PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آداب و رسوم مردم ایران



صفحه ها : [1] 2

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 04:41 PM
آداب و رسوم مردم ایران

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:18 PM
ریشه ضرب‌المثل «برعكس نهند نام زنگی كافور»


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/47259.jpg
سرخوش برای شعرای خوش اقبالی كه فقط با سرودن یك بیت شعر مال و خواسته فراوان اندوخته اند حسرتها خورد و بر بخت نامساعد خویش كه همه جا با یأس و حرمان مواجه گردید ناله‌ها كرد، سر انجام...
هر گاه از كسی یا چیزی بغلط و عكس قضیه تعریف یا تشبیه كنند و خلاف آنچه گویند در ممدوح یا مورد نظر جمع باشد از ضرب‌المثل بالا استفاده می‌كنند. عامه مردم بشكل دیگر و با امثله دیگر بیان مقصود می‌كنند مثلا (به کچل می‌گویند زلفعلی – بكور می‌گویند عینعلی…) علی كل حال مقصود اینست كه تعریف و تشبیه در غیر ما وضع له بكار رفته باشد.


اما ریشه ضرب المثل
افضل الشعراء محمد افضل سر خوش صاحب (تذكره الشعرای سرخوش) از بدیهه سرایان قرن دوازدهم هجری بود. سرخوش به پیروی از شعرای سلف مدتها در طلب مال و ثروت فعالیت كرد، اكثر بزرگان و حكام وقت را مدح گفت ولی از آنجا كه بخت مساعد نداشت از هیچكس صله شایان و پاداش نیكو در خور مدایحی كه سروده است دریافت نكرد. سرخوش برای شعرای خوش اقبالی كه فقط با سرودن یك بیت شعر مال و خواسته فراوان اندوخته اند حسرتها خورد و بر بخت نامساعد خویش كه همه جا با یأس و حرمان مواجه گردید ناله‌ها كرد، سرانجام بمكتب هجاگویان پیوست و غالب اغنیای زمان را هجو كرد چنانكه خود گوید:
مار كه زهرش نبود مار نیست جز بهجا كلك سراوار نیست


در آن ایامی كه هنوز به بخت و اقبال خویش امیدوار بود روزی مثنوی مدیحه ای در مدح همت خان حاكم وقت سرود كه این بیت مبالغه آمیز از آن مثنوی است:‌
دهد سرمایه دریا بغارت سر انگشتش ز جود یك اشارت

همت خان را از آن مدیحه ظاهرا خوش آمد و گفت: یكدست لباس فاخر و یك رأس اسب رهوار برای شما در نظر گرفته ام كه چون مطاع قلیل است شرم دارم فی المجلس تقدیم كنم. البته فردا بخانه شما خواهم فرستاد. سرخوش بیچاره بامید آن صله چند روز از منزل خارج نشد و چشم بدر خانه دوخته بود كه چه وقت اسب و خلعت می‌رسد! سر انجام معلوم شد كه همت خان قول آن ظریف را بكار برد كه: مطربی پیش وی می‌سرود و محظوظ شد، گفت فردا بیا و یك جوال غله ببر، مطرب بسیار خوشوقت شد و روز بعد جوالی آورد گفت حسب‌الامر آمده ام. آن ظریف گفت: ای نادان، حرفی تو گفتی من خشوقت شدم. حرفی من گفتم تو خرسند شدی، ‌داد و ستد را اینجا چه دخل است؟!


القصه چون سرخوش دانست كه همت خان را نیز همتی نیست و وعده به غلط داد بی‌نهایت ناراحت شده این رباعی را در هجایش سرود:
بر دولت بی فیض دماغت مغرور ای پنجة تو ز دامن دولت دور
بر عكس نهند نام زنگی كافور بی همتی و نام تو همت خانست


اكنون كه صحبت باینجا رسید بی‌مناسبت نمی‌داند سرانجام زندگی سر خوش را كه خالی از لطف نیست بنقل از سفینه خوشگو در این مختصر آورد:
سر خوش در محرم سال 1126 هجری در حالت بیماری سخت این رباعی گفته بدست پسر میانه ‌خود كه خوشنویس بود داد و گفت كه بر كفن من بخط جلی بنویس:
از معصیت و سیاهكاری چه غم است سر خوش كار اله فضل و كرمست
رحمت چه فزون، غضب چه بسیار كمست رخشیدن برق بین و جوش باران

بعد از آن رو بطرف یاران حاضرالوقت نموده فرمود كه من چون به جهان دیگر برسم از من سئوال نمایند كه سرخوش از جهان چه آورده‌ای؟ جواب دهم این رباعی نذر آورده ام. اگر بخشندم چه بهتر و الا گویم شعر فهمی ‌عالم بالا معلوم شد!! بعد یك پاس از این حالت بعمر هفتاد و شش سالگی آزادانه جان بجان آفرین سپرد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:19 PM
یادداشتی درباره تفاوت اسطوره با خرافه


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/47132.jpg
چنانچه گفته شد، اسطوره‌ها دارای شخصیت هستند و در نگاره‌ها به پیکر انسان‌هایی اغراق‌آمیز با افزوده‌هایی خاص به مانند بال یا شاخ رسم شده‌اند. در نتیجه، پدیده‌ها یا موجودات و یا اشیایی مانند...
اسطوره
1- اسطوره‌ها دارای شخصیت‌ هستند. شخصیت‌هایی ساخته و پرداخته ذهن مردمان جوامع باستان برای توجیه و توضیح سرگذشت و چگونگی آفرینش جهان و تمامی نیروها و پدیده‌های مادی و معنوی در پیوند با جهان هستی.
2- مصداق و معنای اصطلاحی اسطوره (Myth) با معنای واژگانی آن که در زبان‌های گوناگون برابر با افسانه، قصه، دروغ، سخن بی پایه و غیره آمده است، ارتباطی ندارد.
2- ناتوانی همیشگی انسان از درک و شناخت چگونگی آفرینش جهان و هدف از این آفرینش، خود موجب آفریدن اسطوره‌ها برای توجیه چگونگی و روند آفرینش شده است. از همین روی، اسطوره‌ها جهان‌بینی جوامع باستانی هستند. درک و تلقی انسان از چگونگی آفرینش و رویدادهای محیط پیرامون، و شیوه نگاه انسان به جهان در شخصیت اسطوره‌ها متجلی شده است.
3- اسطوره‌ها در زمان زندگی نمی‌کنند. آنان خود پدیدآورنده زمان هستند. یا از ازل تا ابد بوده‌اند و خواهند بود و یا تولد آنان در زمانی بس بعید روی داده است.
4- اسطوره‌ها در مکان نیز زندگی نمی‌کنند. آنان خود پدیدآورنده مکان هستند. دامنه قلمرو نیروی اسطوره‌ها در همه مکان‌ها گسترش می‌یابد.
5- دست انسان و نیروهای زمینی از اسطوره‌ها کوتاه است و توانایی اعمال خواست خود به آنان را ندارند.
6- اسطوره‌ها پیوندی عمیق با ستارگان و اجرام کیهانی دارند. هر یک از ستارگان، تجلی‌گاه یک یا چند اسطوره از ملل و تمدن‌های گوناگون بوده است.
7- اسطوره‌ها همواره شخصیت‌هایی نیک با عمال مثبت نیستند و در میان آنان شخصیت‌هایی ویرانگر و منفی دیده می‌شود.
8- اسطوره‌ها با یکدیگر نبرد می‌کنند. نبرد این دو برای پیشبرد نیکی یا گسترش بدی در جهان است.
9- اسطوره‌ها پدیدآورنده‌اند. پدیدآورنده هر آنچه بدان منسوبند و موکل بر آن شمرده می‌شوند.
10- اسطوره‌ها محصول فکر و نظر یک شخص یا طرز فکر خاص نیستند. آنان در گذر زمان و مکان از صافی مردمان جوامع گوناگون گذر کرده‌اند، تحلیل شده‌اند و تراش خورده‌اند. رفتار و کنش‌های آنان دچار تغییر و تطور شده است.
11- اسطوره‌ها گاه با یکدیگر آمیخته‌ شده و اسطوره تازه‌ای با نامی تازه و یا با ترکیبی از دو نام را پدید آورده‌اند. گاه نیز یک اسطوره واحد به دو یا چند اسطوره تازه تفکیک و منشعب شده و نام‌های تازه‌ای بر آنان گذارده شده است.
12- چنانچه گفته شد، اسطوره‌ها دارای شخصیت هستند و در نگاره‌ها به پیکر انسان‌هایی اغراق‌آمیز با افزوده‌هایی خاص به مانند بال یا شاخ رسم شده‌اند. در نتیجه، پدیده‌ها یا موجودات و یا اشیایی مانند کوه‌ها، رودها، بناها یا پهلوانان که گاه کوه‌های اسطوره‌ای و یا پهلوانان اسطوره‌ای نامیده می‌شوند، تنها در پیوند آنها با اسطوره‌ها به وجود می‌آید و به خودی خود اسطوره بشمار نمی‌روند.
13- اطلاق عنوان اسطوره به انسان‌هایی که کارهایی حماسی یا بزرگ و خارق‌العاده انجام داده‌اند (حتی اگر در داستان‌ها باشد)، کارکرد ثانوی و نوظهوری است که به تازگی متداول شده است.
14- اسطوره‌ها ماندگارترین محصول اندیشه آدمیان هستند. از دورترین زمان‌های حیات یک ملت که سرآغازش دانسته نیست، آغاز شده و با تغییر در شکل و نام همواره زنده باقی مانده‌اند.
15- رویدادهای اسطوره‌ای، ساختاری داستان‌گونه و نمایشی دارند. از همین روی، آنها کهن‌ترین سرگذشت‌های شناخته شده بشری هستند. سرگذشت‌هایی که برای باورمندان به آن مقدس بشمار می‌رفته و در هاله‌ای از رمز و راز پیچیده بوده‌اند.
16- ایزدان و دیوان در باورها و متون ایرانی از جمله اسطوره‌های ایرانی هستند. در باورهای ایرانی، اسطوره‌های نیک با نام خدایان و ایزدان و اسطوره‌های ویرانگر با نام دیو شناخته می‌شده‌اند.
12- اسطوره‌ها و باورهای منسوب به آنان، سرچشمه‌ای غنی برای آشنایی با اندیشه، آرمان، آرزوها، شیوه‌های زندگی، جهان‌بینی، رنج‌ها و مصائب جوامع بشری است. فراموش نکنیم که دانش امروز نیز تاکنون نتوانسته است ذره‌ای بیشتر آگاهی از مردمان باستان به پرسش پیچیده چگونگی و سرگذشت هستی پاسخ گوید.


خرافه
چنانکه دیده می‌شود، کارکردهای اسطوره بسی متفاوت‌ از خرافه و خرافه‌گرایی است. در حالیکه اسطوره‌ها محصول کوشش انسان برای تبیین جهان هستی است، خرافه در بهترین حالت محصول انتساب توانایی‌ها و قابلیت‌هایی به رویدادها، موجودات و اشیای پیرامون، و در بدترین حالت، محصول کوشش برای عوام‌فریبی و گمراهی مردمان از طریق ترویج جهل است.

1- خرافه‌ها را مردمان یک جامعه در طول زمانی درازآهنگ نمی‌سازند، بلکه ساخته شخصی خاص و پذیرش عده‌ای از مردمان است.
2- خرافه‌ها دارای شخصیت نیستند و می‌توانند هر پدیده یا موجود زنده و غیرزنده و یا هر شیئی را در بر گیرند.
3- ترس و نگرانی جوامع بشری به ویژه در سرزمین‌هایی که بیشتر در معرض بلایای طبیعی و یا ناامنی بوده‌اند، موجب گسترش بیشتر باورهای خرافی شده است.
4- خرافه‌ در زمان و مکان خاص و مشخصی حضور دارد.
5- خرافه در ید قدرت انسان است. در بارهای خرافی انسان می‌تواند با انجام دادن یا ندادن اعمالی، بلایی را از خود دور کند و یا اقبالی را بخود نزدیک سازد.
6- خرافه دارای ساختاری روایی نیست و با مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها سروکار دارد.
7- خرافه بهانه و عاملی مناسب برای مروجان جهل و سوءاستفاده‌کنندگان از سادگی مردم و پاسخ سودجویانه به نیازها و رنج‌های آنان است.
8- با این وجود، خرافه نیز مانند اسطوره و هرگونه باور دیگر مردمان، می‌تواند منبعی برای بررسی و مطالعات مردم‌شناسی و فرهنگ‌شناسی باشد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:19 PM
مسابقه خشن و پرتحرک «بزكشی» در قرقیزستان +تصاویر


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40616.jpg
این ورزش كه سوار بر اسب انجام می‌شود شاید از نظر افراد ناآگاه خشن جلوه كند. اما، این ورزشی بسیار پرتحرك است كه به ویژه نیاز به...
مسابقه بزكشی ورزش سنتی و ملی افغان‌ها است كه به آن علاقه زیادی دارند. اما این ورزش پرتحرك در كشورهای آسیای میانه مانند قرقیزستان، قزاقستان، ازبكستان و تاجیكستان نیز طرفداران بسیاری دارد و برای تماشای آن هزاران نفر از راه های دور و نزدیك به محل مسابقه می‌آیند. این ورزش كه سوار بر اسب انجام می‌شود شاید از نظر افراد ناآگاه خشن جلوه كند. اما، این ورزشی بسیار پرتحرك است كه به ویژه نیاز به مهارت فراوان در سواركاری دارد. گزارش تصویری كوتاه از بزكشی در قرقیزستان.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/L00915918809.jpg
تصویر یك سواركار قرقیز كه موفق شده در استادیوم ورزشی آسیایی كوك بورو در ناحیه اولاك تارتیش در شهر بیشكك پایتخت قرقیزستان لاشه بز را در وسط دایره مخصوص بگذارد.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/L00915918825.jpg
تصویر جدال سواركاران دو تیم بر سر لاشه بز در حالی كه هر یك سعی می‌كنند تا هم تیمی آنها لاشه را به دست آورده و به سوی دایره محل گذاشتن آن بتازد.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/L00915918841.jpg
یكی از سواركاران لاشه بز را تصاحب كرده و در حالی كه هم تیمی‌هایش از او حمایت می‌كنند پیشاپیش سواران تیم رقیب می‌تازد.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/L00915918857.jpg
لحظه آغاز مسابقه بزكشی كه لاشه در محل مخصوص گذاشته شده و دو سوار تلاش می‌كنند هر یك زودتر لاشه را تصاحب كنند.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/L00915918874.jpg
سواركاران به سرعت به محل گذاشتن لاشه در استادیوم كوك بورو نزدیك می‌شوند. برخلاف مسابقات بزكشی در افغانستان محل گذاشتن لاشه مرتفع‌تر از سطح زمین است.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/L00915918887.jpg
یك سواركار در تلاش برای تصاحب لاشه راه سواركار تیم رقیب را سد كرده و خود نزدیك است از اسب به زیر بیفتد.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/L00915918903.jpg
منظره مهیج سواركاری كه در جریان مسابقه بزكشی از اسب به زیر افتاده و كاملا زیر تنه اسب قرار گرفته است.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/L00915918917.jpg
یك سواركار قرقیز در حالی كه رقبا را با فاصله زیادی پشت سر گذاشته لاشه بز را به دایره نهادن آن پرتاب می‌كند. بزكشی ورزش بسیار پرتحرك و خشنی بوده اما علی‌رغم این طرفداران زیادی در افغانستان و كشورهای آسیای میانه دارد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:20 PM
آیا پیشینه جشن ‌هالووین را می‌دانید؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/46398.jpg
در قرون وسطا، ترس فراوانی از جادوگران وجود داشت. به خصوص که مردم اعتقاد داشتند جادوگران می‌توانند با جاروهای پرنده خود به همه جا بروند و با ارواح خبیث ملاقات کنند...
گستردگی بیش از حد رسانه‌ها، سهولت دسترسی و نفوذ آنها به زندگی مردم سراسر جهان، برای انسان امروزی فرصت شناخت خصوصیات فرهنگی مردم سایر نقاط جهان را فراهم کرده است. به هر صورت ضمن تاکید به حفظ و نگهداری از سنت‌های زیبا و پر معنای تمدن و کشورعزیز خودمان توجه شما را به مطلبی که درباره ‌هالووین، یکی از این رسوم تهیه شده است، جلب می‌کنیم.
طی چند سال اخیر اجرای بعضی از آداب و رسوم شادی آور کشورهای دیگر جهان در ایران باب شده است و این ماجرا از طرفی خوب است چون اجرای این رسوم - هر چند در اندازه ای بسیار کوچک و در حد خانه، مدرسه و مهد کودک - به هرحال می‌تواند بهانه ای برای شادمانی مردم باشد و از طرفی بد است، چون ما معمولا بدون اطلاع از اصل و ریشه آن که لطف این مراسم را صد چندان می‌کند، فقط ظاهر ماجرا را از روی فیلم‌ها یا کانال‌های ماهواره کپی می‌کنیم و کم کم مصداق ضرب المثل "کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد" می‌شویم.

تاریخچه و آداب ‌هالووین
آیا می‌دانید این شب سراسر خنده و شوخی که کوچک و بزرگ در انتظار آن هستند چه ماجرایی دارد؟
تاریخ این روز به بیش از 2000 سال گذشته بازمی‌گردد و آغاز آن درواقع بسیار جدی بوده است. شب 31 اکتبر که به‌هالووین (Halloween ترکیب دو کلمه Hallow مقدس و E’en که همان Evening به لهجه ایرلندی است، به معنای سر شب) شهرت دارد، ریشه در رسوم سلتیک (ساکنان اولیه جزایر بریتانیا) دارد و آداب آن بیشتر از ایرلند و اسکاتلند آمده است.
این شب در اصل از جشنی مذهبی پایه گرفته است که از قرن نهم بعد از میلاد مرسوم بوده و "روز تمام مقدسین" یا All Hallows Day نام داشته است. مسیحیان در این روز که مطابق با اول نوامبر است، به افتخار تمام قدیسین جشنی برپا می‌کنند که امروز به نام All Saints Day شهرت دارد و‌ هالووین، شب قبل این جشن است.

اما رسوم این شب، تاریخچه ای بسیار دورتر دارد و به یکی از تعطیلات سلتیک برمی‌گردد. بیش از 2000 سال پیش، راهبان سلت که Druid نامیده می‌شدند، جشنواره ای را پایه گذاری کردند که سمهین (Samhain) نام داشت و اعتقاد داشتند که در این شب دروازه بین دو دنیا گشوده می‌شود و خدای جهان مردگان همراه با ارواح، اجنه و دیوها به روی زمین می‌آید.
مردم سلت در این شب لباسهایی از پوست حیوانات می‌پوشیدند و سر آنها را هم مانند کلاه خودی بر سر می‌گذاشتند تا از ارواح خبیث پنهان شوند و با کوبیدن بر طبل و اشیایی مانند دیگ و بشقابهای فلزی، صداهایی ایجاد می‌کردند تا اجنه و دیوها را فراری دهند. در این میان راهبان آتشی می‌افروختند و قربانی می‌کردند تا ارواح را آرام کنند.

امروزه رنگهای محبوب ‌هالووین یعنی نارنجی و سیاه، نشانه ای از رنگ آتش راهبان در آسمان تیره شب است. پوشیدن لباس مبدل هم، از پوشیدن پوست حیوانات به لباسهایی مانند جادوگران، هیولاها، شخصیتهای مشهور و هر چه تصور کنید، درآمده است.
از طرفی، علاوه بر تاثیر این مراسم، جشنواره روز برداشت محصول رومیان نیز، که از قرن اول میلادی آغاز شد، به خصوص جشنی که در ستایش پومونا (Pomona) الهه میوه جات بوده است، بر جشن ‌هالووین تاثیر فراوانی گذاشته است.
گرفتن سیب از آب و دویدن در هزارتوهای مزارع ذرت و البته استفاده‌های مختلفی که از کدو می‌شود، همه نشانی از جشن رومیان دارند که در طی آن برداشت محصولی خوب را جشن می‌گرفتند.

trick-or-treat یا همان قاشق زنی!
یکی از آداب بسیار رایج در‌ هالووین trick-or-treat نام دارد و بسیار شبیه به قاشق زنی خودمان است، به این ترتیب که افراد- به خصوص کودکان - در گروه‌هایی کوچک به در خانه‌ها رفته و می‌گویند trick-or-treat به این معنی که: "چیزی بده تا اذیتت نکنیم" و صاحبخانه که به همین مناسبت خوراکی‌هایی تهیه کرده، چیزهایی در سبد آنها می‌گذارد.
این رسم در واقع بازسازی اتفاقی است که در دوران گذشته و در روز "تمام مقدسین" روی می‌داد و در طی آن فقرا به درب منزل ثروتمندان می‌رفتند و از آنها پول یا غذا می‌گرفتند و اگر کسی از کمک به آنها سرباز می‌زد، ارواح خبیث به سراغش می‌آمدند و خانه اش را ویران می‌کردند.

کدوی نارنجی رنگ، جاودگر سوار بر جارو و ...
جک فانوسی یا Jack-o'-lantern: کدوهای نارنجی رنگی که به اشکال مختلف بریده می‌شوند و با شمعی در داخلشان، به عنوان فانوسهای شب ‌هالووین در همه جا دیده می‌شوند، جک فانوسی نام داشته و پیشینه ای سلتی دارند.

صندوق‌های کوچک یونیسف برای‌ هالووین
بنا بر این داستان، مردی به نام جک، محکوم شده بود تا پس از مرگ در دنیا سرگردان باشد. او فانوسی را که با کنده کاری بر روی ترب در دست داشت و به جک فانوسی معروف بود.
هنوز هم در ایرلند و اسکاتلند این فانوسها از ترب ساخته میشود اما مهاجرین ایرلندی، پس از رسیدن به آمریکا، کدو را برای این منظور مناسبتر و زیباتر دیدند و پس از مدتی، کدو تنبلهای بزرگ و زیبا جای ترب را گرفت.

جادوگرانی با جاروهای پرنده و گربه سیاه: در قرون وسطا، ترس فراوانی از جادوگران وجود داشت. به خصوص که مردم اعتقاد داشتند جادوگران می‌توانند با جاروهای پرنده خود به همه جا بروند و با ارواح خبیث ملاقات کنند. عده ای هم گربه سیاه را جادوگری می‌دانستند که تغییر شکل داده یا حتا مرده ای است که به زندگی بازگشته است.

هالووین و عطسه! در اعتقادات سلتی، باید به کسی که عطسه می‌کند بگویند: خدا حفظت کند! "God bless you". زیرا آنها اعتقاد دارند که هنگام عطسه، روح از بدن به بیرون پرتاب می‌شود و در شب‌ هالووین، باید حتما مراقب بود تا اگر کسی عطسه کرد به او بگویند "خدا حفظت کند" تا مبادا شیطان روح آنها را تسخیر کند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:20 PM
گزارش تصویری: مجلس عروسی عشایر ‌اشترانكوه


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/45905.jpg
آنگاه كه مجلس عروسی به پا شود و سرور جشن و پایكوبی، سواركاری و تیراندازی نیز بتوانند به عنوان رسوم كهن این مردمان عرض اندام كنند. اما این بدان معنا نیست كه...
در میان كوه های سر به آسمان كشیده لرستان، عشایر بختیاری در حوالی الیگودرز و ازنا زندگی می‌كنند و زندگی روایتی دیگر دارد. تا آنگاه كه مجلس عروسی به پا شود و سرور جشن و پایكوبی، سواركاری و تیراندازی نیز بتوانند به عنوان رسوم كهن این مردمان عرض اندام كنند. اما این بدان معنا نیست كه عادتهای شهر نشینی در جمع این مردمان رسوخ نكند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302696.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302702.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302708.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302712.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302720.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302725.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302730.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302734.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302740.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302746.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302751.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302755.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302760.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302766.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/L00920302771.jpg

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:21 PM
پوشاك سنتی مردان ایلام


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/45660.jpg
بكار بردن هر گونه تزئنیات در لباس مردان مطرود بوده و آنرا ویژه‌ی زنان می‌دانند قلمرو تقریباً كوچك فعلی استان ایلام با جمعیت آن شرایطی را فراهم آورده كه معمولاً بیشتر عناصر لباس از...
نگرش مردان ایلام به لباس خود به شیوه ای است كه بایستی نشانگر مردانگی، بزرگ منشی و موقعیت اقتصادی و حتی اجتماعی وی در جامعه باشد. این روند در نقاط شهری و پر جمعیت گرایشی به سوی البسه گران قیمت و وارداتی می‌باشد. در حالیكه در نقاط عشایری و روستایی كه هنوز پای بندی به سُنتهای تا حدودی زیادی برقرار است، توجه به لباس محلی ولی از نوع مرغوب و آراسته‌ی آن هنوز از دلگرمیهای مردان است.

بكار بردن هر گونه تزئنیات در لباس مردان مطرود بوده و آنرا ویژه‌ی زنان می‌دانند قلمرو تقریباً كوچك فعلی استان ایلام با جمعیت آن شرایطی را فراهم آورده كه معمولاً بیشتر عناصر لباس از گروههای همسایه اقتباس گشته و با معدود تغییراتی در پاره‌ای مواقع در این دیار ماندگار گردد. تفاوتهای اساسی در لباس مردان تنها بین عرب زبانان جنوب استان كه خود به استان خوزستان متصل می‌باشد دیده می‌شود و سایر نقاط استان این تمایزات آنقدر اندك است كه در پاره‌ای از موارد به چشم نمی‌آید. و این تفاوتها نیز به مرور زمان در حال تغییر به سوی همسانی می‌باشد. بطور كلی لباس جمعیت شمالی و مركزی استان تا حدود زیادی متاثر از استان كرمانشاه كه خود نیز از كُردان می‌باشند بوده و قلمرو شرقی وجنوب شرقی استان نیز به مقدار زیادی از پوشاك لُرها طی ایام استفاده نموده اند با این توصیف عمده‌ترین پوشاك مردان ایلامی ‌از این قرارند:

كِلاو = كُلاه ( Kelaw)
بغیر از كلاههای وارداتی گوناگونی كه عموماً برای محافظت از سرما و یا گرما در فصول مختلف بعضاً بكار گرفته می‌شود بسیاری از مردان ایلامی ‌از نوعی كلاه یا عرقچن كوچك استفاده می‌كنند كه از جنس پارچه نخی سفید، یا راه راه و بعضاً مشكی راه راه بوده و بر روی آن چفیه می‌بندند. این نوع عرقچن در نقاط مركزی، شمال و شرق استان و آنهم بیشتر در نقاط عشایری و روستایی بكار برده می‌شود. و البته تنها مردان بزرگسال و كهنسال بیشتر از آن استفاده كرده و سایر مردان تنها گاهی چفیه به تنهایی به سر می‌بندند.

لَچِگ یا چفیه (Laceg)
چفیه یكی دیگر از سر پوشهای مردان است كه عموماً وارداتی بوده و در اشكال مختلف مانند سفید، سفید راه راه، مشكی راه راه و گاهی زمینه سفید و رگه‌های قرمز یا سبز و بعضاً دارای ریسه دار كناره می‌باشند كه بیشتر به تنهایی به دور سر بسته می‌شوند نوعی چفیه با زمینه مشكی و خطوط بسیار نازك قرمز تیره، سبز با كناره ریسه دار وجود دارد كه بیشتر در شهرستان ایوان و دهستان آسمان آباد شهرستان توسط مردان برای پوشش سر بكار می‌رود و همراه عرقچین می‌باشد. این چفیه بیشتر در شهرستان اسلام آباد كه با آنان هم مرز است استفاده دارد بیشتر كسانیكه به حج می‌روند از نوع چفیه با زمینه كرم و گلهای بوته و برگ اسلیمی ‌زرد طلایی كه مخصوص كشور عربستان است، استفاده می‌كنند كه نشانه‌ی حج رفتن آنان بوده و نوعی موقعیت اجتماعی فرد را نیز نشان می‌دهد.

فَرَجِی (Faraji) یاكَرَك (Karak) یا كَپنَك ( Kapnak )
نوعی بالاپوش مردانه و از جنس كرك می‌باشد كه عمدتاً در نواحی عشایری برای فصل سرما مورد استفاده قرار می‌گیرد و مانند پالتو بلند بوده و دارای آستین غیر كاربردی می‌باشد و زیر آستینها سوراخی برای عبور دستها تعیبه شده است.

سُخمه (Soxma)
عنیاً مانند «فَرَجی» بوده لیكن مقداری اندكی آستین داشته بسیاری كوتاهتر از آن می‌باشد. رنگ فرجی و سُمخه به نوع كُرك بستگی دارد.

عَبا (Abā)
پارچه ای نازك و توری مانند و در رنگهای تیره و سنگین و بلند می‌باشد كه ویژه سادات و عرب زبانان جنوب استان می‌باشد و نوع دیگر آن كه به «قَترَه» نیز معروف است از نخ پشم گوسفند و یا پشم شتر (بشتر) توسط زنان محلی بافته می‌شود و در شهرستان مهران بشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

خُفتان (Xwftān)
نوعی پالتو مردانه و از جنس مخمل مشكی یا سرمه ای است كه معمولاً فاقد هر گونه تزئینات بوده وجیب در طرفین دارد و در گذشته مورد استفاده مردان به عنوان بالاپوش بوده است و عیناً شبیه «كَمَر چین» زنانه می‌باشد با این تفاوت كه فاقد هر گونه تزئینات می‌باشد.

شِوال (Ševāl)
شلوار مردان (بویژه در نقاط عشایری و روستایی) از جنس تی‌ترون و امثالهم و همواره تك رنگ می‌باشد و در قسمت باسن و رانها كاملاً گشاده و در پائین هم باریك می‌شود. به شكلی كه برای هر شلوار چند برابر نیاز واقعی پارچه بكار برده می‌شود و در گویش محلی به آن «شِوال جافی» یا «شِوال كُردی» می‌گویند. در نقاط شهری و پرجمعیت درصد مردان استفاده كننده از این شلوار بسیار كم می‌باشد.

كِلاش( Kwlās)
كلاش نوعی كفش (امروزه مردانه و در گذشته هم مردانه و هم زنانه) است كه توسط مردان با نخ پنبه و جوال دوز به شیوه‌ای خاص روی یك قطعه لاستیك پهن به اندازه كمی ‌بزرگتر از كف پاها بافته می‌شود. این لاستیك از روده داخلی چرخهای كهنه‌ی اتومبیل تهیه می‌گردد. و امروزه در برخی نقاط عشایری و روستایی مورد استفاده قرار می‌گیرد. سایر پوشش‌های بدنی مردان و زنان ایلامی ‌تقریباً همانهایی هستند كه در سراسر كشور به صورت پوشاك در بازار عرضه و مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دشداشه (DeŠdāŠe)
نوعی پیراهن بسیار بلند و آستین دار می‌باشد كه معمولاً در قسمت گردن چند دكمه داشته و گشاد و تا روی پاها می‌رسد و از جنسهای مختلف ولی عموماً تك رنگ و نازك می‌باشد كه صرفاً توسط عرب زبانان جنوب استان و یا مهاجران از عراق مورد استفاده‌ی مردان می‌باشد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:22 PM
مراسم دوشاب‌پزان در آذربایجان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/45107.jpg
برای دفع خطر چشم‌زخم برای سركه اسپند دود می‌كنند، به اعتقاد زنان منطقه، سركه از دست هر كسی به عمل نمی‌آید، و اگر به سركه كسی، چشم‌زخمی برسد...
آذربایجان، سرزمین كهن همه ساله از اواخر شهریور تا اواسط مهر ماه شاهد مراسم باستانی دوشاب‌پزان است، كه این امر می‌تواند بسته به شرایط آب و هوایی هر منطقه دامنه تغییرات زمانی بیشتری داشته باشد. این مراسم در طول سالیان دراز، سینه به سینه منتقل شده و اكثر مناطق این استان آن را انجام می‌دهند.

در فصل دوشاب‌پزان، شور و هیجان خاصی در باغات انگور دیده می‌شود و شاید این امر به خاطر غیرقابل پیش‌بینی بودن شرایط جوی منطقه باشد كه باغداران را وادار به جمع آوری هرچه سریع‌تر محصولات می‌كند. معمولا مراسم چیدن انگور مانند سایر فعالیت‌های كشاورزی به صورت گروهی و با مشاركت داوطلبانه اقوام و نزدیكان صورت می‌گیرد. در سال‌های نه‌چندان دور مراسم چیدن انگور و دوشاب‌پزی با تشریفات خاصی برگزار می‌شد. معمولا هر باغدار قبل از اقدام به چیدن انگور اقوام و نزدیكان خود را خبر می‌كرد و در روز چیدن انگور همه با لباس‌‌های سفید و تمیز در باغ حاضر می‌شدند، چیدن انگور با شادی و سرور و همراه با خواندن نغمه‌های محلی توسط افراد خوش‌صدا انجام می‌شد. مرسوم بود صاحب باغ برای ناهار آبگوشتی از گوشت خروس جوان یا كوفته محلی تهیه می‌كرد. انگورهای چیده شده با دقت زیاد درون سبدهای مخصوص بافته شده از تركه‌های بید كه امروزه جای خود را به جعبه‌های پلاستیكی داده است به گونه‌ای قرار داده می‌شد كه از زمین ریختن حتی یك حبه انگور جلوگیری شود چرا كه به اعتقاد باغداران هدر رفتن ذره‌ای از محصول باعث قهر خداوند و كاستن از بركت محصول تولیدی در سال‌های آتی می‌شود.
پس از اتمام چیدن انگور، محصول جمع‌آوری شده در مكانی كه قبلا برای له كردن و پختن دوشاب آماده شده قرار داده می‌شود.


پس از خنك شدن هوا، مردان جوان خانواده اقدام به له كردن انگورها درون چاله‌ای مخصوص كرده كه در اصطلاح محلی چرز گفته می‌شود و شیره به دست آمده را پس از عبور دادن از صافی‌های مخصوص درون خمره‌های بزرگ سفالی می‌ریختند و در اصطلاح محلی به این خمره كه امروزه جنس آنها اكثرا از ورق گالوانیزه است (تاغار) گفته می‌شود. بسته به مقدار انگور چیده شده عملیات له كردن در یك روز یا بیشتر انجام می‌شد چرا كه شیره تهیه شده حتما باید تا فردای آن روز پخته شود. تفاله‌های حاصله را نیز درون دستگاه مخصوص پرس كه منگنه گفته می‌شود می‌ریختند تا آب آن كاملا گرفته شود.

بنا به آداب و رسوم دیرینه مردم مهمان‌‌نواز آذربایجان، آشنایان دور و نزدیكی كه در روز دوشاب‌پزان، برای عرض تبریك به صاحب باغ وارد منزل یا باغ وی می‌شوند، او با تعارف شربت انگور از آنان پذیرایی می‌كند. سپس شیره درون تاغار پس از خنك شدن آماده افزودن خاك سفید است این خاك خاصیت تصفیه‌كنندگی داردو باغداران آن را با مهارت خاصی از معدن‌های موجود در كوه‌های اطراف تهیه كرده و قبل از افزودن به شیره آن را الك كرده و زیر آفتاب پهن می‌كنند تا كاملا خشك شود. شیره درون تاغار به محض افزودن مقدار مشخصی از خاك به غلیان آمده و اصطلاحا شروع به بالا آمدن می‌كند. طوری كه اگر شیره بیشتر از حد درون تاغار ریخته شده باشد هنگام غلیان سرریز می‌شود. افزودن خاك، شیره را تصفیه می‌كند طوری كه باعث جمع شدن مواد و ذرات سبك و ریز به صورت كف در بالا و مواد سنگین به همراه خاك در كف تاغار می‌شود سپس شیره را حدود 2 تا 3 ساعت به حال خود رها می‌كنند تا مواد زاید آن كاملا جدا شود همچنین افزودن خاك باعث از بین رفتن باكتری‌های مضر موجود در شیره شده و در اصطلاح شیره را شیرین می‌كند.


آماده‌سازی شیره و پختن دوشاب تخصص خاص خود را می‌طلبد كه این امر حضور یك شخص مجرب در حین آماده‌سازی و پخت را ضروری می‌كند. پس از سپری شدن مدت زمان لازم جهت زلال شدن شیره، كف جمع شده در بالای تاغار با احتیاط تمام جمع شده و دور ریخته می‌شود و شیره زلال به‌دست آمده درون ظرف مجزایی ریخته می‌شود تا آماده پخت شود، مقداری از شیره جذب خاك ته‌تاغار می‌شود كه برای جداسازی آن از گونی‌های نخی مخصوص استفاده می‌كنند.

صبح زود شیره را درون ظرف بزرگی كه در اصطلاح محلی‌ «تیان» گفته می‌شود می‌ریزند و روی اجاق مخصوص قرار می‌دهند. به محض حرارت دیدن شیره نجس می‌شود و برای پاك شدن باید ثلث آب آن حرارت دیده و بخار شود. در این مدت كف سفیدرنگی روی سطح شیره ظاهر می‌شود كه باید دور ریخته شود. پس از تبخیر شدن یك سوم آب شیره و حلال شدن آن شیره باید هم زده شود یا اصطلاحا هوا داده شود، كه این عمل كیفیت دوشاب تولیدی را بالاتر می‌برد. همچنین بسته به ذائقه استفاده‌كنندگان از هر 5 تا 6 لیتر شیره یك لیتر دوشاب به دست می‌آید. دوشاب آماده شده باید كاملا خنك شده و سپس به درون ظرف‌های اصلی نگهداری و یا ظرف‌های فروش انتقال داده شود، هر كشاورز پس از پختن دوشاب مقداری از آن را به عنوان تبرك بین همسایگان و آشنایان پخش می‌كند.

پس از اتمام مراسم دوشاب‌پزان، زنان با تجربه خانواده كه مهارت زیادی در درست كردن سركه محلی دارند، تفاله‌های انگور بیرون آمده از دستگاه منگنه را كه در ظاهر دور ریختنی است، درون لگن بزرگ مسی می‌ریزند و كمی آب روی آن پاشیده و هم‌می‌زنند، پس از پوشانیدن كامل لگن، در جای آفتابگیر قرار می‌دهند، بدنه لگن را هر از چند گاهی چك می‌كنند در صورت گرم شدن تفاله‌ها دوباره هم زده و در صورت نیاز مجددا مقداری آب روی آن می‌پاشند، این زمان ممكن است یك هفته یا بیشتر طول بكشد، سرانجام مواد داخل لگن می‌ترشد طوری كه بوی تند سركه تمام محوطه را پر می‌كند، برای دفع خطر چشم‌زخم برای سركه اسپند دود می‌كنند، به اعتقاد زنان منطقه، سركه از دست هر كسی به عمل نمی‌آید، و اگر به سركه كسی، چشم‌زخمی برسد هیچ‌وقت سركه وی به عمل نمی‌آید، پس از به عمل آمدن سركه محتوای لگن درون دستگاه منگنه ریخته شده و پرس می‌شود و سركه زلال به دست آمده را در ظرف‌های مخصوص می‌ریزند و در جای خنك نگهداری می‌كنند تا در فصل بارگذاری ترشی‌های محلی استفاده كنند. در اصطلاح محلی به این سركه (پولوش سویی)‌ گویند، یعنی آب تفاله انگور.


شیوه نگهداری دوشاب
اگر بسته‌بندی دوشاب صحیح و از نفوذ رطوبت به درون آن جلوگیری شود، جزو معدود مواد غذایی خواهد بود كه نگهداری آن بسیار ساده بوده و نیاز به ترفندهای خاصی نخواهد داشت. دوشاب در كوزه‌های رنگی مخصوص نگهداری می‌شود. دوشاب نیز مانند هر ماده غذایی با تركیب قندی، در صورتی كه مدتی در جای خنك نگهداری شود، سفت می‌شود كه برای رفع این حالت حرارت غیرمستقیم بسیار ملایمی مانند آفتاب لازم است.


جایگاه دوشاب در سبد غذایی مردم آذربایجان
هرچند دوشاب مانند سایر خوراكی‌های سنتی و باستانی تا حد بسیار زیادی جایگاه خود را در سفره‌ها بویژه سفره مردم شهرنشین از دست داده است ولی هنوز هم برای پختن غذاهایی مانند قیقناق، باسلوق، قویماخ، تره و نیز پخت انواع حلوا، از جمله حلوای گردو، هویج (سوغات ارومیه)‌، حلواهای محلی و انواع مرباها و همچنین همراه بعضی مواد غذایی مانند ماست و شیربرنج استفاده می‌شود.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:22 PM
لباس سنتی مردم ایلام (1)


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44893.jpg
در گذشته زنان بیشتر نقاط استان ایلام مقداری از موی طرفین سرخویش را پس از بافتن در دو طرف صورت آویزان می‌كردند و به آن «چَتر» می‌گفتند و این عمل صرفاً برای زیبایی بوده و بقیه موی سر...
بشراز همان آغاز تشكیل گروههای كوچك اجتماعی به واسطه‌ی قدرت تفكر و تصمیم گیری عقلانی مسیر زندگی را از شیوه‌ی زیست حیوانی جدا ساخت و علیرغم ضعف جسمانی توانست اندك اندك طبیعت پیرامون خویش را مورد شناسایی قرار داده و با درایت از مواهب آن بنا بر مقتضیات و شرایط زمان و محیطی بهره گیرد. لذا غارها را سكونتگاه خویش قرار داد و از منابع غذایی جنگلی و حیوانی تغذیه نمود و از پوست حیوانات تن پوش زمستانی ساخت و در سیر حیات انسان از مراحل اولیه تا كنون پوشاك نیز در كوران زندگی و تحت فرهنگ هر جامعه تغییر‌ها نمود و مُدهای بسیار را پُشت سرگذاشت و در عصر حاضر نیز علیرغم اشاعه فرهنگ و تعامل اجتماعی و فرهنگی جوامع انسانی هنوز هم لباس و پوشاك یكی از مشخصه‌ها و تمایزات فرهنگی بین گروه‌های انسانی و اقوام مختلف به شمار می‌رود. در قلمرو ---------- فعلی ایلام اگر چه در گستره‌ی دنیای اطلاعات و اطلاع رسانی سرزمینی بسیاری كوچك می‌نماید، اما تحت آداب ورسوم، عرفها و سنت‌ها هنوز هم پاره ای از عناصر لباس و پوشاك برخی گروهها تمایزات فراوانی را با دیگران در همین قلمرو را نشان می‌دهد. اگر چه لباس خود بخشی از فرهنگ می‌باشد ولی بواسطه‌ی ارتباطات و تعاملات فرهنگی و غیره این ویژگی فرهنگی مردم ایلام به سوی یكنواختی گرایش یافته و تفاوتها به مراتب بسیار كمتر از گذشته می‌باشد و به شكلی كه لباس مردان با چشم پوشی از مردان عرب زبان جنوب استان در سایر نقاط تفاوتها آنچنان اندك است كه به سختی به چشم می‌آید.


از منظری دیگر لباس مردم استان ایلام اگر چه آن اهمیت و ارزش فرهنگی و اجتماعی گذشته‌ی خویش را به مقدار زیادی از دست داده و در سایه انواع و اقسام مُدها و مدلهای وارداتی به سوی یكنواختی گرایش یافته ولی هنوز می‌توان به برخی از ابعاد اجتماعی و فرهنگی آن در بین گروههای قومی‌ایلامی ‌اشاره كرد. در گذشته‌ی نه چندان دور جنس مرغوب، نو بودن و بیش از هر چیز تزئینات لباس (بویژه برای زنان و دختران) یكی از شاخص‌های عمده برای تشخیص فرد از دیگران و قرار دادن وی در طبقه اجتماعی و جایگاه و موقعیت او در جامعه بود وبا این ویژگیها به راحتی می‌توانست حداقلی از موقعیت اقتصادی و اجتماعی افراد جامعه خودشان را باز شناخت. ولی با بهبود سطح زندگی مردم لباس معمولاً تا حدود بسیار زیادی این ویژگی خود را از دست داده است و تنها در موارد محدودتری می‌تواند چنین نقش و كاركردی را بازی كند. به عنوان مثال پوشیدن کت و شلوار نشانه‌ی متشخص بودن و یا حداقل داشتن شغل مناسب است و بستن چفیه زرد رنگ به دور سر بوسیله‌ی مردان نشانه‌ی به حج رفتن آنان می‌باشد و علاوه بر اینها هنوز هم نو بودن و استفاده از جنسهای مرغوب و گران بها بویژه نزد زنان به عنوان یك برتری (حداقل اقتصادی) بر دیگران به شمار می‌رود در ایلام ضرب‌المثلی معروف است كه می‌گوید: «لباس خوب اگر تو را به دو نفر تبدیل نكند، به یك نفر خوب تبدیل خواهد كرد»، و بدینوسیله می‌خواهند اهمیت و ارزش آنرا به دیگران گوشزد كنند.

تغییرات لباس در ایلام به مانند سایر عناصر و پدیده‌های فرهنگی تابع متغیر‌های فراوانی می‌باشد و از نظر شدت كمترین تغییرات را می‌توان در نقاط عشایری و روستاهای دور افتاده مشاهده كرد. وجالب اینكه در این نواحی مردم هنوز برای لباس سنتی خود احترام خاص قایل بوده و به راحتی تن به مُدهای وارداتی نمی‌دهند واین مسئله نزد مردان وزنان بزرگسال كه پای بندشان به سُنت‌ها بیشتر است تا حدی است كه پوشیدن لباس‌های جدید و واردتی و رنگارنگ و حتی رنگهای تند و گل دار را نشانه ی سبك دانسته و از آن استفاده نمی‌كنند ولی دیگران كه سن پائین تری دارند تمایل بیشتری به پوشیدن لباس‌های جدیدتر داشته، معمولاً هنگام مسافرت و یا رفتن به شهر برای خرید و غیره بیشتر از شلوار وكفش چرم (بغییر از آنچه در محل زندگی پوشیده می‌شوند ) استفاده می‌كنند.

پوشاك زنان ایلام
زن آفریده پروردگار بلند مرتبه برای تكمیل زندگی و مایه‌ی آرامش و خیال مرد است و یكی از مظاهر زیبایی خلقت، آنطور كه در ادبیات عرفان از تعابیر و تشبیه‌های عارفانه و عاشقانه و خط و خال زنان بیان گردیده است. لباس زن علاوه بر اینكه ستر و پوشش بدن از دید نامحرمان و محفوظ ماندن از سرما و گرماست یكی از عناصر مكمل زیبایی زن نیز بوده و به مراتب از نظر پیچیدگی بر لباس مردان تقدم دارد و حائز جنبه‌های زیبایی شناسانه، آراستگی، سلیقه‌ها و علایق نیز هست.

رنگهای متنوع، جنس‌های مرغوب، زیور آلات در عصر حاضر و آویزها، منجوق كاریها، مهره‌ها و سایر تزئینات لباس زنان (بیشتر در گذشته‌ی نه چندان دور) كه آذین بند پوشاك زنان ایلامی‌ست در واقع معرف شخصیت، منزلت و جایگاه زن و حتی نشانگر سن و تا حدودی هویت قومی ‌او نیز می‌باشد. در گذشته‌ی نه چندان دور (در حال حاضر در برخی نقاط عشایری و روستایی دور افتاده) جنس مخمل لباس و آویزهای قروشی بصورت بر روی بالاپوش‌های زنان معمولاً نشانه ثروتمندی و همینطور تعلق به خانواده‌ی طبقه بالای جامعه (بویژه از نظر اقتصادی) بود.

حداقل تمایزات و مشخصات ویژه ای كه از لباس زنان در استان ایلام در حال حاضر جلوه گر می‌باشد تفاوتهایی است كه در جنس، رنگ و شكل لباس بین گروههای سنی (كهنسال، میان سال وجوان) و تقریباً در سراسر استان دیده می‌شود كه در ذیل فهرست وار به پوشاك زنان ایلامی ‌و با چشم‌پوشی از اندك تمایزات اشاره می‌گردد:

سرپوش یا «سَروَن (Sarwan ): در گذشته زنان بیشتر نقاط استان ایلام مقداری از موی طرفین سرخویش را پس از بافتن در دو طرف صورت آویزان می‌كردند و به آن «چَتر» می‌گفتند و این عمل صرفاً برای زیبایی بوده و بقیه موی سر كاملاً پوشانیده می‌شد. «سرون» نوعی پوشش سر برای زنان است كه در برخی نقاط مانند شیروان چرداول، ایوان و معدود نقاط دیگر استان متشكل از كلُاه یا عرقچن، یك یا دو عدد «گُل ونی» (گُل بندی = آذین یافته با گُل) و گاهی «هَبَر» و یا نوعی چفیه سیاه رنگ رگه دار می‌باشد كه به دور عرقچن بسته شده و حجم بزرگی را تشكیل و مقداری از اضافه آنها برای زیبایی به پشت آویزان می‌گردد.

عرقچن یا «كِلاو »(Kelāw ): نوعی كلاه زنانه می‌باشد كه در نقاط مختلف استان رایج است. جنس آن معمولاً از پارچه نخی سفید رنگ و گاه به رنگهای دیگر می‌باشد كه مقدار كمی ‌از سر را می‌پوشاند و هیچگاه به تنهایی به كار نمی‌رود و سایر سرپوشها روی آن بسته می‌شود و هرگاه كه عرقچن یا كَلاو منجوق دوزی شده باشد سرپوش‌هایی كه بر روی آن بسته می‌شود به حداقل ممكن می‌رسد تا زیبایی آن بیرون بماند.

گُل وَنی (Golwany): نوعی سرپوش از جنس حریر، ابریشم و یا نخی می‌باشد كه در اندازه‌های مختلف كوچك و بزرگ تولید می‌گردد و جنس آن نازك بوده و زمینه‌ی مشكی داشته و با گل و بوته و نقش‌های ساده اسلیمی ‌در رنگهای سفید و قرمز یا سبز و گاهی نارنجی و آبی و زرد تزئین گردیده است. در بیشتر نقاط استان بغیر از نقاط جنوبی با شیوه‌های تقریباً مشابه ای از «گُل وَنی» برای پوشش سر استفاده می‌شود و گاهی به مانند روسری و یا بر روی عرقچن و یا با بستن دو عد یا بیشتر آنها به همدیگر یك سرپوش بزرگتر تشكیل می‌دهند و در مناطق مانند شیروان چرداول، ملكشاهی و قسمتی از ایوان آنرا به صورت سه گوش رو سر انداخته و سرپوش «هَبَر» را روی آن بر دور سر می‌بندند.
گاهی به گُل ونی‌های بزرگ «سَرونَ» و یا «علی خانی» نیز می‌گویند.

تا كاری (Tākāri): نوعی سرپوش زنانه كه از جنس حریر و یا نخی مربع شكل و بزرگ و از گُل ونی ضخیم تر است. زمینه‌ی آن سیاه و دارای خطوط باریك به صورت رگه‌های نازك قرمز تیره و یا سبز می‌باشد و دارای ریسه در حاشیه می‌باشد و وقتی به دور سر بسته می‌شود حجم بزرگی را دایره وار حول سر ایجاد می‌كند و مقداری از اضافه‌ی هر دو سر آن به پُشت سر آویزان می‌گردد و معمولاً زیر آن و برای پوشاننده طرفین صورت و موی سر از گل ونی كه زیر آن قرار دارد استفاده می‌شود این نوع سرپوش عموماً در منطقه ی آسمان اباد و هلیلان در شهرستان شیروان چرداول و شهرستان ایوان استفاده می‌شود.

هَبر (Habar): یك نوع سرپوش مشكی و از جنس مخمل می‌باشد كه سه گوش بوده و دو گوشه‌ی آن بلند و مقداری باریك می‌باشد حاشیه‌ی هَبَر دارای منگوله سیاه رنگ می‌باشد و هنگام بستن به دور سر، منگوله‌ها در چند ردیف، طرفین و جلوی سر را زینت می‌بخشند. پیش از بستن هَبَر از گل ون استفاده می‌شود، بدینصورت كه گلی ونی را بصورت مثلثی در آورده و روی سَر می‌اندازند و سپس هَبَر را بر روی آن به دور سر می‌بندند استفاده از هبر در شهرستانهای شیروان چرداول، ایوان، مهران، ایلام و برخی نقاط دیگر استان به صورت محدود مرسوم می‌باشد.

مَقنا یا مَقنَه (Maqnā): پارچه ای تقریباً نازك و مشكی ( گاه رنگهای دیگری مانند قهوه ای، سبزتیره، خاكستری و..) كه عرض آن حدود 70 سانتیمتر می‌باشد و بیش از 5/1 متر طول دارد و بصورت دو قطعه می‌باشد كه از كناره و در جهت طول به هم بافته شده‌اند مقنا سرپوش ویژه زنان عرب زبان بوده و از این مناطق وارد دیگر نواحی استان شده است و به علت راحتی و پوشاندن تمام سر و گردن و قسمتی از سینه و مشكی بودن رنگ مورد قبول و پسند زنان میان سال و مسن بیشتر نقاط دیگر استان قرار گرفته و می‌رود تا به تدریج جایگرین سایر پوششهای زنانه گردد.
زنان یك سر مقنا را روی سر گذاشته و مابقی آن را به دور سر و گردن تا سینه می‌پیچند و در نهایت برای آنكه باز نگردد به آن سنجاقی می‌زنند. زنان میان سال و مسن بیشتر رنگهای مشكی استفاده می‌كنند و رنگهای دیگر ویژه دختران و زنان جوان می‌باشد.
بیشترین استقبال از مقنا در شهرستانهای مهران، دهلران، دره شهر و آبدانان می‌باشد.

روسری یا «بان سری» (Bāsary): روسری همان پارچه رنگی و گلدار و در رنگها و طرحهای مختلف است كه در اكثر نقاط كشور رایج بوده وامروزه تقریباً تمامی‌ دختران وبسیاری از زنان جوان و خصوصاً در نقاط شهری و پرجمعیت استان از آن و به تنهایی استفاده می‌كنند.

قَترهَ (Qatra ): نوعی چادر زنانه است كه برخلاف چادرهای مرسوم دیگر نقاط كشور اولاً بسیار بزرگتر بوده وثانیاً دارای مقداری آستین گشاد می‌باشد كه با عبور دادن دستها از آنها دیگر نیاز چندانی به كنترل آن در بیشتر مواقع نیست. جنس قتره مختلف بوده تماماً به رنگ مشكی و از پارچه‌های ساده و بدون نقش می‌باشد و برخی مواقع به حاشیه جلو و كناره آستینها نوعی بافت مثلی و تا حدودی ریسه مانند دوخته می‌شود. قتره مختص زنان عرب زبان بوده و از این ناحیه وارد دیگر نقاط استان گردیده است و در حال حاضر بالا پوش تقریباً تمامی‌زنان عشایری و روستایی و برخی زنان میان سال وكهنسال شهری ایلام می‌باشد. و مابقی زنان و اكثریت مطلق دختران از چادر به جای قتره كه فاقد ویژگیهای فوق است استفاده می‌نمایند. رنگ چادر نیز مشكی بوده و استفاده از چادرهای رنگی و گل دار بیشتر توسط دختران نوجوان و یا بصورت محدود در برخی نقاط و یا چادرشب استفاده می‌شود.

كَمَر چین (Kamarčin): تا چند دهه پیش بالاپوش عمده‌ی بیشتر زنان ایلامی‌ خصوصاً در نواحی شمالی و مركزی نوعی پالتو زنانه به اسم «كَمَرچین » بود كه به علت استفاده فراوان از نوارهای زربافت در تزئین آن از زیبایی خاص برخوردار و احتمالاً نام آن نیز به همین خاطر باشد. جنس كمرچین از مخمل در رنگهای قرمز، جگری، سبز، سرمه ای و مشكی بوده و دارای آستین بلند، جلوباز، (عیناً شبیه پالتو مردانه) و جیب بادهانه كج در طرفین و كمربندی از جنس خود می‌باشد و بسته به سن و موقعیت مالی زن ممكن بود از تزئینات بیشتری برخوردار و چنانچه زن در سنین میان سالی و یا كهنسالی بوده از رنگهای سنگین (مشكی، سرمه ای) استفاده می‌كرد. امروزه استفاده از كمر چین نزد زنان ایلامی ‌تقریباً منسوخ گردیده و فقط در معدود نقاط دور افتاده ای مانند ملكشاهی زردلان و جاهای دیگر توسط پیر زنان در فصل سرما پوشیده می‌شوند و آخرین رمقهای خود را می‌گذراند و قَتَره و بلوزهای جدید جای آنرا پر كرده است.

یَل (‎Yal): نوعی كُت زنانه و از جنس مخمل بوده و تزئنات اندكی مثل كمرچین دارد و موارد استفاده از آن نیز به مانند كمرچین نزد زنان این نواحی می‌باشد. یل دارای جیب در طرفین بوده و آستین دار می‌باشد و دگمه‌هایی برای بستن جلو آن تعبیه شده است.

كُلَنجَه (Kolanja): كُلنجه نوعی دیگر از بالا پوشهای زنان می‌باشد كه از نظر رنگ، جنس، دوخت و تزئینات و كاربرد عیناً مانند كمرچین می‌باشد با این تفاوت كه فقط اندازه ی آن كمتر بوده و تا حدود زانو می‌رسد و در مناطقی كه كمرچین كاربرداشته مورد استفاده بوده است.

سُخمَه (Soxma): نوعی بالاپوش دیگر است كه از مخمل و یا گاهی پارچه‌های رنگ دیگر و در رنگهای شاد و روشن (قرمز، جگری، سبز و...) دوخته می‌شود و فاقد آستین بوده و كاملاً شبیه جلیسقه می‌باشد. در سُخمه حداكثر تزئینات بكار رفته و بیشتر این تزئینات كه شامل انواع آویزها نقره ای و سكه قلا بدارند كه جلو و حتی پشت آنرا فرا می‌گیرد و بدین لحاظ در گذشته توسط دختران و زنان جوان پوشیده می‌شد و بیشتر جنبه تزئینی برای مراسمات داشته است و زنان مسن و كهنسال هرگز از آن و خصوصاً با تزئینات استفاده نمی‌كردند، سخمه در بیشتر نقاط استان بغیر از قسمتهای جنوب دهلران و قستمتهایی از مهران رواج داشته ولی امروزه بندرت در نقاط دور افتاده روستایی و عشایری كاربرد دارد.
بعلت وارد شدن انواع و اقسام بالا پوشهای زنانه و رواج یافتن آنها امروزه اكثر قریب به اتفاق زنان ودختران ایلامی ‌خصوصاً در نواحی شهری و پر جمعیت از بلوزها و بالا پوشهای مختلف موجود در بازار استفاده می‌كنند.

كِراس یا شَوو( Kerās , ŠaÜ): همان پیراهن بلند و آستین دار زنانه است كه اكثریت زنان روستایی و عشایر و قسمتی از زنان شهری نیز به عنوان تن پوش از آن استفاده می‌كنند این پیراهن بلند بوده و تا نزدیك روی پاها می‌رسد و گاهی در ناحیه كمر مقدار تنگ گشته ولی پائین آن كاملاً گشاد می‌باشد و بسته به سن زن یا دختر رنگ و جنس آن تفاوت پیدا می‌كند به شكلی كه تقریباً تمامی ‌زنان كهنسال و حتی برخی میان سالان تمایل شدیدی به پوشیدن پیراهنهای با رنگ سنگین و خصوصاً سرامه ای و تیره دارند و آنرا نشانه سنگینی بزرگسالی می‌دانند در برخی نقاط استان مانند جنوب دهلران و هلیلان بر روی سینه‌ی پیراهن مهره‌های به عنوان تزئین نصب می‌كنند.

شِوال(Šewāl): بطور كلی شلوار محلی زنان ایلام به دو فرم عمده می‌باشد یك شلوار كُردی كه معمولاً از جنس تی ترون و نخی به رنگ تیره یا سرمه ای و امثالهم می‌باشد كه در قسمت بالا و ران‌ها گشاد بوده و به طرف ساق پا باریك می‌گردد و در قسمت كمر بوسیله كِش محكم می‌گردد و فاقد هر گونه تزئین بوده و گاهی در طرفین جیب درونی دارد. این نوعی شلوار عمدتاً در مناطق عشایری و روستایی استان خصوصاًُ نواحی شمالی، مركزی، قسمتهای از دره شهر، آبدانان و شمال دهلران و برخی نقاط مهران استفاده می‌شود و تنها تفاوتی كه با شلوار مردان دارد این است كه محل دوخت جای كِش آن به بیرون می‌باشد. و این نشانه برای مشخص شدن شلوار زن از شلوار مرد است
نوع دوم كه بیشتر به «بی جامه» معروف است از جنس‌های مختلف و گل دار بوده و فاقد جیب می‌باشد و با كِش در قسمت كمر محكم می‌گردد و در برخی نقاط مثل مهران، دره شهر، جنوب دهلران قسمت پائین و ساق پا را تنگ نموده و برخی تزئینات مثل نوار دوزری و غیره به آن می‌افزایند.

قی‌وَن ( Qaywan ): پارچه ای بلند و یك رنگ كه از آن به عنوان شال كمر استفاده می‌شود و امروزه در نقاط عشایری و روستایی برخی نقاط استان بصورت محدود خصوصاً در فصل كار كشاورزی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

كفش: امروزه همه‌ی زنان و دختران از كفشهای چرمی ‌و یا لاستیكی موجود در بازار استفاده می‌كنند در حالیكه در گذشته از نوعی كفش به نام «كِلاش» كه در محل بافته می‌شد استفاده می‌كردند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:23 PM
برو آنجا كه عرب نی انداخت!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44239.jpg
اشخاص و افرادی بودند كه كارشان نیزه‌پرانی بود واز این رهگذر اعاشه و ارتزاق می‌كردند. این نیزه پرانها برای آنكه معلوم شود در سمت‌الرأس آن منطقه هنوز آفتاب موجود است و یا اینكه...
این مثل را هنگام عصبانیت بر زبان می‌آورند. گاهی اتفاق می‌افتد كه خادمی ‌مخدومش را بترك محل خدمت تهدید می‌كند، فرزندی بعلامت قهر از خانه خارج می‌شود كه دیگر مراجعت نكند،‌ زنی بمنظور اخافه و ارعاب شوهرش او را بجدائی و بازگشت بخانه پدرو مادر تهدید می‌كند و و…..
در تمام این موارد اگر مخاطب را از تحكمات و تهدیدات متكلم خوش نیاید با نهایت تندی و خشونت جواب می‌دهد: (برو آنجا كه عرب نی انداخت) اكنون ببینیم این عرب كیست، این نی چیست و نی انداختن چگونه بوده است كه آنرا ضرب‌المثل قرار داده اند:‌

كسانیكه از تاریخ قدیمه عالم اطلاع دارند و بوضع جغرافیائی شبه جزیره عربستان آشنا هستند بهتر می‌دانند كه در این شبه جزیره آنهم در ازمنه قدیمه ساعت و حساب نجومی ‌دقیقی وجود نداشت، وسعت و همواری بیابان، عدم وجود قلل و اتلال رفیع و بلند مانع از آن بود كه ساعت و زمان دقیق روز و شب را معلوم نمایند. مردم معاملاتی با هم داشتند كه سر رسید آن فی‌المثل غروب فلان روز بود، عبادات و سنتهائی وجود داشت كه بساعت و دقیقه معینی از روز معین ختم می‌شد، یا اعمال و مناسك حج كه هر یك در مقام خود شامل ساعت و زمان دقیق و مشخصی بود كه تشخیص زمان صحیح درآن بیابان صاف و بی آب و علف بهیچ‌وجه امكان نداشت زیرا عده‌ای قائل بودند كه غروب نشده و زمان جزء شب نیست، برخی می‌گفتند كه روز بانتها رسیده و این ساعت و زمان جزء شب محسوب است….

چون بیابان صاف و وسیع بود و كوهی كه آخرین شعاع خورشید را در قله آن ببینند در آن حوالی مطلقا وجود نداشت لذا اشخاص و افرادی بودند كه كارشان نیزه‌پرانی بود واز این رهگذر اعاشه و ارتزاق می‌كردند. این نیزه پرانها برای آنكه معلوم شود در سمت‌الرأس آن منطقه هنوز آفتاب موجود است و یا اینكه اشعه زرین خورشید بافول رفته است نی یا نیزه را با قدرت هر چه تمامتر بهوا و بسوی آسمان پرتاب می‌كردند. اگر نوك نیزه بنور آفتاب برخورد می‌كرد آن ساعت وزمان را روز و گرنه شب بحساب می‌آوردند.


از آنجائیكه نی اندازی در صحاری دور از آبادی انجام می‌گرفت لذا مثل (برو آنجا كه عرب نی انداخت) كنایه از منطقه و جائی است كه فاقد آب و آبادی باشد یعنی بجائی برو كه برنگردی.
بعنوان حسن ختام بی‌مناسبت نمی‌داند رباعی ذیل را از ادیب نیشابوری (1281 – 1344 ه.ق) كه در آن صنعت ارسال المثل بكار رفت و ضرب‌المثل بالا بوجه بدیعی در آن گنجانیده شده نقل كند:
تیغ آخته تا خطه خوزستان تاخت سردار سپه چو قد مردی افراخت
رفتند بجائیكه عرب نی انداخت.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:23 PM
16 مهر: جشن مهرگان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44322.jpg
مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی ‌و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند درباره‌ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند...
مهر روز از مهر ماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی

... می‌ستاییم مهر ِدارنده ی دشت‌های پهناور را،
او که به همه‌ی سرزمین‌های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی ‌و پُر از شادی می‌بخشد ...
«اوستا - مهریَشت»
«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می‌نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می‌شد، [1] پس از نوروز بزرگ‌ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه‌ی شش روز ادامه دارد.

«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن‌ترین بخش‌های اوستا بشمار می‌آید. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی ‌و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند درباره‌ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می‌باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.
روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان طور که می‌دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می‌شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می‌کرده اند.

آن چنان که ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است:
«... ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...»
در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز درباره‌ی مهرگان می‌خوانیم:
«نام روز شانزدهم از هر ماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگ تر جشنی نمی‌باشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه می‌باشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید ...»


پیدایش مهرگان
پیشینه‌ی جشن مهرگان به اندازه ی قدمت ايزدش، میترا است و تا آن جا که بن نوشت‌های موجود نشان می‌دهند، اين جشن دست کم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامه‌ی فردوسی به روشنی به پیدایش اين جشن در دوران پادشاهی فريدون اشاره کرده است:
فریدون چو شد بر جهان کامکار ندانست جز خویشتن شهریار
به رســم کیان تاج و تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته ســر مهر ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشـت از بدی گرفتند هر کــس ره بـخردی
دل از داوری‌ها بپرداخـتـنـد به آیین، یکی، جشن نو ساختند
نـشـسـتـنـد فرزانگان، شادکام گـرفتند هـر یک ز ياقوت، جام
می‌روشن و چهره ی شاه نـَو جهان نو ز داد از سر ِماه نـَو
بـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد همه عنبر و زعفران سوختند
پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت تن آسانی و خوردن آیین اوست
کنون یادگارست از و ماه مهر به کوش و به رنج ایچ منمای چهر

ابوریحان بیرونی نیز می‌آورد:
«... در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید ...»
و تاریخ نگار دیگری به نام «ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی» که در سال 444 هجری کتاب «زین الاخبار» را نگاشته از جشن‌های ایران باستان بخشی را آورده است و درباره ی مهرگان می‌گوید:
«این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.»
گویا تاریخ نویسان، شاعران و نویسندگان هم پیمان گشته اند تا از پیدایش مهرگان گزارش‌های یکسانی ارایه دهند.


«اسدی توسی» نیز در «گرشاسب نامه» از چرایی پیدایش مهرگان گزارش می‌دهد:
فــریـدون فــرخ بـه گـرز نـبـرد ز ضـحـاک تـازی بـرآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر نشست او به شاهی سر ماه مهر
و باز هم «بیرونی» در «التفهیم» می‌نویسد:
«... مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچه از پس نوروز بُوَد ...»


گزارش خلف تبریزی درباره ی پیدایش مهرگان نیز این چنین است:
«... و در این روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت ...»
دکتر «محمود روح الامینی» به نقل از آثارالباقیه‌ی بیرونی می‌نویسد:
«… و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده اند چنانکه پاییز را بر بهار برتری داده اند و تکیه گاه ایشان اینست که «اسکندر» از «ارسطو» پرسید که کدامیک از این دو فصل بهتر است؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز می‌کند که نشو یابند، و در پاییز آغاز ذهاب آن‌هاست، پس پاییز از بهار بهتر است...»
و حتی بیرونی که به سخت کوشی و پرکاری نامدار است گویا بایسته‌ی خویش می‌داند که در مهرگان و نوروز بیاساید، آنگونه که «شهروزی» در مورد وی می‌گوید:
«… دست و چشم و فکر او هیچ گاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز و مهرگان.»

در نظم و نثر پارسی از روزگاران گذشته، درباره‌ی جشن مهرگان گفت وگو و اشاره بسیار شده است. پس از ساسانیان، در آن روزگاران پر آشوب که نابسامانی و پریشانی در ایران گسترش پیدا کرده بود، باز هم ایرانیان آیین‌های گذشته و آدابشان را همچنان نگه می‌داشتند و هنگامی ‌که فرصتی به دست می‌آوردند، این آداب و آیین‌ها به آشکاری و روشنی و فر و شکوه برگزار می‌شد و هنگامی ‌که سخت‌گیری تازیان در این باره آغاز می‌شد، ایرانیان به گونه‌های پنهان آیین‌های خود را برگزار می‌کردند. سرانجام به انگیزه ی اهلیت این آیین‌ها، شایان نگرش بود و پذیرا شدن یا زیر همان عنوان‌ها و یا زیر سرپوش‌ها و عنوان‌هایی تازه مورد پذیرش و اقتباس تازیان یورشی و دشمنان ایران قرار می‌گرفت. از آن جمله است جشن مهرگان.

«رودکی» درباره ی مهرگان چنین سروده است [2] :
ملکا جشن مهرگان آمــــد جشن شاهان و خسروان آمــد
جز به جای ملهم و خرگاه بـــدل بــاغ و بـــوسـتـان آمـــد
مورد برجای سوسن آمـــد بــاز می‌ بر جــای ارغــوان آمــــد
تو جوانـمرد و دولت تو جـوان می‌ بر بخت تــو جـوان آمــد

«ابولفضل بیهقی» نیز شرح جشن مهرگان را در که در روزگار مسعود غزنوی برگزار می‌شد در کتاب خود آورده است:
«... و روز دوشنبه دو روز مانده از ماه رمضان به جشن مهرگان بنشست و چندان نثارها و هدیه‌ها و طرف و ستور آورده بودند که از حد و اندازه بگذشت و سوری صاحب دیوان بی اندازه چیزها فرستاده بود، نزدیک درش تا پیش آورد، همچنان نمایندگان بزرگان پیرامون چون خوارزمشاه آلتونتاش و امیر چغانیان و امیر گرگان و کشورهای قصدار، مکران و دیگران بسیار چیز آوردند و روزی با نام بگذشت. [3]


چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته
با نگاهی با آثار بجا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... می‌توان به راحتی شیوه ی برگزاری جشن مهرگان در دوران پیشین را دریافت.

«کتزیاس» (Katesias) یونانی، پزشک ویژه ی اردشیر دوم هخامنشی می‌نویسد:
«... پادشاهان هخامنشی به هیچ گونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباس‌های ارغوانی گرانبهایی می‌پوشند و همراه با مردم و دسته‌های نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت می‌جویند ...»
این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم می‌توانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.


تاریخ نگار دیگری به نام «دوریس» (Duris) می‌نویسد:
«... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی می‌کردند ...»
بنا به گفته‌ی «استرابون»(Strabon) خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل می‌داشت.
اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تن پوش نو به مردم می‌بخشیدند.
در این روز موبد موبدان خوانچه ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشه‌ی انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه می‌آورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می‌گذاشتند، همان هفت چین [4] بود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب می‌آید.

ابوریحان بیرونی می‌گوید:
«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این رو، نام مهرگان را به او نسبت داده اند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می‌گذاشتند و می‌گویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می‌گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می‌داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»


خلف تبریزی نیز بخشی از مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف می‌کند:
«... و گویند که اردشیر بابکان تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این روز بر سر نهاد و بعد از او پادشاهان عجم نیز در این روز همچنان تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و روغن «بان» که آن درختی است و میوه ی آن را «حسب البان» گویند به جهت یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبد موبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچو ترنج و سیب و بی و انار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی، چه عقیده ی فارسیان آن است که در این روز از هر هفت میوه ی مذکور بخورند و روغن بان بر بدن بمالند و گلاب بیاشامند و بر خود و دوستان خود بپاشند ...»

«کومون» (Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می‌گوید:
«.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می‌شد و آن را «سل ناتالیس این وکتی» (Sol Natalis Invecti) یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر» [5] می‌گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی‌خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»
در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه‌ی مهر روز ایرانیان باستان است.

دکتر «ذبیح الله صفا» در مجله‌ی مهر، شماره ی ده، سال نخست چنین می‌نویسد:
«در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر می‌دادند و توده‌های مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای پادشاه پیشکش می‌آوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است.»
به روایتی نیز تاجگذاری اردشیر پاپکان، مقارن با جشن مهرگان بود.
ابومسلم خراسانی، برمکیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند.

در کتاب «تلمود»، از کتاب‌های مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این نشان می‌دهد که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار می‌شده است.
واژگان «مهرجان»(مهرجانات) و «نیروز» که معرب شده‌ی مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان حاشیه‌ی خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، کاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان و عرب زبان گردیده است نیز، نشانه ی دیگری است بر فر و شکوه این دو جشن باستانی.

چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان
امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می‌روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه‌ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه‌ها و گردهم آمدن با تهیه ی خوراک‌های سنتی از یکدیگر پذیرایی می‌کنند و با سخنرانی ، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می‌کنند.
در برخی روستاهای کشور، جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان، گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل می‌دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می‌آیند و «گروه ساز» را تشکیل می‌دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می‌کنند، آن‌ها با هم حرکت کرده و از یک سوی ِروستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز می‌کنند و با شادی وارد خانه‌ها می‌شوند؛ کدبانوی هر خانه مانند همه ی جشن‌های ایرانی نخست آینه وگلاب می‌آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره ی آن‌ها نگه می‌دارد و سپس «لــُرَک» را که فراهم نموده میان همه‌ی گروه پخش می‌کند، این آجیل مخصوص، مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می‌شود.
آنگاه یکی از افراد گروه ِساز که صدایی رسا دارد نام‌های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته اند باز می‌گوید و برای همه ی آن‌ها آمرزش و شادی روان آرزو می‌کند.
پس از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می‌کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می‌ریزند و از خانه بیرون می‌آیند و به خانه پسین می‌روند. چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بیرون خانه می‌ایستند و با بیان نام‌های درگذشتگان آن خانه، بر روان و فروهر آن‌ها درود می‌فرستند.
برخی از خانواده‌ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می‌دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می‌کنند و گوشت‌های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همراه با سبزی داخل آن قرار داده به گروه می‌دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی گردآوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می‌کند.
مردم تا آنجا که امکان دارد با لباس‌های ارغوانی یا سرخ گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می‌پردازند و هر یک چند نبشته ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.

سفره‌ی مهرگان
خوان یا سفره‌ی مهرگانی نیز همچون سفره‌ی هفت سین نوروز و دیگر سفره‌های جشن‌های ایرانی، هفت چینی از میوه‌ها و خوراکی‌هاست همراه با شاخه‌هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره‌ی «هوم» (هَئومَه) [6] که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه‌ای ارغوانی گرد ِیک آتش دان چیده می‌شوند.
هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل‌های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوی‌های خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

موسیقی مهرگان
خلف تبریزی در «برهان قاطع» برای یکی از مقام‌ها و لحن‌های موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را آورده است، که گمان می‌رود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه ای نواخته می‌شده که اکنون از آن آگاهی نداریم.
همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی‌ گنجوی در منظومه‌ی «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.

مهرگان در ادبیات
در ادبیات به ویژه چامه‌های (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده است که در این جا تنها نمونه‌های کوتاهی از آن‌ها را می‌آوریم:
مسعود سعد سلمان:
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی‌امروز کرد بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان

منوچهری دامغانی:
شاد باشید که جشن مهرگان آمد بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد
کاروان مهرگان از خَزران آمد یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد، بالله نه از آن آمد که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد،‌هان در بگشاییدش اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر بزداییدش بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش هرزمان خدمت لختی بفزاییدش

دقیقی:
گاه آن آمد که باد مهرگان لشگر کشد دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد
باغ‌ها را داغ‌های عریان بر برزند شاخ‌ها را چادر نسطوریان بر سر کشد
زانکه سی سنبر چون ما مست و نرگس شوخ چشم هردو بدخو را همی‌در زر و در زیور کشد
مهرگان آمد و جشن ملک افریدونا آن کجا گاو خوشش بودی بر ما یونا

قطران تبریزی:
آدینه و مهرگان و ماه نو بادند خجسته هر سه بر خسرو

عنصری:
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال نیک روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال

ناصر خسرو:
نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی


امیرهوشنگ ابتهاج (هـ الف. سایه):
بــگشاییم کفتران را بــال
بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
وین چنین با هزار گونه شکوه
مهرگان را به پیشباز رویم ...
رقص پر پیچ و تاب پرچم ما
زیر پرواز کفتران سپید
شادی آرمیده گام سپهر
خنده ی نوشکفته ی خورشید
مهرگان را درود می‌گویند ...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند
... ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمی‌خواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمی‌خواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند !..
«اوستا، مهر یشت، بند 75»

پانوشت‌ها :
^ [1] جشن بزرگ «میثرَکَنَه / میتراکانا / مهرگان»، بزرگ ترین جشن هخامنشی است در ستایش و گرامیداشت «میترا» که در نخستین روز ماه «باگایادی / بَغَیادی»(یاد خدا)، و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی برگزار می‌شده است و امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سال وِرز»، در تقویم محلی کردان مُکری مهاباد و طایفه‌های کردان شکری باقی مانده است. هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. (تقی زاده، ص 76).
^ [2] چهار بیت را «شمس الدین محمدبن قیس رازی» در «کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم» آورده است.
^ [3] تاریخ بیهقی - به کوشش دکتر غنی و دکتر فیاض (ص273).
^ [4] هفت چین پس از ورود اسلام و اعراب به ایران به هفت سین تبدیل شد زیرا که در زبان تازی «چ» نیست.
^ [5] یشت‌ها استاد پورداوود ، صفحه ی 396 به بعد و یشت‌ها 44:2 و خرده اوستا ، صفحه ی 205 تا 209.
^ [6] «هوم» درختچه ایست همیشه سرسبز که در باورهای ایرانی به عنوان سروَر و رَد گیاهان شناخته می‌شده و از افشره ی آن نوشیدنی ای فراهم می‌ساختند.
«هوم» را در ناحیه‌های مختلف با نام‌های گوناگونی می‌شناسند : «ریش بز»، «اُرمَک»، «کُشْک»(در دشت جوین خراسان)، «اَلــْتــَه»، «مادِرَخ»(در بدخشان افغانستان)، «خوم»(در ناحیه ی پَنجکَت تاجیکستان) و «شَرَپَّـه»(در بالا آب زرافشان و یغناب).
اهمیت و جایگاه هوم به چند ویژگی آن بستگی داشته است : هوم تنها در کوهستان‌ها و به ویژه در صخره‌های سنگی و بر فراز آن‌ها و بطور خودرو می‌روید و می‌دانیم که کوه خود واسطه ی میان جهان خاکی و جهان مینوی یا سرای مردمان و سرای ایزدان و اهورامزدا است، به ویژه که برگ‌ها و ساقه‌های هوم همواره سر به آسمان کشیده هستند؛ «هوم» حتی در دل برف سرسبز باقی می‌ماند و در اوایل پاییز میوه‌های سرخ کوچک می‌دهد و هنگامی‌که برخی شاخه‌ها یا برگ‌های آن خشک می‌شود به رنگ زرین زیبایی نمودار می‌شود که اشاره به «هوم زرین» از همان گرفته شده است؛ «هوم» علیرغم سرسبزی و آبدار بودن، به راحتی در شعله‌های آتش می‌سوزد و موجب بر انگیختگی و بر افروختگی شعله‌های آتش می‌شود؛ «هوم» از خانواده ی «اِفِدرا»(Ephedra) و دارنده ی ماده «اِفِدرین» و در نتیجه، افشره ی آن به عنوان یک گیاه دارویی خاصیت تسکینی و آرامش بخشی دارد؛ در باورهای عامه، افشره ی هوم را موجب افزایش توان فرزند آوری در زنان نازا و همچنین موجب فزایندگی هوش و روان می‌دانند. کارکردهای هوم بیشتر از آن است که در این جا به همه ی آن اشاره شود.
«هوم» بجز نام گیاه، نام ایزد نگاهبان این گیاه نیز به حساب می‌آید. در شاهنامه از مردی به نام «هوم» نیز سخن رفته است که در کوهستان زندگی می‌کند و در گرفتن افراسیاب به کیخسرو یاری می‌رساند؛ این نام نیز بی‌گمان اشاره به گیاه هوم است که در طول زمان دچار تغییرات شده است.
به این نکته نیز می‌توان اشاره کرد که «زنگ آتشکده» و «ناقوس کلیسا» هر دو از‌هاون و دسته‌هاونی که «هوم» را در آن می‌کوبیده اند و بعدها به شکل آیینی در نیایش‌ها در آمده بوده است، اقتباس شده است. (از اوستای کهن - رضا مرادی غیاث آبادی)

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:25 PM
لباس محلی زنان شهر رامیان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43679.jpg
در رنگین کمان هنر دست زنان رامیانی رنگ سرخ غالب است رنگی که در آن موجی از نشاط و شادابی و تحرک و آرزوهای بسیار و پاک به چشم می‌خورد پس باید...
لباس با توجه به خصوصیات و و یژگی‌هایی که دارد یکی از نمونه‌های عینی و مجسم فرهنگ هر جامعه است که به عبارت دیگر همواره بخشی از فرهنگ هر جامعه در لباس‌های آن قوم و ملت نهفته است که نشانه ای از پایبندی، علاقه و اعتقاد آنان به آداب و رسوم و هویت فرهنگی شان می‌باشد.
دستان هنرمند زنان رامیانی سالهاست که با بهره گیری از رنگ‌های طبیعت در کمال یک رنگی، رنگین کمانی از لطافت و زیبایی به نمایش می‌گذارند. در رنگین کمان هنر دست زنان رامیانی رنگ سرخ غالب است رنگی که در آن موجی از نشاط و شادابی و تحرک و آرزوهای بسیار و پاک به چشم می‌خورد پس باید بر این دستان هنرمند بوسه مهر زد و رستاخیز هنرشان را تحسین نمود زنان اصیل قزلباش رامیانی از زمانهای دور لباس مزین به سکه و یراق از جنس ابریشم سرخ به تن می‌کنند که هنر دست توانایشان است و ثمره تلاش و همت شان.

کوینک: زنان پیراهن قرمز رنگ از جنس ابریشم دست باف می‌پوشند دور مچ، یقه و چاک پیراهن را با الیاف ابریشم الوان نوار دوزی می‌کنند به این نوارهای رنگین دستباف جهک می‌گویند جهک مانند پارچه ابریشم در کارگاهی به نام چالا بافته می‌شود یقه پیراهن گرد، آستین بلند که با جهک تزیین شده و انتهای پیراهن به رنگ سبز ریشه دوزی شده است.


کلته: دختران تا قبل از ازدواج کلاهی به نام کلته بر سر می‌گذارند که تمام سطح آن با الیاف الوان ابریشمی ‌دست دوزی شده است قسمت جلویی آن سکه دوزی و با جهک نوار دوزی می‌شود این کلاه همراه با روسروی ابریشمی‌ قرمز رنگ استفاده می‌شود زمانی که خواستند پیوند زناشویی ببندند کلته را برداشته و سربندی از جنس ابریشم با زمینه قرمز ساده با حاشیه‌ای به رنگ سفید، بنفش، سبز و سرخ به نام باش کالاخه به صورت نیم تاجی بر سر می‌کنند به عنوان سمبل ازدواج.


یاقلق: دستمال ابریشمی ‌پر نقش و نگاری با دنباله چین دار و بلند روی آن به سر می‌گذارند و آن را دور گردن می‌پیچند.


قمبلی: دامنی پرچین از جنس ابریشم اغلب به رنگ قرمز آستر دار که ده سانت انتهای دامن جهک دوزی می‌شود این شلیته زیبای ابریشمی ‌با نوار دست بافی در کنار جمع می‌شود.


چارشو: چادر شبی است قرمز از جنس ابریشم با طرح چهارخانه که زنان رامیانی به دور کمر می‌پیچند.


قوپا: جواهری دست ساز از مونجوق‌های رنگین، برگرفته از طرح‌های طبیعت زیبا که همچون الماسی بر گوشه نومال زنان خود نمایی می‌کند.


یاخالق: پیش جامه ای است برای تزیین روی پیراهن که به گردن آویخته می‌شود از چهار ردیف جهک تشکیل شده، ما بین آنها سکه دوزی می‌شود در گذشته از سکه‌های نقره در یاخالق استفاده می‌شود.


قویماق: نوعی گردنبند که برای تزیین روی پیش جامه توسط زنان با مونجق‌ها و مهرهای رنگین بافته شده، سی سکه با نخ دولا در انتهای بویماق استفاده می‌شود.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:25 PM
معرفی چند بازی جالب مناطق مختلف ایران+تصاویر


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43887.JPG
نفر دیگری از دسته او در مقابل او قرار می‌گیرد و خم می‌شود و سرش را روی پنجه‌های استاد گذاشته، خم می‌شود و با دو دست استاد را می‌گیرد. نفرهای بعدی همینطور خم می‌شوند و...
بازیهای شیرین سُنتّی
در این بخش، با چند بازی جالب كه در مناطق مختلف ایران با نامهای گوناگون رواج دارد، آشنا می‌شوید.

خرِ سَوز پلونِ سوز1 Xare Sowz Palone Sowz
تعداد بازیكنان: تعداد بازیكنان باید زوج باشد. معمولاً 6، 8، 10 یا 12 نفر.
شیوه بازی: بازیكنان به دو دسته مساوی تقسیم می‌شوند. هر دسته یكنفر به نام (استاد) بر می‌گزینند. (استاد)‌ها با هم شیر یا خط (بوسیله سكه) یا بوسیله تخته سنگ2 یا قطعه سفالی كه یك طرف آن را با زبان تر می‌كنند (خشك و تر می‌كنند) یعنی یك استاد طرف (تر) و یكی طرف (خشك) را می‌گوید. سپس سكه یا سفال را به هوا پرت می‌كنند. هر كدام طرفی را كه گفت و بهمان طرف سكه یا سنگ افتاد برنده است. مثلاً اگر بگوید (شیر) یا (خط) یا بگوید (تر) یا (خشك) و برنده شد. طرف دیگر بازنده است.


سپس دسته بازنده به طرف دیوار می‌رود. (استاد) پشتش را به طرف دیوار می‌دهد و دو دست خود را (چنگ) می‌كند3 یعنی انگشتان را درهم فرو می‌برد. نفر دیگری از دسته او در مقابل او قرار می‌گیرد و خم می‌شود و سرش را روی پنجه‌های استاد گذاشته، خم می‌شود و با دو دست استاد را می‌گیرد.
نفرهای بعدی همینطور خم می‌شوند و با دو دست نفر جلو را می‌گیرند. دسته دیگر از فاصله تقریباً سه متری یا بیشتر می‌دوند و با گفتن (خر سوز پلون سوز خدر بگیر كه آمدم) شورا نفراتی كه خم شده اند می‌شوند (طرح شماره 1) . اگر نفراتی كه می‌خواهند سوار بشوند ضمن سوار شدن بیفتند و نتوانند روی پشت بازیگران طرف مقابل سوار شوند می‌سوزند (= می‌بازند) در مقابل طرف اول كه خم شده است باید جای خود را به آن طرف بدهد بهمین ترتیب تا آنجا كه بخواهد بازی را ادامه می‌دهند.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/149-68-1B.JPG

طرح شماره 1


گوكِ دوره Guke Dowra
تعداد بازیكنان: تعداد افراد در این بازی نیز باید زوج باشد 4 یا 6 یا 8 … نفر.
شیوه بازی: بازیكنان به دو دسته تقسیم می‌شوند و روی زمین با انگشت (اگر زمین خاكی باشد) وگرنه با گچ یا زغال چهار یا شش كَد (Kad) یا كت (Kat) بشكل دایره می‌كشند. كد بزرگ بشكل مستطیل است یا دایره ای كه از بقیه بزرگتر است. (شكل 2) كد بزرگ معمولاً پهلوی دیوار است. زمین بازی بالنسبه بزرگ انتخاب می‌شود. یك گوی (گوك) كه در قدیم از (لَتَّه Latta = پارچه كهنه یا با نخ قالی بافته می‌شد و به گوك رنگه معروف بود) و اكنون از (جیر Cir = لاستیك) است و به اندازه توپ تنیس می‌باشد از لوازم بازی است.
بازی با شروخط (Seroxatt) یا سخال Sexal (=سفال) تروخشك كه به هوا پرت می‌شود و بیك طرف حق بازی می‌دهد آغاز می‌گردد. هر دسته كه برنده شد در كد بزرگ می‌ایستد و دسته دیگر بطور پراكنده در مقابل آنها می‌ایستد. ابتدا توپ در اختیار دسته ای است كه در كد بزرگ هستند و یكی از آنها توپ را در دست می‌گیرد و دیگری با شدت بوسیله چوب توپ را می‌زند. سپس به سرعت زیاد می‌دود تا خودش را به یكی از كدهای كوچك برساند. نفرات دسته دیگر سعی می‌كنند هرچه زودتر توپ را گرفته و به نفری كه توپ را زده و می‌خواهد خود را به كد برساند بزنند. طرح شماره 3 (در بعضی مواقع برای اینكه توپ را بهتر بگیرند، كت خود را به جلو می‌پوشند – طابق شخص الف در طرح شماره 2).



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/149-69-2B.JPG

طرح شماره 2


در صورتی كه بازیكنی كه توپ را با دست زده و در بین دو كد باشد و توپ به بدنش بخورد سوخته (= باخته) و باید به كد (كت) بزرگتر برگردد و منتظر بماند كه به وسیله یكی دیگر از بازیكنان (نو) Now شود.(نو شدن بازیگر هنگامی ‌است كه وقتی نفری كه توپ زده است و هنگام پیمودن فاصله بین كدها بوسیله دسته دیگر توپ به او خورده و سوخته باشد. این بازیكن سوخته، وقتی نو می‌شود و می‌تواند دوباره بازی كند كه نفر دیگری كه توپ را می‌زند و تمام میدان بازی یعنی هر سه كت یا هر پنج كت را بدون توقف طی كند و توپ به او نخورد. درنتیجه رفیق سوخته اش نو می‌شود.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/149-69-1B.JPG

طرح شماره 3


وقتی همه بازیكنان سوختند (=باختند) دسته ای كه توپ در دستشان بود جای دسته اول را می‌گیرند و دسته دیگر توپ را به دست می‌آورند. و به كت بزرگ می‌آیند و بازی دوباره ادامه پیدا می‌كند.
هنگامی‌كه یكی از بازیكنان توپ را می‌زند پیش از آنكه توپ به زمین بیفتد دسته دیگر آن را در هوا بگیرند (یعنی پیش از آنكه توپ به زمین برسد) هم تمام بازیگران سوخته اند و باید جایشان را به دسته دیگر واگذار كنند.

تشله بازی Tosla Bazi
تشله به لهجه مشهدی (توشله Tusla) یا تیله مهره‌های درشتی است كه گاه از سنگ تراشیده می‌شود یا از آهن یا از بلور است.
تشله بازی به دو نوع تقسیم می‌شود. خانه‌یی – وجبی.
تعداد بازیكنان: دو یا سه یا چهار نفر است.
شیوه بازی: هریك از بازیكنان در زمین نرم و خاكی كه به آن (خونه Xona) می‌گویند حفر می‌كند. خانه بازی حفره كوچكی است به قطر دو سانتی متر و عمق 5/1 یا 2 سانتی متر. فاصله خانه‌ها همسان است و در امتداد یكدیگر در خط راست قرار دارد. (طرح شماره 4).


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/149-70-1B.JPG

طرح شماره 4


یكی از بازیكنان با توافق نظر دیگران (تشله) خود را در لبه خانه اول قرار می‌دهد. (این عمل را در لهجه محلی شوند Sond كه شاید از مصدر نشاندن است می‌گویند) دیگران از سر خط (یعنی نقطه ای كه در امتداد خانه‌ها قرار دارد و فاصله آن قبلاً تعیین شده و اغلب با فاصله دو خانه برابر است) شروع به زدن تشله خود بطرف خانه‌ها می‌كنند (به نوبت و یكی بعد از دیگری) اغلب بازیگران با هم قرار می‌گذارند و می‌گویند: لوكلی موكلی از سیخ تا سوزه قبوله .
(لو = لب) (كُل = سوراخ = حفره) (موكلی = هموزن و به اصطلاح اتباع آن است) (از سیخ تا سوزن) (یعنی كم و زیاد در بازی قبول است) گفتن این مطلب در حكم شرط بازی است.
لوكلی= هنگامی‌ است كه بازیكنی كه از سرخط تشله می‌زند؛ تشله به دیواره خانه اول بخورد و به طرف زننده تشله برگردد. آن بازیكن باید دوباره تشله را بزند. اما اگر (خونه شو x ona su ) یعنی تشله به خانه برود یا تیر بزند (یعنی تشله یكی به دیگری بخورد) در این صورت احتیاجی به تكرار نیست.
موكلی= وقتی است كه بازیگری كه از سر خط می‌زند؛ تشله اش به دیواره خانه اول بخورد و به طرف چپ یا راست برود. باز هم باید دوباره تشله را بزند. از سیخ تا سوزن = اصطلاحی است برای قبول هر كار جزئی یا كلی و بازیگران باید از مقررات بازی بهرحال اطاعت كنند.


هر (تیر) یعنی هر دفعه كه تشله یكی به دیگری می‌خورد یك امتیاز (پوان) به حساب می‌آید. گاهی بازی برای برد و باخت پول است. مثلاً هر تیری یك ریال یا چند ریال محسوب می‌شود. در بازی دونفره، هر سه خانه را كه گرفتند یك تیر به حساب می‌آید و وقتی هرچهار خانه گرفته شد؛ بازی تمام است و نفری كه دفعه پیش تشله را زده است باید (شوند Sond) كند. (خانه اول را دو مرتبه باید گرفت. در نتیجه خانه‌ها چهارتا حساب می‌شود) این بازی را تا زمانی كه بازیگران بخواهند می‌توانند ادامه دهند. در تشله بازی وجبی كسی است كه (شوند) داده می‌گوید (سرپله) است وكسی اول بار تشله را میزند (اول زن) یا (جلوزن) و دومی ‌(دوم زن) …. است.


تشله بازی وجبی: گاهی دو یا سه نفر باهم قرا تشله بازی می‌گذارند و به نوبت بازی می‌كنند. هرتیری كه به هم زدند (بسته به قراردادشان) پول می‌گیرند. گاهی هم دو تشله بهم نمی‌خورد و تیر نیست؛ ولی دو تشله در فاصله یك وجب قرار دارد. درین صورت می‌گویند (وجب) است. و نصف پول قرار داده شده را می‌گیرند و دومرتبه بازی می‌كنند.

پاورقی‌ها:
1 – بازنویسی آن به زبان معمول چنین است: (خر سبز پالان سبز).
2 – به لهجة بیرجند : تخله سنگ.
3 – وقتی انگشتان دو دست درهم فرو می‌رود آن را (خرپنجه) می‌گویند.
4 – گوی دوره یا توپ دوره.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:26 PM
مهمانی رنگ‌ها بر مخمل سبز زمین


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43082.jpg
زمانی كه توشمال‌ها (نوازندگان محلی) نغمه‌های حماسی بختیاری را می‌نواختند سواران فرصتی برای بازنمایی رشادت و شجاعت تاریخی ایل می‌یافتند و رنگ‌ها مجالی برای خودنمایی. در اینجا چند صحنه از این جشنواره را می‌بینیم...
كمی آن‌‌طرف‌تر از شهر بلداجی (از شهرهای چهارمحال‌بختیاری كه به خاطر درخت‌های گز، گز آن بسیار مرغوب و مشهور است) مرغزار نسبتاً وسیعی نزدیك تالاب چغاخور قرار گرفته است كه چندی پیش شاهد برگزاری جشنواره‌ای بود.
جشنواره فرهنگ و هنر ایل‌یار بختیاری، مجالی است برای مرور آداب و رسوم این ایل بزرگ؛ جشنواره‌ای از رنگ و موسیقی و حركت.
زمانی كه توشمال‌ها (نوازندگان محلی) نغمه‌های حماسی بختیاری را می‌نواختند سواران فرصتی برای بازنمایی رشادت و شجاعت تاریخی ایل می‌یافتند و رنگ‌ها مجالی برای خودنمایی. در اینجا چند صحنه از این جشنواره را می‌بینیم.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/Bakhtiar1-22-6-88-at.jpg

سیاه‌چادر محل اسكان افراد ایل در قشلاق و ییلاق است؛ دست بافته‌ای از پشم بز كه با به هم دوختن آنها فضایی مناسب برای زندگی به وجود می‌آید.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/Bakhtiar3-22-6-88-at.jpg

رنگ‌ها یكی از ویژگی‌های بارز زندگی ایل است. لباس‌ها (به خصوص لباس دختران و زنان بختیاری) و همچنین دست‌بافته‌های آنها (گلیم، فرش و...) محل نمایش این رنگ‌هاست.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/Bakhtiar4-22-6-88-at.jpg
اسب‌ها جزیی از زندگی ایل هستند و شاهد دلاوری‌های مردان در جنگ‌ها در طول تاریخ ایل؛ مرد بختیاری رو به كوه‌های بلند زردكوه می‌تازد.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/Bakhtiar6-22-6-88-at.jpg

كره اسب تازه متولد شده در لحظه‌ای كه دختر بختیاری برای استراحت ایستاده است به مادرش نزدیك شده است و شیر می‌نوشد.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/Bakhtiar7-22-6-88-at.jpg

طناب‌هایی بافته از پشم‌بز كه كارشان نگه‌داشتن سیاه چادرها و همچنین بستن بار و بنه روی قاطرها در سفرهای متوالی ایل است، در كنار منگوله‌هایی كه از پشم گوسفند و با رنگ‌های طبیعی مانند پوست بلوط، روناس و... رنگ شده‌اند، محلی برای بروز ذوق و هنر زنان ایل است.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/Bakhtiar2-22-6-88-at.jpg

چهره‌های آفتاب سوخته و بدن‌های ورزیده مردان، نشان از زندگی سخت همواره در سفر مردان بختیاری دارد. افراد سرشناس ایل كه «كلانتر» نام دارند، به جشنواره چشم دوخته‌اند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/Bakhtiar5-22-6-88-at.jpg
تنها مردان سواران اسب‌ها نیستند؛ زنان بختیاری نیز در سواركاری تبحر دارند

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:26 PM
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/43019.jpg
زلیخا که خود فرزند نداشت در پرورش و تربیت یوسف همت گماشت تا به حد کمال رسید ولی زیبایی و جذابیتش چنان محرک و خیره کننده شده بود که دل و جان زلیخا را به یغما برد و او را...
عقل در لغت از عقال و پای بند شتر ماخوذ است و چون خرد و دانش مانع رفتن طبیعت به سوی افعال ذمیمه شود لهذا خرد و دانش را عقل گویند.

رویه عقلا و هوشمندان همواره براساس تعقل و دوراندیشی استوار است. اطراف و جوانب امور را قبلا از نظر می‌گذرانند، پست و بلند و زیر و بم هر امری را در بوته سنجش و آزمایش قرار می‌دهند و سپس دست به کار می‌شوند تا اگر زیان و ضرری معنا و مادتا بر آن مترتب باشند در مقابل عمل انجام شده قرار نگرفته انگشت ندامت و پشیمانی به دندان نگیرند و بر گذشته افسوس و حسرت نخورند. در غیر این صورت اطلاق عنوان عاقل بر چنان افرادی دور از عقل و اندیشه خواهد بود.

داستان شورانگیز زلیخا نسبت به یوسف پیغمبر به قدری مشهور و زبانزد خاص و عام است که همه کس کم و بیش به آن واقف است.
یوسف صدیق فرزند یعقوب و راحیل بر اثر حسادت برادرانش در چاه افتاد و مالک بن دعر که با کاروانش از آن سوی می‌گذشت وی را نجات داده به عزیز مصر قطیر بن رحیب یا فوطیفرع که در زمان سلطنت ریان بن ولید فرعون مصر می‌زیست به قیمت قابل توجهی فروخت.

عزیز مصر یوسف را به خانه برد و به همسرش زلیخا گفت: «او را گرامی‌بدار. شاید روزی از او بهره برگیریم و وی را به فرزندی بپذیریم زیرا در ناصیه اش اصالت و گوهر و نجابت ذاتی کاملا هویداست.»
زلیخا که خود فرزند نداشت در پرورش و تربیت یوسف همت گماشت تا به حد کمال رسید ولی زیبایی و جذابیتش چنان محرک و خیره کننده شده بود که دل و جان زلیخا را به یغما برد و او را از اوج غرور و نخوت به حضیض زبونی و بیچارگی کشانید.


زلیخا برای تحریک یوسف که از ارتکاب گناه امتناع داشت و مخصوصا حاضر نبود نسبت به ولی نعمت خود عزیز مصر خیانت کند به هر وسیله ای متوسل شد و «جامه ای از خز و دیبا به قامتش برید و کمرهای مرصع از گهرهای درخشان و تاج‌های مذهب به عدد سیصد و شصت برایش مهیا ساخت. هر روز به دوشش خلعتی نو می‌انداخت و تاجی تازه بر فرقش می‌آراست. خوردنی‌های گوناگون از سینه مرغ و مربای خوشگوار و شربت ناب و مغز بادام آماده می‌کرد تا یارش به هر چه میل کند حاضر سازد. شبها از دیبا و حریر برایش بستر می‌ساخت. و از هر دری با وی سخن می‌گفت. ولی یوسف پارسا و پرهیزگار با وجود آنکه در عنفوان جوانی و غرور جوانی می‌زیست طنازی و عشوه گری زلیخا و آن همه امکانات را نادیده شمرد و نور تقوی و صفای ایمان چنان بر او هی زد که بدون ترس و تامل دست رد بر سینه زلیخا نهاد.

زلیخا چون از همه طرف راه چاره و کامجویی را مسدود دید به اخافه و ارعاب یوسف برخاست و با حربه تهمت و افتراء، شوهرش عزیز مصر را بر آن داشت که او را در سیاهچال جای دهد تا شاید رنج و شکنجه زندان بر سر راهش آورد و مسئول دلداده اش زلیخا را اجابت کند ولی خلف صدق یعقوب وسلاله ابراهیم خلیل به خانه جدید گام نهاده خوف زندان را در مقابل خوف و مشیت الهی به هیچ گرفت و در آن چهار دیواری تنگ و تاریک نیز به هدایت و ارشاد زندانیان و ترغیب و دلالت آنان به قبول توحید و پرستش خدای یگانه و احراز ملاهی و مناهی پرداخت. هر روز و ساعتی که سپری می‌شد زلیخا به انتظار انصراف تصمیم و بازگشت محبوب بود ولی سالها گذشت و یوسف همچنان مانند کوهی استوار در چهار گوشه زندان باقی ماند و اوقات را به عبادت پروردگار و هدایت و ارشاد زندانیان گمراه مصروف داشته از اینکه از کید و مکر زلیخا و سایر زیبارویان مصری رهایی یافت خدا را شکر می‌گذارده است.


اینجا بود که زلیخا از کرده پشیمان شد و از اینکه یوسف را به زندان انداخت انگشت حسرت و ندامت به دندان گزید و زلیخای آشفته را در غم فراق معشوق و هجران دلداده اش بی تاب و نالان ساخت به قسمی‌که خواب و خوراک و آسایش از وی سلب گردید و نشاط جوانی و زیباییش به زشتی و کراهت گرایید. بعضی از شبها از دوری یوسف بی تاب می‌شد که با دایه وفادارش در تاریکی شب به زندان می‌رفت و در گوشه ای آن قدر محبوبش را نظاره می‌کرد که سپیده صبح می‌دمید و آن گاه به خانه باز می‌گشت.

اگر چه زلیخا پس از رهایی یوسف از زندان و فوت همسرش مشمول و عنایت الهی قرار گرفته به فرمان خدا و با اعاده همان زیبایی و طنازی دوران جوانی به وصال محبوب رسید. ولی آن حسرت و ندامت اولیه که ناشی از عدم تعقل و دوراندیشی بود بعدها به صورت ضرب المثل درآمده در افواه ملل و اقوام مختلفه مورد استشهاد و تمثیل قرار گرفت.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:27 PM
آداب و رسوم ایرانیان در رؤیت هلال ماه


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42586.jpg
در ماه مبارک رمضان یکی از مباحث مهم فرهنگ عامه به شمار می‌آید. بنابراین تلاش می‌شود گوشه‌هایی از سنن و باورهای مردم ایران به نقل از...
از نظر اسلام این کار اهمیت بسیاری دارد زیرا مناسبتهای دین اسلام بر مبنای گاه‌شمار قمری تنظیم شده، از جمله رؤیت هلال ماه مبارک رمضان که نویدبخش ظهور خوبیها و ایجاد فرصت و بستری برای خودسازی و نزدیکی هر چه بیشتر به خالق هستی است.
گردش ماه موجب می‌شود ناظر زمینی آن را به حالتهای مختلفی ببیند که دلیل آن تغییر زاویه خورشید، ماه و زمین است. هنگامی‌که ماه بین زمین و خورشید قرار دارد هیچ بخشی از ماه برای ناظر زمینی روشن نیست.
اصطلاحا به این لحظه مقارنه ماه و خورشید یا ماه نو گفته می‌شود. در واقع مقارنه لحظه تولد ماه است . شاید به نظر برسد که در هر ماه قمری باید یک خورشید گرفتگی داشته باشیم ولی از آنجا که صفحه مدار ماه با صفحه مدار زمین به دور خورشید زاویه می‌سازد بنابراین در برخی موارد سایه ماه از بالا یا پایین صفحه مدار زمین می‌گذرد و خورشید گرفتگی اتفاق نمی‌افتد.

هر چه سن هلال ماه بیشتر باشد، رؤیت آن آسانتر است. با افزایش سن هلال، ماه فرصت بیشتری دارد تا از خورشید فاصله بگیرد و سطح درخشان آن بیشتر می‌شود. عوامل مختلفی در رویت هلال ماه مأ هستند:

مدت مکث: هلال های شامگاهی پس از غروب خورشید، غروب می‌کنند. فاصله زمانی بین غروب خورشید و غروب ماه مدت مکث گفته می‌شود. هر چه مدت مکث بیشتر باشد ماه مدت بیشتری در آسمان است و آسمان تاریکتر و امکان رؤیت فراهم می‌شود. مدت مکث هلال‌های باریک کمتر از یک ساعت و در برخی از موارد کمتر از 40 دقیقه است. چنین هلال‌هایی بلافاصله پس از غروب خورشید قابل مشاهده نخواهند بود و رصدگر باید دقایقی تحمل کند تا شرایط مناسب فراهم شود.

زمان غروب خورشید
چون هلال ماه شامگاهی پس از غروب خورشید مشاهده می‌شود. هر چه نسبت به زمان مقارنه ماه، خورشید دیرتر غروب کند، سن و جدایی زاویه ای هلال افزایش می‌یابد. بنابراین هر چه به سمت نواحی غربی برویم شرایط رؤیت هلال بهتر می‌شود.

فاصله ماه از زمین: با توجه به اینکه مدار ماه به دور زمین بیضی است بنابراین مطابق قانون دوم کپلر سرعت گردش ماه به دور زمین ثابت نیست. اگر مقارنه زمانی اتفاق بیفتد که ماه در حوالی حضیض مدارش باشد با سرعت بیشتری از خورشید فاصله می‌گیرد و جدایی آن سریع تر افزایش می‌یابد. چنین هلالی در مقایسه با هلال ماه هم سن که در اوج است به مراتب راحت تر رؤیت می‌شود.

در تقویم هجری قمری قراردادی ماه های به طور متوالی 29 و 30 روز در نظر گرفته می‌شود. در تقویم هجری قمری مورد استفاده کشورهای اسلامی ‌بر اساس معیارها و ضوابطی 29 یا 30 روزه بودن ماه تعیین می‌شود. مطابق حکم شرعی اگر هلال ماه در شامگاه 29 ام ماه رؤیت شود، آن ماه به پایان رسیده است و فردا روز اول ماه بعد است ولی اگر هلال ماه در شامگاه روز 29 ام رویت نشد ماه 30 روزه است.

به دلیل اهمیت نجومی ‌و فقهی پیش بینی رؤیت هلال ماه همواره مورد توجه منجمین اسلامی‌بوده است. مشکل تقویم هجری قمری از سه مقوله نجومی‌، انسانی و فقهی قابل بررسی است. امروزه با وجود نرم افزارهای نجومی‌مختلف محاسبه موقعیت و مشخصات ماه کار ساده ای است ولی از آنجا که مسئله رؤیت یک امر انسانی است و بحث رؤیت امری است که با توجه به افراد و شرایط مختلف متغیر است بنابراین باعث بروز عدم قطعیت در پیش بینی می‌شود.
اما دو فتوای اصلی برای رؤیت ماه وجود دارد. یکی اینکه امکان رؤیت هلال برای فرد است که در یک مکان خاص زندگی می‌کند و باید خود، ماه را ببینند تا اول ماه اثبات شود.
دوم اینکه اگر در جایی هلال رؤیت شود، در تمام کره زمین یعنی هر جایی که در آن لحظه شب باشد، فردای آن اول ماه خواهد بود که این برای همه ممکن است.

در کشور ما برای رفع هر گونه شبهه و نگرانی، ستادهای خاصی فعال هستند که به طور ویژه به امر استهلال می‌پردازند، برای ماه مبارک رمضان و عید فطر نیز گروهها تعیین شده در نقاط مختلف کشور مستقر و مشاهدات خود را به پایگاههایی که در دفتر مقام معظم رهبری استقرار دارند گزارش کرده و نتیجه نهایی از سوی رهبری اعلام می‌شود.

هلال ماه در آیینه پیدا می‌شود
در ماه مبارک رمضان یکی از مباحث مهم فرهنگ عامه به شمار می‌آید. در این ماه تلاش می‌شود گوشه‌هایی از سنن و باورهای مردم ایران به نقل از کتاب "رمضان در فرهنگ مردم" نوشته احمد وکیلیان مورد بررسی قرار گیرد.
مردم ماه مبارک رمضان را با رویت هلال آغاز می‌کردند مگر آنکه ماه شعبان سی روز بود یا حاکم بلد روز آغاز ماه را قبلا تعیین و مردم را به روزه گرفتن حکم می‌کرد.

رویت هلال در یزد
در شهرستان یزد برای رویت ماه مردم غروب روز آخر ماه شعبان به بالای مناره ها، گلدسته‌ها، تکیه‌ها، پیش طاق مساجد و پشت بام‌ها می‌رفتند و با نگاه دقیق در آسمان به جستجوی ماه می‌پرداختند و در صورت مشاهده ماه اعمال مخصوص ماه رمضان را به جا می‌آوردند. همگانی شدن مراسم آغاز ماه رمضان در صورتی بود که " اعلم بلد" به آن حکم می‌کرد و برای اینکه او به آغاز ماه حکم کند باید شخصا ماه را می‌دید یا به گفته عده زیادی که ماه را دیده بودند یقین حاصل می‌کرد و یا به قول دو نفر مومن عادل اکتفا می‌کرد.

اعلم بلد بعد از به جا آوردن نماز جماعت مغرب و عشا به منبر می‌رفت و ضمن خواندن خطبه، آغاز ماه رمضان را به اطلاع حاضران می‌رساند. بعد موذن به گلدسته مسجد می‌رفت و اذان می‌گفت. بعضی از افرادی هم که صدای اذان را می‌شنیدند به اذان گفتن می‌ایستادند تا صدای اذان به دورترین نقاط برسد و مردم از حکم مطلع شوند. اگر هوا ابری و رویت ماه غیر ممکن بود افرادی را به آبادیها و شهرهای نزدیک که افقشان با افق شهر یکی بود و احتمال می‌دادند آسمان آنجا صاف است می‌فرستادند تا به رویت ماه اطمینان حاصل کنند. مردم اگر از این راه هم به دیدن ماه موفق نمی‌شدند به خانه هایشان می‌رفتند و منتظر حکم مجتهد می‌ماندند.

در صورتی که شب از نیمه می‌گذشت و دیدن ماه ثابت و معلوم می‌گشت به وسیله نواختن نقاره دیدن ماه را اعلام می‌کردند، چنانچه تا سحر دیدن ماه ثابت نمی‌شد مردم سحری می‌خوردند و روزه می‌گرفتند تا اگر ماه رمضان آغاز شده باشد از تکالیف دینی غافل نمانند. اگر تا قبل از ظهر اطلاع می‌یافتند که ماه رمضان آغاز نشده است روزه را می‌شکستند در غیر این صورت روزه را ادامه می‌دادند. (لازم به تذکر است که روزه یادشده را نباید به نیت روزه واجب و روزه اول ماه رمضان به حساب آورد، اگر چنین کنند روزه ای حرام خواهد بود.)

حاجت طلبی در لحظه دیدن ماه نو
از عقاید مردم در مورد دیدن ماه نو آن است که به محض رویت ماه چشمشان را می‌بندند و سعی می‌کنند روی قرآن یا نام خدا یا ظرف آب یا سبزه و یا روی زیبا بگشایند و صلوات بفرستند. همچنین عقیده دارند در لحظه دیدن ماه نو هر حاجتی از خداوند طلب کنند برآورده خواهد شد.

در صغاد آباد فارس اگر چهار نفر مومن موفق به دیدن ماه نو شوند متفقا به در مسجدجامع که وسط صغاد واقع شده است می‌روند و به موذن می‌گویند: "جار بکش. امشب حتما شب نیت است". موذن هم روی بام یا گلدسته مسجد می‌رود و با صدای بلند می‌گوید: "مومنین، ماه نو را دیده اند خود را برای سحری خوردن و روزه گرفتن آماده کنید" اگر هوا ابری باشد و موفق به دیدن ماه نشوند چند نفر را به شهرهای آباده و "قمشه" یا آبادیهای اطراف می‌فرستند تا از دیدن ماه مطلع شوند.

در اصطهبانات فارس به محض دیدن هلال ماه مبارک رمضان چند توپ شلیک می‌کنند تا همه مردم باخبر شوند. هر کس صدای توپ را بشنود این اصطلاح را می‌گوید: "توپ هدر شد، ماه دیده شد."
در جهرم فارس مردم برای دیدن ماه نو به "کوه البرز" که مشرف به شهر است می‌روند و با دیدن ماه چشمشان را می‌بندند و آن روی انگشتر فیروزه یا درخت سبز یا آب روان و یا قرآن می‌گشایند اگر هیچ کدام از این چیزها نبود چشمشان را روی سکه باز می‌کنند.

در کازرون فارس بعد از دیدن هلال ماه رمضان سه صلوات می‌فرستند و می‌گویند: "خدایا یک ماه قدم دار و مبارکی رو همه شیعیون نو شده باشد" یا گویند: "الهی ماه شریف و مبارک و بابرکتی رو همه عزیزون و غریبون نو شده باشد."

پیرمردها بر بام های شهر اراک
مردم اراک وقتی هلال ماه رمضان را می‌بینند به یکدیگر تبریک می‌گویند و آرزوی توفیق روزه و عبادت برای خود و دیگران می‌کنند. اراکی ها نیز هنگام دیدن ماه سعی می‌کنند چشمشان را روی قرآن یا آب روان بگشایند. بعضی آب روان را روشنایی و بعضی سرگردانی می‌دانند. عده ای هم ماه را در آیینه‌ای که رو بروی ماه نگه می‌دارند مشاهده می‌کنند و دیدن ماه را در آیینه مبارک می‌دانند. در اراک هنگام رویت ماه رسم است چند پیرمرد به پشت بام یا گلدسته مساجد بروند و اذان بگویند.

در قمصر کاشان برای دیدن هلال ماه رمضان مردم به بام خانه هایشان می‌روند و با خود یک کلام الله مجید، یک آیینه و یک سینی که داخل آن یک ظرف آب که کمی ‌سبزی خوردن در آن است می‌برند. روی فرش رو به قبله می‌نشینند، آن گاه آیینه را به سمت آسمان می‌گیرند و آن قدر جا به جا می‌کنند تا ماه را در آیینه ببینند. به محض مشاهده ماه یک شخص باسواد با صدای بلند سوره یاسین قرائت می‌کند و دیگران در دل همراه با او سوره یاسین را می‌خوانند. بعد یک حمد و سه قل هوالله خوانده و چند صلوات می‌فرستند. سرانجام هر یک از افراد جرعه ای از ظرف محتوی آب و سبزی می‌نوشند و عقیده دارند خوردن آب و سبزی به آنها نیروی قناعت می‌دهد و موفق می‌شوند بدون ناراحتی ماه مبارک رمضان را روزه بگیرند. بعد از این اعمال یک نفر طبل می‌زند تا اگر کسی ماه را ندیده باشد مطلع شود.

در ضمن در قمصر بازگشودن چشم را بعد از دیدن هلال در صورت سادات شگون می‌دانند و سعی می‌کنند وقتی هلال ماه رمضان را دیدند به صورت سید یا سیده ای نگاه کنند. سادات هم وقتی ماه را می‌بینند به سینه خود نگاه می‌کنند و صلوات می‌فرستند.

در تاکستان قزوین پس از رویت ماه نو بر آیینه و قرآن می‌نگرند کسانی هم که در سینه خال دارند پس از مشاهده ماه به سینه خود نگاه می‌کنند و معتقدند چون این خال خدایی است برای آنها خوشبختی می‌آورد. زنانی که بچه ندارند دختر بچه یا پسر بچه ای خوشرو را با خود به بام می‌برند و به محض دیدن ماه به روی او نگاه می‌کنند و از خدا می‌خواهند که به آنها بچه ای سالم و زیبا عطا کند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:28 PM
كسب‌ و‌ كارهای ‌فراموش شده


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/42344.jpg
یكی دیگر از این نوع شغل‌ها آب زرشكی بود كه غرابه‌‌ای پیزُر كشیده از دوش آویزان می‌كرد و كاسه‌آبی همدانی‌ای یخ می‌انداخت و صدا می‌زد: آب زرشك جگرو جلا می‌ده تشنه، دوغی هم....
شغل آدم‌های هر روزگار، اثر مستقیم روی رفتار و فرهنگشان دارد
راهی كه هر آدمی برای گذران زندگی‌اش برمی‌گزیند، نگاه او را به زندگی از دیگران متمایز می‌كند و به او زبان و نگاه ویژه‌ای می‌بخشد. سهم زیادی از عمر هر آدمی در كار می‌گذرد و از وقتی شهرها به وجود آمدند، كاسبی مهم‌ترین شكل كسب درآمد مردم شهر بوده است. مردم خیلی زود یاد گرفتند كه غیر دامداری و كشاورزی، با ارائه خدمات و فروش كالا هم می‌توان درآمد داشت و از همان روزگار، مردمان تلاشگری بودند كه در كارگاه‌های ابتدایی و ساده و پشت دخل مغازه‌هایشان، بخشی از نیاز همنوعانشان را تأمین می‌كردند و شغلشان گاهی به چند هنر نیز آراسته بود.

حالا خیلی از آن شغل‌ها فراموش شده‌اند. گذر روزگار و پیشرفت زندگی بشر، دیگر جایی برای بسیاری از آنها نگذاشته است. بخشی از آنها به خاطر توسعه صنعت و علم از بین رفته‌اند، برای بخشی دیگر هم فرصت و حالی نمانده است. با این حال هنوز در گوشه و كنار محله‌های قدیمی‌تر، كسانی هستند كه به همان شیوه‌های قدیمی كار می‌كنند و خدماتی به مردم می‌دهند كه دیگر كمتر می‌توان نشانه‌ای از آن در شهرها پیدا كرد.
در همین محله ما هم كه روزگاری جایگاه درودگران و آهنگران و زورخانه و قهوه‌خانه بود، حالا دیگر نشانه‌های قدیمی كمرنگ شده‌اند. با دكتر سید مهدی میرصادقی كه در رشته مردم‌شناسی تحصیل كرده است، درباره این تغییرات فرهنگی و گذشته شغلی محله‌مان گفت‌وگو كرده‌ایم.


چرا شغل‌های قدیمی از رواج می‌افتند؟
در دنیایی كه دائماً در تحول است، تغییر می‌كند و تصحیح می‌شود، ذهنیت‌ها و طرز فكرها بار دگرگونی‌ها را اعم از سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی به دوش می‌كشند. تحول فكری در كشورهای صنعتی به صورت میلی جمعی به آتیه‌نگری و شناخت و پیشرفت در همِ زمینه‌ها جلوه می‌كند و زمینِ ترك تدریجی بعضی آداب و رسوم و سنت‌ها و همراه با آن نوعی بازسازی و برنامه‌ریزی برای كل جامعِ مدرن را به همراه می‌آورند و شغل هم بخشی از این تغییرات است.
در كشورهای در حال توسعه افكار آن چنان به حفظ و باز تولید سنت و عرف مشغولند كه كمتر میل و فرصتی برای شناخت‌های تازه دست می‌دهد و این در خود غرق شدن، كه نه در سمت و سوی تغییرات دنیای مدرن است و نه با شتاب این تغییرات سازگاری دارد، حتی اثر دگرگونی‌های ناگزیر را نیز به نوعی خنثی می‌كند.
بازتاب این طرز فكرها در زندگی روزمره، میراث فرهنگی هر كشور را تشكیل می‌دهد و هویتی را به وجود می‌آورد كه مردم آن كشور تصویر خود را در آن پیدا می‌كنند و این هویت به نوبه خود ضامن حفظ این میراث می‌شود. ما این هویت را در كشورهای در حال توسعه سنت می‌نامیم كه در محدوده آن ساختار و كاركرد جامعه باز تولید می‌شود و تداوم می‌یابد.
سنتی كه از طریق انتقال دانسته‌ها، عقاید مذهبی و اسطوره‌ها، از قرنی به قرن بعد منتقل می‌شود، از نسلی به نسل دیگر از طریق نوشته‌ها یا گفته‌ها و امثال و حكم و نیز از طریق آنچه عرف می‌نامیم. شغل‌ها هم بخشی از این سنت‌ها هستند.


شغل مردم از چه زمانی تخصصی شده؟
تخصصی شدن كسب از خرده‌فروش‌ها شروع می‌شود. این گروه مالك كسب خود هستند و كالایی را از كلی فروش می‌خرند و با درصدی سود می‌فروشند. اكثراً از طبقه متوسط اجتماع، كاملاً منطبق و هماهنگ با فرهنگ و سنت بازار هستند و در حد امكانات خود در زندگی اجتماعی‌ـ ---------- بازار شركت می‌كنند و كاملاً از خط مشی تعیین شده از طرف «گروه» پیروی می‌كنند حتی اگر با آن مخالف باشند.
اكثراً كم سوادند و بعضی از آنها اصولاً سواد خواندن و نوشتن ندارند و بعضی حتی قادر به امضای اسم خود نیستند ولی شم كاسبی دارند و در كار خود موفق هستند. به قول خودشان، «كسی كه كف بازار بزرگ شده شم تجارت و خرید و فروش را بیش از كسی كه چند دكترا در اقتصاد گرفته دارد» و عقیده دارند كه بازار بهترین دانشگاه علم تجارت است.

گویا در گذشته همه در مغازه‌ها كار نمی‌كرده‌اند و دستفروشی بیشتر رواج داشته. همین طور است. در گذشته انواع كسبِ دستفروش كالایشان را بر سر دست عرضه می‌كردند. از جمله قبا، گلیم و لباده‌ای‌ها كه متاع خود را یك‌كتی روی شانه می‌انداختند. كفاش‌های نو و نیمدار فروش، طواف، میوه‌فروش، سیب زمینی، كبابی، لبویی، شلغمی، دل و جگری، ‌دوغی، تخم‌مرغی، پنیری، باقلایی، چای دارچینی، پاتیلی‌های آشی و پلویی كه در تهران قدیم بیشتر در سبزه میدان كار می‌كردند.

یكی دیگر از این نوع شغل‌ها آب زرشكی بود كه غرابه‌‌ای پیزُر كشیده از دوش آویزان می‌كرد و كاسه‌آبی همدانی‌ای یخ می‌انداخت و صدا می‌زد: آب زرشك جگرو جلا می‌ده تشنه، دوغی هم قدحی بزرگ مرغی را با لیوانی چند بر روی چهار پایه‌ای كوتاه می‌گذاشت و داد می‌كشید، یا اگر زمستان بود، شیری و شلغمی و لبویی كه پاتیل و لاوك‌ خود را می‌گذاشتند و داد می‌زدند و در برابر یك شاهی صد دینار آن را در اختیار مردم می‌گذاشتند. این شكل كسب و كار در گذشته رواج زیادی داشت كه حالا كمتر اثری از آن مانده و محدود شده است.


ویژگی شغل‌های قدیم چه بود كه حالا دیگر از رواج افتاده‌اند؟
مهم‌ترین نكته در مورد این شغل‌ها این است كه آنها بر اساس نیاز مردم همان زمان به وجود آمده‌اند و حالا چون دیگر شكل زندگی عوض شده كاركردی ندارند. من یك مثال می‌زنم. مثلاً در گذشته دكان‌های آهنگری وجود داشت كه در آن به وسیله دست و ابزار اسباب اولیه اشیای آهنی می‌ساختند.
اشیای محصول این دكان‌ها عبارت بود از بیل و كلنگ بنایی، بیل باغبانی و شن‌كش، دیلم و قلم و چكش سنگتراشی، سیخ و كفگیرك نانوایی، انواع زنجیر كلفت و نازك برای مصارف مختلف مثل آویختن چلچراغ و چراغ و گوی و قندیل و افسار، دهانه‌های شتر و قاطر و گردن سگ و زنجیرهای چارواداری، منقل‌های بزرگ و كوچك اسفند و كرسی و انبر و سه‌پایه، تغارتراش و كج‌بیل، ساج نان‌پزی، شاهین ترازو، كفه‌های بزرگ و كوچك و سرطاس، قپان‌های اهرمی سنگ قپان و ترازو، پایه‌های نیمكت‌های قهوه‌خانه، دریچه در راه آب و پنجره و طارمی، نعل اسب و الاغ، قطعات آهنی گاری و درشكه و كالسكه و دلیجان، مانند توپ و تسمه‌ دور چرخ و فنر و اهرم‌های كروك و مال بند، انواع حلقه و بست و قلاب كه البته دیگر هیچ كدام این چیزها كاركردی ندارند و طبیعی است كه دیگر آهنگری به این معنی وجود نداشته باشد.


چه شغل‌هایی در منطقه ما از گذشته رواج داشته‌اند؟
شغل مردم هر ناحیه با جغرافیا و ویژگی‌های فیزیكی آن ارتباط زیادی دارد. بافت فیزیكی این منطقه ما از دو بخش مجزا و متفاوت تشكیل شده كه این دو بخش با خیابان دهم فروردین یا سلیمانیه از هم جدا شده‌اند و عبارتند از اراضی بخش غربی و شرقی.
بخش غربی منطقه، همان روستاهای قدیمی اطراف تهران در دوران قاجار را تشكیل می‌دهد كه در اثر توسعه و گسترش شهر تهران عمدتاً نوسازی شده و دارای بافت ریزدانه و قطعات كوچك و متراكم با عملكرد غالب مسكونی است.
اراضی بخش شرقی بافت منظمی دارد و سیستم شهرسازی نوین و نسبتاً همگانی در این بخش به اجرا درآمده است. عمدِ این بخش را محلات صددستگاه و پرستار تشكیل می‌دهد. در متون تاریخی، آبادی‌های دولاب و سلیمانیه را به عنوان نواحی مسكونی حاشیه شرقی تهران، در محدوده منطقه 14معرفی می‌كنند.
دولاب یكی از دروازه‌های دوازده‌گانه شهر تهران بوده كه متأسفانه به دستور كریم بوذرجمهری، شهردار وقت تهران در عصر پهلوی تخریب شده و امروزه تنها نامی از این بنای باارزش باقیمانده. سلیمانیه، جزیی از آبادی دولاب بوده و نام قدیمی آن اصفهانك بوده است.


خود دولاب دهی بسیار قدیمی بود كه در جنوب شرق تهران و خارج از برج و باروی دوره صفوی قرار داشت و زمین‌های آن بیشتر برای صیفی‌كاری و تره‌بار مصرفی تهران كشت می‌شد. با این حساب می‌بینید كه این منطقه از شهر تهران بیشتر حالت كشاورزی و گلكاری داشته و به معنای امروزی تجاری نبوده.
اصولاً در گذشته بیشتر كسبه در بازار مستقر بودند. به این ترتیب بیشتر مشاغل این منطقه مشاغلی بوده‌اند كه به نوعی با كشاورزی و پرورش گل ارتباط داشته‌اند و حتی اولین گلفروشی‌ها هم در همین منطقه بوده است.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:29 PM
ریشه ضرب‌المثل «حرف مفت زدن»


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41362.jpg
مهمتر آنکه افراد بی‌سواد و خرافاتی که به وجود ارواح شیاطین! در سیمهای تلگراف معتقد بودند مردم را از مخابرات تلگرافی مطلقاً برحذر می‌داشتند. به همین جهت...

حرف مفت می‌گوید

همه حرف و همه حرف وهمه حرف
به حرف مفت وقت ما شود صرف

به طوریکه می‌دانیم اولین خط تلگراف در زمان ناصرالدین شاه قاجار و به سال 1274 هجری قمری بین قصر گلستان و باغ لاله زار کشیده شد و سپس ضمن قراردادی که با کمپانی‌های خارجی منعقد گردید این خطوط به ایالات و ولایات ایران نیز ادامه یافت و بین طهران و شهرهای مهم ایران مواصلات تلگرافی برقرار گردید.


قبل از شروع مطلب که مربوط به ماجرای اولین خطوط تلگراف و مواصلات تلگرافی در ایران است برای مزید اطلاع جوانان ایرانی یادآور می‌شود که تلگراف در قدیم به صورت نظری بوده است و اختراع این تلگراف را به ایرانیان نسبت می‌دهند بدین معنی که از شوش و همدان به اطراف کشور ایران با فاصله‌های منظم تپه‌های طبیعی را برای محل مخابرات معین می‌نمودند و در نقاط دیگر که کوه و تلهای طبیعی یافت نمی‌شد تپه‌های مصنوعی بلند ساخته و بر بالای آن نگهبان می‌گماشتند که در روز با حرکت دادن دست و بیرق و با ایجاد دود، و در شب با افروختن آتش، اخبار فوری را به فاصله‌های نسبتاً دوری اطلاع دهند که بقایای بعضی از این تپه‌های مصنوعی اگر دقت شود هنوز در مسیر جاده‌ها دیده می‌شود که بر بالای آنها ساخته یا درختکاری کرده اند.

روزی که تلگرافخانه در تهران افتتاح شد مردم باور نمی‌کردند که از شهری به شهر دیگر امکان مخابره تلگرافی باشد و مقاصد و منویات افراد را بتوان از مسافات بعیده اصغاء نمود. مهمتر آنکه افراد بی‌سواد و خرافاتی که به وجود ارواح شیاطین! در سیمهای تلگراف معتقد بودند مردم را از مخابرات تلگرافی مطلقاً برحذر می‌داشتند.
به همین جهات و ملاحظات و با وجود تشویق دولت که مطالب مهم و فوری را مصلحت آن است که به وسیله تلگراف انجام دهند مع هذا مردم زیر بار نمی‌رفتند و این موضوع را بیشتر به شوخی و مطایبه تلقی می‌کردند.


وزیر تلگراف وقت مرحوم علیقلی خان مخبرالدوله چون از تشویق و تبلیغ پیرامون مخابرات تلگرافی طرفی نیست تدبیری به خاطرش رسید و با اجازه شاه یکی دو روز را به مردم اجازه داد که مجانی با دوستان یا طرف خود که در شهرهای اصفهان یا شیراز و تبریز و نقاط دیگر بودند صحبت کنند. چیزی بپرسند و جواب بخواهند تا مردم یقین کنند که تلگراف شعبده بازی نیست. مردم هم ازدحام کردند و سیل مخابرات به ولایات روان شد. هرکس هر چه در دل داشت از سلام و تعارف و احوالپرسی و گله و گلایه و شوخی و جدی بر صفحه کاغذ آورده به طرف مخاطب مخابره نمود زیرا حرف مفت بود و فطرت آدمی‌به سوی هر چه که مفت باشد گرایش پیدا می‌کند.

چون چندی بدین منوال گذشت و مقصود دولت در جلب تلگرافی حاصل گردید مخبرالدوله در پاسخ متصدیان تلگرافخانه‌ها که از مراجعات متقاضیان و طومارهای سلام و تعارف و احوالپرسی آنان برای مخابره � البته حرف مفت و مجانی � به ستوه آمده بودند دستور دادند این جمله را بر روی صفحه کاغذی بنویسند و بر بالای در ورودی تلگرافخانه الصاق نمایند "از امروز به بعد حرف مفت قبول نمی‌شود" و برای هر کلمه مثلاً یک عباسی � یک پنجم ریال � حق المخابره باید پرداخت کنند.

پیداست برای آنهایی که به حرف مفت عادت کرده بودند به هیچ وجه قابل قبول نبود که متصدیان مربوط به آنها بگویند حرف مفت نزن و حرف مفت نگو زیرا حرف قیمت دارد و بی تامل نباید به گفتار دم زد و به همین جهت از آن روز به بعد کلمه حرف مفت در اذهان مردم جزء کلمات ناخوشایند تلقی گردید و افرادی را که بدون تامل و اندیشه و غالباً به منظور تحقیر و توهین مطلبی اظهار کنند با عبارت حرف مفت نزن یا حرف مفت نگو متقابلاً پاسخ می‌گویند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:30 PM
سنت‌های دوست‌داشتنی و فراموش شده ماه رمضان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/41080.jpg
از دیگر رسم و آیین‌های جالب مردم تهران نیز در ماه مبارك رمضان، یكی اعلام سحر و افطار با توپ بود؛ چنان‌كه در هر گوشه شهر 2توپ جنگی كار گذاشته می‌شد كه...
یك ‌جرعه ‌تاریخ‌ ماندگار
آداب و رسوم؛ شاید هیچ ماه یا موسم دیگری مثل ماه مبارك رمضان این همه تنوع آداب و رسوم و عادت‌های دوست‌داشتنی نداشته باشد
آدابی كه به‌مرور زمان بخشی از آن به فراموشی تاریخ سپرده می‌شود و بخشی دیگر در طول تاریخ متولد می‌شود. مرور آداب فراموش‌شده این ایام می‌تواند خاطره‌انگیز باشد.


تهران، رمضان، در گذر تاریخ پایتخت
تهران زیبا و دوست‌داشتنی ما و شما، قرن‌هاست كه میزبان شایسته «ماه خدا» حساب می‌شود. از همان شبی كه قرار بود ماهتاب حلول ایام مبارك، آسمان تهران را روشن كند و خانواده‌ها فوج فوج با آب و آیینه و سبزه راهی پشت‌بام می‌شدند تا هلال آغاز ماه رمضان را با چشم خودشان ببینند،
تا روز عید كه فطریه تهرانیان چراغ خانه مستمندان را روشن نگه می‌داشت، پایتخت امروز ایران رسم و رسوم خاص خودش را در پاسداشت «شهر صیام» داشته است. آن ‌روزها انگار كه دوباره نوروز آمده باشد، زن‌ها به جارو پاروی خانه می‌پرداختند و مردها، غبار از حصار و حصیر مساجد برمی‌گرفتند. پارچه‌های نو از صندوقچه‌ها بیرون می‌آمد و آدم‌ها در عزیزداشت ماه خدا، جامه تازه به تن می‌كردند. تهران قدیم، غوغا می‌شد، وقتی نفس رمضان را می‌شنید...


شب‌های روشن تهران
مشهور است كه در تهران قدیم، روشنایی معابر تنها تا 2ساعت پس از غروب آفتاب ادامه داشت و پس از آن، با نواختن گزمه‌های حكومتی بر طبل‌هایشان، شهر نیز در كام خاموشی فرومی‌رفت. به میمنت از راه رسیدن رمضان اما، نه تنها عبورومرور بعد از غروب آفتاب قطع نمی‌شد و تا طلیعه صبح ادامه می‌یافت، كه شهر نیز تا سپیده‌دم روشن می‌ماند و تاریكی را جواب می‌كرد.
در آن زمان و تا سال1297خورشیدی، چراغ‌های نفتی روشنایی شب‌های رمضان را فراهم می‌كرد، اما از آن تاریخ به بعد –مقارن با دوران شاه ناصری– به مدد كارخانه میرزا حسین‌خان قزوینی، تهران روشنایی‌اش را از «گاز» به‌دست آورد. این رویه ادامه داشت تا زمان مظفرالدین شاه كه 400كیلووات برق تولیدی حسین‌آقا امین‌الضراب، پای اختراع مرحوم ادیسون را هم به پایتخت قاجار باز كرد! هرچه بود اما، تهران در تك‌تك شب‌های رمضان روشن می‌ماند تا قدم میهمان پرمهرش را گرامی‌ بدارد.


«گل خندانی»، فرصتی برای رفع كدورت‌ها
اما تهرانیان قدیم بر این باور بودند كه با دلی مملو از كینه و كدورت نمی‌شود گام به اقلیم رمضان گذاشت. چنین بود كه غبارروبی از دل و رفع اختلاف با نزدیكان در زمره آیین‌های استقبال از ماه مبارك قرار می‌گرفت. به این مجالس آشتی‌كنان كه به همت بزرگان برگزار می‌شد، «گل خندانی» می‌گفتند.
تمیز كردن دل، همگام با تمیز كردن خانه و جامه، آدم‌های این شهر را برای فرارسیدن رمضان آماده كرد. آخرین مرحله استقبال تهران قدیم هم مثل خیلی جاهای دیگر، به پیشواز رفتن بود؛ اهالی پایتخت قاجار نیز 2 ،3روز مانده به آغاز ماه مبارك روزه می‌ساختند تا مراسم استقبال را به نحو احسن انجام داده باشند.
از دیگر رسم و آیین‌های جالب مردم تهران نیز در ماه مبارك رمضان، یكی اعلام سحر و افطار با توپ بود؛ چنان‌كه در هر گوشه شهر 2توپ جنگی كار گذاشته می‌شد كه این توپ‌ها را هنگام سحر و اذان مغرب، 3بار شلیك می‌كردند و اوقات شرعی را بدین‌ترتیب برای مردم اعلام می‌كردند. ضمن آن‌كه زمانی نیز رسم بر این بوده كه خانه‌ها و مغازه‌ها به ویژه آنان كه در جایگاه مرتفع و بلندتری بودند، یكی، دو ساعت مانده به اذان صبح، جلو در، یك چراغ نفتی آویزان كنند تا مردم با دیدن آن‌ها، بساط سفره سحری را بچینند.


كسب و كار، حلال حلال!
رمضان اما، تاثیر خودش را روی كسب و كار مردم نیز می‌گذاشت. اگرچه برخی از صنوف در ارتباط با شكم در این ماه تعطیل و یا كم‌كار می‌شدند، اما در عوض حمام‌ها، قهوه‌خانه‌ها، زورخانه‌ها و شیرفروشی‌ها به رونق می‌افتادند. رمضان كه از راه می‌رسید، كم‌فروش‌ها سنگ‌های قلابی‌شان را به انبار می‌بردند تا سنگ وزنه‌های دقیق را برای معامله با مردم مورد استفاده قرار دهند.
نان شیرمال‌ها دوباره پرروغن و چرب پخته می‌شدند و تافتون و شیر به قیمت عادلانه عرضه می‌شد. در عین حال كه كسبه هم می‌كوشیدند تادوشادوش مردم در این ماه عزیز تزكیه نفس كنند، دستفروش‌ها نیز بساط‌شان را در گوشه‌گوشه شهر پهن می‌كردند. پارچه، ظروف مسی و لوازم آشپزخانه، از عمده‌ترین وسایلی بود كه این دستفروشان فصلی عرضه می‌كردند و بیشتر خانم‌ها مشتری‌اش بودند. خلاصه كسب و كار تهرانی‌های قدیم در این روزها پاك‌تر و پربركت‌تر می‌شد.


از سحری و افطار، تا پس‌افطاری و شب‌چره!
آیین‌های خورد و خوراك تهران قدیم نیز در ماه مبارك منحصر به فرد بود و حال‌وهوایی خاص داشت. مردم بیشتر در مورد سحری، قایل به خوردن برنج بودند، چون در طول روز كمتر باعث تشنگی می‌شد. هم‌چنین در كنار سحر به جای دوغ و ماست، از هندوانه و خربزه استفاده می‌كردند تا رفع عطش كنند.
در مورد افطار هم پای برخی از غذاهای اصیل تهرانی در میان بود؛ خوراكی‌هایی مثل ترحلوا، شیربرنج یا پالوده سیب كه بعد از اذان مغرب مورد استفاده مردم قرار می‌گرفت. چند ساعت پس از استفاده از این غذاهای سبك به عنوان افطاری، نوبت به پس‌افطاری می‌رسید كه امروز «شام» خوانده می‌شود.
آبگوشت، چلوكباب و انواع خورش‌ها از مهم‌ترین پس‌افطاری‌های مورد مصرف تهرانیان قدیم محسوب می‌شدند. این اما، وعده واپسین غذایی مردم نبود، چه این‌كه به‌زودی و ساعاتی مانده به سحر، سروكله «شب‌چره» پیدا می‌شد. زولبیا، بامیه و تنقلات اقلامی بودند كه خانواده‌ها در ساعات پایانی‌ شب دور هم جمع می‌شدند و ضمن مصاحبت با یكدیگر، از این شب‌چره‌ها هم استفاده می‌كردند.


تعزیه؛ از بین مردم تا دیوان حكومت
تعزیه‌خوانی در زمره قدیمی‌ترین عادات تهرانیان، بعد از اسلام به شمار رفته است. این رسم دیرین در روزهای ماه مبارك هم اجرا می‌شد و مردم از آن استفاده می‌كردند. تا پایان سلطنت محمدعلی‌شاه، مجالس تعزیه در كوچه و بازار به اجرا درمی‌آمد، اما در دوران احمدشاه، دامنه این مراسمات به ساختمان تكیه آقا در حصار بوعلی شیران (جنوب نیاوران) كشیده شد تا تعزیه‌ خاص رمضان، بعدازظهرها تا قبل از افطار در مقابل احمدشاه و خانواده سلطنتی اجرا شود.


بساط مارگیری به راه بود!
مردم تهران در ماه مبارك برای خودشان تفریحاتی هم داشتند. درواقع از آن‌جا كه برخی از مشاغل در این ماه تعطیل می‌شدند و مردم تا پاسی از شب بیدار می‌نشستند، صبح‌ها نیز به‌ندرت اثری از كسب و كار در شهر پیدا بود. در همین راستا، تفریحات دسته‌جمعی ارزشی مضاعف پیدا می‌كرد.
چنین بود كه در روزهای ماه مبارك، حلقه‌های دور مارگیرها و درویش‌ها گسترش می‌یافت و مردم با دیدن كارهای آن‌ها یا شنیدن حرف‌هایشان سرگرم می‌شدند. هم‌چنین پس از افطار نیز –تا فاصله موعد شام– جوانان دسته‌دسته از محله‌ای به محله‌ای دیگر می‌رفتند تا سرگرمی‌های خاص خود را بیابند. در این ایام، زورخانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها و البته مساجد، جزو پاتوق‌های مردم بود. هم‌چنین، پس از افطار آبتنی كردن در حوضچه‌ حیاط، هنگامی كه ماه رمضان مصادف با تابستان بود، رسم دیگری به حساب می‌آمد.


مراد كشون!
در تهران قدیم رسم بر این بود كه شب 27ماه مبارك را شب مرگ ابن‌ملجم مرادی، قاتل امیر‌المومنین(ع) بدانند و در آن شادی كنند. در این شب مردم عمدتا كله‌پاچه تناول می‌كردند و آجیل مراد می‌خوردند.
آجیل مراد، از خرما، پسته، فندق، تخمه، نخودچی، بادام، شكر و.... تشكیل می‌شد كه مردم محتویات آنان را با درخواست‌های خود، از كسانی كه نام فاطمه، علی و محمد داشتند می‌گرفتند و شب‌ها به عنوان شب‌چره، قبل از وعده سحری میل می‌كردند. در روز بیست هفتم‌ماه مبارك هم‌چنین بین 2نماز ظهر و عصر پیراهن مراد دوخته می‌شد. تکه های پارچه این پیراهن را فرد حاجتمند به صورت نذر تهیه می کرد و مردم با دوختن آن‌ها به یكدیگر و پوشاندن بر تن او، كمك می‌كردند حاجتش را بخواهد.


شیراز
در شیراز قدیم رسم بر این بود كه مردم به‌ویژه اگر ماه مبارك با ایام بهار و تابستان تلاقی می‌كرد، جمعه آخر شعبان را به تفرجگاه‌ها بروند و با تفریح كردن در قصرالدشت و سایر باغات، روحیه شادابی برای استقبال از رمضان بیابند. هم‌چنین در این شهر رسم بر آن بوده كه در اولین رمضان بعد از عروسی، خانواده دختر بساط افطاری را همراه با گل (كادوی عروس) به خانه داماد بفرستند.
در شیراز نیز رسم شب‌چره خوردن خانوادگی بسیار مطرح و محبوب بوده است. رنگینك، ترحلوا، كوفته هلو، كشمش پلو و قنبرپلو جزو خوراكی‌های شیرازی در ماه مبارك بوده‌اند. هم‌چنین نان‌شیرین‌فروش‌ها هم در این ماه نوعی نان به نام «چاهی» پخت می‌كردند كه هنگام افطار، قبل از غذا با چای میل می‌شد.
عمدتا مردم در این شهر رسم داشتند روزه خود را با یك استكان عرق گل گاوزبان باز كنند. با این همه مهم‌ترین رسم شیرازیان به نكوداشت آخرین جمعه ماه مبارك مربوط می‌شد كه به آن «جمعه‌الوداعی» می‌گفتند. در این روز خیل مردم در مسجدجمعه شیراز اجتماع می‌كردند و به‌ویژه حاجتمندان، صحن‌ها و شبستان‌ها را به اشغال خود درمی‌آوردند.
نوشتن دعای سیاه‌سرفه روی پوست كدو، نوشتن دعای «چهل بسم‌ال...»، دعا برای گشایش‌بخت یا فرزنددار شدن و... بخشی از آیین‌های این روز بوده است. جالب این‌كه گروهی از دختران دم‌بخت به نیت باز شدن بخت‌شان،‌ قبل از حضور واعظ در مسجد، 3بار از منبر بالا و پایین می‌رفتند، زنان بی‌فرزند نیز گهواره كوچكی به نام «ننو» درست می‌كردند و به مسجد می‌آوردند.


مازندران
كوچولوها روزه سری می‌گیرند!
ماه مبارك رمضان در مازندران هم آداب و رسوم خاص خودش را دارد. مردم این خطه از دیرباز رسم داشته‌اند نزدیك به 3روز را به پیشواز این ماه عزیز بروند. ختم انعام برای حاجتمندان كه معمولا مقابل سینی‌هایی محتوی چند قرص نان، نمك و چند ظرف آب انجام می‌گرفته، بخش دیگری از مراسم خاص استقبال از ایام صیام بوده است.
خیلی جلوترهای كه اثری از آثار ساعت كوكی و تنظیم زنگ موبایل نبود، مازنی‌های حاجت‌دار یك پیت حلبی دور گردن‌شان می‌انداختند و كوفتن چوب به آن، اهالی را برای سحری بیدار می‌كردند. نذر حلوا در شب 15رمضان هم كه طی آن زنان با قند و چای و خرما و زغال به مسجد می‌رفتند، بخش دیگری از رسوم ماه مبارك در مازندران بوده است.
ازجمله آیین‌های بسیار جالب در شهر ساری، یكی افطاری بردن خانواده‌ها برای زندانیان بوده كه طی آن زنان با مجمع‌های مملو از خوراكی، به سمت زندان شهر حركت می‌كردند.نوع ویژه افطاری مازنی‌ها، «قرقرناق» نام دارد كه چیزی شبیه كوكو است و هنوز در آن منطقه یافت می‌شود.
ضمنا بچه‌های مازندرانی كه تازه به سن تكلیف می‌رسند، افطار نمی‌كنند تا از بزرگ‌ترها هدیه‌ای به نام «روزه‌سری» دریافت كنند. این هدیه در مورد پسربچه‌ها می‌تواند لباس باشد و در مورد دختربچه‌ها، غالباً زیورآلات یا چادر نماز است.


آذربایجان
رمضان بعد از قاباخلاما
مردم خطه آذربایجان از دیرباز به دینداری و مذهبی بودن مشهور بوده‌اند. رمضان در این منطقه حال و هوای عجیبی دارد. پیش‌ترها اهالی برای رویت هلال ماه به پشت‌بام‌ها می‌رفتند، یا سواری را به مناطق اطراف گسیل می‌كردند تا برایشان از آمدن ماه مبارك خبر بیاورد.
بسیاری از آذری‌ها مقیدند كه به پیشواز رمضان بروند. به این كار در آن فرهنگ «قاباخلاما» گفته می‌شود. «اوباش» دادن هم كه دیگر برای ترك‌ها اهمیت خاص خودش را دارد و به سفره‌های گشوده سحری اطلاق می‌شود كه آن‌ها، دیگران را برای تناولش وعده می‌گیرند.
«نزیه»، نام نوعی شیرینی خاص است كه به منظور قرار گرفتن سر سفره افطار، فقط در ماه مبارك پخت می‌شود و بسیار خوشمزه است. خیلی قبل‌ترها، عشایر آذری‌ با كوفتن مشت به دیوار همسایه، او را برای خوردن سحری بیدار می‌كردند و این زنجیره خبررسانی، باعث می‌شد هیچكس خواب نماند.
خلاصه آن‌كه ماه مبارك كه با رصد هلال از پشت‌بام آغاز می‌شد، با زیارت اهل قبور در روز پایانی به سرانجامش می‌رسید. جالب این‌كه آذری‌های قدیمی معتقد بودند نگریستن به آیینه در هنگام از راه رسیدن ماه مبارك خوش‌یمن است و دقیقا به همین خاطر خیلی‌هایشان یك آیینه كوچك را با خود حمل می‌كردند.


سیستان و بلوچستان
آواز خوش سحرخوانی
در سیستان و بلوچستان، از خیلی سال پیش سحرخوانی و رمضان‌خوانی رواج داشته است. عده‌ای از مورخان سابقه سحرخوانی را به یك‌هزار سال پیش نسبت می‌دهند. این آیین كه در ماه مبارك و در ساعات پایانی منتهی به اذان صبح برگزار می‌شد، مخصوص ریش‌سفیدها و معتمدین شهر بود كه ترانه‌های عامیانه سیستانی را با صدای رسا و آواز خوش قرائت می‌كردند.
در رمضان‌خوانی هم سروده‌ها غالبا محتوای مشابهی داشت، با این تفاوت كه بین روزهای هشتم و چهاردهم ماه مبارك انجام می‌گرفت. در این آیین، جوانان و نوجوانان حل جلوی در خانه حاجتمندان جمع می‌شدند و بعد از افطار، شروع به خواندن سرودهای محلی می‌كردند.
بعد از چند دقیقه صاحبخانه با هدیه‌ای مختصر به جمع آن‌ها می‌پیوست. این هدیه می‌توانست مقداری پول باشد یا تكه‌هایی از كلوچه‌های محلی سیستان كه توسط صاحبخانه به جوانان محل اهدا می‌شد.پس از این اتفاق، اگر صاحبخانه هم متمایل بود، همراه جوانان می‌شد تا ادامه راه را با آن‌ها برود. شب‌های احیا هم در سیستان حال و هوای عجیبی دارد و مساجد مملو از جوانان می‌شود.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:30 PM
سفره سبز رمضان در چهارگوشه ایران


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40624.jpg
قدیم در مازندران رسم بود افرادی كه فرزند پسر می‌خواستند نذر می‌كردند كه در طول ماه مبارك رمضان مردم را برای خوردن سحری بیدار كنند، به این صورت كه یك پیت حلبی خالی به گردن خود می‌آویختند و...
ماه قرآن، ماه میهمانی خدا، ماه خوبی‌ها، ماه شب‌های قدر، ماه دعا و نیایش از راه رسید و ایرانیان نیز همچون دیگر مسلمانان جهان با انجام برنامه‌های ویژه مذهبی به میهمانی این ماه رفته‌اند.
ثبت آداب و رسوم ماه مبارك رمضان در فهرست میراث معنوی كشور نشان از اهمیت این فرهنگ در میان ایرانیان دارد ‌ كه هر كدام به نوعی و با توجه به خاستگاه اعتقادی و آیینی خود این روزها را گرامی می‌دارند.


رمضان، ماه آشتی كنان تركمن‌ها
تركمن‌های ایران به لحاظ كثرت آداب و رسوم در زندگی روزمره، دارای فرهنگی بسیار غنی هستند. این مردم به‌دلیل داشتن پیشینه فرهنگی بسیار قدیمی، تقریبا برای هر مناسبتی، مراسم خاصی دارند كه یكی از این مناسبت‌ها، ماه مبارك رمضان است. فرارسیدن این ماه سبب خوشحالی هر تركمنی می‌شود. آنها در این ماه از مرد و زن و پیر و جوان با شور و شعفی بسیار، غیر از به جای آوردن فرایض، در تمامی مراسمی كه ویژه این ماه برگزار می‌شود، شركت می‌كنند.
تركمن‌ها حداقل یك هفته قبل از حلول ماه مبارك رمضان مقدمات ورود به این ماه پرفیض و بركت را فراهم می‌سازند. زنان بیشتر از روزهای معمول به نظافت خانه و حیاط منزل می‌پردازند و مردان نیز خواربار و ملزومات مورد نیاز این ماه را خریداری می‌كنند. در بسیاری از مناطق تركمن نشین، رسم است كه زنان و دختران تركمن آخرین جمعه قبل از حلول ماه رمضان، به شكل دسته جمعی، مسجد محل خود را نظافت كنند.

برخی از خانواده‌ها نیز سجاده‌هایی از جنس قالیچه و نمد را كه به آن نماز لیق می‌گویند، به مسجد محل خود اهدا می‌كنند. رویت هلال ماه رمضان نیز در میان تركمن‌ها با هیجان خاصی همراه است. آنان عقیده دارند هركس زودتر از بقیه هلال ماه را ببیند، ثواب بیشتری می‌برد و حتی باعث افزایش بینایی می‌شود به همین دلیل پیر و جوان سعی می‌كنند برای دیدن هلال ماه كه علامت حلول ماه مبارك است، به بالای ارتفاعات و پشت‌بام‌ها بروند تا زودتر از دیگران ماه را ببینند.

عصر شب‌های آخر ماه شعبان، نگاه اغلب مردم تركمن به سمت مغرب آسمان است تا شاید هلال ماه را رویت كنند و فردی كه هلال ماه را ببیند سوره شریفه بقره را قرائت و با خوشحالی و با صدای بلند به دیگران اعلام می‌كند كه ماه را رویت كرده است. یكی دیگر از سنت‌های حسنه تركمن‌ها پیش از آغاز ماه مبارك رمضان برگزاری مراسم آشتی كنان است؛ به این ترتیب كه ریش سفیدان هر محله كه به آنها یاش اولی می‌گویند بنا به ابتكار خود، افرادی را كه با هم كدورت دارند، بدون اطلاع از همدیگر برای صرف چای به خانه دعوت می‌كنند و آنها را با هم آشتی می‌دهند. در طول ماه مبارك رمضان، مساجد تركمن‌ها پر از ازدحام است و حال وهوای خاصی دارد.


آخرین جمعه ماه شعبان ‌در شیراز
شیرازی‌ها، آخرین جمعه ماه شعبان را كلوخ اندازان گویند؛ در این روز رسم است كه مردم دسته دسته به گردشگاه‌های اطراف شهر می‌روند و آن روز را با خوشی به شام می‌رسانند چون باور دارند كه ماه مبارك رمضان، ماه عبادت است و در این ماه فقط باید عبادت كرد. از چند روز مانده به رمضان، بعضی از خانواده‌ها نذر دارند و افطاری می‌دهند و بیشتر میهمانی‌ها به شكل افطاری برگزار می‌شود.
همچنین رسم است كه پس از افطار، مردم به دید و بازدید می‌روند و گاهی تا وقت سحر دور هم می‌نشینند، صحبت می‌كنند و شب چره‌ای شامل تنقلاتی مانند رنگینك، زولبیا و بامیه می‌خورند. خانواده‌هایی كه دختری را شوهر داده باشند، در نخستین ماه رمضان پس از عروسی، خود را موظف می‌دانند تا افطاری كاملی به نام روز والون تهیه كنند و همراه با گل برای عروس بفرستند. در استان فارس چند روز قبل از ماه مبارك رمضان زنان خانه‌دار به فكر تهیه خواربار، ترشیجات، ادویه جات، عرقیات و چاشنی‌های گوناگون می‌افتند.


پیرمردان صغادآباده فارس درباره معنی «كلوخ اندازان» می‌گویند: در قدیم هنگام غروب روز كلوخ اندازان تمام مردم از كوچك تا بزرگ كلوخی در دست می‌گرفتند و روبه قبله می‌ایستادند و می‌گفتند: خدایا گناهان و كارهای بد گذشته را شكستیم و خود را برای عبادت و روزه ماه رمضان آماده كردیم؛ آنگاه كلوخ را محكم به زمین می‌زدند تا خرد شود و عقیده داشتند با شكستن كلوخ، تمام اعمال بد آنها شكسته و نابود می‌شود. با دیدن هلال ماه نو و شروع مهمانی خدا، حال و هوای شهر دگرگون می‌شود و مردم بعد از دیدن هلال ٣ صلوات می‌فرستند و می‌گویند: الهی كه ماه شریف و مبارك و با بركتی برای همه عزیزان و غریبان نو شده باشد.

بر سفره افطاری مردم جهرم فارس می‌توان نان روغنی، نان فتیرخانگی و نان بازاری را مشاهده كرد. خرما، پنیر، یكی دو نوع مربا و حلوا هم از دیگر خوراكی‌های هنگام افطار آنهاست. جهرمی‌ها شب دهم ماه، عدس پلو می‌خورند و روز هفدهم را با كله پاچه و شب نوزدهم را با نان خشك و گل‌آبشن افطار می‌كنند. در اصطهبانات برخی شب‌ها خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند، یك نفر كه در نی زنی تبحر دارد، در نی می‌دمد و فردخوش صدایی هم ابیاتی از فایز می‌خواند.
صاحبخانه هم با گرمی از مهمان‌ها پذیرایی می‌كند كه این مجلس تا سحر ادامه می‌یابد و هر شب در خانه یكی از آشنایان برپا می‌شود. سحری كه مردم شیراز تهیه می‌كنند اغلب از انواع پلوها و خورشت‌هاست كه بعد از خوردن آن به نماز و نیایش می‌پردازند. برای افطار در شیراز مردم از غذاهای خاصی كه فقط مخصوص این ماه است، استفاده می‌كنند كه ترحلوا و زولبیا و بامیه محلی و رنگینك جز آنهاست و بعد از افطار به دیدن یكدیگر می‌روند و این دیدوبازدید را ماه رمضانی، می‌گویند. شیرازی‌ها شب‌های قدر را بسیار محترم می‌شمارند.


استان مركزی و بیدار شدن در سحرها با طبل
متداول‌ترین سنت كه در شهرها و روستاهای استان مركزی با گذشت زمان هنوز دستخوش تغییر نشده، تهیه نان مخصوص «فتیر» است. هنوز هم بسیاری از كدبانوهای شهری و روستایی در تنورها یا فرهای خانگی، اقدام به طبخ این نان شیرینی سنتی برای سفره افطار می‌كنند. گوش فیل، شیرینی مرسوم مردم استان در ماه رمضان است كه از هفته قبل از حلول ماه در قنادی‌ها دیده می‌شود. بسیاری از مردم استان «آش رشته» غذای اصلی هر روزه سفره افطارشان است و كل جوش و شله زرد نیز دسر نیروبخش در كنارش به شمار می‌آید. هنوز هم مردم شهر و روستاهای خنداب، هنگام سحر با صدای چوبی كه نوجوان قنوت گوی مسجد بر تشت می‌كوبد و صدای مناجات پیرترین اذان گو كه فرازهایی از دعای خواجه عبدا...انصاری را با بانگ بلند در كوی و برزن می‌خواند با ندای «برخیزید سحر از راه رسید» از خواب برمی خیزند. پیرمرد در جلو و نوجوان در پشت سر از كوچه‌های شهر یا روستا یك به یك می‌گذرند و تا روشن شدن چراغ خانه بر سر در هر خانه می‌ایستند.

اما در شهر و روستاهای خمین نیز برخی مراسم بدون تغییر مانده است و جوانان از ٣ روز مانده به این ماه مبارك در بلندترین ارتفاع شهر یا روستای خود در انتظار حلول ماه، شب ‌زنده داری می‌كنند و پس از رویت ماه با ندای‌الله اكبر، خبر از حلول ماه مبارك رمضان می‌دهند و پس از آنكه رویت ماه از سوی معتمدان و روحانیان تایید شد، فصل عبادت آغاز می‌شود. آنگاه مراسم سحرخوانی بر پشت‌بام‌ها با كوبیدن بر پشت تشتی وارونه و مناجات شروع می‌شود.
براساس رسم، بسیاری از روستاهای شهرستان خمین هر شب نوجوانی بر بام محله خود بر تشت می‌كوبد و هر چه زمان به پایان سحر و طلوع خورشید نزدیك می‌شود زمان كوبش چوب بر تشت نزدیك‌تر می‌شود تا روزه‌داران بدانند باید از خوردن امساك كنند و برای ایستادن به نماز آماده شوند و همان نوجوان سپس بر بام خانه اذان می‌دهد.


كلیدزنی كرمانی‌ها در شب‌های قدر
مردم كرمان نیز در ماه مبارك رمضان آداب و رسوم ویژه‌ای را دنبال می‌كنند و در تزكیه نفس و انجام عبادات و فرایض مقدس این ماه مقید هستند. مردم كرمان سعی می‌كنند هرگونه جشن و مراسمی را كه تدارك دیده‌اند قبل از حلول ماه مبارك رمضان در ماه شعبان برگزار كنند. در قدیم، اوایل ماه مبارك رمضان در بین خانم‌ها به‌ویژه زنان سالخورده رسم بود به خاطر خواصی كه در قهوه وجود دارد، پس از حل كردن آن در آب، آن را به پیشانی خود می‌مالیدند. در كرمان بزرگ‌ترها با دادن سرروزه‌ای به دختران و پسران كه نوعی هدیه و كادوی مناسب بود، بچه‌هایی را كه به سن تكلیف می‌رسیدند، به انجام فریضه روزه داری ترغیب می‌كردند. یكی دیگر از رسوم ماه رمضان در برخی مناطق استان كرمان خواندن ا...رمضونی پسران و كلیدزنی دختران در شب‌های قدر است.


دوخت كیسه بركت در همدان
قدمت سنت‌های ویژه ماه‌مبارك رمضان در همدان به تاریخ اسلام برمی‌گردد و با وجود گذشت سالیان متمادی، بسیاری از این سنت‌ها همچنان پابرجاست. یكی از سنت‌های قدیمی این ماه در همدان، مراسم كیسه بركت در روز ٢٧رمضان است؛ در این روز، زنان روزه دار هنگام رفتن به مسجد و اقامه نمازظهر به همراه خود پارچه و نخ و سوزن می‌برند و در بین دو نماز ظهر و عصر با استفاده از این وسیله‌ها به كار دوختن یك یا چند كیسه بركت مشغول می‌شوند. به اعتقاد مردم همدان هر فردی كه داخل این كیسه پول بریزد، خداوند به وی مال و دارایی زیاد می‌بخشد. از دیگر آداب مخصوص این ماه در همدان، آیین توزیع آجیل مشكل گشا به هنگام افطار به قصد نیت و طلب حاجت است. یكی دیگر از رسوم مردم همدان در ماه مبارك رمضان جمع‌آوری خرده‌های نان سفره افطاری است.


جشن ختم قرآن در خاش
در ماه رمضان مسجدهای شهرستان خاش استان سیستان و بلوچستان حال و هوای دیگری دارد و بر تعداد شركت‌كنندگان در آیین‌های مذهبی افزوده می‌شود.مردم شهرستان خاش از دیرباز رمضان را ماه دوستی، وحدت، محبت و احترام به بزرگان می‌دانند و آن‌را عزیز و گرامی می‌دارند.خواندن 20 ركعت نماز تراویح در طول ماه مبارك رمضان یكی از سنت‌هایی است كه مردم مسلمان اهل سنت خاش آن‌را به‌شكل گسترده‌ای در مسجدها انجام می‌دهند و جشن ختم قرآن كریم می‌گیرند.
روزه‌داران هر شب در 500 مسجد خاش پس از افطار، نماز 20 ركعتی تراویح را اقامه می‌كنند و تا پاسی از شب به خواندن قرآن مشغول می‌شوند.همچنین در ماه‌های شعبان و رمضان در حوزه‌های علمیه و مسجدهای این شهرستان قرآن كریم تفسیر می‌شود.قرآن‌خوانی و دادن صدقه فطر، صله ارحام و اطعام خویشان و نزدیكان از دیگر اعمالی هستند كه مردم در ماه مبارك رمضان به آنها پایبندند.مردم روزه را با خرما و یا آب باز می‌كنند و سفره‌های آنها در وقت افطار با حلوای خرما، نان، شربت و آب تزیین می‌شود.


نذر برای آزادی زندانیان در مازندارن
بسیاری ازمردم مازندران برای برآورده شدن آرزوها و ارتباط معنوی با خدا3 روز مانده به ماه مبارك رمضان را روزه می‌گیرند. در مازندران افرادی كه حاجتی داشته باشند برای برآورده شدن آن نذر ختم انعام می‌كنند و برای این كار از كسانی كه در قرائت قرآن تبحر دارند دعوت می‌كنند و به هنگام خواندن قرآن مقداری نمك، چند قرص نان و چند ظرف آب در سینی بزرگی می‌گذارند و در مجلس قرار می‌دهند. پس از خواندن سوره انعام، افراد روزه خود را با غذاهایی كه در سینی قرار دارد باز می‌كنند و نان‌های باقی‌مانده را به‌عنوان تبرك در سفره نان قرار می‌دهند تا بركت پیدا كند و در ادامه صاحب مجلس سفره افطار را پهن می‌كند.


قدیم در مازندران رسم بود افرادی كه فرزند پسر می‌خواستند نذر می‌كردند كه در طول ماه مبارك رمضان مردم را برای خوردن سحری بیدار كنند، به این صورت كه یك پیت حلبی خالی به گردن خود می‌آویختند و با چوب به آن ضربه می‌زدند تا مردم برای سحری بیدار شوند كه البته این رسم‌ها هم‌اكنون از بین رفته است. نذر حلوا از دیگر نذورات مردم این منطقه است كه در شب 15 ماه مبارك رمضان همزمان با میلاد امام حسن مجتبی(ع) زنان به‌عنوان نذر ، قند، چای، خرما و زغال به مسجد می‌برند كه این كار تا پایان ماه مبارك رمضان ادامه دارد.
همچنین در كنار این مواد حلوا، آش، زولبیا و بامیه سنتی، فرنی، آبگوشت و باقلای پخته با پلو به میان روزه‌داران می‌برند. در ساری در زمان افطاری هر كسی كه نذر داشت مجمعه‌ای از تمام نذورات خود را به‌عنوان افطاری درست می‌كرد و به زندان شهر می‌برد.
كسانی كه در مازندران برای نخستین بار به سن تكلیف می‌رسند و روزه می‌گیرند تا زمانی كه از جانب بزرگ‌ترها به‌عنوان روزه‌سری هدیه‌ای نگیرند، افطار نمی‌كنند. معمولاً این هدایا شامل چادر نماز و طلاجات برای دختران، پول و انواع نقره‌جات قدیمی برای پسران است. مازندرانی‌ها بر این اعتقادند كه سحر را نمی‌خوابند زیرا نماز نافله شب می‌خوانند و به‌ویژه مناجات حضرت امیر در مسجد امیر را به نام مولا یا مولا زمزمه می‌كنند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:32 PM
4 شهریور: جشن شهریورگان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/40382.jpg
بر اساس متون ایرانی، جشن شهریورگان یا چهارم شهریورماه، با زایش و مرگ دو نفر از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ ایران همزمان است: زایش...
زادروز داراب (کورش؟) و مرگ مانی
شهریور‌روز از شهریورماه یا چهارمین روز این ماه، برابر است با جشن شهریورگان که از آیین‌ها و مراسم وابسته به آن هیچگونه آگاهی در دست نیست. برگزار نشدن آیین‌های جشن شهریورگان توسط ایرانیان در زمانی طولانی، موجب شده است تا همه جزئیات آن به فراموشی سپرده شود و حتی در متون کهن نیز آگاهی‌های چندانی در باره آن فرا دست نیاید.


نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه» آمده که به معنای تقریبی «شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته» است. چنین می‌نماید که این اندیشه‌ و آرمان، خاستگاه نظریه‌های افلاطون و فارابی در زمینه «آرمان‌شهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بعدها در اوستای نو، او را به گونه‌ای تشخص‌یافته به پیکر یکی از امشاسپندان در می‌آورند.

بر اساس متون ایرانی، جشن شهریورگان یا چهارم شهریورماه، با زایش و مرگ دو نفر از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ ایران همزمان است: زایش داراب و مرگ مانی.
خلف تبریزی در «برهان قاطع» (جلد سوم، ص 1316) از این روز به عنوان زادروز داراب نام می‌برد. با توجه به پاره‌ای اشاره‌های تاریخی و شباهت‌های داستان داراب در شاهنامه فردوسی و دیگر تاریخ‌نامه‌های ایرانی با گزارش‌های مورخان یونانی و ایرانی در باره کورش بزرگ، می‌توان احتمال ضعیفی درباره اینهمانی داراب و کوروش را پیش کشید. ممکن است منتسب دانستن زادروز داراب یا کورش به روز شهریورگان که بر شهریاری آرمانی و شایسته دلالت دارد، یادمانی از خاطره پادشاهی کورش بزرگ در یاد مردمان و تاریخ‌نگاران بوده باشد.


اما از سوی دیگر متون مانوی (متن ce و p به زبان پارتی) از این روز به عنوان روز جان‌باختن مانی یاد کرده‌اند: «(مانی) با شادی بزرگ و با خدایان روشنی‌ها و با نوای چنگ و سرود شادی پرواز کرد . . . و جاودان بماند به نزد خداوند اهورامزدا . . . چهار روز گذشته از شهریورماه، شهریورروز، روز دوشنبه، ساعت یازده، در استان خوزستان و به شهر بیلاباد (گندی شاپور)، که او پرواز کرد . . . به سوی سرای فروغ» (وامقی، ایرج، نوشته‌های مانی و مانویان، 1378، ص 290 تا 293؛ M. Boyce, Acta Iranica, No. 9)
آنگونه که از متون مانوی برمی‌آید، روز مرگ مانی در نزد مانویان یکی از بزرگترین جشن‌ها دانسته می‌شده و ظاهراّ به هنگام مرگ مانی این روز برابر با جشن «بِـما/ بِـمو» نیز بوده است.

به این ترتیب، چهارم شهریورماه نه تنها هنگام جشن شهریورگان، بلکه همزمان با جشن زادروز داراب (کورش؟) و جشن درگذشت یا جانباختن مانی نیز است. همزمانی این دو رویداد اخیر از نگرگاهی دیگر نیز توجه برانگیز است: از سویی هنگام زایش پادشاهی بلندآوازه و کوششگر آرمان‌شهر ایرانی؛ و از سویی دیگر مرگ مانی درست در همین روز و دستاورد سلطه موبدان ساسانی بر ایران‌شهر و تباهی آرمان‌شهر ایرانی.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/mani.jpg

سنگ‌نگاره‌ای در بیشاپور
عکس از غیاث‌آبادی، 1376
ممکن است مردی که در زیر سم اسب بهرام شاه فرو غلتیده است، سنگ‌نگاره مانی باشد.


مانی، پیامبر بزرگ و پاکدل و صلح‌جوی ایرانی، همه عمر شصت و یکساله خود را صرف گسترش پیام دین مانوی کرد. او برخلاف بسیاری از ادیان که به رسمین نشناختن و رد کردن ادیان و باورهای دیگر را افتخاری برای خود می‌دانند، تمامی‌ پیامبران و ادیان پیشین خود را به رسمیت شناخت و گرامی‌ داشت. مانی پیامبر دینی به تمام معنا در پیوند با فرهنگ و هنر بود که خود و پیروانش بیش از همه ادیان دیگر از خود کتاب و آثار مکتوب و نگاره‌های بی‌همتا باقی گذاشتند. همچنین مانی پیام‌آور جهان‌شمول‌ترین دین جهان باستان بود که پیروانش به مدت قریب یک هزار سال در گستره‌ای از شمال اروپا تا شرق چین زندگی می‌کردند.
یکی از شناخته‌شده‌ترین آیین‌های مانوی که در سراسر جهان امروز برجای مانده و بکار می‌رود و یادمان آن نیکومرد آشتی‌ جوی ایرانی است، شیوه دست دادن مردمان با دست راست است.
مانی، سرنوشت تلخی داشت. سرنوشت تلخ و همیشگی مردان بزرگ تاریخ ایران، و قربانیان اتحاد شوم حکومتداران، اشراف و روحانیان. اتحاد قدرت و ثروت و نیرنگ.

داستان بسیار ساده بود. همانگونه که بعدتر با مزدک و دیگران هم اجرا شد. مانی را به جلسه مناظره با موبدان در حضور بهرام یکم دعوت می‌کنند و او را در یک دادگاه تفتیش عقاید به جرم «کفر» محکوم به مرگ می‌کنند. او در زندان نیز نه تنها از پیام دین و آرمان خود دست بر نمی‌دارد و توبه نمی‌کند؛ بلکه از هر فرصتی برای اندرز و شناساندن دین و اندیشه‌های خود برای جامعه بشری بهره می‌برد.

مانی به حکم موبدان پیرو صلح و آشتی و با تأیید بهرام‌شاه در شهریورروز از شهریورماه سال 276 میلادی و در روزی که لابد دیگر موبدان سرگرم آراستن مجلس جشن شهریورگان یا آیین آرمان‌شهر ایرانی بوده‌اند، پس از شکنجه‌های هولناک کشته می‌شود و پیکرش را برای مدتی طولانی بر دروازه گندیشاپور می‌آویزند. دروازه‌ای که تا سدها سال بعد به نام «دروازه مانی» خوانده می‌شده است.

موبد کرتیر، در کتیبه‌های نقش‌رستم و سر مشهد به بازگویی این رویداد می‌پردازد: «کیش اهریمن و دیوان از شهر رخت بر بست. یهودیان و بوداییان و برهمنان و مسیحیان و نزاریان و مانویان اندر شهر کشته شدند و بت‌های آنان (منظور خدایان آنان) نابود شد. دیوکده‌های آنان (منظور نیایشگاه‌ها) منهدم گشت و به جایگاه نیایش ایزدان بدل شد، شهر به شهر، جای به جای . . . من کافران و ملحدانی که به انجام فرایض دینی نپرداختند را کیفر دادم . . . من بسا آتشکده نشانیدم، بسیار کسان به دین روی آوردند و من دین مزدیسنا را اندر شهر نیکنام کردم».

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:32 PM
آداب و رسوم و مناسبت‌های رمضان در فرهنگ مردم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39755.jpg
از جمله رسوم جالب كه در اكثر نقاط با كمی ‌اختلاف در نام و شیوه اجرا انجام می‌شود، این است كه عده‌ای از جوانان رهبری برای خود برمی‌گزینند و در محل معینی جمع می‌شوند و...
رمضان، از سال‌های دور تاكنون، در فرهنگ مردم از جایگاهی ممتاز برخوردار بوده و همواره آیین‌های ویژه ای در ارتباط با این ماه، در میان مردم كشورهای اسلامی‌ به اجرا درآمده است.
آداب و رسوم ماه مبارك رمضان یكی از مباحث مهم فرهنگ مردم است كه به واسطه قدمت خود، از قداست ویژه ای برخوردار است. متأسفانه در زندگی شهری و ماشینی، بسیاری از این سنت‌های زیبا به بوته فراموشی سپرده شده اند و بسیاری دیگر نیز كم رنگ تر شده اند و از آنجا كه این رسوم زمینه ساز همبستگی در جامعه به ویژه در میان آحاد ملل مسلمان است، اهمیت فراوانی نیز دارد.

به انگیزه حلول ماه مبارك رمضان و آغاز ماه تزكیه روح و جان، مطلبی آماده شده كه به مناسبت‌ها و آداب و رسوم رمضان در فرهنگ مردم می‌پردازد.
از نیمه شعبان جنب و جوش خاصی برای به پیشواز رفتن ماه رمضان در میان مردم نواحی مختلف كشور مشاهده می‌شود و مسلمانان برای انجام فرایض دینی این ماه آماده می‌شوند، از جمله می‌توان به این موارد اشاره داشت:


خانه تكانی
قبل از فرارسیدن این ماه، مردم نواحی گوناگون ایران، به زدودن آلودگی از چهره خانه و محله خویش می‌پردازند، درواقع با نظافت و خانه تكانی به پیشواز بهار قرآن می‌روند تا بتوانند با فراغت و آسودگی خیال به انجام تكالیف دینی خویش بپردازند.
پاكیزگی تنها به محیط خانه محدود نگشته و پیر و جوان با طیب خاطر در نظافت اماكن عمومی‌ محله خود مشاركت می‌كنند و مساجد و تكایا را جهت برگزاری مراسم گوناگون ماه رمضان آماده می‌سازند. در شهرستان كازرون نیز، خادمین مساجد، مسجد را آب و جارو كرده و زیلوهای داخل شبستان را می‌تكانند و ظروف و وسایل آبدارخانه را شست و شوی می‌دهند.
در امر نظافت شخصی نیز، همگان اهتمام می‌كنند به طوری كه چند روز قبل از ماه رمضان، حمام‌های عمومی ‌شلوغ تر از هر موقع دیگر می‌گردد و درواقع خود را طاهر می‌ كنند. از دیگر پیرایش‌ها و آرایش‌های این ماه، حنا بستن و خضاب كردن بود.


تهیه مایحتاج رمضان
در گذشته، تهیه مایحتاج ماه مبارك رمضان با جدیت تمام انجام می‌گرفت، زیرا در این ماه كسب و كار تقریباً متوقف می‌شود و مردم بیشتر از هر كاری به عبادت می‌پردازند و لازم بود كه مردم مایحتاج خود را قبل از ماه مبارك تهیه كنند تا بتوانند با آسودگی در مجالس ویژه این ماه شركت نمایند.
در قدیم، برای تهیه گوشت مورد نیاز نیز تمهیداتی می‌كردند، از جمله اینكه در فراهان اراك هر سال گوسفند پرواری می‌كشتند و گوشت آن را به طرق مختلف نگهداری می‌كردند. به این شكل كه یا گوشت را قورمه می‌كردند و یا به وسیله طناب و چوب از سقف اتاق و یا انباری می‌آویختند كه به این نوع گوشت شوشو می‌گفتند.
بریدن رشته برای آش و تهیه نشاسته برنج نیز از طرق تهیه مایحتاج ماه رمضان بود. زنان كازرونی از مقدار زیادی آرد، نان تنك می‌پختند و در ناندان یا كرچدان (ظرف استوانه ای سرپوش دار كه از شاخه‌های درخت بید یا درخت بادام كوهی بافته می‌شود) نگهداری می‌كردند.


كلوخ اندازان
در گذشته یك روز قبل از ماه رمضان، مراسم كلوخ اندازان انجام می‌گرفت. در این روز مردم هر شهر یا روستا به گردشگاههای اطراف شهر یا روستای خویش می‌رفتند و انواع خوراك‌ها و غذاها به همراه خود می‌بردند و ضمن دور هم نشستن به تفریح و بازی می‌پرداختند و این روز را با خرمی ‌و شادی به پایان می‌رساندند.
در این مناسك به نوعی افراد روح و جسم خود را آماده می‌كردند، زیرا علاوه بر تفریح و شادمانی كه باعث تقویت روحیه افراد می‌شد، غذاهایی هم كه در این روز تناول می‌شد، از انرژی برخوردار بود. از جمله این كه در یزد، شولی كه نوعی آش است و انواع مختلف دارد، پخته می‌شد. مثل شولی عدس، شولی باقلا، شولی شلغم و از دیگر خوراكی‌های یزدی‌ها در این روز آش رشته و حلوای برنج، شله زرد و پالوده یزدی است.
در قزوین كلوخ اندازان را گل خندانی و در بردسیر كرمان روز سنگ اندازان می‌گویند و مانند دیگر نقاط ایران به گردش و تفریح می‌روند و روز را با تعریف قصه و سرگذشت و انجام بازی سپری می‌كنند.


تشخیص وقت سحر
از قدیم الایام، برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارك رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر و انجام اعمال مخصوص از وسایل و روش‌های گوناگونی استفاده می‌كردند. بعضی از این روش‌ها امروزه نیز متداول و برخی منسوخ شده اند. از جمله شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان، بانگ خروس، روشن كردن چراغ‌هایی در نقاط مرتفع شهر و گلدسته مساجد، صدای نقاره و طبل و شیپور، صدای مناجات از گلدسته‌های مساجد، جار كشیدن در كوچه‌ها، صدای بوق حمامها، كوبیدن دیوار همسایه و غیره از روش‌های پیشین بوده و امروزه مردم به وسیله زنگ تلفن و ساعت شماطه دار و رادیو و تلویزیون متوجه زمان دقیق سحر می‌شوند.


سحری
روزه گیران برای به جا آوردن اعمال سحر و خوردن سحری معمولاً ساعت یا ساعاتی قبل از اذان و با شنیدن صدای مناجات، توپ سحر و یا زنگ ساعت بیدار می‌شوند و بعد از وضو گرفتن و خواندن دعاهای سحر نیت می‌كنند برای وضوگرفتن و خواندن دعاهای سحر و سپس شروع به خوردن سحری می‌كنند كه معمولاً غذاهای گرم و پختنی است كه در اغلب موارد همراه با برنج است. در سحرها، خانواده‌های كازرونی بچه‌های پنج و شش ساله خود را نیز بیدار می‌كنند تا به بیدار شدن در سحرها و سحرخیزی و روزه گرفتن عادت كنند. روزه گیران بعد از صرف سحری و چای و قلیان كشیدن، نیت روزه می‌كنند. تا چند دقیقه قبل از اذان صبح هر چه می‌خواهند تناول می‌كنند و پیش از اذان دهان و دست خود را پاك و تمیز می‌شویند، تا نماز صبح را به جای آورند.


مراسم ویژه ماه رمضان
از جمله مراسمی ‌كه به ویژه در ماه رمضان انجام می‌گیرد می‌توان به مجلس زنانه ختم قرآن كه برای شادی روح اموات است و مجلس مردانه ختم قرآن كه اغلب در مساجد بعد از نماز صبح یا ظهر و یا عشاء است، اشاره داشت.


شب نشینی
یكی از مراسمی ‌كه در گذشته رونق بیشتری داشت و امروزه كم و بیش اجرا می‌شود، دیدار از دوستان و آشنایان بعد از افطار است.
در این مجالس افراد فامیل و یا دوستان دور هم جمع می‌شوند و ضمن تناول شب چره با خواندن ابیاتی از دیوان سعدی یا حافظ و یا داستان گویی و اجرای بازی به شب نشینی می‌پردازند. از جمله در روستای لهران طالقان صاحبخانه با تنقلات یا شب چروز از مهمانان پذیرایی می‌كند و با بازی شبیه گل یا پوچ آنها را سرگرم می‌كند و اگر فصل زمستان باشد، همگی دور كرسی می‌نشینند و از گرمای مطبوع آن لذت می‌برند.


افطار
همچون زمان سحر، موقع افطار به شیوه‌های گوناگون تعیین می‌شود كه تقریباً مشابه شیوه‌های تعیین سحر است. زنها پیش از افطار، مشغول آماده كردن افطاری می‌شوند و وسایل آب گرم و چای و قلیان را هم آماده می‌كنند. بر سر سفره افطار دعاهای مخصوص افطار خوانده می‌شود و با نوشیدن مقداری آب داغ و یا خرما و نان جو روزه خود را می‌گشایند. بعضی ‌ها هم با قنداغ یا نبات داغ افطار می‌كنند.
افطاری معمولاً خوراكی‌های حاضری مثل نان و پنیر و سبزی یا هندوانه و خربزه و امثال اینها كه پختنی نیست می‌باشد و سحرها بیشتر پختنی و غذای گرم مثل چلو و خورش یا پلو و خورش و غیره است. زنان در هر عصر ماه رمضان، چند قرص نان می‌پختند و در تابستان نیز خوردن شربت، هندوانه و خربزه هنگام افطار در اغلب خانواده‌های ایرانی انجام می‌گرفت.


سرگرمی‌های ماه رمضان
از جمله رسوم جالب كه در اكثر نقاط با كمی ‌اختلاف در نام و شیوه اجرا انجام می‌شود، این است كه عده‌ای از جوانان رهبری برای خود برمی‌گزینند و در محل معینی جمع می‌شوند و به سراغ تك تك خانه‌های محل می‌روند و از خانه‌ها پول و خوراكی جمع آوری می‌كنند و آن را به فردی كه صندوق‌دار گروه است می‌دهند. این رسم با رفتن به در خانه افراد و خواندن شعر انجام می‌گیرد، از جمله رسوم هومبابایی در كاشان است كه بچه‌ها و جوانان می‌خوانند:
میدان دار:
امشب شب نیمه است كه ما میهمانیم
از ما حرجی نیست كه ما طفلانیم
بشقاب را پر از كلوچه و حلوا كن
بردار و بیار به دامن ماها كن
جواب بچه‌ها:
هومبابا، هومبابا
هومبابا، هومبابا
هومبابا، هومبابا
هومبابا، هومبابا

این اشعار را میدان دار می‌خواند و بچه‌ها جواب می‌دهند. اگر در این موقع صاحبخانه چیز دندان گیری به بچه‌ها بدهد كه او را دعا می‌كنند وگرنه شعر دیگری می‌خوانند و آن قدر ادامه می‌دهند تا صاحبخانه چیزی بدهد وگرنه با شعر گونه ای دیگر او را خدمت می‌كنند و به سراغ خانه دیگری می‌روند. رسمی‌مشابه این به نام الم ترانی در ساوه و الله رمضانی در خراسان و یزد انجام می‌گیرد. بچه‌ها و جوانان بعد از جمع آوری خوراكی و پول، آنچه را به دست آورده اند، بین خود تقسیم می‌كنند و به خانه‌هایشان بازمی‌گردند. اجرای این رسم تقریباً تا نیمه‌های شب طول می‌كشد. علاوه بر اینها، انواع بازی‌ها در نقاط مختلف اجرا می‌شود و در قهوه خانه‌ها، مرشدها به سخنوری می‌پردازند و مردم را سرگرم می‌سازند.
آنچه می‌توان در مجموع از این آداب و رسوم نتیجه گرفت و از آن به عنوان كاركردهای اجتماعی ماه رمضان نام برد، این موارد است:
* نظم بخشی به رفتار افراد
* تقویت روحیه همكاری و ایجاد زمینه‌های وحدت بخش
* رفع كدورت از میان افراد از طریق مراسم آشتی كنان كه توسط ریش سفیدان انجام می‌گیرد و به تحكیم اتحاد جمعی مدد می‌رساند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:33 PM
مردم مصر باستان در اوقات فراغتشان چه کارهایی می‌کردند؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39490.jpg
مردم مصر باستان موسیقی را دوست داشتند. معمولا اشراف زادگان مهمانی‌هایی ترتیب می‌دادند تا زنان در آنها برقصند و نوازنده‌ها...
عبارت مصر باستان همیشه عکس هایی از اهرام ساخته شده توسط هزاران برده، گنجینه‌های غنی از طلا و سایر مواد باارزش و پادشاهی فرعونهای بزرگ را تداعی می‌کند. اما جدا از پادشاهان، ساختمانها، مومیایی‌ها و گنجها، باستان شناسان اطلاعات جالبی راجع به اوقات فراغت مصریان باستان و اینکه آنها چگونه استراحت می‌کرده اند به دست آورده اند.


نقاشهای چشمگیر و قابل توجه روی مقبره‌های فرعونها و اشراف زادگان یکی از منابع بسیار مهم این اطلاعات محسوب می‌شود. به عنوان مثال اکثر مقبره‌های اشراف در Sakhara و جیزه، تصاویر مردگان را همراه با خانواده‌هایشان در حالت نشسته و استراحت نشان می‌دهد که شاید از وزش نسیم لذت می‌بردند و یا با خنیاگران، رقاصان و یا خواننده‌ها سرگرم شده بودند. نقشای‌های مقبره‌های دیگر عملیات شکار را به عنوان یک ورزش و یا برای به دست آوردن غذا به نمایش می‌گذارد. ما هم می‌دانیم که مردم مصر باستان برای اوقات بیکاری‌شان بازیهای زیادی داشتند. بچه‌های مصری در بیرون خانه بازی‌های جفتک چارکش و پریدن از روی همدیگر را داشته و بزرگترها و بچه‌ها در داخل خانه همراه با هم بازیهای صفحه‌ای را داشتند. بسیاری از بازیهای آنها به بازیهای حال حاضر شباهت زیادی داشتند.


شکار کردن به عنوان ورزش
یکی از مشغولیات اکثر مردم مصر باستان این بود که برای جستجو کردن- و یا حتی شکار کردن- پرنده‌ها در مرداب‌های گل آلود و حیوانات دیگر در بیابان خودشان را به خطر می‌انداختند. مدلهای دیگر شکار کردن در تمام دوره‌های دیگر مشهور بودند. در نقاشی‌های مربوط به فرعون ساهور (Sahure)، او در حال شکار کردن حیواناتی نظیر: آهو، گوزن و بز کوهی نشان داده شده است. اشراف زادگان حیوانات وحشی را اسیر می‌کردند و رعایا و کشاورزان گوزن، آهو، گاو، خرگوش و شترمرغها را دنیال می‌کردند. ابزارهای معمولی که برای شکار استفاده می‌شد عبارت بودند از تیر و کمان، کمند و نیزه و بیرون رفتن برای شکار یکی از فعالیتهای مخصوص هر خانواده بود. برای مثال یک نقاشی در یکی از مقبره‌ها خانواده ای را نشان می‌دهد که در یک بیشه زار در حال قایقرانی در رودخانه هستند. پدر در جلوی قایق ایستاده و نیزه ای در دستش نگه داشته تا در صورت نزدیک شدن یک پرنده آن را شکار کند.


ماهیگیری وسیله ای برای تفریح و سرگرمی
ماهی منشا اصلی غذای مردم مصر و بخصوص مردم عادی بود. آنها برای ماهیگیری باید به رود نیل یا کانالها و دریاچه‌ها می‌رفتند. البته بیشتر وقتها ماهیگیری در عین حال که روشی برای جمع کردن غذا برای اعضای خانواده محسوب می‌شد، در بین کارهای سخت روزانه یک زنگ تفریح هم به شمار می‌رفت.


موسیقی؛ تفریح دیگر
مردم مصر باستان موسیقی را دوست داشتند. معمولا اشراف زادگان مهمانی‌هایی ترتیب می‌دادند تا زنان در آنها برقصند و نوازنده‌ها سازهایی نظیر چنگ 1 و فلوت را بنوازند. و نیز سازهای دیگری مثل عود مصری 2 و سنج.


اوقات فراغت و بیکاری در باغ
بعضی از خانواده‌های مصری، بخصوص خانواده‌های اشراف و بالارتبه مثل مردم امروزی در نزدیکی خانه‌هایشان باغهای شخصی داشتند. این خانواده‌های ثروتمند درون باغشان معمولا استخر و یا برکه‌ای داشتند که از راه کانالی کوچک که از آب نیل کشیده شده بود پر از آب می‌شد و درختهای نخل هم سایه بانی برای این استخرها بودند. تمام اعضای خانواده در حالی می‌توانستند در این باغها استراحت کنند که حاملان بادبزن با بادبزنهایی از برگهای نخل مدام آنها را باد می‌زدند و خنک نگه می‌داشتد.


بازی‌های رودخانه ای
مصری‌ها همیشه بازی کردن در آب را دوست داشتند و از آنجایی که آنها آب و هوای گرم و رود بزرگ نیل را داشتند، این موضوع چندان هم عجیب نیست. بازی در رودخانه- که هم می‌توانست رقابتی نمایشی و یا مسابقه باشد- از قایقهایی از جنس نی تشکیل می‌شد که در یک مسیر مشابه قرار می‌گرفتند و درونشان دو یا سه مرد مجهز به پارو قرار می‌گرفت و این مردها سعی می‌کردند که حریفانشان را به درون آب هل بدهند! بعد از مغلوب کردن تمام مردان درون قایقهای دیگر، آنها یا قایق سواری کرده یا قایقشان را چپه می‌کردند.


شنا کردن
مصریها شناگران خیلی ماهری بودند و خیلی هم به این ورزش علاقه داشتند. یکی از علامتهای خط هیروگلیف مردی را در حال شنا نشان می‌دهد؛ این تصویر و نقاشی‌های دیگر اثبات می‌کند که مصری‌ها به روش کرال سینه امروزی شنا می‌کردند. از تفسیر زندگی نامه ای اشراف زادگان پادشاهی میانه متوجه می‌شویم که فرزندان پادشاهان و اشراف در آن زمان برای شنا آموزش می‌دیدند.


مهمانی‌ها
خانواده‌های ثروتمند اغلب اوقات برای لذت بردن و تفریح کردن مهمانی می‌گرفتند و همه کس حتی کودکان هم نیز در این مهمانی‌ها شرکت داشتند. این مهمانی‌ها مملو از آدم، غذاهای خوشمزه فراوان و سرگرمی‌هایی مثل آکروبات بازها، حیوانات بازیگر یا نوازنده‌ها بود.

بازی Senet
بازی تخته ای مورد علاقه مصریان Senet نام داشت و خیلی شبیه به تخته نردهای امروزی ما بود.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-3/gamessenet.jpg

بازی Senet



اوقات فراغت کودکان، بازیها و اسباب بازی‌ها
بچه‌های مصری برای شاد بودن و تفریح کردن پرورانده می‌شدند. آنها بعد از انجام دادن کارهایشان می‌توانستند در رود نیل شنا کرده، بازی‌های بیرون از خانه یا بازیهای تخته ای را با دوستانشان انجام دهند، یا با اسباب بازی‌های دیگر خودشان را سرگرم کنند.
بعضی از بازیهای بیرون از خانه بچه‌های مصری هنوز هم رایج است. مثل بازی پریدن از روی هم که در این بازی همبازی‌ها خم می‌شدند تا یک نفر بتواند از رویشان بپرد. همچنین بازی خازا لاویزا نوع دیگری از همین بازی بود که دو بچه روی زمین نشسته و دستهایشان را به زمین می‌چسباندند. این بازی مربوط به بچه‌های دیگر می‌شد، چراکه آنها باید از روی شانه‌های آنها که مدام هم بالا و بالاتر می‌رفتند بپرند.
یکی دیگر از بازیهای که هنوز هم انجام می‌شود بازی طناب کشی است. نقاشی‌های و کنده‌کاری‌های مصری بچه‌هایی را در حال این بازی نشان می‌دهد و نیز بچه‌هایی را در حال سرباز بازی نشان می‌دهد، دختران هم در این میان دست یکدیگر را گرفته و با حالتی شبیه به رقص دور می‌چرخند. این رقص بسیار پرشور و در ستایش ‌هاتور Hathor بود، یکی از بازی‌های پسرها هم با بریدن داربست‌های درخت‌های انگور همراه بود، آنها سعی می‌کردند برای درست کردن داربستهای درختهای انگور با هم هماهنگ شوند.

مصریها برای سرگرمی‌ بچه‌ها اسباب بازی‌های چوبی هم درست می‌کردند. اسباب‌بازی‌های دیگر عروسک‌ها بودند که معمولا مسطح بوده و دانه‌های گلی داخل نخ هم برای موهایشان به کار می‌رفت. البته هنوز به طور کامل مشخص نشده که این عروسکها اسباب بازی بچه‌ها بودند و یا برای گذاشتن داخل مقبره ساخته می‌شدند تا نقش دوست متوفی را در زندگی پس از مرگ ایفا کنند. در بضی از فرهنگها عروسک کوچکی شبیه این عروسکها برای هر فرد ساخته می‌شد، این عروسکها را باید همه جا همراهشان می‌بردند و مانند یک انسان واقعی ازشان محافظت می‌کردند. شاید این عروسک شبیه فرد مرده ای که هر نفر دوست داشت ساخته می‌شد تا در دنیای پس از مرگ با هم باشند. و اگر بچه‌ای هم می‌مرد اسباب بازی‌هایش را با او دفن می‌کردند، بخصوص اگر این بچه از طبقه خانواده‌های اشراف بود.
بچه‌های مصری از نقاشی کردن هم لذت می‌بردند. آنها همچنین طلسم‌ها یا گردن‌بندهایی را در ستایش و احترام به خدای محبوبشان می‌ساختند.


پی نوشت
1. تعداد زه آن متفاوت و بین 4 تا 20 است، البته ظاهرا تعداد معمول آن 5 عدد است.
2. عود مصری یک زنگوله معنوی بود که اشراف و کاهنان در مراسم خاصی استفاده می‌کردند و معمولا هم خدای ‌هاتور را به عنوان نمادی برای لذت بردن از موسیقی در سر آن درست می‌کردند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:33 PM
مقررات دوچرخه سواری در تهران قدیم!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39099.jpg
اشخاصی که سن آنها هنوز به سیزده سال بالغ نگردیده مطلقا از دوچرخه سواری ممنوع می‌باشند و از سیزده تا هیجده سالگی درصورتی مجاز به سواری خواهند بود که...
وزارت داخله
اداره کل تشکیلات نظمیه
نظامنامه سیر و حرکت دوچرخه‌های پایی در شهر و حومه

ماده1- احدی نمی‌تواند با دوچرخه های پایی در شهر و حومه آن حرکت نماید، مگر این که قبلا در اداره نظمیه حاضرشده، پس از امتحانات لازمه، جواز تصدیق‌نامه بگیرد.

ماده 2- اشخاصی که سن آنها هنوز به سیزده سال بالغ نگردیده مطلقا از دوچرخه سواری ممنوع می‌باشند و از سیزده تا هیجده سالگی درصورتی مجاز به سواری خواهند بود که شخصا مالک دوچرخه باشند والا تا هیجده سالگی از کرایه کردن دوچرخه برای سواری ممنوع می‌باشند.

ماده 3- کرایه دادن دوچرخه به اشخاصی که سن آنها هجده سال بالغ نشده باشد و یا با داشتن نوزده سال تصدیق وجواز نظمیه را دردست نداشته باشند، مطلقا ممنوع است.

ماده 4- درموقع مراجعه به نظمیه برای اخذ تصدیق‌نامه و جواز، تقاضا کنندگان بایستی سه قطعه عکس خود را به همراه بیاورند.

ماده 5- تمام دوچرخه ها باید دارای بوق و زنگی باشند که صدای آن ها تا فاصله پنجاه ذرع شنیده شود.

ماده6- از غروب آفتاب به بعد بایستی چراغ جلو وعقب دوچرخه را روشن نمایند و درصورت فقدان هریک از چراغ ها صاحب دوچرخه از غروب به بعد بایستی از دوچرخه خود پیاده شده وتا محل مقصود دوچرخه را با دست حرکت دهد.

ماده7- چراغ جلو بایستی با نور سفید و اقلا ده ذرع مسافت جلو دوچرخه را روشن نماید وچراغ عقب بایستی با نور قرمز روشن شود. یا این که شیشه مخصوص قرمز به روی گلگیر آن نصب شود.

ماده 8- نمره نظمیه همیشه باید روی قسمت گلگیر عقب نصب باشد و در هیچ مورد نبایستی از محل خود تغییر داده شود.

ماده9- متن نمره دوچرخه‌های شخصی سفید و با خط سیاه و متن نمره دوچرخه‌های کرایه سیاه با خط سفید خواهد بود.

ماده 10- دوچرخه سواها بایستی درمعابر پرجمعیت و درسرپیچ‌ها محل تلاقی خیابانها آهسته حرکت نمایند و مجاز نیستند به هیات اجتماع در خیابانها حرکت کنند، مگر این که پشت سریکدیگر و به فواصل معین باشد. دوچرخه سواران، از حرکت بین وسایط نقلیه و دستجات پیاده ممنوع اند. درموقعی که خیابان‌ها پرجمعیت باشند باید پیاده شده و دوچرخه را با دست حرکت دهند.

ماده 11- دوچرخه سواران موظف‌اند که همیشه و مخصوصا در موقع تلاقی با وسایط نقلیه از دست راست خود حرکت نمایند و در صورتی که بخواهند ازوسایط نقلیه که از جلو آنها حرکت می نمایند سبقت بجویند، مکلف اند از طرف دست چپ آن رفته و به وسیله بوق، راننده آن را از قصد خود آگاه سازند و به ملایمت حرکت نمایند و پس از رد شدن باید مجددا به طرف دست راست بروند.

ماده 12- سواری دوچرخه در پیاده رو و بازاها و محلی که تخصیص به پیاده داده شده است، ممنوع است و درمواقعی که در پیاده رو و بازار کار دارند ممکن است دوچرخه را با دست حرکت دهند.

ماده 13- مسابقه با دوچرخه درخیابانها اکیدا ممنوع است . درمواقعی که بخواهند درنقاط مخصوص تشکیل مسابقه دهند بایستی قبلا ازقصد خود اداره نظمیه را مطلع و کسب اجازه نمایند.

ماده 14- کلیه دوچرخه‌ها بایستی دارای گلگیرجلو وعقب باشند که گل و کثافت معاب، به عابرین ترشح ننمایند.

ماده15- دوچرخه ها اعم از کرایه یا شخصی باید دارای ترمز چرخهای جلو وعقب باشند.

ماده 16- سواری دونفر یا بیشتر درروی یک دوچرخه یا سوار کردن اطفال با خود اکیدا ممنوع است.

ماده17-نمایش دادن روی دوچرخه در خیابانها و کوچه ها قدغن است.

ماده18- دوچرخه سواران نمی توانند درموقع سواری با یک دست خود اشیا حمل نمایند مگراین که اشیای مزبور به طریقی بسته شده باشد که راننده در موقع لزوم قادر باشد با همان دست دسته دوچرخه را بگیرد وهمچنین درخیابانها و معابر پرجمعیت مجاز نیستند هر دودست خود را از دسته دوچرخه بردارند.

ماده 19- تعلیم دادن وآموختن دوچرخه سواری درم عابرو کوچه های داخل شهر و معابر پرجمعیت خارج از شهر ممنوع است.

ماده 20- متخلفان ازمواد این نظامنامه به محاکم صالحه جلب ومطابق قانون تعقیب و مجازات خواهند شد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:34 PM
خودآرايى و محيط آرايى در ايران باستان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38548.jpg
آنها معتقد بودند كه لباس بلند، نقص بدن را مى‏پوشانَد و آدمى را زيبا و بلند نشان مى‏دهد. اين لباس‏ها در هر طرف، چهار چين داشت و دامن آن...
وقتى سخن از آرايه‏هاى زندگى به ميان مى‏آيد، بى‏اختيار به سرزمين كهنى مى‏انديشم كه ازديرباز، مهد كهن‏ترين تمدّن‏هاى بشرى بوده و عظيم‏ترين حوادث تاريخى در آن، شكل گرفته‏اند. سرزمينى كه آن را به عنوان مهد قانون شناخته‏اند و آن‏قدر اين خصيصه شاخص بوده كه ملل دنياى كهن از آن، ضرب‏المثلى ساخته بودند و به هر چيز كه ثابت و استوار بود و تغيير و ديگرگونى در آن راه نداشت، به طعنه «قانون پارسى» مى‏گفتند. قانونى كه نشان و اصل اوّل مدنيّت به‏شمار مى‏رفت. مورّخان دنياى كهن، چه يونانيان، چه روميان و چه اعراب، از ايران و ايرانيان، چنين ياد كرده‏اند: مردمانى كه سخت پاى‌بند به اصول اخلاق‏اند و آراسته به بهترين و برترين صفات و خصايص انسانى. اين مردمان، جامه‏هاى آراسته و زيبا بر تن مى‏كنند؛ در شكيبايى و پايدارى، شهره آفاق‏اند و وقتى سخن از كيانشان به ميان آيد، از بذل جان، دريغ نمى‏ورزند. نسبت به اسيران و زخميان در ميدان كارزار، چونان پدرى با فرزند رفتار مى‏كنند؛ تو گويى خداوند در وجودشان هزاران كاريز از عشق و معنويت به وديعه نهاده است. مردمان ايران زمين، نيكوسرشت‏اند و بدخواهى در دل آنان راه ندارد. ايرانيان، مردمانى هنرمند و هنر دوست‏اند و بى‏شك خداوندان شعر و شعورند و هنر در زندگى روزمرّه آنها جاى ويژه دارد. چه در سفالينه‏هايشان و چه در حجّارى‏هايى كه در دل كوه‏ها نموده‏اند، عظيم‏ترين آثار و شگفتى‏هاى هنرى را پديد آورده‏اند كه اعجاب و تحسين هر بيننده‏اى را برمى‏انگيزد. در اين مقاله سعى شده است آنچه از آداب و رسوم و هنر رفتار مردمان ايران پيش از اسلام به دست ما رسيده، مورد بررسى قرار گيرد.

ناگفته نگذارم كه آنچه سيّاحان و مورّخان عهد باستان (مانند: هِرودُت، هِكاته، گِزِنوفون، پلوتارْك، آريستوفانِس، آتِناثيوس، و...) را به اعجابْ وامى‏داشت، در مرتبه نخست، نه آرايه‏هاى ظاهرى، بلكه آراستگى‏ها و پيراستگى‏هاى اخلاقى ايرانيان بود. بدين‏ترتيب، گرويدن اين مردم به اسلام و مكتب اهل بيت(ع) - به عنوان آيينى كه در آداب زيست و ارزش‏هاى والاى انسانى حرف آخر را مى‏زند - را بايد نتيجه همان پاك نهادى، آزادگى و نيك خويى آنها دانست كه بِدان شُهره بوده‏اند.
اينك، اين افتخار، ما را بس كه ايرانى هستيم و از نسل مردانِ مرد و وارث يكى از عظيم‏ترين تمدّن‏هاى بشرى و دلْ سپرده بهترين دين حضرت دوست!
باشد كه قدر خود و كيان خود را نيك بدانيم و گوهر وجودى خود را پاس نهيم!


1. دوره ماد
اسباب منزل
در آثار مكشوف در تپه سِيَلْك و گنج زيوه لرستان، از هنر مادى براى تزيين ظروف، استفاده شده است. باستان شناسان، در كوه‏هاى لرستان، آثار فلزّى و سفالى بسيارى كشف كرده‏اند كه نقش‏هاى آن نشانگر مهارت و چيره‏دستى هنرمندان مادى است.


هنر معمارى و تزيين
از معمارى‏هاى مادها چيزى براى پژوهشگران، شناخته شده نيست. تنها تعدادى قبور صخره‏اى متعلّق به آن دوره مى‏توانند تصويرى از معمارى آن زمان را به دست دهند. اين قبور، داراى تصاوير و تزيينات زيادى هستند. بر سردرِ مقبره‏ها كنده‏كارى‏هايى بر روى سنگ، مشاهده مى‏شود كه به آنها زينت خاصى مى‏دهد. در اين مقابر و مقابر مشابه، ستون‏ها و كنده‏كارى‏هاى روى سنگ به چشم مى‏خورد. از اين دست كنده‏كارى‏ها، در جنوب روسيه تا ماوراى قفقاز به گونه‏اى چشمگير وجود دارد و مورد توجه خاصّ شرق‏شناسان است. مادها در سنگ‏تراشى زبردست بودند و نقش‏هاى صخره‏اى بر جا مانده از آنها، سختى كار و هنرمندى آنان را نشان مى‏دهد، مثل نقش خورشيدى كه در حال پرتوفشانى است. اين نقش بر بالاى سردرِ مقبره‏اى بين كرمانشاه و همدان، كنده‏كارى شده است. يكى از زيباترين و شگفت‏انگيزترين اثر اين دوره، دِژ مركزى اِكباتانه (همدان) با هفت ديوار متّحدالمركز است كه هر يك بلندتر از قبلى و به رنگ‏هاى سفيد و سياه و سرخ و آبى و زرد و قهوه‏اى و كنگره‏هاى آنها نيز نقره فام و زردْفام بودند و هر دژ داخلى بلندتر از دژ خارجى آن بوده است. درون آن از چوب سِدر و سَروْ ساخته شده بود و تيرهاى سقف و ستون‏هاى سردر و دالان‏ها با صفحات طلا پوشيده شده بودند و پوشش سفال‏ها از نقره خالص بود.
از نمونه آثار سنگى مى‏توان به «شير سنگى» كه در همدان است، اشاره نمود. اين شير تا سال 1930 ميلادى سالم بود؛ ولى پس از اين تاريخ، صدماتى ديده است.


باغ‏ها
باغ‏هاى زيباى ايران در اين دوره چنان زبانزد عام و خاص بودند كه حتى باغ‏هاى معلَّق بابِل (كه يكى از عجايب هفت‏گانه عهد كهن محسوب مى‏شد) را تقليدى از باغ‏هاى عهد مادى در ايران مى‏دانند. به اين باغ‏ها «پرديس» مى‏گفتند كه به معناى «بهشت» است. سرسبزى و شكوه و عظمت اين باغ‏ها هر بيننده‏اى را به تحسين وا مى‏داشت.


زيورآلات
در آثار طلا و نقره‏اى كه از اين دوره برجا مانده است، زيورآلاتى مشاهده مى‏شود، مثلاً سينه‏ريزى كه از گنجينه زيوه (در لرستان) به دست آمده و در آن مى‏توان اشكال واقعى و تخيّلى حيوانات را مشاهده كرد. در اين سينه‏ريز، از طلاى خالص استفاده شده و نقوشى در نهايتِ ظرافت و دقّت بر آن، ترسيم شده‏اند. در ساخت سينه‏ريزها، النگوها و گوشواره‏ها از نقش سر حيوانات عجيب و غريب، يارى مى‏گرفتند. در ساخت اين زيورآلات، با ابزارهاى بسيار دقيق و مفتول‏هاى نوك‏تيز، تصاويرى از جانوران و گياهان (به صورت شاخه‏ها و گل‏ها) قلم‏كارى شده است. زيورسازان اين دوره آن‏قدر چيره‏دست بودند كه گاه و بى‏گاه از آثار يا سبك آنها در ساختن كاخ‏ها و اشياى عهد هخامنشى استفاده مى‏شد.


كفش و لباس
در اين دوره، تفاوت‏هايى در لباس‏هاى افراد، ديده مى‏شود. اين تفاوت‏ها نه تنها نشانگر تعلّق آنها به طبقه‏اى خاص، بلكه نشانگر حد و مرز قبايل مختلف نيز بوده است.
مادى‏ها معمولاً بر كمر خود، شمشيرى كوتاه و بر روى سر، كلاهى به شكل بَشليق (كلاه سردارى) و چكمه بلندى نيز بر پا داشتند.

لباس‏هاى عامه مردم در اين دوره شباهت بسيار زيادى به مردمان خِطّه كردستان در زمان حال داشته است. اعيان و اشراف، لباس‏هاى بسيار مجلَّل و شكيلى بر تن داشتند، تا آن‏جا كه برخى از مورّخان، لباس‏هاى مردم مرفّه و اعيان عهد هخامنشى را تا حدّ زيادى برگفته از لباس‏هاى اين عهد مى‏دانند.
عامه مردم ماد، روى نيم‏تنه و پيراهنى آستين كوتاه (تا زانو)، پوستى افكنده، آن را بر شانه چپ، استوار مى‏ساختند و گاهى هم پوست را از زير كمربند، رد مى‏كردند. مردم ثروتمند، پوست يوزپلنگ و مستمندان پوست گوسفند به كار مى‏بردند. رسمِ افكندنِ پوست بر شانه، تا امروز نيز در ميان شبانان كوهستان‏هاى آذربايجانْ محفوظ مانده است.

2. هخامنشیان
اسباب منزل
در گنجينه هخامنشى كه از پاسارگاد (در نزديكى شيراز) به دست آمده و متعلق به سده‏هاى چهار و پنج پيش از ميلاد مسيح است، قاشقى از جنس نقره در نهايتِ ظرافت هست كه دسته آن، خميده و به تنديس سريك مرغابى ختم مى‏شود و جزئيات سرِ پرنده، به ظرافتِ تمام در آن، نشان داده شده‏اند و سر مرغابى با پيچ و تابى خيال‏انگيز به طرف دسته قاشق برگشته است. البته و به يقين، در دوره هخامنشى، ظروف سفالى نيز ساخته مى‏شده كه امروزه به ندرت چيزى از آنها باقى مانده است. نمونه‏هايى از ظروف كه از جنس مس و نقره بوده‏اند و تا به امروز نيز ظرافت و زيبايى خود را به خوبى حفظ كرده‏اند، نشان مى‏دهند كه ايرانيان در آن عهد، تا به چه حد به هنر و نقش آن در زيبايى وسايل زندگى اهميت مى‏داده‏اند. اكثر ظروف از نظر شكل و ساخت و پرداخت، بسيار استادانه و ماهرانه شكل گرفته‏اند. دسته ظروف، اغلب به تنديس سر يك حيوان، منتهى مى‏شود. در ملاقه‏ها و صافى‏ها بيشتر به سر مرغابى بر مى‏خوريم؛ اما گاهى سر تزيين شده گوساله نيز به چشم مى‏خورَد. دسته بلند يك تابه «كُندُر دود» نيز به سر يك مرغابى ختم مى‏شود و در كنار اين كندر دود، عودسوزهاى پر نقش و زيبايى را مى‏بينيم كه نمونه‏هاى بُرنزى آن تا به امروز برجاى مانده است.


ظروف
از زيباترين و شكيل‏ترين ظروف اين دوره مى‏توان به ظروف مشهور به «پوست تخم‏مرغى» اشاره كرد. ضخامت اين سفالينه‏ها نهايتاً دو و نيم ميلى‏متر است و سطح آنها بسيار صاف و صيقلى است.
تصاويرى از ظروف زرين و سيمين اين دوره را مى‏توان در پلّكانِ نگاردار آپادانا (در تخت جمشيد) ديد كه به وسيله ملل مختلف، حمل مى‏شود. تُنگ بلندى كه دو دسته دارد، حاكى از هنر و اهميت و نقش آن در آراستگى زندگى است. يكى از دسته‏ها كه لوله تنگ هم محسوب مى‏شود، خاص هنر پارسى است. در اين دوره، دستگيره‏ها اغلب به صورت زيبايى به شكل جانوران و موجودات افسانه‏اى ساخته مى‏شدند. اغلب ظروف، روكشى از بُرنز، طلا و نقره داشتند و گاه جنس آنها فقط از طلاى ناب بوده است. براى تزيين ظروف، اغلب از تصوير نيلوفر آبى و نخل، استفاده مى‏شد.

امّا درباره ظروف سنگى اين دوره بايد گفت كه سطح كاملاً صيقلى و طراحى عالى، از ظروف سنگى شاه‏كارهاى بديلى پديد آورده است. برخى كه با سر حيوانات، تزيين شده‏اند، بيش از بقيه چشم‏گيراند. مثلاً غازها و قوها با گردنِ دراز از حاشيه گرداگرد كاسه، به بيرون مى‏نگرند. شير هم در ميان انواع حيوانات تزيينى، طرف توجه خاصّ صنعتگران اين عصر بوده است. ظروف سنگى فراوانى داراى نقوش حيوان است. گاهى پايه ظرفى به صورت پنجه شير، ساخته شده است.

در اين دوره، گويا ارزش ظروف شيشه‏اى بيش از ظروف زرّين و سيمين بوده است. شيشه صاف و بى‏رنگ، از اختراعات ايرانيان بوده و توليد آن در غرب ايران و در بين‏النهرين، صورت مى‏گرفته است. حتى روى اين شيشه‏ها نقش‏هايى ايجاد مى‏كرده‏اند كه به صورت شيارهاى افقى و عمودى بوده است. حتى تزيين با نقوش نخل و نيلوفر نيز در لبه آنها وجود دارد. همچنين گلدان‏ها و قَرّابه (صُراحى)هايى از اين دوره به دست آمده‏اند كه از جنس شيشه‏اند و دسته‏هايشان به شكل جانوران ساخته شده است. اينها گران‏ترين نوع ظروف بوده‏اند و اهميت و قيمت آنها افزون بر طلا و نقره بوده است.

لباس
لباس بلند و پرچين اين دوره، مشخصّه‏اى است متعلّق به هخامنشيان. آنها معتقد بودند كه لباس بلند، نقص بدن را مى‏پوشانَد و آدمى را زيبا و بلند نشان مى‏دهد. اين لباس‏ها در هر طرف، چهار چين داشت و دامن آن در پس و پيش به صورت نيم قوسى كامل بود كه گوشه‏هاى آن به سمت بالا كشيده مى‏شد و در دو پهلو كوتاه‏تر بود. اين لباس‏ها با نوارهاى پليسه تزيين مى‏شدند. همچنين با لباس‏هايى سر و كار داريم كه در نوع درجه يك خود، از سه نوع پارچه مختلف، تشكيل شده‏اند. در لباس نگهبانان شوش، پارچه قسمت بالا و پايين، هم نقش‏اند و بى‏دليل نيست كه لباس را نوعى خلعت شاهانه و بلكه بزرگ‏ترين هديه محسوب مى‏كردند. پارچه لباس‏ها به نقش دايره‏هايى با برگ و گل، تزيين شده بود و سوزن‏دوزى‏هاى فراوانى روى لباس‏ها به چشم مى‏خورْد كه گاه زربافت و گاه گل بافت بودند و حتى حقوق زنان خيّاط در كارگاه‏هاى خيّاطى بر اساس نوع لباسى كه مى‏دوختند، تعيين مى‏شد: 1 - خيّاطان لباس‏هاى ساده، 2 - خيّاطان لباس‏هاى ظريف، 3 - خيّاطان لباس‏هاى بسيار ظريف.


برخى معتقدند كه آتن، استفاده از ابريشم را از ايران آموخت و البته اين اعتقاد، احتمالى قريب به يقين است. در اين دوره، از ابريشم براى تزيين لباس‏هاى گران‏بها استفاده مى‏شده است. پارچه‏هاى پشمى نيز جزو لباس‏هاى ظريف محسوب مى‏شدند. اين پارچه‏ها با تكنيك گوبْلَن و بسيار پرنقش و نگار بافته مى‏شده‏اند. نوعى پارچه ديگر نيز در اين دوره معمول بوده كه نقش آن، دژهايى در مربع‏هاى كوچك است. اين دژها داراى كنگره‏اند. در اين عصر، حتى نقش و تصوير انسان را بر لباس‏ها مى‏بافتند. نوعى لباس بسيار گران‏بها هم رايج بوده كه از پنبه درست مى‏شده است. از پنبه براى پركردن متّكا و بالش نيز استفاده مى‏شده است. اگرچه اين لباس، زيبا و شكيل بود، امّا فعاليت‏هاى بدنى را دشوار مى‏ساخت. آتناثيوس مى‏گويد: «گران‏ترين لباس‏ها... رداى پربهاى ايرانى بود، با بافتى محكم و پوشيده از پولك طلايى». هرچند اين لباس‏ها از ميان رفته‏اند؛ امّا تعداد زيادى از اين پولك‏هاى طلا بر جا مانده است. گاه دكمه و گُل طلا در ميان اين تزيينات به چشم مى‏خورَد. در ميان تزيينات، تنديس انسانِ شيرتن در زير خورشيدِ بالدار ديده مى‏شود كه از پشت به لباس، وصل مى‏شد.


كفش
كفش ايرانيان اين دوره، سه‏بنده بود؛ امّا كفش شاه و ولى‏عهد، از اين قاعده مستثنا بود و نرمى آن تا حدّى بود كه پا به راحتى درون آن مى‏چرخيد و رنگ آن نيز سرخ بود.


زيورآلات
لباس يك ايرانى متشخص، مزيّن به گردن‏بند و بازوبند بوده و فرد، دشنه‏اى نيز در زير لباس به همراه داشته است. مردها گردن‏بندى برگردن داشتند كه عموماً از جنس فلز بوده است. دست بندهايى نيز استفاده مى‏شد، مثلاً با نقش دو شير در حال بلعيدن دو قوچ، يا دو پرنده شكارى.
هخامنشيان براى تزيين موهاى خود، از نوارهاى با نقش گل استفاده مى‏كردند. حتى موبند خدمه شاه، پر تزيين بود. سنجاق‏هاى سر، به سنجاق‏هاى امروزى بسيار شبيه بوده‏اند، تنها با اين تفاوت كه قسمتى را كه به چشم مى‏خورْد، مزيّن به فيروزه، عاج، شيشه، استخوان و بُرنز و سُرب مى‏ساختند. تهِ سوزنى كه از پاسارگاد به دست آمده و در لباس به كار مى‏رفته، از زيبايى ويژه‏اى برخوردار است. ته اين سوزن به شكل يك انار كوچك است و مرصّع به طلاست و خودِ سوزن، نقره‏اى است.

ايرانى‏ها به روغن‏هاى معطّر نيز علاقه‏مند بودند. روغندان‏ها شكلى خاص داشتند. تفاوتى ميان وسايل آرايش مردانه و زنانه اين دوره نمى‏توان يافت. آينه‏ها هم پرنقش و تصوير بودند. دسته آينه از چوب و عاج بود. در امپراتورى بزرگ هخامنشى، سُرمه‏دان در همه جا به چشم مى‏خورْد و به قول گِزِنوفون، مردها هم از آن استفاده مى‏كردند. سُرمه‏دان‏ها را اغلب از شيشه‏هاى الوان و به صورت مطبّق و يك در ميان زرد و آبى و قهوه‏اى و سفيد مى‏ساختند. درِ آنها چهارگوش بود كه به سمت پايين، باريك مى‏شد. سرمه‏دان‏ها از شيشه و بُرنز ساخته مى‏شدند. اين شكل سرمه‏دان، فقط متعلّق به حوزه هنر ايرانْ زمين است.


3. اشکانیان
معمارى و شهرسازى
در دوره اشكانيان اگر شهرى تازه پديد مى‏آمد، يا آهنگ آن بود كه شهرى كهنه گسترش يابد، شهر را به صورت دايره‏اى مى‏ساختند و برگِرد آن، به سنّت كهن، ديوارى بلند مى‏كشيدند. اين شيوه ساختن شهرهاى مدوّر -كه پيشينه تاريخى آن نامشخصّ است -، منافعى دربر داشت. در اين مورد، مصالحى كه براى اين باروى دايره شكل به كار مى‏رفت، كم‏تر از مصالح مصرفى بارويى بود كه به گِرد زمينى به همان مساحت و به صورت مربّع ساخته مى‏شد. ضمناً دفاع از باروى دايره شكل، آسان‏تر بود. ديوارهايى كه از باروى شهر مَرْو بر جاى مانده است، نشان مى‏دهد كه اين بارو از چينه‏هاى گلين بوده و بُرج‏ها و كُنگره‏ها و شكاف‏هايى براى تير افكندن داشته است.


در درون شهرهاى اشكانى مهم‏ترين ساختمان‏ها مقرّ حكومت و معبد بودند. همچنين بازار از بخش‏هاى جالب و بزرگ شهر بود. خانه‏ها - چنان كه هم اكنون نيز در ساختمان‏هاى قديمى ايران ديده مى‏شود -، حياطى مركزى و اطاق‏هايى به گرد آن داشتند. قديمى‏ترين عمارت اشكانى در شهر فَسا در نخستين قرن حكومت اشكانيان ساخته شد. مواد اصلى ساختمانى اين كاخ، خشت بود. ايوانى ستون‏دار و تالارى چهارگوش با ستون‏هاى غير معمول، اساس ساختمان را تشكيل مى‏دادند. در نماى عمارت، قَرنيزها و حاشيه‏هاى تزيينى و نشانه‏هاى ديگرى از هنر آرايشى يونانى و ايرانى به چشم مى‏خورَد. ديوارها طاقچه‏هايى داشتند كه در آنها مجسّمه‏هاى سفالينى مى‏گذاشتند. ايوان‏ها با گچبُرى‏ها و تزيينات نقاشى شده بسيار به رنگ‏هاى زرد، سرخ، سبز، قهوه‏اى و آبى آراسته بودند.

در ميان تزيينات معابد، نقش سگ و نيز اژدهاى بالدار با دُم بلند، ديده مى‏شود. بر روى هم، آنچه در معمارى دينى اشكانى جالب توجه است، وجود حياط باز در ميان معبد و ايوان‏هاى عريض در اطراف آن و نيم ستون‏هاى چسبيده به ديوار است.
گچبرى‏ها و نقش‏هاى پُر و رنگىِ ديوارها مانند عنصرهاى جالب ديگرى از اين معمارى هستند كه در تزيينات آسياى غربى از قديم به كار مى‏رفته‏اند.


لباس
در اين دوره، جامه‏ها متناسب با طبقات اجتماعى، فرق مى‏كرد. شاهنشاه و درباريان و آزادگان، جامه‏هاى پُربها مى‏پوشيدند. جامه‏هاى شاهانه، غرق در جواهر بود. اشراف، معمولاً جامه‏هايى كه دامنش تا به زانو مى‏رسيد، بر تن داشتند و گاه بر روى آن، قبايى نيز بر تن مى‏كردند و در زير آن، زير جامه و شلوارى برپا داشتند و كمربندى بر ميان مى‏بستند و خنجرى به پهلو مى‏آويختند. جامه رويى، سراپا قُلّاب‏دوزى بود. شلوار، پوششى ايرانى و قديمى بوده است كه سخت مناسبِ اسب‏سوارى است. به احتمال زياد، جامه روستاييان دوره اشكانى، همان جامه سنّتى‏اى بوده كه در طى تاريخ ما تا به آغاز عصر حاضر نيز رواج داشته است.
زنان اين دوره، جامه‏اى بلند كه تا قوزك پا مى‏رسيد، برتن مى‏كردند و بر روى آن، قبا مى‏پوشيدند و اغلب، چادرى بر روى اين دو، سر مى‏كردند. زنان اشرافى، ديهيم (تاج گونه) بر سر مى‏نهادند و بر آن، دستارگونه‏اى مى‏بستند كه چادر بر روى آنها مى‏افتاد و معمولاً در ميان سر، فرق مى‏گشودند.


كفش
كفش اشكانيان، بسيار شكيل و جالب بود، تا آن جا كه حتى بر كفش‏هاى خود، سنگ‏هاى قيمتى مى‏نشاندند و از رنگ‏هاى متنوّع و جالب توجه بهره مى‏بردند و در تزيين آنها از هيچ كوششى فروگذار نبودند.


روغن و عطر
در اين دوره، ماليدن روغن بر بدن، امرى رايج بود و مردم، بسته به وضعيت مالى خود، از روغن‏هاى مختلفى بهره مى‏بردند. به كار بردن عطر نيز بسيار رايج بود.


تفريح
در اين دوره، شيرين‏ترين تفريح براى اشراف، شكار بود و بازىِ گوى و چوگان، از محبوب‏ترين تفريحات نُجبا به شمار مى‏رفت. هر يك از اين تفريحات، ابزارها و البسه خاصّ خود را داشتند.


مجسّمه‏سازى و سنگ‏نگارى
نمونه‏اى از اين‏گونه تزيينات را مى‏توان در بيستون ديد كه ابعاد تنديس‏هاى انسانى در آنها به اندازه طبيعى است و اجزا و حتى خطوط بسيار ظريف تصويرها بر سنگ، نقش شده است.

در اين عصر، ساختن مجسمه‏هاى بُرُنزى همراه با مجسمه‏هاى سنگى رونق گرفت. در منطقه بختيارى، مجسمه‏اى بُرنزى به دست آمده است كه نمونه‏اى از كارهاى زيباى اين عصر به شمار مى‏آيد و مردى را با سبيل نشان مى‏دهد، با طوقى بر گردن و ديهيمى بر سر كه گيسوان او روى شانه‏ها افتاده است. سرِ مجسمه نسبت به تنه آن، كوچك است و اين، هيبتِ بيشترى به پيكره مى‏دهد.
در شرق ايران نيز در كوه خواجه سيستان، آثار نقاشى ديوارى پيدا شده است. در اين دوره از نقّاشى براى تزيين تالارها استفاده مى‏شده است.
تصويرهايى از جنگ، خدايان، قربانى، شكار و ضيافت، صحنه‏هاى اصلى تزيين در اين دوره محسوب مى‏شوند.

4. ساسانیان
تزيين ساختمان‏ها
حفّارانى كه در سال‏هاى 1931 - 1932 ميلادى در «اُمُّ السعاتير» و «المعاريذ» (دو تپه در شرق و شمال طاق كسرى) كاوش كرده‏اند، بنيان چند كوشْك ساسانى را يافته‏اند. مقدار زيادى از بقاياى گچ‏بُرى‏ها كه زينت عمارات بوده، به دست آمده است. مشهورترين بنايى كه پادشاهان ساسانى ساخته‏اند، طاق كسرى يا ايوان كسرى است.

طاق كسرى تنها قسمتى است از كل عمارت، كه اثر قابل توجّهى از آن (در منطقه مدائن در عراق كنون) باقى است. نماى اين بنا كه 29 متر ارتفاع دارد، ديوارى بوده است بى‏نضير؛ ليكن طاق‏هاى بسيار و ستون‏هاى برجسته و طاق كوچك مرتّب به چهار طبقه و ديوارى دهليزى داشته است.
نماى عمارت، شايد از ساروجِ منقّش يا سنگ‏هاى مرمر، يا چنان‏كه برخى از نويسندگانِ جديد ادّعا كرده‏اند، از صفحات مسينِ زراندود و سيم اندود، پوشيده بوده است.
حيرت و اعجاب نظاره‏كنندگان در برابر اين بنا بيشتر به علت عظمت و شكوه و ضخامت اضلاع آن بود، تا زيبايى كلّيات و جزئيات آن. ابن خُردادْبِه مى‏گويد: كاخ كسرى در مدائن (تيسفون) از همه بناهايى كه با گچ و آجُر ساخته شده‏اند، بهتر و زيباتر بوده است. در زمان مراسم، نه تنها كف تالارها كه در و ديوارها را با قالى فرش مى‏كردند و هرجا كه فرش نبود، با تصاوير مُعرَّق (موزاييك) كه به امر خسرو اوّل ساخته شده بودند، آراسته شده بود.


لباس و منسوجات
در اين عهد، لباس‏هاى زرين و سيمين، رايج بود و در هنگام جنگ، از زره و خُود استفاده مى‏كردند و ران‏بند و بازوبند به كار مى‏بردند. در اين دوران، هنر پارچه‏بافى و رَنگرزى به اوج رسيده بود. صنعتگران، پارچه‏هاى ابريشمى و قالى و چيزهاى ديگر مى‏بافتند و نَسّاجى از صنايع مهم ايران به شمار مى‏رفته است. مهم‏ترين كالايى كه به صورت عبورى از ايران مى‏گذشت، ابريشم بود.
در اعياد، خصوصاً خُرّمْ روز - كه برابر با روز اوّل دى‏ماه بود -، مردم، جامه سفيد برتن مى‏كردند و بر فرش سفيد مى‏نشستند و مراسم شُكر و شادى به جاى مى‏آوردند.

مردم اين دوره، قبايى بلند و پرنقش و در زير آن، شلوارى پرچين و گشاد بر تن مى‏كردند. تنوعِ پارچه‏ها بسيار زياد بود. نقوش پارچه‏هاى به جا مانده از اين عصر، با دقّتى فوق‏العاده رسم شده‏اند. صورت حيوانات، خصوصاً فيلان را آن چنان با ظرافت و دقتْ كشيده‏اند كه شخص به حيرت مى‏افتد و آنها را از حيث حركات و نمايش حيات، از جمله شاه‏كارهاى حجّارى مى‏شمرَد.

ظروف
در اين دوران، ظروف زيبايى از جنس طلا و نقره ساخته مى‏شد كه گاه، جواهرنشان بود. اين ظروف، نقوش برجسته‏اى داشتند و در زيبايى و هنر و صنعت، سرآمد بودند.
سكه‏هاى دوره ساسانى نيز با نقوش برجسته‏اى كه معمولاً ته مايه مذهبى داشت، تزيين مى‏شدند. در اين نقوش برجسته معمولاً آتشكده و اَهورامزدا حضور داشتند.


قالى‏ها
معروف‏ترين قالى عهد خسروپرويز كه در كتب قديم شرقى شرح آن مذكور است، از جنس ابريشم زَربفت بوده است. ثَعالِبى گويد: «كاخ طاقديس، از چهار قالى زَربفت مرواريددوز و ياقوت نشان، پوشيده بود و هر يك از اين فرش‏ها فصلى از سال را نشان مى‏دادند». قالى بزرگى كه در تالار باريكى از قصرهاى سلطنتى تيسفون بود و «وَهارى خسرو (بهار كسرى)» نام داشت يا طبق نقلى از ثعالبى آن را «فرش زمستانى» مى‏گفته‏اند، از همان جنس زربفت بوده است. اين فرش كه در فصل سرما مورد استفاده قرار مى‏گرفت، تصوير بهار را در برابر ديده بينندگان مى‏گسترد. در متن آن، خيابان‏هاى گل و درخت و جدول‏هاى آب را به تصوير كشيده بودند و نهرها از ميان باغى خرم مى‏گذشتند و كشتزارها و باغچه‏هاى پر ميوه و سبزى، آن را فرو گرفته بودند. شاخ و برگ اين اشجار، از زر و سيم و گوهرهاى رنگارنگ بود.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:35 PM
چراغ برات؛ آیین همنشینی خراسانیان با مردگان در آستانه نیمه شعبان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/38036.jpg
اگرچه آیین برات نیز همچون بسیاری از رسم ورسوم کهن ایرانی آن گونه که باید مورد نقد و بررسی قرار نگرفته، ولی اسنادی وجود دارد که این آیین زرتشتی در اثر مرور زمان...
اگرچه برات در اسناد بانکی ارائه سندی معتبر برای دریافت وجه نقد معنا دارد اما در ادبیات دینی و فرهنگ عامه در استان خراسان شمالی کاربردی مشخص دارد به گونه ای که در استانهای خراسان سه شب قبل از نیمه شعبان را "برات" گویند.


در بجنورد، در این شبها مردم با روشن کردن شمع بر گلزار مردگان خود برای شادی روح آنها دعا می‌خوانند و این چراخانی کردن مزار مردگان به چراغ برات معروف شده که با گذشت چندین سده همچنان در فرهنگ مردم استان تجلی دارد.
اگرچه آیین برات نیز همچون بسیاری از رسم ورسوم کهن ایرانی آن گونه که باید مورد نقد و بررسی قرار نگرفته، ولی اسنادی وجود دارد که این آیین زرتشتی در اثر مرور زمان رنگ اسلامی‌ گرفته و در فرهنگ دینی و اسلامی ‌نیز ورود یافته و همچنان نیز این سنت حسنه با جلای اسلامی ‌در ایران زمین وجود دارد.

گرامیداشت مردگان در بین ایرانیان ایرانیان از دیرباز برای رفتگان خود احترام خاصی قایل بوده و سعی می‌کرده اند که به نوعی روح آنان را از خود راضی نگه دارند و بر اساس همین سنت اساس مراسم گوناگونی برای تجلیل از مردگان و شادی روح آنها و طلب آمرزشان در نقطه نقطه ایران زمین وجود دارد که در استان خراسان به این رسوم "چراغ برات" می‌گویند که موضوع شناخته شده ای در بین ایرانیان به خصوص خراسانیهاست.

البته این سنت حسنه در بین مردم استان تهران و برخی از دیگر از استانهای کشور در آخرین جمعه ماه اسنفد هر سال و در مناطق استانهای گیلان و آذربایجان و یزد نیز در برخی جمعه ماه رجب خیرات برای خیرات مردگان وجود دارد.
اما مردم خراسان در نیمه‌های ماه شعبان هر سال یعنی طی روز‌های دوازدهم تا چهاردهم شعبان با برگزاری مراسم مذهبی ویژه ای با عنوان برات یاد و خاطره عزیزان از دست رفته را گرامی ‌داشته و به یاد مردگان خیرات می‌کنند.
دامنه این رسم آن چنان گسترده است که به ماه شعبان در این منطقه ماه برات نیز می‌گویند. مراسم شب‌های برات یا چراغ برات سابقه‌ای دیرینه و ریشه‌دار دارد.


اگرچه مراسم چراغ برات که در سه شب و روز یازده تا چهارده شعبان و یا دوازده تا 15 شعبان در استان خر اسان، ریشه دینی ندارد و در چند صد ساله حضور اسلام در ایران این سنت مورد تایید پیشوایان دینی قرار نگرفته ولی این سنت حسنه مربوط به ایران باستان است و به دلیل عجین شدن این رسوم با دین مبین اسلام تاکنون مخالفتی از سوی مراجع دینی با آن صورت نگرفته است.
ایرانیان مسلمان شده به خصوص در قرون سوم و چهارم هجری تلفیقی شیرین و موفق از باورهای ایرانی پیشین و اسلامی‌ خود ساختند، بدین گونه که هزار سال پیش در خراسان بزرگ عید یا مراسم لیله البرات یا لیله الصک را در نیمه شعبان ماه با همان رسوم و آیین ایرانی - زرتشتی اما با توضیح و توجیه اسلامی‌ت دارک دیدند و برگزار کردند.


ابوریحان بیرونی دانشمند بزرگ ایرانی نیز در این مورد می‌گوید: سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم این ماه ایام البیض نام دارد و شب پانزدهم این ماه شب بزرگ است و لیله الصک و لیله البرات نام دارد، و عوام مردم بر این عقیده اند که صورت افرادی را که در آن سال باید بمیرند خداوند در آن شب به ملک الموت نشان می‌دهد.


آیین‌های ویژه برات
بر اساس اعتقادات مردم خراسان در این سه شبانه روز که اعتقاد دارند در آن مردگان آزاد هستند، زندگان با احسان برای آنها نه تنها تلاش می‌کنند تا برات آزادی آنان را از آتش جهنم کسب کنند، بلکه آزادی خود از آتش جهنم را نیز از امام دوازدهم خواستار می‌شوند.
اعتقاد اغلب مردم خراسان بر این است که در این ایام سرنوشت رقم می‌خورد، به طوری که در نقاط روستایی خراسان در شب پانزدهم نیمه شعبان به پشت بام رفته و در مهتاب (اگر شب مهتابی باشد) ایستاده و به سایه خود نگاه می‌کنند و از این طریق سرنوشت خود و اقوام خود را در آن سال پیش‌بینی می‌کردند در عین حال دست به دعا برمی‌دارند و از خداوند طلب سالی خوش می‌کنند.
اقشار مختلف مردم به ویژه کسانی که به تازگی عزیزی را از دست داده‌اند در این روز با حضور در مزار اموات ضمن درخواست آمرزش و زنده نگهداشتن یاد و خاطره درگذشتگان، آنان را در برکات میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) شریک می‌سازند.

برات در خراسان مصداقی بر اعتقاد به اصل معاد است که مردم این خطه با انجام اعمال مخصوصی به استقبال آن می‌روند، این مراسم به مدت سه روز و با عناوین مختلف برگزار می‌شود و مردم هر روز آن را با بزرگداشت قشر خاصی از مسلمانان برگزار می‌کنند.
برات غریبان، برات اسرا، برات مسافران، برات زنده‌ها و برات مرده‌ها از عناوینی است که برای این سه روز در نقاط مختلف خراسان استفاده می‌شود که از این میان برات مرده‌ها در ‪ ۱۴شعبان با شور و حال خاصی برگزار می‌شود.

پخت انواع نانهای سنتی مانند روغن جوشی، چلبکی، کماچ، ساچ و حلوا و پخش آن دربین مردم به ویژه کودکان از مراسم ایام برات در شهرهای گوناگون خراسان است، مردم این منطقه از کشورمان اعتقاد دارند پخت این خوراکیها باید قبل از غروب آفتاب صورت گیرد.

روز برات زنده‌ها زمانی برای شکرگذاری به نعمت سلامتی و حیات
روزسیزدهم شعبان در برخی شهرهای خراسان به برات زنده‌ها شهرت دارد و مردم در این روز به شکرانه نعمت سلامتی به پخش شیرینی و شکلات می‌پردازند.
در غروب روز سیزدهم شعبان نیز کسانی که به ‌تازگی عزیزی را از دست داده‌اند اقدام به پخت نوعی نان سنتی به نام روغن جوشی کرده و آن را بین مردم تقسیم می‌کنند.
اعتقاد مردم این خطه بر این است که اگر عروس خانواده روغن جوشی را بپزد ارواح تازه‌گذشتگان از این خیرات بهره بیشتری می‌برند.


در روز ‪ ۱۴شعبان نیز که به برات مرده‌ها شهرت دارد مردم با حضور بر سر قبور خویشاوندان، خواندن فاتحه و پخش انواع شیرینی، شکلات، میوه و نانهای سنتی یاد و خاطره عزیزان خود را گرامی ‌می‌دارند.
در این روز کسانی که به تازگی عزیزی را از دست داده‌اند با پهن کردن فرش، خیرات، پخش انواع خوراکی و خواندن روضه یاد و خاطره تازه گذشته را گرامی‌ می‌دارند، قرائت قرآن و فاتحه نیز در این راستا هدیه‌ای است که از سوی مردم نثار روح درگذشتگان می‌شود.

نکته جالب توجه این است که هر چند ایام برات سه روز است اما در برخی از روستاها و همچنین مناطقی که هنوز روابط طایفه ای مستحکم است در صورتی که تعداد درگذشتگان سال بیش از سه نفر باشد مراسم را از ابتدای ماه شعبان آغاز کرده و هر روز در منزل یکی از درگذشتگان مجلس روضه همچنین مراسم قرائت قرآن برپا می‌شود.

مردم در این روستاها به چند گروه تقسیم شده و هر گروه در قسمتی از روستا در جمع بازماندگان متوفی به قرائت قرآن می‌پردازند، مردم در این روستاها عصر روز سیزدهم شعبان با حضور بر مزار اموات و خواندن فاتحه، یاد و خاطره آنان را گرامی ‌می‌دارند.
در روز چهاردهم شعبان نیز تمام اهالی روستا به صورت دسته‌جمعی در خانه آخرین خانواده ای که عزیزی را از دست داده‌اند جمع شده و برای متوفی فاتحه می‌خوانند.


از دیگر مراسم روز برات که بیشتر در روستاها رونق دارد اجرای مراسم ‌برات خوانی است، در این مراسم جوانان و نوجوانان روستا به خانه افرادی که به تازگی عزیزی را از دست داده‌اند مراجعه کرده و اشعاری را در یادآوری روز برات قرائت می‌کنند.
اهالی خانه نیز از آنچه در خانه موجود است مانند خرما، شکلات، نقل و نبات، لنگاش پخته، عناب و گردو به آنها می‌دهند و بدینوسیله از آنها تشکر می‌کنند.

در روستاها رسم بر این است که شب نیمه شعبان تمام چراغهای خانه باید روشن باشد، اعتقاد روستاییان بر این است که در این شب ارواح مردگان آن خانه به محل زندگی خود می‌آیند و اگر چراغ خانه روشن باشد برای اهالی خانه دعای خیر نموده و در غیر این صورت آنان را نفرین می‌کنند.
یکی از کارشناسان دینی اداره کل تبلیغات اسلامی‌ا ستان خراسان شمالی می‌گوید: چراغ برات آیین دیرینه ای است که از سوی مردم استان خراسان سابق که شامل سه استان خراسان رضوی، شمالی و جنوبی فعلی می‌شود مرسوم بوده و همچنان نیز ادامه دارد.
حجت الاسلام حسن وطنخواه اظهار داشت: آیین چراغ برات در آستانه نیمه شعبان در استان خراسان مرسوم بوده و این آیین از دوازده تا پانزدهم نیمه شعبان دایر است و مردم در این روزها برای طلب آمرزش مردگان و طلب رزق و روزی خود و سرنوشت نیک در دنیا و آخرتشان دعا می‌کردند.

وی اضافه کرد: فضلیت شب نیمه شعبان در آیین‌های دینی ما به اندازه شبهای قدر تلقی شده و سرنوشت انسان در این شبها رقم می‌خورد و دعا و طلب آمرزش کردن گناهان برای زندگان و مردگان می‌تواند در این شبها تاثیر بسزایی داشته باشد.
حجت الاسلام وطنخواه گفت: آیین چراغ برات در استان خراسان و سایر برنامه‌هایی که تحت عناوین دیگر در نیمه شعبان در سایر استانها انجام می‌شود، با رویکرد دعا برای آمرزش گناهان و طلب مغفرت منافاتی با مسائل دینی ندارد و سنت حسنه ای است که مورد تایید نیز است.

وی معتقد است: نیمه شعبان سالروز ولادت منجی عالم بشریت فرصت مناسبی برای مردم مسلمان و شیعه است که از خداوند طلب آمرزش گناهان داشته باشند و برای سربلندی اسلام و مسلمین و رفع گرفتاری از امور مسلمین دعا کنند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:35 PM
جایگاه حلقه ازدواج از گذشته‌های بسیار دور تا امروز


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37817.jpg
با این حال حلقه در این كشور نیز استفاده می‌شد اما به سختی حلقه انگشت نام می‌گرفت چرا كه به اشكال مختلف از استخوان، سنگ، كهربای سیاه، طلا و نقره ساخته می‌شود گاهی اوقات به حدی...
صدای همهمه و شادی در فضای اتاق می‌پیچد و نقل و سكه روی سر عروس و داماد چون باران فرو می‌ریزد و اینك حلقه‌ها كه نشانه پیوندی دائمی ‌است بر انگشتان آن دو می‌درخشد و این یعنی پایبندی و تعهدی همیشگی برای یك زندگی مشترك، اما هیچ وقت به این فكر كرده اید كه چرا حلقه به دست كردن، خود جزئی از مراسم با شكوه ازدواج است یا چرا حلقه در انگشت چپ باید قرار بگیرد؟
با اندكی تحقیق و كاووش در تاریخچه حلقه به راحتی پاسخ این سوالات را در می‌یابید.
استفاده از حلقه، هم در دوره ازدواج و هم در دوره نامزدی تاریخچه ای طولانی دارد.


جایگاه حلقه در دیگر تمدن‌ها
در یونان مدرن، دو حلقه مورد استفاده قرار می‌گرفت، حلقه طلایی برای داماد و حلقه نقره برای عروس كه به نشانه یگانگی و برابری مبادله می‌شد ولی در واقع ارزش بیشتر حلقه مردان نشان دهنده موقعیت آن‌ها بود. در میان یهودیان قدیمی ‌انتخاب عروس همواره به وسیله بزرگ‌ترها و والدین انجام می‌شد و سپس این انتخاب با انجام عقد و پیمان زناشویی كه همراه با هدایایی بود تثبیت می‌شد. در انجیل اشاره‌ای به حلقه نامزدی نشده است، اما در پیدایش حلقه به عنوان نماد وفاداری و دوستی اشاره شده است، عقیده ای نیز وجود دارد كه در دوره حضرت موسی(ع) حلقه وجود نداشته اما در دوره‌های بعد به وجود آمده است.
در دوره ای نیز حلقه آهنی موسوم بوده كه به نشانه تعهد برای عروس فرستاده می‌شده این حلقه آهنی به عنوان نماد دوام پایداری ازدواج ساخته می‌شده است.
البته در دوره‌های قبل حلقه‌هایی از جنس برنج و مس نیز دیده شده و از نظر شكلی نیز یك حلقه ساده همیشه تنها شكل حلقه ازدواج نبوده و گاهی اشكال مختلفی روی آن تراشیده و كنده كاری شده است مثل یك كلید برای نشان دادن اقتدار خانگی زن. در قرن‌های 15 و 16 ایتالیایی‌ها از حلقه ازدواجی استفاده می‌كردند كه عمدتا از جنس نقره بود و با مینای سیاه مینا كاری می‌شد.
اروپاییان قرون وسطی نیز از الماس برای حلقه استفاده می‌كردند و قدرت آن را حافظ پیمان ازدواج می‌دانستند. دهقانان ایرلندی نیز بر این عقیده بودند كه ازدواج بدون حلقه ای از جنس طلا قانونی و مشروع نیست.


خورشید و ماه نیز نمادی از حلقه بود
در اركنی (منطقه ای در اسكاتلند) دو میدان بزرگ به احترام ماه و خورشید وجود داشت.
قرن‌ها پیش اگر دوشیزه ای قصد ازدواج داشت به گردش دور سنگ می‌پرداخت كه به نام ماه نام‌گذاری شده بود و پسر نیز به دور حلقه خورشید می‌گشت؛ سپس هر دو در محل سنگی كه نام آدین (خدای خدایان) نام گذاری شده بود به یكدیگر می‌رسیدند و آن‌ها به این وسیله وفاداری و تعهد نسبت به یكدیگر را اعلام كرده و زن و شوهر می‌شدند.


حلقه تنها در انگشت قرار نمی‌گرفت
در ایسلند كه نامزدی و ازدواج هر دو به وسیله پول پذیرفته می‌شد حلقه، كمتر ضروری به نظر می‌رسید چرا كه انتظار می‌رفت دختر هدایای خود را نقدی دریافت كند، با این حال حلقه در این كشور نیز استفاده می‌شد اما به سختی حلقه انگشت نام می‌گرفت چرا كه به اشكال مختلف از استخوان، سنگ، كهربای سیاه، طلا و نقره ساخته می‌شود گاهی اوقات به حدی پهن بود كه اجازه نمی‌داد دست از آن عبور كند.
در مراسم نامزدی داماد چهار انگشت و كف دست خود را از این حلقه عبور می‌داد و با این روش می‌توانست دست عروس خود را بگیرد.


حلقه و انگشتان رسم زده
انداختن حلقه در انگشت چهارم دست چپ بر اساس این اعتقاد قدیمی‌ صورت می‌گیرد كه رگ این انگشت به طور مستقیم به قلب می‌رسد.
این واقعیت هم وجود دارد كه فلز كم استقامت‌تر در انگشت و دستی كه كمتر از آن و انگشتان دیگر استفاده و كمتر دچار صدمه و آسیب می‌شود.
در میان بعضی از اقوام پیشین حلقه در دست راست انداخته می‌شد و بعدها به دست چپ تغییر كرد یعنی همان دستی كه از لحاظ رتبه پایین‌تر است. همچنین عده ای معتقدند این انگشت به دلیل این رسم قدیمی ‌بر دیگر انگشتان مرجع شده كه انگشت اول (شست) را به نام پدر، انگشت دوم به نام پسر و انگشت سوم را به نام روح القدس نام گذاری كرده اند.
بنابراین داماد پس از این كه سه انگشت را نام برد و از آن‌ها گذشت حلقه را به دست عروس می‌اندازد. قدیمی‌ترین گزارش از تبادل حلقه ازدواج از مصر باستان به دست آمده كه مربوط به 4800 سال پیش است.


حلقه و جایگاه آن در جوامع فعلی
اكنون نیز حلقه و پذیرش آن بخشی از مراسم ازدواج است و بیشتر مردم حلقه را در دست چپ خود می‌اندازند گر چه برخی زنان اروپایی در دست راست هم از آن استفاده می‌كنند.
در اسكاندیناوی هم رسمی ‌است كه برخی زنان از سه حلقه استفاده می‌كنند برای نامزدی، برای ازدواج و برای مادر شدن.
روس‌های یهودی نیز حلقه ازدواج را در انگشت سبابه می‌اندازند. استفاده مردان از حلقه نسبتا جدید است تا میانه قرن 20 بیشتر زنان بودند كه حلقه در دست می‌كردند كه شاید یادآور روزهایی بود كه زنان جزوی از املاك و دارایی همسرانشان بودند. بعد از جنگ جهانی دوم بسیاری از مردان با جدایی‌های طولانی مدت از همسران خود مواجه شدند و از آن زمان آن‌ها نیز شروع به استفاده از حلقه به عنوان نشانه‌ای از تاهل كردند یعنی آن چه موجب می‌شود همواره به یاد همسران خود باشند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:35 PM
ایرانیان در قدیم چه می‌پوشیدند؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/37148.jpg
لباس زنان عبارت بود از تنكه پاچه دار تا بالای زانو از جنس چلوار یا حریر یا اطلس كه زیر می‌پوشیدند و شلوار تنگ از...
نگاهی به نوع و طرز پوشش ایرانیان در قدیم
آگاهی از زندگی و معیشت مردم در گذشته از موضوعات جالبی است كه همواره می‌تواند برای انسان جذاب و جالب باشد. بخصوص اینكه در گذشته (هر چند گذشته ای نه چندان دور) چگونه می‌زیستند.

آداب، رسوم، طرز پوشش و ... و به طور خلاصه زندگی اجتماعی مردم درگذشته ضمن جذابیت می‌تواند آموزنده نیز باشد. در این مقال مختصرا به طرز پوشش ایرانیان در گذشته اشاره می‌شود. لباس مردان در گذشته مركب بود از عبا (روپوشی از پارچه‌های نازك و كلفت پشمی‌ دستباف بلند و باز و فراخ دوخته شده بر شانه انداخته تا مچ پا را فرا می‌گرفت)، قبا (لباسی ساده با یقه‌ای باز و دو جیب دهانه عمودی از دو طرف تا زیر زانو ساده و كمرچین كه روی پیراهن پوشیده و جلوهایش را به هم آورده بر روی آن شال می‌بستند)، ارخلاق (چیزی مانند قبا كلفت‌تر و كوتاه تا بالای زانو كه جلو و سرآستین‌های آن را سوزن دوزی یا زردوزی می‌كردند و بر روی پیراهن می‌پوشیدند) مراد بگی (قبایی با یقه بسته و لبه دار مانند فرنج نظامیان با سوراخها و دكمه‌هایی تا پایین شكم با چین‌های ریز سرتاسری پشت، در قدی كوتاه تا نزدیك زانوها، در رنگهای تیره)، سرداری (با جلوی مانند مراد بگی و چند چین درشت و شكافی در عقب و قدی تا پایین زانو كه بر روی قبا می‌پوشیدند) و شلوار ماهوت یا دویت سیاه ساده و شال یا كمربند و كلاه نمدی یا پوستی و گیوه یا كفش و نعلین بی بند و پیراهن از چلوار یا كتان یا متقال یا كرباس با یقه ای كه از سرشانه باز می‌شد كه در زیر بدون عرق گیر می‌پوشیدند و زیر جامه ای از نوع پارچه پیراهن كه اعیان و خواص در زیر شلوار به پا می‌كردند و در هر صورت آنچه بود باید از پنبه و كتان بوده باشد خاصه پیراهن و زیرجامه، چه البسه غیر پنبه ای را برای بدن مضر تشخیص می‌دادند و آن را موجب بیماری‌های گوناگون و كوتاهی عمر می‌دانستند.


از وسایلی كه مردان در جیبهایشان داشتند، چاقو و پاشنه كش و جام برنجی كوچك و بعضی زنجیر یزدی و تسبیح و انگشتری نقره عقیق یا فیروزه كه در جیب و یا در دست نگه می‌داشتند.

لباس زنان عبارت بود از تنكه پاچه دار تا بالای زانو از جنس چلوار یا حریر یا اطلس كه زیر می‌پوشیدند و شلوار تنگ از مخمل و ماهوت و اكثرا از رنگهای زنده سبز، زرد، نارنجی، آلبالویی و چمنی با چاك بغل نوار دوخته بر روی آن و شلیته (پیراهن كوتاه شبیه پیراهن مردان) كه روی آن می‌كشیدند. ویل نیم تنه‌ای از ماهوت یا ترمه یا مخمل یقه بسته گلدوزی و ملیله دوزی و زردوزی شده با آستین‌های دهان تنگ و دهان گشاد و دهان اژدری جورواجور، طبق سلیقه و سفارش یا ساده بود كه زمستانها پوشیده روی شلیته كوتاه یا شلوار می‌كشیدند و نیم تنه‌هایی نازكتر از اطلس و حریر و مانند آن كه دالبرهایی به پایین تنه و آرایش‌هایی لطیف از سوزن زنی‌ها در یقه و سینه و جلوی دامن آن می‌دادند و تابستانها می‌پوشیدند. با تغییراتی مختصر و اعمال سلیقه‌های مختلف در حد حفظ فرم اصلی آن كه از حیث زیبایی و خوبی و استحكام پارچه ورنگ ثابت آن می‌توانست علاوه بر آبرومندترین پوشش برای صاحب آن دختر و خود دختر مناسب باشد.


از دیگر پوششهای زنان چارقد و چاقچور بود، چارقد پارچه ای مثلث از تور و حریر گلدار و ساده و مخمل بود از یك ذرع پارچه به طور مثلث بریده یا به روی هم تا زده كه به سر نموده زلف‌ها را از بالا و دو طرف در زیر آن مرتب كرده از زیر گلو سنجاق می‌زدند و دستك‌های آن را از جلو بر روی سینه انداخته به دور سرشان زیور آلات می‌آویختند. زیور آلاتی از منگوله‌های زیبا با سكه‌های طلاو نقره دسته دار و بر دو طرف یا جلوی آن گل طلا یا گل یاقوت و فیروزه می‌زدند و سنجاق زیر گلو كه ساده و معمولی یا نقره و طلایی كه در آرایش‌ها و مهمانی‌ها به كار می‌بردند و زنان مسن و معمولی از گوشه‌های آن به جای كیسه و دستمال برای پول و خرده ریز دم دستی استفاده می‌كردند.

چاقچور نیز پاپوشی از پارچه سیاه به جای جوراب برای بیرون رفتن از خانه و پوشاندن پاها و ساق‌های آن با كفی تا مچ مانند جوراب و از آنجا با چین‌هایی كه تمام ساق را پوشانیده در زیرزانو با گره بندهایی استوار می‌گردید.


پیرایه‌های دیگر زنان عبارت بود از انگشتری كه مطابق شان و موقعیت خود بر دست راست می‌كردند و دستبندی از طلا به گونه‌های مختلف و زیادتر از سكه بر دو دست می‌نمودند و گوشواره به گوشها می‌آویختند و خفتی‌ای از سكه یا آویز از طلا و جواهر به گردن می‌بستند و سینه ریزی از سكه‌های بزرگ طلا یا گل و برگهای طلای جواهر نشان بعد از خفتی بر روی نیم تنه یا تل و مثل آن می‌انداختند. سكه‌ها و گل و سنجاقهای طلا و جواهر بر سر و سینه و زیر گلو و سرآستین‌ها و پایین دامن و دم پاچه‌های شلوار می‌آویختند و خلخال‌هایی از نقره یا طلا به مچ‌ها می‌بستند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:36 PM
این به آن در!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/36935.jpg
بعدها از طرف خلیفه دوم به حکومت بصره منصوب گردید؛ ولی دیر زمانی نگذشت که به زنا متهم شده نزدیک بود...
گاهی اتفاق می‌افتد که افرادی در مقام قدرت نمایی بر می‌آیند و زیان و ضرر مادی یا معنوی می‌رسانند. شک نیست که طرف مقابل هم دست به کار می‌شود و تا عمل دشمن را کاملاً پاسخ نگوید از پای نمی‌نشیند. عبارت مثلی بالا هنگامی ‌عمل متقابل مورد استفاده قرار می‌گیرد، ولی این ضرب‌المثل به قدری ساده و پیش پا افتاده به نظر می‌رسد که شاید کمتر کسی تصور کند برای این سه کلمه عامیانه هم ریشه تاریخی وجود داشته باشد در حالی که فی‌الواقع جریان تاریخی زیر موجب اشتهار آن گردیده است.


مغیرة بن شعبه از بزرگان عرب و معاصر حضرت علی بن ابیطالب (ع) و معاویه بود. در زیرکی و استفاده از موقع به شهادت غالب مورخان اسلامی ‌جزء چهار تن از دهاة عرب - پس از معاویه و عمر و عاص و زیاد بن ابیه - شناخته می‌شود. فراست و تیزهوشی او تا به حدی بود که به قول جرجی زیدان: «اگر شهر هشت دروازه ای باشد و از هیچ دروازه آن بدون فریب و فسون کسی بیرون آمدن نتواند، مغیره از تمام آن هشت دروازه بیرون می‌جهد.» باری، مقصد و مقصود مغیره صرفاً احراز مقام و تجمع مال و مکنت بود؛ و به همین جهت شخصیت افراد را به تناسب مقام و قدرتشان می‌سنجید و اگر در راه حصول مقصودش صدها تن کشته می‌شدند پروایی نداشت. این خوی و سرشت نکوهیده به هنگام شباب و جوانی در نهادش خمیره گرفته بود؛ کما اینکه نسبت به همشهریانش، یعنی دوازده تن از مردم طائف غدر و حیله کرد، به این ترتیب که ممزوجی از شراب و بیهوشی به آنها خورانید، سپس همگی را کشت و اموالشان را برداشته در شهر مدینه به خدمت رسول اکرم (ص) عرضه داشت.
حضرت از قبول اموال مسرقه امتناع ورزید و فرمود: «در غدر و حیله خیر و برکت نیست.»


مغیره عرض کرد که پس از ارتکاب این عمل به دین اسلام مشرف گردیده و اکنون متحیر است که چه بکند؟
پیامبر اسلام فرمود: «اسلام به گذشته کاری ندارد و آنرا فراموش می‌کند.» یا به گونه ای دیگر: «اسلام روی گذشته را می‌پوشاند و عطف به ماسبق نمی‌کند.»

خلاصه مطلب آنکه مغیرة بن شعبه در سال پنجم هجرت اسلام آورد و در جنگهای حدیبیه و یمامه و فتوح شام حضور داشت و یک چشم خود را در جنگ یرموک از دست داد، و در جنگهای قادسیه و نهاوند و همدان و جز آن نیز شرکت داشت. مغیره اول کسی بود که پس از رحلت پیغمبر (ص) از ماجرای سقیفه بنی ساعده آگاه گشت و جریان را به اطلاع عمر بن خطاب رسانید. شاید اگر هوش و تیزبینی او نبود، مسیر تاریخ اسلام عوض می‌شد و خلافت در قبضه انصار مدینه قرار می‌گرفت. بعدها از طرف خلیفه دوم به حکومت بصره منصوب گردید؛ ولی دیر زمانی نگذشت که به زنا متهم شده نزدیک بود حد زنا از طرف خلیفه عمر بر او جاری شود که به علت لکنت زبان احد از شهود زیاد بن ابیه از مجازات و همچنین ولایت بصره معاف گردید. مغیرة بن شعبه یکی از عوامل غیر مستقیم در قتل خلیفه دوم عمر بوده است؛ چون اگر غلام ایرانیش ابولؤلؤ بر اثر ظلم و ستم وی شکایت به خلیفه نمی‌برد قطعاً آن واقعه رخ نمیداد. مغیره سالها حکومت کوفه را داشت و چون عثمان کشته شد، گوشه نشینی اختیار کرد. در وقایع جمل و صفین شرکت نداشت ولی می‌گویند در اجماع حکمین دست اندر کار بوده است. برای اثبات حب دنیا و مادی گری مغیرة بن شعبه همین بس که چون تشخیص داد حضرت علی (ع) از دنیا روی برتافته است جانب معاویه را گرفت و به سوی شام روانه شد.


در پیمان صلح بین امام حسن مجتبی (ع) و معاویه حاضر و ناظر بود و چون معاویه خواست عبدالله بن عمر عاص را به حکومت کوفه بگمارد از باب خیر خواهی! گفت: «ای پسر سفیان، پدر را به حکومت مصر و پسر را به حکومت کوفه می‌گماری و خویشتن را در میان دو فک شیر شرزه قرار می‌دهی؟» معاویه از این سخن بیمناک شد و صلاح در آن دید که مغیره را کماکان به حکومت کوفه منصوب دارد تا خسارت انزوا و گوشه نشینی چند ساله را از بیت المال کوفه جبران کند.

پس از چندی عمر و عاص به جریان قضیه و سعایت مغیره واقف شد و برای آنکه خدعه و نیزنگ مغیره را بلاجواب نگذارد به معاویه فهمانید که پول در دست مغیره به سرعت ذوب می‌شود، مصلحت در این است که دیگری عهده دار امر خراج کوفه گردد و مغیره فقط به کار نماز و اجرای احکام و تعالیم اسلامی ‌بپردازد.

معاویه نصیحت عمر و عاص را بکار بست و مغیره را تنها مسئول و متصدی کار جنگ و نماز کرد.

دیر زمانی نگذشت که بین عمر و عاص و مغیرة بن شعبه اتفاق ملاقات افتاد. عمرو عاص نیشخندی زد و گفت: «هذه بتلک» یعنی: این به آن در!
بدیهی است ترجمه این اصطلاح عربی به صورت "این به آن در" در میان ایرانیان مصطلح گردیده، رفته رفته به صورت ضرب‌المثل درآمده است. مغیرة بن شعبه به سال 47 هجری در کوفه به مرض طاعون درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:36 PM
اوقات فراغت در تهران قدیم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/36531.jpg
ناصرالدین شاه بعد از مسافرت به فرنگ و ارتباط با فرنگی‌ها، روز تولد خود را جشن گرفت كه یكی از روزهای تعطیل عهد ناصری روز تولد شاه به حساب قمری...
پیش از مشروطه تمام تعطیلی‌های عید و عزا (به استثنای تعطیلات نوروز) با حساب قمری تعیین می‌شد و بیشتر جنبه مذهبی داشت. مهمترین رویداد مذهبی عید قربان بود كه هنوز هم به اهمیت خود باقی است؛ تنها در آن ایام عید قربان یك هفته تعطیل می‌شد. از عید قربان تا عید غدیر كه به سلسله جلیله سادات تعلق دارد و در طول این یك هفته مردم مشغول گردش و مهمانی می‌شدند. بازار تك و توك باز می‌ماند. اداراتی هم كه وجود نداشت، فقط پستخانه و تلگرافخانه مرتب كار می‌كرد. مكتب خانه‌ها هم غالباً یك هفته تعطیل می‌كردند؛ چون معتقد بودند كه تحصیل میان دو تعطیلی میمنت ندارد. عقدكنان و عروسی با هم بیشتر میان این دو عید واقع می‌شد زیرا ماه محرم و صفر در پیش بود، كه در حال حاضر هم این سنت پسندیده همچنان باقی است.


اوقات فراغت تهرانی‌ها
مردم تهران به مناسبت فصل، برنامه خود را تغییر می‌دادند، یعنی اگر زمستان نبود یكی از جاهای دیدنی و گردشگاه، باغ وحش دوشان تپه كنار قصر فیروزه بیرون دروازه دوشان تپه (شرق تهران) بود كه با درشكه به آنجا می‌رفتند. بعد‌ها با راه اندازی اتوبوس، در ایام تابستان رفتن به شمیران به ویژه محله‌های قلهك، تیفستان و زرگنده، تجریش، دركه و دربند مورد توجه قرار گرفت.
«مهمانی دانگی» كه امروز آن را «پیك نیك» می‌گویند در روزهای تعطیل معمول بود، زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) نیز در چهار فصل سال از جمله برنامه‌های لازم الاجرا به شمار می‌رفت. عامه مردم در خیابان‌ها و میدان‌ها و بازارچه‌ها پراكنده می‌شدند. مهمترین تفریح آنها در تعطیلات نشستن پای معركه مارگیرها، شعبده بازها، پهلوان پنبه‌ها، دراویش و پرده خوان‌ها و امثال آن بود.


جشن تولد در موسم تعطیل
ناصرالدین شاه بعد از مسافرت به فرنگ و ارتباط با فرنگی‌ها، روز تولد خود را جشن گرفت كه یكی از روزهای تعطیل عهد ناصری روز تولد شاه به حساب قمری ششم ماه صفر بود. مردم مذهبی آن زمان خیلی از این بابت رنجش داشتند زیرا این جشن درست در وسط دو ماه محرم و صفر كه ایام عزاداری است برگزار می‌شد.
ترتیب جشن، به این صورت بود كه شب جشن در خیابان باب همایون جلوی سر در الماسیه آتش بازی می‌كردند شاه در بالاخانه می‌نشست و صحنه را تماشا می‌كرد. موزیك مخصوص دارالفنون هم به این مناسبت پای سردر آهنگ‌های شاد می‌نواخت. از اعیان و اشراف و رجال دعوت شده به مجلس نیز در محوطه سردر الماسیه پذیرایی به عمل می‌آمد. فردا هم شاه سلام می‌نشست. نایب السلطنه پسر دوم شاه هم یك میهمانی مفصل به صرف شام می‌داد كه نمایندگان خارجی و رجال را دعوت می‌كرد.
اعتمادالسلطنه در منتظم ناصری تفصیل این جشن‌ها و میهمانی‌ها را در یادداشت‌های خود به طور مشروح آورده است.

تولد مظفرالدین شاه نیز چهاردهم جمادی الثانی بود: در آن موقع هم مراسم آتشبازی و سلام انجام می‌گرفت اما این پادشاه برعكس پدرش سر پرشوری نداشت و بیشتر اوقات را با درباریان و محارم خود كه در مدت چهل سال ولیعهدی یار غار او بودند به سر می‌برد.


تفریح مردانه
قهوه خانه‌ها در ایام تعطیل پاتوق كاسب‌ها می‌شد كه جولانگاه درویش سخنور، نقال، لوطی عنتری و شعبده باز بود. مهمترین قهوه خانه‌های آن روز تهران یكی قهوه خانه باغ ایلچی و دیگری باغچه حیاط شاهی معروف به باغچه علی جان بود. قهوه خانه باغ ایلچی در اواخر بازار عباس آباد میان گذر لوطی صالح و گذر قاسم خان و همان محل سابق سفارت روس كه «گریبایدوف» وزیر مختار وقت روس در زمان فتحعلی شاه را در آنجا كشتند از آن روز به نام باغ ایلچی خوانده می‌شد. این باغ بزرگ چند هزار متر فضای مشجر داشت، شب و روز دایر بود.


در ایام عید دسته خیمه شب بازی در آن راه می‌انداختند و جز زن‌ها تمام طبقات به آنجا می‌رفتند و به قدری این گردشگاه شهرت پیدا كرده بود كه بعضی از شب‌ها عید ناصرالدین شاه و دامادش مجدالدوله با كلاه نمدی و پستك و لباس مبدل به تماشای این گردشگاه می‌آمدند.

در این قهوه خانه چایی جفتی سه شاهی، قلیان دانه ای صد دینار، ترش (لیموی دم كرده) و گل گاوزبان استكانی صد دینار و ناهار چلوخورشت پانزده شاهی بود. دیگر قهوه خانه معروف تهران قدیم، باغچه علی جان (حیاط شاهی) واقع در عودلاجان كه آنجا هم در میان رندان شهرت داشت و ایام تعطیل مركز ارباب ذوق بود.
علی جان پیشخدمت این قهوه خانه و اهل دل آنجا را بر قهوه خانه باغ ایلچی ترجیح می‌دادند. علی جان بعدها قهوه خانه را ترك كرد و به خدمت دولت درآمد و از رجال مهم آن زمان شد. اعیان و اشراف كه نمی‌توانستند قهوه خانه بروند در ایام تعطیل میهمانی دوره راه می‌انداختند.


استاد سید جعفر شهیدی - مردم شناس معروف - در این زمینه حرف‌هایی دارد: «قهوه خانه یكی از تفریحگاه‌های مردم تهران بود؛ یعنی محلی كه همه گروه‌ها را به طرف خود كشیده، برای هر دسته ای تفریحات و وسایل سرگرمی‌ مخصوص شان را فراهم می‌كرد. در زمان مورد ذكر نه تنها مردم تهران، بلكه جماعات همه شهرها و روستاهای آن در راحت خیال و آسایش تام و تمام فكری و روحی بوده چیزی جز مشغولیات نمی‌خواستند و به همین خاطر هم وسایل آن برایشان در انواع سرگرمی ‌و مشغولیات فراهم آمده بود...»

به جز دو قهوه خانه معروف باغ ایلچی و باغچه علی جان، دیگر قهوه خانه‌های معروف تهران قدیم عبارت بودند از: قهوه خانه «پنجه باشی» زیر شمس العماره، قهوه خانه «فراش باشی» در بازارچه قوام الدوله، قهوه خانه «فخرآباد» دروازه شمیران، قهوه خانه «حسن ناروند» میدان شاه (قیام)، قهوه خانه «شاغلام» بازار امین السلطان، قدیمی‌ترین قهوه خانه تهران قهوه خانه «چال» نام داشت كه محل آن در خیابان مولوی، بازار حضرتی جنب كوچه ارامنه بود. این قهوه خانه از زمان فتحعلی شاه قاجار دایر شد و تا اواخر سلطنت احمدشاه پابرجا بود. این قهوه خانه پاتوق بنا، شیروانی ساز و خرپاكوب و اره كش بود و یكی از مهم ترین پاتوق‌های قهوه خانه ای به شمار می‌رفت.

آخرین نسل از قهوه خانه‌های قدیم تهران كه در سال ۱۳۴۴ (۴۳ سال پیش) برچیده شد، قهوه خانه معروف «رجب تنبل» واقع در باغ فردوس مولوی بود كه آنجا علاوه بر نقالی، خیمه شب بازی هم رواج داشت و عصرها هم بساط عرضه سیراب و شیردان پهن می‌شد. به طور كلی زمانی كه سینما، رادیو و تلویزیون، كتابخانه، باشگاه و پارك نبود همه راه‌ها جهت گذراندن ساعات فراغت به قهوه خانه ختم می‌گردید. به همین دلیل در هر محله تهران در كنار نانوایی، قصابی و بقالی، قهوه خانه نیز جای ویژه‌ای داشت. البته این تركیب تا دهه ۵۰ ادامه یافت كه بتدریج از رونق افتاد.


اعیاد مذهبی
یكی از اعیاد مذهبی عید فطر است كه دراین روز مؤمنین صبح عید برای نماز به خارج شهر می‌روند. محل‌هایی در جنوب خیابان شوش فعلی و شرق خیابان ۱۷ شهریور (اراضی احمدیه) كه در حقیقت مصلای آن روزهای تهران و میعادگاه نمازگزاران عیدفطر بود ضمناً آنها هم كه به نماز عید نمی‌رفتند، نبودند برای این كه به آزادی عید را برگزار نمایند همراه نمازگزاران به خارج شهر می‌رفتند و به قول قاآنی می‌گفتند:
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شكر كه این آمد و صد حیف كه آن رفت

از دیگر اعیاد، جشن میلاد ائمه معصومین است كه همچنان با شكوه درحال حاضر هم برقرار است. در میلاد با سعادت پیامبر (ص) روز هفدهم ربیع الاول، علاوه بر مساجد و تكایا در بسیاری از خانه‌ها مولودی نیز می‌خواندند.
آن روزها كه وسایل سریع السیر نبود، مردم مثل حالا نمی‌توانستند ظرف چند ساعت جهت زیارت به مشهد، كربلا، مكه و سوریه بروند بنابراین گردش و زیارت آنها، حضرت عبدالعظیم بود.


كسانی كه می‌خواستند ماه محرم در كربلا یا مشهد باشند؛ از اول ذی الحجه تدارك راه می‌دیدند و چه بسا كه باز هم در موقع مناسب به مقصد نمی‌رسیدند. یكی دیگر از گردشگاه‌های زیارتی تهران، امامزاده حسن سر راه تهران به قزوین آن زمان بودكه در ۲۸ صفر روز شهادت امام حسن مجتبی (ع) حال و هوای خاصی داشت. اشخاصی كه نذرشان شله زرد بود سعی می‌كردند، شله زرد را همانجا در امامزاده حسن بپزند و یا شله زرد را از تهران به آنجا حمل كنند.
بعضی از سال‌ها فرنی فروشی‌های تهران كار نذری را آسان می‌كردند به این معنی كه خودشان در امامزاده حسن شله زرد عالی می‌پختند و به صاحبان نذر می‌فروختند آنها هم بدون این كه متحمل زحمتی بشوند پولی می‌دادند و همان جا نذری حاضر و آماده را به دست می‌آوردند.


پس از ورود اتومبیل به ایران به ویژه تهران كه پس از قاجاریه فزونی یافت؛ در كنار دیگر تحولات و تحمیل فرهنگ‌های وارداتی و تغییر روش‌های سنتی به مدرن، دیگر قهوه خانه پاسخگوی اوقات فراغت نبود و درشكه هم تنها وسیله رفت و آمد به حساب نمی‌آمد. روزنامه اطلاعات درتاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۰۹ (هشتاد و هشت سال پیش) با درج دو تیتر جداگانه و دو مطلب مجزا تحت عنوان:

«مردم وسیله تفریح ندارند» و «اتومبیل و سرآغاز گرفتاری‌های مردم» چنین نوشت: در مملكت ما به واسطه عدم وسایل تفریح و تفرج حقیقتاً كسی كه بخواهد در ۲۴ ساعت دو ساعت وقت خود را صرف تفریحاتی بكند متعجب خواهد بود چه بكند. هیچ نیست. نه گردشگاههای مخصوص و نه كنسرت‌ها نه نمایشات، نه تئاترها و مجالس تفریح دیگر. درنتیجه همین عدم وسایل است كه فوج فوج جوانان این مملكت خود را در میان امراض گوناگون و خطیر انداخته نسل آتیه را تهدید می‌نمایند یا دچار انواع اخلاق سوء و ناامید گردیده و ناراحتی خود و خانواده را فراهم می‌سازند.
ولی امیدواریم به طوری كه درنظر گرفته شده متدرجاً دارای هرگونه وسایل تفریح و گردش بشوند زیرا آنچه را كه اكنون داریم خیلی ناقص و مثل این است كه هیچ نداریم.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:37 PM
آداب و رسوم مردم زنجان در طبخ غذا


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/36293.jpg
معمولاً اشكال متنوعی كه بر روی تخم‌مرغ ایجاد می‌شود توسط افراد تفسیر می‌شود مثلاً اگر بر روی تخم‌مرغی شكلی مانند هواپیما دیده شود آنرا نشانه سفر حج می‌گیرند و...
رسم‌های مختلف و خلق وخوی اقوام مختلف با توجه به تاریخ و قدمت منطقه در طی سال‌های طولانی شکل گرفته، سینه به سینه به افراد یک جامعه منتقل می‌شود و در طول سال‌ها، زنده و پا برجا می‌ماند. مردم شهر زنجان نیز با توجه به قدمت تاریخی و فراز ونشیب‌های بسیار در طول زمان خود، دارای آداب و رسوم وفرهنگ وخصلت‌های ویژه ای هستند. جشن‌ها و آداب و رسوم مختلف در موارد گوناگون، دارای نظم و قوانین خاصی هستند که همگان ملزم به رعایت آن‌ها هستند، مراسم اعیاد مذهبی و ملی، مراسم عمومی‌ و عزا، نوع لباس پوشیدن و جشن‌های محلی از جمله مواردی هستند که دارای نظم خاصی بوده و جزو آداب و رسوم مردم شهر زنجان می‌آیند.


محل آشپزی:
تعسان (تنورستان) محلی بود كه تنور و اجاق پخت غذا در آن قرار داشت كه بنا به تعداد افراد خانواده تعداد اجاق نیز فرق می‌كرد برای سوخت اجاق و تنور از هیزم استفاده می‌كردند كه در اصطلاح محلی بدان «اودون» می‌گویند سوختن هیزم غالباً دود زیادی ایجاد می‌كرد و برای همین دیوارهای تعسان همیشه با لایه‌ای از دوده پوشیده بود. در هر خانواده معمولاً دوخروار یا بیشتر آرد وجود داشت و در ماه یك یا دو بار نان می‌پختند و سپس نانها را در یك اطاق بر روی هم می‌چیدند و هر روز مقداری از آنرا سرسفره می‌آوردند و اگر نان خشك شده بود با جاروی كوچكی یا با دست مقداری آب روی آن می‌پاشیدند و بعد از یكی دو ساعت قابل خوردن می‌شد. بیشتر خانواده‌ها مخصوصاً روستائیان در زمستان كرسی را روی همان تنور می‌گذاشتند و افراد خانواده شبها دور آن می‌خوابیدند و از حرارت تنور استفاده می‌كردند. برای خوردن غذا محل خاصی وجود نداشته است و گاهی در اتاق و گاهی در آشپزخانه عمل غذا خوردن انجام می‌گرفته است، البته ثروتمندان هیچوقت در آشپزخانه غذا نمی‌‌خورده‌اند.


خوراك محلی:
از غذاهائی كه معمولاً فقط در مراسم خاصی پخته می‌شوند و مردم زنجان در سایر اوقات سال كمتر از آن استفاده می‌كنند می‌توان به غذای شب چهارشنبه سوری – غذای شب عید و غذائی كه به هنگام دندان در آوردن كودك پخته می‌شود اشاره كرد. در شب چهارشنبه سوری معمولاً خانواده‌ها به همراه برنج، خورشتی بنام «‌شش‌انداز» درست می‌كنند كه تركیبی است كه از روغن، خرما، كشمش، گردو، تخم‌مرغ، و سركه. علاوه بر این به تعداد افراد خانواده تخم‌مرغی با پوست پیاز نازك در لابلای برنج گذاشته می‌شود تا رنگ بگیرد معمولاً اشكال متنوعی كه بر روی تخم‌مرغ ایجاد می‌شود توسط افراد تفسیر می‌شود مثلاً اگر بر روی تخم‌مرغی شكلی مانند هواپیما دیده شود آنرا نشانه سفر حج می‌گیرند و غیره.اما خوراك شب عید نوروز، در این شب اغلب خانواده‌ها معمولاً یك ماهی تهیه می‌كنند و در كنار ماهی رشته پلو یا زعفران پلو (بسته به استطاعت خانواده) پخته می‌شود. یكی از دلایلی كه مردم برای مصرف ماهی در شب سال نوبر می‌شمرند این است كه چون آب دریا حیات بخش است برای همین در اول سال از موجودات دریائی استفاده می‌كنند تا سال خوبی داشته باشند. یكی دیگر از غذاهائی كه در زنجان در مراسم خاصی پخته می‌شود خوراكی است به نام دنك كه در هنگام دندان در آوردن كودك پخته می‌شود این خوراك از گندم و گوشت تهیه می‌شود و بعضی از اوقات این خوراك بین خویشان نزدیك و گاهی بین همسایه‌ها نیز توزیع می‌شود.

قاتق لش (gateg lesh) نوعی خوراك است كه از گوشت و مقداری برنج درست می‌شود همچنین در تمام مراسم برنج با گوشت و یا ماهی پخته می‌شود و به آن «پلاو» (plaw) می‌گویند. چكدرمه (chekerme) نوعی پلو با گوشت است كه برای مهمانان و نیز در مراسم پخته می‌شود گاهی نیز كشمش و دانه‌های انار به آن اضافه می‌شود كه برای مهمانان و نیز در مراسم پخته می‌شود گاهی نیز كشمش و یا دانه‌های انار به آن اضافه می‌شود. یاغ‌چوربا (yag churba) نوعی سوپ است كه از نان ریزریز و آب و چربی درست می‌شود و گاهی پیاز به آن اضافه می‌كنند «قره‌چوربا» (gara churba) گوشت آب‌پز با نان ریزریز شده است.


غذاهای محلی:
از غذاهای محلی استان زنجان می‌توان به رشته – بلاماش (با آرد و روغن درست می‌شود) قیقناق – كوفده یا كوفته – آغوز یا بلاما – اییردك (با آرد و شیر درست می‌شود) –سوزمه: ماست كیسه‌ای – حلوای شیره – فیرنی – قووت. همچنین از انواع آش می‌توان اریشته آشو (آش رشته) – بوغدا آشو (آش گندم) – تورش آشو اشاره كرد (آش ترش) – سوت آشو (شیر برنج) – قوروت آشو (آش كشك) یارما آشو (آش بلغور) را نام برد.


مواد اولیه غذا: مواد اولیه در هر محل نسبت به محل دیگر فرق می‌كرده است و بیشتر به مواد اولیه در دسترس شیوه معیشت - میزان درآمد و امكانات فرد یا خانواده بستگی داشته است. امابه طور كلی آرد- گوشت - حبوبات و سبزیجات را می‌توان به عنوان مواد اولیه برای پخت غذا نام برد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:38 PM
تاریخچه‌ای کوتاه از مراسم عروسی در ژاپن کنونی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/35790.jpg
دوستان‌ مرد، آن‌ زن‌ را می‌دزدند. دختر دزدیده ‌شده‌ با این‌ بازی‌ موافق‌ است‌. ضمنا دوستان‌ مرد به‌ والدین‌ دختر اط‌لاع‌ می‌دهند كه‌...
با توجه‌ به‌ كتاب‌ «داستان‌ ازدواج‌» نوشته‌ كونیو یاناگیتا كه‌ اثر معتبری‌ در مورد رسوم‌ اجدادی‌ به‌ حساب‌می‌آید، قبیله‌های‌ كیوشو و شیكوكو مراسمی‌ را تحت‌ عنوان‌ «دزدیدن‌ عروس‌» به‌ پا می‌داشتند. به‌ نظ‌ر می‌رسدكه‌ این‌ مراسم‌ در نقاط‌ بسیاری‌ از ژاپن‌ به‌ شكلهای‌ متفاوت‌ شایع‌ بوده‌ باشد. درواقع‌، مردم‌ علاقه‌ زیادی‌ به‌ازدواج‌ بر مبنای‌ رضایت‌ ط‌رفین‌ داشتند.


در ابتدا و قبل‌ از همه‌، زن‌ و مردی‌ بودند كه‌ همدیگر را دوست‌ داشتند. زمانی‌ كه‌ زن‌ نتوانسته‌ رضایت‌ والدین‌خود را جلب‌ كند (یا حداقل‌ چنین‌ به‌ نظ‌ر می‌رسد كه‌ اینگونه‌ باشد)، دوستان‌ مرد، آن‌ زن‌ را می‌دزدند. دختر دزدیده ‌شده‌ با این‌ بازی‌ موافق‌ است‌. ضمنا دوستان‌ مرد به‌ والدین‌ دختر اط‌لاع‌ می‌دهند كه‌ دخترشان‌ در اختیار آنهاست‌ و بنابراین‌ بهتر است‌ كه‌ با ازدواج‌ آن‌ دو موافقت‌ كنند. اگرچه‌ والدین‌ دختر به‌ظ‌اهر تمایلی‌ نداشتند، قلبا از این‌ امر استقبال‌ می‌كردند. در این‌ مراسم‌ نیازی‌ نبود كه‌ والدین‌ خرج‌ زیادی‌ را بابت‌ تدارك‌ عروسی‌ متحمل ‌شوند.
در مناط‌ق‌ زراعی‌ غرب‌ ژاپن‌، رسم‌ بر این‌ بود كه‌ مردم‌ در زمان‌ ازدواج‌ به‌ تمایلات‌ و خواسته‌های‌ روسای‌ خود احترام‌ می‌گذاشتند. همچنین‌ ممكن‌ نبود كه‌ اجازه‌ پدر را نادیده‌ بگیرند. روند رسمی‌ ازدواج‌ چنین‌ بود كه‌ بین‌ دوخانواده‌ رفت‌ و آمد می‌شد تا توافق‌ بر سر جزئیات‌ عروسی‌ به‌ دست‌ آید. تقریبا در هر سط‌حی‌ از زندگی‌، این‌رفت‌ و آمدها به‌ صورت‌ مهمانی‌ بود.

برنامه‌ جشن‌ عروسی‌ شینتو1:
1ــ مراسم‌ مذهبی‌ اخلاص‌ (پاكسازی‌)
2ــ پیشكش‌ كردن‌ نذری‌ به‌ خدایان‌
3ــ نماز (دعا)
4ــ رد و بدل‌ كردن‌ فنجانهای‌ ساكی‌ مخصوص‌ ازدواج‌
5ــ خواندن‌ قولنامه‌ عروسی‌
6ــ رد و بدل‌ كردن‌ حلقه‌های‌ ازدواج‌
7ــ پیشكش‌ كردن‌ شاخه‌ درخت‌ مقدس‌ به‌ خدایان‌
در این‌ مراسم‌ بسته‌ به‌ مكان‌ عروسی‌ تغییراتی‌ ایجاد می‌شود. پس‌ از جشن‌ عروسی‌، خویشاوندان‌ به‌ همدیگر معرفی‌ می‌شوند و سپس‌ عكسهای‌ یادگاری‌ عروسی‌ گرفته‌ می‌شود.


برنامه‌ مهمانی‌ عروسی‌ امروزی‌ ژاپن‌:
1ــ در مدخل‌ (ورودی‌) تالار عروسی‌ به‌ میهمانان‌ خوشامد گفته‌ می‌شود.
2ــ عروس‌ و داماد داخل‌ می‌شوند.
3ــ بزرگترهای‌ مجلس‌ صحبت‌ را آغاز می‌كنند.
4ــ واسط‌ه‌های‌ عروس‌ صحبت‌ می‌كنند.
5ــ میهمانان‌ اصلی‌ صحبت‌ می‌كنند.
6ــ بریدن‌ كیك‌
7ــ نوشیدن‌ شربتها!!
8ــ بزرگتر مجلس‌، بازی‌ را با صحبتهای‌ خود آغاز می‌كند.
9ــ عروس‌ و داماد لباسهای‌ خود را عوض‌ می‌كنند.
10ــ عروس‌ و داماد در لباسهای‌ محلی‌ خود ظ‌اهر می‌شوند.
11ــ سخنرانیها، سرگرمی‌ و خواندن‌ متون‌ تبریك‌ و...
12ــ نمایش‌ دسته‌ گلها
13ــ سخنرانی‌ یك‌ نفر برای‌ خویشاوندان‌
14ــ صحبتهای‌ پایانی‌ توسط‌ بزرگتر مجلس‌
15ــ بدرقه‌ كردن‌ تازه‌عروس‌ و داماد.

مراحل‌ 2 تا 7 را معمولا جزو برنامه‌ سنتی‌ ازدواج‌ می‌دانند. «عروس‌ دزدیده‌شده‌» نیازی‌ به‌ اجرای‌ چنین‌ مراسمی‌ نداشت‌. بنابراین‌ تاثیر مراسم‌ «دزدیدن‌ عروس‌» كوتاه ‌كردن‌ این‌ مراسمهای‌ سنتی‌ بود و از نظ‌ر مالی‌ به‌ والدین‌ دختر كمك‌ می‌كرد. حتی‌ برخی‌ پدرها به‌ داماد آینده‌ خود چنین‌ پیشنهادی‌ می‌كردند: (چط‌ور است‌ كه‌ دختر من‌ را بدزدی‌؟) به‌رغم‌ این‌ مساله‌، شكی‌ نیست‌ كه‌ مراسم‌ «دزدیدن‌ عروس‌» در عین‌ اینكه‌ راه‌ كوتاهی‌ برای‌ ازدواج‌ بود، یك‌ ازدواج‌ قانونی‌ و مشروع‌ را به‌ دنبال ‌داشت‌. اگر ازدواج‌ فقط‌ به‌ توافق‌ بین‌ دو جوان‌ بستگی‌ داشت‌، آنگاه‌ آن‌ دو باید می‌توانستند كه‌ مراسم‌ «دزدیدن‌عروس‌» را انجام‌ دهند و بدون‌ رضایت‌ والدین‌ ازدواج‌ می‌كردند.


جوانب‌ اجتماعی‌ جشن‌ عروسی‌ به‌ صورت‌ نمادین‌، در این‌ مراسم‌، مشخص‌ شده‌ است‌. حتی‌ اگر هر دو خانواده ‌خواستار یك‌ ازدواج‌ بودند، تشریفات‌ خاصی‌ حتما باید صورت‌ می‌گرفت‌؛ مگر در حالتی‌ كه‌ این‌ باور وجود داشت‌ كه‌ (یك‌ دختر به‌ والدینش‌ تعلق‌ دارد) و والدین‌ برای‌ دختر خود اختیار تام‌ داشتند. این‌ جشن‌ عروسی‌، خود مراسمی‌ بود كه‌ به‌ صورت‌ نمادین‌ یك‌ استاندارد و معیار اجتماعی‌ به‌ حساب‌ می‌آمد. به‌ عبارت‌ دیگر، مراسم‌ عروسی‌ رسومات‌ گروهی‌ آن‌ جامعه‌ را در قالب‌ ازدواج‌ به‌ صورت‌ نمادین‌ به‌ پا می‌كند. اگر جامعه‌ای ‌تغییر كند، رسومات‌ گروهی‌ آن‌ هم‌ تغییر می‌كند. با تغییر رسومات‌ اجتماعی‌، تشریفات‌ آن‌ جامعه‌ تغییر می‌كند. درواقع‌ می‌توان‌ از ط‌ریق‌ تغییرات‌ در جشن‌ عروسی‌، تغییرات‌ آداب‌ و رسوم‌ ازدواج‌ در ژاپن‌ را بررسی‌كرد.

یك‌ ابتكار جالب‌ تصوری‌ كه‌ همه‌ از عروسی‌ سنتی‌ ژاپنیها دارند، عقد «شینزن‌» است‌؛ مراسمی‌ كه‌ در جلوی‌ قربانگاه‌ شینتو اجرامی‌شود. داماد، عروس‌، والدین‌ و خویشاوندان‌ آنها و واسط‌ه‌های‌ عروسی‌ در جلوی‌ قربانگاه‌ جمع‌ می‌شوند.

فرد روحانی‌ جایگاه‌ را پاك‌ می‌كند (كاری‌ كه‌ در تمام‌ تالارهای‌ عروسی‌، تالارهای‌ هتل‌ و عمومی‌ كه‌ مراسم‌ عروسی‌ در آنها انجام‌ می‌شود، اجباری‌ است‌). نذریها را پیشكش‌ می‌كنند، خدا ظ‌اهر می‌شود، فرد روحانی‌ یك‌پیام‌ تبریك‌ را بیان‌ می‌كند و ازدواج‌ عروس‌ و داماد را گزارش‌ می‌دهد و سپس‌ برای‌ برخورداری‌ از حمایت‌ الهی‌د عا می‌كند. تنها پس‌ از این‌ مراسم‌ است‌ كه‌ عروس‌ و داماد می‌توانند مراسم‌ «شیكی‌ سنكن‌ نوگی‌» را اجرا كنند كه‌ در آن‌ هر كدام‌ به‌ نوبت‌ از سه‌ فنجان‌، ساكی‌ می‌نوشند؛ این‌ كار نمادی‌ از مشترك‌ شدن‌ در غذا و نوشیدنی ‌است‌. عروس‌ و داماد پیمانی‌ را مبنی‌ بر وفاداری‌ خود می‌خوانند و سپس‌ یك‌ شاخه‌ از درخت‌ مقدس‌ را به‌ خدا تقدیم‌ می‌كند. مراسم‌ عروسی‌ همینط‌ور است‌. اما بسیاری‌ زوجها كار تازه‌ رد و بدل‌ كردن‌ حلقه‌ها را هم‌ به‌ آن ‌اضافه‌ كرده‌اند.

از آنجا كه‌ ژاپنیها ازدواج‌ را یك‌ سنت‌ می‌دانند، به‌ نظ‌ر منط‌قی‌ می‌رسد كه‌ ازدواج‌ «شینزن‌» به‌رغم‌ این‌ كه‌ یك ‌مراسم‌ سنتی‌ عروسی‌ ژاپنی‌ است‌، به‌ صورت‌ یك‌ امر ماورایی‌ معرفی‌ شود. از روی‌ این‌ حقیقت‌ كه‌ ازدواج‌ یك‌ مراسم‌ مذهبی‌ «شینتو» است‌، چنین‌ به‌ نظ‌ر می‌رسد كه‌ مبدا و منشا آن‌ در تاریخ‌، سنتها و آداب‌ و سنن‌ قومی‌ مردم‌ ژاپن‌ باشد.


جالب‌ توجه‌ است‌ كه‌ عروسی‌ «شینتوب كاملا محصول‌ ژاپن‌ كنونی‌ است‌. جشن‌ عروسی‌ با ازدواج‌ شاهزاده ‌كرون‌ در سال‌ 1900 آغاز شده‌ است‌. در آغاز، شینتوایسم‌ عقیده‌ داشت‌ كه‌ خدایان‌ با این‌ شیوه‌ عروسی‌ مردم‌، موافق‌ نیستند. از این‌ رو قبل‌ از این‌ زمان‌، مراسم‌ عروسی‌ در سیستمی‌ كه‌ شینتوایسم‌ نامیده‌ می‌شد، وجود نداشت‌. جشن‌ ازدواج‌ یك‌ ابتكار به‌ حساب‌ می‌آید.

از آن‌ به‌ بعد، تا 94 سال‌، تغییری‌ اساسی‌ در جشن‌ عروسی‌ به‌ وجود نیامد. این‌ جشن‌ بر مبنای‌ آداب‌ و رسوم ‌ژاپن‌ نیست‌ اما با كنار گذاشتن‌ و پیشی‌ گرفتن‌ از رسومات‌ ژاپن‌ به‌ وجود آمده‌ است‌.
روزنامه‌ها در آن‌ زمان‌ از جشنهای‌ عروسی‌ به‌ عنوان‌ یك‌ امر تازه‌ و یا یك‌ ابراز علاقه‌ نوین‌ یاد می‌كردند. فواید این‌ جشنها را می‌توان‌ در سه‌ مورد خلاصه‌ كرد: 1ــ صرفه‌جویی‌ در زمان‌ 2ــ كم‌هزینه‌ بودن‌ آنها 3ــ رسمی‌ بودن‌ مراسم‌. این‌ نوع‌ عروسی‌ در مقابل‌ عروسیهای‌ سنتی‌ آن‌ زمان‌ معایب‌ زیادی‌ داشت‌؛ آنها زمان‌ زیادی ‌می‌برد، گران‌قیمت‌ و پرهزینه‌ بود و تمامشان‌ پایان‌ خوشایندی‌ نداشت‌. درواقع‌ عروسیهای‌ سنتی‌، مراسمهایی ‌بود كه‌ مجموعه‌ای‌ از جشنها را دربر داشت‌ و امكان‌ داشت‌ چند ماه‌ تا چند سال‌ ط‌ول‌ بكشد. همچنین‌ این ‌مراسمها با توجه‌ به‌ موقعیت‌ مكانی‌ و اجتماعی‌ مردم‌ متفاوت‌ بود. مراسم‌ «دزدیدن‌ عروس‌» را در نظ‌ر بگیرید.
معمولا این‌ كار بعدازظ‌هر شروع‌ می‌شد و تا دیروقت‌ و حتی‌ فردا ادامه‌ می‌یافت‌ و به‌ صورت‌ متوالی‌ تا سه‌شبانه‌روز ادامه‌ داشت‌.


یكی‌ از مزایای‌ جشنهای‌ نوین‌ عروسی‌ این‌ بود كه‌ داماد شلوار می‌پوشید. تقریبا تا 20 سال‌ پیش‌ دامادها وعروسها، لباسهای‌ مخصوص‌ مراسم‌ عروسی‌ را می‌پوشیدند اما پوشیدن‌ شلوار برای‌ مراسمی‌ كه‌ در اتاقهای ‌ژاپنیها و به‌ سبك‌ ژاپنیها برپا می‌شد، سخت‌ بود بنابراین‌ نشستن‌ و ایستادن‌ به‌ شیوه‌ غربیها مورد توجه‌ قرارگرفت‌.
مردم‌ ژاپن‌ در دوره‌ هیجی‌ (سالهای‌ 1868 تا 1912) از غربیها این‌ موضوع‌ را كه‌ ازدواج‌ باید اتفاق‌ مقدسی‌ باشد آموختند. ژاپنیهایی‌ كه‌ برای‌ شهادت‌ ازدواج‌ به‌ كلیسای‌ مسیحیها فرا خوانده‌ می‌شدند، در فضای‌ موقری‌ قرارمی‌گرفتند و مفهوم‌ ازدواج‌ به‌ آنها آموخته‌ می‌شد. از این‌ رو ژاپنیها تصمیم‌ گرفتند كه‌ مراسم‌ جشن‌ ازدواج ‌قابل‌ مقایسه‌ای‌ با غربیها پدید آورند.

مراسم‌ «شیكی‌ ــ سنكن‌ ــ نو ــ گی‌» از ازدواج‌ سنتی‌ ژاپنیها گرفته‌ شد و خواندن‌ سوگندنامه‌ هم‌ بر مبنای‌ درك ‌مستقل‌ زوجها از ازدواج‌ اضافه‌ شد. این‌ سوگندنامه‌ بر این‌ اصل‌ پافشاری‌ می‌كند كه‌ ازدواج‌ فقط‌ پیوند بین‌ دو قوم‌ یا فامیل‌ نیست‌؛ چیزی‌ كه‌ در مراسم‌ سنتی‌ به‌ صورت‌ «دزدیدن‌ عروس‌» به‌ عنوان‌ اجازه‌ پدر و مادر برای ‌ازدواج‌ به‌ صورت‌ نماد درآمده‌ بود.
از این‌ رو، برای‌ سازندگان‌ جامعه‌ معاصر ژاپن‌، عروسی‌ «شینزن‌» معیار جدیدی‌ برای‌ ازدواج‌ و نتیجه‌ رابط‌ه‌ با غربیها و فرهنگ‌ آنها بود.

مهمترین‌ تغییری‌ كه‌ در عروسیهای‌ ژاپنیها رخ‌ داد این‌ بود كه‌ جشن‌ عروسی‌ از خانه‌ به‌ محل‌ دیگری‌ خارج‌ ازخانه‌ منتقل‌ شد و جزئیات‌ جشن‌ به‌ افرادی‌ سپرده‌ شد كه‌ شغل‌ آنها این‌ بود. حتی‌ قبل‌ از پایان‌ دوران‌ میجی‌، گرفتن‌ عكسها بعد از عروسی‌ در یك‌ معبد و سپس‌ برپایی‌ میهمانی‌ در یك‌ رستوران‌ یا هتل‌ مرسوم‌ بوده‌ است‌.
این‌ شیوه‌ امروزه‌ به‌ سرعت‌ در ژاپن‌ شایع‌ و باعث‌ شده‌ تالارهای‌ عروسی‌ و هتلها در سط‌ح‌ وسیعی‌ خدمات ‌مجالس‌ عروسی‌ از جمله‌ سالنهای‌ زیبا، عكاس‌ و اتاق‌ پذیرایی‌ را، ارائه‌ دهند.
علیرغم‌ این‌ موضوع‌، تا پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ اغلب‌ عروسیهای‌ ژاپنی‌ در خانه‌ها انجام‌ می‌شد.

جامعه‌ بعد از جنگ‌ ژاپن‌ و جشن‌ عروسی‌:
در دوران‌ بعد از جنگ‌ با وجود رشد سریع‌ اقتصادی‌، عروسیها به‌ روش‌ «شینزن‌» انجام‌ می‌شد كه‌ تنها روشی‌كه‌ نسل‌ آن‌ روز ژاپن‌ با آن‌ آشنا بود. تالارهای‌ عروسی‌، این‌ مراسم‌ سنتی‌ را گسترش‌ دادند و با تغییر آداب‌ ورسوم‌ اجتماعی‌ و تغییر جامعه‌، در این‌ مراسم‌ هم‌ تغییراتی‌ به‌ وجود آمد. موافقت‌ والدین‌ هر دو ط‌رف‌ و انجمن ‌دهكده‌، ضروری‌ بود. چرا كه‌ شیوه‌ امرار معاش‌ كشاورزان‌، مزرعه‌ای‌ كه‌ زوج‌ وارث‌ آن‌ می‌شدند و ساختارزندگی‌ در دهكده‌ این‌ امر را ایجاب‌ می‌كرد.
آنچه‌ كه‌ این‌ تغییر را در جامعه‌ منعكس‌ می‌كرد تنها خود جشن‌ عروسی‌ نبود، بلكه‌ میهمانی‌ بعد از عروسی‌بود. همانط‌ور كه‌ گفته‌ شد، مراسم‌ عروسی‌ شینزن‌ تفاوت‌ اساسی‌ نكرده‌، اگرچه‌ در 10 سال‌ گذشته‌ آمار عروسی‌ در مكانهای‌ غیرمذهبی‌ افزایش‌ یافت‌.


شاید بتوان‌ روند تغییرات‌ بعد از جنگ‌ را به‌ این‌ صورت‌ بررسی‌ كرد.
در ابتدا، ژاپنیهای‌ كشاورز به‌ كارگران‌ روزمزد تبدیل‌ شدند و اكثر آنها كه‌ جوان‌ بودند، در شهرهای‌ بزرگ‌ساكن‌ شدند. از این‌ سو كشاورزان‌ درآمد شخصی‌ نداشتند و از سوی‌ دیگر كارگران‌ جوان‌ نمی‌توانستند چشم‌داشتی‌ به‌ ارثیه‌ خانوادگی‌ داشته‌ باشند و در عوض‌ برای‌ خود درآمدی‌ داشتند كه‌ به‌ دلخواه‌ خود می‌توانستند خرج‌ كنند. چنین‌ تغییری‌ در موقعیت‌ اجتماعی‌ افراد می‌بایست‌ حس‌ استقلال‌ط‌لبی‌ هر فرد را درازدواج‌ تشویق‌ می‌كرد. اما نتیجه‌ این‌ شد كه‌ موافقت‌ «كارخانه‌» به‌ جای‌ موافقت‌ «انجمن‌ دهكده‌» ملاك‌ قرارگرفت‌!
در سالهای‌ اولیه‌ پس‌ از جنگ‌، زمانی‌ كه‌ ذخیره‌ غذایی‌ بسیار كمی‌ وجود داشت‌، برپایی‌ مراسم‌ و میهمانیهای‌ عروسی‌ كار سختی‌ بود. به‌ هر حال‌ زمانی‌ كه‌ افراد ما فوق‌ و همكاران‌ عروس‌ و داماد در كارخانه‌، در حالیكه ‌در مراسم‌ مذهبی‌ عقد شینزن‌ شركت‌ نداشتند و در میهمانی‌ بعد از عقد شركت‌ می‌كردند. ماهیت‌ این‌ میهمانی ‌به‌ تدریج‌ تغییر كرد.

در این‌ زمان‌ با افراد مافوق‌ رفتار جداگانه‌ای‌ می‌شد و به‌ آنها «میهمانان‌ ویژه‌« اط‌لاق‌ می‌شد و بزرگ‌ مجلس‌ برای‌ این‌ حضور داشت‌ كه‌ میهمانانی‌ را كه‌ برای‌ بار اول‌ همدیگر را می‌دیدند همراهی‌ كند. به‌ جای‌ نماینده ‌انجمن‌ دهكده‌، مافوق‌ و رئیس‌ كارخانه‌ از ط‌رف‌ میهمانان‌ و به‌ عنوان‌ «میهمانان‌ ویژه‌» به‌ عروس‌ توصیه ‌می‌كرد كه‌ شریك‌ مناسبی‌ برای‌ همسرش‌ باشد.
در سال‌ 1960 مراسم‌ بریدن‌ كیك‌ رایج‌ شد. شاید بتوان‌ گفت‌ كه‌ در هیچ‌ جای‌ دنیا كیك‌ عروسی‌ به‌ صورتی‌ كه ‌در ژاپن‌ بود، اهمیت‌ نمادین‌ نداشت‌.


زمانی‌ كه‌ عروس‌ و داماد با هم‌ چاقو را در دست‌ می‌گیرند و كیك‌ عروسی‌ را می‌برند، این‌ لحظ‌ه‌، خاط‌ره‌ به‌یادماندنی‌ عروسی‌ خواهد بود. هر كسی‌ تلاش‌ می‌كند كه‌ با دوربین‌ از این‌ صحنه‌ عكس‌ بگیرد و عروس‌ و دامادخنده‌ خود را برای‌ یك‌ یا دو دقیقه‌ نگه‌ می‌دارند تا همگی‌ بتوانند عكس‌ بگیرند! از آنجا كه‌ این‌ كیك‌ در واقع‌ ازدواج‌ دو نفر را اعلام‌ می‌كند، از حدود سال‌ 1970 از كیك‌ جایگزین‌ به‌ جای‌ آن‌ استفاده‌ شد. قط‌عاتی‌ كیكی‌ كه‌بعد از میهمانی‌ به‌ عنوان‌ یادگاری‌ بین‌ میهمانان‌ پخش‌ می‌شود، كاملا با كیك‌ اصلی‌ تفاوت‌ دارد.
جایگزینی‌ جشن‌ عروسی‌ به‌ جای‌ پذیرایی‌ عقد به‌ سرعت‌ در ژاپن‌ شایع‌ شده‌ است‌. كارهایی‌ مثل‌ بریدن‌ كیك‌ هم‌به‌ عنوان‌ یك‌ نماد و هم‌ به‌ عنوان‌ تایید ازدواج‌ به‌ آن‌ اضافه‌ شد.
ابتكارهای‌ تازه‌ای‌ چون‌ اهدا دسته‌های‌ گل‌ به‌ والدین‌ و همچنین‌ افرادی‌ كه‌ با شمع‌ در مجلس‌ حضور دارند، به‌تدریج‌ به‌ مراسم‌ عروسی‌ اضافه‌ شده‌ است‌.

فردگرایی‌ و جشن‌ عروسی‌
آنچه‌ كه‌ امروزه‌ به‌ آن‌ نیاز است‌، ساده‌ سازی‌ است‌. این‌ امر در سال‌ 1990 و با عنوان‌ «فردگرایی‌» شایع‌ شد. درواقع‌ «فردی‌ بودن‌» باعث‌ شد تا آمار جشنهای‌ عروسی‌ كاهش‌ یابد. این‌ ساده‌ سازی‌ محصول‌ مشترك‌ دو عامل ‌است‌. یكی‌ بدست‌ آوردن‌ یك‌ عشق‌ و علاقه‌ ایده‌آل‌ و دیگری‌ اینكه‌ بسیاری‌ از زنان‌ ژاپنی‌ به‌ كارهای‌ خارج‌ از خانه‌ مشغولند. در واقع‌ آنها سهم‌ خودشان‌ را دارند.
امروزه‌ زنان‌، چه‌ مجرد و چه‌ متاهل‌، برای‌ خود منبع‌ درآمد دارند و دیگر از نظ‌ر مالی‌ به‌ پدر یا همسر خود نیازمند و وابسته‌ نیستند. این‌ تغییر و تحول‌ باعث‌ شد. تا مردها هم‌ تمایلی‌ برای‌ ازدواج‌ نداشته‌ باشند و درزندگی‌ مشترك‌ سهمی‌ برای‌ خود احساس‌ نكنند.
از این‌ روست‌ كه‌ در صحبتهای‌ عروسی‌ دیگر عبارت‌ نایجو ــ نو ــ كو به‌ معنی‌ «سهیم‌ بودن‌ به‌ عنوان‌ یك‌ یاور» رایج‌ نیست‌!

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:38 PM
آئین سوگواری در سرزمین آلامتو


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/35541.jpg
این بار صدای "وی وی وای وای" به گوش می‌رسد. این صدا آنچنان ریز وتند وسریع تکرار می‌شود که آهنگ غم‌انگیزی در فضا طنین انداز شده است. این نوای حزن‌آلود...
ایلام سرزمین زاگرس‌نشین با بیش از 10 هزار سال قدمت و مملو از پتانسیل‌های سنتی در غرب نقشه ایران جای گرفته است. مردم این دیار ده هزار ساله پس از گذشت سالیان سال هنوز جذب مدرنیزه نشده‌اند، به همین خاطر است که همچنان جشن‌ها، عادات و رسم‌های اجتماعی و سنتی در این استان به قوت خود پا برجا است.
ایلام‌نشنیان همچنان برای این مراسم و آئین‌های بومی سرزمینشان ارزش خاصی قائل هستند، "چمر" مراسم ویژه سنتی و نمایش تصویری و عینی از آئین مرثیه‌ای و عزاداری محلی در این استان است.

در مقدمه مقاله "مراسم چمر در ایلام" نوشته آقایان فرخی و کیایی چنین آمده است که: این سوگ-آواز پیشینه‌ای کهن دارد، با اساطیر آغاز دوره نوسنگی ارتباط می‌یابد که در ایران، فینیقیه و اسکندریه این مراسم را بعد از برداشت گندم یعنی زمان خشکیدن گیاهان انجام می‌دادند.
در لغت‌نامه‌های مختلف در برابر واژه چمر تعابیر و معانی گوناگونی بیان شده که مجموعاً معانی مشترک و مشابهی را شامل می‌شود. در فرهنگ مردوخ چمر به معنای دایره و حلقه و (چه مه ری) را دهل عزا ذکر کرده است. در لغت‌نامه دهخدا چمر به معنی آشکار و ظاهر و در فرهنگ عمید به معنای محیط و دایره و هر چیز دایره مانند ذکر شده است، به طور کلی واژه چمر می‌تواند از کلماتی مانند (چه مه ره)) یعنی (چشم به راه) و منتظر کسی یا مسافری بودن و یا (چم و چمانن)به معنای خم و خم شدن (کنایه از پشت از غم دولا شدن) گرفته شده باشد.

یک روز در سرزمین ناشناخته‌ها
آفتاب بالا آمده و نور زرد رنگی بر محوطه چمرگاه تابیده است. نوای سرنا و دهل همه جا را تحت تملک خود در آورده. این نوای غم انگیز خبر از درگذشت شخصی سرشناس یا بزرگ یک ایل را می‌دهد و آهنگ چمر در سوگ و عزای این شخص نواخته می‌شود.
این نوای غم انگیز تنها بیان کننده اوج اندوه نیست، بلکه با اجرای این مقام از موسیقی عزا همه خواهند فهمید که بزرگی از میان ایل و یا طایفه‌ای مرده است. همه با شنیدن صدای آهنگ چمر دست از کار کشیده و به محل سوگواری می‌شتابند.

از دور گروه‌هایی منظم که لباس تیره و سنتی بر تن دارند به چشم می‌خورند در این دسته عظیم که از طوایف و تیره‌های دور و نزدیک به منظور همدردی با خانواده عزادار به این مراسم آمده‌اند؛ بیشتر ریش سفیدان و مردان و زنان میانسال در آن جمع حضور دارند که هر گروه با حمل کردن بار مواد غذایی همچون برنج، گوسفند، روغن، قند و حتی در مواردی هیزم آمده‌اند تا باری از دوش صاحب عزا بردارند و این هزینه تنها به خانواده متوفی تحمیل نشود، این عمل به نوعی تجلی کننده روح تعاون و همکاری در میان قبایل است.
صدای (هی داد هی بیداد) به گوش می‌رسد، این صدای مردان بزرگ قوم خانواده عزادار بود که با لباس محلی و تیره برتن در حالی که روی پیشانی و شانه‌های خود را گل گرفته و نوارهایی پهن از سیاه چادر را به شیوه حمایل برتن دارند به اسقبال مدعوین می‌روند و با تکرار جمله هی داد هی بیداد به همدیگر تسلیت می‌گویند.
مدعوین برای اینکه به مراتب همدردی خود تجسمی عینی ببخشند از گلی که در تشت یا تغاری آماده شده به شانه‌ها و پیشانی خود می‌مالند.

استقبال کنندگان مدعوین را به درون سیاه چادرهایی که از قبل آماده شده جهت استراحت و صرف چای و نهار هدایت می‌کنند و پس از پذیرایی از آنان بر حسب رعایت سن و مقام با اجازه خانواده متوفی توسط شخصی که یک سینی با یک کارد به همراه دارد به نشانه احترام و پاسخ به عمل ابراز همدردی مدعوین، به پاک کردن گل‌های شانه‌ها و پیشانی آنها می‌پردازند.

زنان به شیوه دیگری استقبال می‌کنند
این بار صدای "وی وی وای وای" به گوش می‌رسد. این صدا آنچنان ریز وتند وسریع تکرار می‌شود که آهنگ غم‌انگیزی در فضا طنین انداز شده است. این نوای حزن‌آلود بستگان درجه یک خانواده عزادار است که باسربندهای تیره، لباس‌های مشکی، صورت خراشیده و پیشانی و شانه‌های گل گرفته شده به نحوی که چادر و عبای مشکی آنها بر روی شانه‌ها افتاده به استقبال زنان مدعو می‌روند. با حرکت‌های موزون هر دو دست که روی صورت، به صورت مماس فرود می‌آید و عبارت "وی وی وای وای" که به طور ریز و تند وسریع تکرار می‌کنند. سپس زنان مدعو را به جایگاه و یا محل استقرار گروه زنان (مویه خوان یا مور آر) مشایعت و همراهی می‌کنند.

مراسم چمر اجرا می‌شود
زنان، مردان، زنان مویه خوان، نوازندگان ساز و دهل و گروه شاعران محلی (بهتر گوها یا کرها) هر کدام در قالب یک گروه و به طور منظم در جایگاه مخصوص خود قرار می‌گیرند. صدای سرنا و دهل در میدان چمرگاه می‌پیچد. بستگان و اقوام صاحب عزا دور هم جمع شده‌اند و در دو صف جداگانه زن و مرد ولی مرتبط به هم بر روی خطی دایره‌وار در چمرگاه صف بسته‌اند. نخست مردان صف بسته و علم‌ها و کتل‌ها را در قسمت‌های مختلف صف جای داده‌اند. سپس زنان پارچه‌ای سیاه را جلوی خود گرفته‌ و در انتهای صف مردان صف می‌بندند.

(به ایشها) و (رو کرها) در چند دسته چهار تا شش نفری و معمولاً در دسته‌های مختلف به همراه نوازندگان موسیقی که آلاتشان دهل و سرنا است به سرودن شعرهای فی‌البداهه با آهنگی خاص و بسیار غم انگیز در رثای متوفی می‌پردازند، همسرایان ضمن سرودن همزمان شعرشان به همراه نوازندگان دهل و سرنا و به آرامی حول میدانی دایره شکل که صفوف فشرده مردان و زنان میهمان آن را احاطه کردند به حرکت در می‌آیند.
در وسط میدان چمرگاه با تیرهای چوبی کوتاه سکویی معروف به کتل ساخته شده بود که لباس‌ها، تفنگ و عکس متوفی را به همراه گل بر روی آن نصب می‌کنند و همچنین اسب متوفی را نیز با پارچه تزئین و به کتل می‌بندند.

سپس زنان جدای از مردان و در گوشه‌ای از میدان صفوف فشرده‌ای را تشکیل می‌دهند و عده‌ای از زنان که به (مور آرها) معروف هستند و صدای رسا و دل انگیز دارند به دور کتل حلقه زده و به صورت جمعی یا انفرادی اشعاری غم انگیز در رثای متوفی می‌سرایند.
در نزدیکی ظهر از میهمانان جهت صرف نهار در سیاه چادرهایی که قبلاً در یک یا دو ردیف برپا شده دعوت به عمل می‌آورند، غذای چمر معمولاً چلو گوشت است که در سینی‌های بزرگ و برای هر سه یا چهار نفر یک سینی گذاشته می‌شود. پیش از غروب آفتاب مردان و زنان گرد علم و کتل‌ها جمع می‌شوند و پس از شیون بسیار پیرمردان قوم کتل خاص مرده را باز می‌کنند و مراسم پایان می‌یابد .
مناطق روستایی مکانی مناسب برای اجرای چمر

سرپرست معاونت میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع داستی و گردشگری استان ایلام در این باره می‌گوید: مراسم چمر باید در محیطی باز برگزار شود تا شرایطی برای پذیرایی از میهمانان، چادر زدن و پخت و پز فراهم باشد. بنابراین این مراسم در مناطق روستایی استان که دارای محیطهای وسیعی هستند، برگزار می‌شود.
نریمان ملک احمدی می‌افزاید: در چمرگاه که محوطه اجرای آیین سوگواری چمر است، در پاره‌ای از مواقع و به لحاظ شرایط خاص محل و موقعیت اجتماعی و اقتصادی فرد متوفی، سکویی مخروطی شکل از سنگ (خشکه چین یا توام با ملات) ساخته می‌شود و معمولا یک کتیبه سنگی که بر روی آن تاریخ فوت و عنوان چمر حک شده است را در داخل آن سکو قرار می‌دهند تا یادگاری از فرد فوت شده به جا ماند. و از آن به عنوان نماد چمر گاه یاد می‌شود.

سازمان میراث فرهنگی ایلام در جستجوی شناسایی چمرگاه‌های پابرجا
چندی پیش "چمرگاه" که اولین نماد ملموس آیین سوگواری چمر در استان ایلام است، در فهرست آثار ملی به ثبت رسید. رئیس سازمان میراث فرهنگی استان ایلام در این خصوص می‌گوید: در استان ایلام به لحاظ شرایط خاص آن و از جمله وقوع جنگ تحمیلی و تسطیح اراضی برای کشاورزی توسط مردم، تا کنون توانسته‌ایم تعداد معدودی از چمرگاه‌های استان که پابرجا هستند را شناسایی کنیم.
فریدون محمدی می‌افزاید: نماد چمرگاه "هجدان" دشت صالح آباد، نمونه سالم و کاملی از چمرگاه‌های استان است که با ثبت در فهرست آثار ملی علاوه بر حفاظت آن در برابر عوامل مخرب زمینه ثبت نمونه‌های مشابه به آن در سراسر استان فراهم می‌شود.
وی می‌گوید: تعدادی از این چمرگاه‌ها در مناطق ایل نشین همچون ایل ملکشاهی، خزل و اکوارزی به جا مانده و مابقی این چمرگاه‌ها هنوز شناسایی نشده است.

رئیس سازمان میراث فرهنگی استان ایلام معتقد است: در مراسم چمر کارکردهای اجتماعی خاصی مشاهده می‌شود که از جمله آن می‌توان همبستگی اجتماعی در قالب نمادهای سنتی، ابراز همدردی در شکل تاثرات جمعی، اشعار حماسی و وصف حماسه‌های گذشتگان در قالب کلماتی که در دسته‌جات چمر به کار می‌برند، مدح فضائل و خوبی‌هایی که توسط انسان‌ها صورت می‌گیرد در قالب توصیف متوفی با الفاظی که به (رو رو) و افرادی را که این اشعار را می‌خوانند به (رو رو کر) مشهورند، را نام برد.
محمدی این گونه عنوان کرد: این مراسم طی سال‌های اخیر برای مراسم ارتحال امام خمینی(ره) در استان ایلام برگزار می‌شود.

چمرگاه پلی بین مردم شناسی و باستان شناسی
ملک احمدی این نماد که شاید پلی بین مردم شناسی و باستان شناسی باشد را از جمله آثار ملموس حوزه مردم شناسی عنوان می‌کند که برای نخستین بار در استان ایلام به همت کارشناسان سازمان به ثبت رسیده است.
این کارشناس مردم‌شناسی می‌گوید: کار ثبت آثار معنوی یا غیرملموس در حوزه مطالعات مردم‌شناسی با توجه به مشکلات اجرایی آن و از جمله فرم‌های تخصصی پیچیده و بار مالی در دست انجام بوده و بدین لحاظ زمان‌بر است.
شاید با ثبت شدن مراسم چمر در کنار این چمرگاه به ثبت رسیده، یک مجموعه کامل از یک مراسم سوگواری در ایلام در خاطره همگان باقی بماند و دیگر هیچ خطری مبنی بر کمرنگ شدن، این آئین را تهدید نخواهد کرد.

مسئول ثبت آثار معنوی استان ایلام در این باره به میراث آریا می‌گوید: اطلاعاتی در خصوص این آئین گردآوری شده است و اداره ثبت آثار معنوی شاخه مردم شناسی استان ایلام در صدد است با تکمیل تحقیقات به منظور جمع‌آوری اطلاعات از این آئین بومی، آن را در فهرست آثار معنوی به ثبت برساند.

مراسم چمر تداعی کننده ارزش‌های اجتماعی
در مجموع، مراسم چمر در استان ایلام تداعی کننده ارزش‌های اجتماعی نظیر: برابری، تعاون، اتحاد، نظم، تعادل و توازن است. حرکت صفوف مردان و زنان در کنار هم نشانه مساوات و برابری زنان و مردان در عرصه زندگی است. مراسم چمر مجموعه‌ای از ارزش‌های انسانی و اسلامی در کنار همیاری و دوستی است که در قالب حرکاتی عینی و ملموس به تصویر کشیده می‌شود تا از این طریق از حقوق عرفی و شخصیت معنوی عزیزان از دست رفته و انسان‌های مصلح و خداجو تجلیل شود. امیدواریم آثار این مراسم با شکوه سنتی و اعتقادی، ماندگار بماند و ایام بر آن تسلط نیابد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:38 PM
باش تا صبح دولتت بدمد!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/34762.jpg
ایرانیان و پارسی زبانان از دیوان کمال الدین اصفهانی که قدمت و تقدم شهرت داشت، فال می‌گرفتند و حتی بعد از مشهور شدن حافظ نیز اگر احیاناً...
این مصراع که از کمال الدین اصفهانی شاعر قرن هفتم هجری است، در مواردی بکار می‌رود که آدمی‌به آثار و نتایج نهایی اقدامات خود که شمه ای از آن بروز و ظهور کرده باشد به دیده تأمل و تردید بنگرد. در آن صورت مصراع بالا را بر زبان می‌آوردند، تا مخاطب به فرجام کارش با نظر اطمینان و یقین نگاه کند. این مصراع بر اثر واقعه تاریخی زیر به صورت ضرب المثل درآمده است.


کمال الدین اسماعیل بن جمال الدین اصفهانی از شاعران نامدار و آخرین قصیده سرای بزرگ ایران در قرن هفتم هجری است. چون در خلق معانی تازه و مضامین بکر دقت و باریک اندیشی داشت به "خلاق المعانی" معروف گردیده است.
در عصر و زمان کمال، اوضاع داخلی و اجتماعی اصفهان بر اثر اختلافات مذهبی، شافعیه و حنفیه به قدری مغشوش و ناامن بود که این شاعر حساس را به ستوه آورده نقل می‌کنند که اصفهانیها را با این دو بیتی نفرین کرده است:
ای خداوند هفت سیاره پادشاهی فرست خونخواره
عدد مردمان بـیـفـزایـد هر یکی را کند دو صد پــاره


از قضای روزگار، نفرین کمال به هدف اجابت نشست و به چشم خویش دید که سربازان مغول در سال 633 هجری شافعیه و حنفیه، هر دو را تمامی ‌کشتند و آن شهر را که تا این تاریخ از دستبرد آن قوم خونریز محفوظ مانده بود، با خاک برابر کردند. کمال در آن باب چنین گفت:
کس نیست که تا بر وطن خود گرید بر حال تباه مردم بد گرید
دی بر سر مرده ای دو صد شیون بود امروز یکی نیست که بر صد گرید

بعد از واقعه قتل عام اصفهان، کمال الدین اصفهانی در خانقاهی که جهت خود در بیرون شهر ترتیب داده بود، گوشه عزلت گرفت و دو سال در آن خانقاه به سر برد و اهل شهر و محلات به جهت احترام و اعتمادی که نسبت به کمال الدین داشتند "رخوت و اموال را به زاویه او پنهان کردند و آن جمله در چاهی بود در میان سرای، یک نوبت مــغــول بـچـه ای کمان در دست به زاویه کمال درآمده سنگی بر مرغی انداخت، زه گیر از دست او بیفتاد، غلطان به چاه رفت. به طلب زه گیر سر چاه را بگشادند و آن اموال بیافتند و کمال را مطالبه دیگر اموال کردند تا در شکنجه هلاک شد."


باری به طوری که اهل ادب و تحقیق می‌دانند، همان طوری که امروزه از دیوان خواجه شیراز فال می‌گیرند، قبل از آنکه صیت شهرت حافظ در مناطق پارسی زبان به اوج کمال برسد، ایرانیان و پارسی زبانان از دیوان کمال الدین اصفهانی که قدمت و تقدم شهرت داشت، فال می‌گرفتند و حتی بعد از مشهور شدن حافظ نیز اگر احیاناً دیوانش در دسترس نبود مانعی نمی‌دیدند که دیوان کمال را به منظور تفأل مورد استفاده قرار دهند، کما اینکه در آن تاریخ که خبر قیام شاه عباس کبیر و حرکت وی از خراسان به سمت قزوین (پایتخت اولیه سلاطین صفوی) در اردوی پدرش سلطان شایع شد، سران قوم و همراهان سلطان محمد برای اطلاع و آگاهی از عاقبت کار و سرانجام مبارزه پدر و پسر که یکی به منظور از دست ندادن تاج شاهی و دیگری به قصد جلوس بر تخت سلطنت ایران فعالیت می‌کرده اند دست به تفأل زدند و از دیوان کمال اصفهانی که در دسترس بود یاری جستند. اسکندر بیک منشی راجع به این واقعه چنین نوشته است:

«... بالجمله چون این خبر سعادت اثر در اردو شایع گشت، همگان را موجب استعجاب می‌گردید تا غایت در دودمان صفوی چنین امری وقوع نیافته بود. راقم حروف از صدراعظم قاضی خان‌الحسینی استماع نمودم که در سالی که نواب سکندر شأن در قراباغ قشلاق داشت، خواجه ضیاءالدین کاشی مشرف آلکساندرخان به اردو آمده بود، از من سؤال نمود که: "خبر پادشاهی شاهزاده کامران در خراسان وقوع دارد یا نه؟" من در جواب گفتم که: "بلی، به افواه چنین مذکور می‌شود، اما هنوز به تحقق نپیوسته". دیوان کمال اسماعیل در میان بود، خواجه مشارالیه، احوال شاهزاده را از آن کتاب تفأل نمود، در اول صفحه یمنی این قطعه برآمد:
خسرو تاجبـخــش و شـاه جـهـان/ کـه ز تـیـغـش زمـانـه بـر حـذرست
تـحـفــه چــرخ سـوی او هــر دم / مـــژده فـتــح و دولــت دگــرســت
رأی او پـیـر و دولـتـش بــرنـاست/ دست او بحر و خنجرش گهرست
آسمان دوش با خـــرد می‌ـگـفـت/ که به نزدیک ما چنین خبر اســت
که بگـیـرد به تـیـغ چون خورشید / هر چه خورشید را بر آن گذر است
خردش گفت، تـو چــه پـنـداری / عرصـه مـلـک او هـمـیـن قـدرست؟
نه، کـه در جـنـب پـادشـاهی او/ هـفـت گـردون هـنـوز مـخـتـصـرت
بـاش تــا صـبـح دولـتـت بـدمـد / کـایـن هـنـوز از نـتــایـج سـحر است»

چنانکه می‌دانیم پیشگویی کمال در قطعه بالا به تحقق پیوست و سلطان محمد در ذیقعده سال 996 هجری که ماده تاریخ آن به حروف ابجد "ظل الله" می‌شود در قزوین تاج شاهی را بر سر پسرش عباس میرزا گذاشت که به شاه عباس موسوم گردید و مصراع مورد بحث از آن تاریخ و به سبب همین واقعه بر سر زبانها افتاده، صورت ضرب المثل پیدا کرده است.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:41 PM
آیین گلریزان به روایت تاریخ


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/33986.jpg
در اصل پهلوانی، رادی و بخشندگی همان گلریزان است، که خاستگاه این بخشندگی طبیعت و بهار بوده، چرا که بهار و طبیعت هرچه دارد به امر...
آیین سنتی " گلریزان " در اصل براساس یک سنت دیرینه رسم پهلوانی‌ در ایران آغاز شد و سرآغازی برای فتوت مردان نیک ضمیر بوده است. عنصرالمعالی در کتاب خویش ویژگی‌های جوانمردی را اول "خرد" ، دوم "راستی" و سوم "مردمی" بر می‌شمارد و آنها را از نشانه‌های رادمنشی و جوانمردی و عیاری می‌داند. همچنین در کتاب "مینوی خرد" برای جوانمردی سه اصل خرد، درستی و رادی به عنوان ویژگی‌های بارز یاد شده است .

"عبدالرزاق کاشانی" در کتاب فتوت‌نامه نیز جوانمرد را انسانی آزاده و نیک‌سرشت می‌داند. وی معتقد بود، برای رسیدن به کسوت جوانمرد باید راه‌های دشواری را طی کرد تا بر دیو نفس فائق و پیروز شد. برای رسیدن به کسوت جوانمردی در نزد ایرانیان سه اصل مهم "شریعت"، "طریقت" و "حقیقت" طی می‌شود، تا جوانمردی و بخشندگی پا گیرد. در اصل پهلوانی، رادی و بخشندگی همان گلریزان است، که خاستگاه این بخشندگی طبیعت و بهار بوده، چرا که بهار و طبیعت هرچه دارد به امر خداوندگار به زمین می‌بخشد تا حیاتی دوباره یابد و فردوسی رادی و درستی را شکل‌شناسی پهلوانان اساطیری خود می‌داند که
همه مردمی باید آیین تو/ همه رادی و راستی دین تو

ایرانیان از دیر باز براساس تکریم و نوع دوستی خود همواره بر آیین گلریزان همت گماشته‌اند و این آیین را شکرانه نعمت خدادادی خویش می‌دانند که مانند ابر بهاری طراوات زیستن دوباره بر مستمند و نیازمند روا می‌دارند آن گونه که "وقت گلشن، خوش که گلریزان ابر رحمت است".

این سنت ایرانیان در رادی و رادمنشی و پهلوانی همواره یک افتخار بوده و بسیاری از شرق‌شناسان از این امر به نیکی یاد می‌کنند به گونه‌ای که پروفسور "مانوئل کوربن" محقق دیرینه‌شناس و مردم‌شناس برجسته غربی آن را نمادی از زیباترین حرکت‌های بشری در طول تاریخ می‌داند که فقط مختص ایرانیان بوده است. وی، در کتاب خود به صراحت یاد می‌کند که در ایران مردانی قابل احترام برای برداشتن موانع ‌از پیش‌ پای دیگران هرچه در توان خود داشته را به دیگران بدون هیچ منتی می‌بخشیدند. آیین گلریزان بخشی از تاریخ بزرگ ایرانیان است و برخی از مورخان ثبت این سنت را از زمان حمله مغول عنوان کرده‌اند، که در "باشتین" خراسان عیارانی برای کمک به نیازمندان، در سردابه‌ شالی قرمز پهن کردند و آنان که زور بازو و توان مالی داشته، قدم پیش نهاده و هرچه داشتند برای کمک رو کردند.

ذکر پهلوانان در آیین گلریزان گرفتن دست مستمندان و اقتدا به حضرت علی‌بن ابی طالب(ع) نخستین امام شیعیان بوده و صاحب زنگ نیز در این آیین، پهلوانان و جوانمردان را به گلریزان فرا می‌خوانده است. مهمترین آثار تاریخی به جای مانده از آیین معنوی و سنتی گلریزان در ایران بنای تاریخی "سی و سه پل" است، که در آن هنگام شاه عباس برای ساخت این بنا، از مردم استمداد کرد و آیین گلریزان برپا شد. مردم نیز به پهلوانان مهرگستر القاب "راد آیین"، "زاد مهر" ،"گلریز" و "رادی" نسبت می‌دادند و بین پهلوانان و عیاران نیز برگزاری آیین گلریزان و کمک به مستمندان نشانه‌ای از پیش کسوتی و مرشدی و صاحب زنگی بوده است.

هنگامی که جوانمردان و رادان وارد گود می‌شدند، مرشد و صاحب زنگ با نواختن صدای زنگ از آنان "رخصت" می‌طلبید و پهلوانان خطاب به پیر میدان‌دار گود از او می‌خواستند تا برای کسی که ناتوان است، گلریزی کند و فریاد "اگر ناتوانی بگو یا علی (ع)، اگر خسته جانی بگو یا علی (ع)" بلند می‌شد.

در پس زمان، گلریزان از گود زورخانه‌ها به خانه‌ها کشیده شد به گونه‌ای که زنان نیز در این سنت حسنه حضور یافته و حتی برای انداختن سفره نذر ابوالفضل(ع) که با نذری‌های زنان گسترده می‌شد، نوعی گلریزان کوچک برپا می‌داشتند.
اکنون با گذر زمان آیین سنتی گلریزان و رادی در ایران جلوه‌ای با شکوه‌تر به‌ خویش گرفته و مردان و زنان توانمند و جوانمرد برای آزادی زندانیان غیر عمد در بند، گلریزی می‌کنند.

گلریزان به معنای رایج اجتماعی آن زاییده فرهنگ فتوت و پهلوانی مبتنی بر الگوهایی همچون "پوریای ولی" است که با تعمیم ریختن گل بر سر پهلوانان به گرد آوری کمک برای افراد گرفتار و دربند گسترش معنا یافته است. گلریزان به واقع ریختن و ایجاد گل زندگی و امید در چله سرما رنج و سختی و گرفتاری است که با ریختن گلی از شاخسار زندگی خود باغ بقا و بهار وصل را به خانواده‌های در رنج هدیه می‌کنند. این مفهوم که تجلی اجرایی دستور دینی "انفاق" است ساز و کار حمایتی متناسب با فضای اجتماعی و فرهنگی زندگی گذشته ایرانیان و نهادهای اجتماعی موجود آن دوره بوده است.

زورخانه در فرهنگ ایرانی اسلامی نه فقط محل پرورش جسم که فضایی برای تهذیب نفس و همچنین امکان و مجالی برای مراودات اجتماعی و شکل‌گیری رفتارهای گروهی همچون گلریزان بوده است. گلریزان اما رواج گذشته را ندارد و تحت تأثیر شرایط گذار اجتماعی، افزایش جمعیت و شهرنشیی و کاهش ارتباطات مبتنی بر محله‌ها باعث افت و به محاق افتادن گلریزان شده است. از آثار مهم برپایی جشن گلریزان همزیست‌گرایی و همدلی در جامعه است که چنانچه فردی از افراد جامعه بنا به دلایل غیر عمد و سهوی دچار گرفتاری شد، جامعه برای نجات او همراه و همدل باشد.

از منظر روانشناسی اجتماعی یکی از مهمترین نیازهای اجتماع احساس خوب داشتن نسبت به یکدیگر است و در یک معنای وسیع‌تر نوع دوستی و انسان‌دوستی نیاز اساسی جامعه است. گلریزان سنت حسنه‌ای است که سمبل و نماد نوع‌دوستی انسان‌ها است و تقویت آن می‌تواند در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی اثر گذارد. تاثیر اقتصادی گلریزان یکی از مهمترین دستاوردهای این حرکت انسانی است که کمک‌های مردم در فعالیتی به کار گرفته می‌شود که هم دستاورد معنوی دارد و هم مشکلی را از کسی برطرف می‌سازد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:43 PM
پوشش زنان در دوره شاه عباس اول (+تصویر)


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/33308.jpg
زنان در بیرون از خانه خود را به متقال نازکی می‌پیچند که چشم و صورت آنها پیدا نیست. آنها جورابهای ساق بلند ماهوتی رنگ و کفش بر پا دارند ولی برخی از زنان...
«فدت آفانوس کاتوف» تاجر روسی است که در سالهای 1623 و 1624، دوره سلطنت شاه عباس اول، به فرمان تزار روسیه راهی سرزمین پهناور ایران می‌شود تا گزارشی کامل از مسیر بازرگانی ایران را ترسیم کند. دراین گزارش «کاتوف» علاوه بر شرح راهها، پلها، رودخانه‌ها‌ و ساختار شهر به آداب و رسوم و گهگاه نیز به پوشش مردم پرداخته است.

در زیر نمونه‌ای از یادداشت او پیرامون پوشش زنان آمده است:

زنان در بیرون از خانه خود را به متقال نازکی می‌پیچند که چشم و صورت آنها پیدا نیست. آنها جورابهای ساق بلند ماهوتی رنگ و کفش بر پا دارند ولی برخی از زنان جورابهای ساق بلند مخملی می‌پوشند.

تمام زنان و دختران شلوار به پا می‌کنند. گیسوان بلند خود را که گاه تا کمر و قوزک پا می‌رسد به بافت دو تایی، سه تایی و چهار تایی می‌پیچند و با موهای مصنوعی که به گیسوان خود می‌بافند و بدین شکل آرایش می‌دهند. عده ای از زنها به سوراخهای بینی خود حلقه‌ها‌ی طلایی با مروارید و سنگهای گرانقیمتی می‌بندند. لباس روی آنها از کافتن (لباس روی با آستنیهای بلند) تنگ و پیراهن بدون گلدوزی است و مرواریدهایی که به نخ پیچیده‌اند دور گردن می‌اندازند و یا به پیشانی می‌بندند.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-2/W_Zanan16_20.jpg

زن دربار دوره صفویه




http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-2/W_Zanan16_21.jpg

پوشش زنان دوره صفوی

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:43 PM
ریشه پهلوی نام فندق


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/32983.jpg
چون دانشنامه ویکیپدیا محصول اصلی پافلاگونیه باستان را فندُق آورده است و این منطقه آسیای صغیر را مرکز تولید فندُق در عهد باستان ذکر نموده است. چون واژه فندق به زبانهای...
نگارنده در پی یافتن معنی لفظی نامکشوف پافلاگونیه در شمال آسیای صغیر بر آمده بودم که منجر به تنظیم این مطلب شد. چون دانشنامه ویکیپدیا محصول اصلی پافلاگونیه باستان را فندُق آورده است و این منطقه آسیای صغیر را مرکز تولید فندُق در عهد باستان ذکر نموده است. چون واژه فندق به زبانهای ژرمن هاسل نوت (یعنی محصول دارای هسته پوشیده) را می‌دهد. از سوی دیگر در این زبانها که محتملا ریشه در زبانهای اروپای جنوبی دارد پاپولا به معنی دانه است و گون به یونانی به معنی هسته و نطفه است یعنی پافلاگون به معنی دانه دارای هسته نهفته بوده است. پس بر این اساس پافلاگونیا معنی سرزمین فندق را می‌دهد. نام میوه مقدس هندی پیپلا (انجیر هندی) را هم که از نظر بزرگی و گردی شباهت زیادی به فندق دارد می‌توان گواهی بر این نظر گرفت. خود نام ایرانی فندق را با توجه به تلفظ عربی آن یعنی بندوق علی القاعده به سادگی می‌توان مرکب از بُن و توک (لای، تاه) یعنی دانه دارای هسته پوشیده معنی نمود که تقریباً متضاد معنی پسته (پوز- اوستک= یعنی محصول پوزه باز) است.

دانشنامه آزاد ویکیپدیای فارسی که با اصل متن انگلیسی خود تفاوتهای زیادی دارد مطلب را در باب نام و نشان فندق چنین آورده است.


ریشه واژه
واژه فندق ریشه و بنیاد فارسی داشته و از فارسی به زبانهای ترکی، عربی، هندی و اردو داخل شده است.


ترکیبات شیمیایی
مغز فندق که یکی از خشکبار است در حدود ۶۰ درصد روغن دارد که به ‌رنگ زرد روشن بوده و دارای طعمی ملایم و بوی مطبوعی می‌باشد. این روغن به ‌مصرف تغذیه، ‌عطرسازی و نقاشی می‌رسد. مغز فندق دارای مقدر زیادی فسفر می‌باشد.


شناسنامه درخت فندق
• تیره: Corylaceae
• نام لاتین: Corylusavellana
• نام انگلیسی: Filber tree –Hazelnut tree –cobnut
• نام فارسی: فندق – گلوز – گلاغوزه
• نام عربی: بندق – جلوز – مچجرالبندق


شرح گیاه
درختچه‌ای به ارتفاع یک و نیم متر که در اماکن مساعد به ارتفاع ۶ تا ۷ متر (گاهی بیشتر) در می‌آید و به سهولت جنگلی انبوه به وجود می‌آورد. برگ‌هایی پهن و نوک‌تیز با دو ردیف دندانه، به رنگ سبز و گل‌هایی بر دو نوع نر و ماده دارد. نوع نر این گل‌ها دارای ۳ تا ۸ پرچم است و مجموعه آن به صورت سنبله‌های آویخته در پاییز ظاهر می‌شود. میوه آن که فندق نامیده می‌شود، در حالت تازه از پوشش سبز رنگی پوشیده شده‌است ولی تدریجاً پس از خشک شدن از آن جدا می‌شود. گونه Cavellane به عنوان فندق اروپایی شناخته شده و به صورت تجاری کاشته می‌شود. در اثر دورگه‌گیری این گونه و سایر گونه‌های موجود در این جنس، تنوع زیادی در ارقام فندق ایجاد شده‌است.

فندق در لغت نامه دهخدا:
آوا : ف َ دُ / ف ُ دُ
نوع لغت: اِ
فینگلیش:
شرح: درختی است از تیره پیاله داران و از دسته فندقها که در مناطق گرم و معتدل نیمکره شمالی میروید. برگهایش دارای بریدگیهای مضاعف است و پهنک برگها در سطح خلفی دارای پرز می‌باشد. گلهای نر این گیاه از گلهای ماده جدا هستند ولی هر دو بر روی یک پایه قرار دارند بنابراین فندق جزو گیاهان یکپایه است. گلهای نر در بهار تشکیل سنبله های درازی می‌دهند و گلهای ماده تشکیل اعضاء پیاله مانند قرمزی را میدهند که پس از باروری میوه فندق در داخل این پیاله ها تشکیل می‌شود. تکثیر این گیاه اکثر بوسیله قلمه یا خوابانیدن صورت می‌گیرد. مغز دانه فندق به مصرف خوراک انسان می‌رسد و از آن روغنی هم می‌گیرند که درعطرسازی به کار می‌رود. جلوز. بندق. شجرةالجلوز. جوزفنطس. قویون. فندقآغاجی. (فرهنگ فارسی معین). گلوز.جلوز. بندق. (یادداشت مولف). اگر مغز آن را با انجیر و سداب بخورند زهر کار نکند. (برهان):

اگر چون فندقم بر سر زنی سنگ
ز عنّابم نیابد جز تو کس رنگ.
نظامی.
فندقی رنگ داده عنابش
گشته شنگرف سوده سیمابش.
نظامی.
تات چو فندق نکند خانه تنگ
بگذر از این فندق سنجاب رنگ.
نظامی.
آهشان فندق سربسته و چون پسته همه
زُ استخوان ساخته خفتان به خراسان یابم.
خاقانی.
سربسته همچو فندق اشارت همی شنو
میپرس پوست کنده و بادام کآن کدام ؟
خاقانی.

ترکیب ها:
-فندق بستن. فندقبند. فندقچه. فندق زدن. فندقزنان. فندق سنجاب رنگ. فندق سیم. فندق شکستن. فندقشکل. فندقشکن. رجوع به هر یک از این کلمات شود.
-فندق صحرایی ; گونه وحشی درخت فندق را گویند که در جنگلها می‌روید. فندق وحشی(فرهنگ فارسی معین).
-فندقلو. رجوع به این کلمه شود.
-فندق وحشی ; فندق صحرایی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به ترکیب فندق صحرایی شود.
ترکیبات های دیگر:
-فندقه. فندق هندی. فندقی کردن. رجوع به هر یک از این کلمات شود.
کنایه از لب معشوق هم هست. (برهان).
کنایه از سرانگشت محبوب. (فرهنگ فارسی معین ). ظاهراً از نظر خضاب دادن سرانگشت به حنا و جز آن، آن را به فندق تشبیه کنند، چه فندق بستن به همین معنی است:

فرنگیس بگرفت گیسو به دست
به فندق گل ارغوان را بخست.
فردوسی.
به مشکین کمند اندرافکند چنگ
به فندق گلان را به خون داد رنگ.
فردوسی.
ز بادام بر ماه مرجان خرد
گهی ریخت، گاهی به فندق سترد.
اسدی.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:44 PM
همه جشن‌های اوستایی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/32530.jpg
در آخرین روز زمستان، در جشنی به نام «اوشیدَر»، دختری آراسته را سواربر شتری زیبا و آذین شده به كنار آب‌های فرخنده و گرامی دریاچه هامون می‌بردند تا مراسم نمادین باروری...
نگاهبانی و گرامیداشت طبیعت و زیست‌بوم‌های بشری و جامعه‌ای آرام، آزاد و شاد، در گذر هزاران سال همواره برای ایرانیان وظیفه‌ای بزرگ و مقدس دانسته می‌شده است. بسیاری از باورها، آیین‌ها و جشن‌های ایرانی از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته شده است.


در «اوستا» كتاب مقدس و كهن همه ایرانیان با هر گرایش دینی، بیشتراز هر چیز دیگری به ستایش پدیده‌های طبیعت، همچون آسمان، زمین، خورشید، ماه، آب، باد، ابرها، جویباران، دریاها، گیاهان و جانوران پرداخته شده و گرامی داشته شده‌اند.

در اوستا با رویكردی جهانی و بدور از هرگونه برتری‌طلبی، همگی زنان و مردان جهان «در هر سرزمینی كه زاده شده باشند» ستوده شده‌اند. مردان و زنانی كه «برای پیروزی راستی، كوشیده‌اند و خواهند كوشید» و نیز «آنان كه گیاهان بارور را در پردیس‌های زیبا بنشاندند». در سرودهای این كتاب، ایزدی بزرگ به ناممیترا ستوده شده است كه پاسبان مهر و پیمان است و مردمان را «خانمانی پر از آشتی، پر از آرامی و پر از شادی می‌بخشد».

اما از سوی دیگر در اوستا، رنج دیرین مردمان ایرانی نیز بازگو شده است. رنجیدگی از كسانی كه همواره زیستگاه‌های شاد و آرام آنانرا به تباهی می‌كشیده‌اند؛ رنج همیشگی از آنانی كه «خشم را بزرگ می‌دارند و مردمان را آزار می‌رسانند. آنان كه ستم می‌كنند و خوشبختی مردمان را باز می‌ستانند». همچنین در این سرودها، این نیایش و آرزوی همیشگی ایرانیان فرا آمده است كه «ما را از آسیب ستمگران رهایی ده، منش جنگ‌ خواهان را از ما دور ساز».


باورهای ایرانیان به زندگانی صلح‌آمیز و آشتی‌جویانه و احترام به پدیده‌های طبیعت، در سراسر آثار ادبی و هنری و معماری آنان به چشم می‌خورد و شیوه برگزاری جشن‌های آنان نیز از همین باور دیرین سرچشمه می‌گیرد. تقریباً همگی جشن‌های ایرانی برگرفته از رویدادهای كیهانی و طبیعی بوده و دستورهای خاص قومیتی و دینی نیست. آیین‌های ایرانی با شركت همه مردمان و با شادی و سرور دسته‌جمعی برگزار می‌شده. در آیین‌های ایرانی نه تنها اثری از خشونت و بدرفتاری با طبیعت و گیاهان و جانوران دیده نشده، بلكه حتی با آدابی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست و همزیستی جوامع بشری برگزار می‌شود.


آنان در سیزدهمین روز بهار، تابستان و پاییز، جشنی همراه با سركشی به طبیعت در ستایش «تیشتَـر» ایزد بارندگی برگزار می‌كنند. در دوم اردیبهشت، جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی؛ در آغاز تابستان، جشن بلندترین روز سال و كمال خورشید؛ در ششم تیر، جشن شكفتن گل «نیلوفر»؛ در پانزدهم تیر، جشن كهن‌ترین مراسم «خام‌خواری» شناخته شده در جهان؛ در هجدهم مرداد، جشن نوشیدنی‌های گوناگون به نام «مَی‌ خواره»؛ در نخستین و شانزدهمین روز مهر، جشن گرامیداشت «میترا» ایزد راستی و پیمان؛ در دهم آبان، جشن گرامیداشت «آناهید» ستاره آب‌های روان و یكی از گرامی‌ترین ایزدربانوان اسطوره‌ای ایران؛ در آغاز زمستان، جشن زایش خورشید؛ در پانزدهم دی، جشن كهن هنرمندان و پیكرتراشان به نام «بَـتیكان» همراه با ساخت تندیس‌های گوناگون؛ در بیست‌ودوم بهمن‌، جشن «بادروزی» در ستایش باد و آسمان پاك؛ و همچنین جشن‌های پرشمار دیگری برای گلاب‌گیری، برای آغاز فصل كشاورزی، برای بارش نخستین برف سال، برای شكفتن گل سرخ (شقایق)، برای فصل چیدن انگور، انار و فندق. اینها، تنها نمونه‌هایی اندك از آیین‌های پرشمار سالانه ایرانی است.

اما آیین‌های نوروزی عملاً از اول ماه اسفند آغاز می‌شود. در اسفندماه، ایرانیان زمین را آماده رویش و بارور می‌دانند و همچون بانویی گرامی از او پاسداری و مراقبت می‌كنند. حتی نام این ماه در آغاز به معنای زمین بوده است و پنجمین روز این ماه را روز بزرگداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان می‌دانند.
در سراسر اسفندماه، ایرانیان آیین‌هایی در پیشواز فرارسیدن نوروز كه در واقع هنگامه زایش زمین و آغاز فصل بهار دانسته می‌شده است، برگزار می‌كرده‌اند.


روز اول این ماه، همزمان با جشنی بنام «آبسالان» است كه به مناسبت روان شدن جویباران و آبشارها، و همراه با نمایش‌هایی شاد و خنده‌آور انجام می‌شده است. در دهم اسفند جشنی به نام «وخشَـنكام» را بر كنار رودها و در گرامیداشت آنها برگزار می‌كرده‌اند. نوزدهم اسفند را «نوروز رودها» می‌نامیدند و در این هنگام به لایروبی و پاكسازی چشمه‌ها، نهرها و كاریزها می‌پرداخته‌اند و حتی بر آنها عطر و گلاب می‌پاشیده‌اند. بیستم اسفند را روز گلدان» می‌دانستند و به این مناسبت به كاشت گل‌ها و گیاهان و درختكاری روی می‌آورده‌اند. در بیست‌وششم اسفند یاد و نام پیشینیان از دنیا رفته خود را گرامی می‌داشتند. در شب آخرین چهارشنبه سال، همه ناپاكی‌ها را از خانه، باغ و گذرها می‌زدوده و آنها را آتش می‌زده‌اند و حتی خود نیز بگونه‌ای نمادین و برای پاكیزه شدن از همه بدی‌ها و كدورت‌ها، از بالای آتش‌ها می‌گذشته‌اند.

در آخرین روز زمستان، در جشنی به نام «اوشیدَر»، دختری آراسته را سواربر شتری زیبا و آذین شده به كنار آب‌های فرخنده و گرامی دریاچه هامون می‌بردند تا مراسم نمادین باروری و زایش سوشیانت (موعود نجات‌بخش ایرانی) را با سرود و شادمانی برگزار كنند. و در آخرین شب سال، چراغی به نشانه روشنایی و فروغمندی و پایندگی همیشگی خانه و كاشانه و میهن خود، در درون هر خانه، و آتشی نیز بر فراز بام‌ها برمی‌افروخته‌اند.


اینك، بامداد «نوروز خجسته پی» فرا می‌رسد. نخستین روز بهار و روز زایش زمین؛ روز تولد طبیعت، شكوفایی گل‌ها و نغمه‌های پرندگان؛ فرخنده‌ترین روز و جشن ایرانیان؛ جشنی كه همه آیین‌های اسفندی پیش‌درآمد آن بود.

مهمترین ویژگی نوروز در همبستگی و همزیستی همه مردمان است. مردمانی كه با گرد آمدن بر كنار یكدیگر، شادی خود را با هم تقسیم می‌كنند. با بوسیدن روی یكدیگر، از كدورت‌ها دوری می‌جویند. و با دیدار از بزرگسالان، سپاس و قدرشناسی خود را تقدیم آنان می‌كنند. بزرگسالانی كه به كودكان مشتاق، تخم‌مرغی ارزانی می‌دارند كه نماد گیتی و زمین است. مادربزرگانی كه ظرفی از سبزه‌های تازه‌پرورانده خود را به فرزندان پیشكش می‌كنند و جوانانی كه چه دلبستگی ژرفی به سبزه‌ای دارند كه از دستان مادربزرگ خود برگرفته‌اند. سبزه‌ای كه مادربزرگ در سراسر اسفندماه، همچو فرزندی نازنین پرستاری‌اش می‌كرد. بر بالای آن رواندازی می‌گسترد و چندین بار در روز بر آن آب می‌پاشید. بارها آنرا جابجا می‌كرد تا همواره در پرتو نور خورشید باشد. هر روز، بارها آنرا تماشا می‌كرد تا سر زدن «نخستین جوانه»‌های آنرا ببیند و به همه خبر بدهد.


بر سفره «هفت‌سین» نوروزی ایرانیان، می‌توان آب را دید و آینه را، می‌توان اسپندی را برافروخت و اخگر كوچك «نوكچه‌ای» (شمعی) را، می‌توان نانی را خورد و پنیر و سبزی‌ای را، می‌توان سیب و سنبلی را بویید و عطر گلاب را، می‌توان سمنویی را چشید و كتابی را خواند. آیین‌های كهن ایرانیان و سفره هفت‌سین آنان برای یك زندگانی نیك و خرم، و برای جامعه‌ای كه خواهان احترام متقابل همه ملت‌ها به یكدیگر است، برای ملتی كه نیاكان او از دیرباز چنین نیایش می‌كرده‌اند كه «بادا گفتار آرام بر جهان؛ بادا كامروایی بر جهان، بادا آبادانی بر جهان» چه چیزی كم دارد؟
ما ایرانیان، ضمن احترام به باورها و آیین‌های همه مردم جهان، از هر نژاد و تبار و دین و ملیت، آرزو داریم بتوانیم نوروز و آیین‌های پیوسته به آنرا به شادی و خرمی برگزار كنیم و دیگران را نیز در شادی خود سهیم سازیم.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:44 PM
جانوران افسانه‌ای در یونان باستان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/32169.jpg
مدوزا در ابتدا دوشیزه‌ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا می‌کند، موجب خشم...
آرگوس: آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده‌گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.


کایمرا: کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا است ویکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی‌ با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی ‌شیر و نیمی ‌بز بوده و از دهانش آتش می‌ریخته است. این هیولا، با از بین بردن گله‌های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا بود و به دست مردی به نام بلروفون از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد.


سایکلوپ‌ها: یونانیان خدایان و هیولاها را فرزندان تیتان‌ها- خدایان اولیه- می‌دانستند که بیشتر آنها فرزند گایا الهه مادر و اورانوس بودند. اورانوس خدای آسمان و فرزند گایا بود و گایا خود به تنهایی او را به وجود آورده بود. این دو با یکدیگر فرزندان بسیاری به وجود آوردند که شامل 12 تن از تایتان‌ها نیز هست. سایکلوپها، که غولهایی یک چشم بودند، سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می‌آمدند. این غولها، اولین آهنگران بودند و توسط تایتانی به نام کرونوس زندانی شدند. زئوس، هنگام شورش بر علیه تایتانها، سایکلوپ‌ها را آزاد کرد و در عوض آنها اسلحه معروف او، صاعقه و تندر را به او هدیه دادند.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-2/cerberus.jpg

سگی با سه سر

اکیدنا: هیولای مونثی که نیمی‌ پری و نیمی‌ مار بود و در غاری زندگی می‌کرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک می‌کرد و هر موجودی که از آن حوالی می‌گذشت را میخورد. این موجود فانی اما دارای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.

هکتاتون کایرس: هکتاتون کایرس به معنی “صد دست” است. این موجودات با 50 سر و 100 دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها می‌توانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند.

غولها: غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند وبرای رسیدن به مقر آنها، بالای کوهی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند.

گورگون‌ها: در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه می‌کرد به سنگ تبدیل می‌شد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی‌ که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده می‌کردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-2/medusa.jpg

تصویر گرافیکی از Medusa

مدوزا: مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا می‌کند، موجب خشم این الهه می‌شود و آتنا، او را به شکل کریه‌ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون درمی‌آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس کشته می‌شود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق می‌شود با هوشمندی سر او را از بدن جدا کند.

تایفویوس: تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج ناامیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق می‌شود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند می‌کشد. هرمس به نجات زئوس می‌آید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین می‌برد. گفته می‌شود که تایفویوس زیر کوه اتنا در سیسیل دفن شده است.

سربروس: سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود می‌داده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمینی می‌شده است. تنها چند تن از افراد زنده موفق شدند به طریقی از این سد بگذرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش ذ برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس پیشکش کند.

سیرن‌ها: سیرنها خواهرانی بودند که در بخشهای پرصخره دریا می‌زیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره‌های مرگ آور م‌کشیدند. گفته می‌شود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس خدای طوفان بوده اند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-2/pegasus.jpg

Pegasus یا اسب بالدار

پگاسوس: پگاسوس اسبی بالدار و فرزند رابطه مدوزا و پوزئیدون است. او زمانی که سر مدوزا توسط پرسیوس از تن جدا شد، به دنیا آمد و توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون می‌خواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد.

کریسائور: کریسائور، دومین فرزند مدوزا و پوزئیدون است. درباره این موجود اطلاع زیادی در دست نیست، تنها می‌دانیم که او به احتمال زیاد یک غول بوده و جنگجویی قدرتمند به شمار می‌آمده است و نام وی شمشیر طلایی معنا می‌دهد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:45 PM
مثل اینکه آقا از آسمان افتاده!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/31912.jpg
از اهالی تهران به وزیر نظام شکایت کرد که چون عازم زیارت مشهد بودم، خانه‌ام را برای حفاظت و نگاهداری به فلان روضه خوان دادم. اکنون که با خانواده‌ام از مشهد مراجعت کردم...
ضرب‌المثل از آسمان افتادن
این مثل در مورد افرادی که به قدرت و زورمندی خود می‌بالند به کار می‌رود. فی المثل فلان گردن کلفت به اتکای نفوذ و نقودش مالی را به زور تصرف کند و به هیچ وجه حاضر به خلع ید و استرداد ملک و مال مغصوبه نشود. عبارتی که می‌تواند معرف اخلاق و روحیات این طبقه از مردم واقع شود این جمله است که در مورد اینها گفته می‌شود:
مثل اینکه آقا از آسمان افتاده!


این مثل مربوط به عصر و زمان قاجاریه است که چند واقعه جالب و آموزنده آن را بر سر زبانها انداخته است:
حجةالاسلام حاجی سید محمد باقر شفتی، عالم و فقیه عالیقدر شیعیان در عصر فتحعلی شاه و محمد شاه قاجار در اصفهان سکونت داشت. مطالعه تاریخچه زندگی این مرد بزرگوار از زمان طلبگی و فقر و ناداری در نجف اشرف، که غالباً از شدت جوع و گرسنگی غش می‌کرد، تا زمان مراجعت و مرجعیت در اصفهان و چگونگی ثروتمند شدن، که از رهگذر خورانیدن و سیر گردانیدن سگی گرگین و توله‌هایش که گرسنگی آنها را بر گرسنگی خود و اهل و عیالش مقدم داشته، به دست آمده است؛ جداً خواندنی و آموزنده است.


سید شفتی در مرافعات، بسیار دقیق بود و طول می‌داد به قسمی ‌که بعضی از مرافعاتش بیش از یک سال هم طول می‌کشید تا حقیقت مطلب به دستش آید. تدبیر و فراست او در امر قضا و مرافعات به منظور کشف حقیقت زیاده از آن است که در این مقالت آید. از جمله مرافعاتش به اقتضای مقال این بود که به گفته میرزا محمد تنکابنی:
«... زنی خدمت آن جناب رسید و عرض کرد کدخدای فلان قریه ملک صغار مرا غضب کرده. کدخدا را حاضر کردند. او منکر برآمده و چهارده حکم از چهارده قاضی اصفهان گرفته و در همه مجالس آن زن را جواب گفته.

سید (حجةالاسلام شفتی را سید می‌نامند و مسجد سید در اصفهان از بناهای اوست) آن احکام را ملاحضه کرد و آن نوشتجات را پیش روی خود بالای هم گذاشته، پس به آن زن گفت که: "کدخدا مرد درستی است و سخن بقاعده می‌گوید!" آن زن شروع به الحاح و آه و ناله نمود. سید به مرافعات دیگر اشتغال فرمود و در میان مرافعات پرسید که: "ای کدخدا، مگر تو این ملک را خریده ای؟" گفت: "نه، مگر در مالکیت خریدن لازم است؟" سید گفت: "نه، ضروری نیست." باز مشغول سایر مرافعات شد. در آن اثنا از کدخدا پرسید که: "این ملک از باب صلح یا وصیت به شما رسیده؟" گفت: "نه، مگر در مالکیت اینگونه انتقال شرط است؟" سید فرمود: "نه". پس در اثنای مرافعات یک یک از نواقل شرعیه را نام برد و آن شخص همه را نفی کرده اقرار بر عدم آنها نمود. سید گفت: "پس به چه سبب این ملک به تو انتقال یافته؟" گفت که: "سببی نمی‌خواهد. از آسمان سوراخی پدید آمده و به گردن می‌افتاده". سید فرمود: "چرا از آسمان برای من ملک نمی‌آید؟! برو ملک صغار این زن را رد کن که تو غاصبی". پس سید آن چهارده حکم را درید و به خواهش آن زن حکمی ‌به کدخدای قریه خود نوشت که: آن ملک را گرفته تسلیم آن زن نموده باش...»

اما واقعه دیگری که در زمان ناصرالدین شاه قاجار اتفاق افتاده به شرح زیر است:
محمد ابراهیم خان معمار باشی ملقب به وزیر نظام که مردی بسیار هشیار و زیرک بود از طرف کامران میرزا نایب السلطنه (وزیر جنگ ناصرالدین شاه) مدتی حکومت تهران را بر عهده داشت. در طول مدت حکومتش شهر تهران در نهایت نظم و آرامش بود. با مجازاتهای سختی که برای خاطیان و متخلفان وضع کرده بود، هیچ کس یارای دم زدن نداشت و تهرانیها از آرامش و آسایش کامل برخوردار بودند.


روزی یکی از اهالی تهران به وزیر نظام شکایت کرد که چون عازم زیارت مشهد بودم، خانه‌ام را برای حفاظت و نگاهداری به فلان روضه خوان دادم. اکنون که با خانواده‌ام از مشهد مراجعت کردم مرا به خانه راه نمی‌دهد. حرفش این است که متصرفم و تصرف قاطعترین دلیل مالکیت است. هر کس ادعایی دارد برود اثبات کند! وزیر نظام بر صحت ادعای شاکی یقین حاصل کرد و روضه خوان غاصب را احضار نمود تا اسناد و مدارک تملک را ارائه نماید. غاصب شانه بالا انداخت و گفت: "دلیل و مدرک لازم ندارد، خانه مال من است زیرا متصرفم." حاکم گفت: "در تصرف تو بحثی نیست، فقط می‌خواهم بدانم که چگونه آن را تصرف کردی؟" غاصب مورد بحث که خیال می‌کرد وزیر نظام از صدای کلفت و اظهارات مقفی و مسجع و دلیل تصرفش حساب می‌برد با کمال بی پروایی جواب داد: "از آسمان افتادم توی خانه و متصرفم. از متصرف مدرک نمی‌خواهند".

وزیر نظام دیگر تأمل را جایز ندید و فرمان داد آن روحانی نما را همان جا به چوب بستند و آن قدر شلاق زدند تا از هوش رفت. آنگاه به ذیحق بودن مدعی حکم داد و به غاصب پس از به هوش آمدن چنین گفت: "هیچ میدانی که چرا به این شدت مجازات شدی؟ خواستم به هوش باشی و بعد از این هر وقت خواستی به از آسمان بیفتی، به خانه خودت بیفتی نه خانه مردم! چرا باید این گونه افکار، آن هم نزد امثال شما باشد؟"


با توجه به این دو واقعه و واقعه ای که مرحوم محسن صدر - صدرالاشراف - به میرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله نسبت می‌دهد؛ پیداست که به مصداق "الفضل للمقدم"، ریشه تاریخی عبارت از آسمان افتادن را از مرافعه حجةالاسلام حاجی سید محمد باقر شفتی در اصفهان باید دانست که اصولا معتقد بود قاضی علاوه بر اطلاعات فقهی باید فراست داشته باشد در حالی که وزیر نظام و آصف الدوله را از باب مقایسه چنان فراستی نبوده است.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:46 PM
عدد ‌سرنوشت من کد‌ام است؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/31443.jpg
مثلاً عد‌د‌ 17، د‌ر زند‌گی ناپلئون سوم، نقش خاصی د‌اشته است. او د‌ر سال 1808 كه مجموع رقم‌های آن برابر 17 است به د‌نیا آمد‌، همسرش د‌ر سال...
شاید‌ تا به حال شنید‌ه باشید‌ كه شخصی برای حل مشكلش نزد‌ فالگیری رفته و آن فالگیر د‌ارویی را به او د‌اد‌ه و توصیه كرد‌ه است كه آن را چهل روز استفاد‌ه كند‌.
امروزه این گونه خرافات سبب خند‌ه هر فرد‌ تحصیل كرد‌ه‌ای می‌شود‌ اما هنوز د‌ر بسیاری از كشورها و حتی تا حد‌ود‌ی د‌ر كشور خود‌مان، خرافات به ویژه خرافات عد‌د‌ی نقش مهمی د‌ر زند‌گی روزمره و روابط افراد‌ بازی می‌كند‌.

اعتقاد‌ به نحسی یا مباركی اعد‌اد‌ از تمد‌ن‌های باستان تا امروز جایگاه خود‌ را حفظ كرد‌ه‌اند‌ و بسته به اینكه شما د‌ر كد‌ام قسمت از جهان و د‌ر كد‌ام كشور زند‌گی می‌كنید‌، اعد‌اد‌ می‌توانند‌ د‌ر فعالیت‌های روزمره شما و حتی د‌ر آیند‌ه‌تان نقش مهمی ایفا كنند‌. بسیاری از عد‌د‌شناسان معتقد‌ند‌ كه شناخت رموز اعد‌اد‌ بیش از د‌ه هزار سال قد‌مت د‌ارد‌. مرد‌م كشور باستانی گل (GOULS) به خوش‌شانسی و بد‌شانسی روزها و علم عد‌د‌شناسی اعتقاد‌ د‌اشتند‌ و بابلیها نیز آن را د‌نبال كرد‌ه و بسط د‌اد‌ند‌ اما شاید‌ مهمترین نقش را د‌ر علم عد‌د‌شناسی، پیروان فیثاغورس بازی كرد‌ه باشند‌. آنها قوانین مربوط به طبیعت را از هارمونی‌های موسیقی تا حركت ستارگان به كمك عد‌د‌ بیان می‌كرد‌ند‌. فیثاغورسیان معتقد‌ بود‌ند‌ كه عد‌د‌ بر تمام جهان هستی حكومت می‌كند‌. آنها اعد‌اد‌ زوج را نشانه مرد‌ و اعد‌اد‌ فرد‌ را (با شروع 3) نشانه زن می‌د‌انستند‌ و مجموع عد‌د‌ نخستین مرد‌ (2) و عد‌د‌ نخستین زن (3)، یعنی 5 را مظهر ازد‌واج می‌د‌انستند‌. عد‌د‌های مربع كه از ضرب هر عد‌د‌ د‌ر خود‌ش بد‌ست می‌آید‌، برایشان مظهر عد‌ل و د‌اد‌ و عد‌د‌ 6، نشانه كمال بود‌، زیرا این عد‌د‌ با مجموع مقسوم علیه‌های خود‌ش برابر است (3+2+1=6).

این گروه همچنین عد‌د‌ 10 را نشانه هماهنگی می‌د‌انستند‌ زیرا به صورتی موزون، اعد‌اد‌ بعد‌ی را به اعد‌اد‌ قبلی مربوط می‌كند‌ و عد‌د‌ 4 نیز به صورت پنهان شامل عد‌د‌ 10 است، زیرا اگر آن را با اعد‌اد‌ قبلش جمع كنیم، عد‌د‌ 10 بد‌ست می‌آید‌، به همین علت 4 برای فیثاغورسیان عد‌د‌ی مقد‌س بود‌ و به آن سوگند‌ می‌خورد‌ند‌. البته عد‌د‌ 36 نزد‌ ایشان حتی از 4 هم مقد‌س‌تر بود‌. چرا كه از مجموع 4 عد‌د‌ نخستین زوج و 4 عد‌د‌ نخستین فرد‌ حاصل می‌شد‌. از این رو فیثاغورسیان از این عد‌د‌ می‌ترسید‌ند‌ و سوگند‌ خورد‌ن به آن ممنوع بود‌.

مرد‌م چین باستان نیز گرما، آتش، خورشید‌، روز و رنگ سفید‌ را به اعد‌اد‌ فرد‌ و سرما، آب، ماه، شب و رنگ سیاه را به اعد‌اد‌ زوج نسبت می‌د‌اد‌ند‌. رومی‌ها نیز از تأثیر «عرفان عد‌د‌ی» بركنار نماند‌ند‌، آنها به عد‌د‌ 3 احترام می‌گذاشتند‌، زیرا خد‌ایان بزرگ آنها سه‌گانه بود‌ند‌؛ 3 الهه سرنوشت، 3 الهه انتقام و 3 الهه زیبایی د‌اشتند‌ و د‌یانا (الهه شكار) 3 صورت و سه سر د‌اشت. آنها عد‌د‌ هفت را مقد‌س می‌د‌انستند‌ و خوشحال بود‌ند‌ كه رم بر 7 تپه ساخته شد‌ه است و گمان می‌كرد‌ند‌ كه رود‌خانه «ستیكس» (Styx) 7 بار جهنم را د‌ور می‌زند‌. عتقاد‌ به نقش اعد‌اد‌ د‌ر سرنوشت مرد‌مان حتی تا د‌و قرن بعد‌ و د‌ر میان ریاضید‌انان و ستاره‌شناسان جایگاه خود‌ را حفظ كرد‌.
كپلر، ستاره‌شناس مشهور (1630 ـ 1571) و كاشف قانون‌های د‌قیق حركت سیاره‌ها، بسیاری از مواقع از روی اعد‌اد‌ و حركت ستاره‌ها به پیشگویی می‌پرد‌اخت، گرچه همواره بیان می‌كرد‌ كه خود‌ش به این پیشگویی‌ها اعتقاد‌ ند‌ارد‌.

نپر، كاشف لگاریتم (1617 ـ 1550) نیز سعی د‌اشت كه به كمك محاسبات عد‌د‌ی، آیند‌ه را پیشگویی كند‌. این تفسیرها شامل زند‌گی شاهان و افراد‌ سرشناس نیز می‌شد‌. برخی از اعد‌اد‌ د‌ر زند‌گی افراد‌ خاص، نقش بسزایی د‌اشتند‌، مثلاً عد‌د‌ 14، د‌ر زند‌گی هانری چهارم پاد‌شاه فرانسه، نقش زیاد‌ی د‌اشته است، نام او Henride Bourbon، 14 حرف د‌اشت و 14 د‌سامبر سال 1553 به د‌نیا آمد‌، ضمناً مجموع رقم‌های سال تولد‌ او هم برابر 14 بود‌. د‌ر 14 مه 1610 كشته شد‌ و سال تولد‌ وی هم مضربی از 14 بود‌. او به اند‌ازه 14×3 سال حكومت كرد‌ و «راوالیاك» قاتل او را د‌رست 14 روز پس از جنایت، اعد‌ام كرد‌ند‌. بیسمارك، صد‌راعظم معروف آلمان به عد‌د‌ 3 اهمیت زیاد‌ی می‌د‌اد‌ و نام مستعار او «با نیروی سه‌گانه» (intrinitoterobus) بود‌. او به سه امپراتوری خد‌مت كرد‌ و د‌ر سه جنگ شركت د‌اشت. (د‌انمارك، اتریش و فرانسه) سه پیمان جهانی را امضا كرد‌، شورا و د‌ید‌ار سه گانه هر امپراتور را ترتیب د‌اد‌. با سه حزب ---------- مبارزه كرد‌، سه فرزند‌ د‌اشت، مالك سه ملك بود‌ و غیره.

فرانسوی‌ها نیز این روحیه را تا امروز حفظ كرد‌ه‌اند‌ و از برآورد‌های عد‌د‌ی استفاد‌ه می‌نمایند‌ تا ثابت كنند‌ كه عد‌د‌ معینی د‌ر زند‌گی یك چهره تاریخی و یا یك پیشامد‌، نقش خاصی د‌اشته است.
مثلاً عد‌د‌ 17، د‌ر زند‌گی ناپلئون سوم، نقش خاصی د‌اشته است. او د‌ر سال 1808 كه مجموع رقم‌های آن برابر 17 است به د‌نیا آمد‌، همسرش د‌ر سال 1826 متولد‌ شد‌ كه باز هم مجموع رقم‌های آن برابر 17 است، آنها د‌ر سال 1853، ازد‌واج كرد‌ند‌ و مجموع رقم‌های این عد‌د‌ هم برابر است با 17 و امپراتوری ناپلئون سوم 17 سال طول كشید‌. این خرافات حتی امروز نیز د‌ر بسیاری از كشورها د‌ید‌ه می‌شود‌. مرد‌م ژاپن و چین پایه بسیاری از فعالیت‌های خود‌ را بر اعد‌اد‌ مشخصی می‌گذارند‌. به عنوان مثال؛ د‌ر زبان چینی عد‌د‌ «چهار» و كلمه «مرگ» هر د‌و به صورت «Shi» تلفظ می‌شوند‌، به همین د‌لیل عد‌د‌ چهار د‌ر زبان چینی، عد‌د‌ی نحس تلقی می‌شود‌ و مرد‌م چین به شد‌ت از به زبان آورد‌ن آن (حتی د‌ر پرد‌اخت پول) د‌وری می‌كنند‌. اما عد‌د‌ 9 برای آنها مبارك و سبب خوش‌شانسی است.

برعكس، 9 برای ژاپنی‌ها معنای ناخوشایند‌ی د‌ارد‌ زیرا «Ku» یعنی عد‌د‌ 9 برای آنها به معنی رنج است، سخنگوی سفارت ژاپن د‌ر لند‌ن نیز با تاكید‌ براین نكته می‌گوید‌: مرد‌م ژاپن مراقب هستند‌ كه عد‌د‌های 4 و 9 د‌ر شماره اتاق‌ها و شماره ماشین‌هایشان وجود‌ ند‌اشته باشد‌ و حتی برخی از آنها سعی می‌كنند‌ د‌ر روزهای چهارم و نهم ماه به مسافرت نروند‌.

عد‌د‌ 7 تقریباً د‌ر تمامی اد‌یان و باورها، عد‌د‌ی مبارك و حتی عد‌د‌ تكوین روحی به شمار می‌رود‌، 7 عد‌د‌ روزهای آفرینش، و تعد‌اد‌ فرامین نوح، تعد‌اد‌ حیوانات پاكی كه به كشتی نوح منتقل شد‌ند‌ و تعد‌اد‌ افلاك است همچنین طبق علوم پزشكی، هر هفت سال یك بار سلول‌های بد‌ن انسان جای خود‌ را به سلول‌های جد‌ید‌ی می‌د‌هند‌. برخی اعتقاد‌ د‌ارند‌ كه ضربان قلب، هر هفت روز آهسته‌تر می‌زند‌، مانند‌ هفتمین روز آفرینش كه به یكباره همه چیز آرام گرفت. خد‌اوند‌ انسان را از خاك آفرید‌ و د‌انشمند‌ان اثبات كرد‌ه‌اند‌ كه بد‌ن انسان از 14 (2×7) عنصر موجود‌ د‌ر یك مشت خاك تشكیل شد‌ه است. نور خورشید‌، از 7 رنگ مجزا ساخته شد‌ه است. (همانطور كه د‌ر رنگین‌كمان د‌ید‌ه می‌شود‌). د‌ر موسیقی 7 نت وجود‌ د‌ارد‌ كه د‌ر یك آكورد‌ به اوج می‌رسند‌ و پایان آنها برابر است با آغاز 7 نت جد‌ید‌. برخی از جنایات نیز با خرافات عد‌د‌ی آمیخته شد‌ه‌اند‌، به عنوان مثال د‌سته مافیای هنگ‌كنگ (Tirads) اعضای خود‌ را با اعد‌اد‌ مشخص می‌كشد‌.

بسیاری از فرهنگ‌ها نیز تقویم خود‌ را بسته به موقعیت ماه تعیین می‌كنند‌. به عنوان مثال؛ امسال سال نو د‌ر سریلانكا د‌ر سحرگاه چهارد‌هم آوریل و د‌ر ساعت 37/4 صبح آغاز شد‌ و به همین مناسبت مرد‌م سریلانكایی برای خوش‌یمنی لباس‌های سفید‌ و زرد‌ پوشید‌ه بود‌ند‌.
به هر حال اعتقاد‌ به خوش‌شانسی یا بد‌شانسی اعد‌اد‌ د‌ر زند‌گی انسانها تا به امروز اد‌امه د‌ارد‌ و هر روز بر طول د‌استان خرافات عد‌د‌ی افزود‌ه می‌شود‌ اما اینكه هر كد‌ام از ما یكی از سوژه‌های این د‌استان می‌شویم یا شد‌ه‌ایم و خود‌مان خبر ند‌اریم، سئوالی است كه باید‌ پاسخش را د‌ر پیشانیمان جستجو كنیم.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:46 PM
روابط عمومی در دوران باستان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/30978.jpg
در این زمان داریوش برای مطرح شدن روش‌هایش برای اولین بار یك برنامه بزرگ روابط عمومی ‌را به منظور نشان دادن كارهای خود به...
آن زمان كه انسان زندگی قبیله ای را آغاز كرد دود، آتش و شاید هم از زمانی كه مهاجرات‌های عظیم نوع بشر شروع شد؛ از سرداران بزرگ تاریخ و كشورگشایان نامی‌ حكایاتی بما رسیده است كه نشان می‌دهد روابط عمومی ‌با تفاوتهای اندك و تحت عناوین مردم‌داری و امثال آن مورد استفاده آنان بوده است.

بشر از آن زمــان كه به تــوسعه تمدن خود پرداخت؛ نیازمند به همكاری و ارتباط با دیگران شد و دامنه‌دار شدن امور شهر نشینی و یا بهتر بگوییم گسترش شهرنشینی مستلزم ایجاد تشكیلات و سازمانهایی برای استفاده صحیح از منابع و افراد بود. بدین جهت گروهها و دسته‌های مختلفی تشكیل شدند كه منافع و فعالیتهای آنها نسبت به گروههای دیگر گاهی موافق و گاهی مخالف بود. برای حل این اختلافها یا با یكدیگر به منازعه و پیكار می‌پرداختند و یا اینكه قرارها و مقرراتی منعقد و وضع می‌نمودند.

البته حدود این قراردادها مشخص نبود؛ از این رو داشتن ارتباط و سعی در ایجاد نگه داشتن حُسن تفاهم از زمانهای دیرین شرط اساسی سازش و توافق میان گروه‌ها و ملت‌های مختلف بود و بشر از آغاز تاریخ كوشش می‌كرد، كه وسایلی برای ایجاد ارتباط و تفاهم با دیگران بدست آورد و از كلیه علوم و فنونی كه در اختیار داشت بدین منظور استفاده می‌كرد.

یك نمونه عالی از وسایل ارتباطی در ایران باستان كه برای ایجاد حُسن تفاهم و به منظور روابط عمومی ‌بكار رفته است كتیبه‌ی بیستون شاهنشاه هخامنشی است كه بر صخره‌های كوه بیستون نقش بسته است. داریوش اول كه مبتكر بسیاری از روشهای مملكت‌داری و اداره امور عمومی ‌از قبیل تشكیلات كشوری و تنظیم مالیات و ایجاد خطوط ارتباطی شد. و در این زمان داریوش برای مطرح شدن روش‌هایش برای اولین بار یك برنامه بزرگ روابط عمومی ‌را به منظور نشان دادن كارهای خود به عموم افراد ملتهای تابع ایران و ایجاد حُسن تفاهم در آنها اجرا كرد و در این راه از بهترین وسائلی كه آن زمان وجود داشت استفاده كرد. او فرمان داد به صخره‌های بلند كوه بیستون كه چشمه‌های دامنه‌های آن محل اُطراق كاروانیان ملتهای بزرگ آن زمان چون آشوری‌ها، بابلی‌ها و ... بود كتیبه‌ی مفصلی به سه زبان معروف آن عصر یعنی پارسی قدیمی، ایلامی ‌و بابلی بنویسند و نسخه‌هایی از آن را نیز به زبانهای مختلف به كلیه كشورهای تابع ایران ارسال كنند تا مطالب آن در سراسر نقاط ایران بزرگ پخش شود. در واقع این كتیبه مانند یك روزنامه دیواریست كه در آن زبان جای سایر وسایل امروز روابط عمومی‌از قبیل جراید، تلویزیون، فیلم و .. را گرفته است.

حال می‌خواهیم به مسائل مختلفی در این زمینه بپردازیم.
داریوش اول برای معرفی خود و عملكرد شاهنشاهی خویش كتیبه‌های را آماده می‌كرد كه در این كتیبه ابتدا داریوش خود را معرفی كرده و می‌گوید «منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورها، پسر وی شاسب، نوه آرشام هخامنشی». سپس 23 مملكتی را كه تحت حكومت شاهنشاهی ایران بودند نام می‌برد و می‌گوید در این ممالكت هر مردی را كه دوست بود بسیار نواختم و با آنكه دشمن بود سخت كیفر دادم به فضل اهورامزدا این ممالك قوانین مرا، مجری داشتند و همچنان كه امر كردم، رفتار نمودند.

بعداز آن داریوش شرح سركوبی گئوماتای غاصب و هر یك از كسانی را كه در اطراف ایران به شورش برخاسته بودند با ذكر تاریخ و وقایع دقیق آنها بدون هیچگونه اقراق بیان نموده و گفته است: «به فضل اهورامزدا كارهای بسیار دیگر نیز كردم كه در این كتیبه ننوشتم و از این جهت ننوشته‌ام تا آن كسی كه بعدا" این نوشته را می‌خواند نپندارد كه این كارها خیلی زیاد است و آنرا باور ندارد و دروغ بداند. اكنون با تو باور داشتی آنچه را كه كردم پس آن را پنهان مدار، اگر پنهان مداری و به مردم بگویی اهورامزدا تو را یاری كند و دودمان تو پاینده و عمرت دراز دارد. آنچه من از جزی و كلی كردم، به اراده اهورامزدا بود، اهورامزدا من را كمك كرد و ایزدان دیگر نیز، زیرا چه من، چه دودمانم نه بد قلب بودیم و نه دروغگو و نه بی انصاف. من موافق حق و عدالت سلطنت كردم، نه بنده ای را آزردم و نه مردم ضعیف را، مردمی ‌را كه دودمان مرا یاری كرد نواختم و آن را كه بدی كرد فشردم.»

بدون شك در آن روزگاران برنامه ی بهتر از این برای ایجاد حُسن تفاهم، در عموم افراد و آشنا ساختن آنها به اسلوب یا روش جدیدی اداره امور كشور ؛وجود نداشته و این نوع اطلاع رسانی و شرح حال امور در دنیای باستان ؛ بی نظیر به نظر می‌رسدو بر همین اساس این نمونه برجسته ای از اقداماتی است كه در دنیای قدیم به منظور روابط عمومی ‌به عمل می‌آمده است.

داریوش پادشاه هخامنشی برای حفظ ارتباط و رسانیدن اخبار لازم به عموم مردم كه مهمترین اصول روابـــط عمومی ‌است دست به اقدامات مهمی ‌در دوران باستان زد كه در زیر به آنها اشاره می‌شود.

1 ) برای نخستین بار چارپاخانه‌هایی (چهارپاخانه‌هایی) در سراسر ایران دایر كرد كه در آنها همیشه اسبهای تازه نفس حاضر بودند و به محض آنكه چارپا حامل پیام به آنجا می‌رسید فورا" اسب خود را عوض می‌كرد و به حركت ادامه می‌داد. بدین ترتیب پیام مورد نظر به سریع ترین طرز ممكن تا دور افتاده ترین نقاط ایران ارسال می‌شد.

2 ) داریوش یك شبكه مخابراتی با استفاده از وسایل موجود آن زمان برای فرستادن پیامهای كوتاه و فوری بوجود آورد. این پیامها بوسیله علائمی‌كه با ایجاد دود در روز و آتش در شب بر روی ارتفاعات داده می‌شد به سرعت منتقل می‌شد و به نقاط دور دست كشور می‌رسید.

3 ) داریوش با وجود فقدان چاپ و كاغذ و سایر وسایل پخش اخطار در آن روز مطالب مورد نظر خود را بطور بخش نامه مانند، به اطلاع كلی نواحی تابع ایران می‌رساند و برای این منظور از لوحهای فلزی كه با خط میخی بر روی آنها نوشته می‌شد استفاده می‌كرد. مثلا " پس از اقداماتی كه در سه سال اول سلطنت خود برای فرو نشاندن شورشهای ناشی از حكومت گئوماتای غاصب و برقراری حق و عدالت به عمل آورد فرمان داد شرح جامعی درباره این اقدامات در لوحهای فلزی نوشته و به كلیه نواحی ایران بفرستند تا عموم افراد كشور از آن آگاه شوند و حُسن تفاهم و همكاری لازم در آنها بوجود آید.

4) وسیله دیگری كه داریوش برای این منظور بكار برد، كتیبه‌ی بیستون است. همانطور كه گفتیم داریوش فرمان داد شرح فتوحات و یا فتح‌ها و سركوبی شورشیان و نظم و نسخ جدیدی را كه پدید آورده بود را بر صخره‌های بلند كوه بیستون كتیبه كنند و پیكر او را نیز با 9 نفر از سركردگان شورشی كه به فرمان او گردن نهاده بودند بر بالای آن كتیبه حجاری نماید.

قابل ذكر است كه داریوش در عرصه روابط عمومی‌ ایران كارهای بسیاری كرده است كه حتی بعد از او نیز دولت‌ها و قومهای مختلف هم استفاده می‌كردند و حتی در دوره ای ساسانیان از وسایل روابط عمومی‌ كه داریوش بوجود آورده همچنان استفاده می‌شد. كه در قسمتهای بعدی به شرح مفصلی از آن خواهم پرداخت.
همان طور كه گفته شد برای اولین بار داریوش پادشاه هخامنشی روابط عمومی ‌را در ایران گسترش داد و در دوره‌های بعدی نیز از امكاناتی كه این پادشاه فراهم كرده بود استفاده می‌كردند.

در دوره ساسانیان چارپاخانه‌ها همچنان برقرار بود و خلفای اسلامی ‌نیز از آن تقلید كردند، كتیبه‌های بسیار نیز در دوره ساسانی نزدیك محل عبور كاروان‌ها یا مراكز اجتماع مردم نقش گردید. هر چند از لحاظ تفصیل مطالب و اهمیت آن به پای كتیبه بیستون نمی‌رسید ولی هنرهای خاصی در تهیه آن بكار رفته بود. كتیبه‌های این دوره بیشتر به صورت پوستر مصوری است كه با بهترین امكانات آن زمان تصویر شده و موضوع‌های واحدی را از قبیل تاج گذاری اردشیر (در نقش رستم) و یا طرز زندگی خسرو پرویز (طاق بستان) با مهارت بسیاری به طور گویا و بدون آنكه احتیاج زیادی به استفاده از متن داشته باشد نشان می‌دهد.

ضمنا "‌در دوره ساسانیان خط و كتابت در ایران توسعه و پیشرفت بسیار یافته بود و علاوه بر سه طبقه رسمی‌ جامعه كه روحانیان، جنگ آوران و كشاورزان بودند طبقه چهارمی ‌به نام دبیران به وجود آمده بود. رئیس این طبقه دبیربذ نام داشت و جزء مقربان شاه بود. كار این طبقه عبارت از این بود كه نام‌ها و پیام‌های دستگاه‌های دولت و یا اشخاص را به طرزی مؤثر و مفهوم با رعایت اصول ادبی و هنری تهیه و تنظیم می‌كردند. دبیران نقش بزرگی برای حُسن تفاهم میان افراد مختلف و همچنین میان دستگاههای حكومت و عموم مردم را برعهده داشتند.

وسیله دیگری كه در زمان ساسانیان از لحاظ روابط عمومی‌ مورد استفاده قرار می‌گرفت، جشن‌ها و مراسم مذهبی بود. چنان چه كه می‌دانیم ایرانیان در زمان ساسانیان جشنهای طولانی برپا می‌كردند. هر سال شش عید به نام گاهنبار داشتند كه برای هر یك از آنها پنج روز جشن می‌گرفتند. علاوه بر این هر یك از روزهای ماه نامی‌داشتند كه نام 12 روز اول آن مطابق نام ماههای سال بود و در هر ماه وقتی نام روز مصادف با نام آن ماه می‌شد جشن می‌گرفتند.

مهمترین جشن‌ها نوروز، مهرگان،‌ سده، آذرجشن و‌هار جشن بود و اعیاد دیگری نیز از قبیل خرم روز (در اول دی)، سیرسور (مخصوص خوردن سیر و شراب) و آبریزگان (در سی بهمن) برقرار بود.
در این جشن‌ها كه با مراسم مذهبی همراه بود معمولا بارعام (یعنی عامه مردم) ضیافت‌های عمومی‌برپا می‌كردند. سرودهایی در توصیف اقدامات نیك شاه می‌خواندند و مُوبد بزرگ نطقی می‌كرد كه در آن فرمان‌های شاه را برای مردم بیان می‌نمود. همچنین پادشاه و حكمرانان از این جشن‌ها برای تماس با مردم و ایجاد حُسن تفاهم با آنها استفاده می‌كردند.

یكی از كارهای مشهوری كه در دوره ساسانیان انجام داده می‌شد این بود كه در جشن خرم روز (اول دی) شاه از تخت به زیر می‌آمد و لباس سفید می‌پوشید و به روی فرش‌های سفید می‌نشست و آنــگاه عموم دهقان‌ها و طبقات مختلف مردم را به حضور می‌پذیرفت و با آنهــا به سخن گفتن می‌پرداخت.
در آغاز این جشن معمولا شاه می‌گفت: "امروز من چون یكی از شما هستم، و با شما برادر هستم، زیرا قوام جهان به آبادانیست كه در دست شماست و قوام آبادانی به پادشاه است و هیچ یك از این دو جدا از هم نتواند.
در دوره اسلامی‌نقش روابط عمومی‌را تا حدی شاعران ایفاء می‌كردند كه در قصائد خود اقدامات نیك پادشاهان را می‌ستودند و خواسته‌های مردم را نیز به گوش پادشاه می‌رسانیدند. این اشعار سینه به سینه می‌گشت و در همه جا پراكنده می‌شد.
در دربار بعضی از پادشاهان مانند سلطان محمود غزنوی، برای شعرا و وظیفه ای كه از لحاظ روابط عمومی‌برعهده داشتند، قدر و منزلت زیادی قائل بودند و ملك الشعراء در واقع به جای رئیس روابط عمومی‌آن زمان بود.
واعظین و اهل منبر نیز تا حدی وظیفه روابط عمومی‌را انجام می‌دادند. آنها به نام حكمران و سلطان وقت خطبه می‌خواندند و منظورهای حكومت را به گوش مردم می‌رسانیدند.
در زمان صفویه كه ترویج مذهبی مورد توجه قرار گرفت، واعظان نقش بزرگتری پیدا كردند و اقدامات حكومت را از لحاظ حمایت و تقویت مذهبی نیز مورد بحث قرار می‌دادند. در دوران صفویه از جارچیان نیز جهت اعلام خبرهای مورد نظر حكومت استفاده می‌شد و منصب جارچی، جزء ‌مناصب رسمی‌حكومت بود.
وسایل و تشكیلات كه برای امور روابط عمومی‌در دوران صفویه وجود داشت مانند سایر تشكیلات حكومتی و اجتماعی دیرین تا زمان قاجاریه همچنان ادامه یافت و هیچگونه تغییر اساسی در آن پدید نیامد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:49 PM
عروسی سنتی تركمن ها به روایت تصویر

تعداد بازدید: 1070 http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/30250.jpg
عروسی ترکمنها پر از ویژگی ها است و جذابیتهای بسیاری دارد. عروسی ها در میان ترکمنها به مدت 3 یا 4 روز به طول می انجامد. عروسی ترکمن ها چندین مرحله دارد که...
عروسی ترکمنها پر از ویژگی ها است و جذابیتهای بسیاری دارد. عروسی ها در میان ترکمنها به مدت 3 یا 4 روز به طول می انجامد. عروسی ترکمن ها چندین مرحله دارد که عبارتند از: قودا بولماق، پذیرایی، مصائب(مصاحب)، عروس کشی، اوجه، اللش درمه و قایتارمق.





http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394257.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394218.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394224.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394267.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394209.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394252.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394128.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394144.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394182.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/L00906394191.jpg

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:51 PM
نوآوری‌های مردم ایران باستان در نوع پوشش و لباس


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/29904.jpg
این دستاوردهای و نوآوری‌های دیگری كه در دوران‌های بعدی رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ایران را پیشتاز و سرآمد جهانیان كرد. جالب است بدانید اسكندر مقدونی...
ایرانیان باستان، سرآمد پوشاک و پارچه در جهان
ایرانیان از بیش از 10 هزار سال پیش دارای تمدن بوده‌اند. از این رو، ریشه‌ی بسیاری از دستاوردهای بشر را در این تمدن می‌توان یافت. برای مثال، نخستین ابزار ریسندگی و بافندگی در غار كمربند، نزدیك بهشهر، یافت شده است كه به 7 هزار سال پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد. به علاوه، در قدیمی‌ترین بخش‌های شهر باستانی شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزن‌های سوراخ‌دار پیدا شده است.
این دستاوردهای و نوآوری‌های دیگری كه در دوران‌های بعدی رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ایران را پیشتاز و سرآمد جهانیان كرد. جالب است بدانید اسكندر مقدونی، با آن‌كه به ایران حمله و آن را اشغال كرده بود، لباس ایرانی می‌پوشید. در این جا به برخی از نوآوری‌های ایرانیان در زمینه‌ی پوشاك و پارچه اشاره می‌شود.

كت و شلوار
ایرانیان نخستین مردمانی بودند كه كت آستین‌دار و شلوار می‌پوشیدند. مردمان تمدن‌های دیگر، بابلی‌ها، آشوری‌ها، یونانی‌ها و رومی‌ها، شلوار نمی‌پوشیدند و حتی یونانی‌ها ایرانیان را به خاطر شلوارهای رنگی‌شان مسخره می‌كردند. ایرانیان حتی نوعی شلوار ویژه‌ی سواركاری نیز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته می‌شد.
شلوار در اصل شروال خوانده می‌شد. عرب‌ها آن را سروال نامیدند و جمع آن را سراویل می‌گویند. در تركی و كردی نیز شروال گفته می‌شود. مجارهای آن را شلواری (Schalwary) می‌گویند. به زبان لاتین، سارابارا (Sarabara) گفته می‌شد. واژه‌ی انگلیسی Pajama (پاجاما) از واژه‌ی پای جامه ساخته شده است كه از واژه‌های فارسی کهن است.

پوشش زنان
ایرانیان از دیرباز به پاكدامنی اهمیت می‌دادند و زنان ایرانی پوشیده با چادر یا پوشش‌های دیگری كه بخش‌هایی از موها را می‌پوشاند و تنه را در بر می‌گرفت، در میان مردان ظاهر می‌شدند. در یك مهر سنگی استوانه‌ای كه از دوره‌ی هخامنشی برجای مانده و اكنون در موزه‌ی لوور فرانسه نگهداری می‌شود، شاهزاده‌ی ایرانی و ندیمه‌هایش دیده می‌شود كه شاهزاده چادر و ندیمه‌ها سرپوش دارند. در طرحی كه روی سنگی در ارگیلی تركیه نقش بسته است، زن ایرانی با پوشش چادر و سوار بر اسب دیده می‌شود. حتی سرپوش‌های پارچه‌ای دوره‌ی هخامنشی از زیر برف‌های منطقه‌ی پازریك روسیه پیدا شده است. (یادآوری می‌شود، سرزمین‌هایی كه نام بردیم، بخشی از امپراطوری پهناور پارس‌ها بودند.)



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/persian_costume_5.jpg
اثر یك مهر هخامنشی كه در موزه‌ی لوور فرانسه نگهداری می‌شود.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/persian_costume_6.jpg
تصویر بازسازی شده با رایانه

گلدوزی
نقش زدن بر پارچه و لباس از دیرباز در ایران مرسوم بود. در تابوت سنگی اسكندر كه در موزه‌ی استامبول نگهداری می‌شود، ایرانیان شلوارهایی با پارچه‌های زیبا پوشیده‌اند كه طرح دار و گاهی نقش‌هایی از گل‌ها دارند. گل‌دوزی در دوره‌ی صفویه به شكوفایی رسید به نحوی كه هنرمندان روم شرقی (امپراتوری بیزانس) طرح‌های ایرانی را بر لباس‌های فاخر نقش می‌زدند. حتی ریشه‌ی عنصرهای اصلی گلدوزی امروزی نیز به ایران بازمی‌گردد كه از راه كشورهای ساحل دریای مدیترانه به ایتالیا و اسپانیا رفته و بعدها در سرزمین‌های دیگر مورد توجه قرار گرفته است.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/persian_costume_3.jpg
خشایارشاه و همراهانش

ابریشم ایرانی
بافتن پارچه از ایران آغاز شده و تا دروه‌ی صفوی از مهم‌ترین فرآورده‌های صادراتی ایرانیان بوده است. با آن كه بافت ابریشم به چینی‌ها بازمی‌گردد، ابریشم ایرانی در دوره‌ی ساسانیان به چنان كیفیت و ظرافتی رسیده بود كه چینی‌ها نیز از ایران پارچه‌ی ابریشمی وارد می‌كردند. برخی از پارچه‌های ایرانی كه ویژه‌ی اسقف‌ها تهیه شده، هنوز در گنجینه‌های كلیساهای اروپا نگهداری می‌شود.
ردپای شكوه صنعت پارچه‌بافی را در واژه‌های ایرانی كه به زبان‌های مختلف راه‌یافته است، می‌توان پیدا كرد.
در زبان عربی: دیباج (از واژه‌ی دیباگ به مفهوم زری ابریشمی) و استبرق (از واژه‌ی ستبرگ به مفهوم نوعی پارچه‌ی ابریشمی)
در زبان انگلیسی: Tafta (از واژه‌ی تافته به مفهوم نوعی پارچه‌ی ابریشمی) Chintz (از واژه‌ی چیت به مفهوم نوعی پارچه)
در زبان روسی: Izarbaf (از واژه‌ی هزارباف به مفهوم پارچه‌ی زری گلابتون) و Partcha (از واژه‌ی(پارچه)

لباس ورزش
ایرانیان نخستین مردمانی هستند كه از لباس ورزشی استفاده می‌كردند. چوگان ورزش باستانی و مورد علاقه‌ی ایرانیان بود. چوگان بازان نوعی پیراهن نیم‌آستین و شلوار تنگی می‌پوشیدند تا هنگاه بازی راحت‌تر باشند. جنس پیراهن چوگان بازی را نیز نوعی انتخاب كرده بودند تا كم‌تر عرق كنند. انگلیسی‌ها در سال‌های استعمار هندوستان در آن سرزمین با چوگان و لباس نیم آستین آشنا شدند و آن را به خود به اروپا بردند كه بعدها به آمریكا نیز راه یافت و به تی‌شرت‌های امروزی منجر شد.

لباس شوالیه‌ها
در دوره‌ی اشكانیان و ساسانیان مردان جنگی خود و اسبانشان را زره پوش می‌كردند. در تاق بستان، در كرمانشاه، سربازی زره‌پوش سوار بر اسب زره‌پوش بر پهنه‌ی سنگ كنده‌كاری شده است كه با دیدن آن به یاد شوالیه‌های اروپایی می‌افتیم. در واقع، شوالیه‌های اشكانی سرمشق شوالیه‌های اروپایی قرار گرفتند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/persian_costume_4.jpg

شوالیه ساسانی

نوآوری‌های دیگر
دستكش: گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی با ایرانیانی روبه‌رو شده بود كه دستهایشان را در پوست‌های ضخیم و قاب‌هایی نگه می‌داشتند. نمونه‌هایی از دستكش‌های زینتی در موزه‌ی ایران باستان نگهداری می‌شود.
انوع كلاه: ایرانیان از دیرباز كلاه‌های گوناگونی می‌پوشیدند كه نشان‌دهنده‌ی موقعیت اجتماعی آنان بود. كلاه پاپ‌ها و حتی تاج برخی از پادشاهان قدیم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج‌ پادشاهان ایران است.
چكمه: پوشیدن چكمه‌های چرمی از زمان هخامنشیان مرسوم بود و حتی ژوستی‌نین، امپراتور روم شرقی، چكمه‌های ایرانی می‌پوشید.
شال: هنوز هم در زبان انگلیسی به همین نام خوانده می‌شود (shawl) و نوع مردانه و زنانه‌ی آن هر دو نوآوری ایرانی هستند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/the-three-wise-men.jpg

آن سه خرمند: طرحی از سه مغ زردشتی كه برای شست‌ و شو و معطر كردن عیسی مسیح(ع) دعوت شده یودند. این تصویر موزاییك، بر دیوار كلیسای سنت اپالینار در شهر راون ایتالیا نقش بسته است.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:51 PM
حقوق حیوانات در اندیشه‌های ایران باستان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/29330.jpg
لحظه ای كه آهویی به دنیا می‌آید، نوری مقدس زمین را روشن می‌كند و در برخی فرهنگ‌ها، آهو را نماد فرزانگی دانسته‌اند. در ایران باستان...
در فرهنگ‌های باستانی، حیوانات از لحاظ تقدس و ارزش در طبقات مختلفی قرار می‌گرفتند و هر كدام نماد اسطوره‌ای بودند. به عنوان مثال (پرندگان) همواره در شمار جانداران ارجمند بودند و مردمان قدیم پرندگان را آفریدگانی فراسویی و از گونه ای دیگر می‌پنداشتند. در این فرهنگ‌ها، مرغان شكاری تیزپرواز از ارزش آیینی و نمادین بیشتری برخوردار بودند. مثلا (شاهین) از دید (نمادشناسی اسطوره) برجسته‌تر و ارجمندتر از دیگر مرغان بود و ایرانیان، یونانیان و رومیان سرشت شاهین را از آتش می‌دانستند. ایرانیان باستان (كلاغ) را پرنده مهر و سروش می‌دانستند و ژرمن‌های باستان، كلاغ را یار و همراه خدای خویش، (اودین) می‌انگاشتند. سیمرغ (هما) نیز بسیار مورد توجه ایرانیان بوده و آن را در شمار مرغان خورشیدی می‌آوردند و معتقد بودند كه سیمرغ، (جان جانان) است و جان‌های پاكیزه و پیراسته با رسیدن به سیمرغ، به خدا می‌رسند.


امروزه در قونیه معتقدند لحظه ای كه آهویی به دنیا می‌آید، نوری مقدس زمین را روشن می‌كند و در برخی فرهنگ‌ها، آهو را نماد فرزانگی دانسته اند. در ایران باستان نیكی به حیوانات سودمند از وظایف اصلی بوده است. در تاریخ نقل شده بهرام گور از پادشاهان ساسانی كوشش‌های فراوانی در جهت توسعه پرورش اسب و اسب دوانی می‌كرد و انوشیروان به دامپروری علاقه فراوانی داشت. نیكی و ترحم به حیوانات در آئین مزدیسنا كه در زمان ساسانیان رواج داشت، اهمیت زیادی داشته و در این مورد در رساله پهلوی (ارداویراف نامه) كه در زمان ساسانیان نوشته شده نكات جالبی دیده می‌شود. ارداویراف موبدی كه سفری به بهشت و دوزخ كرده و مردمان را از پاداش و عذاب در جهان دیگر با خبر می‌كند، سزای آنان را كه نسبت به حیوانات بد رفتاری می‌كنند عذاب دوزخ و پاداش كسانی كه به حیوانات نیك رفتاری می‌كنند را سعادت ابدی می‌داند.

در آیین مانی و مزدك نیز برای حیوانات اهمیت خاصی قائل بودند. مانی مردی ایرانی و دین او دین آمیخته از آیین زرتشت، مسیح و احتمالا سایر ادیان زمان بود. برگزیدگان یا روحانیون این آیین از خوردن گوشت و هرگونه آزار رسانیدن به حیوانات و گیاهان به شدت امتناع می‌كردند. در رساله شایست ناشایست كه از كتب پهلوی پیش از اسلام است كه تاكنون باقی مانده، از كشتار بیهوده حیوانات به شدت نهی شده است. در این كتاب می‌خوانیم هر كس بیهوده حیوانات را بكشد، در آن جهان عذابی دردناك خواهد داشت و هر كه به حیوانات نكویی كند و امكان زاد و ولد آنها را فراهم آورد، مورد لطف ایزدی قرار خواهد گرفت. در زرتشت نامه نیز از قول زرتشت توجه و مهربانی به حیوانات توصیه شده است. در متون اوستایی از جمشید به عنوان نجات دهنده حیوانات بسیار یاد شده است. جمشید به معنای (پرتو ماه) است، برخی او را برادر طهمورث و فردوسی او را پسر طهمورث می‌داند. به قول طبری، او وسایل اهلی كردن حیوانات را ابداع كرد و در صنعت ابریشم و دیگر رشتنی‌ها تبحر داشت و بفرمود تا لباس ببافند و رنگ كنند. زین و پالان را ابداع كرد تا به كمك آن چهار پایان را رام كنند و به اطاعت درآورند. در اوستا، جمشید دارنده گله‌های فراوان است و حیوانات را از شر گرسنگی و بی علوفگی می‌رهاند.

آریاییان ایران و هند به وجود خدایان و فرشتگان متعددی برای هر چیز قائل بودند. ازجمله خدایانی بودند كه بر حیوانات تاثیر اساسی داشتند، مانند (اوشس) كه نگهدارنده گاوان بود و (سویتری) كه خدای آفتاب و زنده كننده و زاینده بود و روشنایی را به بشر هدیه می‌كرد و همه اینها یادآور (میترا) و (مهر) هستند كه در سنت آریایی و مخصوصا ایرانیان نگهبان گله اسبان و نشخواركنندگان و بخشنده قدرت باروری به حیوانات ماده و زنان بود. (ویشنو) خدای محافظ و مظهر نیروی آفتاب، صاحب گاوان شیرده و چراگاه‌های حاصلخیز بود و در خدمت مردم قرار داشت. (ریشودوا) كه روح همه خدایان بود، كمال محبت و عنایت را به همه موجودات ازجمله گاو و گوساله داشت. در اوپانیشاد هندوان رعایت حقوق حیوانات و آزار نرساندن به آنها با بیانی شاعرانه توصیف شده است.


در فرهنگ اوستایی و پهلوی هر یك از روزهای ماه‌های ایرانی نام مخصوصی داشت كه هر كدام نام یكی از فرشتگان بود. روز چهاردهم هر ماه را جوش یا گوش می‌گفتند. ابوریحان بیرونی در مقابل روز گوش عدد (پر) را قرار می‌دهد كه به حروف ابجد برابر 14 هست كه همان چهاردهم ماه می‌شود. در این روز دعای مخصوص در (واسپارا) می‌خواندند و سلامت حیوانات را آرزو می‌كردند. مساله گوش روز در فرهنگ اسلامی ‌نیز وارد شده است. چنان كه ملامحسن فیض كاشانی رساله ای در نقل روایت (معلی بن حفنیس) از امام صادق(س) راجع به نوروز و 30 روز ماه پارسیان تالیف كرده است. فیض كاشانی در این رساله 30 روز ماه را با ذكر نام پارسی آن ذكر كرده، در هر مورد راجع به فرشته صاحب نام مطلبی گفته و از كارهایی كه انجام دادن آنها در هر یك از این روزها پسندیده یا ناپسند است یاد كرده است. در این رساله در مورد روز چهاردهم ماه گفته شده است: (چهاردهم حوس، نام فرشته ای است موكل بر آدمیان و چهارپایان، فارسیان می‌گویند روزی سبك است و ما می‌گوییم روز خوبی است برای هرچه خواهد، و دیدن شرفا و علما برای حاجت خواستن در این روز خوب است و هر كس در این روز بیمار شود به زودی شفا یابد.)


حقوق حیوانات در قرآن كریم
در قرآن كریم آیات متعددی در مورد حیوانات دیده می‌شود كه بارها به این موضوع اشاره شده كه حیوانات نشانه قدرت الهی و مایه عبرت بشر هستند و در آنها منافع بی‌شماری برای انسان‌ها قرار داده شده است. (آیا آنها ندیدند كه از آنچه با قدرت خود به عمل آورده ایم چهار پایانی برای آنها آفریدیم كه آنان مالك آن هستند؟ آنها را رام ایشان ساختیم ، هم مركب آنان از آن است و هم از آن تغذیه می‌كنند و برای آنان منافع دیگری در آن حیوانات است و نوشیدنی‌های گوارایی، آیا با این حال شكرگزاری نمی‌كنند؟یس، 71-73 خداوند در آیات متعدد از انسان می‌خواهد كه در آیات الهی و ازجمله خلقت خود و حیوانات تدبر كنند. برای مثال در سوره غاشیه آمده است: (آیا به شتر نمی‌نگرند كه چگونه آفریده شده استغاشیه، 17.) خداوند متعال در امثال این آیات مردم را به شناختن حیوانات و تفكر در كیفیت خلقت آنها و كارهایی كه می‌كنند ترغیب نموده و در آیات دیگر، انسان‌ها را به عبرت گرفتن از بعضی از آنها مانند چهارپایان ، پرندگان، مورچه‌ها و زنبورهای عسل دعوت كرده است. آیات 5 تا 8 سوره نحل نیز به منافع حیوانات اشاراتی جالب و شگفت انگیز دارد به طوری كه پس از بیان برخی منافع مادی چهارپایان ازجمله تهیه پوشش و خوراك، روی جنبه استفاده روانی از آنها نیز تكیه كرده و می‌گوید: (در این حیوانات برای شما زینت و شكوهی است به هنگامی‌كه آنها را به استراحتگاهشان بازمی‌گردانید و هنگامی‌كه صبحگاهان به صحرا می‌فرستید.( )نحل، 5-8) در تفسیر این آیه آمده است كه منظره جالب حركت دسته جمعی گوسفندان و چهارپایان به سوی بیابان و چراگاه، سپس بازگشت شان به سوی آغل و استراحتگاه كه قرآن از آن تعبیر به (جمال) كرده تنها یك مساله ظاهری و تشریفاتی نیست، بلكه گویای این حقیقت است كه چنین جامعه ای خود كفا است، این درواقع (جمال) استغناء و خودكفایی جامعه است، جمال تولید و تامین فرآورده‌های مورد نیاز یك ملت و همان استقلال اقتصادی و ترك هرگونه وابستگی است.

سوره نحل نیز اسرار شگفت‌انگیزی در مورد زنبور عسل بیان می‌كند. زنبور عسل دارای زندگی بسیار منظم توام با برنامه ریزی و تقسیم كار و مسوولیت است. كندو پاك‌ترین، منظم‌ترین و پركارترین شهر دنیا است كه از تمدن درخشانی برخوردار است و شاید تنها دلیلی كه برای این همه نظم و همكاری بتوان آورد، در همین آیه خلاصه می‌شود كه: (پروردگار تو به زنبور عسل وحی فرستاد كه از كوه‌ها و درختان و داربست‌هایی كه مردم می‌سازند خانه‌هایی برگزین سپس از تمام ثمرات تناول كن و راه‌هایی كه پروردگارت برای تو تعیین كرده به راحتی بپیما. از درون شكم آنها نوشیدنی خاصی خارج می‌شود به رنگ‌های مختلف، كه در آن شفای مردم هست، در این امر نشانه روشنی است برای آنها كه اهل فكرند( )!نحل، 68-67.)


تكامل و حشر حیوانات در قیامت
برخی آیات قرآن به تكامل و حشر و رستاخیز حیوانات اشاره كرده اند كه جای سوال و بحث فراوانی را برمی‌انگیزد، چرا كه لازمه رستاخیز و حساب و جزا، مساله عقل و شعور و تكلیف و مسوولیت است، آیا حیوانات هم دارای سطحی از شعور و ادراك هستند كه رستاخیز داشته باشند؟ سوره انعام در این زمینه می‌گوید: (محققا بدانید كه هر جنبنده در روی زمین و هر پرنده كه به دو بال در هوا پرواز می‌كند، همگی طایفه ای مانند شما نوع بنی بشر هستند. ما در كتاب آفرینش هیچ چیز را فروگذار نكردیم. سپس همه به سوی پروردگار خود محشور می‌شوند.( )انعام، 38) در مورد این آیه تفاسیر زیادی نقل شده است. مرحوم علامه طباطبایی (ره) در بحث مبسوطی ذیل آیه، شباهت اجتماعات حیوانی را به انسانی از نظر كثرت و عدد، هدفداری و حتی دارا بودن نوعی از زندگی ارادی و شعوری مطرح كرده و می‌نویسد: (تفكر عمیق در اطوار زندگی حیوانی كه ما در بسیاری از شئون حیاتی خود با آنها سر و كار داریم و در نظر گرفتن حالات مختلفی كه هر نوع از انواع این حیوانات در مسیر زندگی به خود می‌گیرند، ما را به این نكته واقف می‌سازد كه حیوانات هم مانند انسان دارای عقاید و آرای فردی و اجتماعی هستند. حركات و سكناتی كه آنها در راه بقا و جلوگیری از نابود شدن نشان می‌دهند همه برمبنای آن عقاید است. در اجتماعات حیوانی هم مانند اجتماعات بشری فطرتا ماده و استعداد پذیرفتن (دین الهی) وجود دارد. همان فطرتی كه در بشر سرچشمه دین الهی است و وی را برای حشر و بازگشت به سوی خدا، قابل و مستعد می‌سازد، در حیوانات نیز هست.) در تفسیر نمونه ضمن بیان زندگی شگفت انگیز زنبور عسل و مورچه، وفای حیوانات به صاحب خود و تربیت پذیری آنها برای مقاصد انسانی، آمده است: (در آیات متعددی از قرآن، مطالبی دیده می‌شود كه دلیل قابل ملاحظه ای برای فهم و شعور بعضی از حیوانات محسوب می‌شود ، داستان فرار كردن مورچه‌ها از برابر لشكر سلیمان، داستان آمدن هدهد به منطقه سبا و یمن و آوردن خبرهای هیجان انگیز برای سلیمان شاهد این مدعا است.)


در روایات اسلامی ‌نیز احادیث متعددی در زمینه رستاخیز حیوانات دیده می‌شود. از جمله در (تفسیر المنار) روایتی از طریق اهل تسنن نقل شده كه پیامبر(ع) در تفسیر آیه مورد بحث فرمودند: (خداوند تمام این جنبندگان را در روز قیامت برمی‌انگیزاند و قصاص بعضی را از بعضی می‌گیرد. حتی قصاص حیوانی را كه شاخ نداشته و دیگری بی جهت به او شاخ زده است، از اولی خواهد گرفت.) همچنین از ابوذر نقل شده كه گفت: ما خدمت پیامبر(ع) بودیم كه در پیش روی ما، دو بز به یكدیگر شاخ زدند. پیامبر(ع) فرمود: می‌دانید چرا اینها به یكدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض كردند: نه. پیامبر(ع) فرمود: اما خدا می‌داند چرا و به زودی در میان آنها داوری خواهد كرد (همو.) آیاتی همچون (و اذا الوحوش حشرتتكویر، 5) و (ثم الی ربهم یحشرون انعام، 38) نیز تاكیدی دیگر بر حشر و رستاخیز حیوانات است.
این همه نشان می‌دهد كه حقوق حیوانات از چه جایگاه بالایی در بین ادیان و آیین‌های مختلف برخوردار است.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:52 PM
آب در اساطیر ایران باستان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/28566.jpg
اناهیتا سرچشمه همه آب‌های روی زمین است. او سرچشمه و مایه همه ثمربخشی و باروری‌هاست؛ نطفه همه نران را پاک می‌گرداند، بطن همه...
آب یکی از مقدس‌ترین عناصر طبیعی نزد ایرانیان باستان به شمار می‌رفته است. بر طبق باورهای اساطیری ایرانیان باستان، آب در گاهنبار دوم، از گاهنبارهای ششگانه آفرینش، آفریده شده است و زمان آفرینش آن میانه تیر ماه بوده است. بر طبق این باورها، آفرینش آب پس از آفرینش آسمان و پیش از آفرینش سایر موجودات صورت پذیرفته است:

«و نخستین چیزی که قبل از جانوران آفرید، آب بود و آسمان. خدا بر آب بود و چون خواست که خلق را بیافریند، از آن بخاری بیرون آورد و بخار بالای آب برآمد و آن را آسمان نامید.آن گاه آب را بخشکانید و آن را زمین کرد. آن گاه زمین را بشکافت و هفت زمین کرد...»
مطابق اساطیر ایران باستان، «خرداد» یکی از مینویان است که از آفرینش گیتی آب را به خویش پذیرفت. سپس آن را به «تی» که «تشتر» بود سپرد و تشتر به یاری فروردین که فروهر پرهیزگاران است، آب را به مینویی به باد سپرد، باد هم آن را به نیکویی به کشورها راهبر شد و از طریق آسمان آن را به همه جا رساند و با افزار ابر، بر جهان بباراند.


ایرانیان باستان بر این باور بودند که قطرات باران را ایزد تشتر (تیشتریه) ساخت و باد آن‌ها را به یک سو برد تا از آن دریای گیهانی (فراخکرد)، وروکشه، یا دریای بی انتها را تشکیل دهد که آن سوی قله البرز قرار دارد. این دریا چنان وسیع بوده است که هزاران دریاچه را در بر می‌گرفته است و این دریاچه‌ها چشمه‌های ایزدبانو اناهیتا بوده اند. در میان این دریا دو درخت قرار دارد: درخت «در بر دارنده همه تخم‌ها» که از آن همه درختان منشعب می‌شوند، و درخت «گوکرنه» یا «هوم سفید» همه مردمان اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان از آن دریافت می‌دارند.
پس از آن سه دریای بزرگ و بیست دریای کوچک تشکیل شد. دو رودخانه در زمین جاری شدند. یکی از شمال به سوی باختر روان شد و دیگری از شمال به سوی خاور جاری گشت، و هر دو این رود‌ها پس از این که دو انتهای زمین را پیمودند، سرانجام به دریای گیهانی ریختند و در آن درهم آمیختند.

ایرانیان باستان آب را یکی از ایزدان مقدس می‌شمردند و او را تقدیس و تکریم می‌کردند. نقش آفرینندگی و زایایی آب از روزگاران کهن برای ایرانیان باستان شناخته شده بود و در اوستا، بارها به این نقش و اهمیت و تقدس آب اشاره شده است. در «آبان یشت» و «تیریشت» درباره اهمیت و احترام آب، بحث شده است و آب موجودی مقدس و قابل نیایش معرفی شده است. آناهیتا نیز به عنوان ایزدبانوی آب و باروری و پاکیزگی، بارها و به مناسبت‌های مختلف ستوده و تکریم شده است.
ایرانیان باستان آب جاری را مقدس می‌شمردند و به هیچ وجه آن را نمی‌آلودند و در تمیز نگاه داشتن آن دقت و وتوجه خاصی به کار می‌بردند. هم چنین با انجام مراسم ویژه ای، به مناسبت‌های خاص، برای آب قربانی می‌کرده و نثار می‌داده اند. به این منظور گودالی کنار آب- رود یا دریا یا سرچشمه آب- می‌کنده اند و قربانی را در آن جا خون می‌ریختند تا خونش آب را آلوده نکند.

ابوریحان در آثار الباقیه می‌نویسد که:
«روز یازدهم (اسفند) روز خور است که اول گهنبار دوم باشد و آخر آن روز دیبمهر است که مدیوشم گاه نام دارد و در این روز بود که خداوند آب را آفرید.»
هشتمین ماه سال، و دهمین روز هر ماه، به نام عنصر حیاتی و مقدس آب، «آبان» نام گذاری شده است. « ان» در انتهای این واژه نه نشانه نسبت، که نشانه جمع است و آبن به مفهوم آب‌ها می‌باشد. نزد ایرانیان باستان، عنصر آب دو فرشته نگهبان داشته است، یکی «ایم ناپات» و دیگری «اناهیتا» که به عنوان فرشته مخصوص آب از ارزش و اعتبار ویژه ای برخوردار، و بسیار مقدس و مکرم بوده است. در « آبان یشت» در باره شکوه و جلال و تقدس آن به تفصیل بحث شده است.

نام کامل این فرشته «اردویسور اناهیتا» بوده است و معنای این نام، رود توانای پاکیزه، یا آب‌های نیرومند بی آلایش است. اردوی هم نام رودی است افسانه ای هم به مفهوم پر برکت و حاصل خیز است. سورا به معنی نیرومند است و اناهیتا به معنی پاکیزه. اناهیتا فرشته نگهبان عنصر آب است. این نام در ادبیات فارسی به صورت‌های گوناگون، از جمله، ناهید، ناهد، ناهده، ناهیده و ناهی ثبت شده است. هم چنین در فارسی، ناهید (اناهیتا) نام دیگری برای ستاره زهره است. بخشی از «آبان یشت» که یکی از بلند ترین یشت‌های اوستا است، به توصیف و ستایش اناهیتا اختصاص یافته است. بخش دیگر به ذکر پادشاهان و پهلوانانی می‌پردازد که برای اناهیتا قربانی داده اند و او را گرامی‌ داشته‌اند. قطعه دیگری هم در ستایش اناهیتا هست که نامش «آبان نیایش» است. در اوستا این ایزد بانو به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا و پری پیکر، نیرومند و درخشان، پاک و آزاده وصف شده است. اناهیتا، مطابق توصیف اوستا، تن پوشی زرین به بر دارد و در دستش دست آویزهای گرانبها و بر گوشش گوشواره‌های زرین و بر گردنش سینه آویزی از گوهر ناب آویزان است و بر سرش تاج زرین هشت پر هزار ستاره، آراسته به صد ستاره و زیورهای شایگان گران بها و درخشان نمایان است. این توصیف‌های روشن و گویا نشان دهنده این واقعیت است که از زمان‌های باستان، تندیس‌های این ایزدبانو در آیین‌های نیایش و پرستش او به کار می‌رفته است. اناهیتا ایزد بانوی محبوب بسیاری از سرزمین‌ها از غرب ایران باستان تا ارمنستان و اناتولی، و از بابل و دمشق تا سارد و شوش، بوده و در سراسر این مناطق معبد‌های بسیاری برای نیایش و عبادت او برپا بوده است.اناهیتا حامی‌عشق پاک و بی پیرایه است که اساس پیمان همسری و تشکیل خانواده‌های سالم و پاک نهاد است. او از عشق پاک در برابر شهوات آلوده، و از خانواده پاک در برابر بی بند و باری، هرزگی و پتیارگی دفاع می‌کند و نگهبان و پاسدار شرافت و پاک روانی و بی آلایشی است.


اناهیتا سرچشمه همه آب‌های روی زمین است. او سرچشمه و مایه همه ثمربخشی و باروری‌هاست؛ نطفه همه نران را پاک می‌گرداند، بطن همه مادگان را تطهیر می‌کند و شیر را در پستان مادران پاک می‌سازد. در حالی که در جایگاه آسمانی خود، در میان ستارگان، قرار دارد، سرچشمه دریای گیهانی است. اناهیتا بر گردونه ای سوار است که آن را چهار اسب نر می‌برند و این چهار اسب عبارتند از باد، باران، ابر و تگرگ. برای پیروزی بر دیوان و دشمنان باید از او یاری خواست. هرمزد او را می‌ستاید. هوشنگ، جمشید، اژی دهاگ، فریدون، گرشاسب، افراسیاب، کاوس و دیگران به درگاه او قربانی می‌کنند و برآمدن نیازهای خود را از او می‌خواهند.

«آبان» در واژه نامه بندهش، یکی از امشاسپندان و از خویشان نیلوفر و ایزد حامی‌زمین و همکار سپندارمذ معرفی شده است. هم چنین «آبان فره» را به مفهوم دارنده فره آب‌ها، به عنوان لقب اناهیتا به کار رفته است. بر طبق این نمادها و نشانه‌ها، در اساطیر ایران باستان، آبان با اناهیتا و آب و نیلوفر، به مفهوم نشانه و رمز آفرینش و پاکی و شفافیت و بی آلایشی، پیوند عمیق و ناگسستنی معنوی و باطنی دارد.

در ایران باستان در آبان روز از ماه آبان که روز دهم آبان ماه بود جشنی سرورآمیز بر پای می‌داشتند که آن را «آبانگان» می‌نامیدند و در طی این جشن یکی از مراسم مهم نوشیدن شراب فراوان بوده است. مهم ترین حوادث اساطیری که در روز «آبانگان» روی داده است، بر طبق روایت ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه، این‌ها هستند:
«در این روز زو پسر تهماسب به شاهی رسید و مردمان را به حفر انهار و تعمیر آن امر کرد و در این روز به کشورهای هفت گانه خبر رسید که فریدون بیوراسب را اسیر کرده و به سلطنت رسیده و مردم را امر کرده که دوباره خانه‌ها و اهل خود را مالک شوند و خود را کدخدا بنامند یعنی صاحب خانه و خود او نیز به خانه و خانواده خود فرمانروا شد و شروع به امر و نهی و گیر و دار نمود.»

روایت دیگری که در بیان اهمیت تاریخی و اساطیری این روز یاد کرده اند این است که چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید و خشکسالی سخت پیش امد و مردم بسیاری تلف شدند و خیلی‌ها مجبور به ترک شهر و دیار شدند، سرانجام با قربانی کردن‌های بسیار و نیایش‌های فراوان نثار درگاه اناهیتا، در روز آبانگان باران شروع به باریدن کرد و به همبن دلیل از آن تاریخ ایرانیان باستان، این روز را چونان عیدی بزرگ جشن می‌گیرند و مراسم نیایش و گرامیداشت اناهیتا را برگزار می‌کنند.
سنت‌ها و باورهای مربوط به تقدس و ارجمندی آب هنوز هم میان ایرانیان وجود دارد و در آداب و رسوم و اعتقادات آن‌ها پابرجاست. در مراسم عروسی، رسم بوده که بر سر عروس آب می‌ریخته اند، هم چنین پیش از پیمان زناشویی بستن رسم بوده که عروس و داماد به یکدیگر در کاسه ای آب نگاه کنند و سپس هر دو از آن بنوشند. آب ریختن پشت پای مسافران و در ظرف آب به دنبال گمشده‌ها گشتن از دیگر رسوم مربوط به تقدس و کرامت آب است.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:52 PM
كی،كِی، چی می‌پوشیده؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/28176.jpg
طراحی لباس برای یك نمایش یا فیلم، كار هیجان‌انگیزی است. یك طراح لباس وقتی می‌خواهد برای شخصیت‌های نمایش یا فیلمی لباس طراحی كند، پیش از هر چیز...
اگر به بروشور نمایش‌ها، تیتراژ فیلم‌ها یا مجموعه‌های تلویزیونی دقت كرده باشی، می‌دانی كه هر فیلم و نمایشی یك «طراح لباس» دارد.
طراحی لباس برای یك نمایش یا فیلم، كار هیجان‌انگیزی است. یك طراح لباس وقتی می‌خواهد برای شخصیت‌های نمایش یا فیلمی لباس طراحی كند، پیش از هر چیز نگاه می‌كند ببیند نمایش یا فیلم چه فضایی دارد، واقعی است یا تخیلی،‌ تاریخی یا ... آن‌وقت اگر مثلاً فیلم یا نمایش واقعی یا تاریخی باشد، باید ببیند فیلم یا نمایش در چه زمان و مكانی می‌گذرد؛ او باید ببیند آدم‌هایی كه در منطقه یا كشور خاصی كه در فیلم نامه یا نمایشنامه گفته شده،‌ زندگی می‌كرده‌اند، در آن دوره تاریخی خاص كه در متن آمده، چه لباس‌هایی می‌پوشیده‌اند؛ و تازه این كه چه شغل یا موقعیت اجتماعی‌ای داشته‌اند. آخر در زمان‌های قدیم آدم‌ها هر شغل یا موقعیت اجتماعی‌ای كه داشتند، لباس خاص آن شغل یا موقعیت اجتماعی را می‌پوشیده‌اند و ...
اینها بخشی از كار یك طراح لباس است، به نظر كار شیرینی می‌رسد، نه؟ تازه وقتی به مرحله طراحی و انتخاب رنگ، جنس پارچه و ... می رسد، كار شیرین‌تر هم می‌شود. حالا ما هم اینجا با چند نمونه از لباس‌ها و كلاه‌هایی كه مردم جاهای مختلف دنیا در زمان‌های مختلف می‌پوشیده‌اند، آشنا می‌شویم؛ در حقیقت با بخش كوچكی از كار یك طراح لباس.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/HatHindi22-22-01-87-at.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/HatHindi11-22-01-87-at.jpg
این كلاه را مردم «ناگالند» در شمال شرقی هند، در اوایل قرن بیستم میلادی سرشان می‌گذاشته‌اند. آن را با نی نیشكر، الیاف اركیده زرد رنگ، دندان گراز وحشی و پر نوعی پرنده درست می‌كنند.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/Hat1-22-01-87-at.jpg


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/Hat2-22-01-87-at.jpg
این كلاه را مردم «یائو» در استان «گوانگ‌ژی» چین، در مراسمی خاص سرشان می‌گذاشته‌اند. عرض آن حدود 50 سانتیمتر است و 30 سانتیمتر هم بلندی دارد. لبه آن از ابریشم است. قسمتی كه روی سر قرار می‌گیرد، از خیزران بافته و با رشته‌هایی از مهره‌های سیاه و سفید تزئین شده است. این كلاه اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی استفاده می‌‌شده است


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/Musician2-22-01-87-at.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/Musician1-22-01-87-at.jpg

این بالاپوش كه نوازنده‌های اركستر ژاپنی می‌پوشیده‌اند، از ابریشم و كاغذ دوخته و با طلا تزئین شده است. لوزی روی آن نشانه‌ای است از كسی كه نوازنده برای او موسیقی می‌نواخته است.



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/Hat3-22-01-87-at.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/Hat4-22-01-87-at.jpg
این كلاه عجیب و غریب را هم مردم «یائو»ی چین د رمراسمی خاص بر سر می‌گذاشته‌اند. لبه آن ابریشم كاری شده؛ بدنه آن را هم از پارچه بافته شده درست كرده‌ و روی آن را با صمغ پوشانده‌اند. این كلاه هم در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم استفاده می‌شده است.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/JapanCoat1-22-01-87-at.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/JapanCoat2-22-01-87-at.jpg

این لباس نیلی‌رنگ با طرح دانه‌های سفید را یك تاجر یا كشاورز كه در شمال ژاپن زندگی می‌كرده، در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی می‌پوشیده. همه سطح آن به شیوه «ساشیكو» با دست كوك زده و دوخته شده. كوك زدن به این شیوه در سطح پارچه باعث می‌شود پارچه، در عین حال كه ظرافت و نرمی‌اش را حفظ می‌كند، مثل یك لحاف محكم و با دوام شود.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:55 PM
کیودو، هنر کمانگیری ژاپنی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27674.jpg
تمرکز صحیح و قرار گرفتن در وضعیت مراقبه در هنگام تیراندازی، یکی از اصولی ترین بخش‌های این هنر است. آرامش کیودوکا و مراقبه در حین پرتاب...
کیودو (Kyudo) هنر کمانگیری ژاپنی‌ست که قدمتی بسیار کهن دارد. تاریخ این طریقت، همواره با افسانه‌ها و اسطوره‌های سرزمین آفتاب تابان همراه بوده و امروزه این هنر، یکی از هنرهای بسیار مهم و اصیل ژاپن محسوب می‌شود.

تاریخ‌نگاران، بنابر دستاوردهای باستان شناسی و جمع آوری وقایع نامه‌ها و گاه‌شمارهای باستانی، عموماَ سیر تحولات و تکامل هنر کیودو را به پنج بخش تاریخی در ژاپن تقسیم می‌کنند که عبارت است از: دوره پیش از تاریخ (7000 قبل از میلاد تا 330 میلادی)، دوره باستانی (330 تا 1192 میلادی)، دوره فئودالی یا ملوک الطوایفی (1192 تا 1603 میلادی)، دوره انتقالی (1603 تا 1912 میلادی) و دوران معاصر (1912 میلادی تا زمان حاضر).

آن‌گونه که مشهود است، استفاده از تیر و کمان در ژاپن، همانند بسیاری از تمدن‌های باستانی دیگر، قدمتی بسیار زیاد داشته و به عصر انسانهای بدوی باز می‌گردد. این ابزار در دورانهای پیش از تاریخ، وسیله ای برای شکار حیوانات و پرندگان بوده و نیز در جنگ‌های قبیله ای کاربرد داشته و رفته رفته تکامل یافته و در دوران‌های تاریخی ژاپن، علاوه بر کابرد در شکار، عموماَ در جنگ‌ها مورد مصرف بوده است و در طول دوره‌ی تاریخی ژاپن، بیشتر به عنوان یک سلاح جنگی کاربرد داشته. امروزه این ابزار به یک وسیله‌ی ورزشی بدل شده و هنر استفاده از آن در ژاپن کیودو نامیده می‌شود که معنای آن راه کمانگیری ست.
برآورد می‌شود که امروزه بیش از نیم میلیون هنرجوی کیودو، در این هنر رزمی ‌به فعالیت مشغولند. در ژاپن تخمین زده شده که نیمی ‌و یا شاید بیشتر از نیمی ‌از هنر جویان کیودو را بانوان تشکیل می‌دهند.

کمان ژاپنی یا یومی ‌(Yumi)، کمانی استثنایی با طول غیر معمول در حدود دو متر است یعنی طولی عموماَ بیشتر از قامت یک هنرجوی کیودو یا یک کیودوکا (Kyudoka).
یومی ‌در زمان‌های باستان، از خیزران یا بامبو (Bamboo)، چوب و چرم ساخته می‌شد. امروزه علاوه بر یومی‌هایی که به همان سبک سنتی ساخته می‌شوند، یومی‌هایی با مواد مصنوعی جدید نیز تولید می‌شود و مورد کاربرد هنرجویان است.

تیر یا خدنگی که توسط یومی ‌پرتاب می‌شود یا (Ya) نام دارد و عموماَ از خیزران یا بامبو ساخته شده و البته امروزه از مواد مصنوعی و... نیز در ساخت آن استفاده می‌کنند. در زمان‌های گذشته در انتهای تیرها، پر عقاب یا قوش می‌گذاشتند، اما امروزه در راستای حفظ پرندگان در حال انقراض و حفاظت محیط زیست، سازندگان تیرها، از پر قو یا بوقلمون استفاده می‌کنند.
تیرهای استفاده شده در هنر کیودو، اصطلاحاَ به دوگونه تقسیم می‌شوند: تیر نر یا‌ هایا (Haya) و تیر ماده یا ئوتویا (Otoya). تیرهایی که جهت بافت تیر و پر آن در جهت عقربه‌های ساعت است ‌هایا و تیرهایی که دارای بافت خلاف جهت عقربه‌های ساعت هستند ئوتویا نامیده می‌شوند. کیودوکا یا تیرانداز عموماً در هر راند تیراندازی دو تیر به سوی هدف پرتاب می‌کند و اولین پرتاب را با تیر‌ هایا انجام می‌دهد.

هنرجویان کیودو برای تیر اندازی یک دستکش نیز به دست راست خود می‌کنند که یوگاکه (Yugake) نام دارد و از مواد گوناگون مانند پوست آهو تهیه می‌شود.

سیبل یا هدفی که تیر به سوی آن پرتاب می‌شود ماکیوارا (Makiwara) نام دارد و حصیری ست. هنرجویان کیودو برای شروع تمرین از مسافت بسیار نزدیک به هدف تیر می‌اندازند و به مرور این مسافت را افزایش می‌دهند. تیر اندازی از مسافت نزدیک به هدف، این امکان را به هنرجو می‌دهد تا با دقت، تمرکز و ظرافت بیشتری به پرتاب تیر همت گمارد. تکنیک‌های استفاده از تیر و کمان در طریقت کیودو دارای قوانین و مقررات بسیار مهم و منظمی‌ست. فدارسیون مرکزی کیودو ژاپن (ANKF) قوانین و مقررات ویژه‌ای تحت عنوان‌ هاستسو (Hassetsu) یا هشت مرحله‌ی پرتاب تیر را در نظام نامه‌ی کیودو (Kyudo Kyohon) وضع کرده که تمامی‌ هنرجویان موظف به رعایت این قوانین هستند که هریک از این مراحل، دارای دستور العمل‌ها و توضیحات خاصی‌ست.

این هشت پایه عبارتند از:
1- آشیبومی‌(Ashibumi): محل استقرار و وضعیت پاها.
2- دوزوکوری (Dozukuri): شکل بدن.
3- یوگامائه (‎Yugamae): گرفتن کمان.
4- اوچیئوکوشی (Uchiokoshi): بالا بردن کمان.
5- هیکی واکه (Hikiwake): کشیدن آغازین کمان.
6- کای (Kai): کشیدن کامل کمان.
7-‌هاناره (Hanare): رها کردن تیر.
8- ذان شین (Zanshin): تعقیب پرتاب تیر و ایستایی ذهن و بدن تیرانداز.
این هشت مرحله‌ی پرتاب، هریک دارای متد، دستور العمل‌ها و قوانین خاص و ثابتی است که هنرجویان کیودو موظف به رعایت و پیروی از آن هستند.

تمرکز صحیح و قرار گرفتن در وضعیت مراقبه در هنگام تیراندازی، یکی از اصولی ترین بخش‌های این هنر است. آرامش کیودوکا و مراقبه در حین پرتاب تیر، نیازمند تمرین‌ها و ممارست‌های ذهنی ست که هنرجویان پیش از انجام تمارین خود به تقویت آن می‌پردازند.
در این میان استفاده از روشهای مراقبه، کمک بسیار مفیدی ست برای هنرجویان. استفاده از روشهای طریقت باستانی ذن (Zen) در این راستا در زمان‌های گذشته بسیار کاربرد داشته و امروزه نیز مورد توجه است. ذن مکتب بسیار دیرینه سالی ست که در چین تولد یافت و حدوداَ در قرن دوازدهم میلادی به ژاپن راه یافته و پیشرفت‌های بسیاری کرد.
بسیاری از سامورایی‌ها به سوی طریقت ذن سوق پیدا کرده و این مکتب در بسیاری از آداب و رسوم و هنر‌های ژاپنی نفوذ کرد و فرهنگ ژاپن را تحت تأثیر خود قرار داد.

ذن در هنر‌های رزمی‌ از جایگاه ارزشمند و مهمی ‌برخوردار بوده و امروزه نیز حضور آن بسیار مشهود است. هنر کیودو تنها یک ورزش یا تفریح نیست، بلکه این هنر، موجبات تجلی روح و روان فرد را فراهم آورده و تأثیری مستقیم بر زندگی و تفکرات یک کیودوکا به جای خواهد گذاشت.
کیودو نمادی‌ست از فرهنگ، اصالت و ذهنیت مردمان ژاپن، مردمان سرزمین آفتاب تابان.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:55 PM
پسح: جشن بهار کلیمیان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27469.jpg
همه ساله با فرارسیدن پانزدهم ماه عبری نیسان در فصل بهار، یهودیان سراسر جهان با برگزاری یکی از مهم‌ترین اعیاد مذهبی خود، یعنی...
پـِسَح یا فصح هم نماد آزادی است و هم شکل‌گیری قوم یهود. در تمام جهان، قوم یهود را با این عید می‌شناسند. همه ساله با فرارسیدن پانزدهم ماه عبری نیسان در فصل بهار، یهودیان سراسر جهان با برگزاری یکی از مهم‌ترین اعیاد مذهبی خود، یعنی "پسح" خروج از مصر و آزادی اجداد خود را یادآوری می‌کنند.

نام پِِسَح از واژه‌ای در تورات که با لفظ "پاسَح" آمده به معنی گذر کردن، جستن و رحم کردن گرفته شده است و به نام‌های دیگری نیز خوانده شده که این اسم‌ها به این دلیل است:
عید فطیر یا مصاها: از آنجا که یهودیان هنگام خروج از مصر فرصت کافی برای تهیه خمیر جهت پخت نان نداشتند، ناگزیر از خمیر ترش نشده "فطیر" استفاده کردند و نان فطیر ساختند که در زبان عبری "مَصا" نام دارد و یهودیان در این عید تنها مجاز به استفاده این نوع نان هستند.
عید جشن بهار: این عید همواره در فصل بهار واقع می‌شود، بنابراین آن را جشن بهار نیز می‌نامند.
جشن آزادی: این عید، جشن آزادی بنی‌اسرائیل از مصر است.

نزدیکی عید پسح با نوروز موجب شده است که مراسم پسح در میان ایرانیان کلیمی با شکوه و مراسم ویژه‌ای انجام شود و افزون بر مراسم مذهبی، سنت‌های جاری نوروز، از جمله دید و بازدید خانواده‌ها اجرا شود.


مراسم شب پسح
در شب‌های اول و دوم پسح، مراسم خاصی در خانه و با حضور اعضای خانواده برگزار می‌شود که شامل قرائت دعای مخصوص یائین (شراب مقدس)، خوردن مصا (نان فطیر) و سبزی تلخ و تعریف وقایع خروج از مصر و خواندن متونی در ستایش خداست که دلیل انجام این مراسم به این علت است:
قرائت دعای ویژه یائین (شراب مقدس): مانند شب‌های شنبه و سایر اعیاد، شروع مراسم سفره با تقدیس است. در این شب در چهار مرحله یائین نوشیده می‌شود که نشانگر شادی و سرور به خاطر فرمان خداست.
شستن دست‌ها: مانند شروع مراسم با طهارت دست‌ها، سال نو نیز با طهارت قلب‌ها شروع خواهد شد.
خوردن کرفس: سبزی، سمبل تجدید حیات نباتات در آغاز بهار است که اشاره‌ای است به شروع حیاتِ نوین بنی‌اسرائیل پس از آزادی، که این عید هم در فصل بهار واقع شده است.
سه عدد مصا: بر سر سفره این شب، سه قرص مصا به یادبود سه جد بنی‌اسرائیل، یعنی ابراهیم، اسحاق و یعقوب قرار دارد.
تعریف وقایع خروج از مصر: تمامی اهمیت این عید و مراسم به این بخش تعلق دارد. هَگادا کتابی است که هم طریقه مراسم و هم شرح این وقایع را به طور کامل توضیح داده است. این قسمت را باید بزرگ‌ترین فرد حاضر در جمع اجرا کند، ولی برای کودکان هم مراسم خاصی وجود دارد. هگادا برای همه انسان‌ها با درک و فهم‌های متفاوت تنظیم شده است. این کتاب به زبان عبری است و برای اشخاصی که عبری بلد نیستند در ایران ترجمه فارسی نیز وجود دارد.
دعا بر نان: این بخش جزو احکام معمول یهود است که قبل از خوردن نان بر آن می‌خوانند.
سبزی تلخ: خوردن سبزی تلخ نشانه چشیدن و احساس تلخی‌هایی است که بنی‌اسرائیل در دوران بندگی مصر متحمل شده‌اند.
پیچیدن لقمه: در این سنت لقمه‌ای حاوی مصا، سبزی تلخ و حَروَست پیچیده و خورده می‌شود. حروست نوعی خوراکی معمول این عید، شبیه به گِل است و نشانه کار گل‌ مالی و خشت‌زنی عبرانیان است.
صرف شام: در این قسمت شام صرف می‌شود.
گفتن دعای پس از غذا: طبق سنت یهودیان، بعد از خوردن غذا دعای مخصوصی خوانده می‌شود.
مدح و ثنا – رضایت الهی: در این دعاها یهودیان از خدا به خاطر نعمت‌هایی که به آن‌ها داده تشکر می‌کنند.


روزهای پسح
ایام پسح ۸ روز (در کشور اسرائیل 7 روز) ادامه دارد به دلیل این که پانزدهم ماه نیسان که آغاز این جشن است، روزی است که بنی‌اسرائیل از مصر خارج می‌شوند و روز هفتم زمانی است که قوم بنی‌اسرائیل به دریای سرخ می‌رسد. چند روز قبل از شروع این عید، همه یهودیان موظفند محل زندگی خود را از حامص پاک کنند. حامص در زبان عبری به معنای خمیر (از انواع گندم و جو) ور آمده یا هر چیزی که از آن تهیه شده و یا حاوی اندکی از آن باشد است. در ایران، کلیمیان در اجرای این مراسم آزاد هستند و دانش‌آموزان و سربازهای کلیمی در این روزها تعطیلند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:56 PM
از این ستون به آن ستون فرج است!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/27193.jpg
مجدداً عمله ---------- برای انجام آخرین درخواستش دست بکار شدند که بر حسب اتفاق یا تصادف و یا هر طور دیگر که محاسبه کنیم، در خلال همان چند دقیقه از دور...
بشر به امید زنده است و در سایه آن هر ناملایمیر‌را تحمل می‌کند. نور امید و خوشبینی در همه جا می‌درخشد و آوای دل انگیز آن در تمام گوشها طنین انداز است: «مأیوس نشوید و به زندگی امیدوار باشید.»
مفهوم این جمله را عوام الناس و اکثریت افراد کشور در عباراتی دیگر زمزمه می‌کنند: «مگر دنیا را چه دیدی؟ ستون به ستون فرج است.»


اکنون به ریشه داستانی و همچنین ریشه تاریخی ضرب المثل بالا می‌پردازیم.
در مورد ریشه و علت تسمیه ضرب المثل بالا اقوال مختلف وجود دارد که از مجموعه تمام آن گفته‌ها در کتب امثله و اصطلاحات موجود، این حکایت یا داستان فی الجمله استنتاج می‌شود:
می‌گویند در ازمنه گذشته، جوان بی‌گناهی به اعدام محکوم شده بود زیرا تمام امارات و قراین ظاهری بر ارتکاب جرم و جنایت او حکایت می‌کرد.
جوان را به سیاستگاه بردند و به ستونی بستند تا حکم اعدام را اجرا کنند. حسب المعمول به او پیشنهاد کردند که در این واپسین دقایق عمر خود اگر تقاضایی داشته باشد در حدود امکان برآورده خواهد شد.


محکوم بی گناه که از همه طرف راه خلاصی را مسدود دید، نگاهی به اطراف و جوانب کرد و گفت: "اگر برای شما مانعی نداشته باشد مرا به آن ستون مقابل ببندید.» درخواستش را اجابت کردند و گفتند: "آیا تقاضای دیگری نداری". جوان بی گناه پس از لختی سکوت و تأمل جواب داد: "می‌دانم که زحمت شما زیاد می‌شود ولی میل دارم مرا از این ستون باز کنید و به ستون دیگر ببندید." عمله ---------- که تاکنون مسئول و تقاضایی به این شکل و صورت ندیده و نشنیده بودند، از طرز و نحوه درخواست جوان محکوم دچار حیرت شده، پرسیدند: "انتقال از ستونی به ستون دیگر جز آنکه اجرای حکم را چند دقیقه به تأخیر اندازد چه نفعی به حال تو دارد؟" محکوم بی گناه که هنوز بارقه امید در چشمانش میدرخشید، سربلند کرد و گفت: "دنیا را چه دیدی؟ ستون به ستون فرج است."

مجدداً عمله ---------- برای انجام آخرین درخواستش دست بکار شدند که بر حسب اتفاق یا تصادف و یا هر طور دیگر که محاسبه کنیم، در خلال همان چند دقیقه از دور فریادی به گوش رسید که: "دست نگهدارید، دست نگهدارید، قاتل دستگیر شد." و به این ترتیب جوان بی گناه از مرگ حتمی‌نجات یافت.

اما چون بنای این کتاب بر ریشه تاریخی و مستند امثال و حکم نهاده شده و امثله و اصطلاحات غیر مستند در کتب قصص و داستانهای امثال مبسوطاً آمده است، لذا به تحقیق و تفحص از افراد مطلع و بررسی کتب تاریخی پرداختم تا چنانچه ضرب المثل بالا فی الواقع ریشه تاریخی ندارد و صرفاً به همین داستان مشروحه بالا ختم می‌شود از ذکر آن خودداری کنیم.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:56 PM
با فلسفه "سیزده بدر" آشنا شویم


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/5106.jpg
مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود...
امروز روز 13 فروردین است، و چه روزی بهتر از امروز که درباره فلسفه 13بدر کمی ‌فکر کنیم، نظرات متفاوتی در این باره وجود دارد. در بیشتر فرهنگها عدد 13 برخلاف عدد هفت، نامیمون و نحس است. اما ما معتقدیم که هیچ روزی نحس نیست. حال به به بررسی نظرات مختلف و مراسم 13بدر می‌پردازیم، تا بدانیم هیچ سنتی بدون فلسفه و ریشه‌های فرهنگی اینچنین نمی‌توانست پایدار بماند.

در مورد روز و عدد سیزده دو اعتقاد متضاد وجود دارد:
1. این روز را نحس دانسته، به همین دلیل برای رفع بلا به دامان طبیعت پناه می‌بردند.
2. این روز را خجسته پنداشته و برای گذراندن بهتر این روز از طبیعت یاری می‌جستند.
ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می‌دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزه‌ها می‌روند و به شادی می‌پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماه‌ها را نحس می‌دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده می‌شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می‌شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که "تیر" نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می‌گویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می‌رفتند و شادی می‌کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی‌ بودن دورهً نوروز را به پایان می‌رسانیدند.

http://www.seemorgh.com/images/DSC06253-1.jpg

سبزه گره زدن
افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته‌های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته‌های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می‌کنند و علف گره می‌زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده "اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند". چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می‌دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می‌آورند. دكتر نیك‌نام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سیزده به‌در می‌گوید: «برخی از آداب نوروز به آیین زرتشتی بازنمی‌گردد بلكه مربوط به باورهای مردمان آریایی است كه پیش از زرتشت در سرزمین ایران زندگی می‌كردند. طبق یكی از این باورها، بارندگی به فرشته‌ای به نام تِشتر مربوط است كه در آسمان‌ها به صورت اسب سپیدی در حال حركت است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی‌و باران در پیش است. به همین دلیل ایرانیان روز سیزدهم فروردین كنار سبزه‌ها و جویبارها می‌روند و به‌ویژه زنان كه نمایندة آناهیتا یعنی ایزدآب هستند با نوازش سبزه‌ها و گره زدن آنها حمایت خود را از فرشتة باران نشان می‌دهند.»

امّا دكتر وكیلیان می‌گوید: «در گذشته جامعة ما جامعة بسته‌ای بوده است. زن همیشه در خانه بوده و
منتظر بوده تا به خواستگاری‌اش بروند. امروزه تغییراتی به‌وجود آمده اما در گذشته دختران نمی‌توانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراین مهم‌ترین آمال و آرزوهای هر دختری در گذشته این بود كه شوهر خوبی بكند یا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها این حرف وجود داشت كه: دختر كه رسید به 20، باید نشست و به حالش گریست. اینها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در 16، 17 سالگی باید به خانه بخت می‌رفت وگرنه مایه ننگ به حساب می‌آمد. اینها واقعیاتی بود كه وجود داشت. به همین دلیل دخترها به امامزاده می‌رفتند، سبزه گره می‌زدند و سفره‌های نذری پهن می‌كردند تا شاید نیروهای غیبی كمك كنند و شوهری برایشان پیدا شود زیرا دختری كه ازدواج نمی‌كرد جایگاهی در جامعه نداشت.»


http://www.seemorgh.com/images/21448.jpg

درباره سیزده بدر
در کتابهای تاریخی و ادبی سده‌های گذشته، که رسم‌ها، آیین جشن‌های نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشن‌ها را در بر دارد اشاره ای به "سیزده بدر" نمی‌یابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتاب‌های تاریخی و ادبی گذشته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمی‌یابیم آیا این رسم‌ها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمی‌کهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمی‌تواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که می‌دانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشن‌های رسمی ‌را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف می‌کرد. ولی سیزده بدر، رسمی ‌خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند (و نه شاه پسند) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا "نحسی سیزده" آسانتر "در" برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمی‌کرد. و شاید "نحس" بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملت‌ها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی‌خورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول "روزهای مختار و مسعود و مکروه" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که (تیر نام دارد) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطره‌های هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر می‌نویسد: روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد می‌گرفت و می‌گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمی‌خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم می‌شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم. شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسم‌های کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشه‌های زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند) این پرسش را به ذهن می‌رساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟ کاتارها در روز عید "پاک" ( که برخی از سال‌ها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می‌گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی ‌کودکان است. سه شباهت، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از:

1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.
2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت می‌روند.
3- بازی و سرگرمی ‌کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال.

شباهت دیگر دروغ‌های روز اول آوریل، با شوخی‌های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با 12 فروردین). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیره‌های ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمی‌است که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانواده‌ها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیل‌ها و خوردنی‌های سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت می‌روند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان می‌اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمی‌ها و ویژگی‌های روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری‌ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که "سبزه گره زدن" دختران "دم بخت"، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می‌باشد. در فرهنگ اساطیر برای رسم‌های سیزده بدر، معنی‌های تمثیلی آورده: شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه‌های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه‌های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا "ناهید" و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه‌ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.

این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی‌های جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، "برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده" به باغ یا گردشگاه عمومی ‌می‌رود. با دگرگونی‌های صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیله‌های آمد و رفت سریع السیر، وسیله‌های ارتباط جمعی و... به ناگزیر شهرداری‌های شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی می‌کنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیله‌های آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازی‌ها و شهرسازی‌ها، باعث شده که خانواده‌ها، سال به سال راه دورتری را برای "سیزده بدر" پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند. روز سیزدهم فروردین مانند شب آخرین چهارشنبة سال اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر با چهارشنبه‌ سوری به استقبال نوروز می‌رویم، با سیزده به‌در نوروزمان را بدرقه می‌كنیم.
نوروز كه مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حركت اجتماعی و عمومی‌از خانه‌ها به خارج راه می‌یابد، با دو آیین سنتی كه نشان از همبستگی جمعی دارند.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:56 PM
نوروز با تاریخ کهن و چهرۀ نوین در مزار شریف


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26709.jpg
اگر شخصی قفل را کش نماید و قفل باز گردد شور و فریاد زایرین بلند می‌شود. مردم به او حمله می‌نمایند و...
مراسم یاتوغ بالا درشهر مزارشریف: در آغاز مراسم یاتوغ بالا در اول حمل هرسال، هزاران نفر از شهریان مزارشریف و سایر ولایات افغانستان و حتی ازکشورهای همجوار آن برای زیارت و تماشا به شهر مزارشریف می‌آیند و چند ساعت قبل از برگزاری مراسم برافراشتن یاتوغ نوروز که نزد عوام بنام یاتوغ مولاعلی زبانزد می‌باشد در محوطه و گرداگردحصار محفظۀ مرقد حضرت علی خلیفۀ چهارم مسلمانان که روضۀ شریف یاد می‌گردد حضور می‌یابند.


به نظرایشان بهترین جای در چنین روز محلی است که هلهلۀ برافراشتن یاتوغ مولا علی را از نزدیک مشاهده نمایند (یاتوغ یاتوغ واژۀ اوزبیکی است که بیرق و درفش معنی دارد). در آغاز مراسم از طرف شخصیتهای ---------- سخنرانیهای سیاسی، مذهبی و مدنی صورت می‌گیرد.

درگذشته‌ها هر خانوادۀ شهر و روستای مزارشریف بنا به اخلاق عالی اجتماعی که داشتند آنهائی راکه به عنوان زایر و تماشاگر برای شرکت در مراسم یاتوغ بالا از مناطق دوردست ولایات کشور می‌آمده اند به قسم مهمان به خانه‌های شان می‌برده‌اند، رسم چنان بوده است: هر مسافری که در آغاز نوروز به شهر مزارشریف وارد می‌شده اول به دست بوسی رئیس روضه می‌رفته است که درنزد او، لیست طویلی ازساکنین مزارشریف وجود داشته که هرکدام نظربه ظرفیت خانه و توان مالی‌اش به صورت داوطلبانه به رئیس روضه می‌گفته است که سه، چهار و یا کمتر و بیشتر افراد را به قسم مهمان می‌پذیرد و آنرا (قونوغ) می‌گفته‌اند (قونوغ اصطلاح کلتوری وف رهنگی تورک تباران است که با استقبال از مهمانان شهر و یا همشهری‌شان به آنها جای و آذوقه بدهد استعمال می‌شود، قونوغ گرفتن در طوی‌های بزرگ در ولایات و مناطق تورک نشین افغانستان هنوز مروج است اما از چند دهه به اینطرف قونوغ گرفتن از مسافرین ایام نوروز در مزارشریف تا حدی کمرنگ شده است اما هنوز هم اشخاص و خانواده‌هائیکه ازمناطق دوردست می‌آیند مستقیماً درخانۀ دوستان و خویشاوندانشان رحل اقامت می‌اندازند واین قونوغ گفته نمی‌شود زیرا ازی ک منبع به آنها معرفی نشده اند)


یاتوغ یا توغ عبارت از تکه‌های رنگارنگ است که زایرین و اخلاصمندان بعنوان (نذر و نیاز) می‌آورند و مؤظفین تدارک برگزاری مراسم یاتوغ بالا آنها را گرفته به نوک پایۀ یاتوغ گره می‌زنند و در وقت برافراشتن یاتوغ از چهارطرف پایۀ آن چهار ریسمان قوی را درجاهای مناسب آن می‌بندند و قاعدۀ این پایه را به چوقری که قبلا ً آماده کرده‌اند برابرکرده بعضی‌ها بالای بام روضه می‌آیند و ریسمان آنرا کش می‌کنند و بعضی‌ها ریسمان را در زمین بدست می‌گیرند تا موازنه آنرا درحین بالا کردن پایۀ یاتوغ حفظ نمایند.


مردم معتقدند که اگر در حین بالا نمودن یاتوغ توبۀ بعضی ازنابینایان قبول شده باشد چشمان او بینا می‌شود، این اعتقاد نیز در مردم عوام وجود دارد که می‌گویند اگر پایۀ یاتوغ به آسانی بلند گردد، در طول سال مردم به مشکلات روزگار مواجه نمی‌شوند و اگر پایۀ یاتوغ دروقت بالا کردن چند بار کج شود و چند بار بر زمین بیافتد و به زحمت زیاد بالا رود علایم آن است که خطرات و مشکلاتی در طول سال مردم را تهدید می‌کند.

به این سبب درصورت اول خوشحالی می‌نمایند و درصورت دومی ‌پریشان می‌شوند و حتی بعضی‌ها گریه می‌نمایند و نذر و خیرات به گردن می‌گیرند، بعد از برافراشته شدن یاتوغ مولاعلی رئیس روضه و تمام حاضرین دست به دعا بالا می‌کنند و به خیر و سعادت ملت و مملکت دعا می‌نمایند. پس از ختم دعا ارادتمندان برای زیارت مرقد مولاعلی به داخل خانه‌های گنبدی آن می‌روند. در داخل، یک دیگ با ظرفیت زیاد بصورت خال گذاشته شده است که زایرین نذر و خیرات خود را به آن می‌اندازند.


اعتقاد دیگر اینکه در دروازۀ مرقد حضرت علی قفل‌ها زده شده است که زایرین در داخل روضه حین زیارت معمولا ً قفل را کش می‌کنند بخصوص نابینایان، اگر شخصی قفل را کش نماید و قفل باز گردد شور و فریاد زایرین بلند می‌شود. مردم به او حمله می‌نمایند و لباس بدنش را به رسم تبرک پاره پاره می‌کنند.

جشن چهل روزه: توغ نوروز یا توغ مولا از روز اول نوروز (اول حمل هرسال) مدت چهل روز برافراشته نگهداشته می‌شود که فرصتی مناسب برای زایرین و اخلاصمندان داخلی و خارجی است، روز چهلم مراسم برپا می‌گردد که دوباره پایۀ یاتوغ ازجایش بالا و خوابانیده می‌شود که نفر مؤظف تکه پارچه‌های بسته شدۀ آنرا بازکرده وت که تکه می‌کند و به عنوان تبرک به زایرین می‌دهد.


برف نوروزی: بعضی اوقات در شب نوروز و یا روز اول حمل در مزارشریف برف می‌بارد که آنرا برف نوروزی می‌گویند، مردم معتقدند درسال که در شب و یا روز نوروز برف ببارد همان سال حاصل زراعت فراوان می‌شود.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:58 PM
نوروز در فرهنگ اقوام مختلف


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26451.jpg
در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب که "سوقیم" نام دارد غذایی به نام "اویقی آشار" همراه با آویز می‌‌پزند و از جوان‌هایی که دوستشان دارند...

جهانی سازی یک نماد ملی
نوروز در ایران و چند کشور منطقه که دارای فرهنگ مشترک با ایران هستند جشن گرفته می‌شود، اما در چند سال اخیر برخی دیگر از کشورها آن را در قالب تعطیلات رسمی‌خود گنجانده اند و این نماد در حال تبدیل شدن به یک نماد جهانی است.

جشنها اصولاً هویت ملی و یا دینی هر ملتی را تشکیل می‌دهند و هر مراسمی‌‌بیانگر علائق، سلیقه‌ها و فرهنگ ملت و تعلقات قومی‌‌آن به شمار می‌رود.
جشنها امروزه در بین تمامی‌‌اقوام مختلف برگزار می‌شود و این جشنها در هر نقطه و منطقه ای از زمین با دیگر نقاط متفاوت است و در صورتی که مراسمی‌‌حرکت خود را از یک قالب ملی و منطقه ای آغاز و به یک نماد بین المللی تبدیل شود می‌توان دلیل آن را وجود ارزشهای مشترک انسانی در آن دانست که منعکس کننده فطرت انسانها و تمایل آنها در کنار هم زیستن و صلح است.
عید نوروز و جشنهای سال نو شمسی یکی از جشنهای مهم در بین ایرانیان است. این جشنها که با آغاز فصل بهار و بیداری طبیعت آغاز می‌شود همان حرکتی است که از یک فرهنگ ملی سرچشمه گرفته و در حال تبدیل شدن به یک "نماد جهانی" است.
این مسئله تا بدانجا اهمیت دارد که سازمان ملل سازمان ملل برای ثبت عید نوروز به عنوان یک روز جهانی آن را به نظر سنجی گذاشت.


تاریخچه
منشاء و زمان پیدایش نوروز به درستی معلوم نیست، اما این جشن قدمتی سه هزار ساله دارد و قدیمی‌ترین آیین ملی در جهان به شمار می‌رود. در برخی از متون کهن ایران از جمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متون کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. ابداع نوروز در شاهنامه بدین صورت روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او جهان منور شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند. برخی از روایتهای تاریخی نیز آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. طبق این روایتها رواج نوروز در ایران به 538 سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایتها از زرتشت به‌عنوان بنیانگذار نوروز نام برده شده است.
با افزایش محبوبیت عید نوروز در آسیای میانه و همچنین با اعلام رسمی‌‌شدن این مراسم در ترکیه، جهان در آینده نزدیک شاهد برگزاری آن در ابعاد وسیعتر خواهد بود.


نوروز در آذربایجان
عید نوروز در جمهوری آذربایجان همسایه شمالی ایران از اهمیت ویژه ای برای مردم این سرزمین دارد. نوروز به عنوان عید رسمی‌‌و ملی جمهوری آذربایجان بین مردم ارزش خاصی دارد. پس از استقلال جمهوری آذربایجان در 18 اکتبر 1991 عید نوروز از خانه‌ها به محله‌ها و سپس به میادین شهرها گسترش یافت و تبدیل به یک آیین و مراسم رسمی‌‌شد.
در سال جاری هیئت دولت آذربایجان، به مناسبت این عید 8 روز تعطیل رسمی‌‌اعلام کرد. در جمهوری آذربایجان درباره پیدایش جشن نوروز اسطوره‌ها و افسانه‌های گوناگونی نقل شده است. مثلاً در روایتی آمده است سیاوش پسر کیکاووس به کشور افراسیاب سفر می‌کند افراسیاب از وی به نحو قابل توجهی پذیرایی می‌کند و حتی دخترش را به عقد وی در می‌‌آورد و سیاوش به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا می‌کند. ولی دشمنان که از این امر ناخرسند بوده‌اند میان سیاوش و افراسیاب را بر هم زده به طوری که افراسیاب تصمیم به قتل سیاوش می‌گیرد و پس از کشته شدن سیاوش دستور می‌دهد جنازه‌اش را روی کنگره‌های دیوار بخارا قرار دهند. زرتشتیان جسد وی را برداشته و در قدمتگاه دروازه شرقی دفن می‌کنند و مرثیه‌های بسیاری در وصف سیاوش و مرگش سرودند به طوری که این مرثیه‌ها بین مردم گسترش یافت و در همین سیاوش مرثیه‌ها روز دفن سیاوش را زرتشتیان نوروز نامیدند.

اهالی آذربایجان بعد از پایان چله کوچک خود را برای استقبال از عید نوروز آماده می‌کنند و مردم از آن به عنوان عید صلح و دوستی و وحدت و یکپارچگی یاد می‌کنند و طبق آیین‌های باستانی، آنهایی که قهر هستند آشتی می‌کنند و قهر و کینه از میان برداشته می‌شود. در آذربایجان بر خلاف ایران مراسم سیزده‌ بدر برگزار نمی‌شود.
در آذربایجان رابطه با عید نوروز جای مهمی‌‌به اعتقادات و فال‌ها داده می‌شود به طوری که در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در ته دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب و موافقی بشنوند آرزویشان برآورده شده و اگر حرف نامناسبی می‌شنیدند نیتشان عملی نمی‌گشته است. بنابراین برمبنای آیین عید مردم از بدگویی و حرف نامناسب دوری می‌جویند.


تاجیکستان و مراسم نوروز
جشن نوروز برای مردم تاجیکستان بویژه بدخشانیان تاجیکستان جشن ملی نیاکان است که برای مدت سه روز برگزا می‌شود. آنها از این مراسم به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد می‌کنند و به نام "خیدیر ایام" یعنی جشن بزرگ معروف است.


مراسم گل گردانی
پیش از فرا رسیدن نوروز کودکان تاجیکستان با برگزاری مراسم "گل گردانی" به دیگران پیغام می‌رسانند. این مراسم یک هفته قبل از نوروز، یعنی در اوائل دهه دوم ماه مارس از سوی گروهی از کودکان که در دست گلهای سیه گوش، بایچیچک یا نوروزی دارند اجرا می‌شود. این کودکان به هر منزل مسکونی نزدیک شده و با قرائت شعرهایی فارسی فصل بهار را به صاحبان آن خاندان شادباش می‌گویند.
در پاسخ به تبریکات کودکان، صاحب خانه‌ها به آنها مقداری گندم، نخود، نسک و انواع دیگر محصولات غله یا شیرینی اهدا می‌کنند و کودکان با جمع آوردن عیدی خود این مواد را به منزل یکی از دوستان می‌برند و صاحب منزل برای آنها غذای نوروزی آماده می‌کند.


چهارشنبه سوری (آتش پَرَک)
"آتش پَرَک" از دیگر آئینهای نوروزی است. سه مشعل از چوب درخت سرو روشن می‌شود و مردم، به خصوص جوانان و دختران از بالای شعله آتش می‌پرند تا بدین وسیله کینه و کدورت و غم و درد خود را بیرون می‌کنند.
در نخستین روز نوروز مراسم "جفت براران" صورت می‌گیرد و به این دلیل از نوروز به عنوان عید بهار و آغاز کشت و کار برای کشاورزان نام می‌برند.
گل گشت، تفریح در پارکها، خرید، برگزاری مراسم فرهنگی و کشتیهای محلی از دیگر برنامه‌های تاجیکها برای گرامیداشت نوروز به شمار می‌رود.
مردم تاجیکستان به ویژه بدخشانیان تاجیک در ایام عید نوروز خانه تکانی می‌کنند و به رسم دیرینه قبل از شروع عید بانوی خانه وقتی که خورشید به اندازه یک سر نیزه بالا آمد دو جارو را که سرخ رنگ است و در فصل پاییز از کوه جمع آوری کرده‌اند و تا جشن نوروز نگاه داشته‌اند در جلوی خانه راست می‌‌گذارند. چون رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی و پیروزی و برکت است. پس از طلوع کامل خورشید هر خانواده‌ای می‌‌کوشد هر چه زودتر وسایل خانه را به بیرون آورده و یک پارچه قرمز را بالای سردر ورودی خانه بیاویزد که این معنی همان رمز نیکی و خوشی ایام سال را در داخل خانه مرتب چیده و با باز کردن در و پنجره به نوعی هوای نوروزی و بهاری را که معتقدند حامل برکت و شادی است وارد خانه نماید.
در این سرزمین پختن شیرینی ویژه و غذاهای متنوع جزو رسم و رسوم این ایام است. همچنین برگزاری دیگر تفریحات نیز در این ایام به شادی آن می‌‌افزاید و یکی از غذاهای معروف این ایام "باج" نام دارد در این غذا کله پاچه گوسفند را با گندم پخته و دیگران را با آن مهمان می‌کنند.


نوروز در قزاقستان
مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری می‌‌دانند و بر این باورند که در این روز ستاره‌های آسمانی به نقطه ابتدایی می‌‌رسند و همه جا تازه می‌شود و روی زمین شادمانی بر قرارمی‌شود.
در شب سال تحویل تا شب قزیر صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن می‌کند وخانه اش را خانه تکانی کرده و چون مردم قزاق باور بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث می‌شود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند.
در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب که "سوقیم" نام دارد غذایی به نام "اویقی آشار" همراه با آویز می‌‌پزند و از جوان‌هایی که دوستشان دارند پذیرایی می‌کنند. آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عطر هدیه می‌کنند که آن را "سلت اتکیتر" می‌‌نامند و به معنی علاقه آور می‌‌باشد.
در عید نوروز جوانان یک اسب سرکش را زین کرده و عروسکی که ساخته دست خودشان است با آویز زنگوله‌ ای به گردنش در ساعت سه صبح که ساعتی معین از شب قزیر است رها نموده تا از این طریق مردم را بیدار نمایند. عروسک در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام می‌کند.
همچنین پختن غذایی به نام نوروز گوژه ( آش) که تهیه آن به معنی خداحافظ با زمستان و غذاهای زمستانی است و از هفت نوع ماده غذایی تهیه می‌شود در این ایام جزو آیین و رسوم این سرزمین می‌‌باشد.
نوروز برای قزاق‌ها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیک گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت.
مسابقات معروفی نیز در این ایام در قزاقستان برگزار می‌شود که مهمترین آنها "قول توزاق" است که بین گروههای مرد و زن برگزار می‌شود. اگر برنده زن‌ها باشند قزاق‌ها معتقدند آن سال خوب و پربرکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات می‌توان به کوکپار برداشتن بز از مکانی مشخص توسط سواران، آودار یسپاق، قیزقوو و آلتی باقان اشاره نمود.
در عصر نوروز نیز مسابقه آیتیس آغاز می‌شود که مسابقه شعر و شاعری است.


نوروز در ترکمنستان
در ترکمنستان طبق رسم قدیم و جدید، دوبار در سال جشن نو گرفته می‌شود. یکی از این جشن‌ها با استناد به تقویم میلادی که به تائید سازمان ملل رسیده به عنوان جشن بین المللی (سال نو) شناخته می‌شود و دیگری برگزاری عید نوروز به نشانه احیای دوباره آداب و رسوم دیرینه مردم ترکمنستان است.
عید نوروز در ترکمنستان جشن کشاورزانی است که آذوقه مردم را تامین می‌کنند و به همین دلیل کشاورزان دامنه‌های کوه "کپت داغ" و کناره‌های آمودریا با عظمت خاصی نوروز را جشن می‌گیرند. به اعتقاد مردم ترکمنستان، زمانی که جمشید به عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست، آن روز را نوروز نامید.
پس‌ از استقلال‌ کشور ترکمنستان‌ رییس‌ جمهوری‌ این کشور به‌ منظور احیای‌ رسم‌ دیرین‌ کشور که‌ از نسلهای‌ پیش‌ وجود داشته‌، سال‌ نو را «نوروز» اعلام‌ نمود. امروز عید نوروز به‌ عنوان‌ جشن‌ ملی‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شده است. مردم ترکمنستان عقیده دارند زمانی که جمشید به عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز نامیدند. آنها در این ایام با پختن غذاهای معروف نوروزی مانند: نوروز کجه، نوروز بامه، سمنی (سمنو) و اجرای بازی‌های مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی می‌‌دهند.
در ایام نوروز مسابقات مختلفی در ترکمنستان برگزار می‌شود که می‌توان به مسابقات اسب دوانی، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، و غیره اشاره نمود.


نوروز در قرقیزستان
عید نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول یا دوم فروردین ماه است. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردین و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردین برگزار می‌شود. مراسم جشن این روز را در شهرها دولت تدارک می‌بیند و در روستاها بزرگان و ریش سفیدان در برگزاری آن دخالت دارند. در شهرها در میادین بزرگ و در روستاها در بیابان‌های اطراف این جشن برگزار می‌شود.
در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی مثل بش بارماق، مانته برسک، و کاتما مرسوم است که به صورت رایگان بین حاضران در جشن پخش می‌شود.
در قرقیزستان در این روز افزون بر جشن برگزاری یک سری مسابقات از قبیل سوارکاری و غیره نیز مرسوم است و به گونه چشم گیری در این روز مسابقات دنبال می‌شود و جوایز ارزنده‌ای به نفرات برتر داده می‌شود.


نوروز در ازبکستان
مردم ازبکستان نیز هرسال اول فروردین را به عنوان عید نوروز، جشن می‌گیرند. نوروز در بین ازبک‌ها از خانه تکانی آغاز می‌گردد. زنان و دختران وسایل خود را از خانه‌ها بیرون آورده و آن را در آفتاب پهن می‌کنند تا بوی آفتاب نوروزی به خانه و کاشانه آنها دمیده و هوای آن را گوارا سازد. بعضا هر طبق، بشقاب و یا کوزه و کاسه شکسته خود را دور افکنده دیگ‌ها را از آب باران فروردین پر می‌کنند تا باشد که تمام سال رزق خانواده آنها فراوان و پر و پیمان باشد.
آنها از شیره گندم نو رسته به طور دسته جمعی و با سرود و ترانه سمنک‌های تنوری می‌پزند. مردم ازبک نوروز را با عبور لک لک‌ها تشخیص می‌دهند و بعضی‌ها فال پرنده می‌بینند و پیشگوییها می‌کنند.
در این روزها دختران قفلها را به اشخاص معتبر و سیراولاد ( دارای فرزند زیاد) می‌دهند که بگشایند تا بختشان گشاده گردد. زنهای بی فرزند برای حامله شدن بر لب آب روان می‌نشینند و کلوخ در آب می‌اندازند و دعا می‌کنند. جوانان در زمین‌های چمن کشتی می‌گیرند و در بزکشی‌ها شرکت می‌ورزند.
اسلام کریم اف رئیس جمهوری این کشور در یکی از پیام‌های نوروزی خود خطاب به مردم گفت:"در نوروز نیرویی نهفته است که هر انسان را باهر گرایش دینی و ملیت نسبت به هم متحد و مهربان" می‌کند.


نوروز در روسیه
شوروی یک امپراطوری بود بیش از یک صد قوم و ملت به اجبار متعهد شده بودند و به عنوان مردم شوروی معرفی می‌شدند. در آن زمان همه آداب و رسوم تاریخی و اعیاد از جمله عید نوروز به عنوان میراث مضر گذشتگان تبلیغ و اعیاد جدید و ساختگی شوروی جایگزین آن می‌شد. اما امروزه حتی دامنه محبوبیت مراسم باستانی نوروز به روسیه نیز کشیده شده است. هر ساله در عید نوروز مراسمی‌‌در داغستان روسیه برگزار می‌شود.
در مراسمی‌که در فروردین سال 1386برای سومین سال پیاپی در دانشکده خاورشناسی دانشگاه دولتی داغستان برگزار شد دکتر "نوری محمدزاده" مدیر مرکز ایران شناسی این دانشکده به تشریح تاریخچه این عید پرداخته و گفت: برگزاری عید نوروز در داغستان نشانگر تاثیر عمیق تاریخی و علاقه شدید مردم داغستان به تمدن کهن ایران می‌باشد چه اینکه این عید از زمان ساسانیان در داغستان با شکوه و عظمت خاصی جشن گرفته می‌شود.
در این مراسم پروفسور "ماگمد عبدوسلا اف" معاون رئیس دانشگاه دولتی داغستان و رئیس کرسی زبان انگلیسی این دانشگاه با تشکر از مرکز ایران شناسی نیز به همه حضار اشاره کرد که برگزاری عید نوروز در دانشکده به یک سنت حسنه تبدیل شده است و پیشنهاد کرد تا از این به بعد این عید در سطح دانشگاه بعنوان یک جشن بزرگ برگزار شود.
روسلان قدیراف رئیس کرسی ادبیات ایران و ترکیه در این مراسم گفت: برگزاری چنین جشن‌هایی علاقه زیادی در دانشجویان و محققین برای شناخت بیشتر زبان و ادب و فرهنگ و تاریخ ایران زمین ایجاد می‌کند.


نوروز در افغانستان
عید نوروز در افغانستان از دیر زمان مرسوم بوده است. نوروز در بلخ و مرکز آن مزار شریف هنوز به همان شکل و شکوه پیشین برگزار می‌شود. در روزهای اول سال همه دشت‌های بلخ و دیوار و پشت بام‌های گلی آن پر از گل سرخ می‌شود. در اولین روز عید نوروز بیرق سخی که منسوب به امیر المومنین (ع) می‌باشد در مزار شریف و در سخی کابل بر افراشته می‌شود. "علم" امام علی با مراسم خاص و با شکوهی برافراشته می‌شود. با افراشته شدن آن جشن نوروز نیز رسماً آغاز می‌شود و تا 40 شبانه روز ادامه می‌‌یابد و در این مدت نیازمندان و بیماران برای شفا در پای این علم مقدس به چله می‌‌نشینند. گفته شده بسیاری از بیماران لاعلاج در زیر همین علم شفا یافته اند.
مردم این سرزمین بر این باورند که اگر بر افراشته شدن علم به آرامی‌‌و بدون لرزش و توقف از زمین بلند شود سالی که در پیش است نیکو و میمون است.
از آئین و رسم نوروزی در سرزمین بلخ می‌توان انجام مسابقات بزکشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود. در افغانستان نوروز همزمان با آغاز کار و تلاش است. مدارس در افغانستان با فرا رسیدن فصل بهار آغاز می‌شود و دانش آموز و دانشجویان پس از تعطیلات زمستانی دوباره به سر کلاس می‌روند.


نوروز در پاکستان
در پاکستان نوروز را "عالم افروز" یعنی روز تازه رسیده که با ورود خود جهان را روشن و درخشان می‌کند می‌‌نامند. در این کشور گروه‌ها و دسته‌های مختلف دینی و اجتماعی در صفحات اول تقویم‌های خود به تفسیر و توضیح نوروز و ارزش و اهمیت آن می‌‌پردازند و این تقویم را در پاکستان (جنتری) می‌‌نامند.
در ایام نوروز مردم از گفتار نامناسب پرهیز نموده و با نوازش یکدیگر با احترام و اخلاص از همدیگر نام می‌‌برند. همچنین سرودن اشعار نوروزی به زبان‌های اردو، دری و عربی در این ایام مرسوم است که بیشتر در قالب قصیده و غزل بیان می‌شود.
پاکستانی‌ها بر این باورند که مقصد نوروز، امیدواری و در امن و صلح و آشتی نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانیت است تا آنجا که آزادی و آزادگی، خوشبختی و کامیابی، محبت و دوستی و برادری و برابری همچون بوی خوش گلهای بهاری در دل و جان مردمان جایگزین می‌گردد.


نوروز در ترکیه
مردم عثمانی که ترکیه امروز بخشی از آن امپراطوری بشمار می‌رود عید نوروز را به عنوان یکی از معدود ایام جشن می‌گرفتند. در این روز حکیم باشی معجون مخصوصی که (نوروزیه) نامیده می‌‌شد جهت پادشاهان و درباریان تهیه می‌‌نمود که گفته شده است این معجون از چهل نوع ماده مخصوص تهیه می‌‌شده که شفابخش بسیاری از بیماری‌ها و دردها بوده و باعث افزایش قدرت بدنی می‌‌شده است. مردم این سرزمین نوروز را آغاز بهار طبیعت و شروع تجدید حیات و طراوت در جهان و برخی روز مقدس در کنار شب قدر و شب برائت و برخی عامل اتحاد و همبستگی و حتی آن را زادروز امام علی و تعیین ایشان به خلافت و سال روز ازدواج ایشان با حضرت فاطمه زهرا(س) دانسته اند.

نوروز تا نخستین سال‌های تشکیل جمهوری ترکیه در میان ترکان این کشور برگزار می‌شد، اما بتدریج این مراسم اهمیت پیشین خود را از دست داد، تا مدتها این جشن در مناطق کردنشین و در پاره‌ای از مناطق شمال رسم و آئین نوروز موجودیت خود را حفظ کرد. اما در چند سال اخیر دولت ترکیه با عنایت به ---------- همگرایی با کردها علاقمندی خود را به برگزاری این عید به صورت ملی اعلام کرده است تا جائیکه وزارت آموزش و پرورش ترکیه در اواسط ژانویه 2005 طی بخشنامهای به مراکز آموزشی این کشور، خواهان برگزاری آئین‌های ویژه عید نوروز به عنوان عید رسمی‌شد.
در اساسنامه جدید آموزش‌ و پرورش ترکیه، عید نوروز به عنوان عید ملی این کشور پذیرفته و به مراکز آموزشی ابلاغ شد که از این پس در روز 21 ماه مارس (اول فروردین) آئین‌های فرهنگی و هنری برای بزرگداشت این عید برگزار شود.
در این بخشنامه با اشاره به اینکه عید نوروز در کشورهای منطقه و آسیای میانه جشن گرفته می‌شود، از مسئولان مراکز آموزشی خواسته شده است که عید نوروز را به عنوان یکی از عیدهای ملی به دانش‌آموزان معرفی کنند.

علاوه بر این مسئله عید نوروز در شهرهای جنوب شرقی ترکیه، مانند دیاربکر، شانلی اورفا، ماراش، و مرسین، به صورت باشکوهی برگزار می‌شود که بیشتر منعکس کننده فولکلر مردم آن نواحی است. از ویژگی‌های آن یکی نواختن پر سر و صدای سورنا و دهل و دیگری ایراد سخنرانی‌های آتشین در کنار کپه‌های آتش است. این آئین‌ها در میدان‌های بزرگ و اصلی شهرها و روستا‌ها برگزار می‌گردد و جمعیت انبوهی از زن و مرد، در حالی که دست هم را می‌گیرند، به دور کپه‌های آتش به رقص و پایکوبی می‌پردازند. در خانه‌ها پختن شیرینی‌های خانگی و غذا‌های خاص نوروز از سنت‌های دیگر مراسم نوروزی است.


نوروز در عراق
عراق یکی دیگر از کشورهای منطقه است که عید نوروز را جشن می‌گیرد. دولت به مناسبت عید نوروز پنج روز تعطیل رسمی‌‌اعلام می‌کند و بیشتر مقام‌های عالی کشور بویژه کردها مراسم ویژه نوروز برگزار می‌کنند.

درباره سابقه عید نوروز در عراق باید گفت از نخستین روز تاسیس حکومت کنونی عراق، در این کشور نوروز تعطیل رسمی‌بوده و یکی از اعیاد و روزهای مهم عراق محسوب می‌شده است.
در زمان حکومت صدام حسین با وجود این که وی دشمنی سرسختانه‌ای با آئین‌های غیر عربی داشت، مراسم عید نوروز برگزار می‌شد. با سقوط رژیم بعث و تاسیس نظام جدید و نوپای فعلی در عراق نوروز اهمیت ویژه‌ای در این کشور پیدا کرد. به گونه‌ای که در نخستین روز بهار که مصادف با اول فرودین سال خورشیدی می‌شود، مقام‌های ---------- این کشور عید نوروز را به ملت عراق تبریک می‌گویند.

کردهای عراق در نوروز رسم دارند که اگر کسی در طول سال عزیزش را از دست داده باشد، در خانه خود می‌ماند و اقوام و دوستانش برای به اصطلاح ابلاغ جای خالی عزیز از دست رفته‌اش به دیدن وی می‌آیند.

در میان کردهای عراق اقوام دیگری نیز وجود دارند که همانند کردها نوروز را برگزار می‌کنند.این قوم ایزدی‌ها یا یزیدی‌ها هستند که عموما در شمال عراق زندگی می‌کنند.

دکتر خلیل جندی رشو،استاد دانشگاه گوتینگن آلمان، درباره جشن سال این اقوام می‌گوید: "جشن چهارشنبه سوری در واقع جشن اول سال ایزدی‌هاست که در بین ملت‌های دیگر مثل ایرانیان نوروز خوانده می‌شود. ولی ایزدی‌ها این جشن را هر ساله چهارشنبه سور یا چهارشنبه سرخ می‌نامند. این جشن در شب اولین چهارشنبه ماه آوریل که ایزدی‌ها بر اساس نام‌ ماه‌های سریانی "نیسان " می‌گویند، برپا می‌شود."
ایزدی‌ها در عید تخم مرغ رنگ می‌کنند، چرا که شکل تخم مرغ شبیه زمین است و رنگ کردن آن به این معنی است که می‌خواهند دنیا به این رنگ‌ها باشد و باعث سبزی دشت و صحرا شود. رسم جالب دیگر آنها این است که صبح زود سال نو به دشت‌ها می‌روند و دست و روی خود را با قطرات شبنم مسح می‌کنند و باور دارند که اگر کسی مریض باشد با این عمل بیماری‌اش شفا می‌یابد.

آرد نیز در جشن سر سال ایزدی‌ها نقش مهمی ‌دارد. آنها در شب جشن به دشت می‌روند و با آردی که با خود برده‌اند خمیر درست می‌کنند. بعد دسته گلی در وسط این خمیر فروکرده و آن را بالای در خانه‌هاشان آویزان می‌کنند. بدین معنا که بهار به خانه شان آمده است.

همچنین زنان نانی به نام سوک می‌پزند که برای خیرات به گورستان می‌برند. ایزدی‌ها نیز مانند برخی از اقوام کرد آئینی را به جا می‌آورند که به آن "طواف" و گاهی نیز "جمی" می‌گویند.

نخستین طواف در یک ده ایزدی به نام "باشک وبخرانه " در روز جمعه پس از چهارشنبه سور شروع می‌شود و پس از آن تقریبا در همه روستاهای یزیدی‌ها نیز آغاز می‌شود. هرطواف کننده یک فرشته دارد که تنها ویژه ایزدی‌هاست. این طواف‌ها تا آخر ماه ششم میلادی که ایزدی‌ها به آن "هزیران" [حریزان] می‌گویند ادامه پیدا می‌کند و این نشان نوروز دربین ایزدی‌هاست.

ایزدی‌ها در هر فصل سال جشنی دارند اما ویژگی جشن سر ساله که در اولین چهارشنبه ماه نیسان یعنی آوریل برگزار می‌شود، این است که مردم پس از سیزده روز دوباره جشن می‌گیرند که با سیزده بدر ایران قابل مقایسه است.

"نوروزی" در زنگبار
در زنگبار به مراسم نوروز، "نوروزی" گفته می‌شود.
"زنگی" یک واژه فارسی است به معنی تیره رنگ، قهوهای و سیاه، "بار" یعنی جایگاه، محل، کاخ مانند و نیز به معنی ساحل، کناره و کرانه و زنگبار یعنی ساحل سیاهان و یا سرزمین سیاهان. غیر اعراب این واژه را، به گویش "زنجبار" به کار می‌برند و اروپائیان آن را "زنزیبار" می‌خوانند.
زنگبار، در سواحل شرقی قاره آفریقا قرار دارد و ایرانی‌ها از دوران هخامنشی‌ها با این بخش از آفریقا در رفت و آمد بازرگانی بوده اند.
در زمانهای کهن، بویژه پس از یورش تازیان به ایران زمین، گروه بزرگی از مردم شیراز به زنگبار، کوچ کردند و از همان زمانها، آئین‌های ایرانی مانند نوروز را نیز با خود بهمراه بردند و اینک سالهاست که نوروز جشنی شناخته شده به نام "نوروزی" در زنگبار می‌باشد.
کدبان علی عطار، مستند ساز ایرانی که در زمینه نوروز در کشورهای گوناگون چندین فیلم تهیه کرده است، می‌نویسد "در دوران پایانی سده 19 و ابتدای سده بیستم، دولت انگلستان جزیزه رنگبار را که در نزدیکی کرانه باختری آفریقا قرار دارد به تصرف خود درآورد و برای پیشبرد بخشی از کارهای فنی در آنجا، گروهی از پارسیان هند را که در " گجرات " هندوستان زندگی می‌کردند استخدام و به آنجا فرستاد و به این ترتیب 150 خانواده پارسی نیز در زنگبار ماندگار شدند و در آنجا آتشکده خود را بر پا کردند و با آتشی که از معبدهای خود در هند آورده بودند این آتشکده‌ها را روشن کردند و همه ساله جشن ملی نوروز را برپا داشتند.
"پرویز" خانم خانواده داروخانه ولا از خانواده‌های زرتشتی- پارسی زنگبار که هنوز درآن جزیره اقامت دارند . شوهر او بمی‌است که به گفته خودش همان بهمن فارسی است.

خانم پرویز می‌گوید: پارسیان در آئینهای خودشان دو جشن نوروز دارند. یکی از آنها در اول فروردین که جمشید نوروز نامیده می‌شود. دیگری که نوروز سال نوست در 22 اوت یا اول شهریور برگزار می‌شود که تقریباً همزمان با شهریورگان زرتشتیان ایران است ولی مراسم سال نوی پارسیان زنگبار به دلایلی به این روز انتقال یافته است.
با وجود اینکه پارسی‌ها بنا به گفته خانواده داروخانه ولا 22 اوت را اول سال نوی خود می‌دانند، ولی در این روزها تغییر آب و هوا و برابری شب و روز چه در زنگبار و چه در هند به دلیل نزدیکی به خط استوا، چنانچه در ایران محسوس است، حس نمی‌شود. با این وجود پارسی‌ها جمشید نوروز را با شکوه برگزار می‌کنند. وقتی در گفته‌های پرویز و بمی‌داروخانه ولا دقت می‌کنیم، شباهت‌های این جشن با نوروز ایران، تاجیکستان و آذربایجان می‌بینیم.

خانم پرویز می‌گوید: "ما از صبح زود شروع به پختن غذا می‌کنیم. خویشاوندان همه در خانه یکی از افراد خانواده جمع می‌شوند و همه با هم غذا می‌خورند. هر کس دلش می‌خواهد برای عبادت به آتشکده می‌رود. دعا می‌کند و به موبد پول می‌دهد تا برای او دعا کند. برای صبح عید ما غذای مخصوص درست می‌کنیم که آنرا وارمیسلی می‌گوییم و همینطور شیرینی درست می‌کنیم و بعضی وقتها مرغ می‌پزیم."


نوروز در مصر
قبطیان مصر نیز جشنی سالانه به‌ نام "نیروز" دارند که به عربی به آن "النیروز" می‌گویند. این جشن هر سال در اول پائیز برگزار می‌شود و روز آغاز سال در تقویم قبطیان است. در مورد سابقه این جشن برخی معتقدند که یادگاری از دوره تسلط هخامنشیان بر مصر است، اگر چه خود قبطیان آن را مربوط به مصر باستان می‌دانند.
جشن نیروز قبطیان هر ساله در اول پاییز برگزار می‌شود و روز آغاز سال در تقویم قبطیان است. درمورد نیروز در میان قبطیان اقوال مختلفی وجود دارد. برخی معتقدند که یادگاری از دوره تسلط هخامنشیان بر مصر است. اما خود قبطیان آن را مربوط به مصر باستان می‌دانند.
نیروز با نوروز ایرانى از نظر زمان برگزارى تفاوت‌هایى دارد ولى در اصل و ریشه با آن یکسان است. مصریان جشن نوروز را از ایرانیان گرفته و با همان نام و آداب و سنن برگزار مى‌کنند. نوروز مصرى (قبطى) هر سال با آغاز فصل زراعى و زمانى که رود نیل طغیان کرده و زمین‌هاى اطراف خود را سیراب مى‌کند آغاز مى‌شود. به عبارت دقیق تر روز اول ماه توت که یکى از ماه‌هاى مصر باستان است روز نخست نیروز قبطیان محسوب می‌شود.
هرودوت معتقد است مصریان باستان نخستین کسانى بوده‌اند که سال را به 12 ماه تقسیم کرده و به پایان آن 5 روز اضافه کردند.
مولف کتاب (صبح الاعشى) مى‌گوید: نوروز که یکى از مشهور ترین اعیاد مصر است از ایران باستان گرفته شده و به آن نام (نیروز قبطى) داده‌اند. این عید با همان نام و آداب و سنن ایرانى در مصر برگزار مى‌شود. مصریان در این روز شادى کرده، آتش مى‌افروزند و آب بر روى یکدیگر مى‌پاشند که از مراسم ایرانیان به مراتب مفصل تر است.
عده‌اى نیز معتقدند که نوروز از زمان کمبوجیه وارد این سرزمین شده است، یعنى از سال 595 قبل از میلاد که کمبوجیه سرزمین مصر را تسخیر کرد. گروهى نیز معتقدند که نوروز در زمان خسرو پرویز در سال 619 وارد مصر شده و برخى بر این عقیده اند که نوروز پس از ورود اعراب در مصر متداول شده است.
"لوى" (Levy) در کتاب "میراث باستانى ایران" درباره آئین‌هاى نوروزى در مصر آورده است: «مردم مصر عید نوروز را در آغاز ماه توت جشن مى‌گیرند، آتش مى‌افروزند و بر یکدیگر آب مى‌پاشند. به کارمندان دولت و خانواده‌هایشان لباس و پوشاک داده مى‌شود و طبق عادت دیرینه مردم نیز به همدیگر هدیه مى‌دهند. حتى پس از فتح مصر از طرف اعراب نیز این جشن باستانى ادامه داشت.
مقریزى مى‌گوید: "مردم در این مراسم از میان خود مردى را به نام میر نوروز انتخاب مى‌کردند و او معمولا صورت خود را با آرد یا زغال مى‌پوشاند، سوار بر الاغ مى‌شد و جامه قرمز به تن مى‌کرد و در کوچه و بازار شروع به گشت و گذار مى‌کرد. این میر نوروز از مردم طلب عیدى مى‌کرد و مانند مامور مالیات دفتر مخصوصى در دست مى‌گرفت و در صورت عدم دریافت پول و عیدى به صورت آنها آب مى‌پاشید."

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:58 PM
نوروز در اسلام


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/24329.jpg
نوروز روزی است كه كشتی نوح بر كوه جودی قرار گرفت، روزی است كه جبرئیل بر نبی علیه‌السلام نازل شد، روزی است كه رسول اكرم صلی‌‌الله علیه‌وآله...
نوروز واژه‌ای است مركب از دو جزء كه روی هم به معنای روز نوین است و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال می‌‌‌یابد گذارده می‌شود. و اصل پهلوی این واژه نوك روچ یا نوك روز بوده است.
بیرونی در تعریف نوروز نقل می‌كند "نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو نام كردند، زیرا كه پیشانی سال نو است و آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشن‌هاست."مورخین و محققان درباره جایگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر می‌رسد آریائی‌ها از مهاجرت به فلات ایران و هم مرز شدن با تمدن میان‌رودان سال را به دو قسمت تقسیم می‌‌كردند كه هر یك با انقلابی شروع می‌شد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز این دو انقلاب بودند. یعنی هنگام انقلاب تابستانی جشن نوروز گرفته می‌شد و زمان انقلاب زمستانی جشن مهرگان پاس داشته می‌شد. برخی معتقدند كه جشن نوروز و مهرگان جشنی بوده‌ است كه در ایران قبل از ورود آریائی‌ها وجود داشته است و اقوام قبل از آریائی‌ها كه در فلات ایران ساكن بوده‌اند به آن عمل می‌كرده‌اند.
"نوروز" را ایرانیان گرامی می‌دارند و آیینی است كهن كه گرچه طی هزاران سال دگرگون یافته،‌ اما هرگز از میان نرفته و از سوی اقوام و مذاهب مختلفی كه در سرزمین ایران حضور پیدا كرده‌‌اند، مهر تأیید خورده است. بدین سان امروزه نوروز از نمادهای بزرگ و وحدت بخش ملت ایران با همه تكثرهای قومی، مذهبی، فرهنگی و زبانی است.آیین‌ها و رسم‌های مردم فرآیند الزامات و نیازهای درهم تنیده مادی و معنوی، در پیوند جغرافیایی و شیوه‌های تولید و ساختارهای اقتصادی دوره‌ای مختلف‌اند که برحسب ضرورت پیوسته در حال تغییرند و به مقوله‌هایی که در ژرفا معنا دارند پاسخ می‌دهند.
ظهور اسلام و برخورد مسالمت آمیز آن با سایر ادیان و آیین‌ها از جمله اعتقادات مذهبی و ملی ایرانیان موجب شد كه مراسم و آداب مربوطه، به یكباره از جامعه اسلامی ایران رخت بر نبندد، فقط با مسلمان شدن تدریجی ایرانیان از وسعت آنها كاسته شد و اندك اندك همراه اعتقادات دینی اسلام، اسطوره‌ها و داستان‌های عربی نیز در میان توده مردم نفوذ كرد.
طی گذشت ایام، زمانی كه برخی از سنت‌ها و آداب در تضاد آشكار با اعتقادات و رسوم گذشته قرار می‌گرفت ایرانیان می‌كوشیدند سنت كهن ملی را درقالب شخصیت‌های اسلامی باز یابند و به عبارت روشن‌تر سنت‌های ملی ایرانی را با سنت‌های اسلامی در آمیختند. در نتیجه از میان انبوه جشن‌های ایرانی قبل از اسلام آنچه میان ایرانیان مسلمان باقی ماند عید نوروز، جشن سده و جشن‌های كوچك‌تری مانند جشن گل سرخ كه در اصفهان مرسوم بوده است می باشد. از میان جشن‌های یاد شده بزرگ‌ترین اعیاد ملی ایرانیان جشن نوروز است.
نوروز تنها جشنی است كه از دوران باستان با عظمت تمام و همراه با انبوهی افسانه و آیین تا به امروز ادامه یافته است. عظمت نوروز را از نقش‌های تخت جمشید گرفته تا آثار ادبی و هنری گوناگون عربی و فارسی در همه جا می‌توان یافت. یكی از كهن‌ترین و بزرگ‌ترین منابعی كه به جشن و افسانه‌ها و آیین‌های مربوطه پرداخته است، كتاب «آثار الباقیه» اثر ابوریحان بیرونی (متوفی 440 هجری قمری) است. او می‌نویسد:
«سال نزد فارسیان چهار فصل بود ... بر حسب این فصول عیدهایی داشتند كه به اهمال در كبیسه روز این عیدها جابه‌جا می‌شد. از جمله این اعیاد یكی روز اول فروردین ماه یعنی نوروز بود. كه روز بس بزرگ است كه به علت زنده شدن طبیعت گویند. آغاز خلقت جهان در آن روز بوده است. چنین به نظر می‌رسد كه پنج روز نخستین سال « نوروز عامه» یعنی جشن همگانی بود. حال آنكه روز ششم كه «خرداد روز» نام داشت، « نوروز خاصه» یعنی جشن پادشاهان و بزرگان بوده است.
احترام نوروز در اسلام هر چند كه به مذهب شیعه منحصر نیست، اما چنان در میان شیعیان فراگیر است كه حتی روایاتی از امامان شیعه در بزرگداشت نوروز نقل شده است. برای مثال علامه مجلسی در "السماء‌والعالم" از امام صادق‌ علیه‌السلام حدیثی را بدین مضمون نقل می‌كند: "در آغاز فروردین، آدم آفریده شد و آن روز فرخنده‌ای است برای طلب حاجت‌ها و برآورده شدن آرزوها و دیدار پادشاهان و كسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی می‌یابند و نوزادان به آسانی زاده می‌شوند و روزی‌ها فراوان می‌گردد."مجلسی همچنین حدیث دیگری را درباره نوروز نقل می‌كند كه منتسب به امام كاظم علیه‌السلام است و آن این كه "این روز بسیار كهن است. در نوروز خداوند از بندگان پیمان گرفت تا او را پرستش كنند و برای او شریك قائل نشوند و به آیین فرستادگان‌شان درآیند و دستورشان را بپذیرند و آن را اجرا نمایند و آن نخستین روزی است كه آفتاب بدمید و بادهای بار دهنده بوزید و گل‌های روی زمین پدید آمد و هم جبرئیل بر پیامبر نازل شد و نیز روزی است كه ابراهیم بت‌ها را شكست و هم پیامبر علی را بر دوش خود گرفت تا بت‌های قریش را از خانه كعبه بینداخت.علاوه بر عدم مخالفت اسلام با آیین نوروز و از آن فراتر تأیید این مذهب بر نوروزگان، تداوم گرامیداشت نوروز در دوره اسلامی را می‌توان به علاقه شدید ایرانیان برای حفظ مواریث باستانی خود نیز نسبت داد.
"برتولد اشپولر" ایران‌شناس بزرگ آلمانی دراین باره می‌‌‌گوید:‌ "از جشن‌های قدیمی ایرانی، بیش از همه جشن‌ سال نو (نوروز؛ شكل عربی آن نیروز) و نیز در پایان تابستان جشن پاییز (مهرگان) طبیعتاً بر اساس تقویم قدیمی برگزار می‌شد. بدین ترتیب نوروز با ورود اسلام به ایران و فراگیری این مذهب در پهنه‌ای وسیع از شبه قاره هند تا شمال آفریقا، این مجال را یافت تا در میان اقوام غیر ایرانی نیز تداول یابد.
با توجه به این كه عباسیان بیش از پنج سده نفوذ ---------- و دینی خود را درجهان اسلام - با فراز و نشیب بسیار - حفظ كردند، می‌توان دریافت كه بزرگداشت نوروز از سوی خلفای این سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثیر گذار بوده است. نوروز از زمان پیامبر اسلام تا دوره سلسله متأخر ایرانی همواره مورد توجه بوده است. به شهادت تاریخ، حضرت محمد صلی‌‌الله علیه‌وآله و حضرت علی علیه‌السلام و بزرگان و خلفای اسلام نوروز را گرامی می‌داشتند و در دستگاه خلافت عباسی نوروز عظمتی خاص داشت و پس از اسلام نیز نوروز بزرگ با سنت‌های اسلامی شكوه و جلالی دیگر یافته بود. خاندان‌های بزرگ ایرانی چون سامانیان و دیلمیان و آل زیاد به نگهداری و پاسداری سنن ملی دلبستگی فراوان داشتند و به هنگام نوروز به روش نیاكان خود مردم را بار عام می‌دادند و آداب دیرین را معمول می‌داشتند. شهریاران صفوی هم در اجرای مراسم جشن نوروز كوشش بسیار می‌كردند و مردم نیز تشریفات عید به جای آوردند.
برگزاری جشن نوروز در دوره صفویه به ‌ویژه با نگاه به احادیثی كه محدثین بزرگ این دوره همچون علامه مجلسی درباره نوروز نقل كرد‌ه‌اند، قابل ارزیابی است. چنین می‌نماید كه در این دوره نوروز صبغه‌ای كاملاً اسلامی یافته بود و تفكیك عناصر باستانی و اسلامی در این آیین باشكوه كاری دشوار می‌نمود.
مجلسی در كتاب زادالمعاد در خصوص دعای تحویل سال گزارش می‌كند كه در كتب غیر مشهوره روایت كرده‌اند كه در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید: یا مقلب‌القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال. بنابراین با توجه به این گزارش دعای تحویل سال در دوره صفویه مرسوم و معمول بوده است.
در هر حال جدا از این كه دعای تحویل سال تا پیش از دوره صفویه چگونه بوده و این دعا در كدام یك از مأخذ حدیثی نقل شده است، نفس دعا یا قرائت قرآن یا حتی نمازگزاردن هنگام تحویل سال نشان از اسلامی شدن نوروز دارد. حتی بعضی‌ها معتقدند كه عبارات دعای تحویل سال برگرفته ازعبارات قرآنی یا احادیث و روایاتی است كه در معتبرترین مأخذ شیعی نظیر "التهذیب" شیخ توسی نقل شده‌اند.
از این گذشته بزرگ‌ترین نماد آیین نوروز كه "هفت سین" است، فلسفه‌ای باستانی و اسلامی دارد. "محمد علی دادخواه" كه اخیراً پژوهشی با عنوان "نوروز و فلسفه هفت سین" را به نگارش در آورده، در این باره می‌نویسد:‌ "عدد هفت برگزیده و مقدس است. در سفره نوروزی انتخاب این عدد بسیار قابل توجه است. ایرانیان باستان این عدد را با هفت امشاسپند یا هفت جاودانه مقدس ارتباط می‌دادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفتم نوید می‌دهند. علامه مجلسی می‌فرماید: آسمان هفت‌ طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملك یا فرشته موكل برآنند و اگر موقع تحویل سال، هفت آیه از قرآن مجید را كه باحرف سین شروع می‌شودبخوانند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ می‌دارند."
همچنین تقدس دینی لحظه تحویل سال چنان در نظر مردمان پر رنگ است که در شهرهای مقدس مردم به امامزاده‌ها و اماكن متبركه می‌روند. شیرازی‌ها به حرم شاهچراغ و حرم علی‌بن حمزه روی می‌آورند و مشهدی‌‌ها به پابوس حضرت رضا (ع) می‌شتابند و بسیاری از مردم قم در بارگاه حضرت معصومه گرد می‌آیند و بعضی از مردم ری و تهران در حرم شاه‌عبدالعظیم."
با این وجود صیغه اسلامی نوروز كه با توجه به اكثریت مطلق مسلمانان در ایران امری بدیهی است، مانع از آن نشده كه پیروان سایر مذاهب در بزرگداشت آن كمتر از ایرانیان مسلمان اهتمام ورزند. امروزه نوروز، آیینی متعلق به همه مذاهب و اقوام و فرهنگ‌های ایرانی و بسیاری دیگر از كشورهای تحت نفوذ فرهنگ ایرانی چون افغانستان، پاكستان، هندوستان،‌ كشورهای آسیای میانه و قفقاز و مناطق كردنشین تركیه، عراق و سوریه است .در روایات اسلام نوروز روزی است كه جبرئیل بر حضرت محمد (ص) نازل شد، روزغدیر خم است، و روز ظهور حضرت صاحب‌الزمان (عج) خواهد بود. در اعتقادات كهن ایرانی روزی است كه آفریدگار از خلقت جهان فارغ می‌شود و روز آفرینش انسان است.
واژه (عید) در قرآن كریم تنها یكبار در آیه 114، سوره مائده آمده است: (عیسی ابن مریم گفت بارالها! ای پرودگار تو ما از آسمان مائده ای فرست تا این روز برای ما و كسانی كه پس از ما آیند روز عید مباركی گردد و آیت و حجتی از جانب تو برای باشد، كه تو بهترین روزی دهندگانی.)
عیسی بن مریم این دعا را آن هنگام كه حورایون به او گفته بودند كه: ای عیسی ابن مریم، آیا خدای تو می تواند برای ما از آسمان مائده فرستد؟ عیسی در پاسخ آنان می گوید: اگر ایمان آورده اید از خدا بترسید! و هرگز شك در قدرت خدا و یا شك در اجابت دعای پیغمبر خدا نكنید. حواریون گفتند (ما شك نكرده ایم لیكن) می خواهیم كه از آن مائده آسمانی تناول كنیم تا دل های ما مطمئن شود (و بر یقین ما بیفزاید) و تا به راستی عهدهای تو پی بریم و بر آن گواه باشیم.
عید خود مصدری است مانند عود به معنای بازگشتن و به همین مناسبت، سالگردها و یادبودها را (عید) گویند. البته، این نامگذاری به یاد بودهای خوش وتوأم با شادمانی اختصاص دارد. (عید) روزی است كه در آن سود و منفعتی به دست بیاید و در شرع مقدس اسلام، روزهای اضحی و فطر عید نامیده می‌شوند. كه در عید اضحی قربانی، و در عید فطر زكات فطره مطرح است. نیز می‌توان گفت، عید آن روزی است كه در آن نماز ویژه‌ای برگزار كنند، یا روزی است كه مجمعی در آن فراهم آید، و یا آنكه عید روزی است كه خلق از ماتم به شادمانی (عود) كنند، یا روزی است كه زندانیان را از زندان رها كنند، و یا كودكان را از مكتب بیرون فرستند، یا روزی است كه تفاوتی میان درویش و توانگر نباشد، یا آنكه (عید) روز شریف و ارجمندی می‌تواند باشد.
آداب اسلامی نــوروز
در كتاب مفاتیح‌الجنان كه طی دهه‌‌های گذشته یكی از بزرگ‌ترین كتاب‌های مورد رجوع عموم برای انجام مستحبات مذهبی بوده به نماز عید نوروز اشاره شده كه نمازی است توأم با قرائت سوره حمد و سوره‌های قدر، كافرون، توحید، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و روز عید غدیر خم وارد شده است.
مفاتیح الجنان همچنین روایتی از معلی‌بن‌خنیس را درباره نوروز ذكر كرده است كه اعمال این روز و دعای مربوط به آن را همراه دارد. بی‌آنكه اشاره‌ای به فضیلت این روز كرده باشد. ولی بحارالانوار مجلسی روایات معلی‌بن‌خنیس را به تفصیل آورده است. در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام بسیار پرداخته است و یكی از روایات مفصل معلی‌بن‌خنیس از نوروز را این گونه تجلیل كرده است:
نوروز روزی است كه كشتی نوح بر كوه جودی قرار گرفت، روزی است كه جبرئیل بر نبی علیه‌السلام نازل شد، روزی است كه رسول اكرم صلی‌‌الله علیه‌وآله، علی علیه‌السلام را بر دوش كشید تا بت‌های قریش را از بالای كعبه می‌كند، روزی است كه نبی علیه‌السلام به وادی جن رفت واز ایشان بیعت گرفت، روزی است كه برای علی علیه‌السلام از مردم بیعت گرفت (غدیر خم) روزی است كه قائم آل محمد ظهور خواهد كرد و روزی است كه امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف بر دجال پیروز خواهد شد.

و اما روایت خنیس به نقل از امام صادق علیه‌السلام در مفاتیح الجنان:
فرمود: چون نوروز شود غسل كن و پاكیزه‌ترین جامه‌های خود را بپوش و به بهترین بوی‌های خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهای پیشین و پسین و نافله‌های آن فارغ شدی، چهار ركعت نماز بگذار یعنی هر ركعت به یك سلام و در ركعت اول بعد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایهاالكافرون و در ركعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شكر برو و این دعا را بخوان.
همان طور كه مشاهده می‌شود این روز نیز چون اعیاد اسلامی با غسل كردن، پوشیدن جامه نو و معطر گردیدن به بوی‌های خوش و روزه داشتن آغاز می‌شود، ضمن آنكه نمازی مشابه نمازهای سایر اعیاد اسلامی دارد.
نماز عید نوروز
نماز عید نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سوره‌های قدر، كافرون، توحید، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همین طور اعمال روز عید غدیر خم وارد شده است.
از آنجا كه قرائت سوره قدر در نماز عید نوروز توصیه شده است می‌توان دریافت كه عید نوروز نیز چون دیگر اعیاد اسلامی با نزول بركات و آیات الهی همراه بوده است. تاكید بر قرائت سوره‌های كافرون، توحید، معوذتین نیز می‌تواند اشاره به درخواست دفع انواع شرور و بدی‌ها داشته باشد.
دعای عید نوروز
دعای مخصوص عید نوروز با درود و صلوات بر رسول اكرم صلی‌‌الله علیه‌وآله و آل او و اوصیا و همه انبیا و رسولان آغاز می‌شود آنگاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ایشان ادامه می‌یابد.
در این دعا آمده است: (هذا الذی فضله و كرمته و شرفته و عظمت خطره) این فراز با اندكی جابجایی در كلمات در دعای مخصوص ماه مبارك رمضان، ماه نزول قرآن نیز آمده است.
فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز : ( اللهم .... ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونك علیه حتی لا اتكلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاكرام ) از آن جهت كه در آن سخن از گم شدن و گمشده‌ها به میان می‌آید بیش از اندازه قابل توجه است زیرا، چنانكه نقل شده است عید نوروز همان روزی است كه حضرت سلیمان علیه‌السلام انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا كرده است.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:58 PM
زنان دنیای باستان چگونه آرایش می‌کردند؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25689.jpg
کلئوپاترا از هزاران لوازم طبیعی زیبایی استفاده می‌کرده تا قدرت افسانه‌ای خود را حفظ کند. عطرهای او به طور یقین چهره تاریخ را عوض کرد، زیرا...
شاید امروز بیشتر از همیشه به درک این جمله رسیده ایم که: زن موجود پیچیده‌ای است. جنگهای بسیاری در طول تاریخ به خاطر زنان درگرفته و خونهای بسیاری ریخته شده. زن موجود پیچیده‌ایست و این پیچیدگی باعث جذابیت او در نوع خود می‌باشد. اما در طول تاریخ خانمها و یا بانوان به این درک رسیده اند که چگونه این جذابیت را حفظ کرده و چگونه بر آن بیفزایند!! هر چقدر آنها زیباتر باشند جذابتر هستند و این صلاح خوفناکترین اسلحه‌ایست که آنها به آن دست یافته اند. یکی از وسایلی که به جذابیت آنها می‌افزاید " آرایش " آنهاست. مطلب زیر مستنداتی از جهان باستان درباره زنانی است که می‌خواستند زیبا بمانند.چگونه؟ با ما در طول تاریخ سفر کنید.


اولین رژلبها حدود پنج هزارسال پیش درشهر قدیمی ‌اور نزدیک بابل درست شده بود. در مصر همسایه اور کلئوپاترا از هزاران لوازم طبیعی زیبایی استفاده می‌کرده تا قدرت ارغوانی افسانه‌ای خود را حفظ کند. عطرهای او به طور یقین چهره تاریخ را عوض کرد، زیرا "مارک آنتونی" شیفته رایحه دلپذیر عطرهای او شده بود. "کلئوپاترا " مرتباً با شیر الاغ گل سرخ و نعنای هندی حمام می‌گرفت و از لوازم آرایشی ساخته شده و دانه‌های ساییده شده کنجد استفاده می‌کرد.
او نظیر بیشتر زنان مصری علاقه وافری به استفاده از حنا و روغن گردو برای سیاه‌تر و درخشانتر کردن گیسوانش داشت و از مدادهای مشکی ابرو و چشم استفاده می‌کرد که از پودر سنگ سرمه یک ماده فلزی شکننده و ترد با رنگ درخشان مایل به آبی درست شده بود تا تاثیر نگاهش را دوچندان کند. سایه‌های آبی و سبز زیبای چشم او چیزی غیر از پودر بسیار نرم سنگهای کم بهاتر مانند لاجورد و مالکیت نبود که نه تنها پوست را از تابش اشعه‌های قوی خورشید محافظت می‌کرد بلکه مصرف آرایشی نیز داشت. لوازم آرایشی دیگر کلئوپاترا، که چندان چنگی به دل نمی‌زند، رژلبها و روژگونه‌های او بودند که رنگ قرمز ارغوانی داشتند و از تخم مورچه پودر شده و کنه قرمز ساییده شده درست می‌شدند.


زنان تبسی (=Thebes منطقه ای در مصر باستان) به خوبی می‌دانستند که چگونه از رنگها و پودرهای طبیعی برای صورت، بدن و موهایشان استفاده کنند. ملکه‌ها و بانوان نجیب زاده مصری را با کوزه‌های مرمرسفید، دفن می‌کردند که محتوی لوسینها و معجونهایی بود که به تمام بدنشان می‌مالیدند. در گورهای این زنان، جعبه وسایل آرایش، برای جهان پس از مرگشان قرار داده می‌شد که حاوی مدادهای چشم، ریمل، موم زنبور و آینه‌هایی بود که از مس بسیار صیقل یافته درست شده بود و دسته‌هایی از عاج حکاکی شده داشت. در مقایسه با سایر فرهنگهای آن زمان، مصریها بسیار به ظاهر خود می‌رسیدند و بدان می‌بالیدند. پس جای تعجب نیست اگر نقشهای ترسیمی ‌از آن دوران که در مقبره‌های متعلق به پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح، یافت شده کاربرد وسیع لوازم آرایش چشم و ابرو را نشان می‌دهد. جای شگفتی است که بازمانده‌های لوازم آرایش چشم که در اهرام ثلاثه یافت شده حاکی از آن است که این لوازم را از مواد سختی نظیر سولفید سرب و زغال درست می‌کرده اند که ممکن بود چشمها را ناراحت و ملتهب کند. مواد آرایشی صورت به رنگ قهوه ای متمایل به قرمز حاوی خاک رسی بود که درصد بالایی آهن داشت و به صورت مصریان رنگ خاصی می‌داد و حتی دوای ضد چین وچروک نیز وجود داشت که از گاو وحشی و تخم شترمرغ درست شده بود! خوشبختانه این داروهای طبیعی در طول زمان به دست فراموشی سپرده شده اند، اما سایر ابداعات مصریها تا امروز باقی مانده اند. بیشترین امتیاز اختراع اولین لوازم آرایش و زیبایی را می‌توان به مصریان قدیم داد. آنها علاقه خاصی به خوشبو کننده‌های بسیار معطر داشتند، لوازمی ‌قدیمی ‌مانند ظرفهای حاوی عطرهای بسیار گرانبها و اسانسهای روغنی برای خوشبو کردن صاحبانشان در "زندگی پس از مرگ" در اهرام پیدا شده است.
بازرگانان عرب که درخاورمیانه سفر می‌کردند و محموله‌های گرانبهای ادویه، کندر و درخت مرمکی (Myrrh) بار شترهایشان بود، این روغنهای معطر را می‌فروختند. این محموله‌ها قیمت گزافی داشتند و حتی گاه قیمتشان بیشتر از طلا بود. ازدستورعملهای زیبایی که ازقرون گذشته به دستمان رسیده می‌توانیم اطلاعات مفیدی کسب کنیم. مصریان قدیم اولین کسانی بودند که علاوه بر لوازم آرایشی و عطریات، صابون را به وسیله پاک کننده طبیعی به نام ساپونین Saponin درست می‌کردند. همچنین چربیهای حیوانی و روغنهای معطر را به صابون افزودند و آن را به عنوان پاک کننده‌های خانگی و وسیله‌ای برای استحمام بکار بردند. آشوریان نیز به آبهایی که در آن استحمام می‌کردند روغنهای معطر گرانبها می‌افزودند و در حفظ سلامت و بهداشت شخصی خود بسیار دقیق بودند. محصولات نرم کننده‌های پوست بدن بسیار شهرت داشتند و موادی که بر پوست بدن می‌مالیدند برای اولین بار در حدود هزار سال پیش از میلاد مسیح بکار برده شدند. این مواد را از پودر سنگ خارا درست می‌کردند و زنان آشوری برای ماساژ بدن و نرم کردن پوست از آن استفاده می‌نمودند. مصریان و آشوریان پیش از دوش گرفتن (کاری که بیشتر مواقع انجام می‌دادند)، با مشتی شن بدنشان را به شدت می‌مالیدند تا منفذهای پوستشان تمیز شود. زنان و مردان آشوری بسیار به موهای خود می‌بالیدند و همیشه آنها را با دقت خاصی می‌بافتند، روغن می‌زدند و معطر می‌کردند. گلوله‌های کوچکی از موم معطر خود را نزدیک پوست سر قرار می‌دادند تا در طول مراسم تشریفاتی بوی آنها به کمک گرمای بدن آزاد و از طریق تعرق به گردن سرازیر شود و تا اواخر شب نیز بوی آنها باقی بماند، مردان ریشهایشان را مانند درختان زینتی به اشکال عجیب و غریبی می‌بافتند و می‌آراستند، موی صورتشان نمادی از قدرت و استقامت بود و حتی چند ملکه مصری در تشریفات خاص ریش مصنوعی زراندود می‌گذاشتند.
همان طورکه در جعبه لوازم آرایش توتو Thuthe زن یک نجیب زاده، که در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود دیده ایم، آرایش شب نیاز به وقت بسیار داشت. وسایلی که دراین جعبه می‌یابیم عبارتند از: کفشهای راحتی (صندل)، بالش کوچکی برای قراردادن بازوان (به منظور استراحت، زیرا آرایش کردن بسیار وقت می‌گرفت) سنگ پا برای نرم کردن پوست و زدودن موهای بدن، مدادهای چشم از جنس چوب و عاج که با پودرهای رنگی استفاده می‌شد، یک ظرف برنزی برای ترکیب رنگها و سه کوزه برای کرمهای صورت.
یونانیان قدیم نیز چیزهایی درباره آرایش می‌دانستند، گرچه ریمل آنها ترکیبی از صمغ و دوده بود کمی‌ خشن به نظر می‌رسید. زنان یونانی گونه‌هایشان را با خمیرهای گیاهی که از میوه توت و دانه‌های له و خرد شده درست شده بود رنگ می‌کردند تا بدانها رنگ درخشان و سالمی ‌دهند. همچنین عادت خطرناکتری را رواج دادند و آن استفاده از سرب سفید و جیوه برای پوست صورتشان بود تا رنگ صورتشان مانند گچ سفید به نظر رسد. اما این مسئله برای آنها ناشناخته بود که فلزهای سنگینی مانند اینها از طریق پوست جذب می‌شود و منجر به مرگ زودرسشان می‌گردد. این عادت تاسف انگیز تا قرون متمادی به طول انجامید. جالینوس، پزشک یونانی، این مسئله را تشخیص داد و نوشت:" چهره زنانی که اغلب صورتشان را با جیوه رنگ می‌کنند، با وجود سن کم مانند صورت میمون پیرو چروکیده می‌شود." شهرت جالینوس هم به دلیل مهارت فوق العاده اش در پزشکی بوده و هم به خاطراینکه برای اولین بار کرم سردی از موم زنبور، روغن زیتون و گلاب درست کرده وی همچنین مشاهده کرد که حلزونهای باغی خوب له شده، مرطوب کننده بسیار موثری هستند و برای چند قرن این موجودات را در لوازم آرایشی بکار می‌برند.
رسم دیگر یونانیان که کمی ‌خوشایند تر از رسوم پیش می‌نمود استفاده از حنا برای رنگ کردن ناخنهای انگشتان دست و پا به همان ترتیبی که ما امروزه ناخنمان را لاک می‌زنیم بود. همچنین از موی بز رنگ شده، ابروی مصنوعی درست می‌کردند و به کمک صمغها و رزینهای طبیعی، به پوست خود می‌چسباندند. با این وجود، رومی‌ها بودند که بسیاری از عادات زیبایی امروزی را بوجود آوردند. با گسترش امپراطوری روم در اروپا، استحمام روزانه در حمامهای عمومی ‌که با گلاب معطر شده بود بسیار رواج یافت. همچنین رومیها به ساختن تیغهایی از برنز صیقل یافته عادت تراشیدن ریش را در بین مردان شایع کردند. زنان و مردان نجیب زاده به استحمام با شیر الاغ ادامه دادند و ملکه پوپایا هنگام سفر الاغهایش را نیز با خود می‌برد. همسر نرون" Neron " مردان نجیب زاده به استحمام با شیر الاغ ادامه دادند تا شیر مورد نیاز برای حمام را داشته باشد. زنان اشراف رومی ‌کاربرد لوازم آرایش طبیعی را با مداد کشیدن به دور چشمانشان، رنگ کردن گونه‌هایشان با خمیرقرمز رنگی که از پوست سوسک درست شده بود و با مالیدن روغنهای معطرو خوشبو به موهایشان در بریتانیا رواج دادند. یکی از جنبه‌های ظاهری آرایش که وقت بسیارزیادی هم می‌گرفت رنگ کردن موها بود. رومیها عادت داشتند که انواع گوناگونی از رنگ موهای طبیعی را بکار بردند که یکی از آنها از آهک زنده و خام معدنی که رنگ طلایی قرمز درخشانی به موهایشان می‌داد، درست می‌شد. با خیساندن پوست گردو در روغن زیتون، روغن گردو درست می‌کردند تا موهایشان به رنگ قهوه ای پر رنگ درمی‌آید و دیگر خاکستری یا سفید نشود. در روم قدیم، موی بلوند و بور را نماد بدی می‌دانستند. اما با ورود دختران برده اسکاندیناوی، زنان اشراف شروع به رنگ کردن موهای سیاه خود به رنگهای روشنتر و بلوند کردند و برای این کار از دم کرده غلیظ گل و میوه درخت زعفران استفاده می‌کردند. اکلیل کوهی میوه درخت سرو کوهی – اژس اردج مواد اصلی داروهای تقویتی مو بودند که جلو ریزش مو را می‌گرفتند و گلهای زعفران و موم زنبور نیز برای نرم کردن پوست به کار می‌رفت."پلینی دی الدر" نیز کار برد بسیاری از لوازم طبیعی زیبایی کرم میوه به، زعفران و گلاب فاسلیس را ذکر کرده است. همچنین در یادداشتهای وی به کاربرد وسیع عطر پر دوام و غلیظ چیپر از شهر سیپروس بر می‌خوریم. بسیاری از این مواد هنوز در لوازم آرایش امروزی وجود دارند و می‌توان آنها را دربسیاری از داروهای خانگی موثر به کاربرد. ماده طبیعی دیگری که خوشبختانه در اثر مرور زمان طرد شد و امروز مورد استفاده قرار نمی‌گیرد عبارت است از فضله کرکودیل که ممکن است باور نکنید، اما ماسک صورت بسیار مشهوری در روم بود.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:59 PM
مراسم نوروز در بین زرتشتیان یزد چگونه برگزار می‌شود؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25260.jpg
پدربزرگ ما همیشه در زمان این نوروز برای بزرگداشت درگذشتگان به دخمه می‌رفت و چیزهایی مثل میوه را همراه خود می‌برد و به زمین می‌زد تا بوی آنها متصاعد شود. این نوروز برای مردگان بود...
شاید زرتشتیان در طول تاریخ بیشترین کوشش را برای نگهداری جشن نوروز که بخشهایی از آن به آیین‌های دینی آنان تعلق دارد داشته‌اند. با این وجود امروزه آیین‌های نوروزی در روستاهای مختلف زرتشتی نشین متفاوت است.

روشن کردن آتش در سپیده دم نوروز، یکی از قدیم‌ترین آیین‌های نوروزی ایران باستان، امروزه در قاسم آباد یزد برگزار می‌شود. در تاریکی سپیده دم صبح نوروز، خانه‌های قدیمی ‌محله قاسم آباد یزد یکی بعد از دیگری روشن می‌شوند.

هر خانواده و در پیشاپیش آنان زنان، سبزه، ظرفی پر از آب، یک سینی میوه که "ودرین" نامیده میشود، گلدانی از مورد و شمشاد، مجمر آتش و یک چراغ روغنی به بالای بام می‌برند و در کنار هیزم‌های از قبل آماده شده می‌گذارند. حدود ساعت پنج صبح سپیدی کلاه مردان زرتشتی در جرقه‌های آتش نمایان می‌شود.
همزمان با بر افروختن آتش آهنگهای نوروزی که از بلند گو پخش می‌شود، سکوت قاسم آباد را می‌شکند.

کیخسرو ماوندادی یکی از ساکنین محله قاسم آباد دلیل آتش افروزی بر بام‌ها را توضیح می‌دهد. او بیاد می‌آورد که در گذشته اجرای این مراسم با موسیقی زنده همراه بوده است:
"آتشی که در سپیده دم اورمزد برابر با اول فروردین بر روی بام افروخته می‌شود یک سنت کهن ایرانی است که در روستا‌های زرتشتی نشین باقی مانده است. ما بر این باور هستیم که ده روز مانده به عید نوروز که پنجه کوچک آغاز می‌شود، با آنش افروزی روان درگذشتگان را به خانه‌هایمان پذیرا می‌شویم. در پایان سال هم با آتش یعنی با نور و گرما آنها را بدرقه می‌کنیم و آب پشت سرشان می‌ریزیم."

"در آن زمانها پیرمردها- که روانشان شاد باشد، خدا بیامرز شدند- در پشت بام خانه‌ها به صورت پراکنده با ساز و دف و آواز این مراسم را برگزار می‌کردند. بیاد می‌آورم در آن زمان ما خیلی دوست داشتیم که نیمه شب از خواب بیدار شویم و صدای گرم آنها را با صدای دف، ساز و سرنا بصورت زنده بشنویم. اما امروزه چون آنها دیگر زنده نیستند ما این موسیقی را به حالت نوار در آوردیم و این همان صدای سازی است که در صدا و سیما هم پخش می‌شود. هدف زنده نگه داشتن این سنت است."

زرتشتیان معتقدند که روان یا به گفته آنان فروهر نیاکانِ درگذشته از ده روز پیش از نوروز به دیدار خانه و کاشانه پیشین خود می‌آیند و در صبح سال نو به محل اولیه خود بازمی‌گردند.
آنها باور دارند عطر میوه‌هایی که پاره می‌شوند، و بوی خوش اسپند و کندر که از آتش متصاعد می‌شود، همراه با زمزمه اوستا، روان نیاکان را که در حال ترک خانه خود هستند شاد می‌کند.
وقتی سپیده صبح می‌دمد، صدای بلندگو خاموش می‌شود و شعله‌های آتش فرو می‌نشیند، بخش آْئینی-دینی مراسم نوروز زرنشتیان در قاسم آباد یزد پایان می‌یابد و هر خانواده باقیمانده آتش خود را به آتشکده محله که به آن درب مهر می‌گویند، می‌برد.


در کوچه‌های قاسم آباد بر سر در هر خانه زرتشتی نشین شاخه ای سبز از درخت سرو یا شمشاد آویخته اند. علاوه بر آن در جلوی در خانه‌ها سنجد و آویشن می‌ریزند. آدابی که کیخسرو ماوندادی با مهمان نوازی و دید و بازدید روزهای نوروز مرتبط می‌داند و می‌گوید:
"بعد از اینکه سال نو تحویل شد و روز اورمزد و فروردین ماه آغاز شد رسم بر این هست که در بالای سر درگاه هر خانه‌ای که در آن زندگی وجود دارد یک سبزه یعنی مورد، سرو یا شمشاد را نصب می‌کنند. در پاشنه در خانه آویشن و سنجد می‌ریزند که نشانه عشق و دوستی هست و بدون اینکه کسی با شما سخنی بگوید با زبان بی زبانی به شما خوش آمد گفته می‌شود."

آتش افروزی بر بام خانه‌های قاسم آباد با تقویم دینی زرتشتیان ارتباط دارد. با این وجود، این آیین امروز در همه روستاهای زرتشتی نشین اجرا نمی‌شود. زمان بازگشت روان نیاکان به خانه خود در طول تاریخ پر فراز و نشیب زرتشتیان تغییر کرده است. در برخی مناطق آتش افروزی بر بام خانه‌ها نه در ایام نوروز بلکه در اواسط تابستان انجام می‌شود.

دکتر کتایون مزداپور، پژوهشگر و استاد دانشگاه علت این تفاوت زمانی را در گاهشماری‌های گوناگون می‌داند:
"روز نوروز که مطابق با تقویم قدیمی ‌در حال حاضر در اوایل تابستان است را نوروز مردگان می‌گفتند. نوروز قدیمی ‌که الان هم در اوایل تابستان جشن گرفته می‌شود در هند نیز وجود دارد. بیاد دارم که پدربزرگ ما همیشه در زمان این نوروز برای بزرگداشت درگذشتگان به دخمه می‌رفت و چیزهایی مثل میوه را همراه خود می‌برد و به زمین می‌زد تا بوی آنها متصاعد شود. این نوروز برای مردگان بود اما نوروز اول فروردین نوروز فصلی و برای زنده‌ها بود. در واقع دو جنبه دینی و جنبه ملی را از هم جدا کرده بودند و الان تقریبا دوباره با هم یکی شده است. در بعضی مناطق اعتقاد به اهمیت دینی دارند و فقط اهمیت آئینی صرف نیست. مثلأ در تفت در تابستان در نوروز آتش روشن می‌کنند و همانطور مراسم قدیم را نگه داشته اند. در حقیقت در جامعه زرتشتی یک تلفیق بین آئین ملی و آیین دینی هست که اینها را به هم انطباق می‌دهد."


محله باغ خندان تفت از جمله مناطق زرتشتی نشینی است که بافت قدیمی‌ خود را همچنان حفظ کرده است. مراسم پیشواز فروهرها و مراسم جشن نوروز در این روستا با قاسم آباد تفاوت دارد.
اگرچه آتش افروزی بر بام خانه‌ها ی این محل در روز نوروز اجرا نمی‌شود، اما برگزاری مراسم پنجه کوچک و پنجه بزرگ که از ده روز قبل از نوروز آغاز می‌شود، معمول است.

روزهای پنجه بر اساس اندرزهای دینی از یک سو زمان بازگشت فروهر درگذشتگان برای دیدار از بستگان خویش است از سوی دیگر بر پایه منابع اساطیری و باورهای مردمی، آفرینش انسان در روز اورمزد یعنی اولین روز سال نو به پایان می‌رسد.
در این روزها در بسیاری از خانه‌های زرتشتی مراسم گهنبار، یک نوع مراسم آیینی که شبیه خیرات است انجام می‌شود. در گهنبار موبدان آجیل خشک یا لرک و هفت میوه را با خواندن اوستا تقدیس و سپس بین مردم تقسیم می‌کنند.
در روزهای پنجه و نوروز، زرتشتیان تفت در جلوی خانه‌های خود گل سفید می‌پاشند که به معنی باز بودن در خانه به روی مهمان است. این سنت در کشورهای آسیای میانه به این صورت باقی مانده که در روزهای پیش از نوروز کنده درختان را سفید می‌کنند.


در مراسم "میله گل سرخ" در مزار شریف، هفت میوه خشک در آب ریخته می‌شود و در روز نوروز بر سفره نوروزی قرار داده می‌شود.
بوی خوش و تمیزکردن خانه از دیگر سنت‌هایی است که برای استقبال از اجداد و نیاکان در ایام پنجه به آن توجه شده است. آنطور که رستم کاووسیان می‌گوید، خانه و کاشانه کثیف باعث آزردگی روان فروهر درگذشتگان می‌شود:
"ما زرتشتیان به اورمزد و فروردین ماه که جشن تازه شدن طبیعت است بسیار اهمیت می‌دهیم و آن را بسیار نیکو می‌شماریم. در پیشاپیش آن خانه تکانی‌هائی انجام می‌دهیم و معتقدیم تمام زندگی ما باید پاک باشد. در شب عید حتما خانه تکانی باید انجام شود و اگر کینه و عداوتی داریم باید حل کنیم."
ماهدخت فروهر:
"ما اسفند و کندر دود می‌کنیم، تا بوی خوش بیاید و وقتی فرشته و ملائکه می‌یایند و اجدادمان به خانه سرمی‌زنند، تمیز و پاک باشد و ما را دعا کنند و نه اینکه از کثافت ما را نفرین کنند."

در آخرین روز پنجه بزرگ مراسم دینی پیش از نوروز به پایان می‌رسد. فرارسیدن بهار و آغاز سال نو برای زرتشتیان همانند همه ایرانیان، جشن رستاخیز طبیعت و لحظه فرا رسیدن شادی است. پس از تحویل سال، زن خانه آینه و گلاب پاش را بر می‌دارد و به اعضای خانواده تبریک و شادباش می‌گوید.

عید دیدنی ساکنین باغ خندان در اولین روز از سال نو به شکلی خاص انجام می‌شود. در آغاز آنها دسته جمعی به درب مهر محل زندگی خود می‌روند و در کنار آتش، به نیایش و اوستا خوانی می‌پردازند. پس از آن دیداردسته جمعی از خانه‌ها آغاز می‌شود.


اولین دیدار نوروزی از خانواده ای شروع می‌شود که در سال قبل درگذشته ای داشته است. این مراسم که نو عید نامیده می‌شود، در سکوت برگزار می‌گردد. بر روی سفره نوروزی که مهمانان گرداگرد آن می‌نشینند، عکس درگذشته معمولا در کنار سبزه نوروزی قرار دارد. پرویز ورجاوند پژوهشگر فرهنگ زرتشتیان می‌گوید مراسم نو عید حضور نمادین شخص درگذشته در مراسم نوروزی است:
"بازدید از خانه کسی که در گذشته ای دارد برای سوگواری نیست. همانطور که در تصوف ایرانی مسند شیخ یا پیر را حتی اگر خودش حضور ندارد انداخته می‌شود و همیشه احساس حضور آن پیر در جمع وجود دارد، در مراسم نوروزی هم وقتی یک نفر از خانواده ای درگذشت، به دیدن او می‌رویم یعنی او روحأ حضور دارد و چون درگذشته و بازگشته، مهمان عزیز ما است. ابتدا به خانه او و برای دیدنی او می‌رویم؛ نه بخاطر سوگواری و تسلی بازماندگان، بلکه حضور او را همان ادامه زندگی قبلی او می‌دانیم."


پس از برگزاری مراسم نوعید، زرتشتیان با شادی و پایکوبی و نواختن ساز ضربی دایره مانند مخصوص خود که آنرا عربانه می‌نامند، به دید و بازدید خویشان و آشنایان می‌روند. میزبان که پیشاپیش میز نوروزی را با شیرینی‌های مخصوص و شربت و چای برای پذیرایی آماده کرده است، در ابتدا برای مهمانان خود آینه و گلاب می‌گیرد. سپس پذیرایی با خوردن نقل آغاز می‌شود و همزمان ساز و آواز و پایکوبی ادامه می‌یابد.

یکی از شیرینی‌های مخصوصی که زرتشتیان حتما بر خوان نوروزی خود می‌گذارند کماج است. کماج شیرینی کیک مانندی است که به شیوه سنتی تهیه می‌شود. ماهدخت فروهر آن را از مهمترین شیرینی‌های لازم برای این روزها می‌داند:
"کماج نوروزی از آرد گندم، قدری گلاب،هل و دارچین، تخم مرغ و شکردرست می‌شود. اینها را با هم قاطی می‌کنیم، بعد روغن را در کماجدان داغ می‌کنیم و خمیر را درآن می‌ریزیم و مغز پسته و بادام و گردو و کنجد روی آن می‌ریزیم. این کماج شیرین و کماج نوروزی، یک رسم قدیمی‌ست. نان هم می‌پزیم، اما در هر خانه ای اگر نان هم نپزند، پخت کماج برایشان واجب است. دم سال تحویل کماج باید باشد."


خوان نوروزی زرتشتیان در طول تاریخ تغییر کرده است. گذاشتن اوستا و تصویر زرتشت بر سفره نوروزی اهالی باغ خندان، از تفاوت‌های عمده آن با سفره هفت سین دیگر اقوام ایرانی است. پرویزورجاوند این سفره را در ارتباط با خوان مقدسی می‌داند که در ایران قدیم "میزد" نامیده می‌شده و کلمه میز به فارسی امروز از آن گرفته شده است. برای او تقدس نوروز در عدد هفت و لحظه تغییر سال است.

"هفت سین در واقع در مرحله اول مِیزدی هست که در زمان خاص گسترده می‌شود، و فامیل دور آن جمع می‌شوند تا برکت لحظه مقدس و گردش سال را دریافت کنند. هفت علامت از هفت امشاسپند بر سفره گذاشته می‌شود که این علامت‌ها در طول زمان تغییر کرده است. زمانی هفت چین یعنی هفت میوه ای که می‌چیدند بوده است و یا هفت شین یعنی شیر، شکر، شایه- سبزه ای که سبز می‌کنند را فارسی به آن شایه می‌گویند و شمشاد و البته شرابی را که بر سر خوان نوروزی هست. این شراب‌ها را اکثرا در جام رودین می‌خورند که اسم درگذشته ای در آن حک شده است و وقتی می‌خورند یادی از آن شخص می‌کنند."


دید و بازدید‌های نوروزی زرتشتیان درروزهای نوروز به روستاها و شهر‌های دورتر ادامه می‌یابد. اما روز ششم فروردین یکی از مهمترین روزهای مذهبی آنان و روز تولد زرتشت و یا بقولی نوروز بزرگ است. زرتشتیان این روز را با گرد همائی‌های گسترده وبرنامه‌های سخنرانی و هنری درهر منطقه جشن می‌گیرند.

در این روز بسیاری از زرتشتیانی که سالها از زادگاه خود دور بوده اند به شهر و دیار خود بازگشته و در این جشن شرکت می‌کنند. جوانان با اجرای شعر و سرود و نمایشنامه‌های مذهبی - سنتی در تهیه و تدارک این جشن نقش مهمی‌ایفا می‌کنند.


به نظرمی‌رسد که جشن سیزدهمین روز فروردین و یا سیزده بدر ارتباطی با باورهای آیینی زرتشتیان ندارد. امروز زرتشتیان تفت نیز مانند دیگر ایرانیان این روز را در طبیعت به سر می‌برند. ماهدخت فروهر می‌گوید که زرتشتیان گاهی نیز در این روز آشی به نام آش پس پائی نوروز می‌پزند.

کامران فروهر معتقد است که سیزده نوروز بین زرتشتیان تفت نه تنها نحس نیست بلکه آنرا روزی عزیز و مبارک می‌دانند:
"روز سیزده بدر را روز، ‹تیشته ریزد› یا روز تیر می‌گویند. این روز فرشته باران است و برای ما خیلی عزیز است. این روز را کار نمی‌کنیم و به باغ و صحرا می‌رویم...ما سیزده را نحس نمی‌دانیم، آن را عزیز می‌دانیم."
اما دکتر کتا یون مزدا پورمی‌گوید که اعتقاد به نحسیت و ناخجسته بودن سیزده نوروز در بین زرتشتیان نیز وجود داشته و ریشه تاریخی دارد. او اضافه می‌کند:
"سابقه سیزده بدر را تا بابل می‌توانیم دنبال کنیم که دوازده روز را جشن می‌گرفتند به نشان دوازده ماه سال و روز سیزدهم در حقیقت پایان جشن بوده که روز آشفتگی و به هم ریختن همه چیز هست و جشن تمام می‌شود. عدد سیزده نحس است و کلا همان است که در جامعه اکثریت ایران هم وجود دارد."

اگر چه زرتشتیان درحفظ وتداوم برگزاری مراسم نوروز نقش مهمی ‌داشته اند اما در اوستا، به نوروز و آئین‌های نوروزی اشاره ای نشده است. از این رو می‌توان گفت که نوروز قدمتی بیش از دین زرتشت دارد چنانکه دکتر کتایون مزداپور می‌گوید:
"به نظرم قدیمی‌ترین جائی که اسم از نوروز آمده کتاب نیرگستان است که البته هم پهلوی است و مقداری هم اوستا دارد اما در خود اوستا اسم نوروز نیامده ولی فروهر‌ها که با نوروز ارتباط دارند، یک یشت فروردین یشت فروهر‌هاست."

جشن نوروز قاعدتأ باید دارای دو ریشه متفاوت باشد. یکی آنچه در این سرزمین از هزاره‌های دوم و سوم قبل از میلاد، جشن بهاری منطقه بوده است. یعنی جشنی به نام "عید اکی تو" که در هزاره دوم قبل از میلاد در بین النهرین جشن گرفته می‌شده است و آثاری از برگزاری این جشن به شکل مکتوب به جا مانده است. ولی به نظر می‌رسد در سرزمین ایران احتمالأ در ‹سیلک کاشان› نیز این مراسم وجود داشته است و منطقأ این طور به نظر می‌رسد که این مراسم در این منطقه نیز وجود داشته است. بعدأ اجداد هند و اروپائی ما، آداب نیاکان و در حقیقت بزرگداشت ارواح نیاکان را با خود به این منطقه آوردند."


جشن نوروز زرتشتیان چون نوروز دیگر مناطق ایران در طول تاریخ همواره دست خوش تغییر و تحول بوده است. امروزه در تفت مراسم چهارشنبه سوری که به نظر نمی‌رسد جزو آداب محلی باشد، برگزار می‌شود. از سوی دیگر مردم می‌گویند که بعضی از سنن آنان چون نوروز خوانی از بین رفته است. سنتی که در بعضی مناطق مثلا در کوههای البرز و در اطراف گرگان هنوز یافت می‌شود.

نوروزخوانی تنها سنتی نیست که در بین زرتشتیان و دیگر ایرانی‌ها مشترک است. بسیاری از آداب نوروزی که در بین زرتشتیان این یا آن روستا وجود دارد به شکلی تغییر یافته در حوزه جغرافیایی نوروز که از شرق عراق تا غرب هند و از خلیج فارس تا قزاقستان و گرجستان گسترده است، یافت می‌شود. کورش نیکنام پژوهشگر آداب و رسوم زرتشتیان باور به بازگشت فروهر نیاکان در روزهای نوروز را با رفتن به گورستان در این ایام مقایسه می‌کند. سنتی که در تاجیکستان و آذربایجان تا امروز از آداب جدانشدنی نوروزی هستند:
"به مناسبت‌های مختلف جامعه اسلامی‌ا یرانی به مزار درگذشتگان می‌روند و در آنجا شمع روشن می‌کنند. روشنائی ایجاد کردن یعنی درخواست از روان فروهر درگذشتگان که به زندگی آنها سری بزند. ما آمدن نوروز را با آتش روشن کردن به استقبال فروهر درگذشتگان می‌رویم و بعد روز اول نوروز، باز با آتش روشن کردن به بدرقه آنها می‌نشنیم. همین آتش روشن کردن را مسلمان ایرانی امروزه برا ی مزار درگذشتگان شان انجام می‌دهند."


من فکر می‌کنم نوروز به دلیل برجسته بودنش به عنوان یک جشن ایرانی باوری است که ایرانیان نسبت به دنیا مینوی، یعنی جهان پس از مرگ داشتند. چون این جشن، جشن آفرینش انسان هم هست، آمدن فروهر و روان درگذشتگان به سوی زمین هم هست. و ایرانیان خانه تکانی می‌کنند و یک زندگی نوئی را به خود می‌گیرند به دلیل این که در باور سنتی شان این‌ها از روان فروهر درگذشتگان پاسداری می‌کنند و میزبان مهمان‌های ارزشمندی هستد. به همین دلیل است که این جشن تا به امروز مانده و هر قوم و ملتی که به ایران آمده این جشن را پذیرفته و در واقع پاس می‌دارد."

اما ارتباط مستقیم نوروز با طبیعت، تغییرات جوی و ستاره شناسی در این زمان، رهایی از شب‌های سرد و بلند زمستان برابری شب و روز و شروع فصل کشاورزی دلایل دیگری هستند که دوام نوروز در طول تاریخ را ممکن ساخته اند.
بدین ترتیب جشن نوروز با وجود تغییرات اعتقادی و اجتماعی در منطقه، همچنان در خاطره فرهنگی اقوام ایرانی باقی مانده است. برای زرتشتیان ایران نوروز یکی از مهمترین آیین‌های دینی و ملی است. امروز شاید در تمام کشورهایی که در آنها نوروز برگزار می‌شود هیچ عنصر فرهنگی دیگری تا به این اندازه قادر به معرفی هویت کهن ایرانی آنان نباشد.

Bauokstoney
Tuesday 10 November 2009-1, 08:59 PM
جشن آب‌پاشان؛ از مراسم باستانی ویژه نوروز


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26178.jpg
همه ایرانیان در عیدهای خویش به شب هنگام آتش می‌افروزند و سپیده دمان آب می‌پاشند و می‌پندارند که آتش افروزی عفونت‌هایی...
جشن آبریزگان، علل پیدایش
برابر با روایت ابوریحان بیرونی، منشأ جشن مربوط است به زمان جمشید. در این زمان عدد جانوران و آدمی ‌آنقدر زیاد شد که دیگر جایی باقی نماند. خداوند زمین را سه برابر فراخ تر گردانید و فرمود مردم غسل کنند تا از گناهان پاک شوند، و از آن گاه جشن آبریزگان به یادگار ماند. ابوریحان در ضمن شرحی که راجع به جشن تیرگان آورده، آن را نیز مربوط به کی خسرو کرده است که در ساوه بر کوهی بالا رفت. کنار چشمه ای خواست برآساید که فرشته ای به وی نمودار گشت. کی خسرو از هوش برفت. بیژن پسر گودرز سر رسید و از آب چشمه به چهره شاه پاشید تا هوش آید. و از آن زمان رسم اغتسال و شست و شو و آب پاشیدن به هم یادگار ماند.


جشن آبریزگان _ آبریزان، آب پاشان، نوروز طبری، جشن سرشوری، آفریجکان و عیدالاغتسال، در مآخذ دیگر چندان قدیم نیست و به عهده ساسانیان مربوط می‌شود، هر چند چنان که خواهد آمد بدان رنگ و رسم تازی نیز داده اند که چیز تازه ای نیست؛ ابن فقیه همدانی، در اواخر سده سوم، آورده که:
«در روزگاز شهریاری فیروز بن یزگرد بن بهرام ( 459_ 483 میلادی ) هفت سال مردم ایران باران ندیدند. آن گاه مردی در جوانق درگذشت. فیروز کسانی برای تحقیق حال آن مرد فرستاد. فرستادگان دیدندش که او را سه انبار گندم بوده است. این خبر را به فیروز دادند. فیروز آن کس را که این مژده آورده بود، چهار هزار درهم بداد و گفت: سپاس خداوند را که هفت سال مملکت مرا باران نداد و با این همه یک تن از گرسنگی نمرد. جوانق در آن روزگار از ماهات بود و ملک مردمی‌ بود با خطر و شأن. لیکن آنان از فیروز خواستند تا آن را به اصفهان بپیوندد و فیروز بپیوست.

پس از آن به آبان روز (روز دهم) از فروردین ماه باران آمد و مردم از این شادمانی که پس از روزگاری دراز باران بیاید بر یکدیگر آب پاشیدند. این کار تا امروز چون آیینی در ماه و همدان و اصفهان و دینِوَر و آن اطراف بر جای مانده است.»

چنانکه گذشت، ابن فقیه تاریخ این جشن را دهم فروردین ماه ضبط کرده است. همه روایات درباره این جشن، حاکی از تقدس آب و اهمیت ویژه آن و لزوم بارش باران به هنگام و آیین‌ها و مراسم آن بوده است. یکی از رسوم مهم نوروزی، مطابق اقوال و روایات قدیم آوردن آب از مظهر قنات‌ها و چشمه‌ها و آسیاها بوده است. اشاره به رسم دزدیدن آب که رسم جادوی تقلیدی جهت ازدیاد آب و بارش باران یا باران سازی را در بر دارد.


گونه ای دیگر از این روایت که شکل اسلامی‌پیدا کرده، حاکی از وجه تسمیه و علت پیدایی جشن آبریزان است:
«نویسندگان مسلمان به اهمیت و شگون این سنت نوروزی پی برده بودند و درباره آن چنین روایت کرده‌اند. و مُعَلّی بن ِ خُنَیس روایت کرده که صبح روز نوروز به خدمت شریف ابی عبدالله صلوات الله علیه سرافرازی یافتم. فرمود آیا شرف این روز را می‌دانی؟ گفتم پدر و مادرم فدای تو باد این قدر می‌دانم که عجم این روز را تعظیم می‌نماید و بر خویش مبارک شمارند. آن جناب فرمود که شرف این روز نه به همین است، بلکه به جهت امری است قدیمی، بلکه یکی از شرف‌های این روز آن است که در زمان گذشته در حوالی واسط طاعونی ظاهر شده، بعضی از مردم آن شهر از آن مکان بیرون رفتند و جمعی در شهر ماندند و مردند. سال دیگر خطاب الاهی بر ایشان نازل شد که: «موتوا» همه به یکبارگی نقد حیات را سپردند: حیث قال عزو الا الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیا هم ان الله لذو فضل علی الناس و لکن اکثر الناس لا یشکرون». و حیوانات که همراه ایشان بودند نیز از شر و قهر الاهی به آتش و فنا سوختند. جمعی اراده دفن آن‌ها کردند و از عهده دفن بیرون نیامدند. بنابراین دیواری بر گرد ایشان کشیدند. و مدتی بر این امر گذشت. روزی یکی از انبیا را که از خلفای موسا بودن گذر بر آن مقام افتاد. توده‌های استخوان دید و از حضرت واهب ارواح، اِحیای ِ ایشان را مسألت نمود. خطاب آمد که در فلان روز که روز نوروز بود آب بر استخوان‌های پوسیده ریز و از روی تضرع دعا کن تا از خانه به خانه قدرت خلعت حیات بر ایشان پوشانیم. آن نبی در آن روز که نوروز باشد به موجب وحی یزدان عمل کرد. همه زنده شدند و به این جهت آن روز را نوروز گفتند و پاشیدن آب در روز نوروز سنت شده و راز این عمل را غیر از ما که اهل بیتیم دیگری نمی‌داند.

چنانکه اشاره شد، روایتی دیگر از این خبر را به نقل آوردیم. در کتاب زین الاخبار مراسم اغتسال و آب پاشان همه در جشن تیرگان آمده است که هنگام شرح آن جشن نقل خواهد شد.
برای انگیزه و علت این جشن، وجوه مختلفی چنان که گذشت نقل شده است. به گواه بعضی، انگیزه این جشن بنابر اعتقاد و باوری بوده است که چنین مراسمی ‌موجب دور شدن شرور و فساد می‌شود. یا به اعتدال هوا و ترسالی (= جادوی تقلیدی ) می‌انجامد.
بعضی را نیز بیان آن بوده که به این وسیله کثافات و ریمنی‌های زمستانی که به موجب دود و دم آتش زمستانی، بدن را آلوده کرده است پاک می‌گردد.


در نُخبَة الدَّهر آمده است که: همه ایرانیان در عیدهای خویش به شب هنگام آتش می‌افروزند و سپیده دمان آب می‌پاشند و می‌پندارند که آتش افروزی عفونت‌هایی را که زمستان در هوا به جا گذاشته است از بین می‌برد و هم چنین مردم را از فرا رسیدن نوروز یادآوری می‌کند و از آمدن این عید آگاهی می‌دهد؛ و آب پاشی و ریختن آن برای پاکیزه گردانیدن تن‌ها از آلودگی دود آتش‌هاست، _ و نیز بدان جهت است که چون فیروز پسر یزگرد از کار خویش رهایی یافت، شهر رشورجی را که همان اصفهان قدیم است بنا نهاد و پس از آن هفت سال باران نبارید، آن گاه در این روز بارانی سخت درگرفت ومردم آب باران را به تن خویش می‌ریختند و پس از آن این کار هر سال بین مردم رسم گردید.

میان مردم گیل و دیلم، هنوز در مناطق سواحل جنوبی دریای خزر، رسم آتش افروختن به عناوین گوناگون تعبیر می‌شود. از جمله: آتش افروزی بر روی گورها، مقارن با نوروز است. این شیوه‌ای است که در مناطق کوهستانی شمال گیلان، از جمله هنوز در طالقان دیده می‌شود. وقتی از آنان پرسیده شود که چرا بر فراز گورها، به ویژه در نخستین شبی که مرده را دفن کرده اید آتش می‌افروزید، می‌گویند این کار را برای دفع جانوران و حشرات موذی و ارواح شریر انجام می‌دهیم. این عقیده‌ای بسیار کهن در ایران است که در کتب پهلوی و منابع رسوم مذهبی زرتشتی ملاحظه می‌شود. و هنوز چون کسی فوت کند، زرتشتیان تا سه شب در محل وقوع مرگ یا سر گور، چراغ می‌افروزند و آتش نگاه می‌دارند.


چنین مراسم و نقل‌هایی از آن، از وجوه مشترکی است که در منابع و مآخذ وجود دارد. اما گاه گاه ملاحظه می‌شود که در ضمن نقل‌هایی به مآخذی بر می‌خوریم که نا آشناست و یا دست رسی بدان‌ها نیست. و هم چنین اشاراتی می‌شود که هر چند کوچک و جزئی، اما به ندرت به آن اشارات برخورده ایم. در فرهنگ نظام زیر عنوان نوروز نقل است: نوروز، روز اول سال نو ایران که روز اول برج حَمَل است و اکنون که کبیسه گرفته می‌شود مطابق روز اول فروردین ماه است در شمال ایران _ و زرتشتیان که کبیسه نمی‌گیرند مطابق اول فروردین نیست.

سیزده روز از اول حَمَل تا سیزدهم آن که ایام عید بزرگ ایرانیان است. چون هوای ایران دارای چهار فصل است و معتدل ترین و بهترین آن بهار است که بعد از سرمای سخت زمستان می‌آید. ایرانی‌ها از قدیم در ابتدای بهار عید بزرگ می‌گیرند که سیزده روز ادامه دارد و چون عید ملی است، علی رغم تغییرات مذهبی، هم چنان ماندگار بوده است و از قدیم در اطراف آن قصه‌هایی درست شده. ملا مظفر منجم در شرح بیست باب گوید، نوروز عامه اول فروردین ماه بود، و مصنف عبدالعلی بیرجندی از صاحب کشف‌الحقایق نقل کرده که گمان مجوس آن است که در این روز خدای تعالا عالم را آفرید ... جمشید که عرب او را متوشلخ گویند در جهان طواف می‌کرد، چون به آذربایجان رسید، در این روز بر تخت زرین نشست ... چون آفتاب از مشرق برآمد و بر تخت و تاج جمشید افتاد، شعاع روشن ظاهر شد. مردمان شادی کردند و گفتند امروز نوروز است که دو آفتاب برآمد یکی از مشرق و دیگری از مغرب و آن روز را جشنی بزرگ ساختند ... پس جمشید رسم‌های نیکو نهاد و گفت خدای تعالا شما را بیامرزد و فرمود تا همه غسل کردند به آب پاکیزه و حق سبحانه و تعالا را شکر کردند و فرمود تا هر سال چنین کنند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 05:52 PM
چرا هفت سین؟ در مورد نمادهای هفت‌سین


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/5188.jpg
امروزه، برخی اقلام سفره هفت «سین» فراموش گشته و یا «سین»‌های آن در برخی خانواده جا به جا گشته است. مثلا گذاشتن «سركه» نماد ترشی و «سماق» نماد...
تا بحال فکر کرده اید چرا هفت‌سین؟ چرا مثلا شش سین یا پنج سین نمی‌گذاریم و همه می‌كوشیم حتما تعداد سین‌های مان را به هفت تا برسانیم؟ با اینکه می‌دانیم عدد هفت در بسیاری از تمدن‌ها مقدس است. حتی در بین جادوگران هفت عدد قدرتمندی است .در ایران باستان، جشن‌هایی به مناسبت‌های گوناگون ملی و مذهبی برگزار می‌شد. اما از آن میان، هفت جشن جزء جشن‌های واجب به شمار می‌آمد كه شش جشن، جشن‌های گاهانبار یا سالگرد آفرینش‌های شش گانه بود. این جشن‌ها به ترتیب عبارت‌اند از: «مید یوزرم گاه»،‌ جشن میانه بهار كه از 11 تا 15 اردیبهشت به مناسبت سالگرد آفرینش آسمان برگزار می‌شد. «میذ یوشم گاه» جشن نیمه تابستان از 11 تا 15 تیر به مناسبت سالگرد آفرینش آب «پیتی شهیم گاه»، به معنی «دانه آور»، سالگرد آفرینش زمین و فصل گردآوری غله است كه از 26 تا 30 شهریور برگزار می‌شد. «ایا سرم گاه»، از 26 تا 30 مهر است و سالگرد آفرینش گیاه و «برگشت» معنی می‌دهد، چون چوپان با گله بر می‌گردد و آغاز زمستان است. «مید یاریم گاه» به معنی «میان سال» كه سالگرد آفرینش چارپای مفید است و جشن میان زمستان، زمانی است كه برای دام انبار زمستانی می‌شود. «همسپد میدم گاه» به معنی «با هم بودن و با هم گرد آمدن‌» كه سالگرد آفرینش انسان است و پنج روز آخر سال برگزار می‌شود. هفتمین جشن از اعیاد هفتگانه واجب «نوروز» است. رسم‌های بسیاری هم در حاشیه این جشن رواج داشت كه با عدد هفت پیوند خورده بود. به عنوان مثال، در میز سیمین مقابل شاه وقت، هفت گونه غله و شاخه‌های هفت نوع درخت را می‌نهادند، روی همان میز هفت بشقاب كاشی سفید و هفت درهم سفید از سكه‌های ضرب شده در عرض سال.

رسم دیگری كه هنوز در برخی روستاهای زردشتی نشین رعایت می‌شود، كشت هفت نوع بذر در ظرف‌های كوچك است تا اینكه برای نوروز سبزی و طراوت فراهم باشد.


در قدیم، هفت «سینی» از دانه‌هایی كه بركت به سفره‌ها می‌آورد، می‌رویاندند و بر خوان نوروزی می‌نهادند. «سینی» معرب «چینی» است كه در قدیم به طبق‌های بزرگی كه از چین آورده بودند، گفته می‌شد. احتمالا هفت «سین» بازمانده همین هفت «سینی» است و یا نمادی از «سبزه» و «سرسبزی» با گذشت زمان، هفت «سینی» با هفت میوه یا گل یا سبزی كه با «سین» آغاز می‌شوند و هر یك نشانه ای از باروری و تندرستی هستند، تلفیق شده است.

این هفت «سین» كدام اند و هر یك نماد چیست؟ «سبزه» نودمیده است، «سنبل» خوش بر و خوشبو، «سیب» میوه بهشتی و نمادی از زایش، «سمنو» مائده تهیه شده از جوانه گندم كه یادآور بخشی از آیین‌های باستانی ایران است، «سنجد» كه بوی برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگی است، «سیر» دارویی برای تندرستی، «سپند» به معنی «مقدس» كه دوركننده بیماری‌ها و دافع چشم بد است.


امروزه، برخی اقلام سفره هفت «سین» فراموش گشته و یا «سین»‌های آن در برخی خانواده جا به جا گشته است. مثلا گذاشتن «سركه» نماد ترشی و «سماق» نماد بیكاری و سماق مكیدن روی سفره هفت «سین» مناسبت ندارد.

علاوه بر «سین‌ها» بر این سفره آینه نیز می‌گذاریم كه نور و روشنایی می‌تاباند، شمع می‌افروزیم كه روشنایی و تابش آتش را به یاد می‌آورد و شاید بازمانده جشن سوری و جشن‌های آتش باشد؛ تخم مرغ كه تمثیلی از نطفه و باروری است. كاسه آب زلال به نشانه همه آب‌های خوب جهان و ماهی زنده در آب، به نشانه تازگی و شادابی؛ عسل و نقل و شیرینی و دیگر چیزهایی كه بنا به رسم خاص هر شهر و روستا و خانواده ای بر این سفر می‌افزودند. گذاشتن چند شاخه بیدمشك روح افزا نیز بر زیبایی سفره می‌افزاید.


وجود قرآن یا دیگر كتاب‌های دین بر سر سفره هفت «سین» برای راندن دیوان و شیطان از محیط خانه است. گذاشتن نمونه ای از غلات (معمولا نان و برنج) و حبوبات و همچنین در برخی خانواده‌ها گذاشتن شیر و فرآورده‌های شیری به نشانه تضمین بركت خانه متداول است.

در برخی خانواده‌ها، به ویژه در میان هم میهنان زردشتی، هفت «شین» نیز معمول است كه باید ناشی از شبیه سازی «شین» با «سین» باشد و نیز شاید به این دلیل كه شهد و شكر از دیرباز از بنیادی‌ترین مائده‌های این خوان بوده اند.

حتی از هفت «میم» نیز سخن گفته اند كه برخی مرغ، ماهی، ماست، مویز و ... بر خوان نوروزی می‌گذاشتند.

روی هم رفته، هفت سین نوروزی در جاهای متفاوت به شكل‌های متفاوت برگزار می‌شده است كه برخی نمونه‌های آن در نوروزنامه آمده است.


این اقلام و مراسم هیچ گاه در طول تاریخ ثابت نبوده اند. بستگی به شرایط، قومیت‌ها، باورها و اعتقادات دارد حتی برگزاری این مراسم در هر خانواده متفاوت است. اصولا چرا باید این مراسم در نقاط مختلف ثابت باشد؟ هر كسی به شكلی برگزار می‌كرده، گاهی هدف‌های ---------- پشت قضیه بوده است و گاهی اهداف دیگر. نمی‌توان گفت مراسم سال نو و هفت سین از اصلی آمده و دگرگون شده‌اند. بلکه در طول تاریخ شكل گرفته اند و مردم هم به دلایل مختلف آنها را سال‌ها حفظ و برگزار كرده اند.

تنها چیزی كه شاید در این مراسم ثابت مانده است، عدد «هفت» آن باشند كه با هفتم بودن جشن نوروز در اعیاد هفتگانه واجب توجیه می‌شود. به نظر زنده یاد دكتر «مهرداد بهار» اسطوره شناس فقید، شاید این عدد «هفت» با هفت سیاره نیز ارتباط داشته باشد كه تصور می‌شد سرنوشت بشر در دست آنها است و این امر در تقدس عدد هفت موثر بود. شاید تصور می‌شد كه اگر كسی هر هفت تا را در اختیار داشته باشد و نظر لطف هر هفت سیاره را به خود جلب كند، خوشبخت خواهد بود.

نماد شناسی هفت سین:
سنجد ( Sorb ): نمادی است از زايش و تولد و بالندگی و برکت
سمنو (Samanoo): نماد خوبی براي زايش گياهی و بارور شدن گياهان
سبزه (Verdure): موجب فراوانی و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملی و مذهبی ايرانيان است.
سيب سرخ (Red Apple ): نمادی است از باروریو زايش
سماق (Sumac): برای گندزدايی و پاکيزگی
سير (Garlic): برای گندزدايی و پاکيزگی
سرکه (Vinegar): برای گندزدايی و پاکيزگی
قرآن(Quran): کتاب مقدس هر آيين
تخم مرغ (Eggs): از نوع سفيد يا رنگی نمادی است از نطفه و نژاد
ماهی سرخ (Gold Fish): ماهی يکی از نمادهای آناهيتا فرشته آب و باروری است و وجود آن باعث برکت و باروری می‌گردد.
سکه (Silver & Gold Coin): موجب برکت و سرشاری کيسه است
نقل (Comfit ): نمادی است از زايش و تولد و بالندگی و برکت
شيرينی (Sweets ): نمادی است از زايش و تولد و بالندگی و برکت
آجيل (Nuts): نمادی است از زايش و تولد و بالندگی و برکت
اسپند ( Wild Rue): در زمانهای قديم مقدس بوده و در رسم‌های نيايشی بکار برده می‌شده.
انار (Pomegranate): پردانگی انار نشان از برکت و باروری است.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 05:52 PM
نگاهی به آئین‌های نوروزی در گذر تاریخ


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/24015.jpg
...اما این‌ باور كه‌ در قدیم‌ عدد سیزده‌ را خوش ‌یمن‌ تلقی‌ نمی‌‌كرده‌اند شاید به‌ این‌ دلیل‌ باشد كه‌ در طالع ‌نمای‌ نجومی، قدما معتقد بودند كه‌ آسمان‌ دوازده‌ برج‌ دارد و هر تولدی‌ كه‌ صورت‌ می‌‌گیرد دارای‌ ستاره‌ای‌...
زن‌ شرقی، زن‌ ایرانی‌ ام، هویت‌ فرهنگی‌ بالنده‌ دارم. قرنهاست‌ مشتاقانه‌ راهی‌ دراز، پرنشیب ‌و فراز، پیموده‌ام. كوله ‌باری‌ سرشار از گوهرهای‌ فرهنگیِ دلپذیر و خواستنی‌ دارم. باز هم‌ در نوروز كوله‌ بار خویش‌ می‌گشایم. پر توانم، پر تلاش؛ همه‌ ذرات‌ وجودم‌ شوق‌ است. باز هم‌ برآنم‌ تا آیینی‌ كهن‌ از نو برپا كنم. چون‌ طبیعت‌ حیاتی‌ دوباره، تولدی‌ دیگر دارم. خستگی‌ ره، غبار از تن‌ می‌زدایم؛ شادمانم. روی‌ به‌ گلاب؛ و خانه‌ و هر آنچه‌ باشد به‌ آب‌ زلال‌ می‌شویم. چشم‌ دل‌ بر نعمت‌های‌ الهی‌ می‌گشایم. چون‌ گیاه‌ سر از خاك‌ بر می‌دارم. نماز می‌‌گزارم. سالهاست‌ در نوروز هر آنچه‌ هست‌ می‌‌شویم. جامه ‌ای‌ ساده‌ می‌دوزم. خوراكی‌ مطبوع‌ می‌پزم. غبار می‌‌زدایم، خانه‌ می‌آرایم. سفره‌ می‌چینم، سبزه‌ می‌‌رویانم. دستانم‌ از زر خالی‌ است‌ اما از مهر و صفا سرشار است‌ و سالهاست‌ با همین‌ دست‌ها، آیین‌ دوره‌ باستان‌ نگه‌ داشته‌ام.

سفره‌ هفت‌ سین‌ را می‌‌گسترانم. ماهی‌ سرخ‌ كوچكی‌ در تنگ‌ آب‌ رها می‌كنم. نارنجی‌ خوش ‌رنگ‌ و بو در كاسه‌ آب‌ می‌اندازم‌ تا در لحظه‌ تحویل‌ سال‌ به‌ چرخش‌ آن‌ بنگرم‌ و زیر لب‌ زمزمه‌ كنم: دور گردون‌ گر دو روزی بر مراد ما نگشت دائماً یكسان‌ نباشد حال دوران غم‌ مخور... سیب‌ سرخی‌ كه‌ نشان‌ از مهر و محبت‌ دارد در برابر آیینه‌ می‌نهم‌ تا مهرمان‌ افزونتر شود؛ و هفت‌ گونه‌ گیاه‌ و خوردنی‌ دستچین‌ شده‌ در سفره‌ می‌‌چینم‌ تا رونق‌ و بركت‌ سفره‌مان‌ افزون‌ شود.

با سبزه‌ نورسته، سنبل‌ سپید، گل‌ سرخ، شكوفایی‌ بهاران‌ را بر سفره‌ میهمان‌ می‌كنم. نقل‌ و نبات‌ می‌‌گذارم. شمع‌ و چراغ‌ می‌‌افروزم‌ تا كامی‌ شیرین‌ و دیده‌ای‌ روشن‌ شود. در برابر آیینه، رو به‌ قبله‌ آمال، كتاب‌ آسمانی‌ می‌گشایم‌ و با رویی‌ خوش‌ و دلی‌ پر مهر، عزیزان‌ را پذیرا می‌‌شوم. تنهایان‌ و بی‌ كسان‌ را میهمان‌ می‌كنم. و در آغاز سال‌ نو با درود به‌ روان‌ پاكان‌ و نیكان، با سلامی ‌به‌ زحمتكشان‌ و پرهیزكاران، همدل‌ و همنوا با همگان، آفریدگار بخشنده‌ را سپاس‌ می‌‌گویم‌ و طلب‌ خیر و بركت، رونق‌ و بهبودی‌ بیشتر برای‌ نیك‌اندیشان‌ می‌‌كنم.
زن‌ ایرانی‌ام. قرنهاست‌ هویت‌ بالنده‌ فرهنگی‌‌ام‌ را پاس‌ می‌‌دارم؛ و امسال‌ نیز، دیگر بار نوروز - این‌ خجسته‌ آیین‌ ملی‌ و مذهبی‌ خویش‌ - را شادمانه‌ برگزار می‌كنم‌ و با تمامی‌زنانِ زن‌ و مردانِ مرد در لحظه‌ پرشكوه‌ تحویل‌ سال‌ نو، خدای‌ را سپاس‌ می‌‌گویم.

پایان‌ انتظار نزدیك‌ است. آخرین‌ لحظه‌ها را مشتاقانه‌ می‌‌گذرانیم. دلهامان‌ پرشور و گاه‌ درگیر تشویشی‌ گنگ‌ است. همه‌ ذرات‌ وجود سرشار از انتظار است. سالی‌ می‌گذرد و سالی‌ نو پیش‌ روست. چشم‌ به‌ راه‌ میهمانی‌ عزیز و كهنسالیم‌ تا از ره‌ برسد. لحظه‌ شورانگیز تحولی‌ تازه‌ و لحظه‌ تكرار آفرینش‌ است. طبیعت‌ و انسان‌ را حیات‌ و تولدی‌ دیگر است.
قلب‌ها پرشور می‌‌تپند. نفس‌ها در فضای‌ بهاری، عطرآگین‌ می‌‌شوند؛ و چشم‌ها مشتاقانه‌ به‌ آب‌ و آیینه، شمع‌ و چراغ، خیره‌ می‌گردند. دست‌ها پرامید كتاب‌ آسمانی‌ می‌‌گشایند و لب‌ها آرام‌ زمزمه‌ می‌كنند: .یا مقلب القلوب....


در شكوه‌ لحظه‌ فرا رسیدن‌ نوروز دم‌ غنیمت‌ شماریم. مقدم‌ این‌ میهمان‌ عزیز را مبارك‌ خوانیم‌ كه‌ تا چشم‌ بر هم‌ زنیم‌ خواهد رفت. از آیینه‌ دل‌ غبار یك ‌ساله‌ بزداییم، سفره‌ای‌ هر چند ساده‌ و كوچك‌ اما پر امید بگسترانیم؛ سفره‌ای‌ به‌ سبزی‌ گندم‌های‌ تازه‌ رسته، به‌ سپیدی‌ روی‌ زحمتكشان‌ و پاكان، و به‌ سرخی‌ آتش‌ در هر زمان. به‌ مهر و بخشایش‌ به‌ یكدیگر بنگریم‌ كه‌ امروز، روزی‌ نو، و نوروز است. در هر گذر گل‌ گذاریم‌ و آب‌ ریزیم، بر سر و روی‌ گلاب‌ بیفشانیم، شمع‌ و چراغ‌ بیفروزیم‌ و به‌ نورش‌ تیرگی‌ از دل‌ برهانیم. به‌ روشنای‌ آب‌ و آیینه‌ بنگریم، به‌ ارواح‌ پاك‌ نیكان‌ و عزیزان‌ درود فرستیم‌ و بر پرهیزكاران‌ سلام‌ كنیم. سر بر سجده‌ نهیم‌ و به‌ امید سالی‌ پرخیر و بركت، روزی‌دهنده‌ جهانیان‌ را نیایش‌ گوییم؛ و با سرور و شادمانی‌ این‌ سنت‌ خجسته‌ و رسم‌ نیك‌ فرهنگی‌ را پاس‌ داریم.

قرنهاست‌ كه‌ این‌ آیین‌ ملی‌ - مذهبی‌ با همه‌ فراز و نشیب‌های‌ تند و دشوار در راه‌ دراز تاریخ‌ كه‌ فراروی‌ این‌ ملت‌ بوده، برگزار گردیده‌ است. ما نیز در روزگاری‌ كه‌ ملت‌ها به‌ آیین‌های‌ كهن‌ خود می‌بالند و آنها را به‌ نمایش‌ می‌گذارند، این‌ پدیده‌ دلپذیر و آیین‌ باستانی‌ و این‌ رسم‌ دیرینه‌ خویش‌ را هرچه‌ پرشكوه‌ تر برگزار نماییم‌ و دمی‌بیندیشیم؛ به‌ گذشته‌ها، به‌ آنچه‌ بوده‌ایم‌ و آنچه‌ هستیم‌ و باید باشیم. چون‌ كبوتری‌ سبكبال‌ بر فراز جاده‌ پر فراز و نشیب‌ زمان‌ به‌ پرواز درآییم‌ تا به‌ گذشته‌ها و به‌ آن‌ نقطه ‌ای‌ رسیم‌ كه‌ نخستین‌ بار جشن‌ نوروز بنیاد نهاده‌ شد. برگ ‌برگ‌ كهنه‌ كتاب‌ تاریخ‌ را نگاهی‌ گذرا اندازیم‌ تا بیشتر دریابیم‌ كه‌ نوروز - این‌ واژه‌ پرشور- چه‌ پیشینه‌ و معنا و مفهومی‌دارند و چگونه‌ است‌ كه‌ هر سال‌ غم‌ از دل‌ها می‌زدایند. جشن‌ نوروز چه‌ پدیده‌ شگرف‌ فرهنگی‌ است‌ كه‌ این‌ چنین‌ در دل‌ها ولوله‌ و غوغا برپا می‌‌كند؟ آیین‌های‌ جنبی‌ نوروز چون‌ چهارشنبه ‌سوری، آبریزان، میر نوروزی‌ و سیزده‌ بدر چگونه‌‌اند؛ سفره‌ هفت ‌سین‌ چه‌ معنا و پیشینه ‌ای‌ دارد؟ و خلاصه‌ چگونه‌ است‌ كه‌ نوروز قرن‌ها دوام‌ یافته‌ و باز هم‌ در آغاز هر بهار، هر ایرانی‌ با هر اندیشه ‌ای، پرشور و پر امید فرا رسیدن‌ نوروز را شادمانه‌ جشن‌ می‌‌گیرد و به‌ دعا و نیایش‌ می‌‌پردازد.
در این‌ سال‌ نو، دل‌هامان‌ شاد، كشتزارهامان‌ سبز، رودهامان‌ پرآب، باغ‌هامان‌ پربار و شهرهامان‌ امن‌ و آباد؛ بخت‌ و رویمان‌ سپید، و دین‌ و ایمانمان‌ استوارتر باد.

جشن‌ نوروز
واژه‌ «جشن» همان‌ یَسن/ یسنه‌ اوستایی‌ است‌ كه‌ در زبان‌ پهلوی‌ یزشن‌ گفته‌ می‌شد و در اصل‌ به‌ معنی‌ ستایش‌ و نیایش‌ شادمانه‌ است. «نوروز» یا نوگ ‌روچ/ نوك‌ روز در پهلوی‌ به‌ معنی‌ نخستین‌ روز- روز هرمزد - از ماه‌ فروردین‌ است. ایرانیان‌ در قدیم‌ برای‌ هر روز از ماه‌ نامی‌گذاشته‌ بودند و روز اول‌ بهار یا فروردین، هرمزد نام‌ داشت. در این‌ روز جشنی‌ بزرگ‌ برپا می‌‌كردند و به‌ شادی‌ و نیایش‌ آفریدگار می‌‌پرداختند. از چند روز مانده‌ به‌ نوروز مراسم‌ و آیین‌های‌ ویژه‌ آغاز می‌‌شد كه‌ تا چند روز پس‌ از آن نیز ادامه‌ داشت. در روزهای‌ اول‌ دوره‌ نوروزی، مراسم‌ به‌ طور همگانی‌ برگزار می‌‌شد كه‌ به‌ آن‌ «نوروز عامه» می‌گفتند و از روز ششم‌ به‌ بعد بزرگان‌ و خواص‌ آن‌ را نزد خود ادامه‌ می‌‌دادند كه‌ به‌ آن‌ «نوروز خاصه» گفته‌ می‌شد، اما در هر حال‌ شادی‌ و نیایش‌ ویژگی‌ بارز جشن‌ نوروز بود.

نیاكان‌ ما بر این‌ باور بودند كه‌ آفریدگار بزرگ، جهان‌ را در شش‌ «گاه» یا «گاهنبار» [مرحله] آفرید كه‌ در آخرین‌ گاهنبار انسان‌ آفریده‌ شد و از این‌ رو روز تولد نخستین‌ انسان‌ را - كه‌ آن‌ را روز نخست‌ بهار می‌دانستند - شایسته‌ شكرگزاری‌ و شادمانی‌ می‌‌پنداشتند و چون‌ معتقد بودند كه‌ فـَروَهَرهای‌ نیكان‌ و پاكان‌ یا همان‌ قوای‌ باطنی‌ و ارواح‌ مؤمنان‌ در دوره‌ نوروزی‌ از جهان‌ مینوی‌ به‌ گیتی‌ بازمی‌گردند تا از خویشان‌ و عزیزان‌ دیدار كنند و تقاضای‌ خیرات‌ و صدقه‌ دارند، سفره‌ها می‌گسترانیدند و خیرات‌ می‌دادند و شادمانه‌ دعا می‌خواندند تا پروردگار را شكر و فروهرها را شاد نمایند؛ و به‌ همین‌ سبب‌ ماه‌ فروردین‌ را ماه‌ فرود فروهرها یا فروردیگان‌ و یا عید فَروشی‌ها یا اموات‌ هم‌ می‌گفتند.

بنیان‌ جشن‌ نوروز
نوروز جنبه‌ مذهبی‌ و روحانی‌ دارد و نیایش‌ و ستایش‌ شادمانه‌ همگانی‌ را همراه‌ می‌‌آورد. در اسطوره‌ها
و افسانه‌‌ها و كتاب‌های‌ پیشینیان‌ بنیان‌ نوروز را به‌ پادشاه‌ اسطوره‌ای‌ و افسانه ‌ای، جم‌شید (جمشید)، نسبت‌ داده‌اند. فردوسی‌ در حماسه‌ بزرگ‌ «شاهنامه» نوروز را به‌ جمشید نسبت‌ می‌دهد؛ آن‌ هنگام‌ كه‌ او بر تخت‌ شاهی‌ نشست‌ و تاج‌ مرصع‌ بر سر نهاد، پرتو خورشید بر آن‌ دمید و همگان‌ آن‌ روز را روزی‌ نو و نوروز نامیدند و جشن‌ و سرور برپا كردند.

به‌ جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن‌ روز را روز نو خواندند
سر سال‌ نو هرمز فرودین‌
برآسوده‌ از رنج‌ تن‌ دل‌ ز كین‌
بزرگان‌ به‌ شادی‌ بیاراستندمی‌‌و جام‌ و رامشگران‌ خواستند
چنین‌ روز فرخ‌ از آن‌ روزگار
بمانده‌ از آن‌ خسروان‌ یادگار

و گویند چون‌ پرتو خورشید بر آن‌ تاج‌ پرگوهر دمید، جم‌ كه‌ از آن‌ پیشتر «یم» یا «یمه» نیز گفته‌ می‌‌شد دارای‌ شعاع‌ خورشید گردید و از این‌ رو جم‌شید نامیده‌ شد. روایت‌ها و افسانه‌هایی‌ دیگر نیز در مورد نوروز وجود دارد كه‌ به‌ طور قاطع‌ بر آن‌ نمی‌‌توان‌ تأكید كرد. از جمله‌ آنكه‌ گفته‌اند: روزی‌ حضرت‌ سلیمان‌ انگشتر گمشده‌ خویش‌ را پیدا كرد. مردمان‌ شاد شدند و آن‌ روز را روز نو و نوروز خواندند؛ و نیز گفته ‌اند كه‌ حضرت‌ صادق (ع) نوروز را روزی‌ فرخنده‌ برای‌ طلب‌ حاجت‌ها دانسته‌اند، و نیز نظری‌ است‌ بر این كه‌ روز غدیر خم‌ مصادف‌ با اول‌ فروردین‌ بوده‌ و از همین‌ رو نوروز گفته‌ شده‌ و جشن‌ برپا كرده‌اند. البته‌ این‌ مورد به‌ لحاظ‌ تقویمی‌مطابقت‌ داده‌ نشده‌ است.

ایران‌ شناس‌ معروف‌ دانماركی، كریستن ‌سن‌ و برخی‌ دیگر از محققان‌ ایرانی‌ گفته‌ اند كه‌ جشن‌ نوروز ایرانی‌ متأثر از برخی‌ جشن‌های‌ كهن‌ ملل‌ قدیمتر است‌ و از جمله، آثاری‌ از زگموگ، جشن‌ بابلیان‌ - كه‌ خود متأثر از سومریان‌ نیز بوده‌ - در نوروز ایرانی‌ مشاهده‌ شده‌ است. اما به خوبی‌ پیداست‌ نوروز ایرانی‌ تجلی‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ است‌ و دست‌كم‌ قرنهاست‌ كه‌ با آیین‌ و رسم‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ برگزار می‌شود.

چهارشنبه ‌سوری‌
نیاكان‌ ما در شب‌ عید آتش‌ می‌افروختند و به‌ شادی‌ گرد آن‌ نیایش‌ می‌كردند. گویند كه‌ پس‌ از اسلام‌ در ایران‌ رسم‌ بر این‌ شد كه‌ در آخرین‌ چهارشنبه‌ سال، پس‌ از غروب‌ آفتاب‌ با چوب‌ و كنده‌ و خار در فضای‌ باز آتش‌ افروزند و جشن‌ گیرند؛ و هنوز پس‌ از قرن‌ها، هر سال‌ مردم‌ با افروختن‌ آتش‌ و پریدن‌ از روی‌ آن‌ و خواندن‌ سرود و صرف‌ نقل‌ و آجیل‌ و آش‌ رشته‌ مخصوص‌ تا آخرین‌ ساعات‌ شب‌ به‌ شادمانی‌ سرگرم‌ می‌‌شوند.
آتش‌ از زمان‌های‌ دور مورد توجه‌ بوده‌ است. در قدیم‌ آتشكده‌های‌ بزرگی‌ در ایران‌ ساخته‌ بودند تا آتش‌ - این‌ عنصر مقدسشان‌ - را همیشه‌ روشن‌ و برپا نگاه‌ دارند. به خوبی‌ پیداست‌ در زمانی‌ كه‌ نیروی‌ اصلی‌ در تولید نور، آتش‌ بوده، روشن‌ نگاه‌ داشتن‌ آتش‌ و در نتیجه‌ رهایی‌ از سیاهی‌ و تیرگی‌ و بهره‌مندی‌ از نور و روشنایی‌ چه‌ اهمیتی‌ داشته‌ است. افزون‌ بر این‌ از روشنایی‌ آتش‌ در كار خبر رسانی‌ نیز استفاده‌ می‌‌شده‌ است. بر فراز برج‌ها و بلندی‌ها آتش‌ می‌افروختند و به‌ یكدیگر پیام‌ می‌رسانیدند. به جز بهره‌مندی‌ از نور آتش‌ و جنبه‌ پیام‌ رسانی، آتش‌ به‌ سبب‌ گرما و تولید حرارت‌ در خانه‌ و نیز استفاده‌ در پخت‌ و پز، كاربرد مفیدی‌ داشته‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ مقدس‌ به‌ شمار می‌‌آمده؛ همچنین‌ آتش‌ به‌ لحاظ‌ پاك‌ كنندگی‌ و به‌ عنوان‌ نابود كننده‌ آلودگی‌ها مورد توجه‌ بوده است. بنابراین، آتش‌ به‌ لحاظ‌ نور، گرما، خبر رسانی، پاك‌ كنندگی‌ و به‌ عنوان‌ یكی‌ از عناصر چهارگانه‌ مقدس‌ پیشینیان‌ - آب، خاك، باد، آتش‌ - در فرهنگ‌ ایرانیان‌ قدیم‌ اهمیتی‌ ویژه‌ داشته‌ است. اكنون‌ نیز همچنان‌ به‌ صورت‌ نمادین‌ در جشن‌ چهارشنبه ‌سوری‌ افروخته‌ می‌‌شود و مردم‌ گرد آن‌ به‌ شادی‌ سرگرم‌ می‌‌گردند. اما واژه‌ سوری‌ یا سوریك‌ به‌ معنی‌ گل‌ سرخ‌ و گل‌ سوری‌ است‌ و شاید به‌ همین‌ سبب‌ است‌ كه‌ در چهارشنبه ‌سوری‌ خوانده‌ می‌‌شود: .سرخی‌ تو از من... چهارشنبه‌ روز سرخ، روز گل‌ سرخ، روز افروختن‌ آتش‌ و شادمانی‌ مردم‌، و ستایش‌ خداوند برای‌ بهره‌مندی‌ از این‌ نعمت‌ است.


آبریزان‌ یا آب‌ پاشان‌
گویند جشن‌ آبریزان‌ نخست‌ از آیین‌های‌ ماه‌ تیر بوده‌ است‌ كه‌ بعدها به‌ مراسم‌ عید نوروز اضافه‌ شده؛ و سالیان‌ دراز پیش‌ از این، هفت‌ سال‌ قحطی‌ پدید آمد. مردمِ به‌ جان‌ آمده‌ از خشكسالی‌ برای‌ نیایش‌ و نماز و درخواست‌ باران‌ به‌ بیابان‌ رفتند و دست‌ به‌ دعا بردند و چون‌ از ابر رحمت‌ پروردگار باران‌ بارید، در دل‌ها شادی‌ پدید آمد و مردم‌ به‌ شادمانی‌ پرداختند و به‌ شكرانه‌ این‌ نعمت، پس‌ از آن‌ هر سال‌ بر روی‌ یكدیگر آب‌ و گلاب‌ پاشیدند. كم‌ كم‌ این‌ رسم‌ به‌ صورت‌ آب‌ پاشی‌ در خانه‌ و كوچه‌ و شستشوی‌ خارج‌ از برنامه‌ معمول‌ شد؛ و اكنون‌ نیز چنین‌ رسم‌ است‌ كه‌ پیش‌ از فرا رسیدن‌ نوروز تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌ خانه‌ را شستشو دهند، بدن‌ به‌ آب‌ بشویند و بر یكدیگر گلاب‌ بپاشند. در شب‌ نوروز برای‌ پاكی‌ از گناه‌، تن‌ خود بشویند و آب‌ بپاشند تا سال‌ نو با فراوانی‌ آب، رونق‌ كشاورزی‌ و بهبود وضع‌ معیشت‌ آغاز شود.

میر نوروز - عمونوروز
سخن‌ در پرده‌ می‌گویم‌ چو گل‌ از غنچه‌ بیرون‌ آی‌
كه‌ بیش‌ از پنج‌ روزی‌ نیست‌ حكم‌ میر نوروزی‌
در قدیم‌ كه‌ سرگرمی‌ها و امكانات‌ شادی ‌بخش‌ اندك‌ و محدود بود، در دوره‌ نوروزی، فردی‌ كه‌ به‌ او میر نوروز می‌‌گفتند جامه‌ای‌ رنگین‌ بر تن‌ می‌كرد، سوار چهارپایی‌ می‌‌شد، كیسه‌ و كوله ‌ای‌ برمی‌‌گرفت‌ و در كوچه‌ و بازار به‌ راه‌ می‌‌افتاد. با صدای‌ رسا سخنان‌ خنده‌ آور و شادی ‌آفرین‌ می‌‌گفت‌ و موجب‌ سرگرمی‌مردم‌ می‌‌شد. در هر خانه‌ ای‌ دمی‌می‌‌ایستاد و چیزی‌ دریافت‌ می‌‌كرد و هر آنچه‌ بود - نقل‌ و آجیل‌ و شیرینی‌ و... - در كیسه‌ خود می‌ریخت. می‌‌گفت‌ و می‌خندید و می‌خندانید و دل‌ها را شاد می‌‌كرد.
شاید پدیده‌ عمونوروز كه‌ به ویژه‌ در چند دهه‌ پیش‌ در ایران‌ معمول‌ بود شكلی‌ دیگر از همان‌ میر نوروز بوده‌ باشد. عمونوروز نیز با كلاه‌ و جامه ‌ای‌ رنگین‌ و دایره‌ای‌ زنگی‌ اما با رویی‌ سیاه ‌شده‌ از زغال‌ یا رنگ‌ در كوچه‌ و خیابان‌ به‌ راه‌ می‌‌افتاد و اشعار كوتاه‌ خنده‌آور می‌خواند و سعی‌ می‌‌كرد تا دل‌ مردم‌ شاد كند و خود نیز چیزی‌ بستاند و شاد شود. در حال‌ حاضر این‌ رسم‌ تا حد زیادی‌ منسوخ‌ شده‌ و كمتر مورد توجه‌ قرار دارد. اما نواختن‌ ساز و دهل‌ در آغاز نوروز در كوچه‌ها و محله‌های‌ قدیمی‌هنوز هرچند كم،‌ اما متداول‌ است.

سیزده ‌به ‌در
وقت‌ آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ ره‌ صحراگیرند
خاصه‌ اكنون‌ كه‌ بهار آمد و فروردین‌ است‌. (حافظ‌)
در سیزدهمین‌ روز فروردین‌ كه‌ پایان‌ دوره‌ نوروزی‌ تلقی‌ می‌شود، مردم‌ در دشت‌ و بیابان‌ و در فضای‌ سبز بهاری‌ گرد می‌آیند و به‌ شادی‌ می‌‌پردازند. در این‌ روز پایانی‌ نیز چون‌ روزهای‌ دیگر عید، خوراكی‌ ویژه‌ همچون‌ آش‌ رشته‌ و دیگر خوراك‌های‌ سبزی‌دار می‌‌پزند. گندم‌هایی‌ را كه‌ برای‌ سفره‌ هفت‌ سین‌ رویانیده‌اند با خود به‌ صحرا می‌برند و با انداختن‌ آن‌ در جوی‌ و رود - و به‌ هر حال‌ بیرون‌ از خانه‌ - نحسی‌ سیزده‌ را كه‌ یا به‌ آن‌ معتقدند و یا بنا به‌ رسم‌ كهن، آن‌ را خوش ‌یمن‌ تلقی‌ نمی‌كنند از خود و خانواده‌ دور می‌سازند. بسیاری‌ از مردم‌ به‌ نحسی‌ عدد سیزده‌ نه ‌تنها اعتقادی‌ ندارند بلكه‌ در اساس، تأثیر عددی‌ خاص‌ را در سرنوشت‌ خود مؤثر نمی‌دانند، اما این‌ باور كه‌ در قدیم‌ عدد سیزده‌ را خوش ‌یمن‌ تلقی‌ نمی‌‌كرده‌اند شاید به‌ این‌ دلیل‌ باشد كه‌ در طالع ‌نمای‌ نجومی، قدما معتقد بودند كه‌ آسمان‌ دوازده‌ برج‌ دارد و هر تولدی‌ كه‌ صورت‌ می‌‌گیرد دارای‌ ستاره‌ای‌ در یكی‌ از دوازده‌ برج‌ است‌ و بنابر این كه‌ كدام‌ ستاره‌ در كدام‌ برج‌ قرار گرفته، طالع‌ و خوی‌ فرد متولد شده‌ شكل‌ می‌‌گیرد و خارج‌ از دوازده‌ برج‌ - كه‌ عدد سیزده‌ است - نابجا و نحس‌ به‌ شمار می‌‌آمده‌ است. در هر حال‌ اكنون‌ دیگر نحسی‌ عدد سیزده‌ مورد پذیرش‌ همگان‌ قرار ندارد و بیشتر جنبه‌ خرافی‌ دارد.

هفت ‌سین‌
با فرا رسیدن‌ سال‌ نو، سفره‌ مبارك‌ هفت ‌سین‌ را می‌‌گسترانیم؛ سفره‌ای‌ از هفت‌ گونه‌ گیاه‌ و دانه‌ و خوردنی‌ دلپذیر. آب‌ و آیینه، شمع‌ و چراغ، نقل‌ و نبات‌ و گل‌ و سبزه‌ در آن‌ می‌‌نهیم؛ كتاب‌ آسمانی‌ خود را می‌گشاییم‌ و در لحظه‌ حلول‌ سال‌ نو در برابر سفره‌ای‌ از بركت‌ الهی‌ و به‌ امید رونق‌ و بهبود و معیشتی‌ بهتر دست‌ به‌ دعا برمی‌داریم.
اما به راستی‌ چرا توجه‌ ویژه‌ به‌ «هفت ‌سین» است؟ ویژگی‌ عدد هفت‌ نسبت‌ به‌ سایر عددها چیست؟ حرف‌ سین‌ یا شین‌ یا هر حرفی‌ دیگر چه‌ مزیتی‌ بر حروف‌ دیگر دارد؟ آیا اعدادها و حروف‌ها می‌‌توانند در سرنوشت‌ انسان‌ مؤثر واقع‌ شوند؟ چرا در سفره‌ هفت‌ سین‌ نوروز سیب‌ و سركه، سماق‌ و سمنو، سبزی‌ و سبزه‌ و سنبل‌ می‌گذاریم؟

برخی‌ از محققان‌ معتقدند كه‌ پیش‌ از اسلام، در این‌ سفره‌ هفت‌ «شین» می‌‌گذاشته ‌اند، همچون‌ شمع‌ و شیرینی‌ و شیر، شربت‌ و شهد و شراب‌ و شاهدانه؛ و یا هفت‌ گیاه‌ چیده‌شده‌ سودمند به‌ صورت‌ هفت‌چین؛ و یا هفت‌ سینی‌ از خوردنی‌های‌ مطلوب. اما قرن‌هاست‌ كه‌ در سفره‌ عید هر ایرانی‌ هفت‌ گونه‌ خوردنی‌ و سبزه‌ كه‌ حرف‌ نخست‌ آن‌ سین‌ است‌ چیده‌ می‌‌شود و آن ‌چنان‌ كه‌ پیداست‌ سخن‌ بر سر حرف‌ سین‌ یا چین‌ یا شین‌ نیست، بلكه‌ محتوای‌ سینی‌ها یا ظروفی‌ كه‌ خوردنی‌ در آن‌ می‌‌نهند اهمیت‌ دارد و محتوای‌ ظرف‌ها نمادهایی‌ هستند در سفره‌ هفت‌ سین.
در هر حال‌ بیشتر توجه‌ به‌ عدد هفت‌ بوده‌ كه‌ خوش ‌یمن‌ و مبارك‌ و حتی‌ مقدس‌ تلقی‌ شده‌ است.


چرا «هفت» در سفره‌ هفت ‌سین‌
عدد هفت‌ كه‌ جمع‌ سه‌ و چهار است، نزد ریاضیدانان‌ به‌ سبب‌ شكل‌ هندسی‌ مثلث‌ و مربع‌ كه‌ اشكال‌ همگن‌ و كامل‌ به‌ شمار می‌آیند نمایانگر كمال‌ و به‌ شكلی‌ نمادین، به‌ مفهوم‌ كثرت‌ و تكامل‌ است. هنگامی‌كه‌ از عدد هفت، یا هفت‌ هزار و... سخن‌ گفته‌ می‌‌شود معنای‌ زیاد بودن‌ مد نظر است. در میان‌ اقوام‌ هند و اروپایی‌ و همچنین‌ هند و ایرانی‌ این‌ عدد خوش‌ یمن‌ و مبارك‌ تلقی‌ شده‌ و در اساس، نقش‌ این‌ عدد در فرهنگ‌ ملت‌ها نقشی‌ مثبت‌ است.

واقعیت‌های‌ طبیعی، مشاهده‌ها و تجربه‌های‌ مردم‌ در گذر زمان، نقش‌ ادیان‌ الهی‌ و باورهای‌ دینی‌ مردم‌ در توجه‌ ویژه‌ به‌ عدد هفت‌ بسیار اساسی‌ است‌ و از همین‌ روست‌ كه‌ قرن‌هاست‌ در آیین‌ها و رسم‌های‌ ایرانی‌ نیز این‌ عدد جایگاهی‌ ویژه‌ دارد. در چیدن‌ و آراستن‌ سفره‌ هفت‌سین‌ نیز نقش‌ این‌ عدد به خوبی‌ آشكار است.

نگاهی‌ گذرا به‌ واقعیت‌های‌ طبیعی، كتب‌ الهی، باورهای‌ مردم، هنر معماری، موسیقی، خط‌ و نیز ادبیات‌ ملل‌ نشان‌ می‌‌دهد كه‌ عدد هفت‌ تا چه‌ حد مورد توجه‌ ویژه‌ قرار دارد. در قرآن‌ كریم‌ و نیز نزد مسلمانان‌ ایرانی‌ عدد هفت‌ جدای‌ از سایر عددها مورد توجه‌ قرار دارد. در برخی‌ از آیه‌ها و سوره‌های‌ قرآن‌ از عدد هفت‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ و نیز قرآن‌ را مشتمل‌ بر هفت‌ موضوع‌ دانسته‌اند. مناسك‌ حج‌ هفت‌ مرحله‌ دارد و نخستین‌ قاریان‌ نیز هفت‌ نفر بوده‌اند. در كتاب‌های‌ آسمانی‌ انجیل‌ و تورات، بارها و بارها این‌ عدد با تأكید تكرار شده‌ است. همچنین‌ نزد زرتشتیان‌ هفت‌ امشاسپند گرامی‌بوده‌ و در آیین‌ مهر هفت‌ اختر معتبر بوده‌ است. پیشینیان‌ ما نیز زمین‌ و آسمان‌ را دارای‌ هفت‌ طبقه‌ دانسته‌اند و به‌ زمین‌ هفت ‌اقلیم‌ می‌‌گفته‌اند كه‌ دارای‌ هفت‌ دریا بوده‌ است.

خلق‌ جهان‌ را در شش‌ مرحله‌ یا گاهنبار گفته‌ اند و در روز هفتم‌ كه‌ پایان‌ خلق‌ جهان‌ است‌ به‌ نیایش‌ و جشن‌ و سرور می‌پرداخته ‌اند؛ این‌ آیین‌ هنوز مشاهده‌ می‌شود و ادامه‌ دارد. حركت‌ و تغییر شكل‌ ماه‌ در چهار هفته، وجود خوشه‌ ستارگان‌ یا خواهران‌ هفتگانه‌ و همچنین‌ تكامل‌ جنین‌ در هفت ‌ماهگی، رویش‌ دندان‌ كودك‌ در هفت‌ ماهگی، تغییر تكاملی‌ نطفه‌ به‌ جوجه‌ پس‌ از سه‌ هفته‌ و... از مواردی‌ است‌ كه‌ در طبیعت‌ مورد مشاهده‌ و توجه‌ قرار گرفته ‌اند.

باورهای‌ ملت‌ها نیز نمایانگر توجه‌ به‌ عدد هفت‌ و نقش‌ آن‌ است. در قدیم‌ مصریان‌ به‌ هفت‌ ركن‌ قدرت‌ معتقد بودند؛ كلدانی‌ها هفت‌ طبقه‌ كمال‌ و بابلیان‌ هفت‌ طبقه‌ آسمان‌ را باور داشتند؛ یونانیان‌ به‌ هفت‌ خدا معتقد بودند؛ هندوان‌ خدایان‌ هفتگانه‌ «آدی‌تیا» را می‌‌پرستیدند؛ و رومیان‌ جشن‌ بزرگ‌ هفت‌ مادر یا «سپتی ‌ماترا» را برگزار می‌‌كردند. بسیاری‌ از ملت‌های‌ دیگر نیز متوجه‌ این‌ عدد بوده‌اند. همچنین‌ از عجایب‌ هفتگانه‌ جهان‌ نام‌ برده‌ شده‌ است. در موسیقی‌ سنتی‌ ایرانی‌ هفت‌ دستگاه، و در خط‌ هفت‌ شیوه‌ نگارش‌ تعیین‌ كرده‌اند. در هنر و ادبیات‌ نیز توجه‌ هنرمندان‌ و نویسندگان‌ به‌ عدد هفت‌ آشكار است.
در اساس‌ بین‌ اقوام‌ هند و اروپایی، و نیز ایرانیان‌ و هندوان، عدد هفت‌ خوش ‌یمن‌ و مبارك‌ تلقی‌ شده‌ است؛ و از همین‌ روست‌ كه‌ در فرهنگ‌ ایرانی‌ ما - كه‌ بنیانش‌ بر باورهای‌ دینی‌ استوار است‌ - در سفره‌ عید كه‌ سفره‌ای‌ دلپذیر و خوش ‌یمن‌ و سرشار از امید به‌ بهبودی‌ و رونق‌ بیشتر است، هفت‌ سین‌ چیده‌ می‌‌شود؛ به‌ این‌ امید كه‌ سال‌ نو پر بركت‌ و مبارك‌ باشد.


روزی‌ نو برای‌ نیایش‌ با آفریدگار
در بطن‌ جشن‌ها و آیین‌های‌ ملی‌ - مذهبی‌ ایرانی، ستایش‌ و نیایش‌ آفریدگار بزرگ‌ جهان‌ نهفته‌ است. نوروز نیز همواره‌ با سپاس‌ پروردگار همراه‌ بوده‌ است. ما نیز در این‌ خجسته‌ آیین‌ باستانی‌ دست‌ به‌ دعا برمی‌داریم‌ و با اندیشه‌ای‌ پاك‌ و دلی‌ روشن‌ می‌‌خوانیم: پروردگارا! در این‌ سال‌ نو دلهامان‌ پاك‌ ساز؛ از هر چه‌ خشم‌ و خشونت‌ و كینه‌ جویی‌ است؛ از تهمت‌ و غیبت‌ و دروغ؛ از خودخواهی‌ و خودپرستی‌ و خودبینی؛ از غرور و نیرنگ‌ و ریا و سخن‌چینی؛ از خرافات‌ و سحر و جادو؛ از بی ‌مهری، پیمان‌ شكنی، بدعهدی؛ از بی‌عدالتی‌ و بی‌انصافی؛ از حق‌ ستیزی‌ و نامردمی؛ از سستی‌ و كاهلی؛ از ستم‌ و ستمكاری؛ و از ناسپاسی‌ و وظیفه‌ ناشناسی.پروردگارا! در این‌ سال‌ نو دلهامان‌ سرشار ساز؛ از نور ایمان‌ و شور هستی؛ از نشاط، عشق‌ و مهر و محبت، درستی‌ و راستی؛ از بخشش‌ و گذشت‌ و دلنوازی؛ از خودشناسی‌ و خداشناسی‌ و پرهیزكاری؛ از وفا و صفا، صبر و شكیبایی؛ از انصاف‌ و عدالت‌ و حق‌پرستی؛ و از دانش‌ و خردمندی، از خویی‌ مردمی. پروردگارا! در این‌ سال‌ نو رنج‌ بیماری‌ و فقر از ما و تمامی‌نیك‌اندیشان‌ و پرهیزكاران‌ دور ساز و آسودگی‌ بهره‌مندی‌ از نعمت‌هایت‌ عطا فرما. مادران‌ و پدران‌ و عزیزان‌ ما را قرین‌ رحمت، و روحشان‌ شاد بدار و توفیق‌ عبادت‌ و بندگی‌ عنایت‌ فرما. ملت‌ ما و همه‌ مسلمانان‌ جهان‌ و مردمان‌ نیك‌ را از هر آنچه‌ بدی‌ و بلاست‌ دور فرما؛ و با نور الهی‌ دلهامان‌ روشن‌ بدار.

سازهای‌ ویژه‌ نوروز
در گذشته‌ رسم‌ بوده‌ است‌ كه‌ در نوروز گروهی‌ نوازنده‌ ساز می‌‌نواختند و با آهنگ‌های‌ شادمانه‌ فرا رسیدن‌ سال‌ نو را شادباش‌ می‌گفتند. سازهای‌ بادی‌ چون‌ سورنای، كرنای، بوق‌ و نیز سازهای‌ كوبه‌ای‌ چون‌ طبل‌ و دهل‌ آلات‌ موسیقی‌ آنان‌ بود.
واژه‌ «سور» به‌ معنی‌ جشن‌ و میهمانی‌ و «نای» همان‌ واژه‌ «نی» است‌ و سورنای‌ به‌ معنای‌ ساز بادی‌ جشن‌ و میهمانی‌ استفاده‌ شده‌ است. بوق‌ و كرنای‌ نیز در اصل‌ هنگام‌ آغاز نبرد یا حادثه ‌ای‌ نواخته‌ می‌‌شده‌ كه‌ به‌ مرور زمان‌ در كنار سازهای‌ بادی‌ دیگر در آغاز بهار و نوروز به‌ كار گرفته‌ شده‌ است. هنوز هم‌ در كوچه‌های‌ قدیمی‌شهرها طنین‌ دلپذیر و شادمانه‌ سازهای‌ بادی‌ و كوبه‌ ای‌ را می‌‌شنویم‌ كه‌ با آهنگ‌ و ریتم‌ خاصی‌ نواخته‌ می‌‌شوند و فرا رسیدن‌ نوروز و بهار را شادمانه‌ خبر می‌‌دهند؛ و چه‌ زیباست‌ اگر نواختن‌ این‌ سازها در این‌ گونه‌ مراسم‌ شادی‌بخش‌ مورد توجه‌ بیشتر قرار گیرد و این‌ رسم‌ دلپذیر بازسازی‌ و احیا گردد.


نوروز از نگاهی‌ دیگر
كسی‌ هست‌ كمی‌آن‌ سوتر از اینجا؛ مثل‌ من‌ و تو، مثل‌ ما. كسی‌ هست‌ كه‌ در این‌ عید مانده‌ است‌ تنهای‌ تنها. دستان‌ زحمتكش‌ او تهی‌ است‌ از زر و زور. چشمان‌ پر فروغش‌ شده‌ كم‌ نور. سفره‌اش‌ خالی‌ است. كودكانش‌ مانده ‌اند گرسنه، در سفره‌ عیدش‌ نه‌ از هفت‌ سین‌ خبری‌ است‌ و نه‌ از هیچ‌ حرفی‌ دیگر.
كسی‌ هست‌ ضعیف، بیمار، خسته‌ و دل‌ شكسته، بی ‌چیز و بخت ‌بسته. كسی‌ هست‌ مثل‌ من‌ و تو، مثل‌ ما؛ كمی‌آن‌ سوتر در شهر ما. دیوارهای‌ خانه ‌اش‌ فرسوده، گلیمش‌ مندرس، نفت‌ چراغش‌ رو به‌ پایان، مانده‌ بی ‌كس‌ و بی ‌سر و سامان.
كسی‌ هست‌ كه‌ نه‌ به‌ نوای‌ بلبل‌ می‌‌اندیشد و نه‌ به‌ شكوفه‌ و گل «تنها مانده‌ حیران» آه‌ كه‌ چه‌ دهد پاسخ‌ به‌ فرزندان!
كسی‌ هست‌ كمی‌آن‌ سوتر در فقرآباد «بی‌ چیز اما باز هم‌ امیدوار» او هم‌ از ماست. در این‌ نوروز تنهایش‌ نگذاریم. دستش‌ به‌ گرمی‌بگیریم‌ و دلش‌ شاد نماییم.


«نوروز» و «هفت» در شعر و ادب‌ فارسی‌
فردوسی‌ بنیانگذاری‌ نوروز را به‌ جمشید پادشاه‌ افسانه ‌ای‌ و اسطوره‌ای‌ اقوام‌ هند و ایرانی‌ نسبت‌ می‌دهد. به‌ جمشید بر گوهر افشاندند مر آن‌ روز را روز نو خواندند.
همچنین‌ فردوسی‌ در «شاهنامه» از هفت‌خوان‌ دشوار رستم، هفت‌خوان‌ اسفندیار و هفت‌ بزم‌ كسری‌ نوشین‌ روان‌ با بوذرجمهر شعر می‌سراید (هفت‌خوان‌ رستم: جنگ‌ رخش‌ با شیر، غلبه‌ تشنگی‌ بسیار بر رستم، جنگ‌ رستم‌ با اژدها، كشتن‌ زن‌ جادو، گرفتار شدن‌ اولاد به‌ دست‌ رستم، جنگ‌ رستم‌ و ارژنگ‌ دیو، و كشتن‌ رستم‌ دیو سپید را. هفت‌خوان‌ اسفندیار: كشتن‌ اسفندیار دو گرگ‌ را، كشتن‌ اسفندیار شیران‌ را، كشتن‌ اسفندیار اژدها را، كشتن‌ اسفندیار زن‌ جادو را، كشتن‌ اسفندیار سیمرغ‌ را، گذشتن‌ اسفندیار از برف، و گذشتن‌ اسفندیار از رود و كشتن‌ گرگسار را. بزم‌های‌ كسری‌ نوشین‌روان‌ با بوذرجمهر نیز هفت‌ داستان‌ پندآموز دارد). فردوسی‌ همچنین‌ داستان‌ «هفتواد» را می‌سراید.
مولوی‌ از «هفت‌ شهر عشق‌ عطار» می‌‌گوید:
هفت‌ شهر عشق‌ را عطار گشت‌
ما هنوز اندر خم‌ یك‌ كوچه‌ایم‌
و جامی‌هفت‌ مثنوی‌ می‌سراید («سلسله`الذهب»، «سلامان‌ و ابسال»، «تحفة`الابرار»، «سبحة`الابرار»، «یوسف‌ و زلیخا»، «لیلی‌ و مجنون» و «خردنامه»). نظامی‌نیز «هفت‌پیكر» را می‌‌سراید (چهارمین‌ منظومه‌ از «خمسه‌ نظامی» كه‌ داستانهایی‌ است‌ از بهرام‌ شاه‌ ساسانی، ازدواج‌ او با هفت‌ دختر هفت‌ پادشاه‌ در هفت‌ گنبد با هفت‌ داستان‌ از زبان‌ هفت‌ زن‌ او). در ادبیات‌ پارسی‌ از «هفت‌ گنج» خسروپرویز یاد شده‌ (گنج‌ عروس، گنج‌ بادآورد، گنج‌ افراسیاب، گنج‌ سوخته، گنج‌ خضراء، گنج‌ شادآورد و گنج‌ بارتیف). خیام‌ شاعر و ریاضیدان‌ بزرگ‌ «نوروزنامه» می‌سراید و شاعران‌ و نویسندگان‌ دیگر نیز متوجه‌ نوروز و عدد هفت‌ می‌شوند. حافظ‌ مژده‌ فرا رسیدن‌ بهار و نوروز را می‌‌دهد و عید را مبارك‌ می‌خواند؛ و بسیار نمونه‌های‌ دیگر كه‌ همه‌ نشان‌ از توجه‌ به‌ این‌ رسم‌ و آیین‌ خجسته‌ در ادبیات‌ فارسی‌ دارد.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 05:53 PM
ماه و سال و روز و هفته‌تان مبارك


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26322.jpg
در روستای بی‌مرغ نزدیك گناباد (از توابع خراسان شمالی) از روز نهم فروردین تا سیزده‌بدر، اختیار روستا به دست زنان می‌افتد و هیچ مردی حق ندارد...
نقل است در نوروز، جامی پر از حلوا برای پیغمبر هدیه آوردند. آن حضرت پرسید: این چیست؟ گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسیدند: نوروز چیست؟ گفتند: عید بزرگ ایرانیان است. فرمود: آری. در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد.
پرسیدند: عسكره چیست؟ فرمود: عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ، ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند و سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد.
ازاین‌روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شد. پس از آن حلوا تناول و بقیه را میان یاران خود قسمت كرد و گفت: كاش هر روزی برای ما نوروز بود. سال در فرس باستان از كلمه «سرد» مشتق شده و به همین دلیل سال را با فصل سرد شروع می‌كردند.
نوروز، بزرگ‌ترین جشن ملی مردم ایران به شمار می‌رود. این روز در واقع آغاز نوزایی طبیعت و بشارت زنده شدن دوباره مردگان است. برگزاری جشن‌های آغاز سال نو بسیار قدیمی و كهن بوده و در هر دوره، اندكی از شاخ و برگ آن زده شده و درخت كهنسال نوروز بار دیگر منعطف با زمانه، رشد و نمو دیگری یافته است و امروزه نه تنها رسمی كهن كه رسمی دینی نیز به شمار می‌رود كه به نوزایی و بازگشت اشاره دارد.
در گذشته، سال در میان ایرانیان به ۲ بخش تابستان و زمستان تقسیم می‌شد كه به تابستان «همه» و به زمستان «زینه» می‌گفتند. تابستان از آغاز بهار و فروردین آغاز و تا پایان مهرماه ادامه داشت كه در واقع ۷ ماه به اضافه فروردین بود. ۶ ماه بعد نیز كه از آغاز آبان شروع می‌شد، تا پایان اسفند و پنجه بزرگ ادامه پیدا می‌كرد.
زرتشتیان آغاز سال را با قرار گرفتن برج حمل در آفتاب و اعتدال بهاری شروع می‌كردند و مهرگان را به عنوان جشنی برای ۶ ماه پایان سال برپا می‌داشتند.
سلمان فارسی می‌گوید: «ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو بر ایام دیگر، مانند برتری یاقوت و زبرجد است به جواهر دیگر.»
ایرانیان باستان سال نو را با انجام مراسم دینی آغاز می‌كردند و نوروز برای آنها مقدس بود و به این دلیل جشن‌ها و رسوم بازمانده از جشن نوروز را نباید تنها برای شادی و جشن ظاهری دانست و ریشه آن را باید در رسوم و عقاید دینی آنها بازجست.
جشن‌های نوروزی در ایران پس از ورود اسلام نیز با آیین‌های دین شریف درهم آمیخت و ضمن حفظ ریشه‌ها، شاخ و برگ‌های تازه یافت.
شاید به دلیل روحانی بودن جشن‌های نوروزی بود كه پیامبر اكرم‌ص و امامان معصوم‌ع همگی به بزرگی از نوروز ایرانیان یاد كرده و بر تداوم آن پای می‌فشارند.
معلی بن خنیس به نقل از امام جعفر صادق‌ع می‌گوید: «گفتم ای سید من! فدای تو شوم. نمی‌آموزی به من نام روزها را به زبان فارسی؟»
جواب فرمود: «آنها روزی چند قدیم از ماه‌های قدیمند كه هر ماهی ۳۰ روز است و زیاد و كم ندارد.
آنگاه افزود: اول هر ماه هرمزد نام دارد كه نامی است از نام‌های خدای تعالی. در این روز آدم علیه‌السلام آفریده شد. فارسیان می‌گویند این روز جهت آشامیدن مفرحات و خوشحالی كردن خوب است و ما می‌گوییم روزی است مبارك و روز سرور و خرمی است...»
جشن‌های باستانی نوروزی مانند سبزه به آب دادن یا نذر و نیاز برای مردگان نیز نشانی از نوزایی است كه همچنان برگزار می‌شود و نوروز را دوچندان ارزشمند و ماندگار می‌كند.

آیین‌های نوروزی‌
تردیدی نیست گردآوری تمامی آیین‌ها و رسوم مربوط به بزرگترین جشن ملی ایرانیان، همان اندازه غیرممكن است كه سر زدن به تمامی دوستان و آشنایان در این روزها. با این حال تا جایی كه امكان باشد با چنین آیین‌هایی به شما سر می‌زنیم و عید را تبریك می‌گوییم؛ باشد كه هر روزتان نوروز باشد.

حكومت زنان در نوروز
در روستای بی‌مرغ نزدیك گناباد (از توابع خراسان شمالی) از روز نهم فروردین تا سیزده‌بدر، اختیار روستا به دست زنان می‌افتد و هیچ مردی حق ندارد از خانه خارج شود و اگر خارج شود، زنان او را تنبیه می‌كنند. اداره این روستا در این روزها به اختیار زنان است. زنان اغلب روز را در خارج از خانه می‌گذرانند. اسب سوار می‌شوند. می‌تازند و از روز سیزده‌بدر دوباره به خانه برمی‌گردند و باز همان زن تسلیم و سر به زیر می‌شوند.

نوروزی‌خوان (نوروز سلطان)
یكی دیگر از مراسمی كه در مناطق مختلف گیلان و مازندران و الموت و طالقان در روزهای پیش از نوروز مشاهده می‌شد، حضور نوروزی‌خوان‌ها بود. نوروزی‌خوان‌ها ۲ گونه شعری می‌خواندند؛ عده‌ای شعری مذهبی می‌خواندند و در واقع امام‌خوانی می‌كردند و برخی نیز شعری نوروزی و ملی برای مردم می‌خواندند. به نظر می‌رسد این آیین پیش از اسلام، جدا از بشارت رسیدن نوروز، مدح امیران و مردمان گشاده‌دست نیز بوده است.
نوروزی‌خوان‌ها می‌خواندند:
مژده دهید ای دوستان
گل در گلستان آمده‌
فصل بهاران آمده
نوروز سلطان آمده‌

آب‌پاشی در اول نوروز
مهدی محی‌الدین بناب، استاد بازنشسته دانشگاه برایمان می‌گوید: مسجد بزرگی به نام مهرآباد در بناب هست. این مسجد سنگ‌نوشته‌ای دارد كه رویش نوشته شده: بُنی هذه المسجد الشریف فی زمن السلطان العادل المرشد الكامل الشاه الطهماسب الصفوی الحسینی و بناها عالیه خانم بنت منصور بگ فی سنه احدی و خمسین و تسع مائه.
روز عید نوروز مردم در مسجد مهرآباد جمع می‌شدند. پدرم و عمویم كه هر دو روحانی بودند، با آب زعفران دعا می‌نوشتند و این دعاها را به مردم می‌دادند. یك دعای دیگری هم می‌نوشتند و به تشت خیلی بزرگی می‌زدند كه ده پانزده نفری می‌شد آن را بلند كرد. این تشت را هر سال پر از آب می‌كردند و به مجرد این كه سال تحویل می‌شد، مردم می‌آمدند و هر كدام كاسه یا گلابدانی پر می‌كردند و به عنوان تبرك می‌بردند.
آب را تا در خانه‌شان می‌بردند و به همه جا می‌پاشیدند تا ارواح خبیثه و جن و شیاطین وارد خانه نشوند.
هفت یا هشت سال بیشتر نداشتم كه یك بار دیدم عمویم دارد دعایی می‌نویسد كه شبیه دعاهای عربی نیست. دعا این بود: «به نام‌ نامی ایرج و به نام‌ بینوا فریدون.» برایم عجیب بود كه این چه دعایی است! پدرم كه روحانی متعصبی بود، به عمویم گفت: «اینها چیه می‌نویسی؟» او جواب داد: «از قدیم، اینها را می‌نوشتیم.» پدرم گفت: «بنویسید بسم‌الله.»
احتمالا آنچه عمویم می‌نوشت، از دوران زرتشت در آذربایجان باقی مانده بود. عمویم با این كه آخوند بود، این را می‌نوشت و به همان آب می‌زد یا به مردم می‌داد كه ببرند.

مرغانه جنگ (بازی با تخم‌مرغ) در گیلان‌
مرغانه جنگ دو طرف داشت و ممكن بود به دو گونه: تكی (تك به تك) و رجی (چندتایی) بازی شود. در این بازی، نوك تیز تخم‌مرغ (سر) و انتهای پهن آن (ته) نامیده می‌شد. مرغانه جنگ به صورت سر به سر، ته به ته و گاه با توافق طرفین سر به ته و ته به سر انجام می‌پذیرد. در شروع بازی، یكی از طرفین تخم‌مرغ خود را در حلقه تنگ بین شست و انگشت به گونه‌ای كه نوك تیز آن به طرف بالا باشد، قرار داده و طرف مقابل سر تیز تخم‌مرغ خود را بر آن ضربه وارد می‌كند. هر تخم‌مرغ كه می‌شكست، صاحبش بازنده محسوب شده و باید ته تخم‌مرغ خود را برای ضربه‌پذیری در اختیار حریف قرار دهد. تخم‌مرغ‌بازهای حرفه‌ای بعضا ترفندهایی برای برنده شدن به كار می‌برند. از جمله یك تخم‌مرغ را با سوزن سوراخ و مایع داخل آن را خالی می‌كنند و با پر كردن مواد شیمیایی چسبنده یا سقز، استحكام بدنه تخم‌مرغ را افزایش می‌دهند.

برخی نیز از تخم‌مرغ‌های دوزرده كه از ضخامت و استحكام بیشتری برخوردار است و در مرغانه جنگ كاربرد بیشتری دارد، استفاده می‌كنند تا شانس برنده شدن خود را افزایش دهند. گاه هنگام بازی بومی مرغانه جنگ، طرفین بازی تخم‌مرغ یكدیگر را محك می‌زنند كه اصطلاحا در زبان گیلكی شرق گیلان به آن «چیشتن» (چشیدن) می‌گویند. روش چشیدن كه برای تشخیص مقاومت تخم‌مرغ حریف انجام می‌شود، به وسیله ضربه زدن دو سر آن تخم‌مرغ به دندان‌های پیشین انجام می‌شود. بدین ترتیب حریف مرغانه جنگ از صدای زیر و بم تخم‌مرغ، متوجه استحكام آن می‌شود و سپس بنا به تشخیص صورت‌های مختلف بازی سر به سر، سر به ته و... را انتخاب می‌كند.
گفتنی است تخم‌مرغ در باورهای بومی گیلك‌زبانان، نشانه بركت و فراوانی و تداوم نسل و زندگی است وبر همین اساس معتقدند كه تخم‌مرغ شكسته شده توسط نوعروس یا زن باردار مصرف شود.

تكم؛ بشارت‌دهنده نوروز در اردبیل‌
كریم عظیمی ججین درباره این رسم برای ما نوشته است، تكمچی در كوچه‌ها به راه می‌افتاد و بچه‌ها نیز پشت سر تكمچی با او همنوا می‌شدند:
سیزون بو تازه بایراموز موبارك‌
آیوز، ایلوز، گونوز، هفته وز موبارك...
ترجمه: این عید تازه‌تان مبارك‌
ماه و سال و روز و هفته‌تان مبارك...
تكم و تكم‌گردانی، ریشه‌ای بس عمیق در فرهنگ كهن منطقه اردبیل دارد. خاستگاه تاریخی و جغرافیایی آن به یقین معلوم نیست؛ اما آنچه امروزه از مراسم تكم‌گردانی در دست داریم، حاصل سابقه و غنای فرهنگ شفاهی مردم منطقه است كه سینه به سینه از نسل گذشته تا به امروز به یادگار مانده.
واژه «تكم» در زبان تركی تركیب یافته از ۲ بخش «تكه» (به فتح تا و كاف) به معنی بز نر و ضمیر ملكی «م» می‌باشد كه معنی «بز نر من» را می‌دهد. به كسی هم كه تكم‌گردانی می‌كند «تكمچی» گفته می‌شود. از این واژه برای نامگذاری مناطق و روستاها نیز استفاده شده است؛ مثل «تكه‌چی» علیا و سفلی از توابع پارس‌آباد مغان.

«تكم» عروسك چوبی كوچكی است به شكل بز كه با پارچه‌های رنگی، زنگوله، سكه و آینه زینت می‌یابد. چوبی باریك به زیر شكم عروسك متصل است كه انتهای این چوب هم از سوراخ وسط صفحه‌ای چوبی می‌گذرد. تكمچی به وسیله این چوب، تكم را به رقص درآورده و ریتم و ضربی هماهنگ از برخورد تكم بر صفحه چوبی ایجاد می‌كند. تكمچی با خواندن اشعاری، فرارسیدن بهار را به مردم بشارت داده و مردم نیز در قبال این شادمانی، هدیه‌ای به تكمچی می‌دهند.
نكته جالب توجه در این آیین، استفاده از عروسك بز است كه رابطه تنگاتنگی با مفهوم شروع فصل بهار دارد. بز در فرهنگ باستانی ایران نماد باروری، زایش و پیشاهنگی است. در اشعار تكمچی، به موضوعات و مناسبت‌های مختلف دینی و اجتماعی اشاره می‌شود.

آغاز سال نو با مس‌
از قدیم تا به حال اغلب مردم خراسان مخصوصا ساكنان مشهد، زمان تحویل سال در حرم امام رضاع حضور دارند كه آغاز سال جدید با یك بار روشن و خاموش شدن چراغ و نقاره خانه اعلام می‌شود. در آن سال‌های دور كه تمام جمعیت مشهد در بزرگترین صحن حرم می‌توانستند گردهم بیایند، بعد از تحویل سال با سبزه‌ای كه هدیه می‌گرفتند، از خادمان حرم به خانه بازمی‌گشتند.
رسم بر این بود كه قبل از آغاز سال نو، مرد خانه بیرون می‌رفت و هنگام تحویل سال، با سبزه و نان و در بعضی محلات با تكه‌ای مس وارد خانه می‌شد كه علامت بركت و روزی‌رسانی بود.

بوسیدن دست بزرگترها
در خراسان همچنین مردها معمولا دستمالی ابریشمی به همراه داشتند. صاحبخانه به تعداد بچه‌های مهمان، تخم‌مرغ رنگی هدیه می‌داد كه در دستمال می‌گذاشتند و بعد آن را تقسیم می‌كردند.
عیدی بیشتر مواقع سكه‌های طلایی رنگ بود كه توی كاسه می‌ریختند و تعارف می‌كردند. این سكه‌ها را اكثر مهمانان نگه می‌داشتند و در سفرهای زیارتی مثل حج و سفر كربلا می‌بردند و متبرك می‌كردند.

عروس گوله‌
نمایش معروف نوروزی در گیلان و مازندران و الموت و طالقان، عروس + غول است. در این نمایش غول، عروس و پیربابو نقش دارند. عروس گله یا عاروس گوله در مازندران به پیربابو معروف است.
غول با پوششی از كُلش (ساقه‌های خشك شالی) و زنگوله‌هایی به پا و چماقی در دست در میان مردم حاضر می‌شد. نقش عروس را نیز اغلب یكی از پسران جوان بازی می‌كرد و لباس زنانه می‌پوشید.
در بازی نوروزی عروس گوله، غول و پیربابو برای به دست آوردن عروس با یكدیگر درگیر می‌شدند.
پیش از آغاز نمایش نیز گروه همخوانی می‌كردند:
عروس گوله بیاردیم/ جانه دله بیاردیم/ خانه خواه تره نیاردیم/ تی پسره بیاردیم‌
ترجمه: بازی عروس و غول آوردیم/ برای جان و دل آوردیم/ صاحبخانه برای تو نیاوردیم/ برای پسر تو آوردیم.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:16 PM
حاجی فیروز، آتش افروز


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/26173.jpg
در خراسان و روستاهای اطراف آن، حاجی فیروز را جیگی جیگی نه نه خانم می‌گویند و این عنوان اشعار و ترانه بلندی است که...
مراسم استقبال از نوروز، بسیاری پیش از فرا رسیدن سال نو آغاز می‌شد و همه حاکی از بشارت رسیدن بهار، سال نو و رستاخیز بود. انگیزه‌های دینی و ملی، هر دو دست به هم داده و این گونه شگفت، انتظار نوروز را با مراسم و جشن‌هایی پیش درآمد، درهم و همراه می‌کرد: چند روز به نوروز مانده در کوچه‌ها آتش افروز می‌گردد و آن عبارت است از دو یا سه نفر که رخت رنگ به رنگ می‌پوشیدند و به کلاه دراز و لباس شان زنگوله آویزان می‌کنند و به رویشان صورتک می‌زنند. یکی از آن‌ها دو تخته را به هم می‌زند و اشعاری می‌خواند:
آتش افروز آمده، سالی یک روز آمده
آتش افروز صغیرم، سالی یک روز فقیرم
روده و پوده آمده، هر چی نبوده آمده.
و دیگری می‌رقصید و بازی در می‌آورد.


در این وقت میمون باز، بند باز، و لوطی، خرس به رقص و غیره کارشان رواج دارد و ترانه‌های ذیل خوانده می‌شود:
فلفلی مرده؟ نمرده،
چشماش که وازه تخم گرازه
نون خورده و جون نداره دستش استخوان نداره
میل پشت بون نداره
امان از آش رشته بابام بزغاله کشته
ننم سر کار آشه دائیم قاشق تراشه
خانم می‌خوره می‌شاشه
دختر یه دندونه سوار پوس هندونه
هندونه یُرغه میره درخونه داروغه میره
شوورم زن کرده پشتشو بر من کرده
یه نون ازم کم کرده
این یدونه نون پرپری من بخورم یا اکبری؟

روزهایی پیش از عید، حاجی فیروز در کوی و برزن به راه می‌افتد. اغلب یک، دو نفر و یا بیشتر هستند. خودشان، صورت و گردن و دست‌ها را سیاه کرده و لباس سرخ و شلیته می‌پوشیند و کلاه مخروطی شکل مقوا ساخته بر سر می‌نهند و با دایره ای که به دست دارند ضرب گرفته و می‌خوانند: حاجی فیروزه، سالی یه روزه و انعامی‌ دریافت می‌کنند. در خراسان و روستاهای اطراف آن، حاجی فیروز را جیگی جیگی نه نه خانم می‌گویند و این عنوان اشعار و ترانه بلندی است که همراه با ضرب دایره می‌خوانند. همین ترانه را در مراسم ختنه سوران نیز می‌خوانند.

در همین عصر، یعنی زمان «عباسیان» در ایام نوروز و به احتمال جشن‌های دیگر ایرانی، مراسم کارناوال یا جشن‌های سیار بر پا می‌شده است. در ایران در دوران آل بویه، نیز در بغداد و قاهره، از چنین مراسمی گزارش‌هایی لا به لای اوراق تاریخ ملاحظه می‌شود.


ابن معمار در نوروز سال 346 ( = 974 م ) اشاره می‌کند که مردم در مصر نمایش سیار بسیار با شکوهی برگزار کردند. این نمایش توسط بازاریان انجام شد که از جمله فیل‌هایی را با تزئین‌هایی بسیار جالب توجه آراسته و ضمن بازی‌ها و نمایش‌هایی گوناگون، مسافت مبدأ تا مقصدشان را که قاهره بود، در طول سه روز طی کردند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:17 PM
قاشق زنی از یادها رفت!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25171.jpg
ایرانى‌ها مردمى‌شوخ مزاجند. شاید براى همین مراسم مهجور و پرالتهاب قاشق زنى خیلى زود رسمى ‌نشاط انگیز شد كه حكایات زیادى از قبلش به وجود آمد. قاشق زن‌ها زیاد شدند و...
آتش بازى و جشن چهارشنبه سورى از قرن‌ها پیش بین ایرانیان باب بوده و یكى از اعیاد مهم ملى محسوب مى‌شده كه پس از اسلام نیز به خاطر ملیت و فراگیرى این رسم در تمام مرز و بوم ایران به خاطر وجهه ملى دوام و قوامش برجا ماند. زمان گذشت و ساعت بارها نواخت تا چهارشنبه سورى نسل به نسل رنگ و لعاب ظاهرى اش را تغییر دهد. هجوم اقوام بیگانه و وضع قوانین جدیدشان جز در یكى دو برهه تاریخى مثل حمله اسكندر، اعراب و مغول نتوانست نقش آخرین سه شنبه سال را از خیال ایرانیان مسرور و سپاسگزار بزداید. مراسم ویژه این روز براى همه ایرانیان آشناست. همگام با تاریخ مراسم دیگرى به آن افزوده شد و بنا به همان مقتضیات زمانه كاهش یافت یا از بین رفت. نفس چهارشنبه سورى براى ایرانى‌ها شناخته شده و همان آتش بازى و شادمانى و سپاسگزارى از خداوند بخشنده است.


از رسم‌هایى كه در گذر زمان ضمیمه سنت چهارشنبه سورى شد و عمرى پاینده یافت، قاشق زنى و فالگوشى است. این مراسم بنا به روایات متعدد در برهه‌هاى زمانى ویژه اى متولد شد. برخى این مراسم را از ابتدا همراه و بخشى از جشن آخرین سه شنبه سال مى‌دانند. عده اى دیگر علاوه بر آتش بازى رسم ویژه اى براى هر شهر و منتسب به آن مى‌دانند. آنها معتقدند، جشن چهارشنبه سورى یك جشن ملى بوده و هر محلى براى خودش سنتى خاص دارد. سنت قاشق زنى براى اغلب تهرانى‌ها آشنا و ملموس است. البته این رسم در برخى شهرهاى دیگر ایران وجود دارد و بعضى شهرها فاقد این گونه رسومند.


یكى از دلایلى كه براى پدید آمدن پدیده قاشق زنى عنوان شده، كمك به فقرا و نیازمندان در قالب ناشناس است. در روزهاى نزدیك نوروز شهرها و روستاها پیشاپیش بوى بهار مى‌گرفتند. مردم به خاطر جان سالم به در بردن از زمستان خرسند بودند. روزهاى جشن و پایكوبى بود. در این بین خیلى‌ها نیازمند بوده و چیزى براى گستراندن سفره سرور نداشتند. عده اى كه معروف بود، سالى یك بار پلو مى‌خورند و شاید وسع خرید لباس نو نیز نداشتند. به هر حال شب جشن بود و تمام سفره‌هاى شهر رنگین بود. براى یك دست تر شدن خوان‌هاى شب عید، مراسم قاشق زنى به شكل خودجوش، شكل گرفت.در روزگاران قدیم كه تهران تازه لقب مركزیت یافته بود، قاشق زنى باب شد.

پس از مراسم آتش بازى و خواندن سرود «زردى من از تو، سرخى تو از من»، مردم كوچه‌ها را خالى كرده و گرد كرسى و سفره خود مى‌نشستند. صداى كلون در به گوش مى‌رسید. نگاه‌ها روى غذاى وسط سفره كه معمولاً سبزى پلو با ماهى بود لحظه اى به هم دوخته مى‌شد. تكه اى غذا، آجیل، شیرینى یا پول مى‌توانست دلى را خرسند و خوشحال كند. پسر بزرگ خانه یا پدر به هواى اهداى خوراكى یا نقدینگى خود را پشت در حیاط مى‌رساند.قاشق زن‌ها، پوششى بر صورت خود مى‌كشیدند تا شناخته نشوند. كسى اصرار در شناخت ایشان نداشت و هرچه از دستش برمى‌آمد در دستمال وى مى‌گذاشت. ترتیب رسم قاشق زنى به این شكل بود: قاشق زن‌ها كه معمولاً براى ناشناس ماندن تك نفره اقدام به قاشق زنى مى‌كردند با قاشق بر پشت كاسه مسى مى‌كوبیدند. با شنیدن صداى قاشق لقمه در گلوى صاحب سفره گره مى‌خورد و پایین نمى‌رفت. كسى پشت در اعلام گرسنگى مى‌كند. پیش از رسیدن میزبان، قاشق زن دستمال اش را از زیر یا بالاى در داخل خانه مى‌فرستاد. وقتى نیم لاى در بازتر مى‌شد كه دستمال پر شده از خوراكى، قند یا پول در دستشان قرار مى‌گرفت. قاشق زن به سرعت از محل دور مى‌شد و تنها خواسته اش ناشناس ماندنش بود. از آنجا كه در هر محله آدم خیررسان پیدا مى‌شود، قاشق زن بى آنكه بداند تحت تعقیب آدم خیر قرار مى‌گرفت. و شاید روز و روزهاى بعد، دستمال یا كیسه اى از هدایاى گوناگون جلوى سكوى منزلش مى‌یافت و خوشحال تر سال نو را آغاز مى‌كرد.همیشه هم این اتفاق‌هاى خوشایند روى نمى‌داد. بعضى وقت‌ها تعقیب و چرخش بیهوده زبان تعقیب كننده كار را خراب مى‌كرد و از سال آینده همه به چشم ترحم به قاشق زن مى‌نگریستند.


ایرانى‌ها مردمى‌شوخ مزاجند. شاید براى همین مراسم مهجور و پرالتهاب قاشق زنى خیلى زود رسمى ‌نشاط انگیز شد كه حكایات زیادى از قبلش به وجود آمد. قاشق زن‌ها زیاد شدند و برخى‌ها در قالب گروه‌هاى سه -چهار نفره قاشق زنى مى‌كردند. وارد كوچه اى مى‌شدند و قاشق بر كاسه مى‌كوفتند. پس از اتمام كار و باز كردن دستمال‌هایشان پشت كوچه، هر یك شانس خود را با دیگرى مقایسه مى‌كرد. یكى آجیل برده بود و دیگرى سكه اى پول، یكى هم با دستمال خالى كه مى‌شد از این طریق به خست صاحبخانه پى برد.شوخى در قاشق زنى بالا گرفت و قاشق زن‌ها دو دسته شدند. كسانى از روى فقر و عده اى براى مزاح سروصداى قاشق و كاسه درمى‌آوردند. حكایت شوخى‌هاى قاشق زنى براى هر كس خاطره اى ماندنى ساخت و شاید خاص بودن این شب در احیاى خاطراتش نقش داشته است. زمان گذشت و قاشق زنى مراسمى‌جالب توجه شد. به ویژه براى نوجوانان و جوانان. در سایه گذر زمان اعتقاداتى نیز پیدا شد. آنكه انعام و اطعام مى‌داد، نذر مى‌كرد تا حاجتش برآورده شود. در مقابل، دستمال قاشق زن را پر و پیمان مى‌كرد. همین دست اعتقادات گریبان قاشق زن‌ها را هم گرفت. آنها هم نذر مى‌كردند و دریافت پاسخ به منزله برآورده شدن حاجتشان تلقى مى‌شد.حركت قاشق زن را مى‌توان این گونه بیان كرد: جوانى تند و تیز كه سر و بدنش را مى‌پوشاند تا حتى جنسیتش نیز معلوم نشود. دستمال را مى‌انداخت داخل حیاط و با محتواى پول، شیرینى، نخودچى و كشمش كه در گره دستمال جا خوش كرده بود، كوچه را مانند دونده در حال فرار ترك مى‌كرد. یكى از اهداف قاشق زن‌ها، ناشناس ماندنشان طى آخرین ساعات آخرین سه شنبه سال بود.حتى قاشق زن‌هاى جوان و شوخ طبع نیز هرازگاهى جلوى خانه ثروتمندان و متمكنین شهر قاشق زنى مى‌كردند تا بلكه پولى، چیزى عایدشان شود و چند روز عید را خوش تر باشند. فالگوشى نیز پدیده اى بود كه در آخرین سه شنبه سال جان گرفت و به وجود آمد. روزگارى كه تمام بام‌هاى خانه‌هاى یك كوچه به هم راه داشت و حیاط‌هاى گسترده با درخت‌هاى زیادش، انتظار بهار را مى‌كشید فالگوشى نیز به رسم‌ها اضافه شد.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:17 PM
"زردی من از تو، سرخی تو از من"


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/4954.jpg
مراسم چهارشنبه سوری: بوته افروزی، مراسم كوزه شكنی، مراسم قاشق زنی، آش چهارشنبه سوری و....
چهارشنبه سوری
یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می‌روند.
چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می‌شود.مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی‌را برگزار می‌کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می‌گردد.
مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می‌گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می‌افروزند و از روی آن می‌پرند و ترانه (سرخی تو از من، زردی من از تو ) می‌خوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد.
اما دکتر کورش نیکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می‌داند.
در ایران باستان هفت روز هفته نداشتیم.در ایران كهن هر یك از سی روز ماه، نامی‌ویژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و یکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگیریم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در این پنج روز آتش روشن می‌کردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم."
"بنابراین، این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است و زرتشتیان به احتمال زیاد برای اینکه این سنت از بین نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ایران،پس از ظهور اسلام است و شنبه و یك شنبه و دوشنبه و........نامیدن روز های هفته از زمان رواج آن.شنبه واژه ای سامی‌و درآمده به زبان فارسی و در اصل "شنبد" بوده است.
"سور "در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است
مراسم چهارشنبه سوری
بوته افروزی
در ایران رسم است كه پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» كپه می‌كنند. با غروب آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می‌شوند و بوته ها را آتش می‌زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های افروخته می‌پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می‌خوانند.
زردی من از تو، سرخی تو از من
غم برو شادی بیا، محنت برو روزی بیا
ای شب چهارشنبه، ای كلیه جاردنده، بده مراد بنده

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می‌دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می‌کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"
هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می‌كند، و آن را از خانه بیرون می‌برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می‌ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می‌كوبد و به ساكنان خانه می‌گوید كه از عروسی می‌آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می‌گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می‌برد. ایرانیان عقیده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می‌پالایند و دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می‌سازند. برای این كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می‌ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.

مراسم كوزه شكنی
مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،كمی‌نمك به علامت شور چشمی، و یكی سكه دهشاهی به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالین می‌اندازند و هر یك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود می‌چرخاند و آخرین نفر، كوزه را بر سر بام خانه می‌برد و آن را به كوچه پرتاب می‌كند و می‌گوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می‌كنند.
همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی كه در محاسبه روز كبیسه رخ داد. این روز به 25 دسامبر انتقال یافت

فال گوش نشینی
زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می‌كنند و از خانه بیرون می‌روند و در سر گذر یا سر چهارسو می‌ایستند و گوش به صحبت رهگذران می‌سپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتكردن رهگذران تفال می‌زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده می‌پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

قاشق زنی
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسین برمی‌دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه می‌افتند و در برابر هفت خانه می‌ایستند و بی آنكه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر كاسه می‌زنند. صاحب خانه كه می‌داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در كاسه های آنان می‌گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می‌اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می‌روند.

آش چهارشنبه سوری
خانواده هایی كه بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می‌كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می‌پختند و آن را اندكی به بیمار می‌خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می‌كردند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری
زنانی كه نذر و نیازی می‌كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دكان رو به قبله می‌خریدند و پاك می‌كردند و میان خویش و آشنا پخش می‌كردند و می‌خورند. به هنگام پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می‌كردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است
پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام كارهای خطرناك و استفاده از ترقه های خطرناك خراب نكنند
مراسم دیگری مانند توپ مروارید، فال گوش، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قلیا سودن، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می‌باشد.

تحریف آیین چهارشنبه سوری

یافته های پزوهشی نشان می‌دهد كه تمامی‌آیین ها و یادمان هایی كه مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می‌داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نیاكان ما در آمیخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود.
رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم، در هیچكدام از این آیین ها دیده نمی‌شود.
بهتر است بگوییم، كسانی كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتی مردم را هدف می‌گیرند، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی، آیین چهارشنبه سوری را تحریف كرده اند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:18 PM
از کیسه خلیفه می‌بخشی؟!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25821.jpg
جعفر خواست دستور دهد بساط شراب را از نظر عبدالملک پنهان دارند؛ ولی دیگر دیر شده کار از کار گذشته بود. حیران و سراسیمه بر سرپای ایستاد و زبانش بند آمد...
هر گاه کسی از کیسه دیگری بخشندگی کند و یا از بیت المال عمومی ‌گشاده بازی نماید، عبارت مثلی بالا را مورد استفاده و استناد قرار داده، اصطلاحاً می‌گویند: «فلانی از کیسه خلیفه می‌بخشد».
اکنون ببینیم این خلیفه که بود و چه کسی از کیسه وی بخشندگی کرده که بصورت ضرب‌المثل درآمده است:

عبدالملک بن صالح از امرا و بزرگان خاندان بنی عباس بود و روزگاری دراز در این دنیا بزیست و دوران خلافت‌ هادی، ‌هارون الرشید و امین را درک کرد. مردی فاضل و دانشمند و پرهیزگار و در فن خطابت افصح زمان بود. چشمانی نافذ و رفتاری متین و موقر داشت؛ به قسمی‌ که مهابت و صلابتش تمام رجال دارالخلافه و حتی خلیفه وقت را تحت تأثیر قرار می‌داد. به علاوه چون از معمرین خاندان بنی عباس بود، خلفای وقت در او به دیده احترام می‌نگریستند.


به سال 169 هجری به فرمان‌هادی خلیفه وقت، حکومت و امارت موصل را داشت. ولی پس از دو سال یعنی در زمان خلافت ‌هارون الرشید، بر اثر سعایت ساعیان از حکومت برکنار و در بغداد منزوی و خانه نشین شد. چون دستی گشاده داشت پس از چندی مقروض گردید. ارباب قدرت و توانگران بغداد افتخار می‌کردند که عبدالملک از آنان چیزی بخواهد، ولی عزت نفس و استغنای طبع عبدالملک مانع از آن بود از هر مقامی ‌استمداد و طلب مال کند. از طرف دیگر چون از طبع بلند و جود و سخای ابوالفضل جعفر بن یحیی بن خالد برمکی معروف به جعفر برمکی وزیر مقتدر‌هارون الرشید آگاهی داشت و به علاوه می‌دانست که جعفر مردی فصیح و بلیغ و دانشمند است و قدر فضلا را بهتر می‌داند و مقدم آنان را گرامیتر می‌شمارد؛ پس نیمه شبی که بغداد و بغدادیان در خواب و خاموشی بودند، با چهره و روی بسته و ناشناس راه خانه جعفر را در پیش گرفت و اجازه دخول خواست. اتفاقاً در آن شب جعفر برمکی با جمعی از خواص و محارم من جمله شاعر و موسیقی دان بی نظیر زمان، اسحق موصلی بزم شرابی ترتیب داده بود، و با حضور مغنیان و مطربان شب زنده داری می‌کرد. در این اثنا پیشخدمت مخصوص، سر در گوش جعفر کرد و گفت: «عبدالملک بر در سرای است و اجازه حضور می‌طلبد». از قضا جعفر برمکی دوست صمیمی ‌و محرمی‌ به نام عبدالملک داشت که غالب اوقات فراغت را در مصاحبتش می‌گذرانید.

در این موقع به گمان آنکه این همان عبدالملک است نه عبدالملک صالح، فرمان داد او را داخل کنند. عبدالملک صالح بی گمان وارد شد و جعفر برمکی چون آن پیرمرد متقی و دانشمند را در مقابل دید به اشتباه خود پی برده چنان منقلب شد و از جای خویش جستن کرد که «میگساران، جام باده بریختند و گلعذاران، پشت پرده گریختند، دست از چنگ و رباب برداشتند و رامشگران پا به فرار گذاشتند». جعفر خواست دستور دهد بساط شراب را از نظر عبدالملک پنهان دارند؛ ولی دیگر دیر شده کار از کار گذشته بود. حیران و سراسیمه بر سرپای ایستاد و زبانش بند آمد. نمیدانست چه بگوید و چگونه عذر تقصیر بخواهد. عبدالملک چون پریشانحالی جعفر بدید، بسائقه آزاد مردی و بزرگواری که خوی و منش نیکمردان عالم است، با خوشرویی در کنار بزم نشست و فرمان داد مغنیان بنوازند و ساقیان لعل فام، جام شراب در گردش آورند. جعفر چون آنهمه بزرگمردی از عبدالملک صالح دید بیش از پیش خجل و شرمنده گردیده، پس از ساعتی اشاره کرد بساط شراب را برچیدند و حضار مجلس (بجز اسحق موصلی) همه را مرخص کرد. آنگاه بر دست و پای عبدالملک بوسه زده عرض کرد: «از اینکه بر من منت نهادی و بزرگواری فرمودی بی نهایت شرمنده و سپاسگزارم. اکنون در اختیار تو هستم و هر چه بفرمایی به جان خریدارم». عبدالملک پس از تمهید مقدمه ای گفت: «ای ابوالفضل، می‌دانی که سالهاست مورد بی مهری خلیفه واقع شده، خانه نشین شده ام. چون از مال و منال دنیا چیزی نیندوخته بودم، لذا اکنون محتاج و مقرض گردیده ام. اصالت خانوادگی و عزت نفس اجازه نداد به خانه دیگران روی آورم و از رجال و توانگران بغداد، که روزگاری به من محتاج بوده اند، استمداد کنم. ولی طبع بلند و خوی بزرگ منشی و بخشندگی تو که صرفاً اختصاص به ایرانیان پاک سرشت دارد مرا وادار کرد که پیش تو آیم و راز دل بگویم، چه می‌دانم اگر احیاناً نتوانی گره گشایی کنی بی گمان آنچه با تو در میان می‌گذارم سر به مهر مانده، در نزد دیگران بر ملا نخواهد شد. حقیقت این است که مبلغ ده هزار دینار مقروضم و ممری برای ادای دین ندارم».
جعفر بدون تأمل جواب داد: «قرض تو ادا گردید، دیگر چه می‌خواهی؟»
عبدالملک صالح گفت: «اکنون که به همت و جوانمردی تو قرض من مستهلک گردید، برای ادامه زندگی باید فکری بکنم، زیرا تأمین معاش آبرومندی برای آینده نکرده ام».

جعفر برمکی که طبعی بلند و بخشنده داشت، با گشاده رویی پاسخ داد: «مبلغ ده هزار دینار هم برای ادامه زندگی شرافتمندانه تو تأمین گردید، چه میدانم سفره گشاده داری و خوان کرم بزرگمردان باید مادام العمر گشاده و گسترده باشد. دیگر چه می‌فرمایی؟»
عبدالملک گفت: «هر چه خواستم دادی و دیگر محلی برای انجام تقاضای دیگری نمانده است».


جعفر با بی صبری جواب داد: «نه، امشب مرا به قدری شرمنده کردی که به پاس این گذشت و جوانمردی حاضرم همه چیز را در پیش پای تو نثار کنم. ای عبدالملک، اگر تو بزرگ خاندان بنی عباسی، من هم جعفر برمکی از دوده ایرانیان پاک نژاد هستم. جعفر برای مال و منال دنیوی در پیشگاه نیکمردان ارج و مقداری قایل نیست. می‌دانم که سالها خانه نشین بودی و از بیکاری و گوشه نشینی رنج می‌بری، چنانچه شغل و مقامی‌ هم مورد نظر باشد بخواه تا فرمانش را صادر کنم».

عبدالملک آه سوزناکی کشید و گفت: «راستش این است که پیر و سالمند شده ام و واپسین ایام عمر را می‌گذرانم. آرزو دارم اگر خلیفه موافقت فرماید به مدینه منوره بروم و بقیت عمر را در جوار مرقد مطهر حضرت رسول اکرم (ص) به سر برم».
جعفر گفت: «از فردا والی مدینه هستی تا از این رهگذر نگرانی نداشته باشی».
عبدالملک سر به زیر افکند و گفت: «از همت و جوانمردی تو صمیمانه تشکر می‌کنم و دیگر عرضی ندارم».


جعفر دست از وی برنداشت و گفت: «از ناصیه تو چنین استنباط می‌کنم که آرزوی دیگری هم داری. محبت و اعتماد خلیفه نسبت به من تا به حدی است که هر چه استدعا کنم بدون شک و تردید مقرون اجابت می‌شود. سفره دل را کاملا باز کن و هر چه در آن است بی پرده در میان بگذار».

عبدالملک در مقابل آن همه بزرگی و بزرگواری بدواً صلاح ندانست که آخرین آرزویش را بر زبان آورد ولی چون اصرار و پافشاری جعفر را دید سر برداشت و گفت: «ای پسر یحیی، خود بهتر می‌دانی که من در حال حاضر بزرگترین فرد خاندان عباسی هستم و پدرم صالح همان کسی است که در ذات السلاسل (نزدیک مصر) بر مروان آخرین خلیفه اموی غلبه کرد و سرش را نزد سفاح آورد. با این مراتب اگر تقاضایی در زمینه وصلت و پیوند زناشویی از خلیفه امیرالمؤمنین بکنم، توقعی نابجا و خارج از حدود صلاحیت و شایستگی نکرده ام. آرزوی من این است که چنانچه خلیفه مصلحت بداند، فرزندم صالح را به دامادی سرافراز فرماید. نمی‌دانم در تحقق این خواسته تا چه اندازه موفق خواهی بود».
جعفر برمکی بدون لحظه ای درنگ و تأمل جواب داد: «از هم اکنون بشارت می‌دهم که خلیفه پسرت را حکومت مصر می‌دهد و دخترش عالیه را نیز به ازدواج وی در می‌آورد».


دیرزمانی نگذشت که صدای اذان صبح از مؤذن مسجد مجاور خانه جعفر برمکی به گوش رسید و عبدالملک صالح در حالی که قلبش مالامال از شادی و سرور بود خانه جعفر را ترک گفت.
بامدادان جعفر برمکی حسب المعمول به دارالخلافه رفت و به حضور‌هارون الرشید بار یافت. خلیفه نظری کنجکاوانه به جعفر انداخت و گفت: «از ناصیه تو پیداست که در این صبحگاهی خبر مهمی ‌داری».
جعفر گفت: «آری امیرالمؤمنین، شب گذشته عموی بزرگوارت عبدالملک صالح به خانه ام آمد و تا طلیعه صبح با یکدیگر گفتگو داشتیم.»
هارون الرشید که نسبت به عبدالملک بی مهر بود با حالت غضب گفت: «این پیر سالخورده هنوز از ما دست بردار نیست. قطعاً توقع نابجایی داشت، اینطور نیست؟»

جعفر با خونسردی جواب داد: «اگر ماجرای دیشب را به عرض برسانم امیرالمؤمنین خود به گذشت و بزرگواری این مرد شریف و دانشمند که به حق از سلاله بنی عباس است، اذعان خواهد فرمود». آنگاه داستان بزم شراب و حضور غیر مترقبه عبدالملک و سایر رویدادها را تفصیلاً شرح داد. خلیفه آنچنان تحت تأثیر بیانات جعفر قرار گرفت که بی اختیار گفت: «از عمویم عبدالملک متقی و پرهیزکار بعید به نظر می‌رسید که تا این اندازه سعه صدر و جوانمردی نشان دهد. جداً از مردانگی و بزرگواری او خوشم آمد و آنچه کینه از وی در دل داشتم یکسره زایل گردید».

جعفر برمکی چون خلیفه را بر سر نشاط دید به سخنانش ادامه داد و گفت که: «ضمن مکالمه و گفتگو معلوم شد پیرمرد این اواخر مبلغ قابل توجهی مقروض شده است که دستور دادم قرضهایش را بپردازند».
هارون الرشید به شوخی گفت: «قطعاً از کیسه خودت!»

جعفر با لبخند جواب داد: «از کیسه خلیفه بخشیدم، چه عبدالملک در واقع عموی خلیفه است و حق نبود از بنده چنین جسارتی سر بزند».‌ هارون الرشید که جعفر برمکی را چون جان شیرین دوست داشت با تقاضایش موافقت کرد. جعفر دوباره سر برداشت و گفت: «چون عبدالملک دستی گشاده دارد و مخارج زندگیش زیاد است، مبلغی هم برای تأمین آتیه وی حواله کردم».‌ هارون الرشید مجدداً به زبان شوخی و مطایبه گفت: «این مبلغ را حتماً از کیسه شخصی بخشیدی!» جعفر جواب داد: «چون از وثوق و اعتماد کامل برخوردار هستم لذا این مبلغ را هم از کیسه خلیفه بخشیدم».

هارون الرشید لبخندی زد و گفت: «این را هم قبول دارم به شرط آنکه دیگر گشاده بازی نکرده باشی!»
جعفر عرض کرد: «امیرالمؤمنین بهتر می‌دانند که عبدالملک مانند آفتاب لب بام است و دیر یا زود افول می‌کند. آرزو داشت که واپسین سالهای عمر را در جوار مرقد مطهر حضرت خیرالمرسلین بگذراند. وجدانم گواهی نداد که این خواهش دل رنجور و شکسته اش را تحقق نبخشم، به همین ملاحظه فرمان حکومت و ولایت مدینه را به نام وی صادر کردم که هم اکنون برای توقیع و توشیح حضرت خلیفه حاضر است».
هارون به خود آمد و گفت: «راست گفتی، اتفاقاً عبدالملک شایستگی این مقام را دارد و صلاح است حکومت طائف را نیز به آن اضافه کنی».

جعفر انگشت اطاعت بر دیده نهاد پس از قدری تأمل عرض کرد: «ضمناً از حسن نیت و اعتماد خلیفه نسبت به خود استفاده کرده آخرین آرزویش را نیز وعده قبول دادم».
هارون گفت: «با این ترتیب و تمهیدی که شروع کردی قطعاً آخرین آرزویش را هم از کیسه خلیفه بخشیدی؟»


جعفر برمکی رندانه جواب داد: «اتفاقاً بخشش در این مورد بخصوص جز از کیسه خلیفه عملی نبود زیرا عبدالملک آرزو دارد فرزندش صالح به افتخار دامادی خلیفه امیرالمؤمنین نایل آید. من هم با استفاده از اعتماد و بزرگواری خلیفه این وصلت فرخنده را به او تبریک گفتم و حکومت مصر را نیز برای فرزندش، یعنی داماد آینده خلیفه در نظر گرفتم».
هارون گفت: «ای جعفر، تو در نزد من به قدری عزیز و گرامی‌ هستی که آنچه از جانب من تقبل و تعهد کردی همه را یکسره قبول دارم؛ برو از هم اکنون تمشیت کارهای عبدالملک را بده و او را به سوی مدینه گسیل دار».
باری عبارت مثلی "از کیسه خلیفه می‌بخشد" از واقعه تاریخی بالا ریشه گرفته و معلوم شد خلیفه که از کیسه اش بخشندگی شده‌ هارون الرشید بوده است.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:18 PM
گل نیلوفر در جهان باستان نماد چه بوده است؟


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/25134.jpg
نیلوفر کمال زیبایی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌های نیلوفر مظهر ماندگاری و ساقه اش نماد بند ناف است که انسان را به اصلش پیوند می‌دهد و گلش...
گل نیلوفر و نماد آن در دنیای باستان شرق نقش بارزی داشته است، از حجاری‌های تخت جمشید تا کنده کاری‌های طاق بستان ارتباط شگفت انگیزی با این گل دیده می‌شود.


نام گل نیلوفر در زبان سانسکریت پادما در زبان چینی لی ین هوا به زبان ژاپنی رنگه و در زبان انگلیسی لوتوس است نیلوفر درشرق باستان همان قدر اهمیت دارد که گل رز در غرب.

درسده هشتم پیش از میلاد تصویر نیلوفر احتمالا از مصر به فینیقیه و از آنجا به سرزمین آشور و ایران انتقال یافت و در این سرزمین‌ها گاهی جانشین درخت مقدس بوده است. الهه‌های فینیقی به عنوان قدرت آفریننده خود گل نیلوفر در دست دارند. این گیاه درمصر باستان و در بسیاری از بخش‌های آسیا مورد پرستش بود.


جنبه تقدس نیلوفر به محیط آبی آن بر می‌گردد. زیرا آب نماد باستانی اقیانوس کهنی بود که کیهان از آن آفریده شده است. نیلوفر که بر روی سطح آب در حرکت بود به مثابه زهدان آن به شمار می‌رفت. از آنجا که گل نیلوفر در سپیده دم باز و در هنگام غروب بسته می‌شود به خورشید شباهت دارد. خورشید خود منبع الهی حیات است و از این رو گل نیلوفر مظهر تجدید حیات شمسی به شمار می‌رفت. پس مظهر همه روشنگری‌ها آفرینش باروری تجدید حیات و بی‌مرگی است.

نیلوفر نماد کمال است. زیرا برگ‌ها گل‌ها و میوه اش دایره ای شکلند. ود ایره خود از این جهت که کامل‌ترین شکل است نماد کمال به شمار می‌آید. نیلوفر یعنی شکفتن معنوی. زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید از آبهای تیره خارج می‌شود و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌کنند.


نیلوفر کمال زیبایی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌های نیلوفر مظهر ماندگاری و ساقه اش نماد بند ناف است که انسان را به اصلش پیوند می‌دهد و گلش پرتو خورشید را تداعی می‌کند. نیلوفر نماد انسان فوق العاده یا تولد الهی است زیرا بدون هیچ ناپاکی از آبهای گل الود خارج می‌شود.


در فرهنگ آشوری فینیقی و در هنر یونانی رومی‌ نیلوفر به معنی تدفین و مجلس ترحیم و نشانگر مرگ و تولد دوباره رستاخیز و زندگی بعدی و نیروهای نوزایی طبیعت است. نیلوفر در اسطوره‌های یونانی و رومی ‌علامت مشخصه افرردیت- ونوس است. در فرهنگ بودایی ظهور بودا به صورت شعله صادره از نیلوفر تصویر می‌شود. گاهی بودا را می‌بینیم که در یک نیلوفر کاملا شکفته به تخت نشسته است. در حقیقت در تعلیمات بودایی نیلوفر تا حد زیادی در قلمرو ماوراالطبیعه وارد می‌شود. در معابد بودایی نقش نیلوفر وجود دارد و نیلوفر جزو هشت علامت فرخندگی در کف پای بودا است. در فرهنگ چینی نماد پاکی حفاظت ظرافت روحانی صلح باروری و تجسم زنانه است و علامت تابستان نیز می‌باشد. چینی‌ها گل نیلوفر را مظهر گذشته حال و آینده می‌دانند. زیرا گیاهی است که در یک غنچه گل می‌دهد و دانه می‌کند. همین طور نماد نجابت است به این دلیل که از آبهای آلوده بیرون می‌آید اما آلودگی را نمی‌پذیرد.


در اسطورهای مصر چهار پسر هوروس روی یک نیلوفر روبروی ازیریس ایستاده اند. گل نیلوفر به عنوان نشانه ایزیس مظهر باروری و پاکی و بکارت است.رع خورشید خدا و آفریننده مصری به صورت کودکی مصور شده که برروی گل آرمیده است یا سر او از گل نیلوفر بیرون می‌آید. نیلوفر نشانه مصر علیا بود. سر ستون‌های معابد مصری رابه گونه ای می‌آراستند که نیلوفر را بر روی آنها به صورت غنچه و گاه گشوده حجاری می‌کردند. در فرهنگ هندی گل نیلوفر، گلی است از خود به وجود آمده و نامیراست و نماد جهان به شمار می‌رود. گاهی کوه مرو به مفهوم محور جهان در مرکز ان تصویر شده است. چاکراها به شکل نیلوفر‌هایی تصویر می‌شوند که با نماد چرخ مرتبطند هنگامی ‌که این مرکز چاکراها بیدار شوند نیلوفرها باز می‌شوند و می‌چرخند. لوتوس نام یکی از حرکات یوگا است. در اسطوره‌های هندی با سه خدای اصلی مواجه می‌شویم که عبارتند از برهما (خدای افریننده) ویشنو (خدای نگهدارنده) و شیوا (خدای نابودکننده). در یک اسطوره متاخر که در ریگ ودا به آن اشاره شده است آمده که چگونه کیهان از نیلوفری زرین که بر روی آبهای کیهانی در حرکت بوده به وجود آمده و از آن برهما متولد شد. هنگامی ‌که مراسم او جای خود را به مراسم ویشنو داد وی رابعدها به صورتی مجسم کردند که بر روی گل نیلوفری که از ناف ویشنو می‌روید نشسته است. یک الهه هندویی به نام پادماپانی وجود دارد که به معنی زنی است که نیلوفر دردست دارد. لاکشمی ‌همسر ویشنو و پارواتی همسر شیوا هم با نیلوفر در ارتباط هستند. در هندوستان که رود برایشان خیلی اهمیت دارد الهه‌های رودگاهی بر روی نیلوفر سوارند.

در فرهنگ ایران باستان هم گل نیلوفر را در تخت جمشید و در نقش برجسته‌های آن مشاهده می‌کنیم. در حجاری‌های طاق بوستان کرمانشاه هم گل نیلوفر مربوط به زمان ساسانیان دیده می‌شود. ظاهرا گلی که در دستان پادشاهان حجاری شده در تخت جمشید دیده می‌شود نماد صلح و شادی بوده است. از انجا که این گل با اب درارتباط است نماد آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان است.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:19 PM
باد آورده را باد می‌برد!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23984.jpg
...از این گذشته مقدار کثیری جواهر و جامه‌های گرانبها داشت که غالب آنها از عجایب روزگار بود. از طرف دیگر در حرم خویش، سه هزار زن داشت؛ غیر از زنان و دخترانی که...
مال و ثروتی که بدون رنج و زحمت به دست آید خود به خود از دست می‌رود، زیرا سعی و تلاشی در تحصیل آن بکار نرفته تا قدر و قیمت آن بر صاحب مال و مکنت معلوم افتد. مال و ثروت باد آورده چون به دیگری تعلق دارد، همیشه دستخوش باد حوادث است و صاحبش هر آینه از آن طرفی نخواهد بست.

بیهود نیست که در ممالک راقیه و پیشرفته، ثروتمندان واقع بین، فرزندانشان را مجبور می‌کنند که به هنگام تحصیل علم و دانش، ساعات فراغت را شخصاً کار کنند و به مال و منال پدر خوشدل و دلگرم نباشند. چه فرزندی که در عنفوان جوانی کار کند قطعاً احساس رنج و زحمت می‌کند و پس از مرگ پدر ثروت موروثی را به دست تطاول و اسراف نمی‌سپارد.


اکنون به ریشه تاریخی ضرب المثل بالا می‌پردازیم:
خسرو پرویز از پادشاهان مشهور سلسله ساسانی بود که لشکرکشیهای عظیم و خوشگذرانیهای بی حد و حصر او و درباریانش کشور ایران را از اوج حشمت و شوکت به حضیض انقراض و نیستی کشانید. اگر چه به ظاهر یزدگرد سوم از قشون عرب شکست خورد، ولی عامل شکست و انحطاط از ندانم کاریها و نابسامانیهای عصر خسرو پرویز فراهم آمد. خسرو پرویز عاشق بی قرار زن و زر و دستدار خواسته و تجمل بود. در طول مدت سلطنت خود به قول صاحب کتاب حبیب السیر تعداد صد گنج و به عقیده سایر مورخان هفت گنج تدارک دید. نامهای آنها به شرح زیر است: گنج عروس، گنج بادآورد، گنج خسروی، گنج افراسیاب، گنج سوخته (یا ساخته)، گنج خضرا، و گنج شادورد که در اصطلاح عامه به هفت خم خسروی معروف است.

حکیم ابوالقاسم فردوسی، هفت گنج خسرو پرویز را در کتاب شاهنامه این طور تعریف می‌کند:
نخستین که بنهاد گنج عروس ز چین و ز برطاس و از هند و روس
دگـر گـنـج بـاد آورش خوانـدنـد شـمـارش بـکـردنـد و درمــانـدنـــد
دگر آنکه نامش همی‌بشنوی تـو خـوانـی ورا دیــبــه خــســروی
دگـر نــامــور گــنــج افراسیاب که کس را نبود آن بخشگی و آب
دگر گنج کش خواندی سوخته کز آن گـنـج بـد کـشـور افروخـتـه
دگر گنج کز در خـوشـاب بـود کـه بالاش یـک تـیـر پـرتـاب بـود
که خضرا نهـادند نامش ردان هـمـان نـامـور کـاردان بـخـردان
دگر آنکه بد شادورد بـــزرگ کـه گــویــنــد رامشگران سترگ


راجع به تاریخچه گنج بادآورده که موضوع این مقاله می‌باشد در کتب تاریخی چنین آمده است:
«هنگامی ‌که ایرانیان شهر اسکندریه در کشور مصر را محاصره کردند، رومیان در صدد نجات دادن ثروت شهر برآمدند و آن را در چند کشتی نهادند. اما باد مخالف وزید و سفاین را به جانب ایرانیان راند. این مال کثیر را به تیسفون فرستادند و به نام گنج باد آورد موسوم شد.»

اما به روایت دیگر که مورد تصدیق غالب مورخان اسلامی ‌می‌باشد، نوبتی فوکاس قیصر روم، اموال بی‌قیاس خویش را از بیم دستبرد مخالفان در هزار کشتی (البته کشتی‌های شراعی آن زمان)، به سوی یکی از مواضع حصین کارتاژ فرستاد. این اموال سبک وزن و گرانبها عبارت بود از زر و گوهر و مروارید و یاقوت و دیباهای گوناگون که باد مخالف کشتی‌ها را به سوی اردوی ایرانیان برد و خسرو پرویز این گنج را "گنج بادآورد" نامید و گفت: «من بدین گنج سزاوارترم که باد این را سوی من آورده». و باربد موسیقیدان نامدار ایران، آهنگ معروف گنج بادآورد را به افتخار دست یافتن به این گنج ساخته است.

می‌گویند دو بار اموال بی قیاسی از خزانه خسرو پرویز به سرقت رفت؛ و یکبار هم در سال 628 میلادی بود که هرقل تیسفون را غارت کرد، که اتفاقاً همه از این گنج باد آورد بوده است و به همین مناسبت ظرفا از باب طنز و عبرت گفتند: «باد آورده را باد می‌برد.» و این عبارت از آن تاریخ ضرب المثل گردیده است.


هفت خم خسروی
گنج عروس، گنج بادآورد، گنج خسروی، گنج افراسیاب، گنج سوخته (یا ساخته)، گنج خضرا و گنج شادورد که در اصطلاح عامه به هفت خم خسروی معروف است.

بعد از سیزده سال سلطنت، در گنجهای خسرو پرویز، مقدار هشتصد میلیون مثقال نقود جمع شده بود که به پول امروز بالغ بر یک میلیارد فرانک طلا می‌شود، و البته این علاوه بر غنایم جنگی بود که بعدها نصیبش گردید. از این گذشته مقدار کثیری جواهر و جامه‌های گرانبها داشت که غالب آنها از عجایب روزگار بود. از طرف دیگر در حرم خویش، سه هزار زن داشت؛ غیر از زنان و دخترانی که خدمتکار و خواننده و نوازنده و رقاصه بوده اند. سه هزار خادم و هشت هزار و پانصد مرکب سواری، من جمله اسب معروف به شبدیز و هفتصد و شصت فیل و دوازده هزار قاطر برای حمل بار و بنه و بیست هزار شتر داشت. همچنین سرکش و باربد یا پهلبد، سر حلقه رامشگران و ترانه سازان درباری بودند و هر شب شش هزار مرد جنگی به حراست و پاسداری پرویز قیام می‌نمودند. چون خسرو پرویز بوی پوستهای تحریر را دوست نداشت، فرمان داد که نامه‌ها را بر کاغذی که به گلاب و زعفران آغشته باشند بنویسند. بهترین عطرهایی که خسرو پرویز استعمال می‌کرد، ترکیبی از عصاره گل فارسی و شاهسپرم سمرقندی و ترنج طبری و نرگس مسکی و بنفشه اصفهانی و زعفران قمی‌و نیلوفر سیروانی و عود هندی و مشگ تبتی بود که به قول "ریدک خوش آرزوک" غلام خسرو پرویز، بوی بهشت از آن استشمام می‌شد. خسرو پرویز دویست مثقال زرمشت افشار داشت، که چون موم نرم و نقش پذیر بود. دستاری بود که شاه دست را با آن پاک می‌کرد و هر وقت می‌خواستند آن را صاف و تمیز کنند در آتش می‌انداختند. (ظاهراً این دستار از پنبه کوهی بوده است که آتش چرک را پاک می‌کرد ولی آنرا نمی‌سوزانید).

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:19 PM
همه چیز درباره عاشقان آذربایجانی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23685.jpg
زن در این داستان‌ها یا خود قهرمان است یا نیمی از سهم صولت قهرمانی و جوانمردی را داراست؛ چندانكه امروز عبارت مركب فارسی«جووانه‌زن» (جوان‌زن)، ـ معادل همان...
گرچه كمابیش كلیه مردمان و گروه‌های قومی جهان انسانی سازندگان و خوانندگانی دارند كه از ناداری نمونه با «عاشق»های ما مقایسه می‌شوند، اما ما عاشق‌های تركان را با آن گروه سازندگان دوره‌گرد، دیگر می‌پنداریم و این تشبیه را ناروا می‌‌انگاریم.
امثال و نظائر عاشق‌های آذربایجان در میان اقوام گوناگونِ تُرك، با نام‌های «عاشوق»، «عاشّیق»، «بامسی»، «باكسی»، «بخشی»، «اوزان» و … به ساز و نوا مشغول و مشهور بوده‌اند و اقوام و ملل غیر تُرك نیز عاشق را با همین مشخصات و گاه با همین نام و گاه با نام‌های دیگر دارند.
جز ایران و تركان و غیر تركان ایران، ارمنی‌ها و گرجی‌ها نیز عاشق دارند كه یا عین عاشق‌های آذربایجان و در شمار عاشق‌های آذربایجان‌اند و یا به زبان و موسیقی خودشان می‌سرایند.

جایگاه عاشق در میان تركان
عاشق در میان تركان مقدس بوده است. دلیل پاك‌جانی عاشق در میان تركان این است كه عاشق دارای مراتب عرفانی است. درست همان‌گونه كه در طبقات صوفیه موجود است. «ده‌ده» بالاترین رتبه عاشقی است كه همان «بابا»ی فارس‌هاست و نمونه‌های فراوانی از باباها مانند باباكمال خجندی، باباطاهر عریان و بابا فغانی و بابا كوهی در تاریخ تصوف داریم. در میان تركان نیز «ده‌ده یاب‌یاز»، «ده‌ده یعقوب»، «ده‌ده عالی»، «تراب ده‌ده» و «ده‌ده قورقود» از بلندنامان ده‌ده‌هایند. ده‌ده را «ائلجه بیلن» هم می‌گفتند یعنی كسی كه به اندازه ایل می‌داند نه دانای ایل. این همان است كه تمثیل خداوندی آن را در قرآن كریم برای حضرت ابراهیم داریم «انَّابراهیمَ كان امةً واحده». افراد ایل در شادی ‌ها و مصیبت‌ها گرد ده‌ده فراهم می آمدند و از او رایزنی می‌خواستند. جنگ‌های دفاعی و حمله‌ها و عروسی ‌ها و انتخاب رئیس قبیله و … بی ‌اجازت و مصلحت ده‌ده ممكن نبود. كودكان را تا مرز رشادت نامی نمی‌‌دادند تا بزرگ شود و در 12-10 سالگی ده‌ده نسبت به مهارت و صفتی كه نوباوه كسب كرده، نامی بر او می‌داد. نخستین كسی نیز كه اسلام را به تركان آورد یكی از همین ده‌ده‌های «اوزان» (عاشق) بود. ده‌ده آلب ارسلان درصدر اسلام به پابوس و پیشگاه رسول اكرم رفته در آن محضر «قوپوز» (ساز عاشقی قرون وسطی) نواخته و در ستایش نبی اكرم «ییر»و «سؤی» سروده انبانی خرما به مثابه صله از دست مبارك ختمی مرتبت گرفته، پس از آنكه تعالیم دین مبین را از قول شریف پیامبر آموخته، نزد تركان بازگشته و به ابلاغ اسلام پرداخته است.
امروزه آثار بسیار بلند و ارزشمند عاشق‌های بزرگی مانند عاشق عالی، عاشق علسگر (علی ‌اصغر)، خسته قاسم، عاشق قربانی، عاشق اسد، ملا جمعه، عاشق عباس توفارقان‌لی، ساری عاشق، عاشق واله، عاشق حسین شمكیرلی و … در دست است كه جز این‌ها آثار عاشق‌های زن نیز ثروت‌افزای فرهنگ عاشقی بوده‌ است. «عاشق پری» از آن زمره است و از عاشق پری دیوان شعری نیز چاپ شده است.

فولكلور بستر بالندگاهِ عاشقی
اگر نگوئیم كه تركان دارای غنی‌ترین ادبیات شفاهی در میان ساكنان سیاره ما هستند، بی‌شك و با سهولتٍ اثبات می‌‌توان گفت كه پهناورترین و ژرف‌ترین ادبیات محیطٍ نزدیك جغرافیائی قلمرو فرهنگی ایران، مردم آذربایجان است. این دیرینگی، پیشینه به روزگار كوچندگی این قوم و فرهنگ‌سازی و خنیاگری می ‌بُرد. «بایاتی‌لار»، «قوشمالار»، «اوخشامالار»، «لایلالار»، «نازلامالار»، «صایالار»، «بویلامالار»، «هاوالار»، «ماهنی‌لار»، «خویرات‌لار»، «آتماجالار»، «تاپماجالار»، قوشماجالار» و … كهن‌تر از ادبیات مكتوب و نامكتوب اقوام و ملل سائره است.
عاشق یكی از مهمترین عناصر پاسدار، واگذارنده و گزارشگر همه این شاخه‌های فولكلور است.
عاشق، شاعر و سراینده ترانه خود است.
عاشق آهنگساز سروده خود است.
عاشق خواننده شعر و آهنگ (هاوا) ساخته خود است.
عاشق نوازنده آهنگ ساخته خویش است.
عاشق قصه‌‌ساز است.
عاشق قصه‌گوی قصه ساخته خود است.
عاشق قهرمان داستان خود است.
و عاشق یك‌تنه نه، كه یك‌جان آفریننده و پدیدآورنده این‌همه پدیده است.

عنصر داستان
یكی از این نمودهای ادبیات فولكلوریك تركان، داستان‌هاست. داستان‌های عاشقی بر محور عشق انسانی و زمینی ـ غنایی می‌گردد، اما همواره بستری برای معالم اخلاقی و معالی حماسی است. زن در این داستان‌ها یا خود قهرمان است یا نیمی از سهم صولت قهرمانی و جوانمردی را داراست؛ چندانكه امروز عبارت مركب فارسی«جووانه‌زن» (جوان‌زن)، ـ معادل همان جوانمرد كه زن مصداق آن است ـ در آذربایجان لغت كاملاً رائج و معمولی است.
داستان‌ها، از قدیم‌ترین روایات چندهزارساله، تا رخ‌دادهای 170 سال پیش (جنگ‌های ده‌ساله ایران و روس) و حتی ماجرای تراژیك150 ساله «سارا و خان چوبان» به دست ما رسیده است. 12 داستان از این دستان‌ها در «كتاب ده‌ده قورقود» نوشته شده و به دست ما رسیده است. این داستان‌ها با نثری شعرآمیز توسط عاشق‌ها روایت می‌شوند و هر جا كه نوبت شعری می‌رسد، شعری كه مخصوص آن پرده‌ نمایش و موضوع مربوط سروده ‌شده و آهنگی مخصوص حال و هوای آن ساخته شده، توسط عاشق خوانده می‌شود.

هنر عاشقی داستان‌سرائی
حافظه و بداهه‌گوئی حیرت‌انگیز عاشق‌ها از مهم‌ترین مشخصات این هنرمندان است. بداهه‌گویان در میان تركان بر دو دسته‌اند كه جز عاشق‌ها گروه دیگر را «میخاناچی» می ‌نامند. قدمت آنها به سن و سال عاشق‌ها نمی ‌رسد و آن‌ها پیروان عاشق‌ها هستند كه بر عكسِ شعر عاشقی، معمولاً در اوزان عروضی دفعتاً شعر می‌سرایند و با ضرب گرفتن بر روی میز قهوه‌خانه یا با «چیلتیك» (بشكن) گرد هم آمده و قافیه‌ای را دنبال می‌كنند و فی ‌المجلس شعر می سرایند. اما عاشق‌ها جز این حاضرجوابی خارق‌العاده، حافظه درخشانی دارند كه ده‌ها و بلكه صدها داستان عاشقی را كه نقل هریك، ده‌ها مجلس و ده‌ها ساعت زمان می‌خواهد، معمولاً بدون تغییر حتی یك كلمه، عین آنچه را كه سینه به سینه از استاد سلف آموخته‌اند، نقل می‌كنند و به خلف نیز بازمی‌آموزند و سلامت روایت داستان‌ها نیز مدیون همین حافظه شگفتی‌‌آور عاشق‌هاست. گاه می‌بینی كه داستانی را كه عاشق آناطولی می‌‌گوید، همان داستان را عاشق ساوه‌ای و خراسانی و یا تركمن عیناً به همان‌گونه می‌خواند و عجیب اینكه در میان دیگر توده‌های تركان ایرانی و انیرانی، همین داستان‌های آذربایجانی كه پرسوناژها و محل وقوع اكثر آن‌ها آذربایجانی است، نقل می‌شود. اگرچه در میان همه تركان ایران ـ از ساوه و قوچان و قزوین و اراك و همدان و تفرش و ملایر و شیراز و بلوك زهرا و رودهن و … ـ عنصر عاشقی با تفاوت‌هائی رائج و دائر است، اما منشأ عاشقی آذربایجان است. در همه نقاط ایران امروز یا ایران دیروز (پیش از عهدنامه غم‌بار تركمانچای) سروده‌های عاشق‌های آذربایجان خوانده می‌شود البته هر یك از گروه‌های قومی ترك، داستان‌های عاشقی مخصوص خود را نیز دارند. مثلاً تركان ایران مركزی مانند تركان ساوه و اراك و همدان، داستان شاعر و عاشق فرزانه ساوه‌ای ـ «تیلیم خان» با عنوان تیلیم‌خان و مهری خانم ـ می‌سرایند.

موسیقی عاشقی
یکی از نشانه مهم موسیقی عاشقی، وجود جای پای ایل‌های ترك در آن است، از آن جمله «تره‌كمه»، «افشاری» یا «اووشاری»، «شاهسونی»، «قرائی» و »قره‌چی» را می‌توان نام برد كه دستگاه یا «هاوا»یی در موسیقی عاشقی است كه از نوای «قره‌چی»ها برگرفته شده است. هم‌چنان‌كه در موسیقی سنتی و دستگاهی ایران نیز با نام «قر‌چه» آمده است، منتها وجود نغمات اقوام مختلف ایرانی در موسیقی ایرانی الزام طبیعت ایرانیت و فراگیری سرزمینی آن است، مانند بیات ترك، كُرد بیات، بیات عجم، بختیاری، شوشتری، دستان‌العرب، نوروز عرب و ... وجود نام‌های طوایف و تیره‌های تركی در این نوع موسیقی تركی نیز ایجاب طبیعت تركی آن موسیقی است.
برخی از نام‌های «هاوا»های موسیقی عاشقی از نوع و جنس شعر وام گرفته شده است، مانند «تجنیس» و «مخمس» و «دوبیتی». اما برخی نام‌ها نیز حكایت از حال و هوای درونی «هاوا» دارد، مانند «غربتی» و «روحانی».برخی دیگر با نام سازندگانِ هاوا خوانده می‌شوند، مانند «جلیلی» و «بهمنی» كه در موسیقی مقامی ایرانی نیز چنین است غیر از نام ایل و اقوام و نام سازندگان، هاواهایی هم با جای ‌نام‌ها مسمی شده‌اند كه «نخجوانی»، «ایروان چوخورو»، «شریلی» از آن جمله‌اند.

ادبیات عاشقی
ادبیات عاشقی ـ با شعر و داستان و موسیقی‌اش ـ در حوزه ادبیات شفاهی تركان مورد مطالعه قرار می‌گیرد.
مختصات ریتمیك موسیقی عاشقی با وزن اشعار مربوط است و تعداد هجاهای شعر در مصاریع، سرنوشت ریتم را تعیین می‌كند. این یكی از توفیقات موسیقی عاشقی است كه مبتنی بر اشعار هجائ است و متأسفانه این شانس نصیب موسیقی ایرانی (فارسی) نشده است؛ چه، تصنیف‌ها و ترانه‌های موسیقی ایران بر روی اشعاری ساخته می‌شود كه وزن عروضی دارند در صورتی ‌كه هر گونه موسیقی و حتی موسیقی عربی بر اوزان هجائی استوار است و آهنگساز با تغییر هجاها در اشعار و ترانه‌ها، ناگزیر از تغییر ملودی است كه بتواند ریتم را یكسان نگهدارد. شگفتا كه نه ترانه‌سرایان و نه تصنیف‌سازان، تاكنون به چاره‌اندیشی برنیامده‌اند تا شاعران را به سرودن تصنیف‌های هجائی هدایت كنند. در صورتی كه اگر دسترسی به فهلویات و خسروانیات‌مان نیست چند تنی از شاعران معاصر شعر هجائی را تجربه كرده‌اند كه مشهورترین آنها مرحوم گلچین گیلانی] است و شعر مشهورش:

باز باران با ترانه
با گهرهای فراوان
می‌خورد بر بام خانه
حكمت‌آموزترین و فلسفی ‌ترین شعر عاشقی استادنامه‌های عاشق عالی ـ استاد عاشق علسگر ـ است كه امروزه به دست ما رسیده است. عاشق‌هادر دوره صفویه، ناشران افكار شیعی و صوفی صفوی قیزیل‌باش در ممالك سنی عثمانی بوده‌اند كه شهدای بی‌شماری نیز داشته‌اند. پس از اشغال قفقاز توسط روس‌ها كه در نتیجه شكست قوای مجاهد تحت فرمان فتحعلی‌شاه قاجار و شاهزادة عباس‌میرزا اتفاق افتاد، عاشق‌ها وظیفة دیگری را به عهده گرفتند. ساختن داستان‌های حماسی ـ عاشقانه در تمجید مجاهدات «قاچاق»ها كه بر علیه نظامیان غاصب مستقر در قفقاز قیام‌های پراكنده می‌كردند، بود.
شعر معاصر آذربایجان قفقاز به پیروی از ادبیات عاشقی با وزن هجایی پایه‌ریزی شده است اما متأسفانه سیاست‌های شوروی، موجب برچیدن شعر عروضی هزارساله شد به گونه ای که امروزه شاعران آذربایجان قفقاز از سرودن شعر عروضی عاجزاند.
ادبیات عاشقی با همه سعادتش،‌ برخی را نیز شئامت داشته است. عاشق‌ها در میان خود سنت‌های غریبی دارند كه یكی از آنها «دئییشمه» است. دئییشمه در معارف عاشقی در عین غم‌آگینی و دردناكی، بسیار دیدنی و شنیدنی است. عاشق‌ها به طور دوستانه با هم دئییشمه می‌كنند؛ دئییشمه همان گفت‌وگوست اما گفتگوئی شاعرانه. عاشقِ نخست، سوالی منظوم و معمائی (معمولاً حاوی معارف دینی و تاریخی) می‌پرسد، عاشقِ دوم كه مورد سوال است، باید به همان وزن و قافیه و قالب شعری پاسخ آن را بگوید. دئییشمه كه گفتیم و شنیدی به همین سادگی نیست چراكه اگر خصومت مسابقه به خود گیرد، یعنی اگر عاشقی بر آید و داعیة استادی در سر پزد و استاد دیگر را به دئییشمه طلبد، آنگاه است كه بْعد تراژیك آن فرا می‌رسد. عاشق ناگزیر از پذیرش مسابقه می‌ماند و اگر ببازد، باید زانو زده، سازش را با احترام به عاشق برنده ببازد و جلای وطن كند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:20 PM
نقش محرم در پیروزی انقلاب اسلامی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/23324.jpg
امام در بخشی از سخنان خود که در جمع بیش از دویست هزار نفرمردم عزادار ایراد می‌شد، خطاب به شاه گفتند: من به شما نصیحت می‌کنم ای آقای شاه! ای جناب...
تاریخ معاصر شاهد نقش تعیین کننده محرم در جنبش‌های اصیل مردمی ‌است که جلوه کامل بروز و ظهور این تاثیر را در انقلاب اسلامی ‌مشاهده می‌کنیم؛ مردم نیز با شعارهای خود (همچون نهضت ما حسینی است و رهبر ما خمینی است) به طور شفاف بر این امر تکیه و تاکید داشتند. مقاله زیر می‌کوشد تا الهام گیری انقلاب اسلامی ‌از قیام کربلا را به بررسی بنشیند:

عظمت انقلاب اسلامی‌ و شکوه حضور یکپارچه مردم برای پی ریزی نظامی ‌الهی، پیش بینی تمامی ‌استراتژیست‌ها و گزارشگران جهانی و منطقه ای را بر هم زد و آنان را مجبور به کرنش در مقابل انقلاب نمود. قطعا یکی از ویژگی‌های اصلی انقلاب، رنگ و بوی عاشورایی آن بود که در به هم زدن معادلات به نفع نیروهای انقلابی تاثیری بسزا داشت.


ملت ایران در تمامی‌ تحرکات ---------- فرهنگی خود به نحوی تحت تاثیر پیام عاشورا است و این طبیعی ترین بستر تحولات انقلابی در ایران اسلامی ‌به شمار می‌آید. نگاهی به تحولات ایران در دوره رضاخان و محمدرضا پهلوی که هر دو به ستیز با اسلام و اقامه شعائر دینی در ایران برخاسته بودند و سرنوشت آن پدر و پسر از یک طرف و پیروزی انقلاب اسلامی‌به رهبری یک زعیم دینی از سوی دیگر تاثیر مذهب و مولفه‌های دینی را در تحولات ---------- اجتماعی ایران آشکار می‌سازد.

در آغاز نهضت اسلامی‌، امام خمینی به عنوان یک رهبر دینی با آگاهی از ظرفیتها و قابلیتهای تشکلهای دینی که توسط خود مردم اداره می‌شد بر بحث سازماندهی هیات‌های مذهبی، استفاده بجا و مناسب از فرصتهای وعظ و سخنرانی و آگاه سازی مردم از طریق منابر در مناسبتهای مذهبی توجه ویژه ای مبذول داشتند. عزیمت روسای هیئات مذهبی به قم و ملاقات با امام خمینی در آستانه رفراندوم فرمایشی ششم بهمن 1341، تحولات بی نظیری را در نحوه و مضمون سخنرانیها و مداحیها در هیئات مذهبی ایجاد کرد. تکیه بر قیام و انقلاب بر ضد ظالمین، مضمون اصلی اشعار مذهبی آن دوره شد و انقلابیون با تکیه بر حماسه عاشورای حسینی موفق به جذب جوانان و آحاد مردم در نهضت امام خمینی شدند. چند ماه قبل از محرم (خرداد 42) طرح انقلاب سفید در رفراندومی ‌نمایشی به تصویب رسید. نوروز سال 1342امام خمینی عزای عمومی ‌اعلام کرد. در 2 فروردین 1342عوامل رژیم با هجومی ‌وحشیانه به مدرسه فیضیه در قم و مدرسه طالبیه در تبریز تعدادی از طلاب را مورد ضرب و جرح قرار داده ، مدارس دینی را به ویرانه تبدیل کردند. پس از فاجعه فیضیه طرح سربازگیری از طلاب نیز به شدت اجرا شد. حوزه علمیه قم پس از فاجعه فیضیه به مدت چهل روز تعطیل شد و پس از اربعین شهدای فیضیه و با مراجعه تدریجی طلاب کار خود را آغاز کرد. امام خمینی (ره)طی سخنانی به مناسبت شروع دروس حوزوی، شاه، عوامل رژیم پهلوی، اسرائیل و آمریکا را مورد حمله قرار داد و از علما و مردم خواست که در مقابل مظالم رژیم پهلوی ساکت ننشینند.


امام خمینی سپس در نامه ای به علمای تهران اعلام کردند: «حضرات آقایان توجه دارند اصل اسلام در معرض خطر است، قرآن و مذهب در مخاطره است. با این حال تقیه حرام است و اظهار حقایق، واجب.» رژیم پهلوی نیز گستاخانه در مطبوعات و رادیو به مراجع و علما توهین می‌کرد. در چنین شرایطی محرم فرا رسید. امام خمینی پیش از آغاز محرم از وعاظ خواست سیاستهای ضد اسلامی ‌شاه و همدستی آن را با اسرائیل مورد انتقاد قرار دهند. ایشان همچنان مقرر کردند که تا روز هفتم محرم مجالس وعظ و عزاداری به طور عادی منعقد گردد و در صورت عدم تسلیم رژیم به خواسته‌های علما و مراجع، به شدت از رژیم انتقاد کرده و با خواندن نوحه‌ها و مرثیه‌ها خاطره فاجعه مسجد گوهرشاد و مدرسه فیضیه را در اذهان مردم زنده نمایند. متقابلا ساواک نیز با احضار وعاظ از آنان خواست که در مجالس عزاداری : 1- علیه شخص اول مملکت سخن نگویند 2- علیه اسرائیل مطلبی گفته نشود 3- مرتب به مردم نگویند که اسلام در خطر است.

امام خمینی طی اعلامیه ای از وعاظ خواستند که بی توجه به این تهدیدات، وظایف خود را انجام دهند. ایشان با آگاهی از تاثیر شگرف عاشورا در مبارزه با ظلم و ستم، در نامه ای به واعظ شهیر حجت الاسلام فلسفی اظهار داشتند: «امروز روزی است که حضرات مبلغین محترم و خطبا معظم، دین خود را به دین اثبات فرمایند... امروز روزی است که نظر مبارک امام زمان صلوات الله علیه به حضرات مبلغین دوخته شده است و ملاحظه می‌فرمایند که آقایان به چه نحو خدمت خود را به شرع مقدس ابراز و دین خود را ادا می‌فرمایند....»


با آغاز ماه محرم، امام خمینی ضمن انعقاد روضه خوانی در منزل خود در طول دهه، هر شب به یکی از مجالس عزاداری محلات قم می‌رفتند و در هر جلسه یکی از همراهان ایشان سخنرانی می‌کرد و مردم را نسبت به اوضاع کشور مطلع می‌ساخت. در عصر روز عاشورا امام خمینی شخصا در مدرسه فیضیه که مملو از جمعیت عزادار بود حضور یافته و به رغم تهدیدات رژیم سخنان مبسوطی علیه شاه، اسرائیل و آمریکا ایراد کردند. امام در بخشی از سخنان خود که در جمع بیش از دویست هزار نفرمردم عزادار ایراد می‌شد، خطاب به شاه گفتند: من به شما نصیحت می‌کنم ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم. دست از این اعمال و رویه بردار. من میل ندارم که اگر روزی ارباب‌ها بخواهند که تو بروی، مردم شکرگزاری کنند. من نمی‌خواهم تو مثل پدرت شوی... نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو... از اسرائیل نشنو، اسرائیل به درد تو نمی‌خورد.

استیضاح مردمی‌سخنان کوبنده امام، شاه را نزد مردم تحقیر کرد. در تهران مراسم عزاداری به تظاهرات ---------- گسترده علیه شاه و رژیم پهلوی تبدیل شد، روز عاشورا در مسجد ترکها حجت الاسلام فلسفی طی سخنرانی مهمی‌دولت علم را استیضاح کرد و آن را غیرقانونی دانست. در روز عاشورا و فردای آن ، خیابانهای تهران مملو از جمعیت عزاداری بود که با در دست داشتن تصاویر امام خمینی فریاد می‌زدند: «خمینی، خمینی خدا نگهدار تو بمیرد، بمیرد، دشمن خونخوار تو» هنگام عبور عزاداران از مقابل کاخ مرمر نیز شعار «مرگ بر این دیکتاتور» از سوی مردمی ‌که اشاره به کاخ شاه داشتند تکرار می‌شد. محرم آن سال، محرم عجیبی بود دسته‌های عزادار یاری امام خمینی را همچون یاری سیدالشهداع در روز عاشورا می‌دانستند و ایران و قم را کربلا: قم دشت کربلا، هر روزش عاشورا، فیضیه قتل گاه، خون جگر علما، شد موسم یاری مولانا الخمینی. شهید حاج مهدی عراقی در خصوص محرم و عاشورای 1342 در کتاب ناگفته‌ها شرح مفصلی دارد ازجمله اینکه با مداحهای معروف تهران که بقیه از آنها حرف شنوی داشتند نظیر حاج عباس زریباف و حاج ناظم ملاقات کردند و از همه‌شان قول گرفتند که شعرهایی که می‌سازند، نوحه‌هایی که می‌گویند، همه اش در رابطه با مدرسه فیضیه باشد.


در یازدهم محرم نیز دانشجویان دانشگاه تهران به جمع تظاهرکنندگان پیوستند. رژیم پهلوی که وحشت زده شده بود تصمیم گرفت برای خاتمه دادن به قیام مردمی‌، رهبر نهضت و روحانیون انقلابی را دستگیر نماید. در نیمه شب دوازدهم محرم ماموران ساواک با هجوم به منزل امام خمینی، ایشان را دستگیر و به تهران منتقل کردند. در روز 15 خرداد (12محرم)، مردم پس از اطلاع از دستگیری امام خمینی به خیابانها ریخته و علیه شاه دست به تظاهرات زدند. شعارهای مرگ بر شاه، درود بر خمینی فضای شهرهای ایران را پر کرده بود. در قم تظاهرات مردم به خاک و خون کشیده شد. تهران، شیراز، مشهد، ورامین و... نیز به صحنه درگیری گسترده مردم با عوامل رژیم تبدیل شد. در تهران همزمان با کشتار مردم در میدان ارگ، رادیوی تهران عوامفریبانه نوحه‌های مذهبی پخش می‌کرد! اما مردم حاضر در خیابانهای تهران در اعتراض به دستگیری رهبرشان با اشاره به کاخ شاه، مرگ را برای دشمن امام خمینی آرزو می‌کردند. دکتر باستانی پاریزی با اشاره به اینکه صحنه گردان کشتار مردم در پانزده خرداد یعنی اسدالله علم فرزند کسی بود که خود در عزاداری سیدالشهدا(ع) شرکت کرده و در رثای آن امام همام شعر نیز سروده است به تفاوت روش پدر و پسر به این شکل اشاره می‌نماید: بعد از شوخی تقدیر، یکی از شوخیهای تاریخ هم این است، که فرزند گوینده شعر «حسین آن سرور خوبان و شمع جمع محفل‌ها»، کارش به آنجا برسد که روز عاشورا، شمع محفل و رئیس دولتی باشد که مامور بود عاشورای خونین ( 15خرداد 1342 ش / 4 ژوئن 1963) را به وجود آورد، و عجیب آنکه درست در همان لحظاتی که آن رئیس دولت، از شمال، فرمان حمله به تظاهرکنندگان میدان ارگ کنار اداره رادیو می‌داد، رادیو تهران ، یکی از مهیج ترین نوحه‌های یغمای جندقی شاعر کویر را، به تکرار، با امواج خود پخش می‌کرد. در تاریخ ایران بعد از اسلام ، فرمانروایانی که عاشورا را نشناخته اند اغلب صدمه آن را خورده اند. در بازیهای ---------- روزگار ما نیز، امیر شوکت الملک عاشورا را شناخته بود که با آن همه نزدیکی به دستگاه رضاشاهی ، بازسر سالم به گور برد، در حالی که جانشین او، چنان می‌نماید که عاشورا را نشناخته بود، و یا اینکه شناخته بود، ولی آن را به بازی و شوخی گرفته بود. امیر شوکت الملک، روز عاشورا، به محل مدرسه شوکتیه که محل تشکیل دسته‌های مذهبی بود می‌رفت، و در آنجا در چادرهایی که برای همین منظور نصب شده بود توقف می‌کرد تا مراسم عزاداری به پایان می‌رسید. تلاشهای ساواک در 16 خرداد 1342ش یعنی یک روز پس از کشتار مردمی ‌که با تاسی به سرور آزادگان به میدان مبارزه با ظلم و ستم و یزید زمان آمده بودند، رژیم که از تمامی ‌وسایل برای از بین بردن شعائر حسینی استفاده می‌کرد با هماهنگی ساواک از طریق مجله روشنفکر مصاحبه ای با محمدحسن شریعت سنگلجی برادر شریعت سنگلجی معروف که دارای گرایشهای وهابی بود و در دوره اختناق رضاخانی آزادانه به تبلیغات ضد شیعی می‌پرداخت، ترتیب داد.

وی طی آن مصاحبه شعائر حسینی را خرافات قلمداد کرد. شریعت سنگلجی در دوره رضاخان نیز با حمایت او علیه تشیع فعالیت می‌کرد.با فرا رسیدن محرم 1384 قمری و اولین سالگرد کشتار پانزده خرداد، رژیم شاه با تهدید و ارعاب از وعاظ خواست که پیرامون مسائل ---------- گفت وگو و وعظ ننمایند. امام خمینی و جمعی از علما طی اعلامیه ای ضمن اعلام انزجار از رژیم و اسرائیل ، 15 خرداد را عزای ملی اعلام کردند. در تهران در روز عاشورا مردم دست به تظاهرات زدند که منجر به درگیری با مامورین و دستگیری عده ای شد. در سال‌های بعد به ویژه سال‌هایی که محمدرضا پهلوی قدرت بیشتری پیدا کرده بود با وجود تضییقاتی که رژیم برای عزاداران حسینی ایجاد می‌کرد هیچ گاه نتوانست از برگزاری مراسم عزاداری جلوگیری کند. سیزده سال پس از تبعید امام، محرم 1398 که مصادف با آذر و دی ماه 1356 بود فرا رسید. رژیم در فاصله زمانی 15 خرداد 1342 تا 1356 با تکیه بر حمایت بیگانگان و درآمدهای نفتی، انواع و اقسام سیاستهای ضد ملی و ضد فرهنگی را برای بسط سلطه بیگانگان و ارزشهای ضددینی به کار بست، برپایی مراسم گوناگون ضددینی نظیر جشن هنر شیراز، تغییر تقویم، پخش برنامه‌های مبتذل از تلویزیون و ترویج فحشا و منکرات در روزنامه‌ها و مجلات و سینماها و... از یک سو و وابستگی ---------- و اقتصادی به بیگانگان و سرکوب و خفقان حاکم بر کشور از سوی دیگر، جامعه را آماده انفجار ساخته بود. شهادت آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی در آستانه محرم 1398 موجب شد در جلسات ماه محرم مجددا نام امام خمینی بر زبانها جاری گردد. رژیم شاه در اقدامی ‌عجولانه در 27 محرم 17 / 1398 دی ماه 1356 با درج مقاله ای در روزنامه اطلاعات، امام خمینی و قیام کنندگان پانزده خرداد را مورد اهانت قرار داد.


عکس العمل مردم و طلاب نسبت به این اقدام رژیم بلافاصله در قالب تظاهرات در قم بروز پیدا کرد. گسترش انقلاب دو روز بعد در 19 دی ماه در حالی که ماه محرم هنوز به پایان نرسیده بود، تظاهرات طلاب و مردم در قم به خاک و خون کشیده شد. رژیم شاه با توجه به تجربه 15 خرداد تصور می‌کرد این بار نیز با سرکوب مردم می‌تواند موج اعتراضات مردمی ‌را فرو بنشاند. غافل از آنکه ملت عاشورایی ایران با استفاده از فرهنگ عاشورا، دست از مبارزه برنداشته و با تکیه بر تجربیات قبل حرکت جدیدی را برای سرنگونی رژیم وابسته به بیگانگان آغاز کرده بودند. امام خمینی طی پیامی‌، قیام 29 محرم 1398 را ادامه قیام 15 خرداد 1342 دانست و اقدام رژیم را محکوم کرد. مردم مبارز ایران با استفاده از سنت دینی برپایی اربعین که خود بخشی از شعائر حسینی است قیام مردم قم را به تبریز، یزد، کرمان و سراسر ایران گسترش دادند و بدین ترتیب سال سرنوشت ساز 1357فرا رسید. عید نوروز 1357مصادف با چهلم شهدای تبریز شد و عزای عمومی ‌اعلام گردید.

ماه رمضان 1357 و نماز عید فطر آن سال نشان داد که رژیم شاه فاقد هر نوع مقبولیتی نزد مردم بوده است. رژیم شاه که دچار درماندگی شده بود، یک بار دیگر سعی کرد با آزمایش روشهای خشونت آمیز به قیام مردم ایران خاتمه بدهد. در 17 شهریور 1357 میدان ژاله که از آن پس میدان شهدا نامیده شد به کربلای دیگری تبدیل گردید و زن و مرد و کودک حاضر در میدان به جرم اسلام خواهی و عدالت طلبی به گلوله بسته شدند. از 17 شهریور تا 10 آذر که مصادف با اول محرم الحرام 1399 بود اتفاقات مهمی‌ در ارتباط با انقلاب اسلامی ‌رخ داد. اعلام حکومت نظامی ‌و تشدید برخورد با مردم مسلمان ایران، هجرت امام خمینی از نجف به پاریس، اعتصاب کارگران و کارمندان دولت، فاجعه مسجد جامع کرمان، کشتار دانش آموزان و دانشجویان در سیزدهم آبان و تشکیل دولت نظامی ‌ارتشبد ازهاری اتفاقاتی بود که در خلال این ماهها رخ داده بود. ارتشبد ازهاری که برای قلع و قمع مردم با دولتی نظامی ‌به صحنه آمده بود به سانسور گسترده مطبوعات و رادیو و تلویزیون مبادرت ورزید. گسترش اعتصابات در دوره 61 روز نخست وزیری او دولت را مستاصل ساخت. 25 روز پس از آغاز به کار دولت نظامی ‌ازهاری، محرم 1399 فرا رسید. در شب اول محرم طی تظاهراتی بی سابقه و منحصر به فرد مردم ایران با سر دادن شعار «الله اکبر» و «لا اله الا الله» بر روی بام‌های منازل خود دولت نظامی ‌و ماموران آن را مات و مبهوت کردند. از همان شب علاوه بر تظاهرات بر روی بامهای منازل، تظاهرات خیابانی نیز به شکل گسترده ای آغاز شد که به شهادت عده ای از عزاداران حسینی منجر شد.


امام خمینی طی پیامی ‌کشتار مردم در اول محرم 1357 را محکوم و ارتباط قیام ملت ایران با حماسه عاشورا را این گونه ترسیم نمود: این ملت، شیعه بزرگ‌ترین مرد تاریخ است که با تنی چند، نهضت عظیم عاشورا را بر پا نمود و سلسله اموی را برای ابد در گورستان تاریخ دفن فرمود و به خواست خدای تعالی، ملت عزیز و پیرو بحق امام علیه السلام، با خون خود سلسله ابلیسی پهلوی را در قبرستان تاریخ دفن می‌نماید و پرچم اسلام را در پهنه کشور بلکه کشورها، به اهتزاز درمی‌آورد. امام خمینی طی مصاحبه ای با روزنامه فاینشنال تایمز به تاریخ 1357.9.8 در خصوص مبارزه با رژیم در ماه محرم برنامه مبارزه را ترسیم می‌نماید: سوال: برنامه شما، نظر و رهنمودتان برای طرفدارانتان در ماه محرم چیست؟ جواب: من در مورد محرم به دوستانم دستور داده ام و به آنان گفته ام که مجالس را هر چه بیشتر باید برپا نمایند و مراسم این ماه را بدون اجازه از دولت انجام دهند و اگر دولت جلوگیری کرد در خیابانها و کوچه‌ها و خارج تکایا مسائل روز را بگویند و نهضت را ادامه دهند.

مصاحبه ای برای محرم ایشان همچنین در 1357.9.14 در مصاحبه با رادیو لوکزامبورگ جایگاه محرم را در مبارزات ضد استبدادی این گونه ترسیم می‌کنند: سوال: حضرت آیت الله! چرا محرم از نظر این مبارزات این قدر مهم است؟ و آیا تصور می‌فرمایید که در طی محرم، این مبارزه علیه شاه به نهایت خودش برسد؟ جواب: محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ همیشه حق بر باطل پیروز شده است. امسال در ماه محرم، نهضت حق در مقابل باطل تقویت می‌شود. من امیدوارم که نهضت اسلامی ‌ایران در این ماه محرم مراحل آخر خود را طی کند. آرزو و پیش بینی امام خمینی دائر بر اینکه رژیم پهلوی در ماه محرم 1399 مراحل آخر حیات خود را طی کند تحقق پیدا کرد. حضور میلیونی مردم در تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال 1357 که در حکم رفراندومی ‌علیه نظام شاهنشاهی بود پایه‌های رژیم شاه را کاملا_ متزلزل کرد. به علاوه در روز عاشورا عده ای از نظامیان شاغل در گارد جاویدان که تکیه گاه رژیم در سرکوب نیروهای مردمی‌بود، تعدادی از افسران گارد را در نهارخوری پادگان لویزان به گلوله بستند. بدین ترتیب رژیم شاه دیگر ازدرون ارتش نیز احساس امنیت نمی‌کرد. سیل خروشان مردم در روز تاسوعا و عاشورای 1357 ضربه سختی بر پیکر رژیم شاهنشاهی وارد آورد و آنها را از فکر مقابله با این حرکت عظیم در روزهای مقدس تاسوعا و عاشورا خارج ساخت. برخورد خونین رژیم با مردم پس از عاشورا همچنان ادامه پیدا کرد. سی و شش روز پس از تظاهرات عظیم عاشورا شاه از کشور گریخت و بیست و شش روز بعد در 22 بهمن 1357 رژیم شاهنشاهی در میان ناباوری ناظران به کلی مضمحل شد. و یک بار دیگر ملت ایران و جهانیان تاثیر شگرف تعظیم شعائر دینی را در مبارزه با ظلم و ستم به عینه مشاهده کردند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:21 PM
درخت‌ها هم دروغ می‌گویند!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22940.jpg
اما یک درخت، همه تصمیم‌هایش را عوض می‌کند؛ بله، یک درخت! در جاده‌های شمال کشور که پر است از درخت‌های گردن کلفت پیر، یکی از آن‌ها که کلی نخ و پارچه...
عاشورا و تاسوعای امسال ماجرای دخیل بستن به بعضی درختان ادامه داشت. اعتقادی خرافی که ماجرای قطع کردن دو درخت مشابه در گیلان هم تأثیری در آن نداشت.
کم نیستند آدم‌هایی که برای باز کردن گره از مشکلات نا گشایشان به هر وسیله ای متوسل می‌شوند؛ از اصولی ترین و منطقی ترین روش‌ها گرفته تا بی پایه‌ترین و بی ریشه‌ترین راه‌ها! قضیه دخیل بستن به درختان تا چند هفته پیش و تا قبل از موج سواری یک خبر روی تلکس‌ها از نظر بعضی‌ها کاملا ً طبیعی بود و نشأت گرفته از باورهای عامه مردم تلقی می‌شد و کسی انتقادات دیگر به این اعتقاد خرافی و انحرافی بودن این کار را جدی نمی‌گرفت اما قطع چند اصله از این درختان برای مبارزه با خرافه پرستی بحث جدیدی را به وجود آورد که آیا قطع درختان می‌تواند تأثیری در ضعیف شدن این باور خرافی در بین مردم داشته باشد یا نه. اقدامی‌ که فارغ از درست یا نا درست بودن آن - که در این صفحه به آن پرداختیم - حداقل در کوتاه مدت تأثیر خاصی نداشته است. همین عاشورا تا تاسوعای امسال بود که مردم برای دخیل بستن به چنار امامزاده زینعلی از شب قبل در این امامزاده خوابیدند.

این حرف‌های بعضی‌ها واقعیت ندارد
درخت امامزاده زینعلی از درخت‌هایی است که بعضی‌ها اعتقاد خرافی به آن دارند.
پونک مثل همه عاشوراهای سال‌های قبل جا برای سوزن انداختن ندارد. ملت آمده اند تا آن درختی را که می‌گویند هر سال در این روز از آن خون می‌آید، ببینند اما دریغ از حتی یک قطره خون. خیلی‌ها سرخورده از دیدن درخت چنار معمولی، گوشه ای نشسته اند و با حسرت نگاه می‌کنند و عده ای دیگر هم انگار به هر راسته‌ای که می‌رسند دخیل می‌بندند، حالا امامزاده زینعلی که جای خود دارد. برای همین پسرها و به میزان چشمگیری دخترها از انواع راه‌های مختلف از درخت چنار بالا می‌روند تا با دعایی دخیل ببندند که شاید فرجی باشد بر همه مشکلات.
حاجی فدایی از قدیمی‌های محله پونک با این که خودش هر ساله دسته عزاداری حسینیه اش را به امامزاده زینعلی می‌برد اما از خرافاتی که ملت برای این امامزاده ساخته اند، سر در نمی‌آورد؛ «من 60 سال است که در این محله زندگی می‌کنم و به مناسبت‌های مختلف هر سال در حسینیه‌ام دسته عزاداری راه می‌اندازم و نصف عمرم را هم در امامزاده زینعلی گذرانده‌ام اما تا امروز ندیده ام حتی یک بار از این درخت خون بیاید».
آقای فدایی البته به دیدن جمعیت زیادی که هر سال به این امامزاده می‌آیند، عادت کرده است؛ «شاید امامزاده زینعلی شلوغ ترین امامزاده تهران باشد چون هم به محلات اطراف تهران نزدیک است و هم این که مردم به دخیل بستن به این امامزاده اعتقاد زیادی دارند».

این ریش سفید محله پونک هم چنین به رسوم و آداب عزاداری‌های مردم در روز عاشورا اشاره می‌کند و می‌گوید: «از قدیم رسم بر این بود که وقتی دسته‌های عزاداری از مناطق دیگر به امامزاده زینعلی می‌آمدند، دسته‌های عزاداری ما به استقبال آن‌ها می‌رفتند و از ورود آن‌ها به منطقه استقبال می‌کردند. اما از سال‌های گذشته این امامزاده آن چنان شلوغ می‌شود که کمتر دسته عزاداری ای می‌تواند خودش را به امامزاده برساند».
آقای فدایی دلیل این ازدحام را رواج بعضی اعتقادات خرافی بین مردم می‌داند؛ «بعضی پیدا شده و گفته اند که روز عاشورا از درخت چنار این امامزاده خون می‌آید؛ در حالی که اصلا ً چنین چیزی نیست. در روزهایی از سال شیره درخت چنار می‌ریزد و این درخت هم از این قاعده مستثنا نیست؛ برای همین بعضی‌ها از خودشان حرف درآورده اند که از این درخت خون می‌آید!».

خبر قطع دو درخت قدیمی ‌در رضوانشهر گیلان اولین بار در بخش خبری 20:30 به عنوان اقدامی ‌مثبت از سوی اداره کل اوقاف و امور خیریه گیلان پخش شده؛ علت قطع این درختان هم مبارزه با خرافه پرستی اعلام شد و این که قائل شدن کرامت برای درخت در دین اسلام هیچ جایگاهی ندارد و در سیره پیامبر و معصومان هم اشاره ای به آن نشده و دلیل و مدرکی برای آن نداریم. خبر تکمیلی یعنی شناسایی درختان مشابه و قرار داشتن قطع آن‌ها در دستور کار هم بیشتر کمک کرد تا همه بفهمند که قضیه کاملا ً جدی است. البته کاملا ً قابل پیش بینی بود که خون هوادارن دو آتشه محیط زیست جوش بیاید و از آن به بعد بود که بیانیه‌ها و جوابیه‌ها پشت سرهم صادر می‌شدند. در این میان مصطفی خوش نویس _ مجری طرح ملی شناسایی و حفاظت از درختان کهنسال ایران _ نگرانی اش را اعلام کرد و بلافاصله کار به گروه جنگل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران کشید. البته چیزی که این وسط کمتر به آن توجه شد، فارغ از اهمیت زنده ماندن یا نماندن درخت‌های قدیمی، این بود که آیا با این کارها، ریشه این اعتقادات خرافی خشک خواهد شد یا نه.

درخت‌های دروغین
نیت اصلی مسئولان این کار، کاملا ً پذیرفتنی و منطقی بود والبته نوع اقدام آن‌ها نه؛ «ما برای شکستن قداست و معنویت [دروغین] این درخت‌ها، به صورت نمادین آن‌ها را قطع کردیم. مردم معتقد بودند که این درخت‌ها حاجت می‌دهند و هر کس شاخه آن‌ها را ببرد، دستش قطع می‌شود؛ برای آن که نشان دهیم این درختان دارای کرامت نیستند و هیچ قداستی ندارند، قطعشان کردیم، چوبشان را هم فروختیم و برای امور خیریه همان منطقه خرج کردیم». البته وسط این ماجرا، قوه قضاییه هم وارد میدان شد و دستور دادستان کل کشور برای توقف قطع درختان کهنسال صادر شد.
خبرهای ضد و نقیض دیگری هم به گوش می‌رسید که مثلا ً یک سرو زرین 500 ساله در منطقه پنج امامزاده (نزدیک مسجد جمکران قم ) با قطر 3 متر و ارتفاع 13 متر، شبانه قطع شد. چیزی که مسئولان منابع طبیعی استان آن را تأیید نکردند. اتفاقی که نشان می‌داد، مبارزه با این خرافه‌ها _ فارغ از روش انتخابی برای مبارزه _ در بین مردم هم طرفدار جدی دارد.

صادره از زمین
حالا نکته بامزه این درخت‌های پر حاشیه، علت اصلی این قداست دروغین است که بعضی به آن‌ها نسبت داده‌اند؛ قداستی که بیشتر به خاطر عمر طولانی و کهنسال بودن آنهاست.
«دیرزیست»؛ این اسمی ‌است که دکتر قصریانی _ عضو هیأت علمی ‌مؤسسه تحقیقات، جنگل و مراتع کشور_به این درخت کهنسال می‌دهد؛ «دیرزیست یعنی درختانی که به خاطر مقاومتشان صدها سال در مناطق مختلف ایران که هزار بار خاکش مورد تهاجم قرار گرفته و توفان، خشکسالی و یخبندان‌های متعدد داشته، پا بر جا مانده اند و به همین دلیل مقاومتشان، امروز حکم آینه تمام نمای تاریخ ناحیه اکولوژیک یک منطقه را دارد».
دکتر قصریانی هر درخت کهنسال را یک میراث طبیعی _ ملی می‌داند و رازهایی که در دل این درختان وجود دارد، دلیل بسته بودن جان محیط زیستی‌ها به جان آن‌ها. اما این موضوع که این درختان توانسته‌اند روی هر چه بلای طبیعی را کم کنند و محکم سرجایشان بایستند، تنها دلیل اهمیتشان نیست و این پایداری نشان دهنده این مسأله مهم نیز هست که ژن‌های این درختان پس از سال‌ها مقاومت، خود به خود اصلاح شده و اگر روزی قرار باشد منابع طبیعی کشور احیا شود، کار باید با استفاده از این ژن‌ها شروع شود. حالا این دلایل علمی ‌را با کرامت و معنویت چه کار، باید از همان‌هایی که به این درخت‌ها اعتقاد دارند پرسید.

فرهنگ سازی هم بد نیست
مینا آدم اصلی فیلم «کنعان» است؛ دختری که زندگی او، شاید رؤیای نیمه شب تابستان خیلی از دخترها باشد. اما او به شدت عاصی است و می‌خواهد طلاق بگیرد و برود، به این بهانه که نمی‌خواهد کسی نگرانش باشد؛ می‌خواهد از شوهرش طلاق بگیرد، بچه ای را که در شکم دارد، سقط کند و بگذارد و برود پی کار خودش. اما یک درخت، همه تصمیم‌هایش را عوض می‌کند؛ بله، یک درخت! در جاده‌های شمال کشور که پر است از درخت‌های گردن کلفت پیر، یکی از آن‌ها که کلی نخ و پارچه به شاخه‌هایش آویزان است، به چشم مینا می‌آید و مانتوی پاره شده هم مدد می‌کند تا دخیل بسته شود؛ نیت هم طلاق نگرفتن و سقط نکردن بچه و ماندن در ایران است.
می‌بینید؟ یک درخت چه کارها که نمی‌تواند بکند! همه این اتفاقات و ماجراها و نشانه‌هایی که از این باور بعضی‌ها، در سینما و داستان و جاهای دیگر شاهد هستیم، نشان می‌دهد باورهای عامه آن قدر تکرار شده که برای تغییر آن‌ها به سال‌ها فرهنگ سازی نیاز است. قطع درختان دیرزیست درست همان حذف صورت مسأله برای حل آن است.

درخت هیچ کاره است
بستن دخیل به درختان، نذر و نیاز و واسطه قرار دادن هر چیز برای توسل و گرفتن توجه خداوند این روزها مسأله ای است که نمی‌شود به راحتی برایش حکمی ‌صادر کرد اما برای روشن شدن این که اصلا ً تراشیدن واسطه‌های این چنینی چه حکمی ‌دارد و آیا می‌توان جایی را در دین به آن‌ها اختصاص داد یا نه، دکتر میر باقری _ استاد دانشگاه و مفسر قرآن _ یادداشتی نوشته اند و در آن اشاره کرده اند که این گونه خرافات چقدر خطرناک هستند و چقدر شدت عمل برای خنثی کردن آن‌ها لازم است.
در تاریخ همیشه در کنار مسائل حق و اعتقادات صحیح _ به دلایل مختلف _ انحرافی نیز ایجاد شده است. در میان پیروان همه انبیا و اولیای الهی هم اختلاف بوده است. خداوند در آیه 213 سوره مبارکه بقره با اشاره به همین موضوع می‌فرماید: «... مردم امتی یکپارچه بودند، خداوند پیامبران را فرستاد که به آن‌ها بشارت و هشدار دهند. همراه پیامبران کتاب را به حق نازل کرد بین مردم و در موارد اختلاف حکم کند. امت پیامبران در خود این کتاب و دین الهی اختلاف کردند؛ همان کسانی که کتاب و قوانین الهی به آن‌ها داده شده بود...».
این مسأله گویا به خاطر روح تجاوزی است که بین آن مردم وجود داشته و این گونه همین نور الهی که باعث هدایت است، موجب اختلاف می‌شود. این آیه همچنین نشان می‌دهد که بین پیروان انبیا اختلاف وجود دارد و چون در بین این اختلافات همیشه یک راه حق است و بقیه باطل، باید برای انتخاب حق از میان باطل‌ها دقت نظر داشت.

اما مسأله این است که انحراف‌ها در درجات و مراحل مختلف خود را نشان می‌دهند؛ از جمله این که گاه چیزی که به دین خدای رحمان ارتباط ندارد، مقدس جلوه می‌کند. اما نکته دیگری که در مسأله خرافات وجود دارد، درجات خرافه‌های مختلف است؛ آن‌هایی که به اصل دین برمی‌گردند، بسیار خطرناک هستند؛ مثل خرافه‌هایی که معاد را به شکل دیگری تعبیر می‌کنند و گاهی امامت را به شکل دیگری برمی‌گردانند.
اما در مراحل بعدی انحرافاتی وجود دارد که تأثیر منفی آن‌ها در این حد نیست. برخی از این‌ها کارهای عامیانه ای هستند که نیازمند بررسی دقیقند تا مشخص شود که آیا قادرند به اصول، صدمه بزنند یا نه؛ مثلا ً در شیوه عزاداری که اصل آن مقدس است، در طول زمان تغییراتی اعمال شده که این تغییرات ممکن است تابع شرایط زمانی یا قومیت‌های مختلف باشد. اما باید هوشیار بود که این شرایط باعث مغایرت شیوه عزاداری‌ها با اصول و مبانی نباشد. همان طور که در بحث عزاداری نیاز به اعمال یک فرهنگ سازی عمیق احساس شد، در چنین مواردی هم نیاز است که فرهنگ سازی شود. البته در این موارد نیاز به اعمال رفتارهای تند احساس نمی‌شود اما به هر حال باید مواظب بود که چیزی که جزو دین نیست، به آن وارد نشود و روی آن تأثیر نگذارد؛ حتی اگر بستن یک روبان پارچه ای به یک درخت باشد. به هر حال قطع درختان نمی‌تواند مسأله انحراف در رسوم دینی را حل کند زیرا درختان مقصر نیستند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:22 PM
سیاره زهره، تجسم زن و الهه عشق


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22875.jpg
زهره نام عربی ناهید است و ستاره اهل طرب و ستاره مخصوص زنان و اهل زینت و تجمل است و لهو و طرب و عشق و ظرافت به او اختصاص دارد. می‌گویند كه وقتی هاروت و ماروت، دو فرشتة خدا....
اگر در شب‌های بلند تابستانی، پس از غروب خورشید رو به غرب بایستید، در افق «ستاره‌ای» بسیار درخشان می‌بینید كه گاه روشنایی‌اش لحظاتی خیره‌تان می‌كند. این جرم درخشان و زیبا نه ستاره، بلكه سیاره زهره، خواهر زمین، است. زهره دومین سیاره منظومه شمسی از سوی خورشید است كه به سبب اندازه و جنس سنگی‌اش از دیرباز خواهر دوقلوی زمین خوانده شده است. در آسمان شامگاهی شب‌های بهاری و تابستانی، درخشش این سیاره جلوه خاصی به افق غربی می‌دهد و گاه قرار گرفتن آن در كنار هلال باریك ماه زیبایی آن را دوچندان می‌كند. بشر سیاره زهره را، كه بعد از ماه دومین جرم درخشان در آسمان است، از زمان‌های پیش از تاریخ می‌شناخته و ردپای آن در فرهنگ بشری بسیار دیده می‌شود. در متون خط میخی بابلی‌ها، كه شرح رصدهایی‌اند احتمالاً مربوط به 1600 سال پیش از میلاد، از این سیاره نام برده شده است. بابلی‌ها این سیاره را ایشتار (Ishtar) می‌نامیدند و تجسم زنانگی و الهه عشق بود. مصریان باستان بر این باور بودند كه زهره متشكل از دو جرم مجزاست و آن را در آسمان صبحگاهی تیوموتیری (Tioumoutiri) و در آسمان شامگاهی آُآیتی (Ouaiti) می‌نامیدند. یونانیان باستان نیز كه دقیقاً چنین باوری داشتند «ستارة» صبحگاهی را فُسفُروس (Phosphoros) یا «آورندة نور» و «ستارة» شامگاهی را هِسپِروس (Hesperos) یا «ستارة شامگاهی» می‌نامیدند. البته آنها در دوره هِلِنی دریافتند كه این دو جرم در واقع یك سیاره‌اند. هِسپِروس در زبان لاتین به «وِسپِر» و فُسفُروس به «لوسیفِر» ترجمه شد، واژه‌ای شاعرانه كه بعدها برای اشاره به فرشته رانده‌شده از بهشت به‌كار رفت. رومی‌ها بعدتر این سیاره را، به احترام الهه عشق در فرهنگ خود، ونوس (Venus) نامیدند و یونانی‌ها هم آن را به الهه عشق خودشان، آفرودیت (Aphrodite)، منتسب كردند. این سیاره تقریباً در همه فرهنگ‌های جهان به نام الهه عشق، زیبایی، باروری و زنانگی نامگذاری شده و در برخی فرهنگ‌ها، اهمیتی بسیار بیشتر از یك جرم صرفاً درخشان و زیبا داشته و مثلاً پایه تقویم یك قوم بوده، مانند قوم مایا، یا در میان برخی دیگر پرستش می‌شده است، مانند یونانیان و رومیان باستان. این سیاره در فرهنگ هندی به شوكرا (Shukra)، به معنی خالص و پاك، و در میان اخترشناسان چین باستان به تای‌په (Tai-pe)، یعنی زیباروی سفید، مشهور است. در فرهنگ‌های شرق دور ـ ژاپن، چین، كره و ویتنام ـ به زهره «سیارة فلزی» می‌گویند.

اقوام مختلف استرالیا آن را بارنومبیر (Barnumbirr) می‌نامند كه پیام‌آوری از دنیای مردگان است و نیز پیام عشق و محبت زمینیان را به درگذشتگان عزیزشان می‌رساند. در ایران نیز از دیرباز این سیاره را ناهید می‌نامیدند ـ نام دیگر آناهید یا آناهیتا، ایزدبانوی آب‌ها. زهره نیز نام عربی این سیاره است. زهره در نظر اعراب «ستارة» اهل طرب و مخصوص زن‌هاست.

در میان اسطوره‌ها آناهیتا، آناهید یا ناهید، كه در زبان فارسی به معنای دور از آلودگی است، نامی اوستایی برای ایزدبانوی هندوایرانی آب‌ها، باران و باروری در مذاهب ایران باستان است. بسیاری از ویژگی‌های این ایزدبانو به ایشتار نزدیك است و به احتمال بسیار همچون «میترا» از ایزدانی بوده كه پیش از پیدایش زرتشت در میان مردم ایران و نواحی اطراف ـ ولو به نام‌های دیگر ـ پرستش می‌شده است. آبان یشت، كه یكی از یشت‌های بلند اوستاست، مربوط به ایزدبانو ناهید است كه به صورت دوشیزه‌ای بسیار زیبا و بلندبالا و خوش‌پیكر توصیف شده كه برای ازدواج و عشق پاكِ بی‌آلایش، كه موجب تشكیل خانواده شود، اهمیت فراوانی قائل است. تن‌پوشی زرین پیكرش را می‌پوشاند، در دستش دست‌آویزهای گرانبها و در گوشش گوشواره‌های زرین دارد و بر گردنش سینه‌ریزی از گوهر آویخته است. روی سرش نیز تاجی هشت‌گوش، آراسته با صد ستاره و زیور، نمایان است. این ایزدبانو در دوران ساسانیان به یكی از الهه‌های بسیار مقدس برای ایرانیان تبدیل شد و به چنان مقامی در باورهای ایرانیان دست پیدا كرد كه نه‌تنها معابد بسیار مجلل و باشكوه برای او ساخته شد، بلكه تندیس‌ها و نمادهای این ایزدبانو را نیز در جای‌جای این سرزمین پهناور می‌یابیم. از میان معابد ناهید، معابد همدان و شوش و كنگاور، كه ویرانه‌های آن هنوز پابرجاست، از همه مجلل‌تر بوده است. معابد ناهید در ایران و ممالك همجوار اغلب كنار رودهای پرآب بنا شده است. مرغابی و سرو، كه نماد آزادی و آزادی‌جویی است، از نشانه‌های مخصوص ناهید است. همچنین نیلوفر، گل اساطیری آبزی، نیز به آناهیتا منسوب است. در فرهنگ ایران باستان روز آدینه، كه جمع‌كننده روزهای هفته است، به ناهید اختصاص دارد. در اسطوره‌های ایرانی، آناهیتا (ناهید) نه‌تنها ایزدبانوی آب‌ها، بلكه سرچشمه رودهای جهان است. ناهید، به فرمان پروردگار، از فراز آسمان باران و تگرگ و برف و ژاله فرو می‌بارد كه به گله و رمه می‌افزاید و سراسر كشور از او خوشی و نعمت می‌گیرد. در یشت پنجم اوستا، این رود (چشمه) به‌عنوان فزاینده حیات و چارپایان و گیاهان و چشمه‌ای كه به همه كشورها رونق و حركت می‌بخشد نیایش می‌شود. ناهید نه‌تنها دشت‌ها را حاصلخیز و بارور، بلكه نطفه مردان و زهدان زنان را پاك و منزه می‌كند. زن‌ها را در وضع حمل یاری می‌رساند و شیر در پستان آنها جاری می‌سازد. چنانكه گفته شد، زهره نام عربی ناهید است و ستاره اهل طرب و ستاره مخصوص زنان و اهل زینت و تجمل است و لهو و طرب و عشق و ظرافت به او اختصاص دارد. می‌گویند كه وقتی هاروت و ماروت، دو فرشتة خدا، به زمین آمدند، زنی از فرزندان نوح به نام زهره پیش آنها رفت و از شوهرش شكایت كرد. آنها بر وی فتنه شدند و او را از شوهرش جدا كردند و شوهر را كشتند. اما او، كه از آنها اسم اعظم خدا را آموخته بود، آنان را فرو گذاشت و خود به آسمان‌ها رفت. برخی می‌گویند كه خداوند او را به صورت ستاره‌ای مسخ كرد.
چون زنی از كار بد شد روی زرد مسخ كرد او را خدای و زهره كرد (مثنوی معنوی)


از شرحی كه ابوریحان بیرونی در التفهیم در باب خواص و مظاهر زهره آورده چنین برمی‌آید كه رابطه زهره با آب و سپیدی و رویش و زایش و تولیدمثل و طرب و زیبایی و عشق و مسائلی از این دست انكارناپذیر است و قراین نشان می‌دهد كه زهره همان ناهید، ایزدبانوی آب، است. بنا بر منابع نجومی كهن، روز آدینه به زهره نیز اختصاص داشته است.

زنان سرشناس، جاودانه بر سطح زهره با پیشرفت دانش بشر، فضاپیماهایی راهی این سیاره شدند و از پستی و بلندی‌ها و عوارض جغرافیایی سطح این سیاره نقشه‌های كاملی تهیه كردند. انجمن بین‌المللی نجوم (IAU) وظیفه نامگذاری عوارض سطح سیارات و همچنین اجرام تازه كشف‌شده را از1919 بر عهده دارد. طبق مصوبه این انجمن، عوارض جغرافیایی سطح كرات مختلف همگی به نام انسان‌های مشهور حقیقی یا اسطوره‌ای نامگذاری می‌شوند. مثلاً تمام عوارض سطح كره ماه به نام دانشمندان جهان و عوارض سطح سیارة عُطارِد به نام هنرمندان و نویسندگان نامگذاری شده‌اند. اما عوارض سطح سیاره زهره تماماً، جز یك مورد، به نام زنان سرشناس ملت‌های جهان، نام‌های دخترانه در فرهنگ‌های گوناگون، یا ایزدبانوهای زمین و حاصلخیزی و باروری در فرهنگ‌های مختلف نامگذاری شده‌اند. در میان اسامی جاودان‌شده بر سطح زهره، 30 نام ایرانی هم دیده می‌شود كه البته تلفیقی هستند از نام‌های رایج در زبان‌ها و گویش‌های مختلف ایران. از میان الهه‌هایی كه نامشان بر زهره جاودان شده می‌توان به آناهیت (الهة ارمنی حاصلخیزی)، آرامایتی (الهة ایرانی حاصلخیزی)، بی‌بی پَتمه (الهة زنان در فرهنگ تركمن)، سوسن خوتین (الهة حاصلخیزی و باران در تاجیكستان و ازبكستان)، و زمین (الهة ایرانی) اشاره كرد. همچنین بر سطح زهره به نام زنان نویسنده، شاعر، نقاش، آهنگساز، هنرپیشه، خواننده، پزشك، وكیل، هوانورد، فضانورد، اخترشناس، فیزیكدان، زیست‌شناس، ریاضیدان، شیمی‌دان، محقق، اقتصاددان، فمینیست، مصلح اجتماعی، ملكه‌ها و پرنسس‌هایی از دوران باستان تا امروز و زنان سرشناس دیگر برمی‌خوریم، ازجمله: جین آستین (نویسندة انگلیسی)، اورِلیا (مادر ژولیوس سزار)، كلارا بارتون (بنیانگذار صلیب سرخ امریكا)، اگنیا بارتو (شاعر اسپانیایی)، پِرل باك (نویسندة امریكایی)، آگاتا كریستی (نویسندة انگلیسی)، كلئوپاترا (ملكة زیبای مصر)، ماریا سِلِسته (دختر گالیله)، الیزابت كورپمَن (اخترشناس لهستانی)، آریل دورانت (تاریخ‌نگار و همسر ویل دورانت)، مولان (سلحشور تاریخی‌ـ‌افسانه‌ای چین در قرن ششم میلادی)، نِفِرتیتی (ملكة زیبای مصر باستان)، لیزا جیا كوندو(مونالیزا)، ساسكیا (همسر رامبراند نقاش و مدل نقاشی‌های او)، فوسایه ایچیكاوا (فمینیست ژاپنی)، جِروشا جراد (فیزیكدان هندی)، ایرِن ژولیو كوری (دختر ماری و پیركوری، فیزیكدان، برندة جایزة نوبل)، فریدا كالو (نقاش مكزیكی)، فلورانس نایتینگل (پرستار ایتالیایی)، النا ریچاردز (بنیانگذار دانش اكولوژی) ، اَن سولیوان (معلم هلن كلر)، گرترود استاین (نویسنده و مدتی همسر ارنست همینگوی)، ویرجینیا وولف (نویسندة امریكایی)، و بسیاری افراد دیگر كه شاید نامشان برای ما ناآشنا باشد اما قطعاً در رشتة خود تأثیرگذار و منشأ خدماتی چنان شایسته به جامعه خود، و حتی جامعه جهانی، بوده‌اند كه نامشان تا ابد جاودان خواهد ماند. مانند هموطن خود ما كه شاید بسیاری از ما نمی‌شناسیمش اما نامش بر یكی از عوارض سطح زهره جاودان شده است: دكتر آذر اندامی، پزشك و باكتری‌شناس پژوهشگر انستیتو پاستور ایران.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:23 PM
گزارش تصویری از مراسم جشن سده در تهران


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/22453.jpg
در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ آئین زرتشت سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم...
جشن «سده» بزرگ‌ترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ آئین زرتشت سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/883.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/885.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/884.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/886.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/892.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/888.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/897.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/894.jpg



http://www.seemorgh.com/images/iContent/891.jpg

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:28 PM
آرامش به جای مویه در مراسم عزاداری زرتشتیان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/21838.jpg
اما اگر بهتر به این باور بنگریم، درمی‌یابیم که یکی از پایه‌های بنیادین زرتشتیان- که آزار نرساندن به بدن است- در آن نهفته است. پوشش سفیدرنگ شرکت کنندگان...
برای کسی که در آیین‌های پرسوز وگداز خاک‌سپاری درگذشتگان شرکت کرده باشد و شیون‌ها و برسرزدن‌های بازماندگان آنان را دیده باشد، بی‌گمان، بودن در آیین آرام بخش درگذشتگانِ زرتشتی، این پرسش را در پی خواهد داشت که، دلیل این آرامش و آن هیجان در چیست؟

بی گمان آیین سوگواری یکی از آیین‌هایی است که ریشه‌ی عمیق در باورهای دینی هر انسان دارد. و مرگ هر انسانی خلایی برای بازماندگان ایجاد خواهد کرد که تا مدت‌ها آن را احساس خواهند کرد. اما اگر به آیین‌های زرتشتیان باریك‌بین شویم، شاید بتوانیم دلیل این آرامش را بهتر ریشه‌یابی کنیم.
در بُندهش، فرنبغ دادگی آمده است که: “به‌هنگام یزشن کردن همه‌ی آفریدگان را بیافرید و با بوی و فروهر مردمان بسگالید و خرد همه آگاه را به مردمان فراز برد و گفت که کدام شما را سودمندتر در نظر آید؟ اگر شما را به صورت مادی بیافرینم همه تن با دروج بکوشید و دروج را نابود کنید شما را به فرجام درست و انوشه باز آرایم و باز شما را به گیتی آفرینم جاودانه و بی‌مرگ، بی‌پیری و بی‌دشمن باشید یا شما را جاودانه پاسداری از اهریمن باید کرد؟ ایشان بدان خرد همه آگاه آن بدی را که از اهریمن دروج بر فروهرهای مردمان در جهان رسد دیدند و رهایی واپسین از دشمنی پتیاره و به تن پسین جاودانه، درست و انوشه باز بودن را دیدند و برای رفتن به جهان هم‌داستان شدند.”

در این نوشته که بُن مایه‌ای اسطوره‌ای از باورهای زرتشتیان گفته شده است دو نکته دارای اهمیت است.
نخست این که بنا بر باور زرتشتیان انسان آگاهانه (خردمندانه) آفریده شده است تا با دُروج اهریمنی (بد اندیشی) بجنگد پس هم زرتشت و هم پیروانش در استوره‌های سنتی، نمونه‌ی نبردی را می‌بینند که هر انسانی در خویشتن و در زندگی روزانه ی خود با آن روبروست.
در دینکرد ششم آمده است که به این‌گونه می‌توان اهریمن (بداندیشی) را از جهان بیرون کرد که هر کس باید به اندازه‌ی خود او را از خود براند زیرا وجود اهریمن در جهان، در تن مردمان است.
در یسنای 45 بند 5 نوشته شده هرکس از اهورامزدا پیروی کند، به وسیله‌ی اندیشه‌ی نیک (وهومن) به کمال (هئوروتات) و بی مرگی (امرتات) می‌رسد. و در یسنای 34 بند 1 اشوزرتشت از پاداش کارهای نیک به عنوان راستی (اشا) و بی مرگی (امرتات) و شهریاری (خشتره) و کمال (هئوروتات) نام می‌برد.

در واقع انسان آگاهانه در این جهان زندگی می‌کند تا با اندیشه‌ی نیک، راستی را به اجرا درآورد (یسنای 48 بند 12). پس در زیستنی آگاهانه، برای نبرد با نیروهای اهریمنی و با اندیشه‌ی نیک، اندوه چه سود دارد که اگر نیک زیست و اندیشید پس جاودان شده است و اینجاست که بی‌گمان باور زرتشتی، در چکامه‌های حافظ اوج می‌گیرد که می‌فرماید:

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی خبر ز لذت شربت مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

پس دین زرتشتی، دین امید است. امیدی که به‌گونه‌ی اسطوره‌ی، پیروزی نیکی بر بدی در هنگام بازسازی جهان بیان شده‌است و این امید چیزی است که در همه‌ی آیین‌های زرتشتیان دیده می‌شود. آیین‌هایی که با هدف کمک به روان و نه برشیون و مویه، از درگذشتگان می‌خواهند تا در جشن‌هایشان شرکت کنند.
باور به گذر روان از این جهان به جهان دیگر در سه روز نخستین انگیزه‌ی اجرای آیین‌های این مدت است. از آنجا که سروش، روان را در این دوران پشتیبانی می‌کند، نیایش‌هایی به وسیله ی موبد یا موبدان و خویشان او هم در خانه و هم در آتشکده (نیایشگاه) به این ایزد پیشكش می‌گردد و مهم‌ترین این نیایش‌ها نیایش سومین روز است که روان، به سوی داوری می‌رود، پس برای او درخواست بخشایش می‌کنند.

در این آیین‌ها سفارش شده است که نباید به شیون و زاری ادامه داد چون شیون و زاری در دین زرتشتی گناه ‌است چرا که نه تنها این کار کمکی به روان نمی‌کند بلکه چندی بعد، سختی به روان درگذشتگان می‌رسد. در ارداویراف نامه، فصل 16 آمده‌است که: “رودی بزرگ و تاریک چون دوزخ از اشک بسیار مردمان که پس از مرگ درگذشتگان از چشم می‌ریزند در سر راه بسیاری از فروهران ایجاد می‌شود که آن‌ها که کمتر مویه کرده‌اند آسان تر و آن‌ها که بیشتر مویه کرده‌اند سخت تر از آن می‌گذرند.”

اما اگر بهتر به این باور بنگریم، درمی‌یابیم که یکی از پایه‌های بنیادین زرتشتیان- که آزار نرساندن به بدن است- در آن نهفته است. پوشش سفیدرنگ شرکت کنندگان، آرامش را بر محیط و بازماندگان فرد درگذشته به همراه می‌آورد. بیشتر خوراکی‌‌ها‌یی که بر سر سفره گذاشته می‌شود مانند گلاب، قهوه، سِداب و شکر، ویژگی آرامش بخشی و دارویی دارند.
با توجه به این موضوع جای تعجب نیست که در اوستا هیچ‌گاه واژه‌ی “سوک” به معنای سوگواری و ماتم که در سانسکریت آمده به کار نرفته است و تنها معنای سوختن را می‌دهد. زرتشتیان از درگذشتگان می‌خواهند تا در شادی زندگان و نه در غم آن‌ها، شرکت جویند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:28 PM
ایام سوگواری یهودیان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/21847.jpg
در تقویم عبری روزهایی وجود دارند که خوش‌یُمن قلمداد نشده و به علت اتفاقاتی که در چنین ایامی رخ داده‌اند به عنوان ایام سوگواری...
17 تموز تا 9 آو ایام سوگواری یهودیان
در تقویم عبری روزهایی وجود دارند که خوش‌یُمن قلمداد نشده و به علت اتفاقاتی که در چنین ایامی رخ داده‌اند به عنوان ایام سوگواری شناخته می‌شوند. روزهای 17 ماه تموز و نهم ماه آو (تیشعا بِ آو) از این جمله‌اند که در این روزها یهودیان روزه گرفته و از شادی اجتناب می‌نمایند.

بر اساس تلمود رساله تعنیت فصل چهارم، در هفدهم ماه تموز 5 اتفاق ناگوار و نامطلوب برای ملت یهود رخ داده است:
1- شکسته شدن لوحه‌های ده فرمان در روز بازگشت حضرت موسی از کوه سینای.
2- توقف تقدیم قربانی دائمی به خاطر موجود نبودن گوسفند در شهر اورشلیم در زمان محاصره شهر توسط رومیان قبل از خرابی معبد دوم.
3- سقوط شهر اورشلیم به دست رومیان پس از مدت‌ها محاصره شهر.
4- پیکره‌ای از بت ژوپیتر (زئوس) به وسیله اپُوسطُموُس سردار یونانی در محل خانه مقدس نصب گردید.
5- سوزانده شدن طومارهای تورات توسط اپوسطموس.

از روزه 17 تموز تا روزه نهم آو ایام زاغ ردئقاح (بِن هَمِصاریم) یعنی «روزهای تنگنا» نامیده می‌شود. در این روزها ازدواج کردن، اصلاح نمودن موی سر، لباس نو پوشیدن به مناسبت عزاداری به خاطر فاجعه بزرگ «خرابی معبد مقدس» و آوارگی ملت یهود و پراکندگی آنها و مورد تاخت و تاز قرار گرفتن آنها به وسیله اقوام خدانشناس ممنوع می‌باشد.

نهم ماه آو عبری (تیشعابِآو) روزی است که یهودیان جهان به سوگواری می‌نشینند، روزه می‌گیرند و مرثیه می‌خوانند. در طی سال‌های مختلف در این روز وقایع مصیبت‌باری برای یهودیان اتفاق افتاده این حوادث عبارتند از:
1- به دنبال خبر ناخوش‌آیندی که از طرف فرستندگان حضرت موسی (ع) از سرزمین مقدس به قوم رسید و ناسپاسی افراد، خداوند اعلام فرمود تا مردان (20 سال به بالا) که مصر را ترک کرده، مُرده و وارد سرزمین موعود نخواهند شد و همینطور هم شد.
2- ویرانی معبد مقدس اول: بعد از مرگ حضرت سلیمان سرزمین مقدس به دو قسمت مستقل تقسیم شد. و به علت حمله شَلمَن اِسِر پادشاه آشور بخش شمالی به اسارت درآمد و تنها کشور یهودا (بخش جنوبی) به رهبری حزقیا و هدایت یشعیا نبی از این بلا رهایی یافتند. اما بعدها با حمله بخت‌النصر به یهودا، بعد از حدود دو سال و نیم تحمل محاصره و جنگ و قحطی شهر اورشلیم سقوط کرد و در روز نهم ماه آو سال 3338 عبری (422 قبل از میلاد 2429 سال قبل) معبد مقدس اول یهودیان سقوط و ویران گردید.
3- حادثه سوم ویرانی معبد دوم: که در سال 68 بعد از میلاد (1939 سال قبل) می‌باشد که به دست تیتوس سردار رومی صورت گرفت. این اتفاق نیز به خوبی، نقش مردم و تأثیر عدم اتحادشان را در ویرانی معبد دوم نشان می‌دهد.
4- حادثه چهارم شکست نهایی و قطعی برکوخوا در سال 135 میلادی (1872 سال قبل) از سپاه روم می‌باشد. «آدرین قیصر روم» تصمیم گرفت تا یهودیان را وادار کند فرهنگ و تمدن روم را بپذیرند و از نگاهداری شنبه و اعیاد مذهبی و آموزش و تدریس تورات مقدس خودداری کنند. این تصمیم آدرین آتش قیام یهودیان علیه رومیان را روشن کرد. قیامی به رهبری «ربی عقیوا» و فرماندهی برکوخوا شروع شد که مدت سه سال و نیم طول کشید آدرین تحمل نیاورده و «ژولیوس سوروس» را مأمور سرکوبی یهودیان کرد. برکوخوا با عده‌ای به قلعه «بیتار» پناه برد و یک سال در آنجا مقاومت نمود ولی بعد از این مقاومت سخت، در سال 135 میلادی (1872 سال قبل) قلعه بیتار در آن موقعیت حساس سقوط کرد و قیام به شکست انجامید.
5- حادثه پنجم در سال 136 میلادی (1871 سال قبل) یعنی یک سال بعد از قیام برکوخوا رخ داد و آن صاف کردن و شخم زدن محل معبد دوم به دستور آدرین صورت گرفت.

بنابراین یهودیان جهان نهم ماه آو را که روز خرابی معبد مقدس است روز عزاداری و یادآوری خاطره میلیون‌ها شهیدانی می‌دانند که به خاطر دفاع از عقیده و ایمان خود و در راه دفاع از زندگی شرافتمندانه دست از جان کشیدند تا این حقیقت در تاریخ باقی بماند که حق همیشه پیروز خواهد شد.

تاریخچه معابد مقدس در یک نگاه
ساختمان معبد مقدس اول: توسط حضرت داود پایه‌گذاری و به وسیله حضرت سلیمان ساخته و در تاریخ 2928 خلقت آدم (عبری) و یا 832 قبل از میلاد یعنی 2839 سال قبل افتتاح گردید و 410 سال هم آباد بود و در سال 2338 خلقت (عبری) و یا 422 قبل از میلاد یعنی 2429 سال قبل توسط بخت‌النصر خراب گردید.

ساختمان معبد مقدس دوم: به امر کورش کبیر در ایام پیغمبرانی مثل: حگی، زخریا (زکریا) و عِزرا کاتب به سرپرستی زروبابل ساخته و در تاریخ 3408 خلقت (عبری) و یا 352 قبل از میلاد یعنی 2359 سال قبل افتتاح گردید و 420 سال هم آباد بود و در سال 3828 خلقت (عبری) یا 68 سال بعد از میلاد یعنی 1939 سال قبل توسط تیتوس خراب گردید.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:30 PM
فرهنگ مرگ و سوگواری در آذربایجان جنوبی


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/21589.jpg
بسیاری از آذربایجانیان اعتقاد دارند که روح مرده همه جا را گشته و بیشتر اوقات نیز بخانه اش سر می‌کشد و اگر او را با عملی یاد نمایند...
در جهانی که شاهد تحولات روز افزون و سریع در زمینه‌های مختلف می‌باشد، آدمی ‌هنوز برای پایان تلخ زندگی اش یعنی مرگ راه چاره‌ای نیافته است. تمامی ‌اعتقادات و اقداماتی که در این راستا صورت گرفته و عملی می‌شود در واقع این پایان تلخ را برایمان قابل قبول‌تر می‌سازد.
علی الخصوص در مناطق استان کوچک آذربایجان جنوبی که آداب و رسوم، سنن و اعتقادات دینی رنگ و روئی غلیظ تر از مناطق بزرگتر دارد، حادثه غیر قابل اجتناب مرگ خود یکی از عرصه‌های نمایش همکاری و همیاری اجتماعی مهم بحساب می‌آید. مرگ که در بیشتر جوامع بعنوان واقعه‌ای روحانی قبول می‌گردد، بعضی اوقات نیز بعنوان روندی هولناک قلمداد میشود.

تاثیری که این ترس از مرگ در ذهن آدمی ‌بجای می‌گذارد، بعضی از رفتارها و رویدادها بعنوان خبردهنده مرگ در جوامع از دیرباز مرسوم شده است. بعنوان مثال مشاهده تابوت در خواب، لباس عروسی، ویران شدن خانه، افتادن دندان، برعکس قرار گرفتن کفش‌ها، زرد شدن رنگ و روی بیمار، کم اشتها شدن بیمار و ثابت ماندن نگاه بیمار به یک نقطه علائم و نشانه‌های احتمال وقوع مرگ در فرهنگ خلقی آذربایجان جنوبی میباشد.

در جامعه ما وقتی با رویدادی که بعنوان خبردهنده مرگ قلمداد می‌شود، روبرو می‌گردیم برای دور ساختن بدی از خود معمولا کارهائی می‌کنیم که در واقع جزئی از فرهنگمان بحساب می‌آید. مثلا بهنگام مشاهده خوابی بد به فقیران صدقه می‌دهیم، خواب بدمان را به آب روان نقل می‌کنیم، ظروف پر از آب در خانه مرده را خالی می‌نمائیم و دیگ مخصوص جوشاندن آب برای شستشوی مرده را وارونه قرار می‌دهیم. بهنگام مرگ برای راحتی تسلیم جان به جانان کارهائی انجام می‌گیرد بعنوان مثال بالش زیر سرش برداشته شده، کمی‌آب خورانده شده، در نزدش با صدای بلند گریه نکرده و نزدیکانش فرا خوانده می‌شوند. روحانی دعوت گردیده و آیاتی از قرآن مجید تلاوت می‌گردد.
بعد از اینکه مرگ فرد بوقوع پیوسته و جان به جان آفرین تسلیم گردید، جنازه به بستری خاص انتقال یافته، چانه و دو انگشت شست پاهایش بسته می‌شوند. اگر مرگ شب هنگام وقوع یافته باشد، جنازه را برای آمدن نزدیکانش در گوشه‌ای نگاه می‌دارند ولی این مدت انتظار بیش از 14 الی 15 ساعت بطول نمی‌انجامد. خبر مرگ در آذربایجان جنوبی بوسیله اعلام از مسجد و یا پخش اعلامیه‌هائی به اطلاع همگان رسانده می‌شود. بعد از این اقدامات اموری که بعنوان رهسپاری مرده به دنیای دیگر قلمداد می‌گردد، آغاز می‌شود. این اقدامات در عین حال بازماندگان را نیز از تاثیرات مرگ دلبنشان حفظ می‌نماید.

اولین آمادگیها در رابطه رهسپاری مرده به دنیای دیگر با شستشوی جنازه در چهارچوب قواعد دینی مشخص و کفن نمودن آن آغاز می‌شود. جنازه مذکر را مردان و جنازه مؤنث را زنان می‌شویند. معمولا کسانیکه مرده را می‌شویند افرادی با تجربه در این امر بوده و قواعد آن را کاملا می‌دانند. شستشوی جنازه‌ها در مناطق روستائی و کوچک در باغچه خانه انجام گرفته و معمولا به ازدحام زیاد بدور آن اجازه داده نمی‌شود. شستشوی جنازه در شهرهای بزرگ در غسالخانه‌ها انجام شده و رنگ پارچه ای که کفن نامیده شده و جنازه را در آن می‌پوشانند سفید رنگ است.
جنازه بعد از کفن پوشی و خواباندن در تابوتش لا اله ال الله گویان بسوی گورستان حمل می‌گردد تا نماز میت در آنجا برگزار گردد. بعد از برگزاری نماز میت تابوت دوباره بر دوش مشایعت کنندگان تا لبه گور همراهی می‌شود. گور در ابعادی مستطیلی شکل که شیاری در کف آن تعبیه شده، کنده شده تا جنازه در آنجا به خواب ابدی خود فرو رود. شیار کف گور که مخصوص خواباندن جنازه می‌باشد با سنگ و یا آجر پوشانده شده و سپس بر روی آن خاک ریخته می‌شود.

جنازه بدون تابوت در گور گذاشته شده و سیس روحانی و یا فردی با تجربه برای مرده دعا خوانده و برای سفرش به جهان دیگر تلقین می‌نماید. برای ساخت روی گور باید مدتی که برای نشست خاک لازم می‌باشد صبر نمود که معمولا چند ماه تا یکسال بطول می‌انجامد. بعضی از خانواده‌ها در آذربایجان جنوبی گورستانی بخصوص داشته و روی گور معمولا با بتن، سنگ و اخیرا نیز با مرمر پوشانده می‌گردد. بر روی سنگ قبرها نام و فامیل، تاریخ و محل تول و مرگ مرده بهمراه سخنان نغز و عبارات پندآمیز بزرگان و مشاهیر حک می‌شود. هرکدام از این سنگ قبرها در واقع فرهنگ عصر خود را منعکس نموده و در حکم سندی فرهنگی تاریخی محسوب می‌شود. مردم آذربایجان جنوبی برای مردگان احترام خاصی قائل بوده و از پا گذاشتن بر روی قبور و راه دادن چهارپایان به گورستان شدیدا خودداری میکنند.

در آذربایجان جنوبی برای تسلی دادن به خانواده سوگوار معمولا بعد از بخاک سپردن مرده، دوستان، نزدیکان و خویشاوندان به خانه محل سوگواری رفته و به اهالی آن تسلیت می‌گویند. این رفت و آمد بخانه متوفی برای تسلیت و تسکین اهالی خانه مدتی ادامه یافته و در این خانه معمولا روزهای سوم، هفتم، چهلم و سالگرد مرگ متوفی حلوا و غذا پخته شده و از میهمانان در خانه و سر قبر پذیرائی پذیرائی می‌شود.

بسیاری از اشیاء شخصی متوفی بعنوان یادگاری در خانه نگهداری شده و بعضی از آنها نیز بین فقرا و نیازمندان تقسم می‌گردد. اگر در همسایگی خانه مرده در روزهای مراسم سوگواری، جشن عروسی جریان داشته باشد، از خانه سوگواری اجازت باید گرفته شود. خویشاوندان نزدیک مرده مدتی مدید از چهل روز گرفته تا تقریبا یکسال از حضور در جشنها و شادیها اجتناب می‌ورزند. در آذربایجان جنوبی معمولا مردان تا چهل روز صورت خود را اصلاح نمی‌نمایند. مراسم سوگواری اگر مرده جوان بوده باشد طولانی‌تر خواهد بود.
بسیاری از آذربایجانیان اعتقاد دارند که روح مرده همه جا را گشته و بیشتر اوقات نیز بخانه اش سر می‌کشد و اگر او را با عملی یاد نمایند بسیار خوشحال می‌شود. دیدار از گور متوفی بیشتر روزهای پنجشنبه و اعیاد دینی انجام گرفته و در خلال آن دعا کرده و حلوا توزیع می‌شود.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:31 PM
آداب سوگواری و عزا در بين ترکمن‌ها


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/21541.jpg
در برخی از مناطق ترکمنستان رسم بر اين است که در داخل کفش نمازگزاران نماز ميت، پولی می‌گذارند. مراسم تدفين بين ترکمن‌ها در...
ترکمن‌ها، خبر درگذشت يک فرد را بسيار محترمانه به يکديگر می‌رسانند. به طورمثال، هيچ گاه جمله «فلانی اؤلدی» (فلانی مُرد) را به کار نمی‌برد و آن را جمله ای غيرمؤدبانه و ناشيانه می‌دانند و به جای آن عامه مردم غالباً می‌گويند: «فلانی آيريلدی» (يعنی: فلانی درگذشت) «فلانی يوغالدی» (يعنی: فلانی غايب شد) و يا «فلانی دونيأدن اؤتدی» (يعنی: فلانی از دنيا رفت). البته عباراتی نيز وجود دارند که بيشتر در بين خواص کاربرد دارند و غالب اين جملات، دارای ايهام و کنايه است، نظير «فلانی يوردونی تأزه لدی» (يعنی: فلانی محل سکونتش را عوض کرد»)، «فلانی آماناتينی تاپشيردی» (يعنی: فلانی امانتش را تحويل داد)، «فلانی إيه سينه قووشدی» (يعنی: فلانی به صاحبش واصل شد)، «حقينگ رحمتينه قووشدی» (يعنی: به رحمت حق رسيد)، «إيه سينه قووشدی» (يعنی: به صاحبش بازگشت)، «باقيته گؤچدی» (يعنی: به سرای باقی کوچ کرد) و يا «فلانی حق جائينا گيتدی» (يعنی: فلانی به خانه‌ی حق رفت).

ترکمن‌ها هيچ گاه پشت سر فرد متوفی غيبت نمی‌کنند و اين امر را گناهی بزرگ می‌دانند. از نياکان ترکمن به آن‌ها توصيه شده است که پس از فوت شخص، حتی دشمن وی نيز نبايد بدی‌های او را بگويد و شايسته آن است که در باره‌ی کارهای خوب آن فرد و صفات مثبت مرحوم صحبت شود. در برخی از مناطق ترکمنستان رسم بر اين است که در داخل کفش نمازگزاران نماز ميت، پولی می‌گذارند. مراسم تدفين بين ترکمن‌ها در سکوت کامل انجام می‌شود. پس از پايان يافتن مراسم دفن ـ که آن نيز رسوماتی دارد که در اين مقاله از ذکر آن صرف نظر کرده ايم ـ فاتحه خوانده می‌شود که در ترکمنی به آن «آيات اوکاماق» می‌گويند. پس از آن، يکی از نزديکان متوفی رو به حضار کرده و با ذکر نام وصی، اعلام می‌کند که هر کس بدهی و يا طلبی از متوفی دارد، به وصی مراجعه نمايد. همچنين رسم است که پس از خواندن نماز ميت و خاکسپاری، پيشنماز با صدای بلند رو به حضار می‌کند و با ذکر نام متوفی، می‌پرسد: «فلانی نأهيلی آدام دی؟» (يعنی: فلانی چگونه آدمی ‌بود؟) و همه ی حضار می‌گويند: «اونگات ـ قووی آدام دی» (يعنی: آدم خوبی بود) اين سؤال و جواب سه بار تکرار می‌شود.

بين ترکمن‌ها رسم بر اين است که بيل و ديگر ابزاری که برای کندن قبر و خاکسپاری از آن‌ها استفاده شده، به درازا روی زمين نمی‌اندازند، بلکه پس از آمدن به منزل متوفی، آن‌ها را به شکل عمود، بر ديوار خانه تکيه می‌دهند. معمولاً در بين ترکمن‌ها سوم، هفتم، چهلم، صدم و سال متوفی را می‌گيرند و اين روزها را به ترتيب «اوچی»، «يدی سی»، «قيرقی» «يوزی» و «ييلی» می‌نامند. در اين روزها، مراسمی‌ گرفته می‌شود و نذری داده می‌شود که به آن «صدقه» می‌گويند. اين ايام را ترکمن‌ها «مرحومينگ بِللی گونلری» (يعنی: ايام مشخص مرحوم) نام داده اند. ترکمن‌ها وقتی سواره يا پياده از کنار گورستان می‌گذرند، رسم است که در همان وضعيتِ گذر، فاتحه ای بخوانند و دست به صورت خود بکشند. اين رسم به قدری رسمی‌ و مؤکد است که حتی آنها که خواندن فاتحه را نمی‌دانند، به نيت قلبی، به هنگام گذر از کنار گورستان، دست به صورت خود می‌کشند و از خداوند، طلب رحمت و آمرزش می‌کنند. اين رسم بين ترکمن‌های ايران و ترکمنستان رسمی‌ مرسوم است. در اين حالت، آن که پشت فرمان خودرو نشسته، حتماً راديو و يا دستگاه ضبط خود را خاموش و يا صدای آن را به حداقل می‌رساند. يکی ديگر از رسومات بين ترکمن‌ها، گذاشتن کلاه و يا عرق چين بر سر، به هنگام شرکت در مراسم فاتحه خوانی و عزا ـ که ترکمن‌ها به آن «ياس» می‌گويند ـ است. در بين ترکمن‌های ايران، فقط صاحب عزا و نزديکان متوفی کلاه يا عرق چين بر سر می‌کنند و بر شرکت کنندگان در مراسم عزا، فاتحه خوانی يا خاکسپاری، اين پوشش سر الزامی ‌نيست و عيب نمی‌دانند اما در ترکمنستان، رسم بر اين است که شرکت کنندگان در اين گونه مراسم نيز همچون صاحب عزا، کلاه می‌پوشند و آن را احترام به صاحب عزا می‌دانند. فرقی هم ندارد که اين مراسم در چه فصلی از سال باشد؛ در ترکمنستان وقتی در بين ترکمن‌ها فردی فوت می‌کند، شرکت کنندگان در مراسم، الزاماً کلاه به سر می‌کنند و غالباً نيز کلاه‌های خز دار بر سر می‌کنند. اين رسم بين ترکمن‌های ترکمنستان رسمی ‌موکد است و بر متخلفين از اين قاعده، عيب می‌شمارند. پوشيدن لباس سياه در اين گونه مراسم، چه از سوی صاحب عزا و چه شرکت کنندگان در اين گونه مراسم، مرسوم نيست اما پوشيدن آن را عيب نمی‌دانند.

شرکت در مراسم فاتحه خوانی نيز با رسوماتی همراه است. امروزه در بين ترکمن‌ها غالباً رسم بر اين است که در کنار خانه متوفی، چادری برپا می‌کنند. (در شهرها، برپايی چادر شايد به خاطر عدم وجود فضای کافی برای برگزاری اين مراسم، مرسوم شده باشد. چون تا چندی پيش، در روستاها برپايی چادر مرسوم نبود اما در حال حاضر، برپا شدن چادر در کنار هر خانه ای، يکی از نشانه‌های عزا محسوب می‌شود.) در چادر، ريش سفيدان محل و افراد مسن اقوام متوفی می‌نشينند و يکی از قاريان قرآن در صدر مجلس و کنار نزديکترين فرد به متوفی می‌نشيند. رسم بر اين است که هر گاه فرد (يا افراد) شرکت کننده برای عرض تسليت وارد چادر می‌شود، بی آنکه با کسی دست بدهد، بنشيند و همان موقع نيز قاری از حفظ، شروع به خواندن آياتی از قرآن می‌کند. پس از آن،همان فرد شرکت کننده در عزا با اشاره سر به سمت صاحب عزا، با وی احوال پرسی نموده و تسليت می‌گويد و بعد همان فرد با نگاه به تک تک ديگر حاضرين در چادر، با آنها نيز احوال پرسی می‌نمايد. صرف چای و پذيرايی مختصر صورت می‌گيرد. تا چندی پيش معمولاً رسم بر اين بوده که شوربايی تهيه می‌شده (در ترکمنستان پخت اين غذا هنوز هم معمول است) ولی هم اکنون دراين گونه مراسم برنج با خورشت می‌پزند و رسم است که ـ مخصوصاً در ايام اول فوت ـ اشخاصی که برای عرض تسليت می‌آيند، يکی دو لقمه بيشتر نخورند.

رسم بر اين است که وقتی کسی می‌خواهد چادر را ترک نمايد، از صاحب عزا رخصت می‌طلبد و با موافقت وی، قاری بار ديگر آياتی از قرآن را می‌خواند و به اين ترتيب، فرد بار ديگر طلب آمرزش نموده و بی آنکه به کسی دست بدهد، بلند شده و از چادر بيرون می‌رود. سنت دست ندادن به صاحب عزا، معمولاً تا سوم يا هفتمين روز فوت متوفی ادامه دارد.
صاحب عزا و نزديکان و حتی همسايگان متوفی، حداقل تا مراسم چهلم متوفی، هيچ سازی و يا آهنگی را گوش نمی‌دهند و جشن عروسی بر پا نمی‌کنند. صاحبين عزا و نزديکان متوفی، تا روز چهلم، ريش و سبيل خود را نيز نمی‌تراشند. تا سوم متوفی، رسم است که در آن خانه غذايی پخته نشود و در اين مدت، همسايگان متوفی برای بازماندگان و صاحب عزا، غذا درست می‌کنند. وقتی فردی فوت می‌کند، آشنايان دور و نزديک برای شرکت در مراسم تدفين، سوم، هفتم و غيره، به خانه متوفی می‌آيند. از ديرباز رسم بر اين بوده و هست که زنان با در دست داشتن بقچه ای متشکل از سه عدد نان، به خانه ی صاحب عزا می‌آيند. (اصولاً انتخاب شمارگان فرد برای اين گونه مراسم، نشانه ای از کم بودن فرد از ميان جمع است) زنان صاحب عزا نيز يکی از آن سه نان را برمی‌دارند و آن بقچه را با دو نان برمی‌گردانند. (شايد به اين مفهوم که آرزو می‌کنند در خانه‌ی آورنده ی بقچه، شادی باشد. انتخاب شمارگان زوج را می‌توان نشان سعد و شادی دانست).

دعاها و اصطلاحات مربوط به عرض تسليت:
پرکاربردترين عبارات دعايی برای عرض تسليت به صاحب عزا در بين ترکمن‌ها، چنين است:
ـ الله رحمت اتسين (خدا رحمت کند)
ـ ايمانلی بولسون (ايمان بدرقه ی راهش باد)
ـ ايمانی همرا بولسون (ايمان بدرقه ی راهش باد)
ـ روحی شاد بولسون (روحش شاد باشد)
ـ جايی جنت بولسون (جايگاهش در جنت باشد)
ـ جايی جنت دن بولسون (جايگاهش در جنت باشد)
ـ جايی بهيشت دن بولسون (جايگاهش در جنت باشد)
ـ الله قلب نگيزا گينگ ليک برسين (خدا سعه صدر به شما بدهد)
ـ ايزی ياراسين (بازماندگانش افرادی قابل، بار بيايند)

البته کاربرد برخی از اين عبارات، بسته به سن متوفی، اندکی متفاوت است. اگر متوفی کودک و خردسال باشد، غير از برخی عبارات عمومی‌فوق الذکر، غالباً اين عبارات را نيز می‌گويند:
ـ عوض اوغلونی برسين (يعنی: عوضش پسری بدهد) قالانلارينگ جانی ساغ بولسون (يعنی: ديگر فرزندانت سلامت باشند)

در مکاتبات (رسمی ‌و غير رسمی) برای عرض تسليت به صاحب عزا، اين عبارات دعايی ـ بسته به سطح جايگاه اجتماعی فرد متوفی ـ اندکی شکل اديبانه به خود می‌گيرند. غالب اين عبارات و اصطلاحات دعايی چنين است:
ـ جايی جنت دن، اورنی اوچماخ دان بولسون (جايش در جنت و جايگاهش در بهشت باشد)
ـ جنّت دن جايی، اوچماخ دان پايی بولسون (جايش در جنت و جايگاهش در بهشت باشد)
ـ بييک الله تعالی، ايمان بايليقينی برسين (خداوند متعال غنای ايمان به او عطا نمايد)
ـ ياتان يری ياغتی بولسون (آرامگاهش نورانی باشد)
ـ عوضينی دولوپ بولماجاق بو آغير ييتگی ده، سيزه صبر ـ طاقت لی ليق و مردليک ديله يأرين (برای شما در اين ضايعه ی سنگين، بردباری و مردانگی مسئلت می‌نمايم)
ـ آراميزدان باقيّته گؤچ إدنه، ايمان بايليقينی ديله يأرين (برای آن سفر کرده که از ميان ما رفته، غنای ايمان مسئلت می‌نمايم)

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:31 PM
سنت دیرینه گیلانیها در سوگواری سالار شهیدان


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/21525.jpg
این ساز منطقه‌ای تا پیش از این برای اطلاع رسانی و اعلام خبری به مردم از آن استفاده می‌شده و امروزه تنها به عنوان...
کرنانوازی از سنتهای قدیمی ‌استان گیلان است که در ماه‌های محرم و صفر در مناطق مختلف این استان نواخته می‌شود.
این سنت مذهبی بیشتر در شهرهای آستانه اشرفیه، رحیم آباد، واجارگاه و کلاچای در شرق استان گیلان پا برجا و به قوت خود باقی است.
کرنا نوازی در گیلان به عنوان یک نوع عزاداری مرسوم است. این ساز منطقه‌ای تا پیش از این برای اطلاع رسانی و اعلام خبری به مردم از آن استفاده می‌شده و امروزه تنها به عنوان ساز مراسم عزاداری شخصی و مذهبی از آن استفاده می‌شود.
کرنا معمولا به صورت دسته جمعی و در قالب گروه‌های ده نفره کرنانواز نواخته می‌شود که یک نفر سرگروه بوده و بقیه او را همراهی می‌کنند.
طریقه نواختن کرنا بدین گونه است که شخص با تجربه ای به عنوان تک نواز گروه، نوایی را در کرنا می‌دمد و بقیه نفرات پاسخ می‌دهند.
تک نواز گروه، مصیبتی از حضرت امام حسین (ع) را در داخل کرنا دمیده و پس از آن صدای "وای وای" از کرنای وی به گوش می‌رسد در این لحظه گروه، نوای "حسین وای" را در کرنا می‌دمند بدین ترتیب شنوندگان "وای وای، حسین وای" را از تک نواز و گروه او می‌شنوند.
کرنا به جز ایام سوگواری امامان به ویژه امام حسین (ع ) در یادبود شهدا و برای خانواده‌های که داغ جوان دیده باشند نیز نواخته می‌شود.
"کرنا" آلتی بادی و بلند که دارای صدای بم و رسائی است، چون سوراخ ندارد با انگشتان نواخته نمی‌شود از این رو فقط با دم نوازنده از آن صدا حاصل می‌شود.
جنس بدنه کرنا از نی است که برای استحکام بیشتر پوششی از بریده‌های نی روی بدنه آن بسته می‌شود طول آن متفاوت بین دو تا چهار متر و گاهی بیشتر است "سر عصایی شکل کرنا" محل خروج و تشدید صدا از جنس کدو است.
کرنا، سازی قدیمی ‌و تاریخی است که در استانهای مخـتـلف ایران به شکـلهای متـفاوت ساخـته و اجرا می‌شود مهـمترین کرناهـا، کرنای شمال، گـیلان و کرنای مشهـد است و این ساز بـیـشتر در کردستان و آذربایجان مورد استـفاده قرار می‌گـیرد.
"کرنی" یا "کرنا" مرکب از دو لغت کر و نای است "کر" به معنی جنگ و در فارسی به صورت کارزار آمده است و نای همان "نی" است که در گیلان از نی ساخته می‌شود.
با سری به شکل دایره "ن" یا "ل" و به طول 2.5 متر است که به وسیله هیئتهای سه یا چهار نفری در نمایش وقایع جنگلی نظیر واقعه کربلا نواخته می‌شود.
کرنای شمال را "درازنای" نیز می‌نامند چون لوله فاقد سوراخ تغییر دهنده صوت است لذا اصوات با تغییر فشار دم در لوله ایجاد می‌شود و فاقد تنوع صوتی است.
استفاده از کرنا در گیلان، خراسان و فارس مرسوم است، کرنا در گیلان بدون زبانه و سوراخ بوده از سه قسمت تشکیل می‌شود قسمتی که در دهان قرار می‌گیرد، قسمت بدنه که در ازای آن گاه به بیش از 3.60 متر می‌رسد و قسمت سر آن که خمیده و به شکل عصا است.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:32 PM
تداوم برخی آیینهای کهن سوگواری در ایران امروز


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/21349.jpg
روز چهارم، در صورتی که درگذشته فردی صالح و پرهیزگار باشد، نتیجه اعمالش همچون دوشیزه ای زیبا، خوشبو و دل آرا که زیباتر از او در تمام جهان یافت نمی‌شود...
آیین‌های سوگواری به عنوان بازتاب پنهان‌ترین خواست‌ها و باورهای بشری، به خوبی از حفظ و پیوند باورهای گوناگون هر قوم در طول تاریخ خبر می‌دهند؛ و بدین سان، در شمار مهم‌ترین نمود‌های هویت اجتماعی اقوام هستند. این گفتار با پی جویی هسته‌ی اصلی شماری از این آیین‌ها در آموزه‌های زرتشتی و سامی ‌و حتی پیشا زرتشتی، می-کوشد نشان دهد که چگونه به رغم آن‌که خاستگاه اصلی آنها فراموش شده است، اما همچنان در رفتارها و باورهای اجتماعی - مذهبی ایرانیان حضور دارند.
تاریخ اجتماعی بشر آکنده از آیین‌ها و مراسمی ‌است که انسان کوشیده است به کمک آن‌ها زندگی خود را غنا بخشد. در پس این آیین‌ها می‌توان هراس‌ها، امیدها و آرزوهای آدمی ‌را دریافت. آیین‌ها از مهم‌ترین نمود‌های هویت اجتماعی اقوام هستند و به ما می‌نمایانند که هر قوم به زندگی چگونه می‌نگرد و به کدام مسائل اهمیت می‌دهد. در این میان، آیین‌های سوگواری از آنجا که بازتاب پنهان‌ترین خواست‌ها و باورهای بشری هستند و در طول تاریخ، از روزگاران کهن تا کنون تداوم خود را حفظ کرده‌اند، برای نشان دادن چگونگی حفظ و پیوند باورهای گوناگون نزد هر قوم مجال مناسبی برای پژوهشند.
امروزه در ایران به مناسبت درگذشت اقوام و نزدیکان، آیین‌ها و مراسمی ‌برپا می‌گردد که با نام آیین‌های سوگواری و مراسم ختم شناخته شده اند. مراسمی ‌که نسل اندر نسل و پیوسته برپا می‌شوند بدون آنکه فلسفه ای که در پس هر کدام نهفته است مورد توجه برگزارکنندگان قرار گیرد.

این آیین‌ها نیز چونان سایر امور در گذر زمان کارکرد راستین خود را از دست داده اند و تنها به نوعی رسم مبدل گردیده اند. در حقیقت، هسته‌ی اصلی رفتارها فراموش شده و پوسته ای از آن به جا مانده است. ایران کهن با آن گستره‌ی پهناور، پذیرای اقوام و بینش‌های بسیار متنوعی بوده است که از هر کدام، باور یا کرداری را برگرفته و در خود نگاه داشته است. جهان بینی اقوامی ‌چون مادها و پارس‌ها در کنار باورهای مندایی و میترایی یادگارهایی به جا گذاشته اند که همراه با آرای زردشتی و سامی‌ و حتی آیین‌های پیشا زردشتی، رفتارها و باورهای اجتماعی - مذهبی ما را شكل می‌دهد. برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم برای درگذشته نیز از جمله این آیین‌هاست که یکی یادگار آیین زردشت، دیگری بازمانده از باورهای مندایی و سومی ‌خاطره ای از مراسم سوگواری سکاها ست.
در این گفتار، از نقش مایه‌های اصلی آنها به کوتاهی سخن خواهیم گفت.

مراسم سوم
براساس متن‌هایی مانند «هادُخت نسک»، «روایت پهلوی»، گزیده‌های «زاد سپرم» و «مینوی خرد»، روان پس از مرگ تا سه روز بر بالین جسد خویش نزدیک سر می‌نشیند و در بیم است. روز چهارم، در صورتی که درگذشته فردی صالح و پرهیزگار باشد، نتیجه اعمالش همچون دوشیزه ای زیبا، خوشبو و دل آرا که زیباتر از او در تمام جهان یافت نمی‌شود نزد در گذشته می‌آید و او را از پل «چینود»1 می‌گذراند.
اما در صورتی که درگذشته فردی ناصالح و گناهکار باشد اعمال او همچون عجوزه‌ای زشت و بدبو که زشت تر از او در تمامی ‌عالم وجود ندارد به پذیره‌اش می‌آید تا او را به دوزخ بیفکند.
در طی این سه روز خانواده‌ی متوفی هر آنچه در توان دارند انجام می‌دهند تا روح تازه در گذشته را که هنوز به عالم ارواح نشتافته است راضی و خشنود نگاه دارند و برای پذیرایی از او خوراکی‌های مختلف تهیه می‌نمایند. امروزه هم کسانی که در مراسم تدفین شرکت می‌نمایند میهمان فرد درگذشته محسوب می‌شوند و به بهترین وجهی که در توان خانواده‌ی اوست مورد پذیرایی قرار می‌گیرند. بزرگداشت روز سوم برای مرده نزد مندائیان نیز وجود دارد. آنان معتقدند که روح مرده تا سه روز میان «مندلته» و جسد که در قبر می‌باشد در رفت و آمد است. آنان در این روز برای آمرزش روح درگذشته غذایی برای فقرا تهیه می‌کنند که «لوفانی» خوانده می‌شود.

مراسم هفتم
مندائیان بر این باورند که روح پس از مرگ بعد از سه روز سرگردانی میان عالم مادی و جهان ارواح از آسمان‌ها می-گذرد تا به «آلما آد اپثاهیل» که یکی از طبقات هفتگانه‌ی آسمان است برسد. روح در هر روز یک آسمان را می‌پیماید و سرانجام در هفتمین روز به آخرین آسمان می‌رسد، به همین مناسبت مراسم بزرگداشتی برای روح بر پا می‌گردد و در آن غذایی برای مساکین آماده می‌شود تا باعث آمرزش روح درگذشته گردد.
در آیین زردشت زمان عبور از طبقات آسمان روز چهارم پس از مرگ است که با چهار گام صورت می‌گیرد، روح با گام اول به ستاره‌ی پایه، گام دوم به ماه پایه، گام سوم به خورشید پایه و سرانجام با گام چهارم به روشنی بی پایان می‌رسد.
فیثاغورس می‌نویسد که مغان غیر زرتشتی معتقد بودند روح پس از مرگ باید از هفت معبر عبور کند تا به فلک خورشید که جایگاه نیک بختان است برسد.
نظیر چنین باوری در آیین مهر (میترا) نیز دیده می‌شود. در آیین‌های سری مهر دو مدار آسمانی وجود دارد که یکی مختص ثوابت و دیگری از آن سیارات است و روح باید از میان آن دو بگذرد، بین دو مدار نردبانی با هفت دروازه وجود دارد که هر یک نماد یکی از آسمان‌های هفت‌گانه است و در رأس آن هشتمین دروازه قرار گرفته که روح را به منزلگه راستین خود در فراسوی ستارگان می‌رساند.

مراسم چهلم
سکاها از جمله اقوامی ‌بودند که در فلات ایران می‌زیستند و بر نوع نگرش و آداب و رسوم مردم منطقه تأثیرات بسیاری گذاشتند؛ از جمله در برگزاری برخی آدات سوگواری.
بدن هر سکایی پس از مرگ مومیایی می‌شد، یعنی نخست امعاء واحشاء جسد را خالی می‌کردند و پس از آکندن آن از سبزی‌های معطر، محل بریده شده را دوخته و مرده را برای وداع نهایی با خویشان آماده می‌کردند. برای این منظور، جسد را در ارابه ای قرار می‌دادند و در حالی که هیأت عزاداران مویه‌کنان و اشک ریزان در پس ارابه در حرکت بودند، به نزد یکایک دوستان و آشنایان می‌رفتند تا همه با درگذشته وداع نمایند. این کار باید چهل روز طول می‌کشید. سرانجام در روز چهلم مرده به محل تدفین می‌رسید و طی مراسم ویژه‌ای به خاک سپرده می‌شد.
شایان یادآوری است که گریستن، «خَنج» بر چهره کشیدن، موی کندن و... در مراسم سوگواری نیز یادگاری است که از نیاکان سکایی و سُغدی ما به جا مانده است، چرا که مویه کردن بر مرده هم در آیین زردشت مکروه به شمار می-آمد و هم در آیین مندائی و مانوی.
این سه آیین بر این باورند که مویه بر مرگ کسان باعث آزار آنان درعالم ارواح می‌گردد و هر قطره‌ی اشکی که ریخته شود راه عبور مرده به جهان باقی را دشوارتر می‌سازد.

خیرات برای روح درگذشته
در اندیشه‌ی زردشتی دو اصطلاح وجود دارد که به ارزشمندی کردارهای نیک برای روح اشاره دارد: «برای روان یا روانیگان» و «اَهُلوُداد» که هر دو اندیشه به باورهای اسلامی ‌راه یافته است. بر اساس کتاب ششم دینکرد و مادیان یوشت فریان انجام امور خیر و کارهای نیک راهی است که باعث رستگاری روح پس از مرگ می‌گردد. هر کس با هر عمل خیری توشه‌ای مناسب برای سفر آخرت خویش می‌بندد، چنین اعمالی «روانیگان یا اَهُلَوُداد» خوانده می‌شوند. ضمناً اَهلَوداد یا اشواداد به پارچه‌ای نیز گفته می‌شود که در مراسم درگذشته کنار سفره می‌نهادند و بعد از اتمام مراسم سوگواری به نیازمندان می‌بخشیدند. امروزه زردشتیان یکی از لباس‌های درگذشته را در سفره نهاده سپس به مستحقّان می‌بخشند. گاه نیز برای روان درگذشتگان «همادین»2 برپا می‌دارند. در روایت پهلوی آمده است:
«مردی که بخواهد برای روان نیاکان خویش همادینی یَزدَ (= ترتیب دهد)، ایدون ثواب او بیشتر باشد».

بنابر آموزه‌های زردشتی، پس از مرگ وظیفه‌ی نزدیكان متوفی بود که برای او خیرات نمایند. اهمیت این امر نزد زردشتیان بدان پایه بود که برای کسانی که فرزند نداشتند، تمهیدات ویژه ای اندیشیده بودند تا از داشتن خیرات پس از مرگ محروم نمانند. «مری بویس» معتقد است اهدای خیرات و نذورات برای روان مرده بازمانده‌ی باوری بسیار کهن تر است که به دوره‌ی پیشا زردشتی باز می‌گردد. بر اساس این باور، روح پس از مرگ به دیار خاموشان می‌رفت و در آن جهان ظلمانی توان رفع نیازهای اولیه‌ی خود، اعم از خوراک و پوشاک را نداشت و برای تهیه‌ی آن چشم انتظار بخشش زندگان بود. خیراتی که به این منظور انجام می‌شد باید با دعاهای مربوطه همراه می‌گشت تا از سد جهان مادی بگذرد و به روح درگذشته برسد.

قرآن خوانی
در آیین زردشت برای رسیدن ثواب به روح مرده دعایی در روزهای چهارم و دهم و سی‌ام و سر سال خوانده می‌شود که به «آفرین دَهمان» معروف است. به اضافه‌ی نیایش‌های همادین که در سه روز اول فوت خوانده می‌شوند. به نظر می‌رسد که این عمل شبیه خواندن سی جزء قرآن در مراسم ختمی ‌است که برای مرده برگزار می‌گردد.

استفاده از خرما و حلوا در مراسم ختم
خرما و حلوا جزء جدایی ناپذیر پذیرایی از تشییع کنندگان و عزاداران در آیین‌های سوگواری است؛ که هر کدام نمادی از غذای ارواح و رستاخیز به شمار می‌آیند. با کمی ‌تأمل می‌توان ردپای حضور این دو عنصر را در آیین‌های سوگواری میان رودانی‌ها (بین النهرین) بازیافت.
خرما میوه ای است که در سرزمین‌های گرم میان دجله و فرات به فراوانی می‌روید و در بسیاری آیین‌ها مورد استفاده‌ی مردم آن نواحی قرار می‌گرفت، و از آنجا که محصول درختی همیشه سبز چون نخل است، مظهر رستاخیز و میوه‌ای نیروبخش به شمار می‌آمد. بنابر این باورها، خرما به روان درگذشته نیرو می‌بخشید تا مسیر طولانی وادی مردگان را بپیماید.
مندائیان نیز که بازماندگان اقوام کهن میان رودان هستند، درغذایی که برای روح درگذشته تهیه می‌نمودند، خرما را فراموش نمی‌کردند.
حلوا نیز خوراکی‌ای است که از آرد گندم تهیه می‌شود و گندم یکی از موادی است که با آیین‌های سوگواری و غلبه‌ی روح بر پَلشتی مرگ در ارتباط بوده است. در آیین‌های سوگواری میان دو رودی (بین النهرینی) و زردشتی، نان جز چیزهایی است که به مردگان تقدیم می‌شد.
لوح دوازدهم از حماسه‌ی گیل گمش بیان می‌دارد که ارواح مختلف در جهان مردگان به چه شیوه می‌زیند. بر اساس این متن، کسی که دو پسر دارد طبعا از نذورات کافی برخوردار است، در خانه ای از خشت پخته مسکن می‌کند و نان می‌خورد؛ در مقابل، آن کس که غمخواری ندارد ریزه خوار سفره‌ها ست و از خرده نان‌های به کوی افکنده تغذیه می‌کند

در برخی متن‌های پهلوی نیز از نوعی نیایش به همراه نان فطیر نام برده شده که برای روح درگذشته برپا می‌گردیده است و به «خَشنومَن درَون نهاده» خوانده می‌شده. در این آیین، نان فطیری که «درون» نام دارد با خواندن نیایش‌های خاصی تقدیس می‌گردد و به نیت روان درگذشته خورده می‌شود. اکنون نان جای خود را به حلوا داده است که همچون نان فطیر از گندم تهیه می‌شود و تمامی ‌ویژگی‌های نان را داراست.
گمان می‌شود، وجود روغن در پخت حلوا، ضمن آنکه دو جهان گیاهی و حیوانی را به هم پیوند داده، نشان دهنده‌ی وحدت و اتحاد کیهانی نیز هست.

دفن مرده قبل از غروب خورشید
در ایران برخلاف سنت کهن عرب که مرده را در شب به خاک می‌سپرند، مراسم تدفین باید در روز روشن و قبل از غروب خورشید انجام گیرد. در صورتی که کسی بعد از غروب خورشید درگذرد یا گردآمدن آشنایان و تهیه‌ی لوازم مورد نیاز تا هنگام غروب به طول انجامد، مراسم تدفین به روز بعد واگذارده می‌شود و از دفن شبانه پرهیز می‌کنند. به گمان بسیاری از خاور شناسان، و از جمله خانم بویس، رسم تدفین در زیر نور خورشید از باورهای زردشتی است. زردشتیان بر تابش نور پالاینده‌ی خورشید بر جنازه برای زدودن اندکی از آلودگی‌های آن تأکید دارند؛ ضمن آن‌که در باور آنان، شب زمان جولان اهریمن و یاران اوست، و در این‌گاه، نیروهای اهریمنی توانمندترند و دیوان می‌توانند بر روان درگذشته تسلط بیشتری بیابند.

از جمله متونی که بویس به آنها استناد می‌کند این قطعه از وندیداد است:
«آنان باید اگر بتوانند استودانی با سنگ و ساروج و خاک برپا کنند و اگر نتوانند باید پیكر مرده را زیر تابش خورشید و ماه و ستارگان، برهنه روی فرش و بالشی که از آن او بوده است، بر زمین بگذارند.»
دربند 13 فرگرد پنجم وندیداد نیز آمده است که: «پس از سپری شدن زمستان، تن درگذشته را می‌بایست در دخمه در آفتاب نهاد»
و در بند چهاردهم پادافره (کیفر) مزداپرستی که از این کار سرباز زند، با قاتل فرد پارسا برابر دانسته شده است.
در آیین‌های کنونی ایران، هرچند که رسم رها کردن جسد در فضای آزاد وجود ندارد و اجساد بنابر سنت ایرانیان جنوب غربی و اعراب و بنا بر دستورهای اسلامی ‌به خاک سپرده می‌شوند، اما هنوز در نگاه تشییع کنندگان، انجام مراسم در زیر نور خورشید اعتبار خود را حفظ کرده است.

زیارت قبور در پنجشنبه‌ی آخر سال
یکی از بخش‌های اوستای ساسانی یشت‌ها است که به ستایش ایزدان گوناگون آیین زردشت تعلق دارد. سیزدهمین یشت یعنی فروردین یشت از آنِ ارواح درگذشتگان و نیاکان است؛ و در آن، روان‌های نیاکان مورد ستایش قرار می‌گیرد و کار ویژه‌های گوناگونی به آنها نسبت داده می‌شود. بنابر باور بهدینان، خواندن این سرود و ستایش ارواح، آنان را در انجام کار ویژه‌هایشان یاری می‌نماید.

براساس آنچه که در این یشت آمده است، ارواح در پنج روز پایانی سال به زمین آمده و می‌گویند:
«که ما را خواهد ستود؟ که ستایش خواهد کرد؟ که آفرین خواهد کرد؟ که پذیرایی خواهد کرد؟ با دست‌های دارای گوشت، دارای جامه، با نمازی که با آن به راستی می‌توان رسید؛ که اینک نام ما را خواهد ستود؟ که، فَروَهرهای روان شما را ستایش خواهد کرد؟ به که، این پاداش ما داده خواهد شد؟ که او را خوراک زیان ناپذیر باشد برای همیشه و جاودان.»
حتی امروزه هم ستایش فروهر متوفّی، بخش مهمی ‌از مراسم بزرگداشت درگذشته در آیین «هَمَسپَد مَدَم» را تشكیل می‌دهد.
اکنون نیز ریشه‌ی بزرگداشت روان درگذشته در آخرین روزهای سال را در این آیین می‌توان جستجو کرد. چرا که فروهرها برای ملاقات نزدیكان خود در آغاز سال نو به خانه باز می‌گردند تا برای عزیزان خود سالی نیكو بخواهند؛ پس باید در انتظار ورود آنها بود و همه چیز را مهیا کرد.

پا نوشت‌ها:
1. دیدار با صورت تجسم یافته‌ی اعمال در آثار مندایی نیز دیده می‌شود، بازتاب این باور را در گفته‌ی امام محمد غزالی نیز می‌توان یافت
او در کتاب الدرة الفاخرة آورده که پس از آن‌که نکیر و منکر مرده را مورد پرسش و پاسخ قرار می‌دهند، در صورتی که در گذشته فردی صالح باشد آن دو با زدن دو ضربه‌ قبه‌ای را می‌گشایند که به بهشت راه دارند و از آن بوی خوشی به مشام می‌رسد.
2. همادین به همه‌ی نیایش‌هایی گفته می‌شود که در سه روز نخست در گذشت برگذار می‌شود و دارای یازده یا پانزده نیایش است.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:32 PM
علم و کتل و بیرق از ابتدا تا امروز


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/20498.jpg
پیشینه این مراسم و مناسک به دورترین ایام دوران اساطیری و تاریخی میهن‌مان بازمی‌گردد. نمونه برجسته و معتبر آن آیین سوگواری سالانه...
صورتهای تمثیلی و رمزی و رفتارهای مذهبی و کاربرد اشیای نمادین در مناسک و مراسم مذهبی دارای معانی ویژه ای است که درک آنها با معیارهای بیرون از حوزه تفکرات دینی بیگانه با عقاید مردم تا حدودی دشوار می‌نماید. بنابراین، فلسفه پیدایی چنین صورتهای مثالی و شبیه‌ها و تابوت واره‌ها در رفتارهای آیینی ـ عبادی مردم هر جامعه را باید در فرهنگ دینی همان جامعه و درنظام اعتقادی مردم آن در گذشته‌های دور و در تاریخ اسطوره ای و فرهنگهای درآمیخته آن مردم جست وجو کرد.

از طرفی دیگر مراسم و مناسک دهه اول محرم بویژه عاشورا و تاسوعا علاوه بر اینکه جنبه مذهبی برای مردم این سرزمین دارد، ریشه در باورهای اسطوره ای و آرمانی آنها دارد و حتی بسیاری از افرادی که چندان پایبند به آداب و سنن مذهبی نیستند، برای این ایام و مراسم آن ارزش فراوانی قائلند و بدان پایبندند. سؤال اصلی این است که این رسوم از کجا و کی درمیان شیعیان جهان و البته ایران رواج و رونق یافته؟ این علم و بیرق و علامتها نماد و نشانه چیست؟ ریشه در کدام باور و حادثه تاریخی مان دارند؟ و چگونه با گذشت ایام دستخوش تغییر و تحولات شده اند و تا به شکل امروزی درآمده‌اند؟

برای یافتن باید به سابقه تاریخی و اسطوره ای این رسم و رسوم پرداخت. «علی بلوکباشی» یکی از محققان ساختن شبیه شهیدان و تابوتهای تمثیلی شهیدان و آیین حمل آنها را در دسته‌های عزا در فرهنگ ایران بسیار دور و دراز می‌داند و معتقد است پیشینه این مراسم و مناسک به دورترین ایام دوران اساطیری و تاریخی میهن‌مان بازمی‌گردد. نمونه برجسته و معتبر آن آیین سوگواری سالانه مرگ سیاوش و حمل و گرداندن تابوت است. بنابر روایتهای تاریخی، مردم فرارود (ماوراءالنهر) تا نخستین سده‌های اسلامی، هر ساله در مراسم یادمان سال مرگ سیاوش، قهرمان اسطوره‌ای ایران که خون پاکش به ناحق بر زمین ریخت، شبیه او را می‌ساختند و در عماری و محملی می‌گذاشتند و بر سرزنان و سینه کوبان و نوحه خوانان در شهر می‌گرداندند.

رسم «تابوت گردانی» درمیان شیعیان احتمالاً همزمان با تشکیل نخستین تجمع‌های شیعی در مجالس سوگ شهیدان دین و راه افتادن دسته‌های زائر مرقد امیرمؤمنان حضرت علی (ع) و امام حسین(ع) رواج یافت. مطابق مدارکی که به دست آمده «شعاری» یا ساز و برگی مخصوص در میان شیعیان، از اوایل سده پنجم هجری، وجود داشته است که از آن در مراسم سوگواری خود استفاده می‌کردند. «ابن جوزی» در «المنتظم» در شرح وقایع سال 425ق می‌نویسد: شیعیان محله کرخ بغداد، به هنگام رفتن به زیارت مزار امیرمؤمنان و سیدالشهدا و دستگاههای آرایه بندی و طلاکاری شده‌ای به نام «منجنیق» با خود حمل می‌کردند. منجنیق نخستین و قدیم ترین تابوت واره مذهبی شیعیان مظهری از تابوت یا صندوق گور (ضریح) حضرت علی (ع) و امام حسین(ع) بوده است..

شباهت تقریبی میان منجنیق شیعیان کرخ و نخل امروزی را یک باستان شناس و سیاحتگر فرانسوی، با وضعی از نخل نیشابوریان در چند صد سال بعد تأیید می‌کند. وی که در نخستین دهه قرن بیستم از ایران دیدن می‌کرد، با مشاهده نخل اهل نیشابور که در میدان عمومی ‌شهر نیشابور قرار داشت، آن را یک نوع منجنیق وصف می‌کند و می‌نویسد: «منجنیق شعار مقدسی است که در روز عاشورا آن را با پارچه‌های ابریشمی ‌زینت داده و با تشریفات زیادی در محلات می‌گردانند.» «این منجنیق نقاشی شده و از نوارهای نازکی پوشیده شده بود و در میان آن وسایل روشنایی از قبیل لاله و غیره دیده می‌شد.

نخستین گزارشهای جسته، گریخته از سیاحتگران خارجی مربوط به عصر صفوی است. «پیترو ولاواله» جهانگرد ایتالیایی که دوبار شاهد حرکت دسته‌های عزا در دوره شاه عباس اول در اصفهان بوده در شرح مراسم عزاداری در سوگ شهادت حضرت علی (ع) در 21 رمضان 1026 به حمل تابوت اشاره کرده و می‌نویسد: «دسته‌های عزاداری در پی شماری بیرق و علم، تابوت‌هایی پوشیده به مخمل سیاه را بر دوش می‌کشیدند و روی تابوت‌ها مجموعه ای از سلاح‌های مختلف تعرضی و تدافعی و پرهای رنگین قرارداده بودند و دورتادور آنها عده زیادی راه می‌رفتند و نوحه می‌خواندند و عده دیگر بوق و کرنا و سنج می‌زدند و فریادهای عجیب برمی‌آوردند و جست وخیز می‌کردند.» همین نویسنده در وصف مراسم عزاداری عاشورا سال 1027 ق ـ یک سال بعد ـ می‌نویسد: دورا دور آنها را با مخمل سیاه پوشانده بودند و روی هر تابوت یک عمامه سبز و یک شمشیر گذاشته و سلاح‌هایی از اطراف آن آویخته بودند. این اشیا را روی طبق‌هایی چند بر سر عده ای گذاشته بودند و به آهنگ سنج و نای جست وخیز می‌کردند و دور خود چرخ می‌زدند.

از دیگر جهانگردانی که اتفاقاً در روز عاشورای 1078 ق در میدان نقش جهان اصفهان حضور داشته تاورنیه است که می‌نویسد: «دوازده دسته از دوازده محله اصفهان با علم وکتل و عماری و ساز وبرگ‌های مخصوص عزاداری به میدان نقش جهان آمدند. هر دسته یک عماری داشت که هشت تا ده نفر آن را حمل می‌کردند. چوب عماری به انواع گل و بوته نقاشی شده در هر عماری تابوتی گذارده، روی آن رابا پارچه زری پوشانده بودند… در جلوی هر دسته یک یدک (کتل: اسب جنیب) را می‌کشیدند، کتل‌ها را با زین و یراق آراسته و به آنها تیر و کمان و شمشیر و خنجر آویخته بودند. در یک صد گامی ‌جایگاه شاه یدک کشان اسب‌ها را به تاخت وامی‌داشتند و دسته با عماری دنبال آنها می‌دویدند.» درواقع این اسبها مظهر همان اسبانی بودند که شهیدان بر آنها سوار شده بودند و به جنگ می‌رفتند.

اسناد و مدارکی که از دوران زندیه و قاجاریه در دست است به دلیل نزدیکی آنها به سده‌های معاصر متقن تر و پرشمارند. در این دوره سیاحان بی شماری به ایران سفر کرده و از شهرهای آن دیدن کرده‌اند. ویلیام فرانکلین خاورشناس و افسر ارتش انگلیس، که در اواخر دوره زندیه از کلکته به ایران آمده بود، از آیین سوگواری مردم درماه محرم در شیراز گزارشی چنین می‌دهد «در روز عاشورا تابوت‌های شهدا را که با خون آغشته بود، می‌آوردند. روی تابوت‌ها، شمشیرها و عمامه‌های شهیدان را که باپرهای «حواصیل» تزیین شده بود، گذاشته بودند. که پس از اتمام مراسم، این تابوت‌ها را با تشریفاتی خاص به خاک می‌سپردند».

از سیاحان دوره قاجار،‌ هاینریش بروگش آلمانی است که در زمان ناصرالدین شاه از مراسم عزاداری که «درمیان باغ کاخ ونزدیک اتاقی که شاه برای تماشای تعزیه درآن می‌نشست» می‌نویسد: «مهمانان درون چادر بزرگی نشسته بودند و مراسم را تماشا می‌کردند. درآغاز مردان قوی هیکلی علامات و علم‌هایی را به میدان می‌آوردند». بعدازاین هشت نفر وارد میدان شدند که یک چارچوبی را بر دوش حمل می‌کردند و روی این چارچوب چیزی شبیه قبر درست کرده بودند و به ما توضیح که سمبل قبر پیغمبر اکرم اسلام است. روی قبر چندین طاق شال کشمیر کشیده بودند و چند شمع کافوری نیز روی آن دریک شمعدانی می‌سوخت. در دوطرف این قبر نیز دو نفر دیگر با علم و کتل حرکت می‌کردند»

در دوره کنونی نیز همانطور که همگان از کودکی دیده ایم و شنیده ایم در نخستین دهه محرم و دهه پایانی صفر، بویژه در روز اربعین حسینی، دسته‌های عزادار سینه زن، زنجیرزن راه می‌افتند و بنابر سنت فرهنگی شهر و دیار خود نشان‌های مذهبی و صندوق‌ها و ضریح‌هایی تابوت واره با خود حمل می‌کنند. به عنوان مثال روستای «فرخی» در منطقه کویری خور و بیابانک (واقع در کویر مرکزی) از توابع نایین اصفهان از جمله مناطقی است که یکی از مهمترین مراسم عزاداری آنان رسم نخل گردانی یا تابوت گردانی است.

دراین روستا بعد از پایان روضه خوانی، مردم عزادار در حسینیه بزرگ گردهم می‌آیند و گروهی دیگر پشت سر آنها به یاد امام حسین«ع»، سه نخل (به عنوان تابوت امام حسین«ع»، حضرت علی اکبر«ع» و حضرت علی اصغر«ع») را بر دوش خود حمل می‌کنند. در جلو نخل‌ها چند نفر از بزرگان و علما و مردم حرکت می‌کنند و محتشم خوانی می‌کنند ( 12 بند معروف محتشم کاشانی ) در قدیم رسم بوده همراهان نخل‌ها پابرهنه این مراسم رابرگزار می‌کردند تا یادی از بازماندگان اسیر شده حضرت اباعبدالله الحسین کرده باشند این را نیز بگوییم که در قدیم، علامت کشان وتابوت کشان ونخل گردانان دسته‌ها، پهلوانان و گردان محله بودند که سنگینی حمل علامت‌های بزرگ چندین تیغه و تابوت‌های تمثیلی بانیروی عشق و شور به سالار شهیدان می‌توانستند تحمل کنند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:33 PM
تشت گذاری، سنت عزاداران حسینی اردبیل


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/20275.jpg
البته با کم شدن آب باز هم آب تازه در تشت‌ها ریخته می‌شود که دیگر برای ریختن آب تازه شرایط خاصی وجود ندارد. روشن کردن...
در فضای داخلی مساجد شهر اردبیل سکوهایی وجود دارد که روی آنها تشت‌های بزرگ مسی و برنجی گذاشته می‌شود. این تشت‌ها که نزد عزاداران حسینی اردبیل از حرمت خاصی برخوردار هستند، در طول سال روی جایگاه ویژه شان می‌مانند تا سه روز مانده به آغاز ماه محرم در آیینی که خاص عزاداری شهر اردبیل است و به آن "تشت گذاری" گفته می‌شود، مورد استفاده قرار گیرند.

شهر اردبیل از دوران قدیم تا چندی پیش، صاحب شش محله اصلی بوده که اهالی شهر با تعبیر "محلات ششگانه" از آن یاد می‌کنند. هر محله اصلی یا بزرگ نیز شامل کوچه‌ها و مساجد کوچکتری بوده که در زبان محلی به آن "خولا" (شاخه) گفته می‌شود. عزاداری ماه محرم در اردبیل از دیرباز توسط همین محلات ششگانه و شاخه‌های آنها انجام می‌گرفته و اکنون نیز به همان ترتیب کهن، توسط محلات ششگانه و محلات تابع آنها سامان می‌یابد.

مراسم تشت گذاری از روز 27 ذی الحجه تا اول ماه محرم، یعنی در فاصله سه روز، در نزدیک به 200 مسجد اردبیل برگزار می‌شود. اولین تشت گذاری رسمی ‌شهر روز 27 ذی الحجه، پس از نماز مغرب در مسجد جامع شهر صورت می‌گیرد و سپس طی روزهای باقی مانده تا آغاز ماه محرم، بقیه محله‌ها هم اقدام به برگزاری این مراسم می‌کنند.
تشت گذاری مسجد جامع شهر توسط عزاداران حسینی محله "طوی" (یکی از محله‌های ششگانه شهر) مدیریت می‌شود. چند روز مانده به 27 ذی الحجه تعدادی از زنان محله طوی اقدام به نظافت مسجد جامع و شستشوی تشت‌ها می‌کنند و سپس تشت‌ها را در گوشه ای از مسجد قرار می‌دهند. در مسجد جامع اردبیل به نشان شش محله اصلی شهر، شش تشت آب وجود دارد. در روز تشت گذاری مسجد جامع، علاوه بر عزاداران محله طوی و توابع آن، ریش سفیدها یا روسای و هیات امنای پنج محله دیگر نیز حضور می‌یابند. بعد از عزاداری حسینیان محله طوی و محله‌های تابع آن، تشت هر محله توسط نماینده همان محله، با کمک جوانان و در میان غلغله و ازدحام جمعیت به دوش گرفته می‌شود و روی سکویی که برای تشت‌ها در مسجد ساخته شده قرار می‌گیرد. بعد از قرار گرفتن آخرین تشت روی سکوی مورد نظر، عزاداران حسینی کوزه‌های آب را بر دوش می‌گیرند و میان ازدحام عزاداران، آب آنها را درون تشت‌ها خالی می‌کنند. عزاداران اردبیلی علاوه بر آنکه برای رفع تشنگی در طول ده روز عزاداری از آب تشت‌ها می‌نوشند، به شفابخش بودن این آب نیز عقیده دارند و آن را به عنوان تبرک به خانه‌ها می‌برند تا بیماران شان هم از آن آب بنوشند. البته با کم شدن آب باز هم آب تازه در تشت‌ها ریخته می‌شود که دیگر برای ریختن آب تازه شرایط خاصی وجود ندارد. روشن کردن شمع و خواندن دعای "فاتحه" نیز که دعای خاص آیین تشت گذاری است از دیگر برنامه‌های سنت تشت گذاری اردبیل به حساب می‌آید.

لازه به ذکر است فقط در تشت گذاری مسجد جامع است که شش تشت به نشان شش محله گذاشته می‌شود و ریش سفیدان پنج محله اصلی دیگر نیز حضور می‌یابند. در تشت گذاری مساجد دیگر فقط عزادارن یک محله یا یک مسجد به نشان همدلی حضور می‌یابند و تعداد تشت‌ها هم ثابت نیست. در هر حال باید گفت باشکوه ترین آیین تشت گذاری متعلق به مسجد جامع شهر است.

بر اساس متن کامل و قدیمی ‌دعای تشت گذاری که به صورت تلفیقی با استفاده از سه زبان فارسی، ترکی و عربی نوشته شده می‌توان حدس زد آیین تشت گذاری ریشه در عصر صفویه داشته باشد. اما آنچه مسلم می‌دانیم این است که در دوره قاجاریه تشت گذاری در مسجد جامع اردبیل برگزار می‌شده. البته در آن مقطع برای ریختن آب به درون تشت‌ها از مشک استفاده می‌کردند که اکنون مشک‌ها جای خود را به کوزه‌های آب داده اند.

در عصر قاجاریه فقط در مسجد جامع اردبیل تشت گذاری برگزار می‌شد و سپس سایر محلات اصلی شهر نیز نسبت به انجام این مراسم اقدام کردند. چنانکه اکنون در 200 مسجد شهر اردبیل مراسم تشت گذاری برگزار می‌شود. علاوه بر این در سه دهه اخیر برگزاری مراسم تشت گذاری به سایر شهرهای استان اردبیل و بیشتر شهرهای استان‌های آذربایجان شرقی و غربی و چند شهر دیگر نیز تسری یافته. همچنین اردبیلی‌های مقیم تهران هم در آستانه آغاز ماه محرم اقدام به برپایی آیین تشت گذاری می‌کنند. در هر حال تا جایی که می‌دانیم قدیمی‌ترین آیین تشت گذاری در مسجد جامع اردبیل و روز 27 ذی الحجه انجام شده است.

تشت گذاری نشانه چیست؟
تشت گذاری از یک طرف اهمیت مساله آب را نشان می‌دهد؛ چراکه آب برای ساکنان منطقه همواره دارای اهمیتی فوق العاده بوده زیرا ایران کشوری نیمه خشک است و عراق و عربستان نیز کشورهایی خشک به حساب می‌آیند. پس به خودی خود آب برای ساکنان این مناطق مساله مهمی‌است. از طرف دیگر آب در حادثه کربلا جایگاه ویژه ای دارد. براساس مدارک تاریخی احتمال می‌رود حسین بن علی، امام سوم شیعیان در شهریور ماه که به "خرماپزان" معروف است، مکه را به قصد عراق ترک کرده باشد. بر اساس روایت‌های تاریخی پیش از رسیدن حسین بن علی و یاران و اهل بیتش به کربلا، "حر" برای بار نخست در منطقه ای به اسم "زباله" راه را بر امام سوم شیعیان بسته و حرکت کاروان وی را متوقف می‌سازد. حسین بن علی همانجا، علی رغم کمبود آب، دستور می‌دهد تشت‌هایی که همراه کاروان بوده را زمین بگذارند و آب مشک‌ها را درون تشت‌ها خالی کنند تا هم یاران خودش و هم سربازان حر از آن آب بنوشند و هر دو طرف، چارپایان شان را نیز سیراب سازند. این اتفاق هم می‌تواند یکی از دلایل ایجاد مراسم تشت گذاری محسوب شود. علاوه بر این اهمیت آب در روز‌های تاسوعا و عاشورا هم بر کسی پوشیده نیست.

علاوه براین نیاز عزاداران حسینی به نوشیدن آب نیز مقوله دیگری است که در بررسی ریشه‌های تشت گذاری نباید نسبت به آن بی توجه بود؛ چنانچه در قدیم که آب آشامیدنی را از چاه‌های سنگی مجاور شهر اردبیل کشیده و با گاری به شهر می‌آوردند، آب موجود در تشت‌ها -- که مدام نیز پر می‌شد--، می‌توانست نیاز عزاداران به آب آشامیدنی را تامین کند.

در نهایت می‌توان گفت بزرگداشت آب به یاد حرکت عاشورا یکی از مهم ترین دلایل ایجاد آیین تشت گذاری بوده و تشت گذاری را رسمی‌ترین استقبال اردبیلی‌ها از روزهای عزاداری امام سوم شیعیان می‌داند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:34 PM
تاریخچه استفاده از درخت کریسمس


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/19589.jpg
تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده می‌کنند و آنرا خوش یمن می‌دانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی...
سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمی‌گردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب می‌ساختند و آنرا با شاخه‌های درختان همیشه سبز و شمع تزیین می‌کردند.

به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841در انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.
واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت می‌پرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.

بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب می‌دانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت‌پرستی به شمار می‌آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.

در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد می‌شد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که اروپاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده می‌کردند در حالی که آمریکاییان درختی را می‌پسندیدند که تا سقف خانه برسد.
در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین می‌کردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه می‌دادند.

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس می‌رفتند.

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده می‌شد.
در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده می‌شد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین می‌کنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده می‌کنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح می‌دهند.

تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده می‌کنند و آنرا خوش یمن می‌دانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی‌چیز که هیچ وسیله‌ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب می‌رود و هنگام طلوع خورشید متوجه می‌شود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده‌اند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:34 PM
تاریخچه رنگ سفید لباس عروس!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/19232.jpg
در آن روزگار رنگ سفید نشانه پاكی و عفت نبود، بلكه رنگ آبی دارای این معنا بود. در حقیقت بسیاری از زنان به همین دلیل رنگ آبی را...
پیراهن سفید عروس، یادگاری از عصر ویکتوریایی

رسم پوشیدن لباس عروس به رنگ سفید، به دوران ملكه ویكتوریا برمی‌گردد. پیش از آن عروس ها، بسته به موقعیت اجتماعی خود، انواع متنوعی از رنگ ها و مواد را برای لباس عروس انتخاب می‌كردند. در آن روزگار رنگ سفید نشانه پاكی و عفت نبود، بلكه رنگ آبی دارای این معنا بود. در حقیقت بسیاری از زنان به همین دلیل رنگ آبی را برای لباس عروسی خود انتخاب می‌كردند. از طرفی رنگ سفید نشانه ثروت و توانگری بود.

ازدواج ملكه ویكتوریا با پسر عموی خود شاهزاده آلبرت در سال 1840، بیشترین تاثیر را بر مراسم عروسی گذاشت. ملكه ویكتوریا نخستین فرد سلطنتی نبود كه پیراهن عروس سفید رنگ پوشید، اما نخستین فرد در دوره مدرن بود. رنگ سفید، رنگ مرسوم برای مراسم سوگواری سلطنتی بود و اگرچه همیشه به این عنوان استفاده نمی‌شد، اما به عنوان رنگی مناسب برای مراسم عروسی شاهانه هم محسوب نمی‌شد. ملكه و یكتوریا با ازدواج در لباسی سفید، چرخ ها را به حركت درآورد. رنگ سفید عموما برای لباس عروسی انتخاب نمی‌شد و لباس ویكتوریا باعث شگفتی شد. البته این لباس، غافلگیری ناخوشایندی نبود، زیرا به زودی زنان در سرتاسر اروپا و آمریكا از لباس های سفید برای عروسی خود استفاده كردند. اگرچه عروس هایی هم وجود داشتند كه همچنان در لباس هایی به رنگهای دیگر ازدواج می‌كردند؛ اما رنگ سفید به عنوان رنگی مناسب و عالی برای لباس عروس تعیین شده بود و از آن زمان تا كنون ادامه یافته است. در حقیقت بسیار نادر است كه عروسی در لباسی به رنگی غیر از سفید ازدواج كند.

Bauokstoney
Wednesday 11 November 2009-1, 08:34 PM
رسم و رسومات یلدا در شهرهای مختلف ایران


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/18979.jpg
زنان معمولا تا پایان چله كوچك خانه تكانی نمی‌كنند و اعتقاد دارند اگر در طول این دو چله كسی خانه تكانی كند، چله او را نفرین می‌كند و اگر چله...
یلدا در استانهای مختلف

هندوانه به ‌عنوان نمادی كروی كه برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشید محسوب می‌شود، به ‌عنوان مهمترین میوه بر سر سفره چله قرار می‌گیرد.
ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبت‌های خدایی و غم و اندوه و تیره دلی را از پدیده‌های اهریمنی می‌پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوری و شب یلدا و سنت های دیگر در واقع بیانگر این حقیقت است كه ایرانیان پس از رهایی از بیدادگری و ستم به شكرانه بازیافتن آزادی، جشن برپا می ساختند و پیروزی نیكی بر بدی و روشنایی بر تاریكی و داد بر ستم را گرامی می‌داشتند.

شب یلدا در خراسان به "شب چله" معروف و دارای پیشنیه دیرینه‌ای است و مردم در این شب با شركت در شب نشینی‌های طولانی و خوردن انواع میوه و تنقلات سعی در بهتر گذراندن طولانی‌ترین شب سال دارند. مردم این منطقه برای استقبال نخستین روز از سردترین فصل سال تا آنجا كه توان مالی دارند، در خرید میوه‌های مخصوص شب یلدا مانند هندوانه، انار و خربزه كوتاهی نمی‌كنند.
بردن هدیه به خانه عروس با عنوان "شب چله‌ای " از دیگر مراسم شب یلدا در استان خراسان به ویژه مناطق جنوبی این استان است. در این شب برای دخترانی كه به تازگی نامزد شده‌اند، ازسوی خانواده داماد، هدایایی فرستاده می‌شود و خانواده‌های عروس و داماد دور هم جمع می‌شوند. در این شب افراد با جمع شدن در خانه بزرگ فامیل، خواندن شعر و داستان، خوردن شیرینی، آجیل و انواع تنقلات، بلندترین شب سال تا پاسی از شب بیدار می‌مانند.

یكی از آیین‌های ویژه شب یلدا در استان خراسان جنوبی برگزاری مراسم "كف زدن" است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبك را كه در این دیار به "بیخ" مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام "تغار" می‌ریزند. مردان و جوانان فامیل با دسته‌ای از چوب‌های نازك درخت انار به نام "دسته گز" مایع مزبور را آنقدر هم می‌زنند تا به صورت كف درآید و این كار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور كف كند.
كف آماده شده با مخلوط كردن شیره شكر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می‌شود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین كردن كف‌ها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن كف به سر و صورت یكدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می‌افزایند.

اما در استان اصفهان نیز از قدیم‌الایام آیین‌های ویژه‌ای وجود داشته كه كم و بیش هنوز هم ادامه دارد.به باور اصفهانی‌های قدیم، زمستان به دو بخش "چله" و "چله‌كوچیكه" تقسیم می‌شد كه موعد چله از اول دیماه تا ‪ ۱۰بهمن بود اما "چله كوچیكه" از دهم بهمن آغاز می‌شد و تا سی بهمن ادامه داشت. البته آیین برگزاری شب چله در اصفهان به دو نام "چله زری" (ماده) و"عمو چله"(نر) تقسیم می‌شود زیرا از گذشته تاكنون همه موجودات و اشیاء را بر اساس جنس مذكر و مونث تقسیم می‌كردند. اصفهانی‌ها دوشب را به عنوان شب چله برپا می‌كردند و آیین‌های مخصوص به این شب را به جا می‌آوردند. آیین شب چله در شهر اصفهان خانوادگی برگزار می‌شده است و خانواده‌های اصفهانی با پهن كردن سفره‌یی با عنوان "سفره شب چله"، این شب را گرامی می‌داشتند.

هندوانه به‌عنوان نمادی كروی كه برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشید محسوب می‌شود، به‌ عنوان مهمترین میوه بر سر سفره چله قرار می‌گیرد. از دیگر بخشهای این آیین در اصفهان قدیم پهن كردن تمام البسه و رخت خوابها در هوای آزاد بویژه در مقابل خورشید با هدف خوش آمدگویی به "عمو چله" و "چله زری" بوده است.

در استان كرمانشاه نیز كه از شهرهای باستانی و كهن ایران زمین است، شب یلدا از جایگاه ویژه‌ای در میان مردم برخوردار است و همواره با مراسم زیبا و با شكوهی همراه است. مردم استان كرمانشاه براساس آیینی كهن در این شب بیدار می‌مانند تا با شعر خواندن، قصه گفتن، فال حافظ گرفتن و آجیل خوردن با مادر جهان در زادن خورشید همراهی و همدردی كنند. میوه‌هایی نیز دراین شب خورده می‌شود كه به گونه‌ای نمادی از خورشید است مانند هندوانه سرخ، انار سرخ، سیب سرخ و یا لیموی زرد، قصه‌هایی از عشق جاودانه شیرین و فرهاد، رستم و سهراب، حكایت حسین كرد شبستری و خواندن اشعار زیبا و دلنشین شامی كرمانشاهی در گذشته نقل مجالس شب یلدا در كرمانشاه بود.
آن روزها افراد فامیل بنا بر رسمی دیرینه به خانه بزرگترین فرد فامیل كه معمولا پدر بزرگ و مادر بزرگ بودند می‌رفتند و با تكاندن برفهای زمستان از لباس هایشان در گرمای آرامش بخش كرسی فرو می‌رفتند. افراد فامیل بر سر یك سفره باهم شام می‌خوردند و بر روی سفره مخصوص این شب خوردنیهای متنوعی چیده می‌شد.

خوردنی‌هایی از قبیل آجیل، راحت الحلقوم، مشكل‌گشا، شیرینی محلی دست پخت مادر بزرگها به خصوص نان شیرینی معروف "نان پنجره‌ای، كاك و نان برنجی"، و میوه‌هایی چون انار، سیب و هندوانه كه نگین این سفره بود. یكی از آداب زیبایی كه شب یلدا در استان كرمانشاه وجود دارد گرفتن فال حافظ است كه مردم با اعتقادات خاص خود رهنمودهایش را چراغ راه مشكلات خود در زندگی قرار می‌دهند.همچنین دختران دم بخت با این كار از باز شدن بخت خود در آن سال خبری می‌گرفتند.

مردم استان زاهدان نیز براساس یك سنت دیرینه در شب یلدا در خانه بزرگ قوم خویش گردهم می‌آیند و به قصه‌هایی كه پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها برایشان نقل می‌كنند گوش می‌دهند.
برگزاری جشن‌ها و نشست‌های خانوادگی همراه‌باگروهی از اعتقادات اسطوره‌ای، شبی خاطره‌انگیز را برای خانواده‌های زاهدانی به‌ خصوص كودكان ونوجوانان فراهم می‌كند. گفتن قصه، گرفتن فال حافظ، بازی‌های دسته‌جمعی نظیر گل یا پوچ و بیان لطیفه و خاطره را از سرگرمی‌های شب یلدا در این منطقه عنوان كرد.

استان آذربایجان‌شرقی نیز به عنوان یكی از خطه‌های زرخیز ایران زمین برای زنده نگه داشتن این شب بیادماندنی برای خود آداب و رسوم ویژه‌ای دارند كه به پاره‌ای از آنان اشاره می‌شود. اكثر مردم آذربایجان در شب یلدا "چیلله قارپیزی" (هندوانه چله) می‌خورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر نداشته و اصلا سرمای زمستان را حس نمی‌كنند.
در بیشتر شهرها و روستاهای آذربایجان شرقی رسم بر این است كه كسانی كه نامزد هستند در دوران نامزدی در این شب برای نامزدهای خود "خوانچه " طبق می‌فرستند و اقوام در هر چه بهتر بودن این خوانچه‌ها كمك می‌كنند. محتویات خوانچه‌ها عبارتند از شیرینی، پرتقال، سیب، انار، هندوانه، آیینه و پارچه كه با پولك و تور تزیین می‌شود. هنگام غروب، زنان فامیل هدایایی به رسم یاری به منزل داماد آورده و به جشن و پایكوبی می‌پردازند.
سپس طبق‌های آماده را بر سر افرادی كه معین شده قرار داده و روانه خانه عروس می‌كنند و مادر عروس پس از تحویل طبق‌ها، هدایای مانند پول، شیرینی، جوراب و دستمال به آنها می‌دهد. فردای این شب مادر دختر تمام طبق‌ها را در اتاق میهمان چیده و از زنان فامیل برای صرف میوه و شیرینی دعوت می‌كند. همچنین علاوه بر فرستادن سهم چله برای نوعروس، در نخستین سال ازدواج زوج های تبریزی، پدر عروس قبل از غروب آفتاب سهم دختر و داما