توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تاریخ و تمدن جهان
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:34 PM
تاریخ و تمدن جهان
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:36 PM
اینجا گردشگران گریه میکنند!!
نکته جالب توجه این است که هنگام ثبت نام این افراد در تور، موافقت کتبی شرکت کنندگان از شرایط برگزاری تور اخذ میشود. تا در صورت مرگ هر یک از آنها از شدت...
عجیبترین تورهای تفریحی- ماجراجویانه جهان
معمولاً بسیاری از شرکت کنندگان در این تورها، هنگام رسیدن به نواحی ظاهراً غیرممکن برای عبور، شروع به گریه کردن میکنند! اما این لحظات برای مجریان تور چندان عجیب نیست.
زندگی کردن با کوسههای سفید و عبور از وحشتناکترین و تنگترین غارهای جهان میتواند سوژههای جالب توجهی برای گردشگران ماجراجویی تلقی شود که دیگر از شرکت در تورهای تفریحی عادی کشورهای مختلف جهان خسته شده اند! نکته جالب این است که شرکت کنندگان درتورهای عجیب، معمولاً با چشمانی مملو از اشک و گریه روز خود را شب میکنند! گوشی تلفن را بر میدارید و با شماره تلفن یک آژانس توریستی تماس میگیرید که برای چند روز و چندشب اقامت در بهترین و شیکترین هتلهای یکی از مناطق جذاب گردشگری جهان، بهترین محرکها را ارائه کرده: غذاهای متنوع، بازدید از نقاط دیدنی و شرکت در جشنوارههای متنوع... چند روز و چند شب به پایان میرسد و شما باانبوهی از خاطرات به خانه باز میگردید. این، فرآیند عادی و تقریباً جهانی شرکت در تورهای مختلف گردشگری است که البته نوعی قالب کلیشهای به خود گرفته است....حال تصور کنید، در تور ماجراجویانهای نظیر سفر به قطب جنوب، مناطق جنگ زده و حتی در حال جنگ و از همه جالبتر صحراهای سوزان آفریقا شرکت کرده اید که در آنها هیچ تکرار و کلیشه ای دیده نمیشود. این گونه تورها فرمولهای خاص خود را دارند که به جهت ذات ماجراجویانهشان، شرکت کنندگان در آن باید حتماً بیمه عمر داشته باشند!
یک هفته در صعبالعبورترین نواحی دنیا
یکی از تورهای مملو از هیجان و حسن ماجراجویی، دوچرخه سواری در کوهستانهای صعبالعبور مناطقی از جهان نظیر بخشهایی از رشته کوههای آند و آلپ در آمریکای جنوبی و اروپاست. در این مناطق، دفاتر مختلفی مشغول به فعالیتاند که پس از ثبت نام متقاضیان و دریافت هزینههای شرکت در تورهای دوچرخه سواری در کوهستان، افراد را برای آغاز یک ماجراجویی بزرگ آماده میکنند. این تورها معمولاً به مدت 4 روز تا یک هفته برگزار میشود و به دلیل صعبالعبور بودن مناطق کوهستانی، گردشگرانی که تمایل به حضور در این تورها دارند، باید فیزیک و قوای بدنی مناسبی داشته باشند. این تورها معمولاً در قالب تیمهای 8 تا 10 نفره برگزار میشود. گردشگران که به دو چرخههای ویژه، کولههای مخصوص بسیار سبک و چادرهای تک نفره مجهزند و به دوچرخه سواری از میان جنگلهای کوهستانی و عبور ازدل درهها و لبه پرتگاهها میپردازند تا یکی از نفسگیرترین دورانهای زندگی خود را تجربه کنند.
رها شده در قطب
در شمال کانادا، یعنی جایی که دمای هوا به میزان قابل توجهی پایین است، تورهای یخ و برفی برگزار میشود که تقریباً نمیتوان نمونه ای برای آن در سراسر دنیا پیدا کرد. در این تورها گردشگرانی حضور دارند که برای تجربه لحظه به لحظه سفر، باید در کلاسهای توجیهی فشرده ای شرکت کرده و آموزشهای لازم را ببینند. به عقیده برگزارکنندگان این تورها، معمولاً گردشگرانی در این تورهای ماجراجویانه شرکت میکنند که تقریباً هر توری را که بتوان در ذهن متصور شد، تجربه کرده و اکنون به این نتیجه رسیده اند که باید سراغ عجیبترینها بروند.
گردشگران پس از پرداخت مبالغی بین 2 تا 4 هزار دلار برای دو تا سه روز شرکت در این تورها و کلاسهای توجیهی مربوطه، در قالب یک تیم و با استفاده از هواپیماهای مخصوص راهی مناطق نزدیک به قطب در شمال کانادا شده و پس از پیاده شدن از هواپیما و طی مسافتی معین روی زمین و تودههای یخی، خود را به پناهگاههای یخی میرسانند که به علت سردی بیش از حد هوا هیچ گاه آب نمیشوند. آنها از این لحظه به بعد باید به تنهایی سفر کوتاه مدت خود را در شرایط سخت و سرد آب و هوایی این منطقه و پناهگاههای آن آغاز کنند. نکته جالب توجه این است که هنگام ثبت نام این افراد در تور، موافقت کتبی شرکت کنندگان از شرایط برگزاری تور اخذ میشود. تا در صورت مرگ هر یک از آنها از شدت سرما و یخ زدگی، بازماندگانش نتوانند هیچ گونه ادعایی را مطرح کنند. البته برای این که این گردشگران بتوانند در برابر سرمای بسیار شدید هوا مقاومت کنند از لباسها، جورابها و کفشهای مخصوصی استفاده میکنند که بدن را دربرابر سرمای شدید هوا مقاوم نگاه میدارد.... اما کمی هم از سرگرمیهای این گردشگران ماجراجو بخوانید؛ در چنین مناطقی، ماهیگیری میتواند تنها سرگرمی به حساب آید. برای این کار باید از مانعی به نام یخ کلفت سطح دریاچه عبور کرد که البته این کار با استفاده از دستگاهها و دریلهای مجهز به متههای بزرگ صورت میگیرد. در کنار ماهی گیری، برخی از توریستها شجاعت بیشتری از خود به خرج داده و (البته در حالی که پوششهای مخصوصی به تن دارد) وارد آب بسیار سرد دریاچه شده و به شنا کردن میپردازند.... بر اساس نظر سنجیهای صورت گرفته در حین برگزاری تورهایی از این دست، معمولاً گردشگران تمایلی به تجربه دوباره آن ندارند اما پس از بازگشت به خانه برای شرکت مجدد در آن لحظه شماری میکنند....
نمونه مشابه برگزاری چنین تورهایی در مناطق آفریقایی و صحرای سوزان این منطقه از جهان نیز دیده شده که البته در این موارد، اداره کنندگان تور به جهت وجود خطرات زیادی از جمله حیوانات درنده، دورادور مشتریان خود را زیر نظر دارند!
زندگی با کوسههای سفید
یکی دیگر از این تورهای عجیب و غریب، تورهای تفریحی یک روزه در کنار کوسههای سفید آبهای ساحلی منطقه کارائیب است. در اطراف این آبها اثری از کوسههای سفید که بسیار درنده و وحشی هستند، نیست؛ با این حال اداره کنندگان یکی از تورهای گردشگری این منطقه در ابتکاری جالب و با به دام انداختن چند کوسه سفید در مناطق آبی دیگر جهان، آنها را به منطقه ای در اطراف کارائیب آورد و در قفسهای بسیار بزرگ و محافظت شده چند لایه ای نگهداری میکنند. این افراد برنامههای ویژه ای برای درآمدزایی از این اقدام خود دارند. گردشگران ماجراجویی که از شرکت در تورهای تفریحی رایج در جهان خسته شده اند، میتوانند با پرداخت بین یک هزار تا یک هزار و 800 دلار در تورهای تفریحی یک روزه زندگی با کوسههای سفید لذت ببرند. این گردشگران ابتدا در سه کلاس فشرده 10 ساعته تمرین غواصی شرکت کرده و سپس با طی کردن مسافتی نسبتاً طولانی با قایقهای تندرو، خود را به محل قفس زیردریایی کوسههای سفید میرسانند؛ جایی که حداقل دو تا سه کوسه سفید درنده و گرسنه در انتظارشان است! گردشگران مجهز به لباسهای مخصوص غواصی و معمولاً در گروههای چهار تا شش نفره وارد آب شده و بلافاصله وارد بخشی حفاظت شده از قفس کوسههای سفید میشوند. آنها بیدرنگ حملات کوسهها به پوششهای حفاظتی را مشاهده میکنند. نکته جالب توجه این است که اداره کنندگان تور که لحظه به لحظه در کنار گردشگران وحشت زده قرار دارند، با ریختن مقادیر قابل توجهی از خون حیوانات دیگر در آب موجب تحریک بیشتر کوسههای میشوند. این تور معمولاً ازساعت 11 آغاز و تا 5 بعداز ظهر ادامه مییابد... گردشگران در چند نوبت وارد آب میشوند و در این میان، ناهار مفصلی نیز در قایق تندرو نوش جان میکنند.
نفوذ به غارهای وحشت انگیز
منطقه کارائیب یکی از شگفتانگیزترین و در عین حال مرموزترین نقاط زمین است که به جهت تأثیرات آبی و موجهای ساحلی، حفرهها و غارهای زیادی در دیواره صخره ای سواحل آن ایجاد شده است. در هزاران سال گذشته، عمق این حفرهها بیشتر و بیشتر شده تا اکنون به غارهایی با عرض و ارتفاع شاید یک متر تبدیل شوند. اما نکته جالب توجه این جاست که برخی مجریان تورهای گردشگری از این حفرههای به اصطلاح غار، درآمدزایی کرده و با هدایت گردشگران ماجراجو به دل حفرهها، آن را با یکی از پر مخاطرهترین لحظات زندگیشان همراه میکنند. طول این حفرههای بسیار تنگ و باریک عمدتاً تا چند صد متر نیز ثبت شده اما عرض و ارتفاع آنها در برخی گذرگاهها به زور به یک متر میرسد. البته اداره کنندگان این تورها به خوبی از مسیر و نقشه آگاه اند و در حالی که در بین هر چند گردشگر یک راهنمای خبره قرار گرفته، تور را به جلو هدایت میکنند. این تورها یک روزه هستند و اگر اشکال خاصی درطول مسیر پیش نیاید، گردشگران تا پیش از غروب آفتاب از دل حفرههای تنگ و تاریک خارج میشوند. نکته جالب این که معمولاً بسیاری از شرکت کنندگان در این تورها، هنگام رسیدن به نواحی ظاهراً غیر ممکن برای عبور، شروع به گریه کردن میکنند! اما این لحظات برای مجریان تور چندان عجیب نیست.
در مناطق جنگی
درنظر بسیار عجیب میآید و باور کردنش سخت است که تورهایی وجود داشته باشند که گردشگران را به مناطق جنگ زده یا در حال جنگی نظیر کابل و موگادیشو ببرند تا با دیدن مناطق آسیب دیده از جنگ، خوش بگذرانند! در این تورها که برگزار کنندگان معدودی دارد، گردشگران بیمه عمر هستند. آنها وارد صحنه اصلی نبرد نمیشوند اما از دور شاهد درگیریها بوده و صدای رد و بدل شدن آتشبار جنگ را میشنود.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:37 PM
10حقیقت جالب در مورد تمدن اسرارآمیز مایا!! (+تصاویر)
قربانی کردن انسان برای اهداف مذهبی و یا پزشکی یکی از موضوعاتی است که اکثر مردم در مورد مایاها میدانند- اما آنچه اغلب مردم نمیدانند این است که آنها هنوز هم قربانی میکنند. اما...
گفته شده که مایاها تمدنی نیمه آمریکایی هستند که تنها با خط کاملا پیشرفته پیش از کلمبیایی شناخته میشدند، در زمینه هنر، معماری و تجهیزات نجومی و ریاضیات نیز شهرت داشتند. تصورات اشتباه خیلی زیادی در مورد تمدن مایا وجود دارد و این فهرست مطمئنا خط بطلانی بر حداقل یک یا دو مورد از این اشتباهات خواهد کشید. علاوه براین در این متن حقایقی که شما هیچ وقت در مورد تمدن مایا نمیدانستید در اختیارتان میگذاریم.
1. راز باستانی
حقیقت: هیچ کس واقعا نمیداند که چه چیزی باعث نابودی فرهنگ مایا شد.
به خاطر دلایلی که هنوز هم مورد بحث اند، مناطق اصلی زندگی مایا که در سطحی پایینتر از زمین اصلی قرار داشت به مرور و در طول قرون 8 و نهم شیب بیشتری پیدا کرد و پس از آن کم کم رو به نابودی رفت. این ادعا با نوشتههای تاریخی و سازههای معماری در مقیاس بزرگ پیوند دارد. تئوریهای غیر اکولوژی در مورد نابودی مایا به چندین زیر گروه در یک رده، مثل زیاد شدن جمعیت، تاراج خارجیها، شورش و طغیانهای محلی و فروپاشی مسیرهای تجاری دسته بندی میشوند. فرضیههای اکولوژی شامل حوادث طبیعی، بیماریهای واگیردار و تغییرات آب و هوایی میشوند. حالا دلیل و شاهدی دال بر افزایش جمعیت اضافه بر ظرفیت محیط بوده که موجب فرسودگی پتانسیلهای زراعتی و شکار بیش از اندازه حیوانات میشده و همین عامل نابودی تمدن مایا را تضمین میکرده است. برخی از محققین به تازگی استدلال کردند که خشکسالی 200 ساله شدید و سختی منجر به سقوط و فروپاشی تمدن مایا شده است.
2. زندگی ادامه دارد...
حقیقت: تقویم مایایی پایان جهان را پیشگویی نمیکند.
اول از همه اینها باید بگوییم که مایاها فقط یک تقویم ندارند بلکه آنها تقویمهایی دارند که با هم ارتباط دارند. در افسانههایی گفته شده که در این تقویم long count (که در بالا آورده شده) زمان به پایان رسیدن جهان مشخص شده است.
طبق افسانههای مایا ما در جهان چهارم یا جهان «آفرینش» که در افسانهها ازش صحبت شده زندگی میکنیم. در تقویم long count آخرین خلق یا آفرینش در 12.19.19.17.19 به پایان میرسد. که این سلسله مراتب دوباره در 20 دسامبر 2012 اتفاق میافتد. طبق این گفته مایاها الان زمان جشن بزرگ به خاطر رسیدن به انتهای چرخه آفرینش فرا رسیده است. این سخن به معنی رسیدن به پایان جهان نیست بلکه منظور از این جمله شروع یک عصر جدید است. مگر 31 دسامبر هر سال پایان جهان محسوب میشود؟ خیر- ما در این روز وارد سال جدیدی میشویم. این مساله شبیه دورههای آفرینشی تمدن مایاست. درحقیقت مایاها ارجاعهای زیادی به تاریخهایی دارند که بعدها در سال 2012 رخ میدهد. در حقیقت نظریه پایان یافتن جهان در سال 2012 (باتوجه به افسانه مایایی) را اولین بار خوزه آرگیولس سال 1987 در کتابش به نام The Mayan Factor: Path Beyond Technology مطرح کرد.
3. آخرین قلمرو حکومتی مایا
حقیقت: آخرین حکومت تمدن مایا تا سال 1697 وجود داشت.
شهر جزیرهای تایاسال مکان آخرین پادشاهی مستقل تمدن مایا محسوب میشد و برخی از کشیشان اسپانیایی تا سال 1969 با مسالمت و آرامش آخرین پادشاه ایتزا یعنی کانک Canek را ملاقات و موعظه میکردند. پادشاهی ایتزا بالاخره در 13 مارچ 1697 تسلیم اسپانیاییها شد. حالا مصنوعات و بناهای باستانی در چیچن ایتزا که همه ما میشناسیم، در این آخرین منطقه خودمختار واقع شده است. قابل توجه اینکه بیشتر زمینهایی که این مکانهای باستانی در آنجا واقع شده، جزو زمینهای خصوصی یک خانوده محسوب میشود، درحالیکه دولت آنها را متعلق به خود و درحقیقت خود را اداره کننده این مکانها میداند.
4. سونا
حقیقت: مایاها از سونا استفاده میکردند!
حمامهای آرامش بخش یا zumpul-ché جایی بود که مردم مایایی زمان باستان خودشان را در آنجا تطهیر و شستشو میکردند. این حمامها خیلی شبیه سونای امروزی و ساختاری، دیوارهای سنگی و سرپوشیده داشت همراه با یک دریچه یا سوراخ کوچک در قسمت سقف. آبی که از صخرههای سنگین وارد اتاق میشد تولید بخار کرده و این روند شرایطی فراهم میکرد که تمام ناپاکیها و کثیفیها نابود شود. پادشاهان مایا عادت داشتند بعد از ملاقاتهایشان حمام سونا بگیرند تا احساس سرزندگی و همچنین پاکی داشته باشند.
5. Ball Courts
حقیقت: مایاها ball court را به عنوان محلی برای بازی کردن میساختند.
بازیهای توپی Mesoamerica ورزشی با انجمنهای آیینی بود که مردم پیش-کلمبیایی بالغ بر 3000 سال از این ورزش استقبال میکردند. در طول دوره ای هزار ساله انواع مختلفی از این بازی در سرزمینهای مختلف وجود داشته و هنوز یک نمونه مدرن از این بازی به نام ulama در معدودی از مکانها و بین افراد بومی طرفدار دارد. Ballcourts مکانهایی عمومی بودند که برای حوادث مهم فرهنگی و فعالیتهای آیینی مثل جشنوارهها و اجراهای موسیقی مورد استفاده قرار میگرفتند. این مکان از سراشیبیهای پله دار تشکیل میشد که به صحن مراسم یا پرستشگاههای کوچک منتهی میشد، ball courtها شبیه حرف “I” بود که تقریبا در تمام شهرهای کوچک مایا یافت میشد.
6. مواد مخدر
حقیقت: مایاها از مسکن و مواد مخدر استفاده میکردند.
مردم مایا در مراسم مذهبیشان به طور مرتب از داروهای توهم زا استفاده میکردند (که از مواد طبیعی تهیه میشد)، اما در زندگی روزمرهشان نیز برای تسکین درد نیز از این مواد استفاده میکردند. معمولا از گیاهانی مثل peyote، نیلوفر، بعضی از قارچها، تنباکو و گیاهان دیگر برای ساختن نوشیدنیهای الکی استفاده میکردند. علاوه براین همانطوری که در شعرهای مایایی گفته شده و بر سنگها تراشیده شده؛ آنها از برای جذب سریعتر و تاثیرگذاری بیشتر مواد مخدر، داروی مایع و آیینی را به خودشان (از راه مقعد مانند عمل تنقیه) تزریق میکردند. در بالا تصویر مجسمه مایایی را میبینید که از تزریق این مایع به بدنش لذت میبرد!
7. قربانیان
حقیقت: بعضی از افراد مایا هنوز هم قربانی و خونریزی دارند
قربانی کردن انسان برای اهداف مذهبی و یا پزشکی یکی از موضوعاتی است که اکثر مردم در مورد مایاها میدانند- اما آنچه اغلب مردم نمیدانند این است که آنها هنوز هم قربانی میکنند. اما هیجان زده نشوید! الان خون مرغ جای خون انسان را گرفته است. امروز هنوز هم اقوام مایا سنتهای آیینی اجدادشان را حفظ کرده اند. آیین نماز و دعا، هدایا، قربانیهای خونی (که الان مرغها جای انسان را گرفته اند)، رقصها، مهمانیها، و نوشیدنیهای آیینی هنوز هم از رسومات دینی و سنتی آنها محسوب میشود.
8. دکترهای عالی
حقیقت: مایاها روشهای درمانی بسیار خوب و جالبی دارند.
سلامت و علم پزشکی در میان مایای باستانی ترکیب پیچیده ای از ذهن، بدن، مذهب، مراسم آیینی و دانش محسوب میشد. مهمتر از همه اینها کسانی برای وظایف پزشکی انتخاب میشدند که آموزشهای عالی و درستی دیده بودند. این مردان «شامان» نامیده میشدند و به عنوان واسطه ای بین دنیای فیزیکی و دنیای معنوی عمل میکردند. آنها برای رسیدن به هدفشان یعنی شفا بخشیدن بیماران، و پیشبینی کردن و کنترل کردن حوادث فوق طبیعی تمرین جادوگری هم میکردند. از زمانیکه دانش پزشکی شدیدا با جادوگری و مذهب غرابت پیدا کرد، برای شامانها هم بسیار ضروری و واجب بود که مهارتهای پزشکی و دانش خود را توسعه بخشند. معروف بود که مایاها زخمها را با موی انسان بخیه میزدند، شکستگی استخوان را درمان میکردند و حتی در زمنیه جراحی دندان هم مهارت داشتند از سولفید آهن برای پر کردن دندان استفاده میکردند و ابزارهای جراحی میساختند.
9. دوران کودکی مایا
حقیقت: مایاها به زیبایی و تربیت بچههایشان اهمیت میدادند
مایاها همواره آرزو داشتند بچههایشان تواناهایی جسمی غیرطبیعی داشته باشند. برای مثال در سنین خردسالی تختههایی را روی پیشانی بچهها محکم فشار میدادند تا پیشانی پهنی داشته باشند. یکی دیگر از معیارهای زیبایی برای بچههای مایا چپ بودن چشمها محسوب میشد! بنابراین پدر و مادرها برای رسیدن به این هدف اشیائی را جلوی چشمهای نوزاد تازه به دنیا آمده آویزان کرده و آن را تکان داده تا بر اثر مداوت و تکرار این عمل چشمهای بچه دیگر برای همیشه چپ بشود!!
حقیقت جذاب دیگر در مورد کودکان مایا این است که بیشتر آنها را بر اساس روزی که در آن به دنیا میآمدند نام گذاری میکردند. هر روز سال برای بچههای پسر و دختر و والدین اسم خاصی داشت و ازشان انتظار میرفت که این سنت را انجام دهند.
10. فرهنگی که ادامه دارد...
حقیقت: هنور افراد زیادی از تمدن مایا در مناطق خاص خودشان زندگی میکنند
درحقیقت بالغ بر 7 میلیون مایایی در مناطق خاصی زندگی میکنند، تعداد زیادی از آنها نیز طوری زندگی میکنند تا بتوانند آنچه از میراث فرهنگی برایشان باقیمانده را حفظ کنند. بعضی از آنها به طور کامل با فرهنگ مدرن منطقه ای که در آن زندگی میکنند خودشان را وفق داده اند، در حالیکه دیگران زندگی ویژه سنتی و باستانی خود را ادامه میدهند و اغلب اوقات به یکی از زبانهای مایایی به عنوان زبان اول صحبت میکنند. بیشترین جمعیت از افراد مایا در ایالتها و شهرهای مکزیک مثل Yucatán، Campeche، Quintana Roo، Tabascoو Chiapas، و در بعضی کشورهای آمریکای مرکزی مثل Belize، گوآتمالا و قسمتهای غربی هوندوراس و الساوادور پراکنده اند. و جالب است بدانید امکان دارد بعضی از کلمات مثل shark به معنی کوسه و cocoa به معنی کاکائو از زبان مالایی گرفته شده باشند. حالا برایتان یک جمله مالایی را مینویسیم تا اگر با یک مالایی برخورد کردید حداقل بتوانید یک جمله صحبت کنید!
در زبان Yucatec مالایی جمله Jach Dyos b’o'otik برای تشکر کردن به کار میرود و معنی آن میشود "ازت متشکرم"
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:38 PM
سفر به سرزمین دریاچهها (تصویری)
جنگلها و دریاچههای براندبورگ موجب شده كه این ایالت به یك مقصد ایده آل اكوتوریسم و گذراندن تعطیلات آخر هفته مبدل شود. با این كه دسترسی به دریاچه های ایلت براندبورگ بسیار آسان است اما...
شاید اغلب فراموش كنیم كه برلین ، پرآوازهترین پایتخت جهان در دوران جنگ سرد در سرزمینی واقع شده كه به سرزمین دریاچهها مشهور است. ایالت براندبورگ واقع در شرق آلمان كه شهر برلین دقیقا در وسط آن قرار دارد دارای بیش از 3000 دریاچه طبیعی است كه اگر بخواهیم تعداد دریاچههایی كه كمتر از یك هكتار وسعت دارند را محسوب كنیم، در این صورت تعداد دریاچههای ایالت براندبورگ به 7000 دریاچه بالغ خواهد شد. جنگلها و دریاچههای براندبورگ موجب شده كه این ایالت به یك مقصد ایده آل اكوتوریسم و گذراندن تعطیلات آخرهفته مبدل شود. با این كه دسترسی به دریاچههای ایلت براندبورگ بسیار آسان است اما به دقت از آنها و محیط زیستشان مراقبت میشود. سفری كوتاه به سرزمین دریاچه ها.
منظره زیبای كاخ راینسبرگ با معماری باروك در ساحل دریاچه گریئنریك در فاصله 60 كیلومتری شهر برلین كه فردریك دوم دوران جوانی اش را در این كاخ سپری كرد. هر تابستان در پارك زیبای كاخ راینسبرگ فستیوال خوانندگان جوان اپرا برگزار می شود.
منظره كلیسای هایلند با معماری نئو گوتیك در ساحل دریاچه یونگفرن در ناحیه ساكرو و قایقران هایی كه از قایق سواری جمعی بر سطح این دریاچه زیبا لذت میبرند. قبل از فروپاشی دیوار برلین این ناحیه از ایالت براندبورگ جزو مناطق ممنوعه كمونیست ها بود.
منظره بخشی از یك كاخ سلطنتی در نزدیكی شهر پوتسدام و دریاچه زیبای حاشیه آن كه رودخانه هاول به آن میریزد. پادشاهان سلسله هوهن زولرن در سواحل این رود كاخهای بسیار زیبایی را احداث كرده بودند.
منظره بدیع رود وانسی شاخهای از رودخانه هاول و دورنمای شهر پوتسدام كه گنبد كلیسای اعظم آن به خوبی مشهود است.
منظره شبانه تنها فار ایالت براندبورگ در كنار بندر كوچك رودخانهای راینسبرگ كه گوشهای دنج و آرام برای گذراندن تعطیلات است.
منظره دریاچه وانسی بزرگترین دریاچه براندبورگ و ساحل آن كه با مركز شهر برلین فقط 20 دقیقه با قطار فاصله دارد.
رودخانه هاول مجموعهای از دریاچهها را در اطراف شهر پوتسدام ایجاد كرده است. تصویر قلعه بابلسبرگ و برج آن كه اقامتگاه تابستانی امپراتور گیوم اول بود.
جزیره طاووسها و ساختمان یك شكارگاه كه در پارك كاخ این جزیره ساخته شده است.
ایالت براندبورگ علاوه بر دریاچههای بیشمارش دارای رودخانهها و كانالهای آبی است كه نزدیك به 30 هزار كیلومتر طول دارد. تصویری از قایقسواری توریستها همراه با صرف غذایی مطبوع در نزدیكی جنگل اسپری كه به تنهایی دارای كانالهای آبی به طول 1300 كيلومتر است.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:38 PM
10 كاخ باشكوه آسیا! (تصویری)
در هرگوشه از این قاره پهناور میتوان شاهد كاخهای باشكوهی بود كه از اغلب آنها ویرانهای بیش باقی نمانده است. اما هنوز كاخهای باشكوهی كشورهای مختلف آسیا وجود دارند كه از گزند روزگار محفوظ مانده اند...
قاره كهن و پهناور آسیا در طول تاریخ شاهد تمدن های بزرگ و سلسلههای پادشاهی بسیاری بوده است. در هرگوشه از این قاره پهناور میتوان شاهد كاخهای باشكوهی بود كه از اغلب آنها ویرانهای بیش باقی نمانده است. اما هنوز كاخهای باشكوهی كشورهای مختلف آسیا وجود دارند كه از گزند روزگار محفوظ مانده اند. نگاهی كوتاه و تصویری به 10 كاخ باشكوه آسیا.
تصویر كاخ شناور جال محل در نزدیكی شهر جایپور در ایالت راجستان هند كه مهاراجههای سابق جایپور این كاخ تابستانی را در میان دریاچه مان ساگار بنا كرده بودند.
تصویر یكی از دروازه های شهرممنوع ( كاخ امپراتوران چین) در شهر پكن. این كاخ كه در قرن پانزدهم میلادی احداث شد، وسیع ترین كاخ جهان است كه 9999 اتاق و سالن آن در محوطه ای به وسعت 720 هزار متر مربع پراكنده هستند. این كاخ برای مدت 5 قرن اقامتگاه رسمی امپراتوران چین بود.
كاخ پوتالا، نماد تبت در قرن هفدهم میلادی توسط دالایی لاما پنجم در شهر لهاسا احداث شد. كاخ پوتالا نشانه گنجینه غنی فرهنگی و معنوی مردم تبت است كه تحت تسلط چینیها به سر میبرند.
كاخ سلطنتی تایلند با 218 هزار متر مساحت در اواخرقرن هجدهم در شهر بانكوك احداث شد. با اینكه خانواده سلطنتی تایلند دیگر در این كاخ اقامت ندارند اما معبد وات پهرا كائهو و بودای مروارید از باشكوهترین بناهای این كاخ هستند كه بازدیدكنندگان زیادی دارند.
كاخ عالی قاپو در اوایل قرن هفدهم به دستور شاه عباس پادشاه صفوی در شهر اصفهان، پایتخت آن دوره ایران ساخته شد و شاه از این كاخ برای مراسم بارعام رسمی استفاده میكرد.
تصویر كاخ سلطنتی كامبوج در اواسط قرن هجدهم میلادی در پنوم پن ساخته شد. ساختمان اصلی كاخ به روی عموم بسته است اما بسیاری از معابد كوچك و باغ های آن را مردم میتوانند تماشا كنند.
كاخ سلطنتی ماندلای در اواسط قرن هجدهم میلادی توسط میندون پادشاه برمه ساخته شد. در جنگ جهانی دوم ژاپنیها این كاخ را بمباران كردند، اما با خاتمه جنگ بار دیگر كاخ ماندالای براساس نقشههای اولیه آن بازسازی شد.
كاخ سلطنتی كیونگبوك در قرن پانزدهم میلادی و در دوره سلسله پادشاهان «یی» با الگوبرداری از كاخ امپراتوران چین در شهر سئول ساخته شد. این كاخ نیز مانند سایر بناهای تاریخی شهر سئول در قرن بیستم بازسازی شد.
كاخ تاج محل در واقع یك آرامگاه است. این كاخ نمونه بارزی از كاخ های هزار و یك شب بوده و نماد هند محسوب میشود. بنای تاج محل به دستور شاه جهان امپراتور سلسله مغول هندوستان به یاد مسرش ممتاز محل در شهرآگرا احداث شد.
تصویر كاخ سلطنتی امپراتوران سلسله نگوین ویتنام در شهر باستانی هوئه.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:39 PM
تصاویری جالب از دنیای خصوصی آدولف هیتلر!
هیتلر به عنوان یک کهنهسرباز نشاندار جنگ جهانی اول، در سال ۱۹۲۰ به حزب نازی پیوست و در ۱۹۲۱ به ریاست آن رسید...
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:41 PM
هندوستان از دیرپاترین زمان تا عصر گاندی (2)
تعجب در این است که یکی از خانمهای انگلیسی به نام «آنی بنت» که ضمناً مجذوب عقاید گاندی شده بود در سال 1916 به ریاست انجمن استقلال طلبان هند درآمد به طوری که...
سرزمین عجایب
پس از استیلای کامل بریتانیا بر شبه قاره هند حکمرانان انگلیسی مقیم هند مجبور شدند برای استفاده بیشتر از منابع خدادادی آن مملکت عده کثیری از متخصصان و خبرگان و جوانان انگلیسی را به هندوستان جلب کنند و چون انگلستان در آن زمان مستعمرات بسیاری داشت و اداره شبه قاره توسط متخصصان انگلیسی به تنهایی مشکل بود، لذا طبق قانونی به نام «قانون هند» و براساس تصمیم شورای اجرایی نایبالسلطنه هند تصمیم گرفت ضمن آنکه هندیها را در شورای قانونگذاری هند در دهلی و لندن به عضویت بپذیرد، اجازه دهد عدهیی از جوانان مستعد هندی برای تحصیل در رشتههای مختلف عازم لندن شوند. همین تحصیلکردهها و دانشگاه دیدههای هندی بودند که در بازگشت به هندوستان در27 دسامبر 1885 «کنگره ملی هند» را با هدف نائل شدن به استقلال شبه قاره هند تشکیل دادند. کنگره ملی هند که اعضای تشکیل دهنده آن از کلیه مذاهب از جمله هندو، برهمایی، مسلمان و زرتشتیان (پارسیان هند) و مسیحیان بودند، موفق شدند گامهای موثری در راه رسیدن به استقلال بردارند به طوری که در سال 1892 «قانون شوراهای هند» به اعضای هندی در شورای مقننه نایب السلطنه هند اختیارات بیشتری داد و آنها از حق استیضاح و انتقاد از وزرای ایالتی برخوردار شدند. اعضای هندی شورای هند تصمیم گرفتند عده بیشتری از جوانان را برای تحصیل به انگلستان اعزام کنند تا در اداره هند سهم بیشتری داشته باشند. همین جوانها بودند که در بازگشت موفق شدند در تهیه وسایل نقلیه و اصلاح بندرها و ایجاد مدارس و دانشگاهها موفقیتهایی کسب کنند. و عدهیی نیز توانستند میزان تولید گندم، کنف و نیشکر را افزایش دهند. از میان این فارغ التحصیلان میتوان افرادی چون گاندی و نهرو را نام برد که در استقلال هند نقش موثری داشتند.
نقش کنگره ملی هند در استقلال شبه قاره و ظهور گاندی
کنگره ملی هند که امروز به نام «حزب کنگره» در هند فعالیت دارد، اساسنامهیی برای استقلال کامل هند تهیه کرد ولی دولت انگلستان از قبول آن امتناع میکرد. از طرفی میان رهبران کنگره در این مورد اتفاق نظر وجود نداشت. برای مثال سید احمد خان موسس دانشگاه علیگره میخواست دولت انگلیس استقلال داخلی به هند بدهد در صورتی که بعضی دیگر مانند «بال تیلک» از علمای برهمن و بعد از او گاندی به طور کامل طرفدار استقلال کامل هند بودند. از این گذشته خصومت بین سران مسلمان و برهمن مانع اتحاد کامل هندیها بود. مثلاً «بال تیلک» که به سال 1920 وفات یافت، با مسلمانان همان اندازه دشمنی میورزید که با انگلیسیها. تعجب در این است که یکی از خانمهای انگلیسی به نام «آنی بنت» که ضمناً مجذوب عقاید گاندی شده بود در سال 1916 به ریاست انجمن استقلال طلبان هند درآمد به طوری که کنگره ملی هند در 1917 او را به ریاست خود برگزید درحالی که نایب السلطنه هند دستور داد او را زندانی کنند. پس از جنگ جهانی اول مبارزات استقلال طلبانه هندیان وارد مرحله تازهیی شد. مسلمین تحت ریاست محمدعلی جناح و دیگران تحت ریاست گاندی از نایب السلطنه هند خواستند به پاس شرکت سربازان هندی در جنگ جهانی اول در صف متفقین، روز بعد از اتمام جنگ به هندوستان استقلال دهد. البته گاندی و جناح ابراز تمایل کردند که استقلال خواهی به مذاهب بستگی ندارد و مورد درخواست همه اقوام هندی است. در پاسخ درخواست رهبران هندو و مسلمان شبه قاره، «مونتاکو» وزیر هندوستان در کابینه انگلیس که حامل وعدههای دولت انگلیس بود وارد هند شد و پارلمان انگلیس در سال 1919 قانونی گذراند که طبق آن حق اداره امور آموزشی، بهداشتی و کشاورزی در 9 ایالت هند به وزرای هندی واگذار شود. اما گاندی که یک حقوقدان فارغ التحصیل انگلستان بود که قبلاً در آفریقای جنوبی از حقوق اقلیت هندی مقیم آن کشور و سیاهپوستان دفاع میکرد و حقوق بشر را ذاتاً قبول داشت نه از روی مصالح شخصی و منافع خصوصی و اخیراً به ریاست کنگره ملی هند برگزیده شده بود به ملیون سفارش کرد این طرح را نپذیرند. گاندی دستور عدم تمکین از حکومت انگلیس را صادر کرد و همه مردم را به اعتصاب دعوت کرد. اعتصابی در کار کردن نبود بلکه در مصرف کالاهای انگلیسی و شرکتهای وابسته به انگلیس به تحریم متوسل شدند. گاندی گفت بهترین کارخانه نخ ریسی، دستگاه نخ ریسی دستی وطنی است. دوکهای نخ ریسی قدیم به مراتب از کارخانجات بافندگی جدید بمبئی که منافع آن نصیب بریتانیا میشود برای ملت هند کارسازتر است. باید برای خم کردن کمر استعمار انگلیس به روش اجدادی متوسل شد. به این ترتیب او «سوادشی» یا تحریم کالاهای انگلیسی را توصیه میکرد.
گاندی مبارزه ضداستعماری خود را با توسل به شیوه مقاومت منفی آغاز کرد. او عقیده داشت هرگز نباید ضربه را با ضربه پاسخ داد بلکه باید بی عدالتی را با ترحم، ظلم را با شفقت و نفرت را با محبت تلافی کرد. با این فلسفه همه گروهها و ادیان را، از برهمن، هند و سیک و مسلمان گرفته تا آنها را که نجس (پاریا) میگفتند، متحد ساخت و مبارزه خود را علیه استعمار ادامه داد. گاندی از سال 1921 از زمان «لردهالیفاکس» نایب السلطنه هند تا آخرین نایب السلطنه یعنی «لرد مونت باتن» در 1947، لحظهیی از مبارزه به آن شیوهیی که خود میخواست، دست برنداشت و بارها زندانی شد. او در برابر وعدههای دولت انگلیس برای اعطای خودگردانی داخلی شدیداً مقاومت کرد تا آنجا که توانست نه تنها نایب السلطنه هند را وادار سازد که عنوان خود را به «حکمران کل» تنزل دهد بلکه انگلستان را مجبور ساخت چند گام در برابر کنگره ملی هند عقب نشینی کند و با تشکیل مجلس قانونگذاری ایالتی که اعضای آن هندی باشند، موافقت کند. گاندی به تحریم کالاهایی که سود آن مستقیم یا غیرمستقیم عاید بریتانیا میشد دست زد و حتی نمک طعام را که انحصار آن در دست شرکت انگلیسی بود تحریم کرد و در دهه 1930 چندین بار به پیروان خود گفت برای تحصیل نمک به سمت دریاچههای آب شور راهپیمایی کنند و خود در این اقدام پیشگام بود. گاندی بار دیگر به اتفاق جواهر لعل نهرو که یک اشراف زاده الله آبادی و تحصیلکرده انگلستان بوده و به حزب کنگره پیوسته بوده در سال 1942 زندانی شد ولی آنها در سخن خود راسخ بودند که انگلستان باید هندوستان را ترک کند. دولت بریتانیا مجبور شد در مه 1944 در پی بالا گرفتن نهضت استقلال، نهرو و گاندی را آزاد کند. در این وقت گرچه تا کسب استقلال فاصلهیی نبود اما بین هندوها، مسلمانان و فرقه سیک اختلافات بالا گرفت و جنگ و زدوخورد به وجود آمد و مسلمانان خواستار ایجاد کشوری مستقل شدند. «لرد مونت باتن» حکمران کل هند اعلام کرد شبه قاره از 15 آگوست 1947 به استقلال خواهد رسید ولی به صورت دو کشور پاکستان و هندوستان تقسیم خواهد شد در حالی که بنگال شرقی هم که از پاکستان غربی فاصله زیاد دارد باید جزیی از پاکستان باشد. محمدعلی جناح، مولانا ابوالکلام آزاد، محمد اقبال لاهوری، دکتر ذاکر حسین، نهرو لعل بهادرشستری و راجند راپراساد همه متفقاً خواستار آزادی شبه قاره از قید استعمار شدند ولی استقلال این منطقه به دو جزء پاکستان و هندوستان در حالی که تکلیف منطقه کشمیر روشن نشده بود در طلیعه آزادی، هند و پاکستان را در سال 1948 در معرض اولین جنگ قرار داد.
علاوه بر آن اختلاف مذهبی بین هند و مسلمانان روح گاندی را آزار میداد. در ژانویه 1948 گاندی در اعتراض به آزار مسلمانان توسط هندوها روزه گرفت و هنگامیکه شنید هندوها از آزار مسلمانان دست برداشته اند، برای عبادت و شکرگزاری به محلی که همیشه میرفت، در حال حرکت بود که به دست یک هندوی متعصب در 30 ژانویه 1948 ترور شد و به قتل رسید.
هند از 1947 تاکنون
هندوستان پس از استقلال به رهبری گاندی مشغول سازندگی شد. گاندی رهبری معنوی کشور را بر عهده داشت. دولتمردان هند به فکر تدوین یک قانون اساسی افتادند که کشور به صورت فدرال اداره شود. که طبق آن نخست وزیر دارای همه گونه اختیارات حکومتی بوده و رئیس جمهور یک عضو تشریفاتی از حاکمیت باشد. در 26 ژانویه 1950 قانون اساسی هند به مرحله اجرا درآمد ولی مرحوم جواهر لعل نهرو از 1947 تا مه 1964 در مقام نخست وزیری بود. در این دوره حکومت در دست حزب کنگره و رئیس حکومت با اختیارات تام در دست جواهر لعل نهرو بود. اما راجند راپراساد رئیس جمهور تشریفاتی هند بود. در این دوره 17ساله نخست وزیری بیشترین ترقیات فرهنگی و اقتصادی مرهون زحمات جواهر لعل نهرو بود. از روز ابتدای استقلال هند، نهرو ---------- عدم تعهد را در پیش گرفت و میتوان ادعا کرد کنفرانس باندونگ که پایه و زیربنای تشکیل کشورهای غیرمتعهد شد به ابتکار نهرو تشکیل شد. هندوستان در 5 ژانویه 1952 طی قراردادی که با ایالات متحده امریکا منعقد کرد مشمول قانون اصل چهار ترومن شد و یک سال بعد یعنی در دوم دسامبر 1953 حکومت هند با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یک قرارداد پنج ساله اقتصادی امضا کرد. هند به رغم اختلاف مرزی که با چین کمونیست بر سر منطقه لاداخ در هیمالیا داشت با پیروزی از تز همزیستی مسالمت آمیز که در ملاقات بین نهرو و چوئن لای به امضا رسیده بود در 14 اکتبر 1954 یک موافقتنامه اقتصادی با جمهوری خلق چین به امضا رساند. به دنبال سفری که نهرو در 22 ژوئن 1955 به مسکو انجام داد و با بولگانین نخست وزیر شوروی و خروشچف دبیرکل حزب کمونیست آن کشور ملاقات کرد، قراردادی پیرامون خرید پارهیی از تکنولوژیهای پیشرفته و محصولات شوروی بین دوطرف به امضا رسید و در 18 نوامبر همان سال مارشال بولگانین و خروشچف در جواب سفر نهرو به اتحاد شوروی، وارد دهلی نو شدند و با دولتمردان هند ملاقات و مذاکره کردند.
در 11 دسامبر 1958 ژنرال دوایت آیزنهاور رئیس جمهور امریکا طی سفری که به آسیا و خاورمیانه انجام داد در دهلی نو با رهبران هند ملاقات و مذاکره کرد و قول کمکهای لازم را به رهبران هند داد. مرحوم نهرو با ژنرال دوگل رئیس جمهور فرانسه نیز روابط دوستانه داشت و ضمناً با دولتمردان غیرمتعهد مانند مارشال تیتو، جمال عبدالناصر، قوام نکرومه، دکتراحمد سوکارنو و احمدبن بلا در قالب کشورهای غیرمتعهد روابط دوستی داشت. در 27 مه 1964 جواهر لعل نهرو فوت کرد و دخترش خانم ایندیرا گاندی از حزب کنگره به نخست وزیری رسید ولی نخست وزیری او جهت پر کردن خلاء به وجود آمده از مرگ پدرش بود و بیش از یک ماه طول نکشید که در جریان انتخابات 1964 لعل بهادر شستری به نخست وزیری رسید که او نیز از حزب کنگره بود. در زمان نخست وزیری او بر سر مساله کشمیر در سال 1965 جنگ شدیدی بین هند و پاکستان روی داد که با میانجیگری کاسیگین نخست وزیر اتحاد شوروی در شهر تاشکند به آتش بس بین دو کشور منتهی شد و قرار بود در آخرین شب اقامت ژنرال ایوب خان رئیس جمهور پاکستان و لعل بهادر شستری مقاوله نامه صلحی بین دو کشور امضا شود که شستری در دهم ژانویه 1966به علت سکته قلبی درگذشت. از آن زمان تاکنون 14 نفر به نخست وزیری رسیده اند که از همه معروف تر خانم ایندیرا گاندی است که دومرتبه از فوریه 1966 تا مارس 1977 و مرتبه دیگر از ژانویه 1980 تا اکتبر 1984 نخست وزیر بود. در زمان نخست وزیری او کشور مسیر ترقی را به سرعت پیمود و در عرصه بین المللی بسیار درخشید. ترور او در 31 اکتبر 1984 به وسیله یک تروریست سیک به رویاهای او پایان داد و فرزندش راجیو گاندی که در فاصله 1984 تا 1989 نخست وزیر بود به وسیله سوءقصدی که از سوی طرفداران ببرهای تامیل انجام شد در 21 مه 1989 به قتل رسید. خانواده نهرو از قبیل خانم گاندی (دخترش) و نوه اش راجیو گاندی خدمات شایانی به هند کردند. از دهه 1950 به بعد در سایه ---------- غیرمتعهدانه نهرو نخست وزیر که کشورش به هیچ یک از بلوک بندیهای نظامیوابسته نبود، شرق و غرب در ارائه تکنولوژی هستهیی به هند بر یکدیگر سبقت میگرفتند به طوری که در سال 1974 در زمان نخست وزیری خانم ایندیرا گاندی دولت هند اولین آزمایش زیرزمینی هستهیی خود را انجام داد. پاکستان که رقیب هند است توانست در زمان ریاست جمهوری ژنرال ضیاءالحق به سلاح اتمی دست یابد. البته پاکستان و هند که از یک نژاد هستند و دست روزگار آنها را از یکدیگر جدا کرد و حتی بر سر موضوع تولد کشوری به نام بنگلادش در ابتدای دهه 1970 هندیها با پاکستانیها درگیر شدند ولی به علت صلح طلبی زمامداران وقت دو کشور یعنی ذوالفقار علی بوتو رئیس جمهور پاکستان و خانم ایندیرا گاندی دوطرف طی ملاقات سمیلا متعهد شدند که اولاً تا میتوانند سلاح اتمی بر ضد یکدیگر به کار نبرند ثانیاً دوطرف همزیستی مسالمت آمیز و گفت وگو را ابتدا در کلیه اختلافات بر جنگ مقدم دارند. «اتال بیهاری واجپایی» نخست وزیر هند که بعد از خانم گاندی به این سمت انتخاب شد طی ملاقات با نوازشریف نخست وزیر پاکستان در 21 فوریه 1999 طی بیانیهیی در لاهور متعهد شدند از درگیری هستهیی پرهیز کنند. بعد از واجپایی، اقتصاددانی چون «مانموهان سینگ» به نخست وزیری رسید که در حال حاضر نیز نخست وزیر هندوستان است. کشورهای فرانسه، آلمان، روسیه و بالاخره امریکا حاضر شدند ضمن در اختیار قرار دادن آخرین پیشرفتهای تکنولوژیک به هند با آن کشور بهترین مناسبات اقتصادی ---------- را داشته باشند. از زمان نخست وزیری نهرو که جمعیت هندوستان بین 300 تا 400 میلیون نفر بود و به علت اعتقادات سنتی بعضی از مردم حاضر به اجرای تنظیم خانواده نیستند و جمعیت فعلی هند از یک میلیارد گذشته است و در بعضی از شهرها، کپرنشینی بسیار دیده میشود، اما با توجه به این معضلات، کشور هند یکی از چهار قدرت بزرگ اقتصادی جهان است و در زمینه تسخیر فضا با روسیه، امریکا، ژاپن و چین قادر به رقابت است و هم اکنون از پیشرفتهترین رآکتورهای اتمی استفاده میکند و در جریان کنفرانس 20 کشور پیشرفته اقتصادی جهان، جزء باشگاه آنها قرار گرفته است و در سازمان ملل متحد بحث بر سر این مساله است که هند، ژاپن و آلمان احتمالاً در آینده به عضویت دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد درخواهند آمد. روسای جمهور هند را ما هیچ وقت نمیشناسیم زیرا طبق قانون اساسی آنها مقام تشریفاتی هستند و به عنوان سمبل وحدت ملی کشور نقش خود را ایفا میکنند. از زمان دکتر «راجند راپراساد» اولین رئیس جمهور که هم رزم گاندی در مبارزات ضداستعماری بود تاکنون 15 نفر به ریاست جمهوری هند رسیده اند که معروف ترین آنها دکتر رادها کریشنان و همچنین ذاکر حسین بودند. این نکته را نباید از نظر دور داشت که هم اکنون هندوستان در زمره بزرگترین دموکراسیهای جهان است.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:42 PM
سفر به نوك چكمه ایتالیا (تصویری)
اگربه نقشه چكمه مانند ایتالیا نگاه كنیم استان كالابریا درست در نوك این چكمه واقع شده و جزیره سیسیل نیز گویی در انتظار دریافت ضربه ای از این چكمه است...
اگربه نقشه چكمه مانند ایتالیا نگاه كنیم استان كالابریا درست در نوك این چكمه واقع شده و جزیره سیسیل نیز گویی در انتظار دریافت ضربه ای از این چكمه است. كالابریا یادآور افسانه سیاه «متزوجیورنو» است. اما در واقع امروز دیگر این افسانه كه یادگار دوره فقر و اشغال بوده مصداق نداشته و كالابریا بازتاب شفافی از ایتالیای خوشبخت است. سفری كوتاه به نوك چكمه ایتالیا.
منظره شهر تروپهآ كه در قرن شانزدهم میلادی اشراف ایتالیایی به دلیل افزایش مالیاتها به آن پناه آورده و این كاخهای كوچك را كه باعث جاذبه این شهر قدیمی شده احداث كردند. از آن زمان این شهر پایتخت تفریحی استان كالابریا محسوب میشود.
منظره ساحل صخرهای شهر تروپهآ و كلیسای قدیمی سانتاماریا بر فراز یك صخره ساحلی.
كلیسای كاتولیكا د استیلو یكی از كلیساهای دوره بیزانس است كه در بالای قله كنسولینو در استان كالابریا واقع شده است.
تصویر هتل پرینچیپه دی سكییا كه در كاخ قدیمی كیانالئا احداث شده است.
منظره مهمانخانه مزرعه پیترا دی فونته در نزدیكی ساحل دریای ایونین.
منظرهای از ساختمانهای ساخته شده به روی صخرهها در ساحل دریا در شهر تروپهآ در استان كالابریا.
منظره جالب یك روستا در دل صخرههای جنوب استان كالابریا.
جاده كمربندی و ساختمانهای صخرهای شهر تروپهآ در ساحل دریا.
تصویر غار مشهور پیتزو با مجسمههایی كه از سنگ تراشیده شدهاند.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:42 PM
هندوستان از دیرپاترین زمان تا عصر گاندی
شبه قاره هند دارنده باستانیترین تمدن و فرهنگ بزرگ جهان است. آریاییها در فاصله 2500 تا 2000 سال قبل از میلاد مسیح از طریق تنگه خیبر، از راه افغانستان کنونی وارد...
سرزمین عجایب
از اوایل ماه اکتبر 2009 مردم هند تدارک برگزاری یکصد و چهلمین سالروز تولد روح بزرگ ملت هند (مهاتما گاندی) را به بهترین وجه دیدند. گاندی در دوم اکتبر 1869 در یک خانواده بسیار سنتی در پوربندا (گجرات) از ایالت «کاتیاور» به دنیا آمد. قلم تقدیر اینچنین بر لوح تاریخ هند رقم خورده بود که او بتواند در 78 سالگی ملتی که از ادیان و مذاهب و آداب و رسوم گوناگون و زبانهای متفاوت تشکیل میشدند، متحد ساخته و شبه قاره هند را به استقلال برساند. حال که هنوز در ماه اکتبر به سر میبریم به این انگیزه تاریخچه کشوری را که گاندی در آن پرورش یافته و در بیداری اش در مبارزه با استعمار کوشش کرده و نقش موثر داشته است، از دید تیزبین خوانندگان میگذرانیم.
هندوستان از دورترین زمان تا رسوخ مغولان به این سرزمین
شبه قاره هند دارنده باستانیترین تمدن و فرهنگ بزرگ جهان است. آریاییها در فاصله 2500 تا 2000 سال قبل از میلاد مسیح از طریق تنگه خیبر، از راه افغانستان کنونی وارد شبه قاره هند یعنی جایی که امروز به پاکستان و هندوستان معروف است، شدند. آنها ابتدا با هم نژادان خود که نیاکان ایرانیان کنونی هستند، در منطقه «اوراسیا» (منطقهیی بین اروپا و آسیا در ناحیه آرال) زندگی میکردهاند. قبل از ورود آریاییها به شبه قاره هند در منطقه «موهنجودارو» تمدنهای شهری مهمی که در فاصله دوران ماقبل تاریخ و تاریخی است، کشف شد که در مقایسه با تمدن «میان رودان» در دوره سومریها تقریباً به هم نزدیک هستند. آریاییها با هجوم خود، اقوام بومی گندمگون منطقه شمال شبه قاره را که به «دراویدی» مشهور بودند به سمت جنوب راندند. این دسته از آریاییها برخلاف عموزادههای ایرانی خود که «اهورامزدا»پرست شدند، ایجادکننده دین «برهمایی» شدند.
«برهما» از خدایان بزرگ هند با «ویشنو» خدای آمر موجودات و «شیوا» خدای خراب کننده موجودات، تثلیث مقدس هندوها را نشان میدهد. کتاب مقدس آنها به نام «ودا» است که به زبان سانسکریت به معنی «دانش» است که دربردارنده نوشتههای مقدس هندوییسم است. اگر به افسانهها و اساطیر ایران باستان و هندوستان مراجعه کنیم خواهیم دید در بعضی از داستانها، قهرمانان اسطورهیی با هم شباهت نزدیک دارند. مورخان اروپایی میگویند هندوستان گهواره همه گونه مکتبهای فلسفی شد و تلاشهای فکری، فلسفی و دینی هندوها در مجموعه نوشتههایی که به نام «اوپانیشاد» شهرت دارد، موجود است. به عقیده آنها، اوپانیشاد نشان دهنده کوششهای فکری انسان است در کشف معنای جهان هستی. در کتاب ودا و بخشهای مختلف آن، مقررات مذهبی هندوها و در «اوپانیشاد» نکات فلسفی آیین هندو نوشته شده است. با تسلط آریاییها بر هندوستان به ویژه شمال هند، گروهی که اصلاً از بومیان هند بودند به نام «پاریا» (نجس) خوانده شدند. از آن پس در هند، سیستم اجتماعی بسته ایجاد شد که در اصطلاح جامعه شناسان امروز به «کاست» معروف است. زمانی که گاندی وارد عرصه ---------- شد، برای تحقق اتحاد بین اقشار ملت هند، طبقه نجس را «هاریجان» (مخلوقات خداوند) و کمی بالاتر به معنی «فرزندان خداوند» خطاب کرد. اگر کوششهای گاندی نبود، وحدت اقوام مختلف هندی به صورت یک ملت با اختلافات شدید مذهبی و نژادی و زبانی تحقق نمییافت. اقوام جنوبی مانند دراویدیها و تامیلیهای غیرآریایی که بخشی در آنها به سیلان مهاجرت کردند، در اثر مجاهدتهای گاندی در دوران استقلال، این احساس در آنها ایجاد شد که در واقع میتوانند در قالب یک ملت جا بگیرند.
پیدایش آیینهای «بودا» و «جی نیزم»
در قرن ششم ق م در یکی از مناطق خودمختار شمال هند به نام نپال در دامنه هیمالیا، فرزند حاکم آنجا که از دودمان «ساکیا» بوده و در تاریخ تحت عنوان «سید آرتاگوتاما ساکیامونی» مشهور شد، آیین جدیدی به نام «بودا» را ابداع کرد. این اشراف زاده نپالی چند منظره حزنانگیز در زندگی خود ملاحظه کرد و دست از جاه و جلال کشید و به پوچی زندگی پی برد و به ریاضت پرداخت و در زیر درختی به نام «بودی» دلش روشن شد و راه سلامت زندگی موجودات را یافت. از این جهت که زیر درخت «بودی» دلش روشن شد به «بودا» مشهور شد. بودا میگفت انسان باید با تمام موجودات از انسان گرفته تا حیوانات مهربان باشد و در زندگی ریاضت بکشد تا روحش اعتلا پیدا کند. آیین «جی نیزم» دین دیگری است که در همان زمان به وسیله شخصی به نام «ماهاویرا» به وجود آمد. آیین بودا و «جی نیزم» به موازات هم رشد کردند. بودا تا زمانی که زنده بود آیین خود را در منطقه «ماگادا» (بیهار جنوبی) و بنارس تبلیغ کرد و بعد از مرگش، امپراتور «آشوکا» آیین بودا را دین رسمی هند کرد. آیین جی نیزم بسیار شبیه معتقدات بودا است. «ماهاویرا» با قربانی کردن هر موجود جانداری مخالف بود. رالف لین تون مورخ امریکایی در کتاب معروف خود به نام سیر تمدن میگوید در قرن ششم ق م «بودا» و «ماهاویرا» با آنکه از طبقه اشراف بودند، هر دو در سلک مرتاضان درآمدند. مهمترین اصول مشترک در آیین بودا و «جی نیزم» علاوه بر ریاضت جسم، «آهیمسا» (بی آزاری) است. مهاتما گاندی از نظر قبول تز بیآزاری به هر موجود زنده، میتوان گفت به شدت تحت تاثیر آیین «جی نیزم» قرار گرفته بود.
ظهور امپراتوران بزرگ در هند
در قرن پنجم ق م هخامنشیان بر شمال هند چیره شدند، در حالی که در نقاط دیگر هند، حکومتهای ملوکالطوایفی یافت میشد. اسکندر مقدونی در 326 ق م شمال غربی هند را گرفت ولی به زودی خاک هند را ترک کرد و اثری از خود به یادگار نگذاشت. بعد از مراجعت اسکندر یکی از سرداران هندی به نام «جاندرا گوپتا» که یونانیها به او «ساندراکوتوس» میگفتند، سلسله «موریا» را تشکیل داد. نوه اش «آشوکا» دو قرن بعد از مرگ بودا، دین بودا را در هند رسمیت داد ولی در عین حال آزادی مذهبی را در هند برقرار کرد. او با آنکه مدتها با پیروی از آیین بودا به ریاضت پرداخت ولی مزاحم طرفداران آیین هندو نشد. در زمان او آیین بودا به سیلان رسوخ کرد. بعد از مرگ آشوکا، خاندان موریا رو به انحطاط نهاد زیرا یونانیهای باقیمانده در باکتریا (بلخ) شمال هندوستان را گرفتند و طولی نکشید حکومت «کوشانی» از کابل تا پنجاب را تسخیر کردند. شاهان کوشانی توانستند مجسمههایی از بودا را در افغانستان و هند برپا کنند. در 320 میلادی در منطقه ماگادا (بیهار جنوبی)، امپراتوری ملی هند به نام «گوپتا» تاسیس شد. در زمان این سلسله سیستم «کاست» (رسم طبقاتی) احیا شد که طبق کتاب «ودا» مردم به چهار طبقه به این شرح تقسیم میشدند؛ 1- برهمایان (روحانیون و دانشوران)، 2- کشتاریا (جنگجویان)، 3- وای سیا (کشاورزان)، 4- سودرا (کارگران).
از آنجایی که یکی از این امپراتوران به نام «سامودرا گوپتا» (385 - 335م) در زمره طبقه «کشتاریا» بود، مدافع سیستم کاستی در هند شد و از این جهت برهمانان مذهب هندو از او حمایت کردند. به علت تقویم نظام کاست، اقلیت اشرافی هند به نام «راجهها» صاحب امتیازاتی شدند. در عین حال در سایه آزادی مذهبی، بوداییها نیز توانستند در تبلیغ آیین خود موفقیت حاصل کنند. پادشاهان معروف گوپتا عبارت بودند از «چاندرا گوپتای دوم» (414 - 385 م) و بالاخره «گومارا گوپتا». در زمان سلطه این سلسله بر هند به علوم، هنرها و ادبیات توجه شایانی شد. یکی از فیلسوفان دوره گوپتا به نام «ویج ناناوادا» میگفت «جز فکر هیچ چیز نیست». از این جهت میتوان ادعا کرد او را میتوان «دکارت هندی» نام نهاد زیرا «دکارت» 12 قرن بعد عقیده فلسفی خود را در قالب «میاندیشم پس هستم» ارائه کرد. همچنین در دوره فرمانروایی این سلسله که همزمان با دوره ساسانی بود، «برزویه حکیم» با مسافرت به هند، کتاب «کلیله و دمنه» و همچنین بازی شطرنج را به ایران آورد. علاوه بر این در زمان خاندان گوپتا «راه ادویه» از دو مسیر خشکی و دریا هندوستان را به آسیای صغیر و دریای سرخ متصل میکرد. از آن دو نقطه بود که ارتباط تجاری هندوستان با اروپا برقرار شد. سلسله گوپتا در 500 میلادی به وسیله هپتالیان که قوم صحراگرد مغولی بودند از میان رفتند.
از پادشاهی هارشا تا نفوذ مغولان بر هند
بعد از زوال امپراتوری گوپتا در شمال هند، ملوک الطوایفی برقرار شد و یکی از این ملوک به نام «هارشا» (647 - 606 م) طبق گفته «آرنولد توین بی» مورخ معاصر انگلیسی، ضمن اینکه خورشیدپرست بود، از مذهب بودایی نیز پیروی میکرد. با آنکه بودا در زمان حیاتش پیروانی از طریقه خود را به شرق آسیا فرستاده بود، ولی آنها به طور کامل موفق به گسترش کیش بودایی نشدند تا آنکه در زمان امپراتوری هارشا، یک نفر چینی به نام «هی یو آن - تانگ» از راه «تورفان» و سمرقند به مقصد زیارت و دیدن معابد بودایی در 630 میلادی به هند آمد. «رنه گروسه» در تاریخ آسیا مینویسد؛ «هی یوان» را «هارشا» به گرمی استقبال کرد و پس از آنکه تمام هند را گردش کرد، از همان مسیر اولیه به چین بازگشت. این طور به نظر میرسد که در این زمان، آیین بودا در چین و شرق آسیا و سپس از آنجا به ژاپن رسوخ کرد. بعد از مرگ «هارشا» مذهب بودایی به تدریج از هند رخت بربست یا در اقلیت قرار گرفت و مذهب برهمایی و دو شاخه ویشنویی و شیوایی جای آن را گرفت به طوری که در قرن شانزدهم میلادی عدهیی از زاهدان هندو مذهبی را از آیین «ویشنو» به نام سیک بر مذاهب هندو اضافه کردند و در شهر آمریتسار معبد بزرگی برای آنها ساخته شد. بعد از مرگ «هارشا» شمال هند به دست «راجپوتها» (پسران پادشاه) تقسیم شد. این شاهزادگان که در زبان هندی «راجپوت» نامیده میشوند از قبایل مهاجر آسیای مرکزی بودند که با هندوها آمیخته شده بودند. حکومت راجپوتها در شمال هند تا سال 1000 میلادی طول کشید. پس از فتح ایران توسط مسلمانان در 704 میلادی محمدبن قاسم سردار اسلامی توانست از طریق بلوچستان به دره سند وارد شود و میلیونها نفر به آیین اسلام گرویدند. پس از حمله سبکتکین در 986 و سپس محمود غزنوی و فتح بتکده سومنات راجپوتها نیز منقرض شدند و شبه جزیره هند به دست مسلمانان افتاد. هند در دست امرای مسلمان به صورت ملوکالطوایفی اداره میشد تا آنکه «بابر» (1530 - 1483) از نوادگان تیمور که به مغولی بودن خود افتخار میکرد توانست در 1504 شهر کابل را تسخیر و سپس لاهور را در 1524 تصرف کند و بر «ابراهیم شاه لودی» پیروزی یافته و دهلی و «آگرا» را اشغال و بنیانگذار سلسلهیی به نام مغولان کبیر (تیموریان هند) شود.
سلطنت مغولان (تیموریان هند) و هجوم استعمارگران اروپایی
قبل از آنکه مغولان بر هندوستان چیره شوند، پرتغالیها از راه دریانوردی به سواحل هند دستاندازی میکردند. واسکودوگاما دریانورد پرتغالی بعد از آنکه دماغه امید نیک را در جنوب آفریقا دور زده بود به سواحل «مالابار» در جنوب باختری هند رسیده (1498) و آنجا را تصرف کردند. سپس «فرانسیسکو آلمیدا» در 1510 یعنی 14 سال قبل از فتح دهلی به وسیله «بابو» منطقه ساحلی «گوا» را در هند به تصرف خود درآورد. در چنین وضعیتی بود که مغولان کبیر بر هند مستولی شدند. این سلسله به مدت 328 سال حکومت کرد یعنی از 1530 از سلطنت بابر تا سقوط بهادرشاه دوم و تبعید او توسط انگلیسیها به رانگون پایتخت برمه در 1858 که عمر این سلسله پایان داده شد. معروفترین پادشاهان این سلسله که توانستند بر هند سلطنت کنند عبارت بودند از 1- بابر (1530- 1526) 2- همایون (1556- 1530) 3- اکبرشاه (1605- 1556) 4- جهانگیر (1627- 1605) 5- شاه جهان (1658- 1628) 6- اورنگ زیب (1707- 1659) 7- بهادر اول (1712- 1707) 8- جهاندار (1712) 9- فرخ (1719- 1712) و بالاخره بهادر دوم که آخرین آنها بود. گورکانیان هند (مغولان هند) به سبب دور ماندن از زندگی چادرنشینی و خو کردن به دربارهای باشکوه و حرمسراهای مجلل شجاعت و جنگجویی را که از ویژگیهای مغولان و تیموریان بود از دست دادند و برای ماندن بر اریکه سلطنت هرگونه امتیازی به استعمارگران خارجی دادند. در زمان همایون شاه فرزند بابر پرتغالیها توانستند مناطق تجارتی سواحل مالابار را تصرف کنند. همایون چون قدرت حاکمیت نداشت برادرش بر او شورید و از جانب دیگر شیرشاه افغانی با حمله به هند باعث تضعیف او شد. لذا او به دربار شاه تهماسب صفوی پناه برد و به کمک ایران، کامران برادر خود را شکست داد و به تاج و تخت خود رسید. بعد از او اکبرشاه به سلطنت رسید. اکبر فقط به امور دربار رسیدگی میکرد. در زمان این پادشاه به سال 1559 ملکه الیزابت اول پادشاه انگلستان کمپانی هند شرقی انگلیس را تاسیس کرد و نمایندگانی نزد اکبرشاه فرستاد و امتیازات تجاری بسیاری از او گرفت. در زمان اکبرشاه ملقب به بزرگ «هامو» یک سردار افغانی دهلی را تصرف کرد ولی «بیرام خان» از سرداران او متجاوز افغانی را کشت و دهلی را آزاد کرد.
اکبرشاه در 1562 با یک شاهزاده خانم راجپوت به نام «عنبر» که بعداً مادر جهانگیر شد، ازدواج کرد و مالیات جزیه اسلامی را در 1564 از غیرمسلمانان لغو کرد. در زمان اکبرشاه دربار به جایگاهی برای مباحثه پیروان مذاهب هندو، جی نیزم، مسیحی و زرتشتی تبدیل شد. در 1604 همزمان با سال آخر سلطنت اکبرشاه پادشاه فرانسه به نام هانری چهارم جهت رقابت با انگلستان کمپانی هند شرقی فرانسه را تاسیس کرد تا با دولت انگلستان در هند رقابت کند. کمپانی هند شرقی فرانسه نمایندگانی نزد جهانگیر پادشاه گورکانی به دهلی فرستاد ولی نتوانست امتیازات زیادی بگیرد اما رقیب او یعنی انگلستان در زمان سلطنت جیمز اول به سال 1611 امتیازات زیادی از هندیها گرفت و «سرتوماس رو» بعد از گرفتن امتیازات برای انگلستان پرتغالیها را از «سورات» اخراج کرد. جهانگیر که معاصر شاه عباس اول بود برای تامین مخارج دربار خویش سرزمین مدرس در جنوب هند را به انگلیس فروخت. جانشین جهانگیر یعنی «شاه جهان» به مدت 20 سال مقبرهیی به نامتاج محل برای زوجهاش ممتازمحل ساخت. او در زمان حیات همسرش کاخی به نام «خاص محل» بنا کرد. معماران این بناها اکثراً ایرانی ولی از استادان هندی، ونیزی و سایر ممالک نیز سود برده شد. بعد از او نوبت سلطنت به «اورنگ زیب» رسید. (1659) او به سبب جنگهای داخلی به پول احتیاج داشت و از این جهت به امتیازات کمپانی هند شرقی افزود و به این علت دچار شورش فرد وطنپرستی چون «سیواجی» شد که رهبر طایفه «مارات» بود. او در منطقه «دکن» حکومت داشت. در این شورش منطقه بیجاپور به دست سیواجی افتاد و اورنگ زیب مجبور شد به او لقب «راجه» بدهد. (راجه یک لقب اشرافی در هند است). قدرت کمپانی هند شرقی انگلیس زمانی زیادتر شد که نماینده کمپانی عنوان فرماندار کل بنگال و هند را کسب کرد. این انحطاط در حکومت هند ادامه داشت تا اینکه در پی شکست پادشاه گورکانی در جنگ پلاسی و «بوکسار» (1757) پادشاه گورکانی کاملاً مطیع کمپانی هند شرقی انگلیس شد. در نتیجه این شکستها بود که ولایت وسیع بنگال تحت حاکمیت انگلیسیها درآمد. در زمان محمدشاه گورکانی که پادشاه بیلیاقتی بود نادر به سال 1739 به هند حمله برد و مدتی دهلی را در تصرف داشت و با غنائمی به ایران بازگشت. شکست محمدشاه باعث شد گورکانیان در نبردهای پلاسی و بوکسار دچار شکست شوند. در 1746 دوپلکس نماینده کمپانی هند شرقی فرانسه توانست بندر مدرس را که قبلاً انگلیسیها به تصرف درآورده بودند، تصاحب کند. از این جهت نماینده کمپانی هند شرقی (رابرت کلایو) مامور شد امتیازاتی از پادشاه گورکانی بگیرد. لذا ولایت وسیع بنگاله به مالکیت پادشاه انگلستان درآمد.
عاقبت دو کشور فرانسه و انگلستان طبق عهدنامه پاریس در 10 فوریه 1763 توافق کردند فرانسه به نفع انگلستان پای خود را از هند بیرون ببرد ولی نفوذ خود را در آفریقا افزایش دهد. از آن پس دولت انگلیس به کمپانی اخطار کرد به خود عنوان دیوان و دولت بدهد. با آنکه بهادرشاه گورکانی در 1782 از کشور تبعید شده بود ولی سلطه کامل استعمار انگلیسی بر هند میسر نشد مگر آنکه تیپو سلطان (تیپوصاحب) مهاراجه میسور فرزند حیدرعلی خان بهادر را که بعد از مرگ حیدرعلی به سلطنت میسور رسیده بود از پیش پای خود بردارد. انگلستان مجبور شد در 1784 پیمان صلحی با تیپوسلطان امضا کند. تیپوصاحب دشمن سرسخت بریتانیا بود و در نهان با فرانسویهای مقیم «پوندیشری» رابطه داشت. در 1788 عاقبت با حمله قوای انگلستان به «سریناگاپاتام» پایتخت تیپوسلطان و سپس قتل او بر سراسر هند چیره شد. از آن زمان به بعد هندوستان تبدیل به یک نایبالسلطنهنشین انگلستان شد.
از قیام سیپوی تا تشکیل کنگره ملی هند
پس از سلطه کامل انگلیس بر هند در 10 مه 1857 در منطقه «میروت» در شمال هند قیام سپاهیان آغاز شد. «سیپوی» لفظی بود که هندیها به سپاهیان اطلاق میکردند. از این رو به قیام سپاهیان قیام سیپوی گفته میشود که کمپانی هند شرقی انگلیسی سپاهیانی از مزدوران هند و مسلمانان برای امور نظامی به استخدام خود درآورده بود تا بتواند به کمک آنها امنیت مناطق تحت نفوذ کمپانی و همچنین نایب السلطنه نشینی هند را حفظ کند. اما شایع شدن این خبر که انگلیسیها از چربی گاو یا چربی خوک برای براق کردن تفنگهای خود استفاده میکردند از یک سو باعث خشم هندوها شد که گاو را مقدس میشمردند و از سوی دیگر مسلمانان که خوک را نجس میدانستند. از طرفی هندوها به این تصور که انگلیسیها میخواهند از برگزاری مراسم سنتی هندوها جلوگیری کنند و احتمالاً مردم را مجبور به قبول مسیحیت کنند، دست به قیام زدند و بعد از کشتن چهار هزار سرباز انگلیسی شهر دهلی را تصرف و بهادر دوم گورکانی را به رهبری خود انتخاب کردند. انگلیسیها که برای از میان بردن سلسله گورکانی و تصرف کامل هند دنبال بهانه بودند بهادرشاه دوم را دستگیر و به رانگون تبعید کردند و بعداً آخرین کانونهای مقاومتهای ملی که طرفداران تیپوصاحب را همچنان فعال نگه داشته بودند تصرف و طرفداران آنها را به شدت سرکوب کردند و در سال 1877 «دسیرائیلی» نخست وزیر بریتانیا عنوان امپراتوری هند را به ملکه ویکتوریا تقدیم کرد. از آن تاریخ به بعد هندوستان رسماً به مستعمرهنشین انگلستان تبدیل شد. ناگفته نماند قبل از آن کمپانی هند شرقی و روسای آن که از لندن انتخاب میشدند وظیفه حکومتی و دیوانی (اداری) برای خود در شبه قاره هند قائل بودند.
از بین این روسا افرادی نیز بودند که به عمران و آبادانی هندوستان کمک میکردند. یکی از آنها «دالهاوسی» بود که در فاصله سالهای 1856- 1848 اختیارات حکومتی را در دست داشت و به خاطر فعالیتهای عمرانی که در هند کرد، در تاریخ هندوستان به خوبی از او یاد شده است. این مرد در آبادی و ترقی هند بسیار کوشش کرد و با ایجاد خطوط تلگراف و خطوط راه آهن و ایجاد بنادر و راههای جدید آثار غیرمخرب تمدن غرب را در این کشور وارد ساخت و همواره میگفت عظمت بریتانیای کبیر در سعادتمند شدن هندوستان است. البته عناصر دیگری نیز در راه سازندگی هند چه در دوران استعمار و بعد از استقلال تلاشهایی را مبذول داشتند. آنها پارسیان و زرتشتیان مهاجر و ایرانینژاد بودند که بیشترین سهم را در ایجاد کارخانجات فولادسازی و ذوب فلزات در هند داشتند.
ادامه دارد...
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:43 PM
راز ازدواج نكردن حضرت معصومه (س)
بنابراین راز عدم ازدواج حضرت معصومه و خواهران او را نه در وصیت پدر باید جستجو كرد و نه در نبود همسر متناسب و هم كفو، علت آن...
حضرت معصومه در یك نگاه
حضرت فاطمه معصومه(س) در اول ذیقعده 173 در مدینه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر گرامیاش نجمه خاتون است. او از كودكی تا جوانی تحت تربیت پدر بزرگوارش و برادر مكرّمش حضرت رضا(ع) قرار داشت و در علم و تقوا و پاسخ به پرسشهای مراجعان به مقامی رسید كه مدال افتخار فداها ابوه از پدر خود دریافت داشت. بعد از ورود حضرت رضا (ع) به مرو آن حضرت نامهای را به وسیله یكی از غلامان خویش برای خواهرش فرستاد كه با رسیدن نامه، بلافاصله فاطمه معصومه(س) آماده سفر گشت.[1] آن حضرت در سال 201 هجری به همراه پنج تن از برادران (فضل، جعفر، هادی، قاسم، زید) و تعدادی از برادرزادگان و كنیزان روانه خراسان شدند.[2]
هنگامی كه موكب حضرت معصومه(س) به ساوه رسید، عدهای از دشمنان اهل بیت، به اشاره مأمون عباسی راه را بر آنان بستند و در یك درگیری نابرابر، تمام برادران و بیشتر همراهان او به شهادت رسیدند و حضرت معصومه(س) بر اثر شدّت تألمات و بنا بر قولی بر اثر مسمومیت[3] بیمار گشت.
در روز 23 ربیع الاوّل 201 هجری فاطمه معصومه(س) وارد قم شد و ناقه حضرت در محلی كه امروز به نام میدان میر نامیده میشود، زانو به زمین زد و این افتخار نصیب موسی بن خزرج ، بزرگ اشعریان، شد تا هفده روز میزبان دختر، خواهر و عمه امام باشد.
آن بانو سرانجام در روز دهم ربیع الثانی 201 هجری از دنیا رحلت كرد و با تجلیل فراوان مردم قم، و به وسیله دو فرد ناشناس، به خاك سپرده شد.[4]
اهمیت ازدواج در اسلام
پیش از ورود به مبحث اصلی این مقاله، باید یاد آورشویم كه در اسلام بر امر ازدواج تأكید و سفارش فراوان شده است؛ تا آنجا كه در قرآن، این معجزه ماندگار الهی، آیات متعددی در این باره وجود دارد؛ از جمله میفرماید: )وَأَنْكِحُوا اْلأَیامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یكُونُوا فُقَراءَ یغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیم([5]؛ باید مردان بی زن و زنان بیشوهر و كنیزان و بندگان خود را به نكاح درآورید. اگر آنان فقیر باشند، خداوند آنان را از فضل خویش بینیاز خواهد ساخت؛ زیرا خداوند وسعت دهنده و داناست.
خداوند در آیه دیگری میفرماید: و از نشانههای او (خداوند) اینكه همسرانی از جنس خود شما برای شما آفرید، تا در كنار آنها آرامش یابید و در میان شما مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانههایی است برای گروهی كه تفكر كنند.
در روایات نیز تعبیرات تأمل برانگیزی دربارة ازدواج آمده است كه به راحتی نمیتوان از كنار آن گذاشت. پیامبر اكرم(ص) فرمود:اَلنِّكاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلیس مِنّی[6]؛ ازدواج سنت من است؛ هر كس از سنت من رو بگرداند، از من نیست.
زنی به امام باقر(ع) عرض كرد: من زن تارك دنیا هستم. حضرت فرمود: منظورت از ترك دنیا چیست؟ عرض كرد: نمیخواهم هرگز ازدواج كنم. حضرت پرسید: چرا؟ عرض كرد: دنبال كسب فضیلت هستم. حضرت فرمود: از این كار دوری كن. اگر در این كار فضیلتی بود، فاطمه از تو به آن سزاوارتر بود. هیچ كس نیست كه در فضیلت بر او سبقت گیرد.[7]
آن حضرت در جای دیگر فرمود: ما بُنی فِی الاِسلامِ بِناءً اََحَبُّ الِی اللهِ وَ اَعَزّ مِنَ التَّزویجِ[8]؛ هیچ بنای در اسلام محبوبتر و عزیزتر از ازدواج در نزد خداوند نیست.
از طرف دیگر، عزب بودن و مجرد زندگی كردن به شدّت نكوهش شده است. پیامبر اكرم(ص) فرمود: شَرارُكُمْ عُزَّابُكُمْ، رَكْعَتانِ مِنْ مُتَأهِّلٍ خَیرٌ مِنْ سَبعینَ ركْعَةً مِنْ غیرِ مُتَأهِّلٍ؛[9] بدترین شما، عزبها (و بی همسران) هستند. دو ركعت نماز فرد متاهّل، بهتر است از هفتاد ركعت نمز غیر متأهل.
حال این پرسش رخ مینماید كه حضرت معصومه(س) با آن مقام علمی و آگاهیای كه از دستورهای اسلام و سنّت پیامبر اكرم(ص) داشت، چرا ازدواج نكرد و تشكیل خانواده نداد؟ از طرف دیگر، بر اثر موقعیت علمی و معنوی و زیارتی آن حضرت، بسیاری از دختران امروز آن حضرت را به عنوان اسوه برای خود پذیرفتهاند كه روشن نشدن راز ازدواج آن حضرت، ممكن است بهانهای برای فرار از ازدواج باشد.
این نكته را هم اضافه كنیم كه نه تنها حضرت معصومه(س) ازدواج نكرد، بلكه هیچ یك از دختران موسی بن جعفر ازدواج نكردند.
بررسی نظریات مختلف
احتمالات و نظریات مختلفی برای ازدواج نكردن آن حضرت بیان شده است كه به برّرسی و صحت و سقم هر یك میپردازیم.
1. وصیت موسی بن جعفر(ع)
یكی از احتمالات كه در واقع یكی از پاسخها به پرسش فوق است، این است كه خود حضرت موسی بن جعفر به دخترانش وصیت كرده تا ازدواج نكنند!
ابن واضح یعقوبی طرفدار این نظریه است. سخن او در این باب چنین است: موسی بن جعفر را هیجده پسر و 23 دختر، پسران عبارت بودند از : علیرضا، ابراهیم، عباس، قاسم، اسماعیل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، عبیدالله، حمزه، زید، عبدالله، اسحاق، حسین، فضل و سلیمان.
موسی بن جعفر وصیت كرد كه دخترانش شوهر نكنند و هیچ كس از آنان شوهر نكرد، مگر ام سلمه كه در مصر به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و در اینباره میان قاسم و خویشاوندانش جریان سختی پیش آمد؛ تا آنجا كه قاسم قسم خورد كه جامه از وی دور نكرده است و جز آنكه عقد موقتی بسته شده برای محرمیت در مسیر رفتن به حج رفتن منظوری نداشته است.[10]
در پاسخ به سخنان یعقوبی اولاً، باید گفت: چنین وصیتی برخلاف سنت رسول الله(ص) و سیرة امامان اهل بیت عصمت و طهارت است و هرگز چنین وصیتی از امام معصوم صادر نمیشود.
ثانیاً، متن وصیت حضرت موسی بن جعفر غیر از آن چیزی است كه یعقوبی ادّعا دارد. برای قضاوت در این زمینه، ابتدا متن وصیت حضرت را مرور میكنیم. ابراهیم بن عبدالله از موسی بن جعفر(ع) نقل كرده كه آن حضرت جمعی را مانند اسحاق بن جعفر، ابراهیم بن محمد و جعفر بن صالح و ... را بر وصیت خود شاهد گرفت و فرمود: اُشْهِدُ هُمْ اَنّ هَذِهِ وَصِیتی ... اَوصَیتُ بها اِلی عَلَی اِبْنی ... و اِنْ اَرادَ رَجَلٌ مِنْهَم اَنْ یزَوِّجَ أختَهُ فَلَیسَ لَهُ اَنْ یزَوِّجَها الاّ بِاِذْنِهِ وَ اَمْرِهِ ... وَ لا یزَوِّجَ بَناتی اَحَدٌ مِنْ اِخْوتِهِنَّ وَ مِنْ اُمّهاتِهِنَّ وَ لا سُلْطانٌ وَ لا عَمِلَ لَهُنّ اِلاّ بِرأیهِ وَ مَشْوَرتهِ ، فَاِنْ فَعْلُوا ذلِكَ فَقَدْ خالَفُوا الله تَعالی وَ رَسُولَهُ (ص) وَ حادُّوهُ فی مُلْكِهِ وَ هُوَ اَعْرَفُ بِمنالحِ قَوْمِهِ اِنْ اَرادَ اَنْ یزَوِّجَ زَوَّجَ، وَ اِنْ اَرادَ اَنْ یتْرَكَ تَرَكَ...[11]؛ شاهد میگیرم آنها را كه این وصیت من است كه به فرزندم علی وصیت كردهام... (از جمله وصیتم این است) اگر مردی از شما خواست خواهرش را شوهر دهد، این حق را ندارد، مگر با اجازه و فرمان او (علی) و نه دختران من (حق دارند) كه یكی از خواهران خود را شوهر دهند و یا مادران آنها و نه سلطانی، و نه كاری برای آنها انجام دهد، مگر اینكه با نظر و مشورت او (علی) باشد. اگر بدون اجازه او به چنین كاری اقدام كنند، به راستی با خدا و رسولش مخالفت و در سلطنت او منازعه كردهاند و او (حضرت رضا) به مصالح قومش در امر ازدواج آگاهتر است. اگر خواست به كسی شوهر دهد، شوهر میدهد و اگر خواست رد كند، رد میكند.
در این وصیتنامه، حضرت موسی بن جعفر(ع) با صراحت به فرزندان اعلام میدارد كه حجّت خدا بعد از او علی بن موسی(ع) است و خواهران باید در هر كاری از جمله مسئله ازدواج از او اطاعت كنند و هر فردی را كه علی بن موسی مناسب دید، آنان با او ازدواج كنند؛ چرا كه آن حضرت به مسائل ازدواج آگاهتر و به وضعیت بستگان آشنایان آشناتر است. در اینجا هرگز سخن از ترك ازدواج دختران موسی بن جعفر و خواهران حضرت رضا(ع) نیست؛ سخن در این است كه بر ازدواج آنان حضرت رضا(ع) باید نظارت داشته باشد.
بنابراین نظریه یعقوبی بیاساسی است و نمیتوان بر آن اعتماد كرد و به همین جهت، برخی محققین صریحاً سخن یعقوبی را مجعول و بی اساس دانستهاند.[12]
2. همتا نداشتن
نظریه دوم این است كه دختران حضرت موسی بن جعفر مخصوصاً فاطمه معصومه(س) از نظر كمال علمی و معنوی در حد بالایی قرار داشتند و كسی همسنگ و همسر آنها پیدا نمیشد و یكی از اموری كه در تزویج دختر مورد توجه قرار میگیرد، هم كفو بودن است.
این نظریه نیز نمیتواند قابل تأیید باشد؛ زیرا اولاً سیرة ائمه اطهار این نبوده كه دختران خود را به جهت پیدا نشدن همسنگ در خانه نگه دارند و مانع ازدواج آنان شوند، بلكه آنان، هم در قول، و هم در عمل خود، مؤمن و مؤمنه ركفو یكدیگر میدانستند. از پیامبر اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمود: هر گاه كسی به خواستگاری دختر شما آمد كه دینداری و امانتداری او را میپسندید (هر چند در حد دختر شما نباشد) شوهر دهید و اگر شوهر ندهید، در زمین فتنه و فساد بزرگ بر پا میشود.[13]
ثانیاً، در عصر امام كاظم(ع) جوانان شایستهای از تبار امام حسن مجتبی(ع) و حضرت سیدالشهدا(ع) و نیز در میان شیعیان افرادی وجود داشتند كه میتوانستند همسران مناسب برای آنان باشند.
3. اختناق هارونی
احتمال و نظریه سوم آن است كه اختناق هارون الرشید و وجود خفقان در آن دوران، چنان شدید بود كه حتی كسی جرئت نداشت برای پرسیدن مسائل شرعی به در خانه موسی بن جعفر(ع) مراجعه كند، تا چه رسد به اینكه به عنوان داماد آن حضرت رفت و آمد دائمی با خانواده موسی بن جعفر(ع) داشته باشد؛ چرا كه همین ارتباط نسبی زمینهای را فراهم میساخت تا هارون به اذیت و آزار او بپردازد. البته با اینكه هارون در مواردی تظاهر به دینداری میكرد، ولی ستمگری بیرحم بود. یكی از مورّخین میگوید:هارون هنگام شنیدن وعظ از همه بیشتر اشك میریخت و در هنگام خشم و تندی از همه ظالمتر بود.[14] و همین مرد دو هزار كنیز داشت كه سیصد نفر آنان مخصوص آواز خوانی و رقص و خنیاگری بودند.[15]
شیعیان در عصر خلافت هارون در تنگنا و فشار قرار داشتند و كسانی چون علی بن یقطین در تقیه به سر میبردند و كوچكترین حركاتشان زیر نظر بود. نمونه بارز آن داستان لباسی است كه هارون به علی بن یقطین داد. این لباس ویژه خلفا بود و علی بن یقطین آن را به موسی بن جعفر(ع) اهدا كرد. حضرت آن را قبول نكرد و فرمود: این لباس را نگهدار و از دست مده؛ زیرا در حادثهای كه برایت پیش میآید، به كار میآید.
چندی بعد یكی از خدمتگزاران علی بن یقطین، نزد هارون شكایت كرد و گفت: لباس مخصوص را به موسی بن جعفر اهدا كرده است. هارون بلافاصله او را احضار كرد و از لباس پرسش كرد. او گفت: آن را در بقچهای نگه داشتهام. هارون دستور دارد تا فوراًَ آن را بیاورد. وقتی كه نگاهش به لباس افتاد، گفت: بعد از این هرگز سخن سعایت كنندهای را درباره تو باور نخواهم كرد.[16]
این گونه قضایا نشان میدهد كه ارتباط موسی بن جعفر(ع) كنترل میشد و از طرفی زندانی شدن امام نیز، انگیزه خواستگاری از دختران آن حضرت را كاهش میداد. بعد از شهات امام وحشت بیشتری بر مردم حاكم شد و حضرت رضا(ع) نیز تحت نظر قرارگرفت. در زمان مأمون آن حضرت به خراسان احضار شد و بعد از یك سال، حضرت معصومه(س) و جعمعی از برادران او به خراسان حركت كردند، اما در راه، حضرت معصومه(س) پیش از دیدن برادر، دار فانی را وداع كرد و امر ازدواج او هم تحقق نیافت.
بنابراین راز عدم ازدواج حضرت معصومه و خواهران او را نه در وصیت پدر باید جستجو كرد و نه در نبود همسر متناسب و هم كفو، علت آن، وجود اختناق شدید هارونی و مأمونی بود كه باعث شد احدی جرئت نكند به راحتی به خانه موسی بن جعفر و بعد از او فرزندش رفت و آمد داشته باشد و داماد آن خانواده گردد. از طرف دیگر، زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر(ع) و سرانجام شهادت او، و احضار شدن حضرت رضا(ع) به خراسان و دورافتادن از خواهران، مزید بر این علت بود.
حسن ختام
سخن را با معرّفی برخی كتب درباره زندگانی كریمة اهل بیت حضرت معصومه(س) به پایان میبریم:
1. احوالات حضرت معصومه،محمد حسین مفلس، مخطوط.
2. انوار المشعشعین، شیخ محمد علی بن حسن كاتوزیان تهرانی، 1327 هجری، 243صفحه.
3. بارگاه حضرت معصومه، بیژن سعادت، چاپ 1977، فلورانس ایتالیا.
4. بارگاه حضرت معصومه، نشریه شهرداری قم، 73 صفحه.
5. بدر فروزان، عباس فیض، 1364 هجری، قم، 452 صفحه.
6. تاریخ مشاهیر و قبور واقعه در بلدة قم، افضل الملك، 1348 هجری، 72 صفحه.
7. التحفة الفاطمیة الموسویه، محمدعلی كچوئی قمی، 1320هجری.
8. تربت پاكان، سید حسین مدرسی طباطبائی، 1355، دو جلد، 1238صفحه.
9. تعزیه حضرت معصومه، صادق همایونی، مجله كاوه شماره 41 و 42، 1352، مونیخ.
10.چكامه، عباسخان افشار متخلص به پریشان، موجود در كتابخانه آستانه.
11.حیات حضرت معصومه قم، سید حیدر مهدی، 1983، حیدرآباد، 100صفحه.
12.حیات الست، شیخ مهدی منصوری، م 1406، چاپ 1380 ه، قم.
13.زندگانی حضرت معصومه، محمد شیرین كلام، چاپ قم.
14.فاطمه بنت الامام موسی الكاظم، محمد هادی امینی، 1405ه، قم، 160صفحه.
15.فاطمه بنت الامام موسی بن جعفر، سید محمد باقر ابطحی، 1409ه.
16.معصومه قم، سید تقی طباطبائی قمی، 1365، 48 صفحه.
17.ودیعة آل محمد فاطمه معصومه، محمد صادق انصاری، 1414ه، قم.
18.وسیلة المعصومیه، میرابوطالب مشهور به سید بیوك واعظ تبریزی، 106صفحه.
19.زندگانی حضرت معصومه و تاریخ قم، سید مهدی صحفی، 1390ه، قم، 132صفحه.
20.بارگاه حضرت معصومه تجلیگاه فاطمه زهرا3، سید جعفر میر عظیمی، انتشارات مشهور، 229صفحه.
21.تاریخچة قم و حضرت معصومه، محمد محمدی اشتهاردی، 96صفحه.
22.حضرت معصومه و شهر قم، محمد حكیمی، 1365 مشهد، 135صفحه.
23.در حریم حضرت معصومه، علی اكبر مهدیپور، 1415، قم.
24.زندگینامة حضرت معصومه، محمد محمدی اشتهاردی، 1350، 218صفحه.
25.چهل حدیث قم و حضرت معصومه، محمود شریفی، نشر معروف، 13صفحه.
26.كریمه اهل بیت، علی اكبر مهدیپور، 1415ه، 536صفحه.[17]
27.نگین قم، جواد محدثی، 1380ش، 80صفحه.
پی نوشت:
[1] . من لا یحضره الخطیب، ج 4، ص 461، به نقل از بارگاه فاطمه معصومه، سید جعفر عظیمی، ص30.
[2] . بارگاه فاطمه معصومه، سید جعفر عظیمی، ص31؛ كریمه اهل بیت، ص174.
[3] . الحیاة السیاسیه للامام رضا، سید جعفر مرتضی عاملی، ص 428.
[4] . بحارالانوار ، ج 48، ص 290؛ تاریخ قم ، ص 213.
[5] . نور / 32.
[6] . بحارالانوار، دارالكتب الاسلامیه، ج 103، ص 220، حدیث 23؛ منتخب میزان الحكمه، محمدی ری شهری، دارالحدیث، ص233، حدیث 2774.
[7] . بحارالانوار، دارالكتب الاسلامیه، ج 103، ص219 ، حدیث 13.
[8] .همان.
[9] . منتخب میزان الحكمه، ص 233؛ كنزالعمال، متقی هندی، روایت 44448.
[10] . تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (ابن واضح)، وزارت فرهنگ و آموزش عالی ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج 2، ص 421.
[11] . بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج 48، ص276 ـ 280؛ عیون الاخبار، ج 1، ص 26؛ عوالم، ج 21، ص 475؛ اصول كافی، ج 1، ص 317.
[12] . ر. ك : حیاة الامام موسی بن جعفر، قرشی، ج 2، ص497.
[13] . منتخب میزان الحكمه، ص234؛ بحارالانوار، دارالكتب الاسلامیه، ج 103، ص237، حدیث25.
[14] . الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج5، ص241.
[15] . تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر كلام، مؤسسه امیركبیر، ص162.
[16] . الارشاد، شیخ مفید، بصیرتی قم، ص 293؛ شبلنجی ، نورالانوار، ص 150، با اختصار.
[17] . ر.ك: بارگاه فاطمه معصومه، همان، ص 219ـ229.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:43 PM
سفر به یكی از مناطق دیدنی هند
میسور امروز كارناتاكا مدرن است كه با جنگلهای استوایی، مناطق كوهستانی خوش آب و هوا، معابد هندو و كاخهای دوران تمدن اسلامی یكی از مناطق بسیار دیدنی هند محسوب میشود...
مهاراجه نشین قدیمی میسور بین گوا و كرالا در شبه جزیره دكن هند قرار دارد. میسور امروز كارناتاكا مدرن است كه با جنگل های استوایی، مناطق كوهستانی خوش آب و هوا، معابد هندو و كاخهای دوران تمدن اسلامی یكی از مناطق بسیار دیدنی هند محسوب میشود. سفری كوتاه و تصویری به كارناتاكا در قلب دكن.
شراوانابلاگولا برای مجسمه غول پیكر الهه گواتشوارا به قدمت بیش از هزار سال شهرت دارد. این مجسمه 17 متری در یك سنگ یكپارچه تراشیده شده است. زائران هندو هر روز پاهای این مجسمه را میشویند.
منظره زیبایی از ورودی كاخ سلطنتی سابق میسور كه در قرن نوزدهم میلادی توسط یك مهندس ایرلندی ساخته شد. درهای این كاخ از نقره خالص بوده و در سنگ های مرمر دیوارهای آن جواهرات گرانبها كار گذاشته شده اند.
زائران هندو در معبد چناكشاواكه متعلق به الهه ویشنو بوده و یادگار دوره سلطنت سلسله هیسالا است برای زیارت ویشنو الهه هندو آمده اند.
منظره بسیار زیبای كاخ تابستانی تیپو سلطان كه برای نقاشیهایش كه نشاندهنده پیروزیهای حیدر علی بر انگلیسیها است، شهرت دارد.
كمپ «دوباره الفنت» در نزدیكی مادیكری قرار دارد. در این كمپ فیلهای وحشی كه موجب از بین رفتن مزارع میشوند را پس از اسارت رام كرده و تعلیم میدهند.
تصویر یك كارگر مزرعه قهوه در منطقه كورگ. در كشتزار وسیع كورگ علاوه بر قهوه و فلفل یك هتل بسیار لوكس وجود دارد.
تصویر یك زن جوان قوم كوداوا در كارناتاكا.
منظره ناحیه آرامش بخش اورنج كانتی در كابینی در پارك ملی راجیو گاندی در كارناتاكا
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:44 PM
سفر بر فراز 10 كشور اروپا
اغلب این تورها مسافران خود را فقط به جاهای مشخص و معمول میبرند. دانیل فیلیپ، عكاس هوایی سفری را بر فراز 10 كشور اروپایی انجام داده و عكسهایی تماشایی...
با توجه به انواع و اقسام آژانسهای توریستی و تورهای مختلف اكنون سفر به كشورهای اروپایی امری بسیار عادی و پیش و پا افتاده است. اما اغلب این تورها مسافران خود را فقط به جاهای مشخص و معمول میبرند. دانیل فیلیپ، عكاس هوایی سفری را بر فراز 10 كشور اروپایی انجام داده و عكسهایی تماشایی از مناطقی كه كمتر توریستی امكان دیدن آنها به ویژه از هوا را دارد، تهیه كرده است. پس با دانیل فیلیپ در سفری كوتاه و البته تصویری بر فراز 10 كشور اروپایی همسفر میشویم.
منظره ای رویایی از روستای بروكلن در شمال هلند كه رودخانه وخت و نیز كانال آمستردام ریژنكانال از آن عبور میكنند. نام محله بروكلین در نیویورك برگرفته از نام این روستا است. شهر نیویورك را قبل از اینكه به تصرف انگلستان درآید مهاجران هلندی تاسیس كرده بودند.
منظره كوه آتشفشان وزوو و دهانه آن كه مشرف به خلیج ناپل در ایتالیا است. در سال 79 میلادی فوران این آتشفشان موجب نابودی دو شهر پمپئی و هركولانئوم شد.
تصویر هوایی كاخ و باغ لانگلیت هاوس در ویلتشایر انگلستان كه لابیرنت شمشادهای مرتفع آن جلوه دكور یك صحنه تئاتر را تداعی میكند.
منظره دشت لئون در شمال غرب اسپانیا در فصل تابستان.
منظره بدیع جزیره ای كوچك و قلعه قرون وسطایی آن در میان یك دریاچه در مقابل شهر تراكایی در جنوب كشور لیتوانی.
تصویر هوایی دریاچه بالاتون در مركز كشور مجارستان كه بهشتی برای ماهیگیران محسوب میشود.
منظره هوایی كاخ شومون یكی از زیباترین و باشكوهترین كاخ های حاشیه رودخانه لوار فرانسه كه در مه فرو رفته است.
منظره هوایی پارك ملی سلووینسكی در شمال لهستان و در حاشیه دریای بالتیك كه بخشی از آن شنزارهای صحرا را یادآور میشود. در واقع در این پارك تپههای شن روان به وسعت نزدیك به 1000 هكتار وجود دارد.
منظره هوایی ساحل سنت پتر اوردینگ كه با 12 كیلومتر طول یكی از بزرگترین پلاژهای شمال آلمان است.
منظره ناحیه آلنتژو و خلیج كوچك و زیبای آن در جنوب كشورپرتغال.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:44 PM
زیباییهای اروپا در فصل پاییز (تصویری)
اروپا با توجه به تنوع آب و هواییاش در فصل پاییز حال و هوایی دیگری دارد. فصل پاییز مترادف با فصل رنگ های متنوع است. جنگلها پوششی به رنگهای قرمز...
فصل پاییز در نیمكره شمالی فرا رسیده است و هر كشور یا منطقه ای در این فصل زیباییهای خاص خود را دارد. مزارع درو شده، سواحل خلوت، مه پاییزی و غیره. اروپا با توجه به تنوع آب و هواییاش در فصل پاییز حال و هوایی دیگری دارد. فصل پاییز مترادف با فصل رنگ های متنوع است. جنگلها پوششی به رنگهای قرمز ، طلایی و اخرایی به تن میكنند. چشماندازهایی كه نگاه از دیدن آنها سیر نمیشود. پاییز فصلی زیبا است كه به بهار شاعران شهرت دارد. نگاهی كوتاه به زیباییهای اروپا در فصل پاییز.
در مجارستان با فرا رسیدن فصل پاییز دمای هوا كاهش یافته و شهر بوداپست، پایتخت این كشور اروپای مركزی زیباترین لباسهایش را دوباره بر تن میكند.
جنگل های منطقه كوهستانی ساووا در شرق و فرانسه در دامنههای آلپ در فصل پاییز هزار رنگ شده و زیباترین چشم اندازها را مییابند.
فصل پاییز به اسكاتلند حال و هوایی مرموز و سحرانگیز میبخشد.
منظره جنگل های دانمارك در آغاز پاییز مانند یك تابلوی زیبای نقاشی است.
رنگهای پاییزی در آلمان به ویژه در جنوب این كشور فضایی رویایی به رنگ طلا را پیش چشم ایجاد میكنند.
در لهستان در فصل پاییز جنگل ها جلوه ای مانند داستانهای سرزمین عجایب و افسانهها را دارند.
در فصل پاییز دشتهای جمهوری ایرلند در منطقه كونیمارا از مه پوشیده شده و بوته زارهایی كه به رنگ زرد در آمدهاند با وزش باد آوای پاییزی را سرمیدهند.
در آغاز فصل پاییز آب و هوای تركیه مطلوب و لذتبخش بوده و طبیعت هنوز جامه تابستانیاش را عوض نكرده است.
منظره پاییزی منطقه برتانی در شمال غرب فرانسه و بازتاب تصویر درختان بر سطح آب رودخانهای كم عرض.
منظره رویایی جنگلهای كوهستانی سوئیس در دامنه آلپ در آغاز فصل پاییز.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:45 PM
نگاهی به رخدادهاى عصر امام صادق علیهالسلام
منصور درباره امام صادق علیه السلام تعبیر عجیبى دارد. مىگوید: جعفر بن محمد مثل یك استخوان در گلوى من است؛ نه مىتوانم بیرونش بیاورم و نه مىتوانم آن را فرو برم. نه مىتوانم مدركى از او به دست آورم و....
1- ششمین اختر تابناك آسمان امامت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در روز جمعه 17 ربیعالاول سال83 هجرى در مدینه و در زمان عبدالملك بن مروان بن حكم دیده به جهان گشود. مادر آن حضرت «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابوبكر مىباشد. ایشان در سال 148 هجرى به دستور منصور عباسى به وسیله انگور زهرآلود مسموم و به شهادت رسید. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع و در جوار ائمه بقیع قرار دارد.
2- امام صادق علیه السلام مدت 12 تا 15 سال بنابر اختلاف با امام سجاد علیه السلام و بعد از شهادت جد بزرگوارش مدت 19 سال با امام باقر علیه السلام زندگى كرد و توانست به مقدار لازم از خرمن دانش این دو بزرگوار، خوشهچینى نماید. مدت امامت ایشان 34 سال به طول انجامید كه 18 سال در دوره اموى و 16 سال در دوره عباسى بوده است.
3- خلفاى اموى معاصر امام جعفر صادق علیه السلام به ترتیب عبارتند از:
هشام بن عبدالملك (114- 125)، ولید بن یزید بن عبدالملك(126- 125)، یزید بن ولید بن عبدالملك (126)، ابراهیم بن ولید بن عبدالملك (2 ماه و 10 روز از سال 126) و مروان بن محمد معروف به مروان حمار(132- 126).
خلفاى عباسى معاصر امام علیه السلام عبارتند از: ابوالعباس عبدالله بن محمد(137- 132) و ابوجعفر منصور دوانیقى (137- 148).
4- از امام جعفر صادق علیه السلام هفت پسر و سه دختر بر جاى ماند كه عبارتند از:
«اسماعیل»، «عبدالله» و «ام فروه» كه مادرشان فاطمه بنتالحسین بن على بن حسین علیه السلام است.
«امام موسى كاظم»، «اسحاق» و «محمد» كه مادرشان حمیدهخاتون مىباشد. و «عباس»، «على»، «اسماء» و «فاطمه» كه هر یك از مادرى به دنیا آمدهاند.
5- در یك دسته بندى، زندگانى امام جعفرصادق علیه السلام را مىتوان به سه دسته كلى تقسیم نمود:
الف- زندگانى امام در دوره امام سجاد و امام باقر علیهماالسلامكه تقریبا نیمى از عمر حضرت را به خود اختصاص مىدهد. در این دوره امام صادق علیه السلام از علم و تقوا و كمال و فضیلت آنان در حد كافى بهرهمند شد.
ب- قسمت دوم زندگى امام جعفر صادق علیه السلام از سال 114 هجرى تا 140هجرى مىباشد. در این دوره امام از فرصت مناسبى كه به وجود آمد، استفاده نمود و مكتب جعفرى را به تكامل رساند. در این مدت،4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیارى را كه جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت.
ج- هشت سال آخر عمر امام قسمت سوم زندگى ایشان را تشكیلمىدهد. در این دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسى قرار داشت. در این دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفرى عملا تعطیل گردید.
6- در عصر امام صادق علیه السلام حكومت اموى منقرض شد. عواملى كه منجر به انقراض سلسله اموى شد عبارتند از:
1- حكومت موروثى استبدادى.
2- تحریف حقایق توسط محدثان مزدور و روحانیون دربارى.
3- مخالفت علنى و آشكار با سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن كریم.
4- اهانت به حرمین شریفین.
5- سوء استفاده از بیت المال مسلمین.
6- كامجویى و هوسرانى و میگسارى و ساز و آواز.
7- گرایش به تجملات و زیور آلات.
8- تعصب عربى و تحقیر موالى (غیر اعراب).
9- اختلافات و درگیرىهاى داخلى و نژادى.
10- قتل و غارت مسلمین خصوصا فرزندان بنىهاشم.
11- قیام مسلحانه شیعیان.
12- تعطیل شدن امر به معروف و نهى از منكر به سبب خشونت حكمرانان.
13- رواج شعارها و سنتهاى جاهلى.
7- بنىالعباس در اواخر دوره بنىامیه از فرصت سیاسى كه به وجود آمده بود، استفاده كردند و حكومت را در سال 132 هجرى قمرى به دست گرفتند. و تا سال 656 هجرى قمرى حكومت كردند. سیاست عباسیان تا زمان معتصم بر مبناى حمایت از ایرانیان و تقویت علیه اعراب بود. صد ساله اول حكومت عباسى براى ایرانیان، عصر طلایى بود. چه آن كه برخى از وزراى ایرانى همانند برامكه و فضل بن سهل ذوالریاستین بعد از خلیفه، بزرگترین قدرت به شمار مىرفتند.
8- روساى بنىهاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهیم و همچنین بنىالعباس به نامهاى ابراهیم امام، ابوالعباس سفاح، ابوجعفر منصور دوانیقى و عموهاى اینها، در محلى به نام«ابواء» نهضت ضد اموى را از سال 100 هجرى آغاز كردند. و چون بنىالعباس زمینه را براى خودشان مهیا نمىدیدند، با «محمد نفس زكیه» به عنوان مهدى امت بیعت كردند.
9- بعد از آن كه روساى بنىهاشم با محمد بیعت كردند، از امام جعفر صادق علیه السلام نیز دعوت نمودند كه با محمد به عنوان مهدى امت بیعت كند ولى حضرت به آنها فرمود كه در نزد ما اسرارى است. این پسر، مهدى امت نیست و وقت ظهور نیز فرا نرسیده است. حضرت در آن جلسه بیان داشتند كه ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت خواهند رسید و به عبدالعزیز بن عمران زهرى فرمود كه ابوجعفر منصور قاتل محمد و برادرش ابراهیم خواهد شد.
10- مبلغان بنىعباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل محمد» یا «الرضى من آل محمد» تبلیغ مىكردند. دو تن از ماهرترینشان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال» و «ابومسلمخراسانى».
ابوسلمه كه به وزیر آل محمد لقب گرفت، در كوفه مخفیانه تبلیغ مىكرد و ابومسلم كه به امیر آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم را بر علیه دستگاه حاكمه اموى مىشوراند.
یكى از كارهاى زشت ابومسلم این بود كه نسبت به ابوسلمه حسادت مىورزید. نامههایى به سفاح و عموهاى سفاح نوشت و به آنها اطلاع داد كه ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آلعباس به نفع آل ابىطالب تغییر دهد. ولى سفاح نپذیرفت و گفت: چیزى بر من ثابت نشده است.
ابومسلم وقتى كه فهمید ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عدهاى را مامور كرد كه هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه به قتل برسانند. و چون قاتل یا قاتلین از اطرافیان سفاح بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفىكردند.
11- مسعودى در مروج الذهب مىنویسد: ابوسلمه بعد از كشته شدن ابراهیم امام به این فكر افتاد كه خلافت را از آلعباس به نفع آلابىطالب تغییر دهد. نامهاى در دو نسخه براى امام جعفر صادق علیه السلام و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: این دو نامه را مخفیانه به امام جعفر صادق علیهالسلام بده و اگر قبول كرد، نامه دیگر را از بین ببر و اگر نپذیرفت، نامه دوم را براى عبدالله ببر و طورى عمل كن كه هیچ كدام نفهمند كه براى دیگرى نامه نوشتم.
فرستاده، نامه را اول براى امام برد. ایشان قبل از آن كه نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند و بیان داشت كه ابوسلمه شیعه و طرفدار ما نیست. فرستاده، نامه دیگر را به عبدالله محض داد كه بسیار خوشحال و مسرور گردید.
صبح زود نزد امام صادق علیه السلام آمد و جریان را اطلاع داد. امام به او گفت كه ابوسلمه عین این نامه را براى من نیز نوشته بود ولى آن را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نیست. از چه زمان اهل خراسان شیعه تو شدهاند كه مىگویى شیعیان ما نوشتهاند؟ آیا تو ابومسلم را به خراسان فرستادى؟ آیا تو به آنها گفتى لباس سیاه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند...؟ عبدالله از این سخنان ناراحت شد و شروع به بحث با امام نمود.
12- در بررسى نامه ابوسلمه باید گفته شود كه این جریان مقارن ظهور بنىالعباس است و ابومسلم شدیدا در فعالیت است كه ابوسلمه را از میدان به در كند و در این قضیه عموهاى سفاح نیز او را تایید و تقویت مىكنند.
با این وصفى كه مسعودى نوشته، معلوم مىگردد كه ابوسلمه مردى سیاسى بوده و سیاستش از این كه به نفع آلعباس كار كند، تغییر مىكند و چون هر كسى را نیز براى خلافت نمىتوان معرفى نمود، سیاستمآبانه یك نامه را به هر دو نفر كه از شخصیتهاى مبرز بنىهاشم هستند، از اولاد بنىالحسن «عبدلله محض» و از اولاد بنىالحسین «امام صادق علیه السلام» مىنویسد كه تیرش به هر جا اصابت كرد، از آن استفاده كند. بنابراین در كار ابوسلمه با توجه به وفاداریش به بنىعباس و تثبیت حكومت در خاندان آنها و دعوت از دو نفر براى بیعت با آنان، نشان دهنده جدى نبودن دعوت و آمیخته بودن آن با تزویر و عدم آگاهى از نظام واقعى امامت است و فقط مىخواسته كسى را ابزار قرار دهد.
به علاوه این كار، كارى نبوده كه به نتیجه برسد و بهترین دلیل آن، این است كه هنوز جواب نامه به دست ابوسلمه نرسیده بود كه غائله به كلى خوابید و ابوسلمه از میان رفت.
13- بعضى از كسانى كه ادعاى تاریخشناسى دارند، با انكار و اعتراض مىپرسند كه چرا امام صادق علیه السلام در جواب نامه ابوسلمه چنان برخوردى داشته است؟
در جواب به این افراد، باید گفته شود كه در این قضیه نه شرایط معنوى در كار بوده كه افرادى با خلوص نیت چنین پیشنهادى را بیان كنند و نه شرایط ظاهرى و امكاناتى فراهم بوده كه بتوان به واسطه آن اقدام عملى نمود.
علت خوددارى و امتناع امام صادق علیه السلام از قبول درخواست ابوسلمه:
اولا این بود كه امام مىدانست بنىعباس ساكت نخواهند نشست و امام را به شهادت مىرسانند. بدون آن كه شهادت امام هیچ فایده و اثرى براى اسلام و مسلمین داشته باشد.
ثانیا در آن عصرى كه امام مىزیست، آنچه كه براى جامعه اسلامى بهتر و مفیدتر بود، رهبرى نهضت علمى، فكرى و تربیتى بود كه اثر آن تاكنون هست؛ كما این كه در عصر امام حسین علیه السلام آن نهضت ضرورت داشت كه اثرش هنوز نیز باقى است.
14- از سال 129 هجرى تا 132 هجرى كه عباسیان روى كار آمدند؛ چون بنىامیه رو به ضعف و سقوط مىرفتند، فرصت این كه امام را تحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفى عباسیان نیز كه شعار طرفدارى از خاندان پاك پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و گرفتن انتقام خون بناحق ریخته آنان را مىدادند، به امام فشارى وارد نمىآوردند. از اینرو، این دوران، براى امام دوران آرامش و آزادى بود و فرصت بسیار خوبى براى فعالیتهاى علمى و فرهنگى بهشمار مىرفت، فرصتى كه براى هیچ یك از امامان دیگر به غیر از امام باقر علیه السلام كه اندكى از این فرصت براى ایشان به وجود آمد و فعالیت علمى را شروع كرده بود. و هم چنین براى امام رضا علیه السلام فراهم نگشت. ولى امام صادق علیهالسلام هم عمر طولانى(حدود 70 سال) داشتند و هم محیط و زمان براى ایشان مساعد بود.
15- در زمان امام جعفر صادق علیه السلام در جامعه اسلامى شور و نشاط فوقالعادهاى پیدا شد كه منشا جنگ عقاید گردید. به طور خلاصه مىتوان عوامل مؤثر در این نشاط را در چهار مورد بررسى كرد:
الف- محیط آن دوره، محیط كاملا مذهبى و اسلامى بود و مردم تحتانگیزههاى مذهبى، زندگى مىكردند. تشویقهاى پیامبر به علم و دانش و تشویق و دعوتهاى قرآن كریم به علم و تعلم و تفكر و تعقل، عامل اساسى این نهضت و شور و نشاط بود.
ب- نژادهاى مختلفى كه سابقه فكرى و علمى داشتند، در دنیاى اسلام وارد شدند و تحولاتى را در جامعه ایجاد كردند.
«جهان وطنى اسلامى» عامل سومى بود كه زمینه را مساعد مىكرد. اسلام با وطنهاى آب و خاكى مبارزه كرده بود و وطن را «وطن اسلامى» تعبیر مىكرد كه هر جا اسلام هست، آنجا وطن است و در نتیجه تعصبات نژادى تا حدود بسیار زیادى از میان رفته بود. به طورى كه نژادهاى مختلف با یكدیگر همزیستى داشتند.
د- عامل دیگرى كه زمینه این جهش و جنبش را فراهم مىكرد، «تسامح و تساهل دینى» بود.
یعنى مسلمانان به خاطر همزیستى با اهل كتاب، آنها را تحمل مىكردند و آن را برخلاف اصول دینى خود نمىپنداشتند. در آن زمان اهل كتاب، اهل علم و دانش بودند كه وارد جامعه اسلامى شده بودند و مسلمین نیز مقدم آنها را گرامى مىشمردند. در نتیجه در همان عصر اول، معلومات آنها را گرفتند و در عصر بعدى، خود در راس جامعه اسلامى قرار گرفتند.
16- امام صادق علیه السلام در عصرى زیست كه علاوه بر حوادث سیاسى، یك سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگىها و ابهامهاى فكرى و روحى پیدا شده بود كه اسلام را تهدید مىكرد. ظهور متكلمان ، صوفیه (خشكهمقدسها) ، زنادقه ، مكتبها و نحلههاى مختلف فقهى جبریه، مشبهه، تناسخیه و ... اختلاف قرائت، اختلاف در تفسیر، و رشد گروه خوارج و مرجئه از آن جمله بودند. هر كدام عقاید خود را ترویج مىكردند و به نحوى نظر مىدادند. از این رو، تشنگى عجیبى به وجود آمده بود كه لازم بود امام به آنها پاسخ مناسب گوید.
17- امام صادق علیه السلام با تمامى این جریاناتى كه وجود داشت، برخورد كرد. از نظر قرائت و تفسیر، یك عده شاگردان امام هستند. در باب نحلههاى فقهى هم كه مكتب امام صادق علیه السلام قوىترین و نیرومندترین مكتبهاى فقهى آن زمان بوده، به طورى كه اهل تسنن هم اعتراف نمودند. ابوحنیفه و مالك شخصا از محضر امام استفاده كردند و مالك بارها از مدینه به خدمت امام مىرسید و از وجود ایشان استفاده مىبرد. شافعى و احمد بن حنبل نیز از شاگردان شاگردان امام هستند.
امام صادق علیه السلام با در نظر گرفتن نیاز شدید جامعه و آمادگى زمینه اجتماعى مناسب، دنباله نهضت علمى و فرهنگى پدرش را گرفت و حوزه علمى وسیعى به وجود آورد و در رشتههاى مختلف، شاگردان بزرگى همچون «هشام بن حكم كندى»، «محمد بن مسلم»، «ابان بن تغلب»، «هشام بن سالم»، «معلى بن خنیس»، «محمد بن على بن نعمان بجلى كوفى» معروف به «مؤمن الطاق»، «مفضل بن عمر»،«ثابت بن دینار» معروف به «ابوحمزه ثمالى»، «زرارة بن اعین»، «جابر بن یزید جعفى كوفى»، «صفوان بن مهران جمال اسدى كوفى» معروف به «صفوان جمال»، «عبدالله بن ابى یعفور»، «حمران بن اعین شیبانى»،«حمزه طیار»، «برید بن معاویه عجلى»، و ... تربیت نمود.
18- در دوره امام صادق علیه السلام، شیعیان و طرفداران امام با نوعى پیوستگى فكرى و عملى، تشكیلاتى را به وجود آورده بودند و امام صادق علیه السلام نیز با خلفا مبارزه مخفى مىكرد. نوعى جنگ سرد در میان بود. معایب، مثالب و مظالم خلفاى جور به وسیله امام در دنیا پخش شد. حتى امام به منظور تبلیغ ولایت و امامت خود، نمایندگانى به مناطق مختلف از جمله خراسان مىفرستاد.
فشار گسترده سیاسى حكام اموى و عباسى گویاى این حقیقت است كه یاران امام به خاطر مصون ماندن از گزند حكام زورگو، «تقیه» مىكردند. تاكیدهاى مكرر امام بر «تقیه» نشان دهنده فعال بودن این تشكیلات به طور مخفى و تصمیم جدى حكومت بر سركوب كردن حركتها است. برخى از روایتهاى موجود نشان مىدهد كه شیعیان به شدت تحت فشار بودند.و از ترس شمشیر برهنه منصور، راه تقیه را در پیش گرفتند.
جاسوسان اموى و عباسى، مراقب رفت و آمدهاى امام و اصحابشان بودند. اگر كسى تماسى برقرار مىكرد، با كمال احتیاط این عمل را به انجام مىرساند. زیرا دستگاه خلافت اگر فردى را مىشناخت كه به اهلبیت علیهم السلام اظهار محبت مىكند، سرنوشت او با مرگ یا سیاهچال و زندان ابد، رقم مىخورد. چنان كه یكى از اطرافیان امام زیر شلاق جان سپرد.
به همین خاطر امام از بعضى از شیعیان روى برمىگرداند و حتى برخى را مورد سرزنش قرار مىداد.
19- از رویدادهاى دیگر زندگى امام صادق علیه السلام فوت فرزند بزرگش اسماعیل است كه بسیار مورد علاقه امام بود. طبق روایات، امام در مرگ او بسیار بىتابى و بدون ردا و با پاى برهنه دنبال جنازه او حركت مىكرد. امام والى مدینه و جمعى انبوه از معاریف و مشایخ مدینه را حاضر كرد و از همگى آنها دعوت نمود كه خوب به چهره اسماعیل نگاه كنند كه آیا مرده یا زنده است؟
همگى مرده بودن اسماعیل را تصدیق كردند. این عمل چند بار انجام شد. سپس فرمود: خدایا! تو شاهد باش. و دست امام موسى كاظم علیه السلام را گرفت و فرمود: «هو حق و الحق معه و منه الى...»؛ او حق است و حق با اوست تا ظهور امام غایب. اسماعیل در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. فرقه اسماعیلیه منتسب به این فرزند امام مىباشند.
20- از حوادث مهم دوره زندگى امام صادق علیه السلام كه در زمان خلافت هشام بن عبدالملك، دهمین خلیفه اموى به وقوع پیوست، «جنبش مسلحانه زید بن على» است. زید فرزند بزرگتر امام سجاد علیه السلام است كه در روز جمعه سوم صفر سال 123-121 هجرى قمرى بنا بر اختلافى كه وجود دارد در كوفه به همراهى 5000 نفر دست به قیام زد و پس از دو روز درگیرى به شهادت رسید. یاران زید با تدابیر امنیتى شدیدى، پیكر بىجان او را دفن نمودند ولى با گزارش حفار، حاكم كوفه به گور دست یافت و بعد از جدا كردن سر از بدن، پیكرش را در محله «كناسه» كوفه به مدت چهار سال به دار آویختند.
در باره ادعا یا عدم ادعاى امامت زید، گزارشهاى ضد و نقیضى نقل شده است. در بعضى روایات كه از امام صادق علیه السلام وجود دارد، آمده است كه: «خدا زید را رحمت كند، او عالمى درست گفتار بود.» «او مردى با ایمان، عارف، دانشمند و درستكار بود. و اگر زمام امور را به دست مىگرفت، مىدانست آن را به چه كسى بسپارد.» «به خدا قسم عمویم زید راه شهداى حق را پیمود، راه شهیدانى كه در كنار رسول خدا صلی الله علیه و آله، على و حسین علیهماالسلام شربت شهادت نوشیدند.»
فلسفه قیام زید در چند امر، خلاصه مىگردد:
الف- انتقام خون شهداى كربلا.
ب- امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح وضع موجود.
ج- تشكیل حكومت اسلامى و واگذارى آن به ائمه اطهار علیهم السلام.
21- از حوادث دیگر در دوره زندگى امام صادق علیه السلام، «قیام یحیى بن زید بن على» است كه در سال 125 هجرى در خراسان و در زمان حكومت هشام بن عبدالملك صورت گرفت و در همین سال به شهادت رسید.
22- «قیام محمد نفس زكیه» از حوادث دیگر دوره امام صادق علیه السلام است. او در سال 145 هجرى و به همراهى 250 نفر از اصحاب خود در ماه رجب به عنوان خروج بر منصور عباسى به مدینه آمد و شهر را در تصرف خود در آورد. سرانجام در درگیرى با لشكر عیسى بن موسى در اواسط ماه رمضان همان سال در سن 40 سالگى به قتل رسید.
ابراهیم برادر محمد نیز بعد از قتل نفس زكیه، قیام كرد و در نزدیكىهاى كوفه كشته شد و بدین گونه پیشبینى امام صادق علیه السلام به وقوع پیوست.
23- در سال 136 هجرى منصور دوانیقى دومین خلیفه عباسى، به خلافت رسید و تا سال 158 هجرى حكومت كرد. دوران منصور یكى از پراختناقترین دورانهاى تاریخ اسلام است. به طورى كه حكومت ارعاب و ترور، نفسهاى مردم را در سینه خفه كرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او براى استحكام پایههاى حكومت خود، افراد زیادى را به قتل رساند كه ابومسلم خراسانى را مىتوان یكى از این افراد دانست.
مهمترین مسئلهاى كه منصور را به رنج و زحمت مىانداخت، وجود علویان كه در راس آنان شخص امام جعفر صادق علیه السلام قرار داشت، بود.
وى براى این كه شخصیت و عظمت امام را بكاهد، شاگردان امام را رو در روى ایشان قرار مىداد تا با آن حضرت به مباحثه برخیزند و امام را مغلوب كنند ولى موفق نگردید.
24- از روزى كه منصور به حكومت رسید تا روز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام كه 12 سال به طول كشید، با وجودى كه بین امام و منصور فاصله زیادى وجود داشت، زیرا امام در حجاز بودند و منصور در عراق مىزیست ولى به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذیت خود قرار مىداد و چندین بار امام را نزد خود فراخواند تا او را به شهادت برساند ولى موفق به انجام نیت شوم خود نشد.
منصور درباره امام صادق علیه السلام تعبیر عجیبى دارد. مىگوید: جعفر بن محمد مثل یك استخوان در گلوى من است؛ نه مىتوانم بیرونش بیاورم و نه مىتوانم آن را فرو برم. نه مىتوانم مدركى از او به دست آورم و كلكش را بكنم و نه مىتوانم تحملش كنم.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:46 PM
10 مکان جذابی که قبل از مرگ باید ببینید!! +تصاویر
آیا شما لیستی از آرزوهایتان برای سفر به جاهای مختلف دارید؟ اگر ندارید این فهرست بهتان کمک میکند. ما اینجا 10 مکان بسیار زیبا و دیدنی جهان را...
آیا شما لیستی از آرزوهایتان برای سفر به جاهای مختلف دارید؟ اگر ندارید این فهرست بهتان کمک میکند. ما اینجا 10 مکان بسیار زیبا و دیدنی جهان را برای شما گردآوری کردهایم. پس برای این سفر آماده شوید!
1. سریلانکا
سریلانکا را میتوانیم یکی از زیباترین جزیرههای روی کره زمین بنامیم. شواهد و دلایل محکمی دال بر وجود تمدن بشری 2000 ساله در این جزیره کوچک وجود دارد. کسانی که به تحقیق و بررسی کشورهای باستانی علاقهمندند، یافتن آرامش در طبیعت و فراتر رفتن از هیجانات زندگی را همیشه دلیلی برای سفر کردن به سریلانکا میدانند....
2. کیوتو، ژاپن
در میان پوسترها، تقویمها یا بروشورهایی که آژانسهای مسافرتی ژاپن چاپ میکنند، باغهای کیوتو واقعا «چهره پنهان» ژاپن را تشکیل میدهند.. به هرجهت، وقتی از این باغها دیدن میکنید، «مکان آرامشبخش» خود را در توکیو خواهید یافت، اما لذت بردن و استراحت کردن در این باغها در یک روز بعدازظهر زیباترین تجربه شما در این شهر خواهد بود...
3. لاس و گاس، آمریکا
به نظر میرسد لاس و گاس شبیه تصویری باشد که شما از بهشت در ذهن خود دارید، خصوصا هنگام شب!
4. ونیز، ایتالیا
اینجا ونیز است، زیبایی مبهم و شناور- در شهر افسانههای پریان و دامی برای توریستها با آب و هوای بدش، اولین چیزی که جلب توجه میکند هنر و زیبایی طبیعی شهر است. هنرمندان بسیاری از این شهر الهام گرفتهاند....
5. پاریس، فرانسه
اگر تو انقدر خوش شانسی که در جوانیات در پاریس زندگی میکنی، هرجای دیگری که برای تعطیلات و استراحت بروی نمیتوانی پاریس را فراموش کنی...
ارنست همینگوی
پاریس: شهر عشق
6. هند
اگر یک مکان در زمین وجود داشته باشد که انسان بتواند وقتی آرزوهایش شکل گرفت جایگاهی برای آن پیدا کند، مطمئننا آنجا هند خواهد بود!
رومان رولاند
تاج محل، یکی از عجایب هفتگانه جدید جهان
Rockfort Ucchi Pillayar Temple
رودخانه سرخ آگرا
7. ریو دوژانیرو، برزیل
بعد از کارناوالها وقت این رسیده که روشناییها را ببینیم. اولین مکانها برای تجربه کردن ایپاناما و کوپکابانا هستند. ریو شهری آنتیک و بینظیر و دارای سواحل بسیار زیبا است، منطقه ای شهری با زمینهای ناهموار.
مجسمه مسیح نجات بخش، عجایب هفتگانه جدید جهان
کارناوال در ریو دوژانیرو
8.هاوایی
هاوایی بهشتی رویایی است و من نمیتوانم در مورد زیباییهای آن حرف نزنم؛ اما من باید توضیح و شرحی بر آن اضافه کنم: هاوایی بهشتی برای آرام گرفتن است...
جک لندن
سواحل هاوایی
9. قاهره، مصر
مصر سرزمین تفاوتها، عجایب و شگفتیهاست و تشریح کردن آن واقعا دشوار است
ابوالهول بزرگ جیزه
10. تبت
یک تبتی سالخورده میگوید: هرجایی که تو احساس کنی در خانه ات هستی، تو در خانه هستی. اگر چیزهایی که تو را احاطه کرده جذاب و دوست داشتنیاند پس تو در خانه ات هستی...
Tenzin Gyatso، دالایی لامای قرن 14
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:46 PM
امپراطوری که از گوشت انسان تغذیه میکرد!!
آشپز بوكاسا در دادگاه گفته بود كه به دستور بوكاسا اكثر مواقع گوشت مورد نیاز غذای امپراتور را از داخل فریزر شخصی وی كه حاوی گوشت بدن و پای زنان مجرم و...
امپراطور آدمخوار
شنیده بودیم بعضی قبایل بدوی آفریقائی آدمخوار هستند. ولی تصورمان این بود كه این شایعه بیشتر در داستانها و افسانههای خیالی مصداق دارد و بعید است كسی را بتوان یافت كه صحنههای آدمخواری توسط «بشر» را دیده باشد. با این حال مطالعه رویدادهای تاریخ معاصر بعضی كشورهای آفریقائی نشان میدهد كه نه تنها این پدیده غریب نیست بلكه حتی میتوان امپراطوری را در آفریقا یافت كه «آدمخوار» بوده است. این شخص «ژنرال بدل بوكاسا» دیكتاتور پیشین كشور «آفریقای مركزی» است.
«آفریقای مركزی» از جمله كشورهای آفریقائی است كه از شمال به چاد، از جنوب به كنگو و زئیر، از مشرق به سودان و از مغرب به كامرون محدود میشود. اكثر مردم آن مسیحی هستند و فرانسه، زبان رسمی آنهاست. «بانگی» پایتخت آفریقای مركزی است. این كشور در 1960 استقلال خود را از فرانسه به دست آورد.
امپراطور یاد شده در 1966 با كودتا علیه «دیوید داكو» پسر عموی خود، قدرت را در آفریقای مركزی به دست گرفت و در 1979 با كودتای متقابل دیوید داكو» و شورش عمومی مردم ساقط شد.
«ژنرال بدل بوكاسا» در 22 فوریه 1921 متولد شد. پدرش در سال 1927 درگذشت و با فوت مادرش 12 یتیم بر جای ماند. بوكاسای جوان همراه برادرها و خواهرهایش تحت مراقبت پدر بزرگش قرار گرفت. او در مدارس میسیونهای فرانسوی تحصیل كرد. در ابتدا كاتولیكی با حرارت بود كه میخواست كشیش شود. عموی وی جزء بنیانگذاران جمهوری آفریقای مركزی بود ولی بوكاسا در جنگ جهانی دوم به سربازان فرانسوی پیوست.
او در دوران تحصیل با شخصیت ناپلئون آشنا شد و از همان زمان شیفته او شد. این علاقه در بسیاری از تصمیمات بعدی او اثر گذاشت. به طوری كه تاجگذاری خود را طبق الگوی تاجگذاری ناپلئون در پاریس ترتیب داد! به شدت به رهبران فرانسه عشق میورزید. به طوری كه ژنرال دوگل را پدر خود میخواند. او وقتی كه در مراسم تدفین وی شركت كرد به شدت میگریست و میگفت: «یتیم شدیم». وی در ارتش فرانسه در خدمت ژنرال دوگل كار كرد و به درجه سرگردی رسید.
بوكاسا در 1966 یعنی زمانی كه فرمانده كل قوا بود با بركنار كردن پسر عمویش، داكو، در یك كودتای تقریباًً بدون خونریزی به قدرت رسید و سپس داكو را به عنوان مشاور خود برگزید. یكی از اولین اقدامهای او بعد از به قدرت رسیدن در 1966 قطع روابط با چین بود. او ادعا كرد كه چین در یك توطئه علیه رژیم او دست داشته است. چین بعداً این موضوع را تكذیب كرد. بعدها روابط دو كشور عادی شد و در 1976 به عنوان میهمان افتخاری در چین پذیرایی شد. بوكاسا با درجه فیلد مارشالی دبیر كلی حزب واحد كشورش، وزیر دادگستری، دفاع خدمات غیر نظامی، بیمههای اجتماعی و خلاصه 14 وزارت از 16 وزارت كشور را در آن واحد بر عهده داشت! در 1976 اعلام نمود كه به اسلام گرویده است. سایر مقامات كشور نیز به وی تأسی جستند و كشور رسماً اسلامی شد. قذافی رهبر لیبی و شیوخ عرب خلیج فارس میلونها دلار به وی هدیه كردند. اما وی پس از جمعآوری پول مورد نظر خود، از اسلام برگشت و دوباره مسیحی كاتولیك شد و كلیه مقامات نیز از وی پیروی كردند! او سپس نام كشور را از جمهوری آفریقای مركزی به امپراتوری افریقای مركزی تبدیل كرد و سال بعد خود را امپراتور بوكاسای اول نامید و پولهای اهدایی كشورهای عرب را صرف مراسم تاجگذاری بسیار پرهزینه خود كرد! گفته میشود هزینه تاجگذاری وی در 1977، یك چهارم مجموع درآمد سالانه آفریقای مركزی بود. بوكاسا در اجرای این مراسم 340 تن شراب، شامپاین، خاویار و نیز 60 دستگاه اتومبیل لیموزین وارد كشور كرده است.
بوكاسا سرانجام در سپتامبر 1979 زمانی كه در لیبی به سر میبرد در یك كودتای نظامی از قدرت بركنار شد. رهبر كودتا دیوید داكو پسر عموی بوكاسا كسی بود كه در1966 هنگامیكه رئیس جمهوری افریقای مركزی بود با كودتای بوكاسا از كار بركنار و به مشاورت وی منصوب شد. در پی این كودتا بوكاسا عازم كشورهای ساحل عاج و فرانسه شد. بوكاسا هنگامی كه در نوامبر 1986 با فریب اطرافیان به كشورش بازگشت در فرودگاه دستگیر و راهی زندان شد اما 8 سال بعد، در سپتامبر 1994 در جریان یك عفو عمومی از زندان آزاد گردید. بوكاسا به قصاب افریقای مركزی مشهور شده است. از جمله كسانی كه در جلسات محاكمه بوكاسا برای شهادت علیه وی شركت كرده بودند آشپز و خدمتكار قصر وی بود. «فیلیپ لینگرئیسا» آشپز بوكاسا در دادگاه گفته بود كه به دستور بوكاسا اكثر مواقع گوشت مورد نیاز غذای امپراتور را از داخل فریزر شخصی وی كه حاوی گوشت بدن و پای زنان مجرم و اعدام شده بوده است تأمین میكرده است. بوكاسا معتقد بود كه دون شأن یك امپراتور است كه از گوشت حیوانات تناول كند!
بوكاسا سرانجام در 5 نوامبر1996 در سن 75 سالگی درگذشت.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:49 PM
8 اتاق مخفی مشهور جهان + عکس
صدها نفر را در این خانه به قتل رسانده. جسد قربانیان به اتاقی مخفی برده میشده که در آن با استفاده از یک کوره، بقایای قربانی از بین میرفته، بدون اینکه اطرافین متوجه دود...
1- اهرام ثلاثه مصر
شاید بتوان گفت اولین و هوشمندانهترین راهها و اتاقهای مخفی را مصریان باستان طراحی کردهاند. اهرام ثلاثه مصر، پر از راههایی است که در صورت خوش شانس بودن، به هیچ جایی ختم نمیشوند و در سایر موارد به اتاقهایی که در آنها تلههایی کارگذاته شده است میرسند. مصریان باستان این کار را برای محافظت از جسد مومیایی شده فرعون و وسایلی که با آن، مومیایی را دفن میکردهاند، از شر دزدان انجام می دادهاند. ولی یکی از تفتاوتهایی که این نوع اتاقها با دیگر اتاقهای مخفی دارد، این نکته است که مصریان باستان، این اتاقها را برای این نمیساختهاند که دوباره به آن رجوع کنند؛ به عبارت دیگر آنها این اتاقها را برای همیشه مخفی میکردهاند و راز این اتاق همراه با سازنده آن دفن میشد…
۲ - گودال کشیشان
در انگلستان، هنگام حکومت الیزابت اول، انجام مراسم مذهبی کاتولیک ها، مجازاتهای بسیار سنگینی داشت. در این زمان، گروهی از کشیشان، برای انجام این اعمال مذهبی، دست به ساخت اتاقهای زیرزمینی ای کردند که بعدها به priest holes معروف شد. این محل بسیار ساده و مناسب برای عبادات یک کشیش کاتولیک طراحی شده بود و راههایی برای فرار کشیش در مواقع خطر و هجوم پیش بینی شده بود. کشیشها در این محل مطالعات و تحقیقاتشان را هم انجام میدادند که گاهی این مطالعات به هفتهها کشیده میشد و کشیشان مجبور بودند گرسنگی و کمبود هوا را در طول این مدت تحمل کنند.
۳ - راههای مخفی King Charles II
حتی در زمانهای قبل از آزار و اذیت کاتولیکها در انگلیس، ساخت اتاقها و راههای مخفی برای مخفی کردن یا مخفی شدن از شر افراد مهاجم، انجام میشده است. در زمان شاه چارلز دوم و در طی جنگهای داخلی انگلستان، تعداد زیادی از این اتاقها و راهها ساخته شد که حتی امروزه هم بسیاری از آنها ناشناخته است و گهگاه به صورت اتفاقی در خانههای باستانی انگلیس یافت میشود.
۴ - Murder Castle
شاید مخوفترین اتاقها و راههای مخفی، مربوط به اولین قاتل سریالی آمریکا، H.H. Holmes باشد. در اواخر سال ۱۸۰۰، یک ساختمان عظیم در شیکاگو بنا کرد , پول ساخت آن را از کلاهبرداری ای که از شرکت بیمه کرده بود و همجنین از قتلهای گاه و بیگاهش به دست آورده بود. طبقه آخر این ساختمان ۳ طبقه، مملو از عناصر عجیب معماری است. راه پلههای مخفی، درهایی که تنها از بیرون باز میشدند، و درهای مخفی ای که در اتاقها وجود داشت و Holmes میتوانست از آنها وارد اتاق قربانیان خود شود. تا مدت ها، Holmes به کسی اجازه شروع ساخت این بنا را نمیداد، زیرا قصد داشت تا فقط خودش از اسرار این خانه مطلع باشد. بسیاری عقیده دارند Holmes، تا وقتی که راز خانه اش بر ملا شود، صدها نفر را در این خانه به قتل رسانده. جسد قربانیان به اتاقی مخفی برده میشده که در آن با استفاده از یک کوره، بقایای قربانی از بین میرفته، بدون اینکه اطرافین متوجه دود ناشی از این احتراق شوند. این خانه در سال ۱۸۹۵ سوزانده شد و هم اکنون به جای آن ساختمان پست قرار دارد.
5 - قدغن شدن الکل و …، آمریکا
در زمان ممنوعیت استفاده از الکل در اوایل قرن بیستم در آمریکا، تمامی کابارهها (و به طبع آن، قمارخانهها و فاحشه خانهها) به زیر زمین انتقال پیدا کرد! این مکانها که در سرتاسر آمریکا به وجود آمده بود، خود الکل را برای مشتریانش تهیه نمیکرد، بلکه تنها به عنوان محلی بود که مشتریان در آن جا به نوشیدن میپرداختند و بعد از آن به سراغ کارهای دیگری میرفتند … بعضی از طرحهایی که برای این گونه محلها داده شده بسیار خلاقانه و هوشمندانه بوده، به طوری که بسیاری از این کابارهها و قمارخانهها و فاحشه خانه ها، به طور خیلی واضح در محلههای تجاری قرار دارند، بدون آنکه کسی اندکی شک به آنها ببرد. ورودی آنها از دیوارهای ساده و خالی، به همراه راه پلههایی بسیار ساده و بتنی و یا صندوق چههایی خالی و به ظاهر بدون استفاده تشکیل میشده.
۶ -اتاقهای مخفی دوران هولوکاست
اتاقهای مخفی زیادی در دوران هولوکاست، توسط افرادی شجاع ساخته شد که توانست جان افراد بیشماری را در آن دوران نجات بدهد. یکی از این خانوادههای شجاع که دست به این کار زد، خانواده ten Boom family، در هلند بود. این خانواده در هلند، صاحب یک مغازه ساعت فروشی بود و در بالای این مغازه، اتاقهای مسکونی آنها وجود داشت. وقتی که کوچکترین عضو این خانواده چهار نفره، Corrie ten Boom، درگیر منازعات آن زمان در سال ۱۹۴۰ شد، معماری برای آن یک اتاق مخفی در آن خانه درست کرد که تا چهار سال بعد، که خانه مورد هجوم نیروهای پلیس قرار گرفت، نه تنها جان او، که جان صدها یهودی تحت تعقیب را نجات داد. این خانه اکنون تبدیل به موزه شده است.
۷ -اتاقهای مخفی قلعه coltids، جنگ جهانی دوم
برای کسانی که زندانی میشوند، فکر کردن اصلا کار سخت و پیچیدهای نیست، زیرا شما بهاندازه کافی وقت برای این کار دارید. این تفکرات گاهی اوقات باعث به وجود آمدن شاهکارهایی میشود که نمونهای از آن را در معماری هم میتوان دید! راهها و نقشههایی که توسط زندانیان برای فرار از زندان طرح میشود. در زمان جنگ جهانی دوم، صدها نقشه فرار توسط سربازان فرانسوی و انگلیسی زندانی در قلعه coltids در آلمان کشیده شد. آنها برای مخفی ماندن نقشههای خود، تنها با استفاده از ستونهای چوبی و گل، اتاقهای مخفی ای در آن قلعه درست کردند که بدون دانستن محل آنها، یافتنشان در قلعه تقریبا” غیر ممکن بود. در یکی از این اتاق ها، یک هواپیمای بیموتور، با زحمت زیادی سر هم شده بود و در اتاقی دیگر، یک ایستگاه رادیویی برای ارتباط با بیرون برپا شده بود. ولی در نهایت، قبل از اینکه زندانیان بتوانند با آن هواپیمای بی موتور از آن قلعه فرار کنند، جنگ پایان یافته بود …
8 -یتیم خانه، نرماندی
در اوایل سال ۲۰۰۸، در سواحل نرماندی، در داخل یک یتیم خانه قدیمی، اتاقهای زیادی در طبقه هم کف ساختمان پیدا شد که در طی سالهای ۱۹۶۰ تا اواخر ۱۹۸۰، برای شکنجه و احتمالا” تنبیه کودکان به کار میرفته است. گود برداریهایی که منجر به کشف این اتاقها شد، بسیاری از این اتاق که در بسیاری از آنها اجساد کودکان و نوجوانان قرار داشت را خراب کرد.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:49 PM
المپیک در دل تاریخ کهن
همچنین در ابتدا زنها را حتی برای تماشای بازیها نیز راه نمیدادند، لذا نام زنی بنام «هیپو دامیاری» بخاطر تلاشی كه برای...
بازیهای المپیک که به عنوان بزرگترین جشنواره ورزشی هر چهار سال یکبار در یک کشور دنیا برگزار میشود با آنکه در روزگاران گذشته بسیار دور که پیشرفتهای علم و صنعت تا این اندازه نبود و همه چیز ابتدایی مینمود تفاوتی بسیاری یافته که این دگرگونی در زمینههای گوناگون را حتی در صد ساله اخیر میتوان دید.
آنچه در سال 1896 میلادی در آتن به نام بازیهای جدید المپیک برگزار شد با آنچه در مونیخ، مونترال، مسکو و لس آنجلس انجام شد، قابل قیاس نیست.
پژوهشگران بیش از یک قرن است که در زمینه پیدایش بازیهای باستان در یونان به کاوش پرداخته و همه ساله صدها کتاب و رساله و فیلم تهیه و تدوین کند ولی خلاصه کلام اینکه نویسندگان دهه اول آنچه به رشته تحریر درآورده اند امروز هم معتبر و پا برجا است زیرا زمینه تحقیق وقتی بر یک مدار باشد و گذشته به درستی روشن نباشد، نتایج حاصله نیز هم شکل و یکسان خواهد بود و به ناچار از همان گذرگاه ما هم این مراسم سنتی و باستانی را مورد تحلیل قرار میدهیم.
المپیک باستانی یونانیان
از جشنهای معروف یونانیان جشن المپیك بوده است كه اغلب بخاطر پیروزی در جنگ یا بزرگداشت روزهای تولد و مرگ پادشاهان و بزرگان در هر 4 سال یكبار برگزار میشد.
آن مسابقهها در حدود هزار و دویست سال بدون اینکه حتی یک وقفه در جریان مسابقات ایجاد شود ادامه داشته است. در این شرایط باید گروهی را به نظر آوریم که هر چهار سال یکبار گرد هم میآیند اینان از همه نقاط یونان و تمام مدیترانه به دشت «المپیا» روی میآورند و تنها ورزشکاران شرکت کننده نبودند عده ای هم مردان برجسته دیار خود بودند.
همانطور که گفته شد المپیك باستان در محلی بنام المپیا برگزار میشد. المپیا پناهگاه مقدس اساطیر یونان بوده است كه بر قلههای كوه المپیوس قرار داشته است. همچنین محلی كه بازیها در آنجا برگزار میشد به علت موقعیت خاص جغرافیائی افراد زیادی را بسوی خود جلب میكرد و به همین سبب افراد در مجاورت یكدیگر به مفهوم واقعی صمیمیت و دوستی پی میبردند و با یكدیگر همكاری بیشتری میكردند. در گوشه میدان المپیا گذرگاهی به نام «کریپت» که معنی آن «گذرگاه پنهان» است وجود داشت که به استادیوم میرسد بر روی دیوارها آثاری از مجسمههای گچی دیده میشود از این کوچه هزاران ورزشکار عبور کرده اند که حالا دیگر آثاری از آنان نمیتوان یافت.
در کنار میدان مسابقه چهار دیوار سر پوشیده ای وجود داشته که کشتی گیران در آنجا به بدن خود روغن زیتون مالیده و خود را آماده میساخته اند. این سالن با میدان مرتبط بود و در کنار آن منبع کوچکی قرار داده بودند تا کشتی گیران بدنهای آغشته به شن نرم و روغن را شست و شو دهند و پاک کنند و از دالانها و کوچههای سر بسته میگذشته اند.
مراسم جشن با تشریفات خاص از جمله رژه ورزشكاران و مسابقههای ورزشی توأم با مسابقههای موسیقی و هنری انجام میشد. هنرمندان، نویسندگان، خطیبها، شاعران و موسیقیدانان ارزشی مخصوص داشته و مورد توجه مردم بودهاند. آخرین گروه که به بازیها روی میآوردند، کاسبکارها و دستفروشان و دوره گردها بودند که فرآوردههای خود را عرضه میکردند و در حقیقت برپا کنندگان بازارهای فصلی بودند.
یک اجتماع شکل یافته از مردمهای دور و نزدیک، با لهجههای متفاوت (یونانیها ایتالیائیها و سیسیلیها) تابع نظمی خاص بودند. بازار ادبیات و موسیقی رونق داشته و دیپلماسی ویژه ای ارتباط ریشه داری را بین اقوام مختلف بسط میداده است. البته هدف اصلی این جشنها حفظ تندرستی و پرورش بدن نبود، بلكه از تشریفات مذهبی توأم با عملیات بدنی بخاطر پیروزیهای جنگی خود انجام میدادند ولیكن با وجود این هدف، رهبران و اداره كنندگان آن زمان دریافته بودند كه انجام جشنهای المپیك نقش بزرگی را در رفع اختلافات داخلی و خارجی ایفا میکند و چه بسا پادشاهان نقاط مختلف در این مراسم گرد هم جمع میشدند و تمامیاختلافات خود را فراموش و كنار میگذاردند.
بازیهای المپیك باستان ابتدا فقط در یونان انجام میشد و تنها یونانیان اصیل میتوانستند در آن شركت كنند و برای قرنها مسئله اخلاق بدقت مورد نظر و توجه بود و چون جنبه مذهبی آن برجنبه ورزشی ترجیح داشت لذا از حضور افرادی كه دارای سوء پیشینه و انجام جنایات و خلافكاریهای اخلاقی بودند جلو گیری میشد و گاهی از شركت بستگان آنها نیز ممانعت میكردند. ورزشکاران جوان مجاز بوده اند که وارد میدان شوند و آمادگی خود را برای نوعی کشتی گیری اعلام دارند و در سوی دیگر میدان ورزشهای سبک صورت میگرفته است.
همچنین در ابتدا زنها را حتی برای تماشای بازیها نیز راه نمیدادند، لذا نام زنی بنام "هیپو دامیاری" بخاطر تلاشی كه برای شركت بانوان در المپیك مبذول داشت بعنوان مؤسس المپیك بانوان باید همواره بخاطر داشت.
در بازیهای المپیك ابتدا داوران سوگند یاد میكردند كه مقررات را با رعایت عدالت و در نظر گرفتن جنبه انصاف و حقیقت به مرحله اجرا در آورند، سپس ورزشكاران سوگند یاد میكردند كه تابع قوانین و مقررات بوده و از اصول المپیك تبعیت كنند و بعد از آنكه ورزشكاران رژه میرفتند بازیها آغاز میشد. در پایان به هر یك از برندگان علاوه بر تاج گلی كه بر سرشان مینهادند، یك شاخه نخل میدادند و مراسم اختتام بصورت شكرگذاری و نیایش پایان مییافت.
جوانان 4 سال تمرین میکردند تا در جشن «المپیا» به پیروزی برسند، تاج زیتون بر سر نهند و شاعران در مدح آنان قصیده بخوانند مجسمه سازان به طرز شگفت آور مجسمه آنان را از مرمر و سنگهای سخت بتراشند و نامشان باقی بماند.
رشتههای ورزشی در ابتدا به دویدن، ارابه رانی، پنتاتلن، پرشها، پرتاب دیسک و پرتاب نیزه و سر انجام کشتی گیری اختصاص داشته و به تدریج تغییر کرده و روبه تکامل نهاده است.
در دویدن، ورزشکاران طول میدان را که یک «استاد» میگفتند و برابر با 192/27 متر بود میدویدند. تصور کنیم که دور تا دور میدان 45000 نفر گرد آمده و ورزشکاران دیار خود را تشویق میکند. دوندگان در خط آغاز در کنار هم بر روی خطوط سنگی میایستادند و در یک لحظه تلاش آغاز میشد.
ورزشی که در دوره باستان سر و صدای زیادی به پا کرده بود و طرفداران پرشماری داشت نوعی کشتی گیری و مشت زنی توام با هم بوده است که آنرا «پانکراسیون» مینامیدند (همانند کشتی گیله مردان گیلان خودمان که آن را مشت کشتی میگویند.) در این نوع مبارزه استادی زیادی در کشتی و مشت زنی لازم بود تا پهلوانی به مقام نخست برسد.
درباره جزئیات آن به مدارکی نیاز است که امروز در دسترس نیست زیرا از آن زمان خیلی فاصله داریم. دنیای امروز ما خشونت در ورزش را نمیپسندد و روز به روز از جنبههای سخت آن میکاهد و به راهی نمیرود که رومیها در قرون گذشته میرفتند.
یونانیها در این زمینه خیلی دقیق بوده اند مقررات خاص مسابقه را گردن مینهادند و از تقلب کردن و به کار بستن وسایل غیر مجاز رو گردان بودند. سوگند ورزش کارانه آنان خود گواهی است بر این مساله. کتیبههای باقیمانده از آن زمان به ما نشان میدهد که ورزشکاران متقلب نوعی خاص جریمه میشده اند و مبلغی را که میپرداخته اند، داوران در صندوقی نگاه داشته و با صرف آن مجسمههایی از زئوس میساخته و در محلهایی که به چشم میخورده است، قرار میداده اند.
طبقه بندی زورآزمائیها
در آن روزگاران پس از پایان یافتن رشتههای انفرادی و تک ماده ای برای گزینش بزرگترین قهرمان مسابقههای پنج گانه که آن را «پنتاتلن» میگفتند، صورت میگرفت. در این رشته قوی ترن پهلوانان به میدان میآمدند و در دویدن پرش کردن پرتاب کردن نیزه کشتی گرفتن و پرتاب دیسک به رقابت میپرداختند. یونانیها عقیده داشتند که ورزشکاری میتواند در پنج گانه به پیروزی برسد که از خصوصیات روحی و بدنی ویژه ای برخوردار باشد.
زورآزمائیهای المپیا طبقه بندی میشد یک روز مخصوص نوجوانان بود روز دیگر برای با سابقهها و کسانی که به رشد کافی رسیده بودند جریان مییافت.
پنجمین روز به مراسمیبه مراسم مذهبی اختصاص داشت و آخرین روز داوران و روحانیون با شکوه و طمطراق کم نظیری در جایگاه بلندی متمرکز میشدند و قهرمانان رشتههای مختلف را معرفی میکردند.
نخستین قهرمان در دل تاریخ
چهل و پنج هزار یونانی در بعد از ظهر یک روز تابستانی در سال 776 پیش از تولد مسیح در ورزشگاهس وسیع و شیبدار که چمنزاری زیبا آن را احاطه کرده بود بر پای ایستادند و ضمن شادی بسیار و هورا کشیدن «کروئبوس» (coroebus) یک آشپز مقیم نزدیکیهای آلیس را که در یک مسابقه دوی سرعت به مقام قهرمانی رسیده و حریفان خود را پشت سر نهاده بود تشویق کردند. این مسابقه تقریبا 200 یارد بود و وی نخستین مرد پیروز در مسابقههای المپیک بود ...
البته بازیها پیش از این مسابقه هم جریان داشت ولی در جایی ثبت نشده بود، بنابر این در تاریخ سال 776 پیش از میلاد نخستین سال بازیها و «کروئبوس» هم به عنوان نخستین قهرمان المپیک شناخته شده است و جستجو در رویدادهای تاریخی یونان به سالهای پیش از 776 در زمینه بازیهای المپیک به جایی نرسیده است.
در نهایت با غلبه رومیان بر یونان بازیهای المپیك شكوه خود را از دست داد و صحنه رقابتهای انسانی گذشته به میدان كارزارهای خونین و نبرد اسیران با هم و گلادیاتورها و نبرد انسان با حیوان تبدیل شد تا اینكه در سال 394 میلادی بفرمان "تئو دوسیوس" پادشاه رومیبرگزاری مسابقات المپیك برای همیشه ممنوع شد.
بازیهای المپیك را به همین دلیل به دو دوره باستان و نوین تقسیم میکنند. المپیك باستان از سال 776 پیش از میلاد مسیح آغاز و تا سال 394 بعد میلاد ادامه داشته و المپیك نوین از سال 1896 آغاز و تاكنون ادامه دارد. ضمن اینکه از شروع بازیهای المپیك تا كنون 315 المپیك برگزار شده است.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:50 PM
اولینهای اولین جنگ جهانی!
آلمان برای اولین بار از جنگ شیمیایی استفاده کرد و این بدعتی بود که بعدها در جریان جنگهای مختلف در دنیا ادامه پیدا کرد. گازی که آلمانها استفاده کردند گاز کلر بود که در گلو...
مسلسلهایی که با ما دویده اند!
در کنار استفاده از ------ و مسلسل، در جریان جنگ جهانی اول اتفاقاتی افتاد که تا پیش از آن هیچ وقت پیش نیامده بود. در این جنگ و در سال 1915 میلادی، آلمان برای اولین بار از جنگ شیمیایی استفاده کرد و این بدعتی بود که بعدها در جریان جنگهای مختلف در دنیا ادامه پیدا کرد. گازی که آلمانها استفاده کردند گاز کلر بود که در گلو احساس سوزش ایجاد میکرد و درد سینه هم با آن همراه بود. البته مشکلی هم در استفاده از این گاز در جنگ وجود داشت و آن هم جهت باد بود. اگر باد در جهت مخالف میوزید، ممکن بود که گاز کلر به سمت طرف شلیک کننده برگردد و سربازانش را بکشد!
• مسلسل: یکی از مهمترین اسلحههایی که در جنگ جهانی اول خیلی طرفدار داشت مسلسل بود و بین 4 تا 6 نفر لازم بود که مسلسل را راه بیندازند اما بالاخره استفاده از مسلسل، جنگ را آسان میکرد. مسلسلهای بزرگ هم دامنه شلیک زیادی داشتند و البته 12 نفر باید آنجا میبودند تا راهش بیندازند!
• گاز خردل: بدعت خطرناک دیگر در جریان جنگ جهانی اول استفاده از گاز خردل بود. این گاز را با گلوله به سمت سنگرهای دشمن شلیک میکردند. گاز بیرنگی بود و 12 ساعت طول میکشید تا عمل کند. اوایلش مشکلات جسمی مختلفی به وجود میآورد و بعد از پنج هفته موجب مرگ میشد. اما به هر حال، استفاده از گاز به عنوان سلاح در جریان جنگ جهانی اول نتایجی کاملا ً شانسی به همراه داشت و سربازانی که هنگام شلیک گاز در خط مقدم نبرد بودند، باید شانسکی جان سالم به در میبردند.
• تانک: تانک برای اولین بار توسط انگلیسیها و در جریان این جنگ مورد استفاده قرار گرفت و معروف شد. تانکها برای اولین بار در جریان نبرد «سومه» خودشان را نشان دادند و اولین تانک استفاده شده هم اسمش «ویلی کوچیکه» بود. «ویلی کوچیکه» به سه خدمه نیاز داشت و از سنگر و خندق هم نمیتوانست عبور کند. بعدها آلمانها از تانکهایی که به غنیمت گرفته شده بود و همین طور از تانکهای طراحی خودشان هم استفاده میکردند. استفاده از تانک در جریان این جنگ ادامه داشت اما تانکهای مدرن در اواخر جنگ جهانی اول سروکلهشان پیدا شد. این تانکها ده نفر را در خود جا میدادند و برجک چرخان داشتند. تانک، ایدهوینستون چرچیل بود.
• زپلین: آلمانیها در این جنگ سنگ تمام گذاشته بودند و از سلاحها و تجهیزات عجیب و غریبی استفاده میکردند که یکی دیگرش زپیلن نام داشت و به شکل بالونی افقی بود که در هوا حرکت میکرد. از زپلین در اوایل جنگ جهانی اول زیاد استفاده میشد و بیشتر هم در جریان حملات بمباران هوایی بود که بمبها و مسلسلها را در زپلین جا میدادند. اما زپلین خیلی در جریان این جنگ دوام نیاورد؛ چون شلیک کردن در هوا به سمت زپلین و نابودی آن کار سختی نبود. به همین خاطر بود که آلمانها هم به تدریج بیخیالش شدند.
• اژدر: در زمینه دریای هم جنگ جهانی اول برای خودش حرفهایی برای گفتن داشت. اژدرهایی که توسط زیردریایی شلیک میشد در جریان این جنگ توسط آلمانیها و علیه آمریکاییها استفاده شد و اصلا ً علت اصلی ورود آمریکا به جنگ جهانی اول همین بود. ظاهرا ً آلمانیها کشتیهای آمریکایی را که حامل تجهیزات برای انگلیس بودند با اژدر هدف قرار میدادند و حتی بعدها یک کشتی مسافری را هم هدف قرار دادند. این کشتی متعلق به خطوط لوسیتانا بود و روز اول می سال 1915 میلادی هدف قرار گرفت. آلمانیها با این کار در واقع جان یک هزار و 195 نفر را گرفتند و همین شد که بعدها آمریکاییها هم در سال 1917 میلادی علیه آلمانها وارد جنگ شدند.
• هواپیما: هواپیما هم در همین جنگ برای اولین بار در جریان نبردها استفاده شد. اولش از هواپیما برای حمل ------ و انجام عملیات جاسوسی استفاده میشد اما ظاهرا ً بعدا ً عدهای کشف کردند که میتوانند مسلسل در هواپیما بگذارند و ------ و توپ از طریق آن بیندازند. حتی در جریان همین جنگ بود که هواپیماها هم در هوا با هم درگیر شدند.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:51 PM
اولین دیوانگی قرن بیستم!
اما واقعا ً چطور شد که جنگ جهانی اول اتفاق افتاد؟ ماجرا از این قرار بود که در فاصله سالهای 1908 تا 1909 میلادی، امپراتوری اتریش_مجارستان رسما ً بوسنی هرزگوین را به خاک خودش الحاق کرد و با این کار...
حدود یک قرن پیش بود که جنگ جهانی اول راه افتاد و سرنوشت دنیا را عوض کرد. تابستان سال 1914 میلادی بود؛ درست اوایل قرن تازه. هیچ کس فکرش را نمیکرد اما ناگهان در چشم به هم زدنی جنگی راه افتاد که خیلیها امیدوار بودند جلوی چند جنگ دیگر را بگیرد. بیشتر قدرتهای بزرگ دنیا وارد این جنگ شده بودند و هر چه قدرت نظامی و علمی و صنعتی در چنته داشتند روی هم ریخته بودند. اما نهایت کار چه شد؟ بیشتر از ده میلیون نفر کشته شدند و خصومتهایی بیسابقه شکل گرفت که به یک جنگ واقعا ً جهانی منتهی شد. جرقه اصلی جنگ جهانی اول را یک دانشجوی جوان صرب زد. روز 28 ژوئن 1914 میلادی بود که این دانشجو به سمت «دوک فرانتس فردیناند» اتریشی تیری شلیک کرد و او را کشت. دوک اتریشی وارث تاج و تخت اتریش و مجارستان بود و به همین خاطر، امپراتوری این کشور شروع کرد به یارکشی علیه پادشاهی صربستان. ظرف چند هفته، همه اروپا داشتند در کنار هم یا علیه هم پیمان میبستند و خلاصه، نتیجه اش جنگی شد که هیچ کس فکر نمیکرد این قدر شدید و طولانی شود. البته بروز چنین وضعیتی شاید خیلی هم عجیب نبود تا قبل از شروع قرن بیستم میلادی، معادلات زیادی در عرصه قدرت صنعتی و اقتصادی در اروپا تغییر کرده بود. مثلا ً آلمان پیشرفتهای صنعتی و اقتصادی زیادی را تجربه کرده بود و همین شد که از اواسط دهه 1890 میلادی، قیصر ویلهلم دوم در آلمان تلاش کرد منابع اقتصادی زیادی را به گسترش ارتش سلطنتی کشور اختصاص بدهد و در واقع، رقابت سنگینی را با ارتش سلطنتی انگلیس آغاز کند. خلاصه هر دو کشور به تولید کشتیهای جنگی بزرگ مشغول شدند و حتی انگلیس از آلمان هم پیشی گرفت. اما رقابت سنگین تسلیحاتی و نظامی انگلیس و آلمان محدود به مرزهای این دو کشور نماند و به بقیه اروپا هم سرایت کرد؛ به طوری که تمام قدرتهای بزرگ اروپایی شروع کردند به استفاده از قدرت صنعتی خودشان برای تولید تجهیزات نظامی و تسلیحات. کار به جایی رسید که در فاصله سالهای 1908 و 1913 میلادی بودجه نظامی قدرتهای بزرگ اروپایی 50 درصد افزایش پیدا کرد. اما به هر حال، ظاهرا ً تاکتیکهای نظامی همین کشورها در زمان پیش از وقوع جنگ جهانی اول پیشرفت زیادی نداشت. آنها به سیستمهای پیشرفته دفاعی دست پیدا کرده بودند اما تاکتیکهای مناسب نظامی برای پیش بردن جنگ نداشتند؛ مثلا ً این که وجود سیمهای خاردار فراوان جلوی حرکت پیاده نظام را میگرفت و توپخانههای قوی و مجهز به مسلسل هم به شدت مشکل درست میکردند. ظاهرا ً بیشتر ژنرالها و سربازهایی که جنگ جهانی اول را شروع کرده بودند و خلاصه در خط مقدم بودند، خودشان را برای یک جنگ کوتاه مدت و معمولی آماده کرده بودند؛ نهایت اسلحهای هم که برای این جنگ پیش بینی شده بود، تفنگ بود و شمشیر. در واقع در سال 1914 میلادی که جنگ جهانی اول شروع شد، قرار بود همین اسلحهها مورد استفاده قرار بگیرند؛ افسرها شمشیر به دست بودند و تپانچه و سرنیزه هم که جای خود داشت. مشخصه اصلی جنگ جهانی اول، استفاده از تکنولوژیهای قرن بیستمی و تاکتیکهای قرن نوزدهمی بود. بیشتر نبردها در جریان جنگ جهانی اول از درون سنگرها انجام میشد و به همین خاطر پیشرفت خاصی در جنگ صورت نمیگرفت و همه در جا میزدند! نهایت کاری که نیروهای یک طرف میتوانستند انجام دهند این بود که از بلندی، نیروهای طرف دیگر را در سنگرها و خندقها هدف قرار بدهند اما این روی بلندی رفتن خیلی خطرناک بود و تلفات زیادی به جا میگذاشت که نمونهاش هم در سال 1917 میلادی اتفاق افتاد و عده زیادی از نیروهای فرانسوی سلاخی شدند. اما مدتی که از آغاز جنگ گذشت معلوم شد که این جنگ از آنهایی نیست که زود تمام شود و روشهای مبارزه متعارف هم در آن جواب بدهد. از این جا بود که سلاحهای مرگبار هم پایشان به نبرد باز شد و کلا ً فضای جنگ جهانی اول تغییر کرد. انگار با ورود این سلاحها به جنگ، وحشی گری و خشونت هم در جنگ جهانی اول بیشتر شد و خلاصه اتفاقاتی افتاد که نباید میافتاد. البته نکته دیگری هم در این مورد وجود داشت؛ بیشتر ژنرالها و فرماندهها در جنگ جهانی اول نمیدانستند که چطور باید از تجهیزات پیشرفته جنگی مثل تانک و مسلسل و گازهای سمی استفاده کنند. یعنی در واقع برنامه ریزی آنها برای جنگ با استفاده از تجهیزات جدید، سخت شده بود اما به هر حال، پیشرفتهای تسلیحاتی و مخابرتی که از بابت جنگ جهانی اول نصیب دنیا شد، قابل انکار نیست.
دعوا سر مربا
اما واقعا ً چطور شد که جنگ جهانی اول اتفاق افتاد؟ ماجرا از این قرار بود که در فاصله سالهای 1908 تا 1909 میلادی، امپراتوری اتریش_مجارستان رسما ً بوسنی هرزگوین را به خاک خودش الحاق کرد و با این کار، باعث خشم شدید عثمانیها شد چون بوسنی و هرزگوین تا مدتی قبلتر یعنی تا سال 1878 میلادی جزو قلمرو عثمانی بود. در همین اوضاع درهم و برهم بود که فردیناند توسط آن دانشجوی صرب ترور شد و خلاصه این دانشجو سرنوشت اروپا را به کلی عوض کرد. امپراتوری اتریش_مجار بعد از ترور فردیناند تصمیم گرفت به صربستان اولتیماتوم بدهد و نهایتا ً هم چون صربستان کوتاه نیامد، اتریش علیه صربها اعلام جنگ کرد. از آن طرف، روسها که میترسیدند از قافله عقب بمانند و نفوذ خودشان در منطقه بالکان را از دست رفته ببینند، وارد ماجرا شدند. بعد، آلمان اعلام جنگ کرد و فرانسه هم که با این کشور خصومت قبلی داشت علیه آلمان وارد جنگ شد. همان روز آلمان هم علیه روسیه اعلام جنگ کرد. خلاصه بعد از این که همه علیه هم وارد جنگ شدند، گره جنگ واقعا ً کور شد. جنگ از سال 1914 تا 1918 میلادی طول کشید و آرایش کلی کشورهایی که در مقابل هم قرار گرفته بودند این طور بود؛ انگلیس، فرانسه، روسیه، ایتالیا و آمریکا در مقابل آلمان، امپراتوری اتریش_مجار و ترکیه. بیشتر درگیریها در منطق مرزی آلمان شرقی، لهستان و روسیه و همین طور در شمال شرقی فرانسه و بلژیک رخ داد.
کی کجا رفت؟
یک سال بعد از ورود آمریکا به جنگ، آلمان تسلیم شد و جنگ به پایان رسید. اما نکته جالب ماجرا این بود که در پایان جنگ جهانی اول، هیچ یک از طرفین درگیر به موفقیت خاصی نرسیده بودند. چهار کشور از قدرتهای بزرگ آن روز دنیا یعنی آلمان، روسیه، امپراتوری اتریش_مجارستان و امپراتوری عثمانی از لحاظ ---------- و نظامی خود را شکست خورده میدیدند و حتی اتریش و عثمانی دیگر موجودیت امپراتوری خود را هم از دست داده بودند. نقشه اروپای مرکزی در دوران بعد از جنگ جهانی اول به کلی تغییر کرد و کشورهای کوچکتر خودشان را نشان دادند. بعد از پایان جنگ جهانی اول، آلمانیها مجبور به امضای معاهده ورسای شدند و مسوولیت جنگ را به عهده گرفتند. آنها حتی مجبور به پرداخت غرامت برای جنگ شدند اما مردم آلمان اصلا ً نمیتوانستند شرایط به وجود آمده را قبول کنند. آنها نمیخواستند شکست خورده تلقی شوند یا به خاطر این جنگ مورد ملامت قرار بگیرند. اما به هر حال با پایان جنگ، آرامشی در اروپا برقرار شد که البته دولت مستعجل بود. احساسات آلمانیها در پایان جنگ جهانی اول نهایتا ً به دهه 1930 میلادی کشیده شد و باعث اوج گرفتن فاشیسم و نازیسم شد. نهایتا ً هم که جنگ جهانی دوم در سال 1939 میلادی آغاز شد. واقعا ً راست میگویند که جنگ، جنگ میآورد.
* نبرد سم هم یکی از هولناکترین نبردهای جنگ جهانی اول بود. در این جنگ در فاصله 47 روز، 420 هزار انگلیسی، 200 هزار فرانسوی و 670 هزار آلمانی کشته شدند و نتیجه این بود که آلمانها فقط 7 کیلومتر عقب رفتند!
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:52 PM
معرفی عجایب هفتگانه جدید جهان + تصاویر
رای گیری برای انتخاب عجایب هفتگانه جدید جهان بسیار جدل برانگیز بود، زیرا هر فردی هر اندازه که مایل بود میتوانست به مکان مورد نظر خود رای دهد. به طوری که براساس آمار...
دیوار بزرگ چین، آرامگاه تاج محل (هند)، شهر باستانی پترا (اردن)، مجسمه حضرت مسیح ریودوژانیرو (برزیل)، ویرانههای ماچو پیکچو متعلق به تمدن اینکا (پرو)، هرم و بقایای شهر چیچن ایتزا متعلق به تمدن مایا (مکزیک) و کولوسئو رم (ایتالیا) به عنوان عجایب هفتگانه جدید جهان انتخاب شدند.
چیچن ایتزا
چیچن ایتزا اثری باستانی از تمدن مایا است که در کشور مکزیک واقع شده است. این اثر جزو میراث جهانی یونسکو به شمار میرود. در سال ۲۰۰۷ میلادی، این اثر به همراه ۶ اثر دیگر در یک رای گیری جهانی به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید معرفی شدند.
محوطه چیچن ایتزا شامل چندین ساختمان سنگی است که قبلا به عنوان قصر، معبد، حمام، مغازه و ... به کار میرفته اند. مطرحترین قسمتهای آن عبارتند از
El Castillo (قلعه)
* مهمترین اثر این مجموعه، El Castillo (به معنای قلعه در اسپانیولی) است که عبارتست از هرمی پلکانی که از هر چهار طرف دارای پلههایی تا بالای هرم است. این معبد، متعلق به خدای آسمان بوده است.
* معبد جنگجویان
* محوطه بازی
* سایر سازهها
معابد و سازههای دیگری نیز در محوطه اثر تاریخی چیچن ایتزا قرار دارند.
مجسمه حضرت مسیح برزیل
مجسمه مشهوری که در برزیل در شهر Rio de Janeiro قرار دارد و بسیاری از مردم آن را در تلویزیون دیده اند در حقیقت مجسمه مسیح منجی است. این مجسمه با 125 فوت ارتفاع در سال 1926 و در ارتفاع ۷۱۰ متری نوک کوه Corcovado ساخته شده است. مجسمه مذکور حالت ایستاده عیسی مسیح را در حالیکه دستان خود را کاملاً باز کرده است نشان میدهد که این حالت نشان دهنده پذیرش همه انسانها در آغوشش است. مجسمه عیسی مسیح نشانه برزیل است که امروزه شهرتی جهانی پیدا کرده است.
توریستهایی که از برزیل دیدن میکنند حتماً به دیدن این مجسمه نیز میروند. دست چپ این مجسمه به سمت شمال شهر Rio de Janeiro و دست راست آن به سمت جنوب شهر اشاره میکند. مناظر بسیار جذابی را میتوان از آنجا مشاهده کرد که نفس را در سینه تماشاچی حبس میکند. این مناظر شامل شهر Rio، خلیج، کوه Sugarloaf و ساحل رودخانههای Copacabana و Ipanema میشود. علاقمندان به فوتبال نیز میتوانند منظره ای از استادیوم را مشاهده نمایند.
کولوسئوم
کولوسئوم معروفترین آمفی تئاتر دایره وار عظیم تاریخی که تعداد ردیفهای صندلی آن به تعداد پنجاه هزار ودارای ۸۰ در ورودی است. واژه کلوسئوم به معنی «جایگاه بزرگ» نام دیگر آن آمفی تئاتر فلاویوسی (amphitheaterum flaviusi) است. ساخت کولوسئوم توسط Vespasian (وسپاسین)امپراطور سالهای ۶۹ تا ۷۰ روم پایه گذاری شد، پس از آن پسرش Titus (تیتوس) در سال ۸۰ بعد از میلاد آنرا بنا کرد، که نهایتا توسط Domitian (دومتین) برادر Titus که در سال ۸۱ بر وی غلبه کرد و بر جایگاه امپراطور روم نشست، کامل شد و به پایان رسید. کولوسئوم به عنوان اولین آمفی تئاتر دائمی و ماندگار ساخته شده در روم، در زمینهای باتلاقی ما بین تپههای Esquiline (اسکوئیلین) و Caelian(کائلین) واقع شده بود.
در این مجموعه امپراطور روم شاهد فجیعترین جنایات به شکل کشتار بردگان و مسیحیان بودهاست نبردهای خونین بر سر مرگ و زندگی گلادیاتورها یکی از سرگرمیهای روزانه امپراطوران و اشرافیان روم بودهاست قدمت تاریخی و شکوه و جلال این عمارت از یک سو و کارامدی آن برای اجرای نمایش و امکان کنترل جمعیت، از سوی دیگر، باعث شد این سالن یکی از بزرگترین بناهای معماری روم باستان به شمار میرفت.
پلان این مجموعه به شکل بیضی به قطرهای ۱۸۸ و ۱۵۶ متر زیر بنای آن حدود ۶ جریب میباشد ارتفاع آن تقریبا به اندازه یک ساختمان ۱۵ طبقه میرسد (حدود۴۸متر) کف صحنه چوبی است و در زیر آن مجموعهای از اتاقها و گذرگاهها برای عبور حیوانات وحشی و سایر تدارکات لازم جهت راه اندازی و اجرای نمایش قرار گرفته است. تعداد ۸۰ دیوار به عنوان تکیهگاه برای طاقهای گنبدی شکل، گذرگاهها، پلکان و ردیفهای صندلی، روی صحنه قرار گرفته است. لبه بیرونی طاقهای متوالی باعث اتصال طبقات مختلف و پلکان بین آنها به یکدیگر شدهاست. نمای داخلی کولوسئوم از بالا سه ردیف طاقهای گنبدی شکل رو در روی ستونها و سر ستونها قرار گرفتهاند،
در ستونهای طبقه اول سبک معماری دوریک، در طبقه دوم سبک ایونیک، و در طبقه سوم سبک قرنتی که نزدیک به سبک کلاسیک یونان بود، به کار رفته است. این بنا به دلیل عبور و مرور آسان جمعیت به داخل و خارج میدان یکی از شاهکارهای مهندسی است در بالای این سه طبقه اصلی، طبقه زیرشیروانی شامل ستونهای مستطیل شکل سبک قرنتی قرار دارد، فضای بین ستونها با ۴۰ عدد پنجره کوچک مستطیل شکل پر شدهاست.
در قسمت بالا، دیوارکوبها و بندگاههایی وجود دارد که تیرکهایی را که سایه بانها به آنها آویزان است، نگه داشتهاند. در ساخت عمارت با دقت بسیاری از انواع ترکیبات ساختمانی استفاده شده، برای فونداسیون از بتون و برای ستونها و طاقها از سنگ آهک (تراورتن) استفاده شده، در ستونهای به کار رفته برای دیوار دو طبقه زیرین، از نوعی سنگ متخلخل به نام توفا (Tufa) استفاده شدهاست. برای طبقات فوقانی و اکثر طاقها از آجر بتونی استفاده شدهاست.
دیوار چین
دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده میشود، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانیترین و بزرگترین مهندسی تدافعی نظامی در قدیم است.
این دیوار در نقشه جغرافیایی چین ۷۰۰۰ کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال ۱۹۸۷ در "فهرست میراث جهانی" ثبت شد. تاریخ ساخت دیوار چین به قرن ۹ قبل از میلاد باز میگردد.
حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیتهای شمالی، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعههای مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد.
در دوره حکمرانی سلسلههای بهار و پاییز و کشورهای جنگجو، میان دوکها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوههای مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال ۲۲۱ قبل از میلاد، امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین، دیوارهای دوکها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوهها در آمد. او میخواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند.
در این زمان طول دیوار چین به ۵۰۰۰ کیلومتر میرسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به ۱۰ هزار کیلومتر رسید. در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار چین پرداختند. تا اینکه طول دیوار به ۵۰ هزار کیلومتر رسید. این میزان معادل گردش به دور کره زمین است.
دیواری که اکنون مردم مشاهده میکنند، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال ۱۳۶۸ – سال ۱۶۴۴ ) است از غرب به دروازه " جایو گوان" در استان گان سو چین و از شر ق به ساحل رود یالو جیان در استان لیائو نینگ در شمال شرقی چین منتهی میشود و درمیان آن ۹ استان- شهر و ناحیه خود مختار به طول ۷۳۰۰ کیلومتر وجود دارد و مردم انرا دیوار طولانی مینامند.
دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوهها ساخته میشد از بیابانها مراتع و لجنزارها عبور میکرد. کارگران طبق عوارض زمینی،ساختار متفاوتی برای ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان میدهد. دیوار بر مسیر کوههای پر فراز و نشیب امتداد یافته است. در بیرون دیوار پرتگاههای بلند دیده میشود. در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده اند. لذا دشمن به هیچوجه قادر به نفوذ به این دیوار نبود. دیوار چین معمولا با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط آن خاک و خرده سنگ ریخته شده و ارتفاع ان ۱۰ متر است در پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن ۴ -۵ متر است تا در زمان انتقال غلات و سلاحها مشکلی ایجاد نشود.
طرف درونی دیوار، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت میکند. در فاصله معینی سکوی دیواری و یا برج آتش برای خبررسانی ساخته شده است. سکوی دیواری برای ذخیره سلاحها و غلات و استراحت سربازان است و در جنگ مخفیگاه بوده است. هنگامی که دشمن دست به حمله میزد برجهای آتش روشن میکردند و سراسر کشور از حمله آگاه میشدند.
اکنون مقاومت دیوار چین به عنوان یک مانع نظامی از بین رفته است. اما زیبایی معماری مخصوص آن دیدنی است. زیبایی دیوار چین پر ابهت، و باعظمت است. از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوهها همانند اژدهایی در حال حرکت به چشم میخورد و صحنهای شکوهمند ایجاد شده است. از نزدیک، دروازههای پر ابهت، دیوارها، سکوهای دیواری، برجهای دیده بانی، برجهای آتش هماهنگ با عوارض زمینی آکنده از دلربایی هنری است. دیوار چین دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی و ارزش دیدنی است. چینیها میگویند: "کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد، قهرمان نیست".
گردشگران چینی و خارجی از پیمودن دیوار احساس افتخار میکنند. حتی سران بسیاری کشورهای خارجی نیز فرصت دیدار از این اثر بزرگ را از دست نمیدهند.
برخی از بخشهای دیوار چین بخوبی حفظ شده است از جمله دیوار "بادلینگ" در نزدیکی بیجنیگ دیوار "سی ما تای"، دیوار "موتیان یو"، دروازه شان حای گوان در انتهای شرقی دیوار چین است که نخستین دروازه چین نامیده میشود و دروازه "جایوگوان" در انتهای غرب در گان سو، این بخشها همچنین از مکانهای بسیار مشهور و دیدنی دیوار است و گردشگران زیادی در تمام سال از آنها بازدید میکنند.
دیوار چین تجسم درایت و رنج و زحمت میلیونها چینی در دوره باستان چین است. این اثر پس ازهزاران سال از بین نرفته و دارای دلربایی فناناپذیر و سمبل روحیه ملیت چین است. سال ۱۹۸۷ میلادی دیوار چین به عنوان "سمبل ملیت چین" در فهرست میراث جهانی ثبت شد.
ماچو پیچو
ماچو پیچو به معنی قلهٔ قدیمی، از آثار دورهٔ اینکاها میباشد که در ارتفاع ۲٬۴۳۰ متری از سطح دریا در دامنهٔ کوه در بالای درهٔ اوروباما در کشور پرو و در ۷۰ کیلومتری شمال کوسکو قرار گرفته است. اغلب اوقات از آن بهعنوان «شهر گمشدهٔ اینکاها» یاد میشود. ماچو پیچو احتمالأ شناخته شدهترین نماد امپراتوری اینکاها میباشد.
این شهر در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی ساختهشده و صدها سال پیش در زمان فتح اینکاها توسط اسپانیاییها متروک شده است. برای قرنها فراموش شدهبود و به جز عدهای از مردم محلی کسی از آن نامی به خاطر نداشته است. این اثر در سال ۱۹۱۱ میلادی توسط هیرام بینگهام، تاریخشناس آمریکایی به جهانیان معرفی شد. پس از آن، ماچو پیچو به یکی از مناطق جذب توریست تبدیل شد و در سال ۱۹۸۱ میلادی در فهرست آثار کشور پرو و در سال ۱۹۸۳ میلادی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید. این اثر هم اکنون به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید شناخته میشود.
ماچو پیچو با دیوارهای سنگی جلا دادهشده مطابق با معماری کلاسیک اینکاها ساخته شدهاست. اولین بنای این مجموعه اینتیهوآتانا (به اسپانیایی: Intihuatana)، معبد خورشید که اطاقی با ۳ پنجره و در منطقهای از ماچو پیچو که باستانشناسان آن را منطقهٔ مقدس مینامند، میباشد. در سال ۲۰۰۳ میلادی تعداد توریستهای این شهر باستانی ۴۰۰٬۰۰۰ نفر بودهاست. در سپتامبر ۲۰۰۷ میلادی، پرو و دانشگاه ییل به توافقی مبنی بر استرداد صنایع دستی برداشتهشده از ماچو پیچو در اوایل قرن بیستم میلادی توسط هیرام بینگهام دست یافتند.
تاریخچه
اینتیهوآتانا (به انگلیسی: Intihuatanais )، تصور میشود یک ساعت نجومی است که توسط اینکاها طراحی و ساخته شدهاست.
ماچو پیچو در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی در ارتفاعات امپراتوری اینکاها ساخته شده است. این شهر در حدود ۱۰۰ سال بعد در پی پیروزی امپراتوری اسپانیا متروک شد.
این دژ در ۵۰ مایلی کوسکو، پایتخت اینکاها قرار دارد و به همین دلیل هرگز مانند سایر شهرهای اینکاها پیدا و ویران نشدهاست. در طول قرنها، جنگلهای اطراف این مجموعه رشد کرده و آن را پوشانده است و به همین دلیل از نظرها پنهان مانده است و تنها عدهٔ معدودی از وجود آن اطلاع داشتهاند. در بیست و چهارم ژوئیهٔ سال ۱۹۱۱ میلادی، ماچو پیچو بهوسیلهٔ هیرام بینگهام، تاریخشناس آمریکایی در یک سخنرانی در دانشگاه ییل به دنیای غرب معرفی شد. او به وسیلهٔ راهنمایی محلیانی که گهگاه به سایت مراجعه میکردند به آنجا هدایت شد. بینگهام مطالعات باستانشناسی را انجام داد و تحقیقاتش را دربارهٔ آن محل کامل کرد و آن را «شهر گمشدهٔ اینکاها» که نام اولین کتابش نیز بود، نامید. او هرگز اعتباری برای کسانی که او را به آن محل راهنمایی کردنند قائل نشد و آن را یک شایعهٔ محلی نامید.
بینگهام در حال جستجو برای یافتن شهر ویکتوس، آخرین پناهگاه و موضع ایستادگی اینکاها در دوران تسلط اسپانیا بر پرو بود. در سال ۱۹۱۱ میلادی، بعد از سالها کاوش و سفر در حوالی منطقه، او توسط کواِنچوآنز (به اسپانیایی: Quechuans) که در ماچو پیچو و در زیرساختهای اصلی شهر زندگی میکرد به دژ هدایت شد. او چندین سفر دیگر انجام داد و حفاریهایی را نیز در سایت در حوالی سال ۱۹۱۵ میلادی هدایت کرد. او کتابها و مقالاتی دربارهٔ کشف ماچو پیچو نوشت.
سیمون ویسبارد، کاوشگر قدیمی کوسکو، مدعی میباشد که انریک پالما، گابینو سانچز و آگوستین لیزاراگا که اسمامیشان بر روی یکی از صخرهها در آنجا در تاریخ ۱۴ ژوئیه سال ۱۹۰۱ میلادی حک شدهاست قبل از بینگهام آنجا را کشف کرده بودند. همچنین، در سال ۱۹۰۴ میلادی یک مهندس به نام فرانکلین ظاهراً اشارهای به خرابهها از فاصلهٔ دور داشتهاست. بنا بر ادعای خانوادهٔ پِین، او به توماس پِین، مبلغ مذهبی که در آن مکان زندگی میکرده است، دربارهٔ این محل گفته است. در سال ۱۹۰۶ میلادی، پین و مبلغی دیگر به نام استوارت ای مک نارین (۱۸۶۷ تا ۱۹۶۵ میلادی) ظاهراً به محل خرابهها صعود کردهاند.
در سال ۱۹۱۳، این مکان بعد از اینکه انجمن جغرافیای ملی (به انگلیسی: National Geographic Society ) بحثهای ماه آوریل را بطور کامل به آن اختصاص داد شهرت بسیاری پیدا کرد. در سال ۱۹۸۱ میلادی منطقهای به وسعت ۳۲۵.۹۲ کیلومتر مربع که ماچو پیچو را احاطه کردهبود جزء میراث تاریخی پرو به ثبت رسید. این منطقه تنها به این خرابهها محدود نمیشد بلکه شامل مناظر طبیعی منطقهای نیز میشود.
ماچو پیچو بهعنوان میراث جهانی یونسکو در سال ۱۹۸۳ میلادی به ثبت رسید. و این منطقه «یک شاهکار خالص معماری و نشانهای منحصر به فرد از تمدن اینکاها» نامیده شد. این اثر هم اکنون به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید شناخته میشود.
منطقهٔ جغرافیایی
ماچو پیچو در ۷۰ کیلومتری شمال غربی کوسکو، در بالاترین نقطهٔ کوه ماچو پیچو، ۲٬۳۵۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست. این اثر از مهمترین آثار باستانشناسی در آمریکای جنوبی و پربینندهترین جاذبهٔ توریستی کشور پرو میباشد.
از سمت بالا، در صخرهٔ ماچو پیچو، یک صفحهٔ سنگی عمودی ۶۰۰ متری قرار دارد که در انتها به رودخانهٔ اوروباما میرسد. مکان این شهر جزء اسرار نظامی بوده است.
توریسم
ماچو پیچو که جزء میراث ثبت شدهٔ یونسکو میباشد بهعنوان پر بازدیدترین مکان توریستی کشور پرو و مهمترین منبع درآمد، بطور پیوسته در معرض خطرهای اقتصادی و تجاری قراردارد. در اواخر ۱۹۹۰ میلادی، دولت پرو اجازهٔ ساخت ماشین کابلی و یک هتل لوکس همراه با رستوران و مجموعهٔ توریستی را در خرابههای منطقهصادر کرد. این تصمیم با مخالفت دانشمندان و عموم مردم پرو روبرو شد. آنها معتقد بودند که تعداد زیاد توریست در آنجا امکان اعمال خطر را بر آن افزایش میدهد.
توریستهای ماچو پیچو همه ساله در حال افزایش میباشد و در سال ۲۰۰۳ میلادی معادل ۴۰۰٬۰۰۰ نفر بودهاست. به این منظور، اعتراضهای شدیدی برای ساختن پل جدید در این سایت صورت گرفته است و یونسکو این سایت را در لیست آثار در معرض خطر قرار دادهاست.
در هنگام استفاده از این مکان صدماتی به آن وارد شدهاست. در سپتامبر سال ۲۰۰۰ میلادی، ساعت آفتابی اینتیهوآتانا به علت سقوط یک جرثقیل ۴۵۰ کیلوگرمی به شدت صدمه دید. این جرثقیل توسط یک شرکت تبلیغاتی که آگهی برای یک مدل آبجو میساخت استفاده میشد.
پترا به عربی ( البتراء ) شهری تاریخی در کشور پادشاهی اردن
این شهر باستانی در ۲۶۲ کیلومتری جنوب شهر عمّان پایتخت اردن ودر غرب راه اصلی بین شهر عمّان و شهر عقبه واقع شده است. شهری است به کمال که همهٔ آن در کوه و در تخته سنگهایی به رنگ گل سرخ یا رنگ صورتی تراشیده شده است. از اینجاست که نام این شهر زیبا پترا نهاده شدهاست. کلمه (پترا) به زبان یونانی به معنی (صخره) است و چون این شهر باستانی تماماً در سنگ (صخره) کنده شدهاست آنرا پترا نامیدهاند. همچنین این شهر تاریخی و زیبا را به خاطر گل سرخ گون بودنش بنام (المدینة الوردیة) نیز نامیده شدهاست، در سال ۱۹۷۸ میلادی کتابی در این مورد نوشته شدهاست که از تاریخ بنای این شهر باستانی سخن میگوید، مؤلف نام کتاب را (الأسرار المَدینَة الوَردِیَة) نامگذاری نموده است. نام قدیم این شهر سلع بود، یعنی (صخره) رومیان نامش را به زبان خودشان ترجمه نمودهاند.، درقرن اول قبل از میلاد و در عهد شاه غسانی حارث سوم درخشید.
حدود کشور نَبَطیها
حدود کشور نَبَطیها از ساحل شهر عسقلان در غرب فلسطین و در امتداد صحرای شام در سمت مشرق ادامه مییافت. شهر پترا حلقهٔ اتصال بین تمدن سرزمین میانرودان (یا بینالنهرین) و سرزمین شام و شبهجزیره عربستان و مصر بودهاست. این شهر که پایتخت کشور نَبَطیها بود توانسته بود کنترل و زمام راههای تجارتی مناطق اطراف خود بدست گیرد، کاروانهای تجارتی از جنوب شبه جزیره عربستان و غزه و عسقلان و صور و دمشق از راه پترا پایتخت کشور نَبَطیها میگذشتهاند و این شهر از رونق خاصی برخوردار بودهاند.
پایان حکومت نَبَطیها
پایان حکومت نَبَطیها و خرابی پایتخت شهر پترا بدست رومیان در سال ۱۰۵ میلادی بودهاست، قشون رومیان در سال ۱۰۵ میلادی سرزمین نَبَطیها را محاصره میکنند و آب را به روی ساکنان شهر میبندند و سرانجام بعد از مدتی آن شهر را اشغال میکنند و به حکومت نَبَطیها خاتمه میدهند.
بیرون آمدن پترا از دست رومیان
در سال ۶۳۶ میلادی عربها توانستند شهر پترا را از نفود رومیها برهانند. ساکنان پترا پس از آن به کشاورزی اشتغال ورزیدند. اما زلزلهای که درسالهای ۷۴۶ و ۷۴۸ به این شهر وارد آمد، ساکنان پترا را وادار نمود تا به مناطق اطراف کوچ کنند. آثار این شهر باستانی همچون دُّری در کوه میدرخشد و یادگاری از دوران نَبَطیها بجا ماندهاست که بسیار تماشایی است.
تاجمحل (به هندی: तIज महल، به اردو: تاج محال)
آرامگاه زیبا و باشکوهی است که در نزدیکی شهر اگرا و در ۲۰۰ کیلومتری جنوب دهلی نو پایتخت هند واقع شدهاست. این بنا به دستور شاه جهان، امپراتور گورکانی هند به منظور یادبود از همسر ایرانی محبوبش ممتاز محل که در سال ۱۶۳۱ (میلادی) بههنگام وضع حمل فوت کرد بنا شدهاست. شاه تصمیم گرفت پس از مرگ همسرش با ساخت بنایی زیبا، مجلل و عظیم، همسرش را جاودانه کند. از اینرو آرامگاهی زیبا بر روی قبر او بنا نهاد.
همانطور که مشخص است، نام این بنای زیبا ایرانی میباشد. این ساختمان بر پایه مخلوطی از معماری ایرانی، هندی و اسلامی تأسیس شدهاست و در ساخت آن ۲۰،۰۰۰ هنرمند و معمار از نقاط مختلف آسیا بهخصوص ایران، شبه قاره هند، آسیای میانه و آناتولی شرکت داشتهاند.
آغاز ساخت تاجمحل سال ۱۶۳۲م (۱۰۴۲ ش) بود و در سال ۱۶۴۷م (۱۰۵۷ ش) تکمیل شد.
احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری (سده یازدهم هجری) سرمعماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان بودهاند. در برخی متون نیز از عیسی خان شیرازی و امانت خان شیرازی طغرانویس، که هر دو ایرانی بودهاند نام برده شدهاست، که گویا خطاطیهای روی در و دیوارهای تاج محل به امانت خان واگذار شدهبودهاست.
نماد وفا و عشق ابدی
تاج محل بنایی مُجَلَّل و رمز عشق ابدیست که سه قرن و نیم از بنای آن میگذرد. اخلاص به عشقی رومانسی، از دوران بسیار دور همچون: «لیلی و مجنون»، «رومئو و ژولیت» و یا «بختالنصر» که باغهای معلق بابل را به نشان وفاداری برای همسرش ساخت که یکی از عجایب هفتگانه دنیاست، تاج محل نیز یکی از عجایب هفتگانه جدید دنیاست، تاج محل آرامگاه «ارجمند بانو بیگم» ملقب به ممتاز محل همسر محبوب «شاهجهان» پنجمین پادشاه گورکانی بود که در هند به پادشاهی رسید. این بنا به دستور شاهجهان برای نشان دادن عمق علاقه و عشق خود به ممتاز محل ساختهاست.
داستان بنای این مجموعه عمارات مجلل که در وسط آن گنبد تاج محل چون نگینی میدرخشد، بر ارزش تاریخی این شاهکار هنری افزوده است. تاج محل، در واقع، باشکوهترین هدیه یک شاه به همسر از دست رفته اش است و پایههای آن بر عشق وافر شاه جهان گورکانی به ممتاز محل ایرانی تبار استوار است. شاید اگر در سال ١٦٠٧ میلادی شاهزاده خرم، که بعدا با نام شاه جهان شناخته شد، ارجمند بانو بیگم را، که بعدا به ممتاز محل ملقب شد، نمیدید، امروز از تاج محل خبری نبود.
ارجمند بانو دختر یکی از اشراف ایرانی با نام عبدالحسن آصف خان و متولد شهر آگرای هند بود. نور جهان، عمه ارجمند بانو همسر محبوب جهانگیر، پدر شهزاده خرم و شاه گورکانی وقت بود که در ---------- و دولتداری هم نقش بارزی داشت. شاهزاده خرم که در آتش عشق ارجمند بانو میسوخت، بنا به ضوابط سلطنتی با دو زن دیگر ازدواج کرد که اولی از بستگان دربار صفوی ایران بود. خرم پس از پنج سال انتظار به وصلت ارجمند بانو رسید.
او پس از مراسم عروسی اعلام کرد که عروس تازه از سایر زنان دربار برتر و "ممتاز محل" است. از آن به بعد ارجمند بانو با همین نام و پسوند "بیگم" خطاب میشد. به نوشته یک تاریخ نگار دربار گورکانی هند که با نام "قزوینی" از او یاد میشود، پیوند شاهزاده با دو همسر دیگرش تنها حکم زناشویی معمولی را داشت و "خرم" هیچ زن دیگری را شایسته محبت و شیفتگیای که نثار ممتاز محل میکرد، نمىدانست. سال ١٦٢٨ شاهزاده خرم بر تخت طاووس هند نشست و به "شاه جهان" ملقب شد. ممتاز محل نمىخواست به مانند عمه قدرتمندش در امور اداری و ---------- دستی داشته باشد. در عوض فهرست نامهای زنان بیوه و کودکان یتیم را ترتیب میداد و از شوهرش میخواست که به نیازهای آنها رسیدگی کند و برای خانوادههای بینوا نفقه تعیین میکرد. او نیز مانند شاه جهان به هنر معماری علاقه داشت و در ساماندهی یک باغ کرانه رود یامونا در شهر آگرا، جایی که سرانجام محل آخرت او شد، نقش داشت.
درگذشت ممتاز محل و وصیت او
ممتاز محل همسر دوم شاهجهان در ۱۷ جون ۱۶۳۱ میلادی در هنگام تولد فرزند چهاردهمش جان باخت. شاه جهان و ممتازمحل در سال ۱۶۱۲ ازدواج کردند و ۱۸ سال با یکدیگر زندگی کردند و ثمره این ازدواج ۱۴ فرزند بود که هفت تن زنده ماندند و بزرگ شدند. در یکی از حملههای جنگی ممتاز محل همراه شاهجهان بود. او باردار و در ماهای آخر بارداری بود و در اثر وضع حمل جان باخت، این نوزاد چهاردهمین فرزندی بود که از ممتاز محل زائیده و دختر بود که نامش را گوهرهبیگم گذاشتند. هنگام وفات «ممتاز محل» ۳۹ سال بیش نداشت او از شوهرش درخواست کرد که پس از وی زنی نگیرد و برای او مقبرهای بسازد که بدان نام وی جاوید بماند.
مرگ ناگهانی «ممتاز محل» پادشاه را دچار غم و اندوه ساخت. شاه داغدیده پس از تفکر و تدبر تصمیم گرفت بنائی بر مزار محبوبش بسازد تا شاهدی بر عشقش باشد، از اینرو طراحان، مهندسان و استادکاران را از گوشه و کنار دنیا گرد آورد تا آرامگاهی را بسازند که آخرین دستاورد معماری گورکانی گردد.
به نوشته تاریخ نگاران، شاه جهان در پی درگذشت محبوبترین همراه زندگیاش خلعت شاهانه اش را به عبای سفید عوض کرد و یک سال سوگوار بود. شاهی که قبلا برای توسعه دامنه سلطنتش خون فراوانی ریخته بود، گوشه نشین شد و برای مدتی دخترش جهان آرا به امور دولتداری پرداخت. روایت حاکی است که موهای سیاه شاه جهان طی یکی دو ماه سوگواری سفید شد.
شاه جهان، تا از چنگ رخوت رها شد، در اجرای وصیت ممتاز محل بهترین معماران و خوشنویسان را از سراسر هند و بیرون از آن فرا خواند تا بنای یادبود محبوب ازدست رفته اش را در شهر آگرا، پایتخت امپراتوری گورکانی، بسازند.
تاریخ نگاران آن دوران، از این بنای یادبود با نام "روضه ممتاز محل" یاد کردهاند و برخی بر این نظراند که "تاج محل" مخفف "ممتاز محل" است. "پیتر ماندی"، جهانگرد اروپایی سده ١٧ میلادی نیز در نوشتههایش از "تاجِ محل، ملکه دربار گورکانی" نام میبرد.
خود شاه جهان هم که سالها بعد، به دست پسرش اورنگزیب شکست خورد و مدتی در زندان لعل قلعه به سر برد، پس از درگذشت کنار ممتاز محل زیر گنبد تاج محل به خاک سپرده شد.
معماری باغ و ساختمان تاج محل
شاهجهان جایگاهی را در کنار «رود جمنا» برای این بنای بزرگ برگزید. تاج محل مقبرهای است با ۵۸ متر بلندی، ۵۶ متر پهنا که در نزدیکی اگرا در ایالت اوتار پرادش هندوستان بر روی یک تخته عظیم ۱۰۰ متر × ۱۰۰ متر مرمرین ساخته شدهاست. این بنای بزرگ، در یک باغ پهناور ۱۸ هکتاری قرار دارد، که در مرکز این یک باغ نهر آب طولانی وجود دارد و به شیوه چهارباغهای ایرانی ساخته شدهاست.
شاهجهان قصد داشت برای خود نیز آرامگاهی در کران دیگر «رود جمنا» و برابر آن بسازد و این دو بنا را با پلی به یکدیگر متصل سازد بهنشانه آنکه پیوند او و همسرش از جریان زمان هم در میگذرد. قرار بود که بر خلاف نمای تاج محل که از مرمر سفید است، آرامگاه شاه از مرمر سیاه باشد. اما سرنوشت بر این شد که آرامگاه دوم هرگز برپا نشود و شاه در کنار همسرش آرام گیرد.
تاج محل از سال ۱۹۸۳ جزو میراث جهانی یونسکو درآمده و در نظر سنجی بزرگ جهانی در سال ۲۰۰۷ میلادی که در ۸ ژوئیه همان سال نتیجه آن اعلام گردید این بنا در شمار یکی از عجایب هفتگانه جهان در دوران حاضر شناخته شد.
در دو طرف بنای اصلی دو بنای کوچکتر و قرینه بهچشم میخورد که در سمت غرب یک مسجد سهگنبدی وجود دارد که از ماسهسنگ (قهوهای مایل به قرمز) ساخته شده و در شرق بنایی است که زمانی به مثابه مهمانسرا به کار میرفته است.
گیوینهامبلی، نویسنده کتاب "شهرهای هندوستان گورکانی"، مینویسد که ریشههای ایرانی تاج محل، نخستین و پایدارترین برداشتی خواهد بود که یک دانش پژوه رشته معماری اسلامیبا دیدن این بنای یادبود حاصل میکند. به نظر او، تاج محل یک نمونه از معماری صفوی است و در واقع، نمایانگر حد اعلای نبوغ ایرانی در هنر معماری در خاک هند است.
هامبلی با استناد به سخنان هرمان گوتز، کارشناس تاریخ هنر، میافزاید: "تاج محل از بهترین نمونههای معماری است که با ذوق و سلیقه صفوی انجام شده است ... در تاج محل موارد معدود انحراف از ارتدکسی هنری صفوی را میتوان مشاهده کرد که شامل "چتریهای راجپوتِ" پیرامون گنبد و تفاوتهایی در تناسب میان گنبد و پایه آن میشود. گلدستهها هم که احتمالا با الهام از آرامگاه "محمود خلجی" در "ماندو" ساخته شده اند، اندکی متفاوت اند. از غرایب روزگار است که که یکی از "عجایب جهان" که کمترین ارتباط را با هنر گورکانی (مغولی) دارد، به نمونه کلاسیک و نماد تمدن گورکانی تبدیل شده است."
معمار و طراح تاج محل
در متون تاریخی به نام معمار این مجموعه اشاره نشدهاست اما در برخی از متنهای متأخر، به شخصی به نام استاد احمد لاهوری اشاره شدهاست. بنا به یک دستنویس بازمانده از سده ١٧ میلادی، سرمعمار تاج محل و لعل قلعه (قلعه سرخ) دهلی همین استاد احمد لاهوری بوده است.
علاوه بر این، در برخی از متون از شخصی به نام استاد عیسی نام برده شده که بعضی او را اهل شیراز و عدهای وی را اهل استانبول دانستهاند. برخی از پژوهشگران نیز به یک نسخه خطی اشاره کردهاند که در آن به «استاد عیسی شیرازی نقشه نویس» و «امانت خان شیرازی طغرانویس» اشاره شدهاست.جدای افراد نامبرده از فردی به نام جرونیمو ورونئو اهل ونیز هم نامبرده شده است. عبدالحق شیرازی که سال ١٦٠٩ از شیراز به هند مهاجرت کرد و به خاطر استعداد فوق العادهاش در هنر خوش نویسی از سوی شاه جهان به "امانت خان" ملقب شد. به احتمال قریب به یقین، تمام خطاطیهای روی در و دیوارهای تاج محل به امانت خان واگذار شده بود، چون تنها نام اوست که به شکل "امانت خان الشیرازی" زیر یکی از خطاطیها در ایوان جنوبی تاج محل حک شده است. امضای او حاکی از مقام بلند امانت خان در دربار گورکانیان نیز هست. آنچه مسلم است خط ثلث کتیبههای تاج محل که به رنگ مشکی بر زمینه مرمر سفید نشسته اثر امانت خان شیرازی است.
وجود یک معمار لاهوری در طراحی تاج محل به معنی فقدان یک یا چند معمار ایرانی نیست. زیرا میتوان اظهار داشت که طراحی و ساخت این مجموعه عظیم و با شکوه، تنها توسط یک معمار صورت نپذیرفتهاست و به احتمال زیاد چند نفر معمار و عده کثیری هنرمند در این کار مشارکت داشتهاند.
به گفته تاریخدان آمریکایی "میلو بیچ"، در این مورد میتوان تنها گمانه زنی کرد که معمار اصلی تاج محل چه کسی بوده، اما این نکته روشن است که خود شاه جهان به هنر معماری علاقه داشت ولابد در طراحی تاج محل نیز دستکم نقش یک رایزن را داشته است.
گفته میشود برای ساخت این بنا بیست هزار کارگر، استادکار، معمار، سنگتراش، نقاش، فلزکار و جواهرتراش بهمدت بیست و دو سال کار کردهاند.
عجایب هفتگانه جدید جهان شنبه شب 7 ژوییه در یک مراسم رسمی در استادیوم لوز شهر لیسبون، پایتخت پرتغال و با حضور چهرههای مشهور جهانی معرفی شدند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، در خاتمه یک رای گیری که توسط یک بنیاد سوئیسی برگزار شد و در جریان آن نزدیک به 100 میلیون نفر از طریق اینترنت یا تلفن به فهرستی شامل 20 نامزد نهایی کسب عنوان عجایب هفتگانه جدید جهان رای دادند، برگزارکنندگان این رای گیری شنبه شب فهرست نهایی عجایب هفتگانه جدید جهان را در لیسبون معرفی کردند.
دیوار بزرگ چین، آرامگاه تاج محل (هند)، شهر باستانی پترا (اردن)، مجسمه حضرت مسیح ریودوژانیرو (برزیل)، ویرانههای ماچو پیکچو متعلق به تمدن اینکا (پرو)، هرم و بقایای شهر چیچن ایتزا متعلق به تمدن مایا (مکزیک) و کولوسئو رم (ایتالیا) به عنوان عجایب هفتگانه جدید جهان انتخاب شدند.
البته اهرام ثلاثه مصر آخرین بازمانده عجایب هفتگانه قدیم جهان کماکان مقام خود را حفظ کرده است.
رای گیری برای انتخاب عجایب هفتگانه جدید جهان بسیار جدل برانگیز بود، زیرا هر فردی هر اندازه که مایل بود میتوانست به مکان مورد نظر خود رای دهد. به طوری که براساس آمار حدود 2 میلیون اردنی از مجموع جمعیت 6 میلیونی این کشور به شهر باستانی پترا رای داده اند.
از سوی دیگر سازمان یونسکو از این طرح استقبال نکرد و آن را تنها امری مربوط به افرادی که در رای گیری شرکت کردند، دانسته است.
عجایب هفتگانه قدیم جهان عبارتند از، اهرام ثلاثه مصر، باغهای معلق بابل، مجسمه زئوس کوه المپ،معبد آرتمیس، معبدهالیکارناس، مجسمه هرکول جزیره رودس و فار اسکندریه که از میان آنها تنها اهرام ثلاثه مصر تا روزگار ما باقی مانده است.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:54 PM
خیابانهای فرنگی مشابه خیابان ولیعصر!!
این خارجیها تا توانستهاند به این خیابانهایشان رسیدگی کردهاند و برایش برنامه ریختهاند تا هر طوری شده توریستها را به آنجا بکشانند و مردم...
طولانی به سبک فرنگی
تقریبا ً تمام شهرهای معروف دنیا که هر سال از توریست پر و خالی میشوند یک خیابان در مایههای خیابان ولیعصر (عج) ما دارند. این خارجیها تا توانستهاند به این خیابانهایشان رسیدگی کردهاند و برایش برنامه ریختهاند تا هر طوری شده توریستها را به آنجا بکشانند و مردم خودشان هم ترجیحا ً برای تفریح و گردش به همان جا بروند.
شانزه لیزه، پاریس
امکان ندارد کسی به پاریس سفر کند و در خیابان شانزه لیزه قدم نزند. خیابان شانزه لیزه، خیابان عریضی است که خیلی از جاهای دیدنی پاریس در آن هستند. خود فرانسویها این خیابان را مهمترین خیابان دنیا میدانند!
کورسو، رم
خیابان کورسو در مرکز شهر رم مثل بیشتر خیابانهای قدیمی و خاطرهانگیز با سنگفرش پوشیده شده و حتی ورود ماشینهای عادی به آن ممنوع است و فقط ماشینهای پلیس و اتوبوسها اجازه ورود و خروج دارند. خیابان کورسو، میدان پوپولو را به میدان ونیز- دومیدان مهم شهر رم – وصل میکند. بیشتر کوچههایی که از این خیابان اصلی منشعب میشوند به یک مجسمه یا موزه یا یک جای دیدنی میرسند. این خیابان در مرکز قدیمی شهر رم است؛ جایی که بیشتر توریستها سفر پیادهشان را شروع میکنند و چند روز هم طول میکشد تا این سفر تمام شود.
کودام، برلین
پر است از مغازههای رنگارنگ و معروف که قدم گذاشتن در هر کدام اعتماد به نفس و حساب بانکی پر و پیمانی میخواهد. وسط خیابان کودام، یک کلیسلی قدیمی هست به اسم کلیسای شکسته که در جنگ جهانی درب و داغان شده و همان طور گذاشتهاند بماند. رستورانهای شیک و پیک این خیابانها هم از معروفترین و گرانقیمتترین رستورانهای شهر هستند.
آربات و کالینینسکی پراسپکت، مسکو
آربات که در قرن 19 در واقع آخرین نقطه مسکو به حساب میآمده الان مرکز مسکو است و توریستها انواع و اقسام کارهای دستی روسی را از آنجا میخرند. اول خیابان کالینین درست مقابل برج ترویتسکایا کرملین است. این خیابان که به طرف غرب کشیده شده، از روی رود مسکو میگذرد. تعداد زیادی از نویسندگان، هنرپیشگان و نقاشان مشهور در خیابان آربات زندگی کردهاند و خانههایشان تبدیل به موزه شده است.
بلوار پنجم، نیویورک
خیابان مهم نیویورکیهاست که پر از موزهها و پارکهای معروف است. در کتاب بیوتن امیرخانی هم از این خیابان زیاد اسم برده شده، البته به اسم خارجکیاش؛ فیفت اونیو.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:55 PM
سفر به سواحل صخرهای سرخ اقادیر (تصویری)
یكی از زیباترین سواحل مغرب در اقیانوس اطلس متعلق به بندر اقادیر بوده و صخره های سرخ رنگ این سواحل در جهان شهرت دارند. سفری كوتاه و تصویری به سواحل صخره ای سرخ اقادیر...
كشور مغرب سواحل طولانی و زیبایی با دریای مدیترانه و به ویژه اقیانوس اطلس دارد كه بخش اعظم سواحل این كشور در حاشیه اقیانوس اطلس است. یكی از زیباترین سواحل مغرب در اقیانوس اطلس متعلق به بندر اقادیر بوده و صخره های سرخ رنگ این سواحل در جهان شهرت دارند. سفری كوتاه و تصویری به سواحل صخرهای سرخ اقادیر.
منظره ساحل بسیار مشهور مارابوت سیدی محمد بن عبدالله در جنوب میرلفت در نزدیكی اقادیر.
منظره ای زیبا از سواحل شنی و بی پایان الجزیره در پای صخرههای رسوبی سرخ باشكوه كه توسط امواج اقانوس اطلس دچار فرسایش شده اند و بین میر لفت و سیدی ایفنی در جنوب اقادیر.
منظره بدیع گذرگاه پوشیده شده از چوب و فانوسهای سنتی در هتل سوفیتل رویال در هنگام شب كه به ساحل اقیانوس منتهی میشود.
تصویر بخشی از هتل تروا شامو (سه شتر) یكی دیگر از هتلهای لوكس ساحل میرلفت كه در واقع یك قلعه قدیمی بازسازی شده است.
منظره ای از طلوع خورشید در ساحل تغازوت در نزدیكی اقادیر.
منظره ساحلی گسترده درناحیه میرلفت كه میان دو صخره واقع شده و محل ایده آلی برای موج سواری است.
منظره ای زیبا از غروب خورشید و ساربانی كه توریستها را سوار بر شترهایش درساحل اقادیر به گردش برده است.
تصویر بالكن یكی از سوئیتهای لوكس هتل تروا شامو درساحل میرلفت.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:56 PM
حکومت علی و مردمسالاری
اگر مرا واگذارید من مانند یکی از شما خواهم بود و قطعاً برای کسی که شما او را به ولایت امری برگزینید شنواترین و مطیعترین شما خواهم بود. من وزیر و مشاور باشم برای شما...
برخی چنین میپندارند که حضرت علی (ع) چون از جانب خدا و پیامبر برای امر حکومت به مردم معرفی شده بود و در حقیقت انتصابی بود، دیگر به رای و نظر مردم کاری نداشت. در این دیدگاه مردم تنها مکلف بودند حقانیت ایشان را درک کرده و از ایشان حمایت و پیروی کنند. اما مردم آن زمان به این وظیفه خود عمل نکرده و به ایشان پشت کردند لذا عملاً جریانی به خلافت رسید که براساس رای و نظر مردم زمانه بود. این افراد با استناد به ماجرای غدیرخم و واقعه سقیفه نتیجه میگیرند علی(ع) وارث حقی بود که از سوی پیامبر و خدا (و نه مردم) به ایشان اعطا شده بود. در مقابل، حکومت وقت باطلی بود که از سوی مردم و با رای مردم بر سر کار آمد. با این پیش فرض دو مدل حکومتی تصویر میکنند که نقطه مقابل یکدیگرند، ولایت مداری و مردمسالاری.
برخی دیگر نیز بر این گمانند که اصولاً حکومت را مردم تعیین میکنند و در اسلام نیز از ابتدا چنین بوده است و آنچه اتفاق افتاد بر همین روال بود. این مساله منشاء اختلافاتی در میان مسلمین شده و حول آن مذاهب و فرقههایی شکل گرفته اند که هنوز هم ادامه دارد. این بحث از مناظر مختلف میتواند پیگیری شود. اما علاوه بر جنبههای نظری و فلسفی که باید جایگاه رای مردم را تبیین کند، یک وجه تاریخی نیز در این بحث مطرح است که لازمه آن رجوع به گذشته و مرور اتفاقاتی است که محقق شده است. در این فرصت به این جنبه بحث میپردازیم.
مشروعیت و مقبولیت
1- همه فرق اسلامی در اینکه پیامبر در محل غدیرخم حضرت علی(ع) را به عنوان مولا به مردم معرفی کرد، متفق القولند اما اختلاف در تفسیر و تاویلی است که از واژگان آن پیام شده و منظوری که مدنظر گوینده بوده است. اما نکته یی که قابل دقت است اینکه در همان جا پیامبر ترتیبی داد تا مردم نظر خود را در این مورد در قالب بیعت ابراز کنند. در آن زمان بیعت کردن رسمیبود که به وسیله آن مردم نظر خود را نسبت به موضوع مورد نظر اعلام میکردند. جا دارد به این مساله توجه شود که گرچه پیامبر نزد مردم از نوعی اعتبار دینی و قدسیت برخوردار بود اما برای پیام خود مبنی بر ولایت علی (ع) از مردم نظرخواهی کرد.
2- پیامبر در مدینه از دنیا رفت. جماعتی مشغول مراسم تشییع و تدفین پیامبر شدند. در آن زمان به رغم اینکه مسلمانان به لحاظ عقیدتی یک آیین داشتند اما به لحاظ قومی و تبارشناسی در میان خود دسته بندیهایی داشتند. دو گروه مهاجرین که از مکه هجرت کرده بودند و انصار که ساکنان مدینه بودند یکی از مرزبندیهای اجتماعی بود که به افراد تشخص و هویت میداد. همزمان با مراسم تشییع پیامبر برخی از انصار در محل سقیفه بنی ساعده جمع شدند تا در مورد رهبری و حکومت پس از پیامبر چاره اندیشی کنند. آنها سعدبن عباده را که مریض بود به آنجا آورده بودند و براین باور بودند که پس از پیامبر او را به عنوان خلیفه و جانشین ایشان برگزینند. این محل زمینی خالی بود که در قسمتی از آن سرپناهی مسقف با شاخههای خرما به عنوان سایبان درست کرده بودند و گهگاه مردمیکه میخواستند با یکدیگر گفت وگو کنند در آن محل گرد هم میآمدند. خبر جمع شدن در سقیفه به جماعتی که در مراسم تدفین حضور داشتند رسید. گروهی از مهاجرین منجمله عمر و ابوبکر نگران آن شدند که مبادا انصار سرنوشت کل مسلمین را در چنگ خود آورند و این مساله باعث تشتت و ازهم گسیختگی مسلمین شود. آنها مراسم را رها کرده و خود را به سقیفه رساندند. پس از کشمکشها و گفت وگوهای طرفین که در کتب تاریخی ضبط است، سرانجام توافق آن جمع بر این شد که ابوبکر را به عنوان جانشین پیامبر به رسمیت شناسند. فردا نیز با اعلام این خبر از مردم برای او بیعت خواستند و اکثریت مردم نیز بیعت کردند.
3- ابوبکر دو ماه و اندی بر مسند حکومت بیشتر نبود و بعد درگذشت. ایشان در روزهای آخر عمر خود، شخصاً عمربن خطاب را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین کرد و طبق نوشتهیی این تصمیم را اعلان کرد. به این ترتیب عمر به عنوان خلیفه دوم زمام امور را به دست گرفت. بنابراین خلیفه دوم به شکلی کاملاً انتصابی بر سر کار آمد.
4- عمر حدود 10 سال خلافت کرد. در سال دهم خلافت خود مورد سوء قصد یک ایرانی به نام فیروز معروف به ابولولو قرار گرفت. ایشان نیز در روزهای آخر عمرش برای تداوم خلافت بعد از خود چارهیی اندیشید. شش نفر را خود تعیین کرد که به عنوان یک شورا خلیفه بعدی را انتخاب کنند. علی (ع) نیز جزء این شش نفر بود. ضمناً مقرر کرد چنانچه در میان جمع شورا اختلاف نظر ایجاد شد و آرا سه به سه مساوی شد، سه نفری که عبدالرحمن بن عوف جزء آنهاست ارجح خواهند بود و نظر آنها ملاک قرار خواهد گرفت. پس از درگذشت عمر در میان این جمع اختلاف نظر پدید آمد و سه نفر عبدالرحمن و خود عثمان و سعدبن ابی وقاص به خلافت عثمان نظر دادند و چنین شد. سه نفر دیگر طلحه و زبیر و علی(ع) بودند.
5- عثمان در سال 23 قمری به خلافت رسید و تا سال 35 بر این مسند بود. سالهای آخر حکومت وی با نارضایتی بخشی از مردم و بالا گرفتن اعتراضات آنها مصادف شد. این اعتراضات به قتل وی انجامید. این در حالی بود که سرنوشت خلافت پس از وی مشخص نشده بود. پس از قتل عثمان مردم به سوی خانه علی(ع) هجوم بردند و اعلام کردند او را مناسب ترین شخص برای خلافت میشناسند.
به طور طبیعی حضرت علی با توجه به حقانیت و صلاحیت خود باید از این امر استقبال کرده و حتی منتظر مردم ننشیند بلکه خود اقدام به تصرف خلافت کند اما ایشان نظری دیگر داشت و به مردم گفت؛ مرا واگذارید و از دیگری بخواهید. اگر مرا واگذارید من مانند یکی از شما خواهم بود و قطعاً برای کسی که شما او را به ولایت امری برگزینید شنواترین و مطیعترین شما خواهم بود. من وزیر و مشاور باشم برای شما بهتر است تا اینکه امیر باشم.
مردم اصرار کردند که کسی غیر ایشان را شایسته این مقام نمیدانند. حضرت علی درباره ازدحام آن روز مردم میگوید؛ چنان جمعیت فشرده بود که بیم کشته شدن کسی زیر دست و پا میرفت. سرانجام ایشان با مشاهده اصرار مردم حاضر گفت بیعت باید به صورت اعلام شده و آشکار باشد. نمیشود این طور در خانه بیعت کرد. فردا در مسجد گرد میآییم. فردا مردم فوج فوج برای بیعت علی (ع )به مسجد آمدند. همه گروههای انصار و مهاجرین با ایشان بیعت کردند. تنها چند نفر از شخصیتهای انصار و مهاجرین مثل سعدبن ابی وقاص و عبدالله بن عمر بیعت نکردند. آنها هم به رغم داشتن رای مخالف هیچ گاه در دوران حکومت علی(ع) کسی متعرض شان نشد. حضرت علی درباره علت پذیرفتن امر خلافت خود توضیح داده است؛ اگر حضور مردم و تعهدی که آگاهان در برابر خداوند دارند که بر ظلم سکوت نکنند، نبود هرگز این امر را نمیپذیرفتم.
مرور این وقایع نشان میدهد مستقل از دیدگاههای رایج میان نحلههای مختلف، خلفای اول تا سوم در تاسیس حکومت کمتر دغدغه آرای عمومیو پذیرش عامه را داشته اند و بیشتر به نوعی حکومت انتصاب از بالا گرایش داشتند. کمااینکه خلیفه اول خود جانشینش را تعیین کرد. خلیفه دوم نیز شورایی انتصابی را مسوول این کار دانست. در حالی که علی(ع) هرچند خود را صالح تر میدانست، اما نسبت به پذیرش عامه و افکار عمومیاحترام و تاکید داشت و بدون آن تمایلی به حکومت نشان نمیداد. هم در غدیرخم از مردم بیعت گرفت و هم در دوره خلافت پس از عثمان خود داوطلب و شروع کننده برای تصدی امر نبود بلکه پس از اصرار مردم قدم پیش گذاشت و با اقبال عمومی و اصرار آنان بر سر کار آمد. گذشته از این به رغم تاییدات پیامبر و شایستگی شخصی خود هیچ گاه درصدد تحمیل حکومت خویش بر مردم برنیامد.
منتقد حکومت
گذشته از دیدگاه و رفتار امام علی درباره حکومت و مردم، برخورد ایشان با رقبای ---------- اش نیز درخور تامل است. در دوره خلفای اول تا سوم که به اعتقاد شیعیان آنها جایگاه علی(ع) را غصب کرده بودند، شاهد رفتاری از آن حضرت هستیم که جای تامل فراوان دارد. ایشان به برخی رویههای خلفای سه گانه منتقد بود، این انتقادات را پنهان نمیکرد و به آنها میگفت. اما هیچ گاه درصدد تخریب و رسوا کردن یا انتقام گیری از آنها برنیامد. او همواره در حکم مشاوری دلسوز در کنارشان بود.
وقتی خلیفه دوم تصمیم داشت برای جنگ با رومیان خود به سرحدات رفته و مستقیماً در جبهه شرکت کند از حضرت علی مشورت خواست. ایشان خلیفه را از این کار بازداشت و به او یادآور شد که نگران شکست جنگ نباشد، خداوند آنان را یاری خواهد کرد و سپس گفت؛ اگر تو خود به سوی دشمن روی و رنجی به تو رسد، مسلمانان دیگر پناهگاهی ندارند و بعد از تو مرجعی نیست که به او مراجعه کنند. بنابراین دیگری را جای خود به میدان جنگ فرست. چنین راهکاری با آن ادبیات در عرف رقابتهای ---------- نمیگنجد و الگویی دیگر را نشان میدهد.
در زمان جنگ با ایران نیز همین اتفاق تکرار میشود. حضرت امیر باز هم عمر را از شرکت مستقیم در جنگ و بیم آسیب رسیدن به او بر حذر میدارند. ایشان نقش حکومت را به رشته یی که مهرهها را با هم جمع میکند تشبیه میکنند و به عمر میگویند تو مانند قطب و محور باش و اعراب را چون سنگ آسیاب بر گرد خود بگردان.
در دوران حکومت عثمان نیز علی این نقش مشاوره و انتقادات دلسوزانه را ادامه داد. در مواردی که او را بر خطا میدید صریحاً انتقاد میکرد و میکوشید او را از مسیر غلط برگرداند. حتی گاه کار به پرخاش میرسید اما باز هم از نصیحتهای مشفقانه خود باز نمیایستاد. به طوری که عباس عموی حضرت علی موقع رحلت خود، برادرزاده اش را نصیحت میکند که بیان نظرات و انتقادات به عثمان به مصلحت شخصی او نیست و از ایشان میخواهد از این کار باز ایستد.
زمانی فرا میرسد که مخالفان عثمان اطراف دارالاماره تحصن میکنند. عثمان خبردار میشود که زمزمههایی در دفاع از علی(ع) درمیان مخالفانش وجود دارد. وی برای خواباندن شورش، برای علی(ع) پیغام فرستاد که تو از مدینه دور شو تا اعتراضات فروکش کند. اینجا نیز علی(ع) رفتاری متفاوت نشان میدهد. در حالی که عرف رقابتهای ---------- حکم میکرد که در چنین موقعی که تودههای مردم علیه رقیب برخاسته اند موقع خوشه چینی و بهره برداری است و باید حضور بیشتری در صحنه داشت، علی(ع) خواسته عثمان را برآورده کرده و از شهر خارج میشود. شورش میخوابد و عثمان کسی را میفرستد تا علی(ع) به شهر بازگردد. اما در زمانی دیگر ماجرا تکرار میشود. عثمان دوباره از علی میخواهد شهر را ترک کند. در اینجاست که علی زبان به گلایه گشود که؛ عثمان مرا چون شتر آبکش میخواهد که با دلوی بزرگ پیش و پس روم. به من فرستاد تا بیرون روم، سپس فرستاد تا بازگردم و اکنون فرستاده است تا بیرون شوم. به خدا آنقدر از او دفاع کردم که ترسیدم در این کار گنهکارم.
اعتراضات بالا میگیرد. کار به جایی میرسد که گروهی چاره را در کشتن خلیفه میبینند. موقعی که معترضان به عثمان جمع شده بودند و قصد کشتن او را داشتند باز حضرت علی پیش میافتد و به شدت با کشتن او مخالفت میکند و آنها را از این کار بازمیدارد.
این درحالی بود که ایشان بر شایستگی خویش برای امارت مسلمین آگاه بود و آن را ابراز میکرد، اما هیچ گاه سمت رسمی دولتی و حکومتی در این دوران نداشت، ولی در عین حال با خلفای وقت رفتاری داشت و نسبت به آنها مواضعی اتخاذ میکرد که بیشتر به یک مشاور دلسوز درون نظام مشابهت داشت. این رفتار مشی مسالمت آمیز و کریمانه ایشان را نشان میدهد و با شیوه رقابتهای ---------- رایج کمتر همخوانی دارد. به خصوص در جامعه آن روز که خشونت و انتقام و کینه توزی با فرهنگ و منش جامعه عجین بود. ایشان خود این مشی را زمان بیعت با عثمان چنین توضیح میدهند؛ همانا میدانید که من از دیگران به خلافت سزاوارترم. اما به خدا سوگند مادام که امور مسلمین به سلامت بگذرد به کسی جز من ستم نرسد، من قطعاً تسلیم هستم و اجر این کار را پذیرایم و بر زر و زیوری که در آن برهم پیشی میگیرید، چشم ندارم.
جمله «ماسلمت امورالمسلمین» در عبارت فوق انگیزه علی (ع) را از مشی مسالمت جویانه خویش نشان میدهد. او تصریح میکند اگر حکومت برای عامه جامعه مفید باشد و تنها به من اجحافی صورت گرفته باشد از حق خود میگذرم. اگر بخواهیم این عبارت را در فرهنگ ---------- امروز ترجمه کنیم میتوان گفت مادامیکه حکومتی منافع ملی یا مصالح کلی جامعه یا سعادت ملت را تامین میکند علی از حق شخصی خود میگذرد و به آن حکومت تن میدهد و از حق مسلم خود به خاطر آن میگذرد در حالی که برخی منافع ملت را برای مصالح شخصی و گروهی قربانی میکنند.
این نکته برای پیروان ایشان و سایر فرق اسلامی جای تامل بیشتری دارد که به رغم عشق به ایشان، از رویههای عملی ایشان سرمشق نمیگیرند. راستی چرا علی(ع) نام سه تن از پسرانش را که در دوران خلفا به دنیا آمدند، عمر و عثمان گذاشت که بعدها در کربلا همراه حسین(ع) به شهادت رسیدند. امام حسن(ع) نیز نام فرزندش را ابوبکر گذاشت. این فرهنگ نشان میدهد رویه آنان خصومت و نفی مطلق و کینه توزی نبوده است؛ رویه یی که گاه پیروان از یاد میبرند.
حق حاکمیت، حقوق ملت
عرف ---------- چنین است که رهبران ---------- قبل از حکومت از حقوق ملت فراوان سخن میگویند و چون بر مسند مینشینند این فصل را از یاد میبرند. اما علی(ع) در جامعه یی که فرهنگ قبیله یی بر آن حکمفرما بود و سخن گفتن از حقوق فرد در مقابل حکومت معنی نداشت، چون به حکومت میرسد از حقوق حاکم و حقوق ملت سخن میگوید و میکوشد مردم را با حقوق خود آشنا کند. در صفین ضمن خطابه یی درباره حقوق والی و حقوق مردم9 تصریح میکند؛ خدا برای من به خاطر حکمرانی بر شما حقی قرار داد و برای شما نیز حقی است بر عهده من. در این خطبه سخن گفتن از حق یکجانبه را که حکومتها ترویج میکردند، مردود میشمرد و تاکید میکند؛ «کسی را حقی نیست جز آنکه بر عهده او نیز حقی است و برعهده او حقی نیست جز آنکه او را نیز حقی بر دیگری است و اگر کسی را حقی بود که حقی بر او نبود، خدای سبحان است نه دیگری از آفریدگان.»
ایشان صریحاً از حقوق دوجانبه سخن میگوید؛ «حقی بر کسی واجب نیست مگر حقی که برابر آن است گزارده شود و بزرگ ترین حقها که خدا واجب کرده است حق حکمران است بر افراد و حق افراد است بر حکمران.»
در همین خطبه مردم را علیه خود تشجیع میکند و آنها را از اینکه او را بستایند، باز میدارد. میگوید؛ «با من چنان که با سرکشان و جباران سخن میگویند سخن مگویید... مرا بزرگ نینگارید...از گفتن حق و ابراز عدالت نزد من باز نایستید. که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر خدا مرا در کار نفس یاری دهد...»در دوران کوتاه حکومتش نیز نشان داد به این اصول وفادار است. او هیچ کس را برای بیعت گرفتن اجبار نکرد. بر آنان که به او رای منفی دادند خرده نگرفت و محدودشان نکرد. حتی آنان را که بر او شوریدند و جنگی علیه او سازمان دادند و درصدد سرنگونی اش برآمدند، پس از دفاع در برابر آنان و شکست خوردن شان آزادشان گذاشت و بخشش را بالاتر از انتقام دانست .(جنگ جمل)
آزادی مخالف
مقوله آزادی امروز در همه جوامع مطلوب مردم است. اما در عین حال حتی جوامع دموکراتیک امروز در شرایط استثنایی چون زمان جنگ برخی محدودیتها را به رسمیت میشناسند. تمرکزگرایی و وحدت فرماندهی در عرصه جنگ اجتناب ناپذیر است. فرماندهان به کسی اجازه نمیدهند در باره سرنوشت جنگ در تصمیمات مرکزیت تردید ایجاد کند. تمرد در جنگ را با سخت ترین مجازاتها پاسخ میدهند. امام علی(ع) باز هم برخلاف عرف سیاستمداران رویه یی دیگر را به نمایش گذاشته است. او چنان به آزادی و رای مردم احترام میگذاشت که در میدان جنگ صفین، لشگریان به خود اجازه میدهند با ادامه جنگی که میرفت با پیروزی بر معاویه به سرانجام رسد، مخالفت کنند. در حالی که او فرمانده کل بود و طبعاً استراتژی جنگ بر عهده او بود، عدهیی که بعدها خوارج نام گرفتند با ادامه جنگ مخالفت میورزند تنها به این دلیل که لشگریان معاویه قرآن بر سر نیزه گرفته اند و ما حق نداریم با قرآن بجنگیم. در چنین شرایطی معمولاً متمردین در میدان جنگ به عنوان خائن تلقی شده و مستحق مجازات میشوند. اما او به تبیین و توضیح میپردازد تا تفکر سطحی و قشری آنها را اصلاح کند. همان جاست که میگوید قرآن ناطق منم و اینها جز اوراقی نیست. اما مقدسین از اینکه قرآن زیر دست و پا بیفتد، ابا دارند و قانع نمیشوند. پیشنهاد حکمیت میان دو لشگر طرح میشود. او که خود با اصل حکمیت در آن شرایط مخالف بود، پس از اصرار منتقدان به نظر آنها تن در داد و حکمیت را اجرا کرد؛ کاری که سرانجام درستی پیش بینی علی(ع) را نشان داد. اما پس از آن هم باز او آن کج اندیشان را به این خاطر حذف نکرد و بر آنان سخت نگرفت تا زمانی که خود دست به شمشیر بردند و به قتل و غارت مردم پرداختند و آزادانه به نقد و تخطئه حکومت وی مشغول بودند.
او که در واقع یک حکومت مذهبی را نمایندگی میکرد، به نماینده خود در مصر نوشت با مردم مهربانی کن. چون جانوری شکاری مباش که خوردن شان را غنیمت شماری. از خطاهایشان درگذر و... چرا که مردم دو دسته اند یا برادر تو در دیانت یا همسان تو در آفرینش.10 او به جای آنکه بر مردم سخت بگیرد، بر نمایندگان حکومتی خویش سخت میگرفت که در اجرای وظایف شان نسبت به مردم قصور نورزند.
او چنان به رعایت حقوق مردم و امنیت آنان پایبند بود که حتی یک مورد تعرض به حقوق شهروندانش را تاب نمیآورد. زمانی در شهر انبار مهاجمان مرزی به خانه زنی یهودی که شهروند حکومت علی(ع) بود، هجوم برده و جواهرات او را از دست و پایش بیرون آورده و غارت کردند او پیروانش را سرزنش کرد و گفت؛ اگر مسلمانی این خبر را بشنود و از تاسف آن بمیرد جای ملامت کردن ندارد بلکه شایسته آن است.
در عرف سیاست، طرح شعارهای رادیکال و مطالبات حداکثری مربوط به دوران قبل از زمامداری و در جریان مبارزه و رقابتهای ---------- است. معمولاً همه انقلابیون و رادیکالها پس از به قدرت رسیدن محافظه کار میشوند. آرمانها را از یاد میبرند. اما از علی در دوران رقابتهای ---------- کمتر طرح شعارهای حداکثری و مطالبات رادیکال را مشاهده میکنیم، آنچه در این باب آمده بیشتر مربوط به دوران زمامداری اوست.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:56 PM
علی تا ابد نسخهای بیبدیل
هم جاذبه دارد و هم دافعه، هم امام مهربانی است هم مرد جهاد هم عارف است هم سياستمدار و هم حاكم جامعه اسلامی است هم با دل چاه مدينه همراز...
به مناسبت روز ضربت خوردن امير المومنين (ع)
شهادت مولای متقیان حضرت امام علی (ع) رویدادی ویژه در میان مناسبتهای مذهبی ما شیعیان است. علی (ع) بزرگی است كه به جمع اضداد میشناسندش. هم جاذبه دارد و هم دافعه، هم امام مهربانی است هم مرد جهاد، هم عارف است هم سیاستمدار و هم حاكم جامعه اسلامی است، هم با دل چاه مدینه همراز.
براستی كیست این انسان كاملی كه بر دوستدارانش حتی بیم افراط و غلو میرود و مهرش بر دلها در شرق و غرب عالم در میان مسلمان و مسیحی و شرقی و غربی اینچنین توفان به پا میكند؟
علامه محمدتقی جعفری در كتابی با عنوان «فرازهایی از زندگی امام علی (ع)» با بیانی ایجازگونه ولی مؤثر، به معرفی 5وجه اصلی از شخصیت امام علی (ع) میپردازد. كتاب براساس همین وجوه شامل 5 فصل مجزا با این عناوین گویاست: 1- علی وسیاست 2- علی و جهاد 3- علی و نهجالبلاغه 4- علی و عرفان مثبت 5- علی و مساله مرگ. این نوشتار به گزارش اجمالی همین پنج وجه محوری شخصیت امام علی (ع) با رجوع به مضامین مطرح شده در این اثر ارزشمند میپردازد.
علی و ----------
میگویند علی سیاستمدار نبوده كه بی هراس از جان خویش، شب هنگام در بستر پیامبر آرمیده یا در صحنه نبرد، آب را به روی دشمنان خود نبسته تا پیروزی خود را بر ایشان از پیش تضمین كند یا به سپاهیانش فرمان پیش از جنگی داده با این مضمون كه نبرد نكنند تا دشمن مبارزه را آغاز كند و اگر غلبه یافتند كسی را كه در حال فرار است تعقیب نكنند یا با كسی كه عاجز گشته و قادر به دفاع از خود نیست ستیزه نكنند. زخمداری را نكشند، زنها را ایذاء نكنند، اگرچه ایشان به خود سپاهیان یا روِسایشان ناسزا گویند...؛ میگویند سیاستمدار آن كسی است كه بتواند نفوذ خود را در اجتماع خود به طور اكمل تثبیت كند، در صورتی كه علی بن ابیطالب (ع) نتوانست پس از رحلت پیامبر اعظم در تمامی مسلمین نفوذ كند و ... نگارنده كتاب در جواب این ایراد آخر مینویسد: «گویا مقصود این مردم از نفوذ شخصیت این است كه شمشیری در دست گرفته و افراد اجتماع را به هر جا كه دلش بخواهد مانند گوسفندان عاجز براند و در موقع احتیاج به كشتارگاهشان كشیده و پوست آنها را كنده و روی تخت ---------- خود بگستراند و آنگاه بر روی آن بنشیند و چشمها و دلها را خیره و وحشتزده نماید چنانكه حجاج بن یوسف و امثال او انجام میدادند.» وی سپس با یادآوری اینكه خود پیامبر اكرمص نیز نتوانست در آن مدت محدود حقایق و دستورات عالیه اسلام را چنان كه میخواست در دلهای همه مستحكم سازد، از این هم قبل تر رفته و ابراهیم خلیل (ع) را مثال میآورد كه حتی خویشاوندان نزدیكش هم تحت اطاعتش نبودهاند. ناگفته پیداست كه دلیل این امر تكیه جملگی انبیاء و اولیاء الهی بر آزادی و اختیار انسان برای پذیرش حق بوده و این هدف مقدس، توجیه كننده وسیلههای نامقدسی كه نامقدسان برای رسیدن به هدف، موجه وحتی مقدسشان میپندارند نیست. اما در جواب اشكالهای قبلی كه نابخردان بر ---------- علی (ع) وارد دانستهاند همان یك جمله جاودانه امام علی (ع) كافی است كه فرمود: «لولا التقی لكنت ادهی الناس: اگر پرهیزگاری نبود، سیاستمدارترین مردم بودم.»
علی و جهاد
در این بخش نگارنده بر آن است تا با توجه به اینكه «مساله جهاد در اسلام بیشك پدیده خونریزی را به یاد میآورد لذا باید تا میتوانیم این سخن را كه اسلام در پیشبرد ایدهآل خود شمشیر بر دست داشت به طور صحیح تفسیر كنیم» به چند و چون مساله جهاد در اسلام و در پی آن نسبت علی (ع) با جهاد بپردازد. در این راستا در كتاب مذكور یك سری مباحث تاریخی و نقلی مطرح میشود كه در اینجا مجال ذكر آن نیست؛ اما در بخشی با این عنوان كه «چرا حكومت اسلام خود را به تمامیجوامع تحمیل میكرده است؟» برای مدعای قطعیت عادلانه بودن حاكمیت اسلام علاوه بر ذكر دلایلی از جامعیت و عدالت حاكم بر قوانین و احكام اسلامی مستنداتی نیز از تاریخ نویسان و متفكران غربی شاهد مثال آورده میشود كه در این جا به یك نمونه از آن اشاره میكنیم: دكتر گوستاو لوبون در كتاب «تمدن اسلام و عرب» درباره جهاد در اسلام نوشته: «ما وقتی فتوحات مسلمین اول را بدقت ملاحظه نموده اسباب و علل كامیابی آنها را تحت نظر میگیریم میبینیم آنها درخصوص اشاعه مذهب از شمشیر استفاده نكردهاند، زیرا آنها به اقوام مغلوبه در قبول مذهب همیشه آزادی میدادند. اگر ملل مسیحی، دین فاتحین خود، یعنی اعراب را قبول كرده و سختی زبان آنها را هم اختیار نمودند به این علت بود كه آنها در مقابل حاكمانی كه تا آن وقت زیر شكنجه آنها بودند حكام جدید را عادلتر و منصفتر مشاهده نمودند بعلاوه مذهب ایشان را هم نسبت به مذهبی كه داشتند نزدیكتر به حقیقت یافتند.»
اما نسبت علی (ع) با جهاد. حدیث مفصل در این باب را از این مقایسه ظریف درخواهیم یافت. مقایسه این واقعیت كه علی بن ابیطالب (ع) بیتردید سرباز شماره یك سپاه اسلام بوده و در تمام تواریخ آمده كه هرگز دیده نشده او در نبردی از یك تن یا از تمام سپاهیان دشمن از روی ترس رویگردان شود و اینكه فتوحات جهادی اسلام به استثنای جنگ تبوك همه به پرچمداری و فداكاری او بوده است، آری مقایسه این واقعیت مسلم و مبرز با این جمله علی (ع) حقایق بسیاری را از شخصیت وی آشكار نمیكند كه فرمود: «ولو اعطیت الاقالیم السبعه بما تحت افلاكها علی ان اعصی الله فی نمله` اسلبها جلب شعیر ما فعلت: سوگند به خدا اگر تمام اقالیم هفتگانه زمین را با آنچه زیر آن است به من دهند تا پوست جو را از دهان مورچه درآورم و خدا را این چنین معصیت كنم، چنین نخواهم كرد.»
علی و نهجالبلاغه
علامه جعفری در این فصل سخن را اینچنین كوبنده آغاز میكند: «آن روز كه نهجالبلاغه علی بن ابیطالب (ع) بیطرفانه و با دقت رسیدگی شود، از تمامی مكتبهای اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی و فلسفی بینیاز خواهیم شد.» فراموش نكنیم كه مرحوم علامه محمدتقی جعفری (ره) خود از شارحان بنام نهجالبلاغه است و ضمناً تحقیقات مبسوطی را نیز در علوم اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی و فلسفی صورت داده و بر مبنای پشتوانه شناختی قابل اعتنایی چنین ادعایی میكند. توصیف قابل توجه دیگری كه وی از نهجالبلاغه ارائه میكند در ارتباط با همسویی «عقل و قلب» در این كلام حكمت بار مانا است كه علامه از آن به هم مسیر شدن عقل فطری و عقل عملی كه هماره در 2 جاده مختلف در روح انسانی بودهاند، یاد میكند. در باب نسبت علی (ع) با نهجالبلاغه شبهاتی نیز در این فصل مطرح و پاسخ داده میشود درباره اینكه آیا نهجالبلاغه قطعاً كلام امام است یا صرفا تقریرات جمعآورنده آن یعنی سید رضی است. علامه با رد قاطع این دلیل ابهامات بی اساس با تمثیل ادیبانهای به این قبیل تردیدهای نادرست اینگونه پایان میدهد: «آری اگر آفتاب در نورپراكنی خود احتیاج به تصدیق غرضورزها داشت بیش از میلیونها سال فضای پهناور را وداع میكرد و در گوشه مجهول و مبهمی میخزید.»
علی و عرفان مثبت
عرفان مثبت در نگاه علامه عرفانی است كه در آن «جنبه مثبت روح منظور است یعنی حقایقی كه به راهنمایی عقل و اشراقات قلبی به روح راه مییابد»، نیز عرفانی است كه «عظمت خدایی را با طبیعت پا در هوا هم سنخ نمیداند، اوصاف عالیه و كمالاتی را ضروری نفوس میداند كه از راه رهبران توحید تبلیغ شده است» و نیز «همه افراد بشری را قابل رسیدن به اوج كمالات روحی و مقامات معنوی میداند.» به زعم ایشان، مجسمه عرفان مثبت، علی بن ابیطالب (ع) است كه او خود در كلام عارفانهاش این چنین عرفانی مثبت را توصیف كرده است: «عقل را زنده گردانیده و نفس را میكشد، موقعی كه این ریاضت را انجام داد حقایق بزرگ را مانند موی باریك احساس میكند. در این حال روشنایی لطیفی در قلب او ایجاد میشود و با آن روشنایی، راه مستقیم خود را درمییابد. درهای متعددی آن شخص را به در سلم و صفا رسانده و به منزلگه جاودانی میرساند، پاهای روح او با آرامش جسمی لغزش پیدا نمیكند و بالاخره در قرارگاه امن و راحتی كه در نتیجه كار قلب و رهبری او حاصل شده، ثبات و آرامش مییابد.» (نهجالبلاغه)
علی و مساله مرگ
بحث مفصلی است در این فصل كتاب درباره حرف و حدیثهایی كه متفكران مختلف در موضوع پیش از مرگ، خود مرگ و پس از مرگ از دیرباز داشته و هم اكنون نیز دارند؛ ولی جان كلام یا به عبارتی نتیجهای كه قرار است از همه آنها حاصل آید را در این بیت نغز و بیمانند مولوی بسادگی و روشنی و شیوایی هرچه تمامتر میتوان یافت:
مرگ هر یك ای پسر همرنگ اوست
پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست
و چون امام والامقام اسلام، امیر مؤمنان (ع) در زمره دوستترین دوستان عالم است پرواضح است كه مرگ نیز در نگاه او دوستی و سعادت و خوشبختی است. اینها جملات حیرتآور این دوست (علی (ع)) درباره آن دوست (مرگ) است:
سوگند به یزدان پاك هیچ گونه پروایی ندارم، من به طرف مرگ حركت كنم یا مرگ به من وارد شود.
قسم به خداوند بزرگ، فرزند ابیطالب به مرگ مأنوس تر است از كودك شیرخوار به پستان مادر.
به خدای كعبه، رستگار شدم (و این وقتی است كه ضربه جانكاهی كه رشته زندگیاش را از هم میگسیخت بر فرق مباركش اصابت كرد.)
و بالاخره علی(ع) هم اوست كه ماتریالیستی به نام شبلی شمیل اینچنین مست در كمال شخصیت بیتای او میگوید: «علی بن ابیطالب بزرگترین بزرگان، یگانه نسخهای است كه نه شرق و نه غرب صورتی مطابق آن اصل ندارد، نه در گذشته و نه در امروز.»
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:57 PM
همه قهرمانان افسانه باشکوه «تروا»
با این حال هر چقدر که جنگ زشت، بد و نفرتانگیز است، داستانهایی که بر اساس جنگ تروا ساخته شده، زیبا و باشکوه هستند. افسانه جنگ تروا اولین بار 400 سال بعد از...
پایان عصر افسانهها
هیچ میدانستید جنگ افسانه ای تروا واقعا ً اتفاق افتاده است؟ با جنگ تروا بشر وارد مرحله جدیدی از تمدن شد و از عصر مفرغ یه عصر آهن روی آرود.
سال 1871، باستان شناس آلمانی زیر نگاههای متعجب کارگران ترک، پیهای باستانی شهری را از زیر خاک بیرون کشید که به هیجانانگیزترین کشف باستان شناسی تاریخ تبدیل شد. هاینریش شلمان آلمانی شهر تروای افسانه ای را پیدا کرده بود.
اکتشافات شلمان و باستان شناسهای بعدی علاوه بر اثبات وجود تاریخی تروا و جنگ تروا، نشان داد که ماجرا آن طور که در افسانه آمده، تنها برای نجات یک زن نبوده. تروا که در جنوب تنگه داردانل قرار دارد (در پایین استانبول امروزی) از موقعیتی سوقالجیشی برخوردار بوده و تنها راه عبور و مرور از دریای سیاه به دریای اژه و برعکس را تحت کنترل داشته. در واقع یونانیها برای جلوگیری از قدرت تروا و حفظ منافع خودشان در دریا بوده که به تروا حمله کردهاند. در واقع این جنگ، سر آغاز نبردهای شرق و غرب بوده که بعدها در ماراتن و سالامیس (همان ماجرای فیلم «300»)، در غرناطه و اندلس، در جنگهای صلیبی، در جنگ جهانی اول و درگیریهای امروز سرزمین فلسطین ادامه پیدا کرده است (به قول ویل دورانت «بله، تازهترین بهانهها برای جنگ چنین قدمتی دارند.»).
جنگ تروا 10 سال طول کشید؛ از 1194 قبل از میلاد تا 1184 قبل از میلاد. هومر میگوید با افسانه تروا عصر افسانهها تمام شد و عصر آهن شروع شد. اکتشافات باستانشناسی هم نشان میدهد که آتش سوزی بزرگ تروا در پایان عصر مفرغ بوده و همین جنگ بزرگ بوده که بشر را به استفاده از آهن و شروع «عصر آهن» رهنمون شده. (در «ایلیاد» نصف کشتهها توسط «مفرغ بی رحم» کشته شدهاند.) مثل همیشه مشکلات باعث پیشرفت شده و مشکلی به این حجم و ابعاد _ یعنی 10 سال جنگ _ مسلما ً تأثیر زیادی در زندگی بشر داشته (در تمام طول قرن بیستم فقط یک جنگ، یعنی جنگ ویتنام بیشتر از 10 سال طول کشیده).
با این حال هر چقدر که جنگ زشت، بد و نفرتانگیز است، داستانهایی که بر اساس جنگ تروا ساخته شده، زیبا و باشکوه هستند. افسانه جنگ تروا اولین بار 400 سال بعد از وقوعش توسط هومر یونانی تبدیل به 2 منظومه بزرگ شد؛ بعد باقی حماسه سرایان یونان کار او را ادامه دادند، آیسخولوس، سوفوکل و اوریپید _ 3 تراژدینویس بزرگ تاریخ در قرن 2 و 3 قبل از میلاد _ با آن تراژدی ساختند. یک قرن بعد ویرژیل رومی این کار را ادامه داد ... و این سنت به روزگار ما و جیمز جویس ایرلندی هم رسید که رمان معروف «اولیس» را بر مبنای «اودیسه» هومر سرود (اولین تلفظ لاتین اسم یونانی اودیسه است). با چنین پشتوانه ادبی برگی است که داستان جنگ تروا به داستانی نمادین تبدیل شده که هر کدام از شخصیتهایش نماینده یکی از حالات انسانیاند. افسانه تروا مثل همه افسانههای باستانی، افسانهای است باشکوه، شامل همه جور ماجراجویی، اکتشاف، جنگ، عشق، نیرنگ بازی و مرگ.
کاشفان فروتن تروا
اینها کسانی بودند که افسانه تروا را احیا کردند
هاینریش شلمان (1890 _ 1822): این مرد آلمانی از بچگی عاشق ایلیاد بود و در بزرگسالی هم به دنبال افسانه شخصی خودش رفت و با کشف تروای واقعی و آثار آتشسوزی در آن و تخمین زمان جنگ تروا، نشان داد که هومر چه جغرافیدان و تاریخ نویس دقیقی است. پایان جنگ تروا 11 ژوئن 1184 قبل از میلاد بود.
هومر (درگذشت احتمالا ً 850 ق م): مردی که جهان را در تاریکی میدید، 2 منظومه بزرگ سرود که هنوز هم برترین آثار ادبیات غرب به حساب میآیند. البته بر خلاف تصور عموم، «ایلیاد» داستان کل جنگ تروا نیست و تنها بخشی از وقایع 9 سال جنگ (از قهر آشیل تا بازگشت او و قتل هکتور) را روایت میکند.
این ور آب، آن ور آب
اینها قهرمانان جنگ هستند
اهالی تروا و متحدانشان توانستند 10 سال در برابر همه مهاجمان دوام بیاورند و آخر سر هم فقط با حقه و نیرنگ شکست خوردند. نویسندگان داستان جنگ هم به ترواییها بیشتر از یونانیها علاقه دارند. تنها نکته باریک در کارنامه اهالی تروا، حمایت اولیه آنها از پاریس است؛ آن هم وقتی در نظر بگیریم که پاریس شاهزادهشان بود و قابل چشم پوشی است. یونانیها که به بهانه برگرداندن هلن و در واقع برای مبارزه با سلطه دریایی تروا به این شهر حمله کردند. همگی در پایان داستان سرنوشت شومی پیدا میکنند. یونانیها بر خلاف ترواییها در عصر مفرغ زندگی میکردند و هنوز با آهن آشنایی نداشتند. آنها تا قبل از جنگ دولتشهرهای کوچک و پراکنده بودند که اولین اتحادشان در جنگ شکل گرفت.
پریام: پادشاه پیر و منفعل تروا. او مظهر کسانی است که قدرت تصمیم گیری ندارند. در زمان پادشاهی پدرش _ یک بار هرکول به تروا حمله کرد و پدرش را که مزد خدمت او را نداده بود، کشت. پریام هم با حمایت بیجا از پسرش، کشور خود را به تباهی کشید. در پایان جنگ، او و همه فرزندانش کشته شدند.
پاریس: نماد سقوط؛ او در جوانی چنان پهلوان درستکاری بود که الهههای کوه المپ برای قضاوت پیش او میآمدند. اما از وقتی که هلن را ربود، به موجودی تبدیل شد که برای سود خودش همه کار میکرد. پاریس چند بار از میدان جنگ فرار کرد اما به کمک آفرودیت _ یکی از همان الههها _ به راز آشیل پی برد و با هدف گرفتن پاشنه او، آشیل را کشت. هومر با نشان دادن الهههایی که طرفدار مردی مثل پاریس هستند، در واقع خدایان یونانی را مسخره کرده است.
هکتور: شاهزاده بزرگ تروا و قهرمان آرمانی از نگاه هومر. او نقطه مقابل آشیل است. با این که ابتدا موافق اخراج پاریس است اما وقتی که اهالی تروا به حمایت از او و جنگ با یونان رأی میدهند. فرماندهی جنگ را به عهده میگیرد و با این که میداند حریف آشیل نخواهد شد، هیچ وقت از برابر او فرار نمیکند. هکتور به دست آشیل کشته میشود و بعدها پسرش هم به دست پسر آشیل میمیرد. درباره او: «ایلیاد» داستان کشته شدن هکتور است. سرنوشت همسر او را هم سنکا (همان فیلسوف معلم و مشاور نرون) در نمایشنامه «زنان تروا» آورده.
کاساندرا: دختر پریام و تراژیکترین چهره داستان؛ در افسانه آمده که کاساندرا قدرت پیشگویی داشت و همان لحظه ورود هلن، سرنوشت شوم تروا را به بقیه هشدار داد اما کسی حرفش را باور نکرد چون کاساندرا به این نفرین دچار بود که حرفش را گوش نکنند؛ یعنی که نفهمیدن حرف همدیگر، نفرین خدایان است. کاساندرا در آخر جنگ، کنیز آگاممنون شد.
انئید: داماد پریام و پادشاه بعد از پریام؛ مظهر خانواده دوستی است. وقتی که تروا گشوده شد، یونانیها دیدند بر خلاف بقیه که فقط میخواهند خودشان را نجات بدهند، انئید پدرش را به دوش گرفته و بچههایش را به بغل و سعی دارد خانوادهاش را نجات بدهد. آگاممنون دستور داد به او کاری نداشته باشند و به این ترتیب انئید نجات پیدا کرد. انئید و باقیمانده اهالی تروابه ایتالیا رفتند و شهر رم را بنیان گذاشتند. یکی از پسران انئید به اسم بروتوس هم به جزیرهای رفت که امروزه به نام او «بریتانیا» خوانده میشود.
درباره او: شاعر بزرگ رم _ ویرژیل _ حماسه «انئید» را درباره سفر انئید به رم و بنیانگذاری این شهر سروده.
آنتنور: سردار تروایی آرام و خردمندی که وقتی اودیسه یه نمایندگی از یونانیها به تروا آمد، نگذاشت ترواییها به مهمانان آسیبی برسانند. اودیسه هم در پایان جنگ تلافی کرد و نگذاشت یونانیها او و خانواده اش را بکشند. آنتنور هم مثل انئید رفت و شهر ونیز ایتالیا را بنیان گذاشت که هنوز هم به «تروای دوم» معروف است. پادشاهان فرانسه نسب خود را به یکی از پسران آنتور میرسانند.
در افسانههای یونانی امده که برج و باروی شهر تروا را خدایان ساخته بودند و منظورشان این است که این حصار دفاعی خیلی محکم بوده. امروز به منطقه باستانی تروا میگیوند «حصار لیک».
هلن: زیباترین زن روی زمین و مظهر بی وفایی؛ پدرش تیندار دوست هرکول بود و برادرانش اسطورههای دریانوردی. تیندار وقتی خواستگاران متعدد هلن را دید، با خواستگارها شرط کرد که حامیکسی باشند که هلن انتخاب میکند. همین قول خواستگارها بعدا ً دلیل جنگ تروا شد.
درباره او: اوریپید نمایشنامه نویس در تراژدی «هلن» سعی کرده او را بیتقصیر جلوه بدهد (این نمایشنامه به فارسی ترجمه نشده) اما باقی منابع همگی او را گناهکار میدانند.
منلاس: پادشاه اسپارت، همسر هلن و برادر آگاممنون؛ وقتی در سفر بود، پاریس همسر او را دزدید و او به سراغ خواستگاران قبلی هلن رفت و قولشان را به آنها یاداوری کرد. منلاس ضعیفترین و بیشهامتترین سرکرده سپاه یونان است، در هیچ جنگی مستقیما ً با دشمن رو به رو نمیشود و حتی بعد از پس گرفتن هلن از تنبیه او عاجز است. منلاس در راه بازگشت به اسپارت 8 سال سرگردان میشود و یک بار دیگر هم هلن را که این بار به مصر رفته گم میکند.
آگاممنون: پادشاه کرت و نماد جاه طلبی؛ سعی داشت خودش را پادشاه کل سپاه یونانیها بکند. به خاطر همین بارها با اودیسه و آشیل درگیر میشود و همین باعث طولانی شدن جنگ است. در پایان جنگ با کاساندرا ازدواج میکند و آخرین جاه طلبی، کار دست او میدهد؛ همسرش که خواهر هلن هم هست، او را میکشد.
آژاکس: پسر تلاون پادشاه تالامیس و خواهر زاده پریام؛ آژاکس درشت هیکلترین و شجاعترین مرد یونان بود که زره هرکول را به تن میکرد و به قول هومر «سنگر یونانیها» بود. وقتی آشیل کشته شد، سران سپاه سر این که بین او و اودیسه چه کسی پهلوان بزرگتری است، رأی به برتری اودیسه داندند. آژاکس دلش شکست و از سپاه رفت. شب گلهای از گوسفندان را به خیال دشمن کشت و صبح از این رسوایی چنان ناراحت شد که خودش را کشت. آژاکس مردی بود که فرق خوب زیستن با زیرکانه زیستن را نمیدانست.
درباره او: سوفوکل _ دومین تراژدی نویس بزرگ یونان _ سرگذشت آژاکس را تبدیل به یک نمایشنامه کرده. سوفوکل میگوید از خون آژاکس، گل سنبل به وجود آمد.
دیومدس: شاهزاده تب که در پلوانی به شجاعت آشیل است و یک بار در جنگ حتی آرس _ خدای جنگ _ را هم زخمی میکند. با این حال فرق او با آشیل در این است که ذرهای غرور ندارد. دیومدس تنها یونانیای است که سرنوشت تراژیک ندارد. امروزه او نامش را به جزیرهای در ایتالیا داده است.
فلوکتتیس: پهلوانی که هرکول تیر و کمانش را به یادگار به او داده بود. در ابتدای جنگ پای فلوکتتیس با یکی از همین تیرها زخمی میشود و چرک میکند. یونانیها او را در جزیرهای سر راه رها میکنند تا از شر بوی چرکش خلاص شوند. اما وقتی پیشگویی به آنها میگوید که بدون تیرهای هرکول تروا فتح نخواهد شد، اودیسه میرود و فلوکتتیس را بر میگرداند. داستان او تراژدی کسانی است که بین وظیفه وطن پرستی و عواطف انسانی گیر میافتند.
درباره او: سوفوکل، نمایشنامه ای به همین اسم _ فلوکتتیس _ دارد که داستان آمدن اودیسه به دنبال قهرمان طرد شده از اجتماع است.
پنلوپ: همسر اودیسه و مظهر وفاداری؛ در 10 سالی که بازگشت اودیسه طول کشید، پنلوپ (برخلاف بقیه زنان این داستان) به همسرش وفادار ماند و خواستگارهایی را که برای پادشاهی ایتاک نیاز به ازدواج با او داشتند، سردواند.
درباره او: فنلون «تلماک» را در قرن 17 نوشت تا ضمن داستان پنلوپ و تلماک (پسرش)، طعنه ای هم به بی عرضگیهای پادشاه وقت فرانسه _ لویی پانزدهم _ بزند که جناب شاه پیامش را گرفت و او را روانه زندان باستیل کرد.
اودیسه: پادشاه ایتاک زیرکترین فرمانده یونانی است که آخر سر هم ایده اسب چوبی را میدهد. هومر به او 2 صفت کاملا ً متضاد داده: «رنجدیده» و «غارتگر شهرها». ماجرا این است که اودیسه در کنار همه شجاعت و اهمیتش کارهای خبیثانه هم زیاد کرده. او سر یکی از دوستانش را زیر آب کرد و به همین خاطر، خدایان او را نفرین کردند و اودیسه در راه بازگشت از جنگ به خانه 10 سال سرگردان شد. اودیسه قد کوتاهی داشت. هومر، داستان سرگردانیهای اودیسه در راه بازگشت را در «اودیسه» آورده. لغت «نوستالژی» به معنای رنج بازگشت، اولین بار در همین کتاب آمده.
آشیل: قویترین و زیباترین پهلوان جنگ تروا که خشم و خودخواهیاش سبب هلاکتش میشود. برخلاف اودیسه که همواره قهر میکند و یونانیها را تنها میگذارد. وقتی که به جنگ برمیگردد، هکتور را میکشد تا این که پاریس به تنها نقطه بدنش که رویین تن نیست، ضربه میزند. آشیل پسر پلیوس بود که در حمله هرکول به تروا، او را همراهی کرد. در یونان هنوز هم این ضربالمثل رایج است: «اودیسه باشیم، نه آشیل». درباره او: کل داستان «ایلیاد» داستان خشم آشیل است.
ایده این اسب چوبی را که جایی برای پنهان شدن 32 نفر داشت، اودیسه داد. میگویند اودیسه اگر میخواست میتوانست جنگ را خیلی زودتر تمام کند
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:58 PM
سفری كوتاه و تصویری به مجمعالجزایر فیلیپین
مجمعالجزایر فیلیپین دارای یك جغرافیای منحصربفرد است. سواحل رویایی، جنگلهای انبوه، كوههای آتشفشان و یا شالیزارهای بیانتها ...
یك جزیره به تنهایی یك دنیا است، پس در مورد مجمعالجزایر فیلیپین كه از 7107 جزیره تشكیل شده، چه باید گفت؟ مجمعالجزایر فیلیپین كه بین اقیانوس آرام و دریاهای چین و سلبس واقع شده دارای یك جغرافیای منحصربفرد است. سواحل رویایی، جنگلهای انبوه، كوههای آتشفشان و یا شالیزارهای بیانتها ... مجمع الجزایر فیلیپین را باید دید. سفری كوتاه و تصویری به مجمعالجزایر فیلیپین.
منظره یك ساحل رویایی در جزیره ویزایاس با شن هایی به رنگ برف و آبهایی به رنگ فیروزه.
منظره بدیع شالیزارهای پلكانی جزیره بانائوئه كه در سال 1995 در فهرست میراث جهانی یونسكو ثبت شده است.
تصویر گوشه ای از هتل لوكس آنانیانا در شبه جزیره پانگلائو و استخر آن كه مشرف به ساحل است. توریسم یكی از منابع عمده درآمد ارزی فیلیپین راتشكیل میدهد.
تصویر قایق های سنتی بانكا كه در آبهای مجمع الجزایر فیلیپین تصویری آشنا محسوب میشوند.
محله تاریخی اینتراموروس با خلیج زیبایش و كلیسای سان آگوستینو با معماری سبك باروك از جاذبه های شهر مانیل، پایتخت فیلیپین است.
جیپنی نماد حمل و نقل در فیلیپین محسوب شده و این چیپ های مینی بوسی را حتی تا گینه پاپوازی صادر میكنند.
منظره زیبای ساحل دولجو در جزیره بوهول و جنگل های انبوه آن.
رنگ نزدیك به قهوه ای گیاهان در فصل خشك این تپه ها موجب شده تا این ناحیه زیبا را شوكولات هیلز بنامند.
تصویر یك زن روستایی فیلیپینی در حال كاشتن نشاهای برنج در شالیزاری در جزیره هاپائو.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:59 PM
چرا کریم اهل بیت؟
غلام گفت من شكستهام برای آنكه ترا ناراحت كنم. امام تبسم كرد و فرمود: من هم در عوض ترا شادمان میكنم و خیر و احسانم را بر تو ارزانی میدارم، برو كه در راه خدا آزاد هستی...
در سحرگاهی دلپذیر، ماهی عظیم، شهر مقدس، منزلی متبرك و از مادری پاك، فرزندی نورانی متولدشد.
یعنی سحرگاه سهشنبه نیمه ماه مبارك رمضان، سال سوم هجری در شهر مدینهالنبی در منزل علیابنابیطالب و از فاطمه زهرا طفلی به نام حسن به دنیا آمد. پیامبر(ص) اذان به گوشش خواند، علی مرتضی (ع) به سینه فشرد و لبانش را بوسه گرفت و خیرالنساء (ع) سینه به دهانش داد و از شیره جان به او قوت داد.
(امام سجّاد زین العابدین (ع) مى فرماید:
چون حضرت فاطمه زهراء علیها السلام اوّلین نوزاد خود را به دنیا آورد، از همسرش امام على (ع) درخواست نمود تا نامى مناسب براى نوزادشان انتخاب نماید.
امام على (ع) فرمود: من در این امر هرگز بر رسول خدا (ص) سبقت نخواهم گرفت.
هنگامى که حضرت رسول (ص) وارد منزل شد، قنداقه نوزاد را تحویل حضرتش دادند.
ایشان به امام على (ع) خطاب کرد، و فرمود: آیا اسمى برایش تعیین کرده اید؟
حضرت على (ع) اظهار داشت: یا رسول اللّه! ما بر شما سبقت نخواهیم گرفت، و حضرت رسول (ص) فرمود : و من نیز بر پروردگارم سبقت نمى گیرم.
در همین بین خداوند متعال توسط جبرئیل (ع) وحى فرستاد: اى محمّد! چون على بن ابى طالب براى تو همانند هارون براى موسى است؛ پس اسم این نوزاد را همنام فرزند هارون قرار ده.
حضرت رسول (ص) پرسید: فرزند هارون چه نام داشته است؟
جبرئیل (ع) پاسخ داد: شُبَّر
حضرت رسول اظهار داشت: زبان من عربى است و زبان هارون عِبْرى بوده است، جبرئیل پاسخ داد، نام او را حسن بگذارید.
و آن گاه رسول خدا (ص) در گوش راست نوزاد اذان؛ و در گوش چپ اقامه گفت و سپس فرمود: خداوندا! این نوزاد را از تمام آفات و شرور شیطان رجیم در پناه تو قرار مى دهم.)
او كه نام زیبای حسن را خدا بر او نهاد مدتی از عمر شریفش را در خدمت جدش رسول اكرم(ص) سپری كرد و سالها پا به پای پدر عزیزش در میدان علم و حلم و جهاد حماسهها آفرید.
25 بار حج پیاده كرد، 3 نوبت دارائیش را تقسیم كرد و2 نوبت از تمام مال خود گذشت.
روزی برعدهای مستمند، سوار میگذشت و آنها پارههای نان را بر زمین نهاده و خود روی زمین نشسته بودند و میخوردند چون حسنابن علی را دیدند گفتند: ای پسر رسول خدا بیا با ما همغذا شو. فوراً از مركب فرود آمد گفت خدا متكبران را دوست نمیدارد و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنان را به مهمانی خود دعوت كرد. هم غذا به آنان داد هم پوشاك.
مرد عربی نزد ایشان آمد. هر چه ذخیره داریم به او بدهید20 هزار درهم بود همه را به او دادند. عرب گفت: مولای من اجازه ندادی كه حاجتم را بگویم و از شما درخواستی كنم. آن حضرت در پاسخ فرمودند: بیم فرو ریختن آبروی آن كس كه از ما چیزی میخواهد موجب میشود كه ما پیش از خواهش و سؤال او بدو ببخشیم.
زهد و بیاعتنایی او به زیور دنیا آنچنان بود كه محمدبیعلی بنالحسین بنبابویه كتابی را به نام زهدالحسن علیهالسلام نوشت و در این باره همین بس كه از همه دنیا یكباره به خاطر دین صرفنظر كرد.
گوسفند زیبایی در خانه داشت كه به آن علاقهمند بود. روزی متوجه شد كه پای گوسفند شكسته است. از غلامش پرسید: چگونه این اتفاق افتاده است؟ غلام گفت من شكستهام برای آنكه ترا ناراحت كنم. امام تبسم كرد و فرمود: من هم در عوض ترا شادمان میكنم و خیر و احسانم را بر تو ارزانی میدارم، برو كه در راه خدا آزاد هستی. (البته این عمل امام صرفاً در قالب تعلیم و بیدارسازی آن غلام صورت گرفت.)
ایشان در رعایت آداب اجتماعی هم زبانزد بودند. روزی میخواست از مجلسی برخیزد كه مرد فقیری وارد شد و امام به احترام او مجلس را ترك نگفت. پس از آنكه فقیر در برابرش نشست امام گفت: میخواستم بروم و به احترام تو نشستم. حال اجازه میدهی كه بروم؟ مرد فقیر گفت آری فرزند رسول خدا.
در عرصه ---------- نیز از مدیریتی قوی و درایتی فوقالعاده برخوردار بود و در همان مدت كوتاه حكومتش به بهترین شكلی امورات را اداره كرد.در جریان صلح با معاویه هم دین را حفظ كرد و هم مؤمنان را از قتل نجات داد و در این كار برطبق تعلیم خاصی كه به وسیله پدرش از پیامبر دریافت كرده بود عمل نمود.
حلم از دیگر فضائل و كرامات نفسانی آن بزرگوار بود. روزی مردی از اهل شام آن حضرت را ناسزای بسیار گفت و امام علیهالسلام صبر كرد و هیچ نفرمود تا مرد شامی از دشنام دادن فارغ شد. آنگاه رو كرد به آن مرد و بر او سلام كرده و لبخندی زد و فرمود: ای شیخ! گمان میكنم كه غریب باشی و گویا امر بر تو مشتبه شده باشد. پس اگر از ما چیزی سؤال كنی عطا میكنیم و اگر از ما طلب ارشاد و هدایت كنی ترا ارشاد كنیم و اگر حاجتی داری حاجتت را برآوریم و اگر بار خود را به خانه ما فرود میآوری و میهمان ما باشی تا وقت رفتن برای تو بهترین خواهد بود.
چون مرد شامی این سخنان را از آن حضرت شنید سخت گریست و اظهار داشت كه «اشهد انك خلیفهالله فیارضه، الله اعلم حیث یجعل رسالته» (شهادت میدهم تویی خلیفه خدا در روی زمین و خدا بهتر میداند كه رسالت و خلافت را در كجا قرار دهد).
و همچنین در حدیثی از ایشان روایت است كه میفرمایند: «هیچگاه در كیفر دادن خطاكاران شتاب روا مدار، بلكه بین خطا و كیفر زمانی را فاصله بینداز شاید خطاكار راهی را برای عذرجویی بیابد.»
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 04:59 PM
گزارش تصویری جزیره سیفنوس؛ جزیره زیبای دریای اژه
جزیره سیفنوس با داشتن سواحل زیبا، آثار باستانی، روستاهای كوچك با خانههای سفید رنگ مكانی ایدهآل برای توریستها است. بسیاری از هنرمندان به دلیل...
جزیره سیفنوس در غرب مجمع الجزایر سیكلاید یونان با 72 كیلومتر مربع وسعت یكی از جزایر زیبای یونان محسوب شده كه دارای ویژگیهایی خاص خود است. جزیره سیفنوس با داشتن سواحل زیبا، آثار باستانی، روستاهای كوچك با خانههای سفید رنگ مكانی ایده آل برای توریستها است. بسیاری از هنرمندان به دلیل ویژگی های جزیره سیفنوس ایام تعطیلاتشان را در این جزیره كوچك سپری میكنند.
دورنمای زيبای روستای كسترو بر فراز يك تپه و مشرف به خليجی لاجوردی رنگ كه در دوران باستان نيز مسكونی بوده و يكی از زيباترين روستاهای جزيره سيفنوس محسوب میشود
تصوير صومعه پولاتی در انزوای كامل صخرههای ساحلی در جزيره سيفنوس كه در پيرامون آن تنها میتوان صدای زنگولههای بزها و آوای زنجرهها را شنيد
منظره زيبايی از يك كبوترخانه قديمی كه به هتلی سنتی تبديل شده و در مسير روستای چيرونيسوس در جزيره سيفنوس قرار دارد.
تصوير يك خانه زيبای روستای كسترو كه حال و هوای و معماری كهن خود را حفظ كرده و به آبهای لاجوردين دريای اژه مشرف است
دورنمای كلبه های شيك هتل اليئس و روستای مجاور آن در ساحل خليجی كوچك در جزيره سيفنوس
كلبه های سنتی اما شيك هتل اليئس كه بهترين هتل جزيره سيفنوس است
آب اين خليج زيبا در جزيره سيفنوس مانند آب يك استخر آرام و بدون موج است.
منظره زيبای روستای آپولونيا و خانه های سفيدش و آبهای دريای اژه. جزيره سيفنوس يكی از زيباترين جزاير دريای اژه است.
تصوير يك خانه راحت و زيبا با نمايی آرامش بخش و درخت گل كاغذی كه ديوار آن را تزيين كرده در روستای آرتموناس در جزيره سيفنوس كه توريستها برای اقامت در اين خانهها سر و دست میشكنند
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:00 PM
زیباترین دریاچه جهان؛ دریاچه رنگین کمانی!
این دریاچه «دریاچه پنج رنگ» نامیده شده و زیباترین دریاچه جهان به شمار میآید؛ چرا که هیچ نظیری برای آن در یبن دریاچههای دیگر وجود ندارد. باوجود این در یک دوره کوتاه مدت در سال...
Caño Cristales اسم یک دریاچه در کلمبیا است که با 100 کیلومتر فاصله در Sierra de la Macarena واقع شده است.
این دریاچه «دریاچه پنج رنگی» نامیده شده و زیباترین دریاچه جهان به شمار میآید؛ چرا که هیچ نظیری برای آن در یبن دریاچههای دیگر وجود ندارد. باوجود این در یک دوره کوتاه مدت در سال این دریاچه با رنگهای قرمز، زرد، سبز و آبی تبدیل به دریاچه رنگین کمانی میشود.
میتوان گفت این دریاچه میراث بیولوژیکی نوع بشر است.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:01 PM
گزارش تصویری: گنجینه پنهان مغولستان
در صحرای گوبی مغولستان در نزدیكی معبد بودایی خامارین، پایتخت این كشور گنجینه هایی از آثار باستانی بودایی در زیر شن های داغ صحرا مدفون بوده كه بسیاری از آنها را توانسته اند از زیر شن ها بیرون بیاورند...
در صحرای گوبی مغولستان در نزدیكی معبد بودایی خامارین در فاصله 500 كیلومتری جنوب اولان باتور، پایتخت این كشور گنجینه هایی از آثار باستانی بودایی در زیر شن های داغ صحرا مدفون بوده كه بسیاری از آنها را توانسته ند از زیر شن ها بیرون بیاورند. هارولدو كاسترو به این منطقه دورافتاده سفر كرده و مجموعه عكس هایی را معبد خامارین و تلاش برای بیرون آوردن این آثار بودایی تهیه كرده است. گزارشی كوتاه و تصویری از گنجینه پنهان مغولستان.
تصویر معبد بودایی خامارین و یك مجسمه بودا در قلب صحرای گوبی كه در شن های پیرامون آن یك گنجینه واقعی مدفون است.
تصویر یك مرد بودایی كه از شهر اولان باتور برای زیارت به معبد خامارین آمده و برای كبوتران دانه میریزد. لاما تودوف راهب اعظم معبد آثار باستانی بودایی را درفاصله ای نه چندان نزدیك به معبد دفن كرد اما در سال 1938 حكومت كمونیستی وقت مغولستان این سایت را به كلی ویران كرد. در سال 1991 معبد خامارین دوباره احداث شد و اكنون هزاران مغول برای زیارت به این معبد میآیند.
دو كارگر معبد خامارین در حال حفر كردن زمین برای خارج كردن صندوق های حاوی آثار بودایی. در مجموع محل 64 صندوق در 17 نقطه مختلف كه زیر شن ها مدفون بوده شناسایی شده اند.
در مجموع 1500 صندوق در زیر شن ها دفن شده بودند كه تنها 64 صندوق باقی مانده و بقیه از بین رفته اند. از این تعداد 40 صندوق از زیر شن ها بیرون آورده شده و 24 صندوق دیگر هنوز زیر شن ها هستند.
آلتانگرل زوندویی، نوه لاما تودوف یكی از آثار بودایی كه در پارچه ای پیچیده شده و از صندوقی بیرن آورده شده را در دست دارد. او تنها شخصی است كه از محل دقیق دفن صندوقها باخبر است.
تصویر یك طومار بودایی كه توسط دانزان رابجاآ بانی معبد خامارین نوشته شده و یك متن مقدس محسوب میشود.
صندوق هایی كه از زیر شن بیرون آورده میشوند توسط شترها به معبد خامارین برده میشوند. بسیاری از آثار داخل آنها برای نگهداری به موزه بودایی دانزان رابجاآ در شهر سیندشند در شرق صحرای گوبی انتقال مییابند.
تصویر یك مجسمه بودا ساخته شده از طلا متعلق به قرن دوم میلادی كه داخل پارچه ای حریر پیچیده شده و از داخل یكی از صندوقهایی كه به تازگی از زیر شن درآمده كشف شده است.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:02 PM
مناطق مذهبی مجلل جهان
این معبد در سال 1045 به دست کنستانتین نهم، امپراتور بیزانس بنا و تنها مخصوص مردان بود. حتی حیوانات ماده و کودکان نیز اجازه ورود به آن را نداشتند. اگر چه ورود حیوانات...
اماکن مذهبی به دلیل جایگاه خاص خود در میان پیروان ادیان مختلف، محل تجمع عده کثیری از زائرانی است که برای انجام مراسم مذهبی و گاه در هنگام جشنها در این اماکن گردهم جمع میآیند.
زیارتگاههایی که در مدت زمانی خاص میزبان جمعیتی میلیونی از پیروان مذهبی خاص هستند، به دلیل اهمیت فوق العاده خود، نیازمند جلال و شکوهی درخورند. در این گزارش سعی شده تا چند منطقه زیارتی جهان بر گرفته از ادیان و فرقههای مختلف برای شناسایی بیشتر خوانندگان معرفی و مورد مطالعه قرار گیرند.
مکه- عربستان سعودی
شهر مکه در 50 مایلی دریای احمر در میان درهای شنی قرار دارد. اگر چه دمای 115 فارنهایتی تابستانی آن از این شهر مقصد تفریحی طاقت فرسایی ساخته اما به دور از تمام این مشکلات مرکز تجلی اسلام و میعادگاه انبوهی از مسلمانان جهان در فصول مختلف سال است. این زادگاه پیامبر گرامی اسلام(ص) و مقدسترین شهر مسلمانان، در موسم حج میزبان زائرانی است که به شوق زیارت خانه خدا وارد آن میشوند. مراسمی که در صورت تمکن مالی و سلامت جسمی بر هر مسلمانی واجب شده است. سالانه در ماه ذی الحجه این شهر شاهد حضور بیش از 5/2 میلیون مسلمانی است که از نقاط مختلف جهان حج واجب را در آن برگزار میکند. طواف خانه کعبه و بوسیدن حجرالاسود یکی از بخشهایی است که حاجیان در زیارت خود از خانه خدا به انجام آن میپردازند.
شهر مکه اما حوادث تلخی را نیز در دهههای اخیر پشت سر گذاشته است. حوادث سال 1990 و 2004 که منجر به کشته شدن بیش از 1700 تن از زائران آن شد. با این وجود این زیارتگاه باشکوه مسلمانان هیچگاه خالی ازمشتاقان خود نبوده است.
جاگاناتا، پوری، هند
جشنوارهها بخش مهمی از مکتب هندو را تشکیل میدهند و جشن راتایارتا که همه ساله در ماههای ژوئن یا ژولای در معبد جاگاناتای شهر پوری هند برگزار میشود یکی از آنها است. این معبد به همراه سه مجسمه چوبی مقدس خود، از مشهورترین معابد هندوها است که در قرن دوازدهم میلادی بنا شده است. این معبد نه تنها در شبه قاره هند بلکه دامنه شهرت خود را در کشورهای غربی اروپایی و آمریکایی نیز پراکنده است. "جاگونوت" نام انگلیسی آن به شمار میرود که توسط گردشگران بریتانیایی در قرن هفدهم وارد اروپا شد. امروز میتوان نمونههای کوچکتری از آن را در شهرهایی همچون کوالالامپور مالزی و ایالت نیواورلان آمریکا مشاهده کرد.
کلیسای جامع سنت ماری، اکسام، اتیوپی
این کلیسا در قرن هفدهم میلادی بنا شده و ساختمانی کاملا سنگی دارد. طبق افسانههای قدیمی مردم اتیوپی، تابوت عهد حضرت موسی (ع) که 10 فرمان وی را در خود جای داده است در زمان ملکه سبا پس از پذیرفتن آیین موسی (ع) توسط منلیک پسر ملکه سبا و درباریانش به سرقت رفته و به محل امروزی کلیسای جامع سنت ماری در شهر اکسام آورده شد.
امروزه فارغ از صحت افسانههای باستان، گردشگران و زائران بیشماری از سرتاسر جهان برای بازدید از این کلیسا به اتیوپی مسافرت میکنند. در حال حاضر شهر کوهستانی اکسام به لطف برخورداری از این سابقه تاریخی، میزبان مسیحیان ارتدوکس بیشماری است که همه ساله برای دیدن تابوت عهد به این شهر مسافرت میکنند.
مونت اتوس، یونان
این معبد در سال 1045 به دست کنستانتین نهم، امپراتور بیزانس بنا و تنها مخصوص مردان بود. حتی حیوانات ماده و کودکان نیز اجازه ورود به آن را نداشتند. اگر چه ورود حیوانات به آن این روزها آزاد شده است اما هنوز بر خلاف قوانین اتحادیه اروپا زنان اجازه ورود به آن را دریافت نکردهاند.
منطقه مونت آتوس ناحیهای خود مختار در شبه جزیرهای در شمال شرق یونان است، 6670 متر از سطح دریا ارتفاع داشته و 20 صومعه با سنگهای مرمری زیبا در آن بنا شده و از جنگل باستانی همیشه سبز بهره میبرد. در حال حاضر سالانه بیش از 350 هزار نفر که همه آنها را نیز مردان تشکیل میدهند از این منطقه دیدن میکنند.
دیوار غربی، بین المقدس، فلسطین اشغالی
این دیوار که سابقهای دو هزار ساله دارد بقایایی از دومین معبد بیت المقدس است که به دیوار انتظار یا دیوار غربی شهرت دارد. حضرت سلیمان اولین معبد را در سال 960 پیش از میلاد بنا کرد، اما بعدها با ورود ارتش بابل این معبد ویران و منجر به خروج یهودیان شد. معبد دوم سرنوشتی بهتر از معبد پیشین خود نداشت در سال 70 میلادی معبد دوم نیز به دست امپراتوری روم به صورت کامل ویران و تنها دیوار غربی آن بر جای ماند یهودیان این دیوار را نشانه الهی و به منزله فراموش نشدن آنها از سوی خداوند میدانند.
مسجد قبه الصخره نیز که محل معراج پیامبر اسلام بود، در این مکان قرار گرفته است.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:03 PM
گزارش تصویری: 10 باغ ديدنی جهان
باغ ها و پارك هايی در جهان وجود دارند كه به اندازه ای زيبا هستند بايد دستكم يك بار در طول زندگی آنها را ديد. اغلب اين باغ ها متعلق به كاخ های شاهان و سلاطين گذشته بوده اند. سفری كوتاه و تصویری به 10 باغ دیدنی جهان...
تصوير بخشی از باغ مشهور لوگزامبورگ در مركز قديمی شهر پاريس كه نه تنها تفرج گاه پاريسیها است بلكه توريستها نيز از مشتريان پر و پا قرص گردش در آن هستند.
تصوير درختان سنترال پارك در فصل پاييز. سنترال پارك در قلب منهتن در شهر نيويورك يكی از مشهورترين پاركهای جهان محسوب میشود.
بخشی از باغ های خنراليفه در كاخ الحمرا در شهر گرانادا در آندلس اسپانيا كه يادگار تمدن اسلامی در اين كشور است.
باغ و عمارت تاج محل در شهر آگرا در هند كه يكی از باشكوهترين بناهای هند و حتی جهان است.
باغ ماجورل در شهر مراكش در كشور مغرب مانند بهشتی كوچك است.
منظره بخشی از باغ ها و كاخ باشكوه فونتنوبلو يادگار دوران رنسانس در فرانسه
تصويری از باغ های زيبای متيس در گسپزی در ايالت كبك كانادا
منظره انبوه گلهای لاله و زنبق در پارك كوكنهوف در كشور هلند
منظره گوشه ای از باغ های كاخ مشهور ورسای فرانسه در نزديكی پاريس
تصويری از باغ های زيبای متيس در گسپزی در ايالت كبك كانادا
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:03 PM
گزارش تصویری: یادگارهای تمدن اسلامی در آندلس
آندلس شهرتش مدیون كاخ ها، مساجد قدیمی و باغ هایی است كه یادگار تمدن اسلامی در دوره حكومت مسلمانان در این سرزمین هستند. سفری كوتاه به آندلس...
آندلس یكی از 17 ایالتی است كه كشور اسپانیا را تشكیل میدهد. آندلس در جنوب اسپانیا واقع شده و رودخانه گوادالكویر به طول 657 كیلومتر كه بین دو رشته كوه سیئنا موره نا و سیئرا نوادا جریان دارد از میان این سرزمین پهناور میگذرد. آندلس شهرتش مدیون كاخها، مساجد قدیمی و باغهایی است كه یادگار تمدن اسلامی در دوره حكومت مسلمانان در این سرزمین هستند. سفری كوتاه به آندلس.
منظره كاخ الحمرا مشهورترين بنای آندلس و شايد سراسر اسپانيا كه بر فراز تپه سابيكا در نزديكی شهر گرانادا واقع شده است. اين كاخ قلعه مانند مجموعهای از كاخ ها و باغ ها را شامل میشود
تصوير بخشی از ستون های كاخ ناصريه در مجموعه الحمرا.
باغ هایالحمرا مجموعه ای حيرتآور از سرسبزی و خنكی هوا در منطقه خشك و گرم آندلس محسوب میشوند
منظره زيبای انبوه گل های شقايق در پای درختان بادام در آندلس.
منظره ای از شهر سويا در حاشيه رودخانه گوادالكوير كه با 700 هزار جمعيت چهارمين شهر بزرگ اسپانيا است. قدمت بندر سويا به قرن هشتم ميلادی باز میگردد
تصوير داخل مزكيتا كوردوبا يا مسجد جامع كوردوبا يادگار دوران تمدن اسلامی
منظره بخشی از كاخ باشكوه الكازار كه جواهری در شهر سويا محسوب شده و احداث بنای اوليه آن به سال 712 ميلادی باز می گردد
منظره برج خيرالدا كه در ابتدا مناره مسجد سويا بود كه در اواخر قرن دوازدهم ميلادی بنا شده است
تصوير زيبا و بديع باغ ها و آب نما های كاخ الكازار در شهر سويا
منظره زيبای يكی از ورودی های عمارت و باغ هايی مورييو در شهر سويا
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:04 PM
سفری کوتاه و تصویری به سواحل مالت
مالت دارای تاریخی كهن بوده و چون در مسیر دریایی دریانوردان قرار داشته پذیرای تمدنهای مختلفی بوده است. ابتدا دریانوردان فنیقی از آن به عنوان پایگاه استفاده می كردند. سپس نوبت به...
مجمع الجزایر مالت در فاصله تقریبا 100 كیلومتری از ساحل سیسیل در قلب مدیترانه قرار دارد. این مجمع الجزایر از 9 جزیره تشكیل شده كه 4 جزیره مسكونی بوده و بقیه غیرمسكونی هستند. مالت امروز یك كشور مستقل و عضو اتحادیه اروپا است. مالت دارای تاریخی كهن بوده و چون در مسیر دریایی دریانوردان قرار داشته پذیرای تمدنهای مختلفی بوده است. ابتدا دریانوردان فنیقی از آن به عنوان پایگاه استفاده می كردند. سپس نوبت به یونانیها، كارتاژها و رمیها رسید. مدتی مالت در تصرف مسلمانان بود. در نهایت مالت به مستعمره بریتانیا تبدیل شد تا اینكه در سال 1964 به استقلال دست یافت. پایتخت مجمع الجزایر مالت شهر والتا است كه در جزیره مالت بزرگترین جزیره این مجمعالجزایر قرار دارد. سه جزیره اصلی دیگر جزایر گوتزو، كومینو و مانوئل نام دارند. سفری كوتاه به سواحل مالت.
منظره ساحل صخره ای دويجرا بی در جزيره كوتزو دومين جزيره بزرگ مجمع الجزاير مالت
تصوير روستای كوچك مليئها با 6000 نفر جمعيت در ساحل شمال غربی جزيره مالت
جزيره مالت با 312 كيلومتر مربع بزرگترين جزيره اين مجمع الجزاير است. اين جزيره علی رغم سواحل صخرهایاش دارای مناظر و اماكن زيبايی است از جمله غار مشهور بلو گروتو به ارتفاع 40 متر كه در تصوير مشاهده میشود
منظره جزيره كوچك و كم جمعيت كومينو كه بين دو جزيره مالت و گوتزو قرار گرفته است. جزيره كومينو پناهگاه دنجی برای توريستهايی است كه در جستجوی آرامش هستند.
اين اتوبوسهای قديمی اقتصادی ترين وسيله رفت و آمد در دو جزيره مالت و گوتزو بوده كه در عين حال از جاذبه های فولكلوريك اين جزاير محسوب میشوند
منظره پنجره آزور كه بیترديد با شكوهترين منظره مجمع الجزاير مالت محسوب میشود. پنجره آزور طاق نصرتی طبيعی به ارتفاع يك ساختمان 10 طبقه در جزيره گوتزو واقع شده است
منظره زيبای ساحل آنچور بی در فاصله 30 كيلومتری شهر والتا
منظره استخر مانند ساحل بلو لاگون در جزيره كومينو محل مورد علاقه توريست ها. يك استخر طبيعی با آب ولرم و 1.5 متر عمق
تصوير ساحل 3 قلعه شهر قديمی ويتوريوزا، سنگلئا و كاسپيكوا كه روزگاری ابزار دفاعی جزيره مالت محسوب میشده و در روبروی بندر والتا قرار دارند.
بنادر مالت برای اين قايقهای كوچك رنگارنگ ماهيگيری كه لوتزوس نام دارند و خاص اين مجمعالجزاير هستند كاملا با بنادر ساير نقاط جهان تفاوت دارند
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:04 PM
وحشتناکترین شهادتها در قرون اولیه مسیحیت (2)
بنابراین به جای این کار باید عفت و پاکدامنی او مورد تهدید قرار میگرفت. به هیمن دلیل اگنس را برهنه کرده و به زور به خیابانها کشانده و به...
مسیحیان در قرون اولیه مسیحیت بخصوص در زمان امپراطوری روم به خاطر اعتراف به ایمانشان بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. به خاطر پافشاری بر اعتقادات مذهبی شان تا سرحد مرگ شکنجه شدند. (بسیاری از این مرگها برای افراد دیگر الهام بخش و به شهرت مذهب کاتولیک افزود، اگرچه تعدادی از این داستانها سندیت تاریخی نداشته و صرفا افسانه ای بیش نیستند)
6. پاپ سنت کلمنت: او را به لنگر بسته و به دریا پرتاب کردند
در مورد زندگی سنت کلمنت اطلاعات خیلی کمی در دسترس است (92 تا 101 بعد از میلاد) طبق لیست قدیمیترین اسقفهای روم او سومین وارث کلیسای سنت پیتر روم بود. او در سال 96 بعد از میلاد نامهای به اسم کلیسای روم برای کورنتیان به خاطر برخورد کردن با آسیبها و خرابیهای کلیسای کورنت نوشت. این نامه اولین نمونه عینی نامه نگاری کلیسای روم محسوب میشد و بسیار مورد ستایش واقع شد، چرا که در قرن دوم این نامه همراه با کتابهای مقدس به طور علنی در کورنت خوانده شد.
سنت کلمنت قبل از اینکه به دستور امپراطور تراژان به شبه جزیره کریمه تبعید شود، تعدادی از شهروندان عالی رتبه آن منطقه را به کیش مسیحیت دعوت کرد. در تبعید هم به فیض معجزهها توانست هزاران نفر را به مسیحیت دعوت کند. بعد از این واقعه بود که که تراژان دستور داد کلمنت را با یک لنگر آهنی در دریا و به کام مرگ بیندازند.
در حدود سال 868 پس از میلاد سن کیریل تعدادی استخوان انسان همراه با یک لنگر پیدا کرد و اعتقاد داشت این استخوانها متلعق به سنت کلمنت هستند. پس آنها را به رم برده تا در باسیلیکای سنت کلمنت در کنار استخوانهای سنت ایگناتیوس قرار دهد.
روز عید او 23 نوامبر است.
7. قدیسه اگنس اهل روم: او را به یک فاحشه خانه فرستاده و بعد دستور سوزاندنش را صادر کردند.
او را با نام قدیسه اینس (یا سانتا اینز) هم میشناسند، قدیسه اگنس عضو یکی از خانوادههای اشرافی روم در سال 291 به دنیا آمد و در یک خانواده مسیحی بزرگ شد. او در سن 12 سالگی دوره امپراطوری روم شرقی امپراطور دیوکلتیان در 20 ژوئیه سال 304شهید شد. پدر و مادرش کافر و بتپرست بودند، اما او از دایه و پرستارش که خیلی بهش نزدیک بود در مورد مسیح و انجیل شنیده بود.
فوکوس پسر سمپریونیوس یکی از حکمرانان رومیالاصل از عاشقان ثروتمند اگنس بود. او هدایای گران قیمت مثل جواهرات برای اگنس میخرید. اما اگنش اظهار عشق او را رد کرده و میگفت: «من همسر فرد محبوبی هستم بسیار بزرگتر و قدرتمندتر از تو.»
فوکوس تحقیر شده بعدها فهمید که اگنس مسیحی شده و این موضوع را به اطلاع پدرش رساند. سمپریونیوس در مورد کیش و مذهب اگنس از او سئوال کرد و اگنس خیلی راحت و علنا به ایمانش به مسیح اعتراف کرد. پس دستور داد که اگنس را به معبد وستا برده تا او برای خدایان قربانی بدهد، اما اگنس سرسختانه با هرگونه سازش با خدایان پیش از مسیحیت مخالفت کرد.
و در آخر تهدید به مرگ هم روی او تاثیر نگذاشت (برخی منابع میگویند که قانون روم در آن زمان اجازه اعدام دختران باکره را صادر نمیکرد) بنابراین به جای این کار باید عفت و پاکدامنی او مورد تهدید قرار میگرفت. به هیمن دلیل اگنس را برهنه کرده و به زور به خیابانها کشانده و به فاحشه خانه بردند. در همین حین در حالیکه اگنس در حال دعا خواندن بود به طرز معجزه آسایی موهایش شروع به بلند شدن کرده و مثل محافظی برای نجابتش تمام بدنش را پوشاند. طبق این افسانه او در فاحشه خانه هم ترتیبی داد که باکره باقی بماند.
بعد از این جریان او را به جرم فاحشه بودن دستگیر کرده و دست بسته برای سوزاندن به سمت چوبه دار بردند، ولی پشتههای چوب آتش نمیگرفت و پس از آن جلاد شمشیرش را بیرون کشیده و سر او را از تنش جدا کرد (یا در گلوی وی فرو برد). به خاطر اینکه اگنس هم بسیار جوان و هم معصوم بود، این اتفاق حتی مردم بت پرست تشنه به خون حاضر در جمعیت را هم شگفت زده کرد. بنابراین مرگ او موج جدید از همدلی و همفکری بین مسیحیان به وجود آورد و نیز باعث شد تعداد زیادی به دین مسیحیت ایمان بیاورند.
روز 21 ژوئیه به عنوان روز عید اگنس جشن گرفته میشود.
8. قدیس سباستین: او دو بار شهید شد
قدیسهای بسیار کمی در طول تاریخ مانند قدیس سباستین دارای قدرت و نیروی فوقالعاده بودند که حتی در تخیل هنرمندان نیز نمیگنجد. او مامور اجرایی ارتش امپراطوری روم و نیز فرمانده نیروهای امنیتی تحت نظر امپراطور دیوکلتیان در قرن سوم بعد از میلاد بود. در دورهای که امپراطور مسیحیان را شکنجه میداد، سباستین زندانیان مسیحی را دلداری داده و با استفاده از موضوع زندان سربازان و یکی از حاکمین را به دین مسیحیت دعوت کرد. بعد از مشخص شدن خیانت او دیوکلتیان به تیراندازان دستور داد به سویش تیر پرتاب کنند. اما او از این حادثه جان سالم به درد برد و بعد از بهبود یافتن دوباره به سوی دیوکلتیان که دستور مرگش را صادر کرده بازگشت تا موعظه اش کند. او بعدا سال 288 بعد از میلاد در روم شکنجه و به شهادت رسید.
چون سباستین خودش فکر میکرد که با همان تیرها کشته شده و وجود خارجی ندارد و بعدها که دوباره توسط همان امپراطوری که دستور تیراندازی به او را صادر کرده بود کشته شد، بعضی اوقات میگویند که قدیس سباستین دو بار به شهادت رسیده است.
9. قدیسه کاترین: دستور داده شد که بدنش را با چرخ خرد و متلاشی کنند.
قدیسه کاترین اهل اسکندریه دختر کوستوس حاکم اسکندریه بود. او بعد از اینکه چیزهایی در مورد مسیحیت و غسل تعمید شنید تصمیم گرفت مسیحی شود. گفته شده که او امپراطور روم یعنی ماکسنتیوس امپراطور آن دوره را ملاقات کرده و سعی داشت که او را متقاعد کند که در کارهایش و آزار و اذیت کردن مسیحیان اشتباه رفتار میکند. او در دعوت کردن همسر امپراطور به دین مسیحیت موفق شد و باعث شد تعداد زیادی از مردان عاقلی که امپراطور برای بحث کردن با او فرستاده بود به دین مسیحیت ایمان بیاورند، که بعدا تمام آن مردان نیز به شهادت رسیدند. منتها بعد از اینکه امپراطور احساس کرد در بحث و مجادله با کاترین شکست خورده او را به زندان انداخت و وقتی هم دید مردم برای دیدن او میآیند دستور داد با چرخهای کشنده او را بکشند. (این چرخ همانطوری که انتظار میرفت چرخ یک گاری بزرگ چوبی با پرههای زیاد شعاعی بود، اما همیشه از یک چرخ استفاده نمیشد. در برخی موارد فرد محکوم را به زیر چرخ انداخته و بعد با یک چماق یا گزر آهنی او را مجروح میکردند و نیز شکافهایی در چرخ وجود داشت که به چماق امکان عبور و حرکت میداد). در افسانه ای گفته شده که چرخ به محض تماس پیدا کردن با بدن او شکست و بنابراین او را گردن زدند.
با همه این احوال به دلیل کم بودن اطلاعات تاریخی، شواهد خیلی کمی برای تایید کردن چنین افسانههای وجود دارد.
اغلب کلیساهای مسیحی 25 نوامبر را روز عید او دانسته و این روز را جشن میگیرند.
10. قدیسه سیمفوروسا: او را به رودخانه انداخته و بعد 7 فرزندش را کشتند.
سیمفوروسا بیوه ژتولیوس و مادر 7 فرزند در تیبور زندگی میکرد. وقتی که امپراطور هادریان ساختن کاخ باشکوهش در تیبور را تمام کرد و تصمیم به پیشکش کردن قربانی گرفت، این جواب را از خدایان دریافت کرد: «زن بیوه سیمفوروسا و پسرهایش با کمک گرفتن از خدایشان مایه آزار و اذیت ما شدهاند. اگر او و پسرهایش را قربانی کنی، ما بهت قول میدهیم که تمام چیزهایی که میخواهی را بهت بدهیم.» پس وقتی تلاشهای امپراطور برای راضی کردن سیمفوروسا و پسرهایش برای قربانی شدن در پیشگاه خدایان به ثمر نرسید، دستور داد که اورا به معبد هرکول آورده و بعد از شکنجههای فراوان و با بستن یک تخته سنگ به گردنش او را به رودخانه انداختند. روز بعد امپراطور 7 پسرش را احضار کرده و دستور داد که آنها را به هفت تیرکی که دور معبد هرکول برای آنها افراشته بود بستند. پس هر کدام از آنها را به نوعی آزار داده و به قتل رساند. گلوی کریسینس، سینه ژولیان و قلب نمسیوس را شکافتند. پریمیتیووس از ناحیه ناف، ژاستینوس از ناحیه کمر و استراکتیوس (استاکتیوس) از ناحیه پهلو مورد آسیب و جراحت واقع شده و بدن ایوجنیوس را از بالا به پایین شکافته و به دو نیم کردند. و در آخر هم اجساد آنها را در یک گودال یا خندق عمیق انداختند.
کلیسا 18 جولای را به نام روز عید این خانواده جشن میگیرد.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:05 PM
وحشتناکترین شهادتها در قرون اولیه مسیحیت+تصاویر
وقتی که سناتور دید تمام تلاشها در راه اغفال کردن این دختر با اعتقادهای مسیحیاش در تضاد است، او را زن شیطانی خواند و او را مورد شکنجه قرار داد. یکی از آنها و البته وحشتناکترینشان این بود که دستور بریدن....
شهادتهای زجرآور دوران اولیه مسیحیت
مسیحیان در قرون اولیه مسیحیت بخصوص در زمان امپراطوری روم به خاطر اعتراف به ایمانشان بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. به خاطر پافشاری بر اعتقادات مذهبیشان تا سرحد مرگ شکنجه شدند. (بسیاری از این مرگها برای افراد دیگر الهام بخش و به شهرت مذهب کاتولیک افزود، اگرچه تعدادی از این داستانها سندیت تاریخی نداشته و شاید افسانه ای بیش نباشند)
1. قدیس هیپولیتوس: با اسب بدنش را به دو نیم کردند
قدیسی به نام هیپولیتوس در اصل «شهیدنمایی» متعلق به قرن سوم در روم بود. اسم او در «افسانه طلایی» مطرح شد؛ طبق این افسانه او سربازی بود که در شکنجه کردن و آزار و اذیت قدیس لاورنس شرکت داشت، اما بعدها به خاطر همین قدیس دین خود را تغییر داده و به مسیحیت گروید. به همین خاطر او را محکوم کرده و بدنش را به اسبها بسته و با کشیدن به کمک اسبها بدنش را تکه تکه کردند
روز عید او: 13 آگوست (30 آگوست در شرق)
2. قدیس ایگناتیوس از آنتیوچ: او را محکوم کرده که در کلوسئوم توسط شیرها خورده شود.
ایگناتیوس از آنتیوچ مشهور به تئوفوروس که در زبان یونانی به معنی «خدمتکار خداوند» میباشد به احتمال زیاد مرید و پیرو سنت جان نویسنده انجیل بوده است او موفق به کسب کردن مقام اسقفی آنتیوچ شد و به مدت چهل سال این مقام را حفظ کرد. در عین حال هم به هر طریقی سعی میکرد خودش را به عنوان یک کشیش و روحانی نمونه به اثبات برساند و بالاخره زمان حکومت تراژان امپراطور قانونی وضع کرد که طی آن افراد مسیحی اگر به طور رسمی گزارش میشد، به مرگ محکوم میشدند. البته امپراطور مرد رئوفی بود، منتها به خاطر قدرشناسیاش به خدایان غیرمسیحی که پیروزیهایش در داسیانس و سیتیانس را مدیون آنها میدانست، اجازه مرگ مسیحیانی که که به طور آشکارا به الوهیت این خداها اعتراف نمیکردند را صادر میکرد.
طبق این افسانه تراژان دستور مرگ ایگنیاتوس را صادر کرد. بنابراین او دستگیر و به روم فرستاده شد؛ در آنجا هم کلوسئوم را پر از حیوانات وحشی کرده بودند. او در 20 دسامبر روز آخر بازیها و قبل از اینکه نامه امپراطور به مامور اجرایی برسد، به کلوسئوم رسید و با دستور مامور اجرایی زندانبان با عجله به کلوسئوم رفته و شیرهای درنده را آزاد کرد، این حیوانات هم بلافاصله ایگنیاتوس را دریده و کشتند.
روز عید او: 1 فوریه
3. سنت لاورنس: او را به سیخ کشیده و زنده زنده کباب کردند
سنت لاورنس یکی از هفت خادم مشهور کلیساهای قرون اولیه مسیحیت بود. 6 خادم دیگر همه توسط امپراطور والریان در 16 آگوست 258 دستگیر و به کام مرگ فرستاده شده بودند. در آن زمان هم سرکوب و فشار بر روی مسیحیان خیلی شدید بود، تعداد زیادی از آنها یا به روم فرار کرده و یا مرده بودند.
بایگانها و کتابدارها تصور میکردند که لاورنس لیست تمام اعضای کلیسا و نیز جایگاه تمام گنجینههای پنهانی افسانه طلایی متعلق به واتیکان را میداند. سربازان امپراطور والریان او را دستگیر کرده و بهش گفتند که تمام ثروت کلیسا را رو کند! و به او فقط دو روز مهلت دادند تا تمام گنجها را به ساختمان امپراطوری بیاورد. لاورنس هم تمام مسیحیان مریض، یتیم و یا معلول را در روز موعد نظر جمع کرده و به کاخ امپراطوری برد و به امپراطور که مات و مبهوت مانده بود گفت: «اینها گنجینههای کلیسا هستند»
طبق این روایت برای تلافی این گستاخی لاورنس را به سیخ کشیده و در مکان باسیلیکا دی سان لورنزو در روم به آرامی روی آتش کباب کردند، به این امید که شاید او به طور علنی از مذهبش دست کشیده و اسامی مسیحیان ثروتمند را فاش کند. به خاطر این اتفاق اغلب برای زنده کردن یاد و خاطره لاورنس و یادآوری رفتار فاجعه آمیزی که بر او گذشت از نماد سیخ کباب پزی استفاده میکنند.
اگرچه در واقع سر قدیسن لاورنس را از بدنش جدا کردند و او کباب نشد، اما به هر جهت افسانههای مربوط به پخته شدن قوی تر از واقعیت امر بود. به همین خاطر سنت لاورنس را فرشته حامی غذاها میدانند. داستان مشهور دیگری هم هست که میگوید لاورنس در آرزوی این بود که مسیحیت را در بهشت به آغوش بگیرد و به خاطر همین از درد ناشی از سوختگی گله نمیکرد و انقدر شجاعت داشت که به مامورین میگفت: «من را برگردانید، این سمتم خوب پخت!!»
شجاعت و بزرگی سنت لاورنس و بسیاری از مسیحیان دیگر باعث شد ارزش و منزلت مذهب مسیحیت در روم زیاد شده و بعداز مرگ لاورنس عده بسیار زیادی به مسیحیت گرویدند.
روز عید او: 10 آگوست
4. قدیسه آگاتا از سیسیلی: سینههای او را بریدند!
قدیس آگیودا، فرشته حامی گوآم دختر یکی از خانوادههای سرشناس و با زیبایی فوقلعاده بود که سناتوری به اسم کوانتیانوس عاشقش شده بود و مدام تعقیبش میکرد. در نهایت دختر جوان پیشنهادهای او را میکرد و وقتی که سناتور دید تمام تلاشهایش در راه اغفال کردن این دختر با اعتقادهای مسیحی آگاتا در تضاد است، او را زن شیطانی خواند. سپس کوانتیانوس او را مورد شکنجه و آزار و اذیت وحشتناک و مختلفی قرار داد. یکی از آنها و البته وحشتناکتینشان این بود که دستور بریدن سینههای او را صادر کرد. او تبدیل به شخصیت ویژه قدیسهای قرون وسطی شد. باوجود این گفته شده که آگاتا با تصویر سنت پیتر که به طرز معجزه آسایی او را بهبود بخشید آرام میگرفت. ولی بالاخره عاشق تحقیر شده او ار محکوم به مرگ به روش سوزاندن در آتش کرد.
باوجود این به خاطر یک زمین لرزه اسرارآمیز او از مرگ نجات پیدا کرد و بعدها به دلیل ظلمها و بدرفتاریهایی که در زندان با او میشد جان سپرد.
روز عید این قدیسه 5 فوریه برگزار میشود و او را در مقام قدیسه حامی بیماران سرطان سینه گرامی میدارند.
5. قدیس بارتولومئو: زنده زنده پوستش را کندند.
یکی از حواریون مسیح، بارتولومئو را بیشتر با نام ناتانائیل حواری مسیح میشناسند. البته شهرت او کمتر با فعالیتهای او به عنوان یک حواری ارتباط دارد و بیشتر این شهرت به به انجیل جان که در مورد اولین ملاقات ناتانائیل با مسیح است مربوط میشود. بعد از رستاخیز مسیح میگفتند که او قبلا در هند و ارمنستان سخنرانی کرده بوده و در روایاتی هم گفته شده که به خاطر امتناع کردن از پرستش خدایان او را زنده زنده پوست کنده و سر و ته به صلیب کشیدند. این نوع شکنجه باعث شد او را به عنوان قدیس حامی دباغان برگزینند.
میکل آنژ هم در نقاشی «داوری واپسین» قدیس بارتولومئو را با پوستهای آویزان شده از بازوهایش نشان داده است.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:06 PM
گزارش تصویری زیباییهای مصر؛ سرزمین فراعنه (2)
مصر سرزمین پر رمز و رازی است. سرزمین سرشار از زیبایی و مردمانی با قدرت مافوق بشری؛ آنها عجایبی را ساختند که هم اکنون بعد از سالها استوار ایستاده است...
طبیعت، بهترین و کوتاهترین راه برای شناخت حقیقت است.
ضرب المثل قدیمی مصری
هرم جیزه در میان طوفان شن
شتر و اهرام
نیل باستانی
معبد ابوسمبل
خدایان و بشر
بیابان سفید در غرب مصر
معبد کارناک
معبد کارناک
غروب خروشید در اسکندریه
ردپاهایی بر شن
مسجد مرمر سفید قاهره
سوارکاری در طوفان شن
معبد حتشپسوت
Medinet Habu
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:07 PM
سفری تصویری به مصر؛ سرزمین فراعنه (1)
مصر سرزمین پر رمز و رازی است. سرزمین سرشار از زیبایی و مردمانی با قدرت مافوق بشری؛ آنها عجایبی را ساختند که هم اکنون بعد از سالها استوار ایستاده است...
بشر از زمان میترسد و زمان از اهرام....
نقل از هرودوت
اهرام جیزه
مجسمه ابوالهول
هرم بزرگ جیزه
ابوسمبل
قاهره
مساجد قاهره
رود نیل
فانوس دریایی مونتازا
حومه شهر- منطقه ییلاقی
در میان نخلهای خرما
colossi of memnon
ملکه حتشپسوت
نقاشی از برداشت محصول
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:07 PM
پرچمدار حماسه کربلا
عباس بن علی مردی خوش صورت و زیباروی بود و چون سوار بر اسب میشد پاهای مبارکش به زمین کشیده میشد و به او قمر بنیهاشم نیز میگفتند و...
حماسه کربلا، بیانگر عشق و شهادت و شهامت اصحابی است که دنیای مادی را رها کردند و با معشوق خویش پیمان بستند که امام زمان و مرادشان را تنها نگذارند و او را یاری دهند. آنان درس ایثار وایمان و شهادت را برای آیندگان به ودیعه گذاشتند و خاک مزارشان تا ابد توتیای چشم هر انسان آزاده و وارسته ای است.
مختصری از زندگی نامه حضرت عباس (ع)
حضرت عباس (ع) در چهارم ماه شعبان سال بیست و ششم هجری در مدینه به دنیا آمد. او فرزند بزرگ امالبنین(س) و پسر چهارم امیرالمومنین علی(ع) است. مادر او فاطمه دختر حزام بن خالد از قبیله کلاب است که تاریخ گواهی میدهد که پدران و داییهای ام البنین(س) در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب میشدند و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند، افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت وقهرمانی، سالار و بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده اند، آن چنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود میآورده اند. اینان همانانند که عقیل به امیرالمومنین علی(ع) گفت: در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمان تر یافت نشود.
ام البنین (س) درحماسه کربلا چهار فرزند خود به نامهای عباس، جعفر،عون و عثمان را به پیشگاه الهی هدیه کرد و خود طلایه دار پیام آوران کربلا پس ازحضرت زینب (س) شد. مسلم است از چنین مادر طاهر و پاکدامنی فرزندان صالحی متولد شود که هر یک حماسه جاویدانشان بر تارک روزگار بدرخشد.
حضرت عباس(ع) نیز یکی از آن آزادگان است. در مورد شمایل آن حضرت، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین گفته: "عباس بن علی مردی خوش صورت و زیباروی بود و چون سوار بر اسب میشد پاهای مبارکش به زمین کشیده میشد و به او قمر بنیهاشم نیز میگفتند و پرچمدار لشکر حسین(ع) در روز عاشورا بود. نام آن حضرت را امام علی(ع) انتخاب کرده است .(2) حضرت ابوالفضل (ع) نه فقط برادر جسمانی حضرت حسین(ع) بود بلکه برادر ایمانی و روحانی آن حضرت نیز بوده است. روی همان اصل و قاعده ای که پیغمبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) از نور واحد بودند و مکرر پیغمبر(ص) به آن وجود مقدس " انت اخی فی الدنیا و الاخره" میفرمود. این اخوت و برادری لازمه اش تساوی و برابری آن دو در جمیع جهات و درجات نیست. مقام امامت بالاتر، و ابوالفضل (ع) تابع امام بوده است. او عبدی صالح بود.
برجسته ترین نمونه این اخوت بی نظیر را میتوان در ایثار و مواسات و فداکاری آن بزرگوار مشاهده کرد زیرا حضرت ابوالفضل (ع) درباره برادرش بزرگترین ایثار را انجام داد و جان را فدای او کرد و در سختترین بلاها و آزمایشهای الهی با آن حضرت مواسات کرد. درباره حضرت عباس بن علی شاعر گفته است:
احق الناس ان یبکی علیه فتی ابکی الحسین بکربلا
اخه و ابن والده علی ابوالفضل المضرج بالدماء
و من واساه لا یثبیه شی و جادلم علی عطش بماء
که ترجمه فارسی آن این است:
1- شایسته ترین کسی که سزاوار است مردم بر او بگریند آن جوانی است که (شهادتش) حسین(ع) را در کربلا به گریه انداخت.
2- یعنی برادر و فرزند پدرش علی (ع) که همان ابوالفضل بود و به خون آغشته گشت.
3- کسی که با او مواسات کرد و چیزی نتوانست جلوگیر او (در این مواسات) گردد و با اینکه خود تشنه آب بود، آب نخورد و به آن حضرت کرم کرد.
این شعر که از یک سو بیانگر مظلومیت و شجاعت حضرت عباس بن علی(ع)، و از سوی دیگر بیانگر اخوتی بی ریا و صادق است که اعجاب همه مردم را بر انگیخت.
در وجود شریف ابوالفضل (ع) دو گونه شجاعت در هم آمیخته است:
الف) شجاعت هاشمی و علوی که ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش سرور اوصیا به او رسیده است.
ب) شجاعت عادی که از جانب مادرش ام البنین (س) به ارث برده است، زیرا که در میان تیره مادرش، جدی پیراسته چون عامرین مالک بن جعفر بن کلاب بوده است که به سبب قهرمان سالاری و شجاعتش او را " ملاعب الاستة" یعنی کسی که سر نیزهها را به بازی میگیرد، مینامیدند.
فضایل حضرت عباس(ع)
1- ادب:
حضرت علی(ع) از همان اوایل خردسالی حضرت عباس(ع)، توجه خاصی به تربیت او داشت و او را به تلاشها و کارهای مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی، شمشیرزنی و سایر فضایل اخلاقی ، تعلیم و عادت داده بود.(6)روایت شده است که حضرت عباس(ع) بدون اجازه در کنار امام حسین(ع) نمینشست و پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش مینشست. او تربیت شده حضرت علی(ع) است که از همین مکتب درخشان درس ادب آموخته بود.
حضرت عباس (ع) هیچگاه به خود اجازه نداد امام حسین (ع ) را برادر خطاب نماید مگر در لحظه شهادت که فرمود ای برادر مرا دریاب.
2- یقین:
( درجه بالای ایمان) ویژگی است که کمتر درغیر معصوم ایجاد میشود ، اما حضرت عباس(ع) از همان کودکی، یقین به وجود آفریدگار یکتای جهان داشت و در سراسر زندگی خود با همان ویژگی مستظهر به عنایات الهی بود و از این رهگذر ویژگیهای دیگر خود را متبلور میساخت
3 - وفا:
وفای او نسبت به اهل بیت علیهم السلام به غایت زیاد و در خور نخستین است. در وفا همین بس که باقر شریف قریشی، نویسنده عرب زبان معاصر، در کتاب" حیاة الامام حسین بن علی علیهما السلام " مینویسد:" در تاریخ انسانیت، در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق تر و فراگیرتر و با وفاتر از برادری ابوالفضل (ع ) نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین(ع) نمیتوان یافت که براستی همه ارزشهای انسانی و نمونههای بزرگواری را در بر داشت."
4- دلاوری:
دلاوری حضرت عباس(ع) نه تنها در حماسه کربلا نمایانگر بود، بلکه در صفین نیز نمایان شده بود به ویژه در جنگ صفین افراد زیادی را کشت و حیرت همگان را از آن دلاوری برانگیخت.
القاب حضرت عباس(ع)
حضرت عباس(ع) القاب گوناگونی دارد که ما در این قسمت به مهمترین آنان اشاره میکنیم:
1- باب الحوائج:
بر اثر بروز کرامات و برآورده شدن حاجات متوسلین به او در السنه و افواه عامه و خاصه به این لقب مشهور شد
2- سقا:
در روزهایی که اهل کوفه آب را بر روی اهل بیت امام حسین(ع) بستند، قمر بنیهاشم(ع) برای آنها آب آورد.
3- سپهسالار:
لقب سپهسالار به بزرگترین شخصیت فرماندهی و ستاد نظامیداده میشود و آن حضرت را نیز به سبب اینکه فرمانده نیروهای مسلح امام حسین(ع) در روز عاشورا بود و رهبری نظامیسپاه ایشان را بر عهده داشت سپهسالار نامیده اند.
4- قمر بنیهاشم:
از آنجا که آن حضرت در میان بنیهاشم از نظر زیبایی ممتاز بود وی را ماه بنیهاشم مینامیدند.
5- اطلس:
ظاهرا یکی از معانی اطلس شجاعت است و چون آن حضرت شجاع بوده و از کثرت شجاعت صفوف دشمن را میشکافته است، به وی اطلس میگفتند.(12)6- پرچمدار:از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار و " حامل اللواء" است، زیرا ایشان ارزنده ترین پرچمها، پرچم سرور آزادگان امام حسین(ع) را در دست داشتند حضرت به دلیل تواناییهای نظامی فوق العاده در برابر خود، از میان یاران خود، پرچم را تنها به ایشان سپردند.
7- طیار:
دیگر از القاب حضرت ابوالفضل(ع) طیار است، یعنی پرواز کننده در فضای قدس و درجات و مقامات عالی بهشت. (14)8- المستجار: از دیگر القاب حضرت، مستجار یعنی منجی و نجات دهنده است.
9- العبد الصالح:
دیگر از القاب آن جناب عبد صالح است، چنانکه در زیارت او میخوانیم" السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله"؛
10- حامیالضعیفه: از القاب مشهور حضرت ابوالفضل(ع) حامیالضعیفه به معنی حامی بانوان است به خصوص در نقشی که در دفاع از بانوان حرم و اهل بیت نبوت بر عهده داشت.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:07 PM
عجیبترین موزههای جهان!!+تصاویر
آنچه در این صفحه به آن اشاره میشود مجموعهای از برترین یا به نوعی عجیبترین موزههایی است که به دلیل نمایش آثاری نامتعارف...
مستثنی بودن، هیجان برانگیز بودن و جذاب بودن، سه ویژگی اصلی برای ترغیب و تهییج مجموعه داران در جمعآوری اشیا و آثاری منحصر به فرد هستند. این احساسی است که هر مجموعه داری هنگام جمعآوری کلکسیون خود به آن دست پیدا میکند.
مردم چیزهای زیادی را جمعآوری میکنند از آثار سنتی همچون تمبر و کارت پستالها گرفته تا عروسک و حتی لباس افراد مشهور، در این میان بعضی افراد اشیا و مجموعههای خود را به موزهها اهدا میکنند و برخی خود دست به برپایی موزهای از مجموعههای قدیمی و دیدنی در خانههایشان میزنند. موزههایی در نوع خود عجیب، اما پر بازدید.
آنچه در این صفحه به آن اشاره میشود مجموعهای از برترین یا به نوعی عجیبترین موزههایی است که به دلیل نمایش آثاری نامتعارف، از بازدیدکنندگان قابل توجهی برخوردار شدهاند.
موزه کفش باتا، تورنتو، کانادا: این موزه را بتخانه کفشها میگویند. موزهای با بیش از 10 هزار جفت از پاپوشهای پاپیروسی مصر باستان گرفته تا کفشهای مشاهیر معاصر جهان. علاوه بر آن در این موزه تاریخ ساخت کفش از 4500 سال پیش تا دستگاههای پیشرفته امروزی نیز به نمایش درآمده است.
موزه هنرهای بد ددهام و سامرویل، ماساچوست، آمریکا: گالریهای هنری فراوانی در دنیا وجود دارند که به نمایش آثار هنری برجستهای از هنرمندان مشهور جهان همچون پیکاسو، ونگوک، میکل آنژ، داوینچی یا دیگر بزرگان تاریخ هنر جهان میپردازند اما در موزه "هنرهای بد" ماساچوست، روی دیگری از هنر به نمایش در آمده است. این موزه به عنوان یک نهاد اجتماعی، موسسهای خصوصی است که به نمایش، حفظ و جمعآوری آثاری با کیفیت بد در شکلهای مختلف میپردازد. این موزه در سال 1994 گشایش یافته و بیش از 250 اثر هنری با کیفیتی واقعا بد در آن به نمایش درآمدهاند.
تابوتهای فانتزی، موزه تاریخ تدفین هوستون، تگزاس، آمریکا: این موزه توسط یکی از ماموران بازنشسته کفن و دفن شهر هوستون اداره میشود که مجموعهای از زیباترین وسایل و ابزار کفن و دفن عمومی در سراسر جهان را به نمایش درآورده است. تابوتهای فانتزی بخشی از یک فرهنگ سنتی در کشور غنا به شمار میرود و بیرون از مرزهای قاره آفریقا امری نامتعارف است. با این وجود آنهایی که در طلب مراسم تدفینی شاد هستند، میتوانند از امکانات این موزه استفاده کنند.
موزه سیم خاردار کانزاس و موزه ریسمان شیطان در مک لین، تگزاس، آمریکا: حالا دیگر سیم خاردارها هم صاحب موزه میشوند. موزههای کانزاس و مک لین تگزاس در حال حاضر با برخورداری از مجموعه متنوعی از سیم خاردارهای جهان، منظرهای جالب توجه را برای بازدیدکنندگان به وجود آوردهاند. در حال حاضر موزه سیم خاردار کانزاس با 2100 نمونه و موزه ریسمان شیطان مک لین با 1400 نمونه، از بزرگترین این گونه موزهها به شمار میروند.
موزه فرهنگ قهوه، زوریخ، سوئیس: موزه جوان جاکوبز در زوریخ سوئیس نمایشگاهی از انواع محصولات قهوه از سراسر جهان را به نمایش گذاشته است. علاوه بر آن هرچیزی مرتبط با تولید قهوه همچون آگهیهای تبلیغاتی، جعبههای قهوه ژاپنی و محصولات دیگری با موضوعیت قهوه در این موزه به نمایش درآمده است.
موزه بینالمللی سرویس بهداشتی سولباح، دهلی نو، هند: در این موزه مراحل تکامل ساخت سرویسهای بهداشتی از 2500 سال پیش از میلاد مسیح تا امروز در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفته است. دکتر بیندشوار پاتاک، یکی از کارشناسان لوازم بهداشتی از گردانندگان این موزه به شمار میرود. او که مدتها در پی یافتن راهی برای دفع فاضلاب خانههای شهروندان هندی بود حاصل سالها جستجوی خود را با مجموعه ای از سرویسهای بهداشتی اقصی نقاط جهان در اختیار بازدیدکنندگان قرار داده است.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:09 PM
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟
در طول زندگی برای بعضی از معصومین، فرصت و موقعیّتی پیش آمد كه برای اكثرشان آن فرصت و موقعیّت پیش نیامده بود لذا بسیاری از امامان...
قبل از آن كه وارد بحث شویم و دربارهی آموزههای این شخصیت ممتاز چیزی بنویسیم پیشتر به اندازه فهم خودمان در خصوص شناخت سرور آزادگان و سالار شهیدان مطالبی را به عنوان مقدمه ذكر میكنیم:
1ـ در این كه تمام امامان معصوم از مولی الموحّدین گرفته تا حضرت مهدی كه خداوند ظهورش را نزدیك گرداند از یك نور آفریده شدهاند و همه از حقیقت محمّدیهاند، در میان مذهب امامیّه حرف و كلامی نیست بنابراین، در تفاضل و برتر بودن بعضی از بعض دیگر از نظر اصل خلقت و آفرینش میانشان تفاوتی وجود ندارد و همهی آنها از انوار الهیّه و از نور محمّدیهاند و در تمام مراتب كمالات و معنویّت مساویند؛ یعنی هر كمال و فضیلتی را كه برای هركدام ثابت كردیم برای سایر امامان، مقرّر و ثابت است و اگر این طور نبوده باشد نقص در امام و امامت لازم خواهد آمد و این، عقلاً باطل است.
2ـ در طول زندگی برای بعضی از معصومین، فرصت و موقعیّتی پیش آمد كه برای اكثرشان آن فرصت و موقعیّت پیش نیامده بود لذا بسیاری از امامان، نتوانستند از آن فرصتها و موقعیّتها استفاده کنند؛ مثلاً در برههای از زمان در اثر اختلافات شدید بنیعباس با بنی امیه و در آخر كار سقوط دولت و حكومت بنی امیه و روی كار آمدن بنیعباس امام صادق (ع) توانستند به خوبی از فرصت استفاده كنند و مجالس علمی و فقهی تشكیل دهند و در نتیجه با تعلیم و تربیت بیش از چهار هزار دانشمند توانستند اسلام راستین و مذهب تشیّع را تبیین و به جامعه اسلامی معرفی نمایند. در حالی كه همین امام(ع) در اواخر عمر خود در فشار حكومت ظالمانه بنیعباس بودند و بالاخره بهدست منصور به شهادت رسیدند.
حالا اگر گفتیم امام جعفر صادق (ع) رئیس مذهب تشیع و زنده كننده اسلام راستین است بدان معنا و مفهوم نیست كه امامان دیگر قابلیّت این كار را نداشته و از این عمل عاجز بودهاند، زیرا این فكر و منطق غلط بوده و مسئله امامت و پیشوایی بالاتر از این حرفها است. یا حضرت سیدالشهدا (ع) قیام نمود و آن صحنهی محیّر العقول را در جهان بشریّت برای حفظ كیان اسلام و ابقای دین به وجود آورد كه دیگر از امامان چنین عملی را به وجود نیاوردند، حال نباید گفت كه مثلاًحضرت امام حسن مجتبی(ع) از این اقدام تكویناً عاجز بوده است و حال آن كه با مطالعهی تاریخ زندگی این دو برادر روشن خواهد شد كه قیام و انقلاب حضرت امام حسین(ع) اوّلاً حسنیّه و ثانیاً حسینیّهی بوده است.
ویژگیهای حضرت امام حسین(ع)
1ـ خداوند متعال برای حضرت امام حسین (ع) یك حساب جداگانهای باز كرده كه برای احدی از انبیاء و امامان معصوم، چنین حسابی باز ننموده است.
چرا و برای چه حضرت امام حسین(ع) برندهی جایزهی ممتاز است؟! پاسخ این سؤال با مراجعه به تاریخ پر افتخار این وجود نازنین بلكه قبل از ولادتش روشن خواهد شد.
حضرت امام حسین(ع) نه تنها در قلوب شیعیان خود نفوذ كرد بلكه فرق غیراسلامی نیز او را انسانی آزاد و آزاده شناخته و برای آن سرور آزادگان امتیازات خاصی را قائلند. اینك ما در این جا گفتار و معتقدات بعضی از دانشمندان و مورخان غیر اسلامی را نقل نموده و ذكر میكنیم:
ع.ل.پوید مینویسد:
درس امام حسین(ع) این است كه در دنیا اصول ابدی عدالت و رحم و محبت وجود دارد كه تغییر ناپذیرند و همچنین میرساند كه هرگاه بدی مقاومتكند و بشر در راه آن پافشاری نماید آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند. در طی قرون افراد همیشه جرأت و پر دلی و عظمت روح و بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشتهاند و در اثر همینهاست كه آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمیشود. این بود شهامت و این بود عظمتِ حسین(ع) و من مسرورم كه در چنین روزی با كسانی كه این فداكاری را از جان و دل ثناء میگویند شركت كردهام. هرچند كه یك هزار و سیصد سال از تاریخ آن میگذرد.
اپرونیك مورخ مشهور امریكایی از واشنگتن مینویسد:
برای امام حسین(ع) ممكن بود كه زندگی خود را با تسلیم شدن به ارادهی یزید نجات بخشد، لیكن مسئولیت پیشوایی و نهضت بخش اسلام، اجازه نمیداد كه او یزید را به عنوان خلیفهی مسلمین بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و پافشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیّه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشك و در روی ریگهای تفتیده روح حسین فنا ناپذیر برپاست. ای پهلوان وای نمونهی شجاعت و ای شهسوار من ای حسین!
2- از ابتدای تكوّن حضرت امام حسین(ع) تا ولادت و از ولادت تا شهادت تمام عوالم هستی آسمانها و فرشتگان زمین و دریاها همه و همه برای حضرتش گریه نمودند كه این جریان برای كسی پیش نیامده و نخواهد آمد. بلی برای حضرت یحیی نیز آسمان گریه كرد. در تفسیر مجمع البیان ضمن آیهی "فَما بَكَت عَلیهِم السَماءُ وَ الارضُ" مرحوم طبرسی فرمودند: برای دو نفر یحیی و حضرت امام حسین(ع) آسمانها و فرشتگان چهل شبانه روز گریه نمودند. و در همین تفسیر آمده است: آفتاب در طلوع و غروبش تا چهل روز به حالت حمراء و سوزش بود و در مناقب ابن شهر آشوب مازندرانی چنین است:
" بَكَت السَماءُ عَلَی الحُسَینِ(ع) اَربَعِینَ یَوماً "، تفسیر صافی سوره الدّخان.
3- حضرت امام حسین(ع) در تمام كمالات و فضیلتها حتی در عبادت برترین انسان بود. چرا حضرتش مكنی به ابیعبدالله شده است؟! آیا این كنیه از كنیههای متعارف است؟! ظاهراً در این كنیه ویژگیای است و اشاره است به محور بودن آن حضرت در تمام كمالات.
ابوعبدالله یعنی پدر بنده خدا. پدر در خانواده نقش بزرگی دارد و باید الگو بوده باشد. پدر مربی و مكمل است. پدر الگو و مصدر است. برای همه حضرت امام حسین(ع) پدر بندگان خدایند و همه بندگان؛ یعنی عبادت كنندگان در رسیدن به كمالات باید از امام حسین(ع) درس بیاموزند.
4- زیارت امام حسین(ع) معادل حج و عمره است. در روایات بسیاری آمده است اگر روزی مشاهده شد كه بیت الله الحرام از حجاج خالی است، در آن وقت از باب وجوب كفایی بر مسلمانها واجب است به زیارت خانهی خدا بشتابند. اگرچه مستطیع نبوده باشند و یا حج واجب خود را رفته باشند. مرحوم صدوق كه رضوان خدا بر او باد همین مطلب را راجع به زیارت امام حسین (ع) گفته كه اگر روزی بیاید مردم به طور كلی ترك زیارت امام حسین (ع) نموده باشند، در این صورت به طور واجب كفایی بر شیعیان واجب است كه بهزیارت امام حسین(ع) بروند و نگذارند حرم مطهر خالی از زائر باشد (نقل از آیتاللهمرعشی نجفی)
آیا زیارت امام حسین(ع) در روز عرفه مثل زیارت خانهی خداست؟
یا گفته شود: ثواب زیارت امام حسین(ع) از زیارت خانه خدا بیشتر است و یا مساوی است. بزرگترین دلیل برای این مطلب این است: شكی نیست در اینكه خانهی خدا كه در مكه واقع شد حرمت و احترام و عظمت آن برای احترام و حرمت حضرت ابراهیم(ع) است كه آن را بنا نمود و خلیل الرحمن هنگامی كه مأمور به ذبح فرزندش حضرت اسماعیل شد، طاقت نیاورده چشمانش را بست اما امام حسین(ع) جوانش را نزدش قطعه قطعه نمودند و جوانانی را برای خدا قربانی كرد و ابداً ناراحت نشد و رنگ نباخت. پس زمین كربلا كه مزار شهدای راستین قرار گرفت و مرقد مطهر عزیز اسلام در آن جا واقع شد، میبایستی زیارت آن و ثواب زیارت آن لااقل معادل ثواب خانهی خدا باشد، نه كمتر.
5- امام حسین(ع) همچون پدر بزرگوارش، مولای متقیّان(ع) در دل شب غذای بیچارگان را حمل مینمود و به خانههای فقرا میرفت. حتی بعد از شهادت سالارشهیدان، اثر زخم روی كمر ایشان مانده بود كه آن زخم نه از شمشیر بوده و نه از نیزه، بلكهدر اثر حمل غذای مستمندان بوده. لذا از زین العابدین(ع) پرسیدند. حضرت در پاسخ فرمودند: این زخم بر اثر حمل غذا برای فقرا و بیچارگان بود. این مطلب را غیر از علمای شیعه دیگران نیز گفتهاند. مانند ابن جوزی در كتاب «تذكرهی الخواص» و ابونعیم اصفهانی در «حلیهی الاولیاء» .
امام حسین(ع) و حكومت دینی
رهبران الهی و مردان آسمانی برای تشكیل حكومت دینی تا پای جان كوشیدند و برای نجات انسانها از ستم و تجاوز به نام قانون مقرّراتی وضع نمودند. بعد از شهادتعلی(ع) با روی كار آمدن خاندان اموی، حكومت اسلامی به حكومت استبدادی ـ شاهنشاهی مبدل شد و حاكمها به نام خلیفهی اسلامی، دین اسلام را بازیچه قرار دادند.
امتیازهای طبقاتی به وجود آمد و دوستان و شیعیان حضرت علی(ع) از تمام حقوق اسلامی ـ اقتصادی و غیره محروم گشتند. شیعیان در بدترین وضع به سر میبردند و محبت به علی(ع) و خاندان رسالت جرم بزرگی بود كه موجب محرومیت و شكنجه شیعیان میشد. معاویه و تمام حاكمان زورگوی بنی امیه جز سفاكی و خونریزی كار دیگری نداشتند و در یك كلمه اسلام از مسیر خود منحرف شده بود.
بعضیها گفته و یا میگویند: چرا امام حسین زندگی خود را به مخاطره انداخت و چرا با حكومت نساخت؟! مگر زندگی راحت چیست؟! زندگی آسوده از منظر رهبران آسمانی، یعنی ملت و جامعه آسایش داشته باشد و مردم از زندگی خود راضی باشند و آزادی باشد و ستم شكل نگیرد و تفاوت قومی و نژادی نباشد.
امام حسین(ع) هنگامی زندگی آسوده دارد كه حقوق انسانها و پیروان مذاهب به حكم قوانین اسلام داده شود، نه اینكه مردم از حقوق خود محروم باشند و در محیط خفقان زندگی كنند. نه این كه دستهای از خدا بی خبر در حال شوكت و عزت و در منتهای خوشی زندگی نموده اما تودهی مردم، حتی نان خالی هم نداشته باشند.
حسین(ع) فرزند كسی است كه پیوسته به درماندگان كمك میكرد و برای نجات دادن طبقات محروم و مظلوم با ستمگران مبارزه میكرد و شبانگاه غذای فقرا را به دوش میكشید و به خانههایشان میبرد و هرگز غذاهای رنگارنگ میل نمینمود و میگفت: من چگونه لباس نو بپوشم و سیر بخوابم در حالی كه در كشورهای اسلامی ممكن است برهنه یا گرسنهای باشد.
امام حسین(ع) و اصلاحات
بزرگترین اهداف رهبران الهی، اصلاح امور انسانها و جوامع بشری بوده است و بر همین اساس بود كه امام حسین (ع) بارها در طول مبارزات و قیام خود میفرمود: منبرای امر به معروف و نهی از منكر قیام میكنم. من خانه و كاشانهام را رها نكردم و تك و تنها در مقابل ظلم نایستادم، مگر برای آن كه انسانها را ارشاد كنم و از بدبختی و انحراف نجاتشان دهم. من برای اصلاح امور مسلمانها خروج نمودم، نه برای به دستآوردن قدرت و مقام و نه برای ظلم و طغیان.
امام حسین(ع) و آزادی
حریت و آزادی به معنای واقعی كلمه اصلی است از اصول و ركنی است از اركانِ بقای هر نظامی . آزادی یكی از بزرگترین اهداف پیامبران بود. آنان آمدند تا بشریت را ازخفقان نجات دهند و جوامع بشری را از چنگال اهریمنان و زورگویان رها سازند. واژهی مقدس آزادی را جز استكبار جهانی همهی انسانها طالبند. آزادی را حتی حیوانات و موجودات زنده دوست دارند.
امام حسین(ع) نگاه عمیقانهای به جهان اسلام میكند و میبیند با روی كار آمدن بنی امیه و بازی كردن با دین اسلام و مقدّسات عالم، دیگر چیزی از اسلام نمانده و احكام و قوانین آسمانی از مسیر خود منحرف گشته. شیعیان كه طرفداران راستین اسلام بودند ازحقوق خود محرومند.
بدین سان فرزند بزرگ و رشید علی(ع) دیگر به خود اجازه نمیدهد كه بنشیند و این منظره را تماشا كند. او فرزند علی(ع) است باید مقدمات قیام را فراهم كند و به طاغوت و طاغوتیان اعلام خطر نماید.
بارها میفرمود: «اِذَا بَلَیتُ الاُمَّةُ عَلَی مِثلِ یَزیدِ بنِ مُعاوِیََةِ فَعَلَی الاسلامِ السَلام» یعنی هر زمانی كه امت اسلامی گرفتار حكومتی مانند حكومت فرزند هند جگر خوار شد، دیگر فاتحهی اسلام خوانده شده و دین نابود خواهد شد.امام حسین(ع) برای آزادی مردم محروم قیام و انقلاب مقدس را به وجود آورد.
شاعری، مرام نامه و اساس زندگی انسان را در چند بیت شعر تبیین كرده و خواستههای امام حسین(ع) را و این كه در منطق آن حضرت زندگی انسانی چیست را روشن مینماید:
اندر آنجا كه باطل امیر است اندر آنجا كه حق سر به زیر است
اندر آنجا كه دین و مروّت پایمال و زبون و اسیر است
راستی زندگی ناگوار است مرگ بالاترین افتخار است
اندر آن جا كه از دست بیداد میكشد قلب مظلوم فریاد
اندر آن جا كه ظالم بمستی بر سر خلق میتازد آزاد
مُهر بر لب نهادن گناه است خامشی بدترین اشتباه است
این اساس مرام حسین است روح رمز قیام حسین است
یا كه آزادگی یا شهادت حاصلی از كلام حسین است
شیعه او همین سان غیور است تا ابد از زبونی بدور است
شیعه و تن به بیداد دادن شیعه و مُهر بر لب نهادن
شیعه و چون زنان آرمیدن شیعه و در مذلّت فتادن
شیوه شیعه هرگز نه این است شیعه نبود هر آن كس چنین است
چون یزید از هوس كامور شد دولت غاصبش مستقر شد
كار اسلام از او شد پریشان آدمیّت دچار خطر شد
سیل طغیان او دین ز جا برد تا لب پرتگاه فنا برد
دید فرزند زهرا كه این جا نیست جای سكوت و تماشا
نهضتی كرد خونین و پر شور آتشین محشری كرد برپا
كربلا را ز نهضت تكان داد باز از نو به اسلام جان داد
گرچه دشمن تنش غرق خون كرد ظلمها بر وی از حد برون كرد
لیك خونش بجوشد و زو موج كاخ بیداد را سرنگون كرد
تا ابد نیز آن خون بجوشد بر زوال ستمها بكوشد
زان شهید سر از تن فتاده زان فداكار در خون فتاده
جاودان آید این بانگ پرشور "لا اری الموت الا سعادة"
آری آزاد مردان بكوشند بر ستمگر چو طوفان بجوشند
امام حسین(ع) و غیرت دینی
غیرت واژهای مقدس و بسیار پر محتواست، امّا متأسفانه این صفت بسیار ارزنده قرنهاست از میان ملل اسلامی رخت بربسته و مسلمانان مخصوصاً در این عصر و قرن اخیر كمتر از این صفت بر خوردارند. امام حسین(ع) حتی در آن لحظات آخر عمر خود درحالی كه زخم شدید برداشته بود، هنگامی كه میبیند لشكر كفر به خیام و حرم زنان و كودكان حملهور شدهاند و قصد اهانت به اهلبیت رسالت: دارند با حالت ضعف و ناتوانی صدا زد: «یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یكن لكم دینٌ و انتم لا تخافون المعاد، فكونوا احراراً فی دنیاكم» یعنی ای پیروان ابی سفیان! اگر دین و مذهب ندارید ـ چنان كه ندارید ـ و از روز محشر نمیهراسید پس لااقل بیایید آزاد و آزاده باشید من كه هنوز زندهام، نخواهم گذاشت شما به حرم اهلبیت و خیمههای زنان حمله كنید.
امام حسین(ع) و حقوق بشر
یكی از مسائلی كه در ادیان آسمانی به ویژه در اسلام وجود داشته و مورد بحث و گفتگوی پیروان مذاهب بوده و میتوان گفت از اصیلترین قوانین الهی است مسئلهحقوق بشر است، انسانها هر عقیده و مسلكی كه دارند و در هر زمانی و مكانی كه هستند و یا خواهند بود باید به حقوق فردی و اجتماعی فرهنگی و اقتصادی خود برسند.
اساس نهضت و قیام رهبران الهی دو چیز بود:
1ـ رعایت نمودن حقوق انسانها
2ـ حریّت وآزادی
كه راستی میتوان گفت: اگر حقوق انسانها روی موازین قانون الهی داده نشود و یا حریّت و آزادی از بشر سلب گردد جوامع بشری و انسانها دیگر همچون حیوانات ودرندگان زندگی كرده و خواهند نمود.
مولای متقیّان حضرت علی(ع) میفرمود: اگر تمام جهان هستی را به من بدهند و بخواهند كه پوست جویی را از دهان مورچهای بیرون آورم هرگز چنین كاری را نخواهم كرد، این كلام مقدس حضرت علی(ع) اشاره به هر دو مطلب است هم اشاره به حقوق و هم اشاره به آزادی.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:09 PM
سفری تصویری به ساردینا؛ یکی از زیباترین سواحل مدیترانه
اين جزيره با 24 هزار كيلومتر مربع مساحت دارای يكی از زيباترين سواحل دريای مديترانه است. دريای لاجوردين و سواحل جزيره ساردنيا هر سال...
جزيره ساردنيا در دريای مديترانه جزئی از خاك كشور ايتاليا است. اين جزيره با 24 هزار كيلومتر مربع مساحت دارای يكی از زيباترين سواحل دريای مديترانه است. دريای لاجوردين و سواحل جزيره ساردنيا هر سال صدها هزار توريست را به خود جلب میكنند.
تصوير زيبايی از يك ساحل صخره ای جزيره ساردنيا در خليج اوروسئی در شرق اين جزيره.
جزيره ساردنيا يك جزيره كوهستانی است با اين حال دارای سواحل كوچك و دنج ماسه ای است. تصويری از ساحل كوچك لا كالا گولوريتزه در پای صخرههای مرتفع.
يك گروه توريست با قايقی تفريحی در ساحل كالا ماريئولو در جزيره ساردنيا.
در پس اين درختان ساحل زيبای كالا گولونه قرار گرفته است.
تصوير يك كوره راه كه به ساحلی خلوت در خليج الگهرا در غرب جزيره ساردنيا منتهی میشود.
دورنمای زيبايی شامل كوه، جنگل، ساحل و دريا در خليج اوروسئی در شرق جزيره ساردنيا.
ورودی يك ويلا كه در ميان درختان جنگل كوهستانی و مشرف به خليج اوروسئی قرار دارد.
منظره ساحل خليج الگهرا با آبهای لاجوردين در غرب ساردنيا.
تصويری از ساحل كالا گولونه در خليج اوروسئی در شرق جزيره ساردنيا.
منظره بديع غروب خورشيد در ساحل خليج اوريستانو در غرب جزيره ساردنيا.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:10 PM
زیباترین چشماندازهای روی کره زمین!!
وقتی به این عکسها نگاه میکنیم، به نظر میرسد این تصاویر فقط روی جلد مجلات و کتابها وجود خارجی دارند. ولی این مکانها واقعیاند و دیدنشان بسیار هیجانانگیز.....
صحرای ساهارا در آفریقا
دریای مرده، اسرائیل، اردن
شکلات هیلز، فیلیپین
منطقه چهار گوشه، ایالات متحده آمریکا
Alvord Playa، جنوب شرقی اورگان، ایالات متحده آمریکا
کاپادوکیه، ترکیه
سیاه سنگ کویر، نوادا، ایالات متحده آمریکا
کویر سیاه و سفید، مصر
Namib کویر، نامیبیا
دریاچه Turkana، کنیا
ساختار Richat، در نزدیکی Ouadane، موریتانی
جزیره سوکوترا، یمن
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:10 PM
بعثت و اهداف آن
ممكن است كسى تصور كند كه منت گذارى، كار صحیحى نیست، چرا خداوند در این جا منت مىگذارد؟ مگر بعثت چه ویژگىهایى دارد و...
«بعثت» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است. و سزاوار منتگذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربیت است. بحث درباره آن گسترده، عمیق و از زوایاى مختلف قابل بررسى است.در این نوشتار به مباحثی از جمله آغاز بعثت، نخستین آیات نازل شده، منت گذاری خدا برای بعثت و فلسفه و اهداف بعثت می پردازیم.
آغاز بعثت
سرآغاز تاریخ اسلام از روزى شروع مىشود كه پیامبراسلام صلى الله علیه و آله در خلوت محبوب، در دل غارى كه در دامن كوهى در شمال مكه بود، صدایى شنید:
«یا محمد اقرا»; اى محمد! بخوان! (او شگفت زده) گفت: چه بخوانم؟ گفت: اى محمد!
«اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم.» (علق/آیات5-1)
بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفرید. همان كه انسان را از خون بستهاى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، یاد داد.
جبرئیل به حضرت محمد(ص) فرمود:
«ارسلنى الله الیك لیتخذك رسولا»
خداوند مرا به سوى تو فرستاده است، تا تو را پیامبر این امت قرار دهم.
حضرت محمد(ص) هرساله مدتى به كوه «حرا» مىرفت و به عبادت و راز و نیاز و تفكر مىپرداخت تا این كه روزى فرشتهاى به او گفت: اى محمد! بخوان! محمد(ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آیات آغازین سوره علق را بر وى قرائت كرد و پیامبر(ص) نیز آنها را خواند.
آغاز بعثت رسول خدا صلى الله علیه و آله چه زمانى است؟ دیدگاه معروف و مورد اتفاق شیعه امامیه، 27 رجب است. اما در میان دانشمندان اهلسنت، در زمان دقیق آن اختلاف زیادى است. برخى از اهل سنت مبعث را در رمضان و برخى دیگر در ربیع الاول دانستهاند. در مورد روز مبعث نظرهاى متفاوتى ارائه شده است:
الف) 17 رمضان: طبرى در تاریخ الرسل و الملوك و ابن سعد در طبقات الكبرى به این قول اشاره نمودهاند.
ب) 18 رمضان: ابن اثیر در الكامل فى التاریخ این دیدگاه را به ابوقلابه عبدالله بن زید جرمى - از محدثان اهل سنت - نسبت داده و طبرى نیز بدان اشاره نموده است.
ج) 19 رمضان: ابن اثیر به این دیدگاه نیز اشاره نموده است.
د)20 رمضان: یعقوبى در تاریخ خود روایت كرده است كه ده روز مانده به آخر رمضان، در روز جمعه پیامبر(ص)مبعوث شد.
نخستین آیات
هماهنگى آغاز بعثت با نازل شدن نخستین آیات قرآن كریم، باعث شده است تا مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حدیث به بررسى و تعیین نخستین آیات نازل شده برپیامبر(ص) بپردازند. دیدگاههایى در این باره وجود دارد كه مهمترین آنها عبارتند از:
1- پنج آیه نخست سوره علق.
2- سوره فاتحة الكتاب.
3- سوره مدثر.
دیدگاه نخست پرطرفدارترین دیدگاه در میان مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حدیث مىباشد. از میان مورخان; مسعودى، ابنهشام، ابناثیر ، طبرى، و یعقوبى در كتابهاى خود و از میان مفسران شیعه، صاحبان تفاسیر: تبیان، مجمع البیان، المیزان، نمونه و از میان مفسران اهلسنت; صاحبان تفاسیر: طبرى (كه حدود یازده روایت در این باره ذكر مىكند.)، درالمنثور، انوارالتنزیل و اسرارالتاویل (معروف به تفسیر بیضاوى) و تفسیرالقرآن العظیم جزو طرفداران این نظریه هستند.
از میان كتابهاى علوم قرآنى مىتوان به «الاتقان»، «التمهید فىعلوم القرآن»، «البرهان»، و... اشاره نمود.
براساس روایات رسیده از امامان معصوم علیهم السلام آیات آغازین سوره علق را نخستین آیات نازل شده در غار حرا مىدانند. امام صادق علیه السلام مىفرماید: «اول ما نزل على رسول الله صلى الله علیه و آله بسم الله الرحمن الرحیم، اقرا باسم ربك...» (19); نخستین آیاتی كه بر رسول خدا صلى الله علیه و آله نازل شد، «...اقرا باسم ربك...» بود.
امام هادى علیه السلام نیز فرمود: جبرئیل به محمد صلى الله علیه و آله گفت:
«اقرا قال: و ما اقرا قال: اقرا باسم ربك الذى خلق.»
طبرى از علماى اهل سنت در تفسیر خود، 11 روایت و سیوطى 15 روایت نقل مىكند، مبنى براین كه در آغاز بعثت نخستین آیات سوره علق بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شده است.
طرفداران دیدگاه دوم اندك است. صریحترین كسى كه در این زمینه سخن گفته، «زمخشرى» در تفسیر «كشاف»است.
دیدگاه سوم روایتى است كه از جابر نقل شده است. اگرچه هركدام از این دو دیدگاه ممكن است طرفداران اندكى نیز داشته باشند، اما در برابر سیل نظریات مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و نیز روایات فراوانى كه به برخى از آنها اشاره شد و نیز ادعاى اجماع امت مسلمانرا به سادگى نمىتوان رها كرد و از كنار آن گذشت.
بعثت و منت
در نفس انسان نیازها و غرایز گوناگونى قرار داده شده است كه همگى طالب ارضا و هدایت صحیح هستند. خداوند متعال براى هدایت انسان، بهترین ابزار را در اختیار او قرار داده و امكانات متعددى به او عطا كرده است، تا هم بتواند نیروى خود را صرف ارضاى نفسانیات كند و هم با امكانات و نیروى داده شده، بر خواهشهاى نفسانى غلبه کند و كششهاى درونى را تحت نظم و ضابطه در آورد. دو راهنما نیز در اختیار او قرار داده است تا حق را از باطل و سره را از ناسره متمایز كند; یكى در درون انسان كه عقل است و دیگرى پیامبران الهى كه این راهنما از طریق وحى براى انسان فرستاده مىشود تا تمام رفتارها را به انسان بیاموزد و حدود و مقررات آن را نیز روشن نماید، چون عقل داراى خطا و نقصان است. برترین هادى، آن است كه داراى مقام عصمت و مرتبط با وحى باشد، تنها راه آن، بعثت است. پس بعثت بزرگ ترین نعمت خداوند بربشراست و جا دارد كه خداوند براین نعمت منت گذارد و این احسان و نیكویى را به رخ آنان بكشد، چنان كه مىفرماید:
«لقد من الله على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبین»(آل عمران/ 164)
خداوند برمؤمنان منت نهاد (نعمت بزرگى بخشید)، هنگامى كه درمیان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت كه آیات او را برآنها بخواند و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهى آشكار بودند.
خداوند در آیه فوق به خاطر بعثت پیامبراسلام صلى الله علیه و آله برمؤمنان منت مىنهد و این نعمت بزرگ و معنوى را به رخ آنان مىكشد.
ممكن است كسى تصور كند كه منت گذارى، كار صحیحى نیست، چرا خداوند در این جا منت مىگذارد؟ مگر بعثت چه ویژگىهایى دارد و هدف از آن چیست؟
واژه منت از «من» به معناى چیزى است كه با آن وزن مىكنند (سنگ كیلو). و نیز به معناى نعمت سنگین و باعظمت نیز به كار مىرود. بنابراین هر نعمت سنگین و گرانبهایى را منت گویند. كاربرد این واژه دو گونه است: قولى و فعلى.
اگر كسى عملا نعمت بزرگى به دیگرى بدهد، این همان منت عملى است كه بیشتر در مسائل تربیتى و هدایتى و معنوى كاربرد دارد و پسندیده و ارزنده است. كه برخى گفتهاند: این منت مختص به خداى متعال است. اگر كسى كار كوچك خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ دیگرى بكشد و آن را بزرگ جلوه دهد، كارى است بسیار زشت، كه این از منتهاى بشرى است. در نتیجه، منتگذارى بربخشیدن نعمتهاى بزرگ كه از جمله آنها نعمت رسالت است، منتى زیباست و «من الله» یعنى انعم الله، خداوند نعمت بزرگى بخشید و در اختیار مؤمنان قرار داد. چنان كه در جاى دیگر خداوند به خاطر هدایت كردن انسانها به ایمان، بر آنها منت مىگذارد. «بل الله یمن علیكم ان هداكم للایمان».(حجرات/17 )
اگر مسلمانان به خاطر پذیرفتن اسلام، مشكلات و خسارتهاى زیادى متحمل شدهاند، نباید فراموش كنند كه خداوند بزرگ ترین نعمت را در اختیار آنها گذاشته و پیامبرى مبعوث كرد تا انسانها را تربیت كند و از گمراهىها باز دارد. بنابراین هر اندازه براى حفظ این نعمت بزرگ تلاش و كوشش شود و هر بهایى پرداخته شود، بازهم ناچیز است. (26)
فلسفه و اهداف بعثت
پس از قرنها تحقیق و بررسى درباره مسائل دینى، هنوز پرده از اسرار بسیارى از آنها برداشته نشده است، كه از جمله آنها اسرار نهفته نبوت و بعثت است،اگرچه از ظواهر آیات قرآن مىتوان استفاده كرد كه بعثت پیامبران الهى، به ویژه پیامبراسلام صلى الله علیه و آله داراى اهدافى مىباشد كه بیان خواهد شد و تنها در آیه مورد بحث كه خداوند بر مؤمنان منت گذارده است، به سه برنامه از مهمترین آنها اشاره شده است:
«یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة»
1- تلاوت آیات الهى
«یتلوا» از واژه «تلاوت» به معناى پىدرپى آوردن، پیروى كردن و خواندن با نظم است، كه شامل پیروى كردن در حكم وخواندن منظم آیات الهى همراه باتدبر نیز مىشود، گویا تلاوت كننده از آیات پیروى كرده یا حروف و كلمات را در پى یكدیگر قرار داده است. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با خواندن آیات پروردگار و آشنا ساختن گوش دل و افكار مردم با این آیات، آنها را آماده تربیت مىنماید، كه مقدمه تعلیم و تربیت است.
2- تربیت
یكى از مهمترین برنامههاى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله تربیت انسانهاست. تربیت به معناى فراهم كردن زمینهها و عوامل براى به فعلیت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاى انسان در جهت مطلوب است.او باید زمینهها را براى انسانها آماده كند تا از نظر عملى بهترین رابطه را با خداى خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ایقاعات)، با قوانین و مقررات اجتماعى (حكومت و سیاسات)، با خانواده خود (حقوق خانوادگى) و با نفس خود (اخلاق و تهذیب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گیرند. پیامبر صلى الله علیه و آله منجى بشریت است. یكى از دانشمندان فرانسوى مىگوید: «بزرگترین قانون اصلاح و تعلیم و تربیت همان حقایقى است كه به نام وحى، قسمت به قسمت بر محمد صلى الله علیه و آله نازل شده و امروز به نام قرآن در بین بشراست.»
پیامبراسلام صلى الله علیه و آله در مدتى كوتاه، انسان هایى بزرگ، مانند على علیه السلام، زهرا علیها السلام، سلمان فارسى، ابوذر، مقداد و... را تربیت كرد. حضرت محمد صلى الله علیه و آله كاشف معدنهاى نهفته انسانیت بود. زیرا «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه»، مردم مانند معدنهاى طلا و نقره هستند.
انسان داراى استعدادهاى نهفته است كه براى بهره ورى صحیحباید آنها را کشف کردتا به ارزش حقیقى خود دست یابند.
كلمه «یزكیهم» از ماده «زكوة» و زكآء» به معناى رشد و زیادى است ، كه در اینجا به معناى تربیت و پاكسازى است و شامل پاك شدن از آلودگىهاى اعتقادى، اخلاقى و رفتارى مىباشد. اگرچه واژه تربیت ازماده «ربو» به معناى افزایش و نمو است، اما در قرآن كریم مفهوم تهذیب نفس با واژه تزكیه آمده است:
«قد افلح من زكیها»)شمس/8)
«قد افلح من تزكى»(اعلی/14)
«رستگار شد كسى كه خود را تزكیه كرد.»
واژه تربیت در قرآن در جنبههاى جسمانى و مادى به كار رفته است، نظیر:
«الم نربك فینا ولیدا»(شعراء/18)
«آیا در دوران كودكى تو را در میان جمع خود تربیت نكردیم؟»
كه سخن فرعون است كه خود را مربى موسى معرفى مىكند، یعنى از نظر جسمانى و امكانات مادى تو را بزرگ كردم. اهمیت اخلاق و تزكیه نفس بركسى پوشیده نیست. جوامع مختلف به آن نیازمندند، زیرا تنها راه نجات از گمراهىها، فسادها، جهل، جنگ و خونریزىها و... در پرتو اخلاق صحیح و آراسته شدن به ارزشها و مكارم اخلاقى است. پیامبراسلام صلى الله علیه وآله هدف از بعثت خود را كامل كردن مكارم اخلاق بیان كرده است:
«بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» من براى كاملكردن فضایل اخلاقى مبعوث شدهام.
یكى از دانشمندان فرانسوى مىگوید: «اى محمد! اى آورنده قرآن! كجایى؟ بیا و دست ما را بگیر و به باغ و صحرا و چمن و به هر جایى كه خواهى ببر. تو اگر ما را به میان دریا ببرى، خواهیم رفت، زیرا تو عالم به حیات و زندگى ما هستى!»
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:11 PM
گزارش تصویری: کاخها و قصرهای باشکوه فرانسه
كاخ ها و قصرهای باشكوه حاشیه رودخانه لوار در غرب فرانسه علاوه بر معماری زیبا و تحسین برانگیزشان هر یك یادآور گوشهای از تاریخ این كشور است. اغلب این كاخها... كاخ ها و قصرهای باشكوه حاشیه رودخانه لوار در غرب فرانسه علاوه بر معماری زیبا و تحسین برانگیزشان هر یك یادآور گوشهای از تاریخ این كشور است. اغلب این كاخ ها در فاصله ای نزدیك به یكدیگر و در حوزه آبی رودخانه لوار و شاخههای آن قرار دارند. هر یك از این كاخها متعلق به دورهای از تاریخ فرانسه است اما باید گفت كه اوج رونق آنها به قرن شانزدهم و دوران سلطنت فرانسوای اول باز میگردد.
منظره بسیار زیبای كاخ شاتو دو شونانسو. این كاخ در حاشیه رود «شر» یكی از شاخههای لوار در سال 1513 احداث شد. سال ها بعد دیان دو پواتیه پلی را به این كاخ افزود كه عمارت اصلی را به ساحل چپ رودخانه متصل میكرد تا بتواند مجموعه باغهایی را به محوطه كاخ شونانسو بیافزاید.
منظره كاخ باشكوه سومور كه بنای آن روی پیهای يك كاخ قلعه قرون وسطی در قرن پانزدهم توسط دوك لويی دانژو برادر شارل پنجم، پادشاه فرانسه احداث شد.
نمای كاخ شورنی در نزديكی بلوا و در بين دو كاخ شونانسو و شامبور. سبك معماری كاخ شورنی يك سبك كلاسيك همگون است.
منظره كاخ مونسورو كه مانند نگهبانی در محل اتصال رودخانه لوار و رود وين قرار دارد. كاخ مونسورو صحنه حوادث تاريخی مهيجی بوده است. الكساندر دوما از اين كاخ برای نوشتن يكی از رمانهای مشهورش به نام «بانوی مونسورو» در سال 1846 الهام گرفت.
منظره بخشی از كاخ باشكوه شامبور كه احداث آن در سال 1519 به دستور فرانسوای اول، پادشاه فرانسه آغاز شد اما فرانسوای اول فقط مدت كمی قبل از مرگش در سال 1547 توانست در این كاخ اقامت كند. پس از او هریك از پادشاهان فرانسه بخشهایی را به كاخ شامبور افزودند.
منظره زيبای كاخ ويلاندری و باغهای سه طبقهاش كه در اين تصوير باغ سبزيجات آن قابل مشاهده است.
منظره تحسين برانگيز مجموعه كاخ قلعه شينون در حاشيه رود وين يكی از شاخه های رودخانه لوار. اين قلعه سه كاخ باشكوه را در خود جای داده است. ژاندارك حماسه خود را از كاخ قلعه شينون عليه اشغالگران انگليسی آغاز كرد.
منظره كاخ اوسه كه الهام بخش احساساتی شاعرانه است. اين كاخ دارای مجموعه ای از مجسمههای مومی است كه بازديد كننده را به ياد داستان مشهور زيبای خفته میاندازد.
منظره زيبا و شاعرانه كاخ كلو – لوسه در نزديكی آمبواز كه به اندازهای لئونارد داوينچی را شيفته خود كرده بود كه اين هنرمند نابغه آخرين روزهای زندگی اش را در اين كاخ سپری كرد.
منظره كاخ سولی – سور – لوار كه در اواخر قرن چهاردهم احداث شد. پل اين كاخ مناطق شمال رودخانه لوار را به مناطق سولونی و بری متصل میكرد.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:13 PM
گزارش تصویری: برج ايفل از نگاهی ديگر
برج ايفل نماد پايتخت فرانسه محسوب میشود و انسان باشنيدن نام فرانسه و به خصوص شهر پاريس بی اختيار به ياد برج ايفل میافتد. صدها هزار عكس از...
برج ايفل يكی از مشهورترين بناهای جهان و شهر پاريس است. برج ايفل نماد پايتخت فرانسه محسوب میشود و انسان باشنيدن نام فرانسه و به خصوص شهر پاريس بی اختيار به ياد برج ايفل میافتد. صدها هزار عكس از برج ايفل توسط عكاسان حرفهای يا آماتور يا توريستها منتشر شدهاند.
تصوير جالبی از برج ايفل كه مشابه يك جاسوئيچی است.
منظره برج ايفل از درون يك عدسی از خيابان شان دو مرس.
برج ايفل و آرايش پشت گردن يك جوان كه مانند برج وارونه است.
دورنمای برج ايفل از بالای بام فروشگاه مشهور پرنتان پاريس.
عكسی از طبقه سوم برج ايفل كه پايين برج را نشان میدهد.
منظره برج ايفل و گل های لاله كه از خيابان شان دو مرس ديده میشود.
برج ايفل و آتش بازی جشن شب 14 ژوييه.
دورنمای بسيار زيبای برج ايفل و رنگين كمان در آسمان شهر پاريس.
دورنمای بديع برج ايفل و شهر پاريس در يك روز خوش آب و هوا كه از برج مون پارناس گرفته شده است.
عكس جالب يادگاری يك توريست و برج ايفل.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:14 PM
مزار زینب (س) کجاست؟
انقلاب ها راه آرامش پیش می گیرد، قیامها خاموش می شود ، حماسه ها فراموش می شود و ... اما ...
انقلاب ها راه آرامش پیش می گیرد، قیامها خاموش می شود ، حماسه ها فراموش می شود و ... اما عاشورا روز به روز با صلابت تر و حماسی تر و انقلابی تر رخ می نماید و تجدید عهد با آن پرشور تر برگزار می شود چرا؟!
عاشورا قیامی است که با فطرت آدمی سرو کار دارد و اصل توحید در جهان بینی آن حضوری ژرف و شگرف دارد. آدمیان نیازهای فطری خود را در عاشورا در جریان می یابند و کمال و تعالی معنوی خود را در دل بستن به عاشورا و پیمودن راه سرخ شهیدان آن تعریف می کنند. بر این بنیاد شخصیت های عاشورایی حضوری پر رنگ در دلها دارند و هیچ گاه نمی میرند. از آن جمله : زینب(س).
زینب که پیامبرش به این نام ، نام نهاده است در خانه فاطمه (س) و علی (ع) نقش آفرین بوده و در کنار امام مجتبی (ع) نیز به مبارزه پرداخته است. با این همه حضور زینب(س) در عاشورا حضوری دیگر گونه است؛ حضوری که آن چنان ژرف و پرشور است که هر گاه نام عاشورا بر زبان می آید نام او هم در آیینه ذهن با تصویر از حماسه و صلابت و صبر رخ می نماید.
زندگانی زینب در سال 60 و61 هجری سراسر مبارزه است . از مدینه به مکه ، از مکه به کربلا، از کربلا به کوفه ، از کوفه به شام و از شام به مدینه ، زینب (س) با گفتار و رفتار خود حماسه آفریده است.
او حتی در مدینه نیز آرام نگرفت. صاحب«اخبار الزینبات» نقل می کند که مصعب بن عبدالله گفت:« زینب، دختر علی (ع) ، در دوران حضورش در مدینه مردم را به قیام برای گرفتن انتقام خون حسین (ع) وادار می کرد. چون عبدالله بن زبیر در مکه قیام کرد، مردم را برای گرفتن انتقام خون حسین (ع) و خلع یزید بر انگیخت. چون این خبر به اهل مدینه رسید(و زمینه قیام فراهم گردید) زینب (س) در میان آنها به سخنرانی پرداخت و آنان را بر قیام برای خون خواهی تشویق می کرد. وقتی این خبر به عمربن سعید رسید ، طی نامه ای به یزید وی را از این خبر آگاه ساخت. او در پاسخ نوشت که زینب(س) را از مردم جدا کن. او نیز فرمان داد که به ایشان بگویند که باید از مدینه خارج شود و هرجا که بخواهد برود. زینب (س) فرمود: خداوند می داند که چه بر سر ما آمده است . برگزیدگان ما را کشتند و ما را راندند و برشتران بی جهاز سورا کردند. به خدا سوگند اگر خون ما را هم بریزید ، بیرون نمی رویم.
زینب دختر عقیل به آن حضرت گفت: ای دخترعمو، خداوند وعده اش را درباره ما راست گردانید و زمین را به ما ارث داد، هر کجای آن که بخواهیم منزل می کنیم. پس خاطرتان آرام و چشمتان روشن باد و خداوند ستمگران را کیفر خواهد داد. آیا می خواهی پس از این خوار گردی؟ به سرزمین امن سفر کن. سپس زنان بنی هاشم بر وی گرد آمدند و با او سخن مهر آمیز گفتند و یاری اش دادند»
طبق برخی نقل ها ، یزید به انتقال وی از مدینه دستورداد:« ای محمد، ابوالقاسم بن علی، شنیدم که می گفت: هنگامی که زینب ، دختر علی (ع) ، همراه زنان و کودکان از شام به مدینه رفت، میان او و عمربن سعید بن اشاق- حاکم یزید د رمدینه- اختلاف و آشوب بروز کرد. او نیز طی نامه ای به یزید خواستار خروج زینب(س) از مدینه شد. یزید نیز همین مطلب را برای وی نوشت و در نتیجه عمر و حضرت زینب(س) و دیگر زنان بنی هاشم را که می خواستند ، آماده سفر مصر کرد؛ و ایشان چند روز مانده از رجب به آنجا رسیدند»
آنچه نقل شد ، نشان از روح انقلابی زینب کبری(س) در سال های پایانی عمر داد. سکوت در مرام زینب (س) نبود و چنان بود که هیأت حاکم احساس خطر می کرد. تبعید ایشان حکایت از آن دارد که فریاد های زینب و افشاگریهای وی فراتر از یک زن معمولی بوده است.
اما چرا مصر؟! اما چرا شام؟! نمی دانیم. مع الاسف در این باره تحقیقات جامعی ارائه نشده است. آیا حکومت وقت زینب (س) را به رفتن به مصر یا شام مجبور کرده بود یا اختیار انتخاب یکی از این دو یا جای دیگر را به خود او داده بود؟! آیا با توجه به اذیت و آزار مردم شام و خاطرات نا گوار کاروان اهل بیت (س) به شام، زینب دیگر بار به شام بر می گردد؟!
آیا – آن طور که برخی نقل کرده اند- عبدالله بن جعفر، شوهر زینب(س) در شام زمینی داشته و زینب به سبب آن به شام بازگشته است؟! آیا واقعه حره یا قحطی در مدینه در این سفر تاثیر داشته است؟! آیا این سفر جمعی بود، و فاطمه و سکینه – دختران امام حسین (ع) – نیز با او همراه شدند؟!
این پرسشها ، مهم است که باید محققان به آن پاسخ گویند. با این همه ، باور راسخ داریم که مزار زینب کبری (س) پیش از آنکه در شام یا مصر یا مدینه باشد ، در دلهای مشتاقان و ارادتمندان به عاشوار است. زینب در دل ها حضور دیگر گونه ای دارد. مزار او همانند مادرش فاطمه (س) در دل هایی است که شیفته ولایت و امامت اند.
مزار او در دلهایی است که آماده اند عاشقانه جان خود را در راه اهداف بزرگ اسلام نثار کنند.مزار زینب (س) چه در شام ، چه در مصر، مردم ما در کربلا از او تجلیل می کنند، آن هنگام که به زیارت تل زینبیه می روند، و آن هنگام که خیمه گاه را ملاقات می کنند . راهش پر رهرو.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:14 PM
سفری تصویری به شهر نيويورك
شهر نيويورك در شمال شرق ايالات متحده يك ابرشهر جهانی، تقاطع، فرهنگها و تمدنها و يك مركز تجاری و مالی است. نيويورك دارای ويژگیهايی است كه آنها را نمیتوان...
شهر نيويورك در شمال شرق ايالات متحده يك ابرشهر جهانی، تقاطع، فرهنگها و تمدنها و يك مركز تجاری و مالی است. نيويورك دارای ويژگیهايی است كه آنها را نمیتوان در هيچ ديگر جهان مشاهده كرد.
نيويورك در دهانه رودخانه هوستون به روی اقيانوس اطلس دارای 5 منطقه يا كانتی است كه ايالت نيورك را تشكيل میدهند. آين مناطق عبارتند از: جزيره منهتن، برونكس، بروكلين، كوئينز و جزيره استيتين آيلند. دورنمايی از آسمان خراشهای نيويورك.
تصوير يك مرد سياهپوست در حال نواختن موزيك جاز در سنترال پارك نيويورك. نيويورك به دليل موزيسينهای محله هارلم به بيگ اپل شهرت دارد.
دو توريست با دوربين های قوی دورنمای شهر نيويورك را تماشا میكنند.
تصويری از برايانت پارك كه در ميان آسمانخراشها محصور است و مردمی كه در يك روز تعطيل و هوای خوب در اين پارك استراحت میكنند.
دورنمايی از مجسمه آزادی، خليج هودسون و شهر نيويورك.
دورنمای زيبا از آسمانخراشها و سنترال پارك شهر نيويورك.
محله ايتاليای كوچك در شهر نيويورك كه به دليل وجود مهاجران ايتاليايی و شباهتی كه به شهرهای ايتاليايی دارد به اين نام مشهور شده است.
تاكسيهای زرد رنگ نيويورك معروف به يلوو كابز از جاذبههای شهر نيويورك است.
منظره بديع ابرشهر نيويورك در هنگام شب.
منظره زيبای شب نيويورك.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:15 PM
خلاصهای از زندگی بزرگ مرد تاریخ
...دعاى فاطمه مستجاب شد. ناگاه تماشاگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد، و فاطمه وارد كعبه گشت، و دیوار باز شده آن بهم پیوست، و...
تولد در كعبه على علیه السلام فرزند كعبه
علامه ابن صباغ مالكى گوید: على علیه السلام در مكه مشرفه در داخل بیت الحرام (كعبه) در روز جمعه، سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سىام عام الفیل به دنیا آمد. و پیش از او هیچكس در كعبه متولد نشد، و این فضیلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. ( الفصول المهمة، ص 30)
كیفیت ولادت على (ع)
كیفیت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظیر بوده، و در تاریخ بشریت كسى همانند او دیده نشده است!
"فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امام علی ـ در حالى كه مانند سایر مردم، خانه كعبه را طواف مىنمود درد زایمان وى را فرا گرفت و در میان زائران خانه خدا در حالى كه به شدت متاثر بود مناجاتى با صاحب كعبه كرد و گفت:
پروردگارا! من به تو و به تمام پیامبران و سفیران آسمانى و كتابهاى آنان ایمان دارم، تو مىدانى كه من به " خلیل الله" ـ حضرت ابراهیم ـ ایمان داشته، و آئینش را با جان و دل مىپذیرم، تو را به بنیانگذار بیت، و عظمت كعبه، و به احترام این مولود عزیزى كه در شكم دارم، و او پیوسته با من انس گرفته و تكلم مىنماید، این ولادت را برایم آسان گردان.
دعاى فاطمه مستجاب شد. ناگاه تماشاگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد، و فاطمه وارد كعبه گشت، و دیوار باز شده آن بهم پیوست، و تا سه روز در شریفترین مكان گیتى مهمان خدا شد، و نوزاد خود را به كمك ماموران الهى و حوریان بهشتى به دنیا آورد. مردم تماشاگر، این قضیه شگفت انگیز را دهان به دهان به گوش مردم مكه رساندند، و جمعیت انبوهى دور كعبه گرد آمده و منتظر نتیجه آن بودند، و حتى متصدیان و كلید داران كعبه هر چه تلاش كردند، نتوانستند در كعبه را باز كنند، و لذا جمعیت فراوانى از رفتن به خانه و كار و كسب خود بازمانده، و با شوق و ولع شدید مىخواستند با میهمان كعبه دیدار كنند.
سه روز از این جریان تاریخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نیامد، روز چهارم ناگاه دیوار كعبه از همان مكانى كه قبلاً باز شده بود، دوباره باز شد، و در حالى كه چشمان مردم خیره شده بود "فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امیر المؤمنین ـ با حالتى شادان و خوشحال از كعبه خارج گشت. مردم تماشاگر دیدند فاطمه مولودى را به بغل گرفته كه نور در چهرهاش متجلى است، آنگاه خطاب به حاضران فرمودند:
اى مردم! خداوند از میان زنان مخلوقاتش مرا برگزید، و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد، اگر"آسیه" به طور مخفى خدا را پرستش كرد... و اگر"مریم" در هنگام زایمانش از درخت خشكیده رطب چید، خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالمیان در گذشته مقدم داشت، زیرا من فرزندم را در خانه خدا به دنیا آوردم!! و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم! و از میوههاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذیرایى مىگشتم!! و هنگام خروجم از كعبه خطاب رسید: « اى فاطمه! نام مولود كعبه را "على" بگذار،و من"على اعلى" هستم، من فرزندت را از قدرتم آفریدم، او در بالاى این كعبه اذان مىگوید، و بتها را از آنجا پاك مىكند، او پیشواى این امت بعد از حبیب من«محمد صلى الله علیه و آله»است، خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته و یارىاش نماید، واى بر كسى كه وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد...( الخرائج و الجرائح، ج 1 ،ص 171 ـ مدینة المعاجز، ص 5 ـ بحار الانوار، ج 35 ، ص 18، ح 14 و ص 36 ح 37 ـ الغدیر، ج 6 ، ص 22)
لازم به توضیح است كه جریان ولادت امیر المؤمنین در داخل كعبه را، مرحوم علامه امینى از دهها كتاب معتبر اهل سنت نقل نموده كه به بخشى از آنها اشاره مىگردد: مروج الذهب، مسعودی، ج 2 ، ص 2ـ تذكرة الخواص الامه، ابن جوزى، ص 7 ـ الفصول المهمة، ص 14 ـ سیره حلبى، ج 1 ص 150 ـ شرح الشفا، ج 1، ص 151 ـ مطالب السؤل، ص 11ـ نزهة المجالس، ج 2 ، ص 204)
مولود كعبه بعد از ولادت
"فاطمه بنت اسد" چون ازكعبه با فرزند عزیزش خارج گشت، نخست پدرش حضرت ابوطالب از آنان استقبال نموده، و میوه دلش را در آغوش گرفت، مولود كعبه در همان لحظات آغاز زندگىاش خطاب به پدر ارجمندش گفت: "السلام علیك یا ابتاه و رحمة الله و بركاته"، و ابوطالب نیز جواب سلام على را داده و او را مورد نوازش قرار داد.
سپس پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وارد خانه ابوطالب شد، و على را در آغوش كشید، و چون چشمان على به چهره مبارك رسول خدا افتاد، به حركت آمده و تبسم كرد، و با چهرهاى خندان گفت: "السلام علیك یا رسول الله و رحمة الله و بركاته"، و آنگاه به دستور رسول اكرم صلى الله علیه و آله شروع به خواندن كتابهاى آسمانى كرد، و از صحف آدم و نوح و ابراهیم آغاز نمود و آیاتى را از زبور و تورات و انجیل قرائت كرد، و در پایان از اول سوره "مؤمنون" تا آیه دهم را با آهنگ زیبا تلاوت فرمود، و بدین طریق عظمتخود را به جهان انسانیت نشان داد، و رسول اكرم صلى الله علیه و آله را خوشحال و خشنود ساخت (بحار الانوار، ج 35 ، ص 22 و 37 ـ منتهى الآمال، ص 142 ـ شجره طوبى، ص 219)
تا جایى كه پیامبر خدا(ص) در مورد على علیه السلام فرمودند: " لقد ولد لنا اللیلة مولود یفتح الله علینا به ابوابا كثیرة من النعمة و الرحمة" یعنی همانا خداوند متعال براى ما در این ایام فرزندى عطا فرمودند كه در سایه او درهاى زیادى از نعمت و رحمت الهى به روى ما گشوده مىگردد.(شرح ابن ابى الحدید ج 4 ص 15)
دوران كودكى على (ع)
امیر المؤمنین على علیه السلام تا سن سه سالگى در خانه خویش و در كنار پدر و مادر خود زندگى مىكرد، و بسیار مورد تكریم و احترام آنان بود، زیرا على علیه السلام علاوه از نظر فرزندى كه محبوب والدین خویشتن بوده است، كمالات و غرایب آن حضرت، از قبیل سخن گفتن در شكم مادر، باز شدن دیوار كعبه به احترام وى، سلام به پدر و مادر و تمام انبیاء الهى به ویژه به رسول خدا، تلاوت قرآن و سایر كتابهاى آسمانى در حضور رسول گرامى اسلام هنگام تولد، همه و همه موقعیت امیر المؤمنین علیه السلام را در میان مردم به ویژه خانوادهاش دو چندان كرده بود، لذا پدر بزرگوارش در میهمانى تولد "مولود كعبه" همه مردم مكه را به ولیمه او دعوت نمود، و تعداد زیادی شتر و گاو و گوسفند عقیقه كرد...
على علیه السلام از نظر تربیت خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگیر بود، و نیازى به مراقبت افراد عادى نداشت هر چند پدر او رئیس قبائل مكه و متصدى اموركعبه بود و در میان مردم موقعیت بى نظیرى داشت و روى همین ویژگیها بود كه پدر او پس از بعثت رسول خدا قویترین حامى و یاور رسول الله(ص) در برابر دشمنان و بد اندیشان به حساب مىآمد...
و مادرش"فاطمه" نیز از زنان پاكدامن و اسوه حقیقت و ایمان به شمار مىآمد، و نخستین زنى است از زنان عالم كه پس از"خدیجه كبرى" به رسول خدا ایمان آورد.
آرى امیر المؤمنین هر چند در دوران كودكى بسر مىبرد، ولى از نظر كمالات انسانى و سجایاى اخلاقى و عصمت و سایر فضائل لازم، هیچگونه كمبودى نداشت، ولى هر چه هست آن حضرت نیاز به كمالات بیشترى داشت، و باید از سر چشمه "وحى" تربیت و تعلیم او تضمین مىگردید، و جز آغوش پیامبر، و آن مربى دلسوز و واسطه بین خدا و خلقش، كسى دیگرى هر چند ابو طالب و فاطمه بنت اسد(دو گوهر گرانبها) هم باشند نمىتوانند كمالى بر كمالات على علیه السلام بیفزایند.
على تربیت یافته خدا و رسول
به اعتقاد شیعه و پیروان مكتب بحق ولایت، على امیر المؤمنین و یازده فرزند گرامیش به ترتیب جانشین بلا فصل رسول خدا(ص) و خلیفه الهى در عالم خلقت مىباشند، و موظفند علاوه بر حفظ دین و سایر وظایف مهم دیگر، رهبرى و تربیت صحیح تودههاى مردم را بر عهده گیرند، بنا بر این تربیتخود آنان باید از طریق خدا و منبع وحى صورت گیرد، و با آداب الهى و تربیت پیامبر بزرگ اسلام(ص) متخلق و مؤدب گردند. در این زمینه روایت شده كه پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمودند: من تربیت یافته خدا، و على تربیت یافته من است. (مكارم الاخلاق، ص 17 )
یعنى رسول خدا بطور مستقیم با آداب الهى تربیت مىگردد، و امیر المؤمنین على علیه السلام نیز با همان آداب خداوندى، منتهى از طریق پیامبر عزیز اسلام تربیت مىشود.
در حدیث دیگری می خوانیم كه امام علی(ع) می فرمایند: همانا رسول خدا با آداب الهى مؤدب گردیده، و او نیز مرا با همان روش تربیت نموده، و من هم وظیفه دارم مؤمنین و پیروان خویش را به همان كیفیت پرورش داده، و ارزشهاى واقعى را ترویج نمایم. (تحف العقول، ص 114 ـ بحار الانوار، ج 77، ص 414 )
بدین بیان تربیت و ادب مولاى متقیان از طریق منبع وحى و رسالت پیامبر خدا(ص) صورت گرفته است. از اینرو على(ع) تجسم ادب الهى و رسول او مىباشد، و سعى دارد دیگران را نیز با همان ارزشها رهبرى فرماید.
على به خانه پیامبر منتقل مىگردد
چون على علیه السلام متولد گردید، و پیامبر خدا خود را به وى رسانید، آن حضرت خطاب به مادر على علیه السلام فرمودند: گهواره على را در كنار رختخواب من قرار دهید، و پیامبر گرامى شخصا بیشتر امور تربیتى على علیه السلام را بر عهده گرفت، هنگام نیاز، آن فرزند كعبه را شستشوى مىداد، و در شیر خوردنش كمك مىكرد، و براى اینكه آن طفل را بخواباند گهوارهاش را حركت مىداد، و با آهنگ دلنواز براى وى مىخواند، و گاهى به سینهاش مىگرفت و مىفرمود! این كودك برادر من است، او را به یاورى و ولایت و پناه و پناهندگى برگزیدهام او امید و پشتوانه من است، این فرزند عزیز و نوزاد گرامى جانشین و وصى من و شوهر دخترم و امین وصایایم و خلیفهام بعد از من خواهد بود.
رسول خدا هرگز وى را از خود دور نمىگذاشت، و هر كجا مىرفت على علیه السلام را با خود مىبرد، و حتى هنگام رفتن به كوهها و دشت و درهها پیوسته مولود كعبه را همراه داشت. (بحار الانوار، ج 35 ، ص 9 و 10 ـ جلاء العیون، شبر، ج 1 ، ص 243ـ شجره طوبى، ص 219 و 220)
همچنین نقل شده چون خشكسالى و قحطى عجیبى درجزیرة العرب پدیدار گردید، حضرت ابو طالب با داشتن مسئولیت اجتماعى و عائلهمندى زیادى در مضیقه مالى قرار گرفت. پیامبر خدا(ص) به عموهای خود، حمزه و عباس فرمودند: بیائید هر كدام یكى از فرزندان ابو طالب را به خانه خود منتقل كنیم تا زحمت بار زندگى را از دوش وى بكاهیم. آنان نیز پذیرفته و به خانه ابو طالب آمدند و در نتیجه حمزه "جعفرطیار"، و عباس "طالب" را برگزیدند، و رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نیز على را برگزیدند و فرمودند: من كسى را برگزیدم كه خداوند او را براى من در مورد شما برگزیده است. (شرح ابن ابى الحدید، ج 1 ، ص 15 )
منزلت خاص علی(ع) نزد رسول خدا (ص)
1- ابن عباس میگوید: رسول خدا(ص) درجاى نماز خود نشسته و گروهى از مهاجر و انصار نزد ایشان بودند كه جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، حضرت حق تو را سلام مىرساند و می فرماید: على را فراخوان و او را مقابل خود بنشان. جبرئیل علیه السلام به آسمان بالا رفت، پیامبر(ص) على را فراخواند و مقابل خود نشاند. جبرئیل بار دیگر فرود آمد و طبقى از خرما همراه داشت، آن را میان آن دو نهاد و گفت: بخورید. هر دو خوردند، سپس طشت و ابریقى حاضر ساخت و گفت: اى رسول خدا ـ كه درود خدا بر تو و خاندانت باد ـ خداوند تو را امر مىكند كه آب بر دست على بن ابى طالب بریزى. پیامبر(ص) فرمود: گوش به فرمان و مطیع خدایم و آنچه پروردگارم فرموده انجام مىدهم. ابریق را برگرفت و ایستاده آب بر دست على بن ابى طالب علیه السلام مىریخت . على علیه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، من سزاوارترم كه آب بر دست شما ریزم، فرمود: اى على، خداوند مرا بدین كار دستور داده است. آن گاه هر چه آب بر دست على علیه السلام مىریخت قطرهاى از آن در طشت نمىچكید. على علیه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، نمىبینم كه چیزى از آب در طشت بریزد؟! فرمود:اى على، فرشتگان در گرفتن آبى كه از دست تومىچكد با هم مسابقه مىدهند و با آن چهره خود را مىشویند و بدان تبرك مىجویند! ( بحار الانوار، ج 39، ص 121)
2- نقل شده كه پیامبراكرم(ص) داخل خانه فاطمه علیها السلام شد و فرمود: اى فاطمه، امروز پدرت میهمان توست. فاطمه علیها السلام گفت: پدر جان! حسن و حسین از من خوراكى خواستهاند و من چیزى نداشتم كه براى خوردن به آنان دهم. سپس پیامبر(ص) داخل شد و در كنار على و حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام نشست و فاطمه سرگردان مانده بود و نمىدانست چه كند!
پیامبر(ص) لختى به آسمان نگریست كه جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، خداى برتر و والا سلامت مىرساند و تو را تحیت و گرامیداشتى ویژه مىفرستد و گوید: به على و فاطمه و حسن و حسین بگو كه از میوههاى بهشت چه میل دارند؟ پیامبر(ص) یك یك آنان را صدا زد و فرمود: خداوند دانست كه شما گرسنهاید، اینك از میوههاى بهشت چه میل دارید؟
آنان به خاطر شرم از پیامبر(ص) لب فرو بستند و پاسخى ندادند. حسین علیه السلام گفت: پدرم اى امیر مؤمنان، مادرم اى سرور زنان بهشت و برادرم اى حسن پاك، آیا اجازه مىدهید كه من از میوههاى بهشت برگزینم؟ همه گفتند: اى حسین،بگو كه به انتخاب تو خشنودیم. حسین گفت: اى رسول خدا، به جبرئیل بگو ما خرماى تازه میل داریم. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: خدا این را مىداند. آن گاه فرمود: اى فاطمه، برخیز و به داخل اتاق برو و آنچه آنجا هست بیاور. فاطمه علیها السلام به داخل رفت، طبقى دید از بلور كه حولهاى سبز بر روى آن كشیده شده و در آن خرماى تازه در غیر فصل خود قرار دارد. پیامبر(ص) فرمود: اى فاطمه، این از كجاست؟ گفت: از سوى خدا، كه خداوند هر كه را خواهد بىحساب روزىمىدهد.
پیامبر(ص) برخاست و آن را گرفت و نزد همه نهاد. سپس بسم الله گفت و یك دانه خرما برداشت و در دهان حسین نهاد و فرمود: گوارایت باد اى حسین. سپس دانه دیگرى برداشت و در دهان حسن نهاد و فرمود: گوارایت باد اى حسن. آن گاه دانه سوم را برداشت و در دهان فاطمه نهاد و فرمود: گوارایت باد اى فاطمه. و دانه چهارم را برداشت و در دهان على نهاد و فرمود: گوارایت باد اى على. آن گاه دانه دیگرى به على داد و می فرمود: گوارایت باد اى على. آن گاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم برخاست و دوباره نشست، سپس همگى از آن خرما خوردند، چون دست كشیدند و سیر شدند ظرف خرما به فرمان خدا به آسمان بالا رفت.
فاطمه علیها السلام عرض كرد: پدر جان، امروز كار شگفتى از شما دیدم! فرمود: اى فاطمه خرماى اول را كه در دهان حسین نهادم و گوارا بادش گفتم بدان جهت بود كه شنیدم میكائیل و اسرافیل مىگفتند: گوارایت باد اى حسین، من هم با آنان موافقت كردم. خرماى دوم را كه در دهان حسن نهادم شنیدم جبرئیل و میكائیل گوارا باد گفتند من هم به موافقت آنها گفتم. خرماى سوم را كه در دهان توـ اى فاطمه ـ نهادم شنیدم كه حور العین با سرور و شادى در حالى كه از بهشت به سوى ما سركشیده بودند گوارا باد مىگفتند، من نیز به موافقت آنان گفتم. خرماى چهارم را كه در دهان على نهادم ندایى از سوى خداى سبحان شنیدم كه گوارا باد مىگفت، من نیز به موافقت او گفتم. سپس چند دانه پى در پى به على دادم و پیوسته صداى خداى سبحان را مىشنیدم كه گوارا باد مىگفت. به همین دلیل براى تجلیل پروردگار عزت برخاستم، و شنیدم كه مىفرمود: اى محمد، به عزت و جلالم سوگند كه اگر از این لحظه تا روز قیامت به على دانه خرما مىدادى منهم بلاانقطاع به او گوارا باد مىگفتم. ( بحار الانوار، ج 43، ص 310)
محبوبترین بندگان
او بنده خداست ولى محبوبترین آنهاست. زیرا او بیشترین و خالصانهترین عبادات را در بین امت داشت. گویند اینكه او را ابو تراب نامیدهاند بدان خاطر است كه او عبادات و نمازهاى فراوان انجام مىداد و پیشانیش همه گاه خاك آلود به علت سجدههاى طولانى و مكررش بود!
"ام ایمن" مرغى را بریان كرده و براى رسول صلى الله علیه و آله آن را هدیه آورد و عرض كرد اى رسول خدا، من خود این مرغ را تهیه كرده و خود آن را پختهام و براى شما آوردهام. پیامبر(ص) آن هدیه را قبول كرد و دعا كرد: خداوندا محبوبترین بندگانت را برسان كه در این غذا با من هم سفره شود. در همان لحظه صدای در زدن آمد. "انس" با این آرزو كه خدایا این محبوب از انصار باشد در را باز كرد، دید على علیه السلام است. عذر آورد كه پیامبر فعلا سرگرم كار است و كسى را نمىپذیرد. بار دیگر دعاى پیامبر صلى الله علیه و آله و صداى در بلند شد و انس در را باز كرد و على بود و همان عذر را ذكر و على را رد كرد.
بار سوم در زدند و رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود اى انس، در را باز كن، تو اول كسى نیستى كه قومت را دوست مىدارى. او از انصار نیست. انس مىگوید این بار رفتم و على علیه السلام را آوردم و او با پیامبر صلى الله علیه و آله هم سفره و هم غذا شد. (مستدرك صحیحین، ج 3، ص 131)
جلوههاى عبادت على علیه السلام
ما على علیه السلام را ندیدیم و از حالات او در عبادت آگاهى نداریم ولى آنها كه تصادفا او را در برخى از حالات عبادتش دیدهاند نقلهاى حیرت انگیز دارند كه مطالعه آنها در كتب راویان دلها را مىلرزاند.
"ابو درداء" نمونهاى از حال عبادت او را این گونه شرح مىدهد. سحرگاهان او را در حال قرائت قرآن در نخلستان دیدم كه قرآن مىخواند و اشك مىریخت. و هم او را در اواخر شب دیدم، واله و مبهوت، از خود بیخود شده، كه اشك مىریخت و جزع و بیتابى مىكرد. از شدت بیحالى بر روى زمین افتاد و خاموش شد. به بالاى سرش شتافتم و او را چون چوبى خشك بر زمین دیدم. حركتش دادم، دیدم تكان نمىخورد. گفتم همه از خدائیم و بازگشت ما به سوى خداست، به خدا قسم على علیه السلام از دنیا رفت.
گفتم بهتر است آن را به فاطمه علیها السلام خبر دهم، به در خانهاش رفتم و در زدم. فاطمه پرسید «كیستى؟» گفتم ابو درداء خادم درگاه شمایم. «چه خبر است در این وقتشب؟ »گفتم بانوى من سرت به سلامتباشد،على از دنیا رفته است. پرسید «او را در چه حالتى یافتى؟» گفتم در حال عبادت. فرمود: «على علیه السلام نمرده است. او از خوفخدا غش كرده .م(امالى، مجلس 18)
عبادت ناشى از ایمان
على علیه السلام خدا را باور داشت. مىدانست خدا و حساب و معاد حق است. همه چیز براى او عینى شده بود و خدا را در همه جا و همه چیز مىدید. خود فرمود: هیچ پدیدهاى را ندیدم جز آنكه خداى را قبل از آن، با آن و پس از آن دیدهام. "ما رایتشیئا الا و رایت الله قبله و معه و بعده". (قصار نهج البلاغه)
عبادت او سر آمد بود و در این مساله همین بس كه در نماز در سجده ضربه خورد و فرقش شكافت ولى دست از نماز برنداشت و نماز را تمام كرد. پس از ضربه خوردن او را به خانه مىبردند. نظرى به طلوع فجر افكند و فرمود: اى صبح، تو شاهد باش كه تنها در این لحظه و اولین بار است كه على علیه السلام را دراز كشیده مىبینى!!. و بدین خاطر است كه امام سجاد علیه السلام مىفرماید چه كسى مىتواند چون على علیه السلام خدا را عبادت كند: و من یقدر على عبادة جدى على بن ابیطالب.
او اهل عشق و مناجات عاشقانه بود. چشمانش از شوق دیدار خداگریان بود. و زیبائى و خلوص عبادت را پس از پیامبر تنها در زندگى على(ع) مىشد مشاهده كرد. رسول خدا صلى الله علیه و آله در شان ایمانش فرمود: اگر همه آسمانها و زمین را در یك كفه ترازو و ایمان على علیه السلام را در كفهاى دیگر بگذارند كفه ایمان على بیشتر سنگینى خواهد كرد. (غایة المرام، ص 509)
غرق در عبادت
او در عبادت چنان اوج مىگرفت، كه مىتوان گفت از جهان و آنچه در آن است غافل مىشد و براى عدهاى بسیار از مردم این باور نكردنى است كه در حال نماز تیر از پایش بدر آوردند و او از دردش ننالد و حتى بگوید كه متوجه آن نبودم. مگر ممكن است یك انسان از نظر اوج روحى و كمالات نفسانى تا این درجه به پیش رود؟
او در حال وضو گرفتن مىلرزید و در حال نماز رعشه براندام داشت. در ذكر "لبیك" رنگ از رخسارهاش مىپرید. از احساس كوچكى خود در پیشگاه خداوند همه گاه احساس شرم مىكرد.
او در عبادت و عمل، در مسیر زندگى خداى را چنان شاهد و حاضر مىدید كه مىفرمود اگر پردهها را بردارند، چیزى بر یقین من اضافه نخواهد شد. "لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا". و هم مىفرمود: خدائى را كه با چشم دل نبینم او را عبادت نمىكنم و تا حال هم عبادت نكردهام. " لم اعبد ربا لم اره".
و به همین خاطر على علیه السلام همه جا را محضر خدا مىكند و دامنه عبادتش را به همه جا مىكشاند، مسجد، كوچه، خیابان، بازار، میدان جنگ، محیط خانه و همه جا براى او معبد است و بدین سان هیچ لحظهاى بر على نمىگذرد جز آنكه آن لحظه در عبادت سپرى مىشود.
رأفت و مهربانی على علیه السلام
على علیه السلام مظهر محبت و عاطفه بود، او رنج میكشید و كار میكرد و سر انجام مزد كار خود را صرف بیچارگان و درماندگان مىنمود.
وی براى نیازمندان و ستمكشان پناهگاه بزرگى بود. او پدر یتیمان و فریاد رس بیوه زنان و دستگیر درماندگان و یاور ضعیفان بود. در زمان خلافت خود شبها از خانه بیرون میآمد و در تاریكى شب خرما و نان براى مساكین و بیوه زنان مىبرد و بصورت مرد نا شناس از در خانه آنها آذوقه و پول میداد بدون اینكه كسى بشناسد كه این مرد خیر و نوع پرور كیست؟
على علیه السلام هر كجا یتیمى میدید مانند پدرى مهربان دست نوازش بسر او میكشید و برایش خوراك و پوشاك میداد. آنحضرت روزى در كوچه میرفت زنى را دید كه مشك آب بر دوش گرفته و بخانه مىبرد و از سنگینى مشك ناراحتبود. على علیه السلام مشك را از زن گرفت و به منزل وى رسانید و از طرز معیشت زن جویا شد. آن زن بدون اینكه او را بشناسد گفت شوهرم از جانب على به ماموریت جنگى رفت و بشهادت رسید. و من از روى ناچارى براى تهیه معاش خود و بچههایم بخدمتگزارى مردم پرداختم. على علیه السلام از شنیدن این سخن خاطر مباركش دیگر گونه شد و شب را با ناراحتى بسر برد چون صبح شد زنبیلى از آرد و خرما برداشت و بخانه آنزن رفت و گفت من همان كسى هستم كه در آوردن مشك آب بتو كمك كردم. زن آذوقه را گرفت و از او تشكر نمود و گفت: خدا میان من و على حكم كند كه فرزندان من یتیم و بى غذا ماندهاند.
على علیه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و كسب ثواب حاضر هستم. من كودكان ترا نگه میدارم و تو نان بپز. آن زن مشغول پختن نان شد و على علیه السلام هم كودكان یتیم را روى زانوى خود نشانید و در حالیكه اشك از چشمان مباركش فرو میغلطید خرما به دهان آنها میگذاشت و میفرمود: اى بچههاى من،اگر على نتوانسته استبكار شما برسد او را حلال كنید كه وى تعمدى نداشته است.
چون تنور روشن شد و حرارت آن به صورت مبارك آنجناب رسید پیش خود گفت: اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بیمناك باش، اینستسزاى كسى كه از حال یتیمان و بیوه زنان بى خبر باشد!
در اینموقع زن همسایه وارد شد و حضرت را شناخت و به صاحب خانه گفت واى بر تو این على است كه تو او را به كار وا داشتهاى! آن زن پیش على علیه السلام شتافت و عرض كرد چقدر زن بیشرمی باشم كه چنین گستاخى نموده و امیرالمؤمنین را بكار وا داشتهام، از تقصیر من در گذر. على علیه السلام فرمود: تو را در اینكار تقصیرى نیست بلكه وظیفه من است كه باید به كار یتیمان و بیوه زنان رسیدگى كنم. (بحار الانوار، جلد 41 ، ص 52).
على علیه السلام در حسن سلوك و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود كه حدى بر آن نمی توان تصور نمود. او كریم و نجیب و اصیل و با عاطفه بود و بزرگواریش زبان زد خاص و عام بود و دشمنانش نیز او را بدارا بودن چنین خصال كریمه میستودند.
كلام آخر
شخصیت عظیم و گسترده امیر المؤمنین على علیه السلام وسیعتر و متنوعتر از این است كه یك فرد بتواند در همه جوانب و نواحى آن وارد شود و توسن اندیشه را به جولان آورد. براى یك فرد، حد اكثرى كه میسر است این است كه یك یا چند ناحیه معین و محدود را براى مطالعه و بررسى انتخاب كند و به همان قناعت ورزد.
یكى از صفات این شخصیت عظیم، صفت تأثیر او بر روى انسانها به شكل مثبت یا منفى است و به عبارت دیگر "جاذبه و دافعه" نیرومند اوست كه هنوز هم نقش فعال خود را ایفا مىنماید و در این كتاب دربارهاش گفتگو شده است.
شخصیت افراد از نظر عكس العمل سازى در روحها و جانها یكسان نیست. به هر نسبت كه شخصیت حقیرتر است كمتر خاطرها را به خود مشغول مىدارد و در دلها هیجان و موج ایجاد مىكند، و هر چه عظیمتر و پرنیروتر است خاطره انگیزتر و عكس العمل سازتر است، خواه عكس العمل موافق یا مخالف.
شخصیتهاى خاطره انگیز و عكس العمل ساز، زیاد بر سر زبانها مىافتند، موضوع مشاجرهها و مجادلهها قرار مىگیرند، سوژه شعر و نقاشى و هنرهاى دیگر واقع مىشوند، قهرمان داستانها و نوشتهها مىگردند. اینها همه، چیزهایى است كه در مورد على علیه السلام به حد اعلى وجود دارد و او در این جهت بىرقیب و یا بسیار كم رقیب است. گویند محمد بن شهر آشوب مازندرانى ـ كه از اكابر علماى امامیه در قرن هفتم است ـ هنگامى كه كتاب معروف مناقب را تالیف مىكرد، هزار كتاب به نام "مناقب" كه همه درباره على علیه السلام نوشته شده بود در كتابخانه خویش داشت. این یك نمونه مىرساند كه شخصیت والاى مولى در طول تاریخ چقدر خاطرها را مشغول مىداشته است.
امتیاز اساسى على علیه السلام و سایر مردانى كه از پرتو حق روشن بودهاند این است كه علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم كردن اندیشهها، به دلها و روحها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحكام مىبخشند.
فیلسوفانى مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و بوعلى و دكارت نیز قهرمان تسخیر اندیشهها و سرگرم كردن خاطرها هستند. رهبران انقلابهاى اجتماعى مخصوصا در دو قرن اخیر، علاوه بر این، نوعى تعصب در پیروان خود به وجود آوردند. مشایخ عرفان پیروان خویش را احیانا آنچنان وارد مرحله "تسلیم" مىكنند كه اگر پیر مغان اشارت كند سجاده به مى رنگین مىنمایند. اما در هیچ كدام از آنها گرمى و حرارت توام با نرمى و لطافت و صفا و رقتى كه در پیروان على، تاریخ نشان مىدهد نمىبینیم. اگر صوفیه از دراویش، لشكرى جرار و مجاهدانى كار آمد ساختند، با نام على كردند نه به نام خودشان.
حسن و زیبایى معنوى كه محبت و خلوص ایجاد مىكند از یك مقوله است، و سیادت و منفعت و مصلحت زندگى كه كالاى رهبران اجتماعى، و یا عقل و فلسفه كه كالاى فیلسوف است، و یا اثبات سلطه و اقتدار كه كالاى عارف است، از مقولههاى دیگر.معروف است كه یكى از شاگردان بوعلى سینا به استاد مىگفت اگر تو با این فهم و هوش خارق العاده مدعى نبوت شوى، مردم به تو مىگروند، و بوعلى سكوت كرد. تا در سفرى در فصل زمستان كه با هم بودند، سحرگاه بوعلى از خواب بیدار شد و شاگرد را بیدار كرد و گفت: تشنهام، قدرى آب بیاور. شاگرد تعلل كرد و شروع كرد به عذر تراشیدن. هر چه بوعلى اصرار كرد، شاگرد حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم را ترك كند. در همین وقت فریاد مؤذن از بالاى مأذنه بلند شد كه «الله اكبر،اشهد ان لا اله الا الله،اشهد ان محمدا رسول الله» بوعلى فرصت را مناسب دید كه جواب شاگرد را بدهد. گفت: تو كه مدعى بودى اگر من ادعاى پیغمبرى كنم مردم ایمان خواهند آورد، اكنون ببین فرمان حضورى من به تو كه سالها شاگرد من بودهاى و از درس من بهره بردهاى آنقدر نفوذ ندارد كه لحظهاى بستر گرم را ترك كنى و آبى به من بدهى، اما این مرد مؤذن پس از چهار صد سال فرمان پیغمبر را اطاعت كرده، از بستر گرم خارج شده و رفته بر روى این بلندى و به وحدانیت خدا و رسالت او گواهى مىدهد. ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا!
آرى فیلسوفان شاگرد مىسازند نه پیرو، رهبران اجتماعى پیروان متعصب مىسازند نه انسانهاى مهذب، اقطاب و مشایخ عرفان ارباب تسلیم مىسازند نه مؤمن مجاهد فعال.
در على، هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابى و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتى از نوع خاصیت پیامبران. مكتب او، هم مكتب عقل و اندیشه است و هم مكتب ثوره و انقلاب و هم مكتب تسلیم و انضباط و هم مكتب حسن و زیبایى و جذبه و حركت.
على علیه السلام پیش از آنكه امام عادل براى دیگران باشد و درباره دیگران به عدل رفتار كند، خود شخصا موجودى متعادل و متوازن بود. كمالات انسانیت را با هم جمع كرده بود. هم اندیشهاى عمیق و دور رس داشت و هم عواطفى رقیق و سرشار. كمال جسم و كمال روح را توام داشت. شب، هنگام عبادت از ما سوى مىبرید و روز در متن اجتماع فعالیت مىكرد. روزها چشم انسانها مواسات و از خود گذشتگىهاى او را مىدید و گوشهایشان پند و اندرزها و گفتارهاى حكیمانهاش را مىشنید، و شب چشم ستارگان اشكهاى عابدانهاش را مىدید و گوش آسمان مناجاتهاى عاشقانهاش را مىشنید. هم مفتى بود و هم حكیم، هم عارف بود و هم رهبر اجتماعى، هم زاهد بود و هم سرباز، هم قاضى بود و هم كارگر، هم خطیب بود و هم نویسنده. بالاخره به تمام معنى یك انسان كامل بود با همه زیبایی هایش.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:16 PM
بهترین عکسها از ونیز؛ شهر رویاها
ونیز شهری با موزهها، كاخها، كلیساها و پلهای تاریخی است. ونیز با این كه شهری كوچك است، موزههای متعددی دارد كه هر كدام درجذب گردشگر موفقند...
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:17 PM
گزارشی كوتاه و تصويری از شكوه موزه آكروپليس
معماری موزه جديد آكروپليس به سبكی است كه با استفاده از شيشه میتوان ارتباطی بصری را ميان موزه و عمارت باستانی پارتنون برقرار ساخت...
موزه جديد آكروپليس پس از سال ها بحث و جدل و 130 ميليون يورو هزينه شنبه شب 20 ژوئن با حضور مقامات برجسته در پای تپه بنای باستانی آكروپليس افتتاح شد. اين موزه مدرن كه محل نگهداری مجموعه های آثار باستانی يونان است توسط برنار تسشومی، آرشيتكت فرانسوی سوئيسی طراحی و احداث شده و معماری آن به سبكی است كه با استفاده از شيشه میتوان ارتباطی بصری را ميان موزه و عمارت باستانی پارتنون برقرار ساخت. گزارشی كوتاه و تصويری از شكوه موزه آكروپليس
منظره زيبايی از نمای موزه آكروپليس در شب افتتاح موزه
بازديدكنندگان از محوطه بيرون موزه آكروپليس از تصاوير آثار باستانی كه روی نمای موزه پخش میشوند، عكس میگيرند
تصوير سر ايريس يكی از الهه های يونان باستان
يك بازديدكننده در محوطه نگهداری مجسمه های كارياتيديس ايستاده است
بازديدكنندگان از ورای نمای شيشه ای موزه آكروپليس عبور میكنند در حالی كه پارتنون نيز قابل مشاهده است
عكاسان و مدعوين شب افتتاحيه موزه آكروپليس از سنگهای حجاری شده باستانی عكس میگيرند
خوزه مانوئل باروسو رئيس كميسيون اروپا از جمله شخصيتهای برجسته ای بود كه در مراسم افتتاح موزه آكروپليس حضور داشت. باروسو به مجسمه هاي كارياتيديس چشم دوخته است
منظره جالب مدعوين شب افتتاح موزه آكروپليس در حال بازديد از موزه و انعكاس تصوير آنها در شيشههايی كه در ساخت موزه به كار رفته است. در مراسم افتتاح آكروپليس علاوه بر باروسو، كويشيرو ماتسوئورا مدير كل يونسكو و سران دولتها و حكومتهای خارجی به استثنای بريتانيا حضور داشتند. علت عدم حضور مقامات بريتانيايی مخالفت بريتيش موزئوم برای بازگرداندن آثار باستانی يونان است كه توسط لرد آلگين سفير بريتانيا در دربار عثمانی درحدود دو قرن پيش به سرقت رفتهاند
يك كاردينال در حال تماشای مجسمه های كارياتيديس. مراسم افتتاح موزه جديد آكروپليس 3 ميليون هزينه در بر داشت و بيش از 400 نفر از چهره های مشهور جهان در آن شركت داشتند.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:17 PM
فلاسفه معروفی که در مدرسه آتن درس خواندند
البته چون تاریخ را خود یونانیها نوشتهاند، معلوم نیست که چقدر از این دستاوردها کار خودشان بوده و چقدرش را عینا ً از بابل، مصر یا ایران کش رفتهاند. اگر هم کش رفتگیای معلوم شده، باز اعتراف خود یونانیهاست؛ مثلا ً...
چطور طی 500 سال در یونان، معروفترین فیلسوفان تاریخ کنار هم در یک وجب جا بالیدند و شکوفا شدند؟
در تاریخ، دورانی حدودا ً 500 ساله هست مورخان غربی آن را به نام «سیطره تفکر یونانی» سند زدهاند. در این 500 سال، آتن پایتخت فرهنگی جهان محسوب میشد و بیشتر اندیشههای بزرگ از تنور آکادمی افلاطون بیرون میآمدند.
معروف است که پیشرفتهای یونان با نشر اشعار هومر در ابتدای قرن ششم قبل از میلاد شروع شده یا لااقل با آن همزمان بوده. (این قرن، قرن عجیبی است چون ارمیای نبی، کورش، کنفوسیوس، بودا، زرتشت و تالس همگی در این قرن به عمل آمده اند.) جامعه یونان آن زمان از 3 قشر بردهها (که کارها را انجام میدادند)، فقرا (که سرباز مزدور میشدند) و ثروتمندان ( که دیگر کاری برایشان باقی نمیماند) ساخته شده بود. این ثروتمندان بیشتر با سواد و حتی حافظ کل اشعار هومر بودند و همینها بودند که چون کتاب دیگری برای خواندن وجود نداشت، از فرط بیکاری ریاضی، فلسفه، علم وحتی جنبههای مهمی از هنر و ادبیات را اختراع کردند. البته چون تاریخ را خود یونانیها نوشتهاند، معلوم نیست که چقدر از این دستاوردها کار خودشان بوده و چقدرش را عینا ً از بابل، مصر یا ایران کش رفتهاند. اگر هم کش رفتگیای معلوم شده، باز اعتراف خود یونانیهاست؛ مثلا ً مدارکی «یونانی» هست که نشان میدهد طب بقراطی، عینا ً از ایران آمده یا فیثاغورس از شاگردان «مکتب سده اکباتان» بوده است. البته، یادمان باشد که تاریخ وتمدن، ملک مطلق برو بچههای یونان و خاورمیانه نیست. وقتی که یونانیها تازه در فلسفه داشتند تاتی تاتی میکردند، چینیها عصر صد مدرسه را پشت سر گذاشته بودند و حداقل 10 مکتب فلسفی در هند پدید آمده و از بین رفته بود.
خود فلسفه یونانی به 3 دوره اصلی بخش پذیر است: یک «عصر برنزی» از عهد قدیم تا سقراط که فلاسفه این دوران بیشتر اهل آسیای صغیر، ایتالیا و مقدونیه هستند تا خود یونان؛ یک «عصر طلایی» از بعد پریکلس تا اسکندر که در آن 3 چهره بزرگ (سقراط، افلاطون و ارسطو) فلسفه یونانی را به اوج خود میرسانند و یک «عصر نقره ای» در دوره پس از اسکندر تا زوال یونان که در آن، بیشتر عنصر رومی قاتی خون خالص یونانی میشود.
میگویند همه فلسفه در حقیقت، شرحهای مختلفی است که بر افلاطون و ارسطو نوشته اند و هر چه بوده، این 2 تا گفته اند. به همبن خاطر هر مطلبی هم که درباره فلسفه یونان نوشته شده، فقط به این 2 کله گنده «عصر طلایی» پرداخته و 2 عصر دیگر را در پای اینها فرو مالیده. برای سنت شکنی هم که شده، نمیخواهیم وقت زیادی برای عصر طلایی بگذاریم. عصر برنزی هم چون خیلی یونانی یونانی نیست و خیلی پراکنده است و حق چندانی هم بر گردن زندگی امروز ما ندارد (!)، خیلی چشم ما را نگرفته در نتیجه، بیشتر میرویم سراغ دوره جنینی فلسفه و حکمای «عصر برنزی» که تازه شروع کرده بودند به فکر کردن و فلسفیدن و نظریه بافتن، تا ببینیم هر کدام جنس عالم راچی تشخیص داده اند و چه حقی بر گردن ما دارند و چه هنرهای ویژه ای از خودشان تراوش نموده اند.
تالس (طالس) 624_546 ق. م
همه چیز از چی درست شده؟ آب.
حق وی بر گردن ما: حتما ً میگویید که تالس پدر بزرگ هندسه است (پدرش یحتمل اقلیدس باشد) و به خاطر فرمولهای محاسبه ارتفاع اهرام از روی سایهشان یا محاسبه فاصله کشتی از خشکی یا آن قضیه معروف تالس است که اهمیت دارد؛ اما حق اصلی وی بر گردن ما و خصوصا ً ادبیات کشور ما، اختراع موضوع «علم بهتر است یا ثروت» میباشد.
هنر نمایی ویژه: در آن زمان، اشراف در ملطیه آن قدر پیشرفت کرده بودند که فقرا را در وسط میدانهای شهر به عنوان مشعلهای زنده میسوزاندند تا شهرشان روشن شود. آنها تالس را به عنوان اولین دانشمند شناخته تاریخ دست میانداختند که این «علم» که میگویی به چه درد میخورد؟ حتی میخواستند او را وسط یکی از میادین بگذارند و به دردی بخورانندش. تالس هم رفت و تمام دستگاههای روغن گیری را کرایه کرد و سال بعد، فصل روغن کشی زیتون، به کوری چشم ستاد تنظیم بازار ملطیه، به بهای چندین برابر کرایه داد تا ثابت کند ثروت را با علم میشود به دست آورد ولی علم را با ثروت نمیشود.
ناکسیماندر546_610 ق.م
همه چیز از چی درست شده؟ ماده ای نامتناهی که همه جهان را در بر گرفته.
حق وی بر گردن ما: اولین نقشه جغرافی را اناکسیماندر کشیده. همه کسانی که در دوران تحصیل به جغرافی و علیالخصوص نقشه گنگ علاقه داشته اند، میتوانند فریادهای خود را بر اناکسیماندر بکشند.
هنرنمایی ویژه: اناکسیماندر نظریه جالبی در باب آفرینش جانوران از جمله انسان دارد و میگوید جانوران از اجسام اولیه مرطوبی که داشتند زیر آفتاب بخار میشدند، پدید آمدهاند و انسان هم ابتدا ماهی بود که کمی زیر آفتاب خشک شد و به این شکل درآمد. او معتقد بود انسانهای اولیه، در دوران شیرخوارگی به بلوغ کامل میرسیدند چون اگر دوران کودکی انسان از ابتدا همین قدر طولانی بود، نسل آدم ورمیافتاد. او همچنین در پیشبینی اندازه خورشید گفته که از 3 حال خارج نیست؛ یا به بزرگی زمین است یا 20 برابر زمین یا 28 برابر آن!
اناکسیمنس 525_ 586 ق. م
همه چیز از چی درست شده؟ هوا.
حق وی بر گردن ما: اناکسیمنس بحث تراکم و اهمیت آن را 2500 سال قبل از شهرداری تهران کشف کرد و گفت که همه چیز به تراکم بستگی دارد و اختلاف ظاهری مواد، به علت تفاوت تراکم آنهاست؛ هوای رقیق میشود آتش؛ هوای غلیظ میشود آب؛ اگر غلیظ تر باشد میشود خاک و اگر خیلی غلیظ شود میشود سنگ!
هنر نمایی ویژه: اناکسیمنس از روی اینکه هوا تمام جهان را گرفته، ثابت کرد که جهان نفس میکشد. او بر عکس تالس که زمین را مثل بشقابی روی آب میدانست یا اناکسیماندر که میگفت زمین استوانهای معلق است، همه را از نگرانی در آورد و زمین را به صورت «میزگرد» به وسیله پایههایی سر جایش محکم کرد.
پیتاگوراس (فیثاغورس) 490_572 ق. م
همه چیز از چی درست شده؟ عدد.
حق وی بر گردن ما: فیثاغورس پدر ریاضیات و خصوصا ً حساب بود و با حساب و کتابی که کرد، نخستین کسی بود که فهمید از ریاضیات پول در نمیآید. لذا، در اواخر عمر به سحر و جادو و جنبل روی آورد. اختراع کلی کلمات قلنبه مثل «فلسفه» و «تئوری» و کشف اعداد گنگ و آن قضیه لعنتی «مجذور وتر» کار اوست.
هنر نمایی ویژه: در یونان باستان معروف بود که در تقسیم موجودات بخرد میگفتند: «انسانها هستند و الههها و امثال فیثاغورس» (البته این جمله مال خود فیثاغورس است!). او آیینی بنیان نهاد که ترکیبی بود از دستورات فنگ شویی (در آیینه ای که کنار چراغ باشد نگاه نکنید؛ رد بدنتان را از روی رختخواب پاک کنید)، قوانین عبید زاکانی (روی سطل ننشینید، آن چه را افتاده بر ندارید، حبوبات نخورید) و یک سری قواعد غیر ممکن (نباید در جاده راه رفت، نباید نان حتی خشکیده را شکست). فیثاغورس مثل سن فرانچسکو برای حیوانات موعظه میکرد و چون به تناسخ معتقد بود میگفت: «آن سگ را نزنید چون روح یکی از دوستان من است!» و نیز فرموده که 3 گروه به مسابقات المپیک میآیند؛ از همه پستتر آنهایی که برای فروش کالا میآیند، بهتر از آنها ورزشکاران شرکت کننده در مسابقاتند ولی از همه بالاتر آنهایی هستند که برای تماشا میآیند.
هراکلیتوس (هرقلیطوس) 475_535 ق. م
همه چیز از چی درست شده؟ آتش
حق وی بر گردن ما: هراکلیتوس معروف به «حکیم گریان» و اهل شهر «افسوس» در آسیای صغیر، پدر روشنفکربازی است. این که 2 بار نمیشود در یک رودخانه پا گذاشت، از ترشحات فکری اوست. او گفته تضاد برای ما خوب است و حتی ویتامین «ت» دارد (تخم لقی که هگل بعدها رویش نشست و آن را تبدیل به جوجه دیالکتیک کرد). هراکلیتوس، نیچه دنیای قدیم بود. میگفت «همه بدند حتی شما دوست عزیز» و «زور باید بالای سر انسان باشد»، «برای انسان خوب نیست هر چه آرزو میکند به دست بیاورد» و «اگر جنگ نباشد همه چیز از بین میرود چون همه چیز با جنگ به وجود میآید و با جنگ از بین میرود!».
هنرنمایی ویژه: هراکلیتوس دوست داشت هومر را از صفحات کتابش بیرون بکشد و شلاق بزند. هراکلیتوس با این فرض که جنس روح از آتش است، مدام توصیه میکرد: «مواظب باشید روحتان تر نشود!». متاسفانه خودش در آخر عمرش بدنش آب آورد که البته خواست آن را با خوابیدن طولانی مدت زیر پهن در طویله درمان کند که متاسفانه تر شدن از حد گذشته بود و زیر همان پهنها درگذشت.
پارمنیدس 470_535 ق.م
همه چیز از چی درست شده؟ از همان چیزی که اول درست شده بود! (چون میگوید تغییر محال است).
حق وی بر گردن ما: پارمنیدس پدر منطق است. البته استدلالاتش آن قدر پیچیده اند که هنوز عدهای با آنها درگیرند و میگویند که او در واقع پدر منطق را درآورده!
هنر نمایی ویژه: پارمنیدس گفته چیزی را که وجود ندارد نمیشود فهمید و در نتیجه نمیشود گفت (یکی نیست بگوید پس دروغگوهای عالم که تقریبا ً «مجموعه مادر» را شامل میشوند، در طی تاریخ چطور روزگار میگذراندهاند؟!).
زنون (همشهری و شاگرد پارمندیس از الئای ایتالیا) راه او را با ثابت کردن چند امر محال دیگر ادامه داده است (اثبات این که تیر هیچ وقت به نشانه برخورد نمیکند یا آشیل دونده هیچ وقت به لاکپشت نمیرسد و مواردی مثل این).
اناکساگوراس (انکثاغورس) 428_ 500 ق. م
همه چیز از چی درست شده؟ از ترکیب همه اضداد
حق وی بر گردن ما: تعبیه روزهای تعطیل در تقویم برای دانش آموزان اختراع اناکساگوراس است (او سالروز مرگش را تعطیل اعلام کرد) و هر دانش آموزی تصدیق میکند که الحق بزرگتریت اختراع بشری تا کنون است. او همچنین ادعا کرد ماه کوهها و ساکنانی دارد، بنابراین مخترع دروغهای گندهای از قبیل آدم فضایی، جنگ ستارگان، بشقاب پرنده و سفر به ماه محسوب میشود.
هنر نمایی ویژه: اناکساگوراس فرق مواد زنده با بیجان را در وجود عنصر روح در ترکیب شیمیاییشان میدانست و میگفت روح یک عنصر ثابت است؛ یعنی مثلا! روح آدم و کوسه مثل هم است و هر کدام فقط به خاطر ابزارهای جسمانی متفاوتشان کارهای متفاوتی انجام میدهند: کوسه باله دارد و دندان تیز، انسان دست دارد و عرق جبین. اناکساگوراس میگفت همه چیز بینهایت قابل تقسیم است و حتی در برف هم مقداری سیاهی هست. مردم آتن که از قاتی شدن دوده داخل برفهایشان دلخوشی نداشتند، عین سقراط به او گیر دادند و تبعیدش کردند (او در دادگاه صدای غلط کردن را از خودش درآورد، برعکس سقراط که محاکمه کنندگان را دست انداخت و کارش به شوکران کشید).
امپدوکلس (انباذقلس) 430_490 ق.م
همه چیز از چی درست شده؟ باد، آب، خاک، آتش
حق وی بر گردن ما: همان طور که حدس زده اید، اختراع اخلاط یا طبایع چهارگانه کار امپدوکلس است؛ هر چند خود یونانیها که به جعل تاریخ معروفند، قبول دارند که این مفهوم احتمالا ً از ایران باستان یا بابل به نحو شرافتمندانهای سرقت شده. نیروی گریز از مرکز، تمرکز زدایی هم از اکتشافات بنیادی اوست.
هنرنمایی ویژه: امپدوکلس اهل سیسیل بود و به قول برتراند راسل، ترکیبی از فیلسوف، عالم، سیاستمدار و شارلاتان را در خود داشت. این نشان میدهد که سیسیلیها از همان قدیم چه دارو دسته ای بوده اند. این نظریه او معروف است؛ اول تعداد زیادی دست و پا و سرو گردن مجزا وجود داشتند که برای خودشان ول میگشتند و آن قدر تصادفی و اشتباهی به هم چسبیدند تا این که ما به این شکل درست شدیم. او میگفت طبایع چهارگانه با مهرورزی به هم میچسبند و با ستیزه و بداخلاقی از هم جدا میشوند (بیت: از محبت خاکها گل میشوند/ بی محبت چسبها ول میشود). متاسفانه امپدوکلس در مهرورزی آن قدر اغراق کرد که همه چیزش به هم چسبید و آن چنان با هم قاتی شد که ادعای خدایی کرد؛ آخر سر هم درخودش را در آتشفشان آتنا انداخت.
پروتاگوراس (برثاغورس) 420_490 ق.م
همه چیز از چی درست شده؟ هر چه شما بگویید!
حق وی بر گردن ما: شغل وکالت دعاوی ارث قطعی سوفسطاخییان و پدرشان – پروتاگوراس – برای امروز ماست. سوفسطائیان پول میگرفتند حق را ناحق و ناحق را حق میکردند. از نظر آنها حقیقت مهم نبود؛ آن چه قابل اثبات بود و البته آن طرف دعوا پولی برای این اثبات میپرداخت، اهمیت داشت آنها همچنین برای آموزش فنون مباحثه به مردم پول میگرفتند و از این نظر مورد نفرت افلاطون بودند که بچه پولدار بود و به دلیل خروج نفس از جای گرم، فقط برای رضای زئوس تدریس میکرد (یک جورهایی افلاطون شبیه وزارت آموزش و پرورش امروزی بود و سوفسطائیان عینهو خیل عظیم مدرسان خصوصی کنکور. حتی یونانیها هم میدانستند که فقط با خواندن کتب درسی نمیشود در کنکور قبول شد).
هنر نمایی ویژه: پروتاگوراس میگفت که «انسان میزان همه چیز است» و «یک عقیده میتواند از یک عقیده دیگر بهتر باشد اما نمیتواند صحیح تر باشد». این طوری شد که هیچ سنگی در مرام سوفسطائیان روی سنگ دیگری بند نشد و آنها بیش از پیش به دست انداختن، لودگی و آزار مردم مشغول شدند. یک مثال مشهور از پروتاگوراس: «آیا درست است که تو سگ داری و آن سگ پدر چند توله است؟ پس آن سگ پدر است و مال توست؛ پس پدر توست و آن تولهها برادرانت هستند». مردم که نمیتوانستند با بحث سوفسطائیان را مجاب کنند و زیر روابطشان با آنها سگ بزنند، بیش از پیش از سوفسطائیان متنفر شدند و دست به دامن سقراط بردند تا هرچه زودتر دوره طلایی فلسفه یونان را شروع کند.
دموکریتوس (ذیمقراطیس) 370_460 ق.م
همه چیز از چی درست شده؟ اتم
حق وی بر گردن ما: اولین بار اتمیستها مثل دموکریتوس و لیوسیپوس بودند که گفتند هیچ چیز تصادفی نیست و همه چیز بر اساس قوانین طبیعی مقرر رخ میدهد. این نظریه پس از حدود 2000 سال خاک خوردن و جاافتادن در ترشی، بالاخره رو آمده و شالوده علم جدید را تشکیل داد.
هنر نمایی ویژه: مکتشف اتم برخلاف تصور عوام، اینشتین نیست؛ دموکریتوس است. البته از نظر او اتمها با هم فرق دارند؛ مثلا ً اتمهای کروی که آتش را تشکیل میدهند گرمترین اتمها هستند! گورویدال کتابی دارد به نام «آفرینش» که در آن ادعا شده دموکریتوس خواهرزاده سیروس سپیتمه (نوه زرتشت) است و به ایران هم سفر کرده و نظریه اتمیاش را در حقیقت از ایرانیها دزدیده یا دست کم قرض گرفته و دیگر پس نداده است. دموکریتوس این طوری حدس زده که «هدف زندگی، شادی است».
سوکراتس (سقراط) 469_399 ق.م
همه چیز از چی درست شده؟ از سوال.
حق وی بر گردن ما: سقراط اولین «خرمگس معرکه» شناخته شده در تاریخ است و ظاهرا ً کارش را هم خوب انجام میداده. البته در جوامع بشری طرز برخورد با خرمگس یکسان بوده؛ شما خودتان اگر سرتان به کار خودتان بود و داشتید 5 شیفت کار میکردید، آن وقت یکی میامد میگفت «بگو ببینم، شجاعت چیست؟»، نمیکشتیدش؟ این است که سنت حسنه لعنت فرستادن بر خرمگس معرکه، از سقراط شروع شد.
هنر نمایی ویژه: طی تاریخ مردان زشت، کوتوله، شکم گنده، پررو و بددهن همواره نقش ویژهای در ساخت تاریخ داشته اند و سقراط از این نظر چیزی از بقیه تاریخ سازان کم نداشته است. سقراط عصر طلایی فلسفه را بنیان گذاشت و افلاطون را تربیت کرد. سقراط خودش هیچ کتابی ننوشت و ثابت کرد که فقط با سر کوچه ایستادن هم میشود فیلسوف شد. او در زمینه تاثیرات شوکران هم تحقیقات مفصلی انجام داد که متاسفانه به علت مرگ ناگهانی، نتیجه تحقیقاتش هنوز منتشر نشده.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:18 PM
سفر به گوشه و كنار جهان (تصویری)
اين روزها با توجه به بحران اقتصادی جهان سفرهای توريستی كاهش يافته است. با اين حال هنوز يك شيوه كم خرج و به عبارت بهتر...
اين روزها با توجه به بحران اقتصادی جهان سفرهای توريستی كاهش يافته است. با اين حال هنوز يك شيوه كم خرج و به عبارت بهتر رايگان برای سفر كردن وجود دارد.
تصوير دو قايقران ويتنامی در حال عبور از رودخانه نگو دونگ رايور.
يك گله بوفالو هنگام طلوع خورشيد در چمنزاری سر سبز در پارك ملی ويند كيو در ايالت داكوتای جنوبی.
تصويری از منظره ساكت و آرام رودخانه كانكتيكات ريور در آمريكا.
منظره ماركتپلاتز در شهر روتنبورگ در ايالت باواريا در آلمان.
راننده يك ريكشا در شهر پنانگ در مالزی.
منظره بسيار زيبای روستای كوچك هالستاف در حاشيه درياچه كوهستانی سالزكامرگات در اتريش.
تصويری از فستيوال ساليانه فانوسهای كاغذی چينی در پارك نباتات شهر مونترال ايالت كبك كانادا.
دورنمای بندر سيدنی استراليا و اپرای مشهور اين بندر.
تصوير بديع محله اولترا مدرن مالی پودونگ در بندر شانگهای چين و اسمان خراشهای سر به فلك كشيده آن در هنگام شب.
تصوير بنای باستانی تئاتر دوره رم قديم مشهور به كولوسئو در شهر رم.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:18 PM
تاریخچه و عکسهای زیبا از درون و بیرون مجسمه آزادی آمریکا
امروزه مجسمه آزادی یکی از نمادهای مشهور کشور آمریکا است. قبل از همگانی شدن سفرهای هوایی، مجسمه آزادی اولین نشانی از آمریکا بود که مسافران...
مجسمه آزادی یا تندیس آزادی که نام اصلی آن «آزادی روشنگر جهان» است (به انگلیسی: Liberty Enlightening the World – به فرانسه: La liberté éclairant le monde)، مجسمه بزرگی است که در سال ۱۸۸۶ (میلادی) توسط فرانسه به ایالات متحده آمریکا هدیه داده شدهاست.
این مجسمه در جزیره آزادی در بندر نیویورک نصب شده و به صورت نمادی برای خوشآمد گویی به مسافرانی که راه دریا به نیویورک میآیند درآمده است. این مجسمه که با رویهای از مس پوشش یافته، در سال ۱۸۸۶ به مناسبت یکصدمین سال استقلال امریکا از بریتانیا و به عنوان نمادی از دوستی فرانسه و آمریکا به این کشور اهدا شدهاست.
طرح مجسمه را فردریک بارتولدی مجسمهساز فرانسوی، و سازه درونی آن را الکساندر ایفل، مهندس فرانسوی برج ایفل، طراحی کردهاند. اوژن ویوله لودوک نوع مسی را که برای پوشش مجسمه بکار رفته انتخاب کردهاست.
مجسمه به شکل شخصیت زنی است ایستاده در حال گام برداشتن، که دور سرش را هفت اشعه نورانی فراگرفتهاست. او با دست چپ خود یک لوح سنگی را نگه داشته و با دست راست خود مشعلی فروزان را بالای سر خود نگه داشتهاست. روی لوح سنگی با شمارههای رومی نوشته شده JULY IV MDCCLXXVI که نشانگر ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ (میلادی) و تاریخ استقلال آمریکا است.
امروزه مجسمه آزادی یکی از نمادهای مشهور کشور آمریکا است. قبل از همگانی شدن سفرهای هوایی، مجسمه آزادی اولین نشانی از آمریکا بود که مسافران کشتیها هنگام نزدیک شدن به سواحل آمریکا مشاهده میکردند.
از نظر شمایل ظاهری، طراحی این مجسمه به مجسمه باستانی غول رودس و مجسمه کارلو بوروموئه کشیش ایتالیایی شباهتهایی دارد. این مکان یک میراث جهانی یونسکو در آمریکا میباشد.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:21 PM
سفری تصویری به سواحل ويتنام
كشور ويتنام دارای طبيعتی زيبا است به ويژه سواحل، خليجهای كوچك و دلتای مكونگ از جاذبه خاصی برخوردار هستند. پس از....
كشور ويتنام دارای طبيعتی زيبا است به ويژه سواحل، خليجهای كوچك و دلتای مكونگ از جاذبه خاصی برخوردار هستند. پس از بيش از 30 سال جنگ ويتنام اندك اندك توانست با توجه به جاذبههای توريستی و شيوههای سنتی زندگی مردم به مقصدی برای توريستها تبديل شود.
منظره زيبای شهر هوشی مين ويل (سايگون سابق) در هنگام شب و يك قايق به شكل اژدها كه در كنار بندر شهر لنگر انداخته است.
منظره بديع خليج هالونگ در ويتنام كه توسط صخرههای مرتفع احاطه شده و ماهيگيران در آبهای آرام آن به شيوه سنتی ماهی میگيرند.
تصوير يك قايق سنتی در خليج هالونگ در منطقه تونكن در ويتنام.
منظره آرام و دلپذير رودخانه مشهور به رود عطرها كه به ساحل تونكن منتهی میشود.
تصوير قايقهای ماهيگيری در ساحل بندر ماهيگيری هون گاي ويتنام.
منظره جزيرههای صخره ای كه مانند ستونهايی در آبهای خليج هالونگ سربرافراشته اند.
منظره بسيار زيبای غروب آفتاب در خليج هالونگ. اين خليج زيبا با هزاران جزيره بزرگ و كوچك صخرهای از شهرت بسزايی در جهان برخوردار است.
يك روستايی ويتنامی با قايق كوچكش از رودخانه كوچكی كه به خليج هالونگ منتهی میشود، میگذرد.
ساحل توريستی ناترانگ در منطقه خان هوا كه میتوان هم زمان دريا و كوهستان را در دسترس داشت.
منظره يك قايق سنتی در خليج هالونگ و در نزديكی ساحل تونكن.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:21 PM
مقام زن در سومر باستان
فرزندان همیشه با مادر به گور سپرده میشدند و آن هم در ایوان اصلی و بزرگ خانه. دفن کردن فرزندان با مادر نشانهی وجود زنجیرهی خویشاوندی از طرف مادر است و نه از طرف پدر...
زنان در متن اجتماع اما این اقوام سومری از کجا آمدند؟ از مقایسهی ویژگیهای جسمی و ظاهری و بویژه زبانی و اجتماعی، میدانیم که سومریان قومی مهاجر بوده اند. از نظر ظاهری (مثل شکل جمجمه) با اقوام العبید تفاوت دارند، زبانشان به کلی با زبانی که در منطقه صحبت میشده متفاوت است. مثلا حتی نام شهرهای معروف سومری از همان زبان محلی پیش از آنهاست و نه از خود زبان سومری. ولی از نظر اجتماعی معلوم است که قوم مهاجر به کلی از نظر فن و تکنیک از قوم محلی برتر بوده و تغییراتی که در ساخت منطقه صورت گرفته با سرعتی بوده که محصول یک روند بسیار تدریجی محلی نیوده است. این اقوام از شرق منطقه و از کوههای زاگرس وارد سرزمینی که سومر نام گرفته شدند. ملارت حتی از منطقه ای در آناتولی ترکیه امروز نام میبرد به نام کتل هویوک که رابطههایی فرهنگی با تمدن سومر داشته است. میتوان چنین گفت که کوچ سومریان شاید از این مسیر صورت گرفته است. بطور کلی این نظر پذیرفته شده که اقوام سومری بدلیل ازدیاد جمعیت و کافی نبودن زمین و محل مناسب برای زندگی مجبور به مهاجرت شده اند. ملارت نشان داده است که ساکنان کتل هویوک در جوامع مادرمحور زندگی میکرده اند. از جمله آثاری که او ارائه میکند یکی روش دفن مردگان است. فرزندان همیشه با مادر به گور سپرده میشدند و آنهم در ایوان اصلی و بزرگ خانه. دفن کردن فرزندان با مادر نشانه ی وجود زنجیره ی خویشاوندی از طرف مادر است و نه از طرف پدر. تصاویر و حکاکیهای هویوک هم نشانههای دیگری از مادر محور بودن آن جوامع را نشان میدهند. نقشه دولت-شهرهای سومر کرامر معتقد است که ریشه ی سومریها به حدود دریای خزر و کوهها و کوهپایههای آن بر میگردد. در حماسههای سومری نام دولت - شهری به نام آراتّا (Aratta) که به احتمال زیاد در منطقه دریای خزر بوده است آمده است. زبان سومری هم نقاط اشتراک زیادی با زبانهای اوراسیایی دارد که اینهم نشانه ی دیگری میتواند باشد. آنچه که مورد اتفاق نظر است اینست که سومریان از نقاط کوهستانی به سرزمینهای صاف میانرودان مهاجرت کرده اند. معابد سومری که با نام زیگورات (Ziggurat) خوانده میشوند نشانه ای از ارتفاعات کوهستانی هستند که سومریان، به یاد گذشته ی خود و آیینهای مقدسشان در بلندی کوهها، بنا میکرده اند. بعدها حدود هزار و پانصد سال دیرتر در دادو ستدهای فرهنگی، این زیگوراتها الهام بخش اهرام مصری شدند. اما وقتی که از نقش زنان در اداره ی جوامع سومری میگوییم بد نیست ابتدا ببینیم جوامع سومری چگونه شکلی داشتند و چگونه اداره میشده اند. ونقش زنان را در میان این بررسی معلوم میکنیم. سومریان مجموعا 15 دولت- شهر در کرانههای رودهای دجله و فرات ایجاد کردند و یا شهرهای اولیه را به تصرف در آوردند. از معروفترین آنها به اور (Ur)، لاگاش (Lagash)، کیش (Kish)، اریدو (Eridu)، اروک (Uruk)، اومّا (Umma) و نیپّور (Nippur) اشاره میکنیم. قدیمیترین و قدرتمند ترین این شهرها اروک بوده است.
لیست پایین سیر تحول تمدن سومری را نشان میدهد:
العبید: 5000 سال تا 4000 سال پیش از میلاد
اروک: سه دوره قدیم، وسطی و جدید – 4000 تا 3100 پیش از میلاد
جمدت نصر – 3100 تا 2900 پیش از میلاد
سلسله ی قدیم شامل I و II و III – از 2900 تا 2350 پیش از میلاد
اکدیان – از 2350 تا 2100 پیش از میلاد
اور III از 2100 تا حدود 2025 پیش از میلاد
و ظهور بابل دولت-شهر یا "هر واحد شهری شامل خود شهر و اراضی زراعتی حومه آن بود. گاه چند شهر کوچولو و چند قریه و روستا و آبادی را نیز در بر میگرفت. مرکز هر واحد خود شهر بود شامل بندر، کانال، معبد، خانه، دکان، کارگاه و مرغزار." جمعیت شهرهای سومری در مقایسه با آن زمان بسیار زیاد بود. جمعیت شهر لاگاش را که تازه بزرگترین شهر هم نبود به حدود صد هزار نفر تخمین میزنند. لئونارد وولی از روی تعداد خانههای بقایای شهر اور، جمعیت آن را حدود پانصد هزار نفر برآورد میکند. بیشتر زمینهای زراعتی در مالکیت معبد بود و کشاورزان در بذرافشانی و محصول زمین با معبد شریک بودند ولی املاک شهری در مالکیت انفرادی بود. در باور سومریان، هر شهر سومری از آن ایزد- بانویی بود که حامیآن شهر بود. طبیعی است که در میان همه ی ارگانهای اداره کننده، معبد که محل استقرار ایزد-بانو بود نقش مرکزی داشته باشد. همین که بسیاری از ایزد-بانوهای سومری حامیشهرها و خدایان عناصر طبیعی و اجتماعی ماهیت زنانه داشتند، نشاندهنده ی قدرت زنان در جهانبینی سومری است. در معابد هم مقدسین زن یا کاهنهها نه تنها قدرت مذهبی که فدرت ---------- و اداری هم در اختیار داشته اند. لازم به یادآوری هست که بعدها با یکپارچه شدن شهرهای سومری این قدرت مرکزی بین معبد و کاخ شاهان سومری مورد رقابت و کشاکش بود. اقتصاد سومر با ازدیاد جمعیت و نیاز به تولید بیشتر مواد غذایی و وسایل زندگی بزودی از حالت تولید خانوادگی بیرون آمد و تولید بیشتر و بیشتر خصلت اجتماعی بخودش گرفت. نظریههای متفاوتی درباره شکل تولید اجتماعی ارائه شده است. تحقیقات نشان میدهد که اثرات این اجتماعی شدن تولید، تاثیرات زیادی روی زندگی زنان گذاشته و تعداد بسیاری از زنان عملا بصورت نیروی کار اجتماعی فعال درآمده بودند. تقسیم کار اجتماعی و جدایی نقش اجتماعی زن و مرد هم بتدریج از همین جا آغاز میشود. شواهد بدست آمده از مناطق باستانشناسی نشان میدهند که زنان بیشتر در صنایع پشم ریسی، بارچه بافی و بعدا لباس دوزی شرکت داشته اند. با اینکه مردان هم در این صنایع مشغول به کار بوده اند، اما نشان داده شده که بیشترین نیروی کار را در این رشتهها زنان تشکیل میداده اند. همچنین زنان در امور انبار و ذخیره ی مواد غذایی شرکت فعال داشته اند. نکته ی دیگر اینکه زنان همپای میتوانسته اند نقش رهبری و مدیریت گروههای کار را بعهده بگیرند و این نقش ریاست تنها موارد استثنایی نداشته است. میدانیم سومریان اولین تمدنی بودند که خط الفبایی میخی را اختراع کردند و در تمامیامور اداری اجتماع فعالانه بکار گرفتند. قدم بعدی پس از اختراع خط، آموزش آن به تعدادی از افراد است تا در کارهای اداری بکار گرفته شوند. آموزشگاههای سومری در داخل معابد برپا میشد که کودکان خواندن و نوشتن و ریاضیات را یاد میگرفتند. در الواح سومری نام زنان هم بعنوان حسابداران معابد آمده است و تعدادی از زنان بعنوان محاسب کار میکردند کرامر در میان لیست 500 نقری دبیران دیوان نام زنی را ندیده است است ولی ادوارد شیرا در بررسی الواح گلی سومر به حسابداران و دختران "منشی" سومری برخورد کرده است. طبیعی ست که این زنان در سنین پایینتر در آموزشگاههای معبد خواندن و نوشتن را آموخته باشند. از دیگر حقوق اجتماعی، زنان دارای حق قضاوت بوده اند و برکرسی قضاوت مینشستند و یا حق طرح شکایت در دادگاه را داشته اند. زنان از حق مالکیت برخوردار بوده اند و میتوانسته اند در خرید وفروش اجناس شرکت کنند. و البته از نقشهای مهم اجتماعی آنان هم خدمت در مقامات بالای معبد بود که همانطور که در بالا آمد، نمیتوانسته است بدون قدرت ---------- و اداری بوده باشد. بعنوان مثال مقام اول روحانی (Ensi) معبد را زنان هم میتوانسته اند در اختیار داشته باشند و تفاوتی در میان نبوده است. زنان طبقات ثروتمند در مالکیت و اداره ی آنچه در اختیار خانواده شان بود آزادی داشتند.
شواهد باستان شناسی و متن کتیبههای سومری نشان از تک همسری بودن اکثریت مطلق جامعه دارد و نشانههای چند همسری فقط در کاخهای پادشاهان دیده میشود. مرد به سختی میتوانست زن دوم اختیار کند. و معمولا اگر زن رسمی صاحب بچه نمیشد، مرد میتوانست در این صورت زن دومی اختیار کند که البته از حقوق برابر با زن اول برخوردار نبود. در اینجا متن بند 144 قانون حمورابی را که معتفدند از قوانین سومری گرفته شده درباره ازدواج دوم میآوریم: "اگر مردی با زن نازایی ازدواج کند و آن زن نازا دختر برده ای به شوهرش بدهد و آنها صاحب پسری بشوند، و بعد آن مرد تصمیم بگیرد که زن دیگری صیغه کند، آنها (زن قبلی) نباید موافقت کنند و آن مرد نمیتواند زنی دیگر را صیغه کند. اگر مردی با زن نازایی ازدواج کند و او پسری برای آن مرد نیاورد و آن مرد تصمیم بگیرد که زنی را صیغه کند، میتواند آن مرد زنی را به صیغه ی خود درآورد. مرد میتواند زن صیغه را به خانه بیاورد ولی آن زن با زن اول برابر نخواهد بود." بطور کلی قوانین حمورابی در مورد مردان شرایط آسانتری برای طلاق قائل است تا برای زنان. زنان در صورت اسیر شدن مرد در جنگ یا فرار مرد از خانه و کاشانه (شاید در اثر عدم توانایی برای پرداخت بدهی و نزول) میتوانستند طلاق بگیرند.
باید توجه کنیم که این قوانین مربوط به زمان افول تمدن سومریان و اوج تمدن بابلی است ولی بدون شک این قوانین ریشه در قوانین سومری دارند. حدود هزار سال بعد است که در زمان حکومت آشوریان به مردان توصیه میکنند که "با زنان مانند دامهایتان رفتار کنید." قوانین آشوری برای زنان بسیار سخت و محدود کننده بود و حتی برای حجاب زنان قانون میگذارد و تنها روسپیان را از پوشاندن سر معاف میکند. متن چند قانون آشوری را در اینجا میآوریم تا ببینیم که محدودیتهای زنان چگونه شکل قانونی و نهادینه بخودش گرفته است. محدودیتهایی که با شکلهای مختلف هزاران سال است که دوام آورده اند: بند 1.37 – اگر مردی زنش را طلاق بدهد، اگر خواست میتواند چیزی به او بدهد، اگر نخواست احتیاجی نیست که چیزی به او بدهد، او را میتواند دست خالی روانه کند. بند 1.40 – اگر زنان یا دختران مردی به کوچه بروند، موهای آنان باید پوشیده باشد. روسپی خودش را نباید بپوشاند. زنان خدمتکار خودشان را نمیپوشانند. پیراهن روسپیان و خدمتکارانی که پوشیده باشند توقیف خواهد شد و 50 ضربه تازیانه خواهند خورد و روی سرشان قیر ریخته خواهد شد. تمدن سومری نفوذ ---------- و بویژه فرهنگی زیادی در اقوام سرزمینهای مجاور داشت. با اینکه قدرت ---------- و برتری نظامیمیتوانست تغییر کند، اما نفوذ فرهنگی سومریان بسیار پابرجا تر بوده است. از سرزمینهای مجاور، «عیلام» که در جنوب غربی ایران امروزی واقع بوده بخصوص از سومریان و بعد بابلیان تاثیر پذیرفته است و طبیعی ست که جایگاه زنان هم از این تاثیرپذیری فرهنگی جدا نمانده باشد. والتر هینتس عیلام شناس برجسته نمونههایی از حقوق و جایگاه زنان در تمدن عیلامی ذکر میکند که یادآور چنین جایگاهی در سومر است. طبق نوشتهی هینتس زنان از حق شهادت دادن در دادگاه برخوردار بودند و اثر ناخن آنها در لوحههای گلی در کنار آثار انگشتان مردان باقی ست. دختران به مقدار مساوی با پسران ارث میبردند و گاه هم تنها وارث بودند. زنان همچنیم حق خرید و فروش داراییها و از جمله املاکشان را هم داشتند. جامعه ی عیلام با اینکه جامعه ای پدرسالار بود ولی شواهد بدست آمده نشان میدهند که زنان از جایگاه والایی برخوردار بوده اند. ولی روند رشد تضادهای درونی جامعهی سومر مانند افزایش نزول خواری و بهرههای سنگین که برای بسیاری موجب از دست دادن رشتههای خانوادگی و سقوط به مرتبه بردگی و بیگاری میشد از یک طرف و افزایش جنگهای میان شهرهای سومری و تهاجم قبیلههای بیابانگرد به شهرها از طرف دیگر، رفته رفته نقش اجتماعی زنان را دگرگونه کرد. دوران جنگها و حماسههای پهلوانی به مردانی نیرومند و جنگجو و قهرمان نیاز داشت تا بتوانند ارتشهای تهاجمی را رهبری کنند. از طرفی رشد درونی جامعهی سومری سبب میشد که نیاز به نیروی کار و وسایل تولید اجتماعی افزایش پیدا کند و از طرف دیگر در جریان افزایش جمعیت، گوناگونی بیشتر کارها و تخصصی شدن کارها در جامعهی سومر، سهم زنان بیشتر در خانه ماندن و پرستاری از بچهها میشد و زنان کمتر و کمتر در کارهای اجتماعی شرکت میکردند که این البته باید مربوط به اواخر موجودیت سومر بعنوان واحد ---------- باشد.
کمرنگ شدن نقش اجتماعی زنان رابطه مستقیم با افزایش قید و بندهای شخصی و اجتماعی دارد. بطوری که در هزاره ی سوم که تعداد بسیاری اسناد و الواح سومری در دست داریم با خانواده ای کاملا پدر محور روبه رو هستیم و زنجیره ی خانوادگی از طریق پدر منتقل میشود. اما هنوز زنان از حقوق بالایی در اجتماع برخوردار هستند. انگارههای دینی و اسطورهها تاریخ اولیه سومر پیش از طوفان وسیل بزرگی که زیانهای سختی به آنها وارد کرد (طوفان و سیلی که بعدها در ادیان سامی الهام بخش "طوفان نوح" شد)، درهاله ای از افسانه فرو رفته است. برای بهتر فهمیدن وضعیت آن زمان جامعه ی سومری باید بیشتر و بیشتر به انگارههای دینی و اسطورهها رجوع کنیم. از طرف دیگر برداشتهای بسیار متفاوتی از اسطورهها حتی در میان استادان و محققان وجود دارد که بیان همهی آنها نه از عهده ی نگارنده ی این سطور بر میآید و نه قضاوت در درستی آنها کار ساده ای ست. پس ما سعی میکنیم فقط خطوط کلی از جایگاه زنان را با تکیه بر اسطورهها و انگارههای دینی ترسیم کنیم. فراموش نکنیم که اسطورهها و انگارههای دینی هر قومیبازتابی از روح و تفکر مشترک آن قوم است. اسطورهها و انگارهها میتوانند تا مدتها دوام بیاورند بی آنکه آن پایه ی اجتماعی را هنوز داشته باشند. یک خدا-بانو میتواند در یک جامعه ی پدرسالار مانند جامعه ی سومر هم مدتها دوام بیاورد ولی هدف من طرح ریشههای شکل گیری چنین اسطورهها و انگارههایی است. سومریان سرچشمه ی هستی را اقیانوسی بی شکل از آب میدانستند که خدا-بانویی با نام نامّو (Nammu) مظهر آن بود. "آسمان در مالکیت خدایی به نام «آن» بود و زمین را خدابانویی به نام «کی» هدایت میکرد. هر دو اینان فرزندان «نامّو» بزرگ مادر اولیه بودند. از پیوستگی آنان «آنلیل» مرد-خدا ی هوا زاده شد که زمین و آسمان را از هم جدا کرد و خود در میانشان جا گرفت." از دیگر افسانههای آفرینش سومری، افسانه «اینانّا (Inanna) و ایزد خرد» است که در طی آن به باور مردم شهر «اروک» که اینانّا حامیشهر آنهاست، تمامیقوانین آسمانی تمدن را از« انکی (Enki)» میگیرد. در یک ضیافت آسمانی، «انکی» قوانین آسمانی (Me) را به اینانّا هدیه میکند و البته این خود ایزد-بانوست که آنها را طلب میکند. به گوشههایی از این سرود مقدس توجه کنیم: "(انکی) میگوید: به نام قدرتم! به نام آستان مقدسم! به دخترم اینانّا تقدیم میکنم. کاهنگی والا! خداوندگاری! دیهیم نجیب زادگی پردوام! اورنگ شاهی!" و بتدریج در طول ضیافت آسمانی این قوانین و عناصر (Me) در اختیار اینانّا قرار میگیرد: "راستی، فرود و فراز به جهان زیرین، هنر عشق ورزیدن و بوسیدن اندام مردانگی، کاهنگی مقدس آسمان، برگزاری سوگواری، شاد کردن دلها، انجام داوری، گرفتن تصمیم، افزار سنجش، هنر رک گویی، هنر بدگویی، هنر سخن گویی نکوهش بار، هنر سخن گویی ستایش بار، میخانه ی مقدس، ابزار موسیقی، هنر آوازه خوانی، هنر قهرمانی، هنر توانمندی، هنر خیانت، هنر درستکاری، یغماگری شهرها، نیرنگ، مهربانی، درودگری (نجاری)، مسگری، دبیری، آهنگری، چرمسازی، لکه گیری، بنایی، نی سازی، گوش شنوا، توان ژرف نگری، آیین پاکیزه سازی، قلم، ... ، توان تمرکز، شیر تیزدندان، برافروختن آتش، فرونشاندن آتش، بازوی خسته، خانواده ی گردآمده، زاد و رود و ..." در افسانه ی بالا، انکی پدر خیلی زود از آنچه به اینانّا بخشیده پشیمان میشود و در برابر مقاومت دختر، جادوها را به چالش با او میفرستد اما اینّانا موفق میشود که تمام این قوانین را ازآن خود کند و به مردم سومر پیشکش کند. آنچه در بحث ما مهم است جای والا و قدرتمند ایزد-بانوها است در جهانبینی سومری.
مهم اینست که چنین جایگاهی نمیتوانسته است بدون زمینههای عینی در زندگی واقعی اجتماعی باشد. در منظومهی سومری حدود 160 آیین یا قانون آسمانی (Me) را شناسایی کرده اند که حدود 60 تای آنها خوانده شده اند. اینها در واقع اجزای سازنده ی تمدن سومری را تشکیل میدهند. در میان آنان «مقام والا و جاودانی زن» و «زن مقدس» هم وجود دارد. نمونههای بسیاری از جایگاهی که خدا-بانوها در انگارههای دینی سومریان داشتند در دست است که یک نمونه ی آن را در اینجا میآوریم: "بانویی که سرچشمه سرفرازی این سرزمین است و تکیه گاه استوار سیاه سران (نامیکه سومریان به خودشان میدادند) «اشنان» شاه بانوی حامیسومر که نعمتها را بر سرزمین ما جاری میسازد." "«نانشه» بانویی که یتیمان را دلداری میدهد، بیوه زنان را از یاد نمیبرد، گردنکشان را به ورطه ی هلاک میکشد." جالب اینست که با ورود سومر به دوران پهلوانی و جنگجویی، بسیاری از این ایزد-بانوان به شاه-خدایان تبدیل شدند. جایگاه زنانگی در اسطورهها و باورهای دینی فقط مخصوص سومر نیست. بعنوان مثال تمدن باستانی عیلام هم که در بالا به آن اشاره کردیم چنین جایگاه والایی را برای زنان در خود دارد. الهه برتر یا الهه ی آسمانها در انگارههای عیلامی «پینیکیر (Pinikir)» نام دارد که مادر شایسته ی همه ی خدایان عیلامیبود.
باز هم طبق نوشته ی هینبس "در هزاره سوم پیش از میلاد، «مادر بزرگ خدایان» هنوز سلطه بیچون و چرایی بر نظام مذهبی عیلام داشت، اما در طول دومین هزاره تغییری بوجود آمد. همچنانکه مادرسالاری قدیمالاعصار عیلام به جریان تدریجی ارتقا مقام مردان گردن نهاد به همین ترتیب هم ترکیب جدیدی در ترتیب خدایان بوجود آمد. مادرخدایان چه پینیکیر و چه کیریرشا، نه بی درگیری، سرانجام به برتری یک خدای مذکر گردن نهاندند، اما این الهه زن هرگز از گروه خدایان برتر عیلامی حذف نشد، زیرا که در قلب افراد عامیجایگاهی ابدی داشت." نام خدای مذکری که بعدها جای مادر-خدایان عیلامیرا گرفت «هومبان» بود. من این بحث را در اینجا به پایان میبرم، فقط با این امید که خوانندهی علاقمند، خود بدنبال اطلاعات بیشتر و دقیقتر برود. همین که دانسته باشیم تصویری که ما از نیمیاز جامعه ی بشری یعنی زنان در ذهن داریم، الزاما تصویری مطلق و همیشگی نیست خود گام بزرگی برای شناخت واقعیت تاریخی است. تصورات ما هر چقدر هم که مطلق و جاافتاده و قوی به نظر بیایند باز هم جز تابعی از موقعیت اجتماعی نیستند.
آنچه سبب عقب افتادگی اجتماعی زنان بخصوص در جوامع روبه رشد مثل ایران است، نبود امکانات برابر اجتماعی برای رشد فردی و اجتماعی ست. در طول هزارهها و قرون شرکت زنان در فعالیتهای اجتماعی یا از اساس ممنوع و بشدت محدود بوده و یا فقط در رشتهها و فضاهای خاصی امکان وجود داشته است. بدیهی ست که برای جامعه در چنین شرایط محدودی، "نیازی" به رشد تواناییها و دانش فردی و گروهی زنان وجود نداشته باشد. و این دور باطل همچنان ادامه پیدا کند.
متن زیر از کتاب Sumerian Mythology اثر ساموئل کرامر است:
سومریها قومی غیر سامی و غیر هند و اروپایی بودند که در اوایل هزاره چهارم پیش از میلاد احتمالا از شرق میانرودان به این سرزمین وارد شدند. هنگامیکه سومریان سرزمینهای میان دو ردودخانهی دجله و فرات را تصرف کردند بدون شک این سرزمینها در تصرف اقوام سامی بود و ورود آنها موجب کشمکش و درگیری میان دو قوم بر سر کنترل سرزمینهای میان دو رودخانه شد. کشمکشهایی که حدود دو هزار سال به طول انجامید. دادهها نشان میدهند که پیروزی ابتدا از آن سومریان شد. میتوان در نظر گرفت که سومریان برای مدتی کنترل بهترین قسمتهای منطقه را در دست داشتند و حتی توانسته بودن رقیبانشان را برای مدتی به سرزمینهای دوردست برانند. بدون شک سومریان در دوره ی پیروزی و قدرت در هزاره ی چهارم به پیشرفتهای مهمیدر عرصه ی سازمانهای اقتصادی، اجتماعی و ---------- دست پیدا کردند. این پیشرفت اقتصادی همراه با رشد و تکامل مفاهیم و موضوعات دینی و معنوی، باید اثرات ماندنی در مردم خاور نزدیک که با سومریان در هزاره چهارم در تماس بوده اند گذاشته باشد. ولی شکست زودهنگام اقوام سامینقطه ی پایانی بر کشمکشهای میان دو قوم بر سر کنترل میانرودان نگذاشت. بدون شک با کمک گروههای مهاجمین تازه وارد از از شبه جزیره عربستان، اقوام سامیتقویت شدند و حتی صورت تهاجمیبیشتری به خود گرفتند. بدین ترتیب از اوایل هزاره سوم شاهد عقب نشینی تدریجی سومریان به نقاط جنوبی تر میانرودان هستیم، از نیپّور به طرف خلیج فارس.
اقوام سامی در شمال نیپّور در موقعیت خوبی قرار داشتند. در میانه ی هزاره سوم رهبر بزرگ سامیبه نام سارگون ظهور میکند که سلسله ی اکد را پایه میگذارد. سارگون و پادشاهان بعد از او سومریان را بسختی به سوی جنوب عقب راندند که با اسارت بسیاری از سومریان و جایگزین کردنشان با سامیان همراه بود. این شکست آغاز افول سومریان بود. سومریان در اواخر هزاره ی سوم آخرین کوشش را برای بدست گرفتن کنترل میانرودان انجام دادند، و با استقرار سلسله اور سوم (Ur III) پیروزیهایی هم کسب کردند. با اینحال سامیان نقش بزرگی حتی در این پادشاهی جدید سومری ایفا کردند بطوری که سه پادشاه آخر این سلسله که بیشتر از یک قرن دوام نیاورد، نامهای سامیداشتند. با سقوط و از میان رفتن آخرین پاینخت Ur، در حدود 2050 پیش از میلاد، بتدریج سومر بعنوان یک واحد ---------- از میان رفت. کمی بعد از سقوط قطعی سومر، قوم آموررو (Amurru) که از اواخر هزاره سوم بتدریج در جنوب میانرودان رخنه کرده و مستقر شده بودند، شهر بابل را پایتخت خودشان قرار دادند و زیر فرمان رهبرانی مثل حمورابی موقتا حکومت میانرودان را به دست گرفتند. بدلیل سیطرهی بابل بر منطقه در هزاره دوم و هزاره اول پیش از میلاد، کشوری که روزگاری سومر نامیده میشد، به نام بابل خوانده شد. نامیکه هنوز هم استفاده میشود.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:22 PM
گزارش تصویری: بهار زيبای پاريس
پايتخت فرانسه دارای جاذبه ديگری است كه شايد يك توريست با زمان محدودی كه دارد با آن آشنا نشود. پاريس دارای يك جاذبه روستايی و ييلاقی نيز است كه میتوان...
شهر پاريس ملقب به عروس شهرهای جهان را اكثر توريستها برای بناهای تاريخی، موزهها، باغها، كاخها و شور زندگی 24 ساعته آن میشناسند. اما پايتخت فرانسه دارای جاذبه ديگری است كه شايد يك توريست با زمان محدودی كه دارد با آن آشنا نشود. پاريس دارای يك جاذبه روستايی و ييلاقی نيز است كه میتوان نه تنها آن را در حومه آن بلكه در برخی از محله های اين شهر بزرگ نيز مشاهده كرد. اين جاذبه ناشی از نواحی سرسبز و به دقت نگهداری شده شهر پاريس است كه به ويژه در فصل بهار حال و هوای ديگری دارد.
تصويری از پارك زيبای باتنيول در منطقه 17 شهر پاريس و زنی كه در آرامش اين پارك كتاب میخواند.
منظره يك آسياب بادی قديمی چوبی در كوچه لوپيك در منطقه 18 شهر پاريس.
منظره زيبای درياچه پارك بوت-شومون كه گويی در قلب طبيعت واقع شده است در منطقه 19 شهر پاريس.
محله مونمارتر در منطقه 18 پاريس به محله نقاشان مشهور است اما در بسياری از منازل آن میتوان شاهد تاكستانهای زيبايی بود.
تصوير درياچه پارك جنگلی بوا دو ونسن در منطقه 18 شهر پاريس.
كوچه باريكی مانند كوچه های روستايی در محله كليشی در منطقه 17 شهر پاريس.
ميدان كوچكی در خيابان سن-ونسان در منطقه 18 پاريس كه بيننده را به ياد ميدانهای اصلی روستاهای كوچك میاندازد.
منظره بديعی از پارك بوت-شومون و پل فلزی كه از فراز آن می گذرد در منطقه 19 شهر پاريس.
گوشه ای از پارك گل زيبای جنگل بوا دو ونسن در منطقه 18 شهر پاريس.
تصوير نمای پوشيده از برگ يك منزل در خيابان برسی در منطقه 12 پاريس.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:23 PM
زندگی مردم روستاهای هند به روایت تصویر
هند با جمعيت بسيار زياد و خاك پهناورش سرزمين عجايب است. اين كشور علی رغم اينكه اكنون يكی از قدرت های نوظهور اقتصادی جهان است اما...
هند با جمعيت بسيار زياد و خاك پهناورش سرزمين عجايب است. اين كشور علی رغم اينكه اكنون يكی از قدرت های نوظهور اقتصادی جهان است اما زندگی در روستاهايش و در هر نقطه از سرزمين وسيع اش هنوز سبك ابتدايی و سنتی اش را حفظ كرده است.
تصویر چند زن روستایی در ایالت راجستان كه سبد مملو از خاك را روی سر حمل میكنند. آنها علیرغم سنگینی سبد به خوبی قادر به حفظ تعادل خود بی آنكه از دستها كمك بگیرند، هستند.
يك مرد روستايی در ايالت كرالا الياف فيبر نارگيل را برای بافتن آنها با قايقش حمل میكند.
میلیون ها روستایی در هند میتواند با مشاغل كوچك به بقا ادامه دهند. این زن روستایی در ایالت كرالا الیاف پوسته نارگیل را برای بافتن طناب جمع آوری میكند.
تصوير زنان روستايی با ساری های رنگارنگ در حال كار در روستايی در ايالت راجستان.
تصويری تلفيقی از چهره های يك كودك و يك پيرمرد هندو در روستايی در دره گنگ.
فيل ها در روستاهای هند نقش بزرگی را در حمل بارهای سنگين ايفا میكنند. در اين روستای ايالت تاميل نادو يك فيل در حال حمل شاخه های درخت است.
تصوير زنان روستايی با ساری های زيبای رنگارنگ و كودكانشان پس از خاتمه كار روزانه در مزرعه در ايالت گجرات.
شترها نيز جانورانی هستند كه به ويژه در روستاهای ايالت های غربی و جنوبی هند نقش بزرگی را در زندگی روستاييان دارند.
تصوير يك دختر دانش آموز در باغچه ای زيبا در منطقه دارجلينگ هند.
تصوير دو ماهيگير در حال مرتب كردن تور ماهی گيری در يك روستای ساحلی در منطقه گوا.
Bauokstoney
Saturday 14 November 2009-1, 05:24 PM
اسرار آمیزترین مناطق جهان!!
در سطح شنهای بیابان پامپا در حدود 300 شکل ساخته شده از خطهای مستقیم حک شده که شامل فرمهای هندسی و تصاویر حیوانات و پرندگان و شکلهای دیگر بوده و تنها...
تعداد زیادی از کارشناسان مشهور اظهار میکنند که احتمالا مکانهای اسرارآمیز در سرتاسر جهان که به کمک تکنولوژی و دانش پیشرفته ایجاد شدند (شاید پیشرفتهتر از زمان ما) تحت نفوذ و سیطره تمدنهای گمشده بودند.
برخی هم عقیده دارند که هیچ تمدن بسیار پیشرفتهای تا به حال روی زمین وجود نداشته و تمام علوم عالی از انسانهای فضایی زمان باستان که از آسمان به زمین آمده بودند به ارث رسیده است.
اما اکثر دانشمندان با هیچ کدام از این نظرات فوق موافق نبوده و سعی در تشریح رازهای باستانی مربوط به آیین و مذاهب روی کره زمین دارند.
در این متن سه مکان را به عنوان مرموزترین مناطق جهان به شما معرفی میکنیم، البته مکانهای مرموز بیشتری در سراسر زمین وجود دارند که ذهن ما را تسخیر کرده اند؛ چراکه انگار از جهان دیگری آمده اند!
استون هنج
آیا کسی وجود دارد که تا بحال در مورد استون هنج چیزی نشنیده باشد؟ استون هنج یکی از معروفترین مکانهای اسرارآمیز جهان به شمار میآید. این مجسمههای غول پیکر سنگی چه ویژگیهایی دارند؟ چرا این مکان باعث ایجاد بحث و جدلهای فراوان در جامعه علمی شده؟
استون هنج بنای تاریخی سنگی که در سالسبری انگلستان جنوبی واقع شده عمدتا دربرگیرنده 30 سنگ قائم میشود (یا سارسنها، که هر کدام بیشتر از 10 فوت ارتفاع و 45 تن وزن دارند) این سارسنها با 30 نعل درگاه که به صورت افقی و تخت رویشان قرار دارند تشکیل یک دایره متصل را دادهاند. در داخل این دایره نیز چرخهای مشابه تشکیل شده است و آنها هم به سبک دیرک و نعل درگاه ساخته شدهاند.
شاید بگویید بناهای تاریخی بزرگ خیلی زیادی روی کره زمین وجود دارد که بعضی از آنها از استون هنج جذاب تر هستند! پس چه جیز خاصی در این غولهای سنگی نهفته است؟
برای تمام این سئوالهای پاسخهای دقیقی وجود ندارد.
کاربردشان چه بوده؟ یک رصدخانه ستاره شناسی، مکان مذهبی و آیینی یا چیزی ماوراء طبیعی؟ چه کسی آن را ساخته و چگونه؟
بعضی افراد گفته اند که دروییدها (کاهنان مذهب سلتی) این بنا را ساخته اند، اما واقعا ما چیز زیادی از این بنا نمیدانیم.
باستان شناسان تاریخ ساخت آن را بین 5000 تا 3000 سال پیش ذکر کرده اند، پس این بنا حتی قبل از استفاده کردن نوع بشر از ابزارهای فلزی ساخته شده بود.
حال بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسی استون هنج را ساخته، واضح است که هزاران نفر در طراحی و به وجود آوردن آن سهیم بوده اند. فقط کشاندن چنین سنگهای عظیمی از مارلبورگ (30 کیلومتری جنوب استون هنج) کاری بس عظیم و بزرگ است. و چگونه امکان دارد چنین سنگهایی برپا شده باشند؟!
این کار یک شاهکار جالب مهندسی محسوب میشود و افسانههای بسیاری هست که قدرت و توانایی را منعکس میکند تا توضیح دهد چگونه انسانهای اولیه این سنگهای سنگین را حمل و جابجا کردهاند!
حتی در خلال افسانههای آرتور از استون هنج نام برده شده و اسم فردی به نام مرلین به عنوان معمار ذکر شده است.
جالبترین موضوع این است که استون هنج در جهات نقاط انقلاب و اعتدالی ستاره شناسی قرار گرفته و زمان طلوع خورشید در خط افق نور خورشید به طور کامل بین فواصل خرسنگها ظاهر میشود.
بی شک چنین چیزی تصادفی نیست و شاید با داستانهای مربوط به سرآغاز و مبدا این مکانهای مرموز ارتباط داشته باشد.
خطوط نازکا
خطوط نازکا فوقالعادهترین گروه جئوگلیپسها (geoglyps) در جهان هستند. آنها در بیابان نازکا بین شهرهای نازکا و پامپا روی پامپاس دی جوناما در پرو واقع شده اند.
در سطح شنهای بیابان پامپا در حدود 300 شکل ساخته شده از خطهای مستقیم حک شده که شامل فرمهای هندسی و تصاویر حیوانات و پرندگان و شکلهای دیگر بوده و تنها از آسمان و بالا به وضوح قابل رویت هستند.
3 نکته مرموز در نازکا پلاتیو قابل بررسی است:
1. خطوط مستقیم با کیلومترها فاصله در تمام مسیرها در بخشهایی از پامپاس یکدیگر را قطع میکنند.
2. تعداد زیادی از فرم این خطها به صورت شکلهای هندسی است: مثل زاویهها (کنجها)، مثلثها، شکلهای خوشه ای، مارپیچها، مربعها، خطوط مواج و غیره.
3. تعداد زیادی از خطوط نیز به شکل حیوانات درآمده اند.
با بررسی نقشه خطوط نازکا موضوعات زیر مطرح میشود:
طبق باور مردم جئوگلیپسها را گروهی از افراد به اسم نازکا ساخته اند، اما چرا و چگونه آنها این شگفتیهای جهان را خلق کردند که اصلا قابل توضیح و تشریح کردن نیستند؟
از وقتیکه مشخص شد خطوط نازکا به جز از یک جایگاه بالاتر قابل رویت نیستند، فرض میشود که مردم نازکا هرگز نتوانسته اند حاصل کاشان را از جایگاه بالاتر ببینند!
بنابراین فرضیهها و تصورات خیلی زیادی در مورد تواناییهای سازندگان و انگیزههای آنان وجود دارد.
آیا امکان دارد جئوگلیپسها تمثالهای خدایان حیوانی یا طرحهای صورتهای فلکلی باشند؟
آنها راه و مسیر بوده اند یا عقربههای نجومی و یا حتی شاید یک نقشه خیلی عظیم؟
اگر مردمیکه 2000 سال پیش اینجا زندگی میکردند فقط از تکنولوژی ساده ای بهره مند بودند، چگونه برای ساختن چنین شکلهای دقیقی برنامه ریزی کرده اند؟ آیا از یک نقشه پیروی کرده اند؟ اگر اینگونه بود چه کسی آن را ترتیب داده؟ و بالاخر در ظاهر تمام اینها به دنیای ماورایی تعلق دارند.
به منظور معرفی کردن خطوط نازکا، که با جابجا کردن صخرههای بیابان برای نشان دادن سطح زیرین شنهای صورتی کمرنگ ساخته شده اند، بازدید کنندهها اغلب توضیحاتی تخیلی ارائه میدهند: از باندهای پرواز برای سفینههای فضایی تا راههایی برای قهرمانان المپیک، از اُپ آرت (هنر بصری) تا پاپ آرت، و در نهایت تا رصدخانههای ستاره شناسی...
جزیره ایستر
جزیره ایستر (راپانویی در زبان بومی) مستعمره کشور شیلی و در جنوب شرقی اقیانوس آرام قرار دارد. راپانویی جزیره ای کوچک، پر از پستی و بلندی و اکنون بدون درخت از منشا آتشفشانی میباشد. این جزیره غیرعادیترین منطقه دورافتاده جهان خوانده شده، اما چیزهای دیگری هم هست که این مکان را از مکانهای دیگر روی کره زمین مجزا میسازد.
در این جزیره صدهای مجسمه خرسنگی به شکل انسان وجود دراد که موآی نام دارند.
اغلب مو آیها از خاکسترهای آتشفشانی و فشرده شده متراکم و خاص تراشیده شده اند. بزرگترینشان وزنی بالغ بر 165 تن را داراست و ارتفاعش به 220 متر میرسد. برخی از مو آیهای عمودی (ایستاده) تا گردن در زیر خاک پنهان شده اند.
این سازه بسیار عظیم که در جزیره ای کاملا بایر و خشک (فقط با مقدار کمی سبزه) وجود دارند به سرعت و در نگاه اول ذهنها را تسخیر میکند. واقعا چگونه چنین چیزی امکان دارد؟ چه کسانی این تندیسها را ساخته و دلیلشان از خلق آنها چه بوده؟
بعضی از داشنمندان میگویند ساکنان جزیره ایستر یعنی راپانویی از پلی نزی آمده بودند. اما شباهتهای این مجسمهها به مجسمههای سنگی هندی اطراف دریاچه تیتیکاکا در جنوب آمریکا جالب و درخور توجه است آیا این تشابه تصادفی بوده؟ متخصصین قادر نیستند به طور دقیقی کاربرد مجسمههای مو آی را توضیح دهند. بعضی از آنها اعتقاد دارند که این مجسمهها هم نماد قدرت و هم مذهب و ---------- بوده اند.
یکی از بزرگترین اسرار جزیره ایستر در مورد این بود که این سنگها چگونه از معدن سنگ تا صفههایشان یا ahus (گاهی فاصله ای بیشتر از 20 یا 25 کیلومتر) منتقل میشدند؟
طبق افسانه راپانویی موآی خودش از معدن سنگ راه میافتاده! بعضی نیز این مجسمهها را به مراسم آیینی نسبت میدهند.
آیا همین موضوع باعث شده تا سختیهای ذاتی را برای جابجا کردن اینها متقبل شوند؟
آیا کسانی با فرض اینکه نباید زحمت جابجا کردن سنگها را به خود بدهند در معدنها میماندند؟
یا شاید افراد جزیره ایستر از قدرتهای ماورایی کمک میگرفتند و با توانایی فوق طبیعی آنها را تراشیده و سپس موآیها را حرکت میدادند؟
جزیره ایستر بیشتر به نامهای ته- پیتو- او- ته- هنا به معنی «داستان جهان» و ماتا-کی-ته- رانی به معنی «چشمانی نظاره گر به بهشت» مشهور است.
این نامهای باستانی و جزئیات بسیار زیاد اسطوره ای به احتمالاتی اشاره دارند مبنی بر اینکه این جزیره دورافتاده شاید قبلا هم یک شاخص جغرافیایی و هم رصد خانه ستاره شناسی تمدنی فراموش شده اما بسیار قدیمی بوده است.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:44 AM
اعدامهایی شبیه به شکنجه در قرون وسطی!!
این زجرآورترین نوع مرگ است که نماد وحشی بازی است. برای همین تا سالها، کلی در اروپا و آمریکا طرفدار داشت. طرف را میبستند به یک چوب...
روشهای پایان
اعدام یک جور مجازات است و با شکنجه که برای زورکی بهانه مجازات فراهم کردن اختراع شده، فرق دارد. اما آدمیزاد بلد است که حتی توی مراسم به همین سادگی هم ابتکار بزند و روشهای وحشتناکی را به کار ببرد. این روشها هم باعث وحشت خود مجرم بود، هم شکنجه روحی بقیه.
سوزاندن
قبل از مردن بسوزان
این زجرآورترین نوع مرگ است که نماد وحشی بازی است. برای همین تا سالها، کلی در اروپا و آمریکا طرفدار داشت. طرف را میبستند به یک چوب، دورش را هیزم میچیدند و آتش میزدند. ژاندارک، زن عصبانی فرانسوی که بعد از کلی شکنجه سوزانده شد، نزدیکترین نمونه معاصر است. البته هنوز در هند هم مراسم همسرسوزی بعد از مرگ شوهر و در کنار سوزاندن جسد او، انجام میشود.
با کمک حیوانات
تست فیزیک
استفاده از حیوانات درنده برای اعدام قربانیان از تفریحات امپراتورهای روم باستان بود. اما علاوه بر حیوانات وحشی، حیوانات اهلی هم در اعدام کاربرد دارند. مثلا ً بستن مجرم به پشت اسب و سپس عصبانی کردن اسب در صحرای پر خار و سنگ هنوز هم ورزش پر طرفداری است. در هند و نپال این کار با فیل انجام میشود. به این شکل که سر قربانی را روی سکو گذاشته، از فیل خواهش میکنند پایش را همان جا بگذارد. با همین روش میشود اندازه نیروی جاذبه را در ارتفاعات سنجید.
گیوتین
همه با هم برابرند
220سال پیش، دکتر ژوزف گیوتین، احساس لطف و ترحمش سبت به اعدامیها غلیان کرد و دستگاهی را در برابر نمایندگان مجلس فرانسه رونمایی کرد تا اعدامیها، سریع جمع کنند بروند آن طرف! آن اولها، گیوتین برای سر بریدن سریع گوسفندها استفاده میشد، بعد که دیدند خوب جواب میدهد، تا 188 سال از آن استفاده کردند. ایده گیوتین هم این بود که دستگاه فرقی بین پولدار و فقیر نمیگذارد! تیغه گیوتین که برای بریدن سریع _ مثل سر نی یا کاتر _ 45 درجه است، فولادی بود و معمولا ً با وزنههای سربی، وزنش را به 40 کیلو میرساندند تا سریع پایین بیاید؛ یعنی هر ثانیه، 70 سانتیمتر. بعد از چند سال، برای سریع شدن مراسم اعدام با گیوتین، پلههایش را برداشتند و آن را روی زمین نصب کردند تا معطل فس فس کردن و از پله بالا رفتن اعدامیها نشوند. 3 سال بعد از اختراع گیوتین، در عرض یک سال بیشتر از 20 هزار نفر در فرانسه از مسیر زیر گیوتین به آن دنیا رفتند. لویی شانزدهم و ماری آنتوانت، جرج دانتون و روبسپیر معروفترین آدمهایی بودند که بر اثر فاصلهگذاری گیوتین خلاص شدند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:45 AM
عکسهایی زیبا از سرزمین لاداخ معروف به «تبت كوچك»
ساكنان لاداخ یك قوم دامپرور و اغلب كوچ نشین هستند. اكثریت این مردم بودایی بوده و شباهت زیادی به ساكنان تبت دارند. به همین دلیل سرزمین لاداخ به...
سرزمین لاداخ منطقه ای دورافتاده در شمالیترین بخش خاك هند است كه توسط سلسله جبال هیمالیا، چین و پاكستان احاطه شده است. ارتفاع متوسط سرزمین لاداخ بین 3000 تا 6000 متر است. ساكنان لاداخ یك قوم دامپرور و اغلب كوچ نشین هستند. اكثریت این مردم بودایی بوده و شباهت زیادی به ساكنان تبت دارند. به همین دلیل سرزمین لاداخ به «تبت كوچك» شهرت دارد. كریستین ویستوپ، عكاس فرانسوی در سفری به لاداخ عكسهای زیبایی از این سرزمین بكر و مردم ساده و سختكوش آن تهیه كرده است. سفری كوتاه به سرزمین لاداخ.
تصویر یك زن قوم لاداخ یا لخ با لباس های سنتی این قوم كوچ نشین.
منظره دره نوبرا در بخشی از فلات مرتفع لاداخ كه در قلب هیمالیا قرار دارد.
دورنمایی از شهر كوچك لخ مركز سرزمین لاداخ و سلسله جبال هیمالیا در دوردست.
تصویر معبد بودایی لامایورو در سرزمین لاداخ كه اكثر جمعیت آن به مذهب بودا اعتقاد دارند.
منظره یك چادر كوچ نشینان دامپرور سرزمین لاداخ. بزغاله ها ازسایر گله جدا شده و برای جلوگیری از گم شدن آنها با طناب بسته شده اند.
تصویر داخل یك كلبه مردم لاداخ برخی از آنها با اینكه دام پرور هستند اما دارای در یك محل دائمی سكونت میكنند.
چهره یك مرد كوچ نشین لاداخی.
تصویر دیگری از معبد بودایی لامایورو در فصل بهار كه توسط شكوفه های درختان زردآلو احاطه شده است.
تصویر یك پسربچه كوچك لاداخی در كنار چادر محل زندگی اش. دیواره سنگی پیرامون چادر نه تنها آن را از وزش بادهای شدید محفوظ نگه میدارد بلكه محل نگهداری دام های كوچك نیز است.
منظره ای از بخشی از سرزمین دورافتاده و بكر لاداخ كه گویی زمان در آن متوقف شده است.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:46 AM
ابزارهای شکنجه در قرون وسطی+تصاویر
روی زخمها نمک میپاشیدند. در اسپانیا ریختن سرب داغ در حلق و گوش و بینی عادی بود. از همه خفنتر در انگلیس بود که مجرم بدبخت را...
میخ را بیاورید!
* این همه استعداد در زجر دادن و اختراع وسایل عجیب و غریب برای کشتن همنوع، حیرت آور است؛ استعدادی که فقط از اروپاییهایی قرون وسطی برمیآید.
«بر زخمهایش، سرکه و نمک بریزید»، «او را در دیگ بجوشانید». «سیخ را بیاورید»، «سرب را در حلقش بریزید»، «و را جلوی توپ ببندید»؛ تاریخ پر است از این جور دستورهای خفن. آن هم دستورهایی که یک همنوع علیه همنوع دیگرش میدهد، برای این که زجرش بدهد و از طرف حرف بکشد یا وادار به حرف زدنش کند. خلاقیت در انواع شکنجهها و تنوع در آنها، نشان میدهد بنی بشر کلا ً دنبال کارهای تازه بوده تا همه را مقر بیاورد؛ در یونان. روی زخمها نمک میپاشیدند. در اسپانیا ریختن سرب داغ در حلق و گوش و بینی عادی بود. از همه خفنتر در انگلیس بود که مجرم بدبخت را تحویل کارآموزان دانشگاه جراحی میدادند. دانشجوها هم از خدا خواسته، طرف را زنده زنده پاره پاره میکردند. آخر سر هم جلو چشمهای طرف، دل و روده اش را میدادند سگ بخورد! طبیعی بود اگر طرفمان مبات میشد، میمرد، کباب کردن، سوزاندن، بریدن گوش و دماغ و زبان، کشیدن دندان، کندن پوست، در آوردن چشم و کشیدن روی زمین هم که دیگر چیزهای دم دستی بود. شکنجه در تمامی ادیان الهی، مغایر اصل بدیهی کرامت انسانی است. برای همین، همیشه و همه جا این جور کارها محکوم شده.
با این حال، بازار شکنجه این روزها حتی در دورهای که آن را عصر جدید میدانیم ادامه دارد؛ حتی با وجود معاهده منع شکنجه (کلا ً سازمان مللیها فکر میکنند هر معاهدهای را علم کنند، مشکل حل میشود) و کلی قوانین به اصطلاح دموکراسی محور، هنوز حتی در کشورهایی که ادعای متمدن بودن دارند هم، آن قدر بازار شکنجه داغ است که با همه لاپوشانیها، گاهی وقتها از راه عکسها و بلوتوثها، تصاویر هولناکی به بیرون درز میکند؛ مثل ماجرای ابوغریب.
چرخ کاترین (چرخ شکننده)
احتمالا ً قدمت این روش شکنجه به همان اوایل اختراع چرخ به وسیله بشر میرسد. در این روش طرف را به یک چرخ درشکه که انصافا ً چیز گنده و یغوری بوده، میبستند، سپس چرخ درشکه مورد نظر را به حرکت درآورده و یارو را خوب قل میدادهاند. (احتمالا ً بعدها میکسر هم توسط یکی از قربانیان جان سالم به در برده از این دستگاه، اختراع شده.) بعد هم که چرخ دور گرفت، سعی میکردند با چوب سرعت چرخ را بگیرند.
طبق قوانین فیزیک، میزان ضربه در این روش به اندازه شتاب چرخ و نیروی گریز از مرکز آن بستگی دارد و البته مقاومت فرد استفاده کننده. این وسیله در انگلیس و روسیه خیلی طرفدار داشته است.
چهار میخ
این وسیله علاوه بر این که میتواند یک وسیله شکنجه مفید و مؤثر باشد، میتواند به عنوان مسابقه «بکش بکش» هم مورد استفاده قرار بگیرد. روی این شبه تخت، 4 دست و پا را میبستند و با 4 اهرم که هر کدام دو به دو و به صورت ضربدری به یک سمت حرکت میکردند، آنها را میکشیدند.
بسته به سرتق بودن طرف، میزان کشیدگی این اهرمها بیشتر و بیشتر میشد تا بالأخره از یک جایی، بدن طرف شروع به شکاف و پارگی کند. اسم خاص این دستگاه Rack است که معنیاش میشد به شدت کشیدن و عذاب دادن.
این سیستم هیجان انگیز از پرطرفدارترین ابزار شکنجههای کششی در اروپای 500 سال قبل بود و آدمهای معروفی با آن توفیق سفر به آن دنیا را پیدا کرده اند. ویلیام والاس، (جنگجوی ایرلندی که فیلمش را هم دیده ایم _ همان فیلم «شجاع دل» که مل گیبسون والاس بود) _ یا جان کوچولو، رفیق رابین هود_ همان خرس گنده کارتون رابین هود _ از معروفترین قربانیان این وسیله بوده اند.
روش شکنجه کفار در صدر اسلام هم نسخه بدوی همین چهار میخ بود که به جای اهرم، اعمال فشار به صورت دستی انجام میشد. سمیه مادر عمار یاسر و اولین زن شهید در اسلام به همین روش شهید شد.
صندلی یهودا
نوع دیگری از روشهای شکنجه، «صندلی تفتیش عقاید» است که گلاب به رویتان خیلی نمیشود درباره نحوه عملکردش شرح و توضیح مفصلی داد. نحوه کار به این شکل بوده که فقط گردن، دستها و پاهای متهم را با طناب به سقف میبستند.
این صندلی در آلمان و اسپانیا کاربرد داشته و ظاهرا ً آدمهای خوش ذوق به آن «اسب چوبی» هم میگفته اند. اما در انگلیس نوع دیگری از اسب چوبی وجود داشته که در آن، طرف را به جای مرکز ثقل نقطهای، سوار مرکز ثقل خطی میکرده اند. در حالی که به پاهایش هم وزنه بسته بودند تا ورزش بکند و اجدادش جلوی چشمانش تردد نمایند.
چکمه آهنی
این سیستم خوراک ترکاندن و خرد کردن استخوانهای پاست.
این روش به خاطر این که در اسپانیا طرفدار داشت به چکمه اسپانیایی هم معروف بود.
جفت پای طرف را تا زانو در یک چکمه آهنی که با پیچ قابلیت تنظیم داشت، میکردند و از بالا هم با تختههای چوب گوه شکل بین زانوها فاصله میانداختند، بعد همزمان چوبها را با چکش از بالا بین زانوها میچسباندند و از پایین هم چکمه را سفت میکردند. این طوری زانوها خرد شده و مچ و انگشتهای پا هم بر اثر فشار درب و داغان میشود و پرونده راه رفتن متهم در آینده، میرفت قاتی باقالیها.
این روش در دکان رماننویسها حسابی طرفدار پیدا کرده و در «مرشد و مارگاریتا» (میخائیل بولگاف) و «گوژ پشت نتردام» (ویکتورهوگو) به آن پرداخته شده است.
پنجه گربه
به این وسیله هیجان انگیز، «قلقلک اسپانیایی» (Spanish tickler) هم میگویند؛ در حالی که ما وجه تسمیه ماجرا را نمیدانیم. احتمالا ً خود کسی هم که این اسم را روی این وسیله گذاشته، گیر آن نیفتاده تا این بامزه بازیها یادش برود. این دستگاه فلزی که در اسپانیای قرون وسطی طرفدار داشته، چنگالهای تیز و بلندی داشت و ابعاد و فاصله سر چنگالها از هم طوری بود که شکنجه گر محترم برای کندن ماهیچهها و پوست زیاد اذیت نشود و البته استخوانها و رگهای اصلی را هم با آنها نکند تا طرف برای فازهای بعدی شکنجه جان داشته باشد. البته لازم به توضیح نیست که برای استفاده بهینه از این شکنجه، طرف را میبستند به صندلی تا زیاد وول نخورد.
گاروت
اگر شهرت بقیه هم الکی به اسم اسپانیاییها در رفته باشد، این یکی واقعا ً کار خودشان است. در این روش طرف را خیلی محترمانه به دستگاه و قلاده را به گردنش میانداختند، سپس هر روز با هر چند ساعت یک بار (بستگی به اعصاب شکنجه گر دارد) با اهرمی که پشت گاروت هست، قلاده را سفتتر و سختتر میکردند. این ابتکار را اسپانیاییها وقتی زدند که سرخ پوستها نسبت به افشای محل اختفای طلایشان خست به خرج داده و چیزی از خودشان بروز نمیدادند. ژنرالهای اسپانیایی هم وسیلهای اختراع کردند که طرف زودی نمیرد و فرصت برای احساس طولانی مدت خفگی و فکر کردن به بیارزشی مال دنیا را داشته باشد، گاروت هنوز هم در آمریکای لاتین به کار میرود و جیمز باند معروف هم در چند تا از فیلمهایش از این وسیله استفاده کرده است.
صندلی تفتیش عقاید
این صندلی میخ دار از وسایل کلیسا در دوران قرون وسطی بود. آن دوره مد بود هر کس که عقاید مخالف کلیسا اعم از نظرات علمی، سیاسی، اقتصادی و هنری داشت، روی این صندلی نشانده میشد تا عقاید ضاله و مخربش از سوراخ میخها بیرون بزند. کسی که دچار تفتیش میشد، روی صندلی پیچ میشد، میخها قابل تنظیم بودند تا جلو و عقب بروند. اگر هم طرف همچین شیشه خرده داشت، میخها را حرارت میدادند تا طبق قوانین رسانا حالی به هولی شده و تا عمق اندرونش گرم شود. این آبکش حرارتی در ایتالیا و اسپانیا تا 300 سال قبل و در آلمان و مرکز اروپا تا 200 سال پیش کلی طرفدار داشت؛ البته بین آنهایی که دور صندلی میایستادند.
آب
هر چقدر این مایع باعث حیات است، استفاده نافرم از آن جهت شکنجه، میتواند مسیر حیات را معکوس کند.
به غیر از نادر شاه که بعد از کور کردن پسرش قات زد و با تلمبه، آب به شکم بیشتر از 10 نفر بست و آنها را ترکاند، فرو کردن کله در آب، سر و ته آویزان کردن در بشکه آب و با میله زدن به بشکه، از نمونههای متداول شکنجه هستند.
اما جدیدترین نمونه که خوراک نیروهای آمریکایی در گوانتانامو و عراق بوده، این است که با شلنگ در حلق طرف آب بریزید تا بعد از سیراب شدن به حرف بیاید؛ البته این یک چیزی توی مایههای ابتکار نادرشاه است.
باکره نورمبرگ
فقط دیدن این دستگاه با آن اسم غلط اندازش کافیست تا فرد مورد نظر قبل از استعمال، دچار حالت پشیمانی شود، عینهو بلبل به کارهای نکردهاش هم اعتراف کند. این تابوت میخ دار حاصل ترکیدگی استعداد شکنجهگرهای آلمانی در نورنبرگ است. آدم بخت برگشته را ایستاده داخل تابوت میچپاندند و بعد با پیچاندن دستگیرههایی که مجموعه میخها را جلو میبرد. همچین نم نم میخها را در اعضا و جوارح فرو میکردند. البته مخ سازندهها این قدر کار کرده بود که میخها را طوری بچینند تا در اعضای حیاتی فرو نرود و طرف برای چند بار رفتن در تابوت جان داشته باشد.
اره
البته اره میتواند وسیله مفیدی هم باشد و این نحوه استفاده ماست که میزان تـأثیرگذاری و نحوه کارش را مشخص میکند. همان طور که الأن داشتن تلویزیون برای ما از نان شب واجبتر است. داشتن اره در اروپای قرون وسطی هم همین وضع را داشته. البته اروپاییها فقط تیر و تخته اره نمیکردند. کافی بود کسی دزدکی از مزرعهشان چیزی کش میرفت، فرق نمیکرد چه کسی و چه چیزی تا خفتش کنند و بساط ارهکشی به راه شود. در این روش، دزد بدبخت را از پا به سقف یا درخت آویزان میکردند و شروع میکردند به ریدن شاخ و برگ اضافه طرف که همانا دست و پا و... بود. شاید بگویید چرا برعکسش میکردند؟ برای این که خون در مغز جمع شود و با هدر رفتن بیخودی خون از پا و دست، طرف زود جمع نکند برود آن طرف بلکه این جوری ضمن اعتراف به گناهان، یک زجر ملسی هم بکشد. به این میگویند استفاده بهینه در یک شکنجه مرحله به مرحله.
چنگال کفار
این دستگاه، فک فرد استفاده کننده را آسفالت میکرد. 2 چنگال فلزی که رو به روی هم بسته شده بودند، یکی سمت زیر چانه و یکی هم روی سینه قرار میگرفت و طرف هر چقدر سرتق بازی در میآورد، شکنجه گر با پیچاندن پیچ متصل کننده این 2 چنگال به هم، باعث میشد تا چنگال بیشتر فرو برود. دستهای طرف هنگام استفاده ار سیستم از پشت بسته میشد و برای این که چنگالها هم در نروند سیستم را با قلاده به گردن محکم میکردند. البته برای منغص نشدن عیش شکنجه کننده، دستگاه طوری قرار میگرفت که یکهو زرتی در نرود و بعد برود توی قلب و کار را تمام کند؛ این دستگاه اختراع ایتالیاییها بود.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:46 AM
گشتی در سواحل زیبای فرانسه (تصویری)
سواحل فینیستر در حاشیه اقیانوس اطلس اغلب صخرهای هستند اما در عین این منطقه دارای سواحلی پست و جزایر منحصر بفردی است...
ناحیه فینیستر در شبه جزیره برتانی در منتهی الیه غرب فرانسه در حاشیه اقیانوس اطلس قرار دارد. این منطقه دارای سواحل بسیار زیبایی است. سواحل فینیستر در حاشیه اقیانوس اطلس اغلب صخرهای هستند اما در عین این منطقه دارای سواحلی پست و جزایر منحصر بفردی است. سفری كوتاه به سواحل فینیستر در برتانی و در غرب فرانسه.
منظره ساحل صخره ای پوانت دو راز یكی از مشهورترین سواحل صخره ای برتانی در ناحیه فینیستر و در منتهی الیه غرب كپ سیزن.
تصویر یك ویلای لوكس در ساحل توریستی كوچك پلوكا در فینیستر شمال و در نزدیكی بندر مورلكس.
منظره امواج خروشان اقیانوس اطلس در ساحل صخره ای اسرارآمیز جزیره اوسان كه غربیترین جزیره خاك اصلی فرانسه محسوب میشود.
تصویر هوایی زیبایی از یك جزیره كوچك به شكل قلب جزو مجمع الجزایر گلنان كه در فاصله 10 مایل دریایی از ساحل فوئزنان در ناحیه فینیستر واقع شده است.
منظره سواحل كورنوای و فارهای دریایی آن در فینیستر جنوب كه از ناحیه لوكرونان در شمال تا كونكارنو در جنوب امتداد دارد.
تصویری از ساحل صخره ای پوانت دو لا تورش كه به بهشت موج سواران شهرت دارد و به زیبایی یك تابلوی نقاشی است.
منظره ساحل پوانت دو پن – ایر در جنوب شبه جزیره كوچك كروزون با صخره های مرتفعش.
منظره ای از بندر كوچك و بسیار زیبای بونوده در 15 كیلومتری بندر كمپر در ناحیه فینیستر.
لنگرگاه بندر لنیلدو در ناحیه ساحلی لزابر در شمال غرب فینیستر.
دورنمای زیبایی از جزیره لوئه و قلعه آن به نام تورو در مقابل ساحل پن – ال – لن در شبه جزیره كارانتك در فینیستر.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:48 AM
بهترین عکسها از دیوار چین
دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده میشود، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانیترین و بزرگترین نظام مهندسی تدافعی در قدیم است. این دیوار...
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:50 AM
سفری تصویری به شهر زيبايیها
سواحل، طبيعت سر سبز و به ويژه خلق و خوی گرم و مهمان نواز ساكنان ريو در جهان شهرت دارد. بايد گفت كه شهر ريو دنيايی منحصربفرد..
شهر ريودوژانيرو، پايتخت سابق برزيل به شهر زيبايیها شهرت دارد. ريودوژانيرو در طول سواحل خليج گوانارابا بين مناطق كوهستانی و ساحل اقيانوس اطلس واقع شده است. ريودوژانيرو برای توريست ها از جاذبه خاصی برخوردار است. كارناوال ساليانه ريو هر سال ده ها هزار توريست را به سوی اين شهر جلب میكند. در عين حال، سواحل، طبيعت سر سبز و به ويژه خلق و خوی گرم و مهمان نواز ساكنان ريو در جهان شهرت دارد. بايد گفت كه شهر ريو دنيايی منحصربفرد است.
منظره بخشی از شهر ريو در ساحل خليج گوانارابا و مجسمه مشهور حضرت عيسی برفراز صخره ای كه به شهر مشرف است.
منظره هوايی استاديوم ماراكانا، بزرگترين استاديوم فوتبال جهان و محله آسمان خراشهای شهر ريودوژانيرو.
تصوير ساحل مشهور كوپاكابانا، ساحل مورد علاقه توريستهای خارجی به طول 4 كيلومتر كه يكی از جاذبه های شهر ريو محسوب میشود. اين ساحل در سال 1920 پس از احداث هتل كوپاكابانا پالاس، تنها هتل لوكس آن دوره سراسر آمريكای لاتين مشهور شد.
محله حاشيه ساحل كوپاكابانا كه بين كوهستان و دريا قرار دارد محله ای مسكونی شامل طبقات مختلف اجتماعی است. شهر ريو با 11 ميليون نفر جمعيت دومين شهر بزرگ برزيل پس از شهر سائوپولو است. ساكنان شهر ريو را كاريوكاس مینامند.
دورنمای زيبايی از شهر ريو و صخره مشهور كوركووادو به ارتفاع 710 متر از جنس گرانيت كه نماد واقعی اين شهر منحصربفرد است.
منظره بديعی از شهر ريو در هنگام شب. شهر ريو در نيمكره جنوبی و در قلب منطقه استوا واقع شده است. فصل تابستان ريو از ماه دسامبر تا ماه مارس و فصل زمستان از ماه ژوئن تا ماه سپتامبر به طول میانجامد. دمای متوسط شهر ريو در طول سال 24 درجه سانتی گراد است.
تصوير زيبايی از درياچه رودريگو دِ فريتاس كه از فراز صخره كوركووادو گرفته شده است.
منظره ساحل ايپانما كه در مجاورت آن يكی از محله های مرفه نشين شهر ريو قرار دارد. اين ساحل بيشتر محل تردد ساكنان محلی شهر ريو به ويژه جوانان طبقه ثروتمند است.
علی رغم همه زيبايی های ريو اين شهر مانند اغلب كلان شهرهای جهان محل تلاقی تضادها است. منظره يكی از حلبی آبادهای شهر ريو كه به فاولاس شهرت دارند و در دامنه تپه های حاشيه اين شهر ساخته شده اند. فاولاس كانون خشونت، جنايت، مواد مخدر و فساد است.
خليج گوانابارا كه شهر ريو در ساحل آن قرار دارد دارای حدود صد جزيره بزرگ و كوچك زيبا است. بزرگترين جزاير اين خليج سه جزيره ايلها دو گوورنادور، پاكوئتا و فلورس هستند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:51 AM
معرفی زنان نامدار و قهرمان تاریخ باستان(3)
به این ترتیب نرون نه تنها به شرط مزبور اعتنا ننمود و نه فقط ملکه را تحت حمایت خود نگرفت، بلکه او را در میان سربازان خود رها نمود که ...
زنان اسطوره ای اروپا
6- در آسیای صغیر
تله زیلا (telesilla)
شاعره و قهرمان اعصار نیمه افسانهای که معاصر و یا نزدیک جنگ بین یونان و ایران میباشد. «تله زیلا» در کنار موطن خود آرگوس (Argos یکی از شهرهای پلوپونز peloponese واقع در نزدیک خلیج nauplie) همان نقشی را که «تیر ته» (tyrtee شاعر آتنی هفت قرن قبل از میلاد که توسط اشعار و آوازهای خود شجاعت اسپارتیها را در جنگ messenieu تحریک نمود) در اسپارت یا «لاسه دمون» (lacedemone) ایفاء نمود، بازی کرد. این شاعره با آوازهای غنائی خود شجاعت سربازان آرگوس را علیه پادشاه اسپارت به نام «کله اومن» ( 510 سال قبل از میلاد) که شهر مزبور را محاصره نموده بودند، تهییج کرد. به این کار هم قناعت ننموده و در رأس زنهای شهر آرگوس قرار گرفت و سلاح در دست محاصره کنندگان را به عقب نشینی وادار کرد و به این ترتیب میهن خود را از دست اسپارتیها نجات داد. نباید فراموش نمود که سیصد سال بعد وقتی که پیروس (pyrrhus کشور epire را در قسمتی از یونان تشکیل داد و علیه رومنها جنگید، برای تصرف آرگوس رفت ولی در آنجا کشته شد) به این شهر رسید بر اثر یک قطعه آجر که توسط زن پیری از پشت بام به طرف او پرتاب گردید، مقتول گردید.
7- در رم
الف- اوره لیا ویکتورینا (Aurelia victorian)
در رم «اوره لیا» را مادر اسلحه میخوانند. «اوره لیا» لژیونهای رومی را فرماندهی میکرد و امپراطورها را برای حکومت به رم انتخاب مینمود.
ب- کله لی (clelie)
در سال 507 قبل از میلاد «کله لی» که دختری از اهالی روم بود، به پادشاه اترسکها (Etruspues) که پورسنا(Porsenna) نامیده میشد، گروگان داده شده بود. پورسنا شهر رم را از قله ژانیکول (janicule) به منظور برقراری مجدد سلطنت تارکنها(Tarpuins) تهدید میکرد. بایستی توجه داشت که هفتمین و یا آخرین پادشاه روم به نام «تارکن» بزرگ که با استبداد و خشونت بیاندازه سلطنت کرده بود، به وسیله برتوسBrutusاز حکومت بر کنار گردیده بود. «کله لی »برای اینکه رم را متوجه این خطر سازد از نزد «پورسنا» سواره به طرف روم فرار کرد و از رودخانه تیبر Tibre گذشت و وارد روم گردید. کنسول روم به نام «والریوس» (Valerius) که از شجاعت او متحیر شده بود، او را دو مرتبه به علت این که گروگان بود، به نزد پورسنا بازگردانید. با اینکه «کله لی» یک سرباز نبود ولی عمل متهورانهاش سبب شد که بین طرفین صلح برقرار شود و رومنها برای این عمل قهرمانی او یک احترام استثنائی قائل شدند و مجسمه او را در حالی که سورا اسبی بود در قلعه راه مقدس (La voie sacree) قرار داده و ستایش کردند.
پ- سه وینا اولپیا (Seveina Ulpia)
«سه وینا اولپیا» زن امپراطوری رم «اوره لی ین» (Aureline در شرح حال زنوبی ملکه پالمیر ذکر گردید) در تمام لشکرکشیهائی که شوهرش به نقاط مختلف کرد او را همراهی نمود و در مواقع جنگ در کنار شوهرش جنگید. در یکی از جنگهای بین اوره لین و پالمیریها، با ملکه زنوبی روبه رو گردید.
8- در بریتانیا
بو آدیسه (Boadicee یا Boudiecca یا Bodicca)
بریتانیای کبیر نیز هنگامی که به نام برتانی نامیده میشد، زنان مشهور بخود دیده است. یکی از آنها زنی به نام «بو آدیسه» میباشد.
«بو آدیسه» زن پادشاه اینها (Icenes) به نام پرزیوتاگ (Prasutogue 51 ساله) در عصر استیلای رومیها بر برتانی بود.
در هنگامی مرگ اختیارات حقوقی خود را به شرطی به نرون (Neron68 تا 54 میلادی) واگذار نمود که زنش «بو آدیسه» به عنوان ملکه جانشین او گردد، «پرزیوتاگ» امیدوار بود که به این ترتیب مانع اشغال کشورش بوسیله ارتشهای رومنها شود. ولی نرون نه تنها به شرط مزبور اعتنا ننمود و نه فقط ملکه را تحت حمایت خود نگرفت، بلکه او را در میان سربازان خود رها نمود که مورد اهانت قرار گیرد.
با رسیدن این خبرهای نفرتانگیز افراد ملتی که مورد بیاحترامی قرار گرفته بود، بپا خاستند و یک ارتش 120 هزار نفری تحت فرماندهی «بو آدیسه» کلنی رومنها را به نام کومالودونوم (Comaludunum) گرفته، لژیون نهم رومی را شکست داده و لوندی نیوم (Londinium) و ورولامیوم (Verulamium) را اشغال نمودند و بنا بهگفتهی تاسیت (Taciteمورخ لاتن 55 تا 120 بعد از میلاد) هفتاد هزار رومن و یا متفقین آنها را خفه کردند.
ولی کنسول رم به نام سوان تونیوس (Suentonius Paullinus) با عده تازه نفسی به برتانی مراجعت کرد و«بو آدیسه » شکست خورد و او را در یکی از جنگها کشته یافتند و بنا به روایت دیگری او خود را مسموم نمود. دختران او نیز در همان موقع، در حالیکه میگفتند تلخی این زهر کمتر از تلخی ظلم و شقاوت میباشد خود را مسموم نمودند.
9- در آلمان
وله دا (Velleda)
در آلمان ولهدا که از اقوام بروک ترها (Bructeres) یا وستفالی (Vespasien) است، به پیغمبر زن مشهور میباشد.
در زمان امپراطور روم و سپازین (Vespasien از 69 تا 79 میلادی) اهالی رن (Rhin) حقیقتاً به او مانند پیغمبری احترام میگذاشتند.
در سال 70 هنگام طغیان هلندیها این زن در کنار سیوی لیس Civilis رئیس باتاوها ( s Bataveeقسمتی از آلمانیها که از زمان سزار در هلند کنونی ساکن بودند) و در شکست لژیونهای مومیوس لوپوگوسMummius Lupereusدر کشور کلووها (Cleves واقع در پروس) شرکت نمود.
ابتدا در همه جا موفقیت به دست آمد، ولی بعد که «گلواها» متفقین خود را رها کردند دوره عدم موفقیت او شروع شد. با آنکه «سی وی لیس» با رومنها قرار داد صلح بست، ولی وله دا (Velleda) یک تنه جنگ را ادامه داد. در این موقع اشخاصی که تابع او بودند چون به علت جنگ تلفات زیادی داده و برای ادامه دفاع در خود توانائی لازم را حس نمیکردند، او را رها نموده و تسلیم دشمن کردند. «ولهدا» سبب شهرت و پیروزی دومی سین (Domitien امپراطور رم و پسر و سپازین) شد و در هنگام اسارت در رم درگذشت. «وله دا» قهرمان کتاب مارتیر Martyrs شاتوبریان Chateaubriand نویسنده فرانسوی میباشد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:51 AM
سفری كوتاه و تصويری به بهشت مدیترانه
جزاير يونان به بهشت مديترانه شهرت دارند. دريای لاجوردين، روستاهای كوچك با معماری سنتي، سواحل زيبا و بدون آلودگی و آفتاب درخشان از...
جزاير يونان به بهشت مديترانه شهرت دارند. دريای لاجوردين، روستاهای كوچك با معماری سنتی، سواحل زيبا و بدون آلودگی و آفتاب درخشان از جمله عواملی هستند كه جزاير يونان از مجمع الجزاير سيكلايد تا مجمع الجزاير ايئونيين يك مقصد دلپذير و جذاب برای توريستهای جهان باشد.
منظره زيبای ساحلی با آبهايی به رنگ فيروزه در جزيره كرت. جزيره كرت بزرگترين جزيره يونان است كه در جنوب دريای اژه واقع شده است.
تصوير بندر ليندوس و آكروپل آن كه بر بندر مشرف است در جزيره رودس. جزيره رودس جزو مجمع الجزاير دودكانس است كه در نزديكی سواحل تركيه قرار دارد.
تصوير روستای اوئيا در ساحل جزيره سانتورين كه جزو مجمع الجزاير سيكلايد است.
منظره بخشی از جزيره كورفو مشهورترين جزيره مجمع الجزاير ايئونيين در غرب سواحل خاك اصلی يونان و جزيره كوچك ولاكرنا.
منظره بديع ساحل صخره ای آسوس در شمال غرب جزيره سفالونيا. جزيره سفالونيا بزرگترين جزيره مجمع الجزاير ايئونيين است.
تصوير غروب آفتاب و يك كشتی بادبانی در ساحل جزيره ناكسوس بزرگترين جزيره مجمع الجزاير سيكلايد.
منظره زيبای بندر اصلی جزيره سيمی و معماری نئوكلاسيك آن. جزيره سيمی جزو مجمع الجزاير دودكانس است.
منظره بندر اصلی جزيره كيئوس كه در شمال شرق دريای اژه و در نزديكی سواحل تركيه قرار داد.
تصوير زيبايی از جزيره كوچك اسكياتوس كه در نزديكی سواحل پليپونزی واقع شده و يك مقصد دلخواه برای توريستها محسوب میشود.
منظره بديع يك ساحل خلوت و صخره ای در جزيره كورفو. كورفو جزيره ای سرسبز و كوهستانی است كه هر سال دهها هزار توريست را به خود جلب میكند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:52 AM
سفر به چين قرن نوزدهم ميلادی(تصویری)
در آن دوران در چین پاهای كوچك زن به عنوان یك حسن تلقی میشد و از همان دوران كودكی پای دختربچهها را با نوارهایی محكم میبستند تا...
در قرن نوزدهم ميلادی كمتر عكاسی توانست در سفری دشوار به امپراتوری چين رفته و عكسهايی را از اين سرزمين اسرارآميز آن روزگار و مردمش تهيه كند. جان تامسون، عكاس اسكاتلندی از جمله نادر عكاسانی بود كه در آن دوران به چين سفر كرد. او در فاصله سالهای 1868 تا 1872 ميلادی در چين و نيز شهر پكن به سر برد و عكسهای منحصر بفردی را تهيه كرد و از خود به يادگار گذاشت.
جان تامسون در جریان سفرش به چین از خانوادهها نیز عكس میگرفت. تصویر یك زن اشرافزاده چینی به همراه عروس و فرزندانش در شهر پكن.
تصویر دلالان آثار عتیقه چینی در شهر پكن. اغلب خارجیانی كه در قرن نوزدهم به چین سفر میكردند از مشتریان پر و پا قرص آثار عتیقه و باستانی این كشور بودند.
منظره مسیر منتهی به مقبره امپراتوران سلسله مینگ در نزدیكی شهر نانجینگ، پایتخت سابق چین و دو مرد چینی كه در كنار مجسمه ای غول آسا ایستاده اند.
عكس یك زوج چینی كه به تازگی ازدواج كرده بودند در بندر شیامن در جنوب شرقی چین. شوهر به سوی دیگری نگاه میكند زیرا در آن دوره رسم نبود كه زن و شوهر به چهره یكدیگر به طور مستقیم نگاه كنند.
در اين عكس كه در بندر شيامن گرفته شده جان تامسون از خود و دو سرباز گارد امپراتوری عكس گرفته است.
در آن دوران در چین پاهای كوچك زن به عنوان یك حسن تلقی میشد و از همان دوران كودكی پای دختربچهها را با نوارهایی محكم میبستند تا استخوانهای پا رشد نكنند. این كار علاوه بر درد و زجر بسیار باعث میشد تا زنان چینی در زمان بلوغ نتوانند به طور عادی راه بروند. جان تامسون عكسی از یك پای كوچك از شكل افتاده و یك پای عادی برای مقایسه با هم گرفته است.
تصوير يك مدرسه در شهر پكن.
یك مرد چینی ثروتمند در باغ خانه اش در شهر پكن و چپق باریك و بلندی كه در دست دارد.
تصوير يك زن جوان در شهر گوانگژو درجنوب چين.
منظره و دورنمای بندر جزيره ماكائو كه تا سال 1999 ميلادی مستعمره پرتغال باقی مانده بود.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:54 AM
معرفی زنان نامدار و قهرمان تاریخ باستان(2)
ژودیت به منظور نجات قوم بنیاسرائیل خود را تسلیم اردوگاه دشمن نمود و با زیبایی سحرآمیز خود سردار آسوری را مجذوب خود کرد و در هنگام شب...
2- در شمال غربی آسیا
ملکه تومی ریس (thomyris) ملکهی سیتها (scythes):
«ملکه تومی ریس» در شش قرن قبل از میلاد، معاصر کوروش زندگی میکرد، گفته میشود چون پسرش به دست کوروش کشته شده بود برای گرفتن انتقام در راس یک ارتش به جنگ علیه پادشاه ایران- کوروش کبیر- پرداخت.
اگر از قسمت اخیر آنکه جز افسانه، چیز دیگری نمیباشد صرفنظر نمائیم میتوان حدس زد که تومی ریس یک سردار جنگی زن بوده است که لااقل در مقابل کوروش آنچنان مقاومتی نموده، که اثر آن در تاریخ باقی مانده است.
3- در بابل
ملکه سمیرامیس (semiramis):
ملکه سمیرامیس بر حسب گفته «دیودور دو سیسیل» در حدود دوهزار سال قبل از میلاد و به عقیده هردوت فقط 800 سال قبل از میلاد میزیسته است. گفته میشود که از یک بشر و یک الهه به نام درکتو (derkto) متولد شد، که او را در صحرا رها کردند و به وسیله چوپانی بنام سیمیوس (simios) یافت شد.
ابتدا همسر افسری از اهالی نینوا (پایتخت دولت آسوری در کنار دجله) یا حاکم سوریه به نام «اومنس» شد، که حاکم مزبور «سمیرامیس» را در هنگام لشکر کشی به «باکتریان» همراه برد و او را در جنگ شرکت داد و در هنگام تصرف bactres (منطقه شمال شرقی ایران قدیم) «سمیرامیس» آن چنان از خود شجاعت و لیاقت نشان داد که باکتر به زودی تسخیر گردید و به همین علت مورد توجه پادشاه قرار گرفت و پادشاه او را به همسری خود برگزید.
«سمیرامیس» بیاندازه جاهطلب بود و به علت همین جاهطلبی، شوهر تازه خود یعنی پادشاه را کشت که خود به تنهایی مالک تاج و تخت آسوریها گردد. در این هنگام بود که نبوغ ذاتی او ظاهر گردید. احتمالاً نام پادشاه آسوری شمشی آداب پنجم ( 810- 823 قبل از میلاد) بود و اسم آسوری «سمیرامیس» به نام «سامورامات» بوده که به نام پسر کوچکش «آداد- نی ناری» سوم سلطنت نموده است. سمیرامیس سرزمینهای مردابی اطراف رودخانه را با انجام عملیات عظیم و فوقالتصور خشک نمود و زیباترین شهر باستانی را به نام بابل با کاخهای عالی در آنجا بنا نهاد.
فتوحات او با شکستی که در کنار رودخانه سند خورد متوقف گردید و به علت غرور زیادی که داشت نتوانست این شکست را تحمل کند و از سلطنت به نفع پسرش نینیاش صرفنظر نمود. «سمیرامیس» بعد از 42 سال سلطنت پرافتخار از دنیا ناپدید شد و بنا به گفته افسانه، به شکل کبوتری بهآسمان پرواز نمود. (کلمه semiramis در زبان آسوری به معنی کبوتر است).
4- در سوریه ملکه زنوبی (zenobie)
«زنوبی» ملکه مشهور پالمیر (واقع در سوریه) بود. شوهر دوم او به نام «اودهنات» رئیس طوایف صحرایی پالمیر بود. در هنگام جنگ در مقابل شاهپور اول پادشاه ساسانی امور جنگی و هدایت آن را بین خود و شوهرش تقسیم نمود. به علت حس جاه طلبی که در او وجود داشت، احتمالاً شوهرش بر اثر تحریک او کشته شد و او به نام پسرش «وابالات» عهدهدار امور حکومت گردید و در سال 267 میلادی عنوان ملکه شرق را پیدا نمود. بدون اینکه از روم اطاعت نماید قلمرو خود را از یک طرف تا حدود فرات و از طرف دیگر به مدیترانه توسعه داد. سوریه را تسخیر و حتی مصر و قسمتی از آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد. در عین حال اشتغال به امور فرهنگی را نیز از نظر دور نداشت. آداب و رسوم عرب را با فرهنگ یونانی و علوم نظامی رومی مخلوط نمود. دربار او محل ملاقات شعرا و فلاسفه و پناهگاهی برای مسیحیانی که مورد ظلم در نقاط دیگر قرار میگرفتند، گردید و در مدت کوتاه حکومت خود پالمیر را به صورت پایتخت شرق در آورد. بهطوریکه قبلاً نیز اشاره شد چون نمیخواست تحت تسلط روم درآید، اورهلی ین امپراطور روم (از سال 270 تا 275 که دیوار روم را بنا نهاد و هم اکنون خرابههای آن باقیست) با پالمیر لشکر کشید و نیروی پالمیریها را در محلی به نام امز (emese) واقع در سوریه شکست داد و پالمیر را محاصره و ملکه شرق مجبور شد خود را تسلیم نماید.« اورهلی ین » پالمیر را خراب نمود (خرابههای آن در قرن 17 کشف شد ولی دارای ارزش هنری نمیباشد). بدین ترتیب او را دستگیر و به رم بردند. نام حقیقیاش بت زبینا (batzebina) بود. بعضی میگویند هنگامیکه او را به رم میبردند در کنار راه رها کردند که از گرسنگی هلاک شود. ولی به عقیده عده دیگر اورهلیین برای باشکوهتر جلوه دادن فتح خود، او را به رم برد و زندگی خود را در ویلائی که به او داده بودند، به سر آورد.
5- در فلسطین
الف- بوراه
دبوراه(deborah) پیغمبر زن و قاضی قوم بنی اسرائیل است، طوایف جهود را که از بیست سال قبل در زیر یوغ ژاپن (jabin پادشاه کانان یا پادشاه آسور ) خم شده بودند، علیه پادشاه مزبور مسلح نمود و به دستور او باراک barac به سیزارا sisara سردار ژابن حمله کرد و او را شکست داد. در تورات یک سرود مذهبی مشهور وجود دارد که جریان پیروزی اسرائیلیها را بر شانه آنها به خاطر میآورد.
ب- ژودیت judith
«ژودیت» یک قهرمان زن اسرائیلی است که زنی جوان و زیبا و بیوه و ساکن بتولی(در فلسطین قدیم) بود. زندگی او مربوط به هفت قرن قبل از میلاد میشود. سردار بخت النصر (پادشاه نینوا) به نام هولوفرن شهر «بتولی» را محاصره کرد. ژودیت به منظور نجات قوم بنیاسرائیل خود را تسلیم اردوگاه دشمن نمود و با زیبایی سحرآمیز خود سردار آسوری را مجذوب خود کرد و در هنگام شب «هولوفرن» را مست و مدهوش نمود و سر از تن او جدا کرد و سر سردار را در داخل کیسهای گذاشت و آن را به نزد همشهریان خود باز گردانید. روحیه اهالی «بتولی» از مشاهده سر سردار مزبور و شجاعت ژودیت تقویت گردید و با حمله به دشمن خط محاصره را شکست و ارتش دشمن را که سردار خود را از دست داده بود، نابود نمودند.
این افسانه زیبا که الهام بخش هنرمندان بسیاری شده است، چندان با حقیقت وفق نمیدهد. افسانه مزبور در حقیقت عبارت از یک نوشته ادبی است که بیشتر جنبه ادبی مورد توجه نویسنده بوده است نه جنبه تاریخی آن. کتاب «ژودیت» زمانی جنبه میهن پرستی داشته و مربوط به قوم بنیاسرائیل است و نویسنده کتاب مصالح مختلف افسانه مزبور را از عصرهای مختلفی به عاریت گرفته است. نویسنده در این کتاب در حقیقت خواسته خشونت جنگی را که بین خدا و نیروهای بدی وجود دارد بیان نماید.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:55 AM
معرفی زنان نامدار و قهرمان تاریخ باستان (1)
اینها دختران و زنان کاهنهی یک الهه متعلق به ماه بودند که از فقدان مرد در میان خود ناراحتی نداشتند و به این جهت مردی در میان آنها دیده نمیشد. آنها برای جاویدان کردن نژاد خود...
مقدمه
حدود بررسی در این مقاله به بررسی زنان نامدار تاریخ باستان جهان و ایران محدود میشود. چنانچه بخواهیم این بررسی را تا تاریخ حاضر ادامه دهیم دامنهی این بحث آنچنان وسیع میشود که از حوصله یک یا چند مقاله خارج میگردد. همچنین به جای آن که از کلیهی زنان نامدار در این جا صحبت شود کوشش شده است فقط دربارهی منتخبی از آنان صحبت شود بایستی قبول نمود که از دیر زمانی زنها توانستهاند کم و بیش سلاح به دست گرفته و دوش به دوش مردان جنگی رزم نمایند.
ولی پس از این که جامعه پیشرفت نمود و ارتشها تابع سازمانهای خاصی شدند، این روش متداول قدیمی به بوتهی فراموشی سپرده شد، تا اینکه پس از جنگ دوم جهانی ورود و خدمت زنها در سازمان ارتشها جنبهی کاملاً جدی به خود گرفت و روز به روز هم آمار تعداد زنهای در خدمت ارتش فزونی گرفت.
بنا به گفتهی یکی از نویسندگان فرانسوی طبیعت به زنان دو موهبت رنجآور ولی آسمانی عطا کرده است: «یکی عبارت از حس ترحم و دیگری هیجان و جوش و خروش و حمیت میباشد»
این هیجان در زن بر اثر تحریک حس ترحم و حس فداکاری که عبارت از وقف کردن زندگی به خاطر کسی و یا چیزی و یا هدف و سببی است، به وجود میآید. یک عمل قهرمانی که مستلزم داشتن شجاعت فوقالعاده و داشتن تقوای بیاندازه است، در حقیقت زائیدهی هیجان و حس فداکاری میباشد.
در تمام افسانههای اساطیری - که نه تنها شرح وقایع خارقالعاده که انعکاسی از نیروی تصور مردم باستان است- مفاهیم اعمال قهرمانی در هریک از داستانها کم و بیش به چشم میخورد. در این افسانهها میتوان خاطرات وقایع و حوادث بیاندازه قدیمی را که در اعصار باستانی رخ دادهاند و یا احساسهایی که در عصری به یک نوع و در عصر دیگری به وسیله افسانه به نوع دیگری تغییر شکل داده است، پیدا نمود.
تاریخ جهان و ایران پر از شرح اعمال قهرمانی بزرگی است که زنان در این اعمال قهرمانی سهم عمدهای داشتهاند. به طوری که قبلاً نیز اشاره شد برای این که این مقاله بیش از اندازه طولانی نشود، از تاریخ باستان هر کشوری یک و یا چند نفر از زنان سرباز قهرمان و نامدار تاریخ را انتخاب و مختصراً به بحث دربارهی آنها میپردازیم.
1- در یونان قدیم.
یونانیها همیشه به شجاعت و شهامت و بیباکی زنها در جنگها اذعان داشته و این صفات را در زنان همواره مورد تقدیر و تحسین قرار دادهاند.
الف- آتنه
(Atene یا Atenaدر نزد رومیها به نام Minerve) به طور مثال آتنه از فرق زئوس (Zeus خدای خدایان یا ژوپیترJupiterدر نزد رومیها) بر اثر ضربهی تبری به صورت دختری مسلح بیرون جست. وی از یک طرف الهه هوش و فراست و از طرف دیگر یک الهه جنگجو میباشد که مردان را در جنگها رهبری مینماید. همواره نقش مهمی در جنگ با غولها به عهده دارد. در آتن او را رب النوع عقل میدانستند. با این که الهه جنگ بود رب النوع صلح نیز محسوب میشد و اغلب شهرهای یونان او را حامی و سرپرست خود میدانستند. آتنه همیشه با نیزه، سپر، کلاه خود و زره مسلح و دارای قامتی افراخته و ظاهری آرام و موقر و متین و در عین حال زیبا بود.
ب- آرتمیس
(Artemisنظیر Diane ایتالیائی و لاتن است) دختر لتو (Leto یا Latona) و زئوس بود.
آرتمیس همیشه باکره و جوان ماند و نمونهی یک دختر سرکش و نافرمان بود که فقط به شکار اظهار تمایل میکرد و همیشه مسلح به کمان بود.
قدما آرتمیس را تجسمی از ماه میدانستند که در کوهستانها سرگردان بود و برادر او آپولون (Apolon) را هم تجسمی از خورشید میپنداشتند. آرتمیس را معمولاً حامی آمازونها که نظیر خود او جنگجو و علاقهمند به شکار و مانند او آزاد ازقید مرد بودند، میدانستند.
پ- آمازونها
بنابر افسانههای یونان آمازونها (Amazones) عبارت از زنان جنگی میباشند که در سواحل جنوبی دریای سیاه (Euxine) دولتی تشکیل داده بودند که پایتخت آن تمیسیر(Thmiscyre) در کنار شط ترمودون (Tehrmodon) واقع شده بود. آمازونها تحت فرماندهی و رهبری ملکههای خود علیه یونانیها و سایر کشورها جنگیدند و کشور خود را تا حدود بحر خزر توسعه دادند. در هنر یونانی آمازون به صورت زیباترین زن جلوهگر شده است.
این ها دختران و زنان کاهنهی یک الهه متعلق به ماه بودند که از فقدان مرد در میان خود ناراحتی نداشتند و به این جهت مردی در میان آنها دیده نمیشد. از طرفی برای جاویدان کردن نژاد خود در سال یک مرتبه به همسایگان خود به نام کار گارهانها (Gargareens) نزدیک میشدند و بنا به گفته عدهای پسرانی را که از آنها متولد میشد بدون هیچگونه ترحمی میکشتند و به قول عدهی دیگری بچههای پسر رابه نزد پدرانشان باز میگردانیدند. در شاهنامه نظریهی دوم بیشتر تایید شده است. در شاهنامه این گونه توصیف شده اند:
«یکی تاج زر نیش بر سر نهیم/ همان تخت او بر دو پیکر نهیم
همانا زمان زن بود سی هزار/ که با تاج زرند و با گوشوار
که مردی ز گردنکشان روز جنگ /زچنگال او خاک شد بیدرنگ
تو مرد بزرگی و نامت بلند /در نام بر خویشتن بر مبند
که گویند با زن در آویختی /در آویختن نیز بگریختی
یکی ننگ باشد تو را زین سخن/که تا هست گیتی نگردد کهن
چوخواهی که با نامداران روم /بیائی بگردی بگرد هروم
چو با راستی باشی و مردمی /نه بینی جز از خوبی و خرمی
و گر جز بر این باشی ای شهریار/به پیچی زما در صف کارزار
به پیش تو آریم چندان سپاه / که تیره شود روی خورشید و ماه»
اسکندر راه مصالحه را پیش میگیرد و بدون جنگ با زنان شهر هروم و پس از توقف مختصری در آن شهر به جستجوی آب حیات میرود.
تاریخ گزیدهی حمداله مستوفی نیز حاکی از دستگیر شدن اسکندر به دست ملکه اندلس به نام قیدامه میباشد:
«... بعد از برادر، پادشاهی ایران بدو رسید و او تمامی جهان در ضبط آورد... که هشت هزار ملک و ملکزاده را بکشت. از پادشاهان هر که با او مخالفت کرد، رسم قتل در آن ملک مستمر داشت، تا همه مطیع او شدند، مگر قیدامه ملکهی اندلیس. اسکندر به رسم رسولان پیش او رفت. او اسکندر را شناخت. خواست که هلاک کند، چون اسم رسل داشت، پسندیده ندید. او را به جان امان داد و عهد ستد که تعرض به ملک او نرساند. اسکندر بازگشت....»
تمام افسانههای اساطیری حاکی است که آمازونها جنگ های متعددی علیه بلرفون پری یام، تزه (قهرمان یونانی نیمه تاریخی و نیمه خدائی اژه egee پادشاه آتن، که غول های زیادی را کشت و به وسیله طناب آریا به داخل لابیرنت رفت) و هرکول (مظهر نیرو و قدرت) و آشیل (قهرمان معروف یونانی در ایلیاد) و غیره کردهاند.
پ- سینان
(Cynaneیاkunna ) دختر فیلیپ مقدونی دارای همان روح جنگجوئی که در پدر و برادرش وجود داشت، بود. غالباً در جنگها به سر میبرد. همیشه بیوه باقی ماند و تلاش نمود که دخترش را یک نظامی حرفهای تربیت کند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:55 AM
یکی از مرموزترین و بحثبرانگیزترین چهرههای تاریخ مدرن
حدود سال 1900، در مدتی که با همسرش زندگی میکرد، در زیرزمین منزلش مجالس عیش و نوش برپا میکرد. بعدها که راسپوتین به شهرت رسید، زنان بسیاری را شیفته خود کرد...
آیا راسپوتین برای شفای پسر تزار از هیپنوتیزم استفاده کرد؟
گریگوری یفیموویچ راسپوتین یکی از مرموزترین، برجستهترین و بحثبرانگیزترین چهرههای تاریخ مدرن است. به راستی این مرد که ظاهراً صاحب قدرتهای غریب و تاثیری اسرارآمیز بر دیگران بود، با دیدگانی که به ادعای بسیاری هنگام صحبت با راهب رنگ عوض میکرد، که بود؟ آیا راسپوتین به راستی نوعی ارتباط فراطبیعی داشت، آنچنان که خود ادعا میکرد؟ یا شارلاتانی خره در هیپنوتیزم، بود؟
راسپوتین به عنوان شفابخش مرموز سیبریایی معروف است که داستان زندگی او بینهایت بار در طول تاریخ بازگو شده است. مشکل عمده، هویت مرموز و اختلاف در ترسیم زندگی راسپوتین است. از آنجا که در جهانی دور از دسترس کلمات مکتوب زندگی میکرد، از 40 سال نخست زندگی او اطلاع چندانی در دسترس نیست. یافتن منابع معتبر اطلاعات در مورد شخصیت راسپوتین کار دشواری است. ماخذ اغلب حکایتهای مربوط به او دخترش، تزار بیاراده یا دهاتیهای ساده لوح بوده اند. با این همه، مورخان بر بعضی حقایق صحه گذاشته اند. بنا بر اتفاق نظری عمومی، راسپوتین بین سالهای 1864 و 1865 چشم به جهان گشود. محل تولد و زندگی او (پیش از سیر و سفر و آوارگی اش) روستای پکروفزکو یا تیومن اوبلاست کنونی در سیبری بود
راسپوتین در راه قدرت و ثروت
به نوشته دایره المعارف بریتانیکا، راسپوتین در 18 سالگی دچار تحول مذهبی شد و سرانجام راهی صومعه ورکوتر شد در آنجا به فرقه کلیستی (فرقهیی که از کلیسای ارتدوکس منشعب شد) پیوست. پس از سفر به صومعه و با وجود سپری کردن مدت زمانی در آنجا، راسپوتین راهب نشد. گرچه به قصد راهب شدن در دیر نمانده بود اما این سفر راه قدرت و شهرت را به روی او گشود. در 19 سالگی، راسپوتین به پکروزکو بازگشت و با پراسکویا فئودوروونا ازدواج کرد. صاحب سه فرزند شد؛ دیمیتری، ماریا و واروارا. اما ازدواج هم او را خانه نشین نکرد و سیر و سفر را به مناطق مذهبی همچون مانت آتوس (به معنای کوه مقدس، کوهی در مقدونیه) ادامه داد.
راسپوتین شفابخش
یکی از مهارتهای راسپوتین که هر که در جست وجوی قدرت شفابخش او بود، به آن اشاره میکرد مهارت شگرف او در تسکین افراد غم زده و ناآرام بود. بنا به گفته مردم، آنها در حضور او خود را وادار به انجام کاری ناخواسته دیدهاند؛ اتفاقی که اغلب شکاکان آن را ناشی از هیپنوتیزم میدانند. هرچند حکایتهایی موجود است که بنابر آن دشمنان راسپوتین درصدد حمایت از او برآمده بودند، در حالی که او صدها مایل دورتر از آنها بوده است. این داستانها مورد تایید همگان نیست، چون ثابت نشده اند و تعدادشان انگشت شمار است.
راسپوتین عیاش
حدود سال 1900، در مدتی که با همسرش زندگی میکرد، در زیرزمین منزلش مجالس عیش و نوش برپا میکرد. بعدها که راسپوتین به شهرت رسید، زنان بسیاری را شیفته خود کرد. تصاویر زیادی از راسپوتین با زنانی در اطرافش موجود است. این عیاشیها مغایرتی با عقاید مذهبی راسپوتین نداشت. راسپوتین عضو فرقه مرتد کلیستی بود و اهمیتی به مذهب ارتدوکس نمیداد. پیروان مجموعه عقاید کلیستی بر این باور بودند که همه هوا و هوسهای آدمی باید برآورده شود و اغلب با این هدف عیاشی میکردند.
به راسپوتین وحی میشود
گفته میشود روزی حین شخم زدن، ناگهان شبحی راسپوتین را بهت زده کرد. ماجرا از این قرار بود که مادر مقدس بر او ظاهر شده و لمسش کرده بود. در مورد الکسی پسر تزار با او صحبت کرده و به او امر کرده بود به کنار بستر پسرک برود و خونریزی اش را- در اثر هموفیلی- بند بیاورد. اولین بار راسپوتین در سال 1902 راهی سن پترزبورگ شد، زمانی که از شهر کازان در مجاورت رود ولگا دیدن کرد. او نخستین درسهایش را در مورد فرهنگ و سنن اروپایی زمانی آموخت که برای اولین بار در خانهیی اروپایی سکونت گزید. در اولین سفرش، به سرعت مریدان و آشنایان روزافزونی از طبقات بالای جامعه به گرد خود جمع کرد. این جمع، «جامعه فرهیخته» «او را مرد خدا و پیشوای دینی میپنداشتند.» (به نقل از دی جونگ)
راسپوتین در سن پترزبورگ
اختلاف نظر زیادی در مورد زندگی راسپوتین وجود دارد، از معشوقههایش تا قدرتهای مرموز شفابخش او، اما آنچه مسلم است تاثیر انکارناشدنی او بر خانواده رومانف و امپراتوری روسیه بود. راسپوتین زمان مناسبی وارد سن پترزبورگ شد. هنگامی که رهبران کلیسا به دنبال افرادی از جنس او بودند. آنها در پی کسانی با نفوذ مذهبی و قدرت مهار مردم بودند. راسپوتین از سویی دهقانی عامی، ساده، بانفوذ و رک بود و از سوی دیگر با قدرتهای شفابخش و پیشگویی خود مردم را افسون میکرد. رفتار و اعمال راسپوتین جنبههای متفاوتی داشت. اما همه نظر مثبتی به او نداشتند؛ «دشمنانش متهمش میکردند که او چیزی جز کلبی مسلکی که از مذهب برای پنهان کردن میلش به ثروت و قدرت استفاده میکرد، نبود.» (دی جونگ)
راسپوتین در سال 1905 قدم به سن پترزبورگ گذاشت. به گزارش دایره المعارف Great Soviet او تا سال 1907 به کاخ سزار دعوت نشد. سرانجام زمانی راسپوتین تزارو تزارینا (لقب همسر تزار) را ملاقات کرد که به او به عنوان شفابخش برای درمان الکسی جوان مبتلا به هموفیلی نیاز داشتند. نیکلاس و الکساندرا وضع و حال پسرشان را از همه پنهان میکردند، میترسیدند چنانچه موضوع علنی شود تزار شدن الکسی برای همیشه منتفی شود. با وجود بی میلی به دعوت از راسپوتین، عاقبت پی به شدت مصیبت پسرشان و ناتوانی طبیبان بردند. بیماری تزارویچ (لقب پسر تزار)، هموفیلی، در خاندان سلطنتی اروپا رایج بود و او نیز این مرض را از مادرش به ارث برده بود. زمانی که راسپوتین به کنار بستر تزارویچ رفت، با تکان دستش روی پسرک او را تبرک کرد و کمی با او صحبت کرد. سپس گفت بهتر شده. به گفته بسیاری از طبیبان و شکاکان علمی که شاهد این صحنه بودند، پسرک شفا یافت. امروزه بسیاری حدس میزنند راسپوتین نوعی هیپنوتیزم قدرتمند را برای کند کردن ضربان قلب پسرک به کار برده بود. پس ازفراغت از درمان پسرک و علاج موقتی الکسی، راسپوتین به آنها هشدار داد سرنوشت تزارویچ و همین طور خاندان رومانف برای همیشه به سرنوشت او گره خورده است. زندگی راسپوتین در سن پترزبورگ گرچه براساس نیاز تزارویچ بود، اما در مجموع منحصر به خانواده رومانف نمیشد. او همچنان راهبی مقدس و شفابخشی مردمی بود. صبحها با خانواده و دوستان نزدیکش با فراغ بال صبحانه صرف میکرد و بین 10 صبح تا یک بعدازظهر وقت ملاقتش بود، در به روی همه اهالی سن پترزبورگ باز بود. غروب سری به کاخ الکساندرا محل مورد علاقه خانواده میزد. تنها زمانی به کاخ میرفت که به درمان یا حمایت روحی او نیاز بود.
راسپوتین، مرد ----------
توانایی اسرارآمیز راسپوتین در شفای الکسی، تزارینا الکساندرا را قانع کرد که راسپوتین باید از جانب خود خدا نازل شده باشد. میپنداشت این مرد پاسخ خداوند به نذر و نیازها و دعاهای او برای نجات پسرش بود. رابطه نزدیک راسپوتین و تزارینا منجر به ارتقای او تا حد تاثیر ---------- بر حکومت شد. طی جنگ جهانی اول، با وجود تزاردر خط مقدم جبهه، حکومت امپراتوری تحت فرمان تزارینا بود. از آنجا که تزارینا، پرنسسی آلمانی تبار، هنگام جنگ روسیه و آلمان در راس حکومت روسیه بود، مردم روسیه سخت از او بیزار بودند. مورخان یقین دارند راسپوتین به راحتی در مورد مسائل حکومت، تزارینا را پند و اندرز میداد اما قدرت راسپوتین بیشتر توهم بود تا واقعیت. تک تک توصیههای حکومتی احتمالی او به تزارینا در نهایت از جانب نیکلاس، که تصمیمات تزارینا را حتی برخلاف میلش کم و بیش میپذیرفت، تائید و حمایت میشد. سرانجام مردم روسیه شکست امپراتوری را از چشم راسپوتین دیدند.
دشمنان راسپوتین
زمانی راسپوتین قدم به دربار گذاشت که روسیه میکوشید حکومتی مشروطه ایجاد کند. پس از مانیفست اکتبر (در واکنش به انقلاب 1905 روسیه، نیکلاس دوم روسیه این مانیفست را که بر اساس آن به مردم آزادی مذهب، آزادی سخن و آزادی تجمع و گردهمایی اعطا میشد، صادر کرد) نیکلاس نخست وزیر جدید، پیتر استولیپین، را منصوب کرد. استولیپین واپسین امید حکومت روسیه بود. در دوره تصدی او صنعت و کشاورزی پیشرفت عمدهیی کرد. روسیه با نظارت استولیپین توسعه یافت. با این همه از نظر تزارینا استولیپین مردی موذی و شیطان صفت بود.
بیزاری او از این مرد که برای حفظ تاج و تخت نیکلاس تلاش زیادی کرده بود، ریشه در شجاعت او در مبارزه با راسپوتین داشت. استولیپین مرتب به تزار توصیه میکرد باید خود و خانواده اش از راسپوتین فاصله بگیرند. حتی روزی استولیپین مدرکی دال بر رفتار عجیب و خطرناک راسپوتین به تزار نشان داد. افسوس که تزار به نصیحت استولیپین اعتنا نکرد؛ نمیخواست مردی را که به اعتقاد همسرش جان پسرش را نجات داده بود از الکساندرا جدا کند. نفرت عمیق الکساندرا از استولیپین در 5 سپتامبر 1911 پایان یافت، زمانی که یک انقلابی ناخشنود از تلاشهای صنعتی استولیپین که مانع انقلاب شده بود، او را در اپراهاوس کی یف درست مقابل تزار ترور کرد. به محض حضور راسپوتین در دربار، تمام مردان عالی رتبه کلیسای ارتدوکس روسیه شیفته راسپوتین شدند. او خود را مردی مقدس مینامید و این توهمیبیش نبود، از آن رو که راسپوتین نه راهب بود، نه کشیش. در حقیقت پیر دیر ارتدوکس روسیه (نوعی مشاور و آموزگار دینی) بود، به درجه یی نرسیده بود که لباس کشیشی به تن کند، عارفی سرگردان بود. عاقبت همین حامیها به او تاختند و کوشیدند او را از سن پترزبورگ بیرون کنند. اما راسپوتین میدانست چطور با دشمنانش در کلیسا برخورد کند. اگر راهب یا حتی اسقفی از در دشمنی با او درمیآمد، بلافاصله به ماموریت دوری فرستاده میشد. شایعهیی پیچید که راسپوتین ملکه، پرنسسها (تزار و تزارینا علاوه بر الکسی، کوچکترین پسرشان، سه دختر به نامهای پرنسس الگا، پرنسس تاتیانا، پرنسس ماریا و پرنسس آناستازیا داشتند) و وایروبووا دوست نزدیک تزارینا را که پس از تصادف وحشتناک قطار، راسپوتین او را به طرز معجزه آسایی از کما به در آورده بود، اغوا کرده است. زمانی که این شایعات به گوش اشراف و طبقات بالای جامعه رسید، دشمنان الکساندرا بلافاصله فرصت را غنیمت شمرده و با تکرار آنها به شایعات قوت بخشیدند، به گونهیی که نیکلاس را به حد جنون رساند. دوری و انزوای خانواده امپراتوری در «کاخ الکساندر» سبب میشد مردم هر شایعهیی را باور کنند. مردم به تدریج به این باور رسیدند که راسپوتین نفوذی جادویی بر تزار و تزارینا دارد.
سال 1911، استولیپین تنها چند ماه پیش از ترورش تلاش دیگری کرد تا به تزار بقبولاند راسپوتین دست به اعمال شرورانه میزند. پس از مطالعه گزارشش، تزار سکوت کرد. استولیپین تصمیم گرفت اقدام کند. به راسپوتین فرمان داد سن پترزبورگ را ترک کند و با این کار خشم تزارینا را برانگیخت. راسپوتین از سن پترزبورگ رفت، سفر به بیت المقدس را آغاز کرد، اما این تبعید خودخواسته به زودی به سر رسید. زیرا در اکتبر 1912، هنگامیکه تزار و خانواده اش در اقامتگاه شکارشان در اسپالا به سر میبردند، الکسی گوشه وان افتاد و از هوش رفت. الکسی در حالی که کبود شده بود و خونریزی میکرد، به شدت درد میکشید. دکترها عاجز از درمان او بودند و الکساندرا ده روز تمام کنار بستر پسرش چشم برهم نگذاشت. یادداشتی حاوی اعلام خبر مرگ وارث شاه تهیه و تنظیم شد. تزارینا، نومید از همه جا، به راسپوتین تلگرام زد. راسپوتین در پاسخ گفت؛ «خداوند اشکهای تو را دید. غم نخور. کوچولویت نمیمیرد.» چند ساعت پس از دریافت این تلگرام از شدت خونریزی کاسته و حال الکسی رفته رفته بهتر شد. این واقعه محبت راسپوتین را در دل خانواده امپراتوری ریشه دار کرد. بهار 1915، به اصرار الکساندرا (و البته راسپوتین) تزار فرماندهی کل ارتش روسیه در جنگ جهانی اول را از خویشاوندش گرند دوک نیکلاس نیکولایویچ گرفت. نیکلاس مسوولیتش را با وجود اعتراض حکومت امپراتوری واگذار کرد. واقعه یی که سرانجام به سقوط خاندان رومانف انجامید.
مرگ راسپوتین
سرانجام در اواخر سال 1916، ولادیمیر پوریشکویچ، عضو دوما، راسپوتین را مقابل همکارانش محکوم کرد. به زودی مشخص شد پوریشکویچ در توطئه اشراف برای قتل راسپوتین دست دارد. در ماه دسامبر، گروهی از اشراف، از جمله گرند دوک دیمیتری پاولوویچ (خویشاوند نیکلاس) به این نتیجه رسیدند که تاثیر راسپوتین بر حکومت امپراتوری بیش از پیش شده و برای نجات سلطنت و روسیه چارهیی جز قتل او نیست. به بهانه آشنایی راسپوتین با همسر زیبای پرنس فلیکس یوسوپوف (خویشاوند دیگر تزار) او را فریب داده و به کاخ یوسوپوف کشاندند. راسپوتین را به سردابه هدایت کردند و به او کیک و شراب سمی خوراندند اما اثر نکرد. بنابراین یوسوپوف از فاصله نزدیک به راسپوتین شلیک کرد و راسپوتین نقش زمین شد. وقتی یوسوپوف نزد همدستانش رفت تا خبر مرگ راسپوتین را به آنها بدهد، دوباره او را برگرداندند تا از مرگ راسپوتین مطمئن شوند. هنگامیکه برای معاینه جسد راسپوتین رفت دید او به هوش آمده. پرنس فریادکشان بیرون دوید تا کمک بطلبد. اما وقتی یوسوپوف و گرند دوک دیمیتری رسیدند راسپوتین نبود. او را در حیاط در حالی که سینه خیز به سمت دروازه میرفت، یافتند، دوباره به او شلیک کردند و با چوب و چماق به جانش افتادند. طناب به دورش بستند و او را در رودخانه انداختند. فردای آن روز، وقتی جسدش را پیدا کردند، طنابها باز شده و ریههایش پر از آب بودند که این مساله ثابت میکرد قبل از اینکه او را در آبهای یخ زده بیندازند، هنوز زنده بوده است.
پس از مرگ
در سال 1916، پس از قتل راسپوتین، بلشویکها پرونده یی 500 صفحه یی از مدارک مربوط به زندگی و اسرار راسپوتین گردآوری کردند که بیش از 80 سال ناپدید شد. با کشف این مدارک، اسرار زیادی فاش میشود، از جمله رابطه عشقی تزارینا الکساندرا و راسپوتین. یکی از مدارک، تلگرامی است که الکساندرا در7 دسامبر 1914 برای راسپوتین فرستاده؛
«الان هشت روزه که برگشته ام. شوهرم و قلبم فدای تو. برام دعا کن، با عشق و...- عزیزم.»
در تلگرامی دیگر که دو سال بعد، تنها دو هفته پیش از قتل راسپوتین برای او فرستاده بود، میگوید؛ «چیزی برام ننوشتی، بدجوری دلتنگتم، زودتر بیا. برای نیکلاس دعا کن- عزیزم.»
براساس این مدارک، ادوارد رادینسکی بیوگرافی تازه «آخرین کلام» را در مورد راسپوتین منتشر کرد که در آن فرضیههای تازهیی را در مورد مرگ باورنکردنی راسپوتین ارائه میکند. او به استناد عکسی از راسپوتین با دستهای گشوده به این نتیجه میرسد که راسپوتین سخت تلاش کرده خود را از بند رها کند. به گفته رادینسکی این عکسها و مدارک ثابت میکند داستانهایی که بلشویکها درمورد قدرت فوق طبیعی راسپوتین شایع کردند، فقط افسانه یی برای بی اعتباری او و خانواده رومانف بود. به ادعای این نویسنده، مدارک کشف شده حاوی این حقیقت است که قاتل اصلی راسپوتین، یوسوپوف دوجنس خواه بوده و شیفته راسپوتین. از این رو عمداً در قتل او سهل انگاری کرده بود. او در شراب راسپوتین به قدری سیانور ریخته که بی اثر باشد، سپس چند بار به او شلیک کرده اما راسپوتین جز زخمیجزیی آسیب چندانی ندیده. تا اینکه دوهمدست
دیگرش او را حین فرار میگیرند و به رود یخ زده میاندازند. به گفته رادینسکی، قاتلان، داستان باورنکردنی مرگ راسپوتین را ساختند تا بی کفایتی خود را پنهان و افسانه راهب خطرناک فوق طبیعی را تقویت کنند.
آخرین نامه راسپوتین
این نامه را مینویسم و پس از خود در سن پترزبورگ به جا میگذارم. حس میکنم پیش از اول ژانویه زندگی ام به آخر میرسد. آرزو دارم ملت روسیه را، پدر، مادر روسیه و فرزندان، سرزمین روسیه را از آنچه که باید بدانند آگاه کنم. چنانچه به دست قاتلان عامی، به خصوص به دست برادران دهقان روسیام کشته شوم، تو، تزار روسیه نباید هراسی به دل راه دهی، تو بر تخت میمانی و حکومت میکنی و تو، ای تزار روسیه نباید به خاطر فرزندانت ترسی به دل راه دهی، آنها تا صدها سال در روسیه حکومت میکنند. اما چنانچه به دست نجیب زادگان و اشراف زادهها کشته شوم و خونم را بریزند، دستان شان آلوده به خونم میشود و تا بیست و پنج سال بعد از خون پاک نخواهد شد. روسیه را ترک میکنند. برادر برادر را میکشد. اشراف زادگان یکدیگر را میکشند و از هم بیزار میشوند و تا بیست و پنج سال بعد هیچ نجیب زاده یی در کشور زنده نمیماند. تزار سرزمین روسیه، اگر صدای زنگ را شنیدی و دریافتی گرگوری کشته شده بدان که؛ اگر خویشاوندانت مرا کشته باشند همه خانواده ات، یعنی تک تک فرزندان و اقوامت تا دو سال دیگر به هلاکت میرسند. به دست ملت روسیه کشته میشوند... مرا میکشند. دیگر جزء زندگان نیستم. دعا کن. دعا کن، قوی باش، به خانواده سعادتمندت بیندیش. (7 دسامبر 1916)
23 روز بعد، راسپوتین به دست خویشاوندان تزار نیکلاس دوم کشته شد.19 ماه پس از مرگ راسپوتین، تزار و خانواده اش به قتل رسیدند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:56 AM
گزارش تصویری: مجموعهای بینظیر از دیدنیهای ژاپن
ژاپن سرزمین طلوع آفتاب، کشور ساموراییها، کشوری با پیشرفتهترین تکنولوژی و درخشانترین فرهنگ و آیین و مناسک است...
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:57 AM
آشنایی با تاریخ و فرهنگ ژاپن
تماشا کردن شکوفههای گیلاس یکی از رسمهای جالب مردم ژاپن است. میلیونها نفر از آنها همه ساله بعد از ناپدید شدن آسمان گرفته و غم زده زمستان برای دیدن...
ژاپن سرزمین طلوع آفتاب، کشور ساموراییها، کشوری با پیشرفتهترین تکنولوژی و درخشانترین فرهنگ و آیین و مناسک است. ژاپن مکانی پر رمز و راز و سرشار از جذابیتهای استنائی است. چه چیز خاصی آنجا نهفته است؟
بیایید نگاه دقیقتری به این کشور جذاب بیندازیم!
ژاپن دربرگیرنده مجمع الجزایری است که در شرق آسیا و بین اقیانوس آرام و دریای ژاپن واقع شده است. حدودا شامل 300 جزیره میشود که بزگ ترین این جزیرهها هونشو، هوکایدو، کیوشو و شیکوگو نام دارند. ژاپن کمی از کالیفرنیا کوچکتر است.
ژاپن کشوری کوهستانی و بیشتر جزیرههای آن آتشفشانی هستند؛ به خاطر همین کشوری زلزله خیز به شمار میآید و درسال حدود 1500 لرزش داریم که اکثر آنها هم منجر به زمین لرزه میشود.
ژاپن حدود 128 میلیون نفر جمعیت دارد و بزرگترین منطقه یعنی توکیو که شامل شهر پایتخت توکیو و چند استان دیگر میشود یکی از بزرگترین پایتختهای جهان بوده که بالغ بر 30 میلیون نفر جمعیت دارد.
در یک کتاب چینی به نام Book of Han برای اولین بار نام ژاپنیها آورده شده است.
طبق گزارشات چینیها از سه دوره پادشاهی، قدرتمندترین پادشاه این مجمع الجزایر در قرن سوم یاماتایی کوکو نام داشته و براساس یک افسانه امپراطور جیمو در 11 فوریه سال 660 قبل از میلاد ژاپن را کشف کرده و او اولین امپراطور ژاپن به شمار میآمده. البته این داستان کاملا نمادین است.
تاریخ ژاپن بسیار درخشان و سرشار از لحظههای هیجان انگیز است. این تاریخ یکی از متنوعترین و منحصر به فرد ترین فرهنگها در سراسر جهان را خلق کرده است.
حالا ژاپن یک کشور پادشاهی است که برمبنای قانون اساسی اداره میشود و اما در آنجا قدرت پادشاه بسیار محدود شده است. درحقیقت پادشاه مقامیتشریفاتی دارد که مقامش به عنوان "سمبل یک کشور و سمبل اتحاد مردم" تعریف شده است. درحالیکه حاکمیت مطلق به مردم ژاپن تفویض شده است، قدرت توسط نخست وزیر ژاپن و سایر اعضای منتخب Diet (مجلس ژاپن) حفظ میشود.
ژاپن ملتی پیشرو در زمینه تحقیقات، علم و تکنولوژی محسوب میشود. این کشور حتی برنامههایی برای تحقیقات در فضا دارد که شامل ساختمان سازی در ماه 2030 نیز میشود. پس ما به زودی میتوانیم ساموراییهای فضایی را هم ببینیم!!
و حالا در مورد ساموراییها!
آداب و رسوم و فرهنگ ژاپن آنقدر جالب توجه است که نمیتوانیم برای توصیف آن کلمات مناسبی را پیدا کنیم. این فرهنگ تحت تاثیر فرهنگ آسیا، اروپا و امریکای شمالی بوده است.
هنرهای سنتی ژاپن عبارتند از: ایکبانا، اریگامی، عروسک سازی، سفالگری، اجرای مراسم سنتی مثل مراسم سنتی چای، باغبانی و شمشیربازی. مانگا را نیز نباید فراموش کنیم؛ کتاب مصور خاص ژاپنیها به نام anime که انیمیشن تلویزیون و فیلمهای بسیاری از آن تاثیر میگیرند.
ژاپن کشوری مذهبی است، مذهب در ژاپن به سوی بازگشت به فطرت انسان گرایش دارد و این باعث تنوع بسیار زیاد آداب مذهبی شده است.
برای مثال والدین و فرزندان طبق آیین شینتو جشن میگیرند، دانش آموزان قبل از امتحان دعا میخوانند، زوجها مراسم ازدواجشان را در کلیسای مسیحی برگزار میکنند و مراسم تدفین در معابد بودایی انجام میشود.
فرهنگ ژاپن از فرهنگهای مختلف بهترینها را اقتباس کرده و رسم و رسوم خاص و یگانه ژاپن را به وجود آورده است.
تماشا کردن شکوفههای گیلاس یکی از رسمهای جالب مردم ژاپن است. میلیونها نفر از آنها همه ساله بعد از ناپدید شدن آسمان گرفته و غم زده زمستان برای دیدن هانامی، یا همان تماشای شکوفههای گیلاس دسته جمعی به پارکها و باغهای معابد میروند.
وقتی که در یک روز بهاری نسیم ملایمی گلبرگهای سفید و صورتی به اندازه دانههای برف رقصان در باغ را با خود حمل میکند، به راحتی میتوانیم چگونگی شور و اشتیاقی که ژاپنیها برای دیدن این شکوفههای کم دوام با جنبه مقدس، دارند را درک کنیم.
یکی دیگر از هنرهای جذاب و هیجانانگیز ژاپنیها کیمونو است. کیمونو و یاکوتا لباسهای سنتی ژاپنیها به شمار میآیند. جنس کیمونو از ابریشم و همیشه هم بسیار گران بوده است. پوشیدن کیمونو نیاز به تمرینهای خاص دارد. اما بی شک ارزشش را دارد. چراکه هنگام پوشیدن حس واقعا شگفت انگیزی به انسان دست میدهد! کیمونو لباسی کاملا زنانه و دوست داشتنی است.
امروز زنان ژاپنی در مراسم رسمی و یا سنتی مثل مراسم تدفین، جشنهای عروسی و یا آیین و مناسک کیمونو میپوشند و به ندرت کسی در زندگی روزمره از کیمونو استفاده میکند. رنگ و مدل کیمونو بسته به سن و وضعیت تاهل و تجرد شخصی که آن را میپوشد و مراسمی که در آن شرکت میکند متفاوت است.
حال به سراغ مراسم چای میرویم. مراسم چای آیینی سنتی به شمار میآید که در آن چای سبز (یاماتچا) آماده شده توسط استاد ماهر در محیط آرام به گروه کوچکی از مهمانان داده میشود. در این مراسم هر چیزی زمان و مکان خاص و دلیل ویژه خودش را دارد. چیدمان ساده گلها روی تاقچه نیز باید به گونه ای باشد که وقتی مهمانها وارد شدند همه گلها را تحسین کنند. شیرینیهایی که قبل از چای به مهمانها داده میشود با وسیله ای به اسم کوروموجی خورده شده و این وسیله برای نشان دادن فصلهای سال طراحی شده اند.
مراسم چای مثل مدیتیشن برای حضور داشتن در زمان حال اجرا میشود.
ژاپن کشور خیلی بزرگی نیست. اما در آنجا شهرهای خیلی زیادی را خواهید یافت که ارزش دیدن دارند. ما سه شهر ژاپن که حتما باید ببینید را به شما معرفی میکنیم:
اولین شهر توکیو یعنی پایتخت ژاپن میباشد کلمه توکیو پایتخت شرقی ژاپن معنی میدهد.
توکیو شهری مدرن و جهانی همراه با آسمان خراشها، فروشگاههای الکترونیکی، مجتمعهای خرید بزرگ و بارها و کلوبهای بیشمار میباشد. اما توکیو با عبادتگاهها و معابد و حمامهای عمومیاش به سنت و تاریخ نیز وابسته است. طیف گسترده ای از موزههای شهر به سنت (هنر و تاریخ) اختصاص دارند.
نیکو منطقه ای دیگر در ژاپن است. نیکو شهری کوچک اما باشکوه و میزبان مناطق چشمگیر، معابد بودایی و طبیعتی واقعا ناب برای کشور ژاپن به شمار میآید.
شهر بعدی اساکا نام دارد. از زمانی که که تاریخ ژاپن ثبت شده اساکا شهری مهم و مرکز تجاری این کشور به حساب میآمده است. در یک کلام اساکا اولین پایتخت ژاپن بوده است.
درگذشته پایتخت تجاری ژاپن و تا به امروز از بزرگترین شهرهای ژاپن و نهمین شهر بزرگ جهان به شمار میآید. اساکا طبق سنت "آشپزخانه کشور" یا پایتخت خوش خوراک نامیده میشده و به خاطر ساکنان واقع بین و آشپزی سالمش معروف شده و در کنار لذتها و خوشیهای شهر نشینی دارای جذابیتهای تاریخی و فرهنگی نیز میباشد.
توسعه دادن بخشهای ساحلی اساکا دوباره این شهر را در نظر توریستها به عنوان شهری مهم و جذاب احیا میکند.
شهر مهم بعدی توکیو است. توکیو با صدها باغ و معبد بین سالهای 794 و 1868 پایتخت امپراطوری ژاپن بوده و هنوز هم مرکز فرهنگی ژاپن به شمار میآید. باغهای شنی شیب دار به طرز جالبی با سقفهای معابد و عبادتگاههای اسرارآمیز شینتو تراز شده و در یک امتداد هستند.
باوجود 1600 معبد بودایی، 400عبادتگاه شینتو، عمارتهای سه گانه وتعداد زیادی باغ و موزه کیوتو تبدیل به گنجینه ارزشمند فرهنگی ژاپن شده است. 17 تا از باغها و مکانهای این شهر در سازمان یونسکو به ثبت رسیده است.
ما بیشتر از این نمیتوانیم این شهر را توصیف کنیم. برای اینکه تجسم کردن آن غیر ممکن است و بهتر است خودتان همه اینها را ببینید!
و همه اینها بخش بسیار کوچکی از ژاپن به حساب میآید و ما نمیتوانیم تمام جذابیتها و اسرار این کشور را در این متن برایتان بیاوریم. فقط توانستیم تاحدودی ژاپن را معرفی کرده و زیبایی اش را تحسین کنیم.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 07:58 AM
کشف کشتی حضرت نوح در کوههای آرارات
روایت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمین نشستن کشتی و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است یا...
در سال 1959، یک خلبان ترک، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکسهای او تصویری جلب نظر میکرد تصویری از یک قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود.
تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقهمند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقهمندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود. دکتر واندنبرگ با دقت عکسها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکسهای هوایی یک کشتی است.» ۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت تا در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری میکردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر میتوانست راهگشای کار آنها باشد:
از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیوارههای این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد. بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور میتواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینیها به خوش بینی مبدل و این سؤالها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع 1890 متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز میتواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟... آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟» بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان میدهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد.
وجود لایههای مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگوارهها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان میدهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شدهاند.
تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه میگوید؟
داستان کشتی نوح از گذشتههای دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که مسافران کنجکاو از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار میدادند و گاهی تکههای کوچکی از آن به غنیمت برده میشد. در تاریخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان میدهد که اقوام مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند.
تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی
اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق میطلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش میآید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است. کشتیای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار میرفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان، به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین میشد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟...خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با تودههای عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایههای گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است..
کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی
آزمایشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معین در ساختار کشتی تأیید کرده است. باستان شناسان با کشف رگهها و تیرهای باریک آهنی، الگویی ترسیم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهای زرد و صورتی بر روی کشتی علامتگذاری شد. آنها همچنین گرهها و اتصالات آهنی محکم و برجسته ای را یافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتی بکار رفته اند.تصویر برداریهای راداری نشان داده که در محل تصادم کشتی با صخره به هنگام فرود آمدن یا به عبارت دیگر به گل نشستن، نوارهای آهنی یا تیرهای فلزی کج شده اند. آنها میگویند که استفاده وسیع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتی خارج از حد تصور ماست.
و اصنع الفلک باعیننا و وحینا (سوره هود، آیه37)و کشتی بساز زیر نظر ما و مطابق وحی ما
کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی
به نظر میرسد که تکنولوژی پیشرفته و رشدیافته ای در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهرهمند شود. تکنولوژی و تمدنی که ذهن ما را از تمرکز بر روی بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنیا به این نقطه از جهان معطوف میکند. اکتشافات زمانی جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکی حاصل از تقاطع تیرهای فلزی افقی و عمودی بکار رفته در بدنه کشتی بدست بیاورند. تصاویری که نشان میدهند ۷۲ تیر فلزی اصلی در هر طرف کشتی به کاررفته است. به نظر میرسد که برای هر چیزی طرح و الگویی وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهای کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظریه وجود طرح مهندسی پیشرفته را تأیید میکند. در طول تحقیقات، بررسیهایی در مورد تعیین طول، عرض و قطر کشتی انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزییات کف کشتی، ساختمان و الگوی اولیه و مواد تشکیل دهنده آن اطلاعاتی بدست آورند. دستیابی به چنین کشفیاتی مبهوت کننده بود، چرا که در بسیاری از مواقع، درک واقعیت کشف شده از حد تصور خارج بود.
کشف یک لایه غلافی و کپسولی شکل در داخل کشتی از این جمله بود که در واقع کشتی را به دو لایه یا پوسته اصلی مجهز میکرد. این آزمایشات، وجود دیوارهای داخلی کشتی، حفرهها، اتاقها و دهلیزها و همچنین وجود دو مخزن بزرگ استوانه ای را تأیید کرد. در این آزمایشها که به «اسکنهای راداری» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه ای بزرگ که هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتی متر بلندی و هفت متر و بیست سانتی متر عرض داشته اند و به دور هر یک از آنها کمربندی فلزی نصب شده بود، در نزدیکی تنها در ورودی کشتی وجود داشته اند. در یکی از آزمایشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگری ترکیه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه کشتی از سه لایه چوب به هم چسبیده تشکیل شده است. این سه لایه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبیده بودند.در سال ۱۹۹۱، یک عدد میخ پرچ فسیل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقایای کشتی کشف شد. تجزیه و تحلیل ترکیبات این میخ وجود آلیاژهای آلومینیوم، تیتانیوم و برخی از دیگر فلزات را تأیید کرد.این در حالی است که گمان میرفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومینیوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسیده باشد. آیا ما نیازمند بازنگری در تاریخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستیم؟
لنگرهای کشتی هم کشف شد!
بربلندیهای تپههای اطراف محل کشتی، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجیم سنگی یافتند که در بالای هر کدام سوراخی بزرگ تعبیه شده بود. اینها در واقع ابزاری بودند که به علت وزن زیاد به جای وزنه یا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب میشدند. چگونه و با چه نیرویی؟ دقیقاً نمیدانیم.
کتیبه ای که ادعای دانشمندان را اثبات کرد
روایت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمین نشستن کشتی و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است یا نه. بار اول پرنده با خستگی به کشتی بازگشت و این بدان معنی بود که خشکی در آن نزدیکیها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتی باز نگشت و این آزمایش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزدیک است. [در کتاب مقدس که گویا این روایت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا یک کلاغ را میفرستد که از فرستادن کلاغ نتیجه ای نمیگیرد و بعد از آن کبوتری را میفرستد.] درست در دو کیلومتری شرق محلی که کشتی هم اکنون قرار دارد، دهکده ای وجود دارد که «کارگاکونماز» نامیده شده است. نام این دهکده را چنین ترجمه کرده اند: «آن کلاغ نه توقف میکند نه باز میگردد.» محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشتههای دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پایین منطقه، محله هشت نام گرفته است. چرا؟ [در کتاب "کشتی گمشده نوح" آمده نام این منطقه به «تمانین» (Temanin) معروف است که به معنی «هشت» است. شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلی که کشتی به زمین نشست قریه ای بنا کرد و نام آن را قریه «ثمانین» (هشتاد) گذاشت." همانطور که میبینیم بین کلمات «ثمانین» (هشتاد) و «تمانین» (هشت) از نظر شکل و معنی شباهت زیادی وجود دارد.]
در نزدیکی محل فرود کشتی در بالای تپه، لوحه ای کشف شد که ادعاهای باستان شناسان را به طرز زیبایی اثبات کرد. کتیبه ای که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. بر روی این تابلوی سنگ آهکی، در سمت چپ، تصویر رشته کوههایی دیده میشود که در کنار یک تپه و سپس یک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، یک تصویر قایقی شکل با هشت نفر انسان کنده کاری شده است... در بالای سنگ کتیبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف این کتیبه همگان را به شگفتی واداشت. [کتاب مقدس، سرنشینان کشتی نوح را هشت نفر ذکر کرده است.] در واقعیت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپه ای در کنار آن و قله یک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد.
...در پایان به برخی نکات در تأیید تحقیقات اشاره میکنیم:
۱- «کتاب مقدس» میگوید که کشتی نوح در ناحیه کوههای آرارات فرود آمده است.
۲- قرآن کتاب مقدس مسلمانان، میگوید که کشتی نوح بر روی کوه «جودی» نشسته است. کوهی که در حال حاضر کشتی مورد نظر بر آن قرار دارد.
قضی الامر و استوت علی الجودی (سوره هود، آیه44)و کار پایان یافت و کشتی بر کوه «جودی» پهلو گرفت.
۳- آشور نصیربان دوم، پادشاه آشور (۸۵۹ – ۸۸۳ قبل از میلاد) مدعی بود که کشتی نوح در محلی به نام نیسیر پهلو گرفته است. در فاصله کمتر از ۵۰۰ یاردی محل کشتی، دهکده ای وجود دارد که اوزون گیلی نام دارد و پایین تر از آن بر روی نقشههای بسیار قدیمی، محلی به نام نیسیر یا نسیر مشاهده میشود.
۴- اسامیبرخی اماکن در اطراف کوه آرارت نیز میتواند با ماجرای طوفان و کشتی نوح مرتبط باشد؛ خود کوه آرارات در میان ارمنیها به کوه «ماسیس» معروف است که به معنی «مادر جهان» است، «نخجوان» به معنی «محل فرود» است، «اچمیادزین» به معنی «فرودگاه» یا «کسانی که فرود آمدند» است، «آرگوری» (Arghuri) نشان دهنده «پرورش درخت مو» است که میتواند یادآور کاشت درخت مو توسط حضرت نوح(ع) پس از پایان طوفان، آنطور که در کتاب مقدس به آن اشاره شده باشد، دهکدهای نزدیک به محل کشتی وجود دارد به نام «محشر» که میتواند یادآور مجازات جهانی مردم دنیا باشد- هم اینک دولت ترکیه با اعزام گروههای باستان شناس، کشتی را مورد حفاظت قرار داده و برخی از یافتههای باستان شناسان برای حفاظت و مراقبت بیشتر، مورد توجه ویژه قرار گرفته اند. کشف چهار ستون فلزی فسیل شده که هرکدام ۱۲۰ سانتی متر طول دارند و از بخشهای مهم در ساخت کشتی بوده اند، از جمله این اشیاء است که هم اکنون در تملک وزارت معادن و فلزات ترکیه قرار دارد.در دل کوههای آرارات در نزدیکی مرزهای ایران و ترکیه، جسم عظیم فسیل شده ای قرنهاست که آرمیده و طوفان مهیب را پشت سرگذاشته است. کشتی بزرگ و مجهزی که یکی از پیامبران خدا را در رسالتش یاری داده است. این فسیل غول پیکر، راز و رمزهای بسیاری در دل خود نهفته دارد. ماجرای آن قرنهاست که مورد توجه بوده و دهها سال کانون کاوشها و کنجکاویها خواهد بود. تحقیقات هم چنان ادامه دارد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 08:01 AM
سفر به سرزمین آفتاب تابان
تاریخ ژاپن بسیار درخشان و سرشار از لحظههای هیجانانگیز است. این تاریخ یکی از متنوعترین و منحصر به فردترین فرهنگها در سراسر جهان را خلق کرده است...
ژاپن كشوری جزیره ای است در امتداد شمال شرقی ساحل قاره آسیا قرار گرفته و مركب از 4 جزیره عمده به نامهای هكایدو، هنشو، شكوكو و كیوشو و 6848 جزیره كوچك (مجموعاً 6852 جزیره) میباشد و 377727 كیلومتر مربع وسعت دارد. خاك ژاپن معادل 3/0 درصد از مساحت خاكی كره زمین را تشكیل میدهد. 73% مساحت ژاپن، از كوهساران جنگلی تشكیل شده است.
بلندترین قله كوهستانی ژاپن «فوجی» نام دارد و ارتفاع آن 3776 متر میباشد.
تاریخ باستانی ژاپن باهاله ای از داستانهای موهوم پوشیده است. قدیمیترین سابقه تاریخی ژاپن به قرن سوم میلادی بر میگردد. در قرن چهارم میلادی در نیمه شرقی هنشو و كیوشوی جنوبی یك جامعه متحد ژاپنی وجود داشت كه پایتخت آن در منطقه یاماتو (نارا در حال حاضر) قرار داشت. در راس این حكومت، امپراطور قرار داشت. در اواسط قرن ششم میلادی بودائیسم از طریق كره به ژاپن رخنه كرد و به عنوان یك مذهب با اهمیت در ژاپن محسوب شد. در اواخر قرن ششم، ژاپن به شدت تحت تاثیر فرهنگ چینی قرار گرفت. در سال 701، سلسله قوانینی تحت عنوان تای هو با اقتباس از قوانین چینی تدوین گردید كه در آن سیستم كشوری و مجازاتها تعیین گردیده بودند.
در سال 710 نارا، به طور رسمی پایتخت ژاپن گردید و این دوره حكومت ژاپن به عصر نارا معروف شد كه 80 سال دوام داشته است.
در سال 794 میلادی پایتخت از نارا به كیوتو منتقل گردید و عصر هیآن آغاز گردید. این دوره چهارصد سال به طول انجامید. در سال 1192 میلادی، عصر كاماكورا افتتاح شد. طی دوران نارا و هیآن، سیستم حكومت مستقیم بر مردم و سرزمینی كه در اصل بر طبق سلسله قوانین تای هو استوار بود، بتدریج فرو پاشید و در كشور سیستم تیولی حكمفرما شد و همزمان با آن قدرت گروههای سامورایی (مردان جنگی) شروع به افزایش نمود. در طی این دوران، چندین فرقه بودایی بوجود آمد و نظر به اینكه مفاهیم آنها آسانتر از بودائیسم ناب بود مردم عادی به این فرق پیوستند، لذا این فرقهها رشد سریعی داشتند. امپراطور به منظور جلوگیری از قدرت بیشتر ساموراییها، مبادرت به تعیین حكمرانان منطقهای نمود و بدین ترتیب قدرت ---------- كشور در ظاهر تحت عنان امپراطور و اشرافیان قرار گرفت. عصر كاماكورا به مدت 140 سال ادامه داشت.
تاریخ ژاپن بسیار درخشان و سرشار از لحظه های هیجانانگیز است. این تاریخ یکی از متنوعترین و منحصر به فردترین فرهنگها در سراسر جهان را خلق کرده است.
حالا ژاپن یک کشور پادشاهی است که برمبنای قانون اساسی اداره میشود و اما در آنجا قدرت پادشاه بسیار محدود شده است. درحقیقت پادشاه مقامی تشریفاتی دارد که مقامش به عنوان "سمبل یک کشور و سمبل اتحاد مردم" تعریف شده است. درحالیکه حاکمیت مطلق به مردم ژاپن تفویض شده است، قدرت توسط نخست وزیر ژاپن و سایر اعضای منتخب Diet (مجلس ژاپن) حفظ میشود.
ادعای بزرگی است اگر بگوییم میخواهیم شما را با تمام جنبههای ژاپن آشنا سازیم اما گروه فرهنگی سیمرغ در نظر دارد هر چند در حد بضاعت اما با نگاهی جدید و متفاوت با کنار هم گذاشتن عناصر برجسته تمدن ژاپن؛ شما را با گوشهای ناچیز از سرزمین آفتاب آشنا کند.
در این هفته به صورت روزانه شما را به دیدن بخشهای گوناگون کشور ژاپن دعوت میکنیم و در این مسیر همراهی شما را چشم در راهیم.
جهت اطلاع شما کاربران عزیز، در ذیل فهرست مطالب قابل ارائه در طول هفته به همراه تاریخ نمایش آنها اعلام میگردد:
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 08:01 AM
گزارش تصویری: جزاير رويايی تايلند
كشور تايلند در جنوب شرقی آسيا دارای سواحلی طولانی و جزاير بسيار زيبايی است كه به دليل مناظر و طبيعتشان لقب رويايی را يافتهاند. هر سال...
كشور تايلند در جنوب شرقی آسيا دارای سواحلی طولانی و جزاير بسيار زيبايی است كه به دليل مناظر و طبيعتشان لقب رويايی را يافته اند. هر سال ميليون ها توريست برای گذراندن تعطيلاتشان به اين سواحل و جزاير رويايی خواه در خليج تايلند واقع در جنوب شرقی يا دريای آندامان در جنوب غربی اين كشور سفر می كنند.
تصوير يك قايق سنتی ماهيگيری در ساحلی زيبا در مجمع الجزاير كوفی فی كه دو جزيره اصلی آن كوفی فی دان و كوفی فی لی نام دارند.
فوكت بزرگترين جزيره تايلند و مشهورترين جزيره اين كشور در خليج چالونگ در دريای آندامان واقع شده است. فوكت به «مرواريد جنوب» شهرت دارد.
تصوير ساحل كولان در پاتايا كه دارای مناظری رويايی است.
منظره زيبای ساحلی در مجمع الجزاير كو نانگ يوان كه فقط از 3 جزيره كه بوسيله تپه های ماسه ای به هم متصل هستند تشكيل شده و در جنوب خليج تايلند قرار دارد.
منظره بديع يكی از سواحل كوفی فی دان.
تصوير يك ساحل سنگی در جزيره سيميلان در دريای آندامان.
يك ماهيگير تورش را در ساحل كاتايای در جزيره فوكت در حاشيه دريای آندامان به آب انداخته است.
منظره يك ساحل جزيره كوچانگ دومين جزيره بزرگ تايلند در جنوب شرقی اين كشور كه برای جنگلهای استوايی و سواحل خالی از اغيارش شهرت دارد.
تصوير زيبای غروب خورشيد در جزيره كوسومی سومين جزيره بزرگ تايلند كه در جنوب خليج تايلند واقع شده است.
منظره بديع خليجی زيبا در جزيره كوسومی.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 08:02 AM
سرانجام امپراتور 3 ساله بزرگترین كشور جهان
ژاپنی ها در دهه 1930 كه منچوری و مناطق شمالشرقی چین را تصرف كردند برای مشروعیت دادن به سلطه خود، «پو ــ یی» را امپراتور منچوری اعلام كردند و...
دوم دسامبر سال 1908 كشور پهناور چین دارای یك امپراتور سه ساله شد كه «سوان تونگ» خوانده شد . وی دهمین امپراتور از دودمان كوینگ بود و نیز آخرین امپراتور چین.
نام اصلی وی «پو ــ یی» بود. چین در سال 1912 با انقلاب دكتر «سون یات سن» جمهوری شد و چون امپراتور بركنار شده هنوز كودك بود، دكتر سون تصمیم گرفت كه «پو» در قصر باقی بماند و برایش مقرری تهیه كرد.
ژاپنی ها در دهه 1930 كه منچوری و مناطق شمالشرقی چین را تصرف كردند برای مشروعیت دادن به سلطه خود، «پو ــ یی» را امپراتور منچوری اعلام كردند و در برابر اعتراض جهانی به تصرف مناطق چین تاكید كردند كه به خواست امپراتور چین در این كشور باقی ماندهاند. حال آن كه امپراتور در دست آنان آلتی بیش نبود.
درسال 1945 در آخرین روزهای جنگ دوم كه ارتش سرخ طبق قرار قبلی با متفقین به منچوری حمله برد «پو ــ یی» اسیر شد و بعدا در جریان محاكمه سران سابق ژاپن برضد آنان شهادت داد. دولت شوروی سپس او را به جمهوری تودهای چین تحویل داد و به اتهام همكاری با ژاپنیها بر ضد وطن به زندان افتاد.
دادگاه خلق او را به زندان محكوم كرد كه بعدا مائو تسه تونگ رهبر چین وی را مورد عفو قرار داد و آزاد شد و تا پایان عمر به صورت یك تبعه ساده زندگی كرد و اعلام داشت كه راحت تر است.
«پو ــ یی» پس از این كه مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد با یك پرستار ازدواج كرد و همسر او پس از در گذشت «پویی» كه در سال 1967 در 61 سالگی دیده فرو بست خاطرات او را منتشر كرد. «پو ـ یی» گفته است كه یك لحظه بدون غم و در سادگی زیستن از صدبار امپراتور بودن بهتر است.
در زمانی که امپراتور منچوری بود
روزی که از زندان آزاد شد
تبعه ساده در اواخر عمر
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:48 PM
ظهور و سقوط بابل
بخت النصر دستور بازسازی زیگورات بابل را داد كه اساس احداث برج مشهور بابل شد. احداث باغهای معلق بابل...
حدود 2000 سال قبل از میلاد دولت شهرهای سومری به ویژه دولت شهر اور فروپاشیدند و راه را برای ایجاد كشورهای كوچك پادشاهی گشودند. یكی از این كشورها در پیرامون شهر بابل تاسیس شد. شهر بابل در 100 كیلومتری جنوب شهر بغداد امروزی واقع شده بود و قلمروی آن را كشور سابق اكد تشكیل میداد.
ساكنان بابل به زبان اكدی (یا كلدانی) سخن میگفتند كه مانند تمام زبانهای خانواده زبان سامی ریشه ال یا بال در آ ن وجود داشت. واژه بابل در زبان سامی آن دوره به مفهوم «دروازه خدایان» بود.
بابل در دوران سلطنت طولانی حمورابی از 1792 تا 1750 قبل از میلاد به اوج شكوه خود رسید.
حمورابی فتح سرزمین های سومر و اكد را تكمیل كرده و پادشاهی ماری در سوریه كنونی را نابود كرد.
او یك قانون گذار بزرگ بود و قانون مشهور حمورابی را در 282 ماده تدوین كرد كه یك نسخه آن كه بر سطح یك لوح از جنس سنگ بازالت حك شده است، در موزه لوور پاریس نگهداری میشود.
با تدوین این قانون حمورابی تمایل خود برای برتری قانون در امپراتوری وسیعش را نشان میدهد.
او تمام خدایان محلی را تحت فرمان یك خدای برتر، مردوخ، خدای بابل درآورد.
نخستین امپراتوری بابل در حدود سال 1595 قبل از میلاد توسط هیتیها و پادشاه آنها مورسیلی ویران شد.
هیتی های تازه وارد به خاورمیانه قومی از ریشه هند و اروپایی بودند كه در مركز تركیه كنونی یك كشور به نام پادشاهی هیتی را تاسیس كرده بودند و پایتخت آنها هاتوسا نام داشت.
علت برتری آنها بر اقوام و كشورهای همسایه آگاهی این قوم از ذوب فلز آهن بود، بنابراین سلاح های آنها بر سلاح های برنزی و مسی اقوام همجوار برتری داشت.
مدتی بعد بابل به اشغال آشوریان درآمد. آشوریان دارای فرهنگ مشابه بابل بودند و مانند قوم بابل به زبان اكدی كه یك ریشه زبان سامیبود، سخن میگفتند.
آشوریان با پادشاه خود سالمانازار اول حدود سال 1274 قبل از میلاد كشور گشایی های خود را آغاز كرده و اندك اندك سراسر خاورمیانه را تصرف كردند.
در زمان سلطنت آشور بانیپال كه در سال 668 قبل از میلاد آغاز شده بود، قلمروی آشوریان تا مصر گسترش یافت، اما تقریبا 20 سال پس از مرگ او در سال 630 قبل از میلاد، امپراتوری آشور توسط هووخشتره پادشاه مادها كه با بابل متحد شده بود، منقرض گردید.
بابل بار دیگر توانست شكوه گذشته خود را بازیابد. نابو پولاسار كه توسط آشوریان حاكم بابل شده بود پس از اتحاد با هوخشتره پادشاه مادها و منقرض كردن سلسله آشوریان، به عنوان پادشاه بر تخت سلطنت بابل نشست و این كشور استقلال خود را دوباره بازیافت.
پس از او پسرش بخت النصر یا نبوكد نصر در سال 605 قبل از میلاد پادشاه بابل شد.
اوابتدا مصریان را در خاركمیش شكست داد و آنها را از خاورمیانه بیرون راند.
مدتی بعد، كشور یهودیه را تحت تسلط خود درآورد و شهر تیر (صور در لبنان كنونی) در فنیقیه را تصرف كرد.
بخت النصر به توسعه شهر بابل پایتخت خود پرداخت.
او حصاری به طول 18 كیلومتر را در پیرامون شهر ایجاد كرد كه ورودی اصلی شهر دروازه ایشتار بود.
از دروازه ایشتار راهی سنگفرش شده به معبد خدای مردوخ منتهی میشد. بخت النصر دستور بازسازی زیگورات بابل را داد كه اساس احداث برج مشهور بابل شد. احداث باغهای معلق بابل به بخت النصر نسبت داده شده است.
با مرگ بخت النصر در 562 قبل از میلاد و اندكی بعد یك فرد فرصت طلب به نام نبوكنید سلطنت بابل را تصاحب كرد.
پس از او پسرش بالتازار در سال 548 قبل از میلاد پادشاه بابل شد.
در سال 539 قبل از میلاد، كورش پادشاه بزرگ هخامنشی سراسر بین النهرین را تصرف و شهر بابل را نیز اشغال كرد.
امپراتوری بابل منقرض شد و بابل به یك شهر كوچك مبدل گردید و دیگر هرگز امپراتوری بابل تجدید نشد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:49 PM
جلوههایی زیبا و بدیع از اکراین؛ قلب اروپا(تصویری)
اکراین کشوری پرجاذبه در اروپای شرقی است که گردشگران زیادی را به سوی خود میکشاند و مجموعهای از آثار تاریخی باستانی را دربرگرفته است. زیبایی...
اکراین کشوری پرجاذبه در اروپای شرقی است که گردشگران زیادی را به سوی خود میکشاند و مجموعهای از آثار تاریخی باستانی را دربرگرفته است. زیبایی رنسانس مانند کشور و کلان شهرهای مد و زیبایی نیز یکی دیگر از جاذبههای این کشور است.
Nezalezhnosti -کیف
صومعه گنبددار طلایی قدیس میکائیل-کیف
قلعه نظامی
قلعه نظامی- سوداک
Crimea
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:50 PM
درباره رامسس دوم، فرعون زمان حضرت موسی(ع)
یکی دیگر از عجایب این معماری تنظیم نور خورشید در روز تولد "رامسس دوم" میباشد.!! مجسمه رامسس دوم طوری طراحی و ساخته شده است که...
«و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم. فرعون و سپاهیان وی بیدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتی که داشت غرق میشد گفت: ایمان آوردم به اینکه خدائی غیر از خدائیکه بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) به او ایمان آوردند وجود ندارد و همیشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حالیکه تا پیش از این از سپردن بنی اسرائیل سرباز زدی و همیشه نیز مفسد بودی ـــ امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند». سوره یونس90-92
اگر بخواهیم از یکی از مقتدرترین فراعنه مصر نام ببریم بیشک "رامسس دوم" (RamsesII) میتواند مشهورترین فرعون مصر باستان لقب بگیرد. رامسس دوم از بزرگترین فراعنه مصر میباشد که افتخارات و فتوحات بسیاری در زمان زمامداریش صورت گرفت، "رامسس دوم"(RamsesII) نزد مردم مصر خدایی فنا ناپذیر بود.
واژه فرعون در لغت به معنی ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروایان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمنی و تلویحی بوده به ساختمانهای بلند بالا و باشکوه آنها. تصویری که میبینیم تصویر همان فرعونی است که در زمان موسی(ع) حکومت میکرده و نامش رامسس دوم بوده است. او از بزرگترین فراعنه مصر است درجریان حضرت موسی(ع) از سپردن بنی اسرائیل به موسی سرپیچی نمود و موسی و همراهانش را تعقیب کرد و در دریا غرق شد. پس از غرق شدن افراد باقیمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبودهاند او را از آب گرفته و مومیائی میکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانیان است. و از او بیش از هر فرعون دیگر مدرک و مجسمه در دست مىباشد. چیزی که 1400 سال پیش قرآن آن را پیش بینی کرده است.
"رامسس دوم" خود را از مومنین خالص "امون" یکی از خدایان مصر باستان میدانست. "مارتوناسیس" مورخ یونانی مشاهدات خود را بعد از دیدن معبد "ابوسیمبل" (Abu Simbel) اینگونه ذکر میکند. کمتر از 10 سال از پایان ساخت معبد میگذشت –کاهن بزرگ معبد "امون" در مورد ساخت این بناء که در دل کوه "منول" به شکل حیرت انگیزی ساخته شده بود، گفت: "رامسس دوم" در یکی از جنگهایش با خدای "امون" پیمان میبندد که اگر در این جنگ پیروز شود معبدی برای نیایش"امون" بسازد. "رامسس دوم" (RamsesII) بعد از اینکه بر دشمنان خود غلبه کرد، چون پیروزی خویش را مدیون مساعدت" امون" میدانست – تصمیم گرفت به شکرانه مساعدت "امون" معبدی برای او بسازد که قبل از او هیچ یک از سلاطین و فرمانروایان مصر نظیر آنرا نساخته باشند. او میخواست که معبد خدای "امون" را یکپارچه از سنگ بوجود آورند و در بنای آن حتی از یک آجر و یا خشت یا سیمان و کچ مورد استفاده قرار نگیرد. بعد ازمطالعات فراوان "رامسس دوم" دستور میدهد که کوه "منول" را که نزدیک رود نیل واقع شده بود را برای این کار انتخاب کنند. انگاه معماران خود را مامور مطالعه کرد و آنها نقشه معبد را طرح کردند و نقشه را طوری ترسیم نمودند که درب اصلی معبد به سوی مشرق باشد و در طلوع آفتاب نور خورشید بر مدخل ورودی معبد بتابد و چهار مجسمه "رامسس دوم" و خانواده او را که کنار یکدیگر نشستهاند را روشن کنند. یکی دیگر از عجایب این معماری تنظیم نور خورشید در روز تولد "رامسس دوم" میباشد.!! مجسمه رامسس دوم طوری طراحی و ساخته شده است که هر سال در روز تولد او خورشید به مدت 20 دقیقه بر چهره او میتابد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:51 PM
دیوار چین اژدهایی درحال حرکت
زیبایی دیوار چین پر ابهت، و باعظمت است. از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوهها همانند اژدهایی که...
دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده میشود، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانیترین و بزرگترین نظام مهندسی تدافعی در قدیم است. این دیوار در نقشه جغرافیایی چین 7000 کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال 1987 در "فهرست میراث جهانی" ثبت شد. تاریخ ساخت دیوار چین به قرن 9 قبل از میلاد باز میگردد. حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیتهای شمالی، برجهای آتش برای خبررسانی و یا قلعههای مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد. در دوره حکمرانی سلسلههای بهار و پاییز و کشورهای جنگجو، میان دوکها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوههای مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال 221 قبل از میلاد، امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین، دیوارهای دوکها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوهها در آمد. او میخواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند. در این زمان طول دیوار چین به 5000 کیلومتر میرسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به 10 هزار کیلومتر رسید. در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار چین پرداختند. تا اینکه طول دیوار به 50 هزار کیلومتر رسید. این میزان معادل گردش به دور کره زمین است.
دیواری که اکنون مردم مشاهده میکنند، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال 1368 – سال 1644 ) است از غرب به دروازه "جایو گوان" در استان گان سو چین و از شرق به ساحل رود یالو جیان در استان لیائو نینگ در شمال شرقی چین منتهی میشود و درمیان آن 9 استان- شهر و ناحیه خود مختار به طول 7300 کیلومتر وجود دارد و مردم آنرا دیوار طولانی مینامند. دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوهها ساخته میشد از بیابانها مراتع و لجنزارها عبور میکرد. کارگران طبق عوارض زمینی، ساختار متفاوتی برای ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان میدهد. دیوار بر مسیر کوههای پر فراز و نشیب امتداد یافته است. در بیرون دیوار پرتگاههای بلند دیده میشود. در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده اند. لذا دشمن به هیچوجه قادر به نفوذ به این دیوار نبود. دیوار چین معمولا با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط آن خاک و خرده سنگ ریخته شده و ارتفاع ان 10 متر است در پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن 4 -5 متر است تا در زمان انتقال غلات و سلاحها مشکلی ایجاد نشود. طرف درونی دیوار، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت میکند. در فاصله معینی سکوی دیواری و یا برج آتش برای خبررسانی ساخته شده است. سکوی دیواری برای ذخیره سلاحها و غلات و استراحت سربازان است و در جنگ مخفیگاه بوده است. هنگامی که دشمن دست به حمله میزد برجهای آتش روشن میکردند و سراسر کشور از حمله آگاه میشدند. اکنون مقاومت دیوار چین به عنوان یک مانع نظامی از بین رفته است. اما زیبایی معماری مخصوص آن دیدنی است. زیبایی دیوار چین پر ابهت، و باعظمت است. از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوهها همانند اژدهایی در حال حرکت به چشم میخورد و صحنه ای شکوهمند ایجاد شده است. از نزدیک، دروازههای پر ابهت، دیوارها، سکوهای دیواری، برجهای دیده بانی، برجهای آتش هماهنگ با عوارض زمینی آکنده از دلربایی هنری است. دیوار چین دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی و ارزش دیدنی است. چینیها میگویند: "کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد، قهرمان نیست گردشگران چینی و خارجی از پیمودن دیوار احساس افتخار میکنند. حتی سران بسیاری از کشورهای خارجی نیز فرصت دیدار از این اثر بزرگ را از دست نمیدهند. برخی از بخشهای دیوار چین بخوبی حفظ شده است از جمله دیوار "بادلینگ" در نزدیکی بیجنیگ دیوار "سی ما تای"، دیوار" موتیان یو"، دروازه شان حای گوان در انتهای شرقی دیوار چین است که نخستین دروازه چین نامیده میشود و دروازه "جایوگوان" در انتهای غرب در گان سو، این بخشها همچنین از مکانهای بسیار مشهور و دیدنی دیوار است و گردشگران زیادی در تمام سال از آنها بازدید میکنند دیوار چین تجسم درایت و رنج و به عنوان "سمبل ملیت چین" است.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:54 PM
معماهای بیجواب ابوالهول!
آنها از مسافران یک سوال میپرسیدند. اگر جوابشان درست بود، بهشان اجازه عبور میدادند وگرنه ابوالهولها آنها را...
ابوالهول کسی را که به سوالاتش جواب نمیداد میکشت.
ابوالهول غول افسانههای مصر باستان و اسطوره اُدیپ، مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر، مزیّن به بالهای عقاب و دارای سری شبیه سر زنان میباشد.
تندیس ابوالهول (مجسمه مرگ) که در فاصله ۴۰۰ متری از اهرام سه گانه و شمال معبد درهای خفرع قرار دارد، به نام پاسدار و نگهبان اهرام نیز نامیده شده است. سر این مجسمه شبیه سر انسان، اما اندامش مانند اندام شیری است كه بر زمین نشسته و پنجههایش را جلو گذاشته.
بسیاری معتقدند که ابوالهول چیـزه، مظـهر خدای خـورشـید (رع – هراخت) است و حتی ممکن است در زمان واحد، مظهر خدا و فرعون بوده است.
این هیولای سنگین در صحرای مصر و در هشت كیلومتری قاهره، روبه روی اهرام سه گانه قرار دارد. سر ابوالهول با دقت و ظرافت خاصی تراشیده شده، اما اندام آن ناهموار و خشن است. در میان پنجههای ابوالهول معبد كوچكی ساخته شده است. در این اتاق كوچك، كتیبههایی یافت میشود كه متعلق به دو تن از پادشاهان قدیم مصر است. روی آنها نوشته شده كه ابوالهول نشان دهنده یكی از تصویرهای الهه آفتابها، «رماخسیس» است. همچنین هدف از قرار دادن این هیولای بزرگ، پاسداری از گورستان اطراف اهرام سه گانه از شر شیطان است.
در كتابهای باستانی مصر، واژه ابوالهول به معنای «سرور» آمده است. مردمان قدیم معتقد بودند كه «سرور» هوش و چابكی و نیروی انواع حیوانات را دارد. آنها همچنین اعتقاد داشتند كه او این نیروها را به وسیله در سر كردن پوست حیوانات یا بر سر نهادن سر آنها، به دست میآورد. به همین جهت مصریان از سروران خود مجسمههایی میساختند كه نیمی از آنها شبیه انسان و نیمی دیگر شبیه به حیوان بود.
در ایران نیز، ما تصاویر اسفینکس مربوط به زمان هخامنشیان مییابیم. البته تفاوتهایی بین اسفینکس ایرانی و مصری وجود دارد. به عنوان مثال چهرهی اسفینکس ایرانی چهرهی یک مرد هخامنشی است. تفاوت دیگر اسفینکس هخامنشی، بالدار بودن آن است ... یعنی علاوه بر سر انسان و بدن شیر، بالهای عقاب نیز به این نماد ایرانی داده شده است تا کمال در آن به اوج برسد. نمونه ای از اسفینکس ایرانی مربوط به زمان داریوش هخامنشی در موزهی لوور فرانسه نگهداری میشود که در زیر تصویری از آن را مشاهده مینمایید:
معمای چهره ابوالهول
شخصی كه چهره اش به عنوان الگو برای مجسمه غولآسای ابوالهول كه از ۴۶۰۰سال پیش نگهبان اهرام ثلاثه مصر است، مورد استفاده قرار گرفته، هنوز مانند یك معماست.
باستانشناسان عقیده دارند صورت ابوالهول از چهره فرعون خفرن پسر خئوپس الگوبرداری شده، با این حال واسیلی دو بروف تایید میكند، این چهره خود فرعون خئوپس است. فرعون خئوپس، مشهورترین فرعون سلسله فراعنهی باستان قدیم، بین سالهای۲۷۰۰ تا ۲۲۰۰ قبل از میلاد و از سلسله سوم تا ششم فراعنهی باستان قدیم بوده است؛ با این حال این مجسمه غولآسا كه به افتخار او ساخته شده بود را هرگز ندید؛ زیرا قبل از خلق آن درگذشت.
ابوالهول در یونان باستان
یونانیان باستان عقیده داشتند موجوداتی اساطیری به نام ((ابوالهول)) در جادهها و راهها، کمین میکنند و مسافران را آزار میدهند؛ ابوالهولها موجودات غول پیکری بودند، ترکیبی از انسان و شیر، چیزی شبیه ابوالهول مصر، که در جادهها میایستادند و راه مسافران رو میبستند. آنها از مسافران یک سوال میپرسیدند. اگر جواب درست میدادند اجازه عبور میدادند وگرنه ابوالهولها آنها را از هم میدریدند.
معماهای بیجواب ابوالهولها به sorties مشهور هستند. كلمه soros در زبان یونانی به معنای ((خرمن)) هست چرا كه معمای خرمن، لاینحل ترین سوال ابوالهولها به حساب میآید:
ابوالهول: ایا یك دانه گندم میتواند به تنهایی خرمنی بسازد؟! دو دانه گندم چطور؟! سه دانه گندم؟
ابوالهول این سوالهای سلسله وار رو از تو میپرسد و پاسخ تو به هر کدام از آنها یك نه قاطع خواهد بود. احتمالا یك شبانه روز میگذرد و تو وقتی به خود میآیی كه او میپرسد: آیا ده هزار دانه گندم خرمنی تشكیل میدهد؟! آن وقت هست كه تو بازی را باختی بی آن كه مرز تبدیل دانه به خرمن را دانسته باشی.
فرض كنید كه در آخرین لحظه جرات میکنید و به ابوالهول میگویید بله، ده هزار گندم یك خرمن است. در این صورت ابوالهول سوالاتش را اینگونه پی میگیرد: اگر ده هزار دانه گندم خرمنی بسازد، پس نه هزار و نهصد و نود و نه گندم هم خرمنی میسازد . . . آن اعداد را یكی یكی پایین میآید تا به صفر برسد و آن وقت هست كه میتوانید آن اعداد را شمارش معكوس زندگیتان به حساب بیاورید! معماهای ابوالهول نشان میدهند سادهترین مفاهیمی كه فكر میكنید به آنها آگاهی داری، در واقع تاریكترین نقاط فكر هستند. همه ما ادعا میكنیم تفاوت یك دانه گندم و خرمن را میدانیم اما ابوالهولها به ما ثابت میكنند كه ما هیچ نمیدانیم.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:54 PM
یک سفر سیاه و سفید به عروس شهرهای جهان!
پایتخت فرانسه به اندازه ای از لحاظ فرهنگی، معماری، هنر و شور زندگی غنی است كه بیشترین تعداد توریستها را به خود جلب میكند. حتی عكسهای...
پاریس عروس شهرهای جهان لقب دارد. پایتخت فرانسه به اندازه ای از لحاظ فرهنگی، معماری، هنر و شور زندگی غنی است كه بیشترین تعداد توریستها را به خود جلب میكند. حتی عكسهای مناظر پاریس هم زیبا هستند ولو این عكس ها سیاه و سفید باشند. سفری كوتاه و سیاه و سفید به پاریس.
منظره برج مشهور ایفل در منطقه 7 شهر پاریس.
كلیسای اعظم ساكره – كور برفراز تپه مونمارتر در منطقه 18 پاریس.
یكی از كشتیهای ویژه گردشگری رودخانه سن در حال عبور از زیر یك پل. اغلب این كشتیها كه به زبان فرانسه باتو – موش نامیده میشوند دارای رستوران بوده و مسافران ضمن غذا خوردن میتوانند از مناظر پاریس در طول رودخانه سن لذت ببرند.
تصویر كلیسای مشهور نتردام در جزیره سیته در میان رودخانه سن در منطقه 4 پاریس.
منظره خیابان ون گوگ و ایستگاه گار دو لیون در منطقه 12 پاریس.
یك زوج در باغ مشهور لوگزامبورگ در منطقه 6 پاریس و در روزی سرد گردش میكنند.
خیابان شانزه لیزه و میدان اتوال در منطقه 8 پاریس.
دورنمای محله لادفانس ملقب منهتن پاریس و برج های مرتفع آن در حومه پایتخت فرانسه.
منظره كانال سن مارتن در منطقه 10 پاریس.
تصویر زیبایی از گنبد باشكوه عمارت اپرا و دورنمایی از شهر پاریس.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:55 PM
همه سؤالهایی که دلتان میخواست ولی رویتان نمیشد در مورد چرچیل بپرسید!!
چرچیل با همه اهمیتی که برای انگلیسیها دارد، در همان جا شخصیتی معادل ملانصرالدین خودمان به حساب میآید و مجموعههای مختلفی از ماجراها و جملات طنز آمیز...
نسخه اصلی چاپلین
منتقدها میگویند چاپلین در فیلمهایش مدل راه رفتن او را تقلید میکرده، جنگ جهانی دوم را «جنگ چرچیل» لقب داده اند. یک کالج کمبریج (که مربوط به علوم پایه است و تا به حال 2 تا نوبل هم برده) به اسم چرچیل است؛ همین طور 3 دانشکده در آمریکا و یکی هم در کانادا. در امارات (همین بغل دست خودمان) یک «شهرک چرچیل» وجود دارد. در استرالیا، کانادا، انگلیس، ایرلند و آمریکا نیز رودخانه و قله به نام این ---------- بازترین مرد تاریخ نامگذاری شده. (سیگار وینستون)، یک نوع غذای زهرماری، 3 ناو جنگی آمریکا، یک مدل تانک و یک جور میلک شیک (به خاطر دو رنگ بودن) به نام اوست. در یک نظرسنجی جهانی در سال 2005، چرچیل، هیچکاک و مارادونا معروف ترین چاقهای تاریخ انتخاب شدند.
طبق انتخابات BBC در سال 2002، او بزرگترین بریتانیایی تاریخ (و حتی بالاتر از شکسپیر و نیوتن) است. در کاستاریکا، آدمهای دورو را «چرچیل» صدا میزنند و در فرهنگ لغات خود ما ایرانیها هم «چرچ» و «چرچیل» کاربرد دارد. میبینید؟ هر جور بخواهیم حساب بکنیم، نمیشود درباره این مرد چاق حقه باز ننوشت.
آیا زندگی چرچیل هم مثل بیشتر شخصیتهای معروف، فیلم هندی بوده؟ او از آشپزی دربار کی به آن مقامات رسید؟
خیر، چرچیل از همان اول بچه پولدار بود و هیچ وقت هم شاگرد آشپز یا نانوا نایستاد. اجداد او صاحب جایی بودند که الأن شده دانشگاه آکسفورد و اتفاقا ً پدر او لرد راندولف چرچیل معتقد بود که این بچه آبروی خانواده را به باد خواهد داد. چون وینسوتن جوان در بچگی به صورت همزمان شیطان و خنگ تشریف داشت؛ مثلا ً در امتحان لاتین کلاس 4 دبستان، برگه جوابهای او شامل یک عدد داخل پرانتز، چند لکه کوچک، چند لکه بزرگ و یک امضا بود. منتها ار آنجا که شکاف نسلها آن زمان خالی بود، به قدرت خدا چنین بچه خنگی توانست بعدا ً در 25 سالگی به پارلمان برسد؛ در حالی که بابای زرنگش در 46 سالگی به همین پست رسید.
حالا این بچه خرپول هنری هم داشت؟ یا فقط میخورد و چاق میشد؟
از آنجا که بابای چرچیل خیلی زود ریق را سر کشید و مادر پولدارش هم با این بچه تنبل چندان حال نمیکرد، بله، چرچیل یک شوفههایی هم زد و مجبور شد کار هم بکند؛ منتها کاری که فرصت کرد قبل از سخنرانی و ---------- بازی انجام بدهد، روزنامه نگاری بود. او برای تهیه گزارش به کوبا، هند، افغانستان، سودان و آفریقای جنوبی رفت و در این کشور آخری برای فرار از دست بومیان که در حال «جنگ بوئر» با انگلیسیها بودند، یک بار 80 کیلومتر را یک نفس دوید و پوز آقای ماراتن را زد.
چرچیل طرفدار چلسی بود یا منچستر یونایتد؟
چرچیل از ورزشهای محبوب انگلیسیها، یعنی فوتبال و کریکت متنفر بود. تنها ورزش مورد علاقه اش شمشیربازی بود که سر آن یک بار در 17 سالگی تا نزدیکیهای تیم ملی هم رفت. به جز شمشیر بازی، عاشق بنایی و فعلگی بود و رسما ً عضو «اتحادیه آجرچینها» به حساب میآمد. گاهی نقاشی هم میکرد اما تمام نقاشیهایش را زنش دور انداخت چون به نظرش مزخرف بودند. کتابهای مورد علاقه او «قصههای هزار و یک شب»، «جزیره گنج» (لویی استیونسن) و «ظهور و سقوط امپراتوری روم» (ادوارد گیبون) بودند. از هومر و شکسپیر بدش میآمد و به جای آنها، بازی ویون لی در فیلم «لیدی هامیلتون» را دوست داشت. احتمالا ً خانمش نسخه ویدئویی این فیلم را هم دور انداخته.
نظر به این که همیشه کار، کار انگلیسیهاست، چقدر از این کارها، کار چرچیل بوده؟
چرچیل، سمبل رنگ کردن و رنگ عوض کردن است. او فقط در ---------- داخلی انگلیس، 2 بار از این طرف تالار پارلمان (حزب دست راستی یا چپی) به آن طرف تالار (در پرانتز قبلی راست در نظر گرفتید یا چپ؟ حالا برعکسش) رفت و حزب عوض کرد. حتی درباره انتخاباتی که بالفاصله بعد از جنگ جهانی برگزار شد و طبق نتیجه آن، نخستین وزیری را به کلمنت اتلی سپرد، گفته بود: «من میخواستم حزبم را عوض کنم اما متأسفانه خارج از کشور بودم و نرسیدم این کار را بکنم» (چرچیل 2 سال بعد پستش را از اتلی پس گرفت) اما تاریخیترین رنگ عوض کردن چرچیل در جریان جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد. او که زمان انقلاب اکتبر روسیه پیشنهاد داده بود انگلیس برای دفاع از تزارها نیرو به روسیه بفرستد و تا شروع جنگ جهانی هم مخالف درجه یک کمونیستها بود و دوست داشت تقاص خون نریخته پدرش را از آنها بگیرد، در جریان جنگ توانست با همان روش همیشگی اش استالین را با غرب آشتی دهد و «اتحاد بزرگ» را راه بیندازد. بعد هم که متفقین جنگ را بردند، چرچیل دوباره رنگ پس داد و با همان سرعتی که با روسیه متحد شده بودند، دوباره از روسیه فاصله گرفتند. ایده «جنگ سرد» در اصل مال چرچیل بود.
خدایی اش چرچیل توی جنگ جهانی نقشی داشت؟ آن وقت با آن شکم، چه جوری فانوسقه میبست؟
چرچیل بیشتر از آنکه سیاستمدار باشد، یک نظامی کهنه کار بود. او ایده ساخت تانک، هاورکرافت، ------ اتم و چند روش حمل مهمات را داد و استفاده از رادار را باب کرد. مدتی فرمانده کل نیروی دریایی بریتانیا بود و زمانی فرمانده نیروی هوایی (در کنفرانس تهران او با لباس «فیلد مارشال»ی نیروی هوایی شرکت کرد). از کشورهای متعددی (انگلیس، آمریکا، فرانسه، ایتالیا، روسیه، مصر و حتی باور کنید از حبشه) مدال نظام یدریافت کرده بود. 7 سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم، تنها با خواندن «نبرد من» هیتلر، پیش بینی کرده بود که جنگ جهانی دیگری در راه است. او حتی چیزهای جزئی مثل این که هیتلر، اول به لهستان حمله میکند یا لندن بمباران میشود را هم حدس زده بود. به همین خاطر تا مدتها مطبوعات و مردم انگلیس با او لج بودند و به او «کاهن جنگ» لقب داده بودند. رقبایش هم فرصتی گیر آوردند تا به همین بهانه استاد را از صحنه ---------- کیش کنند و تنها وقتی که جنگ شروع شد، از انزوای ---------- درآمد. پشت بیسیم ناوهای جگی انگلیس این جمله 3 کلمهای دهان به دهان چرخید که «وینستون برگشته است» و انگلیسیها باورشان شد که شوخی شوخی، قضیه جنگ جدی شده. تمام نقشههای جنگی متفقین یک جورهایی زیر سر چرچیل بود و او در طول جنگ، بیشتر در خارج از انگلیس بود تا توی کابینه. میگویند یکی از فرماندههای هیتلر به محض شنیدن خبر بازگشت چرچیل، به «پیشوا» گفته بود: «من میدانم که ما شکست خواهیم خورد؛ فقط نمیدانم کی». البته احتمال دارد راوی این خبر، یک انگلیسی باشد.
چرا به چرچیل نوبل ادبیات دادند؟ خیلی خوش ادا بود یا خیلی جوک تعریف میکرد؟
چرچیل روزنامه نگار بود و تا آخر عمرش یک ستون ثابت در «تایمز» داشت. او 30 عنوان کتاب هم نوشت که همه شان نثر مشکل و پیچیده و مزخرفی داشتند. رمان عاشقانه اش با عنوان «ساورلا» که حتی به اندازه یک چاپ هم نفروخت. با ابن حال، کتاب 6 جلدی خاطراتش از جنگ جهانی دوم با عنوان «پیروزی و تراژدی» (با زیر تیتر طولانی و به نظر خودش بامزه «چگونه دموکراسیهای بزگ پیروز شدند و توانستند حماقتهایی را که تقریبا ً به قیمت حیات آنها تمام شده بود، از سر بگیرند»)،چنان شهرت و محبوبیتی کسب کرد که آکادمی علوم سوئد را به دادن جایزه نوبل ادبیات 1953 به او راضی کرد. در ضمن، پچرچیل جوک را هم خوب تعریف میکرده، اما این مال سؤال بعدی است.
واقعا ً؟ استاد نمک هم داشت؟ یا ملت همین جور مرامیبه حرفهایش میخندیدند؟
چرچیل با همه اهمیتی که برای انگلیسیها دارد، در همان جا شخصیتی معادل ملانصرالدین خودمان به حساب میآید و مجموعههای مختلفی از ماجراها و جملات طنز آمیز او منتشر شده. بیشتر ماجراهای او، کل کل با برناردشاو نمایشنامه نویس است_ که او هم از طنازان تاریخ به حساب میآید. از جمله میگویند یک بار برناردشاو 2 تابلیت از یک نمایشش را برای چرچیل فرستاد و برایش نوشت: «شب اول بیایید و اگر دوستی هم دارید، با خودتان بیاورید». چرچیل نامه تشکر فرستاد و نوشت: «برای شام افتتاحیه بیش از حد گرفتارم اما شب دوم میآیم؛ اگر شب دومی در کار باشد».
اصلا ً این چرچیل چه اش بود؟
این سؤال را باید جور دیگری پرسید: چرچیل چه اش نبود؟ او آن اول که دیس لکسی (یعنی کندی یادگیری) داشت و معلمهایش فکر میکردند عقب مانده است. بعد هم که چاقی مفرط دچارش شد و چاپلینی راه میرفت. 2 بار هم به همین خاطر سکته زد. لکنت زبان هم داشت و s را نمیتوانست درست تلفظ بکند. آخر عمری هم شد کلکسیون انواع امراض جسمی (کم شنوایی) و عقلی (آلزایمر) و روحی (اعتیاد به الکل). با این حال طوری قاچ زین را سفت چسبیده بود که در 88 سالگی رفت فتقش را عمل کرد (عملی که معملا ً پزشکان برای پیرمردهای بالای 60 سال انجام نمیدهند). کلا ً زنده ماندن چرچیل تا 91 سالگی، از عجایب علم پزشکی است.
خودمان میدانیم که این موضوع، نه قرار عاشقانه است و نه شور و حال عارفانه. اما لطفا ً یک مقدار عدد بدهید.
چرچیل متولد 1874 بود و در 1965 مرد. 91سال عمر کرد و 2 قرن را به چشم دید. در 7 جنگ در 4 قاره جنگید. در راه اندازی 8 کودتا (از جمله کودتای 28 مرداد خودمان) نقش مستقیم داشت. 30 عنوان کتاب نوشت. 65 سال نماینده مجلس عوام بود؛ 25 سال وزیر و 8 سال و 8 ماه نخست وزیر. به 5 پادشاه خدمت کرد. وقتی که به مردن رضایت داد، دارایی اش 2/13 میلیارد پوند بود.
حالا که دیگر خودمانیم، چرچیل کلا ً چند میارزید؟
بستگی دارد شما کدام طرف ماجرا اشید. اگر اهل آفریقای جنوبی بودید و در جنگ بوئرها چرچیل جوان را اسیر میکردید و بعد هم او از دستتان در میرفت، برای سرش 25 پوند جایزه میگذاشتید. اگر مسئول شاخه تبلیغات حزب نازی بودید و برای تهییج روحیه سربازهایتان، میخواستید سران متفقین را مسخره کنید و قیمت دستگیری شان را پایین بگذارید، 10 مارک جایزه برایش میگذاشتید. اگر هم جای مردم آمریکا بودید که خودتان را مدیون چرچیل میدیدید و میخواستید از کتاب خاطرات جنگ جهانی اش (همان مورد 2 سؤال قبلی) سر در بیاورید، برای خرید کتابش 2 میلیارد دلار خرج میکردید.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:57 PM
روستایی قدیمی و زیبا بر روی صخرهها + گزارش تصویری
روستا روی یك دیوار صخرهای آتشفشانی قرار گرفته و منظره كلیسا و خانهها، آن را به یكی از مناظر دلربا برای عكاسی و نقاشی تبدیل كرده است. به همین دلیل، این روستای كوچك علاوه بر...
اسپانیا با پذیرش سالانه 60 میلیون گردشگری دومین قطب گردشگری جهان پس از فرانسه است اما بسیاری از كسانی كه از این كشور دیدن میكنند نه بخاطر آثار تاریخی و یا جاذبههای مدرن شهری بلكه برای بهره گیری از طبیعت این كشور حاشیه دریای مدیترانه و جزایر قناری آن در اقیانوس اطلس، به آنجا میروند. آفتاب درخشان، سواحل گرم و آب و هوای مدیترانه ای این كشور بیش از همه ساكنان كشورهای شمال اروپا همچون انگلیس و شبه جزیره اسكاندیناوی را به سوی خود میكشاند. برای شناخت بهتر این جاذبهها، تصاویری از روستایی در اسپانیا را تقدیم میكنیم كه همانند بسیاری از روستاهای این كشور، با وجود كوچكی، گردشگران خارجی بسیاری را به سوی خود میكشاند.
روستای "كاستیفویت د لا روكا" در شمال شرقی اسپانیا از نظر تقسیمات جغرافیایی به استان جیرونا در ایالت كاتالونیا تعلق دارد و فاصله آن از بارسلونا، مركز ایالت، 147 كیلومتر است. جمعیت این ده حدود یكهزار نفر و مساحت آن كمتر از یك كیلومتر مربع است و به همین دلیل، یكی از كوچكترین روستاهای كاتالونیا به شمار میرود.
روستای Castellfollit de la Roca اگرچه از سواحل دریای مدیترانه حدود 20 كیلومتر دور است اما آب و هوای آن تحت تاثیر این دریا و دو رود "فلوبیا" و "تورونل" قرار دارد كه از منطقه عبور میكنند.
روستا روی یك دیوار صخره ای آتشفشانی قرار گرفته و منظره كلیسا و خانهها، آن را به یكی از مناظر دلربا برای عكاسی و نقاشی تبدیل كرده است. به همین دلیل، این روستای كوچك علاوه بر جذب هنرمندان، عاشقان طبیعت را نیز به سوی خود میكشاند تا از فراز آن كرانههای زیبای رودها را تا دور دست ببینند.
در انتهای دیوار صخره ای، جایی كه قبرستان قدیمی روستا - كه تا سال 1961 فعال بود - واقع است، میدان "جوسپ پلا" قرار دارد كه چشم اندازی رویایی به گردشگران ارایه كرده و اجازه میدهد تا آنان موقعیت استراتژیك روستا و ویژگیهای طبیعی آن را در زمینه دفاعی به خوبی درك كنند. دیواره صخره ای كه روستای كاستیفویت را در خود جای داده است، از نوع سنگهای آتشفشانی است و بیش از 50 متر ارتفاع و تقریبا یك كیلومتر درازا دارد. این صخرهها، بازمانده فوران آتشفشانهایی است كه هزاران سال پیش در منطقه فعالیت داشتند. كارشناسان تخمین زده اند قدمت صخرههای آتشفشانی منطقه به 192 تا 217 هزار سال پیش میرسد.
در گوشه دیگر دیوار صخره ای، كلیسای قدیمی "سنت سالوادور" متعلق به قرن سیزدهم میلادی جای گرفته است. روستای كاستیفویت دارای یكی از قدیمیترین و فعالترین معادن سنگ ایالت كاتالونیا نیز هست، به گونه ای كه طبق اطلاعات موجود، از سالهای 1887 میلادی تاكنون یعنی به مدت بیش از 220 سال از معادن سنگ آن استفاده شده است. این سنگها برای كاربردهای صنعتی و ساختمانی به كار میروند.
معماری روستا به دوران قرون وسطی میرسد و از خیابانهای تنگ تشكیل شده است كه به میدانهای مركزی منتهی میشوند. بخش اعظم خانهها نیز به تناسب وضعیت منطقه از سنگهای آتشفشانی ساخته شده است.
كلیسا در كشور كاتولیك اسپانیا از دیرباز نقش مهمیدر زندگی اجتماعی مردم بازی كرده و معمولا، مهمترین بنای تاریخی در هر شهر و روستا به شمار میرود. روستای كاستیفویت نیز از این قاعده مستثنی نیست.
در نزدیكی قلعه قدیمی در كنار رودهای فلوبیا و تورونل، منطقه كوچكی برای كشاورزی مردم ده وجود دارد كه با دیوارهای سنگی از روستا جدا شده است. در این بخش میتوان به مشاهده نحوه كشاورزی و آبیاری این زمینها و نیز تاسیسات تولید انرژی آبی منطقه موسوم به "كان مویراس" و "كان ژائودیرا" پرداخت.
روستا امروز دارای میدانهای متعدد، فضاهای باز و تسهیلاتی برای بازی كودكان و تفریح بزرگترها است و مكانها و رستورانهایی نیز برای گردهمایی و اجتماع افراد دارد. برای آنان كه در روزهای گرم تابستان میخواهند شنا كنند نیز استخرهایی برای كودكان و بزرگسالان ساخته شده است تا حسرت دوری از دریا را نخورند.
اسپانیاییها اكنون با بهره برداری درست و پاسداری مناسب از مناظر طبیعی، تاریخی و فرهنگی خود تا آنجا پیش رفته اند كه كشورشان سالانه حدود 45 میلیارد یورو – حدود 60 میلیارد دلار- از این محل درآمد كسب میكند. به عبارت دیگر، اسپانیایی كه مساحت آن، یك سوم ایران، جمعیت آن، معادل نیمیاز ایران و آثار تاریخی آن به مراتب كمتر از ایران است، تقریبا به اندازه درآمد ایران از محل نفت برای خود از گردشگری درآمد دارد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:58 PM
رمانتیکترین شهرهای جهان!+ تصاویر
این کشور برای هنردوستان نیز مکانی رؤیاییست. گذشته از معماری زیبا، این شهر نسبت به مساحتش گنجینههای هنری بسیاری را داراست و پر است از...
آمستردام هلند به عنوان رویاییترین شهر شناخته شده و در ردههای بعدی شهرهای بالی اندونزی، دوبرونیک کرواسی، (بوردو فرانسه)، شهر مراکش در کشور مراکش و ونیز ایتالیا قرار دارند.
آمستردام هلند
آمستردام (به هلندی: Amsterdam) پایتخت کشور هلند است و در غرب این کشور واقع شدهاست. این شهر بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارد و از این تعداد نزدیک به نیمیاز آنها را مهاجران خارجی یا خارجی تبارها تشکیل میدهند که تنوع آنها به صد ملیت میرسد.
هستهٔ اصلی این شهر تاریخی در قرون وسطا بوجود آمد و در قرن شانزدهم توسعه یافت و تبدیل به مهمترین بندر تجاری اروپا شد. بندر آمستردام از شرق به دریاچهٔ اَیسل مِیر وصل میشود و از غرب از طریق یک کانال کشتیرانی به دریای شمال و آبهای آزاد راه دارد. ورود آب به این مجراها کنترل میشود چون آمستردام نیز مانند مناطق وسیعی از هلند زیر سطح دریا قرار گرفتهاست. رودخانهٔ آمستِل از وسط آمستردام میگذرد و شبکهٔ گستردهای از کانالها و نهرها بخشهای مختلف شهر قدیمی را به هم وصل میکنند. این کانالها به تدریج طی چهار پنج قرنِ گذشته به شکل نیم دایرههایی دورِ هستهٔ اولیهٔ شهر حفر شده و گسترش یافتهاند. کاربرد اصلی آنها جابجایی بار و محصولاتِ وارداتی از کشتیها به انبارها و تجارتخانهها و بالعکس از آنجا به بندرگاه بودهاست. در قرون هفدهم و هجدهم که دوران شکوفایی اقتصاد استعماری هلند بود، خانههای اعیان نشین بسیاری در حاشیهٔ کانالهای بیرونی ساخته شدند که بسیاری از آنها هنوز هم پابرجا هستند.
بخش مرکزی آمستردام بافت فشرده و زیبای قدیمی خود را به خوبی حفظ کردهاست و به یک موزهٔ رو باز و دیدنی میماند. به همین خاطر یکی از جاذبههای گردشگری در آمستردام، قایقسواری در کانالهای داخل شهر است که از مقابل بسیاری از ساختمانهای زیبای شهر میگذرد.
دانشگاه آمستردامUvA و دانشگاه آزاد یا VU بزرگترین مراکز آموزشی این شهر هستند که در رشتههای گوناگون دانشجو میپذیرند. در زمینهٔ هنر، مدرسهٔ عالی هنرها (Amsterdamse Hogeschool voor Kunsten) مهتمرین مرکز آموزشی ست که در رشتههایی چون رقص، موسیقی، نمایش و سینما دانشجو میپذیرد.
هلند برای هنردوستان نیز مکانی رؤیاییست. گذشته از معماری زیبا، این شهر نسبت به مساحتش گنجینههای هنری بسیاری را داراست و پر است از موزهها و گالریهای مختلف. از نقاشیهای خیرهکنندهٔ رمبراند، ورمیر و ون گوگ که در موزههای اصلی به نمایش گذاشته شدهاند گرفته، تا موزههای کوچکی مانند موزهٔ شکنجه. سه موزه اصلی آمستردام در میدان موزه[Museumplein] واقعاند.
از نظر تجاری این شهر اهمیت زیادی در هلند دارد و دفاتر بسیاری از شرکتهای بزرگ در آن واقع شده است. برخی شرکتهای جهانی نیز بدلیل تسهیلات مالیاتی هلند نسبت به کشورهای مجاور، دفاتر منطقهای خود را در این شهر و بخصوص در اطراف فرودگاه اسخیپل (سکیپل) در نزدیکی آمستردام مستقر ساخته اند که از آن میان میتوان به سونی اشاره کرد.
-----------------------------------------------------------------------
بالی اندونزی
بالی جزیرهای است واقع در کشور اندونزی که از مراکز گردشگری مهم جهان به شمار میرود. مختصات آن ۸° ۲۵′ ۲۳″ جنوبی و ۱۱۵° ۱۴′ ۵۵″ شرقی است. جزیرهٔ بالی جزو یک رشتهجزایر است که جزیرهٔ جاوه در غرب آن و جزیرهٔ لومبوک در شرق آن قرار گرفتهاست. هنرهای گوناگون همچون رقص، تندیسگری، نگارگری، چرمگری، فلزکاری و بویژه موسیقی سبک گامِلان در این جزیره در سطح بسیار بالایی قرار دارند.
مردم بالی از تبار نژادی ماقبل تاریخی هستند که از راه خاک اصلی قارهٔ آسیا در حدود ۲۵۰۰ پ.م. به مجمعالجزایر اندونزی کوچیدند. با رسیدن هندوها دورهٔ ماقبل تاریخ به پایان رسید. رسیدن هندوها در سال ۱۰۰ پ.م. بهوسیلهٔ سفالنوشتههای براهمی که بدست آمدهاند تأئید شدهاست.
شاهنشاهی ماجاپاهیت (۱۲۹۳–۱۵۲۰ میلادی) که در جاوهٔ شرقی مستقر شده بود در سال ۱۳۴۳ یک کوچنشین هم در جزیره بالی برپا کرد. در پی حملات پیاپی، شاهنشاهی ماجاپاهیت کمی پیش از ۱۵۰۰ میلادی، سرنگون شد و این امر باعث مهاجرت گسترده به بالی شد.
-----------------------------------------------------------------------
برونیک کرواسی
-----------------------------------------------------------------------
بوردو فرانسه
بردو یا بوردو (به فرانسوی: Bordeaux) از شهرهای فرانسه و مرکز ناحیه آکیتن است.
فرودگاه بین المللی، ایستگاه قطار اروپایی، محورهای اصلی بزرگراهها و جادههای اصلی، راه دریایی به اقیانوس اطلس و بندر، مرکز آکیتن، دریچهای رو به جهان را برای بوردو میگشایند. بوردو قطب اروپایی فناوری پیشرفته، شهر تبادلات بین المللی و بزرگترین باغهای انگور فرانسه , نوع خاصی از انگور به نام انگور بوردو در آن یافت میشود. مرکز اقتصادی جنوب غربی فرانسه است و به طور اخص در زمینه هوانوردی، فناوری فضایی و دفاعی فعالیت میکند. در بخش خدمات، فعالیت بسیار تجاری تسلط دارد و خدمات وابسته به موسسات تولیدی در این شهر مرکزیت یافتهاند.
قطار ت.ژ.و چهار ساعته فاصله بوردو تا پاریس را طی میکند.
بوردو یکی از شهرهای دانشگاهی مهم است و دارای ۱۰۰۰۰۰ دانشجو، ۴ دانشگاه، ۱۴ مدارس عالی و ۵۰۰۰ پژوهشگر در ۲۰۰ آزمایشگاه است. امکانات پژوهشی بوردو این شهر را در رتبه اول در کشور فرانسه قرار دادهاست و زمینههای تخصصی (شیمی مولکولی، لیزر قوی، ...) این رتبه را تقویت میکنند.
همچنین بوردو با زندگی فرهنگی بسیار فعال، به عنوان یک مرکز بزرگ روشنفکری و هنری نیز مطرح است. این شهر موطن نویسندگان و نقاشان مشهوری چون میشل دو مونتنی، شارل دو مونتسکیو، فرانسوا موریاک، آندره لوت، آلبر مارکه و اودیلن ردون است. میراث معماری این شهر برجسته و بسیار قابل توجهاست.
----------------------------------------------------------------------
شهر مراکش در کشور مراکش
شهر مراکش یکی از شهرهای کشور مراکش است.
بدلیل قرمز بودن تمامی ساختمانها و بناها در این شهر، شهر مراکش با نام شهر سرخ (حمرا) نیز شناخته میشود این شهر یکی از مهمترین شهرهای گردشگری کشور مراکش است و میدان جامع فنای آن یا میدان معرکه گیری از جاذبههای فرهنگی و گردشی مراکش است.
----------------------------------------------------------------------
ونیز ایتالیا
وِنیز شهری است در کشور ایتالیا. ونیز به شهر کانالها مشهور است و با جمعیتی بالغ بر ۲۷۱،۶۶۳ نفر مرکز ناحیه وِنِتو است شهر ونیز در شمال ایتالیا و در میان دریای آدریاتیک قرار گرفته است. ونیز بصورت جزیرههای کوچکی است و خشکیها به وسیله کانالها از هم جدا شدهاند و تردد در شهر به وسیله قایق صورت میگیرد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 09:58 PM
نیمهی پنهان و اسرارآمیز استالین
وقتی پیپ او خالی بود این علامتی بود از یک حادثهی شوم. چنانچه وی پیپ را پائین میگذاشت یعنی دیگر به یک انفجار چیزی نمانده بود. با این حال اگر سبیلهایش را...
دربارهی استالین، دیکتاتوری که برای مدت یک چهارم قرن بر شوروی به طور ظالمانه و با استبداد تمام حکومت کرد و باعث گردید که بیشتر نقاط جهان در حالتی از نگرانی بسر برد کتابهای بسیاری نوشته شده است. اما از آنجا که زندگانی شخصی او از دید دیگران به شدت محفوظ نگاه داشته میشد بخش اعظم چنین کتابهایی بر سیاستهای داخلی و بین المللی او متمرکز بوده و به شخصیت خود او نمیپرداختند. در نتیجه تصویری که از او ارائه میگردید مبهم بود: در حالی که او به عنوان یک چهرهی تاریخیی بسیار مقتدر مطرح میشد، اما همچنان به عنوان انسانی معمولی غیر قابل درک باقی میماند. شبحی محو و اسرار آمیز یا یک نیم خدا.
کتاب «استالین: دربار تزار سرخ» اثر نویسنده و روزنامه نگار بریتانیایی سایمون سباگ مونتفایر این شیوهی برخورد به استالین را وارونه کرده است: این کتاب توجه ناچیزی به سیاستهای استالین مبذول میدارد و توجه خود را بر انسانی که در پشت نقاب استالین مخفی شده و بر معاشرانش متمرکز میکند. این شیوهی بررسی متمایز برای مونتفایر به این دلیل میسر گردید که وی به مدارک خصوصی استالین که پیشتر از دید دیگران پنهان نگاه داشته شده بود دسترسی یافت. نتیجهی زحمات مونتفایر توصیفی است نزدیک و خصوصی از مردی که در مقایسه با سیاستمدار هم عصرش هیتلر زندگی انسانهای بیشتری بر وجدانش سنگینی میکند و با این وجود بر اساس یک نظر سنجی هنوز هم توسط مردم روسیه به عنوان یک انسان بزرگ و چهارمین شخصیت مطرح در تاریخ جهان به شمار میآید.
تصویری که دراین کتاب از استالین ترسیم میگردد هم نگران کننده است و هم گیج کننده. در اولین فصلهای روایت مونتفایر استالین اکنون دیگر همان حاکم بلامنازع شوروی است که توسط چاپلوسایی احاطه شده است که برای اجرای تمامی هوسهای او کاملاً آماده وگوش به فرماناند. برای شرح جوانی و صعود او به قدرت تنها ١٢ صفحه اختصاص مییابد. برنامهی صنعتی کردن شوروی به زحمت یادآوری میشود، برنامهای که استانداردهای سطح زندگی این کشور را به شکلی بی سابقه به پائین کشانید. مالکیت اشتراکی نیز که کشاورزان روسیه را دوباره به رعیت تبدیل کرده و باعث مرگ میلیونها انسان از گرسنگی شد در این کتاب چندان مورد برسی قرار نمیگیرد.
آنچه از این کتاب میتوان آموخت این است که چهرهی استالین دارای یک جنبهی غیر قابل پیش بینی در شخصیت خود بود. او میتوانست هزارها انسان را فقط با یک گردش قلم به مرگ محکوم کند و بلافاصله بعد از آن به سینمای خصوصیاش برای لذت بردن از یک فیلم کابویی آمریکایی برود. اما در عین حال او همچنین توان ابراز عشق و محبت را نیز در شخصیت خود داشت. کتاب با پیش درآمدی آغاز میشود که به توصیف خودکشی همسر استالین در ١٩٢٣ میپردازد، تراژدی که مطابق با آنچه مونتفایر تعریف میکند در اثر آن واقعه زندگی تزار سرخ برای همیشه متلاشی گردید. نمونههای بسیاری وجود دارد از علاقه و محبت استالین نسبت به کودکان و دوستان دورهی جوانیاش. او از معاشرین و نزدیکانش مراقبت میکرد و در این باره که آیا آنها به خوبی مواظب خودشان هستند یقین حاصل مینمود. یک بار آرتیوم میکویان طراح شرکت هواپیمایی امای جی به آنژین سختی دچار شده و بستری بود. «ناگهان او متوجه شد که کسی به داخل اتاقش آمده و با مهربانی و ملایمت پتویی رویش میکشد. او بسیار متحیر شد وقتی متوجه گردید که آن شخص کسی جز استالین نبود».
این تجلیهای انسانیت با این گواه تکمیل میشود که استالین دارای آرمانهای روشنفکری هم بود. او علاقهی آتشینی به تاریخ ابراز میکرد. در اوج جنگ دوم جهانی او وقت اضافی خود را با مطالعهی تاریخ یونان باستان میگذرانید. پس از جنگ و هنگامی که میخواست به تعطیلات برود کتابخانهای سفارش داد که در میان کتابهایش آثاری از شکسپیر، هرتسن و نامههای گوته یافت میشد و همچنین «اشعار انقلاب فرانسه» و تاریخ «جنگ هفت ساله». چگونه میتوان چنین تجلیهای روشنفکری را با دگرآزاری مزمن، شکاکیت شدید به دیگران و هرزگی آشتی داد که بسیاری از صفحات این کتاب را پر میکند؟ زندگی در دربار استالین شبیه به صحنههای ناراحت کنندهی فیلمهای وحشتناک بود که در آن رفتار غیر قابل پیش بینی و نامعقول رهبر حرف اول و آخر را میزد. با آن چهرهی سبزه و آبله روی، موهای خاکستری، دندانهای شکسته و لکه دار و چشمان زرد شرقی. کسی که ملازمان خود را در هراس دائمی از احتمال فوران خشم خود نگاه میداشت. بسیاری از مردم بدون هیچ گونه دلیل روشنی به دستور او از کار بی کار میشدند، گاهی فقط مقام و درجهی آنها تنزل داده میشد و بعضی وقتها هم دستگیر و شکنجه میشدند. در ١٩٣٧ او دستور رسمی به دفتر ---------- حزب کمونیست صادر کرد که مطابق با آن شکنجه بدنی «دشمنان مردم» جنبهی قانونی یافت و شاید بدش نمیآمد که در کنار نام یک قربانی واژههای «او را خورد و خمیر کنید» را اضافه کند.
دوستان قدیمی او میآموختند که چگونه از بدخلقیهای او به طرق متفاوت پیشگیری کنند، حتی از ژستهایی که او با پیپش در میآورد: «استالین همیشه در حال قدم زدن به بالا و پائین اتاق بود. نشانههای هشدار دهندهی زیادی از عصبانیت شدید او وجود داشت: اگر پیپ او خالی بود این علامتی بود از یک حادثهی شوم. چنانچه وی پیپ را پائین میگذاشت یعنی دیگر به یک انفجار چیزی نمانده بود. با این حال اگر سبیلهایش را با نوک پیپش شانه میکرد معنایش این بود که او خوشحال است».
شاید توضیح تناقضهای شخصیت او این است که یک فرد مستبد وحشی هم نیازمند آن است که وجدان خود را گاهی آرام کند و به خودش اطمینان دهد که او نیز واقعاً انسان خوب و پاکی است. استالین پیش خودش تصور میکرد که بدرفتاریها و قساوتهایش برای حفاظت از اهداف کمونیسم که او البته تجسم خارجی آن اهداف بود ضرورت داشت.
مسحور کننده ترین فصلهای این زندگی نامهی جذاب به اعمال استالین طی جنگ با آلمان میپردازد. انگیزههایی که در پس ایجاد رابطه و معامله با هیتلر در ١٩٣٩ قرار داشت در این کتاب مورد تحقیق بیشتر قرار نمیگیرد، اما در آنجا شواهد آشکاری میتوان یافت از بی علاقگی او به جریان دائمی اطلاعات شوروی و غرب مبنی بر این که طرف نازی قرار داد آمادهی حمله به اوست. پس از آن بود که وی به طور خصوصی پذیرفت که در این مورد اشتباه کرده است: «هنگامی که شما سعی دارید تصمیمی بگیرید «هرگز» خود را در جلد شخص دیگری قرار ندهید زیرا اگر چنین کنید احتمال بسیار وجود دارد که دچار یک خطای هولناک شوید. ظاهراً او استدلالش این بود که اگر خودش به جای هیتلر میبود هرگز به شوروی حمله نمیکرد، کشوری که او را از یک جبههی شرقی قابل اعتماد مطمئن ساخته و او را با مواد خامی تامین میکرد که برای حمله به بریتانیا نیازمندشان بود. اما همین که که استالین براین ضربهی روحی فائق آمد مسئولیت مسائل جنگ را به عهده گرفت. همیشه ابتدا همه کس را با تهدید، ترساندن و یا چرب زبانی زیر فشار میگذاشت ـ حتی ژنرالهایش ـ و دست آخر و بر خلاف روش هیتلر، همیشه نیز توصیههای آنها را میپذیرفت. زندگی نامه مونتفایردر این واقعیت تردیدی باقی نمیگذارد که رهبری استالین برای پیروزی شوروی در جنگ هم از نظر سازماندهی دفاع و ایستادگی شوروی و هم برای تداوم بخشیدن روحیهی عمومی مردم ضروری بود. اما این پیروزی بود که در مقیاسی مثبت، توسط صرف هزینهی سخاوتمندانهی جانهای سربازان ارتش سرخ بدست آمد.
اما جنگ باعث تحلیل بردن نیروی استالین شد و او را بیش از همیشه از خطاناپذیری خودش قانع ساخت. در سالهای آخر زندگی اش او به شدت دمدمی مزاج و نسبت به همه مشکوک بود و آماده برای کنار گذاشتن حتی وفادارترین مریدانش آن هم بر اساس اتهامهای ساختگی. او بیشتر وقت خود را در این هنگام در قصرهای متعددی که داشت به عنوان تعطیلات و البته تا آنجا که میتوانست در باده گساری افراطی میگذراند و گاهی وزیرهای خود را نیز مجبور میکرد که برای تفریح و سرگرمی اش برقصند: « او خروشچف را که عرق از سر و رویش میریخت وادار به انجام حرکاتی میکرد که باعث میشد شبیه به یک گاو که روی یخ در حال رقصیدن است به نظر آید ». رئیس سازمان امنیت لهستان یاکوب برمن را مجبور نمود که با مولوتف والس برقصد. او از این که کسی با پیشنهادهایش مخالفتی کند بسیار ناراحت میشد ولی با این وجود شجاعت کسانی را که چنین جسارتی داشتند ستایش میکرد. مونتفایر مینویسد: «در حالی که او محیطی از ستایش چاپلوسانه در پیرامون خود ایجاد کرده بود اما از چنین فضایی به شدن ناراحت هم بود».
بیماری بدگمانی و شکاکیک شدید او نزدیک انتهای عمرش متوجه یهودیهای شوروی گردید، کسانی که در نظر او مضنون بودند به این که به جای ابراز وفاداری به اتحاد شوروی، به اسرائیل و ایالات متحده دل بسته اند. در این حال او فرمان قتل افراد شاخص و مهم یهودی را صادر کرد و برای صدور فرمان دیگری جهت اخراج آنها از خاک شوروی آماده میشد که اجل مهلتش نداد.
سایمون سباگ مونتفایر تحقیقات دقیق خود در بارهی استالین را این گونه به پایان میرساند: «بعد از این دیگر کفایت نمیکند او را به عنوان یک «معما» توصیف کنیم . . . انسان درون او یک سیاستمدار بسیار باهوش و با استعداد بود که در نظر خودش نقشی که تاریخ به عهدهی او گذاشته بود بسیار مهم و با ارزش بود، او یک روشنفکر عصبی مزاج بود که دیوانه وار تاریخ و ادبیات میخواند، کسی که از یک التهاب لوزهی مزمن یا دردهای روماتیسمی شدیداً بیقرار و دچار بیماری هراسی میشد...این انسان تنها و پیوسته ناخشنود هرگونه رابطهی عاشقانه و دوستانه در زندگی اش را با فدا کردن سعادت و خوشبختی به پای ضرورت ---------- و بیماری بدگمانی نابود کرد ... کسی که فکر میکرد راه حل نهایی هر مسئله انسانی مرگ است».
من کاملاً قانع نشده ام که استالین یک سیاستمدار «بسیار باهوش» یا یک «روشنفکر» بوده باشد. اما هر طور که شواهدی که مونتفایر با جدیت و کوشش بسیار گردآوری نموده و به طرزی درخشان عرضه داشته را تفسیر کنیم، هیچ زندگی نامهای از استالین در آینده قادر نخواهد بود که این چهره پردازی آخرین او را نادیده بگیرد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:02 PM
تاریخ از این کوتوله گستاخ به نیکی یاد میکند!
استالین که از نافرمانی او به ستوه آمده بود درمحافل محرمانه به نزدیکان خود گفته بود: اگر انگشت خود را بجنبانم اثری از تیتو باقی نمیماند. ولی او در اشتباه بود...
تاریخ از او چهره ای ساخته است منزوی و افسانهیی. او از زندگی پر ماجرای خویش رضایتی داشت وصف ناشدنی و در پیری و درسنین بالای هشتاد سالگی با تمام وجود احساس آرامش میکرد. وقتی از او پرسیده بودند که: اگر دوباره متولد میشدی و زندگی دوباره داشتی چه راهی را در زندگی پیش میگرفتی؟ گفته بود: همین راه را. و اضافه کرده بود البته بعضی از کارها را بهتر انجام میدادم. و در جواب این پرسش که دوست داری یادت به چه صورت در دلها باقی بماند؟ درجواب گفته بود:
این کار در دست من نیست. این وظیفه تاریخ است و البته تاریخ آنچه را هم که خوب نبوده است خواهد گفت. این مرد آرام با این چهره خندان و دوست داشتنی، در سختترین و بحرانیترین روزهای قرن بیستم که دنیا در آتش جنگ میسوخت و ارتش آلمان نازی در اروپا و آفریقا هماورد میطلبیدند، تصمیم گرفت که سهمناک ترین ارتش جهان را از خاک میهنش بیرون کند. او در اوج پیروزیهای ارتش نازی طعم شکست را به اشغالگران وطنش چشاند و ماشین جنگی هیتلر را در یوگسلاوی فلج کرد. او با هیتلر در جنگ رویاروی و با استالین در جنگ سرد در افتاد و هر دو بار از ورطه حوادث سرافراز و پیروزمند بیرون آمد.
استالین که از نافرمانی او به ستوه آمده بود درمحافل محرمانه به نزدیکان خود گفته بود: اگر انگشت خود را بجنبانم اثری از تیتو باقی نمیماند. ولی او در اشتباه بود.
استالین رفت و او ماند، نه جسم او که یاد و خط فکری مستقل و آزادگی و عدم تعهد او. تیتو نمیخواست یوگسلاوی را تحت الحمایه اتحاد جماهیر شوروی بکند و حاضر نبود یوگسلاوی یک کشور وابسته باشد. روسها نمیخواستند یوگسلاوی از نظر صنعتی مستقلا در پی تولید باشد.
نماینده استالین میگفت: صنعت را برای چه میخواهید؟ هرچه مورد نیاز شماست در ناحیه آرال و اتحاد جماهیر شوروی وجود دارد. روسها از اینکه تیتو به دهقانان یوگسلاو اجازه مالکیت خصوصی داده است، خشمگین بودند ولی تیتو حاضر نبود با دهقانان یوگسلاو که در جنبش پارتیزانی بیشترین پشتیبانی را از او کرده بودند مسلحانه درگیر شود و مثل روسیه میلیونها روستایی را معدوم و در به درکند. از این رو از سوی احزاب اروپای شرقی و دست نشاندگان مارشال استالین آماج حملات شدید تبلیغاتی قرار گرفت. جاسوس مزدور بریتانیا- کوتوله گستاخ- دوره گردوال استریت و انواع برچسبها و تهمتهای دیگر به دستور استالین علیه او به کار برده شد تا او را از صحنه ---------- دور کنند یا اینکه وادار به تمکین واطاعت نمایند ولی او تصمیم خود را گرفته بود.
او نخستین کسی بود که در پایان جنگ جهانی دوم سلطه جویی روسیه شوروی را که در پشت عبارت «انترناسیونالیسم» و بین الملل گرایی پنهان شده بود برملا کرد و صراحتا گفت:
«هر وجب از خاک یوگسلاوی از خون سیراب شده است و اگر لازم باشد بار دیگر آن را سیراب تر خواهیم کرد و این سرزمین از آن ما باقی خواهد ماند. یوگسلاو هرگز گشوده نخواهد شد مگر آنکه از روی اجساد ما بگذرند» درسال 1949 که تجاوزات نظامی روسیه شوروی به اروپای شرقی پیش نیامده بود، پیشگویانه گفته بود:
«کاملا آشکار است که هر نوع اشغال نظامیحتی اگر به وسیله ارتش سرخ باشد، در ذات خود دارای عواملی غیر سوسیالیستی است و به سبب برقراری حکومت ظالمانه بردگی ملی اجتناب ناپذیر خواهد بود و همه برابریها از دست خواهد رفت و چیرگی بی قید و شرط اشغالگر حاصل خواهد شد و مسخره این است که امروز این گونه اشغالها کمک خوانده میشود!»
و 19 سال بعد درجریان تجاوز نظامی روسیه به چکسلواکی صراحتا به سفیر کبیر شوروی گفت: «اگر یوگسلاوی مورد حمله واقع شود خواهد جنگید»
تیتو واقع بین بود و میگفت: «آرمانهای کمونیستی میتوانند خواستار داشته باشند اما کشور آرمانی کمونیستی در هیچ کجای دنیا وجود ندارد و از همه جا کمتر دراتحاد جماهیر شوروی و احتمال تحقق آن درنقطه دیگری از جهان درآینده یی نزدیک یا قابل پیش بینی وجود ندارد»
نهضت عدم تعهد
در جهان پس از جنگ بزرگترین دستاورد تیتو ایستادن در برابر مطامع استعماری اتحاد جماهیر شوروی و تشکیل نهضت عدم تعهد بود. از آنجا که تیتو از پذیرفتن رهبری شوروی بر کشورهای اروپای شرقی امتناع میکرد و از وابستگی به غرب هم که زیر سلطه امریکا بود به حکم مسلک و مرام خود ابا داشت برای خروج از انزوا و نیاز به یافتن راه حلی عملی و قابل قبول جهان بعد از جنگ نهضت عدم تعهد را به وجود آورد. امید تیتو آن بود که از حمایت تمامی کشورهایی که سرسپرده نبودند برخوردار شود و در این مورد موفق شد.
تیتو در دهه 1968- 1958 به بیشتر از30 کشور جهان سفرکرد و در همه جا با تجلیل و احترام فراوان مورد پذیرایی قرارگرفت.
تلاشهای تیتو تحت عنوان عدم تعهد سرانجام نیمی از جهان آن روز را فرا گرفت و شعار: صلح – همزیستی – عدم تعهد – خلع سلاح عمومی– و حل اختلاف بین المللی از مجرای سازمان ملل متحد، که خوش آیند امریکا و اتحاد جماهیر شوروی نبود فقط امیدی برای مردم جهان باشد.
تیتو با تکیه بر شخصیت چند پهلوی خویش توانسته بود که اعتماد و دوستی گره بسیار متنوعی را جلب کند. او با چرچیل و روزولت در زمان جنگ و پس از جنگ با نهرو، سوکارنو و ناصر وروسای بسیاری از ملل و دولتهای جهان روابط نزدیک دوستانه داشت.
اگر چه «جنبش عدم تعهد» در جهان دوقطبی نیمه قرن دوم قرن بیستم نتوانست به صورت قدرتی درآید که قادر به حل وفصل مناقشات بین المللی شود لیکن ترسیم کننده خط فکری جدیدی بود که بسیاری از کشورهای جهان توانستند با ادامه آن استقلال خود را دربرابر مطامع جهانخواران حفظ کنند. تاریخنویسان نوشته اند که:
«او هرگز سرمست قدرت نشد وبا وجود آنکه از آن لذت میبرد در راه حفظ قدرت به تباهی کشیده نشد. از محبوب بودن خوشش میآمد ولی هیچ وقت محبوبیت را به قیمت از دست دادن کمال نخرید!»
تیتو به هر چیز نا آشنا با احتیاط نزدیک میشد اما همین که از چند و چون آن آگاه میگردید با اعتماد به نفسی فوقالعاده وارد عمل میشد. با وجود خرده گیریهای حکومتگران کشورهای اروپای شرقی خوب زندگی میکرد و تعداد زیادی خودروی سواری و قایق تفریحی و هواپیمای اختصاصی دراختیار داشت. تیتو کسانی را به خود راه میداد و با افرادی مشورت میکرد که صاحب فکر مستقل باشند.
تیتو وقتی به چیزی معتقد میشد در هر شرایطی که بود از آن دست بر نمیداشت. «مائوتسه تونگ» که میخواست حسن روابطی بین او واتحاد جماهیر شوروی ایجاد کند به او توصیه کرده، میگفت:
«چین بیشتراز یوگسلاوی از استالین رنج برده است ولی هنوز هم رهبری اتحاد جماهیر شوروی را بر دنیای کمونیسم رد نمیکند»
ولی تیتو به حرف مائوتسه تونگ هم گوش نداد و به راه خود رفت تا آنجا که پس از مرگ استالین از او پوزش خواستند و کسی که استالین او را «کوتوله گستاخ» مینامید و میگفت: «با یک تکان انگشت من کارش تمام است » در مسکو آن چنان باشکوه مورد استقبال قرار گرفت که موجب تعجب جهانیان شد. با وجود این تیتو هرگز روی خوش به روسها نشان نداد و در بازدید بولگانین و خروشچف از یوگسلاوی آنها را به سردی پذیرفت.
کوتاه سخن اینکه: تیتو در طول سالهای پربار زندگیش چه آن زمان که درشکاف کوهها با نازیهای اشغالگر میجنگید و چه زمانی که رییس جمهور کشورش شد و چه در روزگار پیری که با آن حیثیت معتبر جهانی رییس و رهبر کشورهای غیر متعهد بود در اعتقادات و باورهای خود به مقتضای زمانه تغییری نداد و هرگز نان را به نرخ روز نخورد و اگر در تاریخ نامی از او به نیکی باقی مانده به خاطر همین ویژگیهاست.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:03 PM
قدرتمندترین زنان مصر باستان+عکس
"نفر تی تی" زیبا که در نوجوانی به همسری اخناتون در امده بود مورد عشق و تحسین گستردهای بود. در یکی از بناهای تاریخی نوشته شده است که او...
زنان مقتدر در مصر باستان
1- نفرتی تی
شهبانوی اعظم "نفرتی تی"، او و مادرش تئیی نیز با اخناتون ( فرعون عصیانگر ) در رویای یک خدای واحد شریک بودند و هر دو روی فرعون نفوذ زیادی داشتند. "نفر تی تی" زیبا که در نوجوانی به همسری اخناتون در امده بود مورد عشق و تحسین گستردهای بود. در یکی از بناهای تاریخی نوشته شده است که او "بانوی دلربایی، و مورد قبول عامه بود، زنی بود که وجودش ارباب دو سرزمین (مصر علیا و سفلی) را خوشحال میکرد. "اخناتون به واقع گرایی اعتقاد داشت و آن را به عنوان یک مفهوم جدید در هنر مطرح کرد. کارهای باقیمانده از ان زمان بیش از تصاویر آرمانی (ایده الیستی) سلطنت قدیم به هنر امروزی شباهت دارد. فرعون هنرمندان پایتختش را وا میداشت تا موضوعاتشان را شبیه واقعیت خلق کنند. چینها، ابروها و...و حتی خود اخناتون را با چانه دراز ناخوشایند و شکم گردش تصویر کنند. اخناتون و نفرتی تی در صلح در شهر رویاهای فرعون فقط چند سالی زندگی کردند.
نفر تی تی به عنوان ملکه اینده اخناتون، اتاقهای زیبایی در قصر سلطنتی داشت. افراد دربار در انجا جمع میشدند به امید ان که علاقه ملکه کوچک آینده را جلب کنند. "اولین ولز " اتاقهای ملکه اینده را در بیوگرافی نفر تی تی توصیف کرده است.
نفر تی تی، چشمهایش را در تختخوابی که توسط یکی از بزرگترین هنرمندان "طیوه" کنده کاری و نقاشی و طلا کوب شده بود باز میکرد. تشکها و بالشهایش از نرم ترین نوع پشم بز بود... ملافههای تخت از لطیف ترین و نرم ترین کتانهای دستباف بود و گونههای او روی زیر سری هلالی شکل از چوب کنده کاری و نقاشی شده قرار میگرفت...
روی دیوارها نقاشی شده و روی زمین پردههای نقش دار اویخته یا گسترده شده بود تا جلوی گرمای خورشید یا ماسه بیابان را هنگام وزش باد بگیرد. در ان جا میزهای متعدد کوچک و بزرگ و صندلیها و چهارپایههای کوچک و زیبا و جود داشت...در ان جا اسباب و اثاثیه ای بود که از چوب سدر - که از لبنان وارد میشد و کمیاب بود - و نیز از ابنوس که با آج و ورقههای طلا یا گل میخهای طلا تزئین شده بود. مثل اثاثیه ظریفی که قرنها بعد در اروپا ساخته شد این وسایل را بدون به کار بردن میخ میساختند.
روی هر سطح براقی، چراغهای بزرگ زیبا و گلدانهایی پر از گل قرار داشت و در کاسههایی از شیشه رنگی براق، ماهیها شنا میکردند. و در همه جا چیزهای کوچک عالی که مصریها دوست داشتند... مثل مجسمههای کوچک خدایان و حیوانات مقدس از چوب... سفال، مرمر، نقره یا طلا پراکنده بود.... در ان جا گیلاسهای پایه دار و گلدانهای کوچک و بطری و کوزهها و کاسههایی در تمام اندازهها و انواع ممکن وجود داشت که غالبا مرصع کاری شده بودند.
بسیاری از اینها، هدایایی بود که اخناتون به او هدیه کرده بود. تمام مصریها برای تهیه هدایای نامزدهایشان ولخرجی میکردند.
2- حَتشِپسوت
فراعنه سلطنت جدید، مصر را از یک کشور مجزا به یک قدرت بین المللی تبدیل کردند. پسر احمس، آمنحوتپ یکم، برای تقویت سلطه مصر بر همسایه جنوبی اش، نوبه، تلاش کرد.
فرعون بعدی، تحوطمس یکم، سپاه مصر را به شرق فرستاد تا بعد از سپری کردن مسیری حدود 1800 کیلو متر به رود فرات برسند. نوه او تحوطمس سوم، بالاخره سلطه غیر قابل منازعه مصر را بر تمام خاور نزدیک و نوبه تثبیت کرد. در دوره حکومت او امپراطوری مصر به اوج رسید.
رسیدن تحوطمس سوم به قدرت آسان نبود، زیرا هنگام مرگ پدرش، پسر بچه ای بیش نبود. مادر خوانده اش به نام حتشپسوت نایب السلطنه شد، یک فرمانروای موقت که تا زمانی که فرمانروای قانونی به سنی برسد که بتواند بر تخت بنشیند، حکمرانی میکرد. حتشپسوت همسر فرعون بود و بعد از درگذشت همسرش، او تخت را برای خودش میخواست. ابتدا او تحوطمس سوم را از دربار دور کرد، سپس وزیر و سایر کارگزاران مهم را برای ملاقاتی فراخواند.
بعد از جمع شدن تمام کارگزاران، حتشپسوت وارد اتاق شد. او با زیر پا گذاشتن تمام رسوم و ائینها، مثل یک مرد فرعون لباس پوشیده بود: یک دامن مردانه کوتاه به تن داشت که دم شیری از آن اویزان بود و حتی یک ریش مصنوعی طلایی هم گذاشته بود. هنگام بالا رفتن از تخت، او خود را شاه نامید و نخستین فرعون زنی شد که تا به حال به شکل رسمی بر مصر حکومت میکرد. کاتبانی که درست نمیدانستند او را چه خطاب کنند. معمولا حتشپسوت را "خانم اعلیحضرت" میخواندند. طی دوره بیست و یک ساله حکومت، او توجهش را بیش از جنگ و نبرد به بازرگانی معطوف کرد. حتشپسوت بخشی از ثروتش را برای شروع یک برنامه ساختمانی مصرف کرد. یکی از زیبا ترین معماریهایی که حتشپسوت هزینه ان را تامین میکرد، معبد سوگواری اش بود که از سنگ آهک سفید بنا شده بود و "دیر البحری" نامیده میشد و بین رود نیل تا غرب طیوه قرار داشت. آرامگاه حتشپسوت نه یک قسمت از این بنا بود و نه به شکل فراعنه قدیمیتر به شکل هرم. بلکه بدن او همانند سایر فراعنه جدید در "دره پادشاهان" valley of the kings" در دره ای بیابانی در غرب معبدش به خاک سپرده شد. در آن جا، کارگران درون تخته سنگهای خارا، تونلهایی را میکندند تا محلی مخفی برای پنهان کردن پیکر فراعنه از دست سارقان آرامگاه به وجود بیاید. فعالیتهای حتشپسوت مصر را مقتدرتر و شکوهمند تر کرد. پدر یکی از درباریان قدیمی او به نام ایننی، حکومت او را چنین توصیف کرده است: حتشپسوت موضوعات دو سرزمین (مصر ) را براساس اندیشههایش حل و فصل میکرد. مصر در برابر او یکی از اعقاب عالی خداوند و رسول او بود، به حالت تسلیم کار میکرد... خانم حاکم که برنامههایش عالی بود، هنگاه سخن گفتن هر دو منطقه (مصر علیا و مصر سفلی) را خشنود میکرد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:03 PM
تاج محل، سمبل عشق و مروارید کشور هند
...ملكه ممتاز محل در هنگام مرگ از شوهرش خواست كه پس از او، با زن دیگری ازدواج نكند و برای او مقبرهای بسازد كه...
یكی از جمله كامل ترین و عالی ترین آثار معماری هند، بنای زیبای تاج محل است. این بنا در ۲۰۰ كیلومتری جنوب دهلی نو و در منطقه اوتار پرادش واقع شده است.
قسمتهای زیادی از تاج محل اكنون از بین رفته است. آنچه امروز از این بنا باقی مانده یك باغ اصلی به نام چهار باغ و ساختمان سفید مقبره كه گویی روی یك سكو قرار گرفته و به رودخانه جامو مشرف است.
در این مجموعه، حرکت شخص از دنیویترین نماد (بازار) آغاز میشود و به اخروی ترین نماد مجموعه (مزار) منتهی میشود. در این بین، میدان جلوخان فضایی رابط و برزخ گونه بین بازار و مزار (دنیا و آخرت) است. حضور مزار در باغ را نیز میتوان استعارهای از حضور انسان در بهشت دانست. توجه به اصول تقارن، مرکزیت و ریتم نیز از دیگر ویژگی های این مجموعه است که آن را این چنین ارزشمند ساخته است.
در ایران، ساختن مزار یکی از شیوه های معمول برای بزرگداشت بزرگان مذهبی یا رجال و افراد مهم اجتماعی یا کشوری بود که به ویژه از دوره ایلخانی به بعد بیشتر از گذشته مورد توجه قرار گرفت. در دوره گورکانیان هند که آنان را میتوان در برخی زمینه ها وارث تیموریان دانست، به ساختن مزار برای بزرگان به صورت بارزی توجه شد. در واقع، فرهنگ ساختن مزار و مقبره برای درگذشتگان توسط مسلمین به هند راه یافته است. زیرا پیش از ورود مسلمانان به هند، بسیاری از هندیها اجساد مردگان را میسوزاندند و شیوه ای برای تجلیل بزرگان خود نداشتند. در این دوران، شماری مزار نیز برای بانوان دربار ساخته شد که تاج محل یکی از آن ها به شمار میآید.
تاج محل آرامگاه ارجمند بانو ملقب به ممتاز محل، همسر محبوب پنجمین پادشاه گورکانی موسوم به شاه جهان است. ممتاز محل در 1040 ه.ق. درگذشت و آرامگاه او میان سالهای 1049 تا 1065 هجری قمری برپا شد. امپراتور جایگاهی را در کنار رود جمنا برگزید. وی قصد داشت برای خود نیز آرامگاهی در کران دیگر رود و برابر آن بسازد و این دو بنا را با پلی به یکدیگر متصل سازد به نشانه آنکه پیوند او و همسرش از جریان زمان هم در میگذرد. قرار بود که بر خلاف نمای تاج محل که از مرمر سفید بود، آرامگاه شاه از مرمر سیاه باشد. اما سرنوشت بر این شد که آرامگاه دوم هرگز برپا نشود و امپراتور در کنار همسرش آرام گیرد.
او در هنگام تولد چهاردهمین فرزندش در سال ۱۶۳۲ میلادی جان باخت. ملكه ممتاز محل در هنگام مرگ از شوهرش خواست كه پس از او، با زن دیگری ازدواج نكند و برای او مقبرهایی بسازد كه یادش جاوید بماند. آن دو در سال ۱۶۱۲ با یكدیگر ازدواج كردند و ثمره ۱۸ سال زندگی مشتركشان، ۱۴ فرزند بود.
هنگامیکه ممتاز محل درگذشت، امپراتور داغدیده طراحان، مهندسان و استادکاران را از هند، ایران و آسیای مرکزی گرد آورد تا آرامگاهی را بسازند که آخرین دستاورد معماری مغولان اعظم گردید. در آرامگاه تاج محل جملگی سنت های معماری آسیای مرکزی، ایران و هند به طور هماهنگ و موزون تلفیق یافته و بیشترین تأکید بر تناسبات هندسی عمارت شده است. این اثر دارای پیشینه های چندی از آرامگاه همایون بوده است. وی که دومین امپراتور گورکانی هند بود به ایران تبعید شد. او در بازگشت به هند، گروهی از هنرمندان ایرانی را با خود به همراه برد. بنا بر این شگفتانگیز نیست که تاج محل از الگوهای ایرانی و میراث معماری هندو بهره گرفته باشد.
بنای آرامگاه برروی دو صفه روی هم قرار گرفته است. صفه اول 374 *141 و صفه دوم 120 *120 ذراع است. ساختمان مزار با طرح هشت بهشت طراحی و ساخته شده است. هشت بهشت یا هشت جنه نام نوعی طرح معماری است که بر اساس آن به طور معمول در وسط نقشه بنا یک فضای مرکزی غالبا گنبدی شکل وجود دارد که از مرکز آن چهار محور تقارن عبور میکند.
در دو طرف شرقی و غربی عمارت مزار، دو ساختمان کاملا همانند به صورت متقارن ساخته شده است . بنایی که در سمت غرب عمارت قرار گرفته، مسجدی است که از سه گنبدخانه و سه ایوان ترکیب شده است. در جبهه شرقی مزار بنایی مشابه مسجد ساخته شده که مهمانخانه مجموعه است و در همه خصوصیات کالبدی مانند مسجد است به جز آنکه محراب ندارد و بر روی سنگفرش آن شکل جانماز ایجاد نشده است.
در بالای عمارت تاج محل، گنبد امرودی (گلابی) شکل قرار دارد که دو پوسته است. ارتفاع گنبد اصلی از روی صفه بیش از 50 متر است. در چهار طرف گنبد اصلی، چهار عدد طاقی با گنبد کوچک قرار دارد. وجود چهار گنبد کوچک در چهار سوی گنبد اصلی، سنت و شیوه ای است که آن را در مقبره امیر اسماعیل سامانی در بخارا میتوان ملاحظه کرد. بنا بر این، خصوصیت مزبور را میتوان از ویژگی های معماری ایرانی دانست.
چهار منار در چهارگوشه صفه عمارت مزار وجود دارد. این خصوصیت را باید به معماری گورکانی نسبت داد. ساختن چهار منار در چهارگوشه یک عمارت در دوره تیموری رایج شد و در دوره گورکانی و به ویژه در تاج محل، آنها را به صورت مستقل از ساختمان، در چهار گوشه صفه ساختند. وجود چهار منار در گوشه های صفه موجب شکل گیری فضایی بصری - روانی شد که عمارت مزار در میان آن اهمیت ویژه ای یافته است، زیرا افزون بر خصوصیات حجمییگانه و ممتاز آن، تمام سطح آن را با سنگ مرمر سفید پوشانده اند، در حالی که سطح صفه اول و نیز مهمانخانه و مسجد واقع در دو سوی آن را با سنگ سرخ پوشانیده اند. در جلوی عمارت آرامگاه، باغی مربع شکل ساخته شده است. مربع یکی از شکل های کامل و به ویژه یکی از شکل های مهم و مقدس در فرهنگ طراحی معماری و شهری در ایران است. عرصه باغ نیز با طرح چهارباغ که یکی از مهمترین الگوهای طراحی باغ ایرانی است، ساخته شده است. در این شیوه، عرصه باغ توسط دو معبر متقاطع به چهار قسمت تقسیم میشد. هر یک از این چهار عرصه نیز دوباره به چهار قسمت تقسیم میشد و این روند تا جای ممکن ادامه مییافت و فضای هر سطح با درختان و گلهای متنوع پوشانده میشد.
در متون تاریخی به نام معمار این مجموعه اشاره نشده است اما در برخی از متن های متأخر، از شخصی به نام استاد عیسی نام برده شده که بعضی او را اهل شیراز و عده ای وی را اهل استانبول دانسته اند. برخی از پژوهشگران نیز به یک نسخه خطی اشاره کرده اند که در آن به «استاد عیسی شیرازی نقشه نویس» و «امانت خان شیرازی طغرانویس» اشاره شده است. علاوه بر این، در برخی از متون به شخصی به نام استاد احمد لاهوری اشاره شده است. هرچند که وجود یک معمار لاهوری در طراحی تاج محل به معنی فقدان یک یا چند معمار ایرانی نیست. زیرا میتوان اظهار داشت که طراحی و ساخت این مجموعه عظیم و با شکوه، تنها توسط یک معمار صورت نپذیرفته است و به احتمال زیاد چند نفر معمار و عده کثیری هنرمند در این کار مشارکت داشته اند.
دروازه با شکوه ورودی باغ و مزار با نام جلوخان، در وسط جبهه متصل به باغ قرار گرفته است و طرحی تقریبا مانند هشت بهشت اما به شکلی ساده دارد. جلوخان نوعی فضای شهری به حساب میآید که غالبا به عنوان فضایی رابط میان یک فضای معماری و یک فضای شهری مانند بازار، معبر یا میدان مورد استفاده قرار میگرفته است. در طراحی مجموعه تاج محل، اصل سلسله مراتب (توجه به نحوه ترتیب، تنظیم و استقرار عناصر بر اساس اهمیت معنوی و نمادین فضاها) مورد توجه بوده است.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:04 PM
از روز عشق چه میدانید؟!!
در کره یک روز به نام روز سیاه وجود دارد که در 14 آوریل میباشد و مردانی که از عشق واقعیشان هدیه نگیرند غذایی به نام...
عقاید مختلفی درباره منشا روز ولنتاین وجود دارد، یکی از این عقاید مربوط میباشد به کشیش ولنتاین که در قرن سوم بعد از میلاد در این روز به خاطر مسیحیان زجر بسیاری کشید و در آخر هم کشته شد. یکی از دیگر افسانه ها مربوط است به کشیشی که در زندان عاشق دختر نابینای زندانبان شد و به خاطر عشق خالصانه او بینایی دختر باز گشت و کشیش بعد از مرگش یک نامه خداحافظی از خود به جای گذاشت که در آخر آن امضا شده بود: از طرف ولنتاین تو.
یکی دیگر از افسانه ها مربوط است به کشیشی که در زمان فرمانروا کلادیوس زندگی میکرده است. در این زمان این فرمانروا ازدواج را به خاطر حضور بیشتر مردان ممنوع کرده بود این کشیش به طور مخفیانه مراسم ازدواج دختران و پسرانی که عاشق یکدیگر بوده اند را انجام میداد.
روز ولنتاین در آسیا:
این روز در بیشتر کشورهای آسیایی جشن گرفته میشود. اما در کره و ژاپن و چین این جشن سابقه طولانی تری دارد. در این کشورها زنان بیشتر از مردان هدیه میدهند و جالب اینکه مردان تنها به عشق واقعیشان کادو میدهند اما زنان باید به تمام کسانی که دوست دارند هدیه بدهند. حتی زنانی که در اداره کار میکنند باید به مردان همکار خود هم شکلات بدهند. این شکلات به giri choko مشهور میباشد و با شکلاتی به نام honmei choko فرق میکند و این شکلات مخصوص عشقهای واقعی یا دوستیهای قوی میباشد. در ژاپن دختران به دخترانی که دوستان واقعی آنها هستند هم شکلات هدیه میدهند.
در روز 14 مارس در این کشورها مردان در انتظار هدیهای میباشند که از عشق واقعی خود دریافت کنند. این روز به نام روز سفید میباشد و هدیه آن گل ختمی و یا شکلات سفید میباشد. در این روز بعضی از مردان آسیایی هم به عشق خود هدیه میدهند...
در کره یک روز به نام روز سیاه وجود دارد که در 14 آوریل میباشد و مردانی که از عشق واقعیشان هدیه نگیرند غذایی به نام jajangmyun میخورند که همان رشته فرنگی چینی میباشد که با سس سیاه خورده میشود.
در کره جنوبی جشنی در 11 نوامبر گرفته میشود که زن و شوهرهای جوان برای یکدیگر هدیه میخرند و زنان در این روز خود را غسل میدهند تا از بدترین ها دور شوند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:06 PM
سرگذشت اندوهبار دختری که به استالین دسته گل هدیه کرد
جشن که پایان گرفت استالین دو هدیه به من داد ساعتی طلا در جعبه زیبای قرمز و یک گرامافون برقی. فردای آن روز عکس من و استالین در همه...
سرگذشت اندوهبار «گلیا»
او درآن روز میگفت: خوشبخت ترین دختر جهان است.
در آرشیو کرملین او با چهرهای پر از شعف درحال بوسیدن رفیق استالین است. درحالی که دسته گلی به او میدهد. نام او گلیا مارکیزوف است که درهفتم ژانویه 1936 هفت ساله بود.
ژوزف استالین حاکم مطلق اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. فردپرستی به اوج خود رسیده بود و اعدام رهبران بزرگ آن کشور از جمله کامنوف، زینویف، بوخارین و دیگران آغاز شده بود. گلیا دختر کوچک «آردان مارکیزوف» دبیر دوم حزب کمونیست یکی از جمهوریهای شوروی به نام مغولستان بود.
به مناسبت دادههای انقلاب در جمهوریهای شوروی ماکیزوف و همسرش دومنیکا که دانشجوی پزشکی بود به کرملین دعوت شده بودند. گلیا حکایت میکند که او و پدر و مادرش به همراه هنرمندان و موسیقیدانان مغولستان در ضیافت کرملین حضور داشتند. در وسط نطق یک نفر از اهالی کلخوز، من سخت به هیجان آمدم و درحالی که دسته گلی پشت خود پنهان کرده بودم بلند شده و فریاد زدم: من میخواهم پدر استالین را ببینم.
استالین لبخندی زد و مرا فرا خواند و روی میز نشاند. وقتی دسته گل را به او دادم مرا بغل کرد و تبسمی از خوشحالی بر لبان او نقش بست. جشن که پایان گرفت استالین دو هدیه به من داد ساعتی طلا در جعبه زیبای قرمز و یک گرامافون برقی. فردای آن روز عکس من و استالین در همه روزنامههای سراسر شوروی چاپ شد و زینت بخش همه مغازهها شد. صدها هزار عکس من و استالین چاپ و در سراسر شوروی توزیع شد. به هر جا که میرفتم از خوشحالی فریاد میزدم این عکس من و پدر استالین است. دستگاه عظیم تبلیغاتی این عکس را نمایانگر توجه عمیق استالین به بهبود زندگی میلیونها کودک در شوروی میدانست.
یک سال بعد در پانزدهم دسامبر 1937 تصفیه حزبی شامل مغولستان شد. گلیا حکایت میکند که با خبر شد پدرش را بازداشت کردهاند و به سیبری تبعید کرده اند. دومنیکا مادرم به سازمان امنیت شوروی مراجعه کرد به او گفته شد: مارکیزوف به ده سال تبعید در سیبری محکوم شده بدون آنکه بتوان با او مکاتبه کرد. پس از مدتی دریافتم که او به قتل رسیده.
مادرم مجددا به پلیس مخفی مراجعه و شکایت کرد که باید دریابد که گناه او چه بوده است. اما درسال 1940 دریافتم که مادرم را به یک تیمارستان فرستاده بودند و درآن جا او را سر بریده اند. مقامهای رسمیاعلام کردند که او خودکشی کرده است.
گلیا میافزاید: درسال 1996 آرشیوگ –ژ- ب( پلیس مخفی شوروی) را بررسی کردم تا به حقیقت پی ببرم. در یک پرونده هشتصد صفحه ای نامهیی دیدم از رییس پلیس مخفی ترکمنستان که با یک تبعیدی چه باید بکنیم او هنوز عکس استالین و دخترش را نزد خود نگه داشته است و به آن مباهات میکند؟
پاسخ فوری آمد. «سر به نیستش کنید» گلیا در پایان حکایت غم انگیز خود میافزاید: وقتی به یاد میآورم که درسال 1953 به هنگام مرگ استالین من زار زار گریستم و هفده سال پیش در بغل او نشان محبت پدرانه استالین به کودکان شوروی بودم اما درواقع او قاتلی بود که کودکی مرا نابود کرد، تاثر همه وجودم را فرا میگیرد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:08 PM
وزیر نابینای کشور نیل
طه حسین نویسنده توانا و جنجالی مصر در سال 1889 میلادی در یكی از روستاهای مصر متولد شد. او كه هفتمین فرزند خانواده اش بود، در سه سالگی قدرت بیناییاش را از دست داد اما خداوند...
بی شك نام سه ادیب برجسته مصر احمد شوقی، طه حسین و نجیب محفوظ در آسمان ادبیات معاصر این كشور میدرخشد. جایگاه این سه چهره ارزشمند ادبیات جهان عرب به حدی بالا است كه مقامهای مصر را بر آن داشت تا به منظور ارج نهادن به فعالیتهای ادبی و هنری این ادیبان، در سه میدان اصلی شهر قاره، مجسمه این سه نفر را نصب كنند تا مردم این سامان همواره به یاد داشته باشند كه مصر چه مفاخری را داشته و دارد.
مجسمه احمد شوقی شاعر برجسته مصری كه بحق بر او لقب امیر الشعرا نهادهاند در حالی كه روی صندلی نشسته، در منطقه الدقی برابر باغهای اورمان نصب شده است.
مجسمه برنزی طه حسین نیز در میدان الجلاء نزدیك پلی كه كرانه نیل را به دو استان قاره و جیزه متصل میكند، قرار دارد و مجسمه نجیب محفوظ، رمان نویس برجسته و برنده جایزه ادبی نوبل در سال 1988، بزرگترین این مجسمهها است و در نزدیكی یك منطقه مسكونی در منطقه «العجوزه» نصب شده است.
طه حسین نویسنده توانا و جنجالی مصر در سال 1889 میلادی در یكی از روستاهای مصر متولد شد. او كه هفتمین فرزند خانواده اش بود، در سه سالگی قدرت بیناییاش را از دست داد اما خداوند به او هوش و استعدادی وافر اعطا كرد كه همین هوش او را زبانزد خا ص و عام كرد. پدر «طه حسین» طبق سنت آن روزگار، فرزندش را برای تعلیم قرآن به مكتبخانه روستا فرستاد تا كودكش اصول قرائت قرآن را بیاموزد. او كه كارمند دون پایه یك شركت كشاورزی بود، در مدت زمان كوتاهی دید كه پسر نابینایش توانسته قرآن را از حفظ كند. خود طه در این مورد در كتاب «الایام » (آن روزها) كه توسط «حسین خدیو جم» به زیبایی هر چه تمامتر به فارسی ترجمه شده است چنین مینویسد: «آن روزها كه من پسربچهیی بیش نبودم و از قدرت بینایی هم محروم بودم، به همراه پدربزرگم در ایوان خانهمان مینشستم، او با صدای بلند قرآن، ادعیه و اشعار قدیمی ادبیات عرب را برایم میخواند، من هم با جان و دل گوش فرا میدادم و طولی نكشید كه در مدت زمان كوتاهی آنها را از حفظ كردم.»
طه حسین در سن 14 سالگی تمامی محفوظات كودكیش به كمكش آمد و توانست در آزمون ورودی الازهر قبول شود و با برادرش به فراگیری علوم دینی و زبان بیگانه پرداخت.
شیخ المرصفی یكی از برجسته ترین اساتید الازهر وقتی به استعداد طه حسین پی برد، به او پیشنهاد كرد تا از دریای ادبیات كهن زبان عربی از جمله كتاب الكامل مبرد و حماسه ابی تمام استفاده را ببرد. او نیز پند استاد را با جان و دل پذیرفته و شروع به مطالعه و تعمق پیرامون نوشتههای این دو كتاب برجسته كرد.
در ساعات فراغت، او به محضر یكی از اساتید الازهر كه به زبان فرانسه تسلط كامل داشت میرود تا از او این زبان را بیاموزد. بعدها آموختن این زبان زندگی طه حسین را بطور كامل تغییر داد.
به هر روی طه حسین در سال 1914 توانست از پایان نامه دوره دكترای خود دفاع و با نمره عالی قبول شود. هنوز هم پایان نامه او تحت عنوان «جایگاه ابوالعلاء المعری در ادبیات عرب» یكی از مهمترین كتابهایی است كه اساتید و دانشجویان این رشته از آن استفاده و در بسیاری از دانشگاهها تدریس میشود.
آن زمان دانشگاه ملی مصر تصمیم گرفت تا هیاتی از اساتید را برای تدریس علوم تاریخی شرق به فرانسه بفرستد، از آنجایی كه او به زبان فرانسه تسلط داشت، توانست نام خود را در این لیست بگنجاند. او به مدت یك سال به مونپلیه سفر كرد اما به دلیل شرایط نامساعد مالی به وطن بازگشت اما شانس با او بود چرا كه بعد از سه ماه، مشكلات مالیاش رفع و دوباره به فرانسه رفت. این بار پاریس را انتخاب كرد. در مدت اقامت در این شهر زیبا، او از فرصت استفاده كرده و به سخنرانیهای اساتید دانشگاه سوربن و كالج دی فرانس، در خصوص تاریخ یونان و رم قدیم گوش فرا میداد.
در همین احوال بود كه توانست زبان یونانی را نیز فرا گیرد. او تمام آنچه كه در سه سال اقامتش در فرانسه یاد گرفت را مرهون دختر فرانسوی بود كه به او در رفع اشكالاتش به زبان فرانسه كمك میكرد. دختری كه بعدها شریك زندگی طه حسین شد.
او چند سال پیاپی در روزهای یكشنبه قصههای خلاصه شده ادبیات فرانسه و در روزهای چهارشنبه مباحثی در مورد شعر عربی را در روزنامه السیاسه به چاپ میرساند كه اتفاقا هواداران بی شماری داشت.
او در سال 1936 به عنوان استاد در زبان و ادبیات عرب در دانشگاه ملی مصر شروع به تدریس كرد. در همین اثنا كتاب «فی الشعر الجاهلی» را به رشته تحریر در آورد. كتابی كه در كشورهای عربی سر و صدای فراوانی به پا كرد كه هنوز هم این صداها به گوش میرسد. طه حسین در این كتاب ادبیات پیش از اسلام شبه جزیره عربستان را زیر سوال بوده و با ارایه دلایل متعددی آن را تكذیب میكند. تاكنون اساتید بسیاری با آرا و عقاید طه حسین در این كتاب به مخالفت پرداخته و با ارایه مداركی آن را بی پایه و اساس میدانند.
به هر روی طه حسین در سال 1950 به عنوان وزیر آموزش و پرورش مصر منصوب شد. شعار او آموزش رایگان همچون آب و نان و هوا بود. وی آموزش را برای همه افراد جامعه امری ضروری و غیرقابل اجتناب توصیف میكرد.
طه حسین در سال 1959 بخاطر تلاشهای ادبی اش موفق به دریافت جایزه ملی مصر شد. او در سال 1973 چشم از جهان فرو بست.
طه حسین، این نویسنده سرشناس مصری كتابهای زیادی در زمینههای گوناگون از جمله ادبیات، علوم ---------- و تاریخ دارد. او همچنین كتابهای معروف فرانسه از جمله «اندر روماك » اثر زاسین، روح تربیت لوبون را به زبان عربی ترجمه و منتشر كرد.
از كتابهای تالیفی او میتوان به احلام شهرزاد (رویاهای شهرزاد) شجره الئبوس (درخت ناامیدی ) المعذبون فی الارض (شكنجه شدگان در زمین ) الایام (روزها) مراه الاسلام (آینه اسلام ) و علی بن ابی طالب اشاره كرد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:08 PM
پیشینه مصرف تریاک در دنیای باستان
..اما اولین آثار و نشانههای گیاه خشخاش کجا و مربوط به چه زمانی است؟ "باقی مانده هایی از کشت خشخاش مانند دانهها و کپسولهایی که از...
به طور کل بیشتر مواد مخدر موجود از تریاک به دست میآید که آن نیز محصول گیاه خشخاش است. پس میتوان عمر کشت خشخاش را با عمر شناسایی تریاک و مواد مخدر توسط انسان برابر دانست "این گیاه دارای تاریخچه مبهمی است. گروهی از از محققین کشاورزی معتقدند که این گیاه به طور طبیعی تکامل یافته است. بعضی را عقیده بر این است که انسان با انتخاب و پرورش نوع خوب آن باعث تکامل این گیاه به صورت امروزی آن شده است عده ایی نیز بر این باور دارند که تغییر شرایط آب و هوا در ارتفاعاتی که این گیاه میروید باعث تکامل آن شده است. امروز این عقیده بیشتر مورد توجه میباشد".
گیاه خشخاش که هم اینک به فراوانی و گستردگی در کشور همسایه، افغانستان و یا چنانکه در خبرها میخوانیم و میشنویم که به صورت غیر قانونی در کرمانشاه و بم (و شاید مناطق دور از نظارت در کشورمان) کشت میشود، گیاهی است که عمر آن هم پایه با تمدن بشری است. و جز معدود تمدنهای کهن نظیر ایران و چین در بقیه تمدن های باستانی با نشانه هایی از این گیاه روبرو میشویم. ولی کدام تمدن و در چه زمانی به این گیاه و خواص آن دست یافتند برای ما مشخص نیست "مهم آن است که بشر ما قبل تاریخ با این گیاه آشنایی داشته است. گیاه شناس قرن نوزدهم جورج واتز عقیده داشت که انسان تدریجاً به خواص این گیاه پی برده است. او حدس میزند که انسانهای قدیم پیش از مصرف این گیاه ... و قبل از پی بردن به خواص دارویی آن بی گمان از زیبایی گل آن لذت میبرده اند"
ولی باید تاریخ تریاک را به عنوان دارو و مسکن از تاریخ تریاک و مواد مخدر جدا دانست. در دنیای باستان همانند امروزه از تریاک به عنوان دارو استفاده میکردند چنانکه امروزه بیست و چند داروی مسکن از مشتقات تریاک تولید و در داروخانه ها عرضه میشود. "احتمالاً تریاک نخستین دارویی بوده که انسان آن را کشف کرده است و چون یافتن آن در طبیعت به سادگی ممکن است بی گمان پیش از دست یافتن به الکل که تهیه آن احتیاج به آگاهی از عملکرد تخمیر دارد، به تریاک دست یافته بوده است"چنان که مینماید "در دنیای قدیم از مصرف نادرست و بی رویه تریاک خبری نیست و به کار بردن آن تا قرن 12 میلادی جز برای معالجه بعضی بیماری ها و تسکین درد معمول نمیباشد نمونه هایی بر این مدعا:
- در پزشکی مصر باستان " تریاک در 700 روش درمانی توصیه شده است. یک بخش از نوشته های اخیر به نسخه هایی برای آرام کردن کودکان بد خلق تخصیص داده شده است. (شیوه ایی که هم اینک در بعضی از روستاهای ایران برای آرام کردن کودکان ونوزادان نا آرام از آن استفاده میشود).
- در تمدن باستانی آشور: در اسناد طبی آشوری ها از 115 ترکیبات دارویی گیاهی، چهل و دو نوع مربوط به ترکیبات تریاک بوده است.
- پزشکان یونان باستان به خواص آرام بخش و خواب آور تریاک اشاره کرده اند "ولی هیچ یک درباره تأثیر این دارو بر مغز چیزی ننوشته اند. ولی دیاگورس فیلسوف شهر ملوس (یونان باستان) از خطرات و دام های نامرئی این ماده کاملاً آگاه بوده است. او در سه قرن (قبل از میلاد) توصیه میکند: بهتر است انسان درد را تحمل کند تا اینکه معتاد به تریاک شود.
- خشخاش در امپراطوری روم نیز شناخته شده بود و چنان مقدس شمرده میشد که طرح آن بر یک روی سکه امپراتوری روم حک شده بود "رومیها نه تنها تریاک را مسکن دردها و یک داروی مذهبی میپنداشتند بلکه آن را یک زهر سهل الوصل نیز میدانستند که بهترین دارو برای خودکشی بدون درد بوده است.
- اعراب نیز تریاک را از دوران مصریان به عنوان مسکن دردها میشناختند و "آنها بودند که نخستین بار تولید و تجارت تریاک را به شکل یک صنعت بزرگ سامان دادند.
نویسنده کتاب تاریخ تریاک (مارتین بوت) سعی دارد اعراب و مسلمانان را نخستین کسانی معرفی کند که به تجارت تریاک دست یافتند ولی باید در نظر داشت که مسلمانان زمانی به این کار مبادرت ورزیدند که تنها مورد استفاده این ماده مصارف دارویی و پزشکی آن بوده است و نه مصارف غیر پزشکی و اعتیاد آور آن. چرا که " تاریخ اعتیاد به معنای امروزی آن فراتر از دو سه قرن اخیر نمیرود".
و اما اولین آثار و نشانه های گیاه خشخاش کجا و مربوط به چه زمانی است؟ "باقی مانده هایی از کشت خشخاش مانند دانهها و کپسولهایی که از چهار هزار(سال) قبل از میلاد در دهکدههای سویس به دست آمده و بررسی گیاه شناسان بر روی این نمونه ها نشان میدهد که انسان آن را پرورش داده است و این قدیمیترین نمونه گیاه خشخاش است. ولی اولین نمونه تریاک "از مقبره چا (CHA) در مصر به دست آمده است که تاریخ آن به 15 قرن قبل از میلاد میرسد.
بررسی تمدن های باستانی نشان میدهد که در حدود 3400 سال قبل از میلاد مردم نواحی سواحل دجله و فرات (تمدن سومری) در زمین های پست بین النهرین خشخاش را پرورش میدادند و علاوه بر این تریاک را نیز میشناختند. "سومری ها که نخستین کشاورزان تاریخ بشر بودند و نیز اولین تمدن دنیا را تشکیل دادند در خط علامتی خود "هال" و "جل" را برای خشخاش به کار میبردند که معنی آن گیاه خوشحال بوده است.
و اطلاعات مربوط به خشخاش و تریاک تا پایان هزاره دوم قبل از میلاد از تمدن سومری به تمام تمدنهای آن روز دنیا انتقال یافته بوده است. از اروپا، خاورمیانه تا شمال افریقا؛ تنها میتوان از دو تمدن دنیای باستان نام برد که با تریاک آشنایی نداشتند "مردمان چین باستان با تریاک آشنایی نداشتند و برای اولین بار تریاک از هند به دربار خاقان چین فرستاده شد و خشخاش به عنوان تزئین در باغها کاشته میشد ایرانیان باستان نیز با تریاک و گیاه خشخاش آشنایی نداشتند "زیرا در اوستا ذکری از افیون و تریاک در بین نیست.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:08 PM
نامه عاشقانه هنری چهارم به گابریل دستر
كرم نما و فرودآ و به مردی افتخار بده كه اگر آزاد بود هزاران فرسنگ راه میپیمود تا خود را به پایت اندازد و دیگر...
هنری چهارم (1610 - 1553) اولین پادشاه بوربون فرانسه بود. او كشورش را كه به خاطر اختلافات مذهبی از هم پاشیده بود دوباره متحد ساخت. از سال 1572 پادشاه ناوار و از سال 1589 پادشاه فرانسه شد. در میدان جنگ سربازی بی نظیر و در سر میز مذاكره، مذاكره كننده ای ماهر بود. این نامه را از میدان جنگ به گابریل دستر نوشته است.
یك روز تمام صبورانه در انتظار رسیدن خبری از شما بودم، برای رسیدن نامه لحظه شماری میكردم. غیر از این هم سزاوار نبوده است. ولی دلیلی ندارد كه یك روز دیگر هم به انتظار بنشینم مگر اینكه خدمتكارم تنبلی كرده یا اسیر دشمن شده باشند چون كه جرات نمیكنم به شما خرده بگیرم، ای فرشته زیبای من:
از عشق و علاقه شما نسبت به خودم مطمئن هستم البته این نیز بدین خاطر است كه عشق و شوق من نسبت به هیچ كس هرگز بیش از این نبوده، به همین دلیل است كه در همهی نامه هایم این جمله ترجیع بند كلام من شده است: بیا، بیا، بیا ای معشوق عزیزم.
كرم نما و فرودآ و به مردی افتخار بده كه اگر آزاد بود هزاران فرسنگ راه میپیمود تا خود را به پایت اندازد و دیگر هرگز از پیش پایت بر نمیخاست. اگر مایل باشید از اینجا خبری بگیرید باید بگویم كه آب درون خندق ها را خشك كرده ایم اما توپ ها كه تا روز جمعه به خواست خداوند در شهر شام خواهیم خورد در جای خود مستقر نمیشوند.
فردای روزی كه به مانت برسی، خواهرم به آته یعنی همان جایی كه هر روز از لذت دیدار شما برخوردار میشوم، وارد خواهد شد. یك دسته شكوفه پرتقال را كه هم اینك به دستم رسیده پیشكش میفرستم. دست كنتس (خواهر گابریل، فرانسوا) و دست دوست عزیزم (خواهر هنری، كاترین) را اگر آنجا باشند میبوسم و در مورد شما عشق نازنینم باید عرض كنم كه بر خاك پایتان یك میلیون بار بوسه میزنم.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:09 PM
همه چیزهایی که میخواستید درباره مارکوپولوی واقعی بدانید!!
چیزی داشتند به اسم نفت که شفا دهنده زخمها بود و برای روشنایی از آن استفاده میشد؛ مردمی که غریبه ها را میخوردند تا خانودهشان از شر بلایا محفوظ بمانند و...
آق جهانگرد
خیلی مهمتر از پدرش نبود یا حتی عمویش؛ تنها این بود که او نوشت و پدر و عمویش نه؛ که اگر او هم مثل آن یکی فرمانده کشتی، بعد جنگ با جنوا سرش را میگذاشت زیر دکل و خودش را میکشت، دیگر اثری از او هم نمیماند. قبل از او پدر و عمویش سفر را شروع کرده بودند. برگشته بودند و نیز تا به دستور قوبلای خان _ خان بزرگ چین _ مبلغ مسیحی ببرند آن جا. آن موقع مارکو 15 ساله بود. مادرش مرده بود. شانسی بود که قیافه پدر و عمویش را شناخت. تا دوباره راهی سفر بشوند 2 سالی زمان برد و مارکو شد 17 ساله و با خودش فکر کرد برای چه بماند؛ آن جا که کسی را نداشت. آن قدر هم از سفر شنیده بود که دلش لک زده بود برای این سفرهای پرماجرا.
* سفر شروع شد و برای مارکوی جوان همه چیز جور عجیبی بود. شرق خیلی اسرار آمیزتر از آن جایی بود که او آمده بود؛ چیزی داشتند به اسم نفت که شفا دهنده زخمها بود و برای روشنایی از آن استفاده میشد؛ مردمی که غریبه ها را میخوردند تا خانودهشان از شر بلایا محفوظ بمانند و ... مارکو و بقیه 3 سال سفر کردند تا بالأخره رسیدند به دربار قوبلای خان و قوبلای خان از مارکو خوشش آمد. مارکو از آن جوان های خوش سر و زبان و باهوش بود که ماجراها را پر آب و تاب و جذاب تعریف میکنند؛ از آن ها که بتوانی همین طور بنشینی و گوش بدهی و هی چشمهایت گرد شوند و هی از خنده ریسه بروی. قوبلای خان هم هی مارکو را فرستاد به سفرهای ---------- تا برود و ببیند و بیاید او را با ماجراهای سفر سرگرم کند و البته مارکو پسر باهوشی هم بود. سفرهای زیادی میکرد و گزارش مفصلی از سفر میداد. خانواده مارکو آن قدر محبوب شده بودند که کم کم یک جورهایی مشاوران قوبلای خان محسوب میشدند. خود مارکو چند سالی فرماندار یکی از شهرهای چین بود.
همان جا بود که شروع کرد به داد و ستد با اسکناس های چینی. آن موقع هنوز اروپاییها اسکناس نداشتند. یک ایتالیایی وسط آن همه چینی چشم باریک شده بود همه کاره. طبیعی بود که خیلیها چشم دیدن خانواده پولدار نداشتند. این شد که با مریض و پیر شدن قوبلای خان تصمیم گرفتند، برگردند. قبلش هم چند بار خواسته بودند برگردند ولی خان مغول آن قدر محبت میکرد به شان و آن قدر دوستشان داشت که نمیگذاشت برگردند. شانس ولی با پولوها یار بود و همسر شاه ایران مرد و نامه نوشت به خان مغول که برایش همسر دیگری بفرستد و خوب چه کسی بهتر و مطمئن تر از پولوها که همسر شاه مغول ایران را به او برسانند. بعد از انجام مأموریت هم که قوبلای خان مرده بود و پولوها فرار را بر قرار ترجیح دادند. مارکو بعد از 17 سال برگشته بود به ونیز و باز کسی را نداشت. خانه شان را هم ملت صاحب شده بودند. وقتی صاحبخانه 17 سال نباشد و خبری هم از او نباشد، هر که جای ونیزی ها هم بود، فکر میکرد که مرده اند. تا بیایند ثابت کنند که نمردهاند، خودش کلی زمان برد. بعد هم دیگر آب پولو با ونیزی ها توی یک جوی نمیرفت. مارکو توی فرهنگ چین و شرق بزرگ شده بود و حالا این جا را نمیفهمید. برای همین چون با فنون دریایی آشنا بود، رفت به نیروی دریایی و در جنگ ونیز با جنوا شکست خورد.
همان جا بود که آن یکی فرمانده سر خودش را گذاشت زیر دکل و با یک فشار کار خود را ساخت. ولی مارکو این کار را نکرد و اسیر شد و توی زندان آن قدر ماجرا و خاطره تعریف کرد که دوستش اصرار کرد خاطراتش را بنویسد. این طوری کتاب «شرحی درباره جهان» نوشته شد؛ سفرهای مارکوپولو. به هر حال مارکو آن زمان خیلی معروف نبود. خیلی ها هم حرف هایش را باور نمیکردند؛ طوری که یک بار مجبور شد اهالی ونیز را دعوت کند خانه و لباس دهاتیهای چین را بپوشد و به شان جواهرات و چیزهایی را که به دست آورده بود، نشان دهد. ملت هم اگرچه تحت تأثیر قرار گرفتند ولی باور نکردند؛ خیلیها باور نکردند. سال ها و قرن ها بعد بود که کتاب مارکو شد راهنمای سفر کریستف کلمب و بقیه. مارکو بعد از گذراندن دوره اسارت، مثل هر آدم معمولی دیگری ازدواج کرد و صاحب 3 فرزند شد. همان موقع یک نسخه دیگر از کتابش را نوشت؛ در واقع نسخه جدیدش را که البته در دست نیست. او در سال 1324 میلادی در سن 70 سالگی درگذشت.
دور دنیا در 25 سال
پولوها از تبریز و کرمان هم رد شدند.
پولوها از طریق دریای مدیترانه به شهر «عکا» و سپس «ایاس» در ارمنستان رسیدند و سپس خود را به بغداد و از آن جا به شمال غرب ایران رسانیدند. تبریز شهری است که مارکوپولو به آن وارد میشود.
1. مدیترانه: از دریای مدیترانه گذشتند و به «اکرا» رسیده اند. این جا کشیش هایی که حاضر باشند با آن ها به چین بروند را پیدا میکنند و با خودشان همراه میکنند. مارکو به نئوبالد _ کشیش آن جا _ ماجرای درخواست قوبلای خان را میگوید و او هم 2 نفر از کشیش ها را با آن ها همراه میکند. آخر امپراتور چین با مسیحیت آشنا شده بود و میخواست که مسیحیت در چین هم رواج پیدا کند.
2. باکو: از بیت المقدس رد شده اند و به سوی سواحل خزر آمده اند. اولین بار است همچین چیزی میبینند؛ ماده سیاه سیال بدبویی که برای روشنایی استفاده میشود؛ نفت. فوران چشمه های نفت را میبیند. مردم از آن برای درمان زخم هاشان استفاده میکنند.
3. تبریز: شهر پررونق تبریز برای مارکو دیدنی است. این جا ابریشم و مروارید زیاد پیدا میشود و تجارت اصلی مردم است. مردم 2 دسته اند؛ پولدارها و فقرا. به جز آن ها که تجارت میکنند، بقیه فقیرند.
4. بغداد: کشیش ها برگشته اند. راه پر پیچ و خم و سفر خسته کننده زمینی، آنها را از ادامه دادن سفر منصرف کرد. چند ماهی طول میکشد تا از کوهستان های سرزمین پهناورایران بگذرند و برسند به بغداد. به نظر مارکو، بغداد زیباترین شهر مشرق زمین است؛ شهری افسانه ای و بسیار زیبا.
5. بندر هرمز: از کرمان هم گذشته اند و راه هرمز را آمده اند که از دریا ادامه مسیر بدهند. راه زمینی خسته کننده است و خطرناک؛ گر چه ایران پراست از شگفتی که مارکو را به هیجان میآورد. کشتیهای بندر ساخت عجیب و غریبی دارند؛ انگار همان راه زمینی مطمئن تر از سفر با این کشتیهاست. راهشان را کج میکنند. مارکو میگوید دریانوردان ایرانی دل شیر دارند. ونیزی ها حتی حاظر نیستند یک کیلومتر با این کشتی ها سفر کنند.
6. بلخ: از هرات گذشته اند. این جا راه چند شاخه میشود؛ شمال به سمرقند میرسد، جنوب به کابل. آن ها از کاشغر میروند؛ از بام دنیا؛ تبت. مسیر کوتاهتر است ولی دشوارتر. تبت کوهستانی و برف خیز است. مارکو میگوید این بخش سختترین قسمت سفر بود.
7. بدخشان: یک سال این جا ماندند. مارکو مریض شده بود و باید میماندند تا بهبودی مارکو.
8. صحرای گبی: دیگر جانی برایشان نمانده. یک ماهی هست که در این صحرا میروند؛ وسیع ترین صحرای جهان است . داغ؛ جایی که مارکو را به شدت ترسانده بود: «صحرای بزرگی که یک سال طول میکشد تا انتهایش بروی و هیچ چیز هم برای خوردن پیدا نمیشود» .
9. دیوار چین: یکی از عجایب هفت گانه را میبینند؛ بزرگ ترین دیوار جهان؛ با قدمت 2 هزار سال. با شکوه ترین بنایی که تا به حال مارکو در سفر دیده. امپراطور، پیک مخصوصش را فرستاده پیشان.
10. پکن: شهر زیبایی که دور تا دورش را دیوار کشیده اند و دروازه ها، ورودی ها و خروجی های شهرند. بعد از 3 سال سفر پر دردسر بالاخره به پکن رسیده اند. حالا مارکو 20 ساله است.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:17 PM
عجاِیب هفتگانه شکوه دوران باستان+ تصاویر
بنا به گفته مورخین این مجسمه عظیم حتی در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها...
عجایب هفتگانه، به هفت اثر برتر معماری و مجسمه سازی دوران باستان اطلاق میشود. این هفت اثر ظاهراً اولین بار توسط یک فنیقیایی یونانیالاصل به نام آنتیپاتروس در قرن دوم پیش از میلاد در یک کتاب ثبت شده است. مشخص نیست که این فرد خودش این آثار را دیده است یا نه. به هر حال آنچه مسلم است این است که وی در زمانی میزیسته که تمام این شاهکارهای هنری سالم و موجود بودهاند و او نمیخواست ویرانهها را به هم عصران خود معرفی کند.
نکته دیگر در مورد این آثار انتخاب عدد هفت برای تعداد آنهاست. دلیل این امر هم مقدس بودن این عدد است. عدد هفت چه در گذشته و چه در حال، برای انسان محترم و مقدس بوده بطوریکه تقریباً در هر گونه تقسیم بندی به این عدد توجه شدهاست. مانند هفت روز هفته، هفت هنر، هفت خدای یونان باستان و...
1. غول رودس
غول رودس که در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و علی رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها 56 سال پابرجا بود، توانست در میان عجایب جهان جای بگیرد. بنا به گفته مورخین این مجسمه عظیم حتی در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک مجسمه عظیم نبود بلکه سمبل اتحاد مردم رودس به شمار میرفت.
یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس Ialysos، کامیروس Kamiros و لیندوس Lindos بوده است. در 408 قبل از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال 305 قبل از میلاد آنتیگونیدهای مقدونیه، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.
آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال 304 قبل از میلاد، آنتیگونیدها محاصره را ترک کردند و مقدار قابل توجهی اسلحه و جنگ افزارهای گران قیمت برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن مجسمه عظیم هلیوس Helios خدای خورشید را بنا کردند. ساختن این مجسمه 12 سال طول کشید و در سال 282 قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این مجسمه در ورودی بندر پابرجا بود تا زلزله شدیدی به شهر آسیب فراوان رساند و مجسمه را از ضعیفترین قسمت آن -زانوهای غول - شکست.
تصویر قدیمیتری از غول رودس
امپراطور مصر مخارج تعمیر آنرا به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراطور پذیرفته نشد. در حدود یک هزاره، مجسمه بر خاک افتاده بود تا اینکه اعراب به رودس هجوم بردند. آنها بقایای مجسمه را از هم باز کردند و به یک تاجر یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که 900 شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند.
شرح کوتاهی از مجسمه با توجه به ارتفاع مجسمه و عرض دهنه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهای گشوده بر دو طرف ورودی بندر، غیر ممکن به نظر میرسد و از آنجایی که مجسمه پس از سقوط موجب گرفتگی مسیر بندرگاه نشده است، به نظر میرسد که مجسمه یا بر روی سمت شرقی دماغه بنا شده بوده یا اصولا بیش از آنچه گفته میشود از آب دور بوده است. هر چه بوده، مسلم است که غول با پاهای گشوده بر دو سمت ورودی بندر نایستاده بوده است.
پروژه ساخت مجسمه به کارس Chares مجسمه ساز اهل لیندوس سپرده شده بود. برای این کار، کارگران او قطعات برنزی روی مجسمه را قالب ریزی میکردند. پایه مجسمه از مرمر بوده و پاها تا مچ آن ابتدا ساخته و محکم شده است. ساختار مجسمه به تدریج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روی چهارچوبی از آهن و سنگ، پدیدار میشد. یک خاکریز بلند برای دسترسی پیدا کردن به بخشهای بالایی مجسمه، در اطراف آن ساخته شد که بعد از اتمام کار برچیده شد. مجسمه در پایان 33 متر ارتفاع داشت و عده کمی میتوانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست او حلقه کنند.
2. مجسمه زئوس
در یکصد و پنجاه کیلومتری غرب آتن در یونان، شهری تاریخی بنام المپیا (Olympia) قرار دارد، شهری که جایگاه اولیه بازیهای المپیک بوده و اصلاً نام این بازیها از آن گرفته شده است. در ارزش و مقام بازیهای المپیک در ایام باستان همین بس که در مدت بازیها جنگها متوقف میشد و ورزشکاران از آسیا صغیر، سوریه، مصر و ... برای مسابقه و پرستش زئوس (Zeus) به شهر المپیا میآمدند.
تصویر: نقاشی مجسمه زئوس در معبد، به نسبت ارتفاع مجسمه با مردم دقت کنید.
تحقیقات تاریخی نشان میدهد که بازیهای المپیک از سال 776 قبل از میلاد آغاز شده است و بعدها در سال 450 قبل از میلاد معبد زئوس توسط معماری بنام لیبون (Libon) ساخته شد. معبد زئوس بسیار ساده و با معماری معمولی یونان ساخته شد لذا لازم بود تا به نوعی عظمت و بزرگی زئوس در معبد ترسیم شود.
راه حل چیزی نبود جز یک مجسمه با عظمت از زئوس، مجسمه سازی بنام فی دیاس (Pheidias) مسئول ساخت این مجسمه با شکوه شد.
فی دیاس تجربه ساخت مجسمههای بزرگ از طلا و عاج را داشت. کارگاه مجسمه سازی او هنوز در المپیا موجود است، او در آنجا قطعات مجسمه زئوس را ساخت و پس از پایان ساخت قطعات در معبد آنها را روی هم سوار کرد.
برای سالها معبد زئوس محل جذب ورزشکاران و بازدیدکنندگان از سراسر دنیا بود. در قرن اول میلاد یکی از امپراتورهای روم بنام گالیگولا (Galigula) قصد آنرا داشت که این مجسمه زیبا را به رم ببرد. اما در میان راه چهارچوبهایی که برای حمل مجسمه ساخته بودند شکست و خساراتی هم به مجسمه وارد شد بعدها این معبد و مجسمه زئوس در قرن دوم میلادی توسط یونانیان مرمت و بازسازی شد.
در سال 391 پس از میلاد امپراتور یونان تئودسیوس اول (TheodosiusI) بازیهای المپیک را ممنوع کرد و دربهای معبد زئوس را به روی همه بست. او بازیهای المپیک را تمریناتی برای کفر و شرک میدانست. پس از آن باران، زلزله و ... آسیبهای جدی به معبد زئوس وارد کرد تا اینکه قبل از قرن پنجم میلادی یکی از ثروتمندان یونان مجسمه زئوس را از معبد به شهری بنام کنستانتینوپل (Constantinople) - که امروز جزو خاک ترکیه و حوالی استانبول است - برد.
مجسمه زئوس در این شهر تا سال 462 سالم نگهداری شد تا اینکه در این سال در یک آتش سوزی بسیار بزرگ تخریب شد. در نوشتههای به جا مانده از یونان باستان آمده است که "با وجود آنکه معبد زئوس بسیار بزرگ است و با اینکه مجسمه، زئوس را در حالت نشسته نمایش میدهد اما سر مجسمه تقریبآ به سقف چسبیده است. ما نگران هستیم اگر چنانچه روزی زئوس بخواهد بایستد، سقف درهم خواهد شکست!"
ارتفاع مجسمه زئوس حدود 13 متر بود و سطح مجسه به ابعاد 6.5 در 1 متر جای داده میشد، یونانیان باستان مجسمه زئوس را در مراسم مختلف با زیورآلات خاصی آرایش میکردند. در ارتباط با عظمت و زیبایی این مجسه جهانگرد معروف یونانی پاسانیاس (Pausanias) مینویسد:
"روی سر این مجسمه تاجی از برگ زیتون قرار داشت و در دست راست او نشان پیروزی ... در دست چپ او عصای سلطنتی که مینا کاری شده بود و روی عصا یک عقاب از طلا نشسته بود. کفشهایش طلا بود و لباسهایش از پوست حیوانات و گل یاس و ... تخت پادشاهی او از طلا، چوب آبنوس و عاج فیل ساخته شده بود."
3. باغهای معلق بابل
این باغها بنا به نظر بسیاری از مورخین و محققین توسط نبوخدنصر (Nebuchadnezzar) شاه بابل در قرن 600 قبل از میلاد برای همسرش ملکه آموهیا (Amuhia) ساخته شده است. با توجه به منابع مکتوب یونانی، باغهای معلق دارای چنین مشخصاتی بودهاند:
"باغها مربع شکل بوده و دارای گنبدهای قوسی شکلی بوده که بر روی کف شطرنجی مکعبی شکلی قرار داشته است. ایوانی که دور بام ایجاد شده بوده توسط پلکان با پایین مرتبط میشده است. باغهای معلق از گیاهانی که بالاتر از سطح زمین کاشته شده بودند ایجاد شده و ریشه گیاهان و درختان به جای کاشته شدن در زمین، در کف ایوانها جاسازی شده بودند. تمام این مجموعه بر روی ستونهایی قرار داشت و آب از طریق وسایل بالا برنده در کانالهای شیب دار ریخته و در کل باغ جریان میافت. آبیاری گیاهان و رطوبت موجود در فضا از همین آب بود. درواقع این بنا با چمن همیشه سبز و درختان محکمش، کاری هنری و تجملی شاهانه بود. یکی از جالبترین جنبههای بنا این بود که کار باغبانی و زراعت در بالای سر بیننده انجام میشد."
همانطور که میبینید، بیشترین اطلاعات درباره باغهای معلق مربوط به مورخین یونانی است و جالب اینکه در کتیبههای بابل هیچ اشاره ای به این باغها نشده است در حالی که توضیح مفصل قصر و شهر بابل در آنها وجود دارد. بنا به نظر تاریخ نگاران امروز، باغهای بابل محصول تخیل شعرا و تاریخ نگارانی است که شرح بابل را از زبان سربازان اسکندر شنیده و به آن شاخ و برگی شاعرانه داده اند.
در قرن بیستم بعضی از اسرار باغهای معلق فاش شده است زیرا باستانشناسان در حفاریهای خود در محل شهر باستانی بابل در عراق امروز، زیر بنای این باغها را یافته اند و یک کشف دیگر مربوط به بنای طاق و گنبد دار اصلی است، که شامل دیوارهای ضخیم و یک چاه آبیاری در نزدیکی قصر جنوبی بوده است. گروهی از باستان شناسان منطقه قصر جنوبی را نقشه برداری کرده و ساختمان طاق دار اصلی را بازسازی کرده اند.
4. هرم بزرگ جیزه
این هرم که همراه با دو هرم کوچکتر در خارج از قاهره - در مصر- قراردارند، به دستور خوفو یا خئوپس، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد. مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد فراوانی داشتند و این هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگی فرعون پس از مرگ او به شمار میآمده است. از آنجایی که گنجینه فرعون نیز همراه با او در این هرم قرار داده میشد، راه ورود به مقبره بسیار پیچیده و تودرتو است و تعداد زیادی از سازندگان و مهندسین آن نیز در راهروهای آن ناپدید شدند.
هرم در اصل 147 متر ارتفاع داشته است که در حال حاضر در اثر فرسایش، به حدود 137 متر رسیده است. هر ضلع قاعده هرم 230 متر طول دارد و در ساخت آن از حدود 2,300,000 بلوک به وزن متوسط 2.5 تن استفاده شده است. تاریخ اتمام این بنای عظیم حدود 2680 قبل از میلاد تخمین زده شده است. هرم جیزه تنها بازمانده عجایب هفت گانه است.
5. معبد آرتمیس
معبد آرتمیس در شهر افه سوس (Ephesus) در حدود 50 کیلومتری شهر ازمیر (Izmir) ترکیه قرار داشته است. این معبد به عنوان زیباترین بنای روی زمین شناخته میشده است و به همین دلیل در میان عجایب هفتگانه جا دارد.
هرچند که زیربنای باقی مانده از این معبد تاریخ ساخت آنرا قرن هفتم قبل ازمیلاد مشخص میکند، اما راه یافتن معبد آرتمیس در فهرست عجایب هفتگانه به حدود 550 قبل از میلاد مربوط میشود. این بنا که به آن معبد بزرگ مرمرین گفته میشود، توسط کروسوس (Croesus) شاه لیدی به کرسیفون (Chersiphron) معمار یونانی سفارش داده شد. معبد با مجسمههای برنزی که توسط ماهرترین مجسمه سازان آن زمان ساخته شده بودند تزئین شده بود. هنرمندانی نظیر فیدیاس (Pheidias)، پلی کلیتوس (Polycleitus)، کرسیلاس (Kresilas) و فرادمون (Phradmon).
معبد آرتمیس هم به عنوان یک محل داد و ستد کالا و هم به عنوان آموزشگاه مذهبی مورد استفاده قرار میگرفت. در طی سالها، بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از این محل مقدس دیدن میکردند و احترام خود را با آوردن هدایای مختلف ابراز مینمودند. تحقیقات اخیر باستان شناسی به یافتن تعدادی از این هدایا که شامل مجسمههای طلا و عاج آرتمیس، گوشوارهها، دستبندها و گردنبندهایی زیبا اثر صنعتگران پارس و هند هستند منجر شده است.
در شب 21 جولای سال 356 قبل از میلاد، مردی به نام هروستراتوس (Herostratus) برای جاودانه کردن نام خود در تاریخ، معبد را آتش زد و در واقع به هدف خود دست یافت. عجیب اینکه اسکندر کبیر هم در همین شب متولد شد. بنا به گفته پلوتارک (Plutarch) تاریخ نگار، در آن شب آرتمیس چنان درگیر مراقبت از زاده شدن اسکندر بود که نتوانست از معبد خود محافظت کند.
اسکندر پس از فتح آسیای صغیر اقدام به ساخت مجدد معبد کرد که تا بعد از مرگ وی در سال 323 قبل از میلاد، همچنان در دست ساختمان بود. در قرن اول پس از میلاد، هنگامی که سنت پل برای تبلیغ مسیحیت به افه سوس سفر کرد، با عده زیادی از پیروان آرتمیس مواجه شد که به هیچ وجه قصد ترک الهه خود را نداشتند. در سال 262 میلادی معبد توسط قبیله گوت Gothsمجددا ویران شد. اهالی شهر قسم خوردند تا آنرا مجددا بنا کنند. در قرن چهارم میلادی، بیشتر اهالی افه سوس به مسیحیت گرویده بودند و معبد شکوه و جلال خود را از دست داده بود. اهالی افه سوس پس از آخرین تهاجم منجر به ویرانی معبد در سال 401 میلادی، کم کم شهر را ترک کردند و این شهر متروک در اواخر قرن 19 میلادی کشف و حفاری شد. این اکتشافات زیربنای معبد را نمایان ساخت.
این معبد با زیر بنای چهار گوش خود، برخلاف نمونههای دیگر از مرمر ساخته شده و یک ورودی زیبا و تزئینی به حیاط بزرگ ساختمان داشته است. پلکان مرمری طبقه همکف را به بالکن های بلند و عظیمی متصل میکردند که کف آن در حدود 80 متر در 130 متر بوده است. 127 ستون در این بنا به کار رفته بوده که ارتفاع آنها 20 متر و با سرستونهای ایونیک و کنارههای کنده کاری شده بوده است. ستونها در ردیفهای منظم در کل محوطه به جز منطقه مرکزی-که محل قرار گیری خانه الهه بود- قرار گرفته بودند.
این معبد تعداد فراوانی از آثار هنری را در خود جا داده بود، ازجمله 4 مجسمه برنزی باستانی از قبیله آمازون که توسط بهترین هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هنگامیکه سنت پل به دیدن شهر آمده بود، معبد با ستونهای طلایی و مجسمههای کوچک نقره ای و نقاشیهای متعدد تزئین شده بود. هیچ شاهدی مبنی بر وجود مجسمه آرتمیس در مرکز معبد وجود ندارد اما دلیلی هم برای وجود نداشتن آن در دست نیست.
6. فانوس دریایی اسکندریه
فانوس دریایی اسکندریه هفتمین مورد عجایب هفتگانه جهان است که در مصر قرار داشت. برجی که بر فراز آن آتشی روشن میکردند تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد. این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و دلیل کاربرد کلمه فار به معنای چراغ دریایی برای نامیدن این نوع ساختمانها که چراغ راهنمایی برای کشتی است همین مسأله است. برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر یعنی بطلمیوس دوم (۳۰۷ - ۲۴۷ قبل از میلاد) به وسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد. آنچه تاریخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردنی نیست. یونانیها میگویند این برج در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع داشته، ولی اعراب که ۱۰ قرن بعد قدم به مصر گذاردند گفتهاند ارتفاع خرابه برج به ۱۶ متر میرسیده است. این برج روی پایهای چهار گوش بنا شده بود که ۶۹ متر ارتفاع داشت. روی این پایه، برج با مقطعی هشتضلعی و ۳۸ متر ارتفاع قرار داشت و برج ۹ متری دیگر روی آن بنا شده بود که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتو افکن بود. این برج تا قرن ۱۲ راهنمای کشتیها بود ولی در سال ۱۳۷۵ میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اطراف اسکندریه روی داد از بین رفت و از خرابههای آن نیز چیزی باقی نمانده است.گفته میشود بر روی برج یک آینه غول پیکر نصب بوده است.
7. آرامگاه قالیکاریناسوس
آرامگاه قالیکارپناسوس یکی از عجایب هفتگانه جهان میباشد. این آرامگاه میان سالهای ۳۵۳ تا ۳۵۰ پیش از میلاد برای پادشاه آن محل که ماسول (به یونانی: Μαύσωλος) نام داشت ساخته شد. محل ساخت آن هالیکارناسوس (بودروم امروزی در ترکیه) است. آرامگاه آرتمیس دوم کاریا که خواهر و همسر ماسول بود نیز در همین ساختمان است.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:18 PM
مهمترین سوء قصد به جان هیتلر؟
استوفنبرگ در روز سوءقصد، كیف حاوی ------ را در نزدیكی هیتلر و در زیر میزی میگذارد كه در اطراف آن هیتلر و ژنرالهایش نقشهها را بررسی میكردند. او سپس به بهانه...
مهمترین سوء قصدی كه نسبت به جان هیتلر صورت گرفت، سوء قصد 20 ژوییه سال 1944 میلادی با نام رمز «عملیات والكایری» بود.
افرادی كه برای انجام این سوء قصد هم پیمان شده بودند قصد داشتند با قتل هیتلر رژیم نازی را ساقط كرده و یك رژیم دیكتاتوری محافظه كار با احتمال برقراری دوباره حكومت سلطنتی را مستقر كنند. آنها تصمیم داشتند با غرب صلح كرده اما به جنگ با اتحاد شوروی ادامه دهند. در میان آنها افسران عالیرتبهای از جمله كنت كلاوس فن استوفنبرگ، رئیس ستاد مشترك ارتشهای داخلی مشاهده میشدند.
او در افریقا در كنار مارشال رومل جنگیده بود و پس از یك جراحت شدید به آلمان بازگشته بود. استوفنبرگ در روز سوءقصد، كیف حاوی ------ را در نزدیكی هیتلر و در زیر میزی میگذارد كه در اطراف آن هیتلر و ژنرالهایش نقشهها را بررسی میكردند. او سپس به بهانه یك تماس تلفنی خارج شده و فورا عازم برلین میشود تا پس از قتل هیتلر ارتش را به قیام دعوت كند. اما پای یكی از افسران به كیف میخورد و او كیف را برداشته و آن را در فاصله دورتری قرار میدهد. هنگام ظهر وقتی انفجار رخ میدهد، میز كنفرانس مانند یك حفاظ مانع از كشته شدن هیتلر شده و او فقط جراحتی سطحی میبیند. عاملان سوءقصد كه از سرنوشت هیتلر بی اطلاع بودند در به دست گرفتن قدرت تردید به خرج میدهند. استوفنبرگ در همان شب 20 ژوییه دستگیر شده و به قتل میرسد. آدمیرال ویلهلم كاناریس به اردوگاه مرگ فلوسنبورگ اعزام شده و در آنجا به دار آویخته میشود. در روز 14 اكتبر سال 1944 میلادی، مارشال اروین رومل كه با عاملان سوءقصد هم پیمان شده بود، ناگزیر به خودكشی میشود اما با توجه به محبوبیت بسیار او هیتلر برای رومل مراسم تشییع جنازه رسمی و ملی برپا میكند. در مجموع دستكم 200 خانواده نظامیان اشرافی پروس توسط نازیها كشته میشوند. هیتلر پس از این انفجار دچار سنگینی گوش و رعشه میشود که تا آخرین دقایق عمر آزارش میداد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:18 PM
خودرو شوم قرن بیستم!!
پزشکی به نام دکتر «سریک» برای این که ثابت کند همه این داستانها زاییده خرافات است خوردو شوم را خرید و چون هیچ رانندهای حاضر نشد پشت فرمان آن بنشیند...
هرکس که صاحب این خودرو بود سربه نیست میشد
یکی از چیزهای شوم و نفرین شده خودرو ولیعهد اتریش بود. اندکی قبل از جنگ اول جهانی اتومبیل مخصوص ولیعهد اتریش ساخته شد. در ساختن این اتومبیل از بهترین و گرانبهاترین چرمها و مس صیقل شده که چون طلا می درخشید استفاده شده و بدنه آن با رنگ سرخ رنگ شده و گنجایش شش نفر را داشت.
شاهزاده «فرانسوا فردیناند» برای نستین بار به مناسبت مسافرت خود به «سرایه وو» سوار این اتومبیل شد. همسرش «دوشس هنترک» در کنار وی نشسته بود. به محض این که خودرو وارد شهر شد نارنجکی به سوی آن پرتاب گردید که پس از برخورد به بدنه آن به وسط خیابان افتاد و منفجر شد. درنتیجه این انفجار چهار نفر از سواران اسکورت زخمی شدند. «ارشیدوک» پس از آن که از حال زخمی شدگان جویا شد دستور داد تا خودرو به راه خود ادامه دهد. با این که راننده تمام خیابان ها و کوچه های شهر را کاملا میشناخت وارد یک کوچه بن بست شد.
«گاوریلو پرنسیب» دانشجوی صرب خود را روی اتومبیل انداخت و با شلیک چند گلوله هفت تیر، تمام مسافرین آن را به هلاکت رسانید و همین حادثه باعث بروز جنگ جهانی اول در28ژوئن 1914 گردید.
چند هفته قبل از آغاز جنگ ژنرال «پوتیورک» فرمانده سپاه پنجم اتریش کاخ فرماندار «سرایه وو» را اشغال کرد و بلافاصله خودرو «آرشیدوک» فقید را که درآن جا بود تصاحب کرد. ولی دیری نگذشت که بخت از ژنرال برگشت. خودرو شوم پس از ژنرال «پوتیورک» به دست سروان جوانی وابسته به ستاد ارتش اتریش افتاد. او نیز هشت روز بعد درحالی که پشت فرمان آن قرار گرفته بود جان داد. خودرو که با سرعت درحال حرکت بود دو رهگذر را کشت وسپس به یک دیوار برخورد کرد ولی عجیب این بود که دراین حادثه به خود اتومبیل آسیب زیادی وارد نیامد.
چهار حادثه
پس از ترک مخاصمه خودرو ولیعهد اتریش به دست فرماندار جدید یوگسلاوی افتاد. در چهار ماه چهار حادثه برای فرماندار روی داد و در چهارمین حادثه فرماندار بازوی راست خود را از دست داد.
فرماندار که از این حادثه سخت درخشم شده بود دستور داد خودرو را اوراق کنند ولی کسی حاضر به خرید آن نشد و چند ماهی درگوشه ای افتاد. دراین موقع داستان بد یمنی خودرو ولیعهد اتریش همه جا را پر کرده بود. معذالک پزشکی به نام دکتر «سریک» برای این که ثابت کند همه این داستانها زاییده خرافات است خوردو شوم را خرید و چون هیچ رانندهای حاضر نشد پشت فرمان آن بنشیند ناچار شخصا رانندگی آن را به عهده گرفت. شش ماه بعد خودرو را که درکنار جادهیی واژگون شده ولی بازهم آسیبی به آن وارد نگردیده بود پیداکردند. جسد خون آلود دکتر بدبخت داخل آن افتاده بود.
به این ترتیب خودرو به همسر «سریک» رسید ولی بلافاصله شر این ماشین شوم را از سرخود باز کرد.
خودکشی
این بار خودرو را جواهر فروش پولداری خرید. برای صاحب جدید خودرو بدیمن حادثهیی پیش نیامد. ولی یک سال بعد خودکشی کرد. اندکی بعد باز یک پزشک آن را خرید و از آن هنگامی که سوار این ماشین لعنتی شد احساس کرد که مشتریانش یکی پس از دیگری از وی روگردان می شوند و به این جهت فورا آن را به یک ورزشکار که درمسابقات اتومبیل رانی شرکت میکرد فروخت. مالک جدید خودرو شوم این بار یک سویسی بود او هنگامی که شخصا خودرو را هدایت میکرد بر اثر حادثه عجیبی جان داد.
آخرین مالک
آخرین مالک خودرو شخصی به نام «تیبرهرشفیلد» بود. او رنگ خودرو را از سرخ به آبی تغییر داد و به تصور این که با این کار بدیمنی آن برطرف شده است به اتفاق چهار نفر از دوستانش برای شرکت در یک مجلس عروسی عازم دهکده مجاور شد ولی دربین راه حادثه ناگواری هر پنج سرنشین آن را به دیار نیستی فرستاد.
درهمین جا دوران خدمت اتومبیل «سرایه وو» پایان یافت و دولت اتریش آن را خرید و در موزه «وین» به معرض تماشای عموم گذاشت زیرا دیگر کسی حاضر نیست آن را بخرد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:18 PM
سرنوشت برخی از بازماندگان کشتی تایتانیک
در لحظه حادثه او موفق شد دو فرزندش را سوار آخرین قایق کند و خود به تایتانیک بازگشت که با دیگران غرق شود. پدر کودکان چون نام دیگری برای خود انتخاب کرده بود...
کسی خبر غرق شدن کشتی تایتانیک را باور نمیکرد. روز شانزدهم آوریل 1912 یعنی دو روز پس از غرق شدن تایتانیک، یک روزنامه امریکایی نوشت: ظاهرا تایتانیک تصادم جزیی کرده که فورا آن را مرمت کرده اند. هیچ کس جرات نمیکرد خبر غرق تایتانیک را بنویسد چون تایتانیک کشتی شکست ناپذیر نامیده شده بود. نخستین روزنامه ای که جرات کرد خبر غرق تایتانیک را بنویسد نیویورک تایمز بود. سردبیر روزنامه چند طبقه از یک هتل نزدیک به بندر را اجاره کرد و دهها عکاس وخبرنگار را در آن جای داد. امریکا دچار هیجان سختی شده بود. روز پس از رسیدن نجات یافتگان، کمیسیون ویژه ای از سناتورها تشکیل شد تا ماجرا را دقیقا بررسی کنند. ماهها افکار عمومی امریکا و اروپا درباره تایتانیک حرف میزدند و جراید صفحات کاملی به این حادثه اختصاص دادند. خاطرات نجات یافتگان به تدریج چاپ شد بعضی جراید قهرمانی بانو استراس را ستایش میکردند که شوهرش را ترک نکرد و با هم به اعماق اقیانوس رفتند. بعضی جراید نیز از بروس اسمی نوشتند که ارباب خط کشتیرانی ستاره سفید بود و تایتانیک متعلق به او. او تنها سوار یک قایق نجات شده و زود جانش را نجات داد بدون آنکه به دیگران فکر کند.
و اما سرنوشت برخی از افراد:
جی.بی.اسمای: مدیرخط کشتیرانی ستاره سفید درسال1913 از سمت خود استعفا کرد. او درسال1937 مرد ولی در دوران حیاتش کسی جرات نداشت درباره تایتانیک با او حرف بزند.
ناخدای کشتی (اسمیت): به هنگام بروز فاجعه مرد. درباره مرگ او تعابیر گوناگون است. بعضی گفته اند سحرگاه شناکنان کودک دو سالهیی را به یک قایق نجات رساند و خود به سوی محل غرق تایتانیک رفت. چند مسافر دیگر اظهار داشتند وی خودکشی کرد. درهرحال اثری از او یافت نشد.
فردریک فلیت: نگهبان و نخستین کسی بود که کوه یخ را دید. خدمه کشتی او را متهم کردند که دوربین نداشت و او اعلام کرد تصور میکرده محل نگهبانی او مجهز است. او گفت اگر دوربین در اختیار من بود کوه یخ را از چهار کیلومتری میدیدم و تایتانیک غرق نمیشد. او درآخر عمر روزنامه فروش شد و در سال 1965 درگذشت.
ادموند و مایکل ناوارتی: اولی دوسال داشت و دومیچهارسال. پدرشان آنها را از مادرشان دزدیده بود و با خود به امریکا میبرد. در لحظه حادثه او موفق شد دو فرزندش را سوار آخرین قایق کند و خود به تایتانیک بازگشت که با دیگران غرق شود. پدر کودکان چون نام دیگری برای خود انتخاب کرده بود هیچ کس نمیدانست والدین آن دوطفل چه کسانی هستند؟ و به همین دلیل به آنها یتیمان تایتانیک میگفتند اما یکی از روزها مادرشان عکس آنها را دید و شناخت. آنها تا پایان عمر حادثه غرق تایتانیک را از یاد نبردند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:19 PM
شیان شهر اسرارآمیز چین+ گزارش تصویری
این لشكر نمادین كه به دستور امپراطور كین شی هوانگدی ساخته شد و شامل سوارنظام، كمان داران، شمشیر زنان و غیره بود، وظیفه مراقبت از امپراطور را در دنیای...
نگهبانان شهر شیان
در ایالت شانگسی در مركز چین شهر شیان واقع شده كه دارای نگهبانانی منحصربفرد از جنس گل رس پخته است. این سایت باستانی متعلق به دوران امپراطوران كین به قدمت 2000 سال پیش در سال 1974 به طور تصادفی كشف شد. از آن پس با كاوش های باستان شناسان مجسمههای هزاران سرباز از دل خاك بیرون آمد و امروز در همان محل كه به صورت موزه ای درآمده است، نگهداری میشوند.
تصویری از چند مجسمه سربازان محافظ امپراطور سلسله كین كه كشف آنها یك واقعه منحصربفرد در تاریخ باستان شناسی جهان محسوب میشود.
یك روستایی چینی به طور تصادفی لشكر چند هزار نفری امپراطور كین شی هوانگدی را در سال 1974 در نزدیكی شهر شیان و مقبره این امپراطور كه بانی سلسله امپراطوران كین بود، كشف كرد.
باستان شناسان در جریان سالها كاوش كلیه جنگجویان این لشكر را از دل خاك بیرون آورده و در سال 1987 یونسكو نام این سایت را در فهرست میراث جهانی ثبت كرد.
این لشكر نمادین كه به دستور امپراطور كین شی هوانگدی ساخته شد و شامل سوارنظام، كمان داران، شمشیر زنان و غیره بود، وظیفه مراقبت از امپراطور را در دنیای پس از مرگ به عهده داشت.
چهره هریك از این هزاران سرباز با چهره دیگری متفاوت است زیرا هنرمندان دقیقا مجسمه سربازانی كه در آن زمان در لشكر كین شی هوانگدی را ساخته بودند.
هزاران مجسمه از سربازان در صفوف منظم كه بخش اعظم آنها با گذشت دو هزار سال هنوز سالم هستند در موزه ای كه در همان محل دایر شد، چشمان بازدیدكنندگان را به خود خیره میكنند.
برخی ازمجسمه های نگهبانان شهر شیان سرهای خود را از دست داده اند كه باستان شناسان به دقت آنها را بازسازی میكنند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:20 PM
تغییر قبله از مسجدالاقصی بسوی مسجدالحرام
یکی از شگردهای یهودیان برای اصیل نشان دادن دین خود، این بود که به مسلمانان میگفتند: پیامبر شما چیزی ندارد و همه چیز او از ماست؛ با این که...
آیه تغییر قبله:
آیه 144 سوره مبارکه بقره بر تغییر قبله دلالت دارد که میفرماید:" قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ "
"نگاههای انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) میبینیم! اکنون تو را به سوی قبله ای که از آن خشنود باشی، باز میگردانیم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن! و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید! و کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده، بخوبی میدانند این فرمانِ حقی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده؛ (و در کتابهای خود خوانده اند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز میخواند و خداوند از اعمال آنها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست.
زمان تغییر قبله: 15 رجب سال دوم هجری قمری
دلیل تغییر قبله از مسجدالاقصی بسوی مسجد الحرام
یکی از شگردهای یهودیان برای اصیل نشان دادن دین خود، این بود که به مسلمانان میگفتند: پیامبر شما چیزی ندارد و همه چیز او از ماست؛ با این که مخالف دین ماست، به سوی قبله ما نماز میخواند. با مطرح شدن تغییر قبله، این توطئه خنثی شد: «فلنولّینک قبلةً ترضاها فولّ وجهک شطرالمسجدالحرام» تو را به سوی قبله ای که میپسندی، میگردانیم. پس روی به جانب مسجدالحرام کن.
در آیه ای دیگر نیز سخنان سفیهانه یهودیان را رد کرد: «سیقول السفهاء من الناس ماولّیهم عن قبلتهم التی کانوا علیها قل للّه المشرق و المغرب یهدی من یشاء الی صراط مستقیم.»
از مردم آنان که سفیه اند، خواهند گفت: چه چیز آنها را از قبله ای که رو به روی آن میایستادند برگردانید؟ بگو: مشرق و مغرب، از آنِ خداست و خدا هرکس را بخواهد، هدایت میکند.
این رویداد در نیمه ماه رجب یا شعبان سال دوم هجرت اتفاق افتاد؛ زمانی که پیامبر در محله بنی سلمة بن عوف نماز ظهر میخواند، وحی شد به سوی کعبه نماز بخواند و پیامبر دو رکعت باقیمانده را به آن سوی نماز خواند.
براساس آیه فوق، یکی از اهداف ـ علاوه بر منکوب کردن یهودیان ـ درهم کوبیدن منافقانی بود که با یهودیان هم آوا شده بودند.
در هر صورت، اعلام این دستور الهی چنان برای یهود شکننده بود که عده ای از اشراف خود را نزد پیامبر فرستادند که: اگر قبله ات را برگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد. که خداوند در آیه ای از سوره بقره پاسخ مجدد به آنها داد و فرمود:
برای اهل کتاب هر برهان و نشانه ای که بیاوری، از قبله تو پیروی نخواهند کرد و تو نیز از قبله آنها پیروی نمیکنی و آنها هم پیرو قبله یکدیگر نخواهند بود. هرگاه پس از آگاهی پی خواهشهای ایشان بروی، از ستمکاران خواهی بود.
فلسفه توجه به قبله
1. توجه به قبله هرگز به معنای محدود نمودن ذات پاک الهی در سمت معیّنی نیست؛ بلکه هدف از این حکم، نظام مند کردن عبادت بندگان است.
2. توجه عموم مسلمانان جهان به یک مرکز مقدس (کعبه)، آن هم در هر شبانه روز پنج مرتبه، روح وحدت و یگانگی را در دل و جان آنان میپروراند؛
3. نمازی که رو به سوی کعبه صورت میگیرد، باعث تجدید خاطره ایثارگری و شرک ستیزی حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام است، تا بدین وسیله تنفر از کفر و شرک پیوسته در دلها زنده بماند و مسلمانان لحظه ای از ابراز نفرت و برائت از کافران و مشرکان غافل نباشند.
4.خانه کعبه و توجه به آن، در واقع یکی از راههای آزمایش پایداری بندگان است و خداوند از این طریق انسانهای فرمانبردار را از انسانهای سرکش و عصیانگر جدا میسازد.
5. خداوند خانه کعبه را مظهر تواضع بندگان در مقابل عظمت خویش و نشانه ای گویا برای اسلام قرار داده است. بنابراین، نماز خواندن به سوی کعبه، یعنی بندگی و کرنش در برابر عظمت خداوند و حفظ شعائر الهی و نشانههای دین مبین اسلام.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:21 PM
گزارش تصویری: جشن پادشاهان مغ در اسپانیا
پادشاهان مغ سه نفرند: ملچور، گاسپار و بالتازار. اینها، همان كسانی هستند كه طبق روایات، از سوی پادشاه ایران روانه سرزمین فلسطین شدند تا با بردن هدایایی...
میلیونها اسپانیایی، در شهرها و روستاهای مختلف این كشور جنوب غربی اروپا هفته گذشته با شركت در جشن «پادشاهان مغ»، به تعطیلات سال نوی میلادی پایان دادند تا از روز چهارشنبه - هفتم ژانویه - فعالیت كاری خود را در سال 2009 میلادی بطور جدی آغاز كنند. تصاویری از این جشن را میبینید.
با قرعه كشی معروف كریسمس در روز 24 دسامبر هر سال، جشنها و تعطیلات سال جدید اسپانیاییها كلید میخورد و در عمل، این كشور جنوب غربی اروپا به مدت سه هفته یعنی تا روز جشن "پادشان مغ" Los Reyes Magos در ششم ژانویه ادامه می یابد. تصویری از "ملچور" یكی از پادشاهان مغ در مادرید كه در حال پخش شكلات در میان مردم است.
پادشان مغ، مشابه چیزی است كه در دیگر كشورهای مسیحی به آن "پاپا نوئل" میگویند و در آن، برای كودكان هدیه میآورند. دوشنبه شب گذشته، دهها هزار كودك با والدینشان به خیابانهای مادرید پایتخت اسپانیا آمده بودند تا با شور و هیجان بسیار ورود پادشاهان مغ را جشن بگیرند. در این تصویر، پادشاهان مغ را در حالی می بینید كه "آلبرتو روئیز گایاردون" شهردار مادرید به آنها مینگرد. "ملچور" یكی از سه پادشاه در این مراسم در حال خواندن پیام سالانه خویش است كه در آن، یاد كسانی را كه در این جشن حضور ندارند و نیز، آنها كه به دلیل فقر یا حضور در صحنه های جنگ و خشونت نمیتوانند از جشنهای كریسمس لذت ببرند، گرامی میدارد.
پادشاهان مغ سه نفرند: ملچور، گاسپار و بالتازار. اینها، همان كسانی هستند كه طبق روایات، از سوی پادشاه ایران روانه سرزمین فلسطین شدند تا با بردن هدایایی برای حضرت مریم (ع)، تولد عیسی مسیح (ع) را تبریك بگویند. بنا به روایات، پادشاه ایران از طریق منجمان كه فرود ستاره ای را در سرزمین فلسطین دیده و آن را به ظهور انسانی بزرگ تعبیر كرده بودند، از تولد حضرت عیسی (ع) آگاهی یافت. در این تصویر، بالتازار را در حال پاسخ به ابراز احساسات مردم در مادرید میبینید.
جشن پادشاهان مغ كه از عصر تا شامگاه به مدت چندین ساعت ادامه مییابد، شاهد حضور كاروانهای بزرگی است كه سنت و مدرنیته را در هم آمیخته و به فرصتی برای تبلیغات بازرگانی شركتها و نهادهای خصوصی و دولتی تبدیل كرده اند. در این تصویر، یك فیل مكانیكی را میبینید كه با گروهی از هنرمندان در صفوف كاروان از برابر مردم رژه میرود.
بالتازار كه سپاهپوست است، به هزاران كودك كه به دیدارش شتافته اند، سلام میدهد. كودكان منتظرند تا صبح فردا، هنگامی كه از خواب بیدار میشوند، هدایایی را كه این پادشاهان آورده اند، دریافت كنند. خواسته های كودكان را والدین آنها از حدود دو هفته پیش از طریق نامههایی كه كودكان خطاب به پادشاهان مغ نوشته اند، میدانند.
جشن شاهد رژه و هنرنمایی هنرمندانی با هر سبك و گرایش است اما امسال نگاه به حفظ محیط زیست در مجسمه های مكانیكی شهر مادرید بارزتر بود. در این تصویر، یك طوطی را میبینید كه با حركت پدالهای هنرمند، بالهای خود را به حركت در می آورد.
تركیب رنگ و نور هم در جشن پادشاهان مغ شكوهی دیدنی داشت.
بالتازار، گاسپار و ملچور مطابق افسانه ها، هزاران هدیه را در یك شب رویایی در همه اسپانیا پخش میكنند.
صحنه دیگری از نمایش تلفیق هنر و موسیقی در جشن مادرید.
همه شهرهای اسپانیا در شب ششم ژانویه شاهد حركت كاروان پادشاهان مغ است و تقریبا همه مردم به دیدن آنها میروند. در این جشن، صدها تن شكلات و شیرینی توزیع میشود. تصویر، حركت كاروان را در شهر تاراگونا در شمال شرقی اسپانیا نشان میدهد.
تصویر دیگری از یك نمایش هنری با فیل مكانیكی در جشن مادرید.
"سرخیو راموس" بازیكن رئال مادرید اسپانیا هم در جشن پادشاهان مغ در منطقه "كاماس" شهر سویا مركز ایالت اندالوسیا در جنوب اسپانیا خود را به شكل "بالتازار" پادشاه مغ درآورده است.
پادشاهان مغ پیش از شروع جشن در شهر اوئسكا از فرصت استفاده كرده و به ورزش اسكی پرداخته اند.
پادشاهان مغ كه به پادشاهان شرق نیز شهرت دارند، در بندر خیخون در شمال اسپانیا قصد سوارشدن به كشتی برای رصد كردن ستاره مشرق (هنگام تولد حضرت عیسی) را دارند.
"آمادئو كاربونی" فوتبالیست سابق ایتالیایی باشگاه والنسیا در شرق اسپانیا با شكل گاسپار به میان مردمی رفته است كه به استقبال او آمده اند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:21 PM
قیام مختار
کوفیان پس از مدتی باز خدعه کردند و کار به مجادله کشید و اینبار فرصت قصاص برای مختار فراهم شد و اسیران را از جلو مختار عبور میدادند و او میگفت...
مختار ثقفی از مردم طائف (مدینه) بود. آنطور که از مستندات تاریخی بدست می آید در زمان واقعه کربلا مختار در زندان بود و امکان حضور در کربلا را نداشت.
در آن هنگام که بازماندگان شهداى کربلا را همراه سرهاى بریده ى شهیدان به کوفه آوردند و به مجلس عبید الله بن زیاد وارد نمودند، ابن زیاد دستور داد تا مختار را کشان کشان با وضع توهین آمیز به مجلس ابن زیاد آوردند.
هنگامى که مختار وارد مجلس شد، دریافت که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیده بنابراین با کمال شجاعت بر سر ابن زیاد فریاد کشید که: «اى حرامزاده! به زودى دمار از روزگار شما درآورم».
ابن زیاد خشمگین شد و به قتل او فرمان داد.
اما حاضران گفتند: کشتن مختار موجب بروز فتنه عظیم مى گردد و مختار با وساطت عبداله بنعمراز قتل رست.
درسال 66ق/685م مختار ثقفی به خونخواهی شهدای کربلا مقدمات قیام بر ضد امویان را تدارک میدید. مختار و ابراهیم مالک اشتر توافق کردند که در نیمۀ ربیعالاول 66ق/اکتبر 685م در کوفه خروج کنند، اما چون در تاریخ مذکور مقدمات آماده نشد، آغاز قیام را به پنجشنبه پس از نیمۀ همان ماه موکول کردند در این میان رفت و آمد پیدرپی ابراهیم به نزد مختار، سبب بدگمانی عبداللـهبن مطیع شد که از سوی عبداللـه بن زبیر بر کوفه امارت داشت و چون از نقشۀ قیام آگاه شد، از ایاسبن مضارب رئیس شرطۀ کوفه خواست که مراقب اوضاع باشد و خود، کسانی را در نقاط حسّاس شهر بر گماشت.
ابراهیم روز چهارشنبه، یک روز پیش از موعد مقرر، با جمع کثیری از یاران خویش به سوی خانۀ مختار میرفت که با ممانعت ایاسبن مضارب رو به رو شد. ابراهیم در نزاعی که در گرفت، ایاس را به قتل رساند و اندکی بعد قیام آغاز شد.
سر بریده ایاس بن مضارب بر در خانه مختار افتاده است و این اولین سر جماعت یزیدیان بود که از پیکر ناپاکش جدا گردید و عَلَم قصاص را به اهتزاز درآورد و آغاز فتح را وعده داد.
در جنگهایی که میان ابراهیم و مختار ثقفی و طرفداران آنان در کوفه از یک سو، و ابنمطیع و راشدبن ایاس از سوی دیگر، درگرفت، راشد کشته شد و ابنمطیع به قصر عقب نشست و در محاصرۀ ابراهیم افتاد. وی چند روز بعد گریخت و یارانش به مختار پیوستند.
و سرانجام قصر کوفه به تصرف مختار و یارانش درآمد و عبداله بن مطیع امان خواست.
مختار در نهان یکصد هزار درم برای ابن مطیع فرستاد تا مایه گریز از کوفه کند و این بدان بابت بود که از گذشته با او دوستی داشت. آنگاه مختار به منبر رفت و مردم را به بیعت طلبید و گفت: قسم به خداوند که از پس بیعت علی بن ابیطالب (ع) و خاندان علی(ع) بیعتی هدایتآمیزتر از این نکردهاید، و مردمان از پی هم آمدند و با او بیعت کردند.
در هر حال پس از این جنگ، مختار در کوفه مستقر شد و کوشید تا با تسلط با سایر شهرهای عراق به مبارزه با امویان و قاتلان حسینبن علی بپردازد.
وقتی مختار امارت موصل را به ابراهیمبن مالک اشتر داد و او را به جنگ با عبیداللـهبن زیاد که از سوی عبدالملک مروان رو به سوی عراق نهاده بود، روان کرد، برخی از کوفیان که گویا مختار را کاهن میپنداشتند، بر او شوریدند. مختار بلافاصله کس در پی ابراهیم فرستاد پس ابراهیم به سرعت از مداین بازگشت و به همراه مختار، طی سلسله جنگهایی در جَبّانه السّبیع و نقاط دیگری از کوفه، شورش را در هم کوبید.
مختار نه هزار هزار از بیتالمال کوفه به دست آورد و مابین یاران تقسیم نمود و به همه وعده خوبی داد تا کارش سامان گرفت و عمالی بر ولایت بگمارد. چون کار مختار بالا گرفت عزم قصاص قاتلان حسین بن علی(ع) نمود.
در این زمان شام در تسلط مروان حکم بود و عراق را عبیداله بن زیاد و بلادی نیز در قلمرو عبداله بن زبیر محسوب میشد.
کوفیان پس از مدتی باز خدعه کردند و کار به مجادله کشید و اینبار فرصت قصاص برای مختار فراهم شد و اسیران را از جلو مختار عبور میدادند و او میگفت: «هر کس از آنها موقع کشته شدنِ حسین حضور داشته به من بگویید و این چنین کردند تا هشتاد و چهار کس را نزد مختار آوردند و او گردن آنها بزد و آنگاه مختار غلامی به سوی شمربن ذیالجوشن فرستاد که: اللهاکبر! شمر بر اسبی لاغر از کوفه میگریخت که زربی غلام مختار بر اسب تندرو بر او رسید و آن نابکار او را بکشت و خبر به مختار رسید و گروهی از یاران او بر شمر یورش آوردند و او را فرصت برداشتن سلاح نداده کشتند! و مختار همچنان به کشتن قاتلان حسین ادامه میداد و هر کس اهانتی کرده بود یا سهمی در فاجعه عاشورا داشت به هلاکت رسانید و از جمله خولی را بکشت و کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد.
آنگاه مختار عزم عمر بن سعد بن ابی وقاص کرد و ابوعمره را برای آوردنش فرستاد و ابوعمره در او آویخت و با شمشیرش بکشت و سر او را در دامن قبای خویش به نزد مختار آورد. چون سر عمر بن سعد را پیش مختار نهادند روی به حفص بن عمر پسر عمر بن سعد کرد و گفت این سر را میشناسی؟ او انالله گفت و پس از آن به دست مختار کشته شد. و سر او را پهلوی سر پدرش نهادند و مختار گفت: «این به جای حسین و این یکی به جای علیبنحسین(ع) اما همسنگی نیست.»
مختار همچنان قصاص خون ثاراله میکند و معتقد است اگر سه چهارم قریشیان را به جای حسین بکشم معادل یک انگشت او نخواهد بود و الحق اینچنین است.
پس از این واقعه ابراهیم با مردانی که شمارشان را از 000‘8 تا 000‘20 تن گفتهاند از کوفه به قصد جنگ با ابن زیاد خارج شد.
در 10 محرم بر کرانۀ رود خازر نزدیک زاب و به فاصلۀ 5 فرسخی موصل میان دو سپاه جنگ درگرفت.
در آغاز جنگ جناح چپ ابراهیم دچار شکست شد و شاید همین امر سبب شد که در کوفه خبر قتل ابناشتر شایع شود و مختار کوفه را رها سازد ؛ ولی یاران ابراهیم سپاه ابن زیاد را عقب رانده و شکست سختی بر آن وارد آوردند.
ابراهیم در این جنگ به دست خویش عبیداللـهبن زیاد را کشت و سرهاى بریده ابن زیاد و سران دشمن را براى مختار فرستاد. مختار سر بریده ابن زیاد را به مدینه نزد حضرت علی بن الحسین (ع) و محمد حنفیه فرستاد و گفته اند امام علی بن الحسین (ع) مختار را به خاطر خون خواهی امام حسین (ع) رحمت فرستاد.
در همین موقع کار عبدالله بن زیبر در مکه بالا گرفت، مصعب برادرش را به جنگ مختار فرستاد و مصعب با لشکری گران به کوفه حرکت کرد.
ابراهیم همچنان در موصل بود که مصعببن زبیر به تحریک شورشیان کوفه به کوفه تاخت و در جنگ با مختار، او را به شهادت رساند.
سپس از ابراهیم خواست که به اطاعت از عبداللـهبن زبیر گردن نهد. وابراهیم به دعوت مصعب پاسخ مثبت داد.
گویا ابراهیم از آن پس در مقر حکومت خویش باقی ماند تا آنکه عبدالملکبن مروان به عراق تاخت. مصعببن زبیر به مقابله برخاست و ابراهیم را به سرداری سپاه خویش برگماشت و به جُمَیْری نزدیک اَوانا رفت.
عبدالملکبن مروان که در پی تطمیع امرای کوفه و بصره بود، نامهای به ابراهیم نوشت و حکومت عراقین، و به قولی اقطاع سرزمینهای اطراف فرات را به او وعده داد، ولی ابراهیم نه تنها آن نامه را به نزد مصعب برد و از پذیرش دعوت عبدالملک خودداری کرد، و کوشید تا مصعب را به توقیف یا تبعید آنان به مکه وادارد، اما مصعب نپذیرفت و به سوی عبدالملک به راه افتاد و در دیرالجاثلیق در مسکِن اردو زد.
در جنگی که میان ابراهیمبن اشتر و محمدبن مروان، یک روز پیش از جنگ اصلی میان عبدالملک و مصعب درگرفت، ابن اشتر بهرغم ابراز شجاعت بسیارشکست خورد و به شهادت رسید.
آنگاه عبیدبن میسره یکی از موالی بنی عذره که ابراهیم را به قتل رسانده بود، سرش را برگرفت و غلامان حصینبن نمیر، که در جنگ خازر به دست ابراهیم کشته شده بود، پیکر او را آتش زدند.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:21 PM
شهادت قیس بن مسهر، سفیر حق
در تاریخ آمده وقتی که «حصین»، «قیس» را دستگیر کرد، او را به سوی عبیدالله فرستاد. پس عبیدالله از نامه سراغ گرفت، قیس گفت: «آن را پاره کردهام.» ابن زیاد پرسید...
«قیس بن مسهر» فرزند «خالد بن جندب» پسر «منقذ بن عمرو» از قبیله «صیدا» بود که همان بنی اسد میباشد. قیس مردی شجاع، شریف و خالص در محبت به اهلبیت علیهم السلام بوده است.
حرکت قیس به سوی امام حسین علیه السلام
«ابومخنف» گزارش کرده که بعد از مرگ معاویه، شیعیان در منزل «سلیمان بن صرد خزاعی» اجتماع کردند. در نتیجه نامهای برای امام حسین علیه السلام نوشتند و حضرت را برای بیعت دعوت کردند. نامه توسط «عبدالله بن سبع» و «عبدالله بن وال» به امام ارسال شد. دو روزی نگذشت که نامه دیگری به حضرت نوشتند و آن را توسط «قیس بن مسهر صیداوی» و «عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی» ارسال داشتند. دو روز دیگر تحمل کردند و نامههایی نوشتند و توسط «سعید بن عبدالله» و «هانی بن هانی» به دست امام رساندند. نامه، چنین بود: «به حسین بن علی علیهماالسلام از طرف شیعیان مومن، اما بعد، پس شتاب کن که مردم در انتظار شمایند. رای آنها تنها به شماست، پس عجله کن و السلام.»
پس از این نامه، امام حسین علیه السلام مسلم بن عقیل را فراخواند و ایشان را به کوفه روانه ساخت. همراه مسلم، «قیس بن مسهر» و «عبدالرحمن ارحبی» را فرستاد.
ابو مخنف گزارش کرده که وقتی مسلم دید مردم با او در کوفه درباره امام حسین علیه السلام بیعت کردند؛ نامهای را که گویای وضع کوفه و مردم بود به امام حسین علیه السلام نوشت.
مسلم آن نامه را توسط قیس و یاران او «عابس شاکری» و «شوذب» که غلامش بود به مکه فرستاد تا به خدمت امام برسد. آنان نامه ر ا در مکه به خدمت امام رسانیدند و ملازم امام شدند تا با آن حضرت از مکه به کربلا آمدند.
ابو مخنف میگوید: که وقتی امام به «حاجز» رسید، نامهای به کوفه برای مسلم و شیعیان کوفه نگاشتند و توسط قیس آن را ارسال فرمودند. اما «حصین بن تمیم» قیس را دستگیر کرد. این واقعه پس از شهادت حضرت مسلم بود که عبیدالله سواران سپاه کوفه را منظم کرده بود، به گونهای که بین «خفان» تا «قادسیه» و «قطعنامه» تا «لعلع» را پوشش دهند.
نامه امام حسین علیه السلام به اهل کوفه
نامه امام این گونه بود:
«از حسین بن علی به برادران مومن و مسلمانش، سلام علیکم، پس من شکر خدا میگویم، همان معبودی که هیچ خدایی جز او نیست. اما بعد؛ نامه مسلم به من رسید که در آن مرا از حسن نظر شما خبردار ساخته بود و این که همگی بر یاری ما و طلب حق ما اجتماع کردهاید. پس از خداوند متعال میخواهم که برای ما خوبی بخواند و به شما پاداشی نیکو عنایت فرماید. از مکه روز سه شنبه هشتم ذیحجه - روز ترویه - به سوی شما حرکت کردهام، پس هنگامی که فرستادهام به شما رسید، همگی به او در کارها مراجعه و در این امر تلاش کنید. پس من در همین روزها به سوی شما - ان شاءالله - میآیم. سلام و رحمت خدا و برکاتش بر شما باد.»
شهادت قیس بن مسهر
در تاریخ آمده وقتی که «حصین»، «قیس» را دستگیر کرد، او را به سوی عبیدالله فرستاد. پس عبیدالله از نامه سراغ گرفت، قیس گفت: «آن را پاره کردهام.» ابن زیاد پرسید: «چرا ؟» قیس گفت: «برای این که ندانی در آن چیست.»
ابن زیاد گفت: «اگر به من خبر نمیدهی، پس بالای منبر برو و آن بسیار دروغگو پسر کذاب را لعنت کن. منظور او امام حسین علیه السلام بود.. پس از آن، قیس بر فراز منبر رفت و گفت: ای مردم، به درستی که حسین بن علی بهترین خلق خداست و او پسر فاطمه دختر رسول خداست و من فرستاده او به سوی شما هستم. البته از او در حاجر جدا شدهام، پس او را اجابت کنید. سپس به عبیدالله بن زیاد و پدرش لعنت فرستاد و بر امیرمومنان علیه السلام درود فرستاد. پس از آن، ابن زیاد دستور داد او را به بالای دارالاماره بردند و او را از فراز آنجا به زمین پرتاب کنند. اندام مطهر قیس شکسته شد و جان داد.
خبر شهادت قیس به امام حسین علیه السلام
پس از شهادت قیس، عدهای آماده پیوستن به امام شدند. طبری گوید: هنگامی که امام حسین علیه السلام به «عذیب الهجانات» رسیده بود و حر مانع راه امام شده بود، چهار نفر به راهبری «طرماح بن عدی طائی» و در همجواری «نافع مرادی» به امام حسین علیهالسلام ملحق شدند. پس از آن امام حسین علیه السلام از مردم و فرستاده خود پرسید. آنها هم وضع مردم را به اطلاع امام رسانیدند و سپس پرسیدند: منظورتان از فرستاده کیست؟ آن حضرت فرمود: «قیس»، «مجمع عائذی» گزارش داد: حصین او را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد او را امر کرد که شما و پدرتان را لعنت کن. اما او بر شما و پدرتان درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد، و ما را به یاری شما فراخواند و خبر داد که شما در راه هستید. ابن زیاد پس آن دستور را داد که او را از بالای دارالاماره به پایین پرتاب کنند.
اشک در چشمان امام حسین علیه السلام حلقه زد و فرمود: فَمنهم مَن قَضی نَحبَهُ مَن ینتظرُ. (پس برخی از آنها جان دادند و بعضی از آنها هنوز در انتظارند، خداوندا، بهشت را برای ما و آنها منزل قرار ده و ما و آنها را مستحق رحمتت فرما، و ما را به آن چه دوست داری، نائل فرما.)
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:22 PM
این آدم های خوشبخت چطور در کربلا جمع شدند؟!
حبیب بن مظاهر یک ماه بود که قایم شده بود. از هیچ جا خبر نداشت. تا آن روز صبح که یکباره، یکی از هم قبیلههایش نامه را برایش آورد. نامه خیلی کوتاه بود...
72 نفر یاران امام حسین(ع) چطور جمع شدند؟
«هرکه میخواهد برود.» این را امام مدام میگفت: با صدای بلند هم میگفت. میخواست که هر که میخواهد بماند؛ با آگاهی و انتخاب بماند. میخواست فقط خالصها بمانند، کار درستها بمانند. برای همین بود که خودش هم سراغ بقیه آن کار درستهایی که جا مانده بودند رفت. یکی صدایشان زد. یکی یکی خبرشان کرد که بیایند تا توی این بزرگ ترین حماسه تاریخ جایشان خالی نباشد.
خیلیها تصورشان این است که 72 یار عاشورایی امام حسین(ع) از اول تا آخر همراه امام بودند اما ماجرا اصلاً این طوری نبوده. از اول سفر تا آخر سفر، خیلیها رفتند. صدایشان میزد که بیایید. بعضیها میآمدند و بیشتریها-حتی قبل از اینکه ماجرای خیانت و بی وفایی کوفیان معلوم شود- عذر و بهانه میآوردند. بهانههایی که ترک کنندگان کاروان امام آوردند، خیلی شبیه به بهانههای امروزی بود: من زن و بچه دارم (گفته مالک بن نصر ارحبی)، کار و مسئولیت دارم (گفته طرماح)، من اهل ---------- نیستم (گفته عبدالله بن عمر)، وظیفه شرعی دیگری دارم (گفته عمروبن قیس)، شما که پیروز نمیشوید من چرا همراهتان باشم؟ (گفته ضحاک مشرقی)، میترسم (یزید بن مسعود نهشلی)، آمادگی روحی اش را ندارم ولی کمک مالی میکنم (گفته عبیدالله بن حرجعفی)، دنبال شر نمیگردم (گفته عبدالله بن مطیع عدوی) و... اما آنها که بله گفتند و رفتند، شبیه امروزیها نبودند. آنها آدمهای خوشبختی بودند که فهمیدند کی باید کدام طرف بروند. اینهایی که در اینجا میخوانید، نمونههایی است از قصههای آن آدمهای خوشبخت.
1. عقبه بن صلت از همه شان پیرتر بود. حتی پیامبر را دیده بود. مدام به بقیه میگفت: «پیامبر(ص) سفارش حسین(ع) را به ما کرده بود. انگار سفارش ما را هم به حسین(ع) کرده است». راست هم میگفت. امام سر راه مکه گفته بود کنار چادرهای آنها توقف کنند،درحالی که آنجا اصلاً منزلگاه نبود؛ فقط یک برکه کوچک بود. امام برای اهالی آنجا صحبت کرد و بعد همه مردها همراه کاروان شدند. فکر میکردند امام دارد میرود خلافت را از یزید بگیرد دیگر.همین طور همراه امام میآمدند تا وقتی که در راه کوفه، خبر شهادت مسلم رسید. آنجا بود که یکی یکی رفتند. از مردهای آن برکه کوچک فقط ماندند عقبه و 2 تای دیگر. امام از آنها پرسید:«شما نمیخواهید بروید؟» عقبه جواب داد. گفت: «اگر قرار بود برویم که شما در آنجا که منزلگاه نبود، توقف نمیکردید!».
2. دو نفر بودند؛ یک جوان و یک پیرمرد. آنکه جوان بود عابس بود. پهلوان بود، زور بازو داشت. آنکه پیر بود، شوذب بود، رفیق عابس بود، مو و ریش و ابروی سفید داشت. آن قدر پیر شده بود که 4 ماه بعد، وقت جنگ باید ابروهای بلندش را با دستمال میبست تا جلوی چشمانش نیایند. اما هنوز 4 ماه بعد نشده بود. تازه آنها مسلم را آورده بودند که خبر از بیعت اهالی کوفه میداد. نامه را پیش امام که آوردند، امام نامه را گرفت و گذاشت کنار. اول از آنها پرسید: «میمانید؟». انگار نه انگار که نامه ای هم هست. مهم انگار همینها بودند: یک پهلوان معرکه گیر و یک پیرمرد با موهای بلند سفید؛ همین دو نفر.
3. امام نامه داده بود برای شیعیان بصره که بیایید. فقط 3 نفر آمدند؛ یزیدبن ثبیط و 2 پسرش. تنها آمده بودند. به مکه که رسیدند، خسته شده بودند. قرار شد اول استراحت بکنند، بعد بروند دیدن امام. خانه ای اجاره کردند و خوابیدند. خبرشان اما خواب نداشت؛ خیلی زود به امام رسید. امام آمد ببیندشان. خودشان هم بیدار که شدند، بلند شدند بروند دیدن امام. امام که رسید به خانه آنها، رفته بودند. امام همان جا نشست.صبر کرد تا شب بشود و یزید و پسرهایش خسته از پیدا نکردن امام، برگردند خانه. بغلشان کرد. گفت:«مومنان به دیدار هم خوشحال میشوند». گفت:«چرا اینجا؟».
4. بریر آخرین نفر از آنهایی بود که به شان میگفتند «زهاد ثمانیه»؛ زاهدان هشتگانه. 8 نفر بودند که زهد، تقوا و رعایت دقیقشان ضرب المثل شده بود، یکی شان امام علی(ع) بود، یکی شان هم بریر. همه میدانستند. معروف بودند. ضرب المثل بودند. هیچ کس حتی فکرش را هم نمیکرد که بریر، آخرین زاهد، حج هر ساله اش را نصفه کاره بگذارد و برود. فقط یک نفر بود که این فکر را کرده بود؛ امام وسط حج رفته بود و بریر را صدا زده بود. گفته بود «برویم» و بریر هم رفته بود؛ به همین سادگی. هیچ کس باورش نمیشد، بریر حج را نصفه کاره بگذارد؟ ضرب المثل را چه کار میکردند؟!
5. عبدالله بن جعفر خودش کور بود. نمیتوانست بیاید. پسرهایش را فرستاد؛ عون و محمد. آخر امام موقع حرکت از مکه، به بنیهاشم نامه نوشته بود که «هرکس همراه ما نیاید، از فیض شهادت بی نصیب خواهد ماند.». هنوز کسی خبر نداشت قرار است چه خبر شود. کسی نمیدانست امام چرا این طور نوشته عبدالله بن جعفر هم حدسی نداشت. فقط پسرهایش را فرستاد.
6. زهیر دوستشان نداشت. از همان 30 سال پیش که عثمان کشته شده بود و فکر میکرد این خانواده هم در آن ماجرا دست داشته اند، با آنها کاری نداشت. گیر کرده بود توی همان 30 سال پیش و حالا هم دوست نداشت با او هم مسیر بشود. به آدمهایش گفته بود اگر کاروان آنها روز رفت، ما شب میرویم، اگر آنها شب حرکت کردند، ما روز میرویم. اینجا هم که وایستاده بودند، مجبور شده بودند؛ آبشان تمام شده بود و مجبور شده بودند. باز گفته بود خیمههای ما را هرچی میتوانید دورتر از خیمههای آنها بزنید. گفت اگر کسی هم از آنها آمد، جوابش را ندهید. گفته بود ما با آنها کاری نداریم. گفته بود من دوستشان ندارم. همه اینها را گفته بود و حالا که یکی از همان «آنها» صاف آمده بود سراغ خودش و میگفت:«سلام بر زهیر؛ بزرگ قبیله بجیله. حسین بن علی(ع) با شما کار دارد». نمیدانست چه کار باید بکند. اگر میرفت، پس این همه سفارشی که به بقیه کرده بود چی میشد؟ اگر نمیرفت، آن وقت مردم نمیگفتند یکی سراغ زهیر رفت و او جوابش نداد؟ زنش به دادش رسید. گفت تا کسی نفهمیده، زودتر برو و برگرد. دید این خوب میگوید. بلند شد و رفت. چقدر طول کشید؟ 10 دقیقه، یک ربع، یا نیم ساعت؟ وقتی که داشت برمیگشت، دیگر راه نمیرفت؛میدوید. میدوید و به آدمهایش میگفت: «همه تان بروید. مزد همه تان را تمام و کمال میدهم. من دارم با حسین بن علی(ع) میروم شهید بشوم.». میدوید و اینها را میگفت. عجله داشت انگار. هیچ کس نفهمید امام در آن 10 دقیقه، یک ربع، یا نیم ساعت چی به او گفته. همه داشتند مردی را نگاه میکردند که میدوید و کارهایش را رفع و رجوع میکرد تا برود و با مردی که 30 سال دوستش نداشت، شهید بشود. خیلی عجله داشت انگار.
7. توی منزل ثعلبیه رسیدند به کاروان امام، همان جا پیش امام اسلام آوردند؛ خودش و مادرش و همسرش. عقدش را هم خود امام خواند. اسمش را هم امام عوض کرد؛ گذاشت «وهب». وَهَب یعنی هدیه. بعد امام گفت:«با من بمان». 17 روز بعد، امام دوباره صدایش کرد. گفت دست مادر و همسرش را بگیرد و بروند. جواب داد: «مگر قرار نشد بمانم؟». از مسلمانی تا ماندن همیشگی کنار امام فقط 17 روز طول کشیده بود؛ این یعنی هدیه.
8. ابوثمامه بود با 7 نفر دیگر. همان موقع که شنیدند امام نزدیک کوفه است، راه افتادند. سربازها همه راهها را بسته بودند تا کسی نتواند بیرون برود. از بیراهه آمدند. همین طور هی فرار کردند و آمدند تا رسیدند به سپاه حر. حر دستور داد هر 8 نفرشان را دستگیر کنند و به کوفه برگردانند. امام که فهمید، سریع آمد. به حر گفت؛« اینها دوستان من هستند. با دوستان من بخواهی بجنگی، باید با من بجنگی». حر گیج شده بود. نمیدانست چه کار باید بکند. 3 روز قبل، وقتی که خسته و تشنه به کاروان امام رسیده بودند، امام مهربانی کرده بود؛ دستور داده بود آبشان بدهند و اسبهایشان را تیمار کنند. همان موقع شنیده بود که زهیر به امام میگوید الان وقتش است که با اینها بجنگیم اما امام گفته بود:«نه، من نمیخواهم بجنگم». حالا اما امام میگفت «باید با من بجنگی». حر نمیدانست چه کار باید بکند. این، آن امام 3 روز قبل نبود. گفت دوستان امام را آزاد کنند، هنوز حر گیج بود.
9. حبیب بن مظاهر یک ماه بود که قایم شده بود. از هیچ جا خبر نداشت. تا آن روز صبح که یکباره، یکی از هم قبیلههایش نامه را برایش آورد. نامه خیلی کوتاه بود. فقط چند جمله داشت «من الغریب، الی الحبیب... از طرف حسین بن علی(ع) به حبیب بن مظاهر اما بعد؛ ای حبیب، تو نزدیکی ما را به رسول الله(ص) میدانی و بیشتر و بهتر از دیگران ما را میشناسی. تو مرد فطرت و غیرتی. خودت را از ما دریغ نکن».
چند روز بیشتر نمانده بود.
10. حر هنوز مانده بود که چه کار باید بکند. این طرف همه آماده جنگ بودند و آن طرف یکی بلند صدا میزد:«هل من ناصر ینصرنی؟». پشت سر هم صدا میزد: «فریاد رسی هست که به فریاد ما برسد و از خدا جزای خیر بخواهد؟». توی دل حر آشوب بود. یاد چند روز قبل افتاد که به امام پیشنهاد کرده بود امام را با احترام تا کوفه همراهی کند و آن وقت امام به او خندیده بود و لا به لای خنده گفته بود: «مرگ به تو نزدیک تر از این پیشنهاد است، پسر یزید!». دوباره صدا آمد سراغش: «کسی هست که شر این قوم را از حرم رسول خدا کم کند؟». راه فراری نبود. این صدا با خود او کار داشت. توی دلش به صدا گفت: «بله،هست» و بعد افسار اسب را تکان داد.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:22 PM
توابین چه هدفی را دنبال میکردند؟
در همين گير و دار، مختار كه از شيعيان معروف بود، به كوفه آمد. او معتقد بود كه چنين كارى تنها سبب كشته شدن شيعيان خواهد شد. اين تبليغات سبب شد...
قيام توابين
جنبش توابين در سال شصت و پنج عليه حاكميت امويها و براى از بين بردن قاتلين حسين بن على (ع)، برپا گرديد. بعد از واقعه كربلا، شيعيان كوفه كه از عدم حمايت خود نسبتبه امام حسين (ع)شرمنده شده بودند، تصميم گرفتند تا به گونهاى اين شرمندگى را از چهره خويش بزدايند.
مدتی پس از واقعه كربلا، كوفه تحت حاكميت شوم امويها و عامل آنها عبيد الله بن زياد بود. در آن موقع گرچه شيعيان سركوب شده بودند، اما هنوز خطر عمده همان شيعيان بودند. مشكل شيعيان درکوفه از دو جهتبود، يكى از ناحيه امويان و ديگر از سوى اشراف و بسيارى از كوفيان كه در كربلا به جنگ امام حسين(ع)رفته و لزوما موضع ضد شيعى داشتند. اكنون كه گروهى از شيعيان در صدد بودند تا انتقام امام حسين (ع) را بگيرند، لاجرم با خود مردم كوفه نيز درگير بودند.
با هلاكت يزيد در سال شصت و چهار، بتدريج وضع بنىاميه رو به وخامت گذاشت و شام براى آينده حكومت دچار درگيرى و آشفتگى شد، اين درگيرى بين طرفداران عبدالله بن زبير از يك طرف و حاميان مروان بن حكم از طرف ديگر بود. پيامد چنين مسالهاى ضعف حاكميت بنىاميه در عراق بود كه پس از مدتى به برچيده شدن حاكميت آنها انجاميد، تا اينكه عبدالملك در آغاز دهه هفتاد باز عراق را به زير سلطه امويها درآورد. شيعيان از اين فرصت استفاده كردند و در ادامه تلاشهايى كه از سال شصت و يك به بعد براى آماده ساختن نيروها و تهيه سلاح صورت داده بودند، شروع به جمع آورى نيرو كردند. چهار نفر از شيعيان معروف كوفه، مسيب بن نجبه، عبد الله بن سعد بن نفيل، رفاعة بن شداد و عبد الله بن وال، در كنار سليمان (از صحابه پيامبر (ص) و از ياران امام على (ع) كار سازماندهى مردم را به عهده گرفتند. در جلسهاى كه تشكيل شد، بسيارى از شيعيان معروف كوفه در آن شركت كردند. رهبران شيعه در اين گردهمايى به سخنرانى پرداخته و تكيه كلام آنها جبران ظلمى بود كه در حق اهل بيت پيامبر (ص) كرده و او را تنها گذاشته بودند. آنها با استناد به آيه شريفه
يا قوم انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل فتوبوا الى بارئكم فاقتلوا انفسكم (8)
در پى توبه و كشته شدن خويش بودند تا خطاى خود را جبران كنند. سلیمان در اولين اقدام خود نامهاى به سعد بن حذيفة كه از شيعيان و ساكن مدائن بود نوشت و از او خواست تا در صورت تمايل همراه ديگر شيعيان مدائن - كه از جمله شهرهاى شيعهنشين معروف است - به يارى آنها بشتابند. او گفت كه آنها زمان و مكان خروج را معين كرده - اول ربيع الاول سال 65 - و آنها نيز افراد و تجهيزات لازم را فراهم كنند و محل آن «نخيله» لشكرگاه معروف كوفه خواهد بود.
زمانى كه توابين، جنبش خود را آغاز كردند، شهر كوفه و بصره در دست عمال عبد الله بن زبير بود. عبيد الله بن زياد با شنيدن اخبار شام، از عراق فرار كرد و به علت اين كه تشكيلات ديگرى براى جايگزينى وجود نداشت، عبد الله بن زبير كه از سال شصت و يك به بعد در مكه قدرت را به دست گرفته بود، عمال خود را روانه عراق كرد و بدين صورت «شرق اسلامى» به دست زبيرىها افتاد. در اين زمان شخصى به نام عبد الله بن يزيد انصارى در مقام حاكم و ابراهيم بن محمد بن طلحه مسئول امور خراج در اين شهر بودند.
اشراف كوفه كه هميشه در باطن و ظاهر، به حمايت از بنىاميه مىپرداختند، با شنيدن ظهور احتمالى يك حركتشيعى، دستبه دامن آل زبير شده و پيرامون او را گرفتند. جمعيتشيعيان و نيز كسانى كه متمايل به آن بودند نیز گرد سليمان جمع شدند.
مساله مهم براى توابين عكس العملى بود كه مىبايد در قبال اشراف و نيز حاكميت كوفه داشته باشند. اين دو مساله در ارتباط با يكديگر بود، هم بدان دليل كه شهر در دست حاكم زبيرى آن بود و هم اينكه اشراف جزو حاميان اين حكومت بودند و طبعا شيعيان نمىتوانستند با آنها وارد درگيرى شوند.
عبد الله بن يزيد والى زبيرى شهر در آغاز با اتخاذ يك موضع فريبكارانه كوشيد، تا توجه شيعيان را به سوى شام جلب كرده و آنها را به سوى سپاه اعزامى شام كه عبيد الله بن زياد فرماندهى آن را بر عهده داشت بفرستد. او گفت كه اگر آنها به دنبال قاتلين حسين بن على (ع) هستند روشن است كه قاتل حسين بن على ابن زياد است، در اين صورت توابين نمىبايست در داخل شهر كشت و كشتارى به راه بيندازند. چنين رفتارى موجب شد تا شيعيان به صورت علنى فعاليت خود را آغاز كنند و براى رفتن به سمت شام خود را تجهيز نمايند.
رفتن به سمت شام، مورد رضايت خود سليمان نيز بود زیرا و ی نیز معتقد بود که مسبب اصلى ماجرا عبيد الله بن زياد است.
در همين گير و دار، مختار كه از شيعيان معروف بود، به كوفه آمد. او معتقد بود كه چنين كارى تنها سبب كشته شدن شيعيان خواهد شد. اين تبليغات سبب شد كه عدهاى از شيعيان گرد او جمع شوندو حدود يك چهارم كسانى كه با سليمان بيعت كردند، به هواخواهى از مختار پرداختند.
در اين زمان مروان در شام بر ضحاك بن قيس غلبه يافته و سپاهى را به سمت عراق اعزام كرد. روشن بود كه توابين نمىتوانستند در برابر آنها ايستادگى كنند. حاكم زبيرى كوفه نيز از موضع اولى خود برگشته و پيامى نزد سليمان فرستاد تا اندكى صبر كند كه او نيز سپاهى آماده نمايد تا با هم در مقابل عبيد الله بن زياد ايستادگى كنند. دليل اين موضع جديد آن بود كه به هر روى حجاز در معرض خطر جدى از ناحيه شام قرار داشت. بويژه كه اگر توابين شكست مىخوردند، شاميان در حمله به عراق جدىتر مىشد. سليمان در آن زمان اين پيشنهاد را نپذيرفت. او مىگفت كه در صورت پذيرش اين همكارى، تعدادى از نيروها متفرق خواهند شد و ما ديگر نمىتوانيم چنين سپاهى را فراهم آوريم.
توابين در آغاز به سمت كربلا رفتند و در كنار مزار حسين بن على (ع) پس از گريه و زارى فراوان از خدا خواستند تا توبه آنها را بپذيرد. پس از آن يكايك با امام شهيد وداع كرده، به سمت جصاصه و از آنجا به انبار و منطقه صدور رهسپار شدند. مسير حركت آنها به سوى شام بود و لذا به سوى نقطه هيت و بعد از آن به قرقيساء رفتند. در آنجا زفر بن حارث، كه جزو مخالفين حكومت مروان پس از درگيريهاى داخلى شام بود، از توابين استقبال كرد و با تجهيز آنها، آگاهيهايى نسبتبه منطقه درگيرى در اختيار آنها نهاد. بعد از آن به سمت سپاه شام حركت كردند.
هنگامى كه فاصله چندانى با دشمن نداشتند مسيب بن نجبه با شمارى از توابين به عنوان نيروهاى مقدم به سوى دشمن رفت و با يك حمله سپاه مقدم آنها را فرارى داده و غنائمى نيز از آنها گرفت. پس از آن دو سپاه به يكديگر رسيدند. دشمن اموى پيشنهاد كرد اكنون پس از مردن مروان، حكومت فرزند او عبد الملك را بپذيرند. در مقابل، توابين چون شيعه بودند، گفتند: آنها عبد الملك را به خاطر قتلها و كشتارهايى كه كرده تحويل آنها دهند. پس از آن به همراهى يكديگر سراغ عبد الله بن زبير رفته او را خلع كنند و آنگاه حكومت را به دست اهل بيت پيامبر (ع)، بسپارند. طبيعى بود كه هيچكدام زير بار يكديگر نروند.
درگيرى آغاز شد. روز اول دشمن شكستخورد، اما از آنجا كه در روزهاى بعد همواره نيروهاى تازه نفس دشمن بدانها ملحق مىشد و تعدادشان افزايش مىيافت، بتدريج فشار بر توابين شديدتر شد. به سپاه دوازده هزار نفرى كه همراه حصين بن نمير بود، روز دوم هشت هزار نفر ديگر اضافه شدند و روز سوم جنگ، سليمان و پس از آن مسيب بن نجبه به شهادت رسيدند. مدتى بعد عبد الله بن وال كه قرار بود پس از آن دو، فرماندهى را بپذيرد، به شهادت رسيد. فرمانده ديگر توابين، عبد الله بن سعد، نيز به شهادت رسيد. هنگامى كه نوبتبه رفاعة بن شداد رسيد، بقاياى سپاه را جمع آورى كرده و شبانه به سمت عراق بازگرداند.
قرار بود شيعيان مدائن و بصره بدانها ملحق شوند، اما آنها نتوانستند به موقع خود را به توابين برسانند. حدود يكصد و هفتاد نفر از شيعيان مدائن و سيصد نفر از شيعيان بصره به رهبرى مثنى بن مخربة در حالى كه به سوى توابين مىآمدند، با بقاياى توابين، كه به عراق باز مىگشتند، برخورد كرده و آنها نيز برگشتند. بدين صورت جنبش توابين بدون نتيجه ملموسى خاتمه يافت.
در اينجا به بيان چند نكته درباره توابين مىپردازيم:
الف: با توجه به شواهدى كه گذشت، مىتوان به خوبى در مورد عقيده دينى توابين قضاوت نمود. اين عقيده بر مبناى يك «تشيع اعتقادى» بنا شده كه اصليترين ركن آن، اعتقاد به امامت است. واگذارى امامت جامعه به اهل بيت(ع) به طور مكرر در كلمات توابين به چشم مىخورد. علاوه بر آن، عمل به سيره امام على (ع) نيز مؤيد همين«تشيع اعتقادى» است.
ب: نكته ديگر وجود نوعى حالت روحى خاصى است كه در ميان توابين وجود داشته است. آنها كسانى بودند كه به هر دليل در واقعه كربلا شركت نكردند و زمانى به خود آمدند كه ذريه پيامبر (ع) فجيع ترين صورتى به شهادت رسيده و خانواده آنها به حال اسارت در كوفه عبور داده شدند. كوفيها بشدت مورد نكوهش قرار گرفته و افرادى چون زينب، ام كلثوم و امام سجاد (ع )آنها را سخت ملامت كردند. نتيجه اين واقعه و چنان برخوردى از سوى اهل بيت(ع) با آنها، ايجاد احساس گناه شديد در مردم كوفه بود كه به دنبال آن عذابى سخت وجدان دينى آنها را آزار داد. اين بيشتر بدان دليل بود كه آنها خود را مقصر مىدانستند، زيرا آنان امام را به كوفه دعوت كرده بودند.
تنها چيزى كه مىتوانست آنها را تسكين دهد، از بين بردن آثار روحى اين گناه بود. اگر چه آنها يكى از طرق اين تطهير را كشتن قاتلين امام حسين (ع) مىدانستند، اما گويا شهادت براى آنها گواراتر بود، چون احساس مىكردند كه در برابر اين كوتاهى، حتى با كشتن قاتلان امام حسين (ع) نمىتوانند وجدان خود را آرامش و آسودگى بخشند. آنها با علم به وجود سپاه انبوهى كه از شام به همراهى ابن زياد مىآمدند، كمترين ترديدى در جنگ با آنان به خود راه ندادند.
توابين از نظر سياسى ارزيابى درستى از وقايع و جريانات در كوفه نداشتند. فكر تسخير كوفه و كشتن قاتلان حسين بن على(ع)و تجهيز عراق در برابر شام، كمتر براى آنها مطرح بود. افكارى كه بعدها مختار آنها را دنبال كرد.
براى آنها يك چيز اهميت داشت و آن «توبه» بود. توبهاى كه با «شهادت» به دست مىآمد. هنگامى كه در آخرين لحظات جنگ، رفاعة بن شداد مىخواست بقاياى توابين را از صحنه دور كند و به عراق بازگردد، افرادى از «توابين» اعتراض كردند. كنانى نامى گفت: آنچه را من مىخواهم، جز چيزى است كه تو در پى آنى. من ملاقات با پروردگارم، ملحق شدن به برادرانم و خارج شدن از دنيا را خواهانم. پس از آن در حملهاى به شهادت رسيد. جملات و اشعارى كه از توابين در جريان حملات به سپاه شام روايتشده، همگى متضمن مفهوم توبه و تجلى آن در رفتن از اين دنيا و كسب فيض شهادت است. سليمان بن صرد در آغاز جنگ فرياد مىزد: اى شيعيان آل محمد! بين شما و شهادت، و ورودتان به بهشت و جز پرواز كردن روحتان، توبه و وفاى به عهد فاصلهاى نيست.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:23 PM
نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت
مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام همتلويحا و هم تصريحا يزيد را لعنت كردهاند و به راستى چرا اينگونه نباشد و حال آنكه او فردى قمار باز و...
نهضت امام حسين (ع) از نادرترين رخدادهايى است كه تفكر انسانها را به خود معطوف داشته است و در تاريخ اسلام ارزش والايى دارد. شهادت حسين بن على (ع) حيات تازهاى به اسلام بخشيده، خونها رابه جوشش آورد و تنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين (ع) باحركت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت وزبونى و اسارت را كه از اواخر حكومت عثمان بر روح جامعهاسلامى حكمفرما شده بود، تضعيف كرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بر آنمتفق است، اين است كه انقلاب كربلا هيبت و ابهت اسلام را كه بهعلت حاكميت فرمانروايان ضعيف النفس و تحقير ارزشها و مقدساتدينى رو به افول گذارده بود، احيا كرد. حركت امام حسين (ع)، حركتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها.
اين انقلاب تنها انقلابى است كه اگر كليه صحنههايش چنان كهبوده، تصوير شود، هيچ كس نمىتواند از بروز احساسها و عواطففطرىاش جلوگيرى كند؛ زيرا اين فاجعه به قول شافعى دنيا رالرزانده و نزديك است قله كوهها را آب كند.
حادثه كربلا در ميان اهل تسنن موجى ايجاد كرد كه زبان و قلمدانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت به توصيف وتجزيه و تحليل آن پرداخته است. شوكانى در كتاب «نيل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مىگويد: به تحقيق عدهاى از اهلعلم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه:
«حسين (ع) نوه پيامبر كه خداوند از او راضى باشد. نافرمانىيك آدم دائم الخمر را كرده و حرمتشريعتيزيد بن معاويه را هتك كرده است.» خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجيبى كه از شنيدن آنها مو بر بدن انسان راست مىگردد.
تفتازانى در كتاب «شرح العقايد» مىنويسد: حقيقت اين است كه رضايت يزيد به قتل حسين (ع) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت كردنش به اهلبيت پيامبر (ص) از اخبارى است كه در معنى متواتر است; هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. دربارهمقام يزيد بلكه درباره ايمان او كه لعنتخدا بر او و يارانش باد توافقى نداريم.
جاحظ مىگويد: منكراتى كه يزيد انجام داد، يعنى قتل حسين (ع) و به اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج ازايمان او دلالت مىكند. بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسى كه از لعن او جلوگيرىكند، نيز ملعون است.
ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه» مىنويسد: پسر امام حنبل در مورد لعن يزيد از وى پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسى كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است. آنجا كه مىفرمايد: «فصل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكماولئك الذين لعنهمالله» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه يزيدانجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين» مىگويد: به تحقيقگروهى از علما از جمله قاضى ابويعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سيوطى در مورد كفر يزيد نظر قطعى دادهاند و باصداقت تمام لعن او را جايز شمردهاند.
مولف كتاب «شذرات الذهب» مىنويسد: در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد كه در يكى تلويح و در ديگرى تصريح به او لعن مىكند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام همتلويحا و هم تصريحا يزيد را لعنت كردهاند و به راستى چرا اينگونه نباشد و حال آنكه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شيخ محمد عبده مىگويد: هنگامى كه در دنيا حكومت عادلى وجوددارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آنحكومتى ستمگر است كه مىخواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هرفرد مسلمانى كمك كردن حكومت عدل واجب است و از همين باب استانقلاب امام حسين كه در برابر حكومتيزيد- كه خدا او را خواركند- ايستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز به خاطر جناياتىكه درباره پسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم و اگر كسى به اين حد راضى نمىشود، ما هم مىگوييم اصل، لعنت كردن يزيد است.
حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بسيارى از بزرگان اهلتسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابراز كردند. امام شافعى كه در دوستى اهلبيت زبانزد است، دربارهنهضت كربلا چنين سروده است:
قتيل بلا جرم كان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنيه ان ذاك عجيب لئن كان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلك ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى يوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب.
حسين(ع) كشتهاى بى گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده و عجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درودمىفرستيم و از سوى ديگر فرزندانش را به قتل مىرسانيم و اذيتمىكنيم!
اگر گناه من دوستى اهلبيت پيامبر است، پس من هيچگاه از آنتوبه نمىكنم.
اهلبيت پيامبر (عليهم السلام) در روز محشر شفيعان من هستند و اگر نسبتبه آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.
Bauokstoney
Sunday 15 November 2009-1, 10:24 PM
خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در شام
اى يزيد! آيا همين كه زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را همچون اسيران به زنجير كشيدى و بر ما مسلط گشتى، پنداشتى...
شيخ صدوق از بزرگان بنىهاشم و ديگران روايت مىكند:
چون امام سجاد عليه السلام و اهل بيت بر يزيد وارد شدند و سر امام حسين عليه السلام را آورده، جلو يزيد در تشتى گذاشتند، با چوبى كه در دست داشت، شروع به زدن بر دندانهاى آن حضرت کرد و اين اشعار را مىخواند: (لعبتهاشم بالملك...)
"بنىهاشم با حكومت بازى كردند، نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است.
كاش اجدادم كه در بدر شاهد بودند كه قوم خزرج از فرود آمدن تيغهاى تيز مىناليدند، از خوشحالى چهره افروخته مىشدند و میگفتند: اى يزيد! دستانت شل مباد!
كيفر بدر را داديم و بدرى ديگر آفريديم و حساب، برابر شد.
از خندف نيستم اگر از فرزندان احمد، انتقام كارهايشان را نگيرم!"
چون زينب آن صحنه را ديد، گريبان چاك زد و با صدايى سوزناك صدا زد: "يا حسين! اى حبيب پيامبر! اى فرزند مكه و منا! اى زاده فاطمه زهرا! اى پسر محمد مصطفى! "وهمه را گرياند.
يزيد ساكت بود. سپس زینب (ص) به پا ايستاد و نگاهى به مجلس افكند و شروع به خطابه كرد و در آغاز، كمالات پيامبر را اظهار كرد و اعلام نمود كه: ما به رضاى الهى صابريم، نه از روى بيم و وحشت.
آنگاه چنين خطبه خواند:
حمد براى پروردگار جهانيان. درود بر جدم سرور انبيا. راست فرمود خداى سبحان كه: (سرانجام آنان كه بد كردند، آن شد كه آيات الهى را تكذيب كردند و به مسخره گرفتند. اى يزيد! آيا همين كه زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را همچون اسيران به زنجير كشيدى و بر ما مسلط گشتى، پنداشتى كه اين مايه خوارى ما در پيشگاه خدا و كرامت و منت خداوند بر توست و تو را نزد خدا احترام و منزلتى است؟ از اين رو باد به دماغ افكندى و مغرورانه به ما نگاه انداختى و شادمانه و غافلانه بر مسند نشستى، چون ديدى كه دنيا به كام تو و كارها برايت سامان يافته است و حكومتى را كه از آن ماست براى تو فراهم گشت! آرامتر! اين قدر جاهلانه متاز! آيا سخن خدا را فراموش كردى كه فرمود: (كافران مپندارند كه چون مهلتشان داديم، براى آنان نيك است، بلكه تا بر گناهشان بيفزايند، و براى آنان عذابى خوار كننده است.)
اى فرزند آزادشدگان! آيا از عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرد