PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : موفقیت و شادکامی



صفحه ها : [1] 2

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:35 PM
موفقیت و شادکامی
:icon_pf(9)::o)

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:36 PM
کوهی از کاه


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44569.jpg
یکی از دلایل ایجاد برخی تفاوت‌ها، داشتن اهمیت می‌باشد و هرچه درجه‌ی اهمیت، بالاتر می‌رود، دامنه‌ی این تفاوت‌ها وسیع‌تر، جدی‌تر و در عین‌حال حساس‌تر و شکننده‌تر می‌شود.
یکی از دلایل ایجاد برخی تفاوت‌ها، داشتن اهمیت می‌باشد و هرچه درجه‌ی اهمیت، بالاتر می‌رود، دامنه‌ی این تفاوت‌ها وسیع‌تر، جدی‌تر و در عین‌حال حساس‌تر و شکننده‌تر می‌شود. برفرض، من چیزی را می‌گویم و شما دوست ندارید به آن تن‌دهید. گوینده و شنونده‌های خوبی هم نیستیم پس به کمک کلماتی گاه کاملاً بی‌ربط، این تفاوت کوچک را به صحنه‌ی نبردی ویران‌کننده تبدیل می‌نماییم. به‌راستی اندیشیده‌ایم چرا؟ گذشتگان در قالب داستان، حکایت، ضرب‌المثل، نصیحت و هزار ترفند و هنر خاصِ بیان درونیات، به ما فهمانده‌اند‌ که حرف‌مان را بگوییم قبل از آن‌که دیگر حتی جرأت بیانش را هم نداشته باشیم. یکی از این گفته‌های بسیار گران‌بهای به‌یادگار‌مانده از پیشینیان، مثل معروف «از کاه، کوه‌‌ساختن» است، بدین معنی که گاه یک تفاوت بسیار کوچک و پیش‌‌پا‌افتاده، به یکی از مهم‌ترین و در عین‌حال خطرناک‌ترین معضلات زندگی ما مبدل می‌شود، در این‌صورت چه کنیم؟
تا آن‌جا که برای‌مان ممکن است، خود را از محدوده‌ی این پیش‌‌آمد ناخواسته دور کنیم یعنی به‌صورتی کاملاً ذهنی، از محدوده‌ی فعالیتِ این برهم‌ریزیِ آرامش فعلی، فاصله بگیریم و به ماحصل تلاشِ کاملاً معکوس خود در راه برهم‌زدن آرامش محیط فکری- عاطفی‌مان، نگاهی عمیق و دقیق بیندازیم. خوب که نگاه کنیم، کوهی از کاه می‌بینیم. کاه، کوه شده ولی هنوز هم کاه است نه کوه زیرا اجزای تشکیل‌دهنده‌ی آن، بسیار سبک و شکننده هستند.
ما انسان هستیم با قدرتی بس شگفت و در برخی موارد، اعجاب‌برانگیز تا آن‌جا که بارها شنیده‌ایم اراده و خواست انسان، کوه را با تمام سنگینی و عظمت، از جای می‌کند.
کوه یکی از زیباترین و شگفت‌انگیزترین مظاهر طبیعت و نشانه‌ای از نشانه‌‌های خداوند است که دقت و تأمل در آن، درس‌هایی باور‌نکردنی به ما می‌دهد. اراده و خواست انسان، کوه را با تمام خصوصیات منحصر‌به‌خود، به تسلیم وا‌می‌دارد. از آن‌جا که به انبوه هر چیزی، کوهی از همان‌چیز می‌گوییم، انبوهی از مشکلات را می‌گوییم کوهی از مشکلات و در همان قدم اول، وقتی کوه را می‌بینیم، مشکل برای‌مان غیرقابل حل جلوه می‌کند، در حالی‌که فراموش‌مان شده که مشکل را برای این‌که مهم جلوه دهیم، با اسم و لغت کوه، هم‌نشین کرده‌‌ایم وگرنه کوه کجا و مشکل کجا.
انسان موجودی اجتماعی است با هزاران‌هزار طرز فکر و اندیشه و نیز سلیقه و علاقه که گاه فرسنگ‌ها با هم در تضاد و اختلاف است. حال بگذریم که گاه همین تضاد‌ها و اختلافات، به خاطر تفاوت در درک و بیان است. همین انسان در مسأله‌ای کوچک، نسبت به هم‌نوع خود، احساس اختلاف و تضاد می‌نماید. این اختلاف، شکل کاملاً جدی به خود می‌گیرد. مجموعه‌ای از خودخواهی‌ها و عدم پذیرش‌ها نیز به آن دامن می‌زند و درنهایت به معضلی جدی و خطرناک مبدل می‌شود که چاره‌ای نمی‌ماند جز ترک صحنه. در این حال اگر یکی از دو طرف، به این بیندیشد که مشکل، چیزی نیست جز کاه که بین او و هم‌نوعش فاصله انداخته و یا در حال جدایی‌انداختن است، به خودی خود حل می‌شود چراکه بالا رفتن و گذشتن از این کوه مشکلات، هم وقت زیادی را می‌گیرد و هم نیرویی زیاد را از بین می‌برد.
با یک بزرگ‌اندیشی و عقل و درایت، به ساده‌ترین شکل ممکن، می‌توان آن کوهِ متشکل از کاه را دور زد و در کنار هم‌نوع نشست و حال وقت لبخند‌زدن است چراکه نسیمی خنک، به‌نام تأمل و بادی آرام به‌نام درایت، به‌سادگی هر‌چه تمام‌تر، کوهی از کاه را که کم‌کم داشت سد بزرگی در راه برقراری ارتباط بین دو هم‌نوع می‌شد، فروریخت و نتیجه‌ی آن، همین لبخندی است که هم‌اکنون بر لب هر دو شکفته است.
نترسیم، آرام باشیم و در عین آرامش، معقول و تیزهوش، بدانیم که کوهی از کاه، میهمان چندساعته‌ی ماست. او خود، به‌زودی مقدمات از بین رفتن خود را فراهم می‌‌سازد. فراموش نمی‌کنیم که انسانیم با توانایی‌هایی شگفت‌انگیز و روحی که بلند است و نیک‌اندیش.
کم نیستند کسانی که وقتی نگاه به پشت‌سر می‌اندازند، می‌بینند از چیزی هراسیده‌اند و خدای‌ناکرده کم آورده‌اند که کاه بوده در هیبت کوه از جنسی کاملاً شکننده و از بین‌رونده. ما انسانیم، اشرف آفریده‌های خداوند متعال، پر‌قدرت و نامحدود با بی‌نهایت توانایی و ویژگی که خواستِ اراده‌مان، قادر خواهد بود کوه را از جای برکند چراکه می‌داند و نیک هم می‌داند که این کوهی است از جنس کاه.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:37 PM
قانون طلایی زندگی جورج کلونی!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/46626.jpg
زن به صورت من نگاه کرد و بدون مکث گفت: «و توی عالم واقعیت خیلی پیرتر از توی فیلم هستی» این زن، تنها چند قدم با من فاصله داشت و همه این جملات را دقیقا توی صورت من گفت. این جا بود که با خودم گفتم...
قانون طلایی زندگی من
یک روز به مهمانی رفته بودم و زنی که نمی‌شناختم به طرف من آمد و خیلی ناگهانی گفت: «من از آخرین فیلم تو متنفرم‌» جواب دادم: «آها! ممنون به خاطر نظرتان» زن گفت: «با نگاه ---------- ات هم موافق نیستم» جواب دادم: «بسیار خوب، همه ما نقطه نظر‌ها‌ی شخصی مان را داریم، مگر نه؟» زن به صورت من نگاه کرد و بدون مکث گفت: «و توی عالم واقعیت خیلی پیرتر از توی فیلم هستی» این زن، تنها چند قدم با من فاصله داشت و همه این جملات را دقیقا توی صورت من گفت. این جا بود که با خودم گفتم: «کافیه!» لبخند موزیانه ای زدم و گفتم: «می‌دانی، این 35 کیلو اضافه وزنی که با خودت این ور و آن ور می‌بری، خیلی به تو می‌آید» از دست من عصبانی شد، می‌شد این عصبانیت را در چهره اش دید و گفت: «منظورت از این حرفی که زدی، چی بود؟» جواب دادم: «من از تو تعریف کردم، با این وجود که به نظرم این اضافه وزن خیلی وحشتناک است» از دستم آن قدر عصبانی شد که حتی فحش ناجوری هم داد، اما بهش گفتم: «ببین، من فقط این جا ایستاده ام و تو، فقط به خاطر شغلی که من دارم، سراغ من می‌آیی و هر چیزی که دلت خواست می‌گویی، حتی اگر حرف بدی باشد. حالا کدام یکی از ما، از حریم خودش تجاوز کرده؟»

باز هم من جزو آدم‌ها‌ی خوش شانسی هستم که به چرندیاتی که آدم‌ها‌ در باره‌ام می‌گویند، اهمیتی نمی‌دهم. چون یک بازیگرم و به این گونه تفسیر‌ها‌ و نظر‌ها‌ی شخصی عادت دارم. اصلا این حرفه باعث شده که از این نظر خیلی هم پوست کلفت باشم. اما نگران می‌شوم وقتی که می‌بینم این اتفاق برای آدم‌ها‌ی معمولی- آدم‌ها‌یی که چندان توی دید نیستند – هم می‌افتد، ‌مثلا دوست‌ها‌یم یا اعضای خانواده ام. چیزی که بیشتر نگرانم می‌کند این احساس وحشتناک و دردناک است که این اتفاق بیشتر و بیشتر شده.


من قانون طلایی برای خودم دارم که خیلی ساده است و همه دنیا را در بر می‌گیرد و آن هم این است که «با آدم‌ها‌ همان طوری رفتار کن که دوست داری آن‌ها‌ با تو رفتار کنند». این جمله، حس خوبی به من می‌دهد و دنیا را هم جای بهتری می‌کند اما متاسفم چون این روز‌ها‌، دنیا جای خوبی برای زندگی نیست و به نظرم نامهربانی‌ها‌ و دشمنی‌ها‌ دنیا را فتح کرده اند و روز به روز هم گسترده‌تر می‌شوند و ساده است، فقط باید بعضی از نظر‌ها‌ی شخصی‌مان را برای خودمان نگه داریم. آن هم در این روزها که درباره هر اتفاقی که می‌افتد، نظری داریم که حتی اگر غلط است آن را به زبان می‌آوریم و اصلا برایمان مهم نیست که چقدر به دیگری زخم می‌زند یا آزارش می‌دهد. گاهی از بعضی از آدم‌ها‌ درباره این اخلاقشان سئوال می‌کنم، از آن‌ها‌ می‌پرسم که چرا فکر می‌کنی باید این جمله‌ها‌ی آزار دهنده را به زبان بیاوری و آن‌ها‌ قیافه ای معصومانه ای می‌گیرند و می‌گویند: «خب، می‌دانی، فقط خواستم بگویم که نظرم چیست!» در این موقع، دلم می‌خواهد به همه‌شان بگویم که این راهش نیست، این که تو چه فکری می‌کنی هیچ اهمیتی ندارد. بعضی وقت‌ها‌ این تنها یک راه برای توست تا از زیر بار نگاه‌ها‌ی عمیق و آزار دهنده آدم‌ها‌ فرار کنی»

حالا، پیشنهادی هم دارم، هر وقت خواستید جمله ای شبیه به این به زبان بیاورید، این کار را نکنید، برای یک لحظه فکر کنید، فقط یک لحظه و به جای آن یک جمله بهتر برای گفتن پیدا کنید. این بهترین رفتاری است که ما می‌توانیم با هم داشته باشیم.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:37 PM
من عصبانی نیستم!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44564.jpg
حتماً تا به‌حال هیجانی به‌نام عصبانیت را تجربه کرده‌اید. اگر بخواهیم تعریفی از عصبانیت ارائه دهیم، باید بگوییم عصبی‌بودن، واکنش فلج‌کننده‌ای است که هنگام بر‌آورده‌نشدن توقعات شخصی پیدا می‌شود.
حتماً تا به‌حال هیجانی به‌نام عصبانیت را تجربه کرده‌اید. اگر بخواهیم تعریفی از عصبانیت ارائه دهیم، باید بگوییم عصبی‌بودن، واکنش فلج‌کننده‌ای است که هنگام بر‌آورده‌نشدن توقعات شخصی پیدا می‌شود و می‌تواند به‌شکل خشم و غضب، خصومت و یا سکوت‌ ترش‌رویانه بروز نماید.
عصبی‌بودن، واکنشی است که به‌سبب تکرار شدن، آموخته شده است تا فرد در برابر یأس و ناکامی، آن‌ها را از خود بروز دهد.
عصبی‌بودن هیچ‌گونه بازده روانی نداشته و تنها ضعف و ناتوانی به‌دنبال دارد. از نظر جسمی، باعث انقباض‌های شدید عضلات، زخم ‌معده، تپش ‌قلب، بی‌خوابی، خستگی و حتی بیماری‌های قلبی می‌شود. در زمینه‌های روانی، عصبانیت موجب گسسته‌شدن روابط عاشقانه، ایجاد اختلال در ارتباط انسانی، پیدایش احساس تقصیر و افسردگی شده و به‌طور‌کلی سد راه و مانع زندگی بارور می‌شود.
همیشه شنیده‌ایم که ابراز عصبانیت، بهتر و سالم‌تر از خفه‌کردن آن است اما راه سالم‌تری نیز وجود دارد و آن، عصبانی نشدن است. در این‌صورت بر سر دوراهی ابراز خشم یا خفه‌کردن آن قرار نخواهیم گرفت.
بنابراین هر بار شما به‌خاطر شخصی یا چیزی که دوست ندارید، عصبانیت را انتخاب می‌کنید، تصمیم می‌گیرید که در برابر واقعیت، آزرده‌خاطر شوید یا به‌نحوی دیگر روحیه‌ی خود را فلج سازید. این واکنش، به‌کلی اشتباه است چون عصبی‌بودن و عصبانیت، هیچ‌چیز را تغییر نمی‌دهد. این واکنش شما، فقط دیگران را تشویق می‌کند که روش خود را ادامه دهند و در این میان، تمام فشار‌ها، ناراحتی‌ها و عذاب‌ها‌ی جسمی و فکری، نصیب شما می‌شود. انتخاب درحقیقت حق شماست اما یک طرز فکر نو، شما را یاری می‌دهد تا نیاز به عصبانیت را از بین ببرید.
می‌دانید که ممکن نیست انسان در یک زمان، هم عصبانی باشد هم بخندد. اختیار با شماست. هر کدام را که بخواهید، می‌توانید انتخاب کنید. خود و دیگران را در این دنیای دیوانه بنگرید و بعد تصمیم بگیرید که به عصبی‌بودن ادامه دهید یا این‌که شوخ‌طبعی را در خود پرورش دهید. اگر دومی را انتخاب کردید، پس بخندید.
لازم نیست برای خندیدن، دلیلی داشته باشید، فقط بخندید، خنده به‌خاطر خنده، خود بهترین دلیل و توجیه آن است.
و اما خشم، در میان افراد، از درجات مختلفی برخوردار است. خشم را می‌توان نوعی سرطان زیرک دانست که روان انسان‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. عصبانیت و عصبانی بودن را می‌توان از بین برد. این کار، مستلزم تفکر زیاد و اندیشه‌های نو است و هر بار فقط در لحظه‌ی خاص خود، مؤثر است.
- اولین و مهم‌ترین کار، این است که در لحظه‌ی خشم، از افکار خود آگاهی پیدا کنید.
- سعی‌نکنید خودتان را با این تصویر فریب دهید که شاید شخص شما، از تجربه‌های ناگوار و زننده، لذت می‌برید.
- هنگامی که عصبی می‌شوید، یاد بگیرید که به دیگران هم حق انتخاب بدهید، همان‌گونه که خود بر این حق اصرار دارید.
- یک یادداشت روزانه‌ی عصبانیت تهیه کنید و زمان و مکان و واقعه‌ای که در آن‌ها عصبانیت را انتخاب می‌کنید، دقیقاً یادداشت کنید.
- پس از بروز خشم، اعلام کنید که خطاکرده‌اید.
- سعی‌کنید هنگام عصبانیت، نزد شخصی بروید که دوستش دارید.
- زمانی که عصبانی نیستید، با کسانی که بیش‌تر در معرض خشم شما هستند، گفت‌و‌گو کنید.
- خودتان را دوست بدارید، در این‌صورت هرگز خود را گرفتار خشم‌های مخرب و نابود‌کننده‌ی شخصیت نخواهید کرد.
- به‌جای این‌که در برابر شرایط دشوار و یأس‌آور، برده‌ی عطوفت و احساس باشید، موقعیت‌های دشوار را به‌عنوان یک نوع مبارزه‌طلبی برای تغییر دادن آن تلقی کنید، آن‌گاه هیچ‌وقت عصبانی نخواهید شد.
اما گروه دیگری نیز هستند که ممکن است خشم خود را بروز ندهند و با وجود این‌که در خود احساس عصبانیت زیادی می‌کنند، هیچ‌وقت جرأت ابراز آن را پیدا نمی‌کنند. آنان خشم خود را می‌خورند و کلمه‌ای نمی‌گویند. در این‌صورت، خود را آماده‌ی ابتلا به زخم‌‌معده‌‌های دردناک می‌کنند و تمام لحظات را با اضطراب فراوان به‌سر می‌برند. این گروه، نقطه‌ی مقابل آنانی که به خشم می‌آیند، نیستند. این‌ها نیز همان توقعات را از دیگران و از روزگار دارند و می‌خواهند مردم، مطابق الگوی دلخواه آنان رفتار کنند، با خود می‌گویند اگر همه‌چیز بر وفق مرادشان باشد، عصبانی نخواهند شد.
طبق تحقیقات انجام‌شده، زنان درمجموع، هیجان‌های مثبت و منفی را شدید‌تر از مردان حس‌می‌کنند و حتی اگر تفاوت‌های جنسیتی را کنار بگذاریم، زندگی عاطفی برای کسانی که به هیجان‌ها بیش‌تر توجه می‌کنند، غنی‌تر است. این حساسیت عاطفی شدید، به آن معناست که در این قبیل افراد، تحریکی کوچک، طوفان شدید عاطفی برپا می‌کند؛ خواه از نوع مثبت و خواه از نوع منفی.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:38 PM
ازدواج یک دختر سرطانی قبل از مرگش!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44544.jpg
کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین ، قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند



دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کرکپاتریک نام دارد؛‌ کتی 21 ساله به همراه نامزد 23 ساله خود نیک برای جشن عروسی شان آماده می شوند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/gfgfgfgfgfgfggg.jpg



این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز 11 ژانویه 2005 گرفته شده است.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/sdsdsdsdsdsdsd.jpg


کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛ وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد. در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/rtrtrrtrttrrrtrtttt.jpg

کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین ، قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند . وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است ، به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود ، لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند.

وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد . در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید. آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/wewewewewewe.jpg



کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند گوش می دهد.

طی مراسم عروسی ، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/dfdfdfdfdfdf.jpg

کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد. دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدت اش ، ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است ، مهم نیست چقدر دوام می آورد.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/jkjkjkjkjkjkjkjkjkj.jpg

باید از منفی بافی دست برداریم ؛ زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست.


زندگی کوتاه است
قوانین را زیر پا بگذار
بسرعت ببخش
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:39 PM
خوددرمانی وسواس


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44263.jpg
در این مقاله، قصد داریم با ارائه‌ی انواع راه‌های خوددرمانی، عزیزانی که از این بیماری رنج می‌برند را یاری رسانیم تا بتوانند از مشکل وسواس رهایی یابند.
در شماره‌‌های قبل به توضیح انواع بیماری‌های وسواس پرداختیم و گفتیم که از طریق خوددرمانی می‌توان بر این بیماری‌ها غلبه نمود. در این شماره، قصد داریم با ارائه‌ی انواع راه‌های خوددرمانی، عزیزانی که از این بیماری رنج می‌برند را یاری رسانیم تا بتوانند از مشکل وسواس رهایی یابند.
راه‌کارهای خوددرمانی ارائه‌شده در زیر، اگر به‌صورت صحیح انجام شود، می‌تواند هورمون‌ها را تغییر داده و میزان سروتونین و آندورفین خون که هورمون‌های شادی‌آور، انرژی‌زا، رضایت‌آور، ترمیم‌کننده‌ی زخم‌ها و بیماری‌ها، تسکین‌دهنده‌ی دردها، آرامش‌بخش، بالابرنده‌ی اعتمادبه‌نفس و کاهنده‌ی اضطراب هستند را افزایش دهد:
- انجام مدیتیشن‌های روزانه و کار کردن با انرژی الهی و کار کردن بر روی درمان چاکراها
- انجام تنفس‌های عمیق شکمی یا یوگایی یا نوزادی دست‌کم 10بار در روز (با هر دم، شکم را باد می‌کنیم، در همین وضعیت تا می‌توانیم، نفس را نگه می‌داریم و با بازدم، شکم را تو می‌دهیم. از آن‌جا که همه‌جا پر از انرژی الهی است، ما با این‌کار، انرژی الهی را به درون می‌کشیم و انرژی‌های منفی خود را بیرون می‌ریزیم.)
- پیاده‌روی: دست‌کم روزی نیم‌ساعت پیاده‌روی تند
- در هوای باز و در طبیعت بودن: به‌طور حتم سعی ‌شود مدتی از روز را در معرض هوای آزاد و در طبیعت قرارگیریم.
- ورزش: انجام هرگونه ورزش به‌خصوص ورزش‌های مدیتیشن و یا یوگا دست‌کم 15 تا20دقیقه در روز
- رفتاردرمانی (تکنیک مواجهه یا غرقه‌سازی): سعی شود در طول روز، آن فکر وسواسی که بیش از همه آزارمان می‌دهد را آن‌قدر در ذهن‌مان مرور کنیم و شدت دهیم تا سطح اضطراب‌مان کاملاً بالا رود و یا اگر وسواس شست‌وشو داریم، لباسی را به‌عمد نجس ‌کنیم و بپوشیم تا حال‌مان بد شود، آن‌گاه به خود بگوییم: «دیدی طوری نشد؟» و فوراً یک مدیتیشن انجام ‌دهیم تا دوباره آرام بگیریم. پس از آن، به خود یک امتیاز بدهیم که «من توانستم.» وقتی تعداد این امتیازات در طول روز یا هفته زیاد شد، برای خود یک هدیه بخریم و جایی در معرض دید قراردهیم تا همیشه یادمان باشد که ما توانستیم و به همین شکل، ادامه دهیم.
- بالا بردن سطح اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس
- رفتاردرمانی (تکنیک حساسیت‌زدایی): هر بار که برای نمونه نیاز به شستن، آب‌کشیدن و یا حتی شمردن داشتیم، چند ثانیه صبر می‌کنیم و بعد آن کار را انجام می‌دهیم و به خود می‌گوییم: «3ثانیه توانستم آن را به تعویق بیندازم.» و در روزهای بعدی، سعی‌می‌کنیم این زمان را طولانی‌تر کنیم. بدین شکل پس از مدتی، کنترل امور را به‌دست خواهیم گرفت.
- استفاده از شیوه‌ی تداعی: در این شیوه، سعی می‌شود آن‌چه را که در ذهن داریم، عرضه کرده و احساسات و افکار خود را از دوران کودکی تاکنون نسبت به خانواده، محیط، والدین و... به‌خاطر آورده و بیان کنیم. بدین شکل، خاطرات تلخ بیماری که سبب پیدایش وسواس و... شده‌اند، بیرون ریخته و آشکار می‌گردند و سرانجام، از شر آن‌ها خلاص می‌شویم.
- انجام مراسم دینی و مذهبی: انجام عبادت‌ها و گفتن ذکر، در از بین بردن غیرارگانیک‌های منفی، بسیار مؤثر است.
- درمان با خواب: چون وسواس بر اثر احساس ناامنی و اضطراب پدیدمی‌آید، خوابیدن می‌تواند عامل آرامش‌بخشی باشد و بسیاری از ناراحتی‌ها را تخفیف دهد.
- رفع تعارضات روانی که زاییده‌ی محرومیت‌ها، فقرها، بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌هاست.
- از خود فراروندگی: خود را به‌ کاری مفید، مثمرثمر و خیر، مشغول کردن
- رفع احساس حقارت: شاید به‌دلایل فردی یا خانوادگی، احساس حقارت می‌کنیم. با به‌یادآوری موفقیت‌ها، نعمت‌ها و خوشبختی‌های خود، باید بدانیم که هیچ‌کس، حقیر نیست زیرا روح خداوند در همه‌ی ما وجود دارد. شاید پول، ثروت، مقام و شأن، زیبایی و... نداشته‌ایم اما مطمئناً چیزی داشته‌ایم که هیچ‌کس دیگر نداشته است؛ پس به‌دنبال یافتن آن باشیم تا احساس حقارت در ما بشکند. ضمن این‌که اگر هم نیافتیم، مهم نیست زیرا ما از نظر معنوی، می‌توانیم از همه بهتر باشیم.
- تقویت بدن با استفاده از مصرف املاح و ویتامین‌ها
- ایجاد وحدت در ابعاد وجودی: با انجام مدیتیشن، می‌توانیم تمام ابعاد وجودی خود (جسم، ذهن، فکر، احساس، روح و روان) را دوباره به وحدت برسانیم تا همه، یکپارچه و هماهنگ با هم در خدمت ما کار کنند.
- تغییر محیط زندگی: باید محیطی دور از اغتشاش، بگومگو و فشار برای فرد بیمار فراهم گردد؛ محیطی که در آن به او عشق، محبت و تأیید و احترام داده شود.
- تغییر آب‌وهوا و حتی تغییر فشار جو و شرایط اقلیمی نیز در ایجاد سلامتی، دخیل است.
- تغییر محیط کار و یا نوع کار و کاستن از فشار یا بار کار اضافی چه در منزل و چه در محیط کار
- ایجاد اشتغال و سرگرمی بدون ایجاد فشار و یا خستگی
- دوری از تنهایی و بودن با جمع مانند حضور در مسافرت‌های جمعی، مهمانی‌ها، کلاس‌ها، گردهمایی‌ها و...
- تنگ کردن وقت: انجام کار زیاد در زمان کم با برنامه‌ریزی ولی بدون فشار، برای مثال اگر قبلاً 45دقیقه حمام می‌کردیم، حال سعی‌‌کنیم در 40دقیقه حمام کنیم و کم‌کم این زمان را نیز کاهش دهیم. هر چه‌قدر کارهای‌مان را با سرعت بیش‌تری انجام دهیم، انرژی بیش‌تری دریافت خواهیم کرد.
- دیدن دیگران چگونه زندگی می‌کنند. (همه‌ی آنان اشتباه نمی‌کنند، پس من اشتباه می‌کنم)
- ضبط کردن، نوشتن افکار، دوباره شنیدن و یا خواندن آن‌ها، بی‌معنی بودن آن‌ها را بهتر آشکار می‌سازد.
- به‌یادآوری موفقیت‌ها، تردیدها را خارج می‌کند و وسواس را کاهش می‌دهد.
- تکنیک رفع عصبانیت

توصیه‌هایی برای پیش‌گیری از وسواس:
توجه به نکات زیر، در عدم به‌وجود آمدن وسواس، نقش مؤثری دارد:
- داشتن یک وضعیت آرام و شیوه‌ی تربیتی متعادل در تربیت فرزندان
- خودداری از اعمال فشار، خرده‌گیری، تحقیر و درخواست‌های نامتعارف به‌خصوص در امر نظم و ترتیب
- دوری کردن از افکار رؤیایی، کمال‌طلبی، اول‌شدن‌ها و بهترین‌شدن‌ها
- خودداری از تخیلات غیرواقعی و واهی، رفتارها و افکار اضطراب‌آور و تشویش‌برانگیز
- دوری‌ کردن از بیکاری
- دوری کردن از تنهایی و رفتن به درون جمع و معاشرت با افراد متعادل و سعی در تطابق خود با اندیشه‌ی‌ جمع
- پذیرش خود و دیگران (فرزندان، همسر، اعضای خانواده و...) و احترام‌گذاشتن به خود و دیگران به ‌یک اندازه
- حمایت‌کردن از خود و دیگران
- ایجاد تنوع در زندگی
- کسب اطلاعات و آمادگی در همه‌ی زمینه‌ها به‌خصوص در زمینه‌ی وسواس‌های خود
- جلوگیری از پیدایش ترس در خود، فرزندان و اعضای خانواده
- برطرف کردن احساس تقصیر و گناه‌، عناد به خود و خودتنبیهی
- جلوگیری از بروز خشم‌های افراطی
- خودداری از سرگرمی‌های بی‌مورد مانند شمردن اعداد و یا مرتب کردن یقه و... که بعدها عادت می‌شوند.
- کوچک و ناچیز شمردن نقص‌های خود و دیگران
- آموزش صحیح نظافت تا قبل از دوسالگی به کودک (بدون فشار)
- مراقبت از بهداشت جسمی، روحی‌ و روانی، ذهنی و فکری و احساسی خود و مراقبه‌ی دائم (در هر لحظه مراقب باشیم که افکارمان کجاست، چه احساسی در دل‌مان وجود دارد و رفتار و گفتارمان چه می‌گویند)
- حفظ استقلال و آزادی خود و رعایت حریم دیگران
- از بین‌بردن حساسیت‌ها و احساس رنجش‌ها در خود و بالا بردن قدرت تحمل از طریق مدیتیشن
- بخشیدن خود و دیگران
- دور نگه‌داشتن محیط خانه از ناسازگاری‌ها، درگیری‌ها و کشمکش‌ها
- از بین بردن غیرارگانیک‌های منفی مانند کم‌رویی، حسادت، کینه‌توزی و...
- شخصیت‌دادن به ‌خود، فرزندان، همسر و... طوری‌که خود را انسانی مهم و لایق بینگاریم.
- کنترل وضعیت هورمون‌ها، کم‌خونی و کمبود ویتامین‌ها و املاح که خود می‌تواند در ایجاد اضطراب، افسردگی و یا وسواس دخیل باشد.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/shadkami_13.jpg

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:40 PM
آن‌چه برای مقابله با مشكلات باید بدانیم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44244.jpg
مهارت‌های زندگی، مهارت‌هایی هستند كه برای افزایش توانایی‌های روانی- اجتماعی افراد، آموزش داده‌ می‌شوند و فرد را قادر می‌سازند كه به‌طور مؤثر، با كشمكش‌های زندگی روبه‌رو شود.
مهارت‌های زندگی، آن‌چه برای مقابله با مشكلات باید بدانیم
مهارت‌های زندگی، مهارت‌هایی هستند كه برای افزایش توانایی‌های روانی- اجتماعی افراد، آموزش داده‌ می‌شوند و فرد را قادر می‌سازند كه به‌طور مؤثر، با كشمكش‌های زندگی روبه‌رو شود.
هدف از آموزش مهارت‌های زندگی، افزایش توانایی‌‌های روانی- اجتماعی و درنهایت پیش‌گیری از ایجاد رفتارهای آسیب‌زننده به بهداشت و سلامت و ارتقای سطح سلامت روان افراد است. به‌طور كلی هدف از آموزش مهارت‌های زندگی، ایجاد روابط بین‌فردی مناسب و مؤثر، انجام مسؤولیت‌های اجتماعی به بهترین شکل، گرفتن تصمیم‌‌های صحیح، حل تعارض‌ها و كشمكش‌ها بدون توسل به اعمالی كه به خود و یا دیگران صدمه می‌زنند، می‌باشد.

مهارت‌های اصلی و اساسی:
ماهیت و تعریف مهارت‌های زندگی، در كشورها و فرهنگ‌های مختلف، متفاوت می‌باشد، با این حال، تحقیق در زمینه‌ی برنامه‌های اجراشده در مورد سلامت روانی كودكان و نوجوانان، نشان‌می‌دهد در آموزش مهارت‌ها، بر چند مهارت اصلی و اساسی تأكید بیش‌تری شده است ازجمله:
- توانایی تصمیم‌گیری: این توانایی، به فرد كمك می‌كند تا به‌نحو مؤثری در مورد مسائل زندگی، تصمیم‌گیری نماید. اگر كودكان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد کارهای‌شان تصمیم‌گیری نمایند، جوانب مختلف انتخاب‌ها را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی كنند، به‌طور مسلم در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرارخواهند گرفت.
- توانایی حل مسأله: این توانایی، فرد را قادر می‌سازد تا به‌طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل‌نماید. چنان‌چه مسائل مهم زندگی حل‌نشده باقی‌بمانند، استرس روانی ایجاد می‌كنند كه به فشار جسمانی منجر می‌شود.
- توانایی تفكر خلاق: این نوع تفكر، هم به حل مسأله و هم به تصمیم‌گیری‌های مناسب كمك می‌كند. با استفاده از این نوع تفكر، راه‌‌حل‌های مختلف مسائل و پیامدهای هریك از آن‌ها بررسی می‌شوند. این مهارت، فرد را قادر می‌سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم، دریابد و حتی زمانی كه مشكلی وجود ندارد و تصمیم‌گیری خاصی مطرح نیست، با سازگاری و انعطاف بیش‌تری به زندگی روزمره بپردازد.
- توانایی تفكر نقادانه: تفكر نقادانه، توانایی کسب اطلاعات و تجارب می‌باشد. آموزش این مهارت به نوجوانان، آنان را قادر می‌سازد تا در برخورد با ارزش‌ها و فشار گروه، مقاومت كنند و از آسیب‌های ناشی از آن، در امان بمانند.
- توانایی برقراری ارتباط مؤثر: این توانایی به فرد كمك می‌كند تا بتواند از طریق ارتباط كلامی و غیركلامی و مناسب با فرهنگ جامعه، خود را نشان‌دهد. بدین معنی كه فرد بتواند نظرها، عقاید، خواسته‌ها، نیازها و هیجان‌های خود را ابراز و به‌هنگام نیاز، از دیگران درخواست كمك و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای كمك و راهنمایی از دیگران در مواقع ضروری، از عوامل مهم برای تداوم یك رابطه‌ی سالم است.
- توانایی برقراری روابط بین‌فردی سازگارانه: این توانایی به ایجاد روابط بین‌فردی مناسب و مؤثر با انسان‌های دیگر كمك می‌كند. روابط گرم خانوادگی، به‌عنوان یك منبع مهم حمایت اجتماعی و قطع روابط اجتماعی ناسالم، نقش بسیار مهمی در زندگی افراد دارد.
- توانایی خودآگاهی: خودآگاهی، توانایی شناخت خود و آگاهی از خصوصیات، نقاط ضعف و قدرت، خواسته‌ها، ترس‌ها و انزجارها می‌باشد. رشد خودآگاهی، به فرد كمك می‌كند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این به‌طور معمول پیش‌شرط روابط بین‌فردی مؤثر و هم‌دلانه است.
- توانایی همدلی با دیگران: همدلی به این معنی‌ست که فرد بتواند زندگی دیگران را حتی تا زمانی كه در آن شرایط قرار ندارد، درك كند. همدلی به فرد كمك می‌كند تا بتواند انسان‌های دیگر را حتی وقتی با آنان بسیار متفاوت است، بپذیرد و به آنان احترام بگذارد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و منجر به ایجاد رفتارهای حمایت‌كننده و پذیرنده نسبت به دیگران می‌شود.
- توانایی مقابله با هیجان‌ها: این توانایی، فرد را قاد می‌سازد تا هیجان‌ها را در خود و دیگران تشخیص دهد، نحوه‌ی تأثیر هیجان‌ها بر رفتار را بداند و بتواند واكنش مناسبی در برابر هیجان‌های مختلف نشان‌دهد. اگر با حالت‌های هیجانی مانند غم، خشم و اضطراب، درست برخورد نشود، این هیجان‌ها، تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی فرد خواهد گذاشت و پیامدهای منفی به‌دنبال خواهد داشت.
- توانایی مقابله با استرس: این توانایی، شامل شناخت استرس‌های مختلف زندگی و تأثیر آن‌ها بر فرد است. شناسایی منابع استرس و نحوه‌ی تأثیر آن بر انسان، فرد را قادر می‌سازد تا با اعمال و موضع‌گیری‌های خود، فشار و استرس را كاهش دهد.
آموختن و به‌كارگیری مهارت‌های زندگی، بر احساس فرد از خود و دیگران، به اندازه‌ی ادراك دیگران از او اثر می‌گذارد. مهارت‌های زندگی، بر اداراك افراد از كفایت خود، اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس، اثر دارد و بنابراین نقش مهمی در سلامت روان دارد. همراه با ارتقای سطح بهداشت‌ روان، انگیزه‌ی فرد در مراقبت از خود و دیگران، پیش‌گیری از بیماری‌های روانی، پیش‌گیری از مشكلات بهداشتی و مشكلات رفتاری، افزایش می‌یابد.
منابع:
«برنامه آموزشی مهارت‌های زندگی» ترجمه‌ی «ربابه نوری‌قاسم‌آبادی، پروانه محمدخانی»
«مهارت‌های زندگی» «كریس.ال.كلینكه» ترجمه‌ی «شهرام محمدخانی»

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:40 PM
امسال، سؤال‌ها لو می‌ره...


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44242.jpg
از ابتدای آفرینش تا امروز، انسان به‌دنبال راه‌های ساده‌ی موفقیت می‌گشته است؛ از روزی که به دنبال اکسیری بود برای عمر طولانی، تا روزی که به‌دنبال ماده‌ای که مس را طلا کند.
از ابتدای آفرینش تا امروز، انسان به‌دنبال راه‌های ساده‌ی موفقیت می‌گشته است؛ از روزی که به دنبال اکسیری بود برای عمر طولانی، تا روزی که به‌دنبال ماده‌ای که مس را طلا کند.
آ‌ن‌قدر به این قضیه اصرار کرد که غیر از این‌که هیچ استفاده‌ای از این مسأله نکرد، از او سوء‌استفاده هم کردند. امروزه آدم‌هایی که خودشان می‌دانند زندگی، هیچ راه‌حل سریعی برای موفق‌شدن نگذاشته، سعی می‌کنند با طعمه قراردادن آدم‌های دیگر و وعده و وعیدهای عجیب و غریب، آنان را تا نهر خوشبختی ببرند و تشنه برگردانند و آخر بگویند: «تقصیر خودت بود که ننوشیدی.»
چیزی هم طلب‌کار می‌شوند و تو ماتم‌زده به اطرافت می‌نگری؛ از این‌که چه‌قدر بی‌عرضه هستی که تا دم خوشبختی هم تو را آوردند ولی بازهم نتوانستی مقدار کمی از آن را بچشی. گلایه پشت گلایه، اعتماد‌به‌نفست به صفر میل می‌کند و کم‌کم عوارض تمام بیماری‌های روحی را بروز می‌دهی تا جایی غرق می‌شوی که هیچ فرشته‌ای توان بالا‌کشیدن تو را نخواهد داشت.
اما من دعا می‌کنم هیچ‌گاه به دم آن نهر خوشبختی (بخوانید بدبختی) نروی. امروز دست به‌قلم شدم تا بادها آرزوهایت را ندزدد، تا آب هدف‌هایت را نشوید و طوفان شهامتت را نترساند که آن‌قدر به خود بلرزی تا دیگر مسافر هیچ جاده‌ی حقیقی دیگری هم نشوی.
دوست نادیده‌ی من! حرف امروز من به تو این است:
«زندگی هیچ‌راه میان‌بری ندارد.»
امروز، تو را مطمئن می‌گویم که دنبال راه‌های ساده‌ی موفقیت نباش که مرد رندان در کمین تو نشسته‌اند تا تشخیص‌دهند تو جست‌وجوگر جاده‌ی رنگین‌کمان موفقیت هستی، تا به تو مژده دهند:
«راهی می‌شناسم که تو را زودتر به آن‌جا می‌رساند.»
سر تا پایش را نگاهی کن، بیش‌تر اوقات خودش رنگین‌کمانی نیست.
ازش بپرس: «خودت چرا به آن‌جا نرفتی اگر راه را بلدی؟!» و او شروع می‌کند انواع و اقسام بسته‌های «چرت‌وپرت» را به‌ تو، وام دادن. وامی با بهره‌‌ی کلان که اگر زود به او برنگردانی، تا آخر عمر، سود هنگفت آن‌را باید از جیب عمرت بپردازی و شاید بازپرداخت آن وام زشت و لعنتی، تا فرزندان بی‌گناهت هم ادامه یابد.
من این‌ها را می‌نویسم تا تو وام‌دار کلاه‌برداران عصر امروز نشوی؛ کلاه‌بردارانی که به‌جای دزدیدن کلاه، آرزو می‌دزدند...
آری،آری، می‌دانم که نمی‌توانی فقط با این جملات ساده، راه را از بیراهه تشخیص بدهی، به‌خاطر همین می‌خواهم به‌عنوان کسی که لطف و مرحمت خداوند بزرگ شامل حالش بوده تا تلاش‌گر باشد، به‌عنوان کسی که از عابران جاده‌ی رنگین‌کمان حقیقی هستم (‌حتماً می‌دونی که این جاده، هیچ‌وقت به بن‌بست نمی‌رسد‌!‌) می‌خواهم کمکت کنم تا آدرس این قشنگ‌ترین مسیر دنیا را به تو بدهم، کسی چه می‌داند شاید یک روزی تو هم همراه من باشی در این نبرد قشنگ برای دست‌یافتن به دوست‌داشتن‌ها، برای دست‌یابی به معنای واقعی زندگی تا من هم تنها نباشم.
پروردگار رحیم و بخشنده، به‌خاطر مهربانی‌هایش، آدرس این سرزمین رؤیایی را در درون هر انسانی قرار‌داده است. همیشه یادت باشد او وقتی لبخند می‌زند که تو لبخند به لب داشته باشی، پس با تمام وجود، دوست دارد تو را با تبسم شیرین موفقیت نظاره‌کند.
نقشه‌ی جاده‌ی رنگین‌کمان، داخل بطری قشنگی در رود زلال و پاک مغزت جاری است، آن را داخل بطری قرار‌داده تا خیسِ ساده‌دلی‌های تو نشود.
خوب که فکر کنی، خدا به تو خواهد گفت، نقشه در کجای مغزت نهفته است. خوب که بیندیشی، به تو خواهد گفت معنی واقعی موفقیت این است:
تلاش کردن و درد کشیدن و خسته‌نشدن
راه دیگری باقی نیست، بی‌جهت دور خودت نچرخ...
اصلاً خوب که فکر کنی، به تو می‌گوید قصه‌هایی هم‌چون «موفقیت در 30 ثانیه»، «رتبه‌ی دو رقمی در دو ماه»، «نمره‌ی 20 در یک روز» و «درصد 100 در 2 ساعت»، خالی‌بندی مضحکی بیش نیست.
خوب که فکر کنی، آفریدگارمان با تو حرف‌زدن آغاز می‌کند:
فرزندم، من به تو هر چیزی را که بخواهی، خواهم داد به شرطی که تلاش و زحمت‌کشیدنت را ببینم، آن‌گاه کروکی جاده‌ی خوشبختی را به قرار زیر اعلام می‌کنم:
آسمانی آبی که گه‌گاه بارانی می‌شود (‌لباس گرم همراه داشته باش‌) کوه‌های زیبا و صخره‌های محکم که بالارفتن از آن‌ها، عرق خالص از جبین تو درمی‌آورد. جست‌وجوگران مسیر موفقیت، عاشق کوه مشکلات هستند. آنان هیچ‌گاه به‌ خدای خودشان نمی‌گویند:
«خدایا، کوه مشکل را از ما بگیر.»
بلکه آنان از پروردگارشان می‌خواهند که توان سنگ‌نوردی و کوه‌نوردی به آنان عطا کند چون فراگرفته‌اند تا هنگامی که کوه مشکلی نباشد، فتح قله‌ی موفقیت، امکان‌ناپذیر است.
مردان و زنان موفق، به‌خاطر دیدن کوه‌های سخت و شیب‌دار، از آفریدگارشان تشکر می‌کنند که آنان را مستحق پیدا کردن کوه‌ها و تپه‌های بلند کرده است.
آنان خوب می‌دانند بعد از گذران سختی کوه‌نوردی، آبادی زیبایی به آنان هدیه داده می‌شود که خوش‌آب‌وهواترین سرزمین این حوالی است.
دوست داشتم در این چند صفحه به تو یاد داده‌ باشم که دنبال موفقیتِ لحظه‌ای نباشی، به‌دنبال پیروزی شانسی و اقبال نباشی چون هیچ انسان موفقی به ‌شانس اعتقاد ندارد.
امیدوارم به تو یاد داده باشم که هیچ‌گاه دعوت رندانی که تو را نوید راهی آسان می‌دهند، نپذیری.
دوست‌داشتم که به تو یاد داده باشم دنیا، خواستار موفقیت توست حتی اگر امروز فکر می‌کنی امکانات آن‌را نداری.
امیدوارم تو را یاد داده باشم که در هر سرزمینی هستی، چه آن سرزمین بی‌آب است، چه آبادان، چه آن دیاری که هستی، پر از دود و تاریکی است، چه آن دیار در نور و روشنایی است، چه امروز از خودت راضی هستی، چه امروز ناراضی‌ترین هستی، من می‌خواهم تو را هدایت کنم به جاده‌ی رنگین‌کمان؛
فقط اگر به خود بقبولانی که قرار است بر تمام هواهای نفست غلبه‌کنی؛
فقط اگر بپذیری که می‌خواهی خیس عرق‌های تلاشت شوی، می‌توانی همراه من راه را پیدا کنی در زیباترین و سخت‌ترین جاده‌ی دنیا.
امیدوارم دیگر فهمیده باشی که نباید منتظر باشی کسی اشتباه کند تا تو موفق شوی؛
امیدوارم دیگر فهمیده باشی که نباید منتظر شانس باشی تا درب خانه‌ی خوشبختی را بکوبد؛
امیدوارم دیگر فهمیده باشی هیچ‌گاه سؤالات لو نخواهد رفت
و امیدوارم اگر روزی سؤالات آزمون را داشتی، آن را پاره‌کنی و به تمام دنیا بلند فریاد بزنی:
«من فقط با تلاش خودم می‌خواهم موفق شوم...»

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:41 PM
چگونه ذهنمان را در هر سنی که هستیم شاداب و زیرک نگه داریم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43315.jpg
با بالا رفتن سن قوای عقل و منطق آدمی هم کاهش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یابد. اما این اتفاق قابل پیشگیری است؛ در این مقاله به شما مراحلی را معرفی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانی د در هر سنی ذهن و فکرتان را جوان و هوشیار نگاه دارید.
همه ما عقیده داریم که با بالا رفتن سن قوای عقل و منطق آدمی هم کاهش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یابد. اما این اتفاق قابل پیشگیری است؛ در این مقاله به شما مراحلی را معرفی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم که با بکار بردن آنها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانی د در هر سنی که هستید ذهن و فکرتان را جوان و هوشیار نگاه دارید:
1- باشگاه بروید و ورزش کنید: بسیاری از دانشمندان عقیده دارند که فعالیت‌های بدنی و فیزیکی باعث تحریک و کارکردن درست عقل و قوای فکری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. تحریکات خونی بدن باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود مغز بیشتر و بهتر کار کند؛ چرخش درست خون موجب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود شما بتوانید ذهن تان را سالم نگاه دارید و عکس العمل‌های سریع و عاقلانه تری داشته باشید. همچنین فعالیت‌های بدنی باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند سلول‌های موجود در مغز شما رشد و تکثیر یابند، و ذهن شما مانند یک ساعت کار کند.

2- از ذهن تان کار بکشید: فارغ التحصیل شدن از مدرسه به این معنی نیست که شما یادگیری و آموزش را رها کنید. اگر ذهن تان را درگیر آموزش و یادگیری کارهای جدید نکنید یعنی به روند کاهش قوای فکری تان کمک کرده اید. یک زبان جدید یاد بگیرید، به طور منظم کتاب بخوانید، یا حتی نواختن یک ساز موسیقی را یاد بگیرید. فکر کردن هم یکی از فعالیت‌هایی است که ذهن را درگیر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. فعالیت‌های روزانه ذهنی باعث قویتر شدن مغز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، در نتیجه شما ذهن سالم تری خواهید داشت.
3 – سالم غذا بخورید: خوردن غذاهای فست فود و یا تنقلات مضر و بی فایده تنها به بدن شما و فیزیک تان آسیب نمی رساند، بلکه قوای ذهنی تان را مختل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. خوردن غذاهای سالم و مقوی به ذهن شما این امکان را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که سلول‌های خود را گسترش دهد و مواد مغذی مورد نیازش را از بدن تان بگیرد. غذاهایی که برای تقویت ذهن شما مفیدند عبارتند از شاتوت، بروکلی، قهوه، و آواکادو.
4- استرس خود را مهار کنید : آیا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانید که استرس آسیب‌های فراوانی به سلول‌های ذهن شما وارد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند؟ تنها این مسئله نیست، زمانیکه شما دچار استرس و اضطراب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوید، نمی توانید بدرستی روی کارها و اعمال تان تمرکز کنید. استرس کنترل نشده ممکن است به افسردگی تبدیل شود و یا بیماریهای جسمی وخیمی بهمراه داشته باشد.


5- به اندازه کافی استراحت کنید : اگر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهی د ذهن تان هر روزمنظم و دقیق کار کند باید هر شب به اندازه کافی استراحت کنید. اگر نتوانید به اندازه کافی بخوابید، ذهن تان هوشیاری همیشگی را نخواهد داشت. البته زیاد از حد خوابیدن هم به اندازه کم خوابی مضر است ؛ پس تعادل را حفظ کنید.
6- تنها نباشید‌ : داشتن دوستان صمیمی چند فایده دارد. اول اینکه ، ارتباطات کلامی موجب تقویت حافظه و هوشیاری ذهن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. داشتن رابطه با دیگران باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود شما فکر کنید و مشکلات تان را خودتان حل کنید. علاوه بر این داشتن دوستان زیاد از ابتلا به افسردگی و انزواطلبی جلوگیری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند .
7- کارهای روزانه خسته کننده تان را با هیجان آمیخته کنید: انجام دادن یک سری کارهای روتین روزانه خسته کننده است اما موجب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود شما مانند یک خلبان اتوماتیک کار کنید. برای اینکه کارتان شما را خسته نکند آنها را با هم ادغام کنید. راه‌های مختلفی را برای رسیدن به محل کارتان تجربه کنید. فعالیت‌های فوق برنامه جدیدی برای خود پیدا کنید. کارهایی انجام دهید که شما را به هیجان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورند و ذهن شما را هوشیار و فعال می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.
شما برای هوشیار ماندن ذهن تان چکار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنید؟ ایده‌های خود را با ما در میان بگذارید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:41 PM
از فقر تا شهرت


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44240.jpg
نام «آنتونی رابینز» برای بسیاری از ایرانیان، نامی آشناست. این شخص در ایالات‌متحده، کانادا و بسیاری از کشورهای اروپایی دارای شهرت فراوان است. او که تا چند سال پیش، در گم‌نامی و فقر می‌زیست.

آنتونی رابینز، از فقر تا شهرت، موفق‌ترین مرد جهان
نام «آنتونی رابینز» برای بسیاری از ایرانیان، نامی آشناست. این شخص در ایالات‌متحده، کانادا و بسیاری از کشورهای اروپایی دارای شهرت فراوان است. او که تا چند سال پیش، در گم‌نامی و فقر می‌زیست، توانست در مدت کوتاهی خود را به ثروت، موفقیت و شهرت کم‌نظیری برساند و منشأ خدمات فرهنگی، آموزشی و درمانی ‌ارزنده‌ای گردد: انجام فعالیت‌های روان‌درمانی سریع و مؤثر، رفع انواع مشکلات فکری و روانی مانند ترس‌های واهی و بی‌مورد، ارائه‌ی سخنرانی‌های مفید و مؤثر در شهرهای گوناگون، اجرای برنامه‌های تلویزیونی، تشکیل اردوهای تابستانی آموزنده برای دانش‌آموزان مدارس، تشکیل سمینارهای مرتب و پرطرفدار به‌منظور تقویت روحیه و ایجاد انگیزه‌ی تلاش و کوشش‌های مثبت و سازنده در افراد و بسیاری از فعالیت‌های خیرخواهانه و مردمی دیگر.
«آنتونی رابینز» در سال 1961 در خانواده‌ای فقیر به‌دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه، به کارهای گوناگونی روی‌آورد اما توفیق چندانی نیافت. در سن 22سالگی، در آپارتمان 40متری محقری، زندگی مجردی فقیرانه‌ای داشت و به گفته‌ی خودش، ناچار بود ظرف‌های غذای خود را در وان‌حمام بشوید. گذشته از گرفتاری‌های مالی، در اثر پرخوری و بدخوراکی، بیش از 120کیلوگرم وزن داشت و به‌علت چاقی، دچار تنبلی، بی‌حالی و خواب‌آلودگی شده ‌بود اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه‌طلبانه‌‌ای داشت و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک به جنگل سرسبزی مجسم می‌ساخت و برای خود، همسری شایسته، اتومبیلی‌گران‌قیمت و امکاناتی رؤیایی درنظر می‌گرفت. سرانجام مصمم شد با چاقی خود مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف، به مطالعه‌ی چند کتاب پرداخت اما مطالب آن‌ها را ضدونقیض یافت و آن‌ها را دور انداخت. پس از آن برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به‌‌فکر افتاد فردی را که از هر جهت، سالم و دارای تناسب‌اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، رفتارها و نحوه‌ی تغذیه‌ی او را سرمشق خود قراردهد. این شیوه، مؤثر واقع‌شد و توانست در کم‌تر از 2ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و تنها با شیوه‌های روان‌شناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود 15کیلوگرم از وزن خود را کم کند و با توجه به قامت بلند خود (حدود 2متر) تناسب ‌اندامش را به‌دست آورد.
موفقیتی که در زمینه‌ی کنترل وزن نصیب «آنتونی» شد، او را به اندیشه واداشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا، هر زمینه و در مورد هر کسی به‌کار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای به‌دست آوردن و حفظ تناسب ‌اندام، در وهله‌ی اول باید افکار، تصورات و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است، دریابیم. ببینیم آن فرد چه می‌‌خورد، چه‌اندازه می‌خورد و چگونه می‌خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به ‌همان نتیجه برسیم. پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب انسان‌ها، کم‌وبیش به ‌هم شبیه می‌باشد پس اگر کسی در نقطه‌ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم، می‌توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن‌که از همان راهی که او رفته، بروم و طرز تفکر و رفتارم، شبیه او باشد. او این طرز تلقی را مورد عمل قرارداد و به دیگران نیز توصیه کرد و نتایج را بررسی نمود و به ‌درستیِ این عقیده ایمان یافت. در این هنگام، به مطالعه‌ی عمیق کتاب‌های روان‌شناسی و شرکت در کلاس‌های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه‌ای ازقبیل «برنامه‌ریزی عصبی– کلامی» و «روش‌های انجام بهینه‌ی کارها» آشنا گردید و چون این شیوه‌ها را در مورد خود و دیگران به‌کار گرفت و به ‌نتایج چشم‌گیری نائل شد، به‌تدریج توجه افراد بسیاری به‌سوی او جلب گردید.
در سال 1984 شیوه‌های تازه‌ی روان‌شناسی را بر روی تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرارداد و آثار آن، در بازی‌های المپیک 1984 نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمريكا از او برای تدريس روش‌های جديد يادگيری به نظاميان، دعوت كرد. «رابینز» ضمن اجرای اين طرح، متوجه نقايص آموزشی ارتش در زمينه‌ی تيراندازی گرديد و مدعی شد كه می‌تواند زمان برنامه‌های آموزشی مزبور را به نصف کاهش دهد. او نه‌تنها توانست مدت اين دوره را به كمتر از نصف برساند، بلكه درصد قبولي شركت‌كنندگان را كه تا آن زمان به‌طور متوسط 70درصد بود، به 100درصد افزايش داد. قابل توجه اين‌كه خود او تيراندازی نمی‌دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آن‌چه مايه‌ی توفيق او شد، اطلاعات عميق روان‌شناسی، لحن نافذ و احاطه بر اصول آموزش و نحوه‌ی يادگيری بود.
«رابینز» سمینارها و سخنرانی‌های متعددی را در شهرهای مختلف برگزار کرد و برنامه‌های آموزشی فراوانی را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولان و عقب‌افتادگان ذهنی ترتیب‌داد. او با شیوه‌های روان‌درمانی خاص خود، افراد زیادی را از چنگال یأس‌‌ها، افسردگی‌ها و ترس‌های بی‌مورد(مانند ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و...) نجات داد، به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف ازقبیل رؤسای جمهوری، مدیران و صاحبان‌‌ صنایع واقع شد.
«رابينز» در سال 1986، در حالی كه بيش از 25 سال نداشت، حاصل انديشه‌ها و تجربه‌های عملی خود را در كتابی به نام «به‌سوی كاميابی» به رشته‌ی تحرير درآورد و در آن، رازهای موفقيت خود و بسياری از افراد موفق را آشكار ساخت. اين كتاب در سال 1987، عنوان پرفروش‌ترين كتاب را به خود اختصاص داد.
در سال 1991 كتاب ديگری را به‌نام «به‌سوی كاميابی2» (نيروی عظيم درون را فعال كنيد) روانه‌ی بازار نمود. اين كتاب نيز مانند كتاب قبلی، به‌عنوان پرفروش‌ترين كتاب سال انتخاب شد.
از کتاب‌های دیگر «آنتونی رابینز» می‌توان به: «تفکر خود را تغيير دهيد تا زندگی شما تغيير کند»، «365گام تا موفقیت (دو جلدی)»، «مهارت در بازی زندگی»، «افکار بزرگ»، «نتایجی بزرگ»، «قدرت شگرف‌بودن»، «توان بی‌پایان»، «تکنیک‌های ساده برای کنترل زندگی» و... اشاره کرد.
«تونی» زندگی بسیار فوق‌العاده‌ای دارد. او به ‌‌تمام دنیا سفر می‌کند و موفقیت را به مردم آموزش می‌دهد! موفقیت «تونی» تنها به درآمد او بسنده نمی‌شود، بلکه پدری خوب،‌ همسری عاشق، دوستی صمیمی، مربی شخصی و هم‌چنین حامی افراد نیازمند و روحیه‌بخش انسان‌ها نیز هست. به‌همان اندازه که «تونی» از انجام همه‌ی این کارها احساس خوشحالی می‌کند، بر او فشار و خستگی نیز وارد می‌شود. «تونی» در مدت یک‌سال، بیش از 85 روز برای 50هزار نفر سمینار برگزار می‌کند و بیش از یک‌صد روز در هواپیما به‌سر می‌برد! به‌علاوه مشاوره‌های مستقل برای شرکت‌ها و تیم‌های ورزشی انجام می‌دهد و به ملاقات‌های شغلی خودش نیز می‌پردازد. هم‌چنین شرکت را اداره‌می‌کند و درضمن سرپرستی یک عده داوطلب را برای تأمین تغذیه‌ی 15‌هزار خانواده در یک‌صد شهر کانادا و آمریکا به‌عهده دارد. فروش نوارهای «تونی» بیش از نوارهای موسیقی مشهورترین خواننده‌‌ها بوده است. تاکنون 25میلیون نوار کاست از «تونی» در سراسر جهان به‌فروش رسیده است. قدرت تأثیرگذاری او بر مخاطبان، غیرقابل توصیف می‌باشد. او بهترین بازاریاب و فروشنده در جهان است و قصد دارد در دنیا تغییر ایجاد کند.

برگ سبزهایی از سخنان رابینز:
- اگر می‌خواهید شاهد زیبایی‌های اطراف‌تان باشید، فقط کافی‌ست سرعت‌تان را کم کنید و گل‌های رز اطراف‌تان را ببویید.
- اگر عشق بورزی، به تو عشق می‌ورزند.
- به آنان که رازت را می‌گویی، آزادی خود را می‌فروشی.
- اگر به تو دوستی کردند، به‌خاطر بسپار و اگر به کسی دوستی کردی، فراموش کن.
- خدا به کسی کمک می‌کند که به خودش کمک کرده باشد.
- در هنگام مشکلات، نگویید که مشکل دارم بلکه بگویید: «مشکل، من خدای بزرگی دارم.»
- اگر نمی‌توانی خورشید باشی، دست‌کم ستاره باش.
- کلمه‌ها برای ساختن درست شده‌اند نه برای نابود کردن، پس حرف‌های سازنده بگو نه حرف‌های تخریب‌کننده و نابودکننده.
- با سه قدم زیر، تغییرات پایدار پدید آورید:
قدم اول: معیارهای خود را بالا ببرید.
قدم دوم: عقاید زيان‌آور را تغییر دهید.
قدم سوم: شیوه‌ی معمول کار را عوض کنید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:42 PM
چگونه ممکن است رنگ‌ها بهره وری و موفقیت شما را تحت تاثیر قرار دهند؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43314.jpg
رنگ‌ها همه جا هستند و به نحوی روی ما تاثیر می‌گذارند که خودمان هم متوجه نمی شویم. سیستم عصبی ما نیازمند انگیزش و تحریک است. و انتخاب رنگ بهترین راه کمک به ما است.
رنگ‌ها همه جا هستند و به نحوی روی ما تاثیر می‌گذارند که خودمان هم متوجه نمی شویم. سیستم عصبی ما نیازمند انگیزش و تحریک است. و انتخاب رنگ بهترین راه کمک به ما است.
رنگ‌ها می‌توانند حالت‌های ما را تغییر دهند، ما را سرحال بیاورند یا خسته کنند – تصور کنید، رنگ اتاق شما ممکن است یکی از دلایل بهره وری پایین و عدم خلاقیت شما باشد – چشم انسان قادر است در حدود 7 میلیون رنگ را مشاهده کند.
برخی رنگ‌ها و ارتباط بین رنگ‌ها ممکن است شما را عصبی کند، باعث سردرد شما شود، یا شما را بیمار کند. اما رنگ‌های دیگر و ارتباط شان ممکن است به شمااحساس سرزندگی و آرامش القا کنند.
اما به طور کلی استفاده از رنگ‌های مناسب می‌تواند بهره وری و کارایی شما را در محیط کار افزایش دهد، احساس خستگی و فرسودگی تان را کاهش دهد، و در تمام بدن تان احساس آرامش و راحتی بوجود آورد. در اینجا از رنگ‌های اصلی شروع می‌کنیم:

رنگ‌های گرم ( شما را تحریک کرده و فشار خون را بالا می‌برد)
رنگ قرمز
نتایج فیزیکی : رنگ قرمز فشار خون را بالا می‌برد. تعداد دم و بازدم شما را افزایش می‌دهد . باعث می‌شود ضربان قلب شما بالا رفته و سیستم عصبی مرکزی شما به خوبی فعالیت کند.
نتایج احساسی : باعث می‌شود احساس گرسنگی کنید. احساس اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید.
تاثیرروی بهره وری : باعث می‌شود بیشتر احساس دقت و هوشیاری کنید و جزئی نگر شوید. فعالیت‌هایتان نتیجه بهتری داشته باشد.

رنگ‌های سرد: آرام کننده ،‌ احساس آسودگی و فشار خون پایین تر
رنگ آبی:
نتایج فیزیکی : رنگ آبی فشار خون و ضربان قلب را پایین می‌آورد.
نتایج احساسی: اشتها را کم کرده و احساس آرامش به انسان می‌دهد.
نتیجه روی بهره وری و کارایی: بهره وری و کارایی را افزایش می‌دهد.


رنگ سبز :
نتایج فیزیکی: رنگ سبز رنگ میانی در طیف رنگ‌هاست. و حالت انسان را در هر حالی که هست تثبیت می‌کند.
نتایج احساسی: به شما احساس آرامش و راحتی بیشتری می‌بخشد، و استرس را از وجود شما محو می‌کند.
نتیجه در بهره وری: محققان به این نتیجه رسیده اند که رنگ سبز باعث افزایش توان و قدرت یادگیری و آموزش می‌شود.


حالا در این قسمت به بیان جزییات بیشتری در مورد دو رنگ گرم (قرمز) و سرد (آبی) می‌پردازیم:
رنگ قرمز:

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/red.jpg


رنگ قرمز ممکن است رنگ عجیب و مرموزی باشد، اما درعین حال به شما ظاهری پرانرژی و هیجان زده می بخشد، این رنگ می‌تواند فعالیت و کارایی شما را افزایش دهد.
نوبرت اسکوارتز می‌گوید:" زمانیکه شما احساس می‌کنید که در یک موقعیت ناخوشایند قرار گرفته اید، دوست دارید که بیشتر به جزییات توجه کنید، این کار باعث می‌شود شما بهتر بتوانید وظایفتان را انجام دهید و خلاقیت بیشتر از خود نشان دهید".

رنگ آبی:

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/blue.jpg


با مقایسه ای می‌بینید افرادی که آرام تر هستند، در موقعیت‌های خوشحال کننده حالت متعادل تری دارند، آنها خلاقیت بیشتر و قدرت تحلیلی کمتری دارند. از این رو اگر شما احتیاج دارید که بیشتر از خودتان خلاقیت نشان دهید، رنگ آبی بهترین انتخاب برای شماست، رنگ آبی اشتها را کاهش می‌دهد، پس اگر چاق هستید و همواره میل دارید در میان وعده‌های اصلی غذایتان از میان وعده‌های مضر استفاده کنید، اطراف خود را با رنگ آبی بپوشانید و به این ترتیب نظم بهتری به برنامه غذایی خود ببخشید.

مقایسه کنید:
می خواهم خودتان ببنید: کدام یک بیشتر خوشمزه می رسد؟


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/blue-rice.jpg

و

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/red-berry.jpg


کدامیک به شما انرژی بیشتری می دهد و شما را ریلکس تر می کند؟


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/blue-compare.jpg

و

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/red-compare.jpg

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:42 PM
روزمرگی، چرا؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44626.jpg
همه ما کم و بیش دچار روزمرگی شده ایم و از آن به تنگ آمده ایم. با خود فکر می کنیم کاش زندگی کمی از این بهتر بود، کاش لحظات شاد بیشتری را تجربه می کردیم،
همه ما کم و بیش دچار روزمرگی شده ایم و از آن به تنگ آمده ایم. با خود فکر می کنیم کاش زندگی کمی از این بهتر بود، کاش لحظات شاد بیشتری را تجربه می کردیم، کاش از زندگی بیشتر لذت می بردیم، کاش... این جملات را می توان تا بی نهایت ادامه داد. اما اگر خوب به دور و برمان نگاه کنیم می بینیم که زندگی جریان دارد و اگر با آن همراه نشویم این ما هستیم که عقب می مانیم، نه زندگی.

اما چطور می توان با ناامیدی، روزمرگی، از دست دادن انگیزه و شور و شوق به زندگی شاد ادامه داد؟ چرا با وجود این که اغلب مردم به آن چه می خواهند می رسند احساس کسالت و رخوت و روزمرگی می کنند؟ آیا راهی برای برون رفت از این مشکل وجود دارد؟

برای یافتن پاسخ این سوالات و چرایی روزمرگی پای صحبت های دکتر علی ناظری روان پزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تهران نشستیم. وی درباره پدیده روزمرگی توضیح می دهد: این پدیده از چندین جهت قابل بررسی است. اگر بخواهیم روزمرگی را تعریف کنیم باید بگوییم وقتی انجام کارها شکلی کلیشه ای، یکنواخت و بدون تنوع پیدا کند و دائما در حال تکرار باشد و نوعی از پیشرفت توأم با انگیزه ،شوق و انرژی در آن وجود نداشته باشد می گوییم روزمرگی رخ داده است.

روزمرگی در مراحل مختلف زندگی انسان به سراغ او می آید و در هر دوره مشخصات خاص و احیانا مشترکی دارد. کاهش توانایی داشتن شوق و انگیزه و لذت نبردن از زندگی و نداشتن شادی در زندگی در روزمرگی وجه مشترک انسان در دوره های مختلف زندگی است. به عنوان مثال در دوره نوجوانی اگر فرد در پیدا کردن هویت انسانی خود با مشکل روبه رو شود، انگیزه خود را از دست می دهد. او که برای یافتن هویت و شخصیت اجتماعی خود دچار سردرگمی شده است، هدفی ندارد، با همسالان خود نمی تواند ارتباط برقرار کند و نتیجه این رفتارها این است که نوجوان نمی تواند درس بخواند یا گاهی دچار نابهنجاری های اجتماعی و رفتاری می‌شود. در دوره جوانی، جوانان به علت ناتوانی در ایجاد صمیمیت با انسان های پیرامون خود چه همسالان و چه سایر افراد جامعه دچار محدودیت در روابط اجتماعی می شوند و در نهایت به انزوا دچار می شوند. نمونه هایی از این دست جوانان را می توانیم ببینیم که در اوج جوانی دارای شغل و فعالیت اجتماعی هستند اما منزوی هستند و این شکل از زندگی آن ها را به سمت روزمرگی هدایت می کند.

دکتر ناظری معتقد است روزمرگی بیشتر در میانسالی به سراغ افراد می آید، زیرا پدیده مولد و مفید بودن در این سنین یعنی ۴۰ تا ۶۰سالگی بسیار حائز اهمیت است. وی ادامه می دهد: انسان در این سن احتیاج دارد که احساس مفید بودن داشته باشد، به لحاظ خانوادگی و فرهنگی نیازهای خود را برطرف کرده و از نظر شغلی نیز وجهه اجتماعی خوبی به دست آورده و کار مفیدی در اجتماع انجام دهد. اگر فردی به هر دلیلی توانمندی های لازم را در خود احساس نکند و با توده ای از آرزوهای سرکوب شده و برآورده نشده روبه رو باشد و با نگاه به گذشته و فرصت های از دست رفته احساس یاس و ناامیدی کند، اندک اندک روحیه و انگیزه خود را از دست می دهد و دچار زندگی یکنواخت و کسل کننده ای می شود. چنین شخصی ممکن است خود را درگیر مسائل جزئی در شغلش کند و به جای فکر کردن به خلاقیت و نوآوری، انرژی خود را در یک مسیر بیهوده تلف کند.

پس از ۶۰ تا ۶۵ سالگی نیز روزمرگی می تواند به انسان آسیب برساند، زمانی که فرد سالمند دچار یاس شده و با دیدن دوستان و اقوام فوت شده، بیش از هر زمان دیگری به مرگ فکر می کند از یکنواختی و روزمرگی زندگی اش شکایت می کند و از آن می نالد. به این ترتیب می توان دریافت اولین و مهم ترین نکته این است که روزمرگی در هر مقطعی می تواند به سراغ انسان بیاید اما در حوزه روانپزشکی بیماری هایی مثل افسردگی نیز می تواند روزمرگی را تشدید کند در چنین وضعیتی انسان به واسطه بیماری که می تواند افسردگی ضعیف یا انواع شدید بعضی بیماری ها را شامل شود، دچار از دست دادن لذت زندگی، از دست دادن انگیزه و شور و شوق زندگی می شود و هم زمانی این مشکل با چند عارضه دیگر مثل اختلالات اضطرابی وضعیت بیمار را تشدید می کند.از سویی نوع شغل افراد نیز در ابتلا به روزمرگی موثر است. بعضی مشاغل فاقد خلاقیت، تکراری و یکنواخت مثل کار در کارخانه یا ادارات فرد را دچار یکنواختی و کسالت می کند در چنین شرایطی عوامل محیطی مثل ترافیک، زندگی در آپارتمان، مسیرهای کلیشه ای برای رفت و آمد و سبک زندگی یکنواخت و تعیین روزهای تعطیلی و کاری به یکنواختی و روزمرگی دامن می زند.

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی درباره تاثیر شخصیت افراد در دچار شدن به روزمرگی توضیح می دهد:
بعضی افراد اکثر کارها را به خاطر انجام وظیفه انجام می دهند، گویا دارند زندگی می کنند تا وظایف خود را انجام دهند و مسئولیت هایی را از روی دوش خود بردارند و یا برای جلب رضایت سایرین تلاش می کنند. آن ها در مدت زمان طولانی، نخواهند توانست از زندگی و کارشان لذت ببرند و احتمال این که دچار یکنواختی شوند، بسیار زیاد است. معمولا ۲ دسته از آدم ها بیشتر دچار یکنواختی و روزمرگی می شوند یک دسته کسانی که انسان های کمال گرایی هستند در رده شخصیت های وسواسی قرار می گیرند. این شخصیت ها در هر کاری وسواس فوق العاده ای به خرج می دهند و انجام وظایف را کاری بسیار مهم قلمداد می کنند و گاهی کارهایی را که وظیفه شان نیست بسیار مهم ارزیابی می کنند و از این جهت از انجام کارها لذت نمی برند. هم چنین کسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند و دائما احساس عذاب وجدان می کنند و حالاتی از خودآزاری دارند، بیهوده تلاش می کنند به جای کسب لذت های فردی، در برآورده کردن نیازهای دیگران پیش دستی کنند آن ها لذت اندکی از زندگی می برند و به سرعت دچار روزمرگی می شوند. هم چنین افرادی که دارای شخصیت اضطرابی هستند، بیشتر دچار روزمرگی می شوند زیرا به لحاظ ساختارشناختی فکری در برنامه ریزی، تعیین اهداف و استراتژی در زندگی و تحریف در مفاهیمی همچون شکست و پیروزی، خوشبختی و بدبختی، دچار حالات افراطی می شوند و با هر مسئله ای با اضطراب هرچه تمام تر برخورد می کنند. به اصطلاح آن ها آدم هایی هستند که زندگی را به خودشان بسیار سخت می گیرند و به همین دلیل به سرعت فرسوده و خسته می شوند و روزمرگی آن ها را از پا می اندازد.

دکتر ناظری با اشاره به ابتلای یک سوم افراد جامعه انسانی به افسردگی می گوید: صدمات ناشی از روزمرگی را می توان به ابتلا به بیماری افسردگی و یا مشاهده علایم آن مرتبط کرد. افسردگی به تنهایی یک عامل مخرب در سلامت جسمی و روانی انسان است و کاهش بازده شغلی و اجتماعی، کاهش ارتباطات خانوادگی، کاهش توانمندی و گرایش به سمت لذت جویی های آنی که اغلب مضر هستند را به دنبال می آورد.
اغلب معتادین به موادمخدر کسانی هستند که برای فرار از روزمرگی به کسب لذت های آنی روآورده اند.

اولین گام برای مقابله با این پدیده این است که والدین باید هوشیارانه در مراحل مختلف رشد به تربیت صحیح فرزندان اقدام کنند. نوجوانی که در سن نوجوانی مشکل هویت اجتماعی خود را حل نکرده بیش از سایرین در خطر دچار شدن به روزمرگی قرار دارد توجه به بهداشت روان مردم در جامعه توسط ارگان های مربوطه و تلاش برای ارتقای اطلاعات و آگاهی مردم باعث می شود فرد بانشاط و شادابی بیشتری به زندگی ادامه بدهد. هم چنین از نقش عوامل معنوی و مذهبی نمی توان غافل شد زیرا آدم هایی که از میانسالی عبور کرده اند بهتر می توانند با انجام امور مذهبی یکنواختی و روزمرگی را پشت سر بگذارند.مبارزه با روزمرگی از سویی دیگر باید با تغییرات سبک زندگی، تغییر نگرش به زندگی، جلب کمک و حمایت دیگران و استفاده از تکنیک هایی مثل یوگا و مدیتیشن انجام بگیرد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:43 PM
خودتان را دوست بدارید تا جهان و مردمش شما را دوست بدارند


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43297.jpg
خودتان را چه‌طور می‌بینید؟‌خوش‌اخلاق، زشت، تنبل، باهوش، ضعیف، مریض، شاد، افسرده، بی‌عرضه و یا...

خودتان را چه‌طور می‌بینید؟‌خوش‌اخلاق، زشت، تنبل، باهوش، ضعیف، مریض، شاد، افسرده، بی‌عرضه و یا...

آیا فكر می‌كنید این‌ها مشخصات شما هستند، درصورتی كه شما كامل، پاك و زیبا خلق شده‌اید بدون هیچ زشتی و پلیدی و ضعف‌.

اگر طور دیگری در مورد خودتان فكر می‌كنید‌، به خدایی كه شما را آفریده، بی‌احترامی می‌كنید‌. ما همگی از روح خدا هستیم و همه‌ به یك اندازه زیبا‌، قدرتمند و كامل آفریده شده‌ایم ولی بعضی از انسان‌ها از نعمت‌هایی كه در درون‌شان وجود دارد، استفاده كرده‌ و موفق شده‌اند و برخی دیگر، در خواب غفلت بوده و دچار روزمرگی شده‌اند‌.

هیچ‌گاه خودتان را كمتر از دیگران ندانید و البته هیچ‌گاه خودتان را بیش‌تر از دیگران هم ندانید. شما انسان كاملی هستید با خصوصیات ویژه‌. هیچ‌یك از ما شبیه دیگری نیستیم. هیچ‌كس حتی دوقلوهای یكسان هم شبیه همدیگر نیستند. شاید از نظر ظاهر، شباهت داشته باشند ولی در باطن، با هم تفاوت دارند و پدر و مادرشان به‌خوبی این موضوع را درك می‌كنند.

در وجود ما، هیچ بدی و زشتی و ناپاكی نیست و هرچه هست، خوبی‌، سلامتی و زیبایی است‌. این ما هستیم كه بیش‌تر اوقات خودمان را زشت، تنبل، ‌بی‌عرضه، بی‌سواد، ضعیف، بیمار و... می‌دانیم و با این كار، هرچه بیش‌تر این صفات بد را به خودمان محكم‌تر می‌چسبانیم و بقیه نیز در مورد ما همین‌طور فكر می‌كنند‌. باور كنید دیگران همان‌طور كه شما خودتان را می‌بیند، شما را می‌بینند‌.

شما باید ساختمان اعتقادات درباره‌ی خودتان را از اول بچینید‌. هریك از ما در یك و یا چند زمینه، استعداد فوق‌العاده‌ای داریم ولی خیلی از ما، آن نعمت‌های زیبایی كه خداوند در وجودمان قرارداده را بی‌استفاده گذاشته‌ایم.

شما كارهای خوب زیادی انجام داده‌اید كه قابل ستایش هستند‌ بنابراین هیچ‌وقت خودتان را شخص بی‌ارزشی نشمارید. اگر روی نكات مثبت و استعدادهای خودتان بیش‌تر كار كنید‌، به‌زودی می‌بینید كه چه‌قدر محبوب و دوست‌داشتنی می‌شوید. ولی قبل از هر چیز، شما باید همین كه هستید را دوست داشته باشید نه چیزی كه بعداً می‌خواهید بشوید. اگر همین كه الآن هستید را بپذیرید، می‌توانید به آن چیزی كه در آینده دوست دارید‌، برسید. شما باید برای هر كار خوب كوچكی كه انجام می‌دهید، به خودتان جایزه بدهید و از خودتان تشكر كنید.

شما باید برای هر یك قدم پیشرفت‌، خودتان را تحسین كنید‌. برای 20 دقیقه بیش‌تر درس‌خواندن‌، برای 1 نمره افزایش معدل‌، برای 1 كیلو وزن كم كردن‌، برای یك دوست جدید پیدا كردن و خلاصه برای هر قدم كوچكی كه در مسیر رسیدن به هدف‌تان برمی‌دارید، از خودتان تشکر کنید‌. انتظارهای ماورایی نداشته باشید‌ و در راه رسیدن به قله‌ی موفقیت، از كوهپایه هم لذت ببرید‌. زندگی یعنی مسیر رسیدن به هدف، نه خود هدف‌. یادمان باشد كه باید هر لحظه شاد باشیم و خودمان را به خاطر كوچك‌ترین حركتی، تشویق كنیم و همسر و فرزندان‌مان را نیز به‌محض رسیدن به کوچک‌ترین موفقیتی، تشویق کنیم.

اگر منتظر باشید تا همسر یا فرزندان‌تان همانی شوند كه شما می‌خواهید و بعد تشویق‌شان كنید‌، باید تا آخر عمر، منتظر باشید و این آرزو را با خود به آن دنیا ببرید! چون هیچ‌كس این‌گونه تغییر نمی‌كند.

پس یادتان باشد دست از كمال‌خواهی بردارید. شما باید در همه‌حال، از زندگی‌تان لذت ببرید و همین شادی و احساس خوب است كه باعث می‌شود قانون جذب، اتفاقات خوب و موقعیت‌های عالی را برای‌تان به‌وجود بیاورد‌.

خودتان را به خاطر خدایی كه در درون‌تان هست، دوست داشته باشید‌. برای خودتان ارزش قائل شوید و تشنه‌ی محبت دیگران نباشید‌. هیچ‌گاه نخواهید كه ارزش شما، به‌وسیله‌ی دیگران تعیین شود‌. خودتان ارزش خود را تعیین كنید و به خودتان افتخار كنید‌.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:44 PM
چطور آرامش خود را حفظ کنیم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43053.jpg
در این مقاله چندین توصیه ساده اما کاربردی برای شما ارائه می شود تا بدین وسیله بتوانید بر خشم خود غلبه کنید.
هنگامی که مشکلی در محل کارتان برایتان پش می آید، یا اینکه با همسر، فرزندانتان برایتان مشاجره ای رخ می دهد ، همسایه ای دارید که به هیج وجه مراعات شما را نمی کند و از حقوق آپارتمان نشتینی چیزی نمی داند، در هر یک از این حالات چگونه باید آرامش خود را حفظ کرد؟

شاید در توصیه و پیشنهاد بسیار ساده باشد و کسی به شما بگوید نه باید آرامش خودت را حفظ می کردی ؟ اما چگونه زمانی که از خشم سرشار هستیم آرامش خود را حفظ کنیم؟

در این مقاله چندین توصیه ساده اما کاربردی برای شما ارائه می شود تا بدین وسیله بتوانید بر خشم خود غلبه کنید.

1- هنگامی که مسئله ی ناراحت کننده ای برایتان پیش می آید و اگر می خواهید عصبانی نشوید بهتر است به شرایطی که در چندین ساعت پیش داشته اید فکر کنید و باور کنید که شما همان فرد قبلی هستنید فقط با همین تفاوت که کمی شرایط تغییر کرده است باور کنید که چه شما عصبانی شوید یا نشوید در همان شرایط به سر می برید اما چکونه باید بهترین امتخاب را داشته باشید ؟
باید باور کنید که شما تنها در این موقعیت هستید و هیچ کس جز شما به فکر شما نیست پس باید اجازه ندهید که شرایط بر شما حاکم شوند با خود کمی فکر کنید که عصبانیت چه چیزی را می تواند برای شما به ارمغان بیاورد. هنگامی که حس می کنید خونسردی خود را دارید از دست می دهید به شما توصیه می کنیم به مدت پنج دقیقه از محیطی که در آن هستید فاصله بگیرید برای مثال اکر بحثی بین شما و همسرتان در اتاق پذیرایی صورت گرقته است توصیه می کنیم به اتاق خوابتان بروید و به مدت پنج دقیقه در آنحا بمانید و ذهن تان را از تمام مسائلی که برایتان رخ داده است منحرف سازید به صحبت هایی که بین شما و همسرتان رخ داده است فکر نکنید وسعی کنید آرامش خود را به دست بیاورید،قدم بزنید، آب بنوشید، نفس عمیق بکشید، و این سوالات زا از خود بپرسید: از خود بپرسید آیا این مساله آنقدر مهم است که شما بر سر آن بحث و مشاجره داشته باشید؟ آیا جیغ و داد شما از حساسیت مسئله کم میکند؟

2- هنگامی که عصبانی هستید غذا نخورید ، تنها به نوشیدنی هایی مانند قهوه روی بیاورید زیرا شما به دلیل عصبانیت زیاد متوجه مقدار غذایی که می خورید نمی شوید.بهترین راه حل در این شرایط بدین ترتیب است که شما بهتر است یک چزت کوتاه داشته باشید زیرا هنگامی که در خواب هستید مغزتان استراحت می کند و زمان بیشتری را برای حلاجی مسائل دارد.

3- اگر از شرایط روحی حال شما خیلی وخیم است توصیه می کنیم در این شرایط در منزل نمانید و به بیرون بروید قدم بزنید، پیاده روی کنید، دوچرخه سواری کنید، شنا کنید، اگر فردی هستید که به کرات عصبانی می شوید به شما توصیه می کنیم که یک ورزش را انتخاب کنید و هفته ای دو بار این ورزش را انجام دهید زیرا ورزش کردن باعث می شود، که شما به یک آرامش درونی برسید.

4- توصیه می کنیم گاهی نیز به کلاس های یوکا و مدیتیشن بروید، کمی موزیک آرام گوش کنید تا آرامش خود را به دست بیاورید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:44 PM
چگونگی درمان وسواس با مدیتیشن!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43286.jpg
در شماره‌‌ی قبل، به توضیح بیماری اختلال وسواس اجباری پرداختیم و عوامل به‌وجود آورنده و تشدیدکننده و هم‌چنین راه درمان آن را توضیح دادیم
اختلال شخصیت وسواسی
در شماره‌‌ی قبل، به توضیح بیماری اختلال وسواس اجباری پرداختیم و عوامل به‌وجود آورنده و تشدیدکننده و هم‌چنین راه درمان آن را توضیح دادیم. در این شماره قصد داریم به توضیح اختلال شخصیت وسواسی بپردازیم.


بیماری اختلال شخصیت وسواسی، تفاوت‌هایی با بیماری وسواس اجباری دارد ازجمله:
- طول مدت بیماری
- هنوز به‌طور کامل عادت نشده است.
- خود بیمار، بیمار بودنش را باور ندارد و تصور می‌کند که حق با اوست.
- در عملکردهای روزانه، اشکال زیادی ایجاد نشده و دیگران هم متوجه رفتار وسواس‌گونه نمی‌شوند.
- شدت عملکردهای وسواسی، ضعیف‌تر است اما میزان نظم و ترتیب، دست و پاگیر می‌باشد.
- بیمار، قابل تحمل است و نظم و ترتیب خوبی دارد.
- بیمار به دلیل آگاه‌نبودن از بیماری خود، به‌دنبال درمان نیست.
- بیمار، فرافکنی نموده و تصور می‌کند کار خودش، درست است و دیگران اشتباه می‌کنند.
- عوامل افسردگی، کمتر دیده می‌شود ولی فراوانی بیش‌تری در بین مردم دارد و پنهان و مرموز می‌باشد.


خصوصیات فرد دارای اختلال شخصیت وسواسی
- به‌طور معمول از انجام کارهای خود راضی نمی‌شود به‌طوری که از دیگران می‌خواهد تسلیم او شوند.
- توانایی محدودی در بیان و اظهار احساسات گرم و محبت‌آمیز، به‌خصوص نسبت به خانواده دارد. هم‌چنین از دادن هدیه یا پول یا حتی وقت صرف‌کردن برای دیگران، خودداری می‌کند.
- کمال‌گراست و همه‌چیز را در حد کمال می‌خواهد.
- بدون توجه به‌ احساس دیگران، از آنان می‌خواهد تا روش او را اعمال کنند.
- برای انجام کارها، بسیار دقت صرف‌می‌کند تا جایی که وقتی برای استراحت و یا تفریح خودش باقی‌نمی‌ماند.
- دچار دودلی و بلاتکلیفی است زیرا از اشتباه‌کردن، بسیار هراس دارد.
- زمان بسیاری را صرف جزئیات، مقررات، لیست‌ها و برنامه‌ریزی‌ها می‌کند.
- کنترل‌کننده (خود و دیگران را زیاد کنترل می‌کند) و به‌طور معمول انعطاف‌ناپذیر است.
- در دورانداختن اشیاء بی‌ارزش و کهنه، ناتوان است.


دلایل بروز بیماری
- میل‌های نادرست و ناپاک: مانند میل به مرگ مادر به دلیل خشن و سخت‌گیر بودن، بداخلاق و تندخو بودن و رعایت بیش‌ازحد نظافت یا پاکیزگی که خود موجب احساس گناه می‌گردد و به‌دنبال آن، عناد و خودتنبیهی؛ یکی از تنبیه‌ها، این است‌ که دچار وسواس شده است.

- مشکلات خانوادگی، شغلی و یا حتی بارداری و...

- جلب‌توجه اطرافیان


- اختلال بیوشیمی مغز (عدم تعادل سروتونین در مغز و یا التهاب مغز، جراحت‌های مغز و یا تومورهای مغزی) و اختلال در گیرنده‌های عصبی

- احساس بی‌کفایتی که به‌طور معمول در کنار یک مادر کمال‌طلب به بیمار القاء شده است.

- اختلال در روابط با دیگران، خانواده و یا محیط

- نبود ارتباط خوب با مادر


اختلال وسواس اجباری که اغلب با افسردگی و اضطراب نیز همراه است، خود موجب موارد زیر می‌شود:
کاهش اعتمادبه‌نفس و ایجاد اضطراب بیش‌تر، چاق شدن، بالا رفتن فشارخون، چربی‌خون، مشکلات تیروئید و درکل مشکلات هورمونی، کم‌خونی و...

بنابراین بیمار باید رفتارهای جرأت‌ورزی مانند ابراز صحیح خشم، اندوه، رنجش و نه‌گفتن را بیاموزد. او باید هم به خود و هم به نیازهای خود اهمیت دهد. درضمن باید بتواند نیازهایش را مطرح کند.


درمان از طریق مدیتیشن
مدیتیشن، یکی از روش‌های درمانی اختلال وسواس اجباری و اختلال شخصیت وسواسی، به‌شمار می‌رود که شامل مراحل زیر می‌باشد:


- انجام ورزش‌ها و نفس‌گیری، روزی یک‌بار

- مرحله‌ی ریلاکس کردن اندام‌ها

- گفتن ذکر با تمرکز بر روی وسط پیشانی دست‌کم 15بار به‌صورت کشیده و آرام (مرحله‌ی آلفا)

- تلقینات کلامی مثبت: «من از نظر روحی، روانی، ذهنی، عاطفی، فکری و جسمی، سالم هستم. تمام سلول‌ها، اعصاب، غدد، دستگاه‌ها و... بدن من در سلامت کامل و بر طبق اراده‌ی خداوند، به کار خود مشغول هستند» و...

- تصویرسازی: در این مرحله، خود را در مکانی در طبیعت مجسم کنید (با چشم‌های بسته). شما خود را در هرجای مثبت که تجسم کنید، از آن فضا، انرژی الهی می‌گیرید. ابتدا خود را بی‌حال و خسته و فرسوده از بیماری‌تان تجسم کنید، بعد این تصویر را کم‌کم دور کنید طوری‌که کوچک و کوچک‌تر شده و به یک نقطه تبدیل شود. حال یک تصویر روشن، زیبا و سرحال و پرارزش از خود را در بهترین شرایط روحی، جسمی، مادی یا معنوی تجسم کنید و این تصویر جدید را بر روی تصویر قبلی بیندازید و بزرگ و بزرگ‌تر کنید تا جایی که تمام ذهن شما را پرکند.

- مرحله‌ی فرستادن عشق: کودکی را در ذهن‌تان در آغوش بگیرید، حالت عشق نسبت به این کودک را در خود ایجاد کنید، سپس تمام این عشق و محبت را به تصویر ذهنی‌تان بدهید.

- مرحله‌ی انرژی الهی: پس از انجام مراحل قبلی، از انرژی الهی بخواهید که تصویر شما را نورانی و درخشان و شفایافته سازد. یک‌بار هم انرژی الهی را به خود بتابانید و خود را از آن پرکنید طوری‌که کاملاً سفیدرنگ شوید. (رنگ سفید، رنگ درمان و شفاست)

- مرحله‌ی شکرگزاری: حال با احساس شفای کامل در جسم و روح و ذهن و فکر و احساس و... خود، از خداوند منان به‌دلیل این شفایافتگی و تمام نعماتی که به شما ارزانی داشته، تشکر کنید.

- مرحله‌ی شمارش معکوس: از 5 تا یک بشمارید و کم‌کم چشم‌های خود را باز کنید. بدن خود را حرکت دهید تا کاملاً از آن آگاه گردید. پس از آن‌که احساس کردید در بیداری کامل هستید، بلند شوید.

لازم است مدیتیشن‌های روزانه به‌منظور درمان را روزی سه‌بار و هر بار به‌مدت 20دقیقه از مرحله‌ی ریلاکس کردن به بعد، انجام دهید.
مطمئن باشید که با هربار انجام مدیتیشن، مقداری از کار شفا انجام می‌پذیرد و شما خود به‌زودی شاهد آن خواهید بود.

ممکن است با شروع مدیتیشن، در ابتدا وسواس، اضطراب و یا افسردگی شما شدت یابد؛ کمی تحمل کنید، حداکثر یکی دو هفته مدارا کرده تا برون‌ریزی انجام شود و تمام فشارها و دردها و رنج‌هایی که در طول عمر خود به درون ریخته‌اید، خارج شوند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:45 PM
حرف زدن در مورد مشکلاتتان به شما کمک میکند


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42902.jpg
شاید حرف زدن درمورد احساستان با دیگران سخت باشد. احتمالاً نگران این هستید که آنها احساساتتان را جدی نگیرند. حرف زدن با کسی که به او اعتماد دارید درمورد مسئله ای که ناراحتتان کرده است، کمکتان می‌کند تا:
شاید حرف زدن درمورد احساستان با دیگران سخت باشد. احتمالاً نگران این هستید که آنها احساساتتان را جدی نگیرند.
یا هم نگران این هستید که بعد از درمیان گذاشتن مشکلاتتان، چه اتفاقی می‌افتد. اگر فکر می‌کنید کسی نیست که به حرفهایتان گوش دهد، چرا پیش یک مشاور روانشناس نمی روید؟

خیلی خوب است که با کسی که به او اعتماد دارید حرف بزنید


حرف زدن با کسی که به او اعتماد دارید درمورد مسئله ای که ناراحتتان کرده است، کمکتان می‌کند تا:
• مشکل را به دقت بررسی کنید و موقعیت را بهتر بسنجید.
• با یک رویکرد جدید به مشکل نگاه کنید.
• استرستان را کمتر کنید. این باعث می‌شود بینشی نو به موقعیت مشکل زا پیدا کنید.
• بفهمید که تنها نیستید و خیلی افراد دیگر هم احساسات مشابه شما دارند.
• راه حل هایی پیدا کنید که قبلاً به آن فکر نکرده بودید.


مشکلاتتان را برای خودتان نگه ندارید
اگر درمورد مشکلاتتان حرف نزنید، خواهید دید که استرس و فشار ناشی از آن ناگهان به طرز وحشت زایی منفجر می‌شود.

پیدا کردن فردی مناسب برای حرف زدن
قدم اول که اهمیت زیادی دارد این است که تصمیم بگیرید با چه کسی درمورد مشکلتان حرف بزنید. فردی که انتخاب می‌کنید حتماً باید مورد اعتماد شما باشد. مشاوران و متخصصین بسیاری هستند که می‌توانند کمکتان کنند.

این مشاوره ها می‌تواند در تخصص های زیر ارائه شود:
• سلامت روان
• اعتیاد به مواد مخدر و الکل
• بارداری
• مشکلات خانوادگی
• تحصیل و شغل
• آزار (آزار فیزیکی، جنسی یا احساسی)


مشاوره های تلفنی مفید هستند
تعداد زیادی مشاوره تلفنی و خدمات اطلاعاتی و ارجاعی وجود دارد که می‌تواند کمکتان کند. اگر می‌خواهید فوراً درمورد مشکلتان با کسی حرف بزنید به یکی از دوستان قابل اعتمادتان زنگ بزنید.


راه های دیگر برای برخورد با احساساتتان
باید راه هایی برای ابراز احساساتتان پیدا کنید. اینکار به شما کمک می‌کند تا استرس و فشار درونی خود را خالی کنید و بتوانید تصمیم بهتری بگیرید. راه های زیادی برای خالی کردن احساسات وجود دارد، مثل:

• درمورد احساستان بنویسید – این یک راه بسیار مفید برای بررسی احساساتتان است. خیلی ها خاطرات روزانه خود را می‌نویسند و خیلی های دیگر فقط هرچه که به ذهنشان می‌رسد را روی کاغذ می‌آورند. شاید شما هم بدتان نیاید که درمورد چیزی که اذیتتان می‌کند دست به قلم ببرید.

• ورزش کنید – ورزش فرصت زیادی برای فریاد کشیدن یا احساس سربلندی به شما می‌دهد.

• طراحی یا نقاشی کنید – حتی اگر فکر می‌کنید که هنرمند نیستید خواهید دید که نقاشی یا طراحی کردن راه بسیار خوبی برای خالی کردن خودتان است.

• کلاژ درست کنید – تصویر و رنگ های مختلف را از روزنامه ها و مجلات را به هم بچسبانید.

• موسیقی – آواز خواندن، ساز زدن یا گوش دادن به موسیقی خیلی کمک می‌کند.

• رقص – یک موزیک خوب بگذارید و تا آنجا که می‌توانید برقصید.


آنچه باید به خاطر داشته باشید:
• حرف زدن درمورد مشکلاتتان می‌تواند احساساتی که در دلتان انباشته شده را بیرون بریزد.

• حرف زدن با کسی که خارج این موقعیت قرار دارد می‌تواند به شما برای پیدا کردن راه حل برای مشکلتان کمک کند.

• اگر فکر می‌کنید نمی توانید مشکلتان را با کسانی که می‌شناسید در میان بگذارید، می‌توانید نزد مشاور بروید.

بررسی احساساتتان
حرف زدن درمورد احساستان کمک بسیار زیادی به شما می‌کند. وقتی با کسی که به او اعتماد دارید درمورد مشکلی که اذیتتان می‌کند حرف می‌زنید باعث می‌شود بهتر بتوانید موضوع را بررسی کنید و موقعیت را واضح تر ببینید.

حرف زدن درمورد احساساتتان کمک میکند که در سلامت روانی خوبی بمانید و بتوانید با مشکلاتتان کنار بیایید. حرف زدن درمورد احساستان نشانه ضعف شما نیست، نشاندهنده این است که شما برای سلامتتان ارزش قائلید و برای بهبود آن تلاش می‌کنید.

حرف زدن راهی برای کنار آمدن با مشکلی است که چند وقت است فکرتان را به خود مشغول کرده است.

همین که کسی باشد که به حرفهایتان گوش کند باعث می‌شود احساس تنهایی نکنید و بدانید که کسی هست که حمایتتان کند. می‌تواند دوطرفه هم شود. وقتی شما حرف بزنید شاید طرف مقابلتان را هم تشویق کنید که حرفهایش را با شما درمیان بگذارد.

بیان احساساتتان همیشه آسان نیست. باید ببینید که درون مغزتان چه می‌گذرد، دوست دارید چه کار کنید و ...

لازم نیست یک نفر را ساعت ها بنشانید تا درمورد وضعیتتان با او حرف بزنید. بهتر است این گفتگوها طبیعی صورت گیرد. اگر اول به نظرتان احمقانه می‌آید به آن زمان بدهید.

رویکردتان را عوض کنید
وقتی مشکلتان را فقط برای خودتان نگه می‌دارید، موقعیت به نظرتان خیلی سخت تر از آنچه هست می‌آید. وقتی درمورد آن با کسی حرف می‌زنید، طرف مقابل کمکتان می‌کند تا از یک دید دیگر به موقعیت نگاه کنید.کسی که بیرون این موقعیت قرار دارد، درمورد اتفاقات و جریانات بی طرف تر خواهد بود و نتیجه قضیه تاثیری روی او نخواهد داشت. آنها می‌توانند راه های زیادی به شما معرفی کنند که خودتان به آن فکر هم نکرده بودید.

خالی کردن استرس
حرف زدن درمورد نگرانی هایتان به شما کمک می‌کند فشار و استرسی که در خود انباشته کرده بودید را خالی کنید و بینشی نو از موقعیت به شما می‌دهد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:45 PM
گام‌های کوچک ولی محکم بردارید


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43279.jpg
برای انتخاب اهداف ناب و خاص خود، باید ضمن خارج شدن از روزمر‌گی، به جسم و ذهن و روح‌مان استراحت و آرامش داده و آرام‌آرام ذهن‌مان را به شعور ناخودآگاه جسمانی و اقیانوس انرژی هستی متصل نماییم.
پیش‌زمینه‌ی موفقیت شغلی و مالی، انتخاب اهداف صحیح و قبل از آن، تحلیل شرایط درونی و نیز محیط پیرامون‌مان می‌باشد و عمیق‌ترین تحلیل از خودمان، وقتی صورت‌می‌پذیرد که بتوانیم با خویشتن حقیقی‌مان، ارتباطی کامل برقرارکنیم.

برای انتخاب اهداف ناب و خاص خود، باید ضمن خارج شدن از روزمر‌گی، به جسم و ذهن و روح‌مان استراحت و آرامش داده و آرام‌آرام ذهن‌مان را به شعور ناخودآگاه جسمانی و اقیانوس انرژی هستی متصل نماییم. در مرحله‌ی بعد باید ضمن آگاهی از نقاط قوت و ضعف خود و نیز شناخت کامل محیط پیرامون، در روند تغییر آن در آینده، به‌دنبال برنامه‌ریزی برای ‌رسیدن به آن اهداف باشیم. در این‌صورت، همانند یک کوه‌نورد، اگرچه در یک نقطه‌ ایستاده باشیم ولی ضمن آن‌که نقطه‌ی بعدی مقصد خود را می‌دانیم، از اوضاع و احوال اطراف خود نیز آگاهی مناسبی داریم.

برای نمونه می‌دانیم که برای کسب اطلاعات مورد نیازمان، روش‌های دسترسی و استفاده از فلان برنامه‌ی آموزشی، کدام است و چه‌بسا همین ارتباط با منابع فکری، باعث تحولی عمیق، پایدار و اثربخش در ابعاد مختلف زندگی و به‌خصوص رسیدن به اهداف مالی و شغلی‌مان شود. بنابراین ضمن آن‌که از شتاب‌زدگی در تعیین و رسیدن به هدف مالی و شغلی پرهیز می‌کنیم، با برداشتن قدم‌های کوچک ولی محکم در راستای اهداف اولیه و نیز تعامل مؤثر با محیط، بر عمق دانش و آگاهی خود افزوده و زمینه‌ی طراحی و حرکت به سوی اهداف بزرگ‌تر را فراهم می‌نماییم.

منظور این است که اگر ذهن در انتخاب اهداف، دچار ایستایی و رکود شده است، نشان‌گر نیاز آن به تغذیه‌ی مناسب‌تر می‌باشد و یکی از مهم‌ترین منابع تغذیه، حرکت کردن با گام‌های هرچند کوچک است و این مسأله به‌نوبه‌ی خود، زمینه‌ساز پرداختن به اهداف بزرگ‌تر و متنوع‌تر می‌باشد. استفاده از نظرات اشخاص آگاه و فهیم و الگوپذیری از افرادی که قبلاً مسیر اهداف ما را با موفقیت طی‌کرده‌اند، در کنار پشتکار، از مصادیق نزدیک شدن به خواسته‌های‌مان به‌شمار می‌رود.

آگاهی از استعدادها و علایق و ارزش‌های خود از یک‌طرف و شناخت شرایط محیطی ازقبیل قوانین و مقررات مرتبط با اهداف مالی و شغلی و نیز اوضاع اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ---------- زمانه‌ از طرف دیگر، نقش مؤثری در رسیدن به اهداف و برنامه‌های از پیش تعیین‌شده‌ی مالی و شغلی دارند. در برنامه‌ریزی مالی و شغلی، باید به‌طور مداوم اطلاعات خود را به‌روز کنیم چراکه به‌روز بودن، کمک فراوانی به آمادگی درک و دریافت فرصت‌هایی می‌نماید که سریع می‌آیند و می‌روند و منتظر ما نمی‌مانند.

یکی از در دسترس‌ترین و در عین‌حال ظریف‌ترین راه‌ها برای کشف فرصت‌های جدید، ایجاد تغییر ذهنی در نگرش نسبت به خودمان و وقایع پیرامون‌مان می‌باشد. بسیاری اوقات، فرصت‌های خوبی را که در کنارمان درحال عبور هستند، درک نمی‌کنیم به‌دلیل آن‌که قالب‌های شکل‌گرفته در ذهن ما که گاهی ناشی از تعالیم اشتباه گذشته می‌باشند، این اجازه را به ما نمی‌دهند. پس با شکستن عادت‌ها و قالب‌های ذهنی و وسیع کردن بینش و نگرش خود، از فرصت‌های بیش‌تری در جهت رسیدن به اهداف‌مان بهره‌مند شویم.

بعضی اوقات، ما به افرادی که با آمادگی ذهنی از فرصت‌ها استفاده می‌کنند، لقب خوش‌شانس می‌دهیم در صورتی‌که ما هم با آمادگی می‌توانیم از این فرصت‌ها استفاده کنیم. برای روشن‌تر شدن مطلب، کاغذ و قلم را برداشته و شروع به نوشتن فرصت‌هایی ‌کنید که در گذشته از دست داده‌اید و سپس بر روی علت‌های آن‌ها تمرکز کنید. آن‌گاه مشاهده خواهید کرد که پیش‌داوری و قضاوت ناصحیح از واقعیت‌ها و پدیده‌های اطراف‌تان، چه از جانب خودتان و چه از جانب نزدیکان‌تان، باعث از دست دادن فرصت‌‌های مالی و شغلی و یا ارتباطی شده است.

عمق و وسعت کانال‌های ارتباطی شما به جهان پیرامون‌تان، نقش مؤثری در غنی شدن قابلیت‌های ذهنی و روحی‌تان خواهد داشت. انسان‌هایی که در رسیدن به اهداف مالی و شغلی خود موفق هستند، از قدرت بالایی برای ارتباط برقرار کردن با محیط پیرامون‌شان برخوردارند. داشتن ارتباط مؤثر، باعث غنا و توسعه‌ی تفکر می‌شود. گاهی‌اوقات به‌سادگی ولی با ظرافت، با خوب‌گوش کردن و دل‌وجان سپردن به حرف‌های دیگران، می‌توانیم پی به فرصت‌های بی‌شماری ببریم که باعث تحول عظیمی در زندگی‌مان خواهند شد.

در بهره‌برداری از فرصت‌ها، درنظر قراردادن و عمل به ارزش‌هایی هم‌چون صداقت، پاکی، عدالت، مهرورزی و بارش که از فطرت پاک انسانی سرچشمه گرفته و با عنوان قطب‌نمای فردی مورد تأیید و تأکید خداوند متعال و نیز جوامع بشری است، انسان را هرچه بیش‌تر و سریع‌تر به سوی سعادت رهنمون می‌کند. بنابراین توکل به خدا و توجه به عوامل الهی و فطرت پاک بشری، باعث جذب فرصت‌ها برای انسان می‌شود.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:46 PM
چطور معلمی کارآمد در کلاس باشیم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42602.jpg
معلم با ذکاوت و توانمند در عین حالی که در كلاس جوی آرام فراهم می‌کند در جهت رسیدن به هدفهای آموزشی خود گام موثری بر‌ می‌دارد و رعایت نکات زیر می‌تواند در كارآمدی ‌او موثر باشد.
معلم کارآمد و اثربخش فردی است که علاوه بردانسته‌های علمی، توانایی مدیریت کلاس درس خود را داشته باشد و با توجه به موقعیت و ویژگیهای دانش‌آموزان شیوه مدیریتی متناسب با آن را انتخاب می‌کند.
در بعضی از مواقع شرایط کلاس ایجاب می‌کند جوی دوستانه و صمیمی حاکم شود و در زمان دیگر اقتدار معلم و سخت‌گیری‌های او زمینه مناسب برای پر بار بودن کلاس خواهد بود.
معلم با ذکاوت و توانمند در عین حالی که در كلاس جوی آرام فراهم می‌کند در جهت رسیدن به هدفهای آموزشی خود گام موثری بر‌ می‌دارد و رعایت نکات زیر می‌تواند در كارآمدی ‌او موثر باشد.
1. قبل از شروع كلاس هدف خود را از ارائه محتوی درس مشخص ‌سازید.
2. با یک‌ برنامه‌ریزی دقیق و داشتن طرح درس مناسب وارد کلاس شوید.
3. دانش آموزان را از هدف آموزشی خود آگاه سازید.
4. از دانسته‌های دانش‌آموزان خود نسبت به محتوای آماده برای تدریس آگاه شوید و متناسب با آن تدریس خود را شروع کند.
5. در هنگام ارائه مطالب از مباحث جذاب و علمی جهت تفهیم مفاهیم استفاده کند.
6. شیوه تدریس خود را متناسب با محتوای مورد نظر انتخاب کنید و از یک روش تکراری استفاده نکنید.
7. در هنگام تدریس با صدای یکنواحت صحبت نکنید و با دانش آموزان تماس چشمی برقرار کنید.
8. هنگام تدریس از دانش آموزان سوالاتی جهت کنترل و جلوگیری از حواس پرتی آنها بپرسید.
9. به شرایط فیزیکی کلاس از نظر( نور، صدا، گرما، چینش صندلی‌ها، ...) توجه كنید و محیطی مناسب و جذاب و درعین حال آرام فراهم کنید.
10. رفتارهای مطلوب را در جمع تشویق كنید ولی بیش از اندازه به آن رفتار تاکید نکنید. نوع تشویق را براساس نوع رفتار، سن، ...انتخاب کنید و آن را بلافاصله بعد از رفتار درست ارائه دهید.
11. در برخورد با رفتارهای نامطلوب در ابتدا به دنبال علت بگردید و سپس در تنهایی به دانش‌آموز تذکر دهید و در صورت تکرار از تنبیه‌های متناسب با عمل او استفاده کنید.
12. به تمام دانش‌آموزان به‌طور یکسان توجه كنید. آنها به اسم كوچك در سرکلاس صدا بزنید و با آنها ارتباط برقرار کنید.
13. تکالیفی جهت تمرین مطالب، متناسب با محتوای ارائه شده و شکوفا کردن حس خلاقیت در آنها ارائه دهید.
14. دانش‌آموزان را به فعالیتهای گروهی ترغیب كنید و یک روحیه رقابتی مثبت بین آنها به وجود آورید.
15. به نظرات دانش آموزان و مشکلات آنها با دقت تمام و درکمال صبر گوش فرا دهید و بعد راهنمایی‌های لازم را انجام دهید.
16. یک الگوی مناسب گفتاری، کرداری، برای دانش‌آموزان ایجاد كنید.
17. به نقاط قوت و ضعف آنها آگاهی پیدا كنید و در جهت رسیدن به خود شکوفایی، آنها را یاری کنید.
18. میزان یادگیری دانش‌آموزان را بر اساس محتوای ارائه شده در کلاس ارزیابی كنید.
19. علاقه خود را به دانش‌آموزان نشان دهید و از آنها حمایت كنید.
20. شرایط را بحث و گفتگو فراهم آورید و از بیراهه كشیده شدن بحث جلوگیری كنید.
و در این صورت است كه هرچه كلاس درسی دوست‌داشتنی‌تر و جذابتر باشد، انگیزه دانش آموزان برای یادگیری بیشتر خواهد بود.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:46 PM
شوخی كن ولی نیش نزن


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42541.jpg
شوخی صورت‎های مختلف دارد؛ از جمله‎ی این اشكال می‎توان به شوخی‎های كنایه آمیز، ظریف، مغرضانه و بدون نظری خاص اشاره كرد. این مسأله می‎تواند مردم را به یكدیگر نزدیك كرده و یا...
شوخی صورت‎های مختلف دارد؛ از جمله‎ی این اشكال می‎توان به شوخی‎های كنایه آمیز، ظریف، مغرضانه و بدون نظری خاص اشاره كرد. این مسأله می‎تواند مردم را به یكدیگر نزدیك كرده و یا این كه فاصله‎ی آن‎ها را حفظ نماید. اگر چه كتاب‎های مختلفی درصدد تعریف این مسأله و اشكال آن برآمده‎اند، لیكن هنوز هم كارشناسان در این خصوص به تعاریف یكسان و یك‎دستی نایل نشده‎اند. باری، مهم این است كه فرد توان تشخیص اشكال مرسوم و متداول این امر را در گفت‎وگوها و محاورات داشته باشد.
این وسیله سلاح بسیار كارآمدی است و برخی از اشخاص از این حربه به منظور پرخاش‎گری، حمله و تحقیر استفاده می‎كنند. این مسأله می‎تواند با خنثی كردن انتقاداتی كه متوجه شخص است جهت آن‎ها را منحرف سازد. به علاوه، از این حربه برای سرپوش گذاشتن و لاپوشانی نیز استفاده می‎شود. گذشته از این‎ها، برخی از اشخاص از این شیوه برای حفاظت و مراقبت از خود بهره‎مند می‎شوند. فرضاً، زنی كه قد بلند و لندوك است، پیشاپیش پیرامون این ویژگی متوسل به شوخی می‎شود تا اطرافیان را خلع سلاح كرده و بدین وسیله احساس راحتی خاطر نماید.
در هر شكل، متوجه جنبه‎ی انتقادی شوخی باشید. فرضاً، چنان‎ چه كارفرمایی رویش را متوجه كارمند دیر رسیده‎اش كند و بگوید: خوشحالم كه بالاخره توانستید به جمع ما ملحق شوید، شنونده باید شوخی‎هایی از این دست را كاملاً جدی بگیرد، چون تعابیر مختلف این جمله كاملاً نمایان است، به ویژه اگر با آهنگ خاصی همراه باشد. همین طور وقتی كه اشخاص پس از عنوان كردن مطلبی در خاتمه می‎گویند كه «شوخی می‎كنم»، باید این اعتبار را بسیار جدی تلقی كرده و پیرامونش اندیشه كرد، زیرا اشخاص با استفاده از این عبارت مطالب خویش را پوشش داده و نابرخورنده جلوه می‎دهند.
چنان‎چه یك شوخی از مشخصات زیر برخوردار باشد، در می‎یابیم كه شوخی جدی نبوده و استفاده كننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:
آیا از شوخی برای جهت دهی دوباره به گفت‎وگو استفاده می‎شود؟ آیا هدف شخص این بوده ا ست كه از پیگیری موضوع خاصی خلاصی یابد؟
آیا شوخی مرتبط با یك مطلب جدی است؟ آیا از شوخی برای پرهیز از رویارویی استفاده می‎شود؟
آیا شوخی شخص همراه با نشانه‎های عطوفت آمیز و رقت قلب است و فرد بدین واسطه همراهی و همدلی و درك خود را نشان می‎دهد؟
آیا شوخی سرپوشی برای حالاتی چون ترس، سرخوردگی، حسادت و احساس خشم است؟
آیا شوخی می‎‎تواند معنا و مفهوم تازه‎ای به جریان بحث و گفت‎وگو ببخشد؟
اشخاصی كه از موقعیت زندگی خود را راضی هستند و نسبت به موقعیت مادی و اجتماعی خود رضایت خاطر دارند، از شوخی به عنوان چاشنی و مزه‎ی گفت‎وگو استفاده می‎كنند. چنین اشخاصی معمولاً از شوخی اغراض خاصی را دنبال نمی‎كنند. در هر صورت، با ارزیابی كردن دقیق اشكال شوخی می‎توانید از اهداف و اغراض ناپیدای اشخاص استفاده كننده از این زبان و وسیله آگاه شده و بدین واسطه بهتر به شخصیت فرد برسید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:46 PM
عصبانی بشوید، برایتان خوب است


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42482.jpg
آنها که خشم خود را سرکوب نمی‌کنند و می‌آموزند که آن را به شکل مناسبی بیان کنند، اعتماد به نفس بیشتری در درازمدت پیدا می‌کنند
آنها که خشم خود را سرکوب نمی‌کنند و می‌آموزند که آن را به شکل مناسبی بیان کنند، اعتماد به نفس بیشتری در درازمدت پیدا می‌کنند

جنبه مثبت عصبانیت این است که باعث افزایش اعتماد به نفس و پیشرفت شما می‌شود.

محققان می‌گویند عصبانیت آن طور که تا به حال تصور می‌کردیم، برای سلامتی فقط ضرر ندارد؛ بلکه فایده‌هایی هم دارد. به گزارش بی‌بی‌سی، تازه‌ترین مطالعات نشان داده که آنها که خشم خود را سرکوب نمی‌کنند و می‌آموزند که آن را به شکل مناسبی بیان کنند، اعتماد به نفس بیشتری در درازمدت پیدا می‌کنند و همین سبب پیشرفت شغلی‌شان می‌شود.

بر اساس این مطالعه که در دانشگاه هاروارد انجام شده، مشخص شده که آنها که علت اصلی خشمشان را هم، با انفجار عصبانیت، فرومی‌خورند و بیان نمی‌کنند، 3 برابر بیشتر از سایرین احتمال دارد که در موقعیت شغلی خود بمانند و پیشرفت نکنند. البته این محققان توصیه نمی‌کنند که آتش خشم‌تان را هرجا و هر طور که پیش آمد، بر سر دیگران فروبریزید. آنها می‌گویند عصبانیت در صورتی می‌تواند حاوی چنین جنبه مثبتی برای زندگی انسان باشد که تحت کنترل او باقی بماند و به اصطلاح، از دستش در نرود!

پیش از این مطالعات زیادی انجام شده بودند که همگی از نقش منفی عصبانیت و بداخلاقی بر سلامت جسمی و روانی خبر داده بودند. به عنوان مثال، چند هفته گذشته، نتایج مطالعه محققان دانشگاه ییل منتشر شد که نشان می‌داد عصبانیت به صورت مزمن در بیماران قلبی می تواند احتمال بروز حمله مجدد را در آنها افزایش دهد. همچنین برخی مطالعات نشان داده‌اند که خشم می‌تواند روند ترمیم زخم‌ها را کند کند. بر همین اساس، در مطالعه محققان دانشگاه اوهایو که سال گذشته در همین روزها منتشر شد، مشخص شده عصبانیت با آزاد کردن نوعی واسطه‌های شیمیایی و هورمونی، می‌تواند روند ترمیم زخم‌ها را به تعویق بیندازد.

مطالعه دیگر نشان داد که زمینه بروز احتمالی بیماری‌های قلبی در افراد عصبانی بیشتر است. در این مطالعه که در شماره ژانویه 2008 نشریه «اپیدمیولوژی آمریکا» منتشر شد، مشخص شد در افراد بداخلاق و عصبانی، میزان برخی از آنتی‌اکسیدان‌های خون کمتر از سایرین است و همین می‌توان زمینه را برای ابتلای بیشتر آنها به بیماری‌های قلبی فراهم کند.


سرکوب عصبانیت یا مدیریت آن؟
محققان هنوز هم بر نقش منفی خشمگین شدن، به ویژه به صورت مکرر، تاکید دارند. با این حال آنها معتقدند که نباید برای جلوگیری از انفجار خشم خود، علت را به طور کلی نفی کنید و با جملات مثبت و توخالی، خود را از واقعیت موجود، هرچند تلخ و ناگوار، دور نگه دارید.(جملاتی با ظاهر زیبا و بی‌تناسب با موقعیت دردناک و آزاردهنده مانند این که «همه چیز خوب است»، «هیچ اتفاق بدی نیفتاده است» یا «امروز بهترین روز زندگی من خواهد بود»)

آنها می‌گویند ضمن این که باید بیاموزید که واکنش‌های خود را نسبت به موضوعات آزاردهنده کنترل کنید، باید خودتان را طوری تربیت کنید که بتوانید در موقع مناسب، از حق خود هم دفاع کنید و نظرات مخالف خود را، حتی در برابر مقام مافوق اداری‌تان، با صراحت و البته به شیوه موثر، بیان کنید. به این ترتیب، علاوه بر مهارت «مدیریت عصبانیت» (anger management) به مهارت جرات‌ورزی یا assertiveness هم دست پیدا کرده‌اید.

به این ترتیب محققان روان‌پزشکی، به خصوص روان‌پزشکی شغلی، به طور مشخص تاکید می‌کنند که می‌توان از احساسات و عواطف منفی هم، برای رشد و بهبود سلامت روان به خوبی بهره برد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:47 PM
هم‌آوا با کنسرت طبیعت


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43252.jpg
در این دنیای عجیب، چنان‌چه بدانیم کجاییم، آن را به سرزمینی زیبا بدل خواهیم کرد و شگفتی‌اش را دوصد چندان خواهیم نمود و در صورت عدم اطلاع، آن را به ویرانه‌ای متروک، تبدیل می‌نماییم.
در عرصه‌ی زندگی و در این گیتی، گویی همگی سرگردان، به‌دنبال جایگاه حقیقی‌مان هستیم و شاید به‌دنبال گمشده‌مان...غافل از این‌که درپی صرف انرژی بیهوده می‌باشیم زیرا که تشنه‌لبان‌ایم گرد جهان و می‌بایست خود را در خود بیابیم، در دنیای درون! کمی جلوتر و حتی نزدیک‌تر...

می‌توان این‌طور تصور نمود:
یک فرمانده‌ی بزرگ در منطقه‌ای بسیار مهم! برای تمامی اندیشه‌ها و رفتارهای‌مان

آری! دنیای شگفت‌انگیز درون

در این دنیای عجیب، چنان‌چه بدانیم کجاییم، آن را به سرزمینی زیبا بدل خواهیم کرد و شگفتی‌اش را دوصد چندان خواهیم نمود و در صورت عدم اطلاع، آن را به ویرانه‌ای متروک، تبدیل می‌نماییم.

پس نخستین گام جهت رسیدن به قله‌ی رفیع کامیابی، گذاردن بازرسان مجرب و نخبه، با سرمنشأ تدبیر است که این نیز خود مستلزم گذراندن دوره‌های تخصصی و دقیق، جهت کنترل بسیار حساس و بدون خطا بر تمامی رفتارها و افکارمان می‌باشد.

این‌بار سری به کتاب‌های آسمانی زده و با نگاهی، درمی‌یابیم که خداوند با اهدای ودیعه‌ی گوهری گران‌بها چون عقل، ما را از دیگر موجودات، برتری فرموده.

با این اطلاعات، رازی دیگر از آفرینش، هویدا می‌شود.

چنان‌چه یک مقایسه‌ی ساده انجام دهیم، با کنار هم گذاشتن فرهنگ لغات زمینی که گران‌بهایی را الماس و فرهنگ آسمانی که گران‌بهایی را عقل می‌داند، می‌توان نیروی عقل را به‌سان جواهری چند‌وجهی دانست، بدین معنا که به‌طور مثال هر موضوعی که در پیش‌رو داریم، فقط متوجه یک بعد آن نشویم بلکه ابعاد دیگر آن را نیز مورد بررسی قراردهیم و در این حال، به‌طور قطع به نتایج بهتری دست خواهیم یافت.

حال چنان‌چه این مطلب را به دنیای درون بسط دهیم، با این پیش‌فرض که بازرسان به بهترین ‌نحو وظیفه‌ی خود که همان نظارت بسیار دقیق بر تمامی اعمال و افکار شخص می‌باشد را انجام می‌دهند، از نیروی هنر نیز بهره گرفته و آهنگی خاص را بیافرینیم و هماهنگی را بین تمامی رفتارها برقرارنماییم.
باز می‌توان افق دید را وسیع‌تر کرده و ببینیم که همین هارمونی و هماهنگی‌ست که تمامی مخلوقات را در عالم هستی، زیبا جلوه می‌دهد و چنان‌چه آهنگی خاص حتی بین رنگ‌ها وجود نداشته باشد، ناهنجاری تولید شده و تمامی حواس‌مان را خواهد آزرد.

حال اگر الماس درون را با همین دید (یعنی هر وجه آن را یک علم فرض کنیم، مانند علم طب، ریاضی و اخلاق...) بنگریم، اگر این وجه‌ها، فقط یک بعد آن پرورش یابد، می‌بینیم که مانند قارچی ناموزون رشد می‌نمایند و آهنگ زیبایی گوهر، درخشش و حتی تراش اولیه و به‌عبارتی نظم اولیه‌ی آن را به‌هم خواهد زد.
پس چنان‌چه ابتدا کسب علمِ صحیح نماییم و سپس به تمامی بازرسان که یک کار هماهنگ و دقیق را انجام می‌دهند، فرمان دهیم، می‌توان تمامی ابعاد گوهر درون را به یک اندازه رشد داد و درنهایت نتیجه‌ی آن، یک هم‌سویی است که این هم‌سویی..

دیگر همگی بهتر می‌دانید که گــوهر چنان‌چه ذره‌ای درشت‌تر و بزرگ‌تر شود، بها و ارزشش به حالتی غیرقابل تصور، افزایش می‌یابد و درخشش طیف نور آن، هر بیننده‌ای را به تحسین وامی‌دارد.

با این رشد، قابل رؤیت‌تر، جذاب‌تر و متحیرکننده‌تر می‌شود. شاید این عظمت، نیرویی جادویی داشته و به این خاطر است که زیبایی‌اش آدمی را مسحور می‌نماید.

دیدیم که چه زیبا و با اندکی تأمل، چه آسان خود را دریافتیم.
در این مقطع است که وقتی خود را در دنیای درون درمی‌یابیم، جایگاه‌مان را نیز در هستی به‌خوبی دریافته‌ایم و هم‌آوا با کنسرت طبیعت، در جایگاه اصلی‌مان، به‌زیبایی نقش‌آفرینی کرده و نت موسیقی زندگی‌مان را بسیار خوش‌آهنگ خواهیم نواخت و این‌گونه است که احساس کامل بودن‌مان را به‌درستی تجربه خواهیم نمود.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:48 PM
به کار هم کار داشته باشیم؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42442.jpg
نمی‌شود به کسی گفت با کار بقیه کار نداشته باش، کار راحتی نیست و خیلی هم نرمال نیست، همه به نوعی به کار هم کار دارند.
کار داشتن به کار دیگران اعتیادآور است
نمی‌شود به کسی گفت با کار بقیه کار نداشته باش، کار راحتی نیست و خیلی هم نرمال نیست، همه به نوعی به کار هم کار دارند. اگر همکار هستند، اگر دوست، اگر شریک به طور قطع با هم کار دارند. اگر کسی در کانون توجه است مانند یک بازیگر یا هنرپیشه یا خواننده، حتما همه با او کار دارند اما اگر سیاستمدار باشد، دیگر همه باید با او کار داشته باشند چراکه رای گرفته و نظرات و کارها و رفتار و گفتار او در زندگی همه موثر است. یک مرز باریک هست که باید «کار داشتن» و «کار نداشتن» را از هم جدا کرد. می‌شود به امور کاری یک سیاستمدار پرداخت اما زندگی خانوادگی او باید از این قاعده بیرون باشد. دلیلی هم ندارد که کسی بخواهد آن را بداند . یک عده‌ای اصلا عاشق این هستند که کسی کار به کارشان داشته باشد. بازیگران و هنرپیشه‌ها و خواننده‌ها می‌دانند که همه آنها را می‌شناسند و به قولی هرجا بروند تابلو هستند اما کارهایی می‌کنند که مثل ------ در همه‌جا منفجر می‌شود. یک بازیگر یا هنرپیشه یا مجری تلویزیونی اگر برود در یک میهمانی و کاری عجیب بکند همه خبردار می‌شوند. اگر دعوا کند و درگیر شود خبر آن همه جا می‌پیچد. آنها همه می‌دانند و تاکید می‌کنم همه می‌دانند که شناخته شده هستند و هرکاری بکنند همه خبردار می‌شوند.

به کار بقیه کار داشته باشیم، اما…
یک مساله‌ی خیلی مهم این است كه : ما می‌توانیم به کار بقیه کار داشته باشیم به شرط آنکه پیش شرط آن را انجام داده باشیم یا حداقل هیچ‌گاه از آن غافل نشویم. می‌شود به کار همه کار داشت و شرط آن این است که خودمان اول به خودمان کار داشته باشیم. خیلی راحت است که بنشینیم گوشه‌ای و بگوییم فلانی این گونه است، آن یکی این گونه رفتار می‌کند پس حتما با خانه و خانواده‌اش مشکل دارد. آن یکی این‌گونه حرف می‌زند در نتیجه تریبت خانوادگی خوبی نداشته، فلانی قابل اعتماد نیست به این دلیل که پیشینه خوبی ندارد. نمونه‌های آن بسیار و بسیارند و هیچ‌کس نیست که از این قاعده مستثنی باشد. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من این گونه نیستم. شاید کسی بلند نگوید؛ البته اما همه می‌دانند که این کار را کرده‌اند. اگر کار داشتن به کار دیگران نقد امور آنان است، دیگر نقد کردن حد و مرز و قواعد خودش را دارد. می‌توان گفت فلانی بازیگر خوبی نیست، اما هر کسی نمی‌تواند این را بگوید. یک بخشی از آن سلیقه‌ی شخصی است در نتیجه آن را باید درست گفت. می‌توانیم بگوییم من از بازی فلان بازیگر خوشم نمی‌آید یا اینکه من فلان موسیقی را نمی‌پسندم و باب طبع من نیست. این را دیگر نمی‌توان نقد کرد و بر سر آن هم نمی‌شود بحث کرد. موضوعی کاملا شخصی و سلیقه‌ای است و حتی بر اساس آن نمی‌توان قضاوت کرد. مردم موجوداتی هستند پیچیده با تضادهای خاص خودشان. باید به آن احترام گذاشت و از آن گذشت. در نتیجه اگر کسی بدون لحاظ سلایق شخصی نظر بدهد، آن نظر وزن ندارد. در نتیجه بهتر است یا پسوند اینکه «این نظر شخصی من یا سلیقه من است» را به آن چسباند . اگر نقد می‌کنیم تا به قولی حیاط خلوت خودمان را مخفی نگه داریم، این دیگر آفت است و یک نوع دلیل برای عقب ماندن و رشد نکردن و پیشرفت نکردن. کار داشتن به کار دیگران بدون این که به کار خودمان کار داشته باشیم نتیجه‌اش این است که پس از مدتی دقیقا ما کارهایی که منتقد آن هستیم را انجام می‌دهیم. دلایل مختلفی بر این هست که چرا این اتفاق می‌افتد از جمله «کریشنا مورتی» که می‌گوید: نقدی که از ذهن نگذشته باشد و تحلیل و آزمایش و سبک و سنگین نشده باشد، خود در زندگی ظاهر می‌شود.

دلیل آن هم این است که به محض اینکه شما به آن می‌اندیشید جای آن را در زندگی خود باز کرده‌اید، اگر هم شروع کنید به صحبت از آن، دیگر انرژی خود را هم بر آن متمرکز کرده‌اید در نتیجه دیر یا زود آن اتفاق برای شما هم رخ می‌دهد. در نتیجه او توصیه می‌کند به امور دیگران کار نداشته باشید و به جای آن بر امور خودتان متمرکز شوید، به ویژه اگر این امور منفی یا تخریبی باشد.

به زبان ساده‌تر، غور و تحقیق در ناکامی دیگران، همان ناکامی را برای شما بارمی‌آورد. از نقطه نظر اخلاقی، ایراد این کار و کار داشتن به کار دیگران این است که یک فرآیند غیرعادی پیش می‌آید که اسم آن هست البته به زبان همه فهم خودمان «اعتیاد». کار داشتن به کار دیگران اعتیادآور است و اعتیادی است که مانند همان اعتیاد به مواد مخدر خانمان سوز است و خانمان‌برانداز. خانمان‌سوز از این نظر نه که تصویر یک فرد معتاد با سوزن و سرنگ و آن رفتار خاص در نظرمان مجسم شود که از نوع بدتر آن، یعنی این‌که تا به خود بیاییم، می‌بینیم که داریم از صبح تا شب درباره‌ی بقیه، و کار و رفتار و گفتار و لباس پوشیدن و همه چیز آنها صحبت می‌کنیم.

کمی با خودمان صادق باشیم، چقدر در شبانه‌روز برای خودمان داریم؟ اگر شاغل هستیم که حدود هشت ساعت حداقل سریک کارمان هستیم، یک یا دو ساعت صرف رفتن به سرکار و برگشتن می‌کنیم، آن هم با احتساب دوش گرفتن و آماده شدن و لباس پوشیدن و خوردن غذا، اگر کار دوم یا سوم داریم که دیگر به مراتب این وقت کمتر است، اگر دانشجو هستیم و درس می‌خوانیم هم همین‌طور، حتی اگر خانه‌دار هستیم، کلی وقت صرف کار خانه می‌کنیم، از طرفی حدود هفت یا هشت ساعت هم که صرف خواب می‌کنیم. می‌ماند سه یا چهار ساعت وقت نسبتا مفید در روزهای عادی یا چند ساعت بیشتر در روزهای تعطیل. اگر عادت به نشستن پای تلویزیون و دیدن برنامه‌های تلویزیونی و سریال و اخبار را هم حساب کنیم، واقعا وقتی برای خودمان نمی‌ماند،

حالا آن وقت اندک را صرف چه کاری کنیم بهتر است؟ بازهم شاید مشکل این نباشد که کمی فضولی در کار دیگران بکنیم، بدبختی بزرگ زمانی حاکم می‌شود که یک دگرگونی عمده در زندگی ما رخ می‌دهد. این دگرگونی آدمی دیگر از ما می‌سازد، طوری که شاید حتی خودمان هم خودمان را نشناسیم. آن‌هم زمانی است که شروع کنیم درباره دیگران قضاوت کردن و حکم صادر کردن. دیگر تقریبا هیچ جای رشدی درون خودمان باز نگذاشته‌ایم. هر کسی خوبی‌هایی دارد و بدی‌هایی دارد که نشان می‌دهد. شما چطور؟ بهتر نیست که فکر کنید شما کدام‌بخش از خود را به دنیا نشان می‌دهید؟ به کار خود کار داشته باشید. کمی آرامش، کمی تمرکز، کمی تحقیق در خود. بقیه زندگی خود را می‌کنند شما هم زندگی خودتان را. کسی براساس گفته‌ها و نظریات دیگران زندگی نمی‌کند. به کار خود کار داشته باشید. حداقل در زندگی خود را بهتر از همه می‌شناسید. این ارزشش را دارد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:48 PM
قسمتی از وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42242.jpg
من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم !

قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی ...
من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت .
یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست .
من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ، فروشگاهها می شد !!
کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ...
و زندگی جدید من آغاز شد …
من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ...
دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود . روزها می گذشت ، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود .
آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم ! به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم ، به هر پله که می رسیدم پله بالاتری هم بود و من بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت بمانم ، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی ، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم !
اوایل خیلی هم تنها نبودم ، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند ، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم ، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست ازروز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش بر سویم هجوم آورد . من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند : خدای من ، این دگر چه مرد خوشبختیست ! و کاش اینطور بود ...
وبازروزها گذشت ، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود ؟
ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد ...
کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد .
کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .
کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،
کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...
کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...
کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ...
شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم .
من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم ....
کاش همین حالا یکی بیاید تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است ، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این روزها کم می شود .
راستی من کجای دنیا بودم ؟

آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟
اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ...

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:49 PM
موتور محرک مردان چیست ؟ رقابت یا حسادت ؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41930.jpg
تقریبا اکثر قریب به اتفاق افراد، هیجانات منفی ناخوشایند مختلفی را کم و بیش در زندگی خود تجربه می‌کنند که می‌توان از این جمله هیجانات منفی به حس حسادت اشاره کرد.

تقریبا اکثر قریب به اتفاق افراد، هیجانات منفی ناخوشایند مختلفی را کم و بیش در زندگی خود تجربه می‌کنند که می‌توان از این جمله هیجانات منفی به حس حسادت اشاره کرد.

این واقعه در مردان و زنان نمودهای متفاوتی داشته است، اما قدر مسلم برخی اوقات حسادت تا جایی پیش رفته که سبب ایجاد دوئل‌های عشقی و در نهایت قتل‌های ناخواسته و اتفاقی شده است.

عارف نظری که قائم‌مقام گروه روان‌شناسی واحد علوم و تحقیقات تهران است در این گفت‌وگو به تعریف حسادت پرداخته و تاکید می‌کند:
«اساسا کسانی بیشتر حسادت می‌کنند که توانمندی‌های خودشان را دست کم می‌گیرند و به موقعیت والای دیگران غبطه می‌خورند.» بحث دیگری که با این روان‌شناس در این مصاحبه، مطرح و بررسی شده است حسادت در میان مردان و زنان است تا آنجا که این متخصص تاکید می‌کند: مردان حسادت خود را رقابت جلوه می‌دهند.»


اساسا حسادت را چگونه می‌توانیم تعریف کنیم و آیا در روان شناسی تعریف خاصی برای این حس درنظر گرفته شده است یا نه؟
من در روان شناسی به تعریف عملیاتی حسادت برنخورده‌ام ولی در تعاریف ما حسادت نوعی هیجان ریشه در ذات رفتاری انسان و فطرت آنها دارد. حسادت به عبارتی یک عکس‌العمل به اتفاقی است که ریشه در تکامل شناختی دارد.


با این حساب تعریف شما از فطرت چیست؟
من وقتی از فطرت صحبت می‌کنم منظورم تاریخچه رفتاری ژنتیکی انسان‌ها ست. رفتارهایی که به صورت ژن از نسل پیشین ما به نسل امروز منتقل شده است. انسان‌های امروز در واقع ادامه انسان‌های پیشین هستند. روان شناسان تکاملی عقیده دارند رفتارهایی که انسان‌های امروز دارند ریشه در یادگیری‌ها وانطباق‌پذیری ازنیاکانشان دارد. اگر طبق این نظریه پیش برویم و به جست‌وجو بپردازیم در تک‌سلول‌های اولیه هم رفتارهایی وجود داشته که در عالی‌ترین موجودات تکامل یافته هم به نوعی همین رفتارها دیده می‌شود.

در این راستا مهم ترین خصیصه همه رفتارهای موجودات در درجه اول بقای نفس و در درجه دوم بقای نسل است و البته امروزه نظریات جدید تکامل حتی بقای نسل و نفس را هم ناشی از بقای ژن می‌داند یعنی ژن هر موجود جانوری برنامه‌ریزی‌هایش را می‌کند که خودش زنده بماند.



اگر از این زاویه بخواهیم حسادت را بررسی کنیم ریشه آن را در کجا می‌توانیم جست‌وجو کنیم؟
از این زاویه حسادت در واقع از تمایل برای بقا و حفظ و ارتقای جایگاه ناشی می‌شود و تمامی موجودات برنامه‌ریزی و کدگذاری شده‌اند که با هم رقابت کنند.


شما به عنوان یک روان‌شناس چه چیزی را می‌پسندید؟
من به عنوان یک روان‌شناس عقیده دارم خشم، قهر و حسادت باید وجود داشته باشند چون به نظر من اگر هست به این معنی است که باید باشد. یعنی در حالی که عرفا در پذیرش مطلق حرف می‌زنند اما گاهی اوقات فراموش می‌کنند که پذیرش مطلق یعنی اینکه بپذیرم حسادت وجود دارد.


به نظر شما حس حسادت اساسا هیجان منفی است؟
من معتقدم که حسادت می‌تواند هیجان منفی و همچنین هیجان مثبت باشد.در متون اخلاقی‌مان هم یک نوع حسادت مثبت داریم که به آن غبطه می‌گویند. غبطه در واقع همان حسادت است اما هیجان منفی تولید نمی‌کند. ما وقتی که یک دانشمند ایرانی را می‌بینیم که در یک المپیاد علمی جایزه می‌گیرد ممکن است به او غبطه بخوریم؛ در واقع حسادت و غبطه یک احساس هستند فقط جهت‌شان با هم فرق می‌کند.

می‌شود دقیقا توضیح دهید؟
حسادت جهتش به سمت شخص دیگر است. اما غبطه جهتش به سمت خود فرد است. مثلا ما وقتی به یک فرد زیبا حسادت می‌کنیم در دل می‌گوییم ای کاش زیبایی اش زایل شود اما وقتی غبطه می‌خوریم می‌گوییم من باید ورزش کنم تا تناسب اندام پیدا کنم و پوستم شاداب شود، تا ظاهرم بهتر شود. در واقع حسادت مثل یک زخم است که وقتی زخمی شدی دیگر زخمی‌ شده‌ای، اما می‌توانی با دسترسی به یکسری راهکارها وجودت را واکسینه کنی که کمتر زخمی شوی و طوری حرکت کنی که تیرهای حسادت کمتر روی تنت بنشیند.


آقای دکتر بیشتر چه افرادی به دیگران حسادت می‌کنند؟
کسانی بیشتر حسادت می‌کنند که توانمندی‌های خودشان را دست‌کم می‌گیرند ولی کسانی که خودشان را توانا می‌دانند ممکن است به موقعیت والای دیگران غبطه بخورند تا اینکه حسادت کنند. اما یک نکته دیگر در مورد حسادت وجود دارد و آن اینکه بیشتر افراد هم‌سطح و هم‌طبقه به هم حسادت می‌کنند. هر چه پایگاه اجتماعی افراد به هم نزدیک‌تر باشد بیشتر به هم حسادت می‌کنند. مثلا دو نفر از یک شهر تبدیل به چهره شده‌اند. علی دایی و رضازاده که یکی فوتبالیست قهرمان و یکی هم وزنه‌بردار قهرمان است. حال اگر که هر کدامشان هر چقدر هم موفقیت به دست بیاورند به هم حسادت نمی‌کنند چون نوع رشته ورزشی آنها با هم فرق دارد ولی ممکن است دو فوتبالیست به هم حسادت کنند.

راه از بین بردن حسادت چیست؟
راهش این است که توانایی‌های خود را بشناسیم و آنها را تقویت کنیم.
اما ما هر چقدر توانایی‌های خود را تقویت کنیم و آنها را شکوفا کنیم همچنان همه افراد از لحاظ توانایی در یک سطح نیستند و همین امر خود سبب ایجاد حسادت می‌شود!
اگر هر انسانی توانایی‌های خود را بشناسد و در مسیر آنها هم حرکت کند آن وقت این اتفاق نمی‌افتد آن موقع پذیرش خودت به همان صورت که هستی آسان‌تر است. به گمان من اشخاصی که حسادت می‌کنند معمولا توانایی‌های خود را نادیده می‌گیرند. من جمله‌ای از گوته‌ نقل می‌کنم که می‌گوید موفقیت یعنی اینکه آنچه را که می‌خواهی به دست آوری اما خوشبختی آن است که از آنچه به دست آوردی لذت ببری. بنابراین نکته‌‌ای که هست به نظر من، اگر فردی توانایی‌های خود را شناخته باشد و آنها را شکوفا کند، خواه‌ناخواه به یک درجه از پذیرش نفس می‌رسد.
حال فرض کنید یک نفر توانایی‌هایش را کاملا شکوفا کند اما از اینکه توانایی‌هایش در حد متوسط است ممکن است احساس نارضایتی کند و قطعا این نگرش در او حسادت ایجاد خواهد کرد!
اگر فردی با توانایی‌های متوسط نهایت تلاش خود را بکند و توانایی‌های خود را به اوج برساند میزان حسادتش به شدت کاهش خواهد یافت. ولی عمدتا حسادت در اشخاصی ایجاد می‌شود که بیشتر از اینکه تلاششان را معطوف به پرورش توانایی‌های خود بکنند معطوف به این می‌کنند که ببینند زندگی دیگران چه دستاوردی داشته است. این افراد منتظر این هستند که سعادت در خانه‌شان را بزند و از اینکه شانس در خانه دیگران را زده همیشه گله‌مند هستند.

چه کنیم که حسادت تبدیل به غبطه شود؟
باید یک مقدار ذهنمان را از آموزه‌هایی‌که اجتماع به ما تحمیل می‌کند منفک کنیم و یک بار دیگر واژه‌هایمان را خودمان تعریف کنیم. ما در بمباران تبلیغاتی عجیب و غریبی قرار داریم. بدون آنکه خودمان بدانیم ارزش‌ها با ابزارهای مختلف به ما تلقین می‌شود؛بنابراین موفقیت را فقط در شکل خاصی می‌پذیریم. ما اگر بتوانیم وقتی که حسادت می‌کنیم دریابیم که این حسادت ناشی از یک ناخشنودی از وضع موجود است و بعد وضع مطلوب و ایده‌آل را که می‌تواند ما را خشنود کند در ذهنمان تعریف کنیم طبیعتا راه هم پیش روی ما گذاشته می‌شود.
اما همیشه این‌طور نیست، گاهی اوقات ما ایده‌آل‌ها را برای خودمان تعریف می‌کنیم اما به آنها نمی‌رسیم!
در این مرحله باید تعریف‌هایمان را از ایده‌آل مورد بازنگری قرار دهیم. مثلا در دوره‌ ما همه دنبال این بودند که دکتر و مهندس شوند؛ این در حالی است که ممکن است همه توانایی یک فرد در این باشد که مثلا یک آشپز ماهر شود. در جوامع صنعتی هر حرفه و هر تخصص جایگاه خود را دارد اما در جامعه ما فقط یکسری پوزیشن‌های خاص اعتبار دارند بنابراین، این اشخاص هم ایده‌آل‌هایشان همان می‌شود که جامعه به آنها دیکته کرده است.

اما روح حاکم بر جامعه باعث می‌شود افراد ناخودآگاه به سمت ایده‌آل‌های جامعه حرکت کنند، به نظر شما علت این قضیه چیست؟
- اگر این اتفاق بیفتد معنی‌اش این است که در واقع شخصیت افراد در حال مسخ شدن است. در این مرحله به قول پین کلوید همه این ایده‌آل‌ها تبدیل به دیوارهای آجری می‌شوند که دورتادور ما را احاطه می‌کنند و آن موقع به یک چکش نیاز است که این دیوار شکسته شود.
گاهی این دیوار خیلی محکم است، به طوری که با هیچ چکشی شکسته نمی‌شود!
در این صورت حق انتخاب وجود دارد. می‌توانی یک آجر شوی درون این دیوار، در این صورت باید بپذیری که آجر شدن درون این دیوار، حسادت ورزیدن، رنج کشیدن، غصه ‌خوردن و سایر احساس‌های ناخوشایند را به همراه دارد. اما راه دیگری هم وجود دارد و آن اینکه چکش را برداری و دیوار را بشکنی تا خوشبختی را احساس کنی و از هر لحظه زندگی‌ات استفاده کنی.

آقای دکتر چرا در جامعه ما زن‌ها بیشتر از مردان به حسود بودن مشهور هستند؟
واقعیت این است که مردها از زنان حسودتر هستند اما مردها بسترهای اجتماعی دارند که حسادت خود را به عنوان رقابت جلوه دهند، ولی زن‌ها این بستر را ندارند. مثلا اگر مردی اتومبیلش را عوض کند می‌گوید اتومبیل جدید امکاناتش بهتر از اتومبیل قبلی است اما اگر زنی گردنبندش را عوض کند می‌گویند انگیزه‌اش چشم و همچشمی با دیگران بوده است!
به نظر شما انسان‌های وارسته و کسانی که به مراحل والای خود شناسی و کمال رسیده‌اند، حسادت به طور کامل از وجودشان از بین می‌رود؟
من فکر می‌کنم که والاترین انسان‌ها و حتی مثلا کریشنامورتی نیز اگر نگوییم حسادت لااقل غبطه را تجربه کرده‌اند. مثلا می‌گویند در روز قیامت مومنان به مقام والای امیرالمومنان علی(ع) غبطه می‌خورند.
با این اوصاف ما نمی‌توانیم منکر وجود حسادت شویم. مهم این است که وقتی احساس حسادت به ما دست داد بتوانیم آن را درست مدیریت کنیم.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:50 PM
تفاوت احساس غم و غربت با افسردگی!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41708.jpg
همه ما در دوره‌هایی از عمر احساس غم و غربت کرده‌ایم؛ در شرایط طبیعی پس از چند ساعت یا چند روز این حالت که به افسردگی معروف است از بین می‌رود.

من کوک نیستم‌
همه ما در دوره‌هایی از عمر احساس غم و غربت کرده‌ایم؛ در شرایط طبیعی پس از چند ساعت یا چند روز این حالت که به افسردگی معروف است از بین می‌رود. اما وقتی احساس‌ غم‌، دلسردی‌ یا ناامیدی‌ به‌ مدت‌ ۲ هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علایم‌ همراه‌ دیگر وجود داشته باشد دیگر بیماری نامیده می‌شود.

فرد افسرده اغلب لذت بردن از زندگی را مشکل می‌یابد، احساس تنهایی شدیدی می‌کند و برای درگیرشدن در فعالیت‌های روزمره زندگی از نیرویی کم برخوردار است. بسیاری از مردم در دوره‌هایی از زندگی خود نسبت به رویدادهای زندگی احساس دلسردی می‌کنند، ولی افسردگی واقعی، عمیق‌تر و طولانی‌تر است و کل وجود شخص را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

● علایم‌ شایع‌
از دست‌ دادن‌ علاقه، بی‌حوصلگی‌ و دلزدگی، ناتوانی‌ از لذت‌ بردن‌،احساس‌ ناامیدی‌، بی‌حالی‌ و خستگی،‌ بی‌خوابی‌، خواب‌ زیاد یا ناراحت‌، گوشه‌گیری‌ اجتماعی‌، احساس‌ بی‌ارزش‌ بودن‌ و مورد نیاز نبودن‌، بی‌اشتهایی‌ یا پرخوری‌، یبوست‌، عدم تمرکز،گریه‌، احساس‌ گناه‌ شدید، تحریک‌پذیری‌، بی‌قراری‌، افکار خودکشی‌ و دردهای‌ مختلف مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سینه‌ بدون‌ شواهدی‌ از بیماری‌ جسمی‌ از شایع‌ترین علائمی است که در فرد افسرده دیده می‌شود.

● علل بیماری
برای‌ بیماری‌ افسردگی‌ هیچ‌ علت‌ واحد و روشنی‌ وجود ندارد. این بیماری در اثر چند علت مرتبط باهم ایجاد می‌شود. تغییرات شیمیایی ایجاد شده در مغز و اختلال در هدایت پیام‌های عصبی، فقدان‌های قابل توجه، انتظارات غیرواقع‌گرایانه، یأس، عدم توانایی در کنترل بر محیط و تفکر منفی از جمله عوامل افسردگی است. به‌طور شایع افسردگی در افراد میانسال دیده می‌شود ؛ اما این بیماری در هر سنی از کودکی، نوجوانی یا سالمندی ممکن است دیده شود.

● درمان
در مواردی، بیماری‌ خود‌به‌خود خوب‌ می‌شود، اما با کمک‌ گرفتن‌ از پزشک‌ می‌توان‌ مدت‌ افسردگی‌ را کم‌ کرد. راه‌های زیادی برای درمان افسردگی وجود دارد. روان‌پزشکان به طور معمول از داروهای ضدافسردگی که انواع مختلف دارد با توجه به شرایط بیمار استفاده می‌کنند. هر بیمار ممکن است به یک یا چند نوع داروی خاص پاسخ مناسبی بدهد.

خدمات مشاوره و روان‌درمانی از دیگر اقدامات همراه است. در افسردگی‌های شدید که بیمار در بیمارستان بستری می‌شود گاهی شوک درمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد و هیچ خطری در پی نخواهد داشت و موجب می‌گردد که بهبودی، سریع تر حاصل گردد.

معمولا حداقل مدت درمان، شش ماه است. گاهی اوقات بیمار با اولین علایم بهبودی، درمان را قطع می‌کند. در این صورت احتمال عود بیماری زیاد خواهد بود.
ورزش کردن به صورت گروهی نیز در کاهش علایم بیماری در مبتلایان به افسردگی تاثیرگذار است.
درصد بهبود‌ افسردگی بالا است‌ حتی‌ اگر فرد هنگام‌ افسردگی‌، نسبت‌ به‌ بهبود‌ خود ناامید باشد و در مقابل عود افسردگی‌ نیز شایع‌ است‌.

● چند نکته‌
بکار بستن نکاتی ساده می‌تواند به بهبود افسردگی شما کمک کند. البته لازم نیست حتما بیمار باشید تا این نکات را بکار ببندید. رعایت این مسائل می‌تواند در پیشگیری از افسردگی نیز موثر باشد.
▪ روابط اجتماعی خود را گسترش دهید. به دیدار دوستان، اقوام و همکاران خود بروید و با آنها به گفتگو بپردازید.
▪ ورزش کنید. تمرینات منظم ورزشی نه تنها استرس را فرو می‌نشاند؛ بلکه احساسی از قدرتمندی و مفید بودن را به شما می‌دهد.
▪ در صورت‌ امکان‌ به‌ مسافرت بروید.
▪ فعالیت شغلی خود را حفظ‌ کنید.
▪ رژیم‌ غذایی‌ متعادل‌، کم‌چرب‌ و پر فیبر و مرتب داشته‌ باشید. حتی‌ اگر اشتها به‌ غذا ندارید.
▪ فیلم‌های‌ خنده‌دار و شاد ببینید.
▪ داروهایتان را مرتب مصرف کنید حتی اگر احساس بهبود می‌کنید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:50 PM
قهر کردن نشانه چیست؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41385.jpg
گاهی وقت‌ها دست خودت نیست؛ بدون اینكه بخواهی قهر میكنی، بدون اینكه فكر كنی قهر می‌كنی، اگر چیزی دلخواهت نباشد قهر می‌كنی و این قدر این كار را ادامه می‌دهی تا درونت آرام شود...
گاهی وقت‌ها دست خودت نیست؛ بدون اینكه بخواهی قهر میكنی، بدون اینكه فكر كنی قهر می‌كنی، اگر چیزی دلخواهت نباشد قهر می‌كنی و این قدر این كار را ادامه می‌دهی تا درونت آرام شود. حالا فرقی نمی‌كند به آن چیزی كه می‌خواستی رسیده باشی یا نه. مهم این است كه یك جوری مخالفت خود را اعلام كنی. قهر طبیعی است اما به شرطی كه در حد طبیعی و منطقی باشد، نه مثل تو كه این روزها مرزها را برداشته‌ای و سر هر مساله كوچكی قهر می‌كنی. به قهر معتاد شده‌ای، كلافه‌ات كرده، هیچ جوری هم دست از سرت بر نمی‌دارد. شاید تو هم از سر او دست بر نمی‌داری؛‌ نه؟!
یكی از نشانه‌های تنبیه، قهر است كه افراد در مقابل رفتارهای دیگران به صورت یكی از شكل‌های دیداری (ارتباط نداشتن)، چشمی، كلامی (قطع كلام)‌ بروز می‌دهند كه می‌تواند ریشه در زندگی بدوی یا اولیه افراد داشته باشد.
از دیدگاه پرویز رزاقی، روان شناس،‌ قهر از واكنش‌های طبیعی انسان است كه به صورت سرشتی، ژنتیكی یا محیطی به افراد منتقل می‌شود تا جایی كه افراد در موقعیت‌های كسان به شكل‌های گوناگون قهر می‌كنند. كودك، زن یا مرد تفاوتی نمی‌كند، همه این افراد در موقعیت‌هایی كه با ناكامی مواجه می‌شوند یا به نیازهای مطلوب خود دست پیدا نمی‌كنند، ‌برای ادای حق و ... به درجات متعددی متوسل به قهر می‌شوند. بنا به گفته‌های دكتر رزاقی قهر در روابطی كه افراد انتظارات بیشتری از هم دارند و در تعاملات بیشتر هستند به مراتب، بیشتر رخ می‌دهد. كنش‌ها و واكنش‌ها، خوسته یا ناخواسته، افراد را به سمت قهر سوق می‌دهد.

قهر استرس زا است
به گفته دكتر رزاقی، قهر و عوامل ایجاد آن استرس‌زا هستند. اغلب افرادی كه سعی می‌كنند با توسل به قهر به سمت خواسته خود قدمی مثبت بردارند متحمل استرس‌های زیادی می‌شوند.
خیلی از شما شاید تجربه هجوم افكار منفی و خیال بافی را در قهر دارید و این اضطراب‌های دوران قهر برایتان نا آشنا نیست اما با این حال در سال‌های اخیر به نظر می‌رسد افراد بیشتر به این شرایط تن می‌دهند كه كم حوصلگی و بی‌ارزش شدن روابط می‌تواند از جمله دلایل آن باشد.

مردها كمتر قهر می‌كنند
اما شاید برای شما جالب باشد اگر بدانید برخی مردان در برابر این واكنش طبیعی انسان كه جنسیت نمی‌شناسد موضع گیری‌هایی دارند. به این ترتیب كه وقتی در موقعیتی قرار می‌گیرند كه واكنش قهر را می‌طلبد با تصور اینكه این عمل متناسب با زنان است از اعمال آن خودداری می‌كنند.
دكتر رزاقی در رابطه با چنین اعتقاداتی می‌گوید: "قهر در هر دو جنس طبیعی است اما شواهد عینی نشان داده است كه قهر بیشتر در زنان دیده می‌شود، هر چند كه تحقیقات منسجمی در این رابطه وجود ندارد اما اغلب زنان برای احقاق حق بیشتر از این رفتار استفاده می‌كنند."
شاید یكی از علت‌های مهم این تفاوت به نوع نگرش این دو جنس بر می‌گردد. اغلب مردان قهر را یك ضعف تلقی می‌كنند در حالی كه زنان این گونه به آن نگاه نمی‌كنند. به طور معمول بر مردان قانون همه یا هیچ حكم فرما است، یا رابطه‌ای را قطع می‌كنند یا به آن ادامه می‌دهد اما زنان این طور نیستند.
دكتر رزاقی هم با تایید این موضوع می‌گوید: "در بسیاری از موارد مردان غریبه پس از یك دعوای اتفاقی با هم دوست و رفیق شده‌اند اما خانم‌ها برعكس. از سویی دیگر به نظر می‌رسد چون ارتباط كلامی در خانم‌ها قوی‌تر است درنتیجه آنها بیشتر از قهر استفاده می‌كنند چرا كه قهر روندی است كه نشان می‌دهد ارتباط به طور كامل قطع نشده و دوباره آشتی اتفاق می‌افتد كه در این ارتباط و تعامل دوباره ارتباط كلامی كمك كننده است اما چون مردان به طور معمول در ارتباطات كلامی ضعیف‌اند رابطه را قطع می‌كنند یا ادامه می‌دهند و رابطه حد واسطی به نام قهر نمی‌شناسند."

قهرت را درمان كن
هیچ فكر كرده‌ایم ما یا دیگران چرا قهر می‌كنیم؟ لطفا این موضوع اگر برایتان مهم نیست سعی كنید مهم باشد چرا كه بیش از دیگر آزاری شما را آزار می‌دهد.
دكتر رزاقی درباره افرادی كه بیشتر قهر می‌كنند، می‌گوید: "این افراد احتیاج به مطرح شدن، حل مشكلات یا جلب توجه دارند و بسیاری از مواقع از نداشتن اعتماد به نفس رنج می‌برند. در حالی كه این قهرها راه درمان دارد و اگر نمی‌خواهید بیش از این دوستان و آشنایان خود را از دست بدهید و می‌خواهید كمتر خودتان را آزار بدهید دست به كار شوید و از ‌این دارو‌ها برای درمان قهر استفاده كنید:

7 توصیه پایانی
1. قوه شناخت خود را نسبت به عوامل تنبیه دیگر بالا ببرید و بدانید قهر به تنهایی چاره‌ساز نیست. برای مثال پاداش و امكانات را حذف كنید.
2. از روش‌های ارتباطی جایگزین برای اعلام احساس و نظر خود استفاده كنید.
3. اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.

4. مهارت‌های كلامی خود را تقویت كنید.
5. چون افراد درون‌گرا ارتباط كلامی‌شان ضعیف‌تر است به نسبت بیشتر از قهر استفاده می‌كنند پس یكی از راهكارها افزایش تعاملات اجتماعی است.
6. به دیگران هم برای ابراز نظر و احساس اجازه بدهید. شاید دیگران حرفی برای گفتن دارند كه موجب رفع قهر می‌شود.
7. افكار و رفتار منفی را كم‌كم دور بریزید و بیشتر به موضوع‌های مثبت فكر كنید.

6 شرط قهر جوانمردانه
1. موضوع قهر را برای طرف مقابل مشخص كنید.
2. از قهر در جمع استفاده نكنید.
3. راه آشتی را باز بگذارید و هر چیزی از دهانتان بیرون آمد، نگویید.
4. قهر نباید طولای مدت باشد چون از میزان تاثیرگذاری آن كم می‌شود.
5. اگر موضوع قهر برای طرف مقابل مهم نیست قهر چاره كار شما نیست.
6. در قهر و آشتی به ویژه در رابطه مادر و فرزندی، والدین بلافاصله عذرخواهی مكرر كودك را نپذیرند. چرا كه این امر موجب تكرار رفتار غلط و تقویت عذرخواهی مكرر و درنتیجه اصلاح نشدن رفتار نامناسب و درنهایت كاربرد نامناسب قهر از سوی والدین می‌شود، البته در نپذیرفتن عذرخواهی هم زیاده روی نكنید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:50 PM
محبوبیت در دل ها تنها با 8 قدم فاصله


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41593.jpg
انسان موجودی است که برای زندگی اجتماعی آفریده شده و هنگامی که احساس کند دوست داشتنی و مورد پذیرش نیست، احساس بدبختی و تیره روزی می‌کند.
انسان موجودی است که برای زندگی اجتماعی آفریده شده و هنگامی که احساس کند دوست داشتنی و مورد پذیرش نیست، احساس بدبختی و تیره روزی می‌کند.

واقعیتی که شامل من، تو و همه مردم دنیا می‌شود. برای ایجاد روابطی دوستانه و شادی بخش چه باید کرد؟ ما در دنیایی بزرگ با مردمی زندگی می‌کنیم که آرزومند گرمای دوستی، شادی، لبخند و همراهی ما هستند و هنگامی می‌توانیم این موهبت‌ها را به خود و دیگران هدیه دهیم که یک قانون طلایی را به کار ببندیم. حتما شنیده‌اید که باید با دیگران به گونه‌ای رفتار کرد که مورد پسند آنها است اما شاید این نکته کلیدی را نشینده باشید که هرگز نمی‌توان کسی را مجبور کرد همین کار را متقابلا در برابر شما انجام دهد.

این همان قانون طلایی است که ---------- شاد زیستن نامیده می‌شود. انجام این قانون به شخصیتی آماده و پرورش یافته و یکدلی و انتقال فکر نیاز دارد؛ به توانایی برای قرار گرفتن در جای دیگری و احساس کردن احساسات او.

تا همین اواخر مرسوم نبود که آدم‌ها رفتارهایشان را مورد بررسی و کند و کاو قرار دهند و آنها را با روش‌های علمی توصیه شده بسنجند. اما این کار می‌تواند کمک بزرگی باشد برای کشف اینکه مردم چه دوست دارند؛ چه می‌خواهند و به چه چیزهایی نیاز دارند؟

با این روش فرد می‌تواند دریابد که چگونه در مقابل دیگران ظاهر شود و به آنها واکنش نشان دهد. برای انجام این کار باید چشم‌تان را روی حقایق باز کنید. رفتارهایتان باید تغییرپذیر و توانایی‌هایتان قابل بسط و گسترش یافتن باشد. روان‌شناسان، رفتارهای اجتماعی متعددی را مورد بررسی قرار دادند تا دریابند چه ‌چیزهایی موجب ایجاد حس دوستی می‌شود و قابلیت دوست داشته شدن در جمع را برای فرد ایجاد می‌کند. این مطالعه عاداتی را در بر می‌گرفت که می‌توانند با اراده و تصمیم جدی فرد تغییر کنند. البته باید این نکته ضروری را مورد توجه قرار داد که پیش از آنکه شما بتوانید دوست خوبی برای دیگری باشید. باید خود را دوست بدارید و نیازهای خود را شناخته و در بر طرف کردن آنها بکوشید که از درون شما بجوشد و رفتاری که سرشار از اعتماد به نفس باشد بدون تردید به توانایی حضور مثبت‌تان در جمع می‌افزاید.

برای به حداقل رساندن اصطکاک خود با دیگران و افزایش میزان محبوبیت خود میان افراد توصیه های زیر را که تنها با 8 قدم طی می شود بکار ببندید:
1- راه کمک به دیگران را پیدا کنید :
نسبت به همه کس مهربان، همدل و سرشار از حس یاری و یاوری باشید چرا که ممکن است روزی سرنوشت شما در دستان آنها قرار گیرد و یا حداقل دوستی به حلقه دوستان‌تان اضافه شود.

2- به آنچه می‌گویید عمل کنید :
دوستان‌تان هنگامی به شما اعتماد خواهند کرد که ببینند شما آنچه را که می‌گویید انجام می‌دهید. آنها همچنین توقع دارند که شما آن را به بهترین شکل ممکن انجام دهید. هیچ چیز نباید مهم‌تر از قولی که می‌دهید. باشد. وقتی شما به شکلی ذهنی و اخلاقی به قول‌هایی که می‌دهید پایبند باشید پلی ‌بین خودتان و موفقیت می‌زنید.

3- بردبار باشید و کم انتقاد کنید :
این واقعیتی است که همه اشخاص نکات قابل انتقادی دارند و ممکن است کارهایی انجام دهند که از نظر شما ناپسند باشد اما شما زمانی نسبت به دیگران موفق‌تر خواهید بود و دشمنان کمتری خواهید داشت که آن ها را آنطور که هستند بپذیرید.

4- سعی نکنید بر دیگران حکم فرمایی کنید :
هیچ‌کس دوست ندارد که به عنوان فردی ضعیف به حساب بیاید. توانایی‌هایش به هیچ گرفته شود و همیشه به او بگویند چه کاری را چگونه انجام دهد. اگر شما دایماً خواسته‌های خود را به دیگران تحمیل کنید، با به وجود آوردن حس برتری جویی و سلطه طلبی در منزل یا محیط کار دیگران را از خود دور می‌کنید.

5- معلوماتتان را به رخ نکشید :
هر فردی دوست دارد در دید دیگران مهم و ارزشمند به نظر بیاید. پس هنگامی که شما تلاش می‌کنید این احساس را به فردی تقدیم کنید. بهترین موقعیت را در روابط ایجاد و ادب و نزاکت خود را متجلی کرده‌اید، اما اگر تلاش کنید با فضل فروشی خود را فرد مهمی نشان دهید اگر چه ممکن است دیگران شما را به خاطر دانش‌تان تحسین کنند اما شما را دوست نخواهند داشت. بهتر است مورد علاقه باشید تا مورد تحسین. توجه کنید کسی که تلاش می‌کند تا اطلاعات و دانش‌اش را به رخ شما بکشد شاید دارد تلاش‌می‌کند احساس عمیق خود کم‌ بینی در سایر زمینه‌ها را مخفی کند، او به دلسوزی و همدلی شما نیاز دارد.

6- هرگز به گونه‌ای رفتار نکنید که گویی شما بالاتر و برتر از اطرافیان‌تان هستید :
اگر خداوند به شما توانایی‌های برتری بخشیده است. برای آن است که در رشد و ارتقای آن بکوشید و از مواهب آن بهره‌مند شوید. اگر تلاش می‌کنید تا این برتری‌ها را به رخ اطرافیان‌تان بکشید. متاسفانه یک جزیزه کوچک تنها خواهید شد و در جمع مجبورید مدام سر به این سو و آن سو بچرخانید تا شاید شنونده‌ای برای حرف‌هایتان پیدا کنید. این سرنوشت در انتظار همه کسانی است که دروغ می‌گویند و بدون وقفه مبالغه می‌کنند. مراقب باشید زمانی ممکن است شما هم فریاد بزنید و کسی به یاری‌تان نیاید.

7- با گوشه و کنایه و متلک صحبت نکنید :
اگر شما بتوانید شرایط حاکم بر جمع و حال و حوصله افراد دور و برتان را درک کنید. روابط شخصی شما مانند یک سفر دریایی نرم و آرام خواهد شد. زمانی ممکن است یک پاسخ کنایه‌آمیز بتواند توفانی از خنده به راه بیندازد. اما باید متوجه باشید این شادی زودگذر باعث دلخوری و دلتنگی فرد دیگری نشود.

8- هرگز مردم را مسخره نکنید :
اشتباه کردن جزء لاینفک رفتار بشری است و هیچ‌ چیزی به اندازه مسخره شدن به خاطر آن اشتباه فرد را مورد اذیت و آزار قرار نمی‌دهد. مسخره کردن سبب می‌شود فرد احساس حقارت کند. این کار اهانت بزرگی است به اندازه‌ای که گاهی وقت‌ها زمان زیادی طول می‌کشد تا شخص بتواند فرد مسخره کننده را ببخشد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 08:51 PM
تست روانشناسی: اندرونی یا بیرونی؛ مساله این است!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40956.jpg
تا به حال فکر کرده‌اید که شخصیت شما چه جوری است؟ علاقه‌مند به جمع و برون‌گرا هستید یا دوستدار تنهایی و درون‌گرا؟ برای فهمیدن این موضوع از این تست روانشناسی کمک بگیرید!
تا به حال فکر کرده اید که شخصیت شما چه جوری است؟ علاقه مند به جمع و برون گرا هستید یا دوستدار تنهایی و درون گرا؟
می گویند: « فلانی آدم برون گرایی است » یا بر عکس می‌گویند: « فلانی خیلی با جمع نمی‌جوشد» یا « فلانی آدم درون گرایی است». کلمه‌های برون گرایی و درون گرایی کلمه‌هایی هستند که از دنیای روان شناسی به دنیای کلمه‌های معمولی و محاوره ای مهاجرت کرده اند. احتمالا ً میان خواننده‌های ما کمتر کسی هست که این واژه را نشنیده باشد یا کنجکاو نشده باشد که بداند خودش در کدام دسته است. برون گرایی و درون گرایی از مهم ترین ویزگی‌های شخصیتی هستند؛ یعنی هر آدم 18 سال به بالایی که شخصیتش شکل گرفته باشد یکی از ویژگی‌های نسبتا ً ثابت وجودش که خیلی در رفتارش موثر است همین میزان برون گرایی و درون گرایی است. جالب این جاست که تعداد بسیار کمی از مردم کاملا ً برون گرا یا کاملا ً درون گرا هستند. معمولا ً بیشتر مردم یا بینابین هستند یا به یکی از این دو طیف نزدیکند. ممکن است یکی در موقعیت خاصی برون گرا باشد و در موقعیت دیگری از زندگی درون گرا؛ به هر حال این ویژگی شخصیتی آن قدر مهم است که دانستنش هم به خودشناسی کمک می‌کند، هم به شناختن اطرافیان، هم آدم می‌فهمد که بر اساس این ویژگی شخصیتی اش کدام رشته تحصیلی یا کدام شغل یا حتی کدام همسر بیشتر برایش مناسب است. این کاربردها و تعریف دقیق درون گرایی و برون گرایی بماند برای مقاله بعد؛ چون شما اگر تعریف این دو را بدانید روی تست زدنتان تاثیر می‌گذارد. این بار فقط تست بزنید و بعد کاربردها و حواشی نتیجه ای که از تست به دست آورده اید را ببینید.

تست درون گرایی – برون گرایی
راهنما : کافی است که هر سوال را بخوانید و ببینید که مورد « الف » در مورد زندگی شما بیشتر صادق است یا مورد « ب »؛ البته ممکن است در بعضی از سوالات چیزی که شما دقیقا ً آن را می‌خواهید در هیچ کدام از گزینه‌ها نباشد؛ در این موارد ببینید که ترجیح یا تمایل شما به کدام طرف است و بعد همان گزینه را انتخاب کنید. یادتان باشد که این یک تست شخصیت است و به خاطر همین مثل سوال امتحانی یا تست هوش نیست که درست و غلط داشته باشد؛ پس با خیال راحت مدادتان را دست بگیرید و دور « الف »ها یا « ب »های زندگی تان خط بکشید.
1- کدام یک از دو مورد زیر را ترجیح می‌دهید؟ الف : کارهای عملی ب : کارهای نظری
2- روزی به دماسنج خانه نگاه می‌کنید و متوجه می‌شوید که هوا کمی خنک شده است... الف : بلافاصله لباس گرم می‌پوشید. ب : ترجیح می‌دهید سخت بگذرانید اما لباس گرم را تحمل نکنید.
3- کسانی که شما را می‌شناسند، وقتی از شما حرف می‌زنند، معمولا ً می‌گویند : الف : آدم بسته ای است، به دشواری می‌توان در او نفوذ کرد. ب : آدم راحتی است، خیلی آسان با مردم انس می‌گیرد.
4- آیا به شیوه لباس پوشیدن مردم اهمیت می‌دهید؟ الف : خیر! لباس برای انسان شخصیت و اعتبار نمی‌آورد. ب : بلی! ظاهر انسان برای دیگران واقعا ً اهمیت دارد.
5- کدام یک بیشتر لذت دارد؟ الف : مسابقه دادن در میدان ورزش ب : خواندن یک رمان جالب
6- فرض کنید با کسی جر و بحث می‌کنید و او به تندی از شما انتقاد می‌کند... الف : بلافاصله ضد حمله را شروع می‌کنید؛ تند و تیز مثل پرتاب تیر. ب : پس از پایان بحث و هنگام تنهایی پاسخ ایدئال به ذهنتان می‌رسد.
7- اگر پولی به دستتان برسد، به کدام مورد اولویت می‌دهید؟ الف : خرید کتاب ب : رفتن به سینما یا تئاتر
8- اگر شرایط جور می‌شد کدام یک از کارهای زیر را ترجیح می‌دادید؟ الف : تحقیق در آزمایشگاه ب : بازی در تئاتر
9- اگر امکان داشت در کدام یک از رشته‌های زیر تحصیل می‌کردید؟ الف : علوم اجتماعی ب : فلسفه
10- دوست داشتید در کدام ورزش بازی کنید؟ الف : فوتبال ب : شطرنج
11- کدام افراد را بیشتر دوست دارید ؟ الف : افراد پویا و کارآمد ب : افراد محکم و تغییر ناپذیر
12- احساس می‌کنید با کدام یک از عقاید زیر موافق هستید ؟ الف : برای دور ماندن از زشتی‌های دنیا، باید جای خلوتی داشت و از مردم فرار کرد. ب : زندگی همین است؛ باید آن را به همین صورت پذیرفت.
13- به نظر شما وقتی آدم‌ها در مدرسه یا دانشگاه با چیزی مخالف هستند، اعتراض کردن ضرورت دارد؟ الف : بلی ب : خیر! کاری از پیش نمی‌برند.
14- رویا پردازی و خواب و خیال از بخش‌های مهم زندگی شماست؟ الف :بلی به رویا اعتقاد دارم. ب : خیر همه آنها دروغ است.
15- سبک کدام شاعر را بیشتر می‌پسندید؟ الف : سعدی ب : حافظ
16- برای وقت گذرانی کدام بازی را ترجیح می‌دهید؟ الف : شطرنج ب : پانتومیم
17- کدام یک از فعالیت‌های زیر را بیشتر دوست دارید؟ الف : بازدید مرتب از نمایشگاه‌های آثار هنری ب : داشتن کتاب‌هایی در خانه و مطالعه مرتب آنها
18- در مورد یادگیری زبان‌های خارجی ... الف : احساس می‌کنید که علاقه خاصی به آنها دارید. ب : به علت ضرورت و ناچاری آنها را می‌خوانید.
19- آیا احساس می‌کنید تحت تاثیر اشخاصی قرار می‌گیرید که خوب حرف می‌زنند و خوب لباس می‌پوشند؟ الف: بلی! از این نظر افراط می‌کنم. ب : خیر! اتفاقا ً برعکس
20- اقتصاد دان‌ها و جامعه شناس‌ها اصلا ً جالب نیستند، تنها هنرمندان و شاعران ارزش‌های انسانی دارند. الف: صحیح ب: غلط
21- از خواندن کدام نوشته بیشتر لذت می‌برید؟ الف: نوشته‌هایی که درباره زندگی افراد باشد. ب : نوشته‌هایی که به مسائل اجتماعی می‌پردازد.
22- رویاهای شما چگونه است؟ الف : کوتاه، غیر ملموس، ثابت و سیاه و سفید ب : بلند، پر از اشخاص، متحرک و رنگی
23- اوقات فراغت خود را بیشتر صرف چه چیزهایی می‌کنید؟ الف : با دوستان دور هم جمع شدن و بحث کردن ب: خواندن کتاب یا گوش کردن به موسیقی
24- از این دو شخصیت کدام یکی را بیشتر دوست دارید؟ الف : فریدون مشیری ب : پروفسور حسابی
25- اگر گاهی سفر نکنیم، زندگی خیلی یکنواخت خواهد شد؟ الف : بلی ب : خیر! هر کجا بروی آسمان همین رنگ است.
26- اگر همه شرایط یکسان باشد کدام یکی را ترجیح می‌دهید؟ الف : سخنگویی یک انجمن بزرگ ب : مدیریت یک کتابخانه بزرگ
27- آیا بیشتر آشنایان معتقدند که شما، در دور هم جمع شدن‌ها، سعی می‌کنید بیشتر حرف بزنید و بیشتر توجه جلب کنید؟ الف : بلی ب : خیر
28- آیا هر چیزی که مفید است جالب هم هست؟ الف : بلی ب : خیر
29- برای فلسفه ارزش زیادی قائل هستید؟ الف : بلی ب : خیر
30- در کدام شرایط بیشتر احساس راحتی می‌کنید؟ الف :در شرایطی که همه چیز ملموس و روشن باشد. ب : در شرایطی که مجبور شوید به تفکر فرو روید.
31- اگر به خانه جدیدی نقل مکان کنید کار مورد علاقه شما چه خواهد بود؟ الف : برداشتن دیوار بین اتاق‌ها ب: تقسیم اتاق‌های بزرگ به اتاق‌های کوچک
32- کدام یک از شغل‌های زیر را ترجیح می‌دهید؟ الف : خبرنگاری ب : داستان نویسی
33- اگر به شما کار مهمی پیشنهاد شود، اولین واکنشتان چیست؟ الف : قبول می‌کنید. ب : تردید می‌کنید.
34- اگر به ریاست یک سازمان انتخاب شوید اولین کار شما چه خواهد بود؟ الف : سرو سامان دادن به وضعیت ظاهری سازمان ب : حذف کلیه هزینه‌های مربوط به دکوراسیون
35- آیا احساس می‌کنید که در مجموع خوب حرف می‌زنید و حرکات سنجیده ای دارید؟ الف : بلی ب : خیر! ناراحت می‌شوم و حرفی برای گفتن پیدا نمی‌کنم.
36- به کدام ویژگی بیشتر اهمیت می‌دهید؟ الف : تفکر عمیق ب : تحمل و بردباری
37- از چه نوع موسیقی بیشتر خوشتان می‌آید؟ الف : عامه پسند ب : سنتی
38- فرض کنید یک داستان پلیسی می‌خوانید... الف : آرزو می‌کنید که می‌توانستید تمام صحنه‌ها را می‌دیدید. ب: ترجیح می‌دهید که به آنها فکر کنید نه آنکه آنها راببینید.
39- اگر حق انتخاب داشته باشید کجا می‌نشینید؟ الف : روی یک مبل بسیار راحت ب : روی یک صندلی کاملا ً معمولی
40- وقتی که ناراحت هستید احساس می‌کنید... الف : به دیگران نیاز دارید. ب : بهتر است تنها باشید.
41- به نظر شما شایستگی در امور تجارت و تبلیغات از ضرورت‌های عصر جدید است؟ الف : بلی ب : خیر! این یک افسانه برای کسب پول است.
42- بهترین دانشگاه در واقع یک « کتابخانه » است الف : کاملا ً درست است. ب : خیر در کتابخانه ارتباط خیلی کمی هست.
43- به طور کلی ... الف : همیشه به خواب عمیق فرو میروید. ب : خوابتان سبک است و به سرو صداخیلی حساس هستید.
44- گاهی دوست دارید در یک رستوران شیک غذا بخورید؟ الف : بلی! گاهی لازم می‌شود. ب : خیر! هرگز چنین هوسی به من دست نمی‌دهد
45- دوست دارید با سیاستمداران موفق دوست شوید؟ الف : بلی ب : خیر! از آنها فرار می‌کنم.
46- کدام یک از کشف‌های زیر مهم تر است؟ الف : کشف ناخودآگاه توسط فروید. ب : کشف آمریکا توسط کریستف کلمب.
47- وقتی که بچه بودید، دوست داشتید تنها بازی کنید یا با بقیه؟ الف : تنها ب : با بچه‌های دیگر
48- آیا دوست دارید کتابی در مورد فلسفه بنویسید یا لااقل ذوق این کار را دارید؟ الف : نه! کار احمقانه ای است. ب: بله! هر کسی باید سعی کند افکار خودش را روی کاغذ بیاورد.
49- مردم هر چه بگویند تنها روابط اجتماعی است که همه مشکلات را حل می‌کند. الف : بلی ب : خیر
50- هیچ چیزی اهمیت پول را ندارد. الف : صحیح ب : غلط

فقط زیر پنچ
آخرش چی شد؟ نمره گذاری : از بین « الف » و « ب »ها آنهایی که « سبز رنگ » هستند برون گرایی و آنهایی که قرمز رنگ هستند درون گرایی را می‌رسانند؛ پس کافی است که تعداد جواب‌های سبز و تعداد جواب‌های قرمز را جداگانه یادداشت کنید و بروید تفسیر را بخوانید. تفسیر / الف : برون گرایی : نمره شما در برون گرایی یعنی جمع تمام عبارت‌های سبزتان باید عددی باشد بین صفر و 50 . حالا ببینید که در جدول زیر نمره شما چه معنایی می‌دهد.
از 0 تا 5 درون گرای کامل – از 5 تا 15 تقریبا ً درون گرا – از 15 تا 25 تمایل به درون گرایی – 25 نه درون گرا و نه برون گرا – از 25 تا 35 تمایل به برون گرایی – از 35 تا 45 تقریبا ً برون گرا – از 45 تا 50 برون گرای کامل ب : درون گرایی : البته ساختار این تست جوری است که شما در مرحله قبل هم باید به جواب رسیده باشید؛ یعنی حالا تعداد قرمز را هم با هم جمع بزنید، دوباره به همان نتیجه ای می‌رسید که در بخش قبل رسیده بودید اما برای این که خیالتان راحت شود تعداد قرمز‌ها را هم با هم جمع بزنید و در جدول زیر نتیجه را ببینید.
از 0 تا 5 برون گرای کامل – از 5 تا 15 تقریبا ً برون گرا – از 15 تا 25 تمایل به برون گرایی – 25 نه درون گرا و نه برون گرا – از 25 تا 35 تمایل به درون گرایی – از 35 تا 45 تقریبا ً درون گرا – از 45 تا 50 درون گرای کامل.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:32 PM
گاهی لیوان را زمین بگذارید!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41235.jpg
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند:
50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست.. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.
اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:32 PM
شوخی کردن نشانه قدرت‌طلبی است


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40715.jpg
محققان آلمانی در بررسی‌های خود متوجه شدند شوخی کردن نشان از قدرت‌طلبی انسان‌ دارد و زمانی که یک نفر در یک جمع شوخی می‌کند...
که یک نفر در یک جمع شوخی می‌کند در حقیقت اعلام می‌کند که نسبت به دیگران برتری دارد.
محققان آلمانی در بررسی‌های خود متوجه شدند شوخی کردن نشان از قدرت‌طلبی انسان‌ دارد و زمانی که یک نفر در یک جمع شوخی می‌کند در حقیقت اعلام می‌کند که نسبت به دیگران از لحاظ اجتماعی و قدرتی در رده بالاتری قرار دارد و نسبت به دیگران برتری دارد.

هلگا کوتوف از دانشگاه فرایبورگ در این باره گفت: در صورتی که فردی توانایی خنداندن دیگران را داشته باشد در حقیقت دارای سطحی از قدرت کنترل دیگران می‌شود. این روش گاهی توسط افراد پیشرو و سلطه‌گر به کار گرفته می‌شود تا آن‌ها به این طریق نشان دهند مسئولیت اصلی در دست آنهاست و آ‌نها هستند که دارای قدرت تصمیم‌گیری و مدیریت هستند.

او در ادامه گفت:
افرادی که خود را از نظر قدرت بالاتر می‌بینند معمولاً راحت‌تر اقدام به خنداندن دیگران می‌کنند. این افراد قدرت تهاجم و سلطه‌گری بیشتری هستند و دقیقا به همین دلیل است که آنها در بسیاری از مواقع به خود اجازه می‌دهند دیگران را مسخره کنند و باعث خنده بقیه افراد شوند. شوخی کردن و خنداندن دیگران نشان می‌دهد شما توانایی اداره کردن و مدیریت دارید و می‌توانید کنترل وضعیت‌های گوناگون را به عهده بگیرید. دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از زنان در دهه 60 از شوخی کردن و خنداندن دیگران سرباز می‌زدند زیرا به این طریق آنها به طور ناخودآگاه اعلام می‌کردند که توانایی مدیریت وضعیت را دارند در حالی که بسیاری از آنها این توانایی را در خود نمی‌دیدند.

در حقیقت در گروه‌های دوستان و آشنایان معمولاً افرادی دست به شوخی کردن و خنداندن دیگران می‌زنند که در خود قدرت مدیریت را می‌بینند و می‌توانند کنترل افراد زیر دست خود را در دست بگیرند. دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از افراد کم‌رو و افرادی که بیشتر تمایل به تبعیت از دستورات افراد دیگر را دارند، معمولاً در بین دوستان خود زیاد حرف نمی‌زنند و خیلی به ندرت با دوستان خود شوخی می‌کنند.

هلگا در این باره گفت:
بر خلاف تصور بسیاری که شوخی کردن و خنداندن را نشانه‌ای از برخورد خوش و دوستانه می‌دانند، این حالت در بیشتر مواقع نشانه تهاجم و سلطه‌جویی است. تا دهه 60 بسیاری از افراد تمایل به شوخی کردن و خوش‌مشربی نداشتند. اما امروزه حتی زنان تمایل زیادی برای بیان کردن لطیفه در میان دوستان خود دارند.

تفاوت بین قابلیت‌های خنداندن بین مردان و زنان معمولاً از سنین بسیار پایین آغاز می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد پسرها از سنین 4 یا 5 سالگی شروع به گفتن لطیفه می‌کنند، این درحالی است که دختران بیشتر تمایل دارند به این لطیفه‌ها بخندند و تلاش چندانی برای خنداندن دیگران نمی‌کنند.

اما در سنین بالاتر زنان به تدریج تمایل دارند بیشتر از حد معمول شوخی کنند. شاید آنها به این وسیله می‌خواهند ابراز وجود کنند و کمی در میان جمع دوستان خود قدرت‌طلبی کنند.


هلگا در این باره گفت:
شوخی کردن حس پیچیده‌ای است که ممکن است هم باعث نزدیکی ارتباطات و هم باعث آزار دیگران و حتی کاهش روابط بین آنها شود. تحقیقات نشان می‌دهد معمولاً زنان از شوخی کردن برای افزایش و بهبود ارتباطات اجتماعی خود استفاده می‌کنند در حالی که مردان از شوخی کردن برای پوشاندن ناکامی‌ها و ضعف‌های خود استفاده می‌کنند. اما بررسی‌ها نشان می‌دهد هر دو جنس از این ابزار برای کنترل کردن دیگران و تحکیم قدرت مدیریت و رهبری خود بهره می‌گیرند. برای مثال پزشکان از شوخی کردن برای آسوده کردن و آرامش بخشیدن به بیماران خود بهره می‌گیرند اما در عین حال با این کار آنها را ساکت می‌کنند. برای مثال در صورتی که یک بیمار اطلاعات پزشکی زیادی داشته باشد و به این ترتیب پزشک حرفه‌ای گری خود را تحت خطر می‌ببیند سعی می‌کند با شوخی کردن برای در دست گرفتن کنترل در این وضعیت خاص استفاده کند.

تحقیقات نشان می‌دهد پرستاران بعضی از مواقع در مورد بیماران خود شوخی می‌کنند، اما درست در زمانی که پزشک بیماران که به نوعی بر پرستاران برتری قدرتی دارد حاضر می‌شود از انجام این کار خودداری می‌کنند. حتی این پرستاران زمانی که فردی با موقعیت بالاتری در جمع آنها حضور دارد و یکی از اعضای گروه آنها اقدام به شوخی کردن می‌کند سعی می‌کنند شوخی او را نادیده بگیرند و نسبت به آن عکس‌العمل نشان ندهند. همین موضوع نشان می‌دهد شوخی کردن در مشخص کردن رده‌بندی قدرت در یک جمع نقش مهمی بازی می‌کند.
این مطالعه در نشریات رفتار‌شناسی به چاپ رسیده است.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:33 PM
مثل برنده‌ها بیاندیش!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40011.jpg
ممکن است تصور کنید که شما راهتان با آن دسته افراد موفقی که پیوسته کامیابی‌های تازه حاصل می‌کنند، یکی نباشد. همیشه به یاد داشته باشید:
راه‌های ساده، برای‌رسیدن به موفقیت
ممکن است تصور کنید که شما راهتان با آن دسته افراد موفقی که پیوسته کامیابی‌های تازه حاصل می‌کنند، یکی نباشد. البته ممکن است آن‌ها توانایی‌هایی داشته باشند که شما فاقد آن هستید. همیشه به یاد داشته باشید: موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با آن‌ها این است که آن‌ها همیشه یک سری عادات خاص را به کار می‌بندند و این باعث کامیابی‌شان می‌شود.
موفقیت همین است: راه و روش‌های زندگی هوشمندانه.
در این‌ مقاله به 6 مورد از این شیوه‌ها اشاره می‌کنیم .


1- با دقت لباس بپوشید.
قبل از ترک منزل به سمت محل کار، زمانی را صرف چک کردن شیوه ی لباس پوشیدن خود کنید و اطمینان حاصل کنید که آیا لباس مناسب به تن کرده‌اید یا خیر. ممکن است بعضی‌ها بگویند که لباس برای آدم ارزش نمی‌آورد، اما به عقیده من کاملاً اشتباه است. دنیای کار و تجارت تا حد زیادی روی این مساله می‌چرخد. البته لازمه ی منظم بودن و انتخاب رنگ‌های هماهنگ هیچ گاه با لباس‌های گران قیمت و مد گرائی همراه نیست .
اگر مثل یک فرد موفق لباس بپوشید، دیگران هم مثل یک فرد موفق با شما برخورد می‌کنند پس در شیوه ی لباس پوشیدن‌تان تجدیدنظر کنید.

2- مثل برنده‌ها بیندیشید.
رفتار خود شخص نقش بزرگی در موفقیتش دارد. دیدگاه‌تان نباید هیچ‌گاه مثل انسان‌های شکست خورده باشد. خوب است که پیشرفت‌ها و دستاوردهایی را که در راه آن‌ها تلاش می‌کنید، برای خود مجسم کنید. همیشه نیمه ی پر لیوان را ببینید. مردم هم همیشه از افراد موفق تبعیت می‌کنند، نه منفی بافان.

3- جزیی از یک گروه باشید.
موفقیت، اکثر اوقات یک کار گروهی است. یک گلزن در فوتبال، هیچ‌وقت به تنهایی نمی‌تواند موفقیت کسب کند، با همکاری و مساعدت اعضای مختلف یک گروه، موفقیت به دست می‌آید. اگر در یک گروه کار می‌کنید، تا جایی که می‌توانید مسوولیت‌ها و کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهید و از دیگران نیز همین انتظار را داشته باشید. در این حالت است که موفق خواهید شد.

4- احساسات خود را به روشنی بیان کنید.
وقتی همه ی قدم‌ها را به دقت بردارید، تنها چیزی که ممکن است مانع رسیدن شما به موفقیت شود، مهارت‌های ارتباطی است، خود را در یک جلسه ی کاری تصور کنید. رییس‌تان از شما نظرخواهی می‌کند. شما دقیقاً می‌‌دانید که چه باید بگویید تا مشکل حل شود، اما در بیان آن عاجزید. صدایتان و کلمات‌تان هیچ‌کدام یاریتان نمی‌کند. این‌جاست که همه کم‌کم از شما دوری می‌کنند. پس یاد گرفتن مهارت‌های ارتباطی یکی از اصول اولیه است.

5- همیشه نتیجه را در ذهن داشته باشید.
هر کاری که انجام می‌دهیم، قطعاً دلیلی دارد و برای رسیدن به نتیجه‌ای مشخص است که همه این کارها را انجام می‌دهیم. در محل کار هم باید همین‌طور باشد. هر کار ناخوشایندی را هم که مجبور به انجامش هستید، با در نظر گرفتن نتیجه و هدف‌تان به دقت انجام دهید.

6- منظم باشید.
هنگام کار کردن روی یک پروژه، قدم به قدم همه ی مراحل را به دقت طی کنید. برای کار خود طرح و برنامه داشته باشید. اگر قسمتی از کار را نا دیده بگیرید، مطمئنا کارتان به نتیجه نخواهد رسید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:33 PM
هیجان نباشد، زنده نیستم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39721.jpg
براستی این هیجان چیست كه امروزه جوانان می‌گویند جایی برای ابراز آن ندارند؟ چرا فكر می‌كنند باید انرژی‌شان را خالی كنند، چرا فكر می‌كنند عقده‌ای شده‌اند؟
صحنه اول:

خیابان شلوغ است. پیرمردی لاك‌پشت‌وار عرض خیابانی را طی می‌كند. چراغ سبز می‌شود. ناگهان موتوری كه تك چرخ می‌زند، پیرمرد خود را به گوشه‌ای پرتاب می‌كند. ماشینی با سرعت بالا، لایی می‌كشد و از مقابلت می‌گذرد. آنقدر سرعتش بالاست كه عابران خیابان برای یك لحظه در جایشان میخكوب می‌شوند. صدای آهنگ آنقدر بلند است كه براحتی می‌توانی تشخیص دهی یكی از همان آهنگ‌های رپ است و پشت فرمان یكی از جوان‌هایی است كه اعتقاد دارد در جامعه جایی برای تخلیه هیجان او درست نشده است.

صحنه دوم
صدای بلند آهنگ نمی‌گذارد صدا به صدا برسد. چراغ‌ها را خاموش كرده‌اند. آهنگ ریتم تندی دارد. افراد با صدای بلند آهنگ را می‌خوانند و داد می‌زنند و بالا و پایین می‌پرند. وقتی می‌نشینند، از یكی از آنها می‌پرسی، بپر بپر خوش گذشت، می‌گوید: انرژی‌ام خالی شد، اما نمی‌دانم چرا سردرد شدم. پیش خودت می‌گویی واقعا این هیجان در زندگی اضافه است كه همه می‌خواهند آن را تخلیه كنند؟
براستی این هیجان چیست كه امروزه جوانان می‌گویند جایی برای ابراز آن ندارند؟ چرا فكر می‌كنند باید انرژی‌شان را خالی كنند، چرا فكر می‌كنند عقده‌ای شده‌اند؟ آیا تا به حال از خود پرسیده‌اند با تخلیه كردن این هیجان به چه می‌رسند، آیا هدف خاصی دارند؟ آیا نمی‌دانند اگر هیجان نباشد زنده نیستند.
دكتر دلبر نیروشك، روان‌شناس با عنوان این مطلب كه هیجان یك دسته از احساس‌های خوشایند و ناخوشایند است كه به شكل رفتار نشان داده می‌شود و فوق‌العاده طبیعی است، می‌گوید: به طور كلی هیجان، احساساتی است كه هم از طریق گفتار و هم از طریق حس‌های بدنی تجربه می‌شود. به نوعی در تمام بدن می‌تواند اثرگذار باشد. بعضی افراد از هیجانشان غافلند و نمی‌دانند فیزیك بدن است كه ابتدا هیجان را تجربه می‌كند. به طور مثال بعضی افراد در تجربه احساس‌هایی چون خشم و نگرانی با كمردرد یا كتف درد مواجه می‌شوند، زمانی كه به پزشك مراجعه می‌كنند، متوجه می‌شوند مشكل جسمی در بدن ندارند. نكته این است كه افراد به جای این‌كه هیجان را تحلیل كنند و بشناسند بعضی اوقات از آن فرار می‌كنند. این مساله سبب می‌شود هیجان مانند یك ویروس در بدن رخنه كند و هر روز وسیع‌تر شود.
وی ادامه می‌دهد: هیجان مخصوص نوجوان نیست. مال انسان دو پاست. در سن جوانی و نوجوانی به دلیل همزمان شدن با سن بلوغ به اوج می‌رسد. به دلیل این كه فرد هر زمان وارد یك دوره جدید از زندگی می‌شود، احساس می‌كند توانمندی‌هایش باید فرق كند و آدم دیگری شود و به تبع آن هیجان‌هایش چندین برابر می‌شود. خیلی از جوان‌ها هیجان را نمی‌شناسند. به نوعی نمی‌دانند هیجانی كه با آن درگیر هستند، چیست؟ چون جوان و نوجوان به گروه‌های هم سن و سال علاقه‌مند است و در این سنین گروه‌ها برای فرد تصمیم می‌گیرند. نوجوان یا جوان در بعضی موقعیت‌ها بدون این‌كه علاقه‌مند به انجام اموری باشد، صرفا چون می‌خواهد نزد دوستانش ضایع نشود دست به هر عملی كه به نوعی تقلید كار آنان باشد، می‌زند. جوانان در بعضی مهمانی‌ها مواد مخدر و مشروبات الكلی مصرف می‌كنند و سپس می‌گویند می‌خواهیم انرژی‌مان را تخلیه كنیم. نكته این است كه این انرژی اگر از درون افراد است چرا با ابزار بیرونی تخلیه‌اش می‌كنیم. این روان‌شناس اظهار می‌كند: در مجموع حالات رفتاری انسان شامل فكر، هیجان است. رفتار را برخی هیجانات كنترل می‌كند. اگر افكار پشت هیجان را نشناسیم نمی‌توانیم هیجان را مدیریت كنیم. رفتارهایی كه انجام می‌دهیم بیشتر به دلیل نشناختن افكار، یك احساس بلاتكلیفی می‌دهد و به نوعی احساس درماندگی نتیجه آن می‌شود. حال آن‌كه افراد صرفا با یك تخلیه هیجانی توقع دارند مشكلات‌شان حل شود.
كامران 33 ساله می‌گوید: جوان‌ها فكر می‌كنند فقط در مهمانی‌های چنین و چنان شركت كردن، لایی كشیدن و داد زدن می‌تواند انرژی آنها را تنظیم و هیجانشان را خالی كند، در حالی‌كه اگر جوان‌های ما به ورزش روی آورند، هیچ‌گاه نخواهند گفت به هیجاناتشان پاسخ داده نشده است.

هیجان فراتر از نیاز
دكتر نیروشك، هیجان را فراتر از نیاز و قسمتی از رفتار انسان می‌داند و می‌گوید: هر فردی هیجان را یك جور تجربه می‌كند و یك جواب كلی نمی‌توانیم بدهیم. بعضی‌ها با خودنمایی، عده‌ای برای این‌كه اطرافیان را كنترل كنند و بترسانند تخلیه هیجانی می‌كنند. بعضی‌ها این كار را می‌كنند كه ترسشان بریزد. گاهی افراد هیجان را خیلی بزرگ می‌كنند و به جای این‌كه مفید باشد به ضررشان تمام می‌شود. در صورتی كه تجربه كردن هیجان به خودی خود یك تجربه سالم است. بعضی‌ها فكر می‌كند تخلیه هیجانی یعنی این‌كه باید خودت را از هیجان خالی كنی، حال آن‌كه اگر هیجان نباشد، زنده نخواهیم بود. هیجان قسمتی از هویت یك انسان است.
وی ادامه می‌دهد: در مورد تجربه هیجان حق انتخاب داریم و می‌توانیم تصمیم بگیریم كه چگونه هیجانات را بروز دهیم. هیجان انسان‌ها از یك دسته نیست. انسان‌ها در انواع مختلف هیجان را تجربه می‌كنند و بروز می‌دهند.. هیجان را نمی‌توان نادیده گرفت به این دلیل كه در تمركز و تصمیم‌گیری اختلال ایجاد می‌كند. اضطراب و تردیدها افزایش می‌یابد. این‌كه چه نوع افكاری هیجان را حمایت می‌كند، امری قابل توجه است. هیجان برگرفته از برخی نیازهاست. وقتی فكر می‌كنیم متوجه می‌شویم این هیجانات باید جای دیگری ارضاء شود. در واقع افكار است كه اجازه می‌دهد هیجانمان را بروز دهیم یا مخفی كنیم.

مدیریت هیجان
دكتر نیروشك معتقد است: هیجان را نباید كنترل كرد، بلكه باید مدیریت كرد. در واقع وقتی هیجان را كنترل می‌كنیم، محدودیت ایجاد می‌شود. وقتی هیجان محدود شود، به صورت رفتار ناسالم خود را نشان می‌دهد. همیشه نتیجه هیجان را در رفتار می‌بینیم. هیجان نیاز به مدیریت دارد، نیاز به كنترل ندارد. مدیریت یعنی مسوولیت‌پذیری، یعنی افراد نسبت به هیجان‌هایی كه تجربه می‌كنند مسوول هستند. هر هیجانی عواقبی دارد كه در رفتار خود را نشان می‌دهد. به نظر من نوجوانی كه هیجان را تجربه می‌كند باید ریشه هیجان را پیدا كند .باید بداند همیشه هیجان از یك پیش زمینه فكری نشات می‌گیرد. وقتی هیجان را می‌شناسیم، به نوعی افكارمان را شناسایی می‌كنیم. اگر بخواهیم هیجان را مدیریت كنیم در خیلی موارد باید فكرمان را مدیریت كنیم.
این روان‌شناس با اشاره به تكنیكی با عنوان گشتالت درمانی می‌گوید: تكنیكی داریم به نام گشتالت درمانی كه یك فرآیند طولانی مدت درمانی است. در این سبك متمركز شدن در اینجا و اكنون است. به نوعی در گشتالت درمانی سعی بر این است كه بیان كنند در حال حاضر و نسبت به موقعیت موجود چه احساسی دارند. به طور مثال اگر فردی با رئیس خود مشكل دارد، یك صندلی می‌گذارد و هر چه دلش می‌خواهد به صندلی می‌گوید. این یكی از نمونه‌های اجرایی این سبك است، البته سبك‌های مختلفی وجود دارد. به نظر من هیجان را باید اول بشناسیم كه از كجا نشات گرفته است. چرا و چگونه هیجان را تجربه می‌كنم. چرا دوستم، خواهرم، مادرم و همسرم این را تجربه نمی‌كنند. وقتی هیجانات را بررسی و مقایسه می‌كنیم یك سری سوال ذهنمان را درگیر می‌كند. با این پرسش‌ها وقتی در پی تخلیه هیجان هستیم می‌دانیم پس از این دوست داریم به چه اهدافی دست یابیم. برخی حركات موزون با چارچوب خاص خودش یا با موزیك یا با غیرموزیك برای تخلیه هیجان مفید است، اما این‌كه ما بگوییم حتما باید با فلان موزیك و در فلان مكان تخلیه هیجان انجام دهیم، نوعی محدودیت ایجاد می‌كند و این مساله از بار استرسی بالایی برخوردار است، چرا كه افراد فكر می‌كنند تا چنین اسبابی فراهم نباشد نمی‌توانند تخلیه هیجان انجام دهند. باید هر كس هر طور كه می‌خواهد تخلیه هیجان را انجام دهد، اما نباید توقع معجزه داشته باشد. اعتقاد بر این امر كه تفریح كردن هیجان را تخلیه می‌كند، درست نیست. تفریح رفتاری است همراه با لذت و ضرورتا لذت بردن منجر به تخلیه هیجانی نمی‌شود. وقتی تفریح می‌كنیم به طور مثال با دوستانمان به رستوران می‌رویم، ربطی به تخلیه هیجان ندارد. در واقع ما كاری را كه دوست داریم، انجام می‌دهیم. موضوع تخلیه هیجان و تفریح 2 موضوع كاملا متفاوت است.
نیروشك می‌گوید: وقتی جوان‌ها اظهار می‌كنند مكانی برای تخلیه هیجان ندارند، یك پرسش پیش می‌آید: دنبال چه محلی می‌گردند؟ چرا فكر می‌كنند باید مكان خاصی باشد تا هیجان‌هایشان را تخلیه كنند؟ توقع دارند چه اتفاقی رخ دهد؟ نهایتش این است كه اگر می‌خواهند داد بزنند، می‌توانند بروند شهربازی با استفاده از بازی‌های هیجان‌انگیز تا می‌توانند جیغ بزنند و به نوعی ترس‌هایشان را بیرون بریزند؛ اما این نكته وجود دارد كه افراد باید به عواقب تخلیه هیجانی آگاه باشند. بیشتر اوقات وقتی تخلیه هیجانی صورت می‌گیرد، افراد به جای این‌كه شاد شوند و آرامش خاطر داشته باشند، احساس ناراحتی می‌كنند. تخلیه هیجان را می‌توان با یوگا نیز انجام داد. در مواقعی افراد توقع دارند، حال كه هیجانشان تخلیه شده است از این به بعد روزهای خوبی را تجربه كنند، اما بدون مسوولیت‌پذیری و تعیین هدف از تخلیه هیجانی هرگز این اتفاق رخ نمی‌دهد.

سركوب هیجان
وی با اشاره به این‌كه سركوب هیجان، یك مكانیسم دفاعی است می‌افزاید: وقتی احساسمان را سركوب می‌كنیم، القا می‌كنیم كه من اجازه ندارم این هیجان را تجربه كنم. در واقع مانند این است كه حقی را از خود می‌گیرم. وقتی جوان راحت بتواند از احساساتش صحبت كند و پدر و مادر او را سركوب نكنند، او یاد می‌گیرد حق و حقوق خود را بشناسد. یكی از وظایف اساسی خانواده، درك جوان و ایجاد احساس امنیت در نوجوان است. به نوعی والدین باید به فرزندان اطمینان بدهند، همان‌گونه كه هستند آنها را می‌پذیرند. تربیت درست هر فرد در خانواده، موضوع بسیار مهمی است، چرا كه هر جوانی به عنوان یكی از اعضای جامعه در امنیت جامعه نقش دارد.
جامعه‌ای كه بخواهد جوانانش دوران جوانی خود را طبیعی سپری كنند باید امكان بروز این هیجانات را برایشان به وجود آورداین روان‌شناس هشدار می‌دهد: با انكار هیجان تا مدتی می‌توان هیجان را فراموش كرد، اما نمی‌توانیم هیجان را كنار بگذاریم. به نوعی با در نظر نگرفتن هیجان‌هایمان قسمتی از تاثیر آن را بر شعور فیزیكی خود نادیده گرفته‌ایم و نمی‌توانیم آن را آگاهانه كنترل كنیم، چرا كه از طریق رفتار غیركلامی ما نا آگاهانه خود را بروز می‌دهد.

تخلیه هیجانی تشریفات نمی‌خواهد
دكتر نیروشك خاطرنشان می‌كند: تخلیه هیجانی تشریفات نمی‌خواهد. این‌كه محلی دایر كنیم تا جوانان انرژی‌شان را تخلیه كنند، تبعات خاص خودش را دارد. جوانان و نوجوانان در خانواده زندگی می‌كنند. به نوعی برای حضور در این محل‌ها باید از خانواده كسب اجازه كنند. در وهله اول مشكلی كه به وجود می‌آید این است كه اگر خانواده اجازه حضور فرزندشان را در چنین مكانی ندهند یك اختلاف خانوادگی به وجود می‌آید. دومین اتفاق این است كه فرد فكر می‌كند تا در این مكان‌ها حضور پیدا نكند هیجان‌هایش تخلیه نمی‌شود. به نوعی شرطی می‌شود و اگر نتواند به مكان مورد نظر مراجعه كند، استرس بالایی او را تهدید می‌كند. او فكر می‌كند، تنها حضور در این مكان‌ها هیجان او را كاهش خواهد داد و نگران است كه اگر در این مكان‌ها حضور پیدا نكند، اتفاق ناگواری بیفتد. سومین مشكل این است كه با یكبار حضور در این مكان‌ها شاید احساسات خوشایندی را تجربه كند، ولی ماندگار بودن آن به یك فرآیند تغییر و پذیرش نیاز دارد كه با یك بار انجام دادن آن، این فرآیند شروع می‌شود ولی ادامه پیدا نمی‌كند.

آرامش جامعه در گروی تخلیه هیجان
دكتر محمدمراد بیات، كارشناس مسائل اجتماعی با توجه به این‌كه معتقد است هیجان را باید هدایت كرد، وجود فضاهایی را برای تخلیه هیجان مناسب می‌داند و عنوان می‌كند: واقعیت این است كه جوانان ویژگی‌هایی دارند كه ضروری است به آنها توجه كنیم. آنها هیجاناتی دارند كه لازم است زمینه‌هایی را فراهم كنیم تا به طور طبیعی امكان تخلیه آن را داشته باشند. مثلا جوان‌ها دوست دارند بلند بخندند یا بلند گریه كنند. تحرك زیاد را دوست دارند. خودنمایی و نشان دادن زیبایی و اظهار وجود از ویژگی‌های بارز جوانان است. جامعه‌ای كه بخواهد جوانانش دوران جوانی خود را طبیعی سپری كنند باید امكان بروز این هیجانات را برایشان به وجود آورد. جوان‌ها نیازمند مكان، محل و محملی هستند كه هیجان‌هایشان را تخلیه كنند. در كشورهای دیگر این هیجان به نوع دیگری تخلیه می‌شود. در این كشورها مكان‌هایی برای شادی و ایستگاه‌هایی برای بازی جوانان فراهم می‌كنند، به دلیل این‌كه با فراهم آوردن چنین محیط‌هایی هیجان موجود در جامعه تخلیه می‌شود و بعد از این، جامعه تا حدودی آرامش را درمی‌یابد.

نقش خانواده
این جامعه‌شناس، نقش خانواده را بسیار مهم ارزیابی می‌كند و می‌افزاید: خانواده به عنوان یك نهاد وظیفه دارد امكان فراغت‌های لازم را با كنترل‌های نامحسوس، نه آزاردهنده و با هدایتگری و آموزش برای جوان خود فراهم كند. بهترین حالت ممكن این است كه مثلا پدر خانواده خود را در سن و سال جوان خانواده‌اش ببیند و با او همراه باشد. خانواده انتظار نداشته باشد هنجارهای سالمندی و میانسالی خود را در جوانش پیاده كند و در عین حال او را در گرداب هیجاناتش تنها رها نكند؛ چون احساسات و هیجانات نیز مانند دیگر امور نیازمند آموزش و هدایت است، نه سركوب و تنبیه.
دكتر بیات می‌گوید: والدین باید بدانند همان طور كه برای بچه‌ها اسباب‌بازی تهیه می‌كنند و شرایط بازی را فراهم می‌آورند، در كنار آن باید برای جوانان نیز فضاهایی فراهم آورند تا به این طریق بتوانند هیجان‌هایشان را بروز دهند. آیا ما می‌توانیم از فرزندمان بخواهیم به اسباب‌بازی علاقه نداشته باشد؟ به این ترتیب از یك جوان هم نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم رفتاری مانند میانسالان و سالمندان داشته باشد، بنابراین به طبیعت و اقتضای سن افراد باید محیط‌هایی برای آنها فراهم آوریم، نیازهای آنها را درك كنیم و به منظور ارضای نیازهای جوانان اقدام كنیم.

نقش مسوولان
دكتر بیات، امكان تخلیه هیجانات به صورت طبیعی در جامعه را كم می‌داند و معتقد است، اگر بعضی گرایش‌ها برای رفتن به خارج مرزها را می‌بینیم، شاید برخی از آنها برای ابراز این هیجانات است؛ چراكه در محیط‌های موجود، امكان ظهور و بروز برای جوان‌ها كمتر است. جوان هیجانی متفاوت با مسوولانی كه در سن میانسالی و سالمندی هستند، دارد. وظیفه مسوولان این است كه جوانان را درك كنند. بدانند رفتارهای پرهیجان جوانان یك ناهنجاری نیست؛ بلكه طبیعی است. بكوشند فضا‌ها و محیط‌های ورزشی، هنری، گردشگری را برایشان فراهم آورند و نگاه‌شان، نگاه ناهنجاری به رفتارهای جوانان نباشد و در صدد سركوب این رفتارها اقدام نكنند. باید در جامعه قشربندی اجتماعی و سنی انجام دهیم. كودكان، نوجوانان، دختران، پسران باید در طبقه‌بندی برنامه‌ریزی‌هایمان از جایگاه خاصی برخوردار باشند و متناسب با ویژگی‌های آنان، انتظار خود را تنظیم كنیم و برای رشد طبیعی آنها امكان اعمال ویژگی‌های سنی نیز به طور طبیعی فراهم باشد.

جوان، میانسال و سالمند نیست
در كشور ما 2 مشكل به وجود آمده است: 1- افرادی كه برای جوانان برنامه‌ریزی می‌كنند، از جوانان انتظار دارند رفتاری مانند میانسالان و سالمندان داشته باشند و انتظار ندارند رفتاری هم‌شأن و هم‌سنگ سن و سال، احساسات و میزان توانمندی‌ها و هیجاناتشان نشان دهند. 2- در جامعه ما محیط‌هایی برای تخلیه هیجانات جوان‌ها به وجود نیامده است. این هیجانات خودشان را در زندگی روزمره به صورت ناهنجاری بروز می‌دهد كه باعث آزار واذیت دیگران می‌شود. واقعیت این است اگر هیجانات جوانان در محیط‌های خاصی تخلیه شود، یك هنجار است، ولی وقتی در محیط‌های عمومی بروز كند مردم به آن به عنوان ناهنجاری نگاه می‌كنند. ماموران فرهنگی انتظامی تلاششان این است كه با ناهنجاری‌ها مبارزه كنند.
در وهله اول ما باور نكرده‌ایم جوان باید جوانی بكند، شاد باشد، زیبایی‌هایش را بروز دهد و خنده‌ها و گریه‌هایش را بلند ابراز كند. از جنبه دیگر سعی نكرده‌ایم محیط‌هایی را برای جوانان فراهم كنیم تا آنچه را در فكرشان می‌گذرد خارج از محیط عمومی ابراز كنند. به طور مثال، جوانان شاید علاقه‌مند باشند در بعضی مجالس عزاداری شركت كنند، پای برخی هیات‌ها، برخی مداحان و نوحه‌خوانان بنشینند و شیوه سینه‌زنی متفاوتی داشته باشند كه با آدم‌های دیگر خیلی متفاوت است. حتی بعضی افراد مسن تحمل چنین فضایی را ندارند.
هیجانات و نیازهای جوانان را نباید سركوب كنیم؛ بلكه باید هدایت كنیم. ایجاد این فضاها، نقطه مقابل سركوب آنهاست. اگر این محیط‌ها فراهم نشوند و تخلیه هیجانی صورت نگیرد، باعث آزار و اذیت دیگران خواهد شد و جلوگیری از این ناهنجاری، عقده‌های اجتماعی را فراهم می‌آورد. عقده‌های اجتماعی كه فراهم می‌شود، زمینه را برای بحران‌های اجتماعی فراهم می‌كند.
تحت این شرایط، جوانان شرطی نمی‌شوند؛ بلكه احساساتشان هدایت می‌شود و یاد می‌گیرند در چه محل‌هایی باید هیجاناتشان را ابراز كنند؛ به طور مثال یاد بگیرند در خیابان میان مردم با موتور تك‌چرخ نزنند؛ چرا كه برای این كار فضایی در نظر گرفته شده است.
هیجانات وقتی سركوب شود، عقده‌های اجتماعی ایجاد می‌كند. عقده‌های اجتماعی به محض این‌كه عوامل قهری سركوب كم‌فشار شوند، به صورت تنش‌های اجتماعی خیلی افراطی بروز می‌كند. حال این رفتارهای افراطی می‌تواند در مسائل جنسی، مسائل و رفتارهای اجتماعی، خنده‌های بلند، گریه‌های بلند، آرایش‌های زننده خود را نشان دهند. ایجاد مكان مناسب برای تخلیه هیجانات، جامعه را از ثبات و اعتدال بیشتری برخوردار می‌كند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:34 PM
برون گرایی و درون گرایی اصلا چی هستند؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40959.jpg
برون گرایی به چه دردی می‌خورد؟ درون گرایی به چه درد می‌خورد؟ در این مطلب با ما همراه باشید

برون گرایی و درون گرایی اصلا چی هستند؟ برون گرایی به چه دردی می‌خورد؟ درون گرایی به چه درد می‌خورد؟

بیا بیا بیرون بیا!
شما جزء کدام گروه هستید؟ از آن برون گراهای دو آتیشه که اصلا و ابدا با تنهایی حال نمی‌کنند یا از آن درون گراهای خفن که فقط در گوشه عزلت خودشان خوشند؟ یا شاید هم مثل بیشتر مردم جنس شخصیتتان میانه رو بود؟ به هر حال، احتمال اینکه نمره شما دقیقا وسط ماجرا باشد خیلی کم است و به احتمال زیاد، شما به یک طرف قطب درون گرایی یا برون گرایی تمایل دارید. در این شماره می‌خواهیم یک تعریف دقیق کارشناسی از این دو واژه دهان مالی شده بدهیم، انواع ریزتر برون گرایی و درون گرایی را بگوییم و برویم سراغ کاربردهایی که دانستن جنس شخصیت دارند. تا به حال فکر کرده اید که می‌شود رشته تحصیلی، شغل، محل زندگی و کلا سبک زندگی خودمان را براساس ویژگی‌های شخصیتمان بچینیم؟ این شما و این هم همه آن چیزهایی که می‌خواستید درباره برون گرایی و درون گرایی بدانید اما یا حال پرس و جو کردن را نداشتید یا کسی دم دستتان نبود که از او بپرسید.


برون گرایی و درون گرایی چی هستند؟
درباره واژه‌هایی که زیادی در دهان مردم می‌افتد، معمولا سوء تفاهم خیلی زیاد است؛ درست مثل آن جمله معلم زبان‌های کار درست که می‌گویند: «درس دادن به کسانی که تلفظ یا گرامر را غلط آموخته اند دو برابر زحمت دارد؛ اول یک بار باید آن تلفظ یا گرامر غلط را از ذهنشان بیرون کنی و بعد دوباره تلفظ و گرامر درست را یادشان بدهی». چون که احتمالا دانسته‌های شما درباره برون گرایی و درون گرایی هم مثل همان تلفظ‌های غلط است، اول باید این کلمه‌ها را دوباره در ذهنتان معنی کنید.
1. درون گرایی یعنی چه؟
کسی که اولین بار خیلی مفصل و منظم درباره درون گرایی و برون گرایی فکر کرد، روانشناس مشهوری بود به اسم یونگ. او می‌گفت درون گراها کسانی هستند که وقتی درمقابل جهان بیرون قرار می‌گیرند، دودل و منفعل می‌شوند. درون گراها معمولا آدم‌های توداری هستند که خودشان را بروز نمی‌دهند. آنها از احساسات و هیجان‌هایشان فقط برای دوست‌های معدود خیلی صمیمی حرف می‌زنند. برای همین اگر یک فرد دروان گرار ببینید، با اینکه حس می‌کنید دارید آدم مودبی را تماشا می‌کنید اما اگر او را نشناسید، فکر می‌کنید، با آدم بی اعتنایی مواجه شده اید. برخلاف آن چیزی که فکر می‌کنید، برای درون گراها فردیت داشتن خیلی مهم نیست، آنها اتفاقا اگر عضو گروهی شوند کاملا خودشان را با آن گروه یکی و یگانه می‌دانند. آنها مشابهت را بیشتر از تفاون دوست دارند. برون گراها همیشه درون گراها را به خیالباف بودن، احساساتی بودن، عجیب و فریب بودن و ذهنی گرایی متهم می‌کنند.
2. برون گرایی یعنی چه؟
برون گراها کلا در دنیای بیرون سیر می‌کنند. آنها دوست دارند که سرخوش، اجتماعی، رقابت جو، سریع و واقع گرا باشند. برای آنها هر چیزی که شفاف تر و مشخص تر باشد بهتر است. آنها ابهام را تحمل نمی‌کنند. غیر از این، برخلاف درون گراها، برون گراها عاشق فردیت هستند. آنها دلشان می‌خواهد که با دیگران فرق داشته باشند و این فرق داشتن را ابراز کنند. برای همین است که برون گراها خیلی رقابت جو، مستقل و حتی پرخاشگر هستند. یک آدم برون گرا گاهی حتی اشتباه قبلی خودش را نمی‌پذیرد و با لجاجت می‌خواهد حرفش را به کرسی بنشاند. درون گراها برون گراها را به پرحرف بودن، سطحی بودن، پرخاشگر بودن و بی توجهی به دیگران متهم می‌کنند. جالب اینجاست که با وجود همه این اتهام‌های متقابل، در 40 سالگی معمولا آدم‌ها به طرف مقابل شخصیتشان می‌چرخند: برون گراها، درون گرا می‌شوند و برعکس.
فرق بحران 40 سالگی با آن بحران این است که در 30 سالگی آدم بیشتر به انتخاب‌هایش شک می‌کند؛ انتخاب‌های مثل انتخاب همسر، انتخاب شغل یا انتخاب رشته تحصیلی. اما در 40 سالگی که به قول یونگ ظهر زندگی است آدم حتی درمورد عمیق ترین ویژگی‌های شخصیتی اش هم تردید می‌کند.

برون گرایی؛ انواع و اقسام
آدم‌ها در برخورد با جهان از چهار ابزار استفاده می‌کنند؛ از فکرشان، از حواس پنجگانه شان، از شهودشان و از هیجان‌هایشان. اگر می‌خواهید دقیق تر فرق این چهار ابزار را بفهمید، فردی را تصور کنید که کنار یک رودخانه ایستاده است. اگر در او عاطفه و هیجان مسلط باشد محور زیبایی رودخانه می‌شود. اگر تحت تسلط حواس خود باشد رودخانه را همان طور که هست می‌بیند بی آنکه احساسی نسبت به آن داشته باشد، درست مثل اینکه دارد عکس یک رودخانه را می‌بیند. اگر اندیشه به او مسلط باشد، سعی می‌کند رودخانه را از نظر علمی- مثلا از لحاظ زمین شناسی- بررسی کند و بالاخره اگر شهودگرا باشد، رودخانه را رازی از طبیعت تلقی می‌کند که معنای عاطفی عمیقی در آن پنهان است.
1. برون گرای متفکر
برون گراهای متفکر،منطقی، واقع بین و متعصب هستند. آنها دقیقا مطابق با مقررات جامعه عمل می‌کنند. آنها احساسات و هیجان‌های خودشان را سرکوب می‌کنند و به همین خاطر ممکن است آدم‌های خشک و سردی به نظر برسند. آنها دانشمندان خوبی می‌شوند زیرا تمرکز آنها بر آگاه شدن از دنیای بیرونی و استفاده از قواعد منطقی برای توصیف کردن آن است. روان شناسان می‌گویند بیشتر انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها برون گرای متفکرند. ژنرال دوگل فرانسوی نمونه این جور تیپ‌های شخصیتی است.
3. برون گرای حسی
آدم‌های برون گرای حسی، هم لذت جو هستند و هم سازش پذیر؛ یعنی هم دوست دارند که از دنیا و مافیها لذت کسب کنند و هم آنقدر به تجربه‌های جدید اشتیاق دارند که با هر شرایطی می‌سازند.
2. برون گرای احساساتی
برون گراهای احساساتی، همان طور که از اسمشان برمی آید، عاطفی، حساس و معاشرتی هستند. معمولا زنان بیشتر در این تیپ شخصیتی قرار می‌گیرند تا مردان. برون گراهای احساسی با هیجان‌هایشان با دنیا ارتباط برقرار می‌کنند و نه با افکارشان. آنها بیش از حد به باورها و انتظارات دیگران حساسند. درعین حال آنها به راحتی با شما صمیمی می‌شوند و روی هم رفته آدم‌های معاشرتی و سرزنده ای هستند. می‌گویند مردم مالزی، فیلیپین و ترکیه برون گرای احساساتی هستند.
4. برون گرای شهودی
برون گرای شهودی همان طور که از اسمشان برمی آید، آدم‌های خلاقی هستند. آنها فرصت‌ها را به خوبی کشف می‌کنند؛ به همین خاطر در کسب و کار و البته در ---------- آدم‌های موفقی هستند. آنها براساس حس ششم تصمیم گیری می‌کنند؛ به همین خاطر ممکن است تصمیم گیری‌هایشان خیلی فوری به نظر برسد. می‌گویند آمریکایی‌ها بیشتر برون گرای شهودی هستند، نمونه اش هم توماس ادیسون.


درون گرایی؛ انواع و اقسام
درون گراها هم مثل برون گراها براساس همان چهار ابزار مواجهه شان با دنیا تقسیم بندی می‌شوند؛ یعنی یا حسی هستند یا احساسی یا شهودی یا متفکر. یک آدم درون گرا با مختصاتی که در صفحه قبل گفتیم را تصور کنید. حالا همین آدم را بگذارید کنار رودخانه و همه چیزهایی که در مقدمه بخش «برون گرایی، انواع و اقسام» گفتیم را در ذهنتان کپی پیست کنید.
1. درون گراهای متفکر
اسمش رویش است دیگر؛ درون گرای متفکر؛ کسی که دوست دارد یک گوشه بنشیند و نظریه از خودش تولید کند. آنها دوست دارند بیشتر خودشان را بشناسند تا دیگران. ضمنا چون که درون گرا هستند با دیگران خوب کنار نمی‌آیند و نمی‌توانند درست باورهایشان را به دیگران منتقل کنند و این افراد به جای احساسات بر فکر تاکید دارند و از قضاوت عملی ضعیف برخوردار هستند. دیگران می‌گویند آنها آدم‌های یکدنده، عزلت گزین، متکبر و بی ملاحظه ای هستند. روان شناس بین فرهنگی می‌گویند مردم آلمان، هند، فنلاند و دانمارک جزو نوع شخصیتی درون گرای متفکر هستند. نمونه آدم‌های درون گرای متفکر هم سقراط و کانت می‌باشند.
4. درون گرای شهودی
درون گراهای شهودی هم تماس کمی با واقعیت دارند. این افراد، ژرف اندیش، خیال پرداز، کناره گیر و بی اعتنا به مسائل عملی هستند. معلوم است که با این توصیف‌ها دیگران آنها را خوب درک نمی‌کنند. آنها عجیب و غریب و نامتعارف به نظر می‌رسند و در کنار آمدن با زندگی روزمره و برنامه ریزی برای آینده مشکل دارند. می‌گویند در روسیه درون گرای شهودی زیاد پیدا می‌شود.
2. درون گرای احساسی
درون گراهای احساسی تفکر منطقی ر سرکوب می‌کنند. این افراد هیجان عمیقی دارند ولی از ابراز علنی آن خودداری می‌کنند. آنها مرموز و دست نیافتنی به نظر می‌رسند و به ساکت بودن، متواضع بودن و بچگانه بودن گرایش دارند. آنها به احساسات و افکار دیگران اهمیت زیادی نمی‌دهند و منزوی، سرد و از خود مطمئن به نظر می‌رسند. مردم به این آدم‌ها می‌گویند «تودار». می‌گویند اعراب درون گرای احساسی هستند.
3. درون گرای حسی
درون گرای حسی، منفعل، آرام و جدا از دنیای روزمره به نظر می‌رسند؛ انگار ساکن جزیره ای هستند که دنیای روزمره هیچ ربطی به آنها ندارد. جالب اینجاست که این آدم‌ها خیلی خوشبین هستند و فکر می‌کنند آدم‌های دور و برشان همه کارهایشان خیرخواهانه است. جالب تر اینجاست که آنها از لحاظ زیبایی شناختی حساسند و خودشان را در قالب یک اثر هنری ابراز می‌کنند. می‌گویند ژاپنی‌ها و اتریشی‌ها، سوئدی‌ها، نروژی‌ها و سوئیسی‌ها درون گرای حسی هستند. موتزارت نمونه یک درون گرای حسی است.

دانستن درباره نوع شخصیت به چه درد می‌خورد؟
هرکسی را بهر کاری ساختند
شاید سوال کنید که «خب، گیرم که ما دانستیم که شخصیتمان از کدام نوع است، خب، که چی؟». در این صورت باید خدمتتان عرض شود که دانستن درباره برون گرایی و درون گرایی در چند زمینه خیلی مهم زندگی کابرد دارد. این چند مورد به تفکیک خدمتتان عرض می‌شود:
1- انتخاب رشته تحصیلی: شما که از حالا شروع کرده اید به خواندن کنکور سال بعد، خوب است یکی از عوامل انتخابتان را بگذارید همین نوع شخصیت. آدم‌های درون گرا با رشته‌هایی مثل ادبیات، بعضی از رشته‌های هنر و بعضی از رشته‌های آزمایشگاهی حال می‌کنند. یک آدم درون گرا هیچ وقت نمی‌تواند با درس‌های روزنامه نگاری یا علوم اجتماعی حال کند. برعکس، آدم‌های برون گرا با رشته‌های اکتیو بیشتر حال می‌کنند. مهندسی‌های پردردسر، روان شناسی، علوم اجتماعی، انواع رشته‌های پزشکی، مددکار اجتماعی و روزنامه نگار رشته‌هایی هستند که برون گراها خیلی با آنها حال می‌کنند.
2- انتخاب شغل: در مملکت ما که معمولا براساس رشته تحصیلی آدم‌ها سرکارشان نمی‌روند، برای همین انتخاب شغل را جدا گذاشتیم. شما ممکن است آدم درون گرایی باشید و بر سر یک کار برون گرایانه هم گذاشته شوید. اما چیزی که معلوم می‌کند که در شغلتان پیشرفت می‌کنید یا نه، جوربودن شغل با جنس شخصیتتان است. آدم‌های برون گرا با شغل‌هایی که بیشتر با مردم سر و کار دارد، حال می‌کنند. فروشندگی، کار در بازار، کار در مطبوعات، کارهای درمانی، کارهای فرهنگی و خلاصه هرچی شغل شلوغ وجود دارد، راست کار برون گراهاست. برعکس، درون گراها حتی اگر در رشته ای برون گرایانه هم تحصیل کرده باشند، سراغ شق‌های درون گرایانه اش می‌روند؛ مثلا کسی که معماری خوانده، بیشتر دوست دارد که کشیدن نقشه در خلوت را تجربه کند تا اداره یک شرکت شلوغ معماری را.
3- ازدواج: برون گراها با درون گراها نمی‌سازند و برعکس. لطفا چرت و پرت‌هایی مثل اینکه «همسر آینده من باید مکمل من باشد» را کنار بگذارید و دنبال مشابه خودتان بگردید. توی جلسه خواستگاری هم تست شماره قبل را ببرید بزنید، ببینید به هم می‌آیید یا نه!

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:35 PM
12نکته برای طرح گفتگوی کوتاه و سودمند


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39582.jpg
"فاین" که یک سخنران حرفه ایست و همراهانش راهکارهای زیر را برای برقراری یک مکالمه کوتاه، مختصر و مفید به ما پیشنهاد می‌کنند.
بر اساس مکتوبات "دبرا فاین" نویسنده کتاب "هنر مکالمات کوتاه" توانایی برقراری ارتباط با دیگران از طریق گفتگوهای کوتاه می‌تواند شما را به جاهای بالایی برساند. "فاین" در گذشته یک مهندس خجالتی بوده و در سمینارها و همایش‌ها داخل دستشویی پنهان می‌شده تا با دیگران برخوردی نداشته باشد و مجبور نشود که با آنها صحبت کند. در حال حاضر او یک سخنران حرفه‌ای است و معتقد است که قابلیت برقراری ارتباط با دیگران یک امر کاملاً اکتسابی است. "فاین" و همراهانش راهکارهای زیر را برای برقراری یک مکالمه کوتاه، مختصر و مفید به ما پیشنهاد می‌کنند:
1) زمانیکه آماده ملاقات با شخصی می‌شوید، چند مطلب مشترک را در ذهن داشته باشید تا در مورد آنها صحبت کنید و همچنین چند سؤال نیز در ذهن داشته باشید تا آنها را مطرح کرده و طرف مقابل را نیز به صحبت کردن وا دارید. اگر شخص مقابل را قبلاً ملاقات کرده‌اید، سعی کنید چیزهایی که از او به یادتان مانده را به میان بکشید مثلاً علاقه مشترکتان به یک ورزش خاص، یا عضویت مشترک در یک مرکز خیریه.
۲) اولین فردی باشید که می‌گوید: "سلام." اگر مطمئن نیستید که طرف مقابل شما را به درستی به جا می‌آورد یا نه، خودتان را معرفی کرده و اسمتان را بگویید تا فشار و استرس کمتری را متحمل شود. به عنوان مثال اینطور عمل کنید: "آقای علی کاظمی؟ من محسن بختیاری هستم، از دیدن شما خوشبختم" لبخند یادتان نرود و زمانیکه فردی را ملاقات میکنید، حتماً با او دست بدهید.
۳) در زمان معارفه دقت کافی داشته باشید و سعی کنید نام‌ها را به خاطر سپرده و در طول مکالمه به کرات از آنها استفاده نمایید.
۴) با بیان یک عبارت متداول کاری کنید تا طرف مقابل به صحبت کردن ادامه دهد و در نهایت هم یک سؤال کلی از او بپرسید.
۵) با توجه به حرف‌های او و نشان دادن واکنش‌های مثبت از طرف مقابل پشتیبانی کرده و تمام حواس خود را به وی معطوف کنید. در تمام طول گفتگو ارتباط چشمی را برقرار نگه دارید و هنگامیکه فرد در حال صحبت کردن با شماست سر خود را به این طرف و آن طرف نچرخانید و قسمت‌های دیگر اتاق را نگاه نکنید.
۶) بیشتر از آنچه حرف می‌زنید، گوش کنید.
۷) چیز جالبی برای ارائه دادن در دست داشته باشید. سعی کنید دانش خود را همواره به روز نگه دارید و از وقایع و اخبار جدید با اطلاع باشید. آگاهی از اخبار و وقایع فرهنگی می‌تواند به شما کمک کند تا راحت تر با طرف مقابل ارتباط برقرار کنید. می‌توانید سر صحبت را با جمله‌هایی به این شرح باز کنید: "نظر شما در مورد ........ چیست؟" ، و یا "شنیده اید که .............؟" از موضوعات منفی و بحث برانگیز پرهیز کنید، و وارد جزئیات مسائل شخصی نشوید.
۸) اگر قصد دیدن شخص خاصی را دارید، بهترین راه این است که از یکی از آشنایان آن فرد تقاضا کنید تا شما را به او معرفی کند. از یک دوست دو جانبه بخواهید تا این افتخار را نصیب شما کند.
۹) اگر کسی کارت ویزیت خود را به شما تعارف کرد، آنرا به عنوان یک هدیه قبول کنید. با هر دو دست آنرا بگیرید و مدتی به آن نگاه کنید و چیزهایی که روی آن نوشته شده است را به دقت بخوانید. وقتی خواندن تمام شد، آنرا در جیب کت و یا کیف دستیتان قرار دهید تا با این کار نشان دهید که برایتان ارزشمند است.
۱۰) مراقب ژست و پرستیژ خود باشید. افرادیکه بیش از اندازه احساس راحتی میکنند، موجبات ناراحتی دیگران را فراهم می‌آورند. از سوی دیگر اگر راحت نبودید باز هم اعتماد به نفس خود را حفظ کرده و خود را آرام و موقر نشان دهید.
۱۱) پیش از آنکه در گفتگویی که تازه به آن پیوسته‌اید، شرکت کنید، ابتدا برای مدتی گوش دهید و جوانب مختلف آن را در نظر بگیرید. مطئمناً دوست ندارید که با صحبت‌های نابجا فرصت‌های استثنایی را پایمال کنید.
۱۲) راه‌های فراری هم برای خود و هم برای طرف مقابل بگذارید. به عنوان مثال: "من باید همین حالا به کار یکی از مشتری‌هایم رسیدگی کنم" و یا "من وقت نکردم نهار بخورم به همین خاطر باید یک سر به بوفه بزنم" و یا "اجازه دهید نوشیدنی‌هایتان را عوض کنند."
اما در چه زمانی باید از یک مکالمه بیرون آمد؟ باید کاری کنید که ابتدا تاثیر مناسبی بر روی فرد مقابل بگذارید و همچنین کاری کنید که به دنبال شما بیایند به همین دلیل میبایست: "باهوش و مختصر عمل کرده و آنها در انتظار بگذارید."

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:35 PM
16راه برای تبدیل شدن به یك فرد بالغ و كامل


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39528.jpg
شما از نظر ظاهری به عنوان یک فرد بالغ شناخته می‌شوید، اما تا زمانی که از نظر عاطفی و ذهنی به بلوغ نرسید، نمی توانید نام یک شخص کامل را بر روی خود بگذارید.
شما از نظر ظاهری به عنوان یک فرد بالغ شناخته می‌شوید، اما تا زمانی که از نظر عاطفی و ذهنی به بلوغ نرسید، نمی توانید نام یک شخص کامل را بر روی خود بگذارید. مگر اینکه بخواهید با یک کودک ازدواج کنید (که در این حالت "کمال" بالاجبار به شما تزریق می‌شود) در این حالت وقت کافی دارید که در حین رابطه رشد کرده و بزرگ شوید.
روش‌های زیر به شما کمک می‌کند که راه رسیدن به کمال را آسانتر طی کنید.

فاکتورهای اجتماعی
1- مسئولیت پذیری
اساس شخصیت و درستی، مسئولیت پذیری می‌باشد. بدون هیچ عذر و بهانه ای یاد بگیرید که مسئولیت کارهایی را که انجام می‌دهید به عهده بگیرید. همانطور که تحسین و تمجید را قبول می‌کنید باید گله و شکایت را نیز بپذیرید. برای پی آمد تصمیم‌های خود آماده باشید و سعی کنید تصمیمات درستی اتخاذ کنید، چرا که قبول مسئولیت کار دشواری است. به عنوان مثال می‌توانید کارهایی را که به طور بالقوه خطرناک هستند، مثل: رانندگی بیشتر از سرعت مجاز و یا رانندگی بعد از مصرف الکل را انجام ندهید.

2- احساسات خود را کنترل کنید
عدم توانایی در کنترل احساس می‌تواند هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی لطمات جبران ناپذیری را به شما وارد آورد. نباید به طور کلی احساستان را بکشید بلکه باید آنها را از طریق یکسری رفتار و گفتار موجه بروز دهید. به عنوان نمونه اگر کسی از زور عصبانیت دست خود را بر روی شما بلند کند، نباید سریعا عکس العمل مشابهی انجام دهید. اگر بتوانید همچنان خونسردی خود را حفظ کنید همه شما را به عنوان "آدم خوبه" داستان می‌شناسند.

3- بخشنده باشید
موفقیت شما به کمک‌هایی بستگی دارد که در میان راه از دیگران دریافت می‌کنید. بدون هیچ چشم داشتی به دیگران کمک کنید. اگر توان مالی شما اجازه می‌دهد میتوانید هزینه ای را نیز به خیریه‌ها و سایر موسسات این چنینی اختصاص دهید. اگر دست شما از نظر مالی باز نیست می‌توانید از وقت خود استفاده کرده و به آموزش بچه‌های بی سرپرست بپردازید.

4- وقت خود را با خانواده و دوستان بگذرانید
صله رحم را از یاد نبرید. اگر نمی توانید همیشه به دیدنشان بروید، حداقل ارتباط تلفنی را قطع نکنید. این امر برای دوستانتان نیز صدق می‌کند. اگر سرتان خیلی شلوغ است، سعی کنید حداقل آخر هفته را با آنها بگذرانید. می‌توانید یک نوشیدنی با هم میل کنید و یا یک دست بیلیارد بازی کنید. همیشه به خاطر داشته باشید که شما قبل از اینکه با خانمتان آشنا بشوید، دوستان و خانواده در زندگی شما وجود داشتند.

خود را بشناسید
5- ضعف‌های شخصیتی خود را از بین ببرید
هر کدام از ما عیب و ایراداتی در شخصیت خود دارد.ذبه نظرات دوستان و اقوام در مورد صفات اخلاقی خودتان گوش کنید. ضعف‌های خود را به تدریج از بین ببرید و نقاط قوت خود را تقویت کنید. به عنوان مثال اگر در زمینه کاری با مشکل مواجه هستید سعی کنید هر روز بیش از روز قبل بر روی مسائل کاری تمرکز کنید.

6- متوجه رفتار خود باشید
رفتار و گفتار شما در قبال دیگران تعیین کننده برخورد آنها درقبال شما می‌باشد. شما یک تابلوی تبلیغاتی متحرک هستید که توجه همه را به خود جلب می‌کنید، پس بهتر است اخلاق خوب خود را به نمایش بگذارید. اگر این کار را نکنید مردم از شما خوششان نمی آید، شما را استخدام نمی کنند و با شما قرار ملاقات نمی گذارند. کارهای خوبی را که از والدین خود در کودکی اموخته اید در زندگی نیز به اجرا در آورید.

7- کار خودتان را انجام دهید
کاری که تصور می‌کنید برایتان مناسب است انجام دهید نه کاری که دیگران فکر میکنند انجام آن برایتان لازم است. به عبارت دیگر در پی رسیدن به خوشی و سعادت باشید. هیچ گاه خودتان را با کسی مقایسه نکنید، به ویژه در مورد مسائل مالی برای اینکه ممکن است احساس نارضایتی کنید. کارهایی که همیشه آرزوی انجام دادن آنها را داشته اید اما هیچ وقت انجام نداده اید را شروع کنید.

8- درستکار باشید
یک فرد درستکار همیشه برای اصول اخلاقی ارزش بیشتری نسبت به لذات و سودهای شخصی قائل است. کارمندان، همکاران، و خانم‌ها برای افراد درستکار ارزش بسیار زیادی قائل هستند. روی حرف خود بایستید و کاری را که فکر می‌کنید درست است، انجام دهید.

دیدگاه خود را مشخص کنید
9- با اهدافتان روبرو شوید
افراد موفق از روسای شرکتها گرفته تا ورزشکاران همه و همه دارای یک عادت ویژه هستند: هدفمندی و تلاش برای رسیدن به مقصود. بدون داشتن هدف و نقشه مناسب برای رسیدن به آن زندگی شما عادی شده و شادی و موفقیت ناچیزی را میتوانید به دست آورید. برای خود اهداف روزانه، هفتگی، و ماهیانه تعیین کنید، سپس راه مناسب برای هر یک را طرح ریزی کنید و تمام تلاش خود را برای رسیدن به آن به کار بندید و از آن به عنوان راهی برای رسیدن به آرزوهای نهایی خود بهره بگیرید.

10- عادات بد خود را ترک کنید
هر یک از ما به طور متفاوت دارای عادات بدی هستیم. دیر یا زود پی آمدهای منفی آن متوجه ما خواهند شد. با خودتان عهد ببندید که رفتار بد خود را کاهش داده و یا به طور کلی از میان می‌برید. به عنوان نمونه یکی از عادات بد خود مثل قسم دروغ خوردن و یا تاخیر داشتن را انتخاب کنید و بعد به دوستان و خانواده خود بگویید که می‌خواهید چنین عادتی را برای همیشه از زندگی خود بیرون کنید. اگر آنها به عنوان یک مراقب در کنار شما باشند تمایل شما نسبت به انجام این کار افزایش پیدا خواهد کرد.

11- روحیه جوان و شاداب داشته باشید
به خاطر داشته باشید که سن شما به آن اندازه ای است که خودتان می‌خواهید. یک شیوه شاداب و جوان پسند را در زندگی پیش بگیرید تا بدن و ذهن شما همواره به تحرک واداشته شوند. در حالی که خودتان احساس جوانی می‌کنید پس چه اشکالی وجود دارد که با یک خانم یا آقای جوان هم نامزد کنید؟

12- از موقعیت‌های خود استفاده کنید
فرصت‌های بیشماری در زندگی هر فردی وجود دارد، اما سود بردن از آنها کار ساده ای نبوده و دارای ریسک بالایی می‌باشد. اما باید توجه داشته باشید که هیچ کار بزرگی بی خطر نمی باشد. چه این موقعیت را داشته باشید که برای خودتان شغلی راه بیندازید، چه با دختر خانمی یا آقا پسری که به هیچ وجه در سطح شما نیست، قرار ملاقات بگذارید، به خودتان مطمئن باشید و تا تنور داغ است نان را بچسبانید. کاری نکنید که بعدا موجبات پشیمانی شما را فراهم آورد.

13- تمرین بردباری
صبر و پافشاری شما را به سمت کامیابی و موفقیت رهنمون می‌سازند. بیشتر انسان‌های بزرگ بیشتر از اینکه موفق شده باشند در زندگی خود با شکست مواجه میشدند. زمانی که بی حوصله می‌شوید باید یاد بگیرید که خونسری خود را حفظ کرده و آرام باشید. برای اینکه قدری شکیبایی خود را تقویت کنید می‌توانید پرستاری کودک یکی از دوستان و یا آشنایان خود را برای مدت زمان کوتاهی به عهده بگیرید.

یک مرد همه جانبه
14- علایق خود را متنوع سازید
یک سرگرمی جدید برای خودتان پیدا کنید تا افق‌های جدید را بر روی خود باز کنید. با یاد گیری ورزش‌ها و مهارت‌های جدید خود را به چالش وادار کنید. یکی از کارهایی که می‌توانید در این خصوص انجام دهید، یادگیری یک زبان جدید می‌باشد. زمانی این کار با موفقیت انجام شد؛ به عنوان پاداش، سفر تفریحی به کشوری که زبان آنرا یاد گرفته‌اید را به خودتان هدیه دهید تا پیشرفت خود را محک بزنید.

15- ساعات مطالعه خود را بیشتر کنید
مطالعه یکی از راه‌های مناسب برای افزایش اطلاعات و دایره لغات شما می‌باشد. روزی یک ساعت هم که شده تلویزیون را خاموش کرده و در عوض شروع به خواند یک کتاب کنید. بیشتر سعی کنید کتاب‌های الهامی در مورد ارتقای شخصیتی و یا زمینه شغلی دلخواهتان را مطالعه کنید. حتی می‌توانید کتاب‌های سرگرم کننده را به صورت تفریحی مطالعه کنید.

16- ورزش کنید
ورزش یکی از راههایی است که از شما فرد سالم تر و جوان تری می‌سازد. آنقدر که کار شما ارزش دارد مدت زمانی که مشغول به انجام آن هستید مهم نیست. با خودتان تعهد کنید که در برنامه روزانه خود مقداری فعالیت فیزیکی بگنجانید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:36 PM
راه‌های شاد زیستن برای زنان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42086.jpg
امروزه انسانها به دلیل مشغله زیاد روحی و روانی نیاز به آرامش و شادی دارند که راه‌های شاد زیستن می‌تواند در این راه به این افراد کمک کند.
امروزه انسانها به دلیل مشغله زیاد روحی و روانی نیاز به آرامش و شادی دارند که راههای شاد زیستن می تواند در این راه به این افراد کمک کند.
این راه‌ها عبارتند از :
نقطه ضعف خود را بشناسید و از همین حالا دست به عمل بزنید.
قبل از اینکه بخواهید ذهنتان را آرام کنید، عصبانیت، نگرانی، احساس گناه را دور بریزید و بعد بخوابید.
همیشه مثل اردک عمل کنید، در ظاهر آرام و ساکن باشید اما زیر آب نهایت سعی خود را بکنید و پا بزنید .
بهتر است متوجه آینده باشید چون وقت زیادی را در آن می گذرانید.
ضعف های خود را بشناسید روی نقاط قوت خود متمرکز کنید ، نقاط تهدید کننده خود را بشناسید.
اگر همه راهها به شکست منتهی شدند سطح معیارها و توقعات خود را پایین ببرید.
مراقب افکار خود باشید، آنها حرفهای شما را تشکیل می دهند.
مراقب حرفهای خود باشید آنها اعمالتان را تشکیل می دهند.
مراقب اعمال خود باشید، اعمال عادت می شوند.
مراقب شخصیت خود باشید که در سرنوشتتان موثر خواهد بود.
یک الگوی خوب بهترین نصیحت است الگوی خوب معادل 10000 کلمه ارزش دارد.
وقتی بحث کردن هیچ فایده ای ندارد بهترین کار این است که راضی شوید.
یک متشکرم که بلافاصله گفته شود همیشه موثرتر از یک نامه دو صفحه ای تشکر است که یک هفته بعد فرستاده شود.
یک مداد کوتاه بهتر از یک خاطره بلند است.
در همین زمینه پروفسور رابرت پوتنام محقق و استاد دانشگاه هاروارد می گوید: یکی از موارد شاد بودن انسان داشتن روابط قوی اجتماعی و خانوادگی است.
هر چه فرد از روابط بیشتر اجتماعی برخوردار باشد از سلامت قوی روحی و روانی برخوردار شده و بر شادی وی افزوده خواهد شد.
به گفته این محقق انسان ذاتا موجودی اجتماعی خلق شده که احساس درونی کمک به دیگران در او وجود دارد، بنابراین با داشتن چنین روابطی احساس سبکی و شاد بودن به فرد دست می دهد.
همچنین وی افزود: بنابر تحقیق های به عمل آمده یکی دیگر از موارد داشتن جامعه شاد اعتماد به یکدیگر در جامعه است.
در انتهای این گزارش نتیجه گیری شده است که در آینده جهت رسیدن به یک جامعه واحد و سالم نیاز است تا افراد علاوه بر داشتن روابط دوستانه، دارای انگیزه و هدف مشترک باشند تا رسیدن به آن در کنار یکدیگر فعالیت کنند. بدین صورت این گروه‌ها در یکدیگر حل شده و در نتیجه عقاید و فرهنگ‌های طرف مقابل مورد احترام قرار می‌گیرد، اعتماد بین این گروه‌ها بالا رفته و از جامعه‌ای واحد و سالم برخوردار خواهیم شد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:36 PM
به بی‌پولی فكر نكنید!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38732.jpg
دنیا بیكران و بی‌پایان است،‌ اما اكثریت ما در زندگی احساس كمبود می‌كنیم. چیزی را كم نداریم یا اصلا نداریم كه شاید مهم‌ترین عنصر زندگی ما باشد و آن پول است...
تا به حال فكر كرده‌اید كه تعداد شن‌های ساحل دریا چقدر است؟ بگویید دیگر، چند تا؟ چند ستاره در آسمان هست؟ برای این كه بدانید، تنها راهش اینست كه بشمریدشان! حالا یك سوال دیگر، مگر نه اینست كه تمامی انسان‌‌ها و همه موجودات روی زمین نفس می‌كشند، پس چرا اكسیژن زمین هرگز تمام نمی‌شود؟!
واقعیت اینست كه ما در دنیایی بسیار گسترده زندگی می‌كنیم. جهان اطراف ما گسترده‌تر از آنیست كه حتی به فكر ما خطور كند. هیچ روزی پیش نیامده كه ما فكر كنیم كه ممكن است، دیگر هوایی برای تنفس نداشته باشیم یا این كه وقتی از خواب بیدار می‌شویم و شیردستشویی را باز می‌كنیم، آبی بیرون نیاید. هیچ چیز در این كائنات پایان‌پذیر نیست. فكر كرده‌اید كه چند تا دانه شن در ماسه‌های ساحل هست؟ چند تا ستاره در آسمان وجود دارند یا این كه تعداد خرچنگ‌های اقیانوس‌ها چقدر است؟ بهتر است فكر نكنید! چون قطعا سرسام خواهید گرفت!
دنیا بیكران و بی‌پایان است،‌ اما اكثریت ما در زندگی احساس كمبود می‌كنیم. چیزی را كم نداریم یا اصلا نداریم كه شاید مهم‌ترین عنصر زندگی ما باشد و آن پول است. احساس كمبود ما به این علت نیست كه پول به قدر كافی وجود ندارد. نه این طور نیست. پول هم مانند هر چیز دیگری در این دنیا نامحدود و بی‌اندازه است. مثل آب، هوا، شن‌های ساحل و هر چیز دیگر. آنقدر زیاد هست كه هر زن، مرد یا بچه بتواند به خوبی وخوشی و در رفاه زندگی كند. پس با این اوصاف چرا ما همیشه و هرروز بیش از پیش سعی می‌كنیم پول دربیاوریم و باز هم پول كم می‌آوریم بعضی‌ها اعتراض می‌كنند و می‌گویند كه پول با بقیه چیزها متفاوت است. پول كه مثل آب و هوا و شن ساحل نیست؛ پول ساخته دست بشر است.
به واقع اینست كه این مفهوم چیزی نیست جز یك ابزار مبادله. ابزاری برای تبادل انرژی، زمان و ایده و طرح فكری با پول. پول تنها یك ابزار و واسطه است. پاسخ ما به مشكلات مالیمان به نحوه نگاه ما به این مسئله و مقوله پول وابسته است و این كه چگونه فكرمان را به كار بیندازیم. طرز فكر ماست كه مشخص می‌كند كمبود مالی داریم یا از این حیث هیچ كم و كسری نداریم.
اگر مدام فكر كنیم كه چقدر بی‌پولیم، زیر بار قرض داریم له می‌شویم و كرایه خانه‌مان عقب افتاده است،‌ این حس نداری و كمبود مدام قوت می‌گیرد. اگر به وجوه مثبت همان پولی كه داریم، فكر كنیم، آسوده‌تر خواهیم بود. اگر آن لذات و خوشی‌هایی كه این ثروت كوچك می‌تواند برایمان خلق كند را پیش چشم بیاوریم، ‌مبلغ آن چندان برایمان مهم نخواهد بود. علاوه براین با طرز فكری اینچنین، توانایی كار كردن و خلق پول بیشتر را نیز خواهیم داشت.
اگر كه می‌خواهید بیشتر و بیشتر پول در بیاورید، ‌به بی‌پولی خود فكر نكنید، به ثروت‌تان بیندیشید و این كه چقدر در دست و بالتان پول هست. اگر فكر می‌كنید كه این میلیونرهای شهیر دنیا با غصه خوردن و حرص خوردن پولدار شده‌اند، اشتباه می‌كنید. اصلا اینچنین نیست. پولدارهایی كه از فقر به ثروت رسیده‌اند، این طور نبوده‌اند. شما هم نباید باشید، البته اگر می‌خواهید فقیر باقی نمانید و همیشه هشتتان گروی نهتان نباشد!

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:37 PM
استفاده از كلمات قدرتمند – 101 كلمه ی قدرتمند


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38996.jpg
كلمات در درست كردن ، یا خراب كردن قدرت زیادی دارند. زمانی كه ما از كلمات استفاده می كنیم،‌به سادگی می توانیم به وسیله ی انتخاب كلمات حساسات را تغییر دهیم...
كلمات در درست كردن ، یا خراب كردن قدرت زیادی دارند. زمانی كه ما از كلمات استفاده می كنیم،‌به سادگی می توانیم به وسیله ی انتخاب كلمات حساسات را تغییر دهیم. در زندگی ارتباط با دیگران یكی از هدف ها و خواسته های بزرگ ما است. به وسیله ی كلمات مثبت و قدرتمند می توانید در ارتباط با یگران مفید واقع شوید.

من تكنیك هایی را در این جا توضیح می دهم كه در آن با استفاده از كلمات قدرتمند و خنده دار تاثیر ارتباط خود را با دیگران افزایش دهید.
چند بار در روز از شما سؤال " آن چگونه پیشرفت؟" پرسیده می شود، و در پاسخ چند بار می گویید "خوب". یك راه آسان در این تبادل نظرات، استفاده از كلمات ساده است. استفاده از كلمات ساده در این وضعیت به تجربه نیاز دارد.

بنابراین زمانی كه یك شخص از شما می پرسید " آن چگونه پیشرفت؟ " شما باید به او چه بگویید؟ شما می خواهید كه از پیش یك فكری برای آن آماده كنید تا در برخورد با آن نمایش خوبی داشته باشید. اگر جوابتان قوی باشد احساس عجیبی به شما می دهد. شما واقعا می خواهید جوابتان شبیه یك چیستان باشد، چون آن ها هرگز این نوع جواب را نشنیده اند، این اتفاق بسیار جالب است.

برای مثال من یك لیست از 101 كلمه قدرتمند درست كرده ام كه در پاسخ سؤال " چه كار می كنید؟ " به كار می رود. این لیست یك لیست كامل كه شامل تمام جزئیات باشد نیست اما برای شروع خوب است. كلمات را قبل از گفتن از این لیست انتخاب كنید. من احساس خود را بیان می كنم (یا انجام می دهم ) ... ( و یك كلمه از آن لیست انتخاب می كنم). شما زمانی كه مطمئن هستید با شور و ذوق صحبت می كنید. برای مثال زمانی كه شما بیان می كنید احساس عجیبی دارید. این عبارت را با صدای بلند بیان كنید و تاثیر آن را بر احساسات خود ببینید.

شما در پاسخ هایتان می توانید از كلمات یا تركیبی از كلمات استفاده كنید. برای مثال كلمه ی "مخصوص" را بیشتر مردم ( وخودتان) در پاسخ ها ممكن است مفهوم آن را به اشتباه برداشت كنید. با این حال اگر شما از تركیبی از این كلمات قدرتمندانه استفاده می كنید باید از انواع ساده ی آن استفاده كید تا منظورتان را به خوبی به طرف مقابل برسانید. برای مثال كلمه ی "خارق العاده " درپاسخ كلمه ای واضح است. اگر شما می گویید " من احساس خارق العاده ای دارم " منظورتان كاملا واضح است.
در بین كلمات زیر جستجو كنید و آن ها را برای هر موقعیت بسنجید.
101 كلمه ی قدرتمند
1- خارق العاده
2- شگفت انگیز
3- افسانه ای
4- با شكوه
5- خوب
6- بزرگ
7- بهترین
8- بهتر نسبت به همیشه
9- باور نكردنی
10- غیر قابل قبول
11- ترسناك
12- جالب
13- شگفت آور
14- حیرت آور
15- درخشان
16- عالی
17- هول ناك
18- ممتاز
19- قابل توجه
20- استثنایی
21- محسوس
22- غیر عادی
23- متحیر كننده
24- ترس آور
25- بسیار بزرگ
26- تابان
27- گیج كننده
28- بیرون از این دنیا
29- هنگفت
30- با جلال
31- مجلل
32- درجه عالی
33- جدی
34- بی همتا
35- غیر قابل لمس
36- شكست ناپذیر
37- بهترین نسبت به همیشه
38- عقب افتاده
39- بزرگ ترین
40- درجه یك
41- نخستین درجه
42- شاد
43- لذت بخش
44- سر سپرده
45- گیرا
46- بی كران
47- نا مشخص
48- بسیار
49- رو بالا ترین نقطه ی جهان
50- حیرت انگیز
51- با فكر پوف كرده
52- با فكر وحشت زده
53- مهیج
54- ترس امید بخش
55- تماشایی
56- درخشنده
57- بی نهایت
58- مخصوصا
59- خاص
60- متناوب
61- با وقار
62- بی مانند
63- بی نظیر
64- اعلی
65- بی شكست
66- تسلط نا پذیر
67- مستبدانه
68- سعادتمند
69- سربلند
70- جذبه ای
71- فرخنده
72- خوشحال
73- سیر در عرش
74- محفوظ
75- الهام شده
76- گرانبها
77- آن طرف ایمان
78- غیر قابل ادراك
79- بهت زده
80- غیر قابل تعمق
81- سر در گم
82- افروزنده
83- متحیر
84- طاقت فرسا
85- ولخرج
86- بشاش
87- پر تلالو
88- مشتاقانه
89- بنیانی
90- سخت باور كردنی
91- آن طرف برابر كردن
92- بی مانند
93- تمام و كمال
94- تكمیل
95- ایده آل
96- بی عیب
97- كامل
98- نهایی
99- فنا پذیر
100- مصمم
101- علاقه مند
در حالی كه در جستجو بین این 101 كلمه هستید بعضی از آن ها عجیب به نظر می رسند ؛ شاید این كلمات به تنهایی قدرتمند نباشند. اما تركیب آن ها با كلمات دیگر بسیار جالب می شود و در آن خلاقیت به كار رفته است. هر روزی را كه شروع می كنید به وسیله ی آن ها دیگران را از چگونگی وضع خود آگاه كنید. اگر شما بتوانید لبخند بزنید و آن ها را بروز دهید مسیر درست را رفته اید. به زودی شما احساس خواهید كرد خیلی ساده و قدرتمند به راه خود ادامه می دهید.
به یاد داشته باشید كه كلمات قدرتمند تر از آن اند كه مردم فكر می كنند. استفاده از كلمات قدرتمند شما را نسبت به دیگران برتر می كند چون بیشتر مردم خود را به تعداد كمی از واژگان محدود می كنند. اگر برای این تكنیك تلاش كنید برای شما فضای جدیدی در زندگی ایجاد می شود.
از حالا استفاده از كلمات قدرتمندانه را شروع كنید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:37 PM
10 اشتباه مدیر جدید


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38770.jpg
به جرات میتوان گفت بالغ بر پنجاه درصد از مدیران پیش از شروع كار تحت آموزش قرار نمی‌گیرند. از این رو اشتباهات متداولی به كرات میان مدیران جدید مشاهده می‌شود كه در فهرستی فشرده به آنها می‌پردازیم.
چه بسا در نگاه اول مدیریت اندكی رعب‌آور باشد. به جرات میتوان گفت بالغ بر پنجاه درصد از مدیران پیش از شروع كار تحت آموزش قرار نمی‌گیرند. از این رو اشتباهات متداولی به كرات میان مدیران جدید مشاهده می‌شود كه در فهرستی فشرده به آنها می‌پردازیم.

1) باور وقوف بر تمامی امور
فرضا چنانچه مدیریت تولید به شما واگذار شده باشد ممكن است حس كنید همه چیز را در خصوص تولید می‌دانید. حتی در صورت صحبت این امر، یقین داشته باشید درباره مهمترین بخش مسئولیت جدیدتان یعنی مدیریت بر پرسنل بر همه چیز آگاه نیستید. به اطرافیانتان گوش سپرده و هر زمان اقتضاء می‌كند از اطلاعاتشان بهره ببرید.

2) تاكید دائم بر مدیریت خود
مطمئن باشید همه شما را به عنوان مدیر گروه می‌شناسند پس سعی نكنید مرتبا این موضوع را خاطر نشان كنید. شاخصه یك مدیر شایسته تمایز مثبت وی در جنبه عملكردی با دیگران است.

3) تلاش برای دگرگونی در همه امور
تا جایی اصرار بر تغییر امور داشته باشید كه از خطا اجتناب شود. فراموش نكنید صرفا به این علت كه روش انجام كاری، مورد پسند شما نیست، لزوما اشتباه محسوب نمی‌شود. درك تفاوت میان «افتراق» و «اشتباه» از مولفه‌های مهم مدیریت است.

4) هراس از انجام هر كار
شاید خواهان ترفیع شغلی نبوده و در قدرت پذیرش مسئولیت تازه دچار تردید باشید ولی اجازه ندهید این تفكر و عدم اعتماد به نفس شما را از به كارگیری تمام توانتان بازدارد. قطعا كارفرمایان شما را واجد صلاحیت لازم دیده‌اند. چون در غیر اینصورت برگزیده نمی‌شدید.

5) عدم اختصاص وقت به شناخت پرسنل
بعید نیست كه سال‌های متمادی در كنار پرسنل امور خود كار كرده باشید. ولی این بدان معنا نیست كه به تمامی جنبه‌های وجودیشان شناخت پیدا كرده باشید. پس در مقام یك مدیر اكنون اسباب تهیج آنان را كشف نموده دریابید كه به چه نحو می‌توان برانگیختشان، موجبات نگرانی را تشخیص داده و بكوشید آن را به عنوان یك فرد مستقل بشناسید چرا كه این یگانه شیوه اعمال مدیریت موثر بر نیروی انسانی است.
اختصاص وقت و توجه هرگز به ضررتان نخواهد بود زیرا این پرسنل است كه شما را در تلاش‌های مدیریتی مساعدت كرده یا گاه به ناكامی می‌كشاند.

6) عدم صرف وقت با كارفرما
طبعا از زمانی كه كارفرما شما را به پست مدیریت گمارده از میزان اشتغال شما آگاه است، از سوی دیگر پیش از اینكه مدیر باشید وظیفه شما كمك به كافرماست، بنابراین اختصاص وقت به وی چیزی نیست جز برقراری ارتباطی دو سویه جهت دادن اطلاعات و دریافت راهنمایی و آموزش.

7) عدم نگرانی نسبت به مشكلات و كارمندان مشكل‌دار
ازمشكلات گریزی نیست. در مواجه رویدادها تكلیف شما یافتن موثرترین راهكار و به اجرا درآوردن آن است. البته نه به آن معنا كه از گرفتن مساعدت دیگران غافل شوید بلكه معضل را یافته وتا زمان برطرف شدن، آن را تحت كنترل و نظارت داشته باشید.

8) خود سانسوری
این صحیح نیست تنها به این علت كه سرپرست گروه می‌باشید رخصت ابراز هیجانات و حتی یك لبخند را از خود دریغ نمائید یا سر زدن خطا را از خود امری غیر محتمل فرض كنید.

9) عدم حمایت از پرسنل خود
افراد گروه شما از هر سو تحت فشار قرار دارند. سایر قسمت‌ها بعضا به دلیل عملكرد ناموفق از آنان انتقاد كرده و كارفرما گاه امور ناخوشایندی به این گروه ارجاع می‌دهد، این وظیفه شماست تا استقامت كرده، اطمینان حاصل نمائید كه با پرسنل‌تان تا حد امكان منصفانه رفتار شده است. به زودی باز خورد این وفاداری را از سوی آنان دریافت خواهید كرد.

10) احتراز از مسئولیت پذیری در هر مورد
چه بخواهید و چه نه، شما به عنوان مدیر، مسئول همه امور واقع شده در گروه خود هستید. خواه شما آن را انجام داده باشید، خواه از آن آگاه باشید و یا حتی نباشید هر امری به شما منتج می‌شود، پس نه فقط سازماندهی ارتباطات بر عهده شماست بلكه باید مسئولیت‌های متعاقب آنرا بپذیرید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:38 PM
چه راه‌هایی، گفتن كلمه نه را آسانتر می‌سازد؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38721.jpg
همه ما بارها و بارها در موقعیت‌هایی قرار گرفته‌ایم كه گفتن كلمه «نه» برایمان دشوار بوده است. ممكن است بخواهید بدانید كه چرا شما هنگامی كه «نه »گفتن را ترجیح می‌دهید «بله » می‌گویید.
همه ما بارها و بارها در موقعیت‌هایی قرار گرفته‌ایم كه گفتن كلمه «نه» برایمان دشوار بوده است. برای مثال شما برای تعطیلات نوروز با گروهی از دوستانتان یك سفر زیارتی سیاحتی، ترتیب داده‌اید و والدین شما در نامه‌ای ابراز می‌دارند كه چه قدر از حضور شما در خانه برای عید نوروز خوشحال خواهند شد. رئیس شما،انجام كارهای بیشتری را در یك مقطع زمانی طلب می‌كند، حال آنكه شما برای آن ساعت برنامه‌ای ازقبل تعیین كرده‌اید. استاد از شما می‌خواهد كه اگر می‌توانید روی یك طرح تحقیقی كه خودش روی آن كاركرده است ،به او كمك كنید. شما یك لباس پشمی خریده‌اید و دوست شما می‌خواهد در صورت امكان آن را قرض كند.
شخصی، ‌شما را برای ناهار به منزلش دعوت می‌كند، حال آنكه شما مایل به رفت وآمد با او نیستید. اگر شما از آن دسته افرادی هستید كه به دفعات در مقابل چنین درخواست‌هایی، تسلیم شده و با آنها موافقت می‌كنید و دائما از این بابت احساس ناخوشایندی دارید، ممكن است بخواهید بدانید كه چرا شما هنگامی كه «نه »گفتن را ترجیح می‌دهید «بله » می‌گویید.
شما ممكن است نگران از دست دادن ارتباطات مؤثر یا نگران وار دآمدن آسیبی به روابط باشید. بنابراین، ارتباطات خود رامانند شی شكننده تلقی می‌كنید كه البته به اطاعت‌های دائمی شما وابسته می‌باشد. شما همانند بسیاری از افراد چه بسا از نه گفتن احساس گناه می‌كنید، چون شما آموخته اید برای اجتناب از آسیب وارد كردن به احساسات دیگران، خواسته‌های خود دست بكشید. بنابراین احساس مسئولیت شما در قبال احساسات شخصی دیگران به حق جلوه می‌كند، گویی شادی آنها در گرو موافقت شماست. بدین ترتیب ممكن است شما احساس كنید با نفی آنها به دلیل خودخواهی و خودمداری انسان بدی هستید زیرا به شما یاد گرفته‌اید كه باید فداكار باشید و خود را نادیده انگارید.
بنابراین، شما بیش از خودتان دلواپس و متوجه دیگران هستید و وقتی از شما تقاضائی می‌شود ممكن است احساس كنید مورد لطف وموهبت قرار گرفته‌اید. این امر سبب می‌شود تا احساس مهم بودن كنید ونگران آن باشید كه در صورت مخالفت هرگز دوباره چنین تقاضایی از شما نشود. اینها، نمونه‌هایی از احساسات دست و پا گیر هستند كه می‌توانند در آزادی عمل شما مداخله كنند.

چه راه‌هایی، گفتن كلمه « نه » را آسانتر می‌سازد؟
اولین كاری كه باید انجام داد، تشخیص احساسات دست و پاگیر یا باورهایی است كه در سر شما وجود دارند. برای مثال اگر دوستتان می‌خواهد اتومبیل شما را برای رفتن به سفر قرض كند، با گفتن كلمه نه، چه نتایج منفی را پیش بینی می‌كنید؟ آیا می‌ترسید به كارفرمای خود پاسخ منفی بدهید، آیا از بركنارشدن از كارتان در هراسید؟ اگر به استاد خود پاسخ منفی بدهید، آیا انتظار دارید نمره پایین را در آن درس كسب كنید؟
پس شما در ابتدا انتظار فاجعه آمیزی از«نه گفتن» تشخیص داده‌اید و در گام بعدی آن انتظارات را با واقع نگری بیشتری بیان می‌كنید. برای مثال ممكن است به خودتان بگوئید اگر پاسخ منفی بدهم چه بسا دوستم از این كه اتومبیل را به او قرض ندادم از من ناراحت بشود، ولی دوست شما به خاطر این گونه مسایل ناراحت نیست او احتمالا به خاطر آن كه كلمه «نه» را به صراحت به كار برده‌اید، احترام بیشتری برایتان قائل خواهد شد.
ممكن است كارفرمای شما از این كه حاضر به اضافه كار نشدم خوشحال نباشد؛‌ اما وقتی در آن روز، اضافه‌كاری برای من مایه دردسر بود، امتناع امری موجه بوده است. وقتی با كاری كه مایل به انجامش نیستید، موافقت می‌كنید، احتمالا از خودتان ناراحت می‌شوید. همچنین ممكن است از دیگری برنجد و یا از او خشمگین شوید در این گونه موارد كلمه « نه »به صورت غیركلامی ،سكوت، فكر كردن راجع به مسائل دیگر به هنگام حضور در جمع، ظاهر می‌گردد. خود را نادیده انگاشتن سبب تحمیل رفتارهای ناخواسته‌ای است كه دیگران از ما می‌خواهند و این امر سبب می‌شود آنها نسبت به ابراز درخواست‌های غیر منطقی خود تشویق شوند. پس از آنكه باورها و اعتقادات خود را به شیو‌های منطقی‌تر مرتب كردید، برای گفتن كلمه « نه » آمادگی پیدا می‌كنید و از این امر احساس خوبی به شما دست می‌دهد.
قدم بعدی، گفتن كلمه « نه »، به شیو‌های مستقیم به طرف مقابل است، به گونه‌ای كه قاطعیت در صدا و رفتار شما موج بزند. مطمئن شوید پیام‌های غیر كلامی هم سنگ كلمات هستند. آیا ارتباط چشمی برقرار می‌كنید؟ آیا لحن كلام شما خالی از پوزش و عذر خواهی است؟
بخاطر آنكه از سنین كودكی اجتماع شما را به تسلیم شدن و مطیع بودن وادار كرده است، گفتن كلمه « نه »در دفعات نخست، بدون شرم كار بسیار دشوار خواهد بود. برای آسانتر ساختن این مرحله، در موقعیت‌هایی كه خطر پایین دارند، گفتن پاسخ‌های منفی را آغاز كنید. به خصوص زمانی كه، كاملا مطمئن هستید كه حق گفتن كلمه « نه » را دارید. با این تمرین اطمینان به خود را بنا خواهید كرد و نیز توانایی گفتن كلمه نه را در موقعیت‌های مشكل‌تر بدست خواهید آورد. و بالاخره در مواقعی كه از درون به خود مطمئن نیستید این تمرین سبب بروز اطمینان می‌شود.
به طور معمول، گفتن نه به برخی افراد آسانتر از دیگران است احتمالا این افراد برای شما، ‌دوستان نزدیك، ‌غریبه‌ها و خانواده هستند. وقوع یك موقعیت را پیش بینی كنید و تمرین كنید كه در آن موقعیت چه خواهید گفت. گفتن كلمه نه را به طریقی مستقیم و صریح تمرین نمایید. نسبت به كلیه رفتارهای خود و لحن كلامتان به هنگام گفتن جمله منفی آگاه باشید. در موقعیت‌های مشكل‌تری كه نسبت به ماهیت و چگونگی پاسخ خود مطمئن نیستید، با گفتن این جمله به دیگران: «می‌توانم درباره‌اش فكر كنم»مقداری زمان در اختیار خود بگیرید. سپس احساسات خود را بررسی كنید چه عقاید و انتظارات نامعقولی شما را به گفتن «نه » ‌وا می‌دارد. وقتی كلمه «نه » را بكار بردید و طرف مقابل همچنان برخواسته‌اش اصرار ورزید و اولین كلمه نه شما را نشنیده گرفت. شما باید بر مخالفت خود پافشاری كنید. آیا از آن دسته افرادی هستید كه به آسانی تسلیم می‌شوید؟ یا آمادگی عصبانی شدن را دارند؟ شما احتمالا باید توجه آنها را بطور مؤثری جلب كنید و به آنها بگویید، اما من مخالفت كرده‌ام و واقعا منظورم مخالفت است.
به رغم اینگونه پیام‌ها چون بسیاری ازما با سازگاری و انعطا ف‌پذیری بزرگ شده‌ایم، ‌به خاطر دیگران از خواسته‌های خود می‌گذریم. تشخیص این نكته مهم است كه در این جا رفتار خود خواهانه سالم وجود دارد. شما حق دارید كه «نه » را به كار ببرید و از این كار احساس خوبی داشته باشید. هر قدر به احساس شخصی و خواسته‌های خود توجه كنید. از گفتن « بله »‌به دیگران احساس رضایت‌مندی بیشتری خواهید كرد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:38 PM
3 راز نخست بهبود خلاقیت


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38634.jpg
من خودم را به پیشرفت های شخصی عادت داده ام ، من برای بالا بردن خلاقیتم سخت کار کردم داشتم. و از این كه توانستم به خوبی خودم را تا حد زیادی اصلاح كنم خوشحالم...
من در انجام هدف هایم یك آماتور بودم. من برای سال ها مثل یك آدم بی اراده كه هیچ خلاقیتی از خود ندارد ,بودم. ولی حالا خلاقیت من در بعضی چیز ها شکوفا شده است. به خلاقیت كه فكر می كنم یك تعریف از آن به دست می آورم " دارا بودن نمایش ابتكار و هنر یا عقل در اختراعات" چه كسی این وضعیت را می خواهد؟
من خودم را به پیشرفت های شخصی عادت داده ام ، من برای بالا بردن خلاقیتم كار سختی داشتم. و از این كه توانستم به خوبی خودم را تا حد زیادی اصلاح كنم خوشحالم. من به سختی به چیزی فكر نمی كنم. چگونه این كار را انجام می دهم؟ در این جا من بعضی از راز هایی را كه من برای كمك به شما آورده ام می آید..

1- ورزش منظم ماهیچه ی خلاق
مطالعات زیادی روی مغز انسان ها انجام شده است و از نتایج آن این گونه مشاهده شده كه مغز هایمان به ماهیچه ها شباهت زیادی دارند.، كه این معنی می دهد كه هرچه ما از آن بیشتر استفاده كنیم قوی تر می شود. زمانی كه شما فرصت هایی را برای استفاده ی این ماهیچه فراهم كنید، مخصوصا زمانی كه فقط برای خنده خلاقیتتان بالا می رود.
بعضی از كار هایی كه در این باره می توانید انجام دهید:
• انجام بازی های فكری مثل شطرنج
• گفتگو درباره ی مسائل به جای نوشتن آن ها در یك لیست و تلاش برای به كار بردن تصاوری و علائم
• درست كردن و كار روی پازل های سخت و اذیت كننده
• به جای خواندن یك كتاب، از عروسك های بچه هایتان یكی را انتخاب كرده و در مورد آن ها هنگام خوابشان یك داستان تعریف كنید.

2- شناخت خلاقیت هایتان در محیط اطراف و برنامه ریزی برای زمان
آیا شما می دانید كه در كجا بهترین فكر را دارید؟ بهترین عقیده های من در 3 محل ایجاد می شود: زمانی كه دوش می گیرم، در پیاده روی های طولانی و در ماشین. در این مكان ها تنهایی و استراحت كیفیت فعالیت های من را بالا می برد و ذهن من برای مشكلات راه حل بهتری پیدا می كند. بنابراین وظیفه ی شما این است كه هر كجا كه خلاقیت تان در محیط بهتر است زمان بندی كنید تا زمانی زیادی را در وقتتان را در آنجا بگذراید.
شما برای شناسای میط اطراف خود باید هوشیاری زیادی داشته باشد تا برای شما هی چیز ضایع نشود. به اطراف به صورت ویژه و مخصوص نگاه كنید، گویی كه برای این كار به شما جایزه می دهند. من به پیاده روی نیاز دارم چون به وسیله ی آن خلاقیتم بالا می رود. یاد بگیرید تا در استراحت هم خلاقیت داشته باشید.

3- در روش خود قبول كنید كه بیشتر شاد باشید
كتاب ها كمك زیادی به گسترش خلاقیت های من كرده است. " یك ضربه به پهلو" نام یك كتاب خنده دار كوچك است ومن آن را به شما پیشنهاد می كنم. در آن درباره ی گفتن "جواب درست" و "دومین جواب درست" و جواب بعدی درست بحث شده است. آن برپایه این نكته كه در زمانی ما مدرسه می رفتیم برای جواب هر تست یك جواب درست وجود داشت اما این دیدگاه در مسیر زندگی متفاوت است.
یك جواب درست به بالا بردن خلاقیت ما كمك می كند، ما بار ها شده است كه یك جواب درست به یادمان می آید. بنابراین با دادن یك جواب هم راه پیشرفت را داریم و می توانید جواب های دیگر را نیز مطرح كنیم. آن روش كه فقط یك جوتاب درست وجود دارد ظالمانه است. بیشتر اختراعات مهم در قدم اول غیر ممكن و مضحك به نظر می آمدند.
زمانی كه شما در طوفان ذهنی هستید نمی توانید وضعیت را به خوبی درك كنید. و این باعث عقب افتادن شما می شود. زمانی كه شما از پیشنهاد های من استفاده كنید مطمئنا خلاقیتتان بهبود پیدا می كند. من در حال حاضر از خلاقیت هایم در كار ها لذت می برم. حالا من در برابر موانع و مشكلات راحت تصمیم می گیرم و با آن ها راحت تر برخورد می كنم.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:39 PM
سلف سرویس زندگی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38895.jpg
امت فاکس» نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمریکا برای اولین در عمرش به یک رستوران سلف سرویس رفت ...
امت فاکس» نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمریکا برای اولین در عمرش به یک رستوران سلف سرویس رفت ...
وی که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی شود.اما هرچه لحظات بیشتری سپری می شد ناشکیبایی او از اینکه می دید پیشخدمتها کوچکترین توجهی به او ندارند،شدت گرفت.از همه بدتر اینکه مشاهده می کرد کسانی پس از او وارد شده بودند ؛ در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!

وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود،نزدیک شد و گفت:«من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید!موضوع چیست؟مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟!»

مرد با تعجب گفت:« ولی اینجا سلف سرویس است !!!»سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:« به آنجا بروید، یک سینی بردارید و هر چه می خواهید، انتخاب کنید،پول آن را بپردازید،بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید...! »

امت فاکس، که قدری احساس حماقت می کرد، دستورات مرد را پی گرفت.اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است :
همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعیتها، شادیها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آن چنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد ، که از میز غذا و فرصتهای خود غافل می شویم ...؟!!

در حالی که هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است، سپس آنچه می خواهیم،برگزینیم...

از کتاب: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید/مسعود لعلی

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:39 PM
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی جاپلین


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38147.jpg
چارلی چاپلین میگوید: وقتی زندگی 100 دليل برای گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل برای خنديدن به اون نشون بده



To fall in love
عاشق شدن



To laugh until it hurts your stomach
.آنقدر بخندی که دلت درد بگیره



To find mails by the thousands when you return from a
vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
هزار تا نامه داری



To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری



To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی




To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی


To leave the Shower and find that
the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !



To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی


To receive a call from someone, you don't see a
lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه



To find money in a pant that you haven't used
since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
نمی کردی پول پیدا کنی



To laugh at yourself looking at mirror, making
faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
بهش بخندی !!!



Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
طول بکشه



To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی



To accidentally hear somebody say something good
about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
از شما تعریف می کنه



To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
هم می تونی بخوابی !





To hear a song that makes you remember a special
person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما
می یاره



To be part of a team.
عضو یک تیم باشی



To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی



To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری
بریزه پایین !



To pass time with
your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی



To see people that you like, feeling happy
.کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی




See an old friend again and to feel that the things
have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
ببینید که فرقی نکرده



To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی



To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره




remembering stupid
things done with stupid friends.

To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردند و بخندی
و بخندی و
....... باز هم بخندی




These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد
نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به
تو نشان میده تو 1000 دلیل
برای
خندیدن به اون نشون بده.
(چارلی‌ چاپلین)

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:40 PM
اصول برقراری ارتباط با افراد مشكل‌دار


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37943.jpg
دنیا پر از افراد مشكل‌دار است كه البته این افراد هم ممكن است كه فكر كنند شما هم افراد مشكل‌داری هستید‌. نكاتی كه در ادامه آمده است به شما كمك می‌كند تا در زندگی روزمره خود با این افراد ارتباط برقرار كنید.
خویشاوندان همسر كه در كارها دخالت می‌كنند (فامیل فضول‌)‌، رئیس ارباب منش‌، بچه‌ای كه دائما گریه می‌كند‌ همسایه بد چشم، همكار غرغرو، نمونه‌ای از افراد نامتعارف هستند كه شما ترجیح می‌دهید همه آنها را به‌عنوان آدم‌های بی‌مصرف تلقی كنید. این لیست افراد بی‌خاصیت در زندگی زیاد است.
خوشبختانه اصول و نكاتی وجود دارند كه كمك می‌كنند تا با این افراد ارتباط بر قرار كنیم‌.اگر شما چنین افرادی در زندگی خود دارید احتمالا فكر می‌كنید كه ارتباط با این افراد غیرممكن است. اما در واقع این افراد صخره غیرقابل نفوذ نیستند‌، انسان هستند‌. و انسان‌ها از قواعد روان‌شناسی و رفتارهایی پیروی می‌كنند كه شما می‌توانید از آنها بهره ببرید‌.
این مقاله اصولی را ارائه می‌دهد كه روابط غیرممكن این افراد را به نكاتی برای ارتباط مؤثر تبد‌یل می‌كند. دنیا پر از افراد مشكل‌دار است كه البته این افراد هم ممكن است كه فكر كنند شما هم افراد مشكل‌داری هستید‌. نكاتی كه در ادامه آمده است به شما كمك می‌كند تا در زندگی روزمره خود با این افراد ارتباط برقرار كنید.

چه روش‌هایی در ارتباط با افراد مشكل‌دار مؤثر نیست‌؟
راه حل دادن‌‌: عبارت معمولی كه نشان‌دهنده راه‌حل هستند‌، شامل: چه می‌شود اگر تو...
این كار را نكن...و این كار را بكن...
و اینكه به افراد بگویی چه باید بكنی مؤثر نیست‌. خود این راه‌حل‌ها ایجاد مشكل می‌كند. هرچه بیشتر به افراد راه حل بدهید، از شما و پیشنهادات شما بیشتر دور می‌شوند.
موعظه كردن‌: عبارت معمولی كه موعظه كردن را نشان می‌دهد مانند: تو می‌بایست...
برای تو خوب است كه...این عبارات را می‌توان چنین تعریف كرد: كاربرد آنچه درست و غلط است‌، خوب وبد‌، سیاه و سفید‌، برای كمك و ترغیب دیگران.‌
البته احساس گناه و دیگر احساساتی كه در نتیجه عبارات موعظه‌كننده حاصل می‌شود‌، افراد مشكل‌دار را تغییر نمی‌دهد (حتی یك نفر را )
شكایات: كاشكی او آنقدر مزاحم نبود.
انتقاد: از انتقاد پرهیز كنید زیرا كه ترغیب برانگیزاننده‌ای نیست‌. انتقاد تعارض را تشدید می‌كند‌. افرادی كه مورد انتقاد قرار می‌گیرند احساس نقصان‌، بی‌ارزشی و بی‌اهمیتی می‌كنند.

10 اصل در ارتباط با افراد مشكل‌دار
1- جهان را همانطور كه خودتان می‌خواهید می‌بینید. اكثر مقالاتی كه نكاتی را برای ارتباط با افراد مشكل دار ارائه داده‌اند‌، متمركز بر افراد هستند‌، بنابر این مشكل اصلی را نادیده گرفته‌اند. آنها خود، مشكل هستند. اما شما نقش مؤثری را در رفتار این افراد بازی می‌كنید‌. مشكلات از ادراك شما ماهیت می‌گیرند. سپس از عكس‌العمل شما‌. كارل یونگ معتقد است كه ما شخصیت‌های مورد تنفر خود را سركوب می‌كنیم، كه این امر با از خود راندن افراد ‌ نمایان می‌شود‌.
ادوارد ویتمونت یكی از روان‌شناسان و دستیار یونگ، می‌نویسد: از چند نفر بخواهید كه توضیحی در مورد نوع شخصیتی كه برای آنها غیرقابل تحمل‌، مورد نفرت و مطرود آنها بوده و نمی‌توانند با او ارتباط برقرار كنند، ارائه دهند. مطمئنا آنها توصیفی از خصوصیات شخصیتی سركوب شده خود را ارائه خواهند داد. یك توصیف از خود كه كاملا ناآگاهانه است و بنابراین همواره و همه جا به این دلیل كه اثر آن‌را از دیگران دریافت می‌كنند‌، عذاب خواهند كشید‌.
این خصوصیات برای آنها غیرقابل‌قبول هستند زیرا كه بخش سركوب شده وجود آنها را نشان می‌دهد. در واقع تصویر خود شما افراد را سرسخت و مشكل‌دار می‌كند‌. قویا شما را تشویق می‌كنیم تا در حد امكان به آنچه در خود انكار می‌كنید‌، توجه كنید زیرا كه می‌تواند تصویر سركوب شده خو‌د شما باشد. سایه‌ای كه در دیگران می‌بینید‌، آن چیزی است كه در گذشته از آن غافل بوده‌اید.

2- فكر كامل بودن و درست بودن خود را كنار بگذارید. هنگامی كه با كسی وارد گفت‌وگو می‌شوید این فكر را كه او را درست كنید باعث مشكل‌دار شدن خود شما می‌شود.

3- قلب خود را پاك كنید، ذهن خود را بگشایید. اغلب، تجربیات گذشته ما در مورد افراد باعث می‌شود كه در رفتار كنونی خود نیز با آنها برخورد داشته باشیم (حتی اگر آنها تغییر كرده باشند). ممكن است شخصی كه در ذهن شما فردی منفی تلقی می‌شده‌، به مرور زمان به فردی مثبت تغییر كند‌. ببخشید؛ قلب خود را به روی دیگران بگشایید، آنگاه ذهن خود را در مورد چرایی مشكل دیگران پاك كنید.از نتیجه‌گیری رفتار دیگران به‌عنوان فرد مشكل‌دار بپرهیزید. شما حقیقت واقعی را نمی‌دانید و حقیقت را با قضاوت‌ها و ترس از خود‌تحلیلی‌‌، سد می‌كنید‌.

4- از افراد مشكل‌دار در‌خواست‌هایی بكنید‌. این ترسناك است‌، اما درخواست كردن از افراد سرسخت و آزار‌دهنده به شما كمك می‌كند و تعارضی كه در آنها وجود دارد در شما ایجاد تغییر می‌كند‌. اگر موجودات زنده با چالش‌ها مواجه نشوند‌، رشد نمی‌یابند‌. اینگونه افراد موجب چالش شما شده و باعث رشد در شما می‌شوند.

5- فعال باشید‌، نه منفعل‌. افراد منفعل از كلیه شرایط موجود می‌نالند‌. و رفتارهای بد را مقابله به مثل می‌كنند‌. و سعی در تغییر دیگران دارند. گوناگونی طبیعت آدمی باعث سر سختی و مشكل دار شدن آنها می‌شود. افرادی كه فعال هستند بدون توجه به محدودیت شرایط آنچه را می‌خواهند ایجاد می‌كنند.

6- مسئولیت احساسی را كه دارید‌، بپذیرید‌، قربانی نباشید‌. افراد را به خاطر احساس بدی كه در شما ایجاد كرده‌اند سرزنش نكنید‌. جلوی ورود و خروج افراد به حالات احساسی و عاطفی خود را بگیرید‌. دست از سرزنش كردن بردارید تا خود را از رفتار مشكل‌دار افراد رها كنید‌. شما نباید بار مشكلات و رفتارهای افراد را به دوش بكشید. هنگامی كه از فكر كردن در مورد افراد به‌عنوان افراد پست و بد ذات دست برمی‌دارید و ذهنیت قربانی بودن را رها می‌كنید، سریعتر روی راه حل فكر كرده و كمتر از لحاظ احساسی خشمگین می‌شوید.

7- مشكل مدار باشید نه فرد‌مدار. افراد مشكل دار‌، یك مشكل سخت دارند و تلاش می‌كنند تا از تنها راه ممكن‌، آن‌ را حل كنند‌. خود افراد مشكل نیستند‌. بر مشكل تمركز كنید‌، نه بر فرد‌. یك نكته اساسی جدا كردن مشكل از فرد است‌. رفتار آنها‌، حتی رفتار شما‌، یا مسئله دیگر مشكل است.

8- نیاز‌های بر آورده نشده را پیدا كنید‌. این افراد نیاز‌های برآورده نشده‌ای دارند وقتی فردی عصبانی، ناراحت، افسرده، یا عصبی است، تلاش می‌كند تا نیازی را بر آورده سازد‌، اگرچه اغلب به خوبی بر آورده نمی‌شود. به نیاز نهفته این افراد توجه كنید در این حالت شما انسان دیگری خواهید یافت این شما را قادر خواهد ساخت كه با دلسوزی با او ارتباط برقرار كنید‌.

9- مستقل باشید وابستگی نوعی بیماری است‌. در اكثر افراد‌، استقلال‌، آزادی و قدرت وجود دارد. افرادی كه در موضع قدرت قرار دارند‌، خوشبختی و موفقیت خود را با استقلال آشكار و بیش از حد‌، از بین می‌برند‌. چنین افرادی همه كارهای خود را انجام می‌دهند، وسواس زیادی به خرج می‌دهند و برایشان دشوار است كه به كار فكر نكنند‌، و به راحتی از مخالفت دیگران با تصمیم‌گیری‌هایشان‌ عصبانی می‌شوند.

10- انعطاف پذیر باشید. اگر از نكات و اصول ذكر شده شكست خوردید این به این معنا نیست كه این اصول مؤثر نیستند. بلكه به این دلیل است كه به خوبی به آنها عمل نكرده‌اید‌. این اصول و نكاتی كه برای شما ارائه شده شكست نمی‌خورند زیرا كه اصول ارتباط مؤثر هستند‌. اغلب افراد كه با افراد مشكل‌دار وارد گفت‌وگو می‌شوند، احساسی حق به‌جانب دارند ( اصل‌2 ) و یا اینكه سعی دارند فرد را تغییر دهند‌.
شروع مذاكره با این نیت كه من می‌توانم فرد را تغییر دهم شكست را تضمین می‌كند. می‌بایست خود را از پیامدها جدا بدانید و منتظر نتایج خاصی نباشید. اگر این اصول و نكات باعث نتایج مطلوب شما نشد‌، بیشتر به مشكل فكر كنید‌. با انجام این كار شما قلب خود را پاك كرده و ذهن خود را می‌گشایید‌، ایجاد‌كننده وقایع بوده و مشكل‌مدار می‌باشید‌.
مشكلات سخت دیر‌تر حل می‌شوند. هر روز احتمالات مختلفی از وقایع وجود دارد‌. احساسات‌، تفكرات و نگرش‌ها طی زمان تغییر می‌كنند. یك اقدام ناموفق در ارتباط با افراد مشكل‌دار ممكن است مشكل را حاد‌تر كند‌، اما پیروی از این اصول و نكات در برقراری با این افراد مشكل را راحت‌تر می‌كند..

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:40 PM
چقدر اهل ريسك كردن هستيد ؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37089.jpg
برای اینكه به نتیجه قابل قبول برسیم ابتدا باید راهی پیدا كنیم. انتخاب راه، یك جریان پیچیده است ولی بر اثر تكراربه نوعی برایمان عادت شده
اصولاما انسان‌ها در زندگی خودمان به شكل‌های مختلفی فكر می‌كنیم ، تصمیم می‌گیریم و عمل می‌كنیم. چیزی كه باعث می‌شود به فكر و رفتارمان نمره خوبی بدهیم و به خودمان بگوییم "آفرین، گل كاشتی " ؛ نتیجه مثبتی است كه از اقدام خود به دست آورده ایم.

برای اینكه به نتیجه قابل قبول برسیم ابتدا باید راهی پیدا كنیم. انتخاب راه، یك جریان پیچیده است ولی بر اثر تكراربه نوعی برایمان عادت شده و فقط در برخی مواقع كه موضوع بزرگ و حساس است متوجه پیچیدگی پدیده انتخاب می‌شویم؛ انتخاب راه، شاید هم چاه !

اینكه هر كدام از ما چگونه راه خود را انتخاب می‌كنیم و از چه شیوه‌هایی در انتخاب راه كمك می‌گیریم به عوامل مختلفی بستگی دارد. مثلابه ذهنیت ، طرز فكر و نوع نگاه ما، به شیوه تربیت در خانواده و شاید به شكل مختصر و مفید بتوانیم بگوییم به "فرد و محیط پیرامونش" بستگی دارد.
محیط پیرامون یعنی آنچه در اطراف ماست و می‌تواند بر ما تاثیر بگذارد. خانواده ، فامیل ، دوست و آشنا، مدرسه ، معلم‌ها و همكلاسی‌ها، محیط كار، همكاران و غیره. معمولاهمه ما سعی می‌كنیم كوتاه ترین راه را انتخاب كنیم چون با این كار، هم در وقت، انرژی و هزینه صرفه جویی می‌شود و هم سرعت ما در رسیدن به نتیجه بالاتر می‌رود.

به مرحله مهمی رسیده ایم همان چیزی كه دنیای ما به شدت درگیر آن است؛ سرعت. مانند تحولات سریع علمی ، پیشرفت‌های شتابان صنعتی و غیره. پس می‌توانیم بگوییم سرعت در كارها و رسیدن به مقصد خیلی اهمیت دارد.

مراحلی كه در مورد آن گفتیم؛

1 - انتخاب هدف
2- انتخاب راه
3- پیمودن راه با سرعت
4- رسیدن به هدف.

به عنوان مثال، ترافیك خیابان وحشتناك است. حسن در تاكسی پشت ترافیك و چراغ قرمز مانده . ساعت 15:40 بعدازظهر است. ساعت 16 جلسه مهمی دارد. باید به موقع خود را به جلسه برساند(هدف: به موقع در جلسه حاضر شدن.) باید زودتر آماده می‌شد و به راه می‌افتاد، اما خواب دلچسب بعد از ظهر نگذاشت. راننده حوصله اش از ترافیك سر رفته. حسن از او خواهش می‌كند از خیابان نزدیك چهار راه برود. راننده : "آقا، ورود ممنوعه"! حسن : "داداش ، خواهش می‌كنم، خیلی دیرم شده. " راننده به سرعت وارد خیابان ورود ممنوع می‌شود (انتخاب راه.) با چراغ زدن سریع خیابان را می‌رود (پیمودن راه با سرعت.) حسن پیاده می‌شود. ساعت 16:05 حسن در اتاق جلسه است (رسیدن به هدف.)
در این مثال به راحتی می‌توان مراحل رسیدن از مقصد به هدف را مشخص كرد، همین طور عوامل موثر در طی شدن مسیر از خانه تا محل جلسه را كه شامل "خواب بعد از ظهر"، "اصرار حسن بر ورود ممنوع رفتن راننده" و" بی حوصلگی راننده از ماندن در ترافیك" است. نكته مهمی كه در تمام این مراحل نقش بازی می‌كند ذهنیت و هنجارهایی است كه هر كدام از ما برای خودمان داریم و در انتخاب مراحل كار، فعالیت و زندگی ما نقش بسیار موثری را بازی می‌كند كه به علت درونی بودن آنها در ما، وجودشان را احساس نمی كنیم.

ریشه‌های ذهنیت چیست؟
بخش مهمی كه همیشه در انتخاب راه و رسیدن به اهداف به ما كمك می‌كند، ذهنیت ، حافظه تاریخی و در كل، تجربیات ماست. یعنی در انتخاب‌هایمان به دانسته‌ها و تجربیات مان، آنچه در ذهنمان است، مراجعه می‌كنیم ، منافع و ضررهای حركت و انتخاب خود را می‌سنجیم، بعد راهی كه به نظرمان برای رسیدن به هدف بهتر است را انتخاب می‌كنیم. نقطه دیگر تجربه و دانسته‌های ذهنی ما، ریسك كردن است، اینكه ما بر خلاف دانسته‌ها، ذهنیت، تجربه و شناختمان عمل كرده و راه پر خطر را برای رسیدن به هدف انتخاب كنیم. شاید به طور فرضی بتوانیم چنین منابعی را برای انتخاب راهها نام ببریم: 1- براساس تجربه‌های شخصی 2 - بر اساس سنت‌های جامعه 3 - براساس ریسك . موارد فوق، برخی از منابعی هستند كه به ما كمك می‌كنند بهترین راه را برای رسیدن به هدف انتخاب كنیم. حال ببینیم تعریف هر كدام از این منابع ذهنی چیست.

1- تجربه‌های شخصی:
آنچه كه در طول زندگی و بر اثر تكرار برایمان مسجل و قطعی شده است. مثلا" وقتی در كودكی دستمان به اتو خورده یا كبریت آتش زدیم و فرش یا لباسمان را سوزانده ایم یعنی بر اثر تكرار ، آزمون و خطا برایمان قطعی شده كه در صورت انجام این كارها، به خودمان و اثاثیه زندگی آسیب می‌زنیم.

2- سنت‌های جامعه:
آنچه كه در طول سالیان دراز و تجربه‌های نسل‌های قبلی برای ما به جا مانده. این نوع شیوه‌های انتخاب راه از آداب ، رسوم و ارزش‌های جوامع به دست آمده است. "سنت‌ها شامل مجموعه آداب و سنن، اعتقادات، ارزش‌ها و تمامی تجربیات مردمند و راه‌های آزموده حیات اجتماعی به حساب می‌آیند." در اكثر جوامع، اعتقادات مذهبی تاثیر زیادی بر سنت‌ها گذاشته،به طوری كه عقاید دینی ، جزئی از سنت‌ها و آداب و رسوم شده است. در جامعه ما، همین قضیه مشاهده می‌شود و سنت‌های ما بسیار با معتقدات مذهبی عجین شده است.

3- ریسك:
معمولا" اقدامات و كارهای غیر متعارف و معمول ما جزء موارد ریسك دار و پرخطر حساب می‌شوند. غیرمعمول بودن این كارها از آن جهت است كه افراد خیلی كمی را دیده ایم كه چنین كاری را انجام دهند. در مورد انتخاب راه هم همین طور است. در انتخاب راه براساس ریسك، افراد كمی بوده‌اند كه چنین راهی را انتخاب كرده‌اند. غیر متعارف بودن كار، به خاطر آن است كه باسنت‌های جامعه، مغایرت و با تجربیات و ذهنیت فرد نیز سازگاری و مطابقت كمی دارد. در واقع، راهی كه انتخاب كرده ایم تا حدود زیادی برایمان ناشناخته و مبهم است. اگر فرد در حالت عادی ، در زمان انتخاب راه ، دچار شك و تردید، اضطراب، نگرانی و دلهره شود، این حالات نشان می‌دهد كه در انتخاب راه تا حدودی دچار ریسك شده است..

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:41 PM
سرگرمی‌های دسته جمعی، شما را جوان نگه می‌دارد


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37539.jpg
سرگرمی‌های اجتماعی مثل ایروبیك و ورزش دسته جمعی برای سالمندان حیاتی به حساب می‌آید.اما فعاليت‌هايی اجتماعی با موتور محركه بدن چه می‌كند؟ ...
سرگرمی‌های اجتماعی مثل ایروبیك و ورزش دسته جمعی برای سالمندان حیاتی به حساب می‌آید. دانشمندان دریافته‌اند ورزش توام با موسیقی با بازی‌هایی مثل كارت بازی یا شطرنج و مار و پله سالمندان را شاداب‌تر و سالم‌تر نگه می‌دارد. حتی بازی‌های جمعی كه در فرهنگ ما فراوان یافت می‌شود و وقتی تلویزیون به میدان نیامده بود نقش مهمی‌در سرگرمی‌ و برقراری روابط اجتماعی و خانوادگی مردم داشت‌‌ می‌تواند نقش حیاتی در حفظ جسمی‌ و بهداشت روانی سالمند بازی كند.

شركت در بازی‌های محلی جمعی سایر بازی‌های پر تحرك... انواعی از این فعالیت‌ها به شمار می‌روند. یك مطالعه جدید نشان می‌دهد كه افراد سالمند هرچه كمتر در فعالیت‌های اجتماعی وقت صرف كنند، سریع‌تر موتور محركشان از كار می‌افتد. دكتر آرون باچمن یك متخصص مغز و اعصاب در مركز پزشكی دانشگاه راش در شیكاگو می‌گوید: <همه در 60 ،‌ 70 و80 سالگی آهسته‌تر از 25سالگی راه می‌روند. مطالعه ما ارتباط بین فعالیت‌های اجتماعی و كاركردهای حركتی را نشان می‌دهد و كهكشان كاملا جدیدی پیش روی ما می‌گشاید كه چنین فعالیتی چطور در سلامتی می‌تواند دخالت كند.
شواهد زیادی نشان می‌دهد كه شركت در فعالیت‌های ذهنی محرك و غالبا جمعی و ورزش ممكن است در مقابل انحطاط سنی و شناختی به ما كمك كند. پیش از سال 1995، یك عصب شناس به نام كارل كتمن، كه در مورد سالخوردگی و دمانس در دانشگاه كالیفرنیا در ایروین تحقیق می‌كند، مقاله‌ای منتشر كرد در مورد این‌كه طبیعت نشان می‌دهد تمرین‌های جسمی ‌پروتئینی تولید می‌كند تا نورون‌ها از مرگ حفظ شوند و تشكیل ارتباطات عصبی جدید در مغز را تحریك می‌كند. مطالعات اخیر كتمن نشان داد در سگ‌ها و موش‌های پیر غنی سازی محیط اجتماعی با بهبود در عملكرد مغز مرتبط است.

همچنین محققان دریافتند كه فعالیت‌های اجتماعی، ممكن است اثر محافظتی مشابهی در افراد به‌وجود آورد. یك مطالعه كه بر روی 2500 شخص 70 تا 79 ساله صورت گرفته است نشان می‌دهد كسانی كه توانستند ذهن خود را فعال‌تر نگه دارند همان‌هایی بودند كه درهفته یك بار یا بیشتر ورزش می‌كردند. آنها حداقل تا پایه نهم تحصیل كرده بودند و فعالیت اجتماعی داشتند.

اما فعالیت‌های اجتماعی با موتور محركه بدن چه می‌كند؟
به گزارش سایت اطلا‌ع‌رسانی خانواده در مطالعه 5 ساله بوچمن كه در مورد 906 سالمند، به‌طور متوسط 80 ساله، در شمال شرقی ایلینویز صورت گرفت رشد فعالیت‌های اجتماعی در گستره‌ای از كارهای بدنی، از جمله قدم زدن در یك خط مستقیم، ایستادن روی یك پا و روی پنچه، چرخش دایره كامل بدون افتادن و قرار دادن صفحات روی تابلوی اعلانات بررسی شد. در مهارت یك فعالیت اجتماعی مقیاس از 1 تا 5 در نظر گرفته شد كه تعداد دفعات فعالیت اجتماعی را نشان می‌داد.
رتبه 1 نشانگر مشاركت در فعالیت‌های مختلف اجتماعی، یك بار در سال، و 5 نشان دهنده فعالیت‌های هر روز و یا تقریبا هر روز یك نقطه تفاوت در فعالیت‌های اجتماعی مرتبط است با یك دوره 5 ساله كاركرد‌های پر تحرك. هرگاه آزمودنی یك نقطه در مقیاس فعالیت‌های اجتماعی افت كند، فعالیت‌های جسمی ‌او 33 درصد طی یك سال كاهش می‌یابد. در یكی از شركت‌كنندگان در نمره آن نقطه طی یك سال واحد كاهش یافت كه به معنی افزایش 40 درصدی خطر مرگ و افزایش 65 درصدی دچار شدن به ناتوانی است.
دكتر جو ورجیس اورولوژیست و متخصص طب سالمندی از دانشكده پزشكی آلبرت اینشتین در شهر نیویورك اعتقاد دارد: <این ایده كه كاركرد‌های شناختی و جسمی‌ تابع هم هستند در سال‌های اخیر بروز كرده است. این ایده افق‌های جدیدی در مراقبت‌های بهداشتی و پیشگیری گشوده است.» او در یكی از مقالات خود مطرح ساخته است كه تغییرات در الگوهای پیاده‌روی می‌تواند یك نشانه اولیه از دمانس یا زوال عقلی باشد. گرچه برای تثبیت شدن این عقیده هنوز باید تحقیقات بیشتری انجام شود كه بتوان گفت به طور دقیق فعالیت‌های اجتماعی و ورزش در روند پیری چه اثری می‌گذارد، اما این احتمال وجود دارد كه كاهش در فعالیت‌های اجتماعی از علائم انحطاط جسمی‌ باشد. مردم به‌طور طبیعی ممكن است فكر كنند كاهش تعامل اجتماعی آنها به خاطر از دست دادن مهارت‌های تحركی است اما محققان اعتقاد دارند بی دلیل نیست كه سالمندان را به تحرك تشویق می‌كنند. تنها 10 درصد از افراد بالای 65 سال طبق توصیه حداقل 5/2 تا 5 ساعت در هفته ورزش می‌كنند. با توجه به این‌كه سالمندان رفته رفته از جوانان و جمع‌های آنان كنار گذاشته می‌شوند ‌‌دعوت از آنان برای فعالیت بیشتر قدری سخت است.
اگر شما تنها باشید كمتر احتمال دارد به دنبال توصیه‌های بهداشتی و روابط اجتماعی بروید.اگر شما با مادر بزرگ خود بیشتر ملاقات كنید و برای او یك سرگرمی‌ منظم ایجاد كنید در سلامت ماندن و مستقل بودن به او كمك كرده‌اید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:41 PM
نیكی‌كردن برای سلامتی مفید است


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37477.jpg
آیا می‌دانستید كه نیكی كردن سبب می‌شود كه احساس خوبی در شما به‌وجود آید و حتی با این عمل در حق خودتان خوبی می‌كنید؟ عجیبه نه؟ و با این حال...
احترام گذاشتن به یك رهگذر، دادن جای خود به خانمی سالخورده داخل اتوبوس، لبخند زدن به همسایه و... مهربانی به صفتی كمیاب تبدیل شده است؛ ویژگی‌ای كه برای آن ارزش خیلی زیادی قائل هستیم.

اما آیا می‌دانستید كه نیكی كردن سبب می‌شود كه احساس خوبی در شما به‌وجود آید و حتی با این عمل در حق خودتان خوبی می‌كنید؟ عجیبه نه؟ و با این حال...

جالب است بدانید كه مهربانی به مرور زمان چقدر بار معنایی تحقیرآمیزی به‌خود گرفته است. وقتی می‌گوییم « او آدم مهربانی است»، در واقع می‌توان مترادف‌های چون «هالو»، «ضعیف»، «بدون قاطعیت» یا حتی «فاقد ذكاوت» و«عاری از حس انتقادی» را برداشت كرد. با این حال نیكی كردن بدون ریا و تظاهر و بدون هیچ چشمداشتی بزرگ‌ترین فضیلت به شمار می‌رود. این فضیلت حتی می‌تواند شما را سالم و سرحال نگهدارد. به همین دلیل تا جایی كه می‌توانید نیكی كنید!

مهربانی همان خوشبختی است
بنا به تحقیقی كه در ژاپن روی 175 نفر انجام شده پرسشنامه‌هایی را در اختیار افراد قرار دادند تا از این طریق به دقت بسنجند تا چه اندازه‌ای نیكی كردن در انگیزه، رفتار و زندگی روزانه آنان نقش دارد. در عین حال‌، از شركت‌كنندگان خواسته شد تا 10 واقعه‌ای كه اخیرا احساس عمیقی در آنان به‌وجود آورده و منبع استرس و یا بر عكس شادی بوده است ‌را توصیف كنند.
در آخر، برداشت شخصی این افراد از خوشبختی به كمك مقیاسی كه در نظر گرفته بودند ارزیابی شد و بنا به آن مقیاس افراد را به دو گروه تقسیم كردند: گروه اول شامل 81نفری می‌شد كه احساس خوشبختی می‌كردند و در گروه دوم 94‌نفر قرار داشتند كه كمتر از گروه اول احساس خوشبختی می‌كردند.
نتیجه به دست آمده حاكی از آن است كه افرادی كه در زندگی روزانه‌شان مهربان‌تر هستند و انگیزه، رفتار و عملكرد روزانه‌شان بر پایه مهربانی و عطوفت است، همان افرادی هستند كه خود را خوشبخت‌تر از دیگران می‌دانند. این افراد همچنین وقایع شادی آور بیشتری را در زندگی تجربه می‌كنند. از این‌رو نیكی و محبت نه تنها برای اطرافیان خوشایند است بلكه برای خود فرد نیز منبع نشاط است.

داروی ضد‌استرس
مطالعات متعدد در این زمینه حاكی از آن است كه محبت‌ اثرات مثبتی برتولید سروتونین در مغز دارد. سروتونین ناقل شیمیایی است كه احساسات را متعادل كرده و كمبود آن موجب اضطراب، تشویش و افسردگی می‌شود. نقش اكثر داروهای ضد‌استرس آن است كه به‌طور شیمیایی موجب تحریك و تولید سروتونین می‌شوند تا علائم اندوه و دلتنگی را فرونشانند. همانطور كه دكتر وین دیر، روانشناس و مولف كتاب « قدرت نیت» خاطر نشان می‌كند‌: عمل نیك هر چند ساده نه تنها در فرد نیكوكار بلكه در شخص ذی‌نفع نیز، موجب تحریك و تولید سروتونین می‌شود.

نكته جالب‌تر آن است كه همین پدیده در مغز اطرافیان و افرادی كه شاهد عمل نیك هستند نیز روی می‌دهد! نیكی كردن تاثیر مفیدی بر خلق و خوی فرد نیكوكار، شخص ذی‌نفع و حتی فردی كه تنها شاهد این عمل بوده است و خلاصه همه افرادی كه با آن در ارتباط هستند می‌گذارد. به همین دلیل تا جایی كه می‌توانید نیكی كنید!

زمانی كه نیكی می‌كنید در حقیقت در حق خودتان خوبی می‌كنید. محبت و از خودگذشتگی موجب آرامش ذهن و مایه خشنودی است. زمانی كه خود را نسبت به دیگران با محبت، خیرخواه و دست و دلباز نشان می‌دهید، لذت خاصی به شما دست می‌دهد. این در حالی است كه لذت و خوشی موجب كاهش ترشح كورتیزول، یكی از هورمون‌های استرس، می‌شود. از این گذشته، به همین دلیل است كه هانس سلی، متخصص غدد و پیشگام در شرح پدیده استرس، نیكی كردن را سفارش كرده و از آن به «از‌خودگذشتگی خودخواهانه‌» یاد می‌كند. به عبارتی دیگر، برای آنكه احساس خوبی داشته باشید، عمل نیك انجام دهید.

بهترین اعتماد به نفس
از نظر منطقی، چنانچه مهربانی موجب خوشحالی بیشتر انسان شود و از افسردگی و استرس او بكاهد، همچنین می‌بایست سبب شود تا قضاوت بهتری در مورد خودمان داشته باشیم. برای پی بردن به درستی این موضوع، سونیا لیوبومیرسكی‌، روانشناس دانشگاه استنفورد دانشجویان را به دو گروه تقسیم كرد و از نیمی از آنان خواست تا به‌مدت 10هفته، اعمال نیكی چون احترام گذاشتن به دیگران، كمك كردن در شستن ظرف‌ها و غیره انجام دهند. در آخر هفته مشخص شد افرادی كه به‌طور مرتب اعمال نیك انجام داده بودند در مقایسه با افرادی كه هیچ عمل نیكی از آنان سر نزده بود، خلق و خوی بهتری داشتند و بهترین تصویر را از خود در ذهن داشتند.

مراقب مهربانی‌های كاذب باشید!
یكی از استادان دانشگاه فرنچفورت، طی 2 سال واكنش 4000 نفر از اپراتورهایی را كه در یك مركز تلفن مشغول به كار بودند را مورد مطالعه قرار داد. آن دسته از اپراتورهایی كه مجبور بودند به هر جور مخاطبی با مهربانی پاسخگو باشند، بعد از كار استرس بیشتری داشتند، ضربان قلبشان تا مدت زمان زیادی تند می‌ماند و احتمال افسردگی در آنان بیشتر بود.
از این حكایت می‌توان چنین نتیجه‌گیری كرد كه مهربانی خوب است اما تظاهر به مهربانی برای سلامتی زیان آور است.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:42 PM
كلیدهای طلایی انتخاب رشته كنكور!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37747.jpg
بنا بر اعلام سازمان سنجش آموزش كشور، داوطلبان از روز شنبه تا 5 روز فرصت دارند تا به مطالعه رشته‌های مورد علاقه خود بپردازند،
از امروز 900 هزار داوطلب آزمون سراسری سال 88 مجازند تا بر سر تصاحب صندلی بهترین دانشگاه‌ها و رشته‌ها رقابت كنند، به این ترتیب علاوه بر خروج بیش از 400 هزار داوطلب از گردونه رقابت‌ها، روند انتخاب رشته تا یك هفته آینده مسیر زندگی صدها هزار نفر را تغییر خواهد داد.

داوطلبان كنكور امسال می‌توانند برای گرفتن یك كپی از كارنامه خود به سایت سازمان سنجش به نشانی
www.sanjesh.org مراجعه كنند و با وارد كردن شماره پرونده، شماره داوطلبی و شماره شناسنامه یا كد رهگیری و مشخصات كارت اعتباری ثبت‌نام از اجازه داشتن یا نداشتن برای انتخاب رشته مطلع شوند. همچنین دفترچه راهنمای انتخاب رشته تحصیلی از 10 تا 17 مرداد در باجه مركزی پست شهرستان‌ها و در مناطق پستی شهرهای بزرگ به قیمت 500 تومان توزیع می‌شود.

بنا بر اعلام سازمان سنجش آموزش كشور، داوطلبان از روز شنبه تا 5 روز فرصت دارند تا به مطالعه رشته‌های مورد علاقه خود بپردازند، پس از آن تا 17 مرداد باید با مراجعه به سایت، كد رشته‌های مورد علاقه‌شان را در فرم انتخاب رشته وارد كنند.

براساس این گزارش، داوطلبان پس از انتخاب رشته یك شماره رمز 15 رقمی به عنوان رسید از سایت سازمان سنجش دریافت می‌كنند و با این رمز، داوطلب تنها یك بار اجازه انتخاب رشته خواهد داشت.
هر چند مانند هر سال با اعلام نتایج اولیه آزمون سراسری، موجی از تبلیغات موسسات كنكور و آموزشگاه‌های آزاد علمی برای كمك به داوطلبان در انتخاب رشته تحصیلی آغاز می‌‌شود، اما متاسفانه در بسیاری از این مراكز، مشاوران از تغییر و تحولات سالانه روند انتخاب رشته آگاه نیستند و در برخی موارد با دادن وعده‌هایی مانند «قبولی صددرصدی و تضمینی» به گمراهی بیشتر داوطلبان دامن می‌زنند.

شاید به همین بهانه امسال هم سازمان‌های آموزش و پرورش در 17 شهر و استان و نیز در تهران با راه‌اندازی پایگاه‌های انتخاب رشته و دریافت 4500 تومان به راهنمایی داوطلبان می‌پردازند.
به گفته محمود حسینی، معاون آموزش سازمان شهر تهران، این پایگاه‌ها در استان‌های كردستان، هرمزگان، خوزستان، كرمان، كرمانشاه، اردبیل، قزوین، زنجان، چهارمحال و بختیاری، آذربایجان غربی، لرستان، ایلام، آذربایجان شرقی، همدان، مازندران و مركزی فعال شده‌اند و حدود 165 پایگاه نیز داوطلبان تهرانی را یاری می‌دهند.

به هر حال انتخاب رشته چه در پایگاه‌های آموزش و پرورش، چه در جمع خانواده و چه در آموزشگاه‌های آزاد انجام شود، تبعات ویژه‌ای دارد، تا آنجا كه سازمان سنجش هم با توزیع نرم‌افزار سامان رشته از هفته گذشته در كیوسك‌های مطبوعاتی به جمع مشاوران انتخاب رشته پیوسته است.

علاقه لازم است، اما كافی نیست
انتخاب رشته تحصیلی از این جهت مهم است كه معمولا ادامه مسیر تحصیل را هموار یا ناهموار می‌كند، حتی یكی از دلایل افت یا پیشرفت تحصیلی دانشجویان، انتخاب رشته تحصیلی است.
كارشناسان تحصیلی این روزها به داوطلبان مجاز توصیه می‌كنند در كنار علاقه، شناخت و توان اقتصادی خانواده خود، امكانات آموزشی دانشگاه‌های انتخابی را مد نظر قرار دهند.
مریم كمالیان، مشاور تربیتی و آموزشی یكی از مدارس غیرانتفاعی كه این روزها فرصت پاسخگویی به هر سوالی را ندارد، به طور خلاصه توجه به آینده شغلی را پس از علاقه در صدر معیارهای گزینش رشته تحصیلی می‌داند و می‌گوید: در حال حاضر، رشته‌های پرطمطراقی در دانشگاه وجود دارد كه داوطلبان برای ورود به آنها بسیار مشتاقند و رقابت بر سر این رشته‌ها بالاست، اما در زمان پیدا كردن شغل با مشكل روبه‌رو می‌شوند.

او به داوطلبان توصیه می‌كند:
در فضای احساسی انتخاب رشته نكنند، بسیاری از والدین به صرف نام یك رشته، فرزندان را ترغیب به تحصیل در رشته‌ای می‌كنند كه یا خودشان مجبورند هزینه سنگینی بدهند یا بازار كار از فرزندشان استقبال نخواهد كرد.

خوشبینانه، واقع‌بینانه، قابل قبول
كیوان سالمی، كارشناس و مشاور آموزشی درباره نكات مهمی كه داوطلبان هنگام انتخاب رشته باید در نظر بگیرند، می‌گوید: كارنامه داوطلبان با اعلام 2 رتبه بومی و كشوری ارائه می‌شود كه مبنای انتخاب رشته، رتبه كشوری است. من پیشنهاد می‌كنم حتما وضعیت رشته‌ها و قبولی‌های سال گذشته را مرور كنید و تا آنجا كه امكان دارد از حق انتخاب تمام 100 رشته استفاده كنید. وی به داوطلبان توصیه می‌كند كه رشته‌های انتخابی را به ترتیب به 3 قسمت خوشبینانه حدود 15 تا 20 رشته، واقع‌بینانه با 50 تا 60 رشته و 15 تا 20 رشته هم رشته‌های كف یا قابل قبول باشد كه باید به ترتیب در فرم انتخاب رشته وارد شود.

سالمی از داوطلبان می‌خواهد كه دفترچه انتخاب رشته را با دقت بخوانند و درباره رشته‌هایی كه در دانشگاهی غیر از شهرشان است، با پدرشان مشورت كنند، می‌گوید: بارها پیش آمده كه دختران در دانشگاه‌هایی غیر از شهرشان پذیرفته شده‌اند كه پدران مانع شده‌اند، در این صورت، آن داوطلب با مشكلات زیادی روبه‌رو می‌شود. براساس این خبر، داوطلبانی كه در صورت پذیرش در دانشگاهی از ثبت‌نام در آن رشته خودداری كنند، تا 2 سال از شركت در آزمون سراسری محروم می‌شوند.

این كارشناس از داوطلبان می‌‌خواهد كه حتی در صورت داشتن رتبه‌های نه‌چندان مطلوب از انتخاب رشته و دانشگاه‌های برتر منصرف نشوند، چون در بسیاری موارد امكان پذیرش در این دانشگاه‌ها هم وجود دارد. برخی كارشناسان هم در بیان دیدگاه خود می‌گویند، در انتخاب رشته فقط به كامپیوتر اعتماد نكنید، چرا كه برخی رشته‌های جدید در برنامه‌های رایانه‌ای وجود ندارد و داوطلبانی كه از این رشته‌‌ها اطلاع پیدا ‌می‌كنند، حتی با رتبه‌های بالاتر و برتر وارد این رشته‌ها می‌شوند.

پایگاه خبری تبیان با اعلام چند توصیه به عنوان كلید طلایی در انتخاب رشته، به نكات كاربردی جدیدی در انتخاب رشته اشاره كرده است. قبل از انتخاب رشته با خانواده و مشاوران آگاه مشورت كنید. در انتخاب رشته با توجه به استعداد، توانایی، علاقه و شناخت خود، خودتان تصمیم بگیرید، زیرا ممكن است تغییر یا انتقال رشته برای شما مقدور نباشد.

قبل از انتخاب رشته درباره موقعیت جغرافیایی و علمی دانشگاه و رشته مورد نظر خود مطالعه كنید.
طوری انتخاب رشته كنید كه رشته اول بر دوم، دوم بر سوم، سوم بر چهارم و ... برتری داشته باشد.
در صورتی كه مجاز به انتخاب رشته در هریك از رشته‌های دانشگاه پیام نور یا غیرانتفاعی هستید، رشته‌های این دانشگاه‌ها را نیز انتخاب كنید.
رشته‌های شبانه یا پیام نور شهر خود یا شهرهای نزدیك را انتخاب كنید. پذیرش در برخی رشته‌ها مانند نیمه متمركز، انصراف از تحصیل ندارد، بنابراین در انتخاب آنها دقت كنید. و بالاخره این كه با توجه به سهمیه استان و شهر خود انتخاب رشته كنید، چون تقریبا 80 درصد سهمیه اختصاص یافته به این مناطق از آن شماست.

شهرستانی‌ها؛ پیروز كنكور 88
داوطلبان شهرستانی در كارزار كنكور 88 پیروز میدان شدند.
در گروه علوم ریاضی و فنی به ترتیب معین فلاحتگر از شهرستان بهشهر، مسعود بهدادی‌نسب از شیراز و وهاب زارعی از مشهد بهترین رتبه‌های كشوری را به دست آوردند. در گروه علوم تجربی رستگار رحمانی تنها از جوانرود نفر اول، سیدمیلاد حسینی الهاشمی از شیراز نفر دوم و لیلا شجاعی از تهران نفر سوم شدند.
در گروه آزمایشی علوم انسانی 3 نفر اول از میان داوطلبان دختر بودند. نرگس مباركی از گرمسار، طیبه دیبایی از قم و آذر محمودی از تهران نفرات برتر شناخته شدند. در گروه هنر نیز داوطلبان دختر از پسر پیشی گرفتند و به ترتیب، شیما پورمحمدی از تهران، ارمغان تقوایی از اراك و نیلوفر براری از تهران صاحب رتبه‌های اول تا سوم شدند و بالاخره در آزمون گروه زبان‌های خارجی، رستگار رحمانی تنها نفر اول علوم تجربی از جوانرود رتبه اول این گروه را هم كسب كرد، محمدسعید هاشمی از اصفهان نیز دوم و نازیلا اكبریان‌راد از یزد سوم شدند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:42 PM
ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37088.jpg
اگر بخواهید خواسته هایتان را عینیت ببخشید، پیش از هر چیز باید بدانید که همه چیز از درونتان شروع می شود. این افکار شما هستند که احساساتتان را خلق می کنند
سعی کنید در همه موارد زندگی، گیرنده خوبی باشید. از هدایا، اسرار، و معجزات با روی باز استقبال کنید؛ و خیلی باز تر با مسائلی نظیر شادی، عشق و نعمت های فراوان برخورد کنید.

اگر بخواهید خواسته هایتان را عینیت ببخشید، پیش از هر چیز باید بدانید که همه چیز از درونتان شروع می شود. این افکار شما هستند که احساساتتان را خلق می کنند، احساسات باعث ایجاد رفتار متفاوت در شما می شوند و همین رفتار ها هستند که بر روی اموری که شما در زندگی از خود در مقابل دیگران آشکار می سازید، تاثیر گذار واقع می شوند.

از جمله موارد حیاتی دیگر که همواره باید به خاطر داشته باشید این است که بطور کامل دریابید که لازم نیست حتماً تمام این مراحل را به تنهایی طی کنید. زندگی ما طوری پایه ریزی شده که برای رسیدن به موفقیت باید مانند یک ارکستر سمفونی در کنار یکدیگر و در نهایت هماهنگی و هارمونی کار کنیم و در عین حال از نیروهای طبیعی که برای خوشبختی و سعادت ما آماده به کار هستند کمک بگیریم. زمانیکه متوجه شدید باید دقیقاً چه چیزی را آشکار سازید، آنوقت باید اهداف و نیات خود را مشخص کرده، توجه خود را متمرکز کنید، تصویری از آرزوهایتان را مجسم کنید، درست مثل اینکه در حال حاضر برایتان رخ داده اند، متشکر و قدردان باشید، برای انتخاب های مناسب بعدی به جلو گام بردارید، تصور کنید که برای همیشه هیچ گونه نگرانی، شک و تردید، و ترسی وجود نداشته و آزاد و رها هستید.

زمانی که برای پشتیبانی و حمایت خود را با کائنات همسو بسازید، چیزی نخواهد گذشت که شاهد اسرار و معجزات زندگی و زندگی کردن خواهید شد.

و حالا 10 کلید طلائی برای خلق زندگی که آرزویش دارید و نحوه آشکار ساختن سرمایه های درونی:

1- قدرت برتری را انتخاب کنید که حقیقتاً و کاملاً شما را دوست می دارد و به شما عشق می ورزد. کسیکه قلباً به شما علاقه دارد و می خواهد تا شما از تمام خوشی ها و ثروت های جهان بهرمند گردید.

2- هنگام طراحی نقشه رسیدن به موفیت، بهتر است از خوش بینی و توانمندی کمک بگیرید. یک تصویر ذهنی کاملاً روشن از آرزوهایتان مجسم کنید و سعی کنید در این راه دقیق، روشن و منحصر بفرد عمل کنید.

3- هر زمان و هر لحظه حس کامیابی خود را زنده نگه دارید.
اجازه ندهید افکاری نظیر کمبود، محدودیت، و یا چشم و هم چشمی به ذهنتان وارد شوند. فقط با این حقیقت روبرو شوید که فراوانی بی حد و حصری در کائنات وجود دارد که برای همه افراد از جمله شما کفایت خواهد کرد.

4-در افکار، گفتار و رفتار خود عقاید نیرومند، مثبت، و پشتوانه دهنده را به کار بندید.

5- طبق چیزی که اعتقاد دارید درست است، عمل کنید. مطمئن باشید به هر چیزی که فکر می کنید، گسترش پیدا خواهد کرد؛ جایی که توجهتان را به آن معطوف میکنید، باید درست همان جایی باشد که آرزوهایتان در آن قرار گرفته اند.

6- زمانیکه در مورد مسائل مالی صحبت می کنید همیشه از "حداقل" و " یا بیشتر" نیز استفاده کنید. به عنوان مثال: "من هر ماه می توانم حداقل 100هزار تومان و یا بیشتر پس انداز کنم." به حقایق مالی خود "و یا بهتر" اضافه کنید. برای مثال: "من در حال حاضر یک مرسدس بنز 500SL قرمز آلبالویی دارم که داخل آن کرم رنگ است یا بهتر." سعی نکنید انرژی هایی که از سوی کائنات به سمت شما روانه هستند را محدود کنید.

7- سعی کنید در همه موارد زندگی، گیرنده خوبی باشید. از هدایا، اسرار، و معجزات با روی باز استقبال کنید؛ و خیلی باز تر با مسائلی نظیر شادی، عشق و نعمت های فراوان برخورد کنید.

8- قدردان نعمات زندگی خود باشید. هر تجربه، هر رابطه، و هر سکه 1 ریالی که كسب می کنید، همه و همه هدایایی هستند که به آن شکل بخصوص خودشان را آشکار ساخته اند. می بایست نسبت به هدایایی که مانند سیلی پرخروش به سمت شما سرازیر می شوند، آگاهی داشته باشید و از تک تک آنها قدردانی نمایید.

9- نسبت به خود و دیگران سخاوتمند باشید. هر چیزی که ببخشید دو مرتبه چند برابر شده و به خودتان باز می گردد و این نمودی از کائنات است که شما برای دریافت آن باید آماده و خواهان بوده و توانایی اش را داشته باشید.

10- برای زمان حال خودتان را آماده کنید. اگر در گذشته باشید، احساس گناه و پشیمانی به شما دست خواهد داد. اگر زندگی خود را از آینده پر کنید، با ترس مواجه می شوید. شما حالا در زمان حال هستید و توانایی این امر را دارید که ثروتی بی حد و اندازه و نعماتی فراوانی را خلق کنید.

همچنانکه از این 10 کلید استفاده می کنید، درهای موفقیت بزرگ شما گشوده میشوند تا سرمایه های بی پایان شخصی شما را به منسه ظهور بگذارند. هر روز که از خواب بلند می شوید با خود عهد ببندید که سرمایه های درونی و موفقیت خود را بیش از پیش آشکار خواهید ساخت و طوری زندگی می کنید که زندگیتان سرشار از ثروت، فوق العادگی، دوست داشتن، جذابیت، سلامت و پر از تجربه های جدید باشد!

لذت ببرید و بدانید که شما استحقاقش را دارید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:43 PM
چه بلایی سر اوقات فراغتمان بیاوریم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/35989.jpg
یادش بخیر آن موقع‌ها. همان روزها كه هر چه به تعطیلات تابستان بیشتر نزدیك می‌شدیم، قند توی دلمان بیشتر آب می‌شد، برای شیطنت كردن فارغ از فضای درس و مدرسه
بازار داغ اوقات فراغت‌
یادش بخیر آن موقع‌ها. همان روزها كه هر چه به تعطیلات تابستان بیشتر نزدیك می‌شدیم، قند توی دلمان بیشتر آب می‌شد، برای شیطنت كردن فارغ از فضای درس و مدرسه. آن موقع‌ها كه نوجوان بودیم، اوقات فراغتمان محدود می‌شد به نشستن پای تلویزیون، كتاب خواندن، كلاس ورزشی رفتن و... . اینترنتی هم نبود كه سرمان را گرم كند، اما خیلی وقت‌ها كتاب می‌خواندیم. در واقع تابستان فرصت خوبی بود برای خواندن رمان‌های مورد علاقه‌مان. حالا كه مدتی هم از آن روزها می‌گذرد، باز درگیر بحث اوقات فراغتیم. آخر اوقات فراغت، جوان و پیر نمی‌شناسد.

راستی اوقات فراغت یعنی چه؟ فراغت در فرهنگ عمید به معنی آسایش و آسودگی از كار و شغل آمده است.
اوقات فراغت هم به زمان‌هایی اطلاق می‌شود كه فرد آن را طبق تمایل شخصی و برای خود تنظیم می‌كند و كار ضروری برای انجام دادن ندارد. البته اوقات فراغت فقط مخصوص دانش‌آموزان یا مختص به تعطیلات 3 ماه تابستان نیست، بلكه این زمان و برنامه‌ریزی در مورد آن برای هر كس نسبت به سلیقه، نیازهای روحی، سن و توان مالی متفاوت است.

كانت معتقد است:
«آدمی در اوقات فراغت خویش، گاهی بیش از سایر فرصت‌های زندگی‌اش می‌آموزد». با این حال به اعتقاد جامعه‌شناسان، فراغت تجربه‌ای است كه فرد هنگام رهایی از الزامات كار روزانه براساس تمایلات و رهیافت‌های شخصی و مشاركت داوطلبانه متناسب با نیاز و ذوق خود انتخاب می‌كند تا جسم، فكر و شخصیت او رشد و پرورش یابد.

مسوولان چه می‌كنند؟
تابستان كه می‌رسد بحث اوقات فراغت داغ‌تر می‌شود. مسوولان هم انگار تابستان به تابستان یادشان می‌آید كه باید فكری به حال این موضوع بكنند. با این كه طبق آمار تنها 40 درصد شما نسل‌سومی‌ها سازمان‌های مسوول اوقات فراغت را می‌شناسید، 65 درصد از كل جمعیت جوان كشور از امور مربوط به ساماندهی اوقات فراغت رضایت ندارند. آنها می‌گویند هیچ شادابی و هیجانی در اوقات فراغت خود ندارند.

وقتی دبیر ستاد ساماندهی امور جوانان خبر می‌دهد كه 125 میلیارد تومان اعتبار از سوی 9‌دستگاه عضو ستاد برای برنامه‌های اوقات فراغت جوانان در سال 87 اختصاص یافته، شاید فكر كنیم خیلی از مشكل‌ها با این بودجه حل می‌شود ولی باید دید در واقعیت این بودجه‌ها صرف چه اموری می‌شوند؟
حتی محمدجواد حاج علی‌اكبری، رئیس سازمان ملی جوانان هم به دولت پیشنهاد داده كه برای اوقات فراغت هر استان 300 میلیون تومان اختصاص دهد، اما با این حال در نهایت این خود جوانان هستند كه باید درباره مثبت بودن صرف این بودجه‌ها در بخش‌های مختلف اظهارنظر كنند. این را معاون فرهنگی، اجتماعی سازمان ملی جوانان هم اعلام می‌كند.

علی‌اكبر عصارنیا می‌گوید:
«امكان داوری جوانان در مورد برنامه‌های فراغتی سال 87 در جریان نمایشگاه اوقات فراغت وجود دارد.» در نمایشگاه اوقات فراغت كه با محوریت اطلاع‌رسانی برنامه‌های مرتبط با اوقات فراغت جوانان تابستان امسال برگزار می‌شود، امكان داوری كمی و كیفی برنامه‌های فراغتی دستگاه‌های اجرایی از سوی مخاطبان جوان فراهم شده است.

فرصت یا تهدید
حتما یادتان هست كه همان موقع كه خیلی نوجوان بودیم، با فرا رسیدن فصل تابستان، پدر و مادرها در فكر این بودند كه برای تابستان ما چه برنامه‌ریزی بكنند تا هم خیلی شیطنت نكنیم و هم به قولی جلوی دست و پایشان را نگیریم. ممكن بود حتی رفتن به چند كلاس را هم به ما پیشنهاد بدهند. ما هم گاهی از سر اجبار و گاهی با خوشحالی و رضایت می‌پذیرفتیم.

اما از هر كه می‌پرسید، بپرسید. حالا می‌گویند حتی اگر پدر و مادرها برای اوقات فراغت بچه‌ها برنامه‌ریزی می‌كنند باید با آنها دراین باره مشورت كنند. باز هم دم پدر و مادرها گرم كه به فكرمان بودند و هستند. چون اوقات فراغت هم می‌تواند برایمان یك فرصت خوب و عالی برای پیشرفت باشد و هم می‌تواند زمینه‌های بطالت و بزهكاری را فراهم كند.

به گفته یك كارشناس امور برنامه‌ریزی تحقیقات نشان می‌دهد افرادی كه اوقات فراغت مفید و مطلوبی دارند هم از لحاظ اقتصادی بازده بهتری دارند و هم عمر بیشتری می‌كنند.

اوقات فراغت در آن طرف دنیا
شاید برایتان جالب باشد كه بدانید جوانان آن طرف دنیا در اوقات فراغت‌شان چه كار می‌كنند.
در آلمان كه یك كشور صنعتی است، امروزه نسبت به 10 سال گذشته اوقات فراغت بیشتر شده و به 6 ساعت در روز رسیده. پر طرفدارترین نحوه گذران آن هم استراحت در منزل است كه 2 ساعت آن با تماشای تلویزیون و گوش دادن به موسیقی سپری می‌شود.

اما در فرانسه، تلویزیون همچنان اولین وسیله اوقات فراغت فرانسویان است. میانگین استفاده از تلویزیون برای هر نفر 3 ساعت و 15 دقیقه است. البته باید این را هم بگوییم كه فرانسه بیش از 180 شبكه تلویزیونی دارد. (خودمانیم چقدر كم!!)

رایانه هم البته در این كشور طرفداران خاص خود را دارد و 79 درصد فرانسوی‌ها از این وسیله استفاده می‌كنند. در این یك مورد ما خیلی هم با فرانسوی‌ها تفاوتی نداریم. چون طبق نظرسنجی‌های انجام شده در مركز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه‌ریزی صدا و سیما، اولویت اول جوانان و نوجوانان ایرانی برای سپری كردن اوقات فراغت تماشای تلویزیون است. براساس یك پژوهش دیگر، بیش از نیمی از پاسخگویان در حد زیاد و خیلی زیاد علاقه‌مند به تماشای برنامه‌های ورزشی این رسانه هستند و 60‌درصد نیز اوقات فراغت خود را صرف تماشای برنامه‌های ورزشی تلویزیون می‌كنند.

ناگفته نماند كه این موضوع خیلی هم جالب نیست. چون این طور گذراندن غیرفعال اوقات فراغت روحیه انزواطلبی و خستگی را افزایش می‌دهد.

اوقات فراغت چهره‌‌های سرشناس جهان‌
با این همه حرف و حدیث درباره این كه چگونه اوقات فراغتمان را بگذرانیم، بد نیست بدانید كه حتی آدم‌های سرشناس و پر مشغله جهان كه به نظر می‌رسد هیچ وقت فراغتی ندارند، هم به انحاء مختلف اوقاتشان را می‌گذراندند.

از همین ناصر‌الدین‌شاه قاجار خودمان شروع می‌كنم. او بسیار علاقه‌مند بود كه مدرن و امروزی به نظر بیاید. در ضمن عاشق عكاسی بود و اوقات فراغتش را عكاسی می‌كرد.

همین كاری كه الان خیلی از شماها انجام می‌دهید. «جان اف كندی» چهره محبوب مردم آمریكا بزرگترین تفریحش دریانوردی بود و هر وقت بیكار می‌شد، روی قایقش می‌نشست و به دریاچه می‌زد.

اما این یكی را بخوانید. تونی بلر و بیل‌كلینتون سرگرمی‌های جالبی داشتند كه شاید اصلا باورتان نشود. «تونی‌ بلر» نخست‌وزیر انگلیس در نواختن گیتار الكتریكی مهارت دارد. او قبل از رسیدن به مقام نخست‌وزیری، كنسرت هم می‌گذاشت! «بیل كلینتون» هم یك نوازنده متبحر ساكسیفون است. او سال‌ها به نواختن این ساز به همراه بزرگان موسیقی پرداخته است.

«ولادیمیرپوتین» رئیس‌جمهور سابق روسیه یك رزمی كار تمام عیار است. او كمربند سیاه دارد و همچنان هم در اوقات فراغتش تمرین می‌كند.

این را هم بگویم و خلاص. «چه گوارا» مبارز مشهور آرژانتینی كه حتما می‌شناسیدش شغل اصلی‌اش طبابت بود و بیشتر اوقات خود را در مراكز خیریه و جذام‌خانه‌ها به بیماران كمك می‌كرد.

دیدید. حتی آدم‌هایی كه فكر می‌كنیم اصلا چیزی با عنوان اوقات فراغت در زندگی‌شان ندارند، چگونه اوقاتشان را هیجان‌انگیز می‌كنند.
پس خودمانیم؛ تنبلی را كنار بگذاریم.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:43 PM
تاثیر جنسیت بر اوقات فراغت


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/36720.jpg
اساس سن و جنس طیفی از دلالت ها و انگارش ها در مورد رفتار مناسب اجتماعی وجود دارد که فعالیت های اوقات فراغت را توضیح می دهد.

از تقسیمات اجتماعی که به ناهمگونی و نابرابری در فراغت منتهی می شود، جنسیت(gender) است.جنسیت نوعی ساختار اجتماعی است و به استنباط جامعه از رفتار، ویژگی ها و نقش های مناسب برای مردان و زنان مربوط می شود. بر اساس سن و جنس طیفی از دلالت ها و انگارش ها در مورد رفتار مناسب اجتماعی وجود دارد که فعالیت های اوقات فراغت را توضیح می دهد.

برای درک دقیق تر این که تقسیمات اجتماعی چگونه بر اوقات فعالیت های فراغت اثر می گذارد، لازم است به دو بعد همبسته توجه نماییم که به پیامدهای عینی و ذهنی این تقسیمات مربوط اند. بعد عینی به وضعیت شخص در بازار کار، شغل، آموزش، تحصیلات، درآمد و مسکن مربوط است. ولی بعد ذهنی به برداشت های اجتماعی و فرهنگی و انگارش های شخصی مربوط است که از طریق تهادهای اجتماعی حفظ و بازتولید می شود.

در تقسیمات اجتماعی، زنان و مردان در حوزه‏ها و لایه‏های متفاوتی جای می‏گیرند. زنان غالبا در «حوزه خصوصی» خانواده قرار می گیرند و مراقبت‏های عاطفی و انجام امور خانگی را برعهده دارند. در حالی که مردان در «حوزة عمومی» کار، ---------- و فراغت واقع می‏شوند و تحت حمایت حوزه «خصوصی» قرار می‏گیرند و زنان به آنها خدمت می‏کنند. زنان شاغل با «زحمت دوگانه» انجام کار استخدامی و رسیدگی به کارهای خانه روبه‏رو هستند.

معمولاً چنین تصور می‏شود که تقسیم کار براساس جنسیت امری طبیعی و گریزناپذیر است و ناهمگونی‏های جنسی و مساله تولیدمثل ایجاب می‏کند که زنان مراقب و پروراننده کودکان باشند. در این دیدگاه فرض بر آن است که عوامل زیستی تعیین‏کننده رفتارهای اجتماعی و فرهنگی است و غریزه، زنان را به طور طبیعی به طرف مادری، کارهای خانه و مراقبت از کودک سوق می‏دهد. اما پیام زیستی جنس به تدریج در اثر عوامل فرهنگی و اجتماعی تغییر می‏کند و به شکل «جنسیت» ظاهر می‏شود. یعنی تقسیم زیستی بین مذکر و مونث با توجه به تفاوت‏های اجتماعی مردبودگی و زن‏بودگی یا به عبارت دیگر داشتن صفات زنانه و مردانه بروز می یابد.تعاریف فرهنگی جنسیت به مرور زمان هم در درون یک جامعه و هم در بین جوامع مختلف تغییر می‏کند.این تعاریف منشاء تعریف زنان ومردان هر جامعه ازخودشان ونیز منشاء نقش‏های جنسیتی است.

فمنیست‏های لیبرال که در دهه 1960 مبارزاتی در جهت کسب حقوق برابر با مردان و ایجاد فرصت‏های کاری و آموزشی برای زنان آغاز کردند، پایگاه‏های اصلی دگرگونی نظام تبعیض‏آمیز سرمایه‏داری را، اندیشه ها و شیوه تفکر درباره زن و زن‏بودگی می‏دانستند. تفکری که زنان را نه فقط به سبب به دنیا آوردن کودکان، بلکه به بهانة زن بودن و داشتن طبیعت زنانه، به انجام کارهای خانه و خانواده پیوند می‏زند. این تفکر مانع از آن می‏شود که برخی از زنان به شغل موردعلاقه خود بپردازند، از فراغت بهره‏مند باشند و در حوزه‏های اجتماعی زندگی فعالیت کنند.

برای رفع تبعیض از زنان چه در عرصه کار و چه در عرصه فراغت، لازم است که طرزفکر خویش را تغییر دهیم. غالباً خود زنان با قبول این موضوع که مردان «کار واقعی» انجام می‏دهند، باعث گسترش اندیشه پدرسالاری می‏شوند و به مردان حق می‏دهند که اوقات فراغت داشته باشند. پژوهش‏ها نشان می‏دهد که بسیاری از زنان از داشتن وقت آزاد و پرداختن به فعالیت‏های فراغتی احساس گناه می‏کنند. درنتیجه، گوش دادن به رادیو و تماشای تلویزیون باید با انجام کارهای اضافی خانه مانند اطوکشیدن، شست‏وشو یا کارهای بافتنی همراه باشد. تحت انقیاد درآوردن زنان از طریق توجیه و الزام آنها به انجام کارهای خانه و مراقبت از کودکان عملی می‏گردد.زنانی که از خانه داری و بچه داری احساس رضایت نکنند، در صورت مقاومت و مبارزه با این انتظارات فرهنگی با تعاریفی از قبیل «غیرطبیعی»، «بی‏توجه» یا «منحرف» روبرو می‏شوند.


منابع مربوط به انتظارات فرهنگی در مورد رفتارهای مناسب مردانه و زنانه را در همه جا می‏توان یافت. ولی این سرچشمه‏ها را بیشتر باید در نهادهای خانواده و آموزش جست‏وجو کرد. دختران هم در خانواده هم در موسسات فراغتی و هم در امکانات تفریحی مورد تبعیض واقع می‏شوند. بنابراین انگاره‏های موجود اجتماعی شدن و آموزش، باید دگرگون شود.

سرچشمه دیگر ویژگی های زنانه (زن‏بودگی) و مردانه(مردبودگی)، رسانه‏های گروهی هستند که با نشان دادن تصاویر زنان به ویژه در تبلیغات مصرفی به این امور دامن می‏زنند. در فروش کالاها به ویژه کالاهای ویژه اوقات فراغت، اختلافات جنسیتی نمایان می‏شود و تحت استیلا قرار گرفتن زنان در فرهنگ توده‏پسند جشن گرفته می‏شود. ایدئولوژی عشق رمانتیک در رگ‏های ادبیات، فیلم‏ها، مجلات و موسیقی توده‏پسند روان است. برخی از زنان با گردن نهادن به این اندیشه‏ها به بازتولید پدرسالاری کمک می‏کنند.

تحلیل‏های فمنیسم بنیادگرا که بر موضوعات سیاست‏های جنسیتی و ستمگری نسبت به زنان تمرکز دارد به اندازه فمنیسم مارکسیستی که بهره‏کشی اقتصادی از مردان و زنان را برجسته می‏سازد به بحث‏های فراغت نزدیک نمی‏شود. دیدگاه اخیر نشان می‏دهد که چگونه کار خانگی در خدمت منافع سرمایه درآمده است و اوقات فراغت مردان در خانه برای زنان ایجاد کار می‏کند. مردان از این رو می‏توانند در درون یا بیرون خانه به فعالیت‏های فراغتی بپردازند که مسئولیت عمده کارهای خانه از جمله کارهای روزمره، خرید و نگهداری بچه‏ها به عهده زنان است. با ازدواج و تشکیل خانواده علایق اوقات فراغت زنان محدود می‏شود اما این محدودیت‏ها به همان شکل یا به همان اندازه در مورد مردان اعمال نمی‏شود.

سه عامل کلیدی در فراغت عبارت اند از: زمان، فعالیت و فضا. و زنان در هر سه مورد وضعیت نامساعدی برای فراغت دارند. وقت آنها برای اوقات و فعالیت های فراغتی محدود است، فضاهای فیزیکی و اجتماعی که زنان می توانند در آنجا به فعالیت های فراغتی بپردازند، محدود است و در واقع گزینه های اوقات فراغت آنها دچار محدودیت است.

در بیشتر موارد، نخستین مسئولیت زنان، سازماندهی امور خانه و انجام کارهای خانه است صرف نظر از این که آنها شغل با دستمزد داشته باشند یا نداشته باشند. بر خلاف استخدام با دستمزد، این گونه کارهای خانه حد و مرز مشخصی ندارد. مسئولیت های خانگی به گونه ای است که تنظیم وقت و مشخص کردن مرز کار از اوقات فراغت را دشوار می سازد.بنابراین باعث تکه تکه شدن اوقات فراغت می شود. از این رو برای زنان ترسیم خط میان کار و فراغت دشوار است و در نظر گرفتن فراغت به منزله وقت آزاد با تجربه بیشتر زنان بیگانه است.

درست به همان شکل که جداسازی کار و فراغت به لحاظ بعد زمانی دشوار است، بسیاری از زنان از فضای یکسانی برای کار و اوقات فراغت بهره می گیرند که عمدتا همان خانه است. بنابراین بر خلاف مردان،بیشتر فعالیت ها و اوقات فراغت زنان به ویژه زنان دارای کودک خردسال، خصوصی و خانه محور است. همچنین شمار موسسات وفضاهای فراغتی عمومی که زنان می توانند در آن حضور یابند، بسیار کمتر است. برخی از این فضاهای تفریحی و ورزشی اساسا مردانه اند و زنان در آن احساس امنیت نمی کنند. به این محدودیت های فضایی باید عامل مادی درآمد را نیز افزود. زنان غیرشاغل و فاقد درآمد، به لحاظ درآمد «قابل مصرف»، به شوهرانشان وابسته اند و زنان شاغل اگرچه از این نظر وضعیت بهتری دارند اما چنانچه متاهل باشند وقت آزاد کمتری در اختیار دارند.

کار خانگی کاری بدون مهارت و یکنواخت، کسل‏کننده، روزمره و نامرئی است و تمامی هم ندارد. برای زنان خانه‏دار «وقتی که صرف نوشیدن چای» می‏شود، «گوش دادن به رادیو» و «پرحرفی» خیلی به عنوان اوقات فراغت به حساب نمی‏آید، بلکه «استراحت» پس از کار روزمره است که ممکن است فراغت محسوب شود. معما این است که بنابر شواهد موجود، زنان معمولاً معیارهای روبه افزایشی برای کارهای خانگی درست می‏کنند. درنتیجه وسایل خانگی جدید، الزاماً باعث کاهش میزان وقتی که آنها صرف انجام کارهای خانه می‏کنند نمی‏شود. زنان، به لحاظ مالی، اقتصادی و اجتماعی وابسته به ساختارهای خانواده و ازدواج هستند و کارگران بدون دستمزد عرصه خانه به شمار می آیند و مردان، کارگرانی که در بیرون و با دستمزد کار می‏کنند و اگرچه هر دو گروه، مصرف‏کننده اند و در واقع آب به آسیاب سرمایه‏داری‏ می ریزند اما زنان فرصت ها و امتیازات کمتری در اختیار دارند.

دولت از طریق بخشش‏های مالیاتی، طرح‏های بازنشستگی و سیاست‏های رفاه اجتماعی، باعث وابستگی بیشتر زنان به مردان می‏شود. درنتیجه وظیفه اولیه زنان ارضای نیاز های مردان و انجام امور خانه است و انجام کارهای خانگی آنها، فضا، منابع و وقت لازم را برای مردان به ویژه شوهران فراهم می‏آورد تا از اوقات فراغت خویش لذت ببرند.

از طرف دیگر با افتادن مسئولیت خرید اقلام مصرفی خانواده بر دوش زن و به طور کلی با گسترش فرهنگ مصرفی، خرید تفننی به عنوان فعالیتی فراغتی، مطلوب زنان می‏شود. زیرا فرصتی برای خروج از خانه و حضور در مکان‏های امن عمومی در اختیار آنها می‏گذارد.


زنان، کار و اوقات فراغت
موقعیت خانه و کار خانگی، امکان اشتغال‏ دائمی به زنان را نمی‏دهد در نتیجه غالب آنان در بازار کار ثانویه و در مشاغل نیمه‏وقت و کم‏اهمیت‏تر به کار مشغول می‏شوند.
تعدد نقش های زنان هم در خانه و هم در محل کار در اوقات فراغت زنان محدودیت‏های آشکاری ایجاد می‏کند از این رو غالب آنها وقت آزاد، فضا و تسهیلات مناسب و وسیله نقلیه ایمن و درآمد قابل مصرفی برای پرداختن به اوقات فراغت در دسترس ندارند.

برای بسیاری از زنان کارگر که درگیر کاری دوگانه هستند «اوقات فراغت» زمانی است که صرف انجام کارهای خانه و بچه‏داری می‏شود زیرا تربیت آنها به نحوی است که «هوس» فراغتی آنها به این محدود می‏شود که ای‏کاش وقت بیشتری در اختیار داشتند تا باز هم بیشتر به انجام کارهای خانه بپردازند.
اگر زنان بخواهند آزادانه از اوقات فراغت خویش لذت ببرند باید پاره‏ای از ویژگی‏های زندگی مردان برایشان فراهم باشد. آنان به وقت آزاد، کاهش کارهای تکراری و کسل‏کننده خانگی، شغل با دستمزد، کاهش مسئولیت‏های مادری، ایمنی و اعتماد و شایستگی فرهنگی برای مشارکت در فعالیت‏های فراغتی سودمند نیاز دارند.

با این همه، طبقه، درآمد و تحصیل نیز ممکن است پاره‏ای از محدودیت‏هایی را که پدرسالاری بر فرصت‏های اوقات فراغت زنان تحمیل می‏کند، کاهش دهد.
در سطح بالاتر، بدیهی است که دسترسی زنان به اوقات فراغت تا اندازه‏ای بستگی به ساخت و چارچوب ---------- اوقات فراغت بخش‏های تجاری (بازار) و دولتی دارد.
در نهایت صرف نظر از عوامل فرهنگی که بیش از همه بر چند و چون فراغت مردان و زنان جامعه تاثیر می گذارد، وقت فراغت زنان تابعی است از خدمات اجتماعی و مراقبت‏های بهداشتی عمومی، مشارکت سایر اعضای خانواده در کار خانگی،گسترش فضاها و تسهیلات تفریحی و ورزشی عمومی برای زنان، تدارک غذای کودکان از طرف مدرسه، درآمد قابل مصرف و قابل اعتماد بودن وسیله حمل و نقل و ایمن بودن فضاهای فراغتی.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:44 PM
شما از کدام دسته‌اید؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/35971.jpg
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است،شما جزو کدام دسته اید؟


دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند .

2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است .

3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

راستی شما از كدام دسته اید ؟

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:45 PM
راز موفّقیت از زبان سقراط!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/35969.jpg
مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..


مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..


سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید.

ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.

همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا."
سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد."

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:45 PM
اوقات فراغت خود را چگونه پر کنیم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/36383.jpg
اوقات فراغت ترکیبی‌ای است چند پهلو. باید گفت اوقات فراغت از چی؟ اوقات فراغت از کار. اوقات فراغت از خواب. اوقات فراغت از خانواده....

تفریحاتی سالم برای تمام گروه‌های سنی
اوقات فراغت ترکیبی‌ای است چند پهلو. باید گفت اوقات فراغت از چی؟ اوقات فراغت از کار. اوقات فراغت از خواب. اوقات فراغت از خانواده. اوقات فراغت از تحصیل و یا اوقات فراغت از خیلی چیزهای دیگر. هرکسی برای زندگی‌اش برنامه ای دارد. وقتی برای کار. وقتی برای با خانواده بودن. وقتی برای عبادت و وقتی برای تفریح و سرگرمی. عقل اینطور حکم می‌کند. پس برای یک انسان با برنامه، اوقات فراغتی نمی ماند. البته در این دوره و زمانه به همان وقتی که برای تفریح و سرگرمی کنار گذاشته می شود می گویند اوقات فراغت(که به نظر بنده کمی غلط است). ولی چاره چیست. پس سوالمان می شود اینکه بهتر است اوقات فراغت(البته من اصلا این کلمه را قبول ندارم) مان را چگونه پر کنیم؟


تفریحاتی که می توان اوقات فراغت را با آنها پر کرد:
الف) برای کوچکترها (گروه سنی الف، ب، جیم):
بازی های کودکانه: هفت سنگ، گرگم به هوا، استوپ هوایی، قلعه بازی، خاله بازی، نون بیار کباب ببر، قایم باشک، لی‌لی، خروس جنگی، اوستا بازی، الک دولک و کلی بازی های دوران بچگی که همه‌اش، هم باعث شادی است و هم باعث سلامت بدن. راستی چه اشکالی دارد هر از گاهی بزرگترها هم با بچه‌ها از این بازی‌ها بکنند؟

ب) برای بزرگترها (گروه سنی دال، هـ، واو،...، ط، ی، ....):
تیر اندازی: از آن تفریحات و ورزش‌هاست که مخصوص بزرگترهاست و کمی برای کوچکترها خطر دارد. هم ورزش مفرحی است و هم برای روز مبادا که خدای ناکرده قرار به جنگ شد، بکار آدم می آید.
شوخی با همسر: یکی از بهترین کارها خوشحال کردن همسر است. چه مرد، زن را و چه زن مرد را. چه چیز زیباتر از آن است که یک زوج خوشبخت، همیشه با هم بخندند و همدیگر را خوشحال کنند. خدا برکت می‌آورد به آن خانه. عشق و علاقه به هم را هم زیاد می کند. این بخش را در قسمت «برای بزرگترها» گذاشتیم تا وقتی که گروه سنی های قبلی پشت لبشان سبز شود و ان شاالله مبارکه!

ج) برای تمام گروه‌های سنی:
اسب‌سواری: ورزش خوبی است ولی کمی گران است. ولی هر کس یکبار لذت اسب‌سواری را بچشد دیگر از آن دست بر نخواهد داشت.
شنا: در هر منطقه ای حداقل یک استخر چه روباز چه سرپوشیده پیدا می شود. مایو هم که دیگر قیمت چندانی ندارد. باید توجه کرد که تا شنا را خوب یاد نگرفته‌اید، فعلا به قسمت پر عمق نروید که ممکن است، دار فانی را وداع گویید.
ورزش‌های رزمی: ماشاالله دیگر ورزش‌های رزمی آنقدر زیاد و متنوع شده که دیگر قابل شمردن هم نیست. برای زوج‌هایی که کمی با هم اختلاف دارند پیشنهاد می کنیم که حتما به کلاس‌های دفاع شخصی مراجعه فرمایند.
کشتی: توی خون هر ایرانی ای کشتی هست. کمی پشتکار و همت داشته باشید مدال‌آور المپیک هم می‌شوید.
هنرهای دستی: بهترین تفریح برای خانم های خانه دار. ریسندگی، خیاطی، کوبلن‌دوزی، ملیل‌بافی، قلاب‌بافی، ترمه‌دوزی، گل‌دوزی و ... . البته مردهای با ذوق هم می‌توانند از این کارها بکنند. چه اشکالی دارد از هر انگشت مردها هم هزار هنر ببارد.
بذله‌گویی با دوستان: دوستان خوب در غم و شادی هم شریکند. پس معطل چی هستید؟ دوست خودتان را شاد کنید تا شما هم شاد شوید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:46 PM
قانـــون دانــــه!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/35965.jpg
همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفكر شما روی روحیة شما مؤثر است، روحیة شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه رفتن شما روی نحوة گفتارتان اثر می‌گذارد،

نگاهی به درخت ســـیب بیندازید. شاید پانـــصد ســـیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟»

اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می‌دهد. به ما می‌گوید:
«اکثر دانه‌ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می‌خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.»

از این مطلب می‌توان این نتایج را بدست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.
- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.
- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.
وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.

در یک کلام:
افراد موفق هر چه بیشتر شکست می‌خورند، دانه‌های بیشتری می‌کارند.
همه امور به هم مربوطند
آیا دقت كرده اید كه هر وقت به طور منظم ورزش می‌كنید، میل به غذاهای سالم تر و بهتر دارید؟
آیا دقت كرده اید كه وقتی غذاهای سالم تر و بهتری می‌خورید انرژی بیشتری دارید و طبعاً دوست دارید كه ورزش كنید؟
همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفكر شما روی روحیة شما مؤثر است، روحیة شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه رفتن شما روی نحوة گفتارتان اثر می‌گذارد، روش حرف زدنتان روی طرز فكرتان مؤثر است!

تلاش برای پیشرفت در یك بُعد زندگی بر سایر ابعاد زندگی اثر می‌گذارد.
وقتی در خانه خوشحال هستید، در محل كار نیز احساس شادی بیشتری خواهید كرد و وقتی سر كار شاد باشید در خانه نیز شاد خواهید بود.

اینها به چه معناست؟
- اینكه برای پیشرفت در زندگی می‌توانید از هر نقطه مثبتی شروع كنید. می‌توانید با برنامه ای برای پس انداز، نوشتن لیست اهدافتان، رژیم غذایی یا تعهد برای گذراندن وقت بیشتر با فرزندانتان شروع كنید. این كار مثبت منجر به نتایج مثبت دیگر هم می‌شود، چون که همه امور به هم مربوطند.
- مهم نیست كه تلاشی كه جهت «پیشرفت» می‌كنید كجا صرف می‌شود. مهم این است كه شروع كنید.
- عكس این قضیه هم صادق است. یعنی اگر یك بعد زندگی شما خراب شد، سایر ابعاد هم به زودی خراب می‌شود. باید به این مسأله دقت خاصی داشته باشید.

در یک کلام
هر كاری كه انجام می‌دهید به نوبه خود اهمیت دارد زیرا بر امور دیگر نیز مؤثر است.

چرا؟ (WHY)
دوست من «جان فوپ» وقتی متولد شد دست نداشت ولی هیچ وقت از خودش سوال نكرد چرا
من دست ندارم؟» بلكه پرسید: «با پاهایم چه كاری می‌توانم انجام دهم؟»، و من هنگامی كه دیدم او با استفاده از پاهایش با چوبهای غذا خوری ژاپنی می‌تواند غذا بخورد، با خود گفتم: «او هر كاری را می‌تواند انجام دهد».
هنگامی كه بلایی به سرمان می‌آید، یا همه چیزمان را از دست می‌دهیم یا كسی كه عاشقمان بوده ما را ترك می‌كند، اغلب ما از خودمان می‌پرسیم:
«چرا؟»
«چرا من؟»
«چرا حالا؟»
«چرا او مرا سرگشته و تنها رها كرد؟»
سؤالاتی كه با «چرا» شروع می‌شوند، ممكن است ما را به یك چرخة بی حاصل بیندازند.
اغلب جوابی برای این "چرا"‌ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد،اهمیتی ندارد.

افراد موفق سؤالاتی از خود می‌پرسند كه با «چه» شروع می‌شوند:
«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»
«چه كاری باید در برخورد با این پیشامد بكنم؟»
و هنگامی كه پیشامد واقعاً فاجعه آمیز است، از خود می‌پرسند: «چه كاری طی 24ساعت آینده می‌توانم بكنم تا اوضاع كمی بهتر شود؟»

در یک کلام
افراد خوشبخت هیچوقت نگران نیستند كه آیا زندگی بر «وفق مراد» هست یا نه.
اینها از آنچه كه دارند بیشترین استفاده را می‌كنند و آنچه كه از دستشان بر می‌آید انجام می‌دهند. و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست كه «چرا؟»

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:46 PM
توصیه هایی برای توازن بین كار و زندگی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/35809.jpg
پركاری یك نوع اعتیاد است و باید درمان شود. بسیار خوب، شاید به جدیت الكلیسم یا دیگر بیماریهای اعتیادی نباشد، اما در حقیقت نوعی اعتیاد محسوب می‌شود.
معتاد به پركاری (كار بیمار):
پركاری یك نوع اعتیاد است و باید درمان شود. بسیار خوب، شاید به جدیت الكلیسم یا دیگر بیماریهای اعتیادی نباشد، اما در حقیقت نوعی اعتیاد محسوب می‌شود.

اولین بار در سال 1971 وین استس در كتاب خود این واژه را به كار برد. از آن پس، معنی این كلمه به وسیله اشخاصی كه زندگی را بدون معنی می‌پنداشتند، سرمشق شده است. اما معتاد به پركالری قابل سرزنش نیست. در حقیقت، در فرهنگ ما به شیوه‌های مختلف پركاری تشویق شده است.

شاید، زمان آن باشد كه درباره كار بیماری فكری جدی بكنیم. هر چند كه اغلب، این واژه به طور نامناسبی استفاده می‌شود تا یك فرد پر انرژی را توصیف كند كه به كارش مقید می‌شود و محظوظ آن می‌شود، و در عین حال رابطه ای خوب با خانواده و همكاران خود دارد. بنابراین، چه می‌شود اگر از كار بیماری خود و فرد مورد علاقه خود مطمئن نباشید.

با پاسخ به سئوالات زیر متوجه كار بیماری خود یا دیگران خواهید شد.

* اگر شما كار نكنید، آیا دنیای شما از بین خواهد رفت؟
* آیا فكر می‌كنید تنها شما از عهده كارها برمی آیید؟
* آیا از پركاری خسته و رنجور می‌شوید؟
* آیا اضافه كاری منجر به داشتن رابطه نامناسب با اطرافیان شما می‌شود؟

اگر پاسخ شما به بیشتر سئوالات بالا مثبت باشد، شما به گونه ای مبتلا به كار بیماری هستید.

مثل همه اعتیادها، می‌توان كار بیماری را تحت كنترل در آورد.

اولا، باید قدرت هیچ كاری نكردن را دوباره كشف كنید.
جوانی خود را به یاد بیاورید. در آن زمان ساعت‌ها می‌نشستید و خود را سرگرم می‌ساختید. خوب، شاید الان هم باید چند لحظه ای بنشینید و استراحت كنید. كودكان هرگز نمی نشینند و كاری انجام نمی دهند، مگر اینكه خراب كاری كرده باشند. این دو مورد را می‌توان در بزرگسالی هم به كار گرفت، البته با كمی تغییر. من هرگز توصیه نمی كنم كه ساعت‌ها بدون هدف بنشینید و روزن‌های پوست خود را بشمارید. بلكه توصیه می‌كنم كه هر چند وقت یكبار استراحت داشته باشید.

سپس، در هوای تازه بنشینید و از صدای پرندگان، بوی گل‌ها و شكوفه‌ها لذت ببرید.
شاید این صحبت‌های كلیشه ای باشند اما واقعا انجام این كارها به انسان آرامشی خاص می‌بخشند.

در آخر، ورزش كنید و گاهی ورزش‌های كششی را انجام بدهید.
شایان ذكر است كه بدن سالم، بدن خوشحال است. اما تناسب اندام فقط یك سوم هدف ذهن بدن و روح سالم است. سعی كنید توازنی بین كارهای خود برقرار سازید و به خودتان توجه داشته باشید.
كار بیماران باید بپذیرند كه پركاری تلاشی است برای كنترل پیامد هر موقعیتی، كه خیلی از مواقع خارج از كنترل هستند.
در زندگی باید به چیزهایی كه امكان دارند فكر كنیم، نه اینكه چیزهایی كه می‌توان كنترل كرد، كه به طور غیر حتم دور از دسترس هستند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:47 PM
بیایید خوشحال زندگی کنیم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/34500.jpg
اما ناخشنودی مزمن می تواند سلامتی، شغل و روابط شما را تحت تاثیر قرار دهد. در این قسمت نکته های وجود دارند که شما را در این کار یاری می کنند

خوشحالی یک وضعیت خاص ذهنی است. هر فردی در زندگی خود روزهایی را تجربه کرده که برایش خوشایند نبوده است.

اما ناخشنودی مزمن می تواند سلامتی، شغل و روابط شما را تحت تاثیر قرار دهد. در این قسمت نکته های وجود دارند که شما را در این کار یاری می کنند:

۱) خوش بین باشید:
به زندگی با دیدی مثبت نگاه کنید تا خود را به دلیل احساس انرژی و خوشحالی بسیار زیادی که نصیبتان خواهد شد، متعجب سازید.

۲) دید وسیعی داشته باشید:
اجازه ندهید مسائل کوچک شما را آشفته نماید.

۳) سپاسگزار باشید:
از دیگران قدردانی کنید. از همکار خود به خاطر کمکش تشکر کرده و به دلیل موفقیت در انجام کارش به او تبریک بگویید.

۴) به کارهایی مبادرت ورزید که از انجام دادن آنها لذت می برید:
اتومبیلتان را بشویید، به برخی تعمیرات جزیی در منزل بپردازید، تلویزیون تماشا کنید، خرید بروید.

۵) از جسم خود مراقبت کنید:
خوب بخورید و ورزش کنید. به باشگاه رفته و کمی بدوید یا در یک بازی ورزشی شرکت کنید.

۶) برنامه های خود را تغییر دهید:
برنامه های روزانه خود را عوض کرده تا انرژی جدیدی پیدا کنید.

۷) با مردم در تماس باشید:
آیا به خاطر می آورید زمانی که یک دوست قدیمی به طور غیرمنتظره با شما تماس گرفت چه احساسی داشتید؟ با افراد فامیل و یا دوستان قدیمی خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شوید.

۸) خلاق باشید:
روزنه ای برای انرژی خلاق خود بیابید. این ممکن است شامل کاردستی، بازسازی، نقاشی، ترسیم کاریکاتور، نویسندگی و یا حتی باغداری باشد. مهم نیست که چقدر مشغله داشته باشید و یا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بی حالی می کنید، اگر زمانی را برای انجام فعالیت های خلاق اختصاص دهید، احساسی شادتر و سالم تر خواهید کرد.

۹) تخیل کنید:
آرزوها و بلندپروازی های خود را یادداشت کرده و به تدریج آنها را واقعیت بخشید آنگاه همیشه چیزهایی برای انتظار کشیدن، و جایی برای متمرکز کردن انرژی خود خواهید داشت.

۱۰) بخشنده باشید:
شاید زمان آن فرا رسیده باشد که کسی (یا خودتان) را به خاطر چیزی که اتفاق افتاده و یا گفته شده مورد بخشایش قرار دهید. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پذیرفته و فراموش کنید. بدانید که نمی توانید زمان را به عقب برگردانید. شادمانی خود را با از یاد بردن ناامیدی ها و شکست های گذشته دوباره به دست آورید

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:47 PM
آیا می دانید روح شما هم سرما می خورد!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/34478.jpg
امروزه به‌علت شیوع بالای افسردگی در جوامع، از آن به «سرما‌خوردگی روانی» یاد می‌شود
افسردگی، بیماری شایع عصر ماست و در کشورهای مختلف جهان روندی فزاینده دارد. مشکلات زندگی ماشینی و همچنین بحران‌های اجتماعی و فرهنگی جوامع، باعث تشدید افسردگی شده است. امروزه به‌علت شیوع بالای افسردگی در جوامع، از آن به «سرما‌خوردگی روانی» یاد می‌شود، ‌طوری که در آمریکا آمار سال۲۰۰۶، نشان می‌دهد بیماری افسردگی، بیماری اول است و نزدیک به ۶۰ میلیون نسخه داروی ضد‌افسردگی، در داروخانه‌ها فروخته شده است».

پژوهش‌های ۵۰ سال اخیر نشان داده که کمبود ماده‌ای به‌نام «سرتونین» در مغز، یکی از عوامل ایجاد افسردگی است. روان‌شناسان نیز بر این باورند که فقدان تجارب مثبت از قبیل عشق و محبت و حمایت عاطفی در روابط انسانی، منجر به افسردگی می‌شود. افسردگی علایمی چون کناره‌گیری از مردم، مشکلات تمرکز، کم‌خوابی یا پرخوابی، اختلال در غذا خوردن و احساس گناه یا بی‌ارزشی دارد.

اندیشیدن به مرگ و تمایل به‌ خودکشی نیز از دیگر علایم شایع افسردگی است. مطالعات مختلف از این حکایت می‌کند که میزان افسردگی در زنان دوبرابر مردان است.

پروین شکور، کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی می‌گوید:
«افسردگی به‌عنوان یکی از شایع‌ترین اختلالات رفتاری و روانی در مردان حدود ۱۵درصد و در زنان ۲۵ درصد است». کارشناسان افسردگی را بعد از ایست قلبی، مهم‌ترین علل مرگ‌و‌میر زنان می‌دانند. افسردگی علل متعددی دارد؛ عوامل زیستی و وراثتی، شخصیت فرد و عوامل محیطی در بروز افسردگی دخیل هستند. البته در زنان، شیوه زندگی، شرایط بیولوژیک و عوامل خاصی مانند تولیدمثل، هورمون‌های ژنتیک، بارداری، زایمان و یائسگی در افسردگی تاثیر دارند. اعضای خانواده از جمله همسر می‌توانند در تخفیف و تسکین این اختلالات، نقش ایفا کنند؛ چنان‌که دکتر امان‌ا… قرایی‌مقدم، جامعه‌شناس ایرانی، نقش حمایتی همسر در دوران بارداری و زایمان را تا حد زیادی در رفع اضطراب و نگرانی زن موثر می‌داند.

امروزه به خاطر مشارکت زنان در فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی و کم‌توجهی دولت‌ها و نیز سست شدن جایگاه خانواده، زنان، آسیب‌پذیرتر شده‌اند.

دکتر قاسم قاضی، روان‌شناس در این‌باره می‌گوید:
«بررسی‌ها در سراسر دنیا نشان می‌دهد که زنان برای ابتلا به افسردگی مستعد‌تر هستند و این موضوع با مسایل شغلی، ارتباطات اجتماعی، مسوولیت‌پذیری، دغدغه مالی و حمایت‌های روانی و اجتماعی مرتبط است». دکتر قاضی معتقد است، زنان به‌علت حساسیت‌های بالا، زود‌رنج‌ بودن، عاطفه شدید و توجه زیاد به جزییات، بیشتر در معرض احساسات و هیجانات منفی و بالاخره افسردگی قرار دارند.

از دیگر عواملی که زنان را به سمت افسردگی سوق می‌دهد، می‌توان به استرس و فشارهایی که در بیرون از محیط خانه تحمل می‌کنند، اشاره کرد. امروزه به‌دلیل عدم‌هماهنگی میان وظایف همسری و مادری از یک‌سو و اشتغال زنان از سوی دیگر، فشار روحی مضاعفی به آنها وارد می‌شود.

دکتر قرایی‌مقدم در این‌باره می‌گوید:
«وقتی در جامعه، زن باید دوشادوش مرد برای تامین مایحتاج زندگی کار کند، به جهت آن‌که حساس‌تر و عاطفی‌تر است، بیشتر در معرض افسردگی قرار می‌گیرد».

جسیکا اندرسون، پزشک زنان در آمریکا در این‌باره می‌نویسد:
«حقیقت این است که دارا بودن یک شغل طاقت‌فرسا در جامعه و هماهنگی آن با کارهای داخل منزل، برای زنان سخت و تنش‌زا است». خانم اندرسون می‌افزاید: «۶۰ درصد از مادران شاغل در آمریکا گزارش داده‌اند که استرس و فشار روحی، بحرانی‌ترین و خطرناک‌ترین مساله‌ای است که آنان با آن روبه‌رو هستند».

وی معتقد است:
«بسیاری از زنان یک روز طولانی را در اداره به پایان می‌رسانند، سپس بچه‌هایشان را از مهد‌کودک بر‌می‌دارند، شامی دست‌وپا می‌کنند، به امور درسی بچه‌ها رسیدگی می‌کنند و با توده‌ای از لباس‌های چرک روبه‌رو می‌شوند». جسیکا می‌گوید: «کشمکش همیشگی و پیوسته میان کار و ضرورت‌های خانوادگی، باعث می‌شود که بسیاری از زنان احساس کنند گویی در انجام کامل هر دو مسوولیت، ناتوان و عاجز هستند. همین مساله سبب اندوه زنان و در نهایت افسردگی آنان می‌شود». از دیگر عوامل افسردگی، رواج جنگ و خشونت در عصر حاضر است. امروزه زنان و کودکان در فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان کشته و آواره می‌شوند. نداشتن سرپناه برای زنان فلسطینی نه‌تنها سبب افسردگی آنها می‌شود، بلکه تاثر همه زنان دنیا را برمی‌انگیزد. جنگ‌هایی که بر بشر امروز تحمیل می‌شود، می‌تواند از عوامل افسردگی در زنان باشد.

خانواده‌های آمریکایی نیز از جنایات رهبرانشان دچار رنج و سرخوردگی هستند. روزنامه نیویورک‌تایمز نوشته است: «نیروهای ارتش آمریکا پس از گذراندن دوران خدمت در عراق با درگیری‌های غیرمنتظره‌ای در زندگی مشترک خانوادگی روبه‌رو می‌شوند و زندگی اکثریت آنها به طلاق می‌انجامد».

لویی دانتون، یکی از نظامیان آمریکایی می‌گوید:
«سربازان بعد از بازگشت از عراق نمی‌توانند به زندگی مشترکشان ادامه دهند و با همسران و فرزندانشان مشکل پیدا می‌کنند که دلیل آن، فشارهای روحی شدید ناشی از جنگ است». براساس مقیاس‌های روان‌شناسی، طلاق ۷۵ درصد به فرد ضربه روحی وارد می‌کند. علاوه بر این، خشونت عصر حاضر که از طریق رسانه‌ها به افراد تحمیل می‌شود، از دیگر عوامل افسردگی است. پائول کوتل، روانپزشک مرکز پزشکی پنسیلوانیا دریافته است که ارتباط تنگاتنگی بین استرس و تماشای مداوم تلویزیون از سوی کودکان وجود دارد و موجب افسردگی آنها در سن ۲۴ سالگی می‌شود. وی می‌گوید: «هزاران ساعت تماشای تلویزیون، کودکان ما را در معرض خشونت‌های ابلهانه مکرر قرار می‌دهد و آنها را هرچه بیشتر از تماس‌های اجتماعی و خانوادگی دور می‌کند». برای درمان افسردگی سالیان متمادی است که از روش‌های دارودرمانی و روان‌درمانی استفاده می‌شود.

فرد در مسیر روان‌درمانی باید بکوشد افکار غلط و منفی درباره خود و اطرافیان را از ذهن خویش دور کند و رفتارش را تغییر دهد. اما امروزه ثابت شده که هرچه افراد به معنویات و شعایر دینی، بیشتر گرایش پیدا کنند، کمتر دچار استرس‌ها و اختلال‌های روانی می‌شوند. دکتر جعفر بوالهری، روانپزشک طی تحقیقاتی به این نتیجه رسیده که هرچه افراد، مذهبی‌تر باشند و گرایش به رفتارهای دینی و مذهبی مانند نیایش، توکل به خداوند، خیرخواهی نسبت به هم‌نوع، صله‌رحم و تعاملات صحیح اجتماعی در آنها قوی‌تر باشد، کمتر دچار افسردگی خواهند شد.

دین اسلام نیز برای سالم‌ ماندن روح و روان انسان‌ها، راهکارهای عملی را به افراد توصیه می‌کند. قرآن از انسان‌ها می‌خواهد که در مقابله با سختی‌ها و مرارت‌های زندگی، صبر و شکیبایی را شیوه خود سازند. قرآن کریم، یاد خدا را مایه آرامش قلب‌ها می‌داند و می‌فرماید: «او کسی است که سکینه و آرامش را بر دل‌های مومنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند…»(سوره فتح، آیه ۴). همچنین قرآن از مردم می‌خواهد نسبت به همدیگر نگرش منفی و گمان بد نداشته باشند.

اسلام برای مقابله با افسردگی، سفارش می‌کند که انسان‌ها در چارچوبی معقول از نشاط برخوردار باشند. دین، نگاهی متعالی و هدفمند به مقوله شادی دارد.

امام علی(ع) می‌فرماید:
«شادی، انبساط خاطر و نشاط می‌آورد و غم، گرفتگی خاطر و دلگیری». اسلام در زمینه شاد زیستن مردم، به برخی نکات جزیی نیز توجه کرده است. به‌عنوان مثال استفاده از بوی خوش که موجب شادمانی است، از سنت‌های رسول خداست. پوشیدن لباس سفید و روشن، نظافت، سیر و سفر، شرکت در مجالس جشن و شادی مثل مجالس عروسی و اطعام هنگام ازدواج و تولد فرزند و بازگشت از حج، تاکید بر صله‌رحم و دید و بازدید و غیره، همه از لوازم یک اجتماع شاد و پرتحرک هستند.

اسلام به‌ویژه از مردان می‌خواهد برای سلامت روحی و روانی خانواده به جایگاه زنان بیشتر توجه کنند. از نظر اسلام، زن مانند گل، لطیف و شکننده است؛ لذا همسر به‌عنوان باغبان باید در حفظ و مراقبت از آن بکوشد؛ چراکه زن سالم و درستکار می‌تواند فرزندان سالم و خوش‌رفتار تحویل جامعه دهد. در این میان، نقش دولتمردان برای مشارکت‌ دادن زنان در فعالیت‌های اجتماعی قابل توجه است. آنان باید متناسب با روحیات، ویژگی‌ها و استعدادهای زنان، برنامه‌ریزی کنند. اگر زنان از حمایت‌های اجتماعی، فرهنگی و حقوقی لازم برخوردار شوند، در سازگاری میان نقش‌های مادری و همسری با مشارکت‌های اجتماعی موفق‌تر خواهند بود؛ در این صورت بیماری‌هایی مانند افسردگی در زنان کاهش یافته و از نیرو و تخصص آنان در مسیر توسعه و سازندگی به شکلی مطلوب استفاده خواهد شد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:48 PM
آموزش مهارتهای زندگی به صورت کاربردی!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/34468.jpg
مثالهائی که در این متن ارائه می‌شود ، معنای ابراز وجود کردن یا احقاق حق نمودن را در حوادث مختلف نشان می‌دهد شاید برخی از این نمونه‌ها را در زندگی خود نیز تجربه کرده باشید .
مهارت ابراز وجود
مثالهائی که در این متن ارائه می‌شود ، معنای ابراز وجود کردن یا احقاق حق نمودن را در حوادث مختلف نشان می‌دهد شاید برخی از این نمونه‌ها را در زندگی خود نیز تجربه کرده باشید . چند دقیقه ای وقت بگذارید و صادقانه به سخنان خود درباره روابطی که با اشخاص مهم در زندگی خود دارید گوش فرا دهید . به دقت به تماسهای خود با والدین ، دوستان ، همکاران ، هم شادگردیها ، همسر ، بچه‌ها ، رؤسا ، آموزگاران ، فروشندگان ، همسایه‌ها و اقوام و بستگان توجه کنید .

چه کسی در این روابط نقش غالب را ایفا می‌کند ؟
آیا در ارتباط با این اشخاص از شما سوء استفاده می‌کنند ؟
آیا معمولاً احساسات و نقطه نظرهای خود را ابراز می‌کنید ؟
آیا از اشخاص به سود خود بهره برداری می‌کنید ؟
آیا آنها را از خود می‌رنجانید ؟

مثالها را که بخوانید می‌توانید کمی در ابراز وجود کردن تواناتر شوید .

* صرف شام در رستوران
علی و سارا برای صرف شام به رستوران گران قیمتی رفته‌اند . علی سفارش مرغ نیم پزی داده است اما وقتی گارسون مرغ را می‌آورد علی متوجه می‌شود که مرغ اورا بیش از‌اندازه سرخ کرده‌اند . علی می‌تواند به ۳ شکل از خود واکنش نشان دهد .

بدون ابراز وجود
علی به سارا غر می‌زند و می‌گوید : مرغ او بیش از‌اندازه سرخ شده و سوخته و دیگر به این رستوران نمی‌آید اما وقتی گارسون از او می‌پرسد : آیا غذا مطابق میل شماست : علی می‌گوید : نه متشکرم
نتیجه :
شام و شب او خراب می‌شود و او از اینکه اعتراضی نکره و حرفی از سرخ شدن بیش از‌اندازه مرغ نزده خشمگین می‌گردد .

پرخاشگرانه
علی با عصبانیت گارسون را به سر میز فرا می‌خواند و با صدایی بلند و به طرزی غیرمنصفانه از اینکه مرغ او سرخ شده است با فریاد اعتراض می‌کند .
لحن او در نظر گارسون خنده دار است و همسرش هم خجالت زده می‌شود .
نتیجه :
غذای او عوض می‌شود اما خجالت کشیدن همسرش میان آن دو برخورد به وجود می‌آورد . گارسون هم احساس میکند تحقیر شده است و شب بدی برای هر دوی آنها بوجود می‌آید .

اما مهارت ابراز وجود
علی گارسون را صدا می‌زند و به او می‌گوید که مرغ نیم پز سفارش داده است و بعد سرخ شدن بیش از‌اندازه مرغ را به او نشان می‌دهد .
علی مؤدبانه و در ضمن قاطعانه از گارسون می‌خواهد که مرغ را به آشپزخانه برگرداند و به جای آن مرغ نیم پز را که قبلاً سفارش داده بیاورد .
نتیجه :
گارسون از اشتباهی که صورت گرفته عذرخواهی می‌کند و پس از چند دقیقه مرغ نیم پزی را برای او می‌آورد . و از اینکه مشتریش راضی بوده خوشحال می‌شود .

علی و سارا از صرف شام در رستوران لذت می‌برند .
علی احساس می‌کند از طرز برخورد خود راضی است .


* تعارف مواد مخدر
رامین دانشجوی دانشگاه است رفتاری بسیار دوستانه دارد و در زمینه‌های اجتماعی فعال و پویاست . مدتی است با سعید دوست شده ، یک شب سعید رامین را به یک میهمانی دعوت می‌کند . در طول میهمانی یک نفر بسته کوچکی حاوی مواد مخدر را به دیگران تعارف میکند همه جز رامین استقبال می‌کنند اما وقتی سعید به او پیشنهاد می‌کند می‌ماند که چه باید بکند : ۳ شکل واکنش او را توضیح می‌دهیم :

بدون ابراز وجود
رامین بالاخره می‌پذیرد و وانمود می‌کند که قبلاً هم مواد مصرف کرده ، او به دقت به دیگران نگاه می‌کند و از طرز استعمال آن ماده خاص آگاه می‌شود . اما نگران است مبادا با زهم مواد بیشتری به او تعارف کنند .
نتیجه :
او نمی‌خواهد سعید را ناراحت کند اما خودش تن به کاری می‌دهد که به آن علاقه ای نداشته است .

پرخاشگرانه
رامین از پیشنهاد سعید عصبانی می‌شود و او را سرزنش می‌کند و از او می‌خواهد که سریعاً او را به منزل برگرداند . وقتی میهمانها به او می‌گویند الزامی نیست در قبول این تعارف ، او هم چنان به تندخویی ادامه می‌دهد .
نتیجه:
سعید احساس می‌کند که نزد میهمانها تحقیر شده است و علاقه اش به رامین کم می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که اگر با او دوستی نکند بهتر است .

مهارت ابراز وجود
رامین از قبول پیشنهاد سعید خودداری می‌کند و مؤدبانه جواب می‌دهد : نه متشکرم .
بعد به حاضرین می‌گوید که تا کنون مواد مصرف نکرده و علاقه ای هم به این کار ندارد .
رامین به سعید و دوستانش می‌گوید که ترجیح می‌دهد به سینما برود اما به آنها حق می‌دهد که به میل خود رفتار کنند .
وقتی از میهمانی خارج می‌شود از سعید گله می‌کند که چرا به او نگفته دوستانش مواد استعمال می‌کنند و بعد اضافه می‌کند که با پیشنهاد مصرف مواد و تعارف آن ، آزادی او را به مخاطره‌انداخته زیرا اگر به هر شکل پلیس از موضوع باخبر می‌شد او را هم دستگیری می‌کرد .
نتیجه:
رامین به این فکر می‌افتد که احتمالاً اگر با سعید قطع رابطه کند بهتر است .

* عوض کردن یک کالای معیوب

بدون ابراز وجود
کامران با قدمهای آرام و با تردید به متصدی کتاب فروشی نزدیک می‌شود و درحالیکه چشم به زمین دوخته با صدایی کمی بلندتر از نجوا حرف می‌زند . چهره اش به گونه ای است که انگار کار بدی کرده است . کتاب را محکم در دستهای خود گرفته و انگار که به متصدی می‌گوید « مرا آزار مده » از پس دادن کالا منصرف می‌شود .

پرخاشگرانه
کامران خشمگین در حالیکه صدایش به گونه ای است که در هر جای مغازه شنیده میشود و حالت چهره اش به گونه ای است که انگار می‌خواهد فروشنده را تحقیر کند .
پول کالا را می‌گیرد اما فروشنده با او دشمن شده است و خودش هم راضی نیست .

با ابراز وجود
کامران به سمت فروشنده می‌رود و به چهره او نگاه می‌کند چهره ای آرام و مطمئن دارد ، لبخندی می‌زند و به طرز دوستانه با فروشنده صحبت میکند و نقص کالا را با او در میان می‌گذارد ، هم کامران به خواسته خود می‌رسد و هم فروشنده احساس خوبی دارد زیرا مشکل یکی از مشتریانش را حل کرده است .

* قرض گرفتن
افسانه کارمند یک شرکت خصوصی است او زنی خوش برخورد ، علاقه مند به گردش و کارمندی خوب است . رفتارش به گونه ای است که هم همکارانش و هم دوستانش او را دوست دارند .
مریم یکی از دوستان صمیمی اش از او خواهش کرد ؛
گفت که قرار است به میهمانی برود و از افسانه خواست گردن بند جدید و گران او را قرض بگیرد ، افسانه گردن بند را از نامزدش هدیه گرفته بود و مایل نبود که گردن بند را به کسی بدهد .
رفتارهای او :

بدون ابراز وجود
او نگرانی اش را از گم شدن یا آسیب دیدن گردن بند پنهان می‌کند و با این که گردن بند خیلی برای او عزیز است می‌گوید خواهش می‌کنم و گردن بند را به مریم می‌دهد و تمام شب را در نگرانی سپری می‌سازد .

پرخاشگرانه
افسانه از درخواست دوستش ناراحت می‌شود و می‌گوید : نه ، به هیچ وجه و خشمگین می‌شود و به او می‌گوید درخواست احمقانه ای داری .
مریم تحقیر می‌شود اما افسانه بعد احساس پشیمانی میکند احساس رنجش مریم در تمام شب ادامه دارد و از آن به بعد رابطه بین مریم و افسانه به هم می‌خورد .

ابراز وجود کردن
افسانه اهمیت گردن بند را به مریم می‌گوید و با لحنی مؤدبانه و با این حال محکم به او می‌گوید که تقاضایش غیرمنطقی است زیرا این گردن بند برای او ارزش ویژه ای دارد .
مریم ناامید می‌شود اما افسانه را درک می‌کند افسانه هم از اینکه صادقانه حرف زده خوشحال است .


* وزن زیاد
علی و سارا ۹ سال است که با هم ازدواج کرده‌اند . اخیراً سارا چاق شده است و علی معتقد است سار خیلی از معیارهای او فاصله گرفته است . علی مرتب به او گوشزد می‌کند که وزن اضافه کردن سلامتی او را به مخاطره می‌اندازد و بچه‌ها هم از او یاد می‌گیرند .
سارا ناراحت می‌شود او سعی می‌کند وزنش را کم کند اما حالا واکنش سارا را باهم می‌خوانیم :

بدون ابراز وجود
او از چاق شدنش معذرت می‌خواهد و عذر و بهانه‌های بی مورد می‌آورد و در واقع اصولاً به علی جواب نمی‌دهد اما در درون خود به دلیل غرولند شوهرش احساس بدی دارد و احساس گناه می‌کند اما احساس اضطرب کاستن از وزنش را دشوارتر می‌کند . اینگونه مشاجره میان او و شوهرش ادامه دار می‌شود .

پرخاشگرانه
سارا در مقام اعتراض به شوهرش می‌گوید که خود او دیگر مالی نیست و می‌گوید تو هم پر شدی ولی من هیچ وقت به روت نمی‌آورم و رفتارهای دیگری از شوهرش را تحقیر می‌کند .
و اینگونه با ابراز خشم به علی آسیب می‌زند و به تیرگی روابط خود با شوهرش می‌افزاید .

با ابراز وجود
وقتی سارا با علی تنها می‌شود به او می‌گوید که بله حق با اوست که وزن اضافی به سلامتی او لطمه می‌زند اما اضافه می‌کند که طرز برخورد او با این مشکل را نمی‌پسندد . می‌گوید همه تلاش خود را می‌کند تا از وزنش کم کند و این تلاش برای او سخت است . علی می‌پذیرد و به اتفاق برنامه ای را تدارک می‌ببینند که به گونه ای حساب شده سارا بتواند وزن خود را کاهش دهد .

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:48 PM
اصول و قواعد اساسی موفقیت در کنکور و آزمون ها


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/33332.jpg
با افزایش رقابت در کنکور و علمی و تخصصی شدن سؤالات تنها کسانی می‌توانند در این مبارزه نفس‌گیر پیروز شوند که با تکنیک‌ها و روش‌های مطالعه آشنا باشند...
۱- احساس خلأ :
اصولاً شکل گیری هر انگیزه‌ای برای حرکت ناشی از احساس کمبود و خلاء می‌باشد. انسان تا احساس گرسنگی نکند به سوی غذا نمی‌رود و تا احساس فقر نکند به سوی غنا گام بر نمی‌دارد.
اثبات این مسأله آسان است. ما برای حرکت به سوی مقصد احتیاج به «انگیزه» داریم و برای طی کامل مسیر نیز این «انگیزه» باید لحظه به لحظه تجدید و تقویت شود. تا وقتی که انسان در خود احساس خلأ و کمبودی نکند انگیزه‌ای برای حرکت ایجاد نمی‌شود. پس از شروع به حرکت نیز دوام و استمرار آن منوط است به بقاء این احساس. لذا هرلحظه که انسان متوجه شود که کمبود برطرف شده است یا اینطور تصور کند، بدیهی است که از حرکت باز می‌ماند.
تحصیل علم نیز به همین ترتیب است. انسان تا احساس جهل (خلأ علم) نکند به سوی کسب دانش گام بر نمی‌دارد. و برای استمرار این حرکت نیز باید «فقدان علم» همواره مدنظر باشد. بی‌شک از بین رفتن این احساس، انگیزة جویندة علم را زایل می‌کند و او را از حرکت باز می‌دارد.
۲- تعیین هدف :
گام بعدی در دستیابی به یک مقصود شناخت دقیق و کامل‌ِ آن است. زیرا پس از آنکه انسان کمبود و خلأ چیزی را در خود احساس ‌کند برای رفع آن تلاش می‌کند. اما تنها این کافی نیست بلکه او نیازمند دورنمایی است که تا انتها او را در یک مسیر به حرکت وادارد و از انحراف او به اطراف جلوگیری کند و آن چیزی جز تعیین «هدف» و شناخت کامل و دقیق آن نیست. در تعیین هدف نکات زیر باید مورد توجه واقع شود:
الف) هدف باید متعالی و ارزشمند باشد. بدون شک اهدافی بی ارزش و پوچ مانند «فرار از سربازی» و «چشم هم‌چشمی» نمی‌تواند دورنمای مناسبی برای حرکت باشد.
ب) هدف باید واضح و مشخص باشد و داوطلب کاملاً به آن آگاهی و اعتقاد داشته باشد. بسیاری از داوطلبان شرکت کننده در کنکور از اهداف واقعی خود بی‌خبرند. وقتی از آنها پرسیده می‌شود «هدف شما از مطالعه و تحمل سختی‌های شرکت در کنکور چیست؟» از «علاقه»، «استعداد»، «درآمد» و امثال اینها صحبت می‌کنند اما پس از چند لحظه اعتراف می کنند که علاقه‌ای به رشتة مد نظر خود ندارند یا برای کسب درآمد نیازی به تحصیل احساس نمی‌کنند و استعدادی هم در میان نیست. مشخص نبودن هدف یکی از مهمترین عوامل عدم موفقیت داوطلبان است.
ج) هدف باید ثابت باشد. معمولاً تغییر هدف آثار سوء و جبران ناپذیری را بر جای می‌گذارد. در نظر بگیرید داوطلبی برای قبولی در رشته مهندسی عمران شروع به مطالعه می‌کند و طبق عادت نادرست، وقت خودرا تماماً مصروف یادگیری دروس اختصاصی می‌کند اما پس از مدتی بنا به دلایلی تصمیم به شرکت در آزمون زبان انگلیسی می گیرد و در مدت کوتاه باقیمانده تا کنکور مجبور است دروس عمومی را که مدت مدیدی از آنها غافل بوده است مطالعه کند. تأثیر ناخوشایند تغییر هدف در چنین مواردی آشکار است.
د) هدف باید واحد باشد. در نظر داشتن چند هدف آن هم اهدافی که همسو نیستند (مثلاً انتخاب رشته‌هایی که در یک زیر گروه نیستند) موجب تحمیل تکالیفی بیش از حد توان بر داوطلب می‌شود.
۳- برنامه‌ریزی و مشاوره صحیح و اصولی.
پس از تعیین هدف و شروع به حرکت، نخستین نیازی که احساس می‌شود یک «برنامة صحیح و اصولی» می‌باشد. در این مرحله انسان از خود می‌پرسد: «حال که باید برای تحقق یک هدف حرکت کنم «راه درست» کدام است؟ راه درست برای نیل به مقصود همان «برنامه‌ریزی صحیح و اصولی» است. رسالت یک برنامه خوب آنست که ما را با صرف کمترین انرژی و زمان به تمامِ اهداف تعیین شده برساند. برنامه‌ریزی صحیح و اصولی برای داوطلبان کنکور باید دارای شرایط زیر باشد:
الف) تجزیه زمان باقی مانده به واحدهای کوتاه مدت: بدین معنا که مثلاً اگر تا روز آزمون صد روز باقی است این صد روز به دوره‌هایی کوتاه مدت همچون دوره‌های هفت یا ده روزه تقسیم شوند و تکلیف داوطلب در هر دوره مشخص باشد. این تقسیم‌بندی موجب می‌شود داوطلب گذران دوره‌های زمانی را یکی پس از دیگری احساس کند و بتواند تا حدی برنامة آیندة خود را پیش‌بینی نماید و در پایان هر دوره خود را بیازماید تا از میزان پیشرفت خود مطلع شود.
ب) برنامه ریزی باید مبتنی بر تجربه باشد: بدون تردید برای رسیدن به یک هدف، بهترین و مطمئن‌ترین راه‌، حرکت در مسیری است که از «آزمون و خطا» سر سلامت به درآورده باشد و امتحان خود را پس داده باشد. تجربة برنامه‌های غیراصولی و نیازموده و همچنین برنامه‌هایی که از جانب افراد غیر متخصص و غیرکارآزموده طرح‌ریزی شده است به داوطلبان شرکت در کنکور – که فرصت کوتاه و جبران ناشدنی دارند – به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود.
ج) تجویز کلیة دروس در کلیه واحدهای زمانی: نکتة بسیار مهمی که هر برنامة اصولی باید آن را تأمین کند «قرار دادن کلیه دروس در کلیة واحدهای زمانی» است. مثلاً اگر برنامه تحصیلی شامل هفت مرحلة ده روزه باشد باید در هر هفت مرحله، داوطلب کلیة دروس را مورد مطالعه قرار دهد. غفلت از هر ماده درسی و تعویق در مطالعة هر درس هرچند کم اهمیت، تبعات سوء و جبران ناپذیری را به‌ دنبال دارد.
البته باید توجه داشت که کمتر دانش‌آموزی توانایی برنامه‌ریزی اصولی و هدفمند را دارد و در اینجاست که نیاز به مشاوران متخصص و مجرب در این زمینه احساس می‌شود. در این مورد به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که مهمترین ویژگی مشاور آنست که خود توانسته باشد این مسیر را با موفقیت پیموده باشد و از راه و چاه آگاه باشد.
۴- مطالعه صحیح و اصولی:
یکی از کلید واژه‌های اساسی در موفقیت تحصیلی و بخصوص موفقیت در کنکور آشنایی داوطلب با تکنیک و اصول مطالعه است. امروزه بر کسی پوشیده نیست که مطالعه برای کنکور یک مقوله پیچیده و علمی است و نیازمند آموزش است.
با افزایش رقابت در کنکور و علمی و تخصصی شدن سؤالات تنها کسانی می‌توانند در این مبارزه نفس‌گیر پیروز شوند که با تکنیک‌ها و روش‌های مطالعه آشنا باشند.
روش صحیح مطالعه روشی است که با صرف کمترین زمان و انرژی از سویی باعث تسلط کامل دانش‌آموز بر مطالب کتب درسی شود و از سوی دیگر ثبات معلومات را در ذهن او تضمین نماید. در شماره‌های آینده به این مقوله بیشتر پرداخته می‌شود.
۵- بهداشت روان :
تأثیر بهداشت و سلامت روان را بر فرآیند یادگیری، پیشرفت تحصیلی و حفظ و تقویت انگیزه داوطلب نمی‌توان انکار کرد. درواقع بهداشت و آرامش روان بستری مناسب جهت نیل به هدف را فراهم می‌آورد. علت شکست بسیاری از داوطلبان مستعد و کوشا در کنکور عدم تأمین آرامش و سلامت روان است. آفت‌های بهداشت روان از این قرار است.
الف) افسردگی: افسردگی نوعی غم و اندوه و کاهش غیرطبیعی سطح شادمانی در انسان است. افسردگی موجب می‌شود داوطلب انرژی لازم را برای دنبال کردن برنامة تحصیلی خود، نداشته باشد و در میانة راه سرد و متوقف شود رابطه میان افسردگی و هجوم افکار منفی و مشغولیت بیش از حد فکر به این افکار و متعاقباً از دست دادن قدرت تمرکز و افت کیفیت یادگیری، کاملاً اثبات شده است.
ب) استرس: استرس‌های روانی اگر بی‌قاعده و بیش از حد معمول باشند آرامش فرد را به مخاطره انداخته و او را از پیشرفت تحصیلی باز می‌دارند.
ج) ترس از ناکامی: ترس از ناکامی که داوطلبان از آن به عنوان «اضطراب» و «دلشوره» یاد می‌کنند آفتی است که موفقیت هر داوطلب کنکور را تهدید می‌نماید. این ترس غیر موجه از آینده تمام وجود داوطلب را تسخیر می‌کند و بستر مناسب برای رشد و ثبات هرگونه دانش مفید را از بین می‌برد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:49 PM
فرصت آن چه شما باید خلق کنید نه عقربه ها


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/33177.jpg
گاهی دلت می خواهد که عقربه های ساعت را نگه داری تا این قدر تند پیش نروند و تو بتوانی به کارهایت برسی اما نمی توانی....


شاید این اتفاق برای تو هم رخ داده باشد که هنوز چشم به هم نزده ای ظهر از راه رسیده است و تو هیچ کارت را نکرده ای. گاهی دلت می خواهد که عقربه های ساعت را نگه داری تا این قدر تند پیش نروند و تو بتوانی به کارهایت برسی اما نمی توانی! از همه هم گله داری، خیلی ها هم از دست تو گله دارند.

وقت دیدن هیچ کدام از اقوام و نزدیکان و دوستان را نداری، گاهی وقت ها حتی فرزندت را هم فرصت نمی کنی به خوبی ببینی و با او هم کلام شوی، تو وقت کم داری مثل خیلی های دیگر…می پرسی این وقت ها و ساعت ها کجا می روند که نه از آمدنشان تو می فهمی نه از رفتنشان! تو نمی دانی وقت های طلایی ات به کجا می روند! طبق یک آمار در کشورهای توسعه یافته یک نفر از هر پنج نفر هفته ای چهل ونه ساعت کار می کند و یک نفر از هر دوازده نفر شصت ساعت در هفته را صرف حرفه اش می کند. ساده کردن زندگی شاید یکی از راه هایی باشد که در دنیای مدرن و رنگارنگ کنونی بتواند کمک ما در یافتن وقت باشد. این واژه به معنای آن است که روش های اصلی و فرعی صرف پول، وقت و انرژی مان را یاد بگیریم و بعد برای مهار بی نظمی ها قدم برداریم.

● روز خود را درست آغاز کنید
؛دکتر صادقی، روان شناس حوزه اجتماعی در گفت وگو با خانواده و سلامت برای کنترل مسائل زندگی و پیداکردن وقت می گوید: کارهایی را که برای آماده شدن در روز بعد لازم است، تا حد امکان شب قبل انجام دهید، لباسی را که می خواهید بپوشید انتخاب کنید و کمربند و جوراب را هم آماده کنید. لباس ها را وارسی کنید تا لک و پارگی و دکمه افتاده نداشته باشد. حتی میز صبحانه را هم بچینید البته بدون موادغذایی!شما می توانید فهرستی از لوازم موردنیاز بچه ها در مدرسه تهیه کنید مثلا تکالیف شب، کتاب ها، پول ناهار، پول توجیبی و … بچه ها را وادار کنید هر شب قبل از خواب این فهرست را بررسی کنند. هرچه را می خواهید همراه ببرید دم در خانه بگذارید مثل کیف، لباس هایی که می خواهید خشک شویی ببرید، پرونده ها و … سعی کنید کلیدها را هم همیشه در یک جا قرار دهید، تحقیقات نشان می دهد بزرگسالان به طور متوسط شانزده ساعت در سال را صرف پیداکردن کلیدهای گم شده می کنند.

● خانه خود را مرتب کنید
؛خانم اکبرپور، کارشناس علوم اجتماعی نیز در گفت وگو با ما در این ارتباط می گوید: هرچیز که در تملک شماست، مراقبت می خواهد. صندلی، بلوز، گلدان روی میز، صندلی ها و … باید گردگیری، حفظ، مرتب و تعمیر شود. خلاص شدن از شر دارایی های غیرضروری، به دست آوردن وقت است. برای غلبه بر حس ابتکار که در درون هرکس فریاد می زند: «این ممکن است به دردم بخورد!» به خود بگویید: «من هرگز از این چتر خراب استفاده نکرده ام. چتر نو هم قیمت زیادی ندارد» یا «بله، شاید روزی این ته مانده کاغذ به دردم بخورد اما دلیلی ندارد هرچیزی را که ممکن است روزی لازمم شود، نگاه دارم در این صورت باید یک انبار اجاره کنم» به تدریج شروع کنید و هر دفعه یک کشو یا قفسه را تمیز کنید. اگر شکسته است یا تعمیر کنید یا دور بیندازید اگر مناسب نیست یا عوض کنید یا از شرش خلاص شوید.

● هیچ چیز را برای «فعلا» جایی نگذارید
؛دکتر رضا ضمیری عضو هیئت علمی دانشگاه در گفت وگو با ما می گوید: فقط با پرورش عادات صحیح می توان از آشفتگی و بی نظمی جلوگیری کرد. هیچ چیز را برای «فعلا» جایی نگذارید. ژاکت را «فعلا» روی دسته صندلی نگذارید و لیوان ها را هم «فعلا» در ظرف شویی آشپزخانه رها نکنید. اگر غیر از این باشد ناچارید به هر کار بیش از یک بار بپردازید.

● گاهی بگویید «نه»
؛اکبرپور در ادامه می گوید: «نه» یک واژه دو حرفی است که می تواند در هفته ساعات زیادی را برایتان آزاد کند. آن را با ملایمت اما فوری بگویید، البته یک توضیح مختصر هم کافی است. مثلا «وقت ندارم»، از آوردن بهانه های بلند و بالا بپرهیزید. زیرا طرف مقابل راهی پیدا می کند که شما تقاضایش را بپذیرید.

● به خرید ارزان، وقتتان را نفروشید
؛دکتر صادقی در ادامه بحث توصیه می کند : به بهانه خرید ارزان تر وقتتان را از دست ندهید. به اغلب ما یاد داده اند حواسمان به پول باشد، نه به وقت! بنابراین به مخیله ما هم خطور نمی کند که برای اندوختن چند سکه ناچیز چه زمان جبران ناپذیری را هدر می دهیم. شاید بد نباشد گاهی به این بیندیشیم که آیا ارزشش را دارد که این قدر وقت هدر کنیم!

● کودکان را به یاری بطلبید
؛دکتر صادقی می گوید: بچه های سه تا چهارساله می توانند کاسه غذای خود یا پوشک نوزاد را بیاورند. بچه های پنج تا هفت ساله می توانند میز را بچینند، رخت خواب ها را مرتب کنند و کمی هم رفت وروب کنند، بچه های هشت تا دوازده ساله می توانند جمع وجور و گردگیری کنند و آشغال ها را بیرون ببرند. بگذارید بچه ها از قبل بدانند که چه انتظاری از آن ها دارید. با اعلام یک فهرست نوبتی از کارهای خانه که به طور دقیق معلوم کند هرکس چه کاری باید انجام دهد، از مشاجراتی مانند «نوبت من نیست!» جلوگیری می کند. البته شما هم سطح توقعاتتان را باید پایین بیاورید. رخت خوابی که بد مرتب شده است بهتر از رخت خوابی است که اصلا مرتب نشده است اگر بد مرتب کردن شگردی برای کارشکنی است در این حالت اسلحه را زمین نگذارید. اگر تسلیم شوید فرزندتان مزه پیروزی در مقابل یک بزرگ تر را می چشد و آن وقت از همین روش برای در رفتن از زیر بقیه کارها استفاده خواهد کرد.

● و اگر بازهم وقت می خواهید
؛دکتر صادقی در پایان برای یافتن وقت توصیه می کند: تلویزیون را به عنوان تفریح اصلی از برنامه تان حذف کنید. کمتر کسی گذراندن وقت پای تلویزیون را مهم می شمارد و یا از آن لذت می برد. اشخاص اگر بتوانند حداقل یک سوم ساعتی را که به حالت نیمه هیپنوتیزم جلوی تلویزیون می گذرانند، پس بگیرند زندگی برایشان بسیار ساده تر می شود. از قبل بدانید که چه برنامه هایی را می خواهید ببینید، بعد از دیدن آن ها بلافاصله تلویزیون را خاموش کنید. اوقاتی را تعیین کنید مثل وقت خوردن غذا و بعدازظهرهای روز تعطیل و در آن اوقات به هیچ وجه تلویزیون را روشن نکنید. پاداش این همه ساده کردن زندگی این است که آزادکردن وقت برای کارهای مورد علاقه تان را حاصل خواهید کرد

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:49 PM
نقش استرس در موفقيت


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/32849.jpg
هرچقدر واکنش بدن به استرس، منطقی‌تر و متعادل‌تر باشد، تاثیر آن بر موفقیت و فایق آمدن بر مشکلات و مسایلی که جلوی پای فرد به وجود آمده‌اند، بیشتر می‌شود...
استرس، اصطلاحا به دو دسته «خوب» و «بد» تقسیم‌بندی می‌شود چرا که اصل استرس، واکنش طبیعی و خودکار بدن برای آماده کردن ما جهت انجام کارهای فوری و ناگهانی است. آن چیزی که باعث می‌شود استرس، بد یا خوب باشد، این است که این پاسخ خودکار بدن، بیش از حد باشد یا نباشد. به هر حال، داشتن درجاتی از استرس به فرد کمک می‌کند فعالیت‌هایی را که باید انجام دهد، به نحو بهتری به سرانجام برساند...
این هفته قصد داریم درباره این موضوع بیشتر صحبت کنیم که آیا استرس، به خودی خود می‌تواند نقشی در موفقیت فرد در زندگی، کار و تحصیل داشته باشد یا خیر.

استرس خوب چیست؟
«استرس خوب» آن شکل از واکنش بدن به محرک‌های بیرونی است که بدن را به آمادگی بیشتر وامی‌دارد. ترشح هورمون‌های مرتبط با استرس که اصلی‌ترین آنها دو هورمون اپی‌نفرین و نوراپی‌نفرین هستند، اثرات زیر را به صورت فیزیولوژیک و به شکل مستقیم یا غیرمستقیم در بدن موجب می‌شوند.
• افزایش ضربان قلب: این اتفاق باعث می‌شود که جریان خون بیشتری توسط قلب پمپاژ شود و به همین دلیل، رگ‌ها آماده رساندن خون و غذای کافی به اعضای بدن باشند.
• تنگ شدن رگ‌های پوست: با این اتفاق، خون موجود در رگ‌های پوست و سطح بدن و همچنین بعضی از اعضای داخلی بدن به سمت اعضای حیاتی‌تری مثل مغز و قلب که در پاسخ به محرک بیرونی باید به خوبی فعالیت کنند، جا به جا شود.
• آزاد شدن ذخایر قند خون از کبد به داخل خون: یکی دیگر از اتفاقاتی که می‌افتد، آزاد شدن ذخایر قندخون از شکل ذخیره شده آنها (یعنی گلیکوژن) به شکل قند آماده به مصرف (گلوکز) در داخل خون است تا سلول‌های بدن آمادگی مصرف آن را به سرعت پیدا کنند. این قضیه خصوصا درباره مغز که سوخت اصلی آن گلوکز است، اهمیت دارد.

• آزاد شدن انواع سلو‌ل‌های ایمنی بدن به داخل رگ‌ها: این سلول‌های دستگاه ایمنی، به صورت ذخیره شده در بخش‌هایی از بدن و رگ‌ها وجود دارند.با ترشح هورمون‌های استرس، این سلول‌‌ها به داخل خون آزاد می‌شوند و به حالت آماده باش درمی‌آیند تا از بدن در مقابل مخاطرات احتمالی محافظت نمایند.

استرس بد چیست؟
هر وقت پاسخ هورمونی بدن به محرک‌های بیرونی که باعث ترشح‌شان می‌شوند، بیش از حد باشد یا اینکه با محرک‌‌های ساده و پیش‌پا افتاده‌تری، این هورمون‌ها ترشح شوند، آن وقت است که استرس بیش از حد (و به تدریج، اضطراب) و یا استرس نابجا ایجاد می‌شود. آنچه در موفقیت فردی و اجتماعی انسان دخیل است، آن است که شرایطی را که او را دچار استرس بد و نامطلوب می‌کند، بشناسد و مهارت‌هایی را کسب نماید که بتواند استرس بد را به تدریج به استرس خوب تبدیل کند.
بهتر است با ذکر مثال‌هایی سعی کنیم مواردی را که استرس باعث ایجاد مشکل در سر راه موفقیت فرد می‌شود، بهتر بشناسیم. هر کدام از این مثال‌ها، در شرایط سنی خاصی یا در تمام سنین ممکن است برای هر کدام از ما یا اطرافیان‌مان به وجود آیند:
استرس بیش از حد، موقع رفتن به مدرسه
استرس بیش‌ از حد، موقع سخنرانی در یک جمع
استرس بیش از حد، موقع کنکور یا امتحانات بزرگ
استرس بیش از حد، موقع آمدن مهمان و یا رفتن به مهمانی
استرس بیش از حد، موقع رانندگی یا امتحان رانندگی.

اما چگونه باید این موارد را شناخت؟ پاسخ به این سوال خیلی کار راحتی نیست اما لازم است که همواره توجه خودمان به این «بیش از حد» بودن‌ها باشد و یا اگر اطرافیان متوجه آن شدند، از آنها بخواهیم نظرشان را به ما منتقل کنند. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که دوستان یا آشنایان، از بیرون می‌توانند به شکل آیینه عمل کنند و نقایص رفتاری را که نشان از «استرس»‌دار بودن ماست، بهتر به ما نشان دهند. به عنوان مثال، وقتی یک دانشجو برای موفقیت‌اش موظف به ارایه یک سخنرانی است،

این نشانه‌ها می‌تواند دلیلی بر حضور استرس بد باشد: لرزیدن صدا، عرق کردن بیش از حد، قورت دادن مکرر آب دهان و صاف کردن صدا، نگاه نکردن به چهره شنوندگان، گم کردن صحبت و کلمات، حذف بخشی از سخنرانی و عدم تمرکز روی صحبت‌ها و سوال‌ها. همه این واکنش‌ها، به خاطر ترشح بیش از حد هورمون‌های استرس ایجاد می‌شوند، که در شرایط دیگری مثل شرکت در امتحانات بزرگ یا کوچک، مواجهه با غریبه‌ها و میهمان‌ها، داشتن مسوولیت‌های خاص و... هم ممکن است اتفاق بیفتد.

نقش استرس خوب در موفقیت:
هرچقدر واکنش بدن به استرس، منطقی‌تر و متعادل‌تر باشد، تاثیر آن بر موفقیت و فایق آمدن بر مشکلات و مسایلی که جلوی پای فرد به وجود آمده‌اند، بیشتر می‌شود. با توجه به میزان استرسی که در حالت طبیعی به افراد وارد می‌شود، آدم‌ها به صورت کلی به دو تیپ شخصیتی زیر تقسیم‌بندی می‌شوند:
• تیپ شخصیتی A: این گروه افرادی هستند منظم‌تر، جدی‌تر، پرتلاش‌تر و حساس‌تر به انجام کارها و امور محوله به آنها و مسایل شخصی و کاری‌شان. (اصطلاحا جوشی‌اند!)

• تیپ شخصیتی B: این گروه افرادی هستند آرام‌تر، راحت‌تر و با حساسیت‌ کمتر به انجام کارها و امور محوله به آنها و مسایل شخصی و کاری‌شان. (اصطلاحا خونسردند!)

افرادی که تیپ شخصیتی آنها از نوع A است، عموما در رسیدن به اهدافی که برایشان مهم است و برای دستیابی به موفقیت‌های بالاتر تلاش بیشتری انجام می‌دهند و آمادگی بالاتری از خود نشان می‌دهند. اما از آن طرف، احتمال ایجاد اضطراب و استرس بیش از حد هم در آنها بیشتر است.
در عوض، افراد دارای تیپ شخصیتی B، با مسایل و اتفاقات راحت‌تر برخورد می‌کنند و کنار می‌آیند و نسبت به محرک‌های محیطی، حساسیت کمتری از خود نشان می‌دهند. این افراد معمولا به همان سطحی از کارایی و رشد که رسیده‌اند، قناعت می‌کنند و کمتر پیش می‌آید که به دنبال ارتقای ناگهانی و حرکت به سمت پله‌های دست‌نیافتنی‌تر باشند.

چگونه استرس بد را به خوب تبدیل کنیم؟
برای دستیابی به موفقیت‌های بیشتر، فرد لازم است هم استرس از نوع خوب را داشته باشد و هم مهارت‌هایی را یاد بگیرد که استرس بد را به استرس خوب تبدیل کند. برخی از مهارت‌هایی که می‌توانند در تبدیل استرس بد به خوب کمک کنند در زیر آمده است. البته استفاده از این مهارت‌ها باید به تدریج و همراه با تداوم و تکرار باشد تا تاثیر آن در درازمدت مشخص شود:
• مواجهه و تمرین: یکی از رایج‌ترین راه‌های غلبه بر استرس بد، مواجهه با شرایطی است که فرد را دچار استرس می‌کند؛ یعنی «دل به دریا زدن» و «تمرین» برای مواجهه با شرایط بد، باعث می‌شود که فرد در دفعات بعدی، دچار استرس کمتری شود. مثلا شرکت کردن در امتحانات آزمایشی یا امتحاناتی که شبیه امتحان اصلی و نهایی است، باعث می‌شود که به تدریج فرد بتواند خود را برای مواجهه با استرس بزرگ‌تری آماده کند یا به عنوان نمونه، تمرین یک سخنرانی قبل از ارایه نهایی آن، باعث می‌شود موقع سخنرانی اصلی، کمتر دچار استرس شوید.
• آشنایی با روش‌های آسوده‌سازی: خوشبختانه امروزه روش‌های گوناگونی برای مقابله با استرس از طریق آسوده‌سازی یا ریلکسیشن در دسترس است و آموزش داده می‌شود. این روش‌ها به افراد کمک می‌کنند تا در شرایط استرس‌زا بتوانند خود را آرام کنند و پاسخ غیرطبیعی بدن را به حالت طبیعی درآورند.
• استفاده یا کمک گرفتن از یک راهنما: در بعضی گروه‌های سنی که فرد خودش متوجه حالت غیرطبیعی هست، می‌تواند از والدین، خواهر یا برادر، معلم یا استاد، دوستان و آشنایان مورد اعتماد بخواهد تا نشانه‌های غیرطبیعی استرس را در وجود او شناسایی کنند و مانند آیینه‌ای به او کمک کنند تا بتواند بر خصوصیات نامناسب‌اش غلبه کند و آنها را تغییر دهد.
• دسترسی به خوردنی‌های شیرین: همراه داشتن آب‌نبات یا شکلات در مواقع استرس کمک می‌کند تا بتوان با سرعت بیشتری، قند مورد نیاز برای سوخت و ساز اعضای حیاتی بدن مثل مغز را که نیازمند تمرکز و فعالیت صحیح و دقیق است، فراهم کرد.
• مطالعه: مطالعه، چه درباره روش‌های کنترل استرس و چه درباره هر چیز دیگر، روشی است که علاوه بر کاهش‌ استرس، به تقویت تمرکز در شرایط استرس کمک می‌کند. ضمن آنکه به یادگیری هم کمک می‌کند.
• ورزش و فعالیت بدنی: از روش‌های شناخته‌‌‌‌شده کاهش استرس بد و افزایش استرس خوب، ورزش و فعالیت جسمانی است.
• مشاوره: مشاوره، فرهنگی است که به تدریج در کشور ما دارد بیشتر جای خودش را باز می‌کند. مشاوره با فرد دانا، آگاه یا یک روان‌شناس و روان‌پزشک، خصوصا اگر بتواند توصیه‌های تخصصی‌تری با توجه به گروه سنی افراد ارایه کند، در تقویت استرس خوب بسیار کمک کننده خواهد بود.

• شرکت در فعالیت‌های اجتماعی: کودکان باید با هدایت والدین وکمک آنها و افراد بزرگسال باید به صورت خودجوش، سعی کنند تا هر چه بیشتر در فعالیت‌های اجتماعی مناسب سن و روحیات‌شان شرکت کنند. شرکت در این فعالیت‌ها، علاوه بر اینکه مهارت‌های کار گروهی را در افراد افزایش می‌دهد، به آنها کمک می‌کند تا در شرایط بروز مشکلات بتوانند تصمیم‌گیری منطقی‌تر و بهتری داشته باشند و به تدریج یاد بگیرند که چگونه با مسایلی که آنها را دچار استرس می‌کند، کنار بیایند.
در دنیای امروز، برای دستیابی به موفقیت‌هایی در سطوح بالاتر، باید یاد بگیریم که چگونه، استرس مضر و بیش از اندازه را به استرس مفید و در حد اندازه تبدیل کنیم. راه‌هایی که ارایه کردیم، برای اکثر افرادی که با این موضوع سر و کار دارند، کمک کننده و مناسب خواهد بود، به شرط آنکه به جا و صحیح مورد استفاده قرار گیرند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:50 PM
برای کاهش اضطراب و دلشوره چه باید کرد ؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/32116.jpg
روانشناسان افرادی که استرس یا همان فشار روانی بیش از حد دارند بر اساس نوع واکنش بدن شان به چند گروه تقسیم می کنند

روانشناسان افرادی که استرس یا همان فشار روانی بیش از حد دارند بر اساس نوع واکنش بدن شان به چند گروه تقسیم می کنند.

۱- افرادی که دایماً مضطرب و نگرانند و وقتی که یک اتفاق خاص رخ می دهد دچار گرفتگی عضلات , تنگی نفس و درد هایی در ناحیه شکم می شوند

۲ ـ افرادی که خیلی عجول و بی نظمند و همیشه می ترسند که مبادا دیر به مدرسه برسند آنان به مشکلات گوارشی مثل احساس سوزش در معده یا دلپیچه دچار می شوند .

۳ ـ کسانی که یک اتفاق خاص استرس زا در پیش رو دارند ( مثل امتحان یا مسابقه ) و نگرانند که موفق نشوند این افراد به دل درد و دلشوره و لرزش عظلات مبتلا می شوند اگر افرادی دارای این خصوصیات هستند با ۸ توصیه از دلشوره آنان کاسته می شود .


* توصیه هایی برای کاهش اضطراب و دلشوره

۱ ـ باید مراقب خواب خود باشند یک خواب خوب در طول شب در اتاقی پر از هوای تازه و جای راحت باعث می شود تا برای شروع یک روز جدید آماده شوند .

۲ ـ به طور منظم و چند بار در هفته ورزش کنند و تا می توانند راه بروند .

۳ ـ در فاصله بین غذا به خوردنی های دیگر ناخنک نزنند و برای نهار خوردن وقت کافی بگذارند و در طول روز زیاد آب بخورند .

۴ ـ وقتی سخت مشغول درس خواندن هستند به خودشان استراحت بدهند و در این مدت شکلات نخورند و هر ۵ دقیقه با یکی از افراد خانواده صحبت کنند .

۵ ـ کار هایی را که دوست دارند انجام دهند مثلاً اگر به کامپیوتر علاقه دارند در آن کلاس ثبت نام کنند .

۶ ـ تا حد انفجار بخندند خنده باعث رشد هورمون هایی می شود که آرامش بخش و تسکین دهنده هستند خوش اخلاقی و خوش بینی هم ۲ عامل موثر ضد استرس هستند .

۷ ـ خانواده و دوستانشان را فراموش نکنند اگر زندگی اجتماعی و خانوادگی رضایت بخشی داشته باشند به راحتی می توانند مشکلات خود را با کمک آنان حل کنند .

۸ ـ درست نفس کشیدن را یاد بگیرند با تنفس درست استرس را از خودشان دور کنند

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:50 PM
چگونه تفکر صحیح داشته باشیم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/32102.jpg
در این مطلب نکاتی آموزنده برای شما آورده ایم که به داشتن تفکر صحیح و خلاق کمک می کند ,با ما همراه باشید:

۱ -آدمى نباید در مشکلات نقطه ضعف از خود نشان بدهد . مثلا وقتی آخر شب فرد به علت کسلی و خستگى ، مسواک زدن راترک کند و بگوید یک شب اشکال ندارد ، روحیه فرد این استعداد را پیدا می کند که شب هاى اینده نیز از زیر مسواک زدن شانه خالی کند.
۲ - در هنگام شنیدن افکار مخالف با عقایدتان،اندکى تبسم کنید ،این کار باعث اعتماد به نفس ،تعالى شخصیت و مضاعف شدن روحیه در شما مى گردد .
۳ - بهتر است در مجالسی که مباحث بی اثر و واهی است سکوت توأم با تفکر سازنده داشته باشید.
۴ - بعداز تصمیم گیری نباید تعلل به خرج داد وبلادرنگ و باصلابت بایدتصمیم را عملی کرد.
۵ - همه آنچه را که می دانی و داری برای همه نگو.
۶ - در لحظه هراس و نگرانی به قدرت بی انتهای خدا فکر کن وبا یاد خدا از صمیم قلب به او توکل کن.
۷ - همیشه عقاید دیگران و نظرات آنها را به طور کامل گوش کن و بعد در صورت لزوم با تامل و باصلابت و صدایی محکم عقیده خود را بدون هیچ تردیدی باز گو کن .
۸ - برای حضور در هر محفلی ابتدا با صدای بلند و رسا سلام کن .
۹ - پیش از هر اقدامی به مسائل بعد از آن بیندیش و بسنج که آیا این عمل مناسب است وآیا با این اقدام از خط مشی اصلی خود خارج می شویم یا نه و این بسیار مهم است .

۱۰ - در برخورد های اجتماعی بدون ایجاد حالت چاپلوسی رفتاری بسیار مودبانه با دیگران داشته باشید چون به این طریق فرد مقبل نیر خود راملزم به حفظ ادب و احترام می شود .

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:52 PM
مدیریت ذهن در فرآیند رسیدن به موفقیت


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/32103.jpg
برای آنکه انسان موفقی باشید و در زندگی به اهداف خود برسید باید کنترل فکر و ذهن خود را در دست بگیرید.

برای آنکه انسان موفقی باشید و در زندگی به اهداف خود برسید باید کنترل فکر و ذهن خود را در دست بگیرید.

۱) من می‌توانم، پس انجام می‌دهم:
معمولاً تزریق عوامل محرک به فرد برای فرار از بحران و رسیدن به مرحله‌ای که آن را موفقیت می‌نامیم، مهم‌ترین قسمت کار هر فرد است. بیان جملاتی همچون «می‌توانم، پس حتماً می‌توانم انجام دهم» دارای اعجاز نهفته‌ای هستند که هر فرد را در هر مرحله از خود دگرگون کرده و بیش از پیش مصمم می‌سازد.


۲) هرگز رهایش نمی‌کنم:
بی‌شک هیچ فردی نمی‌تواند همواره در انجام امور مورد نظر موفقیت و کامیابی را در مرحله نخست و اولین آزمایش تجربه کند پس اعتقاد به جمله «هرگز رهایش نمی‌کنم» می‌تواند سرآغاز محکمی برای بازگشت به چرخه تلاش و آزمایش دوباره امور باشد.


۳) از دیگران یاد می‌گیرم:
این یادگیری می‌تواند شامل ۲ بخش عمده باشد؛ نخست یادگیری و به‌نوعی عبرت از خطاهای دیگران و دوم یادگیری و الگوبرداری از موفقیت‌های آنان. چه‌بسا در گوشه‌گوشه شکست آنها نکات راهنما‌گونه‌ای برای رهنمون ساختن شما به سوی موفقیت وجود داشته باشد. الگوبرداری از موفقیت آنها نیز می‌تواند سوق‌دهنده شما به سکوهای برتر زندگی تلقی شود.


۴) می‌پذیرم که اشتباهاتی داشته‌ام:
خیلی جالب است وقتی قبول می‌کنید که اشتباهاتی در زندگی داشته‌اید. بیشتر از هرکسی به خود کمک کرده‌اید که در کمترین مدت قدم در راه اصلاح اشتباهات و رسیدن به کامیابی بردارید.

چه‌بسا مقاومت بتواند کامیابی شما را به تاخیر بیندازد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:52 PM
چگونه زندگی خود را پر انرژی و فعال کنیم ؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/32069.jpg
اگر زندگی شما یک نواخت کسل کننده و خالی از انرژی است رعایت نکات زیر زیر می تواند به پویایی شما کمک کند.
اگر زندگی شما یک نواخت کسل کننده و خالی از انرژی است رعایت نکات زیر زیر می تواند به پویایی شما کمک کند.

۱- روزانه ۱۰ تا ۳۰ دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

۲- حداقل ۱۰ دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.

۳- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

۴- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم….»

۵- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

۶- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

۷- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.

۸- با افراد بالای ۷۰ و زیر ۶ سال اوقات بیشتری صرف کنید.

۹- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.

۱۰- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.

۱۱- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید

۱۲- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.

۱۳- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.

۱۴- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.

۱۵- این را درک کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.

۱۶- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.

۱۷- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.

۱۸- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.

۱۹- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.

۲۰- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.

۲۱- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.

۲۲- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.

۲۳- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.

۲۴- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.

۲۵- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.

۲۶- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»

۲۷- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.

۲۸- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.

۲۹- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.

۳۰- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.

۳۱- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.

۳۲- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.

۳۳- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.

۳۴- بهترینها هنوز در راه اند.

۳۵- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.

۳۶- کار درست را انجام دهید!

۳۷- با خانواده در تماس باشید.

۳۸- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر… ممنونم.» «امروز به … دست یافتم.»

۳۹- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.

۴۰- از سفر لذت ببر. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:53 PM
شكرگزاری، راه رسیدن به آرامش


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/18987.jpg
آنچنان در فكر و نگران هستیم كه اغلب فراموش می‌كنیم برای ارزیابی مسیری كه تاكنون پیموده‌ایم، نیم نگاهی به گذشته بیندازیم.

آیا افرادی را می‌شناسید كه در ظاهر صاحب همه چیز هستند، شغل عالی، زندگی مرفه، منبع درآمد مكفی اما با این‌حال، نگران و مضطربند و احساس خوشبختی نمی‌كنند؛ در حالی‌كه افراد دیگری را می‌شناسید كه حداقل در ظاهر چیز زیادی ندارند ولی با این وجود، شاد و بشاش به‌نظر می‌رسند؟

آیا متوجه شده‌اید كه روزانه چقدر به فكر كمبودها و كاستی‌های زندگی هستیم و یا مرتبا در ترس از دست دادن به سر می‌بریم؛ كمبود حقیقی یا ترس از دست دادن زمان، منبع درآمد، پول، سلامتی، توانایی، مهارت و انرژی؟ مطمئن بودن یا احساس از دست دادن روابط، كنترل، انگیزه، لذت، حمایت، تسلط، موفقیت، اعتبار، اعتماد، اطمینان، عشق و قدرشناسی، همگی موضوعاتی هستند كه بخش عظیمی از گفت‌وگوها و افكار ما را به‌خود مشغول داشته‌اند.

زمانی كه توجه‌مان مرتبا روی كاستی‌ها و كمبودها متمركز است، به‌خصوص هنگامی‌كه به درست یا به غلط، احساس می‌كنیم كه در مورد آن هیچ كاری از دستمان برنمی‌آید، ارگانیسم بدن در برابر این عجز و ناتوانی، به‌صورت استرس واكنش نشان می‌دهد. كاملا مشخص است كه ما همان چیزی خواهیم شد كه مرتبا به آن فكر می‌كنیم و روی آن تمركز داریم.

تمركز روی نقص‌ها و كمبودها به‌خودی خود بد نیست و چه بسا همانند موتوری موجب حركت انسان شده و او را به عمل وامی‌دارد. اما زمانی كه این كمبود با حس عجز و ناتوانی همراه شود، در آن صورت ارگانیسم بدن به‌صورت اضطراب و استرس از خود واكنش نشان می‌دهد.

بنابراین تمرینی به شما پیشنهاد می‌شود كه اگر مرتبا آن‌را انجام دهید، بدون شك می‌توانید وضعیت ذهنی خود را بهبود ببخشید، استرس و اضطرابتان را كاهش دهید و چه بسا این روش به شما كمك كند تا بهتر بخوابید.

در این تمرین كه بیش از 5 دقیقه به‌طول نمی‌انجامد، شما باید به حس وفور نعمت وصل شوید و نعمت‌های بی‌شمار زندگی‌تان را جلوی چشمانتان بیاورید. زمانی كه احساس می‌كنید سرشار از نعمت هستید، این حس سبب می‌شود تا بتوانید در زندگی شخصی و حرفه‌ای‌تان شكرگزاری را به‌جا آورید. همه چیزها و همه افرادی كه برایتان ارزشمند هستند و سبب می‌شوند تا شما از درون خود را غنی احساس كنید.

برای انجام این تمرین سؤالی كه باید از خود بپرسید این است:
اگر واقعا می‌خواستم شكرگزاری كنم، بابت چه چیزی در زندگی‌ام می‌توانستم شاكر و حق‌شناس باشم؟

شما می‌توانید این تمرین را صبح قبل از برخاستن از رختخواب، در هنگام اصلاح صورت یا دوش گرفتن، به هنگام پیاده‌روی روزانه، ورزش كردن، درون اتومبیل هنگام رفتن سر كار، داخل مترو، در راه برگشت به خانه از اداره در آخر روز و لحظه رفتن به رختخواب، انجام دهید.

•‌ هر روز صبح وقتی از خواب بیدار می‌شوم، روزم را با این فكر شروع می‌كنم كه، در این جهان بیكران، وجود داشتن، نعمتی به تمام معناست و از اینكه می‌توانم نفس بكشم، زندگی كنم، ذره درخشانی از زندگی باشم و هنوز یك روز برای زندگی كردن پیش رو دارم، شكرگزار هستم.

•‌ سپس این شانس را جلوی چشمانم می‌آورم كه می‌توانم از حواس پنجگانه‌ام بهره ببرم، می‌توانم به زیبایی‌های طبیعت بنگرم، شاهكار هنری نقاشان بزرگ و خنده مردم را ببینم. به این شانس می‌اندیشم كه می‌توانم بوی غذاها و مطبوع‌ترین عطرها را حس كنم، می‌توانم نور خورشید، وزش باد و یا یك انسان را لمس كنم و نوازش آفتاب و باد را روی بدنم احساس كنم، می‌توانم طعم خوراكی‌ها را بچشم، می‌توانم به نوای موسیقی‌های مورد علاقه‌ام، به صدای كسانی كه دوستشان دارم، صدای رودخانه و وزش باد گوش فرا دهم.

• سپس خدا را به خاطر سلامتی كه در وجودم قرار داده، به خاطر انرژی كه به من توان حركت می‌دهد و این امكان را می‌دهد تا شروع به حركت كرده و كارهایم را انجام دهم، شكر می‌گویم.

• و بعد به كسانی كه دوستشان دارم فكر می‌كنم، افرادی كه به من عشق می‌ورزند و حضور آنها در زندگیم بركت بزرگی به‌شمار می‌آید. همسرم، فرزندانم، عروس و دامادم، نوه‌هایم، خانواده و دوستانم. زمانی‌كه به آنها فكر می‌كنم، صورتشان را به وضوح در ذهنم مجسم می‌كنم یا سعی می‌كنم محسنات‌شان را مد نظر آورم و از بركت وجود آنها در زندگیم، احساس كنم كه از نعمت و شانس بزرگی برخوردارم.

•‌سپس به خاطر مسافرت‌هایی كه تاكنون رفته‌ام شكرگزاری می‌كنم و مكان‌های خاصی را كه طی سفرهایم دیده‌ام دوباره در ذهنم مرور می‌كنم.

• به راحتی و آسایشی می‌اندیشم كه در زندگی روزانه از آن بهره‌مندم، به خانه‌ام كه در محیط گرم و صمیمی‌اش می‌توانم ملاقات‌های دلنشینی با فرزندان و دوستانم داشته باشم و اینكه از این شانس برخوردارم كه نزدیك محل سكونتم را طبیعت احاطه كرده است.

•‌ و از اینكه می‌توانم در كشوری زندگی كنم كه صلح و آرامش در آن حكمفرماست، از نعمت بزرگی برخوردارم و از این بابت كه می‌توانم توسط اینترنت به سهولت در كتابخانه‌های دنیا به اطلاعات نامحدودی دسترسی پیدا كنم و از این طریق در مورد تمام مطالب مورد توجه و علاقه‌ام چیزهای زیادی بیاموزم، شكرگزار هستم. از امكانات شگفت انگیزی كه فناوری در خدمت من قرار می‌دهد، قدردانی می‌كنم.

•‌ خدا را سپاس می‌گویم برای آنكه به شغل مورد علاقه‌ام اشتغال دارم و به خاطر افرادی كه این فرصت را برایم فراهم كرده‌اند تا در زندگی شخصی و از نظر شغلی پیشرفت كنم، به خاطر مهارت‌هایم و داشتن فرصت ملاقات با افراد جالب در زندگی شكرگزار هستم.

متوجه شده‌اید كه طی 3 الی 5 دقیقه، باید درونتان را سرشار از تمام چیزهایی كه در زندگی برایتان ارزشمند هستند كنید. البته كمبودها و كاستی‌ها همواره وجود دارند و راحت‌تر از نعمت‌ها به ذهن راه می‌یابند. اما در لحظاتی كه به نكات مثبت زندگی خود فكر می‌كنید، جایی برای نكات منفی در ذهن وجود ندارد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:53 PM
8 راه ساده غلبه بر:كار امروز را به فردا افكندن


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/19666.jpg
يكى از عادت بد كه كه مانع پيشرفت در امور شخصى و گروهى است به تعويق اندختن كارها و پروژه هاست . براى رفع اين معضل راهايى پيشنهاد مى دهيم:

۱. یک لیست از کارهایی را که باید انجام دهید تهیه کنید.
۲. هدف از انجام آن کار را در یک جمله بنویسید.
۳. به صورتی واقع بینانه هدف گذاری کنید.
۴. کار را به قطعات کوچکتر تقسیم کنید.
۵. کارهایی را که می خواهید انجام دهید بصورتی معنی دار طراحی کنید.
۶. بابت انجام هر کار به خودتان جایزه دهید.
۷. تنها به کارهایی که برنامه ریزی کرده اید عمل کنید.
۸. زمانی را که به یک کار اختصاص دهید و سپس آن زمان را ۲ برابر کنید!

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:54 PM
10 ایده برای کمک به اداره زندگی پرمشغله !


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/16900.jpg
ساده کردن زندگی به شما زمان بیشتری برای انجام کارهایی که وقت و انرژی برایشان می‌خواهید، می‌دهد (مثل ورزش، کتاب خواندن یا شرکت در یک کلاس آموزشی)

ساده کردن زندگی لزوماً به این معنی نیست که از چیزهایی که می‌خواهید در زندگی، بگذرید. درواقع، دقیقاً متضاد این است.
ساده کردن زندگی به شما زمان بیشتری برای انجام کارهایی که وقت و انرژی برایشان می‌خواهید، می‌دهد (مثل ورزش، کتاب خواندن یا شرکت در یک کلاس آموزشی). این ایده‌ها را امتحان کنید تا زمان، هزینه، پشتیبانی و فضای بیشتری در زندگی پرمشغله تان ایجاد کنید.

1. یک عادت جدید در خودتان ایجاد کنید و آنرا به سایر اعضای خانواده هم آموزش دهید: هیچوقت بدون اینکه چیزی با خود ببرید اتاق را ترک نکنید. مثلاً اگر در طول شب می‌خواهید از اتاق نشیمن به آشپزخانه یا اتاق خواب بروید، وسیله ای که باید به محل خود برگردانده شود را در راه با خود ببرید.

2. اگر خانواده پرجمعیتی دارید که تعداد زیادی باید از یک حمام و دستشویی استفاده کنند، برای هرکس یک سبد مخصوص درنظر بگیرید که وسایل مخصوص حمام خود را در آن نگه دارند و حتماً پس از استفاده آنرا به اتاق خود برگردانند. درست مثل زندگی در خوابگاه‌های دانشجویی. اینکار باعث می‌شود فضای حمام شلوغ و بی نظم نشود و هرکس به راحتی از وسایل خود استفاده کند و جروبحثی هم پیش نیاید.

3. سبد یا جعبه ای در کمد یا گوشه ی از اتاق قرار دهید. در طول کار روزانه، مطمئناً چیزهایی پیدا می‌کنید که به هر دلیلی دیگر تمایلی به استفاده از آن ندارید و فقط خاک می‌خورند. آن وسیله را درون آن سبد یا جعبه بیندازید. وقتی جعبه پر شد، می‌توانید آنرا به افراد نیازمند ببخشید.

4. گفته می‌شود که انیشتین هیچوقت برای به یاد آوردن چیزهایی که چک کردن آنها راحت است به خود فشار نمی آورد (حتی شماره تلفن خودش). عقیده او این بوده که اینکار باعث می‌شود فضای کافی برای اموری که می‌خواسته از قدرت مغزش برای آنها استفاده کند خالی شود. شما هم از این راهکار استفاده کنید و همه امور خود را در دفترچه ای یادداشت کنید که نیازی به به خاطر سپردن آنها نداشته باشید و بعد درصورت نیاز به آن رجوع کنید.

5. صندوق پستتان را چک کنید. نگذارید صورتحساب‌ها و قبض‌ها آنجا تلنبار شود و بعد به سراغشان بروید. روزنامه و مجلات ارسالی را هم در جای مخصوص خود (نه روی میز آشپزخانه) قرار دهید.

6. برای هرکدام از اعضای خانواده سبد مخصوص تهیه کنید که وسایل روزمره شان را در آن بریزند (مثل تکالیف و وسایل مدرسه، نامه‌های اداری، لباسهای کثیف و ...) به جای اینکه دور تا دور خانه پخش کنند.

7. با گذراندن فقط 15 دقیقه هر شب برای آماده کردن همه چیز برای روز بعد، از آشفتگی و سردرگمی صبحها نجات پیدا کنید. می‌توانید از کارهایی که باید فردا انجام دهید یادداشت بردارید تا روز بعد بدانید که دقیقاً چه باید بکنید. لباسی که برای بیرون رفتن می‌خواهید تن کنید را آماده کنید. وسایل و لباسهای مدرسه بچه‌ها را آماده کنید. و مواد و وسایل لازم برای پختن ناهار فردا را نیز آماده کنید. میز صبحانه را بچینید و ....

8. قبوض را سر وقت و در یک روز مشخص پرداخت کنید. بااین روش همیشه می‌دانید که از نظر مالی در چه وضعیتی هستید و دیگر پرداخت قبض‌ها عقب نمی‌افتد.

9. یک روز شنبه همه کارهای ناتمام خود را لیست کنید، چیزی که باید برای یکی از دوستانتان بفرستید، هدیه ای که دیر شده است، تلفنی که باید بزنید و ... همه هفته نوشتن آن را ادامه دهید. شنبه آینده لیستی درست و حسابی از همه کارهایی که باید انجام دهید دراختیار دارید. و همان روز یکی یکی همان کارها را با دقت و به نوبت انجام دهید.

10. این رسم را در خانه راه بیندازید که هرکس مسئول شام و ناهار خودش و شستن ظرفهای خودش باشد یا نوبتی این کار را انجام دهید. بچه‌ها غذاهایی مثل ساندویچ و از این قبیل را خیلی دوست دارند. اینکار یک تنفس خوب برای آشپزی کردن است و به شما کمک می‌کند به فرزندانتان آموزش دهید در امور خود استقلال داشته باشند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:54 PM
جملاتی کوتاه , عمیق و بسیار زیبا !


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/29084.jpg
این جملات در عین سادگی و کوتاهی، گاه آن‌قدر عمیق و تأثیرگذارند که آدمی را به تعقل وا‌می‌دارند . صداقت اندیشه، بهترین خصیصه‌ی این چند جمله‌ی کوتاه است.
در جای‌جای کتاب‌ها و مجلات گوناگون، جملاتی تحت عنوان: «چنین گفته‌اند بزرگان علم و اندیشه» می‌خوانیم. این جملات در عین سادگی و کوتاهی، گاه آن‌قدر عمیق و تأثیرگذارند که آدمی را به تعقل وا‌می‌دارند. جملاتی که اینک می‌نگارم، تنها و تنها اعتقادات و تجربیات شخصی است که شاید خیلی‌ها با آن موافق نباشند اما صداقت اندیشه، بهترین خصیصه‌ی این چند جمله‌ی کوتاه است.

کوتاه سخن این‌که شاید این جملات را اگر تحت نام بزرگان بنگاریم، بیش‌تر مورد توجه قرار گیرد اما...

بر این باورم که:

- مفهوم واقعی زندگی، شنا برخلاف جهت رودخانه است؛ یک تلاش مداوم و مقدس برای غلبه بر تمامی ناملایمات.

- لذتی که درد، در اصرار به ادامه‌ی زندگی دارد شادی نه!

- قاطعیت در زندگی یعنی جواب رد به آن چیزهایی که نمی‌دانی یا انجام آن‌ها از توان تو خارج است.

- در شادترین لحظات زندگی، از دردها و غم‌ها نیز سپاس‌گزار باشیم.

- زنگار غم، بر آیینه‌ی هر دلی نمی‌نشیند، او قدر خود را خوبِ خوب می‌داند.

- خبیث‌ترین مخلوق خدا را کسی بدانید که لحظه‌ای، فقط لحظه‌ای برای رسیدن به سر‌منزل مقصود، دلی را دچار رنجش کند.

- قبل از مؤاخذه‌ی شیطان، خود را مؤاخذه کنیم.

- از فرهنگ لغت ذهن و اندیشه‌ی خود، واژه‌هایی چون «ولی، اما، شاید، حدس می‌زنم و...» را حذف کنیم.

- برخی خانم‌های خانه‌دار، یک‌هزارم وقتی را که در آشپزخانه می‌گذرانند، اگر صرف تربیت کودکان خود می‌کردند، قطعاً شمار ابن‌سیناها و ادیسون‌های ما، از شمار زندانیان ما بیش‌تر بود.

- هنر انسان‌بودن و انسان‌ماندن، یک هنر منحصر‌به‌فرد است.

- ریشه‌ی عشق‌های بی‌اندیشه، تنها و تنها در سرزمین ذهن‌های نادانی بارور می‌شود.

- شاید باورکردن آن سخت باشد اما همیشه این مرگ نیست که به سراغ ما می‌آید، گاه خود به استقبال مرگ می‌رویم.

- اگر کسی به اشتباه خود اعتراف کرد، به احترام او، از جای برخیزید و متواضعانه کلاه از سر بردارید.

- بکوشیم اگر اول نمی‌شویم، لیاقت اول‌شدن را داشته باشیم یا دست‌کم لیاقت اول‌شدن را در خود به‌وجود آوریم.

- نزدیک‌ترین راه برای رسیدن به هدف، شاید بهترین راه باشد اما لزوماً بی‌خطرترین و مطمئن‌ترین راه نیست.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:55 PM
رمز موفقیت میلیونر های خود ساخته


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/6740.jpg
رویاهای خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن روی کاغذ بیاورید. شاید بزرگترین کشف در تاریخ بشر این باشد...


حس هدفمندی را در خود پرورش دهید:
رویاهای خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن روی کاغذ بیاورید. شاید بزرگترین کشف در تاریخ بشر این باشد:« شما همان می شوید که اغلب به آن فکر می کنید.» دو عاملی که بیش از هر چیز دیگر بر زندگی شما تاثیر می گذارد یکی این است که اغلب اوقات به چه چیز فکر می کنید و دوم اینکه چگونه به آن فکر می کنید. افراد موفق بیشتر اوقات به اهدافشان فکر می کنند، در نتیجه، مدام به اهدافشان نزدیکتر شده و اهداف نیز مرتبا به آنها نزدیک تر می شوند. هر آنچه بیشتر اوقات به آن فکر کنید در زندگی تان رشد می کند. اگر در مورد اهدافتان فکر ، صحبت و تجسم کنید ، موفقیت شما بسیار بیشتر از کسی خواهد بود که اغلب در مورد نگرانی ها و مشکلات فکر و صحبت می کند.
در اینجا یک فرمول ساده ی هفت مرحله ای برای هدف گذاری و نحوی دست یابی به آن ذکر می شود که می توانید برای میلیونر شدن از آن استفاده کنید.
1-دقیقا مشخص کنید در هر حوزه از زندگی به خصوص در مورد وضعیت مالی تان چه می خواهید؟ اغلب مردم هرگز چنین کاری نمی کنند.
2-خواسته های خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن یادداشت کنید. با انجام این کار، واقعه ی شگفت انگیزی بین مغز و دست شما اتفاق می افتد.
3-برای دست یابی به هر یک از اهداف ، زمان خاصی را معین کنید. اگر هدفی بزرگ باشد، انرا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید و برای انجام هر یک مهلتی تعیین کنید.
4-لیستی از کلیه ی اقداماتی که برای دست یابی به هدفتان ضروری است تهیه کنید و ایده های جدیدی را که به فکرتان خطور می کند مرتبا به لیست اضافه کنید تا تکمیل شود.
5-لیست تکمیل شده را بر حسب درجه اهمیت، اولویت بندی کنید تا برنامه های کارتان به دست آید.
6-براساس این برنامه بلافاصله کار را شروع کنید. تعداد اهداف و برنامه های بزرگی که به علت تنبلی و تاخیر هرگز به ثمر نمی رسند حیرت انگیز است.
7-از همه مهمتر اینکه هر روز کاری کنید که شما را حداقل یک گام به مهمترین هدفتان نزدیکتر کند. در هر کاری که مصمم به انجام آن باشید تعهد به عمل روزانه موفقیت های درخشان به بار می آورد.

قانون جذب
قانون جذب قانونی انتزاعی است و به طور خلاصه بیان می‌کند که هر آنچه در ذهن انسان تصور شود اعم از خوب یا بد، زشت یا زیبا و ... در دنیای واقعی نمود خواهد یافت. سرعت و شدت به واقعیت پیوستن این تصویر ذهنی به شدت تمرکز روی آن موضوع و وضوح تصویر آن در ذهن بستگی دارد.
قانون جذب میگوید هر چه فکر کنی همان می‌شود



ایستادگی نکنید
با هرچه مقابله کنید، ایستادگی می کند.

به ضمیر ناخود آگاهتان دروغ بگویید.

ضمیر ناخود آگاه شما به طور شگفت انگیزی فرق بین خیال و واقعیت و راست و دروغ را نمی فهمد.

پول به آسانی در اختیار شماست...

اندیشه های خود را نسبت به ثروت و پول عوض کنید ==> (ای به قربانت تراول های من...) (فکر این که پول کافی برای همه وجود ندارد را با زباله هایتان به سطل آشغال بیاندازید.)


اعلام آرزو ها...

در یک هفته 100 آرزوی خود را لیست کنید و هفته ای یک بار آن ها را مرور کنید. با این کار به کائنات فرمان می دهید که چیزهایی را که می خواهید برای شما فراهم کند


طرز تهيه آرزو ...

براي آرزوهايتان زمان دقيق تعيين كنيد و آنها را روي كاغذ بياوريد.توجه داشته باشيد كه آرزوهاي شما نبايد دست نيافتني و غير ممكن باشد، مثلا نبايد آرزو كنيد كه دوستتان تبديل به خرس يا جامدادي شود! آرزوهاي شما بايد واضح، روشن و ممكن باشد. همچنين آرزوها نبايد به كسي آسيب برساند.

نوشتن آرزوها مراحلي داره كه در زير تعدادي از اونها رو ذكر مي كنم،حتما به اين نكات توجه كنيد تا انشاا... به هدفتون برسيد:


1.هدف و آرزو بايد با باورهاي شما هماهنگي داشته باشد. (براي تغيير باورها مي تونيد از تكرار استفاده كنيد... با 21 روز تمرين و تكرار، هر چيزي ملكه ي ذهن انسان مي شه.)

2.اهداف را بايد با زمان حال بنويسيد. (مثلا: من ماهيانه 1000،000 تومان حقوق دارم.)

3.بايد دقيقا مشخص كنيد كه در چه تاريخي بايد به آرزوي خود برسيد. (مثلا: من در تاريخ: 1387/02/07 يه شغل پردرآمد دارم و يا در تاريخ 1387/07/19 من با دختر مورد علاقه ام، با فلان مشخصات ازدواج كردم.)

4.وقتي آرزوهاتون رو مي نويسيد بايد تا مي تونيد از آرزوهاتون ذوق كنيد. احساسات ما در رسيدن به آرزوهامون تاثير مستقيم دارن

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:55 PM
خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت. پس لطفا بخوانيد.


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/5032.jpg
اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). ...
١٨ سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در این شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اینجا هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم. و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و خیلى به آرامى کارى را پیش می‌برند. ولى در انتها، این شیوه همیشه به نتایج بهترى می‌انجامد.

به عبارت دیگر:
1- سوئد در حدود 450000 کیلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 میلیون جمعیت دارد.
٣- استكهلم، پایتخت سوئد كه به پایتخت اسكاندیناوی نیز مشهور است حدود 78000 نفر جمعیت دارد.
4- ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس و اریکسون برخى از شرکت‌هاى تولیدى سوئد هستند.

اولین روزهایی كه در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.
روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت:
براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو این طور فکر نمی‌کنی؟


میزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنید.

این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). این جنبش می‌گوید که مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند، وقت کافى براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سریع (Fast Food ) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار می‌گیرد. غذاى آهسته پایه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بیزنس طرح شده و یک "اروپاى آهسته" نامیده شده است. این جنبش اساساً حس شتاب و دیوانگی به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زیر سوال می‌برد. نهضتى که کمیّت را جایگزین کیفیت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار می‌کنند امّا از آمریکائی‌ها و انگلیسی‌ها مولّدترند. آلمانی‌ها ساعت کار هفتگى را به28/8 ساعت تقلیل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت تولیدشان ٢٠درصد افزایش یافته است. این گرایش به آهستگى و کندکردن جریان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمریکائی‌ها را هم جلب کرده است.

البته این گرایش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن یا بهره‌ورى کمتر نیست. بلکه به معنى انجام کارها با کیفیت، بهره‌ورى و کمال بیشتر، با توجه بیشتر به جزئیات و با استرس کمتر و برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بیشتر است.

به معنى چسبیدن به حال در مقابل آینده نامعلوم و تعریف نشده است. به معنى بها دادن به یکى از اساسی‌ترین ارزش‌هاى انسانى یعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محیط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت می‌برند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که توقف کنیم و درباره این که چگونه شرکت‌ها به تولید محصولاتى با کیفیت بهتر، در یک محیط آرامتر و بی‌شتاب و با بهره‌ورى بیشتر نیاز دارند، فکر کنیم.

بسیارى از ما زندگى خود را به دویدن در پشت سر زمان می‌گذرانیم امّا تنها هنگامى به آن می‌رسیم که بر اثر سکته قلبى یا در یک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسیدن به سر قرارى، بمیریم.

بسیارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آینده هستیم که زندگى خود در حال حاضر، یعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش می‌کنیم.

همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختیار داریم. هیچکس بیشتر یا کمتر ندارد. تفاوت در این است که هر یک از ما با زمانى که در اختیار داریم چکار می‌کنیم. ما نیاز داریم که هر لحظه را زندگى کنیم. به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چیزى است که براى تو اتفاق می‌افتد، در حالى که تو سرگرم برنامه‌ریزی‌هاى دیگرى هستى.

به شما به خاطر این که تا پایان این مطلب را خواندید تبریک می‌گوئیم. بسیارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها می‌کنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:56 PM
در عرض 7 دقیقه نظر دیگران را نسبت به خود تغییر دهید


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/30871.jpg
7 دقیقه بعدی را با ما باشید تا به شما آموزش دهیم که چگونه می توانید نظر دیگران را به صورت دلخواه نسبت به خودتان تغییر دهید.
آیا می دانید دیگران در مورد شما چه فکری می کنند؟
آیا می توانید روی تصور دیگران نسبت به خودتان تاثیر مثبت یا منفی بگذارید؟ البته که می توانید! اگر می خواهید تاثیر مثبتی بر روی درک فردی دیگران از خودتان بگذارید 7 دقیقه بعدی را با ما باشید تا به شما آموزش دهیم که چگونه می توانید نظر دیگران را به صورت دلخواه نسبت به خودتان تغییر دهید.

یک کاغذ و قلم بردارید و لیست تمام صفاتی را که در خود پیدا می کنید بر روی آن یادداشت نمایید. در این لیست باید هم خصوصیات منفی خود را ذکر کنید و هم ویژگی های مثبت. حتی الامکان سعی کنید تمام خصوصیات اخلاقی خود را در آن بگنجانید و از زوایا مختلف شخصیت خود را تحلیل و بررسی کنید... صاحب کار و تجارت، مدیر، کارمند، والدین، خواهر و برادر، فرزند، دوستان، همکاران ... همه چیز.
حالا فهرست مورد نظر را یکبار دیگر از بالا به پایین بخوانید. آیا خصیصه دیگری به ذهنتان می رسد که بخواهید به انتهای لیست خود اضافه کنید؟ به اعماق وجود خود نگاهی بیندازید و 5 مشخصه دیگر را هم اضافه کنید، مشکلی نیست، ما صبر می کنیم؛

حالا روی خصوصیات منفی خط بکشید و فقط مثبت ها را نگه دارید.

در این قسمت با استفاده از تمام خصوصیات مثبت یک بیوگرافی کامل در مورد خودتان بنویسید. خجالت را کنار بگذارید! کسی متوجه نمی شود.

در اینجا یک مثال را برایتان مطرح می کنیم که انجام این کار برایتان آسانتر شود....من به عنوان یک کارمند فروش فکر می کنم فرد سخت کوش و قابل اعتمادی هستم. سعی می کنم روزانه برای پیشبرد کارها تلاش کنم و تمرکز خود را بر روی اهدافم معطوف می نمایم. فکر می کنم همسر مناسبی هستم، فرزندانم علاقه بسیار زیادی به من دارند و بهترین دوست برای همه هستم. اصولاً اطرافیانم زمانیکه بخواهند کاری را انجام دهند پیش از آن، با من مشورت می کنند چراکه فردی مصمم و فکور هستم و حامی و پشتیبان خوبی قلمداد می شوم.

متوجه شدید؟
خوب، شروع کنید! من به شما قول می دهم که هیچ کس متوجه نمی شود. یک صفحه پر از خصوصیات مثبت خود تهیه کنید. من به شما قول می دهم که این کار چیزی حدود 7 دقیقه بیشتر طول نکشد.

تمام شد؟ خوب حالا یکبار آنرا با صدای بلند برای خود بخوانید. چطور است؟ آیا این خصوصیات فردی نیست که شما علاقه دارید با او آشنا شوید؟ از این مهم تر این خصوصیات فردی نیست که دوست دارید دیگران در زمان آشنایی با شما تصور کنند؟

این نوشته افکار درونی شماست، همان چیزی است که انتظار دارید دیگران در زمان ملاقات با شما از آن اطلاع پیدا کنند. حالا فرصت دارید تا کاری کنید که دیگران دقیقاً یک چنین برداشتی از شما داشته باشند.

برای آنکه این اعتماد به نفس را پیدا کنیم که شخصیت واقعی خود را در برخورد با دیگران به معرض نمایش بگذاریم، ابتدا باید ببینیم که نظر شخصی خودمان در مورد اخلاق و روحیاتمان چیست. توجه داشته باشید که تنها باید خصوصیاتی را روی کاغذ بیاورید که تصور می کنید واقعاً در مورد شما صحت دارند.
انجام این عمل به شما کمک می کند که شخصیت واقعی خود را بهتر بشناسید و گام هایی را در جهت ارتقا و اعتلای شخصیتی خود بردارید. با این روش می توانید سعی کنید که هر روز بهترین فردی باشید که می توانید!
با بررسی دقیق لیستی که تهیه کرده اید می توانید به نتایج زیادی در مورد خود دست پیدا کنید. به راحتی متوجه خواهید شد که چرا انجام برخی کارها برایتان ساده و برخی دیگر دشوار است، چه چیز شما را تشویق کرده و چه چیز انگیزه را از شما سلب می کند، چرا نسبت به انجام برخی مسائل گرایش بیشتری دارید و چرا از مواجهه با برخی رویدادها خودداری می کنید و نهایتاً درک صحیحی از نقاط ضعف و قوت خود پیدا می کنید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:57 PM
ذهن بهاری !


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/30791.jpg
این نوشتار، کم‌وکیف چهارفصل یک ذهن هم‌چون چهارفصل یک‌سال را مورد کاوش و بررسی قرار داده است:
هر انسانی در طول عمر خود ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها، فصل‌ها و... زیادی را پشت‌سر می‌گذارد و از هر یک، تجربه‌ای کسب می‌کند. وجود همین دوره‌های زمانی متفاوت و گاه متضاد است که شخص را به مرحله‌ی پختگی می‌رساند و از او، موجودی بالنده می‌سازد. بی‌شک اگر این تضادها و تفاوت‌ها را از زندگی حذف کنیم، موجودی یکسان و خنثی می‌شویم که جز یکنواختی، چیزی نداریم و مراحل رشد را نمی‌توانیم بپیماییم. از این‌رو ذهن انسان، تابع گذر فصل‌هاست. ذهن انسان، هم‌چون جنگل پهناوری است که به‌تبعِ قانون و نظم حاکم بر طبیعت، او نیز متأثر می‌شود و در هر فصل سال، کنش‌ها و واکنش‌های متفاوتی را از خود به‌نمایش می‌گذارد.

این نوشتار، کم‌وکیف چهارفصل یک ذهن هم‌چون چهارفصل یک‌سال را مورد کاوش و بررسی قرار داده است:

* ذهن تابستانی:
یک ذهن تابستانی، بی‌شک در فعالیت کامل به‌سر می‌برد. مرحله‌ای پرازدحام است که مبنایش، جز مقاصد و اهداف فردی و تلاش برای رسیدن به آن، چیزی نیست چراکه تابستان، فصل جنب‌‌وجوش، کار، برداشت محصول، ذخیره‌سازی و طبقه‌بندی است. ذهن تابستانی، در یک فعالیت مداوم بوده و پرتوقع، جاه‌طلب، گرم، سرگرم و شلوغ است، اعتمادبه‌نفس کاذب دارد، استراحت ندارد و هوای گرم تابستان نیز این وضعیت را تشدید می‌کند. به مرگ نمی‌اندیشد و بی‌مرگی، زندگی، روزمرگی و خوشه‌چینی را پیشه‌ی خود ساخته و فرصت‌ها را بسیار غنیمت می‌شمرد.


* ذهن پاییزی:
در پاییز، برگ‌ها زرد می‌شوند؛ خزان رخ‌می‌دهد؛ طبیعت از شادابی و نشاط، فاصله می‌گیرد و به‌سوی کم‌تحرکی و فسردگی پیش‌می‌رود. ذهن پاییزی، کم‌تر به نشاط و سرزندگی و طراوت می‌اندیشد. خود را در معرض باد و باران قرار داده و به‌سوی بی‌برگی پیش‌می‌رود و صدالبته حالت‌های او، مقتضای فصل است. این ذهن، متأثر از فضای پیرامون خویش است چراکه نمی‌تواند غیر از این باشد. یک ذهن پاییزی، بینابینی است، دو قطب دارد و در یک وضعیت گذار به‌سر می‌برد. گذار از تابستان و ورود به زمستان؛ پایی در گرما و جوش‌وخروش دارد و پایی در خزان که درنهایت، تسلیم پاییز می‌شود. اعتمادبه‌نفس او، به‌شکلی نزولی کاهش می‌یابد تا جایی که توان ابراز وجود، از او سلب می‌شود و سستی و کم‌فعالیتی، بر او تسلط می‌یابد. وقتی هوا گرگ‌ومیش می‌شود و باد شروع به وزیدن می‌کند و خزان را از زمین جارو می‌زند و ابرهای پاییزی به‌شکلی دل‌گیر ظاهر می‌شوند، آن‌گاه است که ذهنی که اعتمادبه‌نفسش را از دست داده، تلوتلو می‌خورد.

* ذهن زمستانی:
زمستان با همه‌ی زیبایی‌هایش، سرمایش، برف‌های سفید دانه‌دانه‌اش و مه‌گرفتگی‌اش، اما زمستان است و گاه سرمایی کشنده، اوضاع را تحت ‌سلطه‌ی خود می‌گیرد و عوارض خود را به‌جا می‌گذارد و فردی که از زمستان عبور می‌کند، به‌ناچار بایست هزینه‌های جانبی‌اش را نیز بپردازد؛ اگر هوا نامساعد و یخ‌بندان بود، فعالیت روزانه‌اش را تعطیل کند، اگر بیمار شد، به بستر برود و... در یک ذهن زمستانی به ناگزیر، حال و هوای زمستان حاکم است. یک ذهن زمستانی، منجمد است و سوز و سرما در آن جریان دارد. ذهن زمستانی، حس نمی‌کند، درک ندارد، عاطفه‌ای سرد و یکنواخت دارد، بهتر است بگوییم خنثی است؛ نه منفی و نه مثبت و در خواب، تنبلی و تعطیلات به‌سر می‌برد. وضعیت زمستان، از او موجودی درون‌گرا ساخته که در درون خود سیر می‌‌کند، گویی که دنیایی دیگر وجود ندارد.

* ذهن بهاری:
و اما بهار، فصل رویش است. فصل تولد است. در یک ذهن بهاری، همه‌چیز در حال نوشدن و شکوفاشدن است. یک ذهن بهاری، هم‌چون یک بوم سفید است که هرچه در آن نقاشی کنی، نقش می‌بندد. حال می‌خواهی چه‌چیز را در آن نقاشی کنی؟ بسته به این است که چگونه می‌اندیشی و چه طرحی برای امروز و فردایت داری، چه آینده‌ای را برای خود می‌پسندی و چه آینده‌ای را لایق و درخور خود می‌دانی. آیا می‌خواهی یک جنگل سرسبز در آن نقاشی کنی که پر از نهال‌های جوانه‌زده و زیبا بوده که جوی آبی در آن جاری و روان است و لبریز از زندگی و شادابی یا برعکس آن‌را می‌خواهی و یا اصلاً چیزی نمی‌خواهی و برنامه‌ای نداری!! اگر عکس آن مد نظرت باشد، ذهن تو، دیگر بهاری نیست بلکه تنها در فصل بهار به‌سر می‌برد، بدون آن‌که متوجه حضور این بهار زیبا و پر از شگفتی باشد. یک ذهن بهاری، شاهد تولدی دیگر در خود است و این زایش را با تمام وجود در خود حس و لمس می‌کند. یک ذهن بهاری، به فصل‌ها، ماه‌ها و روزهای پرفراز و نشیب و تلخ و شیرینی که پشت‌سر گذاشته، نمی‌اندیشد بلکه او تولدی دیگر یافته است. او یک نوزاد است، نوزادی که می‌تواند خود را آن‌گونه که دوست دارد، بزرگ کند و بپروراند. چشم او بر روی یک روز نو، گشوده شده است. درخشش آفتاب ‌بهاری، ابتدا کمی چشمانش را منقبض می‌کند اما کم‌کم به نور و روشنی عادت می‌کند، بوی زمین را استشمام می‌کند، صدای پرندگان را می‌شنود، به آبشاران گوش می‌دهد، خواهان گسترش افق‌های زندگی خویش است و برنامه‌ای گسترده برای پیشرفت و تعامل و ارتباط با جهان پیرامون خویش دارد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:57 PM
دوباره از نو !


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/30790.jpg
به درخت نگاه کردم. سعی‌کردم فصل تابستان درخت را متصور شوم که لابه‌لای برگ‌های انبوه، میوه‌های زیبا جلوه‌گری می‌کنند.
شکوفه‌ی صورتی زیبایی، دقتم را جلب کرد. به آن نزدیک شدم. چنان بوی آرام‌بخشی داشت که دلم می‌خواست هیچ‌وقت ریه‌هایم پرنمی‌شد و بدون وقفه از این بوی خوش نشاط‌آور، لذت می‌بردم و آن‌را مداوم، استشمام می‌کردم.
به شکوفه نزدیک‌تر شدم اما متوجه شدم که این شکوفه، غمگین است؛ گویی از این همه زیبایی و نشاطی که در او و در اطراف اوست، بی‌خبر و غافل است.
به او گفتم که در این لحظه، تنها غیرممکنِ موجود، این است که تو غمگین و افسرده باشی. با این همه زیبایی و عطر و رنگ، چگونه این حالت ممکن است؟!
او گفت به این رنگ و این زیبایی، چگونه می‌توانم ببالم در حالی‌که می‌دانم چند روز دیگر، خشکیده می‌شوم و هر کدام از گلبرگ‌های زیبایم، به طرفی می‌افتد و دیگر خبری از عطر و بوی خوش من نیست.

حال چگونه می‌توانم به رایحه‌ی دلنواز و خوش خود ببالم؟ چگونه از خود و زندگی‌ام لذت ببرم؟ من از نهایت زندگی خود، جز نابودی و یک زندگی نافرجام و موقت، چه‌ می‌بینم؟ هنوز نیامدم، باید بروم. شنیده‌ام که عمر، کوتاه است آن هم از انسان‌هایی که شاید چندین دهه زندگی می‌کنند، من چه بگویم؟ آیا ناامیدکننده‌تر از من هم می‌شود؟
آیا من می‌توانم به خود اجازه بدهم که شور و شوقی داشته باشم، آرزویی برای آینده داشته باشم و امیدی در سر؟ پس این‌همه زیبایی و نشاط و شور و شوق و رایحه برای چه به من داده شده است؟ آن‌ها کجا می‌روند؟ من چه می‌شوم؟
نخواستم او را نصیحت کنم که «اشتباه فکر می‌کنی و نباید به این‌صورت فکر کنی.»
فقط می‌خواستم به چیزی که نمی‌دانست، آگاهش کنم.
به او گفتم که نمی‌داند ما انسان‌ها یا حتی موجودات دیگر، پرندگان و حشرات، با دیدن حتی یک شکوفه، چه احساس خاصی درون‌مان موج می‌زند.
چگونه حتی در یک لحظه، غم‌های‌مان را فراموش می‌کنیم.
چگونه دیدن یک شکوفه، روحِ از نو زیستن و آغاز را در ما به‌وجود می‌آورد.
چگونه مفهوم «دوباره از نو» در ذهن ما شکل می‌گیرد.
چگونه بودن را از عدم درک می‌کنیم.
چگونه به زندگی دوباره مطمئن می‌شویم
و چگونه تمام داستان زندگی در مقابل چشمان‌مان، به صحنه می‌آید.
نمی‌دانستم چگونه به او بفهمانم که عمر ما انسان‌ها نیز همین‌گونه است، ما نیز اگرچه به‌ظاهر متفاوت ولی دارای همین داستان هستیم.
می‌خواستم ولی نمی‌توانستم از آینده‌ای برای او صحبت کنم که برایش ملموس نبود. نمی‌توانستم همه‌ی واقعیات را برای او بگویم.
نمی‌توانستم به او بگویم که دلیل به‌وجود آمدن او چیست چراکه او نمی‌توانست آینده‌ای را که هیچ‌ اثری از آن نمی‌دید، باور کند.
او قبول نمی‌کرد که روزهایی می‌آیند که میوه‌های لذیذ و رنگارنگ، جایگزین او می‌شوند و وجود آن میوه‌ها، وابسته به اوست.
او قبول نمی‌کرد که می‌تواند مقدمه‌ای برای به‌وجود آمدن منفعت‌های بسیاری باشد.
او نمی‌توانست زمان غیر از خودش را تصور کند.
او به همین زندگی، وابسته شده بود و پایانش را در همین زمان می‌دید.
می‌خواستم واقعیت‌ها را برای او بگویم اما در همان لحظه، بادی شروع به وزیدن گرفت. شکوفه شروع به لرزیدن کرد و در مدت زمان کوتاهی، گلبرگ‌‌های جداشده‌ی آن با باد به این‌طرف و آن‌طرف رفتند؛ دیگر شکوفه‌ای وجود نداشت.
به درخت نگاه کردم. سعی‌کردم فصل تابستان درخت را متصور شوم که لابه‌لای برگ‌های انبوه، میوه‌های زیبا جلوه‌گری می‌کنند. شکوفه‌ای دیگر وجود نداشت اما تابستانی در راه بود که میوه‌هایی زیبا را جایگزین شکوفه‌ می‌کرد.
شکوفه رفت اما در خود اثری گذاشت، او به‌واقع زندگی کرد؛ یک زندگی واقعی.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:58 PM
شخصیت هیستریک


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/29134.jpg
خصوصیات عمده‌ی این تیپ شخصیتی، توجه‌طلبی افراطی و آرایش ظاهری برای جلب توجه و هم‌چنین داشتن رفتارهای هیجانی و نمایشی است.
شخصیت هیستریک یا نمایشی، یکی از انواع تیپ‌های شخصیت می‌باشد. خصوصیات عمده‌ی این تیپ شخصیتی، توجه‌طلبی افراطی و آرایش ظاهری برای جلب توجه و هم‌چنین داشتن رفتارهای هیجانی و نمایشی است. این قبیل افراد، بسیار تلقین‌پذیر بوده و در روابط بین‌فردی، بیش از حدِ متعارف، از خود صمیمیت نشان‌می‌دهند. تیپ‌های هیستریکال بسیار احساسی، برون‌گرا، شورانگیز، تابع امیال، ساده‌لوح، بی‌آلایش و غالباً جذاب هستند. علاوه‌بر جذاب بودن -‌به‌ویژه در بین جنس مخالف- مردم‌پسند نیز هستند. گستره‌ی شیوع این تیپ شخصیتی، در بین هنرمندان و به‌ویژه بازیگران سینما و در بین زنان، بیش‌تر از مردان است.


ویژگی‌های افراد دارای شخصیت هیستریک

- وابسته‌بودن به دیگران:
این قبیل افراد، به‌گونه‌ای کودک‌وار وابسته به دیگران هستند. از کم‌ترین استقلال شخصی برخوردارند و به‌تنهایی قادر به انجام امور خود نیستند، توان تصمیم‌گیری ضعیفی دارند و همیشه منتظرند که دیگران برای آنان تصمیم بگیرند و البته این ناتوانی به شکل جبران کمبود، نمود می‌یابد.

- تشنه‌ی توجه و محبت:
حرکات و رفتارها‌ی‌شان در جهت جلب توجه دیگران است و برای این کار، به هر ابزاری متوسل می‌شوند؛ از گریه و زاری گرفته تا ایماء و اشاره‌ها‌ی نامتعارف و آرایش‌های تند. آنان دوست دارند هم‌چون یک بت پرستیده شوند.

-رفتارهای نمایشی:
این گروه از افراد، رفتارهای نمایشی و درام گونه دارند. این‌قبیل رفتارهای نمایشی، ممکن است بسیار ظریف و تحسین‌برانگیز و یا خشن و پرخاشگرانه باشد. بیش‌تر در جمع و یا مهمانی‌های خانوادگی سعی‌می‌کنند با انجام حرکات نمادین و نقش‌بازی، در ذهن دیگران خاطره بکارند.

- اغراق در بیان مسائل:
هنگام نظر دادن پیرامون مسائل یا اشخاص، بسیار اغراق‌آمیز و خارج از حد متعارف صحبت می‌کنند. آب‌وتاب خاصی به موضوع می‌دهند یا بیش‌تر از آن‌چه که هست، بزرگ توصیف می‌کنند و یا بیش از حد، کوچک‌نمایی و تحقیر می‌کنند.

- هیجان‌زدگی:
بیش‌تر مواقع هیجان‌زده هستند. غم، شادی، خوش‌بینی، بدبینی، ترس و... را به‌صورت متناوب و متغیر ابراز می‌کنند.

- احساسات ناپایدار:
احساسات و عواطف آنان، متغیر و سطحی است به‌گونه‌ای که احساس‌شان پیرامون یک موضوع، مدام از حالتی به حالت دیگر تغییر می‌کند و از عمق بسیار کمی نیز برخوردار می‌باشد.

- خود‌محوری:
اشخاص هیستریکال، در‌واقع افرادی خود‌محور هستند. وابستگی آنان به دیگران و گدایی توجه و محبت، به‌منزله‌ی این نیست که دیگران را افرادی بزرگ و محترم می‌پندارند بلکه برای این است که آنان را رام و نگران احوال خود کنند که خود، نوعی استعمار محترمانه‌ی دیگران است.

- ترس از تنهایی:
این قبیل افراد، به‌شدت از تنهایی هراس دارند و اگر مجبور شوند لحظاتی را تنها و بدون هم‌نشین ‌سرکنند، به‌طور حتم پای تلفن خواهند نشست و با افراد زیادی تماس خواهند گرفت تا سرانجام موفق شوند با یکی دو نفر به صحبت بپردازند و از ترس تنهایی، رهایی پیدا کنند.

- اعتماد‌به‌نفس پایین:
این قبیل افراد، به این دلیل که از غنای درونی بی‌بهره‌اند و وجود خود را در مهر تأیید دیگران احساس می‌کنند، افرادی شکننده هستند و اعتماد‌به‌نفس‌شان تا حد معنی‌داری کاهش‌یابنده است. آنان برای این‌که مطمئن شوند در چشم‌انداز دیگران، افرادی بزرگ و محترم هستند، مدام به نظرخواهی از دیگران می‌پردازند.

- تلقین‌پذیر:
افرادی زود‌باور هستند که به‌راحتی تحت تأثیر دیگران قرار می‌گیرند، به‌راحتی فریب می‌خورند، به‌سرعت تحت تأثیر فضا و اشخاص قرار می‌گیرند به‌گونه‌ای که خود را از یاد می‌برند.

- تحریک‌پذیر:
زود برانگیخته می‌شوند و واکنش‌های تند‌و‌تیزی به محرک‌های محیطی می‌دهند.


چه موقع این تیپ شخصیتی، اختلال محسوب می‌شود؟
همه‌ی ویژگی‌های روان‌شناختی انسان، تا زمانی‌که در چرخه‌ی زندگی‌اش، بی‌نظمی و آشفتگی ایجاد نکرده باشد، هم‌چنان یک ویژگی و تیپ منحصر‌به‌فرد او تلقی می‌شود اما موقعی که آن ویژگی از حالت تعادل فراتر یا فروتر رود، اختلال نامیده می‌شود و باید مورد بررسی و درمان قرار گیرد. درباره‌ی تیپ شخصیتی هیستریانیک نیز هنگامی‌که یک یا چند مورد از ویژگی‌های بالا، به‌صورت زمان‌دار و تکرار‌شونده در وجود فرد ریشه بدواند و مسیر روانی- رفتاری او را از حالت طبیعی خارج کند، فرد به اختلال شخصیت هیستریک مبتلا می‌شود.

ویژگی‌های افرادِ در معرض ابتلا به اختلال شخصیت هیستری:
- دوست‌داشتنی

- شوخ‌طبع

- بسیار خوش‌بین

- غیرقابل پیش‌بینی

- شورانگیز و هیجانی

- مغرور و خود‌پسند

- تئاتر‌گونه و شکوهمند زندگی می‌کنند.

- در زمان حال زندگی می‌کنند.

- از مدیریت خوبی برخوردارند.

- از آرایش و پوشش‌های اغواگرانه‌ استفاده می‌کنند.

- از وجهه‌ی اجتماعی بالایی برخوردارند.


درمان:
- روان‌درمانی:
اختلال شخصیت هیستریک نیز مانند سایر اختلالات روانی، قبل از هر نوع تجویز دارویی، باید از طریق روان‌درمانی بررسی و درمان شود. بهترین تکنیک روان‌درمانی برای این قبیل افراد، استفاده از فن روان تحلیلی است که از آن طریق، در موقعیت‌ها و زوایای مختلف، از بیمار و رفتارهای او فیلم گرفته می‌شود، سپس بیمار به همراه روان‌شانس خود، به تماشای فیلم می‌نشیند و روان‌شناس، به آنالیز رفتارها و علائم هشداردهنده‌ی بیمار می‌پردازد. بیمار نسبت به وضعیت خود، بینش پیدا کرده و سپس به مقایسه‌ی اوضاع روانی و رفتاری خود با افراد عادی جامعه می‌پردازد.

- دارو‌درمانی:
درمان دارویی، زمانی قابل پی‌گیری است که در مرحله‌ی اول، درمان روان‌‌شناختی، جواب‌گوی مشکل فرد نباشد و دوم این‌که اختلال فرد، با سایر اختلالات روانی هم‌چون اضطراب، شیدایی، افسردگی و‌... همراه باشد که در این حالت، از قرص‌های ضد‌اضطراب و افسردگی برای مهار رفتارهای تنشی فرد استفاده می‌شود.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:59 PM
موجودی به نام روان‌شناس


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/29112.jpg
از باورهای اشتباهی که هنوز هم در کشور ما به چشم می‌خورد، بحث بر روی روان‌شناسان و رفتار آنان است.
بیش‌تر اوقات در بین عامه‌ی مردم، به عقاید و افکاری بر‌می‌خوریم که تکان‌مان می‌دهند؛ باورهایی که در زمینه‌های گوناگون به چشم می‌خورد و زمینه‌ساز بسیاری از کج‌اندیشی‌ها و تصمیم‌های بسیار اشتباه انسان‌هاست؛ باورهایی نظیر کف‌بینی، دعانویسی، داستان عروسی ارواح و بسیاری از این‌قبیل که سال‌های سال است در محفل اندیشمندان، اهل خرد و فرهنگ، حل و هضم شده و جای بحث و بازاندیشی ندارد.

از باورهای اشتباهی که هنوز هم در کشور ما به چشم می‌خورد، بحث بر روی روان‌شناسان و رفتار آنان است. باعث تأسف است که هنوز هم در جامعه‌ی ما که مهد تمدن و فرهنگ است، افرادی به چشم می‌خورند که به روان‌شناسان، القاب و صفات ناشایست نسبت می‌دهند. هنوز هم به کسانی که نزد روان‌شناس برای روان‌درمانی و حتی مشاوره رجوع می‌کنند، لقب روانی نسبت می‌دهند.

وقتی قشر خاصی از مردم درباره‌ی مسائلی که در آن تخصص ندارند، حکم صادر کنند، مطمئناً چنین بستر بی‌اعتمادی و اشتباهی در جامعه باب خواهد شد و زمینه‌ساز مسمومیت افکار می‌شود.

بسیاری از باورهای عامه‌ی مردم، به دلیل عدم آگاهی درست و علمی و تولید مفهوم اشتباه که زاده‌ی ذهن و تخیل آنان است، ایجاد می‌گردد و این، بی‌توجهی به وصیت استاد بزرگ، «سقراط» می‌باشد: «نمی‌دانیم ولی طوری نشان می‌دهیم که می‌دانیم.»

در این راستا، به توضیح تعدادی از باورهای اشتباه در ارتباط با روان‌شناسان می‌پردازیم اما قبل از شرح آن‌ها، بهتر است شناختی مختصر از حرفه و سابقه‌ی علمی یک روان‌شناس داشته باشیم.

روان‌شناس کیست؟

به‌طور مسلم هم‌چون سایر علوم، در عرصه‌ی روان‌شناسی نیز به فردی می‌توانیم عنوان روان‌شناس را اطلاق نماییم که دست‌کم در یکی از رشته‌های روان‌شناسی، دارای مدرک کارشناسی‌ارشد یا بالاتر باشد. در این میان، سر‌و‌کار بیش‌تر مردم، با آن‌دسته از روان‌شناسانی می‌باشد که در مدارس، بیمارستان‌ها و یا کلینیک‌های روان‌شناسی و مشاوره‌ای، به‌‌عنوان مشاور یا درمانگر فعالیت می‌کنند.
مردم برای حل مشکلاتی چون انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب همسر، افسردگی، وسواس، اضطراب، اعتیاد، مشکلات جنسی، شکست‌های عاطفی، استرس کار و حتی دردهای جسمانی، به روان‌شناسان مراجعه می‌کنند. روان‌شناسان به‌طور حتم آموزش‌های لازم در زمینه‌ی مسائل مشاوره‌ای و یا روان‌شناسی بالینی را دیده‌اند و زیر نظر اساتید مجرب، دوره‌ی کارورزی را گذرانده و مهارت‌های لازم را کسب کرده‌اند.

باورها و اعتقادات اشتباه برخی از مردم عبارتند از:

- روان‌شناسان، خود دیوانه‌اند
به هیچ عنوان، پایه‌ی علمی و منطقی ندارد. اگر فردی چنین ادعایی دارد، باید بتواند با یک حکم کلی، در سطح وسیع و با انجام روش‌های آماری، ادعای خود را به اثبات برساند.
یک متخصص مکانیک خودرو را در نظر بگیرید؛ بسیاری از آنان حتی با شنیدن صدای موتور خودرو، پی به نقص احتمالی در سیستم فنی خودرو می‌برند و هرچه سریع‌تر نسبت به رفع آن نقص می‌پردازند زیرا از عواقب احتمالی آن نقص مطلع‌اند. این قاعده در ارتباط با روان‌شناسان نیز صدق ‌‌می‌کند. آنان به‌علت آگاهی از بیماری‌های روانی و رفتارهای نابه‌هنجار و مشاهده‌ی علائم بالینی آن در دیگران، درصدد رفع آن‌ها هستند ولی گروهی گمان می‌کنند که آنان رفتاری غیر‌عادی دارند. ما نمی‌توانیم بگوییم چون روان‌شناسان درک عمیقی از بیماری‌های روانی دارند، خود از ابتلا به آن، مصون‌‌اند. اگر پرستاری که در بیمارستان کار می‌کند، بحث پیش‌گیری و بهداشت حرفه‌ای‌اش را رعایت نکند، خودش نیز در آستانه‌ی ابتلا به بیماری قرار خواهد گرفت.

پس باور بالا را بدین شکل تصحیح می‌کنیم:
روان‌شناسان نیز مانند دیگران، اگر مراقب خود نباشند، در معرض بیماری‌های روانی و رفتاری قرار خواهند گرفت.


- روان‌شناسان، سرنوشت انسان‌ها را تغییر می‌دهند
این نیز باور اشتباهی است چراکه سرنوشت هر انسانی، در گرو اعمال، رفتار، انتخاب و هدف خودش رقم می‌خورد. بزرگی می‌فرماید: «سرنوشت یعنی آن‌چه بکاری و همان بدوری.»
این جمله، به‌خوبی حق مطلب را ادا کرده است چراکه تا انسان‌ها خود تصمیم نگیرند و به‌صورت جدی نخواهند، هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌تواند در زندگی‌شان تغییر پایداری ایجاد کند مگر این‌که با اراده و اختیار، دست خود را در دست راهنمایی دلسوز چون یک روان‌شناس ماهر قرار‌دهند تا آنان را از کوره‌ی داغ مشکلات زندگی، رها سازد و به سر‌منزل خوشبختی و سعادت برساند، آن‌هم فقط با راهنمایی. به‌یاد داشته باشید که طی مسیر، با خود فرد است و روان‌شناس، فقط حامی اوست.
روان‌شناسان، ساحر یا پیش‌گو نیستند. آنان تنها با تخصصی که در اختیار دارند، رفتار و فرآیندهای ذهنی را به روش علمی، مورد بررسی و مطالعه قرار‌می‌دهند و درصورت مشاهده‌ی نابه‌هنجاری، درصدد رفع و درمان آن برمی‌آیند.


- ما خودمان روان‌شناس هستیم
همه‌ی ما، توانایی آن را داریم که به قله‌ی «دماوند» صعود کنیم ولی استفاده از تجربیات و راهنمایی‌های یک راهنمای کوهستان، کمک به‌سزایی به صعود باصحت و سلامت ما خواهد نمود. راهنمای کوهستان، راه را به ما نشان‌می‌دهد و تجهیزات لازم را معرفی می‌کند همان‌گونه که روان‌شناسان نیز راهنمای دلسوز ما در طول زندگی هستند.

همه‌ی ما انسان‌ها، بدون استثنا به یک روان‌شناس زبده و کارآمد نیازمندیم که نه برای ما بلکه با ما، حرکت کند تا مسیر زندگی‌مان را با استانداردهای بهداشت روانی، رفتاری و اخلاقی سپری کنیم.

‌بنابراین باور بالا را بدین شکل تصحیح می‌نمایم:
هیچ‌کس به اندازه‌ی خود انسان، به احوالات درونی خویش آگاه نیست اما بدون کمک یک متخصص، دسترسی به آن احوالات، عملاً غیر‌ممکن است.


- روان‌شناسان، هیچ‌وقت عصبانی نمی‌شوند
می‌توان انسان را به یک دیگ بخار و عصبانیت را به یک سوپاپ اطمینان تشبیه کرد که اگر عصبانیت به‌‌عنوان یک سیستم تنظیمی وجود نداشته باشد، فرد با افزایش فشارهای درونی و عدم مهار آن‌ها، مانند بخار منفجر می‌شود پس عصبانیت، جزء طبیعی و ملزم زندگی ماست و وجود آن در حد معمول، برای فرد عیب محسوب نمی‌شود و اما این‌که چرا روان‌شناسان کمتر عصبانی می‌شوند، به‌خاطر آن است که آنان آموخته‌اند از طریق مکانیزم‌های دفاعی پخته و پیشرفته هم‌چون شوخ‌طبعی، این عمل را به شکلی راحت‌تر تصحیح کنند.
کاربرد این روش در زندگی روزمره، بسیار مؤثر است چراکه عصبانیت افسار‌گسیخته، بسیار سریع زمینه‌ساز کینه، نفرت، خشم، پرخاشگری و انواع و اقسام بیماری‌های روانی می‌شود. پس باعث تعجب است اگر معتقد باشیم که روان‌شناسان عصبانی نمی‌شوند زیرا روان‌شناسی که خود از نحوه‌ی عملکرد این فعالیت در ذهن خویش آگاه است، هیچ‌گاه منجر به سرکوب آن و یا باعث به‌وجود آمدن بیماری‌های روانی نمی‌شود.


- روان‌شناسان، دانای کل هستند
بسیاری از مردم و حتی تعداد کمی از روان‌شناسان نیز معتقدند که حرفه‌ی روان‌شناسی، دانای کل است و مرجع مناسبی برای حل همه‌ی تعارض‌ها و مشکلات روانی می‌باشد.
این باور نیز کاملاً اشتباه است. اگر در ایران نگاهی اجمالی به سابقه‌ی شغلی یک روان‌شناس بیندازیم، مشاهده خواهیم کرد که تعدادی از آنان، از مشکل شب‌ادراری کودک تا اضطراب همسر و دعاوی بین فامیل و مسائل حقوقی در زندگی، حرفی برای گفتن دارند، در صورتی‌که این عمل شایسته نیست. در کشورهای پیشرفته و صنعتی، روان‌شناس فقط در یک یا دو موضوع مرتبط، تخصص دارد و صادقانه می‌گوید که فقط در این حیطه، آماده‌ی خدمت‌رسانی می‌باشد. پس می‌توان چنین گفت که هر روان‌شناسی، قادر به تحلیل و بررسی بعضی از موضوعات و مشکلات می‌باشد.


- روان‌شناسان، نیاز به مشاوره ندارند
برخی عقیده دارند که روان‌شناسان، نیاز به روان‌درمانی و مشاوره ندارند چون خودشان به بهداشت روانی آگاه‌اند ولی این هم یک باور اشتباه است، به مثال‌های زیر دقت فرمایید:
آیا یک آرایشگر می‌تواند موهای سر خود را اصلاح نماید؟ یا این‌که یک متخصص عمل جراحی هر چه‌قدر هم که ماهر باشد، می‌تواند روی خود عمل جراحی انجام دهد؟ به‌طور مسلم خیر.
پس روان‌شناس نیز باید با فرد دیگری که تخصص دارد، مشورت نماید چراکه ذهن او، طرفدار یک عقیده‌ی مشخص می‌باشد.
آیا پزشک جراح بعد از اتمام عمل جراحی، دست خود را نمی‌شوید تا آلودگی‌های احتمالی، از او پاک شود؟ پس چه‌طور می‌توان انتظار داشت روان‌شناسی که به‌طور مستقیم با بیماری‌های روانی و رفتاری افراد در تماس است، پس از اتمام کار و پس از مدتی، به روان‌درمانی نیاز نداشته باشد؟

امروزه با این‌که هنوز باورهای اشتباهی را در میان برخی محافل می‌بینیم و می‌شنویم ولی باعث خوشبختی و افتخار است که مردم با دید وسیع و منطقی، علوم مختلف را شناسایی می‌کنند و متفکرانه آن‌ها را در زندگی خویش به‌کار می‌گیرند. روان‌شناسی هم یکی از این علوم است که به‌تازگی میان جوامع، خانواده‌ها و افراد، وارد شده و مانند سایر علوم، برای آرامش و آسایش انسان‌‌ها تلاش می‌کند.
یکی از استادانم همیشه می‌گوید:
«هر وقت احساس کردید نیازی به کوتاه کردن ناخن و موهای خود ندارید، آن‌وقت مطمئن باشید که نیازی به روان‌شناس و مشاور نیز ندارید.»

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/shadkami_13.jpg

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:59 PM
شگفتی‌های خندیدن و خنداندن !


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/29096.jpg
ضرب‌المثل‌هایی چون «بخند تا دنیا به رویت بخندد» را می‌توان ژرفای توجه مردمان باریک‌اندیش، به این موهبت الهی دانست

در بیش‌تر اجتماعات انسانی به‌ویژه ایرانیان، خنده، کنشی مقبول و پسندیده است و ضرب‌المثل‌هایی چون «بخند تا دنیا به رویت بخندد» را می‌توان ژرفای توجه هم‌میهنان باریک‌اندیش، به این موهبت الهی دانست. خنده در اصل، زبان مشترک همه‌ی انسان‌هاست که نیازی به هیچ نوع تعریف و تفسیری ندارد و تنها از حالت چهره و نوع خنده، همه‌ی حالت‌های درونی، قابل درک می‌باشد.

طبق آخرین توصیه‌های پزشکی، چنان‌چه بتوانیم هر روز چند دقیقه از ته دل بخندیم، بسیاری از بیماری‌ها را از خود رانده‌ایم. اسلام نیز خندیدن را امری مباح می‌انگارد تا جایی که پیامبر گران‌قدر اسلام(ص) که خود ایشان از خوش‌روترین و خنده‌روترین افراد عصر خویش بوده‌اند، می‌فرمایند: «خیر و خوبی را نزد خوش‌رویان بجویید.»
خنده، فشار روحی را می‌زداید و سبب ترشح هورمون‌هایی می‌گردد که با نشاط و شادمانی مرتبط هستند. خندیدن، دستگاه دفاعی بدن را تقویت کرده و بدن را در مقابل سرطان و بیماری‌های قلبی حفظ می‌کند، موجب کاهش هورمون‌های عصبی «کورتیزول» و «اپی‌نفرین» شده و سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند.
روان‌شناسان عقیده دارند که خنده از ابتدای خلقت انسان، از نقش ارتباطی و اجتماعی برخوردار بوده است. آن هنگام که نوزاد می‌خندد، مادر سراپا مهر می‌ورزد و محبت خالصانه‌اش را به او نثار می‌کند. این در حالی است که چنین خنده‌ای، برای خود نوزاد معنا ندارد. وقتی کودک بزرگ‌تر می‌شود، کم‌کم رضایتش را از طریق خنده نشان‌می‌دهد و این خنده، هم‌چون پاداشی ارزنده برای مادر تلقی شده و سبب می‌گردد به مراقبت خستگی‌ناپذیر خود از کودک ادامه دهد.
بیش‌تر افراد، زندگی را بسیار جدی می‌گیرند اما آنانی که می‌خندند، سالم‌ترند زیرا خندیدن، کمک می‌کند انسان، از فشار روانی برهد. هرچند خنده در ابتدا سبب افزایش ضربان قلب می‌گردد اما به‌زودی به‌میزان چشمگیری، قلب آرام می‌گیرد و درنتیجه، فشارخون کاهش می‌یابد.
«نیل بهاری»، رئیس هیأت‌مدیره و مؤسس یکی از باشگاه‌های خنده در هند، به مدت چهارسال با سرطان ریه مبارزه می‌کرد و تمام پزشکان، کار او را موفقیت‌‌آمیز خواندند. پس از مدتی، دیگر اثری از این بیماری در او دیده نشد و توانست ثابت کند که: «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست».
دکتر «فرید فدایی» روان‌پزشک، عقیده دارد: «خنده به هر دلیلی که باشد، چه به‌عنوان واکنش در برابر طنز که نوعی سازوکار دفاعی روانی متعالی است و چه به‌منزله‌ی بازتاب در مقابل شوخی و لطیفه که نوعی مکانیسم دفاعی عادی می‌باشد، باعث کاهش مشکلات روانی و جسمی می‌شود.» امروزه از نمایش فیلم‌های طنزآمیز مانند آثار «چارلی چاپلین» و نشست‌هایی که در آن‌ها، ادبیات طنزآمیز مورد بحث قرارمی‌گیرد، برای کمک به بیمارانی که مشکلات بسیاری از نظر روحی یا جسمی دارند، استفاده می‌شود. البته باید توجه داشت که هرگونه خندیدنی، تأثیر درمانی ندارد. به‌طور مثال اگر کسی را از طریق قلقلک‌دادن بخندانیم، تأثیری در کاهش تنش‌های او نخواهد داشت. پژوهشگران بر این باورند که بهترین گزینه برای استفاده از طنز و خنده‌ی ناشی از آن، آثار ارزنده‌ی هنرمندان بزرگ است؛ آثار طنزی هم‌چون آثار «دهخدا»، حکایات «گلستان سعدی» و...

برخی از سخنان مشاهیر جهان در باب اثرات سازنده‌ی خنده و تبسم:
- تبسم، خرجی ندارد ولی سود بسیاری دارد، لحظه‌ای بیش پایدار نیست ولی یادش در سراسر عمر پابرجاست. «دیل کارنگی»
- تبسم، دشمن را دوست می‌کند. «جرج نیکولا»
- سلامت‌بخش‌ترین کار، خنده است. «کریستف هافلند»
- کسی که امروز خوب بخندد، فردا هم خوب خواهد خندید.«نیچه»
سال‌ها قبل، «نورمن کازنیز» به یک سرطان دردآور و کشنده گرفتار شد. پزشکان درپی معاینه‌ها و آزمایش‌های فراوان، اعلام داشتند که او حداکثر تا 6ماه دیگر زنده است. درواقع امکان بهبودی‌اش، رقمی در حدود 2دهم درصد بود. او در آن لحظه، به گذشته و نگرانی‌ها، افسردگی‌ها و خشم‌های متعدد در طول زندگی‌اش و اثرشان در بروز بیماری کنونی‌اش می‌اندیشید و از خود می‌پرسید چنان‌چه بیماری قادر باشد به‌دنبال اندیشه و رفتار منفی پدیدآید و پیشرفت کند، پس آیا امکان دارد تندرستی هم از طریق مثبت‌اندیشی و مثبت‌ عمل‌کردن برگردد؟ کنجکاوی به‌منظور پیداکردن این پرسش، او را به آغاز تجربه‌ای جدید جهت اثبات ادعایش وادار کرد.
ازجمله‌ی مثبت‌ترین اموری که «نورمن» کاملاً با آن آشنایی داشت، خنده بود. او همه‌ی فیلم‌های خنده‌داری را که می‌توانست، تهیه و تماشا کرد. چندین داستان خنده‌دار را خواند و برای بیش‌تر خندیدن، از تمام دوستانش خواست تا هر زمانی که حرفی خنده‌دار می‌گویند یا می‌شنوند و یا دست به عملی خنده‌دار می‌زنند، فوری با او تماس گرفته و او را بخندانند و به ‌این‌ترتیب، لبانش هیچ‌گاه عاری از لبخند نبود. او قبلاً، چنان درد شدیدی به جانش می‌نشست که خواب شیرین را از دیدگانش می‌ربود ولی‌ پی‌می‌برد که هربار 10دقیقه از ته دل می‌خندد، تا چند ساعت، اثری از درد نمی‌ماند به‌گونه‌ای که می‌توانست به‌راحتی و با آرامش بخوابد.
بدین‌گونه بود که «نورمن کازنیز» به‌کلی بهبود یافت و تا 20سال بعد، زندگی پرثمر همراه با نشاط و تندرستی‌اش را تداوم بخشید. او تجربه‌ها و سرگذشت خود را در کتاب «کالبدشناسی یک بیمار» بیان داشته و بهبودی‌اش را مرهون عشق به خانواده و دوستان، مثبت‌اندیشی و خندیدن زیاد می‌دانست.
خنده برای تعادل، آرامش، تندرستی و زنده‌بودن ضرورت دارد. زمانی که ما حال و روز خوشی نداریم، خنده به یاری‌مان می‌آید تا حال بهتری داشته باشیم و درصورتی که حال خوبی داریم، خنده کمک می‌کند وضع موجود را حفظ کنیم.
پس خندیدن را یک توصیه‌ی پزشکی ممتاز برای حفظ تندرستی‌ درنظر بگیرید و تا ‌جایی که می‌توانید، بخندید و اگر خندیدن را دوست ندارید، آن را هم‌چون دارو به‌کار بندید. از هر چیزی که شما را می‌خنداند، استفاده کنید: فیلم، کتاب، نشریه، موسیقی، لطیفه و دوستان خوش‌مشرب. با هر موضوع خنده‌داری روبه‌رو شدید، بخندید؛ زیاد، زیادتر، بلند و بلندتر. ممکن است در ابتدا اطرافیان‌تان فکر کنند شما کمی عجیب و غریب هستید ولی مطمئن باشید دیر یا زود، آنان هم به شما خواهند گروید. برخی بیماری‌ها شاید مسری باشند ولی هیچ‌چیز، مسری‌تر از خنده، این دوای هر درد بی‌درمان نیست.

برخی تأثیرات خنده در زندگی
- در بهبود روابط انسان‌ها مؤثر است، عمر را طولانی می‌کند و سن افراد را کمتر نشان می‌دهد.
- موجب خروج گاز دی‌اکسید‌کربن از بدن شده و ایجاد جذابیت می‌کند.
- قدرت یادگیری را افزایش می‌دهد.
- نوعی تخلیه‌ی روانی است و تنش‌ها و احساسات سرکوب‌شده را رها می‌سازد.
- خندیدن، دویدن بدون تحرک است. خندیدن موجب می‌شود تا به دندان‌های‌مان بیش‌تر توجه کنیم و در نظافت آن‌ها بیش‌تر بکوشیم. - با خندیدن، تعداد دوستان‌مان بیش‌تر می‌گردد.
- خندیدن، چین و چروک صورت را از بین برده و بهترین کرم برای پوست صورت می‌باشد.
- نشانه‌ی اعتماد‌به‌نفس، سلامت روان و احساس امنیت است.
- خستگی را برطرف می‌سازد و چهره را زیباتر می‌کند. چهره‌ی خندان، پیوسته در ذهن می‌ماند.
- خنده در برابر خشم، مانند آب روی آتش است.

چه کنیم تا خوش‌رو و خنده‌رو شویم؟
خوش‌خلقی و خنده‌رویی در زندگی روزمره را می‌توان با تمرین روش‌های زیر به‌دست آورد:
- احساس‌های منفی را به مثبت تبدیل کنیم.
- قدر چیزی را که داریم، بدانیم.
- با روحیه‌ی دیگران کنار بیاییم.
- خود را با ساختار سازمانی یا نظام محیط کار، هماهنگ سازیم.
- در سازگاری روحیه‌ی خود با محیط کار، ابتکار عمل به‌خرج دهیم.
- از مباحثه، به‌شدت دوری کنیم.
- توجه طرف مقابل را جلب نماییم.
- در شرایط نامعقول، به دیگران کمک کنیم.
- حالت تدافعی‌مان را کاهش دهیم.
- شادکامی را هدیه‌ی الهی بدانیم.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 09:59 PM
چگونه با داغداریم کنار بیایم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/29670.jpg
هنگامی که به خاطر یک تغییر عمده در زندگی یا از دست دادن عزیزان داغدار هستید،‌ مدتی وقت لازم است تا با این وضعیت کنار بیایید.
هنگامی که به خاطر یک تغییر عمده در زندگی یا از دست دادن عزیزان داغدار هستید،‌ مدتی وقت لازم است تا با این وضعیت کنار بیایید.
این توصیه‌ها به شما کمک می‌کند تا با داغداری‌تان کنار بیایید:
•فقدان خود را بپذیرید و با احساسات‌تان کنار بیایید. نادیده‌ گرفتن احساسات‌تان ممکن است بعدا به مشکلات روانی و جسمی بینجامد.
•در بیان عواطف‌تان خلاق باشید. نوشتن یادداشت‌های روزانه را امتحان کنید، نامه بنویسید یا آلبوم عکس یا آلبوم بریده جراید نگه دارید.
•با رژیم غذایی مناسب،‌ خواب کافی و ورزش منظم خودتان را از لحاظ جسمی سالم نگه دارید.
•به خودتان اجازه دهید هر جور که برای‌تان راحت‌تر است داغداری‌تان را بیان کنید- گریه کنید، بخندید یا تنها محزون باشید.
•توجه داشته باشید که داغداری شما ممکن است در زمان‌های معین دوباره بروز کند- مثلا سالگردهای تولد یا روزهای تعطیل. نگذارید که چنین مواقعی شما را غافلگیر کند و سعی کنید تا جایی که می‌توانید خودتان را برای چنین روزهایی آماده کنید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:00 PM
مهندسیِ طراحیِ سرنوشت


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/29479.jpg
صبر نکنید تا که وقتش برسد؛ همین حالا هم، می‌توانید زندگی کنید.
صبر نکنید تا که وقتش برسد؛
همین حالا هم، می‌توانید زندگی کنید.
گاهی‌وقت‌ها، با سرسختی کردن، روی سختی‌ها را‌ ـ‌ هم‌ـ ‌باید کم کرد.
اصلاً،
شما برای همین به‌دنیا آمده‌اید!

هیچ‌وقت، دیر نیست.

همین حالا هم ـ‌که در آنیم‌ـ ‌آری همین لحظه و نقطه‌ای که در آن به‌سر می‌بریم، بهترین و سرخوشانه‌ترین فرصت، برای خلقِ دگرگونی‌هاست.

فرصت‌ها را باید ساخت؛ فرصت‌ها را باید خلق کرد!

تصمیم‌سازی و فرصت‌سازی، برترین ویژگی آدمی‌ست؛

و گوهر «اختیار» ـ‌که تنها در جوهره‌ی آدمی‌زادگان‌ست‌ـ‌ برای همین‌ست که انسان،

هروقت که بخواهد، بتواند تغییر کند؛

و هروقت که بخواهد، بتواند تغییر دهد!...

یادگرفتن، تغییر کردن‌ست و یاددادن، تغییردادن.

هیچ‌وقت برای تغییر و دگرگونی، دیر نیست.

«سرگذشت» را می‌شود از سر گرفت؛

و «سرنوشت» را می‌شود از سر نوشت:

ساقی! بیا که یار ز رُخ پرده برگرفت / کارِ چراغِ خلوتیان، باز، درگرفت
آن شمعِ سرگرفته، دگر، چهره برفروخت / وین ‌پیر سالخورده، جوانی ز سرگرفت
بارِ غمی که خاطرِ ما خسته بود از او / عیسا دَمی، خُدا بفرستاد و برگرفت
زین قصّه، هفت گنبدِ افلاک پُرصداست / کوته‌نظر نگر که سخن مختصر گرفت!
«حافظ»

جان و جهان، چشم‌به‌راهِ فرصت‌سازی و تصمیم‌آفرینی و طراحی‌های مناسب و کارساز شماست.
«فرصت نداشتن»، بهانه‌ی همیشگیِ آدم‌های معمولی‌ست.

اما حقیقت این‌ست که
فرصت، از جنس «داشتن و نداشتن» نیست؛ از جنس «خلاقیت» و «نوآفرینی»‌ست.

این، خود شما هستید که باید فرصت‌ها را خلق کنید.
جهان، گوش‌به‌زنگِ مهندسیِ تصمیم و طراحی و برنامه‌ریزی شماست.

اصلاً مهم نیست که در چه موقعیت و مناسبتی به‌سر می‌برید.
مهم نیست که سالخورده هستید یا جوان؛ مهم نیست که بازنشسته‌اید یا شاغل‌...
این‌ها، همه نسبی‌ست و هیچ نقشی در طرح و چشم‌انداز و دورنمایِ کلان‌نگرانه‌ی شما ندارد!

مهم این‌ست که «زندگی»تان را در نهایتِ «آرامش» و «اختیار»، در اختیار خویش درآورید.

انتظار شما از هستی و حیات، چیست؟
و طرح و تعبیرتان از طراحی سرنوشت، کدام است؟

سرنوشت، یک سفر است؛ سفری دیگرگون و فراگیر.
و گفتن ندارد که ـ‌البته‌ـ ‌هر سفری، نقشه‌ی راه هم می‌خواهد.

سفر سرنوشت، بزرگراهِ بلندش را زیر پای‌تان گسترانیده‌ است.

مهندسی طراحی سرنوشت،خصوصیت و تخصص کمی نیست.
معجزه‌هایی فراوان در راه است؛ معجزه‌های فراوانی، معجزه‌های زندگانی...
منتظر کفش‌های‌تان هم نمانید. یک‌بار هم که شده، سبک‌بار و مصمّم ـ‌حتی با پاهای برهنه‌ـ ‌همین حالا، به‌راه بیفتید.

«سبکباران»، آن‌قدرها هم شیوه‌های «سایه‌سنگینان» را جدی نمی‌گیرند!

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:00 PM
کم هزینه ترین لذت های دنیا چیست؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/28920.jpg
اعصابم خورده، بدهكارم ، گرفتارم و ... اگر كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی...
اعصابم خورده، بدهكارم ، گرفتارم و ...
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...

1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 - بیشتردعا كنیم.
7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!
16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!
18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمع‌آوری كنیم.
19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.
24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم
26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.
27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.
30- زیر باران راه برویم.
31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..
32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:01 PM
زمینه‌ها و علل شكست یا پیروزی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/28481.jpg
طی یك بررسی دقیق علمی براساس تجربیات گسترده‌ی اجتماعی و انسانی، مشخص شد که شكست در زندگی، هرگز نتیجه‌ی یك تصادف نیست....

روان‌شناسی موفقیت

طی یك بررسی دقیق علمی براساس تجربیات گسترده‌ی اجتماعی و انسانی، مشخص شد که:

- شكست در زندگی، هرگز نتیجه‌ی یك تصادف نیست، بلكه پیامد و حاصل انبوهی از خطاها، اشتباهات و كم‌كاری‌هایی است كه در سالیان گذشته صورت‌گرفته‌اند.

- نتیجه‌گیری و عبرت گرفتن از برخی شكست‌های قبلی، پایه و راهنمای مفید و مؤثری برای موفقیت‌های بعدی به‌حساب می‌آید.

- برای رسیدن به پیروزی، بایستی از روش‌ها، اصول و ساختارهای شناخته‌شده‌ای پیروی كرد كه قابل یادگیری و هم‌چنین كاربردی هستند.

- برای رسیدن به موفقیت، نیاز به كسب اطلاع، تغییر در نحوه‌ی تفكر و تحول در بسیاری از الگوهای رفتاری است.


اهمیت داشتن اهداف قابل مشاهده و اندازه‌گیری

اگر موفقیت را رسیدن به برخی اهداف از پیش تعیین‌شده، قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری در زندگی بدانیم، واضح است كه شكست، عكس این موضوع و مضمون را شامل می‌شود.

زمانی كه فردی در امتحانات ورودی دانشگاه و یا برای استخدام در یك مؤسسه پذیرفته نمی‌شود، این پدیده لزوماً به معنی شكست او نیست بلكه ممكن است در آن امتحانات، پرسش‌ها و معیارهایی مورد نـظر بـوده كه این مفاهیم، در رشته‌ی تحصیلی او، وجود نداشته و یا او به آن‌ها به اندازه‌ی كافی توجه و علاقه نشان نمی‌داده است. بنابراین، هرگز نباید این واقعه، فرد را دچار یأس و ناامیدی كند و یا در او احساس ناكفایتی به‌وجود آورد.

در موارد بالا، زمانی‌كه فردی در یك امتحان ورودی در دانشگاه و یا در یك مصاحبه برای رسیدن به شغلی موفق نمی‌شود، درصورت علاقه به آن رشته یا شغل، بایستی ریز نمرات خود در آن امتحان را مورد بررسی قرار داده و در زمینه‌هایی كه نمره‌ی كمی گرفته،‌ به مطالعه‌ی بیش‌تر بپردازد و یا اگر برای تصاحب یك شغل -به‌عنوان مثال امتحانات ورودی برای استخدام در یك بانك- می‌خواهد نام‌نویسی كند، بایستی توجه داشته باشد که معمولاً در این زمینه‌ها برای اندازه‌گیری اطلاعات یا آگاهی‌های فرد، ممكن است یك امتحان كتبی هم منظور شده باشد اما در این موارد، امتحان عملی و تكنیكی هم مطرح است. برای نمونه فردی كه می‌خواهد در بانك استخدام شود، بایستی در استفاده از كامپیوتر به‌صورت كاربردی، سریع و كم‌خطا نیز مهارت داشته باشد.

در مصاحبه‌ی استخدام برخی از حرفه‌ها، به طرز برخورد و داشتن كمی روحیه‌ی تهاجمی یا دست‌کم زیاد خجالتی نبودن، اهمیت زیادی می‌دهند. بنابراین فرد داوطلب حتی اگر در امتحانات كتبی، نمره‌ی‌ 20 هم كسب كرده باشد، نمی‌تواند مطمئن باشد كه در مصاحبه برای رشته‌هایی مانند مهمانداری هواپیما، پرستاری، فروشندگی، استخدام در بانك‌ها و... به‌طور حتم قبول شود.


اهمیت معیارهای جدید در موفقیت و شكست
شاید تا 30 یا 40 سال پیش، زندگی سرعت كمتر و معنی متفاوت و دیگری داشت. به‌عنوان مثال برای پسران و دخترانی كه بزرگ می‌شدند، شروع زندگی، با حمایت و هدایت بزرگ‌ترها صورت‌می‌گرفت و برای موفقیت در زندگی، به مهارت‌ها، امكانات و رقابت‌های زیادی نیاز نبود ولی در شرایط كنونی:

- برای استخدام در بیش‌تر رشته‌ها، به دانش، اطلاعات یا آگاهی‌های زیادی نیاز است كه مـعمولاً با طی دوره‌های تحصیلی و یا مطالعه می‌توان به آن‌ها دست‌یافت.

- برای موفقیت در بسیاری از زمینه‌ها مانند كاركردن با كامپیوتر، انجام كارهای جراحی و دندان‌پزشكی و... به مهارت‌ها یا كاردانی‌های ویژه‌ای نیاز است كه علاوه‌بر آموزش دانش و تئوری، آن‌ها را بایستی از استاد یا مربی آموخت.

- برای داشتن انگیزه، پشتكار، اعتماد‌به‌نفس، روحیه‌ی حق‌طلبی، حفظ آرامش در شرایط سخت و بسیاری از مـهارت‌های دیگر زندگی، به مشاوره، روان‌درمانی و هیپنوتیزم‌درمانی نیاز است تا بتوان انبوهی از اطلاعات را در زمان كوتاه‌تری در ذهن جای‌داد و هم‌چنین برخی از الگوهای رفتاری ناهنجار را تغییر داد چراکه ذهن، در مقابل فراگیری و قبول بسیاری از مفاهیم و حقایق كه با آموخته‌ها و باورهای گذشته‌ی افراد تفاوت دارد، مقاومت یا مخالفت نشان‌می‌دهد و یا حجم زیادی از داده‌ها را در بستر زمانی چندماهه در بایگانی ذهن نمی‌پذیرد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:01 PM
خلاصه ای از قانون‌های برایان تریسی!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/28473.jpg
برایان تریسی» مشاور و روان‌شناس بزرگ و یکی از معتبرترین مراجع صاحبنظر جهان در زمینه‌ی موفقیت و پیشرفت و همچنین نویسنده‌ی کتاب معروف «قورباغه را بخور» می‌باشد
«برایان تریسی» مشاور و روان‌شناس بزرگ و یکی از معتبرترین مراجع صاحبنظر جهان در زمینه‌ی موفقیت و پیشرفت و همچنین نویسنده‌ی کتاب معروف «قورباغه را بخور» می‌باشد.

«تریسی» در طی 30سال، به 80کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که «چرا وقایع به‌صورتی که هستند، اتفاق می‌افتند؟» او پاسخ‌ها را به‌صورت قوانینی خلاصه کرد که سال‌های زیادی است در دنیا، افراد مختلف با به‌کار گرفتن این اصول و قوانین، به موفقیت و خوشبختی در زندگی خود رسیده‌اند.

آن‌چه در زیر می‌خوانید، خلاصه‌ای از این قانون‌ها می‌باشد.

1) قانون علت و معلول:

هر چیز به دلیلی رخ‌می‌دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علت‌های به‌خصوصی وجود دارد، چه از آن‌ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید.
چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را بخواهید، می‌توانید انجام دهید به شرط آن‌که:
- تصمیم بگیرید دقیقا ًچه می‌خواهید.
- همان‌کاری را انجام دهید که کسانی‌که در این راه موفق شده اند، انجام داده‌اند.


2) قانون ذهن:
همه‌ی علت و معلول‌ها، ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می‌شوند. افکار شما آفریننده‌اند. شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره‌ی آن بیش‌تر فکر می‌کنید. همیشه درباره‌ی چیزهایی فکر کنید که به‌طور واقعی طالب آن‌ها هستید و از فکر‌کردن درباره‌ی چیزهایی که خواستار آن‌ها نیستید، اجتناب کنید.


3) قانون عینیت‌یافتن ذهنیات:
دنیای پیرامون شما، تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار شما در زندگی، این است که زندگی مورد علاقه‌ی خود را در درون خلق کنید. زندگی ایده‌آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی‌که در دنیای پیرامون‌تان تحقق پیدا کند، حفظ کنید.


4) قانون رابطه‌ی مستقیم:
زندگی بیرونی شما، بازتاب زندگی درونی‌تان است. بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک‌طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما، بازتاب دنیای درونی‌تان است.


5) قانون باور:
هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید، برای‌تان به ‌واقعیت تبدیل می‌شود. شما آن‌چه را که می‌بینید، باور نمی‌کنید بلکه آن‌چیزی را می‌بینید که قبلاً به‌عنوان یک باور انتخاب کرده‌اید. پس باید :
- باورهای محدودکننده‌ای را که مانع موفقیت شما هستند، شناسایی کنید.
- آن‌ها را از بین ببرید.


6) قانون ارزش‌ها:
نحوه‌ی عملکرد شما، همیشه با زیر‌بنایی‌ترین ارزش‌ها و اعتقادات شما هماهنگ است. ارزش‌هایی که واقعاً به‌ ‌آن‌ها اعتقاد دارید، ادعاهای شما نیست بلکه گفته‌ها، اعمال و انتخاب‌های شما به‌ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.


7) قانون انگیزه:
هر‌چه می‌گویید یا انجام می‌دهید، از تمایلات درونی، خواسته‌ها و غرایز شما سرچشمه می‌گیرد. این‌کار ممکن است به‌صورت خود‌آگاه یا ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقیت دو چیز است:
- تعیین اهداف و برنامه‌ریزی برای آن‌ها
- مشخص‌کردن انگیزه‌ها


8) قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:
ناخودآگاه شما موجب می‌شود همه‌ی گفته‌ها و اعمال‌تان، مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر‌بنایی شما هماهنگ است. ذهن ناخودآگاه شما، بسته به این‌که چگونه آن‌را برنامه‌ریزی کنید، می‌تواند شما را به‌پیش ببرد و یا از پیشرفت بازدارد.


9) قانون انتظارات:
اگر با اعتمادبه‌نفس، انتظار وقوع چیزی را داشته‌ باشید، در جهان پیرامون‌تان، امکان وقوع پیدا می‌کند. شما همیشه هماهنگ با انتظارات‌تان عمل می‌کنید و انتظارات شما، بر رفتار و طرز برخورد اطرافیان‌تان تأثیر می‌گذارد.


10) قانون تمرکز:
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید، در زندگی واقعیت پیدا می‌کند. هر چیزی‌که روی آن تمرکز کنید و مرتب به ‌آن فکر کنید، در زندگی واقعی شکل می‌گیرد و گسترش پیدا می‌کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی، واقعاً طالب آن‌ها هستید.


11) قانون عادت:
دست‌کم 95درصد از کارهایی که انجام می‌دهید، از روی عادت است، خواه عادت‌های مفید و خواه عادت‌های مضر. شما می‌توانید عادت‌هایی که موفقیت‌تان را تضمین می‌کند، در خود پرورش دهید؛ به‌ این‌صورت که تا هنگامی‌که رفتار مورد نظر، به‌صورت غیر‌ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهید.


12) قانون جذب:
شما به‌طور مرتب افکار، ایده‌ها و موفقیت‌هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند، به خود جذب می‌کنید؛ خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت. شما می‌توانید بهتر از‌ این‌که هستید، باشید. ثروتمند‌تر از اکنون باشید و توانایی‌های بیش‌تری داشته‌ باشید چون می‌توانید افکار غالب خود را تغییر دهید.


13) قانون انتخاب:
زندگی شما، نتیجه‌ی انتخاب‌های شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید، کنترل کامل زندگی‌تان و تمامی آن‌چه برای‌تان اتفاق می‌افتد نیز در دست شماست.


14) قانون تفکر مثبت:
برای موفقیت و شادی در تمام جنبه‌های زندگی، تفکر مثبت، امری ضروری است. شیوه‌ی تفکر شما، نشاندهنده‌ی ارزشها، اعتقادات و انتظارات شماست.


15) قانون تغییر:
تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می‌شود، با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته، در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.


16) قانون کنترل:
این‌که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می‌کنید، بستگی به این دارد که فکر می‌کنید تا چه حد زندگی‌تان را تحت کنترل دارید. سلامتی، شادی و عملکرد عالی، از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامون‌تان به‌وجود می‌آید.


17) قانون مسؤولیت:
هرجا که هستید و هر‌چه که هستید، به‌خاطر آن است که خودتان این‌طور خواسته‌اید. مسؤولیت کامل آن‌چه که هستید، آن‌چه که به‌دست آورده‌اید و آن‌چه که خواهید شد، بر عهده‌ی خود شماست.


18) قانون پاداش:
عالم در نظم و تعادل کامل به‌سر می‌برد. شما همیشه پاداش کامل اعمال‌تان را می‌گیرید. همیشه از همان دست که می‌دهید، از همان دست هم می‌گیرید. اگر از عالم بیش‌تر دریافت می‌کنید، به‌ این دلیل است که بیش‌تر می‌بخشید.


19) قانون خدمت:
پاداش‌هایی که در زندگی می‌گیرید، با میزان خدمت‌تان به دیگران، رابطه‌ی مستقیم دارد. هر‌چه بیش‌تر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران، کار و مطالعه کنید و توانایی‌های خود را افزایش دهید، در عرصه‌های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت می‌کنید.


20) قانون تأثیر تلاش:
همه‌ی امیدها، رؤیاها، هدف‌ها و آرمان‌های شما، در گرو سخت‌کوشی شماست. هرچه بیش‌تر تلاش کنید، بخت و اقبال بهتری پیدا می‌کنید. هیچ راه میان‌بری وجود ندارد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:02 PM
نظام‌های فرماندهی عاطفی مغز‌ خود را شناسایی کنید!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/28474.jpg
می‌توان افراد را از نظر خصویات روحی و اخلاقی به چند گروه تحت عنوان «نظام‌های فرماندهی عاطفی» تقسیم‌بندی نمود. در این مقاله به توضیح آن‌ می‌پردازیم

می‌توان افراد را از نظر خصویات روحی و اخلاقی به چند گروه تحت عنوان «نظام‌های فرماندهی عاطفی» تقسیم‌بندی نمود. در این مقاله به توضیح آن‌ می‌پردازیم:

آشیانه‌ساز
آشیانه‌ساز، کارکردهای وابسته به پیوندجویی و دلبستگی‌ها را هماهنگ می‌سازد. ما این نظام را در تشکیل انواع روابط دیگر مانند ازدواج و دوستی‌ها نیز به‌کار می‌بریم. هم‌چنین ممکن است وقتی دلبسته‌ی گروه کار، شغل، باشگاه‌ها، مدارس و دیگر جوامع انسانی می‌شویم هم خود را نشان دهد.
زمانی که ما نیازهای کس دیگری را به تحقق می‌رسانیم‌ و محبت خود را نشان می‌دهیم، این نظام آشیانه‌ساز است که فعالیت‌های ما را سامان می‌بخشد. آشیانه‌ساز در سال اول ورود به دانشگاه، شما را به‌سوی دوست‌یابی می‌برد، ‌کودک نوپایی که پشت سر مادرش گریه سر‌می‌دهد، به علت علامت‌هایی‌ست که از نظام آشیانه‌سازش دریافت می‌دارد.

در موقعیتی آرمانی، آشیانه‌ساز به ما کمک می‌کند ‌احساس کنیم‌ دیگران ما را دوست دارند و به ما نیازمندند. روابطی را برقرار می‌سازد که سرچشمه‌ی آسایش و حمایت در زندگی ماست. حسی از تعلق داشتن به‌دست می‌آوریم و از آن‌جا که آشیانه‌ساز، کارکردهایی را سازمان می‌دهد که در ارتباط با پیوند است، زمانی که این پیوندها به‌علت مرگ، طلاق، تغییر شکل‌ یا فساد دوستی از هم می‌گسلد، این نظام فعال می‌گردد. زمانی که از نظر عاطفی می‌رنجید، چون عزیز دلی با شما بد رفتار کرده است، این درد را همان نظام آشیانه‌ساز در دل شما نشانده است.

شخصی که به‌نظر می‌رسد در تصمیم‌گیری‌های مستقلانه، ناتوان است یا کسی که پیوسته به‌دنبال تأیید دیگران می‌باشد، مثال‌ها و نمونه‌هایی از آشیانه‌ساز بیش‌فعال می‌باشند.

آشیانه‌ساز کم‌فعال مزمن، ممکن است حاصل تنهایی و انزوا باشد‌ که به احساس‌های غم و غصه و اضطراب می‌رسد. در حد افراط آن‌، فرد در گرداب هایلی از افسردگی و ناامیدی فرومی‌رود.


ارتباط نظام‌های فرماندهی عاطفی با هم:

اگرچه ما روش نظام‌های فرماندهی عاطفی را جداگانه توصیف کرده‌ایم‌ اما مغز می‌تواند دو یا تعداد بیش‌تری را در خدمت به نیازی خاص، فعال سازد. برای نمونه مادری که به گاو وحشی که حیات کودکش را تهدید می‌کند، هجوم می‌برد، نظام‌های فرمانده‌ی کل و آشیانه‌سازش را هم‌زمان فعال می‌‌سازد. آشیانه‌ساز، در وفاداری‌اش به فرزند پا درمیان می‌گذارد، درحالی که فرمانده‌ی کل، نیروهای او را برای حمله هماهنگ می‌سازد. نظام کاشف، اغلب نظام‌های دیگر را فرامی‌خواند تا عناصر لازم را برای تکمیل کارکردها پیدا کند.

وقتی نظام‌های عاطفی ما در سطوح مختلف فعال‌اند، بسیاری دست‌اندرکارند و روی چگونگی احساس آسایش ما اثر می‌گذارند. بعضی از این عوامل، از ‌پیش تعیین‌‌شده‌اند. به‌عبارتی دیگر، ما با آن‌ها به دنیا آمده‌ایم و برخی دیگر، حاصل تجارب ماست.

مطابق نظر «ریچارد لیکی» مردم‌شناس، جنسیت هم مهم است. درحالی که به‌نظر می‌رسد گروه‌های مرد و زن به‌طور یکسان و برابر، نظام‌های کاشف‌ ‌و سرپرست نیروی خود را فعال می‌سازند اما به تفاوت‌هایی که در سایر نظام‌ها ظاهر می‌شود، اشاره‌ای دارد. به‌طور کلی به‌نظر می‌رسد مردان تمایل شدیدتری دارند که نظام فرمانده‌ی کل را فعال سازند، مردان هم‌چنین پیشرفت بیش‌تری در نظام بازیگوش نشان‌می‌دهند که فعالیت‌های گسترده و گوناگونی را مانند انواع مسابقه‌ها و یافتن سرگرمی‌ها هماهنگ می‌سازد. از طرف دیگر، زنان تمایل دارند نظام آشیانه‌ساز پیشرفته‌تری داشته باشند؛ نظامی که پیوندجویی و دلبستگی را کنترل می‌کند.

علاوه بر جنسیت و خلق‌وخویی که با آن‌ها به‌دنیا می‌آییم، تجارب زندگی نیز می‌تواند در رشد نظام‌ها‌ی ما نفوذ و اثر داشته باشد. خیلی بدیهی به‌نظر می‌آید ‌کودکی که در خانواده‌ای پرورش یافته ‌که برای نمونه ترس زیادی از خود نشان‌می‌دهند، نسبت به کودکی که در محیط اعتمادپذیرتری تربیت شده، ‌به احتمال زیاد فرد گوش به‌زنگ افراطی‌تری بار آید و کودکی که با انواع شوخ‌طبعی‌ها، شادی‌ها و بازی‌ها بزرگ می‌شود، قدر خندیدن را به‌خوبی می‌داند.

آن‌چه که بیش‌تر موجب شگفتی می‌شود، این اندیشه است که محیط ما به‌طور عملی روی روش گذرگاه‌های عصبی ما که در مغز ساخته می‌شود، اثر می‌گذارد. به عبارت دیگر، مغز به‌طور عملی در ساختمانش انعطاف‌پذیر است و در سراسر زندگی هم همین‌گونه باقی‌می‌ماند. برای نمونه متخصصان مغز و اعصاب اعتقاد دارند مقدار توجه و مراقبتی که نوزاد دریافت می‌کند، روی سلول‌های عصبی مغزش که در نظام آشیانه‌سازش مرتب می‌شوند، اثر و نفوذ دارد. در‌نتیجه کسانی که در زمان کودکی‌‌شان محبت و نوازش زیادی داشته‌اند، ممکن است بیش‌تر از کسانی که این نوع مراقبت‌ها را به خود ندیده‌اند، به‌دنبال این نوع تحریک‌ها باشند. به همین دلیل به میزانی که با کودک بازی می‌کنیم، در تشکیل نظامی که بازی را تنظیم می‌کند، یعنی بازیگوش، تأثیر می‌‌گذارد. مشابه همین روش‌ها، رشد و پیشرفت نظام‌های فرماندهی عاطفی دیگر، ممکن است از تجارب شخص اثر بپذیرند.


لزوم شناخت نظام‌های فرماندهی عاطفی:

شناخت نظام‌ها، به ما کمک می‌کند تا درک کنیم که فرآیندهای عاطفی، بخشی از میراث تکاملی ماست. احساسات ما، بخش جدایی‌ناپذیر بدن ماست. عواطف، بخشی از طرح طبیعت ما هستند و در بقای نسل، ما را یاری می‌دهند. به‌عنوان یک انسان، ما قادریم انتخاب‌های آگاهانه‌‌ای در روشی که تعبیر و تفسیر و احساسات‌مان را ابراز می‌کنیم، داشته باشیم ولی برخی از تجارب عاطفی ما غیرارادی‌اند و حاصل فرآیند برقی شیمیایی آلی نظام عصبی ما هستند. خواه نظام‌هایی که به‌کار می‌بریم تا واکنش‌های عاطفی ما را پردازش کند، از ماده‌ی ژنتیکی که به ارث برده‌ایم شکل گرفته باشد، خواه از تجربه‌ی زندگی ما، خواه از هر دو، بخشی از عواطف ما، نتیجه‌ی شیوه‌ای است که مغز و سلسله‌‌ی اعصاب ما از نظر مادی تشکیل شده‌اند.

اگر شما با نیاز بالایی برای فعال‌ساختن عرصه‌ی آشیانه‌ساز به‌دنیا آمده باشید، ممکن است در سراسر زندگی‌تان به‌دنبال پیوندجویی با دیگران باشید و تا آن را به‌د‌ست نیاورد‌ه‌اید، آرام و راضی نمی‌شوید و برای شما اهمیتی هم ندارد برای تغییر آن‌چه که در درون شماست، چه می‌کنید یا چه می‌کنند. چنین تغییراتی ممکن است امکان‌پذیر نباشد. این واقعیت در مورد اشخاص دیگر در زمینه‌ی نظام دیده‌بانی، نظام بازیگوش و... یکسان و صادق است.

اما با شناخت بهتری از نظام‌های عاطفی و چگونگی اثر آن‌ها بر خود‌، ‌می‌توانیم در زندگی و روابط‌مان، تغییرات مثبتی به‌وجود آوریم. برای نمونه ممکن است بهتر بتوانیم اختلاف‌های موجود با دیگران را که ریشه در تفاوت‌های نظام‌های ما دارند، شناسایی کنیم. با تشخیص چنین تفاوت‌هایی، ما قادریم راه‌هایی برای پذیرش‌شان بیابیم و روی آن‌ها کار کنیم.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:03 PM
آنچه در زندگی از کودکان می‌توان آموخت !


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27951.jpg
ویژگی‌های ارزشمندی در کودکان وجود دارد که هرکسی اگر مجدداً با تأملی‌ منطقی در این خصوصیات درنگ نماید، به‌طور قطع دستاوردهای بزرگی به‌دست خواهد آورد

زندگی، هدیه‌ای از جانب خدای مهربان به همه‌ی انسان‌هاست تا با این هدیه‌ی ارزشمند، لحظات نابی را برا‌ی خود خلق نمایند. خیلی از بزرگ‌ترها فکر می‌کنند چون سن و سالی از آنان گذشته و دارای تجربیات بسیاری هستند، دیگر نیازی به آموختن درس‌های زندگی ندارند ولی غافل از این‌‌که بسیاری از زیبایی‌ها و نکته‌های ظریف موفقیت، در دوران کودکی انسان‌ها وجود دارد و آنان آرام‌آرام با افزایش سن، از این ارزش‌ها دور می‌شوند.

ویژگی‌های ارزشمندی در کودکان وجود دارد که هرکسی در هر مرتبه و مقامی و با هر منزلت اجتماعی و جایگاه شغلی، اگر مجدداً با تأملی‌ منطقی در این خصوصیات درنگ نماید، به‌طور قطع دستاوردهای بزرگی به‌دست خواهد آورد.

با مروری بر این ویژگی‌های ارزشمند، تلاش می‌نماییم که برای رسیدن به موفقیت‌های بزرگ در زندگی، این ارزش‌ها را در صحنه‌ی زندگی خویش جاری کنیم.

1- کودکان به‌راحتی شاد و خندان می‌شوند:
کودکان همواره به‌دنبال بهانه‌ای می‌گردند تا شاد و خندان باشند. آنان به‌راحتی با موضوعات کوچک و پیش‌پا‌افتاده، شاد می‌شوند و صدای خنده‌‌شان‌ بلند می‌شود. انسان‌ها برای خلق موفقیت‌های بزرگ در زندگی، نیاز به شادی و نشاط دارند و باید با انرژی شادی، به سمت اهداف بزرگ‌شان حرکت نمایند. چه زیبا پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند که: «دلتنگ و غمگین مباش که این دلتنگی، تو را از دنیا و آخرت بازمی‌دارد.» ممکن است انسان در مسیر زندگی، ناملایمات و سختی‌هایی داشته باشد اما تنهاانسان‌هایی از این موانع سربلند بیرون خواهند آمد که همواره روحیه‌ی مثبت را در خود ایجاد نمایند و هم‌چون کودکان به‌دنبال بهانه‌ای باشند تا شاد و خندان شوند و این نشاط را به دیگران نیز انتقال دهند.

ای‌کاش این نشاط و شادی کودکانه، در همه‌ی ما بزرگ‌ترها ایجاد شود و با روحیه‌ی مثبت، زندگی خود را مدیریت کنیم.

2- کودکان اراده و پشتکاری قوی دارند:
کودکان برای رسیدن به خواسته‌های‌شان، پافشاری می‌کنند. تمام تمرکز آنان، رسیدن به خواسته و هدف‌شان می‌شود و دیگر چیزی توان مقابله با آنان را ندارد. انسان‌های موفق نیز باید چنین تفکر و اراده‌ای ‌داشته باشند و اگر با منطقی قابل اعتماد، اهدافی را در زندگی خویش تعیین نمودند، باید با اراده و پشتکاری قوی، به سمت خلق آن حرکت نمایند. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «همت مردان، کوه‌ها را متلاشی کند.» یکی از رازهای بزرگ انسان‌های موفق، داشتن اراده و همتی بالا می‌باشد و هیچ‌وقت در زندگی، ناامید و خسته نمی‌شوند و در هر مرحله‌ای، با توکل به خدای مهربان از تلاش و کوشش دست برنمی‌دارند.

ای‌کاش همه‌ی ما هم‌چون دوران کودکی، برای رسیدن به خواسته‌های‌مان (البته خواسته‌های منطقی و ارزشمند)، سمج و مصمم باشیم.

3- کودکان با همه صداقت دارند:
قدیمی‌ها همیشه می‌گفتند حرف راست را از بچه بشنو. این جمله، ‌واقعیتی از درون زلال و شفاف کودکان است. آنان همیشه در گفتارشان صداقت دارند مگر این‌که در اثر تربیت غلط، بی‌صداقتی به آنان آموخته شده باشد. انسان‌هایی که می‌خواهند در عرصه‌ی کار و اجتماع دارای محبوبیت باشند، باید مزین به خصوصیت ارزشی صداقت باشند. صداقت، پایه و اساس همه‌ی خوبی‌هاست و انسان‌هایی که همیشه در گفتار و رفتارشان صداقت دارند، به افرادی محبوب و دوست‌داشتنی تبدیل می‌شوند که همه‌ی پیروزی‌ها و موفقیت‌های واقعی زندگی، به سمت آنان سرازیر می‌شود. انسان‌های صادق، دارای آرامش عمیقی می‌باشند و برعکس، افراد دروغ‌گو و شیاد، همیشه در اضطراب و استرس هستند. یک مَثَل روسی می‌گوید: «در مرداب دروغ، غیر از ماهی‌های مرده چیز دیگری شناور نیست.»‌

ای‌کاش باز هم هم‌چون کودکی‌، زلال و شفاف باشیم و قلب و زبان‌مان، پر از راستی و صداقت باشد تا همه را دوست داشته باشیم.

4- کودکان به‌راحتی می‌بخشند:
از ویژگی‌های خوب کودکان، این است که کینه‌ی کسی را در دل نگه‌نمی‌دارند و ممکن است برای لحظات کوتاهی، از کسی دلگیر شوند اما به‌سرعت او را می‌بخشند و باز هم با او، مهربانی و دوستی می‌کنند. انسان‌هایی که نمی‌بخشند، بیش‌تر برای خود ایجاد مشکل می‌کنند و آرامش را از خود سلب می‌نمایند. هرکس به هر میزانی بخشنده‌تر باشد و از اشتباهات دیگران بگذرد، به همان میزان، خدای مهربان، ‌دعاهای او را مستجاب می‌کند و نشاط و شادابی را به او هدیه می‌دهد. با بخشیدن دیگران، درهای رحمت و گشایش در کارها برای ما بازمی‌شود و میان‌برهای رسیدن به هدف، در مقابل ما قرارمی‌گیرد. «هربرت اسپنسر» یکی از دانشمندان بزرگ می‌گوید: «اشخاصی‌ که نمی‌توانند دیگران را ببخشند، پل‌هایی را که باید از آن عبور کنند، خراب می‌نمایند.»

ای‌کاش با مزین شدن به ویژگی بخشش، هم‌چون کودکان، آرامش و شادی را در زندگی خویش جاری نماییم.

5- کودکان خلاقانه نگاه می‌کنند:
از ویژگی‌های کودکان، نگاه خلاقانه به همه‌ی موضوعات است. آنان با ذهنی کنجکاو، همه‌ی مسائل اطراف خود را کنکاش می‌کنند و با دقت و تأملی خاص، به اطراف می‌نگرند. انسان‌های موفق نیز چنین ویژگی دارند و در مورد مسائل فکر می‌کنند و همیشه با تدبیری ویژه، بهترین راه‌حل‌ها را پیدا می‌کنند. انسان‌های خلاق، هیچ‌وقت از بررسی و تلاش خسته نمی‌شوند و هر روز دنبال راه‌کاری جدید برای بهتر‌زندگی‌کردن هستند. آنان به آینده امیدوارند و هیچ‌وقت مأیوس و درمانده نمی‌شوند.

ای‌کاش ما هم هر روز، نگاهی تازه و جدید به اطراف‌مان داشته باشیم و هم‌چون کودکان، با شادی و امید لحظه‌های‌مان را سپری کنیم.

‌به‌راستی چه زیباست اگر بتوانیم خیلی از ویژگی‌ها و خصوصیات دوران کودکی‌مان را دوباره در ضمیر ناخودآگاه خود بیدار کنیم و از خوب‌بودن، خود لذت ببریم و دیگران را نیز شاد کنیم.‌‌

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:04 PM
اصل 90 به 10 چیست ؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27943.jpg
اصل نود به ده چیست ؟این اصل می گوید ۱۰ درصد زندگی خارج از كنترل ولی ۹۰ درصد آن تحت كنترل ما است ...

فكر كنید و چند بار امتحانش كنید.

اصلآ چی هست این ۹۰ به ۱۰؟

این اصل میگه ۱۰ درصد زندگی خارج از كنترل ولی ۹۰ درصد آن تحت كنترل ما است و خوب یا بد بودن آن به عكس العمل ما مربوط می‌شود. تاخیر ساعت پرواز هواپیما ، خراب شدن ماشین یا فوت یكی نزدیكان مان دست ما نیست ، ما روی این ۱۰ درصد كنترلی نداریم ولی ۹۰ درصد باقی متفاوت است! ما می‌تونیم تصمیم بگیریم كه چطوری باشه. چطوری؟ با عكس العمل‌‌‌هامون.
نگذارید مردم روی زندگی شما تاثیر منفی بگذارند ، هنز عكس العمل می‌تواند بدترین شرایط را به بهترین شرایط تبدیل كند. بگذارید یك مثال بزنم:سر میز صبحانه نشسته اید كه یكدفعه دست دختر كوچك تان به لیوان چای می‌خوره و همش میریزه روی لباس شما. چیزی كه اتفاق افتاده ابدآ تحت كنترل شما نبوده.
اما كاری كه شما بعد از افتادن این اتفاق می‌كنید همه چیز را مشخص می‌كند!شما قاطی می‌كنید! با عصبانیت سر دخترتان داد می‌زنید. او شروع به گریه كردن می‌كند. حالا با خشم همسرتان را به خاطر گذاشتن لیوان چای روی لبه میز دعوا می‌كنید و با عجله می‌روید بالا و لباس تان را عوض می‌كنید و بر می‌گردید پایین. اما می‌بینید دخترتان به خاطر گریه كردن نتوانسته صبحانه اش را تمام كند و برای مدرسه رفتن آماده شود. سرویس دخترتان می‌رود!
همسرتان باید سریع برود سر كار ، شما ماشین را بر می‌دارید تا دخترتان را به مدرسه برسانید. چون عجله دارید جایی كه باید با سرعت ۶۰ كیلومتر در ساعت حركت كنید با سرعت ۹۰ رانندگی می‌كنید. شما بعد از هدر دادن ۳۵ هزار تومان برای جریمه سرعت غیرمجاز با ۱۵ دقیقه تاخیر به مدرسه می‌رسید. دخترتان با عجله بدون خداحافظی به طرف در می‌دود.
با نیم ساعت تاخیر می‌رسید به محل كارتان اما می‌بینید كیف تان را فراموش كرده اید! روز شما به گند كشیده شده! و همینطور بیشتر به گند كشیده می‌شود!بالاخره با خستگی بر می‌گردید خانه و بدیهی است كه جو خانه مثل هر روز نیست و همسر و دخترتان از شما دلخور هستند و هر سه تای تان روز بدی داشته اید.
چرا؟ به خاطر عكس العمل شما هنگام صبحانه خوردن.
چرا شما روز افتضاحی داشتید؟
الف) تقصیر چای بود؟
ب) تقصیر دختر تان بود؟
پ) تقصیر پلیس بود؟
ت) تقصیر خودتان بود؟
جواب قطعآ «ت» است. ریختن چای تقصیر شما نبود اما عكس العمل شما به ریختن چای تنها در همان پنج ثانیه روز شما رو خراب كرد.
حالا ببینید این روز می‌توانست چطوری باشه:چای می‌ریزه روی شما. دخترتان خیلی ناراحت می‌شود.شما می‌گویید «عیبی نداره عزیزم ، دفعه بعدی حواستو بیشتر جمع كن»؟حوله را از روی صندلی بر می‌دارید و سریع می‌روید بالا ، پیراهن دیگه ای می‌پوشید و كیف تان را بر می‌دارید و سریع میایید پایین ، در همین لحظه دخترتان را از پنجره می‌بینید كه سوار سرویس شد و برای شما دست تكان داد.
شما پنج دقیقه زود به كار تان می‌رسید ، به همكاران تان سلام می‌كنید و با نشاط و انرژی روی كار تان تمركز می‌كنید.دو سناریو مختلف ، شروع‌‌‌های یكسان ، پایان‌‌‌های خیلی متفاوت!چرا؟ به خاطر عكس العمل شما!اجازه ندهید اتفاق‌‌‌های مختلف روز و زندگی شما را مختل كند چون هر عكس العمل اشتباه می‌تواند ضرر زیادی به همراه داشته باشد.

به شما می‌گویند شاید از كارتان اخراج شوید؟
به جای اینكه عذا بگیرید و بی خواب بشید و بگیرید دنبال یك كار تازه باشید. قبول دارم وقتی واقعآ این موضوع پیش بیاد كار سختیه و نمیشه فقط راجع به یه چیزی حرف زد ولی سعی تان را بكنید. خواهید دید كه قوی تر و قوی تر می‌شوید.

هواپیما تاخیر داره؟ برنامه كاری تان را به هم زده؟
به جای فحش دادن به زمین و زمان و اخم كردن به مهمان دار‌‌‌ها از وقت تان برای یاد گرفتن چیز‌‌‌های تازه یا شناختن بقیه مسافر‌‌‌ها استفاده كنید. گاهی این كار‌‌‌ها كه به نظر مسخره می‌آیند (مثلآ شناختن سایر مسافر‌‌‌ها هنگام تاخیر هواپیما) زندگی تان را طوری متحول می‌كنند كه خودتان باورتان نمی‌شود. فرصت‌‌‌های خوب همیشه آن لحظه كه انتظار دارید سر راهتان نمی‌آیند گاهی باید خودتان ماجرا جو باشید و آنها را پیدا كنید.
عصبانی بودن و از روی عصبانیت رفتار كردن همه چیز را بدتر می‌كند. مثالش را به خوبی می‌دانید!
حالا اصل ۹۰ به ۱۰ را به خوبی شناخته اید ، كاری كه باید بكنید این است كه با بستن این صفحه آن را از یاد نبرید و آن را در موقعیت‌‌‌های واقعی در زندگی تان به كار بگیرید. فقط یك بار امتحان كنید ، مثلآ در یك جر و بحث سعی كنید مثل مثال بالا همه چیز را به طرز مثبت تغییر دهید و اگر همه چیز خوب پیش رفت عین این پست فكر كنید كه اگر این كار را نمی‌كردید چه اتفاق‌‌‌هایی می‌توانست بیفتد.
مداد سیاهی كه من دارم می‌تواند اثر‌‌‌های چند صد هزار دلاری خلق كند اما من نمی‌توانم! بستگی داره كی چطوری ازش استفاده كنه.
اصل ۹۰ به ۱۰ و امثال آن می‌تواند بدترین زندگی‌‌‌ها را به بهترین زندگی‌‌‌ها تبدیل كند. باز هم بستگی داره كی چطوری ازش استفاده كنه.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:04 PM
وسواس احتكار!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23046.jpg
وسواس احتكار، اصطلاحی ایست كه برای توضیح رفتارهای افراطی انبار كردن در انسان به كار میرود. این اختلال رفتاری شامل جمع آوری یا ناتوانی در دورانداختن اشیاء است.
اتاقهایی كه تا سقف از اثاثیه، لوازم خانه، جعبه، كیسه‌های كالا، البسه و مواد دور ریختنی پر شده اند. به سختی میتوان یك تكه از دیوار یا كف اتاق را دید. اینجا به وضوح در خطر آتش سوزی است و معمولا این شرایط سلامت افرادی كه در آن زندگی میكنند را نیز به شدت تهدید میكند.
خانه یكی از مبتلایان به وسواس احتكار
با این حال، ساكنان آنها نسبت به این وضعیت در بی اعتنایی یا جهل كامل به سر میبرند. سالهاست كه آتش نشانان در سراسر جهان با موارد آتش سوزی در چنین فضاهایی روبرو شده و متاسفانه ساكن این خانه‌ها معمولا قربانی شده است. احتكار یا انبار كردن، از نظر عده بسیاری از مردم، كاری عادی است، برای مثال داشتن كلكسیونهای مختلف از جمله تمبر، كبریت، تشتك بطری و مانند اینها یا اقدامهای احتیاطی چون نگهداشتن مداركی مانند صورتحسابها و ته چكها اموری بسیار رایج هستند. اما، هنگامی كه این كار به شكلی افراطی درآید، معمولا به عنوان نوعی جنون، وسواس و حتی اسكیزوفرنی تعبیر میشود. وسواس احتكار، اصطلاحی ایست كه برای توضیح رفتارهای افراطی انبار كردن در انسان به كار میرود. این اختلال رفتاری شامل جمع آوری یا ناتوانی در دورانداختن اشیاء است. كه در طی آن شخص حتی در حالتی كه نگهداشتن این اشیاء موجب كاهش شدید فضای زندگی او و عدم دسترسی وی به گوشه و كنار منزل شده و امور روزمره چون آشپزی، خوابیدن، نظافت و مانند آن را دچار اختلال كرده باشد نیز نمیتواند تصور دور انداختن حتی مقداری از این اشیاء را به ذهن خود راه دهد.
دكتر دیوید تولین (David Tolin) رئیس مركز ناهنجاریهای عصبی در بیمارستان‌هارتفورد درباره این بیماری و دلایل آن چنین توضیح میدهد: در حال حاضر وسواس احتكار یا compulsive hoarding توسط بسیاری از محققین و كارشناسان نوعی ناهنجاری عصبی تلقی میشود. البته از نظر عده ای از افراد، وسواس احتكار میتواند به موارد زیر نیز مربوط باشد:
• افسردگی
• عدم كنترل انگیزه‌های آنی –كه میتواند به خرید و دزدی با انگیزه آنی منجر شود.
• اضطراب و تشویش اجتماعی
• اختلال دو قطبی یا Bipolar disorder
• ویژگیهای خاص شخصیتی

وسواس احتكار تا چه حد رواج دارد و ویژگیهای آن چیست:
• هرچند به علت مخفی بودن نشانه‌های این بیماری، اطلاع چندان دقیقی از تعداد مبتلایان آن در دست نیست، اما با توجه به گزارشهای موجود در كشورهای مصرفی به خصوص آمریكا، 0.5 درصد از كل جمعیت به این بیماری دچار هستند. اما شكی نیست كه تعداد واقعی این افراد بسیار بیشتر باشد.
• عادت به احتكار و انبار كردن معمولا از دوران كودكی یا اوایل نوجوانی آغاز میشود، اما این مشكل تا زمانی كه شخص به سنین بزرگسالی میرسد، چندان حاد به نظر نمیرسد.
• وسواس احتكار میتواند در خانواده تداوم یابد.
• بسیاری از افراد مبتلا به وسواس احتكار متوجه وخامت مشكل خود نیستند و معمولا یك یا چند تن از اعضای خانواده به دلیل وجود اشیاء متعدد و درهم ریخته احساس ناراحتی میكنند.
دلایل بروز وسواس احتكار كدامند:به نظر میرسد كه وسواس احتكار در نتیجه وجود مشكل در یك یا چند مورد از موارد زیر است:
پردازش اطلاعات: افراد دچار وسواس احتكار معمولا مشكلاتی از این قبیل دارند:
- ناتوانی در طبقه بندی مایملك خود - برای مثال آنها نمیتوانند تصمیم بگیرند چه چیز با ارزش و چه چیز دورانداختنی است.
- ناتوانی در تصمیم گیری درباره اینكه با این مایملك چه كند.
- مشكل در یادآوری محل قرار دادن هر شیء (به همین دلیل این افراد از ترس فراموش كردن محل اشیاء، همه آنها را در مقابل دید قرار میدهند.) اعتقادات خاص درباره مایملك. افراد مبتلا به وسواس احتكار معمولا:
- دارای حس شدید وابستگی به دارایی خود هستند و برای مثال اشیاء خاصی را بخشی از خود میدانند.
- احساس نیاز به كنترل دائمی مایملك خود داشته و به همین دلیل نمیخواهند كسی به وسایل و اشیاء آنها دست زده یا آنها را جابجا كند.
- نگرانی از فراموش كردن و به كاربردن داراییهایشان به عنوان ابزار یادآوری.
تصور "دورانداختن" آنها را دچار درهم ریختگی عصبی و احساسی میكند. افراد دچار وسواس احتكار معمولا:
- هنگام تصمیم گیری درباره دورانداختن اشیاء به شدت مضطرب و آشفته میشوند.
- هنگام دیدن چیزی كه میخواهند پریشان و شده، بهترین و خوشترین حالت آنها زمانی است كه آن شیء را بدست آورده باشند.
- احساس ناراحتی خود را با طفره رفتن از تصمیم گیری یا موكول كردن آن به زمانی دیگر، كنترل میكنند.
درمان وسواس احتكار
متاسفانه برای این وسواس، درمانی وجود ندارد، به این معنا كه هیچ روشی برای از بین بردن كامل و تضمین عدم بازگشت وسواس احتكار شناخته نشده است. با این وجود دكتر تولین درباره اینكه چگونه بعضی از درمانها میتوانند به كنترل موفق علایم این اختلال كمك كنند، توضیح میدهد.
دارو:تحقیق درباره استفاده از داروهای ضد افسردگی (كه میزان فعالیت سروتونین در مغز را افزایش میدهند) نشان میدهد كه بعضی افراد مبتلا به وسواس احتكار به خوبی نسبت به این داروها واكنش نشان میدهند. اما عده ای نیز نسبت به آنها عكس العمل مطلوب نشان نمیدهند. در كل به نظر نمیرسد این افراد به اندازه اشخاصی كه مبتلا به انواع دیگری از ناهنجاریهای وسواسی هستند ، نسبت به دارو واكنش مثبت نشان دهند.
درمانهای رفتار شناختی :
درمانهای رفتار شناختی نوعی مشاوره هستند كه فراتر از یك "گفتگو" هستند.در این شیوه درمان، درمانگر معمولا به خانه شخص بیمار رفته و به آنها میآموزند كه چگونه به درستی درباره مایملك خود فكر كرده و درباره آن تصمیم بگیرند. درباره این روش درمان تحقیق زیادی انجام نشده است و میزان تاثیر واقعی آن چندان مشخص نیست. اما با مشاهده نمونه‌های موجود در درمان وسواس احتكار میتوان چنین برداشت كرد كه این شیوه درمان بیش از دارو بر افراد مبتلا به وسواس احتكار تاثیر داشته است.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:04 PM
برای قوی‌تر شدن، نقطه‌ضعف‌هایت را فاش کن!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27944.jpg
هر نقطه‌ضعفی می‌تواند مورد استفاده یا سوءاستفاده‌ی دوست و دشمن، آشنا و غریبه قرارگیرد؛
این یک جمله‌ی آشنا، رایج و کلیشه‌ای است:
«برای پیروزی بر هر حریف و دشمنی، سعی‌کن به نقاط ضعفش دست پیدا کنی و از همان نقطه، حریفت را شکست داده و خاکسترنشین کن‌ یا برای پیروزی بر حریف، نقاط ضعف و قوت او را شناسایی کرده و با فشار بر نقاط ضعف او، به‌طور حتم او را با شکست سختی مواجه خواهی‌ کرد.»

انکارناپذیر و غیرممکن است که داشتن نقطه‌‌ضعف را کتمان نموده یا ادعا کنیم که هیچ نقطه‌ضعفی نداریم. در هر صورت‌، نقطه‌ضعف وجود دارد و باید آن‌را پذیرفت. حال ترس از برملا شدن نقطه‌ضعف، معضلی بزرگ‌تر از خود نقطه‌ضعف است چرا‌که در این مقوله، دو اثر سوء و ‌روانی منفی وجود دارد:

- ترس ممتد و همیشگی همراه با احساس منفی دائم، کم‌کم به یک عادت و خلق‌و‌خوی ناپسند تبدیل می‌شود.
- پابرجا ماندن نقطه‌ضعفی که می‌دانیم و می‌شناسیم.


نکته‌ی جالب، این‌جاست که هر نقطه‌ضعفی می‌تواند مورد استفاده یا سوءاستفاده‌ی دوست و دشمن، آشنا و غریبه قرارگیرد؛ دشمن برای ضربه زدن و نابودی کامل و دوست برای اعمال فشارهای روحی-‌ روانی و گاه عاطفی و شاید حتی برای مزاحی زودگذر.

پیشنهاد من این است، بیایید سنت‌شکنی کرده و به‌جای این‌که در کابوس پنهان‌نمودن دست و پا بزنیم یا خود را دچار هیولای ویران‌کننده‌ی برملا شدن این نقیصه (نقطه‌ضعف) بنماییم، بی‌هیچ ترس و واهمه‌ای، نقطه یا نقاط ضعف خود را فاش‌ و برملا سازیم.

بله، خودمان این کار را با رغبت کامل، حتی از روی عمد انجام داده و شاهد نتایج شگفت‌آور آن باشیم. این کار، کمترین فایده‌اش، بستن راه‌های نفوذ حریف برای شکست و یأس و ناامیدی ما قبل از شناسایی از طرف اوست یعنی دانسته، راه عبور دشمن برای ضربه زدن را خودمان برایش ترسیم نموده، او را مجبور کنیم در راهی قدم بردارد که ما می‌خواهیم؛ راهی که خود طراح آن هستیم و بر تمام ریزه‌کاری‌های آن، اشراف کامل داریم. این‌جاست که دیگر غافل‌گیر نشده و وارد یک نبرد پیدا و مشخص که شبیخون و اصل غافل‌گیری در آن کوچک‌ترین نقشی ندارد، می‌شویم. واضح و آشکار است که هیچ‌کس شکست را دوست ندارد و در اصطلاح، کم آوردن و دچار بیم و ضعف شدن را هم به‌آسانی نخواهد پذیرفت. حال وقتی ما بدانیم که طرف مقابل در هر نقش و پوششی، آشکارا بر نقطه‌ضعف ما واقف است، اولین و نزدیک‌ترین فایده‌ی حاصله، از بین رفتن ترس و هراس مستمر از برملا شدن این معضل خواهد بود. حالا دیگر حواس‌مان جمع خواهد بود و تمام هم و غم خود را معطوف به آن نقطه‌ی آسیب‌پذیر خواهیم نمود. زندگی و روابط و اتفاقات پیچیده‌ی آن، به مثابه‌ی یک بازی بزرگ و هدفمند شطرنج است.

برای مثال تصور کنید تصمیم دارید با حریفی قدر و حرفه‌ای در صفحه‌‌ی شطرنج، نبردی را پی‌ریزی نمایید. سبک و سیاق بازی شما، به‌گونه‌ای است که ‌وابستگی شدیدی به مهره‌ی رخ یا اسب یا هر دو دارد. در عرصه‌ی بازی شطرنج، این خود می‌تواند یک نقطه‌ضعف ‌باشد (گاه حذف هر نقطه‌ی قوتی، تبدیل به یک نقطه‌ضعف خطرناک و اثرگذار می‌شود) حال آن‌که با کمی هوشمندی، صبر، تمرکز و ابتکار، می‌توان آن‌ نقطه‌ضعف را طعمه‌ قرار‌داده و بر حریفی که ما را آسان پنداشته، فائق آییم چراکه حریف، تمام سعی خود را به‌کار خواهد بست تا با خارج نمودن رخ یا اسب، ما را خلع سلاح نموده، ابتکار بازی را خود به‌دست گرفته و ما را با شکستی سخت و در عین حال سریع و آسان، روبه‌رو سازد ولی در این‌جا ما می‌توانیم در نقش یک انسان مبتکر و خلاق ظاهر شده، ابتدا روش‌هایی را بیازماییم که کمتر به رخ و اسب نیاز داشته باشیم و درعین حال با طعمه قراردادن رخ و اسب، بهترین و مفید‌ترین مهره‌های حریف را از صفحه‌ی نبرد خارج نماییم.

در سایه‌ی ترس از نقطه‌ضعف‌ها خوابیدن، یعنی پذیرش شکست قبل از هر هجوم و حمله‌ای. وقتی بدانید که همه یا دست‌کم کسانی که به‌نوعی خواهان عدم پیروزی و موفقیت شما هستند، آشکارا از نقطه‌ضعف یا نقاط ضعف‌تان باخبرند، هوشیارانه تمام توجه و حواس خود را به آن نقطه معطوف خواهید ساخت و نیز برای رهایی و تبدیل ضعف به قدرت، خواه‌ناخواه دست‌به‌کار خواهید شد. به‌طور قطع برای هر فردی، ادامه‌ی وجود نقطه‌ضعفی که آشکارا همه از کم و کیف آن به‌خوبی واقف‌اند، صورت خوشایندی نخواهد داشت و به‌طور حتم با تمرکز بیش‌تر و بدون ترس از برملا شدن نقطه‌ضعف، در‌صدد برطرف ساختن آن برخواهد آمد.

کوتاه سخن این‌که به‌جای غصه خوردن و در لانه خزیدن از ترسِ این‌که مبادا اطرافیان که لزوماً می‌توانند دشمنان ما هم نباشند، بلکه شاید حریف دوست‌‌داشتنی ما باشند، از وجود چند نقطه‌ضعف کوچک یا بزرگ ما درصدد ضربه زدن یا سوء‌استفاده و امتیازگیری بر‌آیند و یا مایه‌ی شرمساری و سرافکندگی ما ‌شوند، با نهایت شهامت و اقتدار، با اعلام یا اعتراف به آن معضل بزرگ یعنی نقطه‌ضعفی که باعث ایجاد همه‌ی دردسر شده است،‌ هوشیارانه از راه‌های نفوذپذیری و ضربه خوردن، محافظت نموده و درصدد از بین بردن آن برآییم.

به‌عنوان مثال ممکن است روزگاری دورتر از زمان حال، شما به واسطه‌ی آن‌چه به‌اختصار آن‌را عدم آگاهی نام می‌نهیم، عمل زشت و ناپسند سیگار کشیدن را انجام می‌داده‌اید، پس از مدت‌ها با علم به مضر بودن آن، خود را از دام بلایی مرگ‌آور، رها نموده ‌و با هر جان‌کندنی، موفق به ترک سیگار گردیده‌اید. حال در جمعی حاضر شده‌اید که به‌شدت با سیگار و سیگاری برخوردی تند و نامناسب دارند. در آن جمع، یک نفر از سیگاری بودن شما باخبر بوده اما خبری از ترک آن ندارد. شاید شما از ترس برملا شدن یا ترس از برخورد بد آنان، خود را مجبور به ترک آن محل نموده یا کل تمرکز خود را از دست داده و فکر و ذهن‌تان را ‌مشغول فرار از این رسوایی به‌ظاهر بزرگ نما‌یید. پیشنهاد من ‌این است که خودتان ابتکار عمل آن محفل را به‌دست بگیرید؛ به این‌ترتیب که مسیر فکری را هدایت نموده، خودتان به معضلی که الآن برای شما نقطه‌ضعف شده است، اشاره نموده و با صداقت و متانت، به آن روزگاران پراشتباه، اشاره‌ای کرده و سپس پیروزمندانه بیان دارید که به اشتباه مضحک خود پی‌برده و حال از آن دام ویران‌کننده، رها شده‌اید. مطمئن باشید با این روش برخورد، مورد تشویق و احترام قرار خواهید گرفت و ناخودآگاه، راه سوءاستفاده از این موضوع را مسدود ساخته و خود را از شر ترس این رسوایی احتمالی، رها‌ ساخته‌اید.

بیایید به‌جای فرار و ترس از فاش شدن نقطه‌ضعف، آن‌را آشکارا بیان داریم. مطمئن باشید‌ این شیوه‌ی رفتاری، در موفقیت و قوی‌تر شدن ذهن و فکر، مفید واقع خواهد شد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:07 PM
هر‌كس، به اندازه‌ی اهدافش ثروتمند است!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27878.jpg
همان‌گونه که می‌دانیم، لازمه‌ی داشتن یک زندگی ایده‌آل، در مرحله‌ی نخست، داشتن هدف مشخص و تعیین مسیر می‌باشد

زندگی، هدیه‌ای‌ست که از جانب خداوند به ما ارزانی داشته شده و ما اجازه نداریم در فقر، ناامیدی و حسرت، روزگار را بگذرانیم و در این دنیا، بدون آرمان و باری‌به‌هر‌‌جهت زندگی کنیم‌ بنابراین باید مراقب گذر لحظه‌های ارزشمند عمر خود باشیم و این لحظه‌‌ها‌ ‌را با ‌هدف بگذرانیم چراکه زندگی، دکمه‌ی بازگشت ندارد و ‌هرچه را با تمام وجود بخواهیم، به‌دست می‌آوریم.

همان‌گونه که می‌دانیم، لازمه‌ی داشتن یک زندگی ایده‌آل، در مرحله‌ی نخست، داشتن هدف مشخص و تعیین مسیر می‌باشد چراکه بی‌هدف بودن، انسان را دچار روزمرگی می‌کند اما داشتن هدف، برنامه‌ریزی را درپی دارد و داشتن برنامه، هدف‌ها را محقق می‌سازد و درنهایت برنامه‌ریزی درست، موفقیت می‌آفریند.

هدف، وضعیتی است که می‌خواهیم در آینده داشته باشیم و موفقیت، مسیری است برای دست‌یابی به اهدافی خاص. اگر خودمان نتوانیم وضعیت‌مان را در آینده تعیین کنیم،‌ ناچار محیط پیرامون‌مان، وضعیت را به ما تحمیل می‌کند و آن‌چه که محیط بر ما حکم می‌کند، چه‌بسا با ما سازگاری نداشته باشد. پس چه بهتر که خود، هدف مطلوب‌مان را معلوم نموده و به سمت آن حرکت کنیم.

انتخاب هدف:
یکی از ضرورت‌های زندگی، انتخاب هدف است که باید به‌صورت آگاهانه انجام گیرد. اهداف زندگی هر شخص، با دیدگاه‌ها، مقاصد و اعتقادات او، ارتباط تنگاتنگ دارد بنابراین به‌جای داشتن یک‌سری خیال‌ها و آرزوهای مبهم، بهتر است روی اهداف مشخص، متمرکز شویم. این‌كه بدانیم هدف‌مان در زندگی چیست، خود باعث رسیدن هرچه سریع‌تر به موفقیت می‌شود.

مشخص کردن اهداف، باعث می‌شود ‌بتوانیم انتخاب‌های بهتری داشته و به دستاوردهای مهمی برسیم. داشتن هدف، باعث می‌شود انسان از تقلید کورکورانه و گم‌شدن در راهی که مقصود او نیست، دوری کند. این هدف‌ها هستند که مسیر و مقصد زندگی را تعیین و روشن می‌کنند و به انسان اعتماد‌به‌نفس، انگیزه و عشق به زندگی می‌دهند. هدف، انسان را با استعدادها و توانمندی‌های بی‌کران درونی‌اش آشنا می‌کند.

داشتن هدف و برنامه در زندگی، به انسان حرکت می‌دهد و در او انرژی می‌آفریند. کسی که هدفی مشخص دارد، برای رسیدن به آن، با همه‌ی توانش می‌کوشد و پیش‌می‌رود و هیچ سد و مانعی را یارای آن نیست که در برابرش، مقاومت کند. او بر‌می‌خیزد و برای رسیدن به آرمان‌هایش، دست به اقدام و تلاش می‌زند.

مراحل رسیدن به هدف:
با‌وجود اهمیت بسیار زیاد انتخاب هدف در زندگی، مردم به‌طور معمول نمی‌دانند که چه‌طور باید برای خود هدف تعیین کنند.


در زیر، آموزش‌هایی‌ ارائه می‌شود که به انتخاب هدف در زندگی، کمک شایانی می‌نماید:

کاغذی سفید جلوی روی‌تان قراردهید و هرچه به فکرتان می‌آید را روی آن ‌نوشته و لیستی از رؤیاهای‌تان را تهیه نمایید. خیلی از ما، توانایی خیال‌پردازی را از دست داده‌ایم و این مایه‌ی تأسف است. با خیال‌پردازی می‌توان به آینده امیدوار بود و هرکجا امید باشد، موفقیت نیز هست.

بنابراین سعی‌کنید تا حد امکان، تمامی رؤیاهای‌تان را به‌یاد آورید. بعد از تکمیل لیست‌تان، در مورد هر آیتم آن، از خود بپرسید «چرا؟» اگر نتوانستید در یک جمله بیان کنید که چرا چنین خیالی داشته‌اید و چرا می‌خواهید به آن برسید، پس دیگر آن ایده، یک خیال نخواهد بود و نمی‌تواند برای شما هدف باشد بنابراین روی آن خط بکشید. سپس بررسی کنید که آیا این به‌طور واقعی هدف خود من است یا کسان دیگری می‌خواهند من به این هدف برسم؟ آیا این هدف، کار صحیح و درستی است؟ آیا رسیدن به این هدف، من را از رسیدن به اهداف دیگرم باز‌می‌دارد؟

وقتی کارتان در این مرحله تمام شد، به احتمال زیاد لیست‌تان بسیار کوچک‌تر از اول شده است و این باعث می‌شود کم‌کم به تشخیص هدفی که توانایی رسیدن به آن را دارید، نزدیک‌تر شوید و این، همان هدف اصلی زندگی می‌باشد. در تعیین اهداف، به ویژه هدف اصلی یا هدف نهایی زندگی، توجه به یک نکته، ضروری‌ست و آن، هماهنگی و تطابق اهداف، با ذات، جوهر، فطرت و رسالت زندگی ماست.

البته این نکته را نیز باید درنظر داشته باشید که بعضی از اهداف‌تان باید آن‌قدر بزرگ باشد که باعث شود توانایی‌های‌تان را ارتقاء دهید. این اهداف باید در درازمدت حاصل شود که شور و شوق شما را حفظ کرده و ناکامی‌های‌تان را از اهداف کوتاه‌مدت کاهش دهد.


در مرحله‌ی بعد، اهداف‌‌تان را دسته‌بندی کرده و به دو گروه کوتاه‌مدت و بلندمدت تقسیم‌بندی نمایید و پس از آن، فعالیت‌های لازم برای رسیدن به هر کدام از آن‌ها را نیز مشخص کنید. برای این کار، نقشه‌ای در ذهن‌تان طراحی کنید که توانایی‌ها و ضعف‌های‌تان را در مورد آن هدف به‌خصوص، نشان‌دهد. دقت نمایید که باید با خود صادق بوده و اهداف عملی و قابل وصول خود را از رؤیاهای تخیلی و غیرقابل دسترس جدا نمایید. نکات مثبت و منفی شخصیت خود را با ذکر جزئیات بیان کنید. نقاط ضعف خود را بپذیرید و بدون احساس ضعف با یک برنامه‌ریزی منظم، سعی در کاهش آن نمایید و با باور نقاط قوت خویش، با ارائه و تقویت آن در مقاطع خاص، ارزش‌های شخصیتی خویش را تثبیت نموده و ارتقاء دهید. حال بهترین راه‌های رسیدن به هدف‌تان را بنویسید و پس از درنظر گرفتن تمامی جوانب کار، مسیر خود را مشخص نمایید.

پس از طی تمامی مراحل بالا، نوبت به مهم‌ترین مرحله یعنی شروع حرکت در مسیر هدف می‌رسد. تا زمانی‌که تصمیم جدی برای قدم در راه گذاشتن نداشته باشید، همواره هدف‌های‌تان در حد رؤیا و آرزو باقی خواهند ماند. بنابراین باید با عقل و درایت تصمیم‌گیری کنید، تردید نداشته باشید، از عواقبش نترسید، عجولانه تصمیم نگیرید، با افكار نا‌امید‌كننده بجنگید و مهم‌تر از همه این‌که تصمیم‌گیرنده، خودتان باشید. پس بدون ترس از خطرات احتمالی راه و با انتخاب بهترین مسیر، اقدام نمایید و به نتیجه‌ی کار خود، مطمئن باشید.

در یک نگاه کلی، مراحل رسیدن به هدف‌ها به شکل زیر تقسیم‌بندی می‌شود:


1) لیست‌بندی هدف‌ها
2) زمان‌بندی هدف‌ها (زمان لازم برای رسیدن به هدف)
3) اولویت‌بندی هدف‌ها
4) ایجاد انگیزه برای هر هدف (وضوح در هدف)
5) برنامه‌ریزی برای رسیدن به هدف‌ها
6) اقدام و شروع حرکت در مسیر هدف (تلاش مستمر برای رسیدن به هدف)

به خاطر بسپارید كه هدف‌گذاری‌، یك فعالیت همیشگی است كه نیازمند به‌روزآوری، ثبت، اولویت‌‌بندی و مرور منظم هر دو نوع اهداف كوتاه‌مدت و بلند‌مدت می‌باشد. بدین منظور، دست‌كم هر شش ماه یک‌بار، اهداف خود را مرور كرده و آن‌ها را (در صورت نیاز) مورد اصلاح قراردهید چراكه با حركت در مسیری منظم، ممكن است متوجه شوید دیگر اهدافی كه در قبل ثبت نموده بودید، آن ارزش اولیه را ندارند و نیازمند اصلاح می‌باشند.
در این هنگام، سعی‌كنید از تناقض یا تضاد بین اهداف یا قیاس نادرست به هر شكلی، آگاه بوده و از آن‌ها اجتناب كنید. به زبان ساده‌تر، ممكن است رسیدن به دو هدف در كنار هم در یك دوره‌ی زمانی، غیرممكن باشد. از این طریق، می‌توانید چنین تناقضاتی را كشف نمایید اما در عین حال، هرگز كوشش برای دست‌یافتن به آن‌ها را فراموش نکنید.

درنهایت مهم این است که بدانیم همه‌ی چیزهای لازم برای برداشتن اولین قدم را دراختیار داریم‌ بنابراین باید دست از بهانه‌گیری و بهانه‌جویی‌های بی‌پایه و ‌‌اساس برداریم و لحظه‌ی اکنون را به‌عنوان بزرگ‌ترین فرصت زندگی خود بپذیریم و اولین گام را به سوی تحقق آرزوهای خود برداریم و آن‌قدر در این مسیر مداومت و پافشاری به‌خرج دهیم که درنهایت، اتفاقی که همیشه آرزوی آن را داشتیم، در مقابل چشمان‌مان محقق شود و به‌وقوع بپیوندد.

هیچ‌گاه فراموش نکنیم که زندگی، فرصت‌های فراوانی دراختیار کسانی که به جست‌وجوی آرمان‌های بلندشان به‌پا خواسته‌اند و به تحقق رؤیاهای‌شان همت گماشته‌اند، قرار‌می‌دهد. بنابراین باید خط‌مشی خود را در زندگی تعیین کنیم و سکان‌دار کشتی سرنوشت خود باشیم و منتظر دیگران نمانیم و با طراحی و هدف‌گذاری، مسیر زندگی‌مان را روشن کنیم و از زندگی خود، یک شاهکار بسازیم.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:08 PM
از آفتابگردان بیاموزیم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27058.jpg
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می‌داند. او جز دوست‌داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید، کاری ندارد. او همه‌ی زندگی‌اش را وقف نور می‌کند «گل آفتابگردان رو به نور می‌چرخد و آدمی رو به خدا. ما همه آفتابگردان‌ایم. اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان، کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.‌»

این‌ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می‌کردم که خورشید کوچکی بود در زمین که هر گلبرگش، شعله‌ای بود و دایره‌ای داغ در دلش می‌سوخت.

آفتابگردان به من گفت: «وقتی دهقان، بذر آفتابگردان را می‌کارد، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ‌وقت، چیزی را با خورشید اشتباه نمی‌گیرد‌ اما انسان همه‌چیز را با خدا اشتباه می‌گیرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می‌داند. او جز دوست‌داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید، کاری ندارد. او همه‌ی زندگی‌اش را وقف نور می‌کند. در نور به دنیا می‌آید و در نور می‌میرد، نور می‌خورد و نور می‌زاید.
دل‌خوشی آفتابگردان، تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان می‌میرد و بدون خدا، انسان.»
او ادامه داد: «روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند. من فاصله‌هایم را با نور پر‌می‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه پر‌می‌کنی؟»
آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت‌وگوی من و آفتابگردان، ناتمام ماند. او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم، بوییدمش، بوی خورشید می‌داد و آخرین صحبت‌هایش هنوز در گوش‌هایم طنین انداخته بود: «نام آفتابگردان، همه را به یاد آفتاب می‌اندازد. نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟»
آن‌وقت بود که شرمنده‌ از خدا، رو به آفتاب گریستم...

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:09 PM
نحوه برخورد با همکاران در محیط کار!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23051.jpg
نتایج تحقیقات جدید نشان می دهد كه آن دسته از كارمندان كه نسبت به نیازهای دیگران حساس بوده، با وجدان و وظیفه شناس باشد ،بسیار كمتر از دیگران شانس ترفیع مقام خواهد داشت.

نتایج تحقیقات جامعه شناسی و روانشناسی سازمانی و شغلی نشان میدهد كه آن دسته از كارمندان دفتری كه نسبت به نیازهای دیگران حساس بوده، با وجدان و وظیفه شناس باشد و در كل شخصی مطبوع به نظر برسد، بسیار كمتر از دیگران شانس ترفیع مقام خواهد داشت.
دكتر نیكوس بوزیونلوس (Nikos Bozionelos) از دانشگاه شفیلد انگلستان در این زمینه تحقیقات گسترده ای انجام داده است و میگوید دلیل این امر این است كه كارمندان مذكور، نیازهای خود را در اولویت قرار نمیدهند. " افراد ملایم و مطبوع استعداد فراوانی در از خودگذشتگی دارند و مصالح خود را به خاطر دلخوشی دیگران به خطر می اندازند. وی در اینجا به نكته بسیار مهمی اشاره میكند:" از آنجایی كه افراد " خوب" تنها برای رظایت دیگران كار میكنند، معمولا وظایفی كم ارزش و پر زحمت كه هیچكس دیگر انجام نمیدهد، به آنان واگذار میشود و این عده در نهایت تنها به انجام اموری می پردازند كه در ارتقا حرفه ای آنان هیچ تاثیری ندارد.
اصولا فرهنگ غالب بر محیط كار نیز، اقتدار و حتی تهاجم را بیشتر میپسندد." گری نامی (Gary Namie) محقق و نویسنده نیز چنین نظری دارد، به گفته او " گاهی خوب بودن آدم را در دردسر میاندازد و موجب استثمار شدن است."
به گفته دكتر لویس فرانكل (Lois Frankel) ، افراد خوب به چند روش مختلف پایه كار خود را تحلیل میبرند كه در اینجا به پنج مورد از رایج ترین آنها و روشهایی برای خارج شدن از این دایره اشاره شده است. شما ...


1.اجازه می دهید اشتباهات دیگران موجب دردسرتان شود:
قبل از اینكه برای هماهنگی با اشتباه شخصی دیگر، كل برنامه زندگی خود را تغییر دهید، نقاط ضعف و قوت پذیرفتن یك خواسته نامعقول را بسنجید. گاهی اوقات برای خاموش كردن آتش شما انتخابی ندارید جز اینكه به سرعت وارد عمل شوید. اما در مقابل زمانهایی نیز وجود دارند كه شما در آن حد آزادی عمل دارید كه بایستید و بگویید :" این آن چیزی نیست كه ما از ابتدا درباره اش گفتگو كرده و به توافق رسیده ایم. از آنجایی كه من باید برای انجام این برنامه جدید زمان بیشتری را به بررسی و كار اختصاص دهم، نمیتوانم آنرا در زمان پیشنهادی به پایان برسانم." نظر خود را طوری بیان كنید كه شخص مقابل متوجه شود كه قصد شما ارایه بهترین خدمات ممكن است و شما به همین دلیل به دنبال زمان و امكانات بیشتر هستید.

2. می گذارید دیگران به خاطر ایده های شما امتیاز بگیرند:
تا كنون پیش آمده پیشنهاد جالبی را مطرح كنید و هیچ كس به آن توجهی نكند؟ و آیا متوجه شده اید كه این پیشنهاد اجرا شده و شخص دیگری از مزایای آن برخوردار شده است؟ برای جلوگیری از دزدیده شدن ایده هایتان، حتما آنها را به صدای بلند و با اعتماد به نفس بیان كنید یا آنها را به صورت مكتوب برای مقام مسئول بفرستید.
اگر در جلسه ای بودید كه كسی پیشنهاد شما را از طرف خود بیان كرد، با گفتن چیزی مانند این " به نظر میرسد كه شما هم با آنچه من قبلا گفته ام موافق هستید، متشكرم و همینجا اعلام میكنم كه در اینباره میتوانید روی كمك من هم حساب كنید." توجه دیگران را به خود جلب كنید.

3. در مواقع غیرضروری عذرخواهی می كنید:
معذرت خواهی را برای زمانی كه واقعا خرابكاری كرده اید نگهدارید. اگر دچار اشتباهی شدید كه واقعا ارزش عذرخواهی داشته باشد، تنها یك مرتبه پوزش بخواهید و سپس وارد مرحله رفع مشكل شوید. مشكل پیش آمده را به طور واقع بینانه ارزیابی كنید و روشهای برای رفع آن بیاندیشید. همواره از جایگاه برابر با قضیه برخورد كنید.
برای مثال : " با درنظر گرفتن اطلاعاتی كه در ابتدا در اختیار من قرار گرفته بود، من به هیچ وجه نمیتوانستم حدس بزنم كه شما چنین انتظاری داشته اید. اگر درباره آنچه درنظر دارید اطلاعات بیشتری به من بدهید، من اصلاحات لازم را اجرا خواهم كرد."
4. بدون وقفه كار می كنید:
از تعطیلات خود استفاده كنید و همچنین ناهار خوردن را فراموش نكنید. بی وقفه كار كردن موجب میشود كه سراسیمه، بی كفایت و فاقد مهارت به نظر برسید. این كار بازده شما را هم كم میكند. به گفته كارشناسان برای برخوردار بودن از حداكثر تمركز و دقت باید هر 90 دقیقه یكبار به خود استراحت بدهید.

5. كار دیگران را برایشان انجام می دهید.
مواقعی كه دیگران بدون اینكه واقعا نیازی باشد، شما را مامور انجام كارهایشان میكنند تشخیص دهید و با تمایل خود برای رفع مشكل همه، مبارزه كنید. تمرین كنید بدون اینكه ناراحت یا عذرخواه به نظر برسید بگویید" خیلی دلم میخواست كمك كنم اما واقعا درگیرم." و گفتگو را ادامه ندهید.
شكی نیست كه خوب بودن به هیچ وجه بد نیست بلكه اگر متوجه اعمال خود باشید و بتوانید تمایل طبیعیتان به كم ارزش دانستن و بی توجهی به نیازهای خود را كنترل و تعدیل كنید، میتواند محسناتی هم داشته باشد. اما آیا واقعا می خواهید روی سنگ قبرتان بنویسند :"در اینجا كسی آرمیده كه همواره در محل كار نیازهای دیگران را به خواسته های خود ترجیح میداد."؟

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:09 PM
درسی ارزشمند از زندگی پروفسور حسابی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26766.jpg
وقتی برای اولین‌بار با بزرگ‌ترین دانشمند فیزیک جهان، «آلبرت انیشتین» روبه‌‌رو شدم، ایشان را بی‌اندازه ساده، آرام و متواضع یافتم و البته فوق‌العاده مؤدب و صمیمی
«پروفسور حسابی» چند نظریه‌ی مهم در علم فیزیک داشتند که مهم‌ترین و آخرین آن‌‌ها، نظریه‌ی «بی‌نهایت بودن ذرات» بود.
او در این ارتباط، با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می‌کند و همه‌ی آنان توصیه می‌کنند که بهتر است ‌به‌طور مستقیم با دفتر «پروفسور ‌انیشتین» تماس بگیرد بنابراین «پروفسور حسابی» نامه‌ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه «پرینستون» می‌‌فرستد. بعد از مدتی، او به این دانشگاه دعوت می‌شود و وقت ملاقاتی با دستیار «‌انیشتین‌» برایش‌ مشخص می‌شود. پس از ملاقات با «پروفسور ‌شتراووس»، به ایشان گفته می‌شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور «‌انیشتین» تعیین می‌شود که نظریه‌ی خود را به‌صورت حضوری با ایشان مطرح کنید.

پروفسور «حسابی» این ملاقات را چنین توصیف می‌کند:
«وقتی برای اولین‌بار با بزرگ‌ترین دانشمند فیزیک جهان، «آلبرت انیشتین» روبه‌‌رو شدم، ایشان را بی‌اندازه ساده، آرام و متواضع یافتم و البته فوق‌العاده مؤدب و صمیمی. زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش، حاضر شده بود و وقتی ‌وارد شدم، با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون این‌که پشت میزش بنشیند، کنار من روی مبل نشست. نظریه‌ی خود را در ارتباط با بی‌نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم‌، بعد از این‌که نگاهی به برگه‌های محاسباتی من انداخت‌‌، گفت‌ که ما یک‌ماه دیگر، با هم ملاقات خواهیم کرد.
یک‌ماه بعد وقتی دوباره به ملاقات «‌انیشتین» رفتم، به من گفت‌: «من به‌عنوان کسی که در فیزیک تجربه‌ای دارم، می‌توانم به‌جرأت بگویم نظریه‌ی شما در آینده‌ای نه‌چندان دور، علم فیزیک را متحول خواهد کرد.» باورم نمی‌شد که چه شنیده‌ام، دیگر از خوشحالی نمی‌توانستم نفس بکشم، در ادامه اما توضیح داد که: «البته نظریه‌ی شما هنوز متقارن نیست. باید بیش‌تر روی آن کار کنید. برای همین، بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید. من به دستیارم خواهم گفت همه‌ی امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند.» به این‌‌ترتیب با پی‌گیری دستیار و ارسال نامه‌ای با امضای «‌انیشتین»، بهترین آزمایشگاه نور‌ آمریکا در دانشگاه «شیکاگو»، با امکانات لازم را در اختیار من قرار‌دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز در اختیار من گذاشتند. اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابه‌جایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم، متوجه شدم یک دسته‌چک سفید که تمام برگه‌های آن امضا شده بود، داخل یکی از کشوها جا مانده است. به‌سرعت آن‌را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسأله را توضیح دادم. رئیس آزمایشگاه گفت که این دسته‌چک، جا‌نمانده بلکه متعلق به شما‌ست که تمام نیازمندی‌های تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید. این امکان برای تمام پژوهش‌گران این آزمایشگاه فراهم شده است. گفتم: «اما با این روش، امکان سوء‌استفاده هم وجود دارد!» او در پاسخ گفت: «درصد پیشرفت ما از این اعتماد، در مقابل خطا‌های احتمالی همکاران، خیلی ناچیز است.»

‌بعد از مدت‌ها تحقیق، ‌نظریه‌ام آماده شد و درخواست جلسه‌ی دفاعیه را به دانشگاه «پرینستون» فرستادم و بالأخره روز دفاع مشخص شد. با تشویق حاضران در جلسه، وارد سالن شدم و با کمال شگفتی، دیدم «انیشتین» در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به‌دنبال او، سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند. من که کاملاً مضطرب شده و دست و پای خود را گم کرده بودم، با اشاره‌ی «انیشتین» و نشستن در کنار ایشان، کمی آرام‌تر شدم سپس به پای تخته رفتم و شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی‌کردم باعجله، نظراتم را بگویم که پروفسور «انیشتین» من را صدا کرده و گفتند: «چرا این‌همه باعجله‌؟» گفتم: «نمی‌خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم.» ولی ایشان با محبت گفتند: «خیر، الآن شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران‌ در حال حاضر، دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملاً در اختیار شماست.»

‌آن جلسه‌ی دفاعیه برای من، یکی از شیرین‌ترین و آموزنده‌ترین لحظات زندگی‌ام بود. من در نزد بزرگ‌ترین دانشمند فیزیک جهان یعنی «آلبرت انیشتین» از نظریه‌‌ام دفاع می‌کردم و ‌مردی با این برجستگی، من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگ‌ترین درس زندگی‌ام را نیز آن‌جا آموختم که «هر‌‌چه انسان‌ وجود ارزشمندتری دارد، همان اندازه متواضع، مؤدب و فروتن نیز می‌باشد‌.» بعد از کسب درجه‌ی دکترا، «‌انیشتین‌» به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه «پرینستون» به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.»

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:10 PM
توصیه های مفید برای خانمهای شاغل !


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23195.jpg
به طور طبیعی ، زنان می‌توانند چند کار را با پیچیدگی آن انجام دهند . بدون در نظر گرفتن کار برای خود یا دیگران ، خانواده و کار از هم جدا نیستند ،ولی ...

استرس و اضطراب در محیط کار به یک خطر شغلی برای سلامتی افراد در سراسرجهان تبدیل شده است . پژوهش‌ها نشان داده است که کارمندان در مدت کوتاهی می‌توانند در مقابل فرسایش ناشی از استرس‌های کاری تاب بیاورند . فرهنگ سرعت ،اسایش و لذات آنی هم ما را به سوی واکنش‌های استرس زا می‌ کشاند .

ـ اما آیا استرس کاری زنان با استرس کاری مردان تفاوت دارد؟ بر اساس تعریف ، چون استرس پاسخ فیزیکی بدن و روان به شرایط خطرناک است ،پژوهش‌ها نشان داده است که استرس زنان در محیط کار بیشتر به عدم تعادل بین خانه و شغلشان ارتباط دارد واسترس کاری مردان بیشتر به شغلشان مربوط است .
تحقیقات گویایی این مطلب است که زنان بیش از 60 درصد در نگهداری خانه و فرزندانشان موفق ترند . زنان مجرد و مطلقه ( بیوه ) که به تنهایی زندگی می‌کنند ، حدود80 تا 100صد مسئولیت‌های خانه داری و بچه داری را برعهده دارند . در نتیجه ، زنان بیشتر احتمال دارد که بیش از رسیدن به سرکار دچار استرس شوند .

ـ شرایط مکانی یکی از بخش‌های پیش بینی استرس است . بنابراین ، یک خانم در جایی با انعطاف کمتر ، در معرض خطر بیشتری نسبت به محیط‌های آرام قرار دارند .جالب است که پیامد استرس زنان به طور قابل توجهی متفاوت است . به طور طبیعی ، زنان می‌توانند چند کار را با پیچیدگی آن انجام دهند . بدون در نظر گرفتن کار برای خود یا دیگران ، خانواده و کار از هم جدا نیستند .

ـ بنابراین با چه روش‌هایی می‌توان استرس کار زنان را کاهش داد ؟
1. استرس را جدی بگیرید و ساده نپندارید .

2. زمان استراحت ، استراحت واقعی داشته باشید .پژوهش‌ها نشان داده که زمان‌های کوتاه استراحت یا ناهار ، کارایی ما را افزایش می‌دهد ، بنابراین بهتر کار می‌کنید ، قدم زدن در بیرون اثر زیادی دارد ، یک جفت کفش راحت داشته باشید .

3. در محیط کار ، چه چیز‌هایی به شما ارامش می‌دهد و از استرس دور می‌کند ؟ هریک از عواملی که در کاهش استرس نقش دارند را پیدا کنید .

4. گفت و گو‌های روشن و درست روش مهمی‌در کاهش استرس‌های ناشی از انتظارات وقت‌ها ، زنان با احساسات گفت وگو می‌کنند ، متاسفانه در چنین گفت و گو‌هایی، پیام اصلی گم می‌شود .

5. به طور طبیعی ، کافئین موجب واکنش‌های استرس زای جسمی‌می‌شود . درمحل کار ، چقدر قهوه یا نوشیدنی‌های دارای کافئین می‌نوشید ؟ این گونه نوشیدنی‌های را کاهش دهید و به جای آن ، آب نوشید .

6. خوب صبحانه بخورید . پژوهش‌ها نشان داده خوردن صبحانه یکی از سالم ترین عادت‌هاست . بدن و مغز ما در طول شب به مدت 12 ساعت یا بیشتر بدون کربو هیدرات‌های بوده است . صبح ، هنگام تجدید آن است . غذاهای ساده برای جبران آن بهتر است ، مانند ماست ، میوه ، آب میوه یا مخلوط آنها و می‌توانید روز خود را با پروتئین ، کلسیم و ویتامین‌ها شروع کنید.

7. روغن‌ها یا بوهای ملایم و معطر مانند رز و نارگیل ، استرس را کاهش می‌دهند .

8. بیرون از محل کار از خود مراقبت کنید . خواب خوب ، تعادل هورمونی و ترمیم سلولی را برای بدن ما فراهم می‌کند . ببینید به چه چیزهایی نیاز دارید تا 8-7 ساعت بخوابید . غذای مناسب بخورید که بدن تان را برای زمان استرس ، آماده کند . سس‌ها و مواد شیمایی را کاهش دهید یا قطع کنید .

9. در زمان بندی سخت برنامه‌ها ، ورزش کاهنده خوب استرس است .

10. بیاموزید چگونه واقعا استراحت کنید . ممکن است این پیشنهادات تکراری به نظر آید اما زنان از افراد دیگر بیشتر از خود مراقبت می‌کنند . این احساس مسئولیت در زمان کار هم با آنهاست . موسیقی آرام گوش کنید و به چیزهای خوب گذشته فکر کنید حتی اگر کوچک باشد . زمان های دلچسب ، بازده کاری را افزایش می‌دهد .

11. در مورد کاهش استرس ، اضطراب نداشته باشید و از آن نگرانی نسازید .
به واکنش‌های بدنتان در شرایط گوناگون توجه کنید ، نفس‌های عمیق بکشید و پیشامدهای منفی را به مثبت تبدیل کنید .

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:10 PM
۱۰ راهکار اصولی برای متحول سازی زندگی تان !


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27394.jpg
رشد و پیشرفت نتیجه ایجاد تغییر و تحول در زندگیست. اگر همچنان در وضعیت فعلی خود باقی بمانید، هیچ گاه به رشد و تعالی نمی رسید.

رشد و پیشرفت نتیجه ایجاد تغییر و تحول در زندگیست. اگر همچنان در وضعیت فعلی خود باقی بمانید، هیچ گاه به رشد و تعالی نمی رسید. شیوه ی تفکر و عملکرد خود را تغییر دهید تا بتوانید به کلیه اهداف خود دست پیدا کنید. باید توجه داشت که تغییر و تحول از یک روند ممتد پیروی کرده و هیچ گاه متوقف نمی شود. به محض متوقف شدن تغییر و تحول، رشد و پیشرفت شما هم متوقف می گردد.

ما قصد داریم تا در این مقاله مهم ترین تکنیک های موجود در زمینه ایجاد تغییر و تحول در زندگی را به شما معرفی کنیم.

۱- ریتم زندگی خود را آرام کنید
شما نیاز به زمان دارید تا بتوانید فکر کنید و افکار خود را در زندگی فردی بازتاب دهید. اگر تمام مدت سرتان شلوغ باشد، وقت کافی برای فکر کردن به اهداف خود ندارید چه برسد به اینکه بخواهید دست به عمل بزنید و زندگیتان را تغییر دهید. پس ریتم زندگی خود را آرام و ملایم نمایید و برای تغییر در زندگی خود فضا ایجاد کنید.
سعی کنید آهسته به جلو پیش بروید تا در عین حال بتوانید بیش از پیش از زندگی لذت ببرید. مشغولیت های بی مورد نه تنها لذت تماشای مناظر بی نظیر زندگی را از شما می گیرند بلکه باعث می شوند که شما هیچ حسی نسبت به اینکه کجا هستید، به کجا می روید، و چه کاری انجام می دهید نیز نداشته باشید.ادی کانتور

۲- خواستار تغییرباشید
”تمایل داشتن” ضروری است. این زندگی شماست، هیچ کس نمی تواند در آن تغییر ایجاد کند مگر خود شما. اگر خودتان خواستار تغییر نباشید، آنگاه هیچ چیز در این دنیا نمی تواند شما را مجبور به تغییر کند.
به این منظور در ابتدا باید به خود بگویید که با ایجاد تغییر، زندگی من از شرایط فعلی بهتر خواهد شد. اصلاً مهم نیست که زندگی شما تا چه اندازه خوب است به هر حال باز هم جای پیشرفت و ترقی وجود دارد. از سوی دیگر اگر تصور می کنید که زندگیتان اصلاً خوب نیست، باز هم ناامید نشوید، همیشه جای امیدواری برای بهبود اوضاع جود دارد. به خودتان بقبولانید که همیشه توانایی ایجاد تغییرات مناسب در زندگی را دارید.

۳- مسئولیت پذیر باشید
قبول مسئولیت های زندگی یک “باید” است. دیگران را به خاطر اتفاقات بدی که در زندگیتان رخ می دهد سرزنش نکنید. انگشت سرزنش خود را به سوی خانواده، دوستان، کارفرما و یا وضعیت بد اقتصادی جامعه نشانه نگیرید. خوبی و بدی موجود در زندگی مستقیماً به عملکرد فردی شما بستگی دارد. زمانیکه مسئولیت این موارد را پذیرفتید، آنگاه می توانید انتظار ایجاد تغییرات شگرفی را در زندگی خود داشته باشید.
باید تصمیم بگیریم که خودمان و نه اوضاع و احوال پیرامونمان را تغییر دهیم. با این روش می توانیم خیلی موثرتر عمل کنیم.استفان کوی

۴- ارزش های اصلیتان را مرور کنید
در اعماق قلب هر فرد اصولی وجود دارد که وی به شدت به آنها معتقد است. از خود سوال کنید ارزشمندترین چیزی که در زندگیتان وجود دارد چیست؟ احساس می کنید برای داشتن یک زندگی موفق باید چه اصولی را رعایت کنید؟ اینها ارزش هایی هستند که خودتان باید نسبت به آنها آگاهی داشته باشید. آنها را پیدا کنید و به خودتان یادآوری نمایید.

۵- دلایل مهم زندگیتان را پیدا کنید
ایجاد تغییر کار ساده ای نیست چراکه شما باید بر س حاکم بر زندگی خود غلبه کنید. درست مثل یک شاتل فضایی که برای غلبه بر جاذبه ی زمین نیاز به یک موشک پرقدرت دارد. شما هم برای غلبه بر س موجود در زندگی نیاز به یک منبع پرقدرت انرژی دارید. دلیل شما برای تغییر درست همان منبع انرژی است. برای پیدا کردن این دلایل ببینید چه چیزهایی برایتان مهم هستند.

۶- افکار نیرو بخش را جایگزین افکار محدود کننده کنید
افکار محدود کننده جزء بزرگترین موانعی هستند که شما را از پیشرفت در زندگی محروم می کنند. ابتدا باید آنها را پیدا کنید تا بعداً بتوانید بر آنها غلبه کنید. به منظور تشخیص این قبیل افکار در ذهن خود به دنبال افکاری باشید که شامل عبارات زیر هستند:
“من نمی توانم….”
“قادر نیستم که ….”
“من هیچ وقت نتوانستم …..”
“هیچ راهی وجود ندارد که ….”
هر زمان که در ذهن خود به یکی از این افکار برخورد کردید، آن را یادداشت نمایید و یک تفکر نیرو بخش را جایگزین آن نمایید. در مقابل هر جمله منفی یک جمله ی مثبت بنویسید.

۷- عادات خوب را جایگزین عادات بد کنید
شما می بایست علاوه بر افکار محدود کننده، عادات بد خود را نیز پیدا کنید. آیا عاداتی هستند که همیشه شما را از اقدام کردن باز می دارند؟ آیا رفتارهایی هستند که باید از آنها دست بشکنید؟ بهتر است که لیستی از آنها تهیه نمایید.
سپس به جای اینکه سعی کنید آنها را ترک کنید، یکسری عادات مثبت برای جایگزین نمودن آنها در نظر بگیرید. فرض کنید یکی از عادات بد شما تماشای بیش از اندازه تلویزیون است. به جای اینکه مدت زمان تماشای تلویزیون را کم کنید، به انجام کاری فکر کنید که جایگزین تلویزیون شود. به عنوان مثال می توانید مطالعه کردن را انتخاب کنید.

۸- برای خود الگو و مربی انتخاب کنید
پیدا کردن یک الگو در زندگی کمک بزرگی در راه تعالی آرمان ها محسوب می شود. او می تواند شما را راهنمایی کرده و مشکلات و موانع موجود بر سر راهتان را یادآوری نماید. با این کار می توانید در وقت و ان‍رژی خود صرفه جویی کنید.
البته پیدا کردن یک مربی خوب ساده نیست و در ابتدا شما باید به او ثابت کنید که فرد مستعد و قابلی هستید. سعی کنید در نظر او فرد مفیدی جلوه کنید. در کارها کمکش کنید تا ثابت کنید که شاگرد زرنگی هستید و این ارزش را دارید که بر روی شما سرمایه گذاری کند.

۹- انتظارات منطقی داشته باشید
باید از ابتدای راه انتظارات منطقی را در ذهن خود بپرورانید. کار شما در مراحل ابتدایی به مراتب ساده تر است و هر چه جلوتر می روید موانع و مشکلات هم بیشتر می شوند. تغییر و تحول نیازمند زمان است به ویژه اگر بخواهید تغییرات دائمی در زندگی خود ایجاد کنید. انتظارات منطقی، شما را در شرایط سخت همچنان پابرجا نگه می دارند.

۱۰- پیوسته در حرکت باشید
مسئله اصلی آغاز نمودن کار است. زمانیکه شروع کردید، آنوقت می توانید با سرعت دلخواه به جلو پیش بروید. درست مثل هل داد ماشین، در ابتدا باید نیروی زیادی به آن وارد کنید تا راه بیفتد، اما وقتی راه افتاد نیاز به انرژی کمتری دارد.

همیشه در حال بهبود زندگی خود باشید. سعی کنید هر روزتان بهتر از دیروز باشد. همانطور که قبلاً هم گفتیم تا تغییر و تحول نباشد، خبری از رشد و پیشرفت هم نخواهد بود.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:11 PM
توصیه‌های فوق‌العاده برای اینکه کودک‌تان را ثروتمند کنید!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26644.jpg
در این نوشته شما با برخی از راه‌های آماده‌سازی کودک برای کسب درآمد بیش‌تر و آشنایی غیرمستقیم با هزینه و پس‌اندازهای معقول آشنا می‌شوید.

آماده کردن کودک برای زندگی بهتر در آینده، جزو وظایف تمامی نهادهایی است که کودک با آن‌ها در ارتباط است و در این میان، «نهاد خانواده» نقش به‌سزایی ایفا می‌کند.
در این نوشته شما با برخی از راه‌های آماده‌سازی کودک برای کسب درآمد بیش‌تر و آشنایی غیرمستقیم با هزینه و پس‌اندازهای معقول آشنا می‌شوید.

راه‌کارهایی که در زیر پیشنهاد می‌گردد، می‌تواند در ارتقای بینش اقتصادی سالم کودک در آینده ‌مفید باشد:
- پول را برای فرزندان‌تان هدف قرارندهید بلکه آن‌‌را ابزاری برای رسیدن به هدف بدانید.
- در تنظیم برنامه‌ی اقتصادی خانواده، از فرزندان‌تان نظرخواهی کنید و نظرشان‌ را در جمع خانواده، مطرح و از طرح و نظرهای زیبای آنان (با توجه به سن‌شان‌) تشکر نمایید و مورد تشویق قراردهید. با این کار می‌توانید «تفکر اقتصادی» فرزندان‌تان را تقویت نموده و‌ هم‌چنین به شخصیت اجتماعی آنان، جهت‌ببخشید.
- سعی‌کنید در ایام فراغت تابستان، کودکان‌تان را به کلاس‌ها‌ و کارهایی هدایت کنید که مورد علاقه‌ی آنان باشد تا در آینده، حرفه‌ی مناسبی برای‌شان گردد.
- با کودکان، بازی «خرید و فروش» کنید تا از این طریق، مفاهیم آموخته‌شده در مدرسه را به‌خوبی در زندگی نمایشی و بعدها در زندگی واقعی، به‌کار گیرند.
- مهارت «غنیمت کردن» را به کودکان‌تان‌ آموزش دهید و به آنان بیاموزید که از وسایل زندگی خویش مانند مداد، کیف و... ‌نهایت استفاده را ببرند‌. به‌عنوان مثال، ‌از بریده‌های کاغذ، جهت‌ ساخت کاردستی، محاسبات و یادداشت‌های موقتی استفاده کنند.
- مرز بین «خساست» و «قناعت» را برای کودکان مشخص کنید.
- سعی‌کنید کودکان را هرچند مدت، هنگام خرید با خود به بازار ببرید.
- توصیه می‌شود در هنگام خرید، کودکان، مبلغ معامله را محاسبه و پرداخت نمایند تا از این طریق، دانسته‌های آموزشگاهی به‌صورت کاربردی درآید.
- هرچند مدت، کودکان بالای 5سال را با رعایت نکات ایمنی، به فروشگاه محله بفرستید تا خودشان خرید نمایند؛ در این هنگام، هیچ‌گاه به دست فرزندتان یادداشتی مبنی بر اقلام خرید ندهید. بگذارید کودک‌تان از تمامی حواس خویش در زندگی استفاده کند.
- از معلمان مدرسه‌ی فرزندتان بخواهید که عنوان «پول» را با موضوع «ریال» و «تومان» بیش‌تر توضیح دهند.
- هرچند مدت، پول‌های جمع‌آوری‌شده‌ی قلک کودک‌تان را به حساب بانکی او انتقال دهید.
- برای فرزندتان در دو یا سه بانک، حساب‌ پس‌انداز همراه با سود افتتاح نمایید. در این هنگام، سعی‌کنید‌ فرزندتان با شما در بانک حضور پیدا کند؛ حضور کودکان بالای 8 سال در بانک جهت افتتاح حساب، بسیار لذت‌بخش است.
- اگر خودتان فروشنده‌ی کالایی هستید، گاهی از کودک‌تان در امر فروشندگی کمک بگیرید و آداب فروش را به‌طور غیرمستقیم به او آموزش دهید.
- درصورت امکان، هرازگاهی فرزندتان را به محل کارتان ببرید تا از نزدیک با دنیای مشاغل آشنا شود.
- هیچ‌گاه به کودکان مدرسه‌رو در طول هفته یا ماه، «پول توجیبی» با مبلغ یکسان ندهید. هرچند گاهی، مبلغ پول توجیبی فرزندتان را کم یا زیاد کنید تا او را در معرض آزمایش قراردهید که چگونه از پول زیاد، استفاده‌ی مناسب می‌کند و یا در زمان بی‌پولی‌ یا کم‌پولی، چه ابتکار و خلاقیتی از خود نشان‌می‌دهد‌.
و محصول کار و هنر او را خودتان یا سایر اعضای خانواده خریداری نمایید. با این کار، فرزندتان از درآمد دست‌رنج‌ خویش لذت می‌برد و هم‌چنین خود را برای کار و هنر بهتر در آینده، آماده می‌کند.
- هرچند مدت، از کودک‌تان پول قرض کنید تا از این راه، احساس تعاون و نوع‌دوستی را به‌طور غیرمستقیم به او آموزش دهید.
- به کودک‌تان اجازه دهید از پس‌انداز خود، آن‌چه را که دوست دارد، بخرد تا یاد بگیرد زندگی، فقط پس‌انداز کردن پول نیست.
- اگر مشاهده کردید فرزند‌تان هرچند مدت، وسیله یا مبلغ پولی را به منزل می‌آورد، از او بپرسید چگونه آن‌را به‌دست آورده است و در این امر به‌طور غیرمستقیم، جداً پی‌گیر باشید چراکه به‌تکرار مشاهده شده برخی کودکان جهت دست‌یابی به آن‌چه ‌که دوست‌دارند، حاضرند دست به هر کاری بزنند و یا تن به هر کاری بدهند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:11 PM
كسب موفقیت، چگونه و به چه قیمت‌؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27054.jpg
یك سیاستمدار و مورخ ایتالیایی به‌نام «‌ماكیاول‌»،‌ كسب موفقیت (‌به معنی رسیدن به ثروت‌، قدرت‌، حاكمیت و‌...‌) را ‌‌با استفاده از هر اقدام قانونی‌، غیرقانونی‌، غیراخلاقی‌، غیرانسانی و‌...‌‌ ‌مجاز و لازم معرفی كرد‌!
برای اولین‌بار در حدود 500‌سال پیش، یك سیاستمدار و مورخ ایتالیایی به‌نام «‌ماكیاول‌»،‌ كسب موفقیت (‌به معنی رسیدن به ثروت‌، قدرت‌، حاكمیت و‌...‌) را ‌‌با استفاده از هر اقدام قانونی‌، غیرقانونی‌، غیراخلاقی‌، غیرانسانی و‌...‌‌ ‌مجاز و لازم معرفی كرد‌! چراکه به قول او: «‌رسیدن به هدف‌، درستی یا حقانیت استفاده از روش‌ها و وسیله‌های مورد استفاده در راستای رسیدن به آن‌را توجیه می‌كند‌!‌»

در چند دهه‌ی پیش، تمام عقاید و آرای «ماكیاول» كه با نام «ماكیاولیسم» شهرت پیدا كرده‌، در كتابی به‌‌نام «‌شاهزاده‌» كه ترجمه‌ی اثری از او به نام «‌پرنس‌»‌ است، به زبان فارسی چاپ و منتشر شد و در آن قید شده بود كه این افكار و عقاید خشن‌، ضد‌اخلاقی‌، ضد‌انسانی و‌... به‌شدت ‌مورد توجه و كاربرد حاكمان اروپا در قرون وسطی قرار‌می‌گرفته است‌.

اگر با این مقیاس، در شرایط كنونی بخواهیم بزرگ‌ترین انسان‌های موفق در معیار «ماكیاولیسم» را در طول تاریخ معرفی كنیم‌، لابد در صدر آنان فرعون‌، هیتلر‌، ناپلئون‌، صدام‌حسین‌، چنگیز‌خان مغول و‌... قرار‌می‌گیرند كه با خون‌ریزی‌ها‌، ویرانی‌ها و ظلم فراوان‌، در كسب ثروت‌، قدرت‌، كشور‌گشایی و‌... بسیار موفق بوده‌اند‌، هر‌چند در‌نهایت، تمام طاغوت‌ها، نه در جریان زندگی و در اوج شوكت و قدرت‌، فكر و زندگی آرام و راحتی داشته‌اند و نه در سال‌های پایانی زندگی‌.

‌دیوان حافظ كه به اعتبار حضور بسیار فراوان آن در خانه‌ها و در دسترس ایرانیان‌، وجدان بیدار و اعتقاد قلبی مردم این سرزمین است‌، در غزلی بسیار شیوا، این‌چنین این نوع تفكر و زندگی را محكوم می‌كند‌:
شكوه تاج سلطانی كه بیم جان در آن درج است كلاهی دلكش است‌‌ اما به ترك سر نمی‌ارز‌د
تو را آن به كه روی خود ز مشتاقان بپوشانی كه شادی جهانگیری‌، غم ‌لشكر نمی‌ارزد

در روان‌شناسی موفقیت از دیدگاه «ان.ال.پی»‌‌‌
كسب موفقیت، تنها یك سلسله دستاوردهای ظاهری نیست‌‌ بلكه كیفیت‌، چگونگی و معصومیتِ روش‌های رسیدن به آن‌‌ و چگونگی طی مراحل نیز بسیار مورد توجه و تأكید قرار‌می‌گیرد‌، نه‌تنها نتایج پایانی آن‌.

در اطراف خود، مدیران‌، پزشكان‌، مهندسان و كارآفرینان موفقی را مشاهده می‌كنیم كه در پرتو عمری زحمت و تلاش، در‌نهایت برای مثال ‌به مهندسی عالی‌قدر‌، پزشكی موفق و معروف و‌... تبدیل شده‌اند كه از صبح زود تا ساعاتی گذشته از شب با «‌دستان طلایی‌» خود، به كسب ثروت مشغول‌اند‌؛ كار زیاد، آن‌چنان برای این افراد به‌صورت عادت درآمده كه تعطیلات‌، مرخصی‌، گذراندن ساعاتی در كنار زن و فرزند و‌... برای‌شان معنایی ‌ندارد‌. ویلایی با‌شكوه دارند و اگر سالی چند‌روزی به آن‌جا بروند‌، كلی پرونده و كار اداری و تجاری را هم با خود به كنار دریا و میان جنگل می‌برند و صدای تلفن‌های‌شان‌‌، آرامش را از دیگران دور‌می‌كند‌. ‌

به باور روان‌شناسی موفقیت یا‌‌ «‌ان.ال.پی»‌، موفقیت، تنها رسیدن به هدف نیست‌، بلكه رسیدن به این آرزوها بایستی به‌صورتی تأثیر‌گذار‌، با‌شكوه‌، با‌افتخار و نه با هر جان‌كندن و یا با هر نوع سیاه‌كاری و در‌نهایتِ سهولت‌، معصومیت و راحتی انجام ‌گیرد‌.

در این زمینه هم «حافظ» سخنان شیوا و معنی‌داری دارد‌:
پنج روزی كه در این مرحله مهلت داری خوش بیاسای زمانی‌، كه زمان این‌همه نیست
دولت آن است كه بی‌خونِ دل آید به ‌كنار ورنه با سعی و عمل‌، باغ جنان این‌همه نیست

آری‌، رسیدن به موفقیت با توجه به فضلیت‌، حقانیت‌‌، اجتناب از پارتی‌بازی‌،‌ رانت‌خواری‌، تعدی و‌... ممكن است‌.

برخی از اصول و پایه‌های رسیدن به این نوع از موفقیت، در ‌زیر آمده است‌:

- احترام به افكار‌، باورها و دیدگاه‌های دیگران‌ حتی اگر مطابق قبول و باور نباشد.
- انجام كارها به بهترین صورت با توجه به امكاناتی كه در اختیار می‌باشد.
- ارتباط و مذاكره‌ی مفید و ‌مؤثر با دیگران به‌طوری كه با ‌نتایج قابل مشاهده‌ای همراه باشد‌.
- توجه بیشتر به رفتار تا گفتار، چراکه رفتارها، بلند‌تر و رساتر از واژه‌ها، مطالب را بیان می‌كنند‌.
- توجه به این اصل که تمام منابع مورد نیاز برای تعییر و تحول، در دسترس همه‌ی افراد می‌باشد.
‌- با افزایش میزان انعطاف‌پذیری‌، بهترین و بیش‌ترین میزان تأثیر‌گذاری و بهره‌رسانی در محیط به‌وجود می‌آید.
- افراد مقاوم و ناسازگار وجود ندارند‌، ممكن است ‌یك ارتباط یا مذاكره‌ی غیرقابل انعطاف وجود داشته باشد‌.
- تمام فعالیت‌ها‌، رفتارها و رویه‌ها، بایستی در راستای رسیدن به كمال‌، حقیقت و حقانیت صورت‌بگیرند‌.
- موفقیت و شادكامی به‌طور معمول ‌به‌صورت سریع‌، راحت و دیرپا شكل‌گرفته ‌و پدید‌می‌آید‌ و تنها صحبت و برنامه‌ریزی در این زمینه‌هاست كه به طول می‌انجامد‌.
- از آن‌جا كه انسان، اختیار ذهن خود را ‌دارد‌، بنا‌براین بایستی شجاعت و صداقت پذیرفتن عواقب و نتایج کارها را هم داشته باشد‌.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:14 PM
گشاده‌دست باش تا گشاده‌روزی باشی!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26614.jpg
شاید باورش سخت باشد ولی سخاوت، یكی از راه‌های مهم توانگری است‌ زیرا زمانی كه می‌بخشی، این پیام را منتشر می‌كنی: «من غنی و ثروتمند هستم.»

شاید باورش سخت باشد ولی سخاوت، یكی از راه‌های مهم توانگری است‌ زیرا زمانی كه می‌بخشی، این پیام را منتشر می‌كنی: «من غنی و ثروتمند هستم.» حال نباید زیاد تعجب كنی كه بشنوی ثروتمندترین افراد روی زمین، بزرگ‌ترین افراد خیّر و نوع‌دوست هم هستند. آنان پیوسته بخشی از درآمد خود را هدیه می‌كنند و بنابر قانون جذب، كائنات هم پول بیش‌تری را به‌سوی آنان بازمی‌گرداند.
توجه كنید تفاوت زیادی بین «بخشیدن» و «‌از دست دادن» وجود دارد. بخشیدن، از روی رضا و رغبت قلبی ‌و توأم با احساس سرور و شادمانی است اما از دست‌دادن، با میل قلبی نیست و احساس خوبی به همراه ندارد. مراقب باشید این دو را با هم اشتباه نكنید. آن‌ها متضاد یكدیگرند. یكی از آن‌ها احساس وفور نعمت و دیگری احساس كمبود را تداعی می‌کند. یكی از آن‌ها احساس خوبی و دیگری احساس بدی را القاء می‌نماید. از دست دادن، سرانجام به دلخوری می‌انجامد درحالی‌كه بخشیدن با رضایت‌خاطر، یكی از مسرت‌بخش‌ترین كارهایی است كه می‌توان انجام داد و قانون جذب هم سخت به آن وابسته است و مقادیر بیش‌تری را به زندگی‌تان برمی‌گرداند.

جیمز ری
من افراد زیادی را سراغ دارم كه پول هنگفتی به چنگ می‌آورند‌ ولی روابط خوبی ندارند. نام این را نمی‌توان ثروت گذاشت. شما می‌توانید به‌دنبال پول بروید و پول‌دار شوید‌ ولی هیچ تضمینی وجود ندارد كه توانگر شده باشید. نمی‌خواهم بگویم كه پول ربطی به توانگری ندارد‌ بلكه دارد‌ ولی تنها بخشی از آن است. از سوی دیگر، افرادی را می‌شناسم كه زندگی معنوی خوبی دارند اما پیوسته دردمند و رنجورند. این را هم نمی‌توان توانگری به‌شمار آورد. توانگری یعنی توانمندی در همه‌ی زمینه‌های زندگی.
‌زندگی خوب، حق شما‌ست و كلید نعمت‌های الهی در دستان‌تان قرا‌ردارد. شما سزاوار خوبی‌ها هستید و كائنات هم درِ آن‌را به روی‌تان می‌گشاید‌ اما باید آن‌را به‌سوی خویش فراخوانید. حال‌كه از «رازِ» این كار خبردار شدید، شما یک کلید دارید؛ این کلید، همان اندیشه‌های مثبت و احساسات عمیق شما در مورد حس «دارایی» است. در تمام طول زندگی‌تان، آن‌را محکم در دست نگه‌دارید و مراقبش باشید و پشت هر در بسته‌ای از کلیدتان مدد بجویید.

حسین پورآقاسی
وقتی راجع به ذهن صحبت می‌كنیم، بی‌درنگ با موضوعات مهمی مانند قدرت ذهن، توان ذهنی، مدیریت ذهن و از این‌قبیل، آشنا می‌شویم. امروزه دیگر بر‌ كسی پوشیده نیست كه داشتن یك ذهن قوی و نیرومند، پیش‌نیاز داشتن هرنوع توانمندی و اعتباری محسوب می‌شود. در این‌صورت، مدیریت ذهن، اهمیت به‌سزایی پیدا می‌كند‌ یعنی همان‌طور كه برای اداره‌ی خیلی چیزها باید بر آن‌ها مدیریت نمود، برای برخورداری از یك ذهن خوب و پویا نیز باید بر‌ آن مدیریت كرد یعنی آن‌را خوب اداره نمود.
یكی از كارهایی كه مدیریت ذهن انجام می‌دهد، آن است كه تكلیف ما را با خواسته‌های‌مان روشن‌می‌كند. در این‌صورت، ما به‌راستی خواهیم دانست كه چه‌ می‌خواهیم و چه ‌نمی‌خواهیم؛ پرسشی كه پاسخ آن، به‌رغم ساده بودن، هنوز برای بسیاری از افراد روشن نیست. هرچه بیش‌تر به پیش می‌رویم، بیش‌تر به ‌اهمیت مدیریت ذهن و نقش آن در بخش‌های مختلف زندگی و از‌جمله پول و ثروت پی‌‌می‌بریم. یكی از نیازها و اشتغالات روزمره‌ی ما، پول است. پول وسیله‌ای است كه برای گذراندن زندگی و تأمین خواسته‌ها، به آن نیازمندیم و با توجه به ‌همین نقش، یكی از عوامل مهم بروز مشكلات و گرفتاری‌های ما‌ست. ما همواره برای موازنه‌‌ی دخل و خرج خود، در حال محاسبه و چرتكه‌انداختن هستیم.

خیلی‌ها به‌دنبال پول هستند، بگذارید نكاتی را با هم در این مورد مرور كنیم: پول داشتن و توانگر بودن، با هم فرق دارد؛ پول نداشتن و فقیر بودن نیز با هم تفاوت دارد. ممكن است خیلی‌ها پول‌دار باشند‌ ولی توانگر نباشند. ممكن است خیلی‌ها هم پول‌ زیادی ‌نداشته باشند‌ ولی فقیر نباشند حتی غنی و بخشنده باشند. نتیجه آن‌که پیش از هر چیز، این ذهنیت ما‌ست كه پذیرای فقر یا ثروت ‌شده‎‎ و توانگر یا فقیر می‌شود.

بنابراین اگر بخواهیم تغییری در وضعیت مالی خود بدهیم، باید ذهنیت خود را عوض كنیم، باید ذهن خود را قوی، غنی و توانگر كنیم وگرنه‌ ممكن است پول زیادی ‌هم به‌‌دست بیاوریم‌ ولی در فقر و تنگدستی زندگی كنیم یا آن‌را از دست بدهیم.
اولین عنصر شاخص و كلیدی در ذهن ما كه همواره باید حواس‌مان به ‌آن باشد، «احساس» ما‌ست. هرگاه حس خوبی داشته باشیم، فرشته‌ای را در ذهن خود به ‌خدمت گرفته‌ایم و آن‌را ملكه‌ی ذهن خود كرده‌ایم كه همواره در خدمت ما‌ست و اگر حس بدی داشته باشیم، دیو خفته‌ی درون را بیدار كرده‌ایم كه كاری جز بیداد و خراب‌كاری انجام نخواهد داد.
ما باید احساسات‌مان را پیوسته ویرایش كنیم‌ تا بتوانیم نعمت‌ها، نیكی‌ها، فضیلت‌ها و خوبی‌های پیرامون خود را تشخیص دهیم، نسبت به ‌آن‌ها حساس باشیم و با آن‌ها به‌وجد‌ آییم. باید احساس‌مان را نسبت به هر‌چیز‌ از‌جمله پول، ثروت، توانگری، تنگدستی و مانند آن، تصحیح كنیم و نگرش درستی نسبت به ‌آن داشته باشیم‌ تا زمانی‌که این احساس در ما برانگیخته شد، بار ذهنی مثبت و نیرومندی در ما ایجاد گردد و ما را برای پذیرش و اداره‌ی آن آماده كند.
ذهنِ ثروتمند، ماتم‌‌زده و بدهكار نیست.
ذهنِ ثروتمند، ‌خسیس نیست و ذهنی نیست كه همیشه منتظر بدهی‌هایش باشد.


قانون جذب می‌گوید:

«به هرچه فكر كنی، همان می‌شود. انتظار هرکه را كه بكشی، همان می‌آید، نگران هرچه باشی، همان اتفاق می‌افتد و از هر چه بترسی، همان بر سرت می‌آید!»

ذهن ثروتمند، نعمت و فراوانی را جذب می‌كند، به ‌داشته‌‌هایش می‌اندیشد، طوری رفتار می‌كند كه توانگر است، دارا است و دارایی‌های نهان و آشكارش را درنظر می‌آورد. او می‌داند كه توانگری در راه است. با افكارش امواجی هم‌آهنگ تولید می‌كند و آن‌ها را به سرچشمه‌ی نعمت، فراوانی و دارایی می‌فرستد و در انتظار پاسخ می‌ماند.
ذهن توانگر، از ابزارهایش خوب استفاده می‌كند؛ جعبه‌ی ابزار او در ذهنش است‌ و همیشه آن‌را همراه دارد. او انتظار دریافت چیزی جز خوبی، توانگری و فراوانی‌ ندارد. او پیشاپیش، ثروت را در ذهن خود می‌سازد. او استاد تجسم ذهنی است. ذهن ثروتمند، سخاوتمند است، اهل بخشش است، اهل داد و ستد است. او از آن‌چه دارد، انفاق می‌كند و آن‌را نشانه‌ی توانگری می‌داند. او خوب می‌داند كه با بخشیدن، احساس خوبی را در خود و دیگران تقویت می‌كند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:14 PM
سفر پرخطر!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26769.jpg
پدر هر‌وقت می‌خواست از اهمیت سفر و تأثیرات مادی و معنوی آن حرف بزند، سیری در دیوان‌ها و دفترهای شاعران و کتاب کلمات قصاری که همیشه کنار دستش بود، می‌کرد


پدر هر‌وقت می‌خواست از اهمیت سفر و تأثیرات مادی و معنوی آن حرف بزند، سیری در دیوان‌ها و دفترهای شاعران و کتاب کلمات قصاری که همیشه کنار دستش بود، می‌کرد و این تک‌بیت را که تنها سروده‌ی تاریخ حیات هنری‌اش بود، در آخرین ایستگاه جاده‌ی پر‌پیچ‌و‌خم سخنرانی‌اش می‌خواند:


سفر بی‌خطر نیست هیچ در این هیچ هرگز مپیچ


با وجود تأکید پدر در ساده و سبک سفر کردن، چون خودش همیشه آفتابه‌ای با عنوان اسباب اضطرار برمی‌داشت، ناخواسته مجوز برداشتن وسایل ریز و درشت صادر می‌شد. در یک‌آن، کوهی از رختخواب و تشت و سطل و سشوار و قابلمه و بیگودی و توپ و کفش اسکیت و خلاصه حتی اثاثیه‌ای که سال‌ها در گوشه و کنار خانه خاک می‌خورد، جزو وسایل ضروری سفر در اتومبیل مدل عهد بوق ‌پدر، تل‌‌انبار ‌می‌شد.
وقتی اتومبیل از شهر خارج می‌شد و پدر در فشار بر پدال گاز از خودش جسارت به‌خرج می‌داد، از همه‌‌‌جای اتومبیل، صدا بلند می‌شد و از زیرش، دود غلیظی به هوا می‌رفت. در این مواقع پدر، اکبر‌آقای مکانیک را مورد شماتت قرارمی‌داد که با دریافت قیمت خون باباش، باز از عهده‌ی تنظیم یک موتور ساده برنیامده است. هرچه‌قدر از شهر فاصله گرفته می‌شد و جاده بیش‌تر در دل طبیعت بکر فرومی‌رفت، اتومبیل ما نقش خود را در توزیع سخاوتمندانه‌ی دود، بیش‌تر نشان می‌داد.

پدر در سفرها، با اتومبیلش بیش‌تر احساس هم‌ذات‌پنداری می‌کرد و هرکس آن‌ها را می‌دید، پی‌می‌برد که آن‌ها یک روح‌اند در دو جسم. به همین خاطر در سر بالایی‌ها پدر، عنق و بداخلاق می‌شد و عرق از سر و صورتش می‌ریخت و در سرازیری‌ها، شاد و شنگول می‌شد و خنده‌اش با دور موتور، مسابقه می‌گذاشت و ما هم برای رعایت اصل همبستگی در یک سفر استاندارد، با او غمگین و شاد می‌شدیم.

چون یک سفر کامل، معنایی جز شناخت امکانات و استفاده‌ی مناسب از آن‌ها ندارد، وقتی در هتل یا مهمان‌پذیری جا‌‌می‌گرفتیم، مادر مثل فرماندهی، پای تلفن می‌نشست و لحظه‌ای نمی‌گذاشت خدمه‌ی ‌هتل، احساس بطالت و بی‌کاری کنند. پدر هم با آفتابه‌اش، سرویس بهداشتی را به تصرف درمی‌آورد و بچه‌ها هم از وان حمام تا فنر تخت‌ها، هیچ‌چیز را بی‌استفاده نمی‌گذاشتند.

گشت و گذار برای پیدا کردن آثار تاریخی و جاهای دیدنی آغاز می‌شد و پدر برای این‌که چیزی از کتابچه‌های راهنمای اماکن تاریخی و گردشگری کم نیاورد، هر بنای ویرانه‌ای را به‌عنوان اثری باستانی، به خورد ما می‌داد و وقتی به محلی می‌رسیدیم که نمی‌توانست اثری در آن بیابد، اعتمادبه‌نفس تورلیدی‌اش را از دست نمی‌داد و می‌گفت: «دریغ و درد که از آن همه شکوه و عظمت، جز مشتی خاک چیزی باقی نمانده است.»

مادر هم گاهی در این اکتشاف، بی‌تأثیر نبود. او همیشه می‌گفت: «مگه می‌شه به فلان شهر رفت و فلان‌جا رو ندید، اگه این‌جوری بشه، جواب اشرف خانمو چی بدم»، یا می‌گفت: «مگه می‌شه بهمان شهر رفت و بهمان غذا رو در بهمان رستوران نخورد، اون وقت به مریم‌جون چی بگم.»

با همه‌ی این‌ها، برای ما چیزهای هیجان‌آور و دیدنی، گردشگرهای دور‌و‌‌بر خودمان بودند، حرف زدن درباره‌ی آنان و فضولی در کارهای‌شان، از دیدن هر اثری برای ما ارزشمندتر بود. کلاً ما خانواده‌ی سر‌زنده‌ای بودیم که بیش‌تر به تاریخ زنده علاقه‌مند بودیم و موجودات زنده‌ی دور‌و‌برمان برای‌مان از هر طبیعت بی‌جان و جانداری، جالب‌تر بود.

اوج روحیه‌ی طبیعت‌دوستی و علاقه‌مندی ما به گردشگری، در آخرین صحنه‌ی سفرهای‌مان بروز می‌کرد. پدر که شدیداً به برخورد نزدیک با طبیعت معتقد بود و هیچ سفری را بدون خطر و غافلگیری‌اش اصلاً سفر نمی‌دانست و گاهی سفرهای خودش را با ماجراجویی‌های «مارکوپولو» و «سندباد» مقایسه می‌کرد، همیشه اصرار داشت آخرین شب سفر، در دل طبیعت و زیر آسمان پرستاره بگذرد.

به همین خاطر، او بعد از جست‌وجوهای دقیق و گشت‌و‌گذارهای حساب‌شده، گوشه‌ی باغی را اجاره می‌کرد. علت دقت پدر در این مسأله، این بود که محل اجاره‌ای که در قلب طبیعت وحشی قرارداشت، بایست حتماً سیم برقی به آن می‌رسید و دست‌یابی به سرویس بهداشتی در آن، چندان دلهره‌آور نمی‌بود. علت وجود سیم برق، گذشته از تأمین روشنایی در محیط ناشناخته و پرخطر، راه‌اندازی یک دستگاه تلویزیون 12اینچ بود که مادر در هر سفری، با خودش می‌آورد تا از دنبال‌کردن سریال‌های مورد علاقه‌اش جانماند.
این کار به بچه‌ها هم کمک می‌کرد تا بتوانند به بازی‌های الکترونیکی و سرگرمی‌های شخصی‌شان بپردازند و بنا به گفته‌ی پدر، فرار از زندگی ماشینی و پناه‌بردن به دامان طبیعت را در بهترین شکلش تجربه کنند! ما د‌ر این لحظه‌های پرهیجان، در میان پشه‌بند بزرگی، از بوی اسپری‌های ضد‌حشراتی که مادر کپسول کپسول در پای چادر توری خالی می‌کرد، از هوش می‌رفتیم و تا چند روز بعد از سفر هم، گیج و ویج قدم برمی‌داشتیم اما این حالت را بیش‌تر از این‌که به حساب مسمومیت بگذاریم، نتیجه‌ی طبیعی هر سفر پرخطر و هیجان‌انگیزی می‌دانستیم که بزرگ‌ترین جهانگردان هم از اثرات آن نمی‌توانستند شانه خالی کنند.
ما همیشه حرف پدر را که به‌صورت پژواک در گوش‌مان می‌پیچید، می‌شنیدیم که در تفسیر تک‌بیت زندگی شاعرانه‌اش می‌گفت:
«مزه‌ی یه سفر خوب، به حوادث خطرناک و پیش‌بینی‌ناپذیرشه.»
«سفر بدون حادثه‌های غیرمنتظره، به لعنت ابلیس هم نمی‌ارزه.»

و یا

- برای یک سفر خوب، چمدان عادت‌هایت را در خانه جا‌بگذار یا آن‌را در اولین ایستگاه گم کن.‌ ‌
- ‌سفر برای سلامتی، خوب است به شرط این‌که برای طبیعت، مخاطره‌آمیز نباشد.‌
- ‌دود، پلاستیک، ---------- سیگار، خشم و خودخواهی، کلماتی هستند که طبیعت معنی آن‌ها را نمی‌فهمد؛ با کلمات دیگری با او حرف بزن تا جوابت را بدهد.‌
- سفری که حس تازه‌ای از نشاط و شکوه و ستایش به‌وجود نمی‌آورد، با جابه‌جایی گونی‌های سیب‌زمینی، پیت‌های خیارشور و بارهای چغندر، فرقی ندارد.‌

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:14 PM
کتاب دستی زندگی برای سال 1388


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26394.jpg
در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.



جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- حتی بهترین هم می‌آید.
38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:
40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:15 PM
5 رهنمود ساده برای زندگی بهتر!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26340.jpg
یک روز نامزدم برای من یک کلیپ بامزه فرستاد. به خاطر مشغله کاری آن را باز نکردم. اما یک روز که این کار را انجام دادم، روز من تغییر یافت...
یک روز نامزدم برای من یک کلیپ بامزه فرستاد. به خاطر مشغله کاری آن را باز نکردم. اما یک روز که این کار را انجام دادم، روز من تغییر یافت. کلیپ باعث شد که با صدای بلند بخندم. خنده نگرش مرا تغییر داد. روز من به سختی روزهای دیگر نبود. خنده یک فعالیت شگفت‌انگیز است. کودکان به طور طبیعی می‌خندند، اما این کار برای بزرگسالان کمی مشکل می‌باشد. به نظر ما، بزرگسالان نباید بخندند، بلکه باید زندگی را جدی بگیرند. اما باید خنده را قسمتی از زندگی خود بسازیم. چرا؟ زیرا ثابت شده است که خنده استرس را کاهش می‌دهد، فشار خون را پایین می‌آورد، و سیستم ایمنی بدن را بهبود می‌بخشد، و به طور کلی باعث احساس خوب می‌شود. به عنوان یک تکنیک پیشگیرانه، استفاده از خنده همچنین آسان می‌باشد. علاوه بر این، خنده مسری تر از خمیازه می‌باشد. بنابراین با خندیدن، دیگران را از فواید آن نیز بهره مند سازید.

چگونگی افزایش ضریب خنده:
در ابتدا کارهای بامزه را پیدا کنید. آیا کارتون، جک و کلیپ‌های بامزه را دوست دارید؟ اینکه بدانید چه مواردی جالب و بامزه هستند، امکان خندیدن را بیشتر می‌سازند. بعد، راههایی را پیدا کنید که بتوانید خود را در معرض چیزهای خنده دار قرار دهید. و آن‌ها را افزایش دوز داروی خنده به حساب بیاورید.
در زیر فعالیت‌هایی وجود دارند که کمک می‌کنند تا بیشتر بخندید:
1- یک تصویر، کلیپ یا کارتون بامزه روی desk top کامپیوتر خود نصب کنید تا هر روز آن را تماشا کنید. چون که خود من گربه‌ها را دوست دارم کلیپ‌هایی مربوط به آنها را تماشا می‌کنم، در آن کلیپ‌ها، گربه‌ها کارهای احمقانه انجام می‌دهند که باعث خندیدن من می‌شوند.
2- اگر تلویزیون تماشا می‌کنید، یک کارتون هم تماشا کنید. این کار خیلی بامزه است و می‌توانید آن را با کودکان خود انجام دهید. همچنین برنامه‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی کمدی بیشتری را تماشا کنید.
3- یک گروه در بین دوستان خود تشکیل بدهید و بیشتر بخندید. و جک‌ها و حرف‌های خنده دار را بین خود رد و بدل کنید.
4- وب سایت‌های خنده دار و فکاهی را پیدا کنید. انواع سایت‌ها در این زمینه وجود دارند. برای مثال، The Best Humor Web sites شانس بیشتر خندیدن را برای هر فردی ایجاد می‌کنند.
5- چیزی واقعا متفاوت را امتحان کنید. به عنوان مثال، به یک باشگاه خنده بپیوندید. این کلوپ‌ها از افراد دعوت می‌کنند که به یکدیگر بپیوندند و بخندند. چون که بلند خندیدن برای سلامتی افراد مهم است. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه از Laughter Yoga بازدید کنید.
می توانید دیگر فعالیت‌ها را نیز به این لیست اضافه کنید. عقیده اصلی این است که خنده را جزئی از زندگی روزمره خود بسازید. راجع به خنده فکر کنید. چه اتفاقی می‌افتاد اگر مثل مسواک زدن، خوردن و ورزش کردن، هر روز می‌خندیدیم؟ خنده هم مثل این کارها سبب افزایش سلامتی هر فردی می‌شود و بهترین داروی پیشگیرانه می‌باشد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:16 PM
18 قانون برای زندگی (ارائه شده توسط Dalai Lama)


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25361.jpg
گاهی اوقات ما نیاز به یک نصیحت داریم. بهترین جا، برای پیدا کردن نصایح، خواندن توصیه‌های افراد بزرگ می‌باشد.
گاهی اوقات ما نیاز به یک نصیحت داریم. بهترین جا، برای پیدا کردن نصایح، خواندن توصیه‌های افراد بزرگ می‌باشد. Dalai Lama همیشه روی من تاثیری داشته است. امیدوارم قوانین وی نیز روی شما اثر بگذارد. در زیر چند تا از قوانین وی را ملاحظه می‌فرمایید:
1- توجه داشته باشید که عشق و پیروزی بزرگ، ریسک بزرگ را به همراه دارد.
2- وقتی که چیزی را از دست می‌دهید، درس گرفتن را فراموش نکنید.
3- 3 تا R را به یاد داشته باشید: Respect for self (احترام به خود)، Respect for others (احترام به دیگران)، Responsibility (احساس مسئولیت.)
4- به خاطر داشته باشید که هم نرسیدن به آنچه که می‌خواهید، یک شانس می‌باشد.
5- قوانین را یاد بگیرید.
6- اجازه ندهید یک بگو و مگو و مشاجره لفظی، رفاقت شما را بر هم بزند.
7- زمانی که متوجه اشتباهات خود شدید، فورا آنها را تصحیح کنید.
8- زمانی را در روز، تنها سپری کنید.
9- از تغییرات با آغوش باز پذیرایی کنید، اما اجازه ندهید ارزش‌ها از بین بروند.
10- به خاطر داشته باشید که گاهی سکوت بهترین پاسخ است.
11- خوب و با افتخار زندگی کنید. که در زمان پیری از گذشته خود ببرید.
12- شالوده زندگی شما باید محیطی مملو از عشق و دوستی باشد.
13- در زمان مخالفت با افرادی که دوست دارید، به موقعیت حال فکر کنید، نه به گذشته‌ها.
14- علم خود را به دیگران بیاموزید. با این کار جاودانه می‌مانید.
15- با مردم خوش رفتار باشید.
16- سالی یک بار به جاهایی که تا حالا نرفته اید، بروید.
17- بدانید که بهترین رابطه، آن موردی است که در آن عشق شما فراتر از احتیاج شما به یکدیگر می‌باشد.
18- موفقیت خود را مورد بررسی قرار بدهید، ببینید چه چیزهایی را برای رسیدن به آن از دست داده اید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:16 PM
5 سئوال که می توانند زندگی شما را تغییر بدهند


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25354.jpg
آیا تمایل دارید، بهتر زندگی کنید؟ من مطمئن هستم که پاسخ شما مثبت است. اینکه خوب و خوش و مثبت زندگی کنید، یک آرزوی طبیعی است...
آیا تمایل دارید، بهتر زندگی کنید؟ من مطمئن هستم که پاسخ شما مثبت است. اینکه خوب و خوش و مثبت زندگی کنید، یک آرزوی طبیعی است. ما خیلی تکنیک و رهنمود برای این کار بلد هستیم، اما گاهی اوقات زمان، انگیزه و قدرت نداریم. اما انتظار نداشته باشید که انگیزه از یک جایی سر بلند کند، زیرا که این انگیزه در درون شماست. پس هر روز در خود ایجاد انگیزه نمایید. با این 5 سئوال زیر می توانید به هدف خود برسید. هر روز وقتی بیدار می شوید، پاسخ این سئوالات را بنویسید، متوجه خواهید شد که چگونه زندگی شما تغییر می یابد.
1- اگر بدانم امروز آخرین روز زندگی من می باشد، چگونه زندگی خواهم کرد؟

راجع به زندگی خود مشتاق تر باشید!
2- باید در زندگی خود شکر گذار چه چیزهایی باشیم؟
قدردانی خود را نشان دهید.
3- امروز با انجام چه کارهایی می توانم زندگی خود را پر معنا تر کنم؟
زندگی خود را با ارزش تر کنید.
4- امروز چگونه می توانم شادی بیشتری را به زندگی خود اضافه کنم؟
زندگی مملو از سرگرمی است! از هر لحظه آن لذت ببرید! زندگی هرگز تکرار نمی شود!
5- امروز چگونه می توانم به دیگران کمک کنم؟
دلسوز باشید! با دیگران صادقانه تر رفتار کنید. زمانی که چیزی به دیگران می بخشید، خوشحال تر خواهید بود. تمرین های بالا را هر روز انجام دهید و زندگی جدید، مثبت و زیبایی را برای خود ایجاد کنید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:17 PM
پنج ویژگی مدیر برای تیم سازی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25293.jpg
از هرسرپرست، مدیر و مسئولی بپرسید كه چه مواردی برای ساختن یك تیم نیرومند- صددرصد دراختیار منافع شركت- و متحد لازم است، حتما با محدوده وسیعی از پاسخهای آنها روبه‌رو خواهید شد. علت چیست؟
از هرسرپرست، مدیر و مسئولی بپرسید كه چه مواردی برای ساختن یك تیم نیرومند- صددرصد دراختیار منافع شركت- و متحد لازم است، حتما با محدوده وسیعی از پاسخهای آنها روبه‌رو خواهید شد. علت چیست؟
معمولا افراد به جنبه‌های مختلف كار تیمی ارزش می‌دهند. اولویتهای شخصی و مواردی كه هر فرد برای راحتی خود در نظر می‌گیرد، در اینكه افراد گوناگون به چه چیزی اعتقاد دارند، اثر‌گذار است.
طبق بررسیهای به عمل آمده از بیش از 100 شركت برتر دنیا در 20 سال گذشته به چند فاكتور اساسی برای برپایی وتداوم شادابی تیم‌های كاری می‌رسیم.
شاید عجیب به نظر برسد كه پنج راه حل (یاد شده در ادامه مطلب) به طور شگفت انگیزی ساده هستند و ساده تر اینكه به صورت كاملا جدی وقتی از تیم‌های كاری مختلف در مورد تمایلات و خواسته‌های خود از مدیران می‌پرسیم ،نهایتا به همین جوابها می‌رسیم_اگرچه به ظاهر همه جوابها یكسان هستند، ولی در حقیقت اینگونه نیست، زیرا هر مجموعه ای معمولا به همین مسائل ساده اهمیت نمی دهد.
بنابر این، اگر شما سرپرست، مدیر یا رئیسی هستید كه متوجه هركدام از این قسمتها می‌شوید، لطفا سرسری از روی آنها نگذرید. شاید گمان كنید كه می‌توانید در یك چشم به هم زدن آنها را فراهم كنید، اما نمی توانید_ یا اینكه می‌خواهید این كار را انجام دهید ولی افراد زیر مجموعه شما نمی بینند_در ادامه به 5 ویژگی یاد شده اشاره می‌كنم:

1. صداقت:
بله- شما به عنوان یك مسئول باید صادق باشید اما كارمندان می‌خواهند آن را لمس كنند. برای مجموعه افراد یك مجموعه كه درگیریها و مسائل پیچیده روزانه را دارند، صداقت مدیران یك نیاز ضروری است. آنها پاسخ ناقص یا ضعیف به پرسشهایشان نمی خواهند. جواب سوالی را نمی‌دانید، فقط بگویید: اجازه بدهید بررسی كنم و با مراجعه به منابع یا كتابها جواب بدهم. اجازه دهید جواب بله شما واقعا " بله" باشد و جواب نه یا منفی شما واقعا و پس از تفكر "نه" باشد تا مجبور به پس گرفتن آن نباشید. همچنین با حقایق كنار بیایید و سعی در مخفی نگهداشتن واقعیات نكنید ،چون در صورتی كه صادق نباشید، پی خواهید برد كه اعتبار و منزلت خود را نزد كارمندانتان از دست داده اید.

2. اعتماد :
هنوز هم می‌شنویم كه: آنها به ما آموزشهای لازم را برای درست انجام دادن كارها داده اند، اما وقتی هنگام تصمیم‌گیری فرا می‌رسد، اجازه نمی دهند آنچه را كه آموخته‌ایم انجام دهیم. آنها به ما اعتمادی ندارند_افسوس بر مدیران _ اگر ما تمام زمانها و هزینه‌هایی را - كه گاه به چشم نمی آید- برای آموزشهای صحیح به كارمندان صرف می‌كنیم ، آیا نباید این اعتماد را داشته باشیم كه اجازه بدهیم آنچه را آموخته اند اجرا كنند؟ این كار نشان می‌دهد كه ما به آنان اطمینان نداریم و به زودی خواهیم دید كه كارایی آنها كاهش یافته و حداقل تواناییشان را بروز خواهند داد. البته در شركتها یا مؤسساتی كه به صورت تیمی كار می‌كنند این مسئله بیشتر به چشم می‌آید.

3. احترام متقابل :
از معلم قدیمی ام آموخته ام كه: آنچه را كه می‌خواهی بگیری بده_ كه معنای واقعی احترام متقابل است. به معنایی دیگر، اگر ما می‌خواهیم از كارمندانمان احترام ببینیم، باید ابتدا به آنها احترام بگذاریم . اما به یاد داشته باشید، احترام ایشان باید در حیطه امور اداری باشد نه فقط برخوردهای شخصی_ احترام متقابل شامل مؤدب بودن، صحبت كردن با كارمندان مانند انسانهای محترم( نه برده_)، گوش دادن مشتاقانه به حرفهای ایشان و جدی بودن در آنچه كه از ما انتظار دارند، می‌شود.
تمامی آنچه كه گفته شد، پایه و اساس احترام متقابل هستند. ولی اجازه بدهید كمی شفاف تر صحبت كنم: نباید با كسی كه در چارت سازمانی شركت پایین تر از ما قرار دارد به صورت تحقیر‌آمیز و تند صحبت كنیم.

4. تشخیص:
این آزمون در سطح جهانی انجام شده است و جواب آن این است: كمونیسم(به همه با یك چشم نگاه كردن) به درد نمی‌خورد. افراد می‌خواهند آنچه را كه انجام می‌دهند، دیده شود و مدیران هم تشخیص دهند كه هركسی چقدر زحمت می‌كشد.
نكته اساسی اینجاست كه فقط به تشخیصهای شخصی یا سیستمی تكیه نكنیم . بلكه باید تعادل ایجاد كنیم. از كارمندان هنگامی كه كار خوبی انجام می‌دهند -در میان جمع- قدردانی كنید. هنگامی كه یك تیم به هدف تعیین شده می‌رسد یا از آن فراتر می‌رود، مشخص است تمامی اعضای آن باهم برای یك هدف كار كرده اند. از تشخیص همكاریهایی كه منجر به این عمل شده است ، اطمینان حاصل كنید، یعنی به عنوان یك مدیر بدانید چه كسی، چه كاری را چگونه انجام داده است تا به اهداف مشترك رسیده است؟


5.پشتیبانی :
بدون پشتیبانی و حمایتهای لازم، اعضای تیم برای ماندن در كنار یكدیگر به منازعه خواهند پرداخت. آنها نیاز دارند، بدانند هنگامی كه اهدافی درچارچوب سیاستهای كاری مشخص دارند، از حمایتهای مادی و معنوی برای انجام آن برخوردار هستند. با دریغ كردن این حمایتها، نگهداشتن یك تیم كاری یكپارچه و نیرومند مشكل خواهد بود.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:18 PM
بی‌انگیزگی کارکنان خود را متوقف كنید!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25277.jpg
اغلب شرکتها اشتباه عمل می‌کنند. آنها به جای آنكه سعی كنند تا به کارکنان خود انگیزه بدهند، معمولا خواسته یا ناخواسته با مواردی باعث بی‌انگیزه شده کارمندان خود می‌شوند...
اغلب شرکتها اشتباه عمل می‌کنند. آنها به جای آنكه سعی كنند تا به کارکنان خود انگیزه بدهند، باید از بی انگیزه شدن کارکنان خود جلوگیری کنند.
تعداد زیادی از پرسنل وقتی یک کار جدید را آغاز می‌کنند، بسیار شیفته و علاقه‌مند آن هستند. اما طبق یافته‌های تحقیق ما، در 85 درصد شرکتها، انگیزه پرسنل در شش ماهه اول به سرعت کاهش می‌یابد و در سالهای بعد نیز روحیه آنها بدتر خواهد شد. این یافته‌ها بر اساس مطالعه‌ای شكل گرفته است كه بر روی 2/1 میلیون نفر از كاركنان 52 شركت برتر از میان 1000 شركت مجله فورچون بین سالهای 2001 تا 2004 ، توسط موسسه تحقیقاتی سیروتا ( نیویورك) انجام شده است.
این مشكل به اصول و مبانی مدیریت مربوط می‌شود. یعنی هم به سیاستها و رویه‌هایی که شرکتها در مدیریت کردن نیروهایشان به کار می‌گیرند و هم به روابطی که مدیران به صورت فردی به وسیله گزارشهای مستقیم خود برقرار می‌کنند.
تحقیق ما نشان می‌دهد که چگونه رفتار و عملكرد مدیران به مشکل بی‌انگیزگی پرسنل اضافه می‌كند. همچنین تحقیق ما نشان خواهد داد كه مدیران برای تغییر این وضع چه کاری می‌توانند انجام دهند.

سه هدف کلیدی افراد در کار
برای آنکه علاقه و شیفتگی را که کارکنان در ابتدای شروع كار خود دارند حفظ کنیم، مدیریت باید سه هدفی را که عده زیادی از کارکنان در کار خود در پی آن هستند، بفهمد و سپس آنها را برآورده کند. این اهداف عبارتند از:
_ برابری : در مسائلی مثل دستمزد، مزایا و امنیت شغلی با پرسنل به طور عادلانه و برابر رفتار شود.
_ موفقیت : احساس افتخار كردن از شغل و از کارفرما.
_ همراهی و رفاقت : داشتن روابط خوب و پربار با همکاران.
برای نگهداری یک نیروی کار علاقه‌مند، مدیریت باید تمام این اهداف را تأمین کند. در شرکتهایی که فقط یکی از این اهداف تامین می‌شود، كاركنان یک سوم علاقه‌مندی کارکنانی را دارند كه شرکتهایشان تمام این اهداف را برآورده می‌سازند. این اهداف نمی‌توانند جایگزین یكدیگر شوند. شناختن و درک كردن صحیح پرسنل نمی‌تواند جایگزین دستمزد خوب شود، پول نمی‌تواند جایگزین حس افتخار و سربلندی از انجام یک کار شود و سربلندی به تنهایی هیچ تضمینی ایجاد نمی‌کند.

آنچه مدیران به تنهایی می‌توانند انجام دهند
تأمین این سه هدف، هم به سیاستهای یك سازمان بستگی دارد و هم به عملكرد روزمره مدیران كه به صورت فردی انجام می‌گیرد. اگر یك شرکت مدیریت با استعدادی داشته باشد [سعی كند كه خیلی خوب شركت را مدیریت كند]، یک مدیر بد می‌تواند این مدیریت خوب را در قسمت زیر نظر خودش خراب کند. و برعكس؛ مدیران باهوش و همدل [با كاركنان] می‌توانند با ایجاد علاقه و تعهد در زیرمجموعه خودشان، بر مقدار زیادی بی مدیریتی یک شرکت غلبه کنند. در حالی که مدیران به صورت فردی نمی‌توانند همه تصمیمات رهبری(مدیران رده بالای سازمان) را کنترل کنند، با این حال می‌توانند یک نفوذ عمیق بر انگیزش کارکنان داشته باشند.
مهمترین مسئله در انگیزه دادن به پرسنل، ایجاد حس امنیت برای آنهاست، بدین معنی كه آنها ترسی نداشته باشند از اینکه اگر عملكرد آنها عالی نباشد، شغل آنها در خطر خواهد بود. كاركنان باید حس كنند که اخراج كردن آنها آخرین راه چاره است و تنها راه برخورد با مشكلات نیست.
اما ایجاد حس امنیت فقط آغاز کار است. اگر هر یک از 8 مرحله زیر درست به کار برده شوند، می‌توانند نقش کلیدی را در تامین اهداف کارکنان شما برای كسب موفقیت، برابری و همراهی بازی کنند و آنها را قادر سازند تا شور و شوقی را که در زمان استخدام و شروع به كار داشتند، حفظ كنند.

موفقیت
1. یک هدف الهام بخش را القا كنید. یک عامل مهم برای ایجاد اشتیاق (علاقه) در کارمندان، وجود یک هدف سازمانی مشخص، معتبر و الهام بخش است. در واقع برای كارمندان، هدف انجام كار، خیلی اهمیت دارد. آنها باید بدانند كه برای چه در این شغل استخدام شده اند و هدف از انجام این شغل چیست. بنابراین، «دلیلی برای بودن» یا «دلیلی برای این جا بودن» برای پرسنل، فراتر از پول قرار خواهد گرفت.
هر مدیری باید قادر باشد تا خیلی سریع یک هدف قدرتمند را برای واحد خودش بیان کند. به مثال زیر در مورد هدف یك شركت توجه كنید. در این مثال یک گروه سه نفره که در یک موسسه بیمه کار می‌کنند، هدف از کار خود را این چنین توضیح می‌دهند:
«کار بیمه‌ها در ارتباط با مردم است. کار بیمه این نیست که مثلاً شما فرم‌های بیمه را چگونه پر کرده اید یا اینکه چک‌ها را چگونه نوشته اید. بیمه یعنی اینکه وقتی مردم بیمار هستند، چگونه مورد مراقبت قرار می‌گیرند، یا وقتی مشکلی دارند چگونه به آنها کمک می‌شود.»
این توضیح بسیار موثر است، زیرا در شرکت کوچکی تهیه شده است که تحت نظر یك هیئت رئیسه پرقدرت و سخنران (سخنور) قرار ندارد و شرکتی است که معمولاً با قوانین و مقررات اداری (بوروکراتیک) شناخته می‌شود. كسانی كه این توضیح را ارائه كرده اند واقعاً درك و احساس درستی از كار خود داشته اند، زیرا که تمرکز آنها بر نکته صحیحی است، چون بر نتیجه كار (مردم) تأکید دارند، تا بر وسایل و ابزارهای انجام كار (پر کردن فرم‌های بیمه).
شرح شغل، ابزار قدرتمندی است. اما به همین اندازه هم مهم است كه مدیر بتواند موضوع را برای زیردستان شرح دهد و قادر باشد تا برای بیان دلیل انجام وظیفه، با آنها ارتباط برقرار کند.
2. كاركنان را درك كنید. مدیران باید اطمینان حاصل كنند که تمام همکاریهای یک کارمند، چه بزرگ چه کوچک، مورد توجه قرار گرفته است. شعار بسیاری از مدیران این است که «چرا باید برای انجام کاری از کسی تشکر کنم که او برای آن کار دستمزد می‌گیرد؟» کارمندان این نكته را بسیار بازگو می‌كنند چقدر به قدردانی اهمیت می‌دهند. كاركنان همچنین اعلام می‌کنند که چقدر ناراحت هستند زمانی که مدیران وقتی را اختصاص نمی‌دهند تا به خاطر انجام صحیح یک کار از آنها تشکر کنند، اما خیلی سریع آنها را به خاطر اشتباهات نکوهش می‌کنند.
درك موفقیتهای فرد توسط دیگران، یکی از نیازهای اساسی انسان است‌. توجه و درک کردن كاركنان، فضایل و کمالات آنها را افزایش می‌دهد، یاری كردن باعث می‌شود كه این كمالات بیشتر شود.
دستی بر شانه فرد زدن، گفتن جمله «خوب بود»، غذا خوردن با كارمند، اشاره کردن به کار خوب پرسنل نزد مقامات بالا، مقداری انعطاف پذیری در زمان‌بندی برنامه‌ها، یک روز مرخصی یا حقوق تشویقی یا حتی یک پیغام تشکر روی میز، اندکی از صدها راهی است که مدیران به وسیله آن می‌توانند قدردانی خود را از یک کار خوب نشان دهند. چنین روشهایی بسیار موثر هستند، اگر که بی‌ریا باشند، با دقت انجام شوند و به وسیله دستمزد منصفانه و قابل رقابت تقویت شوند و همچنین جایگزینی برای آنها مطرح نشود. روشهای دیگر به جای آن اعمال نشود.
3. برای کارکنان خود یک تسریع کننده باشید. ترکیب کردن مدل فرمان دادن وکنترل كردن، یک راه مطمئن برای كاهش بی‌انگیزگی است. در عوض، نقش کلیدی خود را به عنوان تسریع کننده کارکنان تعریف کنید: این شغل شماست که انجام کارهای آنها را تسهیل کنید. گزارشهای شما، در این منظر، «مشتریان»(طرف مقابل) شما هستند[باید كارشان را راه بیاندازید]. نقش شما به عنوان یک تسریع کننده شامل یک سری فعالیت‌هاست: برای واحدهای دیگر و سطوح مدیریتی، نقش یك محور را ایفا كنید. برای آنکه علایقشان را بیان کنند، افراد را متقاعد کنید که شما آنچه که آنها برای موفق شدن نیاز دارند را در اختیارشان می‌گذارید.
آیا شما می‌دانید که چه چیزی برای کارکنان شما در انجام کارهایشان بیشترین اهمیت را دارد؟ از آنها سوال کنید_ نشستهای ناهار و گفتگوهای دوستانه با کارکنان برای این کار خیلی موثر است. اگر به هر دلیلی نمی‌توانید خیلی سریع به یک نیاز یا درخواست بخصوص رسیدگی کنید، خیلی صریح باشید و اجازه دهید تا کارکنان شما بدانند که شما چگونه برای حل مسائل آنها عمل می‌کنید. [آنها را در جریان کار قرار دهید] این یک راه عالی برای ایجاد اعتماد است.
4. کارکنان خود را برای بهسازی هدایت کنید. یک دلیل عمده که بسیاری از مدیران به زیردستان در بهبود عملكرد آنها کمک نمی‌کنند، این است که آنها نمی‌دانند چگونه بدون رنجاندن یا دلسرد کردن پرسنل این کار را انجام دهند. برخی از اصول اساسی زیر این مشکل را برطرف می‌کند.
کارکنانی که عملكرد کلی آنها رضایت بخش است، باید از این موضوع با خبر بشوند. اگر كاركنان بدانند که مدیریت به طور کلی از کار آنها خشنود است و حتی در حال کمک کردن به آنهاست، برای بهتر انجام دادن کار، پذیرفتن بازخورد در جهت بهبود و ارتقای آن عمل خواهندكرد.
محدودیتهایی كه فاصله [دوری از كاركنان] ایجاد می‌كند، مانع می‌شوند از اینکه شخصی بازخورد معنی داری را به طور کامل دریافت کند، بازخوردی که در آن شناخت یک جزء مرکزی است ، اما این نکات کلیدی باید اساس هر طرح بازخوردی باشد:
_ بازخورد عملكرد همان ارزش‌یابی سالانه نیست. بازخورد عملكرد واقعی را اگر امکان دارد زمانی که کار تمام شده باشد بگیرید. ارزش‌یابیهای سالانه رسمی را برای جمع بندی سال به کار ببرید، کارمند را با اشتباهات گذشته اش تحت فشار نگذارید.
_ این را تشخیص دهید که کارمندان می‌خواهند بدانند که چه موقع کم کاری کرده اند. از اینكه كاركنان یک انتقاد شایسته را دریافت كنند، نترسید؛ کارکنان شما نیاز دارند بدانند که چه موقع خوب عمل نکرده اند. در همان زمان، بازخورد مثبت دادن را هم فراموش نکنید. هدف نهایی شما این است كه در نهایت تیمی را تشکیل دهید كه مستوجب تقدیر باشد.
_ توضیحاتی که در مورد بهبودهای صورت گرفته ارائه می‌شود، باید مشخص، واقعی و غیر احساسی و مستقیماً معطوف به عملكرد کارکنان باشند تا اینکه معطوف به خصوصیات شخصی آنها. از تذکرات ارزیابی کننده کلی ( مثل: آن کار بی ارزش است) یا توضیحاتی در مورد انگیزه‌ها یا خصوصیات شخصی کارکنان ( مثل: شما بی دقت بوده‌اید) خودداری کنید. در عوض یک سری جزئیات مشخص و واقعی(قابل لمس) را در مورد آنچه شما حس می‌كنید كه حتما بهبود یافته است و چگونگی این بهبود، تهیه کنید.
_ بازخورد را در ارتباط با وظیفه پرسنل قرار دهید. اجازه ندهید که توضیح شما به چیزی که با وظایف و اختیارات آنها ارتباطی ندارد، مربوط شود.
_ به عقاید و نظرات کارکنان در مورد مشکلات انجام كار، گوش کنید. تجربیات و مشاهدات کارکنان برای مشخص كردن اینکه چگونه مسائل مربوط به عملكرد می‌تواند بهتر مورد توجه قرار گیرد، مفید هستند؛ از جمله اینکه چگونه شما[مدیر] می‌توانید بیشتر مفید باشید.
_ همواره به یاد داشته باشید که شما به چه دلیل بازخورد می‌دهید. شما می‌خواهید عملكرد را بهبود ببخشید نه اینکه برتری خود را بر کارمندان ثابت کنید. بنابراین واقعگرا باشید و بدون اینكه کار غیرممکنی را بخواهید، بر آنچه واقعاً شدنی است، متمرکز شوید.
_ در مورد چیزی که اطلاعی از آن ندارید، پیشنهاد ندهید. از کسی که موقعیت را می‌شناسد برای نظر افكندن به آن موضوع کمک بگیرید.

برابری
5. رابطه خوبی با كاركنان داشته باشید. یکی از بی حاصلترین قواعد در سازمانها، توزیع اطلاعات بر مبنای اصل «لزوم دانستن» است. [پرسنل فقط آنچه را لازم است، باید بدانند] این قاعده معمولاً روشی غیر ضروری و مخرب در جهت محدود کردن جریان اطلاعات در یک سازمان است.
محروم کردن کارکنان از اطلاعات به خاطر نبود یك رابطه مناسب با مدیریت، یکی از مهمترین یافته‌های منفی است که ما در اظهار نظرهای کارکنان مشاهده کردیم. آنچه کارکنان نیاز دارند تا کارشان را انجام دهند و آنچه به آنها احساس احترام و حس مشارکت می‌دهد ، امر می‌کند که مدیران باید محدودیتهای خیلی کمی در جریان اطلاعات قرار دهند. چیزی را از کارکنان مخفی نگه ندارید، مگر آن موارد ناچیزی را که واقعا ًمحرمانه هستند.
یک ارتباط خوب نیازمند آن است که مدیران با آنچه که پرسنل می‌خواهند و نیاز دارند که بدانند، خود را هماهنگ کنند. بهترین راه برای این کار سوال کردن از خود پرسنل است_ اغلب مدیران باید خودشان را به ارتباط برقرار کردن منظم عادت دهند. این موضوع یک غریزه طبیعی نیست. شما باید ملاقاتهای منظمی را با کارمندان تنظیم کنید ، ملاقاتهایی که هدفی به جز ارتباط دو طرفه ندارند. ملاقات با مدیریت باید طرح خاصی داشته باشد، برای آنکه نتایج ملاقات را به پرسنل انتقال دهد و واقعیت را به آنها بگوید. بسیاری از کارکنان درمورد انگیزه‌های مدیریت خیلی مشکوک هستند و چیزهایی برای خود تصور می‌کنند. در ارتباط برقرار کردن با پرسنل به طور منظم بازخورد بگیرید.(نتیجه كار را بررسی كنید) یکی از بزرگترین مشکلات ارتباط برقرار کردن این است که تصور کنید که یک پیام درک شده است. اگر پیگیری کنید اغلب متوجه می‌شوید که پیامها غیر واضح اند یا اینکه مخاطب آنها را نفهمیده است.
شرکتها و مدیرانی که این گونه با کارمندان خود ارتباط برقرار می‌کنند، در روحیه کارکنان تاثیر زیادی می‌گذارند. روابط باز و کامل[با كاركنان] نه تنها آنها را در انجام کارهایشان کمک می‌کند، بلکه نشان از احترام گذاردن به آنهاست.
6. عملكرد ضعیف را تشخیص بدهید. حتماً به 5 درصد از کارکنان خود که نمی‌خواهند کار کنند، توجه و آنها را شناسایی کنید. بیشتر افراد می‌خواهند کار کنند و از کار کردن افتخار می‌کنند. اما کارکنانی وجود دارند که به کارکردن حساسیت دارند .آنها هر کاری می‌کنند تا از زیر کارکردن فرار کنند. آنها بی انگیزه هستند و یک روش انضباطی – مثل انفصال از کار – تنها راهی است که می‌توان آنها را از طریق آن اداره کرد. این کار روحیه و کارایی بقیه اعضای تیم را افزایش می‌دهد، زیرا آنها می‌بینند که یکی از موانع کارایی آنها برداشته شده است.

همراهی و رفاقت
7. کار جمعی(تیمی) را رواج دهید. اغلب فعالیتها برای آنکه به طور موثر انجام گیرند، به یک كار گروهی نیاز دارند. تحقیق نشان می‌دهد که کیفیت یک كار گروهی در زمینه‌هایی مثل حل مسئله معمولاً بیشتر از کار فردی است. به علاوه بیشتر کارکنان وقتی به صورت جمعی كار كنند، انگیزه بیشتری پیدا می‌کنند.
هر زمان که امکان دارد مدیران باید کارکنان را به تیم‌های خود مختار تقسیم کنند، تیم‌هایی که بر مسائلی مثل کنترل کیفیت، زمان‌بندی و بسیاری از روشهای انجام کار کنترل دارند. چنین تیم‌هایی به مدیریت کمتری نیازمند هستند و طبیعتاً به کم شدن صحیح سطوح مدیریتی و كاهش هزینه‌ها منجر می‌شوند.
در ایجاد تیم‌ها، همانطور كه باید بین افراد رفاقت وجود داشته باشد، باید صلاحیتهای افراد نیز در نظر گرفته شود. یک مدیر باید با دقت ارزیابی کند که چه کسی با چه کسی بهتر کار می‌کند. این موضوع برای ایجاد فرصت در جهت تنوع و مبادله در یادگیری عقاید، روشها و رویکردها در میان كاركنان مهم است. با تیم جدید در مورد وظایفشان و چگونگی عملکردشان و انتظارات شما از محصول کارشان شفاف باشید.

توجه به هر سه عامل
8. گوش كنید و درگیر شوید. کارکنان یک منبع غنی اطلاعات هستند، در این مورد که چگونه باید یک شغل را بهتر انجام داد. این اصل درمورد همه انواع كاركنان از ساعتی تا رسمی كاربرد دارد. مدیرانی که با یک روش و شیوه مشارکتی کار می‌کنند، نتایج بزرگی را در ارتباط با کیفیت و بهره وری به دست می‌آورند.
مدیران مشارکتی به طور مداوم علاقه‌مندی خود را به عقاید و تصورات کارکنان آشکار می‌کنند. آنها صبر نمی‌کنند تا اینکه پیشنهادها به وسیله روابط رسمی یا نظام پیشنهادها جامه عمل به خود بگیرد. آنها به دنبال فرصتی می‌گردند تا گفتگوی مستقیمی با افراد و گروهها داشته باشند، در مورد اینکه برای اصلاح و بهتر کردن اثربخشی چه می‌توان کرد. آنها جو و فضایی را ایجاد می‌کنند که درآن گذشته به اندازه کافی خوب نیست [همواره نیاز به تغییر و اصلاح وجود دارد] و کارکنان را برای نوآوریهایشان شناسایی می‌کنند.
مدیران مشارکتی فقط یک بار حدود وظایف را تعریف می‌کنند و بعد به کارکنان آزادی عمل می‌دهند برای آنکه با توجه به دانش و تجربه شان و متناسب با خودشان عمل کنند. در واقع ممکن است روش ایجاد انگیزه قدرتمندتری از آزاد گذاشتن افراد شایسته برای انجام مشاغلشان آن گونه که آنها مناسب می‌دانند، وجود نداشته باشد.

چگونه مدیریت بی انگیزه می‌کند
راههای مختلفی وجود دارد که مدیریت ندانسته کارکنان را بی انگیزه می‌کند و علاقه و شیفتگی آنها را کم می‌کند؛ اگر کاملاً خراب نکند.
بسیاری از شرکتها با پرسنل همانند یک وسیله قابل خرید و فروش رفتار می‌کنند. در اولین مشكلی كه در تجارت ظهور می‌كند، کارکنان و پرسنل که معمولاً به عنوان بزرگترین دارایی سازمان از آنها یاد می‌شود، قابل خرج کردن می‌شوند. [سازمانها با مدیریت غلط خود، به انگیزه كاركنان آسیب می‌زنند و نیروهای انسانی را از دست می‌دهند]
پرسنل به طور معمول دستمزد یا شناخت و توجه نامناسبی را دریافت می‌کنند. در حدود نیمی از پرسنل در تحقیق ما می‌گویند که اعتبار(مزایا) کمی دریافت می‌کنند یا اینکه هیچ اعتباری نمی‌گیرند و تقریبا دو سوم می‌گویند که مدیریت بیشتر مایل است كه به خاطر عملكرد ضعیف از آنها انتقاد کند، تا اینکه به خاطر کار خوبشان از آنها تعریف کند.
مدیریت به طور غیر عمدی کارکردن را برای پرسنل دشوار می‌کند. سطوح بیش از حد برای تایید یك موضوع، کاغذ بازی بی پایان، آموزش ناکافی، کوتاهی در ارتباط برقرار کردن، اقتدار کم و کمبود یک دید یا تصور معتبر و قابل قبول، همه و همه به عاجز کردن پرسنل دامن می‌زند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:19 PM
نمی‌توانم تصمیم بگیرم!؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25226.jpg
«با همه انتخاب‌هایی كه داریم، شگفت‌انگیز است كه از دودلی و پشیمانی رنج می‌بریم.» هر روز، ما با تعداد بی‌شماری از انتخاب‌های گیج‌كننده روبه‌رو هستیم...
«با همه انتخاب‌هایی كه داریم، شگفت‌انگیز است كه از دودلی و پشیمانی رنج می‌بریم.» هر روز، ما با تعداد بی‌شماری از انتخاب‌های گیج‌كننده روبه‌رو هستیم؛ از انتخاب‌های ساده مانند «انتخاب نوع قهوه‌ای كه صبح می‌خواهیم بنوشیم» گرفته تا انتخاب‌های پیچیده مانند «قبول ترفیع شغلی در محل كار.» مغز ما با انتخاب‌های رنگارنگ بمباران می‌شود. برای بسیاری از ما كه دچار دودلی و تردید هستیم، گزینه‌های انتخابی زیاد دنیای مدرن باعث تشدید اضطراب می‌شود و همواره احساس نارضایتی خواهیم داشت.
در دنیای نیاكان ما، هر مورد خوب كه روبه‌رویشان بود، قابل انتخاب بود، ما در دنیای امروز نمی‌توانیم آن‌گونه عمل كنیم، امروزه سبك و سنگین كردن انتخاب‌ها بسیار مشكل است. نمی‌توانیم براحتی به مورد جذابی كه پیش‌ رویمان قرار گرفته «نه» بگوییم تنها به این دلیل كه موارد دیگر جذاب‌تر هستند. این عوامل باعث القای عدم توانایی در تصمیم‌گیری می‌شوند، با داشتن انتخاب‌های فراوان براحتی نمی‌توان یك گزینه را انتخاب كرد. افزایش احساس عدم اطمینان، در حقیقت باعث می‌شود نتوانیم هیچ‌گاه یك تصمیم درست بگیریم چون نمی‌دانیم انتخاب ما بهترین انتخاب بوده یا نه، بنابراین باید با نوعی بلاتكلیفی زندگی كنیم. حتی وقتی انتخاب می‌كنیم هم اغلب از انتخاب خود راضی نیستیم، دائما به انتخاب‌هایی كه از دست داده‌ایم فكر می‌كنیم.ریشه این تردید‌ها در زندگی مدرن امروز پنهان است. برخی از ما، زمانی كه بزرگ می‌شویم و می‌خواهیم تصمیم بگیریم، با بازخورد منفی از طرف والدین خود مواجه هستیم. ما یاد گرفته‌ایم كه ممكن است انتخابمان نادرست باشد و همین انتخاب‌های نادرست باعث عدم موفقیت یا حتی در برخی مواقع تنبیه می‌شود. «دیان» 33 ساله، دریافته است كه پدرش تاثیر زیادی در تصمیم‌گیری‌های او دارد. فلسفه پدرش همیشه این جمله بود: «تو اشتباه بزرگی كرده‌ای.» دیان می‌گوید: «من و برادرم هرگاه در دوران كودكی می‌خواستیم خودمان تصمیم بگیریم، به موقعیت‌های پیش رویمان به عنوان یك امتحان نگاه می‌كردیم و این تردید را داشتیم كه شاید پاسخ درستی به سوال امتحان نداده‌ایم (انتخاب درستی نكرده ایم.) این احساس باعث می‌شد كه من در همه قضاوت‌هایم دچار تردید باشم و نیازمند تایید پدر.
ترس از اشتباه یا تردید یك مانع شناخته شده‌است. بسیاری از افراد فكر می‌كنند انتخاب كردن، نوعی بدبختی است و همین احساس مانع از تصمیم‌گیری درست می‌شود یا تصور می‌كنند اگر انتخاب آنها غلط از آب درآید، دیگران چه فكری خواهند كرد. در هنگام انتخاب به جای فكر كردن به خوب‌ها و بد‌ها، بهتر است به نتیجه انتخاب خود فكر كنید، بیندیشید كه با این انتخاب چه ارزش‌هایی را خواهید آموخت. اگر هم اشتباه كنید می‌توانید از آن برای پیشرفت‌های آینده‌تان استفاده كنید.
ریشه مشكل هر كجا كه هست، هنگام تصمیم‌گیری احساس تردید و نگرانی كمتری به خود راه دهید. بهتر است فكر كنید انتخاب من شاید بهترین انتخاب نباشد، اما به اندازه كافی خوب خواهد بود. این فكر باعث می‌شود شما نخواهید میلیون‌ها انتخاب را امتحان كنید و در آخر هم به این فكر كنید كه شاید می‌توانستید بهتر عمل كنید.
چه باید كرد؟
1- آگاه باشید كه هیچ تصمیمی‌ بدون خطا نیست. ما در دنیای متغیری زندگی می‌كنیم و درستی هیچ تصمیمی‌ را نمی‌توانیم به طور كامل تضمین كنیم. در هنگام تصمیم‌گیری، به اندازه كافی اطلاعات جمع‌آوری كنید، فواید و ضرر‌های تصمیم خود را بدانید، اگر با تمام این كار‌ها باز هم تصمیم‌گیری شما نتیجه مطلوبی نداشت، به آن به عنوان یك تجربه آموزنده نگاه كنید نه یك اشتباه محض.
2 - گزینه‌های خود را محدود كنید. وقتی گزینه‌های زیادی داریم، ممكن است دچار سردرگمی ‌شویم. سعی كنید برخی از گزینه‌ها را كه از هر نظر بهتر هستند انتخاب كنید. برای مثال وقتی برای خرید وسیله خاصی بیرون می‌روید، فقط 3 مغازه را ببینید یا اگر می‌خواهید خانه خود را عوض كنید به جای 50 خانه، 10 خانه را ببینید.
3 - وقتی تصمیمی‌گرفتید، دیگر به آن فكر نكنید چون دیگر كار از كار گذشته و فكر در مورد آن فقط باعث افزایش اضطراب، عدم اطمینان و مانع از تصمیم‌گیری درست در بقیه موارد زندگی‌تان می‌شود.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:21 PM
7علامت هشداردهنده افسردگی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25135.jpg
آیا کسی که با او زندگی می کنید به بیماری افسردگی دچار است؟ به این 7 علامت هشداردهنده توجه کنید.
آیا کسی که با او زندگی می کنید به بیماری افسردگی دچار است؟ به این 7 علامت هشداردهنده توجه کنید.

علامتهای هشداردهنده افسردگی:
انستیتیوی ملی سلامت و بهداشت روانی گزارش می دهد که افسردگی بالینی یک مشکل سلامتی جدی است، با تخمین 11 میلیون آمریکائی-- 1 از 10 -- به اشکال مختلف از این اختلال روانی رنج می‌برند. زنان به نسبت، دوبرابر مردان در معرض افسردگی قرار دارند و این بیشتر از "غمزدگی" است:
شخص افسرده نمی تواند صرفا " از آن حالت بیرون بیاید" یا احساس بهتری پیدا کند. هر چند با درمان مناسب، می توان انتظار داشت 80 درصد مبتلایان، به درمان قابل توجهی د ست یابند. افسردگی علیرغم شیوع، اغلب هنوز ناشناخته باقی مانده است. موارد زیر را دنبال کنید:

1- غمزدگی مزمن، گریه یا احساس پوچی.
2- از دست دادن علایق یا شادی در فعالیتهای معمول زندگی از قبیل رابطه جنسی،
3- تقلیل انرژی، خستگی
4- تغییر در الگوهای غذائی—از دست دادن اشتها، اضافه وزن.
5- احساس گناهکاری، بی ارزشی، ناامیدی،
6- عصبی بودن
7-دردهای مزمن و مستمر.
شناخت این که چگونه افسردگی شخص مورد علاقه شما و خانواده‌تان (همچنین بچه ها) را تحت تاثیر قرار می دهد حائز اهمیت است. به موارد زیر توجه کنید:
به عوارض افسردگی در خود و خانواده توجه کنید، در کنار شخص افسرده زندگی کردن باعث عصبانیت، سر خورده شدن و نگرانی شما می شود. نگرانی در مورد اینکه شخصی که دوست دارید برای همیشه نسبت به شما بی تفاوت شده است. ممکن است بچه ها به چیزهایی حساس باشند که مشکل‌آفرین است، و معتقدند که آنها تا حدودی در رابطه با آن مسئولند. به آنها اطمینان دهید که موضوع به آنها مربوط نمی شود، "بابا ناراحته، اما این تقصیر تو نیست. قراره بره پیش دکتر، امیدوارم که زودتر حالش خوب بشه. فقط فرصت لازمه تا بهتر بشه –مثل پائی که شکسته به زمان احتیاج داره تا خوب بشه". تا زمانیکه یک شخص افسرده احساس بهتری پیدا کند اطمینان دهید که یک شخص تسلی‌دهنده در زندگی فرزند باقی خواهید بود. ممکن است بچه ها نگران طلاق گرفتن شما باشند- اگر چه ممکن است واقعا آنرابه زبان نیاورند- به آنها اطمینان دهید که کانون خانواده همیشه پایدار خواهد ماند.
این وظیفه شما نیست که شخص افسرده را درمان کنید. مطمئن باشید شما نگران هستید و هر کار از دستتان بر بیاید برای کمک به او انجام می‌دهید، اما افسردگی شخص دیگر، تقصیر شما نیست و نمی‌توانید مسئولیت درمان او را بپذیرید.
بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید ترغیب وی به این که دنبال یک کمک باشد. به او خاطر نشان کنید که از قبل اینگونه نبوده است—و اینکه می تواند تجربیات شیرین و لذت‌بخشی را که قبلا داشته مجددا به دست بیاورد. همیشه قابل دسترس باشید، به طوریکه درمانگر شخص افسرده بداند که با چه کسی باید در ارتباط باشدو هیچگاه صحبت از خود کشی نکنید. به دنبال یک حامی و پشتیبان برای خود باشید: به دوستان، یک گروه حامی، یک شخص مذهبی یا یک مرکز تخصصی بهداشت روانی مراجعه کنید.

چیزهائی که نباید به شخص افسرده بگوئید.
چهار چیز که نباید به شخص مظنون به افسردگی گفته شود:
1- به خاطر خدا از این حالت بیا بیرون.

2- برای تنوع به شخص دیگری غیر از خودت فکر کن.
3- میدانم که چه احساسی داری.
4- جائی که امید وجود داره چاره هم وجود داره. این غلبه روح بر جسم است.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:22 PM
زندگی معتبر چه زندگی است ؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/24699.jpg
زندگی یعنی چه ؟زندگی معتبر چه زندگی است؟چه کنیم تا بهتر زندگی کنیم ؟پاسخ تنها در چند جمله کوتاه است با ما همراه باشید...
زندگی یعنی چه ؟؟ زندگی معتبر چه زندگی است ؟؟ چه کنیم ؟؟
- رفتار به روشی که با ارزش‌های شخصی شما سازگار باشد .
- انتخاب گزینه‌هایی بر اساس باورهای شخصی ، و نه اعتقادات دیگران .
- احساس اینکه شما می‌دانید خودتان باشید و شما را دوست داشته باشند ، نه رفتار به روش‌هایی که مورد پسند دیگران باشد.
- پذیرش و احترام به همه ی بخش‌های خویشتن، نه پنهان کردن و دروغ گفتن در مورد آنها .
- ارتباط با واقعیت در هنگام نیاز، حتی اگر این واقعیت ایجاد برخورد و تنش کند .
- برقرار نکردن ارتباط‌هایی کمتر از انچه لیاقتش را دارید .
- درخواست کردن و مطالبه آنچه می‌خواهید و نیاز دارید ، از دیگران .
- معجزه‌هایی را از طرف خداوند باور کنید چون معجزه‌ها روی می‌دهند .
- همه اشتباه می‌کنند . ما هم بخشوده می‌شویم ، اما تا خودمان نخواهیم نمی‌توانیم خودمان را ببخشیم - مهم تصمیمتان است ، مطمئن باشید و خودتان را ببخشید . چون مهم ترین کار این است، کارهای که در گذشته انجام داده ایم ، را فراموش کنیم و خود را باور کنیم .

- آنچه سبب غرق شدن می‌شود ، فرو رفتن در آب نیست ، ماندن زیر آب است. ایمان ، یکی از فاکتور‌های زندگی است. ایمان ، چاره ی تمامی‌دشواری‌هاست .
همواره لحظه‌های خوبی که میانه دشواری‌های پدیدار می‌شوند را به یاد بیاورید . چه ، آن‌ها شاهدی بر توانمندی شما هستند و به هنگام ناملایمات در شما اعتماد و امید به آینده را بر می‌انگیزد . رویا‌ها و آرزوهایتان را کشف کنید ، طرحی را ارائه دهید، به سختی بکوشید، تا به اهدافتان برسید آنگاه با خوشی و موفقیت به زندگی ادامه دهید .
موفق باشید .....

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:22 PM
چطور آرامش خود را حفظ کنیم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/24269.jpg
آیا در زندگیتان دچار نگرانی شده‌اید و نمی‌دانید چطور آرامش خود را حفظ کنید!! در زندگی هر انسانی شرایطی پیش می‌آید که نمی‌تواند آرامش خود را حفظ کند...

آیا در اداره یا محل کارتان، دچار نگرانی شده‌اید و نمی‌دانید چطور آرامش خود را حفظ کنید!! یک تضاد در زندگی‌تان به وجود آمده است و نمی‌دانید با این مشکل چطور کنار بیایید، در زندگی هر انسانی شرایطی پیش می‌آید که نمی‌تواند آرامش خود را حفظ کند.
حال ما چندین توصیه برای شما داریم تا بتوانید در شرایط سخت، آرامش خود را حفظ کنید:
1. در ابتدا باید بدانید که این ناآرامی‌ها از کجا نشات می‌گیرد و سرچشمه‌ی آن کجاست؟؟ درروز ما انسان‌ها به دلایل مختلف ناآرام می‌شویم، و اگر شاغل باشید این ناراحتی‌ها مسلما بیشتر خواهد بود، و بنا به شغلتان و حساسیت‌هایی که هر حرفه‌ای دارد، ناآرامی‌ها بیشتر می‌شود.
2. در مرحله ی بعدی مهم این است که یاد بگیرید با مشکلات کنار بیاید، مشکلات وجود دارند چه شما ناآرام باشید و یا چه آرام .
پس بهتر است که آرامش خود را حفظ کنید و بر خدای توانا توکل کنید تا او مشکلات را حل کند. مهم است که بدانید و بتوانید یک عقب‌نشینی فکری در برابر مسائل داشته باشید. هر گاه عصبانی می‌شوید از جر و بحث کنار بروید، و به مدت پنج دقیقه نفس عمیق بکشید، راه بروید، یک لیوان آب بنوشید، و این سوالات را از خودتان بپرسید: آیا واقعا این موضوع این قدر مهم است؟ آیا اگر داد و فریاد بزنید راه حلی پیدا می‌شود؟ همین چند جمله‌ی کوتاه اثری بی‌نظیر و غیر قابل باور دارد، اگر باورتان نمی شود یک دفعه که عصبانی می‌شوید امتحان کنید.
3. به بهداشت بدن خود توجه داشته باشید: زیرا اگر به بهداشت و سلامت بدن خود توجه نداشته باشید هنگامی که عصبانی می‌شوید، ناراحتی‌های بیشتری به سراغ شما می‌آیند، هیچ گاه استراحت خود را کاهش ندهید، و غذای خود را در آرامش کامل میل کنید و از محرک‌های مانند: نوشیدنی‌های که حاوی کافئین هستند و از قرص‌های مسکنی مانند: انواع آسپیرین‌ها، و از همه مهم‌تر داشتن خوابی کامل است به خاطر داشته باشید که یک خواب کامل و راحت می‌تواند خستگی روزمره‌ی شما و نا آرامی‌هایی را که در طول روز تجربه کرده‌اید را از بین ببرد.
4. ورزش کنید: زیرا افرادی که ورزشکار هستند صبر بیشتری دارند حتی ورزش‌های ساده‌ای مانند: دو، پیاده روی، دوچرخه سواری و یا ورزش‌هایی مانند: شنا، و... را انجام دهید. دو بار در هفته ورزش کنید، ورزش کردن جریان خون را تسریع می‌کند و باعث جلوگیری از سکته در مواردی می‌شود که فرد عصبانی می‌شود. و ورزش‌هایی که در جهت تممد اعصاب مفید هستند را انجام دهید ورزش‌هایی مانند: یوگا، مدیتیشن، ماساژ و ... . و البته می‌توانید یک موزیک آرام نیز گوش کنید تا اعصابتان سریع‌تر آرام شود.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:23 PM
شهامت «نه» گفتن!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/24076.jpg
تا کنون با خود اندیشیده‌اید که بیان نه چه کار مشکلی است، اما اگر در زمان درست خود به کار گرفته شود، بسیاری از مشکلات را حل می‌کند و همین مسئله یکی از ریشه‌های شکل‌گیری استرس در ماست.
در زندگی مدرن شهری، هر یک از ما به تناسب جایگاه فردی و سازمانی مان با شرایط ویژه‌ای روبه رو هستیم. در این بین استرس مفهومی است که دیگر برای هیچ یک از ما دور از ذهن و انتزاعی نیست. شکل گیری استرس دلایل متعددی دارد، از جمله می‌توان به این نکته اشاره کرد که هر یک از ما در یک لحظه خاص باید چندین متغیر را به صورت ذهنی و عملیاتی مدیریت کنیم تا بتوانیم از فرصتهای پیرامونی مان به بهترین شکل بهره بگیریم و تهدیدهای احتمالی را نیز به حداقل برسانیم.
دکتر سیدمحسن فاطمی، استاد دانشگاه بریتیش کلمبیا که در جمع اعضای خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی در تیرماه سخن می‌گفت، ریشه‌های شکل گیری استرس را مورد بررسی قرار داد و به ارائه راهکارهایی برای حل این مشکلات پرداخت.
هر یک از ما در زندگی خود با بایدها و نبایدهای زیادی روبه رو هستیم. باید بهترین باشم، باید این کار را انجام دهم، باید سر موقع در فلان جا حضور پیدا کنم، نباید این سخن را بگویم و دهها باید و نباید دیگری که فضای ذهن ما را فرا گرفته است. در ادامه چكید‌ه‌ای از سخنان این استاد دانشگاه را می‌خوانیم.
دكتر فاطمی در سخنان خود همین بایدها را یکی از ریشه‌های استرس برشمرد و گفت: «باور به بایدهای متعدد، یکی از ریشه‌های مهم استرس است، به سبب اینکه با این بایدها، شرایط نوینی را برای خود ایجاد می‌کنیم که بر استرس ما می‌افزاید.
تا کنون با خود اندیشیده اید که بیان نه چه کار مشکلی است، اما اگر در زمان درست خود به کار گرفته شود، بسیاری از مشکلات را حل می‌کند و شاید تاکنون به این نکته دقت نکرده باشید که همین مسئله یکی از ریشه‌های شکل گیری استرس در وجود ماست. دکتر فاطمی با اشاره به این نکته گفت: «مهارتهای اجتماعی نقش بسیاری زیادی در افزایش یا کنترل استرس ایفا می‌کنند. به عنوان نمونه ما چون برای «نه» گفتن شهامت نداریم، بخش مهمی از استرس به ما منتقل می‌شود».
وی در ادامه به برخی شیوه‌ها برای کنترل استرس و مدیریت شرایط اشاره کرد و گفت: «بیان احساسات یکی از راههایی است که می‌تواند استرس را کاهش دهد. هر یک از ما باید بتوانیم احساس خود را بیان کنیم چون بیان نکردن احساسات موجب استرس می‌شود. تحقیقات نشان داده است افرادی که 10-15دقیقه از زمان روزمره شان را به نوشتن احساسات شان اختصاص می‌دهند کمتر به پزشک مراجعه می‌کنند.
متاسفانه آمار نشان می‌دهد که در بسیاری از خانواده‌ها، زنها و شوهرها حدود 7 دقیقه در طول شبانه روز با یکدیگر گفتگو می‌کنند و به صورت طبیعی همین مساله باعث فردگرایی و از بین رفتن فرهنگ گفتگو می‌شود». این در حالی است که دکتر فاطمی معتقد است پالایش هیجانی و گفتگو یکی از شیوه‌های موثر مدیریت استرس محسوب می‌شود.
وی در همین ارتباط گفت: «ما باید در خانواده‌هایمان فرهنگ گفت و گو را نهادینه کنیم، اگر چنین شرایطی فراهم شود به صورت طبیعی افراد می‌توانند مهارتهای گوش کردن و بیان احساسات خود را هم یاد بگیرند و چه بسا گوش کردن، به خودی خود باعث همدلی می‌شود».
وی آن گاه به موضوع آرامش اشاره کرد و گفت: «آرامش، کلید موفقیت‌های بزرگ است، ما در هر شرایطی باید سعی کنیم فضای آرام و بی تنش فراهم آوریم. این ایجاد آرامش به شکلهای مختلف قابل تمرین است که از جمله می‌توان به نقش ورزشهای ویژه در ایجاد آرامش اشاره کرد».
فاطمی سپس به عنوان نمونه توصیه کرد که روزانه 20-30 ثانیه تمام عضله‌های خود را منقبض و سپس منبسط کنید. وی در بیان فواید این ورزش گفت: «وقتی که ما در شرایط استرس قرار می‌گیریم بدن ما در شرایط انقباضی قرار می‌گیرد ولی وقتی که به شکل ورزش این امر را تمرین کنیم، بدن ما برای شرایط استرس آمادگی پیدا می‌کند».
نكته دیگر مورد اشاره سخنران تاكید بر جایگاه دعا و نیایش در ایجاد آرامش بود. وی در همین ارتباط گفت: «مطالعات و تحقیقات نشان داده است که نیایش و توکل به خداوند در صورتی که به شکل واقعی و با تمرکز ذهنی باشد‌، در مدیریت استرس بسیار موثر است».
وی در پایان با اشاره به یک ضرب‌المثل آمریکایی در همین ارتباط گفت: «هنگامی که دستان خود را، به سمت ستاره‌ها بلند می‌کنید؛ شاید نتوانید ستاره ای را بگیرید، اما دست كم دستهایتان گلی نمی‌شود».

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:23 PM
چگونه استرس ناشی از کار را مدیریت کنیم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/24080.jpg
نظام زندگی صنعتی، هر چند دستاوردهای زیادی برای ما به همراه آورده است، اما در بسیاری ابعاد نیز عوارضی در پی داشته است؛ از جمله اینکه هر یک از ما با استرس زیادی روبرو هستیم.
نظام زندگی صنعتی، هر چند دستاوردهای زیادی برای ما به همراه آورده است، اما در بسیاری ابعاد نیز عوارضی در پی داشته است؛ از جمله اینکه هر یک از ما چه در زندگی فردی و چه در محیط کارمان با استرس زیادی روبرو هستیم. گاهی اوقات برخی به این می‌اندیشند که ای کاش هیچگاه فشار، استرس یا تعارضی وجود نداشت. این در حالی است که تحقیقات نشان داده است که این فشار ناشی از کار امری طبیعی است و حتی اگر بتوان آن را در یک میزان متناسب نگاه داشت که بتوان آن را مدیریت کرد، می‌تواند موجب خلاقیت‌هایی نیز در فضای کار شود.
باتوجه به اهمیت این مساله، دکتر شهرام رحیمی استاد دانشگاه به بررسی این مساله پرداخت.
رحیمی سخنان خود را این گونه آغاز کرد: همه ما به نوعی با موضوع استرس درگیریم، اما این فشارهای روانی همگی بد و زیان‌آور نیستند، هر چند که اگر این چالشها از یک حد خاصی خارج شوند می‌توانند منشاء بیماری در انسان بشوند. بنابراین در یک تقسیم‌بندی کلی، استرس به دو بخش تقسیم می‌شود، استرس‌های زیان آور و استرس‌هایی که می‌توان با مدیریت آنها جنبه مثبت ایجاد کرد.
وی سخنان خود را در ارتباط با کنترل استرس این گونه ادامه داد: برای كنترل استرس ابتدا باید به خوبی آن را بشناسیم، همچون یك نظامی هنگامی كه قصد حمله به دشمنی را دارد. او باید ابتدا از موضع دشمن، قدرت آتش او و حتی‌از انگیزه و نگرش او آگاه باشد. یك پزشك هم برای درمان یك بیماری با روشهای مختلف باید نسبت به وضعیت بیمار و بیماری‌اش آگاه شده باشد.
رحیمی تاکید کرد: اینك درحال حاضر استرس بزرگترین عامل مرگ‌ومیر در جهان است. شاید بگوئید این‌گونه نیست و بیماریهای قلبی بیشترین مرگ‌ومیر را باعث می‌شوند. اما باید بگویم كه بخش عمده بیماری‌های قلبی هم ناشی‌از عوامل استرس‌زا در جوامع مدرن امروزی است. سرطان‌ها، بیماری‌های عصبی و اختلالات روانی نیز همگی به دلیل منابع فشارزا در بین انسانها است. در همین ارتباط وزارت بهداشت اعلام كرده است كه درتهران از هر هفت نفر، یكی دچار استرس حاد است که این رقم بسیار بالایی است و حتی در این جمع هم بسیاری از افراد هستند که تحت مداوا هستند.
رحیمی سخنانش را در همین ارتباط ادامه داد و گفت: استرس عكس العمل جسمانی،روانی، رفتاری ویا نگرشی است كه دراثر یك عدم موازنه بین آنچه می‌خواهیم و توانایی‌های ما به وجود می‌آید.
وی در همین ارتباط ادامه داد: الگوهای عملی استرس به دو دسته محیط و فرد تقسیم می‌شوند. محیط، خود شامل رویدادها، موقعیت‌ها، باید و نبایدها و مطالبات و مجوزها است. از طرف دیگر، الگوی‌های استرس‌زای فرد را می‌توان به خلق‌وخو، منش، تجارب‌زندگی، دانش و مهارت بخش كرد.
بررسی آثار بیرونی استرس، موضوعی بود که رحیمی در ادامه سخنانش مورد توجه قرار داد و گفت: استرس در هر یک از ما منجر به بروز سه حالت می‌شود. این حالتها عبارتند از: «سازش»، «گریز» و «نبرد» دراین شرایط دو حالت غلبه (Eustress) و شكست (Distress) ایجاد می‌شوند که در نهایت هر دو حالت منجر به بروز استرس در افراد می‌شود، فقط تفاوت در این است که در پیروزی استرس مثبت و در شكست استرس زیان‌بار و منفی خود را نشان می‌دهد.
وی سخنانش را در ارتباط با علائم استرس ادامه داد و گفت: استرس دارای علائم متعددی است که از جمله می‌توان به علائم جسمانی، روانی، اجتماعی و رفتاری اشاره کرد.
رحیمی آن گاه با ارائه تقسیم بندی درپی آمده، علائم ظاهری استرس را مورد بررسی قرار داد:
1-علائم جسمانی عبارتند از: سردرد، دل درد، افزایش ضربان قلب، گرفتگی عروق، گرفتگی عضلات، كلسترول بالا، فشارخون، كاهش ایمنی بدن، اختلالات جنسی، تومورها، خستگی مدام و...
2-علائم روانی عبارتند از: بی‌طاقتی، افسردگی،بی‌حوصلگی،اضطراب احساس ‌بیهودگی، عدم اعتماد به نفس و ...
3-علائم اجتماعی عبارتند از: پرخاشجویی، غیرقابل تحمل شدن، یكدندگی، لجبازی، عدم همكاری، تنها گزینی و...
4-علائم رفتاری عبارتند از: افزایش مصرف دارو، بروز رفتارهای جرقه‌ای، بدخوابی، حادثه‌های مداوم، شلختگی، بهم‌خوردن ریتم اشتها و...


عوامل استرس‌زا
دکتر رحیمی، بخش دیگری از سخنان خود را به بررسی موضوع گروههای فشار و استرس زا اختصاص دادو گفت: عوامل چندی در پیرامون ما وجود دارند که موجب ایجاد استرس می‌شوند. این عوامل به شرح موارد درپی آمده تقسیم می‌شوند:
1-محیط: كه شامل قوانین اجتماعی، سنت و عرف، بایدها و نبایدها، مجوزهای اجتماعی، تصمیم‌های مراجع قدرت، وضعیت اجتماعی و اقتصادی
2-فرد: شامل این گزینه‌ها است: تصویری كه ازخود داریم، نگرش و ارزشهای ما، اعتقادات و اصول و ویژگیهای شخصی.
3-خانواده: كه شامل وضعیت مالی، نظم و رفتار فرزندان، بی‌توجهی اعضا به یكدیگر و بخصوص زن و شوهر، سهیم نبودن اعضا در مسئولیت‌های خانه، بی‌توجهی به ظاهر خود در محیط خانه، احساس گناه به خاطر عدم موفقیت‌ها، نداشتن تفریح جمعی، برقراری ارتباط با همسر و فرزندان، مشغله زیاد و اقوام همسر وی آن گاه به بررسی شرایط برای مدیریت استرس پرداخت و با اشاره به نقش خانواده گفت: خانواده مهمترین ركن زندگی انسان است و باید برای رهایی و مقابله با استرس به آن توجهی ویژه كرد.
رحیمی در ادامه با اشاره به ویژگیهای یک خانواده سالم گفت: خانواده سالم، خانواده ای است که در آن افراد به درستی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، سخنان یکدیگر را گوش می‌کنند، به یکدیگر احترام می‌گذارند، سنگ صبور همدیگر هستند، به یکدیگر اعتماد دارند، به جای انضباط خشک و تحکم آمیز مناسبات انسانی بین آنها حکمفرماست، به خدمات یکدیگر احترام می‌گذارند و برای حوزه خصوصی همدیگر ارزش قائلند.


سازمان و سلامت روانی

سخنران در کنار خانواده به جایگاه سازمان در سلامت روحی- روانی افراد اشاره کرد و گفت: محیط کاری هر یک از ما در زندگی مان نقش جدی پیدا کرده است، به سبب اینکه در بسیاری موارد با بیش از 10-12ساعت از طول روزمان را در سازمانهای مان صرف می‌کنیم که همین امر می‌تواند نشان دهد که سازمانهای ما چه نقشی در سلامت روانی ما ایفا می‌کند.
وی سپس با اشاره به نقش مدیران برای کاهش استرس در فضای سازمان گفت: مدیران سازمانها با روشهایی می‌توانند مشكلات و استرس‌های محیط كاری را كاهش دهند، ضمن اینکه این كارها به افزایش راندمان پرسنل منجر می‌شود و منافع آن به سازمان خواهد رسید. در همین راستا مدیران برای كاهش استرس باید به عوامل درپی آمده توجه کنند:
1-مشخص كردن گستره وظائف و اختیارات كاركنان سازمان
2-انعطاف‌پذیری سازمان درمورد اشتباهات كاركنان
3-متناسب و هنجار نمودن محیط‌كار
4-ارزیابی عملكرد روش‌مند و متداوم
5-بازخورد دادن و گرفتن در فرآیند كار
6-افزایش آگاهی همگانی نسبت به استرس و عوارض آن
7-اهمیت دادن به بهداشت روانی
8-استفاده از خدمات مشاوره ای
9-تشكیل گروههای كمك به خود.

راهكارها
رحیمی در بخش پایانی سخنان خود به ارائه راهکارهایی برای مقابله با استرس پرداخت و گفت: طبق تحقیقات صورت گرفته، یک سری عوامل می‌تواند به مدیریت استرس کمک کند. یکی از این راهکارها بیان احساسات است، به این ترتیب روانشناسان تاکید می‌کنند که افراد باید کسی را برای بیان مشکلات و مکنونات قلبی داشته باشند. راهکار دوم این است که افراد انتظارات خود را به شکل واقع بینانه ای دنبال کنند. راهکار سوم، مثبت نگری یا همان دیدن نیمه پر لیوان است که با این راهکار می‌توان از حجم فشارهای روحی کاست.
رحیمی در پایان چند پیشنهاد دیگر نیز به این شرح ارائه کرد:
_ ممیزی عكس‌العمل‌های رایج به موقعیت‌ها، در برابر موقعیت‌هایی كه به طور روزمره مارا درفشار می‌گذارند، فكر كنید و سعی نمایید كه بهترین و ساده ترین آنها را انتخاب كنید.
_ استفاده از نظام‌های حمایتی.
_ كاهش ورود مواد سمی به بدن. موادی همچون داروها، سیگار، موادمخدر و همچنین مواد غدایی زیان‌آور چون چربی‌ها و اسیدهای چرب، قند و....
_ ورزش مناسب.
_ اهمیت جدی به استراحت جسمی و روحی.
_ تقویت حس طنز
_ برای خود و علائق خود زمان بگذارید و به چیزهایی كه سبب مسرت خاطر شما می‌شوند، بیشتر بپردازید.
_ استفاده از فنون آرام‌بخش.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:24 PM
آموزش و یادگیری فنون و مهارت‌های جدید


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23864.jpg
تغییر شغل، گاهی مستلزم یادگیری مهارت‌ها و فنون جدید یا روزآمد کردن آنهاست. بسیاری از مهارت‌ها هم قابل انتقال است و لزومی به یادگیری مهارت‌های جدید نیست.
تغییر شغل، گاهی مستلزم یادگیری مهارت‌ها و فنون جدید یا روزآمد کردن آنهاست. همان طور که در شماره پیش گفتیم بسیاری از مهارت‌ها قابل انتقال است و به عبارت دیگر شما می‌توانید از بسیاری مهارت‌های فعلی‌تان در شغلی جدید استفاده کنید و لزومی به یادگیری مهارت‌های جدید در خود نبینید.
با این حال، گاهی برخی مشاغل، اگرچه وابسته به یکدیگر هستند، اما مهارت‌های خاص خود را می‌طلبند؛ به عنوان مثال معلمی، شغلی است که فرد باید به اصول تدریس، اداره کردن کلاس، فن بیان و... تسلط داشته باشد، اما تدریس در مقطع ابتدایی با تدریس در مقطع دبیرستان تفاوت‌هایی دارد که باعث می‌شود آموزگاران هر دو مقطع، توانایی‌های خاص خود را داشته باشند.
گاهی در فرآیند تغییر شغل نیاز به یک مدرک تخصصی‌تر در شغل جدید خود خواهید داشت. در چنین حالتی باید برای اخذ این مدرک با شرکت در دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت و فشرده یا حتی دانشگاهی اقدام کنید.
در هر حال، نسبت به اعتبار مدرکی که اخذ می‌کنید و همچنین اعتبار مرکز آموزشی‌ که این دوره‌ یا دوره‌ها را عرضه می‌کند، اطمینان حاصل کنید تا زحماتتان به هدر نرود. در برخی از کشورهای اروپایی، این دوره‌ها در برخی مراکز خاص علمی کاربردی به صورت فشرده یا حتی مکاتبه‌ای (بسته به مهارت و تخصصی که آموزش داده می‌شود) عرضه می‌شوند و این خود، خطر ثبت‌نام در مراکز غیرمعتبر را کم می‌کند.

● روابط عمومی و ارتباطات قوی
یکی از رموز موفقیت در تغییر شغل، داشتن ارتباطات قوی و دوستانه با کسانی است که در مشاغل مرتبط با شغل شما فعالیت دارند. این گونه افراد معمولا می‌توانند شما را از فرصت‌های آزاد شغلی، آگهی‌های استخدام و... در شرکتی که کار می‌کنند آگاه کنند و حتی به شما اطلاعات خوبی درباره یک شرکت یا صنعت خاص بدهند.
آنها همچنین می‌توانند همچون یک حلقه واسط، شما را به دیگر سازمان‌ها و افراد جویای کار و غیره معرفی کنند. داشتن روابط عمومی خوب با همکاران، دوستان و کسانی که در مشاغل مرتبط با شغل فعلی شما فعالیت دارند، گام موثری برای گسترش شبکه ارتباط‌تان است.

● کسب تجربه
به خاطر داشته باشید با تغییر شغل (هر چقدر هم که شغل آینده شما به شغل فعلی‌تان نزدیک باشد) نیاز به آموختن تجربه‌های جدید خواهید داشت. با طی کردن یک دوره کوتاه کارآموزی در شغل جدید یا کارکردن به صورت پاره‌وقت، قادر خواهید بود این تجربیات جدید را بیاموزید و در صورت دوست نداشتن آن، حداقل شغل فعلی خود را از دست ندهید.

● برای خود راهنمایی بیابید
تغییر شغل یکی از بزرگ‌ترین تحولات زندگی هر فرد است که گاه بدون راهنما و فردی که شما را از افتادن در ورطه شکست (یا یک خطر نسنجیده) نجات دهد، امکان‌پذیر نیست. راهنما یا مشاور شما در این راه باید با خصوصیات، مزایا و معایب شغل فعلی و شغل آینده و نیز روحیه‌تان آشنا باشد تا بتواند شما را در به عهده گرفتن شغلی که موفقیتی بیش از پیش برایتان به ارمغان آورد، راهنمایی کند.

● اصول اولیه کاریابی
کسانی که برای مدتی نسبتا طولانی در یک شغل ثابت می‌مانند و ارتباط خود را با بازار کاریابی و استخدام از دست می‌دهند برای یافتن شغلی جدید، گاه نیازمند وقت بیشتری هستند. آنها باید از نو، چگونگی نوشتن رزومه (به روز کردن رزومه شغلی خود و...) را مرور کنند و با سایت‌ها و منابع جدید کاریابی آشنا شوند. کسی که از ۱۰‌یا ۱۵ سال پیش در یک شرکت خاص کار کرده، قطعا با روش‌های جدید کاریابی نظیر جستجو در سایت‌های کاریابی پرمراجعه آشنا نیست و باید وقتی را برای آگاهی از این گونه منابع جدید کاریابی یا استفاده از شیوه‌های جدید (و نه سنتی) کاریابی اختصاص دهد.

● انعطاف‌پذیر باشید
تغییر شغل، بخشی از فرآیند زندگی است. از همین رو باید در خود، آمادگی لازم برای این کار را در هر مقطعی از زندگی حرفه‌ای‌تان داشته باشید.
هنگام شروع کار، برای خود، اهداف درازمدتی تعیین کنید، اما اجازه ندهید مسائلی همچون از دست دادن شغل فعلی‌تان یا تغییر شغل، مانع دستیابی شما به این اهداف شود. اگر بین مشاغل مختلفی که در ارتباط با شغل فعلی شما هستند، انسجام خاصی وجود داشته باشد می‌توانید اهداف درازمدت خود را در شغل جدیدتان دنبال کنید. گاهی تغییر شغل به منزله سکوی پرتاب است. بسیاری از افراد پس از سال‌ها کار در یک مکان خاص و کسب تجارب مختلف تصمیم می‌گیرند به طور مستقل برای خود کار کنند و تجارب خود را به عنوان کارفرما در اختیار دیگران بگذارند. با همه آنچه گفته شد، چه انگیزه شما از تغییر شغل، نارضایتی از شغل فعلی باشد و چه اخراج شدن از محل کار کنونی باید بدانید عوامل بازدارنده‌ای که باعث می‌شوند از برداشتن این گام بزرگ صرف‌نظر کنید، کدامند. بسیاری از جویندگان کار در میانه راه قطع امید می‌کنند و بسیاری دیگر از همان ابتدا جرات لازم برای تغییر شکل را در خود نمی‌بینند. برخی از این عوامل بازدارنده عبارتند از:
▪ نمی‌دانم می‌خواهم چه کاری انجام دهم
یکی از مشکلات بزرگ بر سر راه کسانی که در آستانه تغییر شغل هستند، ناآشنایی و ناآگاهی با کاری است که دوست دارند انجام دهند.
بسیاری از افراد، از شغل فعلی خود ناراضی‌اند، اما نمی‌خواهند به دنبال تجربه عرصه‌های جدید شغلی باشند، زیرا به این نارضایتی خو گرفته‌اند. بسیاری دیگر، از خطرهای تغییر شغلی می‌هراسند و می‌ترسند که درآمد هنگفت کنونی خود را (با وجود این که شغل فعلی‌شان آنها را راضی نمی‌کند) از دست بدهند.
در بیشتر موارد، کاهش درآمد در ماه‌های اولیه، یکی از تبعات تغییر شغل است؛ اما به گفته مشاوران کاریابی، موفقیت از آنِ کسانی است که پس از تحمل برخی سختی‌ها، در شغل جدید خود پیشرفت می‌کنند و درآمد بیشتری نسبت به درآمد سابق خود کسب می‌کنند. حتما داستان‌هایی از موفقیت غیر‌منتظره برخی افراد شنیده‌اید. مهندسی که می‌خواست وارد کار بازاریابی شود در رشته کارشناسی ارشد بازرگانی، تحصیلات خود را ادامه داد و در شرکتی با حقوق کمتر از حقوق مهندسی، مشغول به کار شد. او در حال حاضر مدیر یک شرکت بازاریابی است و حقوقش به مراتب بالاتر از حقوق مهندسی او در ۱۰ سال پیش است.
▪ از تغییر شغل می‌ترسم
ترس از عوامل مختلف هنگام تغییر شغل، یکی از عوامل بازدارنده برای یافتن یک شغل جدید است. برخی افراد می‌ترسند نتوانند در صورت دست کشیدن از شغل فعلی خود، شغل مطلوب دیگری بیابند.
آنها بنا به دلایل مختلف، خود را آماده رقابت در بازار کار نمی‌یابند و حتی فکر می‌کنند شانس خوبی در پیدا کردن شغل ندارند. این ترس در مورد افرادی که سال‌ها در یک شغل و در یک مکان ثابت کار کرده‌اند بیشتر صدق می‌کند. آنها با خواندن گزارش‌های مختلف از رکود بازار و خیل عظیم بیکاران، از خیر تغییر شغل می‌گذرند و ترجیح می‌دهند در شغل خود بمانند. با این حال، هر ساله مشاغل جدیدی عرضه می‌شوند که اگر چه ممکن است کم باشند، اما خلاقیت بیشتری می‌طلبند. به گفته مشاوران کاریابی، آن دسته از جویندگان کار که از اعتماد به نفس، مهارت و انعطاف‌پذیری لازم برخوردارند نباید ترسی به دل راه دهند. آنها نسبت به فارغ‌التحصیلان تازه‌کار، تجربیات و مهارت‌های بیشتری دارند و همین امر حسن بزرگی برای آنها در پیدا کردن شغل جدید است.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:24 PM
شاد بودن یک موفقیت است؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23862.jpg
آیا موفقیت شما را خوشحال می‌‌کند یا خوشحالی شما را موفق می‌‌کند؟ روانشناسان و اقتصاددانان بحث درباره این موضوع را بسیار ضروری می‌‌دانند.
آیا موفقیت شما را خوشحال می‌‌کند یا خوشحالی شما را موفق می‌‌کند؟
روانشناسان و اقتصاددانان بحث درباره این موضوع را بسیار ضروری می‌‌دانند. در ظاهر موفقیت باعث خوشحالی انسان‌ها می‌‌شود چون در هر حال از شکست بهتر است، اما در واقع داشتن یک روحیه شاد که از آن به عنوان احساسات مثبت یاد می‌‌شود، انسان‌ها را موفق می‌‌سازد.
به گفته محققان احساسات مثبت ناشی از خوشحالی یافتن دوست، داشتن رابطه شاد با همسر و برقراری یک رابطه طولانی مدت با یک دوست و خوب پول درآوردن در سلامت افراد موثر است. از تحقیقات دیگر دانشمندان مشخص شده است که دوستی، عشق، احترام و حمایت اجتماعی و یک کارمند نمونه بودن به اندازه خوش بین بودن و مثبت فکر کردن در سلامتی افراد موثر است.
محققان در مراحل مختلف سوال‌هایی را مطرح کردند از جمله اینکه آیا افراد شاد بطور کل افراد بهتری هستند یا بهتر با دیگران همکاری یا مشارکت می‌‌کنند یا سیستم ایمنی محکم‌تری را دارند. پاسخ تمامی این سوال‌ها مثبت است. افراد شاد مشکلات دیگران را بهتر حل می‌‌کنند و بهتر با دیگران ارتباط برقرار می‌‌کنند.
از سوی دیگر برخی از محققان عقاید دیگری دارند. آنها می‌‌گویند: اگر در زندگی مشکل خاصی نداشته باشید، مثبت بودن و شاد بودن می‌‌تواند بعنوان عاملی بسیار موثر مطرح باشد، اما هنگامی که طوفان‌های مشکلات ما را می‌‌لرزاند دیگر تمایلی به شاد بودن نداریم. همچنان که بسیاری از مواقع شاد نبودن خود می‌‌تواند یک محرک باشد. ما در طی روز افراد بسیاری را می‌‌بینیم که ناراحت هستند، اما در عین حال موفق و خلاق هستند. پس شاد بودن، تنها یک دارایی بزرگ شخصی است، اما هیچ ضمانتی برای داشتن یک زندگی عالی و خوب نیست.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:25 PM
این روزها کی به پایان می رسد؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/21223.jpg
بیشتر ما خودمان را چنین متقاعد مى كنیم كه با ازدواج كردن زندگى بهترى خواهیم داشت، وقتى بچه دار شویم بهتر خواهد شد.آما...
بیشتر ما خودمان را چنین متقاعد مى كنیم كه با ازدواج كردن زندگى بهترى خواهیم داشت، وقتى بچه دار شویم بهتر خواهد شد و با به دنیا آمدن بچه هاى بعدى زندگى به مراتب بهترمى شود، اما وقتى مى بینیم كودكانمان به توجه و مراقبت مداوم نیازمندند خسته مى شویم و بهترین راه را آن مى دانیم كه صبر كنیم تا آنها بزرگ تر شوند. فرزندانمان كه به سن نوجوانى مى رسند باز كلافه مى شویم چون مرتب باید با آنها سرو كله بزنیم اما بى تردید وقتى بزرگ تر شوند خوشبخت خواهیم شد و با خود مى گوییم صبر و شكیبایى كلید حل این مشكلات است. گاه امیدواریم كه همسرمان رفتارش را عوض كند و زندگیمان بهتر شود. اگر یك خودروى شیك تر داشته باشیم و یا بچه هایمان ازدواج بكنند، … و در نهایت بازنشسته شویم.
واقعیت این است كه براى خوشبختى و سعادتمندى هیچ زمانى بهتر از همین الان وجود ندارد در غیر این صورت زندگى همواره پر از چالش و فراز و نشیب است. بهتر این است كه این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم كه با وجود همه این مسایل، شاد و خوشبخت زندگى كنیم. گمان مى كنیم كه زندگى همان زندگى دلخواه، هنگامى شروع مى شود كه همه موانع سر راهمان كنار بروند، مشكلى كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مى كنیم، بدهى هایى كه باید بپردازیم، كارى كه باید تمام كنیم و … است، پس از همه اینها زندگى ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود بعد از آن كه همه اینها را تجربه كردیم تازه متوجه مى شویم كه زندگى همین چیزهایى است كه ما آنها را موانع برمى شمردیم. همه بزرگان مى گویند جاده اى به سوى خوشبختى وجود ندارد چرا كه خوشبختى خود همین جاده است. براى شروع یك زندگى شاد و سعادتمند لازم نیست كه در انتظار بنشینیم.
در انتظار فارغ التحصیل شدن، كاهش وزن، افزایش وزن، شروع به كار، ازدواج، رفتن به مرخصى، صبح جمعه، در انتظار دریافت وام جدید، خرید یك ماشین نو، بازپرداخت قسط ها، بهار، تابستان و پاییز و زمستان، اول ماه و آخر ماه، پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون و … از میان این همه كار خوشبختى یك سفر است نه یك مقصد بنابراین به خالق هستى بیندیشید و از لحظه لحظه هاى زندگیتان لذت ببرید.
حال به این ۴ پرسش پاسخ دهید : اول ۵ نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید.

۲- برنده هاى پنج جام جهانى آخر را نام ببرید.
3- آخرین ده نفرى را كه جایزه نوبل بردند چه كسانى بودند؟
۴- آخرین ده بازیگر برتر اسكار را نام ببرید. به خودتان زحمت ندهید تقریبا هیچ كس این اسامى را به خاطر نمى آورد. از یاد نبریم كه روزهاى تشویق به پایان مى رسند و برندگان اسكار به زودى فراموش مى شوند و …


اكنون به این پرسش ها پاسخ دهید : ۱- نام سه نفر از معلمان خود را كه در تربیت شما موثر بوده اند به خاطر آورید.

۲- سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نیاز به شما كمك كردند، نام ببرید.
۳- به یاد بیاورید افرادى كه با مهربانى هایشان بدون چشمداشت زندگى را برایتان معنا بخشیده اند.
اكنون ماجرا ساده تر شد، این طور نیست؟ افرادى كه جایى مهم در زندگیتان دارند، در واقع هیچ ارتباطى با «ترین ها» ندارند، ثروت و اموال بیشترى ندارند، بهترین جوایز را نبرده اند.
آنها كسانى هستند كه به فكر شما و مراقبتان بوده اند، همان هایى كه در همه حال و شرایط، كنار شما مى مانند. كمى بیندیشید زندگى كوتاه تر از آن است كه فكرش را بكنید. بیشتر شما و ما در زمره مشهورترین نیستیم و قرار هم نیست كه باشیم و از اعماق درونمان مى دانیم كه در زندگى چیزهاى مهم ترى از برنده شدن نیز هست. مهم ترین چیز در زندگى كمك به دیگران براى برنده شدن است حتى اگر به بهاى آهسته تر رفتن و تغییر در نتیجه مسابقه اى باشد كه ما در آن شركت داریم.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:25 PM
اعتقاد + تلاش = پیروزی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22528.jpg
گروهی از روانشناسان براین باورند كه برای رسیدن به آنچه می‌خواهیم باید قبل از هرچیز، اعتقاد به پیروزی در دسترسی به هدف داشته ‌باشیم. اما آیا به واقع، این نگاه واقع‌گرایانه و دقیق است؟
گروهی از روانشناسان براین باورند كه برای رسیدن به آنچه می‌خواهیم باید قبل از هرچیز، اعتقاد به پیروزی در دسترسی به هدف داشته ‌باشیم. اما آیا به واقع، این نگاه واقع‌گرایانه و دقیق است؟
آنان می‌گویند خواستن، اعتقادداشتن، رسیدن و دریافت‌كردن، سه مرحله ساده اما اساسی برای ایجاد آن چیزی است كه خواسته‌اید؛ اگرچه مرحله دوم، یعنی اعتقاد داشتن به آن اتفاق مورد نظر، می‌تواند سخت‌ترین و مهمترین مرحله باشد.
چرا كه وقتی شما موفق می‌شوید معتقدات خود را مدیریت كنید، درواقع زندگی‌تان را مدیریت كرده‌اید. این نوع نگاه اهمیت و نقش ذهنیت‌های مثبت را دردست‌یابی به هدف مطرح می‌كند[نقش تصویرهای ذهنی در زندگی]
به عبارتی ما باید با مدیریت اعتقادات خود، همه افكار، اظهارات، واژه‌هایی كه بكار می‌بریم و عمل‌مان را -كه قبلا با نوعی بی‌‌اعتقادی و عدم اطمینان همراه بود- به سوی اعتماد و اعتقاد به قدرت‌مان برای دست‌یابی به آنچه می‌خواهیم سوق دهیم.
و دراین مسیر هرچه بیشتر راسخ و پایدارباشیم و اجازه ندهیم این بی‌اعتقادی‌ها و ذهنیت‌های منفی، آنچه می‌خواهیم را درهاله‌ای از ابهام و تاریكی فرو برده و پنهان سازد؛ قطعا درچارچوب شفاف‌سازی‌ها و روشن‌بینی‌ها، می‌توانیم مرحله عمده‌ای را برای رسیدن به هدف، پشت سرگذاریم.
اگر توجه كنید ارتباط قابل توجهی بین اساس بیشتر افكار، اظهارات و اعمال شما با میزان اعتقاد‌پذیری و قانون جاذبه وجود دارد كه در نهایت جهت‌گیری آنها را سمت و سو می‌بخشد.
این اعتقاد‌پذیری به گونه‌ای است كه هیچ شك و تردیدی را در بر ندارد و همچنین به مفهوم چشم‌پوشی از واقعیات جاری و ساری نیست. به عبارت دقیق‌تر، اعتقاد و ایمان به پیروزی، به طور قطعی و غیرمشروط است.
اعتقاد مقوله‌ای است كه به دور از تاثیرپذیری از سایر مسایل، بخصوص آنچه در دنیای خارج اتفاق می‌افتد ثابت و استوار در ذهن‌ها باقی می‌ماند و در عمل نمود می‌یابد.
اما به نظرمی‌رسد یك نكته مهم دراین دیدگاه مورد تاكید قرارنگرفته است؛ اینكه هر اعتقادی بنا به ماهیت، كیفیت و كمیتی كه دارد، تلاش خاص خود را می‌طلبد تا به واقع، به ثمرنشیند. و هراعتقادی هراندازه هم كه راسخ و جدی باشد اگربا تلاش لازم همراه نباشد به بارنخواهد نشست.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:26 PM
4 راه کنترل عصبانیت


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23865.jpg
برای کنترل عصبانیت و خشم راهکارهایی وجود دارد که با تمرین کردن آنها می‌توانید به فردی قدرتمند در برابر خشم تبدیل شوید.
برای کنترل عصبانیت و خشم راهکارهایی وجود دارد که با تمرین کردن آنها می‌توانید به فردی قدرتمند در برابر خشم تبدیل شوید.
1- ورزش کنید:

شروع یک برنامه منظم ورزشی برای به دست آوردن آرامش و در عین حال کاهش آثار منفی محرک‌های اعصاب بسیار موثر است.
روان‌شناسان توصیه می‌کنند ورزش را در حد قهرمانی یا برای مسابقه انجام ندهید، زیرا شما در واقع ورزش را برای آرامش اعصاب خود انجام می‌دهید تا در زندگی از قابلیت بالاتری برخوردار شوید.
فکر کنید کدام ورزش را بیشتر دوست دارید.
بدون پیش‌داوری آن را آزمایش کنید.
در انتخاب انواع ورزش، نخست به فکر لذت بردن از آن و سپس به فکر تامین سلامتی‌تان باشید.
ورزش‌های سبک و مستمر همچون شنا، دویدن آهسته، دوچرخه‌سواری و یا پیاده‌روی تند، ضربان قلب را بالا می‌‌برند و انجام یکی از این ورزش‌ها ( طبق علاقه تان) حداقل به مدت 20 دقیقه در روز بسیار سودمند و فرح‌بخش است.
اگر چند روز نتوانستید برنامه ورزشی‌تان را دنبال کنید، تلاش کنید برنامه ورزشی خود را هر چه زودتر از سر بگیرید، زیرا ورزش‌های منظم بیش از ورزش‌های بی‌برنامه، اثربخش هستند.
2- هم‌کلام شوید:
در آغاز به یاد داشته باشیم بهترین و نزدیک‌ترین دوست همه انسان‌ها، خدای تواناست که ما را آفریده و لحظه‌ای از یاد ما جدا نیست. هرچه از این یار مهربان بگویم کم است، زیرا برقراری ارتباط قوی با خدا، انرژی و انگیزه لازم را برای غلبه بر خشم به وجود می‌آورد.
البته پسندیده است علاوه بر این یار آشنا و همیشگی، دوست‌های دیگری هم داشته باشیم. این افراد می‌توانند همسر، مادر، پدر، فرزند و یا دوستانی امین و دلسوز باشند.
لحظه‌هایی که احساس تنهایی و ناراحتی می‌کنید، صحبت کردن با چنین محرمان اسراری و حتی دیدار آنها، تسکین دهنده ی خوبی برای دردهایتان است.
در حضور آنها از غم و غصه و ناراحتی‌هایتان بگویید (البته نباید در این کار افراط کنید) و با این کار خشم خود را کاهش دهید.
3- کتاب بخوانید:
حتی شما هم زیاد شنیده‌اید که کتاب بهترین دوست انسان است.
دوستی که با زبان بی‌زبانی، در اوج سکوت، ساعت‌ها با شما حرف می‌زند. بی‌صدا و آرام، اما مهربان و در خلوت و تنهایی، راهنمایی‌تان می‌کند.
خواندن مجله‌ها و کتاب‌های مفید و مورد علاقه‌تان که به طور اصولی راه‌های غلبه بر خشم را آموزش می‌دهند، سبب تقویت عوامل بازدارنده از خشم در وجودتان می‌شود.
4- اجتماعی‌تر باشید:
بیکاری، روان انسان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اگر به فعالیت‌های مفید و مطلوب دست نزنید، انرژی شما هدر می‌رود. اگر این انرژی درونی درست مصرف نشود، سبب تخیل‌پردازی، پرورش افکار منفی و به موجب آن مهیا شدن شرایط مساعد برای بروز رفتارهای پرخاشگرانه خواهد شد.
در شرایط بیکاری، افراد آمادگی دو چندان برای عصبی شدن و بروز رفتارهای نامناسب خواهند داشت، بنابراین بهتر است همیشه به دنبال یادگیری یک هنر یا فعالیت مفید باشید، حتی آموزش هنر به دیگران یا شرکت در کارهای نیکوکارانه، احساس ارتباط و همبستگی شما را با دیگران بیشتر می‌کند. برقراری ارتباط با دیگران علاوه بر آنکه به شما می‌آموزد، چگونه در هنگام نیاز، یار و همدل دیگران باشید، ظرفیت روانی شما را نسبت به دیگران افزایش می‌دهد و در این صورت، با کوچک‌ترین ضربه‌ای از هم نمی‌پاشید.
تماشا کردن گل‌های زیبا، درخت‌ها، سبزی چمن‌ها و آبی آسمان، نظاره کردن جریان یک آب روان و حتی تماشای یک فیلم شاد یا فیلم مورد علاقه‌تان در کاهش خشم شما موثر است.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:27 PM
به عنوان مصاحبه شونده، چگونه خود را برای مصاحبه آماده كنیم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/21221.jpg
اگر مى خواهيد در مصاحبه شغلى خود موفق باشيد و بايد مهارت هاى خود را افزايش دهيد براى اين كار با ما همراه باشيد:
ابتدا، باید در مورد شركتی كه از شما مصاحبه می‌كند تحقیق كنید. روش تحقیق این گونه است:
به كتابخانه بروید و اطلاعات شركت را استخراج كنید.
از مراكز، فروشگاهها یا كارخانه‌های شركت بازدید كنید تا نوع كار و سازمان را در عمل ببینید.
از اینترنت برای یافتن اطلاعات روزآمد استفاده كنید.
با افرادی كه اطلاعاتی در خصوص شركت دارند صحبت كنید و نظرشان را درباره شركت جویا شوید.
دوم، برای آمادگی پرسش‌های زیر را از خود پرسیده و به آنها پاسخ دهید:
1. آنچه كه را از مسئولیت‌های شغل مورد نظر درك كرده‌اید توصیف كنید.
2. چه مهارتها و توانایی‌هایی دارید كه می‌توانید از عهده مسئولیت‌های این شغل برآیید و آیا فرصتی برای پیشرفت وجود دارد؟
3. اصول اخلاقی كار خود را شرح دهید.
4. چه روشی را برای ارزیابی و پیاده‌سازی ایده‌ها و تصمیم‌های كاری اتخاذ می‌كنید؟
5. چگونه مسائل و موضوعاتی را كه روزانه در كار با آنها مواجه می‌شوید حل می‌كنید؟
6. فكر می‌كنید اصلی‌ترین فشار كاری در چنین شغلی چه باشد؟
7. چه روش یا استراتژیی برای برخورد با فشارهای كاری و زندگی اتخاذ می‌كنید؟
8. چگونه با دیگر افراد حرفه‌ای در یك سازمان تیم تشكیل می‌دهید؟
9. شرح دهید چرا یك تصمیم‌گیر اثربخش هستید؟
10. فرصت‌هایی را كه انتظار دارید این شركت برای رشد شما ایجاد كند برشمرید؟
11. چگونه مطالب كاری را ارائه می‌كنید یا سخنرانی می‌كنید؟
12. سبك رهبری خود را شرح دهید.چرا شما یك رهبر اثربخش هستید؟
13. شرح دهید چگونه می‌توانید یك مشاور برای رئیس خود باشید.
14. در پست قبلی خود چه چیزی را اجرا یا پیشنهاد كردید كه موجب رشد كسب و كار یا بهره‌وری شد؟
15. دلایل اصلی ترك شغل قبلی چیست؟
16. چه دانش و تجربه‌ای در پست‌های قبلی كسب كرده‌اید كه می‌تواند در این شغل جدید مفید باشد؟
17. بهترین استفاده از استعدادهای خود مربوط به كسب وكار را شرح دهید؟
18. شرایط ناخوشایند یا استرس‌زا در محیط كار را چه مواردی می‌دانید و چگونه با آنها برخورد می‌كنید؟
19. هدف شما از گرفتن این شغل جدید چیست‌؟
20. اهداف و افكار درجه اول شما درباره خودتان و داشتن یك شغل چیست؟
سوم، علاوه بر تحقیق در مورد شركت و آماده‌سازی خود برای مصاحبه، نكات زیر را به خاطر داشته باشید.
آنچه كه شما در مصاحبه نمی‌گویید مهم است. از این شاخ به آن شاخ نپرید و به گونه‌ای صحبت نكنید كه آشفته به نظر برسید. اما در همان حال، خیلی خلاصه‌گو و كم‌حرف نباشید تا مصاحبه كننده فكر كند شما تمایلی به ارائه اطلاعات ندارید.خودتان باشید و آرامش داشته باشید و به خودتان فشار نیاورید. این را به خاطر داشته باشید هر كسی (هم‌چنین مصاحبه كننده شما) در جای مصاحبه شونده بوده‌ است.از حركات خود آگاه باشید. خیلی شل و ول هم‌چنین خیلی خشك ننشینید. با مصاحبه كننده تماس چشمی داشته باشید اما به حد خیره شدن نباشد.با آگاه بودن از نكات فوق، تحقیق از پیش در مورد شركت و آماده‌سازی خود برای مصاحبه، شما بهترین شانس را برای ایجاد یك تأثیر مثبت در هنگام مصاحبه خواهید داشت.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:28 PM
7 راز جهانی،از افراد خوش شانس!؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22598.jpg
شاید برخی تصور كنند كه افراد موفق از بدو تولد به اصطلاح «پیشانی‌نوشتشان» خوب بوده، اما خوشحال باشید چراكه چنین چیزی صحت ندارد. بلكه افراد خوش‌اقبال تنها 7 راز ساده دارند:
همگی ما افرادی را دیده‌ایم كه همیشه خوش‌شانس هستند. این افراد كسانی هستند كه همواره موانع را از پیش‌پا برداشته و بسیار كمتر از دیگران ناامید می‌شوند و به نظر می‌رسد كه موفقیت راحت‌تر به سمت آنها می‌آید. گویی موقعیت‌های خوب مرتبا به آنها روی می‌آورد البته آنها سخت كار می‌كنند، اما این توضیح كاملی در مقابل رفتار روزگار با آنها نیست چراكه خیلی از مواقع به نظر می‌رسد كه لیاقت و شایستگی یك سری افراد دیگر از آنها بیشتر است.
شاید برخی تصور كنند كه این افراد از بدو تولد به اصطلاح «پیشانی‌نوشتشان» خوب بوده، اما خوشحال باشید چراكه چنین چیزی صحت ندارد و سرنوشت كسی از بدو تولد رقم نمی‌خورد بلكه افراد خوش‌اقبال تنها 7 راز ساده دارند كه شما هم می‌توانید آنها را در زندگی خود به كار ببندید و شانس و اقبال را در زندگی تجربه كنید. وقتی كه شما نیز این راهكارها را در زندگی شخصی‌تان انجام دهید، مسائل اطراف كم‌كم شروع به تغییر می‌كنند. شغلتان از راه‌هایی كه انتظارش را نداشتید بهتر می‌شود. موقعیت‌های بهتری به دست می‌آورید و سرانجام به جایی می‌رسید كه می‌بینید دیگران، شما را هم فردی خوش‌شانس خطاب می‌كنند.
آیا حاضر هستید تا بخت و اقبال و شانس بهتری را در زندگی به دست آورید؟ پس این 7 راز را بخوانید و آنها را عملی كنید.
راز اول - افراد خوش‌اقبال به شانس اعتقادی ندارند! اخیرا محققی با 10 تاجر موفق به منظور تالیف كتابی درخصوص «نقش شانس در موفقیت» مصاحبه كرد. تقریبا هیچ یك از آنها به شانس اعتقادی نداشتند، بلكه تنها راجع به جریانی از اتفاقات غیرمنتظره صحبت می‌كردند كه به صورت روزمره در زندگی آنها رخ می‌دهد. به نظر می‌رسید كه آنها دوست نداشتند از كلمه «شانس» استفاده كنند چراكه در این صورت راهی برای كنترل آن وجود ندارد، اما آنها یاد گرفته‌اند كه كنترل این جریان غیرمنتظره ممكن است. مهم نیست كه این جریان را چه می‌نامید بلكه مهم این است كه این جریان برای شما هم رخ دهد.
راز دوم‌ - اتفاقات بد برای آنها هم رخ می‌دهد.چند راه برای خوش‌شانس بودن وجود دارد. مفیدترین و معمول‌ترین راه، یافتن فرصت در درون مشكلات است. همیشه در دل مشكلات، معجزه‌ای وجود دارد.فرض كنید 2 نفر با هم همسایه هستند و شهرشان دارای یك مشكل معمول است مثلا دچار آلودگی شدید هواست. در حالی كه همه در حال غر زدن درخصوص این مشكل هستند یكی از این افراد تصمیم می‌گیرد كه این مشكل را حل كند و نه‌تنها برای همسایگانش مفید باشد بلكه از این مسائل سود هم ببرد. همسایه فقط به مشكل نگاه می‌كند، اما فرد اول عمیق‌تر نگاه كرده و موقعیتی می‌یابد.همه شانس‌های بزرگ در حل مشكلات بزرگ نهفته هستند. به نظر می‌رسد كه تشخیص مشكلات و نیازهای اساسی و تبدیل آنها به یك فرصت بهترین تعریف برای شانس باشد. مثلا در مورد بیل گیتس، بسیاری از افراد تجارت گیتس را مورد انتقاد قرار می‌دهند، اما باید بپذیرید كه او قبل از دیگران فرصت را دیده و از آن استفاده كرده است.پس بهترین و قابل كنترل‌ترین راه برای ایجاد شانس در دستان خودتان است.
راز سوم - بیشتر افراد به خاطر ترس از شكست، كار را رها می‌كنند.اگر ندانید كه درصد موفق شدنتان چقدر است تا چه حد حاضر به شروع یك كار و ادامه آن هستید؟ خیلی از مواقع رخ می‌دهد كه برخی چیزهایی كه ما از آنها به عنوان شكست یاد می‌كنیم در واقع زود رها كردن آن كار بوده است. قبل از این كه واقعا شكست بخوریم. در اكثر مواقع ما به قدر كافی تلاش نمی‌كنیم و هرگز در كل زندگی‌مان شكست واقعی را متحمل نمی‌شویم، فقط كار را زود رها می‌كنیم و به تلاش خود ادامه نمی‌دهیم. فهم این مطلب شما را واقع‌بین‌تر می‌كند. با خود فكر كنید كه اگر كمی بیشتر در آن موقعیت خاص قرار می‌گرفتید چه رخ می‌داد؟! اگر كار را سریع رها نمی‌كردید چه می‌شد؟ آیا با ادامه تلاش و نترسیدن از شكست احتمالی، امكان موفقیت بیشتر نمی‌شد؟مطمئن باشید كه با این طرز تفكر، زندگی‌تان شروع به تغییر می‌كند و درصد موفقیت‌تان بالا می‌رود و بالطبع شانس‌تان بیشتر می‌شود.
راز چهارم - شرط‌بندی روی بازنده‌ها، شما را بازنده می‌كند.افراد خوش‌شانس دوردست‌ها را دیده و شرط‌بندی می‌كنند؛ اما یك شرط‌بندی حساب شده! این افراد، محكم و سرسخت هستند اما می‌دانند كه چگونه باید موقعیت‌ها را تشخیص داده و طبقه‌بندی كنند.چه چیزی یك موقعیت خوب را می‌سازد؟
اول باید ببینید كه كارتان باعث یك مشكل شایع و گسترده می‌شود؟
دوم این كه آیا افرادی كه آن مشكل را دارند حاضرند پول كافی برای حل مشكل‌شان‌ بپردازند؟
سوم این‌كه آیا ارتباط با افرادی كه آن مشكل خاص را دارند راحت است؟
چهارم این كه آیا راه‌حل مورد نظر واقعا مفید است؟اگر نتوانستید به تمامی این سوال‌ها پاسخ دهید باید بدانید كه خواهید باخت و شانس به شما روی نخواهد آورد
راز پنجم- بهترین موقعیت‌ها و شانس‌ها از طریق دیگران به شخص روی می‌آورند.شانس خوب تقریبا هرگز در تنهایی به سراغ ما نمی‌آید. مطمئنا تعداد زیادی از مردم مقدار قابل‌توجهی پول را در خیابان یا در باغچه حیاط‌شان پیدا نمی‌كنند یا در قرعه‌كشی‌ها برنده نمی‌شوند. در عوض، شانس اغلب در قالب فرصت به افراد روی می‌آورد. اغلب یك ایده مناسب كه منجر به یك شانس خوب می‌شود، به خاطر ناراضی بودن دیگران از شرایط، در ذهن شما شكل می‌گیرد.
راز ششم - شانس خوب به سراغ كسانی می‌رود كه آمادگی لازم را دارند.فرض كنید كه شما به عنوان یك بازیگر آماتور در یك تئاتر محلی مشغول به نقش آفرینی هستید. یك تولید‌كننده بزرگ سینما بر حسب یك اتفاق تصمیم می‌گیرد كه به دیدن نمایش شما بیاید و بعد چیز خاصی را در بازی شما كشف می‌كند كه منجر به قرار ملاقات با شما و سپس پیشنهاد یك تست سینمایی می‌شود. آیا شما برای یك چنین موقعیتی آماده شده، تحصیل‌كرده یا مهارت خاصی را آموخته بودید؟ نه؛ شما تنها مسیری را آغاز كرده بودید. اگر شما كاری را آغاز كنید احتمال این كه آن را خوب انجام دهید وجود دارد. در واقع شما یك گام به سمت رویاهایتان برداشته‌اید. اما اگر این كار را آغاز نمی‌كردید... خوب موقعیت‌های بعدی هم مسلما برایتان رخ نمی‌داد.
راز هفتم - شما هم می‌‌توانید چیزهای خوب را جذب كنید.تمام حرف سر این مطلب است كه سعی كنید در درون حوادث بد، فرصت‌ها را بیابید و مهارت‌هایتان را بهبود دهید. همه افراد موفق، همواره روی آنچه می‌خواهند تمركز می‌كنند و با تلاش زیاد به آنچه می‌خواهند می‌رسند بنابراین موفقیت و شانس‌شان تصادفی نیست. اكثر افراد موفق، صبح‌ها كه از خواب بیدار می‌شوند چند دقیقه را صرف فكر كردن به اهداف و ارزش‌هایشان می‌كنند. سعی كنید مسوولیت موارد بد و نامطلوب در زندگی خود را به عهده بگیرید. اگر اكنون درموقعیت ناراحت‌كننده‌ای به سر می‌برید هرگز توان تغییر آن را نخواهید داشت مگر این‌كه واقعیت‌ را بپذیرید كه اتفاقات بد ایجاد شده را شما خلق كرد‌ه‌اید. به خود بقبولانید كه شما هم مشكلاتی را ایجاد می‌كنید، در این هنگام است كه شما می‌توانید آن شرایط را تغییر دهید. شاید در ابتدا این كار غیر ممكن به نظر برسد اما خوشبختانه آن‌قدر‌ها هم مشكل نیست. ذهن شما همچون یك كاسه است. اگر این كاسه با آب گل آلود پر شود، تنها كاری كه باید انجام دهید این است كه جریانی از آب تازه و تمیز را به داخل ظرف هدایت كنید. به زودی كاسه (یا همان ذهن شما)‌ با آب تازه و تمیز جایگزین می‌شود.
افكار روزانه خوب و تازه، چیزهایی را كه در زندگی ظاهر می‌شود تغییر می‌دهد، بدون این‌كه به انقلابی بزرگ نیاز داشته باشید. شما در درون خود كار می‌كنید و اتفاقات بیرونی به خودی خود خوب پیش خواهند رفت. این بدین معناست كه شما با افكار قدیمی نمی‌جنگید. شما به آنها كمترین انرژی را می‌دهید. مقاومت و مقابله نمی‌كنید، بلكه به جای آن توجه خود را هر چه بیشتر روی موارد خوب و مثبتی كه می‌خواهید در زندگی‌تان ظاهر شود متمركز می‌كنید. تمامی شانس‌هایی كه شما در طول زمان به آنها فكر كرده‌اید به تدریج برایتان رخ می‌دهد و یك روز بیدار می‌شوید و می‌فهمید كه به فردی خوش‌شانس تبدیل شده‌اید بدون این‌كه بدانید این اتفاقات چه موقع در زندگی‌تان روی داده است.
آیا این بدین معناست كه شما هرگز نباید تصمیمات سخت و دشوار بگیرید یا با افراد پرتنش ارتباط برقرار كنید؟ البته كه نه!‌ اما شما در هنگام گرفتن تصمیمات مشكل و یا رویارویی با افكار پرتنش، موقعیت‌ها را ساده‌تر از قبل خواهید یافت زیرا تصور واضح‌تری از اتفاقات دارید و رویدادهای زندگی در نظر شما بزرگ جلوه نخواهند كرد.
اینها 7 راز افراد خوش‌شانس است وآنها به جز این هفت مورد كار خاص دیگری انجام نمی‌دهند. در انتها بهتر است بدانید كه خوش‌بینی كلید خوش‌شانسی است. اگر شما به خود القاء كنید كه فردی خوش‌شانس هستید، رفتارهایی مطابق با این تفكرات خواهید داشت پس اتفاقات خوبی در زندگی‌تان رخ داده، در نتیجه خوش اقبالی به شما روی خواهد آورد. با انجام این كارها و به‌كارگیری این توصیه‌ها مطمئن باشید كه شانس، در خانه شما را هم خواهد كوبید!‌

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:29 PM
20 نوع رئیس!؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22934.jpg
ما در این مطلب 20 نوع رئیس را مورد بررسی قرار داده‌ایم. رئیس شما جزو کدام دسته است؟ آیا می‌دانید باید با هر کدام از این 20 گونه رئیس چگونه برخورد کنید؟

1. رئیس فداكار
رئیس فداكار هر آنچه را كه به نفع شركت باشد انجام داده، می‌دهد و خواهد داد. او هر روز بدون دریافت هیچ گونه مبلغ اضافی تا ساعت هشت بعد از ظهر در محل كارش می‌ماند. شما چگونه با این فرد رفتار می‌كنید؟ شما كاری جز گوش دادن انجام نمی دهید؟ او احتمالا بعد از بازنشستگی هم اینجا خواهد بود. پس بهتر است از همان ابتدا چگونگی كنار آمدن با این فرد را یاد بگیرید.

2. رئیس داد و فریادكن
رئیسی كه داد و فریاد راه می‌اندازد، فكر می‌كند اگر صدایش را تا حد نامعقولی بلند كند به خواسته‌هایش می‌رسد. صدای بلندتر، تعهد بالاتر. فراتر از همه چیز داد و فریاد كن‌ها فقط می‌خواهند بدانند كه مورد توجه قرار می‌گیرند. اگر شما بتوانید با این رئیس كنار بیایید و احترام و اعتماد وی را جلب كنید، شاید بتوانید صدای او را پایین بیاورید.

3. رئیس دلهره آور
كاركنان هر آنچه را كه رئیس دلهره آور می‌گوید انجام می‌دهند؛ چرا كه از وی می‌ترسند. او همیشه از تهدید برای ساكت نگهداشتن كاركنان استفاده می‌كند. این رئیس نرخ جابه‌جایی كاركنان بالایی را دارد و در نتیجه برای حفظ عامل ترس كاركنان را اخراج می‌كند. رئیس دلهره آور دوام نمی آورد. سرنوشت یقه او را خواهد گرفت.

4. رئیس استثمار كننده
معمولا به عنوان رئیس ماكیاولی شناخته می‌شود. این نوع رئیس خیلی با هوش، خطرناك، متمركز و با انگیزه بوده و همواره یك برنامه سری دارد. او به افراد به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدف می‌نگرد. اگر شما برای چنین فردی كار می‌كنید مراقب پشت سر خود باشید. بهترین راه این است كه با او راحت و صادق باشید. اطلاعات را به‌صورت داوطلبانه ارائه كنید.

5. رئیس سرهم كننده
رئیس سر هم كننده كم خردترین رؤساست. بهترین راه رفتار با این رئیس این است كه به او كمك كنید ترقی ‌كند. هنگامی كه آنها ترقی كردند به خاطر ارتقا به افراد تحت امرشان مدیون هستند. دیر یا زود مدیران، كم‌خردی رئیس شما را خواهند دید و او كله پا خواهد شد.

6. رئیس سردرگم
رئیس سردرگم احمق نیست، او بی سواد است. شاید كارش را در شركت تازه شروع كرده است و با فناوری آشنا نیست و یا به طورموقت به دلیل مسائل شخصی اطلاعات و دانش وی به روز نیست. رئیس سردرگم می‌تواند رئیس خوبی باشد اما در حال حاضر از مسیر خارج است(تو باغ نیست). بهترین راه برای كنار آمدن با این رئیس این است كه به او یاد بدهیم و سرعت او را افزایش دهیم. آن وقت شما از اینكه او با چه سرعتی وارد جریان می‌شود، تعجب خواهید كرد.

7. رئیس سنت گرا (محافظه كار)
او درباره روزهای خوب گذشته و درباره روشهایی كه پیشتركارها انجام می‌شد زیاده گویی می‌كند. با این حال اگر او در گذشته سنگر گرفته باشد قادر نخواهد بود كه در زمان حال كاركند. این رئیس باوجود مقاومتش برای حركت به جلو، دارای اطلاعات گرانبهایی است كه می‌تواند به نفع سازمان باشد. صبور باشید و به خاطر داشته باشید كه جدید بودن الزاما به معنای بهتر بودن نیست.

8. رئیس قدرت‌طلب
رئیس قدرت‌طلب دیوانه قدرت است. او ممكن است از آزادیهای ظالمانه ای، مانند: داشتن یك خدمتكار برای تمیز كردن ماشین بر خوردار باشد. هنگامی كه چیزی از او می‌پرسید او به افتخاراتش اشاره می‌كند. دیگران اطمینان دارند كه این ردای قدرت، ناتوانیهای وی را می‌پوشاند. چگونه با این رئیس كنار بیاییم؟ او را بخندانید. دستوراتش را اجرا كنید و این تصور دروغین را در او ایجاد كنید كه كارها را به روش دلخواه او انجام می‌دهید. به خاطر داشته باشید كه او هرگز ذهن شمارا كنترل نمی‌كند.

9. رئیس نچسب(تفلون)
اگر چیزی نادرست از آب دربیاید، برای اینكه نشان دهد در آن وقت او جای دیگری بوده است شواهد و مستندات بی نظیری را رو می‌كند. این رئیس بیشتر مایه مزاحمت است تا عامل خطر. هنگام گفتگو با وی بهتر است تمام جزییات را موردنظر داشته، گفتگوهای خود را ثبت كنید.


10. کدام رئیس؟

این رئیس همواره در عمل گم است. او بی ضرر است، چون هیچگاه در دفتر كارش نیست. هنگامی كه او در دفتر كارش حضور دارد از وجودش بهره بگیرید. شما از فقدان عدالت احساس رنج خواهید كرد. شما در یك اطاقك به مدت هشت ساعت در روز و پنج روز در هفته برای نصف حقوق او برده وار كار می‌كنید.

11. رئیس مشكوك
این رئیس به تمام انگیزه‌های افراد مشكوك است. هر آنچه فرد انجام می‌دهد، می‌تواند تلاشی برای خراب كردن وی قلمداد شود. این احساس بی كفایتی منجر به دخالت در آنچه كه به نفع كاركنان و شركت است، می‌شود. شما چه كار می‌توانید بكنید؟ به او قوت قلب دهید و همواره صادق و رْك باشید.

12. رئیس دنیا به دوش
این رئیس می‌تواند ناتوانی‌های خود را پنهان سازد، چرا كه می‌تواند خود را به عنوان آدم سرسختی معرفی كند. او تمام نگرانی‌های دنیا را جذب می‌كند و برای تمام دنیا نگران است. او اول صبح با چهره بر افروخته و آشفته به دفتر كارش وارد می‌شود، چرا كه تمام شب را بیدار مانده و روی اقلام سفارش كار كرده است. با این رئیس چگونه برخورد كنیم؟ آرام باشید و در صورت امكان از تعامل با او بپرهیزید، چرا كه عصبانیت او می‌تواند مسری باشد.

13. رئیس پرطمطراق
رئیس پرطمطراق، لباسها، ماشین، خودكار و مسواك گرانبهایش را دوست دارد. آنچه او بیشتر دوست دارد حرفهای كلیشه ای است كه در آخرین گردهمایی مدیریتی شنیده است. این رئیس به این حقیقت عشق می‌ورزد كه در تیم من وجود ندارد. او نمی تواند بدون شما موفقیتی كسب كند. این رئیس اساسا بی ضرر است . لبخند بزنید و تحمل كنید. اگر می‌توانید به‌گونه‌ای منظم چند كلمه جدید به او یاد دهید.

14. رئیس رفیق
رئیس رفیق می‌خواهد دوست شما باشد نه مافوق شما. از شما می‌خواهد كه او را دوست داشته باشید چرا كه دوستان هوای همدیگر را دارند. زمانی را كه شما با او سپری می‌كنید سرمایه گذاری خوبی است.

15. رئیس دو دقیقه ای
رئیس دو دقیقه ای، پیوند بین رئیس قدرت‌طلب و رئیس دنیا به دوش است. او به صورت لحظه ای می‌خواهد موقعیتها را كنترل كند (زمانی كه من در تعطیلات بودم چكار كردید؟) و بعد از دو دقیقه حرف شما را قطع می‌كند، چراكه وقت ندارد درباره آن بحث و گفتگو كند. او پی‌درپی ولی به صورت تصادفی از شما می‌خواهد گزارشی درباره پیشرفت كارها تهیه كنید، ولی به ندرت آنچه را كه خواسته است به خاطر می‌آورد. كار كردن با این رئیس تمرین هنر به ایجاز صحبت كردن است.

16. رئیس مغرور (متكبر)
این رئیس، یك فداكار محافظه كار است. او شركت را از پایه بنا كرده است. در حقیقت این میزی كه شما آلان روی آن می‌نشینید، او ساخته است. شما به عنوان یك زیردست به راهنمایی‌های تقدس گونه وی نیاز دارید. كمك او اغلب به دردسر منجر می‌شود. با این سلطان موفقیت چگونه رفتار كنیم؟ غرور خودتان را بشكنید و از او بپرسید فردی كه با سواد و مستعد كاركردن برای چنین شركتی است، چگونه آدمی است؟

17. رئیس منزوی
رئیس منزوی، می‌خواهد تنها باشد. او در دفتر كارش می‌ماند و یا از خانه كار می‌كند. از تماس‌های انسانی بویژه از تعامل با كاركنان پرهیز می‌كند. او می‌تواند یك متخصص باشد چرا كه بر مبنای مهارتهایش ارتقا یافته است. اما یك آدم اجتماعی نیست. رئیس منزوی شما را به حال خود رها می‌كند. لذا انتظار كار تیمی و گفتگو درباره اهداف شغلی نداشته باشید.

18. رئیس كمال گرا
رئیس كمال گرا، مدیر جزء‌نگری است كه می‌خواهد همه چیز شما را كنترل كند. رفتارش وسواسی بوده، اعتماد كمی به توانایی‌های شما دارد. به مرور زمان شما در می‌یابید كه نمی‌توانید كاری را انجام دهید كه از نظر او خوب باشد. به جای از دست دادن انگیزه، یاد بگیرید كه برای خودتان و مطابق با استانداردهای خودتان كاركنید. در یك مقطع زمانی با رئیس خود بنشینید و از او بخواهید كه انتظاراتش را بیان كند بنابراین هر دو تكلیفتان را بهتر می‌فهمید.

19. رئیس نامعقول
رئیس نامعقول، انتظارهای غیر واقع بینانه ای از كاركنانش دارد. او یك روش منحصر به فرد برای انجام كارها دارد و از كاركنانش انتظار دارد به همان روش كار كنند.

20. رئیس بزرگ
رئیس عالی- بر انگیزاننده حامی- رئیسی است كه باوجود سیاست، با هر فردی با انصاف رفتار می‌كند، او ارتباط برقرار می‌كند و ---------- درهای باز را در پیش می‌گیرد. افراد را تشویق می‌كند كه راه مناسب را دنبال كنند. او الگو است و آموزشهای عالی و محیط كار مثبتی را فراهم می‌سازد. او دارای چشم‌انداز است، نگران نبوده و داد و فریاد نمی كند. او كاركنانش را هدایت و مربیگری می‌كند و هنگامی كه آنها شركت را ترك می‌كنند او سالها با آنها ارتباط دارد، تا به شركت برگردند.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:29 PM
احساساتی که اغلب باعث آزار سالمندان می‌گردد


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22938.jpg
اگر هنوز وارد مرحله پیری نشده اید خوب است بدانید كه این سن علاوه بر یك دسته احساسات خوشایند می‌تواند احساسات ناخوشایند را نیز به همراه داشته باشد....
اگر هنوز وارد مرحله پیری نشده اید خوب است بدانید كه این سن علاوه بر یك دسته احساسات خوشایند می‌تواند احساسات ناخوشایند را نیز به همراه داشته باشد.
توجه به بهداشت روان و احساسات سالمندان بسیار اهمیت دارد احساسات ناخوشایند می‌تواند بر عملکرد و سلامت جسمی سالمندان تاثیر مخربی داشته باشد. احساساتی كه بخش زیادی از آن محصول بی توجهی اطرافیان است. احساس غم و اندوه بخاطر بی توجهی فرزندان و اطرافیان كه عمری برای رفاه آنان تلاش كرده اید، احساس تنهایی به علت طرد شدن، احساس یاس و ناامیدی، احساس اضطراب و نگرانی، احساس هرز رفتن و بیهوده بودن، احساس سربار بودن و …این دسته احساسات منفی در واقع جدی ترین خطرهایی است كه فرد سالمند را تهدید می‌كند و ارتباط مستقیم با در انزوا قرار گرفتن او از سوی اطرافیان دارد
اگر این شرایط را با دسته ای از اتفاقات دیگر كه حس بیشتری از ناتوانی و ناكارآمدی را به سالمند یا میانسال القا می‌كند جمع كنید ، اتفاقاتی مثل بازنشستگی، فوت دوستان، تعویض محل زندگی بخاطر كم شدن تعداد نفرات و گرانی مسكن و دیگر مسائل، زن یا مردی كه خود را زمانی صاحب قدرت و نفوذ می‌دانست یكباره خود را تنها و بدون قدرت می‌یابد و این ناراحتی گاهی به حوادثی نامناسب می‌انجامد و موجب ناراحتی روانی سالمند می‌شود
تنهایی یا احساس تنهایی اثرات بسیار عمیقی بر فرد بر جای می‌نهد و حتی بر میزان خوردن غذا و متابولیسم و تغییرات بیولوژیكی نیز موثر است شاید با خود بگویید یك سالمند نیز براحتی می‌تواند با دیگران دوست شود و به محیط دیگر عادت كند ولی این واقعیت ندارد.
اغلب سالمندان توانایی خود را برای انطباق با محیط از دست می‌دهند و انگیزه كافی ندارند تا برای سالهای كم عمر كه پیش رو دارند زحمت آشنایی با دیگران و ریسك داشتن دوست‌ها و ارتباطات جدید را بپذیرند. سالمندان فاقد منابع مجدد دوستی هستند زیرا اكثر آنها كار نمی‌كنند و موقعیت ایجاد روابط دوستانه در محیط كار را ندارند و دوستان هم سن و سالشان را به نوعی از دست داده اند. این مسئله تنهایی آنها را افزایش می‌دهد.
سالمندان به دلیل بازنشستگی و دوری از فرزندان نیاز به ارتباط و توجه عاطفی بیشتری را در خود احساس می‌كنند كه این نیاز باید مورد توجه قرار گرفته و پاسخ داده شود.
برنامه ریزی صحیح و استفاده از وجود سالمندان و تجربیات آنان هم تنهایی آنها را برطرف می‌كند و هم منبعی مفید و ارزشمند از معلومات و تجربیات را در اختیار جوانان نسل بعد قرار می‌دهد. سالمندان نیاز‌های گسترده ای ندارند. تنها امیدوارند فرزندان و بستگانی كه سالمند زندگی خویش را به پای رفاه، شادی و سلامت آنان گذاشته است، قدردان زحمات و رنجهای وی باشند. سالمندان نیازمند محبت و احترامند. خواستار آنند كه از سوی فرزندان و نوه‌های خود مورد مشورت قرار گیرند و رای و نظر آنان بعنوان فرد با تجربه خانواده محترم داشته شود.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:30 PM
5 نکته کلیدی برای از بین بردن تشویش های صبحگاهی!؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22984.jpg
از خواب برمیخیزید آماده کردن بچه ها، آماده شدن خودتان ،تدارک تغذیه و ناهار آن روز و...آیا واقعا راه حلی وجود دارد که این استرس‌های صبحگاهی از بین برود؟
ساعت زنگ می‌زند شما هم شب قبل خسته از می‌همان داری‌های روز قبل گویا به تخت چسبیده اید و نای حرکت کردن ندارید ,کمی‌‌می‌‌گذرد از خواب برمی‌خیزید گویا همه اعضاء خانواده ساعتشان را با بیدار شدن شما تنظیم می‌‌کنند , اما امروز دیرتر بیدار شده اید , بچه‌ها را بیدار می‌‌کنید , باید هر چه زودتر آماده شوید اما بچه‌ها ... این اتفاق برای اکثر ما افتاده است ,آیا واقعا راه حلی وجود دارد که این استرس‌های صبحگاهی از بین برود؟ ما 5 نکته بسیار کلیدی را به شما می‌‌گوییم که عمل به آنها تا حد زیادی از استرس صبحگاهی شما می‌‌کاهد:


نکته اول .لباس‌های فردا را از شب قبل آماده کنیم :
آماده شدن بچه‌ها و اینکه چه بپوشند تقریبا بیشتر وقت صبح گاه را می‌‌گیرد و گاه شما حتی وقت نمی‌‌کنید به موهایتان شانه ای بزنید و خود را بیارائید. اما با این کار و آموزش آن به همه اعضائ خانواده شما تاحد زیادی از فشار و استرس صبحگاهی را کم می‌‌کنید .سعی کنید این را به صورت قانون در منزل در آورید. ساعتی که وسائل و لباس‌های فردا را مرتب و آماده می‌‌کنید از فشار‌های جانبی بکاهید مثلا تلویزیون را خاموش کنید تا ذهنتان معطوف به کار اصلی تان باشد .

نکته دوم .تغذیه فردا را از شب قبل تدارک ببینید:
برای خانم‌هایی که خود شاغل هستند این کار بهترین راه کم کردن استرس صبحگاهی است. تغذیه بچه‌ها را در صورتی که فاسد نشدنی است در کیفشان و در غیر این صورت در یخچال آماده بگذارید . غذای فردا و یا ملزومات زمان بر و یا دیر پخت آن را شب قبل آماده کنید تا هنگامی‌‌که از سر کار باز می‌‌گردید با صرف اندک زمان غذایی گرم و لذیذ داشته باشید.

نکته سوم. تکالیف مدرسه و پروژه ها:
به بچه‌ها آموزش دهیم که تا ساعت مقرری در روز تکالیف خود را تمام کنند و بعد از انجام تکالیف همه برنامه فردا را در کیف مدرسه آماده بگذارند. بهترین ساعت انجام تکالیف تا ساعت 7 شب است , فرزند شما باید این قانون بپذیرد و بداند که از این ساعت به بعد هنگام شب نشینی خانوادگی و دور هم بودن است و این به نفع اوست که تا این ساعت همه تکالیفش را انجام دهد والا از بعضی تفریحات محروم می شود.

نکته چهارم .تهعد:
تمام اعضائ خانوده لازم است متعهد باشند و نسبت به وظایف ,درحد توانشان قید وبند داشته باشند . و این بر عهده پدر و مادر است تا با تقسیم بعضی امور در صبحگاه این را به فرزندان بیاموزند.

نکته پنجم.نقش پدر:
بهترین مردان آنان هستند که بار خود را بردوش همسر نیاندازند ،خصوصا اگر همسر شما شاغل است پسندیده آن است که همسرتان را کلامی و عملی یاری کنید ، نترسید شما با اندک کمک به او میتوانید حس مشارکت را به آشیانه تان بیاورید ، زمانی که همسرتان با استرس صبحگاه و تشویش روبروست با جملات محبت آمیز و یاری دهنده او را آرام کنید.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:30 PM
خطوط نامرئی دوست‌داشتن


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/20118.jpg
آن‌چه در این مطلب می‌خوانید، از زبان «هلن کلر‌» بانوی نابینا و ناشنوای مشهور جهان می‌باشد. آن‌چه در زیر می‌خوانید، از زبان «هلن کلر‌» بانوی نابینا و ناشنوای مشهور جهان می‌باشد:
صبح روزی را به‌خاطر می‌آورم که برای اولین‌بار از معلمم معنی کلمه‌ی «دوست‌داشتن» را پرسیدم. البته تا آن زمان، کتاب‌های زیادی مطالعه نکرده بودم. آن‌روز تعدادی گل بنفشه را که در باغ پیدا کرده بودم، پیش معلمم خانم «سالیوان» بردم.
او مرا در آغوش کشید و با انگشت خود کف دستم نوشت: من «هلن» را دوست دارم.
من از او پرسیدم: «دوست‌داشتن چیست؟» او با انگشت به قلبم که در حال تپیدن بود، اشاره کرد و گفت: «این‌جاست.» حرف‌های او مرا خیلی گیج کرده بود زیرا تا آن زمان، معنی چیزهایی را می‌فهمیدم که بتوانم آن‌ها را لمس کنم. من گل‌های بنفشه را که در دست او بود، بوییدم و به‌آرامی از او پرسیدم: «آیا دوست‌داشتن،‌ رایحه‌ی‌‌ دل‌انگیز گل‌هاست؟» معلمم گفت: «نه»
دوباره به فکر فرورفتم. خورشید در حال تابیدن بود. ‌با دست به سمت خورشید اشاره کردم و پرسیدم: «آیا این دوست‌داشتن نیست؟» به‌نظرم ممکن نبود چیزی زیباتر از خورشیدی که با گرمای خود باعث رشد و تعالی تمامی موجودات می‌شود، در دنیا وجود داشته باشد اما خانم «سالیوان» سرش را تکان داد و من به‌طور کامل گیج و مبهوت و ناامید بودم. برای من خیلی عجیب بود که معلمم نمی‌توانست دوست‌داشتن را به من نشان دهد.
یک یا دو روز بعد، مشغول بازی با چند مهره بودم و سعی‌می‌کردم ابتدا دو مهره‌ی بزرگ سپس سه مهره‌ی کوچک را به‌صورت قرینه و متوالی به نخ بکشم. ابتدا اشتباهات زیادی می‌کردم اما خانم «سالیوان» با صبر و حوصله به من کمک می‌کرد‌ تا مهره‌هایی را که به اشتباه وارد کرده بودم، بیرون‌آورم. در انتها متوجه یک اشتباه بزرگ در توالی مهره‌ها شدم و برای یک لحظه فکرم را به درس متمرکز کردم و این‌که چگونه باید مهره‌ها را به‌طور صحیح مرتب کنم.
خانم «سالیوان» انگشتش را روی پیشانی‌ام گذاشت و نوشت «فکر‌کن». در یک آن فهمیدم آن کلمه، نام یک روندی است که در ذهن من می‌گذرد. این اولین تجربه‌ی من در یادگیری یک فکر انتزاعی بود. با این طرز فکر، ‌مدت زیادی سعی‌می‌کردم معنی دوست‌داشتن را بفهمم. آفتاب، هر روز زیر ابر بود و تابش مختصری وجود داشت.
ناگهان خورشید از پشت ابر بیرون آمد و به‌طور‌کامل درخشید. دوباره از معلمم سؤال کردم: «آیا این دوست‌داشتن نیست؟» او جواب داد: «عشق، مانند ابر در آسمان است قبل از این‌که خورشید بیرون بیاید.»
بعد به زبانی ساده‌تر که من در آن زمان ‌احتمالاً ‌آن‌را نفهیدم، توضیح داد: «تو می‌دونی که نمی‌تونی ابرها رو لمس کنی اما بارون رو احساس می‌کنی و می‌دونی که گل‌ها و زمین تشنه، چه‌قدر خوشحال می‌شن اگه پس از یک روز آفتابی، بارون بیاد.
دوست‌داشتن هم مانند ابر است. تو نمی‌تونی اونو لمس کنی اما می‌تونی وجودشو توی هر چیزی احساس کنی. بدون دوست‌داشتن، تو خوشحال نخواهی بود و دوست نداری ‌بازی کنی.»
حقیقتی زیبا بر من آشکار شد. بین من و انسان‌های دیگر، خط‌وط نامرئی به‌نام دوست‌داشتن وجود دارد.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:31 PM
ويژگی‌های شخصيت نرمال


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22974.jpg
احتمالا غیر از بلیت دادن موارد دیگری را هم می‌توان پیدا كرد كه نشان‌دهنده شخصیت شما باشد. مواردی از قبیل اینكه...

«ارایه بلیت نشانه شخصیت شماست!» البته احتمالا غیر از بلیت دادن موارد دیگری را هم می‌توان پیدا كرد كه نشان‌دهنده شخصیت شما باشد. مواردی از قبیل اینكه وقتی به دیگران می‌رسید چگونه رفتار می‌كنید یا موقع عصبانیت چه‌طور واكنش نشان می‌دهید یا مثلا وقتی كسی به شما محبت می‌كند از رفتار او چه برداشتی می‌كنید و چگونه به آن پاسخ می‌دهید همگی با نوع شخصیت شما ارتباط دارد. پس به عبارت دیگر می‌توان گفت كه شخصیت ما از مجموعه‌ای از افكار، احساسات، هیجانات، رفتارها و واكنش‌ها تشكیل شده است كه از نوجوانی و جوانی در ما شكل می‌گیرد و تاثیرات آن بر تمام جنبه‌های زندگی سایه می‌افكند و در طول زندگی‌مان تقریبا الگوی ثابتی دارد...

اما شخصیت سالم واقعا چگونه است، چه خصوصیاتی دارد یا باید چه كیفیتی داشته باشد؟ برای پاسخ به این سوال لازم است دوباره به تعریف بالا درباره شخصیت نگاهی بیندازیم و به چند نكته دقت كنیم. اول اینكه فراگیر بودن و تاثیرگذاری بر جنبه‌های مختلف زندگی از شرایط اصلی شخصیت است. به این معنی كه شخصیت یک فرد تقریبا در همه برخوردها و شرایط مختلف زندگی او تاثیرگذار است.

نكته دوم ثبات نسبی این خصوصیات در طول زندگی است. به این شكل كه پس از شكل‌گیری در اوایل دوران جوانی، ادامه می‌یابند و با گذشت سالیان تفاوت كمی می‌كنند. به همین علت است كه نمی‌توان انتظار داشت افراد پس از ازدواج، زیاد تغییر كنند. نكته دیگر اینكه شخصیت هم شامل افكار، عقاید و برداشت‌های فرد است، هم شامل هیجانات، عواطف و احساسات و هم توانایی كنترل و مدیریت این هیجانات و احساسات. بالاخره اینكه رفتار و برخوردهای ما در شرایط گوناگون نیز بخش مهمی از شخصیت‌مان را تشكیل می‌دهند.


پس شخصیت من را در صورتی می‌توان سالم دانست كه اولا صفات اخلاقی‌ام باعث شود تا بتوانم روابط مناسب و پایداری با بیشتر افراد برقرار نمایم، بتوانم هیجانات و احساسات شدید و ناگهانی خود را كنترل كنم یا آنها را به شكلی جامعه‌پسند بروز دهم و رفتارم با هنجارهای جامعه‌ای كه در آن زندگی می‌كنم تفاوت اساسی نداشته باشد یا به عبارت دیگر بتوانم به شكل مناسبی خودم را با این هنجارها وفق بدهم. افراد دارای شخصیت سالم می‌توانند حتی در شرایطی كه برایشان دلخواه نیست خود را كنترل كنند و به شكلی از خود انعطاف نشان دهند یا برای تغییر شرایط محیطی اقدام لازم را بكنند. خوب اگر شما هم مثل من همه این خصوصیات را ندارید، لازم نیست خیلی نگران یا از خود ناامید شوید. اگر حتی برخی از اینها را هم داشته باشید به احتمال زیاد شما اختلال شخصیت ندارید!

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:31 PM
فرمولی برای موفقیت و شکست


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22635.jpg
موفقیت نیز مثل شکست و ناکا‌می ‌فرمول دارد. فرمول موفقیت به راحتی قابل اجرا است کافی است هر روز چند قاعدۀ ساده را رعایت کنید...

شکست یک اتفاق واحد و مصیبت بار نیست. ما یک شبه شکست ن‌می‌خوریم. شکست ، نتیجۀ اجتناب ناپذیر سلسله افکار نادرست و انتخاب‌های نابجا است. به عبارت دیگر، ناکا‌می‌چیزی نیست مگر خطاهای مکرر و پی در پی در قضاوت‌ها و انتخاب‌های روزانه. حال این سوال مطرح ‌می‌شود که چرا افراد مدام در قضاوت‌هایشان خطا ‌می‌کنند و سپس به شکلی احمقانه هر روز این خطاها را تکرار ‌می‌کنند؟ پاسخ این است که آن فرد موضوع را جدی نمی‌گیرد و توجه کافی به اطراف خود ندارد.از نظر آنها، اتفاقات روزمره اهمیت چندانی ندارند. نگاههای بسته و بی توجه، تصمیم گیری‌های ضعیف و بی پشتوانه و ساعات و لحظات هدر رفته هیچ یک نتیجۀ تاثیرگذاری‌های کوتاه مدت و آنی نیستند. خیلی وقتها ما از عواقب و نتایج آنی رفتارهای خود ‌می‌گریزیم.
اگر از اینکه طی 90 سال گذشته حتی یک جلد کتاب هم نخوانده ایم اذیت نشده ایم، به این معنا نیست که آثار فوری در زندگی ما وجود ندارد. و به خاطر آنکه در 90 روز اول اتفاق ناگوار و فاجعه ای رخ نداده است، این خطا در قضاوت را در 90 روز بعدی هم تکرار ‌می‌کنیم و این روز‌ها همینطور ‌می‌آیند و ‌می‌روند و ما هم ثابت قدم به کجراهه ‌می‌رویم. چون موضوع را مهم و جدی تلقی نمی‌کنیم. آنچه که از کتاب نخواندن فاجعه آمیز تر است این است که برای کتاب خواندن ارزش و اهمیت هم قائل نشویم.
کسانی که پرخوری ‌می‌کنند و معدۀ خود را با غذاهای نامناسب پر ‌می‌کنند قطعا" در آینده با مشکلات‌ هاضمه و گوارشی مواجه خواهند شد اما لذت آنی را بر سلامت آتی خود ترجیح ‌می‌دهند و آینده نگری برای آنها اهمیتی ندارد. کسانی که سالها مشروبات الکلی مصرف ‌می‌کنند یا سیگار ‌می‌کشند، انتخاب نامناسب و ضعیف خود را سال به سال تکرار ‌می‌کنند و تکرار ‌می‌کنند.....چون برای آنها اهمیتی ندارد! مشکلات و پشیمانی ناشی از این خطاهای قضاوت در آینده گریبان آنها را خواهد گرفت.
عواقب خطاها بندرت بلافاصله نمایان ‌می‌شوند بطوریکه معمولا" روی هم انباشته ‌می‌شوند تا وقتی که روز مواخذه و بازخواست نهایی فرا برسد. در آن روز بهای انتخاب‌های نادرست باید پرداخت شود و دیگر آنجا نمی‌توان گفت اهمیتی ندارد.
خطرناکترین جنبۀ شکست، استمرار ناشی از عدم درک آن است. خطاهای کوچک ممکن است در کوتاه مدت مشکل ساز نباشند. شاید حتی احساس نکنیم که شکست خورده ایم. گاه این خطاها مدتی لذت و کامروایی نیز در زندگی به بار ‌می‌آورند. به این ترتیب از آنجاییکه بلافاصله پس از برخی خطاها اتفاق فاجعه آمیزی ن‌می‌افتد و پیامد‌های فوری آن توجه ما را بخود جلب نمی‌کنند ، ما با خیال راحت اشتباهاتمان را هر روز تکرار ‌می‌کنیم، تصمیمات نادرست ‌می‌گیریم، افکار نادرست به ذهن راه ‌می‌دهیم، دروغ‌های دیگران را ‌می‌شنویم و خود دروغ ‌می‌گوییم و خلاصه مکررا" انتخاب‌های نادرست و قضاوت‌های غلط انجام ‌می‌دهیم... آسمان که بر سرمان خراب نشد ، پس احتمالا" این کار ضرر چندانی ندارد یعنی فقط در صورتی به عاقبت اشتباهاتمان ایمان ‌می‌آوریم که در دم ضرر آن گریبان ما را بچسبد. حال که یک ساعت گذشته و هیچ اتفاقی هم نیفتاده پس با خیال راحت تکرار ‌می‌کنیم و تکرار ‌می‌کنیم.

ما باید،..... آگاهانه تر و عاقلانه تر رفتار کنیم
اگر ساعات پایانی روزی که اشتباه کرده ایم آسمان روی سرمان خراب ‌می‌شد، بدون شک تمام توانمان را بکار ‌می‌گرفتیم که مبادا آن اشتباه را تکرار کنیم. بچه ای که علیرغم هشدار‌های والدینش دست خود را درون آتش ‌می‌کند و همان لحظه ‌می‌سوزد ، بچه است ولی از ما توقع ‌می‌رود عاقلانه تر رفتار کنیم و حداقل تجربیات خودمان را فراموش نکنیم.
متاسفانه، شکست نمی‌تواند مثل هشدار والدین، در گوش ما فریاد بزند و وجود خود و تبعات تکرار آن را به ما یادآوری کند. درست به همین دلیل است که فلسفۀ انتخاب صحیح مطرح شد و بوجود آمد. ما باید با یک فلسفۀ شخصی و قدرتمند مراقب هر یک گا‌می‌ که بر‌می‌داریم باشیم ؛ به این ترتیب خواهیم توانست در قضاوت‌ها و انتخاب‌هایمان آگاهانه تر عمل کنیم و یاد بگیریم که هیچ خطایی بی اهمیت نیست.حال بپردازیم به خبرهای خوش و نویدهای امیدبخش.

موفقیت نیز مثل شکست و ناکا‌می ‌فرمول دارد. فرمول موفقیت به راحتی قابل اجرا است کافی است هر روز چند قاعدۀ ساده را رعایت کنید.
یک سوال ساده ولی با ارزش : چگونه ‌می‌توانیم با بهره گیری از فرمول شکست، مقدمات و اسباب ساخت فرمول موفقیت را فراهم کنیم؟ جواب این است که باید آینده نگری را زیربنای فلسفۀ شخصی خودمان قرار دهیم و از خطاهایی که منجر به شکست ما شده اند درس بگیریم.
شکست و موفقیت هر دو در سرنوشت آیندۀ ما تاثیر خواهند داشت. به این معنا که همیشه از آثار مطلوب موفقیتهای گذشته بهره مند خواهیم شد و بابت خطاهایی که باعث ناکا‌می‌ما شده اند پشیمان خواهیم شد. اگر این حقیقت داشته باشد پس چرا خیلی از مردم به آیندۀ خود بی توجه هستند؟ جواب ساده است : آنها آنقدر درگیر لحظات جاری زندگی اشان هستند که آینده را فراموش ‌می‌کنند و به آن اهمیت نمی‌دهند. شادی‌ها و مشکلات امروز آنقدر بعضی از انسانها را جذب خود ‌می‌کند که هرگز نمی‌توانند به قدر کافی تعمق کنند و در مورد فردایشان بیندیشند.
اگر ما برنامه ای تیظیم کنیم که طبق آن هر روز فقط چند دقیقه به فرداهایمان فکر کنیم ‌می‌دانید چه خواهد شد؟ در اینصورت ما قادر خواهیم بود پیامد‌های قریب الوقوع رفتار روزانۀ خود را پیش بینی کنیم. مجهز شدن به این اطلاعات ارزشمند، موجب ‌می‌شود بتوانیم رفتار مناسب و لازم را برای تبدیل خطاهای گذشته به فرمول موفقیت برگزینیم. به عبارت دیگر، اگر یاد بگیریم که چگونه پیشاپیش عواقب رفتارهایمان را پیش بینی کنیم، خواهسم توانست تفکراتمان را تغییر دهیم، اشتباهاتمان را تکرار نکنیم و عادات صحیح را جایگزین عادات غلط گذشتۀ خود کنیم.
یکی از نکات جالب در مورد فرمول موفقیت این است که با تمرین، باور کنیم که نتیجۀ رفتارمان را بزودی خواهیم دید. اگر عادت کنیم اشتباهات روزانه امان را به تجربه ای که تکرار نخواهد شد تبدیل کنیم خیلی زود نتایج مثبت آن در زندگی ما مشهود خواهد شد. به عنوان مثال با تغییر رژیم غذایی نامناسب، علایم سلامتی خیلی زود یعنی در عرض فقط چند هفته نمودار خواهد شد. وقتی ورزش را شروع ‌می‌کنیم، خیلی سریع احساس سرزندگی و نشاط ‌می‌کنیم. وقتی شروع به کتاب خوانی ‌می‌کنیم میزان آگاهی ما خیلی سریع سیر صعودی خود را طی ‌می‌کند و با افزایش آگاهی، اعتماد به نفس ما نیز بالا ‌می‌رود. قانون یا عادت نیکویی را که با بهره گیری از خطاهای گذشته به برنامۀ روزانه امان اضافه ‌می‌کنیم ‌می‌تواند حتی از قوانین و عادات پسندیده ای که خودمان آنها را تجربه نکرده ایم نیز موثر تر باشند.
امتیاز غیر قابل انکار قوانین و عادات جدید این است که باعث ‌می‌شوند ما تفکراتمان را اصلاح کنیم. اگر از امروز شروع به خواندن کتاب کنیم ، مجلات مختلف بخوانیم، در کلاسهای مختلف شرکت کنیم، بیشتر بشنویم و بیشتر ببینیم آنگاه امروز اولین روز زندگی جدیدی برای ما خواهد بود...زندگی ای که به آینده ای روشن تر و مطمئن تر ختم خواهد شد. اگر از امروز تلاشمان را بیشتر کنیم و در هر مسیری آگاهانه تر گام برداریم و سعی کنیم عادات غلط خود را کنار گذاشته و خطاهای فاحش خود را به تجربیاتی با ارزش تبدیل کنیم، دیگر هرگز خود را به زندگی تسلیم نمی‌کنید بلکه بلند ‌می‌شوید و زندگی خود را مدیریت ‌می‌کنید. کافی است یک بار میوۀ شیرین زندگی دلخواهتان را بچشید....امتحان کنید!

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:32 PM
چگونه ابراز وجود کنیم؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22867.jpg
آیا هرگز در حالتی گیر کرده‌اید که احساس ناامیدی و ناتوانی بکنید و ندانید که چگونه باید رفتار کنید؟افرادی که در این زمینه مشکل دارند، بازیچه خواسته‌های دیگران می‌شوندو اما چاره...
آیا هرگز در حالتی گیر کرده‌اید که احساس ناامیدی و ناتوانی بکنید و ندانید که چگونه باید رفتار کنید؟ آیا تا به حال دیگران شما را برای انجام خواسته‌هایشان تحت فشار قرار داده‌اند بطوری ‌که شما از سر اجبار و برخلاف میل خود تسلیم شده‌ باشید؟ اگر چنین مواردی در زندگی شما بارها و بارها تکرار شده باشد، حتما لازم است که روش‌هایی را بیاموزید که بتوانید در چنین شرایطی رفتار مناسبی داشته باشید.ابراز وجود یعنی اینکه دل و جرات داشته ‌باشید و بتوانید از حق خود و خواسته خود دفاع کنید و نگذارید حق شما ضایع گردد و یا مجبور به کاری شوید که تمایلی به آن ندارید. افرادی که در این زمینه مشکل دارند، بازیچه خواسته‌های دیگران می‌شوند و دائما احساس ناراحتی از وضعیت موجود دارند و خود را سرزنش می‌کنند. راه حل این کار سرزنش کردن خود نیست. روش‌هایی را باید یاد بگیرید تا برای همیشه از این مشکلات دور شوید.
فواید ابراز وجود سالم:
ابراز وجود ، گاه با ویژگی‌هایی چون عنادجوئی ، منفی‌کاری و ساز مخالف زدن اشتباه گرفته ‌می‌شود. می‌توان گفت افرادی که دائما ساز مخالف می‌زنند و می‌خواهند برخلاف خواسته‌ها و شرایط دیگران رفتار کنند، مشکل دیگری دارند که حتما باید به فکر حل آن باشند. این افراد نه تنها ابراز وجود نمی‌کنند، بلکه دارای مشکلاتی در زمینه اعتماد به نفس و عزت نفس هستند که به صورت میان‌بر و کاذب اقدام به کارهایی می‌کنند که به دیگران قاطعیت و توانایی و اعتماد به نفس خود را نشان دهند.
در شرایطی که فرد ابراز وجود سالم و مثبتی دارد، بر اساس یک منطق و دلیل (هر چند شخصی) از موضع خود دفاع می‌کند. و علاوه بر اینکه به حقوق دیگران احترام می‌گذارد، از حقوق خود نیز دفاع می‌کند و نمی‌گذارد فدای خواسته‌های دیگران شود. چنین فردی درباره زندگی خودش تصمیم می‌گیرد، ولی یک‌دنده و لجوج نیست. برای تصمیم‌گیری بهتر از دیگران کمک می‌خواهد، ولی تصمیم نهایی را خودش می‌گیرد، به میل خود شغلش را انتخاب می‌کند. قاطعانه جواب نه می‌دهد و خود را مقید به آداب و رسوم زائد نمی‌کند و کمتر می‌خواهد بنا به دلخوشی دیگران رفتار کند.
ابراز وجود کردن میزان برابری انسان‌ها را افزایش می‌دهد و به ما امکان می‌دهد تا به سود خود اقدام کنیم و بدون اضطراب روی پای خود بایستیم و احساسات خود را صادقانه و خیلی راحت ابراز کنیم. به ما امکان می‌دهد تا بدون ضایع کردن حق کسی حق خود را بدست آوریم. روی پای خود ایستادن، یعنی بتواند در دقت مناسب نه بگوئید. در مقابل رفتارهای نامناسب دیگران واکنش نشان دهید و در صورت نیاز ابراز عقیده کنید و یا از عقیده مطرح شده دفاع کنید.
تماس چشم و ابراز وجود:
نگاه انسان ، معانی مختلفی را منتقل می‌کند. برای ابراز وجود می‌توان از تماس چشمی و نگاه قدرتمند استفاده کرد. افرادی که در زمینه ابراز وجود مشکل دارند، از برقراری تماس چشمی دوری می‌کنند و خیلی کم این ارتباط چشمی را ایجاد می‌کنند و در صورت ایجاد آن خیلی کوتاه سطحی و گریز زننده است. برای ابراز وجود ، بطور مستقیم ولی نه خیره به چشمان وی نگاه کنید. با این کار شجاعت و اعتماد به نفس خود را به او بنمایانید.

حالت بدن و چهره و ابراز وجود:
نوع نشستن و ایستادن ، قدرت نسبی اشخاص را تغییر می‌دهد. برای دفاع از خود روی پای خود به عبارتی سر پا بایستید و حرفتان را بزنید. قرار دادن بدن در حالت قائم و قرار گرفتن رودر رو با شخص مخاطب ، میزان ابراز وجود شما را افزایش می‌دهد. در حالتی قرار بگیرید که به شما احساس قدرت دهد و این حس را به مخاطب شما منتقل کنید بطوری که او نیز قدرتمندی شما را درک کند. مراقب حالات صورت خود نیز باشید. چهره خود و خطوط آن را جدی نمایش دهید و توانمند جلوه کنید. سر خمیده به پائین ، شانه‌های افتاده و بدن جمع شده، چشم‌هایی خیره به زمین ، ناتوانی شما را نمایش می‌دهد.

صدا و ابراز وجود:
بلندی و لحن صدای شما ، اثرات فزاینده در ابراز وجود شما دارد. طرز استفاده از صدا در برقراری روابط موثر بسیار مهم است. روان صحبت کنید. بلند صحبت کنید و قاطعیت خود را در صدایتان به نمایش بگذارید. مراقب باشید صدایتان ضعیف نبوده و حالت تضرع به خود نگیرد. سرعت حرف زدنتان را نیز کنترل کنید. افرادی که دچار اضطراب می‌شوند خیلی سریع صحبت می‌کنند و این از قاطعیت کلام آنها می‌کاهد و میدان را برای رقیب باز می‌کند. صریح ، آشکار ، دقیق و محکم سخن بگویید می‌توانید بلند صحبت کردن همراه با قاطعیت را در تنهایی تمرین کنید.

به پیام‌های مخاطب خود نیز توجه کنید.
در ابراز وجود کردن، توجه به پیام گوینده نیز ضروری است. باید ببینید طرف شما دارد درباره چه موضوعی صحبت می کند. نکات مهم صحبت او چیست و روی چه چیزهایی تاکید بیشتری دارد. شاید مقصود او چیز دیگری باشد. به نکات ضعف و قدرت او در ارتباط نیز پی ‌ببرد. مطمئن باشید او هم چندان راحت اقدام به چنین در خواستی از شما نکرده ‌است و او نیز در موقعیت چندان راحتی نیست. از این نکات می‌توانید بهره مفیدی برای دفاع از حق خود ببرید.
در زندگی خود فعال و دقیق باشید.
افرادی که در زندگی خود دقیق ، فعال و با پشتکار هستند و اهداف مشخصی دارند به راحتی برنامه‌ها و اهداف خود را تغییر نمی‌دهند و در ادامه برنامه‌های خود برای رسیدن به اهدافشان مصر هستند و حاضر نیستند به این راحتی برنامه خود را خاطر خواست دیگران تغییر دهند.

سخن آخر:
ابراز وجود با توجه به نقش فزاینده اش در زندگی بسیار قابل توجه و مهم است. با وجود تاثیر عظیمی که دارد، استفاده از آن چندان سخت و دشوار هم نیست و به راحتی می‌توان با انجام تمریناتی به این کار بهبود بخشید و از یک زندگی فعال و از روابطی موثر بهره جست.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:33 PM
آسیب های پرکاری بر زندگی خانوادگی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/21665.jpg
پركارى بيش از اندازه نوعى اعتياد تلقى شده و به زندگى خانوادگى لطمه جدى وارد مى‌سازد و به همين علت جزو آسيب‌هاى اجتماعى به شمار مى‌آيد.
پركارى بيش از اندازه نوعى اعتياد تلقى شده و به زندگى خانوادگى لطمه جدى وارد مى‌سازد و به همين علت جزو آسيب‌هاى اجتماعى به شمار مى‌آيد. در برخى از كشورها مؤسساتى براى كمك به افرادى كه دچار اين گرفتارى هستند ايجاد شده است. در اين مؤسسات افرادى كه به پركارى مفرط عادت كرده‌اند دور هم جمع شده و گروه درمانى مى‌شوند. اين افراد تجربيات خود را با يكديگر در ميان مى‌گذارند و با تبادل نظر به يكديگر براى حل مشكل كمك مى‌كنند.
با پاسخ دادن به اين سؤالات مى‌توانيد وضع خود را از اين لحاظ ارزيابى كنيد. چنانچه پاسخ همه سؤالات يا اكثر آنها مثبت باشد بهتر است به فكر چاره باشيد.
۱ـ صحبت كردن درباره كار براى شما از صحبت در مورد هر چيز ديگر آسانتر است؟
۲ـ وقتى كسى در كنار كارش كار ديگرى هم انجام مى‌دهد عصبى و بى‌حوصله مى‌شويد؟
۳ـ معتقديد كه پول بيشتر، مشكلات زندگى را در زندگى‌تان حل مى‌كند؟
۴ـ وقتى از شما مى‌خواهند كارتان را رها كنيد و به مسائل ديگر بپردازيد ناراحت مى‌شويد؟
۵ـ براى انجام كار بيش از هر چيز ديگر، از جمله ارتباطات شخصيتان انرژى داريد؟
۶ـ در جستجوى راه‌هايى هستيد كه سرگرمى‌هايتان را تبديل به كارهاى پول‌ساز كنيد؟
۷ـ در حالى كه كارها به خوبى پيش مى‌رود باز هم اغلب نگران آينده هستيد؟
۸ ـ براى انجام يك كار بيش از اندازه لازم فعاليت مى‌كنيد چون تصورتان اين است كه در غير اين صورت آن كار به خوبى انجام نمى‌شود؟
۹ـ كارهاى بيرون از منزل را به خانه مى‌بريد آيا در روزهاى تعطيل و زمانى كه در مرخصى هستيد باز هم كار مى‌كنيد؟
۱۰ـ هنگام رانندگى يا خواب و يا وقتى كه ديگران صحبت مى‌كنند شما به كارتان فكر مى‌كنيد؟
۱۱ـ فكر مى‌كنيد اگر خيلى سخت و افراطى كار نكنيد شغلتان را از دست مى‌دهيد يا مقصر قلمداد مى‌شويد؟
۱۲ـ در هفته بيش از ۴۰ ساعت كار مى‌كنيد؟
۱۳ـ هنگام غذاخوردن كار ديگرى از جمله مطالعه هم انجام مى‌دهيد؟
۱۴ـ ساعات طولانى كار به روابط خانودگى يا ساير ارتباطات اجتماعى شما لطمه مى‌زند؟
اگر فكر مى‌كنيد كه گرفتار پركارى مفرط شده‌ايد، وقتش است كه خودتان را از اين عادات نجات دهيد و زمان بيشترى را در منزل كنار خانواده‌تان بگذرانيد.

چند توصيه مهم براى ايجاد تعادل بين كار و زندگى
۱ـ ايجاد تعادل بين كار و ارتباطات شخصى، به اين معنى كه در كنار كار بايد وقت كافى براى رسيدگى به ساير امور شخصى و اجتماعى بر اساس اولويت‌ها در نظر گرفت.
۲ـ گفتن «نه» به مسائل بى‌اهميت. در مقابل كوه تقاضاها و كارهاى موجود بايد آنها را از نظر اهميت طبقه‌بندى كرد و با در نظر گرفتن اولويت‌ها «نه» گفتن به مسائل جزئى و بى‌اهميت را آموخت.
۳ـ توجه به تندرستى و يافتن راه‌هايى براى حفظ سلامت با توجه به هدر نرفتن وقت. براى مثال خوردن غذاهاى آماده (fast food) گرچه زمان كمترى مى‌برد ولى تداوم آن مضراتى مانند بالارفتن وزن و افزايش چربى خون دارد.
۴ـ بسيار مهم است كه هر از گاهى براى اطمينان از سلامت به پزشك مراجعه كنيد و آزمايش‌ها و معاينات پزشكى دوره‌اى انجام دهيد.
۵ـ طبيعت زندگى طورى است كه هر روز پيچيده‌تر و مشكل‌تر مى‌شود. اين مسأله در مورد پدران مصداق بيشترى دارد چون آنها بايد تقاضاهاى زيادى را برآورده كنند. بنابراين بايد مدل زندگانى را هر چه بيشتر به سمت سادگى سوق داد.
۶ـ در انتخاب شغل توجه به محيط كار بسيار مهم است. محيط كار بايد دوستانه باشد و به نيازهاى خانوادگى كاركنان هم توجه شود. كارفرما به كاركنان بايد به صورت يك انسان نگاه كند نه «منابع انسانى».
۷ـ سعى كنيد وعده‌هاى غذايى به ويژه صبحانه و شام را در كنار افراد خانواده صرف كنيد. اگر اين موضوع مقدور نيست بهتر است حداقل يك وعده غذا را تمام افراد خانواده دور هم صرف كنند.
۸ ـ براى كاهش فشار مسئوليت سرپرستى خانواده، بهتر است سرپرست خانواده با دوستان و فاميل‌هايى كه وضع مشابه دارند در مورد روش اداره خانواده صحبت و همفكرى كند.
۹ـ اختصاص حداقل يك شب در هفته به دور هم بودن براى در ميان گذاشتن مسائل شخصى اعضاى خانواده و اختصاص اوقاتى براى بودن در كنار اعضاى خانواده و گذراندن اوقات دلپذير، عامل مهمى در ايجاد حس خانوادگى و بستگى فاميلى است.

Bauokstoney
Sunday 1 November 2009-1, 10:33 PM
مردان، حسادت خود را رقابت جلوه می‌دهند!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/20516.jpg
وقتی شاهد بسیاری از نابهنجاری‌های رفتاری و گاهی اوقات وقوع جرایم هستیم علتش را حسادت می‌نامیم.دكتر مسعود عارف نظری، روان‌شناس، می‌گوید: وقتی شاهد بسیاری از نابهنجاری‌های رفتاری و گاهی اوقات وقوع جرایم هستیم علتش را حسادت می‌نامیم.
دكتر مسعود عارف نظری، روان‌شناس، می‌گوید: «حسادت هم مثل خشم، قهر و... باید وجود داشته باشد.»
تقریبا اكثر قریب به اتفاق افراد، هیجانات منفی ناخوشایند مختلفی را كم و بیش در زندگی خود تجربه می‌كنند كه می‌توان از این جمله هیجانات منفی به حس حسادت اشاره كرد. این واقعه در مردان و زنان نمودهای متفاوتی داشته است، اما قدر مسلم برخی اوقات حسادت تا جایی پیش رفته كه سبب ایجاد دوئل‌های عشقی و در نهایت قتل‌های ناخواسته و اتفاقی شده است.
عارف نظری كه قائم‌مقام گروه روان‌شناسی واحد علوم و تحقیقات تهران است در این گفت‌وگو به تعریف حسادت پرداخته و تاكید می‌كند: «اساسا كسانی بیشتر حسادت می‌كنند كه توانمندی‌های خودشان را دست كم می‌گیرند و به موقعیت والای دیگران غبطه می‌خورند.» بحث دیگری كه با این روان‌شناس در این مصاحبه، مطرح و بررسی شده است حسادت در میان مردان و زنان است تا آنجا كه این متخصص تاكید می‌كند: مردان حسادت خود را رقابت جلوه می‌دهند.»
اساسا حسادت را چگونه می‌توانیم تعریف كنیم و آیا در روان شناسی تعریف خاصی برای این حس درنظر گرفته شده است یا نه؟
من در روان شناسی به تعریف عملیاتی حسادت برنخورده‌ام ولی در تعاریف ما حسادت نوعی هیجان ریشه در ذات رفتاری انسان و فطرت آنها دارد. حسادت به عبارتی یك عكس‌العمل به اتفاقی است كه ریشه در تكامل شناختی دارد.
با این حساب تعریف شما از فطرت چیست؟
من وقتی از فطرت صحبت می‌كنم منظورم تاریخچه رفتاری ژنتیكی انسان‌ها ست. رفتارهایی كه به صورت ژن از نسل پیشین ما به نسل امروز منتقل شده است. انسان‌های امروز در واقع ادامه انسان‌های پیشین هستند. روان شناسان تكاملی عقیده دارند رفتارهایی كه انسان‌های امروز دارند ریشه در یادگیری‌ها وانطباق‌پذیری ازنیاكانشان دارد. اگر طبق این نظریه پیش برویم و به جست‌وجو بپردازیم در تك‌سلول‌های اولیه هم رفتارهایی وجود داشته كه در عالی‌ترین موجودات تكامل یافته هم به نوعی همین رفتارها دیده می‌شود.
در این راستا مهم ترین خصیصه همه رفتارهای موجودات در درجه اول بقای نفس و در درجه دوم بقای نسل است و البته امروزه نظریات جدید تكامل حتی بقای نسل و نفس را هم ناشی از بقای ژن می‌داند یعنی ژن هر موجود جانوری برنامه‌ریزی‌هایش را می‌كند كه خودش زنده بماند.
اگر از این زاویه بخواهیم حسادت را بررسی كنیم ریشه آن را در كجا می‌توانیم جست‌وجو كنیم؟
از این زاویه حسادت در واقع از تمایل برای بقا و حفظ و ارتقای جایگاه ناشی می‌شود و تمامی موجودات برنامه‌ریزی و كدگذاری شده‌اند كه با هم رقابت كنند.
شما به عنوان یك روان‌شناس چه چیزی را می‌پسندید؟
من به عنوان یك روان‌شناس عقیده دارم خشم، قهر و حسادت باید وجود داشته باشند چون به نظر من اگر هست به این معنی است كه باید باشد. یعنی در حالی كه عرفا در پذیرش مطلق حرف می‌زنند اما گاهی اوقات فراموش می‌كنند كه پذیرش مطلق یعنی اینكه بپذیرم حسادت وجود دارد.
به نظر شما حس حسادت اساسا هیجان منفی است؟
من معتقدم كه حسادت می‌تواند هیجان منفی و همچنین هیجان مثبت باشد.در متون اخلاقی‌مان هم یك نوع حسادت مثبت داریم كه به آن غبطه می‌گویند. غبطه در واقع همان حسادت است اما هیجان منفی تولید نمی‌كند. ما وقتی كه یك دانشمند ایرانی را می‌بینیم كه در یك المپیاد علمی جایزه می‌گیرد ممكن است به او غبطه بخوریم؛ در واقع حسادت و غبطه یك احساس هستند فقط جهت‌شان با هم فرق می‌كند.
می‌شود دقیقا توضیح دهید؟
حسادت جهتش به سمت شخص دیگر است. اما غبطه جهتش به سمت خود فرد است. مثلا ما وقتی به یك فرد زیبا حسادت می‌كنیم در دل می‌گوییم ای كاش زیبایی اش زایل شود اما وقتی غبطه می‌خوریم می‌گوییم من باید ورزش كنم تا تناسب اندام پیدا كنم و پوستم شاداب شود، تا ظاهرم بهتر شود. در واقع حسادت مثل یك زخم است كه وقتی زخمی شدی دیگر زخمی‌ شده‌ای، اما می‌توانی با دسترسی به یكسری راهكارها وجودت را واكسینه كنی كه كمتر زخمی شوی و طوری حركت كنی كه تیرهای حسادت كمتر روی تنت بنشیند.
آقای دكتر بیشتر چه افرادی به دیگران حسادت می‌كنند؟
كسانی بیشتر حسادت می‌كنند كه توانمندی‌های خودشان را دست‌كم می‌گیرند ولی كسانی كه خودشان را توانا می‌دانند ممكن است به موقعیت والای دیگران غبطه بخورند تا اینكه حسادت كنند. اما یك نكته دیگر در مورد حسادت وجود دارد و آن اینكه بیشتر افراد هم‌سطح و هم‌طبقه به هم حسادت می‌كنند. هر چه پایگاه اجتماعی افراد به هم نزدیك‌تر باشد بیشتر به هم حسادت می‌كنند. مثلا دو نفر از یك شهر تبدیل به چهره شده‌اند. علی دایی و رضازاده كه یكی فوتبالیست قهرمان و یكی هم وزنه‌بردار قهرمان است. حال اگر كه هر كدامشان هر چقدر هم موفقیت به دست بیاورند به هم حسادت نمی‌كنند چون نوع رشته ورزشی آنها با هم فرق دارد ولی ممكن است دو فوتبالیست به هم حسادت كنند.
راه از بین بردن حسادت چیست؟
راهش این است كه توانایی‌های خود را بشناسیم و آنها را تقویت كنیم.
اما ما هر چقدر توانایی‌های خود را تقویت كنیم و آنها را شكوفا كنیم همچنان همه افراد از لحاظ توانایی در یك سطح نیستند و همین امر خود سبب ایجاد حسادت می‌شود!
اگر هر انسانی توانایی‌های خود را بشناسد و در مسیر آنها هم حركت كند آن وقت این اتفاق نمی‌افتد آن موقع پذیرش خودت به همان صورت كه هستی آسان‌تر است. به گمان من اشخاصی كه حسادت می‌كنند معمولا توانایی‌های خود را نادیده می‌گیرند. من جمله‌ای از گوته‌ نقل می‌كنم كه می‌گوید موفقیت یعنی اینكه آنچه را كه می‌خواهی به دست آوری اما خوشبختی آن است كه از آنچه به دست آوردی لذت ببری. بنابراین نكته‌‌ای كه هست ب