپک خواهد زد

شور و نمک تمام هستی عشق است
بی عشق جهان زود کپک خواهد زد

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 03:08 PM
به بی کرانه ، به دریا ، به آسمان برگرد
به آفتاب یقین از مِهِ گمان برگرد

برو پرندهّ غمگین ِ من ، خداحافظ !
به سایه سار درختان مهربان برگرد

کنار من بجز این میله های زندان نیست
از این قفس به افقهای بی کران برگرد

به هر کجا که نشان صداقتی دیدی
بمان ، و گرنه از آنجا به آشیان برگرد

نگاه آخر و تیر خلاص از تو یکی ست
برای کشتن این صید نیمه جان برگرد

بدون نام تو این قصّه بی سرانجام است
نمی شود تو نباشی، به داستان برگرد

ولی چه فایده ، وقتی بیایی از تن من
نمانده هیچ بجز مشتی استخوان بر گرد...

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 03:09 PM
به روز واقعه بردار ابروانت را
برای دلبری آماده کن کمانت را
نگاه من پی معماری نوین تنت
به کشف آمده تاریخ باستانت را
رسیده تا کمرت گیسوان و می ترسم
میان خرمن مو گم کنم میانت را
ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟
علی الخصوص که دیدم تن جوانت را
من از دهان تو در حیرتم که از تنگی
خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟!
به یمن چشم تو شاعر شدن که آسان است
منم پیامبری راستین، زمانت را
دو آیه آینه بر من بخوان! که تذکره ها
رسانده اند به جبریل دودمانت را
گرفته ام به غزل پیشی از چکاوک ها
تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را!

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 03:11 PM
شادیم که از جمله ی یاران توایم
صد شکر که در خیل سواران توایم
ای عشق سرافراز تر از ما کس نیست
زان روز که جزو سر به داران توایم

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 03:11 PM
مباش در پی کتمان.. که این گناه تو نیست
که عشق می رسد از راه و دل به خواه تو نیست
به فکر مسند محکم تری از این ها باش
که عقل مصلحت اندیش تکیه گاه تو نیست
سیاه بخت تر از موی سر به زیر تو باد
هر آن که کشته ی ابروی سر به راه تو نیست
سیاه لشگر مویت شکست خورده مباد!
نشان همدلی انگار در سپاه تو نیست
کشیده اند نشابور را به بند و هنوز
خیال صلح درین خیل روسیاه تو نیست
به خویش رحم کن ای شاهدخت کشور حسن
چرا که آینه تاب آور نگاه تو نیست...

parneyan
Saturday 9 January 2010-1, 09:14 AM
و سلام که نام اوست

و نگاهت پیام آور سخنهاست

اگر چه جاده های سرد و آسفالتی راهمان را دور کرده اند

دیروز می گفتم:

گامهایم به سویی است

و دلم به سویی

و او خندید!

بی خیال خندید

غافل از این که دل عاشق من به ترانه ی نگاه دلخوش بود

به ترانه ی پرنده ی کوچک خوشبختی

صدایم بزن

دوباره و صدباره صدایم بزن

که عاشقانه غزلی بگویم از دلتنگی

و آرام آرام اشک مروارید گونه هایم شود

چه کسی می داند من چه کشیدم؟

پس تو هم به من نخند

ای سحرگاه سرد امیدواری!

در خلوت خیالم به تو می گویم:

همیشه در دل منی

و به یاد داشته باش

زمانه جبر است

و فراموش نکن:


عشق هرگز نمی میرد!

گل کوچک اقاقیای من

...

بگذار دستان ما جدا باشد

یقین هیچ کار خدا بی حکمت نیست

...

بگذار غزلهای عاشقانه بشکفند

تا دل به درد نیاید

غزل زیبا نمی شود

...

منتظر شنیدن اولین غزل باش

زمانی که جدایی داغ می گذارد

و دل آرام آرام چون کودکی بی مادر می گرید

...

عشق سمفونی جدایی است

تا جدایی نباشد قدر نمی شناسیم

بگذار معیار نگاه عشق را محک بزنیم

حافظ بخوان

و از گلستان نگاه عشق کلامی بیاموز

دیدار همیشه هست

و جدایی جغد شب است و زغال زمستان می گذرد

گل من!
...:icon_pf2 (67):

halaj
Saturday 9 January 2010-1, 09:09 PM
بی تو کوچه های خاکی
پر عابرای خیسه
روزگار من عاشق
مث تاریکی گیسه

بی تو چشمه های خسته
همه ساکت همه خوابن
بی تو خورشیدو ستاره
جون ندارن که بتابن

بی تو کفترای بی بوم
لب نرده ها می شینن
سیره های بی اقاقی
خواب آسمون می بینن

تن بادای شمالی
بوی دستات و گرفتن
قاصدک های بهاری
رد پاهات و گرفتن

تو نیومدی که کوچه
پر عابرای خیسه
تو نیومدی که شاعر
غم ماه می نویسه

parneyan
Tuesday 19 January 2010-1, 10:09 PM
و سلام که نام اوست:icon_pf(59):

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

آرام نگاه می شکفد اسرارها را وقتی یک رز خوش رنگ به دست می گیری

گل زیبایی که هدیه است

و نگاه عشق می آفریند عشقی به تقدس ذکر فرشتگان

و محبت معجزه می کند

وقتی از ته دل باشد

یک دل عاشق:icon_pf2 (61):

و غرور به خاک می افتد وقتی نیاز و راز به راز و نیاز عشاق مبدل می شود

غریب مانده ای عزیز دل من!

نم چشمانت غزل من است چون غزال سبک پای دشتهای عرفان

نگاهت را از نم اشک برگیر

دلم با توست:icon_pf(61):

نوشتن بهانه ی بودن در کنار توست

خدا را در چادر نمازت بیاب

و هروقت مرغ دعا خانه ی دلت را برگزید

به یادت هستم

و آرام صدایت می زنم

آرام و عاشقانه

گل من!:icon_pf2 (61):=D>

....

افگار
Wednesday 20 January 2010-1, 05:57 PM
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

افگار
Thursday 21 January 2010-1, 09:18 PM
ای دشمن روزه و نمازم

وی عمر و سعادت درازم


هر پرده که ساختم دریدی

بگذشت از آنک پرده سازم


ای من چو زمین و تو بهاری

پیدا شده از تو جمله رازم


چون صید شدم چگونه پرم

چون مات توام دگر چه بازم


پروانه من چو سوخت بر شمع

دیگر ز چه باشد احترازم


نزدیکتری به من ز عقلم

پس سوی تو من چگونه یازم


بگداز مرا که جمله قندم


گر من فسرم وگر گدازم


یک بارگی از وفا مشو دست

یک بار دگر ببین نیازم


یک بار دگر مرا فسون خوان

وز روح مسیح کن طرازم


بر قنطره بست باج دارم

از بهر عبور ده جوازم


خاموش که گفت حاجتش نیست

در گفتن خویش یاوه تازم


خاموش که عاقبت مرا کار

محمود بود چو من ایازم

parneyan
Friday 22 January 2010-1, 07:09 AM
وسلام که نام اوست

وخواندم که عشق نمی میرد

هرگاه دل بشکند فرشته ای شکسته هایش را پیوند می زند

و دلش را آرام می کند با لالایی معجزه افکن ایمان

و دور می کند وسوسه ای را که ستون خانه را خراب می کند

و صدایش می زند:امید و صبر

و پا به پایش می رود در کشاکش طوفان زندگی

و می آموزد:عشق هرگز نمی میرد

و انسان سر به زیر و مغرور!!

دوباره عاشق دوباره شیدا و دوباره سر در گم می ماند!!

غم شاهکار آفرینش از راه می رسد

معنا و شور می آفریند

و انسان به خاک می افتد

از جنس نیاز

و پنجره ی رازها باز می شود و طناب دار حلاج نیز بافته می شود!!

شب چه رازها دارد!!

عشق و هوس در قالب جان آدمی راه می یابد و دل به افسون زندگی می رود

مرا دریابید

که زندگی را در عشق خدایی بیابم

ای فرشتگان زیبارو

دستان دعای مرا به آسمان ببرید که دلتنگ مرغ آمین نشسته ام

و اشک جدایی دلم را به درد آورده

دلم نمازی با نیاز می خواهد

سجده گاهم را نشانم دهید بی منت و بی اذیت

که دلم کشتی شکسته بادبانی است

...:icon_pf2 (11):

افگار
Friday 22 January 2010-1, 03:05 PM
خدای را که چو یاران نیمه راه مرو
تو نور دیده ی مایی به هر نگاه مرو
تو را که چون جگر غنچه جان گل رنگ است
به جمع جامه سپیدان دل سیاه مرو
به زیر خرقه ی رنگین چه دام ها دارند
تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو
مرید پیر دل خویش باش ای درویش
وز او به بندگی هیچ پادشاه مرو
مباد کز در میخانه روی برتابی
تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو
چو راست کرد تو را گوشمال پنجه ی عشق
به زخمه ای که غمت می زند ز راه مرو
هنر به دست تو زد بوسه ، قدر خود بشناس
به دست بوسی این بندگان جاه مرو
گناه عقده ی اشکم به گردن غم توست
به خون گوشه نشینان بی گناه مرو
چراغ روشن شب های روزگار تویی
مرو ز اینه ی چشم سایه ، آه مرو

parneyan
Thursday 4 February 2010-1, 08:49 AM
و سلام که نام اوست

دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی

آری آری سخن عشق نشانی دارد!

چشمانت را این بار به سبزه که می دوزی

خوب نگاه کن آیا تکه های کوچک آتش را نمی بینی که از درخت سبز می روید؟!

عجیب است مگر نه؟!

همین سرسبزی در وقت خویش خزان می شود

فصل ها می آیند و دلدادگان دوباره به گذشته ی خویش دقیق می شوند

برخیز ای گل زیبارو

عشق همیشه بی خبر می آید

به کنار سبزه ها برو و دوباره نگاهشان کن

به درختان بید مجنون بنگر و این بار از چشم لیلی بنگر!

عشق همیشه بی خبر می آید

و فراموش نکن

الحمد را بر زبان جاری سازی که بسیاری فرصت دیدن بهار را ندارند

...

بسیاری در خاک سرد گور خوابیده اند و معلوم نیست چه حال و روزی دارند

...

عاشقانه به زندگی بنگر

این بار از ته دل بخند

مانند کودکی بازیگوش با بادبادکی سرگردان

زندگی ترانه ی عشق را ارزان می دهد اما گران باز پس می گیرد

گل من!
...:icon_pf(61):

parneyan
Friday 5 February 2010-1, 08:53 AM
سلام به گل شیرین سخن عشق
...

باغ مي چيند تبسم، از گل روي حسين(ع)
مي وزد عطر بهشت از نرم گيسوي حسين

موج خود را مي كشاند تا لب درياي عشق
عشق مستي ميكند تا مي رسد بوي حسين

در زمين از حسن شورانگيز او غوغاي عشق
آسمان هم طاق شد از شوق ابروي حسين

شبنم چشم مرا خورشيد، چشم روشنش
مي رسم بر اوج عشق، از چشم جادوي حسين

تا قيامت مي زنم پر در هواي مهر او
تا نهايت مي رسم آيا به مينوي حسين؟

parneyan
Saturday 6 February 2010-1, 06:35 AM
وسلام که نام اوست

دامن وصلی به دست آور به هر صورت که هست

گر گل دامن نباشی خار دامن گیر باش

سپیده ی سحری دمیده و نگاه به سحرگاه می رسد

روزگار نگاهش را به روی ما خیره ساخته

وقتی به نرگس شهلا می نگری

به نگاهش دقیق شو!

این بار حرفهایش را از تاج غم انگیز سرش بشنو

داغدار حرفهایش لاله ی حمراست

داغ خونین عشق دارد

چرا لاله عاشق است

چون زمین لاله زار همیشه سخت و تپه زار است

و چرا نرگس مغرور؟

نگاه نرگس به زمانه است و فرصت چهره نمایی!

صیاد گو به نیروی بازوی خود مناز

بال و پر شکسته ی ما گشت دام ما

افسوس عاشقانه می رسیم

و عاشق را درک نمی کنیم

مرغ دعا بال هوس را می نگرد

و آزمون عشق بسیار وامانده دارد!

دستم را بگیر ای نسیم سحرگاهی

که دلم را جایی جا گذاشته ام

...:icon_pf(55)::icon_pf2 (67):

parneyan
Thursday 11 February 2010-1, 09:25 AM
برای امام عاشقان

تا قيامت مي توان از تو نوشت
مي توان از تو هميشه راز گفت
روزها بيدار ماند و شب نخفت
قصه ناگفته ات را باز گفت


مي توان در گوش گل ها از تو گفت
تا كه با نام تو زيباتر شوند
مي توان با باغ از تو حرف زد
تا درختان سبز و بارآور شوند


مي توان از شبنم و گل ، واژه ساخت
واژه هايي چون ستاره، چشمه، رود
بعد، آنها را كنار هم گذاشت
درخور آوازه ات شعري سرود


چون كبوترهاي معصوم حرم
مي توان با ياد تو پرواز كرد
زندگي وقتي به پايان مي رسد
با كلامت مي توان آغاز كرد


اي خميني! در كلامت زندگي ست
مثل آيات پر از رمز خدا
چون كه با بال سخن هاي تو من
مي پرم تا اوج، تا بي انتها

parneyan
Friday 26 February 2010-1, 04:57 PM
وسلام که نام اوست

داشتم فکر می کردم:

چشمهای عاشق دروغ نمی گویند:icon_pf2 (46):

داشتم فکر می کردم:

اگر عاشق باشد زبانش بند می آید و لال بازی در می آورد!:icon_pf2 (76):

داشتم فکر می کردم:

عشق ترانه ی زندگی است و رنگ هوس و مرگ نمی گیرد:icon_pf(32):

داشتم فکر می کردم که خودش نگاه کرد و رفت

...

زندگی همین نگاه کردن است

عاشق نیستی سخن نگو و عاشقی سخن نگو!:icon_pf(31):

زندگی زیر و بم بسیار دارد گل من!

عشق خودش به سراغت می آید

با نغمه ی بلبل غزل خوان و یا با شتری که دم در خانه ی همه می خوابد!!:icon_pf(29):

چشمان عاشق دروغ نمی گوید

چون دروغگو کم حافظه است

زود فراموش می کند چه قولی داده!!

بی خیال عشق و عاشقی

بهار خواب آور را بنگر و به خواب عشق بیندیش

خوابی که بیداری اش بسیار حسرت دارد

گل من!:icon_pf(42):

...

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:38 PM
http://www.persianv.com/ashegh/khabar/%2814%29.jpgمی دونم الان داری گریه می کنی قشنگم تو که می دونی تحمل اشکای زلالتو ندارم می دونم سخته ولی تو بدون منم می تونی باور کن من نمی خواستم اینطوری بشه نمیدونم چرا انقدر سنگدل شدند که نمی تونن درکمون کنن انگار خودشون جوون نبودن


تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست
از تو می گویم
تو نیستی که ببینی
چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو
به روی هر چه در این خانه است
غبار سربی اندوه
بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده ی من
به جز تو
یاد همه چیز را رها کرده است...
می دونم الان داری گریه می کنی قشنگم تو که می دونی تحمل اشکای زلالتو ندارم
می دونم سخته ولی تو بدون منم می تونی باور کن من نمی خواستم اینطوری بشه
نمیدونم چرا انقدر سنگدل شدند که نمی تونن درکمون کنن انگار خودشون جوون نبودن
ولی تو ناراحت نباش گلم حتما من لیاقته تو رو نداشتم
به خدا می سپارمت و برات آرزوی بهترین ها رو می کنم
اشکاتو پاک کن گله من ...!

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:39 PM
http://www.persianv.com/ashegh/khabar/_graphics-lovely-hearts-preview-by-dragonart.pngکه بيشتر با نگاه حرف بزنى زيرا چشم ها پنجره هاى روح هستند
اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کني مثل آن است که پنجره ها را با پرده زيبايى بيارايى و به خانه گرمى و جذابيت بخشى.راز عشق در اين است که
راز عشق در اين است كه
که بيشتر با نگاه حرف بزنى زيرا چشم ها پنجره هاى روح هستند
اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کني مثل آن است که پنجره ها را با پرده زيبايى بيارايى و به خانه گرمى و جذابيت بخشى.
راز عشق در اين است که
وقتى پيشنهادى به ذهنت ميرسد براي نياز خودت به بيان آن فکر نکنى ـ بلکه به علاقه ديگرى به شنيدن آن فکر کنى
اگر لازم بود حتى ماه ها صبر کن تا آماده گى شنيدن آنچه را که ميخواهي بگوئى پيدا کند.
راز عشق در اين است که
هيچکدام خود را معلم ديگرى ندانيد
به عبارت ديگر از اينکه ميتوانيد از يکديگر ياد بگيريد سپاسگذار باشيد
راز عشق در اين است که
در سکوت دست يکديگر را بگيريد ـ
کم کم ياد ميگيريد که بدون کلام رابطه برقرار کنيد
راز عشق در اين است که
شريک زندگى ات را با طناب نياز مبند ـ
گياه هنگامى رشد که آزادانه از هوا ونور آفتاب استفاده کند ـ
راز عشق در اين است که
به عشق بيشتر از يکديگر احترام بگذاريد ـ
زيرا عشق هديه ازلى خداوند است .
راز عشق در اين است که
هنگام سوء تفاهم فقط به اين فکر نکنى که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است ـ
راز عشق در اين است که
از يکديگر انتظارات بى جا نداشته باشيد
ذهنيت را بر ارزشهائى متمرکز کن که شما را به يکد يگر نزديکتر ميکند ـ
نه بر مسائلى که بين شما فاصله مي اندازد.

راز عشق در اين است که
حس تملک را از خود دور کنى
در حقيقت هيچ کس نمي تواند مال کسى شود ـ
در عوض به راه حلى فکر کنى که در آينده از بروز چنين سوء تفاهم هايى جلوگيرى کنى
راز عشق در اين است که
باور ها آرمان ها و اهدفتان را با يکديگر در ميان بگذاريد .

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:39 PM
ای دوست ز دوریت پریشان گشتم / دیوانه شدم به شهر ، حیران گشتم / داروی مرا طبیب دیدار تو گفت / در خواب تو را دیدم و درمان گشتم .

گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است ، و گلهای سرخ عطری ندارند ، و ستارگان دیگر نمی خوانند ، آن گاه که چشم می گشایم و می بینم با تو نیستم .

من و تو پنجره ی سرد غمیم / من و تو هر جا بریم هر جا باشیم مال همیم .

یک نگاه و یک لبخند ، من صد دل به او دادم ، چه معامله ی زیانباری بود ، اما راضی بودم ، در تجارت گاهی سود است ، گاهی ضرر !

ما که در یاد همیم از چه جداییم / کی شود بار دگر گرد هم آییم .

درد را از هر سو که نوشتیم درد بود / غم عشق ، کمرش را شکست آن که مرد بود .

خدا عشق را به شما هدیه داد تا آن را در قلب خویش نگه دارید ، عشقی که ابراز نشود عشق نیست . (ویلیام شکسپیر)

وقتی که معشوقم سوگند می خورد که راست می گوید ، باورش می کنم ، هر چند می دانم دروغ می گوید . (ویلیام شکسپیر)

سوزی که برف داره ، بارون نداره / معرفتی که تو داری ، هیچ کس نداره !

روز اول گل سرخی برایم آوردی ، گفتی : برای همیشه دوستت دارم ، روز دوم گل زردی برایم آوردی ، گفتی : دوست ندارم ، روز سوم گل سفیدی برایم آوردی و سر قبرم گذاشتی ، گفتی : منو ببخش فقط به شوخی بود .

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:40 PM
دوست دارم به حدی که خدا می داند / این گفته فقط باد صبا می داند / مهرت ای لیلا زمانی ز دلم پاک شود / که همه پیکر من زیر زمین خاک شود .

سرخی چشم کبوتر هیچ می دانی ز چیست ؟ نامه ام می برد و بر درد دلم خون می گریست .

ستاره های آسمون خیلی زیاده مگه نه ؟ / سهم من از ستاره ها فقط تو بودی نگو نه .

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته / یه قلب تنها و کبود همیشه چشم به راهته .

نرو تنهام نزار با درد و غم هام / اگه چه دلخوری از خیلی حرفام / به قرآنی که از سایش گذشتم / به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام .

ای که تویی همه کسم / بی تو می گیره نفسم / اگه تو رو داشته باشم / به هرچی می خوام می رسم .

عشق شیرین تر از ازدواج هست ، همانطور که زمان هم شیرین تر از تاریخ هست و عشق وسیله ای هست که تمام دردسرهای کوچک را به یک دردسری بزرگ تبدیل می کند .

خداوندا به پیمان مقدس دوستی سوگند ، بهترین درودهایم نثار آنانی باد که کاستی هایم را می بینند و باز دوستم دارند .

چو در رویت بخنند گل ، مشو دامش ای بلبل / که بر گل اعتمادی نیست ، گر حسن جهان دارد .

در جوانی دفع غم از چهره ی غمناک کن / در جهان گریاندن آسان است ، اشکی پاک کن

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:41 PM
سهل است بگویم که گرفتار تو هستم

سهل است بگویم که گرفتار تو هستم / من در پی این حادثه غمخوار تو هستم / هر چند که تو دور از منی و من ز تو دورم / بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم .

شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت ، لیک شعری نسرود ، نه که معشوقه نداشت ، نه که سرگشته نبود ، سال ها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود .

خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی ، فهمیدم که معادله زندگی نه غصه خوردن برای نداشته هاست و نه شاد بودن برای داشته ها .

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه / آخه عشق عاشق با ندیدن کم نمیشه .

تا هستم ای رفیق ندانی کیستم / روزی به سراغم آیی که نیستم .

بهترینم اگر دل سپردن به تو یک خطاست ، به تکرار باران خطا می کنم .

یه ضرب المثل چینی میگه : برنج سرد را می توان خورد ، چای سرد را می توان نوشید ، اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد .

خاک شد هر که بر این خاک زیست / خاک چه داند که در این خاک کیست / سرانجام که باید در خاک رفت / خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت .

توی ویترین زندگی هیچ وقت به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست ، چون اون فقط وسوسه ات می کنه که اونی رو که داری از دست بدی .

خیال می کردم عشق عروسکی است که می توان با آن بازی کرد ، ولی افسوس اکنون که معنی عشق را درک کرده ام فهمیده ام که خود عروسکی هستم بازیچه ی دست سرنوشت

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:42 PM
به هر دری می زنم از عشق تو / می نگرم بر غم رخسار تو / من و تو دلداده ی هم دیگریم / که در زمین و آسمان گوهریم / چنین ندیدن همگان در جهان / که از همه بد شدگان بدتریم .

مردی که به راه عشق جان فرساید / آن به که بدون یار خود نگراید / عاشق به ره عشق چنان می باید / کز دوزخ و از جنت یادش نیاید .

می خوام برم رو برج ونیز / پیدا کنم یه میز / خیلی تر و تمیز / با یه چاقوی تیز / روش بنویسم یه ریز / دوست دارم عزیز .

مثل آتیش تو صحرا / یا که طوفان تو دریا / مثل ظلمت توی شب ها / جون به لب موندم و تنها .

همه ساعت دارند و همه ساعت ها بی خیال غم و اندوه من و ماست ، چرا ؟ من که بیزارم از این ثانیه ها ، که فقط وقت نگه دار غم ما و شماست ، راستی ساعتی بی غم ساعت بودن چه صفایی دارد !

ماه من پرده از آن چهره ی زیبایت بردار تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد .

گاهی وقتا از نردبان بالا میری تا دستان خدار رو بگیری ! غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی .

هر عشقی می میرد خاموشی می گیرد ، عشق تو نمی میرد / باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمی گیرد .

من عاشقم ، گواه من این قلب چاک چاک است ، در دست من جز این سند پاره پاره نیست / یارت چه چشمه است محبت که من از آن ، یک قطره نوش کردم و دریا گریستم .

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:43 PM
خیلی تنهام ...

از تنهایی خسته شدم ...
منتظر یه عشقم ...
یه عشق حقیقی ...
کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می کرد ...
کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...
مثل کویری که منتظر بارونه ...
کاش ...

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:43 PM
روز محشر عاشقان را قیامت کار نیست
روز محشر عاشقان را قیامت کار نیست / کار عشق جز تماشای وصال یار نیست .

آسمان را ستاره زیبا می کند ، چشم را اشک و دل ما را یاد شما .

خواب راحت نکند آنکه خیالی دارد / تو چه دانی دل ما با تو چه حالی دارد .

چیزی که بعضی ها رو عزیز می کنه شادی دیدنشون نیست ، غم ندیدنشونه .

شب قراریست که ستاره برای بوسیدن ماه می گذارد و چه زیباست شرم زمین که خودش را به خواب می زند .

پرسیدم عشق چیست ؟ گفت آتش است ، گفتم مگر آن را دیده ای ؟ گفت نه ، در آن سوخته ام .

این جهان و آن جهان هر چی هست / عاشقان را روی معشوق است و بس / گر نباشد قبله ی عالم مرا / قبله ی من کوی معشوق است و بس .

هر کجا هستی باش ، آسمانت آبی و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی .

ما که می ترسیم از هجرت دوست ، کاش می دانستیم روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد ، کاش می دانستیم که سفر یعنی چه و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خود می لرزد .

فردا که باز هم خورشید طلوع کند ، باز من مثل همیشه ، استوارتر ، محکم تر ، امیدوارانه تر ، چشم به راهت خواهم ماند ، خواهم ماند !

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:44 PM
تونیستی ...

که ببینی
چگونه
عطر تو
در عمق لحظه ها جاری است
چگونه
عکس تو
در برق شیشه ها پیداست
چگونه
جای تو
در جان زندگی سبز است...

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:44 PM
خیال تو....

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟...... محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:46 PM
در كویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری
در كویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتم
می دانم كه نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایم
در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو
نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است كه هرگز درآن ركودی نیست
می خواهم كه مرا به حال خود وا مگذاری و مرا همیشه با خود همراه سازی
بگذار تا از احساسات شیرینت لبریز شوم
بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم
زلالی عشقت را از من مگیر، انشای چشمت را برایم بخوان
تا با شنیدن آن سرشار از شادی شوم

دریچه ی نگاهت را به روی من مبند مگذار تا نگاههای محبت آمیزت انتها یابد
بگذار تا با دلی سیر به تماشایت نشینم و از عمق نگاهت سیراب شوم
تو در پاسخ به عشقم همیشه سكوت را اختیار كردی
و هرگز به خود اجازه ندادی كه از لبانت شكوفه های عشق و محبت بیرون بیاید
و بوی عطر خوش آنان مرا مدهوش كند
ای رویای دیرینه ی من بگذار روییدن نرگس را در نگاهت ببینم
بگذار باران عشقت بر من ببارد تا من در زیر این باران زیبا خود را سیراب نمایم
بگذار تا برگهای خسته ی پاییزان به رقص عاشقی در بیایند
تو را قسم به مقدسات عالم که بگذار کویر دلت به دریا راهی یابد
بگذار برایت همچون زلیخای یوسف باشم
بگذار تا جاودانگی عشق را در خود ببینم
بگذارتا صدف دریای دل من باشی
كه مروارید درونش برایم درخشش عشق زیبای تو را داشته باشد
می خواهم در كنار تو به اوج ابرها برسم
ای ستارگان آسمان همه بدانید و راز مرا همیشه با خود همراه سازید
که من او را چگونه دوست داشتم
ای آفتاب عالم تاب بدان که همچون تو همیشه سوزان و پر نور بودم
اما هیچگاه ابر غرور و تکبر او نگذاشت تا انوار طلایی خود را بر او بگسترانم
عشق من در مهتاب آسمان دلت شعله كشید
پس پذیرای آن باش و پرده ی بی مهری را بر روی آن مكش

وبلاگ عشق

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:46 PM
اون کسی که همین الان مشغول خواندن این متنه
خدای عزیز! اون کسی که همین الان مشغول خواندن این متنه، زیباست چون دلی زیبا داره
درجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی ، قدرتمند و قوی و استواره چون تو پشت و پناهش هستی
خدایا ! ازت می خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترینها باشه
خواهش می کنم بهش درجات عالی دنیای و اخروی عطا بفرما و کاری کن ، به آنچه چشم امید دوخته
آنگونه که به خیر و صلاحش هست برسه انشاا...
خدایا! در سخت ترین لحظه ها یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین
لحظه ها زندگی اش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه....
وبلاگ عشق

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:47 PM
زیبا ترین جملات عاشقانه
http://www.persianv.com/ashegh/khabar/%2811%29.jpgهر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را.......گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو.....مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
=======================
زندگیبرای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو )
=======================
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
=======================
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
=======================
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
=======================
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
=======================
آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و کهکشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست، پس از او اطاعت می کنیم، چون او معین کرده که مرگ آغاز جاودانه هاست.
=======================

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
=====================
خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند
======================
هزار دستگاه ریو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سکه طلا و میلیاردها ریال اسکناس دو هزارتومانی فدای یه تار موی گلی مثل تو
======================
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم
=======================
خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می‌دوی پرواز می‌کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه
=======================
من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست
=======================
سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا
=======================
تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم
=======================
طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا می‌شه
=======================
اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش
=======================
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن
=======================
عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد
=======================
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی
======================
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
======================
عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود
======================
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
====================== می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی
=====================
غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر
=====================
زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!
=====================
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو
=====================
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند
=====================
تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه *** فراوان است
=====================
هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:48 PM
اس ام اس های عشقولانه اسفند ماه ۸۸
http://www.persianv.com/ashegh/khabar/%284%29.jpg
از افسر نگهبان به ریاست محترم دل :
اینجانب عشق فارغ التحصیل رشته محبت از دانشگاه عاشقان
افتخار دارم در یکی از شعبان قلب شما انجام وظیفه کنم !
بهترینم ، بی تو روزهایم مثل شب تاریک است
مثل گذشتن از پل صراط ، از روی یه تار باریک است . . .
اس ام اس های عاشقانه اول اسفند ماه ۸۸
از افسر نگهبان به ریاست محترم دل :
اینجانب عشق فارغ التحصیل رشته محبت از دانشگاه عاشقان
افتخار دارم در یکی از شعبان قلب شما انجام وظیفه کنم !
.
.
.
بهترینم ، بی تو روزهایم مثل شب تاریک است
مثل گذشتن از پل صراط ، از روی یه تار باریک است . . .
.
.
.
مامانم گفت : عشق کشکه !
منم گفتم : زندگی هم آشه ! بدون کشک بی مزه است !
.
.
.
دوست دارم برکه باشی بحر نباشی
الهی من بمیرم ولی با من قهر نباشی !
ادامه در لینک زیر

.
.
.
خوشت بیاد خوشت نیاد ، اشک غم از چشات بیاد
اون سر دنیا هم که بری ، این دل من باهات میاد !
.
.
.
برون نمیرود از خاطرم خیال وصالت
اگرچه نیست وصالی ، ولی خوشم به خیالت . . .
.
.
.
دلتنگ که باشی هیچکس جز دلدار به دادت نمیرسه
دلداده دلتنگی هاتم . . .
.
.
.
شوق دیدار تو را قاصد بی رحم چه داند
آنقدر شوق به دیدار تو دارم که خدا میداند . . .
.
.
.
بین رویای شبانه جستجویت می کنم / نرگس عشق منی هر لحظه بویت می کنم
برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد / ای گل ناز بهاری آرزویت می کنم . . .
.
.
.
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز / چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود . . .
.
.
.
از غمش ناله کنان می خوانم / بی دلم رفت ولی با دل او می مانم . . .
.
.
.
نتوانست فراموش کند مستی را / هرکه از دست تو یک جرعه می ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب / ماه را می شود از حافظه آب گرفت . . . ؟

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:48 PM
من تنها شدم
http://www.persianv.com/ashegh/khabar/4216856-lg.jpg
یادته پروانه صفت چشم به چشم میدوختیم
مثل شمع و پروانه پای هم میسوختیم
اون روزا رفاقتمون خیلی ساده بود
حسادت دوستات به تو خیلی ضایع بود
می خوای پیشت من همین حالا برگردم!
من تنها شدم
یادته پروانه صفت چشم به چشم میدوختیم
مثل شمع و پروانه پای هم میسوختیم
اون روزا رفاقتمون خیلی ساده بود
حسادت دوستات به تو خیلی ضایع بود
می خوای پیشت من همین حالا برگردم!
بدونه من الان خیلی ها تو رو ترک کردن
به تو حسودی میکردن چون با من بودی
همیشه اون موقع ها دوسم داشتی چون پیشم بودی
یادته اون موقع ها عاشقم نبودی؟
واسه دوستی با من لایقم نبودی
پیش رفیقات گفتی میپوچینمش به زودی
گفتم باشه برو! از این کار نمیبری سودی
من تنها شدم!
دیگه به تو چه
خودم میدونم چی کار کنم تا از نو شه!
الان میخوای پیشم باشی
زودتر برو
حالا که معروفم فقط میگی میخوام تو رو؟
اون موقع ها بچه بودیم حالیمون نبود
عشق و عشقبازی تو بازیمون نبود
انگار نه انگار که با هم دوست بودیم
همدیگرو دوست داشتیم و دوست هم بودیم
شب و روز به من فکر میکردی
میدونم که الان میخوای پیشم برگردی
ولی اینو فهمیدم که چقدر خر بودم
البته اون موقع ها خیلی بچه تر بودم
تو رفتی من هستم
دیگه دستتو پس نده تو دستم
من هستم
چشمامو واسه ی گریه بستم من
اما دفتر زندگی رو نبستم
من رفتم تا بگم بهت
گوش کن!

Bauokstoney
Wednesday 10 March 2010-1, 09:49 PM
http://www.persianv.com/ashegh/khabar/%288%29.jpg
من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر.
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،
در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.
تو را تنها به کسی هدیه می دهم.... - مقاله ی عشق ,
تو را تنها به کسی هدیه می دهم....
من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر.
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،
در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های
عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای
کوچک، برایش یک خاطره باشد.
او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن
دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.
ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد
از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛
ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از
من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...
می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...
یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود.
روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین
من و تو،...
هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم

parneyan
Thursday 11 March 2010-1, 06:06 AM
وسلام که نام اوست

صبح شد بلبل کوچولو هم آوازش را خواند

سکوت سحرگاهی دارد با سروصدای تسبیح و تقدیس یارب یارب شکسته می شود

هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید

خدایا دوست داشتن را هدیه کردی به دلهای پریشان و دردمند

سخن عشق را بر زبان شیرین کودکان و دلهای مشتاق هدیه کردی

چرا که خانه ات میکده ی عشق آدم و حواست

صدایت زیباست در زمزمه ی مرغ عشق

نگاهت نیز وقتی گل سرخ در دستانم عطرآگین نفس می کشد

خوب ترین خوبان!

خدای عاشقان ودلدادگان

صدایت در همه جا به گوش می رسد که تو تنها خدای عشقی

تنها امید برای تکیه دادن که بنده ی خاکی فراموش می کند

فراموش می کند برای عشقش بمیرد

فراموش می کند صدایش بزند

فراموش می کند تنها یی اش بدترین درد است

وفراموش می کند شانه های تحمل ناپذیرش نیاز به همدمی دارد

که در لحظه ی اشک ریختن تنها نباشد

و صدایش می زند وقتی که

او دیگر او نیست

...:icon_pf(22)::icon_pf2 (67)::icon_pf2 (11):

parneyan
Wednesday 7 April 2010-1, 11:20 PM
و به نام خدای عشق

کشتی حرکت کرد در سایبان امید وتوکل

ونگاه خدا همراهش بود

و دعای خیر بندگان

و عشق به زیبایی تمام به ساحل خواسته های دوست داشتنی می رسید

دستان او به صخره ها می رسید و حکاکی ایام را لمس می کرد

به عروسهای دریایی که در ساحل پراکنده بودند

صدایش به سمت نور بود

دلش به سمت محبت بود

نگاهش به سمت داغ عشق ابدی!

از جزیره بیرون آمد

فرشتگان سجده بر خاک می کردند

او نیز به خاک افتاد

و محبوبش را یافت

هم زمینی و هم آسمانی

با عشق ثمره اش را چید

نگاه ستاره بارانش را باور کرد

عاشقانه صدایش کرد:

هرگلی که می شناخت

آسمان باران گرفت

قطره های زلال را با غم دوری همراه ساخت

با غرور در باران برای عشقش گریست

برای محبوبش دلتنگ شد

و فرشتگان دوباره به سجده افتادند

کاش مجنون در عالم بیش بود

مجنون لیلی وشی که خدایش در زیور سلام و غیرت است

صباح النورش دل شب می شکافد

و دستش به فرشتگان آمین می گوید

دلش عاشق است

از حور بهشتی مقام والاتری دارد

عشق او زمین است و اردیبهشتی است!

از دیار گل مریم و رازقی است

دوست داشتنش افسانه نیست

و گیسوانش نیز!

پریشان نیست

و صدایش سمفونی مروارید ی است در صدف

عاشق نگاه است نگاهی از سر معرفت

گل اهدایی را با سبحان الله می گیرد

با تقدیس و تسبیح در گلدان بلور می نهد

و صدایش نازک نمی شود!

و چشمانش غمزه نمی آید

او اولین عاشق است برای خودش! که می داند دوست داشتن خود دوست داشتن دیگران است

سمفونی عشق بسیار شنیدنی است

بیا زیر باران برویم

حوری بهشتی در زمین است

اما نگاهش به زمین دوخته و دلش در آسمان به نظاره باران رحمت الهی است

خوشا به حالش که حج مقبول دارد و سعی مشکور

خوشا به حال عاشقان حرم الهی

خوشا به حال دوستان الهی

عاشقان بی وصال خوشا به حالتان!

...:icon_pf(59)::gol::icon_pf2 (52)::icon_pf(59):

parneyan
Sunday 2 May 2010-1, 03:11 PM
وسلام که نام اوست

ومعلم نام عشق را به من آموخت

و محبت را هجّی کرد و صدایش طنین چشمه بود به پای نگاه عاشقم!

قلم را به دستم داد و نوشتم از زیبایی نگاهش از چشمانش از صدایش از وجودش از هستی اش

معلم بود و یک نشانه برای من از تولد شاپرک

از پیله ی تنهایی رها شدن

دست در دست همکلاسی زنگ تفریح گشتن و گشتن و خاطره گفتن

معلم بود و طنین دلنشین یک نگاه از سر محبت برای آخرین دیدار و رسیدن تعطیلات تابستانی

و معلم معانی محبت را برایم نوشت

حب از حبب الاسنان سپید بودن دندان خالص بودن و مانند مروارید درخشیدن!

السود الحب سیاه که مطیع است و هیچ گاه سرورش را رها نمی کند

حب قرط گوشواره باعث زینت و حیات و زنده دلی است گوشواره در حرکت است

عشق نیز امید و رجا و خوف و بیم و اشتیاق می آورد

آرامش است و طوفان

و انسان از غم و اندوه ناشی از عشق به خدا پناه برد:

پنجاه درصد شهوات حلال و پنجاه درصد به زندگی اندیشید

حال گردونه ی عشق اگر به سراپرده ی شهوات برسد این جابجایی اجباری است!

دل که با نور عشق الهی آشنا شد باید به هدف خویش بیندیشد

اگر این چشم دل گرد و غبار گرفت سی درصد از مقام عشق پایین می آید!

و آموخت که حب از دانه است

بذر عشق خدا را در قلبت بپروران

و تفاوت حب و ودّ را آموخت:

حب مانند محبت و عشق مادرانه است محبت مادر در دل فرزند هست اما بروز نمی دهد!

و، ودّ عشق عملی و رفتاری است

و زندگی جاری بودنش را به هوای عشق می آزماید

که خداوند غفور است و ودود است و حب و عشق در وجودش غلیان دارد

و نشانه های عشق و محبت خدا به بنده اش را آموخت:

خدا تو را در دنیا حفظ می کند بلا را دفع می کند و صدقه ات را می پذیرد و در دستانش رشد می کند

خداوند تو را در زندگی موفق می سازد به مقام می رساند و قدرت بلندی نامت را عطا می کند

تو را بر دشمنان و حسودان و بدگویان و تنگ نظران پیروزی می دهد

در دلت سکینه و آرامش می افکند

و دعایت را مستجاب می گرداند

و عشق اولین کلام خداست که با آفرین رب همراه بود

فتبارک الله رب العالمین

و آموخت که وقتی عاشق خداوند شدی عاشق دین اسلام شدی با طیب خاطر هرچه خداوند خواست می پذیری

این سوختن عشق بر تو مبارک

معلم عزیز!

...:icon_pf2 (4):

parneyan
Sunday 9 May 2010-1, 11:35 PM
وقتی دوستت دارم چشمانم دروغ نمی گویند

صدایم به جای دیگری انعکاس نمی گیرد

لبخندم به خاطر تو می شکفد نه گل اهدایی!

دستانم به لرزش نمی افتد چون احساسشان نمی کنم

و دلم سکوت می کند چون تمام حرفها را نگاه می گوید

چشم می گوید

لبخند نشسته بر لبان خشکیده می گوید!

این بار از کنار یک خاطره می گذرم

چون هنوز نسیم عشق با طراوت قبل می آید

گونه هایم را نوازش می کند

دلم را گرم می کند

و صدای رفتن گامهایم را احساس نمی کنم!

فقط می دانم هوا خوب است

نسیم خوب می وزد

زندگی زیباست

خدا با من است

و تو مال من هستی!

یک ترانه از عشق خواندم

یک گل از عشق چیدم

و زیبایی دلم را از آن خواندم

که خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد

برای همین عاشق خدایم شدم

عاشق زیبایی خدایی اش!

و شکر گفتم به خاطر زیبایی خدادادی اش!

عاشقم که خدا را با رگ و پوست احساس می کنم

وقتی طنین آیت الکرسی به ملکوت می رسد

وقتی ربنا آتنا چشمه می شود

وقتی ایمان شاخ و برگ تازه می زند

احساسم به من می گوید:

خوشا به حالم که دلم نورانی است

خوشا به سعادت گفتن صلوات بر محمد و آل محمد

خوشا به انتظار دیدن گل روی محمد

خوشا به یارانی که به شوق دیدار رویش روزه می گیرند

اطعام می دهند

و دلشان به سوی گلدسته ی نورانی مسجد روانه است

خدایا عشق نورانی ایمان را پرفروغ گردان

که ستاره ی قلبم امشب به آسمان چهارم نزدیک است

می خواهم با پای دل به طواف مکه بیایم!

مرا در کنار پرده ی کعبه بیابید ای حاجیان ویزا در کف!

که خدای من بدون هیچ چشمداشت مرا خواهد رساند

مرکب دل سریع تر می دود!

بال فرشتگان را احساس می کنم


...:icon_pf(59)::icon_pf2 (61)::icon_pf2 (61)::icon_pf(59):

parneyan
Saturday 15 May 2010-1, 10:13 AM
دو قلب در گذر از سیاهی های شب

به دام عشق در می افتند

دو قلبی که هرگز

فرصت دیدارشان نیست

...

وعشق تنها عشق

تو را به گرمی یک سیب می کند مأنوس

و عشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

...

روی پای تر باران

به بلندای محبت برویم

در به روی بشر و نور و گیاه

وحشره باز کنیم

...

عقل تا تدبیر و اندیشه کند

رفته باشد عشق تا هفتم سما

عقل تا جوید شتر از بهر حج

رفته باشد عشق بر کوه صفا

...

بجوشید بجوشید که ما بحر شعاریم

به جز عشق به جز عشق دگر کار نداریم

در این خاک در این خاک در این مزرعه ی پاک

به جز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم

...

خدایی آن چنان می داردت دوست

از این شادی توان گنجید در پوست

...

من به آغاز زمین نزدیکم

نبض گلها را می گیرم

آشنا هستم با سرنوشت

ترِ آب عادت سبز درخت

روح من

در جهت تازه ی اشیا جاری است

...

و عشق تنها عشق

مرا به وسعت زندگانی برد

و عشق تنها عشق

روحم را جلا داد

که به یاد بیاورم

خدا بعد از آفرینش من

به خود آفرین گفت

...

زندگی با عشق زیباست


...:icon_pf(42)::icon_pf(19)::icon_pf(18):

bivafa
Monday 17 May 2010-1, 04:47 PM
http://salijoon.info/mail/880604/ziba/28.jpg (http://salijoon.info/mail/880604/ziba/28.jpg)


عشق حقیقی آن نیست که طالب زیبایی باشد.

عشق واقعی و زیبایی واقعی یعنی هوس معتدل

فکری آرام

قلوبی به تساوی آمیخته به محبت

یا آتشی ملایم که هرگز خاموش نمی شود.

همین وبس

misha67
Saturday 5 June 2010-1, 10:59 PM
چو ني مي نالم از داغ جدايي
دريغا اي نسيم آشنايي

چنان گشتم غبار آلود غربت
که نشناسم که خود بودم کجايي


************************************************** *******

درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده رنگي زرد دارم

ندانم عاشقم مستم چه هستم
همي دانم دلي پر درد دارم

************************************************** *******


ديدي غرلي سرود عاشق شده بود

انـگار خودش نبود عاشق شده بود

در شهر نــــــــــگاه پاي دارش بردي

آدم که نکشته بود عاشق شده بود


************************************************** *******


گل ما ,اعتقاد عشق اين است
بهار تو بهار اخرين است

دلي که خالي از مهر تو باشد
حسابش با کرام الکاتبين است


************************************************** *******

تو رفتي شاخه عشقم شكسته
به چشمم شبنم حسرت نشسته

نگاهي هم نكردي وقت رفتن
نگاهي كه سراسر اشک بسته

************************************************** *******



در چشم تو التماس را ميبينم
گلهاي سپيد ياس را ميبينم

پژواک صداي عشق در چشم توبود
من چهره انعکاس را ميبينم

misha67
Saturday 5 June 2010-1, 11:03 PM
تو مپندار که من غیر تو دلبر گیرم

_______ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم
بعد صد سال اگر برسر قبرم گذری

_______کفنم چاک دهم زندگی از سر گیرم







بی وفا باشی جفایت می کنند

_______بی وفایی کن وفایت می کنند
مهربانی گرچه آیینی خوش است

_______مهربان باشی رهایت می کنند






من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم

_______به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم
عطش حسرت دیدار تو را پایان نیست

_______اشتیاق است که هر لحظه به تو،من دارم





ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را

_______اینگونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی می بینیم

_______ای دوست مبین به چشم دشمن ما را





این همه خونی که دنیا در دل ما می کند

_______جای ما هر کس که باشد ترک دنیا می کند
هر زمان گویم که فردا ترک دنیا می کنم

_______تا که فردا می رسد امروز و فردا می کنم







با تو از خاطره ها سرشارم

_______با تو تا آخر شب بیدارم
عشق من دست تو یعنی خورشید

_______گرمی دست تو را کم دارم






من در غم تو .تودر وفای دگری

_______دلتنگ تو من تو دلگشای دگری
در مذهب عاشقان روالی باشد

_______من دست تو بوسم و تو پای دگری







آراسته آمد و چه آراستنی
_______پیراسته زلف خود چه پیراستنی
بنشست به می خوردن و برخاست به رقص
_______به به چه نشستنی چه بر خاستنی







در سکوت دادگاه سرنوشت

_______عشق بر ما حکم سنگینی نوشت
گفته شد دلداده ها از هم جدا
_______وای بر این حکم و بر این قانون زشت!






همه ذرات جان پیوسته با دوست

_______همه اندیشه ام اندیشه اوست
نمی بینم به غیر از دوست اینجا

_______خدابا این منم یا اوست اینجا ؟







در مدرسه از نشاط من کم کردند...

_______از فرصت ارتباط من کم کردند...
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم...

_______از نمره ی انضباط ما کم کردند...







عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود
_______عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر
_______مهربانی حاکم کل مناطق می شود







راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی
_______هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم
راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی
_______عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم






وفای شمع را نازم که بعد از سوختن

_______به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
_______گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد.

misha67
Saturday 5 June 2010-1, 11:59 PM
از درون من کسی هرگز نمی یابد خبر
از عذاب من کسی هرگز نمی بیند اثر
کو رفیقی تا برایش جان خود را قربان کنم
کو انیسی کز برایش دیده را دریا کنم



کو کسی کز من بخواهد ذره ای مردانگی
کو کسی کز او ببینم قطره ای شایستگی
کی کسی از خود برای من گذشت

کی کسی از دل برای من نوشت



کو کسی کر من دلی بی کینه خواست
کو کسی کز من لبی پر خنده خواست
کی کسی از من جز برای منفعت
جمله ای از مهربانی ها بگفت



هر که را دیدم فقط در فکر خویش
بر من از آنها چه آمد غیر نیش
ای دریغ از من که عاشق بوده ام
ای دریغ از من که در خود مرده ام
ای دریغ از من که بی خود زنده ام

misha67
Sunday 6 June 2010-1, 12:05 AM
18:2کاش کنارم بودی و دستای مهربونت مرهم همه

دلتنگی هاونبودن هایت می شد ...

کاش کنارم بودی تا سر روی شونه های مهربونت می ذاشتم

و دردهام را به گوش تو میرسوندم..

پائیز آمد و تو رو برام به ارمغان آورد اما بدون آنکه حتی

لحظه ای درنگ کنه رفت و تو را در آخرین

روزش برام ماندگار کرد و زیباترین خاطرش رو تو دلم نقاشی

کرد

و حالا منم و تو و زمستون سرد که امیدوارم با گرمای عشقمون

سردیش رو احساس نکنیم.

misha67
Sunday 6 June 2010-1, 12:13 AM
گفتي از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه

بجا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه

فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره

قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه

روزموعود مطمئن باش كه زيادم دورنيست

من كنار توام و تو مال مني تا هميشه

نميدونم كه كجا و با كي هستي نمي خوامم كه بدونم

با تو من خونه اي ساختم توي قلبم تا هميشه

يه روزي يه جايي چشم من مي اُفته تو چشماي تو

اما اين همون خياله كه با من هست تا هميشه

نمي خوام كه نا اميدي بشينه تو قلب خسته ام

misha67
Sunday 6 June 2010-1, 12:22 AM
بیا می را ببر خود مست چشمانش شدم

در کــمـنـد آن سیه زلــف پـریـشـانـش شدم

مـطــربـا دیـگـر مـزن بـر مـا نـوای چـنـگ و تار

واله و شـیـــدا چنین از سـحــر آوایـش شدم

ای همسفر عـشـق تو همرازم باش

در طــیــر سـلـوک بــال پــروازم باش

آنـجـا کـه دلـم بـه نـالـه هـا ساز کند

سازم شکن و مرغ خوش آوازم باش

ای عاشق دل زار خدا با من و توست

امـــیـــد نــگــهــدار خدا با من و توست

ای عـابـر گـمگـشته بـه شبهای سیاه

آیـیـن ســحـر دار خدا با من و توست

misha67
Sunday 6 June 2010-1, 12:36 AM
ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم...

دوباره توي هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم...

ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد...

ديشب دوباره دلم دلتنگيه دستاتو كرد...

ديشب دوباره درو به خاطرت نبستم...

ديشب دوباره دلو براي تو شكستم...

ديشب كه دفتر عشقو ورق مي زدم...

misha67
Sunday 6 June 2010-1, 12:39 AM
زندگي را عشق زيبا مي کند

بندگي را عشق معنا مي کند

عشق محزون مي کند قلب تورا

عشق هادي مي شود عقل تورا

عشق باشد هستيت گلگون تر است

عشق باشد روح تو رنگين تر است

عشق ليلي را چو مجنون مي کند

عشق هستي را دگرگون مي کند

عشق تو هست تو را معنا کند

عشق تو در جان من غوغا کند

misha67
Sunday 6 June 2010-1, 12:48 AM
از همان روز اول که به دنیا می آییم دلمان خوش است

دلمان خوش است که مادری داریم که شیرمان می دهد

دلمان خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای صورتش بازی کنیم

دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده شده اند

دلمان به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان هم ,

دلمان به قیافه خودمان توی آینه خوش می شود

یا به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس داریم

دلمان به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیم

یا وقتی که جشن تولدی برایمان می گیرند

یا زمانی که شاگرد اول می شویم

دلمان ساده خوش می شود به یک شاخه گل یا هدیه ای که می گیریم

یا به حرف های قشنگی که می شنویم

دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود

به تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای

دلمان خوش می شود به اینکه روز تعطیلی را برویم کنار دریا و خوش بگذرانیم

مثلا با خنده های بی دلیل

یا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی

دلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگران

یا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلا

دلمان خوش می شود به غرق شدن در رویاهای بی سرانجام

به خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شوم

دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغ

دلمان خوش است که همه چیز رو براه است

که همه دوستمان دارند

که ما خوبیم.

چقدر حقیریم ما....

چقدر ضعیفیم ما...

دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند , آه چه زیبا

و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند

دلمان خوش است به لذت های کوتاه ... به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود

با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیک

دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود

چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را

روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد

دلمان خوش می شود به اینکه دور و برمان پر می شود از بچه ها

دلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدی

دلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند

و اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریم

دلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش است

و زمان می گذرد


********************


حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ای

به اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یادمان اشک بریزد

ذوق می کنیم که کسی اسممان را بگوید

و یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند

و فصل ها می گذرد

دلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کند

یا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهی

دلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند

روی قبر ما

و دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند

و اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته است

و زمان باز می گذرد


********************


دلمان خوش است به استخوان بودن

به هیچ بودن

به خاک بودن دلمان خوش است

به مورچه ها و موش ها و مارها


********************


ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود

مثل کودکانی که هنوز نمی فهمند

ما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود

ما خیلی خوبیم ... !

و من دلم خوش است به نوشتن همین چند جمله

و این است پایان سایه روشن...

misha67
Sunday 6 June 2010-1, 01:05 AM
اونـــا کــه میــمیرن مـیرن تــــو بــرزخ
قـاطـی میشـن اهــل بهشت و دوزخ



کـــار همـــــه اونجــــا بخـور بخـــوابــه
تــــا روز آخــــر ، کــه حساب کتــابــه



اونجــــــا یـــــــه سـیستم اداری داره
واســــــه خودش ســاعت کاری داره



سیـستِم اونجــــارو میگـــن عــالیــه
کـــلِّ لـــــــوازمــــش دیجـیـتــا لـیــــه







فــرشتــه ای هست کـه کارش اینه
صُب تـــاشـب اونجـا بگیـــره بشینه



کـارکـه نباشه حــوصله ش سرمیره
میشـینه بـا کــــامـپیــوتــــر ور مـیره



مـیخواس تــــوی کـامپـــیوتـر بگــرده
رف تـــو پــــروفـــایل یــه پیره مــرده



کــــامپیوتــر یکی دو دفه گف: دینگ
پـــرید توی گــزینه ی ” دیپورتینگ “



فرشته هه دسپاچه شد کلیک کــــرد
کامپیوتر بدجوری جیکّ وجـیک کـــــرد



یهــــو در یـــــــه قــبر کهــنــــه وا شد
یـــــه پیــــره مـرد بـــــــا شکـوه پا شد



ازش ســـوال کـــــــردن اسـمت چیـــه
گفـت: ابــوالقــــــــــاسم فـــردوسیـــه



یکـی دوروز نشس تـــــوی یــــه میدون
دیـد نمیشه پـــا شـد اومــد تـــو تهرون



زمـین نفس کشـــید و بــرفــا آب شــد
بهـــــــار اومـد دوبـــــــاره انقــلاب شـد



هـــوای تهــــرون یــه نمه ملــس بــــود
مــزّه ی زنـــدگی حســابی گــــس بود



باز شب عــید اومــد و رختــا نـــــو شد
فصـــل شلــــوغــی و بـــدو بــدو شــد



شاعر شـــــــاهنــامه خوشحـــال شد
دستـای اون رو شـونه هاش بــال شد



بعــد هـــــــزار و چــند ســـــــال دوری
اومده بود چهـــــار شنــبه ســــــــوری



آتــیـش روشــن جـــوونهـــــارو دیـــد
اونم یه بــــار از روی آتیــــش پـــــریــد



مـــامـــورا اومـدن بهـش گیــــر دادن
چن نفـــری دور و ورش واســتــــادن



بــا حـرفاشـون کلی بهش نیــش زدن
گـــــرفــتــنــو ریشــــشو آتـیـش زدن



شاعــر شاهنـــــــــامه بـــا حــــال بــد
رفت و نشــس ریشـــشو بــــا تـیــغ زد



خـلاصــــــه، تصـمیـــم گـرف نــــو بشه
صــاحب کت شلـــــوار و پالتـــــو بشـه



رف جلـــــو مغـــــازه پشـت ویتــریـــــن
دیـد همه ی لبـــاسا هَـس میـدین چین



مـو بـه تنـش همـون دقیقه سیــخ شد
یـه خورده واستاد به لبـاســـا میخ شد



مغــــازه داره گفــت : عــزّت زیـــــــــاد
دایــی ، بــــرو کنــــار بذار بــــاد بیــــاد



بـــــا اینــکه چــرت و پـرت گفت یــــارو
شـاعـر شاهنـــــــامه رفـت اون تــــــو



بــــه قـول مــا یـه خورده پالتار خریـــــد
شــال و کـلاه و کـت و شلـوار خریــــد



دستــشـو تـــو جیب بغـل فـــرو کــــرد
اشــــرفــی قـــــــرن چهــارو رو کــــرد



شـــــاعـــر مــــــا بعد خـــــرید هنگفت
به شیوه ی خودش به اون جوون گفت:







شمـا را چه رفته ست کاینسان خـُلید؟
چــــــرا جــمــلـــه ژولـــیده و بُنجـُلید؟



چــــرا سیــخ سیـخــی شــده مویتان؟
چـــــرا مــثل زنهـــاست ابـــــرویتـــان؟



تـو مردی اگــــر، چیست آن موی مِش؟
بـــرو از سیــــــاوش خجــــالت بکـــش



هــــزاران چــو تــــو لندهــــــــــور پلیـد
نیرزد بــه یک مــــــــوی گـــُرد آفــریـــد



اگــــر لشکــــر انگیـــــزد اسفنـدیـــــار
دگـــر مـــــوی مِش کرده نــاید به کــار



تــورا پــــاردم گــــردد آنگـــــه عِنـــــان
همی می کنی پشـت بــــر دشمنــان



تــــویی کـــه بـــــه مـن تکّه انداخــتی
گمـــــــانم مــــــرا خــــــوب نشناختی



ابـــوالقــــــــــــاسمم بنده ، فردوسیََم
حکیـــــــــــم زبــــــان آور طــــــوسیَم



کنون زیـــــــــــر این گنبد نیـل فــــــام
همــــه مــر مـــرا می شناسند نــــام



یــــه لحظـــه بعــــدِ اون صـدای کلفت
مــــرد فروشنده بــه فــردوسی گفت:



خودت که نـــــه، میدونتــو میشناسـم
از تـــو کسی چیـــزی نگفتــه واســم



ببینمت، تــــــو شاعــری راس راسی؟
“مــــریم حیـدر زاده” رو میشنـــاسی؟



راستی یه چی بخوام، ازت بر میـــــاد؟
ترانـــــه ی رپ از کارات در میـــــاد؟



پسر خالـه م میخواد کاست جم کنــه
یه چیزایی میخواد سر هـــــــــم کنــه



میخوام بـــــراش چیــزای مشتی بگی
هفش تـا شعـر شیش و هشتی بگی



بیـــــا ، اینم یـــه کـــاغذ و یـه خودکــار
یــــه چی بگوتومایه های ” شاهکــــار”



امّـــا تــورو جـــون مـــامــانت استـــــاد
چیزی نگی که گیــــر بــدن تو ارشـــاد



شاعــر شاهنــــامه ســر تکـون داد
هیچّی نگف، فقــط پـــا شد راه افتـاد



دید نمیتـونـه بـــــا همــــه بجنگــــــه
هرجـــا کـــــه میره آسمـون یــه رنگه



بنـده خـــدا دلش میخواس خیلی زود
دوبــــــــاره بــــرگـرده همونجــا که بود



طفلی نشس همینجوری غصّه خورد
یه روز نوشتند ، کــه دق کـــرد و مـرد







سروده های خلیل جوادی

misha67
Wednesday 9 June 2010-1, 08:29 PM
اونی که می خواستم دلمو شکستو

به پای یک عشق جدید نشستو

چشم روی آرزوم همیشه بستو

پشت مه پنجرمون رها شد

اونی که می خواستم مثه اشک چکیدو

تو طول راه باز یه کسی رو دیدو

به آرزوش انگار دیگه رسیدو

به خاطر هیچی ازم جدا شد

اونی که می خواستم دل ازم بریدو

بین گلا یه گل تازه چیدو

به اونی که دلش می خواست رسیدو

با غمو غصه منو آشنا کرد

اونی که می خواستم منو برد بهشتو

اسم منو رو سردرش نوشتو

بهونه کرد بازی سرنوشتو

تو شهر رویاها منو رها کرد

اونی که می خواستم منو برد از یادو

رفت پیش اون کس که دلش می خوادو

زد زیر عشقش که یادش نیادو

مثه همه آدما بی وفا شد

اونی که می خواستم ...

اونی که می خواستم ...

اونی که می خواستم ....

منو تنها گذاشت رفت ...

زندگی پر از سواله می دونم

رسیدن به تو خیاله می دونم

تو میگی یه روزی مال من میشی

اما موندنت محاله می دونم

تو میگی شبا دعامون می کنی

چشمه ی چشات زلاله می دونم

توی آسمون سرنوشت ما

ماه کاملم هلاله می دونم

تو میگی پرنده شیم بریم هوا

غصه ی ما دو تا باله می دونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله می دونم

طاقتم دیگه داره تموم می شه

صبر تو رو به زواله می دونم

اون درخت سیب آرزوهامون

پر میوه های کاله می دونم

آره میری و نمی پرسی که این

دل عاشق در چه حاله می دونم

زیتون
Saturday 12 June 2010-1, 04:34 PM
چه سخت است دل کندن
چه سخت است فراموش کردن
بی خیال شدن ، خود را به آن راه زدن
این سختی تقاص سکوت است
تقاص فاصله ای که سکوت خالق آن است...

زیتون
Saturday 12 June 2010-1, 04:36 PM
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم ‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می‌گردم ‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌ ، پروانه می‌خواهی چه کار؟

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ
در دل من قصر داری‌ ، خانه می‌خواهی چه کار؟

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟
__________________

heaven
Monday 14 June 2010-1, 03:21 PM
هوشنگ ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود:

دیریست گالیا!
در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان!
دیگر ز من ترانه ی شوریدگی مخواه!
دیرست گالیا! به ره افتاد کاروان


عشق من و تو؟ این هم حکایتی است
اما در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر همسال تو ولی
خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشت های تو
بر پرده های ساز
اما هزار دختر بافنده این زمان
با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان
جان می کنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش، هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ
اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان ...
دیریست گالیا!
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
هنگامه ی رهایی لبها و دست هاست
عصیان زندگی است
در روی من مخند!
شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!
بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!
بر من حرام باد تپشهای قلب شاد!
یاران من به بند،
در دخمه های تیره و غمناک باغشاه
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
در هر کنار و گوشه ی این دوزخ سیاه
زودست گالیا!
در من فسانه ی دلدادگی مخوان!
اکنون ز من ترانه ی شوریدگی مخواه!
زودست گالیا! نرسیدست کاروان ...
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پرده ی تاریک شب شکافت،
روزی که آفتاب
از هر دریچه تافت،
روزی که گونه و لب یاران همنبرد
رنگ نشاط و خنده ی گمگشته بازیافت،
من نیز باز خواهم گردید آن زمان
سوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه ها
سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
سوی تو،
عشق من ....

parneyan
Friday 25 June 2010-1, 10:40 AM
به نام او که سردفتر عشق است

صدایت کردم از لابلای سرسبزی بهار زیبا

از کنار چشمه های خروشان و آبهای سپید و مروارید غلطان

گلی چیدم و به دنبال عطروبوی تو گشتم

نفس کشیدم و به دنبال آخرین تلاش برای زندگی گشتم و گشتم!

عاشق شدم

یک عاشق ابدی

عاشق چشمان سیاهی که بدون وصال است

عاشق دستی که به سمت گل یاس می رود تا برای محبوبش بچیند

عاشق دستی که ابتدا به سپیدی یاس می نگرد و بعد استشمام عطر دلربایش را می خواهد

عاشق دلی که به نور می گشاید پنجره ی زیبای نگاهش را

عاشق شنونده ای که سام یوسف را با دریچه ی نگاه مادر می نگرد و دلش برای هزار بار می تپد

عاشق دین ناب محمدی

عاشق رویای صادقه ی دیدار عزیزان و خوبان

عاشق تمام لحظه های شاد و بدون بازگشت

و دیدم عشق همیشه سمفونی اش بدون تکیه کلام است

عشق همیشه کامل است

عشق نور است

عشق صفا است

عشق شادی است

پس برایم از غم عشق ترانه سرایی مکن!

دلی که با خدا باشد زنگار نمی گیرد

دل با خدا عاشق شادمانی است که هرگز رنگ نمی پذیرد

سپید است و سپید است و آسمانی

رنگ همان گل یاس!

گل من!


...:icon_pf2 (85):

misha67
Monday 23 August 2010-1, 03:39 PM
هیچ جز حسرت نباشد کار من

بخت بد بیگانه ای شد یار من

بی گنه زنجیر بر پایم زدند

وای از این زندان محنت بار من

وای از این چشمی که می کاود نهان

روز و شب در چشم من راز مرا

گوش بر در می نهد تا بشنود

شاید آن گمگشته آواز مرا

گاه می پرسد که اندوهت ز چیست

فکرت آخر از چه رو آشفته است

بی سبب پنهان مکن این راز را

درد گنگی در نگاهت خفته است

گاه می نالد به نزد دیگران

کو دگر آن دختر دیروز نیست

آه آن خندان لب شاداب من

این زن افسرده مرموز نیست

گاه میکوشد که با جادوی عشق

ره به قلبم برده افسونم کند

گاه می خواهد که با فریاد خشم

زین حصار راز بیرونم کند

گاه میگوید که : کو ‚ آخر چه شد

آن نگاه مست و افسونکار تو ؟

دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم

نیست پیدا بر لب تبدار تو

من پریشان دیده می دوزم بر او

بی صدا نالم که : اینست آنچه هست

خود نمیدانم که اندوهم ز چیست

زیر لب گویم : چه خوش رفتم ز دست

همزبانی نیست تا برگویمش

راز این اندوه وحشتبار خویش

بیگمان هرگز کسی چون من نکرد

خویشتن را مایه آزار خویش

از منست این غم که بر جان منست

دیگر این خود کرده را تدبیر نیست

پای در زنجیر می نالم که هیچ

الفتم با حلقه زنجیر نیست

آه اینست آنچه می جستی به شوق

راز من راز نی دیوانه خو

راز موجودی که در فکرش نبود

ذره ای سودای نام و آبرو

راز موجودی که دیگر هیچ نیست

جز وجودی نفرت آور بهر تو

آه نیست آنچه رنجم میدهد

ورنه کی ترسم ز خشم و قهر تو

parneyan
Tuesday 31 August 2010-1, 12:46 AM
وسلام که نام اوست

شب قدراست

عاشقان بیایید

درهای رحمت بازترین پنجره هاست

بازکن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد!

شب قسمت کننده ی دلهای دست به دعا برداشته است

اگر بدانند وصف دیدارش را اشتیاق وصالش را از شوق جان را بی بها ببخشایند

اگر عاشق باشند نورانی آسمان را خواهند دید

صفهای فرشتگان مقدر شده را به سمت زمین خواهند یافت

عشق دروغ نمی گوید

نم چشمان عاشق همیشه طوفانی است!

عاشقان بیایید

امشب از خانه ی دوست ندا می آید


ـ الهی العفو

وپاسخ دوست شنیدنی تر است

ـ ادعونی استجب لکم

یارب نظر تو برنگردد

...:icon_pf2 (67):

parneyan
Tuesday 14 September 2010-1, 09:50 PM
وسلام که نام اوست

عزیز دلم سلام!

گل مهربون و قشنگم شیرین زبانم سلام

دیروز و امروز به یاد چشمانت و فردا به یاد ناز نگاهت

عاشقانه به صدایت می اندیشم

بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد کس

نپرسد از تو که این ماجرا چرا کردی!

بهانه ی قشنگم

گل نیلوفرم

زندگی ات سرسبز تر از نگاه جوانه های رو به آفتاب

زندگی ات سرشار از لحظات به یاد ماندنی

زندگی ات لبریز از ترانه ی عشق

دلت سرشار از محبت کودکانه ای که در نگاهت موج می زند

دوستم داری می دانم

دوستت دارم می دانی!

نماز صبحگاه به طراوت نگاهت پی بردم و بارها از ته دل دعایت کردم

دعا کردم به خدا نزدیک و نزدیک تر شوی

دلم از لحظه ی تنها شدنت ترسید!

دلم برای دیدنت برای حرف زدنت بارها دلتنگ شد

دلم برایت یک دل سیر گریست

و تو نمی دانم صدای غمهایم را از کنار پنجره ی دلت شنیدی یا نه؟!

فهمیدی چقدر از آسفالتهای سرد و بی روح متنفرم که راهمان را دور کرده اند؟!

فهمیدی چه عاشقانه کنار نگاهت سیراب می شدم؟!

وقت نماز به یادم باش

وقت نزدیکی به خدا به یادم باش

که به تلخی از کنارت رفتم

و عاشقانه برای تو می نویسم

می بینی جوهر دل و جان قلم دارد می دود!!

خوشحال است از تو می نویسد برای تو می نویسد برای تو زنده است

تو عشقی عشقی سربلند

ومن شمع

شمعی که نورش را به ناخواسته به دیاری دیگر تاباندند

و دلش برای همیشه کنارت ماند


با خدا باش تا بزرگ شوی

محبوبه ام!

...:icon_pf(59)::icon_pf2 (61):

Gol Dokhtar
Thursday 16 September 2010-1, 01:47 AM
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

parneyan
Friday 1 October 2010-1, 06:40 PM
وسلام که با عشق او و نام اوست

خسته ام خسته اما از دل نه!

تشنه ام اما تشنه به آب نه

سیرابم اما نه از دیدار

در راهم اما نه در انتظار

کوچه باغی یافته ام

صدایی شنیده ام

صدای نفس دوست

صدای عاشقانه ای از دیاری بسیار نزدیک

ازدیار میقات و منا

از دیار گلبرگهای أناالحق!

دلتنگم بسیار دلتنگم

غروب شقایقهای پرپر رادردل زنده می کنم

مرا دریاب ای آفتاب خفته در آغوش غروب

را عشق خویش را رها نمی سازی؟!

مگر نه این که روزی درهم می شکنی؟!

مگر نه این که روزی به فریاد در می آیی و دمار از زندگی زندگان در می آوری؟!

پس برای چه عاشقی؟!

چرا نسیم خنک داری؟!

چرا لبان خشک؟!

خسته ام اما هنوز چشمانم غرور نرگس شهلاست

خسته ام اما هنوز می خواهم از شب تنهایی دیوانی از غزل ناب بسرایم

دلم شکسته

از من بترس!

که می دانم اگر دل شکسته ام را در نیابی طوفان تقدیر کشتی زندگی ات را درهم می کوبد!

اما مگر من چه هستم که از من بترسی؟!

چیستم جز خاک تیره

خاکی که با آب عشق گره خورد

آدم را شکل داد

و یک قلب سرخ زندگی بخشید

دستانم بسیار منتظرت بودند

چشمانم خشکیدند

بسیار اشکها به بغض سنگین مبدل شدند

و صد افسوس هیچ گاه عاشق بودنم را در نیافتی

ای غروب سردپاییز

به من نگاه کن

همان بتگر افسونگر شعر!

همان آرزوی تو زانو زده دارد نگاهت می کند

همان مغرور سرمست دارد التماس می کند

نیم نگاهی ای شراب مانده در جام عاشقان

نیم نگاهی که از من خویشتن به فریادم

قاریان نورانی مرا به بزم خویش ببرید

که از میکده ی زندگی سرمستم!

لیاقت سخن ناب در قلم یافت نمی شود

مرا به دربانی میکده نیز برنگزیدند

که عشق دنیایی دست و بالم را بسته

هنوز تپش مرا به خود می خواند

حوری سیاه چشم مرا به نگاه روزه داران به دریچه ی شرم و عفاف ببر

مرا دریاب

که خسته ام و هنوز عاشق!

افسوس

...:icon_pf(7):

parneyan
Sunday 7 November 2010-1, 09:15 PM
دلم گرفته نگاهم کن

دلم شکسته صدایم کن

چرا چرا این گونه سخن گفتی

به دل عاشق چگونه سخن هجران یاد دادن؟!

به دل مشتاق چگونه سراب نمودن؟!

هان چگونه؟!

...8-|

اشتیاق نگاهم به نگاهت پیام نمی داد که هرگز خسته نمی شوم

مگر نمی دانی عاشق خواب و خوراک ندارد

مگر نمی دانی عشق قوت روز وشب است

مگر نمی دانی أبیت عند ربی یطعمنی و یسقینی!

مگر از ناب ترین غزلهای عاشقانه سیراب نشده ای که یاوه می سرایی؟!

ببین تک بیت عاشقانه و دل سوخته ام بشنو بشنو خوب بشنو!

«دل نمی دود برای عشق وای من!

عشق هدیه بود یا بلا برای من؟!»

احساس کردی چه قدر از تو رنجیده ام؟!

احساس کردی چند پلکان تا خدا راه داری؟!

احساس کردی پله پله تا ملاقات خدا چند راه نوری است؟!

دل عاشق تو کی بیدار می شود؟

دل عاشق تو کی همراه می شود؟

به خاطر خدا لبخند بزن

این بار به خاطر خدا یاد بگیر عاشق شوی!

یاد بگیر مهر بورزی

یاد بگیر دستان عشق را بگیری

یادبگیر بهانه تراشی نکنی

یاد بگیر رفتن و گذشتن اما عاشق رفتن را!

که عشق تنها بهانه برای زندگی است

گل من!

...:-?

parneyan
Monday 8 November 2010-1, 06:24 AM
سحرگاه از راه رسیده

من هستم وسکوت و سکوت

انگار زمین لباس شب را از تن می کند

و لباس صبح می پوشد

انگار دوباره بلبل عاشق هوای خواندن دارد

انگار دوباره صدای سبوح قدوس فرشتگان در عرش می پیچد

انگار دوباره دل هوای یار می کند

انگار دوباره کوچه باغهای پربهار نارنج غوغا می کند

انگار شاخه های یاس درخت همسایه برایت سمفونی وصال می خواند!

انگار شاخه های در هم شکسته ی بید مجنون خبر از لیلی می آورد

دل عاشق برخیز

دو رکعت نماز عشق بخوان

دو رکعت به خاک بیفت

برای او که اندام زیبا و قوی هدیه ات داد بی منّت و بی آزار!

برای او که سخن گفتنت آموخت

برای او که محبت خانواده ات هدیه داد

برای او که خود عشق است

لبریز و سرریز از عشق است

برای او که دوستت دارد

می شنوی گامهای اشتیاقش را

مگر در حدیث قدسی نخوانده ای:

اگر بنده ام بداند چه اندازه به دیدار او مشتاقم از شدت شوق جان می سپارد!

مگر خودش مثنوی وصال را به شمس و مولانا نیاموخت

مگر خودش از فراق نی در نی نامه آوا نداد؟!

مگر دل عاشق می تواند صبور باشد و حرکت نکند؟!

چگونه جلوی ضربان موج را می توان گرفت؟!

عاشق باش عاشق خوبی ها عاشق اصل ها نه فرعها!

عاشق آنها که برای وطن ماندند نه آوارگان در حسرت وطن

عاشق آنها که هرجا بروند ایرانی می مانند و دلشان می تپد

عاشق آنها که شناسنامه شان را از محبوبشان به ارث برده اند نه از زیور دنیایی!

عاشق آنها که یک تکه نان خشکیده را با نان و حلوای بیدردان عوض نمی کنند

عاشق دلهای دست پینه بسته!

عاشق فروشندگان زحمت کش نه رباخواران سودافزا

عاشق خستگی از کار

عاشق یک نگاه مهربان پدر به فرزند

عاشق خانه ای از دل خاک اما عاشق خانواده!

همیشه عاشق باش

که سمفونی عشق کهنه نمی شود

گل من!

...:icon_pf(42):

parneyan
Saturday 26 March 2011-1, 12:18 PM
پرسیدم:عشق چیست؟!
پاسخم داد:به ابربیندیش ودلتنگی اش
پرسیدم:عشق چیست؟!
پاسخم داد:به غروب بیندیش ودلتنگی اش
پرسیدم:عشق چیست؟!
پاسخم داد:به پرنده بیندیش ودلتنگی اش
به آسمان نگریستم
پرنده برروی شاخه لانه می ساخت
ابربه نرمی قطرات زلال آب را به سرشاخه ها می لغزاند
وغروب غم واژه هایش را درچشم آسمان آذین می بست
پرسیدم:عشق را درنیافتم
پاسخم داد:پرنده به عشق لانه می سازد که گذر زمان را حس نمی کند
ابر به عشق می بارد که از نابودی خویش نمی هراسد
وغروب غم جدایی است
باورش کن
باورش کن
وقتی غم را باور کردی عاشقی
وقتی تار و پود خویش را دربند یافتی عاشقی
وقتی قفس بال پروازت را به شوق رهایی آراست عاشقی
اما بالاترین مقام عشق اسارت است
اسارتی که همیشه آرزوست
اسارتی که آزادی است
اسارتی که هیچ عاشق خلاصی نمی جوید
عشق خود شادی آفرین است
عشق اگر بلاست اما رهاست
عاشقانه بیندیش
این دمیدن عشق بردلت مبارک
...:gol::icon_pf(59)::gol:

parneyan
Sunday 19 June 2011-1, 08:59 AM
به نام دوستدار عاشقان

نگاهش در عمق نگاهم پیچید

چون کبوتری که درخانه ی دل بال وپر برجوجه ی ناتوانش می گستراند

صدایش نرمی وزلالی آب بود

ومن مشتاق شنیدن

ـ وقتی قلبم قبل از من وارد کلاس می شود بچه ها بعد از او وارد کلاس درس می شوند

آری کلاس درس با عشق شروع می شود

ترسیدم با عشق شروع نکرده باشم

ترسیدم زلال ناب نگاهت با گرمی دلم پیوند نخورده باشد

ترسیدم عاشقانه ذوب نشده باشم

ترسیدم دستانت را به هدف والای عشق نرسانده باشم

ودلم برایت از نو تپید

می خواستم یک ماهی تازه بگیرم!

اما زوددانستم بهتر است ماهی گیری یاد بدهم

تا خودت برای گرفتن یک ماهی سرخ توپولی پیش قدم شوی!

خودت عزیز دل من آینده ات را بسازی

خودت عاشق شوی

عاشق ارزشهایی که دارد به فراموشی سپرده می شود

عاشق یک بوسه برپیشانی مادر

عاشق یک نگاه عاشقانه به بهار

عاشق دوستان باخدا

عاشق زمین پاک

عاشق یک سجده احورایی

دوستت دارم

...:icon_pf2 (67):

parneyan
Friday 1 July 2011-1, 09:29 AM
به نام زیباآفرین افسانه ی عشق

قلبم به سمت من دوید!!

مگرمی شود دل بدود؟!

مگرمی شود دست وپا بزند؟!

مگرمی شود افسانه ی عشق وجود داشته باشد؟!

مگرمی شود زلال اشک بررخساردلداده ای بی ریا بدرخشد؟!

اینها افسانه است ای افسون سرای عشق!

افسونم منما

افسانه ام مکن

دربندم مکن که ازافسون کلام مدتهاست درمانده وگریزانم

اما حقیقت عشق افسانه نمی شود

«من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم...»

اما این جا مثنوی وصال بود

قلبم به سمت من دوید

دلم دست و پا داشت

با لبخند به سویم آمد

کاش می شد آغوش بگشایم

کاش می شد من هم برایش بمیرم

افسوس او ترانه ی وصال را زیباترسرود

افسوس او دربند مقررات نبود!!

من عاشق نگاه مهربانش بودم

واو دلم را می خواست

دلی که درنزد او امانت گذاشته بودم!!

...:icon_pf2 (67):

parneyan
Saturday 2 July 2011-1, 01:26 PM
به نام شمع افروز بزم دلبران

دستان قلم شوق داشت

انگار از کوچه پس کوچه های گم شده ی قونیه مژده ای ازوصال آورده بودند!

انگار شمس را درویشی یا خانه به دوشی به امید صله ای یافته بود!

انگارپرنیان سبزپوش برسراین مژدگانی می سابیدند

شب بود یا روز؟!

غم بود یا شادی؟!

همه بودند یا دوستان جمع بودند ودشمنان درخواب؟!

غم عشق شادی آفرین است ای درپی علم آموختنی؟!

غم حرکت است ورهایی

غمی که تا خدامی رساند

کاش قیصردیارشعررا از نو می یافتیم

کاش درمیان درخت روییده درباغ دوستی

گلی قبل از رفتنش برایش هدیه برده بودیم!

کاش چشمان محبت یاربه دستان دنیادوخته نمی شد

عشق را کوچه باغها یافته اند کافی است قدم بزنی کافی است نارنجستان را با نگاه آفتاب بنگری

عشق دارد زیرآفتاب قدم می زند

عشق دارد زیر سایه های درهم تنیده ی سهراب قدم می زند

فقط مواظب باش آب گل آلود نشود!

هنوز ماهی مادر به ساحل نرسیده

هنوزدنیا می خواهد افسانه سرای لیبی و مصر وتونس و لبنان وجگرگوشه ای از فلسطین باشد

هنوزکودکان بازی هفت سنگ را با اسلحه ی چوبی تکرار می کنند

هنوزشمس سبزپوشی درراه است

شاید خضری از دیارباقی دست موسی را بگیرد!

ای عاشقان مثنوی وصال در راه است...:icon_pf(19):

parneyan
Monday 5 September 2011-1, 05:09 PM
به نام خدا

سلام نام خداست

سلام یعنی امید به دیدار

سلام یعنی من یعنی تو یعنی ما!

لبخند سلام طنین محبت است

گرمی دستانم را دوست دارم

دارد با تو دست می دهد

می خواهد حبل المتین را بیابد

چه زیبا بود روزهای در کنارهم بودن

یادت هست چه شیرین قرآن می خواندیم

صبح تاظهر درکنار آیات نورانی دل وجان تازه می کردیم

من از تو دورافتادم

زندگی اسباب بازی های زیادی داشت

امروز که به کنارت آمده ام تو عاشق تری!

زیباتر فریباتر

مهربان تر

صبورتر!

ومن همان شیطان بلای خجالتی گاه گاه نگاهت می کنم!

دوستت دارم

من و تو کنار پله پله تا ملاقات خدا قدم زدیم!

دست مرا هم بگیر ای عشق قدیمی!

سوره ی احزاب را باید تحویل بدهم!

دل و دماغ حفظ پریده!

کمکم کن!

دستانم منتظر یک بهانه برای رویش است!

عشق دارد مثل کبوتری بال بال می زند!

چرا به آسمان نگاه می کنی

من این جایم ای یار قدیمی!

نگاهم کن!

صدایم بزن مرا به محفل نورانی عشق ببر

تو را به خدا کمکم کن به حفظ برسم

من جمع عاشقانه ی دنیایی تان را خدایی دیده ام!

...:icon_pf(18):

parneyan
Sunday 25 September 2011-1, 08:39 PM
به نام دوست

دستان زیبایت سلام عشق را زیبا می گوید

لبخندت رنگهای احورایی می زند!

نگاهت می خندد

دلت می دود

عاشقی زیباست

عشق زیباست

عشق طنین دلربای زیبایی است

زیبایی در چشم و ابرو نیست

زیبایی در گیسوان دختر بنفشه نیست

زیبایی در طراوت نگاه است

زلال چشمه ساران دارد نگاه عشق

عشق پرمی زندتا آشیانه بیابد

دستان سلام را بنگر

هردست عاشقی یک پرنده دارد

بنوازش

پرنده را ناز و نوازش کن!

عاشق باش خدا تو را با عشق آفرید

آفرین بگو خدا آفرین گفت به آفریده اش!

هرچند عجول بود

هرچند زود رنج بود!

اما خدایش بود دوستش داشت

مقام و امنیت و بزرگی روح بخشید!

عشق آمدن پرستو هاست

عشق کوچ پرستو هاست

یعنی جاودانه بمانی

عمر نوح کم است برای تو!



عزیزدلم!

...:icon_pf(61):

parneyan
Monday 26 September 2011-1, 10:46 PM
سلام

یک پیام از عزیزی رسید

پاسخ دادم

جواب داد

پیامکها به7پیام رسید!

دوست داشتن و غم جدایی فریاد می زد

کوچولوی شیرین زبانش کنارش بود

عشق زندگی اش همراهش بود

دلگرم بود

از ته دل برایش دعا کردم

کاشانه اش گرم و گرمتر باشد

من عاشق گل نیلوفری بودم که مرداب را دوست نداشت!

بگذار عاشقانه بگویم:

روزی که دعوا کردیم دلم با توبود هرچند زبان تند و تیز من ناراحتت کرد!

یادش به خیر

بچه بازی هایمان زیبا بود!

ما راهمان زیباست

چون عشق طنین زیبایی است

نسیم دلم شراب عشق می نوشد!

...:icon_pf2 (85):

parneyan
Thursday 29 September 2011-1, 06:25 PM
سلام

سلام نام خداست

سلام محبت خداست

دوستت داشت و دارد!

99درصدازعشق خالصانه اش برای دیدار ابدی است!

1درصد با شیره ی جان و نگاه مادر آمیخت تا شروای مثنوی سرایان را گرم کنی!

نگاهت کرد آفرین گفت

تنهایت گذاشت پرپرزدی!

غافل از آن که در آغوش خدا به حوادث تلخ و شیرین نگاه می کردی

دلت منتظریک بهانه بود برای آشتی

چه قدر در زندگی گل کاشتی!!

و چه قدر امیدواری ببخشد

چه قدر امیدواری صدایت بزند!

بنده ام برگرد

نمازت

روزه ات صدقه ات

لبخندت

دست دعایت!

نصفه ونیمه قبول!!

توبه را از کف نده

اگر آه تو از جنس نیاز است


درگاه من همیشه باز است که بیایی!

عاشقانه بیا نه عارفانه!

عشق بال دارد اما عرفان راههای گوناگون در نگاهت می کشد!

تنها به خودت بیندیش که چه زیبا اندام کامل هدیه ات داد

کف دستانت را زیبا ساخت!

عقل و کمالت داد!

محبت بی غل و غش هدیه ات داد!

به خاک بیفت ای تن خاکی!

شیطان هنوز با حسرت سجده ات فریبت می دهد!

بال پروازت زیباست و بسیار دیدنی!

این طلوع عشق بر دریچه ی دلت مبارک!


...:icon_pf(27):

parneyan
Monday 24 October 2011-1, 06:58 AM
به نام دوست

سحرگاه است

زندگی دارد با نگاه مهربانش سلام می کند

می خواهد:

خوشبخت باشی

مهربان باشی

کینه نورزی!

فراموش کنی

عاشق باشی

زندگی رازهایش را به تو می گوید

بهشت و دوزخ هم اکنون دارد به تو می نگرد

ارواح پاک بهشتیان از آسمان چهارم به طواف بیت الله الحرام مشغولند

ای تن خاکی روحت را پاک گردان!

زندگی ات را حرام نکن

عاشق تو را آفرید عشق بورز

لبخندی بزن به کودکی که شاپرکی می گیرد!

بال پروازت را بگشا!

عشق سمفونی اش را برای همه می نوازد اما گوش شنیدن کم است!

به خودت بگو:

دوستت دارم

عذرخواهی کن از وجودی که نیازی به محبت داشت اما دریغ کردی!

عاشقانه برایش قرآن بخوان

فاتحه ای برای خودت بخوان!

آمدیم آن مرده اهل بهشت بود تو چه می کنی؟!

عاشق باش

وخوب گل من!



:icon_pf2 (10)::icon_pf(59):

parneyan
Thursday 22 December 2011-1, 09:53 PM
به نام خدا

راستی تو از عشق چه می فهمی؟!

ببخش چرا در خیالم از تو می پرسم؟!

حکایت لیلی را از بوالهوس می پرسم؟!

اشتباه کردم!

باید از تو بپرسم:خوبی؟!خوشی؟!الهی خوب و خوش باشی!!

ازعشق با در و دیوار و شلنگ پلاستیکی چه بگویم؟!

نگاهت سرد و مغروراست

با دیوار یخ زده از گرمای جان بخش نیمه ی تابستان چه بگویم؟!

عاشق نیستی اما انسانی

این کرامت مراواداشت برایت حرف بزنم

با این که لایق نیستی

بااین که هنوز اول راهی!

نگاهت مغرور از حسّ بودن است

افسوس هرچند پرکاهی هم ارزش نداری؟!

دلت را به دستانم بسپار

دستانم هنگام سلام گل می دهد!

یک سبد گل محمدی!

من مدتهاست عاشق شده ام!

درست ازهمان روزی که مسئولیت خطیردرکنار تو بودن را به من سپرده اند!

نترس !

«گر از هرباد چون بیدی بلرزی

اگر کوهی شوی کاهی نیرزی!»


دوست داشتن من افسانه نیست

ته چشمانم عشق دارد موج می زند

گل من!


:icon_pf(27):

N i l o o
Friday 23 December 2011-1, 12:29 PM
نامت چه بود؟

آدم



فرزند؟

من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت


محل تولد؟

بهشت پاک



اینک محل سکونت؟

زمین خاک



آن چیست بر گرده نهادی؟

امانت است



قدت؟

روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک



اعضاء خانواده؟

حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک



روز تولدت؟

روز جمعه، به گمانم روز عشق



رنگت؟

اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه



چشمت؟

رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان



وزنت ؟

نه آنچنان سبک که پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک



جنست ؟

نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا



شغلت ؟

در کار کشت امیدم



شاکی تو ؟

خدا



نام وکیل ؟

آن هم خدا



جرمت؟

یک سیب از درخت وسوسه



تنها همین ؟

همین

!!!!

حکمت؟

تبعید در زمین



همدست در گناه؟

حوای آشنا



ترسیده ای؟

کمی



ز چه؟

که شوم اسیر خاک



آیا کسی به ملاقاتت آمده؟

بلی



که؟

گاهی فقط خدا



داری گلایه ای؟

دیگر گلایه نه؟، ولی...



ولی چه ؟

حکمی چنین آن هم یک گناه!!؟



دلتنگ گشته ای ؟

زیاد



برای که؟

تنها خدا



آورده ای سند؟

بلی



چه ؟

دو قطره اشک



داری تو ضامنی؟

بلی



چه کسی ؟

تنها کسم خدا



در آ خرین دفاع؟


می خوانمش که چنان اجابت کند دعا

parneyan
Sunday 25 December 2011-1, 05:35 PM
سلام عزیزدلم!

آمدم دعوایت کنم اما دلم نیامد!!

صدایت داشت درعشق پرپرمی زد می دانم دوستم داری می دانم دلتنگم می شوی!

شروای محبت را من در رگ وجانت ریخته ام

من عاشقانه سوختم تا تو قد کشیده ای!

من با دل و جانم مثنوی ها سرودم تا تو ازنی نامه افسانه ها باور کردی!

دوست داشتنم افسانه نبود

دوست داشتنت برای غریبه ها نبود

من از خودت بودم حرفهای دل خودت!

همان حرفهای خودمانی

بوسه ای بر پیشانی ات زیباست

که تو روزی و روزگاری از روزگار رفته ی من افسانه پردازمی شوی!

و چه دل تنگ آن روزم!

:icon_pf(51):

N i l o o
Monday 26 December 2011-1, 01:08 AM
ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر ، که هنوز

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست گرمو آبیو پر از مهر به ما می خندید.

ماه من غصه چرا ؟

تو مرا داری و م هر شبو روز

آرزویم همه خوشبختی توست....:icon_pf2 (85):

parneyan
Wednesday 28 December 2011-1, 09:53 PM
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست

روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم

اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

...

یادش به خیر دلنوشته های شهریار ماند خاطراتش دردل ماند

حرفهای ناشنیده اش را قلم زد

عاشقانه پرزد

شهریار با عشق آمد و مثنوی سرای دل شکسته اش شد

داغ یتیمی اش هنوز تازه است

عشق مثنوی تکرارنشدنی است در نگاه دلبران!


:icon_pf(59):

parneyan
Monday 6 February 2012-1, 10:30 PM
به نام خدا

سلامت را دوست دارم لبخندت زیباست!

لبخندت خودم را به من نشان می دهد!باهمان غرور درخشیده در کنج چشمانم

باهمان نگاه دوست داشتنی!

کمی بیشترغذابخور خیلی لاغری خیلی!

گلکم امروز اشک چشمانت خیلی دلم را به درد اورد

توروخدا به همان خدایی که یادت داده ام قسم به نام پاکش درهرحالی که هستی نخوری گریه نکن!!

می بخشی من هم قسم خوردم باشد دیگر قسم نمی خورم

خودت گوش کن!گریه ممنوع ممنوع تا اطلاع ثانوی!

نگاهت وقتی می خندد زیباست

دلت زیباست

صدایت زیباست

حلالم کن اشک چشمانت مروارید غم من است وقتی دنبالش می زنم!

تو عزیز دلمی


http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/01/24/L00904090208.jpg

Hasti-1990
Monday 5 March 2012-1, 04:55 PM
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی






صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی






شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین






ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی






میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم






چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی






تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند






به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی






دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل






درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی






هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن






چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی

parneyan
Tuesday 13 March 2012-1, 09:14 PM
به نام خداوند دوستدار عاشقان

مرا بوسید

آرام بوسیدمش

صدایش دلتنگی روزهای پاییز و زمستان عمر را تداعی می کرد

او عزیز دلم بود

وقتی قرآن خواندنش با تلاوت استاد در هم می آمیخت احساس می کردم فرشته ای زمینی است!

او مال من است!

مال خود خودم

فرشته کوچولوی من فقط یک جفت بال کم دارد!

عاشقانه نگاهش می کنم

می دانم تسنیم بهشت از نگاه مهربانش می گذرد

ای زمین قدر گلم را بدان!

ای آسمان قدر عزیزم را بدان!

دعاهای کوچک و بزرگش را بشنو

خیر و صلاحش را برآورده ساز

که من دوستش دارم

دوستش دارم

دوست...


:icon_pf(51):

Hasti-1990
Wednesday 11 April 2012-1, 01:16 PM
تو را من دوست ميدارم
اگرچه خوب ميدانی
وگرچه در غزلهايم
به تأکيد فراوان گفته ام اين را


تو را من دوست ميدارم
و با تو زندگی زيباست
و بی توزندگانی


....







بگذريم از اين


...







سخن بيجاست


!







برای با تو بودن اين شروع بی نظيری بود،
اگر بهارمی دانست،
برايم غنچه سرخ گلي را ميشکوفانيد
که با آن خير مقدم گويمت
اما نمیدانست
گمان می کرد ، روزآخر ديدار ما آن روز بهاری است


و شايد من خودم هم اين چنين بودم !


پذيرايت شدم ، با بوسه ولبخند
تنت چون ديدگانت سرد
و احساس گريزی بی امان در چشم تو پيدا


غروری سهمگين و وحشت آوربود
که از چشم تو می باريد
و من با خويشتن گفتم
« چگونه اين غرورشرمگين را بوسه بايد داد؟! »
که سيمای غرورم سهمگين تر از غرورت بود .

« تو را من دوست می دارم ! »







و با اين جمله ديوار غرورم را شكستم من


تمام داستان اين بود

(( تو را من دوست میدارم))







توهم … آيا … مرا








اما

parneyan
Saturday 14 April 2012-1, 12:53 AM
به نام خدا

سلام از عشق است و نام اوست و منزلگه دیدار عشاق را کلیدبان!

سلام یک نگاه است یک نگاه لبریز از حس رسیدن

سلام کن سلام به دلهای عاشق سلام به قلبهای نورانی

سلام به رنگین کمان کشیده شده در صبح بارانی که نمی داند طلوع دارد یا نه؟!

عاشقانه به رنگهای ابرها بنگر

به کوله پشتی سپید و کوچکشان تبسم کن

مسیرشان را با گذر نسیم بیاب

زندگی کن ترانه بخوان سبز بمان عاشق شو!

سجده ات را طولانی کن

می دانی سبزه بسیار بیشتر از تو سر به سجده دارد

کمی از سبزه یاد بگیر!

بید مجنون به زلفهای لیلی دست می زند!

لیلی خویش را بیاب در این بهار دل انگیز!

رسیدن تو به عشق مهم نیست مهم خود عشق است که وجود دارد!

حکمت خداوند را با خیال خویش بیامیز!

عاشقان می مانند

هوس بازان گم و گور می شوند!

سمفونی عشق زنده است

استاد موسیقی خداست

خداست که پنجه بر دل عاشق و رنگ و رویش می کشد تا رنگ محبوب بیابد!

دوست داشتن این زندگی یک نعمت است

یک رحمت است

یک برکت است!

گل من!


http://www.parsianforum.com/images/smilies/icon_pf2%20(4).gif

parneyan
Tuesday 29 May 2012-1, 10:39 PM
به نام خدا

سلام نام خداست تقدیم به دل روشنت

اردیبهشت ماه دارد می رود خدا یارش!

لبخند می زنم به گذر عمر که نمی دانم مثمرثمربوده یا نه؟!

فقط می دانم دل عاشق ضرر نمی کند!

عشق این مسیر را با کله پیمود نه با پا!!

عشق مجنون بود قبل از این که به دنبال پل بگردد از رودخانه گذشته بود!بله گذشته بود!

دریای عشق ساحل خونین دلان را هربار رنگین تر می کشد!

می دانی؟!

مثنوی سرایان زیادترشده اند!

و مجانین کمتر!

آن لیلی وش خونین دل رفته

و ریمل های دلفریب مژه های لیلی از کافی شاپ های بی وجدان حکایتها دارد!

دل آه می کشد وقتی فلفل تند غذای رستورانها را می خورد!

اما آه دل در سفره ی سخن دیگران است!

ترانه هایی که گاه خط و خال می کشد

دل شکسته را نمی دانم

آی نسیم سحری می توانی کمی به صورت مجنون سیلی بزنی شاید صورت لیلی سرخ شود؟!

دلتنگم

دلتنگ یک مثنوی واقعی

دلتنگ یک عشق دل سوخته

آی کودکی های خاطره شما که دروغگو نبودید آن خاطرات عشاق دل سوخته را به من باز پس دهید!

می خواهم بشنوم

دوستش داشت

عاشقش بود

و بعد ماند ماند ماند ماند نرفت...

حیف

http://www.parsianforum.com/images/smilies/icon_pf2%20(34).gif

parneyan
Friday 15 June 2012-1, 10:22 AM
به نام خدا

شکلات را که می خورم شیرین است و تلخ!

کمی به تلخی عشق می اندیشم

عشق شیرینی و شور است و تلخ!

هجران تلخ است و وصال شیرین

دیداری می خواهم از جنس نور

جانمازی می خواهم با سجده ای از دیار شقایق های پرپر

مرا دریاب برای خودم دلتنگم!

تن رها کن تا نخواهی پیرهن!

جان مرا بده!

از عشق افسانه مانده

شمس برنمی گردد

مولاناست که رقص کنان دربازار مسگران پای می کوبد!

آی دلدادگان عشق کو؟

اگر دستتان رسید سلام مرا هم به او برسانید!


...

http://www.parsianforum.com/images/smilies/icon_pf2%20(21).gif

parneyan
Tuesday 19 June 2012-1, 01:34 AM
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست!

:icon_pf(18):

عشق یعنی مهر ، بی چون و چرا

عشق یعنی کوشش بی ادعا!


عشق یعنی مهر ، بی اما ، اگر

عشق یعنی رفتن ، با پای سر!


عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست

عشق یعنی جان ، من قربان اوست!


عشق یعنی خواندن از چشمان او

حرف‌های دل بدون ، گفتگو!


عشق ، یار مهربان زند‌گی

بادبان و نردبان زند‌گی!


عشق یعنی دشت ، گل‌کاری شده

در کویری چشمه‌ای جاری شده!


یک شقایق در میان دشت خار

باور امکان ، با یک گل ، بهار!


در خزانی برگ‌ریز و زرد و سخت

عشق تاب، آخرین برگ درخت!


عشق یعنی روح را آراستن

بی‌شمار افتادن و برخاستن!


عشق یعنی زشتی،زیبا شده

عشق یعنی گنگی ،گویا شده!


عشق یعنی گل به جای خار باش!

پل به جای این‌همه دیوار باش

:icon_pf(18):

Hasti-1990
Wednesday 20 June 2012-1, 01:39 PM
همه می پرسند :

‌‌‍- (( چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟

چیست در بازی آن ابر سپید ،

روی این آبی آرام بلند ،

که تورا می برد اینگونه به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟

چیست در کوشش بی حاصل موج ؟

چیست در خنده ی جام ؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن می نگری !؟))

- نه به ابر ،


نه به آب ،

نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند ،

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها ،

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم .



من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده ی هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

همه را می شنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم !

http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/us/pim/el/spc_eee1.gif

به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی ،

تک و تنها به تو می اندیشم .

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم .

تو بدان این را ، تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند .

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز ،

تو بگیر ،

تو ببند!

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را ، تو بگو

قصه ی ابر و هوا را ، تو بخوان


تو بمان با من ، تنها تو بمان



در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش !

parneyan
Thursday 21 June 2012-1, 11:55 PM
به نام دوست

سلام نام خداست

همه می گفتند:عاشق شدن در یک نگاه!می شود

دیدم دختری می خندید و دلی را برد!

می دیدم یکی فرمول عشق را حل می کرد و نسیم با گیسوانش می رقصید

می دیدم و می گذشتم

انگار جای پای عشق را یافته باشم

لبخند قلبش را هنوز نشکافته ام!

آی جراح!آن چاقوی تیز فاصله ها را به من بده!

می خواهم بدانم این دل صاحب مرده چند مرده حلاج است؟!


:icon_pf(50):

parneyan
Saturday 7 July 2012-1, 12:57 AM
سلام

کجایی عشق؟!

دلتنگم!

صدای ساز و دهل کوچه را پرکرده

امشب یا فرداشب عروسی تمام می شود

قرار است یک پیوند آسمانی گرفته شود!!

عشق سپیدبالی یا مثل هندوانه سفید؟!

دستم به دعا بردارم یا خودت می روی؟!

کاش می دانستم لبخند نوعروست شاد است یا نه؟!

تو معتاد نیستی جوان دلفریب؟!

نه

اما حیف دلم برای یک مساله می سوزد

مساله این است!

:icon_pf(32):

pary - ha
Thursday 2 August 2012-1, 09:13 AM
http://www.jalalpic.com/img/90/azar/23/love/Www.Jalalpic%20%288%29.jpg







ای ازعشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست






بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست

من تو را آسان نیاوردم به دست







در دل آتش نشستن کار آسانی نبود

راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود




با غروری هم قد و بالای بام آسمان
بارها برخود شکستن کار آسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست

من تو را آسان نیاوردم به دست

در به دست آوردنت ، بردباری ها شده
بی قراری ها شده ،شب زنده داری ها شده

در بدست آوردنت پایداری ها شده
با ظلم و جور روزگار،سازگاری ها شده

ای از عشق پاک من همیشه مست
من تورا آسان نیاوردم به دست

parneyan
Monday 17 September 2012-1, 10:11 AM
سلام

دل عاشق نیست دل فقط دلتنگ است!

دلی که عاشق باشد فرق دارد

دل عاشق مست می شود اما نه ازآب انگوری!

تو عاشقی شاید...

محاکمه ات مشکل است وقتی به حرف حساب تاخته ای!

بگذار ملک الموت بین ما حکم کند!

...:icon_pf(41):

pary - ha
Wednesday 19 September 2012-1, 10:23 AM
انتظار


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/ghsed/12.gifراه به تو دور و بی نهایت شده استhttp://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/ghsed/12.gif

این فاصله مایه خجالت شده است
انگار که خواندن دعای فرجت
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/ghsed/12.gifدر وقت سحر ز روی عادت شده است http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/ghsed/12.gif

pary - ha
Monday 1 October 2012-1, 02:48 PM
شیشه ای می شکند… یک نفرمی پرسد: که چراشیشه شکست؟
یک نفرمی گوید: شایداین رفع بلاست، ...

دیگری می گوید:
شیشه ی پنجره راباد شکست؟
اما زمانیکه
دل من سخت شکست !

هیچ کس،
هیچ نگفت،
غصه ام رانشنید،
ازخودم می پرسم :
ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود؟

pary - ha
Saturday 20 October 2012-1, 12:21 PM
هر وقت احساس کردی کسی باهات نیست
بدون خدا همه رو از دلت کنار زده
تا دقایقی مال خودش باشی

pary - ha
Wednesday 7 November 2012-1, 04:18 PM
X

تبلیغات در بلاگ اسکای



عاشقانه


http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up6/69120591988449690417.jpg
کاش میشد:بچگی را زنده کرد
کودکی شد،کودکانه گریه کرد
شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود
آن قیامت، که دمی بیش نبود
فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟
کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . . .

pary - ha
Tuesday 13 November 2012-1, 12:41 PM
http://peymanred.persiangig.com/image/Love%20apple.jpg

pary - ha
Wednesday 14 November 2012-1, 09:15 AM
http://www.forum.persianfal.com/upload/images/gw28lzff8cojdun1oi9.bmp

pary - ha
Thursday 15 November 2012-1, 10:45 AM
وقتی کسی را دوست دارید
وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می‌شود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می‌روید احساس غرور می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی‌اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی‌اش برایتان سنگین‌ترین غم دنیا ست.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین‌ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده‎اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌اش دست به هرکاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن‌بست می‌رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می‌رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌های خود برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می‌دهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می‌شوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می‌شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی‌معناست.
وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.
وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.
به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست؟

pary - ha
Thursday 15 November 2012-1, 10:50 AM
دلم بهانه ات را می گیرد
چقدر امروز حس می کنم
نبود تو را
صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم
جانم ...
مرا صدا کردی ؟؟!!!

amirkurd
Thursday 15 November 2012-1, 10:55 AM
چقدر پر می کشد دلم ...!

به هوای تـــــو!

انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند

amirkurd
Thursday 15 November 2012-1, 10:55 AM
من فقط عاشق اينم حرف قلبتو بدونم

الكي بگم جدا شيم تو بگي كه نميتونم


من فقط عاشق اينم بگي از همه بيزاري

دو سه روز پيدام نشه و ببينم چه حالي داري


من فقط عاشق اينم عمري از خدا بگيرم

اينقدر زنده بمونمتا بجاي تو بميرم


من فقط عاشق اينم روزايي كه با تو تنهام

كار و بار زندگيمو بزارم براي فردا


من فقط عاشق اينم وقتي از همه از كلافم

بشينم يه گوشه دنج موهاي تو رو ببافم


عاشق اون لحظه ام كه پشت پنجره بشينم
حواست به من نباشه دزدكي تو رو ببينمhttp://www.netestan.com/uploads/a4c17e08963f50030335858e233806b6-300.jpg?1347490938

pary - ha
Sunday 18 November 2012-1, 09:33 AM
دیر به دیر
چه دیــر به دیــر به خواب زندگی ام می آیی
نمی دانی که من دلواپســی هایم را
با رویـــــاهای تــــو رنگ می زنم ؟!
نمی دانی که اندوهـــــم
با خیــال تـــو می آمیــزد …
تا غــزل غــزل ترانه شود ؟!
تو خـوب می دانی
خـوب من
خوب می دانی …
که در اندوه فاصــــله
پنجــــره ی اتاقم باز نمی شــود
حتی تا هوای تازه بنوشـــــم …

pary - ha
Tuesday 20 November 2012-1, 08:39 AM
http://naghmehsara.ir/wp-content/uploads/2012/10/30.jpg

من ماندم و ١٦ جلد



لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش
مترادف “دلتنگی” نمیشود…
کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!
درد دارد…

pary - ha
Tuesday 20 November 2012-1, 10:00 PM
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم..

تنهائی را دوست دارم چون نیست بی وفا .

تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام..

تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغی درآن نیست. تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست..

تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند..

اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم..

ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است .

pary - ha
Wednesday 21 November 2012-1, 09:16 AM
لعنــــــــــت به همه ضرب المثل های جهان
که هروقت لازمشان داری،
برعکس از آب درمی آینـــــــــد…
مثلا همین حـــــــــــــــالا
که من تو را میخواهم
و طبق معمول،
خواستن نتوانستن است

parneyan
Thursday 22 November 2012-1, 09:50 PM
به نام خدا

عشق که می آید

دیوانگی هم می آید!

بپا دلت را سخت بگیری مثل کلاهت!

عشق شوخی شوخی دست دلت را می کشد و می برد

ناکجا آباد می برد!

بعد می بینی دست و پاگیر شده ای!

بپا هوای عشق بلنداست!!

:icon_pf(2):

pary - ha
Friday 23 November 2012-1, 08:32 PM
تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است , اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است ! من بودم ، تو و یک عالمه حرف و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد

pary - ha
Wednesday 28 November 2012-1, 09:31 AM
هر چیزی جای خودش را دارد

برای من...

دیگر جایی نمانده است
که تو آنجا نباشی

قلب من...

در نبض تو می تپد

و نفس هایم...

درگیر عطر توست.

pary - ha
Tuesday 11 December 2012-1, 11:13 AM
کفش هم اگر تنگ باشد زخم می کند

وای به حال دل من

بی تو

Hasti-1990
Sunday 16 December 2012-1, 01:58 PM
نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟!
یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟!
اصلا همه را پاک کن ...
هر آنچه از من داری...
از من که چیزی کم نمی شود...
فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟!
شاید...؟!
نکند آن را هم پاک کرده ای ؟!!!
نــــــــــــــ­ ـــــــــــه!!
شدنی نیست
.
.
.
نمی توانی آنچه را نداشتی پاک کنی

parneyan
Sunday 16 December 2012-1, 07:38 PM
عاشق شدن زیباست

حتی اگر یاردلخواهت نباشد!

برایش دعا می کنی

وقتی می خندی از ته دل!

وصدایش می زنی

حتی اگر پیدانباشد

عاشق شدن زیباست

بپا!خرابش نکنی دام شیطان به درازی زلف یاراست!


:icon_pf(21):

Hasti-1990
Tuesday 18 December 2012-1, 02:11 PM
نزدیکت می شوم
بوی دریا می‌‌آید
دور که می شوم
صدای باران!
.
.
.
بگو تکلیف‌ام با چشم‌هایت چیست؟
.
.
.
لنگر بیاندازم ... عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم؟!

pary - ha
Wednesday 19 December 2012-1, 07:03 PM
از آغاز می گویم برایت:

از آن زمان که به تو رسیدم

از عشق تا عقل از عقل تا شعر

من تو را در لحظه های تنهایی

از میان نوشته هایم جستم
آن زمان که نگاه ها برایم معنا نداشت
آمدی
و معنای دوباره به تصورم دادی

معنای عشق دوباره معنای نفس کشیدن در هوای عشق
معنای زندگی....

pary - ha
Wednesday 26 December 2012-1, 10:12 AM
اگـــَـــــر دیوانگی نـیـسـت پَس چیست ؟؟؟

وقتی در این دُنیای بـه این بزرگــــی . . .

دلت فقط هـــــَـــــوای یک نفر را میڪُند...!!

pary - ha
Wednesday 26 December 2012-1, 10:32 PM
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند

مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

من به آن محتاجم !

pary - ha
Saturday 29 December 2012-1, 10:56 AM
بـهـتـریـن لـذتـی کـه تـوی دنـیـاسـت ایـنـه کـه . . .
بـدونـی یـه نـفـر خـیـلـی دوسِـت داره . . .
بـرای یـه نـفـر مـهـمـی . . .
یـه نـفـر هـسـت کـه هـمـیـشـه نـگـرانـته . . .
اونـوقـتِ کـه زنـدگـی مـعـنـا پـیـدا مـیـکُـنه . . .

pary - ha
Sunday 6 January 2013-1, 01:56 PM
تسبیحی بافته ام
نه از سنگ...
نه از چوب...
نه از مروارید...
بلور اشکهایم را به نخ کشیده ام،
تا برای شادمانیت '' دعا '' کنم...

http://www.img4up.com/up2/05255892148923250665.jpg

pary - ha
Friday 11 January 2013-1, 09:03 PM
سراغ دلم را بگیر

از سکوتش این روزها،



میترسم.

pary - ha
Monday 14 January 2013-1, 04:37 PM
خوبِ من؛

در پایانه ی شلوغ دنیا، بی تو خسته و سرگردانم
در این ناکجاآباد ، بدنبال بلیطی می گردم که من را به تو برساند ...
قیمتش را محبت تو درج کرده اند
نمیدانم این قلب سیاه را قابل میدانند یا نه !
خوبِ من
اشکهایم کوچکند و سیاهی هایم بزرگ
آه که در این گستره چه ناتوانم
خوبِ من
دستی برآر و قلبم را از غیر خودت بتکان؛
میدانم ، دستان مهربانت سیاه نمیشوند ،
اما قلبی را درخشان خواهی کرد
قلبی که آن را خرج رسیدن به تو خواهم کرد
وه که عطرِ دستانِ معطرت چقدر نزدیکند ،

انگار همیشه اینجا بوده اند ...


http://images.persianblog.ir/506141_nvNv3cy6.jpg

pary - ha
Thursday 17 January 2013-1, 10:11 AM
http://www.quaystone.org/Images/content/985/219729.jpg



باور کن!



کار من نیست ،





کار ِ - خدا - است




......

- دِلَم -

- جایی میان ِ- نَفَس هایَت

گیر کرده است

pary - ha
Sunday 20 January 2013-1, 12:04 PM
بگذار سکوت قانون زندگی من باشد؛


وقتی واژه ها


درد را نمی فهمند...

pary - ha
Sunday 27 January 2013-1, 11:06 AM
در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است، که مرا می‌خواند..

pary - ha
Wednesday 30 January 2013-1, 09:47 PM
.
ایــــــن اشکــــــــ هــــا از قلبیستــــــــ که شبیــــــه دخترکـــــــــے لجبـــــــاز
فقطـــ تــــو را مے خواهـــد و از بـــــازے با خاطراتـــــــــــ خستهـــ شـــــــده


http://bia2mob.net/engine/data/emoticons/12.gif

takp202
Thursday 31 January 2013-1, 10:32 AM
ای ازعشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست




بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست


من تو را آسان نیاوردم به دست... (http://www.funsara.com/Content/37662-tavalodat-mobarak.html).!

parneyan
Thursday 31 January 2013-1, 04:01 PM
سلام

عشق هوس را دوست نداشت

دست دنیا دردامنش کاشت!

عشق پاک بود

نیزه شیطان جگرش را شکافت!

اما شیطان بی گناه بود

وسوسه ی دنیا قوی تراز نیرنگ کهنه بازار شیطان کارگرآمد!

...

:icon_pf(38):

pary - ha
Thursday 31 January 2013-1, 10:40 PM
بعضی چیزا رو نمی شه نوشت
بعضی چیزا رو نمی شه گفت

بعضی چیزا رو فقط می شه احساس کرد

بعضی بغضا رو نمی شه شکست

بعضی بغضا رو فقط باید قورت بدی

بعضی دردا رو نمی شه فریاد زد

بعضی دردا رو فقط می شه اشک ریخت....

pary - ha
Monday 4 February 2013-1, 10:51 AM
تو که می آیی
پنجره ای باز می شود
پرده بی رنگ دلتنگی
کنار می رود
آرام میان جانم
خانه می کنی . . .

Hasti-1990
Tuesday 12 February 2013-1, 02:01 PM
می روم بی خبر این بار خیالت راحت
تو بمان با دگران یار خیالت راحت
بعد از این همنفس هر شب من خواهد شد
فقط این پاکت سیگار خیالت راحت
چند روزی است که تلخینگی تنهایی
می شود بر سرم آوار خیالت راحت
سهم تو پنجره هایی که تو را می خوانند
سهم من این همه دیوار خیالت راحت
بعد از این یاد تو و بغض من و خاطره ها
نه امیدی و نه دیدار،خیالت راحت!

pary - ha
Thursday 14 February 2013-1, 09:35 AM
خاطره ها را رشوه میدهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید !

pary - ha
Friday 15 February 2013-1, 05:53 PM
از سکـــوتــم بتـــرس ...!
وقتــی که ساکـــت می شوم ...
لابـد همــه ی درد دل هایــم را بــرده ام پیش خــــدا
*

Hasti-1990
Monday 18 February 2013-1, 02:28 PM
تـــــــــو
ماه را دوست داری

...

من

...

ماه هاست که تو را !!!

pary - ha
Monday 25 February 2013-1, 09:55 AM
خـدایــا دلـم گرفته

بیا بریم کمی دور از این مردم قدم بزنیم…

بغض از من

بارون از تو…

گفتن از من.. گوش دادن از تو..

دعا از من… اجابت از تـو

باشه؟ بریم شاید کمی دلم واشه

pary - ha
Thursday 28 February 2013-1, 10:28 PM
*
خیلی وقت است فراموش کرده ام
کدامیک را سخت تر می کِشم؟!
رنج... انتظار... یا...
نفــس را...؟!

N i l o o
Thursday 28 February 2013-1, 10:33 PM
به سراغ من اگر می آیی


تند و آهسته چه فرقی دارد ؟!


تــــو به هر جور دلت خواست بیا !


مثل سهراب دگر ...


جنس تنهایی من چینی نیست

که ترک بردارد


مثل آهن شده در تنهایی


چینی نازک تنهایی من

pary - ha
Monday 4 March 2013-1, 09:51 AM
آدمی که منتظر است

هیچ نشانه ای ندارد
هیچ نشانه خاصی!!!
فقط با هر صدایی بر می گردد....




http://www.imgiran.com/images/k494nfgad3qazaxd72d.jpg

pary - ha
Friday 15 March 2013-1, 10:36 PM
یکـــــــ حبه قنــــــد ،
درفنجـــان قهـــوه ی تلخـــــــ ..
شیرین نمیشـــود ..
دو حبه قنــــد ،
در فنجـــــان قهــــــوه ی تلخـــــــــ ..
شیرین نمیشــــود ..
سه حبـــه ، چهار ، پنج ..
.
.
اصلاً تو بگــو یک دنیـــــــــا قنـــد ،
در این دنیای تلخــــــــ ،
نه ..
اگـــر تــو نباشــــی فالِ این زندگــــــــــی ،
شیرین نمیشـــــود ... !

pary - ha
Saturday 16 March 2013-1, 09:45 PM
دوستی مثل گل است


باید آن را بو کرد

باید آن را فهمید

باید آن را پایید

دوستی عین غم است

در نگاه مهتاب

یا که یک نغمه ی شاد

از پرستو در باد

دوستی حادثه نیست

دوستی جاذبه نیست

دوستی دست شماست

دوستی برق دو چشمان شماست

دوستی مهر شماست

دوستم باش و بدان

دوست میدارمت



http://1doost.com/Files/Pictures/1391/07/08/Tiam/001.jpg

pary - ha
Monday 25 March 2013-1, 10:07 PM
تـــــــــرس . . .


اگـــــــر همــــــــ بخـــــواهمــــــــ

از ایـــن دیــــــــوانـه تـر نمیــشومـــــــــ !

گفـــــته بودمــــــــ بی تـــو سخــــت میگــــــذرد بـی انـصـافــــــــ !

حـــــرفمــــــ را پس میگــیرمـــــــــ


بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد . . ..

Hasti-1990
Tuesday 9 April 2013-1, 02:00 PM
دو کاج (نسخه اول)‌

در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده، دو کاج، روییدند
سالیان دراز، رهگذران
آن دو را چون دو دوست، می‌دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج‌ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل کن
ریشه‌هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار، از تو بیزارم
دور شو، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی‌رحم و بی‌محبت او
سیم‌ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط، دید آن روز
انتقال پیام، ممکن نیست
گشت عازم، گروه پی‌جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر، تکه تکه، بشکستند

Ƭ ℰ ♪ Åℳ ツ
Friday 12 April 2013-1, 02:23 PM
خداجون جایی بهتر از بهشت سراغ داری؟

برای مادرم میخوام..

http://up.allpic.ir/up/allpic/VariouS/User.PicS/1_2301562391995419559104371881861351539688135.jpg

pary - ha
Sunday 14 April 2013-1, 01:43 PM
یــادِ تــو گـاهی مــُســکــِنـیست که از نبـــ ــودش بنــد بنــدِ تنـــم ضجه ميزنــد

pary - ha
Monday 15 April 2013-1, 10:01 PM
هــر چـــی تــلـــخــی بــود امــتــحــان کــردم

ولـــی دیــدم هــیــچ چــی تــلــخ تــر از نــدیــدنــت نــیــســت...!

pary - ha
Saturday 20 April 2013-1, 05:12 PM
هر وقت گریه می کنم سبک می شوم....

عجب وزنی دارد چند قطره

اشک...!!!!

pary - ha
Tuesday 30 April 2013-1, 09:25 AM
یــک صدا ...
یــک یاد ....
از درون داغونت می کند ..
هـر قدر هـم که محکم باشی .. !!

pary - ha
Sunday 5 May 2013-1, 11:54 AM
وسعت نبود تو . . .
به اندازۀ تمام دنیای من است

تا آنجا که چشم کار میکند...

جای تو خالیست

mahn2776
Sunday 5 May 2013-1, 12:27 PM
اگـــَـــــر دیوانگی نـیـسـت پَس چیست ؟؟؟


وقتی در این دُنیای بـه این بزرگــــی . . .


دلت فقط هـــــَـــــوای یک نفر را میڪُند...!!

pary - ha
Tuesday 7 May 2013-1, 09:57 PM
درد را بــا چــه انـــدازه می گیــرنــــد ؟ درد دارمــــ ، از اینــجــــا تــــا تـــــو ...!

parneyan
Wednesday 15 May 2013-1, 08:05 PM
عجب حرفهای دل تمام نشدنی است

در یک نگاه!

:icon_pf2 (82):

pary - ha
Thursday 16 May 2013-1, 10:02 AM
نبودن بعضی ها...

غم نبودن بعضی ها - عجیب اهمیت همه اتفاقات مهم اطراف را از بین می برد.

pary - ha
Friday 17 May 2013-1, 10:52 PM
آن چیست که تنگــ شده

دل است برای تـــو،
و جهــــان است برای من...

pary - ha
Saturday 18 May 2013-1, 09:56 PM
ســـرم را شاید بتوانند گـــرم کنند دیگران..

اما…

وقتی تـــو نیستی هیچ کس نیست دلـــم را گرم کند…

pary - ha
Sunday 2 June 2013-1, 12:09 PM
آرامش يعني اينكه

هميشه ته دلت مطمئن باشي توي سينه كسي كه دوستش داري يك خونه ي گرم داري

pary - ha
Monday 10 June 2013-1, 04:21 PM
روزگارم را مدام مرور می کنم…

مگر ساقه بی ریشه نمی خشکد؟؟؟ می گویند عادت می شود نیامدنت…

همچون چشم، که عادت کرده به ندیدنت…

عادت… چه شوخی بی مقداریست…

وقتی چنان تلخ است بی ریشه بودن در دستان طوفانی روزگار بی تویی …

فقط بیــــ ـــ ـــا …

http://media.afsaran.ir/siM73j_265.jpg

pary - ha
Saturday 6 July 2013-1, 04:30 PM
http://upload.tehran98.com/img1/nwirs3rgn2k08nleis62.jpg



دلتنگــی


رودی نیســت کــه بــه دریــا بــریــزد!


دلتنگــی


مــاهــی کــوچکــی ســت


کــه بــرکــه اش را از چهــار طــرف


سنگچیــن کــرده بــاشنــد

pary - ha
Monday 8 July 2013-1, 10:22 PM
چقَـבر پــَـر می ڪِشَـב دلـَـ♥ــمـ (●)

♥ بـﮧ هــَـ♥ــوآی تـُـو

♥ اِنگـــآر تَمـآمـِ پـَرَنـבه ـهآی جَهـآטּ בر قـَلبـ♥ـَمـ

♥ آشیــ♥ـآنـِـﮧ ڪَرבه اَنـב

pary - ha
Monday 8 July 2013-1, 10:33 PM
غمگينم...


همانند مرد هزار چهره كه ميگفت:

نميدونم چرا هي تو زندگيم نميشه...




http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRZVUAChsVgwceGdNvbQYpSldwYJVBhl fvnbGCsEoXshAx71xgv

pary - ha
Sunday 21 July 2013-1, 10:41 PM
دلم اذان میخواهد

لا اله الا الله ...

لا اله الا الله ...

لا اله الا الله ...

....

....

صدای گریه می آید ...

خوش به حال دلی که فهمیده لا اله الا الله

یعنی هیچ دلبری به سان ِ او نیست ...

صدای بارش باران می آید ...


http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-13-07-4/0cd4e67900d5ae1a6295686e7b249f32-425

pary - ha
Monday 22 July 2013-1, 10:32 PM
http://www.beytoote.com/images/stories/fun/fu3313.jpg

pary - ha
Monday 29 July 2013-1, 03:56 PM
هر آهنگی که گوش میدهم

به هر زبانی که باشد
بغضم را میشکند ...

نمی دانم
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است ...

pary - ha
Tuesday 27 August 2013-1, 10:32 AM
برای درخت های کنارجاده

فــرقــے نــدارد ،

ڪـســے ڪـہ در سـفــر اســت ؛

مـے رود ، یــا مـے آیـــد !

بــراے من امــا فـــرق زیــادے دارنـــد ،

درختان مـســیــرے ڪـہ

ازتودورم می کنند...

و درختان مـسـیــرے ڪـہ بـہ تــو نـزدیــڪـــم . . .

pary - ha
Thursday 12 September 2013-1, 10:43 PM
http://sanjasms.ir/uploads/posts/2013-09/thumbs/1378986282_66426901760302603888.jpg



یابن الحسن،مولای من، ای پادشه خوبان، ای مسافر پشت درب دلها مانده :

تنها آرزو نمی کنم که بیایی ، چون همه می دانند که روزی خواهی آمد

آرزو میکنم وقتی که می آیی چشمانم شرمسار نگاه مهربانت نشود http://sanjasms.ir/engine/data/emoticons/recourse.gif




روزی هزار بار دلت را شکسته ام

بی خود به انتظار وصالت نشسته ام

هر بار این تویی که رسیدی و در زدی

هر بار این منم که در خانه بسته ام

هرجمعه قول می دهم آدم شوم ولی

هم عهد خویش هم دلتان را شکسته ام


http://sanjasms.ir/uploads/posts/2013-09/thumbs/1378986632_1_546327_xdcuc0fe_213.jpg

pary - ha
Thursday 19 September 2013-1, 11:43 AM
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ :
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮ ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ :
ﺑﻐﻀﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﻣﯿﺮﯼ ﺗﺎ ﯾﻬﻮ ﻧﺸﮑﻨﻪ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ :
ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﻧﻤﯿﺸﻪ،ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﺛﺒﺖ ﻣﻮﻗﺖ ﻣﯿﺸﻪ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ :
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ " ﺣﺘﯽ
ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻭﻣﺪﻧﺖ،ﺑﻬﻢ ﮐﻤﮏ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ
"
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ :
ﺑﺸﯿﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ
ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﯿﺎﺩ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺖ ﻭﻟﯽ .....
ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﺷﻮﺭﯼِ ﺍﺷﮑﻬﺎﺗﻮ ﺣﺲ ﮐﻨﯽ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ :
نداشتن و نبودن تو.

pary - ha
Friday 20 September 2013-1, 03:09 PM
چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی
یکی که بهش اعتماد داری و بهت اعتماد داره
از دلتنگی هاش برات میگه و از دلتنگی هات براش میگی
آروم میشه و آروم میشی
حسی که هیچوقت به تنفر تبدیل نمیشه
این حس مثل قطره های بارون پاکه

pary - ha
Wednesday 2 October 2013-1, 09:48 AM
http://www.bia2mob.net/uploads/posts/2013-10/thumbs/1380655516_1380377_718476778181704_1513546405_n.jp g





مـــــــــــــــــــــرا خیآل تــــــــــو .... بی خیـــــآل عآلــــــــــم کــــرد....

pary - ha
Thursday 3 October 2013-1, 08:55 AM
http://upload7.ir/images/19412060461658806549.jpg




♥♥گـیـــریــم تـمـآم دنـیـآ بـگـویـنــد مـآ مـآل هــم نـیـسـتـیــم . . .

مــآ بـه درد هـم نـمــیـخـوریـم !

گـیـــرم بـرآی زیـر یـک سـقـف رفـتـن

عـــ♥شــ♥ـق ، آخـریـن مـعـیـآر ایـن جـمـآعــت بــآشـد

گـیـــریــم دوسـت داشـتـن بـدون سـنـد حـرآم بـاشـد ! عـجـیـب بـاشـد بـآور نـکـردنـی بـآشـد . . . !

گـیـــرم تـآ آخـر عـمـر تـنـهـآ بـمـآنـم... گـیـــرم هــرگـز دسـتـآنـت در دسـتـآنـم قـفـل نـشـود...

مـــــــــَــ♥ـــــن امـآ . . .

گـیـــر ایـن گـیـــــرهـــــــــــــآ نــیـسـتــم !

مـــــــــَـــــــن تــآ ابـد

گـیـــر چــشـــمـآن تــوام . . . !

گـیـــر دوسـ♥ـت دآشـتـــنــت . . . !♥

pary - ha
Thursday 3 October 2013-1, 09:05 AM
http://sanjasms.ir/uploads/posts/2013-10/1380707066_download.jpg




دیگر در سلام و احوالپرسی
نمی پرسم "خوبی؟"
نکند بگویی "نه"
و دلم توقف کند
و نگرانت شود
و باز گرفتار شوم
بسنده می کنم به یک سلام ساده
و یا نه
به یک نیم نگاه فقط ...

pary - ha
Thursday 3 October 2013-1, 11:33 PM
http://sanjasms.ir/uploads/posts/2013-10/thumbs/1380821794_i4851_55zkcechmfw5hohg7e79.jpg



وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود

شیطان دوباره دست به نیرنگ می شود

نقشه کشیده است، مرا دشمنت کند

با لشگر گناه هماهنگ می شود

دارد حنای توبه و شرمی که داشتم

پیشت عزیز فاطمه بی رنگ می شود

با هر گناه فاصله می گیرم از شما

کم کم وجب وجب، دو سه فرسنگ می شود

اشکم چه شد؟! به جان تو باور نداشتم

روزی دلم ز فرط گناه سنگ می شود

آقا ببخش، بس که سرم گرم زندگیست

کمتر دلم برای شما تنگ می شود

pary - ha
Monday 7 October 2013-1, 10:33 PM
ساده اتفاق افتاد..

تو با برقِ نگاهت به من خندیدی و

دلم رسمِ تپیدن از یاد برد...

pary - ha
Monday 7 October 2013-1, 10:49 PM
عشق یعنی

به سادگی دست کسی را می گیری

و به سختی هـــــــرگز رهایش نمی کنی...

Hasti-1990
Tuesday 8 October 2013-1, 10:03 AM
شاید میان این همه نامردیباید شیطان را ستود
که دروغ نگفت
جهنم را به جان خرید اما
تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد

pary - ha
Tuesday 8 October 2013-1, 10:07 AM
خاطره نه سر دارد نه ته....

بی هوا می آید تا خفه ات کند

می رسد گاهی وسط یک فکر،

وسط خیابان،سردت می کند،داغت می کند،

رگ خوابت را بلد است،زمینت می زند...

خاطره تمام نمی شود،

تمامت می کند...!

Hasti-1990
Saturday 19 October 2013-1, 10:39 AM
عشق یک واژه ی زلال است ، تو باید باشی

قلب من زیر سوال است ، تو باید باشی

فال حافظ زدم آن رند غزلخوان هم گفت...

زندگی بی تو محال است ، تو باید باشی

Hasti-1990
Saturday 19 October 2013-1, 11:01 AM
صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت
بی خبر با دل درویش خودم خواهم رفت
می روم تا در میخانه کمی مست کنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم
بی خیال همه کس باشم و دریا باشم
دائم الخمر ترین آدم دنیا باشم
آنقدر مست که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشد و جانم برود
ساقیا در بدنم نیست توان جام بده
گور بابای غم هر دو جهان جام بده
برود هر که دلش خواست شکایت بکند
شهر باید به من الکلی عادت بكند

pary - ha
Saturday 19 October 2013-1, 09:37 PM
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق
قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق
شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
پیله رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت، به پروانه نمی آید عشق
فاضل نظری

pary - ha
Monday 28 October 2013-1, 09:07 AM
گویند زیارت تو حج فقراست؛


بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ...

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا «علیه السلام»






http://images.persianblog.ir/506141_ylmlHPR1.jpg

pary - ha
Sunday 17 November 2013-1, 10:42 PM
طلای گنبدِ تو، وعده گاه کبوترهاست؛

کبوترِ دلِ من، بی شکیب می آید؛
برات گشته به قلبم، مُراد خواهی داد؛
چرا که ناله ی «امّن یُجیب» می آید ...


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا «علیه السلام»
http://images.persianblog.ir/506141_ncruw5UF.jpg

pary - ha
Saturday 23 November 2013-1, 09:46 PM
برای نوشتن از دلتنگی که واژه و استعاره لازم نیست ،


" فقط یک دل میخواهد "





که تنگ شده باشد






همین ...

pary - ha
Saturday 23 November 2013-1, 09:50 PM
بیا تمام پاییز را قدم بزنیم


خدا


در پاییز تو را


از شاخه قلبش


به زمین خیس دل من بخشید ...

parneyan
Tuesday 26 November 2013-1, 06:32 AM
عشق هم لیلی دید

راهی صحرای جنون شد

و گذشت!

pary - ha
Thursday 23 January 2014-1, 08:55 PM
این دل که میگویند نمیدانم کجاست؟

اما گاهی عجیب میگیرد!

گاهی دلتنگ می شود!

گاهی هم چاره ای جز صبر ندارد

گاهی به در بسته میخورد و هر چه به هر جا میرود باز هم ...

این دل که میگویند نمیدانم کجاست مثل عقل مثل خدا ...

مثل خدا که نمیدانم کجاست

مثل خدا که تا به حال ندیدمش

مثل خدا که گاهی دلگیر میشوم از اینکه چرا سرش اینقدر شلوغ است که مرا فراموش کرده غافل از

اینکه من او را فراموش می کنم...

مثل خدا که گاهی عجیب دلتنگش میشوم

مثل خدا که گاهی میخواهم از همه چیز به او پناه ببرم

مثل خدا

اما خدا تو که بی مثالی!

میدانم که حرفم را فهمیدی میدانم که میفهمی چه میگویم

خدای بی مثال دلم گرفته ...دلی که نمیدانم کجاست !

شاید آمده پیش تو

دلم را پس نفرست فقط راه را نشانم بده تا من هم بیایم

pary - ha
Saturday 1 February 2014-1, 09:49 PM
آقای من ؛


کار از کبوتر شدنم گذشت...!!

http://upload7.ir/imgs/2014-01/80541151476438249751.jpg

pary - ha
Tuesday 4 February 2014-1, 09:19 PM
خـدایـا دلـم // معجـزه // میــ ــخـواهـد

از آن مـعـجـزه ـهاے که

بـه هنـگامـ ه ے وقـوعـش

"خـدایـا دوسـتـت دارم" و " خـدایـا شـکـرت"

میـان هـق هـق ِ گـریـ ه ـهایـم


گـم شـود


خـدایـا دلـم معـجـزه میـ ـخواهـد

معـجـزه اے در حـد "خــــــــــدا "بـودنـت

pary - ha
Thursday 13 March 2014-1, 10:28 AM
و من
تا فراموشی یک تکرار
مدام نفس نفس می‌زنم …

لحظه‌ها را …
تکرار تکرار‌ها را …
و می‌دانی ؟
انگار
تنها
لاکپشت است که دانسته است …
دنیا را باید قدم زد … این چنین آهسته …
تا به آخر … !

pary - ha
Thursday 13 March 2014-1, 10:45 AM
عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
.
توی قرآن خوانده ام… یعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
.
نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است
.
چای دم کن… خسته ام از تلخی نسکافه ها
چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است

pary - ha
Wednesday 19 March 2014-1, 12:15 AM
به سراغ من اگر می آیی ، تند و آهسته چه فرقی دارد ؟
“تو” به هر جور دلت خواست بیا !
مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد ؛
مثل آهن شده در تنهایی ، چینی نازک تنهایی من …

pary - ha
Thursday 27 March 2014-1, 11:52 PM
دلتنگی
دلم برای یکــــــــ نفر تنگ است...

نه میدانم چه میکند نه می دانم اکنون کجاست...

حتی خبری از غم و شادی اش هم ندارم....

لبخندش را ندیده ام ....

گریه اش را ندیده ام ...

دستانش را نگرفته ام ...

عطر تنش را نمی دانم ...


فقط می دانم نیست و باید باشد ...!

pary - ha
Sunday 4 May 2014-1, 10:01 PM
به خدا کز غم عشقت، نگریزم نگریزم
و گر از من طلبی جان، نستیزم نستیزم

هله ای مهر فروزان! به کجایی؟ به کجایی؟
تو بیا تا گذرد این شب تاریک جدایی

چه شود گر ز رخت پرده گشایی
قدحی دارم بر کف؛ به خدا تا تو نیایی
هله تا روز قیامت، نه بنوشم نه بریزم
نازنینا! نظری کن منم این خسته راهت
شرر افکنده به جانم صنما! برق نگاهت
سحرم روی چو ماهت، شب من زلف سیاهت
به خدا بی رخ و زلفت، نه بخسبم نه بخیزم
به جلال تو جلیلم، ز دلال تو دلیلم
که من از نسل خلیلم، که در این آتش تیزم ….

"مولانا”

pary - ha
Thursday 14 August 2014-1, 09:36 AM
" روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم ، که هنوز دوستم داشته باشی‌ "
می‌ نوشتم

در نبودنت به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام ..
جز ایمانِ به بازگشت تو
امروز برای شما می‌‌نویسم
یقینا آمده است
ولی‌ روزی که من از هراس دیوار ها
خانه را که نه
خودم را ترک کرده بودم ..

pary - ha
Thursday 14 August 2014-1, 10:35 PM
بیماری نادری است،

این که نگاهت به هر چه بیفتد دلت برای کسی تنگ شود.

pary - ha
Saturday 16 August 2014-1, 10:24 AM
http://blueeyes.ir/wp-content/uploads/2014/07/7351_PTcBTDnU-Blue-Eyes.jpg

در سکوتی که دلت دست دعا باز نمود؛
یاد ما باش که محتاج دعائیم هنوز…

moderator
Sunday 17 August 2014-1, 09:05 PM
حـــیف کـ ه حوصـلــه مےخــوا ـهَد...

...حـــرف زدن از چیز ـهایی کــ ه حوصــلـ ه مےخـــوا ـهد...

وگــــرنـ ه مے گـُـفتـَــم...

خـــورشیدی کـ ه در کــهکِشانِ مَــن مےسـوخــت...

...سوخــ ــت...

pary - ha
Wednesday 20 August 2014-1, 01:22 PM
همه ی این حرف ها
همه ی این شعر ها و ُ ترانه ها
همه ی این استعاره وُ کنایه ها
می خواهند جوری که به روی من نیاورند
جوری که ، کسی اشکهای مرا نبیند
جوری که غرورم زیر سوال نرود
خودشان را به تو برسانند
نفس نفس زنان
با صدای خفه و گرفته ای از ته حنجره
آهسته و پنهانی
دم گوشت بگویند :
” دلم . تنگ ِ . توست . بی . معرفت !
کجایی ؟ ”

pary - ha
Wednesday 20 August 2014-1, 01:25 PM
http://blueeyes.ir/wp-content/uploads/2014/08/saniye-haye-bi-to-Blue-Eyes.jpg


کنارم که هستی
زمان هم مثل من دستپاچه می شود
عقربه ها دوتا یکی میپرند
اما همین که میروی
تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم
جانم را میگیرند ثانیه های بی تو.

pary - ha
Wednesday 20 August 2014-1, 01:26 PM
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع،ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند،نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس!هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شب شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

maede.68
Wednesday 20 August 2014-1, 04:39 PM
يك روز
فردي قدم به زندگيتان خواهد گذاشت......
و شما را متوجه خواهد كرد كه چرا
هرگز
با هيچ كس ديگري دوام نياورديد!!!

pary - ha
Saturday 23 August 2014-1, 04:25 PM
آنقدر بزرگی که وقتی خیال تو میهمان قلب من است،
جا برای هر آرزوی دیگری تنگ می شود
دلم تنگ می شود
هوا کم می شود
آبهای چشمه ی دیدگان من به نقطه ی جوش می رسند
التماس هر چه جز توست ازآغوش من تبخیر میشود
مثل کودکی بهانه گیر میشوم که هیچ چیز جز خرید نگاه تو آرامم نمیکند
ببین
ببین که چه دیوانه می شوم
ببین …

pary - ha
Thursday 25 September 2014-1, 09:29 PM
ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم
ای رفته ز دل، راست بگو! بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم او مرده و من سایه ی اویم
من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت
او در همه جا با همه کس در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر! به سر داشت
من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است
در دیده ی او آن همه گفتار، نهان بود
آن عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود
من او نیم آری، لب من این لب بی رنگ
دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت
اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت
بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد
او در تن من بود و ندانم که به ناگاه
چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد
من گور ویم و گور ویم، بر تن گرمش
افسردگی و سردی ِ کافور نهادم
او مرده و در سینه ی من، این دل بی مهر
سنگیست که من بر سر آن گور نهادم