PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی



صفحه ها : [1] 2 3

HAMEDZH2
Tuesday 15 December 2009-1, 05:09 PM
تعریف
تاریخچه
موضوعات علوم اجتماعی
نظریات و مکاتب عمده در علوم اجتماعی
شاخه های علوم اجتماعی
صاحبنظران و عالمان علوم اجتماعی
علوم اجتماعی در ایران و جهان



تعریف


تاریخچه


موضوعات علوم اجتماعی



جامعه
جمعیت
----------
مردم
انسان
دین
فرهنگ
اقتصاد
علم مدیریت
علم ارتباطات


نظریات و مکاتب عمده در علوم اجتماعی


شاخه های علوم اجتماعی

HAMEDZH2
Tuesday 15 December 2009-1, 05:15 PM
جامعه

غالبا تعاریفی که جامعه شناسان از جامعه به دست داده اند با یکدیگر شباهت دارد و نکات مشترکی در آنها دیده می شود . بسیاری از متفکرین جامعه انسانی را با بدن انسان مقایسه کرده اند ، رشه این شیوه تفکر را بایستی در یونان قدیم جستجو کرد .

ارسطو جامعه را به موجودی زنده تشبیه می کند که قانون تولد و رشد و مرگ بر آن حاکم است .

اسپنسر فیلسوف انگلیسی عقیده دارد که هم جامعه هم بدن انسان تابع اصل تکامل بوده و از طرف دیگر سیستم عصبی در انسان را با نظام ارتباطات در درون جامعه مقایسه کرده است .

اگوست کنت بانی جامعه شناسی معتقد است که جامعه از تمام افراد زنده و همچنین از تمام کسانی که از این جهان رفته اند ولی با تاثیر خود در ذهن اخلاف خویش به حیات خود ادامه می دهند تشکیل می یابد . به نظر کنت هیچ موجودی به اندازه جامعه مستعد پیشرفت سریع و بویژه ترقی مداوم نیست زیرا در نتیجه توالی نسل ها اجتماع مسلط بر زمان گردیده است و بنابراین از نظر وی جامعه همانند کاروانی از نسل های گذشته و معاصر است که در راه ترقی و تعالی سیر می کند .

امیل دورکیم جامعه را موجودی زنده می شمارد و معتقد است همچنانکه هر جانداری تنها از اجتماع ساده سلولها بوجود نیامده و دارای حس عمومی یا حیات می باشد ، جامعه نیز تنها از گرد آمدن ساده افراد تشکیل نیافته بلکه دارای وجدان و روحی جمعی است و مطالعه جلوه های وجدان جمعی ( حالات روحی و عاطفی جمع ) را می توان موضوع علم جامعه شناسی دانست .

گاستون بوتول جامعه شناس فرانسوی جامعه را متشکل از گروه انسانهایی که دارای طرز فکری مشابه اند می داند که روابط آنها مبتنی بر تفاهم متقابل است .

مرتضی مطهری در کتاب جامعه و تاریخ جامعه را مجموعه ای از افراد انسانی می داند که با نظامات و سنن و آداب و قوانین خاصی به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند . زندگی دسته جمعی این نیست که گروهیاز انسانها در کنار هم و در یک منطقه زیست کنند و از یک آب و هوا و یک نوع مواد غذایی استفاده نمایند . آهوان یک گله نیز با هم می چرند و با هم می خرامند و با هم نقل مکان می کنند اما زندگی اجتماعی ندارند و جامعه تشکیل نمی دهند .

زندگی انسان که اجتماعی است به معنی اینست که ماهیت اجتماعی دارد . از طرفی نیازها ، بهره ها ، برخورداریها ، کارها و فعالیتها ماهیت اجتماعی دارد . جز با تقسیم کارها و تقسیم بهره ها و رفع نیازمندیها در داخل یک سلسله سنن و نظامات میسر نیست . از طرف دیگر نوعی از اندیشه ها ، ایده ها ، خلق و خویها بر عموم حکومت می کند و به آنها وحدت ویگانگی می بخشد و به تعبیر دیگر :

جامعه عبارتست از مجموعه ای از انسانها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده ها و ایده ها و آرمانها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند .

آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی تعاریفی چند از جامعه به قرار زیر را بدست می دهد :



وحدت جزیی ، جسمی ، روانی و اخلاقی بین موجودات هوشمند ، با برخورداری از حکومتی پایا ، فراگیر و کارا ، در جهت تحقق هدفی مشترک بین تمامی افراد . ( وحدت جزیی ، پیوند و تشارک بین افراد یک جامعه است ، نه از هر نظر ، بلکه از برخی جهات آنچنانکه فردیت آنها نیز محفوظ بماند )




جمعی سازمان یافته ، متشکل از افرادی که در سرزمین مشترک زندگی می کنند و به صورت گروهی با یکدیگر ، در جهت ارضای نیازهای اجتماعی اساسی ، همکاری دارند ، فرهنگی مشترک دارند و هر گروه به صورت واحد اجتماعی متمایزی به کار می پردازند .




گروهی متشکل از موجودات انسانی که با پیوند های روانی ، زیستی ، فنی و فرهنگی ، همبستگی یافته اند .


با این تعاریف می توانیم به تعریف جامعی از جامعه به قرار زیر اشاره کنیم :

یک جامعه ، جمعیتی سازمان یافته از اشخاصی است که با هم در سرزمینی مشترک سکونت دارند ، با همکاری در گروهها نیازهای اجتماعی ، ابتدایی و اصلی شان را تامین می کنند و با مشارکت در فرهنگی مشترک به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز شناخته می شود .




ویژگیهای جامعه
وظایف جامعه
تفاوت اجتماع و جامعه

HAMEDZH2
Tuesday 15 December 2009-1, 05:17 PM
ویژگیهای جامعه

آلن بیرو ویژگیهای اساسی جامعه را به قرار زیر بر می شمرد :



عمومیت :به عنوان یک واحد معنی دار در سازمان هستی ، هم فرد را در خود جای می دهد ، هم جایگزین آن می شود و افرادی در هر دو جنس و تمامی سنین را در بر می گیرد .




تداوم و استمرار : طول عمر جامعه ، از طول هستی هر یک از افراد فراتر می رود . معمولا انسانها در یک جامعه تولد می یابند ، با آن انطباق می پذیرند ولی نمی توانند خود جامعه ای خاص بنا کنند .




مشارکت کم و بیش فعالانه که مورد خواست افراد است ، کم و بیش از آن آگاهند و آن را در وجود خویشتن احساس می کنند . لیکن در جریان این مشارکت ، هرکس از مزایای حیات جمعی سهم می برد ، ضمن آنکه نقشی فعال در آن ایفا می کند .




هر جامعه به صورت یک واحد عملیاتی یکپارچه است که افراد باید در درون آن جذب شوند و در برابر قوانین مربوط به جریان امور در جامعه خاضع باشند یعنی به تبعیت از قانون بپردازند .




در هر جامعه برخی تفاوتهای درونی از نظر روابط ، وظایف و نقشها وجود دارد که در جامعه صنعتی این تمایزات ابعاد وسیعتری یافته است ولی در هر حال هدف از چنین تمایزاتی در نقشها و وظایف رفع نیازهای مختلف جسمانی ، روانی ، فرهنگی و فنی به بهترین وجه است

HAMEDZH2
Tuesday 15 December 2009-1, 05:17 PM
وظایف جامعه




ایجاد روابط : جامعه افراد را در زمان و مکان دور هم جمع می کند ، به گونه ای که بتوانند میان خودشان روابط انسانی برقرار کنند .




نظام ارتباطی : جامعه وسایل ارتباطی سیستماتیک و کامل در اختیار افراد می گذارد به طوری که آنان به کمک زبان و دیگر نمادهای مشترک می توانند معانی و مقاصد رفتارهای یکدیگر را بفهمند .




نظام قشر بندی : جامعه نوعی نظام قشر بندی پایگاه های اجتماعی و طبقات ایجاد می کند که به هر شخص در ساختار اجتماعی پایگاه یا موقعیتی نسبتا پایدار می دهد .




نظام جایگزینی : جامعه برای جانشینی نسلها که برای بقا و تداوم هستی اش ضروری است تدابیر و شیوه های منظم و کارآمد تدارک دیده است . بعبارت دیگر جامعه از طریق ازدواج ، خانواده ، گروه های خویشاوندی تداوم خود را تضمین می کند . این وظیفه را می توان تحت عنوان نظام جایگزینی جامعه نیز عنوان نمود .




نظام نظارت اجتماعی : جامعه با نظارت و مراقبت از الگوهای مشترک رفتاری ( ارزشها و هنجارها ) که افراد آنها را در روابط با هم نوعان خود به کار می برند نظم اجتماعی را ایجاد می کنند . نظام نظارت اجتماعی به دو دسته تقسیم می شود : بخشی از آن نظام مقررات و ارزشها را شامل می شود و بخشی دیگر نظام تنبیه و پاداش را در بر می گیرد که در حقیقت محرکهای رفتاری افراد از آن ناشی می شود .




همنوایی اجتماعی : جامعه از طریق نظام سازمان یافته تربیتی رسمی یا غیر رسمی اش ، نسبت به اجتماعی شدن ( جامعه پذیر کردن و فرهنگی کردن ) افراد اقدام می کند .




نظام تولیدی : جامعه با سازمانها و گروههای گوناگون اقتصادیش کار تولید و توزیع کالاها و خدمات ضروری برای زندگی افراد را سامان می دهد .




نظام دفاعی : جامعه با سازمانهای ---------- ، اداری و انتظامی خود امنیت خارجی و نظم را تامین نموده و ضمنا به تدابیری در زمینه پزشکی و بهداشتی نیز دست می یازد تا اعضایش طولانی تر و با تندرستی بیشتری زندگی کنند و نسل آینده بتواند با تامین بیشتری به بزرگسالی دست یابد .

HAMEDZH2
Tuesday 15 December 2009-1, 05:21 PM
دین




معنای لغوی دین
تعریف دین

تعاریف دین

اصطلاحات مرتبط با واژه دین

شریعت
مذهب
ایدئولوژی
جهان بینی
انواع جهان بینی
مکتب

سیر تکامل دین و جهان بینی انسان
مطالب بیشتر:



معنای لغوی دین

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/8/8b/Makeh15.jpg

دین, واژه اى است عربى که در معاجم و کتب لغت معانی بسیاری برای آن ذکر شده است مانند: ملک و پادشاهی، طاعت و انقیاد، قهر و سلطه ، پاداش و جزاء، عزت و سرافرازی ، اکراه و احسان، همبستگی، تذلل و فروتنی، اسلام و توحید، عادت و روش، ریاست و فرمانبرداری و ...
در آیات قرآن نیز به معانی لغوی دین اشاره شده است و کلمه دین در آیات بکار رفته است ودر هر آیه ای معنای مخصوص خودش را دارد. چنانکه خداوند می فرماید: «هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق، صف ، 9» که در این آیه دین به معنی کیش و شریعت آمده است و یا می فرماید:«فاعبدالله مخلصاً له الدین، زمر ،2» و در اینجا دین به معنای توحید و یگانگی می‌باشد . همین موارد استعمال واژه دین‏ در قرآن مى‏تواند به عنوان راهى براى شناسایى و به دست آوردن تعریف دین از دیدگاه اسلام شمرده شود که «دین عبارت است از اطاعت، گرایش، فرمانبردارى و تسلیم در برابر حقیقت‏» که در این صورت، با معانى لغوى نیز سازگارى خواهد داشت.
تعریف دین

واژه دین از مفاهیمى است که همواره در میدان آراء و نظرات گوناگون صاحب‏نظران قرار داشته و توافق مشترک درباره آن وجود ندارد. به صورتی که حتی عده‏اى از محققان آن را قابل تعریف نمى‏دانند.به هر حال‌‌ ‌می توان دین را اینگونه تعریف نمود: دین ، مجموعه (سیستم) حقایقى هماهنگ و متناسب از نظام‏هاى فکرى (عقاید و معارف)، نظام ارزشى (قوانین و احکام) و نظام پرورشى (دستورات اخلاقى و اجتماعى) است که در قلمرو ابعاد فردى، اجتماعى و تاریخى از جانب پروردگار متعال براى سرپرستى و هدایت انسان‏ها در مسیر رشد و کمال الهى ارسال مى‏گردد.
به دیگر سخن، مجموعه ای است از عقاید و قوانین و مقرراتى که هم به اصول فکرى بشر نظردارد و هم در باره اصول گرایشى وى سخن مى‏گوید و هم اخلاق و شئون‏زندگى او را تحت پوشش قرار مى‏دهد.
تعاریف دین

تعاریف متعدد از دین ارائه شده است مثلادانشمند بزرگ اسلامی و مفسر گرانقدر مذهب شیعه، علامه طباطبایی ، دین را اینگونه تعریف می‌کند :
«دین، عقاید و یک سلسله دستورهای عملی و اخلاقی است که پیامبران از طرف خداوند برای راهنمایی و هدایت بشر آورده اند، اعتقاد به این عقایدو انجام این دستورها، سبب سعادت و خوشبختی انسان در دو جهان است»(خلاصه تعالیم اسلام، ص 4، و یا شیعه دراسلام ص 41).
ویا برخی از دانشمندان غربی گفته‏اند: دین عبارت است ازاعتقاد به موجودات روحانى .
و یا عده ای دیگر گفته‏اند: دین نظام یک پارچه‏اى از باورها وعملکردهاى مرتبط به چیزهاى مقدس است که از طریق آنها گروهى ازانسانها با مسائل غایى زندگى بشرى مرتبط می باشد
برخى‏ دیگر گفته‏اند: دین اعتقاد به خدایى سرمدى است. یعنى، اعتقاد به این‏که حکومت و اراده‏اى الهى بر جهان حکم مى‏راند.
و بعضى دیگر مى‏نویسند: جوهر دین عبارت است‏از احساس وابستگى مطلق . به هر حال هر کدام از دانشمندان اسلامی و غربی و علمای ادیان کوشیده اند تا بر اساس نگرش و اعتقاد خود تعریفی کامل از دین عرضه کنند. به همین دلیل آنها در ادراک دین بر جنبه های مختلفی تأکید نموده اند.بنابراین می شود تعاریف دین را به سه قسم طبقه بندی نمود:



تعریف دین از نظر دانشمندان اسلامی
تعریف دین از نظر علمای ادیان
تعریف دین از نظر دانشمندان غربی



اصطلاحات مرتبط با واژه دین


شریعت

شریعت دارای دو معنی عام و خاص می باشد در معنای خاص عبارتست از احکام و دستورات و عبادات و اخلاقیاتی است که هر پیغمبر می آورد. و شریعت هر پیغمبری بر حسب مقتضیات زمان و مکان و امت وقوم او با شریعت دیگری فرق می‌کند، شریعت در معنای خاص با مفهوم دین متفاوت است. شریعت در معنای عام به معنی ایمان به مبادی غیبی است از روی کمال خلوص قلب و صفای نیت و تمام پیامبران مردم رابه آن دعوت می کردند و هیج اختلافی در این اساس میانشان نیست و لذا دراین معنا با مفهوم دین یکی است. مثلاً گفته می‌شود شریعت اسلام که منظور دین اسلام می‌باشد.
مذهب


این اصطلاح به دو مفهوم عام و خاص بکار رفته است.در مفهوم خاص عبارتست از شاخه ای مخصوص از دین مانند مذاهب شیعه و تسنن نسبت به دین اسلام. و در مفهوم عام و کلی با مفهوم دین مترداف و همسان است. چنانکه گفته می‌شود مذاهب اسلام و مذهب زرتشت که مقصود دین اسلام و دین زرتشت می‌باشد.
ایدئولوژی


یک تئوری کلی درباره جهان هستی همراه با یک طرح جامع، هماهنگ و منسجم است که راه انسان را در زندگی مشخص می‌کند و هدف آن سعادت و تکامل اوست. به عبارت دیگر ایدئولوژی یک سلسله آراء کلی و هماهنگ درباره رفتارهای انسان است و مجموعه ای از بایدها و نبایدها در زندگی و رفتار انسان می‌باشد. در ایدئولوژی بینشها، گرایشها، روشهاو کنشهای انسان مشخص می شوندو شکل می‌گیرند.
جهان بینی


عبارتست از نگرش انسان به هستی و توجیه و تبیین آن در رابطه با انسان به عبارت دیگر دید کلی که انسان از جهان هستی دارد و بر اساس آن به تعبیر وتفسیر آن می پردازد جهان بینی نامیده می‌شود و به طور کلی برداشت کلی انسان از جهان هستی را جهان بینی او می گویند.
انواع جهان بینی

جهان بینی انواع گوناگونی دارد، بر اساس پذیرفتن ماوراءالطبیعه و یا انکار آن می‌توان جهان بینی را به جهان بینی الهی و جهان بینی مادی تقسیم نمود.در کل گفته اند: جهان بینی سه گونه است : علمی، فلسفی، مذهبی.
مکتب

مجموعی ایست که در ابتدا به تفسیر انسان و جهان می پردازد و سپس بایدها و نبایدهای انسانی را مشخص و معین می‌سازد. هم نیاز انسان را به جهان بینی مرتفع می‌کند و هم یک نظام ارزشی برای زیستن و چگونه زیستن ارائه می‌دهد. در واقع مکتب مجموعه جهان بینی و ایدئولوژی یک انسان می‌باشد.

سیر تکامل دین و جهان بینی انسان


تاریخ پیدایش دین همزمان با پیدایش انسان است و دین خدا که همان دین اسلام است (ان الدین عندالله الاسلام) از نخستین روز پیدایش بشر همراه وی بوده است و اولین فرد انسان حضرت آدم پیامبر خدا و منادی توحید و یگانه پرستی بوده است و ادیان شرک آمیز همگی در اثر تحریفات و اعمال سلیقه ها و اغراض فردی و گروهی پدید آمده است. در قرآن کریم تصریح شده نسل کنون بشر به دو نفر مرد و زن منتهی است بنام آدم و حوا.آدم پیغمبر بوده و وحی های آسمانی به وی نازل می شده است.
دین آدم بسیار ساده بوده است و پس از آدم و زوجه اش فرزندانش روزگاری با نهایت سادگی بدون اختلاف می گذرایندند، چون روز به روز شماره افراد افزوده و به قبائل مختلف تقسیم شدند و درهر قبیله نیز بزرگانی یافت می شدند که افراد قبیله به آنان احترام می گذاشتند و حتی پس از مرگ نیز مجسمه های ایشان را می ساختند و مورد ستایش قرار می‌داند و از همین روزگار بت پرستی در میان رواج گرفت چنانکه در اخبار امامان وارد شده که پیدایش بت پرستی از این راه بوده است و تاریخ بت پرستی نیز همین معنی را تأئید می‌کند.
کم کم در اثر اجحافاتی که اقویا به ضعفا می نمودند اختلافاتی بین مردم پیدا شد این اختلافات باعث به وجود آمدن فرقه های مختلف گردید. به هر حال طبق آیات قرآن مانند :
«کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیکم بین الناس فیما اختلفوا فیه بقره 3/2»


می توان دوران زندگی دینی بشر را به صورت زیر بیان کرد:

اول: دوران سادگی و بی رنگی بشر دوم : دوران زندگی اجتماعی
سوم : دوران تضادها و تصادمهای اجتناب ناپذیر اجتماعی یا همان دوران اختلافات چهارم : مرحله آمدن انبیاءاز طرف خداوند برای نجات انسان .


از نظر اسلام و دانشمندان مسلمان دین خداوند یکی است و از نخستین روز پیدایش بشر همراه وی بوده است. لذا تاریخ پیدایش دین همزمان با پیدایش انسان می باشد . به خصوص علامه طباطبایی و استاد مطهری درباره سیر تکامل دین و جهان بینی بشرنظرات جالبی را ارئه نموده اند.
ولی جامعه شناسان و مردم شناسان غربی می گویند: دین انسانها به صورت تکاملی رشد نموده است و از طبیعت پرستی شروع شده تا به بت پرستی و در آخر به خدا پرستی رسیده است. آنها دین را فطری بشر نمی دانند و بیان می کنند:

جهان بینی انسان به موازات رشد و تکامل فرهنگ معنوی و بینش او دائماً در حال تحول و تکامل بوده است و در مسیر تکامل خود مراحلی را طی نموده است تا به حرکت کنونی رسیده است.
الف: مرحله ادیان ابتدایی ب: مرحله ادیان قدیم و چند خدایی ج: مرحله ادیان متکامل و یک خدایی .
برای مطالعه بیشتر بخوانید:




سیر تکامل دین از نظر دانشمندان اسلامی
سیر تکامل دین از نظر مردم شناسان و جامعه شناسان و علمای تاریخ ادیان



مطالب بیشتر:


منشأ دین یا ادیان

ضرورت بحث دین

قلمرو دین:

رابطه دین با علوم دیگر:


رابطه دین با انسان
رابطه دین با علم
رابطه دین با فلسفه
رابطه دین با اخلاق
رابطه دین با جامعه شناسی
رابطه دین با روانشناسی
رابطه دین و تمدن
رابطه دین و دمکراسی
رابطه دین و ----------
رابطه دین و آزادی
رابطه دین و دنیا
رابطه عقل و وحی
رابطه دین و توسعه
رابطه دین و تربیت
رابطه دین با فرهنگ
تساهل و دین
نسبت دین و عرفان




معرفت و دین




تجربه و دین




مشترکات ادیان




ریشه‏ها و عوامل دین زدایی‏در غرب و شرق


نحوه تبیین ادیان



کثرت گرایی یا پلورالیسم
انحصار گرایی
شمول گرایی


تقسیم بندی وطبقه بندی ادیان:



ادیان ملل جهان

برای بررسی ادیان ملل می توان آنها را به دو گروه تقسیم نمود:

ادیان گذشته و قدیمی شامل:



دین در کشور مصر
دین در بابل
دین در یونان
دین در روم باستان
ادیان ایران باستان


ادیان زنده جهان شامل:



دین زرتشتی




ادیان هندوستان ،شامل:





دین هندویی
دین جاینی
دین سیک
دین بودائی






ادیان کشور چین ،شامل:





دین کنفوسیوس
دین تائوئی






دین در ژاپن یعنی:





دین شینتوئی





دین در مغولستان و تبت




سه دین بزرگ و آسمانی





دین یهود
دین مسیحیت
دین اسلام

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 03:53 PM
جمعیت شناسیhttp://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/7/79/%D9%87%D8%B9%D9%81%D9%87.jpgعلمی است که به مطالعه جمعیتهای انسانی،حالات و حرکات آنها پرداخته و تاثیر عوامل بیولوژیکی،اجتماعی_فرهنگی را بر روی متغیرهای جمعیتی مورد بررسی قرار می دهد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 03:54 PM
جامعه شناسی

جامعه شناسی مطالعه قوانین و فرایندهای اجتماعی است که مردم را نه تنها به عنوان افراد و اشخاص بلکه به عنوان اعضاء انجمنها ،گروهها و نهادهای اجتماعی شناسانده و مورد بررسی قرار می دهد .جامعه شناسی مطالعه زندگی اجتماعی گروهها و جوامع انسانی است.مطالعه ای هیجان انگیز و مجذوب کننده که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است .دامنه جامعه شناسی بینهایت وسیع است و از تحلیل برخوردهای گذرا بین افراد در خیابان تا بررسی فرایندهای اجتماعی جهانی را در بر می گیرد.


مقدمه
تاریخچه
شاخه های اصلی جامعه شناسی
حوزه های تخصصی جامعه شناسی
مفاهیم کلیدی جامعه شناسی
روشهای تحقیق و پژوهش در جامعه شناسی
ارتباط جامعه شناسی با علوم دیگر
جامعه شناسی و اسلام
متفکران و بزرگان جامعه شناسی
نظریه جامعه شناسی
جامعه شناسی در ایران
مقالات مطرح در مورد جامعه شناسی
خطوط خارجی




جامعه شناسی از نگاهی دیگر


مقدمه



انسانها بیشتر عمرشان را در گروهها زندگی می کنند؛آنها به عنوان اعضای خانواده ، ساکنان یک محله یا شهر، اعضای یک گروه خاص اجتماعی یا اقتصادی و یا مذهبی و قومی نیز به عنوان شهروندان یک ملت با یکدیگر رابطه دارند. انسانها حتی اگر خودشان هم آگاه نباشند که اعضای یک گرو هند ، باز به شیوه هایی فکر و عمل می کنند که دست کم بخشی ازآنها را عضویت در گروه تعیین می کند. نوع لباسی که آدمها می پوشند، نوع خوراک و نحوه خوردن آنها، عقاید و ارزشهایشان و رسومی که رعایت می کنند، همگی تحت تأثیر عضویت آنان در گروههای گوناگون می باشند.
جامعه شناسی را می توان به عنوان بررسی علمی زندگی گروهی انسانها تعریف کرد.جامعه شناسان در واقع می کوشند تا آنجا که ممکن است این نکته را به دقت و به گونه ای عینی توصیف و تبیین کنند که انسانها چرا و چگونه در گروهها با یکدیگر رابطه دارند.
یکی از اهداف عمده جامعه شناسی پیش بینی رفتار اجتماعی و نظارت بر آن است. این هدف در جامعه نوین بصورتهای گوناگونی تحقق می یابد. همچنین جامعه شناسی به تخفیف تعصبها و پیشداوریهایی که مانع انعطاف پذیری بیشتر انسانها در برخورد با موقعیتهای تازه می شوند، کمک می کنند.
سرانجام باید گفت که بررسی جامعه شناختی شیوه های نگرش و واکنش نوینی را در برخورد با سیمای پیوسته متغیر واقعیت اجتماعی، برایمان فراهم می آورد.



تاریخچه

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/f/f6/sociology.gif فهرست مقامها و پیشه ها
پیدا شده در فارا واقع در بین النهرین



جامعه شناسی جوان ترین رشته علوم اجتماعی است. واژه جامعه شناسی را در سال 1838 اگوست کنت فرانسوی در کتاب فلسفه اثباتی اش بدعت گذاشت .کنت را عموما بنیانگذار جامعه شناسی می دانند. او معتقد بود که علم جامعه شناسی باید بر پایه مشاهده منتظم و طبقه بندی استوار گردد.
هربرت اسپنسر انگلیسی در سال 1876 نظریه تکامل اجتماعی را تحول بخشید که پس از پذیرش و رد اولیه ، اکنون بصورت تعدیل شده دوباره پذیرفته شده است. اسپنسر نظریه تکاملی داروین را در مورد جوامع بشری به کار بسته بود. او معتقد بود که جوامع انسانی، از طریق یک تکامل تدریجی، از ابتدایی به صنعتی تکامل می یابند. او در نوشته هایش یادآور شده بود که این جریان یک فراگرد تکاملی طبیعی استکه انسانها نباید در آن دخالت کنند.
لستر وارد آمریکایی کتاب جامعه شناسی پویا را در سال 1883 منتشر کرد. او در این کتاب از پیشرفت اجتماعی از طریق کنش اجتماعی با هدایت جامعه شناسان ، هواداری کرد.
امیل دورکیم در 1895 کتاب قواعد روش جامعه شناسی را منتشر کرد و در آن ، روشی را که در بررسی ماندگارش از خودکشی در گروههای گوناگون به عمل آورده بود، به روشنی شرح داد. دورکیم یکی از پیش گامان تحول جامعه شناسی است. او سخت بر این باور بود که جوامع بشری با باور داشتها و ارزشهای مشترک اعضایشان انسجام می یابند.
ماکس وِبِر (1920-1864)معتقد بود که روشهای علوم طبیعی را نمی توان درباره مسائل مورد بررسی در علوم اجتماعی بکار بست. وبر استدلال می کرد که چون دانشمندان اجتماعی جهان اجتماعی محیط زندگی خودشان را بررسی می کنند، همیشه قدری برداشت ذهنی در بررسیهایشان دخالت دارد. او معتقد بود که جامعه شناسان باید فارغ از ارزشهایشان کار کنند و هرگز نباید اجازه دهند که تمایلات شخصی شان در پژوهشها و نتیجه گیریهایشان دخالت کنند.
درس جامعه شناسی در دهه 1890 در بسیاری از دانشگاهها ارائه شد. در 1895، مجله آمریکایی جامعه شناسی انتشارش را آغاز کرد و در 1905 انجمن جامعه شناسی آمریکا بنیان گذاشته شد.



شاخه های اصلی جامعه شناسی



مکتب کارکردگرایی
مکتب تضاد
مکتب کنش متقابل نمادین


حوزه های تخصصی جامعه شناسی



جامعه شناسی فرهنگ
روان شناسی اجتماعی
جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی
جامعه شناسی توسعه
جامعه شناسی دین
جامعه شناسی هنر
جامعه شناسی ادبیات
جامعه شناسی صنعتی
جامعه شناسی شهری
جامعه شناسی پزشکی
جامعه شناسی قشرها و نابرابریها
جامعه شناسی روستایی
جامعه شناسی سازمانها
جامعه شناسی کار
جامعه شناسی خانواده
جامعه شناسی آموزش و پرورش
جامعه شناسی بررسی مسائل اجتماعی
جامعه شناسی تغییرات اجتماعی
جامعه شناسی انحرافات
جامعه شناسی ارتباطات
جامعه شناسی انقلاب
و رشته های دیگر



مفاهیم کلیدی جامعه شناسی



جامعه
فرهنگ
نهادهای اجتماعی
هنجار
ارزش
کنترل اجتماعی
گروههای اجتماعی
نقش اجتماعی
پایگاه اجتماعی
طبقه اجتماعی
قشربندی اجتماعی
تحرک اجتماعی
نهاد خانواده
تغییر اجتماعی
انحرافات
ساختار اجتماعی
جنسیت
کنش اجتماعی
قانون
سازمان
مفاهیم دیگر


روشهای تحقیق و پژوهش در جامعه شناسی



کار میدانی
پیمایش
پژوهش اسنادی
آزمایش
روشهای دیگر


ارتباط جامعه شناسی با علوم دیگر



معمولا علوم را به دو شاخه عمده تقسیم می کنند که یکی را علوم طبیعی و دیگری را علوم اجتماعی می گویند. علوم طبیعی با بررسی پدیده های مادی سر و کار دارند ولی علوم اجتماعی عرصه پهناور رفتار انسانی را بررسی می کنند. جامعه شناسی یک علم اجتماعی است.
علوم اجتماعی دیگر عبارتند از: روان شناسی (بررسی رفتار فردی)؛روان شناسی اجتماعی(بررسی روابط افراد با گروه)؛علوم ----------(بررسی حکومت،فلسفه سیاسی،و تصمیم گیری دولتی)؛اقتصاد(بررسی تولید،توزیع و مصرف کالاها و خدمات در جامعه)؛و انسان شناسی (شامل باستان شناسی که به مطالعه بقایای تمدن های از بین رفته می پردازد،زبان شناسی که بررسی زبان است،انسان شناسی جسمانی که کارش بررسی تکامل انسان است و انسان شناسی فرهنگی یا اجتماعی که با بررسی شیوه های زندگی در میان اجتماعات سراسر جهان سرو کار دارد.) رشته های جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی مفاهیم مشترک بسیاری دارند. جغرافیا (که به بررسی نقش مشخصات اقلیمی در فراگرد های گونا گونی چون رشد،انحطاط و جنبش اجتماعات جهان می پردازد)و تاریخ(که رویدادهای گذشته را بر حسب فعالیتهای بشری ثبت و تعیین می کند)،نیز با جامعه شناسی ارتباط دارند.
درباره تفاوت میان علوم اجتماعی و رشته های جامعه شناسی دو نظریه مطرح می باشد:

نظر اول این است که هر یک از رشته های علوم اجتماعی بطورذ کلی به تحلیل امور و مسائل مربوط به موضوع خود می پردازند.
نظر دوم این است که هر یک از علوم اجتماعی به یکی از ابعاد مختلف واقعیت اجتماعی توجه دارد و رشته های جامعه شناسی هم همین کار را انجام میدهند ، اما با این تفاوت که در این حد توقف نمی کند بلکه سعی دارد در تحقیق و مطالعه از یک لایه اجتماعی آنرا به لایه های دیگر ارتباط دهد و بصورت یک کل واحد در نظر بگیرد و تبیین نماید.



جامعه شناسی و اسلام



جامعه شناسی اسلامی
متفکران و جامعه شناسان مسلمان
اسلام و نظریات جامعه شناسی

دین اسلام و نظریات جامعه شناسی
تفکر اسلامی و نظریات جامعه شناسی
کشورهای اسلامی و نظریات اسلامی
و سایر موضوعات متنوع در مورد اسلام و جامعه شناسی



متفکران و بزرگان جامعه شناسی



فارابی و جامعه شناسی
ابن خلدون
مونتسکیو
اگوست کنت
کارل مارکس
آلکسی دوتوکویل
امیل دورکیم
ویلفردو پارتو
ماکس وبر
و سایر متفکران جامعه شناسی


نظریه جامعه شناسی

جامعه شناسی در ایران

مقالات مطرح در مورد جامعه شناسی

خطوط خارجی

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:16 PM
جامعه شناسی دین


مقدمه
تعریف دین
انواع دین
نظریه های دین
انواع سازمان دینی
جنسیت و دین
تحولات جاری در دین
دین در انگلستان
دین در آمریکا
مسأله دنیوی شدن



<h1>مقدمه

طی سالهای متمادی که از عمر بشر و جامعه انسانی می گذرد دین تنها گزینه ای است که تقریبا تمام انسانها را در اختیار خود داشته است.جدا از ماهیت های متنوع و مختلفی که دین در جهان داشته ،تمامی مردم در ارتباط خود با جهان طبیعت و نیروهای موجود در آن اندیشه ای را برگزیده اند.دین در عرصه اجتماع سالهای متمادی خضوری چشمگیر داشت .روحانیون در کلیساها و در مساجد مسلمانان تمامی عرصه های زندگی بشری را در اختیار خود داشتند .آموزش وپرورش،اقتصاد،----------،تولید علم،و اخلاق همگی در اختیار دین و شارعان آن بوده است.
در اروپا با انقلاب صنعتی موج جدیدی از تفکر و حرکت غیر دینی بوجود آمد که دین را هر چه بیشتر از دخالت در امور مادی و طبیعی برحذر داشته و آن را محدود به عرصه خصوصی هر فردی نموده است.
چگونه دین مسیحیت مشروعیت خود را در بین مسیحیان از دست داده و اروپاییان را در هرچه آسمانی کردن دین و مفهوم آن کشانده است ؟این سئوال را می توان در نوع تفکرات اروپاییان و عمل کلیسا و شرایط فکری و اقتصادی و فرهنگی اروپا جستجو نمود.ولی در حال حاضر اکثریت عظیمی از جوامع بشری دارای دین می باشند و خود را ملزم به دستورات دینی میدانند.
در خاورمیانه که مهد و محل تولد بزرگترین ادیان الهی می باشد، در اعصار مختلفی از تاریخ ، چه در عرصه ---------- و چه در عرصه اقتصاد و همچنین در عرصه تولید علم بزرگترین واکنش بشری را در برابر دین می توان مشاهده نمود.

تعریف دین

انواع اعتقادات و سازمانهای دینی آن قدر فراوان است که محققان رسیدن به یک تعریف عموما پذیرفته شده از دبن را بسیار دشوار یافته اند.در غرب اکثر مردم دین را با مسیحیت یکی می دانند __اعتقاد به وجود متعالی که به ما فرمان می دهد تا در این دنیا به شیوه ای اخلاقی رفتار کنیم،و وعده فرا رسیدن یک زندگی پس از مرگ را می دهد.با وجود این ما نمی توانیم دین را به طور کلی با این اصطلاحات تعریف کنیم.این اعتقادات ،و بسیاری از جنبه های دیگر مسیحیت،در بیشتر ادیان جهان وجود ندارند.
دین چه نیست
دین چه هست

انواع دین

در جوامع سنتی دین معمولا نقش اساسی در زندگی اجتماعی دارد.نمادها و شعایر دینی غالبا با فرهنگ مادی و هنری جامعه موسیقی،نقاشی یا کنده کاری،رقص،قصه گویی و ادبیاتدر آمیخته است.در فرهنگهای کوچک،هیچ گونه روحانیت حرفه ای وجود ندارد،اما همیشه افراد معینی هستندکه در دانش اعمال دینی(و اغلب جادویی)متخصص می شوند.
توتم آیینی و همزاد آیینی

اسلام،مسیحیت و یهودیت
پرنفوذترین ادیان سه گانه یکتاپرست در تاریخ جهان اسلام ،مسیحیت و یهودیت است.خاستگاه همه آنها در خاور نزدیک بوده و هر یک بر دیگری تأثیر گذارده است.
اسلام
مسیحیت
یهودیت

ادیان خاور دور
آیین هندو
آیین بودا،آیین کنفوسیوس،آیین تائو

نظریه های دین

رویکردهای جامعه شناختی نسبت به دین هنوز شدیدا تحت تأثیر اندیشه های سه نظریه پرداز کلاسیک جامعه شناسی ،یعنی مارکس ،دورکیم و وبر است.هیچ یک از این سه جامعه شناس خود مسیحی نبودند و همگی فکر می کردند که اهمیت دین در دوران امروزی کاهش خواهد یافت.آنها بر این باور بودند که اساسا که مذهب یک توهم است .طرفداران مذاهب مختلف ممکن است به طور کلی در مورد اعتبار اعتقاداتی که که دارند و شعایری که در آن مشارکت می کنند متقاعد شده باشند.
البته جامعه شناسان اسلامی هم دارای نظریات متنوع و مهمی در حیطه جامعه شناسی دینی میباشند که از جمله آنان می توان به دکتر علی شریعتی و آیت الله شهید مطهری اشاره نمود.در میان فلاسفه اسلامی تقریبا تمامی این فلاسفه نظریات قابل توجهی را ارائه کرده اند.خلاصه نظریات مسلمانان در این حیطه را می توان این گونه خلاصه نمود که آنان دین و فرایندهای آن را جدا از زندگی مادی در نظر نمی گیرند ،بلکه آن را در طول همدیگر می دانند.
مارکس و دین
دورکهایم و شعائر دینی
انتظارات دورکهایم درباره دگرگونی دین
وبر و ادیان جهان
جامعه شناسی دینی در نگاه متفکران اسلامی

انواع سازمان دینی

کلیساها و فرقه های مذهبی
مذاهب و کیشها

جنسیت و دین

دین به عنوان یک فرایندی که تمامی بخشهای زندگی بشری به چالش می کشاند ،در تأثیری متقابل که در افکار بشریت داردبه موجود مرد و زن نگاهی متفاوت دارد.سازمانهای دینی و روحانیت و کتب دینی در هر یک از ادیان ،رویکردی متمایز کننده به زن دارند .به طور مثال زن از رسیدن به قدرت معنوی در کلیسا منع گشته است.یا در اسلام وظایف و ساختار متفاوتی برای زن در نظر گرفته اند.
تصویرهای ذهنی دینی
زنان در سازمانهای دینی

تحولات جاری در دین

دیدگاهی که مارکس ،دورکیم و وبر همگی در آن سهیم بودند این بود که دین سنتی بیش از پیش در دنیای مدرن بصورت امری حاشیه ای در می آید__و دنیوی شدن فرایندی اجتناب پذیر است. از این سه جامعه شناس شاید تنها وبر می توانست حدس بزند که یک نظام دینی سنتی مانند اسلام ممکن است تجدید حیات عمده ای پیدا بکند و پایه تحولات عمده ---------- در اواخر قرن بیستم شود .با این همه این دقیقا همان چیزی است که در دهه 1980 در ایران رخ داد.در سالهای اخیر بنیاد گرایی اسلامی تأثیر قابل ملاحظه ای نیز بر سایر کشورهای خاورمیانه مانند مصر،سوریه و لبنان داشته است.چه چیزی این تجدید حیات پر دامنه اسلام را تبیین می کند؟
گسترش دین اسلام
اسلام و غرب

دین در انگلستان

وابستگی مذهبی و اعتقادات دینی

دین در آمریکا

گوناگونی
بنیادگرایی دینی

مسأله دنیوی شدن



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:17 PM
جامعه شناسی شهری
برای اینکه تعریف روشن‌تری از مهیت و دامنه جامعه شناسی شهری به دست دهیم می‌توانیم بگوییم، تجزیه و تحلیل شهر به عنوان یک واقعیت اجتماعی موضوع جامعه شناسی شهری است. بنابراین جامعه شناسی شهری ، کلیه مسائل اجتماعی جامعه شهر نشین را دربر خواهد گرفت. یکی از واقعتهای اساسی ، رابطه از تحت جامعه با سایر واقعیتهای اجتماعی است، مانند رابطه تراکم جمعیت و سازمانها و شیوه تفکر و زندگی اجتماعی.
<h1>نگاه اجمالی

بدون اینکه بخواهیم کلیه جنبه‌های جامعه شناسی شهری را مورد بحث و بررسی قرار دهیم، منظور این است که اهمیت و ماهیت ملاحظات جامعه شناسی بر مسائل شهری روشن شود و برخی اطلاعات مربوط به اجتماع شهرها که اختصاصا معنای خاصی در بر دارد و نیز روشهای بررسی مسائل شهری را مورد مطالعه قرار گیرد. در عمل ، امروز شهرسازان ، معماران و مهندسان تاسیسات شهری بیش از پیش به میزان قابل توجهی از ره آورد جامعه شناسی شهری استفاده می‌کنند و مفهوم شهر سازی و شهرنشینی را منحصر به جنبه معماری آن نمی‌دانند.

بنابراین لازم است زبان مشترکی نیز آنها را به یکدیگر پیوند دهد تا به درستی نظرات یکدیگر را درک کنند و در بهبود زندگی اجتماع شهرنشینی از آن استفاده کنند. اما برای اینکه به درستی بدانیم جامعه شناسی شهری چیست و مشتمل بر چه مباحثی است بهتر است قبلا به عنوان یاد آوری جامعه شناسی را بطور کلی تعریف بکنیم. پس جامعه شناسی ، مطالعه علمی واقعیتهای اجتماعی است که از سه جنبه ریخت شناسی ساختاری و فرهنگی و روانی مورد بحث و مطالعه قرار گیرد.
اختصاصات شهر

اگر از جنبه مادی و خارجی را مورد نظر قرار دهیم، شهر بدوا انبوهی از افراد انسانی و فضایی را که در آن سکونت گزیده‌اند شامل می‌شود. در اینجا نظم جاری مربوط به مسائل زیر در خور توجه است. جمعیت شهری (از نظر تعداد ، تراکم ، ترکیب و ساختمان و تحول) ، طرز پراکندگی و قرار گرفتن جمعیت در فضای شهر اصول تمایز بین قسمتهای مختلف فضای شهر و تاثیرات آن بر زندگی اجتماعی افراد و گروههایی که در آن زندگی می‌کنند. از جهت دیگر ، شهر عبارتست از یک سازمان اجتماعی پیچیده است. یعنی ، شهر تنها از تجمع افراد تشکیل نمی‌شود بلکه مشتمل بر گروههای مختلفی ، مانند خانواده ، طبقات اجتماعی ، کارگاهها و کارخانه‌ها ، گروههای نژادی ، انجمن‌های مختلف و غیره است.

می‌توان سخن از یک نوع «روحیه شهری» یا «فرهنگ شهرنشینی» به میان آورد که با خوصیات اجتماعات غیر مشابه فرق دارد. به عبارت دیگر ، سبک زندگی و شیوه فکر کردن و بروز احساسات و عواطف که بر حسب جوامع و منطق مختلفی که شهر جزئی از آن است متفاوت و بر حسب تارخ و خوصیات شهرها متغیر است، ویژگیهایی به زندگی شهرنشینی بخشیده است که خاص اجتماع مورد نظر یعنی شهر است. مثلا استقلال افراد در مقابل سنن و آداب ، در شهرها افزایش می‌یابد و پذیرش افکار جدید ، مدپرستی ، خلاقیت ، نوآوری و تسامح فزونی می‌گیرد. نکته دیگر اینکه ، شهر را نباید واحد مستقل و مجزا از جامعه دانست، یعنی نمی‌توان آن را از واحدهای دیگر وابسته به آن جداگانه مورد مطالعه قرار داد. زیرا:




اولا شهر با منطقه‌ای که در آن واقع شده است ارتباط کامل دارد. یعنی از یکسو خوصیات منطقه در شهر تاثیر می‌گذارد و از وی دیگر شهر به تدریج کم و بیش خوصیات شهری خود را به منطقه‌ای که خود جز آن است انتقال می‌دهد و در حقیقت منطقه و شهر عکس العمل‌های متقابلی در برابر یکدیگر دارند.
دوم آنکه ، شهر با یک کشور و کل اجتماعی که جزئی از آن است پیوند و وابستگی دارد، زیرا ساخت ---------- ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور در شهر منعکس می‌شود. سوم آنکه ، شهر با نوع تمدن نظام اجتماعی که ملت و کشور را فرا گرفته است ارتباط کامل دارد.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:19 PM
تاریخ پیدایش شهر
<h1>نگاه اجمالی

اگر با این سوال شروع کنیم که شهر چیست؟ بدون شک باید به تاریخ پیدایش شهر نیز توجه کنیم، زیرا تعریف شهر بدون توجه به این که شهر در چه زمان و مکانی پدید آمده است میسر نخواهد بود. موجب جالب توجه این است که شهرها نسبت به تاریخ زندگی بشر عمر کوتاهی درند. اولین شهرهای جهان در5500 سال پیش پدید آمد. این دور زمانی شامل تمام تاریخ نوشته شوده بشر می‌شود، چون ثبت وقایع با پیدایش شهر
توام بوده است. اما در عین حال نسبت به عمر بشر در کره زمین که چیزی در حدود نیم میلیون سال و تاریخ پیدایش هموسپینس (Homosapiens) که حدود 40000 سال است، دوره‌ای نسبتا کوتاه می‌باشد. در هر حال برای یافتن منشا پیدایش شهر ناچار هستیم که به تاریخ آثار باستانی رجوع کنیم. ابزار باقی مانده و ابنیه تاریخی تا حدودی کمک می‌کنند. باد کوشش کنیم تا در این آثار تصویری از فرهنگ انسانهای اولیه و تصویر آنها زمان و مکان پیدا کنیم.
تاریخچه پیدایش زمین

اولین شهرهای جهان برمبنای نظر کوردن چیلد در بین النهرین حدود 300سال قبل از میلاد مسیح پدید آمدند و شهرهایی را بوجود آوردند که بین 12000 تا 24000 نفر سکنه داشتند. بعضی ازجامعه شناسان شهر مانند راسیزمن اظهار می‌دارند که علت پدید آمدن شهر را نمی‌دانند و بعضی دیگر معتقدند که پیدایش شهر بخشی از تکامل اجتماعی بوده است پس از این که انسان از مرحله اقتصاد معیشتی عبور می‌کند و کنترل محیط را بیشتر در اختیار می‌گیرد برای ساختن شهر آمادگی پیدا می‌کنند، یعنی توانایی ساختن محیط اجتماعی پیچیده‌تری را به دست می‌آورد.
در هر صورت برای پیدایش شهر انسان باید از مرحله ابتدایی تنازع بقا عبور کند و وابستگی انسان به طبیعت بطور نسبتی کمتر شده ، وابستگی اجتماعی او بیشتر می‌شود.

همان طور که قبلا ذکر شد اولین شهرهای جهان حدود 3500 قبل از میلاد مسیح در بین النهرین در دره‌های حاصلخیز دجله و فرات بوجود می‌آیند. شهرهایی مانند کیش ، «اور» ، «لاگاش» ، «بابل» ، آشور ، سومر و نینوا. آنگاه در مصر باستان حدود 3100 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی مانند «تبس» و «ممفیس» در کنار رودخانه نیل شکل می‌گیرند و در حدود 2500 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی مانند «موهنجودارو» و «هاراپا» در کنار رودخانه سند بوجود می‌آیند. در حدود 1500 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی در دره زرد ساخته می‌شوند. شهرهای یونان و روم جدیدتر هستند و به 300 تا 400 سال قبل از میلاد مسیح باز می‌گردند. در نیم کره غربی در قاره آمریکا بین 300 سال قبل از میلاد مسیح تا 300 سال بعد از میلاد در تمدن ما یا شهرهایی بوجود می‌آیند که به دلایل نامعلوم از بین می‌روند.
وجه تمایز سکونت گاه شهری از نظر گوردون چایلد



پیدایش تمایز متحصصین تمام وقت مانند روسا ، روحانیون ، نویسندگان و کارکنان حمل و نقل. این متخصصین خدمات خود را در مقابل مواد غذایی که کشاورزان تولید می‌کردند ارائه می‌دادند. در شهرهای باستانی جذب بین النهرین روحانیون غذا ، مسکن و پوشش خود را از طریق خراج تامین می‌کردند. این خراج یا نوعی مالیات توسط مدیران معابد از کشاوران و روستائیان تامین می‌شد. شهرهای اولیه جمعیت کمی ‌را در خود جای می‌دادند چون تکنولوژی کشاورزی هنوز نمی‌توانست تولید مازاد زیادی داشته باشد . عده کمی از تولید مواد غذایی رها شده بودند.
خصلت دیگری که چایلد به آن اشاره می‌کند تراکم بیشتر جمعیت در مناطق شهری است که نسبت به جمعیت دهات نوسنگی به مراتب بیشتر است. چون افراد شهرنشین برای تولید مواد غذایی به زمین‌های وسیع نیاز ندارند. جمعیت شهرهای سومر در حدود 7000 تا 20000 نفر بوده است و اروک جمعیتی در حدود 50000 نفر داشته است و مساحت آن در حدود 1100 ایکر بوده است.
منوط به شکل جالب توجهی در شهرهای اولیه توسط هنرمندان که تخصصی کار می‌کردند خلق شده است، پیدایش خط و مفهوم اعداد در اولین شهرهای جهان پدید می‌آید. در ابتدا کارکرد اصلی خط و اعداد ثبت میزان مواد غذایی ذخیره شده ، احشام یا نقل و انتقال زمین بوده است. بناها عظیم و با شکوه که نمایشگر تولید مازاد جامعه بودند در شهرها ساخته می‌شوند.
اشکال ابتدایی ریاضیات و نجوم توسط بخشی از جمعیت که با سواد بوده‌اند بوجود می‌آید. محاسبه زمان با استفاده نجوم شکل می‌گیرد و حتی سومری‌ها از این طریق زمان آبیاری مزارع خود را تعیین می‌کردند. معابد سومری با معماری جالب توجه آن ، بدون دانش ریاضی نمی‌توانسته ساخته شود.
تجارت خارجی به علت وجود تولید مازاد پدید می‌آید و حتی در شهرهای اولیه هم وجود داشته و با اهمیت بوده است، که نمایشگر وابستگی متقابل جوامع به یکدیگر ، فراتر از روابط محلی می‌باشد. مثلا چوب و سنگ در سومر کمیاب بوده و اغلب از طریق تجارت تامین می‌شده است.
جامعه‌ای با ساخت طبقاتی در اثر توزیع نا برابر منابع و فعالیت‌های تخصصی پدید می‌آید. برگزیدگان کارکردهای مهمی‌ را در جامعه عهده‌دار بودند، اغلب دینی ، ---------- و نظامی. شیوه زندگی آنها تفاوت آشکاری با روستائیان کشاورز داشت. جواهرات ، اشیا خانگی ، آلات موسیقی و دیگر اشیایی که در مقبره‌های سلطنتی اور کشف شده نمایشگر سطح بالای زیباشناسی و تکنیکی این فرهنگ است، و نیز نمایشگر زندگی مرفه برگزیدگان است.

اولین تشکل شهری

اولین شهرهای جهان دیوار نداشتند. بنایی که شاید بتوان آن را دژ یا قلعه گفت محل سکونت حاکم یا پادشاه بود که معمولا نوعی معبد هم در کنار آن دیده می‌شود. این حاکم اولیه مقم روحانی نیز داشته است. در این حاکم اولیه شکلی از قدرت معنوی و مقدس در کنار نیروی بدنی قوی با یکدیگر آمیخته شده بود؛ کسی که می‌توانست بر محدودیت‌های طبیعی غلبه کند. بنابراین در اولین شهرهای جهان نخستین شکل حکومت و ---------- نیز در غالب یک چنین شخصیتی ظاهر می‌شود. دژ اولیه به تدریج مجلل‌تر می‌شود، بطوری نمایشگر قدرت سمبولیک حاکم است و در اطراف این مجموعه دژ و معبد دیواری کشیده می‌شود و شهرها در اطراف این هسته اصلی ساخته می‌شوند.

اولین شهرهای جهان در مناطقی ساخته می‌شوند که نه تنها از حاصلحخیز و پر آب هستند بلکه از نظر جغرافیایی حاصلخیز و پرآب هستند بلکه از نظر تردد و حمل نقل نیز در موقعیت خوبی قرار دارند. شهر برخلاف روستا متشکل از اقوام گوناگون است؛ مکانی است که تبادل فرهنگی گوناگون ممکن می‌گردد و یکپارچگی ذهنی ضعیف می‌شود. و به تدریج شخصیت‌های متفاوت در شهر شکل می‌گیرند. برخورد فرهنگها نقش عمده‌ای در توسعه و پیشرفت تکنولوژی و دانش و توسعه تمدن بشر داشته است.
مباحث مرتبط با عنوان



پیدایش کلان شهر
جامعه شناسی شهری
جمعیت شهری
جامعه شناسی شهری
جمعیت شهری
رشد جمعیت
شهر
شهر در کشورهای توسعه نیافته
شهرنشینی
شهر سازی
شهر صنعتی
شهر و روستا
شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسان
شهر قبل از انقلاب صنعتی
شهر در کشورهای توسعه نیافته
فرهنگ شهرنشینی
کلان شهر
منطقه جغرافیایی




</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:20 PM
شهر در کشورهای توسعه نیافته
<h1>نگاه اجمالی

شهری شدن یک تحول اساسی و پویا و تغییر اجتماعی مهمی است که نهادهای جامعه را دگرگون می‌سازد. بطوری که می‌دانیم در کشورهای غربی شهری شدن و صنعتی شدن هم زمان اتفاق می‌افتند. در کشورها در حال توسعه این جریان برعکس است با یعنی شهری قبل از صنعتی شدن واقع می‌شود. منظور از کشور در حال توسعه لزوما یک کشور فقیر نیست. کشور در حال توسعه کشوری است که منابع و ذخایر خود را مورد بهره برداری قرار نداده و در نتیجه ممکن است که مردم این کشورها فقیر باشند. در آسیا جریان شهری شدن به شکل دیگری واقع می‌شود. شهر شدن آسیا با سرعت بیشتری اتفاق می‌افتد. در طول قرن نوزدهم جمعیت شهری اروپا از 5.5 میلیون نفر به 48 میلیون نفر رسید، ما در آسیا از سال 1900 تا 1950 از 1950 از 19.5 میلیون به 105 میلیون نفر بالغ شد، یعنی در حدود 89 میلیون نفر به جمعیت شهری در طول پنجاه سال اضافه گردید. بنابراین جمعیت شهری آسیا دو برابر سریعتر شهری اروپا افزایش یافت.
مشکل کشورهای توسعه نیافته

بنابراین یکی از مشکلات کشورهای توسعه نیافته مخارج روز افزون جمعیت زیاد شهری است که نمی‌توانند به شکل مناسبی از نیروی کار آنها بهره گیرند و این جمعیت جذب شبکه فعالیتهای مولد شهری نمی‌شوند. به همین دلایل مناطق بزرگ شهری کشورهای توسعه نیافته با مناطق «کلان شهری» کشورهای صنعتی متفاوت است. در کشورهای توسعه نیافته توسعه نا برابری یکی از مشخصات اصلی است. بطوری که در اکثر این کشورها یک یا چند شهر مانع رشد شهرهای کوچکتر می‌شوند و بیشتر نیروها و منابع در این مناطق بسیار شهری شده متمرکز می‌گردند و تفاوت بزرگ شهری با مناطق روستایی چه از نظر اقتصادی و چه از نظر امکانات رفاهی دچار شکافی بزرگ است.

مشکل اصلی کشورهای توسعه نیافته تنها جذابیت شهر در اثر تبلیغات رسانه‌های گروهی برای ارزشهای نیست. مسئله اساسی این است که این کشورها با بحران نظام اقتصادی مواجه هستند. زیرا پس از عبور از مرحله سنتی و نفوذ کشورهای صنعتی از یک طرف این کشورها به علت پیشرفتهای پزشکی و بهداشتی و کاهش مرگ و میر با رشد جمعیت موجه هستند، و از طرف دیگر نفوذ کشورهای صنعت سیستم اقتصادی سنتی آنها را تغییر می‌دهد، بطوری که آن سیستم نه جوابگوی این جمعیت است و نه دو شکل اقتصاد نسبتی ، در کنار اقتصاد مدرن شهری می‌توانند با هم فعالیت کنند.

یکی از پدیده‌هایی که در بیشتر شهرهای کشورهای توسعه نیافته دیده می‌شود زاغه‌های حاشیه شهر است. از آنجا که مهاجرت به شهر در کشورهای توسعه نیافته به سرعت انجام می‌گیرد و مهاجرین به این شهر اغلب افرادی هستند که به خاطر اضمحلال شیوه تولید روستایی و بازده پایین آن به شهرها آمده‌اند، فاقد مهارت‌های شهری می‌باشند. مهاجرین حاشیه‌ای در شهرهای توسعه نیافته طبقه‌ای فقیر ، بیکار ، سرگردان و آنومیک هستند و از نظر دولتها یک مشکل اجتماعی می‌باشند.
پیترلوید از دیگر محققینی است که از دیدگاه پدیدارشناسی به بررسی زاغه های حاشیه شهر در کشورها توسعه نیافته پرداخته است:

هندوستان

سکونتگاههای حاشیه‌ای در اطراف شهرهای هند وجود دارد. یکی از این موارد کلکته است. در نزدیکی دانشگاه کلکته منطقه‌ای فقیرنشین پس از سکونتگاههای طبقه متوسط نزدیک خطوط راه آهن دیده می‌شود. کلبه‌های حصیری با سقف سفالی ، که زمین آنها خاکی است. کلبه‌ها بسیار نزدیک به هم ساخته شده اند به طوری که فاصله بین دو کلبه به اندازه یک متر یا کمتر است. مردم در اطراف کلبه ها مشغول خردکردن چوب و آشپزی روی آتش و خرید و فروش هستند. شرایط زندگی بسیار ابتدایی و نامساعد است.
کنیا

نایروبی شهر زیبایی است با بناهای مدرن و درختان پرگل اما حدود 4 مایل از مرکز در کنار رودخانه ماتار حدود 100000 تا 200000 نفر سکونت دارند. در این منطقه فقیر ، خانه‌ها نزدیک به هم ، و بطور نامرتب از گل و حصیر ساخته شده ، و سقف خانه‌ها از چوب یا فلز است. راههای این منطقه خاکی است و زباله در همه جا انباشته شده است. بچه‌ها در خاک بازی می‌کنند و اهالی ، روستاییان مهاجری هستند که کار مناسبی در شهر پیدا نکرده‌اند. کارهای غیر قانونی در میان آنها رواج دارد و میزان دستگیری آنها توسط پلیس زیاد است. هیچ نوع خدمات شهری در این ناحیه دیده نمی‌شود و سطح زندگی بسیار ابتدایی است.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:21 PM
شهر صنعتی
شهر صنعتی (توسعه کلان شهرهای مدرن)
<h1>نگرش کلی

دلایل توسعه مادر شهرهای مدرن گوناگون هستند. بلومنفلد در دهه 1960 به رشد جمعیت ، مهاجرت به شهرها ، پیشرفت تکنولوژی ، پیدایش حمل و نقل سریع ، حرکت جمعیت به حومه‌ها به علت نامساعد بودن شرایط محیطی در مرکز شهر ، و تبدیل مرکز شهر به محل کار اشاره می‌کند. او معتقد است که پیدایش پدیده «کلان شهر» یک تحولی جدید و اساسی در تاریخ بشر است. در حالی که در آغاز صنعتی شدن مهاجرتهای شهری مرکزگرا هستند، پس از این مرحله چون هسته مرکزی شهر به حالت انفجاری در می‌آید مهاجرتهای مرکز گریز آغاز می‌شوند.
تاریخچه پیدایش کلان شهرها

بنابراین پیدایش کلان شهر با گسترش شهر به بیرون و پیدایش حومه نشینی همزمان واقع می‌شود. «مادر شهرهای» اولیه بر مبنای نظر بلومنفلد حوزه‌ای از تمرکز 500000 نفر است که شعاع حرکت از درون به مرکز در حدود 40 دقیقه با وسایل حمل و نقل سریع است. در مادر شهر مشاغل تخصصی و تقسیم کار پیچیده است. حمل و نقل امکان حرکت را در نقاط مختلف شهر پدید می‌آورد. در نتیجه تغییر محل کار آسانتر می‌شود و افراد بیشتر مشاغل خود را عوض می‌کنند.
هسته مرکزی مادر شهر

هسته مرکزی «مادر شهر» بسیار متراکم است، هم از نظر فعالیتهای اقتصادی ، ---------- و اجتماعی و فرهنگی و هم از نظر جمعیت. البته جمعیت هسته مرکزی مادر شهر در روز و شب یکسان نیست. بطوری که در طول روز هسته مرکزی انباشته از جمعیت می‌شود. و شبها مراکز شهر بجز بعضی محلات فقر نشین که در اطراف هسته مرکزی وجود دارند از جمعیت خالی می‌شود. چون بیشتر مناطق مسکونی خارج از هسته مرکزی واقع شده است.
اجزا کلان شهر



مجتمع اقتصادی مرکزی ، که متشکل از ادارات دولتی و موسسات خصوصی و بخشهای خدمات شهری است.
مناطق مسکونی با وسایل و خدمات وابسته به آن.
کارخانه‌ها و تاسیسات صنعتی وابسته به آن.
زمین‌ها و فضاهای باز.


عقیده کستلز در مورد کلان شهر





او معتقد است که مادر شهر در واقع باز تولید یک شکل فضایی جدید در جهان سرمایه داری پیشرفته است. این امر حاصل یک جریان کلی است و ابتکاری در شکل شهر محسوب می‌شود. مادر شهر مدرن تنها یک محیط شهری بزرگ با جمعیت زیاد نیست و وجه تمایز آن پراکندگی فعالیتها در فضا، کارکردها و گروهها، و وابستگی متقابل آنها از طریق پیوند جغرافیایی مناطق مختلف می باشد. در این فضا فعالیتهای گوناگون دیده می شود، از جمله تولید (که شامل تولید کشاورزی هم می‌شود) مصرف (به منبع وسیع آن) ، مبادله و مدیریت.

بعضی از این فعالیتها در یک یا چند منطقه متمرکز شده‌اند (برای مثال دفتر اصلی یک کمپانی). فعالیتهای دیگر در سر تا سر منطقه با تراکم متفاوت پراکنده شده است (مسکن و خدمات وابسته به آن) در سازمان درونی «مادر شهر» وابستگی متقابل سلسله مراتبی فعالیتهای گوناگون را می‌بینیم. برای مثال ، صنعت بعضی از واحدهای همگون یا مکمل یکدیگر را در فضا نزدیک به هم قرار می‌هد، در حالی که بخشهای دیگری را که به همان سازمان تعلق دارند، به جای دیگر می‌فرستد. تجارت مواد مورد نیاز و نایاب را متمرکز ساخته با آنها را برای مصرف روزانه توزیع می‌کند.
تکنولوژی و کلان شهر

بدون شک تکنولوژی نقش بسیار مهمی در پیدایش مادر شهر داشته است و این امر هم از طریق جریان تولید جدید و هم از طریق جریان مصرف جدید در کنار پیدایش وسایل حمل و نقل سریع پدید می‌آید. با توسعه و پیشرفت صنعت و کشف انرژی برق و استفاده از خطوط حمل و نقل زیر زمینی امکان تمرکز نیروی انسانی در اطراف واحدهای تولیدی پدید می‌آید. وسایل حمل و نقل عمومی مناطق گوناگون مادر شهر را پیوند می‌دهد. بطوری که در زمان کوتاهی می‌توان به نقاط مختلف مادر شهر دسترسی داشت.

به علت تغییرات وسایل ارتباطی و پیشرفت تکنولوژی تحول اشکال شهری در ارتباط با مناطق اطراف فراهم می‌آید. بطوری که فعالیتها بخصوص در بخش تولید دگرگون می‌شوند. یعنی صنعت دیگر تحت تاثیر عامل تغییر ناپذیر مکان قرار ندارد (عواملی مانند مواد خام و یا بازار) ، اما بر عکس به نیروی ماهر انسانی و محیط صنعتی و تکنولوژیک وابسته است و پیش از پیش لازم است که صنعت بخشی از نظام شهری باشد. در حالی که در مرحله نخست ، توسعه صنعت تحت تاثیر عوامل کارکردی مثل مواد خام ، منابع ، و مجاری خروج قرار داشت.
عامل موثر در منطقه کلان شهر

اما نباید تصور کرد که منطقه مادر شهر فقط تحت تاثیر عامل تکنولوژی قرار دارد زیرا مادر شهر یک پدیده ساده نیست. مجموعه‌ای از عوامل نیروهای تولیدی ، روابط اجتماعی جدیدی را پدید می‌آورند که در قالب شیوه فرهنگی خاصی تجلی پیدا می‌کند. پیوند میان فضا و تکنولوژی مهمترین رابطه میان مجموعه ساخت اجتماعی و این شکل شهری است. پراکنده شدن شهر و گسترش آن پیدایش منطقه‌های کلان شهری رابطه نزدیکی با سرمایه داری پیشرفته دارد که جامعه توده و ارتجلی پیدا می‌کند.

تمرکز انحصاری سرمایه و سازماندهی واحدهای بزرگ تولیدی منشا اصلی عدم تمرکز فضایی سازمانهایی است که از نظر کارکردی به هم وابسته هستند. وجود شرکتهای بزرگ تبلیغاتی و استانداردیزه شدن تولیدات و قیمتها ، پراکنده شدن مناطق مسکونی و پیدایش مکانهای خرید در مناطق گوناگون را میسر می‌سازد که خطوط حمل و نقل سریع تمامی این نقاط را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:21 PM
شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسان
<h1>نگاه اجمالی

تفاوت موجود میان جامعه‌های انسانی از دیرباز مورد توجه بسیاری از متفکران و جامعه شناسان قرار داشته است. و گروهی از دانشمندان علوم اجتماعی با در نظر گرفتن جنبه‌های مختلف زندگی اجتماعی ، تقسیم بندیهایی از جامعه‌های انسانی به عمل آورده‌اند و برای هر کدام ویژگیهایی ذکر کرده‌اند که با دیگری تفاوت دارد.
شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسی ابن خلدون

ابن خلدون فیلسوف ، جامعه شناس اسلامی قرن هشتم هجری قمری جامعه‌های انسانی را به دو نوع بادیه نشین و شهرنشبن تقسیم می‌کند و تفاوت میان آنها را درارتباط با عوامل اقتصادی روشن می‌سازد. مفهوم همبستگی در حدود پنج قرن پیش‌تر بوسیله ابن خلدون تحت عنوان عصبیت بیان شده است. عصبیت به معنی همیاری ، همبستگی ، همگرایی ، یاریگری. ابن خلدون می‌گوید عصبیت در جوامع بدوی نیرومندتر از جوامع شهری است در چندین جا تائید می‌کند که عصبیت دینی بالاترین ، مهمترین و نیرومندترین عصبیت هاست و جوامعی که پیرامون یک انگیزه الهی گرد آمده‌اند، دارای عصبیت فراوانی هستند.

اما آنچه ابن خلدون درباره دو جامعه بادیه نشینان و شهرنشینان مطرح می‌کند میزان و شدت عصبیت است، این پدیده در میان مردم بادیه نشین بسیار شدید است، به تدریج که اجتماعات بادیه تطور پیدا می‌کند به شهر تبدیل می‌شود، عصبیتها هم روبه ضعف می‌گذارد و با ضعیف ترشدن عصبیت‌ها ، جامعه قادر به حفظ موجودیت خود نمی‌باشد و بر اثر هجوم گروهی که عصبیت بیشتری دارند شکست می‌خورد و زوال می‌یابد و این بیان فلسفی طلوع و زوال شهرها و تمدنها از دیدگاه ابن خلدون است.
شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسی امیل دورکیم

بنابر نظریه امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی ، جامعه‌ها براساس نوع انسجام ، همگرایی و همبستگی افراد با یگدیگر به دو گونه تقسیم می‌شود. گونه اول جامعه مبتنی برهمبستگی مکانیکی است که افراد آن در حکم اجزای یک ماشین هستند، انتظام اجتماعی در این جامعه بیشتر بر تشابه و همانندی افراد استوار است و افراد ازلحاظ حرفه و شغل ، طرز تفکر ، ادراک و رفتار با یکدیگر کم و بیش مشابهت دارند و همگی تحت نظام واحدی قرار می‌گیرند و از مقررات و قوانین و سنتهای یکسانی پیروی می‌کنند.

گونه دوم مبتنی بر همبستگی ارگانیک یا همبستگی اندامی یا عضوی است که روابط افراد بر اساس عدم تشابه و نا همانندی قرار دارد. این جامعه مانند ارگانیسم انسان دارای اعضای متعددی است که هر کدام کار خاصی انجام می‌دهند ولی در عین حال میان آنها ارتباط متقابل برقرار است. یعنی هم با یکدیگر و هم با کل ارگانیسم جامعه در ارتباط متقابل هستند. در این نوع جامعه تقسیم کار و تخصص و حرفه‌های گوناگون وجود دارد و افراد از نظر شغل ، عقیده و ذوق و سلیقه با هم فرق می‌کنند و آنچه باعث پیوستگی و ارتباط متقابل میان آدمها می‌شود، تجانس و همانندی و پیروی از قانون سنتی واحدی نیست، بلکه افراد براساس نیازهای متقابلشان با هم ارتباط پیدا می‌کنند و به آن آگاهی دارند.

آنچه که دورکیم در این زمینه مطرح می‌کند تغییراتی است که با پیدایی شهرنشینی و تطوراجتماعی در این پدیده بوجود می‌آید. به عقیده او همگرایی Solidarite در جامعه بادیه به علت ساختار اجتماعی ویژه آن ازنوع همگرایی خود به خودی و ماشینی است که نا آگاهانه صورت می‌گیرد، مانند اجزاء و پیچ مهره‌های ماشین که در کنار هم قرار دارند و بطور خود به خود موجب حرکت ماشین می‌شود. ولی در جامعه شهری این امر به صورت منطقی حساب شده و آگاهانه در می‌آید که دورکیم آن را همگرایی اندامی یا ارگانیک نام می‌گذارد، یعنی افراد مانند اندام‌هایی هستند که هر کدام کاری انجام می‌دهند و با هم ارتباط دارند که نتیجه کارکرد و ارتباط میان آنها همان ادامه حیات ارگانیسم است.
شهر و ده از دیدگاه فرانسیسکو خولیائو (Francisco Kholyao)

او می‌نویسد: هر یک از ما در ذات خود دهقانیم ، خواه در نیویورک زندگی کنیم یا در پاریس ، یا لندن و هرگز به روستا نرفته باشیم، با نگاهی از پنجره یک آپارتمان و دیدن تک درختی بر زمینه یکنواخت شهر با طرح زمخت آسمان خراش‌ها ، به ناگهان اندوهی در درون خود حس می کنیم،درخت خاطره اجداد ماراکه دهقان بوده اند به ما باز می آورد و تماشای آن روح مارا احساسی از تبعید می کند، زیرا ما خواه ثروتمند و در جستجوی ثروت بیشتر با فقیر و نادار و در تلاش زندگی بهتر ، همه از روستا آمده‌ایم.

یک درخت ، میان سیمان و بتون می‌تواند بطور ناگهانی خاطره‌ای از مزارعی را که در گوشه نامعلومی از بستر زمان پشت سر نهاده‌ایم در ما بیدار می‌کند. می‌توانیم کودکی ، عشق و شادی را فراموش کنیم … اما زمین راحتی اگر دیگر زیر پای ما نباشد و در سایه درختی ننشسته باشیم همواره به یاد خواهیم داشت زمین نیرومندتر از خون ماست، در آن جریان می‌یابد و سیرابش می‌کند. زمین خود زندگی است، به همین سبب مشاهده یک درخت ، آرزوی زمینی را که از دست داده‌ایم در ما بر می‌انگیزد.
دیدگاه چارلز کولی (Ch.H.Cooley)

او ازلحاظ روابط اجتماعی معتقد به دو نوع جامعه است :


نوع اول ، جامعه مبتنی بر روابط نخستین که در آن روابط افراد نزدیک ، صمیمانه و چهره به چهره و عاطفی است. نوع دوم ، جامعه مبتنی بر روابط دومین که میان افراد روابط خشک ، رسمی و حساب شده برقرار است. هر چند ممکن است این نوع روابط در شهر و روستا به نسبتهای متفاوتی وجود داشته باشد ولی بطور کلی در جامعه روستایی روابط افراد بیشتر از نوع روابط نخستین است. در یک روستای سنتی افراد معمولا در میان هم زاده می‌شوند، در کنار هم زیست می‌کنند و روابط آنها بر اساس شناخت متقابل قرار دارد. هر یک از افراد روستایی فرد دیگر جامعه خود را با تمام وجوه و ابعاد شخصیت او می‌شناسد و می‌داند فلان شخص که فردی از افراد جامعه‌اش است، دارای چه خصوصیت اخلاقی است، به چه خانواده‌ای تعلق دارد و از لحاظ اقتصادی در چه سطحی قرار دارد و دارای چه موقعیتی است.

دیگر افراد خانواده او چه کسانی هستند چه خصوصیات و چه منزلت و پایگاهی در جامعه دارند. روابط صمیمانه و نزدیک در اجتماع کوچک ده برای مردم مطلوب و خوشایند است. وی می‌نویسد : اهالی دهکده‌های اطراف … شهر … پس از رسیدن به مرحله توانگری و ثروت به شهر منتقل شده و در آن سکونت گزیده و رفته رفته به رفاه زندگی و تجمل خواهی شهرنشینی متمایل گشته‌اند. این پدیده اجتماعی در عین حال روشنگر آنست که شهرنشینان بطور عمده خاستگاه اجتماعی روستایی دارند.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:22 PM
کلان شهر

تعریف کلان شهر
کلان شهر منطقه‌ای است که هر شهری بطور گسترده‌ای در فضاهای اطراف خود پراکنده شده است و فراتر از هسته اولیه خود حرکت می‌کند. بطوری که حومه شهرها با هم تلاقی پیدا می‌کنند و نمی‌توان مشخص کرد که حومه یا یک شهر اقماری ، جز کدام «مادر شهر» است. هر یک از «مادر شهرهای» این ناحیه بسیار عظیم هستند. جالب توجه است که «کلان شهر» ذکر شده پیچیده‌ترین سیستم اقتصادی ، ---------- و اجتماعی را در خود جای داده است. به قول جامعه شناسان آلمانی ، کلان شهرها مرکز پیچیده‌ترین مسائل زندگی مدرن هستند که شخصیت فردی را شدیدا تحت فشار قرار می‌دهد و او را از این سو به آن سو می‌کشاند.
<h1>دید کلی

موضوع قابل ذکر این است که تکنولوژی مدرن و تحولات اجتماعی باعث گسترش زندگی شهری می‌شود، بطوری که با مکانیزه شدن کشاورزی و کاهش استفاده از نیروی کار انسانی در تولید کشاورزی وضعیت جدیدی فراهم می‌آید. یعنی در جهان صنعتی پدیده روستا از بین رفته است و کارخانه‌های کشاورزی جانشین شیوه تولید روستایی شده‌اند که بر آنها هم برای فعالیت خود وابسته به تکنولوژی ، اطلاعات و ابزری هستند که از «مادر شهر» می‌آید. بیشتر جامعه شناسان شهری بر این اعتقادند که آینده زندگی بشر زندگی در منطقه‌های شهری است.
تاریخچه پیدایش کلان شهر (Megalopolis)

گاتمن سالها پیش اصطلاح «کلان شهر» را برای رجوع به تحولی جدید در شمال شرقی آمریکا بکار می‌برد. او معتقد است که شمال شرق آمریکا شاهد یک توسعه عجیب است؛ مجموعه به هم پیوسته‌ای از «مادر شهرها» حومه‌ها و مناطق وابسته به آنها ، از جنوب نیوهمشایز تا شمال ویرجینیا ، از ساحل اتلانتیک تا کوههای آپالاچی گسترش می‌یابد. این مجموعه متشکل از شهرهای بزرگی مثل بوستن ، نیویورک ، واشنگتن ، فیلادلفیا و بالتیمور می‌شود که از طریق خطوط زمینی ، آبی و هوایی به هم مربوط‌اند. این جدیدترین شکل سکونت شهری است که در قرن بیستم پدید می‌آید و تمایز شهر و روستا از بین می‌رود.
خصلت‌های کلان شهرها

خصلت پیچیده کلان شهرها

بنیاد شناختی فرد نوع کلان شهری در شدت یافتن تحریکات عصبی نهفته است که خود ناشی از تغییر سریع و بدون وقفه محرکهای بیرونی و درونی است. کلان شهر از آدمی به منزله موجودی تمیز گذار ، آگاهی به مراتب بیشتری را طلب می‌کند تا زندگی روستایی. در روستا آهنگ حرکت زندگی و تصاویر ذهنی حسی آشناتر و موزون‌تر است. حیات انسان در کلان شهر خصلت پیچیده‌ای پیدا می‌کند. او با مفر خود واکنش نشان می‌دهد نه با عواطف و احساسات خود.
سلطه عقلانیت و حسابگری در شهرها

سلطه عقل و حسابگری در شهر به رغم احساس و عواطف رشد می‌کند و در همه جا ریشه می‌دواند. بدین سان کلان شهر همواره جایگاه اقتصاد پولی بوده و تمرکز مبادله اقتصادی و رونق تجارت ، اصالت فردی را کنار زده نسبت به آن بی‌اعتنا می‌شود. «پول فقط با آنچه مشترک بین همه است سر و کار دارد و طالب ارزش مبادله است و تمام کیفیت فردی به سوال «چقدر فرو می‌کاهد» و تمام روابط عاطفی افراد را که بر فردیت استوار است از او سلب می‌کند و تنها کمیت و عدد و دستاورهای عینی سنجش پذیر مورد توجه است. بنابراین فرد با همه کسانی که مجبور است با آنها روابط اجتماعی داشته باشد حسابگرانه برخورد می‌کند و چنین برخوردی با انواع روابط اجتماعی خودمانی و صمیمی که در روستا رواج دارد مغایر است.
دلزدگی و یکنواختی

دلزدگی انسان به صورت و در رمینه‌ای خاکستری ظاهر می‌شود و هیچ شی بر دیگری رجحان ندارد و این حالت بازتاب دقیق ذهنی اقتصاد پولی است که کاملا درونی شده است.
احتیاط ، محافظه کاری در کلان شهرک

احتیاط و محافظه کاری سرپوشی برای یکی دیگر از پدیده‌های ذهنی انسان کلان شهری است. احتیاط به فرد نوعی آزادی را عطا می‌کند که نمونه مشابه آن تحت شرایط دیگر مشاهده نشده است. به دلیل آنکه وحدت گروه در کلان شهر است می‌شود، فرد آزادی حرکتی به دست می‌آورد و دارای فردیت ویژه‌ای می‌شود که تقسیم کار پیشرفته ضرورت و فرصت بروز آن را فراهم می‌سازد. بنابراین فرد کلان شهری از یک سو خود را آزاد حس می‌کند و از طرفی بسیار «محتاط» می‌شود، زیرا خود را تنها تنهاتر و گمشده‌تر از هر جای دیگر حس می‌کند.
کلان شهر ، مرکز تحول فرهنگ مدرن

بالاخره کلان شهرها مرکز تحول فرهنگ مدرن و سلطه «روح عینی» بر «روح ذهنی» است یعنی همه چیز در زبان دفن و حقوق و تولید و هنر و اشیا محیط خانگی و ماشینی تجسم یافته است و آن را با پیشرفت فرهنگی فرد ناهماهنگ ساخته است. به عبارت دیگری تناسبی دهشتناکی بین پیشرفتهای فنی و پیشرفت فرهنگ فردی ملاحظه می‌شود. از یک سو زندگی برای شخص بی‌نهایت ساده و آسان می‌شود و از طرفی جریان زندگی ماشینی او را با خود می‌برد و زندگیش بیشتر از محتواهای غیر شخصی آکنده می‌شود و فرد در جستجوی هویت و یکتایی خویش است که کمتر آن را به دست می‌آورد.
عدم تجانس و ناهمگونی شهرها

عدم تجانس و ناهمگونی شهرها به دلیل هجوم مهاجرین و مردمانی با ریشه‌های قومی و فرهنگی و نژادی مختلف و با سطح زندگی متفاوت ، موجب بروز ناهماهنگی و تضاد در درون شهرها می‌شود و زندگی را در عین تنوع دشوارتر می‌سازد و تسامح بیشتری را طلب می‌کند. در چنین وضعیتی «آنومی» یا بی‌هنجاری در شهرها توسعه می‌یابد و به تضعیف «انسجام مکانیکی» و رشد زندگی تضعیفی و غیر شخصی کمک می‌کند. همین امر موجب توسعه قشربندی و انشقاق گروهها و فاصله اجتماعی می‌شود و نابرابریها و تضادها را افزایش می‌دهد و به دنبال خود آسیبهایی مختلف اجتماعی در شهرها گسترش می‌یابد.
تراکم و آلودگی محیط

رشد شهرهای عظیم و مادر شهرها مشکلات جدی و زیادی به همراه داشته است که عمده‌ترین آنها ، تراکم وسایط حمل و نقل ، آلودگی هوا و آب ، تراکم زباله و چرکزادهای ناشی از سوخت نفت و بنزین که راه حل آن به آسانی میسر نیست. همچنین گفته می‌شود که مادر شهر نوین پیوندهای خانوادگی و همسایگی را که در شهرهای کوچک وجود دارد برهم می‌زند و بی‌هنجاریبه وجود می‌آورد.
تاخر فرهنگی و عدم هماهنگی انسان و ماشین

در شهرهای توسعه نیافته ، هر چند تنهایی و عزلت و عدم صمیمیتها که در کل شهرها کشورهای صنعتی ملاحظه می‌شود به آن شدت بروز و ظهور نکرده اما شهر در این کشورها ویژگیهای خاص خود را دارد که مهمترین آن در «تاخر فرهنگی» و عدم هماهنگی انسان با ماشین خلاصه می‌شود. حرکات نامناسب و کج و معوج وسایل نقلیه و عدم رعایت مقررات رانندگی در کنار عبور غیر محتاطانه و بی‌رویه پیاده‌ها از وسط خیابان و حرکت تند و نامناسب و زیگزاگ موتورسیکلتها از پیاده روها از وسط اتومبیلها عابرین نشان می‌دهد که هر چند ظواهر زندگی شهری در این کشورها تغییر کرده اما هنوز فرهنگ شهرنشین در رفتار و اذهان شهرنشینان جایگزین نشده است.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:23 PM
شهر قبل از انقلاب صنعتی

تعریف شهر
شهر یک منطقه جغرافیایی است که در آن ساختار ---------- – مدیریتی به مرحله‌ای رسیده است که می‌تواند از نظام تولید ، توزیع و مبادله‌ای را پدید آورد که حاصل ، نظام طبقاتی ، سیستم که امکان تسلط یک طبقه را فراهم می‌کند و سازمان اجتماعی خاصی را بوجود می‌آورد و حفظ می‌کند، نظامی برای سرمایه گذاری به خصوص در زمینه تکنولوژی و فرهنگ پدید می‌آورد، نظامی برای مبادله یا جوامع دیگر دارد.
<h1>نگرش کلی

حال اگر بخواهیم خصایص فوق را ملاک قرار دهیم شاید بتوانیم به اختصار شهر را قبل از انقلاب صنعتی مشخص کنیم. در شهرهای باستانی مانند روم خصایص فوق در کنار مدیریتی با قدرت مرکزی قوی و مسلط بر مناطق وسیع را می‌توان دید. نفوذ قدرت روم در تمدن‌های دیگر را شاید بتوان شکلی از استعمار کهن خواند، که باعث افزایش ثروت و رونق تجارت در روم گردید. بنابراین شهر مکان تولید نبوده ، بلکه مکان مدیریت و تسلط بوده است. جای تعجب نیست که در سقوط امپراتوری روم با ناپایدار شهرها در این منطقه توام بوده است. بطوری که کارکرد ---------- - مدیریتی شهری از بین می‌رود و تسلط اربابان فئودال جانشین آن می‌گردد.
ویژگیهای شهرهای ما قبل صنعتی



قشر دیگری که در شهرهای ما قبل صنعتی نقش مهمی داشت افزارمندان و صنعتگران بودند که به کار تولید اشتغال داشتند و حاصل فعالیت آنها در زمینه تجارت و مبادله را فراهم می‌آورد. این قشر دارای تشکل‌های صنعتی بود و از آن طریق خواسته‌های خود را در انجمن‌های شهری عنوان می‌کرد و خود را بخشی از شهر می‌دانست و از حقوق خود دفاع می‌کرد. وبر معتقد است که شهرهای ما قبل صنعتی در اروپا واحدهای ---------- خودفرمان بودند و گروههای مختلف شهری دارای حقوق شهروندی و میزانی از قدرت ---------- بودند و در صورت لزوم می‌توانستند متحد شوند و از شهر به عنوان یک واحد جدا و مستقل دفاع کنند.
شهر اصولا پایگاه قدرت ، و جایگاه دستگاه مدیریتی و اردوگاه نظامی است؛ البته اماکن دینی و باز هم نقش مهمی در شهرهای ایران دارند. عناصر اصلی شهر کهندژ ، مسجد و بازار است و نهادهای اصلی شهر ---------- ، اقتصاد و نظارت اجتماعی است. اما ---------- بر هر دو نهاد دیگر مسلط است و استقلال اقتصادی وجود ندارد. بخش اقتصادی متشکل از اصناف است که تحت نظر کلان‌تر شهر که نماینده دولت است قرار دارد. نظارت اجتماعی هم زیر نظر داروغه اداره می‌شود که او هم وابسته به دولت است.
شهرهای قرون وسطی در اثر تغییراتی که در ساختار قدیمی اجتماعی پدید می‌آید، شکل می‌گیرند؛ یعنی اتحاد مجدد قلعه باسکونتگاهها و فعالیت‌های خدماتی و صنعتی اطراف آن پیدایش بازار پس از رونق مجدد تجارت. بنابراین ساختار جدید شهر و نظام ---------- - مدیریتی آن یکپارچگی و استقلال را به همراه دارد. و در واقع بر مبنای نظر ماکس و بر این ویژگی ---------- شهر است که آن را مبدل به مکانی خاص می‌سازد و حدود آن را به عنوان یک نظام اجتماعی مشخص می‌کند و ایدئولوژی تعلق به شهر را بوجود می‌آورد که تا امروز هم ادامه دارد.

این استقلال ---------- - مدیریتی در مورد بیشتر شهرهای قرون وسطی در اروپا مصداق دارد. به علاوه در این عصر کم کم پیدایش قشر دیگری که فقط به تجارت اشتغال دارند نیز مشهود است. رشد این طبقه از ویژگی‌های شهر در قرون وسطای اروپاست، طبقه‌ای که می‌تواند استقلال اقتصادی داشته باشد و در امور صنعتی نیز سرمایه گذاری کند. چون شهرهای قرون وسطی دارای قشر بورژوازی تجاری بودند که می‌خواستند خود را از قید فئودالها و قدرت مرکزی رها سازند. بنابراین رابطه اشراف و فئودالها وجود داشت شهر بیشتر می‌شد.

از جانب دیگر شکاف بین این دو طبقه بر فرهنگ شهر ، به خصوص در زمینه سرمایه گذاری و مصرف تاثیر می‌گذاشت. نزدیکی اشراف با بورژوازی تجاری باعث می‌شد که بورژوازی تحت تاثیر نظام ارزشی اشراف قرار گیرد. در جایی که شهرها در انحصار بورژوازی تجاری بودند ارزشهای جدیدی بر مبنای اهمیت ثروت و سود شکل می‌گرفت و چون شهر از مناطق روستایی جدا بود، بقای شهر متکی بر توانایی تولیدات صنعتی بود. شهرهای ما قبل صنعتی یک نظام اجتماعی مستقل بودند که در اطراف فعالیتهای خاص عمدتا غیر کشاورزی و صنعتی شکل گرفته بودند. تقسیم کار اجتماعی و تکنیکی شهری (در مقایسه با روستا) در آنها مسلط بود و توسط طبقه خاصی به نام بورژوازی تجاری هدایت می‌شود.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:25 PM
جامعه شناسی پزشکی


مقدمه
تاریخچه مطالعات اجتماعی در پزشکی و جامعه شناسی پزشکی
پزشکی در اسلام
مراجعه به پزشک
علل اجتماعی بیماری
الگوهای اجتماعی بیماری
مقابله با بیماری
انواع مراقبتهای درمانی




<h1>مقدمه

{picture=tr> جامعه شناسی پزشکی


تا حدود 200 سال قبل نظریه های مزاجی(اخلاطی) بر طبابت حاکم بوده است.اما این نظریه ها در اواخر قرن هیجدهم بوسیله گونه نوینی از پزشکی که مدعی بود بیماری بصورت ضایعه آسیب شناختی گسسته ای در درون بدن وجود دارد ،دور ریخته شد.طبابت ،در هماهنگی با این چارچوب نوین نگریستن به بیماری،به گونه ای ریشه ای دگرگون شد:معاینه پزشکی برای جستجوی بیماری معمول شد.معاینه های پس از مرگ برای مشخص کردن دقیق بیماری که باعث مرگ شده است متداول شد و بیمارستان به عنوان جایگاهی برای معالجه بیماران پا به عرصه نهاد.
این مدل جدید بیماری که غالباً زیست شناسانه نامیده می شود زیرا بیماری را به یک ناهنجاریی در درون بدن تقلیل می دهدبه سرمایه گذاری منابع عظیمی برای بررسی دقیق فرایندهای آناتومیک و فیزیولو‍‍‍‍زیک ،خواه بهنجار و خواه نابهنجار برای مشخص کردن مبنای آسیب شناسانه بسیاری از بیماری ها ،انجامید؛به علاوه انقلاب داروشناختی از جنگ جهانی دوم ،سلاحهای نیرومندی برای مبارزه با بیماری در دسترس بیماران گذاشت.با این همه، برخی از بیماریها مقهور این تحلیل طب زیستی نشدند.برای مثال نزدیک به 200 سال است که بافتهای مغز کسانی که دچار ناراحتی روانی اند پس از مرگشان ،برای یافتن ریشه های ارگانیک (اندامی )بیماریشان،به دقت مورد کندوکاو قرار می گیرد،اما توفیقی در این راه به دست نیامده است.

تاریخچه مطالعات اجتماعی در پزشکی و جامعه شناسی پزشکی

قبل از پیدایش جامعه شناسی پزشکی و ورود جامعه شناسی و علوم اجتماعی به مباحث مربوط به سلامتی و بیماری و بهداشت،از ازمنه قدیم،صاحبنظران از حوزه های مختلف ،از قبیل مصلحین اجتماعی ،سیاسیون،مورخین ،رهبران دینی ، اقتصاد دانان و اداره کنندگان مسائل اجتماعی بهداشتی-پزشکی را مورد بررسی قرار داده ،اظهار نظر کرده و راه حل ارائه می دادند .به طور کلی ادبیات این مطالعات و بررسیها را می توان به سه دوره که ترتیب تاریخی هم دارند تقسیم کرد.
در دوره اول که به قرن 18 ختم می شود ،این مطالعات و اظهار نظرها به عنوان مسائل عام اجتماعی –انسانی مطرح بودند و بدون پوشش خاص حوزه تخصصی.
در دوره دوم این بررسیها تحت پوشش حوزه های حفاظت پزشکی ،بهداشت عام و به خصوص طب اجتماعی یا پزشکی اجتماعی قرار می گیرند.
دوره سوم است که این تحقیقات و مطالعات خاصتر و مشخص تر شده و تحت عنوان جامعه شناسی پزشکی طبقه بندی می شوند.

پزشکی در اسلام

دانشمندان اسلامی و پزشکی
نظریات اسلام در مورد طب و طبابت


مراجعه به پزشک

مدل سنتی پزشکی بر آن است که بیماری ضایعه ای است در درون بدن انسان که دو گونه شاخص پدید می آورد .این شاخصها نشان دهنده وجود بیماری است:
1-نشانه ها:حالتهایی احساسی که بیمار به آن دچار می شود .این حالتها به بیمار هشدار می دهد که وضع رو به راه نیست.
2-علائم:نشانگرهایی که پزشک تشخیص می دهد .این نشانگرها بیان کننده وجود ضایعه آسیب شناسانه نهفته ای می باشند.از همین روی پزشک نوعی کارآگاه است که از شواهد بیرونی پی به وجود بیماری می برد .در این مدل(انگاره )از بیمار خواسته می شود نقشی بسیار خاص بازی کند ،یعنی نشانه را نزد پزشک بیاورد و آن را به او گزارش دهد تا کارآگاه بتواند آن را پیش ببرد.از آنجا که اشخاص از نشانه ها همچون محرکهایی برای کمک گرفتن بهره نمی جویند،آنچنان که انتظار می رود عمل نمی کنند.این امر تاثیر بدی بر عملکرد موثر این مدل(انگاره)دارد.
به مثالهی زیر توجه کنید:
1-افرادی هستند که با وجود مبتلا بودن به نشانه های بیماری شدید یا نزد پزشک نمی روند و یا خیلی دیر نزد پزشک می روند.این افراد تشکیل دهنده گروهی اند که به" کوه یخ کلینیکی "موسوم است؛زیرا چنین می نماید که شمار آنهایی که دچار بیماری نشانه دار شدید هستند اما تحت مراقبتهای پزشکی نیستند بیش از آنهایی است که تحت مراقبتند.
2-افرادی هستند که هنگام مراجعه به پزشک به اظهار ناراحتیهایی پیش پا افتاده یا نسبتاً جزئی می پردازند.برخی از پزشکان اظهار داشته اندکه بین یک سوم تا نیمی از بیمارانشان جزو این دسته اند.

علل اجتماعی بیماری

تحقیقات آسیب شناسی و پزشکی قانونی سرشار از مثالها و نمونه های اوضاع و احوال خاضی است که باعث بیماری می شوند .اما بر این رویکردهای سنتی به علل بیماری این انگاره های زیست پزشکی حاکم بوده است که استدلالش این است که هر تحول زیست شناسانه حاصل تحول زیست شناسانه ماقبل آن است .جامعه شناسی سه چالش عمده را در برابر این دیدگاه می گذارد:
1-حضور بسیاری از علل زیست شناسانه بیماری به شدت نتاثر از عوامل اجتماعی است.
2-از آنجایی که بیماری چند بعدی است ،توصیف علل ضایعه زیست شناسانه به تنهایی تبیینی کافی و بسنده نیست،از این لحاظ که بیماری دارای ابعاد روان شناسانه ای است که درکشان به همان اندازه ضروری است.
3-شواهدی در دست است که بیماریهایی که آشکارا مبنایی زیست شناسانه دارند ،و حتی مرگ، ممکن است مستقیماً محصول عوامل اجتماعی باشند.

الگوهای اجتماعی بیماری

در هر جامعه ای ،در هر برهه ای از زمان ،انواع و اقسام بیماریها وجود خواهد داشت.این بیماریها غالباً به علت برخی خصیصه های زیست شناسی فرایند بیماری الگوهایی را تشکیل می دهند.برای مثال اپیدمی آنفلوآنزا غالباً دارای الگویی زمانی است،چرا که در طی ماههای زمستان متداولتر است و دارای الگوهایی جغرافیایی می باشد.زیرا ویروس در جامعه از یک فرد به فرد دیگر منتقل می شود.این الگوها بسیار قابل توجهند زیرا:
1-غالباً آنها را می توان برای تشخیص بیماری یا خصیصه های آن به کار برد.
2-این الگوها می توانند بیانگر عوامل علی باشند.
3-می توانند نیازهای بهداشتی و درمانی مناطقی را مشخص کنند که نیازمند رسیدگی از سوی شبکه های خدمات درمانی و بهداشتی اند.
تبیین الگوهای بیماری

مقابله با بیماری

افراد به شیوه ها ی گوناگون با بیماری مقابله می کنند و در این کار به مجموعه ای از منابع تکیه می کنند.حل و فصل بیماری حاد معمولاً از همه آسانتر است زیرا بنا به تعریف وضعیتی گذراست.از سوی دیگر ،بیماری مزمن،معمولاً جرح و تعدیلهای بنیادی تری را هم از سوی بیمار و هم از سوی مراقبت کنندگان بلافصل می طلبد.این راهبردهای گوناگون مقابله با بیماری ،به نوبه خود می توانند به کاهش تاثیر ناخوشی کمک کنند ،یا در اوضاع و احوال معین ،وضعیت را وخیمتر کنند.

انواع مراقبتهای درمانی

نشانه ها و بیماری در جامعه بسیار شایعه اند.به هنگام تصمیم گیری درباره معالجه درست ،بیماران مجموعه ای از گزینشها را که از پرداختن به نشانه های بیماری توسط خود آنها تا به جستجوی کمک از طرف متخصصان بر آمدن را در بر می گیرد ،در پیش رو دارند.
مراقبت از خود
مراقبت از سوی خانواده
مراقبتهای اجتماعی

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:25 PM
جامعه شناسی قشرها و نابرابریها


مقدمه:
نظامهای قشربندی اجتماعی:
نظریه های قشر بندی در جوامع امروزی:
طبقات در جوامع امروزی:
جنسیت و قشربندی:
اسلام ،قشر بندی و نابرابری:
تحرک اجتماعی:
فقر و نابرابری:



<h1>مقدمه:

چرا بعضی گروهها در جامعه ثروتمند تر یا قدرتمند تر از دیگران هستند؟جوامع امروزی تا چه اندازه نابرابرند؟تا چه اندازه فردی از یک زمینه اجتماعی فروتر بخت رسیدن به بالای نردبان اقتصادی را دارد؟چرا فقر در کشورهای ثروتمند امروز همچنان وجود دارد؟
مطالعه نابرابریهای اجتماعی یکی از مهمترین حوزه های جامعه شناسی است،زیرا منابع مادی در دسترس مردم تا حد زیادی زندگی آنها را تعیین می کند.

نظامهای قشربندی اجتماعی:

نابرابریها در همه انواع جامعه انسانی وجود دارد.حتی در ساده ترین فرهنگها ،که اختلاف در ثروت و دارایی عملا موجود نیست،نابرابری میان افراد،مرد و زن،پیر و جوان وجود دارد.جامعه شناسان برای توصیف نابرابریها ،از وجود قشر بندی اجتماعی سخن می گویند.قشربندی را می توان به عنوان نابرابریهای ساختارمند میان گروهبندیهای مختلف مردم تعریف کرد.می توان قشر بندی را مانند لایه بندی زمین شناسی پوسته زمین تصور کرد.جوامع را می توان متشکل از قشر هایی به صورت سلسله مراتبی در نظر گرفت که قشرهای ممتازتر در بالا و قشرهای کمتر ممتاز نزدیک به پایین قرار گرفته اند.
چهار نظام قشر بندی می توان تشخیص داد(که گاهی این نظامها همراه با یکدیگر یافت می شوند):



بردگی
کاستی
رسته ها
طبقه


نظریه های قشر بندی در جوامع امروزی:

پرنفوذترین رویکردهای نظری نظریه هایی هستند که توسط کارل مارکس(83-1818)و ماکس وبر(1920-1864)عنوان شده اند.بیشتر نظریه های قشربندی سخت مرهون اندیشه های آنها بوده اند.اندیشه های مارکس و وبر تاثیری ژرف بر توسعه جامعه شناسی داشته و بسیاری از حوزه های دیگر این رشته را نیز تحت تاثیر قرار داده اند.


نظریه کارل مارکس

مارکس در آلمان متولد گردید،اما بیشتر زندگیش را در انگلستان گذراند.اگرچه نظریه های او بحث برانگیز بوده اند،اما نفوذ جهانی داشته اند.بیشتر آثار مارکس با قشربندی و بیش از همه با طبقه اجتماعی در ارتباط بوده اند.


ماهیت طبقه
پیچیدگی نظامهای طبقاتی





نظریه ماکس وبر

ماکس وبر هم مانند مارکس آلمانی بود.رویکرد وبر در مورد قشربندی اجتماعی برپایه تحلیل مارکس بنا گردیده،اما وی آن را تا اندازه ای تغییر داده و تکمیل کرده است.
دو تفاوت اصلی میان این دو نظریه وجود دارد :1-با آن که وبر این نظر مارکس را می پذیرد که طبقه بر پایه شرایط اقتصادی که به طور واقعی تعیین شده است بنا می گردد،لکن عوامل اقتصادی مختلف بیشتری(شامل مهارتها،مدارک و شرایط خاص)را نسبت به آنچه مارکس شناخته است در شکل گیری طبقه مهم می داند.2-وبر دو جنبه اساسی دیگر قشر بندی را علاوه بر طبقه تشخیص می دهد.او یکی از آنها را پایگاه و دیگری را حزب می نامد.


پایگاه
حزب
نظریه های اخیر درباره طبقه


طبقات در جوامع امروزی:

برخی جامعه شناسان استدلال کرده اند که طبقه در جوامع امروزی نسبتا بی اهمیت شده است و مدعی اند که از آن زمان تاکنون نابرابریهای مادی در کشورهای صنعتی تا حد زیادی کاهش یافته است.مالیاتهایی که علیه ثروتمندان وضع گردیده ،همراه با مزایای رفاهی برای کسانی که به آسانی نمی توانند از عهده تامین معیشت خود برآیند بالا و پایین سلسله مراتب نابرابری را هموارکرده اند.به علاوه با گسترش آموزش و پرورش عمومی ،افرادی که از استعداد لازم برخوردارند می توانند به سطوح بالای نظام اجتماعی و اقتصادی راه یابند.
بدبختانه این تصویر دور از واقعیت است.تاثیر طبقه ممکن است کمتر از آن باشد که مارکس تصور می کرد،اما کمتر حوزه ای از زندگی اجتماعی است که اختلافات طبقاتی در آن تاثیر نداشته باشد.حتی اختلافات فیزیکی با عضویت طبقاتی همبسته اند. افراد طبقه کارگر در مقایسه با کسانی که در گروههای طبقه بالا قرار دارند به طور متوسط وزن کمتری در هنگام تولد دارند ،میزان مرگ و میر کودکان در میان آنها زیادتر است ،در هنگام بلوغ اندام کوچکتری دارند ،کمتر از سلامت برخوردارندو در سن پایین تری می میرند .انواع مهم اختلال روانی و بیماری جسمانی از جمله بیماری قلبی،سرطان،دیابت،ذات الریه و برونشیت همگی در سطوح پایین تر ساخت طبقاتی معمول ترند تا در سطوح بالا.


تفاوتهای ثروت و درآمد
ثروت
طبقه بالا
طبقه متوسط
طبقه کارگر
وضعیت طبقات در ایران


جنسیت و قشربندی:

مطالعات قشربندی طی سالهای زیادی جنسیت را نادیده می گرفتند.آنها چنان نوشته می شدند که گویی زنان وجود ندارند ،یا چنانکه گویی به منظور تحلیل تقسیمات قدرت ،ثروت و اعتبار اجتماعی،زنان اهمیتی نداشته و در خور توجه نیستند.هیچ جامعه وجود ندارد که در آن مردان در بعضی جنبه های زندگی اجتماعی ،ثروت و منزلت نفوذ بیشتری از زنان نداشته باشند.


تقسیمات طبقه ای و جنسیت


اسلام ،قشر بندی و نابرابری:


تحرک اجتماعی:

در قشر بندی اجتماعی نه تنها باید اختلافات بین موقعیتهای اقتصادی یا مشاغل را در نظر بگیریم،بلکه باید رخدادهای مربوط به افرادی که آنها را اشغال کرده اند نیز مورد دقت قرار گیرد.
اصطلاح تحرک اجتماعی به حرکت افراد و گروهها بین موقعیتهای اجتماعی-اقتصادی مختلف اطلاق می شود.تحرک عمودی به معنای حرکت به بالا یا پایین نردبان اجتماعی-اقتصادی است.افرادی که دارایی ،درآمد یا پایگاه اجتماعی کسب می کننددارای تحرک صعودی هستند،در حالی که کسانی که در جهت عکس آن حرکت می کنند دارای تحرک نزولی هستند.
درجوامع امروزی میزان زیادی تحرک جانبی نیز وجود دارد که به حرکت جغرافیایی بین نواحی ،شهرها یا مناطق اطلاق می گردد.تحرک عمودی و جانبی اغلب همراه با یکدیگرند.
دو راه برای بررسی تحرک اجتماعی وجود دارد:1-مشاغل آنها را در نظر بگیریم(تحرک درون نسلی)2-تا چه اندازه فرزندان وارد همان شغل پدران یا پدر بزرگهایشان می شوند(تحرک میان نسلی).


تحرک نزولی
فرصتهای تحرک
تحرک اجتماعی در ایران


فقر و نابرابری:

درست در پایین نظام طبقاتی،تعداد زیادی از مردم در جهان در شرایط فقر زندگی می کنند.بسیاری از آنان رژیم غذایی مناسبی ندارند و در شرایط غیر بهداشتی زندگی کرده،امید زندگی پایین تری از اکثریت جمعیت دارند.با وجود این افراد مرفه تر اغلب توجهی به وجود فقر نمی کنند.


نبرد با فقر
فقر چیست
فقر در روزگار کنونی




</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:26 PM
جامعه شناسی روستایی
جامعه شناسی روستایی شاخه‌ای از جامعه شناسی است که از قواعد ، اصول و روشهای جامعه شناسی پیروی می‌کند. از ویژگی‌هایش این است که موضوعش محدود می‌شود به پدیده‌های اجتماعی و نوع فرهنگی که به دنیای روستایی تعلق دارد.
<h1>نگاه اجمالی

بطور کلی جامعه شناسی روستایی به بررسی انواع نظام‌های اجتماعی مانند : خانواده ، جمعیت‌ها ، گروه بندی‌ها ، ارزش‌های اجتماعی ، هنجارهای اجتماعی ، گرایش‌ها ، کارکردها ، تحولات و بالاخره کلیه امور و مسائل جامعه روستایی می‌پردازد که شناخت آن می‌تواند از یک سو برای توسعه ، رفاه اجتماعی و بهبود زندگی روستانشینان سودمند باشد و از سوی دیگر زمینه گسترش جامعه شناس روستایی را به عنوان یک رشته علمی فراهم آورد.
تاریخچه جامعه شناسی روستایی

جامعه شناسی روستایی در آمریکا نزدیک یک قرن است که عنوان رشته جداگانه‌ای از جامعه شناسی شناخته شده است. نخستین انجمن جامعه شناسی روستایی در سال 1937 تشکیل شد و به دنبال آن مجله جامعه شناسی روستایی انتشار یافت که در آن نتایج بررسی‌های انجام شده در زمینه مسایل روستایی منتشر می‌شد. می‌توان گفت که پیدایش جامعه شناسی روستایی در آمریکا ناشی از مشکلاتی بود که در زندگی مردمان روستایی وجود داشت، به همین جهت بیشتر جنبه کاربردی پیدا کرد.

در اروپا جامعه شناسی روستایی پس از جنگ جهانی دوم روی کار آمد. اما این امر به معنی آن نیست که جامعه شناسی -روستایی از آمریکا به اروپا صادر شده باشد. در اروپا از گذشته‌های دور بررسی‌های روستایی در کنار دانش‌هایی چون : جغرافیا ، تاریخ ، مردم شناسی ، اقتصاد کشاورزی در بسیاری از سرزمین‌ها جریان داشته است. بررسی‌های روستایی ، در اروپا برپایه یک سنت پژوهشی پرسابقه‌ای استوار می‌باشد و میان سالهای 1890 و 1925 تحقیقات روستایی چندی انجام گرفته است. اما پژوهش‌های گسترده‌تر جامعه شناسی چه در زمینه‌های روستایی و چه شهری به زمان‌های اخیر مربوط می‌شود.
اهداف جامعه شناسی روستایی



از جامعه شناس روستایی انتظار می‌رود که مسائل اقتصادی ، فنی ، زیستی ، طبیعی ، و نیز عوامل دیگری که در پذیرش تغییرات و نوآوری‌ها و بطور کلی پذیرش شیوه‌های جدیدی که در پیشرفت اقتصاد کشاورزی و توسعه روستایی موثر است از طریق تحقیق تبیین کند.
جامعه شناس روستایی در وهله نخست یک جامعه شناس است و با همان روشی به بررسی پدیده‌های اجتماعی جامعه روستایی می‌پردازد که جامعه شناس دیگر در زمینه مسائل اجتماعی جامعه‌های شهری ، صنعتی ، خانواده ، آموزش و پرورش و زمینه‌های مشابه دیگر بکار می‌برند. درک معنی جامعه شناسی روستایی با آگاهی از مفهوم جامعه شناسی ، روش‌ها و قوانین آن ارتباط نزدیک دارد به عبارتی دیگر پدیده‌های اجتماعی جامعه روستایی موضوع بررسی رشته خاصی از جامعه شناسی یعنی جامعه شناسی روستایی است.
جی بی تامبار (J.B.Chitambar) هدف جامعه شناس روستایی را شناخت رفتار انسان روستایی می‌داند و عقیده دارد که این امر از لحاظ کاربردی دارای اهمیت خاصی است، زیرا دانشجوی علوم اجتماعی از طریق مطالعه در زمینه‌های جامعه شناسی روستایی می‌تواند درک بیشتری از رفتار انسان روستایی و رفتار خود داشته باشد.
جامعه شناسی روستایی در بررسی جامعه روستایی از دست آوردهای علوم دیگری مدد می‌گیرد، یا اینکه دست کم از روش‌های آن علوم در کار تحقیق استفاده می‌کند. شهر و ده موضوعهای بررسی پیچیده و شواری را تشکیل می‌دهند که شناخت کامل آن با علوم متعددی ارتباط دارد.
جامعه شناسان روستایی همچنین درباره فرهنگ‌پذیری و چگونگی تغییرات فرهنگ سنتی روستایی به تحقیق می‌پردازند و در این زمینه از دست آوردهای مردم شناسان و روان شناسان اجتماعی بهره می‌گیرند.
بررسیهای جامعه شناسی روستایی زمینه توسعه و پیشرفت روستاها را فراهم می‌آورد. کسانی که با مسائل روستایی سروکار دارند، کارشناسان روستایی ، مهندسان کشاورزی ، کارکنان خدمات روستایی ، ماموران دولتی ، مشاوران خانواده روستایی ، مروجان و معلمان کشاورزی ، برنامه ریزان توسعه روستایی همه می‌توانند از دست آوردهای جامعه شناسان روستایی بهره مند شوند.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:27 PM
توسعه روستایی و کارآفرینی روستایی در آمریکا


مقدمه
توسعه اقتصادی در نواحی روستایی آمریکا
چالشهای توسعه اقتصادی در روستاها
نقش کار آفرینی در توسعه اقتصادی روستاها
آموزش کارآفرینی
توسعه زیرساختهای کارآفرینی
توسعه کارآفرینی در ناحیه آپالاچین اوهایو
توسعه کارآفرینی در مِین




<h1>مقدمه

آمریکا همچنان از نظر سطح فعالیتهای کارآفرینی در جهان پیشتاز است. این کشور در میان 37 کشوری که در پروژه دیدبانی جهانی کارآفرینی در سال 2002 بررسی شده‌اند، رتبه یازدهم را از نظر سطح فعالیت کارآفرینی به خود اختصاص داده است. در سال 2002 نسبت به سال 1998 سطح فعالیت کارآفرینی در آمریکا 50 درصد افزایش داشته است. سطح فعالیتهای کارآفرینی با درصد جمعیت در مناطق مختلف نسبت مستقیم دارد. در آمریکا جمعیت روستاها نسبت به شهرها کمتر است و به همین خاطر کارآفرینی در آمریکا عمدتاً پدیده‌ای شهری است و تاثیر آن در رشد اقتصادی شهرها به‌مراتب بیش از روستاهاست .
علاوه بر این فعالیتهای کارآفرینی در آمریکا تا حد زیادی متکی بر سرمایه‌گذاریهای مخاطره‌پذیر است. این کشور 69 درصد کل سرمایه‌گذاریهای مخاطره‌پذیر را در بین کشورهای مورد مطالعه در پروژه دیدبانی جهانی کارآفرینی به خود اختصاص داده است .
برنامه‌ها و طرحهای متعددی برای توسعه کارآفرینی در روستاهای آمریکا به اجرا درآمده است. در حال حاضر هزاران شرکت رقابت‌پذیر در سطح روستاها فعالیت می‌کنند و شبکه‌ای از کارآفرینان روستایی در آمریکا وجود دارد. توسعه کارآفرینی بهترین رویکرد برای رشد اقتصادی روستاها نیست، اما یکی از کم‌هزینه‌ترین سیاستها در این زمینه است. وجود فقر در نواحی روستایی و عدم دسترسی به امکانات و منابع، نبود کارکنان ماهر و آموزش‌دیده و زیرساخت ارتباطی ضعیفـ، توسعه کارآفرینی را در روستاها با مشکلات زیادی مواجه ساخته است.



توسعه اقتصادی در نواحی روستایی آمریکا

توزیع ثروت در روستاهای آمریکا نابرابر است. در حالی که برخی از روستاها در رفاه کامل به‌سر می برند، برخی دیگر با فقر روبرو هستند. به‌طور کلی فقر در مناطق روستایی بیش از شهرهاست و این در حالی است که مسئله فقر در روستاها کمتر مورد توجه سیاستگذاران و تصمیم‌گیران این کشور است. در مجموع مناطق روستایی آمریکا با بحران اقتصادی مواجهند و روند جهانی‌شدن اقتصاد نیز بر این بحران افزوده است.
نقش بخش کشاورزی، معدن و جنگلداری، به عنوان بنیان اقتصاد روستایی در حال کاهش است و این امر تاثیر زیادی بر کسب‌وکارهای کوچک محلی داشته است. یافته‌های دیویدسون نشان می‌دهد که تعداد شرکتهای تاسیس‌شده در مناطق روستایی ایالت آیووا، در فاصله سالهای1976 تا 1986، 33 درصد کاهش یافته است. این شرکتها در زمینه عرضه کالاهای عمومی، خدمات ساختمانی، خرده‌فروشی و مواد سوختنی فعالیت می‌کنند.
پدیده مهاجرت از روستا به شهر همچنان ادامه دارد. تعدادی از روستاهایی که نزدیک شهرهای بزرگ قرار دارند، نیز رشد کرده و تبدیل به شهر شده‌اند. بدین ترتیب جمعیت روستانشینان روز به روز کاهش می‌یابد و با کاهش جمعیت، از میزان تقاضا برای کالاها و خدمات نیز کاسته می‌شود. این امر رکود اقتصادی را در روستاها به دنبال دارد.



چالشهای توسعه اقتصادی در روستاها

شرکتها و کسب‌وکارهای کوچک در روستاهای آمریکا با چند چالش عمده مواجهند :



عدم دسترسی به سرمایه و امکانات

روستاییان امکانات و منابع مالی محدودی برای سرمایه‌گذاری در اختیار دارند. جذب سرمایه‌های دولتی در روستاها بسیار دشوار است. تعداد موسسات وام‌دهنده در روستاها بسیار اندک است. امکان جذب سرمایه‌های مخاطره‌پذیر در بسیاری از مناطق روستایی وجود ندارد یا در سطح بسیار پایینی است. علاوه بر این فاصله زیاد میان برخی از مناطق روستایی با شهرهای مجاور، دسترسی روستاییان را به منابع ثروت و سرمایه دشوار کرده است. همچنین روستاییان دسترسی کمتری به اطلاعات و منابع دانشی دارند.



مشکل در عرضه کالاها و خدمات

بازارهای محلی و منطقه‌ای معمولاً محدود و کوچک هستند و کسب‌وکارهای روستایی ناچارند به دنبال بازارهایی در خارج از نواحی روستایی و مناطق اطراف خود باشند. نبود سیستم‌های ارتباطی مناسب و همچنین مشکلات حمل و نقل در برخی از روستاها, دسترسی به این بازارها را برای روستاییان دشوار کرده است.



تاکید بر یک صنعت یا کسب و کار خاص

چالش مهم دیگر در روستاهای آمریکا، تاکید بیش از حد بر یک یا چند نوع کسب‌وکار یا صنعت خاص در هر منطقه است. این مسئله باعث کاهش تنوع اقتصادی در جوامع روستایی شده و مانع شکوفایی و به ثمر نشستن ابتکارات و نوآوری‌ها می‌شود.



امکان ریسک کمتر در روستاها نسبت به شهرها

اغلب جوامع روستایی "جثه بحرانی اقتصادی" کوچکتری در مقایسه با مناطق شهری دارند. راه‌اندازی و اداره کسب‌وکار، آن هم در شرایط دشوار رقابت، با مخاطره زیادی همراه است. صاحبان کسب‌وکار در روستاها، به دلیل محدودیت امکانات و منابع خود, مجاز به ریسک یا اشتباه زیاد نیستند. هر اشتباه کوچکی می‌تواند منجر به لطمات جبران‌ناپذیری برای کسب‌وکارهای روستایی شود. در عوض در جوامع شهری، شرکتها به دلیل وجود امکانات وسیع‌تر، می‌توانند اشتباهات بیشتری مرتکب شده و باز هم به موفقیت دست یابند.



کمبود سازمانهای حمایت کننده

تعداد مراکز دولتی، خصوصی و غیرانتفاعی در روستاها به‌مراتب کمتر است. این امر مشکل عمده ای بر سر راه توسعه کسب‌وکارهای روستایی است. علاوه بر این تعداد مراکز حمایت‌کننده از کارآفرینان در روستاها کمتر است.



سیاست‌ها و استراتژی‌های توسعه اقتصادی در روستاها

دست‌اندرکاران توسعه اقتصادی در رویارویی با چالش‌های موجود در روستاهای این کشور، چند ---------- عمده را برگزیده‌اند:



توجه به بخشهای غیرکشاورزی

کشاورزی و جنگلداری بخش اصلی اقتصاد روستایی را تشکیل می‌دهند. اما کشاورزی متکی بر منابع طبیعی بوده و لذا محدودیت منابع طبیعی در برخی از روستاها، باعث رکود اقتصادی شده است. سیاستهای توسعه اقتصادی نباید تاکید بیش از حدی بر بخش کشاورزی داشته باشد، بلکه باید کشاورزی را به‌عنوان بخشی از اقتصاد روستایی مورد توجه قرار دهد. در روستاها باید محیط مناسبی برای رشد بخشهای غیرکشاورزی و فعالیت شرکتهای تولیدی و خدماتی رقابت‌پذیر فراهم شود ؛ شرکتهایی که بر یادگیری، تولید و رقابت در عرصه‌های جهانی تاکید می‌کنند.این در واقع نوعی حرکت از کسب‌وکارهای مبتنی بر منابع طبیعی به سمت کسب‌وکارهای مبتنی بر دانش است.



تاکید بر جذب و توسعه فناوریهای جدید

فناوری باید به عنوان نیروی محرکه مهمی در اقتصاد روستاها مورد تاکید قرار گیرد. استفاده از فناوری‌های جدید، علاوه بر افزایش تولیدات کشاورزی، عملکرد شرکتهای روستایی را نیز بهبود می‌بخشد. در این میان گسترش و توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات می‌تواند زمینه را برای ارتباطات موثرتر فراهم آورد و موجب رشد و شکوفایی اقتصاد روستاها شود. توسعه این فناوری، توانایی شرکتهای روستایی را در ایجاد ارتباط با مراکز مختلف شهری و روستایی، مشتریان و تامین‌کنندگان افزایش می‌دهد. تاکید بر نوآوری و اتصال به اقتصاد دیجیتالی از سیاستهای عمده توسعه اقتصادی در مناطق روستایی آمریکاست .



آموزش و تربیت نیروی انسانی ماهر و کارآمد

گسترش فعالیتهای غیرکشاورزی و مبتنی بر فناوری‌های جدید، نیازمند نیروی انسانی ماهر و کارآمد است و این در حالی است که در اثر پدیده مهاجرت، تعداد زیادی از جوانان مستعد از روستا به شهر مهاجرت می‌کنند. یکی از سیاستهای عمده در روستاهای آمریکا، افزایش سطح استانداردهای آموزشی در مدارس است. علاوه بر این برگزاری دوره‌های آموزشی، جذب نیروی انسانی ماهر و ایجاد محیط مناسبی برای کار و زندگی روستاییان، تاثیر زیادی در تربیت روستاییان ماهر و کارآمد دارد .

همچنین ---------- توسعه اقتصادی در آمریکا مبتنی بر سه استراتژی عمده است:



جذب کسب‌وکارها در یک منطقه خاص

این استراتژی تا مدتهای مدیدی مورد توجه دست‌اندکاران توسعه بود. منابع و تلاش زیادی صرف ایجاد مناطقی می‌شد که بتواند کسب‌وکارهای مختلف را جذب و در خود جای دهد. اما مطالعات نشان می‌دهد که این استراتژی در جوامع روستایی چندان اثربخش نبوده است.



حفظ و توسعه کسب‌وکارهای موجود

در سالهای اخیر دست اندرکاران توسعه تاکید زیادی بر حفظ کسب‌وکارهای موجود کرده‌اند. آنها تلاش کرده‌اند این کسب‌وکارها را به توسعه اقدامات و فعالیتهای خود تشویق و ترغیب کنند. این استراتژی تا به حال با موفقیت زیادی همراه بوده است. البته این ---------- در همه مناطق روستایی نتیجه‌بخش نبوده است؛ چرا که در بسیاری از روستاها، تعداد کسب‌وکارهای رو به رشد، بسیار اندک است.



ایجاد کسب و کارهای جدید

برخی از پژوهشگران با تکیه بر حقایق اقتصادی، ایجاد کسب‌وکارهای جدید را تنها استراتژی کارآمد برای توسعه اقتصادی در نواحی روستایی می‌دانند. فراهم کردن امکانات لازم برای ایجاد کسب‌وکارهای جدید و حمایت از روستاییان در شروع فعالیتهای خود، نتیجه زیادی در توسعه اقتصادی روستاها داشته است. به‌عنوان مثال ایالت ویرجینیای غربی که کاملاً روستایی است، محیط مناسبی برای ایجاد کسب‌وکارهای جدید فراهم کرده و به دستاوردهای اقتصادی خوبی نیز دست یافته است.


نقش کار آفرینی در توسعه اقتصادی روستاها

توسعه کارآفرینی تنها استراتژی مناسب برای توسعه اقتصادی روستاها نیست، اما نسبت به سایر استراتژیها هزینه کمتری دارد و برای محیط روستایی مناسب‌تر است. با توسعه کارآفرینی و ایجاد شرکتهای کوچک کارآفرین، روستاییان به کالاها و خدمات مورد نیاز خود دست می‌یابند و این امر تاثیر زیادی در رشد اقتصادی روستاها و کاهش پدیده مهاجرت به شهرها دارد. روستاها نیز همچون شهرها، مملو از فرصتهای جدید و کشف‌نشده هستند که کشف و بهره‌برداری به‌موقع از این فرصت‌ها و ایجاد کسب‌وکارهای جدید و رقابت‌پذیر بر مبنای آن، می‌تواند مزایای اقتصادی چشمگیری برای روستاییان به همراه آورد.

دست اندرکاران توسعه کارآفرینی در روستاها بر دو فعالیت اصلی تاکید دارند:


تشویق و حمایت از کارآفرینان روستایی برای ایجاد کسب‌وکارهای جدید
تشویق کسب‌وکارهای موجود به توسعه فعالیت‌ها و حرکت به سمت تحقق ایده‌های جدید و کارآمد


توسعه کارآفرینی در روستاها نیز همچون شهرها مستلزم تاکید بر پیش‌نیاز اساسی است :


توسعه فرهنگ کار آفرینی فرهنگ کارآفرینی نوعی فرهنگ اجتماعی است که رفتار کارآفرینانه را تشویق و حمایت می‌کند. در توسعه فرهنگ کارآفرینی چند هدف اساسی دنبال می‌شود:
ایجاد بستر لازم برای تربیت کارآفرینان روستایی
تشویق روستاییان به مشارکت فعالانه در طرحهای کارآفرینی روستایی
تشویق سازمانهای دولتی و غیردولتی به حمایت از فعالیتهای کارآفرینی در روستاها



آموزش کارآفرینی

راه‌اندازی و اداره یک واحد اقتصادی فعال در روستاها، نیازمند آشنایی با طیف وسیعی از دانش‌ها و مهارت‌هاست و جوانان روستایی اغلب از سطح مهارت کمتری در این زمینه برخوردارند. برگزاری دوره‌های آموزش کارآفرینی و ارائه مشاوره در این زمینه، از سیاستهای عمده توسعه کارآفرینی در روستاهاست.

در این برنامه‌های آموزشی، بر چهار گروه از مهارتهای مورد نیاز کار آفرینان تاکید می شود :


مهارتهای علمی و فنی، بر اساس نوع فعالیت صنعتی
مهارهای مدیریتی، شامل مدیریت مالی، بازاریابی، اداری و امور کارکنان
مهارتهای کارآفرینی، شامل توانایی تشخیص و استفاده از فرصتهای جدید در بازار و ارائه راه‌حلهای نوآورانه در مقاله با چالشها
مهارتهای کارکنان, شامل خوداتکایی، اعتماد به نفس ، خلاقیت، مسئولیت‌پذیری و ...

کارکنانی که بر سطح بالاتری از مهارتهای مورد نیاز خود دست یابند، می‌توانند شرکتهای خود را از یک شرکت تازه‌پا به یک شرکت در حال رشد و رقابت‌پذیر در عرصه جهانی تبدیل کنند.



توسعه زیرساختهای کارآفرینی

فراهم آوردن امکان دسترسی به سرمایه به‌خصوص سرمایه‌های مخاطره‌پذیر، اعطای وام به کارآفرینان، توسعه امکانات حمل و نقل و گسترش سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطی، اتصال به منابع اطلاعات و دانش همگانی، گسترش امکانات زندگی در روستاها و ... مواردی از این دست، زمینه را برای توسعه کارآفرینی در روستاها فراهم می‌کند. در این زمینه کشور آمریکا از دیر باز، سیاستهای عمده‌ای را برای ایجاد زیرساختهای کارآفرینی فراهم کرده است، که چند ---------- عمده آن عبارتند از :



اعطای تخفیف‌های مالیاتی
حمایت از صنایع کوچک و متوسط برای مدرنیزه شدن
تشویق صنایع کوچک و متوسط به توسعه همکاری و تشکیل شبکه

با اجرای سیاستهای توسعه کارآفرینی در روستاها، برخی از مناطق روستایی به رشد اقتصادی مهمی دست یافته‌اند که در اینجا به‌طور خلاصه به دو نمونه از آنها اشاره می‌شود.


توسعه کارآفرینی در ناحیه آپالاچین اوهایو

ناحیه آپالاچین اوهایو شامل 13 ایالت است که از غرب نیویورک تا شمال شرقی میسی‌سی‌پی ادامه دارد. این ناحیه از دیر باز به عنوان منطقه‌ای با اقوام قدرتمند، معادن غنی ذغال سنگ، درگیریهای خشونت‌بار، مردمان فقیر, آب آشامیدنی ناسالم و نبود عدالت اجتماعی، شهرت دارد. 406 منطقه در این ناحیه وجود دارد که از نظر وضعیت اقتصادی بسیار متفاوتند. 12 منطقه از رفاه نسبی برخوردارند؛ به این معنی که نرخ بیکاری و فقر در آنها زیر میزان میانگین کشور و درآمد سرانه آنها بالای میانگین است. در عوض 118 منطقه دیگر با بیکاری، درآمد پایین و فقر نسبی مواجهند.
در این ناحیه توسعه کارآفرینی به عنوان یکی از عمده‌ترین سیاستهای توسعه اقتصادی مورد تاکید قرار گرفته است و مراکز کارآفرینی روستایی اقدامات و فعالیتهای موثری را برای تشویق روستاییان به فعالیتهای کارآفرینی به اجرا آورده است و تعداد مراکز حمایت‌کننده از کارآفرینان قابل توجه است.
اگرچه تعداد شرکتهای کارآفرین در حال رشد در این ناحیه زیر حد متوسط است, اما در مجموع نسبت تعداد کارآفرینان به کل جمعیت، بالای حد میانگین است. توسعه اقتصادی این منطقه بیشتر متکی به صنایع سنتی است و توسعه ظرفیت کارآفرینی، توسعه ظرفیتهای اجتماعی و گسترش سیاستهای حمایت از کارآفرینی سه استراتژی عمده در این ناحیه است.
مطالعات کمیسیون ملی کارآفرینی نشان می‌دهد که ارتباط مستقیمی میان وجود جثه بحرانی از شرکتهای نوآور و رو به رشد, با رشد اقتصادی در این ناحیه وجود دارد. این امر بیانگر این حقیقت است که کارآفرینی دستاوردهای اقتصادی مهمی برای این ناحیه به همراه داشته است.



توسعه کارآفرینی در مِین

منطقه روستایی مِین، تجربه موفقی در توسعه کارآفرینی روستایی در آمریکا، به‌شمار می‌رود. شرکتهای کارآفرین با توسعه ظرفیتهای خود، مشاغل زیادی را در این ناحیه ایجاد کرده‌اند. این منطقه با چند چالش عمده برای توسعه کارآفرینی مواجه است:



محدودیتهای فرهنگی
نبود فرصتهای ایجاد شبکه
کمبود حمایتهای فنی و تخصصی
عدم دسترسی به سرمایه


برای غلبه بر این مشکلات چند استراتژی عمده در نظر گرفته شده است:



حمایت از ایجاد شبکه میان شرکتها
کسب و بهره‌برداری از فناوری اطلاعات و ارتباطات
انجام تحقیقات بازاریابی
آموزش کارآفرینان ، همکاری بین دست‌اندکاران توسعه کارآفرینی در این ایالت با بنیاد کافمن، تاثیرات چشمگیری داشته است.

مطرح کردن کارآفرینی به‌عنوان یک انتخاب شغلی مناسب، گنجاندن آموزشهای کارآفرینی در آموزش رسمی دانش‌آموزان، برگزاری دوره‌های آموزش کارآفرینی برای بزرگسالان، تدوین قوانین مناسب و گسترش سیستمهای حمایت از کارآفرینی، از جمله سیاستهای عمده توسعه کارآفرینی در این منطقه بوده است. همچنین دو دانشگاه مهم در این منطقه روستایی با استفاده از حمایت برنامه شبکه کارآفرینی دانشگاهی بنیاد کافمن، دوره‌ای به آموزش کارآفرینی اختصاص یافته است در یکی از این دانشگاهها هر سال 53 نفر دانشجو پذیرفته می‌شوند. توسعه کارآفرینی در این منطقه روستایی تاثیر زیادی بر رشد اقتصادی داشته است .

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:28 PM
توسعه روستایی و کارآفرینی روستایی در چین


مقدمه
چهره چین پس از انقلاب کشاورزی
استراتژی توسعه روستایی چین
توسعه کارآفرینی و اشتغال در چین



<h1>مقدمه

چین کشوری پهناور با وسعت 4/9 میلیون کیلومتر مربع و جمعیتی بالغ بر یک میلیارد نفر است. 80 درصد جمعیت چین را روستانشینان تشکیل می‌دهند که عمدتاً به شغل کشاورزی مشغولند. چین باید حدود 20 درصد جمعیت جهان را تغذیه کند، و این در حالی است که تنها 7 درصد اراضی قابل کشت دنیا را در اختیار دارد .
اقتصاد چین تا حد زیادی متکی بر اقتصاد روستایی و در نتیجه بخش کشاورزی است. انقلاب کشاورزی چین در طی 30 سال سیطره خود بر کشور، صدمات جبران‌ناپذیری را بر اقتصاد چین وارد کرد و سیاست‌های نادرست دولتمردان در آن دوران رکود شدید اقتصادی و فقر روستاییان را به همراه آورد.
امروز پس از گذشت دو دهه از اجرای اصلاحات ---------- سال‌های 1978 و 1979 که به انقلاب دوم موسوم است، پیشرفت‌های قابل توجهی در توسعه کشاورزی و نیز دستاوردهای مهمی در صنایع روستایی این کشور به‌دست آمده است. فقر به میزان چشمگیری کاهش یافته و منابع طبیعی و زیست‌محیطی کشور حفظ و احیا شده‌اند. از سال 1978 تا کنون کل تولید ناخالص داخلی کشور سالانه با نرخ میانگین 10 درصد، تولید ناخالص داخلی در بخش کشاورزی 2/5 درصد، و صنایع روستایی 31 درصد افزایش داشته است. تعداد افرادی که در فقر کامل به‌سر می‌برند، به 31 میلیون نفر یعنی 6 درصد جمعیت روستایی کاهش یافته است .
توسعه اقتصادی چین در این سال‌ها روندی آرام و سنجیده داشته است. در این مدت به‌تدریج از تصدی دولت بر کشاورزی کاسته شده و با اجرای سیاست‌های توسعه روستایی، درآمد روستاییان افزایش یافته است.
با وجود همه این پیشرفت‌ها چین هنوز تا توسعه اقتصادی پایدار و مؤثر راه درازی در پیش دارد. هنوز هم بخش روستایی و کشاورزی چین با معضلات عمده‌ای روبروست و هنوز هم ردپایی از دخالت‌های نادرست دولت در روستاها به چشم می‌خورد.
از سوی دیگر پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در سال 2001 افق‌های جدیدی را به ‌روی این کشور گشوده و همراه با آن چالش‌های جدیدی را نیز پیش روی کشور قرار داده است. چین برای رقابت در بازارهای جهانی باید هر چه بیشتر بر سیاست‌ درهای باز اقتصادی تأکید کند و جهت‌گیری‌های جدیدی را انتخاب نماید. به‌نظر می‌رسد با اتخاذ سیاست‌های درست روند توسعه اقتصادی چین در سال‌های آینده آهنگ تندتری پیدا کند.


چهره چین پس از انقلاب کشاورزی

سیاست‌های دولت چین پس از انقلاب کشاورزی، تأثیری شگرف بر اقتصاد ملی این کشور بر جای گذاشت و کشاورزی نیز به‌عنوان زیربنای اقتصادی چین از این تأثیرات در امان نماند. اصلاحات ارضی کشور در دهه 1950 که بدون توجه به اوضاع اقتصادی و فرهنگی چین انجام شد، رکورد شدیدی در بخش کشاورزی پدید آورد. در طی این دوران نزدیک به 47 میلیون هکتار زمین کشاورزی از دست مالکان خارج شده و در اختیار کشاورزان بدون زمین قرار گرفت. پس از تقسیم زمین‌های کشاورزی، چین به تقلید از شوروی و کشورهای اروپای شرقی برای اداره امور کشاورزی اقدام به راه‌اندازی تعاونی‌ها نمود و کشاورزان را وادار به عضویت در این تعاونی‌ها کرد. ابتدا زمین‌های تقسیم‌شده تحت اختیار تعاونی‌های بزرگ قرار گرفت که در اثر این ---------- نادرست بیش از 30 میلیون کشاورز در اثر فقر و گرسنگی جان باختند .
از آن پس تعاونی‌های بزرگ به تعاونی‌های کوچک‌تر تقسیم شد. تا سال 1955 نزدیک به 17 میلیون خانوار کشاورز به عضویت تعاونی‌ها درآمدند. بدین ترتیب فعالیت‌های کشاورزی از مدیریت جمعی برخوردار شد و تصدی دولت بر بخش کشاورزی روزبه‌روز عمیق‌تر و گسترده‌تر گردید. تعاونی‌ها در آن دوران نقش‌های زیادی را بر عهده داشتند. تعیین روش‌های تولید, نوع محصول، نحوه فروش و قیمت محصولات همه و همه توسط تعاونی‌ها و زیر نظر دولت انجام می‌شد. حاصل این سیاست‌ها ایجاد تنگناهای شدید برای کشاورزان و کاهش چشمگیر تولیدات کشاورزی بود. به‌طوری که سهم بخش کشاورزی در تولید ملی از 90 درصد به 6/25 درصد کاهش یافت‌ .

سایر سیاست‌های دولت نیز در این دوران تأثیرات گسترده‌ای بر بخش کشاورزی داشت. بخشی از این سیاست‌ها عبارت بودند از :



تأکید بیش از حد بر خودکفایی و قطع ارتباطات بین‌المللی
تصدی بیش از حد دولت بر امور اقتصادی
عدم کنترل جمعیت
انتقال شتاب‌زده اموال و املاک به دولت
تأکید بیش از حد بر صنایع سنگین، به قیمت توجه کمتر به صنایع سبک و فعالیت‌های کشاورزی
عدم توجه به اهمیت انتقال فناوری


این سیاست‌ها که بدون توجه به قوانین اقتصادی و نیازهای جامعه اتخاذ شده بود، زیان‌های عمده‌ای بر اقتصاد ملی و بخش کشاورزی چین وارد کرد. تصدی دولت، انگیزه و ابتکار عمل کشاورزان و در نتیجه درآمد آنها را کاهش داد. واردات مواد غذایی در این دوران روزبه‌روز افزایش می‌یافت و مردم به‌ویژه کشاورزان که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دادند، از سطح زندگی مناسبی برخوردار نبودند.


استراتژی توسعه روستایی چین

سال‌های 1978 و 1979 را می‌توان نقطه عطفی در تاریخ چین به‌حساب آورد. در این سال‌ها پس از گذشت 30 سال از انقلاب کشاورزی، مقامات کشور متوجه سیاست‌های اشتباه خود در توسعه ---------- و اقتصادی چین شدند و اقدامات اصلاحی جدیدی را جهت رفع مشکلات و چالش‌ها به اجرا در‌آورند. اصلاحات ---------- چین در این سال‌ها، تحولات عمده‌ای در اقتصاد ملی چین پدید آورد و مهمترین بخشی که تحت تأثیر این تحولات قرار گرفت، بخش کشاورزی بود. در آن زمان دولت چین سیاست‌های خود را دگرگون کرد. به‌جای تأکید بر صنایع سنگین‌‌، بر صنایع سبک و فعالیت‌های کشاورزی تمرکز کرد؛ برنامه‌هایی را جهت کنترل جمعیت به مرحله اجرا گذاشت؛ و از میزان دخالت‌های خود در امور کشاورزی کاست. این سیاست‌ها تأثیر مثبتی در بخش کشاورزی داشت.

طرح‌ها و برنامه‌های عمده چین در توسعه روستایی عبارت بودند از:



تبدیل " مزارع اشتراکی " به " مزارع خانوادگی "

پس از انجام اصلاحات سال 1978 و 1979، کشاورزان چینی تشویق شدند که با عقد قرارداد با تعاونی‌ها، بخشی از زمین‌های کشاورزی را اجاره نمایند. در طی این قرارداد آنها متعهد می‌شدند که بخشی از محصولات خود را به تعاونی‌ها واگذار کرده و مابقی آن را به هر قیمتی و در هر بازاری که تمایل دارند، به فروش برسانند. از شروع اجرای این ---------- تا اواخر سال 1983، بیش از 97 درصد خانوارها با تعاونی‌ها قرارداد کشت‌و‌کار منعقد کردند .
در این شیوه، انتخاب نوع محصول، قیمت و نحوه فروش آن بر عهده کشاورزان گذاشته شد و وظایف تعاونی‌ها به انجام اموری چون ایجاد شبکه‌‌های آبیاری، تأمین ماشین‌آلات و سرمایه برای کشاورزان محدود شد. اجرای این ---------- کشاورزان را به سرمایه‌گذاری بیشتر در فعالیت کشاورزی تشویق کرد. تا جایی که در فاصله سال‌های 1978 و 1985 سهم بخش خصوصی در سرمایه‌گذاری‌های کشاورزی از 4/5 درصد به بیش از 23 درصد افزایش یافت و سهم کشاورزی در تولید ملی که در سال 1978 نزدیک به 30 درصد بود، در سال 1986 به 6/37 درصد رسید. با اجرای این سیاست، تولید محصولات کشاورزی ظرف 6ماه به میزان 30 درصد افزایش یافت



افزایش اندازه زمین‌های زراعی

درسال 1978 و در شروع اصلاحات، بیش از 350 میلیون کشاورز در چین وجود داشت که100 میلیون هکتار زمین کشاورزی در اختیار داشتند. بدین ترتیب زمین کشاورزی هر خانوار تنها نزدیک 60/0 هکتار وسعت داشت. مساحت اندک زمین‌های کشاورزی مشکلاتی را در تأمین معاش روستاییان پدید آورده بود. کشاورزانی که نمی‌توانستند از طریق کشاورزی امرار معاش کنند، دچار فقر شده و بخشی از آنها به شهرها مهاجرت کردند. سیل مهاجرت روستاییان به شهرها و مشکلات ناشی از آن دولتمردان را به اتخاذ سیاست‌های جدیدی واداشت که از جمله این سیاست‌ها افزایش زمین زراعی کشاورزان، از طریق اشتغال تعدادی از کشاورزان در سایر بخش‌ها بود. با اجرای این سیاست‌ها تعداد کشاورزان تا سال 1997 به 190 میلیون نفر کاهش یافت.



بهره‌برداری بهینه از منابع کشاورزی

جمعیت کثیر کشاورزان و روستانشینان چینی طی سال‌های متمادی برای امرار معاش خود، بیش از حد و با شیوه‌ای نادرست از منابع کشاورزی بهره گرفته‌اند. زمین‌های کشاورزی چین از تنوع جغرافیایی بالایی برخوردار است. زمین‌های باتلاقی، مناطق کوهستانی، نواحی کم باران، زمین‌های ساحلی در امتداد رودخانه‌ها، همه و همه متوسط کشاورزان مورد استفاده قرار گرفتند. استفاده بیش از حد از زمین‌های کشاورزی و منابع آب خسارات جبران‌ناپذیری به این کشور وارد کرده بود. کاهش منابع آب، فرسایش خاک و تخریب جنگل‌ها از جمله این خسارت‌ها بودند. در جریان اصلاحات دولت چین استفاده بهینه از منابع کشاورزی و جلوگیری از استفاده بی‌رویه و نادرست از این منابع را در دستور کار خود قرار داد. این ---------- نشانگر توجه دولتمردان به اهمیت " توسعه پایدار " است.



ایجاد توازن در عرضه و تقاضای غلات

با شروع اصلاحات کشاورزی، تولید محصولات کشاورزی ظرف 6 ماه به‌میزان 30 درصد افزایش یافت. تولید مازاد نیاز محصولات کشاورزی به‌ویژه غلات مشکلاتی را برای کشاورزان ایجاد کرد. یکی از سیاست‌های عمده دولت در این دوران ایجاد تعادل در عرضه و تقاضای غلات بود. دولت چین هر ساله حدود 50 میلیارد یوآن یارانه صرف تهیه غلات می‌کند .



کاهش شکاف میان درآمد روستاییان و شهرنشینان

در مقایسه با شهرنشینان درآمد روستاییان با نرخ نسبتاً کندتری افزایش می‌یابد. در حال حاضر درآمد شهرنشینان به‌طور میانگین 6/2 برابر درآمد کشاورزان است. از سال 1985 تا 1999 درآمد سرانه روستاییان تنها 2/3 درصد افزایش داشته، در حالی‌که به تولید ناخالص داخلی طی همین مدت 7/9 درصد افزوده شده است. در سال 1999 میانگین درآمد سالیانه کشاورزان نزدیک به 2210 یوآن باقی مانده است .کاهش شکاف درآمد میان روستانشینان و شهرنشینان از سیاست‌های عمده دولت برای توسعه روستایی و کاهش مهاجرت روستاییان به شهرهاست.



به‌کارگیری فناوری‌های جدید تولید

در بخش کشاورزی چین، از دیرباز تحقیقات نقش مهمی داشته است. سیستم تحقیقات کشاورزی چین با ابداع فناوری‌های جدید، تنوع بخشیدن به محصولات و بهبود عملیات کشاورزی، بهره‌وری را افزایش داده و قیمت محصولات را در طولانی‌مدت کاهش داده است. بدون دسترسی به فناوری‌ های جدید و پیشرفته تولید، کشاورزان چینی شانس زیادی برای رقابت در بازارهای بین‌المللی ندارند.

برای دسترسی به فناوری‌های جدید، دولت چین چند اقدام اساسی زیر را در دستور کار خود قرار داده است:



افزایش سرمایه‌گذاری دولت در تحقیقات کشاورزی و انتقال فناوری
تشویق بخش خصوصی به سرمایه‌گذاری بیشتر در توسعه فناوری ‌های جدید کشاورزی
ایجاد انگیزه برای کارآفرینان خارجی در توسعه فناوری‌های جدید
توسعه واردات فناوری از طریق حذف محدودیت‌ها و مشکلات.




اجرای طرح تجدید ساختار استراتژیک کشاورزی

یکی از طرح‌های عمده دولت چین برای توسعه کشاورزی، طرح تجدید ساختار استراتژیک کشاورزی است که از سال 2000 در این کشور به اجرا درآمده است. هدف از این طرح ایجاد توازن میان عرضه و تقاضای محصولات کشاورز و بهبود محصولات کشاورزی است. این طرح در چهار حوزه عمده به اجرا در می‌آید .



بهینه‌سازی گونه‌های مختلف محصولات

تهیه بذرهای مناسب از طریق طرح اصلاح بذر از اقدامات اساسی چین است. در این طرح علاوه بر پرورش گونه‌های مختلف بذر داخلی با کیفیت بالا، گونه‌های متعددی نیز از بذرهای خارجی پرورش می‌یابند. بهبود کیفیت بذر، تأثیر چشمگیری بر بهبود محصولات کشاورزی دارد.



توسعه بخش دامداری

فرآورده‌های دامی چین اخیراً 26 درصد ارزش کل محصولات کشاورزی را تشکیل می‌دهند. دولت امیدوار است با اجرای طرح تجدید ساختار کشاورزی تا پایان دوره 5 ساله ( یعنی تا سال 2005 )، سهم فرآورده‌های دامی از 26 درصد به 30 درصد افزایش یابد.



توسعه صنایع تبدیلی

یکی از اهداف دولت چین توسعه صنایع تبدیلی و تشویق کشاورزان به اشتغال در این بخش است. در حال حاضر ظرفیت تولید غلات در کشور افزایش یافته و صنایع تبدیلی می‌تواند مصرف‌کننده خوبی برای این غلات بوده و به افزایش تقاضای غلات کمک کند.
اجرای طرح‌ها و برنامه‌های مختلف دولت چین در توسعه کشاورزی همراه با تأکید دولت بر بهبود کیفیت زندگی روستاییان، تأثیرات چشمگیری در نحوه زندگی و درآمد روستاییان ایجاد کرده است. احداث خانه‌های مسکونی مناسب‌تر، تأمین آب آشامیدنی سالم و بهداشتی، احداث اماکن عمومی مانند مراکز درمانی، مدارس و فروشگاه‌ها و همچنین توسط راه‌های ارتباطی کشور شرایط بهتری را برای زندگی روستاییان پدید آورده است. ساخت مجتمع‌های مسکونی جدید شامل خانه‌های مسکونی، مراکز تولیدی و خدماتی، از اقدامات دیگر دولت چین است. این مجتمع‌ها در برخی از روستاها برحسب شرایط اقتصادی و زیست‌محیطی منطقه احداث شده‌اند . توسعه بخش کشاورزی و توسعه روستایی چین، زمینه را برای توسعه اقتصادی این کشور فراهم آورده است.


توسعه کارآفرینی و اشتغال در چین

تا قبل از انجام اصلاحات اغلب روستانشینان در بخش کشاورزی مشغول به کار بودند. در سال 1991 حدود 350 میلیون کشاورز به کار اشتغال داشتند که این تعداد تا سال 1997 به 190 میلیون نفر کاهش یافت. نسبت افراد شاغل در بخش کشاورزی به کل شاغلان این کشو روزبه‌روز کاهش می‌یابد و در حال حاضر به نزدیک 50 درصد رسیده است .
روستاهای چین، تا قبل از انجام اصلاحات نقش " انبار نیروی کار" را برای شهرها ایفا می‌کردند. در مواقعی که شهرها نیاز به نیروی کار به‌ویژه نیروی کار ارزان قیمت داشتند، روستاییان برای کار جذب شهرها می‌شدند و در مواقعی که به دلیل رکورد اقتصادی در شهرها، نیازی به نیروی کار جدید نبود، روستاییان مهاجر دوباره به روستاهای خود باز می‌گشتند . برای بسیاری از مهاجران نه در شهرها شغل مناسبی یافت می‌شد و نه می‌توانستند دوباره در روستا به شغل کشاورزی بپردازند. برای حل این معضل دولت چین اقدام به تأسیس و راه اندازی شرکت‌های کوچک تولیدی و صنعتی در روستاها و شهرک‌ها نمود. این شرکت‌ها، شرکت‌هایی نیمه دولتی محسوب می‌شوند که با پشتیبانی دولت و توسط جمعی از روستانشینان تأسیس شده و تحت قوانین محلی و منطقه‌ای اداره می‌شوند. دولت مرکزی چین دخالت چندانی در اداره این شرکت‌ها ندارد.
با توسعه کشاورزی و افزایش درآمد روستاییان، تعداد زیادی از کشاورزان که با اجرای سیاست‌های جدید صاحب سرمایه و امکاناتی شده بودند، در این شرکت‌ها سرمایه‌گذاری کردند. این شرکت‌ها در تمام دوران اصلاحات به‌جز سال 1989 و 1990 پیشرفت چشمگیری داشتند. در دوره زمانی بین سال‌های 1981 تا 1994 تولیدات این شرکت‌ها سالیانه 30 درصد رشد داشته است. در سال 1978 حدود 25 میلیون نفر در این شرکت‌ها مشغول به کار بودند، که این تعداد تا سال 1990 به 90 میلیون نفر رسید.حدود 60 درصد کارکنان این شرکت‌ها به فعالیت‌های صنعتی مشغولند. شرکت‌های صنعتی در روستاها و شهرک‌ها محصولات گوناگونی را از کالاهای سرمایه‌ای عمده گرفته تا کالاهای مصرفی ارزان‌قیمت تولید می‌کنند.
شرکت‌های روستایی از نظر ابعاد، نوع فعالیت و تعداد کارکنان طیف گسترده‌ای دارند. تعداد کارکنان این شرکت‌ها بین 90 تا 4100 نفر است. اغلب این کارکنان در همان شهرک یا روستای محل کار خود زندگی می‌کنند.
ارزش تولیدات این شرکت‌ها در سال 1986 بالغ بر 354 میلیارد یو‌آن بوده که حدود 7/31 درصد ارزش کل تولیدات صنعتی این کشور است. با تأسیس این شرکت‌ها متوسط درآمد روستاییان افزایش یافت؛ فرصت‌های شغل جدید و متنوعی فراهم آمد و زمینه برای مهاجرت از روستا به روستا فراهم شد. در حال حاضر این شهرک‌ها حدود 40 درصد از تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص داده و برای نزدیک به 130 میلیون نفر اشتغال ایجاد کرده‌اند.
مؤسسات مالی و اعتباری روستایی نقش مهمی در راه‌اندازی و پیشرفت این شرکت‌ها ایفا می‌کنند. این مؤسسات ابعاد متفاوتی دارند و هر یک نقش منحصر به فردی در ارائه خدمات مالی به روستاییان و در نتیجه اقتصاد ملی کشور دارند بانک کشاورزی چین، بانک توسعه کشاورزی چین، شرکت‌های سرمایه‌گذار روستایی و شرکت‌های تأمین اعتبار از جمله این مؤسسات هستند. این مؤسسات با اعطای وام و تسهیلات به کارآفرینان روستایی آنان را تشویق به راه‌اندازی شرکت‌های صنعتی و تولیدی می‌کنند.

توسعه شرکت‌های روستایی را در چین در فاصله سال‌های 1980 تا 1999 نشان می‌‌دهد.

توسعه شرکت‌‌های روستایی در چین (1999-1980 )

سال نیروی کار سهم شرکت روستایی صادرات 1980 9 4 0 1985 19 9 15 1990 23 14 43 1990 23 14 43 1995 35 25 48 2000 48 30 35


منابع



جان دبلیو لانگ ورث؛ " توسعه روستایی چین با مقایسه‌های بین‌المللی"؛ ترجمه مصطفی مهاجرانی, موسسه پژوهش‌های برنامه‌ریزی و اقتصاد کشاورزی, 1379
“Accelerating Chinas Rural Transformation”,The World Bank,…., 1999
مهاجرانی, مصطفی؛ "ریشه‌های تحولات اخیر چین و پیامدهای آن"؛ نشریه جهاد سازندگی, سال 23, شماره 258, مرداد و شهریور 1382
Tain Weining & et all , “Recent Economic & Agricultural Policy Development in China”,………………….., 2003
Zhao Bo Nian,“ The Development of Rural Housing in China”,…………….



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:29 PM
جامعه شناسی خانواده


مقدمه
ازدواج
خویشاوندی
روابط خانوادگی
تغییرات در الگوههای خانواده در سراسر جهان
خانواده و ازدواج در ایران
طلاق و جدایی در ایران و جهان
ازدواج مجدد و والدین ناتنی
رویه تاریک خانواده
جایگزینهای ازدواج و خانواده



<h1>مقدمه

مطالعه خانواده و ازدواج یکی از مهمترین حوزه های جامعه شناسی است.عملا در تمام جوامع ،هر کس در زمینه ای خانوادگی پرورش می یابد، و در هر جامعه اکثریت عظیم بزرگسالان متأهل هستند یا بوده اند .ازدواج نهاد اجتماعی بسیار فراگیری است. با وجود این مانند سایر جنبه های زندگی اجتماعی تفاوتهای زیادی در در الگوهای خانواده و ازدواج در میان فرهنگهای گوناگون وجود دارد .اینکه چه چیزی خانواده محسوب می شود،ارتباطش با خویشاوندان دیگر ،با چه کسانی می توان ازدواج کرد،زن و شوهر چگونه انتخاب می شوند،ارتباطات میان ازدواج و تمایلات جنسی__همه اینها در فرهنگهای گوناگون بسیار متفاوت اند.

ازدواج

خانواده گروهی از افراد است که با ارتباطات خویشاوندی مستقیما پیوند یافته اند،و اعضای بزرگسال آن مسئولیت مراقبت از کودکان را به عهده دارند. پیوندهای خویشاوندی ارتباطات میان افراد است که که یا از طریق ازدواج برقرار گردیده اند،یا از طریق تبار که خویشاوندان خونی (مادران ،پدران،فرزندان دیگر،پدربزرگها و ...)را با یکدیگر مرتبط می سازد.ازدواج می تواند به عنوان پیوند جنسی از نظر اجتماعی به رسمیت شناخته شده و پسندیده بین دو فرد بزرگسال تعریف شود.هنگامی که دو نفر ازدواج می کنند ،با یکدیگر خویشاوند می شوند؛اما پیوند ازدواج شمار زیادتری از خویشاوندان را نیز با همدیگر مرتبط می سازد.والدین،برادران،خواهر ن و سایر خویشاوندان خونی ،خویشاوند شریک ازدواج می شوند.

تعریف ازدواج
همسان همسری
انواع ازدواج
گزینش همسر
ازدواج در ایران


خویشاوندی

در اکثر جوامع غربی ،ارتباطات خویشاوندی عملا محدود به تعداد محدودی خویشاوندان نزدیک است..برای مثال بیشتر مردم،تنها آگاهی اندکی از خویشاوندان دورتر از درجه اول و دوم دارند.اما در ایران،روابط خویشاوندی اهمیت بسیار زیادی در اکثر حوزه های زندگی دارند.در بعضی از نقاط ایران،همه افراد با دیگران خویشاوند بوده ،یا خود را با دیگران خویشاوند می پندارند.در شهرهای صنعتی و کلان شهر در ایران و جهان محدوده خویشاوندی بسیار محدود می باشد.

انواع خویشاوندی
گروههای کلان

روابط خانوادگی

روابط خانوادگی در گروههای خویشاوندی بزرگتر همیشه شناخته شده است.عملا در همه جوامع می توان آنچه را که جامعه شناسان و مردم شناسان خانواده هسته ای نامیده اند تشخیص داد،که شامل دو بزرگسال است که با هم در خانواده ای با فرزندان خود یا کودکانی که به فرزندی پذیرفته اند زندگی می کنند. در اکثر جوامع سنتی ،خانواده گسترده وجود دارد.خانواده گسترده را می توان گروهی مرکب از سه نسل یا بیشتر دانست که یا در یک مسکن و یا در نزدیکی یکدیگر زندگی می کنند .این خانواده ممکن است شامل پدربزرگها و مادربزرگها،برادران و همسرانشان،خواهران و شوهرانشان،عمه ها و خاله ها ،عموها و داییها ،خواهرزاده ها و برادرزاده ها باشد.

تک همسری و چند همسری
چند شوهری
چند زنی


تغییرات در الگوههای خانواده در سراسر جهان

انواع گوناگون از شکلهای خانواده در جوامع مختلف در سراسر جهان به جای مانده است .در برخی نواحی ،مانند مناطق دوردست آسیا ،آفریقا یا اقیانوس آرام شکلهای سنتی خانواده شامل خانواده های گسترده ،کلانها ،و چند همسری چندان تغییری نکرده اند.اما در بیشتر کشورهای جهان سوم تغییرات گسترده ای در حال وقوع است.منشأ این تغییرات پیچیده است،اما چند عامل را می توان به عنوان عوامل به ویژه مهم در ایجاد این دگرگونیها برگزید. این عوامل،در درجه اول همانند دوره های پیشین در غرب،شامل تأثیر صنعت و زندگی شهری امروزی می گردد.به طور کلی این تغییرات حرکتی جهانی در جهت تفوق خانواده هسته ای ،ایجاد می کنندو نظامهای خانوادۀگسترده و انواع دیگر گروههای خویشاوندی را از هم می پاشند.

راستاهای تغییر


خانواده و ازدواج در ایران

ویژگیهای کلی


طلاق و جدایی در ایران و جهان

افزایش طلاق
مراحل گذار در طلاق
طلاق و کودکان


ازدواج مجدد و والدین ناتنی

ازدواج مجدد
خانواده ناتنی


رویه تاریک خانواده

از آنجا که روابط خانوادگی و خویشاوندی جزئی از وجود هر کسی را تشکیل می دهند،زندگی خانوادگی عملا کلیه انواع تجربه عاطفی را در بر می گیرد.روابط خانوادگیمیان زن و شوهر،پدر و مادر و فرزندان،برادران و خواهران،یا میان خویشاوندان دور می تواند گرم و ارضاء کننده باشد.اما این روابط ممکن است به همان اندازه مملو از تنشهایی باشد که افراد را دستخوش ناامیدی می سازند و یا آنها را سرشار از احساس عمیق اضطراب و گناه می کنند.رویه تاریک زندگی خانوادگی بسیار گسترده است و با تصویرهای خوشبینانه حاکی از هماهنگی که بی وقفه در فیلمهای تجارتی تلویزیون و در جاهای دیگر در رسانه های جمعی مشاهده می کنیم در تناقض است.رویه ناخوشایند خانواده دارای جنبه های متعددی است،از جمله ستیزه ها و دشمنیهایی که به جدایی و طلاق می انجامند،و ارتباط روابط خانوادگی با آغاز بیماری روانی.

تجاوز جنسی
خشونت در خانواده


جایگزینهای ازدواج و خانواده

کمونها
زندگی مشترک بدون ازدواج
مجرد ماندن

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:32 PM
جامعه شناسی آموزش و پرورش
<h1> نگاه اجمالی

استمرار و بقای هر جامعه‌‌ای مستلزم آن است که مجموع باورها ، ارزشها ، رفتارها ، گرایشها ، دانش‌ها و مهارتهای آن به نسلهای جدید منتقل شود. ساخت و کار ( mechanism ) یا وسیله این انتقال ، آموزش و پرورش است. آموزش و پرورش به معنی اعم ، مترادف با جامعه پذیری است، یعنی ، فراگردی که افراد از طریق آن به یادگیری نقشها ، قواعد ، روابط و بطور کلی ، فرهنگ جامعه خود می‌پردازند.

به معنی اخص ، فراگردی است که افراد به واسطه آن در وضعیتهای اجتماعی سازمان یافته ، در معرض آموزش منظم دانشها ، مهارتها ، رفتارها و گرایشهای معین قرار می‌گیرند. در هر جامعه ، این وضعیتها در قالب نظام آموزش و پرورش و سازمانهای رسمی آن تشکیل می‌یابند.
آموزش و پرورش در جامعه ابتدایی

در جامعه ساده ابتدایی ، آموزش و پرورش هدف و منظور آگاهانه‌ای نداشت. هر فرد پس از تولید ، به تدریج ، طی مراحل مختلف زندگی ، متناسب با سن و موقعیت اجتماعی خویش سازگاریهای لازم با محیط اجتماعی را فرا گرفته، از طریق یادگیری موازین اجتماعی و الگوهای رفتاری ، طی ترتیباتی به زندگی بزرگسالی راه می‌یافت، مثلاً در امر گردآوری خوراک ، یافتن جانوران زخمی یا جمع آوری میوه‌ها و ریشه‌های خوردنی گیاهان ، نوجوان ، با پدر همراهی کرده راه و رسم کار را یاد می‌گرفت. از اینرو ، کسب آمادگی برای انجام دادن فعالیتهای روزمره زندگی ، هدف آموزشی یا پرورشی آگاهانه‌ای نداشت.

پیچیدگی روزافزون زندگی اجتماعی ، موجب تنوع و کثرت تقسیم کار اجتماعی گردید. در این شرایط ، هر مرحله از گردش کار در جامعه ، کسب مهارتهایی کم و بیش متناسب با نوع و کیفیت کار را الزامی می‌ساخت، زیرا که اعضای جامعه قادر نبودند بدون آموختن مهارتهای لازم ، کارها و وظایف خود را انجام دهند. انباشت تدریجی دانشها ، مهارتها و فنون کار و زندگی اجتماعی ، اندیشه حفظ و انتقال این دستاوردها را پدید آورد. بنابراین ، از هنگامی که انسان با قصدی آگاهانه ، وسایل آموزش و یادگیری فرزندان خود را فراهم ساخت، آموزش و پرورش رسمی پدید آمد و تشکل آن آغاز شد.
آموزش و پرورش در جامعه جدید

در جوامع جدید ، مفهوم آموزش و پرورش و کارکردهای آن دستخوش تغییر و دگرگونی شده‌است. نیازهای گوناگون زندگی ، انواع نوین آموزش و پرورش را طلب می‌کنند. شیوه‌های زندگی از نسلی به نسلی ، تجدید شکل پیدا می‌کنند. ولی این تجدید شکل ، همواره با تجارب بیشتر و انگاره‌های پیچیده‌تری همراه است.

در جامعه پیچیده متمدن ، با گسترش شهرنشینی ، توسعه صنعتی ، دگرگون شدن ساختارها و کارکردهای ---------- و اقتصادی ، عواملی مثل خانواده که در گذشته بار تعهدات تربیتی را عهده‌دار بودند، دیگر اقتدار و نفوذ کافی برای ایفای وظایف پیچیده آموزشی و پرورشی ندارند. با پیچیده‌تر شدن جامعه ، آموزش و پرورش بطور روزافزونی ، به صورت ابزار بازسازی فرد و جامعه در می‌آید. در نتیجه ، شهروندانی که خواستار اشتغال به کار و خدمت در جامعه و خواهان برخورداری از مزایای زندگی اجتماعی می‌باشند، مجبورند سالیان نسبتاً قابل ملاحظه‌ای از عمر خود را در مراکز آموزش و پرورش رسمی بگذرانند.
تأثیر پیدایی و تکامل خط و نوشتار بر آموزش و پرورش

زندگی گروهی مستلزم همکاری است. در فراگرد تکامل اجتماعی ، ضرورت همکاری ، انسان را به ایجاد یا یافتن وسایلی برای هماهنگ سازی فعالیتهای گروهی وادار ساخت. از این راه ، ابتدا اشکال اولیه زبان گفتاری پدید آمد و با پیشرفت مکانیسمهای گفتار و افزایش قدرت ارتباطی زبان ، انتقال مفاهیم و معانی عالیتر از فردی به فردی میسر شد.

اختراع خط و نوشتار ، این جریان را دوچندان آسان و اثر بخش ساخت، امر آموزش و پرورش را بسیار تحت تأثیر قرار داد و در نهایت به پیدایش مراکز آموزشی انجامید. با توجه به اینکه نوع و میزان پیشرفت وسایل ارتباطی ، در تعیین وسعت و اندازه هر گروه قطعاً مؤثر است، از اینرو ، می‌توان نقش زبان را در توسعه و تکامل جامعه بشری ، به درستی ، نقش اساسی دانست.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:38 PM
انواع کارکردهای آموزش و پرورش
<h1>نگرش کلی

نهاد آموزش و پرورش چه کارکردهایی برای جامعه ، فرد در جامعه ، یا هر دو ، انجام می‌دهد و رابطه آن با سایر نهادها چیست؟ در اغلب جوامع امروز ، نهادهای آموزش و پرورش ، ابزارهای مهم تحقق اهداف و مقاصد اجتماعی به شمار می‌روند. و انتظار می‌رود که موجبات رشد و توسعه اجتماعی ، ---------- ، اقتصادی جامعه را فراهم سازد. پاسخ گویی به این انتظارات ، دامنه گسترده‌ای از کارکردها را برای آموزش و پرورش بوجود می‌آورد.
انتقال فرهنگ توسط آموزش و پرورش

فرهنگ (Culture) ، شاخص نحوه و روش زندگی است که هر جامعه‌ای برای رفع نیازهای اساسی خود از حیث دوام و بقا و انتظام امور اجتماعی اختیار می‌کند. به بیان دیگر فرهنگ به ابزارها و رسوم و معتقدات و علوم و هنرها و سازمانهای اجتماعی دلالت می‌کند، یا آنچه جامعه می‌آفریند و به انسانها وا‌می‌گذارد، فرهنگ نام دارد. در نتیجه ، برای تولید دوباره فرهنگ یا باز آفرینی فرهنگی ، آموزش و پرورش رسمی ضرورت پیدا می‌کند.
نقش آموزش و پرورش در جامعه پذیری افراد

انتقال ارزشها ، گرایشها ، هنجارها و آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی ، به منظور اجتماعی کردن نسلهای جدید جامعه صورت می‌گیرد. اساس جامعه پذیری براین واقعیت استوار است که انسان به صورت شخص زاده نمی‌شود، بلکه از طریق پرورش و آموزش اجتماعی به یک شخص تبدیل می‌شود.
گزینش و تخصیص (Selection And Allocation) بوسیله آموزش و پرورش

هر جامعه‌ای نیاز به نیروی کار ماهر و متخصص دارد. تربیت حرفه‌ای و تخصصی افراد جامعه ، یعنی ، آماده کردن آنان برای جذب در نیروی کار. بدین ترتیب آموزش و پرورش نقش مهمی در گزینش و تخصیص افراد به مقامات و مشاغل اجتماعی ایفا می‌کند. نحوه عملکرد افراد در مدارس ، طول مدت تحصیل و رشته تحصیلی ، در تعیین شغل ، درآمد و منزلت اجتماعی آینده آنان ، تاثیر بسزایی دارند. از اینرو آموزش و پرورش رسمی ، سهم مهمی در تسهیل تحرک اجتماعی افراد بر عهده دارد.
نظارت اجتماعی (Social Contro ) توسط آموزش و پرورش

آموزش و پرورش با ابقای ارزشهای وفاداری به نهادهای جامعه ، به عنوان ساخت و کار کنترل اجتماعی عمل می‌کند. چون خودمداری فردی به منزله تهددیدی برای نظم اجتماعی به شمار می‌رود، از این رو ، آموزش و پرورش رسمی می‌تواند از طریق تربیت و آموزش اخلاقی ، این تهدید را کاهش دهد. فرض بر این است که افراد با جذب و درونی کردن ارزشهای جامعه به کنترل خود پرداخته و حامی نظم اجتماعی می‌شوند.
یگانگی اجتماعی (ُSocial Integrationُ) آموزش و پرورش

آموزش و پرورش رسمی ، وسیله مهمی برای تبدیل یک جامعه نامتجانس به جامعه‌ای یگانه و یکپارچه ، از طریق توسعه و تقویت فرهنگ و هویت مشترک است. از اینرو ظهور دولتهای ملی با ایجاد نظامهای آموزش و پرورش همگانی مقارن بوده است. نهادهای آموزشی ، مخصوصاً در کشورهایی که مهاجرپذیر بوده‌اند، وظایف و مسئولیتهای خطیری در ایجاد یگانگی بر عهده دارند.
نوآوری با آموزش و پرورش

آموزش و پرورش می‌تواند منشأ تغییرات اجتماعی نیز باشد. هر جامعه دستخوش تغییر و دگرگونی است. در اغلب جوامع ، تغییر با پیشرفت مرتبط تلقی شده از آموزش و پرورش انتظار می‌رود که جامعه را در نیل به پیشرفت یاری رساند. گسترش آموزش و پرورش و اهمیت یافتن دانش فنی و تخصصی در دوره‌های بازسازی و توسعه جامعه ، می‌تواند به پیدایی نخبگان جدید ، و در نتیجه ، به تحول در سلسله مراتب قدرت و منزلت منجر شود.
پرورش و رشد شخصی

آموزش و پرورش رسمی ، نگرشها ، ارزشها ، سازگاریهای ذهنی ، رفتارها ، و مهارتهایی در فرد ایجاد می‌کند که شاید در زمینه‌های اجتماعی دیگری غیر از مدرسه انجام پذیر نباشد. مدرسه را غالبا به عنوان جایگاه گذر از یک دنیای شخصی به دنیای غیر شخصی تلقی می‌کنند. در این میان آموزش و پرورش رسمی نقش مهمی در زمینه پرورش ذهنی افراد بر عهده دارد.
کارکرد سرمایه گذاری آموزش و پرورش

آموزش و پرورش کلیدی است که در را به سوی نوسازی جامعه (Modernilation) می‌گشاید. در نیم قرن گذشته پدیده مهم و فراگیر آموزش و پرورش از دیدگاههای علمی و تخصصی گوناگونی در دانشگاهها مورد مطالعه قرار گرفته است. ولی یک تحول مهم در علم اقتصاد که ارتباط ویژه‌ای با جامعه شناسی و آموزش و پرورش دارد. این تحول ، معمولاً ، تحت عنوان رویکرد سرمایه انسانی (Human Capital) یا سرمایه گذاری انسانی (Human Investment) به آموزش و پرورش ، شهرت یافته است. این رویکرد ، آموزش و پرورش را اساساً به منزله نوعی سرمایه گذاری از سوی جامعه و فرد تلقی می‌کند.
پرورش ---------- (Political Socialation) توسط آموزش و پرورش

پرورش ---------- ، فراگرد القای فرهنگ ---------- است. مفهوم پرورش ---------- که در علوم ---------- از اهمیت خاصی برخوردار است، اشاره می‌کند به فراگردی که از راه آن ، افراد جامعه ، نگرشها و احساسات مربوط به نظام ---------- و نقش خود در آن را کسب می‌کند. نظام آموزش و پرورش یکی از کارگزاران مسئول و فراگرد پرورش ---------- است.

تربیت ---------- از دوران طفولیت آغاز می‌شود و هر چند اثرات آن در سالیان اولیه زندگی افراد ، به دلیل تأثیرپذیری زیاد در این سنین ، قطعی‌تر است، با وجود این ، در بزرگسالی نیز ادامه می‌یابد. آموزش و پرورش رسمی ، چه آشکار و چه نهان ، برنامه‌ها و کتب آموزشی خود ، متضمن اهداف پرورشی است.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:39 PM
جامعه پذیری
جامعه پذیری به معنای همسازی و همنوایی فرد با ارزشها ، هنجارها و نگرشهای گروهی اجتماعی است یا به مفهوم دیگر ، اجتماعی شدن فراگردی است که به واسطه آن ، هر فرد ، دانش و مهارتهای اجتماعی لازم برای مشارکت مؤثر و فعال در زندگی گروهی و اجتماعی را کسب می‌کند. مجموعه این ارزشها ، هنجارها ، نگرشها ، دانشها ، مهارتها ، فرد را قادر می‌سازد که با گروهها و افراد جامعه ، روابط و کنشهای متقابل داشته باشد. فراگرد اجتماعی شدن ، امری مستمر و به اعتباری مادام العمر است.
<h1>نگاه اجمالی

یکی از کارکردهای عمومی آموزش و پرورش ، اجتماعی کردن افراد جامعه است. در هر جامعه‌ای ، صرفنظر از کوچکی یا بزرگی ، سادگی یا پیچیدگی ، نوعی آموزش و پرورش یافت می‌شود که ساختار و محتوای آن از جامعه‌ای به جامعه‌ای دیگر ، متفاوت است.
آموزش قواعد و نظم با جامعه پذیری

یکی از مقاصد جامعه پذیری آموزش قواعد و نظامات اساسی ، از آداب و عادات و رفتار روزمره گرفته تا روشهای علمی ، به افراد است. رفتار نامنظم و خلاف قاعده ، معمولا از انگیزه‌های ناگهانی یا محرک آنی ناشی می‌شود. چنین رفتاری ، نتایج و خشنودیهای آتی را در مقابل لذات و رضایتمندی‌های آنی و گذرا ، نادیده می‌گیرد. برعکس ، رفتار مبتنی بر نظم و انظباط ، به منظور پذیرش اجتماعی یا برای دستیابی به یک هدف آتی ، خشنودیهای آنی و گذرا را به تعویق انداخته ، آنها را تعدیل و تحدید می‌کند.

خلاصه انظباطی که طی فراگرد اجتماعی شدن در رفتار ایجاد می شود، ممکن است چنان نافذ و عمیق باشد که حتی اعمال فیزیولوژیکی را تغییر دهد. برخی افراد ، بنا به عادت ، زود از خواب بیدار می‌شوند یا برخی افراد غالبا ، طوری بار می‌آیند که از لحاظ جسمی آمادگی ارتکاب اعمال منع شده اجتماعی را ندارند.
آموزش مهارتها توسط جامعه پذیری

هدف دیگر فراگرد جامعه پذیری ، آموختن مهارتها است (Skills). فقط با اکتساب و یادگیری مهارتهاست که افراد می‌توانند ، در جامعه ، منشأ اثر واقع شوند. در جامعه‌های سنتی ، امور زندگی ، از طریق تقلید و تکرار آموخته می‌شد. در جوامع امروز ، یادگیری مهارتهای انتزاعی خواندن و نوشتن و مهارتهای دشوار دیگر ، از راه آموزش و پرورش رسمی ، مهمترین وظیفه اجتماعی کردن است.
ایجاد امید و آرزو در افراد

فراگرد جامعه پذیری به همان میزان که عادات و رفتار فرد را مطابق هنجارهای اجتماعی ، تحت نظم و انظباط در می‌آورد، به او امید و آرزو می‌دهد. انظباط به خودی خود ، وقتی برای فرد شاق و بی‌پاداش باشد، تحمل سوز است. به تدریج ، به هر یک از اعضای خود ، خواستها و آرزوهایی ، در خور پایگاههایی که با توجه به جنس ، سن ، وابستگی گروهی یا منشأ خانوادگی اشغال خواهند کرد، القا می‌کند.
نیل به آرزوها و یا منع از رسیدن به اهداف

فراگرد جامعه پذیری از طریق برآوردن خواستها ، آرزوها ، امیدها و سوداهای فردی یا ممانعت از دستیابی بدانها برای فرد هویت (Identity) می‌آفریند. در گذشته ، هر فردی هویت خود را بنابه سابقه خانوادگی و طبقه اجتماعی به دست می‌آورد، مثلا ، بسیاری از فرزندان طبقه اشراف انگلستان ، زمانی آداب معاشرت مربوط به طبقه خود را از خدمه مخصوصی می‌آموختند. ولی دانستن این آداب معاشرت نمی‌توانست خدمه مذکور را چه از نظر خود و چه از نظر دیگران ، در شمار اشراف زادگان و نجبا در آورد.
نقش اجتماعی جامعه پذیری

فراگرد جامعه پذیری ، نقشهای اجتماعی (Social Roles) و نگرشها ، انتظارات و گرایشهای مربوط به آن نقشها را به فرد می‌آموزد. نقش‌های اجتماعی ، آمال و آرزوها ، هویتها و قواعد و نظامات رفتاری ، روابط متقابل تنگاتنگی با یکدیگر دارند، مثلا معلمی یک آرزوی معنوی و شغلی است، قواعد و هنجارهای ویژه‌ای دارد، نوعی هویت شخصی است، بالاخره ، یک نقش اجتماعی است. بنابر سنتهای جامعه ، معلم از احترام و مسئولیت معنوی خاصی برخوردار است.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:40 PM
جامعه شناسی تغییرات اجتماعی


مقدمه
نظریه های دگرگونی اجتماعی
عوامل تاثیر گذار بر دگرگونی
دگرگونی در گذشته نزدیک
تغییرات جاری و درو نماهای آینده
دگرگونی اجتماعی:نظری به آینده



<h1>مقدمه

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/2/2e/p6-598.jpg تغییرات و دگرگونی اجتماعی


نزدیک به نیم میلیون سال است که بشر در روی زمین زندگی می کند.کشاورزی شالوده ضروری یکجانشینی ،تقریباً فقط دوازده هزار سال عمر دارد.تاریخ تمدنها به شش هزار سال یا اندکی بیشتر برمی گردد.اگر تمامی پهنه زندگی انسان را یک روز تصور کنیم ،کشاورزی در ساعت یازده و پنجاه و شش دقیقه بعد از ظهر اختراع شده و تمدنها در ساعت 11 و پنجاه وهفت دقیقه به وجود آمده اند.پیدایش جوامع امروزی درست در ساعت 11 و پنجاه و هفت دقیقه و سی ثانیه تحقق یافته است!با وجود این شاید تغییراتی که در این سی ثانیه آخر "روز انسانی"رخ داده است بیشتر از دگرگونی هایی باشد که در تمامی مدت زمان قبل از آن پدید آمده است.
شتاب دگرگونی در دوران امروزی را می توان با اشاره به میزان توسعه فن و صنعت به آسانی نشان داد.
شیوه های زندگی و نهادهای اجتماعی جهان امروزی حتی با شیوه های زندگی و نهادهای اجتماعی گذشته ای نه چندان دور تفاوت اساسی دارند.فقط در طی دوره ای معادل دو یا سه قرن _یک برهه زمانی کوتاه در بستر تاریخ بشر _زندگی اجتماعی انسان با چرخشی تند از انواع نظم اجتماعی که مردم هزاران سال در آن می زیستند به سرعت فاصله گرفته است .
در طول تقریباً نیم قرن گذشته آهنگ دگرگونی به جای اینکه کند شود ،شتاب گرفته است و ما بیش از هر نسل دیگری پیش از خودمان با آینده ای نامعلوم روبرو هستیم .شرایط زندگی برای نسلهای قبلی همیشه نامطمئن بود:مردم در برابر بلاهای طبیعی ،طاعون و قحطی بی دفاع بودند.امروز در کشورهای صنعتی تا اندازه زیادی از این بلایا مصون هستیم؛عدم احساس امنیت نسبت به آینده در واقع ناشی از نیروهای اجتماعی ای است که ما خودمان مسئول آنها هستیم.
دگرگونی اجتماعی

نظریه های دگرگونی اجتماعی

دو رویکرد کلی در کوشش برای درک مکانیسمهای عمومی دگرگونی در سراسر تاریخ بشر مهمتر از رویکردهای دیگر بوده اند.
یکی از این دو،رویکرد تکامل گرایی اجتماعی است،که می کوشد بین دگرگونی زیستی و اجتماعی ارتباط برقرار کند.
دیدگاه دوم مربوط به ماتریالیسم تاریخی است_که در اصل توسط کارل مارکس طرح و تنظیم گزردیده،اما بعداً توسط نویسندگان گوناگونی بسط و توسعه یافته است.
نظریه های تکاملی
داروینیسم اجتماعی
تکامل یک خطی و چند خطی
نظریه تکامل پارسونز
ماتریالیسم تاریخی


عوامل تاثیر گذار بر دگرگونی

عوامل موثر بر دگرگونی اجتماعی را می توان تحت سه عنوان جمع بندی کرد:محیط فیزیکی،سازمان ----------،و عوامل فرهنگی.
محیط فیزیکی
سازمان ----------
عوامل فرهنگی
تحلیل مراحل دگرگونی


دگرگونی در گذشته نزدیک

چگونه می توان توضیح داد که چرا در دویست سال گذشته یا به عبارتی دوره تجدد،دگرگونی اجتماعی چنین شتاب حیرت انگیزی پیدا کرده است؟بدیهی است که این موضوع بسیار پیچیده ای است.اما نشان دادن بعضی از عواملی که به آن مربوط می شود دشوار نیست .شگفت آور نیست که آنها را می توان در امتداد خطوطی مشابه با عوامل موثر بر دگرگونی اجتماعی در سراسر تاریخ طبقه بندی کرد .ما در تحلیل آنها ،تاثیر محیط طبیعی را در چارچوب اهمیت فراگیر عوامل اقتصادی به طور کلی ،در نظر خواهیم گرفت.
تاثیرات اقتصادی

تغییرات جاری و درو نماهای آینده

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/2/2d/po.jpg


دگرگونی اجتماعی ما را به کجا می برد؟تحولات عمده ای که ممکن است با آغاز قرن بیست و یکم زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهند چیست؟جامعه شناسان در مورد پاسخ به این سئوالات،که بی گمان تا اندازه ای متضمن تاملات نظری است،توافق ندارند. سه دیدگاه مختلف در مورد این مسئله وجود دارد.
نظریه همگرایی
نظریه جامعه فراصنعتی
نظریه سرمایه داری و سوسیالیسم

دگرگونی اجتماعی:نظری به آینده

ممکن است ما به سوی نظمی فراصنعتی در حرکت باشیم یا نباشیم ،اما چنین می نمایاند که در دورانی از دگرگونی اجتماعی زندگی می کنیم که حتی با استانداردهای دو قرن گذشته شگفت انگیز است. ما می دانیم ابعاد مهم این دگرگونی چیست، اگر چه تبیین آنها همچنان مورد تردید است. این عوامل شامل عواملی هستند که نظریه پردازان جامعه فرا صنعتی و دیگران ذکر کرده اند:
1-آهنگ فوق العاده سریع نوآوری فنی و صنعت،همراه با تاثیر فن آوری اطلاعات و ریز الکترونیک.
2-فرسایش صنایع تولیدی موجود اقتصادهای غربی،همراه با انتقال تولید صنعتی اساسی به سمت شرق.
3-درگیری فزاینده همه جوامع صنعتی در شبکه به هم پیوسته ارتباطات جهانی.
4-تحولات عمده در درون حوزه های خانوادگی و فرهنگی همراه با تغییرات در روابط جنسیت.
5-ادامه اختلافات آشکار ثروت و قدرت بین کشور های صنعتی و کشورهای فقیر جهان سوم .
6-ودر پس زمینه همه اینها ، تعادلی ظریف بین امکان صلح جهانی دیر پای و برخورد هسته ای که میتواند بیشتر جمعیت جهان را از پهنه گیتی محو کند .
هنگامی که از کرانه این قرن به قرن آینده می نگریم نمی توانیم پیش بینی کنیم که آیا یک صد سال آینده با توسعه اجتماعی واقتصادی صلح آمیز همراه خواهد بود ،یا با افزایش مسائل جهانی-که شاید حل آنها فراتر از توانایی بشریت باشد.بر خلاف جامعه شناسان نخستین ،که دویست سال پیش آثار خود را به نگارش درآوردند،ما به روشنی می بینیم که نتایج صنعت ،فن آوری و علم امروزی به هیچ روی کاملاً سودمند نیستند.جهان ما پرجمعیت تر و ثروتمندتر از همیشه است،ما امکاناتی برای کنترل سرنوشت خود و بهتر ساختن زندگیمان داریم که برای نسلهای پیش کاملاً غیر قابل تصور بود.با این حال جهان به فاجعه هسته ای و زیستی نزدیکتر می شود.اظهار این مطالب به هیچ وجه نباید موجب نگرشی نومیدانه و تقدیرگرایانه گردد.اگر یک چیزی وجود داشته باشد که جامعه شناسی به ما عرضه می دارد،آگاهی عمیق از تسلط بشر بر نهادهای اجتماعی است.ما انسانها،آگاه از دستاوردها و محدودیتهایمان،تاریخ خود را می سازیم.برداشت ما از جنبه های تیره تر تغییرات اجتماعی امروزی نباید ما را از داشتن نگرشی واقع گرایانه و امید بخش نسبت به آینده باز دارد.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:41 PM
جامعه شناسی انحرافات



مقدمه
قوانین ،جرایم و مجازاتها
تبیین کجروى
جرم و آمار جنایی
زندان و مجازات
جنسیت و جرم
جرایم دولتمندان و قدرتمندان
مفهوم بیماری روانی
همچنین ببینید



<h1>مقدمه

عکس پیدا نشد جامعه شناسی انحرافات


زندگی اجتماعی انسان تحت حاکمیت قواعد یا هنجارهاى اجتماعی است.اگر ما از قواعدی که بعضی انواع رفتار را در زمینه های معینی به عنوان رفتارهای مناسب و رفتارهای دیگری را به عنوان رفتارهای نامناسب تعریف می کنند پیروی نمی کردیم فعالیتهایمان دستخوش هرج و مرج می گردید.برای مثال رفتار منظم در شاهراهها ،چنانچه رانندگان قاعده راندن از سمت چپ و دیگر قواعد راهنمایی و رانندگی را رعایت نمی کردند غیر ممکن می بود.هنجارهایی که ما در رفتارهایمان از آنها پیروی می کنیم به زندگی اجتماعی خصلتی منظم و قابل پیش بینی می بخشند،و جامعه شناسی تا اندازه زیادی با نشان دادن این که چگونه نظم اجتماعی برقرار می شود سروکار دارد .
اما این داستان روی دیگری نیز دارد .همیشه همه کس با انتظارات اجتماعی همنوایی نمی کند.رانندگان گاهی قواعد رفتار عبور و مرور را رعایت نمی کنند،حتی اگر زندگی دیگران در نتیجه آن به خطر افتد.هنگامی که شخصی شتاب زده ،یا تحت تاثیر الکل باشد ممکن است از روی بی پروایی رانندگی کند،و حتی شاید در خلاف جهت یک خیابان یک طرفه میان بر بزند.افراد اغلب از قواعدی که انتظار می رود تبعیت کنند،منحرف می شوند.
مطالعه رفتار انحرافی یکی از جذابترین وظایف جامعه شناسی است.این حوزه تحلیل جامعه شناسی پیچیده است چرا که به همان اندازه ارزشها و هنجارهای اجتماعی انواع فراوان تخلف از قانون نیز وجود دارد .از آنجا که هنجارها در میان فرهنگهای مختلف ،و حتی بین خرده فرهنگهای گوناگون درون یک جامعه فرق می کنند،آنچه که در یک محیط فرهنگی طبیعی است در محیط فرهنگی دیگری انحراف است.


قوانین ،جرایم و مجازاتها

قوانین هنجارهایی هستند که توسط حکومتها به عنوان اصولی که شهروندانشان می بایست از آنها پیروی کنند تعریف شده اند و علیه کسانی که از قوانین پیروی نمی کنند از ضمانتهای اجرایی رسمی استفاده می شود.هر جا که قانون وجود دارد جرم وجود دارد ،زیرا ساده ترین تعریف جرم عبارت است از هر شیوه رفتاری که قانون را نقض می کند.ماهیت رفتاری که مجرمانه در نظر گرفته می شود ،اهمیت نسبی جرایم مختلف،و شیوه های کیفر دادن فعالیتهای مجرمانه توسط مقامات دولتی__هر یک به گونه ای قابل ملاحظه در طول دو یا سه قرن گذشته تغییر کرده است.دلایل این امر را می توان در جانشینی جوامع سنتی مبتنی بر اجتماع محلی روستایى،بوسیله نظامهای اجتماعی صنعتی ،که در آن اکثر مردم در مکانهای ناشناس تر شهرهای کوچک و بزرگ زندگی می کنند ،جستجو کرد.
جرایم در دوران پیش از صنعتی شدن
دگرگونی در شیوه های مجازات
زندانها و آسایشگاهها


تبیین کجروى

ماهیت و محتوای رفتار کجروانه هم از گذشته تاکنون و هم از یک جامعه تا جامعه دیگر بسیار فرق می کند .در مجموع هیچ یک از این نظریه ها تبیین جامعی از جرم فراهم نمی سازند ،تا چه رسد به تبیین همه انواع کجروی .اما این نظریه ها از بعضی لحاظ با یکدیگر تداخل می کنند و از پاره ای جهات دیگر می توانند با هم ترکیب شوند تا درک معقولی از جنبه های عمده رفتار کجروانه فراهم سازند.
کجروی چیست
انواع کجروی
کنترل اجتماعی کجروی
نظریه های زیست شناختی و روان شناختی
جرم و کجروی
استدلال از زیست شناسی
جرم و شخصیت روان رنجور:دیدگاه روان شناختی
جامعه و جرم:نظریه های جامعه شناختی
تفاوت ارتباطات
بی هنجاری،یک علت جرم و جنایت
بی هنجاری و ارتباط:خرده فرهنگهای بزهکار
نظریه برچسب زنی
انتخاب عقلانی و تفسیرهای موقعیتی جرم

جرم و آمار جنایی



آدم کشی و جرایم دیگر


آدم کشی
جرایم خشن


زندان و مجازات

مجازات مرگ

جنسیت و جرم

مانند حوزه های دیگر جامعه شناسی ،مطالعات جرم شناسی به طور سنتی نیمی از جمعیت را نادیده گرفته اند.بسیاری از کتابهای درسی در رشته جرم شناسی هنوز تقریباً هیچ چیزی درباره زنان ندارند،مگر بخشهایی پیرامون تجاوز به عنف و فحشا ،و بیشتر نظریه های کجروی به همین نحو زنان را تقریباً به طور کامل مورد بی اعتنایی قرار داده اند.یک نمونه گزا رش مرتون از ساخت اجتماعی و بی هنجاری است.فرض شده است که "فشار برای موفق شدن "تقریباً به هر کسی در جوامع امروزی می رسد.بنابراین،به طور منطقی می توان استدلال کرد که زنان باید در مقوله های گوناگون کجروی که توسط مرتون مشخص گردیده اند بیشتر از مردان فعال باشند،از جمله جنایت،زیرا فرصتهایی که برای "پیشرفت"در برابر زنان گشوده است کمتر از مردان است.با وجود این ،میزان تیهکاری زنان به طور استثنایی اندک بوده یا به نظر می رسد که اندک باشد.حتی اگر زنان بنا به دلیلی کمتر از مردان ،مستعد شرکت در فعالیتهای کجروانه باشند،به هیچ وجه دلیلی وجود ندارد که آنها را به کلی نادیده انگاریم.
میزان جرایم مرد و زن
دختران در باندهای تبهکار
خشونت در زندان زنان


جرایم دولتمندان و قدرتمندان

اگرچه قشرهای فقیرتر جامعه قسمت اعظم جمعیت زندان را تشکیل می دهند،پرداختن به فعالیتهای تبهکارانه به هیچ وجه به این قشرها محدود نمی شود .بسیاری از افراد ثروتمند و قدرتمند مرتکب جرایمی می شوند که نتایج آنها می تواند به مراتب فراگیرتر از جرایم غالباً کوچک توده های فقیر باشد.
جرایم یقه سفیدان
جرایم حکومتی


مفهوم بیماری روانی

عکس پیدا نشد


دومین حوزه مهم رفتار کجروانه که مسلماً دولت با آن در ارتباط است،و نیز متضمن استفاده از سازمانهای باز داشتگاهی است،بیماری روانی است.این اندیشه که دیوانگان از نظرروانی"بیمار"هستند،همانگونه که گفته شد ،تنها از حدود دو قرن پیش آغاز می گردد .بیش از آن زمان ،افرادی که ما اکنون دچار آشفتگی روانی می دانیم به جای اینکه بیمار در نظر گرفته شوند،"جن زده"،"شریر"یا "مالیخولیایی"پنداشته می شدند.
روان پریشی
درمانهای جسمانی
تشخیص بیماری روانی
ماهیت دیوانگی:قانون شکنی ماندگار
---------- ،فشار اجتماعی و روان کاوی

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:44 PM
جامعه شناسی ارتباطات



جامعه شناسی ارتباطا ت
مقدمه
ارتباط اجتماعی چیست
انواع ارتباط اجتماعی

ارتباط مستقیم
ارتباط جهانی
ارتباط احساس برانگیز
ارتباط معطوف به هدف
ارتباط بازتابی

عناصر ارتباط اجتماعی

فرسنده - گیرنده و گردونه ارتباط
وسیله - پیام و گردونه ارتباط

اثرات وسایل ارتباط جمعی

دیدگاه های افراطی
تعدد وسایل ارتباط جمعی و خنثی سازی اثرات

مباحث مرتبط با عنوان



<h1>جامعه شناسی ارتباطا ت



مقدمه


ارتباط انسان ها ، سنگ بنای جامعه انسانی است و بدون آن هرگز به عنوان خصیصه ی انسانی پدید نمی آید از جانب دیگر گسترش ارتباطات الکترونیک ، جامعه جدید را چنان از جوامع پیشین متمایز ساخته است که برخی عصر نو را عصر ارتباطات می خوانند . وسایل ارتباطی ، خود بر گردونه ارتباطی تأثیری شگرف بر جای می گذارند . این وسایل بر خلاف انتظار پدیدهای خنثی و کاتالیزور نیستند . خود نو پدید می آورد و بر تمامی ارکان جامعه مؤثرند . این وسایل در پیدای عادات تازه ، تکوین فرهنگی جهانی ، تغییر در رفتار و خلق و خوی انسانها و بالاخره ، کوچک شدن کرۀ زمین و همسایگی ملل دور دست ، سهمی شگرف بر عهده دارد .


ارتباط اجتماعی چیست


ارتباط از نظر لغوی واژه ای است عربی از باب افتعال که در فارسی به صورت مصدری به معنای پیوند دادن ، ربط دادن و به صورت اسم مصدر به معنای بستگی ، پیوند ، پیوستگی و رابطه استعمال می شود . ادوین امری مفهوم ارتباط در معنای عام را ( با توجه خاص به ارتباط اجتماعی ) چنین تعریف می کند : « ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات ، افکار و رفتار های انسانی از یک شخص به شخص دیگر. به طور کلی هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیام های خود به ایشان از وسایل مختلف استفاده می کند . موقعی که انسان به دیگری نامه می نویسد ، با کتبی مقصود خود را به نظر او می رساند و با وی ارتباط برقرار می سازد. »
به تعریفی دیگر از موجز ، لاندبرگ ، شراگ و لارسن ، ارتباط را عبارت از انتقال معانی یا پیام از طریق نمادهای چند می دانند . به نظر آنها زمانی که انسان ها از طریق نمادهای چند به تأثیر بر یکدیگر می پردازند ، در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته اند . از نظر چلز کولی ارتباط را مکانیسمی می داند که از خلال آن روابط انسانها برقرار می شود و بسط می یابد تمامی نماد های ذهنی ، به همراه وسایل انتقال آنان در فضا و حراست از آنان در زمان در محدودۀ ارتباط جای می گیرد . پس ارتباط ، انتقال پیام به دیگری و اساس شکل گیری جامعه است .

انواع ارتباط اجتماعی


ارتباط اجتماعی منشاء فرهنگ است و تعالی فرهنگ بدان مربوط است . ارتباط اجتماعی به عنوان محور فرهنگ و حیات جمع ، محدوده ای بس وسیع دارد که در بر گیرنده تمامی صور روابط انسانی است .
این ارتباط انواع مختلفی دارد ؛
ارتباط مستقیم

ارتباطی است بدون واسطه بین انسان یا انسانها با انسان یا انسا ن های دیگر . گاه ، ارتباط مستقیم آ ن نوع ارتباطی است که بدون نیاز به فرد یا افراد واسط ، وسایل یا ابزار واسط و هم نمادهای واسط یا حامل ( زبان و ...) صورت می گیرد ( ارتباطات اشاره ای ، بدنی ، حرکتی و ...) .
ارتباط جهانی

با محدود کردن ارتباطات ( درون مرزهایی ملی یا فراتر از آن ) ، ارتباط را به نوع ملی و جهانی یا بین المللی تقسیم می کنند . از این رو ارتباط بین الملی از چهار دیدگاه و با در نظر گرفتن چهار نوع از وسایل و ابزار مطرح می شود :


ابزار ارتباط جهانی نظیر تلفن ، تلگراف ، بی سیم و ...
ابزار ارتباطی که صورت فرا ملی یافته اند ، نظیر تلویزیون اروپای
وسایل ارتباطی جمعی با انعکاس جهانی

ابزار وسایل حمل و نقل که حرکت یا جابجای انسانها را در سطح جغرافیا فراهم می آورد رشد شبکه های حمل و نقل و گسترش ابزار الکترونیک در ارتباطات جهانی ، موجبات پیدای نوعی فرهنگ جهانی را فراهم می آورد .
ارتباط احساس برانگیز

فرایند ارتباطی است که از طریق سخن یا نمادهای گوناگون برقرار می شود ، بدون آنکه معنای دقیقی ( محتوی ) انتقال یافته باشد . در جریان این فرایند ارتباطی ، صرفا" حالات احساس گونه منتقل می شود و همبستگی اجتماعی و آمادگی روانی مشترک پدید می آورد . این مفهوم در آغاز توسط مالینوسکی به کار رفت .
او در علت کار برد این مفهوم می نویسد : « در جوامع ابتدایی ، زبان به عنوان یک پیوند در فعالیت های انسانی سنجیده شده و جزئی از رفتار انسانی شناخته می شود . زبان در چنین جوامعی شیوۀ عمل و نه یک ابزار تفکر است » امروزه این نوع ارتباط را ارتباطی می دانند که در آن نمادها موجبات انتقال آمادگی های روانی را فراهم می سازند و همبستگی به بار می آورند .
ارتباط معطوف به هدف

نوعی خاص از ارتباط است که در آن برقرار کنندۀ ارتباط دارای هدفی خاص ، از پیش تعیین شده و برخوردار از برنامه ای مدون است ، نظیر ارتباط پرسشگر با پاسخگو یش .
ارتباط بازتابی

در این نوع ارتباط هدفی از پیش تعیین شده وجود ندارد ، فرد یا افراد یکباره و بدون هیچ آگاهی در جریان ارتباط قرار می گیرند . انبو های خلق در مواردی چند زمینه چنین ارتباطاتی را فراهم می سازند .

عناصر ارتباط اجتماعی


پنج عنصر یا رکن در فرایند ارتباط قابل تمیز است : فرسنده پیام ، گیرنده پیام ، پیام ( محتوی ) ، وسیله ارتباط ، اثر ارتباط
فرسنده پیام و گیرنده اش : در اندیشه های جدید ، فرسنده پیام را تنها عنصر تأثیر بخش در گردونه ارتباط
نمی دانند ، بلکه بر این عقیده اند که دیگر ارکان ارتباط ( فرسنده ، وسیله ، ارتباط ) خود دارای تأثیری ویژه اند .
فرسنده - گیرنده و گردونه ارتباط

الف -عمل وارونه ؛ گیرنده پیام به صور گوناگون امکان می یابد که بر فرسنده تأثیر گذارند و این تأثیر بازگشتی را عمل وارونه می خوانند . نگاه مستمعین خاموش ، حرکت سر و خطو ط چهره آنان ، همه می توانند حاکی از تایید ، یا عدم تایید ، خستگی ، جذب و یا دفع سخن باشد و صاحب سخن را از اطناب یا جاذبه سخنش ، درستی یا ترد در باب گفتارش مطلع سازد و در نیمه راه سخن ، او را به تغییر در نحوه یا محتوای سخن وا می دارند.
ب- بازخورد ؛ تأثیر مخاطب بر فرسنده پیام را برخی با تغییر بازخورد مطرح ساخته اند . در این تعبیر نیز حرکت پیام و تأثیر یک سویه نیست ، بلکه در لحظه از فرایند ارتباط ، شاهد حرکتی از طرف مخاطب به سوی فرسنده پیام هستیم که خود می تواند دوری از تأثیر و تأثر پدید آورد . هر قدر بین فرسنده و گیرنده فاصله یا عوامل واسط بیشتری وجود داشته باشد به همان نسبت نیز تحقق جریان باز خورد دچار اشکال بیشتری می شود .

وسیله - پیام و گردونه ارتباط

الف- تأثیر وسیله و حدود آن : یعنی پذیزش تأثیر متقابل فرسنده و گیرنده و طرد نظریه های انفعال مخاطب ، بسیاری نیز براثرگذاری وسیله انتقال پیام بر فرایند ارتباطی سخن به میان آورده اند . لیکن ، در این تأثیر حدی است و نباید چندان بر آن تاکید شود . که در ورطه ماده گرایی گرفتار آییم .
ب- فن سازی : هنگامی است که فنون و صاحبان آنان بر حیات انسانی مستولی می شوند و قانون هستی را تعیین می کنند .
ج- شی سروری : هنگامی است که اشیا ارزش گذارند و انسان ارزش خود را از شی یا وسیله اش می گیرد . در این شرایط حجم و مدل ماشین یک فرد شخصیت اجتماعی او را می سازند بدین سان ، با ورود یک وسیله ارتباطی ( نظیر تلویزیون )به خانه یا روستا ، ساکنان آن با دیدن آگهی های پر زرق و برق چنان از خود بی خود می شود که تعادل هستی شان ناپدید می شود . زمانی که در وسیله ای نظیر تلویزیون از شیوه های از راه دور سود بر می گیرند و در جریان آن فنونی بسیار پیچیده نظیر تبلیغات تجاری فرا آگاهی به کار می آیند ، نیازهای خاص می آفرینند ، شی یا کالای را چنان در ذهن انسان ها وارد می سازند که موجبات ابزاری آنان و امحای تعادل را در هستی شان فراهم می سازند .

صاحبنظران ارتباط اجتماعی

مک لوهان : این متفکر معاصر کانادای بیش از هر نویسنده دیگر به ارتباط مخصو صا"وسایل ارتباط جمعی توجه دارد . مک لوهان وسایل ارتباطی را به سرد و گرم تقسیم می کند . این تقسیم بندی از قابل انتقادترین جهات اندیشه مک لوهان در بحث ارتباطات جمعی است که به نوعی ، سورئالیسم مکنون در تفکر او را به منصه بروز و ظهور می گذارد . به نظر او وسایل ارتباطی سرد شامل آن ابزار یا وسایلی است که موجبات مشارکت بیشتر انسانی را فراهم می سازد . سمینار یا جلسات بحث و گفتگو وسیله ارتباطی سرد تلقی می شوند ( که در جریان آن فقط یک یا چند نفر اندیشه خود را به دیگران منتقل می سازد ، بدون آنکه درصدد پیدای نوعی تبادل فکر بر آیند ) یک وسیله ارتباطی گرم به حساب می آیند و بر اساس همین طرز اندیشه ، مک لوهان رادیو ، سینما و کتاب را در زمرۀ وسایل ارتباطی گرم می خواند در حالی که تلویزیون یک وسیله ارتباطی سرد به شمار می آید . از نظر مک لوهان ، وسیله همان پیام است ، او برای حامل پیام که همان وسبله ارتباطی است تنها رسالت انتقال محض پیام را قائل نیست . به نظرش خود وسیله نیز مظهر و پیام یک عصر است یا آن دنیای دیگر و انسان های دیگر پدید می آید .

دیوید رایزمن : اندیشمند دیگری است که ارتباط را به عنوان محور حرکت جوامع انسانی تأکید دارد . از روزنه ارتباطات می توان سه دوران در تاریخ اجتماعی باز شناخت :
دوران اول ، دورانی است که در خلال آن سنت ها حاکم بر رفتار و روابط انسانی به حساب می آیند . او این دوران را موجد پیدای انسانی می داند که در اصطلاح خود ، « انسان سنت راهبرد » می خواند . در این دوران ، سنت ها به عنوان شیوه های آزموده و تقدس یافته ، موجبات ایجاد تسلسل بین نسل های تاریخی را فراهم می سازد . هر نسل پیوند خود را با نسلهای پیشین از طریق اشتراک سنن باز می یابد و همین موجب می گرددکه وحدت و هویت اقوام انسانی تأمین شود .
دوران دوم : از دیدگاه رایزمن ، دورانی است که در آن با کاهش اهمیت سنت ها در هستی چه همه از الگو هائی یکسان در حیات اجتماعی تبعیت نمی کنند . در این شرایط به عزم این دانشمند تاریخ شاهد پیدای و بعد تکثر انسانهایی خاص است که وی « دوران راهبر » می خواند .
دوران سوم : را رایزمن دوران پیدای انسان « دگر راهبرد » می داند . دوران ظهور وسایل ارتباط جمعی است و پدیده های چون هدایت از راه دور ، بتواره پرستی ، شی سروری و همراه با آنان از خود بیگانگی . در این دوران ، عده ای با استفاده از قدرت جادویی این ابزار موفق می شوند ، توده ها را تحت تأثیر قرار دهند ، از تنوع حیات انسانی بکاهند و الگو های خاص فکری و مصرفی پدید آورند . عصر مصرف گرای ، پیدایی مصرف تظاهری و امحای حریم زندگی تولد یافته است . با فنونی چون تبلیغات تجاری فرا آگاهی با برجسته سازی آگاهی های تجاری از طریق ارسال آنان در لابلای پیامهای خبری بسیار با اهمیت ( که خود نشان از سوء استفاده از علاقه ذاتی به اطلاع دارد ) می توان موجبات مسخ انسان ها و هم « بلع » مطلب را فراهم ساخت .

اثرات وسایل ارتباط جمعی


دیدگاه های افراطی


برخی را عقیده بر این است که وسایل ارتباط جمعی دارای چنان قدرتی هستند که می توانند نسلی تازه برای اولین بار در تاریخ انسان پدید آورند . نسلی که با نسل های پیشین بسیار متفاوت است . غرق در فضای ارتباطی جدید آکنده از دانستهای پیچیده ای است که حتی به هنگام فراغت از آن متمتع می شود . لازلر سفلر و مرتن در تشریح عقاید این عده از متفکران می نویسد : « بسیاری تحت تأثیر همه جایی بودن ارتباطات جمعی و قدرت بالقوه آنان به سختی هراسان شده اند . در سمپوزیومی ، یکی از شرکت کنندگان نوشت : قدرت رادیو را می توان با قدرت ------ اتم مقایسه کرد . اینان عقیده بر این است که وسایل ارتباط جمعی جدید ، ابزاری بس نیرومند که می توان از آنان در راه خیر یا شر با تأثیری شگرف سود بر گرفت و چنانچه کنترل مطلوب وجود نداشته باشد ، امکان استفاده از این وسایل در راه دوم بیشتر است . » ژان کازنو درباره همین طرز اندیشه می نویسد : « این اندیشه در نظر مردم ، چه عادی و چه تحصیل کرده ، رواج یافت که وسایل ارتباط جمعی قدرتی فوق تصور دارند و می توانند افکار فلسفی و ---------- را منقلب نمو ده شکل تازه ای بدان بخشند و به اختیار تمامی رفتار ها را هدایت نمایند . براساس همین اصل ، این عقیده رواج یافت که مبارزات انتخاباتی از طریق تلویزیون ، موجبات القای انتخاب کنند گان را فراهم می آورد ، زیرا حزبی که بیش از همه از تلویزیون استفاده می کند . لزوما" از انتخابات پیروز بیرون خواهد آ مد . » کسانی که بر این عقاید تند تأ کید می ورزیدند ، از کار برد وسایل ارتباط جمعی ، خصو صا" رادیو توسط هیتلر و رئیس تبلیغاتش دکتر گوبلز تأ ثیر بر گرفت اینان بر ساز و کارهایی چون هدایت از راه دور ، آدمک سازی ، اثر بلع و مخصوصا" تأ ثیر بازتاب های شرطی تأ کید دارند . نظر این عده در دنیایی که امکان انجام عمل یا رفتار خاص با اعمال فشار میسر نیست ، پس باید به ذهن و انسان ها رسوخ کرد و از این طریق اندیشه آنان را در جهت خواست خود جهت بخشید .

تعدد وسایل ارتباط جمعی و خنثی سازی اثرات

در جامعه ای که دولت انحصار وسایل خبری را به طور نسبی در اختیار دارد ، تأ ثیر این وسایل با جامعه ای دیگر که در آن شاهد تعدد وسایل خبری و مکانیسم های مختلط آن هستیم یکی نیست . در شرایط انحصار ، گوینده های خبری مشخصی با دیدگاه های مشخص وجود دارند ، اخبار از کانال های معین و یکسانی می گذارند و در نها یت مشتریان خبری در مورد هر حادثه یک نوع خبر و یک نوع تفسیر خبری می یابند . در حالی که به بیان کازنو ، « در یک جامعه لیبرال که در آن همواره وسایل ارتباط جمعی تحت نظارت دولت نیستند ، ممکن است اثرات تلویزیون (وسیله دولتی ) با فلان روزنامه خنثی شود . » پس به انحصار آوری وسایل ارتباط جمعی هر قدر هم که نسبی و محدود باشد ، می تواند موجب بروز تأثیراتی چشمگیر از جانب وسایل ارتباط جمعی بر افراد شود ، اماّدر شرایط پیدای انحصار ناقص و یا آنگاه که در یک جامعه وسایل ارتباط جمعی در اختیار گروه های گوناگون است ، اثرات این وسایل نسبت به شرایط اول کمتر خواهد بود .

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:44 PM
به سوی جامعه اطلاعاتی


مشکلات کشورهای درحال توسعه
بازسازی اقتصادهای در حال گذار
تاثیرات منفی تلویزیون
یابنده مواد منفجره




<h1>مشکلات کشورهای درحال توسعه

مشکلات کشورهای درحال توسعه درزمینه فناوری اطلاعات وارتباطات

رسالهای اخیر، بسیاری از کشورهای در حال توسعه به اهمیت فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند توسعه ملی پی برده اند و در سیاستگذاریهای خرد وکلان خویش، جایگاه ویژه ای برای آن در نظر گرفته اند. با این حال ، اثر بخشی سیاستهای فناوری اطلاعات و ارتباطات در یک کشور تضمین کننده اثـــــــر بخشی آن در کشور دیگر نیست و از این منظر، می توان کشور های مختلف را با توجه به ویژگیهای مختلف شان مورد ملاحظه قرار داد.

به طور کلی در کشور های در حال توسعه در زمینه توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات می توان موارد زیر را بر شمرد:



ضعف زیر ساختهای فناوری اطلاعات و ارتباطات : کمبود رایانه و زیر ساختهای مخابراتی از مشکلات کلیدی قابل ملاحظه در بسیاری از کشور های در حال توسعه است. سیاستگذاران توسعه در این کشور ها باید توجه ویژه ای به این موضوع بکنند. یک طرح جامع در زمینه توسعه زیر ساختهای مزبور باید عواملی همچون: تشکیلات و روشهای اداری ، مناطق جغرافیایی ، نوع خدمات، وضعیت موسسات آموزشی و از این قبیل را مورد ملاحظه قرار دهد. متاسفانه در اغلب طرحها، مناطق دور افتاده مــــورد توجه کمتری قرار می گیرد؛




دسترسی به کالاها و خدمات مرتبط با فناوری اطلاعات و ارتباطات: با وجود تغییرات سریع در فناوری اطلاعات و ارتباطات، رقابتی بودن بازار و پیشــرفتهای شگرف در این زمینه، رایانه ها و دیگر ابزار فناوری مزبور با قیمت مطلوبی به دست کاربران نمی رسد و از طرف دیگر، پشتیبانی در این زمینه نیز چندان مطلوب نیست؛




انحصار در شبکه های مخابراتی:

در اغلب کشور های آسیایی و اقیانوسیه، بخش مخابرات و خدمات مربوط در انحصار دولت است و بخش ناچیزی از آن همچون ارایه دهندگان خدمات اینترنتی که خصوصی شده اند، از کیفیت چندانی برخوردار نیستند. در این کشور ها هنوز برای دریافت تلفن یا تلفن همراه باید مدت زیادی در ماند. درک ضرورت کاهش قیمت کالاها و خدمات مخابراتی در این کشورها برای مردم عادی سخت است‌‌‌‌‌‌؛



عدم یکپارچگی بین واحدهای دولتی در زمینه بهره گیری از فناوری اطلاعات و ارتباطات: واحدها و تشکیلات دولتی از ---------- و استاندارد منسجمی در بهره گیری از فناوریهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی پیروی نمی کنند ودر این زمینه ،‌تفاوت فاحشی بین آنها وجود دارد؛




کار فرمایی بخش دولتی:رایانه ای کردن فعالیتهای روزمره و عادی به دولتهـــا اجازه می دهد که از میزان کارکنان خود بکاهند و به بهبود کیفیت خدمات خود بپردازند. اثر بخشی چنین اقداماتی از طریق الزام دولتها برای کاهش نرخ بیکاری تعدیل می شود؛




نامطلوب بودن ساختار و سبک مدیریتی: بسیاری ازشکستها در توسعه و به کار گیری فن اوری اطلاعات و ارتباطات ناشی از طـــرح ریزی و مدیریت ضعیف و نه فقدان منابع یا گزینه های نامطلوب فناوری است. مدیریت طرحهای فناوری اطلاعات و ارتباطات به دلیل ساختارهای سلسله مراتبی شدید موجود در سازمانها با مشکلاتی همراه است و در این شرایط، زمینـــــه برای بروز ایده های خلاقانه و مبتکرانه هموار نیست. سیاستگذاریهای ملی باید بر اهمیت استفاده مدیران ارشد و اجرایی از فناوری اطلاعات و ارتباطات تاکید ورزد و آنان را در زمینه عملکردشان در حوزه فناوری مزبور پاسخگو بداند؛




کوشش طاقت فرسای دولتها برای تهیه سرمایه لازم برای ارایه خدمات عمومی ابتدایی: بودجه دولتها ناچیز است و بر این اساس، توسعه فن اوری اطلاعات و ارتباطات در اولویتهای بعدی قرار می گیرد. این دولتها باید به نحوی به توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات بپردازند که به سرعت اثرات خود را در کاهش هزینه های عمومی نشان دهد و در کنار آن، خود منبعی برای ایجاد ارزش افزوده باشد




ضریب پایین نفوذ اینترنت: نه تنها در این کشور ها اینترنت از نفوذ چندانی بر خوردار نیست، بلکه فرهنگ استفاده از اینترنت برای جمع آوری و تسهیم دانش و اطلاعات به درستی جا نیفتاده است. اینترنت به دلایل مختلف که از جملــه آنها می توان بــه محدوده های کوچک زبانی، فرهنگی و فعالیت شرکتها و مو سسات اشاره کرد، نقش تعیین کننده ای در کسب و کار ندارد




مشکلات دولتها در بهره گیری از کارکنان زبده در عرصه فناوری اطلاعات و ارتباطات: کمبود نیروی کار متخصص در کشور های در حال توسعه از مهمترین محدودیتهای بهره گیری بهینه از فناوری اطلاعات و ارتباطات به شمار می رود. بسیاری از این متخصصان فقط در زمینه به کار گیری یا تعمیر و پشتیبانی ابزار فناوری مزبور فعالیت دارند و در صد نا چیزی در زمینه توسعه آن مشغول هستند. کشورهای در حال توسعه باید درمقیاس وسیعی به تربیت افراد متخصص و زبده در عرصه فناوری اطلاعات و ارتباطات بپردازند.



بازسازی اقتصادهای در حال گذار

سیاستگذاران بسیاری از کشورها در مقاطع در حال گذار اقتصادی خود همواره بااین پرسش روبرو بوده اند که بهترین سازوکار قابل استفاده چیست و به ویژه در سالهای اخیر این پرسش برای این دسته از افراد مطرح است که نقش و جایگاه فناوری و اطلاعات چیست؟
بی تردید استفاده از مقدورات و بهره گیری بهینه از به کارگیری امکانات در جاهای مستعد برای استفاده، بهترین راهکار برای پیشرفت سازمانها و شرکتهای فعال در کشورهای در حال گذار اقتصادی است. اصلاحات بدون تغییر در ساختار رقابتی امکان پذیر نیست و تعیین راهبردهای توسعه مستلزم در نظر گرفتن عواملی چند و از جمله نوع فعالیتهای سازمانها، اندازه و میزان نفوذ و مشارکت آنان در بازار و به ویژه موضوعهای مربوط به فناوریهای نوین است. پژوهش ها نشان می دهد که رویکردهای زیر، نقش تعیین کننده در موفقیت برنامه های بهبود وضعیت اقتصادی در کشورهای در حال گذار دارد:
بنگاههای بزرگ تولیدی و فعال در بخش صادرات تمایل زیادی به بهبود و تغییر در ساختار دارند و در عوض بنگاههای خدماتی کمتر به این موضوع اهمیت می دهند؛
محیط مساعد رقابتی زمینه را برای نوآوری بیشتر فراهم می کند؛ محیط مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات از عوامل موثر در بازسازی اقتصادی است که به صورت مستقیم و غیرمستقیم اثرات خود را بر عملکرد بازار اعمال می کند؛
تعداد رقبا عامل چندان مهمی به شمار نمـــــی آیند؛
ضرورت انعطاف پذیری و تغییر در روشها در کنار فشار رقبای خارجی از عــــــوامل ترغیب کننده برای بهبود در روشها و بازسازی است؛ کمکهای مالی دولتی و بین المللی ارتباط مثبت ضعیفی با بازسازی اقتصادی مبتنی بر دانش دارد؛
کمکهای مالی تنها از طریق انجام بازسازی مبتنی بر دانش اقتصاد می تواند به بهبود ارایه کالاها و خدمات منجر شود.
همین پژوهشها نشان می دهد کــــــه بهره گیری مناسب از ابزارهای پیشرفته فناوری اطلاعات و ارتباطات در کنار عوامل دیگر همچون فشار رقابتی بازار، محدودیتهای بودجه ای و مالکیت خصوصی، نمود مطلوبتری دارد. در این زمینه، فناوری اطلاعات از نقش تسهیل کنندگی قابل توجهی در کاهش هزینه های بازسازی برخوردار است.


تاثیرات منفی تلویزیون

یک استاد آلمانی، تلویزیون سالانه باعث مرگ 20 هزار آلمانی می شود. پروفسور مانفرد اسپایتزر، متخصص مغز و اعصاب در دانشگاه یو.ال.ام می گویدکه در یک بررسی به همبستگی معنی داری بین تماشای مفرط تلویزیون و مرگ ناشی از چاقی، فشار خون، سطح بالای کلسترول و دیابت دست یافته است.
تلویزیون به سیستم عصبی و فکری انسان وارد مــی کند. همچنین به اعتقاد وی، بچه هایی که بیش از حد به تماشای تلویزیون می پردازند، دارای افق فکری محدودتری نسبت به دیگران هستند. تماشای تلویزیون باعث کاهش انعطاف پذیری ذهنی می شود. براین اساس، مغز آنان تحریک نمی شود و از توسعه باز می ماند. او در ادامه می گوید: چنین افــرادی پس از مدتی دچار تغییر ذایقه می شوند و از الگوهای تبلیغی تلویزیون پیروی می کنند؛ به عنوان مثال مسایل را به طور انحرافی و غیرواقعی درک می کنند و به غذاهای ناسالمی روی می آورند که ویژه بزرگسالان است و بیشتر در آگهی های تلویزیونی مشاهده می شود. به عقیده وی، تلویزیون باعث افزایش کج فهمی، افسردگی و گرایش به خشونت می شود و بر عملکـرد کودکان در کلاس تاثیر منفی می گذارد.


یابنده مواد منفجره

محققان دانشگاه ام.آی.تی موفق به ساخت پلیمر جدیدی شده اند که قادر به تشخیص مواد منفجره در یک محوطه است. این پلیمر که حاوی ترکیباتی از نیمه هادیها است که نسبت به تغییرات نوری واکنش نشان می دهد. مولکول های مواد منفجره ای مانند تی.ان.تی به سمت پلیمرهایی که سرشار از الکترون هستند جذب می شــوند. براین اساس، چنانچه مولکول های مزبور با پلیمرهای اشباع شده از الکترون تماس پیدا کند در نور لیزر ساطع شده از آن ساطع شده از آن تداخل ایجاد می کند که این می تواند به عنوان مبنایی برای شناسایی مورداستفاده قرار گیرد. دقت این ابزار به میزان پنج در یک میلیارد است. در آزمایشهای صورت گرفته، تیم پژوهشی توانست 100 مولکول را در یک میلیارد مولکول در عرض کمتر از یک ثانیه شناسایی کند.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:45 PM
دانش اطلاع‌رسانی


تعریف
نیاز به اطلاع رسانی
کاربرد و پژوهش در اطلاع رسانی



<h1>تعریف

اصطلاح "اطلاع رسانی" مدتی است که برای ما آشنا است در نشریه: Annual Review of Information Science روبرت.س. تایلور تحت عنوان "جنبه های حرفه ای دانش اطلاع رسانی و تکنولوژی" سه تعریف برای دانش اطلاع رسانی آورده است. این سه تعریف دارای نکات مشترکی هستند اما هر یک به نکته ای خاص تاکید بیشتری کرده اند. تعریفی که خواهیم داد از ترکیب این سه تعریف بدست آمده است.

دانش اطلاع رسانی عبارت است از رشته ای علمی که درباره کیفیت و کاربرد اطلاعات، نیروهای حاکم بر جریان اطلاعات و همه ابزارهای آماده سازی اطلاعات برای دسترسی و استفاده مطلوب، تحقیق میکند.

کار دانش اطلاع رسانی پرداختن به آن بخشی از دانش است که به تولید گردآوری، سازمان دهی، ذخیره، بازیابی، ترجمه، انتقال، تبدیل، کاربرد اطلاعات مربوط میشود. دانش اطلاع رسانی همچنین درباره ارائه اطلاعات به روش طبیعی و مصنوعی و کاربرد قالب ها برای انتقال کامل اطلاعات و شیوه های آماده سازی اطلاعات و ابزارهای و فن های آن مانند ماشین های حسابگر و روش های برنامه ریزی آن به پژوهش می پردازد.

دانش اطلاع رسانی علمی است ترکیبی که به رشته های دیگر مثل ریاضیات، منطق، زبان شناسی، فن ماشین های حسابگر، تحقیق در عملیات و هنر گرافیک، ارتباطات، دانش کتابداری، مدیریت و سایر رشته های مشابه نیز بستگی دارد.
این علم هم دارای جنبه نظری است که موضوع را صرف نظر از کاربرد آن به مطالعه می گیرد و هم دارای جنبه عملی که خدمات و محصولات را ایجاد میکند.
در حال حاضر دانش اطلاع رسانی کار اختصاصی هیچیک از سازمانها نیست لیکن بر حسب سنت کار انستیتوی امریکائی دکومانتاسیون مطالعه درباره دکومانتاسیون و اطلاع رسانی بوده است. ضمنا" باید دانست که کتابداری و دکومانتاسیون جنبه های عملی علم اطلاع رسانی است و خط مشی ها و فن هائی که کتابداران و دکومانتالیست در کار خود دارند بایستی مبنی بر اصل نظری علم اطلاع رسانی باشد و متقابلا صاحب نظران علم اطلاع رسانی بایستی فن های آزموده شده دست اندرکاران را مورد مطالعه قرار دهند.


نیاز به اطلاع رسانی

هدف اطلاع رسانی بعنوان یک رشته علمی تهیه مجموعه اطلاعاتی است که سبب پیشرفت نهادها گوناگون و روش هائی میشود که وقف گردآوری و انتقال دانش هستند. این نهادها بر چند دسته اند از جمله: کتاب برای ثبت دانش مدرسه برای تعلیم دانشی که در طول چند نسل گرد آمده است، کتابخانه برای ذخیره و انتشار دانش، سینما و تلویزیون برای بنمایش در آوردن دانش، مجله برای انتقال مکتوب آخر پیشرفت های فنی در زمینه معین و سرانجام کنفرانس برای انتقال شفاهی اطلاعات.
این نهادها وظیفه مهمی را که بر عهده داشته اند انجام داده و می دهند ولی برای برآوردن نیازهای ارتباطی جامعه امروز کافی نیستند بعضی از عواملی که به نارسائی آنها کمک میکند عبارتند از:



رشد شفگت انگیز علوم و تکنولوژی و سرعتی که با آن دانش نو عرضه میشود و دانش گذشته کهنه و منسوخ میگردد.
سرعت کهنه شدن دانش فنی، بطوریکه فارغ التحصیلان قدیمی مجبورند برای نو کردن مهارت های خود بمدرسه برگردند.
فراوانی دانشمندان دست اندرکار و وجود مجلات علمی و فنی بسیار
افزایش تخصص که تفهیم و تفهم و مبادله اطلاعات را بین رشته های مختلف علمی مشکل میکنند.
فاصله زمانی اندک بین پژوهش و کاربرد آن که احتیاج به کسب اطلاع را آنی تر و شدیدتر میکند.

در نتیجه این گونه نیازهای مبرم، روش های موجود برای مبادله اطلاعات ناقص تشخیص داده شده اند. اطلاع رسانی همگام سایر علوم رشد نکرده است و حال وقف آن است کوشش بسیار وقف این کار شود. تا این عقب ماندگی جبران گردد. اگر شیوه های ارتباط و مبادله اطلاعات بهبود نیابند مانعی بزرگ در راه سایر علوم ایجاد میشود و عدم ارتباط سبب دوباره کاری و پائین آمدن میزان پیشرفت خواهد شد.
بدین ترتیب اهمیت اطلاع رسانی و دلایل تاکید امروزه بر این رشته علمی واضح است انجمن اطلاع رسانی امریکا بیان محسوس این حقیقت است که باید هر چه بیشتر کوشش خود را هم آهنگ کنیم و با مشکلات تازه ای دست و پنجه نرم نمائیم.


کاربرد و پژوهش در اطلاع رسانی

اطلاع رسانی هم جنبه ای نظری مطلق دارد و هم جنبه عملی. آنان که در این رشته علمی دست اندر کارند بر حسب تحصیلات و علائق خود بر یکی از این دو جنبه تاکید بیشتری می گذارند. در این محدوده هم برای اهل نظر جا هست و هم برای اهل عمل و واضح است که به هر دو دسته نیاز هست نظریه و عمل بنحوی ناگسستنی بیکدیگر پیوند یافته اند و هر یک از نتیجه کار دیگری استفاده میکند. پژوهنده اطلاع رسانی قلمرو وسیعی در اختیار دارد که در آن میتواند تحقیقات خود را ادامه دهد.



نیازهای و استفاده های اطلاعات

مطالعه رفتاری استفاده کنندگان، مطالعه شواهد، الگوهای ارتباط، انتشارات و تحقیقات


رونوشت برداری و ایجاد مدارک

ترکیب بکمک ماشین حسابگر، میکروفرم، ثبت و ذخیره، نوشتن و ویراستاری


تحلیل زبان

زبان شناسی محاسبه ای، واژه شناسی، آماده سازی، زبان طبیعی (متن)،زبانشناسی روانی، تحلیلی معنائی


ترجمه

ترجمه ماشینی، ابزارهای کمکی ترجمه


چکیده نویسی، طبقه بندی، اقتباس و نمایه سازی، مطالعه واژگان




طرح سیستم

مطالعه تطبیقی، بازیابی اطلاعات، عملیات ماشینی کتابخانه، انتشار برگزیده اطلاعات


تحلیل و ارزشیابی

مطالعه تطبیقی، کیفیت نمایه سازی، قالب ریزی، روش های آزمون و سنجش طرز عمل، کیفیت ترجمه


شناخت الگو

آماده سازی تصویر، تحلیل گفتار


دستگاه های سازگار کننده

هوش مصنوعی، خودکارها، حل مساله، دستگاههای خود سازمان ده. ملخص کلام آنکه پژوهش های اطلاع رسانی خواص و رفتار اطلاع، استفاده و انتقال اطلاع و آماده ساختن آنرا برای ذخیره و بازیابی مطلوب بررسی میکند.
مطالعات نظری نباید در خلاء انجام شود و در حقیقت انجام هم نمی شود. پژوهش و کاربرد و نظریه و عمل پیوسته بر یکدیگر تاثیر می گذارند اما مانند سایر رشته های علمی، پژوهندگان اقلیتی کوچک ولی موثر را تشکیل میدهند بیشتر افراد در این رشته کوششان معطوف به جنبه های عملی است. و کارشان پرداختن به عملیات و مسائل مربوط به انتقال اطلاعات است. آنان وظیفه دارند برغم همه نارسائی ها دستگاه را بکار اندازد و در حوزه عمل به رفع نقائص بپردازند و نیز باید از فن های تازه که پرورده میشود مطلع شوند و وقتی درستی آنها به اثبات رسید بکارشان بندند و در عرصه عمل آنها را ارزیابی کنند. اما باید بخاطر داشت که بخصوص در اطلاع رسانی تمایز دقیقی بین پژوهش و فن وجود ندارد. منتهی باید دید که هر کس به کدام جنبه تاکید می کند ولی آنچه مسلم است همه افراد به یک مجموعه از مسائل می اندیشند.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:46 PM
مهارت های چهارگانه ارتباطات


مهارت های چهارگانه ارتباطات

گفتن
شنیدن
خواندن
نوشتن

مباحث مرتبط با عنوان




<h1>مهارت های چهارگانه ارتباطات


مجموع روابطی را که از طریق گفتن و گفتگو حاصل می شود ارتباط کلامی می گویند . برای اینکه در شغل خود موفق شویم باید از کلمات با دقت استفاده کنیم . هر کلمه ای احساسات ، عواطف خاص و عملکرد متفاوتی را در افراد برمی انگیزد . اگر کلمات در جا و مکان مناسب خود بکار برده شوند به سرعت برق بر جسم و روح افراد تاثیر می گذارند . بنابراین شایسته است در هنگام مواجهه با مشتری از بکارگیری کلمات منفی همچون : نمی توانم ، غیرممکن است ، امکان ندارد، هرگز و ... پرهیز شود. شما باید از نیروی کلمات و تاثیری که در دیگران دارند آگاهی داشته باشید .
کلمات ، در پیامی که به دیگری منتقل می کنید تاثیر فراوانی دارند . بنابراین از بکار گرفتن کلمات برحسب عادت و بدون اندیشه خودداری کنید .
فراموش نکنید که فرمان دادن یکی از برخورد های محکوم به شکست است . برای این که سخنان شما نافذ و موثر واقع شود باید نظریات خود را با کلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح کنید . کلمات می توانند تاثیر مثبت داشته باشند و یا با ایجاد حالت تدافعی گفت و گو را به بحث و جدل بکشانند .
پس چارچوب پیام خود را با دقت مشخص کنید و سپس با صراحت و بدون پیشداوری حقایق را با لحن و کلامی غیر مغرضانه شرح دهید .
بیان الفاظی دلپذیر و موزون موجب می شود که شخص مقابل با متانت گوش فرا می دهد ، حقایق را جمع بندی کند و به فکر حل مساله باشد . اما عبارات مغرضانه و کینه جویانه اغلب خشم فرد دیگر رابرمی انگیزد و او را به جبهه گیری دعوت می کند و در نهایت روابط ، را به دشمنی و تعارض و نبرد می کشاند .
یک کلمه باید دقیقا مفهوم مورد نظر ما را در بر داشته باشد ، نه کمتر و نه بیشتر . به طور کلی کلماتی را انتخاب کنید که در الگوی زیر بگنجد . ( صریح ، کوتاه ، دقیق ، مودبانه ، صــحیح و پر محتوا )
کلمات باید روشن و صریح باشند ، یعنی بتوانند به درستی درونیات شما را به دیگران منتقل کنند .
مطلب را مختصر و مفید بیان کنید تا مخاطبین شوق شنیدن را از دست ندهند . تحقیقات نشان می دهد که آدمی تنها قادر است بین 5 تا 9 نکته را در آن واحد به ذهن بسپارد . پیام خود را تا آنجا که می توانید کامل بیان کنید .

برای درک ارتباط کلامی با مهارتهای چهارگانه ارتباط کلامی آشنا می شویم .
«شنیدن و گفتن، خواندن و نوشتن» مهارتهای چهارگانه ارتباط کلامی هستند که آدمیان به طور طبیعی و به ترتیب آنها را آغاز می‌کنند :



گفتن / 2 سالگی
شنیدن / 4 سالگی
خواندن / 6 سالگی
نوشتن / 8 سالگی

ما از زمانی که متولد می‌شویم می‌شنویم اما شنیدن بعنوان مهارت از زمانی آغازمی‌شود که فرد تصمیم می‌گیرد و با اراده انجام می‌دهد در این زمینه بیشتر توضیح داده می شود.

گفتن

سخن گفتن فن یا هنری است که آدمی به وسیله آن بر دیگران تأثیر می‌گذارد. دیگران را ترغیب و اقناع می‌کند و همواره در مراودات اجتماعی کاربرد دارد.
در اولین لحظه برقراری ارتباط شما با سلام و یا احوال پرسی قدرت بیان خود را نشان می‌دهید. اینکه چقدر با صلابت سلام کنید یا از روی ترس یا ناراحتی و یا چیز دیگری، وضعیت روحی شما را نشان می‌دهد.
گفتن در بین مهارتهای چهارگانه بیشترین کاربرد را دارد و برای برقراری ارتباط مهم تلقی می‌شود. لذا بایستی در هنگام سخن گفتن و یا سخنرانی نکاتی را رعایت کنیم.


خوب گوش کردن ما را برای بهتر گفتن آماده می‌کند.
مطالعه کردن به ما فرصت می‌دهد تا حرفی برای گفتن داشته باشیم.
درباره آنچه اطلاعات نداریم اظهار نظر و صحبت نکنیم.
از به کار بردن کلماتی که معنای آن را نمی‌دانیم خودداری کنیم.
به جز آغاز ارتباط سعی کنید اگر از شما پرسش نشد درباره خودتان سخن نگویید.
هنگام گفتگو به دیگران نیز فرصت گفتن بدهید.
درباره آنچه علاقمند هستید و اطلاعات دارید صحبت کنید.
سعی کنید از نظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول کنید.
در سخن گفتن از دیگران تقلید نکنید.


شنیدن

سرچشمه بسیاری از مشکلات روزمره، عدم توجه به سخنان دیگران است. چرا که بسیاری اوقات بدون اینکه بدانیم دیگری درباره چه چیزی سخن خواهد گفت فکر می‌کنیم همه چیز را می‌دانیم.
اندیشمندان بزرگ بر این باورند که (دو باید شنید و یکی باید گفت) از طرفی کسانی که خودشان را علم کل می‌دانند، اهمیت و ارزشی برای شنیدن قائل نیستند. در حالیکه «شنیدن، بهره‌مندی از دانایی تمامی افرادی است که با آنان زندگی می‌کنیم».


حال چگونه از این مهارت بهتر و بیشتر بهره‌مند شویم :
بپذیریم که دیگران حق حرف زدن و حرفی برای گفتن دارند.
از قطع کردن حرف دیگران خودداری کنیم.
همواره سعی کنید فقط به حرف یک گوینده گوش فرا دهید.
شنونده فعالی باشید یعنی آنچه را که گوینده درست می‌گوید تأیید نمایید.
اگر ابهامی درباره سخنان گوینده دارید سئوال کنید.
برای کودکان و نوجوانان خیلی مهم است که والدین آنان به سخنانشان گوش دهند.
گوش دادن یعنی اینکه برای دیگران و حرف آنان احترام قائل هستید.


خواندن

خواندن سومین مهارت ارتباطی است که به طور طبیعی آدمیان از 6 سالگی آن را شروع می‌کنند، توانایی خواندن امتیازی است که انسانها را به دو دسته باسواد و بیسواد تقسیم می‌نماید و مهارتی است که این فرصت را ایجاد می‌کند تا ما بتوانیم از اندیشه‌های انسانهای بزرگ که عمدتا" مکتوب است، بهره‌مند شویم . واقعیت این است که ما چیزی درباره روش صحیح خواندن و مطالعه نمی‌دانیم و متأسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن به ما نیاموخته‌اند. با این حال نکات مهمی است که به ما کمک می‌کند تا با درست خواندن به سوی یکی از اساسی‌ترین نمادهای خودشکوفایی یعنی نوشتن حرکت کنیم.


هر کس هر مطلب یا هر موضوعی را وقتی برای دومین بار می‌خواند بهتر و عمیق‌‌تر درک می‌کند. بنابراین تکرار در مطالعه ابزاری مهم در یادگیری است.
برای مطالعه فعال، نوشتن نکات مهم در حین خواندن ضروری است. خواندن بدون یادداشت برداری علت مهم فراموشی است.
خواندن با خط کشیدن زیر نکات مهم، حاشیه نوشتن، خلاصه‌نویسی و یادآوری دوام می‌یابد. حتما" باید در حال مطالعه خلاصه برداری کنید.
پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری کنید.
حداکثر زمانی که افراد می‌توانند فکر خود را برای مطالعه روی موضوعی متمرکز کنند 30 دقیقه است پس ازمطالعه 10 دقیقه استراحت کنید.
پژوهشگران ثابت کرده‌اند اگر 30 درصد وقت خود را به خواندن و 70 درصد دیگر را به یادآوری اختصاص دهید بسیار مفیدتر از آن است که تمام وقت خود را به خواندن بگذرانید. بهتر است پس از مطالعه، مطالب را به زبان خودتان بازگو نمایید.
خواننده باید آنچه را می‌خواند بفهمد


نوشتن

زبان و خط عمده‌ترین شیوه‌های ارتباط کلامی است و انسانها برای بیان احساسات بیشتر از زبان و برای ابراز افکار عمدتا" از خط یاری می‌طلبند. توسعه علمی جهان نیز مدیون اختراع چاپ است که به تکثیر و توسعه افکارو نوشته‌های آدمیان انجامیده است.
اگرچه خوب نوشتن کار دشواری است و نوشتن سخت ترین مهارت ارتباطی است اما چگونه بهتر بنویسیم:


مدت کوتاهی قبل از آغاز نوشتن، درباره موضوع فکر کنید.
نوشته کوتاه حداقل با بیش از 3 بخش «مقدمه، متن و نتیجه» تشکیل شود.
نوشته بلند حداقل بایستی دارای پنج بخش «تیتر، مقدمه، متن، نتیجه و منابع» باشد.
برای خوب نوشتن به طور گسترده مطالعه کنید.
غلط انشایی و یا املایی در نوشته تأثیر شگرف بر خواننده دارد.
از نوشتن کلماتی که معنای آن را نمی‌دانید، خودداری کنید.
دقت کنید نوشته‌ها از گفته‌ها تأثیر جدی‌تر و ماندگارتری بر دیگران می‌گذارد.
همیشه بایستی متن نوشته پس از اتمام نوشتن و قبل از ارسال به گیرنده یک بار خوانده شود.

علاوه بر مهارتهای ارتباطی اشاره شده مهارت دیگری نیز در زندگی روزمره ما نقش ایفاء می کند که به آن "تجربه " می گویند .


</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:47 PM
ارتباط خود را گسترش دهید


روش‌های عمده در تبلیغات
چه باید نوشت
روش‌های ‌تبلیغ ‌
فعالیت ‌تبلیغی ‌از ‌طریق ‌رسانه‌ها ‌(خبرنگاران، ‌گزارشگران ‌و ‌غیره)
سایر ‌فعالیت‌های ‌تبلیغی
مباحث مرتبط با عنوان





<h1>روش‌های عمده در تبلیغات

ابتدا باید چند کلمه درباره نحوه نوشتن متن تبلیغاتی حرف بزنیم. مرور راه‌های مختلف برای ارایه تبلیغات؛‌ اگر چیزی درباره نحوه نوشتن متون تبلیغاتی ندانیم، کاری بی‌‌فایده است. نوشتن متن تبلیغاتی یک مهارت است. جنبه‌های مختلفی وجود دارد که باید به آن‌ها فکر کنیم و از آن جمله می‌‌توان به مواردی نظیر واژگان، گرافیک، ترتیب قرار گرفتن واژه‌ها در کنار عناصر گرافیکی، رنگ‌بندی، برداشت مخاطب از آگهی و نیز جا و مکان آگهی اشاره کرد.



چه باید نوشت

در ‌تبلیغ ‌‌چه ‌باید ‌نوشت؟ ‌پاسخ ‌دادن ‌به ‌این ‌پرسش ‌درگرو ‌عادات ‌نوشتاری ‌و ‌نوع ‌خواندن ‌مشتریان ‌کنونی ‌و ‌بالقوه ‌شما ‌است. ‌بنابراین، ‌انجام ‌یک ‌بازار ‌پژوهشی ‌در ‌این ‌مرحله ‌می‌‌تواند ‌به ‌شما ‌کمک ‌شایان ‌توجهی ‌کند. ‌با ‌کاربرد ‌متدهای ‌ساده ‌در ‌این ‌عرصه ‌می‌توان ‌به ‌نکات ‌ارزشمند ‌و ‌مفیدی ‌دست ‌یافت. ‌پیش ‌از ‌آن‌که ‌متن ‌تبلیغاتی ‌خود ‌را ‌تولید ‌کنید، ‌به ‌این ‌نکته ‌بیندیشید ‌که ‌شما ‌چه ‌موضع ‌یگانه ‌و ‌ویژه‌ای ‌برای ‌فروش ‌دارید. ‌در ‌واقع ‌باید ‌به ‌این ‌نکته ‌برسید ‌که ‌بدانید ‌چه ‌ویژگی‌های ‌منحصر ‌به ‌فردی ‌دارید ‌و ‌باید ‌آن‌ها ‌را ‌به ‌چه ‌کسانی ‌برسانید.
به ‌خاطر ‌داشته ‌باشید ‌که ‌یکی ‌از ‌اشتباهات ‌آگهی‌نویسان ‌این ‌است ‌که ‌آگهی ‌را ‌برای ‌خودشان ‌می‌‌نویسند ‌نه ‌برای ‌مشتریان ‌موجود ‌و ‌بالقوه.
آگهی ‌شما ‌باید ‌به ‌وضوح ‌منافع ‌موجود ‌در ‌محصول ‌یا ‌خدمت ‌شما ‌را ‌به ‌مشتریان ‌نشان ‌دهد ‌نه ‌منافع ‌آن ‌را ‌به ‌خود ‌شما. ‌پس ‌بنابراین، ‌منافع ‌بالقوه ‌را ‌به ‌وضوح ‌برای ‌مشتریان ‌ترسیم ‌کنید ‌مثلاً ‌به ‌مواردی ‌چون ‌دسترسی ‌آسان، ‌قیمت ‌پایین، ‌کاربرد ‌ساده ‌و ‌به ‌دوام ‌محصول ‌خود ‌اشاره ‌کنید.
آگهی ‌شما ‌باید ‌به ‌این ‌سؤال ‌مشتری ‌جواب ‌بدهد: ‌<به ‌چه ‌درد ‌من ‌می‌‌خورد؟> ‌
آگهی ‌شما ‌همچنین ‌باید ‌به ‌مشتری ‌نشان ‌بدهد ‌که ‌در ‌مرحله ‌بعد ‌چه ‌کاری ‌باید ‌انجام ‌دهد ‌و ‌چطور ‌آن ‌کار ‌را ‌انجام ‌بدهد. ‌به ‌عنوان ‌مثال ‌با ‌که ‌باید ‌تماس ‌بگیرد ‌و ‌چطور؟



روش‌های ‌تبلیغ ‌



بروشور:‌ ‌بسیاری ‌از ‌نرم‌افزارهای ‌نشر ‌رومیزی ‌و ‌واژه‌پرداز ‌قادرند ‌بروشورهای ‌اکوردئونی ‌سه ‌لتی ‌درست ‌کنند ‌(5/8 ‌*5/11 ‌اینچ) ‌اگر ‌بروشورهای ‌دارای ‌اطلاعات ‌مفید، ‌درست ‌طراحی ‌شوند، ‌بسیار ‌از ‌نظرتبلیغاتی ‌مؤثر ‌هستند. ‌این ‌بروشورها ‌به ‌تدریج ‌در ‌حال ‌تبدیل ‌شدن ‌به ‌یک ‌روش ‌عمده ‌تبلیغاتی ‌هستند.




تبلیغات ‌پستی: ‌تبلیغاتی ‌که ‌به‌طور ‌مستقیم ‌از ‌طریق ‌پست ‌برای ‌مشتریان ‌فرستاده ‌می‌‌شوند، ‌کاملاً ‌می‌‌توانند ‌با ‌ماهیت ‌و ‌نوع ‌نیاز ‌مشتریان ‌در ‌ارتباط ‌باشند. ‌شما ‌می‌‌توانید ‌یک ‌فهرست ‌ثابت ‌از ‌مشتریان ‌کنونی ‌و ‌یا ‌از ‌مشتریانی ‌که ‌می‌‌توانند ‌مخاطب ‌بالقوه ‌شما ‌باشند، ‌تهیه ‌کنید. ‌این ‌کار ‌را ‌می‌‌توانید ‌از ‌طریق ‌جمع‌آوری ‌کارت‌های ‌ویزیت ‌دنبال ‌کرده ‌و ‌مدام ‌لیستی ‌را ‌که ‌از ‌این ‌طریق ‌تهیه ‌کرده‌اید، ‌به ‌روز ‌کنید، ‌چرا ‌که ‌همواره ‌در ‌چنین ‌مواردی ‌این ‌خطر ‌بالقوه ‌وجود ‌دارد ‌که ‌لیست ‌شما ‌قدیمی ‌شود. ‌بنابراین ‌همیشه ‌درصدد ‌اصلاح ‌آدرس‌هایی ‌باشید ‌که ‌برگشت ‌خورده‌اند ‌در ‌استفاده ‌از ‌فهرست ‌پستی ‌به ‌دلیل ‌هزینه‌هایی ‌که ‌در ‌بردارد، ‌همیشه ‌باید ‌محتاط ‌بود. ‌ضمناً ‌فراموش ‌نکنید ‌که ‌مشتریان ‌را ‌نباید ‌با ‌اطلاعات ‌فراوان، ‌بمباران ‌کرد.




پیام ‌از ‌طریق ‌ایمیل: ‌استفاده ‌از ‌ایمیل ‌برای ‌تبلیغ ‌یکی ‌از ‌شگفت‌انگیزترین ‌راه‌هایی ‌است ‌که ‌پیام‌هایتان ‌را ‌به ‌دیگران ‌برسانید. ‌در ‌مواردی ‌که ‌از ‌ایمیل ‌استفاده ‌می‌‌کنید، ‌در ‌انتهای ‌ایمیل‌هایتان ‌امضا ‌بگذارید. ‌در ‌حال ‌حاضر ‌این ‌امکان ‌در ‌بسته‌های ‌نرم‌افزاری ‌هست ‌که ‌امضایتان ‌را ‌برای ‌تمام ‌ایمیل‌هایتان ‌پیوست ‌کند.




مجلات: ‌آگهی‌های ‌مجله‌ای ‌می‌‌توانند ‌بسیار ‌گران ‌تمام ‌شوند. ‌دنبال ‌مجلاتی ‌بگردید ‌که ‌عمدتاً ‌صنعت ‌مورد ‌نظر ‌شما ‌را ‌پوشش ‌می‌‌دهند، ‌چنین ‌مجلاتی ‌در ‌واقع ‌بر ‌روی ‌مشتریان ‌و ‌بازار ‌مورد ‌نیاز ‌شما ‌تمرکز ‌دارند. ‌در ‌چنین ‌مواردی ‌هم ‌می‌‌توانید ‌آگهی ‌بدهید ‌و ‌هم ‌بتوانید ‌به ‌جای ‌آگهی ‌از ‌یک ‌مقاله ‌کوتاه ‌استفاده ‌کنید.




خبرنامه: ‌خبرنامه‌ها ‌برای ‌انتقال ‌ماهیت ‌سازمان ‌و ‌خدمات ‌آن ‌ابزارهای ‌بسیار ‌مؤثری ‌هستند. ‌اگر ‌از ‌خبرنامه‌ ‌می‌‌خواهید ‌استفاده ‌کنید ‌ابتدا ‌با ‌یک ‌مشاور ‌در ‌مورد ‌طرح ‌اولیه ‌و ‌لی‌آوت ‌آن ‌مشورت ‌کنید. ‌امروزه ‌این ‌امکان ‌وجود ‌دارد ‌که ‌با ‌استفاده ‌از ‌نشر ‌رومیزی ‌کارهای ‌جذابی ‌در ‌این ‌زمینه ‌ارایه ‌کنید ‌و ‌کار ‌هم ‌ارزان ‌تمام ‌شود.




روزنامه‌های ‌عمده ‌محلی: ‌تقریباً ‌همه ‌روزنامه‌های ‌عمده ‌محلی ‌را ‌می‌‌خوانند. ‌شما ‌می‌‌توانید ‌از ‌طریق ‌آگهی ‌یا ‌نامه ‌به ‌سردبیر ‌و ‌یا با ‌استفاده ‌از ‌یک ‌روزنامه‌نگار ‌که ‌برایتان ‌مطلب ‌تبلیغی ‌تهیه ‌کند، ‌فعالیت‌هایتان ‌را ‌در ‌روزنامه ‌منعکس ‌کنید. ‌این ‌نوع ‌از ‌آگهی‌ها ‌گرانقیمت ‌هستند. ‌خود ‌روزنامه‌ها ‌هم ‌می‌‌توانند ‌برای ‌این‌که ‌چطور ‌و ‌کجا ‌آگهی ‌بدهید، ‌مشاوران ‌خوبی ‌باشند. ‌زمان ‌آگهی ‌دادن ‌هم ‌بسیار ‌مهم ‌است ‌و ‌این ‌امر ‌به ‌عادات ‌خرید ‌مشتریان ‌مربوط ‌می‌‌شود. ‌




روزنامه‌های ‌کاملاً ‌محلی: ‌این ‌نوع ‌روزنامه‌ها ‌قدرت ‌روزنامه‌های ‌عمده ‌را ‌ندارند، ‌اما ‌فراموش ‌نکنید ‌که ‌به ‌هر ‌حال ‌می‌‌توانند ‌به ‌شما ‌و ‌مشتریان ‌شما ‌نزدیک ‌باشند. گروه‌های ‌بحث آنلاین ‌و ‌اتاق‌های ‌گفت‌وگو: ‌اگر ‌در ‌بحث‌های ‌آنلاین ‌اینترنتی ‌و ‌در ‌اتاق‌های ‌گفت‌وگو ‌(چت‌روم‌ها) ‌حضور ‌یابید، ‌مثل ‌استفاده ‌از ‌ایمیل ‌برای ‌تبلیغ، ‌برای ‌معرفی ‌شرکت ‌و ‌فعالیت‌هایتان ‌مفید ‌است.

اما ‌فراموش ‌نکنید ‌که ‌گروه‌های ‌شرکت‌کننده ‌در ‌بحث‌های ‌آنلاین ‌و ‌نیز ‌در ‌اتاق‌های ‌گفت‌وگو، ‌اساساً ‌به ‌شدت ‌در ‌برابر ‌تبلیغات ‌مستقیم ‌واکنش ‌نشان ‌می‌‌دهند ‌و ‌به ‌جز ‌این ‌دارای ‌مقررات ‌ریشه‌داری ‌هم ‌هستند. ‌وقتی ‌به ‌چنین ‌گروه‌هایی ‌برای ‌مباحثه ‌می‌‌پیوندید ‌با ‌مدیر ‌جلسه ‌از ‌قبل ‌تماس ‌بگیرید ‌تا ‌با ‌مقررات ‌بحث ‌آشنا ‌شوید.



پوسترها ‌و ‌تابلوهای ‌اعلانات : پوسترها ‌اگر ‌درجاهایی ‌نصب ‌شوند ‌که ‌مشتریان ‌شما ‌واقعاً ‌آن‌ها ‌را ‌ببینند ‌بسیار ‌مفید ‌هستند. ‌اما ‌خودتان ‌تا ‌به ‌حال ‌چقدر ‌پوسترها ‌و ‌تابلوهای ‌اعلانات ‌را ‌واقعاً ‌تماشا ‌کرده‌اید.

‌اتفاقاً ‌بهترین ‌جای ‌نصب ‌پوسترها ‌همین ‌تابلوهای ‌اعلانات ‌است. ‌به ‌شرط ‌این‌که ‌در ‌جای ‌مناسبی ‌باشد ‌و ‌پوسترها ‌هم ‌به ‌سرعت ‌با ‌پوسترهای ‌خوش‌رنگ ‌دیگر ‌عوض ‌شوند ‌و ‌کاملاً ‌هم ‌در ‌معرض ‌دید ‌رهگذران ‌باشند.
فقط ‌یادتان ‌باشد ‌که ‌بعضی ‌از ‌شهرداری‌ها ‌درباره ‌ابعاد ‌پوسترهایی ‌که ‌بر ‌روی ‌تابلوهای ‌اعلانات ‌قرار ‌می‌‌گیرد،‌مقرراتی ‌دارند ‌که ‌باید ‌آن‌ها ‌را ‌رعایت ‌کنند .



تبلیغات ‌رادیویی ‌: ‌یکی ‌از ‌بزرگ‌ترین ‌مزیت‌های ‌تبلیغات ‌رادیویی ‌این ‌است ‌که ‌ارزان‌تر ‌از ‌تبلیغات ‌تلویزیونی ‌است ‌و ‌مردم ‌کماکان ‌به ‌رادیو ‌گوش ‌می‌‌کنند ‌به‌خصوص ‌وقتی ‌که ‌در ‌حال ‌رانندگی ‌هستند. ‌مبنای ‌محاسبه ‌تبلیغات ‌غالباً ‌تعداد ‌دفعات ‌پخش، ‌مدت ‌پخش ‌و ‌زمان ‌پخش ‌است. ‌یکی ‌از ‌مهم‌ترین ‌موارد ‌برای ‌پخش ‌تبلیغ ‌از ‌رادیو ‌این ‌است ‌که ‌زمان ‌پخش ‌آن ‌با ‌زمان ‌گوش ‌دادن ‌مشتریان ‌به ‌رادیو ‌همزمان ‌باشد.




بازاریابی ‌از ‌راه ‌دور: ‌ این ‌روش ‌تازه ‌در ‌حال ‌اوج ‌گرفتن ‌است.




تبلیغات ‌تلویزیونی: ‌خیلی‌ها ‌به ‌دلیل ‌گران ‌بودن ‌تبلیغات ‌تلویزیونی، ‌استفاده ‌از ‌آن ‌را ‌در ‌دستور ‌کار ‌خود ‌قرار ‌نمی‌‌دهند. ‌تبلیغات ‌تلویزیونی ‌از ‌انواع ‌دیگر ‌تبلیغات ‌گران‌تر ‌است. ‌مبنای ‌محاسبه ‌نرخ ‌آگهی ‌در ‌تلویزیون ‌هم ‌همان ‌موارد ‌مطرح ‌در ‌رادیو ‌است.




صفحات ‌وب: ‌تبلیغات ‌در ‌محیط ‌وب ‌اکنون ‌به ‌روش ‌رایجی ‌تبدیل ‌شده ‌است. ‌آگهی ‌و ‌تبلیغ ‌در ‌محیط ‌وب ‌به ‌تجهیزات ‌و ‌تخصص ‌ویژه ‌نیاز ‌دارد ‌که ‌از ‌جمله ‌آن‌ها ‌می‌‌توان ‌به ‌دسترسی ‌به ‌کامپیوتر، ‌داشتن ‌سرویس ‌اینترنتی، ‌انتخاب ‌نام ‌سایت، ‌ثبت‌نام ‌برای ‌دامنه، ‌طراحی ‌گرافیک ‌و ‌در ‌نظر ‌گرفتن ‌امکان ‌فروش ‌آنلاین ‌اشاره ‌کرد. ‌تبلیغ ‌وب‌سایت ‌و ‌مطرح ‌ساختن ‌آن ‌از ‌طریق ‌موتورهای ‌جست‌وجو ‌و ‌نیز ‌روزآمد ‌نگاه ‌داشتن ‌سایت ‌از ‌جمله ‌مواردی ‌است ‌که ‌در ‌این ‌عرصه ‌باید ‌به ‌آن ‌توجه ‌داشت.




راهنمای ‌تلفن ‌مشاغل: ‌اگر ‌شغل ‌شما ‌در ‌ردیف ‌مناسب ‌خودش ‌وارد ‌شود، ‌آنگاه ‌می‌‌توان ‌آگهی ‌دادن ‌در ‌راهنمای ‌تلفن ‌مشاغل ‌را ‌مؤثر ‌دانست. ‌نکته ‌مهم ‌دیگر ‌در ‌این ‌زمینه ‌این ‌است ‌که ‌نام ‌شرکت‌ ‌شما ‌هم ‌بالاخره ‌باید ‌به ‌خوبی ‌گویای ‌نوع ‌محصولات ‌و ‌خدمات ‌شما ‌باشد.



فعالیت ‌تبلیغی ‌از ‌طریق ‌رسانه‌ها ‌(خبرنگاران، ‌گزارشگران ‌و ‌غیره)



مقالاتی ‌که ‌می‌‌نویسید: ‌آیا ‌چیزی ‌در ‌شرکت ‌و ‌فعالیت ‌شما ‌هست ‌که ‌تأثیری ‌قوی ‌داشته ‌باشد. ‌اگر ‌پاسخ ‌مثبت ‌است، ‌نشریات ‌محلی ‌را ‌تجربه ‌کنید ‌و ‌در ‌مقاله‌تان ‌چیزهایی ‌را ‌بیاورید ‌که ‌حول ‌همان ‌تأثیر ‌قوی ‌باشد ‌و ‌با ‌مخاطب ‌رابطه ‌برقرار ‌کند.




پوشه‌ ‌حاوی ‌اطلاعات ‌شغلی:‌ ‌استفاده ‌از ‌پوشه ‌حاوی ‌اطلاعات ‌شغلی ‌برای ‌در ‌اختیار ‌رسانه‌ها ‌قرار ‌دادن ‌یک ‌روش ‌مفید ‌تبلیغاتی ‌است. ‌این ‌پوشه‌ها ‌غالباً ‌حاوی ‌اطلاعات ‌و ‌تصاویر ‌مربوط ‌به ‌یک ‌شغل ‌است ‌که ‌محصولات ‌و ‌خدمات ‌شرکت ‌را ‌معرفی ‌می‌‌کند ‌و ‌با ‌اظهارنظرهای ‌مشتریان‌ ‌راضی ‌از ‌محصولات ‌یا ‌خدمات ‌همراه ‌است.




بیانیه‌های ‌خبری: ‌بیانیه‌های ‌خبری ‌راجع ‌به ‌یک ‌رویداد ‌به ‌رسانه‌ها ‌نوعی ‌هشدار ‌می‌‌دهند ‌تا ‌نظر ‌آنان ‌برای ‌پوشش ‌خبری ‌رویداد ‌مربوطه ‌جلب ‌شود. ‌عناصر ‌خبری ‌نظیر ‌که، ‌چه، ‌کجا، ‌چرا ‌و ‌چه ‌وقت ‌غالباً ‌در ‌این ‌بیانیه‌ها ‌وجود ‌دارد ‌و ‌بعضی ‌وقت‌ها ‌هم ‌به ‌همراه ‌عکس ‌به ‌روزنامه‌ها ‌فرستاده ‌می‌‌شوند ‌تا ‌کار ‌پوشش ‌خبری ‌آسان‌تر ‌صورت ‌گیرد.



سایر ‌فعالیت‌های ‌تبلیغی



گزارش‌های ‌سالیانه: ‌گزارش‌های ‌سالیانه ‌بیشتر ‌برای ‌سهامداران ‌منتشر ‌و ‌توزیع ‌می‌‌شوند ‌و ‌غالباً ‌با ‌مرور ‌فعالیت‌های ‌سالیانه، ‌چالش‌ها ‌و ‌موقعیت‌ ‌مالی ‌شرکت ‌همراه ‌هستند.




همکاری ‌یا ‌بازسازی ‌استراتژیک:‌ ‌اگر ‌شرکت ‌شما ‌درگیر ‌همکاری ‌با ‌شرکتی ‌دیگر ‌است ‌و ‌یا ‌در ‌حال ‌بازسازی ‌استراتژیک ‌خود ‌می‌‌باشد، ‌حتماً ‌آن را ‌صریحاً ‌ اعلام ‌و ‌تبلیغ ‌کنید.




شبکه‌سازی: ‌اگر ‌با ‌هم‌نسل‌ها، ‌سازمان‌های ‌حرفه ‌و ‌کسانی ‌نظیر ‌آموزش‌‌گرها، ‌مشاوران، ‌عرضه‌کنندگان ‌و ‌کسانی ‌در ‌خارج ‌از ‌شرکت ‌خود ‌در ‌ارتباط ‌هستید، ‌آن ‌را ‌اعلام ‌و ‌تبلیغ ‌کنید.




استثنایی‌ها: ‌دیده‌اید ‌خیلی‌ها ‌بر ‌روی ‌قلم‌ها ‌و ‌تی‌شرت‌ها ‌و ‌فنجان‌های ‌قهوه ‌و ‌غیره ‌تبلیغات ‌می‌‌کنند. ‌این ‌تبلیغات ‌هنگامی ‌مؤثر ‌واقع ‌می‌‌شود ‌که ‌مشتری‌های ‌استثنایی ‌و ‌ویژه‌ای ‌داشته ‌باشند ‌البته ‌هزینه ‌تولید ‌و ‌ارسال ‌برای ‌این ‌مشتریان ‌استثنایی ‌هم، ‌هزینه‌ای ‌قابل ‌اعتنا ‌خواهد ‌بود.




معرفی: ‌شما ‌احتمالاً ‌در ‌رشته‌ای ‌تخصص ‌دارید. ‌راه‌هایی ‌پیدا ‌کنید ‌که ‌بتوانید ‌در ‌سمینارها ‌ولو ‌به ‌صورتی ‌مختصر ‌فعالیت‌ ‌و ‌تخصص‌تان ‌را ‌ارایه ‌کنید. ‌معرفی ‌در ‌عرصه‌هایی ‌چون ‌نمایشگاه‌‌های ‌تجاری، ‌سمینارها، ‌نشست‌های ‌اتاق ‌بازرگانی ‌و ‌گردهمایی ‌مناسب ‌است. ‌حتی ‌اگر ‌پانصد ‌بروشور ‌توزیع ‌کرده ‌باشید ‌و ‌فقط ‌پنج ‌نفر ‌با ‌شما ‌ارتباط ‌بگیرند، ‌کارتان ‌موفق ‌بوده ‌است، ‌هر ‌چند ‌ممکن ‌است ‌خودتان ‌را ‌به ‌30 ‌نفر ‌معرفی ‌کیند ‌و ‌از ‌پانزده ‌نفر ‌آن‌ها ‌جواب ‌بگیرید.




ارتباط ‌با ‌طرف‌های ‌اصلی: ‌سعی ‌کنید ‌از ‌هر ‌بخشی ‌که ‌با ‌آن‌ها ‌سروکار ‌دارید، ‌دست ‌کم ‌با ‌یک ‌نفر ‌در ‌تماس ‌باشید ‌و ‌او ‌را ‌فقط ‌سالی ‌یک ‌بار ‌به ‌ناهار ‌دعوت ‌کنید. ‌ارتباطات ‌غیررسمی ‌گاهی ‌بسیار ‌پرقدرت ‌عمل ‌می‌‌کند.




رویدادهای ‌ویژه: ‌اعلام ‌یک ‌برنامه ‌مهم، ‌اعطای ‌یک ‌جایزه ‌ویژه‌ ‌و ‌مواردی ‌از ‌این ‌دست ‌هم ‌جزو ‌روش‌های ‌تبلیغی ‌خوب ‌به ‌شمار ‌می‌‌آیند.




پیشنهادات ‌ویژه: ‌ارایه ‌کوپن ‌برای ‌خرید، ‌دادن ‌تخفیف‌های ‌ویژه ‌و ‌فروش‌های‌استثنایی ‌هم ‌از ‌جمله ‌روش‌هایی ‌است ‌که ‌در ‌تبلیغات ‌رایج ‌است.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:48 PM
شهرهای شبکه‌ی و ارتباطات فراملی


تاریخچه کوتاه در مورد رسانه‌های جهانی
تغییر شکل و خصوصی شدن سیاست‌های ارتباط جهانی
سازمان تجارت جهانی و سیاست‌های جدید
سازمان تجارت جهانی و خصوصی‌ٍسازی




<h1>تاریخچه کوتاه در مورد رسانه‌های جهانی

سیستم رسانه‌ای جهانی از لحاظ تاریخی عمیق‌تر از آن است که به نظر می‌آید. در واقع هر بحثی پیرامون رسانه‌های جهانی باید از اواخر قرن 19 یعنی وقتی که یک شبکه گسترده جهانی از شرکت‌های تلگراف (ارتباطات کابلی) و آژانس‌های خبری به عنوان شرکت‌های فراملی در آن زمان ظهور پیدا کرد آغاز شود. تا اواخر قرن 19 هم بریتانیا و هم امریکا تجارت جهانی را در مورد آزادی کابل‌ها پذیرفتند و به نحو تجاوز کارانه‌ای این سیاست‌ها را برای گسترش دسترسی به بازارهای خارجی از طریق شرکت‌هایی مثل شبکه‌های کابلی امریکایی، کمپانی‌های تلگراف انگلیسی ـ امریکایی و شرکت توسعه شرقی تلگراف وستریونیون استفاده کرده‌اند. این سیاست‌ها همچنین برای پشتیبانی کارتل‌های کابلی و اهرم‌های قدرت برای دسترسی به بازارهای داخلی به منظور بهره‌برداری دو طرفه شرکت‌های ارتباطی خارجی امریکا و انگلیس استفاده شده‌اند.
بعد از جنگ جهانی اول در رسانه‌های جهانی فاصله‌ای به وجود آمد و تحقیقات در این رشته به شکل زیادی به مطالعه در مورد تبلیغات و توانایی مردم در دریافت اخبار خارجی تمایل داشت. ایده رسانه‌های جهانی و همچنین با توافقات بین‌المللی، تکنولوژی‌های رسانه‌ای جدید (رادیو، تلویزیون، پخش ماهواره‌ای و نظایر آن) را برای عمل کردن داخل مرزهای ملی محدود می‌کرد. تنها این جمله در دهه 1970 و 1980 تغییر کرد که کشورهایی که به نام کشورهای توسعه ‌یافته نامیده می‌شدند در یونسکو و اتحادیه جهانی مخابرات تلاش کردند سیاست‌های جدیدی را به تصویب برسانند تا قادر باشند تخصیص عادلانه‌ای از منابع ارتباطات صورت گیرد.

این فشار نظم نوین جهانی ارتباطات و اطلاعات و دسترسی بیش‌تر به اخبار و رسانه‌های قدیمی همچنین تنوع بیش‌تر جریان اطلاعات بین همه کشورها و توزیع عادلانه اطلاعات را اقتضا می‌کرد. در اصل یونسکو و اتحادیه جهانی مخابرات به ترتیب تحت مطالعات اصلی کمیسیون مک براید و ماتیلز نتیجه گرفتند که نوآوری‌هایی را که آن‌ها مورد توجه قرار داده بودند انجام دهند. به طور مثال کوشش برای رسیدن به آزادی و تعادل جریان اطلاعات، گسترش مشارکت کشورهای توسعه‌یافته در هر دو سازمان، تخصیص بیش‌تر منابع به صورت عادلانه برای عموم (به طور مثال امواج رادیویی و مکان‌های مداری برای ماهواره‌های ثابت) و افزودن زیرساخت‌های ارتباطی برای ایجاد برنامه‌های بین‌المللی توسعه ارتباطات و فراهم کردن حمایت‌های فنی و مالی برای اخبار محلی و آژانس‌های رادیو و تلویزیونی صورت گرفت.

البته اهداف نظم نوین جهانی ارتباطات و اطلاعات به صورت منحرف‌شده‌ای صورت تحقق به خود گرفت، اما این کوشش‌ها به یک سیستم جهانی متمایل شد که بتواند نیازهای کشورها را بهتر از آنچه که دنباله روی کورکورانه از تسلط اروپا و امریکای شمالی ایجاب می‌کرد منعکس کند. نظم نوین جهانی ارتباطات و اطلاعات به زودی با انتقام کشورهایی روبه‌رو شد که از ایده یک نظم نوین ارتباطات جهانی براساس برابری و توزیع مجدد قدرت و منابع رنجیده بودند. این کشورها ـ امریکا، انگلیس و سنگاپور ـ یونسکو را ترک و تهدید کردند که اگر تغییرات فراگیر داخلی صورت نگیرد اتحادیه جهانی مخابرات نیز به همان سرنوشت دچار خواهد شد. آن‌ها طالب اولویت رقابت و خصوصی‌سازی به همان صورتی بودند که در توافق‌نامه جهانی تجارت و گمرک لحاظ شده بود، در نتیجه تجارت آزاد و ارتباطات دوباره زنده شد و اقتدار یونسکو و اتحادیه جهانی مخابرات دوباره تعریف شد و بحث در مورد نظم نوین جهانی ارتباطات و اطلاعات کم‌رنگ شد.
بدین ترتیب یونسکو مجدداً جریان آزاد اطلاعات را پذیرفت و در نتیجه انگلیس، امریکا و سنگاپور بازگشتند و سازمان تجارت جهانی مجدداً براساس دکترینی که اساس آن نظام ---------- ارتباطات جهانی در حال تکوین بود به تمام اعضایش اجازه می‌داد که بدون هیچ محدودیتی اطلاعات را بین مرزها مبادله کند. با از بین رفتن نظم نوین جهانی ارتباطات نظم جدید داخلی و مشی اساسی برای بخش‌های خصوصی در اتحادیه جهانی مخابرات، سازمان همکاری مؤسسه اقتصادی و سازمان تجارت جهانی به وجود آمد. این آژانس‌ها چند نقش جدید را برای تلاش در زمینه ایجاد بازارهای ارتباطی جدید و چارچوب ---------- پذیرفتند.



تحقیقاتی که روش اصلی و دسترسی به منابع ارتباطی را در مناطق مختلف جهان با حمایت از خصوصی‌ٍسازی، رقابت و توسعه قالب‌های خود تظیمی جدید در بعضی از کشورها پوشش می‌دادند.




نقش مکمل حمایتی. به طور مثال توسعه مراکز دوربرد(10) به عنوان منابع اجتماعی که برای مردم در کشورهای توسعه‌یافته با دسترسی بیش‌تر به خدمات ارتباطات راه دور تهیه می‌شوند.




تهیه منابع مالی برای حمایت‌های قانونی و ظرفیت‌های سیاستگذاری در کشورهای توسعه‌یافته و ترجیحاً شبکه‌ها و خدمات اطلاعاتی که امروزه در بازارهای اختصاصی هستند.


تغییر شکل و خصوصی شدن سیاست‌های ارتباط جهانی

پیام‌رسانان ارتباطی مسابقه‌ای را در سال‌های 1984 تا 1991 در انگلستان بین خود آغاز کردند. در یک فضای آزادی‌خواهانه (لیبرالیستی) کشورهایی مثل استرالیا، کانادا، ژاپن، نیوزیلند و اتحادیه اروپا در این مسابقه اطلاعاتی (در سال‌های 1990 و 1998 در سازمان همکاری‌های مؤسسه اقتصادی و در سال 1999 در ایالات متحده) سهم داشتند. عامل این نشانه‌گذاری‌ها بانک جهانی و ساختارهای آن بود که ---------- انحصاری خود را اعمال می‌کرد، این شکل جدید از طرز تفکر قابل پذیرش در ساختار ادارات وخصوصی‌ٍسازی بود.


سازمان تجارت جهانی و سیاست‌های جدید

سازمان تجارت جهانی و سیاست‌های جدید برای ارتباطات راه دور و رسانه‌های جدید

تعدادی از موافقتنامه‌های سازمان تجارت جهانی، ارتباطات راه دور و سرویس‌های اطلاعاتی را پوشش داده‌اند. این موافقت‌ها که گاهی گفته می‌شد اساس یک نظام حکومتی جدید رادیکال است تضمین کرده‌اند که کشورها نمی‌توانند این مرحله را نقض کنند و در آینده رقابت و خصوصی‌سازی در رابطه با نقش‌های سازمان تجارت جهانی پیشرفت کنند. این سازمان بر ارتباطات راه دور و رسانه‌های جدید، موافقت‌نامه 1994 برای افزایش خدمات، توافق 1996 سنگاپور برای برداشتن مالیات‌ها از فن‌آوری‌های ارتباطی راه دور، توافق‌نامه پایه ارتباطات راه دور 1997 و ایجاد یک قدرت تجارت الکترونیکی جهانی



خصوصیٍ‌سازی
رقابت تحت نظارت
تطبیق سیاست‌های نوین برای رسانه‌های جدید.


سازمان تجارت جهانی و خصوصی‌ٍسازی

در خلال سال‌های 1984 تا 1990 میلادی 110 شرکت ارتباطات راه دور خصوصی شدند. تعدادی از این‌ها مثل بریتیش تله‌کام به طور کامل و برخی دیگر نظیر مالیزیا تله‌کام و سنگاپور تله‌کام قسمتی از شرکت خود را به بخش خصوصی واگذار کردند.
با این حال می‌توان گفت در انتهای سال 1999 فقط 3 درصد از مردم جهان به اینترنت دسترسی داشتند. به عبارت دیگر در 23 کشور اتصال به اینترنت نبود و در 58 کشور دیگر کم‌تر از 1000 کاربر اینترنت وجود داشت. در قیاسی کلی 45 درصد کل کاربران اینترنت مقیم امریکای شمالی، 35 درصد در اروپا و 11 درصد در ژاپن بودند.
البته توافق‌نامه‌های سازمان تجارت جهانی کشورها را به تعهد در مقابل خصوصیٍ‌سازی و قبول سرمایه‌گذاران خارجی مجبور نمی‌کند، اگرچه فشار بزرگی برای پذیرش این تعهد وجود دارد.

بسیاری از کشورها این فعالیت را به وسعت ایالات متحده انجام نداده‌اند. کشورهای امریکای لاتین بزرگ‌ترین مراحل رفع محدودیت‌های سرمایه‌گذاری‌های خارجی را توسط یک دست کردن گرایش‌های موجود انجام دادند.
در آرژانتین، غنا، مکزیک و آفریقای جنوبی عاملان خصوصیٍ‌سازی ارتباطات راه دور با تأکید بر نصب 225 هزار تا 5ر2 میلیون اشتراک جدید در طی 5 سال خصوصی شدند.
این اقدامات با گسترش طراحی‌های تنظیم شده‌ای همراه شد و بر انتقال از عقیده مقررات‌زدایی در دهه 1980 به ایده‌ای که رژیم‌های دولتی را ارکان اساسی تغییر سیاست‌های ارتباطات دوربرد می‌دانست تأکید شد.
بنابراین سازمان تجارت جهانی «الگوی جدید دولتی»، یعنی سندی را که توسط 55 کشور امضا شده بود پذیرفت.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:49 PM
جامعه شناسی انقلاب


مقدمه
انقلابها در قرن بیستم
نظریه های انقلاب
نتایج انقلاب
جنبشهای اجتماعی
جنبشهای اجتماعی و جامعه شناسی



<h1>مقدمه

در طول دو یا سه قرن گذشته انقلابها برخی از بزرگترین تغییرات اجتماعی را در تاریخ جهان پدید آورده اند.انقلابهای آمریکا و فرانسه ،به ترتیب در سالهای 1776 و 1789 مهمترین انقلابهای قرن هجدهم بودند.برخی از اندیشه های رهبران آنها بعدها تاثیر زیادی بر جای گذاشتند.مفاهیم آزادی،شهروندی و برابری که این دو انقلاب به خاطر آنها نبرد می کردند به صورت اساسی ترین ارزشهای ---------- مدرن درآمدند.اعلام این ارزشها به عنوان هدف و این فرض که با بسیج توده ای می توان آنها را تحقق بخشید یک نوآوری ژرف تاریخی بود.در دورانهای پیشین ،تنها آرمان گراترین خیالبافان جرأت کرده بودند اظهار کنند که انسانها می توانند نظمی اجتماعی ایجاد کنند که مشارکت ---------- در آن برای هر کسی آزاد باشد.
انقلاب چیست؟چه شرایط اجتماعی منجر به دگرگونی انقلابی می شود؟چگونه باید جنبشهای اعتراض یا شورش را تحلیل کنیم؟بدون شناخت شرایطی که در آن فرایندهای عمده دگرگونی رخ داده اند ممکن نیست بتوان انقلاب را بطور کلی درک کرد.

انقلاب

انقلابها در قرن بیستم

تقریباً همه انقلابهای قرن بیستم در جوامع در حال توسعه رخ داده اند ،نه در کشورهای صنعتی.دو رویداد انقلابی که عمیق ترین نتایج را برای کل جهان داشته اند،انقلاب 1917 روسیه و انقلاب 1949 چین بودند.هر دو انقلاب در جوامع عمدتاً روستایی و دهقانی رخ دادند،اگرچه شوروی از آن هنگام تاکنون به سطح بالایی از صنعتی شدن دست یافته است.بسیاری از کشورهای جهان سوم نیز انقلاب را در این قرن تجربه کرده اند برای مثال مکزیک ،ترکیه،مصر،ویتنام،کوبا و نیکاراگوئه.
ایران در سال 1357 شمسی (1978 میلادی) انقلاب عظیم مردمی را پشت سر گذاشت .جامعه شناسان و متفکران غربی بنا به چند دلیل از پرداختن به انقلاب ایران و نظریه پردازی در مورد آن پرهیز کردند:اول اینکه ماهیت جامعه شناسی بطور اخص آن در غرب یک ماهیت سرمایه داری و در خدمت دولتهای استعمارگر غربی می باشد و انقلاب ایران در نقطه مقابل این تفکر می باشد.ثانیاً انقلاب ایران تمام نظریه پردازی های جامعه شناسی که در مورد ماهیت انقلاب در سراسر جهان بوده است را بر هم زده است.زیرا انقلاب اسلامی ایران منطبق با هیچ کدام از نظریه های جامعه شناسی انقلاب نیست.برای همین بطور مثال گیدنز که یک جامعه شناس انگلیسی و مشاور تونی بلر نخست وزیر انگلیس می باشد در کتاب مبانی جامعه شناسی خود در بیان انقلابهایی که در قرن بیستم رخ داده است نامی از انقلاب مردمی 1978 ایران نبرده است.
انقلاب روسیه
انقلاب چین
انقلاب کوبا
انقلاب ایران

نظریه های انقلاب

از آنجا که انقلابها در تاریخ جهان طی دو قرن گذشته بسیار مهم بوده اند،شگفت انگیز نیست که نظریه های گوناگونی به منظور کوشش برای تبیین آنها بوجود آمده است.برخی از این نظریه ها در اوایل عمر علوم اجتماعی تنظیم گردیدند؛مهمترین رویکرد در این زمینه نظریه کارل مارکس است.مارکس مدتها پیش از هر یک از انقلابهایی که به نام اندیشه های او رخ داده زندگی می کرد،اما بر آن بود که نظریاتش تنها به عنوان تحلیلی از شرایط دگرگونی انقلابی در نظر گرفته نشود،بلکه به عنوان وسیله ای برای پیشبرد این گونه دگرگونیها مورد استفاده قرار گیرد.اندیشه های مارکس،صرف نظر از اعتبار حقیقی آنها،تأثیر عملی فوق العاده زیادی بر دگرگونیهای اجتماعی قرن بیستم داشته اند.
نظریه های مهم دیگر بسیار دیرتر به وجود آمدند و اندیشمندان کوشش کرده اند هم انقلابهای اولیه (مانند انقلابهای آمریکا یا فرانسه)و هم انقلابهای بعدی را تبیین کنند.برخی دامنه تحلیل را حتی گسترده تر ساخته و کوشیده اند فعالیت انقلابی را در ارتباط با شکلهای دیگر شورش یا اعتراض تبیین کنند.
نظریه مارکس
نظریه چالمرز جانسون
نظریه جیمز دیویس
نظریه چارلز تیلی

نتایج انقلاب

وقایع بعد از انقلاب تا اندازه ای تحت تأثیر همان رویدادهایی است که منجر به انقلاب شده اند.گاهی بعد از یک دوره مبارزه انقلابی کشور فقیر شده و به شدت دچار نفاق و از هم گسیختگی می گردد.بقایای رژیم شکست خورده یا گروههای دیگری که برای قدرت مبارزه می کنند،ممکن است نیروهای خود را دوباره گردآوری کرده و مجدداً دست به تهاجم بزنند.اگر دولتهای مجاور با حکومت جدید دشمن باشند،احتمال موفقیت حکومت جدید در بازسازی اجتماعی کمتر می شود مگر آنکه آنها از حکومت جدید طرفداری کرده و آماده حمایت جدی از آن باشند.
نتایج کوتاه مدت
نتایج دراز مدت



جنبشهای اجتماعی

علاوه بر جنبشهایی که به فعالیت انقلابی می پردازند،در جوامع امروزی انواع مختلفی از جنبشهای اجتماعی دیگر وجود دارد که برخی دیرپای و بعضی بسیار زودگذرند.جنبشهای اجتماعی به همان اندازه سازمانهای رسمی بوروکراتیک که اغلب مورد مخالفت آنها هستند یک ویژگی آشکار دنیای مدرن هستند.مطالعه ماهیت و تأثیر جنبشهای اجتماعی حوزه ای مهم و جالب توجه در جامعه شناسی است.
جنبش اجتماعی چیست؟
طبقه بندی جنبشهای اجتماعی
نظریه های جنبشهای اجتماعی

جنبشهای اجتماعی و جامعه شناسی

جنبشهای اجتماعی از دو جهت مورد توجه جامعه شناسان قرار می گیرند.از یک طرف ،موضوعی برای مطالعه فراهم می سازند،اما مهمتر از این،ممکن است به تغییر شیوه نگرش جامعه شناسان نسبت به حوزه های رفتاری که در صدد تحلیل آنها هستند ،کمک کنند.برای مثال جنبش زنان تنها از این نظر که موضوعی برای تحقیق به دست می دهد مورد توجه جامعه شناسی قرار نگرفته است.این جنبش ضعفهایی را در چارچوبهای پذیرفته شده تفکر جامعه شناختی آشکار کرده و با توسعه مفاهیمی (مانند پدر سالاری )مسائل جنسیت و قدرت را قابل درک ساخته است.به این ترتیب نه تنها میان جنبشهای اجتماعی و سازمانهایی که رو در روی آنها قرار می گیرند،بلکه بین جنبشهای اجتماعی و خود جامعه شناسی نیز ارتباط متقابل مستمری وجود دارد.
جنبشهای اجتماعی در ایران

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:49 PM
جامعه
غالبا تعاریفی که جامعه شناسان از جامعه به دست داده اند با یکدیگر شباهت دارد و نکات مشترکی در آنها دیده می شود . بسیاری از متفکرین جامعه انسانی را با بدن انسان مقایسه کرده اند ، رشه این شیوه تفکر را بایستی در یونان قدیم جستجو کرد .

ارسطو جامعه را به موجودی زنده تشبیه می کند که قانون تولد و رشد و مرگ بر آن حاکم است .

اسپنسر فیلسوف انگلیسی عقیده دارد که هم جامعه هم بدن انسان تابع اصل تکامل بوده و از طرف دیگر سیستم عصبی در انسان را با نظام ارتباطات در درون جامعه مقایسه کرده است .

اگوست کنت بانی جامعه شناسی معتقد است که جامعه از تمام افراد زنده و همچنین از تمام کسانی که از این جهان رفته اند ولی با تاثیر خود در ذهن اخلاف خویش به حیات خود ادامه می دهند تشکیل می یابد . به نظر کنت هیچ موجودی به اندازه جامعه مستعد پیشرفت سریع و بویژه ترقی مداوم نیست زیرا در نتیجه توالی نسل ها اجتماع مسلط بر زمان گردیده است و بنابراین از نظر وی جامعه همانند کاروانی از نسل های گذشته و معاصر است که در راه ترقی و تعالی سیر می کند .

امیل دورکیم جامعه را موجودی زنده می شمارد و معتقد است همچنانکه هر جانداری تنها از اجتماع ساده سلولها بوجود نیامده و دارای حس عمومی یا حیات می باشد ، جامعه نیز تنها از گرد آمدن ساده افراد تشکیل نیافته بلکه دارای وجدان و روحی جمعی است و مطالعه جلوه های وجدان جمعی ( حالات روحی و عاطفی جمع ) را می توان موضوع علم جامعه شناسی دانست .

گاستون بوتول جامعه شناس فرانسوی جامعه را متشکل از گروه انسانهایی که دارای طرز فکری مشابه اند می داند که روابط آنها مبتنی بر تفاهم متقابل است .

مرتضی مطهری در کتاب جامعه و تاریخ جامعه را مجموعه ای از افراد انسانی می داند که با نظامات و سنن و آداب و قوانین خاصی به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند . زندگی دسته جمعی این نیست که گروهیاز انسانها در کنار هم و در یک منطقه زیست کنند و از یک آب و هوا و یک نوع مواد غذایی استفاده نمایند . آهوان یک گله نیز با هم می چرند و با هم می خرامند و با هم نقل مکان می کنند اما زندگی اجتماعی ندارند و جامعه تشکیل نمی دهند .

زندگی انسان که اجتماعی است به معنی اینست که ماهیت اجتماعی دارد . از طرفی نیازها ، بهره ها ، برخورداریها ، کارها و فعالیتها ماهیت اجتماعی دارد . جز با تقسیم کارها و تقسیم بهره ها و رفع نیازمندیها در داخل یک سلسله سنن و نظامات میسر نیست . از طرف دیگر نوعی از اندیشه ها ، ایده ها ، خلق و خویها بر عموم حکومت می کند و به آنها وحدت ویگانگی می بخشد و به تعبیر دیگر :

جامعه عبارتست از مجموعه ای از انسانها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده ها و ایده ها و آرمانها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند .

آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی تعاریفی چند از جامعه به قرار زیر را بدست می دهد :



وحدت جزیی ، جسمی ، روانی و اخلاقی بین موجودات هوشمند ، با برخورداری از حکومتی پایا ، فراگیر و کارا ، در جهت تحقق هدفی مشترک بین تمامی افراد . ( وحدت جزیی ، پیوند و تشارک بین افراد یک جامعه است ، نه از هر نظر ، بلکه از برخی جهات آنچنانکه فردیت آنها نیز محفوظ بماند )




جمعی سازمان یافته ، متشکل از افرادی که در سرزمین مشترک زندگی می کنند و به صورت گروهی با یکدیگر ، در جهت ارضای نیازهای اجتماعی اساسی ، همکاری دارند ، فرهنگی مشترک دارند و هر گروه به صورت واحد اجتماعی متمایزی به کار می پردازند .




گروهی متشکل از موجودات انسانی که با پیوند های روانی ، زیستی ، فنی و فرهنگی ، همبستگی یافته اند .


با این تعاریف می توانیم به تعریف جامعی از جامعه به قرار زیر اشاره کنیم :

یک جامعه ، جمعیتی سازمان یافته از اشخاصی است که با هم در سرزمینی مشترک سکونت دارند ، با همکاری در گروهها نیازهای اجتماعی ، ابتدایی و اصلی شان را تامین می کنند و با مشارکت در فرهنگی مشترک به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز شناخته می شود .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:50 PM
وظایف جامعه


ایجاد روابط : جامعه افراد را در زمان و مکان دور هم جمع می کند ، به گونه ای که بتوانند میان خودشان روابط انسانی برقرار کنند .




نظام ارتباطی : جامعه وسایل ارتباطی سیستماتیک و کامل در اختیار افراد می گذارد به طوری که آنان به کمک زبان و دیگر نمادهای مشترک می توانند معانی و مقاصد رفتارهای یکدیگر را بفهمند .




نظام قشر بندی : جامعه نوعی نظام قشر بندی پایگاه های اجتماعی و طبقات ایجاد می کند که به هر شخص در ساختار اجتماعی پایگاه یا موقعیتی نسبتا پایدار می دهد .




نظام جایگزینی : جامعه برای جانشینی نسلها که برای بقا و تداوم هستی اش ضروری است تدابیر و شیوه های منظم و کارآمد تدارک دیده است . بعبارت دیگر جامعه از طریق ازدواج ، خانواده ، گروه های خویشاوندی تداوم خود را تضمین می کند . این وظیفه را می توان تحت عنوان نظام جایگزینی جامعه نیز عنوان نمود .




نظام نظارت اجتماعی : جامعه با نظارت و مراقبت از الگوهای مشترک رفتاری ( ارزشها و هنجارها ) که افراد آنها را در روابط با هم نوعان خود به کار می برند نظم اجتماعی را ایجاد می کنند . نظام نظارت اجتماعی به دو دسته تقسیم می شود : بخشی از آن نظام مقررات و ارزشها را شامل می شود و بخشی دیگر نظام تنبیه و پاداش را در بر می گیرد که در حقیقت محرکهای رفتاری افراد از آن ناشی می شود .




همنوایی اجتماعی : جامعه از طریق نظام سازمان یافته تربیتی رسمی یا غیر رسمی اش ، نسبت به اجتماعی شدن ( جامعه پذیر کردن و فرهنگی کردن ) افراد اقدام می کند .




نظام تولیدی : جامعه با سازمانها و گروههای گوناگون اقتصادیش کار تولید و توزیع کالاها و خدمات ضروری برای زندگی افراد را سامان می دهد .




نظام دفاعی : جامعه با سازمانهای ---------- ، اداری و انتظامی خود امنیت خارجی و نظم را تامین نموده و ضمنا به تدابیری در زمینه پزشکی و بهداشتی نیز دست می یازد تا اعضایش طولانی تر و با تندرستی بیشتری زندگی کنند و نسل آینده بتواند با تامین بیشتری به بزرگسالی دست یابد .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:50 PM
ویژگیهای جامعه
آلن بیرو ویژگیهای اساسی جامعه را به قرار زیر بر می شمرد :



عمومیت :به عنوان یک واحد معنی دار در سازمان هستی ، هم فرد را در خود جای می دهد ، هم جایگزین آن می شود و افرادی در هر دو جنس و تمامی سنین را در بر می گیرد .




تداوم و استمرار : طول عمر جامعه ، از طول هستی هر یک از افراد فراتر می رود . معمولا انسانها در یک جامعه تولد می یابند ، با آن انطباق می پذیرند ولی نمی توانند خود جامعه ای خاص بنا کنند .




مشارکت کم و بیش فعالانه که مورد خواست افراد است ، کم و بیش از آن آگاهند و آن را در وجود خویشتن احساس می کنند . لیکن در جریان این مشارکت ، هرکس از مزایای حیات جمعی سهم می برد ، ضمن آنکه نقشی فعال در آن ایفا می کند .




هر جامعه به صورت یک واحد عملیاتی یکپارچه است که افراد باید در درون آن جذب شوند و در برابر قوانین مربوط به جریان امور در جامعه خاضع باشند یعنی به تبعیت از قانون بپردازند .




در هر جامعه برخی تفاوتهای درونی از نظر روابط ، وظایف و نقشها وجود دارد که در جامعه صنعتی این تمایزات ابعاد وسیعتری یافته است ولی در هر حال هدف از چنین تمایزاتی در نقشها و وظایف رفع نیازهای مختلف جسمانی ، روانی ، فرهنگی و فنی به بهترین وجه است

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:52 PM
فرهنگ


تعاریف دیگر فرهنگ
فرهنگی شدن
آنچه به این بحث ارتباط دارد :



فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات ,هنرها , اخلاقیات ,قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.

در جامعه شناسی و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به ادوارد تایلر TYLOR است که در بالا ذکر شد.

<h1>تعاریف دیگر فرهنگ



رالف لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب می‌داند که بوسیله اعضاء جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و میان افراد مشترک است .
به نظر ادوارد ساپیر فرهنگ بعبارت از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار می‌کند.


با توجه به تعاریف فوق بطور کلی می‌توان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز می‌سازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است می‌توان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست :



تفکر و قدرت یادگیری
تکلم
تکنولوژی
اجتماعی بودن(زندگی گروهی)


بعضی از صفات فوق را می‌توان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده نمود که آنها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگیهای فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و...
فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام می‌زند و بهمین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند تمایزی بین انسان و حیوان بجای نمی‌ماند.

فرهنگی شدن

فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود. اول بصورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است . دوم بصورت تلاقی دو فرهنگ که بطرق مختلف ممکن است صورت گیرد . فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر می‌آموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی می‌شود و تحت نفوذ آن است . برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بیولوژیک است , برای زنده ماندن باید تغذیه کرد ولی وقتی سئوال می‌شود چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد , نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار می‌گردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعه‌ای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل می‌دهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده می‌شود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ می‌گیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهره‌ای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ بشمار نمی‌رود مگر آنکه بوسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخیره دانش انسانی از طریق نسلهای متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد. و بهمین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوششهای جمعی انسان است متکی می‌باشد.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:53 PM
نهادهای اجتماعی
نهاد اجتماعی ترجمه کلمه فرنگی intitution است که در مواردی به موسسه یا سازمان اجتماعی نیز ترجمه شده است .نهاد اجتماعی را در یک معنی به "الگوی رفتار منظم و بادوام و پیچیده که بوسیله آن کنترل اجتماعی صورت می‌گیرد "اطلاق گردیده است.

"دورکیم" تعریفی که از جامعه شناسی نموده آن را علم به نهادهای اجتماعی می‌داند مقصود ولی از نهاد اجتماعی مجموعه‌ای از اصول و مقررات است که در جامعه بنیان یافته و بر رفتار فرد ناظر است بطوریکه سرپیچی از آنها مشکل و گاهی غیر مقدور است و در این مورد نهاد را به همه عقاید و شیوه‌های رفتاری اطلاق نموده است که اجتماع نهاد یا تاسسیس کرده است.

مارسل موس جامعه شناس فرانسوی که شاگرد دورکیم است در تعریف نهاد می‌گوید: "نهاد اعمال و افکاری اجتماعی اند که فرد در بدو تولد آنها را در مقابل خود ساخته و پرداخته می‌یابد و انتقال این اعمال و افکار غالباً از راه آموزش صورت می‌گیرد "و بالاخره مالینوفسکی مردم شناسی انگلیسی لهستانی الاصل نهاد اجتماعی را "اجزاء واقعی فرهنگ می‌داندکه دارای حساس ملاحظه‌ای با دوام , عمومیت و استقلال است ".

اگبرن و نیم کف نیز نهاد اجتماعی را به "مجموعه‌ای از پوشش های اجتماعی اطلاق نموده اند که ناظر بر هدف یا هدفها و کارکردهای معینی بوده و کل یگانه‌ای را بوجود می‌آورد"

بطور کلی با در نظر گرفتن ویژگیهای نهاد اجتماعی , می‌توان آنها را "مجموعه‌ای از الگوهای رفتار و اعمال و افکاری تلقی نمود که دارای هدف , کارکرد و ضرورت و عمومیت و دوام بوده , خود را کم و بیش به فرد تحمیل نموده و فرد پس از تولد آنها را ساخته و پرداخته در مقابل خود می‌بیند "مثال مشخص این تعریف خانواده است که تداوم جامعه انسانی بدان بستگی داشته و تمام جوامع اعم از ابتدائی یا پیشرفته پای بند اصول و مقررات آن بوده و در حفظ و باقی آن می‌کوشند. افراد بدنیا می‌آیند و از بین می‌روند و در حالیکه نهادهای نخستین اجتماعی مانند خانواده و دولت پابرجا بوده و در طول نسل های متمادی هدفهای آشکاری را تعقیب می‌کنند. نهادهای نخستین اجتماعی از استمرار و دوام در طول تاریخ برخوردارند, چرا که به تدریج و آرام تغییر نموده و در مقابل جریانهای مخالف مقاوم اند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:54 PM
انواع نهاداجتماعی
نهادهای اجتماعی بر اثر نیازهای جامعه بوجود می‌آیند. در حال اگر نیازمندی های جامعه را به دو بخش ,اصلی و فرعی تقسیم کنیم می‌توانیم نهادهای اجتماعی را هم به دو گونه بدانیم: نهادهای اصلی یا نخستین ,نهادهای دومین یا ثانوی.

نهادهای نخستین نهادهایی هستند که برای رفع نیازهای حیاتی افراد و بقای جامعه ضرورت دارند .از اینرو نهادهای نخستین یا اصلی عمومی و جهانی بودی یعنی در هر عصر و زمانی و در هر جامعه‌ای وجود دارند. نهادهای اساسی مانند نهاد خانواده, آموزش و پرورش و دولت آنچنان برای یک فرهنگ اساسی هستند که بدون آنها نمی‌توان اساساً زندگی اجتماعی را تصور کرد. مردم شناسان هرگز نتوانسته‌اند جامعه اولیه ‌ای اعم از معاصر یا تاریخی را پیدا کنند که در آن نهادهای اساسی وجود نداشته اند . نهادهای اجتماعی اعم از نهادهای نخستین و ثانوی در سه خصوصیت زیر با هم مشترکند بقرار زیر :



هدف
کارکرد
ضرورت


اما نهادهای نخستین دارای ویژگیهای دیگری نیز هستند که آنها را از نهادهای ثانویی متمایز می‌کند: اول آنکه آن نهادهای نخستین همگانی بوده و در تمام جوامع انسانی عمومیت دراند . دوم آنکه ضرورت این نهادها در جامعه حیاتی و اساسی است سوم آنکه نهادهای نخستین قدیم بوده یعنی شکل گیری آنها مترادف با بوجود آمدن جامعه بشری است . چهارمین ویژگی این دسته از نهادها آنست که قبل از وجود آمدن فرد و هم بعد از وی وجود دارند و به عبارت دیگر فرد در بدو تولد آنها در مقابل خود می‌یابد. بالاخره پنجمین ویژگیهای آنها در اینست که به کندی تغیر می‌پذیرند ولی از بین نمی‌روند زیرا لازمه حیات اجتماعی می‌باشند. بدین ترتیب ملاحظه می‌گردد که نهادهای نخستین نظم بخش حیات اجتماعی بوده و عناصر مهم و اساسی فرهنگ جامعه بشری محسوب می‌گردند و بهمین دلیل این نهادها را نهادهای اصلی نیز می‌گویند.

نهادهای ثانوی الزاماً ویژگیهای نهادهای نخستین را ندارند زیرا اولاً در تمام جوامع بشری عمومیت نداشته و نیز در تمام مقاطع تاریخ بشری وجود ندارد مثل حزب یا سندیکا . ضرورت نهادهای ثانوی ممکن است در مقاطع زمانی خاص در تاریخ جامعه مشخصی محسوس گردد و از طرف دیگر ثبات و دوام چنین نهادهایی نیز نسبی است و بالاخره آنکه ویژگیهای چهارم و پنجم نهادهای نخستین را نیز الزاماً دارا نیستند. بنابراین چنانچه بخواهیم تعریفی نیز از نهادهای ثانوی بدست دهیم می‌توان نهادهای اجتماعی ثانوی را مجموعه‌ای از الگوهای رفتار و اعمال و افکار و مقررات تلقیم نمود که دارای هدف ,کارکرد و ضرورت باشند.

بنابراین نهادهای ثانوی شامل سازمانهای ورزشی , تفریحی ,تجاری , فرهنگی و بطور کلی موسساتی می‌گرد که بنابر نیاز و توافق اعضاء جامعه ایجاد می‌گردند . تا زمانیکه کارکرد آنها مورد نیاز جامعه باشد دوام می‌آورند و وقتی که این نیاز بر طرف گردید بتدریج و یا سریعا متلاشی می‌شوند. این قبیل نهادها را جامعه شناسان از لحاظ معنی به نهادهای عام در مفهوم "هرچه مورد نیاز جامعه است " نیز نامیده‌اند که شامل تمام موسسات و سازمانها و مقررات اجتماعی می‌گردد که بر اساس نیاز جامعه و برای تأمین حوایج جسمانی و حیاتی و نفسانی افراد بوجود می‌آیند و تا زمانیکه جامعه بآنها نیاز دارد تداوم دارند و زمانیکه نیازی نباشد منحل می‌گردد. این نهادها بر خلاف نهادهای اصلی و اساسی قابل انحلال بوده و عمومیت و ضرورت جهانی نیز نداشته بلکه وجود آنها بسته به نیاز جامعه است و به همین علت این نهادها در جوامع پیچیده فراوان تر یافت می‌شوند. بعبارت دیگر به تناسب گسترش ور شد جوامع و پیچیدگی ساخت اقتصادی , اجتماعی وفرهنگی تعداد نهادهای ثانوی نیز افزایش می‌یابد.

بنابراین در توجیه نهادهای ثانوی می‌توان گفت که این نهادها به نیازهای درجه دوم انسان پاسخ می‌گویند و ضرورت همگانی و جهانی دارند بلکه وجود آنها بسته به نیاز جوامع است بدین معنی که اگر جامعه نیازمند برخی از آنها باشد در آن جامعه بوجود خواهند آمد (از قبیل بانک ,سندیکا, حزب وغیره....).در جوامع ساده و ابتدائی موسسات اجتماعی کمتری دیده می‌شود زیرا در چنین جوامعی یک نهاد به تنهایی دارای کارکردهای متعددی است . مثلاً درگذشته خانواده علاوه بر امر تولید (خوراک , پوشاک و....) حفاظت و تعلیم و تربیت کودکان و نیز حمایت جوانان را حتی پس از ازدواج بعهده داشت, نهادهای هنری یا تفریحی نیز بصورت مستقل وجود نداشتند و جزئی از نهاد خانواده محسوب شدند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:55 PM
ساختار نهادهای اجتماعی
"ساخت "یا "ساختار" یا "ساختمان" ترجمه کلمه structureاست و در مباحث اجتماعی فراوان بکار برده می‌شود و غالباً نیز تعابیر متفاوت و مفاهیم متعددی از آن مستفاد می‌گردد گاهی ساخت را تعادل موقت بین اجزاء تشکیل دهنده یک کل دانسته و گاهی نیز ساخت اجتماعی را مجموعه گروهها و نهادهای عمده‌ای می‌دانند که سازنده جوامع می‌باشند, در توجیه این مفهوم می‌توان گفت که هر کل اجتماعی عناصر و اجزائی دارد که آنرا تشکیل می‌دهند و روابطی نیز این عناصر و اجزاء را بهم پیوند داده و نوعی تعادل و هماهنگی بین آنها بوجود می‌آورد و بطوریکه آن کل اجتماعی مدتها بتواند موجودیت خود را حفظ کند.

اصطلاح تعادل موقف یا نسبتآً پایدار را نیز بدین علت در تعریف ساخت بکار می‌برند که هر کل اجتماعی بتدریج دچار تغییراتی شده و یا در آن دگرگونی سریع بوجود می‌آید مثلاً خانواده گسترده پدر سالاری در نتیجه تغیر نوع معیشت و گسترش شهرنشینی و صنعت به تدریج کارکردهای خود را از دست می‌دهد و تبدیل به خانواده از نوع هسته‌ای یا زن و شوهر می‌گردد که ساختی کاملاً متفاوت با ساخت پیشین دارد.

ساخت اجتماعی را می‌توان چنین تعریف کرد: وضعیت ناشی از تعادل و همآهنگی نسبتاً پایدار بین اجزاء و عناصر تشکیل دهنده یک کل اجتماعی را ساخت آن کل گویند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:55 PM
تفاوت موسسه و نهاد
گاهی نیز اصطلاح نهاد را با موسسه مترادف دانسته‌اند و بهمین دلیل در غالب مواد کاربرد این دو اصطلاح بجای یکدیگر نوعی سردرگمی و ابهام ایجاد کرده است ولی با مختصر تعمقی این ابهام را می‌توان زدود و براحتی می‌توان این دو را از هم تفکیک نمود بدین معنی که اگر محتوای موسسات را از قالب و مکانیکه این محتوی در آن صورت می‌پذیرد جدا سازیم , مقصود حاصل می‌شود.

مثلاً سندیکای کارگری یک موسسه است در حالیکه آئین و رویه‌هایی که طی آن کارگران موفق به گرفتن امتیازات می‌گردند محتوی این موسسه و در نتیجه نهاد تلقی می‌شود. بعبارت دیگر مقررات و رویه‌هایی که برای ارضای هدفهای موجود در یک موسسه یا تنظیم روابط افراد یک موسسه وجود دارد و نهاد محسوب می‌شود و به همین سیاق خانواده یک موسسه است ولی ازدواج روابط متقابل بین والدین و فرزندان , کارکردهای آموزشی ,تربیتی (و در مورد خانواده روستائی , کارکرد تولیدی) آن نهاد است , ونیز آموزشگاه یک موسسه است ولی نظام تعلیم و تربیت , مقررات موجود آموزشی, امتحان و جریانهایی از این قبیل که ناظر بر هدف و هدفهای معنی بوده و دارای کارکرد مشخصی می‌باشند, مجموعاً نهاد تعلیم و تربیت نامیده می‌شوند.

همچنین حزب یک موسسه است ولی اعمال و رفتار تبلیغاتی و مبارزات گروهی ---------- و کارکردهایی از این قبیل نهاد است و یا موقعی که از بیمارستان سخن به میان می‌آوریم, اگر مجموع خدمات پزشکی و تدارکات خصوصی عمومی که برای ارضاء یک نیاز اجتماعی معینی انجام می‌گیرد و به تیمار و مواظبت بیماران مربوط می‌شود را در نظر آوریم در اینصورت سر و کار ما با یک نهاد اجتماعی است و اگر چنانچه مجموعه‌ای از پزشکان , پرستاران , بهیاران و سایر خدمه اداری و فنی بیمارستان و کل تشکیلات آنرا در نظر گیریم , در اینصورت سروکار ما با یک موسسه است .آئین ها , مقررات , شیوه‌های عمل و رفتار و بطور کلی محتوای یک موسسه رامی‌توانیم نهاد گوییم.

نکته قابل ذکر در ارتباط با نهادهای اجتماعی آنست که نهادهای اجتماعی توسط گروههای مختلف اجتماعی بکار گرفته می‌شوند بعبارت دیگر این شیوه‌های عمل خواه از سوی موسسات وضع شده باشد یا بصورت غیر رسمی بر اثر انباشت تجربیات اجتماع گسترش یافته باشد نمی‌توانند از افرادی که این نهادها را بکار می‌برند جدا باشد از این رو تحقیق در واقعیت های اجتماعی غالباً شامل نهادها و گروههای انسانی هر دو می‌گردد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:56 PM
تفاوت نهاد و مراسم
تفاوت بین رسم اجتماعی و نهاد تنها در میزان عمومیت و شناخت عمومی نهاد در جامعه است بعبارت دیگر نهاد دقیق تر در جامعه شناخته شده است بعنوان مثال ازدواج را نهاد می‌نامیم اما شیوه‌های همسر گزینی بهتر است که مراسم نامیده شود. نهادها دارای نشان هایی از شناخت عمومی هستند در حالیکه مراسم دارای چنین کلیت و عمومیتی نیستند. از طرف دیگر اصطلاح نهاد در روابط اجتماعی بیشتر تاکید بر عامل غیر شخصی دارد مثلاً وقتی از مراسم اجتماعی سخن بمیان می‌آید, غالباً به طرق پذیرفته شده‌ای که مردم کارهایشان را بر طبق آن (با برخوردهای شخصی) انجام می‌دهند, توجه می‌شود, در حالیکه در بحث از نهادهای اجتماعی بیشتر یک سیستم کنترل که در ماوراء روابط شخصی قرار دارد متبادر به ذهن می‌گردد.

این سیستم کنترل , گذشته و حال و حال وآینده را بهم پیونده می‌دهد و افراد را از سوئی به نیاکانشان و از سوی دیگر به نسل های آتی متصل می‌سازد و بهمین دلیل افراد در جامعه غالباً تغییرات مربوط به رسم گزینی یا لباس پوشیدن یا گذران اوقات فراغت را جدی نمی‌گیرند در حالیکه برعکس تغییرات احتمالی در "مالکیت "و "ازدواج" ,روابط تولید و سوداگری آزاد و پدیده‌هایی نظیر اینها و افراد را دچار اضطراب و نگرانی می‌نماید.

کارکردهای اجتماعی آداب و رسوم را می‌توان بشرح زیر بیان نمود:



آداب و رسوم بسیاری از رفتار فردی را تعیین و مشخص می‌کند, آداب و رسوم در هر جامعه با فشار مداوم نامحسوس خود بروی افراد , محدودیت‌ها و اجبارهایی را برای رفتار اجتماعی در جامعه بوجود می‌آورد.




آداب و رسوم هویت فرد در گروه را تعیین می‌کند, بدین معنی که اگر آداب و رسوم از یک سو بمنظور همنوائی فرد با جامعه یا با گروه بر او فشار وارد می‌کند, فرد از سوی دیگر با دنباله روی از این آداب و رسوم هویت خود را در جامعه می‌یابد. از این رو فرد آن دسته از قیودات اجتماعی را که مشخصاً لازمه زندگی اجتماعی است حفظ می‌کند.




آداب و رسوم موجب تداوم انسجام اجتماعی است . هر واحد اجتماعی از گروهها تا طبقات و از خانواده تا یک ملت دارای آداب و رسوم خاص خود می‌باشند. کارکرد آداب و رسوم در هر یک از این گروها حفظ همبستگی و انسجام گروهی است . کارکرد آداب و رسوم در جوامع روستایی در مقایسه با جوامع شهری بیشتر و پر اهمیت تر است و بیشتر سبب یگانگی گروهی می‌گردد. و در مقابل در شهر ها به علت تنوع آداب و رسوم ونیز نفوذ شیوه فرهنگی از جوامع دیگر افراد در انتخاب آنها دچار سردرگمی و آشفتگی می‌شوند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:57 PM
انبوه خلق
انبوه خلق گروه بی سازمان یا شبه گروه تلقی می‌گردد که در نتیجه مجاورت مکانی بین عده‌ای و در ارتباط با محرک واحدی, شکل می‌گیرد. چنین انبوهی که بدلیل ازدهام یا حادثه خاصی بوجود می‌آید, دارای ویژگیهایی است که آنرا با گروه اجتماعی متمایز می‌کند:



انتقال سریع هیجانات افراد به یکدیگر, بدین صورت که افراد تابع احساسات و هیجانات آنی گردیده و در اندک زمانی هیجانات شدید تمام افراد را فرا می‌گیرد.




شخصیت افراد تحت تاثیر شدید احساسات و هیجانات در جمع مستحیل گردیده و تابعی از هیجانات جمعی می‌گردد.




در انبوه خلق تشکل سازمانی دیده نمی‌شود.




انبوه خلق بر اساس هدف قبلی و از پیش اندیشیده‌ای استوار نیست.




در انبوه خلق سرعت انتقال احساسات به حدی است که افراد فرصت تفکر و تعقل در مورد عملی را که انجام می‌دهند ندارند.


پدیده انبوه خلق که ترجمه اصطلاح CROWD در انگلیسی وfoule در زبان فرانسه است برای اولین بار توسط "گوستاولوبون" فرانسوی مطرح گردیده است . "گوستاولوبون" سه چیز را علت پدیده رفتار انبوه خلق می‌داند: نخست احساس قدرت شکست ناپذیری است که توجه به مجازات و ترس از مجازات را در او تضعیف می‌کند, دوم پدیده سرایت و تقلید است و سوم تلقین پذیری زیاده از حد است .
ظاهراً گوستاولوبون زمانی به تحلیل این پدیده پرداخته است که جنبش ها و اعتراضات کارگری قرن نوزدهم بر علیه کارفرمایان بیرحم و استثمارگر سراسر اروپای غربی را فراگرفته بود و وی نیز به منظور بی هدف و بی معنی جلوه دادن این اعتراضات که احتمالاً در ارتباط با اضافه دستمزد ,مسکن و وضعیت رفاهی صورت می‌گرفته است, همه آنها را از نوع انبوه خلق که وی آنرا ( موجودی خاص و خطرناک) می‌نامند تلقی نموده است.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:57 PM
عامه مردم
عامه مردم به نوعی دیگر از گردهم آیی افراد اطلاق می‌گردد که در مقایسه با انبوه خلق روابط نسبتاً پایدارتری بین آنها بر قرار است. در اینجا هم سرکار ما با شبه گروه است و هنوز به گروه واقعی دست نیافته‌ایم .

در عامه مردم هدف قبلی از عوامل اصلی تشکل افراد است و اعمال و رفتار افراد نیز بر نظم و تفکر عقلائی استوار است بنابراین ولی در عین حال روابط نسبتاً قوی و نیروی پیوند بخش و تداوم کنش های متقابل حاصل نگشته است بنابراین عامه مردم ضمن دارا بودن ویژگیهایی که آنرا به گروه حقیقی نزدیک می‌کند به دلیل روابط سست و ناپایدار اعضایش , نمی‌تواند به صورت یک گروه اجتماعی حقیقی محسوب شود.

نمونه‌هایی از عامه مردم را می‌توان در جماعتی که برای شنیدن یک سخنرانی در مکانی جمع شده‌اند یا تماشاگران یک مسابقه ورزشی در ورزشگاهی ذکر نمود گاه حتی شنوندگان برنامه‌ای خاص از رادیو یا تلویزیون را نیز می‌توان در این رده قرار داد .

ویژگیهای عامه مردم به قرار زیر است :



تشکیل عامه مردم اتفاقی و ناگهانی نیست بلکه زمینه‌های قبلی دارد.
جماعت متشکل تر از انبوه خلق است.
تشکیل این پدیده در ارتباط با هدف و قصد افراد شرکت کننده است .
زمینه عاطفی مشترکی بین افراد وجود دارد.
در این پدیده فرصت تلقین پذیری کمتری نسبت به انبوه خلق وجود دارد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:58 PM
گروه اجتماعی
منظور از گروه اجتماعی مجموعه ای از افراد است که روابط قوی و نسبتاً پایداری باهم داشته , در بعضی از عقاید و احساسات باهم شریک بوده دارای کنش اجتماعی بوده و هدف یا هدفهای مشترکی را دنبال نمایند.

از گروه اجتماعی تعاریف مختلفی عرضه گردیده است که در غالب آنها صفات مشترکی از قبیل کنش اجتماعی , روابط درونی ,روابط پایدار یا مستمر , هدف مشترک , احساسات مشترک سازمان یافتگی و...دیده می‌شود. بنابراین با توجه به ویژگیهای فوق ابتدا می‌باید گروه اجتماعی را از پدیده اجتماعی مشابه ای که از آن تحت عناوین "شبه گروه" یا گروه "بی سازمان" یا "گروه" اتفاقی و تصادفی" یا گروه "بی شکل " نام می‌برند, متمایز نمود, زیر در ارتباط با این مفاهیم , صفات اصلی گروه واقعی در میان افراد تشکیل دهنده آنها دیده نمی‌شود.


در "شبه گروه" تعداد و دارا بودن لااقل یک خصوصیت مشترک مطرح است و به هیچ وجه وجود ارتباط پیوند رسمی یا غیر رسمی در میان افراد مطرح نیست بعنوان مثال عده‌ای که پیاده رو یک خیابان را طی می‌کند گر چه دارای جهت مشترکی نیز باشند, یک گروه آماری یا "تجمع " را بوجود می‌آورند در این حالت نه نیروی پیوند بخش و نه روابط پایدار ب اگر درجه همبستگی و پیوند افراد دارای ویژگیهایی شود که در تعریف گروه اجتماعی از آن سخن به میان آمد. یعنی آنکه بین افراد روابط پایدار یا نسبتاً پایداری مبتنی بر هدف یا هدفهای معین و احساسات و عواطف مشترک بوجود آید و دارای کنش متقابل گروهی شوند, ما در برابر خود یک گروه اجتماعی حقیقی خواهیم یافت . انجمنها , سازمانها و احزاب از جمله گروههای اجتماعی محسوب می‌شوند و نه شبه گروه . در هر یک از انجمنها , موسسات اجتماعی و ---------- ,ما با افرادی روبرو هستیم که دارای روابط پایدار یا نسبتاً هستند و سایر ویژگیهای گروه اجتماعی را نیز در آنها می‌یابیم.

اولین مفهومی که از ترکیب این دو لغت بوجود آمدن اصطلاح گروه اجتماعی به ذهن متبادر می‌گردد تجمع افراد بشر است , تحت عامل و یا عوامل مشخص که موجب همکاری آنها با همدیگر می‌گردد.
در جامعه شناسی , گروه در مفهوم کلی اشاره به واحدی مرکب از چند نفر می‌کند که انواع مختلف وجود دارد, از جمله می‌توان گروه خانواده یا گروه همبازی ,تیم ورزشی, , اتحادیه‌های کارگری و غیره را نام برد. تاکنون تعاریف بسیار متنوع و متفاوتی توسط صاحبنظران علم الاجتماع از گروه اجتماعی بیان گردیده است , که به منظور شناخت بیشتر آن به چند نمونه که جامعیت بیشتری دارند می‌پردازیم .

"گورویچ" گروه اجتماعی را چنین تعریف می‌کند: گروه اجتماعی واحدی است اجتماعی که هدفش بوجود آوردن اثر مشترک است و از خلال وضعهای نفسانی و رفتارهای مشترکی تجلی می‌کند و رو به تعادلی می‌رود که در آن نیروهایی که به مرکز می‌شتابد بر نیروهای گریز از مرکز غلبه دارد."

"لیند" یکی دیگر از متفکرین اجتماعی می‌گوید: گروه اجتماعی عبارت از جمعی افراد که با یکدیگر دارای روابط درونی و فعل انفعالات متقابل می‌باشند و می‌کوشند تا نیازهای فردی و گروهی خود را از طریق کوششهای جمعی تامین نمایند.

"چینوی" در تعریف گروه اجتماعی می‌گوید: تعداد اشخاصی که روابطشان بر اساس یک رشته نقش ها و پایگاههای پیوسته استوار شده باشد. اعتقادات و ارزشهای مشترکی داشته باشند, به حد کفایت از ارزشهای مشترک و مشابه و نیز روابطشان با یکدیگر آگاهی داشته باشند تا بتوانند خود را از دیگران مشخص گردانند.

جامعه شناس دیگری می‌گوید: گروه اجتماعی به دو نفر یا بیشتر اطلاق می‌شود که بین آنها نوعی رابطه یا نیروی پیوند بخش وجود دارد و این افراد تحت تاثیر آن نیرو یا رابطه به یکدیگر مربوط می‌شوند و دارای نوعی روابط که کیفیت آن متفاوت است می‌باشند.

با توجه به تعاریف فوق و تعاریف دیگری که در مورد گروه اجتماعی بعمل آمده است , می‌توان ویژگیهایی به قرار زیر را برای گروه اجتماعی مشخص نمود:



هدف یا اهداف مشترک
احساس و عواطف مشترک
ارتباط متقابل اجتماعی
کنش اجتماعی
تداوم نسبی


ساده‌ترین تعریف که بر اساس ویژگیهای فوق می‌توان برای گروه اجتماعی ارائه داد این است که بگوییم گروه اجتماعی عبارت از تجمع دو تن یا بیشتر که بوسیله نیروئی پیوند بخش به یکدیگر ارتباط یافته باشد.

در تعریف اخیر نیروی پیوند بخش در حقیقت چیزی جز مجموعه‌ای از ویژگیهای فوق نیست و بنابراین می‌توان نیروی پیوند بخش را برآیند یا نتیجه آن ویژگیها محسوب نمود.

با تکیه بر ویژگیهای گروه علاوه بر تعریف ارائه شده قبلی در تعریف دیگر نیز برای گروه اجتماعی می‌توان بشرح زیر ارائه داد:



گروه اجتماعی واحدی اجتماعی است مرکب از دو تن یا عده بیشتری که بر اثر کنش های متقابل اجتماعی به یکدیگر پیوند یافته باشند, کنش های متقابل اجتماعی افعالی هستند که بین دو تن یا عده بیشتری بوجود می‌آیند و در آنان نوع هماهنگی ایجاد می‌کند. کنش های متقابل اجتماعی خود بر ارتباط متقابل اجتماعی استوار می‌باشند.




در تعریف دیگر می‌توانیم گروه اجتماعی را این چنین تعریف کنیم: "منظور از گروه اجتماعی مجموعه‌ای از افراد است که در بعضی عقاید و احساسات باهم شریک بوده ,هدف یا اهداف مشترکی داشته و دارای روابط نسبتاً پایدار مبتنی بر کنش‌های متقابل اجتماعی باشند."

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 04:59 PM
کنش اجتماعی
کنش متقابل اجتماعی را, می‌توان به دودسته تقسیم نمود :

کنش های متقابل اجتماعی پیوسته و گسسته : کنش های متقابل اجتماعی پیوسته شامل افعالی می‌گردد که جهت یگانه‌ای را در گروه تعقیب می‌نمایند مثل دوستی , همفکری , تعاون , همیاری , یکدلی و انواع سازگاریهایی که موجبات ارتباط و نزدیکی بیشتر افراد گروه را فراهم می‌آورد

اما کنش های متقابل گسسته شامل افعالی می‌شود که جهت های متفاوت و مخالفی را در گروه باعث گردیده و موجبات دوری و اشتقاق و نفرق اعضاء گروه را فراهم می‌آورد. رقابت , سبقت جوئی , ستیزه و کنش هایی از این قبیل را می‌توان در ردیف کنشهای متقابل گسسته محسوب نمود.
در حقیقت نتایج حاصله از این دو دسته کنشهای متقابل, که خود مبتنی بر روابط متقابل اجتماعی هستند, پویایی گروهی را موجب می‌گردند .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:00 PM
تداوم نسبی
تداوم روابط نیز یکی دیگر از مشخصه هایی است که تعریف گروه اجتماعی را باید بر آن استوار نمود چرا که این خصیصه نیز از جمله خصائصی است که گروه اجتماعی را از شبه گروه یا گروه اتفاقی متمایز می‌سازد, بدین معنی که در شبه گروهها نیز ارتباط متقابل اجتماعی بوجود می‌آید ولی تداوم چندانی ندارد.

در انبوه خلق ارتباط متقابل اجتماعی آنچنان کوتاه و ناگهانی است که امکان شکل گیری مستمر کنش های متقابل اجتماعی وجود ندارد و یا در اجتماعی موقت و کوتاه تماشاگران یک فیلم سینمایی یا یک سخنرانی , مجالی برای ظهور کنش های متقابل اجتماعی و تعامل آنها باقی نمی‌ماند.

داوطلبانی که برای شرکت در آزمون ورودی دانشگاه چند ساعتی در محلی گرد می‌آیند و گاه در این مدت کم احساسات دوستانه و صمیمانه‌ای نیز بین آنها بوجود می‌آید, تنها شبه گروهی را تشکیل می‌دهند زیرا پس از انجام امتحان ورودی جمع آنها از هم پاشیده گردیده و هریک را خود می‌گیرند و غالباً پس از جدا شدن از یکدیگر امکان ارتباط متقابل خود را نیز در آینده از دست می‌دهند.

ولی گروهی از همین افراد پس از موفقیت در آزمون ورودی ورود به دانشکده , به یگانگی عمیق و ارتباط متقابل پیوسته در روابط خود دست می‌یابند که در زبان جامعه شناسی , اصطلاح روابط نخستین را بدان اطلاق می‌نمایند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:00 PM
انواع گروه اجتماعی
یکی از مهمترین انواع طبقه بندی گروههای اجتماعی , طبقه بندی چارلزکولی(cooley) است . وی گروههای اجتماعی را به دو دسته گروههای نخستین و گروههای ثانوی تقسیم کرد .

منظور از گروهای نخستین گروههایی است که در آن روابط افراد بسیار نزدیک و صمیمانه بوده و از نظر روانی نتیجه این تجمع صمیمانه نوعی حل شدن افراد در یک کل مشترک است بصورتی که دست کم در مورد بسیار از هدفها , زندگی فردی هر کس با زندگی و هدفهای گروه آمیخته می‌گردد بنابراین از ویژگیهای گروهای نخستین یکی آنست که در تشکیل طبیعت اجتماعی و آرمانهای فرد سهم مهمی دارند و نیز افراد دارای روابط چهره به چهره و رویاروی می‌باشند که این خود مستلزم محدود بودن اعضاء گروه از سوئی و پایداری روابط از سوی دیگر است . نتیجه این روابط همکاری عاطفی و صمیمانه و کنش متقابل بین اعضاء است .

گروههای نسختین در اجتماعی شدن کودکان نقش بسیار موثری دارند. خانواده , گروههای خویشاوندی , کودکان همبازی در یک محله , گروه همسایگی در جوامع سنتی , از نمونه‌های گروه نخستین قابل ذکرند.

اما گروههای ثانوی شامل گروههایی می‌گردند که در آنها روابط افراد صورت رسمی تر , غیر صمیمانه تر و کم دامنه‌تری دارد . سازمانهای اداری , تجاری , اجتماعی و ---------- , بر اساس قرار دادها و ضرورتهای خاص اجتماعی بوجود می‌آیند و هدف از تشکیل آنها ایجاد فعالیتها و اقدامات متناسب با مسائل مورد نیاز اعضاء می‌باشد . در این گروهها روابط افراد رسمی و غیر فردی است یعنی کلیه اعضاء با در نظر گرفتن ماهیت هدف گروهی خود ارتباط مناسبی را بین خود و دیگران ایجاد می‌کنند.

در گروه نخستین فعالیت بیشتر شخصی است در صورتیکه در گروه ثانوی شخص نقش کمتری دارد . در گروه نخستین روابط عرفی و غیر رسمی حاکم است در حالیکه فعالیت اعضاء در گروه ثانوی مبتنی بر مقررات وضع شده و ضوابط رسمی است .

در گروه نخستین همکاری مستقیم و خود به خودی و کارها بصورت اشتراکی انجام گرفته و اداره گروه متفق است در حالی که در گروه ثانوی همکاری رسمی و اداره گروه متمرکز است .وجود روابط نزدیک و صمیمانه در میان اعضاء و نخستین سبب می‌شود که اعضاء بیش از گروهای ثانوی قادر به نگهداری و تحکمی یگانگی خود باشند. در جوامع صنعتی کنونی ,برخلاف جوامع کشاورزی قدیمی ,کمتر مجال و فرصتی برای ایجاد روابط نزدیک و صمیمانه فراهم می‌آورند و در نتیجه به اندازه جوامع کشاورزی دارای یگانگی نبوده و اعضاء خود را از دلگرمی و آرامش و صفایی که در جوامع کهنسال وجود داشت بهره‌مند نمی‌سازند.

علاوه بر طبقه بندی "کولی " جامعه شناسان برای طبقه بندی گروههای اجتماعی ملاکهایی ارائه داده‌اند که در زیر بطور خلاصه به آنها اشاره می‌گردد.



بزرگ یا کوچک بودن گروه: باین اعتبار می‌توان گروهها را از لحاظ کمی و گسترش آن تقسیم کرد . گروههای کوچک مثل خانواده و بخصوص خانواده هسته‌ای , گروه با ابعاد متوسط و بزرگ مثل حزب یا سندیکا , انجمن های اجتماعی ,---------- , مذهبی ,علمی.




از لحاظ وظیفه یا هدف: گروه ممکن است تنها دارای یک هدف و یک کارکرد مشخص باشد, مانند یک انجمن ورزشی و یا دارای هدفها و کارکردهای متعددی باشد مثل خانواده .




از لحاظ سازمان و تشکیلات: گروه ممکن است دارای سازمان و تشکیلات کاملاً مدرن و توسعه یافته‌ای باشد که در آن تمام روابط از پیش حساب شده است مثل حزب یا اتحادیه کارگری یا کشاورزی و از طرف دیگر گروه ممکن است فاقد سازمان مشخص و مدرن و سازمان یافته‌ای باشد مثل گروههای همبازی




از لحاظ میزان صمیمیت: گروههای اجتماعی از لحاظ میزان صمیمیت و غیر رسمی بودن تفاوت‌هایی دارند. در برخی از گروههای اجتماعی صمیمت و همدلی در میان افراد وجود دارد و برخورد بین اعضاء رسمی و مبتنی بر تشریفات نیست در حالیکه در بعضی دیگر روابط رسمی و غیر صمیمی حاکم است مثل سازمانها و موسسات جوامع صنعتی




روابط اختیاری , اجباری , اضطراری: گروه ممکن است اختیاری باشد مثل یک انجمن ورزشی یا هنری , اجباری باشد مثل نظام وظیفه و اضطراری باشد مثل تعلق فرد به یک گروه قومی یا نژادی ( در ارتباط با نوع رنگ)




کشش طبیعی و کشش سنجیده و حساب شده : فرد یناند تونیس در بحث از اجتماع و جامعه از دو نوع رابطه اجتماعی نام می‌برد که یکی را مبتنی بر کشش طبیعی و دیگری مبتنی بر کشش حساب شده و سنجیده میداند . وی عقیده دارد رابطه‌ای که بین گروههای سنتی جوامع کشاورزی , گروههای خانوادگی , خویشاوندی وجود دارد. بر اساس رابطه‌ای عاطفی , احساسی و خونی استوار است که وی آنرا کشش طبیعی نام می‌نهد , در مقابل کشش طبیعی , روابطی را که حاکم بر جوامع صنعتی است از نوع کشش حساب شده و سنجیده محسوب می‌نماید و عقیده دارد در اینجا مناسباتی که افراد را به هم می‌پیوندد از نوع روابطی است که بیشتر بر اساس سود و زیان و منافع مادی است. تونیس عقیده دارد که روابط نوع اول را در "اجتماع" و روابط نوع دوم را در "جامعه مشاهده می‌نماییم.




گروههای مرجع: یادآوری گروهای مرجع یکی دیگر از انواع گروههای اجتماعی است که فرد در سنجش ارزش خود با دیگران آنرا مورد قیاس قرار می‌دهد و یا بعبارت دیگر فرد در قضاوت و در اعمال خود از آن الهام گرفته و آنرا مبنای داوری خود قرار می‌دهد . یکی از جامعه شناسان که برای اولین بار این اصطلاح را بکار بوده است عقیده دارد از آنجا که موقعیت یا منزلت اجتماعی فرد از طریق موقعیت نسبی با افراد دیگر تعریف و توصیف می‌شود بنابراین تصور فرد از مقام و منزلت خود بستگی به گروه خاصی از افراد دارد که وی خود را با آن مقایسه می‌کند و افراد معمولاً ارزشهایی را می‌پذیرند که از گروههای مرجع آموخته باشند.


گروههای مرجع را تحت عنوان گروههای داوری و "گروههای استنادی " نیز نام می‌برند. بعنوان مثال برادران و خواهران بزرگتر گروه داوری یا استنادی برادران و خواهران کوچکتر را تشکیل می‌دهند و نیز استادان و دبیران می‌توانند برای دانشجویان و دانش آموزان بعنوان گروه مرجع یا استنادی تلقی شوند و در مورد نوجوانانی که در کوچه‌های محل خود به بازی فوتبال مشغولند و با حرارت و شوق و ذوق سعی در بکار گرفتن و تلقید تکنیک ها و حرکات اعضاء تیم ملی فوتبال کشور یا یکی از تیم‌های معروف را دارند, گروه استنادی یا داوریشان همان بازیکنان معروف تیم های دیگری است که به آنها تاسی می‌جویند.

"رابرت مرتن " نظریه گروههای مرجع را بشکل مدون ترین در آورده است , بدین صورت که گروههای مرجع را به دو دسته تقسیم کرده است , گروههای مرجع مثبت و گروههای مرجع منفی , گروههای مرجع مثبت شامل گروههایی می‌گردند که هنجارهای آنها پذیرفته می‌شود و گروههای مرجع منفی شامل آن دسته از گروههایی می‌گردند که هنجارهایش طرد می‌شود. وی عقیده داشت که مفهوم گروه مرجع ابزار مفیدی برای مطالعه پاره فرهنگ مجرمین محسوب می‌شود.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:01 PM
عوامل موثر در یگانگی گروه
انسجام یا یگانگی گروهی را با توجه به ویژگیهای گروه اجتماعی می‌توان در ارتباط عوامل مختلفی جستجو نمود که اهم آنها عبارتند از :



روابط نخستین : منظور از روابط نخستین روابطی است که مبتنی بر احساسات و عواطف بی شائبه و بی‌ریا بوده و در حقیقت همان روابطی است که گروههای نخستین را بوجود می‌آورد. نوع دوستی بین گروه دانشجویان یک کلاس و روابط نزدیک و صمیمانه بین اعضاء یک خانواده ونیز روابط مبتنی بر احساسات و عواطف شدید بین افراد وابسته به یک مکتب بصورتی که در راه اهداف آن منافع و مصالح شخصی نادیده گرفته شود, از نوع روابط نخستین محسوب می‌شود. بعنوان مثال هیچ عاملی جز دوستی‌های بی‌شائبه و بر کنار از اهداف مادی , همکلاسان را در یک موسسه آموزشی به یکدیگر ارتباط نمی‌دهد و بهمین دلیل است که دوستی‌های نشأت گرفته از روابطی این چنین صمیمانه و نزدیک باشد گروه از یگانگی بالاتری برخوردار است تا آنکه فی المثل اهداف مادی مبنای تشکیل گروه باشد.




محدودیت ابعاد گروه : یکی دیگر از عوامل مرتبط با یگانی گروهی کوچکی ابعاد گروه است بدین معنا که هر چه گروه از تعداد کمتر عضو تشکیل شده باشد, از تشکل و یگانگی بیشتری برخوردار است البته این بدان معنی نیست که گروههای با ابعاد بزرگ فاقد یگانگی گروهی می‌باشند بلکه می‌توان گفت که معمولاُ گروههای کوچک بدلیل آنکه به سهولت قابل کنترل بوده و خرده گروههای کمتری را شامل می‌گردد اعضاء زودتر به تفاهم رسیده و از یگانگی بیشتری برخوردارند در حالیکه در گروههای بزرگ نیز گاه با تکیه بر مبانی ایدئولوژیکی استوار و قوی امکان برخورداری از یگانگی شدید گروهی نیز وجود دارد در گروههای کوچک روابط متقابل افراد نیز محدود است و با توسعه گروه و افزایش تعداد اعضاء ,روابط متقابل به صورت تصاعدی افزایش می‌یابد فی المثل در یک گروه دو نفری تنها دو رابطه متقابل اجتماعی دیده می‌شود و در یک گروه سه نفری تعداد روابط متقابل سه برابر می‌گردد و به همین ترتیب در یک گروه چهار نفری روابط متقابل اجتماعی به دوازده رابطه متقابل می‌رسد.




تجانس فرهنگی:تجانس فرهنگی از عوامل دیگری است که با یگانگی گروهی ارتباط مستقیم دارد تجانس فرهنگی را می‌توان در ارتباط با ملاکهای مختلفی مورد بررسی قرار داد: طبقه اجتماعی, خرده فرهنگهای قومی، زبانی ، عقیدتی ، شغل و سطح تحصیلات را می‌توان از جمله این ملاکها محسوب نمود.

در توجیه ملاکهای فوق می‌توان مثالهای مختلفی ارائه نمود از جمله اینکه گروههای متشکل از اعضاء خرده فرهنگهای قومی یا زبانی و اعضاء یک قشر یا طبقه اجتماعی بدون شک دارای یگانگی یا انسجام و دوام بیشتری هستند تا گروههایی که در ارتباط با هدف یا اهداف خاصی از خرده فرهنگها یا قشرهای اجتماعی مختلف عضو گیری نموده‌اند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:04 PM
هنجار
هنجارهای اجتماعی ،رفتارهای معینی هستند که بر اساس ارزشهای اجتماعی قرار دارند.ارزشهای اجتماعی به تدریج بصورت هنجارهای اجتماعی در می آیند وبا رعایت کردن آنها جامعه انتظام پیدا می کند.هنجارهای اجتماعی شیوه های رفتاری معینی است که درگروه یا جامعه متداول است وفرد در جریان زندگی خود آن را می آموزد ،به کار می بندد ونیز انتظاردارد که دیگر افراد گروه یا جامعه آن را انجام دهند.مثلاً شیوه حرف زدن با افراد ،سلام کردن ،احترام کردن،دست دادن جزئی از قواعد و آدابی است که افراد از طریق تعلیم و تربیت فرا می گیرند و به کار می بندند و افراد دیگر را هم در اجرای این هنجارها تحت کنترل قرار می دهند.
اگر کسی هنجار جامعه یا گروه را رعایت نکند مورد سرزنش و حتی مجازات قرار می گیرد.مثلاً تعارف کردن یکی از هنجارهای جامعه ماست.همه وقتی می خواهیم از در کلاس خارج شویم یا اینکه به سالن غذاخوری برویم به هم تعارف می کنیم و در خروج از کلاس یا رفتن به سالن غذاخوری ،حق تقدم با بزرگتر است.اجرای این رسم اخلاقی رضایت ما را جلب می کند.رعایت کردن هنجار جامعه تنها ناشی از وجود پاداش یا مجازات نیست.ما در اجرای این هنجارها و قواعد نیاز به تذکر دیگران نداریم.این قواعد نزاکت جزئی از وجود ماست و به نحوی با آن آشنا هستیم و خود را موظف به اجرای آن می دانیم که به کار نبستن آنها در مواردی ما را دچار احساس گناه می کند.به عبارت دیگر افراد در صورت تخلف از هنجارهای گروهی خود را مجازات می کنند.
رعایت کردن هنجار اجتماعی یا سازگاری همنوائی با جامعه است.در بسیاری از موارد همنوایی بر اساس تمایل و خواست و دلبستگی فرد است و گاه بر اساس اجبار اجتماعی صورت می گیرد.افراد از همان آغاز کودکی و تشکیل شخصیت از طریق خانواده ،پدر و مادر ،خواهران،برادران بزرگتر،دوستان و خویشاوندان خود به تدریج هنجارهای اجتماعی را فرا می گیرند و آنرا جزئی از شخصیت خود می سازند و می آموزند آنچه را که هنجار اجتماعی است به کار بندند و آنچه را که خلاف هنجار اجتماعی است به کار نبندند.
پاره ای از مهمترین هنجارهای جامعه عبارتند از:


رسم اجتماعی:رفتارهایی اند که در آغاز برای رفع نیازهای اجتماعی انسان بوجود می آیند و بر اثر تکرار در طول زمان بتدریج به صورت ثابت در می آیند.




میثاق اجتماعی:رسمی است که بر اثر وضعیت خاصی بوسیله بخشی از افراد جامعه بر قرار می شود و با هم عهد و پیمان می بندند که در امر خاصی بطور متحد اقدام کنند.




تشریفات اجتماعی:مانند آداب پذیرایی از میهمانان در جشن های بزرگ.




شعائر اجتماعی:تشریفات اجتماعی خاصی که دارای قدمت و اهمیت زیادی است.




آداب اجتماعی:مانند آداب غذا خوردن که به منظور خوشایند دیگران انجام می گیرد.




شیوه های قومی:رسمی که در میان گروه خاصی از مردم که دارای فرهنگ یا خرده فرهنگ مشترکی اند وجود دارد.




قوانین اجتماعی:قوانینی که بر اساس آگاهی قبلی در مجلس قانون گذاری وضع می شوند و برای نقض آنها نیز مجازاتهایی پیش بینی شده است.




اخلاق اجتماعی:رسم اجتماعی که دارای اهمیت زیادی است و جامعه نقض آنرا زشت و ناپسند می داند.




مقررات اجتماعی:قوانین خاصی است که جامعه با آگاهی قبلی وضع می کند .این قوانین کلیت ندارد و به گروه خاصی مربوط می باشد،مانند قوانین راهنمایی و رانندگی.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:05 PM
ارزش
<h1>تعريف ارزشهاي اجتماعي



واژه ارزش در زبان فارسي اسم مصدر ارزيدن و داراي معاني زير است:قدر،مرتبه،استحقاق،ليا ت،شايستگي،زيبندگي،برازند ي،قابليت.در زبان انگليسي معادل valeur به معني رتبه ،ارز قدر،گرامي داشتن،اهميت دادن و در زبان فرانسه برابر valeur به معني قيمت،قدر مقدار و ارز است.




در اصطلاح جامعه شناسي ارزش اجتماعي (social norms )عبارت از چيزي است كه موضوع پذيرش همگان است.ارزش اجتماعي واقعيتها و اموري را تشكيل مي دهد كه مطلوبيت دارند و مورد خواست و آرزوي اكثريت افراد جامعه است.ارزش اجتماعي يكي از مفاهيم اساسي جامعه شناسي است و جامعه شناسان درباره آن نظريه هاي گوناگوني عنوان كرده اند.




آگ برن(ogbrn) و نيم كف(nim koff) مي گويند:ارزش اجتماعي واقعه يا امري است كه مورد اعتناي جامعه قرار دارد.ارزش اجتماعي ،انگيزه گرايشهاي اجتماعي مي شود و گرايشهاي اجتماعي تمايلاتي كلي هستند كه در فرد بوجود مي آيند و ادراكات،عواطف و افعال او را در جهت هاي معيني به جريان مي اندازند.

اين گرايش بر حسب شخصيت افراد متفاوت است و بصورت شخصيت هاي قدرت گرا،دانش گرا،احترام گرا و غيره تجلي مي كند.



ژان كازنو(jean cazneuve )مي نويسد:عقايد ،هنجارها،شناسائي ها،فنون و اشياء مادي كه افكار و گرايشها در پيرامون آن شكل گرفته و به تجربه رسيده اند،ارزشهاي اجتماعي يك گروه را تشكيل مي دهند.




ارزش اجتماعي به عنوان پديده برتر در فرد و به عنوان چيزي بديهي و مطلق كه عالي تر كردن آن ممكن ولي انكار كردن آن ناممكن است به افراد تحميل مي شود.

ارزش اجتماعي شامل همه چيزهايي است مطلوب يا نامطلوب كه مورد علاقه انسان است ،هر امري مادي يا معنوي كه در جامعه داراي قدر و قيمت باشد و نيازهاي مادي و معنوي انسان را برآورده كند،يا هر چيز گرانبها و سودمندي ،از جمله ارزشهاي اجتماعي است.وقتي به كودك ياد مي دهيم به بزرگتر از خود احترام بگذارد و به او سلام كند ،حرف پدر و مادر را گوش كند و به آنها احترام و اطاعت كند،در واقع ارزشهاي اجتماعي را در ذهن او جاي مي دهيم.



ماگ دوگال(m.daugal) و لاسول(d.lasswell) معتقدند كه افراد براي رسيدن به هدف يعني ارزشهاي اجتماعي از وسايل موجود بهره مي گيرند .ليكن شكل و زمان ارضاء خواستها تنها در چهارچوب فرهنگ و سازمان اجتماعي و شرايط و محدوديتهايي كه در جامعه وجود دارد صورت مي گيرد.انسان براي دستيابي به ارزش اجتماعي از منابع موجود استفاده مي كند و اين استفاده در جهت و از طريق نهادهاي اجتماعي انجام مي پذيرد.




ارزشهاي اجتماعي ممكن است متكي بر اصول و پديده هايي باشد كه مصالح و مفاسد اجتماعي را در بر داشته باشد .به همين جهت قابل تبيين است و مي توان از طريق تحقيق واستدلال علل پيدايي آنها را توجيه كرد و نشان داد كه چگونه پاره اي از ارزشهاي اجتماعي جديد با ارزشهاي قديمي مغايرت پيدا مي كند و تضاد دارد و با توجيه علل اين تضادها و شناخت مسايل ناشي از آنها زمينه اجتماعي مساعدي جهت پذيرش ارزشهاي جديدي به وجود آورد.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:05 PM
کنترل اجتماعی
کنترل اجتماعی عبارت از وسایلی است که بر رفتار افراد اثر می گذارد و آنان را به پیروی از هنجارها و ارزشها وادار می کند.در صورتی که فردی از هنجارهای اجتماعی سرپیچی کند و رفتارش مخالف هنجارها و ارزشهای اجتماعی باشد،از طرف گروه یا جامعه مورد سرزنش و مجازات قرار می گیرد.واژه کنترل اجتماعی در زبان انگلیسی به معانی قدرت،توانائی،تسلط و اقتدار آمده است.این واژه در زبان فرانسه با مفهوم اجبار اجتماعی منطبق است و این همان معنائی است که اگوست کنت تحت عنوان قدرت معنوی (pouvoir sprituel )به کار برده است.
از نظر اگوست کنت ویژگی اصلی قدرت معنوی آن است که هدایت عالی تعلیم و تربیت خصوصی و عمومی را بر عهده دارد.قدرت معنوی عبارت است از مجموعه افکار و عاداتی که افراد را برای پذیرش نظم جامعه ای که در آن زندگی می کنند و وظیفه ای که انجام می دهند آماده می سازد.وی می گوید تعلیم و تربیت تنها به نسل جوان اختصاص ندارد ،بلکه نسل بالغ را نیز شامل می شود.بنابراین همه وظایف اجتماعی را در بر خواهد داشت.هدف این وظایف معنوی آن است که اصولی که در افراد نفوذ پیدا کرده است،یعنی ارزشها ،هنجارها و رسوم و غیره را به آنان نشان دهد و با استفاده از حد اعلای تاثیر وسایل اخلاقی هر بار که افراد از این اصول دور می شوند به آنان یادآور شود و آنان را به اجرای این وظایف برانگیزد.
در واقع کنترل اجتماعی بر اساس ضرورتی است که از طرف جامعه برانگیخته می شود و افراد را به منظور حفظ انتظام جامعه به قبول ارزشهای اجتماعی و رعایت هنجارهای اجتماعی وادار می کند و در اجرای این امور،جامعه نظامهای پاداش و مجازات ویژه ای دارد.بدینسان افرادی را که خلاف ارزشها و هنجارهای اجتماعی رفتار می کنند سرزنش و مجازات می کند و آنهایی را که رفتاری متناسب با هنجارها و ارزشهای اجتماعی جامعه دارند تشویق می کند و پاداش می دهد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:06 PM
گروه اجتماعی
منظور از گروه اجتماعی مجموعه ای از افراد است که روابط قوی و نسبتاً پایداری باهم داشته , در بعضی از عقاید و احساسات باهم شریک بوده دارای کنش اجتماعی بوده و هدف یا هدفهای مشترکی را دنبال نمایند.

از گروه اجتماعی تعاریف مختلفی عرضه گردیده است که در غالب آنها صفات مشترکی از قبیل کنش اجتماعی , روابط درونی ,روابط پایدار یا مستمر , هدف مشترک , احساسات مشترک سازمان یافتگی و...دیده می‌شود. بنابراین با توجه به ویژگیهای فوق ابتدا می‌باید گروه اجتماعی را از پدیده اجتماعی مشابه ای که از آن تحت عناوین "شبه گروه" یا گروه "بی سازمان" یا "گروه" اتفاقی و تصادفی" یا گروه "بی شکل " نام می‌برند, متمایز نمود, زیر در ارتباط با این مفاهیم , صفات اصلی گروه واقعی در میان افراد تشکیل دهنده آنها دیده نمی‌شود.


در "شبه گروه" تعداد و دارا بودن لااقل یک خصوصیت مشترک مطرح است و به هیچ وجه وجود ارتباط پیوند رسمی یا غیر رسمی در میان افراد مطرح نیست بعنوان مثال عده‌ای که پیاده رو یک خیابان را طی می‌کند گر چه دارای جهت مشترکی نیز باشند, یک گروه آماری یا "تجمع " را بوجود می‌آورند در این حالت نه نیروی پیوند بخش و نه روابط پایدار ب اگر درجه همبستگی و پیوند افراد دارای ویژگیهایی شود که در تعریف گروه اجتماعی از آن سخن به میان آمد. یعنی آنکه بین افراد روابط پایدار یا نسبتاً پایداری مبتنی بر هدف یا هدفهای معین و احساسات و عواطف مشترک بوجود آید و دارای کنش متقابل گروهی شوند, ما در برابر خود یک گروه اجتماعی حقیقی خواهیم یافت . انجمنها , سازمانها و احزاب از جمله گروههای اجتماعی محسوب می‌شوند و نه شبه گروه . در هر یک از انجمنها , موسسات اجتماعی و ---------- ,ما با افرادی روبرو هستیم که دارای روابط پایدار یا نسبتاً هستند و سایر ویژگیهای گروه اجتماعی را نیز در آنها می‌یابیم.

اولین مفهومی که از ترکیب این دو لغت بوجود آمدن اصطلاح گروه اجتماعی به ذهن متبادر می‌گردد تجمع افراد بشر است , تحت عامل و یا عوامل مشخص که موجب همکاری آنها با همدیگر می‌گردد.
در جامعه شناسی , گروه در مفهوم کلی اشاره به واحدی مرکب از چند نفر می‌کند که انواع مختلف وجود دارد, از جمله می‌توان گروه خانواده یا گروه همبازی ,تیم ورزشی, , اتحادیه‌های کارگری و غیره را نام برد. تاکنون تعاریف بسیار متنوع و متفاوتی توسط صاحبنظران علم الاجتماع از گروه اجتماعی بیان گردیده است , که به منظور شناخت بیشتر آن به چند نمونه که جامعیت بیشتری دارند می‌پردازیم .

"گورویچ" گروه اجتماعی را چنین تعریف می‌کند: گروه اجتماعی واحدی است اجتماعی که هدفش بوجود آوردن اثر مشترک است و از خلال وضعهای نفسانی و رفتارهای مشترکی تجلی می‌کند و رو به تعادلی می‌رود که در آن نیروهایی که به مرکز می‌شتابد بر نیروهای گریز از مرکز غلبه دارد."

"لیند" یکی دیگر از متفکرین اجتماعی می‌گوید: گروه اجتماعی عبارت از جمعی افراد که با یکدیگر دارای روابط درونی و فعل انفعالات متقابل می‌باشند و می‌کوشند تا نیازهای فردی و گروهی خود را از طریق کوششهای جمعی تامین نمایند.

"چینوی" در تعریف گروه اجتماعی می‌گوید: تعداد اشخاصی که روابطشان بر اساس یک رشته نقش ها و پایگاههای پیوسته استوار شده باشد. اعتقادات و ارزشهای مشترکی داشته باشند, به حد کفایت از ارزشهای مشترک و مشابه و نیز روابطشان با یکدیگر آگاهی داشته باشند تا بتوانند خود را از دیگران مشخص گردانند.

جامعه شناس دیگری می‌گوید: گروه اجتماعی به دو نفر یا بیشتر اطلاق می‌شود که بین آنها نوعی رابطه یا نیروی پیوند بخش وجود دارد و این افراد تحت تاثیر آن نیرو یا رابطه به یکدیگر مربوط می‌شوند و دارای نوعی روابط که کیفیت آن متفاوت است می‌باشند.

با توجه به تعاریف فوق و تعاریف دیگری که در مورد گروه اجتماعی بعمل آمده است , می‌توان ویژگیهایی به قرار زیر را برای گروه اجتماعی مشخص نمود:



هدف یا اهداف مشترک
احساس و عواطف مشترک
ارتباط متقابل اجتماعی
کنش اجتماعی
تداوم نسبی


ساده‌ترین تعریف که بر اساس ویژگیهای فوق می‌توان برای گروه اجتماعی ارائه داد این است که بگوییم گروه اجتماعی عبارت از تجمع دو تن یا بیشتر که بوسیله نیروئی پیوند بخش به یکدیگر ارتباط یافته باشد.

در تعریف اخیر نیروی پیوند بخش در حقیقت چیزی جز مجموعه‌ای از ویژگیهای فوق نیست و بنابراین می‌توان نیروی پیوند بخش را برآیند یا نتیجه آن ویژگیها محسوب نمود.

با تکیه بر ویژگیهای گروه علاوه بر تعریف ارائه شده قبلی در تعریف دیگر نیز برای گروه اجتماعی می‌توان بشرح زیر ارائه داد:



گروه اجتماعی واحدی اجتماعی است مرکب از دو تن یا عده بیشتری که بر اثر کنش های متقابل اجتماعی به یکدیگر پیوند یافته باشند, کنش های متقابل اجتماعی افعالی هستند که بین دو تن یا عده بیشتری بوجود می‌آیند و در آنان نوع هماهنگی ایجاد می‌کند. کنش های متقابل اجتماعی خود بر ارتباط متقابل اجتماعی استوار می‌باشند.




در تعریف دیگر می‌توانیم گروه اجتماعی را این چنین تعریف کنیم: "منظور از گروه اجتماعی مجموعه‌ای از افراد است که در بعضی عقاید و احساسات باهم شریک بوده ,هدف یا اهداف مشترکی داشته و دارای روابط نسبتاً پایدار مبتنی بر کنش‌های متقابل اجتماعی باشند."

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:07 PM
نقش اجتماعی
نقش اجتماعی را می‌توان فعالیتی دانست که در جامعه بر عهده فرد یا گروهی قرار دارد و چون آنچه را که در جامعه بر عهده فرد است انتظارات در دیگران بوجود می‌آورد, بنابراین در تعریفی دیگر نقش اجتماعی را به معنای انتظاراتی می‌دانند که باید دارند موقعیت یا پایگاه اجتماعی آنرا برآورده سازد.

نقش اجتماعی را به انواع زیر می‌توان تقسیم نمود:



نقش محول
نقش انتسابی
نقش اکتسابی


نقش محول یا نقش مقرر شده نقشی است که براساس هنجارها و موازین موجود در یک جامعه به عهده فرد واگذار گردیده و بنابراین دیگر از وی ایفای آن نقش را انتظار دارند. مثلاً نقش محول یک معلم تدریس است که این کار طبق ضوابط و مقررات خاصی برعهده وی قرار داده شده است .
از نقش محول در مواردی که مربوط به خصوصیات فیزیکی فرد از قبیل سن , جنس ورنگ پوست می‌گردد و یا نتیجه عضویت وی در گروههای اضطراری مثلا ً , خانواده , طایفه , قوم , نژاد و غیره ...می‌باشد, تحت اصطلاح نقش انتسابی یا نقش طبیعی می‌توان نام برد. بنابراین منظور از نقش انتسابی در حقیقت نقشی است که بطور طبیعی و یا بوسیله دیگران برای فرد تعیین گردیده و تغییردادن آنها خصوصاً در جوامع سنتی و کشاورزی و در مواردی نیز امکان ناپذیر است ( مثل نقش اجتماعی افراد در نظامی کاستی).

نقش محقق و نقش اکتسابی که در پاره‌ای از آثار نویسندگان به خطا بصورت مفهومی واحد تلقی گردیده است نقش هایی هستند که فرد در بوجود آمدن آنها دخالت مستقیم دارد و بدین معنی که نقش اکتسابی نقشی است که فرد در مقابل نقشی که به وی تحمیل شده یا بر عهده وی قرار داده شده , برا ی خود بوجود آورده است مثلاًُ انتظاری که در جامعه سنتی از فرزند یک دهقان دارند, دنبال کردن شغل پدر یعنی پرداختن به کار کشت و کار است به سیاق و روش آباء و اجدادیش و حال چنانچه فرزند دهقانی راه و رسم آباء و اجدادی خود را به کناری نهاد و به جای بی شغل پدر را گرفتن به شهر آمده و کار دیگری غیر از کشاورزی برای خود دست و پا کند . این نقش جدید را "نقش اکتسابی " گویند . یعنی نقشی که آن فرزند دهقان با تکیه بر پشتکار و لیاقت کسب نموده است .

اما نقش محقق یا نقش تحقق یافته, نقش محولی است که بازیگر اجتماعی بنا به ذوق و سلیقه و ابتکار شخصی آنرا دگرگون نموده وبه شیوه‌ای که خود تمایل دارد آنرا به عمل در می‌آورد و بهمین دلیل آنرا نقش عملی فرد نیزگفته‌اند یعنی نقشی که عملاً ایفاء می‌شود. بعنوان مثال نقش محقق معلم روشی است که در تدریس بکار می‌برد و نحوه برخوردی است که با دانش آموزان دارد, معلم ممکن است در عین حالیکه در چهار چوب مقررات موجود به کار موظفش به پردازد, با بالا بردن سطح سواد دانش آموزانی که مشکلاتی در امر آموختن بعضی از مطالب دارند دایره فعالیت خود را از کلاس به خانواده دانش آموز گسترش داده و مشکلات دانش آموز را با اولیاء دبستان و اولیاء وی در میان گذاشته و شیوه و را ه حل های خاصی را برای جبران عقب ماندگی دانش آموزان ارائه دهد و یا خود در کلاس روشی در پیش گیرد که دانش آموزان ضعیف را بتدریج به سطح افراد متوسط ارتقاء دهد و... بنابراین هر کس می‌تواند نقش محول خود را به نحوی که خود مایل است و با تکیه بر ابتکار و ذوق خود به نقش محقق تبدیل کند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:07 PM
تعدد و تعارض نقشها
افراد در جامعه دارای نقش های گوناگون می‌باشند که در بعضی جوامع تعداد این نقشها محدود و در بعضی زیاد است . معمولاً در جوامع سنتی و مبتنی بر اقتصاد کشاورزی ,افراد نقش های معدودی بر عهده دارند . برعکس در جوامع صنعتی , بدلیل عضویت افراد در گروههای اجتماعی , اقتصادی , ---------- و فرهنگی مختلف هر یک از افراد نقش‌های متعددی را بر عهده دارند.

جوامع هر چه دارای ساخت پیچیده تری باشند, پدیده تعدد نقش‌ها بیشتر مشاهده می‌گردد . نتیجه تعدد نقش‌ها , پدیده دیگری است که اصطلاحاً آنرا تضاد , یا ستیز یا برخورد یا تعارض نقش ها گویند, تضاد نقش ها بدین معناست که در نتیجه تعدد نقش‌ها بین برخی از نقش های اجتماعی فرد پا نقش های دیگر وی تضاد در می‌گیرد ,بعضی از نقش ها با نقش‌ها یکدیگر فرد سازگار نبوده و در مواردی نیز حتی یک نقش واحد ممکن است به تنهایی بقیه نقش های فرد را تحت الشعاع قرار دهد. بعنوان مثال شخصی که در یک جامعه صنعتی مدیر موسسه اقتصادی معتبری است , بدلیل اشتغالات فراوانی که در رابطه با این شغل دارد , ممکن است قادر به ایفای سایر نقش های اجتماعی خود بطور کامل نباشد و نقش پدری را به نحوی احسن انجام ندهد . چنانچه عضو گروه ---------- یا حزبی باشد, بعنوان عضوی فعال تلقی نگردد و به همین سیاق وظایف دیگر خود را در موسساتی که عضویت آنها را قبول نموده است نتواند ایفاد کند. چنین وضعیتی را که غالباً در جوامع با ساخت پیچیده مبتنی بر اقتصاد صنعتی دیده می‌شود اصطلاحاً تضاد یا تعارض یا ستیز نقش‌ها گویند.

در جوامع سنتی و روستاها بجای تضاد نقش‌ها , پدیده اختلاط نقش ها حاکم است بدنی معنا که در این نوع جوامع چنانچه در موارد معدودی هم افرادی مشاغل متعددی بر عده داشته باشند, بدلیل محدود بودن فضای روستا و ارتباط چند جانبه و پیوسته افراد بایکدیگر , تضادی بین نقش های آنها ایجاد نمی‌گردد . "هانری مندراس" جامعه شناس فرانسوی مسئله اختلاط نقش ها را در جامعه روستایی چنین شرح می‌دهد:

جامعه روستایی بر اختلاط نقش ها بنا نهاده شده است , زیرا جامعه مذکور گروه شناخت متقابل است که در آن هر کس از شخصیت و خصوصیات دیگری ادراکی کلی و غیر وظیفی دارد . با کم و بیش تفاوتی همان کسانی که در شورای عمومی ده عضویت دارند شورای سندیکا را نیز اداره می‌کنند در جلسات شرکتهای تعاونی نیز حضور می‌یابند.. در روستا دوست وجود ندارد, مردم باهم همسایه‌اند یا خویشاوند .همه با هم در چنان صمیمت جمعی پایداری زندگی می‌کنند که بر اساس نزدیکی مکانی و خانوادگی و قرابت منافع اقتصادی و اشتغالات ---------- و یا دینی میانشان روابط خصوصی بر قرار گردد..

اختلاط نقش ها به ویژه وقتی که بنگاه زراعی و خانواده کشاورز در هم ادغام شده باشند, دو چندان می‌گردد , زیرا در چنین حالی کشاورز نه تنها در تصمیماتش باید به عوامل اقتصادی توجه نماید بلکه بایستی به همان نسبت نیز عوامل خانوادگی را مراعات نماید. پدر خانواده رئیس بنگاه زراعی هم هست در عین حال برای فرزندانش وظیفه استاد کارآموز را نیز انجام می‌دهد. مادر خانواده نیز اغلب وظیفه حسابداری بنگاه را به عهده دارد. خلاصه این که در کار کشاورزی تفاوت محسوسی میان کار مواد اصلی و کارهای متفرقه منزل و اوقات فراغت وجود ندارد. کارگری که پس از فراغت از کار روزانه‌اش در کارخانه ,در باغچه منزلش به سبزیکاری می‌پردازد ویا برای سرگرمی‌اش ماکت هواپیما می‌ساز‌د, در واقع به وقت گذارانی فعال پرداخته است و نمی‌توان او را با کشاورزی که بعد از کار روزانه‌اش به یافتن سبد مشغول می‌شود و یا روزنامه سندیکایش را می‌خواند مقایسه کرد

در جامعه روستایی ایران نیز در مواردی استثنایی که تعداد نقش در مورد فرد معینی مشاهده می‌گردد, تضادی بین نقش های وی وجود نمی‌آید . مثلاً گاهی شخصی هم رئیس شورای ده در عین حال رئیس یک خانواده بوده و در مزرعه شخصی خود نیز هم کارگر است و هم مدیر . بعلاوه وظایف و مسئولیتهای دیگری نیز در ارتباط با شرکت تعاونی و ادارات دولتی داراست ولی با تمام این احوال مشکلی در اجرای نقش هایش ندارد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:08 PM
پایگاه اجتماعی
پایگاه اجتماعی عبارت از موقعیتی است که فرد در سلسله مراتب اجتماعی در ارتباط با اهمیت ارزشی که نقش اجتماعی وی در جامعه دارد ,بدست می‌آورد. به عبارت دیگر با توجه به اینکه هر جامعه‌ای در ارتباط با نقش های اجتماعی اعضایش دارای سلسله مراتبی است, لذا افراد بر حسب اهمیت و ارزشی که نقش آنها در جامعه داراست . در رده ‌های بالای سلسله مراتب با در رده‌های پایین قرار می‌گیرند و به همین عامل افرادی که در این افرادی که دارای نقش های متعددی در جامعه هستند. پایگاههای اجتماعی متفاوتی نیز دارند .

بنابراین موجودیت فرد در جامعه و از دیدگاه جامعه شناسی با توجه به مجموعه نقش‌ها و موقعیت هایی که وی در جامعه ایفاء می‌کند شکل می‌گیرد. به قول هانری مندراس جامعه شناس فرانسوی:
اگر موقعیت های متفاوتی که فرد در اختیار دارد نسبتا ً با هم ممکن باشند پایگاه می‌تواند نسبتاً متجانس باشد. هر موقعیت حرفه‌ای دارای ویژگیهای چندی است از قبیل شان, کشش , میزان آزادی فرد و دستمزد, براساس این چهار متغیر می‌توان موقعیت های گوناگون را در شالوده دیوانی ( بوروکراتیک ) تعیین کرد و به هریک از آنها باعتبار عناصر چهار گانه مذکور نموده داد. معمولاً در سلسله مراتب جوامع اروپایی هر چه کار انسان جالبتر باشد , شان و آزادی انسان و میزان دستمزد او هم بالاتر است . در چنین جوامعی ارباب بزرگ کسی است که دارای بالاترین دستمزدها بوده , از پرستیژ بالایی برخوردار باشد , جالب ترین کارها را داشته باشد و ساعت کار او هم به دلخواه خودش باشد ( یعنی از آزادی بیشتری برخوردار باشد.)

در موقعیت های متوسط سلسله مراتب اداری , بعضی می‌پذیرند که دستمزد نسبتاً پایینی داشته باشند تا از شان یا پرستیژ بالاتر و کار جالب تر و آزادی کاملتری برخوردار گردند یا برعکس یک کار نامطلوب می گیرند تا دستمزد بیشتری دریافت کنند و بالاخره بعضی دیگر آزادی را فدای شان می‌کنند و از این قبیل...

خلاصه این که این چهار ویژگی ممکن است به صورتهای گوناگون با هم ترکیب شوند , افرادی که در جامعه نقش های مختلف ایفاء می‌کنند , در عین حالیکه در یک گروه اجتماعی از پایگاه رفیعی برخوردارند, ممکن است در همان جامعه , ولی در گروهی دیگر پایگاهی متوسط و یا پایین را احراز کنند. بعنوان مثال کارگری که فاقد هر گونه تخصص و آگاهی علمی است در یک واحد تولیدی که امتیاز افراد و پایگاه آنان در ارتباط با تخصص و آگاههای علمی و تکنیکی است و موقعیت شغلی مناسبی نمی‌تواند داشته باشد و بنابراین در سلسله مراتب اجتماعی و شغلی این گروه تولیدی در پایگاه اجتماعی پائینی قرار می‌گیرد و در مقایسه جمع مدیران و مهندسان و تکنسین ها اعضاء سایر رده‌های اداری نقشی که وی انجام می‌دهد نقشی است که به آسانی قابل جابجایی بوده و در نظام ارزشهای آن گروه ارزش چندانی ندارد اما همین فرد ممکن است در روستای محل تولید و یا محل سکونت خود بدلیل تقوا, درستکاری یا سابقه خانوادگی و یا به طور کلی به جهت شیخوخیتی که در جامعه قبیله‌ای , طایفه‌ای خود دارد, از پایگاه بسیار رفیعی برخورد دار بوده و سخنان وی با توصیه و پیشنهادهای وی در میان جمع مورد پذیر ش و قبول عام باشد , وی را احترام و تکریم کنند و در صدرش نشانند .

پایگاه اجتماعی را نیز همانند نقش اجتماعی می‌توان به پایگاه محول , انتسابی , محقق و اکتسابی تقسیم نمود . ذکر این نکته ضروری است که هر فرد علاوه بر پایگاههای متفاوتی که در سطح جامعه در ارتباط با نقش هایی که ایفاء میکند دارد، دارای یک پایگاه عمومی نیز هست که آنرا پایگاه طبقه‌ای گویند و تعلق فرد را به طبقه‌ای خاص با پاره‌ فرهنگی خاصی نشان می‌دهد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:08 PM
طبقه اجتماعی
ارائه تعریفی دقیق و خالی از اشکال برای طبقه اجتماعی به آسانی میسر نیست زیرا اختلاف نظر در این مورد زیاد است ولی اگر بخواهیم تعریف ساده‌ای از طبقه ارائه داده که خالی از بار ایدئولوژیکی نیز باشد . می‌توان گفت که " طبقه اجتماعی عبارتست از مجموعه‌ای از پایگاههای مشابه " و یا طبقه اجتماعی را می‌توان عبارت از گروه بسیار وسیعی دانست که در برگیرنده پایگاههای متعدد و مشابه‌ای است .

پیش از این تا قرن نوزدهم, در ارتباط با قشر بندی اجتماعی اصطلاح "سلسله مراتب" (estate) بکار برده می‌شد. در نظام فئودالی غرب , سلسله مراتب مبتنی بر تابعیت زمین داران از یکدیگر بود. در راس هرم شاه بعنوان فئودال بزرگی که در قدرت ---------- را قبضه کرده بوده قرار می‌گرفت و پس از وی به ترتیب زمین دارانی که تابعیت شاه را گردن گذارده بودند تحت عناوین دوک , کنت , بارون , شوالیه‌ها قرار داشتند و سپس هرم به دهقانان وابسته به زمین "یاسرف ها " منتهی می‌گشت . پایگاه هریک از این قشرهای زمین دار مشخص بود و در هر مرتبه حقوق و وظایف هر طبقه معین شده و موقعیت اجتماعی موروثی آنها طی قرون اعصار شکل گرفته و تثبیت شده بود. در جوامعی مثل هدوسیلان نظام سلسله مراتب به شکل بسیار پیچیده تر و سازمان یافته در قالب کاست ها یا اصطلاحاً طبقات منفصل درآمده بود و فاصله طبقاتی کاملاً مشخصی این کاست‌ها را از همدیگر متمایز می‌نمود .

در جامعه روستایی ایران تا چند سال پیش دو طبقه عمده قابل تشخیص بود: اول مالکینی که با در اختیار داشتن آب و زمین ,قدرت اجتماعی و قدرت ---------- , طبقه مسلطی را نه تنها در جامعه روستایی بلکه در کل جامعه ایران بوجود آورده بودند و دوم رعایا که از حداقل زندگی عادی محروم بوده و تشکیل طبقه بزرگی را می‌داد که قشرهای متعددی را در خود جای داده بود.

"ژرژگورویچ" جامعه شناس فرانسوی که در زمینه طبقات اجتماعی صاحب سر بوده و نظریاتش را در کتاب تحت عنوان "مطالعه در باره طبقات اجتماعی " به تحریر کشیده است از جمله صاحب نظرانی است که به تفضیل عقاید صاحبنظران معروفی را درباره طبقات اجتماعی شرح داده و به نقد کشیده است.

گورویچ در آغاز این کتاب می‌نویسد: پیش از بالا گرفتن کار سرمایه‌د‌اری و صنعت طبقات وجود نداشت بلکه بیشتر مراتب , درجات , سلک ها صنف ها یافت می‌شد. پیش از این ها نیز کاست های با موقعیت های موروثی وجود داشت . بعبارت دیگر در بسیاری از جوامع گروههای تحمیلی وجود داشته که نوعی رابطه سلسله مراتب در بین آنها بر قرار بوده است اما این پرسش پیش می‌آید که آیا می‌توان این گونه گروهها را طبقات اجتماعی نامید . حتی هنگامی که گروههای اقتصادی (که بنیاد تشکیل آنها بر پیوندهای اقتصادی مانند وحدت در ثروت , در منابع درآمد یا منفعت) مستقل از این قشربندی رسمی پیدا می‌شود. مانند : بردگان آزاد شده , مستاجران مالیات در امپراطوری روم , سوداگران و صرافان دوره رنسانس "پرولتر"های رومی , در هیچیک از این مواد نیز نمی‌توان به یقین از وجود طبقات اجتماعی سخن گفت

گورویچ سپس سخن خود را چنین دنبال می‌کند: پس ما سخن را از اینجا شروع می‌کنیم که طبقات نه مراتب , گروههای تحمیلی یا کاستها هستند .نه گروههای اقتصادی و به درجات اشخاص دارای فعالیتهای متفاوت . طبقات چیزی دیگر و مهمتراند.

گورویچ پس از مطرح نمودن تعاریف متعددی از جامعه شناسان مختلف خود تعریف زیرا را ارائه می‌دهد.
طبقات اجتماعی گروههای خاص واقعی فاصله داری هستند که خصائص آنها عبارتند از " ماوراء کارها بودن ,"گرایش شدید به شالوده پذیری , مقاومت در برابر نفوذ جامعه کل و تباین اساسی نسبت به یکدیگر .

وی در ارتباط با گروههای واقعی می‌نویسد : گروههای واقعی آنهایی هستند که اعضایشان بی آنکه آشکارا خود بخواهند و یا آنکه از القائات یک سازمان با یک قدرت معین تبعیت کنند عضو آنها می‌شوند . و در مورد مقاومت پذیری تبیین گورویچ آن است که گروههای مقاوم حس می‌کنند که از سلسله مراتب مستقر گروهها کنار گذاشته شده‌اند مانند مهاجرانی که می‌بینند حق انکار کردن ندارند , اقلیت های قومی که تحت تعقیب و آزار قرار می‌گیرند, بیکارانی که سالیان دراز بیکار می‌مانند , نجس ها در هند و غیره....

و اما خصلت شالوده پذیری به معنای آن است که "طبقات گرایشی آشکار به شالوده پذیری دارند, لکن از آنجا که طبقات ,"فوق کار کردی" همواره سازمان نیافته باقی می‌مانند. شالوده و سازمان هرگز یک چیز نیستند. هر طبقه تشکیل شده‌ای دارای یک شالوده واحد ومحکم است اما نمی‌تواند در یک سازمان واحد متجلی گردد. حتی چندین سازمان منطبق بر هم به نحوی جزئی و نا تمام قادر به بیان ماهیت طبقه‌اند.

گورویج علاوه بر تعریفی که ذکر آن گذشت , در خاتمه کتاب خود بعنوان نتیجه گیری و جمع بندی کلی از آنچه که مورد بحث قرار داده است . تعریف جامعه و مانعی از طبقات اجتماعی بشرح زیر بدست داده است :
"طبقات اجتماعی از گروههای خاص بسیار وسیع اند که بعنوان جهان بزرگی مرکب از گروههای فرعی از وحدتی خاص برخوردار هستند که مبتنی است بر ماوراء کارها بودن , مقاومت در برابر نفوذ جامعه کل , تباین اساسی یا یکدیگر و شالوده پذیری شدید مشتمل بر آگاهی جمعی متفوق و آثار فرهنگی ویژه , این نوع گروهها که فقط در جوامع کل صنعتی شده‌ای که الگوهای تکنیکی و وظایف اقتصادی تکامل یافته‌ای دارند پدید می‌آید , علاوه بر مشخصات قبل واحد ویژگیهای ذیل نیز می‌باشند:
طبقات اجتماعی گروههای واقعی , گشاده فاصله دار و از نوع تقسیمی پایدارند که فاقد سازمان بوده و فقط دارای اجبار مشروط می‌باشند.

بطور خلاصه از مجموع گفتار ژرژگوویچ درباره طبقات اجتماعی تعریفی بدین مضمون می‌توان ارائه داد : طبقات اجتماعی گروههای خاص بسیار وسیعی مرکب از گروههای فرعی متعددند که از وحدتی خاص برخوردار بوده , در برابر نفوذ جامعه کل مقامت نموده , دارای شالوده پذیری , آگاهی جمعی و خرده فرهنگ خاص و تباین اساسی بین خود بوده و به صنعت وابسته باشند.

مفهوم طبقه از قرن نوزدهم و برای اولین بار توسط آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل بکار برده شد."سن سیمون" نیز در آثارش اصطلاح طبقه صنعتی فراوان وجود دارد ولی اوج رواج این اصطلاح مترادف است با نفوذ مارکسیسم و گسترش نهضت های سوسیالیستی در اروپا . از دیدگاه مارکسیستی مفهوم طبقه در ارتباط با تولید تعریف می‌شود. مارکس عقیده داشت که در طول تاریخ دو طبقه در مقابل یکدیگر قرار داشته و منشاء اساسی تضاد آنها نیز در مالکیت خصوصی وسائل و ابزار تولید بوده بدین ترتیب جامعه را متشکل از دو طبقه صاحب وسائل و ابزار تولید و فاقد وسائل و ابزار تولید می‌داند که یکی نفع خود را در نگهداری و ادامه وضعیت موجود می‌داند و دیگر نفع خود را در دگرگونی وضع موجود . مارکس تاریخ تمام جوامع را تاریخ نبرد طبقات می‌داند که در عصر بردگی , آزاد مردان و بردگان , و در عصر فئودالی , زمین داران و دهقانان وابسته به زمین و دو دوران صنعتی , صاحبان صناعی و پرولتاریا(کارگران شهری) را در مقابل و رو در روی یکدیگر قرار داده است .

از دیدگاه مارکسیسم گروههایی تشکیل طبقه می‌دهند که دارای ویژگیهای زیر باشند:



در جریان تولید موقعیت همه آنها یکسان باشد
منافع مشترک اقتصادی داشته باشند.
شرایط اقتصادی مشترک داشته باشند.
به مرحله آگاهی طبقاتی رسیده باشند.
به مرحله خصومت طبقاتی رسیده باشند .
از لحاظ روانی و طبقاتی به هم بستگی داشته باشند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:09 PM
قشربندی اجتماعی
قشربندی اجتماعی (social stratication)



قشربندی اجتماعی بطور کلی ، جایگاه و موقعیت مردم در ساختار جامعه ، و در نتیجه ، شیوه زندگی آنها را تعیین می‌کند. قشربندی اجتماعی مفهومی‌ است که تقریبا در اشاره به هر واحد اجتماعی ، با هر اندازه ، از گروهی کوچک تا جامعه‌ای بزرگ ممکن است بکار رود. بطور خلاصه قشربندی اجتماعی یعنی رتبه بندی افراد برحسب شمار کیفیتهای مطلوبی که این افراد مشترکا دارند.
<h1>نگرش کلی

در جامعه امروز ، مردم عموما انتظار دارند که نظام آموزش و پرورش کارکردها و وظایف گوناگونی برای جامعه و اعضای آن انجام دهد، در حل مسائل و مشکلات اجتماعی مدد کار باشد و مردم را از طریق فراگرد آموزش و پرورش به سوی زندگی اجتماعی بهتر و عادلانه‌تری سوق دهد. عوامل گوناگون فرهنگی ، ---------- ، اقتصادی و اجتماعی موثر بر آموزش و پرورش موجب می‌شوند که فراگرد گزینش و تخصیص ، افراد جامعه را در مسیرهای آموزشی و شغلی متفاوتی هدایت کند. در نتیجه ، آنها بنابر موقعیت خود در قشربندی اجتماعی جامعه ، از مزایای تحصیلی متفاوتی استفاده می‌کنند و پس از خاتمه تحصیلات مدرسه‌ای به مشاغل برخوردار از اعتبار و منزلت اجتماعی متفاوتی سوق داده می‌شوند.
انواع قشربندی اجتماعی

طبقه بندی (social class)

بخشی از مردم در جامعه است که پیشینه‌ای مشابه از لحاظ ثروت ، قدرت و وجهه اجتماعی دارند. اشخاص و گروههایی که یک طبقه اجتماعی خاصی را بوجود می‌آورند، در ارتباط با ارزشها ، نگرشها ، رفتارها و خلقیات ، وجوه مشترکی دارند. الگو و شیوه خاص زندگی ، آنها را از اعضای سایر طبقات اجتماعی متمایز می‌سازد. اولین کوشش برای تعریف طبقه اجتماعی بوسیله کارل مارکس صورت گرفت.
کاست (caste)

نظام خشکی از قشربندی اجتماعی که مردم را در محدوده رهایی ناپذیری از قشرهای اجتماعی خاص محصور می‌کند.
تبیین قشربندی اجتماعی

نظریه توافق

این نظریه پردازان اجتناب ناپذیری نا برابری و نقش آموزش و پرورش را در فراگرد قشربندی توضیح می‌دهند. کارکرد مهم مدارس ، تربیت ، تفکیک و گزینش افراد برحسب استعداد و توانایی برای تصدی مشاغل و مناصب سلسله مراتبی در جامعه است. آنها استدلال می‌کنند که این امر ، فراگردی معقول و مبتنی بر شایستگی افراد است. با درک استدلال این نظریه پردازان ، نقش و کارکرد آموزش و پرورش در فراگرد قشربندی روشن‌تر می‌شود. پس احتمالا هر چه تحصیلات مدرسه‌ای شخص کاملتر باشد، برای جامعه بارآورتر و ارزشمندتر خواهد بود. از این رو با نائل شدن بعضی مردم به تحصیلات بیشتر و مشاغل و مناسب بالاتر از دیگران ، یک نظام قشربندی پدید می‌آید.
نظریه تضاد

ازاین دیدگاه ، ویژگیها و مسائل نظام آموزشی از تضادهای موجود در جامعه ، بطور کلی ، ناشی می‌شوند. آموزش و پرورش فقط بخشی است از نظام جامعه که براساس تضادهای میان قشرهای دارا و ندار شکل گرفته است. نظام آموزش و پرورش ساختار طبقاتی موجود جامعه را تداوم و استمرار می‌بخشد. بدین معنی که نظام آموزشی با کنترل نوع آموزش و پرورش و دانش و معرفتی که در دسترس گروههای مختلف مردم قرار می‌دهد، آنها را از لحاظ دستیابی به مناصب و مشاغل اجتماعی کنترل می‌کند.

پس ، نظام آموزشی با کمک به حفظ نظام اجتماعی موجود در جامعه ، نقشی را که در واقع از سوی گروههای مسلط به آن واگذار شده ، ایفا می‌نماید و کودکان را متناسب با پایگاه اجتماعی شان ، برای ایفای نقش در جامعه آماده می‌سازد. نظریه پردازان تضاد ، خاستگاههای نا برابری را در ساختار طبقاتی جامعه می‌دانند. از لحاظ آنان ، آموزش و پرورش ساختار طبقاتی را منعکس می‌سازد و نابرابری بخشی از نظام سرمایه‌داری است و احتمالا تا زمانی که چنین نظامی برقرار است، دوام خواهد داشت.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:11 PM
نابرابریهای طبقاتی و عوامل طبیعی
کسانی که نابرابریهای طبقاتی را در ارتباط با عوامل طبیعی یعنی عوامل زیستی و نژادی قرار می‌دهند غالباً با خود از پیروان مکتب جبر جغرافیائی بوده و یا از این مکتب الهام گرفته‌اند.
جغرافیاگرایان سعی در این نموده‌اند که رابطه‌ای مستقیم بین زندگی اجتماعی و عوامل اقلیمی نشان دهند و به عبارت دیگر مکتب جبر جغرافیایی تاکید بر این نظریه دارد که رفتار فردی و اجتماعی انسان تابع محیط طبیعی است و بسیاری از پیروان این مکتب مثل فردیک راتزل , آندره , زیکفرید , میشله , هنتینگتون وسایرین در نوشته‌های خود کوشش نموده‌اند تا پیدایش , ترقی یا زوال تمدنها را در ارتباط با عوامل اقلیمی و جغرافیایی تبیین نماید . بعنوان مثال "راتزل" که از جغرافیاگرایان بنام است صاحب کتابی بنام جغرافیای ---------- است که در سال 1897 آنرا انتشار داده است . در این کتاب اهم نظریات وی مطرح شده است . وی می‌گوید: زمین یا خاک بعنوان عامل جغرافیایی است که افراد اجتماعی را به هم پیوند می‌دهد و در حقیقت ارتباط افراد از طریق هم محل بودن اولین رابطه محکمی است که جوامع یکجانشین را به وجود آورده است. راتزل سه ویژگی برای سرزمینها قائل است که عبارتند از :



موقع یا موقعیت زمین : بدین معنی که بعضی از سرزمینها باز هستند یعنی از خارج می‌توان بدان هجوم آورد ,بعضی دیگر بسته هستند مثل سرزمین سوئیس




وسعت با محدودیت زمین : به عقیده وی زمینهای وسیع مثال بیابانها حس جاه طلبی و زیاده خواهی و بلند پروازی افراد را افزایش مید‌هد ولی بر عکس کوهستانها افرادی قانع و فاقد بلند پروازی و جاه طلبی ببار می‌آورد.




مرز یا سرحد : به عقیده وی مرزها که غالباً عوامل جغرافیایی هستند, مثل رودخانه و ستیغ کوه فرهنگ ملت ها را از یکدیگر جدا می‌سازند و مانع توسعه فرهنگی در سرزمین مجاور می‌شوند.

و بدین ترتیب , تفاوتهای نژادی با تفاوتهای اقلیمی و جغرافیایی در ارتباط قرار می‌دهند. این گروه اختلافات جوامع و گروههای انسانی را با ویژگیهای نژادی تعیین می‌کند.

در آثار متفکران باستانی توجه به این عامل به منظور تفاوت بین دستجات انسانی از اهمیت خاصی برخوردار بوده است . تاکید بر نژاد برتر و حفظ آن در نوشته‌های فیلسوفانی چون ارسطو فراوان دیده می‌شود. اعتقاد به اینکه اختلاف نژادی بین فی‌المثل بردگان و آزادان امری فطری است و اساساً عده‌ای از بدو امر برده زاده می‌شوند, نه تنها در آثار فلاسفه یونانی دیده می‌شود بلکه نزد فلاسفه سایر ملل باستانی نیز رایج بوده است . این طرز تفکر در سده‌های میانه نیز ادامه یافت و بعدها در قرون معاصر , با اشاعه دارونیزم اجتماعی , بعضی از محققان نژاد گرا در صدد توجیه علمی نظریات خود برآمدند.

دارونیزم اجتماعی که ملهم از نظریات داروین در ارتباط با رده بندی حیوانات و گیاهان است وجود سلسله مراتب و قشر بندی اجتماعی را اصلی طبیعی تلقی کرده و آنرا تائید می‌نماید بنابراین نه تنها جنبش‌ها و تحولات را نفی می‌کنند بلکه با آنها به مقابله نیز بر می‌خیزند.

مولف کتاب جامعه شناسی طبقات اجتماعی در این زمینه می‌نویسد: از نظر قشربندی اجتماعی , دارونیست های اجتماعی معتقدند که انسان مانند سایر حیوانات و نباتات باید رده بندی شود و در جریان انتخاب آنهائیکه در مرتبه بالاتری قرار می‌گیرند طبیعتاً بر دیگران ارجحیت دارند.

بنابراین کسانی که استعدادهای طبیعی دارند فرمانروا و آنانی که از استعدادهای طبیعی بی بهره‌اند توده‌های کارکن را تشکیل می‌دهند. از نمایندگان مشهور این طرز تفکر می‌توان اسپنسر , باگهموت , کمپلوویج ,راتزنهوفر , فرانگلین وارد, وودبری اسمال و سامنر را نام برد . اصول و چهار چوب تفکرات و نظریات بعنوان مکاتب فرعی آن می‌توان نام برد : یکی مکتب زیست سنجی است که بنیان گذار آن لاپوژ فرانسوی است .

به نظر گالتن چون انسانها از لحاظ خصوصیات فردی و صفاتی مثل رنگ پوست , نیروی فیزیکی ,و مشخصات روانی با یکدیگر تفاوت زیاد دارند بنابراین از لحاظ اجتماعی و طبقاتی نیز باهم برابر نیستند. گالتن این نابرابری را با عامل وراثت در ارتباط می‌داند. و دخالت عوامل اجتماعی را در آن موثر نمی‌داند.. وی استعدادهای انسان را بطور کلی نشأت گرفته از وراثت می‌داند و به همین دلیل گالتن عقیده داشت که محیط اجتماعی قادر نیست از افرادی بی استعداد افراد موفق و شاخص بسازد.

از جمله کسان دیگری که نابرابریهای اجتماعی را در ارتباط با عوامل طبیعی مورد بحث قرار داد است "مک دوگال " است که ویژگیهای زندگی اجتماعی را در ارتباط مستقیم با غرایز می‌داند. کارل پیرسن که یکی دیگر از پیروان مکتب زیست سنجی است , جمله‌ای دارد که می‌توان آنرا چکیده و بیانگر نظریات این گروه دانست وی چنین گفته است : بگذارید که نردبان ترقی از یک طبقه به طبقه دیگر و از یک گروه به گروه دیگر وجود داشته باشد اما نگذارید که صعود از این نردبان به سهولت انجام گیرد . آنها که دارای قابلیت تنها یک حادثه تاریخی نیست بله ناشی از گزینش مداوی است که از نظر اقتصادی جامعه را به طبقات متفاوتی که بطور کلی متناسب برای نوع کار به خصوصی هستند تقسیم می‌نماید . از این رو هر طبقه می‌بایست به تعلیم و تربیتی متناسب با استعداد و توانایی ذاتی افرادش به پردازد و آموزش همگانی و یکسان موجب هرج و مرج در امور طبیعی می‌گردد.

مکتب دومی که با تاکید بر نابرابریهای اجتماعی در رابطه با عوامل طبیعی در قرن نوزده بنیان گذاری گردیده است مکتب مردم سنجی است . لاپوژ فرانسوی بینان گذار این مکتب سعی در نشان دادن تمایزات نژاد اقوام نموده است و این تمایزات نژادی را حتی در درون یک ملت نیز صادق می‌داند بعنوان مثال وی نژاد سفید پوست اروپا را متشکل از سه نژاد فرعی می‌داند که عبارتند از : نژاد آریا ,نژاد آلپ و نژاد مدیترانه‌ای وی این سه نژاد را بر اساس تفاوتهای جسمانی از هم متمایز می‌کند. مثلاً آریائیان قد بلند و سفید چهره و دارای جمجمه درازند در حالی که افراد نژاد مدیترانه‌ای دارای قد کوتاه و چهره تیره رنگند و در این میان نژاد آلپ افرادی را در بر می‌گیرد که دارای قامتی متوسطند و..."لاپوژ" سعی نموده است تا هریک از نژادهای فوق را دارای نوع خاصی از استعداد, رفتار و ابتکار بداند و به همین دلیل اعتقاد راسخ دارد که طبقات بالای جامعه را همیشه افراد نژاد آریا تشکیل میدهند . به ویژگیهای فیزیکی این گروههای نژادی نیز اهمیت فراوانی می‌داد بطوریکه به نظر او طول جمجمه طبقات اشراف بلند از طول جمجمه طبقات پایین جامعه بوده است .

چنین توجیهات نژاد گرایانه‌ای که در قرن هیجده و نوزده قبول عام یافته بود, با تحقیقاتی که بوسیله دانشمندان در رابطه با هوش و استعداد و خلاقیت انسانها انجام گرفت , بتدریج اعتبار خود را از دست داد بطوریکه در حال حاضر این نظریات و فرضیات به کلی باطل شده است , بعنوان مثال امروز مشخص شده است که هیچگونه ارتباطی بین اندازه جمجمه و رنگ پوست و استعداد خلاقیت انسانی وجود ندارد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:11 PM
نابرابریهای اجتماعی از دیدگاه فونکسیونالیستی
فونکسیونالیسم که در فارسی اصطلاح مکتب کارکردگرائی , "مکتب اصالت کارکرد"و نیز "مکتب اصالت بکارائی " را بعنوان معادل آن بکار برده‌اند , در واقع مکتبی است که در مقابل مکتب تکامل که در قرن نوزدهم رواج داشته است به مقاله برخاسته بود.

پیروان این مکتب , روشها و نتیجه گیریهای طرفداران مکتب تکاملی را بی اعتبار دانسته و سعی نمودند تا بدون توجه به تاریخ پدیده‌های اجتماعی و کارکردهای آنها را در مقاطع معین و مشخصی از تحول آنها مورد مطالعه و بررسی قرار دهند. در جامعه شناسی مونکسیون fonction فرانسه و فانکشنfunction انگلیسی , به معنای نتایج حاصله و آثار عینی پدیده‌های اجتماعی بکار می‌رود ,بنابراین هر پدیده اجتماعی در کل نظام اجتماعی دارای کارکردی است.

فونکسیونالیسم ابتدا بوسیله مردم شناسان بصورت مکتب و روشی جدید در مطالعات اجتماعی معرفی شد و این بدان خاطر بود که جوامع ابتدائی مورد مطالعه مردم شناسان دارای تاریخ مشخص و معلومی نبودند و همین بی تفاوتی نسبت به مطالعه جامعه از دید تاریخی موجب شد که در تمام مدت چند دهه‌ای که فونکسیونالیسم قدرت یافته و بر جامعه شناسی و مردم شناسی ! ستیلا یافته بود. سنت تاریخ گرائی در مطالعات اجتماعی نه اهمیتی در تحقیقات تئوریک داشته باشد و نه در تحقیقات تجربی و در این میان توجه جامعه شناسان تنها به توصیف و تجزیه و تحلیل ساخت و وظایف سازمان اجتماعی معطوف شده بود. منظور از فونکسیون در جامعه شناسی , وظیفه یا کارکرد هریک از عناصر تشکیل دهنده یک کل اجتماعی در کل آن نظام اجتماعی است بصورتی که هر عنصر بتواند نیازی را در نظام اجتماعی بر طرف نموده و در بقاء و تداوم ساخت آن کل نیز سهم و مشارکت معینی داشته باشد.

غالباً برانیسلاومالنیوفسکی و"رادکلیف براون" مردم شناسان انگلیسی را بعنوان بنیان گذار کارکردگرائی "نام می‌برند معذالک چنانچه بخواهیم منشاء این طرز تفکر و تحلیل از جامعه و پدیده‌های اجتماعی را دقیق تر مورد مطالعه قرار دهیم, باید حقیقت واقف خواهیم شد که فونکسیونالیسم ریشه در اروکانیسیسم قرن نوزده داشته و اورگانیسم خود نشاءت گرفته از تفکر فلسفی متفکران عهد باستان د رتمدنهایی چون ,هند ,چین ,رم و یونان باستان است .

"در کتابهای مقدس هندی عهد باستان چنین تصور شده است ک چهار کاست اصلی از دهان و بازوها ورانها و پاهای "برهما"خلق شده‌اند از این رو نوعی همبستگی اورگانی (عضوی)میان ,کاستها وجود دارد و هر کاستی نیز دارای وظیفه‌ای ویژه است که از بدو پیدایش برای وی معین شده است .برای آنکه نظم اورگانی محفوظ بماند(همچنانکه اندازههای بدن انسان تغییر ناپذیراند و هریک وظایفی معین دارند ) کاستها نیز باید به همان شکل نخست باقی مانده و کوچکترین تغییری در آنها روی ندهد . به هر حال , این تصور که دولت همچون موجود جانداری عمل می‌کند و طبقه حاکم و توده‌های زیر دست هر دو برای دوام و بقای آن ,ضرورت دارند, در ادوار مختلف مورد تأیید و موافقت صریح یا ضمنی متفکران مذهبی و غیر مذهبی بوده است.

افلاطون, ارسطو و سیر و از جمله متفکران باستانی هستند که به مقایسه بین اندامهای انسانی و نظامهای اجتماعی پرداخته‌اند و سعی در آن داشته‌اند که پیوسته بر این تشابه تاکید ورزند .مثلاً به عقیده افلاطون: "همچنان که هر آدمی سه جزء دارد, جماعت نیز سه طبقه است . اول اولیای امور که قوه عاقله‌اند و در جماعت حکم سر را دارند. دوم سپاهیان که حافظ و نگهبان قوه غضبیه و به منزله سینه‌اند, سوم پیشه وران از ارباب صناعت و زراعت که وسیله رفع حوائج مادی و مانند شکم می‌باشند ,همه این طبقات باید برای جمعیت کار کنند و در تحت نظر و اداره دولت که مظهر جماعت باشند."

در دو قرن اخیر با الهام از اندیشمندان باستانی متفکرانی چون اگوست کونت , اسپنسرودورکیم نظریه اورگانیسیم را در قالب جدیدی که بعداً منجر به پیدایش مکتب کارکرد گرائی گردید ارائه نمودند: مهمترین اصولی را که فونکسیونالیسم بر آنها متکی است می‌توان بشرح زیر بیان نمود:



اصل ضرورت فونکسیونی : بدین معنا که بر اساس این اصل وجود پدیده‌های اجتماعی که در کل ساختی را بوجود آورده‌اند ضروری است یا بعبارت دیگر تمام نظامهای اجتماعی در جامعه انسانی بدلیل مقتضیات معینی بوجود آمده‌اند و بنابراین ضرورت دارند.




اصل دوم فونکسیونالیسم همگانی و همه جائی بودن ضرورتهای اجتماعی می‌باشند . مردم شناسان فونکسیونالیست کلاسیک به اصل مثبت بودن کارکرد نیز اعتقاد داشته‌اند. بدین معنا که هر پدیده فرهنگی در نظام اجتماعی دارای کارکردی مثبت است ولی این اصل توسط فونکسیونالیست های معاصر پذیرفته نشده است .


فونکسیو نالیست های معاصر مفاهیم جدید در این مکتب وارد کرده و در نظریات افراطی نظریه پردازان اولیه تعدیلی ایجاد نموده‌اند . این مفاهیم عبارتند از :



نتایج مناسب : هرگاه نتایج یک پدیده اجتماعی برای کل جامعه مفید بوده و به تداوم و تثبیت آن کمک کند, نتایج مناسب نامیده می‌شود. مثلاً پدیده اصلاحات ارضی در کشورهای در حال توسعه قرار است نتایجی مثبت برای اکثریت کشاورزان ببار آورد...




نتایج نامناسب : هرگاه نتایج با فعالیتهای یک پدیده اجتماعی تاثیر منفی داشته و به نحوی سبب ضعف و تزلزل نظام اجتماعی شود, آنرا نتایج نامناسب می‌نامند مثلاً نژاد پرستی در ایالات متحده آمریکا سبب تبعیض نژاد و اختلافات قومی و ملی شده , طبعاً این امر یک مشکل اساسی برای آن جامعه به حساب می‌آید..




نتایج آشکار: هرگاه یک پدیده اجتماعی (مثلاً اصطلاحات ارضی)همان نتایج مشخصی را ببار آورد که مورد نظر بوده است , اثرات حاصل را نتایج آشکار می‌نامند.




نتایج پنهان: هرگاه اجرای یک سلسله اصلاحات یا انجام یک فعالیت اجتماعی نتایج دیگری غیر از آنچه مورد نظر بوده ببار آورد آنرا نتایج پنهان یا ضمنی می‌نامند.مثلاً می‌دانیم منظور از مجازات متخلفان صاحب وسائل نقلیه , اجرای قوانین راهنمایی و رانندگی است که نتایج آشکار این پدیده است , در حالی که مجازات متخلفان علاوه بر این کارکرد ضمنی دیگری هم دارد که ایجاد درآمد برای دولت است . دیده شده که در بعضی از ایالات (آمریکا )کارکرد ضمنی یعنی کسب درآمد بیشتر مقدم در کارکرد اصلی است : یعنی پلیس های آن منطقه سعی دارند حتی الامکان تعداد بیشتری از رانندگان را جریمه کنند.


با توجه به آنچه که گفته آمد برخورد جامعه شناسان "کارکردگرا" با موضوع قشربندی اجتماعی و نابرابریهای طبقاتی کاملاً مشخص است : پدیده نابرابریهای اجتماعی از دیدگاه فونکسیونالیستی , امری طبیعی , همگانی و دارای کارکرد است .

بر اساس این طرز تفکر نابرابری و قشربندی اجتماعی وسیله‌ای است تا در جامعه بهترین موقعیت های اجتماعی توسط شایسته ترین افراد اشغال شود و بدین ترتیب موجبات تفاهم و وفاق اجتماعی بین اعضاء جامعه را فراهم آورد. به عبارت دیگر آنچه فونکسیونالیسم بدنبال آ، است ایجاد تعادل و حفظ وضع موجود و نظم اجتماعی است.

فونکسیونالیستها که در حقیقت توجیه گر نظام سرمایه‌داری غرب هستند, به وجود طبقات اجتماعی به مفهومی که مارکس و پیروانش بدان پرداخته‌اند, اعتقاد نداشته , بلکه جامعه را متشکل از قشرها و گروههای مختلفی می‌دانند که بدلیل کارکردهای متفاوتی که هر یک دارند تمایزات و تفاوتهایی نیز از لحاظ امتیازات و موقعیت های اجتماعی و اقتصادی بین آنها وجود دارد و این نابرابری‌های اجتماعی – اقتصادی برای پویایی نظام اجتماعی و دوام آن ضرورت دارد.

از طرف دیگر با توجه به اینکه افراد یک جامعه دارای نقش های اجتماعی با ارزشهای متفاوتی بوده که هر یک به نوبه خود سهمی در استمرار نظام اجتماعی دارد بنابراین نقش های پر ارزش تر و با اهمیت تر پاداش بیشتری از جامعه دریافت می‌دارند و در نتیجه وجود تفاوتهای طبقاتی و نابرابریهای اجتماعی کاملاً طبیعی و ضروری می‌باشد . یعنی در حقیقت توزیع ناعادلانه پاداش در چنین نظامی موجب ثابت و تعادل جامعه می‌گردد. بدین ترتیب در نظر فونکسیونالیست ها طبقه اجتماعی در ارتباط با تولید قرار نداشته و مقوله‌ای گذرا مربوط به مقطع معینی از تاریخ جوامع نیست بلکه قشر بندی اجتماعی دائمی و امری اجتناب ناپذیر است که از نیازهای جامعه نشاءت می‌گیرد و در نهایت به نفع همه افراد جامعه می‌باشد.

فونکسیونالیست ها به تحولات عمیق و انقلاب توجه‌ای نداشت و در مطالعات خود تنها تغییرات جزئی که ساخت را بکلی دگرگون ننموده بلکه تعادلی جدید را جایگزین تعادل پیشین می‌سازد, در مد نظر دارند, بعبارت دیگر آنچه فونکسیونالیست ها خصوصاً فونکسیونالیستهای آمریکایی در این زمینه ارائه می‌دهند جامعه شناسی تغییر است و نه جامعه شناسی تحولات اجتماعی , در زمره فونکسیونالیست های مشهور معاصر می‌توان: "تالکوت پارسونز","دیویس" ,"مور" نام برد که هر یک صاحب نظریه‌های مستقلی می‌باشند.

علاوه بر نظریه پردازانی که از آنها سخن رفت ، دسته دیگری از جامعه شناسان را نیز می‌توان اضافه نمود که شاید بتوان آنها را تحت عنوان نظریه پردازان مستقل نامید. این گروه از جامعه شناسان در عین حالیکه تمایلات مارکسیستی ندارند ولی روش فونکسیونالیستی نیز آنها را اقناع نمی‌کند. ماکس وبر جامعه شناس معروف آلمان, موریس هالبواکس و لویدوارنر را می‌توان در این زمره محسوب نمود.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:11 PM
نابرابریهای طبقاتی و نزاع خارجی
از جمله معروفترین اصحاب نزاع خارجی که نابرابریهای اجتماعی و تشکیل طبقات را با تضاد یا نزاع خارجی میان گروههای انسانی ربط می‌دهند عبدالرحمن ابن خلدون است . در حقیقت ابن خلدون را بدین دلیل می‌توان در این دسته جای داد که دور تسلسل و توالی نزاع شیوه تولید کوچ نشینی و یکجا نشینی را مورد بررسی قرار داده و تشکیل دولت و در نتیجه ایجاد طبقات را حاصل تسلط قهر آمیز یکی بر دیگری می‌داند و بدین ترتیب گروه غالب خود را بعنوان طبقه‌ای ممتاز و طایفه‌ای برتر بر اکثریت مغلوب قلمداد می‌کند.

پیش از ابن خلدون نیز بعضی متفکران باستانی نظریه نزاع خارجی را با تکیه به زور و بر خورد قهر آمیز و ستیز دائمی بین عناصر بیان نموده‌اند هراکلیتوس ,پلیبیوس،اپیکور ولوکریتوس, نمایندگان چنین طرز فکری می‌باشند.

از جمله دیگر متفکرانی که بعنوان یکی از بانیان مکتب نزاع اجتماعی میان گروهی مطرح است توماس هابز انگلیسی است که نظریات خود را در کتابی بنام "لویاتان" آورده است . هابز عقیده داشت که در شرایط طبیعی که پیمان و قرار داد اجتماعی بین نوع بشر وجود ندارد هر فرد تحت تاثیر غرایز سرکش خود برای دیگران در حکم گرگ است . در لویاتان کلمه ای که حاکی از روابطی جز از جنگ و تصرف و گاهی وقفه‌ای در جنگ باشد ,نیامده است و مطابق اصول هابز , این وضع نتیجه فقدان دولت بین المللی است , زیرا که روابط دول هنوز در حالت طبیعی است که همان جنگ همه بر ضد همه باشد..

یکی از مشهورترین اصحاب نظریه نزاع خارجی , متفکر اطریشی قرن نوزدهم "لودویک گومپلویچ" است وی تسلط گروهی بر گروهای دیگر را منشاء پیدایش دولت می‌داند. وی که از زمره داروینیستهای اجتماعی محسوب می‌گردد عقیده دارد که جنگ و ستیز میان گروههای انسانی شبیه تنازع بقاء در طبیعت است و در زمانی که اقلیت متشکل و منظم بر توده‌های پراکنده و بی سامان مسلط می‌گردد , طبقه حاکم را بوجود می‌آورد .

"اپن هایمر" جامعه شناس و اقتصاددان آلمانی (1943-1864) نیز از کسانی است که ملهم از نظریان ابن خلدون بوده است تحول دولت و طبقه مسلط را که نتیجه تسلط آمیز گروهی به گروه دیگر می‌داند , در شش مرحله در کتابی تحت عنوان "دولت "ذکر نموده است که از مرحله اول که دوره قتل و غارت است آغاز می‌گردد و تا حاکمیت کامل گروه فاتح و بر سایرین و تشکیل دولت و طبقات مختلف خاتمه می‌یابد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:12 PM
نابرابریهای طبقاتی از دیدگاه مارکس
مارکس و پیروانش را از اصحاب نزاع داخلی با درون گروهی می‌نامند, بدین معنا که بر خلاف نظریات متفکرانی که شرح آنها گذشت, این دسته ,وجود طبقات و نابرابریهای اجتماعی را نتیجه تضاد درون گروهی با نزاع بین گروهی که صاحب وسایل و ابزار تولیدند و گروهی که فاقد آنند می‌دانند .آراء مارکس را در این باره می‌توان بصورت زیر خلاصه نمود:
در جامعه شناسی مارکس, چهار نکته اساسی در مورد تضادهای اجتماعی بشرح زیر وجود دارد:


تداوم و پیوستگی تضادهای اجتماعی در تمام جوامع وجود دارد, بدین معنی که تضاد جزئی از زندگی از آن جدا ناپذیر است و هر آنچه که حیات دارد, پیوسته و بدون وقفه در رابطه با حالتهایی از ستیز است . جامعه نیز که متشکل از انسانهاست مستثنی از این قاعده نمی‌باشد زیرا در حقیقت تضاد لازمه و وابسته ذات و کارکردهای آنست.




آنکه بر اساس نظریات مارکس تضادهای اجتماعی, عبارتند از تضادهای منافعی که لزوماً تنها دو گروه را در مقابل هم قرار می‌دهند, زیرا در جامعه تمام تضاد منافع در نهایت به مخالفت بین کسانی که نفع خود را در نگهداری و ادامه وضعیت موجود می‌دانند و کسانیکه نفع خود را در دگرگونی وضع موجود می‌دانند ختم می‌گردد. بعبارت دیگر همیشه در رابطه با وضعیت وجود است که موقعیت دو طرف متخاصم معین و مشخص می‌گردد و در حقیقت در رابطه با وضعیت موجود تنها انتخاب ممکن ,نهایتاً یا حفظ وضعیت موجود است و یا دگرگونی در آن .




مارکس , تضاد را موتور یا نیروی محرکه اصلی تاریخ می‌دانست و به عقیده وی تضاد لزوماً و قویاً باعث دگرگونیهایی در زمانهای کم و بیش کوتاه می‌گردد و در حقیقت در نتیجه مخالفت بین گروههای مختلف ذینفع است که ساخت اجتماعی دگرگون می‌شود.




بالاخره مارکس با تحلیل دگرگونیهای اجتماعی ,روشی تازه ارائه داده است بدین ترتیب که دگرگونیها را در رابطه با دو دسته از عوامل باید مورد بررسی قرار داد : اول نیروهایی برونی که خارج از سیستم قرار دارند مثل اثرات محیط طبیعی ,اقلیم و یا اشاعه و گسترش تکنیک و آگاهیها و دوم نیروهای درونی که توسط سیستم اجتماعی و در درون خود سیستم و از کار کردهای آن یا می‌گیرند و نشاءت می‌یابند و این در واقع یکی از ویژگیهای سیستم اجتماعی است که در درون خود نیروهایی را وجود می‌آورد که باعث دگرگونی و تبدیل آن می‌شود.


همچنین ببینید :



نقد رالف دارندرف در مورد نظریات مارکس : "رالف دارندرف " جامعه شناس آلمانی آراء مارکس را نقد نموده و اشتباهاتی را در موارد زیر با و نسبت می‌دهد:

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:12 PM
تضادهای اجتماعی و تضادهای طبقاتی
اول آنکه مارکس تمام تضادهای اجتماعی و یا لااقل تضادهایی را که از لحاظ تاریخی بر اهمیت هستند, در ردیف تضادهای طبقه‌ای قرار می‌دهد , در حالیکه بنا به عقیده دارند رف, مارکس این مسئله را به سادگی تلقی نموده‌ است و طبقه چیزی جز گروههای ذینفع نیست که افراد یک جامعه در درون آنها با هم به مخالفت بر می‌خیزند و مبارزه طبقاتی که موجب تحرکاتی در جامعه می‌شود لزوماً منتج به مبارزه طبقاتی نمی‌شود و مارکس در حقیقت با توجه به نوع خاصی از تضاد و در شرایطی خاص, مبارزه طبقاتی را تعمیم داده است بصورتیکه تصور می‌کند که تمام تضادهای اجتماعی , به مبارزه طبقاتی منتهی می‌گردد. البته وضعیت و شرایط جامعه سرمایه‌داری اوایل قرن نوزدهم ممکن است این مدعا را توجیه کند ولی امروزه دیگر نمی‌توان چنین اشتباهی را تکرار نمود.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:12 PM
تضادهای طبقاتی و انقلاب
به نظر مارکس , تضاد طبقاتی لزوماً و بطور قابل اجتناب به انقلاب ختم می‌گردد و در نظر وی انقلاب تنها نتیجه و ثمره مبارزه طبقاتی است. درحالیکه در تاریخ تضادهای طبقاتی واژگونی یک نظام بوسیله انقلابات شدید تنها مواردی استثنائی است و آنچه که معمولاً و در موارد مکرر مشاهده می‌شود, طبقه مسلط است که ایده های جدید را اخذ می‌کند و خود تغییراتی خنثی کردن عوامل مستعد و محرک دارای قابلیت انجام می‌دهد.

"دارندرف" را متهم به انجام تحلیلی سکونی از مبارزه طبقاتی می‌کند زیرا به عقیده مارکس قبل از هر انقلاب سیستمی از طبقات مخالف وجود دارد که موقعی که این سیستم به حد نهایی تکامل و اعتلای خود رسید , از هم می‌پاشد و با نابودی خود , جای خود را به سیستم جدیدی می‌دهد بنابراین انقلاب در تحلیل مارکسیستی , تنها لحظه واقعاً پویا از تاریخ است ,ولی این گونه تحلیل تاریخی تنها در موارد خاصی صادق است زیرا تمام تحولاتی را که بدون انقلاب انجام پذیرفته است نادیده می‌انگارد.

بعبارت دیگر اینگونه تحلیل تاریخی تمام دگرگونیها و تحولات ساختی را که حتی از مبارزه طبقاتی می‌توانند مایه بگیرند یکسره بدست فراموشی می‌سپرد . در حقیقت مبارزه طبقاتی لزوماً باعث اعتلاء و تکامل یک نظام مبتنی بر تضاد طبقاتی نمی‌شود بلکه معمولاً مبارزه طبقاتی , موجب تغییرات و تبدیلات دایم در سیستم موجود شده و این تغییرات ضمناً به سیستم امکان موجودیت نیز می‌دهد و بنابراین بدلیل همین تحولات است که مبارزات طبقاتی به ندرت باعث انقلاب گردیده‌اند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:13 PM
تضادهای طبقاتی و مالکیت
سومین انتقاد وارد بر مارکس , در رابطه با منشاء طبقات اجتماعی و تضادهای طبقاتی با مالکیت وسایل تولید قرار می‌گیرد. مارکس منشاء طبقات اجتماعی و تضادهای طبقاتی را در مالکیت وسایل تولید جستجو می‌کنند و بدون شک در جامعه سرمایه‌داری اوایل قرن نوزدهم است که مارکس به پیوند ناگسستنی مالکیت و کنترل وسایل تولید منعقد شده است در حالی که تحولات بعدی سرمایه‌داری نشان داده است که این دو عامل قابل تجزیه شدن می‌باشند. در موسسات بزرگ کاپیتالیستی جدید , مالکیت بین هزاران سهام دار که هیچگونه کنترلی بر وسائل و ابزار تولید ندارند توزیع گردیده است و مسئولیت کنترل عملاً به عهده تکئوکراتها و بوروکراتهایی است که هیچگونه حق مالکیتی در موسسه تولیدی ندارند و در حقیقت بجای مالکیت وسائل تولید کنترل وسائل تولید بعنوان عامل اساسی و مسلط تضاد طبقاتی محسوب می‌شود.

کوتاه سخن آنکه "دارندرف" ضمن اینکه اشتباه مارکس در زمینه تضاد اجتماعی و طبقاتی را که خود تحت شرایط خان قرن نوزدهم صورت گرفته است مورد انتقاد قرار داده و تحلیل جدیدی از تضاد اجتماعی ارائه می‌دهد, خود نیز در تحلیل جوامعی که امروزه با توسل به ایدئولوژی "تطابقی" سعی در حفظ وضعیت موجود و نفی انقلابات شدید که مبارزه طبقاتی را منشاء ایجاد تغییراتی می‌داند که در عین حال به "سیستم موجود امکان ادامه حیات می‌دهد" می‌توان تحلیلی سکونی تلقی کرد که تابع شرایط خاص مقطع زمانی معینی از تحول جوامع سرمایه داری است "

در حقیقت چنانچه بخواهیم نظریات مارکس را در جملاتی خلاصه کنیم می‌توانیم موارد زیر را بر شمریم:



وجود طبقات تنها به مراحل خاص تاریخی در تحول تولید بستگی دارد.




نزاع طبقاتی الزاماً به دیکتاتروی بر ولتاریا منجر می‌شود.




دیکتاتوری پرولتاریا تنها مرحله ‌ای انتقالی است برای محو تمام طبقات و حصول به جامعه بدون طبقه مارکس نظام اجتماعی را متشکل از دو بخش می‌داند: بخش اول را رو ساخت اجتماعی نام نهاده و بخش دوم نظام تولیدی است که از نظر وی عنصر اساسی و پایه کل نظام محسوب می‌گردد. بخش اخیر خود بر دو قسمت تقسیم می‌شود: یکی نیروهای مولد و دیگری شیوه تولید , یا چگونگی بهره برداری از منابع طبیعی و ابزارها و دانشهای انسانی


نیروهای مولد نیز خود شامل دو بخش است :



وسایل و ابزار یا موفقیت فنی تولید که شامل منابع طبیعی , وسائل و ابزارهایی فنی و علوم و فنون بکار گرفته شده در تولید می‌شود.




نیروی کاری که با استفاده از مهارت و ابزار بکار تولید می‌پردازد , مسئله تقسیم کار و چگونگی استفاده از افراد و منابع تولید.


رو ساخت اجتماعی شامل نظام فکری و ایدئولوژیکی جامعه ,حقوق ,هنر ,ارزشها ,هنجارها و بطور کلی عناصر معنوی جامعه می‌شود.مارکس معتقد است که نظام اجتماعی در دوره ‌های تاریخی معین از عناصر متضادی ترکیب یافته و طبقات حاکم با توسل به زور سعی در حفظ نظام اجتماعی موجود می‌نمایند ولی بالاخره تضادهای درونی موجب تحول جامعه می‌گردد. بدین ترتیب مارکس دولت را دولت طبقاتی دانسته و آنرا وسیله‌ای برای اعمال و جبر و فشار بر اکثریت مردم جامعه در دست طبقه صاحب وسائل تولید تلقی می‌کرد و در مقابل طبقه مسلط(صاحب وسایل و ابزار تولید ) طبقه دیگری قرار دارد که فاقد مالکیت وسایل و ابزار تولید بوده و به همین دلیل در تمام ادوار تاریخ تضاد طبقاتی بین این دو طبقه وجود داشته است .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:13 PM
نهاد خانواده
خانوار یک واحد آماری است که چنانچه بخواهیم تعریفی از آن ارائه دهیم می توان گفت که منظور از خانوار تعداد افرادی است که زیر یک سقف زندگی می کنند و دور یک سفره غذا می خورند و به عبارت دیگر اصطلاح خانوار را برای تعداد افرادی بکار می بریم که دارای هزینه مشترک اقتصادی باشند . بنابراین با توجه به تعریف فوق این اصطلاح فردی را که به تنهائی زندگی می کند و یا گروهی از افراد که بطور دسته جمعی زندگی می کنند نظیر سربازان پادگانها ، دانشجویان دانشگاه نظامی ، زندانیان ، آسایشگاههای معلولین و ... را نیز شامل می گردد . به عنوان مثال امروز درصد قابل توجهی از خانوارهای ساکن در شهرهای بزرگ صنعتی کشورهای غربی را خانوارهای یک نفره تشکیل می دهد .

واما خانواده یک واحد زیستی یا بیولوژیک است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشوئی است و به عبارت دیگر به مجموعه افرادی گفته می شود که بر اساس ازدواج دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوندند .
خانواده یکی از نهادهای اجتماعی نخستین است که شالوده حیات اجتماعی محسوب گردیده و گذشته از وظیفه تکثیر نسل و کودک پروری و در نتیجه ابقاء نوع بشر ، وظایف متعدد دیگری از قبیل تولید اقتصادی ، آموزش و پرورش ، جامعه پذیر کردن و فرهنگ پذیر کردن فرد را نیز بر عهده دارد و بنابراین خانواده به عنوان عامل واسطی است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروهها ، سازمانها و موسسات جامعه ، نقش مهمی در انتقال هنجارهای اجتماعی به وی ایفاء می نماید و از سوی دیگر با توجه به اینکه خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است . موقعیت فرد نیز تا حدودی مبتنی بر موقعیت اجتماعی خانواده اش خواهد بود .

امروزه مطالعه خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی و سلول اصلی جامعه ، یا کوچکترین واحد بنیادی جامعه مورد توجه بسیاری از جامعه شناسان است و خصوصاً این توجه معطوف به تغییراتی است که در ارتباط با گسترش صنعت و رشد شهرنشینی در ابعاد و ویژگیهای خانواده حادث شده و می شود . عده ای در دهه های پیش بر اساس آنچه که بر غرب گذشته ، عقیده بر این داشتند که نهاد خانواده به مرور به سستی می گراید و وضعیت تدریجی این نهاد را در مقابل تحولات سریع اقتصادی و تکنیکی تمدن غرب تا مرز اضمحلال پیش بینی می کردند ولی در حال حاضر این نظریه بدبینانه نه تنها در غرب بطور کامل تائید نمی شود ، بلکه اصولاً در کشورهای مشرق زمین که هریک فرهنگی جدا از فرهنگ غرب دارند به هیچ عنوان صادق نیست . حتی در جوامعی نیز که سعی در از میان برداشتن ضرورت مقرارت قانونی و مذهبی ازدواج را داشتند بزودی به مشکلات و پیامدهای این طرز زندگی زناشوئی واقف گشته و بتدریج مجبور شدند به عمل ازدواج جنبه قانونی داده و مقررات جدیدی را برای حفظ خانواده به عنوان سلول زندگی اجتماعی مورد توجه قرار دهند . خانواده را می توان بطورکلی به دو نوع متفاوت تقسیم نمود :

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:14 PM
خانواده هسته ای
خانواده زن و شوهری یا مستقل ، نوعی از خانواده است که از زن و شوهر وفرزندان یا زن و شوهر بدون فرزند تشکیل می گردد و اصطلاحاً خانواده هسته ای نیز نامیده می شود .

خانواده هسته ای اساساً ، بنیان جوامع صنعتی کنونی را تشکیل داده و در ارتباط با گسترش شهرنشینی و توسعه صنعت در شهرها شکل گرفته است . تفاوتهائی چند خانواده هسته ای را از سایر انواع خانواده متمایز می سازد که اهم آنها عبارتند از : تفاوت در ابعاد و تفاوت در کارکرد . در ارتباط با ابعاد ، خانواده هسته ای در مقایسه با انواع خانواده گسترده دارای ابعاد کوچکتری است و متشکل از زن و شوهر و فرزندان ازدواج نکرده می باشد . نوع بارز خانواده هسته ای را در شهرهای صنعتی غربی می توان ملاحظه نمود . دراین خانواده نیز می توان انواعی تشخیص داد که از آن سخن خواهیم گفت . در ایران خانواده هسته ای ، نزدیک به 73 درصد از خانواده های شهری و 72 درصد از خانواده های روستائی را شامل می شود که ویژگیهای خاص خود را دارد .
از خصوصیات دیگر این نوع خانواده یکی آنست که کارکردهای دیرین آن به عهده موسساتی خارج محیط خانوادگی قرار گرفته است و دیگر آن که خانواده هسته ای هیچگاه گسترش نمی یابد و به مجرد رسیدن فرزندان خانواده به سن قانونی و ورود در اجتماع به عنوان عضوی فعال از خانواده دوری می گزینند و خود مستقلاً خانواده جدیدی به وجود می آورند. بنابراین خانواده زن و شوهری یا هسته ای با پراکنده شدن اعضاء آن و سپس با فوت پدر و مادر و یا در صورت جدائی آنها از یکدیگر ، متلاشی می گردد .
خانواده هسته ای خود می تواند به انواع مختلفی تقسیم گردد که برای هریک از انواع آن باید ضوابطی را در نظر گرفت که اهم آنها عبارتند از :



شغل رئیس خانوار
طرز انتخاب همسر
میزان وابستگی به شبکه خویشاوندی
نقش زن و مرد
بعد خانواده
نوع معیشت


یکی از صاحبنظران بر اساس ملاک های فوق خانواده زن و شوهری شهری را به سه نوع خانواده تقسیم نموده است :



خانواده مستقل زن و شوهری « نوع اول »
خانواده مستقل زن و شوهری « نوع دوم »
خانواده زن و شوهری مهاجر

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:14 PM
خانواده زن و شوهری مهاجر
این نوع خانواده بیشتر از مهاجرین روستاها یا شهرکها تشکیل شده که از چند سال پیش در شهرهای بزرگ زندگی می کنند . هنوز جامعه شهری آنها را کاملاً جذب نکرده است و هم از لحاظ اجتماعی و هم از لحاظ مکانی می توان آنها را از " حاشیه نشین " نامید .

رئیس خانواده در خدمات جزء یا به عنوان کارگر غیر ماهر در بعضی صنایع ( خصوصاً صنایع ساختمانی ) مشغول کار است . بخاطر فقدان شبکه خویشاوندی در شهر محل اقامت ، خانواده تعهدات اجتماعی زیاد ندارد و به همین جهت هم افراد آن احساس " غربت " زیاد می کنند . مرد معمولاً بی سواد است و در امور خانوادگی برتری کامل خود را حفظ کرده است . مسکن فقیرانه است و گاهی چند خانواده بصورت جمعی زندگی می کنند .

خانواده زن و شوهری یا هسته ای به شکل غربی در ایران بسیار جدید است و در مراکز شهری و صنعتی در حال گسترش است ، بهمین لحاظ میتوان گفت که تغییرات خانواده در ایران یعنی تغییرحجم یا ابعاد خانواده ، تغییر کارکردهای خانواده و دگرگونی روابط درون خانواده بیشتر متوجه شهرها و مراکز صنعتی گواینکه در شهرها نیز هنوز شبکه های خویشاوندی کم و بیش قدرت خود را حفظ کرده و میان خانواده و جامعه به عنوان رابط نقش دارند .

وجود خانواده زن و شوهری با اضافات و اهمیت آن در ایران ، که نمونه آن را در کشورهای صنعتی غرب به ندرت می توان یافت ، تمایز و تفاوت خانواده های هسته ای را در کشورهای صنعتی و ایران روشنتر می سازد در اینجا ذکر این نکته ضروری است که با توجه به ویژگیهای خانواده های زن و شوهری جدید که از سوئی ابعاد آن کاهش یافته و روابط حاکم بر آن نیز به سوی نوعی رابطه دموکراتیک گرایش پیدا کرده است ، ولی از سوئی دیگر در محدوده شبکه قدرتمند خویشاوندی هنوز از کارکرهای بیشماری برخوردار است ، نمی توان اصطلاح پدر سالاری را که غالباً بکار برده می شود ، تکرار کرد زیرا به صرف اینکه مرد نان آور خانواده باشد و مسئولیت بیشتری بر عهده وی باشد، این اصطلاح را نمی توان مورد استفاده قرار داد و بنابراین بهتر است از اصطلاح " پدرسری " که واقعیت امر را بهتر مشخص می سازد استفاده کنیم . گو اینکه جامعه شناسان اصطلاح خانواده پدر مداری یا مرد مداری ، یا مرد محوری را نیز در مورد خانواده هائی که مسئولیت های زن و مرد و تصمیم گیریهای آنان مشترک بوده و تقریباً نوعی تساوی در این موارد دیده می شود ، نیز بکار برده اند .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:14 PM
خانواده گسترده
خانواده گسترده خانواده ای است که بر اساس بستگی های نسبی و سبی استوار است و شامل چند گروه خونی و چند گروه زناشوئی است ، خانواده گسترده فرزندان خود را پس از ازدواج در خود جای می دهد و گسترش آن نیز به همین لحاظ است و به این ترتیب ممکن است چند نسل زیر یک سقف و در یک خانه مشترک زندگی نمایند . این نوع خانواده که بیشتر اختصاص به جوامع مبتنی بر اقتصاد کشاورزی و شبانی دارد ممکن است شکل پدر سالاری یا مادر سالاری ، پدر مکانی یا مادر مکانی و صورتهائی از این قبیل را به خود بگیرد ، یا به عبارت دیگر بر حسب قدرت و تسلط مادر یا پدر خانواده با انواع فوق در آید . در این شکل از خانواده ، پدر و مادر اصلی ، مرکز ثقل خانواده را تشکیل داده و پسرها و نوه ها و عروسها از آنها اطاعت می کنند و اگر پدرو مادر به علت کبر سن نتوانند وظائف سرپرستی را انجام دهند ، پسر ارشد جای آنها را می گیرد . دخترها پس از ازدواج خانه پدری را ترک کرده و بنابراین غالباً خانواده گسترده به شکل پدر مکانی است و مواردی که داماد در خانه پدر زن مسکن گزیند نادر است .

نقش اصلی را در تربیت فرزندان ، پدر به عهده دارد ، دایره همسر گزینی محدود و تعهدات اجتماعی زیاد است . غالباً فرزندان پی شغل پدران را می گیرند و وظایف متعددی بر عهده خانواده است . شیوه تولید خانوادگی و همیاری و تعاون مترتب بر آن ، اجتماعی کردن و فرهنگی کردن کودکان ، ( طی جریان جامعه پذیری و فرهنگ پذیری ) نگهداری از پیران و حمایت کامل ازاعضاء از جمله وظائف سنگین این خانواده است . بگفته ساموئل کنیگ یک جامعه کشاورزی طبعاً مناسب برای روش خانوادگی پدر سالاری است و یک خانواده کشاورزی از آنجا که بیش از هر چیز جنبه اقتصادی دارد ( یعنی خانواده واحد اقتصادی نیز محسوب می گردد ) نیازمند بیک سر است و از دیر باز زمام امور بدست مرد بوده است . گذشته از این در جامعه روستائی یا عشایری خانه نه تنها مرکز فعالیتهای اقتصادی است ، بلکه همچنین محل کلیه فعالیتهای دیگر اعم از تربیتی و اجتماعی و تفریحی و تا اندازه زیادی مذهبی به شمار می رود . در نتیجه رشته ای که افراد خانوار را به هم پیون می زند بسیار نیرومند است و اعضاء خانواده تحت یک شبکه استوار خویشاوندی از نقطه نظر روابط به هم وابسته اند .

در ارتباط با انواع خانواده گسترده از نوعی خانواده پیوسته یا جمعی می توان نام برد که در بین اسلاوهای جنوبی و کشورهای اسکاندیناوی تحت عنوان " زادروگاه " معروف بود . این نوع خانواده که بهتر است آن را گروه خانوادگی نامید ، در حقیقت به گونه یک گروه تعاونی بود که مشترکاً به کار کشاورزی پرداخته ، غذا به صورت دسته جمعی و برگرد میزی صرف می شد و هرکس بر اساس نظمی که مبتنی بر سن و جنس بود د رجای معینی قرار می گرفت . اعضاء زادروگا با تکیه بر میراث خانوادگی زندگی نموده نظام پدر سالاری بر آن حاکم بود .
انواعی از خانواده پیوسته در هندوستان و در ژاپن وجوددارد که مبنای موجودیت آنها فعالیتهای اقتصادی و همبستگی مذهبی است .

خانواده " ستاکی " نیز نوع دیگری از خانواده گسترده است که تنها یکی از پسران پس از ازدواج وارث امور مزرعه می گردد و بقیه فرزندان بین مجرد ماندن و جدا شدن از خانواده یکی را باید انتخاب کنند و بطور کلی در ارتباط با ملاکهای متعددی می توان خانواده گسترده را تقسیم بندی نمود و در همین رابطه می توان از اصطلاحات متعددی تحت عنوان پدرنامی ، مادر نامی ، پدر مکانی ، مادر مکانی ، پدرسالاری ، مادر سالاری ، پدرشاهی ، پدرسری ، مادر سری ، پدرمداری ، پدر تباری ، مادر تباری و ... نام برد .

" لوپله " جامعه شناس فرانسوی ، در ارتباط با تاءثیر عوامل جغرافیائی و محیطی ، تقسیم بندی دیگری از خانواده ارائه داده است : او می گوید دشتهای پهناور و استپ های وسیع مساعد برای زندگی چادر نشینی شبانی است و چنین محیطی خانواده وسیع پدر سالاری را با سلسله مراتب استوار ، روحیه قوی ، اعتقادات مذهبی و احترام به سنت های گذشتگان و روابط خویشاوندی قوی بوجود می آورد در حالیکه در کشوری مثل نروژ که از یک رشته بریدگیهای طبیعی در میان مجاری آب و دره ها تشکیل شده است ، بجای روحیه قوی و همبستگی و پیوستگی استوار خویشاوندی جلکه های وسیع و استپ ها ، به فرد گرائی و اهمیت استقلال شخصیت برمی خوریم و بنابراین پدر در چنین محیطی بجای خانواده گسترده پدر سالاری که چندین نسل را در بر می گیرد و نسل جدید را نیز برای اطاعت و تبعیت از سنت های نیاکان بار می آورد ، خانواده ای پا می گیرد که در آن حس استقلال و ابتکار در فرزندان از اهمیت ویژه ای برخوردار است .

به اختصار می توان تقسیم بندی " لوپله " را به صورت زیر عنوان نمود :



خانواده پدر سالاری ، یعنی خانواده ای که در آن پدر قدرت تام و مطلق داشته و فرزندان حتی پس از ازدواج نیز تحت حمایت خانواده هستند ، در این خانواده رعایت فرمان و امر بزرگتران و احترام به سنت گذشتگان ، قانون اصلی است . در این خانواده در واقع شخصیت فرد در خانواده مستحیل گردیده و بنابراین تصمیم بر عهده خانواده است و نه فرد .




خانواده شخصیت پرور ، خانواده ای است که در آن بدلیل انزوای جغرافیائی و ویژگیهای محیطی ، شخصیت فردی و دموکراسی اهمیت می یابد و بنابراین دیگر در آن اطاعت محض و کورکورانه و سنت پرستی خانواده پدرسالاری دیده نمی شود ، این خانواده در مناطقی پا می گیرندکه ازلحاظ جغرافیائی کاملاً با نواحی استپی متفاوت بوده و امکان تشکیل جوامع وسیع وجود ندارد .




خانواده ناپایدار و متزلزل ، نوع سوم را لوپله خانواده ناپایدار و متزلزل نامیده است یعنی خانواده ای که نه افراد را بر طبق آداب نیاکان پرورش می دهد و نه به کودکان حس استقلال و اتکاء به نفس می دهد .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:15 PM
ساخت خانواده روستایی و عشایری
خانواده های روستائی و عشایری در ایران گرچه دارای ساختی مبتنی بر پدر سالاری بوده و زیر نفوذ و تسلط مرد قرار دارد ولی نمی توان آنها را " خانواده گسترده " یا " وسیع " و یا " پدری توسعه یافته " تلقی نمود زیرا در ایران تنها 6 درصد از کل خانواده های ایرانی که روسای آنها بیشتر از خرده مالکین قدیمی ، یا خانها و کلانتران ایلی و یا تجار بزرگ و بورژواهای شهری هستنددر این رده قرار می گیرند ، در حالیکه 73 درصد از خانواده های شهری و 72 درصد ا زخانواده های روستائی را خانواده زن و شوهری تشکیل می دهند .

اما به این نکته باید واقف بودکه این نوع خانواده های زن و شوهری ، خصوصیات خانواده زن و شوهری یا هسته ای غربی را در بر نداشته ، بلکه در ایران تحت تاءثیر زندگی کوچ نشینی و کشاورزی ویژگیهای خاص خود را داشته و تحت نفوذ و نظارت و ارتباط نزدیک با شبکه خویشاوندی قرار دارد .شبکه های خویشاوندی در روستا و عشایر را میتوان در قالب " طایفه " " تیره " " بنکوا " " مال " مشاهده نمود . زن و شوهری یا هسته ای به شکل غربی در ایران بسیار جدید بوده و درمراکز شهری و صنعتی در حال گسترش است و به همین لحاظ می توان گفت که تحولات خانواده در ایران در ارتباط با تغییر حجم و ابعاد کاهش کارکردها و دگرگونی در روابط آن و بطور کلی آنچه که تحت عنوان انتقال خانواده از حالت سنتی به حالت جدید غربی صورت گرفته است متوجه قشرهائی از جمعیت شهرهای بزرگ است ، گو اینکه در شهرها نیز با تمام اهمیتی که این تغییرات در ساخت اجتماعی – اقتصادی خانواده داشته است ، معهذا هنوز شبکه های خویشاوندی کم وبیش قدرت خود را حفظ نموده و به عنوان رابط میان خانواده و جامعه به ایفای نقش می پردازند .

در بین عشایر ، هر چادر متعلق به یک خانوار مستقل بوده که به عنوان واحدی تولید مصرف محسوب می گردد . به عبارت دیگر نشان ظاهری و خارجی وجود چنین واحد اجتماعی چادر است .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:16 PM
تغییر اجتماعی

از زمان پیدایش جامعه شناسی تاکنون ، غالب جامعه شناسان به این امرمعترف بوده اند که تغییر اجتماعی در میان سایر پدیده های اجتماعی از اهمیت در خور ملاحظه ای برخوردار است ، ولی تنها ا زقرن نوزدهم و نیمة قرن بیستم است که بحث در این زمینه مورد توجه جدی جامعه شناسان قرار گرفته است . اگوست کنت برای اولین بار جامعه شناسی را به دو بخش عمده ایستا و پویا تقسیم کرد . موضوع جامعه شناسی ایستا ، نظم حاکم بر جامعه است یعنی شیوه ای که بر اساس آن افراد یک جامعه در بین خود نوعی تفاهم بوجود می آورند که د ر حقیقت ضامن وجود و ادامة حیات و عملکرد آن جامعه است و اما موضوع جامعه شناسی پویا پیشرفت و توسعه است یعنی مطالعه تکامل جوامع از ورای تاریخ بشریت و در واقع بر اساس همین نظریه است که اگوست کنت قانون مراحل سه گانه خود را ارائه داده است . از نظر وی جامعه شناسی پویا بسیار پراهمیت تر از جامعه شناسی ایستا است و به همین علت در کتاب خود به این جنببه اهمیت بیشتری داده است :
جامعه شناسی اگوست کنت بر سه اصل مهم زیر استوار است :



مطالعه و تجزیه و تحلیل یک جامعه در یک زمان معین عملی نیست مگر آنکه در رابطه با تاریخ آن جامعه و در سطح وسیعتری یعنی در رابطه با تاریخ بشریت صورت گیرد و بر این اساس اگوست کنت بیشتر متوجه تحولات جوامع در زمان است و به همین لحاظ می توان گفت که جامعه شناسی وی بیشتر یک جامعه شناسی مقایسه ای است که چهار چوب عمومی آن تاریخ بشریت است .




اصل دوم جامعه شناسی اگوست کنت متکی بر مطالعة پیشرفت و توسعة شناخت انسان در مسیر تاریخ جامعه است زیرا رفتار بشر بر اساس شناخت و معرفت خود اوست و روابطش با دنیا و سایر انسانها به آنچه که او ازطبیعت و از جامعه می شناسد بستگی دارد .




با توجه به سیستم عصبی و ترکیب بیولوژیکی ، انسانها در تمام نقاط دنیا و در طول تاریخ همه به یک شکل اند و بنابراین جامعه جهانی بر اساس روش واحد و به یک شکل تحول می یابد و بشریت نیز به صورت واحدی به سمت یک نوع جامعه پیشرفته تری گام برمی دارد ازمیان متفکران دیگر ، مارکس و انگلس را می توان صاحب نظریة جامعه شناسی تغییر تلقی نمود ، ولی بدیهی است که این جامعه شناسی را باید با دید و وسعت بیشتری مورد مطالعه قرار داد .


مارکس و انگلس بر آن بودند که ریشه تحولات جامعه سرمایه داری را تشریح و تبیین کنند و اعتقاد داشتندکه تشدید مبارزه بین طبقه صاحب وسایل و ابزار تولید و طبقة کارگر ، موجب نابودی و اضمحلال نظام سرمایه داری و تبدیل آن به یک نظام کمونیستی بدون طبقه می گردد .
آثار برجستة عده ای دیگر از جامعه شناسان در جهت مطالعه د ر تغییر اجتماعی مشهود است . این گرایش رامی توان ناشی از سه عامل زیر دانست :



بیداری جهان سوم : کوشش کشورهای جهان سوم برای رهائی از عقب ماندگی ، تغییرات اقتصادی ، ---------- ، اجتماعی و فرهنگی ایجاد شده در این کشورها ، توجه بسیاری از جامعه شناسان را بخود معطوف کرده است .




بحران در کشورهای پیشرفته : تقریباً از بعد از جنگ دوم جهانی ، جوامع پیشرفته با بحرانهای اساسی عمیقی روبرو گردیدند و اشکال جدیدی از ایدئولوژیهای افراطی به ظهور پیوست . گروههائی از چپ و راست برای برقراری نظمی جدید به خشونت و شدت عمل دست زدند . جوانان به عنوان اعتراض به جامعه صنعتی مبتنی بر دیوانسالاری و سرمایه گذاری و به جانبداری از یک جامعه مبتنی بر عدالت دست به شورش می زدند ، تضاد شدید ارزشها ، تجدید نظر در ایدئولوژیهای حاکم و تغییرات بنیانی نیز از جمله پدیده های دیگر در حال تکوین این عصر محسوب می شود .




تاءثیر جامعه شناسی مارکس : تا چند دهة پیش تعداد بسیار کمی از جامعه شناسان سهم و نفوذ نظرات مارکس را در تفکرات تاریخ جامعه شناسی قبول داشتند . مارکس را به عنوان یک فیلسوف یا یک اصلاح طلب می شناختند ولی به عنوان یک جامعه شناس ، در حالیکه امروزه جامعه شناسان کنونی اعم از مارکسیست و غیر مارکسیست سعی کرده اند که نظم فکری مارکس را بشناسند و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند . بدین ترتیب جامعه شناسی مارکس ، در عدة زیادی از جامعه شناسان تمایل جدیدی را در جهت مطالعه مشکلات و مسائل تئوریک و تجربی در ارتباط به تحولات اجتماعی چون مبارزه طبقاتی ، جنبشهای انقلابی ، تغییرات ساختی جامعه و ... بوجود آورد .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:16 PM
تغییر و تحول اجتماعی
معمولاً تحول اجتماعی را مجموعه ای از تغییرات می دانند که در طول یک دوره طولانی طی یک یا شاید چند نسل در یک جامعه رخ می دهد . بنابراین تحول اجتماعی بر اساس تعریف فوق مجموعه فرایندهائی است که در یک مدت زمان کوتاه نمی توان آن را ملاحظه کرد . تحول اجتماعی را می توانیم به مثابه منظرة واحدی بدانیم متشکل از توده ای از جزئیات که جز از ارتفاع زیاد قابل رویت نیست .

تعییر اجتماعی بر عکس عبارت است از پدیده های قابل رویت و قابل بررسی در مدت زمانی کوتاه به صورتی که هر شخص معمولی نیز در طول زندگی خود یا در طول دورة کوتاهی از زندگیش می تواند یک تغییر شخصاً تعقیب نماید ، نتیجة قطعی اش را ببیند و یا نتیجة موقتی آن را دریابد . علاوه بر این تغییر اجتماعی در محدوده یک محیط جغرافیائی و اجتماعی معینی صورت می پذیرد و در این مورد تفاوتش با تحول اجتماعی در این است که آن را می توان در چهار چوب یک محدودة جغرافیائی و یا در کادر اجتماعی – فرهنگی خیلی محدودتری مورد مطالعه قرار داد .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:17 PM
پدیده هایی که تغییر اجتماعی محسوب می شوند
اولاً تغییر اجتماعی لزوماً یک پدیده جمعی است به عبارت دیگر تغییر اجتماعی باید یک جامعه یا بخش مهمی از یک جامعه را در بر گیرد . تغییر اجتماعی باید شرایط ، شکل زندگی یا زمینه فکری و روحی سطح وسیعی از یک جامعه یعنی خیلی بیش از چند نفر را دگرگون نماید و این اصل مهمی است برای مشخص نمودن یک تغییر اجتماعی .

ثانیاً یک تغییر اجتماعی باید یک تغییر ساختی باشد یعنی تغییری که در کل سازمان اجتماعی یا در بعضی از قسمتهای تشکیل دهنده سازمان اجتماعی حادث شود . به عنوان مثال یک اعتصاب ممکن است منجر به بهبود وضع حقوق کارگران و بالارفتن سطح زندگی آنان گردد که این یک تغییر ساختی نیست ولی اگر بتوان بعضی از تغییراتی که این اعتصاب در سازمان اجتماعی کارخانه و یا موسسه مربوط ایجاد می کند ، مثلاً تغییر در توزیع قدرت ، تغییر در شبکه های ارتباطی و غیره را مشاهده نمود ، آن وقت می توانیم بگوئیم که تغییر اجتماعی حادث گشته است .

ثالثاً تغییر ساختی در طول زمان شناخته می گردد . به عبارت دیگر باید بتوان بین دو نقطه یا چند مقطع زمانی ، مجموعه تغییرات یا نتایج آنها را مشخص نمود ودر حقیقت تغییر اجتماعی را فقط در مقایسه با یک نقطه شروع یا مرجع در گذشته می توان بررسی و ارزشیابی کرد و با توجه به همین نقطه شروع است که می توان گفت که تغییری به وجود آمده است و وسعت و کیفیت این تغییر را مورد مطالعه قرارداد .

رابعاًُ تغییر اجتماعی برای آنکه واقعاً یک تغییر ساختی باشد باید مداوم و استوار باشد و به عبارت دیگر فقط سطحی و زودگذر نباشد .

و بالاخره با توجه به چهار خصوصیت ذکر شده فوق می توان چنین خلاصه نمود که تغییر اجتماعی در جریان تاریخی یک جامعه اثر می گذارد . به دیگر سخن اگر تغییر اجتماعی خاصی حادث نمی گشت جامعه معینی مسیر متفاوتی را می پیمود .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:17 PM
عوامل ، شرایط و کارگزاران تغییر


عامل تغییر در واقع عنصری است که تغییری را موجب می شود یا بوجود می آورد . به عنوان مثال ، ورود تکنیک های جدید در یک کارخانه میتواند تغییراتی در شیوة کار ، در سازمان گروهها ، در سطح مدیریت و غیره ... بوجود آورد و به همین قیاس تاسیس یک کارخانه در یک محیط روستائی تغییراتی در بازار کارو تحرک اجتماعی جمعیت پدید می آورد که نتیجه اش دگرگونی در آداب و رسوم ، اخلاق و فرهنگ ودر سازمان اجتماعی روستا است . همچنین انجام اصلاحات ارضی در جامعه روستائی تغییرات اقتصادی – اجتماعی فراوانی را به دنبال دارد . در سه مورد فوق تکنیک و کارخانه و اصطلاحات ارضی عوامل تغییر محسوب می شوند .




شرایط تغییر عناصری هستند مناسب یا نامناسب که اثر یا اثرات یک یا چند عامل تغییر را فعالتر ، کندتر ، شدیدتر یا ضعیف تر می کند .

در مورد همان مثال فوق چنانچه طرز برخورد سندیکا را در مقابل دگرگونی در نظر بگیریم ، تصور که سندیکا از تغییر دارد و انتقال این تصور و ایده به کارگران شرایطی محسوب می شوند که ممکن است نسبت به دگرگونی هائی که بوسیلة تکنیکهای جدید حادث خواهد شد مناسب یا نامناسب باشد و به همین قیاس در محیط روستائی مجموعه عمل و عکس العمل هائی که باعث پیشروی یا وقفه در اصلاحات ارضی می شوند ، شرایطی مناسب یا نامناسب محسوب می شوند و در حقیقت می توان گفت که عوامل و شرایط تغییر مکمل یکدیگرند .



کارگزاران تغییر شامل اشخاص ، گروهها و انجمن هائی می شوند که تغییر را وارد می کنند ، از آن استقبال نموده و یا با آن به مخالفت بر می خیزند . کارگزاران را می توان به دو دسته تقسیم نمود :


مبشرین تغییر : شامل کسانی می شود که فکر تغییر را وارد می کنند ( ایدئولوگها – تئوریسین ها )

مروجین یا مبلغین تغییر : اشخاص ، گروهها و انجمن هائی هستندکه ایده ای را رواج می دهند و یا تبلیغ میکنند .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:17 PM
نظریه های تغییر اجتماعی
نظریه های مربوط ب تغییر اجتماعی را می توان به طرق گوناگون طبق بندی نمود که معروفترین آنها تمایز این نظریه ها در دو دسته نظریه های خطی و نظریه های دورانی یا دوری است .
منظور از نظریة خطی تبیین حرکت جامعه بر روی خط مستقیم و عبور از مراحلی است که در نهایت به نقطة تعالی پیش بینی شده ای می رسد و نظریه دورانی تبیین حرکت جامعه بگونه ای است که تمدن از مراحل پیدایش ، رشد ، تکامل به انحطاط می رسد و به عبارتی دیگر نوعی تکرار تاریخ را در آن مشاهده می کنیم .

در بین نظریات خطی ، به نظریه های اگوست کنت و مارکس را که ازاهمیت بیشتری برخوردارند اشاراتی می کنیم :
نظریة خطی اگوست کنت را می توانیم در " قانون مراحل سه گانه " وی مشاهده کنیم ، که سیر تکامل تفکر بشر را از مرحلة ربانی به مرحلة متافیزیکی ( مابعدالطبیعی ) ودر نهایت به مرحلة اثباتی مورد بررسی قرار می دهد در حقیقت قانون سه مرحله ای کنت جنبه ای ذهن گرا و ایده آلیستی دارد . با این همه او هریک از مراحل تحول ذهن نوع بشر را با یک نوع سازمان اجتماعی و سلطة ---------- خاص آن مرحله مرتبط ساخته است:
مرحلة ربانی تحت سلطة کاهنان معابد است و حاکمان نظامی در آن فرمانروائی می کنند . ذهن بشر در این مرحله جریان امور را در ارتباط با ارادة ارباب انواع قرار می دهد و به عبارت دیگر کلیة تحولات و حوادث و وقایع را با ارادة خدایان تببین و توجیه می کند .

مرحله متافیزیکی ( ما بعدالطبیعی ) یا فلسفی سازمان اجتماعی تحت سلطة کلیسا است و ویژگیهای آن بیشتر با ویژگیهای دورة قرون وسطی مطابقت می کند . در این مرحله ذهن بشر جریان امور طبیعت و زندگی بشر را به نیروهائی نسبت می دهد که خودشان نهانی هستند ولی آثارشان آشکار است و به عبارت دیگر در تبیین و توجیه علل و قایع و تحولات بشر به عقل خود رجوع می کند . به عقیده اگوست کنت مرحلة فلسفی یا متافیزیکی با مرحلة اول تفاوت چندانی ندارد و تنها فرقش آنست که در این مرحله استدلال و تعقل جای تخیل را گرفته ولی هنوز فکر انسان دنبال حقایق مطلق و باطنی است که بدرستی نمی تواند به آنها پی ببرد .

مرحلة سوم مرحلة اثباتی است که تازه آغاز شده است جامعه تحت تسلط مدیران صنعتی و هدایت دانشمندان است دراین مرحله انسان سعی در کشف روابط علی و ارتباطی می نماید که ممکن است خواه در لحظه ای معین و خواه در طی زمان بین پدیده ها یافت شود . به عبارت دیگر در این مرحله تخیل و تعقل هردو تابع مشاهده و تجربه می شوند . این مرحله را مرحلة علمی یا تحققی می نامند .

ظاهراً نظر اگوست کنت در طرح قانون تکاملی خود معطوف بر تحولاتی است که در اروپا به وقوع پیوسته است چراکه هر یک از مراحل را با مقطع زمانی خاصی از تاریخ اروپا انطباق می دهد . از طرف دیگر ادعای وی مبنی بر کشف قوانین تکامل اجتماعی در جامعة بشری ، فرض آن در مورد تاءثیر توسعة فکری بر عقاید اخلاقی و ادعای وی در مورد مطابقت نزدیک و ضعیف معرفت در هر دوره با نوع ساخت اجتماعی بی آنکه مدرک دقیقی چنین امری را تاءیید کند ، جای تردید بسیار دارد . بویژه آنکه اگوست کنت در اواخر عمر تحت تاثیر عواطف و احساسات مذهبی به نام مذهب انسانیت را بنا نهاد و به عرفان گرائید و از اصول اثبات گرایی خود فاصله گرفت که این چرخش فکری در حقیقت با فلسفة تحققی یا اثباتی وی تناسبی ندارد .

نظریة تغییر اجتماعی مارکس نیز نظریه ای خطی است که دو عنصر زندگی اجتماعی در آن جای ممتازی دارند : توسعة تکنولوژی ( نیروهای تولیدی ) و روابط بین طبقات اجتماعی بر اساس این نظریه ، جامعه انسانی از مراحل جامعه اشتراکی اولیه ، برده داری ، فئودالی ، سرمایه داری ( بورژوازی ) عبور نموده و پس از ورود به سوسیالیسم در نهایت به جامعه بدون طبقه ( کمونیسم ) می رسد . سیر تحول خطی مارکس پس از تحولاتی در چند دهة اخیر خصوصاً پس از انقلاب چین دچار اعوجاج گردید و ازدهة 1960 باینطرف نیز بدنبال مطرح شدن " راه رشد غیر سرمایه داری " ا زجانب ایدئولوگهایی نظیر " آندریف " و " اولیانفسکی " اعتبار خود را ا زدست داده است .
ای بین صاحب نظرانی که دارای نظریة دوری یا دورانی هستند از " ابن خلدون " و " پازتو " می توان نام برد .

ابن خلدون درکتاب " مقدمه " خود اعتقاد دارد که تمدنها سرآغاز و سرانجامی دارند و تحولات آنها به صورت دورانی است . وی عامل اصلی تحولات را عصبیت " یا قوه عصبیه " می داندکه در مردم بیابانگرد و صحرانشین بیشتر از مردم یکجا نشین است . در فارسی برای عصبیت معادل کاملاً مطمئنی وجود ندارد ، گرچه برخی از نویسندگان اصطلاح " همبستگی را که دورکیم در مباحث خود به کار برده است ، نزدیک به مفهوم عصبیت می دانند ولی در مجموع " عصبیت " در نوشته های ابن خلدون صفاتی از قبیل شجاعت ، آزادی ، همبستگی ، انسجام قبیله ای ، عرق ملی قومی ، اعتقادات مذهبی ، پیوندهای خونی ، جسارت و بخشندگی را در بر می گیرد .
ابن خلدون اعتقاد دارد که جوامع از مراحل تهاجم ، اوج ، تجمل ، استبدادو انحطاط می گذرند و به ترتیب تاریخ تکرار می شود .

" پارتو "متفکر ایتالیائی نقش نخبگان یا برگزیدگان را در تحولات اجتماعی موردمطالعه قرار داده است و اهم نظریات وی در این زمینه به قرار زیر است :



تعلق به طبقة نخبگان لزوماً ارثی نیست .




فرزندان تماما خصوصیات ممتاز والدین خود را ندارند

.


پیوسته نوعی جابجائی نخبگان قدیمی توسط نخبگان جدید صورت می گیرد که از قشرهای پایین جامعه هستند .




در حالتی که این گردش بدون وقفه نخبگان تحقق می یابد باعث نوعی تعادل در سیستم اجتماعی می گردد و در موقعیتی که این جریان تحرک فزاینده ای درافکار بوجود می آورد . همزمان باعث دگرگونی اجتماعی می شود زیرا گردش نخبگان به دنبال خود گردش یا جریان ایده ها ار نیز موجب می شود .


پارتو در کتاب " ذهن و جامعه " در چهار چوب نظریه " گردش برگزیدگان " خود تغییری از تاریخ ارائه می دهد که طبق آن هر تغییر اجتماعی از مبارزه گروهها بر سر قدرت ---------- حاصل می شود و بدین ترتیب ما به تناوب شاهد دوره های بسیار سختی هستیم که قدرت را گروه برگزیده جدیدی که به تازگی پیروز شده است اعمال می کند و سپس به دوره های آرامتر و انسانی تری می رسیم که اعمال قدرت به وسیلة گروه برگزیده برخاسته از اعماق جامعه صورت می گیرد .. و بدین ترتیب پارتو در نظریه گردش نحبگان خود اقتدار و حاکمیت ارثی نجبا و اشراف را مورد تردید قرار می دادو اعتقاد داشت که اقتدار یا حاکمیت فقط به اشخاصی که از لحاظ کیفی و هم از لحاظ عینی برتر هستند تعلق می گیرد و گردش نخبگان در نظر وی در عین حال هم واقعیتی عینی و هم عاملی استکه بوسیلة آن یک جامعة بطور طبیعی به موجودیت خود ادامه داده و پیشرفت می نماید .
آرنولد توئین بی و سوروکین و اسپنگلر را نیز از جمله متفکرانی می دانند که دارای نظریات دورانی هستند .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:18 PM
انقلاب تکنولوژیک
انقلاب تکنولوژیک جریانی است که از دو قرن پیش تاکنون دگرگونیهای عمیقی در دنیا به وجود آورده است . جریان صنعتی شدن ، رشد شهرنشینی ، افزایش تولید ، گسترش وسایل ارتباطی و ... تنها جلوه های خارجی یا پدیده های ظاهری انقلاب صنعتی محسوب می گردند . زندگی خانوادگی ، زندگی مذهبی ، ادبیات ، هنر ، ایستارهای ---------- و غیره ، همه و همه عمیقاً و سریعاً در مدت زمان کوتاهی دستخوش دگرگونی قرار گرفته اند و هنوز نیز هم انقلاب تکنولوژیک ادامه دارد : جامعه روستائی را دگرگون می سازد ، فرهنگهای سنتی کهن را از هم می پاشد و راه توسعه اقتصادی ، اجتماعی و ---------- را برای کشورها می گشاید . از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی بر زندگی خصوصی و کانونهای خانوادگی ما مسلط و چیره گشته است و بزودی نیز سیستمی قوی از ماهواره ها کره خاکی را احاطه خواهد نمود که در قالب شبکه ای وسیع از ارتباط راه دور نه فقط به ما امکان تماس فوری با سایر نقاط زمین را می دهد ، بلکه اطلاعات مختلفی را هم می تواند در اختیار ما بگذارد . بنابراین انقلاب تکنولوژیک به این زودی پایان نخواهد گرفت و ادامة آن اجتناب ناپذیر است .

"هانری ژان " جامعه شناس بلژیکی ، پیشرفتهای تکنیکی جامعه انسانی در پنج مرحله مورد مطالعه و بررسی قرار داده و برای هر یک از مراحل خصوصیاتی قائل شده است که ذیلاً به شرح هر یک می پردازد :

دورة سنگ ابزاری
این عصر با وسایل بسیار قدیمی و استفاده از مواد ابتدائی نظیر چوب ، استخوان و سنگها ی آتش زنه مشخص میشود . بنابراین اقتصاد در این دوره لزوماً "یک اقتصاد محلی " است ، مبادلة محدود است و راندمان تولید بسیار پائین است به عبارت دیگر اقتصاد معیشتی حاکم است ، ساخت اجتماعی مسلط خانواده و کلان است سازمان ---------- کم و بیش توسعه یافته است و در دست ریش سفیدان قرار دارد . تفکر انسان کاملاً تحت تاثیر عوامل فوفق طبیعی قرار دارد به عبارت دیگر تفکر جادوئی بر جامعه مسلط است . د رحقیقت جامعه در این عصر جامعه ای باستانی است که دارای محیط طبیعی دست نخورده ای است و از نوعی یکدستی و تجانس و تشابه کامل جمعی برخوردار است .

دورة انسان ابزاری
در این عصر ، اساسی ترین ابداعات تکنیکی از طرفی مربوط به استفاده از فلزات برای ساختن ابزار و وسایل می گردد و ازطرفی دیگر توسل به شیوة برده داری در مقیاسی وسیع صورت می گیرد . برده در این عصر هم به عنوان نیروی کار محسوب می گردد و هم به عنوان شیئ در ردیف ابزار قرار می گیرد . در حقیقت این توسعه دو گانه تکنیکی ( یعنی استفاده از فلزات و برده ) نتایج بسیار مهم و قابل ملاحظه ای در برداشت . اول آنکه به دلیل به کار گرفتن وسایل جدید کشاورزی و استفاده از نیروی کار ارزان و فراوان ، کشاورزی پیشرفت فراوان یافت و بازده تولید افزایش یافت . دوم آنکه ، به دلیل بالا رفتن بازدهی کشاورزی و تکامل وسایل حمل و نقل که خود در نتیجه اختراع ارابه و کشتیهای بادبانی است تجارت رونق پیدا کرد ، سوم آنکه در کنار رودخانه هاو مناطق ساحلی دریاها ، شهرها حیات یافتند ، چهارم آنکه سازمانهای ---------- شکل گرفتند و دولت شهرها و بالاخره اولین امپراطوریها به وجود آمدند . پنجم آنکه ، تفکر عقلائی ، خصوصاً در قالب فلسفی ظاهر گردید ولی تفکر عامه شدیداً به همان شکل جادوئی و ماوراءطبیعی خود باقی ماند و بالاخره ششم آنکه ، زندگی و معیشت روستائی ، شکل غالب زندگی و معیشت را تشکیل می دهد ولی مراکز شهری نیز نقش های ---------- و اقتصادی قابل ملاحظه ای را دارا می باشند .

دورة پیش صنعتی
این دوره از قرن دهم میلادی شروع گردیده و تا آخر قرن هیجدهم ادامه داشته است . در طول این مرحله مقدمات انقلاب صنعتی به تدریج و به آهستگی فراهم می گردد . این مرحله را می توان با ابداعات تکنولوژیکی زیر مشخص کرد :


استفاده از آب و باد ، خصوصاً در آسیاب و در کشتی
استفاده از حیواناتی از قبیل اسب ، گاو ، شتر ، فیل به جای برده
اختراع چاپ و ساعت که هردو وسیله ، تاثیر زیادی در زندگی اجتماعی داشته اند . دراین عصر اقتصاد مبتنی بر کشاورزی است و نوعی سرمایه داری تجاری ظهور می کند و توسعه می یابد که قلمرو آن به خارج از مرزها و بازارهای تجاری آن عصر کشیده می شود . در شهرها ، توسعه صنایع دستی ، ایجاد و تشکیل اصناف و اولین اتحادیه های کارگری و ظهور اولین اشکال طبقه کارگر شهری را سبب میشود . رژیم ---------- از نوع فئودالی است که بر نظام سلطنتی مطلقه تکیه دارد .


دورة شکوفائی صنعت
این دوره از انقلاب صنعتی شروع می گردد و تا اوایل قرن بیستم ادامه می یابد . از لحاظ پیشرفت تکنیکی این عصر با افزایش ذغال سنگ و آهن مشخص می شود . منبع جدید انرژی ذغال و بخار است که در وسایل حمل و نقل انقلابی به وجود می آورد و موجب اختراع ماشینهای صنعتی می شود و هم در این دوره ، آهن در ابزارها و وسایل حمل ونقل جانشین چوب می گردد .
خصوصیات دیگر این عصر را میتوان به گونه زیر خلاصه نمود :


کاپیتالیسم صنعتی مبتنی بر رقابت جانشین کاپیتالیسم تجاری می شود .
مراکز شهری محل تجمع انبوهی از پرولترهائی می شود که از روستاها مهاجرت کرده اند .
سندیکالیسم شکل می گیرد و مبارزات کارگری آغاز می شود
قدرت ---------- ، با کمک دموکراسی پارلمانی از نظام مبتنی بر اشرافیت ( آریستو کراسی ) قدیمی ، به بورژوازی منتقل می گردد
ایدئولوژیهای بزرگ اجتماعی نظیر لیبرالیزم ، سوسیالیزم ، کمونیسم ظهور می نمایند .


دورة نوتکنیکی :
عصر تکنیکی عصری است که از ابتدای قرن بیستم در آن وارد شده ایم . خصوصیات این عصر را می توان به صورت زیر خلاصه کرد :



منابع جدیدانرژی نظیر الکتریسیته ، نفت ، گاز ، اتم مورد استفاده قرار می گیرند . این منابع موجب افزایش ، تنوع و خودکار شدن ماشینها می گردند .




شیمی با خلق محصولات سنتزی مثل آلیاژهای سبک ، لباس ، بتون ، پلاستیک و ... انقلابی در مواد اولیه به وجود می آورد .




کاپیتالیسم صنعتی به دنبال خود کاپیتالیسم مالی را ایجاد می کند و مجتمع های بزرگ انحصار گر جایگزین کاپیتالیسم رقابتی می گردند




دو نوع ساخت ---------- مسلط می شوند :





دموکراسی غربی یا دموکراسی پارلمانی
نظام اشتراکی تک حزبی



در این عصر در حقیقت می توان گفت جامعه تولید جای خود را به جامعة مصرف می دهد

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:18 PM
ایدئولوژی
شاید کوتاهترین تعریفی را که برای ایدئولوژی بتوان ارائه داد آنست که بگوئیم :

ایدئولوژی نوعی خودآگاهی است .

تعریف دیگر آنست که ایدئولوژی را سیستمی از ایده ها و قضاوتهای روشن و صریح و عموماً سازمان یافته ای بدانیم که موقعیت یک گروه ، یا جامعه را توجیه و تفسیر و تشریح می نماید .
این سیستم با الهام ، تاثیر پذیری شدید ارزشها ، جهت یابی معین و مشخصی را برای کنش های اجتماعی آن گروه یا جامعه پیشنهاد می نماید و ارائه می دهد . بنابراین براساس تعریف فوق ایدئولوژی در درون فرهنگ به عنوان مجموعه ای کاملاً بهم پیوسته ، هماهنگ و سازمان یافته از ادراکات و ارائه کننده نظرات محسوب می گردد و به همین دلیل می توان از آن به عنوان یک سیستم نام برد و ازطرف دیگر با درنظر گرفتن طبیعت و جوهر آن که تجلی بخش نظرات است ، ایدئولوژی به عنوان ابزار کنش تاریخی نیز محسوب می گردد . به عبارت دیگر ، ایدئولوژی بوسیلة مبشرین و کسانی که سعی دارند اثراتی برجریان تاریخی جامعه خود بگذارند ، ارائه می شود و اشاعه می یابد و بدین ترتیب موجب تغییرات یا تحولاتی در جامعه می گردد .
البته ایدئولوژی در حوزه الهیات و معارف اسلامی یک تئوری کلی دربارة جهان هستی همراه با یک طرح جامع، هماهنگ و منسجم است که راه انسان را در زندگی مشخص میکند و هدف آن سعادت و تکامل اوست به عبارت دیگر مجموعه ای از بایدها و نبایدها در زندگی و رفتار انسان است که مایه سعادت و کمال انسان در دنیا و آخرت می گردد.

ایدئولوژی به افراد یک جامعه این امکان را می دهدکه موقعیت خود را بهتر تعریف نمایند و بهتر معنی و مفهوم آن را درک کنند . ایدئولوژی به آنها می گوید که چرا و به وسیلة چه کسانی استثمار شده اند ، چرا عقب مانده هستند ، چرا سفیدها خودشان را برتر می دانند ، چرا باید تغییراتی را برای بهبود اوضاع مردم و جامعه ایجاد کرد و از این قبیل ...

ویژگیهای دیگر ایدئولوژی را به قرار زیر می توان خلاصه نمود :



با توجه به این مسئله که ایدئولوژی سیستمی از ایده ها و قضاوتهاست ، با منافع شخصی و جمعی افراد در رابطه قرار می گیردیعنی منافع کسانی که می خواهند از پایگاه و موقعیت خود محافظت و نگاهداری کنند و یا کسانی که می خواهند موقعیت خود را بهتر سازند و بدین ترتیب ایدئولوژی برحسب منافعی که برای افراد در بردارد ، موقعیت های موجود را تائید می نماید و یا مورد انتقاد قرار می دهد .




چون ایدئولوژی با منافع در ارتباط است . بنابراین با حالاتی روانی نیزکه اغلب فراگیر است ولی به چشم نمی خورد مرتبط می گردد این حالات روانی را می توان به دودسته تقسیم کرد : اول آنکه ممکن است این حالات حالاتی اضطراب آمیز و نگران کننده باشند که معمولاً در اثر ناامنی و تردید ناشی از تغییرات احتمالی بوجود می آید . حالات اضطراب ممکن است شدید باشد و بصورت نوعی ترس شدید و دلهره در آیند . حالات یاد شده فوق معمولاً ایدئولوژی از نوع محافظه کارانه یا ارتجاعی را ایجاد می کند . حالات روانی می تواند بصورت تهاجمی و خشن ظاهر شبود که ثمرة دوره ای طولانی از محرومیت فردی و جمعی باشد . این حالات تهاجمی بر خلاف حالات اضطرابی باعث بوجود آمدن ایدئولوژی از نوع انقلابی یا اصلاح طلب می گردد .




ایدئولوژی با ارائه کنش جمعی از یکطرف باعث بوجود آمدن نوعی تامین و اطمینان در حالات اضطرابی خفیف می نماید و از طرف دیگر باعث فرونشاندن خشم و احساسات در حالات تهاجمی می شود و بدین ترتیب سعی در ارضای این حالات دارد .




ایدئولوژی بوجودآورندة پدیده ای جمعی به نام ( ما ) است ، بدین ترتیب که مردم را به گردهم آئی دریک مجمع می خواند ، یعنی جائیکه افراد می توانند همدیگر را شناخته و دارای روحیه و احساسی قوی شوند . در اینجا ( ما ) می تواند یک طبقة اجتماعی ، یک حزب ---------- ، یک ملت و یا یک نهضت اجتماعی و یا پدیدة دیگری از این قبیل باشد . ( ما ) در ایدئولوژی غالباً آنچنان ساده و مشخص شده است که افراد می توانند با آن و یا آنچه ارائه می دهد وحدت یابند و حالات اضطرابی و یا تهاجمی درونی را تحمل نمایند .




ایدئولوژی مکان پیدائی ارزشهای جدید می گردد ، بدین ترتیب که این ارزشهای نوین که غالباً منتشر ولی در وضعیتی پنهان و خفته بسر می برند ، بالاخره در قالب یک طرح ایدئولوژی قابل توجیه ظاهر می شوند . گاهی نیز آنچه را که تحت عنوان ارزشهای نوظهور یا جدید می نامیم در واقع همان ارزشهای قدیمی یا ارزشهای موجود هستند که ایدئولوژی در قالب جدیدی به تعریف مجدد آن می پردازد و یا اینکه به آن ارزشها مفهومی خاص می دهد که قبلاً هم بصورت ضمنی وجود داشته است .

براساس چهار ملاک می توان انواعی از ایدئولوژی را مشخص نمود . این چهار ملاک عبارتند از :



گروهی که ایدئولوژی به آن گروه تعلق دارد .
رابطه بین ایدئولوژی و قدرت
نحوة عمل ایدئولوژی ها
محتوای ایدئولوژی ها


ایدئولوژی ممکن است به یک طبقة اجتماعی ، یک گروه اجتماعی ، یک شغل ( ایدئولوژی سندیکائی کارگری و ... ) گردد .
ایدئولوژی ممکن است تمایلات و احساسات یک جامعه کلی را بیان نماید مثل ناسیونالیسم
ایدئولوژی ممکن است مربوط به جامعه بین المللی و یا فوق ملی گردد مثل کمونیسم یا سوسیالیسم .

در ارتباط با قدرت ایدئولوژی را می توان به سه دسته تقسیم نمود :



ایدئولوژی طبقه مسلط
ایدئولوژی گروهی که معارض قدرت مسلط و قصد دارد که قدرت را از آن خود سازد ( حزب ---------- اقلیت یا حزب ---------- مخالف )
ایدئولوژی گروههای فشار که سعی دارند قدرت حاکم را تحت تاثیر خود قرار دهند ، بدون آنکه آنرا متصرف شوند .


بر اساس نحوة عمل ، ایدئولوژی را می توان به دو نوع زیر تقسیم بندی نمود :



اصلاح طلب که با توسل به اقدامات و برنامه های آرامی وضعیت موجود را تغییر دهد .
انقلابی که با توسل به اقدامات شدید از قبیل انقلاب ، شورش و انهدام ساختار قدیم ، وضعیت موجود را دگرگون نماید


از لحاظ محتوا ایدئولوژی را می توان به انواع زیر تقسیم نمود :



ارتجاعی نامیده می شود اگر راه حل هائی را که ارائه می دهد مستلزم برگشت به گذشته باشد ، به عبارت دیگر مستلزم سیر قهقرائی جامعه باشد .
ایدئولوژی اگر تنها کوشش در نگهداشتن وضع موجود کند محافظه کارانه نامیده می شود .
ترقی خواه یا لیبرال نامیده می شود اگر به نفع تغییرات ضروری به ترک بعضی از سنت ها دست زند .
رادیکال گویند اگر هدفش قطع رابطه کامل با وضعیت موجود باشد .


علاوه بر تقسیم بندی های فوق می توان باز هم به انواع دیگری از ایدئولوژی اشاره نمود :
ایدئولوژی چپ ( یا چپ گرا ) که معمولاً تمایلات مارکسیستی ، سوسیالیستی و یا گاهی فقط دموکراتیک را در بر می گیرد .

ایدئولوژی راست ( راست گرا) که تمایلات سنت گرائی شدید ، محافظه کاری یا ارتجاع شدید را شامل می شود . در اصطلاح چپ و راست با وجودی که اغلب مهم است ، تقسیم بندیهای دیگری را نیز در بطن خود دارند مثل چپ افراطی ، چپ میانه رو ، میانه دست راستی و ... که تا راست افراطی ادامه می یابد .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:19 PM
کنش اجتماعی
کنش متقابل اجتماعی را, می‌توان به دودسته تقسیم نمود :

کنش های متقابل اجتماعی پیوسته و گسسته : کنش های متقابل اجتماعی پیوسته شامل افعالی می‌گردد که جهت یگانه‌ای را در گروه تعقیب می‌نمایند مثل دوستی , همفکری , تعاون , همیاری , یکدلی و انواع سازگاریهایی که موجبات ارتباط و نزدیکی بیشتر افراد گروه را فراهم می‌آورد

اما کنش های متقابل گسسته شامل افعالی می‌شود که جهت های متفاوت و مخالفی را در گروه باعث گردیده و موجبات دوری و اشتقاق و نفرق اعضاء گروه را فراهم می‌آورد. رقابت , سبقت جوئی , ستیزه و کنش هایی از این قبیل را می‌توان در ردیف کنشهای متقابل گسسته محسوب نمود.
در حقیقت نتایج حاصله از این دو دسته کنشهای متقابل, که خود مبتنی بر روابط متقابل اجتماعی هستند, پویایی گروهی را موجب می‌گردند .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:19 PM
روشهای تحقیق و پژوهش در جامعه شناسی
بطور کلی در مطالعات اجتماعی از دو روش استفاده می‌شود که اصطلاحا یکی را ژرفانگر یا ژرفائی و دیگری راپهنانگر یا پهنایی می‌نامند.

روش ژرفائی خاص مطالعات مردم شناسی است و روش پهنائی یا پهنانگر را در مطالعات جامعه شناسی بکار می‌برند.هر یک از این دو روش دارای تکنیک ها یا فنونی خاص هستند . روشهای مذکور را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:



روش میدانی :منظور از مطالعات میدانی تحقیقاتی است که موضوع مورد مطالعه در اختیار محقق قرار داشته باشد و یا به عبارت دیگر محقق را بدان دسترسی باشد بعنوان مثال وقتی محقق هدفش مطالعه در زندگی کشاورزان ساکن یک روستا و یا قشری از جامعه و یا گروهی از کارگران یک موسسه تولیدی و یا مردم عشایری باشد مطالعه, از نوع مطالعه میدانی است و اطلاق اصطلاح میدانی به مفهوم ارتباط مستقیم و رویاروی محقق با پدیده های مورد مطالعه است .





روش کتابخانه ای :منظور از مطالعات کتابخانه‌ای مطالعاتی است که موضوعات مورد مطالعه در اختیار و دسترس محقق قرار نداشته و غالباً مربوط به گذشته‌ای دور یا نزدیک می‌گردد. به همین دلیل غالباً اصطلاح مطالعات کتابخانه‌ای را مترادف با مطالعات تاریخی بکار می‌برند.


بعنوان مثال تحقیق در زمینه طبقات اجتماعی یا سلسله مراتب اجتماعی عصر صفویه و یا تحقیق در باره سهم اقشار مختلف اجتماعی در انقلاب مشروطیت ایران را در ردیف مطالعات کتابخانه‌ای محسوب می‌نمائیم . در این روش منابع اصلی مورد استفاده , کتب و مدارک منثور و منظومی است که از آن دوره‌ها بجای مانده است .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:19 PM
تفاوت مطالعات توصیفی و بررسی های علمی
در تحقیقات اجتماعی مطالعات توصیفی و بررسی‌های عملی تفاوت بارزی با هم دارند بدین ترتیب که مطالعاتی را که با فرضیه یا فرضیاتی آغاز گردیده و پس از طی مراحل تحقیق نهایتاً به تئوری ختم می‌شوند تحت عنوان بررسی‌های علمی یا مطالعات تحلیلی می‌نامند ولی مطالعاتی که تنها به منظور شناخت و جمع آوری اطلاعات و نه حصول و به نظریه انجام می‌گیرند و فرضیه یا فرضیه‌هایی در آغاز ارائه نمی‌شود, به شناسائی یا مطالعات توصیفی معروفند .

مطالعات توصیفی گواینکه به تئوری منتهی نمی‌شوند ولی خود ممکن است زمینه ساز فرضیه‌هایی برای مطالعات بعدی باشند و از طرف دیگر این نوع مطالعات همانطور که از اصطلاح آن یعنی "شناسائی "نیز بر می‌آید, در مواردی انجام می‌گیرند که اطلاعات ما نسبت به موضوع مورد مطالعه ضعیف یا هیچ باشد.

بنابراین ابتدا برای شناخت جامعه یا موضوع مورد مطالعه به جمع آوری اطلاعات می‌پردازیم , غالبا مطالعاتی که در زمینه جامعه شناسی در موسسات تحقیقاتی انجام گرفته یا میگیرد از نوع مطالعات توصیفی است که هدف آنها همانطور که گفته شد نوعی جمعی آوری آمار و ارقام و اطلاعات جامعه مورد مطالعه است .

در این نوع مطالعات روابط علی مدنظر نیست و محقق تنها به نوعی عکسبرداری از واقعیتهای موجود در جامعه مورد نظر میپردازد. اما در مطالعات علمی یا تحلیلی که مبتنی بر فرضیه می‌باشد سعی بر آن است که فرضیه ارائه را در بوته آزمایش قرار داده و آنرا اثبات نمائیم, البته امکان این نیز وجود دارد که فرضیه در جریان تحقیق باطل گردد که در آنصورت محقق فرضیه دیگری را سرآغاز تحقق خود قرار می‌دهد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:20 PM
مراحل تحقیق
تحقیق جامعه شناسی اعم از میدانی یا کتابخانه‌ای از مراحلی می گذرد که عبارتند از:


طرح موضوع مورد مطالعه
ارائه فرضیه و زمینه سنجی
جمع آوری اطلاعات تحقیقاتی
استخراج و دسته بندی اطلاعات
تهیه جداول (جداول مادر و نهایی)در صورت استفاده از روش میدانی
کشف رابطه علی و حصول به نظریه (تئوری)


تنها تفاوتی که در تحقیقات میدانی و کتابخانه‌ای در ارتباط با مراحل فوق وجود دارد مربوط به تکنیک های جمع آوری اطلاعات می‌شود .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:20 PM
طرح موضوع مورد مطالعه
قبل از هر گونه اقدامی برای انجام یک تحقیق می‌باید موضوع مورد مطالعه را از جهات مختلف مورد شناسایی دقیق قرار دهیم. در این شناسائی نکاتی مورد توجه قرار می‌گیرد که عبارتند از:



پیشینه تحقیق:محقق در معرفی موضوع مورد مطالعه از کلیه تحقیقات انجام شده قبلی می‌تواند کمک بگیرد و احاطه خود را نسبت به موضوع بیشتر نماید. تحقیقات اجتماعی انجام شده پیشین همچنین می‌تواند علاوه بر شناخت موضوع به مسائل و مشکلاتی که محققان دیگر ضمن انجام تحقیق با آن روبرو بوده‌اند و پی ببرد و بدین ترتیب از خطاها و دوباره کاریها احتراز نموده و در مقابل از تجربیات پیشینیان بهره گیرد.




تعریف مفاهیم: محقق برای تبیین و تشریح موضوع مورد مطالعه و تعیین متغیرهایی که مربوط به موضوع مورد تحقیق می‌گردد بایستی مفاهیم موجود در طرح تحقیق خود را یکایک تعریف نموده تا مفاهیم از یکدیگر باز شناخته شوند و پرسشگران و سایر کسانی که محقق را یاری می‌دهند با آگاهی و تسلط کامل به جزئیات موضوع بکار تحقیق بپردازند . در تعریف مفاهیم اصطلاحات و واژه‌های بکار رفته در طرح باید مشخصاً و دقیقاً تعریف شوند. مثلاً در تحقیقات روستائی مفاهیمی مانند "خوش نشین" ,"زارع صاحب نسق", "جفت گاو" و "آیش" و "واحد بهره برداری و...دقیقا" تعریف شوند و یا در مطالعه مربوط به یک گروه اجتماعی اصطلاحات و مفاهیمی مثل "انسجام گروهی" و "ارتباط متقابل" ,"برون گروه" ,"درون گروه","شبه گروه","پاره گروه" و ....تعریف شوند.




محدوده موضوع: در طرح موضوع مورد مطالعه محدوده موضوع نیز به طور روشن و بوضوع مشخص می‌شود و این یکی از مسائلی است که بسیار حائز اهمیت است زیرا انجام تحقیقی که محدوده و چهارچوب مشخصی نداشته باشد عملاً امکان پذیر نیست و چنانچه موضوع را بدون در نظر گرفتن جامعه آماری و حد و مرز معینی مورد مطالعه قرار دهیم نتایج بدست آمده اعتبار علمی نخواهد داشت . مثلاً چنانچه ما عنوان کنیم که قصد مطالعه دانشجویان دانشگاه تهران را داریم موضوع مورد مطالعه ماگسترده و در حال بسیار مبهم است زیرا معیین نشده است که مطالعه ماد در ارتباط با چه ویژگی از جامعه دانشجویان است و کدامیک از دانشکده‌ها یا رشته ‌ها یا کلاسها یا گروهای سنی را در بر می‌گیرد و آیا مطالعه ما تنها مربوط به جامعه دانشجویان مرد می‌شود و یا زنان و یا هر دو را در بر می‌گیرد؟ و ابهامات یکدیگر از این قبیل...بنابراین مشاهده می‌شود که ابهامات و سئوالات بیشماری در مورد چنین موضوع مطرح می‌شود که جواب به تمام آنها از جانب محقق قبل از شروع تحقیق ضرورت کامل دارد .مشخص و محدود کردن دقیق جامعه مورد مطالعه و تعیین چارچوب موضوع, گذشته از آنکه نتایج بدست آمده از تحقیق را قابل قبول و معتبر می‌سازد , محقق و پرسشگران و سایر افرادی را که در پژوهش شرکت دارند , از سردرگمی و ابهام و تردیدهایی می‌دهد.




هدف تحقیق: در طرح موضوع مرود مطالعه , محقق باید بوضوح دقیقاً هدف یا اهداف خود از انتخاب موضوع و انجام تحقیق در مورد آن را روشن نماید و نتایجی را که در ارتباط با فرضیه یا فرضیات تحقیقات در پی آن است بطور کامل بیان کند, بدین ترتیب وی و همکارانش از ابتدا می‌دانند که بدنبال چه میگردند و چرا . این موضوع نیز یکی از مسائلی است روشن شدن آن برای محققین قبل از اقدام به تحقیق از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است .بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که طرح موضوع مورد مطالعه به معنای تعریف موضوع تحقیق و شکافتن ابعاد و ویژگیهای مختلف آن تلقی می‌گردد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:21 PM
ارائه فرضیه و زمینه سنجی
تعریف بسیار ساده و کوتاهی که می‌توان از فرضیه ارائه داد این است که بگوئیم فرضیه یک تئوری ثابت نشده است یا به عبارت دیگر نظریه‌ای است که هنوز به محک آزمایش در نیامد است . اما تعریف دقیق تر هم می‌توانیم از فرضیه ارائه دهیم بشرح زیر :

"حدس و گمانی است که در ذهن محقق در باره رابطه احتمالی علت و معلولی (علی )بین دو یا چند متغیر بوجود می‌آید. اما هر نوع حدس و گمانی را نیز نمی‌توانیم فرضیه بدانیم زیرا ارائه آن می‌باید بر اساس شرایطی باشد که پس از آزمون بتوان آنرا بعنوان فرضیه پذیرفت . بعبارت دیگر آنچه را که ما بعنوان فرضیه در بوته آزمایش قرار می‌دهیم بایستی از حداقلی از صلابت و اعتبار برخوردار باشد و نه آنچنان حدسی که در مراحل آغازین جمع آوری اطلاعات بکلی باطل گردیده و محقق اجباراً سعی در ارائه فرضیه دیگری نماید . بنابراین برای ارائه فرضیه یافت فرضیاتی که بتوان بر اساس آنها تحقیقی را شروع نمود باید به نکات زیر توجه دقیق مبذول نمود.


ارائه دهنده فرضیه باید احاطه وسیعی نسبت به موضوع مورد مطالعه داشته باشد و تجاربی در آن زمینه داشته باشد بعنوان مثال ارائه فرضیه درباره پدیده‌ای مثال بزهکاری نوجوانان شهری یا تغییرات خانواده مستلزم صاحب نظر بودن و داشتن تجارب کافی در زمینه مطالعات اجتماعی خاصه مطالعات اجتماعی خاصه مطالعات جامع شناسی شهری و خانوادگی است. البته افراد غیر متخصص نیز ممکن است در این زمینه‌ها به طرح فرضیاتی بپردازند ولی بدلیل عدم احاطه آنها بر موضوع این امکان وجود دارد که فرضیات آنان حتی قبل از قرار گرفتن در بوته آزمایش با انجام یک "زمینه سنجی" محدود و باطل گردد.
ارائه فرضیه می‌باید با تکیه بر منابع و مآخذی صورت گیرد که عبارتند از:





تجارت شخصی و اطلاعات پراکنده
تحقیقات انجام شده قبلی
اطلاعات و آگاهیهای تئوریک



زمینه سنجی : زمینه سنجی با تحقیق مقدماتی مرحله کوتاهی است که غالباً در پژوهشهای میدانی قبل از ارائه فرضیه و تجدید جامعه مورد مطالعه قرار می‌گیرد. در تحقیق مقدماتی معمولاً از تکنیک مشاهده و گاهی نیز از "فهرست سئوالات" استفاده می‌شود.
در این مرحله سعی می‌شود تا ویژگیهای کلی و ابعاد جامعه مورد مطالعه شناسائیی گردیده و در صورتیکه قصد نمونه‌گیری داشته باشیم, بتوانیم نمونه‌های خود را با توجه به گونه‌گونی جغرافیائی و تنوع اقلیمی و ساخت اقتصادی , اجتماعی منطقه انتخاب نمائیم . در تحقیقات میدانی گاه نیز بجای "زمینه سنجی", اصطلاح "دید کلی " را بکار می‌برند که منظور همان مشاهده کلی و عمومی محقق قبل از ارائه فرضیه و محدود نمودن دقیق جامعه مورد مطالعه است .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:21 PM
تجارت شخصی و اطلاعات پراکنده
محقق از مجموع اطلاعات کلی و پراکنده‌ای که ضمن جامعه مورد مطالعه داشته است ,برای ارائه فرضیه می‌تواند استفاده کند. علاوه بر تجارت شخصی, محقق گاهی نیز که ارتباط مستقیمی با موضوع مورد مطالعه نداشت است می‌تواند از اطلاعات و تجارب شاهدانی که مستقیماً در ارتباط با جامعه مورد نظر بوده‌اند برای بدست آوردن اطلاعات مقدماتی درباره پدیده و متغیرهای آن استفاده نماید و بعنوان مثال چنانچه موضوع تحقیق ما مطالعه در تضاد یا ستیز نقش ها در بین پرسنل یک سازمان اداری یا بیمارستان باشد بدون گردآوردن اطلاعات مقدماتی از جوی که حاکم بر آن سازمان یا بیمارستان است , ارائه فرضیه برای ما امکان پذیر نیست , بنابراین در این مرحله که اطلاعات ما بسیار ضعیف و یا تقریباً هیچ است و چنین کاری نیز بر عهده ما قرار گرفته است. ناچاریم برای شروع کار با انجام مصاحبه و تماس برخوردهای مستقیم و غیر مستقیم با مسئولین و پرسنل آن سازمان یک یا چند رابطه علی احتمالی را در ذهن خود پرورانده و بعنوان فرضیه ارائه دهیم تا ضمن تحقیق به محک آزمایش در آید.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:21 PM
تحقیقات انجام شده قبلی
تحقیقات انجام شده قبلی در زمینه مورد مطالعه و یا زمینه‌های مشابه در غالب موارد می‌تواند به ما کمک فراوانی نموده و از بسیاری جهات در ارائه فرضیه و کار تحقق ما را رهنمون باشد بنابراین لازم است که محقق قبل از ارائه فرضیه به تحقیقات انجام شده در موسسات پژوهشی دولتی و غیر دولتی رجوع نموده تا از دوباره کاری احتمالی و یا احیاناً از ارائه فرضیاتی که قبلاً به محک آزمایش در آمده و باطل گردیده پرهیز گردد. ضمناً محقق می‌تواند از تکنیک های الگوها و شیوه‌های بکار گرفته شده در تحقیقات انجام شده قبلی نیز یاری گیرد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:22 PM
اطلاعات و آگاهیهای تئوریک
محققی که به منظور دست یابی به روابط علت و معلولی بین متغیرهای موجود یک پدیده اجتماعی به تحقیق می‌پردازد, لازم است که علاوه بر اعمال دقت کامل در کار پرسشگری و عملیات میدانی و بطور کلی در انجام جمع آوری دقیق اطلاعات , بایستی بتواند واقعیت های موجود یا نتایج بدست آمده را با زبان جامعه شناسی بیان نموده و با دیدی جامعه شناختی تبیین نموده و نتایج بدست آمده را با زبان جامعه شناسی بیان نماید .

در حقیقت تفاوت بین مشاهده‌گری که واقعیت ها را می‌بیند و از هرگونه تحلیلی درباره آنها عاجز است با مشاهده‌گری که هر واقعیت اجتماعی را با روش بینی و نکته سنجی علمی تبیین وتفسیر می‌کند آنست که مشاهده گر اول فاقد اطلاعات تئوریک درباره پدیده های اجتماعی بوده در حالیکه مشاهده‌گر دوم از اطلاعات نظری گسترده‌ای برخودار است و هر واقعیت یا پدیده را با بیانی عملی تعریف نموده و آنرا با پدیده‌های دیگر در رابطه علی قرار می‌دهد .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:22 PM
جمع آوری اطلاعات تحقیقاتی
سومین مرحله از کار تحقیق که مرحله بسیار با اهمیتی نیز محسوب می‌گردد, زمانی است که پس از انجام مقدمات کار یعنی مشخص و معین شدن جامعه مورد مطالعه و تنظیم فرضیه‌ها با توسل به تکنیک های خاصی ,اطلاعات و ارقام لازم را از جامعه مورد مطالعه جمع آوری می‌کنیم . مهمترین تکنیک های جمع آوری اطلاعات عبارتند از :



پرسشنامه تحقیقاتی
مشاهده در تحقیق
استفاده از فیش
نمونه گیری
مونو گرافی

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:23 PM
پرسشنامه تحقیقاتی
پرسشنامه یکی از شیوه‌هایی است که در کار تحقق رواج فراوان دارد و در جامعه شناسی بیش از هر تکنیک دیگر از آن استفاده می‌شود. پرسشنامه بصورت مختلف زیر مورد استفاده قرار می‌گیرد:



تکمیل پرسشنامه توام با مصاحبه

در این شیوه با پاسخگو خود پرسشنامه را در دست گرفته و سئوالات را به ترتیب طرح نموده و جواب آنها را پس از دریافت از پاسخگو در پرسشنامه می‌نویسد.
معمولا این نوع استفاده از پرسشنامه در جوامع یا محافلی اعمال می‌گردد که سطح سواد و آگاهیهای عمومی نسبتاً پایین بوده و پاسخگویان شخصاً قادر به خواندن سئوالات و یا درک مفهوم آنها نیستند. در مواردی هم جواب به یک سئوال معین مثلاً مقدار در آمد سالیانه یک کشاورز و یا مقدار مصرف ماهانه یا سالانه قند و شکر یا سیگار مورد استفاده و یا حتی محاسبه مقدار زمین زیر کشت یک خانوار روستایی در مناطقی که واحدها و مقیاسات رسمی هنوز در روستاها عمومیت نیافته است ,برای یک فرد روستایی بسیار مشکل بوده بطوریکه به تنهایی می‌تواند از عهده به چنین سئوالاتی بر آید .بنابراین کاربرد چنین شیوه‌ای که در عین حال می‌توان آنرا نوعی مصاحبه نیز دانست از رایج ترین شیوه‌های استفاده شده است .



تکمیل پرسشنامه بدون مصاحبه

در این شیوه پرسشنامه را پاسخگو خود شخصاً تکمیل می‌کند و پرسشگر تنها بکار تکمیل پرسشنامه نظارت می‌نماید. این شیوه را معمولاً در مواردی بکار می‌برند که پاسخگویان از اقشار تحصیلکرده و برخوردار از حد متوسطی از آگاهیهای اجتماعی باشند. پرسشگر پرسشنامه را بین آنها توزیع نموده و تنها در مواردی که لازم است ابهامات احتمالی ایجاد شده برای پاسخگویان را بر طرف می‌سازد. معمولاً در این شیوه قبل از طرح با تهیه و تکمیل پرسشنامه و تحقیق مورد نظر شرح داده و پاسخگو را مطمئن می‌نماید که طراح سئوالات در ارتباط با یک بررسی علیم بوده و هدفهای دیگری را تعقیب نمی‌کند. البته برای جلب اعتماد بیشتر پاسخگویان و زدودن سوظن با ابهامات احتمالی از اذهان آنان بهتر است که پرسشنامه بدون نام تهیه گردید و در صفحه اول پرسشنامه نیز اصطلاح بدون نام مشخصاً قید گردد.
در مواردیکه امکان این هست که پاسخگویان را در سالن یا اطاق معینی گرد آوریم و پرسشنامه رابین آنها توزیع کنیم و سپس شرحی کوتاه نیز در ارتباط با اهداف خود از تکمیل پرسشنامه و انجام تحقیق دهیم , کار توجیه پاسخگویان آسانتر انجام گرفته و توزیع و تکمیل و جمع آوری پرسشنامه نیز راحت تر انجام می‌گیرد.



ارسال پرسشنامه بوسیله پست

در مواردی هم پرسشنامه را بوسیله پست برای افراد جامعه مورد مطالعه ارسال می‌دارند . معمولاً موسسات سنجش افکار وابسته به دستگاههای دولتی یا سازمانهای خصوصی , از این شیوه سود می‌جویند اما کار پرسشنامه پستی در تمام جوامع و محافل امکان پذیر نیست زیرا در غالب موارد به آسانی جواب نمی‌گیرد . معمولاً این نوع پرسشنامه با سئوالات کمتری ارائه می‌شود و محقق بایستی سعی نماد تا کوچکترین ابهامی در سئوالات برای پاسخگو ایجاد نشود.
محقق مقدمه کوتاهی بر چنین پرسشنامه‌ای که اهداف وی را روشن می‌کند اضافه نموده و همراه با پاکتی که آدرس موسسه تحقیقاتی یا محقق بر روی آن قید گردیده و تمبر پستی نیز به آن الصاق شده است برای پاسخگویان ارسال می‌کند . همانطور که اشاره نمودیم استفاده از پرسشنامه پستی – واردی موفقیت آمیز خواهد بود که پاسخگویان با پرسشنامه و تحقیق آشنایی داشته و از سطح سواد و آگاهی نسبتاً بالایی نیز برخوردار باشند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:23 PM
انواع پرسشنامه تحقیقاتی
پرسشنامه را از لحاظ مختلف می‌توان تقسیم بندی نمود که معروفترین آنها عبارتند از :



پرسشنامه با سئوالات باز
پرسشنامه با سئوالات بسته


سئوالات در پرسشنامه تحقیقاتی نوع اول به صورتی است که پاسخگو را آزادانه و براحتی نظریان و عقاید خویش را می‌تواند بیان کند مثلاً در مواقعی که نظر پاسخگو راجع به واقعه یا واقعیتی اجتماعی می‌پرسیم و سئوالات خود را با عبارتی نظیر "به نظر شما .."یا "خواهشمند است عقیده خود را در ین مورد ذکر کنید "آغاز می‌کنیم , سئوالات ما از نوع باز محسوب می‌شوند اما سئوالاتی که قبلاً چند جواب از جوابهای تعیین شده را انتخاب کند , بنام سئوالات بسته خوانده می‌شوند . سئوالات چهار جوابی یا بیشتر که غالباً در امتحانات ورودی دانشگاهها مورد استفاده قرار می‌گیرد از نوع بسته محسوب می‌شوند اما سئوالات بسته نیز خود انواعی دارد که مهمترین آنها عبارتند از :



سئوالات دو جوابی ,سئوالات چند جوابی ساده و سئوالات چند جوابی مدرج.
سئوالات متعدد سنجش عقاید , سئوالات در جه بندی و شایستگی

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:23 PM
معایب و محاسن سئوالات باز و بسته
هر کدام از سئوالات باز و بسته دارای محاسن و هم معایبی هستند به قرار زیر :



امتیاز سئوالات باز آنست که پاسخگو در جواب به سئوالات از آزادی عمل فراوانی برخوردار بوده و بر کنار از هر نوع ممنوعیت و مانعی به سئوالات طرح شده جواب می‌دهد




در تحقیقاتی که محقق جنبه‌های عاطفی , احساسی عقیدتی با انگیزه‌ها را مد نظر دارد سئوالات باز بهتر می‌توانند وی را به جوابهای مطمئن تر و دقیق تر رهنمون سازند . بعنوان مثال در تحقیقات روستایی باستثنای پرسشهایی که بسته بودن آنها به کار پرسشگری سرعت بخشیده و از اتلاف وقت جلوگیری می‌نماید (مثل سن و جنس و تعداد فرزندان , درجه تحصیلات و وضعیت تاهل و..)




استخراج و طبقه بندی نمودن پاسخ های سئوالات بسته هم بصورت دستی و هم با ماشین بسیار آسانتر و سریع‌تر از سئوالات باز انجام پذیر است در حالی که استخراج و دسته بندی نمودن جوابها در سئوالات باز بدلیل آنکه جوابها بسیار متنوع و گونه گون می‌باشند, کار بسیار مشکلی است.




یکی دیگر از عیوب سئوالات بسته آنست که ممکن است ایده‌هایی را در رابطه با مشخص نمودن جوابهای احتمالی به ذهن پاسخگو القاء نماید در حالیکه در سئوالات باز چون پاسخگو به هیچگونه جوابی رهنمون نمی‌گردد بنابراین ذهن پاسخگو مستقلاً و بر کنار از هر نوع تلقینی در جستجوی پاسخ بر می‌آید.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:24 PM
تنظیم پرسشنامه تحقیقاتی و تعداد سئوالات
در تنظیم پرسشنامه باید دقت کافی مبذول نمود زیرا جمع آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه یکی از مراحل بسیار پر اهمیتی است که موفقیت یا عدم موفقیت را بایستی تا حد بسیار زیادی مرهون دقت سئوالات و تنظیم پرسشنامه دانست.
یکی از مسائلی که در تنظیم پرسشنامه بایستی کاملاً رعایت نمود تقدم و تاخر سئوالات است بدین صورت که سئوالات ساده‌تر که پاسخگو سریعتر قادر به پاسخ بدانهاست در ابتدا آورده می‌شود و بتدریج بر دشواری آنها افزوده می‌گردد. بعبارت دیگر رد طرح سئوالات باید سعی بر آن داشت تا از سئوالات آسان تدریجاً به سئوالات پیچیده تر برسیم .

مسئله دیگر در تنظیم پرسشنامه طرح سئوالات شخصی و خانوادگی که در پرسشنامه است که بایستی دقیقاً بدان توجه کامل مبذول نمود . در غالب موارد که پاسخگویان با پرسشنامه و تحقیق آشنائی ندارند و بطور کلی هدف از مطالعات اجتماعی بر ایشان مفهوم نیست . عنوان نمودن طرح سئوالات خصوصی مثل نام و نام خانوادگی و نام فرزندان و شغل و میزان درآمد و وضع مسکن در آغاز کار پرسشگر مشکلات جدی و عمده‌ای برای طرح سئوالات بعدی و ادامه کار پرسشگری بوجود خواهد آورد. بنابراین لازم است با توجه به جامعه مورد مطالعه و ویژگیهای فرهنگی و روانی پاسخگویان نظم و تقدم و تاخر موضوعات مورد سئوال کاملاً رعایت شود , بعنوان مثال در مطالعات جوامع روستایی زمانی که محقق قصد تکمیل پرسشنامه‌های خانوار روستایی را دارد آغاز پرسشگری وی نباید با طرح سئوالات شخصی از فرد روستایی همراه باشد و در صورت طرح چنین سئوالاتی قبل از آنکه اعتماد و اطمینان متقابلی بین آنها بوجود آمده و شک و تردید و سوظن احتمالی فیما بین زدوده شده باشد, فرد روستایی بدلیل روحیه محافظه کاری سنتی دچار ترس و واهمه گردیده و از جواب دادن به بقیه سئوالات یا احتراز نموده و یا در صورت عدم امتناع از پاسخ ,پاسخهایی را عنوان می‌کند که به تصور وی مورد علاقه و نظر پرسشگر است . بنابراین پرواضح است که چنین جوابهایی از دقت و اعتبار لازم برخوردار نخواهد بود. "موریس دوورژه" جامعه شناس فرانسوی در زمینه شرایط تنظیم پرسشنامه می‌نویسد:

"پرسشنامه یک سلسله پرسش نیست که با آنها سر تا ته کاغذی را بی آنکه به ترتیب آنها توجهی شده باشد پر کرده باشند . بر عکس , تنظیم پرسش ها بر پایه تنظیم است که بطور جدی بررسی شده باشد .به همین سان , عده پرسش های مربوط به یک موضوع , گروه بندی احتمالی آنها بصورت "قسمت "های مختلف مسئله‌های باریک و مهمی را مطرح می‌سازند...

در همین زمینه "موریس دوورژه" اضافه می‌کند " اغلب در آغاز پرسشنامه‌ها پرسش‌هایی را می‌گذارند که برای بررسی اهمیت مستقیمی نداشته باشد و هدفشان این باشد که پاسخگو را "سرذوق" بیاورد و اعتمادش را جلب کند .

البته پرسشگران باید کاملاً مراقب باشند و ره طوری شده این محیط اعتماد را ایجاد کنند. هنگامی که قرار باشد پاره‌ای پرسشهای حساس را مطرح سازند عموماً آنها را در پایان پرسشنامه می‌آورند: در پایان پرسشنامه پاسخگو اعتمادش جلب شده است و پرسشگر شانس بیشتری دارد که پاسخ درستی بگیرد, در هر صورت اگر پاسخگو ناراحت هم بشود , این ناراحتی بر روی پرسشهایی که پیش آن از او شده است اثر منفی نخواهد گذاشت . اگر چندین پرسش حساس وجود داشته باشد باید آنها را در میان پرسش‌های پرسشنامه چنان پخش کرد که هر یک وضع ملایمتری پیدا کند ...

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:24 PM
تنظیم پرسشنامه تحقیقاتی و تعداد سئوالات
در تنظیم پرسشنامه باید دقت کافی مبذول نمود زیرا جمع آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه یکی از مراحل بسیار پر اهمیتی است که موفقیت یا عدم موفقیت را بایستی تا حد بسیار زیادی مرهون دقت سئوالات و تنظیم پرسشنامه دانست.
یکی از مسائلی که در تنظیم پرسشنامه بایستی کاملاً رعایت نمود تقدم و تاخر سئوالات است بدین صورت که سئوالات ساده‌تر که پاسخگو سریعتر قادر به پاسخ بدانهاست در ابتدا آورده می‌شود و بتدریج بر دشواری آنها افزوده می‌گردد. بعبارت دیگر رد طرح سئوالات باید سعی بر آن داشت تا از سئوالات آسان تدریجاً به سئوالات پیچیده تر برسیم .

مسئله دیگر در تنظیم پرسشنامه طرح سئوالات شخصی و خانوادگی که در پرسشنامه است که بایستی دقیقاً بدان توجه کامل مبذول نمود . در غالب موارد که پاسخگویان با پرسشنامه و تحقیق آشنائی ندارند و بطور کلی هدف از مطالعات اجتماعی بر ایشان مفهوم نیست . عنوان نمودن طرح سئوالات خصوصی مثل نام و نام خانوادگی و نام فرزندان و شغل و میزان درآمد و وضع مسکن در آغاز کار پرسشگر مشکلات جدی و عمده‌ای برای طرح سئوالات بعدی و ادامه کار پرسشگری بوجود خواهد آورد. بنابراین لازم است با توجه به جامعه مورد مطالعه و ویژگیهای فرهنگی و روانی پاسخگویان نظم و تقدم و تاخر موضوعات مورد سئوال کاملاً رعایت شود , بعنوان مثال در مطالعات جوامع روستایی زمانی که محقق قصد تکمیل پرسشنامه‌های خانوار روستایی را دارد آغاز پرسشگری وی نباید با طرح سئوالات شخصی از فرد روستایی همراه باشد و در صورت طرح چنین سئوالاتی قبل از آنکه اعتماد و اطمینان متقابلی بین آنها بوجود آمده و شک و تردید و سوظن احتمالی فیما بین زدوده شده باشد, فرد روستایی بدلیل روحیه محافظه کاری سنتی دچار ترس و واهمه گردیده و از جواب دادن به بقیه سئوالات یا احتراز نموده و یا در صورت عدم امتناع از پاسخ ,پاسخهایی را عنوان می‌کند که به تصور وی مورد علاقه و نظر پرسشگر است . بنابراین پرواضح است که چنین جوابهایی از دقت و اعتبار لازم برخوردار نخواهد بود. "موریس دوورژه" جامعه شناس فرانسوی در زمینه شرایط تنظیم پرسشنامه می‌نویسد:

"پرسشنامه یک سلسله پرسش نیست که با آنها سر تا ته کاغذی را بی آنکه به ترتیب آنها توجهی شده باشد پر کرده باشند . بر عکس , تنظیم پرسش ها بر پایه تنظیم است که بطور جدی بررسی شده باشد .به همین سان , عده پرسش های مربوط به یک موضوع , گروه بندی احتمالی آنها بصورت "قسمت "های مختلف مسئله‌های باریک و مهمی را مطرح می‌سازند...

در همین زمینه "موریس دوورژه" اضافه می‌کند " اغلب در آغاز پرسشنامه‌ها پرسش‌هایی را می‌گذارند که برای بررسی اهمیت مستقیمی نداشته باشد و هدفشان این باشد که پاسخگو را "سرذوق" بیاورد و اعتمادش را جلب کند .

البته پرسشگران باید کاملاً مراقب باشند و ره طوری شده این محیط اعتماد را ایجاد کنند. هنگامی که قرار باشد پاره‌ای پرسشهای حساس را مطرح سازند عموماً آنها را در پایان پرسشنامه می‌آورند: در پایان پرسشنامه پاسخگو اعتمادش جلب شده است و پرسشگر شانس بیشتری دارد که پاسخ درستی بگیرد, در هر صورت اگر پاسخگو ناراحت هم بشود , این ناراحتی بر روی پرسشهایی که پیش آن از او شده است اثر منفی نخواهد گذاشت . اگر چندین پرسش حساس وجود داشته باشد باید آنها را در میان پرسش‌های پرسشنامه چنان پخش کرد که هر یک وضع ملایمتری پیدا کند ...

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:25 PM
مشاهده در تحقیق
مشاهده از تکنیک هایی است که غالباً در مطالعات مردم شناسی مورد استفاده قرار می‌گیرد و در عین حالی که گاهی هم در جامعه شناسی خصوصاً رشته جامعه شناسی روستائی بکار برده می‌شود. معمولاً از تکنیک مشاهده در مواردی استفاده می‌گردد که نمونه گیری و کاربرد پرسشنامه تحقیقاتی عملی نباشد . مثلاً زمانی که قصد مطالعه جابجائیهای فصلی یک از ایلات را از ییلاق به قشلاق داریم از این تکنیک استفاده می‌شود.
مشاهده را بطور کلی به دو نوع می‌توان تقسیم نمود بشرح زیر :



مشاهده با مشارکت مستقیم و فعالانه محقق در جامعه مورد مطالعه




مشاهده بدون مشارکت محقق


مشاهده از نوع اول در موردی مصداق پیدا می‌کند که محقق خود عضوی از جامعه مورد مطالعه شده باشد و بنابراین مانند فردی از افراد جامعه در حقیقت خود نیز در محدوده پژوهشی قرار گیرد که می‌خواهد آنرا انجام دهد . بعنوان مثال محققی که خود ساکن یک روستا بوده و قصد مطالعه بعضی از رفتارهای گروهی یا مراسمی را دارد غالباً بدو آنکه اعضاء آن جامعه در جریان تحقیق وی قرار بگیرند. رفتار مردم را زیر ذره بین گذاشته و با استفاده از ابزارهایی مثل دوربین عکاسی , اسلاید , دوربین فیلمبرداری و فیش های ثبت وقایع به بررسی جامعه مورد مطالعه خود می‌پردازد.

در این نوع مشاهده محقق چون خود عضوی از جامعه است. گذشته از اینکه فرصت زیادی برای تعمق و دقیق شدن در رفتارهای گروهی مردم خود را دارد , از این امتیاز نیز برخوردار است که افراد جامعه مورد مطالعه وی در مقابل او و رفتار طبیعی خود را از دست نداده و بنابراین مستقیماً با واقعیت های موجود آنچنان که وجود دارند روبرو می‌گرد. در چنین روشی زمان جمع آوری اطلاعات زمان معینی نیست بلکه محقق در تمام مدتی که در جامعه مورد نظر بسر می‌برد, می‌تواند به مشاهده بپردازد.

در نوع دوم مشاهده , محقق عضو جامعه مورد نظر نبوده بلکه از خارج بدان جامعه وارد می‌شود, در چنین مواردی مشکلات تحقیق بسیار زیادتر از نوع پیشین است زیرا ورود محقق به جامعه مورد مطالعه , عکس العملهایی در بین افراد جامعه بوجود می‌آورد که موجب تغییر در رفتار طبیعی آنها می‌شود. مشاهده نوع اول را می‌توان به نوعی فیلمبرداری یا عکسبرداری تشبیه نمود که بدون مقدمه و ناگهانی از فرد یا افرادی صورت می‌گیرد بنابراین رفتار مردمی که جلوی دوربین عکسبرداری قرار گرفته‌اند کاملاً طبیعی است ولی در حالت دوم عکس العملهای ناشی از ترس , تردید , سوظن و ابهام موجب می گردد که نتایج تحقیق اعتبار و اطمینان خود را تا اندازه‌ای از دست بدهد . برای برطرف نمودن این مشکل , محقق در بدو ورود خود به جامعه‌ای که قصد مطالعه آنرا دارد بایستی سعی در جلب اعتماد مردم آن جامعه نموده و تردید و سو ظنی را که احتمالاً از آمدن وی در آنها ایجاد گردیده است از ذهن آنها بزداید , بعبارت دیگر محقق یابد هنگامی کار خود را آغاز کند که افراد جامعه به منظور و مقصود علمی وی پی‌برده و بدون واهمه به سئوالاتش جواب دهند. در حقیقت چون تکنیک مشاهده بیشتر بوسیله مردم شناسان و در مطالعه ایلات و جوامع ابتدایی و محدود بکار برده می‌شود . بنابراین لازم است دانش پژوهانی که از این تکنیک استفاده می‌نماید. شرایط و خصوصیات جامعه مورد مطالعه و مردم آن را بدقت در مد نظر داشته و قبل از هر نوع تماسی با مردم جو دوستانه و قبل اعتمادی برای ادامه کار خود ایجاد نمایند.

در هر دو نوع مشاهده , مشاهدات و اطلاعات که ابتدا بصورت یادداشتهای پراکنده‌ای جمع آوری شده‌اند بایستی به فیش های موضوعی خاصی که بدین منظور تهیه گردیده وارد گردیده و سپس دسته بندی شوند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:26 PM
استفاده از فیش
در مطالعاتی که محقق با پدیده اجتماعی با جامعه مورد مطالعه مستقیماً نمی‌تواند تماسی داشته باشد در جمع آوری اطلاعات از اسناد و مدارک و کتب استفاده می‌کنند, این تحقیقات را کتابخانه‌ای می‌نامیم . در این نوع تحقیقات برای جمع آوری اطلاعات از ابزاری تحت عنوان "فیش"بهره می‌گیریم و اصطلاحاً این شیوه را فیش برداری می‌گوئیم . فیش مورد استفاده در تحقیقات کتابخانه‌ای به دو نوع تقسیم می‌شود بشرح زیر:



فیش مآخذ
فیش موضوعی




فیش ماءخذ

فیش ماءخذ است که مشخصات کتاب ,مقاله یا مدرک مورد استفاده در تحقیق را بر روی آن می‌نویسیم. از قطعه کاغذ یا مقوایی به طول دوازده و عرض هشت سانتیمتر می‌توان یک فیش ماءخذ تهیه نمود. فیش ماءخذ حاوی نکاتی است که به قرار زیر :
نام کتاب
نام نویسنده
نام مترجم( در صورتیکه کتاب از زبان خارجی به فارسی ترجمه شده باشد)
نام ناشر
سال انتشار
چاپ( در صورتیکه برای دومین بار با دفعات متعدد کتاب به چاپ رسیده است دفعات چاپ ذکر می‌شود)
قطع (قطع جیبی , وزیری و...)
تعداد صفحات
محل کتاب (در مواردیکه کتاب نایاب است بایستی نام کتابخانه یا مکانی که کتاب در آنجا یافت می‌گردد ذکر شود.)
محقق پس از ارائه طرح تحقیق و انتخاب جامعه مورد مطالعه و انجام مراحل مقدماتی با ید کلیه ماءخذ و منابعی را که در ارتباط با موضوع مورد تحقیق وی وجود دارد جمع آوری نموده و مشخصات هریک را بر روی یک فیش بنویسید. بدین ترتیب در ارتباط با موضوع تحقیق دهها و گاهی صدها فیش ماءخذ جمع آوری می‌گردد که منابع آنها به ترتیب خاصی مورد استفاده قرار می‌گیرد.



فیش موضوعی

فیش موضوعی فیشی است که برای استخراج محتوای کتب و مقالات مورد استفاده قرار می‌گیرد. در قطع‌های مختلف تهیه می‌شود ولی رایجترین آنها فیشی است به طول پانزده و عرض ده سانتیمتر محتوای کتب و مقالاتی را که بعنوان منابع تحقیق قبلاً از طریق فیش ماءخذ مشخص نموده‌ایم به حسب موضوعات اصلی و موضوعات فرعی در فیش های موضوعی وارد کرده و بدین ترتیب می‌توانیم در پایان مرحله استخراج , عصاره منابع استخراج شده را بصورت صدها و هزاران فیش موضوع داشته باشیم و سپس با استفاده از آنها نوشتن گزارش خود را آغاز کنیم.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:26 PM
نمونه گیری
نمونه ‌گیری از تکنیک های بسیار رایجی است که در مواردی که جامعه مورد مطالعه بسیار وسیع باشد بکار می‌رود, بدین ترتیب که بدلیل وسعت جامعه مورد مطالعه ,هزینه سنگین تحقیق, نیاز به پرسنل فراوان و صرف وقت زیاد , نمونه‌های درحجم ده یا 5 درصد یا هر آنچه که آمارشناس توصیه می‌کند انتخاب نموده , آنرا مورد مطالعه قرار داده و سپس نتایج آنرا به کل جامعه تعمیم می‌دهیم.

یکی از مسائلی که در نمونه‌گیری حائز اهمیت فراوان است تطابق جامعه نمونه یا جامعه کل است بشکلی که ویژگیهای نمونه مشابه جامعه کل باشد. این تطابق و تناسب نه تنها از لحاظ حجم دو جامعه بایستی مراعات شود بلکه در مورد صفات و متغیرهای موجود نیز بایستی وجود داشته باشد. بعنوان مثال چنانچه جامعه اصلی ما دانشجویان دانشگاه تهران باشد و ما نمونه‌ای به حجم ده درصد از این جامعه را بخواهیم انتخاب کنیم, نمونه نیز بایستی به همان نسبت وجود داشته باشد تا بتوانیم نتایج آنرا به جامعه اصلی تعمیم دهیم .

نمونه گیری انواعی دارد که رایج ترین آنها عبارتند از :



نمونه گیری تصادفی ساده
نمونه گیری سیستماتیک خطی
نمونه گیری تصادفی ناحیه‌ای

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:27 PM
مونو گرافی
مونوگرافی که ترجمه آن تک نگاری است یکی از شیوه‌هایی است که در روش ژرفائی برای مطالعه جوامع محدود مورد استفاده قرار می‌گیرد . در تک نگاری جوامع کوچک و محدود بطور همه جانبه مورد بررسی قرار می‌گیرند. بعنوان دیگر تک نگاری توصیفی است ژرف و همه جانبه از کی ده یا یک خانواده یا یک طایفه , بعنوان مثال در تک نگاری یک ده اوضاع اجتماعی , اقتصادی ,جمعیتی و فرهنگی ,نهادها , هنجارها و بطور کلی کلیه جزئیات زندگی مردم روستا مورد بررسی قرار می‌گیرد.

تک نگاری روستایی را غالباً در مناطقی بکار می‌برند که اطلاعات کافی در زمینه ساخت اجتماعی اقتصادی آن مناطق وجود نداشته باشد و در چنین مواردی انتخاب یک ده نمونه و متوسط الحال که ویژگیهایش حتی الامکان معرف جامعه کلی باشد, می‌تواند طرحی کلی از ساخت اجتماعی اقتصادی منطقه را نشان دهد.

مونوگرافی به معنای مطالعه" واحد موضوعی "نیز آمده است : مونوگرافی که به معنی تحقیق و نگارش یک واحد است, در واقع "واحد موضوعی "را شامل می‌شود نه واحد جغرافیایی را . با این محدود کردن واحد , محقق می‌تواند در ا، زمینه‌ای که تبحر دارد به تحقیق و مطالعه بپردازد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:28 PM
متفکران و بزرگان جامعه شناسی



فارابی و جامعه شناسی
ابن خلدون
مونتسکیو
اگوست کنت
کارل مارکس
آلکسی دوتوکویل
امیل دورکیم
ویلفردو پارتو
ماکس وبر
و سایر متفکران جامعه شناسی

متفکران و بزرگان جامعه شناسی



فارابی و جامعه شناسی
ابن خلدون
مونتسکیو
اگوست کنت
کارل مارکس
آلکسی دوتوکویل
امیل دورکیم
ویلفردو پارتو
ماکس وبر
و سایر متفکران جامعه شناسی

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:29 PM
فارابی و جامعه شناسی
-=زندگینامه فارابی: =-


ابو نصر محمد بن طرخان بن اوزلغ از مردم شهر فاراب است . وی در سال 259 هجری در ده وسیج از توابع این شهر پا به عرصه گیتی گذاشت . ابن سینا و ابن رشد او را به استادی خود قبول دارند و به معلم ثانی لقب داده اند.
یکی از نویسندگان در این باره می نویسد: این عنوان از آن جهت مهم و با معنی است که معلم اول ارسطو است. گویا مسلمین از آن جهت به ارسطو لقب معلم اول داده اند که مباحث منطق و مسائل آن را که پراکنده بوده است جمع و مهذب کرده است و بنیاد آن را استوار ساخته و آن را مدخل علم قرار داده است.
در مورد لقب معلم ثانی هم توجیهاتی از این قبیل شده است و می توان همه آن اقوال را به این نحو خلاصه کرد که فارابی به فن منطق و بخصوص به برهان و علم برهانی اهمیت بسیار می داده و آثار منطقی ، بطور کلی آراء فلسفی و مخصوصاً آثار ارسطو را که ترجمه شده بود ، جمع و تالیف و تهذیب کرده و به طریقه خود آنها را تفسیر کرده است.


-=آثار فارابی:=-


آثار فارابی را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

شرحهایی که بر درسهای ارسطو نوشته است
کتبی که خود تالیف کرده است.

از جمله کتابهایی که فارابی ،خود، نوشته است می توان به آثار زیر اشاره کرد:

الجمع بین رایی الحکیمین
تحصیل السعاده
آراء اهل مدینه فاضله
السیاسات المدنیه
احصاءالعلوم
عیون المسائل و اغراض ما بعد الطبیعه ارسطو

-=نظریات و افکار فارابی:=-


فارابی جدا از اینکه دارای نظریات قوی و جدی در منطق و فلسفه می باشد در حیطه علوم اجتماعی و بالاخص جامعه شناسی نیز دارای نظریاتی اساسی می باشد. اهمیت این نظریات زمانی بیشتر می شود که قبل از اینکه جامعه شناسان غربی دم از تحولات و جریانات اجتماعی بزنند یک فیلسوف اسلامی و ایرانی جامعه خود را تحلیل جامعه شناسانه می نماید.
نکته مهم اینجاست که روح نظریات جامعه شناسی یک جامعه شناس برگرفته از اندیشه و تفکرات فلسفی آن فرد می باشد . فارابی نیز خود یک فیلسوف صاحب نام و متفکری است که خود صاحب یک اندیشه می باشد.نظریات فارابی در باب جامعه و اجتماع را میتوان در چند نظریه عمده خلاصه نمود:




مدینه فاضله فارابی
انواع اجتماعات
عدالت در مدینه فاضله فارابی

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:29 PM
مدینه فاضله فارابی
<h1>مدینه فاضله فارابی

فارابی نظرات اجتماعیخود را در دو کتاب –آراء اهل مدینه فاضله-و-السیاسات المدنیه- به رشته تحریر در آورده است. وی در ارائه مدینه فاضله خود تحت تاثیر نا کجا آباد افلاطون بوده و مانند او به مقایسه جامعه با بدن انسان پرداخته است.
فارابی مدینه فاضله را تشبیه کرده است به:-بدن تام الاعضاء نه هر بدنی ، زیرا مدینه های جاهلیه نیز به مانند کالبدند و اعضاء آن به یکدیگر وا بسته اند ، یعنی بدنی که هر عضوی در جهت بقاء و دوام بدن ، وظیفه خود را انجام دهد همانطور که اعضاء بدن مختلف است و هر یک باید عهده دار وظیفه شود بعضی بالطبع برتر از بعضی دیگرند و یک عضو است که فرمانده همه و رئیس اول است که قلب باشد و اعضاء دیگر از لحاظ مراتب متفاوتند. اعضاء دیگر نیز به اعضائ رئیسه و غیر رئیسه تقسیم می شود که البته رؤسای درجه دوم به حساب می آیند که هر یک جنود و اعوان و انصاری دارند ولکن همه این رؤساء باید فرمانبردار قلب باشند و هدف او را دنبال کنند و سپس رؤسای درجه سوم. عضو رئیسه یعنی رئیس اول بدن که قلب است کاملترین و هوشیارترین اعضاء تن است و نخستین امری که در کالبد تکوین می آ ید همان است.
در مدینه فاضله نیز رئیس اول و فرمانفرمای اولی لازم است که زمام همه جامعه و رؤسای درجه اول و دوم و سوم تا افراد عادی بدست اوست و همه باید از فرمان او اطاعت کنند و همانطور که قلب افضل اعضاء است رئیس اول مدینه باید افضل افراد باشد.
در اینجا مجدداً فارابی نظامات را یعنی نظام افضل را تطابق کرده است. از یک طرف نظام تن انسانی را با نظام جامعه ، و از طرف دیگر هر دو نظام را با نظام آفرینش که علت العلل و مبدأ المبادی فرمانده کل و مفیض به همه عقول و اجرام علوی و سر انجام اجسام طبیعی است ، هماهنگ کرده است.
بنابراین رئیس اول مدینه نمی تواند هر فردی از افراد باشد بلکه باید واجد خصائل و صفاتی چند باشد که او را از سایر افراد جدا و ممتاز گرداند و بتواند به منزله قلب باشددر کالبد انسانی، و یا بمنزله عقل اول باشد و یا بمنزله عقل فعال باشدکه ناظر و مشرف بر کل علم طبیعت است . در اینجا، فارابی شرط اساسی ریاست اول مدینه فاضله را حکمتدانسته و اینجا وجه مشترک بین ارسطو و افلاطون است .
فارابی در مقابل مدینه فاضله ، مدینه جاهلیه یا جاهله را نهاده است که خود شامل مدینه های متعددی مثل مدینه فاسقه، مدینه مبتذله و مدینه ضاله می شود. این مدینه ها هر کدام به نوعی بی نظمیدچارند و تنها مدینه فاضله است که که منطبق با نظامات طبیعی و نظام آفرینش انسان است.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:30 PM
انواع اجتماعات
فارابی در کتاب- السیا سات المدنیه – به شرح انواع جماعات انسانی پرداخته و بطور کلی قائل به سه نوع جامعه است : عظمی،وسطی و صغری.


جماعت عظمی جماعتی است که از ملت ها و امتهای بسیار تشکیل شده باشد که همه به هم کمک و یاری دهند .
جماعت وسطی عبارت از جمع آمدن یک ملت است .
جماعت صغری آن جماعتی است که در یک شهر باشد.

این سه نوع جماعت ، جماعت کامل است . پس مدینه نخستین مراتب کمال انسانی در زیست اجتماعی است و اما اجتماعات در دهات و محله ها و کوی و خانه ها اجتماعی ناقص بود. آنچه از همه ناقص تر است اجتماع در یک منزل بود که جزئی از اجتماع مدنی بود ، اجتماعات در محله ها و دهات هر دو بخاطر مدینه بود. بجز آنکه امتیاز بین آن دو این است که محله ها اجزا مدینه اند ولکن دهات خادم مدینه اند و جماعت مدنی جزء امت بود و امت منقسم به مدینه ها شود . و جماعت های انسانی کامل مطلقاً منقسم به امتها شود و هر امتی از امتی دیگر به دو امر طبیعی ممتاز گردد یکی به خلقت های طبیعی ، و دیگر به سرشتهای طبیعی و به واسطه یک امر سومی که وضعی است نه طبیعی ، که البته آنرا هم مدخلیتی هست در امور طبیعی وآن عبارت از زبان محاوره آنها بوده، زبانی که بدان سخن گویند. پس پاره ای از امتها بزرگ، و پاره ای دیگر کوچک ، و سبب طبیعی نخست در اختلاف امتها در این امور چیزهایی بود که…….

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:31 PM
عدالت در مدینه فاضله فارابی
از نظر فارابی در نزد مردم مدینه های فاضله، عدالت به معنای- این است که همه به سعادت و کمال افضل خود برسند، همه زندگی کنند ، همه به زندگی خود ادامه دهند ، جنگ و ستیز از میان برداشته شود ، هر عضوی وظیفه خود را انجام دهد ، لاجرم همه اعضاء سالم می مانند و به حیات و زندگی خود ادامه می دهند ، همه تابع یک رهبر و فرمانده باشند و آن فرمانده نیز مقهور اراده خود و عقل باشد و حکیم و دانا و متصف به اخلاق حمیده باشد،هیچ عضوی از اعضاء جامعه به حقوق و وظائف دیگر تعدی نکند. مردم مدینه فاضله گویند : عدالت این است که همه افرادانسانی به زندگی خود ادامه دهند و در این حکم از فرمان عقل و قوه ناطقه اطاعت کنند.
مردم مدینه فاسقه گویند(الحق لمن غلب)همانطور که بنای موجودات طبیعی ،بر تضاد و ضدیت وخصومت است و هر موجود با موجودات دیگر در جدال ومبارزه است و خواهان نفی،طرد ومحو موجودات دیگر است،در جهان انسانی نیز عدالت همین است که به انواع تغلبات،تقلبات ومکرها وحیله ها،دیگران را محو ونابود کند تا خود زنده بماند ویا همه را برده ودر استخدام خود قراردهد تادرزندگی وبقاءاوسودمند بود.
علاوه بر مباحث فوق،در زمینه اجتماعیات،فارابی نظریاتی نیز درباره عدالت،همزیستی مسالمت آمیز،عهودوپیمانها،نوع دوستی و…داردکه به تفصیل آنها را در کتاب آراءاهل مدینه فاضله ارائه داده است.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:31 PM
ابن خلدون
-=زندگینامه:=-


عبدالرحمن بن خلدون که به نام ابن خلدون شهرت یافته است در سال733هجری برابر با 1332میلادی درتونس متولد شد.از وی هم به عنوان پایه گذارفلسفه تاریخ وهم به عنوان آغازگر مطالعات اجتماعی با تکیه بر روابط علت و معلولی،نام میبرند.
وی نظریات خودرا در کتابی که به نام مقدمه،معروف شده گرد آورده است،که هم روش جدیدی در تاریخ نگاری را در آن ارائه داده وهم مسائلی را که امروزه در شعب مختلف جامعه شناسی و رشته های علوم اجتماعی مورد بررسی وبحث وفحص اصحاب علوم اجتماعی قرار میگیرد،در آن مطرح کرده است.


-=اندیشه های ابن خلدون=-


اندیشه های ابن خلدون
عصبیت یا قوه عصبیه از نظر ابن خلدون
تحول فرهنگها از نظر ابن خلدون

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:32 PM
اندیشه های ابن خلدون
ابن خلدون در اندیشه ها و تحقیق خود ابتدا محدوده نظری و عملی کار خود را مشخص مینماید.انتقادی که وی بر تاریخ نویسان پیشین وارد آورده به خوبی وسعت دید وبینش اورا از متقدمانش متمایز مینماید.وی در اینباره مینویسد:اما بعد،تاریخ از فنون متداول در میان همه ملتها و نژادهاست که برای آن،سفرها و جهانگردی ها میکنند،هم مردم عامی و بی نام و نشان به معرفت آن اشتیاق دارند وهم پادشاهان و بزرگان به شناختن آن شیفتگی نشان میدهندودر فهمیدن آن دانایان ونادانان یکسانند،چه در ظاهر اخباری بیش نیست درباره روزگارها ودولت های پیشین وسرگذشت قرون نخستین،که گفتارها را به آنها می آرایند وبدانها مثل میزنند وانجمنهای پرجمعیت را به نقل آنها آرایش میدهند.مارابه حال آفریدگان آشنا میکندکه چگونه اوضاع واحوال آنها منقلب میگردد.دولتهائی می آیندوفرصت جهانگشائی میابندوبه آبادانی زمین میپردازندتا ندای کوچ کردن وسپری شدن آنان را در میدهند وهنگام زوال وانقراض ایشان فرا میرسد.وامادر باطن،اندیشه وتحقیق درباره حوادث ومبادی آنها وجستجوی دقیق برای یافتن علل آنهاست وعلمی است درباره کیفیات وقایع وموجبات وعلل حقیقی آنها،وبهمین سبب تاریخ ازحکمت سرچشمه میگیرد و سزاست که ازدانشهای آن شمرده شود.ومورخان بزرگ اسلام بطور جامع اخبار روزگار گذشته را گرد آورده وآنهارادر صفحات تواریخ نگاشته وبه یادگار گذاشته اند.ولی ریزه خواران،آن اخبار رابه نیرنگهای باطل در آمیخته ودرمورد آنها دچار توهم شده یابه جعل پرداخته اندوبه روایات زراندود ضعیفی تلفیق کرده وساخته اند وبسیاری آیندگان،ایشان را پیروی کرده وهمچنانکه آن اخبار را شنیده اند برای ما به جا گذاشته اند بی آنکه به موجبات وعلل وقایع و احوال درنگرند،واخبار یاوه و ترهات را فروگذارند.
از اینرو روش تحقیق اندک،ونظر تنقیح اغلب،کند وخسته است وغلط وگمان را آنچنان با تاریخ درآمیخته اندکه گوئی به منزله خویشاوندان ویاران اخباند……
باری مردم،اخبار را تدوین کرده وآثاری فراوان به یادگار گذاشته وتواریخ ملتها را در سراسر جهان گرد آورده اندولی آنان که به فضیلت شهرت وپیشوایی نامبرده شده وکتب پیشینیان را تتبع کرده ودرآثار خویش آورده اند،گروهی اندک وانگشت شماربیش نیستند،مانند:
ابن اسحاق و طبری،ابن کلبی ومحمدبن عمر واقدی وسیف بن عمراسدی و مسعودی ودیگر ناموران که درمیان همه مورخان متمایزند…
ابن خلدون آنگاه ازوقایع نگاری صرف که شیوه بسیاری از مورخان زمانش بوده است،به سختی انتقاد کرده وآنهارا مشتی مقلد می نامد که وقایع رادررابطه علت ومعلولی و به طریق علمی مورد بررسی قرارنمیدهند:آنگاه پس از این گروه که نام بردیم کسانی که پدیدآمده اند جزمشتی مقلد کند ذهن و کم خرد،بیش نبوده اند،که بهعین روش گروه نخستین را تقلیدکرده وآنانرا سرمشق خویش ساخته اند وبکلی از تحولاتی که روزگار پدید آورده وتغییراتی که به سبب عادات و رسوم ملتها ونسلها،بوجودآمده است،غفلت ورزیده اند.این گروه به تقلید از پیشینیانی که آنها را سرمشق خود ساخته اند،اخبار دست به دست گشته رابه عین وبی کم وکاست،درخصوص حوادث تاریخ خود تکرار میکنند واز یاد کردن مسائل مربوط به نسلهای دوره خودشان غفلت می ورزند چه تشریح وچه تفسیر آنها برایشان دشوار است ودرنتیجه اینگونه قضایارا مسکوت میگذارند…
وی در دنباله همین بحث به روش بررسی خوداشاره کرده ومینویسد: …وازمیان مقاصد گوناگون برای آن،روشی بدیع واسلوب وشیوه ای ابتکارآمیز،اختراع کردم وکیفیات تمدن وعوارض ذاتی آنهاراکه در اجتماع انسانی روی میدهد،شرح دادم،چنانکه خواننده را به علل وموجبات حوادث آشنا میکندو…
ابن خلدون دردیباچه خود در ارتباط بانام،محتوای آن وروشی که به کاربرده است اضافه مینماید:از اینرو آنرا به کتاب العبر…نامیدم ودرباره آغاز نژادها و دولتها و همزمانی ملتهای نخستین وموجبات انقلاب وزوال ملتها،درقرون گذشته و آنچه در اجتماع پدید می آیدازقبیل: دولت وملت و شهر ومحل اجتماع چادرنشینها،ارجمندی وخواری وفزونی وکمی جماعات ودانش وکسب و گردآوری ثروت و از دست دادن آن و کیفیات واژگون شدن و پراکندن اقوام و دولتها و چادر نشینی و شهر نشینی و آنچه روی داده و آنچه احتمال و انتظار روی دادن آن میرود هیچ فروگذار نکردم ، بلکه جملگی آنها را بطور کامل و جامع آوردم و براهین و علل آنها را آشکار کردم… و پس از آنکه کوشش در تألیف این کتاب را به کمال رسانیدم و مانند شمعی فروزان آن را بر سر راه بینندگان فرا داشتم و در میان دانشها ، روش و اسلوب آنرا آشکار ساختم و دایره آنرا در میان علوم توسعه بخشیدم و گرداگرد آنرا دیوار کشیدم آن را از دیگر علمها جدا ساختم و اساس آنرا بنیان نهادم ، این نسخه از آن کتاب را به کتابخانه خداوند گارمان ، خواجه و پیشوا… ارمغان داشتم….
آنچه که در بالا از قول ابن خلدون نقل شد نشانگر ارزش و اهمیتی است که تحلیل وقایع و پدیده های اجتماعی از دید تاریخی و با روشی جدید که مبتنی بر کشف رابطه علی بوده ، برای وی داشته است و به همین دلیل ، چنانکه بعداً خواهیم دید ابن خلدون در بحث از کلیه وقایع و پدیده های مورد مطالعه تاریخ ، سعی در ارائه کشف نوعی رابطه علت و معلولی می نماید و پدیده مورد نظر را با پدیده های دیگر اجتماعی یا جغرافیایی درارتباط قرارمیدهد.در حقیقت شهرت وی نیز در این است که برای اولین بار وقایع تاریخی وحوادث اجتماعی را در رابطه علی جستجو نموده و بدنبال کشف قانونی عام حاکم بر حیات اجتماعی ملتهاست . ابن خلدون درباره دولت نیز که یکی از نهادهای اساسی است به تفضیل به بحث پرداخته و ظهور و سقوط دولتها را در مراحل مختلف مورد بررسی قرار داده است .


مرحله نخستین دوران پیروزی به هدف و طلب و چیرگی بر مدافع و مخالف و استیلا یافتن بر کشور و گرفتن آن از دست دولت پیشین است . در این مرحله خدایگان دولت در بدست آوردن مجد و سروری و خراج ستانی و دفاع از سرزمین و نگهبانی و حمایت از آن پیشوا و مقتدای قوم خویش میباشد و به هیچ روی در برابر ایشان یکه تاز و (فرمانروای مطلق ) نیست ، زیرا این امر بر مقتضای عصبیتی است که به وسیله آن پیروزی و غلبه روی داده و عصبیت مزبور در این مرحله هنوز در میان آنان پایدار و مستقر است .
مرحله دوم دوران خودکامگی(حکومت مطلق)وتسلط یافتن برقبیله خویش ومهار کردن آنان از دست درازی به مشارکت و مساهمت در امر کشورداری است،وخدایگان دولت،دراین مرحله،به برگزیدگان رجال وگرفتن موالی ودست پروردگان،همت میگمارد،وبر عده این گروه می افزایدتا میدان را بر اهل عصبیت وعشیره خویش،آنانکه در نسب وی هم سهم،ودر بهره برداری ازملک،شریک وانباز وی میباشند،تنگ کند.ازاینروآنانرا از عهده داری امور میراند واز دخول در آستانه این امر منع میکندوسر جای خود مینشاندتازمام فرمانروائی،به استقلال در کف او قرار گیردو حاکمیت در خاندان او پایدار شودوخود کامگی (فرمانروائی مطلق)به وی منحصر گردد.از اینرو،بنیانگذار این مرحله دولت،به علت مدافعه و زدوخورد با حریفان خویش همان رنجها و مشقتهائی راکه پایه گذاران مرحله نخستین در بدست آوردن کشور میبرد تحمل میکند،بلکه کار او دشوارتر وپررنجتر است زیرا پایه گزاران نخستین با بیگانگان به کشمکش وزدوخورد میپرداختندویاران وپشتیبانان ایشان در این پیکار،کلیه افراد عصبیت ایشان بود ولی خدایگان دولت در این مرحله با نزدیکان خویش به ستیزه جوئی برمیخیزدوآنان را می راند وهیچکس اورادر این نبرد یاری نمیدهدجزگروه اندکی از دوران (یا بیگانگان)از اینرو به کار دشوار دست می یابد.




مرحله سوم دوران آسودگی وآرامش خدایگان دولت،برای برخورداری وبدست آوردن نتایج وثمرات پادشاهی است،نتایجی که طبایع بشر بدانها دلبسته وآرزومند است مانند کسب ثروت وبه یادگار گذاشتن آثار جاوید ونام آوری وشهرت طلبی،ازاینرو تمام هم خودرا مصروف امور خراج ستانی وموازنه دخل و خرج ومحاسبه هزینه ها (ومستمریها)ومیانه روی در آنها میکندو به برآوردن بناهای زیبا و کاخها و دژهای عظیم و شهرها و آبادانیهای پهناور و معابد بلند، همت می گمارد و به هیئتهای نمایندگی از اشراف و ملتها و بزرگان و سرآمدان قبائل، بار می دهد و به پراکندن احسان در میان اهل خویش می پردازد . گذشته از اینکه به رفاه حال حاشیه نشینان و دست پروردگان خویش از لحاظ مال و جاه در می نگرد به سان دادن سپاهیان خویش و پرداختن حقوق و ارزاق ایشان در هر ماه از روی انصاف، عنایت میکند چنانکه آثار آن در وضع لباس و سلاح و نشانها و دیگر تزئینات و رسوم لشکریان در روز آرایش و سان نمودار می گردد . آنوقت دولتهای دوست وی بدان مباهات می کنند و دولتهای جنگجو و دشمن بیمناک و هراسان می شوند و این مرحله آخرین مراحل استبداد و خود کامگی خداوندان دولت است . زیرا خدایگان دولتها در همه این مراحل ، مستقل برای خویش هستند و ارجمندی خویش را آشکار می سازند و راهها برای آیندگان خویش هموار می کنند .
مرحله چهارم دوران خرسندی و مسالمت جویی است و رئیس دولت در این مرحله ، به آنچه گذشتگان وی پایه گذاری کرده اند قانع می شود و با پادشاهان همانند خویش مسالمت جوئی در پیش می گیرد و در آداب و رسوم و شیوه سلطنت به تقلید از پیشینیان خویش می پردازد و کلیه اعمال ایشان را گام به گام دنبال می کند و پیروی از آنان را به بهترین طرق ، وجهه همت خود قرارمی دهد و عقیده مند می شود که اگر از تقلید آنان گامی فراتر نهد ، مایه تباهی کار او می شود و به فرمانروائی او خلل راه می یابد چه آنان را در بنیان گذاری کاخ سروری و بزرگی بینا تر می داند.
مرحله پنجم دوران اسراف و تبذیر است و رئیس دولت در این مرحله، آنچه را که پیشینیان او گرد آورده اند ، در راه شهوت رانیها و لذایذ نفسانی و بذل و بخشش بر خواص و ندیمان خویش در محفلها و مجالس عیش تلف میکنند و یاران و همراهان بد ونابکاری بر میگزیند که ظاهری چون گور کافر و باطنی آکنده از خبث و تباهی دارند و کارهای بزرگ و مهمی را که از عهده انجام دادن آنها بر نمیآیند بهایشان ممسپارد ،کسانی که به آنچه انجام میدهند و فرو میگذارند آشنایی ندارند (یا از نتایج امر و نهی و حل و عقد امور آگاه نیستند)در حالیکه نسبت به بزرگان و عناصر شایسته قوم خویش و هواخواهان خدمتگزار پیشینیان ،بدی روا میدارد.چنانکه کینه او را در دل میگیرند و یاری و همراهی خود را از او دریغ میدارند و هم به سبب خرج کردن مستمریهای سپاهیان در راه شهوترانیهای خویش ،وضع سپاه و لشکر او به تباهی میرود ،چه بتن خویش بکار اینان عنایت نمیکند و خویش را از اینان پنهان میدارد و به پرسش احوال و به سروسامان دادن کارهای ایشان نمیپردازد و در نتیجه اساسی را که پیشینیان وی بنیان نهاده بودند واژگون میسازد و کلیه پایه گذاریها و کاخهای عظمت ایشان را ویران و منهدم می کند.در این مرحله طبیعت فرسودگی و پیری به دولت راه می یابد و بیماری مزمنی که کمتر می تواند خود را از آن برهاند وباآن وضع درمان ناپذیر میشود بر آن استیلا می یابد تا آنکه سرانجام منغرض میگردد.

مراحل پنج گانه ابن خلدون در ظهور و ترقی و سقوط دولتها را قرنها پس از ابن خلدون در نظریات بعضی متفکران غربی می توان مشاهده نمود،به عنوان مثال اسوالد اشپنگلرآلمانی ،در کتاب مشهورش به نام سقوط تمدن غرب ،تطور دورانی تاریخ را ،شبیه آنچه که ابن خلدون بیان داشته ،مطرح کرده است.وی مراحل رشد تمدن را با رشد انسان مقایسه نموده و آنها را با فصول چهارگانه مطابقت داده است.بدین ترتیب که هر تمدنی ،بهار و تابستان و پاییز را سپری نموده و در انتها به زمستان خود می رسد.
<h1>عصبیت یا قوه عصبیه از نظر ابن خلدون



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:32 PM
عصبیت یا قوه عصبیه از نظر ابن خلدون
اصطلاح عصبیت به کرات در نوشته های ابن خلدون آمده است.نویسندگان و دانشمندان این اصطلاح را که در حقیقت محور اصلی سخنان و نظریات اوست به صورتهای مختلف مورد تفسیر قرار دادهاند .گو اینکه در حال حاضر ،غالب جامعه شناسان ،اصطلاح انسجام اجتماعی دورکیم را برای عصبیت به کار می برند ،ولی چنانچه بخواهیم این اصطلاح را بازتر مورد مطالعه قرار دهیم،لازم است به مطالعات و بررسی هایی که در این مورد شده است اشاره کنیم.
یکی از پژوهشگرانی که درباره ابن خلدون وخصوصا در مفهوم عصبیت به بحث پرداخته لاگوست مؤلف کتاب جهان بینی ابن خلدونم است وی درباره مفهوم عصبیت و تعاریف مختلفی که توسط نویسندگان ارائه شده است چنین می نویسد:معذلک غالب مفسرین و شارحین ابن خلدون به معنای عمیق آن توجه نکرده اند.بعضی عصبیت را فقط بر اساس بخشی از نتایج ---------- حاصله از آن تعریف کرده اند.بعضی دیگر برای آن تعاریفی ساخته اند که با مضامین کلی جامعه شناسی مترادف است،دسته سوم عصبیت را با شرایط و مقتضیاتی که موجب توسعه و قوت آن می شود یکی گرفته اند.خلاصه به تعداد مفسرین و شارحین ابن خلدون،تعریف هایی برای عصبیت وجود دارد.مضافا اینکه عده ای از آنان یکی پس از دیگری حدسیات یگدیگر را تکرار کرده اند.از این جهت ،نقد این تفسیرها و تعبیرهای مختلف و مقابله آنها با محتوای (مقدمه)،خود می تواند به ما کمک کند تا به تدریج معنای پیچیده عصبیت را استخراج کند.برخی که عصبیت را از مجرای نتایج آن تعریف کرده اند،اصطلاحات زیر را پیشنهاد کرده اند:(جنبندگی دولت)(قوه حیاتی یک قوم)و…از نظر روزنتال عصبیت قوه محرکه تاسیس دولت است .تعاریفی امثال (وطن پرستی )،(شعور ملی)به کلی نادرست است.این ها مفاهیم عام و جدیدی هستند که با شرایط افریقای شمالی ذرقدون وسطی ،ابدا تطبیق نمی کنند.در آن زمان ملت به معنای دقیق کلمه وجود نداشته است و نهادهای قبیله ای ،اصل شمرده می شده اند.برای تعریف عصبیت ،مفاهیم کلی جامعه شناسی نیز بکار رفته است.نظیر روح عام،همبستگی اجتماعی ،همبستگی گروهی،اراده مشترک و همبستگی در معنای وسیع آن.
به عقیده توین بی(‏‏‏‏toynbee)عصبیت عبارت است از بافت روحانی که کلیه اعضای ---------- و اجتماعی از آن ساخته شده اند.این تعریف گر چه مبالغه آمیز است،ولی اهمیت عصبیت را بخوبی نشان داده است.گروهی دیگر از محققین که بطور کلی عصبیت را با تعاون مترادف کرده اند ،خواسته اند تعریف دقیقتری برای آن پیدا کنند. از این رو ، اصطلاحاتی نظیر تعاون بر اساس سلحشوری و روحیه سلحشوری را پیشنهاد کرده اند ….
از تعابیر متعددی که شرحشان به اختصار گذشت چنین استنتاج می شود که : اولاً ، عصبیت مفهومی است مهم و پیچیده و ثانیاً ، هر یک از این تعابیر فقط نمایانگر بخشی از واقعیت است ، بعضی زیاده کلی هستند و بعضی دیگر زیاده جزئی و محدود که در آنها فقط به یکی از عوامل متشکله عصبیت توجه شده و حال آنکه عصبیت مجموعه ای است پیچیده ، مرکب از عواملی که دارای طبیعتهای بسیار مختلفی هستند .بعضی نیز عصبیت را روح گروهی یا روح جماعت یا روح جمعی ،نیروی رقابت خون ،غرور ملی و نژادی دانسته اند.ابن خلدون عصبیت را درمعنای وسیعی به کار برده و آن را مهمترین عامل تبیین تحولات اجتماعی میداند. بر روی هم اشتراک اعضای دولت در کارهای گوناگون و هم سودی و همفکری آنان ،موجد عصبیت است.
البته معنای اشتراک اعضای دولت اشتراک نسبی است . پیوند خویشاوندی بجز در مواردی اندک در بشر طبیعی است و لازمه آن نشان دادن غرور قومی نسبت به نزدیکان است ،در موقعی که ستمی به آنان برسد یا در معرض خطر واقع شوند ،زیرا عضو هر خاندانی وقتی ببیند که به یکی از نزدیکان وی ستمی رسید یا نسبت به او دشمنی و کینه توزی شده است در خود یک زبونی و خاری احساس می کند.
ابن خلدون عقیده دارد که بعد از این که جامعه قبیله ای ، تبدیل به جامعه یکجانشین گردیده و دولت استقرار یافته و شالوده آن محکم گردد نیروی عصبیه بتدریج از مردم رخت بربسته و بجای آن رفاه جویی ، تن آسایی و تجمل پرستی بوجود می آید و در نتیجه سستی و رخوت و عاری شدن جامعه از خصائل و صفاتی که افراد را در مقابل سختی ها و شدائد مقاوم نموده بود زمینه برای اضمحلال جامعه و سقوط دولت فراهم می گردد و این جایگزینی قبائل و تبدیل آنها به جوامع یکجا نشین ، دائماً ادامه یافته و این همان نظریه ای است که بعنوان سیر تطور دورانی تاریخ از آن نام میبرند منشع عصبیت بر اساس آرا ابن خلدون در عوامل زیر می باشد :
1- فطرت 2- نسب و حسب 3- دین 4- محیط جغرافیایی و نوع معیشت .
بطور خلاصه بر اساس آنچه از نظریت ابن خلدون در ارتباط با سیر تطور دورانی تاریخ بر می آید ،وقتی بدویان به دلیل داشتن عصبیت بیشتر بر یکجانشینان غلبه می یابند و موجبات تاسیس دولت جدیدی را فراهم می آورند ،رؤسای قبایل با تجملات شهری و خلق و خوی شهریان خو گرفته و بتدریج،شجاعت و مناعت و سخت کوشی و سایر صفات و خصائل نیکوی چادرنشینی جای خود را به ترس و جبن و دوستی و روحیه محافظه کاری داده و در نتیجه عصبیت آنها به ضعف گراییده و زمینه ،مساعد و آماده می شود تا قبیله دیگری که دارای عصبیت شدیدتر و قویتری است بر آنها چیره گشته و دولتی را که قبیله پیشین مستقر کرده بود،مضمحل نموده و دولت جدیدی تاسیس گردد و این دور تسلسل و توالی همچنان ادامه می یابد و بدین ترتیب عصبیت،قدرت محرکه قبیله و شرط اساسی استقرار دولت در بین مردم ابتدائی محسوب می گردد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:33 PM
تحول فرهنگها از نظر ابن خلدون
ابن خلدون در ارتباط با تحول فرهنگ ها و فرهنگ پذیری نیز می گوید:… و فرمانروایان و پادشاهان ، هرگاه بر دولتی استیلا یابند و زمام امور آن را بدست گیرند ، ناچارند آداب و رسوم و عاداتی از روزگار پیش از فرمانروایی خویش را بپذیرند و بسیاری از آنها را اقتباس کنند و گذشته از این عادات نسل خویش را نیز از یاد نبرند ، از این رو در آداب و رسوم و عادات دولت آنان ، برخی از اختلافات با عادات نسل اول پدید می آید و باز وقتی پس از این دولت ، دولت دیگری روی کار آید و عادات خود را با عادات آن دولت در آمیزد باز هم برخی از اختلافات روی می دهد که نسبت به دولت نخستین شدیدتراست . آنگاه بتدریج این اختلافات در دولت های بعدی همچنان ادامه می یابد تا سرانجام روی هم رفته به تضاد و تباین منجر می شود و بنابراین تا روزگاری که ملت ها و نسلها به توالی ایام و اعصار ، در کشور داری و ساطنت تغییر می یابند ، اختلافات عادات نیز همچنان پایدار خواهد بود و وقوع چنین کیفیاتی اجتناب ناپذیر بشمار خواهد رفت .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:34 PM
مونتسکیو
-=زندگینامه=-
زندگینامه لویی دوسگوندابارون دومونتسکیو



سال1689 هجدم ژانویه تولد شارل-لوییدوسگواندا درقصر لابرد نزدیک بوردو.




سال های1705- 1700 _ تحصیلات متوسطه در نزد پیروان کلسیای اراتو آر ، درژویی.




سالهای1790 – 1708 _ تحصیلات حقوق در بورد و و سپس در پاریس.




سال1714_ پذیرفته شدن مونتسکیو به عنوان مشاور در پارلمان بوردو.




سال1715 _ ازدواج با ژان دولارتیگ.




سال1716_انتخاب مونتسکیو به عنوان عضو فرهنگستان بوردو : در این تاریخ وی منصب عمویش را که ریاست دادگاه استیناف بود همراه با اموال و لقب«مونتسکیو » از او به ارث می برد.




سال های1721- 1717_ مونتسکیو به مطالعه‌ی علوم می پردازد و رسالاتی در باره‌ی انعکاس صوت ، غدد میانگانی ، شفافیت ، سنیگینی اجسام و مانند اینها می نویسد.




سال1721_ انتشار کتاب نامه های ایرانی بدون ذکر نام نویسنده . این کتاب بیدرنگ مشهور خاص و عام می شود.




سال های1723 –1722_ اقامت در پاریس و معاشرت با طبقه‌ی اشراف . مونتسکیو در این تاریخ با اطرافیان دوک دو بو ربون هه نو ،مورخ و شاعر فرانسوی و رئیس پارلمان ،مارکیزدوپری ، و در مجمع ادبی مادام لامبر ، و باشگاه آنترسول رفت و آمد دارد و اثر خویش موسوم به گفت و گوی سیلا و اوکرات را در همین باشگاه می خواند.




سال1725 _انتشار معبد گنید بدون نام نویسنده. بازگشت مونتسکیو به بوردو و کناره گیری از سمت ریاست دادگاه ومراجعت به پاریس.

وی بعد ها در اندیشه هایش چنین نوشت : «آنچه باعث شده که من همواره نسبت به خودم عقیده‌ی بدی داشته باشم این است که خیلی کم از امور جمهوری وجود دارد که من حقیقتا استعدادی برای آن در خود ببینم. در شغل ریاست دادگاه باید بگویم که قلبم بسیار پاک بود. خود مسائل را به حد کافی می فهمیدم اما از تشریفات دادگاهی سردر نمی آوردم . مع ذلک خودم را با این گونه امور وفق داده بودم ولی آنچه بیش از همه موجب دلزدگی من میگردید این بود که حیواناتی را می دیدم که همان استعدادی را که من فاقد آن بودم به حد کافی دارا بودند ».



سال1828 _ انتخاب مونتسکیو به عضویت فرهنگستان فرانسه . عزیمت او به کشورهای آلمان ، اتریش ،سوئیس ایتالیا ،‌و هلند . در طی همین دوره لردچسیتر فیلد وی را به انگلستان می خواند.




سال های1730 _ 1729 اقامت در انگلستان.




سال1731_ بازگشت به قصر لابرد و اقامت در آنجا برای نگارش روح القوانین.




سال1734 _ انتشار ملاحضاتی در باره ی علل عظمت و انحطاط رومیان.




سال1748 _انتشار روح القوانین که در ژنو و بدون نام نویسنده چاپ شده بود . کتاب با استقبال بزرگ روبرو شد .




سال1750 _ دفاع مونتسکیو از روح القوانین در پاسخ حملات آباء یسوع و ژانسنیست ها.




سال1754_ تدوین جستاری در باره ی ذوق برای دائره المعارف به تقاضای دالامبر ( انتشار در 1756).




سال1755_ 10فوریه . مرگ مونتسکیو در پاریس.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:34 PM
اگوست کنت
-=زندگینامه اگوست کنت:=-
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/9/9c/200px-Auguste_comte.jpg اگوست کنت(1857-1798)




1798. نوزدهم ژانویه تولد آگوست کنت در مون پلیه در خانواده ای کاتولیک و طرفدار سلطنت پدرش کارمند متوسطی است در اداره ی وصول عواید مون پلیه.




1814- 1807 تحصیلات متوسطه در دبیرستان مون پلیه .کنت بزودی از مذهب کاتولیک دست می کشد و به افکار آزاد یخواهانه و انقلابی روی می آورد.




1816 – 1814 – تحصیل درمدرسه‌ی پلی تکنیک که اگوست کنت در مسابقه ی ورودی آن از بین داوطلبان جنوب ، نفر اول می شود.




1816 _ در ماه آوریل ، حکومت فرانسه ، در دوره‌ی احیای سلطنت ، مدرسه‌ی پلی تکنیک را می بندد زیرا مدرسه ی مذکور مظنون به ترویج ژاکوبن ها است . کنت که برای چند ماه به مون پلیه برگشته ، در دانشکده‌ی این شهر چند درس پزشکی و فیزیولوژی را دسال می کند. آنگاه ، مجدداً به پاریس می رود و برای امرار معاش به تدریس ریاضیات می پردازد.




1817 _در ماه اوت کنت منشی سن سیمون می شود ،‌و تا سال 1824 همکار و دوست او می ماند . وی در در این مدت با آثار گوناگون فیلسوف صنعت ، یعنی سن سیمون ،‌همکاری دارد مانند : صنعت ، سیاستمدار ، سازمان دهنده .درباره سیستم صنعتی و شرعیات صنعتداران.




1819.جدایی عمومی میان عقاید و اموال همکاری با نشریه سانسور،شارل کنت وشارل دونوایه.




1820.ارزیابی مختصر از کل گذشته دوران جدید که در ماه آوریل در سازمان دهنده منتشر می شود.




1822 . جزوه ای درباره ی کارهای علمی لازم برای تجدید سازمان جامعه که در سیستم صنعتی منتشر می شود.




1824. سیستم ---------- اثباتی که چاپ تجدید نظر شده ای از کتاب قبلی است.

در ماه آوریل کنت این اثر را به سن سیمون فروخت و وی آن را بدون ذکر نام مولف در نشریه‌ی شرعیات اهل صنعت منتشر کرد . او گست کنت اعتراض کرد و دعوا شروع شد : « رئیس او این کتاب را بخش سوم یک مجموعه بنام شرعیات اهلصنعت می داند که برای تشریح نظام فکری صنعتی سن سیمون نوشته شده مرد جوان ( یعنی آگوست کنت ) معتقد است که کتاب مذکور بخش اول یک مجموعه است به نام سیستم ---------- اثباتی ،که برای تشریح پوزیتیویسم اوگوست کنت نوشته شده ( هانری گوهیه ) . کنت بعدها از « تأثیر مصیبت باری » که « رابطه ی شوم » با یک « حقه باز فاسد » بر وی گذاشت سخن می گوید.



1825 . ملاحظات فلسفی درباره‌ی علوم و دانشمندان ،ملاحظاتی درباره ی قدرت معنوی، این دو اثر در نشریه ی تولید کننده متعلق به سن سیمون هم منتشر شده اند .

ازدواج اوگوست کنت با کارولین ماسن روسپی سابق . این ازدواج که بر اساس « محاسبه‌ی جوانمردانه ای » انجام گرفت « تنها اشتباه حقیقتاً مهم زندگی من بود » کارولین ماسن چند بار کانون خانوادگی مشترک خود را ترک گفت.



1826. ماه آوریل . آغاز دروس عمومی فلسفه ی اثباتی ، هومبول ، کارنو ،بلنویل ، فیزیولوژیست و یوآنسو ریاضیدان از جمله شاگردان او هستند.




1827-1826 . بحران روحی . کنت تحت تأثیر نخستین گریز زنش از خانه و مشغله ی فراوان فکری ،مجبور می شود در یک استراحتگاه بخواند . وی پس از هشت ماه ،در حالیکه هنوز سلامتش را باز نیافته ،از آنجا خارج می شود و کمی بعد دست به خودکشی می زند . سپس بحران عصبی فرو می نشیند . کنت که به علل این بیماری کاملاً آگاه است ، برای جلوگیری از هر گونه بحران جدید ، رژیم جسمی و روحی بسیار سختی را بر خود هموار می کند .
1829 . چهارم ژانویه . کنت دروس فلسفه ی اثبات را از سر می گیرد .




1830 . انتشار جلد اول دروس فلسفه ی اثباتی . مجلدات بعدی یکی پس از دیگری در سالهای 1835 ، 1838 ، 1839 ، 1841 و 1842 منتشر می شوند.




1831 ، شروع تدریس ستاره شناسی برای همه که در شهرداری ناحیه ی سوم درس داده می شود و تا 48- 1847 طول می کشد . کنت کرسی آنالیز مدرسه پلی تکنیک را درخواست می کند اما به نتیجه ای نمی رسد.




1832 . انتصاب کنت به عنوان مربی آنالیز و مکانیک در مدرسه ی پلی تکنیک.




1833. کنت از گیزو تقاضا می کند که یک کرسی تدریس تاریخ فرانسه برای او در کاژ دو فرانس به وجود آید . اما این تقاضا رد می شود.

کرسی هندسه ی پلی تکنیک نیز به سبب عقاید جمهوریخواهانه ی کنت به وی داده نمی شود.



1836 . انتخاب کنت به عنوان ممتحن در پلی تکنیک.




1842 . جدایی قطعی از خانم کنت




1843 . رساله ی مقدماتی در هندسه ی تحلیلی.




1844.گفتار درباره‌ی ذهن اثباتی مقدمه‌ی رساله‌ی فلسفی در ستاره شناسی برای همه . کنت مقام ممتحنی خود را در پلی تکنیک از دست می دهد از آن پس معشیت او با « کمک آزادانه‌ی پوزیتیویستی » که نخست ( در 1845 ) توسط جان استوارت میل و چندتن ثروتمند انگلیسی ،سپس ( از 1848 ) توسط امیل لیتره و چند تن از شاگردان یا مشتاقان فرانسوی برای وی فرستاده می شود می گذرد در ماه اکتبر با کلوتیلد دووُ خواهر یکی از دوستانش ،بر می خورد ،که سی سال دارد و جدا از شوهرش زندگی می کند و می داند که به بیماری شفا ناپذیری دچار است.




1845 . « سال بی نظیر » کنت، عشقش را به کلوتید دو وُ اظهار می داد و وی او را فقط به دوستی بر می گزیند زیرا خود را در مورد آنچه از حد محبت بگذرد ناتوان می داند ».




1846. پنجم آوریل ،کلوتیلد دووُ در برابر چشمان کنت می میرد و وی از این پس براستی خود را وقف پرستش این زن می کند.




1847 . کنت مذهب بشریت را اعلام می کند.




1848 . تأسیس انجمن پوزیتیویستی ، گفتار درباره مجموعه‌ی پوزیتیویسم.





1851 . کنت مقام مربی ریاضی خود رادر مدرسه ‌ی پلی تکنیک از دست می دهد و انتشار جلد اول ---------- اثباتی یا رساله‌ی جامعه شناسی در تأسیس مذهب بشریت ، مجلدات دیگر در سالهای 1853-1852 و 1854 منتشر می شوند.

کنت در 22 آوریل به اقای تولوز می نویسد : « یقین دارم که پیش از سال 1860 پوزیتیویسم را، به عنوان تنها مذهب واقعی و کامل ،در کلیسای نتردام تبلیغ خواهم کرد » .
در ماه دسامبر ، امیل لیتره وچندین از شاگردان، که از تأیید آگوست کنت از کودتای لویی ناپلئون منقلب شده و از جهتگیری فلسفه‌ی جدید نگران گردیده بودند ، از انجمن پوزیتیویست ها کناره می گیرند.



1852 ، شرعیات اثباتی با شرح مختصری از مذهب همگانی.




1855 . فراخوان به محافظه کاران.




1856. ترکیب ذهنی یا سیستم همگانی تلقی های خاص حال عادی بشریت . کنت به رئیس اباء‌یسوع پیشنهاد می کند تا بر ضد فوران هرج و مرج طلبانه‌ی هذیان غربی متحد شوند .




1857 . پنجم سپتامبر ،مرگ آگوست کنت در پاریس ،شماره ‌ی 10 ، کوچه‌ی موسیولوپرنس در آغوش شاگردانش .


-=نظریات کنت:=-


تفکرات کلی کنت
روشهای بررسی
قانون پیشرفت بشر
سلسله مراتب علوم
ایستایی و پویایی اجتماعی
آیین رهنمودی


-=زمینه فکری اندیشه های کنت:=-


سنت پیشرفت
سنت نظم
سنت لیبرالیسم
تاثیر سن سیمون


-=زمینه اجتماعی اندیشه های کنت:=-


صحنه اجتماعی
نسل اوست کنت
وعده علم
کنت بدون همفکران
کنت در جستجوی مخاطبان

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:35 PM
تفکرات کلی کنت


هدف کنت آفرینش یک علم طبیعی جامعه بود که بتواند هم تحول گذشته نوع بشر را تبیین کند و هم مسیر آن را پیش‌بینی کند. گذشته از بنای علمی که بتواند قوانین حرکت حاکم بر بشر را در گذشت زمان تبیین کند کنت می‌کوشید تا شرایط لازم را برای استواری جامعه در هر زمان معین تاریخی تعیین کند. بررسی پویایی اجتماعی و ایستایی اجتماعی یعنی همان بررسی پیشرفت و نظم یا دگرگونی و استواری جامعه دو ستون بنیادی نظام ساخته و پرداخته او را تشکیل می دهند.
کنت می‌پنداشت که جامعه بشری نیز باید با همان روشی مورد بررسی قرار گیرد که در جهان طبیعی به کار برده می‌شود . کنت می‌گفت که علوم طبیعی در اثبات قانون‌مندی پدیده‌های طبیعی موفق بوده اند و توانسته‌اند کشف کنند که پدیده‌های طبیعی از یک رشته توالی منظم تحولی پیروی می‌کنند. این علم نوین به جای تکیه بر مرجعیت سنت ، خود را بر ترکیب مناسبی از استدلال و مشاهده به عنوان تنها وسیله موجه برای کسب دانش متکی ساخت. درست است که هر نظریه علمی باید بر واقعیت‌های مشاهده شده استوار باشد، اما واقعیت‌ها را نیز نمی شود بدون راهنمایی یک نظریه مشاهده کرد.
کنت علم جدید خود را ابتدا فیزیک اجتماعی نامید اما از آن جا که تصورمی کرد اصطلاح او از سوی یک آمارشناس بلژیکی به نام کتله دزدیده شده باشد اصطلاح جامعه‌شناسی را ابداع نمود . اصطلاحی که از عناصر یونانی و لاتینی ساخته شده است. علم اجتماعی موردنظر کنت هم در روشهای تجربی و مبانی معرفت شناسی و هم در کارکردهایش برای نوع بشرمی بایست از الگوی علوم طبیعی پیروی کند. (توجه به مصلحت نظری و نفع عینی برای بشر) .
انسان برای اینکه محیط غیرانسانی‌اش را به نفع خود دگرگون سازد باید قوانین حاکم بر جهان طبیعی را بشناسد به همین سان کنش اجتماعی مفید برای بشر تنها با استقرار قوانین حرکت حاکم بر تکامل بشری امکان‌پذیر است و سامان اجتماعی و توافق مدلی بر یک پایه استوارند.
اگر جامعه‌شناسی بتواند به انسان‌ها بیاموزد که قوانین دگرگونی ناپذیر تحول و نظم را در امور بشری باز شناسند در آن صورت انسانها یادخواهند گرفت که چگونه این قوانین را در جهت مقاصد همگانی شان به کار برند.
کار علم نه تسلط بر پدیده‌ها بلکه تعدیل آن هاست و برای اینکه چنین کاری انجام گیرد نخست باید قوانین پدیده‌های اجتماعی را باز شناخت. با جا افتادن این سیاق علمی نوین، انسانها دیگر با مفاهیم مطلق نخواهند اندیشید بلکه برحسب و متناسب با وضع خاص یک جامعه درباره آن فکر خواهند کرد.
این علم اثباتی نوین اقتدار سنت نوین را از اعتبار خواهد انداخت. پافشاری سرسختانه کنت بر این که هیچ چیزی مطلق نیست و همه چیز نسبی است جان کلام آموزشهای او را تشکیل می‌دهد. او به جای پذیرفتن حقایق جاودانه معتبر مذهبی‌، بر پیشرفت مداوم فهم بشری و خصلت تکمیلی کار علمی تأکید نمود. اما کنت به هیچ روی اقتدار را یکسره نفی نکرد. تنها کسانی که به الزام‌های شدید روش شناسی علمی و اصول استشهاد علمی پایبندند می‌توانند حق راهنمایی امور بشری را برای خودشان قایل شوند. جامعه شناسی مستلزم این است که اکثریت مردم حق بررسی فردی شان را در موضوع‌هایی که برای تحقیق آنها واجد شرایط نیستند به افراد واجد شرایط واگذارند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:35 PM
روشهای بررسی
<h1>روشهای بررسی

حال که جامعه شناسی وظیفه تبیین قوانین پیشرفت و نظم اجتماعی را برای خود قایل شده است با چه ابزار و وسایلی باید این وظیفه را انجام دهد؟ این وسایل همانی‌‌اند که در علوم طبیعی با موفقیت به کار رفته‌اند : مشاهده ،آزمایشگری ، مقایسه و روش تاریخی.


مشاهده به معنای جستجوی بی قاعده واقعیت‌های گوناگون نیست بلکه مشاهده گر جز به راهنمایی یک نظریه مقدماتی نمی‌داند که به چه واقعیت‌هایی باید بنگرد . بنابراین مشاهده تنها اگر از قوانین ایستا و پویایی پدیده‌ها تبعیت کندمی تواند وجهة علمی داشته باشد.
دومین روشن تحقیق علمی ، یعنی آزمایشگری تنها به گونه‌ای جزئی در علوم اجتماعی کاربردپذیر است. آزمایشگری مستقیم در جهان انسانی امکان‌پذیر نیست. اما هر گاه که مسیر عادی یک پدیده به صورتی مشخص دستخوش آشفتگی گردد، آزمایشگری می‌تواند انجام پذیرد.
سومین روش ، روش مقایسه‌ای است . در این جا روش اصلی، مقایسه همزمان حالت‌های گوناگون و مستقل جامعه بشری در بخشهای مختلف کره زمین را شامل می شود . با این روش مراحل گوناگون تکامل بشری را می‌توان در یک زمان مشاهده کرد. مراحل معینی از تحول بشر را که تاریخ تمدن غرب هیچ قرینه‌ای از آن در دست ندارد می‌توان تنها با این روش مقایسه‌ای مورد شناسایی قرار دارد یعنی با بررسی مقایسه‌ای جوامع ابتدایی.
گرچه این هر سه روش علمی باید در جامعه‌شناسی به کار بسته شوند اما علم جامعه‌شناسی از همه بیشتر باید بر روش چهارم یعنی روش تاریخی توجه کند. مقایسه تاریخی در خلال اعصاری که بشریت طی آنها تحول یافته است جان کلام تحقیق جامعه‌شناختی را ارائه می کند.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:35 PM
قانون پیشرفت بشر
تکامل ذهن بشر به قرینه تکامل ذهن فردی صورت گرفته است. اونتوژنی یعنی تحول ارگانیسم فردی بشر ، یادآور فیلوژنی یعنی تحول گروههای بشری یا تحول سراسر نوع بشرمی باشد هر یک از مفاهیم شاخص ما و هر شاخه‌ای از دانش‌ ما این سه وضع نظری متفاوت را به گونه‌ای پس پشت سر گذاشته است. وضع خداشناسی یا افسانه‌ای ، وضع ما بعد الطبیعی یا تجریدی و وضع علمی یا اثباتی ...


در مرحله خداشناسی ذهن بشر به دنبال ماهیت ذاتی هستی ها و علت‌های نخستین و غایی همه معلول هاست .
در مرحله مابعدالطبیعی ذهن می‌پندارد که نیروهای انتزاعی وموجودات حقیقی می توانند همه پدیده ها را بوجود آورند.
اما در مرحله نهایی یعنی مرحله اثباتی ذهن انسان جستجوی بیهوده مفاهیم مطلق ، سرچشمه گیتی و علل پدیده‌ها را رها می‌کند و وقت خود را به بررسی قوانین پدیده‌ها یعنی همان روابط دگرگونی ناپذیر توالی و همانندی اختصاص می دهد .

به نظر کنت هر یک از این مراحل اصلی تکامل ذهن بشر ضرورتاً از بطن مرحله پیشین آن پدید می‌آیند.. کنت همچین می‌پنداشت که به موازات وقوع تغییراتی در تحول ذهنی ، سازمان اجتماعی و اوضاع مادی زندگی بشر نیز دستخوش تحول می‌شود. کنت بر این باور بود که نباید انتظار داشت که در هنگام مرگ یک نظام، سامان اجتماعی و نیز فکری تازه‌ای یکبار سر برآرد. در واقع تاریخ بشر با دوره‌های متناوب ارگانیک و بحرانی مشخص می‌شود. در دوره ارگانیک استواری اجتماعی و هماهنگی فکری برقرار است. برعکس در دوران بحرانی هیئت اجتماعی دستخوش عدم توازن بنیادی می‌شود که عمیقاً ناآرامند و انسانهای شیفته نظم را نگران می‌سازد. با این.همه همین دوره‌های ناآرام پیش درآمد ضروی یک وضع ارگانیک تازه به شمار می‌آیند .
کنت هر یک از مراحل تحول ذهنی نوع بشر را با یک نوع سازمان اجتماعی و تسلط ---------- خاص آن مرحله مرتبط ساخته بود. مرحله خداشناسی تحت سلطه کاهنان است و مردان نظامی در آن فرمانروایی می‌کنند. مرحله مابعدالطبیعی به قرون وسطی و عصر رنسانس بر می‌گردد تحت تسلط مردان کلیسا و حقوقدانان می‌باشد. مرحله اثباتی که تازه آغاز شده است تحت تسلط مدیران صنعتی هدایت اخلاقی دانشمندان خواهد بود. در مرحله نخست خانواده واحد اجتماعی الگو را می‌سازد و در دومین مرحله، دولت اهمیت اجتماعی پیدا می‌کند و در سومین مرحله کل نوع بشر واحد اجتماعی اصلی خواهد بود. کنت علاوه بر عامل فکری بر پیشرفت بشر عواملی دیگر چون جمعیت و تقسیم کار را تعیین کننده در پیشرفت اجتماعی تلقی می‌کند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:36 PM
سلسله مراتب علوم
دومین نظریه مشهور کنت که همان نظریه سلسله مراتب علوم است با قانون سه مرحله‌ای وی ارتباط نزدیک دارد. همچنان که نوع بشر از طریق سه مرحله معین پیشرفت می‌کند که هر مرحله آن مبتنی بر دستاوردهای مرحله پیشین است دانش علمی نیز مراحل تحول مشابهی را پشت سر می‌گذارد اما علوم گوناگون به نسبتهای متفاوتی پیشرفت می‌کنند. هر دانشی هر چه که عمومیت، سادگی و استقلال آن از انواع دیگر دانش بیشتر باشد زودتر به مرحله اثباتی می‌رسد.
ابتدا ستاره‌شناسی بعد به ترتیب فیزیک ، شیمی ، زیست‌شناسی و سرانجام جامعه‌شناسی به مرحله اثباتی می رسد. علم اجتماعی که از همه علوم دیگر پیچیده‌تر است و پیدایش آن بیشتر از هر علم دیگری به تحول همة‌ علوم پیشین وابسته است در بالاترین پله سلسله مراتب علوم جای دارد. علم اجتماعی تکمیل کننده روش اثباتی است.همه علوم دیگر زمینه ساز این علم تازه اند.علم اجتماعی از همه منابع علوم پیش از خود برخوردار است.
علاوه بر روشهای خاص خود جامعه‌شناسی ، این علم به علوم ماقبل خود وابسته است. بطور مثال زیست‌شناسی بر وحدت ارگانیک تأکید دارد که فیزیک و شیمی ندارند که جامعه‌شناسی در همین تأکید بر وحدت ارگانیک است که با زیست‌شناسی وجه اشتراک دارد. در بررسی اجتماعی انسان و جامعه بصورت کلی بهتر برای ما شناخته می‌شوند و نظام کلی جامعه بهتر از اجزائی که سازندة این نظام‌اند می‌تواند موضوع مورد بررسی ما قرار گیرد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:36 PM
ایستایی و پویایی اجتماعی


شایسته است که در جامعه‌شناسی میان ایستایی و پویایی پدیده‌های اجتماعی تمایز قایل شویم. این تمایز میان دو دسته واقعیت نیست بلکه در اینجا ما دو جنبه از یک نظریه را از یکدیگر متمایز می‌سازیم. این تمایز به مفهوم دو گانه پیشرفت و نظم راجع است. مفهوم نظم دربرگیرنده هماهنگی پایدار میان شرایط وجود اجتماعی است و مفهوم پیشرفت تحول اجتماعی را در نظر دارد که پیوسته به یکدیگر وابسته‌اند. در نظم اجتماعی تعادل روابط متقابل عناصر موجود در درون کل نظام مورد بررسی قرار می‌گیرد. هنگامی که کنت به اجزای ترکیب کنندة‌ یک نظام اجتماعی می‌پردازد خانواده را واحد اجتماعی در نظر می‌گیرد نه افراد را.. واحد اجتماعی راستین همان خانواده است که از ترکیب خانواده‌ها، قبایل و از اجتماع قبایل ملت ساخته می‌شود. در چارچوب خانواده است که گرایش‌های خودخواهانه به سود مقاصد اجتماعی سرکوب و مهار می‌شوند.
خانواده پایه‌ای ترین واحد اجتماعی و پیش نمونه همبستگی‌های اجتماعی دیگر است. عناصر راستین ارگانیسم جمعی اساساً خانواده‌ها اند و طبقات و کاست‌ها بافت اصلی آن و سرانجام شهرها و شهرستان‌ها اندام‌های واقعی این ارگانیسم کلی را می‌سازند.
یک ارگانیسم زیست شناختی در محدودة یک چارچوب مادی کار می کند حال آنکه یک هیئت اجتماعی را نه با وسایل مادی بلکه با پیوندهای روحی می‌توان فراهم آورد. از همین روی کنت اهمیت ویژه‌ای برای زبان و از آن بالاتر برای دین قایل بود. زبان ظرفی است که اندیشه‌های نسل‌های قبل و فرهنگ نیاکانی در آن است و زبان می‌تواند ما را به آن پیوند دهد بدون زبان امکان همبستگی وجود ندارد. اما زبان تنها یک میانجی رفتار است و نه راهنمای مثبت. جامعه علاوه بر زبان به یک اعتقاد مذهبی مشترک نیز دارد. دین همان شیرازه نیرومندی است که افراد جامعه را با یک کیش و نظام عقیدتی مشترک به هم پیوند می‌دهد. دین سنگ بنای سامان اجتماعی است و برای مشروع ساختن فرمانهای حکومت اجتناب‌ناپذیر. هر حکومتی برای تقدیس و تنظیم رابطة‌ فرماندهی و فرمانبری به یک دین نیاز دارد.
گذشته از زبان و دین عامل سوم پیوند دهندة انسانها تقسیم کار است. که ارگانیسم اجتماعی را این همه پیچیده‌ ساخته است. تقسیم کار علاوه بر تحول استعدادها،از طریق ایجاد حس وابستگی در افراد جامعه همبستگی انسانی را افزونتر می سازد با این همه او از آن چه که جنبه‌های منفی تقسیم‌ کار صنعتی نوین می‌نامید نگران بود.
اتحاد این قدرتهای مادی و معنوی باعث تحقق فکر جامعة کلی بشری و احساس وابستگی همگانی شود. او به نهادهای زبان دین و تقسیم کاربه دید کارکردی برای جامعه نگاه می‌کرد.
به نظر کنت بررسی ایستایی اجتماعی باید با بررسی پویایی اجتماعی (تکامل بشری) ارتباطی گریز ناپذیر داشته باشد. تحلیل های کارکردی و تکاملی نه تنها ناقض همدیگر نیستند بلکه در واقع یکی دیگری را تکمیل می‌کند.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:36 PM
آیین رهنمودی
در اینجا علاوه بر طرف رئوس اصلی نوشته‌های کنت باید چکیده‌ای از نظریه رهنمودی او را نیز به دست دهیم ، همان نظریه‌ای که در نخستین نوشته‌هایش مطرح شد و در آخرین اثرش پس ازفلسفه اثباتی ساخته و پرداخته گشت . او یک جامعه اثباتی و خوب را برای آینده طرح ریزی کرده بود که تحت هدایت قدرت روحانی یک دین اثباتی نوین و بانکداران بزرگ و صاحبان صنایع اداره گردد. کنت بر این عقیده بود که چیزهایی که باید اداره گردند در واقع همان افراد بشرند بدین سان، روابط بشری شیئیت می‌یابند. کاهن اعظم بشریت می‌بایست با اتکاء بر دانش علمی اثباتی یک حاکمیت مبتنی بر هماهنگی ، عدالت و درستکاری را بنا نهد. بر پایه فرمول محبوب کنت، سامان اثباتی نوین باید عشق را اصل ، نظم را پایه و پیشرفت را هدف خویش قرار دهد. گرایش‌های خود خواهانه‌ای که در سراسر تاریخ پیشین بر بشر حاکم بودند بایستی جای شان را به انسان دوستی دهند و فریضه برای دیگران زندگی کن باید راهنمای انسانها گردد .
کنت در واپسین سالهای عمرش خود را نه تنها دانشمند اجتماعی بلکه بیشتر یک پیامبر و بنیانگذار دین تازه‌ای می‌دانست که می‌بایست درمانبخش همه دردهای بشرگردد.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:37 PM
کارل مارکس
-=زندگینامه کارل مارکس:=-
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/4/43/200px-Kmarx.jpg کارل مارکس(1883-1818)




1818 ، پنجم مه . تولد کارل مارکس در تروکه در آن هنگام در پروس ناحیه ساحلی رون رن قرار داشت : دومین فرزند از هشت فرزند هاینریش مارکس . وکیل دعاوی . که خود او از خانواده ی خاخامهای بهودری بود اما در 1816 به کیش پروتستان ایمان آورده بود .




1835-1830 . تحصیلات متوسط در دبیرستان ترو




1836-1835 . تحصیل حقوق در دانشگاه بن




1841-1836 . تحصیل حقوق ،فلسفه وتاریخ در برلن . مارکس در این ایام با هگلیان جوان باشگاه Doctor club معاشرات دارد .




1841 . درجه‌ی دکترا از دانشکده‌ی فلسفه‌ی دانشگاه یه نا




1842 . استقرار در بن و همکاری و آنگاه سر دبیری در روزنامه‌ی را ینیشه زایتونگ کلنی




1843. ترک همکاری با روزنامه‌ی مذکور . مارکس از رفتار بزدلانه‌ی سهامداران روزنامه نومید شده بود . ازدواج با ینی فون و ستفالن . عزیمت به فرانسه ،نگارش تحقیق درباره‌ی مسئله‌ی یهود . نقد بر فلسفه‌ی حق هگل ،مقدمه




1845-1844 . اقامت در پاریس و معاشرت باهاینه ،پرودون ، باکونین ،آغاز مطالعات اقتصادی. مارکس تفکرات فلسفی خویش درباره‌ی اقتصاد ونمودشناسی هگل را در چندین دفتر دستنویس تشریح می کند . دوستی با انگلس . انتشار نخستین نوشته‌ی مشترک مارکس و انگلس : خانواده‌ی مقدس




1845 . اخراج مارکس به تقاضای حکومت پروس .




1848-1845 . اقامت در بروکسل . ایدئولوژی آلمانی با همکاری انگلس . اختلاف با پرودن . فلاکت فلسفه (1847 ) .در نوامبر 1847 ، دومین کنگره‌ی جامعه‌ی کمونیستی ، که مارکس و انگلس برای شرکت در آن به لندن می روند ،آنان را مأمور تهیه‌ی بیانیه‌ی کمونیستی می کند . انتشار بیانیه‌ی کمونیستی در لندن به زبان آلمانی در فوریه‌ی 1848 .




1848 . تبعید از بروکسل . مارکس پس از توقف کوتاهی در پاریس ، به کلنی می رود و در آن جا سردبیر روزنامه ی نوئیه راینیشه زایتونگ می شود . وی در این روزنامه مبارزه‌ی فعالانه ای را برای جهت اساسی دادن به جنبش انقلابی آلمان رهبری می کند.




1849- کار، دستمزد،‌و سرمایه ( نخست درنوئیه راینیشه زایتونگ به چاپ می رسد ) مارکس از ناحیه‌ی رنانی اخراج می‌شود پس از اقامتی کوتاه در پاریس ، عازم لندن می گردد و برای همیشه آن جا می ماند.




1850- نبرد طبقاتی درفرانسه




1851 –همکاری با روزنامه نیویورک تریبون




1852- انحلال جامعه ی کمونیستی . 18 برومر لویی بناپارت




1857 – 1852. مارکس ناگزیر است مطالعات اقتصادی خود را رها کند تا برای تأمین زندگی به روزنامه نویسی بپردازد. وی در این ایام با مشکلات مالی دائمی روبروست.




1859 . نقد اقتصادی ---------- ، که در برلن منتشر می شود.




1860 آقای فگت




1861 . مسافرت به هلند و آلمان . همکاری با روزنامهDie presse در وین




1862 . قطع رابطه بالاسال . اجبار به قطع همکاری با نیویورک تریبون فقر و فاقه‌ی شدید.




1864 .شرکت در تشکیل «اتحادیه‌ی بین المللی کارگران » ( بین الملل ) که وی اساسنامه و نطق افتتاحیه اش را می نویسد .




1867.انتشار کتاب اول سرمایه درهامبورگ.




1868 . توجه مارکس به کمون روستایی روس و تحقیق در باره‌ی روسیه




1869. آغاز مبارزه بر ضد باکوتین درداخل «بین الملل » انگلیسی کمک مالی سالیانه ای برای مارکس تامین می کند




1871- جنگ داخلی در فرانسه




1875. تقدیر برنامه‌ی گوتا ،انتشار ترجمه ی فرانسوی کتاب اول سرمایه توسط ژول روآ با همکاری خود مارکس .




1880 .مارکس مواد برنامه‌ی حزب کارگری فرانسه رابه گسد دیکته می‌کند.




1881. مرگ ینی مارکس ( همسر مارکس ) .مکاتبه با ورازا سولیچ




1882 . مسافرت به فرانسه وسوئیس ، اقامت در الجزیره




1883 چهارده مارس .مرگ کارل مارکس




1885 . انتشاز کتاب دوم سرمایه توسط انگلس




1894 . انتشار کتاب سوم سرمایه توسط انگلس





-=اندیشه و نظریات کلی مارکس:=-


کارل مارکس یک نظریه‌پرداز و سازمانده سوسیالیست، شخصیتی بزرگ در تاریخ اندیشه فلسفی و اقتصادی و یک پیامبر بزرگ اجتماعی بود. اما در اینجا او تنها به عنوان یک نظریه‌پرداز اجتماعی موردنظر ماست.

آیین فراگیر مارکس
نظریه طبقاتی
از خود بیگانگی
جامعه شناسی معرفت مارکس
پویایی دگرگونی اجتماعی

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:38 PM
آیین فراگیر مارکس


به نظر مارکس، جامعه از توازن متغیر نیروهای متضاد ساخته می‌شود. بر اثر تنش‌ها و کشمکشهای این نیروها، دگرگونی اجتماعی پدید می‌آید. بینش مارکس مبتنی بر یک موضوع تکاملی بود و کشمکش اجتماعی جان کلام فراگرد تاریخی را تشکیل می‌دهد. این طرز تفکر گرچه با بیشتر آیین‌های اسلاف قرن هیجدهمی مارکس در تضاد بود، اما در عوض با بیشتر اندیشه‌های سده نوزدهم همخوانی داشت.به عقیده مارکس نیروی برانگیزاننده تاریخ، همان شیوه ارتباط انسانها در رهگذر کشمکشهای‌شان برای بدست آوردن زیست مایه از چنگ طبیعت است.
جستجوی خورد و خوراک کافی و سرپناه و پوشاک، هدفهای اصلی انسان در سپیده‌دم تاریخ بشر بودند و اگر ساختمان پیچیده جامعه نوین را از هم بشکافیم درمی‌یابیم که این هدفها هنوز هم در کانون کوشش های انسان کنونی جای دارند. تا زمانی که این نیازهای اساسی برآورده نشوند، کشمکش انسان با طبیعت همچنان ادامه خواهد داشت. انسان یک حیوان همیشه ناخرسند است. هر گاه که نیازهای اصلی او برآورده نمی‌شوند نیازهای تازه‌ای پدید می‌آیند و همین تولید نو به نو نیازها، خود نخستین عمل تاریخی است. همین که انسان‌ها در مسیر تکاملی‌شان مرحله ابتدایی و اشتراکی را پشت سر می‌گذاردند، برای برآورده ساختن نیازهای نخستین ثانوی‌شان درگیر یک همزیستی تنازع آمیز می‌شوند. به محض آن که تقسیم کار در جامعه بشری پدید می‌آید، این تقسیم کار به تشکیل طبقات متنازع می‌انجامد. همین طبقات‌اند که بازیگران اصلی در صحنه نمایش تاریخ‌اند.


<h1>ویژگی تاریخی:

مارکس یک تاریخی‌اندیش نسبی نگر بود که به نظر او همه روابط اجتماعی میان انسانها و نیز همه نظام‌های فکری، وابسته به دوران گوناگون تاریخی‌اند. ویژگی تاریخی، نشانه خاص رهیافت مارکس است. برای مثال زمانی که او اظهار داشته بود که همه دوران تاریخی پیشین را نبرد طبقاتی مشخص می‌کند بی‌درنگ این نکته را نیز افزوده بود که این نبردها بر حسب دوران مختلف تاریخی تفاوت می‌یابند.
تفکر مارکس با اندیشه‌های کنت و نیز هگل بسیار متفاوت است. زیرا برای آنها، تکامل نوع بشر در اصل از تکامل افکار یا روح انسان منتج می‌شد، حال آن که مارکس تکامل اوضاع مادی بشر را موضوع کارش قرار می‌دهد و به شیوه‌های گوناگون ترکیب اجتماعی انسانها برای تامین وسایل زندگی‌شان می‌پردازد. روابط حقوقی و صورت حکومتی را نه باید از روی خود آنها و نه از طریق مطالعه تحول عام ذهن بشری دریافت. بلکه این‌ها ریشه در اوضاع مادی زندگی دارند؛ مجموع آن چیزهایی که هگل تحت عنوان جامعه مدنی مطرح می‌سازد و... و کالبد شناسی جامعه مدنی را باید در اقتصاد ---------- جستجو کرد.

رهیافت کل‌گرا:

به اعتقاد مارکس دگرگونی نظام‌های اجتماعی را نمی‌توان بر حسب عوامل غیر اجتماعی همچون جغرافیا یا آب و هوا تبیین کرد، زیرا این عوامل در برابر دگرگونی‌های تاریخی عمده نسبتا ثابت باقی می‌مانند. یک چنین دگرگونی را با ارجاع به پیدایش افکار تازه نیز نمی‌توان تبیین کرد. تکوین و پذیرش افکار بستگی به چیزی دارد که خود از جنس اندیشه نیست. افکار محرک نخستین نیستند بلکه واکنش مستقیم یا تصعید یافته منافع مادی‌اند که انسان‌ها ر به معامله با دیگران وامی‌دارند. مارکس رهیافت کل‌گرای خود را از هگل و یا شاید از منتسکیو گرفته باشد. رهیافتی که جامعه از نظر ساختاری یک کل متقابلا وابسته می‌انگارد. برابر با این رهیافت هر جنبه‌ای از این کل، از قوانین حقوقی و نظام‌های آموزشی گرفته تا دین و هنر را نمی‌توان جداگانه و بدون توجه به جنبه‌های دیگر درک کرد. وانگهی، جوامع نه تنها کل‌های ساختارمندند، بلکه جامعیت‌های تحول یابنده نیز هستند. سهم عمده او در بررسی‌های اجتماعی این است که در این زمینه توانسته است متغیر مستقلی را باز شناسد که در نظام هگل چندان نقشی نداشت و آن همان شیوه تولید اقتصادی است.

تولید اقتصادی:

به نظر مارکس گرچه پدیده‌های تاریخی نتیجه تاثیر و تاثر عوامل گوناگونند، اما در تحلیل نهایی، همه این عوامل به جز عامل اقتصادی متغیر وابسته‌اند. کل روابط تولیدی، یعنی آن روابطی که انسان‌ها ضمن کاربرد مواد خام و فنون موجود برای دستیابی به اهداف تولیدی‌شان با یکدیگر برقرار می‌سازند، همان بنیادهای واقعی‌اند که رو ساختار فرهنگی کل جامعه بر روی آن‌ها ساخته می‌شود. منظور مارکس از روابط اجتماعی‌ای که مردم از طریق اشتراک در زندگی اقتصادی انسانها با یکدیگر برقرار می‌سازند اهمیت درجه یکم دارند. شیوه تولید اقتصادی که در روابط میان انسانها خود را نشان می‌دهد مستقل از هر فرد خاصی است و تابع اراده‌ها و مقصودهای فردی نیست.

جامعه و روابط مالکیت:

نکته بنیادی در این نظرهای مارکس این است که انسانها بر جامعه زاده می شوند و جامعه روابط مالکیت را پیش از زاده شدن آن ها تعیین می کند. این روابط مالکیت به نوبه خود به پیدایش طبقات گوناگون اجتماعی می انجامد. همچنان که انسان نمی تواند پدر خویش را برگزیند و در گزینش طبقه اش نیز اختیاری ندارد. ( تحرک اجتماعی گرچه از سوی مارکس باز شناخته شده بود، اما بر تحلیل او نقش چندانی را بازی نمی کند ) همین که یک انسان بر حسب تولدش به طبقه ویژه ای باز بسته می شود و به محض آن که او یک ارباب فئودال یا سرف، یک کارگر صنعتی یا سرمایه دار می گردد، شیوه رفتار ویژه ای نیز به او اختصاص داده می شود. همین نقش طبقاتی ماهیت انسان را به گونه مؤثری مشخص می سازد.

نقش طبقاتی:

مارکس در پیشگفتار کتاب سرمایه نوشته بود که در اینجا با افراد تنها به عنوان تشخص مقوله های اقتصادی و تجسم روابط و منافع ویژه طبقاتی سروکار پیدا می کنیم.مارکس در این اظهار نظرها عملکرد متغیرهای دیگر را انکار نمی کند، بلکه بر نقش طبقاتی به عنوان نقش تعیین کننده تأکید می کند. مکان های گوناگونی که انسان ها در طیف طبقاتی اشغال میکنند، به منافع طبقاتی گوناگونی نیز می انجامد. این منافع گوناگون از آگاهی طبقاتی یا فقدان آن در میان افراد بر نمی خیزد، بلکه از جایگاه های عینی شان بر فراگرد تولید مایه می گیرند. انسانها ممکن است به منافع طبقاتی شان آگاه نباشند اما باز همین منافع تو گویی که از پشت سر آن ها سوقشان می دهد. از همه بیشتر ضروری آن است که از فرض جامعه به عنوان انتزاعی در برابر فرد پرهیز شود. فرد یک هستی اجتماعی است بنابراین تجلی زندگی فرد حتی زمانی که مستقیماً بصورت تجلی اجتماعی و در اتحاد با افراد دیگر ظاهر نشود، باز یک تجلی و تصدیق زندگی اجتماعی است. از همین روی، هر گونه کوششی در جهت از میان برداشتن این الزام های اجتماعی، محکوم به شکست است. انسان تنها در جامعه صورت بشری به خودت می گیرد اما با این همه در برخی از موقعیتهای تاریخی برایش امکان پذیر است که ماهیت این الزام ها را دگرگون سازد.

جهان بینی و روابط طبقاتی:

تقسیم جامعه به طبقات، جهان بینی سیاسی، اخلاقی، فلسفی و مذهبی گوناگون را پدید می آورد، جهان بینی هایی که روابط طبقاتی موجود را بیان می کنند و بر آن گرایش دارند که قدرت و اقتدار طبقه مسلط را تحکیم یا تضعیف کنند. به هر روی طبقات ستمکش گرچه دست و پای شان را چیرگی ایدئولوژیک ستمگران بسته است. اما با این همه برای نبرد با آن ها ایدئولوژی های ضد ایدئولوژی حاکم را نیز به وجود می آورند. در دوران انقلابی یا پیش از انقلاب برخی از نمایندگان طبقه مسلط تغییر جهت می دهند بدین سان که برخی از صاحبنظران بورژوا که خود را به سطحی ارتقاء داده باشند که بتوانند از جهت نظری مسیر کل جنبش را دریابند به طبقه پرولتاریا روی می آورند. نیروهای مادی تولیدی هر نظام اجتماعی پیوسته دستخوش دگرگونی اند. منظور از این نیروهای مادی تولیدی همان نیروهای طبیعی اند که می توان با تکنولوژی ها و مهارت های شایسته مهارشان کرد. در نتیجه روابط اجتماعی تولید با دگرگونی و تحول ابزارهای مادی تولید و نیروهای جامعه دگرگون می شوند. در یک نقطه معین، روابط اجتماعی دگرگون شدة تولیدی با روابط مالکیت موجود، یعنی با شیوه تقسیم بندی های موجود میان مالکان و غیر مالکان تضاد پیدا می کنند. همین که جامعه به چنین نقطه ای می رسد نمایندگان طبقات رو به تعالی، روابط موجود مالکیت را مانع تکامل بیشترشان تلقی می کنند. این طبقات که دگرگونی در روابط مالکیت موجود را به عنوان تنها راه تعالی شان تشخیص می دهند طبقاتی انقلابی می شوند. بر اثر تضاد ها و تنش های موجود بر چهار چوب ساختار رایج اجتماعی روابط اجتماعی تازه ای تحول می یابند و این روابط به نوبه خود به تضادهای موجود دامن می زنند.

مثال تاریخی:

برای مثال، شیوه های نوین تولید صنعتی به تدریج از بطن جامعه فئودالی پدید می ایند و به بورژوازی که بر این شیوه های نوین تولیدی نظارت دارد اجازه می دهند که با چیرگی طبقاتی که بر نظام فئودالی تسلط داشتند به گونه مؤثری مبارزه کند،همین که کفه تولید بورژوازی این سنگینی کافی و مؤثری پیدا کند روابط فئودالی را که خود در بطن آن به بار آمده است در هم می شکند. به همین سان شیوه تولید سرمایه داری، طبقه پرولتاریا یا کارگران کارخانه را پدید می آورندهمین که این کارگران آگاهی طبقاتی پیدا کنند تنازع بنیادی شان را با طبقه بورژوا تشخیص می دهند و برای برانداختن رژیمی که ضامن بقای سرمایه داری است، دست به دست هم می دهند. صورت های نوین اجتماعی و اقتصادی در زهدان صورت های پیشین شکل می گیرند.


</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:38 PM
نظریه طبقاتی
<h1>نبرد طبقاتی:



نظریه طبقاتی مارکس بر این نظر است که تاریخ جوامعی که تاکنون موجود بوده اند تاریخ نبردهای طبقاتی است بنابراین نظر جامعه بشری همین که از حالت ابتدایی و به نسبت تمایز یافته اش بیرون آمد پیوسته منقسم به طبقاتی بوده است که در تعقیب منافع طبقاتی شان با یکدیگر برخورد داشته اند. به نظر مارکس منافع طبقاتی و برخورد قدرتی که همین منافع به دنبال می آورند تعیین کننده اصلی فراگرد اجتماعی و تاریخی اند. تحلیل مارکس پیوسته بر این محور دور می زند که چگونه روابط میان انسان ها با موقعیت شان در ارتباط با ابزارهای تولید شکل می گیرند یعنی این روابط به میزان دسترسی افراد به منافع نادر و قدرت های تعیین کننده بستگی دارند او یادآور می شود که دسترسی نابرابر به این منابع و قدرتها در همه زمانهاو شرایط به نبرد طبقاتی مؤثری نمی انجامد بلکه مارکس تنها این نکته را بدیهی می داند که امکان درگیری طبقاتی در ذات هر جامعه تمابز یافته ای وجود دارد زیرا که یک چنین جامعه ای میان اشخاص و گروههایی که در درون ساختار اجتماعی و در رابطه با ابزار تولید پایگاههای متفاوتی دارند پیوسته برخورد منافع ایجاد می کند مارکس می خواست بداند که پایگاههای ویژه در ساختار اجتماعی به چه شیوه های تجارب اجتماعی دارندگان این پایگاهها را شکل می بخشند و آنها را به اعمالی در جهت بهبود سرنوشت جمعی شان سوق می دهند. اما در جامعه شناسی مارکس منافع طبقاتی بدون سابقه پدید نمی آیند. مردمی که پایگاههای اجتماعی ویژه ای دارند وقتی که در معرض مقتضیات اجتماعی قرار می گیرند منافع طبقاتی خاصی پیدا می کنند.

نقش ابزار تولید:



برخلاف نظر مکتب فایده گرایی و اقتصاد ---------- کلاسیک انگلیس به اعتقاد مارکس منافع طبقاتی از منافع فردی تفاوت بنیادی دارند و نمی توانند از منافع فردی برخیزند. منافع اقتصادی بالقوه اعضای یک قشر خاص ، از جایگاه آن قشر در درون ساختارهای اجماعی ویژه و روابط تولیدی سرچشمه می گیرند. اما این امکان بالقوه تنها زمانی بالفعل می گردد و طبقه بر خود به طبقه برای خود تبدیل می شود که افراد اشغال کننده پایگاههای یکسان در یک نبرد مشترک درگیر شوند در آن صورت شبکه ای از ارتباطات میان آنها پدید می آید . آنان از این طریق به سرنوشت مشترک شان آگاه می شوند. به نظر مارکس مبنایی که نظام های قشر بندی اجتماعی بر آن استوارند همان رابطه مجموعه ای از انسان ها با ابزار تولید است.

انواع طبقات:



طبقات جدید عبارتند از مالکان قدرت کار، مالکان سرمایه و مالکان زمین که منبع در آمدشان به ترتیب عبارتند از دستمزد، سود و اجاره زمین. طبقه مجموعه ای از اشخاص است که در سازمان تولید کارکرد یکسانی انجام می دهند. اما پیدایش یک طبقه خودآگاه و متمایز از مجموعه افراد سهیم در یک سرنوشت مشترک به شبکه ای از ارتباطات، تمرکز توده های مردم، دشمن. همان نوع استدلالی که مارکس را به این اظهار نظر واداشت که طبقه کارگز همین که شرایط متناسب پدید آیند بیگمان به آگاهی طبقاتی دست خواهد یافت. این ادعا را نیز به دنبال آورد که بورژوازی به دلیل روابط ذاتاً رقابت آمیز میان تولیدکنندگان و سرمایه داری نمی تواند به یک آگاهی فراگیر نسبت به منافع جمعی اش برسد. مارکس می گوید: هر انسانی ضمن دنبال کردن منافع شخصی اش هم به تسهیل کارکرد ضروری رژیم و هم به نابودی آن کمک می کند. مارکس بر خلاف فایده گرانی که نفع شخصی را تعیین کننده یک جامعه هماهنگ می انگارد، می گوید که خود همین نفع شخصی در میان سرمایه داران نابود کننده نفع طبقاتی عام آنهاست و به نابودی نهایی سرمایه داری به دست خود سرمایه داران خواهد انجامید. سرمایه داران که ملزم به رقابت در بازارند در پایگاه ساختاری خاصی قرار دارند که به آنها اجازه نمی دهد که پیگیرانه به دنبال منافع مشترکشان باشند.

روند آگاهی دو طبقه:



مارکس گرچه این واقعیت را پذیرفته بود که برای سرمایه داران نیز ممکن است که منافع شخصی شان را فراگذرند، اما باز بر این اندیشه بود که این امکان تنها در عرصه های ---------- و عقیدتی وجود دارد و نه در صحنه اقتصادی. سرمایه داران با آنکه به خاطر رقابت اقتصادی از همدیگر جدایند، اما باز یک ایدئولوژی توجیه کننده و نیز نظام سلطه ای را پرورانده اند که در خدمت منافع همگانی شان به کار می روند. دولت صورتی است که افراد طبقه حاکم در قالب آن منافع مشترکشان را بیان می دارند. افکار طبقه حاکم، همان افکار حاکم بر جامعه اند. پس قدرت ---------- و ایدئولوژی برای سرمایه داران همان کارهایی را انجام می دهند که آگاهی طبقاتی برای طبقه کارگر . اما این قرینه تنها جنبه ظاهری دارد. به نظر مارکس عرصه اقتصادی همیشه قلمرو تعیین کننده و سرنوشت ساز است که در آن بورژوازی همیشه قربانی همان رقابتی می شود که در ذات شیوه وجود اقتصادی سرمایه داری نهفته است.سرمایه داری می تواند آگاهیی را بپروراند اما این آگاهی همیشه یک آگاهی دروغین است. یعنی آگاهی ای که نمی تواند از وجود ریشه گرفته در شیوه تولید رقابت آمیزش فراتر رود. از این رو بورژوازی نه به عنوان یک طبقه نه دولت بورژوازی و نه ایدئولوژی بورژوازی می تواند در خدمت فراگذشتن از نفع شخصی در جهان بورژوایی به درستی به کار آید. هر گاه که شرایط اقتصادی آماده گردد و طبقه کارگر همبستگی یابد و به منافع مشترک خود اگاه شود و با نظام فکری شایسته ای برانگیخته گردد و با دشمنان نامتحدش رو به رو شود حاکمیت بورژوازی راهی به جز نابودی ندارد. همین که کارگران آگاه شوند که از فراگرد تولید بیگانه اند، کوس سپری شدن عصر سرمایه داری به صدا درخواهد آمد.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:39 PM
از خود بیگانگی
<h1>از خود بیگانگی و جامعه:



به نظر مارکس تاریخ نوع بشر جنبه ای دوگانه دارد، یعنی از یک سوی تاریخ نظارت آفریننده انسان بر طبیعت است و از سوی دیگر تاریخ از خودبیگانگی هر چه بیشتر انسان است. از خود بیگانگی به وضعی اطلاق می شود که در آن انسان ها تحت چیرگی خود آفریده شان قرار می گیرند و این نیروها به عنوان قدرت های بیگانه در برابرشان می ایستند به عقیده مارکس همه نهادهای عمده جامعه سرمایه داری از دین و دولت گرفته تا اقتصاد سیاسی، دچار از خودبیگانگی اند وانگهی این جنبه های گوناگون از خود بیگانگی وابسته به یکدیگرند. عینیت بخشی کار از خود بیگانگی است. پس انسان در همه نهادهایی که گرفتارشان شده است با از خود بیگانگی روبرو است اما به نظر مارکس از خود بیگانگی در محل کار از همه بیشتر اهمیت دارد. زیرا انسان به عقیده او گذشته از هر چیز دیگر یک انسان سازنده است. بر خلاف صورت های دیگر از خود بیگانگی، از خود بیگانگی اقتصادی نه تنها بر اذهان انسان ها بلکه در فعالیت های روزانه شان نیز رخ می نماید. از خود بیگانگی مذهبی تنها در عرصه آگاهی و در زندگی درونی انسان رخ می دهد، اما از خود بیگانگی اقتصادی به زندگی واقعی باز بسته است… و از همین روی بر هر دو جنبه زندگی تأثیر می گذارد..

انواع از خود بیگانگی:



از خود بیگانگی در قلمرو کار چهار جنبه دارد: انسان از محصولی که تولید می کند، از فراگرد تولید، از خودش و سرانجام از اجتماع همگنانش بیگانه می شود. به هر روی از خود بیگانگی تنها نه در نتیجه تولید بلکه در فراگرد تولید و در چهارچوب خود فعالیت تولیدی نمایان می شود… . اگر محصول کار از خود بیگانگی است خود تولید نیز باید یک نوع از خود بیگانگی فعال باشد. از خود بیگانگی محصول کار تنها بیانگر از خود بیگانگی در خود فعالیت کار است. انسانی که از محصولات کارش و از فراگرد تولید بیگانه میشود، از خودش نیز بیگانه می گردد. او دیگر نمی تواند جنبه های گوناگون شخصیتش را به گونه ای کامل بپروراند کارگر در حال کار نه به خودش بلکه به شخص دیگری تعلق دارد. کارگر با فعالیت خودش در چنان ارتباطی است که کارش را بسان چیزی بیگانه و نه متعلق به خودش می انگارد و فعالیتش را رنج (انفعال) نیرویش را بی قدرتی و خلاقیتش را به عنوان عدم مردانگیش تلقی می کند.

روند از خود بیگانگی:



انرژی ذهنی و جسمانی شخصی کارگر و زندگی خصوصی اش …به فعالیتی تبدیل می شود که علیه او جهت گرفته و مستقل از اوست و به او هیچ تعلق ندارد.سرانجام ،انسان از خود بیگانه از اجتماع بشری و از هستی نوعی اش نیز بیگانه می گردد.انسان از انسانهای دیگر بیگانه شده است.انسانی که در برابر خودش قرار می گیرد،در برابر انسانهای دیگر نیز قرار می گیرد.هر آنچه که در مورد رابطه انسان با کارش،محصول کارش و با خودش صدق دارد،در مورد رابطه اش با انسانهای دیگر نیز مصداق پیدا می کند…هر انسانی از دیگران بیگانه است …و هر یک از دیگران نیز به همین سان از زندگی بشری بیگانه است.اصطلاح از خودبیگانگی را در نوشته های بعدی مارکس ،بویژه در سرمایه نمایان است.مارکس در مفهوم بت انگاری کالاها که برای تحلیل اقتصادی او جنبه ای کانونی دارد ،بارها اصطلاح از خود بیگانگی را به کار بسته بود.کالاها محصولات کار از خود بیگانه انسان و تجلیات تبلور یافته همین کارند کهبسان هیولایی برای آفرینندگانش چیره گشته اند.
مفهوم از خود بیگانگی چه با بیان آشکار و به صورت ضمنی،همچنان در کانون تحلیل اقتصادی و اجتماعی مارکس جایش را حفظ می کند.در یک جامعه از خود بیگانه،کل وضع ذهنی انسانها و آگاهی شان تا حد زیادی باز تاب شرایطی اند که انسانها در آنها خودشان را می یابند و نیز منعکس کننده جایگاههای متفاوت آن ها در فراگرد تولیدند.این همان موضوع اصلی جامعه شناسی معرفت است.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:39 PM
جامعه شناسی معرفت مارکس


کارل مارکس ضمن کوشش در جهت دوری گرفتن از نظام سراسر منطقی استاد پیشین خود هگل و نیز از فلسفه انتقادی دوستان هگلی سابقش ، در برخی از نوشته های نخستین خود در صدد آن برآمد که میان فلسفه ها و افکار و ساختار های اجتماعی عینی که زمینه پیدایش این افکارند ، یک نوع همبستگی بر قرار سازد. او نوشته بود که به ذهن هیچ یک از این فیلسوفان نگذشته است که در مورد همبستگی فلسفه آلمانی با واقعیت آلمانی و رابطه نقادی آنها با محیط مادیشان تحقیقی بعمل آورند . مارکس پس از اثبات این همبستگی در صدد آن بر آمد که روشهایی را به تحلیل کشد که نظامهای عقاید از طریق آنها با پایگاههای اجتماعی و بویژه با پایگاههای طبقاتی هواداران این عقاید وابستگی پیدا می کنند .
مارکس بر خلاف افکار مسلط زمانش ، تصمیم گرفت که نسبی بودن عقاید را اثبات کند حقانیت های جاودانه اندیشه حاکم اگر از بوته آزمایش دقیق بیرون آیند ، بیان مستقیم یا غیر مستقیم منافع طبقاتی پشتیبانان این حقانیت از آب در می آیند . مارکس کوشید تا به گونه ای منظم ، این افکار را بر حسب کارکرد هایشان تبیین کند و اندیشه افراد را به نقشهای اجتماعی و پایگاههای طبقاتیشان مرتبط سازد. او بر این باور بود که اگر ما افکار طبقه حاکم را از خود طبقه حاکم جدا انگاریم و برای این افکار وجود مستقلی قائل شویم ، یا اگر تنها به این بسنده کنیم که در یک عصر معین این یا آن افکار مسلط بودهاند و به شرایط تولید و تولید کنندگان این افکار توجه ای مبذول نداریم و یا آنکه افراد و یا اوضاع جهانی بوجود آورنده این افکار را ندیده گیریم ، در واقع به بیراهه رفته ایم مارکس معتقد بود که افکار را باید به اوضاع زندگی و موقعیت تاریخی کسانی ارتباط داد که به آن افکار معتقدند . این قضیه چه در مورد افکار انقلابی و چه درباره افکار محافظه کارانه ، به یکسان صادق است وجود افکار انقلابی در یک عصر خاص ، مستلزم وجود یک طبقه انقلابی است .افکار مسلط بر هر عصری،پیوسته همان افکار طبقه حاکم بوده است.هرگاه مردم از افکاری که جامعه را به انقلاب می کشانند سخن به میان میآورند ،در واقع این واقعیت را بیان می کنند که در چهارچوب جامعه موجود ،عناصری از یک جامعه نوین آفریده شده اند و زوال افکار قدیم با زوال شرایط زندگی پیشین همراه و همگام است.عقیده پردازان و نمایندگان ---------- یک طبقه نیازی به آن ندارند که در همه ویژگیهای مادی طبقه شان سهیم باشند،بلکه کافی است که قالب ذهنی کل طبقه شان را بیان کنند و در آن سهیم باشند.

<h1>تاثیر طبقه بر آگاهی افراد:



از این گذشته مارکس پذیرفته بود که افراد خاص ممکن است همیشه بر وفق منافع طبقاتی شان فکر نکنند و در طرز تلقی شان همیشه تحت تاثیر طبقه ای که بدان تعلق دارند نباشند ،اما طبقات مردم به معنایی متمایز از افراد جداگانه ،همیشه تحت تاثیر طبقه شان هستند.مارکس در نوشته های جدلی تر خود ،تحلیل کارکردیش را در مورد روابط میان افکار و پایگاه اجتماعی هواداران این افکار ،به عنوان ابزاری برای نقاب افکنی و پرده دری از روی برخی افکار معارض خود به کار برده بود. اما به هر روی ،هدفهای مارکس گسترده تر از این بودند.در نوشته های بعدی مارکس و بویژه در یک رشته نامه های قابل توجه انگلس که از سال 1890به بعد نوشته شده بودند لبه تیز نوشته های جدلی پیشین کمی کند شده بودند . در این زمان مارکس و انگلس این فکر را که زیر ساختار اقتصادی به تنهایی می تواند خصلت رو ساختار افکار را تعیین کند،تعدیل کرده بودند و تنها به اظهار این عقیده اکتفا کرده بودند که زیر ساختار سرانجام یا در تحلیل نهایی عامل تعیین کننده است.بنا بر مفهوم مادی اندیشانه تاریخ،عنصر سرانجام تعیین کننده تاریخ،همان تولید و بازتولید زندگی واقعی است…از این روی،اگر کسی این نظر را تحریف کند و بگوید که عنصر اقتصادی تنها عنصر تعیین کننده است ،در واقع آن را بی معنی،انتزاعی و نامعقول ساخته است این درست است که موقعیت اقتصادی مبنای کار را فراهم می سازد،اما عناصر گوناگون روساختار…نیز بر مسیر نبرد تاریخی تاثیر می گذارند و در بسیاری از موارد،در تعیین صورت این نبرد،بر عناصر زیر ساختار پیشی می گیرند.
مارکس و انگلس در آخرین نوشته های شان بدانجا رسیده بودند که برای افکار حقوقی،سیاسی،مذهبی،ادبی وهنری تا حدی استقلال ذاتی قایل شوند.آنان در این زمان تاکید می کردند که ریاضیات و علوم طبیعی از نفوذ مستقیم زیر ساختار اقتصادی و اجتماعی مصونند و پذیرفته بودند که روساختارها تنها انعکاس صرف زیر ساختارها نیستند ،بلکه می توانندبر این زیر ساختارها اثر گذارند.با این تفسیر،نظر مارکس انعطاف پذیری چشمگیری پیدا کرده بود،هر چند که برخی از کیفیت های شاخص خود را نیز از دست داده بود.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:39 PM
پویایی دگرگونی اجتماعی
<h1>تاثیر تاریخ:



تأکید مارکس بر فراگرد دگرگونی اجتماعی،در تفکر او چندان اهمیت دارد که در واقع،همه نوشته های او را مشخص می سازد.به نظر مارکس،نیروی محرک تاریخ را نباید در هیچیک از عوامل فرا بشری مانند(مشیت الهی)یا(روح عینی)جستجو کرد.او بر این باور بود که انسانها خود تاریخ شان را می سازند.تاریخ بشری همان فراگردی است که انسانها از رهگذر آن خودشان را دگرگون می سازند،حتی هنگامی که برای چیرگی بر طبیعت به مقابله با آن برمی خیزند.

تاثیر روابط کار و تولید



بر خلاف حیوانات که برای بدست آوردن جای امنی برای نظام زیست بومی شان و ادامه حیات ناچارند که با مقتضیات طبیعی به گونه ای انفعالی سازگاری کنند،انسان در ارتباط با محیط پیرامونش خصلتی فعال دارد.او برای دگرگون ساختن سکونتگاه طبیعی اش ابزارهایی را ابداع می کند.انسانها همین که آغاز به تولید وسایل معیشت می کنند ،آغاز به آن نیز می کنند که خودشان را از حیوانات متمایز سازند …انسانها با تولید وسایل زیستشان،به گونه ای غیر مستقیم زندگی مادی بالفعلشان را نیز تولید می کنند.

انسانها که در فراگرد تولید ،هر روزه زندگی شان را دوباره می سازند ،تنها در اجتماع با دیگران میتوانند چنین کاری را انجام دهند .همین عامل است که انسان را به یک جانور ---------- تبدیل می کند . روابطی که انسانها از رهگذر کار با طبیعت برقرار می سازند،در روابط اجتماعی شان انعکاس می یابند.


انسانها طی نبردشان با طبیعت و تامین معیشت از طریق کار دسته جمعی،سازمانهای اجتماعی ویژه ای را پدید می آورند که با شیوه های تولید خاصشان هماهنگ باشند .همه این شیوه های سازمان اجتماعی ،بجز آن شیوه هایی که در نخستین مرحله کونیسم ابتدایی رایج بودند،با نابرابری اجتماعی مشخص می شوند .همین که جوامع بشری از حالت جماعتهای اساساً بدون تمایز بیرون می آیند تقسیم کار به پیدایش قشر بندی اجتماعی می انجامد.با توجه به کمیابی نسبی منابع ،هر اندازه اضافه محصولی که انباشته گردد،به دست کسانی خواهد افتاد که از طریق سلب مالکیت وسایل تولید از دیگران ،تسلط به دست آورده باشند اما این تسلط هرگز همچنان بلا منازع نخواهد ماند .به همبن دلیل است که تاریخ جامعه بشری تاکنون ،تاریخ نبرد طبقاتی بوده است.

ویژگی تاریخی:



از تاریخ آزادان و بردگا ن ،نجیب زادگان و عوام ،اربابها و سرفها ،ارباب صنفی و شاگردان و استثمارکنندگان و استثمارشوندگان ،پیوسته ودر روی همدیگر بوده اند.با این همه مارکس بر اصل ویژگی تاریخی نیز تاکید داشت:به این معنی که او یادآوری این نکته را ضروری می دانست که هر تنازع طبقاتی خاصی ریشه در شرایط تولیدی خاصی دارد و باید در همان شرایط ویژه اش مورد تحلیل قرار گیرد.هر مرحله ای از تاریخ را باید به عنوان یک کل کارکردی و با شیوه های تولید ویژه اش در نظر گرفت ،یعنی همان شیوه هایی که در گیری های خاصی را میان طبقات استثمار کننده و استثمار شونده هر عصری پدید میآورند.همه طبقات استثمار شده بخت آن را ندارند که در یک نبرد پیروز مندانه علیه استثمارگران شان ابراز وجود کنند.
گرچه مارکس را می توان یک تکاملی اندیش تاریخی دانست ،اما نباید او را به اشتباه یک اندیشمند معتقد به نکامل تک خطی بینگاریم .او به دوره های رکود نسبی درتاریخ بشری بویژه در جوامع شرقی،به خوبی آگاه بود و می دانست که دوره هایی در تاریخ وجود دارند که به وقفه و توازن موقتی طبقاتی مشخص می شوند.
وانگهی گرچه مارکس در سراسر زندگی اش به سختی بر این اعتقاد بود که آینده به طبقه کارگر تعلق دارد و این طبقه راه را برای پیدایش یک جامعه بی طبقه هموار می سازد ،با این همه او این امکان را نیز در نظر داشت که طبقه کارگر شاید که شایسته وظیفه تاریخی اش نباشد و بشریت به یک نوع بربریت نوپدید کشانده شود.

انواع تولید



مارکس پس از مرحله آغازین کمونیسم ابتدایی ،چهار شیوه تولید عمده و پیاپی را در تاریخ نوع بشر در نظر گرفته بود: تولید آسیایی ، باستانی ،فئودالی و بورژوایی.هر یک از این شیوه های تولید از رهگذر تناقضها و تنازع های پرورده در دل نظام پیشین پدید می آیند.تنازع های طبقاتی ویژه هر تولید خاص ،به پیدایش طبقاتی می انجامند که دیگر نمی توانند در چهارچوب نظم موجود منافعشان را تأمین کنند؛در این ضمن ،رشد نیرو های تولیدی به آخرین حدود روابط تولیدی موجود می رسد.هر گاه که چنین لحظه ای فرا رسیده باشد،طبقات جدیدی که باز نماینده اصل تولیدی نوینی اند و در زهدان سامان موجود پرورانده شده اند ،شرایط مادی مورد نیاز برای پیشرفت آینده را می آفرینند.به هر روی روابط تولیدی بورژوایی،فرجامین صورت تنازع در فرا گرد اجتماعی تولید است.هر گاه که این آخرین نوع روابط تولید متنازع از سوی پرولتاریای پیروز برانداخته شود،ماقبل تاریخ جامعه بشری به پایان خواهد رسید و اصل دیالکتیکی که بر تکامل پیشین بشر حاکم بود ،دیگر از عملکرد باز خواهد ایستاد و در روابط انسانها ،هماهنگی جانشین ستیزه اجتماعی خواهد شد.
تأکید مارکس بر ریشه های وجودی افکار و این نظر که تفکر را نیز باید در هر شرایط یکی از انواع فعالیت های اجتماعی به شمار آورد،همچنان به عنوان یکی از ماندگارترین بخش کار مارکس باقی مانده است. از این نظر همراه با تفسیر اقتصادی سیر تاریخ بشر،نظریه روابط طبقاتی و تأکید مارکس بر جنبه های از خود بیگانه کننده زندگی اجتماعی در جامعه نوین، به گونه یکی از بخشهای ثابت هر گونه تحلیل جامعه شناختی در آمده است.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:40 PM
آلکسی دوتوکویل
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/c/c7/%D8%AF%D9%88%D8%AA%D9%88%D9%83%D9%88%D9%8A%D9%84.j pg
-=زندگینامه=-



سال1805 . 29 ژوئیه تولد آلکسی دو توکویل در ورنوی ،وی پسر سوم هروه دو توکویل وخانم هرو دو توکویل بود نام خانوادگی مادرتوکویل روزامبو بود.وی نوه مالرب ، مدیر سابق «کتابخانه » درزمان «دایره المعارف » و وکیل مدافع بعدی لوئی شانزده بود . پدرو مادر آلکسی دو توکویل ، دردوران«وحشت »انقلاب در پاریس زندانی شدندو پس از سقوط رو بسیردرنهم «ترمیدور » از اعدام نجات یافتند . در دوره‌ی « احیای سلطنت » هروه توکویل ، در چنین ایالت ، از جمله موزل و سن و او آزا فرماندار شد.




سال های1825- 1810 .تحصیلات زیر نظر آبه لوزوئور ، پیشکار سابق پدرش ،تحصیلات متوسطه درکالج شهر متز . تحصیلات حقوق در پاریس




سال های1827-1826 .مسافرت به ایتالیا درمعیت برادرش ادوار .اقامت در سیسیل


1827 – به فرمان پادشاه به مقام بازپرس ،در ورسای منصوب می شود یعنی در محلی که پدرش از 1826 عنوان فرمانداری آن را داشت .



سال1828. برخورد باماری موتله و نامزدی با او




سال1830 . توکویل ، برخلاف میل باطنی خویش ،نسبت به لوئی فیلیپ سوگند یاد میکند. در این مورد به نامزدش می‌نویسد: « بالاخره سوگندیاد کردم . وجدانم به هیچ وجه سرزنشم نمی کند ،مع ذلک عمیقاً از این بابت متاثرم و این روز را جزو بدبختترین روزهای زندگی خود می‌دانم .»




سال1831 . توکویل و دوستش گوستاو دو بومون از وزیر کشور تقاضا می کنند که به ماموریت آمریکا بروند و دستگاه تادیبی آن کشور را بررسی کنند تقاضای آنان مورد موافقت وزیر قرار می‌گیرد.




سال های1832- 1831 . از مه 1831 تا فوریه 1832 ،اقامت درایالت متحد ، مسافرت به سرتاسر انگلیس جدید،کبک، ایالات جنوبی ( اورلئان جدید) ،و ایالات غربی تا دریاچه‌ی میشیگان .




سال1832. توکویل، به خاطر همدردی و همبستگی با دوستش گوستاو دو بومون که در اثر امتناع از حرف زدن درمحاکمه ای که به نظر وی نقش مدعی العموم در آن قابل دفاع نمی نمودعزل شده بود از شغل قضاوت استعفا می دهد.




سال1833. دستگاه تأدیبی ایالات متحده وکاربرد آن درفرانسه ، همراه با ضمیمه ای در باره‌ی مستعمرات . از آقایان گ . دو بومون و آ. دو توکویل ، وکلای پاریس واعضای انجمن تاریخی پنسیلوانیا .





سال1835 . مسافرت به انگلیس و ملاقات با ناسو ویلیام سنیور درآن کشور ،انتشار جلدهای اول و دوم دموکراسی درآمریکا ،و استقبال عظیم مردم از این کتاب مسافرت مجدد به انگلیس و ایرلند.




سال1836. ازدواج با ماری موتله .مقاله در باره‌ی وضع اجتماعی و ---------- فرانسه پیش از1789 وپس از آن درمجله های لندن ووست مینستر مسافرت به سوئیس ازنیمه ی ژوئیه تا نیمه ی سپتامبر .




سال1837 .داوطلب شدن توکویل برای نخستین بار در انتخابات مجلس . وی که با وجود پیشنهاد کنت موله خویشاوند خویش از قبول حمایت دستگاه دولتی سرباز می زند در انتخابات شکست می خورد.




سال1838 . انتخاب شدن توکویل به عضویت فرهنگستان علوم اخلاقی و ---------- .





سال1839. توکویل، با اکثریتی عظیم ، به سمت نمایندگی ولنی ، مقر قصر توکویل ، انتخاب می شود . وی از این تاریخ تا سال 1851 که از زندگی ---------- کناره گیری کرد دائماً از همین ناحیه انتخاب می گردد . وی مخبر کمیسیونی می شود که لایحه‌ی مربوط به الغای بردگی در مستعمرات را پیشنهاد می کند.




سال1840.مخبر کمیسیون پیشنهادکننده‌ی «لایحه ی قانونی اصلاح زندانها » انتشار جلدهای سوم وچهارم دموکراسی در آمریکا ، استقبال عمومی از این کتاب محدودتر از استقبال سال 1835 است .





1841 . انتخاب شدن توکویل به عضویت فرهنگستان فرانسه . مسافرت به الجزایر.


1842 . انتخاب شدن به سمت مشاور عمومی ایالت مانش به عنوان نماینده‌ی بخشهای سنت – مر – الگیز و مونتبورگ



1844 – 1842- عضویت در کمیسیون غیر پارلمانی امور آفریقا.




1846 . اکتبر – دسامبر . سفری دیگر به الجزایر.




1847. سخنگوی کمیسیون اعتبارات فوق العاده برای الجزایز . توکویل در این گزارش نظر خود را درباره ی مسئله ی الجزایر به صورت قطعی در می آورد وی نسبت به بومیان مسلمان . رویه‌ی محکمی را توصیه می کند که در ضمن رفاه آنان را نیز نادیده نگیرد ، و از دولت می خواهد استعمار اروپایی را در الجزایر به حد اعلا تشویق می کند .




1848 . 27 ژانویه نطق توکویل در مجلس : « من عقیده دارم که ما در این ساعت بر روی آتشفشانی به خواب رفته ایم . » 23 آوریل . توکویل در انتخابات عمومی مجلس مؤسسان کرسی خویش را حفظ می‌کند.




1849 ، 2 ژوئن . توکویل وزیر امور خارجه می شود . وی آرتور دو گوبینو رابه سمت رئیس دفتر خود و بومون را به سمت سفیر فرانسه در وین انتخاب می کند.30 اکتبر ،توکویل مجبور به استعفا می شود.




1851-1850 . توکویل خاطرات خود را می نویسد. پس از 2 دسامبر از زندگی ---------- کناره گیری می کند.




1853 . توکویل در نزدیکی تور مستقر می شود و در بایگانیهای این شهر مدارک " حوزه های مالیاتی فرانسه قبل از انقلاب " را برای اطلاع از جامعه ی « نظام قدیم » به دقت مورد مطالعه قرار می دهد .




1854 – ژوئن – سپتامبر و مسافرت به آلمان به منظور اطلاع از نظام فئودالی و بقایای آن در قرن نوزدهم




1856 . انتشار بخش اول نظام قدیم و انقلاب .


1857 . مسافرت به انگلیس برای مطالعه اسنادی در باره ی تاریخ « انقلاب فرانسه » در مراجعتش، دریا داری انگلیس یک کشتی جنگی را به عنوان احترام در اختیار او می نهد .



1859. مرگ توکویل در کان ، در تاریخ 16 آوریل.

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:41 PM
امیل دورکیم
-=زندگینامه « امیل دورکیم »:=-
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/2/24/Emile_Durkheim.jpg دورکیم(1917-1858)




1858. 15 آوریل . تولد امیل دورکیم در اپی نال در خانواده ای ربانی یهودی . پدرش در کودکی او می میرد . تحصیل در کالج اپی نال .دورکیم در پایان تحصیلات متوسطه جایزه‌ی مسابقات عمومی را می گیرد . دورکیم به پاریس می آید و در مدرسه‌ی لوئی لوگراند خودش را برای مسابقه ورودی دانشسرای عالی آماده می کند . وی در پانسیون ژوفره با ژان ژورس برخورد می کند . ژورس یک سال پیش از دورکیم در دانشسرای کوچه اولم وارد می شود.




1879. دورکیم به دانشسرا وارد می شود و در آن جا در سهای فوستل دو کالانژ و بوترو را دنبال می کند.




1882 دورکیم « آگره گاسیون » فلسفه را می گذراند و در سانس و سن کانتن دبیر می شود .




1886 - 1885 دورکیم یک سال مرخصی می گیرد تا در پاریس ، سپس در آلمان در نزد وونت ، به مطالعه علوم اجتماعی بپردازد




1887 – 1886 . در برگشت از مسافرت آلمان ، در مجله‌ی فلسفی سه مقاله منتشر می کند : مطالعات اخیر علوم اجتماعی ، علم اثباتی اخلاق در آلمان ، فلسفه در دانشگاههای آلمان .




1887 . دورکیم با حکم وزارتی اشیپولر به سمت الستاد علم تعلیم و تربیت و علم اجتماعی در دانشکده ادبیات بوردو منصوب می شود . این درس نخستین درس جامعه شناسی در دانشگاههای فرانسوی است . از همکاری دورکیم در بوردو ، می توان هامان و رودیر و از شاگردان او ، شارل لالو و لئون دوگی را نام برد.




1888 . انتشار مقاله ای در مجله ی فلسفی در باره ی خودکشی و باروری .




1891 دورکیم درسی را با داوطلبان آگره گاسیون فلسفه شروع می کند تا با آنها پیشینیان بزرگ جامعه شناسی ( ارسطو ، مونتسکیو ، کنت … ) را مطالعه کند.




1893 – یادداشت در باره ی تعریف سوسیالیسم . مقاله ای در مجله ی فلسفی دورکیم رساله ی دکترا یش : در باره‌ی تقسیم کار اجتماعی را همراه با رساله لاتین در باره ی سهم مونتسکیو در تشکیل علم اجتماعی می گذراند .




1895- قواعد روش جامعه شناس




1896 – درس جامعه شناسی اش به کرسی استادی تبدیل می شود . تأسیس سالنامه ی جامعه شناسی ،اولین مطالعات دورکیم که در این سالنامه منتشر شده اند عبارتند از : تحریم همبستری با محارم و خاستگاههای آن ،تعریف نمودهای دینی .




1897- خودکشی




1900- مقاله « توتم پرستی » در سالنامه‌ی جامعه شناسی

دورکیم که از مبارزان راه غیر مذهبی است و به شدت تحت تأثیر قضیّه دریفوس قرار گرفته بیش از پیش به مشکل مذهب توجه می کند .



1902- دورکیم تصدی کرسی علم تعلیم و تربیت سوربن را هم به عهده می گیرد .


1906- رسماً به سمت استادی کرسی علم تعلیم و تربیت دانشکده ی ادبیات پاریس انتخاب می شود ؛ در آن جا جامعه شناسی و علم تعلیم و تربیت را به موازات هم تدریس می کند .
گزارشی به انجمن فرانسوی فلسفه درباره‌ی « تعین پدیده‌ی اخلاقی »



1909- تدریس در کلژدوفرانس درباره ی « آیینهای تعلیم و تربیتی بزرگ فرانسه از قرن هجدهم به بعد »




1911- گزارش به کنگره‌ی فلسفی بولونی درباره‌ی «احکام واقع نگر و احکام ارزشی »




1912- صوربنایی حیات دینی




1913- کرسی دورکیم عنوان « کرسی جامعه شناسی سوربن » را پیدا می کند .گزارش به انجمن فرانسوی درباره‌ی : « مشکل دین و دوگانگی طبیعت انسانی »




1915 – تنها پسر دورکیم در جبهه‌ی سالونیک کشته می شود وی دو کتاب با الهام از این حادثه منتشر می کند . آلمان برتر از همه و روحیه‌ی آلمانی و جنگ،چه کسی جنگ را خواسته است ؟ ، منشاء جنگ براساس اسناد دیپلماتیک .




1917- 15 نوامبر . مرگ دورکیم در پاریس



-= آراء و نظریات امیل دورکیم=-


تفکرات دورکیم
فرد و جامعه 1
فرد و جامعه 2
جامعه شناسی معرفت دورکیم
جامعه شناسی دینی دورکیم
تبیین کارکردی

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:41 PM
تفکرات دورکیم


دورکیم و تفکر کلی او
نگاه جامعه شناختی دورکیم
نوع الزام واقعیت اجتماعی
ویژگی گروهی و فردی
خودکشی و انسجام
انسجام ویکپارچگی گروه
همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیک




<h1>دورکیم و تفکر کلی او

آیین کلی دورکیم تأکیدش بر این است که بررسی جامعه باید موضوعش را جدا از موضوع های دیگر در نظر گیرد و پدیده های اجتماعی را به عنوان موضوع خاص خود برگزیند. دورکیم با طرد تفسیرهای زیست شناختی و روانشناختی، توجهش را به عوامل اجتماعی- ساختاری تعیین کنندة مسائل اجتماعی انسان معطوف ساخته بود.

نگاه جامعه شناختی دورکیم

دورکیم تبیین های غیر جامعه شناختی رفتار اجتماعی را مورد انتقاد صریح قرار داده بود. پدیده های اجتماعی، « واقعیت های اجتماعی» هستند و همین واقعیت ها ویژگی ها و عوامل اجتماعی تعیین کننده ای دارند که با مفاهیم زیست شناختی و روانشناختی قابل تبیین نیستند. واقعیت های اجتماعی نسبت به هر فرد زنده جنبه ای خارجی دارند. این واقعیت ها با گذشت زمان پایدار می مانند، حال آنکه افراد خاص می میرند و جای شان را به دیگران می دهند. وانگهی، واقعیت های اجتماعی نه تنها بیرون از فرد قرار دارند، بلکه « از چنان قدرت وادارنده ای برخوردارند که بر فرد و اراده فردی تحمیل می گردند». هر گاه تقاضاهای اجتماعی برآورده نشوند، الزام ها چه به صورت قانون و چه به شکل رسوم وارد عمل می شوند. این الزام های قانونی و سنتی بر افراد تحمیل می شوند و آرزوها و تمایلات آنها را جهت می دهند. پس، یک واقعیت اجتماعی را می توان این چنین تعریف کرد: « هر شیوه عمل ثابت یا نا ثابتی که بتواند بر فرد یک نوع الزام خارجی را تحمیل کند».

نوع الزام واقعیت اجتماعی

گرچه دورکیم در کارهای نخستین خود واقعیت های اجتماعی را از بعد الزام و خارجی بودن شان مورد بررسی قرار می داد و علاقه عمده اش معطوف به عملکرد نظام قضایی بود، اما بعدها نظرهایش را به گونه ای بنیادی تغییر داد. دورکیم در سن کمال تأکید می کرد که واقعیت های اجتماعی و بویژه قواعد اخلاقی تنها در صورت درونی شدن در وجدان فردی، به راهنما و نظارت کننده مؤثر رفتار بشر تبدیل می شوند، ضمن آنکه همچنان مستقل از افراد باقی خواهند ماند. بنابراین نظر، الزام دیگر تحمیل صرف نظارتهای خارجی بر اراده فردی نخواهد بود، بلکه شکل یک اجبار اخلاقی برای اطاعت از قانون را به خود خواهد گرفت. بدین معنی، جامعه « چیزی هم فراسوی ما و هم در درون ما» است. دورکیم از آن پس می کوشید تا واقعیت های اجتماعی را تنها به عنوان پدیده های «بیرونی» و واقع در جهان چیزهای خارج از افراد مورد بررسی قرار دهد، بلکه درصدد بود تا این واقعیت ها را از دید کنشگران اجتماعی و پژوهشگران جامعه شناس در نظر آورد».

ویژگی گروهی و فردی

دورکیم استدلال می کرد که پدیده های اجتماعی با برقرار کردن روابط متقابل میان افراد، واقعیتی را می سازند که دیگر نمی توان آن را بر حسب خواص کنشگران اجتماعی توجیه کرد. حزب یک کل ساختاری است که باید آن را بر حسب نیروهای اجتماعی و تاریخی ای که پدیدش آورده اند و به عملکردش کشانده اند، تبیین کرد.دورکیم نه به صفات فردی بلکه به ویژگیهای گروه ها و ساختارها می پرداخت. او بر مسایلی همچون انسجام یا عدم انسجام گروه های مذهبی خاص تأکید می کرد و نه بر مختصات فردی مؤمنان آن گروه ها. او نشان داده بود که یک چنین خواص گروهی جدا از مختصات فردی اند و از همین روی، باید آنها را مورد بررسی جداگانه قرار داد. او حالت های گوناگون رفتار را در جمعیت های خاص و ویژگی های گروه های خاص و با دگرگونی این ویژگی ها به بررسی می کشید.

خودکشی و انسجام



دورکیم برای توجیه نرخ های متفاوت و منظم خودکشی در گروه های مذهبی یا شغلی، به بررسی خصلت این گروه ها و انواع شیوه های تأمین انسجام و همبستگی در میان اعضای آنها پرداخته بود. او به صفات یا انگیزه های روانشناختی افراد تشکیل دهنده این گروه ها کاری نداشت، زیرا این انگیزه ها از همدیگر تفاوت دارند. اما بر عکس، ساختارهای اجتماعی ای که نرخ های خودکشی بالایی دارند، از نظر فقدان نسبی و انسجام و نا بهنجاری با یکدیگر وجه اشتراک دارند.




پرداختن به نرخ های وقوع پدیده های خاص به جای تصادف، یک مزیت دیگر نیز داشت و آن این بود که چنین رویکردی به دورکیم اجازه داده بود تا به بررسی تطبیقی ساختارهای گوناگون دست یازد. با این روش، او به این نتیجه رسیده بود که با مفهوم عمومی انسجام یا یکپارچگی، می توان نرخ های متفاوت خودکشی را در گروه های گوناگون تا حد زیادی توجیه کرد.


انسجام ویکپارچگی گروه



گروه ها از نظر درجه یکپارچگی با یکدیگر متفاوتند؛ یعنی این که برخی گروه ها بر اعضای فردی شان تسلط کامل دارند و آنها را در چهارچوب گروهی شان کاملاً یکپارچه می سازند؛ اما گروه های دیگری هستند که به اعضای شان تا اندازه زیادی آزادی عمل می دهند. دورکیم اثبات کرده بود که نرخ خودکشی با درجه یکپارچگی تناسب معکوس دارد. مردمی که در یک گروه به خوبی یکپارچه شده باشند، از عوارض ناکامی و مصیبت هایی که قرعه آنها را به نام بشر زده اند، تا اندازه زیادی مصونیت دارند و از همین روی، احتمال دست یازیدن این مردم به رفتارهای تندی چون خودکشی کمتر است.




به نظر دورکیم، یکی از عناصر عمده یکپارچگی، پهنه میدان عمل متقابل اعضای گروه با یکدیگر است. برای مثال، اشتراک در آئین های مذهبی، اعضای گروه های مذهبی را به فعالیتهای مشترک پیوند دهنده می کشاند. در یک سطح دیگر، فعالیت های کاری ای که مبتنی بر وظایف متمایز ولی مکمل باشند، کارگران را به گروه کاری پیوند می دهند. فراوانی عمل متقابل الگو دار، گواه بر درجه یکپارچگی ارزشی گروه است.جمعیت هایی که درجه توافق شان بالا است، در مقایسه با گروه هایی که توافق گروهی شان ضعیف است، رفتار انحرافی کمتری دارند. هر چه اعتقاد یک گروه مذهبی نیرومندتر باشد، آن گروه احتمالاً یکپارچه تر است و از همین روی، بهتر می تواند محیطی را فراهم سازد که اعضایش در آن محیط از تجربه های آزارنده و نومید کننده در امان باشند.




اما دورکیم آنقدر محتاط بود که یادآور شود که استثناهایی نیز وجود دارند که پروتستانتیسم بارزترین نمونه آن است. در این موارد خاص بیشتر فرد بیشتر از کاتولیسیسم آزادی می دهد... و باورها و اعمال مشترک کمتری دارد». در این مورد، نرخ بالای رفتار بحرانی ای مانند خودکشی را نباید با عدم توافق گروهی تبیین کرد، بلکه آن را باید نتیجه استقلال فرد فرد اعضای گروه تلقی کرد.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:41 PM
همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیک


تفاوت میان توافقی ارزشی و یکپارچگی ساختاری را اکنون می توان با اصطلاحات خود دورکیم بیان کرد. او میان همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیک تمایز قابل بود.


<h1>همبستگی مکانیکی



نخستین همبستگی در جامعه ای رواج دارد که « افکار و گرایش های مشترک اعضای جامعه از نظر کمیت و شدت از افکار و گرایش های شخصی اعضای آن بیشتر باشند. این همبستگی تنها می تواند به نسبت معکوس رشد فردیت پرورش یابد». به عبارت دیگر، همبستگی مکانیکی در جایی رواج دارد که حداقل تفاوت های فردی وجود داشته باشند و اعضای جامعه از نظر دلبستگی به خیر همگانی بسیار همسان یکدیگر باشند. « همبستگی ناشی از همانندی، زمانی به اوج خود می رسد که وجدان فردی یکایک اعضای جامعه منطبق با وجدان جمعی پرورش یابد و از هر نظر با آن یکی شود».


همبستگی ارگانیک

بر عکس، همبستگی ارگانیک نه از همانندی های افراد جامعه بلکه از تفاوت های شان پرورش می یابد. این گونه همبستگی فرآورده تقسیم کار است. هر چه کارکردهای یک جامعه تفاوت بیشتری یابند، تفاوت میان اعضای آن نیز فزونتر خواهد شد.



اعضای یک جامعه تمایز یافته به راهرفت های جمعی و مشترک کمتر وابسته اند، ضمن آنکه ممکن است به وظایف و نقش های تخصصی و تمایز یافته ای که شاخص نظام های همبستگی ارگانیک اند، به شدت وابسته باشند. گرچه عناصر فردی یک چنین نظامی اشتراک کمتری دارند، اما از آنهایی که با همبستگی مکانیکی زندگی و فعالیت های تخصصی متفاوتی را پذیرفته اند، وابستگی متقابل شان بیشتر است وشبکه های همبستگی را می توان در میان آنها بیشتر گسترش داد. درست است که چنین نظامی می توان از نظارتهای خارجی قدری خلاص شد، اما این خلاصی با درجه بالای وابستگی متقابل اعضای جامعه نه تنها منافاتی ندارد بلکه با آن هماهنگ است.




دورکیم در نخستین آثارش گفته بود که نظام های نیرومند مبتنی بر باور مشترک، مختص همبستگی مکانیکی در جوامع ابتدایی اند، ولی همبستگی ارگانیک که از تنوع فزاینده و پیشرفته تقسیم کار و نیز وابستگی متقابل هر چه بیشتر پدید می آید، برای پیوند دادن اعضای جامعه به باورهای مشترک کمتری نیاز دارد. اما او بعدها این نظرشان را تعدیل کرد و تأکید نمود که حتی نظام های برخوردار از همبستگی ارگانیک بسیار پیشرفته نیز اگر نخواهند به صورت توده ای از افراد خودبین و متجاوز به حقوق همدیگر متلاشی شوند، باید بر پایه یک ایمان مشترک یا وجدان جمعی مبتنی گردند.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:42 PM
فرد و جامعه 1


نظارت اجتماعی
بی هنجاری
نظریه رفتار انحرافی
خود کشی و ناهنجاری




<h1>نظارت اجتماعی

به نظر دورکیم، انسانها موجوداتی با آرزوهای نا محدودند. آنان بر خلاف جانوران دیگر با برآورده شدن نیازهای زیستی شان سیری نمی پذیرند. از این سیری ناپذیری طبیعی نوع بشر چنین بر می آید که آرزوهای انسان را تنها می توان با نظارت های خارجی، یعنی با نظارت اجتماعی مهار کرد. جامعه بر آرزوهای بشری محدودیت هایی را تحمیل می کند. در جوامع خوب تنظیم شده، نظارت های اجتماعی بر گرایش های فردی یک رشته محدودیت هایی می نهند، چندان که « هر فردی در محدوده خودش کم و بیش تشخیص می دهد که تا چه حدی می تواند به بلند پروازی هایش میدان دهد.. بدین سان، هدف و سرانجامی بر سوداهای فرد نهاده می شود».

بی هنجاری



هر گاه شیرازه تنظیم های اجتماعی از هم گسیخته گردند، نفوذ نظارت کننده جامعه بر گرایش های فردی، دیگر کارایی اش را از دست خواهد داد و افراد جامعه به حال خودشان واگذار خواهند شد. دورکیم چنین وضعیتی را بی هنجاری می خواند. این اصطلاح به وضع بی ضابطگی نسبی در کل جامعه یا در برخی از گروه های ترکیب کننده آن راجع است. در این موقعیت، آرزوهای فردی دیگر با هنجارهای مشترک تنظیم نمی شوند و در نتیجه، افراد بدون راهنمای اخلاقی می مانند و هر کسی تنها هدف های شخصی اش را دنبال می کند.




بی هنجاری یا بی ضابطگی کامل از نظر تجربی امکان پذیر نیست، اما جوامع گوناگون را می توان بر حسب بیشی یا کمی درجات تنظیم های هنجار بخش شان از یکدیگر مشخص کرد. وانگهی، در چهارچوب هر جامعه خاصی، گروه هایی با درجات متفاوت بی هنجاری می توانند وجود داشته باشند.




دگرگونی اجتماعی می تواند در کل جامعه یا بخش هایی از آن، بی هنجاری ایجاد کند. برای مثال، بحران های اقتصادی ممکن است بر لایه های هرم اجتماعی تأثیر بیشتری داشته باشند تا لایه های پایین تر. هر گاه کسادی اقتصادی به یک نوع تحریک نزولی ناگهانی بیانجامد، افراد تحت تأثیر این قضیه تنظیم زندگی شان به هم می خورد- از دست دادن ایقان اخلاقی و چشمداشت های مرسومی که گروه آن ها دیگر برآورده شان نمی سازد. به همین سان، افزایش سریع تنعم می تواند به تحرک عمودی و شتابان برخی از مردم بیانجامد و در نتیجه، آن ها را از آن اتکاء اجتماعی ای که در سبک زندگی جدیدشان نیازمندند، محروم سازد. هرگونه تحرک سریع در ساختار اجتماعی که به از هم پاشیدگی شبکه هایی بیانجامد، احتمال وقوع بی هنجاری را قوت می بخشد.




دورکیم استدلال می کرد که فراوانی اقتصادی که امیال بشری را بر می انگیزاند، با خود خطر وقوع بی هنجاری را نیز به همراه می آورد. زیرا این فراوانی « ما را می فریبد تا باور کنیم که تنها به خودمان وابسته ایم». حال آنکه « فقر ما را در برابر خودکشی محافظت می کند، زیرا به خودی خود یک عامل بازدارنده است». از آنجا که تحقق امیال انسان بستگی به منابعی دارد که در دسترس او قرار دارند، بینوایان که منابع محدودتری در اختیار دارند، کمتر دچار بی هنجاری می شوند.


نظریه رفتار انحرافی

دورکیم با تبیین آمادگی های گوناگون در برابر ناهنجاری بر حسب فراگرد اجتماعی-یعنی بر حسب رابطه میان افراد و نه بر وفق گرایش های زیست شناختی آنها-در واقع نظریه جامعه شناختی رفتار انحرانی را مطرح ساخته بود، هر چند که خود نتوانسته بود دلالت های عام این بصیرت مهم را نشان دهد. به گفته رابرت.کی.مرتون که نخستین بار دلالت های فراگیر اندیشه دورکیم را در این زمینه کشف کرده و با روشی منظم آنها را بسط داده بود، « ساختارهای اجتماعی فشار معینی را بر برخی افراد جامعه اعمال می کنند تا آنها را به رفتار ناسازشکارانه وا دارند».

خود کشی و ناهنجاری



برنامه تحقیقی دورکیم و جان کلام آثار او، به سرچشمه های سامان و بی سامانی اجتماعی و نیروهایی راجعند که تنظیم یا عدم تنظیم هیئت اجتماعی را موجب می شوند. اثر دورکیم درباره خودکشی که بحث و تحلیل بی هنجاری یک از بخش های آن است، باید از این زاویه مورد مطالعه قرار گیرد. دورکیم پس از کشف این واقعیت که علت برخی از انواع خود کشی را می توان در بی هنجاری یافت ،خودکشی ناشی از بی هنجاری را به عنوان شاخص درجه معمولاً غیر قابل اندازه گیری یکپارچگی اجتماعی بکار برد. بر خلاف آنچه که ظاهراً استنباط می شود، این نوع استدلال دوری، بلکه کاربرد وسیعتر روش تحلیل دورکیم بود.




او چنین استدلال می کرد: جامعه ای نیست که خودکشی در آن رخ ندهد و بسیاری از جوامع در دراز مدت، نرخ خودکشی یکسانی دارند. این امر خود نشان می دهد که خودکشی را باید یک رخداد « بهنجار» و عادی بشمار آورد. اما افزایش ناگهانی میزان خودکشی در برخی از گروه های جامعه و یا کل جامعه. یک رخداد « نابهنجار» و نشان دهنده اختلالهای نو پدید در جامعه است.از این روی نرخ بالا و نابهنجار خودکشی را در گروه ها و قشرهای اجتماعی خاص یا در کل جامعه، می توان به عنوان شاخص نیروهایی دانست که در یک ساختار اجتماعی در جهت عدم یکپارچگی عمل می کنند.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:42 PM
فرد و جامعه 2
<h1>انواع خودکشی



دورکیم انواع خودکشی ها را بر حسب رابطه خودکشی کننده با جامعه اش، متمایز ساخته بود. هر گاه انسان « از جامعه اش بر کنار افتد» و به امیال شخصی اش واگذار شود و پیوندهایی که پیش از این او را به همگنانش وابسته می ساختند سست گردند، او برای خودکشی خود خواهانه یا فردگرایانه آمادگی می یابد. اگر تنظیم های هنجار بخش رفتار فردی سستی گیرند و از همین روی نتوانند تمایلات انسان ها را مهار و راهنمایی کنند، آنها برای خودکشی نابهنجار آمادگی پیدا می کنند؛ به بیان دیگر، اگر بازدارنده های ملازم با یکپارچگی ساختاری که در عملکرد همبستگی ارگانیک نمودارند از عملکرد بازایستند، انسان ها مستعد خودکشی خودخواهانه می شوند. هر گاه وجدان جمعی سستی گیرد، انسان ها در معرض خودکشی نابهنجار قرار می گیرد.
دورکیم علاوه بر انواع خودکشی های خودخواهانه و نابهنجار، خودکشی های نوعدوستانه و قضا وقدری را نیز تشخیص داده بود. دورکیم در مورد خودکشی قضا و قدری به اشاره کوتاهی بسنده می کند، اما نوشته های او درباره خودکشی نوعدوستانه، در درک رهیافت کلی دورکیم بسیار اهمیت دارند. خودکشی نوعدوستانه به مواردی راجع است که خودکشی بر اثر شدت عمل مکانیسم تنظیم رفتار افراد صورت می گیرد و نه ضعف آن. دورکیم با تحلیل این نوع خودکشی، در واقع می خواهد بگوید که رابطه نرخ خودکشی با تنظیم اجتماعی یک رابطه یک بعدی نیست. نرخ بالای خودکشی هم می تواند به فردیت افراطی و هم به تنظیم اجتماعی افراطی ارتباط داشته باشد. در حالت تنظیم افراطی، درخواست های جامعه چندان نیرومندند که نرخ خودکشی با درجه یکپارچگی اجتماعی رابطه ای مستقیم پیدا می کند و نه معکوس.


رویکرد دورکیم به فرد



بحث دورکیم درباره خودکشی نوعدوستانه، برخی از پیچیدگی های رهیافت او را روشن می سازد. دورکیم را غالباً به داشتن یک فلسفه ضد فردگرا متهم می کنند، فلسفه ای که بیشتر در صدد مهار کردن محرک فردی و لگام زدن به توانایی های افراد در جهت پیشبرد مقاصد جامعه است. هر چند که نمی توان وجود چنین گرایش هایی را در کار دورکیم انکار کرد، اما همین پرداختن او به خودکشی نوعدوستانه خود نشان می دهد که او می کوشید تا میان داعیه های جامعه و افراد تعادلی را برقرار نماید، نه این که تلاش های فردی را سرکوب کند. او با آن که به خطرهای فرو پاشیدگی سامان اجتماعی به خوبی آگاه بود، اما این نکته را نیز تشخیص داده بود که اعمال نظارت تام بر کنشگران اجتماعی می تواند به همان اندازه بی هنجاری و عدم تنظیم اجتماعی به جامعه آسیب رساند. دورکیم در سراسر زندگی اش می کوشید تا میان داعیه های اجتماعی و فردی تعادلی را برقرار نماید.




دورکیم از آنجا علیه گرایش ذره اندیشانه بیشتر فیلسوفان عصر روشن اندیشی واکنش نشان داده بود و جامعه شناسی اش را بر پایه دلبستگی به ابقای سامان اجتماعی استوار ساخته بود، براستی که یکی از اندیشمندان وابسته به سنت محافظه کاری به شمار می آید. همچنان که رابرت نیسبت به گونه قانع کننده ای ثابت کرده است، اصطلاح های کلیدی ای چون انسجام، همبستگی، یکپارچگی، اقتدار، شعایر و تنظیم نشان می دهند که جامعه شناسی دورکیم بر پایه یک رشته قضایای ضد ذره اندیشانه استوار است. از این جهت، او مانند پیشینیان سنت پرست بود ،هر چند که او را چندان هم نمی توان در زمره اندیشمندان اجتماعی سنت پرست به شمار آورد. دورکیم از نظر ---------- یک لیبرال و یک مدافع راستین حقوق فرد در برابر دولت بود. او همچنین در مورد خطرهای افراط در تنظیم رفتار افراد نیز هشدار داده بود، هر چند که لبه تیز تیغ حمله اش بیشتر متوجه کسانی بود که می گفت که بی هنجاری به همان اندازه که برای کل سامان اجتماعی آسیب زا است، برای فرد نیز زیان بار است.


دورکیم ، مکتب فایده گرایی و اسپنسر

دورکیم می خواست نشان دهد که رهیافت اسپنسری به قلمرو اجتماعی که بنابر آن، بعد اجتماعی در نهایت از امیال افراد برای افزودن شادمانی شان بر می خیزد، چه در پیشگاه شواهد عینی و چه در برابر خرد، تاب ایستادگی ندارد. او در واکنش علیه اسپنسر و فایده گرایان، بر این عقیده بود که جامعه را نمی توان محصول تمایل افراد به بده و بستان با همدیگر در جهت کسب بیشترین شادمانی دانست. به عقیده او، نظریه یاد شده این واقعیت را در نظر نمی گیرد که مردم بدون ضابطه داد و ستد و بده و بستان نمی کنند. بلکه در این زمینه از یک الگوی هنجار بخش پیروی می نمایند؛ زیرا انسان ها پیش از قرارداد بستن و عملی کردن آن، باید در مورد معنای قرارداد توافق داشته باشند. این توافق جمعی پیش از بستن قرارداد که همان عنصر غیر قراردادی قرارداد است، چهارچوب نظارت هنجار بخش را می سازد. بدون تنظیم اجتماعی و نوعی نظام تصویب مثبت یا منفی، هیچگونه داد و ستد و مبادله ای نمی تواند رخ دهد.

جامعه نوین و دین از نظر دورکیم

هر چند دورکیم تأکید می کرد که در جوامع نوین بر اثر همبافتگی و وابستگی متقال نقش های متمایز، تا اندازه ای یکپارچگی به دست می آید، اما با این همه، او به این نتیجه رسیده بود که این گونه جوامع را نمی توان بدون حصول یکپارچگی از طریق یک نظام عقاید مشترک اداره کرد. در تشکل های اجتماعی پیشین که مبتنی بر همبستگی مکانیکی بودند، عقاید مشترک از هنجارهای تحقق آن ها در عمل اشتراکی، به روشنی تمیز داده نمی شدند، اما در مورد همبستگی ارگانیک باید گفت که هنجارهای جزیی از عقاید کلی به نسبت مستقل شده اند و به اقتضاهای شرایط نقش های متمایز شکل می گیرند؛ اما حتی در اینجا هم نظام فراگیر عقاید مشترک باید همچنان وجود داشته باشد. بنابراین ملاحظات، دورکیم در آخرین دوره زندگی پژوهشی اش، به بررسی پدیده های مذهبی به عنوان عناصر اصلی نظام عقاید مشترک، روی آورد.


</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:43 PM
جامعه شناسی معرفت دورکیم
<h1>مبنای جامعه شناسی معرفتی دورکیم



جامعه شناسی معرفتی دورکیم با جامعه شناسی دینی او پیوند نزدیکی دارد. او در جامعه شناسی دینی اش می کوشد نشان دهد که ریشه تعهدات دینی انسان را می توان سرانجام در تعهدات اجتماعی اش پیدا کر (شهر خدا چیزی نیست جز بازتاب شهر انسان.) جامعه شناسی معرفتی دورکیم اصل را بر این می گذارد که مقولات اندیشه انسان باری مثال، شیوه های تصور زمان و مکان- از زندگی اجتماعی او سرچشمه می گیرند.




دورکیم بر این عقیده بود که نخستین طبقه بندی های زمانی و مکانی و نیز طبقه بندی های دیگر ذهن، ریشه ای اجتماعی دارند و به سازمان اجتماعی مردم ابتدایی بسیار نزدیکند. نخستین « طبقاتی» که ذهن انسان تصور کرده است، طبقات مردم بودند و طبقه بندی اشیاء در جهان طبیعی، بسط همین طبقه بندی های نخستین بوده است. همه جانوران و اشیای طبیعی، به این یا آن تیره، طایفه و یا گروه مکانی و خویشاوندی تعلق دارند. او بعدها چنین استدلال کرده بود که گرچه طبقه بندی های علمی کنونی دیگر از ریشه های اجتماعی شان بسیار دور گشته اند، اما سیاقی که ما بدان، چیزها را هنوز به عنوان پدیده های « متعلق به یک خانواده» طبقه بندی می کنیم، در واقع، خاستگاه های اجتماعی اندیشه طبقه بندی را آشکار می سازند.


زمان و مکان

دورکیم بر آن شده بود تا برای همه مقولات بنیادی اندیشه بشری، بویژه مفاهیم زمان و مکان، تبیینی جامعه شناختی به دست دهد. او مدعی بود که دو مفهوم زمان و مکان نه تنها با جامعه انتقال داده می شوند، بلکه خودشان آفریده های اجتماعی اند. جامعه با ساختن مفاهیمی که خود اندیشه از آن ها ساخته شده است، در تکوین اندیشه منطقی نقشی تعیین کننده دارد. سازمان اجتماعی جامعه ابتدایی در واقع الگویی است برای سازمان مکانی جهان پیرامون انسان ابتدایی. به همین سان، تقسیم بندی های زمانی روزها، هفته ها، ماه ها و سال ها، با رخدادهای تکراری آیین ها، جشن ها و تشریفات منطبق اند. « یک تقویم آهنگ زمانی فعالیت های جمعی را بیان می کند، ضمن آن که کارکردش تضمین نظم این فعالیت ها است».

تاثیر جامعه شناسی معرفت دورکیم بر دیگران

گرچه در پرتو بحث های انتقادی بعدی که درباره این نظر دورکیم به عمل آمده اند، می توان گفت که دورکیم نتوانسته بود ریشه های اجتماعی مقولات اندیشه را به درستی تعیین کند، اما سهم پیشگامانه او را در بررسی همبستگی میان نظام های خاص فکری و نظام های سازمان های اجتماعی، نمی توان انکار کرد. همین بخش از کار دورکیم و نه برخی از قضایای معرفت شناختی قابل بحث تر او بود که بر تحول بعدی جامعه شناسی معرفت اثر گذاشته است. حتی اگر نپذیریم که مفاهیم زمان و مکان ریشه اجتماعی دارند، باز چنین می نماید که مفاهیم خاص زمان و مکان در چهارچوب یک جامعه خاص و در یک زمان خاصی از تاریخ، از زمینه های فرهنگی و اجتماعی خاص سرچشمه می گیرند. دورکیم در اینجا نیز مانند بررسی اش درباره پدیده دین، به روابط متقابل کارکردی میان نظام های عقاید و افکار و ساختار اجتماعی مسلط پرداخته بود.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:43 PM
جامعه شناسی دینی دورکیم


دین و نظارت اجتماعی
کارکرد دین
دین و نظریه اجتماعی دورکیم
دین و اخلاق مدنی نوین
کارکردهای دین از نظر دورکیم



دین (http://www.parsianforum.com/mavara-index.php?page=) و نظارت اجتماعی '><h1>دین و نظارت اجتماعی

علاقه اولیه دورکیم به تنظیم اجتماعی، بیشتر معطوف به نیروهای نظارت خارجی و مقررات قانونی ای بود که می شد آنها را در کتاب های قانون و بدون توجه به افراد مورد بررسی قرار داد. اما او بعدها به بررسی نیروهای نظارت درونی شده در وجدان فردی کشانده شد. دورکیم که مجاب شده بود که « جامعه باید در درون فرد حضور داشته باشد». به پیروی از منطق نظریه خودش، به بررسی دین وادار شده بود، زیرا یکی از آن نیروهایی بود که در درون افراد احساس الزام اخلاقی به هواداری از درخواست های جامعه را ایجاد می کند.

کارکرد دین

دورکیم انگیزه دیگری نیز برای بررسی کارکردهای دین داشت که همان علاقه او به مکانیسم هایی بود که می توانند در مواقع به خطر افتادن سامان اجتماعی به کار آیند. از این جهت، او در جستجوی همان چیزی بود که امروزه به عنوان معادل های کارکردی دین در یک زمانه اساساً غیر دینی توصیف می شود.

دین و نظریه اجتماعی دورکیم



مبنای نظریه او تأکید بر پدیده های دینی نه به عنوان مقوله های فردی، بلکه مقوله های اجتماعی بود. « دین یک نظام یکپارچه عقاید و اعمال مربوط به چیزهای مقدس است، یعنی همان چیزهایی که جدا از پدیده های عادی اند و از محرمات به شمار می آیند-عقاید واعمالی که همه کسانی را که به این عقاید و اعمال معتقدند، در یک اجتماع واحد اخلاقی به نام کلیسا یکپارچه می سازند». بر خلاف ویلیام جیمز که بیشتر به انواع تجربه های دینی افراد می پرداخت، دورکیم به فعالیت ها و پیوندهای اجتماعی ای می اندیشید که اشتراک در فعالیت های مذهبی در میان مؤمنان پدید می آورد.




دورکیم می گفت که پدیده های مذهبی زمانی در جامعه پدید می آیند که میان پهنه دنیوی، یعنی قلمرو فعالیت های مفید فایده روزانه و قلمرو مقدس که راجع است به امور خدایی، فراگذرنده و خارق العاده، جدایی ای پیش آید. یک پدیده ذاتاً دنیوی یا مقدس نیست، بلکه زمانی یکی از دو خصلت را پیدا می کند که مردم یا برای آن پدیده ارزش فایده آمیز قایل شوند و یا برعکس، صفات ذاتی ای به آن نسبت دهند که به ارزش وسیله ایش هیچ ارتباطی نداشته باشند.




برای مثال، شراب در مراسم عشاء ربانی، تنها به خاطر آن که در نظر مسیحیان نمودار خون مسیح است، اهمیت مقدس و آیینی دارد؛ شراب در این موقعیت خاص، به هیچ روی یک نوع نوشابه نیست. مؤمنان به فعالیت های مقدس به عنوان وسایل دست یابی به هدف های شان ارزش قایل نمی شوند، بلکه اجتماع مذهبی به عنوان بخشی از پرستش به این فعالیت ها اهمیت می بخشد. تمایز قایل شدن میان پهنه های مقدس و دنیوی، همیشه از سوی گروهایی انجام می پذیرد که در یک کیش به هم پیوند خورده باشند و به وسیله نمادهای مشترک و اشیای مورد پرستش، وحدت یافته باشند. دین یک« پدیده سراسر جمعی» و وسیله ای است که انسان ها را به همدیگر پیوند می دهد.




اما اگر دین که یک نیروی بزرگ پیوند دهنده است در آستانه مرگ افتاده باشد، بیماری جامعه نوین را که همان گرایش به از هم گسیختگی است چگونه می توان درمان کرد؟ در اینجا دورکیم یکی از جسورانه ترین جهش های تحلیلی اش را انجام می دهد. او چنین برهان آورده بود که دین نه تنها یک آفرینش اجتماعی است، بلکه در واقع، همان جامعه است که خصلت خدایی پیدا کرده است. دورکیم به زبانی که فویر باخ را به یاد می آورد، گفته بود خدایانی که انسان ها دسته جمعی می پرستند، همان تجلی های قدرت جامعه اند. دین در اصل، یک پدیده اجتماعی است و در زمینه اجتماعی رخ می دهد. زمانی که انسان ها چیزهای مقدس را جشن می گیرند، در واقع ناخودآگاهانه قدرت جامعه شان را جشن می گیرند. این قدرت چندان از وجود انسان ها فراتر می رود که آنان برای متصور ساختن آن، باید معنای مقدس به آن دهند.




دورکیم چنین استدلال می کرد که اگر دین در اصل، همان بازنمود متعالی قدرت های جامعه باشد، پس از بین رفتن دین سنتی نباید به ناگزیر فرو پاشیدگی جامعه را به دنبال آورد. آنچه که اکنون برای انسان نوین ضروری است، تشخیص مستقیم وابستگی آن ها به جامعه است، یعنی همان که در گذشته تنها با میانجی بازنمودهای دینی تشخیص داده می شد. « ما باید جانشین های معقولی برای این مفاهیم دینی کشف کنیم، همان مفاهیمی که از دیرباز به عنوان گردونه هایی در خدمت ضروری ترین تصورات اخلاقی به کار می رفتند». جامعه پدر همه ما است؛ از این روی، ما باید حق شناسی عمیقی را که تا کنون نسبت به خدایان داشته ایم، در مورد جامعه مان مبذول داریم.


دین و اخلاق مدنی نوین



دورکیم بر خلاف سن سیمون و اگوست کنت درصدد آن برنیامده بود که یک کیش انسان دوستانه نوین را بنیاد نهد. با این همه، او که مشتاق آن بود تا به یک جامعه رو به از هم گسیختگی وحدت اخلاقی بخشد، از انسان ها می خواست به وسیله یک اخلاق مدنی نوین وحدت یابند، اخلاقی که مبتنی بر این شناخت بود که ما هر آنچه که هستیم از جامعه داریم. جامعه در درون مان عمل می کند تا ما را متعالی سازد- این با بارقه الهی قدیم چندان تفاوتی ندارد، یعنی همان بارقه ای که گفته می شد انسان های عادی را به موجوداتی تبدیل می سازد که می توانند از محدودیت های نفوس ضعیف شان فرا گذارند.




جامعه شناسی دینی دورکیم محدود به این دیدگاههای کلی نیست و این ها در واقع بیش از چند بخش از اثر ارزشمند صورت های ابتدایی زندگی دینی را به خود اختصاص نمی دهند. قسم اعظم این کتاب به تحلیل دقیق و جزء به جزء دین ابتدایی و بویژه بررسی داده های مربوط به صورت های کیش ها و باورهای بومیان استرالیا اختصاص داده شده است. در اینجا نیز مانند جاهای دیگر، دورکیم به روشن ساختن کارکردهای ویژه دین می پردازد و به توصیف صورت های گوناگون مذهبی بسنده نمی کند.


کارکردهای دین از نظر دورکیم

هاری آلپر پژوهشگر دورکیمی، چهار کارکرد عمده دین را از نظر دورکیم به عنوان نیروهای اجتماعی انضباط بخش، انسجام بخش، حیات بخش، و خوشبختی بخش طبقه بندی کرده است. آیین های مذهبی از طریق تحمیل انضباط بر نفس و قدری خویشنتنداری، انسان ها را برای زندگی اجتماعی آماده می سازند. تشریفات مذهبی مردم را گرد هم می آورند و بدینسان، پیوندهای مشترک شان را دوباره تصدیق می کنند و در نتیجه، همبستگی اجتماعی را تحکیم می بخشند. اجرای مراسم مذهبی، میراث اجتماعی گروه را ابقاء و احیاء می کند و ارزش های پایدار آن را به نسل های آینده انتقال می دهد. سرانجام، دین یک کارکرد خوشبختی بخش نیز دارد، زیرا که با برانگیختن احساس خوشبختی در مؤمنان و احساس اطمینان به حقانیت ضروری جهان اخلاقی ای که خودشان جزیی از آنند، با احساس ناکامی و فقدان ایمان در آن ها مقابله می کند. دین با مقابله با احساس فقدان که در مورد مرگ هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی تجربه می شود به تثبیت توازن اعتماد خصوصی و عمومی یاری می رساند. در وسیعترین سطح، دین به عنوان یک نهاد اجتماعی، به گرفتاری های وجودی انسان معنای خاصی می بخشد، زیرا فرد را به قلمرو فرا فردی ارزش های متعالی وابسته می سازد، همان ارزش هایی که در نهایت امر ریشه در جامعه دارند.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:44 PM
تبیین کارکردی


گر چه تبیین های کارکردی در رهیافت اسپنسر سهم عمده ای داشتند و رگه هایی از استدلال کارکردی در کار اگوست کنت نیز دیده می شود، اما این دورکیم بود که منطقه رهیافت کارکردی را در بررسی پدیده های اجتماعی روشن ساخته بود. دورکیم میان بررسی کارکردی و تاریخی و نیز میان پیامدهای کارکردی و انگیزش های فردی، آشکارا تمایز قایل شده بود.




« تعیین کارکرد… برای تبیین کامل پدیده های اجتماعی ضرروی است.. در تبیین یک واقعیت اجتماعی، نشان دادن علت آن کافی نیست، بلکه ما باید در بیشتر موارد، کارکرد آن واقعیت را در تثبیت سامان اجتماعی نیز نشان دهیم».


<h1>تحلیل کارکردی و تحلیل تاریخی

دورکیم تحلیل کارکردی را از دو روش تحلیلی دیگر جدا دانست که یکی در جستجوی ریشه های تاریخی و علت ها و دیگری در پی منظوره ها و انگیزه های فردی است. روش دوم از نظر دورکیم در بررسی های جامعه شناختی اهمیت حاشیه ای دارد، زیرا انسان غالباً در اعمالی درگیر می شوند که قادر به پیش بینی پیامدهای آن ها نیستند. اما جستجوی خاستگاه ها و علت های تاریخی، از دید دورکیم، همان نقش ضروری و موجهی را در کارهای جامعه شناختی دارد که تحلیل کارکردها دارد. در واقع، او متقاعد شده بود که برای تبیین کامل پدیده های جامعه شناختی، هم باید از تحلیل تاریخی استفاده کرد و هم از تحلیل کارکردی. تحلیل کارکردی آشکار می سازد که یک مورد اجتماعی خاص مورد بررسی چه تأثیرهایی بر عملکرد نظام کلی یا اجزای سازنده آن می گذارد. اما تحلیل تاریخی تحلیل گر را قادر می سازد تا نشان دهد که چرا تنها همان واقعیت مورد بررسی و نه واقعیت های دیگر، از نظر تاریخی توانسته است یک کارکرد خاص را به عهده گیرد.. پژوهشگر اجتماعی باید جستجوی علت های مؤثر یک پدیده را با تعیین کارکرد آن پدیده در هم آمیزد.

مثال

مفهوم کارکرد در همه آثار دورکیم نقش تعیین کننده ای دارد. در تقسیم کار دورکیم هدف اصلی اش را تعیین « کارکردهای تقسیم کار می داند، یعنی اینکه تقسیم کار چه نیاز اجتماعی را برآورده می سازد». کتاب صورت های ابتدایی زندگی دینی اختصاص دارد به نشان دادن کارکردهای گوناگونی که کیش ها، آیین ها و باورهای مذهبی در جامعه انجام می دهند. یکی دیگر از نمونه های رهیافت کارکردی دورکیم، بحث او درباره بزهکاری است.

تحلیل کارکردی دورکیم از بزهکاری



دورکیم در بحث از انحراف و بزهکاری، از روش متعارف کاملاً دوری می گزیند. بر خلاف بیشتر جرمشناسان که جرم را یک پدیده آسیب شناختی تلقی می کردند و به دنبال علت های روانشناختی آن در ذهن بزهکار بودند، دورکیم رخداد جرم را یک پدیده بهنجار می دانست و حتی برای پیامدهای آن، کارکردهای مثبت اجتماعی نیز قایل شده بود. جرم برای آن بهنجار است که هیچ جامعه ای نیست که بتواند که سازگاری تام با دستورهای اجتماعی را بر همه اعضایش تحمیل کند و اگر هم بتواند چنین کاری را انجام دهد، چنان سرکوبگر می شود که برای همکاری های اجتماعی افرادش هیچ گونه آزادی عملی باقی نمی گذارد. برای آن که جامعه انعطاف پذیر بماند و درهایش به روی دگرگونی و تطبیق های تازه باز باشد، انحراف از هنجارهای جامعه ضرورت دارد. « هر جا جرم وجود داشته باشد، احساسات جمعی به آن اندازه انعطافپذیری دارند که صورت تازه ای به خود گیرند و جرم گهگاه به تعیین صورتی که این احساسات در آینده به خود خواهند گرفت کمک می کند.




یک جرم اگر بارها در جامعه رخ دهد،در واقع نشان دهنده صورت اخلاقی آینده است و از پیش تعیین می کند که اخلاق در آینده چه صورتی را به خود خواهد گرفت». اما دورکیم گذشته از تشخیص یک چنین پیامدهای مستقیم جرم، کارکردهای غیر مستقیمی را نیز برای جرم پیدا کرده بود که اهمیت شان کمتر از کارکردهای مستقیم آن نیست. دورکیم چنین استدلال می کرد که یک عمل بزهکارانه از طریق برانگیختن احساسات جمعی علیه دست درازی به هنجارهای جامعه، منهیات اجتماعی را مشخص می سازد. از این روی، جرم به گونه ای پیش بینی نشده، توافق هنجار بخش در مورد مصلحت عامه را تقویت می کند. « جرم وجدان های درستکار را گرد هم می آورد و به آنها تمرکز می بخشد».


تاثیر تحلیل کارکردی دورکیم بر مکاتب علوم اجتماعی

دورکیم چه در بررسی پدیده های مذهبی یا اعمال بزهکارانه و چه در روشن ساختن تأثیر اجتماعی تقسیم کار یا دگرگونی های ساختار اقتدار خانواده، همیشه خود را به سان یک تحلیلگر توانای کارکردی نشان می دهد. او به پیدا کردن رد خاستگاه های تاریخی پدیده های مورد بررسی اکتفاء نمی کند، بلکه گذشته از جستجوی علت های مؤثر پدیده ها، به بررسی پیامدهای پدیده ها برای ساختارهایی که این پدیده ها به صورت های گوناگون در آن ها جا گرفته اند، نیز توجه دارد. از این جهت، او را باید نیای بنیانگذار آن نوع تحلیل کارکردی دانست که به همت رادکلیف براون و مالینوفسکی بر انسان شناسی بریتانیایی تفوق پیدا کرد و سپس تحت تأثیر تالکوت پارسونز و رابرت، کی. مرتون، به مکتب آمریکایی کارکرد گرایی در جامعه شناسی شکل بخشید.

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:44 PM
ویلفردو پارتو
زندگینامه‌ی ویلفردوپارتو : =-


1848- 15 ژوئیه ،تولد ویلفرد و پارتو در پاریس . خانواده‌ی وی ،که اهل « لیگوری » واقع در شمال ایتالیا بود در اوائل قرن هیجدهم به طبقه‌ی اشرافیت راه یافته و جزو اعیان ( پا تریسیا ) بندر ژن شده بود . پدر بزرگ او « مارکی جیووانی بنه دتوپارتو در 1811 ،به فرمان ناپلئون ، بارون امیراطوری ، لقب یافته بود . پدرش ،که از هواداران « مازینی » بود ،به خاطر افکار جمهوریخواهی و مخالفتش باگرایشهای منطقه ای « پیه مون » تبعید شده بود ، وی در پاریس با مادر پارتو ، « ماری مه تن به » ازدواج کرد .

در حوالی سال 1850 ،خانواده‌ی پارتو امکان می یابد که به ایتالیا مراجعه کند . ویلفردو نخست تحصیلات متوسطه‌ی کلاسیک ،سپس تحصیلات دانشگاهی خویش را در دانشگاه « پلی تکنیک » « تورن » انجام می دهد .



1869 – پارتو از رساله‌ی خود تحت عنوان "اصول بنیادی تعادل اجسام" سخت دفاع می کند .




1882-1874- پارتو در فلورانس مستقر می شود . پس از کسب عنوان مهندسی راه آهن ،به مقام مدیر کلی راه آهن ایتالیا می رسد . به تبع وظائف خویش ،مسافرتهائی به خارج ، خصوصاً به انگلستان می کند .از سوی دیگر ، وی همراه با « انجمن آدام اسمیت» فلورانس مبارزاتی بر ضد سوسیالیسم دولتی ، ---------- حمایتی و ---------- نظامی دولت ایتالیا انجام می دهد . در این دوره ، وی فردی دموکرات و هوادار انعطاف ناپذیر آزادی عمل در امور اقتصادی است.




1882- پارتو داوطلب احراز مقام نمایندگی حوزه‌ی « پیس توآ » می شود اما موفقیتی به دست نمی آورد .




1889 – با « آلساندرا باکونین » از اهالی روسیه ازدوج می کند . در همین سال ، پارتو در کنگره‌ی رم که برای صلح و داوری بین الملی تشکیل شده بود شرکت می کند . کنگره به پیشنهاد پارتو بیانیه ای به نفع آزادی بازرگانی انتشار می دهد .




1891- پارتو با کتاب اصول اقتصادی محض نوشته‌ی "مافه ئوپانتاله‌ئونی" آشنا می شود . از طریق این کتاب از آثار « والراس » و « کورنو » و اجوورث نیز آگاهی می یابد . یکی از سخنرانیهای پارتو در میلان در همین سال با دخالت پلیس به هم می خورد پارتو با ل.والراس تماس می گیرد دولت ایتالیا با اجازه‌ی تدریس مجانی او در درس اقتصاد ---------- مخالفت می کند .




1894-1892- پارتو مقالاتی درباره‌ی اصول بنیادی اقتصادی محض ، اقتصاد ریاضی ، ونکات گوناگون نظریة ی اقتصادی منتشر می کنند .




1892- والرااس به پارتو پیشنهاد می کند تا جای او را در کرسی اقتصادسیاسی دانشگاه « لوزان » بگیرد .




1893- پارتو به مقام استادی اقتصادی ---------- دانشگاه « لوزان »می رسد.از این زمان به بعد وی حرفه تازه ای را آغاز می کند که منحصرا به علم اختصاص دارد و در طول آن آثار متعدد خود را منتشر می کند.




1897-1896.انتشار کتاب دروس اقتصاد ---------- که به زبان فرانسه در لوزان نشر می یابد . پارتو از یکی از عموهایش ثروتی مهم ارث می برد . وی تعدادی از سوسیالیست های ایتالیایی را که از ترس سرکوبی پلیس بعد از آشوب های خیابانی در « میلان » و « پاوی » به وی پناه می آورند تحت حمایت خود قرار می دهد .




1901 – پارتو در ویلای « آنگورا » در « سه لین یی » در کنار دریاچه « له مان » در « کانتن » ژنو مستقر می شود اندیشه اش بیشتر محافظه کارانه می شود ، و با انسان دوستی بورژوازی منحط مخالفت بیشتری نشان می دهد. مسافرت به پاریس برای تدریس در « مدرسه‌ی مطالعات عالی » . زنش وی را ترک گفته ، به روسیه می رود .

پارتو بی درنگ تقاضای طلاق می کند . از سال 1902 به بعد ، پارتو دیگر با زنی به نام « ژن ژه ‌ژی » زندگی می کند که اندکی پیش از مرگ خویش باوی ازدواج کرد و کتاب رساله‌ی عمومی جامعه شناسی را به وی تقدیم داشت .



1902-1901 – انتشار دستگاه های سوسیالیستی به زبان فرانسه در پاریس




1907- انتشار خود آموز اقتصاد ---------- در میلان.




1908-1907- پارتو دچار بیماری شده ، و تدریس اقتصاد در « پاسکال بوفن سن پی » را رهامی کند . وی در سال 1912 از تدریس درس اقتصاد دست می کشد و از آن پس فقط ساعات محدودی را به تدریس جامعه شناسی می پردازد .




1909- انتشار ترجمه‌ی کاملاً تجدید نظر شده ای از خود آموز اقتصاد ---------- به زبان فرانسه.




1911- انتشار کتاب اسطوره‌ی فضیلت گرائی و ادبیات نا اخلاقی به زبان فرانسه در پاریس.




1916 – پارتو ، برای آخرین بار ، یک رشته درسهائی درباره‌ی جامعه شناسی می دهد . انتشار رساله‌ی جامعه شناسی عمومی درباره فلورانس .




1917- جشن بیست و پنجمین سال تدریس پارتو در دانشگاه « لوزان ».




1919-1917- انتشار ترجمه‌ی فرانسوی رساله‌ی جامعه شناسی عمومی ، در « لوزان » و پاریس .




1920- انتشار پدیده ها و نظریه ها ، در فلورانس ، که مجموعه است از مقاله های ---------- وی خصوصاً درباره‌ی جنگ جهانی اول .




1921- انتشار دگرگونیهای دموکراسی در میلان .




1922- پارتو چند ماهی در « دیون » مستقر می شود تا نسبت به ابتکار سوسیالیست ها در مورد وضع مالیات بر ثروت اعتراض کند در پایان سال ،نمایندگی دولت ایتالیا ( موسولینی ) را در مجمع اتفاق ملل علی الاصول می پذیرد .




1923- عنوان « سناتور قلمرو ایتالیا » به وی داده می شود در دو مقاله‌ی که در Gerarchia منتشر می شوند ، تمایل خود را نسبت به فاشیسم بیان می کند ، لکن از فاشیسم انتظار دارد که لیبرال باقی بماند .




1923- نوزدهم اوت ، مرگ پارتو در « سه لن یی » و در همانجا به خاک سپرده می شود .


-=آراء و نظریات پارتو=-


کنش منطقی و غیر منطقی
ته نشستها و مشتقات
دو نوع نظریه غیر منطقی
نیت های ذهنی و پیامد های عینی
شیران و روباهان
نظریه نخبگان و چرخش آنها
فایده اجتماعی کلی و جزیی گروه یا جامعه

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:45 PM
ماکس وبر
-=زندگینامه ماکس وبر:=-
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/9/90/200px-Max_Weber.jpg ماکس وبر(1920-1864)



1864- 21 آوریل . تولد ماکس وبر در « ارفوت » ، در « تورنیگه » . پدرش حقوقدان بود ، از خانواده‌ی صاحبان صنایع و تجار نساجی « وستفالی » ، وی در سال 1869 با خانواده اش به برلن آمد و عضو « دیت » شهری ، نماینده‌ی « دیت » پروس و نماینده‌ی « رایشتاک » شد . وی جزو گروه لیبرال های دست راستی تحت رهبری « بنیگس » از اهالی « هانور » بود . مادرش « هلن فالنشاین – وبر» زنی با فرهنگ بسیار بود و بشدت نگران مسائل مذهبی و اجتماعی . وی ، تا لحظه‌ی مرگش در 1919 با پسرش روابط فکری نزدیک داشت و آتش اشتیاق ایمان مذهبی را در نزد وی تیزتر می کرد . ماکس وبر ، در کودکی و نوجوانی اش ، اغلب روشنفکران و مردان ---------- مهم زمانه اش مانند « دیتلهی » « مومسن » ، « زیبل » ، « ترایچکه » ، « کاب » ، را در پذیرایی های پدر و مادرش ملاقات می کرد .




1882-ماکس وبر پس از گذراندن « آبی تور » ، تحصیلات عالی اش را در دانشگاه هیدلبرگ شروع کرد . وی که در دانشکده‌ی حقوق ثبت نام کرده بود . به تحصیل تاریخ ، اقتصاد ، فلسفه و الهیات هم پرداخت ، و ضمناً در تشریفات و دوئل های سازمان صنفی دانشجوئی خویش شرکت می کرد .




1883-پس از سه نیم سال تحصیلی در هیدلبرگ ، ماکس وبر برای انجام خدمت نظام به مدت یک سال ، نخست به عنوان سرباز ساده و سپس به عنوان افسر به استراسبورگ رفت ، وی بعدهانسبت به دوره‌ی افسری اش در ارتش امپراطوری احساس غرور بسیار می کرد .




1884-ماکس وبر تحصیلات خود را در دانشگاههای « برلن » و « گوتینگن » از سر می گیرد




1883- وبر نخستین امتحاتات حقوق را می گذارند .




88-1887- وبر در چندین مانور نظامی در « آلزاس » و پروش شرقی شرکت می کند . عضو « انجمن ---------- اجتماعی » که در برگیرنده دانشگاهیان با تمایلات اجتماعی گوناگون است می شود . این انجمن در سال 1872 توسط گ . شمولر تأسیس شده بود و زیر نفوذ « سوسیالیست های دانشگاهی » بود .




1889- ماکس وبر رساله‌ی دکترای حقوق اش را درباره‌ی تاریخ بنگاههای تجاری در قرون وسطی در برلن می گذارند . ایتالیائی و اسپانیایی را می آموزد . برای وکالت در دادگاه برلن ثبت نام می کند .




1890 –امتحانات جدید حقوق – وبر بنابه در خواست « انجمن ---------- اجتماعی » پژوهشی را درباره‌ی وضع دهقانان پروس شرقی شروع می کند .




1891- نگارش تاریخ کشاورزی روم و معنای آن از نظر حقوق عمومی و خصوصی . وبر این رساله را برای احراز صلاحیت حقوق نوشته بود و برای دفاع از آن گفت و گویی با « مومس » داشت که منجر به اعطای شغلی به وی در دانشکده‌ی حقوق برلن شد . از این تاریخ وبر حرفه‌ی استادی دانشگاه را شروع می کند.




1892- وبر گزارشی درباره‌ی وضعیت کارگران روستائی در آلمان شرقی تسلیم می کند .




1893- ازدواج وبر با « ماریان شنیتگر » .




1894- وبر استاد اقتصاد ---------- در دانشگاه « فریبورک » می شود نگارش : گرایشهای موجود در تحول وضعیت کارگران روستایی آلمان شرقی .





1895- مسافرت به اسکاتلند و ایرلند - شروع تدریس در « فریبورک » با کنفرانسی درباره‌ی « دولت ملی و ---------- اقتصادی» .




1896-پذیرش کرسی استادی در دانشگاه « هیدلبرگ » به دنبال باز نشسته شدن « نی » در انجا نگارش : علل اجتماعی انحطاط تمدن کهن




1897-یک بیماری عصبی شدید وبر را مجبور به ترک کار به مدت چهار سال می کند . وبر به ایتالیا ، « کرس » و «سوئیس» مسافرت می کند تا آرامشی باز یابد .




1899- وبر به میل خود از عضویت در « اتحادیه‌ی پان ژرمنیست » ها کناره می گیرد .




1902- وبر تدریس در هیدلبرگ را از سر می گیرد اما دیگر آن امکان زندگی دانشگاهی فعالی مانند گذشته را ندارد .




1903- بنیاد گذاری « آرشیو علوم اجتماعی و ---------- اجتماعی » با همکاری « ورنر سومبارت »




1904- مسافرت به ایالات متحده برای شرکت در کنگره علوم اجتماعی در « سنت لوئیس » . زندگی در قاره‌ی جدید تأثیری شگرف بر وبر می نهد . در « سنت لوئیس » وبر کنفرانسی درباره سرمایه داری و جامعه‌ی روستایی در آلمان می دهد . در همین سال وبر بخش نخست اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری و نیز مقاله‌ی درباره‌ی « عینیت شناخت در علوم و ---------- اجتماعی » را منتشر می کند .




1905- انقلاب روسیه سبب جلب توجه وبر به مسائل امپراطوری تزایا می شود و وی برای مطالعه‌ی اسناد دست اول به آموزش زبان روسی می پردازد. انتشار بخش دوم اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری .




1906- انتشار وضعیت موکراسی بورژوائی در روسیه ؛ تحول روسیه به سوی حکومت مشروطه‌ی ظاهری ؛ مطالعاتی انتقادی در منطق علوم فرهنگ ، فرقه‌های پروتستانی و روح سرمایه داری .




1907- ثروتی به ارث وی می رسد و سبب می شود که وبر از کارهای دیگر دست کشیده تمام وقت خود را مصروف کار علمی اش کند .




1908- وبر به روانشناسی اجتماعی صنعت توجه پیدا می کند و دو مقاله در همین زمینه منتشر می کند . در سالن هیدلبرگ بیشتر دانشمندان آلمان معاصر خود را مانند "ویندلباند"،"یلی نک " ، " ترولچ" ، "نومان" ، "سومبارت" ، "زیمل"، "میشلز"،"تونیس"، پذیرا می شود و دانشگاهیان جوانی چون "گئورگ لوکاچ" . "لوئن اشتاین" را راهنمایی می کند . وی همچنین به سازمان دادن انجمن آلمانی جامعه شناسی می پردازد و دست به انتشار مجموعه‌ای از آثار علوم اجتماعی می زند .




1909- انتشار روابط تولید در کشاورزی عهد باستان ، شروع نگارش : جامعه و اقتصاد.




1910- در کنگره‌ی انجمن آلمانی جامعه شناسی و بر بر ضد ایدئولوژی نژادگرائی صریحاً موضع می گیرد .




1912- وبر از هیئت مدیره‌ی انجمن آلمانی جامعه شناسی به دلیل اختلاف نظر بر سر مسأله‌ی بیطرفی اخلاقی کنار می گیرد .




1913- انتشار : « مقاله‌ای در باب برخی مقولات جامعه شناسی تفهمی »




1914- با شروع جنگ ماکس وبر تقاضای اعزام شدن به خدمت می کند . ولی تا پایان 1915 گروهی از بیمارستانهای مستقر در منطقه‌ی هیدلبرگ را اداره می کند .




1915- انتشار اخلاق اقتصادی مذاهب جهان ( « مقدمه » و « کنفوسیوس و تائو » )




17-1916- انجام مأموریت های رسمی گوناگون در بروکسل ، وین و بودابست ؛ دست زدن به اقدامات متعدد به منظور متقاعد کردن رهبران آلمان به پرهیز از گسترش دامنه‌ی جنگ ، ضمن آنکه وبر رسالت آلمان را برای ورود به صحنه‌ی ---------- جهانی تصدیق کرده روسیه را مهمترین تهدید می داند .

انتشار فصولی از جامعه شناسی دین در 1916 شامل مباحث راجع به « هندوئیسم و بودیسم » و 1917 شامل « یهودیت قدیم »



1918- مسافرت به وین در ماه آوریل برای تدریس در دانشگاه. وبر در این دوره از کار دانشگاهی جامعه شناسی ---------- و دینی خود را به عنوان « انتقادی مثبت از دریافت مادی تاریخ » عرضه‌می دارد .

زمستان همین سال دو کنفرانس در دانشگاه مونیخ می دهد : « شغل و مشی دانشمند » ، « شغل و مشی مرد ---------- ».
پس از تسلیم آلمان ، وبر به عنوان کارشناس در هیأت نمایندگی آلمان در کاخ و ورسای کار می کند . انتشار « مقاله‌ای درباره‌ی بیطرفی اخلاقی در علوم جامعه شناسی و اقتصادی » .



1919 – قبول کرسی تدریس در دانشگاه مونیخ به جای « برنتانو ». درس وی در سال تحصیلی 20-1919 به « تاریخ اقتصادی عمومی » اختصاص می یابد و به همین عنوان در 1924 منتشر می شود . وبر ، که بدون شور و شوق به جمهوری گرائیده ، و در مونیخ شاهد دیکتاتوری انقلابی کورت ایزنر است ، به عضویت کمیسیونی در می آید که می بایست قانون اساسی و یمار را بنویسد . وبر به نگارش اقتصادی و جامعه که نخستین نمونه هایش در 1919 چاپ می شوند همچنان ادامه می دهد . با اینهمه کتاب مذکور نا تمام می ماند .




1920- 14 ژوئن . مرگ و بر در مونیخ




1922- انتشار اقتصاد و جامعه توسط « ماریان وبر » چاپهای کاملتری از این کتاب بعدها در 1925 و 1956 منتشر شد .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:46 PM
جامعه شناسی وبر


انواع کنش اجتماعی
کنش اجتماعی در جامعه نوین غرب:
فرق وبر و جامعه شناسان دیگر در تحلیل جامعه غرب:





ماکس وبر جامعه شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می دانست. او به خاطر تأکید تحلیلی بر کنشگران فردی، از بسیاری از پیشینیان متفاوت بود، زیرا که تحلیل جامعه شناختی آن ها بیشتر بر صورت های ساختاری- اجتماعی مبتنی بود. اسپنسر بیشتر به قضیه تکامل هیئت اجتماعی در مقایسه با ارگانیسم فردی پرداخته بود. علاقه اصلی دورکیم معطوف به تنظیم های اجتماعی ای بود که انسجام ساختارهای اجتماعی را حفظ می کنند. مارکس در تحلیل های اجتماعی اش، بیشتر به کشمکش های طبقات اجتماعی در چهارچوب ساختارهای اجتماعی و روابط تولیدی می پرداخت. اما وبر بر خلاف همه این ها، تاکید اصلی اش متوجه معانی ذهنی ای است که انسان ها کنشگر به کنش های شان نسبت می دهند و جهت گیری های متقابل این کنش ها را در چهارچوب زمینه های تاریخی-اجتماعی، مورد بررسی قرار میدهد. وبر می گفت که رفتاری که از یک چنین معنایی بویی نبرده باشد در خارج از پهنه جامعه شناسی جای می گیرد.


<h1>انواع کنش اجتماعی

در جامعه شناسی وبر چهار نوع کنش اجتماعی باز شناخته شده اند. انسان ها می توانند به یک کنش غایتمندانه یا هدفداری دست یازند؛ کنش معقولانه آن ها می تواند معطوف به ارزش باشد؛ آن ها ممکن است به انگیزش های عاطفی یا احساسی عمل کنند و سرانجام این که انسان ها ممکن است دست به یک کنش سنتی زنند.



معقولیت غایتمندانه که هم هدف و هم وسایل آن معقولانه برگزیده می شوند، در کار آن مهندسی نمودار است که با کارآترین فن ارتباط وسایل به اهداف، پلی را می سازد.




معقولیت معطوف به ارزش، در تلاش برای تحقق یک هدف ذاتی نمایان می شود، هدفی که به خودی خود معقول نیست- مانند دستیابی به رستگاری- اما می تواند با وسایل معقول پیگیری شود- مانند رفتار کسانی که در خدمت مذهبی یک فرقه بنیادگرا کار می کنند.




سرانجام این که کنش سنتی به راهنمایی عادات مرسوم فکری و با اتکاء بر « گذشته ازلی» انجام می گیرد؛ نمونه این رفتار در هر یک از مجامع کلیمیان درست آیین دیده می شود.




این طبقه بندی از انوع کنش ها از دو جهت به کار وبر می خورد، زیرا که از یک سوی به وبر اجازه می دهد که به تمایزهای سنخ شناختی خویش دست یابد مانند تمایز انواع اقتدار، و از سوی دیگر مبنایی را برای او فراهم می سازد تا مسیر تحول تاریخی غرب را بر آن مبنا مورد بررسی قرار دهد.




ریمون آرون حق دارد که کار وبر را بسان « نمونه یک نوع جامعه شناسی هم تاریخی و هم دستگاهمند» می انگارد.


کنش اجتماعی در جامعه نوین غرب:



وبر بیشتر به جامعه نوین غرب پرداخته بود، یعنی همان جامعه ای که به نظر او، رفتار افراد آن هر چه بیشتر تحت سلطه معقولیت هدفدار در آمده است، حال آنکه در دوران پیش از این، رفتار انسان ها برانگیخته سنت، محبت یا معقولیت معطوف به ارزش بود. بررسی هایی که وبر از جوامع غیر غربی کرده بود، بیشتر برای روشن تر ساختن این تحول شاخص غرب طراحی شده بودند.
کارل مانهایم این قضیه را به خوبی مطرح می سازد، زمانی که می گوید « کل کار ماکس وبر بر محور این پرسش دور می زند که کدامیک از عوامل اجتماعی، معقولیت تمدن غرب را پدید آورده اند». وبر استدلال می کرد که در جامعه نوین، چه در پهنه ---------- یا اقتصاد و چه در قلمرو قانون و حتی در روابط متقابل شخصی، روش کارآی کاربرد وسایل متناسب با اهداف، مسلط شده و جانشین محرک های دیگر کنش اجتماعی گشته است.


فرق وبر و جامعه شناسان دیگر در تحلیل جامعه غرب:



نظریه پردازان پیش از وبر می کوشیدند که گرایش های تاریخی یا تکاملی عمده جامعه غربی را بر حسب ساختارهای اجتماعی در نظر گیرند؛ برای مثال، مفهوم مورد نظر تونیس، مستلزم تغییر جهت از اجتماع به تجمع غایتمند بود. مفهوم مین تغییر از جامعه مبتنی بر منزلت به جامعه مبتنی بر قرارداد را پیش کشیده بود و برداشت امیل دورکیم، مبتنی بر حرکت از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیک بود. اما وبر در همین مورد پیشنهاد کرده بود که نشانه های بازر و اساسی انسان نوین غربی را باید بر حسب دگرگونی های چشمگیر در موقعیت تاریخی و اجتماعی. وبر که نمی خواست خود را به هرگونه تفسیر « مادی اندیشانه» یا « ایدآلیستی» تاریخ پایبند سازد، واحد نهایی تحلیل خود را همان شخص کنشگر عینی می دانست.




جامعه شناسی تفسیری، فرد و کنش او را به عنوان واحد اساسی و اتم خود در نظر می گیرد... فرد بالاترین حد و تنها حامل رفتار معنی دار است…….. مفاهیمی چون دولت، «تجمع، فئودالیسم و نظایر آن، مقولات خاصی از کنش متقابل انسانی را مشخص می سازند. از همین روی، وظیفه جامعه شناسی، تقلیل این مفاهیم به کنش «قابل فهم» است که بدون استثناء در مورد کنش های یکایک افراد بشر صادق است.




تأکید وبر بر جهتگیری های متقابل کنشگران اجتماعی و انگیزه های «قابل فهم» کنش های آن ها، از ملاحظات روش شناختی ای مایه می گیرد که رهیافت او را از آن دیگران متمایز می سازند.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:46 PM
نمونة آرمانی«وبر»


فایده نمونه آرمانی
نمونه آرمانی چیست؟
مثال:
نمونه آرمانی از پروتستان و کاتولیک
انواع نمونه آرمانی وبر



<h1>فایده نمونه آرمانی

وبر برای گریز از رهیافت منفرد کننده و جزیی بینانه Geristeswissenschaft آلمانی و تاریخ گرایی، یک ابزار مفهومی کلیدی را با عنوان نمونه آرمانی ساخته و پرداخته کرد. در اینجا باید یادآور شویم که وبر بر این باور بود که هیچ نظام علمی ای نیست که بتواند تمامی واقعیت های عینی را بازتولید کند و نیز هیچ دستگاه مفهومی ای نیست که بتواند دباره تنوع بی پایان پدیده های جزیی جان کلام را بگوید. همه علوم به گزینش و تجرید نیاز دارند. با این همه، یک دانشمند ممکن است در هنگام گزینش دستگاه مفهومی اش نیاز دارند. با این همه یک دانشمند ممکن است در هنگام گزینش دستگاه مفهومی اش دجار سردرگمی شود؛ زیرا زمانی که با مفاهیمی بسیار کلی اقتصاد یا دین می پردازد- احتمالاً باید اختصاصی ترین جنبه های پدیده های پدیده های مورد بررسی‌اش را ندیده گیرد؛ از سوی دیگر، زمانی که به مفهوم پردازی های مرسوم یک تاریخ نگار متوسل می شود و پدیده مورد بحث را در جزئیت آن می بیند، دیگر مجالی برای مقایسه پدیده های مرتبط برایش باقی نمی ماند. مفهوم نمونه آرمانی برای رهایی از این سردرگمی ساخته شده است.

نمونه آرمانی چیست؟

نمونه آرمانی یک ساختار تحلیلی است که کار یک گز زمین پیمایی را برای یک محقق انجام میدهد. او با این وسیله می تواند همانندی ها و انحراف ها را در موارد عینی تشخیص دهد. این مفهوم برای بررسی مقایسه ای یک روش بنیادی فراهم می سازد. «یک نمونه آرمانی را با تشدید یکجانبه یک یا چند دیدگاه و با ترکیب پدیده های عینی و منفردی ساخته می شود که در واقع بسیار پراکنده و جدا از هم اند و کم و بیش حضور دارند و گهگاه غایب اند و بر حسب همان دیدگاه های یکجانبه تشدید شده، به صورت یک ساختار تحلیلی یکپارچه سامان می گیرند». نمونه آرمانی به آرمان های اخلاقی راجع نیست، چرا که می توان یک نمونه آرمانی هم از یک عشرتکده و هم از یک نمازخانه به دست داد. مراد وبر از این مفهوم، میانگین های آماری نیز نبود.

مثال:

پروتستان های معمولی در یک ناحیه معین یا در یک زمان مشخص ،ممکن است با پروتستان های آرمانی نمونه یکسره متفاوت باشند . نمونه آرمانی مستلزم تشدید روش های نوعی رفتار است . بسیاری از نمونه های آرمانی وبر به جمعیت ها بیشتر راجع اند تا کنش های اجتماعی افراد ، اما روابط اجتماعی در درون این جمعیت ها بر این احتمال مبتنی اند که کنشگران ترکیب کننده این جمعیت ها به کنش های اجتماعی مورد انتظار مبادرت خواهند ورزید . یک نمونة آرمانی با واقعیت عینی هرگز مطابقت ندارد ، بلکه همیشه دست کم یک گام از آن دور است .این نمونه بر پایة برخی از عناصر واقعیت ساخته می شود و یک کل منطقاً دقیق ومنسجمی را می سازد که هرگز نمی توان آن را در واقعیت پیدا کرد . تجسم تجربی و تمام عیار اخلاق پروتستانی یا « رهبری فرهنمند » و یا « پیامبر نمونه » هرگز رخ نداده است .

نمونه آرمانی از پروتستان و کاتولیک



با یک نمونه آرمانی می توان فرضیاتی را بر ساخت و سپس آن ها را به شریطی مرتبط نمود که پدیده یا رویداد مورد بحث را برجستگی بخشیده اند و یا به پیامدهایی متصل ساخت که به دنبال این پدیده ظاهر می شوند . برای مثال ، اگر خواسته باشیم که ریشه های مذهبی سرمایه داری نوین را بررسی کنیم ،بهتر است نمونه آرمانی یک پروتستان را بر مبنای ویژگی های شاخص پروتستان های مستقل و متعصبی بسازیم که در دوره اصلاحات مذهبی اروپا پدیدار شده بودند . با ساختن این نمونه در موقعیتی خواهیم بود که به گونه ای تجربی تعیین کنیم که رفتار عینی پروتستان ها در انگلستان سدة هفدهم چقدر به آن نمونه نزدیک بود و از چه جنبه هایی از آن دور افتاده بود .
این نمونه همچنین به ما اجازه می دهد که میان رفتار کسانی که از هیئت های مذهبی کاتولیک هواداری می کردند و رفتار آن هایی که از مجامع پروتستان پیروی می کردند تفاوت قایل شویم؛ و سرانجام می توانیم در مورد ربط های پروتستانتیسم با پیدایش سرمایه داری نوین ( البته بر جسب نمونة آرمانی آن ها ) ،‌همبستگی ها و نسبت های علی برقرار کنیم . به گفته ژولین فروند ، _ نمونة‌آرمانی با وجود غیر واقعی بودن این خاصیت را دارد که ما را به یک ابزار مفهومی مجهز می سازد . همان ابزاری که با آن می توانیم تحول واقعی را اندازه گیری کنیم و مهمترین عناصر واقعیت تجربی را روشن سازیم_ .


انواع نمونه آرمانی وبر

سه نوع نمونه آرمانی وبر ، با سطح تجریدشان از یکدیگر بازشناخته می شوند .


_نخستین نمونة آرمانی ریشه در ویژگی های تاریخی_ دارد ،مانند نمونه های « شهر غربی » ،« اخلاق پروتستانی » یا « سرمایه داری نوین » . این ویژگی ها به پدیده هایی راجع اند که تنها در دوران تاریخی خاص و حوزه های مشخص فرهنگی نمایان می شوند.




نمونة نوع دوم ، عناصر انتزاعی واقعیت اجتماعی را در بر می گیرد – مانند مفاهیمی چون دیوانسالاری » و فئودالیسم - که ممکن است در انواع زمینه های تاریخی و فرهنگی پیدا شوند.




سرانجام ، سومین نوع نمونة آرمانی همان است که ریمون آرون آن را « بازسازی عقلایی یک نوع رفتار خاص » خوانده است . به نظر وبر ، همه قضایای نظریة اقتصادی در این مقوله جای می گیرند ؛ زیرا این قضایا به شیوه هایی راجع اند که انسان ها به انگیزه های صرفاً اقتصادی و به عنوان انسان های اقتصادی محض ، در رفتارشان به آن شیوه ها عمل می کنند .



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:47 PM
علیت




علیت بر حسب احتمال
احتمال
جهت تاریخی و جهت جامعه شناختی علیت وبر
مثال
نتیجه مثال



علیت بر حسب احتمال



گهگاه چنین اظهار نظر می شود که وبر در همسازی با سنت اید آلیستی آلمان ،مفهوم علیت را در امور انسانی رد کرده بود این نظریه به هیچ روی درست نیست. وبر هم به علیت تاریخی و هم به علیت جامعه شناختی سخت باور داشت ، اما علیت را بر حسب احتمال در نظر می گرفت وهمین امر بود که کژ فهمی هایی را در مورد او به بار آورده است .




به هر روی ، تأکید او بر تصادف یا احتمال ،هیچ ربطی به پشتیبانی از ارادة آزاد یا پیش بینی ناپذیری رفتار بشری ندارد . برای مثال وبر چنین برهان می آورد که کنش انسانی تنها در مورد دیوانگان به راستی پیش بینی ناپذیر است ،حال آن که ما برای آن کنش های معقولانه ای که آگاهانه انجام می دهیم ، بالاترین درجة‌احساس آزادی تجربی را قایلیم این حس آزادی ذهنی بی آن که ریشه در پیش بینی ناپذیری و نابخردانگی داشته باشد،دقیقاً از موقعیت هایی سرچشمه می گیرد که می توان آن ها را معقولانه پیش بینی کرد و تحت تسلط در آورد.




از این روی ،مفهوم احتمال یا تصادف وبر بر پایة یک نوع فلسفه مابعدطبیعی مبتنی بر ارادة آزاد استوار نیست ، بلکه از شناخت او از دشواری های استقرار روابط علی تام و همه جانبه مایه می گیرد . به نظر وبر ،یقین تجربی عینی در تحقیق اجتماعی ، بس دست نیافتنی است . او چنین نتیجه می گیرد که بهترین کاری که یک محقق می تواند انجام دهد ، این است که انواع زنجیره های علی ای را که می توانند به تعیین ماهیت موضوع مورد بررسی کمک کنند ،دنبال نماید .


احتمال

زمانی که وبر مفهوم احتمال را در عبارات توضیحی اش به کار می برد – برای مثال در توضیح این که یک رابطه موجود تا زمانی خواهد بود که احتمال آن وجود داشته باشد که از یک هنجار رفتاری همچنان پیروی خواهد شد – یک چنین ملاحظاتی را در نظر دارد در اینجا احتمال به این معنی در نظر گرفته می شود که انسان ها در یک زمینة اجتماعی مشخص ،به احتمال زیاد رفتارشان را بر حسب چشمداشت های هنجارهای اجتماعی جهت خواهند داد . اما این امر همیشه محتمل است و هرگز قطعی نیست ،زیرا باید این نکته را نیز در نظر داشت که در مورد برخی از کنشگران ،زنجیرههای علیتی که به روابط منحصر به فرد آن ها اختصاص دارند ،ممکن است آن ها را از احتمال مورد انتظار دور سازند .

جهت تاریخی و جهت جامعه شناختی علیت وبر

بهتر است میان دو جهتی که نظر علیت وبر به خود می گیرد – جهت تاریخی و جهت جامعه شناختی – تمایز قایل شویم . _علیت تاریخی_ شرایط منحصر به فردی را تعیین می کند که پدیدآورنده یک رویداد تاریخی اند . علیت جامعه شناختی میان دو پدیده رابطة منظمی برقرار می کند ،رابطه ای که لازم نیست شکل قضیة « الف ، ب را ناگزیر ناپذیر می سازد » را به خود گیرد . بلکه می تواند صورت « الف برای ب خوشایند تر است » را داشته باشد . علیت تاریخی در صدد پاسخ به این پرسش است : علت های انقلاب بلشویکی چیستند؟



علیت جامعه شناختی در جستجوی علت های اقتصادی ،جمعیت شناسی و بویژه علل اجتماعی همة انقلاب ها است و می خواهد علل نمونه های آرمانی خاص انقلاب ها را پیدا کند .وبر یادآور شده بود که کار جستجوی علل تاریخی ،بر اثر آنچه که تجارب ذهنی اش می خوانند ،آسانتر شده است .


مثال



وقتی می شنویم که شلیک دو گلوله در برلین به سال 1848 ، انقلاب 1848 آلمان را آغاز کرد ، باید بپرسیم که اگر این گلوله ها شلیک نمی شدند ،آیا باز هم این انقلاب رخ می داد؟ اگر به این نتیجه برسیم که این انقلاب بدون شلیک این گلوله ها نیز به هر صورت رخ می داد ، پس باید این گلوله ها را به عنوان علل انقلابی که پس از شلیک این گلوله ها رخ داد ، حذف کنیم .




اگر در ذهن ما این پرسش مطرح شود که شاید نبردماراتون علت عمده تحول بعدی تمدن هلنی بوده باشد ، در همان زمان ،تجربة ذهنی تسلط ایرانیان بر یونانیان نیز باید برای ما مطرح شده باشد . یک چنین تجربه ای به ما چنین حکم خواهد کرد که اگر آتنی ها نبرد ماراتون را می باختند ، یونان تحت تسلط ایران می بایست جامعه ای اساساً متفاوت با یونان پیش از این نبرد بوده باشد . پس ما می توانیم بر پایة احتمال به این نتیجه رسیم که نبرد ماراتون با تضمین استقلال دولتشهرهای پونان ، در واقع عامل عمده ای در تحول بعدی تمدن یونانی بود.


نتیجه مثال



ارزیابی اهمیت یک واقعیت تاریخی با طرح این پرسش آغاز می شود که اگر این واقعیت از مجموعة عوامل تعیین کننده در موضوع مورد بررسی حذف می شد و یا در صورت تغییر مسیر این واقعیت ،آیا بر حسب قواعد کلی تجربی ، مسیر رویدادها می توانست از نظر خصوصیات تعیین کننده جهت متفاوتی به خود گیرد .




وبر استدلال می کند که علیت جامعه شناختی مستلزم عملکرد در یک چهار چوب احتمالی است . برای مثال ،این نوع تعمیم می کوشد تا اثبات کند که پیدایش سرمایه داری به یک نوع شخصیت خاصی نیاز دارد که با مواعظ روحانیون کالونیست شکل گرفته باشد .




دلیل این قضیه زمانی به دست می آید که از طریق تجربة ذهنی یا بررسی تطبیقی در فرهنگ های دیگر اثبات شده باشد که سرمایه داری نوین نمی توانست بدون وجود چنین شخصیّت هایی تحول یافته باشد . پس کالونیسم را باید گر چه نه به عنوان تنها علت ، دست کم به عنوان یکی از علت های پیدایش سرمایه داری در نظر گرفت .




این مثال ما را متوجه این واقعیت می سازد که بازاندیشی های روش شناختی وبر همچون ابزاری در بررسی های اساسی اش به کار آمدند با این همه ،او روش شناسی را برای نفس روش شناختی نمی خواست ، بلکه مانند بسیاری از دانشمندان دیگر ، همیشه از اصول روش شناختی خودش پیروی نمی کرد . او با وجود تأکید نومینالیستی اش بر شخص کنشگر به عنوان واحد تحلیل ، نظریه ای درباره قشر بندی اجتماعی به پیش کشید که بیشتر بر پایة تبیین های ساختاری استوار است تا نظریة ذهنی تمایزهای طبقاتی .

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:47 PM
انواع اقتدار


بحث وبر درباره روابط اقتدار – چرا برخی انسان ها مدعی اقتدار می شوند و احساس می کنند که حق مشروع دارند از دیگران بخواهند که به میل خودشان به فرمان آن ها تن در دهند استفاده او را از نمونه آرمانی به عنوان ابزار تحلیلی و طبقه بندی انواع کنش های اجتماعی ،روشن می سازد .


<h1>سه نوع از اقتدار

وبر سه شیوة اصلی ادعای مشروعیت را بر می شمرد .


اقتدار می تواند بر زمینه های معقول استوار باشد و ریشه در قواعد غیر شخصی ای داشته باشد که قانوناً تصویب شده یا با قرار داد استقرار یافته باشند . این نوع اقتدار را باید اقتدار قانونی – عقلانی به شمار آورد که شاخص روابط سلسله مراتبی جامعه نوین است .




اما اقتدار سنتی که بر جوامع ما قبل جامعه نوین حاکم بوده است ، بر اعتقاد به تقدیس سنت و « گذشته ازلی » استوار است . این آن اقتداری نیست که بر پایه قواعد غیر شخصی صورت قانونی به خود گرفته باشد ، بلکه در اشخاص خاصی عجین شده است که یا این اقتدار را به ارث می برند و یا آن را از یک مرجع اقتدار والاتر می گیرند .




سرانجام ، اقتدار فرهمندانه بر جاذبه های رهبرانی استوار است که به خاطر فضیلت خارق العاده اخلاقی و قهرمانی یا مذهبی شان ،خواستار تبعیت افراد جامعه اند .


آمیزه ای از انواع اقتدار



باید در نظر داشت که در اینجا نیزمانند جاهای دیگر ،وبر داشت نمونه های ناب را توصیف می کرد . او به این نکته به خوبی آگاه بود که در واقعیت تجربی ، آمیزه‌ای از انواع مشروعیت اقتدار را می توان یافت . برای مثال ، گر چه چیرگی هیتلر تا اندازه زیادی بر فرّه او استوار بود ،اما هنوز عناصری از اقتدار عقلانی – قانونی در ساختار قانونی آلمان باقی مانده بودند و ارجاع به سنت های خلقی آلمان نیز عنصر عمده ای را در جاذبه های ناسیونال سوسیالیسم تشکیل می می داد .




سنخ شناسی و بر در مورد انواع صورت های رابطة اقتدار ، از جهات گوناگون اهمیت دارد خدمت جامعه شناختی این سنخ شناسی بیشتر مبتنی بر این واقعیت است که وبر برخلاف بسیاری از نظریه پردازان ---------- ، اقتدار را با همه ‌تجلی های آن در نظر می آورد . برای مثال ، او به ویژگی های رابطه رهبران و پیروان بیشتر توجه داشت تا صفت های خاص یک رهبر . گرچه مفهوم فرّه وبر ممکن است فاقد یک تعریف دقیق باشد ،اما اهمیت آن در پروراندن این فکر نهفته است که اعتقاد پیروان به رسالت رهبر ، سازنده ‌نقشی است که رهبر ایفاء می کند .



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:47 PM
کارکرد افکار


کارکرد افکار در دگرگونی اجتماعی
وبر و اقتصاد عقلایی
مارکس ،وبر و تاثیر و تاثر افکار
وبر و دگرگونی اجتماعی



<h1>کارکرد افکار در دگرگونی اجتماعی

علاقه وبر به معنایی که کنشگران اجتماعی به روابط شان نسبت می دهند ،نگذاشته بود که کار او به بررسی انواع کنش های اجتماعی محدود گردد ؛ بلکه موجب شده بود که او سنخ شناسی صورت های کنش اجتماعی را بیشتر برای فهم معنای دگرگونی اجتماعی به کار برد . باید به یاد داشت که مسایل مطرح شده در تمدن نوین ، از همه بیشتر ذهن وبر را به خود مشغول داشتند و او در این زمینه ، گذار از کنش سنتی به کنش معقول را عاملی از همه مهمتر می دانست . او نشان داده بود که کنش معقول در چهار چوب یک نظام اقتدار عقلانی – قانونی، در کانون اقتصاد عقلانی نوین یا همان نظام سرمایه داری جای دارد .

وبر و اقتصاد عقلایی

تنها در چهار چوب یک اقتصاد عقلایی ، افراد فعال می توانند منافع و هزینه ها را به یک شیوه معقول سبک و سنگین کنند . وبر معتقد بود که عقلایی شدن کنش اقتصادی تنها زمانی می تواند تحقق یابد که مفاهیم سنتی مربوط به قیمت ها یا مزدهای منصفانه بی اعتبار شوند و برای فعالیتهایی که هدف‌شان به حداکثر رسانیدن منافع شخصی کنشگران اقتصادی اند ،تصویب مثبت اخلاقی فراهم آید . وبر چنین استدلال می کرد که اخلاق پروتستانی یک چنین تصویبی را فراهم ساخته بود . این اخلاق ،تسلط سنت گرایی را در قلمرو رفتار اقتصادی از بین برده بود ،ضمن آن انضباط شخصی شدیدی را پدید آورده و انسان ها را تشویق کرده بود که به گونه ای معقول و منظم به وظایف خاص شغلی شان بپردازند .

مارکس ،وبر و تاثیر و تاثر افکار



تأکید وبر بر تأثیرافکار مذهبی در پیدایش سرمایه داری نوین ، او را واداشته بود تا با روح مارکس به گفتگو نشیند .




وبر گرچه برای خدمات مارکس احترام فراوان قایل بود ، اما بنا به اصول روش شناختی اش معتقد بود که مارکس بی جهت به یک زنجیره علی خاص که از زیر ساختار اقتصادی به روساختار اقتصادی راه می برد ،تأکید کرده بود . وبر می گفت که مارکس طرح بسیار ساده انگارانه ای را پیش کشیده بود که نمی تواند بافت پیچیده ‌تأثیرهای علی ای را که اقتصاد و ساختار اجتماعی رابه فرآورده های فرهنگی کنش بشری پیوند می دهند ، در نظر گیرد .




او به جای این طرح ،مدعی شده بود که تحولات ضمن ،هر یک از آنها برای خود استقلال نسبی دارد .میان محتوای یک فکر و منافع مادی هواداران آن هیچگونه هماهنگی از پیش تعیین شده ای وجود ندارد ،بلکه میان ایندو یک نوع کشش برقرار است .




در این زمینه ، وبر نمونه های گوناگونی را به پیش می کشد ، از جمله ،کششی در سده ‌هفدهم که میان افکار روحانیون کالونیست و علایق برخی قشرهای بورژوا یا خرده بورژوا در انگلستان و اسکاتلند برقرار شده بود ؛ اخلاق کنفوسیوسی « نیازها »ی ادیبان چینی را بیان نمی کرد ، بلکه چون افکار کنفوسیوس با سبک زندگی شان جور در می آمدند ، آن ها حاملان عمده این افکار شده بودند ؛ و یا طبقات جنگنده زمیندار از هر گونه دینداری احساساتی و دین هایی که رستگاری را موعظه می کنند ،بیزارند و در عوض ، به نظام های مذهبی ای کشش دارند که خدایان آن ها موجودات قدرتمند و آتشین مزاجی تصور شده باشند که پیوسته با یکدیگر در ستیزند ومی توان از طریق قربانی دادن دل شان را به دست آورد و یا با فوت و فن جادوگری بر آن ها اعمال نفوذ نمود ؛ روستاییان معمولاً به کیش پرستش طبیعت کشش دارند ، حال آن که قشرهای بورژوای شهرنشین به زهد مسیحی گرایش دارند .


وبر و دگرگونی اجتماعی

وبر که مجذوب پویایی های دگرگونی اجتماعی شده بود ،کوشیده بود تا یک نظام تفسیری را بیافریند که از نظام مارکس انعطافپذیرتر بوده باشد . او کوشید تا نشان دهد که روابط میان نظامهای فکری و ساختار های اجتماعی ، صورت های گوناگون دارند و همبستگی های علی آن ها می توانند هم از زیرساختار به روساختار عمل کنند و هم از روساختار به زیر ساختار ،نه آن که تنها از زیرساختار به روساختار راه برند . اصلاح و تعدیل طرح مارکس به وسیله وبر ،در نظریه قشربندی او نیز هویدا است .

</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:48 PM
طبقه ، منزلت و قدرت


تعریف طبقه
گروه منزلتی در نظریه قشربندی وبر
طبقات و منزلت
تقسیم بندی جامعه به گروه و قشرها
قدرت و طبقه
تعریف قدرت از نظر وبر




<h1>تعریف طبقه

وبر در تعریف طبقه چندان از مارکس فاصله نگرفته بود . به نظر او ،_طبقه یک دسته از انسان ها را در بر می گیرد که


1- در ترکیب بخت های زندگی شان یک عنصر علی مشترک داشته باشند ، عنصری که
2- منحصراً با منافع اقتصادی در تصاحب کالاها و فرصت های کسب درآمد بازنموده می شود
3- تحت شرایط تولید کالایی یا بازار کار متجلی می شود._

وبر از این جهت که می گفت پایگاه طبقاتی لزوماً به کنش اقتصادی طبقاتی یا ---------- نمی انجامد ،بسیار به نظر مارکس نزدیک شده بود.



او چنین استدلال می کرد که کنش اشتراکی طبقاتی تنها زمانی پدیدار می شود که _وابستگی های میان علت ها و پیامدهای موقعیت طبقاتی ، وضوح پیداکنند_.


گروه منزلتی در نظریه قشربندی وبر



در نظریه قشربندی وبر یک مقوله ساختاری دیگر یعنی مفهوم _گروه منزلتی_را نیز در نظریه اش وارد کرده بود .طبقه بندی انسان ها در گروه های منزلتی ،بیشتر بر الگوهای مصرف آن ها مبتنی است .تا جایگاه شان در بازار یادر فراگرد تولید.وبر چنین می پنداشت که مارکس چنین مقولاتی را ندیده گرفته بود، زیرا که تنها به قلمرو تولید توجه داشت. بر خلاف طبقات که می توانند اشتراک اجتماعی داشته یا نداشته باشند ، گروه های منزلتی معمولاً اجتماعاتی هستند که با سبک های شایسته زندگی و احترام و فقر اجتماعی ای که دیگران برای شان قایل اند، به همدیگر وابستگی پیدا می کنند. فزون بر این، گروه منزلتی در مورد نشست و برخاست های اعضایش انتظار دارد که نسبت به آنهایی که منزلتی پایین تر دارند، از نظر اجتماعی فاصله گیرند.




در اینجا باز مفهوم جامعه شناختی مقوله اجتماعی وبر را می بینیم که مبتی است بر تعریفی که دیگران از روابط اجتماعی می کنند. یک گروه منزلی تنها زمانی می تواند وجود داشته باشد که دیگران برای اعضای آن گروه حیثیت یا فرو پایگی قایل شوند و بدین سان، آن ها را از بقیه کنشگران اجتماعی متمایز سازند و میان _آنان_و_ما_ فاصله اجتماعی لازم را برقرار نمایند.


طبقات و منزلت

از نظر تجربی، میان موضع طبقاتی و منزلتی افراد همبستگی های بسیار نزدیکی وجود دارند. بویژه در جامعه سرمایه داری، طبقه ای که از نظر اقتصادی رو به پیشرفت است، با گذشت زمان، منزلت والاتری را نیز خواستار خواهد شد؛ اما با این همه مردم دارا و ندار اصولاً می توانند به یک گروه منزلتی تعلق داشته باشند. در برخی زمان ها، یک عنصر ضعیف اقتصادی مانند خرده اشراف دیوانسالار کرانه خاوری الب در آلمان، به خاطر منزلت والای شان می توانند نفوذ و قدرت چشمگیری را اعمال کنند. همچنان که تحلیل های پس از وبر از ---------- آمریکایی نشان داده اند، به طور کلی می توان گفت که رفتار ---------- در منزلت شان هستند از آنان دریغ شده است و از این بابت آزرده خاطرند.

تقسیم بندی جامعه به گروه و قشرها



به نظر وبر، هر جامعه ای به گروه ها و قشرهایی تقسیم می شود که هر یک از آنها سبک زندگی و جهان بینی ویژه اش را دارد، درست همچنان که جامعه به طبقات مشخص نیز تقسیم می شود. با آنکه گهگاه ممکن است اعضای گروه منزلتی و همچنین طبقاتی با یکدیگر کشمکش داشته باشند، اما در بیشتر موارد، اعضای این گروه ها الگوهای ثابت فرماندهی و فرمانبری را به خوبی پذیرا می شوند.




وبر با این قشربندی اجتماعی دو بعدی، مبنایی را به دست می دهد که بر پایه آن می توان صورت های متنوع ستیز اجتماعی را در جامعه نوین دریافت و پی برد که چرا به جز در موارد استثنایی، چنین جوامعی به دو اردوی مخالف _دارایان_ و _نداران_ جبهه بندی نمی شوند.


قدرت و طبقه

وبر در تحلیل قدرت در جامعه، باز یک مفهوم چند بعدی را پیش می کشد. گرچه او در بسیاری از نکات اساسی همداستان است، اما در ضمن، طرح تحلیلی مارکس را بسط می دهد و اصلاح می کند. به نظر مارکس، قدرت دست کم در «تحلیل نهایی»، ریشه در روابط اقتصادی دارد. آن هایی که وسایل تولید را در تملک دارند، به گونه ای، مستقیم یا غیر مستقیم در جامعه اعمال قدرت ---------- می کنند. وبر گرچه این نظر را می پذیرد که بویژه در جهان سرمایه داری نوین، قدرت اقتصادی یک قدرت مسلط است، اما با مارکس از این جهت مخالفت می کند که _پیدایش قدرت اقتصادی ممکن است پیامدهای قدرت موجود در زمینه های دیگر باشد_. برای مثال، مردانی که سازمان های بوروکراتیک بزرگ را اداره می کنند، با آنکه مستخدمان حقوق بگیری یش نیستند، اما باز می توانند قدرت اقتصادی نیرومندی را اعمال کنند.

تعریف قدرت از نظر وبر



وبر قدرت را اینگونه تعریف می کند: فرصتی که یک انسان یا شماری از انسانها دارند تا _اراده شان را حتی با وجود مقاومت دیگران، بر کنش جمعی تحمیل کنند_. او نشان می دهد که مبنای اعمال چنین قدرتی می تواند بر حسب زمینه اجتماعی یا موقعیت تاریخی و ساختاری، صورت های بس متنوعی را به خود گیرد.




از این روی، به نظر وبر، این مسئله که سرچشمه قدرت در کجا قرار گرفته است، یک مسئله تجربی است و هیچ کس نمی تواند با تأکید جزم آمیز مارکس بر یک سرچشمه خاص قدرت، به این پرسش پاسخ گوید. از این گذشته، وبر چنین استدلال می کند که انسانها تنها برای ثروتمند شدن خواستار قدرت نمی شوند. _هر قدرتی از جمله قدرت اقتصادی را می توان به گونه ای قایم به ذات ارزیابی کرد_. ای بسا کسانی که به خاطر _فخر اجتماعی_ جویای قدرت اند.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:48 PM
دیوانسالاری


عقلگرایی و موسسات در جامعه سرمایه داری
کارکردهای نامطلوب دیوانسالاری
بوروکراسی و عقلایی شدن
مارکس ،وبر و تحلیل جامعه سرمایه داری
فرق نظریه مارکس و وبر درتحلیل جامعه سرمایه داری



<h1>عقلگرایی و موسسات در جامعه سرمایه داری



علاقه وبر به موضوع ماهیت قدرت و اقتدار و نیز اشتغال پیگیرانه اش به تحلیل روندهای نوین عقلگرایی، او را به بررسی عملکرد مؤسسات بزرگ در قلمرو ----------، اداری و اقتصادی کشانده بود.




به نظر او، فعالیتهای هماهنگ دیوانسالارانه، نشانه نمایان عصر نوین است. دستگاههای دیوانسالار بر پایه اصول عقلایی سازمان گرفته اند. ادارات یک سامان سلسله مراتبی دارند و با ضوابط غیر شخصی عمل می کنند. مسئولان این ادارات وظایف خاص و مرزبندی شده ای دارند و هر یک باید در حوزه خاصی که به او اختصاص داده شده است، اعمال مدیریت کند. انتصاب ها بر حسب شایستگی تخصصی صورت می گیرند و نه بر وفق معیارهای انتسابی.




این هماهنگی دیوانسالارانه کنش های تعداد زیادی از مردم، ویژگی ساختاری حاکم بر صورت های سازمانی نوین را تعیین می کند. برنامه ریزی وسیع چه برای دولت نوین و چه برای اقتصاد نوین، تنها از طریق این تدبیر سازمانی امکانپذیر شده است. تنها از این طریق است که سران دولت ها می توانند منابع قدرت ---------- را بسیج و متمرکز کنند؛ همان منابعی که در دوران فئودالی در کانون های گوناگون پراکنده بودند. تنها به کمک همین طرح سازمانی می توان منابع اقتصادی ای را بسیج کرد که در دوران پیشین عاطل و باطل افتاده بودند.




به نظر وبر، سازمان دیوانسالارانه همان وسیله ممتازی است که شکل ----------، اقتصاد و تکنولوژی نوین را تعیین کرده است. از نظر فنی، همچنان که تولید ماشینی بر روش های دستی برتری دارد، انواع سازمانهای دیوانسالار نیز از همه صورت های دیگر مدیریت برترند.


کارکردهای نامطلوب دیوانسالاری



با این همه، وبر کارکردهای نامطلوب دیوانسالاری را نیز ندیده نگرفته بود. برای مثال، مزیت عمده دیوانسالاری که همان قابلیت آن در ارزیابی نتایج است، این نظام را در برخورد با موارد فردی، کند و خرفت می سازد. به همین دلیل است که نظام های حقوقی عقلایی و دیوانسالارانه نتوانسته اند ویژگی های فردی را در نظر گیرند، حال آنکه نظام های قضایی پیشین به خوبی می توانستند با این ویژگی ها برخورد کنند.




وبر ضمن تحلیل نظام قضایی اروپا گفته بود که «یک قاضی نوین مانند یک ماشین سکه خور است که دادخواستهای تمبر شده در آن ریخته می شوند و سپس حکمی را همراه با دلایلی که به صورت مکانیکی از قوانین استخراج شده اند بیرون می دهد».

بوروکراسی و عقلایی شدن



به نظر وبر، عقلایی و بوروکراتیزه شدن هر چه بیشتر جامعه بشری، امری تقریباً گریز ناپذیر است.




نظر وبر درباره عقلایی و بوروکراتیزه شدن گریزناپذیر جهان انسانی، با مفهوم از خود بیگانگی مارکس همانندی های آشکاری دارد. آنها هر دو بر این همداستان بودند که شیوه های نوین سازماندهی، کارآیی و تأثیر تولید و سازمان را به گونه بی سابقه ای افزایش داده اند و سطح تسلط انسان بر طبیعت را بس بالا برده اند. همچنین، هر دو آنها بر این بوده اند که جهان کارآیی عقلایی، به غولی تبدیل شده است که آفرینندگانش را به انسانیت زدایی تهدید می کند. اما وبر با این نظر مارکس موافق نبود که از خود بیگانگی تنها یک مرحله گذاری در راه رهایی راستین انسان است.




وبر جهش آتی انسان را از قلمرو ضرورت به جهان آزادی باور ندارد. او گرچه گهگاه این امید را به خود راه میداد که شاید رهبر فرهمندی سربلند کند و بشر را از وبال آفریده اش رها سازد، اما بیشتر، این احتمال را می داد که آینده بیشتر یک _قفس آهنین_ خواهد بود تا بهشت موعود.


مارکس ،وبر و تحلیل جامعه سرمایه داری



شاید هنوز جنبه دیگری باقی مانده باشد که وبر از آن جهت با مارکس تفاوت داشته و یا نظر او را بسط داده باشد. مارکس که تأکیدش بر عرصه تولید اقتصادی بود، به گونه ای مستند و مشروح نشان داده بود که چگونه سازمان صنعتی سرمایه داری موجب آن شده است که کارگر از ابزارهای کارش محروم شود و چگونه کارگر صنعتی نوین بر خلاف صنعتگران عصر کاردستی، ابزارهای کارش را در تملک ندارد و از این روی، ناچار است که کارش را به کسی بفروشد که با تملک ابزار کارش بر او تسلط یافته است.


فرق نظریه مارکس و وبر درتحلیل جامعه سرمایه داری



وبر با آنکه با بیشتر این تحلیل مارکس هم آواز بود، اما از این جهت با او اختلاف داشت که وبر یک چنین خلع ید از ابزارهای تولید را نیتجه گریزناپذیر هر گونه نظام تولید عقلایی و متمرکز می دانست و آنرا تنها پیامد نظام سرمایه داری نمی انگاشت. یک چنین خلع یدی به همان اندازه که ویژگی نظام سرمایه داری را تعیین می کند، می تواند شاخص یک نظام تولید سوسیالیستی نیز باشد. از این گذشته، وبر استدلال می کند که اشتغال تقریباً انحصاری مارکس به موضوع تولید، او را به ندیده گرفتن این واقعیت وا داشته بود که خلع ید کارگران از وسایل تولید، تنها یک مورد خاص از یک پدیده بسیار کلی تر در جامعه نوین است، جامعه ای که در آن دانشمندان از وسایل تحقیق، مدیران از ابزارهای مدیریت و جنگاوران از جنگ افزارهای شان خلع ید شده اند.




او سپس اظهار نظر کرده بود که در همه پهنه های جامعه نوین، انسانها دیگر نمی توانند در یک کنش مهم اجتماعی شرکت کنند مگر آنکه در صورتی در این سازمان ها پذیرفته می شوند که آرزوها و گرایش های شخصی شان را در پیشگاه هدف ها و دستورالعمل های غیر شخصی حاکم بر کل سازمان قربانی کنند.



</h1>

HAMEDZH2
Thursday 17 December 2009-1, 05:49 PM
عقلایی شدن و افسون زدایی


روند رشدعقلایی شدن انسانها
دیگر جنبه های عقلایی شدن
تفسیرتاریخ بشری از نگاه وبر



<h1>روند رشدعقلایی شدن انسانها



وبر بارها تأکید کرده بود که جهان نوین خدایانش را رها کرده است. انسان نوین خدایان را از صحنه ییرون رانده است و آنچه را که در دوران پیشین با بخت، احساس، سودا، تعهد، و با جاذبه شخصی، وفاداری به ارباب و خیرخواهی و اخلاق قهرمانان فرهمند تعیین می شده است، عقلایی کرده و تابع محاسبه و پیش بینی پذیرش ساخته است. وبر کوشیده بود تا این تحول را در انواع حوزه های نهادی به گونه ای مستند نشان دهد.




او در جامعه شناسی دینی خود می خواست راههای پیچیده و پرپیچ خمی را پیگیری کند که _عقلایی شدن زندگی دینی_از طریق آنها، رابطه منظم و معقول انسان با خدا را جایگزین روش های جادویی کرده است. او می کوشید تا نشان دهد که چگونه پیامبران با جاذبه های فرهمندانه شان توانستند قدرت های کاهنان را که مبتنی بر سنت بودند از اعتبار بیندازند؛ و چگونه با پیدایش _دین مبتنی بر کتاب_، فراگرد عقلایی و نظامدار شدن پهنه دینی آغاز شد و در اخلاق پروتستانی به اوج خود رسید.


دیگر جنبه های عقلایی شدن



وبر در عرصه حقوقی نیز یک چنین مسیری را از عدالت شخصی رهبران و پیشکسوتان خردمند گرفته تا عدالت قانونی، عقلایی و غیر شخصی جهان نوین، پی می گیرد. او همچنین، تحول فراگرد اقتدار را از شاهان دارای فره موروثی یا قدرتهای اعجازآمیز گرفته تا سران معمولی دولت جدید که در چهارچوب مصوبات معقول و قانونی حکومت می کنند، مورد بررسی قرار می دهد.




وبر می گفت که حتی حوزه های تجربی خصوصی ای چون موسیقی نیز از این گرایش های عقلایی جامعه غربی برکنار نیستند. وبر در نوشته های راجع به جامعه شناسی موسیقی، نوت نویسی های دقیق و گام های منظم موسیقی مدرن، یکنواختی و هماهنگی حاکم بر یک ارکستر سنفونیک جدید را در تضاد با بداهه نوازی و خود جوشی نظام های موسیقی آسیایی یا قبایل نانویسا قرار می دهد.


تفسیرتاریخ بشری از نگاه وبر



همچنان که گفته شد، وبر در نوشته های روش شناختی اش با هر گونه تفسیر تاریخ بشری که تاریخ را تابع یک نیروی محرک گریز ناپذیر می سازد، سرسختانه مخالفت نشان داده بود. او استدلال می کرد که جامعه را باید یک توازن ظریف میان انواع نیروهای مختلف و متنازع در نظر گرفت، چندان که یک جنگ، انقلاب و یا یک رهبر قهرمانان می تواند این توازن کلی و ظریف را به سود یک پیامد ویژه بر هم زند.




با این همه، او در هنگام پرداختن به روندهای معطوف به عقلایی و بروکراتیزه شدن جامعه نوین، به آن گراییده بود که احتمال قوی، نوع بشر در آینده در قفس آهنین خود ساخته اش زندانی خواهد شد. از این جنبه، پیام او با پیام بیشتر پیشینیان سده نوزدهمی اش تفاوت بنیادی دارد. وبر پیامبر موج های دلپذیر آینده نبود، بلکه منادی بدبختی و بلا بود.




چه سود از کوششی که هدفش مختصر کردن کاری باشد که تنوعی شگفت انگیز و گستردگی فراگیری دارد. در انیجا تنها می توان این توضیح واضحات را به عمل آورد و گفت که کار وبر در تاریخ علوم اجتماعی یک نقطه عطف تعیین کننده به شمار می آید.




جامعه شناسی را می توان به دو دوره ما قبل و ما بعد وبر تقسیم کرد. سراسر جامعه شناسی معاصر یا بسیار معاصر، داغ نبوغ ذاتی وبر را بر پیشانی دارد. حتی آنهایی که نمی توانند در پیش بینی های بدبینانه و اعتقاد قدری رمانتیک وبر به خیرخواهی منجیانه قهرمانان فرهمند سهیم باشند، باز می توانند از میوه های کارهای تحلیلی قدرتمند او بهره گیرند.



</h1>

Bauokstoney
Wednesday 30 December 2009-1, 11:48 PM
انسان شناسی شهری

نويسنده : سيد قاسم حسنی

علوم اجتماعی
انسان‏شناسی شهری، به عنوان تخصصی ویژه در انسان‏شناسی فرهنگی، پس از جنگ جهانی دوم یعنی هنگامی مطرح شد كه وضعیت اقتصادی ـ ---------- جدید سبب رشد گسترده وانفجار آمیز شهرها نه فقط در مناطق توسعه یافته بلكه در مناطق درحال توسعه جهان نیزشده بود. این فرایند نیمی از جمعیت جهان را به طور مستقیم به درون مراكز شهری سوق داد و منجر به گسترش بی‏نظمی اجتماعات و بازسازمان‌یافتگی اشكال اجتماعی و ارزش‏های فرهنگی و به وجود آمدن خصوصیت فرهنگی جدید شد. در واقع این نوع شهر‏نشینی كه شكل مدرنی از شهر‏نشینی بود، برحسب اصول كاملاً متفاوتی سازمان یافته و با اصولی كه در دوران پیشین، شهرهای ماقبل مدرن را از روستاها جدا می‏كرد، تفاوت داشت.
تغییر و تحول به وجود آمده در شهرها و افزایش و رشد سریع جمعیت‏های شهری در شهرهای مدرن و پی‌آمدهای فرهنگی، اجتماعی و ظهور خصوصیات فرهنگی جدید و خرده‌فرهنگ‏ها و هم‏چنین تنوع قومی و بحث هم‌جواریشان، انسان‏شناسان را برآن‌داشت تا از حوزة كلاسیك كه مربوط به قلمرو جغرافیایی اقوام ابتدایی و بومی بود، به جوامع پیچیده یعنی جامعة شهری توجه كنند. كتاب انسان‏شناسی شهری اثر ریچارد بشام از آثار انسان‏شناسی شهری است كه تحت تأثیر همین تحولات نگاشته شده و از آثار خواندنی و قابل توجه به شمار می‌آید.
اگر زمان تقریبی شكل‏گیری انسان‏شناسی شهری (1940) را تا به حال (2003) به سه دورة دو دهه‏ای تقسیم كنیم،‌ اثر بشام به دورة دوم یعنی دو دهة میانی مربوط می‏شود كه موضوعات خاصی را مورد توجه قرار می‏دهد و تفاوت‏هایی با دو دهة دیگر دارد.
كتاب مذكور حاوی هشت فصل است. فصل اول كتاب، به روند شكل‏‎گیری انسان‏شناسی شهری و روش‏شناسی كلاسیك انسان‏شناسی و چگونگی انطباق آن با محیط شهری می‏پردازد. كانون اصلی توجه در كتاب بشام، در همین فصل و فصل آخر كتاب نهفته است به همین دلیل برای آشنایی و بررسی این شاخة تخصصی سعی خواهد شد بر این فصول تأكید بیشتری شود.
بشام ریشه‏های شكل‏گیری انسان‏شناسی شهری را با تغییرات به وجود آمده پس از جنگ جهانی دوم مرتبط می‌داند. با ظهور جنگ جهانی دوم و تغییرات عمده در كشورهای جهان و برچیده شدن امپراطوری‏های استعماری و استقلال كشورهای تحت استعمار، تغییرات عمده‏ای در رویكرد مطالعاتی انسان‏شناسی به وجود آمد. با جنگ جهانی دوم و تغییرات سریع در سراسر جوامع بشری، انسان‏شناسان روند مطالعاتی خود را كه ابتدا موسوم به جوامع ابتدایی بود،‌ تغییر دادند و به واقعیت‏های زندگی اجتماعی مدرن توجه كردند. این مطالعات از دهه‌های چهل وپنجاه میلادی قرن بیستم آغاز شد و انسان‏شناسان به نقش شهرها كه در جهان امروز باعث تغییرات عمده‏ای در شیوة زندگی و شكل‏گیری تعاریف فرهنگی جدید شده‌اند، توجه كردند. بشام نقش تغییر و جهان‌شمول شدن تغییر پس از جنگ جهانی دوم و پی‌آمدهای تغییر را در شكل‏گیری این شاخه از علم انسان‏شناسی، مهم می‏داند.
افزون بر این، وی به نگرش ضد استعماری توجه كرده واضافه می‌كند كه این نگرش در كشورهای تازه به استقلال رسیده، به دلیل مهاجرت و اقامت تعداد كثیری از نخبگان بومی كشورهای غربی برای آموزش در دانشگاه‏های غربی بود. در خلال این سفرها، حقیقتی برای آن‏ها مكشوف شد كه برای آن‏ها ناراحت‏كننده بود. آن حقیقت، این بود كه علم انسان‌شناسی، مردمان موسوم به«ابتدایی‏» را مورد مطالعه قرار می‏دهد، به این دلیل كه اغلب انسان‏شناسان در همین محیط‏های استعماری به مطالعه می‏پرداختند، این مكان‌ها عموماً موطن این نخبگان بود و در عوض، علم جامعه‏شناسی، جوامع متمدن و غربی را مورد مطالعه قرار می‏دهد. پیوند انسان‏شناسی با مردمان «ابتدائی» به این تفكر منجر شد كه تداوم حضور انسان‌شناسان غربی را در این كشورها نوعی توهین قلمداد كنند و دست به تغییری در نگرش خود نسبت به انسان شناسی بزنند و به این ترتیب پارادایم انسان‏شناسی را ازمحدودة حوزة ابتدایی وساده خارج كرده، به حوزة جوامع پیچیده و شهری گسترش دهند.
همان‌گونه كه ذكر شد، فصل اول و آخر كتاب بشام معرفی انسان‏شناسی شهری و روش‏شناسی این شاخه از انسان‏شناسی است. بقیه فصل‌ها به موضوعات این شاخه تخصصی و تحقیقاتی كه در قالب این موضوعات توسط انسان‏شناسان شهری انجام گرفته، پرداخته است. از نكات قابل توجه كتاب بشام پاسخ روش‏شناختی او برای مطالعه در شهرهاست. وی پس از معرفی دو روش پایه‏ای و اساسی انسان‏شناسی كه عبارتند از مشاهدة مشاركتی و كل‎‏گرایی سوالاتی در مورد به‏كار بردن این روش‏شناسی درگسترة جامعه شهری مطرح می‏كند. برای مثال بشام این پرسش را پیش می‌كشد كه با توجه به آن‌كه روش‌شناسی انسان‌شناسی برای مطالعه بر جوامع كوچك و عناصر و اطلاع‌رسان‌های محدودی طراحی شده است ، گذر به شهر با پیچیدگی و تنوع و فراونی عناصر آن چگونه امكان‌پذیر خواهد بود؟ آیا گستره وحجم بزرگ شهر سبب نخواهد شد كه مطالعة انسان‌شناس شهری سطحی وكم عمق شود؟ بشام، برای پاسخ به این سؤالات و به كاربردن روش‏شناسی دقیق كه به تحریف واقعیت جامعة شهری منجر نشود، كاربرد شیوة خاصی را در روش‏شناسی توصیه می‏كند. به اعتقاد او این روش‏شناسی، در متن، ماهیت و ذات انسان‏شناسی نهفته است. انسان‏شناس با این تمهید روش‏شناختی است كه می‏تواند یك متن یا یك پدیده را مورد بررسی دقیق قرار دهد. تمهید روش‏شناختی توصیه شده توسط بشام برای بررسی متن شهری، محدود كردن حوزة میدانی و انتخاب یك زمینة فرهنگی مشخص در جامعة كلان شهری است.
او معتقد است بخش‏بخش كردن حوزه‏های شهری و گنجاندن حوزه‏ها در قالب محله یا زمینة فرهنگی با محدودة مشخص، می‏تواند تمهیدی باشد برای به كارگیری روش‏شناسی پایه‏ای انسان‏شناسی در متن شهری.او معتقد است در حوزه شهری، محققین انسان‏شناس باید مطالعات اجتماعی سطح میانه‏ای را جستجو كنند كه هم روش مشاهده مشاركتی و هم روش كل‏‎گرایی درآن قابل به‏كارگیری باشد.بشام در فصل آخر كتاب خود روش‏های تكمیلی را برمی‏شمارد كه همراه با روش‏شناسی پایه‏ای می‌توانند در مطالعات شهری موردستفاده قرار گیرند. روش‏های تكمیلی ارایه شده در فصل آخر كتاب بشام عبارتند از: اتنوگرافی خرد‌شهری ، فن‌ معنا‏شناسی قومی و فن‌شبكه‏ای ، مصاحبه‌های رسمی، اتنوگرافی كلان شهری ، و…
وی در فصول دیگر كتاب كه به موضوعات انسان‏شناسی شهری مرتبط است، به‏كارگیری این روش‏های تكمیلی را با ذكر نمونه‏هایی تشریح می‏كند. در واقع او از یك طرف موضوعات انسان‏شناسی شهری را در این فصول معرفی می‏كند و از طرفی دیگر روش‏شناسی تكمیلی را با بسط موضوع در هر بخش نشان می‏دهد. به عنوان مثال در فصل پنجم كتاب، یكی از انسان‏شناسان مشهور به نام اسكار لویس با توجه به موضوع در متن شهری با روش‏شناسی تكمیلی معرفی می‏شود كه می‏تواند مثال موردی دراین باره باشد. كار عمدة لویس، مطالعة فقر شهری و فرهنگ فقربود. وی برای مطالعة این موضوع از فن زندگی‌نامه استفاده می‌كرد. لویس معتقدبود با به‏كارگیری این روش در یك متن شهری می‏توان به یك معنی واقعی دست یافت. مثلاً برای بررسی و مطالعة عمیق یك خانواده از طریق این روش می‏توان به معنی واحد مؤثری رسید كه به دیگرخانواده‏هایی كه در موقعیت مشابه این خانواده زندگی می‏كنند، قابل‌تعمیم باشد. خانواده سانچز، حاشیه‏نشینان مكزیكوسیتی از مطالعات لویس با این روش تكمیلی است و لویس توانست با این روش‏شناسی مسئله فرهنگ فقر را ارائه دهد. او فرهنگ فقر را منعكس كنندة وجود محرومیت‏های اقتصادی، نابسامانی اجتماعی یا فقدان یك پدیده یا یك حالت خاص نمی‏داند بلكه علاوه بر این‏ها وضعیت و حالتی مثبتی می‏داند كه سودمندی‏هایی دربردارد و بدون آن، شخص فقیر به سختی می‏تواند در شرایطی كه برای او وجود دارد به زندگی بپردازد، در واقع فرهنگ فقر از دیدگاه لویس، روشی از زندگی است و بهترین مكان برای مطالعة این فرهنگ را محلة فقیر‏نشین شهری می‏داند. همان‏گونه كه مشاهده می‏شود، روش تكمیلی در یك متن شهری با زمینة فرهنگی مشخص در كتاب بشام به خوبی معرفی می‏شود و خواننده را با نحوة به كاربردن آن با یك مثال‏واره آشنا می‏سازد.
همان‌گونه كه گفتیم انسان‏شناسی شهری سه دورة دودهه‏ای را تا به حال پشت سرگذاشته است. نسل‏های انسان‏شناسی شهری در طی دوره‏های مختلف موضوعات متفاوتی را مورد مطالعه قرار می‏دادند.
نسل اول‏ انسان‏شناسی شهری كه متعلق به دو دهة اول یعنی دهه‌های چهل و پنجاه بود. درپی یافتن بقایای زندگی روستایی در شهر بود. این نسل را می‏توان در نزد انسان‏شناسان مكتب منچستر دید كه درپی یافتن قبایل و قبیله‏‎گرایی در شهرهای آفریقای مركزی بودند و حتی مفهوم باسازی قبیله‌ای را ابداع كردند.
دو دهة دوم یعنی دهه‌های شصت وهفتاد قرن بیستم تا حدودسال1980 ،نسل دوم انسان‏شناسی، موضوعات اصلی انسان‏شناسی در گذشته را، در شهر جستجو می‏كردند. در این دوره، شهر به مفهوم عام كلمه مورد توجه نبود، اكثر انسان‏شناسان شهری این دوره مسایل خاصی هم‌چون مهاجرت، خویشاوندی، قشربندی اجتماعی، سازگاری و نحوة سازگاری مهاجران، نقش‏های اجتماعی و غیره را در شهر جستجو می‌كردند.
آغاز نسل سوم انسا‏ن‏شناسی شهری از حدود 1980 میلادی است كه انسان‏شناسان شهری، علایق‏شان را به‌تمامی جنبه‌های زندگی شهری معطوف كردند. برای انسان‏شناسی شهری این دوره آنچه اهمیت دارد،‌ خصوصیات فرهنگ شهری و ویژگی‏های شكل‏های گوناگون زندگی در شهر مورد مطالعه است این انسان‏شناسی دیگر به دنبال پدیده‏های زندگی روستایی و كوچ‏نشین یا مسایل دیگر از این دست در شهرنیست.
كتاب انسان‏شناسی شهری بشام را باید متعلق به دورة دوم دانست . با رجوع به فصول دوم به بعد، بشام موضوعات خاص انسان‏شناسی را در شهر جستجو می‏كند. موضوعاتی هم‌چون مهاجرت ازروستا به شهر، عوامل دفع و جذب، خویشاوندی در شهر، طبقه، كاست و قومیت در جوامع شهری.
با این وصف اثر بشام، اثر قابل توجهی است و از آثار كلاسیك انسان‏شناسی شهری به شمار می‏آید. نحوة پرداخت و زبان شیوا و گویای وی از شروع تا پایان كتاب و توجه جامع‏نگر و كامل او را چه به لحاظ نظری، تاریخی و روش‏شناختی و چه به لحاظ موضوعی و مثال‏واره‏ای در جای جای كتاب می‌توان دید.در این‌جا می‌توان نگاهی نیز به موضوع شهری در ایران داشت.
اهمیت مطالعات انسان‏شناسی شهری در ایران
برای انسان‏شناسی شهری در ایران هیچ پیشینه‏ای نمی‏توان ردیابی كرد. در مقایسه با دامنه گستردة ادبیات این رشته در آمریكا و اروپا، هنوز به‏رغم اهمیت مطالعات شهری در ایران به دلیل دگرگونی‏های به وجود‏ آمدة شهری در سال‏های اخیر و وجود خصوصیات فرهنگی و اشكال گوناگون آن، بررسی و شناخت آن از این منظر مورد توجه قرار نگرفته‏ است و زمینة وسیعی را جهت كار برای انسان‏شناسان و محققان نسل‏های كنونی و آتی عرضه می‏كند. برای روشن‏ كردن اهمیت انسان‏شناسی شهری در مطالعات شهرهای ایران، لازم است نگاهی اجمالی به دلایل مطالعه از چند زاویه داشته و از این چند منظر اهمیت مطالعة این رشته در شهرهای ایران را اجمالاً روشن كرد.
شهرهای ایران از خصوصیاتی منحصر به فرد برخوردارند. منشاء توسعه و تكامل شهرهای ایرانی دلایل گوناگونی داشته است. بسیاری از این شهرها بر حسب كاركردهای ویژه‏ای به وجود آمده‏اند. و هنوز تحت تأثیر همان كاركردها و با تركیبی از عناصر بیرونی قرار دارند و بر رفتارها و خصوصیات فرهنگی مؤثرند. از ویژگی‏های عمده‏ای كه شهرهای ایران متأثر از آن هستند ،تنوع و پراكندگی تحت تأثیر زمینه‏های فرهنگی، قومی، اقلیمی است. این امر خصوصیات و اشكال گوناگونی از فرهنگ شهری را به وجود آورده و بر ساخت كل شهر تأثیر گذاشته است.
الف ـ تأثیر زیست شهری براشكال زیستی دیگر
با مدرن شدن جامعة ایرانی به خصوص در زیست شهری و منشاء تغییر در این زیست، ‌اشكال زیستی دیگر تحت تأثیر این زیست قرار گرفته‏اند. به گونه‏ای كه زیست عشایری و روستایی در زیست شهری مستحیل شده است. مرزهایی كه در گذشته میان این سه نوع زیست وجود داشته برچیده و نفوذ زیست شهری بر زیست‌های دیگر بیشتر شده است.
انسان‏شناسی شهری با مطالعة دقیق می‏تواند، استمرار زیست عشایری و روستایی را در زمینة شهری مورد مطالعه قرار دهد و به این پرسش پاسخ دهد كه آیا شهرهای ایران به جوامع شهری واقعی مبدل شده‌اند؟ یا در شهرهای ایران مجموعه‏ای از زیست‏های عشایری و قومی روستایی وجود دارند كه در كنش عمومی مشاركت ندارند و بر ساخت كلی شهر تأثیر می‏گذارند؟‌ در واقع آیا انسجام شهری ایرانی وجود دارد یا قبیله و روستا و نظام موروثی پنهان در داخل شهر ادامه داشته و بر مفهوم جامعه شهری غلبه دارد؟ از طرف دیگر تأثیر زیست شهری بر زیست‏های دیگر چگونه بوده و این تأثیر چه تغییراتی را در ساختار اجتماعی فرهنگی زیست عشایری و روستایی گذاشته است؟ به طور كلی اختلال در سه شكل زیستی در ایران در چند دهة اخیر پی‌آمدها و نتایجی به همراه داشته كه شناخت این مسایل می‏تواند نقش عمده‏ای در درك خصوصیات و اشكال فرهنگی جامعه ایرانی و تغییرات به وجود آمده داشته باشد. انسان‏شناسی شهری با مطالعه در این زمینه می‏تواند چگونگی سازگاری مردم را در شهر با پس‏زمینه‏های روستایی و عشایری نمایان سازد.
ب‌ ـ گسست شهر قدیم / شهر جدید
این موضوع می‌تواند یكی از دلایل دیگر اهمیت مطالعات انسان‏شناسی شهری در ایران باشد شهرها كه درگذشته دارای طرح و بافت فرهنگی- اجتماعی خاصی بودند. در این شهرها روابط و كنش‏های اجتماعی و خصوصیت فرهنگی نوعی پویش درونی به وجود می‌آورد. اما تغییرات در شهرها در چند دهة اخیر، منجر به گسست و انقطاع شهر با این گذشته شده و شالوده‏های كهن ارتباطات درون شهری و معماری و به طور كلی طرح و بافت نظام اجتماعی فرهنگی از هم گسسته شده است. (حبیبی، 1378)
عناصر جدید كه در شهرهای ایران وارد شده، بر شیوة زندگی شهری تأثیر گذاشته و شهرهای ایران را به سمت سبك مدرن سوق داده كه خواه ناخواه این سبك جدید بر رفتار مردم تأثیر گسترده‏ای داشته است. انسان‏شناسی شهری سعی دارد یك دیدگاه انسان‏شناختی برای مطالعة زندگی شهری در فضا و زمان سبك جدید شهرها نسبت به فضا و زمان سبك قدیم شهرها به دست دهد و تغییرات و تحولات این انتقال را مورد كنكاش قرار داده و نفوذ و تأثیر شهرها بر الگوی سبك جدید زندگی مردم را مورد بررسی قرار دهد. در واقع انسان‏شناسی شهری سعی دارد با مطالعة تطبیقی زندگی شهری در زمان ومكان در این دو سبك به نتایج مفیدی دست یابد.
پ ـ مهاجرت روستایی
یكی دیگر از پدیده‏هایی كه در چند دهة اخیر می‏توان در شهرها مشاهده كرد روانه شدن سیل گسترده‏ای از جمعیت روستایی و عشایری به شهرها و در پی آن افزایش جمعیت شهری است. فروپاشی شیوه‏های تولیدی سنتی در جامعة ایرانی كه نقطة اوج آن به اصلاحات ارضی در دهة چهل برمی‏گردد به عنوان نقطة عطفی در روند شهرنشینی در ایران قابل بررسی است. این روند شهرنشینی از سال 1340 تا 1360، نرخ جمعیت شهری را 5/34 درصد به 51 درصد رساند ورشد این نرخ هنوز ادامه دارد. تا قبل از اصلاحات ارضی،‌ ایران كشوری روستایی ـ عشایری بود و اكثر مردم در جوامع روستایی یا عشایری زندگی می‏كردند، اما با پیدایش دولت مدرن و ---------- تخته‏قاپو كردن و مصرفی شدن جامعة ایرانی به دلیل پیدایش دلارهای نفتی و افزایش خدمات پس از اصلاحات ارضی درصد شهرنشینی روند رو به افزایش داشت و اكثر مردم را در خود جای داده است.(حسامیان،1377 ، مك كی 1380)
درچند دهة اخیر، در برخی از شهرها میزان رشد مسئله‌ساز بوده است. حركت از روستا و اجتماعات كوچك به جامعه شهری با ابعاد بزرگ تغییرات عمده و گسترده‏ای در شیوة زندگی شهری و الگوی كنشی و روابط اجتماعی و هم‌چنین در سنت‏های فرهنگی از یك زمینة روستایی ـ ایلی به زمینة شهری به وجود آمده است. با توجه به روستایی و ایلی بودن بسیاری‌ از مردم شهرهای ایران و سكونت آن‏ها در شهرها یكی از مسایلی كه می‏توان به آن توجه كرد، گسست یا عدم رابطه میان فرهنگ و سرزمین است. به این معنی كه آیا مرزهای جغرافیایی مشخص برای فرد شهری با زمینة فرهنگی روستایی گسسته شده یا ادامه دارد؟ با توجه به شرایط اجتماعی مدرن و شهری شدن اكثر مردم ایران در شهرها، افراد از فضاهای فرهنگی وجغرافیایی خود كنده و به مكان جغرافیایی و فرهنگی جدیدی با خصوصیات و ویژگی‏های نو پرتاب شده‏اند. این فرایند كه در اكثر شهرهای ایران دیده می‏شود و دارای نتایج و پی‌آمدهای روان‏شناختی، اجتماعی،‌ فرهنگی فراوانی بوده است. در واقع، انسان‏شناسی شهری سعی دارد در بحث مهاجرت به عوامل دفع و جذب آن بپردازد. هم‌چنین سعی دارد این موضوع را روشن سازد، آیا زمینه‏های روستایی، ایلی در زمینه‏های شهری استقرار دارد یا نه؟ این استقرار در چه زمینه‏هایی است؟ چه تأثیری بر روابط اجتماعی و به طور كلی در ساخت پی‌آمدهای مهاجرت، الگو‏های اسكان مهاجران ـ مثلاً زاغه‏نشینی، حاشیه‏نشینی، كپرنشینی ـ و وضعیت آن‏ها در شهرها داشته است؟ واز این راه احتمالاً بتواند به نتایج مفیدی از این واقعیت‏های اجتماعی و فرهنگی مدرن دست یابد.
ت ـ كریولی شدن فرهنگ
دلیل دیگری كه مطالعات انسان‏شناسی شهری می‏تواند در ایران اهمیت داشته باشد، كریولی شدن فرهنگ شهری در شهرهای ایران است.
مفهوم كریول در زبان‏شناسی وفرهنگ‌شناسی به كار می‏رود. زبان یا فرهنگ كریول پدیده‌ای است كه به صورت یك زبان كاملاً تحول یافته با یك رشته قواعد كامل و واژگان وسیع تكامل یافته باشد. (پلاك، 1375) به عبارت دیگر، زبان یا فرهنگ كریول به پدیده‌ای می‏گویند كه از تركیب دو زبان یا فرهنگ مختلف پدید آمده باشد این مفهوم را می‏توان در فرهنگ‏های شهری نیز مشاهده كرد. اكثر شهرهای ایران دارای فرهنگ شهری خالص و ناب گذشته نیستند. با ورود به عرصه مدرن و تحولات گسترده در ایران و تأثیر مدرنیته بر فرهنگ شهری،‌ اكثر شهرهای ایران در واقع دارای آمیزه‌ای از نفوذ فرهنگ بیرون و سنت‌های محلی، به عبارت دیگر همان فرهنگ كریول شده هستند.
دامنة زندگی مردم اكثر شهرهای ایران از حدود و حصار خود شهرها و ایران فراتر رفته است. در اكثر شهرها، می‏توان به پیوستارهای فرهنگی برخورد كرد كه یك سوی آن مربوط به كلان‏ شهرهای اروپایی و آمریكایی (عناصر مدرنیته) و سوی دیگر آن به فرهنگ ملی و سنت محلی مربوط می‏شود. در اكثر شهرهای ایران دیگر فرهنگ ناب شهری مفهومی نیست كه بتوان آن ‌را در محدودة همان شهر مشاهده كرد. در این‏جا باید توجه داشت كه مفهوم كریولی‌شدن فرهنگ‏های شهری ایرانی مترادف با تركیب پیوندی یا التقاطی‌شدن فرهنگ‏ها نیست، بلكه دقیقاً به این معنا است كه از تركیب دو یا چند فرهنگ متفاوت، فرهنگ جدیدی پدید آمده كه مانند زبان كریول جای خود را پیدا می‏‏كند و عمق تاریخی می‏یابد.
بنابراین، انسان‏شناسی شهری در حوزه شهرهای ایران می‏تواند به چگونگی جذب و پذیرش فرهنگ جهانی در فرهنگ محلی و به وجود آمدن شیوة خاصی از زندگی اجتماعی فرهنگی در شهرهای ایران بپردازد. به بیان دیگر كریولی‌شدن فرهنگ شهرهای ایران در همه جا و در همه وقت یك گونه و یكسان نیست. بنابراین انسان‏شناسی شهری می‏تواند این نایك‌سان و ناهم‌گون شدن فرهنگ شهرهای ایران را نمایان سازد. دلیل این امر پراكندگی شهرهای ایران با زمینه‏‏های فرهنگی قومی و گونه‌شناسی‌های متنوع است كه كریولی‌شدن فرهنگی متنوع و منحصر به فرد خود را به وجود می‏آورد.
ث ـ تعدد وتنوع قومی
از موضوعات دیگر مورد مطالعه در انسان‏شناسی شهری كه می‌تواند توجه اكثر انسان‏شناسان شهری را جلب كند و در ادبیات این رشته حضور برجسته‏ای دارد، تنوع قومی در شهرها است. این رشته در ادبیات حضور برجسته‌ای دارد.
همان‏گونه كه در بحث مربوط به موضوعات انسان‏شناسی شهری ذكر شد، انسان‏شناسی شهری بخشی از مطالعات خود را بر روی شكل‏گیری جماعت‏های ویژه در بعضی محله‏هایی كه جداسازی قومی در آن‌ها اتفاق افتاده متمركز می‌كند ایران نیز مجموعه‏ای نامتجانس از گروه‏های قومی و انسانی مختلف است. در واقع، مجموعة ناهمگونی از اقوام و ملیت‏های مختلف نژادی، زبانی، مذهبی، فرهنگی است. ( القایی، 1378 واحمدی 1378). این تنوع تا قبل از مدرن شدن ایران در مرزهای اقلیمی و جغرافیایی خود محدود بود و اختلاط و هم‌جواری ‏ در آن مشاهده نمی‏شد. اما با مدرن‌شدن جامعة ایرانی و اهمیت شهرنشینی و افزایش درصد شهرنشینی سریع و انفجار جمعیتی شهرها به دلیل مهاجرت بی‏رویه روستاییان و عشایر و گروه‏های قومی به شهر‏ها پدیده‏‏ای را به وجود آورد كه می‏توان، از آن به نام هم‏جواری1و همسایگی گروه‏های قومی در شهرها نام ‏برد. تركیب ساختار شهرهای ایران نه تنها از همین رویكرد تنوع قومی برخوردار شده، بلكه در برخی موارد هر گروه قومی مشاغل ویژه‏ای را برگزیده و محله‏ای را چه برای‌سكونت وچه به عنوان محل اشتغال، اشغال كرده‏اند. این جداسازی قومی و شغلی، مسایلی هم‌چون محله‏بندی‏ها و تأثیر آن بر بافت شهری،‌ هویت‏یابی، خاص‏گرایی شهری و بسیاری از مسایل دیگر را به دنبال داشته كه هریك می‏تواند در انسان‏شناسی مورد مطالعه قرار گیرد. به طور كلی پدیده قومیت وهم‌جواری در اكثر شهرهای ایران اهمیت بسیار داشته و جای بررسی و مطالعه فراوانی دارد.
علاوه بر موضوعاتی كه در زمینة‏ اهمیت انسان‏شناسی شهری در مورد شهرهای ایران ذكر شد، موضوعات متنوع دیگری چون: خانواده و خویشاوندی در شهر،‌ جرم و بزه‌كاری شهری، خرده فرهنگ‏های شهری، عمل‌كرد نهادها و سازمان‏های شهری و نحوه ارتباط مردم با آن‌ها درشهرهای ایران وجوددارد‌ كه هریك می‌توانند به عنوان دست‌مایه‌ای برای مطالعه و بررسی قرار گیرند

منابع:
ـ احمدی ،حمید، 1378، قومیت وقوم گرایی درایران، تهران، نشرنی.
ـ الطلایی، علی، 1378، دربحران هویت قومی ایران، نشر شادگان.
ـ بیتس، دانیل، پلاك، فرد، 1375، انسان شناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی.
ـ حبیبی، محسن، 1378، ازشارتاشهر، تهران، انتشارات‌دانشگاه تهران.
حسامیان، فرخ و دیگران، 1377، شهر نشینی درایران، تهران، آگاه.
- مك‌كی، ساندرا، 1380، ایرانی‌ها(ایران،اسلام، روح بك‌ملت)، ترجمه شیوا رویگریان، هران، ققنوس.

Bauokstoney
Wednesday 30 December 2009-1, 11:49 PM
گمشده ای به نام وجدان كاری

نويسنده : مرضيه سبزعليان

علوم اجتماعی
كسی را می‌شناسی كه وجدان نداشته باشد؟ آن هم از نوع كاری‌اش. فقط كافی است كمی منصف باشیم تا ردپای گمشده وجدان را در مراودات دوستانه و اداری خود پیدا كنیم. همین قدر كه یك روز كاری‌مان را مرور كنیم، كافی است تا بعضی جاها خودمان یا آدم‌هایی را ببینیم و پیدا كنیم كه وجدان ندارند، «البته از نوع كاری‌اش!» مفهوم وجدان در فرهنگ اسلامی- ایرانی ما همان محكمه و قاضی درونی افراد كه بخش عمده آن شامل مسائل اخلاقی و مذهبی می شود،است شاید كمتر فكر كرده‌ایم به اینكه تا چه حد در زندگی روزمره و میان مشغله‌كاری‌مان دچار بی‌وجدانی شده‌ایم. اصلاً چقدر وجدان كاری را می‌شناسیم، چند بار حكایت یك مو از خرس كندن را تكرار كرده‌ایم؟
چقدر به یادمان مانده، وقتی كه مدیر، رئیس، كارمند یا حتی راننده بوده‌ایم به پشتوانه همان حكایت آنقدر مو از آن خرس بیچاره كند‌ه‌ایم كه امروز به طاسی افتاده است.
چندبار پیش آمده كه هیچ احساس تعلق خاطری به فضا و موقعیت كاری‌مان نكنیم؟ باور كنید آن وقت ما آدم‌هایی می‌شویم كه نه تنها وجدان كاری نداریم بلكه انضباط كاری را هم به خطر انداخته‌ایم و به دنبال آن بهره‌وری مفید را كاهش داده‌ایم.
اما دكتر اصغرمهاجری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه نظر جالبی درباره افزایش وجدان كاری دارد. وی با اشاره به طرح‌های كوتاه‌مدت و موقتی مانند؛ طرح تكریم ارباب رجوع، نامگذاری سال پاسخگویی و... می‌گوید: باید هوشیار باشیم كه وجدان كاری شیر آب نیست كه هر وقت خواستیم آن را باز كنیم، اداره‌ها و مراكز كاری ما كه مملو از وجدان كاری شدند و هر وقت به نظر كافی رسید، شیر آب را ببندیم.
در مقدمه‌ای كه دكتر مهاجری از دوكلمه وجدان و انضباط كاری می‌دهد می‌توان به تأثیر مستقیم آن در بهره‌وری مفید پی برد.
وجدان و انضباط كاری دو مفهوم پویا در حوزه‌های جامعه شناسی- اقتصاد و مدیریت هستند كه اولین نتیجه حضور آنها افزایش سطح بهره‌وری است و به نوعی وجدان و انضباط كاری از مفاهیم پویا و اصلی در مباحث علوم انسانی و مدیریتی هستند. از طرفی این مفاهیم تعریف ثابتی ندارند بلكه وابسته به زمان و مكان هستند، به عبارتی در هر جامعه و در هر زمان متناسب با فرهنگ‌آن جامعه تعریف می‌شوند.
دكتر مهاجری با اشاره به اینكه این روزها بحث انضباط كاری رواج یافته و حتی در بعضی از اداره‌ها و شركت‌ها درباره واژه جدید «مسئولیت اجتماعی شركتی» یا همان وجدان و انضباط كاری طرح‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی شده است، می‌گوید: چنانچه فردی وارد سیستم یك اداره یا شركت شود علاوه بر رعایت قوانین و دیسیپلین مرسوم و شناخته شده آن مركز مجبور به پذیرش تعهد و مسئولیت‌های اجتماعی خاص آن فضای كاری می‌شود و این امر در دراز مدت می‌تواند به پویاشدن سیستم و افزایش سطح بهره‌وری مفید كمك كند.
البته دكتر مهاجری شرط موفقیت اینگونه طرح‌ها را وجود یك سیستم خبره، آگاه و هوشیار می‌داند كه مؤلفه‌ها و نیازهای اجتماعی- اقتصادی روز جامعه را بشناسد و به دنبال كسب این آگاهی‌ها آن را به مدیران و برنامه‌ریزان منتقل كند.
در واقع كاركرد این طرح انتقال آگاهی‌های به روز شده از جامعه، شركت‌ها، اداره‌ها و مراكز كاری، به مدیران و برنامه‌ریزان است. طوری كه آنها از این متغیرهای اثربخش آگاه شوند و همچنین شرایط و امكاناتی را فراهم كنند كه مدیران و برنامه‌ریزان بتوانند به موقع سیستم گردش كار و اطلاعاتی خود را متناسب با تعریف وجدان و انضباط‌كاری، همگام با زمان و مكان بازسازی كنند. دو واژه وجدان و انضباط كاری زمانی به ثمر می‌نشینند كه محصول فرهنگ و عادات اجتماعی ما باشند.

دكتر مهاجری عملكرد و تأثیر آموزشی خانواده، رسانه‌ها، گروه همسالان، نهادهای آموزشی، پرورشی، مذهبی و ---------- را عامل شكل گرفتن فرهنگ یك ملت می‌داند و می‌گوید: یكی از ثمرات درخت تنومند فرهنگ و تمدن همین دو واژه وجدان و انضباط كاری هستند. اما چرا باتوجه به اینكه ما ایرانیان مدعی هستیم از فرهنگ غنی و متمدنی برخورداریم شاهد تولد این دو فرزند خلف «وجدان و انضباط كاری» نبوده‌ایم؟

وی معتقد است شاید در بعضی موارد اغراق كرده‌ایم، زیرا هر زمانی كه ملتی بخواهد درباره فرهنگ و پیشینه تمدنی خود حرف بزند، آن را غنی و پویا قلمداد می‌‌كند، از طرف دیگر فرهنگ ما بالقوه بوده و هیچ‌گاه به فعلیت نرسیده و شكوفا نشده است. در واقع ما خمیر مایه اولیه را داشته‌ایم اما نتوانسته‌ایم آن را عملیاتی كنیم.

به عبارت دیگر این فرهنگ و تمدن غنی كه از آن صحبت می‌كنیم جزو ژن فرهنگی ما نشده است. در هر صورت در حال حاضر این دو مفهوم مورد بحث كه نتیجه مستقیم آن بهره‌وری مفید است، در فرهنگ كاری غایب هستند و یكی از دلایل آن اینكه فرهنگ و تمدن ما زاینده و پویای این دو واژه نبوده و همچنین سیستم اداره‌های ما هشداردهنده، كنترل‌كننده و متولد این واژه‌ها نبوده است.

ما به همان اندازه كه احتیاج به اصلاح ساختاری و كلی در نظام اداری و مناسبات اجتماعی خود داریم، نیازمند آموزش در حوزه شناخت وجدان كاری و حتی پرورش احساس نیاز به این واژه هستیم. این در حالی است كه در بسیاری از مناسبات اداری و اقتصادی و حتی حقوقی خود، كم‌كاری، كارشكنی‌ها و حتی امروز و فردا كردن كاركنان را امری عادی در جهت سیر كار اداری خود می‌دانیم و كمتر پیش آمده این نوع رفتارها را نوعی توهین و تنبلی كاركنان و كارمندان قلمداد كنیم.

دكتر مهاجری همه این نوع رفتارها و سكوت‌ها را ناشی از آن می‌داند كه در جامعه امروز حتی احساس نیاز به وجود وجدان و انضباط كاری از طرف مردم و مخاطبان شكل نگرفته و معتقد است پس چگونه می‌توانیم وقتی زمین زاینده و بارور كه همان فرهنگ و پیشینه تمدنی ما است و همچنین نیاز به وجود آمدن این واژه‌ها را نداریم توقع به دنیا آمدن دو فرزند «وجدان و انضباط‌كاری» را از فرهنگ و سیستم كاری خود داشته باشیم.

دكتر مهاجری در پاسخ به اینكه ما بارها میان مراودات اداری و حتی مناسبات معمول روزمره مانند خرید و یا افزایش كرایه تاكسی‌ها و... شاهد اعتراضات مردمی بوده‌ایم و آیا این همان نیاز جامعه به وجود وجدان كاری نیست؟
می‌گوید: منظورتان همان یك یا چند نفری است كه در یك اداره، اتوبوس یا هر جایی به عملكردهای ناقصی كه از عدم وجدان‌كاری نشأت گرفته اعتراض‌های كوتاه و گذرا می‌كنند، همین، نه. منظور من وجود این احساس نیاز جزئی و گذرا نیست، بلكه هدف آن احساس نیازی است كه فرد و اجتماع را وادار به حركت كند و باور مردم را تغییر دهد.

دكتر مهاجری تردد عابران و شیو‌ه‌های مرسوم و غلط رانندگی را یكی از مشخصه‌ترین نوع از رفتارهای اجتماعی می‌داند كه فاقد وجدان و انضباط كاری است.

وی معتقد است اگر ما به جایی رسیدیم كه من عابر باور داشتم و پذیرفتم زمانی می‌توانم از عرض خیابان عبور كنم كه چراغ من سبز باشد و عملكرد دیگر عابران مرا وسوسه به نقص قوانین نكرد، یا یك راننده دور از چشم پلیس راهنمایی و رانندگی كمربند ایمنی را بست و سبقت غیرمجاز نگرفت، آن وقت این احساس نیاز به «برقراری نظم اجتماعی» همه‌گیر و فراگیر شده است.
سپس زمان آن فرا می‌رسد كه مسئولان و مدیران اجتماعی وارد عرصه شوند و به این احساس نیاز پاسخ دهند. در واقع آن زمان باید عوامل فرهنگساز و باورساز جامعه آموزش‌های تربیتی خود را آغاز كنند و به این احساس نیاز و حركت خودجوش نظم و جهت بدهند و برای افزایش و ارتقای آن برنامه‌ریزی آموزشی و اصولی ارائه دهند.

تا هنگامی كه برخی مسئولان بدون مشاركت مردم یك اجتماع برای آنها طرح و برنامه‌ریزی كنند و مردم جامعه تنها مجری كار باشند، فاصله میان جامعه و دولت از میان نمی‌رود و مهم‌ترین بازخورد منفی آن وجود حس طلبكارانه اجتماع در مقابل تمام مشكلات از دولت است. چرا كه جامعه تنها مجری بوده و تمام نقص‌ها در تصمیم‌گیری‌ها را منوط به دولت می‌داند و در چنین شرایطی كمتر اتفاق می‌افتد اعضای یك جامعه خود را در سود و ضررهای دولت دخیل بدانند و شاید همان حكایت یك مو از خرس كندن از همین سیستم اداری- اقتصادی ناشی شده باشد.

بنابراین دكتر مهاجری معتقد است تا زمانی كه فعالیت‌ها و مشاركت‌های مردمی در اداره امور اقتصادی- اجتماعی كشور و در نتیجه فعالیت‌های بخش خصوصی گسترش نیابد، نمی‌توانیم از مردم یك جامعه توقع داشته باشیم برای فضای كاری خود بدون حس خودخواهی و تأمین نیازهای فردی تلاش كنند.
در واقع مردم و اجتماع باید بتوانند خود را در منفعت و زیان حاصل از فعالیت و شغلی كه انجام می‌دهند، سهیم بدانند، خود را مستقل از منافع دولت ندانند و تنها در این شرایط است كه می‌توانیم شاهد فضای كاری باشیم كه كاركنان آن احساس تعلق خاطر و مسئولیت بیشتری به كار خود دارند.

دكتر مهاجری اجرای اصل 144 قانون اساسی را راهكار مناسبی برای ایجاد چنین فضای كاری می‌داند، البته به شرط آنكه دقیق طرح‌ریزی و اجرا شود.
افزایش وجدان كاری و به دنبال آن بالا رفتن سطح بهره‌وری مفید مانند بسیاری از مسائل و مشكلات راهكار خاص خودش را می‌طلبد. دكتر مهاجری با اشاره به چندین راهكار مهم می‌گوید: برای خلق انضباط و وجدان كاری باید فعالیت‌های متعدد و مستمری انجام داد كه مهم‌ترین آن انجام پژوهش‌های علمی بسیار است تا جایی كه موفق شویم دیوار بلند بی‌اعتمادی میان نظام دانشگاهی و اجرایی را فرو بریزیم و ارتباط تنگاتنگ و مستقیمی میان تحقیقات دانشجویی و طرح‌های اجرایی برقرار كنیم.

Bauokstoney
Wednesday 30 December 2009-1, 11:51 PM
اصول طلايي تشريفات

گردآورنده : احمد يحيايي ايله اي

علوم اجتماعی :icon_pf(7):
تشريفات از جمله مسايلي است كه در حوزه هاي ارتباطي كمتر به آن توجه شده است اما به علت كاركردهاي سياسي و توسعه نامريي حوزه ارتباطي توسط برخي افراد و سياستمداران بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد.
در فصل سوم از كتاب "تشريفات هتل" نوشته احمد يحيايي ايله اي و مهرداد تاوتلي به اصول طلايي تشريفات توجه شده و ضمن تدوين آن به نوضيحات كاملي درباره آن پرداخته شده است.
اصول زير راهنمايي كامل براي تشريفات است موضوعي كه بخصوص بخش مهم و بزرگي از حوزه ارتباطات غيركلامي را شامل مي شود .در زير با اصول طلايي تشريفات آشنا مي شويم:
اصل اول : رفتار شما بيشتر از گفتار شماست .
اصل دوم : استقبال را با گل لبخند آغاز كنيد .
اصل سوم : چشم اندازهاي مسير حمل و نقل را در اولويت ويژه اي قرار دهيد .
اصل چهارم : نیاز میهمانان به احترام یک نیاز مشترک و نیاز آنان به خدمات یک نیاز متفاوت است .
اصل پنجم : در پذيرايي سليقه اي ارزشمند تر از سليقه ميهمانان نيست .
اصل ششم : ميهمانان براساس ظاهر شما و ظاهر محيط كار شما قضاوت مي كنند.
اصل هفتم : صادقانه به حرف و حق ديگران احترام بگذاريد.
اصل هشتم : گوش دادن به نظرات (پيشنهادات و انتقادات)میهمانان، نارضايتي را كاهش مي دهد.
اصل نهم : بايستي به آنچه ميهمان مي‌گويد گوش فرا دهيم و سرعت پاسخگويي را اصل اول رضايت آنان قرار دهيم.
اصل دهم : براي برقراري ارتباطات مداوم ، تواضع را جايگزين تبعيض كنيد.
اصل یازدهم : احساس امنيت محل سكونت براي ميهمانان از درجه اهميت فوق العاده اي برخوردار است .
اصل دوازدهم : درباره ميهمانان قضاوت نكنيد محيطي مهيا كنيد تا آنان درباره شما قضاوت كنند.
اصل سیزدهم : ميهمان زماني راضي مي‌شود كه محترمانه با او برخورد شود و خدمات دوستانه به او ارائه شود.
اصل چهاردهم : هر آنچه را كه لازم است بايستي انجام دهيم تا ميهمانان مجددا" به ما رجوع كند.
اصل پانزدهم : ميهمانان را با خاطره اي شيرين بدرقه كنيد .

Bauokstoney
Wednesday 30 December 2009-1, 11:52 PM
ارتداد و توهین به مقدسات در آینه روایی عامه

گردآورنده : علی تهرانی مفدم

علوم اجتماعی :icon_pf(18):
سیر تاریخی ارتداد و توهین به مقدسات :
مسئله ارتداد ، و موضوعات پیرامونی آن و مجازات سنگین مرتکبین آن ، مسئله ای نیست که مختص دین و یا آئین و حتی مرام و مکتب خاصی باشد . این موضوع به دلیل آنکه در طول تاریخ ضربات مهلکی به ریشه و تداوم جریانات فکری عقیدتی و دینی وارد کرده است ، به صورت موضوعی درآمده که دائما در کانون توجه و حساسیت مکاتب و ادیان و جریان های اجتماعی و حتی ---------- قرار گرفته است و سنگین ترین نوع مجازات ها نیز برای مرتکبین آن در نظر گرفته شده است و این امر را تداعی می نماید که ارتکاب آن ، صرفا اثری شخصی و فردی به همراه ندارد بلکه تمام حساسیت ها برای حفظ و سلامت سایر افراد جامعه و یا مومنان به یک دین نسبت به آثار و تبعات مخرب ارتداد می باشد .
هر نظامي با عوامل براندازي خود با شدت عمل برخورد مي‌کند، خواه جامعه‌هاي باز و نظام‌هاي آزاديخواه باشند، و خواه جامعه هاي بسته و نظام‌هاي استبدادي.
هر گاه نظامي روي اصول غير ديني تاسيس شود، و اکثريت مردم، آن را بپذيرند، هر نوع عملي که سبب فروپاشي نظام و براندازي آن بشود به شدت با آن مقابله مي‌شود و اين مسأله اي نيست که بر کسي پنهان باشد.
تفاوتي که هست اين که نظام‌هاي غير الهي بر اساس اصول مادي تنظيم مي‌شوند، و « سکولاريسم» يکي از اصول مهم عقيدتي نظام است، در حالي که در نظام ديني، عقيده‌ي به خدا اساس نظام سياسي را تشکيل مي‌دهد. حالا اگر در نظام‌هاي مادي گروهي با ترويج بنيادگرايي، اساس نظام را متزلزل کنند، هرگز آنها را به حال خود رها نمي‌کنند و با شدّت با آنها برخورد مي‌شود، و سکولاريسم براي آنها به قدري ارزشمند است که کشتن افراد و ويران کردن لانه‌ها و خانه‌ها در مقابل آن چيز مهمي نيست.
مسأله‌ي مرتدّ، نمونه‌اي از اين کارهاي براندازانه است، هر گاه فردي، در عقيده‌ي ديني خود، متزلزل گردد، يا آن را نپذيرد، در اين مورد مشکلي براي او پيش نمي‌ايد، تنها چيزي که هست، افراد آشنا با اين فرد، بايد سعي کنند که شبهات و مشکلات او را حل کنند، هر چندبحث و گفتگو به طول انجامد، و اگر هم قانع نشد، تا وقتي که در دادگاه، ارتداد او ثابت نشود، کيفر و پيگردي براي او نيست.
ولي هر گاه او گام از اين فراتر نهاده و با افراد و يا در مجامع عمومي از بازگشت خود از دینش و گرايش به آيين ديگر سخن بگويد، به طور مسلّم، نظام در برابر آن ساکت نخواهد بود، زيرا چنين عملي، مايه‌ي ايجاد فتنه و اغتشاش در جامعه‌ مي‌گردد و چه بسا، پيرواني هم پيدا کند، و قهراً کار به درگيري و فتنه مي‌انجامد. آيا صحيح است، در برابر چنين فردي که نتيجه‌ي کارش، درگيري‌ها و فتنه‌ها و چه بسا خونريزي‌هاي بسيار خواهد بود، ساکت نشست؟ مسأله‌ي ارتداد يک مسأله ي مربوط به محيط کتاب و درس وانديشه و فکر تنها نيست، بلکه مرحله‌ي تظاهر بر عقيده‌اي است که، امنيت و استقلال جامعه و حفظ جان‌هاو اموال مردمي به آن بستگي دارد.
اگر بخواهیم به دلیل محدودیت های این مقاله ، بیشتر نگاه خود را از منظر دینی به مسئله ارتداد و توهین به مقدسات متمرکز نمائیم باید متذکر شویم که این مسئله ، حداقل تا جائی که منابع معتبر مطالعاتی در حوزه ادیان در دست است ، مورد توجه و حساسیت همه ادیان الهی بوده است . به طور مثال در دين يهود و مسيحيت، ارتداد جرم شناخته شده و براي آن مجازات اعدام مقرر گرديده بود. در کتاب مقدس که هم مورد قبول مسيحيان است و هم يهوديان، در اين باره آمده است:
«اگرميان شما پيشگو يا تعبير کنندة خوابي وجود دارد... و مي‌گويد پيامبر خدايان ديگري را بپرستيد... آن پيشگو را بکشيد... اگر نزديک‌ترين خويشاوند يا صميمي‌ترين دوست،شما را به خدايان ديگر دعوت کند پيشنهاد ناپسند او را برملا سازيد و بر او رحم نکنيد و بکشيد وبا دستان خود اورا سنگسار کنيد.»
اما دین اسلام به جهت اعلام خاتميّت پيامبر (ص) و جاويد بودنش بمراتب تحت فشار بيسشتري از اين بابت قرار گرفته و در طول حيات خود، بارها با آن مواجه بوده است. به همين دليل، اسلام از همان ابتدا قوانين و احکامي در رابطه با مرتدان از اسلام وضع کردتا با اعمال آن از نفوذ دشمنان به جمع مسلمين جلوگيري کرده، جامعة اسلامي را از توطئه‌هاي ضد الهي آنان مصون دارد. وجود اين قوانين و احکام در فقه تمام مذاهب اسلامي، نشان از توجه جدّي اسلام به خطر مذکور دارد.
پيش درآمد مکتب غني اسلام، گرايش توأم با تفکر و پذيرش آميخته با استدلال است. از اين رو با چنين پيش درآمدي، تزلزل در عقيده و روي گرداني از حقيقت آشکار دين پذيرفتني نيست؛ به خصوص که اين انکار و ارتداد توام با اعلام صريح مواضع و تشويش ساير افکار باشد. بنابراين، سنگيني مجازات مرتد را مي‌توان با چنين نتيجه‌گيري توجيه نمود.
در طول حيات اسلام، هر گاه اين دين از نظر سياسي، حضور بيشتري يافته، خاطر بالقوه ارتداد، جدي‌تر و تلاش دشمنان در اين زمينه، بيشتر شده است.
يکي از ترفندهاي دشمنان در صدر اسلام اين بود که به عوامل خود مي‌گفتند: شما بامدادان تظاهر به اسلام کنيد، و شامگاهان، از اسلام بازگرديد و با اين عمل، شک و ترديد را در دل ديگر مسلمانان پديد آوريد، قرآن مي‌فرمايد:
( و قالت طائفه من اهل الکتاب ءامنوا بالذي انزل علي الذين ءامنوا وجه النهار و اکفروا ءاخره لعلهم يرجعون)
گروهي از اهل کتاب، گفتند: بامدادان به حضور پيامبر برسيد و ايمان بياوريد و شامگاهان از اسلام دست برداريد، تا از اين طريق، مسلمانان دچار شک و ترديد شوند و از آيين حق بازگردند. مرحوم علامة طباطبايي درتفسير آيه مي‌نويسد:
آنان براي توجيه کار خودشان مي‌گفتند ما فکر مي‌کرديم اسلام، بر حقانيت و درستي خود دلايلي دارد، ولي وقتي مسلمان شديم، مشاهده کرديم که چنين نيست و شواهدي بر بطلان آن براي ما آشکار گشت و به همين خاطر از اسلام، دست کشيديم و اين توطئه‌اي بود براي ايجادترديد در مؤمنان
در اواخر عمر شريف پيامبر گرامي اسلام (ص) و بعد از وفات ايشان جامعة اسلامي با بحران « از دين برگشتگان» روبرو شد. اين مسأله که مي‌رفت تا آتش تشتّت، تفرقه و قوم گرايي را دوباره زنده کند، بزودي فرو نشست اما به هر حال باز هم جامعه اسلامي، هر از گاهي، شاهد اين پديده‌ها بوده است.
درصدر اسلام، به چند دليل مسأله ارتداد پيش آمد. از آنجا که اين امر در بين قبايل تازه مسلمان رخ داد، دليل اول ارتداد آنها، «عدم شناخت کافي از اسلام» بود. گروهي از شيوخ قبايل از روي بيم يا طمع، مسلمان شده و پس از فتح مکه با مشاهده قدرت عظيم اسلام، خود را ناچار به تسليم ديده بودند. بسياري از آنها شخص پيامبر را نديده و سخن او را نشنيده بودند. در آن مدت کوتاه هم مجالي نبود تا آنان و مردمشان را با اسلام آشنا کنند؛ در نتيجه با روح شريعت اسلام بيگانه بودند.
دليل دوم ارتداد، «اهميت مقام پيامبري در مکتب اسلام‌» بود. اصل پيامبري در مکتب جديد، نکته قوتي بود که ساير قبايل از آن محروم بودند و طبيعي بود که اين نقطة ضعف ساير قبايل با «ادعاهاي نبوتي» مي‌توانست جبران شود. و چنين بود که به مجرد انتشار خبر وفات پيامبر (ص) روح جاهليت عرب در همه جا علم خودسري برافراشت.
دليل سوم ارتداد آنان « عدم تمايل به پرداخت زکات» بود. پرداخت زکات که يکي از دستورات اين دين جديد بود براي مردمي که تا آن زمان حاضر بودند در فقر زندگي کنند اما دست گدايي به سوي کسي دراز نکنند و از طرف ديگر، حاضر به دادن باج به هيچ قبيله‌اي نبودند، تکليف سنگين و شاقي بود که طبيعت بي‌قيد صحرانشين قدرت تحمل آن را نداشت.
قبايل مرتد در صدر اسلام بيشتر از مردم بحرين، يمن، عمان و حضر موت بودند افرادي جاه طلب در پي آرزوي به دست آوردن مقام پيامبري، ادعاي نبوت مي‌کردند و قبال فوق الذکر بنا به دلايلي که گفته شد، دور آنان جمع مي‌شدند و سخن آنها را مي‌پذيرفتند. اين افراد، عبارت بودند از سود عنسي، مسيلمه، سجّاج وطليحه که اينان براي مدتي جولان دادند و حکومت تاسيس کردند. اما در نهايت، توسط نيروهاي مسلمان از هم پاشيده شدند.
ارتداد درعصر ائمه اطهار(ع) با احکام خاص آن غير از ارتداد در صدر اسلام است که آيات شريفه ناظر به آنهاست. از اين رو در قرآن آيه ا‌ي که اجمالاً يا تفصيلاً احکام ارتداد را بيان کند نداريم. ارتدادها در صدر اسلام معمولاً داراي انگيزه سياسي، مادي يا فرقه‌ي بوده که دسته جمعي صورت مي‌گرفت. همچنان که گرايش به اسلام دسته جمعي بود. مثلاً با مسلمان شدن رئيس قبيله، همه افراد قبيله مسلمان مي‌شدند و با روگرداني او از اسلام، همه برمی گشتند. در عصر ائمه اطهار (ع) بیشتر شاهد ارتداد های فکری و عقیدتی و ایجاد فرقه های انحرافی هستیم و انگیزه های قومی قبیله ای یا ---------- و حکومتی و براندازانه را شاهد نیستیم.با مروری بر روایات رسیده از ائمه معصومین علیهم السلام نیز در حوزه مسئله ارتداد و توهین به مقدسات شاهد بیشترین روایات از امام علی (ع) ، امام باقرو امام صادق (ع) و امام رضا (ع) هستیم.
در عصر ما نيز، اين پديده شوم به دست پنهان سردمداران استکبار و استعمار دوباره بروز کرده است. آنان با هدف تضعيف مسلمانان و سرگرم کردن انها به اين وقايع، مزدوران قلم بدستي اجير کرده و با حمايت همه جانبه از آنها خود را رودر روي جهان اسلام قرار داده‌اند. مسأله‌ي بابيگري و بهايي‌گري که در قرن سيزدهم از سال‌هاي 1260 آغاز شد، در اثر ارتداد فردي بود که با بيان و ترفندهاي خاص خود، گروهي را فريب داد و جنگ ها و خونريزي‌هايي پديد آورد که هنوز هم جامعه‌ي اسلامي با مشکلات آن، دست به گريبان است. احمد کسروي، جريان حزب توده و سلمان رشدي از جملة مرتدان معاصر هستند.
جایگاه بحث در علوم انسانی و اجتماعی :
از آنجائی که از یک سو مبحث ارتداد ، احکام و شرایط و انواع و علل و... یک مقوله چند بعدی انسانی است و با ابعاد مختلف انسانی گره خورده است و از سوی دیگر موضوع علوم انسانی و اجتماعی مطالعه نظام یافته جوامع و روابط ، هنجارها ، ارزشها و مکانیزم ها و دگرگونی های انسان در حوزه های مختلف زندگی اوست ، این دو مقوله از جهات مختلفی با هم مرتبطند و پیوندهای اساسی میان آن دو وجود دارد.البته در این میان نباید ذکر 2 نکته را در بررسی و ردیابی مقوله های هر دو طرف نادیده گرفت :
1 – مقوله ارتداد ( به مفهوم صدر اسلامی آن ) و حوزه علوم انسانی بیشتر از همه چیز ، از لحاظ حقوقی و ---------- بودن این مقوله با هم پیوند می خورند و به عبارت دیگر باید مقوله مذکور را ذیل عناوینی همچون : تضعیف پایه های ---------- حکومت ، براندازی ، توهین به مقدسات و ... در حوزه های علوم انسانی ردیابی کرد و به مطالعات تطبیقی در این حوزه پرداخت.البته مسئله ای به نام منع پرداخت زکات که جنبه تضعیف اقتصادی برای حکومت اسلامی را دارد به عقیده من بیشتر از اینکه صبغه اقتصادی داشته باشد ، صبغه ---------- دارد چون غیر از عده ای که به دلیل عارض شدن شبهه فکری ، پرداخت زکات را مختص زمان حیات پیامبر (ص) می دانستند و بدان خاطر از دادن زکات خودداری می کردند ، عده ای نیز به دلیل صالح ندانستن حکومت ابابکر و عده ای نیز به دلیل عادت نکردن به این فریضه اسلامی آن را پرداخت نکردند.در اینحا جهت اشاره به مباحث حقوقی ارتداد در غرب مطالبی ارائه می گردد: به تبع آن در نظام حقوقي «کامن لا» نيز که نيز که بسيار متأثير از حقوق کليسايي است و هم اکنون بعضي از کشورهاي غربي از جمله انگلستان و آمريکا از اين نظام تبعيت نسبي دارند، از دير باز توهين به مقدسات با عنوان" Blasphemy " جرم شناخته شده است.
بر اساس تعريفي که حقوقدانان غربي از اين اصطلاح ارائه نموده‌اند. قاعدة مزبور نه تنها توهين به مقدسات را دربرمي‌گيرد بلکه شامل ارتداد نيز مي شود؛ زيرا بر اساس اين تعريف هر گونه انکار حقّانيت مسيحيت ياکتب مقدس و يا انکار وجود خداوند، مصداق اين جرم به شمار مي‌رود.
حتي به تعبير برخي از حقوقدانان غربي، مفهوم اوليه اين قاعده در کامن لا، بسي گسترده‌تر از اين بوده است؛ زيرا بر اساس معناي اولية اين قاعده، هر گونه اقدامي بر اساس اصول صريحي که در دين مسيحيت از اهميت عمومي برخوردار بود بسيار حياتي شمرده مي شد، به گونه‌اي که هيچ کس مجاز به انکار آن نبود. به عبارتا ديگر، اين واژه در معناي اصلي خود در کامن لا، اعم از ارتداد و توهين به مقدسات بود؛ زيرا در تعريف ياد شده، صرف انکار اصول دين مسيحيت اگر چه همراه با توهين نبوده باشد، موجب تقق جرم بود.
در برخي از کتب حقوقي که در سالهاي اخير نيز انتشار يافته است، همين معناي عام که شامل ارتداد نيز مي شود مورد تأکيد قرار گرفته است. اما با وجود گستردگي مفهوم قانوني"Blasphemy "، در سالهاي اخير در حقوق انگلستان انتقادات مطرح شده دربارة دين مسيحيت فقط در صورتي که همراه با توهين و بي‌حرمتي باشد موجب محکوميت است.
در انگلستان اين مسأله که صرفاً انکار حقّانيت دين مسيح و يا اعتبا رکتب مقدس از طريق نوشته، چاپ، آموزش ويا بيانات همراه باتوصيه، بر اساس قانون، جرم شناخته شده و براي آن مجازاتهاي متعددي پيشبيني گرديده، موجب تحيّر بسياري شده است.
نظام حقوقي کامن لا نوعي آميختگي ميان ارتداد و توهين به مقدسات به چشم مي‌خورد و اگر چه در حال حاضر فقط توهين به مقدسات جرم شمرده شده است ولي راه‌هاي حقوقي براي جرم شناختن ارتداد به استناد اين قاعدة به جا مانده از کامن لا، همچنانباز است و عدم استناد به اين قاعده در حال حاضر به اين دليل است که اساساً جوامع غربي نسبت به مقدسات ديني احساس تعلق چنداني ندارند؛ از اين رو توهين به مقدسات و تبليغ بر ضد دين مسحيت(آن هم مسيحيت تحريف شده و خرافي) موجب جريحه‌دار شدن احساسات و اخلاقي عمومي نخواهد شد و هر گاه در اين کشورها چنين احساسي به وجود آيد، به طور قطع بر اساس قاعده ياد شده با توهين کنندگان به مقدسات و حتي ارتداد (در صورتي که آن را منافي با نظم و اخلاق عمومي جامعة خود تلقي کنند) به عنوان مجرم برخورد خواهند نمود.
ضمناً مي‌توان گفت که در جرم توهين به مقدسات، حقوق اسلام در مقايسه با نظام کامن لا، از نظر حمايت از ساير اديان الهي، با مقررات حقوق بشر سازگاري بيشتري دارد
2- به دلیل انسانی بودن و گره خوردن با مقولات انسانی ارتداد ، نباید انتظار داشت که در علوم انسانی و اجتماعی عینا عناوین و موضوعات ارتداد یافت می شود بلکه گاهی مفاهیم نه به صورت مستقیم ، بلکه غیر مستقیم و تحت مفاهیم خاص علوم انسانی و اجتماعی ، با مقوله ارتداد پیوند می خورند :
ردیف مقوله های علوم انسانی و اجتماعی نوع پیوند با مبحث ارتداد
1 ---------- براندازی نظام اسلامی
2 حقوق توهین به مقدسات بشر
در مادة 513 قانون مجازات اسلامي ايران(تعزيرات) مصوب سال 1375 ، به تبعيت از حقوق اسلام، توهين به هر يک از انبياي الهي ممنوع و جرم اعلام شده است.
3 جامعه شناسی مغز شوئی – دگرگونی در شیوه های مجازات – نظریه زیست شناختی و روان شناختی جرم و کجروی – تعارض قومی و تعصب – فرصتهای تحرک اجتماعی – ناهنجاری ها اجتماعی
3 روان شناسی نظریه ناخودآگاه فروید – رویکرد محیطی – روان پریشی
4 اقتصاد ضربه های مالی در اثر پرداخت نکردن مالیات و زکات
5 ارتباطات و رسانه قوانین مربوط به مطبوعات و رسانه ها
6 قوم شناسی تبعیت افراد یک قوم از رئیس قبیله
7 دین نوع نگاه به دین در تغییر و تفاوت احکام ارتداد و توهین به مقدسات ( الهی – سکولار – کمونیستی – ماتریالیستی و ...)
مفهوم لغوی و اصطلاحی ارتداد در قرآن کریم :
معناي لغوي ارتداد در بسياري از آيات به چشم مي‌خورد از جمله آية ( لاتردوا علي ادبار کم فتنقلبوا خاسرين) مائده / 21 يعني به پشت سر خود بازنگردد (عقب نشيني نکنيد) که زيانکار خواهيد بود. و نيز آية (قال ذلک ما کنا نبغ فارتدا علي آثارهما قصصا) کهف / 64 يعني موسي گفت: اين همان است که ما مي‌خواستيم و آنها از همان راه بازگشتند در حالي که پي جويي مي‌کردند. در برخي از آيات قرآن اين مفهوم در فعل ثلاثي مجرد «رد» اين ريشه يافت مي‌شود مثل ( ان تطيعوا الذين کفروا يردوکم علي اعقابکم) آل عمران / 149 يعني اي سکاني که ايمان آورده ايد اگر از کساني که کافر شده‌اند اطاعت کنيد شما را به عقب باز مي‌گردانند. البته در اين آيه معني ياد شده به صورت متعددي به کار رفته است. برخي اوقات ارتداد به معني لغوي شدن (صيروت) به کار رفته است، مثل (فلما ان جاء البشير القاه علي وجهه فارتد بصيرا) (يوسف / 96) يعني هنگامي که بشارت دهنده آمد آن (پيراهن) را بر صورت او (يعقوب) افکند ناگهان بينا شد.
در اين معني فعل ارتدّ به معني صار به کار رفته و ملحق به افعال ناقصه است. «ارتداد» در اصطلاح يعني « حالت جديد اعتقادي و تحول عقيدتي است که با انکار يکي از اصول سه گانة دين اسلام «توحيد، نبودت، معاد) و يا نفي اصلي از اصول ضروري دين که انکار آن به انکار اصول سه گانه منتهي شود به شخص مسلمان رخ مي‌دهد.
مفهوم اصطلاحي ارتداد به صور گوناگوني در قرآن تکرار شده. گاهي از ارتداد به بازگشت از ايمان به کفر تعبير شده مثل (ان تطيعوا قريقاً من الذين ارتوا الکتاب يردوکم بعد ايمانکم کافرين) آل عمران / 100 و نيز (کيف يهدي الله قوما کفروا بعدا ايمانهم ) ( آل عمران / 86 و نيز (آکفرتم بعد ايمانکم) ( آل عمران /106)
با توجه به اين که در بسياري از آيات قرآن متعلق ايمان توحيد و نبوت و معاد بيان شده چگونگي تعريف اصطلاحي ارتداد توسط اين آيات روشن مي‌شود مثل آية (آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله) (البقره / 285) يعني پيامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده ايمان دارد و مؤمنان همگي به خدا و فرشتگان و کتابها و پيامبران وي ايمان دارند. و نيز آيه ( و من يکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و اليوم الاخر فقد ضل ضلالاً بعيداً) (نساء / 136 ) از اين دو آيه و آيات مشابه آنها استفاده مي‌شود که متعلق ايمان همان توحيد و نبوت و معاد است. کتب و رسل در اصل نبوت مي‌گنجند و ملائکه نيز به لحاظ آن که واسطه در وحي و نزول کتاب بر پيامبران مي‌باشند متعلق ايمان هستند. اين مدعا توسط بسياري احاديث نيز تاييد مي‌گردد، مثل سخن پيامبر (ص) که فرموده‌اند : « الايمان ان تومن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الاخر» يعني ايمان آن است که به خدا و ملائکه وي و کتابها و رسولانش و روز قيامت ايمان بياوري.
در پاره‌اي از آيات از ارتداد به برگشت از دين به سوي کفر تعبير شده که همان مفهوم اصطلاحي ارتداد را به صورتي ديگر بيان مي‌کند. از جمله آيه ( يا ايها الذين امنوا من يرتد منکم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة علي المومنين اعرة علي الکافرين يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومة لائم) ( مائده / 54) يعني اي گروهي که ايمان آورده‌ايد هر که از شما از دين خود مرتد شود بزودي خدا قومي که (بسيار) دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان سرافکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند به نصرت اسلام در راه خدا جهاد مي‌کنند و در راه دين از نکوهش و ملامت احدي باک ندارند.
در برخي از آيات قرآن دربارة مفهوم ارتداد به بازگشت به عقب يعني اتخاذ روش جاهليت تعبير شده مثل (ان الذين ارتدوا علي ادبارهم من بعد ما تبين لهم الهدي الشيطان سول لهم) (محمد / 25) يعني کساني که بعد از روشن شدن حق بازگشتند و پشت کردند، شيطان اعمال زشت ايشان را در نظرشتان زينت داده... بديهي است که اين تعبير درباره مفهوم ارتداد با تعابيري که قبلاً بيان شده تفاوتي ندارد؛ چون بازگشت به عقب يعني بازگشت به جاهليت و کفر که موید روائی نیز دارد : « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهلية.»
تفاوت قرآنی و روائی ارتداد
به نظر می رسد « ارتداد در قرآن» با «ارتداد در روايات» متفاوت است. ارتداد در زمان پيامبر که آيات قرآن ناظر به آن است با ارتداد در زمان امام باقر و امام صادق و امام رضا (ع) که روايات ناظر به آن است تفاوت دارد. ارتداد در صدر اسلام، ارتداد و بازگشت از دين بود، شخص مسلماني پس از گرايش به اسلام، مشترک يا مسيحي يا يهودي مي‌شد، در اين دوره ارتداد فکري مطرح نبود، ارتدادها معمولاً با انگيزه سياسي يا اقتصادي يا قومي همراه بود، مثلاً برخي از اشخاص در برابر وجوب زکات مقاومت کرده و براي آن که زکات نپردازند از اسلام برمي‌گشتند يا بخاطر خلافي که مرتکب شده بودند بايد قصاص مي‌شدند. براي آنکه از حکم قصاص بگريزند از دين خارج مي‌شدند. يا رئيس قوم و قبيله‌اي به يکي از دو انگيزه فوق يا انگيزه ديگري از اسلام خارج مي‌شد، همه افراد قبيله به تبعيت از او از اسلام روگردان مي‌شدند. خلاصه آنکه ارتداد درصدر اسلام اينگونه بوده است. در هيچيک از آيات ارتداد احکام ارتداد بيان نشده و تنها سخن از وعيد عذاب آخرت است. بنابراين احکام ارتداد از روايات استفاده مي‌شود نه از آيات قرآن و سر اينکه احکام ارتداد در قرآن بيان نشده آنست که ارتداد در قرآن غير از ارتداد در روايات است. ارتداد درصدر اسلام، ارتداد فکري نبوده بلکه ارتداد سياسي، اقتصادي يا قومي و قبيله‌اي بوده است.
دو اشکال به مستند قرآنی ارتداد :
الف – معارض بودن حکم اعدام مرتد با آیه : لا اکراه فی الدین
«به نص قرآن کريم اکراه در دين منفي و منهي است؛ بنابر اين، حکم اعدام مرتد معارض است با آية شريفة‌ لا اکراه في الدين . اين آيات به دور از تخصيص است چرا که اشاره به حکم عقلي دارد... لذا چنين رواياتي از اعتبار ساقط است و علمشان را به اهلشان وامي‌گذاريم، به اين معني که مفاد اين روايات بر ما روشن نيست و مي‌بايد با رجوع به حضرات معصومين (ع) رفع ابهام و اجمال کرد و تا آن زمان نمي‌توان به مفاد اين روايت عمل کرد.»
پاسخ اشکال الف :
از ديدگاه اسلام ارتداد يک مجازات است؛ در مقابل تبليغ عملي يا نظري بر ضد مباني ديني و با توجه به فلسفة‌ ارتداد، مي‌توان گفت جرم بودن ارتداد با آيه«لا اکراه في الدين» هيچ منافاتي ندارد زيرا معناي آية لا اکراه اين است که اساساً اکراه واجبار شخص براي داشتن يک عقيده و دين، عقلاً امکان ندارد زيرا دين امر قلبي و اعتقادي است وامر قلبي اصولاً از نظر عقلي اجبارپذير نيست. ولي مجازات ارتداد بدين جهت نيست که شخص را مجبور به داشتن اعتقادي نمايد و يا اعتقادي را از شخص مرتد سلب نمايد، چرا که اساساً کسي رانمي‌توان براي صرف داشتن عقيده‌اي غير ديني مرتد دانست. بلکه ارتداد تنها به دليل ابزار يک اعتقاد قلبي است که براي جامعة ديني مضرّ است واز آنجا که اين ابزار عقيده از طريق منطقي صورت نگرفته، با نظم و اخلاق عمومي منافات دارد. مرحوم علامه طباطبايي که يکي از قوي‌ترين تفسيرهاي جهان اسلام را به رشته تحرير درآوده است، در پاسخ به اين اشکال مي‌گويد:
عجيب است که برخي از صاحب‌نظران و مفسران خواسته‌اند به سختي با استناد به آيه لا اکراه في الدين وآيات مشابه آن، آزادي عقيده در اسلام را اثبات کنند! آنچه که در اينجا مي‌توان گفت اين است که توحيد پايه و اساس اسلام است و با اين وجود، چگونه مي‌توان گفت اين است که توحيد پايه و اساس اسلام است و با اين وجود چگونه مي‌توان قائل به آزادي عقيده شد؟ آيا اين چيزي جز يک تناقض آشکار است؟! قائل شدن به آزادي عقيده درست حاکميت قانون وجود دارد(در حالي که هيچيک از قوانين دنيا آزادي نقش قانون را روا نمي‌دانند). به عبارت ديگر، درست است که عقيده به معناي حصول ادراک تصديقي که در ذهن انسان به وجود مي‌آيد يک عمل اختياري انسان نيست تا قابل منع يا تجويز و يا قابل آزادي يا بردگي باشد، اما آنچه که قابل منع و يا اباخه مي باشد عبارت است از التزام به لوازم و پيامدهاي عملي عقيده مانند دعوت و اقناع مردم نسبت به عقيده‌اي خاص و يا نوشتن وانتشار يک عقيده و فاسد کردن عقايد مردم و امثال آن، که قابل منع و يا تجويز مي‌باشد و آشکار است که در قوانين کشورها اگر چنين عقيده‌اي با مواد قانون جاري جامعه مخالفت داشته باشد، به ناچار قانون اظهار چنين عقيده‌اي را ممنوع خواهد کرد. اسلام نيز بر اساس دين غير توحيدي (توحيد، نبوت‌و معاد) بنا نشده است؛ و اين اصل از اصولي است که پيروان اديان الهي يعني مسلمانان، يهوديان، مسيحيان و زرتشتيان(اهل کتاب)بر آن اتفاق نظر دارند و آزادي عقيده دراين محدوده ممکن است؛ ولي آزادي عقيده در غير اين محدوده چيزي جز به معناي نابودي اصل دين نيست. آري نوعي آزادي اظهار عقيده در اسلام پذيرفته شده است و اين در صورتي است که اظهار عقيده در روند يک بحث و استدلال انجام شود.
مرحوم علامه طباطبايي سپس در تبين اين نوع از آزادي عقيده در اسلام مي‌گويد:
دين اسلام همچنانکه بر معارف الهي خاص خود مبتني است؛ به انسانها نيز آزادي انديشه اعطا نموه است با اين بيان که بر مسلمانان واجب است در حقايق ديني انديشه نموده و در معارف اسلامي به صورت جمعي و از طريق ارتباطهاي طرفيني اجتهاد کنند و هر گاه براي آنان دربارة حقايق و معارف ديني شبهه‌اي رخ داد و يا به نتايجي بر خلاف اين معارف دست يافتند، هيچ اشکالي ندارد اما در اين صورت لازم است کسي که شبهه‌اي دارد و يا نظر مخالفتي، افکار خود را بر قرآن عرضه نمايد و اگر از اين راه مشکل وي مرتفع نشد، براي حل شبهه واصلاح تفکر خود به سنت پيامبر و يا کسي که جانشين اوست مراجعه کند چرا که خداوند فرموده است: کساني که تمام ديدگاهها را مي‌شنوند و بهترين آنها را برمي‌گزينند اين دسته از هدايت الهي برخوردار بوده و آنان از خردمندانند.(زمر 18/ ) آزادي عقيده و تفکر به معنايي که بيان نموديم. غير از اين است که پيش از مراجعه به منابع مذکور، شخصي ديدگاه خود را به صورت عمومي عرضه کند و تفکرات خود را ميان مردم اشاعه دهد که اين عمل در واقع منجر به اختلاف و فساد جامعة مستحکم خواهد شد.
بنابر اين ، با توجه به پاسخ منطقي مرحوم علامه طباطبايي، مي‌توان گفت که اساساً اشکال ياد شده در ابتداي اين گفتار ناشي از درک نادرست محتواي آياتي مانند آية«لااکراه» است؛ زيرا اسلام آزادي عقيده و تفکر را بر اساس آيه «لا اکراه في الدين» پذيرفته است، ولي آزادي در اظهار هر عقيده‌اي را نه فقط اسلام، بلکه هيچ قانون و نظام حقوقي در دنيا به صورت مطلق نپذيرفته است البته در اسلام اظهار عقيدة مخالف توحيد، آزاد است مشروط به اينکه اين عقيده در مجراي صحيح و مناسب خود يعني در مجامع علمي وتخصصي و نزد اهل فن مطرح شود و نه در محافل عمومي و غير تخصصي که منشأ بروز اختلاف و در نتيجه بر هم زدن نظم عمومي جامعه خواهد شد.
ب : عدم بیان هرگونه مجازات دنیوی برای مرتد در قرآن :
بر مبناي قرآن کريم، شخص مرتد مستحق هيچ گونه مجازات دنيوي نيست و فقط عقاب اخروي دارد. يکي از نويسندگان در اين باره مي‌نويسد:
«قرآن کريم اگر چه تغيير ايمان به کفر را مذموم دنسته اما بنابر منطق متبين خود تنها از عاقبت سوء اخروي آنها خبر داده و هيچ مجازات دنيوي از قبيل اعدام وحبس ابد را تجويز نکرده است... آية شريفه خبر از مرگ مرتد داده است. ظهور واژه«فيمت» در مرگ طبيعي است نه در اعدام و قتل. اگر فرار بود مرتد کشته شود(اعدام شود) مي‌فرمود:«فمن يرتد منکم عن دينه فيقتل اويصلب» از عبارت «فيمت و هو کافر» به دست مي‌آيد که امکان داشته بميرد در حالي که مؤمن است؛ يعني اولاً بعد از ارتداد بقاي بر کفر لازم است تا مستحق مجازاتهاي بعدي آيه قرار گيرد. ثانياً توبه مرتد در شرايط عادي پذيرفته است به شراط اينکه توفيق توبه پيدا کند.»
پاسخ اشکال ب :
اينکه قرآن«هيچ مجازات دنيوي از قبيل اعدام و حبس ابد را تجويز نکرده است ادعاي نادرستي است؛ چرا که قرآن در خصوص مجازات دنيوي «سکوت» کرده است نه اينکه آن را «تجويز» نکرده باشد؛ زيرا در آيات مربوط به ارتداد که مورد استناد اين نويستنده نيز قرار گرفته است هيچگونه اداة حصري مانند«انّما» وجود ندارد تا بر اين مسأله دلالت نمايد که مجازات اخروي مذکور در اين آيات انحصاري است و هيچ مجازات اخروي و دنيوي ديگري(از جمله مجازات مقرر بر اساس سنت) جايز نيست. از اين رو، آيات قرآن در مورد مجازات دنيوي ارتداد ساکت است نه اينکه حکم معارض با سنت را بيان نموده باشد. با تمام اينها بر فرض که در قرآن حکم مطلق ياعامي هم در اين باره صادر شده باشد،اين حکم مطلق يا عام قرآن به وسيلة روايات ارتداد که همراه با قراين قطعي هستند مورد تقييد يا تخصيص واقع شده است. بر فرض که اين روايات محفوف به قراين قطعي هم نباشند، از ديدگاه بسياري از اصوليين، حتي با خبر واحدي که همراه با قراين قطعي هم نباشد، مي‌توان آيات قرآن را مورد تخصيص قرار داد.
جایگاه بحث ارتداد و توهین به مقدسات در فقه سنتی و معاصر :
با نگاهی گذرا به مباحث فقهی که فقهای متقدم ما درباره مسئله ارتداد و توهین به مقدسات داشته اند و دسته بندی خاصی که نسبت به این موضوع با جمع بندی که از آیات و خصوصا روایات ماثور داشته اند مشخص می گردد که نوع تبویب و تقسیم بندی ابواب فقهی در این خصوص به شکل زیر بوده است :
ردیف باب فقهی
1 طاهر نبودن مرتد
2 قضاي نماز و روزة مرتد
3 حج مرتد
4 مهريه مرتد
5 نکاح
6 نفقه فرزند
7 طلاق و عده مرتد
8 اموال مرتد
9 صيد و ذبيحة مرتد
10 وقف مرتد
11 وصيت و ارث مرتد
12 شهادت دادن مرتد
13 قصاص
14 سرقت
15 زنا
16 قذف
17 دیات
18 لوث و قسامه مرتد
19 جهاد با مرتدین
20 مجری حکم مرتد
21 توبه مرتد
22 غسل و دفن مرتد
اما پس از بررسی نظرات فقها و علمای متاخر و معاصر تاکید آنان را بر حوزه لغزش اندیشه و ارتداد فکری و عقیدتی می یابیم . اما این برداشت ناشی از تغییر مصادیق ارتداد در گذشته و امروز است که با درک این تغییرات و یافتن حوزه های جدید آن می توان به علت تکیه این دسته از علما و فقها بر ارتداد فکری دست یافت .
در اینجا به ذکر ویژگی های ارتداد های امروزی خواهیم پرداخت :
1- ارتدادهاي امروز با به کار گرفتن ادبيات خاص، عقايد ديني را مورد هتاکي قرار داده و در نتيجه پيروان آنها را تحقير و بي شخصيت مي‌کنند. آيا معني آزادي درعقيده اين است که فردي به هر علتي باشد، به توده‌هاي عظيم انسان‌ها اهانت کرده، و در سايه ي اصل آزادي عقيده، به ارزش‌هاي ديگران احترام نمي‌گذارد.
2- ارتدادهاي امروز يک ارتداد ساده نيست که فردي کتابي را خوانده و شبهه و يا شبهه‌هايي برايش رخ داده است، بلکه غالباً قدرت‌هاي بزرگ از اين افراد به عنوان وسيله‌اي براي تفرقه‌افکني و ايجاد جبهة رواني داخلي، براي ملت‌ها استفاده نموده و آن‌ها را پيشقراول حملات نظامي و اشغالگراي هاي متجاوزانه قرار مي‌دهند.
3- غالباً ارتدادهاي امروز در پوشش تبليغات خارجي قرار گرفته و هرگز اجازه نمي‌دهند در فضاي علمي و فکري محض و به دور از خيال و بهره‌برداري سياسي مشکلات آنان، حل و فصل شود.
4- امروزه درغالب نقاط جهان مظلومان و ستمديدگان با سرنيزه‌ي مستبدان کشته شده و روي زمين با خون پاک مظلومان رنگين است، با وجود اين، دولت‌هايي که از فتواي امام درباره ي سلمان رشدي انتقاد مي‌کردند، يکبار هم درباره‌ي آن خونريزي‌ها سخني نگفتند و انتقادي نکردند. اين گواه بر آن است که مسأله، مسأله شخص سلمان رشدي نيست، بلکه به خاطر آن است که از آن ارتداد، بهره‌ي سياسي ببرند و مسلمانان را به گروه‌هاي تقسيم کنند تا در سايه ي ضعف و تفرفه‌ها به آنها حکومت کنند.
عده ای از علما و فقهای معاصر با توجه به اینکه بخش اعظم ارتداد که در زمان صدر اسلام روی می داد در واقع در موقعیتی رخ می داد که عده و عده مسلمین نسبت به کفار کمتر بود و برخی قبایل یهودی تحت نام اسلام سواستفاده هایی انجام می دادند و پیامبر به عنوان حاکم اسلامی کسانی را که مسلمان شده و پس از مدتی کافر می شدند حکم به قتلشان صادر می کرد تا اسلام را ملعبه دست خود قرار ندهند و با این کار خود باعث سست شدن اندیشه های اعتقادی تازه مسلمانان نشوند ، موضوع ارتداد را در شرایط فعلی منتفی می دانند و استدلالشان این است که چون وضعیت کنونی مسلمانان بسیار بهتر شده و شعور عمومی مردم جهان افزایش یافته و سطح فرهنگ و حرمت مقدسات بیشتر شده ، اگر کسی هم در گوشه و کنار حرفی بزند اولا حرف او در دل دیگران تاثیر بدی نخواهد داشت و ثانیا مردم او را مجنون خواهند خواند و ثالثا با توجه به عصر منطق و استدلال ، باید پاسخ او را با منطق داد نه با تیغ و اعدام .
در واقع این عده حکم را می پذیرند ولی موضوعیت آن را در عصر کنونی زیر سوال می برند.
در مقابل دسته مذکور ، عده ای نیز معتقدند ارتداد جزٍ حدود است و اجرای حد در همه زمان ها و بر همه انسانها واجب است . استدلال این دسته نیز آنست که می گویند : پذیرش دین اسلام اجباری نیست ولی شرط پذیرش اسلام ، پذیرش آگاهانه ، یقینی و همراه با تحقیق است و در این شرایط اگر کسی با بینش کامل وارد دین شد و پس از مدتی بخواهد از دین خارج شود ضربه بزرگی به دین وارد می نماید. این گروه با چهار رویکرد عمده به توجیه احکام مرتد خصوصا اعدام وی می پردازند :
ردیف عنوان رویکرد شرح مختصر رویکرد قائلین به این رویکرد
1 ---------- مجازات برانداز : قتل است . جرم مرتد : جرم براندازی است
پس جرم مرتد : قتل است برخی از حقوقدانان
2 اجتماعی ارتداد مساوی است با تعدی به حقوق اجتماعی
ارتداد به مثابه غده سرطانی است که باید از جامعه برچیده شود منتظری
فضل الله
3 فردی اجتماعی ارتداد : نوعی انحطاط فردی و شخصی است
مجازات مرتد : حفظ نظام اسلامی خامنه ای
4 فردی اخلاقی ارتداد : نقض قرارداد بنده در برابر خداوند و گام نهادن در جهت خلاف فطرت انسانی زنجانی
در کتب فقهی و روائی این مبحث ذیل ابواب مستقل و ذیلی متنوعی آمده است که به برخی از آن اشاره می شود : باب حدود – باب میراث – باب اکل ذبیحه مرتد – باب شرایط مرتد قبل و بعد از ارتداد – باب منع زکات در زمان ابی بکر و جنگ او با اهل الرده – باب شرایط ثبوت ارتداد – باب مرتد – استتابه مرتد و ... .
در این مقاله ضمن بررسی روایات عامه و امامیه مشخص می گردد که روایات موجود در خصوص مسئله ارتداد را می توان در این چند دسته قرار داد :
الف – روایات ناظر به عامل ارتداد و کیفر آن
ب- روایات ناظر به استتابه ( توبه دادن مرتد )
ج – روایات ناظر به اقسام مرتد ( فطری و ملی ) و احکام هریک از آنان
د – روایات ناظر به احکام مرتد زن
و - روایات ناظر به زندیق و منافق و آبق
ه – روایات ناظر به احکام مرتد مرد
ی – روایات ناظر بر ارتداد به سبب جحد در برابر امام معصوم (ع)
الف - در دسته اول شاهد روایاتی هستیم که به طور مطلق دال بر کیفر قتل برای مرتد می باشد. :
1- صحیحه حسين بن سعيد قال: قرأت بخط رجل الي ابي الحسن الرضا(ع):‌رجل ولد علي الاسلام ثم کفر، اشرک و خرج عن الاسلام، هل يستتاب او يقتل و لا يستتاب؛ فکتب: يقتل
در صحیحه حسین ابن سعید به نقل از او : دستنوشته مردی را دیدم که در آن خطاب به امام رضا (ع) نوشته بود : آیا مردی که مسلمان متولد شده است و سپس کافر گشته و از اسلام خارج گشته است ، توبه داده می شود یا بدون توبه دادن کشته می شود ؟ حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند : کشته می شود.
2- موثقة عمار ساباطي : سمعت ابا عبدالله(ع) يقول: کل مسلم بين مسلمين ارتدّ عن الاسلام و جحد محمداً نبوته و کذبه، فان دمه مباح لمن سمع ذلک منه... و علي الامام ان يقتله و لا يستتيبه
در موثقه عمار ساباطی : از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود : هر مسلمانی میان سایر مسلمین مرتد گردد و نبوت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) را انکار نماید و وی را تکذیب کند ، خونش بر هرکس که این موضوع را از او بشنود مباح است و بر امام است که وی را بدون توبه دادن بکشد.
3- صحيحه محمد بن مسلم: سألت ابا جعفر عن المرتد فقال: من رغب عن الاسلام و کفر بما انزل علي محمد بعد اسلام فلا توبه له وقد وجب قتله
در صحیحه محمد بن مسلم آمده است : از امام محمد باقر (ع) درباره مرتد سوال کردم پس ایشان فرمودند : هرمسلمانی از اسلام روی گرداند و به آنچه بر پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) نازل گشته کافر شود دیگر راه توبه بر وی بسته است و قطعا قتل او واجب است.
4- معتبرة محمد بن مسلم از امام باقر(ع) : من جحد بنياً مرسلاً نبوته و کذبه فدمه مباح فهو کافر مرتد عن الاسلام
در معتبره محمد بن مسلم به نقل از امام محمد باقر (ع) آمده است : هرکس نبوت پیامبری را انکار نماید و او را تکذیب نماید ، خونش مباح است پس او مرتد است.
5- عن اميرالمؤمنين (ع) : امر بقتل المرتد و قال من ولد علي الاسلام فبدل دينه قتل و لم يستتب
از امیر المومنین علی (ع) نقل شده که ایشان ضمن دستور بر قتل مرتد فرمودند : هر کس مسلمان به دنیا آید ( فطری ) پس دینش را عوض کند کشته می شود و توبه هم داده نمی شود.
روايات کتب اهل سنت دال بر قتل مطلق مرتد :
حسن بصري: المرتد يقتل بغير استتابه
به نقل از حسن بصری : مرتد بدون آنکه توبه داده شود کشته می شود .
قال النبيّ (ع): من بدّل دينه فاقتلوه
به نقل از پیامبر (ص) : هرکس دین خود را تغییر داد او را بکشید.
قال النبي(ص) لا يحل دم امرء مسلم الا باحدي ثلاث:
اليثب الزاني، النفس بالنفس و التارک لدينه المفارق للجماعه
خون مسلمان مباح نمی گردد ، مگر از طریق یکی از این سه مورد : زنای محصنه ، قتل نفس و جداشونده از دین ( اسلام ) و مفارقت کننده از جماعت مسلمین
(4) عبدالله بن عبدالرحمن دارمي، سنن دارمي ج 2، ص 172
در دسته دوم شاهد روایاتی هستیم که به طور مطلق دلالت بر استتابه مسلمان پس از ارتداد دارد و در صورت عدم پذیرش توبه مرتد کشته می شود.
ب: رواياتي که مطلقاً بر استنابه مرتد دلالت دارند و در صورت عدم آن حکم قتل جاري مي‌شود:
1) فضيل بن يسار عن الصادق (ع) : ان رجلين من المسلمين کانا بالکوفه فاتي رجل اميرالمؤمنين (ع) فشهد انه رأهما یصليان للصنم، فقال له: ويحک لعله بعض من تشبه عليک، فارسل رجلاً فنظر اليهما و هما يصليان إلي الصنم فاتي بهما فقال لهما، ارجعا فابيا فخدا لهما في الارض خداً فاجح ناراً فطرحهما فيه:
دو مرد مسلمان در کوفه بودند که مردي نزد علي آمده و شهادت داد که آن دو را درحال نماز در مقابل تب ديده است علي گفت ساکت باش شايد اين امر بر تو مشتبه شده، پس مرد ديگري را فرستاد و او نيز آن دو را در آن حال يافت. آن دو را آوردند و به آن دو فرمود: بازگرديد، آنها ابا کردند پس گودالي در زمين کندند و در آن آتش گداختند و آن دو را در آن انداختند.
2- روی فضیل بن يسار عن ابي‌عبدالله (ع) : ان رجلا من المسلمين تنصر فاتي به اميرالمؤمنين فاستتا به فابي عليه، فقبض علي شعره ثم قال طئواه يا عبادالله، فوطئوه حتي مات
فضیل بن یسار از امام صادق (ع) نقل می کند که ایشان فرمودند : مرد مسلمانی را که از اسلام برگشته بود به مسیحیت ، نزد امیرالمومنین علی (ع) آوردند پس حضرت او را توبه دادند و او توبه را بر نتافت و قبول نکرد . در این حالت علی (ع) موهایش را گرفتند و فرمودند ای بندگان خدا او را لگد مال کنید ، مردم هم چنان لگد مالش کردند که مرد.
4- روي ان شيخاً تنصر، فقال له علي(ع) : ارتدت؟ فقال نعم ، فقال له لعلک اردت ان تصيب مالاً ثم ترجع؛ قال لا ، قال لعلک ارتددت بسبب امراه خطبتها فأبت عليک فاردت ان تتزوج بها ثم ترجع قال لا، قال فارجع قال لا فقتله
نقل است که پیرمرد (مسلمانی) مسیحی شد.پس حضرت علی (ع) به او فرمود:آیا مرتد گشتی ؟ پس پیرمرد گفت بله . سپس حضرت فرمودند : شاید می خواستی به مالی برسی (و بدین خاطر مسیحی شدی و مرتد گشتی) و سپس بازخواهی گشت ( مسلمان خواهی شد ) . پیرمرد گفت : نه . حضرت فرمود : شاید علت مسیحی شدنت به خاطر خواستگاری از یک زن ( مسیحی ) بود و چون وی از این کار ابا کرد تو مسیحی شدی تا با او ازدواج کنی و سپس بازگردی ( به اسلام ) ؟ پیرمرد گفت : نه . حضرت به او فرمودند : بازگرد ( مسلمان شو ) . گفت : نه . پس حضرت او را کشت.
5- عن السکوني، عن ابي‌عبدالله(ع) عن آبائه ، عن علي(ع) انه دخل عليه مجاهد فقال: ما تقول في کلام القدريه؟ فقال اميرالمؤمنين (ع) : أستتبهم فان تابوا و الا قتلتهم
راوی السکونی به نقل از امام صادق (ع) و ایشان از پدران بزرگوارشان و آنها از حضرت علی (ع) نقل می کنند که روزی مجاهد بر حضرت وارد شد و پرسید : یا علی (ع) نظرتان درباره فرقه قدریه و نظریاتشان چیست ؟ حضرت فرمودند : آنان را توبه می دهم ، پس اگر توبه نکردند آنان را خواهم کشت
دسته سوم نیز به روایاتی اشاره دارد که بین مرتد فطری و ملی تفصیل قائل شده است
ج: رواياتي که بين مرتد فطري ملي تفصيل قائل شده‌اند:
1- صحيحه علي بن جعفر(ع) عن اخيه ابي الحسن (ع) قال سألت عن مسلم تنصر قال: يقتل و لا يستتاب قلت فنصراني اسلم ثم ارتد قال سيستتاب فان رجع و لا قتل
در صحیحه علی بن جعفر به نقل از برادرش اباالحسن (علیهماالسلام) نقل است گفت از حضرت پرسیدم حکم مسلمانی که مسیحی گشته چیست ؟ فرمود : بدون توبه دادن کشته می شود . پس گفتم حکم مسیحی که پس از مسلمان شدن دوباره مسیحی شود ( و مرتد گردد ) چیست ؟ حضرت فرمود : ابتدا توبه داده می شود و در صورت عدم بازگشت ( به اسلام ) کشته می شود.
2- کتب عامل اميرالمؤمنين اليه: اني اصبت قوماً من المسلمين زنادقه و قوماً من النصاري زنادقه، فکتب اليه: اما من کان من المسلمين ولد علي الفطره ثم تزندق فاضرب