توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بانک مقالات اقتصاد و علوم اقتصادی
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 12:52 PM
علاقه به شغل یکی از عوامل پیشرفت فردی و اجتماعی است اگر فردی شغلش را دوست نداشته باشد قطعا بهره وری وی نیز کاهش می یابد. این امر باعث می شود تا فرد به جای تفکر درباره ارتقاء سطح کیفی مرتب به فکر فرار از کار باشد.
شاید بهترین راه حل این باشد که فرد به دنبال شغل جدیدی که به آن علاقه دارد بگردد اما یافتن شغل جدید کار چندان آسانی نیست . راه دیگر ایجاد شرایطی است که فرد به کاری که دارد علاقه مند شود.
مطلب زیر به ارائه راهکارهایی در این زمینه می پردازد:
1ـ به جای فکر کردن به راه های فرار، به این فکر کنید که واقعا دنبال چه هستید. وقتی سرگرم مرور و یادآوری آخرین خاطره تلخ خود از محیط کارتان هستید، یک لحظه صبر کنید و با خود بگویید «در واقع آنچه می خواهم...».
2ـ در ذهن تان تصویری ایجاد کنید که بیانگر موقعیت شغلی تان باشد. آیا مانند آدمی هستید در ساحل یک رودخانه، بدون هیچ راهی به سمت دیگر آن؟ یا گم شده در جنگل؟ و یا در یک پرچین پر از خار، گیر افتاده اید؟ وقتی تصویر مورد نظرتان شکل گرفت، به فکر تغییر موقعیت باشید. تصور کنید که پلی روی رودخانه می سازید یا مسیری در جنگل پیدا می کنید . فقط به خاطر داشته باشید که نباید تصویر را به زور ایجاد کنید. وقتی آمادگی لازم را پیدا کنید هم تصویر مناسب و هم تغییر به دست می آید.
3ـ به جای بیهوده وقت تلف کردن، به فکر بهبود مهارت هایتان باشید. سعی کنید در هر کلاسی که لازم است شرکت کرده و به ویژه بر کسب توانایی هایی که برای شغل فعلی با آینده تان مفید است متمرکز شوید.
4ـ به جای دستیابی به عملکردی ممتاز، به رضایت از خود بسنده کنید. از زمانی که برای ساختن زندگی جدید دارید، استفاده کنید. مردم اغلب می گویند: «من 10 ساعت در روز کار می کنم. دیگر وقتی برای کاری دیگر باقی نمی ماند». اگر تصمیم دارید دست از کارتان بکشید یا قرار است اخراج تان کنند، معنی اش این است که به دنبال شغل دیگری هستید. اما کمی صادق باشید، حداقل به اندازه حقوقی که می گیرید به شرکتی که در آن کار می کنید، مدیون هستید، تعجب نکنید. اگر این طور فکر کنید، هم بیش از گذشته در شغل خود پیشرفت می کنید، هم احساس رضایت خواهید کرد.
5ـ از چه می گریزید؟ بی صداقتی؟ حرص و آز مدیران شرکت؟ دروغ و دورویی؟ به این فکر کنید که آیا هیچ یک از این موارد، در زندگی یا افکار شما حضور و انعکاس نداشته است؟ اگر در اطراف شما، آدم خودشیرینی وجود دارد آیا بر رفتار شما هم تاثیر گذاشته است؟ پس از حل این مشکل درونی، در می یابید که محل کارتان تغییر کرده و در حقیقت زندگی تازه و رضایت بخشی را آغاز کرده اید.
6ـ هنگام ورود به محل کار، سپر و زره خود را بر تن کنید همه افراد باید به طرز ساخت یک سپر فیزیکی آشنایی داشته باشند. تصور کنید که پوسته ای خارجی، از ماده ای سخت، شما را در برگرفته و اجازه نفوذ هیچ جسم خارجی را نمیدهد. برخی یک نور پشتیبانی کننده طلایی رنگ را ترجیح می دهند. ولی به نظر من یک سپر سخت، کارآمدتر است . هر روز قبل از رفتن به محل کار، 2 یا 3 دقیقه را صرف آماده کردن و پوشیدن این سپر کنید.
7ـ هر روز جایزه ای به خودتان بدهید. یک استراحت طولانی، کتاب خواندنی یا گفت و گو با یک دوست؛ حتی می توانید غذایی را که بیشتر دوست دارید، نوش جان کنید. پول و وقت خود را در مراکز خرید هدر ندهید.
8ـ در زندگی تان حداقل یک مورد کوچک برای قدردانی و ستایش پیدا کنید. تزئینات منزل، آسمان، زمستان، مهمانی های خانوادگی و همین طور می توانید به نکات مثبت پیرامون شغل تان بیندیشید، یک کامپیوتر نو، یا گپی دوستانه با همکار طبقه پایین، امتحان کنید، به زحمتش می ارزد. توجه و قدردانی، عاملی است که ارزش های مثبت را وارد زندگی می کند.
9ـ قبل از تصمیم گیری برای رفتن از یک موقعیت به موقعیتی دیگر، به احساس خود رجوع کنید. بیندیشید و به دورو برتان نگاه کنید. با عجله و عصبانیت کاری از پیش نمی رود. اگر در آرامش به اهداف و خواسته هایتان فکر نکنید، تصمیم هایی خواهید گرفت که فقط کارتان را مشکل تر خواهد کرد و فراموش نکنید که همیشه «دوستانی» هستند که باید مواظب نصیحت های متفاوت شان باشید.
یکی می گوید، «حواست باشد که با ترک یک کار، به سرعت کار دیگری پیدا نمی کنی» و یکی دیگر که در گوشتان می گوید: «نترس، کارت را رها کن، چه فراوان است کار؛ از گرسنگی که نمی میری!» و گاه یکی از همین «دوستان» به فاصله 5 دقیقه، هر دوی این اندرزها را با شما مطرح می کند، در حالی که یک مربی یا مشاور خوب، به جای تحمیل نقطه نظر خودش، می کوشد با توجه به درونیات شما، اعتماد به نفس تان را بالا ببرد.
10ـ این جمله را در جایی بنویسید به یاد داشته باشید که تمام این پیش آمدها، به سرعت یک چشم بر هم زدن می گذرد. با سپری شدن زمان، شاید به زحمت، چیزهایی را که روزی آزارتان داده است، به یاد آورید. هنوز روزهایب خوب زیادی پیش رو دارید.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 12:52 PM
ضرورت دخالت دست مرئي براي تنظيم بازار
نويسنده: فيلعيپ استوكز
مترجم: يعقوب نعمتي وروجني
جان مينارد كينز (1883-1946)، كه در ابتدا در رشته رياضيات تحصيل مي كرد، به واسطه مطالعه آثار برتراند راسل و آلفرد نورث وايتهد، كار كردن بر روي نظريه احتمالات را كنار گذاشت تا بتواند ايده هاي خود در باب اقتصاد را دنبال كند. وي يك مكتب انديشه اي بنياد نهاد كه اقتصاد كينزي نام گرفت؛ و اين تنها مكتب اقتصادي است كه عنوان خود را از نام بنيانگذارش اقتباس كرده است.
معروف ترين آثار كينز عبارتند از “پيامدهاي اقتصادي صلح” كه وي در آن، پيش بيني كرده بود كه ميزان زياد غرامت كه براي ژاپن و آلمان وضع شده، به بي ثباتي سياسي منجر خواهد شد؛ و كتاب “نظريه عمومي اشتغال، بهره و پول”، كتاب اخير علاوه بر پيامدهاي اقتصادي، تاثيرات عظيم اجتماعي، سياسي و ايدئولوژيك نيز بر جاي گذاشته است.
كينز در “نظريه عمومي” كه در سال هاي ركود اقتصادي دهه 1930 نگاشته شد، استدلال مي كند كه ركود هاي اقتصادي، مشكلات كوتاه مدتي هستند كه از نبود تقاضا ناشي مي شوند. وي يك راه حل ساده براي اين مسئله پيشنهاد كرد: دولت بايد از طريق هزينه هاي عمومي، ميزان تقاضا را بيشتر كند. به محض اينكه اقتصاد به دوران رونق بازگشت، دولت مي تواند از طريق افزايش ماليات و كاهش مخارج عمومي، كسري بودجه خود را جبران نمايد.
اصل زيربنايي نظريه كينز، به حدكافي واضح است: مخارج دولتي بايد نسبت معكوس با تجارت خصوصي داشته باشد. در مواقعي كه تجارت رونق مي يابد، دولت بايد كمتر خرج كند؛ و زماني كه اقتصاد، كساد شود بر مخارج عمومي افزوده خواهد شد. ولي آنچه كه در نظريه كينز، راديكال يه حساب مي آيد اين اصل كلي است كه دولت براي كنترل تقاضا بايد در اقتصاد مداخله نمايد و اين ايده به عنوان “سياست مديريت تقاضا” شناخته مي شود.
نظريه كينز در آن زمان به عنوان پاسخي به اين پيش بيني ماركس تلقي مي شد كه چرخه رونق و ركود اقتصاد سرمايه داري در نهايت به سوسياليسم منتهي خواهد شد. كينز نشان داد كه مداخله دولت چگونه مي تواند به يك اقتصاد باثبات بازار آزاد منجر گردد. با اين وجود منتقدين نظريه وي به بحث درباره ايده دخالت دولت در چرخه تجاري ادامه دادند. بحث هاي مذكور، به اين ايده ضد ليبرال كه مشكلات اجتماعي بايد توسط دولت حل شود، دامن زد؛ و در واقع اينكه دولت از اين طريق بايد به دانشگاهيان نشان دهد كه اين مشكلات چگونه بايد مرتفع شوند. هيچ چيز براي حاميان اقتصاد كلاسيك “لسه فر” آدام اسميت و جان استوارت ميل نمي توانست نفرت انگيزتر از اين باشد.طبق ديدگاه نظريات كلاسيك، اقتصاد زماني به بهترين نحو عمل مي كند كه كوچكترين دخالتي از سوي دولت انجام نگيرد. اسميت و ميل بر اين باور بودند كه نظم طبيعي اقتصاد تا زماني كه توسط دولت مختل نشود، به سوي رفاه حداكثري فرد و جامعه گرايش دارد. اين گونه مجادله هنوز هم در سياست، اقتصاد و فلسفه جريان دارد. در سال هاي بعدي و تا حدود دهه 1970 نظريات كينز در انگلستان دنبال مي شد. گرچه حاميان نظريه كينز به نتايج عملي اين مكتب اشاره مي كردند، ولي منتقدين نيز در پاسخ مي گفتند كه ژاپن و آلمان يعني دو قدرت اقتصادي پس از جنگ جهاني دوم، از اقتباس سياست هاي كينزي خودداري كرده اند.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 12:53 PM
ساده سازی اقتصاددانان
۱- یک اقتصاددان به همراه یک فیزیک دان و یک شیمیدان در یک جزیره گیر افتاده بودند و چیزی برای خوردن نداشتند. یک تن ماهی در کنار ساحل می بینند. فیزیکدان می گوید "اجازه دهید تن را با یک سنگ باز کنیم". شیمیدان می گوید که "آتشی روشن کنیم و اول تن را گرم کنیم". اقتصاددان می گوید "فرض کنیم که ما یک در بازکن داریم و...". ( پل ساموئلسن)
2- سوال : تفاوت میان یک اصل اقتصادی و یک اصل مالی چیست؟پاسخ: هزینه فرصت
3- قانون اول اقتصاددانان: برای هر اقتصاددانی یک اقتصاددان موافق و یک اقتصاددان مخالف وجود دارد.
۴- قانون دوم اقتصاددانان: موافق و مخالف هر دو در اشتباه اند.
۵ - دو اقتصاددان در پیاده رو قدم می زدند. یکی از آنها یک اسکناس چند دلاری در کنار خیابان می بیند و می گوید: یقینا این درست نیست. اگر این اسکناس آنجا افتاده بود قطعا تا به حال یکی آن را برداشته بود.
6- ما با دو دسته از پیش بینی کنندگان روبرو هستیم: الف- آنهایی که نمی دانند. ب- آنهایی که نمی دانند که نمی دانند. (گالبرایث)
6-1- تجربه نشان داده است که اشتباه و خطا کاملا موثر و مفید است. هیچ اقتصاددانی نباید این اصل را انکار نماید. (گالبرایث)
7- "قانون ---------- اقتصادی مورفی": اقتصاددانان زمانیکه بیشتر می دانند و بیشتر با هم موافق هستند کمترین تاثیرگذاری را در سیاستگذاری دارند اما زمانیکه کمتر می دانند و کمتر با یکدیگر توافق دارند تاثیرگذاری آنها بر سیاستگذاری بیشتر است. (آلن بلایندر)
8- یک اقتصاددان کارشناسی است که فردا می فهمد چرا چیزی که او دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیافتاده است.
9- وجود نرخ پایین تورم در اقتصاد همانند بارداری در ماه های اول است. تورم نیز همانند کودک از بدن تغذیه می کند و سریعا بزرگ می شود.
- مطالعه علم اقتصاد معمولا نشان می دهد که بهترین زمان برای خرید هر چیزی سال گذشته بوده است.
۱۰- من فکر نمی کنم که شما می توانید ثروت تان را خرج کنید.
۱۱- اگر همه اقتصاددانان با هم موافق باشند هرگز به نتیجه ای نخواهند رسید.
۱۲- اگر شما دو اقتصاددان را در اتاقی قرار دهید شما دو ایده خواهدی داشت مگر اینکه یکی از آنها کینز باشد که در این صورت شما سه ایده خواهید داشت (وینستون چرچیل).
۱۳- آیا می خواهید عقیده یک اقتصاددان مشهور را در مورد حسادت به شما بگویم؟ حسادت یعنی وجود محرومیت (هنری بک).
۱۴- استفان گلدفلد در ژورنال مانی، کردیت اند بانکینگ، نوامبر 1984 ص 611 نوشته است: "اقتصاددان کسی است که چیزی را می بیند که در حال کار است و سوال می کند آیا آن اساسا نیز کار خواهد کرد".
۱۵- به نقل از مرحوم دکتر حسین عظیمی ( که من شخصا او را بسیار دست دارم): اقتصاددانان از مردم پول می گیرند تا به آنها بگویند چرا فقیر هستند.
۱۶- قضیه وجود: برای هر مجموعه محدودی از جوابها مجموعه نامحدودی از الگوهای جدید وجود دارد.
یکی از گزینه های زیر که فکر می کنید درست است انتخاب نمائید
۱۷-گر همه اقتصاددانان با هم موافق باشند:
الف) این چیز خوبی است
ب) آنها راحتتر خواهند بود
ج) آنها هرگز به نتیجه ای نخواهند رسید
د) همه موارد بالا
ه) هیچیک از موارد بالا
و) آنها به مسیرهای متفاوتی خواهند رفت
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 12:54 PM
رقابت در محیط تجاری مستلزم توانمندی شرکتهای تجاری برای جذب بهینه منابع محدود محیطی اعم از مشتری، نیروی انسانی شایسته و منابع بهینه مالی است. مصرف بهینه این منابع، دومین عاملی است که از نقش موثری در کسب مزیت رقابتی برای شرکتها برخوردار است. در این راستا، با وجود تمام برنامهریزیها و دقتنظرهایی که توسط کارشناسان و متخصصان شرکتها در این زمینه صورت میگیرد، اماهنوز برخی عوامل خارج از کنترل شرکتها وجود دارد که با درجات مختلفی از احتمال، امکان دست نیافتن شرکتها به هریک از اهداف عملیاتی را میتواند افزایش دهد. در این راستا، احتمال عدم دسترسی به اهداف از پیش تعیین شده، تحت عنوان ریسک مطرح است. بر مبنای اهدافی که تحت تاثیر ریسک قرار میگیرد و همچنین از نظر عوامل موثر بر احتمال دستیابی به هدف، ریسک حاکم بر شرکتها را به دستههای مختلفی تقسیم میکنند. از آن جمله میتوان به ریسک مالی، ریسک تجاری، ریسک سیستماتیک، و... اشاره کرد. در این مقاله سعی بر این است تا ابتدا، طبقهبندی اولیهای از انواع ریسک تجاری حاصل، و سپس ابعاد ریسک مالی به طور مشروح مورد بررسی قرار گیرد . در مرحله بعد سعی بر آن است تا شاخصهای لازم برای اندازهگیری ریسک مالی شناسایی و معرفی شود.
مفاهیم و تعاریف ریسک
با مراجعه به منابع مختلف علمی، تعاریف متعددی از ریسک میتوان یافت. که البته هر کدام از این تعاریف بسته به بعد یا زاویه دید خود، تعریف متفاوتی از ریسک ارائه کردهاند.
در فرهنگ مدیریت رهنما، در تعریف ریسک آمده است :
«ریسک عبارت است از هرچیزی که حال یا آینده دارایی یا توان کسب درآمد شرکت، موسسه یا سازمانی را تهدید می کند.»
وستون و بریگام در تعریف ریسک یک دارایی مینویسند :
ریسک یک دارایی عبارت است از تغییر احتمالی بازده آتی ناشی از آن دارایی.
«نیکلز» مفهوم ریسک را از ابعاد مختلف مدنظر قرار داده و آن را از نظر مفهومی به دو دسته تقسیم میکند. وی معتقد است واژه ریسک به احتمال ضرر، درجه احتمال ضرر، و میزان احتمال ضرر اشاره دارد. در این راستا ریسک احتمال خطر هم احتمال سود و هم احتمال زیان را دربر میگیرد. در حالی که ریسک خالص صرفاً احتمال زیان را در بر میگیرد و شامل احتمال سود نمیشود، مانند احتمال وقوع آتش. (1999,NICKLES)
لذا، با توجه به مجموعه تعاریف فوق، میتوان ریسک را به صورت زیر تعریف کرد:
«ریسک عبارت است از احتمال تغییر در مزایا و منافع پیشبینی شده برای یک تصمیم، یک واقعه و یا یک حالت در آینده»
منظور از احتمال این است که اطمینانی به تغییرات نیست. در صورتی که اطمینان کافی نسبت به تغییرات وجود داشت، تغییرات مطمئن در چارچوب منافع و مزایای پیشبینی شده پوشش پیدا میکرد در حالی که عدم امکان پیشبینی ناشی از احتمالی بودن تغییرات، آن را به ریسک حاکم بر منافع و مزایا تبدیل کرده است.
تغییر اشاره به هرگونه کاهش یا افزایش در منافع دارد. به این معنا که صرفاً تغییرات نامطلوب نیست که در چارچوب ریسک پوشش پیدا میکند. بلکه تغییرات مطلوب نیز در این معنا در چارچوب ریسک قرار دارد.
تصمیم، واقعه یا حالت اشاره به ارادی و غیر ارادی بودن شرایطی دارد که ریسک بر آن حاکم میشود. ممکن است تصمیمی به صورت ارادی گرفته شود، مزایا و منافع آن ارزیابی شود، و بر مزایا و منافع آن ریسک خاصی حاکم باشد. از طرف دیگر ممکن است واقعه یا حالتی در آینده به صورت غیر ارادی پیشآید و پیشبینیهای مزایا و منافع آن تحت لوای احتمال تغییر قرار گیرد.
طبقهبندیهای ارائه شده از ریسک
در مطالعات نظری صورت گرفته، طبقهبندیهای مختلفی از ریسک ارائه شده است. در این بخش سعی بر آن است تا نظرات مختلفی که در این رابطه ارائه شده است، مورد توجه قرار گیرد.
ریسک حاکم بر پروژههای اقتصادی از نظر جان چیکن: در این طبقهبندی، تجزیه و تحلیل ارائه شده، به تصمیمگیرندگان و مشاوران آنها کمک میکند تا فاکتورهای موثر بر پذیرش یا عدم پذیرش گزینههای تصمیمگیری را رتبهبندی کنند (شکل شماره یک). در این مدل، فاکتورهای موثر بر طبقهبندی، تحت عنوان فاکتورهای ریسک مورد اشاره قرار گرفته است. تکنیک رتبهبندی ریسک در این مدل به منظور کمک به تصمیمگیرنده ارائه شده است تا با یک دید جامع نه تک بعدی بتوانند ابعاد فنی، اقتصادی و اجتماعی ---------- ریسک حاکم بر یک فعالیت اقتصادی را ارزیابی کنند. (1994, CHOICKEN)
«چیکن» در دستهبندی دیگری از ریسک، اشاره به ریسک سطح کشور دارد که در ارزیابی آن فاکتورهای مختلف اقتصاد ملی، اقتصاد خارجی، وضعیت بدهیهای اقتصادی و وضعیت اجتماعی ---------- حاکم بر شرایط کشور مطرح است.
الگوی تحلیل ریسک بانکداری از نظر گرونینگ: گرونینگ و همکاران در تحقیقی که در بانک جهانی صورت گرفت، طبقهبندی دیگری از ریسک ارائه کردند. این طبقهبندی با وجود اینکه به طور خاص در مورد ارزیابی ریسک در بانک ها مطرح شده است، اما از لحاظ موضوعی و محتوایی قابلیت کاربرد برای سایر موسسات و سازمانهای تجاری را نیز دارد. (1999, GREUNING)
اقدامات مربوط به آزادسازی بازار، جهانیشدن، و از طرف دیگر افزایش رقابت، و تنوع گرایی، بانک ها را در معرض خطرات و چالشهای فراوانی قرار داده است. به نوعی که شرایط جدید مستلزم نوآوری مداوم در روشهای موجود برای مدیریت شرکتها و ریسک های مرتبط با آن است، تا بتوان در محیط رقابتی از مزیتهای لازم برخوردار بود. افزایش فزاینده بازارگرایی در بانک ها نیز به نوبه خود اثرات زیادی بر قانونگذاری و سرپرستی بانکها گذاشته است. شرایط جدید تاکید مجددی است بر اینکه کیفیت مدیریت در بانک ها و به طور خاص کیفیت مدیریت ریسک نگرانی کلیدی در اطمینان از امنیت و ثبات بانک و شبکه بانکی است.
گرونینگ در مدل ارائه شده، اشاره به Exposure Risk دارد که به نوعی معنای تغییرات مثبت و منفی در منافع آینده را مد نظر قرار میدهد. وی در طبقهبندی انواع ریسک موثر بر فعالیتهای تجاری، به چهار طبقه ریسک مالی، ریسک عملیاتی، ریسک تجاری، و ریسک وقایع اشاره میکند. انواع ریسک دسته بندی شده در این چهار طبقه از نظر گرونینگ در شکل شماره 2 مشاهده میشود.
طبقهبندی Risk Exposure از نظر زوکرمن:
«زوکرمن» مدل مدیریت ریسک خود را به منظور طراحی برنامه آموزشی مدیریت ریسک در دانشکده بازرگانی دانشگاه تمپل ارائه کرده است. وی در مدل مذکور انواع ریسک را شامل ریسک دارایی ریسک درآمد خالص، ریسک بدهی، ریسک کارکنان، ریسک مالی، و ریسک عملیاتی (ریسک غیرقابل دفاع) ، میداند. (1998, ZUCKERMAN)
طبقهبندی نهایی ریسک
با توجه به مجموعه طبقهبندیهای ارائه شده از ریسک، میتوان به یک مدل کلی از ریسک دست یافت. مدل نهایی استخراج شده در این مقاله ریسک را در سه سطح بینالملل، سطح کشور، سطح شرکت، و سطح پروژههای سرمایهگذاری ارائه میکند.(شکل شماره 3)
ریسک مالی و فاکتورهای اندازهگیری آن
طبقهبندی ارائه شده، نشان دهنده انواع مختلف ریسک است که به منظور ارزیابی احتمال تغییر در منافع آتی در حوزههای مختلف مرتبط با محیط تجاری مطرح است. در این بخش از مقاله، به طور خاص به بررسی انواع ریسک مالی پرداخته، و شاخصهای اندازهگیری آن ارائه میشود.
انواع ریسک مالی
ریسک ناشی از ساختار ترازنامه شامل بخشهایی مانند داراییها، ساختار داراییها و مدیریت داراییها و بدهیها میشود. در این حوزه بیشتر به این موضوع پرداخته میشود که ترکیب مختلف داراییهای موجود در ترازنامه به چه صورت است . به عبارت دیگر آیا ترکیب به سمت داراییهایی است که احتمال تغییر ارزش آنها در آینده زیاد است یا اینکه از نظر ارزش ثبات لازم بر اکثر داراییهای موجود در ترکیب مذکور وجود دارد.
نسبت داراییهای ثابت به داراییهای جاری، نسبت داراییهای مالی به داراییهای فیزیکی، حجم داراییهای مالی، از جمله شاخصهای ارزیابی این نوع از ریسک مالی است.
ریسک ناشی از ساختار درآمد و سودآوری: سودآوری شرکتهای مالی، شاخصی است که موقعیت رقابتی و توان مدیریتی این شرکتها را به نحو احسن مشخص میکند. علاوه بر سود شرکت که مبنای روشنی برای سود به حساب میآید،ترکیب صورت سود و زیان شرکتها نیز به نوعی ریسک این شرکتها را تعریف میکند.(جدول 2)
ریسک کفایت سرمایه: عموماًابعاد مختلف ریسک در شرکتهای مالی به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر هزینه سرمایه و میزان سرمایه است. سرمایه یکی از عوامل کلیدی در تعیین میزان امنیت موسسات مالی است. سرمایه کافی در شرکتهای مالی به عنوان یک ابزار امنیتی برای سایر ابعاد ریسک در طول دوره فعالیت تجاری این موسسات است. سرمایه نقاط ضعف محتمل در سایر ابعاد مالی شرکت را جذب میکند. لذا، سرمایه مبنایی برای حفظ تامین کنندگان منابع مالی شرکت به حساب میآید. (جدول3)
ریسک نرخ بازده: ریسک نرخ بازده عبارت است از تغییری که در ارزش اوراق قرضه ناشی از تغییر در نرخ بازده آن اتفاق میافتد. (2000,LEEA)از طرف دیگر احتمال تغییر در دریافتهای آتی حاصل از فروش یک اوراق بهادار و همچنین عدم توان پرداخت سود در آن به ریسک بازده اشاره دارد.(GREUNING) در مورد اوراق بهاداری مانند سهام شرکتها، نرخ بازده حاصل از اوراق، تحت تاثیر سایر انواع ریسک مالی و غیر مالی تغییر میکند. توان تولید شرکت،تغییر در تقاضا و شرایط رقابتی، تغییر در ریسک ملی و ساختار اقتصادی، ریسک سیاسی، همه و همه میتواند سود شرکتها و به تبع آن توان پرداخت سود بیشتر به اوراق بهادار را تحت تاثیر قرار دهد. واضح است که بازده یک سهام در واقع چکیده تمامی عملیات یک شرکت در زنجیره عرضه درون شرکت و محیط آن است. به نوعی که تمامی تغییرات احتمالی در وقایع بازرگانی، در نهایت تاثیر خود را در ریسک سهام به جا میگذارد.
انحراف معیار درصد سود تقسیمی، انحراف معیار قیمت سهام و انحراف معیار کل سود شرکت، اشتباهات ناشی از تعیین نرخ ثابت، اشتباهات ناشی از تعیین نرخ متغیر، سرمایه و منابع مالی بدون نرخ، صحت یا سقم پیشبینیهای نرخ بازده، از جمله شاخصهای اندازهگیری ریسک نرخ بازده به حساب میآید.
ریسک بازار: عبارت است از ضرر سرمایهای (کاهش ارزش اصل سرمایه) به دلیل تغییراتی که در قیمت سهام عادی شرکت رخ میدهد. این تغییر زمانی به عنوان ریسک بازار به حساب میآید که تحت تاثیر یکسری عوامل در محیط شرکت ایجاد شود. ویژگی اصلی این عوامل این است که تحت کنترل شرکت نبوده و فقط بر شرکت خاص تاثیر نمیگذارند بلکه بر وضعیت سودآوری تمامی شرکتها در یک صنعت خاص تاثیر میگذارند. مسلم است که مسئولیت ریسک بازار متوجه شرکت نبوده و بیشتر به عوامل خارج از کنترل شرکت برمیگردد. فاکتورهای اندازهگیری این بخش از ریسک بیشتر به عوامل ریسک ملی مانند عوامل خرد و کلان اقتصادی، عوامل ----------- اجتماعی و ... برمیگردد که امکان بررسی آنها در این مقاله وجود ندارد.
ریسک نقدینگی: پیشرفتهای اخیر در ادبیات مالی بر تاثیر ساختار های خرد بازار بر قیمتگذاری اوراق بهادار تاکید زیادی شده است. نقدینگی یکی از اصلیترین عوامل تعریف قیمت اوراق بهادار (سهام) به حساب میآید. نقدینگی یک سهام عبارت است از «سهولت معامله سهام در یک بازار خاص». نقدینگی در قالب زمان و هزینه قابل بررسی و تحلیل است. معامله یک سهام ممکن است برای یافتن یک طرف معامله از نظر زمانی مستلزم صرف وقت زیادی باشد. از طرفی ممکن است معامله آن دربرگیرنده هزینههای بسیار سنگین باشد. مالیات و هزینه مبادله، انواع دیگری از ابعاد ریسک نقدینگی به حساب میآید. که از ماهیتی پنهان برخوردار است. به طور کلی سه منبع برای ریسک نقدینگی نام بردهاند.(1999, NICOLE BEINER)
1 - ممکن است زمان رسیدن سفارش خرید و سفارش فروش در بازار متفاوت باشد؛
2 - قوانین واضحی ممکن است در مورد معامله اوراق ایجاد شده باشد؛
3 - تقاضای بسیار کمی برای معامله و مبادله وجود داشته باشد.
ریسک پول یا نرخ ارز: ریسک نرخ ارز عبارت است از احتمال از دست دادن اصل و فرع سرمایه به دلیل کاهش قدرت خرید پول . تورم از طرف دیگر نرخ بهره را نیز افزایش میدهد. این امر به نوبه خود موجب کاهش ارزش اوراق بهادار خواهد شد.
نتیجهگیری
پس از بیان تعریفی از ریسک، سه مدل از طبقهبندی انواع ریسک گزارش و بر اساس آن مدل مورد تایید این مقاله ارائه گردید. بر اساس مدل مذکور، هشت نوع ریسک مالی شناسایی شد. در این راستا، در حد امکان با استفاده از منابع گوناگون فاکتورها و شاخصهای اندازهگیری هریک از انواع ریسک پیشنهاد گردید. مدل مذکور میتواند به منابع گوناگون فاکتورها و شاخصهای اندازهگیری هریک از انواع ریسک پیشنهاد گردید. مدل مذکور میتواند بهعنوان مبنایی به حساب آید که بر اساس آن میتوان به ارزیابی ریسک حاکم بر شرکتها پرداخت.
منابع و مآخذ
1. زاهدی شمسالسادات، الوانی مهدی، فقیهی ابوالحسن، فرهنگ جامع مدیریت، چاپ اول، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، 1376.
1.Jae Ha Leea, Embedded options and Interest Rate Risk for Insurance companies, banks and other financial Institutions, The Quarterly Review of Economics and Finance 40 (2000) 169–187.
2.Zuckerman, Moving Towards a Holistic Approach to Risk Management Education-Teaching Business Security Management, Security Journal 11 1998, PP. 81-89
3.Hennie Van Greuning, Sonja Brajovic Bratanovic, Analizing Banking Risk: A Framework…, World Bank, 1999.
4. John C. Choicken, Managing Risks and Decisions in Major Projects, Chapman & Hall, 1994.
5.Michael Doumpos, Constantin Zopounidis, Assessing Financial Risks using a Multicriteria sorting procedure: the case of country Risk Assessment, Omega 29 (2001) 97-109.
6.Kay Mitusch, Dieter Nautz, Interest Rate and Liquidity Risk Mangement and the European Money Supply Process, Journal of Banking and Finance, 25 (2001), 2089-2101.
7.Jacob Lemming, Financial Rrisks for Green Electricity Investors and producers in a Tradable Green certificate Market, Energy Policy 31 (2003) 21–32.
8.J.-Ph. Bouchauda, Elements for a Theory of _Nancial Risks, Physica A 285 (2000) 18-28.
9.Nickles William G., McHugh James M., McHugh Susan M., Undrestanding Business, Irwin/cGrow-Hill, 5th ed., 1999.
مولف/مترجم: سعید فتحی
موضوع: مدیریت مالی
سال انتشار(میلادی): 2006
وضعیت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبیر-سال هجدهم-شماره 168
تهیه و تنظیم: پایگاه علمی مقالات مدیریت
چکیده: تصمیمگیریهای مالی یکی از مهمترین حوزههای رقابتی شرکتها به منظور تامین بهینه منابع مالی برای بقا در محیط متلاطم تجاری است. در این تحقیق با توجه به اهمیت موضوع سعی بر آن بوده است تا با شناسایی مهمترین ابعاد ریسک با تمرکز بر ریسک مالی، بتوان به نحو بهینه با روش صرف تئوریک مدلی برای اندازهگیری ریسک مالی طراحی کرد. در این راستا، مدل طبقهبندی ریسک مالی و شاخصهای اندازهگیری آن، نتیجهای است که از تحقیق حاضر استخراج میشود.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 12:55 PM
اقتصاد كلان چیست؟
در اقتصاد كلان(Macroeconomics) روابط اقتصادی متغیرهایی مانند تولید، مصرف، پسانداز، سرمایهگذاری، درآمد، رشد اقتصادی، تورم و مانند اینها مورد بررسی و مطالعه قرار میگیرد. به عبارت دیگر: اقتصاد كلان، بررسی وضع اقتصادی در سطح كل است و برخلاف اقتصاد خرد كه به بررسی قیمتها، مقدار خرید، فروش، هزینه، درآمد و غیره در سطح بنگاهها و بازارهای فردی میپردازد، اقتصاد كلان مجموعه نظریههایی است كه پدیدههای اقتصادی را در سطح مقادیر جمعی تجزیه و تحلیل میكند و مجموع رفتارها و واكنشهای اقتصادی و نیز دورانهای بازرگانی و تغییرات ایجادشده در بازارهای كالاها و خدمات، كار، سرمایه و پول را مورد مطالعه قرار میدهد. دامنه اقتصاد كلان بسیار گسترده و مشتمل بر نظریههای سرمایهگذاری، تولید، درآمد، اشتغال، بیكاری، تورم، مصرف، سطح عمومی قیمتها، نظریههای پولی و نرخهای بهره، سود، هزینهها و بدهیهای دولت، كسری بودجه، تجارت خارجی و بهطوركلی شامل مجموعه سیاستهای مالی و پولی و رشد اقتصادی و حتی پیش بینی تغییر آنها در آینده است.
سوالات و موضوعات مطرح در اقتصاد كلان
همان گونه كه گفته شد، موضوعات و مفاهیم و سوالات فراوانی را میتوان یافت كه در قالب اقتصاد كلان قابل طرح و بحث هستند، اما به نظر میرسد مهمترین موارد بدینقرارند:
1- چه عواملی در تعیین میزان تولید و اشتغال در جامعه موثرند و موجب نوسان آنها میشوند؟
2- چه عواملی در تعیین سطح عمومی قیمتها موثرند و موجب نوسان آنها میشوند؟ تورم و ركود چگونه به وجود میآیند؟
3- چه عواملی در تعیین میزان متوسط نرخ دستمزد در جامعه موثرند؟
4- چگونه میتوان آثار مصرف، سرمایهگذاری، مخارج دولت و تجارت بینالملل بر سطح كلی تولید و اشتغال و قیمتهای داخلی و رشد اقتصادی را مورد بررسی قرار داد؟
5- چه عواملی و چگونه كل تولید جامعه را بین مصرف و پسانداز تقسیم میكنند و این امر برتولید، اشتغال و قیمتها چه آثاری بر جای میگذارند؟
6- چه عواملی موجب رشد مداوم در بخشهای مختلف اقتصادی میشوند؟
یادآور میشود كه در سطح كلان متغیرهای اقتصادی مانند مصرف، تولید، سرمایهگذاری، پسانداز، هزینههای دولتی و درآمد، همگی در سطح كلی مورد بررسی قرار میگیرند.
هدفهای مهم اقتصاد كلان
هدفهای اقتصاد كلان در گذشته و امروز گرچه تفاوتهای عمدهای را به ویژه از نظر سیاستگذاریها و دخالت دولتها در امور اقتصادی داشته است، اما كلیت آنها در جامعه تغییر چندانی نكرده است. مهمترین هدفهای اقتصاد كلان دستیابی و یا نزدیك شدن به موارد زیر است:
1- اشتغال كامل: وضعیتی كه در آن بیكاری غیر ارادی (نوعا در مورد نیروی انسانی) وجود نداشته باشد و یا در حداقل ممكن و قابل قبول باشد.
2- ثبات قیمتها: یعنی سیاستگذاران اقتصادی با سیاستگذاریها و تصمیمهای خود سعی كنند با اقدامات مناسب طوری عمل كنند كه قیمتها (قیمت كالاها، خدمات، عوامل تولید و غیره) نوسانات زیادی نداشته باشند.
3- توزیع عادلانه درآمد در جامعه: دسترسی همه آحاد جامعه به امكانات با تبعیض و تمایز نباشد، بهطوری كه شكافهای موجود بین دهكهای درآمدی جمعیت كشور كم شود و یا حداقل، زیادتر نشود.
4- رشد و توسعه اقتصادی مداوم: كه همان هدفغایی مادی و معنوی همه اقتصادهای دنیاست.
رشد اقتصادی چیست؟
هنگامی كه درباره نرخ رشد اقتصادی به عنوان عامل اصلی افزایش سطح زندگی در بلندمدت صحبت میكنیم، در واقع به این پرسش مهم پاسخ میدهیم كه: تغییر مثبت محصول ناخالص ملی واقعی چگونه باید حاصل شود؟ در نظریههای رشد، روابط متقابل میان عرضه عوامل، پسانداز و سرمایه در فرایند رشد بهصورت الگو بیان میشود. در واقع در تابع تولید، آنچه موجب رشد اقتصادی میشود، رشد مجموعه نیروی كار، رشد سرمایه و بهبود كاراییها یا دانش فنی هستند كه خود را در قالب بهرهوری عوامل نشان میدهند. هركدام از این منابع سهمی در رشد دارند، اما از آنجا كه سهم نیروی كار تقریبا ثابت است و دانش فنی نیز در كوتاه مدت تغییر چندانی ندارد، ازجمله مهمترین منابع برای رشد اقتصادی، رشد سرمایه است كه در تعیین آن، پسانداز نقش بسیار مهمی ایفا میكند و پسانداز هم به درآمد بستگی دارد كه خود به سرمایه وابسته است، لذا اگرچه با فرایندی وابسته به هم روبرو هستیم؛ اما نرخ پسانداز در یك سیستم اقتصادی متعادل تعیین كننده میزان كالاهای سرمایهای ( و سطح تولید ) است. هرچقدر نرخ پسانداز بالاتر رود، امكان افزایش میزان كالاهای سرمایهای و سطح تولید فراهمتر خواهد شد. افزایش نرخ پسانداز تا رسیدن نظام اقتصادی به وضع پایدار جدید، رشد اقتصادی را بالا میبرد.
عوامل موثر در كاهش رشداقتصادیكدامند؟
مجموعه عوامل موثر در كاهش رشد اقتصادی عبارتند از: عدم ثبات قیمتها، انحراف منابع از تولید، افزایش هزینههای مبادله و تجاری، كاهش آزادی اقتصادی، وجود موانع مختلف در جریان سرمایهگذاری خارجی و كاهش آن، تسلط دولت بر موسسات مالی و دخالت در جریان اعتبارات و غیره. از طرف دیگر، معمولا رشد اقتصادی بیكاری را تحت تاثیر قرار میدهد؛ به همین دلیل در بررسیهای اقتصادی، رشد و بیكاری را با یكدیگر مورد مطالعه قرار میدهند. یعنی به منظور ارزیابی وضعیت اقتصادی، توجه خاصی نسبت به رشد اقتصادی و بیكاری مبذول میشود. رشد مثبت و پایدار نشانگر توان بالا و سلامت اقتصاد است اما افزایش بیكاری و نوسانات زیاد رشد، نشانگر ضعف اقتصاد میباشد. با افزایش تولید ناخالص ملی(GNP) از بیكاری كاسته میشود و بالعكس. در این مورد توجه به مطالعات اوكان سودمند خواهد بود.
قانون اوكان: رابطه معكوسی بین بیكاری و تولید ناخالص ملی وجود دارد؛ با افزایش نرخ بیكاری، تولید ناخالص ملی حقیقی كاهش مییابد.
از مطالب بالا میتوان در تعریف اقتصاد كلان بهره گرفت تا در عبارتی موجز به فواید آن نیز پی ببریم. اقتصاد كلان عبارت از مطالعه و تجزیه و تحلیل پدیدهها و بررسی روابط بین متغیرهای كلی اقتصادی به منظور پیشبینی و اتخاذ سیاستهای مناسب برای آینده و نیز اصلاح سیاستها و تصمیمات كلان اقتصادی گذشته یك كشور است. پس با شناخت و كاربرد اقتصاد كلان انتظار داریم از یك طرف پیشبینیهای لازم و مناسبی برای اقتصاد كشور صورت گیرد و از سوی دیگر، سیاستهای اقتصادی گذشته بهطور مداوم مورد بازنگری قرار گیرند تا وضعیت متغیرهای كلی اقتصادی بهبود پیدا كنند، رشد اقتصادی تحقق یابد و بیكاری و تورم مهارشوند.
بازیگران عرصه اقتصاد كلان و پدیدآورندگان بازارها
بهطوركلی مفاهیم مربوط به چرخه اقتصادی (درآمد و تولید)، مفهوم درآمدملی، تولیدملی و غیره را در قالب مفاهیم كلی زیر میتوان بیان نمود: آنچه در اقتصاد كلان مورد مطالعه و بررسی واقع میشود مجموعه روابطی است كه بین عوامل موثر در اقتصاد شكل میگیرد. در این عرصه خانوارها ( با مصارف و پساندازها )، بنگاهها ( با سرمایهگذاری و تولید)، دولت (با هزینهها و مالیاتها) و مجموعه بازارهای كالاها و خدمات یا بازارهای مالی و سرمایه كه در داخل و خارج از كشور شكل میگیرند، اقتصاد كلان یك جامعه را تحت تاثیر قرار میدهند.
چرخه یا جریان اقتصادی مجموعه فعل و انفعالها و فعالیتهایی هستند كه بین مجموعه عوامل ( نهادهای ) اقتصادی در سطح ملی ( خانوارها و بنگاهها ) جریان پیدا میكنند و منجر به اشتغال، تولید و درآمد میشوند. دولت به عنوان یك نهاد قانونی متناسب با سطح رشد فرهنگی، اجتماعی و ---------- هرجامعه، در امور اقتصادی مداخله میكند كه چگونگی تاثیرگذاری و نقش آن در اقتصاد در قالب چرخه اقتصادی، متعاقبا مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
توضیح متغیرها و مفاهیم اصلی حسابهای ملی و كلان اقتصادی
در اقتصاد كلان متغیرهای گوناگونی وجود دارند كه تعدادی از آنها از اهمیت زیادی برخوردارند. همچون درآمد(محصول) ملی، سطح عمومی قیمتها، سطح عمومی اشتغال و بیكاری، نرخ بهره، تراز پرداختها و نرخ ارز و مانند اینها خواهد پرداخت. درآمد ملی، محصول ملی و تولید ملی بهطور عام، كل تولیدات یك كشور را نشان میدهند. بهعبارت دیگر حسابهای ملی برآورد منظمی از محصول ناخالص ملی را ارائه میكنند كه موجب سنجش عملكرد اقتصاد كشور در تولید كالاها و خدمات میشوند.
درآمد ملی(NI)
درآمد ملی عبارت است از: مجموع عایدیها و درآمدهای حاصل از عوامل تولید كه به منظور تولید كالاها و خدمات در یك اقتصاد ملی در یك دوره مالی (مثلا یك سال) به كار گرفته میشوند (مانند حقوق و دستمزد نیروی انسانی، اجاره زمین و ساختمان، سود سرمایه و بهره، حقوق مالكیت و مانند آن). در واقع درآمد ملی در یك جامعه كل دریافتهای عوامل تولیدند كه در سطح ملی باید معادل ارزش كالاها و خدمات تولید و مبادله شده توسط بنگاهها باشند.
حسابداری ملی: دانشجویان درس اقتصاد كلان در مباحث اقتصادی حسابداری ملی با مفاهیم تولید ناخالص ملی، تولید خالص ملی و تولید ناخالص داخلی و نیز محاسبه شاخصهای مختلف آشنا میشوند.
تولید یا محصول ناخالص ملی
تولید (یا محصول) ناخالص ملی عبارت است از: مجموعه ارزش تمامی كالاها و خدمات نهایی تولید شده در یك دوره معین مالی (مثلا یكسال).كلمه نهایی از آن جهت استعمال میشود كه یك كالا یا خدمت اقتصادی، دوبار محاسبه نشود. مثلا كالای واسطهای در محاسبات منظور نمیشود یا اگر بشود برای محاسبه ارزش كالای نهایی، باید ارزش كالای واسطهای از آن كم شود؛ یعنی این كالاهای واسطهای برای فروش مجدد خریداری نشده باشند. بهعبارت دیگر تولید ناخالص ملی معیاری برای سنجش اندازهگیری فعالیتهای اقتصادی است كه در یك دوره مالی بهوقوع پیوستهاند. میتوان گفت با بررسی مجموعه ارزشهای تمام كالاها و خدمات تولید شده در یك دوره مالی میتوان به وضعیت اقتصادی جامعه پی برد. تولید ناخالص ملی ممكن است بهصورت اسمی یا جاری (با وجود تغییر سطح عمومی قیمتها) مورد بررسی قرارگیرد و یا ممكن است با ارقام واقعی مورد مطالعه قرار گیرد.
تولید یا محصول خالص ملی (NNP )
معمولا محصول خالص ملی به منزله عامل سنجش بهتری از میزان فعالیتهای اقتصادی، كه با توجه به ذخیره سرمایه و نیروی كار موجود، میتواند برای دورههای طولانی تداوم پیدا كند، مورد استفاده قرار میگیرد. میتوان با كسر نمودن ذخیره استهلاك از محصول ناخالص ملی، محصول خالص ملی یا درآمد خالص ملی را بهدست آورد: D- GNP = NNP یعنی هرگاه میزان استهلاك هر دوره از تولید ناخالص ملی آن دوره كم شود، تولید خالص ملی به دست میآید. میزان استهلاك(D) ، ارزش كالاهای سرمایهای است كه در جریان تولید هر دوره مورد استفاده قرار گرفته و در واقع مستهلك شدهاند.
مصرف شخصی
مصرف شخصی بخشی از درآمدخانوارها است كه در یك دوره مالی صرف كالاها و خدمات مصرفی میشود و در قالب مخارج در میآید. عوامل موثر بر مصرف شخصی شامل دارایی مصرفكنندگان است كه بهصورت پول نقد، دسترسی به سپردههای بانكی، اوراق بهادار و غیره بوده كه درجه نقدشوندگی آنها زیاد باشد و شامل مصرف كالاهای مصرفی بادوام همچون یخچال، اتومبیل و غیره و نیز افزایش استاندارد زندگی از نظر مصرف خدمات و كالاهای مصرفی بیدوام مانند: نان، گوشت، سینما و مانند اینها میشود. ضمنا توسعه اعتبارات مصرفكننده، نرخ بهره، تغییرات قیمتها، انتظارات مصرفكننده و توزیع درآمد ازجمله عواملی هستند كه روی مصرف مصرفكننده تاثیر دارند كه البته بین اقتصاددانان اتفاقنظر كامل در مورد تاثیر و درجه تاثیر آنها وجود ندارد. در قسمت هزینههای مصرفی بخش خصوصی، بیشتر به مفاهیم مصرف پرداخته خواهد شد.
پسانداز
پسانداز بخشی از درآمد خانوارهاست كه در دوره مورد بررسی به مصرف نرسیده و خانوارها مصرف آن را به امید مصرف بیشتر و بهتر در آینده، به تاخیر انداختهاند. این وجوه معمولا در بازار مالی (موسسات پولی و اعتباری یا بورس) سپردهگذاری یا پسانداز میشوند. اقتصاد یك جامعه هر چقدر در جذب پساندازها و هدایت آنها به سمت سرمایهگذاریهای ثابت، موفقتر و به سامانتر عمل كند، در جهت رشد و توسعه بیشتر حركت خواهد كرد.
سرمایهگذاری
سرمایهگذاری برنامهریزی شده مجموعه وجوهی است كه توسط بنگاهها و دولت بهصورت كالاهای سرمایهای، ماشینآلات، تجهیزات، ساختمان و مانند آن از بازار كالاها و خدمات سرمایهای خریداری میشود. تغییر در موجودی انبارها (تغییر در موجودیها اعم از كالا، كالای نیمساخته یا مواد اولیه) جزء سرمایهگذاری برنامهریزی شده است، در حالی كه تغییرات ناخواسته جزء سرمایهگذاری برنامهریزی نشده به شمار میرود. به عبارت دیگر، وقتی بنگاهها و نیز یك كشور در وضعیت عادی قرار داشته باشند، كل سرمایهگذاریها و از جمله موجودی انبار را متناسب با برنامهریزی خود تنظیم و اجرا میكنند. اما در وضعیتهای دیگر موجودی انبارها ممكن است به دلیل رونق اقتصادی یا ركود اقتصادی دچار تغییرات شوند و به ترتیب كاهش یا افزایش یابند. به همین دلیل است كه به تغییر در موجودی انبارها، سرمایهگذاری برنامهریزی نشده گفته میشود.
مالیاتهای خالص
بهطور كلی، مالیاتها عبارت از مجموعه وجوهی است كه مطابق قوانین موضوعه توسط بنگاهها، شركتها و مردم برای تامین مخارج و اداره كشور به دولت پرداخت میشود. مالیاتهای خالصعبارت از مجموعه مالیاتها(T) منهای پرداختهای انتقالی دولت به مردم و بنگاههاست (Tr یارانه و غیره). (مالیات خالص= كل مالیاتهای دریافتی دولت منهای پرداختهای انتقالی): Tn =T- Tr
هزینههای دولت(G)
هر دولتی برای اداره امور كشور مجبور به انجام هزینههایی است كه این هزینهها نیازمند تامین مالی میباشد و بایستی منابع تامین آنها مشخص گردد. هزینههای دولت عبارت از مجموعه مخارجی است كه دولت در یك دوره مالی برای تحقق هدفهای مورد نظر خود صرف خرید كالاها و خدمات میكند. این وجوه معمولا توسط مردم بهطور مستقیم و غیرمستقیم پرداخت میشود.
موجودی انبار
بنگاههای اقتصادی همواره برای اینكه جریان تولید و فروش بر اثر بهوجود آمدن نوسانات بازار دچار وقفه نشوند، مجبور هستند مقداری موجودی انبار داشته باشند. موجودی انبار یا سرمایه در گردش مقدار كالای ساخته شده آماده فروش، كالاهای نیمه ساخته در جریان یا در فرایند تولید و مواد اولیهای است كه به عنوان ذخیره، جریان تولید و فروش را بهطور متناسب تداوم میبخشند. چنانچه موجودی یا ذخیره مواد اولیه برای ادامه جریان تولید بنگاهها ناكافی باشد و یا موجودی كالای نهایی در انبار بنگاهها متناسب با قراردادهای فروش آنها نباشد، روند تولید و فروش كالاهای نهایی به مخاطره خواهد افتاد.
تولید(یا محصول) ناخالص داخلی (GDP)
تولید (یا محصول) ناخالص داخلی، میزان موفقیت اقتصاد یك كشور را با تغییرات مثبت GDP نشان میدهد. تولید (محصول) ناخالص داخلی، ارزش پولی تولید كالاها و خدماتی است كه سهم خارجیان مقیم كشور و كالاهای واسطهای از آن خارج شده و سهم هموطنان مقیم در خارج كشور نیز در آن به حساب نیامده باشد. به بیان دیگر، ارزش آنچه صرفا در داخل مرزهای یك كشور( توسط گروه مقیم) تولید شده باشد، محصول ناخالص داخلی نامند. به این ترتیب، اگر در رابطه زیر جمع جبری درآمد عوامل تولید، داخل پرانتز، مثبت باشد، تولید ناخالص داخلی كوچكتر از تولید ناخالص ملی است و بالعكس:(درآمد خارجیان مقیم در داخل- درآمد عوامل تولید از خارج) + تولید ناخالص داخلی= تولید ناخالص ملی
افراد و موسسات مقیم و غیرمقیم: كلیه افراد و موسساتی كه در قلمرو داخلی (سرزمین داخلی) یك كشور زندگی میكنند یا به فعالیت اشتغال دارند، حوزه داخلی اقتصاد را تشكیل میدهند. مجموعه افراد و موسسات (عوامل اقتصادی) حوزه داخلی اقتصاد به دو گروه؛ مقیم و غیرمقیم قابل تقسیم میباشد. اشخاص مقیم به افراد و موسساتی اطلاق میشود كه یا بومی كشور موردنظر باشند (به مفهوم تابعیت برای افراد و تابعیت و ثبت برای شركتها و موسسات) و یا مدت اقامت آنان در كشور مربوطه بیش از یكسال باشد. افراد و موسساتی كه فاقد شروط فوقالذكر باشند، غیرمقیم تلقی میشوند. بنابراین خارجیانی كه برای مقاصد متفاوت از جمله گذران ایام تعطیل، استفاده از خدمات پزشكی، تورهای مطالعاتی، شركت در كنفرانسها و شركت در مسابقات ورزشی به كشور وارد میشوند، كاركنان ناوگانهای خارجی، تجار خارجی، كارگران فصلی با كمتر از یكسال اقامت، نمایندگان ---------- سفارتخانهها، كنسولگریها، دستگاهها و سازمانهای بینالمللی كه اعضای آنها تابعیت كشور مربوطه را نداشته باشند، جملگی غیرمقیم تلقی میشوند.
در حسابداری اقتصادی غالبا لفظ ملی به عنوان جایگزین لفظ مقیم بهكار میرود و در تعیین مرز بین عوامل اقتصادی مقیم و غیر مقیم معمولا تابعیت و اقامت بیش از یكسال ملاك اصلی تشخیص است.
تولید(یا محصول) سرانه ناخالص داخلی
تولید(محصول) سرانه ناخالص داخلی معیاری است كه معمولا سطح زندگی مردم در جوامع مختلف را نشان میدهد. اگر تولید ناخالص داخلی در هر دوره بر جمعیت كشور در آن دوره تقسیم شود، تولید سرانه ناخالص داخلی بهدست خواهدآمد. گرچه تولید سرانه، نحوه توزیع درآمد آن جامعه را نشان نمیدهد، اما نشان میدهد كه درآمد یك شهروند بهطور متوسط در جامعه مورد نظر چقدر است.
ارزش افزوده
به ارزشی كه در جریان یك مرحله یا مراحل مختلف تولیدی به ارزش یك كالا یا مواد اولیه (واسطهای) اضافه گردد، ارزش افزوده گفته میشود. پس میتوان گفت ارزش نهایی یك كالا، همه ارزشهای ایجاد شده مراحل مختلف قبلی را در بر دارد
راههای محاسبه ارزش افزوده
1- برای تعیین ارزش افزوده هر مرحله، ارزش كالاهای واسطهای مورد استفاده در تولید یك كالا از ارزش محصول تولید شده نهایی كسر میشود.
2- با محاسبه مجموعه مبالغ پرداختی به عوامل تولید بهكار گرفته شده در جریان تولید یك كالا (كار، سرمایه، مواد و غیره)، ارزش افزوده آن محاسبه میشود. همچنین همین شیوه را برای محاسبه ارزش افزوده در بخشهای مختلف اقتصادی مانند كشاورزی، صنعت، خدمات و غیره و در كل كالاها و خدمات در یك جامعه نیز بهكار میبرند.
كسری (مازاد) بودجه
با فرض اینكه منبع اصلی درآمد دولت فقط مالیات باشد، اگر دولت دریك دوره مالی بیش از مالیاتهای خالص دریافتی(T) خرج(G) كند، كسر بودجه و اگر كمتر از آن خرج كند، مازاد بودجه خواهد داشت (كه به ترتیب از بازارهای مالی قرض كرده و یا به آنها قرض میدهد).
كسری (مازاد) تجاری
اگر كشوری در طول یك سال (دوره مالی) مجموعه ارزش وارداتش از خارج از كشور به واحد پول بیشتر (كمتر) از صادراتش باشد، در آن صورت با كسری (مازاد) تجاری روبروست.
اقتصاد پویا و اقتصاد ایستا
تئوریهای اقتصادی را میتوان به دو صورت پویا و ایستا مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار داد. هرگاه این مطالعه و بررسی در طول زمان باشد، به آن پویا (دینامیك) گفته میشود؛ یعنی متغیرهای اقتصادی و علت پدیدههای اقتصادی طی زمان در نظر گرفته میشوند. برای مثال درآمد و رشد اقتصادی جامعه در یك روند زمانی اعم از كوتاهمدت و بلندمدت مورد بررسی قرار میگیرد. اما هرگاه بررسی و مطالعه متغیرهای اقتصادی در یكزمان خاص صورتگیرد و در این بررسی، زمان نقشی نداشته باشد، به آن اقتصاد ایستا گفته میشود. در اقتصاد ایستا معمولا یك وضعیت اقتصادی (اعم از اشتغال، تولید، درآمد، تعادل، سرمایهگذاری، مصرف و غیره) با موارد مشابه آن در یك زمان دیگر مقایسه و نتیجهگیری میشود؛ برای مثال هرگاه عرضه و تقاضای بازار و نقطه تعادل آن را مشخص سازند و تقاضا بنا به عللی جابجا شود، نقطه تعادل جدید را با نقطه تعادل قبلی آن مقایسه و نتیجهگیری میكنند، بدون اینكه فرایند زمانی این دو نقطه مورد مطالعه قرار گیرد.
***
اقتصاد كلان
نوشته: دكتر مصطفی شریف
ناشر: اطلاعات
چاپ اول: 1387
204ص - 1700تومان
در كتاب حاضر، ابتدا مفاهیم درس اقتصاد كلان به صورت توصیفی و بدون استفاده از روابط پیچیده ریاضی و مدلها توضیح داده شده و سپس پیچیدهتر میگردد.
به عبارت دیگر، خصوصیات و ویژگیهای هركدام از مفاهیم با توضیحات و مثالهای گوناگون برای خوانندگان تشریح گردیده و به مرور بر دامنه این مفاهیم و متغیرها و ارتباطات آنها افزوده شده است.
این كتاب در هشت فصل تدوین یافته است. در فصل اول قلمرو و كلیات مربوط به اقتصاد كلان، موضوعات و هدفهای مهم اقتصادكلان توضیح داده شده است.
فصل دوم راههای گوناگون محاسبه تولید ملی و نیز بخشهای مختلف اقتصادی را بیان میكند. در فصل سوم و ضمیمه آن، درباره تعادل و عدم تعادل در اقتصاد و اتحاد اساسی و شاخصهای گوناگون قیمت بحث شده است.
فصل چهارم كتاب به بررسی نظریههای مختلف در خصوص اجزا درآمد ملی و محاسبه گوناگون مربوط به درآمد، مصرف، پس انداز، سرمایهگذاری و غیره اختصاص دارد. آنچه در فصلهای قبلی مورد مطالعه قرار گرفته است به نوعی در فصل پنجم، به صورت كاربردی درآمده و در قالب مدلها و الگوها و كاربرد آنها در سیاستهای اقتصادی مطرح شده است. فصل ششم به مباحث پول، سیاستهای پولی و تعادل در بازار داراییها و كالاها و غیره میپردازد. در فصل هفتم درباره تورم و بیكاری و در فصل هشتم درباره تجارت بینالملل، نظریه مزیت مطلق و مزیت نسبی، تراز پرداختها و غیره بحث میشود.
منبع : روزنامه اطلاعات - دكتر مصطفی شریف - عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 12:56 PM
تولید ناخالص داخلی یا GDP یکی از مقیاسهای اندازه اقتصاد است. تولید ناخالص داخلی ارزش کل کالاها و خدمات نهایی تولید شده در کشور در یک بازه? زمانی معین است که با واحد پول جاری آن کشور اندازهگیری میشود.
در این تعریف منظور از کالاها و خدمات نهایی، کالا و خدماتی است که در انتهای زنجیر تولید قرار گرفتهاند و خود آنها برای تولید و خدمات دیگر خریداری نمیشوند.
محاسبه تولید ناخالص ملی
روشهای مختلفی برای محاسبه تولید ناخالص ملی وجود دارد. محاسبه مجموع ارزش افزوده، محاسبه با نگرش مصرف و محاسبه با نگرش درآمد، سه روش متداول انجام این کار هستند. محاسبه با نگرش مصرف به این شکل است:
تولید ناخالص داخلی = مصرف خصوصی + سرمایهگذاری + مصارف دولتی + (صادرات - محدود)
تولید ناخالص ملی و تولید ناخالص داخلی
تا سال 1980 در ایالات متحده از کلمه تولید ناخالص ملی استفاده میشد. هرچند تولید ناخالص ملی GNP و تولید ناخالص داخلی GDP تفاوتهای جزئی دارند. در محاسبه تولید ناخالص ملی درآمد افراد خارج از کشور که به کشور باز فرستاده میشود با تولید ناخالص ملی جمع میشود و درآمد افراد خارجی مقیم آن کشور که درآمد خود را به خارج میفرستند از آن کاسته میشود.
به گزارش در ردهبندی کشورهای منطقه از نظر تولید ناخالص ملی به شرح زیر است:
مبانی اقتصاد، دکتر مسعود نیلی، دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 12:57 PM
مقدمه
یكی از عوامل مهم رشد و توسعه اقتصادی كشورها، فراهم نمودن سرمایه كافی برای تأمین مالی سرمایهگذاری میباشد. بدین جهت، كشورهای در حال توسعه سعی نمودهاند كه به تراكم سرمایه از طریق منابع داخلی و یا تكمیل سپس توسط سرمایه خارجی بپردازند.
در طول تاریخ، سرمایه خارجی نقش مهمی در فرآیند توسعه بسیاری از كشورها داشته، ولی سیاستهای اقتصاد كلان جهانی و اقتصاد كلان داخلی در دهه اخیر باعث شده است كه جریان انتقال منابع در جهان معكوس گردد و از كشورهای توسعه نیافته به كشورهای توسعه یافته جریان یابد.
جریان سرمایه خارج شده از كشورهای توسعه یافته را سرمایهگذاری خارجی مینامند و به خروج سرمایه از كشورهای توسعه نیافته فرار سرمایه اطلاق میگردد.
تعاریف فرار سرمایه
از فرار سرمایه تعاریف متفاوت و گوناگونی شده است در زیر به برخی از این تعاریف اشاره میكنیم:
الف) فرار سرمایه كلیه جریانات خروج سرمایه خصوصی را شامل میشود ولی خروج سرمایه، كلیه جریانات خروج سرمایه خصوصی و دولتی را شامل میشود، پس فرار سرمایه جزیی از جریان خروج سرمایه است.
ب) انتقال غیرقانونی سرمایه به خارج از مرزهاست و این مفهوم با عبارت صادرات سرمایه متفاوت است. زیرا صادرات سرمایه با توجه به لحاظ مفاد قانونی كشور انجام میشود، بنابراین صادرات سرمایه یك پدیدة عادی اقتصادی ولی فرار سرمایه یك پدیده غیرعادی میباشد.
ج) در تعریف دیگر از سرمایه آمده است: فرار سرمایه شامل همه جریانات خروج سرمایه خصوصی از كشورهای در حال توسعه میباشد.
در این تعریف سرمایهگذاری مستقیم خارجی و خرید اوراق بهادار نیز جزو فرار سرمایه است علت نیز این است كه كشورهای در حال توسعه معمولاً از نظر سرمایه فقیر هستند و در فرآیند توسعه قرض گیرندگان خالص خواهند بود، لذا میبایست در فرآیند توسعه پساندازهای داخلی مكمل منابع خارجی باشند در حالی كه جریانات خروج سرمایه منابع قابل دسترس این كشورها را كاهش میدهند.
علل فرار سرمایه
الف) علل اقتصادی فرار سرمایه
علل اقتصادی فرار سرمایه متعدد و فراوان میباشد، اما آنچه كه مهم است و یافتههای مطالعاتی آنها را تأیید میكند شامل تقویت نرخ ارز، كسریهای مالی و ریسك و ... است در ادامه هر یك از این عوامل شرح داده میشود.
1ـ تقویت نرخ ارز (ارزش گذاری بیش از حد نرخ ارز)
یكی از علل اصلی فرار سرمایه كه اكثراً به آن اتفاق نظر دارند، احتمال تغییر (افزایش) در نرخ ارز است. با فرض ثابت بودن سایر عوامل، كاهش انتظاراتی در ارزش پول رایج داخلی (به هر دلیلی كه باشد) سبب میگردد، ساكنین داراییهای داخلی خود را به داراییهای خارجی تبدیل نمایند.
اگر نرخ ارز واقعی جاری، كمتر از میزان خود ارزش گذاری شده باشد، بنابراین انتظار میرود در آینده نرخ ارز بیش از حد ارزشگذاری گردد، به عبارت دیگر، پول رایج داخلی در آینده كمتر از حد ارزش گذاری خواهد شد، در نتیجه كاهش رسمی در ارزش پول در آینده قابل پیشبینی خواهد بود. در چنین شرایطی ساكنین داخلی به وسیله تبدیل ثروت داخلی خود به مطالبات خارجی، از ضرر بالقوه سرمایه اجتناب میكنند. چون كاهش رسمی در ارزش پول منجر به كاهش ارزش پساندازهای داخلی میگردد، ثروت نیز به سمت داراییهای خارجی مجدداً تخصیص مییابد و لذا پدیدة فرار سرمایه و مطالعات صورت گرفته در مورد فرار سرمایه نشان میدهند كه بیش از حد ارزش گذاری كردن نرخ ارز حقیقی، نقش مهمی را در فرار سرمایه از بدهكارترین كشورها ایفا مینماید.
2- كسریهای مالی
كسری وسیع مالی كه به وسیله انتشار پول تأمین مالی شده است فشارهای تورمی را به وجود میآورد. فشارهای تورمی از ارزش داراییهای داخلی میكاهد و لذا گرایشی از سوی ساكنین جهت كاهش دادن موجودیهای پولی داخلی شان به وجود میآید. این گرایش به دلیل اجتناب از فرسایش ارزش داراییها به خاطر تورم میباشد. خرید داراییهای خارجی یك راه حل برای اجتناب از این فشارهای تورمی، یا آنچه را كه اصطلاحاً مالیات تورمی مینامند، میباشد.اگر درآمدهای بهرهای پساندازهای داخلی كمتر از درآمدهای بهرهای ناشی از داراییهای خارجی باشد فرار سرمایه تشویق شده و توسعه خواهد یافت.
حتی اگر كسری بودجه دولت از طریق فروش اوراق قرضه و یا استقراض خارجی تأمین مالی گردد، ممكن است ساكنین داخلی انتظار داشته باشند كه درآینده دولت باید بدهی را به پول تبدیل نماید (به وسیله انتشار پول) و یا مالیاتهای اضافی را جهت پرداخت بدهی وضع نماید. این انتظارات همچنین ساكنین داخلی را به كاهش دادن بدهیهای بالقوه مالیاتی، به وسیله حركت و انتقال داراییها به خارج از كنترل دولتمردان داخلی، تشویق خواهد نمود و اصلاً بخشی از فرار سرمایهها با هدف اجتناب از مالیاتها صورت میپذیرد بنابراین هنگامی كه ساكنین داخلی انتظار افزایش در نرخهای مالیاتی را میدهند یك حركت پیوسته جهت انتقال داراییها به خارج از كنترل دولتمردان داخلی (فرار سرمایه) وجود خواهد داشت.
3ـ ریسك
اختلاف ریسك سرمایهگذاری در كشورهای در حال توسعه و كشورهای صنعتی، یكی دیگر از عوامل فرار سرمایه میباشد كه این عامل به دلیل ویژگیها و مشخصات خاص این كشورها میباشد. اكثر كشورهای پیشرفته، نظامهای ---------- و اقتصادی باثبات و با ترتیبات قانونی مدون و مشخص دارند. هم چنین برای رفع مشكلات و انجام معاملات و قراردادها از زیربنای ساختاری لازم برخوردارند، در حالی كه كشورهای در حال توسعه از این جنبهها محروم میباشند. برای مثال، ساختار مناسب و ترتیبات قانونی جهت حمایت از مالكیت خصوصی وجود ندارد. دورههای ثبات ---------- بسیار كوتاه است و به دلیل انقلابها و كودتاهای نظامی فراوان، قوانین به طور ناگهانی دستخوش تغییرات عظیم میگردد، نظیر حذف مالكیت خصوصی، دولتی نمودن بازرگانی خارجی و ایجاد كنترلهای ارزی شدید، لذا با وجود اینكه ممكن است نرخهای بازدهی سرمایهگذاری در این كشورها بالاتر از كشورهای صنعتی باشد ولی به دلایل فوق الذكر باز فرار سرمایه وجود خواهد داشت.
4ـ نرخ تورم
افزایش نرخ تورم به خصوص هنگامی كه بیشتر از تورم در سطح جهانی باشد، باعث كاهش ارزش داراییهای داخلی میگردد. بنابراین به دلیل اجتناب از كاهش ارزش دارایی داخلی، افراد به خرید داراییهای خارجی یا انتقال سرمایه داخلی به خارج اقدام مینمایند.
5ـ نرخ رشد اقتصادی
با در نظر گرفتن شرایط یكسان اقتصادی هر چه نرخ رشد اقتصادی كشوری در بلندمدت بالاتر باشد، معرف قدرت جذب سرمایه و امكان كسب سود حاصل از سرمایهگذاری و بهبود انتظارات آینده است، لذا سرمایه گذاران سرمایههای خود را به آن كشور سوق خواهند داد. به همین علت، فرار سرمایه از سمت كشورهای در حال توسعه به كشورهای پیشرفته و توسعه یافته میباشد.
6ـ نرخ بهره
اگر نرخ بهره داخلی كمتر از نرخ بهره جهانی باشد، سرمایههای مالی، میل به خروج از كشور خواهند داشت، این عدم توازن شدید بین نرخ بهره واقعی داخلی و بینالمللی یك دلیل عمده فرار سرمایه میباشد، زیرا در این كشورها، كنترلهای وسیع و شدیدی بر روی نرخ بهره اعمال میگردد و به همین دلیل نرخ بهره در یك سطح قراردادی، زیر نرخ واقعی، قرار دارد و یا حتی از نرخ تورم سالانه كمتر است، بنابراین عملاً سرمایه داران را تنبیه مینماید و بازده منفی به سرمایه آنان تعلق میگیرد.
7ـ كسب سود
اگر قابلیت سود دهی انتظاری در اقتصاد داخلی كمتر از قابلیت سوددهی انتظاری سرمایهگذاری در خارج از كشور باشد، فرار سرمایه شكل میگیرد. اگرچه انتظار این است كه به دلیل عوامل تولید (كار و منابع طبیعی) فراوان و ارزان، ظرفیتهای ناتمام و خالی زیاد و بازار وسیع، نرخ بازده داخلی در كشورهای در حال توسعه بیشتر از كشورهای توسعه یافته باشد ولی متأسفانه این برتری به دلیل ریسك، عدم ثبات ---------- و اقتصادی، فقدان بیمه و تضمین كافی از بینمیرود.
عواملی كه در بالا به آن اشاره شد بر روی محیط سرمایهگذاری در اقتصاد داخلی تأثیر میگذارند و یك بدبینی نسبت به سرمایهگذاری را در داخل به وجود میآورند. این عوامل همگی علل اقتصادی هستند كه فرار سرمایه را از كشورهای در حال توسعه موجب میگردند.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 12:58 PM
اشاره: آيا تا به حال در محيط کار خود، دچار فشار عصبي شده ايد؟ در اين مواقع عملکرد شغلي شما چگونه بوده است؟ آيا علت بوجود آمدن فشار عصبي مورد نظر را فهميده ايد؟ و آيا توانسته ايد بر فشار شغلي اتان غلبه کنيد؟
در بسياري از مواقع کارکنان در محيط کار خود دچار فشار عصبي مي شوند که عملکرد شغلي آنها به نحو شديدي تحت تاثير فشار شغلي قرار مي گيرد و به شدت آفت مي کند. بنابراين ضروري است که با فشار عصبي در محيط کار آشنا شويم و راههاي مبارزه با آن را ياد بگيريم.
در اين نوشتار سعي داريم در ابتدا تعريفي از فشار عصبي ارايه نماييم و انواع فشار عصبي را نام ببريم و در پايان روشهاي مبارزه با فشار شغلي را بياموزيم.
فشار عصبي چيست؟
فشار عصبي به عنوان يک واکنش حسي به وضعيت خارجي که نتيجه آن تغيير وضع جسمي، رواني و رفتاري کارکنان است، توصيف مي شود.
انواع فشار عصبي
عموم مردم تصور نادرستي از فشار عصبي دارند؛ اغلب ما فشار عصبي را با مفهوم منفي در نظر مي گيريم. يک نوع فشار عصبي که بار منفي دارد و «ديسترس» ناميده مي شود به هنگام ناراحتي مثلاً مرگ عزيزي، يا گرفتن توبيخ رسمي از رئيس و … ايجاد مي شود. اين نوع فشار عصبي اگر فزاينده باشد، اثرات مخرب جسمي (فشار خون بالا، ميزان کلسترول بالا، امراض قلبي، زخم هاي معده، درد مفاصل و …) ، رواني (خشم، دلواپسي، افسردگي، عصبانيت، بي ادبي، تنش، بي حوصلگي، کاهش اعتماد به نفس، خشمگيني سرپرستان، عدم قابليت در ايجاد تمرکز فکري و تصميم گيري و رضايت شغلي) و رفتاري (کم خوري و پرخوري، مصرف زياد سيگار و گاهاً مواد مخدر و …) بر روي فرد خواهد گذاشت. اما فشار عصبي همواره بد و ناپسند نيست. بلکه يک نوع فشار وجود دارد که حالت مثبت و خوشايندي هم دارد که به آن «يوسترس» مي گويند. اين نوع فشار عصبي عملکرد بهتر را موجب مي شود. به عنوان مثال اگر به کارمندي پست بالاتر در محل ديگري پيشنهاد شود، فشار عصبي که بر وي وارد مي شود از نوع «يوسترس» بوده و مثبت است.
روشهاي مبارزه با فشار عصبي در محيط کار
براي آنکه به نحو موثري بر فشارهاي شغلي غلبه نماييم، در ادامه به دو روش کلي براي فايق آمدن بر فشار عصبي در محيط کار اشاره مي کنيم:
1- استراتژي سازماني
چنان که گفتيم عواملي از جمله سياست هاي کلي، ساختارها، شرايط فيزيکي و فرآيند يا عمليات ضعيف يا نادرست در يک سازمان، فشار شغلي را ايجاد مي کند. بنابراين يک سازمان براي آنکه بتواند بر فشار شغلي غلبه کند بايد بر روي عوامل تنش زا تمرکز نماييد و هر کدام از عوامل تنش زا را تحت بررسي قرار دهد تا فشار شغلي را خذف کرده و يا کاهش دهد. براي مثال در زمينه سياست ها بايستي به طور دقيق عملکردها را ارزيابي نمايد و در مورد سيستم پرداخت، سعي نمايد برابري رعايت گردد. در زمينه ساختاري و يا شرايط فيزيکي تجدد نظر کند. براي مثال تا حد امکان محيط کار را براي افراد مطبوع و بي سر و صدا نمايد. در مورد فرآيندها، نيز بايد بازخورد مناسب و کافي به کارمندان و کارکنان سازمان بدهد، ارتباطات را بهبود بخشد، اهداف مبهم و متضاد را روشن نمايد.
براي آنکه يک سازمان بتواند نقش خود را در خذف يا کاهش فشار شغلي به بهترين نحو ايفا نمايد، استراتژيهاي زير مطرح مي شود:
الف- ايجاد جو سازماني حمايتي: بيشتر سازمان هاي امروزي داراي ساختارهاي سازماني بسيار رسمي و ديوان سالارانه، بدون انعطاف، يا جوي غيرشخصي مي باشند، که ايجاد فشار شغلي قابل ملاحظه اي مي کند. يک استراتژي غلبه، ايجاد ساختار عدم تمرکز و ارگانيک، با مشارکت کارکنان در تصميم گيري و جريان ارتباطات پايين- به- بالا مي باشد. تغييرات ساختاري و فرآيندي يک جو حمايتي براي کارکنان مي آفريند و به آنها اجازه کنترل بر مشاغل خودشان را مي دهد و به اين وسيله فشار شغلي خذف و يا حداقل، کاهش مي يابد.
ب- غني کردن طرح وظايف: غني کردن مشاغل اعم از رشد عوامل محتواي شغلي (مسئوليت، شناخت، و فرصت براي پيشرفت، رشد و ترقي) و يا بهبود ويژگي هاي اصلي شغل (تنوع مهارت ها، شناخت وظايف، اهميت وظايف، استقلال و بازخورد) ممکن است به مراحل انگيزشي يا مفهوم تجربه شده، مسئوليت و دانش نتايج منجر شود. اين وظايف غني شده به طور قطع عوامل تنش زاي موجود در مشاغل تکراري و طراحي شده را از بين مي برند.
ج- کاهش تضادها و روشن نمودن نقش هاي سازمان: مدير يک سازمان در اجراي اين روش نقش مهمي دارد؛ مديريت يک سازمان مي تواند با کاهش تعارض، نقشهاي سازماني را به شکلي روشن نمايد که تعارض و ابهام را که از جمله عوامل تنش زا بودند، کاهش داده يا کاملاً خذف نمايد. براي اين منظور مديريت بايد انتظارهاي هر شغلي را روشن نمايد و اطلاعات لازم را در مورد هر شغل ارايه کند و حمايت کافي را از کارکنان به عمل آورد.
توصيه مي شود براي آنکه مدير تعارض و ابهام نقش را از بين ببرد و آن نقش را روشن سازد، به شاغل فهرستي از انتظارات شغل وي بدهد، تا شاغل انتظارهاي خود را با توجه به اين فهرست مقايسه کرده و هر اختلافي که وجود دارد، به صورت باز بحث نمايد تا کليه مسايل مبهم روشن شود و شاغل بداند که نقش او چيست.
د- مشاوره و نشان دادن قدم بعدي: يک سازمان بايد به گونه اي برنامه ريزي کند تا کارکنان و کارمندان رها نشوند تا خودشان براي زندگي شغلي خويش تصميم بگيرند، بلکه بايد با ايجاد مشاوره و نشان دادن قدم بعدي در سازمان، آنها را براي ادامه زندگي شغلي اشان کمک کند تا دچار فشار شغلي نشوند.
2- استراتژي فردي
چنان که ديديم يک فرد، خود در ايجاد فشار شغلي نقش مهم دارد، بنابراين خود او نيز مي تواند با اتخاذ تدابيري با فشار شغلي به وجود آمده مبارزه کند. حال تدابير فردي زير را براي مبارزه با فشار شغلي توصيه مي کنيم:
الف-انجام تمرينات ورزشي: با انجام تمرينات ورزشي مي توان تعميرکار خود بود! و فشار شغلي را خذف کرد و يا به نحو موثري آن را مهار کرد.
ب- آسودن: فرد بايستي هر چند گاه يک بار خونسردي نشان داده و از تکنيکهاي مخصوص آسودن (کنترل علايم حياتي) يا انديشه کردن استفاده کند.
ج- کنترل رفتار فردي: فرد به جاي اينکه اجازه دهد اوضاع، او را کنترل کند، او اوضاع را کنترل کند.
د- انديشه درماني: فرد با همکاران قابل اعتماد که در ضمن شنوندگان خوبي هستند، ارتباط نزديک برقرار کند، تا به هنگام نياز، حمايت لازم را از آنها دريافت نمايد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 12:59 PM
اقتصاد را مجددا به امری ---------- تبدیل کنیم
در بحبوحه بحران مالی، در برابر گستاخی بانکهای بزرگ، سران کشورهای سرمایهداری خود را نشان دادند. بلندپروازترینشان از ترس زیر سوال رفتن عمیقتر سیستم، خواستار اخلاقی کردن سرمایهداری شدند. از آن زمان اما تعهدها فراموش شده و تنها فریبها باقی ماندهاند.
آیا زمان آن فرا نرسیده که سرمایهداری را اخلاقی کنیم؟ در بحبوحه بحران، این پرسش از طرف رهبران ما و پیش از همه آقای نیکولا سرکوزی مطرح شد. یعنی همان کسانی که خود پیش از این به ستایش بیمحابای لیبرالیسمی میپرداختند که قرار بود نماد «پایان (سعادتمند) تاریخ» باشد.
مطرح کردن مساله، بدین شکل ریاکارانه است: اگر سرمایهداری باید اخلاقی شود، این بدان معنی است که تا به حال غیراخلاقی بوده، اگر بتوانیم اخلاقیش کنیم، پس سرمایهداری طبیعتا، ساختاری غیراخلاقی ندارد و فقط زیادهرویها و افراطهایش باید زیر سوال رود. حال آنکه بر عکس نظر کسانی که معتقدند اقتصاد واقعیتی است خارج از حوزه اخلاق، سرمایهداری بر پایه بیاخلاقی بنا شده.
فردریک هایک، اقتصاددان لیبرالیسم- افراطی، قبلا در قرن بیستم این نقص را مطرح کرده بود(۱): تنها رفتارهای فردی ارادی میتوانند درست یا نادرست ارزیابی شوند و این امر شامل یک سیستم اجتماعی در تمامیت آن که زادهی خواست هیچکس نیست، نمیشود. همین نظر هایک را بر آن میدارد، که حتا مفهوم «عدالت اجتماعی» را نفی کرده و حکم بر بیمعنی بودن آن بدهد، چرا که در مورد چیزی داوری میکند که به ذات داوریپذیر نیست. برای نمونه او چنین نگاشته است: «هیچ معیاری برای دستیابی به آنچه «از لحاظ اجتماعی ناعادلانه» است وجود ندارد، زیراموضوعی که این بیعدالتی در مورد آن انجام گرفته مشخص نیست(۲).»
او حتا در مفهوم «عدالت اجتماعی» ردپایی از آنتروپومورفیسم میبیند....که گویا برای واقعیتی غیرانسانی (به معنی غیرشخصی آن) خاصیتهایی انسانی قایل میشود؛ همین آنتروپومورفیسم است که به نظر او جریان سوسیالیستیای را تغذیه کرده که ادعای تقسیم عادلانه ثروت و وسایل تولید را دارد. بنابراین سیستم فکری هایک سازماندهی اقتصادی جامعه را کاملا خارج از حوزه اخلاق در نظر میگیرد و حتا به شکلی وقیحانه از قبل، امکان سرپوش گذاردن بر ناهنجاریهای منتج از این امر را فراهم میآورد. چراکه از لحاظ نظری امکان هر گونه عملکرد روشن اندیشانه را در این چارچوب منکر میشود(3).
اخیرا این نظریه به واسطه آندره کنت سپونویل، و در کتابش «آیا سرمایهداری اخلاقی است؟» (۴) جوانی تازهای یافته است. موفقیت رسانهای این کتاب خود باز گوی آنست که ایدیولوژی لیبرالی نیروی خود را از دست نداده، هرچند جوهر نظری آن توسط بحران کنونی به چالش گرفته شده است. او با تمایز قایل شدن در بطن زندگی اجتماعی، بین نظام علمی - تکنولوژی، نظام قضایی- سیاسی، نظام اخلاقی و نظام اتیک (که توسط عشق آنرا تعریف میکند)، اقتصاد را در نظام علمی- تکنولوژی، جای میدهد: «مسایل اخلاقی و معنوی هیچگونه رابطهای با مسایل علمی- فنی ندارند. به ویژه اقتصاد که بخشی از آن است(5).»
نگاهی بیشرمانه به امر ----------
بدین ترتیب مسایل معنوی واخلاقی خارج از حوزه اقتصاد قرار میگیرد: آنها نه اخلاقی هستند و نه غیراخلاقی. نه اینکه اخلاق نمیتواند در این حوزه وارد شود- کسی پیدا نمیشود که چنین عقیدهای را ابراز کند- بلکه فقط میتواند به طور حاشیهای از طریق ---------- و قانون برای کاستن نتایج ناهنجار آن و به خصوص، بدون حذف علل آن، دخالت نماید. علاوه بر این، چون هیچ کس آفریننده روندهای اقتصادی نیست، نمیتوان در مورد آنها با معیارهایی که فقط در امور ذهنی کاربرد دارند، قضاوت کرد: بدین ترتیب یک بار دیگر تفکری طرد میشود که برپایه تعریفی اخلاقی معتقد به مفهوم عدالت ویا بیعدالتی اجتماعی است و وظیفهمند در تجدید نظردر سیاستهای اقتصادیای که جوابگوی معیارهای عدالت نباشند. هایک قبول دارد که سرمایهداری میتواند غیرعادلانه باشد، همچون طبیعت در توزیع مهارت وشایستگی بین افراد، ولی بیشک غیراخلاقی نیست و بدین جهت نباید آنرا اساسا تغییر داد.(6)
چنین گفتمانی نه تنها حکم بر بیگناهی سرمایهداری با تمام فجایع روشن آن میدهد- وبنابراین از لحاظ ایدیولوژیکی آنرا توجیه میکند- بلکه با خارج کردن اخلاق از حوزه سیاست، نگاهی گستاخانه و بیشرم به آنرا پرورش میدهد. این نظرات بر پایه یک اشتباه بزرگ توجیه میشوند که هم نزد کونت سپونویل کاملا نمایان است و هم نزد دیگر طرفداران سرمایهداری: قراردادن اقتصاد در حوزه علوم وصنعت، و در نتیجه از لحاظ اخلاقی خنثا. یعنی فراموش کردن آن چیزی که اقتصاد وعلم وصنعت را به صورتی بنیادین از هم جدا میکند.
علم وصنعت (که آشکارا، اقتصاد با آنها در ارتباط است) ابزارهایی هستند که تنها کاربرد اجتماعی آنها میتواند مورد قضاوت قرار گیرد. بدین ترتیب یک تکنیک جدید تولید که بارآوری کار را افزایش میدهد، به خودی خود علت بیکاری و از اینرو ناپسند نیست، بلکه بر عکس میتواند ساعات کار را کاهش داده و موجب کاهش زحمت انسانها شود: در زمان کمتر وبا همان تعداد کارگر میتوان به اندازه سابق تولید کرد؛ ویا امکان میدهد که به علت افزایش بازدهی، مزد کارکنان را اضافه کرد. بدین ترتیب ارزش یک تکنیک جدید در استفادهای است که از آن میشود.
بر عکس- و این آموزش مهم مارکس است که تا همین بحران اخیر، در تیوریهای اقتصادی رسمی به فراموشی سپرده شده بود- اقتصاد متشکل ازعملکردهایی است که گروهی از انسانها (سرمایهداران) براساس آنها رفتارهای خود را نسبت به دیگران (کارگران و مزدبگیران مختلف) تنظیم میکنند: با استثمار آنها، با تحمیل ریتم کاری غیرقابل تحمل، با اخراجشان به بهانه رقابت اقتصادی، یا با به جان هم انداختنشان به واسطه ایجاد فرهنگ مسابقهای که اکنون میدانیم تا چه اندازه منجر به رنج و محنت غیرقابل تحمل در محیط کار میشود(۷).
همه این مسایل ربطی به صنعت و علم ندارد و در چارچوب رفتار اجتماعیای است که آگاهانه بر پایه منفعتجویی بنا شده و بنابراین در حوزه قضاوت اخلاقی قرار میگیرد. مارکس کاملا متوجه این موضوع شده بود وقتی تاکید میکرد که «اقتصاد ---------- تکنولوژی نیست»(۸).
از این مهمتر- زیرا در اینجا قدرت ---------- در نظر است- آن واقعیتهایی است که عموما به اقتصاد منسوب میشوند و میبایست با آنها مبارزه و طردشان کرد: واقعیتی عینی و مطلق، وضع شده مستقل از انسانها (در حالی که آنها آنرا میآفرینند) و مطیع قوانینی بیرحم، شبیه قوانین طبیعت، و بنابراین قضاوت ناپذیر. قانون جاذبه زمین قضاوت ناپذیر است... حتا اگر گاهی آزار برساند! چنین برداشتی چیزی نیست جز یک انحراف روشنفکری که اقتصادگرایی نام دارد. نه تنها فعالیتهای اقتصادی به مثابه ارزشهایی اساسیای معرفی میشود که همه فعالیتهای دیگر تابع آن هستند بلکه روند این فعالیتها را کلا خارج از حوزه دخالت ---------- میانگارند.
با این وجود باید توجه کرد که قوانین اقتصاد سرمایهداری دقیقا در محدوده سیستم تولیدی، و بر پایه مالکیت خصوصی کاربرد دارند. این قوانین میتوانند با تغییر سیستم تولیدی، تعدیل شوند و یا حتا زیر سوال روند. باید آنها را همچون مقررات عملی یک نوع اقتصاد (که پایان تاریخ نیست) و تنظیمکننده روابط بین انسانها در این چهارچوب انگاشت. دلیل وجودی آنها چیزی جز این نیست و علیرغم اینکه زین پس در سطح جهانی اعمال میشوند، قابل اصلاح و تغییرند. به این مفهوم که «قوانین اقتصادی» چون دیگر فعالیتهای عملی، مستقیما در حیطه قانونگذاری و اخلاق قرار میگیرند. به این دلیل است که «علم اقتصاد» نمیتواند یک علم خالص و مستقل از قضاوت ارزشی انگاشته شود: هم چون دیگر علوم اجتماعی و عموما به دلیل طبیعت موضوع بر رسی- که امر انسانی در آن دخالت دارد- لااقل به صورتی ضمنی آفریننده ارزشهاست؛ خواه ناخواه با بررسی فعالیت انسانی، تحلیل واقعیت را به این و یا آن سو جهت میدهد.
اقتصاددان آمریکایی، آلبرت اوتو هیرشمن، به درستی با تاکید بر در آمیختن اکثرا غیرعمد علم اقتصاد و اخلاق به این مطلب اشاره میکند. او توجه را به این مساله جلب میکند که «اخلاق... در مرکز فعالیتهای ما جای خود را دارد، به شرط اینکه محققین علوم اجتماعی از لحاظ اخلاقی زنده باشند»، او برآنست که توجه به اخلاق به صورتی آگاهانه و به روشنی باید در زمره تعهدات علوم اجتماعی در نظر گرفته شود. او بدین ترتیب به مارکس در نوشته ۱۸۴۴ اش میپیوندد که تاکید میکند اقتصاد «یک علم اخلاقیواقعی و اخلاقیترین علوم است (۱۰).» حال ببینیم این اخلاق چیست، که به ما امر میکند تا اقتصاد را تحت نظرگرفته و آنرا واقعیتی نیانگاریم که ---------- با خونسردی تمام میبایست در مقابلش سر فرود آورد. در ابتدا مناسب است این دید اخلاقی نسبت به انسان را کنار بگذاریم که همه چیز در آن در محدوده پرهیزکاری و یا گناه تعریف میشود. بر عکس میبایست بین اخلاق و «اتیک»(۱۱) تفاوت قایل شد و در نتیجه آنرا در حوزه روابط با «دیگری» تعریف کرد، بدین ترتیب اخلاق باید در مورد مجموعه این روابط و در وحله نخست روابط اجتماعی به طور کلی به کار گرفته شود، یعنی در زندگی ---------- (با مفهوم دقیق آن به واسطه نهادها)، اجتماعی (بازهم به مفهوم دقیق آن به واسطه قوانین اجتماعی) و اقتصاد.
با وجود اینکه چنین کاربردی از اخلاق به خوبی از زمان اعلام بیانیه حقوق بشر در سال۱۷۸۹ تا بیانیه سال ۱۹۴۸، آغاز گشته اما تلاش برآنست که وارد میدان اقتصاد نشود. درست همین ممانعت است که باید از جلوی پا برداشت و سیاستی اخلاقی را خلق نمود که در ضمن اقتصادی اخلاقی را دنبال کند، یعنی سیاستی که ارزشهای اخلاقی را در همه جا و از جمله در میدان اقتصاد تحمیل کند.
اما چه ارزشها و چه سیاستی را باید دنبال کرد؟ شاید جواب به این سوال را بتوان از فرمولبندی امانویل کانت به دست آورد، در جایی که وی مفهوم اخلاق عمومی (مشترک) را مطرح میکند: اصلی جهانشمولی که فرمان به احترام به دیگری میدهد و وسیله قرار ندادن وی، اصلی که خواهان احترام به استقلال دیگری است. بری از هر گونه پیشداوری ماورا طبیعی ویا مذهبی، این اصل خواهان طرد تسلط ---------- (که از جمله به واسطه نهادهای دموکراتیک انجام میگیرد)، طرد ستم اجتماعی (که تا حدودی با حقوق به دست آمده توسط جنبشهای کارگری ازقرن ۱۹ تا به حال انجام شده) و به همان اندازه طرد استثمار اقتصادی است: امری که البته میبایست هنوز وسیعا برای آن تلاش کرد. تنها بدین ترتیب است که میتوان دستاوردهای اخلاقی در دیگر حوزهها را به واسطه ---------- حفاظت نمود و تعمیق بخشید.
در واقع اخلاقی کردن جدی و عمیق سرمایهداری غیرممکن است چرا که این نظام به شکل نهادین غیراخلاقی است و در خدمت اقلیتی ثروتمند که تودههای کارگر را، با نادیده گرفتن استقلالشان، ابزار دست خویش قرار میدهند. در واقع خواست اخلاقی کردن سرمایهداری در عمل به تلاش در جهت نابودی آن منجر میشود، هرچند هم که این کار مشکل به نظر رسد.
پینوشتها:
۱- به ویژه مراجعه به، فردریک آیک، در سه جلد Droit, legislation et liberté, presses universitaires de France(PUF), 1980-83
۲- مراجعه به (۱) جلد ۲ صفحه ۹۴
۳- در جواب به سوالی در مورد قربانیان لیبرالیسم، هایک چنین میگوید: «خوب، به درک»
4- Albin Michel, Paris 2004 et 2009 -
۵- مراجعه به(۴) چاپ ۲۰۰۹ صفحه ۷۸
۶– مراجعه به (۵) صفحه ۲۳۸-۲۳۹
۷- از جمله به مقالات کریستف دوژور وژان پیر دوران مراجعه کنید: Actuel marx N° 39 « Nouvelle aliénations » paris mai 2006
۸– کارل مارکس: Contribution à la critique de l’économie politique, Editions Sociales, Paris 1966 P. 151
۹- Albert.O.Hirchman, L’économie comme science morale et politique, Galimard-Seuil, Paris 1984 P. 109
۱۰- مارکس غیر از این مطلب که در دوره جوانی مطرح کرده، دیگر به این تیوری نپرداخته واین کمبود احساس میشود.
۱۱- به نظر من اتیک فقط شامل زندگی شخصی میشود و میتواند نماد خردمندی باشد و باید شکل توصیههایی به خود بگیرد که انجام آن اختیاری باشد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:01 PM
فرمول طول عمر برای زندگی تا 114 سالگی
پژوهشگران دانشگاه هاروارد طی 60 سال بر گروهی 600 نفری نظارت کرده و در نتیجه موفق شدند چند عامل مهم در رفتار افراد را تعیین کنند که بر طول عمر تاثیر بسزایی دارند.طبق نتایج این پژوهش ها، افراد خوشبخت که پول قرض نمی گیرند، بیشتر عمر می کنند تا افراد بدبین. همچنین افرادی که شکلات دوست دارند، افراد دیندار و سبزیخواران نیز عمر طولانی تری دارند.
پژوهش های اخیر نشان دادند که افراد دارای زندگی سالم دارند چند سال بیشتر زندگی می کنند.
برای اینکه 2 سال بیشتر زندگی کنید:
شکلات بخورید. تحقیقات نشان می دهند که شکلات غلیظ و تلخ برای قلب مفید است.
برای اینکه 3 سال بیشتر زندگی کنید:
دیندار باشید و دوستان بسیاری داشته باشید. تحقیقات نشان دادند که حضور مرتب در حرم و اماکن مذهبی استرس را کاهش می دهد. همچنین دوستی و ارتباطات اجتماعی نیز همین تاثیر را نشان می دهند.
برای اینکه 3.6 سال بیشتر زندگی کنید:
گوشت کمتر بخورید. سبزیخواری و یا تنها کاهش مقدار گوشت در غذا می تواند بعلت کاهش غلظت چربی در بدن طول عمر را افزایش دهد، زیرا در ازای آن مصرف میوه و سبزیجات افزایش می یابد.
برای اینکه 3.7 سال بیشتر زندگی کنید:
زندگی فعالی داشته باشید. دانشمندان تایید می کنند که تحرک و نرمش و ورزش تاثیر مثبتی بر قلب می گذارد و نمی گذارد که فرد چاق شئذ.
برای اینکه 5 سال بیشتر زندگی کنید:
تحصیل کرده و با دانش باشید. دانشمندان هاروارد بدین نتیجه رسیدند که زنان دارای تحصیلات دانشگاهی بطور متوسط 5 سال بیش از زنان بدون تحصیلات عالیه زندگی می کنند.
برای اینکه 7.5 سال بیشتر زندگی کنید:
مثبت نگر باشید. پژوهش ها ثابت کرده اند که ریسک مرگ زودرس برای افراد حوشبین 55% کمتر است.
برای اینکه 8-10 سال بیشتر زندگی کنید:
سیگار نکشید. افرادی که هیچگاه سیگار نکشیده اند، بطور متوسط 10 سال بیش از افراد سیگاری زندگی می کنند. اگر مردان در سن 35 سالگی سیگار را ترک کنند، می توانند بطور متوسط 5.1 سال به طول عمر خود بیفزایند.
برای اینکه 10 سال بیشتر زندگی کنید:
خوشبخت باشید. افراد خوشبخت بطور متوسط 10 سال بیش از سایرین زندگی می کنند.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:01 PM
افزايش بيماري هاي قلبي در زنان شاغل
اضطراب و استرس در محل كار، زناني كه كمتر از 50 سال دارند را در معرض خطر ابتلا به عوارض قلبي قرار مي دهد.
به گزارش بي بي سي، نتيجه تحقيقات محققان دانماركي در زمينه هاي محيطي و اشتغال حكايت از آن دارد كه فشار كاري بر زنان زير 50 تا 60 سال اثر مخرب مي گذارد. بر مبناي اين تحقيق به ويژه زنان پرستار در معرض ابتلا به عوارض ناشي از اضطراب و استرس محيط كار قرار دارند.
بنياد قلب انگليس مي گويد: افرادي كه در كار دچار استرس مي شوند بايد تلاش كنند تا با اتكا به مثبت نگري عوامل استرس زا را از خود دور كنند. شواهدي نيز مبني بر افزايش خطر ابتلا به عوارض قلبي به دليل فشار كار در مردان نيز وجود دارد اما به دليل شيوع بيشتر اضطراب در زناني كه كار مي كنند در اين مطلب به تحقيق درباره اين مسئله پرداخته شده است.
در اين تحقيق محققان درباره فشار كار در بيمارستان ها از بيش از 12 هزار پرستار 45 تا 64 ساله سؤال كردند و وضعيت سلامت اين افراد را به مدت 15 سال مورد بررسي قرار دادند.
طي اين 15 سال 580 نفر از اين پرستاران به دليل ابتلا به عوارض موضعي قلبي، 369 نفر از آنان به دليل ابتلا به آنژين و 138 نفر ديگر به دليل بروز سكته قلبي در بيمارستان بستري شدند. پس با مد نظر قرار دادن فاكتورهاي خطرناك نظير سيگار كشيدن و ديابت، محققان به اين نتيجه رسيدند آن هايي كه دچار فشار كاري هستند 35 درصد بيشتر از آن دسته از پرستاراني كه مي توانند فشارهاي كاري را تحمل كنند يا در كارشان فشار كمتري را متحمل مي شوند در معرض ابتلا به عوارض قلبي قرار مي گيرند.
اما زماني كه آنان نتايج را براساس سن و سال مورد بررسي قرار دادند، متوجه شدند كه عوارض و بيماري هاي قلبي، زنان 50 سال يا زير 50 سال را بيشتر تهديد مي كند. محققان دانماركي بيمارستان دانشگاه گلوستروپ مي گويند: بر مبناي اين تحقيق مشخص شد كه سن ابتلا به عوارض قلبي در زنان پايين آمده است. آن ها مي افزايند: به نظر مي رسد كه فشارهاي ناشي از كار، تاثيرات بسيار مخرب تري بر وضعيت سلامت زنان جوان تر مي گذارد.
استرس قسمت طبيعي زندگي ما است. اما اگر بيش از حد مجاز باشد ممكن است به صورت بيمارگونه جلوه كند و زندگي فرد را به خطر اندازد. داشتن استرس كم مي تواند با به وجود آوردن انگيزش شغلي و بهبود عملكرد افراد، مثبت و سازنده عمل كند ولي درصورتي كه استرس فرد زياد شود نه فقط با اضطراب و افسردگي همراه خواهد بود بلكه موجب وقوع بيماري هاي جسماني از جمله حملات قلبي، زخم معده و سكته مي شود.
استرس و فعاليت شغلي زنان و وقت كمتري كه آنان صرف سلامتي خود مي كنند، علاوه بر احتمال بروز عوارض قلبي در زنان زير سن 50 سالگي موجب پايين آمدن ايمني بدن زنان و ابتلاي بيشتر آنان به برخي از اختلالات هورموني مي شود. جديدترين يافته هاي علمي نشان مي دهد كه استرس نقش مؤثري در اختلالات هورموني دارد به طوريكه مي تواند موجب به هم خوردن نظم دوره هاي ماهانه در زنان شود و عوارض ديگري در سنين بالاتر از جمله ابتلا به مشكلات روحي و ناباروري را به همراه داشته باشد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:02 PM
دلایل علاقه فلاسفه به علم اقتصاد
آدمیان درباره اقتصاد از زمانی فکر می کردند که درباره چگونگی مدیریت خانواده هایشان می اندیشیدند. در واقع ارسطو مطالعه امور اقتصادی یک شهر را به مطالعه مدیریت خانوار تشبیه می کرد. طی دو هزار سال میان ارسطو و آدام اسمیت، می توان تفکرات مربوط به مسائل اقتصادی را عمدتاً در زمینه مباحث پرسش های سیاستی یا اخلاقی یافت. به عنوان مثال فلاسفه اسکولاستیک پول و بهره را در بررسی های مربوط به عادلانه بودن «ربا» (بهره وام پولی) مورد نقد قرار داده اند و در قرن هفدهم، مباحث زیادی درباره ---------- تجارت خارجی وجود داشت. اقتصاد به عنوان یک رشته جداگانه تنها با این ایده شجاعانه قرن هجدهم پدیدار شد که «اقتصادهایی» وجود دارند. یعنی نظام های مستقل قانونمند (low-governed) از تعامل بشری مربوط به تولید، توزیع و مبادله وجود دارند. این دیدگاه هم اکنون به خوبی در کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت شرح داده شده است که بیشتر علم اقتصاد از آن به دست می آید.
علم اقتصاد در سه زمینه اصلی زیر مورد علاقه و رغبت فلسفی است:
۱) علم اقتصاد پرسش های اخلاقی مربوط به رفاه، عدالت و آزادی را مطرح می کند.
۲) علم اقتصاد پرسش های مربوط به ماهیت عقلانیت را مطرح می کند.
۳) علم اقتصاد پرسش های روش شناسانه یا معرفت شناسانه مربوط به خصیصه و امکان پذیری دانش پدیده های اجتماعی را مطرح می سازد. نظریه مبنایی اقتصاد ارتدوکس استاندارد مورد علاقه خاص معرفت شناسانه است، زیرا با نظریه های علوم طبیعی و عملکرد تجربی نامتوازن (Uneven) آن شباهت دارد.
بیش از ۱۵۰ سال پیش جان استوارت میل با این مسأله مواجه شد که چگونه می تواند احترام زیاد وی به علم اقتصاد (به رغم کفایت های تجربی آن) را با تعهد وی به تجربه گرایی آشتی دهد. راه حل وی که توسط اغلب اقتصاددانان تا دهه ۱۹۳۰ پذیرفته شده بود، آن بود که اصول اساسی علم اقتصاد براساس درون نگری یا تجربه روزمره بنا شود. بنابراین به رغم نادقیق بودن پیامدهای آن، که به دلیل سر و کار داشتن علم اقتصاد با مهم ترین عوامل تعیین کننده پدیده های اقتصادی از آن انتظار می رود، به طور توجیه پذیری می توان به علم اقتصاد اطمینان داشت.
در دهه ۱۹۳۰ دیدگاه های «میل» به عنوان این که بسیار دگماتیک و به طور ناکافی تجربی است، رد شد. اما دیدگاه هایی که پس از میل طی نسل بعد از جنگ جهانی دوم، مطرح شد، برجسته ترین آنها موضع میلتون فریدمن و دیدگاه های به دست آمده از آثار کارل پاپر و ایمره لاکاتوش بودند. این دیدگاه ها کمتر توانستند به طور رضایت بخشی نواقص تجربی نظریه های اقتصادی را برطرف سازند، به گونه ای که از نواقص مطالب میل کمتر باشد. طی دهه گذشته چندین حرکت جدید از رد ارزیابی روش شناسانه دونالد مک کلاسکی از یک حد نهایی (extreme) تا نتیجه گیری الکساندر روزنبرگ مبنی بر این که علم اقتصاد نمی تواند یک علم تجربی موفقی باشد در نقطه مقابل آن وسعت و تنوع داشته است.
۱) علم اقتصاد چیست
۲) چرا علم اقتصاد از لحاظ فلسفی اهمیت دارد
۳) مباحث کلاسیک درباره مبانی فلسفی
۴) دیدگاه های اصلی نوین
۵) جهت گیری های پژوهش جاری
۶) نتایج
۱) علم اقتصاد چیست ؟
اقتصاد معاصر به شاخه ها و مکاتب زیادی تقسیم شده است. مکتب اصلی «ارتدوکس» در اقتصاد، «مکتب نئوکلاسیک»، یا «نئووالراسی» است که پیامدهای اقتصادی را به عنوان «تعادل ها» الگوسازی می کند که در آن افراد با توجه به ترجیحات و محدودیت هایی که در انتخاب شان دارند برای خود تلاش می کنند. در تمامی شاخه های اقتصاد ارتدوکس فروض استاندارد مربوط به امکانات فناورانه و انتخاب فرد، مشترک است. با ثابت در نظر گرفتن سایر نهاده ها، تولید مشروط به بازدهی نزولی نسبت به واحدهای اضافی هر نهاد داده معین است، و فرض شده است که بازدهی فزاینده به مقیاس ندارد. انتخاب های عقلانی هر یک از عوامل مقید به موجودی اولیه منابع و کالاها و امکانات فناورانه است. عوامل، عقلایی هستند، به این معنا که انتخاب های آنها براساس ترجیحات شأن انجام می شود که کامل و انتقالی است. ترجیحات یک عامل، کامل هستند اگر عامل بتواند تمام آلترناتیوها را رتبه بندی نمایند. ترجیحات یک عامل انتقالی هستند اگر برای تمام آلترناتیوهای x و y و z، هرگاه عامل، x را بر y و y را بر z ترجیح دهد (و به طور مشابه برای بی تفاوتی) آنگاه عامل، x را بر z ترجیح دهد. نوعاً فرض می شود که عوامل خواهان مصرف یا فراغت بیشتر برای خانوارهایشان و خواستار بازدهی خالص بیشتر برای بنگاه هایشان هستند. فرض می شود در بازارهای رقابتی، بنگاه ها و افراد نمی توانند بر قیمت ها اثر گذارند ولی اقتصاددانان و نظریه پردازان نظریه بازی نیز علاقه مند به تعامل های استراتژیک هستند که در آن انتخاب های منطقی افراد جداگانه، به یکدیگر وابسته اند.
اقتصاد ارتدوکس دارای چهار شاخه اصلی و تخصص های فرعی بسیاری است. نگریستن به پدیده های اقتصادی به عنوان تعادل ها ناشی از انتخاب عقلانی مقید افراد دارای اهمیت بیشتر در برخی شاخه ها و تخصص های فرعی علم اقتصاد است. هرچند این موضوع در اغلب شاخه های نظری شامل: اقتصاد خرد، نظریه تعادل عمومی و نظریه بازی، موقعیت کانونی دارد، در مقابل، اقتصادسنجی (شاخه دوم) به همان اندازه که اقتصاد است، آمار نیز هست. اقتصادسنجی از داده ها و فنون آماری به منظور تعیین ارزش پارامترها و آزمون الگوهای خاص استفاده می کند. اقتصاد کلان (شاخه سوم) با تمامی اقتصادها و خصوصاً با علل دوره های کسب و کار و رشد اقتصادی سر و کار دارد. پیوندهای کتاب «نظریه عمومی» جان مینارد کینز با انتخاب فردی ضعیف است. در مقابل، اقتصاددانان معاصر دارای نظریه های اقتصاد کلان آلترناتیو دفاع شده ای هستند که در آن نگریستن به پدیده های اقتصادی به عنوان تعادل های ناشی از انتخاب های عقلانی مقید، جایگاه مرکزی دارد. چهارمین شاخه علم اقتصاد، شامل کار ارتدوکس در «اقتصاد کاربردی» (آنچه اغلب اقتصاددانان انجام می دهند) است که با تصویر نظری عمومی از تعادل اقتصادی سازگار است ولی نظریه های کاربردی، ساده سازی بیشتری جهت تسهیل کاربرد انجام می دهد. در داخل تخصص های فرعی خاص مانند نظریه تجارت بین الملل، اقتصاد کار یا اقتصاد مالی، می توان اثری را یافت که در راستای هر چهار شاخه اصلی قرار دارد.
مکاتب زیاد دیگری غیر از مکتب نئوکلاسیک نیز در علم اقتصاد وجود دارد. «اقتصاددانان اتریشی» دیدگاه های ارتدوکس در مورد انتخاب ها و قیود را می پذیرند، ولی بر نااطمینانی تأکید می کنند و می پرسند که آیا باید پیامدها را به عنوان تعادل ها در نظر گرفت. «اقتصاددانان نهادی» درباره ارزش نظریه پردازی عمومی تجریدی می پرسند. آنها بر اهمیت تعمیم های مربوط به هنجارها و رفتار در داخل نهادهای خاص تأکید می کنند. اثر کاربردی در اقتصاد ارتدوکس برخی اوقات بسیار مشابه اقتصاد کاربردی نهادگراست. «اقتصاددانان مارکسی» به طور سنتی نظریه های اقتصادی کارل مارکس را تبیین نموده و توسعه داده اند، ولی اخیراً بسیاری از اقتصادانان مارکسی مفاهیم و موضوعات سنتی مارکسی را با ابزارهای قرض گرفته شده از نظریه اقتصادی ارتدوکس بازنگری کرده اند. متخصصان «اقتصاد اجتماعی»، «اقتصاد رفتاری»، «نظریه پردازان آشوب»، «پساکینزی ها» و «نئوریکاردی ها» نیز وجود دارند. در داخل خود اقتصاد ارتدوکس نیز رهیافت ها یا مکاتب بسیار متفاوتی مانند: «نطریه پردازان کارگزاری»، «مکتب شیکاگو»، «اقتصاد ---------- مبتنی بر قانون اساسی»، «اقتصاد نهادی جدید» و «نظریه انتخاب عمومی» وجود دارد. اقتصاد یک رشته همگن نیست. این مقاله روی نظریه اقتصاد نئوکلاسیک متمرکز خواهد شد، زیرا مکتب ارتدوکس نئوکلاسیک شناخته شده ترین و بانفوذترین مکتب اقتصادی است و نظریه کانونی آن بیشترین توجه فلسفی را به خود جلب کرده است.
۲( چرا علم اقتصاد مورد علاقه و رغبت فلسفی است
علم اقتصاد در سه زمینه اصلی زیر دارای اهمیت فلسفی است:
۱) در علم اقتصاد پرسش های اخلاقی مربوط به آزادی، رفاه اجتماعی و عدالت مطرح می شود. هرچند اقتصاددانان غالباً انکار می کنند که نظریه هایشان دارای محتوای اخلاقی است، ولی آنها درباره این که چگونه می توان زندگی را بهتر ساخت، به ما اندرز می دهند. بازارها که نهادهای مرکزی هستند که علم اقتصاد به طور سنتی با آن سر و کار داشته است، به تعامل های داوطلبانه مربوط است. هنوز بازارها مکانیزم هایی هستند که به طور همزمان فعالیت های افراد را تنظیم می کنند و کالاها را میان مردم تخصیص می دهند. از این رو پرسش های اخلاقی پیچیده ای مربوط به اعمال زور، اقدام داوطلبانه و عدالت اجتماعی مطرح می شود. تمامی شخصیت های برجسته در فلسفه ---------- و اجتماعی معاصر آنرا نقد کرده اند و تحت تأثیر کار انجام شده در علم اقتصاد بوده اند. (ن.ک: هاسمن و مک پرسون (۱۹۹۳) و کتاب اقتصاد و اخلاق).
۲) اقتصاد نظری معاصر تا حد زیادی یک نظریه انتخاب عقلایی است. این ممکن است تعجب آور به نظر برسد، چون فرض بر این است که علم اقتصاد یک علم توضیحی و پیش بینی کننده تعامل های عملی میان مردم است، نه آن که یک علم نورماتیو باشد که بگوید آدمیان چگونه باید به طور عقلایی انتخاب کنند بلکه در واقع آن را یک واقعیت می داند. این واقعیت علائق اقتصاد دانان را به علائق فلاسفه ای که با انتخاب عقلایی سر و کار دارند پیوند می زند.
۳) علم اقتصاد پرسش های مهمی در فلسفه علم مطرح ساخته است. تا حدی این به خاطر آن است که «تمامی» رشته های معرفتی مهم، پرسش هایی برای معرفت شناسی یا فلسفه علم مطرح می سازند.
اما نظریه ارتدوکس به هفت دلیل زیر مورد علاقه خاص روش شناسانه است:
▪ (اثبات و هنجاری) به اندازه ای که در علم اقتصاد ظاهراً موضوعات هنجاری رسوخ کرده، پرسش های روش شناسانه ای درباره ارتباطات میان علم اثباتی (آنچه هست) و علم هنجاری (آنچه باید باشد) مطرح می شود. دیدگاه استاندارد اینست که علم اثباتی اقتصاد مانند مهندسی، به سیاستگذاران برای انتخاب ابزارهایی برای نائل شدن به اهداف شان کمک می کند ولی هیچ موضعی برای انتخاب خود اهداف ندارد. این دیدگاه پرسش برانگیز است، زیرا اقتصاددانان باید تشخیص ناقص اهداف و محدودیت های ارائه شده توسط سیاستگذاران را تفسیر و تبیین نمایند.
▪ (دلایل و علل) این مورد علاقه فلسفی است که اقتصاد نظری ارتدوکس تا حد زیادی یک نظریه انتخاب های عقلایی است، همچنان که نظریه ای است که توضیح می دهد و نتایج اقتصادی را پیش گویی می کند. هر چند اقتصاددانان علاقه بیشتری به نتایج جمعی شده، انتخاب های فردی دارند تا به انتخاب های خودشان، ولی نظریه های اقتصاددانان، تبیین های علی (causal) برای علت انتخاب افراد و دلایل انتخاب شان ارائه می کند. درون اقتصاد ارتدوکس شامل گونه خاصی از «روانشناسی عامیانه» است و اقتصاد ارتدوکس زمینه خاصی فراهم می کند که در آن بپرسیم که آیا تبیین های روان شناسانه اقوام بر حسب دلایل می تواند تفسیرهای علی نیز باشد.
▪ (طبیعت گرایی) از میان تمامی علوم اجتماعی، علم اقتصاد شباهت زیادی به علوم طبیعت دارد. نظریه های اقتصادی آگزیوماتیزه شده اند و مقالات و کتابهای علم اقتصاد مملو از قضایا است. از میان تمامی علوم اجتماعی، تنها علم اقتصاد به جایزه نوبل می بالد. لذا علم اقتصاد یک مورد آزمون برای کسانی است که با میزان شباهت ها و تفاوت های میان علوم طبیعی و علوم اجتماعی سر و کار دارند.
▪ (تجرید و آرمانی سازی) علم اقتصاد پرسش های مربوط به مشروعیت تجرید شدید و آرمانی سازی را مطرح می کند. به عنوان مثال الگوهای اقتصادی غالباً تصریح می کنند که همه انسان ها کاملاً عقلایی و دارای اطلاعات کامل هستند یا این که کالاها به طور نامحدودی قابل تقسیم می باشند. چنین ادعاهایی، اغراق ها است و به وضوح نادرست هستند. آیا علم خوب می تواند چنین ادعاهای نادرستی داشته باشد
▪ (جمله واره «ثبوت سایر شرایط») از آنجا که اقتصاددانان سعی در مطالعه پدیده های اقتصادی به عنوان یک علم جداگانه دارند که تنها متأثر از تعداد اندکی از عوامل علی است، از این رو ادعاهای علم اقتصاد تنها با ثبوت سایر شرایط درست هستند؛ یعنی تنها در صورتی درست هستند که هیچ گونه علل مختل کننده یا مداخله ای وجود نداشته باشد. جمله واره «ثبوت سایر شرایط» چیست و چه وقت کاربرد آن در علم درست است
▪ (علیت) بسیاری از تعمیم های مهم در علم اقتصاد، ادعای علی بودن دارند. به عنوان مثال، قانون تقاضا ادعا می کند که افزایش قیمت (با ثبوت سایر شرایط) مقدار تقاضا شده را کاهش خواهد داد. هنوز اقتصاددانان به دلیل طرح شدن این مطلب که نتایج دارای علل واحد هستند و بخاطر مشکلات تلفیق صحبت از علیت و صحبت از تعیین متقابل تعادل، در مورد به کارگیری زبان علی محتاط هستند. اقتصاد سنج ها عمیقاً دغدغه امکان پذیری تعیین روابط علی یا استفاده از شواهد آماری و همچنین دغدغه تناسب روابط علی با امکان پذیری انجام بر آورد سازگار مقادیر پارامتری دارند.
▪ (ساختار و استراتژی) طی نسل گذشته، فلاسفه علم با درک مفهوم ساختارهای نظری بزرگتری سر و کار داشتند که تحقیقات را در سنت های تحقیقی خاص یا برنامه های تحقیق ویژه متحد ساخته و هدایت می کند. از آنجا که اقتصاد ارتدوکس به طور کاملاً نظام وار یکپارچه شده است- هرچند نه کاملاً به طریقی که کاهن (۱۹۷۰) یا لاکاتوش (۱۹۷۰) بحث کرده اند- ولی در عین حال معماهای جالبی درباره آنچه تحقیق را هدایت می کند، مطرح می شود. از آنجا که موفقیت اقتصاد ارتدوکس، بحث برانگیز است، این «سنت پژوهشی» نیز پرسش هایی درباره این که تحقیق یکپارچه و محدود شده، چگونه باید باشد، مطرح می سازد. موارد یاد شده هفت موضوع دارای بیشترین اهمیت فلسفی در نظریه اقتصاد نئوکلاسیک هستند و بسیاری از این موضوعات مربوط به تمامی مکاتب علم اقتصاد است.
*۳) مباحث اولیه درباره مبانی فلسفی
اندیشه های روش شناسانه صریح درباره علم اقتصاد به دهه ۱۹۳۰ به اثر ناساسنیور (۱۸۳۶) و جان استوارت میل (۱۸۳۶) باز می گردد. اندیشه های روش شناسانه آنها باید بر زمینه نظریه اقتصادی که آنها با آن آشنا بودند درک شود. آن نظریه (اقتصاد کلاسیک) به طور نسبی مطالب اندکی درباره به انتخاب های مصرف کنندگان گفته است و فروض کرده است که انسان ها به دنبال ثروت بیشتر هستند و بیش از اندازه متمایل به باز تولید می باشند. با وجود بازدهی نزولی به مقیاس در کشاورزی و افزایش جمعیت، نرخ بازدهی در کشاورزی ( و با فرض جابه جایی سرمایه در سایر موارد) کاهش خواهد یافت و نتیجه نهایی وضعیت ایستایی خواهد بود که در آن سود پائین است، کارگران دستمزدهای معیشتی دریافت می کنند و مالکان، رانت بزرگی به دست می آورند با توجه به این دیدگاه در مورد آینده، علم اقتصاد، (علم ملال آور) نامیده شده است. اقتصاد کلاسیک مانند نظریه معاصر متکی به ساده سازی های جسورانه ای است که مشکلات تجربی دارد. هرچند جمعیت به طور قابل ملاحظه ای رشد کرد. نرخ بازدهی در قرن نوزدهم به شدت کاهش نیافت و دستمزدها شدیداً افزایش پیدا کرد.
میل به طور جدی متعهد به علم اقتصاد روز خود بود، هنوز وی یک تجربه گرای اکید بود. از آنجا که علم اقتصاد مواجه با چنین مشکلات تجربی عمده ای بود، ممکن است به نظر برسد که جان استوارت میل مجبور به تغییر معرفت شناسی اش یا تکذیب علم اقتصادش خواهد بود. این تضاد میان تجربه گرایی و علم اقتصاد را در نظر بگیرد که ناشی از عدم تأییدهای ظاهری علم اقتصاد و مشکل آزمون کردن آن، یعنی «مسأله میل» می باشد. میل تلاش کرد با دفاع از این که فروض اساسی علم اقتصاد به طور تجربی ایجاد شده است به وسیله روانشناسی درون نگرانه یا به وسیله آزمون تجربی ادعاهای تجربی مانند: قانون بازدهی های نزولی، این مسأله را حل کند. این مقدمات به خوبی حمایت شده، بیان می کند که چگونه عوامل علی مشخص، عمل می کنند. اگر تنها عوامل علی مؤثر بر پدیده های اقتصادی آن عوامل مشخص شده در این فروض باشند، آنگاه پیش بینی های نظریه اقتصادی درست خواهد بود. اما پدیده های اقتصادی به عوامل علی بسیاری بستگی دارند که از نظریه های اقتصادی به جای مانده اند. در نتیجه، استلزام ها «نادقیق» هستند. آنها همواره نادقیق هستند و وقتی عوامل به جای مانده، دارای اهمیت خاصی هستند، پیش بینی های نظریه ها ممکن است به طور کامل اشتباه باشند. این «نادقیق بودن» توضیح می دهد که چرا پیامدهای نظریه های اقتصادی اینقدر ضعیف تأیید شده است و از این رو مسائل، نشان نمی دهند که هیچ چیز اشتباهی در تعمیم های اساسی علم اقتصاد وجود داشته باشد. از دیدگاه جان استوارت میل، تأیید تجربی نظریه های اقتصادی، غیر مستقیم و «استنتاجی» است و از تأیید فروض (Premises) آنها استنتاج می شود. روش استقرایی «تجربه خاص» به دلیل چندگانگی علل نمی تواند به کار رود. افزون بر آن، از آنجا که برای شامل شدن تعداد بسیار بزرگتری از عوامل علی بدون از میان بردن «جدایی» علم اقتصاد و گنجاندن آن در یک علم اجتماعی عمومی راه دیگری وجودندارد. لذا این نادقیق بودن یک ویژگی اجتناب ناپذیر علم اقتصاد به عنوان یک رشته جداگانه است. علم اقتصاد به طور اجتناب ناپذیری تنها علم «گرایش ها» است.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:03 PM
چكيده
بتدريج که به ژرفاي عصر اطلاعات و دانايي نزديك ميشويم و مشاغل سنتي از بين ميروند، ما براي اينكه بتوانيم جاي مناسبي در بازار كار بيابيم و در «اقتصادهاي ابرانساني» بهرهور باشيم، بايد به سوي مهارتهايي برويم که قابل ماشينيشدن نباشند. در بسياري از موارد، افراد به دنبال شغلهاي موجود نخواهند رفت، بلکه آنها را با تعريف مسئلههايي که با مهارتهاي ابرانسانيشان قابل حل باشد، ابداع خواهند کرد؛ مهارتهايي مانند اکتشاف، خلاقيت و تاثيرگذاري.
سه حوزهكليدي براي طراحي ابرشغلهاي آينده (HYPER JOBS) عبارتند از: انرژي، دستكاري مواد و احياي انسان.
در حوزه انرژي، بويژه ترويج اقتصاد بدون نفت و كسبوكار انرژيهاي جايگزين ميتواند دستمايه طراحي ابرشغلها باشد. به بركت پيشرفت علم و فناوري، هيچيك از صنايع آينده از دستكاري مواد در امان نخواهند بود و اين نيز به نوبه خود يعني انبوهي از فرصتها براي طراحي ابرشغلها. گذشته از همه اينها، ما انسانيم و بايد از كار و زندگي لذت ببريم و بنابراين، شادابي رواني يا بهبود آن نيز حوزه وسيعي است كه در آينده ميزبان ابرشغلهاي جديد خواهد بود. اين ابرشغلها، افزايش شادابي رواني و حيات روحاني انسانها را نشانه خواهند گرفت و به انسانها كمك خواهند كرد تا توانمنديهاي ابرانسانيشان را تقويت كنند.
نوشتاري كه پيش رو داريد، ميكوشد با تبيين ويژگيهاي ابرشغلها و حوزههاي اصلي ظهور آنها، چهار اصل كليدي طراحي ابرشغلها را نيز برملا كند.
روزگار مشاغل سنتي سپري شده است. اما گونههاي بسيار جديدتر و بهتري از شغلها در شرف پيدايش هستند: ابرشغلها.
«ابرشغلها» به گونههاي کاملاً جديدي از کار اطلاق ميشود. اين شغلها، مهارتها و تواناييهاي منحصربهفرد و غير قابل ماشينيشدن انسان را تقويت مي كنند، و پيشران جامعه جهاني در حال ظهور به شمار ميآيند. فناوري به خودي خود، «قاتل» مشاغل است. منظور اصلي از بهکارگيري ابزارها، ماشينها و سامانهها اين است که کارها سادهتر، سريعتر و بهتر از آنچه که انسان بدون ابزار ميتواند، انجام شوند. کارکنان يقهسفيد (آنهايي كه در دفاتر مركزي ادارهها و شركتها كار ميكنند) ممکن است خيلي نگران نباشند، اما مشاغل خدماتي آنها ـ که اتفاقاً نيازهاي فني و فکري پيچيدهاي دارند ـ در معرض حملات تازهي فناوري قرار گرفتهاند.
فناوري به خودي خود، «قاتل» مشاغل است.
ما هرروز نشانههاي جديدي مبني بر نابودي مشاغل خدماتي در سازمانها و شرکتها دريافت ميكنيم:
منشيهاي پاسخگوي تلفن با سامانههاي تشخيص صدا و پاسخ،
بليتفروشي فرودگاهها با کيوسکهاي صدور بليت
و وظايف مديران مياني با نرمافزارهايي جايگزين ميشوند که روز به روز پيچيدهتر ميشوند.
فکريترين و فنيترين شغلها نيز در فهرست قربانيان قرار دارند. بهعنوان نمونه، شغلهايي چون تدريس در دانشگاه و طراحي نرمافزار را در نظر بگيريد که از شغلهاي خوب و باکلاس دنياي امروز به شمار ميآيند. دانشگاههاي مفلس، هزينه بهكارگيري استادان را با استفاده از استاديارها و برنامههاي آموزش از راه دوري که کارآيي علميِ مدرسان را افزايش ميدهند، پايين ميآورند. به زودي سامانههاي آموزشي تمامرايانهاي، در بعضي از حوزهها از راه ميرسند.
«کارکنان دانشي» همچون طراحان نرمافزار نيز با انقراض به وسيله ماشينها روبهرو هستند. طراحي نرمافزار احتمالاً بيش از ساير مشاغل فني قابليت خودکارشدن دارد. ابزارهاي برنامهنويسي، پيوسته بهگونهاي ساخته ميشوند که بهرهوري برنامهنويسان را بالا ببرند. در مقايسه با گذشته، امروزه افراد کمتري براي نوشتن يك برنامه نرمافزاري معين لازم است.
روندهاي اجتماعي نيز روي درآمد بالقوه طراحان نرمافزار تاثير ميگذارند. بهعنوان مثال، «جنبش منبع باز» که روز به روز محبوبتر ميشود، هماکنون پيشتازي مايکروسافت را در طراحي سيستمهاي عامل و نرمافزارهاي تجاري، مانند واژهپرداز، هدف قرارداده است. اين شرايط براي مردم، بسيار عالي است، اما برنامهنويسان منبع باز اغلب براي کارهايي که انجام ميدهند مزدي دريافت نميکنند. آنها بدون دريافت دستمزد، روي برنامههاي منبع باز کار ميکنند، چون شغل اصليشان چيز ديگري است. سوال اينجاست که اگر جنبش منبع باز با همين شتاب جلو برود و شرکتهايي مثل مايکروسافت را هم درنوردد، چه آيندهاي در انتظار شرکتهاي نرمافزاري خواهد بود؟
فرقي نميکند در چه سطحي از آموزش و قدرت فکري باشيم … يقه سفيدها، آنطور که ما ميشناسيم و در ادارات و شرکتها ميبينيم، به گونههاي در حال انقراض پيوستهاند
مشاغل ابرانساني، قاعدهشکني خواهند کرد. در آينده، افرادي که در اين مشاغل قرار ميگيرند، تا جايي که بتوانند از نيروها و ظرفيت ماشينها استفاده خواهند کرد تا بتوانند شايستگيهاي غير قابل ماشينيشدن خود را تقويت کنند و تنها به کارهايي بپردازند که ماشينها در آن حرفي براي گفتن ندارند.
ويژگيهاي ابرشغلهاي جديد
ويژگي اصلي و حياتي يک ابرشغل اين است که بايد به وسيله موجودي انجام شود که زنده است و زنده عمل ميکند؛ کسي که داراي شعور است و نسبت به اين شعور خودآگاهي دارد.
اگر مانند يک روبات عمل کني، ريسک جايگزين شدن با آن را پذيرفتهاي.
دو گروه شغل را در نظر بگيريد: جراح و پرستار. در حال حاضر روباتي به اسم پِنهلوپه وجود دارد که در مواقع اضطرار ميتواند جاي پرستار کمکي را بگيرد. اين دستگاه در سال 2005 در يکي از بيمارستانهاي نيويورک با موفقيت آزمايش شد. با توجه به اينکه بيمار، بيهوش است و تيم جراحي درخواستهاي کاملاً مشخصي دارد، شغل پرستار کمکي هشياري چنداني نميخواهد. پنهلوپه براحتي ميتواند بدون هيچگونه هوشياري از عهده وظايف پرستار کمکي برآيد.
کارهاي جراح نيز هشياري زيادي نميخواهد. يک جراحي ساده را در نظر بگيريد که پيشامدهاي نامطلوبي که ممکن است حين آن به وجود آيند، از قبل شناخته شدهاند. روباتها متداولترين جراحان آينده خواهند بود و ما از امروز نشانههاي آن را ميبينيم.
ابرشغلهاي نوظهور، چندان بر مهارتهاي ماشيني مثل تندشماري يا تصميمگيري قانونمند اتكا نخواهند داشت. بهعکس، بر مهارتهايي متکي خواهند بود که وراي فناوريهاي ديجيتال امروز و شايد فردا هستند.
ابرشغلها بر پايهي پنج «مهارت زنده» کليدي و سه مهارت کمکي شكل ميگيرند. مهارتهاي زنده عبارتند از:
1. اکتشاف: به معناي پيداکردن «چرايي»هاي علم، زندگي و کسبوکار.
2. خلاقيت: يعني شکلدادن به چيزي نو در ذهن.
3. پيادهسازي: يعني چيدن ميوههاي خلاقيت در دنياي واقعي؛ يعني توانايي اجراي يك طرح يا نقشه.
4. تاثيرگذاري: به معناي تعامل با ديگران در جهت الهامبخشي، جهتدهي، و توانمندسازي آنان؛ آنچه كه در حد عالي آن از يك رهبر انتظار ميرود.
5. فعاليتهاي بدني: يعني تعامل هشيارانه با ابزارها يا بدن.
مهارتهاي کمکي که پشتيبان مهارتهاي کليدي بهشمار ميآيند، عبارتند از:
1. مهارتهاي ذهني پايه: مثل ادراک، طبقهبندي و ابراز احساسات.
2. تفکر نمادين و تفسير: شامل زبان، رياضيات و بكارگيري نشانههاي علمي.
3. مسئوليتپذيري: شامل هشياري جهاني، اخلاق و شعور مذهبي.
موفقيت شغلي در هزاره جديد به اين بستگي خواهد داشت که افراد، زمينههاي يادگيري خود را از جاهايي که فناوري الکترونيک و ديجيتال بهتر از پس آنها بر ميآيند، به زمينههايي انتقال دهند که انسان خودآگاه در آنها قويتر است.
صاحبان ابرشغلها بيشتر وقتشان را به احضار ارواح خواهند پرداخت_ کاري که در گذشته صرفاً براي افراد غيرمتعارفي مثل لئوناردو داوينچي و بنجامين فرانکلين به عنوان «کار» شناخته ميشد. آنها بيشتر و عميقتر از ديگران «آري»هاي اکتشاف، «چرا نه؟»هاي خلاقيت، و «يافتم… يافتم»هاي ارشميدسي را در ماجراهاي بيباکانه تجربه خواهند کرد. افرادي که به ابرشغلها رو ميآورند، بيشتر و عميقتر از ديگران با مردم ارتباط ميگيرند و در هدفهاي مشترکِ بهتر و جامعتري مشارکت ميجويند.
تغيير در شکل و ماهيت کار
مفهوم «شغل» به معناي سنتي آن مرده است. مردم عادت کرده بودند براي خود «شغلي» داشته باشند؛ اما حالا به دلايل مختلف ميخواهند همزمان دو يا سه شغل داشته باشند. مردم عادت داشتند براي ديگران کار کنند و حالا بيشتر و بيشتر ميخواهند براي خودشان کار کنند و فروشنده کالاها يا خدمات خودشان باشند. مردم عادت داشتند به عنوان «کارمند» براي رسيدن به هدفهايي تلاش کنند که «کارفرماها» تنظيم کرده بودند؛ حالا بيشتر و بيشتر ميخواهند خودشان هدفهايي را تعيين کنند و يا در هدفهاي مشترکي سهيم شوند. نسل جديد به شدت روي مهارتهاي ابرانساني تکيه ميکند.
در حالي که شرکتهاي بزرگ همچنان خالق شغلهاي جديدي ـ بر پايهي مهارتهاي ابرانساني ـ خواهند بود، ديگر مانند گذشته، استخدام فلّهاي نخواهند داشت. در قرن بيست و يکم، بيشتر افراد بايد بيرون از چتر ايمن سازمانها و شرکتهاي بزرگ، به دنبال راهي براي امرار معاش باشند.
ابرشغلها چه خواهند بود؟
شما چه دانشجو باشيد، چه کارمند و يا صاحب کسبوکار، کافي است اندکي آيندهانديش باشيد تا با انبوهي از پرسشهاي حياتي در مورد شغل روبهرو شويد:
جهان در پنج، ده يا بيست سال آينده به چه مشاغلي نياز خواهد داشت؟
در ميانه قرن، از من يا فرزندانم انتظار چه مهارتهايي خواهد رفت؟
به طور مشخص، چه شغلهايي پرطرفدار خواهند بود؟
به بيان ديگر، مشاغل ما در ميانه قرن چه خواهند بود؟
گرچه دهها ميليون شغل جديد و بهتر از مشاغل سنتي پديدار خواهند شد، اما خالق آنها شرکتها نخواهند بود، خود افراد آنها را ايجاد خواهند کرد. اينها شغلهايي نخواهند بود که کسي به شما پيشنهاد کند، بلکه خودتان بايد آنها را «اختراع» کنيد ـ شغلهايي که در آنها شما مسئلهاي حياتي را حل ميکنيد و يا کارهايي که تنها شما شايستگي انجام آن را داريد و ديگران در قبال آن به شما مزد خواهند داد.
بهطور مشخص، در بعضي از حوزهها فرياد استمداد براي ارايه راه حل با صداي بلند شنيده خواهد شد. اين حوزهها درست همان جاهايي هستند که بيشترين شغلهاي پرطرفدار را خواهند داشت:
ابرشغلها در حوزه انرژي
امروزه بيشتر انرژي مصرفي ما از نفت به دست ميآيد، اما نفت بالاخره روزي تمام خواهد شد. بسياري اعتقاد دارند توليد جهاني نفت، هم اكنون به اوج خود رسيده، يا حداکثر تا بيست سال ديگر خواهد رسيد.
در سالهاي آينده، قيمت نفت و تمام چيزهايي که با آن بهكار ميافتند يا ساخته ميشوند، بسيار بالا خواهد رفت. کمبود سوخت، همهچيز را ـ از توليد گرفته تا تجارت و حملونقل ـ مختل خواهد کرد، چه رسد به اقتصاد جهاني و ثبات سياسي. توکيو، سائوپائولو، يا نيويورک را فقط يک هفته بدون برق، حملونقل، يا ارتباطات تصور کنيد_ اين اختلالهاي گسترده و گوناگون، نياز به مشاغلي مانند مشاغل پليسي، پزشکي اورژانس و مشاغل نظامي را تقويت خواهند کرد. نيازهايي هم هستند که کمتر مشهودند، مثل مهارکردن انفجارها، اپيدميها، غارتها و نتايج اجتماعي ـ رواني برآمده از اينگونه مشکلات. برخي مشاغل موجود مانند پژوهشگري و دانشگري در زمينه نانو يا مالکيت بانکها و موسسات مالي ـ اعتباري نيز از تاثيرهاي منفي اين اختلالها برکنار نخواهند ماند، چراکه بدون نفت، اينترنت هم نخواهد بود و جايي که اينترنت نباشد، خيلي چيزهاي ديگر هم وجود نخواهد داشت.
يک زمينه مهم، که ميتوانيم در آن به دنبال ابرشغلهاي طلايي و ثروتآفرين بگرديم، کمک به ترويج اقتصاد بدون نفت و شرکت در تلاشهاي گسترده بينالمللي براي ايجاد اقتصاد جهاني بدون نفت و حرکت به سوي «انرژي صوتي» است.
انبوهي از ابرشغلها در اين زمينه جديد صنعتي ظهور خواهند کرد. جداي از مشارکت مستقيم در کسبوکار انرژيهاي جايگزين، يکي از اولويتهاي هر ابرشغل ديگري، پشتيباني مالي از کسبوکارهاي ديگري است که ميخواهند جهان را از شر نفت خلاص کنند و به انرژيهاي تجديدپذير رهنمون شوند.
_ ابرشغلها در حوزه دستکاري مواد
تمام صنايع و بيشتر شغلهاي جديد، شامل دستکاري در مواد با استفاده از انرژي هدايتشده توسط هوش طبيعي است. ابرشغلها در حوزه دستکاري مواد به برکت پيشرفت علم، فناوري و دانش عمومي با سه تغيير انقلابي به پيش خواهند رفت:
1. ساختار دادن به ماده براي کار در سطوح ميکرو و نانو: يک انقلاب صنعتي تمامعيار و جديد در سطوح ميکروسکوپي و پايينتر از آن در حال آغاز است؛ جايي که در آن ميتوان روي اتمها يا مولکولهاي منفرد کار انجام داد. در پرتو اين انقلاب نوظهور، توليد فرآوردههاي صنعتي و غذايي و مراقبتهاي پزشکي دگرگون خواهد شد. همچنان که مشکلات بيشتري را ـ که با فناوري نانو قابل حل هستند ـ کشف ميکنيم، ابرشغلهاي تازهاي در حوزه ميکرو و نانو پديدار خواهند شد. در اين زمينهها، شغلها لزوماً از پيش وجود ندارند و اين شما هستيد که از راه تعامل با پژوهشگران و فعالان اين حوزه، بايد شغلهايي را اختراع کنيد.
-2 ارتقاي وضعيت جسماني انسان: ارتقادهندههاي مکانيکي کنوني، مانند لنزهاي چشمي، مواد پرکننده دندان، دستگاههاي تنظيم ضربان قلب و سمعک، احتمالاً در سالهاي آينده به سامانههاي ديگري خواهند پيوست که تنها براي جبران کاستيهاي فيزيکي بدن طراحي نشدهاند، بلکه براي توسعه و ارتقاي وضعيت جسماني انسان ساخته شدهاند. به عنوان مثال، لنزهاي چشمي و بافت مصـنوعي حلزوني که به عنوان رابط با شبکه جهاني اينترنت Bio-Microelectromechanical Systems ,Bio-Nanoelectromechanical Systems به کار ميروند، بدن را با نشاط نگه ميدارند و روند سالخوردگي را معکوس ميکنند. رايانههاي «بيونانو» که با هدف تقويت حافظه به بدن پيوند زده ميشوند و تواناييهاي شناختي ما را ارتقا ميدهند نيز در اين رده قرار ميگيرند. حوزههاي تحقيقاتي زيستشناسي و مراقبتهاي پزشکي عميقاً با الکترونيک و طراحيِ نرمافزار، پيوند خواهند خورد. بهبود قابليتهاي زيستشناختي انسان، حوزه وسيعي از فرصتهاي ابرشغلي را نويد ميدهد که مشتريان پروپاقرص فراواني خواهند داشت؛ فرصتهايي مثل مربيگري زيست زيبايي، يکپارچهسازي بدن انسان و الکترونيک، برنامهريزي براي ورزيدگي، و بهينهسازي ژنوم افراد. براي خلق ابرشغلهايي که آنها را ميجوييد، با کساني که مانند شما فکر ميکنند، شبکه شويد.
-3 پيکربندي دوباره بومشناسي انسان و کره زمين: دستکاري در مواد تا جايي پيش خواهد رفت که بتواند دو قاتل کشاورزي را براندازد: آلودگي و پراکندگي جمعيت. زمين دارد زبالهداني کُشندهاي ميشود که به اشغال غريبههاي ستيزهجو در آمده است. چالش اين است که آن را تبديل به باغ رويندهاي کنيم که توسط جامعههاي سالم و همسو و هماهنگ پرورش يافته است. اگر اقتصادهاي ملي امروز ميخواهند بر جا بمانند، لازم است مهار آلودگي در دهههاي آينده به يک صنعت عظيم تبديل شود. بنابراين، شرکتها و صنايع بايد تشويق شوند به جاي اين مسمومسازي کره زمين، فرآوردههاي صنعتي و غذايي و وسايل حملونقل را بهگونهاي طراحي کنند که هماهنگ با طبيعت باشند.
اين گامهاي ضد آلودگي، بايد با تدابير ضد از همپاشيدگي، دست در دست جلو بروند. فروپاشي جامعه، آلودگيهاي اجتماعياي ايجاد ميکند که با آلودگيهاي فيزيکي همسانند و به گسترش آنها کمک ميکنند. فروپاشي جامعه پيامدهايي منفي چون بزهکاري، اعتياد و تروريسم را به دنبال خواهد داشت که به نوبه خود ضايعات و آلودگيهاي زيستمحيطي را افزايش ميدهند. روستاهاي فقير هندوستان و آفريقا، و حومههاي شهري آمريکا، همگي شديداً به طرحريزيِ مجدد آگاهانه نياز دارند.
_ ابرشغلها در حوزه «احياي انسان»: براي اختراع يک ابرشغل و موفقيت در آن، اکثر ما بايد خودآگاهتر، هدفمندتر، و شادابتر از آني باشيم که در حال حاضر هستيم. به عبارت ديگر، ما بايد «انسانتر» شويم.
احتمالاً اکثر ما بر «شادابي رواني» يا بهبود آن، بيش از بقيه به عنوان يک هدف شغلي تمركز ميکنيم. ارتقاي شادابي ديگران هماکنون نيز يک حوزه شغلي وسيع را تشکيل ميدهد و به نظر ميرسد در سالهاي آينده نيز گسترش خواهد يافت، چرا که تقاضاي بسيار بالايي دارد.
ارتقاي شادابي، حرفههايي از اين دست را در برميگيرد: آموزش، مربيگري، و البته پرورش فرزندان. اين حوزه همچنين مشاغل روحاني، بازيگري در تئاتر و سينما، جامعهشناسي و روانشناسي را هم شامل خواهد شد. وقتي مشاغل کنوني در حوزه ارتقاي شادابي و حيات روحاني انسان تبديل به ابرشغل شوند، آرايه کاملي از مهارتهاي ابرانساني ـ اکتشاف، خلاقيت، پيادهسازي، تاثيرگذاري و فعاليتهاي بدني ـ را براي خدمت هرچه بهتر به مشتري مورد استفاده قرار خواهند داد.
ارتقاي شادابي، اگر شغل اصلي نباشد، يک «شغل جنبي» براي هر ابرشغل خواهد بود، چراکه شادابي مانند اکسيژن براي بقاي هر واحد صنعتي، تجاري، آموزشي و … لازم است.
همه ابرشغلها، از آموزش و مشاوره گرفته تا نمايش، هدف مشترکي را دنبال ميکنند: کمک به ديگران براي ارتقاي توانمنديهاي ابرانسانيشان که عبارتند از:
_ فهميدن چراييها از طريق اکتشاف.
_ آفرينش ايدههاي نو از طريق خلاقيت.
_ تاثيرگذاري مثبت بر ديگران، به کمک مجموعهاي از مهارتهاي اجتماعي که از شريکيابي و ارتباط تا مذاکره و رهبري را در ميگيرد.
_ استفاده درست و بجا از «بدن» سالم خود و انجام کار از طريق فعاليتهاي گستردهاي چون باغباني، بازيگري، طبخ غذا و …
چگونه يک ابرشغل اختراع کنيم؟
هيچکس به شما ابر شغلي را پيشنهاد نميکند. اين خود شما هستيد که آن را با کاوش در مشکلات و فرصتهاي تازه، اختراع ميکنيد. داستاني نقل ميكنيم از کسي که واقعاً اين کار را انجام داد.
اوايل دهه 1990، يک کارشناس ارتباطات راه دور از کارش در شرکت ايتيان دتي کناره گرفت و يک مشاور مستقل شد. اندکي بعد درآمدش سر به فلک کشيد. او از شهامت و انعطافپذيري تازهاي که به دست آورده بود لذت ميبرد و متوجه شد که سخنرانيهايش خيلي پرطرفدارند. وقتي حباب فناوريهاي برتر ترکيد، همانطور که مشترياني مثل ايتيان دتي و سيسکو ناگهان تغيير مسير دادند، درآمد او هم فرو افتاد، و ديگر کسي سخنراني او را به هيچ هم نميخريد. حالا بايد چه كار ميکرد؟
به پيرامونش نگاهي انداخت و دريافت كه تعداد زيادي از همسايگان با ويروسها و پيچيدگيهاي فزايندهي سيستمهاي عامل، مشکل دارند. آنها از او ميپرسيدند که آيا ميتواند کمکي بکند؟ او بلافاصله يک شغل جديد را ديده بود: او ميتوانست پزشک رايانهها شود_
در اين داستان، چهار نکته جالب توجه وجود دارد.:
اول اين که آقاي مشاور به اين نكته پي برد كه در شرکتهاي بزرگ، انعطافپذيري و امنيت خاطري که او ميخواهد، وجود ندارد. بنابراين، شغل کارمندي را رها کرد و به خوداشتغالي روي آورد. منتظر باشيد که اين اتفاق براي شما هم در آينده بيفتد: چتر حمايتي سازمان يا شرکتي که در آن کار ميکنيد، در آينده چندان قابل اطمينان نخواهد بود.
نکته دوم اين است که وقتي آقاي مشاور با ركود كسب و كارش روبرو شد، دوباره از پايه شروع کرد و خلاقيتش را به کار انداخت. او پرسيد:
«من چرا اينجا هستم؟
در انجام چه کاري خوب هستم؟
چه مشتريان جديدي به من نياز دارند؟»
و به دنبال همين پرسشها بود که مسير شغلي جديدي را پيدا کرد.
همچنان که تحولات فني، اقتصادي، و اجتماعي سرعت ميگيرند، ما مجبور ميشويم مهارتهاي انديشيدن و بازآفرينيمان را نيز نوتر کنيم.
نکته سوم اينکه شغل جديد او، شغلي از پيش شناخته شده و مصوب نبود_ در هيچ ديکشنري اقتصادي يا شغلي، شما پزشک رايانه را پيدا نميکنيد. علاوه بر اين، وقتي در دو پايگاه داده شغلي معروف ـ Monster.com و hotjobs.com ـ عبارت «پزشک رايانه» را جستوجو کردم، هيچ فهرست مستقلي پيدا نشد. اما وقتي همين عبارت را در گوگل جستوجو کردم، به 40400 صفحه رسيدم. اين نشان ميدهد که بسياري ديگر نيز به اين نياز پي بردهاند و دارند به اين حرفه كشيده ميشوند. امروزه دورنماي فرصتهاي شغلي به قدري سريع تغيير ميکند که ديدهبانهاي دولتي، و يا حتي شرکتهاي بزرگي را که معروف به ابداع شغلهاي جديد هستند، جا ميگذارد. بهترين فهرست مشاغل، موتورهاي جستوجو و اخبار روزانه است.
و بالاخره نکته چهارم اينکه آقاي مشاور در خط مقدم ذهن و رفتارش، مسئوليتپذيرانه عمل کرد. کليد موفقيت او در نقش يک پزشک رايانه، قابل اعتمادبودن بود. او ميگويد «مردم به اين دليل به من مراجعه ميکنند، که نه فقط ميتوانم رايانههايشان را درست کنم، بلکه به اين خاطر که من از آن آدمهايي هستم که اگر يک وقت با خانوادهشان در منزل تنها بمانم، نگران نيستند».
مثال بالا، نمونهاي از خلق يک شغل از هيچ است. آنچه وجود داشت فقط يک «تقاضاي پنهان» بود که تنها يک چشم تيزبين ميتوانست آن را ببيند. البته راه ديگري هم براي ابداع شغل جديد وجود دارد: شغل فعليتان را اصلاح کنيد.
تبديل يک شغل موجود به يک ابرشغل؛ چگونه
دهها ميليون ابرشغل قابل ابداع است، چرا که هر شغلي را ميتوان به يک ابرشغل تبديل کرد. فرايند آن بسيار ساده، و متشکل از دو گام است:
گام اول: شغل فعلي را تا جايي که ميتوانيد «خودکار» کنيد. با استفاده از کاغذ، اصلاح رويهها يا هر ابتکار ديگري که ميتوانيد به خرج دهيد، بخشي از شغل را به رايانه بسپاريد. تنها در اين صورت ميتوانيد از شر انجام دادن اين همه کار خلاص شويد. در واقع، داريد به يک روبات ميگوييد که بيايد و شغل شما را تصاحب کند: «تو استخدام شدهاي و کاري که از تو ميخواهم انجام دهي اين است».
گام دوم: جنبههاي ابرانساني شغل خود را توسعه دهيد. فهرست پنج مهارت اصلي و سه مهارت کمکي را مرور کنيد. ببينيد در کدام جنبه از شغل خود ميتوانيد خلاقيت بيشتري به کار بگيريد، يا کشف کنيد كه چرا بعضي چيزها درست عمل نميکنند، يا تاثيرگذاريتان را از طريق ارتباطات موثرتر بهبود بخشيد. تصور کنيد که مسئوليتپذيرتر شدهايد، يا کيفيت مسئوليتهايتان را با دادن قولهاي شرافتمندانهتر بالاتر بردهايد.
همه ما نميتوانيم و قرار هم نيست که پژوهشگر نانو بشويم. جهاني که ما ميخواهيم و ميسازيم، براي همهي خُلقوخوها و سليقهها اتاقي دارد: کساني که دوست دارند بيش از آنکه از مغزشان کار بکشند، با دستهايشان کار کنند يا آنهايي که از کار کردن با آدمهاي جديد، بيش از سروکله زدن با ايدههاي جديد لذت ميبرند. ابرشغلهاي آينده، همه اين تفاوتها را در بر ميگيرد. تمام مهارتهاي ابرانساني ـ حتي آنهايي که با اشيا سرو كار دارند ـ از خطر ماشينيشدن در امانند؛ به شرطي که با خودآگاهي دنبال شوند.
حتي اگر شغلي کاملاً ماشيني شود، متصدي آن در صورتي که بخواهد ميتواند با استفاده از رويکرد دو گامي زير، آن را از نو احيا کند و اين بار به صورت يک ابرشغل. اين وضعيت براي بسياري از کساني که در مشاغل اداري و مالي و پشتيباني کار ميکنند، پيش ميآيد که اگر هوشمندانه عمل نکنند، ممکن است شغل خود را کاملاً از دست بدهند. در گام اول، متصدي شغل بايد هماهنگ با جريان خودکارسازي پيش برود و راههايي بيابد که با آن بتوان کار را با زمان و تلاش کمتري انجام داد. او از اين طريق به مديريت سازمان در خودکارسازي شغلي و بهرهگيري از فناوريهاي پيشرفته کمک ميکند. سپس متصدي (در صورتي که هنوز شغلش را از دست نداده باشد) بايد از وقتهاي خالي خود براي تقويت مهارتهاي ابرانسانياش استفاده کند. او بايد صميميت و سودمندياش را براي مشتريان شرکت تقويت كند، و از مديرش بخواهد که وظيفهها و مسئوليتهاي بيشتري را به او بسپارد. از قدرت اکتشاف و خلاقيتش براي حل مسائل مشکلزا در کسبوکار ياري بگيرد و تلاش کند تا راهحلهاي تازهاي ارائه دهد.
همه مشاغل فعلي ـ از صندوقدار گرفته تا مديرعامل و از حسابدار گرفته تا جانورشناس ـ ميتوانند روي نردبان ابرشغل بالاتر بروند. نوآوريها بيشتر سراغ کساني ميروند که اشتياق بيشتري به دگرگوني دارند: خودِ صاحبان مشاغل.
ابرشغلها سر بر ميآورند
ابرشغلهاي آينده ممکن است کاملاً نو يا نسخه بهبوديافته شغلهاي کنوني باشند و به احتمال زياد از نظر کيفي با شغلهاي امروزي کاملاً متفاوتند و روي مهارتهاي ابرانساني تمرکز بيشتري دارند.
برنامهريزي ابرشغلي
براي کساني که ميخواهند يک ابرشغل شايسته و ثروتآفرين را هدف بگيرند، پيروي از پنج گام زير پيشنهاد ميشود:
1. تصميم بگيريد کداميک از مهارتهاي ابرانساني ـ اکتشاف، خلاقيت، پيادهسازي، تاثيرگذاري، و فعاليتهاي بدني ـ بيشتر با شما تناسب دارند. کارآموزي و خلق شغلتان را حول همين محور برنامهريزي کنيد، نه روي يک تخصص سنتي مثل مهندسي شيمي يا ادبيات انگليسي. دانش تخصصي، گرچه هنوز مهم است، اما در مقابل مهارتهاي ابرانساني که پايا و غير قابل ماشينيشدن هستند، کم ميآورد.
2. تعيين کنيد بر چه ماموريتي و در چه حوزهاي ميخواهيد تمرکز کنيد. تصميم بگيريد ميخواهيد با کدام حوزه مشکلخيز و پر از مسائل حياتي گلاويز شويد: انرژي، دستکاري مواد، يا احياي انسان. بايد حوزهاي را بيابيد که هم با علائق شما سازگار باشد و هم گرهاي از مشکلات مشترک بشر بگشايد. آنچه اهميت دارد اين است که شما بهترين و بيشترين سعي ممکن را به عمل آوريد تا استعدادهاي خود را در مسير درست به کار اندازيد.
3. دستمزد مناسب را در نظر بگيريد. اگر پول و درآمد براي شما مسئله است، احتمالاً مجبور خواهيد شد بيشتر جستوجو و مذاکره کنيد، اما پول نبايد شما را از ماموريت اصليتان ـ مشارکت در حل مشکلات مشترک بشريت ـ منحرف کند. تقريباً همه شغلها، حتي پيش پا افتادهترين آنها، ميتوانند با تزريق انرژي ابرانساني به حرفهاي ارضاکننده و ارزشمند تبديل شوند. اگر ميتوانيد، همزمان بر دو يا سه شغل متمرکز شويد. از قالبهاي نامتعارف همکاري و مشارکت استفاده کنيد.
4. با داشتن چند شغل، انعطافپذيرتر شويد. فرايند دو گامي پيشگفته را در نظر داشته باشيد: خودتان را از هر فعاليتي که ميتواند ماشيني شود خلاص کنيد. سپس روي تقويت مهارتهاي ابرانسانيتان تمرکز کنيد. ابرشغلها سريعتر از شغلهاي امروزي رايج ميشوند و از رونق ميافتند. بهتر اين است که مثل آچار فرانسه در همهچيز استاد شويد و آن را خودکار کنيد، سپس سراغ پيگيري هدف کليتان برويد.
5. در تغييرات اجتماعي در سطوح ملي و بينالمللي مشارکت کنيد. اقدامهاي فردي، هرچند حياتي باشند، در خلاء جواب نميدهند. موفقيت شخصي و رفاه، ما را از فروپاشي اجتماعي نجات نخواهد داد.
منبع:
W,SAMSON, RICHARD, FUTURE CAREERS: THE HIGH – POTENTIAL JOBS OF TOMORROW.
_ ريچارد دبليو سامسون، نويسنده و مدير موسسه ارانوا (ERANOVA) است. تخصص او در مهارتهاي ذهني، اثربخشي و بهره وري انساني است. او مدل ذهني DARE را طراحي كرده است كه آگاهي فرد را نسبت به افكار، اقدامات، واكنشها و نگرشهاي او بالا مي برد و از اين طريق توانايي او را در تمركز و انجام كارها بالا مي برد. او كتابي با موضوع ابرشغلها دردست انتشار دارد كه نوشتار حاضر، خلاصه اي از آن است.
نويسنده: ريچارد دبليو سامسون
ترجمه: فرخنده ملکيفر
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:04 PM
كارآفريني فرآيند يا مفهومي است كه در طي آن فرد كارآفرين با ايدههاي نو و خلاق و شناسايي فرصتهاي جديد، با بسيج منابع به ايجاد كسب و شركتهاي نو، سازمانهاي جديد و نوآور رشد يابنده مبادرت ميورزد . اين امر توام با پذيرش خطرات است ولي اغلب منجر به معرفي محصول يا ارائه خدمت به جامعه ميشود. بنابراين «كارآفرينان» عوامل تغيير هستند كه گاهي موجب پيشرفتهاي حيرتانگيز نيز شدهاند.
انگيزههاي مختلفي در كارآفرين شدن مؤثر ميباشند كه از جمله آنها: نياز به موفقيت، نياز به كسب درآمد و ثروت، نياز به داشتن شهرت، و مهمتر از همه نيازمندي به احساس مفيد بودن و استقلال طلبي را ميتوان نام برد.
افراد از ويژگيهاي شخصيتي خاص و گوناگوني برخوردار ميباشند طبيعي است كه برخي از ويژگيهاي كارآفرينان متمايز و برجسته از ساير افراد است به طور مثال داشتن خلاقيت و نوآوري، دارا بودن قدرت تحمل ابهام، داشتن اعتماد بنفس و عزت نفس، آينده نگر و عمل گرا بودن، و فرصت شناس بودن. شيوه هاي پرورش اين ويژگيها متفاوت است.مطالعه و بررسي در زمينه اقدامات بعمل آمده در مورد موضوع كارآفريني در كشورهاي مختلف بيانگر آن است كه دانشگاهها در زمينه هاي آموزشي و پژوهشي پيشقدم بوده اند ولي فارغ التحصيلان بدون توجه و قصد بكارگيري آموخته ها و قدرت ابتكار خود در راستاي شروع كار و ارائه محصول و خدمت در بازار كار، چندان موفق نبوده اند.
براي ترويج روحيه كارآفريني از طريق ايجاد و حمايت از خلاقيتها توسط اساتيد محترم، چند راهكار مي تواند مفيد واقع گردد:
طرح سوالات و گاهي ايجاد محيط معما گونه در تدريس.
آموزش نحوه تفكر علمي و چگونگي آزمون فرضيه ها.
تشويق دانشجويان به مشاركت و ذهن انگيزي در تدريس.
محترم شمردن سوالات اصيل.
اجازه دادن براي برقراري ارتباط جهت گفتگو در مورد تجاربي كه كسب كرده اند.
تشويق به احساس عزت نفس و اعتماد به نفس، و
تشويق دانشجويان مقاطع تحصيلات تكميلي به اخذ پايان نامه هاي مرتبط با مفاهيم كارآفريني.
با توجه به اينكه يكي از پيامدهاي مثبت كارآفريني اشتغال مولد است طرح كاراد با هدف «ترويج و بهرهمندي از پيامدهاي مثبت» خود در بين دانشگاهيان و فارغ التحصيلان ارائه شده و بمورد اجرا گذاشته شده است.
1 - كارآفريني چيست؟
در مورد تعريف كارآفريني ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد و درك كامل مفهوم و موضوع “ كارآفريني “ نيازمند اطلاع از ديدگاه هاي بين رشته اي مي باشد. كارآفريني برحسب ماهيت خود و توجه محققان رشته هاي مختلف از نظر روانشناسي، جامعه شناسي، اقتصاد، صنعت و حتي تاريخي تعريف شده است.
واژه كارآفريني از كلمه فرانسوي “ Entrepreneurs ” به معناي “ متعهد شدن ” نشات گرفته است كارآفريني اولين بار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و تمامي مكاتب اقتصادي از قرن 16 ميلادي تا كنون به نحوي كارآفريني را در نظريه هاي اقتصادي خويش تشريح نموده اند.
كارآفريني از مباحثي است كه در تمامي ابعاد توسعه اقتصادي و اجتماعي از حدود 20 سال به اين طرف عملاً در دنياي تجارت و كسب و كار مطرح شده است. از جمله تعاريف كارآفريني مي توان به موارد زير اشاره نمود:
ژوزف شومپيتر( 1934) فرآيند كارآفريني را “ تخريب خلاق” مي نامد به عبارت ديگر ويژگي تعيين كننده در كارآفريني همانا انجام كارهاي جديد و يا ابداع روشهاي نوين در امور جاري است. روش نوين همان "تخريب خلاق” مي باشد. از نظر وي نوآوري در هر يك از زمينه هاي ذيل كار آفريني محسوب مي شود:
1 – ارائه كالاي جديد.
2 – ارائه روش جديد در فرآيند توليد.
3 – گشايش بازاري جديد.
4 – يافتن منابع جديد.
5 – ايجاد هر گونه تشكيلات جديد در صنعت.
كارآفريني كيفيتي است كه افراد را قادر مي سازد يك فعاليت جديد را شروع كنند يا با قدرت و به طور ناباورانه فعاليت موجود را توسعه دهند. كارآفريني موتور تحول و توسعه اقتصاد، فرهنگ و جامعه است. رشد و فراگيري اين پديده مي تواند به تحول و دگرگوني اساسي در اقتصاد ملي منجر شود. كارافريني فرآيندي است كه طي ان فرد كارآفرين با ارائه ايده و فكر جديد ايجاد كسب و كار با قبول مخاطره و تحمل ريسك، محصول و خدمت جديد را ارائه مي كند.
اگرچه تعاريف گوناگوني از كارآفريني ارائه شده است، ليكن بيشتر نويسندگان و صاحب نظران در مجموع كارآفريني را “ فرآيند شناسايي فرصتهاي اقتصادي، ايجاد كسب و كار و شركتهاي جديد، نوآور و رشد يابنده براي بهره برداري از فرصتهاي شناسايي شده مي دانند كه در نتيجه آن كالا ها و خدمات جديدي عرضه مي شود”.
2- تعاريف كارآفرين
ريچارد كانتيلون (1730) اولين كسي بود كه اين واژه را در علم اقتصاد ابداع نمود و آن را اينچنين تعريف نمود : كارآفرين فردي است كه ابزار توليد را به منظور تركيب به صورت محصولاتي قابل عرضه به بازار خريداري مي كند. كارآفرين در هنگام خريد از قيمت نهايي محصولات اطلاع ندارد.
جان باپتيست سي (1803) كار آفرين را فردي ميداند كه مسووليت توليد و توزيع فعاليت اقتصادي خود را بر عهده دارد.
فرانك نايت (1921) كار آفرينان را كساني ميشناسد كه در شرايط عدم قطعيت به اتخاذ تصميم مي پردازند و پيامدهاي كامل آن تصميمات را نيز شخصاً مي پذ يرند
طبق نظر كاسون(1982) كار آفرين فردي است كه تخصص وي “تصميم گيري عقلايي و منطقي در مورد ايجاد هماهنگي در منابع كمياب” ميباشد. وي “داشتن توان داوري و قضاوت” را عنصري مشترك در تمامي كار آفرينان تشخيص داده است. از ديدگاه كارلند (1984) كار آفرين فردي است كه شركتي را به منظور سود و رشد تاسيس مينمايد و آنرا مديريت كرده و از آن براي پيشبرد اهداف شخصي استفاده ميكند
همچنين به تعاريف زير نيز مي توان اشاره كرد: كارافرين كسي است كه توانايي آن را دارد تا فرصتهاي كسب و كار را ببيند و آنها را ارزيابي كند، منابع لازم را جمع آوري و از آنها بهره برداري نمايد، و سپس عمليات مناسبي را براي رسيدن به موفقيت پي ريزي نمايد
كارآفرينان كساني هستند كه با ايجاد محصولات وخدمات نوين مورد نسياز مردم، درآمد خوبي كسب مي كنند. معمولاً گمان مي رود كه كارآفرينان در راه اندازي شركتها تبهر دارند در هر حال، آنها، از هيچ، كسب و كارجديد خلق مي كنند. انها به رغم مخاطرات بسيار، پيشگام كارهاي جديد مي شوند.
منبع:سايت مركز كارافريني دانشگاه تبريز
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:05 PM
هرم شوم اقتصاد و تجارت جهاني
شايد صابون شركتهاي هرمي به تن شما يا افراد خانواده ، دوستان ، آشنايان و فاميل خورده باشد و پس از مدتي فعاليت پر اميد در آن ، نهتنها سودي كسب نكردهايد و روياهايتان جامه عمل نپوشيده است ، بلكه تمام يا بخشي از سرمايه خود را نيز از دست دادهايد؛
اما بدانيد اين مساله مختص شمايي كه در ايران هستيد و احتمالا به خاطر مشكلات و موانعي كه در راه كسب و كار عادي و سالم وجود دارد يا در مواردي كسب سود هنگفت يك شبه بودهايد ، نيست.
معضل شركت هاي هرمي سالهاست كه دغدغه بزرگ اقتصاد و تجارت دنيا به شمار ميرود. چرا كه در اقصا نقاط كره خاكي از اروپا گرفته تا آسيا و اقيانوسيه و آفريقا ، شركت هاي هرمي تحت لواي شبكه هاي قانوني بازاريابي به فعاليت مشغولند و سالانه دهها هزار نفر را ميفريبند.
به تبع اين مساله، پليس قضايي يا مالي كشورها نيز با به روز كردن مداوم اطلاعات خود در پي كشف ترفندها يا شيوههاي مخفي شدن شركتهاي هرمي در قالب شبكههاي نوين بازاريابي است؛ اما تنوع و گستردگي علم بازاريابي و اضافه شدن متدهاي جديد كه عبارت از بازاريابي الكترونيك يا اينترنتي يا بازاريابي شبكهاي است، ريشهكن كردن اين پديده را دشوار كرده است؛ چراكه با كشف هر شبكه جديد و متلاشي كردن آن، شبكههاي جديدتر با ترميم ايرادهايي كه باعث آشكار شدن فعاليت شركت هرمي ميشود، شكل ميگيرند.
مسابقه جهاني
ميتوان قضاوت كرد كه پديد آمدن شركتهاي هرمي در جهان همزمان با تولد بازاريابي شبكهاي بوده است.
دكتر احمد روستا، كارشناس بازاريابي در اين باره به خبرنگار جام جم آنلاين ميگويد: مفهوم بازاريابي شبكهاي سابقهاي تقريبا 70 ساله دارد. از دهه 30 ميلادي، بازاريابي شبكهاي در آمريكا شكل گرفت و اكنون با تحول در شيوهها و ساختارها به زبان مشترك تجارت تبديل شده است.
وي افزود: در حال حاضر بيش از 3 هزار شركت در جهان در حوزه بازاريابي شبكهاي فعاليت ميكنند و بيش از 44 ميليون نفر در اين نوع شبكهها مشغول به كار هستند. درآمد شركتهاي بازاريابي شبكهاي در سال 2003 بيش از 80 ميليارد دلار بوده است.
وي اظهار كرد: فعاليت شركتهاي هرمي رابطه بسيار نزديكي با شركتهاي بازاريابي شبكهاي دارد و اكنون بيشتر شركتهاي هرمي در پوشش اين شركتها فعاليت ميكنند. البته شايد از جهاتي فعاليت شركتهاي هرمي و بازاريابي شبكهاي با يكديگر مرتبط باشند، اما در واقع چنين نيست، چراكه شركتهاي قانوني بازاريابي شبكهاي اقدام به بازاريابي براي فروش كالا از طريق نمايندگيهايي كه عضو شبكه بازاريابي هستند به مشتري ميكنند.
در واقع به هر مقدار كه مشتري پول داده، كالايش را دريافت ميكند، اما در شركتهاي هرمي، كالا يا پورسانت يا پاداش و هر اسم ديگري كه ميخواهيد برايش بگذاريد، براي تعداد محدودي از اعضا موجود است و ديگر فعالان شبكه بليت يا امتياز يا كارتي در دست دارند كه نميدانند بايد با آن چه كنند، جز اينكه خريدار جديدي براي آن بيابند. درست مانند زماني كه خودشان خريدار قبلي آن كارت بودهاند.
روستا گفت: اين چنين است كه تجارت دنيا بويژه در حوزه تجارت الكترونيك با معضل شركتهاي هرمي روبهروست و دائم در حال دست و پنجه نرم كردن شگردهاي مخفي شدن آنهاست.
نخستين شركت هاي هرمي در جهان
شايد كسي بدرستي نداند نخستين شركت هرمي در جهان كي و كجا متولد شد. با اين حال يكي از قديميترين نمونههايي كه براي اين مساله در دست است بر خلاف تصور، مربوط به اقتصاد آزاد اروپا و آمريكا نيست، بلكه به پيش از دوران شوروي كمونيستي و اقتصاد بسته و اشتراكياش باز ميگردد. براساس نوشتههايي كه از پرلمان، رياضيدان روسي بر جاي مانده است در روسيه در سالهاي قبل از حكومت شوروي، كساني بودند كه براي فروش كالاهاي خود دست به اقدامات ويژهاي ميزدند.
آنها كار خود را از اينجا آغاز ميكردند كه مثلا در روزنامهها و مجلههاي پرتيراژ آگهي ميدادند دوچرخه با 10 روبل! هر كس ميتواند با پرداخت 10 روبل مالك دوچرخه شود. به جاي 50 روبل فقط 10 روبل! شرايط خريد به طور مجاني در اختيار شما گذاشته ميشود.
اما براي متقاضيان در مقابل 10 روبلي كه پرداخت ميكردند، دوچرخهاي فرستاده نميشد، بلكه 4 بليت به آنها داده ميشد كه هريك از آنها را به يكي از آشنايان خود ميفروختند و 40 روبل باقيمانده به اين ترتيب جمع ميشد و بايد به موسسه تحويل داده ميشد تا دوچرخه براي آنها فرستاده شود؛ البته واقعا قيمت دوچرخه براي خريدار 10 روبل تمام ميشد، زيرا 40 روبل بقيه را او از جيب خود نپرداخته بود.
مساله اينجاست كه يك نفر صاحب دوچرخه شده، اما 4 نفر ديگر فقط بليتهايي در دست داشتند كه نميدانستند با آن چه كنند. تنها راه فروش بليتها به اشخاص ديگر با هدف يا پس گرفتن 10 روبل از جيب رفته يا تصاحب دوچرخه در رويا بود! در نتيجه ميتوان قضاوت كرد كه افتخار اولين نوع شركت هرمي كلاهبردار كه پول را از 100 درصد جمعيت دريافت و كالا را به 20 درصد تحويل ميدهد با سابقه يك قرنياش در اختيار روسيه تزاري است!
البته مدت زيادي نگذشت كه اسامي متنوع و بسيار زيادي به فهرست شركتهاي هرمي بينالمللي اضافه شد كه نام برخي از آنها در ايران آشنا است و بعضي ديگر ناآشنا به نظر ميرسند: گلدكوئست، مگاهولدينگز، پنتاگونا، ماي سون دياموندز، گلدبيز، اي.بي.ال، گلدماين، گلدبست، شاي نينگ، بيگ ردفريو، بيزنت، ويژن مركاند، استيرام و غيره.
سرطان تجارت جهاني در كشورهاي مختلف
شركتهاي هرمي مخل تجارت جهاني و بازاريابي سالم هستند، بنابراين كشورهاي مختلف از ديرباز قوانين و ابزارهاي مختلفي براي مقابله با آن به كار بستهاند. اثرات مخرب اين شركتها تا بدانجاست كه مشكلات فراوان اقتصادي و حتي سياسي، فرهنگي و امنيتي براي كشورهاي مختلف دنيا ايجاد كردهاند.
به عنوان مثال در كشوري چون آلباني طي سالهاي 1995 تا 1998، تجربيات تلخي از گسترش و رشد بيرويه شركتهاي هرمي بر جاي مانده كه سقوط دولت، استعفاي رئيسجمهور، انحلال مجلس و كشته شدن حدود 2 هزار نفر در جريان درگيريها و ناامنيهاي ناشي از فروپاشي اين طرحها از جمله آن است.
فعاليت گسترده شركتهاي هرمي در آلباني سبب شد بيش از 50 نامه از سوي بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول به دولتمردان اين كشور ارسال شود مبني بر اين كه ادامه فعاليت چنين شركتهايي منجر به ورشكستگي اقتصاد آن كشور خواهد شد، چرا كه مردم با استقراض از بانكها به عضويت اين شبكهها درميآيند.
متاسفانه اين اتفاق در سال 1997 افتاد و با اشباع شدن بازار آلباني، دولت با بحران مواجه و ساقط شد. براساس آمارهاي رسمي حجم بدهي طرحهاي هرمي در زمان اوج خود در اين كشور تقريبا برابر با نيمي از توليد ناخالص داخلي كشور بوده و نزديك به دوسوم مردم اين كشور در اين طرحها سرمايهگذاري كرده بودند. اما با روشن شدن ماهيت اين شركتها يك جنگ داخلي در كشور درگرفت و قربانيان بسياري برجاي گذاشت.
شركتهاي هرمي روي سيستم بانكداري بورس، تجارت بازار، خرده فروشي و همچنين امنيت اجتماعي سياسي و حتي اخلاقي تاثير ميگذارنداين گزارش ميافزايد: مورد ديگر مربوط به كشور نپال است.
بيش از 15 هزار نفر از مردم نپال كه بيش از 64 هزار روپيه براي خريد سكههاي طلاي شركت گلدكوئست پرداخت كرده بودند، حداقل بيش از نيمي از سرمايه خود را از دست دادند. اين موضوع باعث بروز اعتراضات در 5 شهر اصلي اين كشور شد و سرانجام به قيمت از دست رفتن ميليونها روپيه دارايي مردم فقير اين كشور فروكش كرد. اين غائله در كشور بوتان و هند نيز تكرار شد.
راه ورود و حيله شركتهاي هرمي و از جمله گلدكوئست به اين كشورها سوءاستفاده و تحريف مجوز بانك مركزي اين كشورها بوده است. ظاهرا يكي از شگردهاي اين شركتهاي هرمي كه مثلا سكه طلا توليد ميكنند اين است كه ضرب بخشي از سكههاي طلا را به بانك مركزي كشور هدف سپرده و در مقابل مجوزي از وي دريافت ميكنند.
اما اين مجوز، مجوز فعاليت شركت هرمي نيست بلكه فقط گارانتي اصل بودن سكههاي طلايي است كه بانك ضرب كرده. اما شركت هرمي با تحريف مجوز اين گونه وانمود ميكند كه بانك مركزي بوتان و هند اين شركت را تاييد كرده و اين موضوع روزنهاي براي ورود به بازار مالي اين كشورها فراهم ميكند. مورد كلمبيا و روسيه نيز در نوع خود جالب است.
در كلمبيا يك شركت هرمي به نام وي.ام.جي با ادعاي پرداخت سود سالانه 150 درصد توانست حدود 3 ميليون نفر از مردم اين كشور را جذب كند. اما با اشباع بازار، اعتراضات مردمي در سطح وسيعي به وقوع پيوست.
به طوري كه در آذر 87 آشوبهاي خياباني در اين كشور موجب وارد آمدن خسارات زيادي به اماكن و تاسيسات دولتي و خصوصي شد. براساس گزارش دولت كلمبيا، فعاليت اين شركت هرمي علاوه بر كلاهبرداري 200 ميليون دلاري از مردم، موجب وارد آمدن يك ميليارد دلار خسارت به اقتصاد آن كشور شد.
مورد بزرگ روسيه
اما روسيه يكي از بزرگترين قربانيان شركتهاي هرمي بوده است كه باعث درگير شدن 2 ميليون نفر، بدهكاري 5/1 ميليارد دلاري و خودكشي دستكم 50 نفر از خسارتديدگان شده است. ماجرا از تاسيس يك شركت هرمي در سال 1989 با عنوان ام.ام.ام كه مخفف نام خانوادگي بنيانگذاران آن و در راس آن شخصي به نام سرگئي ماوردي بود، آغاز شد.
اين شركت با راه اندازي تبليغات جذاب تلويزيوني و طرح هاي تبليغاتي ، شروع كرد به جمع آوري سرمايه از سرمايه گذاران خصوصي با بازپرداخت سالانه 10 برابر سرمايه. اين مساله باعث شد بين 2 تا 5 ميليون نفر در اين شركت سرمايه گذاري كنند.
اما عمر اين شركت با اشباع بازار و همچنين بازيهاي سياسي به پايان رسيد و نمايندگي رئيس شركت در دوماي روسيه نيز نتوانست از ضررها جلوگيري كند. سرانجام سرگئي ماوردي در آمريكا و در حالي كه توسط جمعي از مامورين ويژه سابق خود محافظت ميشد، در آپارتمانش دستگير شد.
فروپاشي ام.ام.ام تاثير بسيار بدي بر بازار سهام روسيه گذاشت و موجب بدبيني و سلب اعتماد مردم از بازارهاي سهام شد. محبوبيت و سپس فروپاشي غيرقابل اجتناب ام.ام.ام كه سرنوشت تمام دسيسههاي هرمي است، به اين منجر شد كه بازار سهام و سيستم بانكي روسيه به مدت يك دهه بدون پيشرفت باقي بماند.
دكتر روستا در اين باره ميگويد: شركتهاي هرمي چون به طور مستقيم با مردم و بطن اجتماع سروكار دارند، ميتوانند اثرات مخربي در كشور بر جاي بگذارند. آنها روي سيستم بانكداري، بورس، تجارت، بازار، خرده فروشي و همچنين امنيت اجتماعي ، سياسي و حتي اخلاقي تاثير ميگذارند. چرا كه بحران را آغاز كرده و آن را گسترش ميدهند.
وي ميافزايد: به همين سبب كشورهاي پيشرفته و در راس آن ايالات متحده قوانين سخت و غيرقابل اغماضي را براي شناسايي و برخورد با شركتهاي هرمي وضع كردهاند و به طور مداوم شركتهاي بازاريابي را زير نظر دارند تا مبادا حين فعاليت خود به جاي فروش سالم كالا و خدمات به عضوگيري هرمي رو بياورند. چرا كه ميدانند رشد شركت هرمي يعني بازي با سرنوشت كشور.
وي اظهار داشت: در آمريكا فعاليت شركتهاي بازاريابي شبكهاي تحت نظارت دائم وزارت دادگستري قرار دارد و به محض اين كه يك شركت بازاريابي شبكهاي از مسير خود خارج شد و به طرح هرمي روي آورد، فعاليت آن ممنوع شده و تمام شركتكنندگان در اين طرح بازداشت و با آنها برخورد قانوني صورت ميگيرد. حداقل مجازات آن نيز سنگين است: 5 هزار دلار جريمه و 5 سال زندان.
روستا گفت: قوانين اين كشور در برخورد با شركتهاي هرمي آنقدر سخت است كه كميسيون تجارت فدرال ايالات متحده حتي اجازه بازاريابي بيشتر از يك سطح را نميدهد تا مبادا كار به تشكيل هرم بكشد. اين مساله اهميت و حساسيت خطر شركتهاي هرمي را در تمام دنيا و ايران نمايان ميسازد.
وي تصريح كرد: شركتهاي هرمي انگل جدايي ناپذير علم بازاريابي و تجارت الكترونيك هستند كه با پيشرفت تجارت و پيچيده شدن روشها، حقههاي اين شركتها نيز پيچيدهتر ميشود.
به نظرم در دنيا كاملترين قوانين و كاملترين مبارزه و تجربيات لازم براي برخورد با شركتهاي هرمي را ايالات متحده دارد. ما در ايران قوانين خاصي در اين باره داريم اما سطح آموزش در اين باره بسيار پايين و قابليتهاي فني براي مبارزه با شركتهاي هرمي وجود ندارد.
وي خاطرنشان كرد: ما در حال پيوستن به سازمان تجارت جهاني هستيم و با اين عضويت و باز شدن درهاي كشور و حذف سياست تعرفهاي در بسياري از كالاها، رقابت شديدي مبتني بر فروش كالا در بازار تازه باز شده ايران شكل خواهد گرفت و به تبع آن شركتهاي هرمي در قالب شركتهاي بازاريابي فعاليت خود را صد چندان خواهند كرد. لذا با توجه به فقر اقتصادي و كمبود شديد آگاهي بايد ابزار مقابله با شركتهاي هرمي را توسعه بخشيد و از تجربيات تلخ دنيا درس گرفت.
منبع: جهان نیوز
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:06 PM
اوراق مشاركت، شراكتي منفي يا سودمند
اينکه ميگويند ما انسانها موجوداتي هستيم که فقط به دنبال کسب منافع مالي و.. . هستيم جمله پر بي راهي نيست. اصلا ما عادت کردهايم که به دنبال روشهاي نوين و ابداعي خودمان باشيم براي کسب درآمد بالاتر. اين روشها به حدي پيش ميرود که خيلي از ما با توجه به اصلي که در اول گفتيم حتي بدون اطلاع از چگونگي برخي از اين روشها در آنها سرمايهگذاري ميکنيم و اگر به سودي رسيديم بادي در غبغب مياندازيم و از فوايد اين کار و شناخت خودمان از بازارش تعريف مي کنيم و.. . و واي به روزي که سرمايهگذاري ما به شکست منتهي شود. به هر حال. اوراق مشارکت، اوراق قرضه و اوراق سهام يکي از روشهايي که بعضيها را به عرش اعلا ميرساند و بعضي را.. . در اين شماره به بررسي اين روشهاي نوين کسب درآمد پرداختهايم.
مشارکت يعني چه؟؟
«مشاركت» عبارت است از شريک شدن چند نفر يا چند شخصيت حقيقي يا حقوقي با يکديگر براي انجام کاري خاص. مشارکت اقتصادي در قانون، پيشبيني شده و براي اين منظور اوراقي هم چاپ شده است که خريداران ميتوانند به مقدار مصوب در قانون آن را خريداري کنند. پولي که هر يک از خريداران به اين منظور ميپردازند سرمايه انجام کارهاي اقتصادي مورد نظر را به وجود ميآورد.
اوراق مشارکت به چه اطلاق ميشود؟
«اوراق مشاركت» به هر گونه برگهاي گفته ميشود که نشاندهنده مقدار سهام معيني براي انجام کارهاي مشارکتي اقتصادي خاصي در نظر گرفته شده است. بر اساس قرارداد بين طرفين، مبلغ معيني براي اين اوراق در نظر گرفته ميشود و افراد به هر اندازه که بتوانند در آن شرکت ميکنند. براي آن که اين اوراق رسميت قانوني پيدا کند، يک بانک يا يک مرکز اقتصادي اين اوراق را از طرف مؤسسان شرکت مورد نظر چاپ ميکند و به خريداران تضمين ميدهد که اصل پول آنان و سود سرمايهشان پرداخت خواهد شد. اوراق مشارکت جزو اوراق بهادار است و در بازار سهام قابل خريد و فروش، البته به شرط آن که در بازار سهام پذيرفته شود. نتيجه خريد اوراق مشارکت در نهايت، شريک شدن در کارهاي اقتصادي مورد نظر است.
البته کار اقتصادي بايد مشروع باشد. سود حاصل از کار انجام شده هم به نسبت مشارکت اعضا، تقسيم ميشود. و اين تفاوتي نميکند که سود از راه سرمايه اوراق مشارکت به دست آمده باشد يا از راه شراکتي ديگر؛ چون ممکن است چند نفر بدون چاپ اوراق مشارکت، با داشتن سرمايهاي معين يک کار اقتصادي انجام دهند. اگر اين کار سود شرعي داشته باشد، به نسبت سرمايهاي که هر کس سرمايهگذاري کرده است، در سود شريک خواهد بود. اما تفاوت اوراق مشارکت با سرمايهگذاري در شرکتهاي خصوصي در اين است که در خريد اوراق مشارکت، اوراق رسمي که به تضمين بانک رسيده و پرداخت اصل پول و سود عليالحساب را ضمانت کرده است، در اختيار سرمايهگذاران قرار ميگيرد. اما شرکتهاي خصوصي چنين رويهاي ندارند؛ عدهاي از افراد با اعتمادي که به يکديگر دارند شرکتي تأسيس ميکنند و سود حاصل شده را به نسبت سرمايهشان تقسيم ميكنند. هر برگ از اوراق بهادار مقدار مشارکت فرد را معين ميکند. اين اوراق به راحتي قابل تبديل به پول است؛ مانند چک يا سفته. همانگونه که در چک يا سفته بانکي، که آنها را صادر کرده، تعهد نموده است وجهش را بپردازد، اين اوراق هم في نفسه ارزشي ندارد، بلکه ارزش سندي دارد و به همين دليل، معتبر است. سودي هم که از آن به دست ميآيد متناسب با سرمايه هر شخص است. و در حقيقت سود سرمايه او است.
ميتوان گفت: اين اوراق نوعي سند است که مالکيت شخصي را معين ميکند و دولت و ناظران قانوني هم برايش ارزش قايلند. ارزش قانوني آن هم به لحاظ دلالت سندي آن است که تعهد شده اصل مبلغ پرداخت شده در ازاي آن و سود آن مبلغ پرداخت شود.
در تاريخ 21 مرداد سال 76 لايحهاي از طرف دولت به مجلس فرستاده شد. اين لايحه در خصوص نحوه انتشار اوراق مشارکت بود. مجلس آن را تصويب کرد، اما در خصوص انطباق آن با قانون اساسي، شوراي نگهبان نسبت به ماده 7 اين قانون اعتراضي وارد کرد؛ چون مبلغ حاصل از فروش اين اوراق جزو درآمدهاي عمومي است و درآمدهاي عمومي دولت بر حسب اصل 53 قانون اساسي بايد به خزانهداري کل واريز شود. بنابراين، لازم است وزير اقتصادي و دارايي حساب ديگري نزد خزانهداري کل براي واريز اين وجوه تعيين کند. بر اساس ماده 7 لايحه مزبور، بايد ظرف مدت ده روز از تاريخ پرداخت يا تأسيس، وجوه جمعآوري شده به حسابي که توسط خزانهداري کل تعيين ميشد، واريز شود. قانون مذكور به مجلس شوراي اسلامي ارجاع شد و پس از اصلاح، مجدداً در تاريخ 76/7/2 به شوراي نگهبان ارسال شد و مورد تاييد قرار گرفت.
بر اساس اين قانون، در راستاي اجراي طرحهاي عمراني ـ انتفاعي دولت، به دستگاههاي ذيربط و همچنين شرکتهاي سهامي عام و خاص اجازه داده ميشود طبق مقررات اين قانون، بخشهايي از منابع مالي مورد نياز براي انجام اين طرحها را با چاپ اوراق مشارکت از مردم جمعآوري کنند و سود حاصل شده از اين طرحها را پس از تعيين قطعي به سرمايهگذاران بپردازند. سودي که اين شرکتها به صورت عليالحساب به مردم ميپردازند قدر متيقني است که براي اين طرحها در نظر گرفته ميشود. بانکها با شناختي که از طرح مورد نظر دارند، موضوع را براي تأييد به بانک مرکزي اطلاع ميدهند، بانک مرکزي هم پس از بررسي و تأييد سودآور بودن طرح، به بانکها اجازه چاپ و عرضه اوراق مشارکت را ميدهد و اصل سرمايه و سود اوراق قرضه را تأييد ميکند. بيش از چهارده سال از تجربه اقتصادي كشور در انتشار و بهرهمندي از اوراق مشاركت پس از انقلاب ميگذرد و اين تجربه در سه طرح مورد استفاده قرار گرفته است.
استفاده نهادهاي عمومي و سازمانهاي خاص نظير شهرداريها، شركتها و مؤسسههاي دولتي يا وابسته به دولت و نيز استفاده خود دولت براي تأمين نيازهاي مندرج در بودجه سنواتي سالهاي اخير، ميتواند مؤيد اين واقعيت باشد كه تمامي اوراق مشاركت منتشر شده بدون توجيه اقتصادي، دولتي و يا شبه دولتي بودهاند. اگرچه از ابتداي انتشار اوراق همواره اصطلاح «تضمين سود و اصل» توسط منتشركنندگان وعده داده شده، اما همگان ديدند و شنيدند كه در سال 77 نخستين طليعه ناكامي در فروش 100 درصدي اوراق مشاركت رقم خورد، چرا كه هم حجم نقدينگي كاهش يافته بود و هم فروش اوراق به ميزان قابل تأمل دو هزار و 250 ميليارد ريال و هم ماهيت اوراق به لحاظ جهتگيري سرمايهگذاري، اين عدم استقبال كاملاً قابل پيشبيني بود و بدين ترتيب اولين علايم ناكارآمدي استفاده از اين بازار پولي با حاكميت اقتصاد دولتي براي ساير بخشهاي عمومي و نيمه دولتي نمايان شد. پس از آن واقعه اقتصادي تلخ اين سؤال همواره مطرح است كه انتشار اوراق مشاركت تاكنون و تداوم آن در آينده توجيه اقتصادي دارد يا اينكه بهترين ابزار براي سرپوش گذاشتن بر نرخ واقعي تورم، نقدينگي و چالشهايي از اين دست است؟
اوراق مشاركت و تحليل موافقان و مخالفان
مخالفان انتشار اوراق مشاركت معتقدند كه ماهيت اين اوراق نسبت به قبل (اوراق قرضه) تغييري نكرده است و رويكرد اصلي آن نوعي استقراض دولت از مردم و شبكه بانكي كشور است و عملكرد چند سال اخير نشان ميدهد اين ابزار در دست بانك مركزي و دولت نتوانسته است به طور كامل باعث كنترل اوليه حجم نقدينگي در سطح مورد انتظار و سوق دادن سرمايههاي موجود در جامعه به سمت اهداف اقتصادي كشور شود.
آنان ميگويند؛ تداوم فرايند كنوني يك نوع «خريدن زمان» براي «تأخير» در مواجه شدن با واقعيتهاي اقتصادي كشور است و چارهاي جز توقف اين روند وجود ندارد. در نقطه مقابل اقتصاددانان و مسؤولان اقتصادي مدافع انتشار اوراق نيز دلايلي براي گفتن دارند.
دكتر مهدي تقوي، كارشناس پولي و مالي ميگويد: بهتر است به جاي اينكه دولت پول اضافي! چاپ كند و به دست سازمانها و وزارتخانهها بدهد، آنان را به انتشار بيش از پيش اوراق مشاركت تشويق نمايد، چرا كه اين اوراق، پول نقد محسوب ميشود و با بهره 15/5 درصدي كه البته قابل توجه هم هست ميتواند اعتماد مردم را جلب و نقدينگي سرگردان آنان را جذب كند. اين اقتصاددان ادامه ميدهد: به عقيده من، خريد اوراق مشاركت به ويژه براي افرادي كه اهل ريسك اقتصادي نيستند بسيار مفيد و مايه آرامش است، چون با تضمين نهاد منتشر كننده اوراق هيچ گونه استرسي ناشي از شكست سرمايهگذاري وجود ندارد. وي به كمبود اعتبارات برخي نهادها اشاره و تصريح ميكند: با كمبود اعتبارات اجرايي برنامههاي توسعه، اگر اوراق مشاركت براي تأمين منابع بودجه منتشر نشود چه بايد كرد؟ و آيا خط كشيدن بر اين ابزار مالي جهت واگذاري داراييهاي مالي توجيه منطقي و اقتصادي خواهد داشت؟ تقوي ميگويد: نفي اين ابزار مهم براي مهار كردن بخشي از نقدينگي و كنترل تورم در كنار ناكارآمد شدن ساير ابزارهاي مالي موجود به معناي انفعال نظام بانكي و انزواي بازار پولي كشور از چرخه اقتصاد است.
دكتر فرهاد خرمي اقتصاددان ديگري است كه، اوراق مشاركت را يكي از ابزارهاي پذيرفته شده اقتصادي ميداند. او معتقد است: استفاده از اين ابزار همچون برخي ديگر از ابزار اقتصادي نه تنها في نفسه منفي تلقي نميشود، بلكه نتايج مثبتي هم دارد اگر چه داراي نقايص و پيامدهايي نيز هست. به عقيده وي، آنچه كه در انتشار اين اوراق مهم است اين است كه اين كار تا چه ميزان در جوامع مختلف و شرايط زماني متفاوت، ميتواند اهداف كمي و كيفي مورد نظر منتشركنندگان را محقق سازد، براي مثال آيا انتشار اوراق باعث جذب سرمايههاي مردمي به عرصههاي واقعي اقتصاد ميشود يا خير؟
او بر ماهيت اهداف انتشار اوراق، جهتگيريها در انتخاب ابزار در بخشهاي مختلف اقتصادي نظير امور زيربنايي، خدماتي، بازرگاني، توليدي، صنعتي، كشاورزي و ... به عنوان عواملي تأكيد ميورزد كه در كنار سازوكار بازدهي اقتصادي اين اوراق و الزامهاي محدودكننده و مشوقهاي تحريك كننده مشخص ميكند انتشار آن براي تأمين نقدينگي مورد نياز بخشهاي گوناگون اقتصاد خواهد بود و يا بالعكس همچون ابزاري مخرب عمل مي كند! اين اقتصاددان ادامه ميدهد: متأسفانه برخي از سازمانهاي قرضگيرنده فكر ميكنند آنچه كه از مردم جذب كردهاند، پول بادآورده است! در حالي كه بايد از ابتدا به فكر بازگرداندن اصل و سود در موعد مقرر باشند، چون آنچه كه قرض گرفتهاند براي دولت تعهدات آينده را در پي دارد.
خرمي تصريح ميكند: منتشركنندگان اوراق بايد قبل از هر چيزي يك تحليل «هزينه ـ منفعت» انجام دهند و ببينند كه آيا وامي كه ميگيرند براي آنان صرفه اقتصادي دارد يا خير، چون اگر طرح مورد نظر بازدهي نداشته باشد اوراق مشاركت فقط بدهي سازمان و وزارتخانه مقروض را بالاتر ميبرد، بنابراين مجبور ميشوند بار ديگر از دولت درخواست بودجه كنند و اصلاً تضميني نيست كه با درخواست آنان موافقت قطعي شود. به گفته اين اقتصاددان، براي نمونه وزارت نيرو كه در حال حاضر اوراق مشاركت به فروش ميرساند چنانچه تحليل نكند و زمان بهرهبرداري از نيروگاههاي اعلام شده و ميزان فروش و سود احتمالي آن را برآورد نكند، ممكن است حتي نتواند در پرداخت اصل وام خود به مردم موفق عمل كند.
منبع: نشريه شاهد جوان- ش
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:07 PM
از عهد «آكادمي افلاطون» تا زمان ما، شايد هيچ نهاد آموزشي جهان، به اندازه «دانشگاه شيكاگو» بر روندهاي فكري و رفتارهاي اجرايي دولتمردان جهان تاثير نگذاشته است. اين مقايسه از اين جهت مطرح شد كه آكادمي افلاطون با هدفي تشكيل شد كه هرگز توانايي تحقق آن را نيافت و بهعكس دانشگاه شيكاگو با هدفي محدود بنا شد، اما آثاري فراتر از آنچه بنيانگذارش انتظار داشتند، به جا گذاشت. دانشگاه شيكاگو در سال 1892 ميلادي توسط جان راكفلر صاحب و مدير يكي از شركتهاي نفتي آمريكا تاسيس شد.
هدف اوليه راكفلر اين بود كه دانشگاه شيكاگو به پايگاهي براي تربيت متخصصان تبديل شود. اما ورود فيلسوفان به اين دانشگاه، از همان آغاز برايش تقديري ديگر رقم زد. نخستين فرد تاثيرگذار كه به دانشگاه شيكاگو پا گذاشت و راه آينده را پيش پاي آن گذاشت، جان ديويي(1952-1859) فيلسوف پراگماتيست آمريكايي بود. در واقع جان ديويي بود كه اصطلاح مكتب شيكاگو را باب كرد و كوشيد شاخههاي مختلف تفكر عملگرايانه را ذيل اين عنوان، سامان دهد. نخستين تشكلهاي فكري كه ذيل عنوان عمومي مكتب شيكاگو و تحت تاثير جان ديويي شكل گرفت، در حوزههاي فلسفه، دين، جامعهشناسي و اقتصاد بود. گردانندگان محفل اقتصادي دانشگاه شيكاگو، تورستاين و بلن و فرانكاچ نايت بودند. جريانهاي غيراقتصادي دانشگاه شيكاگو، عمدتا در سالهاي استادي جانديوني(1904-1894) رشد و نمو كردند. اما شاخه اقتصادي مكتب شيكاگو ديرتر از بقيه شاخهها و در دهه بيست قرن بيستم سامان يافت. جنبشي كه با وبلن و نايت شروع شده بود و تاكيد اصلي آن بر «بازار آزاد» و فضيلتهاي آزادي اقتصادي بود، از دهه 20 به بعد توسط جورج استيگلر و ميلتون فريدمن بسط يافت و به جريان قالب در دنياي اقتصاد تبديل شد و در دهه 1950، استفاده از اصطلاح مكتب اقتصادي شيكاگو رواج يافت.
آراء متفكران مكتب شيكاگو در وهله نخست، يكي از زيرشاخههاي جريان عموميتر نئوكلاسيسم بود و هنوز هم از نظر مباني، ذيل همان جريان قرار دارد، اما نقدهايي كه اقتصاددانان مكتب شيكاگو بر آراء جان مينارد كينز نوشتند، آنان را به گروهي تبديل كرد كه اگر نتوان نام غيرنئوكلاسيك بر آنها گذاشت، حتما ميتوان گفت جرياني كاملا متمايز در درون نئوكلاسيسم هستند كه گام به گام بر تشخص و خطوط تمايز آنها افزوده شده است. نخستين خط تمايزي كه اقتصاددانان مكتب شيكاگو را از آموزگاران نئوكلاسيك از جمله جان مينارد كينز جدا كرد، نقد آنها به نظريه و ارائه بديلي براي آن بود كه توسط ميلتون فريدمن و تحت عنوان نظريه پولي(Monaterism) مطرح شد. بحث ديگري كه مكمل بحث نظريه پولي بود، انتقاد از مداخله دولت و هزينههاي اشتغالزاي آن(نظريه كينز) بود. نظريه پولي تا دهه 1980 كه بديل آن يعني «انتظارات عقلايي» توسط متفكران جديدتر مكتب شيكاگو مطرح شد، نظريه غالب بود. طبق اين نظريه، برخلاف آنچه كينز ميپنداشت، افزايش هزينههاي دولت به جاي رساندن جامعه به اشتغال كامل، موجب افزايش نقدينگي، كسري بودجه دولت و در نتيجه تورم ميشود و تورم زيانبارترين بلاي اقتصادي است كه دسترنج انسانها را به باد ميدهد.
در دهه 1950 كه اقتصاددانان مكتب شيكاگو تازه قد برافراشته بودند، هنوز نظريه كينز در محافل اقتصادي جهان، نفوذ فراواني داشت. علت اين نفوذ اين بود كه بسياري خروج ايالات متحده از بحران اقتصادي 1929 تا 1931 را وامدار نظريه كينز ميدانستند.
اين باور البته حاوي بخشي از واقعيت بود. زيرا در جريان بحران اقتصادي آمريكا، آنچه صدمه ديده بود طرف تقاضا، يعني مصرفكنندگان بودند و در پي تزريق پول به جامعه و بالا رفتن قدرت خريد افراد، بنگاهها رونق گرفتند و به تدريج بر بحران غلبه كردند. اما در عصري كه منتقدان كينز به نقد او پرداختند، گرفتاري در طرف تقاضا نبود، بلكه اشباع شدن ظرفيتهاي تكنولوژيك، اجازه رشد شتابان را نميداد و طرف عرضه ناتوان شده بود. در اين دوران، اقتصاددانان مكتب شيكاگو بحث واقعي كردن قيمتها، كاهش مداخله دولت در اقتصاد و به تبع آن كاهش هزينههاي دولتي را تنها راه نجات كشورها از بلاي تورم تشخيص دادند. اين ديدگاه اقتصاددانان مكتب شيكاگو كه ياران آنها در مكتب اتريش به ويژه هايك از آن حمايت ميكردند، به تدريج به فكر غالب نهادهاي بينالمللي به ويژه صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني تبديل شد. در ميان سياستمداران نيز مارگارت تاچر، نخستوزير انگلستان و رونالد ريگان، رييسجمهور آمريكا در دهه 1980 نخستين كساني بودند كه به اندرزهاي اقتصاددانان مكتب شيكاگو به ويژه ميلتون فريدمن، گوش سپردند. گفته ميشود، تحول اقتصادي دهههاي 1980 و 1990 در آمريكا و انگلستان و ديگر نقاط جهان محصول تبعيت تاچر و ريگان از آموزههاي فريدمن بوده است.
گفتههاي اقتصاددانان مكتب شيكاگو
فرانك هاينمن نايت (1972-1885)، از مهمترين اقتصاددانان جهان است. وي كه فرزند يك كشاورز آمريكايي بود، دوره دبيرستان را تمام نكرد، اما دانشگاه تنسي او را در سال 1905 به عنوان دانشجو پذيرفت. نايت در دانشگاههاي آمريكا و آلمان فلسفه و اقتصاد خواند و در جواني اقتصاددان نامآوري شد.
علم از آن جهت كه ناچار است جنبههاي تغييرناپذير اشيا را مورد تحقيق و تفحص قرار دهد، اساسا پديدهاي ايستا است.
كالاها از جايي كه قيمتها پايين است به جايي كه قيمتها بالاتر است سرازير ميشوند. همين جابجايي آزادانه است كه بازارها را آرام ميكند.
ميلتون فريدمن (2006-1912) اقتصاددان و روشنفكر آمريكايي كه حدود 50سال بر اقتصاد آمريكا و جهان تاثير گذاشت. نظريههاي فريدمن کینز در باب آزادي سياسي و نسبت آن با آزادي اقتصادي به همراه نظريههاي او در باب پول، امروزه از مشهورات علم اقتصاد به شمار ميرود. فريدمن كه يكي از وظايف خود را پاره كردن پردههاي فريب دولتها ميدانست، در برابر طرفداران اقتصاد دولتي زباني گزنده داشت:
اگر اداره شنزارهاي آفريقا را به دولت بسپاريد، طولي نخواهد كشيد كه قحطي سنگريزه پيش خواهد آمد.
تنها دولت است كه ميتواند با مركب مرغوب و بر كاغذهاي نفيس، چيزهايي بنويسد كه پشيزي ارزش نداشته باشد.
بسياري از مردم از دولت ميخواهند به دفاع از مصرفكنندگان برخيزد، اما واقعيت اين است كه دفاع از مصرفكنندگان در برابر شر دولت واجبتر است.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:08 PM
اقتصاد كينزى جديد، يك مكتب فكرى در اقتصاد كلان مدرن است كه تكامل يافته ايده هاى جان مينارد كينز است. كينز كتاب نظريه عمومى اشتغال، بهره و پول را در دهه ۱۹۳۰ نوشت و نفوذ وى در ميان دانشگاهيان و سياستگذاران تا دهه ۱۹۶۰ افزايش يافت. اختلاف نظر اوليه ميان اقتصاددانان كينزى جديد و كلاسيك جديد دربرگيرنده سرعت تعديل دستمزدها و قيمت هاست.
برخى اقتصاددانان كينزى جديد مطرح كرده اند كه ركود، ناشى از ناتوانى در هماهنگى است. هماهنگى مى تواند در تعيين دستمزدها و قيمت ها، مطرح شود، زيرا آنان كه قيمت ها را تنظيم مى كنند بايد اقدام هاى ساير تعيين كنندگان قيمت و دستمزد را پيش بينى كنند. رهبران اتحاديه كارگرى كه براى دستمزدها مذاكره مى كنند، به امتيازات آتى ساير اتحاديه هاى كارگرى، توجه دارند. بنگاه هايى كه قيمت ها را تعيين مى كنند، مراقب قيمت هايى هستند كه ساير بنگاه ها مطالبه خواهند كرد. براى ديدن اين كه چگونه ركود مى تواند به عنوان ناتوانى در هماهنگى مطرح شود، به اين مطلب توجه كنيد: اقتصاد از دو بنگاه تشكيل شده است. بعد از كاهش عرضه پول، هر بنگاه بايد تصميم بگيرد كه آيا قيمت خود را كاهش دهد يا نه هر بنگاه خواهان حداكثرسازى سود است، اما اين سود نه تنها به تصميم قيمت گذارى بستگى دارد، بلكه به تصميم اتخاذ شده بنگاه ديگر نيز بستگى خواهد داشت. اگر هيچ كدام از بنگاه ها قيمت خود را كاهش ندهند، حجم پول واقعى (حجم پول تقسيم بر سطح قيمت) كم مى شود، ركود رخ مى دهد و هر بنگاه سودى به ميزان تنها ۱۵ دلار به دست مى آورد.
اگر هر دو بنگاه قيمت خود را كاهش دهند، موازنه هاى (مانده هاى پول واقعى) بالا رفته، از ركود اجتناب شده است و هر بنگاه سودى به ميزان ۳۰ دلار به دست مى آورد. هر چند هر دو بنگاه ترجيح مى دهند از ركود اجتناب كنند اما هيچ كدام نمى توانند با اقدام هاى خود چنين كنند. اگر يك بنگاه قيمت را كاهش دهد، اما بنگاه ديگر اين چنين عمل نكند، ركود در پى آن مى آيد. بنگاهى كه قيمت را كاهش مى دهد، تنها پنج دلار به دست مى آورد، در حالى كه بنگاه ديگر ۱۵ دلار.
اساس داستان اين است كه تصميم هر بنگاه، بر مجموعه اى از نتايج (پيامدهاى) موجود براى بنگاه ديگر اثر مى گذارد. وقتى يك بنگاه قيمت را كاهش مى دهد، آن بنگاه فرصت هاى در دسترس بنگاه ديگر را بهبود مى بخشد. زيرا بنگاه دوم مى تواند در اين صورت با كاهش دادن قيمت از ركود اجتناب كند. اثر مثبت كاهش قيمت يك بنگاه بر فرصت هاى سودآور بنگاه ديگر ممكن است به خاطر برون زايى تقاضاى جمعى، به وجود آيد.
در اين اقتصاد، بايد انتظار چه نتيجه اى داشت از يك سو، اگر هر بنگاه انتظار داشته باشد كه بنگاه ديگر قيمت را كاهش دهد، هر دو قيمت ها را كاهش خواهند داد كه نتيجه اش مطلوب خواهد بود كه در آن هر يك از بنگاه ها ۳۰ دلار به دست مى آورند. از سوى ديگر اگر هر بنگاه انتظار داشته باشد كه بنگاه ديگر قيمت را حفظ كند، هر دو قيمت هاى خود را حفظ خواهند كرد كه به درآمد نازل تر هر يك حدود ۱۵ دلار مى انجامد. بنابراين امكان هر يك از اين نتايج، يعنى تعادل هاى چندگانه وجود دارد.
مثال مذكور از ناتوانى درهماهنگى است. اگر دو بنگاه بتوانند با يكديگر هماهنگ شوند، هر دو قيمت خود را كاهش خواهند داد و به نتيجه مطلوب دست مى يابند. در جهان واقعى برخلاف اين داستان، بيشتر اوقات هماهنگى مشكل است زيرا تعداد بنگاه هايى كه قيمت ها را تعيين مى كنند، زياد است و نتيجه اخلاقى آن بيانگر اين است كه حتى اگر قيمت هاى چسبنده به نفع هيچ كس نباشد، باز هم مى تواند به سادگى چسبنده باشد زيرا مردم از آنها چنين انتظارى دارند
دستمزدهاى كارايى
بخش مهم ديگر اقتصاد كينزى جديد، گسترش نظريه هاى جديد بيكارى بوده است. بيكارى مزمن براى نظريه اقتصادى يك مسئله است. به طور معمول اقتصاددانان فرض مى كنند اضافه عرضه نيروى كار، فشارى براى كاهش دستمزدهاست. با كاهش دستمزدها و در نتيجه افزايش نيروى كار، بيكارى نيز كاهش خواهد يافت. بنابراين طبق نظريه اقتصادى استاندارد، بيكارى يك مسئله خود تصحيح كننده است.
اقتصاددانان كينزى جديد بيشتر گرايش به نظريه هايى دارند كه دستمزدهاى كارايى ناميده مى شود و براى توضيح امكان شكست سازوكار تسويه بازار به كار مى رود. اين نظريه ها معتقدند كه دستمزدهاى بالا، بهره ورى كارگران را افزايش مى دهد. تأثير دستمزدها بر كارايى كارگر مى تواند شكست بنگاه ها در كاهش دستمزدها را به رغم اضافه عرضه نيروى كار توضيح دهد. حتى اگر كاهش دستمزد، موجب كاهش صورتحساب دستمزد بنگاه شود. اگر نظريه ها درست باشند، بهره ورى كارگران و سود بنگاه نيز تنزل پيدا مى كند.
نظريه هاى متعددى درباره چگونگى اثر دستمزد بر بهره ورى كارگر وجود دارد. يك نظريه دستمزد كارايى معتقد است كه دستمزدهاى بالا، جايگزينى كاركنان را كاهش مى دهد. كارگران به دلايل متعددى از مشاغل خارج مى شوند تا شغل بهترى در ساير بنگاه ها بيابند تا حرفه خود را تغيير داده و يا به بخش هاى ديگر كشور منتقل شوند.
هر قدر يك بنگاه دستمزد بيشترى به كارگرانش بپردازد، انگيزه آنها براى ماندن در بنگاه، افزايش مى يابد. بنگاه با پرداخت دستمزد بالاتر، فراوانى ترك كار را كاهش مى دهد و از اين راه زمان كمترى براى استخدام و آموزش (كارآموزى) كارگران جديد صرف مى شود.
دومين نظريه، معتقد است متوسط كيفيت نيروى كار يك بنگاه، بستگى به دستمزدى دارد كه به كاركنان خود مى پردازد. اگر يك بنگاه دستمزدها را كاهش دهد، بهترين كاركنان مى توانند آن را ترك و در جاى ديگر مشاغلى بيابند. در نتيجه بنگاه با كاركنان كمتر مولدى كه داراى گزينه هاى كمترى هستند، باقى مى ماند. با پرداخت دستمزد بالاى سطح تعادل، بنگاه مى تواند از اين انتخاب زيان آور اجتناب كند، كيفيت متوسط نيروى كار را بهبود بخشد و از اين راه بهره ورى را افزايش دهد.
سومين نظريه دستمزد كارايى معتقد است كه دستمزد بالا تلاش كارگر را بهبود مى بخشد. طبق اين نظريه بنگاه ها نمى توانند به طور كامل تلاش كارى كاركنان را كنترل كنند و كاركنان بايد خودشان تصميم بگيرند كه تا چه حد سخت كار كنند. كارگران مى توانند انتخاب كنند تا سخت كار كنند، يا شانه خالى كنند. مى توانند به ريسك خود ادامه داده تا اخراج شوند. بنگاه مى تواند تلاش كارگر را با پرداخت دستمزد بالا افزايش دهد. هر قدر دستمزد بالاتر باشد، هزينه آن براى كارگرى كه اخراج شود بيشتر است. با پرداخت دستمزد بالاتر، يك بنگاه كاركنان بيشترى را تشويق به كار مى كند و در نتيجه بهره ورى افزايش مى يابد.
پيامدهاى سياست اقتصادى
از آنجا كه اقتصاد كينزى جديد يك مكتب فكرى مرتبط با نظريه اقتصاد كلان است، طرفداران مكتب كينزى جديد ديدگاه يكسانى درباره سياست اقتصادى ندارند. در گسترده ترين سطح، اقتصاد كينزى جديد - در برابر برخى نظريه هاى كلاسيكى جديد - ركودها را نمايانگر كاركرد كاراى بازارها نمى داند. عناصر اقتصاد كينزى جديد مانند هزينه هاى فهرست انتخاب، قيمت هاى تنظيم شده به طور متناوب، شكست در هماهنگى و دستمزدهاى كارايى؛ بيانگر انحرافات (دور شدن) بسيار از فروض اقتصاد كلاسيكى است كه مبناى فكرى براى توجيه معمول اقتصاددانان را از اقتصاد آزاد (لسه فر) فراهم مى كند. در نظريه هاى كينزى جديد، ركودها به سبب برخى ناتوانى هاى بازار در سراسر اقتصاد به وجود مى آيد. بنابراين اقتصاد كينزى جديد منطقى براى مداخله دولت در اقتصاد مانند سياست مالى يا پولى ضدچرخه اى فراهم مى كند. با اين همه، اين كه آيا سياستگذاران بايد در عمل مداخله كنند، پرسش مشكلى است كه متضمن قضاوت هاى اقتصادى و همچنين سياسى است.
برخى اقتصاددانان كينزى جديد مطرح كرده اند كه ركود، ناشى از ناتوانى در هماهنگى است. هماهنگى مى تواند در تعيين دستمزدها و قيمت ها، مطرح شود، زيرا آنان كه قيمت ها را تنظيم مى كنند بايد اقدام هاى ساير تعيين كنندگان قيمت و دستمزد را پيش بينى كنند. رهبران اتحاديه كارگرى كه براى دستمزدها مذاكره مى كنند، به امتيازات آتى ساير اتحاديه هاى كارگرى، توجه دارند. بنگاه هايى كه قيمت ها را تعيين مى كنند، مراقب قيمت هايى هستند كه ساير بنگاه ها مطالبه خواهند كرد. براى ديدن اين كه چگونه ركود مى تواند به عنوان ناتوانى در هماهنگى مطرح شود، به اين مطلب توجه كنيد: اقتصاد از دو بنگاه تشكيل شده است. بعد از كاهش عرضه پول، هر بنگاه بايد تصميم بگيرد كه آيا قيمت خود را كاهش دهد يا نه هر بنگاه خواهان حداكثرسازى سود است، اما اين سود نه تنها به تصميم قيمت گذارى بستگى دارد، بلكه به تصميم اتخاذ شده بنگاه ديگر نيز بستگى خواهد داشت. اگر هيچ كدام از بنگاه ها قيمت خود را كاهش ندهند، حجم پول واقعى (حجم پول تقسيم بر سطح قيمت) كم مى شود، ركود رخ مى دهد و هر بنگاه سودى به ميزان تنها ۱۵ دلار به دست مى آورد.
اگر هر دو بنگاه قيمت خود را كاهش دهند، موازنه هاى (مانده هاى پول واقعى) بالا رفته، از ركود اجتناب شده است و هر بنگاه سودى به ميزان ۳۰ دلار به دست مى آورد. هر چند هر دو بنگاه ترجيح مى دهند از ركود اجتناب كنند اما هيچ كدام نمى توانند با اقدام هاى خود چنين كنند. اگر يك بنگاه قيمت را كاهش دهد، اما بنگاه ديگر اين چنين عمل نكند، ركود در پى آن مى آيد. بنگاهى كه قيمت را كاهش مى دهد، تنها پنج دلار به دست مى آورد، در حالى كه بنگاه ديگر ۱۵ دلار.
اساس داستان اين است كه تصميم هر بنگاه، بر مجموعه اى از نتايج (پيامدهاى) موجود براى بنگاه ديگر اثر مى گذارد. وقتى يك بنگاه قيمت را كاهش مى دهد، آن بنگاه فرصت هاى در دسترس بنگاه ديگر را بهبود مى بخشد. زيرا بنگاه دوم مى تواند در اين صورت با كاهش دادن قيمت از ركود اجتناب كند. اثر مثبت كاهش قيمت يك بنگاه بر فرصت هاى سودآور بنگاه ديگر ممكن است به خاطر برون زايى تقاضاى جمعى، به وجود آيد.
در اين اقتصاد، بايد انتظار چه نتيجه اى داشت از يك سو، اگر هر بنگاه انتظار داشته باشد كه بنگاه ديگر قيمت را كاهش دهد، هر دو قيمت ها را كاهش خواهند داد كه نتيجه اش مطلوب خواهد بود كه در آن هر يك از بنگاه ها ۳۰ دلار به دست مى آورند. از سوى ديگر اگر هر بنگاه انتظار داشته باشد كه بنگاه ديگر قيمت را حفظ كند، هر دو قيمت هاى خود را حفظ خواهند كرد كه به درآمد نازل تر هر يك حدود ۱۵ دلار مى انجامد. بنابراين امكان هر يك از اين نتايج، يعنى تعادل هاى چندگانه وجود دارد.
مثال مذكور از ناتوانى درهماهنگى است. اگر دو بنگاه بتوانند با يكديگر هماهنگ شوند، هر دو قيمت خود را كاهش خواهند داد و به نتيجه مطلوب دست مى يابند. در جهان واقعى برخلاف اين داستان، بيشتر اوقات هماهنگى مشكل است زيرا تعداد بنگاه هايى كه قيمت ها را تعيين مى كنند، زياد است و نتيجه اخلاقى آن بيانگر اين است كه حتى اگر قيمت هاى چسبنده به نفع هيچ كس نباشد، باز هم مى تواند به سادگى چسبنده باشد زيرا مردم از آنها چنين انتظارى دارند
دستمزدهاى كارايى
بخش مهم ديگر اقتصاد كينزى جديد، گسترش نظريه هاى جديد بيكارى بوده است. بيكارى مزمن براى نظريه اقتصادى يك مسئله است. به طور معمول اقتصاددانان فرض مى كنند اضافه عرضه نيروى كار، فشارى براى كاهش دستمزدهاست. با كاهش دستمزدها و در نتيجه افزايش نيروى كار، بيكارى نيز كاهش خواهد يافت. بنابراين طبق نظريه اقتصادى استاندارد، بيكارى يك مسئله خود تصحيح كننده است.
اقتصاددانان كينزى جديد بيشتر گرايش به نظريه هايى دارند كه دستمزدهاى كارايى ناميده مى شود و براى توضيح امكان شكست سازوكار تسويه بازار به كار مى رود. اين نظريه ها معتقدند كه دستمزدهاى بالا، بهره ورى كارگران را افزايش مى دهد. تأثير دستمزدها بر كارايى كارگر مى تواند شكست بنگاه ها در كاهش دستمزدها را به رغم اضافه عرضه نيروى كار توضيح دهد. حتى اگر كاهش دستمزد، موجب كاهش صورتحساب دستمزد بنگاه شود. اگر نظريه ها درست باشند، بهره ورى كارگران و سود بنگاه نيز تنزل پيدا مى كند.
نظريه هاى متعددى درباره چگونگى اثر دستمزد بر بهره ورى كارگر وجود دارد. يك نظريه دستمزد كارايى معتقد است كه دستمزدهاى بالا، جايگزينى كاركنان را كاهش مى دهد. كارگران به دلايل متعددى از مشاغل خارج مى شوند تا شغل بهترى در ساير بنگاه ها بيابند تا حرفه خود را تغيير داده و يا به بخش هاى ديگر كشور منتقل شوند.
هر قدر يك بنگاه دستمزد بيشترى به كارگرانش بپردازد، انگيزه آنها براى ماندن در بنگاه، افزايش مى يابد. بنگاه با پرداخت دستمزد بالاتر، فراوانى ترك كار را كاهش مى دهد و از اين راه زمان كمترى براى استخدام و آموزش (كارآموزى) كارگران جديد صرف مى شود.
دومين نظريه، معتقد است متوسط كيفيت نيروى كار يك بنگاه، بستگى به دستمزدى دارد كه به كاركنان خود مى پردازد. اگر يك بنگاه دستمزدها را كاهش دهد، بهترين كاركنان مى توانند آن را ترك و در جاى ديگر مشاغلى بيابند. در نتيجه بنگاه با كاركنان كمتر مولدى كه داراى گزينه هاى كمترى هستند، باقى مى ماند. با پرداخت دستمزد بالاى سطح تعادل، بنگاه مى تواند از اين انتخاب زيان آور اجتناب كند، كيفيت متوسط نيروى كار را بهبود بخشد و از اين راه بهره ورى را افزايش دهد.
سومين نظريه دستمزد كارايى معتقد است كه دستمزد بالا تلاش كارگر را بهبود مى بخشد. طبق اين نظريه بنگاه ها نمى توانند به طور كامل تلاش كارى كاركنان را كنترل كنند و كاركنان بايد خودشان تصميم بگيرند كه تا چه حد سخت كار كنند. كارگران مى توانند انتخاب كنند تا سخت كار كنند، يا شانه خالى كنند. مى توانند به ريسك خود ادامه داده تا اخراج شوند. بنگاه مى تواند تلاش كارگر را با پرداخت دستمزد بالا افزايش دهد. هر قدر دستمزد بالاتر باشد، هزينه آن براى كارگرى كه اخراج شود بيشتر است. با پرداخت دستمزد بالاتر، يك بنگاه كاركنان بيشترى را تشويق به كار مى كند و در نتيجه بهره ورى افزايش مى يابد.
پيامدهاى سياست اقتصادى
از آنجا كه اقتصاد كينزى جديد يك مكتب فكرى مرتبط با نظريه اقتصاد كلان است، طرفداران مكتب كينزى جديد ديدگاه يكسانى درباره سياست اقتصادى ندارند. در گسترده ترين سطح، اقتصاد كينزى جديد - در برابر برخى نظريه هاى كلاسيكى جديد - ركودها را نمايانگر كاركرد كاراى بازارها نمى داند. عناصر اقتصاد كينزى جديد مانند هزينه هاى فهرست انتخاب، قيمت هاى تنظيم شده به طور متناوب، شكست در هماهنگى و دستمزدهاى كارايى؛ بيانگر انحرافات (دور شدن) بسيار از فروض اقتصاد كلاسيكى است كه مبناى فكرى براى توجيه معمول اقتصاددانان را از اقتصاد آزاد (لسه فر) فراهم مى كند. در نظريه هاى كينزى جديد، ركودها به سبب برخى ناتوانى هاى بازار در سراسر اقتصاد به وجود مى آيد. بنابراين اقتصاد كينزى جديد منطقى براى مداخله دولت در اقتصاد مانند سياست مالى يا پولى ضدچرخه اى فراهم مى كند. با اين همه، اين كه آيا سياستگذاران بايد در عمل مداخله كنند، پرسش مشكلى است كه متضمن قضاوت هاى اقتصادى و همچنين سياسى است.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:09 PM
مكتب پولي
«فريدمن» موسس مكتب پولي (مونتاريسم) و بزرگترين اقتصاد دان سده بيستم پس از كينز است .«پوليون» به رهبري«فريدمن» به تحقيق در مورد علل ايجاد بحران هاي ادواري در اقتصاد پرداختند بدون آنكه اصول «قانون سي» را زير سوال ببرند.بر پايه اين ديدگاه،بروز بحران و بيكاري، تنها به دليل نارسايي نظام سرمايه داري نيست بلكه بعلت ايجاد موانع و قيد و بندهايي است كه ناشي از ابزار دروني نظام است. از نگاه پوليون،اتخاذ سياست هاي پولي «فدرال رزرو» و مديريت نابخرد دولت، عامل بروز بحران دهه 1930 بوده است نه نارسايي هاي نظام بازار و بي ثباتي اقتصاد خصوصي.
فريدمن با توجه به دفاع از اقتصاد بازار، قانون سي و سياستهاي پولي در نظام سرمايه داري، اصول مكتب پولي خود را بنيان نهاد:
1-آزادي فعاليتهاي اقتصادي
2-سياست آزادي كسب و كار
3- حاكميت بازار آزاد
4- دفاع بي قيد و شرط از انگيزش هاي سود و سرمايه گذاري
5-عدم مداخله دولت در اقتصاد
انديشه هاي اقتصاد فريد من
1-فريد من يكي از طرفداران نظام بازار آزاد است،از اين رو وي را يك كلاسيك معاصر مي دانند.
2- فريدمن با توسل به نظريه مقداري پول، تفسير تازه اي از آن ارائه نمود بهمين خاطر او را يك نئوكلاسيك مي خوانند.
3- او با توجه به نوع سياستهاي لازم و مناسب جهت برقراري تعادل اشتغال كامل و تداوم آن،داراي نظريات پولي مهمي است. از اين رو وي را به عنوان موسس مكتب پولي يا«مونتاريسم» مي شناسند.
فريد من بزرگترين مدافع آزادي هاي فردي براي تصميم سازي هاي اقتصادي است. از نگاه او اقتصاد از سياست جدا نيست و سرمايه داري شرط لازم براي برقراري آزادي هاي سياسي است. بهمين دليل،«آزادي سياسي» نمي تواند بدون«آزادي اقتصادي» پابرجا بماند. او در ارتباط با نقش دولت در اقتصاد معتقد است كه اين نقش در يك جامعه آزاد، تجهيز وسايل لازم براي تغيير شكل و ايفاي نقش ميانجي است. از نظر فريدمن، هنگامي كه در مفهوم قوانين بين افراد جامعه اختلاف نظر پيدا مي شود، دولت بايد آن عده از افراد را كه از قوانين اجتماعي سرباز مي زنند، به پذيرش مقررات مجاب نمايد.او معتقد است دولت بايد آن وظايفي را برعهده بگيرد كه از توان بازار خارج است و اين وظايف عمدتاً اعمال قوانين گوناگون و ايفاي نقش ميانجيگري است. از ديدگاه فريدمن مقررات و ضوابطي چون قانون مالكيت، انعقاد قرار دادها، چاپ اسكناس و … قوانيني هستند كه نظام سرمايه داري به آنها نياز دارد.
وظايف دولت از نگاه فريدمن
1- انحصار فني: انحصار فني بدين معناست كه در برخي اقدامات اقتصادي،كارايي دولت از بخش خصوصي در بازار رقابتي بيشتر است مانند سرمايه گذاري در تاسيسات برق و تلفن كه مستلزم صرف هزينه هاي سنگين است و بخش خصوصي رغبتي به سرمايه گذاري در اين حوزه ها ندارد.
2-برنامه هاي رفاهي و بهداشتي: مانند مبارزه با آلودگي محيط زيست و انجام خدمات بهداشتي از قبيل واكسيناسيون و …
3- مراقبت از كودكات عقب مانده و نگهداري از افرادي كه براي جامعه خطرناك هستند.
فريد من بعنوان يك نئوكلاسيك
ديدگاههاي فريدمن در زمينه هاي نقش پول و سياستهاي پولي در اقتصاد،داراي اهميت فراوان است.«فريدمن» نيز چون «فيشر» و«ويكسل» به نقش افزايش حجم پول بعنوان عامل اصلي تغييرات قيمتها و توليد واقعي در اقتصاد اشاره مي كند. مهمترين ديدگاههاي او بعنوان يك نئوكلاسيك عبارتند از:
1-بنيادي ترين عامل تعيين كننده مخارج كلي و در آمد ملي، عرضه پول است.
2-فريدمن ضمن ارائه ي تفسيري جديد از نظريه مقداري پول به عنوان «نظريه رجحان دارايي»،نظريه پولي خود را با نظريه سرمايه ادغام مي كند.
3-از ديدگاه او دولت در اجراي سياست اشتغال،آن حيطه عملي را كه منحني فيليپس در اختيار مي گذارد ندارد و از سوي ديگر با تغيير مفاهيم منحني فيليپس، اقدام به ارائه نظريه«ركود تورمي»مي كند.
4- از نگاه فريدمن در صورت ثبات در نرخ افزايش عرضه پول، بيكاري نهايتاًدر سطح طبيعي خود تثبيت مي شود و نرخ تورم سرانجام با تفاوت بين نرخ افزايش عرضه پول و نرخ رشد محصول ايجاد شده تعيين خواهد شد.
5-به نظر فريدمن تغيير حجم پول از يك كانال مستقيم يعني «رابطه مبادله فيشر» تاثيري مطمئن بردر آمدهاي پولي دارد.
6- از ديدگاه فريدمن،مبلغ اسمي پول اهميتي ندارد بلكه مهم، مبلغ واقعي يعني«قدرت خريد پول» است. فريد من معتقد است مردم،سماجت بسياري نسبت به قدرت خريدي كه مايل به نگهداريش هستند از خود نشان مي دهند و به سختي حاضرند تغييري در آن بوجود آيد.
7-بنا به نظر فريدمن، حجم پول بايد با توجه به تغييرات واقعي تغيير كند، تاثير پول مستقيم و بلاواسطه است و افزايش حجم پول به فزوني عرضه و تقاضاي واقعي منجر مي گردد كه نهايتاً سبب افزايش درآمد پولي خواهد شد.
8-فريدمن در پاسخ به اين سوال كه «آيا افزايش حجم پولي، صرفاً قيمتها را افزايش مي دهد يا توليد را بالا مي برد»؟ پاسخ مي دهد كه اين به سطح اشتغال و وجود ظرفيت توليدي جامعه وابسته است. در هر حال، نتيجه افزايش عرضه پول، افزايش تقاضا و افزايش قطعي درآمد پولي است.
9-عليرغم نظر قاطع كينرينها در مورد ارجحيت سياستهاي مالي، پوليون معتقدند كارايي سياستهاي مالي مشروط و تنها هنگامي موثر خواهد افتاد كه با تغييرات مناسبي در حجم پول در گردش همراه باشد،در غير اينصورت، سياستهاي مالي از كارايي لازم برخوردار نخواهد بود،بنابراين سياستهاي مالي مانند كاهش ماليات و كسر بودجه يا افرايش ماليات و مخارج دولت، فقط در شرايطي كارا است كه با تغييرات مناسبي در حجم پول همراه باشد.
10-فريدمن بعنوان يك اقتصاد دان نئوكلاسيك، كنترل حجم عرضه پول را تنها راه جلوگيري از پيدايش تورم و ركود اقتصادي مي داند و معتقد است هرگاه عرضه پول بصورت مناسب و مداوم تعيين شد، مخارج، قيمتها و اشتغال،خودبخود در سطح مناسبي قرار خواهند گرفت. بنابراين تنها سياست لازم براي دولت آن است كه حجم عرضه پول و نرخ رشد آن را كنترل كند. با افزايش محصول كل و درآمد پولي، عرضه پول نيز افزايش مي يابد اما نرخ رشد عرضه پول نبايد كمتر يا بيشتر از نرخ رشد عرضه محصول باشد.
مكتب انتظارات عقلايي
نظريه انتظارات عقلايي (Rational Expectation ) نخستين بار توسط «جان موت» اقتصاد دان آمريكايي در اوايل دهه شصت ميلادي مطرح شد:
1-بر اساس اين ديدگاه،بنگاهها و مصرف كنندگان هنگام شكل دهي انتظارات آتي خود منطقي عمل مي كنند.به عبارت ديگر آنها از اطلاعاتي كه در اختيار دارند حداكثر استفاده را مي برند. به عنوان مثال، هر گاه سياست كاهش ماليات به مدت سه سال به تصويب رسيده باشد،آنها انتظار خواهند داشت هزينه هاي مالياتي خود را به مدت مذكور كاهش دهند و بر اين اساس،رفتار خود را به صورت عقلايي تعديل خواهند نمود.
2-«توماس سارجنت»و«والاس» در سال 1975 نشان دادند كه سياست پولي هماهنگ براي از بين بردن بيكاري و افزايش توليد بي اثر است. آنها فرضيه انتظارات عقلايي را در رابطه با منحني فيلپس، انتظارات انباشته فريدمن و فيليپس بكار بردند. بر اساس اين منحني، تورم انتظاري، بيكاري را تحت تاثير قرار نمي دهد،اما تورم غير انتظاري ميزان بيكاري را موقتاً به پايين ترين سطح طبيعي آن كاهش مي دهد.
3-از ديدگاه «عقلائيون انتظاري»، مردم به وسيله وقايعي كه به صورت هماهنگ اتفاق مي افتد و يا سياستهايي كه به طور يكنواخت اعمال مي شوند، تحت تاثير قرار نمي گيرند.
4-از ديدگاه مكتب انتظارات عقلايي،سياست پولي هماهنگ بر اساس آنچه در بالا گفته شد فقط منجر به تورمي مي شود كه مورد انتظار نبوده است، بنابراين چنين تورمي نمي تواند بر بيكاري موثر افتد، لذا اعمال سياست افزايش حجم پول براي از ميان بردن ركود اقتصادي بي اثر خواهد بود.
نيوكلاسيسيسم (New classisism)
«سارجنت» و «لوكاس» بنيانگذاران مكتب كلاسيكهاي جديد هستند. اين دو در دههي 70 ميلادي به احياي مجدد عقايد مكتب نئوكلاسيكها پرداختند:
1-هدف نهايي كلاسيكهاي جديد، تجديد ساختار اقتصاد كلان بر اساس اصول اقتصاد خرد در زمينه رجحان است.
2- روش مكتب كلاسيك هاي جديد با روش شناسي انسان عقلايي رابطه نزديكي دارد.
3- مهمترين ويژه گي هاي مكتب كلاسيكهاي جديد عبارتند از:
الف: واحدهاي اقتصادي بهينه يابي مي كنند.
ب: بازارها هميشه تسويه مي شوند.
پ: انتظارات بطوري عقلايي شكل مي گيرند.
ت: عرضه كل توليد به قيمتهاي نسبي بستگي دارد.
4-كلاسيكهاي جديد با توجه به اصول فوق،رفتار كلان اقتصادي جامعه را در چارچوب نظريه كلاسيكها ارائه مي كنند.آنها همچنين مانند پيروان مكتب پولي از يك سياست مداوم و مناسب رشد عرضه پول،طرفداري مي كنند.
5- كلاسيكها جديد معتقدند عدم تسويه بازارها شرط لازم براي مشاهده رفتار نوسانات اقتصادي نيست.
6-«ادوارد پرسكات» به دورانهاي تجاري حقيقي اعتقاد دارد و نشان مي دهد تغييرات تصادفي بزرگي در نرخ تغييرات تكنولوژي وجود دارد. بنابراين نوسانات تجاري، عكس العمل طبيعي و كاراي اقتصاد به اين گونه تغييرات هستند. از نگاه «پرسكات»،قيمتهاي چسپنده هيچگونه نقشي در الگوي دورانهاي تجاري حقيقي ايفا نمي كنند.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:10 PM
انتظارات چگونه بر عملکرد اقتصادی اثر میگذارد؟
شاید جان مینارد کینز، اولین اقتصاددانی بود که به روشنی به نقش ویژه انتظارات و تغییرات آن در عملکرد اقتصادی پی برد و برای الحاق مقوله انتظارات به نظریه اقتصادی و تحلیل اثرات و پیامدهای این مقوله تلاش نمود. کینز بحث مفصلی در مورد نحوه شکلگیری انتظارات فعالان اقتصادی به خصوص در بازارهای مالی و نیز بازار پول، ارائه مینماید و نتایج مورد نظر خود را استنتاج مینماید.
پس از کینز برای مدت چند دهه تحلیل نقش انتظارات در نظریه اقتصاد کلان به حاشیه رفت و اقتصاددانان پیرو کینز، بیشتر توجه خود را به نتایج حاصل از تحلیل کینز از انتظارات و کاربست آن در تحلیلهای اقتصاد کلان کینزی معطوف نمودند و از بررسی موشکافانه انتظارات غافل ماندند. این مهم بر دوش میلتون فریدمن، اقتصاددان پولگرا افتاد تا با ارائه فرضیه انتظارات تطبیقی و وارد نمودن آن در تحلیل اقتصاد کلان، نتایج جدیدی را از نقش ویژه انتظارات در عملکرد اقتصادی و نیز نظریه اقتصاد کلان ارائه کند. کمکم اهمیت روزافزون نقش انتظارات در نظریه اقتصادی روشن شد تا آنکه نظریهپردازان کلاسیک جدید با ارائه فرضیه انتظارات عقلایی، انقلابی را هم در بحث انتظارات و هم در نظریه اقتصاد کلان به راه انداختند. کلاسیکهای جدید، عنوان جدالبرانگیز عقلایی را به بحث خود از انتظارات اطلاق نمودند، تا شاید به این وسیله منتقدین خود را در حالت تدافعی قرار دهند، به نحوی که هر کس که فرضیه انتظارات عقلایی را نقد یا رد میکرد، غیرعقلایی میکرد!. اما شاید اگر جان مینارد کینز زنده بود، فرضیه انتظارات عقلایی را به تمسخر میگرفت و در موضع مقابل آن، عنوان انتظارات غیرعقلایی را به فرضیه خود در مورد انتظارات اطلاق مینمود!؛ حتی میشود چنین عنوان نمود که کینز در دهه ۳۰، فرضیه انتظارات عقلایی را رد مینمود، چرا که بیان میکند که «ما نمیتوانیم به رفتار خود صورت عقلایی بدهیم با این استدلال که برای انسان در حالت جهل، احتمال اشتباه در هر جهت یکسان است، به نحوی که پیشبینی متوسط آماری به دست میآید که مبتنی بر احتمالات برابر میباشد. زیرا به آسانی میتوان ثابت کرد که فرض احتمالات عددی مساوی بر پایه حالت جهل، به نتایجی که تا اندازهای غیرمعقول و پوچ است، منجر میشود.» اما فرضیه انتظارات عقلایی به لحاظ نظری به اندازه کافی جذاب بود به نحوی که به سرعت در میان اقتصاددانان گسترش یافت و به یکی از پایههای خدشهناپذیر در عمده رویکردهای اقتصاد کلان آکادمیک گشت.
فرضیه انتظارات تطبیقی و نظریه اقتصادی میلتون فریدمن
فریدمن واضع فرضیه انتظارات تطبیقی نبود، اما با کارهای مهم و تاثیرگذار او بود که فرضیه انتظارات تطبیقی برای مدت زمانی به فرضیه مسلط و معروف در مورد انتظارات در محافل آکادمیک اقتصاد بدل گشت. فریدمن فرضیه انتظارات تطبیقی را در نظریهپردازیهای خود در حوزههای مختلف اقتصاد وارد نمود که یکی از مهمترین آنها ورود انتظارات تطبیقی به نظریه مصرف و از آن مهمتر، منحنی فیلیپس بود. با ورود فرضیه انتظارات تطبیقی به نظریه اقتصادی، نتایج متفاوت از آنچه اقتصاددانان کینزی با نظریه عموما ایستای انتظارات ارائه میکردند، پدیدار گشت.
ایده اصلی انتظارات تطبیقی ساده است: شخص انتظارات خود در هر دوره زمانی در مورد هر متغیر اقتصادی مانند تورم، نرخ بهره، نرخ ارز و مانند آن را با توجه به تفاوت میان مقدار واقعی آن متغیر در دوره گذشته و آنچه که در مورد آن انتظار داشت، تغییر خواهد داد؛ فرد این تغییر در انتظاراتش را با جبران بخشی از این تفاوت میان مقدار واقعی متغیر و مقدار انتظاری آن در دوره گذشته، صورت میدهد. بنابراین شکلگیری انتظارات فعالان اقتصادی طی زمان، تطبیقی خواهد بود به این معنی که انتظارات به مرور زمان و با توجه به تغییرات مقدار واقعی متغیرها، تغییر نموده و خطاها در برآورد و پیشبینی متغیرها به صورت مستمر و البته تدریجی و گام به گام اصلاح میگردد.
بنابراین افراد انتظارات خود را در دوره جاری از مقدار یک متغیر در صورتی افزایش خواهند داد که مقدار واقعی آن متغیر از مقدار انتظاری آن در دوره گذشته، بیشتر باشد و در صورتی کاهش خواهند داد که مقدار واقعی آن متغیر از مقدار انتظاری آن در دوره گذشته کمتر باشد؛ البته میزان تصحیح خطا به معنای میزان تغییر انتظارات در واکنش به تفاوت میان مقدار واقعی و انتظاری یک متغیر در دوره گذشته به سرعت تعدیل انتظارات بستگی دارد. برای روشنتر شدن بحث، نحوه شکلگیری انتظارات به صورت تطبیقی را با یک مثال تشریح میکنیم. تصور نمایید که انتظارات شما به صورت تطبیقی شکل میگیرد و شما قصد دارید تا انتظارات خود در مورد مقدار تورم در سال جاری را شکل بدهید. به علاوه، فرض کنید که نرخ تورمی را که برای سال گذشته انتظار داشتید، برابر ۱۰درصد بوده است. اگر نرخ تورم در سال گذشته ۱۸درصد بوده باشد، براساس فرضیه انتظارات تطبیقی، شما انتظارات خود را از میزان تورم در سال جاری به بیش از ۱۰درصد افزایش خواهید داد؛ البته این افزایش تا ۱۸درصد رخ نخواهد داد، بلکه با توجه به سرعت تعدیل انتظارات شما، افزایش خواهد یافت. برای مثال اگر سرعت تعدیل انتظارات، ۵/۰ باشد (به این معنی که در هر دوره شما نیمی از خطای پیشبینی دوره گذشته را اصلاح میکنید)، تورم انتظاری شما در سال جاری به ۱۴درصد افزایش خواهد یافت، اما اگر نرخ تورم سال گذشته ۶درصد بوده باشد،
براساس فرضیه انتظارات تطبیقی، شما انتظارات خود را از میزان تورم در سال جاری به کمتر از ۱۰درصد کاهش خواهید داد؛ با فرض سرعت تعدیل انتظارات به اندازه۵/۰، تورم انتظاری شما در سال جاری به ۸درصد کاهش خواهد یافت و در نهایت اگر نرخ تورم سال گذشته دقیقا به اندازه ۱۰درصد بوده باشد، آنگاه براساس فرضیه انتظارات تطبیقی، شما دلیلی برای تغییر انتظارات تورمی خود نداشته و انتظارات خود را از تورم جاری در سطح ۱۰درصد باقی خواهید گذارد.
اما سوال این است که در سال بعد و سالهای بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ برای روشن شدن موضوع، سناریوی اول را پیگیری مینماییم. با توجه به وقوع تورم ۱۸درصدی در سال گذشته، شما انتطارات تورمی خود برای سال جاری را به ۱۴درصد افزایش خواهید داد. فرض کنید تورم واقعی در سال جاری در سطح ۱۸درصد باقی بماند، آنگاه تورم مورد انتظار شما برای سال بعد چه خواهد بود؟ پاسخ روشن است، با فرض سرعت تعدیل ۵/۰، تورم مورد انتظار شما در سال بعد به ۱۶درصد افزایش خواهد یافت. به همین ترتیب در دو سال، تورم مورد انتظار شما به ۱۷درصد افزایش خواهد یافت. بنابراین با فرض اینکه تورم واقعی در سطح ۱۸درصد تثبیت شود، فرآیند تصحیح خطای پیشبینی بر اساس فرضیه انتظار تطبیقی ادامه خواهد یافت تا اینکه در نهایت تورم مورد انتظار شما به سطح ۱۸درصد رسیده و در همان سطح تثبیت شود.
این فرآیند یک ویژگی و نتیجه جالب از فرضیه انتظارات تطبیقی را روشن مینماید: اگر چه ممکن است مردم به طور موقت و در کوتاهمدت به واسطه تغییر در متغیرهای اقتصادی مانند تورم، اشتباه کنند و فریب بخورند، اما خطاهای خود را به تدریج و طی زمان اصلاح خواهند کرد و در نهایت در بلندمدت فریب نخواهند خورد. این نتیجه همان مضمون مورد علاقه فریدمن از سخن آبراهام لینکلن است: «اندکی از مردم را میتوان برای همیشه فریب داد. همه مردم را نیز میتوان برای مدت اندکی فریب داد. اما نمیتوان همه مردم را برای همیشه فریب داد.»
فرضیه انتظارات تطبیقی ویژگی جالب دیگری هم دارد که به لحاظ نظری جذاب است؛ به لحاظ ریاضی میتوان فرضیه انتظارات تطبیقی را به نحوی فرمولبندی کرد که انتظارات فرد از یک متغیر اقتصادی، تنها تابعی از مقادیر گذشته آن باشد؛ در این صورت، هرچه مشاهدات به دوره جاری نزدیکتر باشند، سهم بیشتری در تعیین مقدار انتظاری متغیر خواهند داشت و مشاهدات دورههای خیلی دور سهم اندکی را در تعیین مقدار انتظاری خواهند داشت.
سوال مهم در مورد فرضیه انتظارات تطبیقی این است که این فرضیه تا چه حد در شکلدهی صحیح به انتظارات کارآ است؟ آیا پیشبینی فعالان اقتصادی از متغیرهای مختلف که به صورت تطبیقی شکل میگیرد، با واقعیتهای اقتصادی تطابق مناسبی دارد؟ مشکل اساسی فرضیه انتظارات تطبیقی این است که این فرضیه در شکلدهی انتظارات دچار خطای سیستماتیک است، به این معنی که خطاها میتواند طی زمان انباشته گردد. اگر رفتار یک متغیر اقتصادی به صورت نوسان حول یک مقدار میانگین باشد، فرضیه انتظارات تطبیقی عدم کارآیی خود را چندان نمایان نخواهد ساخت؛ اما در شرایطی که یک متغیر اقتصادی دارای یک روند صعودی یا نزولی باشد، آنگاه عدم کارآیی فرضیه انتظارات تطبیقی در شکلدهی به انتظارات راجع به آن متغیر به نحو بارزی آشکار خواهد گشت و خطاهای پیشبینی به صورت سیستماتیک روی هم انباشت خواهد شد و پیشبینیهایی که بر اساس فرضیه انتظارات تطبیقی شکل میگیرد، مقدار چنین متغیری را به صورت سیستماتیک کمتر از حد (در حالت روند صعودی) یا بیشتر از حد (در حالت روند نزولی) برآورد خواهد کرد. علت اصلی این خطای سیستماتیک چیست؟ مهمترین دلیل بروز خطای سیستماتیک در فرضیه انتظارات تطبیقی این است که طبق این فرضیه انتظارات راجع به یک متغیر، صرفا بر اساس مقادیر گذشته آن متغیر صورت میگیرد و هیچ بهرهبرداری از سایر اطلاعات در دسترس در حال حاضر و در آینده برای شکلدهی بهتر به انتظارات صورت نخواهد گرفت.
برای مثال فرض کنید که اطلاعاتی در دسترس است که بر مبنای آن دولت قرار است تا رشد حجم پول را در سال جاری به میزان ۱۰درصد افزایش دهد؛ آیا چنین اطلاعاتی برای شکلدهی مناسب به انتظارات قابل بهرهبرداری نیست؟ روشن است که بر اساس فرضیه انتظارات تطبیقی، پاسخ این سوال منفی است!؛ در واقع رشد حجم پول، ابتدا باید اثر خود را بر نرخ واقعی تورم بر جای گذارد و سپس در دوره زمانی بعد، با توجه به افزایش نرخ تورم، انتظارات تورمی در یک پروسه زمانی، فرآیند تطبیق خود با نرخ تورم جدید را آغاز کند.
● دگرگونی منحنی فیلیپس با الحاق فرضیه انتظارات تطبیقی
همانطور که در بخش اول تشریح شد، یکی از مهمترین نتایج رویکرد کینزی به انتظارات، ایده منحنی فیلیپس بود. از نظر کینز به جز بازار سهام که در آن انتظارات فعالان اقتصادی بیثبات و دارای تغییرات ناگهانی است، انتظارات فعالان اقتصادی در دیگر بازارها مانند بازار پول، کالا و نیروی کار به کندی تعدیل میگردد و تا حد بالایی ایستا است.
این امر به خصوص در مورد انتظارات قیمتی نیروی کار قابلتوجه است؛ ایدهای که بعدها توسط اقتصاددانان کینزی به ایده توهم پولی تعبیر شد. ایده توهم پولی در واقع بیانگر واکنش ضعیف انتظارات فعالان اقتصادی به تغییرات سطح قیمتها میباشد. بر اساس همین ایده توهم پولی بود که در محافل آکادمیک اقتصاد در دوران پس از جنگ، در دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی این ایده قوت یافت که بین بیکاری و تورم رابطه مبادله معکوسی وجود دارد؛ بدین معنی که با افزایش تورم، بیکاری کاهش خواهد یافت و بالعکس. در نتیجه حاکمیت چنین ایدهای، سیاستگذاران اقتصادی تصور میکردند که ترکیبات مختلفی از تورم و بیکاری وجود دارند که میتوانند با به کاربردن سیاستهای اقتصادی متعارف مانند ---------- مالی و پولی، ترکیب بهینه تورم و بیکاری را انتخاب کنند. این رابطه توسط اقتصاددان معروف ویلیام فیلیپس تدوین شد و به منحنی فیلیپس مشهور گشت.
فیلیپس ایده خود را که در مطالعهای جامع درباره رفتار دستمزد در انگلستان، برای دوره ۱۹۵۷-۱۸۶۱ صورت داده بود، چنین ارائه میدهد: «هنگامیکه تقاضا برای کالا یا خدمات نسبت به عرضه آنها بالا است، انتظار میرود که قیمتها افزایش یابند. هرچه فزونی تقاضا بیشتر باشد، میزان افزایش قیمت بیشتر است. به طور معکوس هنگامیکه تقاضا نسبت به عرضه پایین است، انتظار میرود قیمت کاهش یابد. هرچه کاستی در تقاضا بیشتر باشد، میزان کاهش قیمت بیشتر است. به نظر محتمل است که این اصول به منزله عوامل تعیینکننده میزان تغییر در دستمزد پولی عمل کند.» فیلیپس ایده اساسی خود را چنین جمعبندی مینماید: «هر چه میزان بیکاری بالاتر باشد، میزان افزایش دستمزد پولی پایینتر است. به دیگر سخن مبادله میان تورم دستمزدها و بیکاری وجود دارد». اما آنچه در پس تحلیل منحنی فیلیپس پنهان است و از آن سخنی نمیرود، این فرض است که انتظارات فعالان اقتصادی، به خصوص انتظارات قیمتی ایستا است؛ بنابراین منحنی فیلیپس در واقع به نحوی نتیجه کاربست انتظارات ایستای کینزی در بازارهای کالا و خدمات و نیروی کار و دیگر عوامل تولید بود.
اما فریدمن این ایده مسلط در دهه شصت را به چالش کشید و آنچه در کانون نقد فریدمن بر منحنی فیلیپس بود، مساله انتظارات بود. به نظر فریدمن، رابطه ساده مبادلهکه میان تورم و بیکاری، تحت عنوان منحنی فیلیپس مطرح گشت، یک توهم بود. فریدمن برای تشریح دیدگاه خود درباره رابطه میان تورم و بیکاری، عامل انتظارات را به نظریه خود ملحق نمود و با تفکیک اثرات کوتاهمدت و بلندمدت تورم روی بیکاری، تفسیری متفاوت و جدید از منحنی فیلیپس ارائه نمود و پیشرفت قابل ملاحظهای در اقتصاد کلان ایجاد نمود.
اما سوال این است که کاربست فرضیه انتظارات تطبیقی، چه تفاسیر جدیدی از منحنی فیلیپس ارائه داد و این تفاسیر را چگونه ممکن ساخت؟ تفسیر جدید فریدمن این بود که اگرچه در کوتاهمدت افزایش تورم ناشی از اعمال سیاستهای انبساطی میتواند موجب افزایش تولید و در نتیجه کاهش نرخ بیکاری گردد، اما چنین مبادلهای میان تورم و بیکاری نمیتواند در بلندمدت تداوم یابد و در بلندمدت رابطه میان تورم و بیکاری قطع میگردد. بر مبنای این تحلیل، رابطه معکوس میان تورم و بیکاری در کوتاهمدت برقرار است و منحنی فیلیپس نزولی وجود دارد، اما در بلندمدت منحنی فیلیپس عمودی خواهد بود. تفکیک رابطه میان تورم و بیکاری در کوتاهمدت و بلند مدت در کار فریدمن، به منحنی فیلیپس تعدیل یافته معروف شد و آنچه در این تعدیل نقش محوری بازی میکرد، کاربست فرضیه انتظارات تطبیقی بود.
واقعیت این است که گرچه دستمزدهای اسمی در چانهزنیها تعیین میشوند، ولی کارفرمایان و کارگران علاقهمند به دستمزدهای واقعی (دستمزدهای اسمی تورمزدایی شده یا به عبارتی میزان قدرت خرید دستمزد) هستند نه خود دستمزدهای اسمی. از آنجایی که قراردادهای دستمزد برای دورههای زمانی گسسته (مثلا سالانه) مورد مذاکره قرار میگیرند، انتظارات تورمی در مورد تورم واقعی در آینده، روی چانهزنی دستمزدهای اسمی نقشی تعیینکننده خواهد یافت.
آنچه در منحنی فیلیپس اولیه مستتر شده بود، انتظارات تورمی ایستا بود. بنابراین از آنجا که انتظارات فعالان اقتصادی ایستا است و به طور مشخص انتظارات تورمی نیروی کار با تغییر نرخ واقعی تورم، ثابت باقی خواهند ماند، عرضه نیروی کار فعالان اقتصادی تابعی از دستمزدهای اسمی خواهد بود و تغییر سطح عمومی قیمتها بر عرضه نیروی کار تاثیری نخواهد گذارد؛ به بیان دیگر نیروی کار، افزایش در دستمزدهای اسمی را به عنوان افزایش در دستمزدهای واقعی ارزیابی و تفسیر مینمایند.
اما فریدمن با کاربست فرضیه انتظارات تطبیقی، نقش انتظارات را در بحث رابطه میان تورم و بیکاری که تا آن زمان مغفول مانده بود، برجسته کرد. برای روشن شدن بحث فرض نمایید که انتظارات فعالان اقتصادی از تورم آینده، صفر است. اکنون اگر دولت با اعمال یک ---------- انبساطی (مثلا افزایش رشد حجم پول به اندازه ۶درصد)، موجب افزایش نرخ تورم گردیده و در نتیجه آن، تقاضای نیروی کار و به تبع آن سطح دستمزدها افزایش مییابد. از آنجا که کارگران در دوره اول و با توجه به نرخ تورم صفر در دورههای گذشته، دارای انتظارات تورمی برابر صفر هستند، این افزایش در دستمزدهای اسمی را به عنوان افزایش در دستمزدهای واقعی تلقی نموده و عرضه نیروی کار خود را افزایش میدهند، در نتیجه این امر، تولید افزایش یافته و نرخ بیکاری کاهش خواهد یافت. در واقع این افزایش در تولید و کاهش نرخ بیکاری به دلیل کاهش دستمزدهای واقعی نیروی کار در اقتصاد رخ میدهد. این امر در واقع تاییدکننده منحنی فیلیپس نزولی در کوتاهمدت است.
اما در تحلیل فریدمن، این پایان ماجرا نیست. فرض کنید نرخ واقعی تورم از صفر به ۴درصد میرسد؛ بر مبنای فرضیه انتظارات تطبیقی، نیروی کار با مشاهده نرخ جدید تورم، انتظارات تورمی خود را تعدیل خواهد نمود. اگر سرعت تعدیل انتظارات برابر ۵/۰ باشد، انتظارات تورمی در دوره بعدی برابر ۲درصد خواهد گشت. در نتیجه این امر با توجه به انتظار کاهش نرخ واقعی دستمزد، کارگران در چانهزنی برای دستمزدها در دوره بعدی، خواهان افزایش دستمزدهای اسمی خواهند شد، بدون اینکه بر عرضه نیروی کار خود بیافزایند. در نتیجه با افزایش نرخ واقعی دستمزد، تولید کاهش یافته و نرخ بیکاری شروع به افزایش مینماید. این فرآیند تعدیل انتظارات تورمی به صورت گام به گام، آنقدر ادامه مییابد تا تورم واقعی و انتظارات تورمی در سطح ۶درصد (میزان افزایش رشد پول) تثبیت گردد؛ در این مرحله ---------- افزایش رشد حجم پول، خود را به تمامی به صورت افزایش تورم بروز داده و اثر اولیه رشد پول بر تولید و بیکاری به طور کامل خنثی گردیده و نرخ بیکاری به سطحی که فریدمن آن را نرخ بیکاری طبیعی مینامد، باز میگردد. بنابراین از نظر فریدمن، منحنی فیلیپس در بلندمدت عمودی است و تغییر نرخ تورم، اثری بر بیکاری بر جای نخواهد گذارد؛ به عبارت دیگر، در بلند مدت رابطهای میان تورم و بیکاری وجود نخواهد داشت.
در واقع از نظر فریدمن، بیکاری در بلندمدت تابعی از نیروهای واقعی بازار نیروی کار، یعنی عرضه و تقاضای آن است و در اقتصاد یک نرخ بیکاری طبیعی وجود دارد که به این نیروهای واقعی بازار بستگی دارد.
از نظر فریدمن اعمال یک ---------- انبساطی پولی، ممکن است از طریق فریفتن موقتی مردم با دستمزدها اسمی بالاتر (که فریدمن آن را توهم پولی مینامد)، سبب افزایش تورم و کاهش نرخ بیکاری و در نتیجه رونق موقت میگردد، اما در میانمدت که مردم انتظارات تورمی خود را به مرور تطبیق میدهند، اقتصاد در معرض یک دوره افزایش تورم همراه با افزایش نرخ بیکاری قرار خواهد گرفت و اثر رونق موقتی را خنثی خواهد نمود، به نحوی که در بلندمدت و پس از تعدیل کامل انتظارت تورمی، نرخ بیکاری در سطح نرخ طبیعی باقیمانده و ---------- افزایش رشد حجم پول، تنها به افزایش تورم منتهی خواهد گردید. به بیان خود فریدمن، «به عقیده من، هیچ رابطه دائمی میان تورم و بیکاری وجود ندارد و این رابطه بین شتاب تورم و بیکاری برقرار است، به این معنی که رابطه واقعی بین بیکاری حال و بیکاری آینده وجود دارد»؛ این همان چیزی است که به خنثایی پول در بلندمدت موسوم است. در واقع فریدمن مدعی است که با افزایش تورم اگرچه در کوتاهمدت میتوان بیکاری را از نرخ طبیعی آن پایینتر آورد، اما نمیتوان با افزایش تورم، نرخ بیکاری را در بلندمدت در سطحی پایینتر از نرخ طبیعی بیکاری نگه داشت.
به عبارت دیگر، پایین نگه داشتن نرخ بیکاری پایینتر از نرخ طبیعی، نیازمند تداوم فریب مردم است و برای تداوم فریب مردم، به میزان روزافزونی از تورم نیاز است تا مردم در فرآیند تطبیق انتظارات خود با نرخ تورم فزاینده، به طور مداوم عقب بمانند و فریب بخورند. فریدمن توصیف جالب توجهی از این مفهوم دارد: «تورم اندک در وهله اول موجب رونق میشود – مثل مقداری مواد مخدر برای یک معتاد که جدیدا مبتلا شده است- اما جهت تداوم رونق، تورم بیشتر و بیشتری مورد نیاز است؛ همانطوری که جهت یک بیمار شدیدا معتاد، ماده مخدر بیشتر و بیشتری برای اثرگذاری نیاز است». بدینترتیب فریدمن با تفسیر جدید خود از رابطه میان تورم و بیکاری، منحنی فیلیپس نزولی را که استانداردی برای سیاستگذاران برای اعمال ---------- اقتصادی شده بود، به کناری نهاد و با تفکیک دورههای کوتاهمدت و بلندمدت، منحنی فیلیپس تعدیلیافته خود را ارائه کرد. بر اساس تحلیل جدید فریدمن از رابطه میان تورم و بیکاری، دلالتهای سیاستی اقتصاددانان کینزی به شدت دچار خدشه شد، چراکه پیگیری هرگونه ---------- فعال انبساطی جهت حفظ اقتصاد در اشتغال کامل توسط دولت، در میانمدت و بلندمدت اثری بر تولید و اشتغال نداشته و تنها نرخ تورم را افزایش میدهد.
وقایع دهه هفتاد مانند بروز رکود تورمی (بالارفتن همزمان نرخ تورم و بیکاری) نشان داد که تفسیر میلتون فریدمن از رابطه تورم و بیکاری، به واقعیت نزدیکتر بود. اما فریدمن به همین نیز اکتفا نکرد و پا را فراتر از این گذارد و از امکان وجود منحنی فیلیپس صعودی در کوتاهمدت سخن راند. فریدمن در سخنرانی دریافت جایزه نوبل (۱۹۷۷) توصیفی در مورد امکان وجود منحنی فیلیپس صعودی برای یک دوره چند ساله ارائه نمود که سازگار با منحنی فیلیپس بلندمدت عمودی در سطح نرخ بیکاری طبیعی است. فریدمن اشاره نمود که نرخهای تورم به طور فزاینده در نرخهای تورم بالا فرار میشوند. افزایش در فرار بودن نرخ تورم منجر به نااطمینانی بیشتر میشود و کارآیی بازار کاهش مییابد و سیستم قیمت به عنوان مکانیسم هماهنگی و ارتباطی کارآییاش کمتر میشود، در این صورت ممکن است بیکاری افزایش یابد. همچنین افزایش عدم اطمینان موجب کاهش سرمایهگذاری شده و منجر به افزایش بیکاری میشود. فریدمن بیان میکند: «همچنان که نرخ تورم افزایش مییابد و به طور فزایندهای فرار میشود، گرایش دولت به مداخله بیشتر در فرآیند تعیین قیمت از طریق اعمال کنترل قیمت و دستمزد بیشتر میشود که کارآیی سیستم قیمت را کاهش داده و منجر به افزایش بیکاری میشود.»
● کلاسیکهای جدید و انقلاب انتظارات عقلایی
با وجود پیشرفتهایی که کاربست فرضیه انتظارات تطبیقی در نظریه اقتصاد کلان ایجاد کرد، این فرضیه به دلیل وجود خطای سیستماتیک در شکلگیری انتظارات، به لحاظ نظری چندان جذاب نبود. نظریهپردازان اقتصاد کلان در پی ساخت فرضیه دیگری در مورد نحوه شکلگیری انتظارات بودند تا به لحاظ نظری دارای جذابیت بیشتری به خصوص جهت مدلسازیهای اقتصاد کلان باشد. کلاسیکهای جدید با طرح فرضیه انتظارات عقلایی، نه تنها این مهم را برآورده کردند، بلکه به زعم بسیاری از اقتصاددانان، انقلابی در نظریه اقتصاد کلان پس از کینز ایجاد کردند.
فرضیه انتظارات عقلایی، ابتدا در سال ۱۹۶۱ توسط جان میوت، اقتصاددان آمریکایی و در چارچوب نظریه اقتصاد خرد بیان گشت. میوت در مقاله اولیه خود اظهار میدارد که از آنجایی که انتظارات، پیشبینی وقایع آینده هستند، الزاما با پیشبینیهای نظریههای اقتصادی مربوطه، یکسان میباشند. مقاله میوت، به لحاظ فنی بسیار پیچیده بود و ایده اساسی او، ابتدا توسط اقتصاددانان دیگر مورد پذیرش قرار نگرفت؛ تقریبا ۱۰ سال طول کشید تا اقتصاددانانی مانند لوکاس و سارجنت، ایده انتظارات عقلایی را در نظریه اقتصاد کلان وارد نمودند؛ پس از آن انتظارات عقلایی به یکی از پایههای بسیاری از مدلهای اقتصاد کلان بدل گشت.
اما مفاهیم و مضامین فرضیه انتظارات عقلایی چیست و کاربست آن در نظریه اقتصادی چه نتایجی را در بر خواهد داشت؟ دو تعبیر ضعیف و قوی از فرضیه انتظارات عقلایی ارائه شده است؛ بر مبنای روایت ضعیف انتظارات عقلایی، فعالان اقتصادی در شکلدهی انتظارات و انجام پیشبینیها برای مقدار آتی یک متغیر اقتصادی، کارآترین استفاده را از تمامی اطلاعات در دسترس که آنها معتقدند که در تعیین مقدار متغیر مورد نظر، موثر میباشد، خواهند نمود. برای مثال اگر فعالان اقتصادی معتقد باشند که نرخ تورم به وسیله نرخ انبساط پولی تعیین میشود، در آن صورت برای شکلدهی به انتظاراتشان در مورد تورم آینده، بهترین استفاده را از تمامی اطلاعات در دسترس در مورد نرخ انبساط پولی، خواهند نمود.
اما روایت قوی از فرضیه انتظارات عقلایی، بیانی ریاضی از انتظارات ارائه میدهد و به تعبیر میوتی از انتظارات معروف است. بر مبنای روایت قوی از انتظارات عقلایی، انتظارات ذهنی فعالان اقتصادی در مورد هر متغیر اقتصادی، مطابق با امید ریاضی شرطی آن متغیر به شرط اطلاعات در دسترس در زمان شکلدهی انتظارات، میباشد. البته فرضیه انتظارات عقلایی به این معنا نیست که فعالان اقتصادی میتوانند آینده را دقیقا پیشبینی کنند. از آنجا که اطلاعات در دسترس، کامل نیستند، بنابراین عوامل اقتصادی در پیشبینی خود دچار خطا خواهند شد، اما این خطا صرفا دارای یک فرآیند تصادفی خواهد بود و هرگز در بر دارنده یک خطای سیستماتیک مانند فرضیه انتظارات تطبیقی نیست. بر اساس فرضیه انتظارات عقلایی، انتظارات عوامل اقتصادی به طور متوسط صحیح شکل گرفته و برابر با ارزش واقعی آن خواهد بود. به عبارت دیگر، عوامل اقتصادی، انتظاراتی را شکل نخواهند داد که به طور سیستماتیک طی زمان، غلط باشد. فعالان اقتصادی از اشتباهات گذشته، درس گرفته و تغییرات لازم را در انتظارات خود ایجاد نموده و خطاهای خود را تصحیح مینمایند. در واقع انتظارات عقلایی، دقیقترین انتظاراتی است که شکل دادن به آن ممکن میباشد.
کلاسیکهای جدید در واقع احیاکننده ایدههای بنیادین نظریه کلاسیک اقتصاد بودند؛ البته انتظارات و بحث پیرامون انتظارات، در نظریه کلاسیکها جایگاهی نداشت، اما یکی از محورهای نظری کلاسیکهای جدید بود. اگر نظریه کلاسیک به فرضیهای درباره شکلگیری انتظارات نیاز نداشت، احیای ایدههای کلاسیکی در دهه هفتاد، نیازمند به کارگیری فرضیه انتظارات عقلایی بود.
سوال مهم این است که نتیجه کاربست فرضیه انتظارات عقلایی در نظریه اقتصادی چیست؟. برای روشن شدن بحث، به مثال قبل بازمیگردیم. فرض نمایید که اکنون انتظارات فعالان اقتصادی از تورم آینده، صفر است. اکنون اگر دولت اعلام نماید که قصد دارد در دوره آتی یک ---------- انبساطی (مثلا افزایش رشد حجم پول به اندازه ۶درصد) اعمال نماید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا با افزایش تورم ناشی از انبساط پولی، آنطور که اقتصاددانان کینزی معتقدند، بیکاری کاهش خواهد یافت، یا آنطور که پولگرایانی مانند فریدمن معتقدند، اگر چه این ---------- در بلندمدت اثری نخواهد داشت، اما لااقل در کوتاهمدت بیکاری را کاهش خواهد داد؟
اگر انتظارات فعالان اقتصادی اعم از نیروی کار تحت فرضیه انتظارات عقلایی شکل بگیرد، آنگاه کارگران و دیگر عوامل اقتصادی، همه اطلاعات در دسترس، از جمله افزایش رشد پولی را در شکلدهی به انتظارات تورمی خود به کار خواهند بست. در نتیجه آنها پیشبینی خواهند نمود که اثر افزایش ۶درصدی در رشد حجم پول، افزایش ۶درصدی تورم در دوره آتی خواهد بود. بنابراین آنها هماکنون و بدون تردید با توجه به انتظار کاهش نرخ واقعی دستمزدها، کارگران در چانهزنی برای دستمزدها در دوره آتی، خواهان افزایش دستمزدهای اسمی به میزان افزایش تورم مورد انتظار خواهند شد، بدون اینکه بر عرضه نیروی کار خود بیافزایند. بنابراین از آنجا که فعالان اقتصادی تورم را به نحو صحیحی پیشبینی میکنند، افزایش تورم ناشی از اعمال ---------- پولی انبساطی، اثری بر نرخ بیکاری حتی در کوتاهمدت نخواهد گذاشت. به عبارت دیگر، اگر انتظارات به نحو عقلایی شکل بگیرد، منحنی فیلیپس حتی در کوتاهمدت نیز عمودی خواهد بود و رابطه معکوس بین تورم و بیکاری، چه در کوتاهمدت و چه در بلندمدت وجود نخواهد داشت.
اما این نتیجهگیری که اعمال سیاستهای پولی و مالی از طرف دولت حتی در کوتاهمدت نیز بیتاثیر است، در صورتی صحیح است که عاملان اقتصادی از جمله نیروی کار، اطلاع داشته باشند که دولت چه سیاستی را به چه نحوی اجرا میکند. در واقع اگر عاملان اقتصادی از نوع سیاست دولت مطلع باشند، اثر آن را روی تورم، به نحو صحیح پیشبینی کرده و با تغییر دستمزدها متناسب با قیمتها، سبب خنثی شدن سیاست دولت میشوند، اما چنانچه دولت سیاستی اجرا کند که اعلام نشده باشد یا متفاوت از آنچه اعلام کرده است اجرا کند، عاملان اقتصادی و به طور مشخص نیروی کار، نمیتوانند اثر سیاست را روی تورم به طور صحیح پیشبینی کنند. پس اگر سیاستهای پولی و مالی (به ویژه سیاست پولی که از نظر پیروان انتظارات عقلایی قادر به تغییر تقاضای کل است)، به طور غیرمنتظره، پیشبینی نشده و غافلگیرانه اجرا شوند، میتوانند روی تولید و اشتغال و بیکاری اثر گذار باشند، حتی اگر انتظارات به شکل عقلایی شکل بگیرند.
بنابراین با وجود انتظارات عقلایی، هنوز جایی برای تاثیر مداخلات دولت باقی میماند. اما نحوه این اثرگذاری، بسیار متفاوت و پیچیدهتر از آن است که بتوان مانند اقتصاددانان کینزی به سادگی از سیاستهای فعال دولت دفاع نمود. در واقع اگر دولت مکررا از سیاستهای غیرمنتظره و پیشبینی نشده، جهت اثر گذاشتن بر تولید، اشتغال و بیکاری استفاده کند، سبب ایجاد بیاعتمادی در میان عاملان اقتصادی شده و با تغییرات شدید و پرنوسان در تورم انتظاری در دورههای بعدی مواجه خواهد شد که منجر به ایجاد نوسانات و بیثباتی شدید در اقتصاد خواهد گشت و این خود آثار مخربی را در اقتصاد بر جای خواهد گذاشت.
بنابراین در محیط اقتصادی که دولت با فعالان اقتصادی عقلایی مواجه است که انتظارات خود را به نحو عقلایی شکل میدهند، اعتبار دولت در امر سیاستگذاری، بدل به مساله مهمی خواهد شد. در تحلیل مساله اعتبار سیاستهای دولت و میزان اثرگذاری آن، کلاسیکهای جدید بحثی را تحت عنوان ناسازگاری زمانی پویا مطرح مینمایند. در نگرش کینزی سیاستگذاری اقتصادی که ملهم از تینبرگن بود، سیاستگذاری اقتصادی دارای سه مرحله اساسی است: اول اینکه سیاستگذار باید اهداف ---------- اقتصادی را تعیین کند (مثلا کاهش تورم و بیکاری)؛ دوم اینکه تابع رفاه اجتماعی که سیاستگذار در صدد حداکثرسازی آن میباشد، باید تعیین شود. در نهایت سیاستگذار باید با استفاده از یک مدل اقتصادی، سطح بهینه استفاده از ابزارهای پولی و مالی را برای دستیابی به حداکثر رفاه اجتماعی تعیین نماید، اما کلاسیکهای جدید بر این اعتقاد هستند که «اگر انتظارات عقلایی باشد، هیچ راهی که بتواند نظریه کنترل بهینه را برای برنامهریزی اقتصادی قابل کاربرد نماید، وجود ندارد». اگرچه ثابت شده است که نظریه کنترل بهینه در علوم فیزیکی بسیار مفید واقع میشود، اما کلاسیکهای جدید معتقدند که این نظریه در رابطه با یک نظام اجتماعی قابل کاربرد نمیباشد.
این امر به این علت است که در نظام اجتماعی بر خلاف نظام فیزیکی، عوامل هوشمندی وجود دارند که در تلاشند تا اقدامات سیاستی را پیشبینی کرده و با توجه به پیشبینی خود، واکنش بهینهای نسبت به آن انجام دهند. در واقع «برنامهریزی اقتصادی، یک بازی در مقابل طبیعت نیست، بلکه یک بازی در مقابل کارگزاران اقتصادی عقلایی است» و سیاستگذار نمیتواند این مساله را نادیده انگارد.
برای درک بهتر موضوع، تصور نمایید که مقامات دولتی آنچه را به عنوان ---------- بهینه در نظر میگیرند، فرمولبندی کرده و سپس آن را به فعالان اقتصادی اعلام کنند، اگر این ---------- توسط فعالان اقتصادی باور شود، آنگاه ممکن است که تداوم آن برای دورههای بعدی مطلوب نباشد، زیرا در موقعیت جدید، مقامات دولتی انگیزه برای گولزدن و عدول از ---------- بهینه اعلام شده دارند. این تفاوت میان بهینه بودن مبتنی بر گذشته و بهینه بودن مبتنی بر آینده، تحت عنوان «ناسازگاری زمانی» شناخته میشود.
فرض کنید مقامات بانک مرکزی، قدرت کاملی برای کنترل تورم دارند و تورم صفر را به عنوان هدف اعلام مینمایند که از طریق کاهش رشد حجم پول، اعمال میشود. اگر فعالان اقتصادی ---------- اعلامی مقامات دولتی را باور کنند، آنگاه براساس آن انتظارات تورمی خود را تعدیل نموده و در واکنش به کاهش تقاضای کل اقتصاد، میزان تولید و کار را کاهش نداده و در نتیجه سطح اشتغال و تولید ثابت خواهد ماند، بنابراین در این صورت کاهش تورم بدون ایجاد زیانی برای تولید و اشتغال تحقق خواهد یافت، اما یک نکتهای وجود دارد و آن اینکه چه تضمینی وجود دارد که مقامات دولتی به ---------- اعلامی خود پایبند بمانند؟ اگر هنگامی که انتظارات تورمی فعالان اقتصادی به واسطه اعمال ---------- کاهش تورم، تعدیل گشت، مقامات دولتی از ---------- اعلامی تخطی نموده و کاهش رشد پولی را اعمال ننمایند، آنگاه طبق تحلیلی که قبلا ارائه شد، مقامات میتوانند با ایجاد یک تورم غافلگیرانه و پیشبینی نشده، سطح تولید و اشتغال را افزایش دهند.
اما این پایان داستان نیست. مساله این است که واکنش فعالان اقتصادی عقلایی چه واکنشی نسبت به این موضوع نشان خواهند داد. از آنجا که انتظارات فعالان اقتصادی به نحو عقلایی شکل میگیرد، میتوانند این امر را پیشبینی کنند که دولت در عدم پایبندی به ---------- اعلامی خود نفع میبرد و بنابراین به آن پایبند نخواهد بود. نتیجه این پیشبینی این است که فعالان اقتصادی عقلایی، ---------- اعلامی دولت را باور نکرده و انتظارات تورمی خود را تعدیل نخواهند نمود و بنابراین تورم به قوت خود باقی خواهد ماند، بنابراین سیاستگذاران اقتصادی در چنین محیط اقتصادی که در آن انتظارات عقلایی است، باید افق پیچیدگیهای سیاستگذاری اقتصادی را مد نظر قرار دهند. در واقع، سیاستگذاری اقتصادی صرفا منوط به یک دوره زمانی نخواهد بود و سیاستگذاران باید یک افق زمانی بلندمدتتری را مد نظر قرار دهند. در یک دوره زمانی بلندمدت، پیامدهای آتی سیاستهای فعلی، بر شهرت و اعتبار مقامات دولت تاثیر خواهد داشت. اگر مقامات دولتی در یک دوره زمانی با تخطی از ---------- اعلامی خود، موفق شوند تا سطح بیکاری و تورم پایینتری را تامین کنند، آنگاه اعتبار خود را نزد فعالان اقتصادی از دست داده و دیگر سیاستهای اعلامی مقامات برایشان معتبر نخواهد بود، بنابراین دستیابی به منافع کوتاهمدت ناشی از فریب فعالان اقتصادی، هزینههای آتی زیادتری را که ناشی از کاهش اعتبار سیاستگذاران میباشد، تحمیل خواهد کرد. این مساله مهم، دارای این مضمون است که اتخاذ سیاستهای فعال کینزی برای دستیابی به منافع کوتاهمدت، میتواند برای عملکرد اقتصادی در فرآیند زمان، بسیار پرهزینه و مخرب باشد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:11 PM
وقاحت سوداگران مالي، اعتراضات گستردۀ مردم جهان را بر انگيخته و دولتها را ناچارساخته است تا قدري از محافل مالي فاصله بگيرند. پرز يدنت باراک اوباما، در روز بيستم ماه مه گذشته، بانکداران مخالف طرح قانوني جديد خويش درجهت نظارت دولت بروال استريت را« دارو دستۀ گروه هاي فشار» خواند. آيا قانون را همچنان امضاء کنندگان چک ها خواهند نوشت؟
روز دهم ماه مه امسال، ٧٥٠ ميليارد يورويي که به کورۀ سوداگري واريز شد، خاطرسهامداران بانک « سوسيته ژنرال» راآسوده و ٨٩,٢٣ % سود عايدشان کرد. در همان روز، نيکولا سارکوزي رئيس جمهورفرانسه اعلام نمود که کمک هزينۀ استثنائي ١٥٠ يورويي به خانواده هاي کم بضاعت، بنا بر ملاحظات صرفه جويانه دربودجه کشور، متوقف خواهد شد. بدين ترتيب، هر بحران مالي ، تابعيت حاکميت سياسي از خلق و خوي سهامداران را بيش از پيش آشکار مي سازد. هر چند سال يکبار، به لطف دموکراسي، منتخبين مردم آنان را فرا مي خوانند تا به احزابي رأي دهند که ضررشان به «بازارهاي مالي» نرسد.
دولتمردان ازترس بي آبرويي ديگرحتي جرئت دفاع از منافع ملي راندارند. کافيست که باراک اوباما، دردفاع ازمقررات مالي مورد نظر خود، به گلدمن ساکس حمله کند تا جمهوريخواهان چرتکه بدست بگيرند ودر يک فيلم تبليغاتي (١) فهرست کمک هاي « شرکت» به رئيس جمهور و رفقاي سياسي وي را رديف کنند: « دموکراتها: ٥,٤ ميليون دلار. جمهوري خواهان: ٥,١ ميليون دلار. سياستمداران با قدرت هاي مالي سرنزاع دارند ونه با ميليون ها دلاري که وال استريت به جيبشان ميريزد.» وقتي محافظه کاران در انگلستان، به بهانه حمايت از قدرت خريد خانواده هاي فقير، با تثبيت يک نرخ حداقل براي الکل مخالفت مي کنند، حزب کارگرآنراخوش خدمتي به مالکين سوپر مارکت هاي بزرگ مي خواند ، که الکل برايشان محصول جلب و رضايت مشتري، بويژه نو جوانان است، که آبجو حتي ارزان تر از آب معدني بدستشان ميرسد. و بالاخره، بر کسي پوشيده نيست که حذف آگهي هاي تبليغاتي از شبکه هاي تلويزيوني دولتي توسط نيکولا سارکوزي، بيش ازهرچيزموهبتي است براي تلويزيون هاي خصوصي به سرکردگي دوستان ايشان: ونسان بولوره، مارتن بوئيگ، وغيره تا بي دردسرغنائم حاصل از تبليغات راميان خود تقسيم کنند.
اين شک و شائبه ها در تاريخ سابقه اي طولاني دارد. چه بسيارواقعيات نفرت باري که تنها بايک « تا بوده همين بوده» از کنارشان گذشته ايم. بي ترديد، در سال ١٨٨٧ ، ژول گروي، داماد رئيس جمهور وقت فرانسه، از قبل قوم و خويش اليزه نشين خود، سود سرشاري در تجارت کالا هاي خانگي برد. درآغاز قرن بيستم، استاندارد اويل بسياري از دولت هاي آمريکا را در خدمت خود داشت. و يا ، دررابطه با سلطۀ بلا منازع محافل مالي، ازسال ١٩٢٤ از « اتفاق آراء صاحبان اوراق قرضه» يا طلبکاران بدهي هاي دولت آن زمان، که به «سد مالي» شهرت داشتند، صحبت مي شد. با گذشت زمان اما، رفته رفته، قوانيني در جهت کنترل نقش سرمايه در حيات سياسي وضع شدند. وحتي در آمريکا : طي « عصر پيشرو» ( ١٨٨٠ تا ١٩٢٠ ) ويا پس ازرسوايي واتر گيت ( ١٩٧٤) ، و هرباربدنبال بسيج سياسي فراگير. و اما در رابطه با« سد مالي»، در فرانسه پس از آزادسازي کشوراز اشغال آلمان هيتلري، محافل مالي تحت کنترل دولت قرار گرفتند. در مجموع اما، اين مسأله « هميشه بدين روال بوده است»، اما مي توانست هميشه بدين روال نباشد.
و ياباز به روالي ديگرباشد... در جهت معکوس. از سي ژانويه ١٩٧٦، ديوان عالي کشور آمريکا، چندي از موازين کليدي مصوب کنگره، در جهت تحديد نقش پول در سياست را باطل اعلام نمود ( حکم باکلي عليه والئو). و انگيزه قضات چه بود؟ « آزادي بيان را نميتوان به بهانۀ امکانات مالي فرد در شرکت در مباحثات سياسي، محدود نمود.» به عبارت ديگر، کنترل هزينه هاي انتخاباتي ، همانا به منزلۀ خفقان است... در ژانويه گذشته، دامنۀ اين حکم چنان وسعت گرفت که شرکت ها مجاز شمرده شدند تا هر چه دلشان ميخواهد براي پيروزي ( ويا شکست ) يک کانديدا خرج کنند. واما در ديگر نقاط جهان ، بيست سالي است که آپاراچيک هاي شوروي سابق به اربابان صنعتي بدل شده اند، کارفرمايان چين جايگاه ويژه اي در بطن حزب کمونيست اين کشوردارند، نخست وزيران، وزرا و نمايندگان کشورهاي اروپايي به شيوه آمريکايي ها در تکاپوي نقل وانتقال خويش به « بخش خصوصي» هستند، و روحانيون ايراني و نظاميان پاکستاني مست از بادۀ زد و بند ها(٢) . لغزش طمع جو يانه بار ديگرخط مشي زندگي سياسي جهان را تعيين مي کند.
در بهارسال ١٩٩٦ ، پرزيدنت ويليام کلينتون، در پايان اولين دوره رياست جمهوري بسيارضعيف خود، و در تدارک مبارزه براي انتخاب مجدد، به کمک مالي احتياج داشت. از اينرو دست به ابتکاراتي زد مانند اهداي هدايايي چون گذراندن يک شب در کاخ سفيد، مثلا در« اتاق خواب لينکلن»، به حاميان سخاوتمند حزب دموکرات. امااز آنجا که هم خوابي با « آزادي بخش کبير» از عهدۀ جيب هاي خالي بر نمي آيد، و اين امر لزوما رؤياي جيب هاي پر هم نيست، تنقلات ديگري نيز به حراج گذاشته شدند. ازآنجمله « صرف قهوه» با رئيس جمهوردر کاخ سفيد. و حاميان بالقوه حزب دموکرات، دست جمعي با وزراي مسئول خويش ملا قات کردند. سخنگوي کلينتون، لاني ديويس، ساده لوحانه اظهار داشت که منظور« شناخت بهترمسائل صنايع مورد نظرتوسط مسئولين مربوطه» (٣) بود. ظاهرا يکي از همين « کا فه هاي کار» است که چند ميليارد دلاري خرج روي دست اقتصاد جهاني گذاشته، باعث صعود ناگهاني اقراض کشور ها شده، و به نابودي ده ها ميليون شغل ختم شده است.
در سال ١٩٩٦ بيل کلينتون براي تامين هزينه هاي انتخاباتي خود بانکداران را به صرف قهوه در کاخ سفيد دعوت نمود
بدين ترتيب، روز١٣ مه ١٩٩٦ ، چند تن از بانکداران عمدۀ ايالات متحده، ملا قاتي نود دقيقه اي در کاخ سفيد با اعضاي اصلي دولت آمريکا داشتند. در کنار پرزيدنت کلينتون، رابرت روبن، وزيراقتصاد، جان هاوک، معاون وي در امورمالي، و اوژن لودويگ ، مسئول مقررات بانکي حضور داشتند. بنا به مشيت الهي، ماروين روزن، خزانه دار حزب دموکرات نيز در اين جلسه شرکت داشت. در اين نشست، به گفتۀ اوژن لودويگ سخنگوي دولت، « رؤساي بانک ها در مورد قوانين آتي بحث وگفتگو نمودند، و از آن جمله از ميان بردن سد ميان بانک ها و ساير نهاد هاي مالي .»
NEW DEAL، آبديده ازتجربۀ بحران سال ١٩٢٩، بانکهاي پس اندازرا ازريسک بي محابا درمال مردم منع کرده بود، تا دولت ناچار نشود که براي نجاتشان از خطر ورشکستگي و عواقب دردناک آن براي مشتريان بيشماراين بانک ها وارد عمل شود. اين قانون ( گلاس استيگال) ، که در سال ١٩٣٣ به امضاء پرزيدنت فرانکلين روزولت رسيده وتا سال ١٩٩٦ همچنان پابر جا بود، به مذاق بانکداران، طالب سود هرچه بيشترازمعجزۀ « اقتصاد نو»،خوش نمي آمد. و « کافۀ کار» بايد اين دلخوري را به رئيس جمهور آمريکا، درست در زماني که وي نيازمند کمک مالي بانک ها براي انتخاب مجددش بود، يادآوري ميکرد.
چند هفته پس از ديدار کاخ سفيد، خبرگزاري ها اعلام کردند که وزير اقتصاد مجموعه اي قانوني به کنگره مي فرستد که « مقررات بانکي حاکم از شش دهۀ پيش را زير سؤال برده، و به بانک هاي پس انداز امکان مي دهد تا بطور گسترده در شرکت هاي بيمه، بانک هاي تجاري و بازار سهام سرمايه گذاري نمايند.» دنباله ماجرا بر کسي پوشيده نيست. الغاء قانون گلاس استيگال، در سال ١٩٩٩ ، سه سال پس از انتخاب مجدد کلينتون، تا حدي به لطف خزانۀ جنگي او، به امضاء وي رسيد. (٤). امري که عيش و نوش سوداگران مالي سال هاي ٢٠٠٠ را در پي خواهد داشت ( پيچيدگي فزايندۀ کالاهاي مالي، وام هاي Subprimes و غيره) وبحران اقتصادي سال ٢٠٠٨ را شتاب خواهد بخشيد.
در واقع، « کافۀ کار» سال ١٩٩٦ ( جلساتي از اين دست صد و سه باردرهمان دوره زماني و در همان محل برگزار شدند) تنها تأئيدي بود براين واقعيت که عقربه ها به سمت منافع بانکها خم شده اند. اين کنگره با اکثريت جمهوري خواه بود که بنا بر ايدئولوژي ليبرال و اميال « حاميان هنرپرور» خود، قانون گلاس استيگال را مدفون ساخت. چرا که دلار هاي بانک ها سبيل نمايندگان جمهوري خواه را نيز چرب کرده بود. ودولت کلينتون، با «کافۀ کار» و يا بدون «کافۀ کار»، در حاليکه وزير اقتصاد ش، روبن، از رؤساي سابق گلدمن ساکس بود، نمي توانست مدت زيادي در برابرالويت هاي وال استريت دوام آورد. درست مثل هانري پولسون، رئيس خزانه آمريکا در زمان بحران سال ٢٠٠٨ . پولسون، پس ازبه خاک سپردن شرکت هاي بير استيرنز و مريل لينچ - دو رقيب گلدمن ساکس- ، آمريکن انترناشنال گروپ را از ورشکستگي نجات داد، امري که مي توانست دامن گير بستانکار اصلي وي شود...يعني گلدمن ساکس.
چگونه شهروندان که اکثريتشان ثروتي ندارند، سيطرۀ سرمايه داران، وکلاي مالي و بانکداران، برنمايندگان منتخب خويش را مي پذيرند، تا جايي که قدرت سياسي بجاي مقاومت بنام مشروعيت دموکراتيک، به عامل تحکيم تناسب قواي اقتصادي بدل شده است ؟ چرا اغنيا هنگامي که خود به قدرت سياسي دست مي يابند خود را مجاز مي شمارند تا ثروت خويش را به رخ بکشند؟ و مدعي شوند که دفاع از منافع خصوصي اقشار ممتاز، يگانه مرجع قدرت فعل ( سرمايه گذاري) ويا منع ( انتقال سرمايه)، در جهت منافع همگاني بوده، و لذا بايد مرتب از آنان دلجويي نمود ( « جلب اطمينان بازار هاي مالي») و مانع گريزآنان شد ( منطق « سپر مالياتي» )؟
اين پرسش ها ما را به اشاره به مورد ايتاليا ميرساند . در اين کشور، نمي توان گفت که يکي از ثروتمند ترين مردان کرۀ زمين در حزبي نفوذ کرده، بلکه وي به منظور دفاع از منافع خويش، حزب خودرا آفريده است: Forza Italia. در روز ٢٣ نوامبر ٢٠٠٩ ، روزنامۀ رپوبليکا ليست ١٨ مادۀ قانوني که از سال ١٩٩٤ تا کنون در جهت منافع امپراطوري تجاري سيلويو برلوسکوني ، و يا امکان دادن به وي به گريز از تعقيب قانوني به تصويب رسيده اند را منتشر ساخت. در کشوري ديگر، فرانسيسکو دال آناس، وزير دادگستري کوستاريکا، هشدارمي دهند که اين روند وارد مرحلۀ تازه اي شده است: « کارتل هاي مواد مخدر احزاب سياسي را تصرف خواهند کرد، مخارج مبارزات انتخاباتي آنان راخواهند پرداخت، و سپس کنترل قوۀ مجريه را بدست خواهند گرفت.» (٥)
افشا گري هاي (اخير) روزنامۀ لا رپوبليکا، در عمل چه تأثيري بر سرنوشت جناح راست ايتاليا داشته است؟ با توجه به پيروزي آنان در انتخابات ايالتي ماه مارس گذشته، هيچ . لذا بنظر ميرسد که سستي متداول اخلاق سياسي، ديگرشهروندان را به فساد دولت ها عادت داده است. وقتي منتخبين مردم شب و روز ازمنافع اليگارشي جديد دفاع مي کنند و يا درتلاشند تا در رأس هرم مالي به آنان بپيوندند، ديگرشکايت راچه حاصل؟ به گفتۀ کم و بيش دقيق جان مک کين، کانديداي سابق حزب جمهوريخواه، « فقرا به احزاب سياسي کمک مالي نمي کنند». وي اکنون عضو گروه هاي فشار وابسته به بانک ها شده است.
سرنوشت بسياري از مردم، از طريق صندوق هاي بازنشستگي، نا خواسته با محافل مالي پيوند خورده است
بيل کلينتون، تنها در اولين ماه پس از ترک کاخ سفيد به اندازه کل در آمد پنجاه و سه سال عمر خويش عايدي داشت. گلد من ساکس براي چهار سخنراني، ٦٥٠ هزار دلار به او دستمزد داد. تنها يک سخنراني در فرانسه ،٢٥٠ هزار دلار، از سوي سيتي گروپ نصيب وي نمود. درآمد خانواده کلينتون در آخرين سال رياست جمهوري وي، ٣٥٧ هزار دلاراعلام شده بود؛ اين رقم از سال ٢٠٠١ تا ٢٠٠٧ به ١٠٩ ميليون دلار بالغ خواهد شد. اکنون، از شهرت و مناسبات حاصل ازيک دوره اشتغال سياسي مي توان بويژه پس ازاتمام آن سود برد. مشاغل سودمندي چون عضويت در هيئت مديرۀ شرکت هاي بخش خصوصي و مشاورت بانک ها، جايگزين مناصب سياسي مختوم مي شوند. و از آنجا که حکومت کردن همانا دور انديشي است...
اما گرايش به « بازنشستگي گرم ونرم» را ديگر نمي توان تنها با امتيازاتي چون عضويت مادام العمر در بطن اقشار مسلط توجيه نمود. اکنون شرکت هاي بزرگ خصوصي، نهاد هاي مالي بين المللي و سازمان هاي غير دولتي وابسته به شرکت هاي چند مليتي، گاه بيش از دولت ها، مرجع قدرت وتسلط فکري هستند. در فرانسه نيز وجهۀ محافل مالي از سويي و آرزوي يک آينده طلايي براي خود از سوي ديگر، تعدادي از شاگردان سابق مدرسه عالي امور اداري ( ENA ) ، دانشسراي عالي و يا مدرسۀ پلي تکنيک را از راه رسالت خدمت به منافع ملي منحرف ساخته است. آلن ژوپه، نخست وزير سابق فرانسه، فارغ التحصيل مدرسۀ عالي امواداري و دانشسراي عالي، اعتراف مي کند که وي نيز دچار چنين وسوسه اي بوده است: « ما همگي مسحورشده بوديم، منجمله و با عرض معذرت، رسانه ها. گولدن بويز، محشربودند! جوانان بورس لندن که جلوي کامپيوترشان ظرف چند لحظه، ميليارد ها دلاررا جا به جا مي کردند و هرماهه صدها ميليون يورو در آمد داشتند، همه مسحور آنان بودند! [...] راستش نمي توانم انکار کنم که من هم گهگاه به خود مي گفتم : شايد اگرمن هم همين راه را رفته بودم، امروز وضعيت متفاوتي داشتم.» (٦)
ايو گالان، وزيرتجارت سابق فرانسه، برعکس، « بدون کوچکترين عذاب وجدان»، رياست شرکت بوئينگ فرانس ، شرکت رقيب اير بوس فرانسه، را پذيرفته است. مطلقا هيچ عذاب وجداني نيز براي کلارا گي مارد، همسر هروه گي مارد، وزير سابق اقتصاد، امور مالي و صنايع، که پس از پست هاي مهم در وزارت اقتصاد، و سپس نمايندگي سيار در امور سرمايه گذاري بين المللي، اکنون رئيس کل شرکت جنرال الکتريک در فرانسه است. وجدان کريستين آلبانل که مدت سه سال وزير فرهنگ و ارتباطات جمعي بود نيز آرام است. وي از ماه آوريل امسال همچنان مشغول به ارتباطات است اما اينبارارتباطات شرکت تلفن فرانسه ...
نيمي از سناتور هاي سابق آمريکا اکنون عضو گروه هاي فشاروغالبا در خدمت شرکت هايي هستند که زماني تحت کنترلشان بوده اند. اين امر همچنين در مورد ٢٨٣ عضو سابق دولت کلينتون و ٣١٠ عضو سابق دولت بوش صدق مي کند. در ايالات متحده، درآمد نا خالص سالانه گرو ه هاي فشار به ٨ ميليارد دلار در سال بالغ مي شود. رقمي هنگفت، اما با باز دهي استثنائي! بطور مثال، در سال ٢٠٠٣ ، نرخ ماليات بر سود حاصل درخارج از کشور براي شرکت هاي سيتي گروپ، جي پي مورگان چيس، مورگان استانلي و مريل لينچ، از ٣٥% به ٢٥.٥% کاهش يافته است. صورتحساب گروه هاي فشار: ٥.٨ ميليون دلار. بهره حاصل از کاهش ماليات اين شرکت ها: ٢ ميليارد دلار. عنوان قانون مربوطه: « قانون ايجاداشتغال در آمريکا» (٧)...به گفته آلن منک، فارغ التحصيل مدرسه عالي امور اداري، مشاور (داوطلب) نيکلا سرکوزي و (جيره خوار) چند تن از اربابان بزرگ فرانسه: « منافع عمومي رامي توان در جايي ديگر از درون دولت ، و چه بسا درشرکت هاي بزرگ تأمين نمود . » (٨) منافع عمومي، مسأله اينست.
آفت جاذبۀ شرکت هاي خصوصي ( و دستمزد هاي کلان آن) به جناح چپ نيز سرايت کرده است. بنا به گفته فرانسوا هولاند، در سال ٢٠٠٦ ، زماني که وي دبير اول حزب سوسياليست بود، « در سال ١٩٨١ زماني که جناح چپ به قدرت رسيد، يک بورژوازي عالي جديد روي کار آمد. [...] کادر هاي جديد سرمايه داري تربيت شده دولت بودند. [...] آنان که درفرهنگ خدمت به مردم پرورش يافته بودند، اينباربه منزلت نو کيسه گي دست يافتند، وبا زبان سياستمداراني که سرکارشان گذاشته بودند آشنا يي داشتند.» (٩ ) سياستمداراني که به نوبه خود راه آنان را در پيش گرفتند.
اکنون قباحت مسأله بسيار تعديل شده است چراکه از راه صندوق هاي مالي باز نشستگان، صندوق هاي سرمايه گذاري، وغيره، سرنوشت بخش فزاينده اي از مردم، خواه نا خواه، با سرمايه پيوند خورده است. از اين رو ديگر مي توان از بانک ها و بازار بورس تحت عنوان حمايت از منافع بيوه زن بي بضاعت و يا کارمند جزئي که براي تکميل خرج آخر ماه خود ويا تضمين بازنشستگي اش سهام مي خرد، دفاع نمود. در سال ٢٠٠٤، جرج و. بوش، رئيس جمهور سابق آمريکا مبازه انتخاباتي دومين دوره خود را بر « طبقات سرمايه گذار» استوار نمود. وال استريت ژورنال در اين باب چنين نوشت: « هرچه رأي دهندگان بيشتر صاحب سهام باشند، بيشتراز سياست هاي اقتصادي ليبرال جمهوري خواهان حمايت خواهند کرد. [...] در حال حاضر ٥٨% مردم آمريکا، در مقابل ٤٤% در شش سال پيش، بطور مستقيم و يا غير مستقيم در بازار هاي مالي سرمايه گذاري مي کنند. از اين رواحتمال حمايت سرمايه گذاران، صرف نظراز سطح درآمدشان، ازجمهوري خواهان، به مراتب بيش ازشهروندان غير سرمايه گذاراست. » (١٠) جاي تعجب نيست که جرج بوش رؤياي خصوصي کردن سيستم باز نشستگي را در سر مي پروراند.
به گفتۀ فردريک لوردون (١١)، اقتصاد دان، « از دو دهۀ پيش، دولت ها چنان به اسارت سرمايه درآمده اند که قادرنيستند از آن فاصله بگيرند مگر آنکه به حد غير قابل تحملي از آن آسيب ببينند.» ابعاد تدابيري که آلمان، فرانسه، ايالات متحده، در نشست سران بيست کشور، عليه سوداگري مالي اتخاذ خواهند نمود، بزودي به ما نشان خواهد داد که آيا تحقير روزمرۀ دولت ها توسط « بازارهاي مالي» و وقاحت بانک ها که خشم مردمي را شعله ور ساخته است، قادر خواهد بود نزد زمامداران عاصي ازسر سپردگي، اندک شرافتي راکه برايشان باقي مانده است بيدار سازد.
١- در آدرس زير مي توانيد ويدئوي آنرا ملاحظه نمائيد:
٢- ر. ک. به مقالات «پول»، « امپراطوري اقتصادي پاسداران»، و « سلطۀ نظاميان بر منابع ثروت پاکستان»، به ترتيب در شماره هاي ژانويۀ ٢٠٠٩، فوريۀ ٢٠١٠ و ژانويۀ ٢٠٠٨ لوموند ديپلماتيک.
٣- ر. ک. به « حدس بزن چه کسي براي صرف قهوه مي آيد؟»، واشنگتن پست، واشنگتن، ٣ فوريۀ ١٩٩٧.
٤- ر.ک. به « خزانه هاي جنگي پرزيدنت کلينتون»، توماس فرگوسن، لوموند ديپلماتيک، ١٩٩٦.
٥- به نقل از London Reviews of Books، لندن، ٢٥ فوريۀ ٢٠١٠.
٦- برنامۀ « گفتگوي بي پرده»، راديو فرانس انفو، ٢٧ مارس ٢٠٠٩.
٧- دان ايگن، « lobbying pays » ، واشنگتن پست، ١٢ آوريل ٢٠٠٩.
٨- راديو فرانس انتر، ١٤ آوريل ٢٠١٠.
٩- فرانسوا هولاند، « وظيفۀ ابراز حقيقت»، پاريس، ٢٠٠٦، صفحۀ ١٥٩ تا ١٦١.
١٠- کلوديا دين و دان بالز، « Investor Class Gains Political Clouts »، وال استريت ژورنال اروپا، ٢٨ اکتبر ٢٠٠٣.
١١- « بلوگ هاي ديپلو»، ٧ مه ٢٠١٠ ،
نويسنده
Serge HALIMI
دبیر هيئت تحريريه لوموند ديپلوما تيک
آخرين مقالات اين نويسنده:
در انگلستان ورق بر مي گردد
روبنده* و روده درازي
بدکردار هميشه هم بد فرجام نيست
«اجماع پکن»
برگردان:
Mitra SHABANI ميترا شعباني
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:19 PM
در بررسیهای اخیر آمریکاییها، شغل را مهمترین عامل بروز استرس معرفی کردهاند. همچنین عدم فعالیتهای ورزشی اجتماعی باعث ایجاد استرس در افراد است.
یک سوم آمریکاییها اذعان داشتهاند که همواره برای رسیدن به محل کار خود عجله دارند و نیمی از این که هزینه بسیاری را صرف روزهای تعطیل میکنند، ناراحتند. نگرانی در باره شغلهای اجرایی، حقوق، امنیت شغلی، ازدیاد سرگروههای شغلی، سرکارگران و مشتریان عامل مؤثری در ایجاد استرس است. استرس بیش از حد شغلی باعث میشود تا افراد نتوانند در موقع لزوم تصمیمات درستی را در ارتباط با شغلشان اتخاذ نمایند.
فراهم آمدن فرصتهای لازم برای رسیدن به امور کاری و زندگی روزمره و احساس رضایت شغلی، سطح کاری کارگران را بالا میبرد و استرس را به حداقل میرساند. اگر استرس مربوط به شغل باشد، نتایج تخریب کنندهای از لحاظ فیزیکی، ذهنی و یا هیجانی به همراه خواهد داشت. اینگونه استرسها زمانی رخ میدهد که فرد احساس رضایت و انگیزه کامل از کار و تلاش خود نداشته و براین باور است که اهداف شخصی را در این باره به دست نخواهد آورد. افرادی که دارای شغلهای امدادی و یاری رساننده در جامعه هستند نظیر معلمها، کارگران، متصدیان، افسران پلیس و غیره، بیشتر در معرض ابتلا به این نوع افسردگی هستند. افرادی که از افسردگیهای روانی رنج میبرند کلیه تفریحات و اهداف مهم زندگی خود را ترک میکنند. برای بعضی از افراد نیز این بیماری انگیزههای شغلی را کاهش داده و یا تحتالشعاع قرار میدهد که برای جلوگیری از این نوع افسردگیها نیازمند اصلاح مهارتهای زمانی در مدیریت هستیم.البته ممکن است که حالتهای استرسزا برای هر شخصی رخ دهد و برخی موارد استرسزا غیرقابل اجتناب هستند. تحمل افسردگیهای ناشی از عوامل بیرونی در افراد بستگی به خود شخص دارد. شما میتوانید روشهای درستی را اتخاذ کرده تا بر افسردگی خود غلبه کنید و آن را از بین ببرید.
نکاتی در باره فعالیتهای روزانه
۱ – بر روی صندلی راحتی خود به مدت ۱۰-۵ دقیقه نشسته و چند نفس عمیق بکشید.۲ – به خود آرامش داده و تصور کنید که تا حد امکان با نشاط هستید و نسیم ملایمی پوستتان را نوازش میدهد و یا صدای آبشار را میشنوید.
۳ – بایستید و بعضی از تمرینات کششی و انعطافی را انجام دهید. با یک حرکت آرام سرتان را از یک طرف به طرف دیگر بچرخانید. دستانتان را جلوی صورت قرار داده و بالای سرتان ببرید. به آرامی آن را خم نموده، سپس آنها را آزادانه رها کنید.۴ – برنامه زمانی خاصی را تنظیم کنید و در آن فعالیتهای روزانه خود را ثبت کنید. به عنوان مثال زمانی را برای قدم زدن و صحبت کردن با یک دوست اختصاص دهید و یا طوری برنامهریزی کنید که ۱۵ دقیقه زودتر از گذشته به رختخواب بروید.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:21 PM
فصل ۱: اندیشه ثروت است
به راستی که اندیشه ثروت و دارایی است. دارایی قدرتمندی که قوتی با هدف مشخص، عدم راسخ و اشتیاق سوزان ترکیب میشود، راه رسیدن به ثروت را به روی شما می گشاید. وقتی کسی عمیقاً میخواهد به خواستة خود برسد مطمئناً به هدفش میرسد. مهمترین امر ساختن اندیشه است، وقتی کسی به واقع برای چیزی آماده میشود به آن میرسد.
به راستی اگر انسانها پای عقیده خود بایستند و به هدف خود بچسبند و آنقدر مداومت کنند تا خواسته آنها به وسواسی دایمی مبدل گردد، چه اتفاقها که نمی افتد.
فرصت:
* فرصت پشت در حیاط خلوت شما کمین میکند، گاه به صورت بدبیاری ظاهری میشود، گاه شکل شکست موقتی میگیرد، به همین دلیل است که خیلیها نمی توانند فرصت مناسب را تمیز دهند.
* می توان با استفاده از اصول مشخص و شناخته شده انگیزه ناملموس اندیشه را به ثروت مادی تبدیل کرد.
* یکی از علل عمده شکست و ناکامی این است که در برخورد با مشکلات موقتی متوقف میشویم و دست از تلاش بر میدادریم.
* هرگز به گفتة دیگران دست از کار نکشید و قبل از موفقیت شکستهای موقتی را بپذیرید.
* نظریه سالم تنها چیزی است که بری رسیدن به آن نیاز دارید.
وقتی ثروت به سوی شما جاری میشود، حرکتی بس سریع دارد، با تنعم همراه است، آنگونه که تعجب میکنید که در این چند سال کجا پنهان بوده است بدانید که این موضوع مهمی است. این را هم بدانید که ثروت نصیب کسانی میشود که سخت کوشند و از مداومت لازم برخوردارند. وقتی اندیشیدن را شروع میکنید و ثروتمند میشوید در مییابید که ثروت بایک حالت ذهنی آغاز میشود، باید هدف مشخصی داشته باشید.
«موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند»
«شکست از آن کسانی است که بی تفاوت اجازه میدهند ذهنیت شکست در آنها نفوذ کند»
ما نمیخواهیم آنچه را نمیفهمیم باور کنیم ما محدودیتهایمان را معیار سنجش مان قرا رمیدهیم. «بلکه باید بدانیم چه می خواهیم»
«ما باید بدانیم مسلط بر سرنوشت خود هستیم، ما کاپیتان روح خودهستیم، زیرا این قدرت را داریم که افکار خود را کنترل کنیم. مغز ما با افکاری که در ذهن خود داریم عجین میشود.و در شرایطی قرار میگیرد که نیروی انسانها و وضعیت زندگی را که با شرایط افکار ما سازگاری دارند هماهنگ میکند».
«قبل از اندوختن ثروت کلان باید اذهان خود را از اشتیاق به ثروت انباشته کنم. اگر طالب پول هستیم باید ذهنیت پول داشته باشیم تا اشتیاق به ثروت ما را به طرحی مشخص برای دستیابی به آن مجبور کند».
فصل ۲: اشتیاق نقطه شروع همه موفقیتها
«آنچه را مغز انسان تصور و باور کند به آن میرسد»
رمز موفقیت: کسی که پله های پش سرش را ویران میکند، برای خود راه بازگشتی باقی نمیگذارد، یا باید پیروز شود و یا از بین برود.
هرکس که طالب پیروزی است باید کشتیها و پلهای پشت سرش را در آتش بسوزاند و راههای عقب نشینی را برخود ببندد.
اینگونه است که میتوان ذهن را در شرایط اشتیاق سوزان برای پیروزی قرارداد و این شرط لازم موفقیت است.
شش راه برای تبدیل اشتیاق به طلا:
۱- مبلغ مورد نیاز خود را دقیقاً مشخص سازد.
۲- مشخص کنید برای رسیدن به هرچیز، باید چه چیز را از دست بدهید.
۳- تاریخ مشخصی برای دستیابی به هدف خود درنظر بگیرید.
۴- برنامهای قطعی برای اجرای برنامه خود بریزید.
۵- دربارة از خودگذشتگی خود تصمیم بگیرید.
۶- یادداشت خود را به صدای بلند، روزی دوبار بخوانید و باور کنید که صاحب این پول و دارایی شدهاید.
در کار برنامة ریزی برای ثروتمند شدن به کسی اجازه ندهید که رویای شما را از بین ببرد. باید با موفق های روزگار و دوران گذشته خود آشنا شوید. باید با زندگی کسانی آشنا شوید که رؤیای آنچه را که ارزشمند است به دنیای ما ارزیانی داشته است؛ به من و شما امکان داده است تا استعدادهای خود را بروزدهیم.
«هرقدر در زندگی بخواهیم و توقع داشته باشیم همان اندازه بدست میآوریم»
برای هرکدام از ما راهی وجود دارد، اگر خوب گوش بدهیم کلمات مناسب خود را میشنویم.
فصل ۳ : ایمان
«محدودیت ذهن ما همان محدودیتی است که ما برای آن» درنظر میگیریم، فقر و تنعم هر دو نشأت گرفته از ذهن ما هستند».
ایمان مهمترین عنصر ذهن است. وقتی ایمان با اندیشه درهم میآمیزد، ذهن نیمه هوشیار بی درنگ ارتعاش آن را درک میکند و آن را به فراست لایتناهی تبدیل می نماید.
چگونه ایمان را در خود ایجاد کنیم: می توانید به کمک تلقین به خود، اشتیاق را به معادل فیزیکی یا پولی آن تبدیل کنید. ایمان حالتی از ذهن است که میتوان آن را به کمک تدبیر یا آموزشهای تکراری برای ذهن نیمه هوشیار و به کمک اصل تلقین به خود ایجاد نمود.
بدشانسی وجود ندارد: ذهن نیمه هوشیار اندیشههای منفی یا مخرب را درست به همان شکل اندیشههای سازنده به عمل تبدیل میکند. این همان پدیده غریبی است که میلیونها نفر آن را تجربهکردهاند و بسیاری آن را بدبیاری یا بدشانسی میدانند.
ایمان شما همان عنصری است که عمل ذهن نیمه هوشیار را مشخص میسازد. می توانید با تلقین به خود ذهن ناهوشیارتان را فریب دهید.
برای رسیدن به این مهم و برای آنکه به آن جامة عمل بپوشانید، خود را چنان ببینید که انگار به خواستة خود نرسیدهاید. توجه داشته باشید که عمل شرط لازم موفقیت است. لازم است که احساسات مثبت ذهن را تشویق و احساسات منفی را کنار بگذارید و براساس آن عمل کنید.
ایمان آن چیزی است که به شما حیات، قدرت و عمل میبخشد
ایمان نقطه شروع انباشت ثروت است.
ایمان تنها پادزهر شکست است.
ایمان مبنای همه اعجاز هاست، همة اسراری است که آن را به کمک قانون علم نمیتوان تحلیل نمود.
ایمان عنصری است که اندیشه را متحول میسازد.
* ایمان تنها عاملی است که به کمک آن میتوان نیروی فراست الهی را در خدمت انسان گرفت.
فصل ۴: تلقینت به خود راه نفوذ بر ذهن نیمه هوشیار
تلقین به خود، مفهومی است که ارتباطی میان ذهن هوشیار و نیمه هوشیار برقرار میسازد. در واقع ارتباطی میان ذهن هوشیار و ذهن نیمه هوشیار است. تلقین به خود، خود به خود به ذهن نیمه هوشیار میرسد و ان را تحت تأثیر افکار قرار میدهد.
انسان طوری ساخته شده که میتواند به کمک حواس پنجگانه خود دریافتی ذهن نیمه هوشیار را کنترل کند. اما به خاطر داشته باشید که ذهن نیمه هوشیار را به زمین حاصلخیز تشبیه کردیم که اگر در آن بذرهای نامطلوب بکاریم و از آن مراقبت نکنیم، علفهای هرز در آن به وفور رشد می :نند. تلقین به خود عاملی کنترل کننده است که انسان به کمک آن می تـواند داوطلبانه ذهن خود را با افکاری خلاق تغذیه کند.
همانطور که می تواند افکاری با طبیعت مخرب را در زمین حاصلخیز خود کشت نماید.
فصل ۵ ـ دانش تخصصی
«هر بد بیاری، هر شکست و هر دل شکستگی با خود به همان اندازه یا بیشتر امتیازی مثبت دارد.»
ما با دو نوع دانش عمومی و تخصصی روبرو هستیم. دانش عمومی، بدون توجه به اندازه و تنوع آن نقش چندانی در تحصیل ثروت بازی نمیکند.
میلیونها نفر انسانی بوده است که گمان می کنند «دانش قدرت است» هرگز چنین چیزی نیست.
کلمة آموزش در زبان انگلیسی از یک کلمه لاتین اقتباس شده که مفهوم عمل از درون را تداعی میکند.
انسان تحصیل کرده لزوماً کسی نیست که دانش عمومی و تخصصی زیاد دارد. بلکه کسی است که ذهنش را وسعت بخشیده و به کمک آن می تواند به خواستة خود برسد.
فراموش نکنید که توماس ادیسون تنها سه ماه به مدرسه رفت و هنری فورد بیش از ۶ سال به مدرسه رفت و به مردی ثروتمند تبدیل شد.
فصل ۶: تخیل: کارگاه ذهن
خیال کارگاهی است که در ان تمام برنامةهای ناشی از انسان شکل می گیرد. عمل به کمک قوة تخیل ذهن جاری میشود.
ذهن خیالی انسان به دو شکل تصور خلاق و تصور مصنوعی عمل میکند.
تصویر مصنوعی: این ذهنیت چیزی را خلق نمیکند بلکه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دریافتی گذشته کا رمیکند که اغلب مخترعین از آن استفاده میکنند.
تصور خلاق: انسان به کمک این ذهنیت الهامات را دریافت میکند. به وسیله این ذهنیت است که نقطهنظرهای جدید به انسان منتقل میشود به کمک این ذهنیت است که شخص میتواند با ذهن نیمه هوشیار سایرین ارتباط برقرار سازد.
«اگر ارادهای باشد، راهی وجود دارد»
فصل ۷: برنامهریزی سازان یافته
هیچ کس به تنهایی تجربه،آموزش، توانایی و دانش کافی ندارد که با ان به ثروت کلان برسد. بدون همکاری دیگران این مهم امکان پذیر نیست.
در صورت شکست هر برنامه، برنامة بعدی را به اجرا بگذارید. اگر نخستین برنامه انتخابی شما با موفقیت همراه نبود، جای ان را با برنامه دیگری تغییر دهید و انقدر ادامه دهید تا برنامهای مؤثر و مفید بیابید. با هوش ترین افراد بدون داشتن برنامههای معین و عملی نمی توانند موفق شوند. این حقیقت مهم را به ذهن بسپارید. وقتی برنامهای به شکست منتهی میشود بدانید که شکست موقتی، به مفهوم ناکامی دائمی نیست.
«انسان تا زمانی که خود را شکست خورده نپندارد، شکست خورده نیست».
فصل ۸ : تصمیمگیری: غلبه بر تردید و دودلی
ناتوانی در تصمیمگیری از جمله مهمترین دلایل شکست و ناکامی است. کسانی که نمی تواند سرمایه بیندوزند،بدون استثنا کسانی هستند که نمیتوانند تصمیمگیری کنند.
اکثر کسانی که از تنعم دور میمانند به سادگی تحت تأثیر عقاید دیگران قرار میگیرند. اجازه میدهند که روزنامه نگاران و اطرافیان وشایعه پردازان به جای آنها فکر کنند. اظهار عقیده ارزانترین کالای روی زمین است. هرکس عقیدهای دارد و میتـواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. اگر هنگام تصمیمگیری تحت تأثیر عقاید دگیران قرار گیرید در کار خود موفق نمیشوید.
شما برای خود مغز و ذهنی دارید. از آن استفاده کنید و برای خود تصمیم بگیرید.
«ارزش تصمیمات بستگی به شجاعت دارد که برای ارائه آن لازم دارید»
فصل نهم: ابرام
مبنای مداومت و پایداری قدرت اراده است. وقتی نیروی میل و اشتیاق و اراده به درستی ترکیب شود ترکیبی مقاومت ناپذیر ایجاد میشود.
فقر نصیب کسی میشود که ذهنش مایل به آن است. به همین صورت ثروت هم نصیب کسانی میشود که برای جذب آن آمادگی دارند. با ابن حال در هر دو مورد قوانین مشابهی حاکم هستند ذهنیت فقر بدون استفاده آگاهانه از عادات مناسب آن رشد می کند. ذهنیت پول باید در اشخاص ایجاد شود مگر اینکه کسانی با این ذهنیت متولد شود.
به مفهوم دقیق این پاراگراف توجه کنید، تا به معنای مداومت در جریان انباشت ثروت و رسیدن به موفقیت پی ببرید. بدون مداومت، از همان آغاز مغلوب میشوید. اما با مداومت در شمار برندگان قرار میگیرید.
فصل دهم: قدرت همکاران
مغز انسان را می توان با یک باطری مقایسه کرد. این یک حقیقت است که مجموعه با طریهای الکتریکی، در مقایسه با یک باتری برق بیشتری تولید می کنند. همچنین مشخص است که هر باطری با توجه به واحدها و ظرفیت خود برق تولید میکند.
مغز هم به شکل مشابهی فعالیت می کند. بعضی از مغزها در مقایسه با مغزهای دیگران فعالترند و با کنار هم قرار گرفتن هماهنگ چند مغز انرژی فکری بیشتری در مقایسه با یک مغز ساده تولید میشود.درست همانطور که چند باطری بیش از یک باطری نیرو ایجاد می کند.
در انتخاب همکاران خود وسواس کافی به خرج دهید، یکی از آنها ماهیتی اقتصادی دارد و دیگری ماهیتی روانی. ویژگی اقتصادی آن مشخص است. هرکس بتواند با اشخاصی که از شعور مقبول برخوردار باشند همکاری کند، با آنها هماهنگ باشد و از توان آنها بهره بجوید، به سودخود کار کرده است. این تعاون و همکاری مبنای تقریباً همة موفقیتهای بزرگ بوده است. درک شما از این حقیقت بزرگ میتواند موقعیت مالی شما را مشخص سازد. درک مرحلة روانی اصل گروه همکار بسیار دشوارتر است.
شاید این عبارت شما را در درک موضوع کمک کند. هر دو مغزی که در کنار هم قرار میگیرند مغز سومی با نیرویی نامرئی و ناملموس ایجاد می کنند که میتواند با مغز سومی در ارتباط باشد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:22 PM
نویسنده: آمنه صالحی – روزنامه مردم سالاری
زمینه: کارآفرینی
اشاره: برای شروع از هفت مرحله زیر برای راه اندازی یک کسب و کار جدید استفاده نمایید. اینها مراحلی است که دوستان شما در اروپا و آمریکا به آن عمل می کنند و هر کدام برای خود کار پردرآمد و مستقلی دارند.
شاید شما هم دوست داشته باشید که مثل بچه های ۱۲ تا ۱۸ ساله آن سر دنیا رئیس خودتان باشید و برای خود یک کسب و کار مستقل را اداره کنید.
برای شروع از هفت مرحله زیر برای راه اندازی یک کسب و کار جدید استفاده نمایید. اینها مراحلی است که دوستان شما در اروپا و آمریکا به آن عمل می کنند و هر کدام برای خود کار پردرآمد و مستقلی دارند.
● روز اول: برنامه ریزی
یک دفترچه برنامه ریزی کسب و کار تهیه کنید. در این بخش فهرستی از سرگرمی های مورد علاقه تان را بنویسید. بعد مهارت های مخصوص به خودتان را فهرست کنید.
سپس کارهای روزمره و مشاغلی را که با آنها آشنا هستید یا سریع می توانید یاد بگیرید را یادداشت نمایید. به ۱۰ تا ۱۵ نفر از دوستان و آشنایان زنگ بزنید یا با آنها دیدار داشته باشید تا بفهمید آنها به چه نوع محصول یا خدماتی نیاز دارند. فهرستی از نیازهای جامعه را بنویسید. فهرست نیازهای جامعه را با فهرست سرگرمی ها، مهارت های خاص و کارهای روزمره قبلی تان مقایسه کنید. فهرستی از کسب و کارهای ممکنی را تهیه کنید که شما می توانید با استفاده از استعدادها و مهارت هایتان برای برطرف کردن نیازهای مشتری انجام دهید. سه ایده کسب و کاری بسیار خوب که شما از آن لذت می برید و از همه سودآورتر است را انتخاب کنید. دوباره به سراغ همان ۱۰ تا ۱۵ نفر بروید. ببینید هر کدام برای هر یک از کالاها و خدمات در سه کسب و کار مورد نظر شما چه پولی پرداخت خواهند کرد.
● روز دوم: سرمایه گذاری
تحقیقتان را مورد مطالعه قرار دهید و بهترین کسب و کار را برای شروع انتخاب کنید. در مورد این کسب و کار با والدینتان مشورت کنید. تا اطمینان حاصل نمایید آنها با طرح های شما موافق هستند.
بخش بعدی دفترچه شما توصیف کسب و کار نام دارد.
در مورد دو تا سه اسم مورد علاقه تان با دوستان گفت و گو کنید تا ببینید کدام یک بیشتر مورد قبول قرار می گیرد. – بهترین نام را برای کسب و کارتان انتخاب کنید.
در دفترچه تان، کالا یا خدماتی که قصد فروش آن را دارید شرح دهید و بگویید چطور هر کدام منحصر به فرد هستند.
فهرستی از وظایف و کارهایی که برای اداره موفق کسب و کارتان لازم است تهیه کنید. فهرستی از مشاورین باتجربه یا منابع ارائه نظر با کمک در مهارت ها یا دانشی که نیاز دارید تهیه کنید.
تصمیم بگیرید آیا شما می خواهید تنها صاحب آن کسب و کار باشید یا شرکایی خواهید داشت. فهرستی از وظایف و مسوولیت های هر فرد تهیه کنید.
با سالن اجتماعات شهر یا اتاق بازرگانی تماس بگیرید و ببینید که آیا برای کسب و کارتان مجوز یا پروانه ای لا زم است اگر لا زم است با یک وکیل درباره مالکیت قانونی کسب و کارتان صحبت کنید. اگر شما تصمیم گرفته اید دانسته باشید توافقنامه قانونی شرکت را امضا کنید.
● روز سوم: استخدام کارکنان
فهرستی از تمامی اقلا م و تجهیزاتی که برای تولید محصول تان به آن نیاز دارید را تهیه کنید. برای هر یک از اقلا می که باید بخرید دنبال کمترین قیمت باشید و هزینه ها را در دفترچه تان بنویسید.
نمونه ای از محصولتان را تهیه کنید وآن را نشان دهید.
فهرستی از هزینه های عملیاتی کسب و کارتان تهیه کنید مانند (اجاره – تلفن – آب و …) بخش بعدی دفترچه شما بازاریابی کسب و کار نام دارد.
فهرستی از رقبای بالقوه کسب و کارتان را مشخص کنید توضیح دهید چگونه کار شما به شیوه ای متفاوت نیازهای شماست.
فهرستی از مهم ترین شیوه ها برای شرح دادن کسب و کارتان به مشتری تهیه کنید. هزینه کل تبلیغات برای آغاز کسب و کار را برآورد کنید و در دفترچه خود آن را بعد از هزینه های اولیه بنویسید.
هزینه های اولیه را بازبینی کنید و برآوردی نهایی از مجموع هزینه های اولیه کسب و کار خود داشته باشید.
● روز چهارم: قیمت گذاری
فهرستی از منابع ممکن پول اولیه تهیه کنید. با والدیتان در مورد طرح شغلی تان بحث کنید. مجوز پروانه های لا زم برای راه اندازی کسب و کارتان را تهیه کنید.
● روز پنجم: تبلیغات
به دفتر ثبت شرکت ها بروید نام کسب و کارتان را ثبت کنید.
یک شعار تبلیغاتی بسازید که با آن مردم به یاد کسب و کار شما بیفتند.
قیمت کالا وخدمات خود را مشخص کنید.
آگهی های تبلیغاتی کارت های کسب وکاری و نشان هایی را طراحی کنید که کسب وکار شما را تبلیغ کند. بیشتر به شیوه هایی توجه کنید که کالا های شما در زمان، پول، یا کار مشتری ها صرفه جویی کند. مواد لا زم برای ساختن محصولا تتان و تجهیزات اصلی برای راه اندازی کسب و کارتان را جمع آوری کنید.
● روز ششم: مدیریت زمان
برای مراسم افتتاحیه دوستان و فامیل را دعوت کنید واز آنها بخواهید کسانی که ممکن است به محصول شما نیاز داشته باشند را به شما معرفی کنند و یک قرعه کشی ترتیب دهید و به برخی از حضار هدایایی بدهید. فرم های سفارش و رسیدهای مشتریان را آماده کنید. یک سیستم برای ثبت اطلا عات جهت پیگیری همه هزینه ها ودرآمدهایتان فراهم کنید.
● روز هفتم: ثبت کردن
جایی برای مهمان هایی که برای قرعه کشی ثبت نام خواهند کرد قرار دهید.
یک سخنرانی ۱۵ ثانیه راتمرین کنید تا در آن نام، نام کسب و کار و محصول اصلی تان را به مشتری ها بگویید . یک نمایش ۲ دقیقه ای از فروش را تمرین کنید تا شرح دهیدچگونه محصولا ت شما عمل می کند و چگونه نیازهای مشتری ها را برطرف می کند.
از اعضای خانواده خود بخواهید تا سوالا تی که ممکن است مشتری ها از شما بپرسند را مطرح نمایند و شما تمرین کنید چگونه به این سوال ها جواب مناسب دهید. از مراسم افتتاحیه خود لذت ببرید. دوستانه برخورد کنید وبه شیوه های مختلف به مردم کمک کنید. فهرستی از کارهایی که لا زم است سفارش هایی که در افتتاحیه درخواست شده است را ترتیب اثر دهید اهداف بیشتری را برای دو هفته بعد مشخص کنید سپس به خودتان تبریک بگویید ، شما یک رئیس هستید.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:23 PM
راههای افزایش درآمد از مقولاتی است که همواره مورد تأمل و تفکر بسیاری از افراد و حتی سیاستگذاران بوده است، اما واضح است که برای وارد شدن به این مقوله و تصمیمگیری برای آن باید ابتدا از درآمد و راههایی که میتواند ما را به هدف افزایش آن نزدیک کند، درک وسیعی داشته باشیم.
درآمد، مفهومی عام است که میتوان پیرامون آن در سطح جهانی، ملی، منطقهای و فردی تفاسیر مختلفی ارائه داد، اما آنچه در این مقاله میخواهیم به آن بپردازیم، نگاه به درآمد از زاوایهی فردی و در مناطق روستایی است. بنابراین ما میخواهیم بدانیم که یک فرد، یک خانوار روستایی چگونه میتواند درآمد خود را افزایش دهد.
منابع درآمد خانوار
اصولاً منبع اصلی درآمد هر فرد یا خانوار، درآمد ناشی از کار یا شغلی است که فرد یا افراد نانآور خانواده به آن مشغولند. اما یک خانواده از راههای دیگری هم میتواند درآمد کسب کند. مثلاً ممکن است خانوادهای زمین یا خانهای را اجاره دهد و از محل آن نیز کسب درآمد کند، یا حسابی در یک بانک داشته باشد که ماهانه به آن مقداری سود تعلق بگیرد. گاهی هم برخی افراد اوراق قرضه یا سهام بورس را خرید و فروش میکنند یا از سود سالانهی این اوراق استفاده میکنند. البته همهی این منابع میتواند در یک خانوادهی روستایی هم باشد، ولی عمده درآمد خانوار روستایی از طریق فعالیتهای کاری مربوط به امرار و معاش آن تأمین میشود که سهم عمدهای را در برآوردن نیازهای ضروری خانوار اعم از خوراک، پوشاک، مسکن و… ایفا میکند. بیکاری فصلی و بیکاری پنهان در روستا، منبع بالقوه کسب درآمدهای نو
همچنین جوامع روستایی معمولاً تمام، یا بخش بزرگی از اعضای یک خانواده از راه فعالیتهای بومی مانند کشاورزی، دامداری و… کسب درآمد میکنند. به عبارتی میتوان گفت کسب و کارهای خانوادگی در روستا نقش اساسی در تولید درآمد برای خانوارهای روستایی دارد. اگر از این بُعد به قضیه نگاه کنیم، پس باید انتظار داشته باشیم هر خانوار روستایی بسته به شغل و کسب و کار محلی که دارد، در ایام خاصی از سال و یا حتی ساعات به خصوصی در طول روز فراغت داشته باشد. مثلاً یک کشاورز برنج در سرتاسر سال، تنها دو فصل به کاشت و داشت و برداشت میپردازد و بقیهی سال را باید با درآمد حاصل از آن دو فصل بگذراند، به این نوع بیکاری، در اصطلاح، بیکاری فصلی میگوییم. به همین جهت بحث افزایش درآمد در روستا هم مفید و هم بسیار پر طرفدار است.
البته نوع دیگری از بیکاری هم در روستاها مشاهده میشود که بیکاری پنهان نام دارد و این بیکاری زمانی است که به ظاهر افراد روستا همگی در فصول کشت و کار بیکار نیستند، ولی روستاییانی که به طور تمتم وقت در مزارع کار میکنند، خدماتی را ارائه میدهند که نیازمند وقت و یا افراد کمتری است. البته علت این نوع از بیکاری را میتوان افزایش جمعیت روستاها دانست که برای اشتغال آنان مشاغل جدیدی طراحی و ایجاد نشده است و اغلب این نوع بیکاری زمینههای مهاجرت به شهرها و پرداختن به کارهایی باشد که نیازمند مهارتهای کمتری است.
بنابراین خانواده روستایی اولین ابزار کسب درآمد اضافی را به وفور دارد، و آن «زمان» و «نیروی انسانی» است. توجه داشته باشید که امروزه کسانی هستند که در هر ثانیه میلیاردها میلیارد واحد پولی درآمد کسب میکنند.
اما علاوه بر زمان و نیروی کار، که به آن توجه کمی میشود، آنچه به عنوا یک خطر جوامع روستایی را از رشد درآمد باز میدارد، افزایش مصرف و شیوهی زندگی روستایی مصرفزده است. مردم در روستا تلاش میکنند درآمد بیشتری کسب کنند تا هرچه بیشتر بتوانند ظواهر زندگی شهری را به روستاها ببرند. اگر اندکی تأمل کنید میبینید که اگر خانوادهای میتواند لوازم زندگی خودش را به راحتی ارتقا دهد، پس حتماً دارای درآمد اضافه است. توجه کنید که اضافه درآمد به معنای آن قسمت از درآمد است که پس از انجام هزینههای ضروری زندگی (مانند خوراک و پوشاک و…) باقی میماند.
چگونه درآمدهای خود را افزایش دهیم؟
توصیه۱: «لطفاً اضافه درآمد خود را صرف خرید کالاهای مصرفی نکنید»، بلکه بهتر آن است که با آن اضافه درآمد، داراییهایی را خریداری کنید که در طول زمان به ارزش آنها افزوده میشود.
پیشترها، اغلب زنان روستایی درآمد حاصل از کشت و کار خود را به خرید زیورآلات و به خصوص طلا اختصاص میدادند، یا گاهگاهی پولهای حاصل از درآمد را به حسابهای سپردهی کوتاهمدت و بلندمدت با سود مشخص واریز میکردند. البته هنوز هم این کار، بهتر از خرید لوازم غیرضروری و لوکس است، اما در دنیای مدرن امروز میتوان خیلی بیشتر از اینها هم درآمد کسب کرد.
اما چه داراییهایی را میتوان با درآمد اضافی خریداری کرد که روز به روز به ارزش آن اضافه شود، یا لااقل از ارزش آن کاسته نشود؟ برخی خرید املاک و مستغلات را بهترین راه ممکن پیشنهاد میکنند، گاهی هم بهتر است که زمین کشاورزی را توسعه دهید،یا به خرید تجهیزاتی برای فرآوری محصولات خود بپردازید تا درآمد حاصل از ارزش افزودهی محصول پس از فرآوری نیز به خودتان تعلق بگیرد (البته در این زمینه در بحث صنایع روستایی بیشتر میپردازیم). اما توصیهی دیگر این است که جامعهی روستایی وارد بورس کالاهای کشاورزی شود و با خرید سهام آن هم به حمایت از محصولات خود بپردازد، هم سودی کسب کند. البته توصیه ما در اینجا این است که پیش از ورود به بازارهای بورس، حتماً اطلاعات بیشتری کسب کنید و درضمن در ابتدا برای کسب تجربه، بازار را از راه دور دنبال کنید و هیچ سهامی نخرید، مثلاً بگویید «اگر میخواستم سهامس بخرم سهم شرکت… را میخریدم» و بعد تغییرات آن شرکت را در روزهای آتی در بورس دنبال کنبد و حساب کنید که اگر واقعاً آن سهم را میخریدید، چه اندازه سود میکردید. اگر سود مورد انتظارتان به حد مطلوب رسید باسرمایهی اندکی وارد بازار بورس شوید و به تجربه بپردازید.
توصیه۲: «راهاندازی کسب و کار خانوادگی در زمینهی انواع صنایع روستایی»، در این زمینه لازم است توضیحاتی داده شود. یکی از راههای کاهش شکاف و افزایش زمینههای درآمد و اشتغال در مناطق روستایی گسترش فعالیتهایی است که به محیط و شرایط محیطی کمتر وابسته است. کشاورزی در مناطق روستایی کشور به صورت صنعتی وجود دارد و تا حد زیادی هم به شرایط محیطی و آب و هوایی وابسته است. اما بهترین و مطمئنترین راه برای بهبود اقتصاد روستایی و افزایش درآمدهای روستایی جستجوی فعالیتهایی است که به شرایط اقلیمی وابستگی کمتری داشته باشد و از مهمترین فعالیتهایی که میتوان در این زمینه از آنها نام برد، صنایع روستایی هستند.
صنایع روستایی، صنایعی هستند که تولید فراوردههای آن حرفه ای است و نیاز به مهارت دارد و تمام آن را میتوان به کمک اعضای خانواده و با صرف زمان انجام داد. (مقدمهای بر توسعهی صنایع روستایی با نگاهی به صنایع روستایی ایران، ۱۳۶۹، ص ۳۸)
سازمان صنایع دستی ایران، صنعت روستایی را اینگونه تعریف میکند:
«معمولاً به فعالیتهای غیر زراعی که در سطح مناطق روستایی انجام میگیرد، صنایع روستایی گفته میشود. صنایع روستایی، خود به دودستهی صنایع مصرفی و دستی تقسیم میشوند.» (رحیمی، عباس، ص۱۵)
توصیه ۳: «پرداختن به کسب و کار کشاورزی جدید»؛ بهتر است اگر امکان راهاندازی کسب و کار در صنایع روستایی را ندارید، در زمینهی کشاورزی روستایی، کسب و کاری مانند پرورش قارچ، ماهی، زنبورداری و… راهاندازی کنید، و برای راهاندازی آن میتوانید از حمایت مالی تعاونیها نیز استفاده کنید. در اینصورت میتوانید تمام مدت سال منبعی برای کسب درآمد داشته باشید، حتی در زمان کشت و زرع هم این مشاغل ریسک کار کشاورزی که به دلیل تغییرات ناگهانی آب و هوا و… است را کاهش میدهد و با تقسیم کار بین اعضای خانواده میتوانید بیکاری پنهان را هم درمان کنید.
اما هر کاری که میکنید و هر شیوهای را که پیش میگیرید، یادتان باشد که در دنیای امروز، بزرگترین بازنده کسی است که تنها مصرف میکند، آن هم مصرف مازاد بر نیاز؛ و به خاطر بسپارید که فقط زمانی به مصرف کالای غیرضروری بپردازید که به همان میزان توانسته باشید درآمد اضافی از تولید کسب و کار خلق کرده باشید.
۱- یاسوری، مجید؛ مقدمهای بر توسعهی روستایی، انتشارات به نشر، ۱۳۸۵
۲- وزارت جهاد سازندگی؛ مقدمهای بر توسعهی صنایع روستایی با نگاهی به صنایع روستایی ایران، معاونت طرح و برنامه، ۱۳۶۹، ص ۳۸
۳- رحیمی، عباس؛ تبیین ویژگیهای صنایع تبدیلی و تکمیلی بخش کشاورزی و صنایع روستایی، ص۱۵
۴- افشاری، زهرا، اقتصاد خانواده، انتشارات مرکز مطالعات زنان
مریم سلیمانی موحد
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:24 PM
درست به همين دليل هم هست كه اين روزها گردشگري مجازي يا حتي گردشگري تكنولوژي سهم قابل توجهي از صنعت گردشگري دنيا را به خود اختصاص داده و درآمد چشمگيري را هم در اختيار كشورهاي فعال در اين زمينه ميگذارند. درست به همين دليل هم هست كه صنعت هتلداري هم به تكنولوژيهاي جديد روي آورده است. با اين اوصاف ديگر زمان آن به سر رسيده كه به هتلهاي مجهز به ساعتهاي زنگدار و تلويزيونهاي لامپي و CRT قديمي هتلهاي مدرن گفته شود. مسافران و گردشگران امروزي حالا ديگر به دنبال اتاقها و هتلهايي با امكانات مدرن و مطابق با تكنولوژي روز هستند كه بتوانند تمام نيازهاي آنها را برآورده كنند. به اين ترتيب هم وبسايت AksMen.com به تازگي فهرستي از ده هتل تكنولوژيك برتر دنيا منتشر كرده است. اين هتلها در واقع از تكنولوژيهاي مدرن و جديد در ساختارشان بهره ميبرند. اين هتلها به ترتيب عبارتند از:
1 - هتل Helix در ابوظبي:
يك هتل نيمه ساز كه از حالا توجه كارشناسان و فعالان حوزه انرژي و تكنولوژي را به خودش جلب كرده است. اين هتل در واقع از تمام تكنولوژيهاي جديد براي صرفهجويي در مصرف انرژي بهره ميبرد. طراحي بيروني اين هتل كاملا مدرن و به صورت مارپيچ بوده و از پنلهاي ويژهاي به نام Grow پوشيده شده است. اين پنلهاي قابل بازيافت كه در اندازههاي كوچك روي بدنه بيروني اين هتل و به صورت نماي آن نصب شدهاند، نتيجه كار گروهي از كارشناسان تكنولوژي به نام SMIT است كه انرژي مورد نياز هتل را از باد و خورشيد تامين ميكنند. اين هتل داراي درهاي هوشمند جمعشدني است كه در مواقع لازم براي تهويه هواي داخل هتل باز شده و هواي مطبوع ساحلي را وارد فضاي هتل ميكند. اين درها قابل برنامهريزي بوده و ميتوانند به خوبي جايگزين دستگاههاي ايركانديشن شوند. علاوه بر اين در داخل فضاي هتل يك آبشار بزرگ از آب دريا تعبيه شده است كه ميتواند به خنك شدن هواي داخل اتاقها كمك كند. اين هتل داراي 208 اتاق بوده و قرار است تا دو سال آينده به بهرهبرداري برسد.
2 - هتل Sax در شيكاگو:
يك اقامتگاه تكنولوژيك واقعي براي طرفداران كاربردهاي مختلف تكنولوژي. اين هتل در بدو ورود مسافرانش به هر كدام از آنها يك لپتاپ و يك دستگاه mp3player شركت مايكروسافت، يعني Zune ميدهد تا در طول اقامتشان از آنها استفاده كنند. علاوه بر اينها، اين هتل امكاناتي مانند دسترسي به اينترنت پر سرعت به صورت رايگان، اينترنت Wi-Fi، تلويزيونهاي ماهوارهاي، تلفن ماهوارهاي و ... است كه ميتواند اقامتي منحصر به فرد و به ياد ماندني را براي كاربرانش به همراه بياورد. اين هتل داراي 250 اتاق بوده و علاوه بر اينها كارگاهها و سوئيتهاي تكنولوژي است كه براي اهالي فن و تكنولوژي ميتوانند جذابيت بسياري داشته باشند. اين سوئيتها خدمات بهتري را در اختيار طرفداران تكنولوژي قرار ميدهند. تلويزيونهاي LCD بزرگ در لابي هر طبقه از ديگر ويژگيهاي اين هتل است و نكته جالب و منحصر به فرد در اين هتل سالن استراحت طبقه ششم آن است كه امكان انجام بازي با كنسول محبوب Wii را روي كاناپههاي بزرگ و راحت به ميهمانان ميدهد.
3 - هتل 1000 ايالت سياتل:
اين هتل يكي از بهترين هتلهاي چهار ستاره ايالات متحده است كه از تكنولوژيهاي جديدي براي ارائه خدمات به مهمانانش استفاده ميكند. علاوه بر بهرهبرداري از تكنولوژيهاي جديد در معماري و ساخت اين هتل كه در نوع خودش جالب است، مهمترين خدمات اين هتل كه كاملا منحصر به فرد است، مجهز بودن اتاقهاي آن به سيستم زنگ در الكترونيكي بيصدا است. اين سيستم به اين صورت است كه وقتي مسوولان نظافت اتاقها اين زنگهاي الكترونيكي را ميزنند، يك اسكنر الكترونيكي در داخل اتاق فعال ميشود. اين اسكنر در صورتي كه هيچ حركتي را تشخيص ندهد، علامت مزاحم نشويد را براي مسوولان نظافت نمايش ميدهد تا به اين ترتيب آنها از نبودن مهمانان در اتاق با خبر شده و در زمان ديگري مراجعه كنند.
4 - هتل Peninsula در توكيو:
اين هتل شايد خيلي جديتر به دنبال ارائه خدمات تكنولوژيك به مهمانانش است، تا جايي كه حتي يك دپارتمان خدمات الكترونيك هم براي اين كار راهاندازي كرده است. همه اتاقهاي اين هتل داراي سيستم راديوي اينترنتي با امكان دسترسي به 3 هزار ايستگاه راديويي، دسترسي به اينترنت پر سرعت، تلفن اينترنتي با اكانت Skype و... است كه ميتواند براي طرفداران تكنولوژي و مصرفكنندگان پر و پا قرص محصولات الكترونيكي جذابيت خوبي داشته باشد.
5 - هتل Blow Up Hall در لهستان:
اين هتل در واقع انتخاب مناسب و جالبي براي طرفداران جدي گوشي موبايل شركت Apple يعني iPhone است. در حقيقت iPhone در اين هتل نقش با اهميتي دارد و تمام خدمات مورد نياز مهمانان را در اختيار آنها قرار ميدهد. به اين ترتيب مهمانان اين هتل هيچ كليدي براي ورود به اتاقشان ندارند و تنها شماره تلفن آنها نشانگر محل اقامتشان است. هر مهمان در اين هتل يك iPhone دارد كه علاوه بر امكان دسترسي به اتاق، دسترسي به اينترنت پرسرعت و برقراري تماس تلفني، قابليت دسترسي به اطلاعات توريستي مورد نياز مهمانان را به صورت نرمافزاري در اختيار آنها قرار ميدهد. اين هتل كه به هتل هنر الكترونيكي شهرت دارد، از افكتهاي ويدئويي ويژهاي هم در لابي هر طبقه بهره ميبرد.
6 - هتل Upper House در هنگكنگ:
در اين هتل همه كارها به صورت كاملا بدون كاغذ انجام ميشود. اين هتل در ابتداي ورود هر مهمان يك دستگاه iPod Touch به آن ميدهد كه از قبل روي آن بازيها، موسيقي و اطلاعات مورد نياز درباره هتل و محيط اطراف آن را روي آن نصب كردهاند. اين مهمانان قابليت دسترسي به اينترنت پر سرعت و نامحدود را داشته و ميتوانند از خودروهاي اختصاصي Lexus هتل با اينترنت Wi-Fi رايگان در آنها هم لذت ببرند.
7 - هتل Mama Shelter در پاريس:
صرفنظر از طراحي منحصر به فردو معماري جالب اين هتل، امكانات متفاوت آن براي هر مهماني ميتواند جذاب باشد. در هر كدام از 172 اتاق اين هتل يك دستگاه iMac با نمايشگر بزرگ 24 اينچي تعبيه شده است كه در واقع نقش مركز سرگرمي را براي مهمانان ايفا ميكند. مهمانان اين هتل همچنين به اينترنت Wi-Fi رايگان هم دسترسي دارند.
8 - هتل Montage Beverly Hills:
اين هتل در واقع مصداق عيني صرفهجويي در مصرف انرژي با استفاده از تكنولوژيهاي جديد است. تمام سيستمهاي گرمايشي، سرمايشي و نور در اتاقهاي اين هتل به صورت هوشمند و الكترونيكي است. اين هتل ميتواند انتخاب خوبي براي مدافعان حفظ محيطزيست و صرفهجويي در مصرف انرژي باشد.
9 - هتلهاي Element در ايالات متحده آمريكا:
اين مجموعه هتلها علاوه بر مجهز بودن به سيستمهاي مصرف بهينه انرژي، به مهمانانشان يك دستگاه كنسول بازي Nintendo DS هديه كرده و نرمافزارهاي آموزشي متنوعي را در اختيار آنها قرار ميدهد.
10 - هتل Pod در نيويورك:
اين هتل با هدف مهمانان جوان و طرفداران تكنولوژي طراحي و ساخته شده است. مهمانان اين هتل از امكاناتي مانند اينترنت Wi-Fi رايگان، تلويزيونهاي LCD بزرگ و اسپيكرهاي پر قدرت و ويژه iPod و iPhone بهره ميبرند.
علاوه بر اين امكانات، مهمانان اين هتل ميتوانند در يك شبكه اجتماعي داخلي در هتل هم عضو شده و از قابليتهاي متنوع آن لذت ببرند.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:25 PM
گاهی شاد بودن در محیط کار سخت به نظر میرسد. سختی کار معمولاً به دلیل ناهماهنگی با همکاران، نارضایتی شغلی و یا حتی وجود خصوصیات منفی در خود فرد است.
حقیقت این است که پیدا کردن شادی و یا حداقل رضایت در محیط کار، چندان هم سخت نیست و تنها کافی است که مواردی چند مورد توجه قرار بگیرد.
▪ خوشبینی: خوشبینی به معنای بهرهمندی از یک چشمانداز مثبت حتی در شرایط سخت و نامطلوب است. برخلاف گفته عموم، خوشبینی اکتسابی است. با در نظر گرفتن شرایط سخت شغلی، خوشبینی به معنای تلاش برای لذت بردن از شغل است تا جایی که حتی فرد بطور ظاهری به رضایت تظاهر کند زیرا تظاهر به خوشبینی به کسب آن کمک خواهد کرد.
▪ تغییر ذهنیت فردی: برای مبارزه با احساس نارضایتی شغلی، یکی از روشهای مؤثر، تغییر ذهنیت فردی است. بدین منظور فرد باید خود را بخش مهمی از شرکت یا مجموعه تلقی کرده و با آن احساس مشغول به کار شود زیرا با این ذهنیت احساس غرور و رضایت از کار در فرد ایجاد خواهد شد.
▪ قدردانی و تشکر: به یاد آوردن فواید بهرهمندی از شغل در رفع نیازها و سپس موردبندی آنها باعث میشود تا فرد قدر شغل خود را بداند. تفکر راجع به بیکاری و عواقب آن نیز در این زمینه تأثیرگذار خواهد بود.
▪ اجتناب از سرزنش: اکثر مردم خصوصاً در رابطه با اشتباهات خود بسیار حساس بوده و به سرزنش از خود میپردازند. از آنجایی که این احساس سرزنش با پیامدهای نامطلوبی همراه است، توصیه میشود تا به جای سرزنش، ذهن به سمت پیشرفتها معطوف شود تا در پی احساس موفقیت هر چند هم که کوچک باشد احساس رضایت در فرد شکل بگیرد. لازم به یادآوری است قسمت عمده موفقیتهای روزانه شامل وظایف و مسئولیتهایی است که هیچکس غیر از خود فرد به آنها توجه نمیکند.
▪ بخشش: بخشش افرادی که هر روز در کنار انسان هستند آن هم تحت هر شرایطی، دشوار به نظر میرسد اما حفظ رنجش و کینه بیش از سایرین به خود فرد آسیب میرساند.
▪ مقابله: شاد بودن پس از مورد ظلم و بیعدالتی قرار گرفتن سخت است، این در حالی است که اغلب افراد در چنین شرایطی به جای مقابله با مشکل، سکوت کرده و تنها شرایط را تحمل میکنند. علاوه بر بهبود شرایط اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.
▪ غیبت: غیبت کردن علاوه بر اعتماد به نفس، دوستی و اتحاد را نیز از بین میبرد. غیبت باعث ایجاد دشمنی، انتقاد، بدبینی و پائین آمدن بهرهوری در محیط کار خواهد شد.
▪ روابط دوستانه: کار کردن در محیط دوستانه لذتبخشتر خواهد بود. این بدان معنی نیست که در محیط کار باید با همه روابط دوستانه و یا روابط صمیمی داشت.
▪ انتظار تغییر: کارمندان امروزه بیش از هر زمان دیگری با تغییرات روبهرو هستند زیرا باید خود را با تغییر راهکارها، روشهای مدیریتی، گسترش تکنولوژی، رشد سریع ادارات و یا کاهش حجم سریع آنها وفق دهند، از این رو باید همواره در انتطار این تغییرات بوده و با روشهای مختلف برای رویارویی با آنها آماده شد.
▪ توقف: در صورتی که پس از رعایت تمام موارد بالا شرایط شغلی تغییر نکند، نوبت «توقف» است زیرا در صورت نداشتن توانایی برای تغییر شرایط، نیاز به شروع دوباره و قرار گرفتن در محیط جدید وجود دارد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:26 PM
راهکارهایی مفید برای کاهش هزینه های مصرف سوخت اتومبیل
از دانسته های یک کارمند شرکت نفت در امریکا
اطّلاعاتی که در ذیل ذکر میشود بسیار جالب و سبب صرفهجویی، یا بهتر بگویم، استفاده بیشتر و بهتر از بنزینی است که هر بار برای خودروتان خریداری مینمایید. مطلبی که در این ایمیل از نظر خواهید گذراند از طرف یکی از دوستان که در یکی از ایالت های امریکا اقامت دارند به زبان انگلیسی ارسال شده که به نظر رسید اگر به فارسی برگردانده شود برای تعداد بیشتری از شما دوستان میتواند مفید فایده باشد. امید که چنین باشد.
من نمیدانم بنزین در مملکت شما لیتری چند است، امّا اینجا در کالیفرنیا ما برای هر لیتر یک دلار میپردازیم. در اینجا در خطّ لوله ی کایندر مورگان که من در سان خوزه کالیفرنیا کار میکنم، در 24 ساعت از طریق خطّ لوله چهار میلیون گالن تحویل میدهیم. یک روز گازوئیل، روز بعد بنزین هواپیما و انواع بنزین معمولی. ما 34 مخزن در اینجا داریم که گنجایش آنها روی هم رفته 16.800.000 گالن است. ناگفته نماند رشته ی کاری من مدّت 31 سال در زمینه ی نفت و بنزین است، بنابراین ترفندهایی وجود دارد که بتوانیم از هر لیتر بنزینی که میخریم حدّاکثر استفاده را بکنیم که با توجه به موارد زیر حتما این صرفه جویی برای شما محسوس خواهد بود.
:: سعی کنید صبح زود بنزین بزنید
فقط صبح زود که حرارت زیر زمین هنوز در پایینترین حدّ قرار دارد بنزین بزنید. به خاطر داشته باشید که در تمام پمپبنزینها مخزن سوخت در زیر زمین قرار دارد. هرچه زمین سردتر باشد، بنزین غلیظتر و متراکمتر است. وقتی هوا گرم میشود، بنزین منبسط تر میگردد. بنابراین، خرید بنزین در بعدازظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزین اثر نگذاشته، سبب میشود که یک لیتر شما واقعاً یک لیتر نباشد. در صنعت نفت، گرانش معیّن و حرارت بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما، اتانول و سایر محصولات نفتی نقشی مهم ایفا میکند و هر درجه حرارت که افزایش یابد منفعت زیادی نصیب این صنعت میکند با توجه به اینکه جایگاههای سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپهایشان نیستند.
:: هیچوقت دستگیره نازل را تا انتها فشار ندهید
وقتی مشغول بنزین زدن هستید، دستگیره نازل را تا آخر فشار ندهید. اگر نگاه کنید میبینید نازل ها دارای سه درجه هستند: کُند، متوسّط و تند. در حالت کُند میزان تبخیر را که در اثر پمپ شدن بنزین حاصل میشود به حدّاقلّ میرسانید. همه ی شیلنگها دارای محلّ بازگشت بخار هستند. اگر سریع بنزین بزنید، مایع دیگری که وارد مخزن بنزین شما شده بخار میشود. این بخار مکیده شده وارد مخزن زیرزمینی میشود به طوری که وقتی شما بنزین میزنید، در واقع به آن میزان که دستگاه نشان میدهد بنزین نزدهاید.
:: قبل از خالی شدن محتویات باک، سعی کنید بنزین بزنید
یکی از مهمترین نکات برای بنزین زدن این است که وقتی باک اتومبیل نصفه است بنزین بزنید. دلیل آن این است که، هرچه بنزین بیشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال میکند. بنزین به مراتب سریعتر از آنچه که تصوّر میکنید تبخیر میشود. مخازن ذخیره ی بنزین دارای سقف داخلی شناور هستند. این سقف به عنوان نقطه ی صفر بین بنزین و جوّ عمل میکند تا تبخیر را به حدّاقل برساند. برخلاف جایگاههای بنزین، اینجا که من کار میکنم، هر تانکری که ما بارگیری میکنیم دارای دستگاه جبران حرارت است تا هر گالن عملاً به میزان یک گالن باشد.
:: زمانی که تانکر بنزین در جایگاه در حال تخلیه است، اقدام به سوختگیری نکنید
نکته ی دیگری که باید یادآوری کنم این است که اگر تانکر بنزین در حال تخلیه به مخزن بنزین در محل پمپ بنزین باشد و شما هم در جایگاه سوخت باشید، در آن هنگام اقدام به سوختگیری اتومبیلتان نکنید. به احتمال زیاد بنزینی که تخلیه میشود سبب میگردد که بنزین داخل مخزن به هم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً تهنشین میشود، بالا بیاید و قسمتی از آن نصیب اتومبیل شما شود.
امیدوارم این نکات برای حفظ ارزش پول شما و صرفه جویی اقتصادی خانواده تان مفید بوده باشد.
با تشکر از ارسال : م. یزدانی
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:27 PM
توانایی هماهنگکردن زندگی حرفهای خستهکننده با زندگی خانوادگی کاملا منظم یک شاهکار است؛ مخصوصا اگر خانم خانه، مادر هم باشد. امروز در اکثر کشورهای پیشرفته ۸۵ درصد زنان ۲۵ تا ۴۹ سال در کنار زندگی خانوادگی خود، زندگی حرفهایشان را نیز دنبال میکنند. مادران شاغل عموما تلاش میکنند از پرستار بچه یا مهدکودک ها یا اطرافیان برای هماهنگکردن کار و کودکشان، کمک بگیرند ولی با این حال برخی زنان بهتر از دیگران قادر به برنامهریزی کردن برای زندگی خود هستند. کارشناسان ما برای شما پیشنهاداتی در این زمینه دارند:
1. برنامهریزی داشته باشید
زمان میتواند بهترین دوست و بدترین دشمن شما باشد. در صورتی که شما هم مادر هستید هم یک زن شاغل بهتر است از زمان بهترین بهره را ببرید. بسیاری از زنان شاغل در روز جمعه برای تمامی هفته غذا میپزند و آنها را در فریزر آماده نگاه میدارند تا هر روز مجبور نباشند ساعاتی را به پخت غذا اختصاص دهند و شب که باز میگردند به جای آنکه غذا درست کنند میتوانند تنها غذا را گرم کرده و ساعات باقی مانده خود را به آمادهکردن لباسها و برنامههای درسی فرزندشان اختصاص دهند. از سوی دیگر سعی میکنند صبحها زودتر از خواب بیدار شوند و برخی از کارهای ضروری مثل امور بانکی و... را در اول وقت اداری انجام دهند.
2. از کارتان ندزدید
مادربودن به این معنی نیست که شما کمتر از یک حقوقبگیر بدون فرزند کار کنید. جالب است بدانید مادران شاغل بیش از زنان شاغل میتوانند تمرکز و تحرک داشته باشند. برای آنکه رییس خود را همیشه راضی نگاه دارید و به او اثبات کنید که بسیار موثر هستید روزهایی که وقت بیشتری دارید زودتر به محل کار بیایید و دیرتر آن را ترک کنید تا اگر روزی مجبورید کمی دیرتر بیایید و زودتر به خانه بازگردید، کسی شما را سرزنش نکند. البته همیشه این موضوع را در نظر بگیرید که شما یک زندگی خانوادگی هم دارید و نباید در صورت اصرار همکاران، ساعات متعلق به اعضای خانواده را به کارتان ببخشید.
3. وقت شناس باشید
برای آنکه هم خانواده و هم رییس خود را راضی نگه دارید بهترین راه حل آن است که هر کاری را در زمان خودش انجام دهید. در خانه کارهای اداری را فراموش کنید و در اداره مرتبا به خانه زنگ نزنید. بدین ترتیب شما میتوانید بیشترین استفاده را از ساعات خود ببرید و موثر باشید در صورتی که شما روزی مجبور بودید کارهای ادارهتان را به منزل ببرید بهتر است صبح این موضوع را با اعضای خانواده در میان بگذارید و نظر آنها را جلب کنید. از سوی دیگر اگر کودکان شما عادت دارند بدون هیچ دلیلی بعدازظهرها به محل کار شما بیایند، بهتر است این عادت را متوقف کنید. تنها در صورتی که کار ضروری پیش آمد، اعضای خانودهتان میتوانند به محل کارتان مراجعه کنند یا با شما تماس بگیرند. بر عکس در صورتی که رییس و همکارانتان عادت دارند، خارج از وقت اداری با شما تماس بگیرند بهترین کار این است که وقتی در خانه هستید تلفن همراهتان را خاموش کنید یا تنها به sms جواب دهید.
4. استراحت کنید
نباید تمامی انرژی خود را صرف زندگی خانوادگی و کاریتان کنید. گرچه هر دوی آنها به شما نیاز مبرم دارند اما فراموش نکنید که شما هم باید برای خودتان وقتی قایل شوید. به عنوان مثال فعالیت بدنی مورد علاقهتان را انتخاب کنید و ساعاتی از روز را به آن اختصاص دهید. پیادهروی، ژیمناستیک، یوگا یا حتی به خرید رفتن با دوستان میتواند به شما کمک کند احساس خستگی را از خود دور کنید. کمی با خود خلوت کنید تا بتوانید همیشه به اندازه کافی انرژی داشته باشید.
5. کمک بگیرید
کارکردن تصمیمی است که شما به همراه همسرتان آن را گرفتهاید. پس از او در کارهای خانه و رسیدگی به امور فرزندان نیز کمک بگیرید. شستن ظروف، آمادهکردن غذا، جاروکردن، بردن و آوردن کودکان به مدرسه و حمامکردن کوچولوها وظایفی هستند که بهتر است آنها را با همسرتان تقسیم کنید تا موفق باشید. در صورتی که شما کمبود مالی ندارید میتوانید از پرستار بچه یا خدمتکار برای رسیدگی به امور منزل نیز کمک بگیرید. بدین ترتیب شما وقت آزاد بیشتری خواهید داشت.
6. خودتان را مقصر ندانید
هیچ زنی قادر نیست هم کارهای منزل و هم کارهای اداری خود را بدون هیچ کم و کاستی با هم هماهنگ کند. خود را مقصر ندانید. اگر امروز خستهاید و قادر نیستید آشپزی کنید، اشکالی ندارد اگر هر چند وقت یک بار پیتزا سفارش دهید یا غذای حاضری بخورید.
7. هویتتان را فراموش نکنید!
مادربودن، همسربودن و یک زن شاغل بودن نباید موجب شود که شما تبدیل به یک برده شوید. شما باید زنانگی خود را همیشه حفظ کنید. بسیاری از زنان عادت دارند از خود بزنند و فداکاری کنند تا دیگران در آسایش باشند. اما این کار چندان صحیح نیست. لذتهای زنانه را همیشه در خود زنده نگاه دارید. هر چند وقت یک بار به آرایشگاه بروید و برای خودتان هم لباسهای شیک بخرید. شما یک زن هستید و سعی کنید همیشه با غرور یک زن باشخصیت باقی بمانید.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:29 PM
83_n.jpg
مطالعه ای جدید توانسته است میان ساختار ژنتیکی و یکی از عملکردهای مالی افراد ارتباط جالبی پیدا کند که این مطالعه نشان می دهد میان ساختار ژنتیکی افراد و بدهکار شدن آنها ارتباط وجود دارد.
محققان کالج اقتصادی لندن و دانشگاه کالیفرنیا دریافتند داشتن ژنی که با رفتارهای آنی و اعتیاد آور در ارتباط باشد احتمال بدهکار شدن افراد را به 16 درصد خواهد رساند.
این ژن به نام MAOA با انتقال دهنده های عصبی که بر روی حالت روحی افراد تاثیر گذار است در ارتباط بوده و می تواند در کنترل مواد شیمیایی تاثیرگذار بر روی حالتهای روحی، کارامد یا ناکارامد باشد.
همه انسانها از یک جفت از این ژن برخوردارند. احتمال بدهکار شدن آنهایی که دارای ژنهای ناکارامد MAOA هستند نسبت به کسانی که این ژن را ندارند 8 درصد بیشتر است. در عین حال افرادی که از هر دو این ژنها برخوردارند میزان احتمال بدهکاری به 16 درصد می رسد.
بر اساس گزارش ایندیپندنت، به گفته دانشمندان نیمی از دو هزار و 500 داوطلبی که این مطالعه بر روی آنها انجام گرفته است از ژن ناکارامد MAOA برخوردار بوده اند که این ژن می تواند تاثیری هشت درصدی برای بدهی آنها در طول زندگیشان به جا بگذارد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:33 PM
1. زعفران یکی از گران ترین اقلام غذایی جهان است. برای تهیه نیم کیلو زعفران باید از 50 تا 70 هزار گل زعفران استفاده کرد، یعنی حدوداً یک زمین فوتبال گل! قیمت خرده فروشی زعفران در جهان بسته به نوع از 1100 تا 11000 دلار به ازاء هر کیلوگرم متغیر است. زعفران در ایران هم قیمت بالایی دارد. قیمت هر کیلو زعفران از دو میلیون تومان تجاوز می کند.
2. گران ترین خاویار جهان نوع سیاه نیست، بلکه خاویار "الماس ایرانی" است! خاویار بلوگا از ماهی های صد ساله گرفته می شود و ترکیبات و ماهیت آن عملاً 120 میلیون سال است که تغییری نداشته است. برای خرید این خاویار اشرافی باید 5000 دلار یا بیشتر برای هر کیلو پرداخت کنید.
3. گران ترین قارچ دنیا "ترافل سفید" است. این قارچ که در اصل متعلق به مناطق شمالی ایتالیاست به 12 سانتی متر قطر و نیم کیلو وزن می رسد. قیمت ترافل سفید به 4500 دلار به ازاء هر کیلوگرم می رسد.
4. گران ترین سیب زمینی جهان "لا بانت" فرانسوی است. هر سال فقط 100 تن از این سیب زمینی در یکی از جزایر فرانسه برداشت می شود. برای کشت این سیب زمینی فقط از کودی مخصوص که از خزه دریایی تهیه شده استفاده می شود. قیمت هر کیلوگرم این سیب زمینی به 1000 دلار می رسد.
5. گران ترین گوشت جهان از گاوهای نژاد واگیو گرفته می شود. برای تغذیه این گاوهای ژاپنی از بهترین علف ها استفاده می شود. یک تکه فیله دویست گرمی بیش از 100 دلار قیمت دارد.
6. گران ترین ساندویچ جهان در کلوب اسن یا اسن پرمیوم کلوب سرو می شود. این ساندویچ سه طبقه از بهترین گوشت مرغ، ژامبون، تخم بلدرچین و ترافل سفید تهیه می شود. قیمت هر عدد این ساندویچ 200 دلار است.
7. گران ترین پیتزای جهان در ایتالیا به قیمت 8300 یورو فروخته می شود. در آن از خاویار و لابستر استفاده شده و قطر پیتزا 20 سانتی متر است.
8. گران ترین املت جهان در رستوران لو پارکر مریدین شهر نیویورک سرو می شود. این املت 1000 دلاری از 10 اونس خاویار سورگا، یک لابستر کامل و شش تخم مرغ تشکیل شده است.
9. گران ترین دسر جهان که در رستوران سرندیپیتی 3 مانهتن سرو می شود 1000 دلار قیمت دارد. پنج اسکوب بستنی وانیلی، وانیل ماداگاسکار، آمدی پروسلینا (یکی از گران ترین شکلات های جهان) و طلا، بله طلای خوراکی در آن وجود دارد.
10. گران ترین و خوشمزه ترین شکلات جهان شوکوپولیه نام دارد. 2600 دلار باید برای هر نیم کیلوی آن پرداخت کنید.
11. بهترین و گران ترین قهوه جهان کوپی لواک نام دارد. این قهوه در جزیره سوماترا (اندونزی) تهیه می شود و نرخ تولید سالیانه آن تنها 500 دانه قهوه است. قیمت هر نیم کیلوی آن از 300 دلار تجاوز می کند.
12. گران ترین چای حال حاضر دنیا یک نوع چای بسیار نادر چینی به نام تیگوانین است که هر کیلوگرم آن 3000 دلار به فروش می رسد (یعنی حدود 15 دلار برای هر فنجان).
13. گران ترین چای کیسه ای جهان توسط شرکت پی جی تهیه می شود. این شرکت برای بزرگداشت 75 امین سال تاسیس خود یک کیسه چای را با 280 الماس تزیین کرد. در نتیجه قیمت یک فنجان این چای از 7500 پوند انگلیس فراتر می رود.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:35 PM
از بحران ساب پرايم (وام هاي رهني) تا دلال بازي در بازار سرمایه ( بورس) در اروپا، از وحشت بانکي تا فروکش رشد اقتصادي، زمين لرزه هاي اقتصاد جهاني در دوسال گذشته ، داستان هاي بهم گره خورده اي را پديد آورده است. ماجراي خانواده امريکائي که کاهش دستمزدها هرچه بيشتر فقيرش کرده و يک دلال فروش وام رهني به او پيشنهاد مي دهد که براي خريد خانه بازهم بيشترمقروض شود. و يا داستان موسسه مالي اي که زير سنگيني وام هاي مشکوک اش فرو مي پاشد و دولت با تحميل بار وي بردوش مردم نجاتش مي دهد. و بالاخره ماجراي دلال بازار سرمایه به وجد آمده اي که برروي ورشکستگي يک کشور شرط بندي مي کند و دولت وحشت زده اي که عاقبت طرح هاي باصطلاح صرفه جوئي اش را به مردم ارائه مي کند. تمام اين داستان ها حکايت از فروپاشي يگانه اي دارند. در يک سو راهزنان مالي اي قرار دارند که بدهي هايشان را به دولت ها منتقل کرده و از نو به چپاول مشغول مي شوند و در سوي ديگر، کارگران مهاجري که در دوبي با از دست دادن کارشان از کشور اخراج مي شوند؛ کارمند هاي دولتي که در يونان حقوق شان کاهشي چشمگير مي يابد؛ و خدمات دولتي اي که در همه جا نابود مي شود. يک اقتصاد دان دوچه بانک (Deutsche Bank) در مقاله اي در فايناشل تايمز(Financial Times) ١٠ فوريه تهديد مي کند که «اگر کشورهاي اروپائي حاشيه اي گرايشي کنزي برگزينند از سوي بازارها سلاخي مي شوند». تناقض سرمايه و کار به ندرت چهره اي چنين آشکار بخود گرفته است.
دلايل چندي براي عدم توافق کامل با دکترين « راهبرد شوک و بهت » نوامي کلاين وجود دارد(١). اين دکترين بي شک در موارد بسياري بويژه در مورد کشورهاي جنوب و يا اقتصادهاي در حال تغيير صدق مي کند. اما قابليت تعميم آن به همه جوامع، آنچنان که تلويحا ادعا مي شود، زير سوال مي رود و کاملا روشن است که استقرار نئوليبراليسم در کشورهاي باصطلاح «پيشرفته» در چارچوب الگوي « شوک و بهت » قابل توضيح نيست و بيشتر به اجراي گام به گام و «آرام» برنامه اي مي ماند که در روند استقرارش، خود را هرچه بيشتر سامان مي دهد و تعميق مي بخشد. با اينهمه بايد پذيرفت که براي اولين بار اين دکترين مي تواند بصورتي چشمگير صحت خود را در قلب سرمايه داري « پيشرفته » نيز به اثبات برساند.
با جبري ناگزير همانند حرکت چرخ دنده هاي يک ساعت، بحران مالي بخش خصوصي به بحران مالي بخش دولتي تبديل شد. اين امر لااقل به دو دليل ناگزير مي نمود.اولا به اين دليل که غير ممکن بود دستگاه هاي دولتي در مقابل خطر حتمي فروپاشي کامل سيستم بانکي بي تفاوت بمانند. خشم طبيعي و عمومي ناشي از رسوائي سرمايه داري مالي اي که مجددا به خرج مردم شکوفائي خود را بازيافته، هيچ تغييري در وضعيت نمي دهد: گزينه ديگري جز طرح نجات وجود نداشت. در اين مسئله که مساعدت به بانک ها، همبستگي طبقاتي و ارتباط هاي شخصي متفاوتي را با نيازهاي فوري حياتي در هم آميخت(٢)، شکي نيست ، اما اين امر نمي تواند باعث شود که اهميت هرکدام از ترکيبات اين آش شله قلم کار ناديده گرفته شود و از جمله مهمترين آنها يعني وجود نيازهاي فوري حياتي.
با اينهمه دولت ها که از عملکرد خويش زياد نيز سرافراز نيستند و آنهم نه بخاطر نجات بانک ها بلکه به دليل ناتواني شان در تحميل هرگونه موازين جدي به آنها در عوض جلوگيري از سقوطشان ( و بحث اصلي در همين جاست)، در مقابل افکارعمومي دست پيش را گرفته و ادعا مي کنند که وضعيت بانک ها روبراه و بدهکاري هايشان پرداخت شده است و در نهايت طرح نجات بانک ها هيچ هزينه اي نداشته و حتي مي توان گفت که در مواردي « براي مردم سود نيز به همراه داشته» است. واقع بيني حکم مي کند که بپذيريم که اين ادعاها از نوع پرگوئي هاي بي پايه و يا سفسطه هاي هميشگي نيستند. کمک هاي مالي دولت فرانسه گزاف نبودند وبازيابي ثبات وضعيت مالي بدون استفاده از پشتيباني دولتي صورت پذيرفت و نقدينگي تزريق شده با فوريت به بانک ها بطور کامل بازگردانده شد و حتي سود هائي نيزبراي بودجه دولتي به همراه داشت(٣). هزينه نجات بخش مالي در ايالات متحده به نظر بسيار چشمگيرتر است. نياز به تزريق ٧٠٠ ميليارد دلار در چارچوب ًAsset Relief Program Trouble ( TRAP به معني « طرح کمک به دارائي هاي مشکل دار» ، چه نامگذاري دلچسبي !) به دلايل مشابهي در نهايت ١٠٠ ميليارد کاهش يافت و دولت اوباما برآنست که تمام هزينه هاي اين طرح را با تحميل يک ماليات ويژه به بانک ها در طي ١٠ سال پوشش دهد.
با اينحال ارائه تصويري چنين عاقبت به خير از سير وقايع ، جزئياتي را به عمد در پرده نگه مي دارد. و از جمله نقشي که نهادهاي شبهه - دولتي مانند فاني مي(Fannie Mae)، فردي مک (Freddie Mac) و Federal Housing Finance Agency (FHFA) بازي کردند. براي جلوگيري از فروپاشي بازار ساختمان و رشد اقتصادي، اين نهادهاي مالي به شدت تحت حمايت قرار گرفتند و صورت حساب نجات دادن آنها( رقم ناچيز ٤٠٠ ميليارد دلار ! ) با دقت به اين دليل از بيلان عمومي خارج شد که احتمال بازدريافت آن بسيار اندک است. در نهايت سرمايه داري مالي نجات پيدا کرد و اثرات بحران محدود شد اما با تمرکز تمام تشنجات در جائي که هيچکس نمي تواند ضمانت کند که درست در همانجا يک انفجار بزرگ پديد نيايد(٤).
بويژه از آنرو که در ارزيابي هزينه نجات نهادهاي مالي براي دستگاه دولتي آنچه اساسي است به فراموشي سپرده مي شود که همانا باري است که در نتيجه اين امر به بودجه هاي دولتي براي مقابله با کند شدن رشد اقتصادي و سقوط فجيع درآمد مالياتي تحميل مي شود. انفجار بدهي و کسر بودجه دولتي با « طرح هاي نجات» قابل معالجه نيستند و تاثيرات وسيع کلان اقتصادي اي را به بار مي آورند که نوشداروهاي معجره آسا بر آنها بي اثرند.
دنبال کردن زنجيره اي که علت ها را به عوارض نهائي آنها وصل مي کند بهترين وسيله براي دست يابي به يک منظره عمومي از ارتباطات بين آنهاست. سرمايه داري مالي مي پندارد که چون تمام هزينه هاي اشتباهات نه چندان با اهميتش را خود پرداخت کرده پس حق دارد، بقيه مسائل ( بيکاري، بحران اقتصادي، بدهي دولتي..) را به پيچيدگي هاي دراز مدت اقتصاد کلان حواله دهد. امري که هرچند هم غم انگير باشد، مشکل او نيست. و از آنرو که ناراحتي وجدان در فرهنگ لغات او وجود ندارد، با وقاحت به خود اجازه مي دهد که به دولت ها درس اخلاق دهد و آنها را مفلس و نهايتا بي مسئوليت بخواند. اين چنين است که جبهه اي از مسئولين بخش هاي fixed income (٥)، که همگي با فوريتي سرسام آور توسط پول شهروندان نجات داده شدند، صف در صف، فرياد سر مي دهند که انفجار بدهي هاي دولتي يک مشکل بزرگ است.
بانک ها که از نو جاني گرفته اند، و از جمله به دليل حمايت دولتي از مجموعه سيستم که باعث جلوگيري از سقوط دوباره آنها در زير بار بدهي هاي آلوده شد، امري که مي توانست برايشان مرگ بار باشد، بي هيچ حيائي، قدرت مالي بازيافته شان را در جهت دلال بازي مالي برعليه دولت هاي نجات دهنده شان بکار مي گيرند و باعث بالارفتن نرخ بهره وام به دولت ها مي شوند و بر وخامت مشکل بدهي دولتي مي افزايند..... مشکلي که خود آنها مسبب اصلي آن هستند.
و اين چنين است که « شوک » شکل مي گيرد. آيا حقوق بگيران از بحران اقتصادي آسيب مي بينند ؟ بي شک، و باضافه آنکه مانند بقيه شهروندان بهاي تطبيق هاي بودجه اي را نيز مي پردازند ! که خود ستمی مضاعف است. با تردستي که نمي توان آنرا اعجاب انگيز نخواند، ايدئولوژي نئوليبرال از واقعه اي در جهت منافع خود استفاده مي کند که مي توانست حکم مرگش را به همراه داشته باشد : ديگر او فقط به حرکت هاي تکراري در جهت « کم کردن هزينه ها » بسنده نکرده، و برنامه فروپاشاندن دستگاه دولتي را در مقياسي اعلام مي دارد که هرگز پيش از اين به تصور نمي آمد. در واقع هرچه انفجار بدهي و کسر بودجه دولتي بيشتر، فروپاشاندن دستگاه دولتي نيز عظيم تر است. بدهي و کسر بودجه اي که البته چيزي نيست جز ثمره دنباله روي از ايدئولوژي نئوليبرال. هيچ جودوکاري در جهان بهتر از اين فن اجرا نمي کند.
در جائي که بنطر نوامي کلاين شوک هاي « معمولي» غالبا از خارج تحميل ميشوند (کودتا، ضدانقلاب، فجايع طبيعي...) وباعث درهم ريختگي و فروپاشي اي مي گردند که به دنبال آن برنامه نئوليبرال زمينه توسعه خود را مي يابد، شوک کنوني کاملا از درون ايجاد شده و توسط نيروهائي به کار گرفته مي شود که مي بايست از آنها سلب مسئوليت مي شد و با اينهمه با پرروئي از اين وضعيت استفاده مي کنند تا بازهم دست آوردهاي بيشتري براي خود کسب کنند. اين چنين است که نئوليبراليسم، خرابکاري هاي وسيع حاصل از عملکرد خود را همچون بهانه و دليلي براي گسترش مجددش در مقياسي وسيع تر بکار مي گيرد! چرا که بي هيچ شبهه اي ، براي رساندن بدهي هاي دولتي دورقمي کنوني ( نسبت به توليد ناخالص ملي) به بدهي ٣ درصدي قابل چشم پوشي از سوي «پيمان ثبات و رشد اقتصادي» اروپا، بايد دست به سلاخي هاي جدي زد. ديگر « رفرم» هاي روز افزوني که از دو دهه پيش به اجرا درآمده اند تا ورود به رژيم دگرگوني هاي بنيادين سريع را ميسر سازند، کافي نيست، چرا که « مرزهائي » از تغييرات « تطبيقي اقتصادي» وجود دارند که براي رسيدن به آنها نمي توان فقط به افزايش درجه تغييرات تکيه کرد و بايد طبيعت و جوهر آنها را متغير ساخت.
و اين چنين است که سرمايه داري مالي با بهره گرفتن از گفتماني تکنيکي درچارچوب يک دستگاه ايدئولوژيک در باره بدهي ملي وناروشني هاي نرخ بهره دراز مدت، مدتهاست که خدماتش را ارائه کرده است. دستگاه ايدئولوژيکي که از متخصصين در نمک خوابانده و رسانه هائي تشکيل شده که مدتهاست به خدمت گرفته شده اند و هيچ تناقضي در اين اعمال نمي بينند. هيچ روزي نمي گذرد بدون آنکه فرياد پيامبرگونه از جائي شنيده نشود که درمورد آينده هشدار مي دهد و از مردم تلاش و صبوري بيشتري را طلب مي کند. نداي هشدار دهنده در باره «بدهي دولتي» که مرتبا همچون پتکي بر سر همه فرود مي آيد تبديل به نوعي هياهوئي دائمي و تکراري شده است و به سختي مي توان در گذشته نزديک « آماده سازي » افکار عمومي را به اين شدت و مداومت يافت. اتفاقا اين مسئله خود نشانه اي بارز از حدت تغييراتي در راه است.
هفته نامه اکونوميست يکسال پس از افسردگي فکري که او را به آنجا کشانده بود که بپذيرد سرمايه داري عزيزش در حال فروپاشي است، دوباره جان گرفته و بهيچ وجه برآن نيست که افتخار Recnquista ( فتح) * را به ديگران واگذارد و از سه ماه پيش بصورت منظم و وسيع شماره هاي ويژه اي در باره «هزينه دولتي » در انگلستان ، ايالات متحده و صد البته موارد بسيار دلچسب تري مثل ايرلند، اسپانيا، يونان منتشر مي کند که افتضاح در آنها آنچنان بزرگ است که باور کرد ني نيست. و البته تمام اين موارد بهترين توجيه براي صدور همان حکم قطعي هميشگي است: «لزوم کم کردن هزينه دولتي». بهترين دليل براي پذيرش آنکه دوران موضعگيري دفاعي غول هاي ليبرال تمام شده و آنها دست به يورش زده اند، لحن توصيه هاي لازم الاجراي اين « هفته نامه مرجع» است : « در جهان شرکت ها، کاهش ١٠ درصدي حقوق بگيران امري روزمره است. به چه دليل دولت ها نمي توانند عملکردي مشابهه داشته باشند ... ميزان حقوق در بخش دولتي مي تواند به دليل امنيت شغلي کاهش يابد(...) حقوق بازنشستگي بخش دولتي زيادي سخاوتمندانه است..»(٦). و البته تمام اين ها در سرمقاله اي با عنوان مبهم و جانبدار «STOP !» که اين چنين پايان مي يابد : « هفته نامه اکونوميست تمام اين موضوعات را در شماره آينده مطرح مي کند». در اين مورد هيچ شکي نمي توان داشت.
از سوي ديگر مي توان به اين سرنوشت مقدر از پيش اعلام شده تن نداد و در مقابل رگبارتيرهائي که از آنسوي قلعه ايدئولوزيک شليک مي شوند تاب آوردو در نهايت در مقابل عوارض مادي خود «شوک» نيز مقاومت کرد. به همين دليل لازم مي آيد که منظره اي هماهنگ از مجموعه نشانه هاي قبل از ضيافت ترسيم کرد تا دريابيم که چه برنامه اي در حال تدارک ديده شدن است. کارمندان دولتی ايرلندي که به آنها کاهش حقوقي به ميزان ١٠ درصد «پيشنهاد» شده هم اکنون مي دانند چه چيزي در انتظارشان است؛ تنبيهي مشابه براي کارمندان يوناني در نظر گرفته شده که البته اين حسن را دارد که حمايت پرشور کميسيون اروپائي نيز پشت سر آنست؛ اما براي فرانسوي ها طرح هاي زير پشت سرهم در صف ايستاده اند: رفرم بازنشستگي، طرح اخراج کارمندان، حک کردن بي معني تعادل بودجه اي در قانون اساسي که معادل آماده سازي براي نابودي دولت اجتماعی است. نتيجه اعمال اين طرح ها در اين کشورها ، که با هدف گسست با روش تغييرات تدريجي محتاطانه حاکم در طي دهه هاي گذشته انجام مي پذيرد، انفجار خشونت دروني «شوک» است که اينبار بدنه اجتماع را بي تفاوت نخواهد گذاشت.
درست از همين رو ، وبه دليل وجود احتمال بروز چنين انفجاري از يک سو وناگزيري توجه به مشکل بودجه دولتي از سوي ديگر ، مجبور نيستيم که تنها راه خروج را اعمال رفتارهاي وحشيانه در نظر بگيريم . بويژه از آنرو که راه حل هاي جالبي ( که بطور منظم کنار گذاشته مي شوند) ارزش بررسي شدن دارند.
اگر فقط بخواهيم يکي از آنها را مطرح کنيم، همانا مسئله برداشت مالياتي است که مي بايد به درستي هدايت شود تا نه رشد اقتصادي را کند سازد و نه هزينه بحران را به کساني تحميل کند که هيچ نقشي در پيدايش آن نداشته اند. پاسخ داده خواهد شد که اين روش فقط شامل موارد مالياتي اندکي مي شود. بي شک تعداد آنها زياد نيست، اما ( خوشبختانه) درآمد مالياتي حاصل از آن هنگفت است. در واقع ، « موارد» مالياتي مورد نظر شامل گروه هاي وسيعي مي شود که پرداخت هاي مالياتي سرشاري را به همراه خواهد داشت. داد و ستد هاي مالي، نهادهاي مالي و « شخصيت هاي مالي» اولين کانديداهاي خوشبختي هستند که اين ماليات ها مي تواند شامل حالشان شود و بدين ترتيب کمي از فربهي شان را تقسيم کند، وهمان طور که ذکرشد ، غرض از برداشت مالياتي گذاشتن بار تمام بحران به دوش مسببين آن يعني سرمايه داري مالي است.
هرچند مي توان در کارآئي ماليات توبين بمثابه ابزاري راديکال براي تغيير « داده ها» در مورد دلال بازي مالي بين المللي شک کرد، چراکه ساختارهاي بنيادين را اصلاح نمي کند، اما سودمند است درنظر داشته باشيم که همچون يک « ماليات» ، استواري عملکرهاي مالياتي اش را نگه مي دارد: يعني عايدي زاست !(٧). عايدي اي که در ضمن ، همانگونه که در موارد متعدد ثابت گشته ، بي شک بسيارهنگفت است چراکه ميزان داد و ستد هاي مالي پرسود آنچنان نجومي است که حتي يک ماليات ناچيز بر آنها مي تواند به رقم چشمگيري منجر شود.
از سوي ديگر يک ماليات بر روي اينگونه داد و ستد ها در درجه اول توسط نهادهاي مالي پرداخت مي شود، که بلافاصله خود آنها مستقيما مامور رفع و رجوع ان می گردند... به سختي مي توان تصور کرد که يک ماليات براي بانک ها ( و صندوق هاي سرمايه گذاري) به بي خردي اقتصادي منجر شود که مختص ناخودآگاهي انقلابي است، بخصوص اکنون که حتي دولت اوباما در چنين راهي گام برمي دارد. ابداعات مالياتي زمينه هاي وسيعي را مي تواند در برگيرد تا شيوه هاي مشخص پرداخت را تعيين کند: برروي سود، برروي مجموعه اوراق، بروي اوراق پر ريسک تر( تا رشد آنها کند شود)، برروي مجموعه بيشترين درآمد ها که مي تواند به کم شدن فاصله ها منجر شود و يا صندوقي براي ضمانت آينده باشد، و غيره.. ؟ و چرا سهامداران که به هر صورت مالک اند و بهمين دليل مسئوليت دارند، از هزينه خرده کاري هاي بانک هايشان برکنار باشند و مثلا در دوران پاکسازي وضعيت بانک ها هيچ سودي دريافت نکنند، امري که کاملا منطقي است.
بالاخره نوبت موضوعات عيني ترمي رسد. کادر رهبري بانک ها ، مديران( که اغلب فراموش مي شوند)، دلالان بازار سرمایه (traders) که به آنها بايد همه کساني را افزود که خارج از حوزه نهادهاي مالي فعاليت مي کنند و نقششان همان دلالي است(٨). اين چنين است که بي شک مي توانيم با ماليات هائي کاملا هدف گيري شده که ضرورتا عايدي زا نيستند و بيشتر کارآئي نمادين دارند و نقش تنبيهي بازي مي کنند ، مانع از بروزرفتارهاي افراطي گردیم. چرا که نبايد اين گروه از ماليات دهندگان را فراموش کرد که تعدادشان بسيار اندک است و از پانزده سال پيش بخش فزاينده اي از دستمزدها را به خود اختصاص مي دهند که ميزان آن به درصدي از توليد ناخالص ملي مي رسد.
ضرري ندارد که تکرار کنيم که اگرچه مسئله حقوق ها و در آمد هاي تشويقي در بخش بانک ها در اقتصاد عمومي بحران مالي نقشي دست دوم داشته است اما از منظر سياست و عدالت اجتماعي اهميتي فوق العاده دارد.
اما از آنجا که گفتمان سرمايه داري مالي و همدستانش بسيار دور انديش است ، بلافاصله رودروي شبح « فرار مغزها» قرار مي گيريم. اما بايد متذکر شد که علم کردن اين شبح ديگر موثر نيست و نه تنها کسي را به وحشت نمي اندازد بلکه بيشتر باعث عصبانيت مي شود و در مقابل اعتراضات عيني و جدي هيچ کارآئي ندارد(٩).
افرادي در « سيستم » رشد وحشت را در خود احساس کرده اند
و حال که مشغول به هشدار دادن هستيم بهتر آنکه با صراحت بيشتر مطالب را مطرح کنيم. روندي که بحران مالي بخش خصوصي را به بحران عمومي تبديل کرد در نيمه راه متوقف نخواهد شد: مرحله بعد دگرديسي بحران اقتصادي به بحران سياسي است. افرادي در سيستم رشد وحشت را در خود احساس کرده اند و نشانه بسيار مشخص آن ابراز نگراني علني شخصيت هاي شناخته شده بخش مالي مانند دومينيک استراوس کان و ژان کلود تريشه از واکنش احتمالا سخت بدنه اجتماعي است وقتي از آنها خواسته شود که بهاي يک بحران جديد مالي را بپردازند. از همه مسخره تر ( اگر بتوان اين لغت را در اين مورد بکار برد) آنکه، نه تنها فرض بروز يک بحران جديد منتفي نيست بلکه احتمالا به دليل بدهکاري هاي دولتي که خود ناشي از شيوه سامان دادن بحران قبلي است ، در اين حوزه بوجود خواهد آمد. بايد اذعان کرد که اين بحران ها ديگر کاسه صبر همگان را سرريز کرده است .
مي توان از هم اکنون شرط بندي کرد که براي آرام کردن توده هاي ناراضي ، سنديکاهاي از همه بيشتر نهادينه شده که در کنار جناح راست و چپ « سوسيال دمکرات» و علي رغم تفاوت هايشان ، بخشي از قدرت حاکمه هستند، راهپيمائي هاي بي ضرري را در روزهاي آفتابي بين ميدان République(جمهوري) و Nation(ملت) سازمان دهند و شايد هم چند پيک نيک . با اينهمه ممکن است که « راهپيمائي شهري» کافي نباشد وتودهاي ناراضي بيزار از راهپيمائي در نهايت صبرشان از سرگردان شدن توسط همه اين گروه ها لبريز شود.
بدون پيش داوري در باره آنچه مي تواند روي دهد که وضعيت يونان تنها يک پيش در آمد آنست، لازم است بخاطر آوريم که يک گروه از مردم که در حالت طبيعي فاقد خشونت اند مي توانند به دليل رفتار بد و بويژه حضور دائمي در شرائطي که مرتبا در آن تکرار شود که راه حل ديگري جز تحمل بد رفتاري وجو ندارد ، خشن شوند. واقعيت آنست که راه حل هاي ديگر وجود دارند (١٠). راه حل هائي که اگر بصورت جدي پياده شود شکل يک عمليات ضدشوک را بخود خواهند گرفت.
* لغت اسپانيائي به معني فتح اشاره به نبرد فرديناند دوم و ايزابل دو کاستيل دارد که آخرين مسلمان را از سرزمين اسپانيا بيرون راندند.
پاورقی ها
١- نوامي کلاين در کتاب « دکترين شوک: ظهور سرمايه داري مصيبت نهاد» از اين نظر دفاع مي کند که شوک حاصل از وقايع فجيع تحميل سياست هاي نئوليبرالي را ممکن مي سازد.
٢- شرائط نجات American International Group(AIG) که تبديل به طرح نجات Goldman Sachs طرف هاي آن و از جمله شد احتياج به بحثي مجزا دارد.
٣- چرا که موسسه تامين نقدينگي اقتصاد فرانسه(SFEF) به بانک ها با نرخ بهره اي بيش از چهار صد امتیاز نسبت به نرخ پایه ای خویش وام داد
٤- حذف سقف کمک هاي پيش بيني شده ( دو بار حدود ٢٠٠ ميليارد دلار براي فاني و فردي) و طولاني کردن ضمانت دولتي در مورد زيان آنها تا سال ٢٠١٢.
٥- موسسه هاي متخصص در تعيين نرخ بهره ها که بخش بزرگي از داد و ستد هايشان شامل بدهي هاي دولتي مي شود.
٦- هفته نامه اکونوميست، لندن، ٢٣ ژانويه ٢٠١٠.
٧- André Orléan, « Beaucoup mieux qu’une taxe Tobin », Challenges, Paris, 29 octobre 2009.
٨- یعنی یک درصد بالائی جامعه.
٩- بخوانید « Bonus et primes : le (résistible) chantage des compétents », et « Bonus : les faux-semblants de la régulation Potemkine », blog « La pompe à phynance », Le Monde Diplomatique.
١٠- بخوانید « Au-delà de la Grèce : déficit, dette et monnaie » et « Si le G20 voulait… », blog « La pompe à phynance ».
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:36 PM
قابل توجه دانشجویان و جویندگان کار در رشته آیتی
متخصصان فناوری كه این روزها بدنبال فرصت های شغلی جدید هستند، باید توجه داشته باشند كه در سال 2010 وضعیت اشتغالزایی در صنعت فناوری ارتباطات و اطلاعات بهبود یافته و نرخ بیكاری در این حوزه نسبت به سال قبل كمتر شده است.
این روزها شاهد كاهش اخراج كارمندان از شركتهای بزرگ و افزایش اشتغالزایی در زمینه آیسیتی هستیم و كارشناسان بر پایه یك بررسی جدید اعلام كردند كه در این صنعت، به مهارت سیستمهای مجازیسازی، فناوریهای مبتنی بر اینترنت، امنیت شبكه و مهارت سیستمهای رایانهای اجتماعی بیش از دیگر مهارتها نیاز است و افرادی كه تخصصهای یاد شده را دارند، سریعتر جذب شركتها و سازمانهای مربوطه میشوند. با وجود اینكه صنعت جهانی آیتی شاهد كاهش اثرات ناشی از بحران اقتصادی است، اما این روند تضمینی بر اشتغالزایی كلیه متخصصان این صنعت محسوب نمیشود.
"مارك مكدونالد" مدیر گروه مطالعاتی مركز تحقیقات برنامههای اجرایی گارتنر در این خصوص توضیح میدهد: جریان اشتغالزایی در صنعت فناوری اطلاعات در سال 2009 میلادی با مشكلات عدیده مواجه شد. در سال 2002 نیز وضعیت كار در حوزه فناوری با مشكلات فراوانی مواجه شد كه در آن سال پس از پایان بحران اقتصادی، از 10 فردی كه در این زمینه بیكار شده بودند، یك نفر به كار خود بازگشتند. اما احتمال میرود كه هماكنون این روند به این خوبی دنبال نشود و بیكاران صنعت آیتی نتوانند به راحتی شغل جدید پیدا كنند.
در سال 2002 شركتها با اتخاذ تصمیمات جدید، كاهش دستمزدها و تاخیر در اجرای پروژههای خود توانستند بار دیگر به شرایط عادی بازگردند. اما در سال جاری هنوز شاهد این وضعیت نیستیم. با این وجود باید این نكته را به خاطر داشت كه برخی مهارتها در حوزه فناوری اطلاعات همچنان محبوب هستند و سازمانهای مختلف تمایل فراوان به جذب آنها دارند. به هر حال، كارشناسان با انجام یك بررسی جدید نام 10 عنوان شغلی در حوزه فناوری ارتباطات و اطلاعات را كه در سال 2010 به عنوان برترین مشاغل شغلی محسوب میشوند و بیشترین نیاز برای آنها احساس میشود را منتشر كردهاند. نام این 10 عنوان شغلی را به ترتیب در زیر میخوانیم:
1. متخصص امنیت
مرور اندك اخبار و گزارشهای منتشر شده در ماههای گذشته نشان میدهد كه بزرگترین مشكل برای شركتها و سازمانها در سال گذشته مشكل امنیتی بوده است. این روند در سال جاری نیز تغییر نكرده و همچنان ضعف امنیتی و حفرههای موجود در سیستمهای اینترنتی، رایانهای و شبكهای به وضوح دیده میشود. این مسئله موجب شده است تا در سال 2010 كارشناسان امنیتی بیشترین فرصت شغلی را پیشروی خود ببینند و از تخصص خود به بهترین شكل استفاده كنند. "تام سیلور " مدیر مركز Dice.com در این خصوص خاطرنشان میسازد: اگر شما بدانید كه چطور اطلاعات سازمان خود را به صورت ایمن نگه دارید، شما به نیاز خود برای دیروز، امروز و فردا پاسخ گفتهاید. "انجمن صنعت فناوری رایانهای" موسوم به CompTIA در اواخر سال 2009 نظرسنجی گستردهای را روی 1537 كارمند انجام داد و دریافت كه 37 درصد آنها قصد دارند ظرف پنج سال آینده در زمینه امنیت تخصص بگیرند. همچنین، 20 درصد این افراد اظهار داشتهاند كه در مدت مشابه قصد دارند در زمینه هك و امنیت تحصیل كنند و 13 درصد دیگر هم توضیح دادهاند كه تحصیل در حوزه قانون و سیستمهای برخورد قانونی با مشكلات امنیتی، اقدام بعدی آنها برای تحصیل است.
2. مدیریت سیستمهای مجازی
در حالی كه بسیاری از مدیران فناوری در سازمانها هنوز با واژه "مجازی" و سیستمهای وابسته آشنایی ندارند، این تخصص هم اكنون به سرعت در حال گسترش است و به گفته كارشناسان امر، بر گستره فعالیتهای آن روز بهروز افزوده میشود. "اندی مان" از محققان "انجمن مدیریت سازمانی" در این خصوص توضیح میدهد: مجازیسازی و فناوریهای خودكارسازی سازمانی از جمله قابلیتهای اینترنتی محسوب میشوند كه اهمیت آنها كمكم بر سازمانها و شركتها نمایان میشود. سرورهای مجازی در شبكههای رایانهای و سیستمهای خودكارسازی هماكنون میتوانند مانیتورینگ، مدیریت سازمانی، امنیت شبكه و یكپارچهسازی سیستمهای سازمانی كاربر فراوان دارند و بسیار مورد استفاده قرار میگیرند.
مجازیسازی در اصل یك اتفاق جدید در حوزه فناوری ارتباطات و اطلاعات محسوب میشود و نوآوریهای فراوانی در زمینه آن صورت میگیرد. كارشناسان بر این باورند كه شركتهای بزرگ در حوزه فناوری این روزها متخصصان مجازیسازی را به صورت گسترده جذب میكنند و در تلاشند دانش خود را در این زمینه افزایش دهند. این فرصتها باعث شده است تا فعالان در این زمینه بتوانند بهتر از دیگر متخصصان فناوری جذب مشاغل جدید شوند.
3. مدیریت ابزار
شركتهایی كه برنامهریزی صحیح برای نیاز خود به منابع جدید ندارند، هزینههای فراوانی را به خود تحمیل میكنند و در پایان نتیجه قابلملاحظهای بهدست نمیآورند و نمیتوانند پاسخ درست به نیازهای تجاری و بازرگانی خود دهند. این مسئله كه اهمیت فراوانی دارد، سوژه دو تحقیق مجزایی بود كه در شركتهای تحقیقاتی فارستر و گارتنر انجام شد. مركز فارستر در پایان این بررسی اظهار داشت كه مدیر ماشینآلات و ابزار امروزه به یكی از نقشهای كلیدی در سازمانهای بزرگ تبدیل شده است كه میتواند با تحلیل منابع موجود و منابع مورد نیاز، نیازهای آتی سازمان را به خوبی پیشبینی كند و از قبل، سازمان را برای پاسخگویی به این نیازها آماده سازد. "اولاین هابرت " تحلیلگر ارشد مركز فارستر در این زمینه توضیح میدهد: با توجه به شرایط اقتصادی حاضر و ادامه یافتن اثرات بحران اقتصادی، كاهش زیرساختها، منابع و امكانات سازمانی مهمترین اولویت برای صنعت آیتی محسوب میشود. تنها شخصی كه میتواند این جریان را به موفقیت به جلو هدایت كند، مدیر ماشینآلات و ابزار رایانهای سازمانی است. مركز تحقیقاتی گارتنر نیز در بررسی مجزای خود به این نتیجه رسیده است كه این مهارت این روزها بسیار مورد توجه قرار گرفته و به نیاز اصلی سازمانها تبدیل شده است.
4. مهندس شبكه
شركت تحقیقاتی گاتنر در پایان مطالعهای جدید اعلام كرده است كه در سال 2010 میلادی نیاز به شبكههای جدید رایانهای و فناوریهای ارتباطی اطلاعاتی و صوتی بهطور چشمگیر افزایش مییابد و این جریان به این معنی خواهد بود كه در ادامه، نیاز به متخصصان و مهندسان شبكه نیز افزایش خواهد یافت. مكدونالد از تحلیلگران مركز گارتنر در این زمینه گفت: آینده صنعت آیتی و رقابتیتر شدن بازار آن، نیازمند گستردگی شبكههای موجود و یكپارچه شدن آنها است. اگرچه از مجموع درآمد شركتها در سال 2009 كاهش یافت، اما مدیران اطلاعاتی سازمانها هماكنون گزارش دادهاند كه قصد افزایش سرمایهگذاریهای خود در زمینه شبكه را دارند و به فعالیتهای خود در این زمینه ادامه میدهند.
5. متخصص سیستمهای متنباز
شركتها به دنبال مواجه با بحران اقتصادی به دنبال كاهش هزینههای خود هستند و روی آوردن به سیستمهای متنباز از مهمترین روشهایی محسوب میشود كه میتواند این كاهش هزینه را بهدنبال داشته باشد. در حالی كه بسیاری از تولیدكنندگان نرمافزارهای متنباز این روزها سیستمهای پشتیبانی و نگهداری از محصولات خود را ارایه میدهند، مدیران فناوری قصد دارند متخصصان بیشتری در این زمینه جذب كنند تا با سرمایهگذاری روی آنها، مدیریت نرمافزارهای متنباز را بهطور كامل در دست بگیرند تا جلوی هرگونه مشكل در این زمینه گرفته شود. "مایكل كرون " از موسسان مركز ارایه منابع آیتی Bluewolf در یك مصاحبه جدید اظهار داشته است: ما هماكنون شاهد افزایش نیاز بازار با سیستمهای متنباز هستیم و این امر نشان دهنده افزایش نیاز بازار به متخصصان متنباز است. نرمافزارهای متنباز این روزها محبوبیت بیشتری كسب كردهاند و به صورت گستردهتر به فروش میرسند.
6. مدیر پشتیبانی خدمات
آن دسته از كارشناسان آیتی كه قصد افزایش مهارت خود در زمینه شناسایی مشكلات داخلی و بهینهسازی شبكه، سیستمها و ابزارهای سازمانی را دارند، در سال 2010 فرصتهای شغلی بیشتری را پیشروی خود خواهند دید. این افراد كه به عنوان امیدهای جدید سازمانها محسوب میشوند، شكاف میان سیستمهای سازمانی را از میان برمیدارند و باعث میشوند كه هزینههای سازمان در نگهداری از زیرساختها و تجهیزات موجود به حداقل برسد. مركز تحقیقاتی فارستر به شركتها توصیه كرده است: با داشتن مدیر پشتیبانی خدمات، ایمنتر به جلو گام بردارید و نگران مشكلات پیشآمده نباشید. این امر میتواند اطمینان لازم برای تكمیل چرخه ارایه خدمات سازمانی را فراهم كند و سازمانها را بدون بروز هرگونه مشكل به جلو هدایت نماید.
7. مدیریت سیستمهای ذخیرهسازی اطلاعات پزشكی
طی سالهای اخیر سرمایهگذاریهای فراوانی در زمینه الكترونیكی كردن خدمات بهداشتی و درمانی در دنیا صورت گرفته است و به دنبال آن، پیشبینی میشود كه در سال 2010 میلادی نیاز بازار بر كارشناسان خدمات الكترونیكی و مجازی بهداشتی و درمانی افزوده شود. مركز CompTIA از ایجاد 70 هزار موقعیت شغلی جدید در زمینه خدمات الكترونیكی بهداشتی و درمانی در 12 ماه آینده خبر داده است. این جریان به دنبال تصویب قوانین جدید در دولت آمریكا مبنی بر گستردهسازی خدمات بهداشتی و درمانی الكترونیكی صورت میگیرد. یكی از مدیران ارشد مركز CompTIA در این باره توضیح میدهد: در تلاشیم تا دریابیم كه تخصصهای مرتبط با خدمات الكترونیكی بهداشتی و درمانی در سال جاری تا چه اندازه گسترش مییابند.
8. متخصص منابع
نرمافزارهای-بهعنوان-خدمات، سرویسهای مبتنی بر اینترنت، خدمات مدیریتشده، سیستمهای برونسپاری سازمانی از جمله تخصصهایی محسوب میشود كه این روزها بسیار مورد توجه قرار میگیرند و مدیران آیتی در حال ادامه تحصیل در آنها هستند. این تخصصها سازمان را با منابع جدید آشنا میكنند و نسل جدید امكانات رایانهای و اینترنتی را در اختیار آنها قرار میدهند تا به صورت بهینهتر و با هزینه كمتر به اهداف خود دسترسی پیدا كنند. هنوز بسیاری از سازمانها با این تخصصهای نوپا آشنایی ندارند، اما بهكارگیری یك متخصص منابع رایانهای سازمانی میتوانند كمك شایانی در تفهیم این تخصصهای جدید كند و این امكان را فراهم سازد تا به صورت بهینه، به نیاز سازمان پاسخ گفته شود.
9. مدیر فهرست كردن خدمات
سازمانها این روزها تلاش میكنند كلیه خدمات مورد نیاز خود در حوزه آیتی را به صورت داخلی انجام دهند و برای نیل به این هدف، به یك مدیر متخصص نیاز دارند كه بتواند نیازهای آنها را به درستی تشخیص دهد و با اولویتبندی این نیازها، امكان پاسخگویی صحیح به آنها را با هزینه مشخص فراهم كند. كارشناسان در مطالعات اخیر خود به طور دقیق نشان دادهاند كه فهرستسازی خدمات سازمانی و استفاده از آنها در پاسخگویی به نیازهای موجود، تا چه اندازه میتواند در افزایش كارایی و اثربخشی سازمانی تاثیرگذار باشد. مدیر فهرستیابی خدمات سازمانی وظیفه دارد كه به طور مستمر، كلیه خدمات ارایه شده در سازمان را زیر نظر بگیرد و در مقابل هر یك از آنها مسؤولیت مجزای خود را به خوبی انجام دهد.
10. مهندس فرآیند بازرگانی
نیاز بازار جهانی به متخصصان سیستمهای ادراكی بازرگانی و تجاری بسیار افزایش یافته است و كارشناسان در مطالعه جدید خود به این نتیجه رسیدهاند كه در سال 2010 میلادی مهمترین تصمیمات شركتهای بزرگ در این زمینه توسط این متخصصان اتخاذ میشود. به گفته مركز تحقیقاتی گارتنر، سازمانها و شركتهای بزرگ این روزها در جستوجوی مهندسان فرآیند بازرگانی و تجاری هستند تا بتوانند با تكیه هرچه بیشتر بر نسل جدید فناوریها، با اطمینان بیشتر به اهداف خود دسترسی پیدا كنند.
برگرفته از : عصر ایران
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:37 PM
فقط کافی است میان ساعت ۸ صبح تا پیش از ظهر گشتی در یکی از محلههای شهر تهران بزنید. آن وقت خانمهای خانهداری را خواهید دید که با چند کیسه پلاستیکی پر از میوه، شیر، حبوبات و... و سایر مایحتاج روزانه منزل، از خیابانهای طولانی عبور میکنند، از چند طبقه پلههای آپارتمان بالا میروند و یا چند بار، چند کیسه آنها را از پلههای پل هوایی بالا و پایین میبرند. بازار چرخهای دستی خرید هم داغ است. ولی شما فکر میکنید چند سال میتوانید این کیسههای سنگین را حمل کنید؟ آیا به سلامت عضلات، ستون مهرهها و مفاصلتان فکر کردهاید؟ برای اینکه خرید روزانه سالمی داشته باشید، تجدید نظری در استانداردهای خرید و حمل بار بکنید، این هم یکی از نکات اصلی خانهداری است. دیسک کمر و دردهای عضلانی اسکلتی، خیلی زود از راه میرسند اگر استانداردهای یک خرید سالم و ایمن را رعایت نکنید.
شما کیسه و نایلون خریدتان را چگونه از روی زمین بلند میکنید؟ از کمر خم میشوید؟ همین حالا نایلون خرید را روی زمین بگذارید تا بلند کردن اجسام و سبدهای خرید از روی زمین را با هم یاد بگیریم. برای بلند کردن کیسههای خرید، زانوهایتان را خم کنید، سپس نشسته و بار را از روی زمین بردارید. هرگز برای بلند کردن اشیا کمرتان را خم نکنید چون فشار وارد بر کمرتان چند برابر میشود. هرچه بدن از سبد خرید دورتر باشد، فشار وارد برستون فقرات شما بیشتر است و هرچه نزدیکتر باشد، فشار وارده کمتر خواهد بود. بنابراین تلاش کنید کیسه یا سبد خرید را نزدیک بدنتان حمل کنید. اگر جعبه بزرگ و یا کیسه برنجی خریدهاید و میخواهید آن را تا منزل ببرید، بار را هر چه نزدیکتر به بدنتان نگه دارید و به شکم بچسبانید، در این حالت عضلات شکم را سفت و گودی کمرتان را صاف کنید.
● کولهپشتی برای خرید
کولهپشتی که فقط برای دانشآموزان نیست، شما میتوانید از یک کولهپشتی مناسب برای خرید روزانه نیز استفاده کنید. سری به انباری منزلتان بزنید و یکی از کولهپشتیهای قدیمی بچهها را پیدا کنید. میتوانید با کمی محکم کردن بندهای آن، از این کولهپشتی برای خرید روزانه استفاده کنید. مزیت کولهپشتی بر سبد خرید و یا چرخ دستی این است که فشار یک طرفه بر ستون فقرات شما هنگام حمل بارها و کیسههای خرید وارد نمیشود ولی هنگام استفاده از کولهپشتی برای خرید روزانه باز هم باید نکاتی را رعایت کنید. اول اینکه میزان باری که در کولهپشتی میگذارید نباید خیلی سنگین باشد، این میزان بار باید حداکثر ۱۵ درصد وزن بدن شما باشد، در غیر این صورت دچار آسیبهای جدی در ستون فقرات و دردهای ناحیه گردن و کمر میشوید. اگر بستههای خواروبار و حبوبات، برنج، چای و یا حتی بطریهای شیر را در کولهپشتی خرید میگذارید، فراموش نکنید که حتما هر دو بند آن را روی هر دو شانهتان بیندازید تا فشار به صورت مساوی در دو طرف بدن شما تقسیم شود.
● دستگیرههای ارگونومیک
برای خیلیها پیش آمده است که چند کیسه نایلونی را در دست گرفتهاند و مسیر بازار روز تا منزل را پیاده آمدهاند، اگر وقتی کیسهها را روی میز آشپزخانه بگذارید و نگاهی به کف دستانتان بکنید، حسابی، قرمز شده و حتی بار و پلاستیک روی پوست کف دست، خراش خورده و یا زخم شده است. راهحل سادهای برای حل این مشکل وجود دارد آن هم این است که سری به یک پلاستیک فروشی معتبر بزنید و «دستگیرههای ارگونومیک» حمل بار را بخواهید و این دستگیرهها قلابهایی برای آویزان کردن دسته پلاستیکها دارند و از طرف دیگر، یک دستگیره با مساحت کافی و جنس مناسب برای اینکه آنها را در دست بگیرید، دارند. حمل کیسههای پلاستیکی خرید با این دستگیرههای پلاستیکی و گاهی فلزی بسیار آسانتر است ولی به هر حال نباید این دستگیرهها را هم بیش از اندازه سنگین کنید.
● میانبُرهای سهگانه
برای حمل بارها و مایحتاج منزل از فروشگاه یا بازار روز تا منزل، راههای میانبری هم وجود دارد. شما میتوانید با یک حساب و کتاب سرانگشتی ببینید که آیا استفاده از این امکانات، به سود دخل و خرج منزلتان هست یا نه؟ ولی بدون شک شما با استفاده از آنها در وقت و انرژی خود صرفهجویی میکنید و دیگر لازم نیست چند کیلوگرم بار را جابهجا کنید:
۱) استفاده از خودرو شخصی: با خودروی شخصی به خرید رفتن مزیتش این است که دیگر لازم نیست چند کیلوگرم خرید روزانه را در یک مسیر طولانی حمل کنید و نیرو و فشار زیادی به عضلات و اسکلت بدنتان وارد کنید. ولی اگر قرار باشد هر خانوادهای برای خرید روزانه اتومبیلش را روانه خیابان کند، شلوغی خیابان و آلودگیهای هوا، منظره شهر را غیرقابل تحمل خواهد کرد. بنابراین اگر هم قصد دارید از این روش برای خرید استفاده کنید، بهترین راهکار این است که تمام خریدهای هفتگی خود را در یک روز انجام دهید و یا دستکم با چند نفر از همسایگان به صورت مشترک از یک خودرو برای خرید روزانه استفاده کنید.
۳) تحویل در محل: بسیاری از فروشگاهها و مراکز فروش و یا حتی سوپرمارکتها این روزها خدمات تحویل در محل را به صورت رایگان انجام میدهند. شما میتوانید با یک تلفن مایحتاج روزانه خودتان را سفارش دهید و این کالاها را در منزل تحویل بگیرید. با این روش هم دیگر لازم نیست نیروهای زیادی را برای حمل بار به بدنتان وارد کنید و در وقت و هزینه ایاب و ذهاب خود هم صرفهجویی کردهاید.
۳) استفاده از پیک: اگر یکی از روزنامهها را باز کنید و صفحه آگهیها را ورق بزنید، تبلیغات شرکتهایی را خواهید یافت که خدمات پیک موتوری را به شما ارایه میدهند. خدمات این شرکتها به دو صورت است. یک روش آن است که پیکموتوری، فهرست خرید شما را مقابل در منزل تحویل میگیرد و پس از انجام خرید و تهیه مایحتاج روزانه شما، آنها را مقابل منزل تحویلتان میدهد. مزیتش این است که از منزل خارج نمیشوید ولی خوب از نوع دوم گرانتر است و هزینه این خدمات به مبلغ صورتحساب خریدتان افزوده میشود. روش دوم این است که شما میتوانید خودتان به خرید بروید و یا تلفنی مایحتاج مورد نظرتان را سفارش دهید سپس از یک پیک بخواهید آنها را در منزلتان تحویل دهد. با این روشها بسیاری از سفرهای درون شهری کاهش مییابد و از آلودگی هوا کاسته میشود. شما هم در وقت و انرژیتان صرفهجویی کردهاید.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:39 PM
آيا فكر مى كنيد بهترين «خريدار» ممكن هستيد و وقتى به مغازه يا مكانى از اين دست مى رويد، بهترين چيز را انتخاب مى كنيد؟
اگر هم اين گونه هستيد، اين موارد را بخوانيد تا به خريدار بهترى بدل شويد.
۱- به جاى رفتن به فروشگاههاى بزرگ و «سوپرها» و جاهايى كه انواع متاع ها را دارند، فقط به مغازه هاى تخصصى و آن جا كه يك نوع كالاى خاص و بهترين جنس آن را مى فروشند، سر بزنيد. هرچه باشد، شما براى كسانى كه دوست داريد خريد مى كنيد و بايد بهترين كالا را برايشان برگزيدند.
۲- سعى كنيد در ۵ روز اول هفته به خريد برويد. هم مغازه خلوت تر است و هم خيابانها. در غير اين صورت طى دو روز پايانى هفته كه مصادف با تعطيلات است، در شلوغى خيابانها دچار تأخير و در همهمه داخل مغازه ها فرسوده مى شويد.
۳- در ساعات نخست صبح و در بخش هاى اوليه روز به مغازه ها برويد و اين توصيه هم به خاطر نخوردن به شلوغى ها است.
۴- يك فهرست مشخص براى خودتان انتخاب و طبق آن عمل كنيد.
۵- بودجه مشخصى را براى خود در اختيار گيريد و درست براساس آن خريد كنيد، تا از اين طريق بدانيد كه بنيه مالى تان چقدر است.
۶- سعى نكنيد حتماً اجناس حراجى را بخريد، زيرا ممكن است با انتخاب هاى اصلى شما همخوانى نداشته باشد و چيزى را بخريد كه واقعاً ايده آل نباشد.
۷- با مسؤول فروشگاه در تماس باشيد تا دقيقاً بدانيد كه اجناس مورد نظرتان چه روزى به فروشگاه وارد مى شود و اگر چيزى كه مى خواهيد يك خوراكى است، تازه ترين آن را دريافت كنيد.
۸- استراتژى خريد و روش كارتان را در اين زمينه به دقت و از قبل مشخص سازيد. خيلى ها را مى بينيد كه ۱۰ بار از مقابل يك قسمت از فروشگاه رژه مى روند و كالاها را بررسى مى كنند واين بدان خاطر است كه دقيقاً نمى دانند كه چه مى خواهند.
۹- وسايل و آن چه را كه خريده ايد در گوشه اى از مغازه بگذاريد تا آنها را طبقه به طبقه و از اينجا به آن جا منتقل نكنيد. وقتى بارتان سنگين است، اين مسأله شما را بشدت خسته مى كند.
۱۰- قبل از رفتن به خريد حتماً در باره حسن شهرت و اعتبار و پيشينه مغازه اى كه به آن رجوع مى كنيد، به طور كمال تحقيق كنيد. رفتن به فروشگاههاى بى نظم بر «خريد» شما نيز اثر نامطلوب مى گذارد.
۱۱- اگر خودتان آشپز توانايى هستيد در موقع خريد دقت كنيد جنسى را بخريد كه به بهترين شكل به شيوه پخت وسليقه غذايى مورد نظرتان بخورد.
۱۲- اگر مى خواهيد كالايى را به عنوان كادو و يا رايگان (به طور موقتى) از فروشگاه بگيريد، ابتدا از سياست و عملكرد فروشگاه مورد رجوع تان اطمينان حاصل كنيد و در اين زمينه اطلاعات لازم را بگيريد.
۱۳- سعى كنيد به تنهايى به خريد نرويد، همراه بودن يك دوست باعث مى شود مشورت بيشتر و بهترى را با رفيق خود صورت دهيد و به تبع آن خريد هاى مناسب ترى داشته باشيد.
۱۴- مواظب سارقان و جيب برها باشيد كه در فروشگاهها نيز فراوان اند. آنها در داخل مغازه پا به پاى شما مى آيند و سعى دارند كه در يك فرصت از غفلت شما استفاده كنند. قسمتى از پول تان را به جاى حمل در ساك و كيف، در جيب خودتان بگذاريد. از اين طريق فرد سارق نمى تواند به وسعت و با آزادى به پول شما دسترس بيابد.
۱۵- وقت تان را تنظيم كنيد. همان طور كه بايد حساب كار و نحوه خريدتان را داشته باشيد و كالاى درست انتخاب كنيد، لازم است كه وقت تان را نيز به شكلى مصروف اين كار كنيد كه ائتلاف زمان چشمگيرى نداشته باشيد.
۱۶- اگر به دفعات به خريد مى رويد، سعى كنيد كه براى ارسال محموله ها به خانه تا پايان روز هاى خريد تان صبر كنيد تا به جاى دادن چند بار پول به پيك ها و حمل كنندگان بار، فقط يك مرتبه پول بپردازيد.
۱۷- حساب پولى را كه از فروشنده پس مى گيريد، به دقت داشته باشيد.
خيلى ها در زمان خريد چند جنس بر روى هم، در مورد رقم كلى اشتباه مى كنند
.
۱۸- هيچ وقت در روزهاى قبل از تعطيلى هاى بزرگ و سنتى به خريد نرويد زيرا بشدت شلوغ اند و نمى توانيد خريد مطلوبى داشته باشيد.
۱۹- فقط به خاطر ارزان بودن يك جنس اقدام به خريد آن نكنيد. چه بسا اجناس ارزان كه مى خريد ولى در نهايت به كارتان نمى آيد.
۲۰- دائماً بر در و ديوار مى زنند كه «حراج، حراج». ابتدا تحقيق كنيد كه واقعاً حراجى در كار هست و يا قيمت ها در عمل فرقى با گذشته ندارند.
۲۲- اخبار حوادثى را هميشه بخوانيد تا اگر اشياى گرانقيمتى مثل اتومبيل و نظاير آن را مى خريد، يك جنس سرقتى را به شما نيندازند.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:40 PM
در این نوشته با رایجترین اشتباهاتی که کاندیداها مرتکب ميشوند و چگونگی برطرف نمودن آنها آشنا شوید.
چند ماه پیش من پست مدیرمیانی در شرکتی که به مدت 14 سال در آن مشغول به کار بودم را از دست دادم. تا قبل از آن مدت چهار بار ترفیع رتبه گرفته بودم، اما از زمانی که عملا برای یک شغل جدید مصاحبه داشتهام، مدت زمان قابل توجهی ميگذرد.
در هفتههاي گذشته در چندین مصاحبه شرکت کردهام که ميدانم خوش شانس بودهام که توانستهام در آنها شرکت کنم، اما هیچکدام نتایج مثبتی نداشتهاند. یکی از دوستانم پیشنهاد ميکند که مربی ای استخدام کنم تا به من در بهبود مهارتهاي مصاحبه کمک کند و متوجه شود که کجای کار من اشتباه است. نظر شما در این باره چیست؟
رستی
رستی عزیز
شما لزوما کار اشتباهی را انجام نمیدهید. با وجود 2/10 درصد نرخ بیکاری ملیای که این روزها دامنگیر شده و حتی در برخی از ایالتها این رقم بیشتر نیز هست، اداره آمار نیروی کار ایالات متحده (BLS) تخمین ميزند که برای هر شغل موجود 3/6 نفر متقاضی کار وجود دارد. این رقم به گزارش(BLS) سه برابر میانگینی است که در یک اقتصاد سالم متداول است، بنابراین ممکن است که خیلی راحت بدون اینکه شما اشتباهی کرده باشید، ارقام به ضرر شما عمل کنند.
این که شما در هفتههاي گذشته چندین مصاحبه داشتهاید، یک نشانه خوب است و این مطمئنا درست است که یک مربی ذیصلاح قادر است در بهبود تکنیکهاي مصاحبه شما موثر واقع شود. اما قبل از سرمایهگذاری روی یک مربی ببینید که آیا اشتباهاتی وجود دارد که شما آنها را مرتکب ميشوید و به راحتی و بدون کمک مربی بتوان از آنها اجتناب کرد.
تیم اسکوناور، رییس شرکت توسعه مدیریت و جانشینسازی OI Partners ميگوید که رقابت به اندازه کافی، حتی بدون وجود وضعیت نامناسبی که بازار کار این روزها تجربه ميکند، بسیار فشرده است.
در اینجا رایجترین خطاهایی که مربیان حرفهای شرکت OI Partners در مصاحبههایشان با متقاضیان مشاغل با آن روبهرو ميشوند و شیوههاي رفع این خطاها را بیان ميکنیم:
10 - تاکید بیش از حد بر علت از دست دادن شغل قبلی: این خوب است که بگویید موقعیت پیشین شما از دست رفته است، اما زیاد روی این بحث توقف نکنید و بحث را به این جا بکشانید که شما چه قابلیتهایی دارید و قادرید چه وظایفی را برای این کارفرمای خاص برعهده بگیرید.
9 - رفتارکردن به شیوهای که نشان دهد بر کار مسلط نیستید: بنا بر گفته اسکوناور «برخی افراد در طول مصاحبه با حالتی رنجیده، عصبانی یا ناراحت رفتار ميکنند و به طرف مقابل خود حس نامطلوبی را منتقل ميسازند». اینگونه احساسات پس از کنار گذاشته شدن از شغل طبیعی است، اما در یک مصاحبه شغلی جایی ندارد. وی ميافزاید که «شما ممکن است با این شیوه رفتاری، فردی بی ثبات به نظر برسید و به طرف مقابل خود چنین نشان دهید که متوجه دلایل حرفهای اخراجتان نیستید».
8 - تک بعدی بودن و انعطافناپذیری: اسکوناور معتقد است که بسیاری از متقاضیان عصبی برای مشاغل، در طول مصاحبه تک بعدی هستند و بیش از حد بر موضوع بحث متمرکز ميشوند. فراموش نکنید که مهارتهایی را از خود نشان دهید که ميتوانند نکته مثبتی در جریان تصمیمگیری باشند. این مهارتها ميتوانند شامل خوشرویی و فهم و ملایمت باشند. نکتهای که مصاحبهگران حتما مایلند بدانند این است که شما چقدر از اینکه هر روز در چنان محیطی باشید، خشنود خواهید بود.
7 - نشان ندادن علاقه و اشتیاق به میزان کافی: پس از تمامی موارد ذکر شده، اسکوناور بیان ميکند که شرکتها به دنبال افرادی هستند که در مورد کاری که ميخواهند برعهدهاش بگیرند، شوق و هیجان کافی داشته باشند.
6 - ناآگاهی در مورد وضعیت کارفرمای بالقوه خود: ضروری است که از آخرین اخبار مطلع باشید، بنابراین به تحقیق درباره شرکتی که برای مصاحبه به آن ميروید، بپردازید. برای سوالات هوشمندانه و آگاهانه راجع به خدمات یا محصولاتی که شرکت مورد نظر ارائه ميدهد و همچنین برنامههاي آینده آن آماده باشید.
5 - تمرکز بیش از حد بر تمایلات خود: بیشتر بر آنچه که مصاحبهگران ميگویند تمرکز کنید. در هدایت مسیر مکالمه به سمت آنچه که مطلوب نظر شماست، گوش دادن دقیق امری ضروری است.
4 - غلو در تخصص و صلاحیت خود: بیشترین تلاش خود را بر این بگذارید که درباره آنچه که ميدانید به خوبی قادر به انجام آن هستید، صحبت کنید و سعی نکنید که صلاحیتهاي خود را بیش از حد جلوه دهید. یک قانون کلی در این باره وجود دارد که ميگوید: برای شغلی تقاضا نکن مگر آنکه برای انجام آن حداقل 75 درصد صلاحیتها و قابلیتهاي لازم را داشته باشی.
3 - عدم آمادگی برای مصاحبه: اسکوناور از برخی مدیران کارگزینی ميشنود که کاندیداها آمادگی پاسخگویی به سوالات دشوار را نداشتهاند پس باید تمرین کنید. وی پیشنهاد ميدهد که «آماده باشید و یک خلاصه کلامی چند دقیقهای و پاسخ به برخی سوالات احتمالی را تمرین کنید، تا خلاصهای از آن ملکه ذهنتان شود.
2 - ضعف در متمایز نمودن خود از دیگر کاندیداها: شما مجبورید برای آنکه نشان دهید بهترین شخص برای تصدی شغل مورد نظرتان هستید، اثرگذارترین فرد بر روی مصاحبهکننده باشید. به ویژه اینکه نشان دهید که مثلا ميتوانید در 3 تا 6 ماه آینده چه اثری برفروش، سود، هزینه یا بازدهی شرکت داشته باشید. برای حمایت از آنچه ميگویید البته باید ویژگیهایی از خود نشان دهید که موید آن امر باشند.
و در آخر به اشتباه شماره یک که مهمترین اشتباهی است که متقاضیان مشاغل مرتکب ميشوند، ميپردازیم.
1 - ضعف در درخواست برای شغل مورد نظر: اگر شما برای تصدی یک شغل درخواست کنید، شانس بیشتری برای گرفتن آن خواهید داشت. مصاحبه را با این خلاصه به پایان ببرید که شما ميتوانید چه کارهایی برای آن شغل انجام دهید و برای داشتن فرصت دستیابی به آن نتایج و رسیدن به آن هدف، مشخصا درخواست خود را برای تصدی شغل مذکور درخواست کنید.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:41 PM
متخصصانی از مراکز مختلف جهان از جمله سازمان دارو و غذا، دانشگاه گلاسکو، انجمن علوم آزمایشگاهی آمریکا به همراه مورخ پزشکی استفان گرینبرگ لیستی از مهمترین و پرمصرف ترین داروهای جهان را ارائه کرده اند.
به نقل از ngpharma، این لیست بر اساس درخواست وب سایت WebMD از متخصصان به منظور تعیین برترین داروها در قالب یک لیست ارائه شد. داروهایی مانند انسولین، پنی سیلین، واکسن آبله، آسپیرین و مورفین از جمله داروهایی هستند که شکی در پرمصرف بودن آنها در جهان وجود ندارد. در عین حال داروهایی مانند "اتر" اولین داروی بیهوشی جهان یا "سالوارسان" اولین داروی شیمی درمانی جهان نیز جایگاه ویژه ای در لیست به خود اختصاص داده اند.
در بخشهای مختلف لیست گرافیکی اسامی ارائه شده از پرمصرف ترین و مشهورترین داروهای جهان نام این داروها به چشم می خورد:
:: پرمصرف ترین و مشهورترین داروها
انسولین داروی مخصوص درمان بیماری دیابت که در سال ۱۹۲۰ در کانادا ابداع شد.
پنی سیلین اولین آنتی بیوتیک جهان که در سال ۱۹۲۸ در انگلستان ابداع شد و بدون حضور آن حدود ۷۵ درصد از جمعیت کنونی جهان در اثر بیماریهای عفونی از بین می رفتند.
واکسن آبله ابداع دانشمند انگلیسی در سال ۱۸۷۶ است که به عنوان اولین واکسن جهان نیز شناخته می شود. این دارو باعث ریشه کن شدن بیماری آبله از جهان شد.
مورفین که در سال ۱۸۰۴ در آلمان تولید شده است و به عنوان یکی از قدرتمندترین مسکن ها همچنان مورد استفاده قرار می گیرد از دیگر داروهای مهم جهان به شمار می رود.
سالوارسن نیز داروی دیگری است که در سال ۱۹۰۹ در آلمان و به منظور درمان بیماری سیفلیس ابداع شده است.
آسپیرین تولید شده در سال ۱۸۵۳ توسط دانشمندان آلمانی نیز به عنوان اولین داروی جهان شناخته می شود که برای درمان بیماریهای ساده و دردهای جزئی از گذشته تاکنون به صورت رایجی استفاده شده است. در حال حاضر سالانه ۴۰ هزار تن متریک (تن هزار کیلویی) در جهان مورد استفاده قرار می گیرد.
تورازین به عنوان اولین داروی درمان اختلالات روانی که توسط فرانسوی ها در سال ۱۹۵۱ ابداع شده است، بزرگترین دستاورد درمان بیماری های روانی در جهان شناخته می شود.
قرصهای ضد بارداری تولید شده در سال ۱۹۵۷ در ایالات متحده و "اتر" اولین داروی بیهوشی جهان که در سال ۱۸۴۶ در آمریکا تولید شده است نیز از دیگر داروهای مشهور و پراستفاده در جهان به شمار می روند.
:: پرفروش ترین داروهای جهان
بخش جالب توجه دیگر این لیست به لیستی از پرفروش ترین داروهای جهان در سال ۲۰۰۶ تعلق دارد که توسط نشریه فوربس ارائه شده است. فوربس در این لیست اعلام کرده است که در سال ۲۰۰۶ در حدود ۶۰۲ بیلیون دلار دارو در سرتاسر جهان به فروش رفته است.
پرفروشترین داروی این لیست در سال ۲۰۰۹ به داروی لیپیتور داروی کنترل کلسترول خون تعلق دارد که ۱۲٫۹ بیلیون دلار فروش داشته است.
در ادامه این لیست داروی قلب "پلاویکس" با ۵٫۹ بیلیون دلار، داروی قلب "نکسیوم" با ۵٫۷ بیلیون دلار، داروی مخصوص آسم "آدویر" با ۵٫۳ بیلیون دلار، داروی کلسترول "زوکر" با ۵٫۳ بیلیون دلار، داروی فشار خون "نوروسک" با ۵ بیلیون دلار، داروهای درمان اسکیزوفرنی "زیفرکسا" و "ریسفردال" به ترتیب با ۴٫۷ و ۴ بیلیون دلار، داروی قلب "پریواسید" با ۴ بیلیون دلار و داروی ضد افسردگی "افکسور" با ۳٫۸ بیلیون دلار به پرفروشترین داروهای جهان در سال ۲۰۰۶ تبدیل شده اند.
در این لیست گرافیکی اسامی تاثیرگذارترین داروهای جدید در دنیا نیز منتشر شده است که به داروهایی مخصوص دیابت، پوکی استخوان، گرفتگی عروق، پیوند اعضا، مسکنها و دیگر عوارض فیزیکی اختصاص دارند.
منبع : سایت پزشکان بدون مرز
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:42 PM
آیا تا به حال دقت کرده اید که میزان خرید عموم جامعه به وضوح افزایش پیدا کرده است؟ این در حالی است که در بسیاری از موارد این گونه خریدها ضروری نیستند. البته این مسئله در بین جوانان، بیشتر از سایر اقشار جامعه رواج دارد.
علیرغم بحرانهای اقتصادی جهانی و تورم داخلی و مسائل و مشکلاتی که همه به آن واقف هستیم، تغییر چندانی در تعداد مشتری های فروشگاه های پوشاک، هایپرمارکت ها و … دیده نمی شود.
دلیل این عدم کاهش خرید این است که گاهی خرید و بازار رفتن به نیت خرید حالت عادت به خود می گیرد و از یک نیاز طبیعی خارج می شود و فرد را به سختی می اندازد و خود و خانواده اش را با مشکلات مالی دست به گریبان خواهد کرد. در واقع فرد تبدیل به یک shopaholic می شود.
در ادامه این مطلب روشهایی برای مقابله با میل سیری ناپذیر خرید و در واقع اعتیاد به خرید در برخی افراد جامعه وجود دارد معرفی می شود:
۱ – به وضعیت اقتصادیتان توجه کنید
برخی فکر می کنند با خرید کردن به نوعی به رونق اقتصاد کشورشان در بحبوبه بحران اقتصادی کمک می کنند. اما حقیقت این است که خرید کردن ارزش این را ندارد که خود و خانواده تان را این قدر به زحمت بیاندازید. راههای دیگر و کم هزینه تری هم برای رسیدن به این مهم هست.
هرگاه خواستید زیاد خرج کنید وضعیت اقتصادی موجود را به خودتان یادآوری کنید و سعی کنید کمی محافظه کارتر باشید.
۲ – احساسات خود را بشناسید
گاهی عصبانی هستید، گاهی هیجان زده یا شاد، گاهی هم حوصله تان سر می رود؛ اینها احساساتی هستند که افراد را وادار به افراط در خرید می کنند. قبل از خرید سعی کنید احساساتتان را بشناسید و عجولانه تصمیم نگیرید. اغلب اوقات ممکن است با در نظر گرفتن یک سقف هزینه هم بتوان از خرید لذت برد. کیف پولتان را با خود نبرید. در صورتی که چیز خاصی را برای خرید انتخاب کردید که واقعا هم به آن نیازمندید در آن صورت می توانید برگردید و پول مورد نیاز را با خودتان بردارید. خریدهای افراطی نمی توانند خلا عاطفی که در فرد به وجود می آید را جبران کنند، هر چند در همان لحظه اینگونه به نظر نمی آید.
زمانی که چنین احساساتی بر فرد مستولی می شود شخص چیزهایی می خرد که نمی خواهد یا به آن نیاز ندارد یا اصلا آنها را دوست ندارد و به زودی آنها را کنار خواهد گذاشت.
۳ – به نیازهای زیربنایی خود فکر کنید
برخی از افراد تنها به منظور پر نمودن اوقات فراغت خود به خرید می روند. گاهی نیاز در جمع بودن، افراد را به خرید وا می دارد. این هم نوعی از نیازهای زیر بنایی هر انسانی است که با تشخیص آنها می توان این نیازها را به نحو بهتری مرتفع نمود بدین ترتیب می توانید پولتان را برای مخارج مهمتری پس انداز و آگاهانه خرج کنید. مثلا اگر در کارتان شادی مطلوب را پیدا نکرده اید و در ضمیر ناخودآگاهتان می خواهید از طریق خرید این نیازتان را برطرف کنید، چرا این هزینه را صرف رفتن به کلاسهای ورزشی نکنید در حالی که به مراتب ثمربخش تر خواهد بود!
۴ – بهره گیری از آلترناتیوها (انتخابها)
زمانی که نیازهای بنیادین خود را شناختید و دلایل خرید های افراطی خود را دریافتید، زمان آن فرا می رسد که نیازهایتان را بدون کارت اعتباری حل کنید! هرگاه عصبانی شدید، سعی کنید بر خشم خود فائق آیید یا مشکل پیش آمده را حل کنید. اگر دچار استرس شده اید کمی در هوای آزاد قدم بزنید یا حتی ترتیب یک سفر کوتاه را بدهید تا آرامش خود را بازیابید. اینها همه انتخابهایی هستند که شما پیش روی خود دارید و می توانید با بکارگیری آنها عادت ولخرجی را ترک کنید. در این صورت با کنار گذاشتن “بی فکر خرید کردن” می توانید به زودی دوباره از خرید کردن واقعی لذت ببرید؛ البته این بار به روشی درست و منطقی.
۵ – با کسانی که میل به خرید زیادی دارند ارتباط برقرار کنید
طبق بررسی های آماری تعداد کسانی که میل به خرید در آنها بالاست رو به افزایش است بنابراین در طی کردن این مسیر تنها نیستید. سایتهایی مانند stoppingovershoppin g.com به منظور کمک کردن برای مقاومت در برابر ولخرجی و پیشنهاد روشهایی برای مقابله با این انگیزش ایجاد شده اند که می توانند موثر واقع شوند.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:43 PM
بسیاری از برنامه نویسان داخلی، چه در زمینه وب و چه در زمینه برنامه سیستم عامل، به صورت فردی (freelance) بسیار کار کرد ه اند. همه هم خوب می دانند که کار کردن با یک مشتری خوب، چه شادی و نشاطی را وارد پروژه می کند. وقتی به مشتری می توان اعتماد کرد، آدم تشویق می شود و تلاش بیشتری در پروژه می کند و حتی ممکن است از آن چیزی که توافق هم کرده بودند، بیشتر مایه بگذارد. روی تاریک ماجرا آن جاست که مشتریان ناجوری به پست برنامه نویس بخورند، این جاست که زندگی تجاری آن کام شیرین خود را از دست می دهد. میزان رضایت شغلی پایین می آید، کیفیت کار آدم کم می شود و در کل، ، احتمال آن که جاده فعالیت های تجاری شما، مسیر موفقیت آمیز خویش را طی کند، بسیار پایین می آید. مشتری بد، بدترین چیزی است که سراغ یک برنامه نویس مستقل می رود. قدیمی ترهای کار می گویند که باید مدنظر داشت که فرار کردن از مشتری، راه حل درستی نیست. مشتری ای که در درازمدت با آدم همکاری داشته باشد، امنیت تجاری بیشتری دارد و قطعا یافتن مشتری جدید (نه این که غیرممکن باشد) سخت تر است. بنابراین معمولا ماجرا این است که مشتریان بد برای مدتی گریبانگیر آدم می شوند و بعد ماجرا حل می شود.اما اگر با مشتری، همکاری خوبی را در کوتاه مدت نداشته باشید، در درازمدت ضرر بیشتری گریبان شما را می گیرد. یک نگاهی به فهرست زیر بیاندازید و مشتریان خود را بررسی کنید، . البته توصیه اصلی این است که تا مشتری جدید پیدا نکرده اید، مشتری قدیم را کنسل نکنیداز دست ندهید که از قدیم گفته اند لنگه کفش کهنه در بیابان غنیمت است.تا مشتری جدید پیدا نکرده اید، مشتری قدیم را کنسل نکنیداز دست ندهید که از قدیم گفته اند لنگه کفش کهنه در بیابان غنیمت است. 1- فوق منتقد: بازخورد صادقانه واقعا با ارزش است، اما برخی از مشتریان پای خود را فراتر از صداقت می گذارند و از هر چیزی که ارائه شود، یک ایرادی در می آورند و هیچ وقت راضی نمی شوند. همین دسته از مشتریان هستند که باعث می شوند رضایت از کار خود را از دست بدهید. ضمن آن که اگر مشتری دیگری خواست از طریق این مشتری، سراغ شما بیاید، با نارضایتی و غرولندهایش، قطعا سراغ شما را نخواهد گرفت. یک مشتری خوب، سوای درآمد، تبلیغاتی هم هست. 2- خسیس ها: آیا بعد از گذشت یک ماه، این شما هستید که باید هر روز به مشتری زنگ بزنید و در مورد فاکتور ماه قبل صحبت کنید؟ در عصر الکترونیک امروز، پرداخت با چند کلیک و ورود به وب سایت بانک انجام می شود، بنابراین هیچ پرداختی بیشتر از یکی دو هفته نباید طول بکشد. 3- درخواست جدید، بدون وقفه: کاملا بدیهی است که تکلیف برخی از کارها، در همان ابتدا مشخص نیست و با مرور زمان و پیشرفت پروژه، نیازها مشخص خواهد شد. اما وقتی مشتری شما بعد از هر جلسه ارائه دمو، فهرست بلندبالایی از نیازمندی ها را مطرح می کند که تاکنون دم برنیاورده بود، دردسر کار بیشتر از سود آن است. 4- نسبت درآمد به کار اندک: خیلی وقت ها ممکن است که کاری را با درآمد اندک انجام دهیم و مطمئنا همه برنامه نویسان به این شرایط رسیده اند. اما قبل از انجام کار اطمینان حاصل کنید که برای یک پروژه یک میلیون تومانی، قرار نیست 8 نفر همزمان برای 3 ماه کار کنند. اگر می بینید که واقعا چیزی برای تان صرف نمی کند، به مشتری تان بگویید.5- ارتباط ناکافی: به شخصه آدم پرحرفی نیستم، بنابراین اگر مشتری در مدتی کوتاه نیازهایش را به طور کامل بیان کند، بهترین مشتری ممکن است. سعی کنید از مشتری هایی که قادر به بیان نیازهای خود نیستند، اما از طرفی شما را محکوم به متوجه نشدن می کنند خودداری کنید، در غیراین صورت مجبورید ساعت های پرارزش را جلسه پشت جلسه بگذارید تا از مساله ای که قرار بود طی پانزده 15 دقیقه روشن شود، پرده برداری کنید. این مشتری ها معمولا بازخورد خوبی از پروژه نمی دهند و حتی ممکن است عملیات تست بتا و آلفای پروژه شما را تا دوبرابر 2برابر زمان توسعه نرم افزار کش بدهند. 6- غیر پیگیر: انجام کارهایی که به صورت برون سپاری انجام می شود، یک جاده دو 2 طرفه است. پیمانکار/برنامه نویس استخدام شده است تا کاری را انجام دهد. اما بیشتر مواقع، برخی از امور را خود مشتری باید انجام دهد تا کار به اتمام برسد. تهیه محتوا، وقت گذاشتن برای تست برنامه و یا دادن پیشنهاد و بازخورد صادقانه و یا پیگیری باانرژی پروژه. در غیراین صورت پیمانکار به سرعت از پیشبرد پروژه ناامید می شود. مشتری ای که قول می دهد کاری را انجام دهد اما آنقدر سرش شلوغ است یا فراموش می کند که آن را انجام بدهد، فقط سردرد و ضرر مالی برای پیمانکار به همراه دارد. اگر دیدید مشتری تان گاهی اوقات ایمیل هایتان را هم جواب نمی دهد، وقت آن است که به سراغ مشتری دیگری بروید. 7- بی نظمی: همه ما می توانیم بی نظم باشیم، بی نظمی ایرادی ندارد. اما گاهی اوقات بی نظمی مشتری برای برنامه نویس مشکل به وجود می آورد. یکی از مشتریان، درست روزهای آخر تحویل پروژه، فایل های خام پروژه را ارسال می کرد و اصرار داشت که در فورس ماژورشلوغی و عجله کاری، برای چند روز آینده قرار دارد. آن کار را می شد طی یک هفته به سادگی و با کیفیت انجام داد، موضوع آنجا مشکل ساز می شود که این روند دائم ادامه داشته باشد و حتی اگر سر موقع هم درخواست محتوای خام را ارسال کنید، باز هم پاسخ به موقع دریافت نکنید. هیچ وقت نگذارید که بی نظمی مشتری شما را هم آشفته کند. 8- پراشتباه بودن: هر کسی اشتباه می کند، این یک حقیقت مسلم است. اما وقتی مشتری از نرم افزاری که شما نوشته اید و یا وب سایتی که طراحی کرده اید، به درستی استفاده نمی کند و آن را بد نشان می دهد، علاوه بر این که خودش از این موضوع ضرر می بیند، در درازمدت کار شما را کم ارزش و حتی بد نشان می دهد. یادتان باشد که علاوه بر درآمد، شهرت یک برنامه نویس هم مهم است 9- شوخی و شخصی کردن کار: متاسفانه، بسیاری از ما عادت داریم سریع رابطه بین پیمانکار و مشتری را به رابطه دوستی غیرحرفه ای بدل کنیم. اما باید بدانیم که نخستین چیزی که مشتری و ما را در کنار هم نگاه داشته است، کار است. نباید بگذارید اتفاقی بیافتد که مشتری پشت سر شما حرف بزند، یا طوری رفتار کنید که در مورد اعضای داخلی شرکت از مشتری تان چغلی بشنوید. رفتار دوستانه، کار خوبی است، اما غیبت کردن و چیزهایی از این دست کاملا غیرحرفه ای است و باید تا آنجا که می توانید از این مسایل دوری کنید، وگرنه به زودی همین ها گریبان شما را خواهد گرفت. 10- احساساتی و نامتعادل بودن: همانند مورد قبلی است. بیایید صادق باشیم: همه ما گاهی اوقات احساسی تصمیم می گیریم. انسان هستیم و احساسات بخشی از زندگی است. اما در رابطه میان مشتری و برنامه نویس، احساسات نمی تواند نقشی در کار داشته باشد. اگر مشتری تان احساساتی است (عصبی، خشمگین، افسرده و ... است) و این احساسش در کار شما تاثیر می گذارد، موقعیت خوبی برای شما به وجود نیامده است.
برگرفته از کلیکتنظیم برای تبیان: فاطمه مجدآبادی
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:45 PM
تورم (به انگلیسی: Inflation) از نظر علم اقتصاد اشاره به افزایش سطح عمومی تولید پول، در آمدهای پولی و یا قیمتها میباشد. تورم عموماً به معنی افزایش غیرمتناسب سطح عمومی قیمتها در نظر گرفته میشود.
نرخ تورم در نقاط مختلف دنیا در سال ۲۰۰۷ میلادی.
نرخ تورم برابر است با تغییر در یک شاخص قیمت که معمولا شاخص قیمت مصرف کنندهاست.
تورم يکي از پديدههاي قديمي و شايد يکي از معضلات اساسي جوامع بشري از ديرباز تا کنون بوده است. از اينرو است که بسياري از صاحب نظران اقتصادي تورم و روند فزاينده قيمتها را بلاي قرن حاضر در اقتصاد ميدانند. نکته بسيار مهم در مورد تورم و قيمتها، نحوه شکل گيري آن و درواقع مشخصه اصلي تورم ميباشد. در گذشته مفاهيم مربوط به تورم و تئوريهاي آن با تئوريهاي حال حاضر و دهههاي اخير متفاوت بوده و اين بدليل تفاوت در ساختار تورم و عوامل موثر بر آن ميباشد. رکورد تورمي يکي از معضلات اساسي کشورهاي در حال توسعه و کمتر توسعه يافته در دنياي امروز ميباشد که با تئوريهاي پيشين قابل توجيه نيست. علاوه بر آثار اقتصادي تورم بر ساختار اقتصاد و متغيرهاي کلان اقتصادي، تورم در عصر حاضر ابعاد اجتماعي و سياسي گستردهاي نيز پيدا کرده است. دليل اين مسئله ارتباط تنگاتنگ تورم با زندگي افراد جامعه ميباشد. علاوه بر آن ثبات سياسي و اقتصادي يک کشور را از طريق شاخصهاي متفاوتي سنجش ميکنند که تورم يکي از آن¬ها ميباشد. شعار بسياري از کانديداهاي رياست جمهوري در کشورهاي در حال توسعه کنترل و پايين آوردن روند قيمتها ميباشد. از اين رو تورم يکي از پيچيدهترين، مهمترين و حساسترين مقولات اقتصادي و اجتماعي عصر حاضر ماست و بررسي و تحليل آن ميتواند نقش بسزايي را در تحليل و تبيين مسايل اقتصادي داشته باشد. از اين رو تئوريها و نظريات مختلفي توسط دانشمندان اقتصاد در جهت تحليل آن مطرح شده است. تورم شايد براي نخستين بار در اقتصاد، در قرن نوزدهم متداول گرديد. در آن زمان بدليل جنگ و هزينههاي بالاي آن، چاپ اسکناس بشدت رواج داشت و واژة تورم درواقع به مفهوم انتشار بيش از حد اسکناس براي تأمين هزينههاي جنگي متداول گرديد. البته قبل از آن نيز مفهوم ديگري از تورم وجود داشته که جهت نشان دادن افزايش حجم اسکناسهاي غير قابل تبديل به طلا بکار برده ميشد. اين مفهوم شايد ارتباط زيادي با افزايش قيمتها نداشت. زيرا در آن زمان به نسبت وجود طلا در سيستم اقتصادي و محدوديتهاي که براي انتشار اسکناس مقدور گرديده بود، قيمتها در اکثر کشورها از ثبات نسبي برخوردار بود. پس از جنگ جهاني اول و بحران 1930، اکثريت کشورهاي اروپايي سيستم رايج طلا در مقابل پول را رد کرده و دست دولتها جهت انتشار پول و ساير وسايل پرداخت باز گرديد. نتيجه اين عمل گسترش بيش از حد حجم پول در جامعه بود. بدنبال اين مسئله تورم فزآيندهاي کشورهاي اروپايي را فرا گرفت. از اين رو در اين دوران اقتصاددانان اعتقاد داشتند که عامل اصلي تورم پول و حجم بيش از حد پول ميباشد. البته پس از آن مطالعات و تحقيقات گسترده نشان داد که تنها عامل تورم پول نبوده و عوامل ديگري نيز بر ساختار قيمتها در يک کشور اثر خواهند داشت. تعريفي که توسط اکثر اقتصاددانان در مورد تورم شده آن است که تورم روند فزآينده و نامنظم قيمتها در اقتصاد ميباشد. هر چند که طبق تئوريهاي مختلف تعاريف متفاوتي از تورم صورت ميگيرد، اما تمامي آن¬ها به روند فزآينده و نامنظم قيمتها اشاره دارند. بطور مثال انستيتوي ملي آمار و بررسيهاي اقتصادي فرانسه تورم را به عنوان عدم انطباق با دوام در تقاضاي کل و عرضه کل تعريف نمودهاند. لرد کينز که تعريف نسبتاً کامل تري را در اين زمينه به صورت زير مطرح نموده است:
" تورم ناشي از فزوني تقاضاي قطعي در وضع اشتغال کامل ميباشد".
در پارهاي ديگر از کتب تورم را به سير تراکمي افزايش قيمتها و برگشت ناپذيري آن تعريف نمودهاند. اميل ژام تورم را به صورت تعريف ميکند: " تورم عبارت است از زيادي جريان تقاضاي کالاها نسبت به امکانات عرضه. در صورتيکه اين زيادي به طوري موجب پيدايش جريان افزايش غير قابل بازگشت قيمتها شود که جريان مذبور به خودي خود ادامه يابد و منتهي به کم شدن تدريجي موجودي ارزي کشور گردد ". و صاحب نظران ديگري همچون ريمون بار، ژان مارشال و گونار ميردال و... تورم را افزايش زياد و مدام قيمتها تعريف نمودهاند. در مجموع تورم ناشي از وضعيتي است که سطح عمومي قيمتها به طور بي رويه و يا بيتناسب وبه طور مداوم به مرور زمان افزايش مييابد. در يک تعريف ديگر از تورم با نام تورم پولي، برخي تورم پولي را افزايش شديد، نامناسب و غالباً غير قابل بازگشت قيمتها که جنبة عمومي و حالت خود افزا و روز افزون دارد، تعريف ميکنند. اين افزايش ممکن است از افزايش حجم پول و اعتبار، يا عوامل ديگر همچون افزايش نامتناسب هزينههاي توليد، بالا رفتن قيمتها در خارج از کشور و يا عواملي همچون بروز سيل و خشکسالي باشد. در تعريف تورم چند نکته حايز اهميت بوده و بايد مورد توجه قرار گيرد: نکته اول به ماهيت بي رويه و يا بي تناسب افزايش قيمتها مربوط ميشود. در اقتصادي که افزايش نسبي قيمتها با رشد متوسط بهرهوري نيروي کار برابر باشد و دستمزد پولي نيز به همان نسبت افزايش يابد، به گونهاي که نرخ دستمزد واقعي در شرط تعادل کارفرما به صورت معادله ثابت باقي بماند، با اينکه قيمتها ترقي يافته است ولي تورم به وجود نميآيد، در اينصورت افزايش سطح عمومي قيمتها متناسب تلقي ميشود:
در اين وضعيت تورم به مفهوم واقعي خود به وجود نميآيد. اين مبنايي براي سياستهاي درآمدي يا سياستهاي کنترل دستمزد است. به اين شکل که اگر رشد دستمزدها با رشد بهرهوري در اقتصاد يکسان باشد تورم به وجود نخواهد آمد. بنابراين بهتر آن است، دولت متوسط رشد بهرهوري و رشد دستمزدها را در اقتصاد يکسان نمايد تا رشد قيمت به صورت بيتناسب در اقتصاد پديدار نگردد. بنابراين به افزايش عادي قيمتها پس از يک دوره تنزل اقتصادي تورم گفته نميشود. پس هرگاه افزايش نسبي قيمتها بيشتر از افزايش متوسط بهرهوري يا محصول نهايي کار و افزايش درصدي نرخ دستمزد پولي ناشي از آن باشد، تورم به وجود ميآيد. نکته دوّم در تعريف تحليلي تورم، عنصر زمان و تداوم افزايش سطح عمومي قيمتها است، بدين معنا و مفهوم که قيمتها بايد به صورت مداوم در طي زمان افزايش داشته باشد. اگر قيمتها در يک دوره خاص افزايش يابند و سپس اين روند صعودي قطع شود به اين فرآيند تورم اطلاق نميشود، چرا که افزايش صعودي در قيمتها بايد تداوم داشته باشد.
- تورم و ارتباط آن با پول در اقتصاد در تعريفي که از تورم ارايه شد ديديم که تورم عبارتست از افزايش مستمر و همهگير قيمتها و يا به عبارت ديگر تورم را کاهش ارزش مستمر پول تعريف کرديم. تورم به عنوان کاهش ارزش پول به خاطر نقشي که در هماهنگ نمودن فعاليتهاي اقتصادي ايفا ميکند، بر سطح رفاه همه افراد تأثير ميگذارد. اساساً چهار وظيفه براي پول ميتوان برشمرد:
1) وظيفة مبادله بودن، 2) واحد سنجش ارزش، 3) ذخيرة ارزشهاي اقتصادي، 4) معيار پرداختهاي تأخيري.
تورم و نوسان قيمتها به صورت قابل توجهي ايفاي اين وظايف را تحت تأثير خويش قرار ميدهد، زيرا کاهش ارزش پول، مطلوب بودن آنرا به عنوان ذخيره ارزش کاهش ميدهد. تورم شديد وسيله مبادله بودن پول را نا کارآمد ساخته و اين خود ملاک سنجش ارزش بودن را تحت تأثير خود قرار ميدهد، اين امر همين طور در خصوص معيار بودن پول در پرداختهاي تأخيري نيز صادق است. به طور کلي در حالت تورم شتابان و مداوم، نگهداري پول به عنوان تجلي ارزش اقتصادي موجب تحميل زيان به نگهدارنده ميشود. لذا پول کارآيي خود را در ايفاي نقش ذخيره ارزش بودن تا حدودي از دست ميدهد. بنابراين پول تنها براي دورههاي بسيار کوتاهمدت معيار سنجش ارزش کالاها قرار ميگيرد. تورم همچنين وسيله مبادله بودن پول را تحت تأثير قرار ميدهد، زيرا در شرايط تورمي حاد نگهداري پول به عنوان معيار پرداختهاي تأخيري در شرايط تورمي با مشکل روبرو شده و نميتوان با در نظر گرفتن بازدهيهاي معمول داراييها، مقدار پرداختهاي تأخيري را مشخص نمود چرا که محاسبه ارزش پولي حال بسيار پيچيده ميشود.
نقش پول در اقتصاد از دير باز در مورد نحوة ورود پول به شريانهاي اقتصادي ديدگاههاي متفاوتي وجود داشته است. عدهاي پول را متغييري فعال دانسته و بنابراين قبض و بسط آن و کنترل را امري شدني و آسان پنداشته، گروهي ديگر پول را منفعل دانستهاند و معتقدند که شرايط خاص اقتصادي پول را بصورت منفعل به دنبال خويش ميکشاند. لذا براي تنظيم و کنترلهاي پولي بايد بر زمينهها، شرايط و يا سازوکارهاي اقتصادي که موجب گستردگي و يا محدوديتهاي پولي ميشوند تأثير گذاشت. کينز از جمله کساني است که پول را فعال دانسته و معتقد است که با بروز نااطميناني نسبت به فروش و تقاضاي آينده، گويي اقتصاد در معرض بيثباتي اساسي قرار ميگيرد. لذا تنظيم و تحريک تقاضا نقش تثبيتي قابل ملاحظهاي ايفا ميکند. فريدمن به وجود نيروهاي خود اصلاح در اقتصاد اعتقاد داشته و بر همين اساس اقتصاد را ذاتاً پايدار معرفي ميکند، به همين دليل دخالت دولت را موجب نوسان بيشتر متغيرها از يک وضعيت يکنواخت تعادليشان ميداند. لذا معتقد است که رشد عرضه پول در بلندمدت تنها در رشد قيمتها منعکس شده و بر متغيرهاي حقيقي اثري ندارد، بنابراين اعمال سياست پولي فعال را موجب بيثباتي در فعاليتهاي اقتصادي دانسته، و اعتقاد به يک قانون ثابت پولي دارد. مکتب چرخههاي حقيقي نيز که از نگرش کلاسيکهاي جديد منبعث شده است اعتقاد دارد كه چرخههاي تجاري در کشورهاي پيشرفته از پاسخ جانشيني قوي نيروي کار نسبت به شوکهاي طرف عرضه به وجود ميآيد. شوکهاي طرف عرضه را هم عمدتاً به شوکهاي تکنولوژيکي و بهرهوري تبعيد مينمايد. در نتيجه به پول به خاطر درونزا بودن و در معرض عليت معکوس قرار داشتن چندان اهميتي نميدهد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:46 PM
در نظریه احتمالات و آمار واریانس یا پراش نوعی سنجش پراکندگی است.
مقدار واریانس با میانگینگیری از مربع فاصله مقدار محتمل و یا مشاهده شده با مقدار مورد انتظار محاسبه میشود. در مقایسه با میانگین میتوان گفت که میانگین مکان توزیع را نشان میدهد، در حالی که واریانس مقیاسی است که نشان میدهد که دادهها حول میانگین چگونه پخش شدهاند. واریانس کمتر بدین معنا است که انتظار میرود که اگر نمونهای از توزیع مزبور انتخاب شود مقدار آن به میانگین نزدیک باشد. یکای واریانس مربع یکای کمیت اولیه میباشد. ریشه دوم واریانس که انحراف معیار نامیده میشود دارای واحدی یکسان با متغیر اولیه است.
اگر ، امید ریاضی (میانگین) متغیر تصادفی X باشد، آنگاه واریانس X برابر خواهد بود با:
tFfVsgKCBYIC0gXG11ICkgXiAyIF1cLA==
Bwcm94IFxsZWZ0KGYnKFxvcGVyYXRvcm5hbWV7RX1cbGVmdFtY XHJpZ2h0XSlccmlnaHQpXjJcb3BlcmF0b3JuYW1le1Zhcn1cbG VmdFtYXHJpZ2h0XQ==
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:46 PM
اوراق قرضه در اصطلاح علم اقتصاد، از اوراق بهادار است، و آن سندی است که طبق آن صادر کننده به خریدار بدهکار میشود. این سند دارای سررسید است و مبلغ آن در زمان سررسید به وسیلهٔ صادرکننده پرداخت میشود. این اوراق دارای کوپن بهره هستند و بهرهٔ آنها در فواصل زمانی معیّنی توسط بانک که نمایندگی صدور اوراق را دارد، پرداخت میشود. از نظر سررسید، اوراق قرضه به سه دستهٔ کوتاه مدّت، میان مدّت و بلندمدّت تقسیم میشوند. سررسید اوراق کوتاه مدّت بین یک تا پنج سال، سررسید اوراق میان مدّت بین پنج تا ده سال و سررسید اوراق بلند مدّت معمولاً بیش از ده سال است.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:48 PM
ریسک اعتباری ریسکی است که از نکول/قصور طرف قرارداد، یا در حالتی کلیتر ریسکی است که از «اتفاقی اعتباری» به وجود میآید. به طور تاریخی این ریسک معمولاً در مورد اوراق قرضه واقع میشد، بدین صورت که قرضدهندهها از بازپرداخت وامی که به قرضگیرنده داده بودند، نگران بودند. به همین خاطر گاهی اوقات ریسک اعتباری را 'ریسک نکول' هم گویند.
ریسک اعتباری از این واقعیت ریشه میگیرد که طرف قرارداد، نتواند یا نخواهد تعهدات قرارداد را انجام دهد. تأثیر این ریسک با هزینه جایگزینی وجه نقد ناشی از نُکول طرف قرارداد سنجیده میشود.
ضررهای ناشی از ریسک اعتباری ممکن است قبل از وقوع نکول واقعی طرف قرارداد رخ دهند. به طور کلیتر ریسک اعتباری را میتوان به عنوان ضرر محتمل که در اثر یک رخداد اعتباری اتفاق میافتد، بیان کرد. رخداد اعتباری زمانی واقعی شود که توانایی طرف قرارداد در تکمیل تعهداتش تغییر کند. ریسک اعتباری یکی از مهمترین عوامل تولید ریسک در بانکها و شرکتهای مالی است. این ریسک از این جهت ناشی ميشود که دریافتکنندگان تسهیلات توانایی بازپرداخت اقساط بدهی خود را به بانک نداشته باشند.
در اندازهگیری ریسک اعتباری، ریسک مشخصهای را باید اندازه گرفت که تعبیرهای مختلفی از آن میشود کرد: ریسک نکول، ریسک کاهش رتبه، ریسک نرخ بهره، ریسک تفاوت نرخ بهره.
1. اندازهگیری ریسک اعتباری
برای اندازهگیری ریسک اعتباری باید به این موارد توجه کرد:
احتمال نُکول: احتمال این است که طرف قرارداد در مدت تعیینشده در قرارداد، به تمام یا بخشی از تعهداتاش، خواسته یا ناخواسته عمل نکند.
میزان تعهد اعتباری: نشان میدهد که در زمان نکول، چه مقدار از تعهدات متأثر از نکول قرار میگیرد.
نرخ بازیافت: در صورت نکول، چه سهمی از تعهدات ممکن است از راههای مختلف مثل وثیقه و ... بازگردد.
بحثی مهم دیگری که در اندازهگیری ریسک اعتباری مطرح میشود، رتبهبندی اعتباری شرکتهاست.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:49 PM
ریسک قانونی زمانی مطرح میشود که یک معامله از نظر قانونی قابل انجام نباشد. ریسک قانونی در کل با ریسک اعتباری مرتبط است زیرا طرفین معامله در صورت زیان در یک معامله به دنبال بستر قانونی برای زیر سؤال بردن اعتبار معامله میگردند.
این ریسک میتواند به صورت شکایت سهامداران علیه شرکتی که ضررده باشد ظاهر شود. ریسکهای قانونی از طریق سیاستهایی که قسمت حقوقی مؤسسه با مشاوره مدیر ریسک و مدیریت سطح بالا اعمال میکند کنترل میشود. مؤسسات باید مطمئن باشند قراردادها با طرفین قابلیت اجرا دارد. با این حال وقتی پای زیانهای بزرگ در میان باشد کشمکشهای هزینهبر به وجود میآید زیرا منافع زیادی درگیر است.
ریسک قانونی که 'ریسک حقوقی' نیز نامیده میشود، یکی از ریسکهای اثر گذار بر فعالیت شرکتها است. دو عامل مهم در ميزان ریسک حقوقی تأثیرگذار هستند. عامل اول ایجاد کننده ریسک حقوقی، نوع و ساختار قوانین، روند قانونگذاری، و همچنین تغییرات قوانین ميباشد. عامل دوم ایجاد کننده ریسک حقوقی، روابط حقوقی بین بانک و اشخاص حقیقی و حقوقی مرتبط با بانک ميباشد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:51 PM
ریسک عملیاتی عموماً ناشی از اشتباهات انسانی یا اتفاقات و خطای تکنیکی تعریف میشود. این ریسک شامل تقلب (موقعیتی که معاملهگرها اطلاعات غلط میدهند)، اشتباهات مدیریتی و کاستی کنترل میشود. خطای تکنیکی ممکن است ناشی از نقص در اطلاعات، پردازش معاملات، سیستمهای جابهجایی یا به طور کلی هر مشکل دیگری در سطح سازمان روی میدهد، باشد.
ریسکهای عملیاتی ممکن است منجر به ریسکهای اعتباری و بازار شوند. به عنوان مثال یک اشتباه عملیاتی در معامله تجاری مانند عدم انجام جابهجایی ممکن است ریسک بازار یا ریسک اعتباری ایجاد کند، زیرا هزینه آن به تغییرات قیمت بازار وابسته است.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:52 PM
ریسک نقدینگی دارای دو گونهٔ «ریسک نقدینگی دارایی» و «ریسک نقدینگی تأمین مالی» میباشد.
1. ریسک نقدینگی دارایی
ریسک نقدینگی دارایی، که با نام 'ریسک نقدینگی بازارـمحصول' هم شناخته میشود، زمانی ظاهر میشود که معامله با قیمت پیشبینیشده قابل انجام نباشد (به دلیل تغییر وضعیت نسبت به زمان معامله عادی) این ریسک در بین گونههای داراییها و در زمان وابسته به شرایط بازار تغییر میکند. بعضی داراییها مانند ارزهای اصلی یا اوراق قرضه، بازارهای عمیقی دارند و در اغلب مواقع به راحتی با نوسان کمی در قیمت، نقد میشوند اما این امر در مورد همه داراییها صادق نیست.
در مورد بانکها، ریسک نقدینگی به دلیل کمبود و عدم اطمينان در ميزان نقدینگی بانک ایجاد ميشود. حالت دیگری که باعث افزایش ریسک نقدینگی ميشود این است که بازارهایی که منابع بانک در آنها قرار دارد دچار کمبود نقدینگی شوند. ریسک نقدینگی با سایر ریسکهای مالی مختلط است و به همين دلیل سنجش و کنترل آن با دشواری روبرو است.
2. ریسک نقدینگی تأمین مالی
ریسک نقدینگی تأمین مالی، که ریسک جریان وجه نقد هم نامیده میشود، به عدم توانایی در پرداخت تعهدات برمیگردد. این موضوع مخصوصاً برای پرتفوهایی که متوازن شدهاند و متعهد به پرداخت حاشیه سود به طلبکاران هستنند معضل مهمی است. در واقع اگر ذخیره وجه نقد کافی نباشد، ممکن است در شرایط سقوط ارزش بازار نیاز به پرداخت وجه نقد وجود داشته باشد که منجر به نقد کردن اجباری پرتفو در قیمت پایین میشود. این چرخه ضررها که با حاشیه سود تعهدشده شدیدتر میشود، گاهی به مارپیچ مرگ تعبیر میشود.
ریسک تأمین مالی با برنامهریزی مناسب جریان وجه نقد کنترل میشود. محدود کردن شکاف جریان وجه نقد، متنوع کردن و در نظر گرفتن منابع مالی جدیدی برای پر کردن کسری نقدینگی نقش مهمی در کنترل ریسک نقدینگی دارند.
3. مدیریت نقدینگی
مدیریت نقدینگی یکی از بزرگترین چالشهایی است که سیستم بانکداری با آن روبرو است. دلیل اصلی این چالش این است که بیشتر منابع بانکها از محل سپردههای کوتاهمدت تامين مالی ميشود. علاوه بر این تسهیلات اعطایی بانکها صرف سرمایهگذاری در داراییهایی ميشود که درجه نقدشوندگی نسبتاً پایینی دارند.
وظیفه اصلی بانک ایجاد توازن بین تعهدات کوتاهمدت مالی و سرمایهگذاریهای بلند مدت است. نگهداری مقادیر ناکافی نقدینگی بانک را با خطر عدم توانایی در ایفای تعهدات و در نتیجه ورشکستگی قرار ميدهد. نگهداری مقادیر فراوان نقدینگی، نوع خاصی از تخصیص ناکارآمد منابع است که باعث کاهش نرخ سوددهی بانک به سپردههای مردم و در نتیجه از دست دادن بازار ميشود.
مدیریت نقدینگی به معنی توانایی بانک برای ایفای تعهدات مالی خود در طول زمان است. مدیریت نقدینگی در سطوح مختلفی صورت ميگیرد. اولین نوع مدیریت نقدینگی به صورت روزانه صورت پذیرفته و به صورت متناوب نقدینگی مورد نیاز در روزهای آتی پیشبینی ميشود. دومين نوع مدیریت نقدینگی که مبتنی بر مدیریت جریان نقدینگی است، نقدینگی مورد نیاز را برای فواصل طولانیتر شش ماهه تا دو ساله پیشبینی ميکند. سومين نوع مدیریت نقدینگی به بررسی نقدینگی مورد نیاز بانک در شرایط بحرانی ميپردازد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:53 PM
نقدینگی، مجموع پول و شبهپول است.
1. تورم با افزایش نقدینگی
چون میزان کالا و خدمات در جامعه محدود است، پس باید میزان نقدینگی به اندازهای باشد که با کالا و خدمات برابری کند. اگر میزان نقدینگی بسیار افزایش یابد، کالا و خدمات در جامعه کم شده و قیمتها(بهاها) افزایش مییابد(تورم).
بنابراین کنترل نقدینگی از مهمترین اهداف کشورها میباشد و سیاستهای گوناگونی را بدین منظور میگذارند. برای نمونه افزایش فرآوری و تولید درونمرزی، که با گردآوری کالای کافی و بسنده، از تورم جلوگیری میکند.
2. مدیریت نقدینگی
مدیریت نقدینگی یکی از بزرگترین چالشهایی است که سیستم بانکداری با آن روبرو است. دلیل اصلی این چالش این است که بیشتر منابع بانکها از محل سپردههای کوتاهمدت تامین مالی میشود. علاوه بر این تسهیلات اعطایی بانکها صرف سرمایهگذاری در داراییهایی میشود که درجه نقدشوندگی نسبتاً پایینی دارند.
وظیفه اصلی بانک ایجاد توازن بین تعهدات کوتاهمدت مالی و سرمایهگذاریهای بلند مدت است. نگهداری مقادیر ناکافی نقدینگی بانک را با خطر عدم توانایی در ایفای تعهدات و در نتیجه ورشکستگی قرار میدهد. نگهداری مقادیر فراوان نقدینگی، نوع خاصی از تخصیص ناکارآمد منابع است که باعث کاهش نرخ سوددهی بانک به سپردههای مردم و در نتیجه از دست دادن بازار میشود.
مدیریت نقدینگی به معنی توانایی بانک برای ایفای تعهدات مالی خود در طول زمان است. مدیریت نقدینگی در سطوح مختلفی صورت میگیرد. اولین نوع مدیریت نقدینگی به صورت روزانه صورت پذیرفته و به صورت متناوب نقدینگی مورد نیاز در روزهای آتی پیشبینی میشود. دومین نوع مدیریت نقدینگی که مبتنی بر مدیریت جریان نقدینگی است، نقدینگی مورد نیاز را برای فواصل طولانیتر شش ماهه تا دو ساله پیشبینی میکند. سومین نوع مدیریت نقدینگی به بررسی نقدینگی مورد نیاز بانک در شرایط بحرانی میپردازد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:54 PM
کسری بودجه هنگامی رخ میدهد که دولت (و یا هر نهاد دیگری) بیش از درآمد خود پول خرج کند. در برابر کسری بودجه، مازاد بودجه وجود دارد. به کسری بودجه انباشته شده طی چند سال بدهی دولت گفته میشود. تامین کسری بودجه معمولا از طریق استقراض داخلی و یا خارجی انجام میشود.
1. دلایل رخ دادن کسری بودجه
عدم کنترل و ساماندهی صحیح هزینهها و درامدهایی دولت منجر به ایجاد کسری بودجه میشود. برای محاسبه میزان کسری بودجه در اقتصاد ایران، اختلا ف بین درآمدها و پرداختهای دولت اندازه گیری میشود. درآمد حاصل از صادرات نفت و گاز، مالیاتها، فروش ارز، انحصارها و مالکیت دولت، فروش کالاها و خدمات، بهره دریافتی بابت وامهای پرداختی دولت به خارج و غیره جزء درامدهای دولت محسوب میشود.
2. راههای تامین کسری بودجه
2. 1. استقراض از نظام بانكی
تامین كسری بودجه از طریق استقراض از نظام بانكی به معنای افزایش نقدینگی و به دنبال آن افزایش نرخ تورم خواهد بود. در ایران عمده ترین راه تامین کسری بودجه، استقراض از نظام بانکی است.
2. 2. انتشار اوراق بهادار
روی آوردن دولت به چاپ و انتشار اوراق بهادار (استقراض داخلی) به معنای افزایش تقاضای دولت برای اعتبارات است كه اولین تأثیر آن در بازار پولی، افزایش نرخ بهره و به دنبال آن كاهش سرمایه گذاری بخش خصوصی است.
2. 3. استقراض از خارج از کشور
تامین كسری بودجه از طریق منابع خارجی میتواند منجر به كسری در حساب جاری شود.
3. کسری بودجه و تورم
آمار و ارقام نشان میدهد که ارتباط بین كسری بودجه و تورم برای همه كشورها یكسان نیست. برای مثال كشورهایی مانند فنلاند، فرانسه، ایتالیا و یا انگلستان با وجودی كه كسری بودجه بالایی دارند، دارای نرخ تورم بسیار پایین هستند. برعکس، در کشورهایی مثل شیلی و مكزیك در برخی سالها مازاد بودجه داشتهاند، ولی نرخ تورم دو رقمی را تجربه كردهاند. در كنار این كشورها باید به كشورهایی مانند رومانی و تركیه اشاره كرد كه با وجود كسری بودجه با تورمهای بالایی نیز مواجه بودهاند.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:57 PM
منظور این است که درآمد حاصل از تولید چگونه میان عوامل تولید تقسیم میگردد یا هر یک از بخشهای اقتصادی چه میزان سهم میبرند.توزیع نابرابر عوامل تولید طبعا باعث توزیع نامناسب درآمد نیز خواهد شد.بنابر این باید قبل از تولید به منظور عادلانه کردن توزیع درآمد عوامل تولید به صورت عادلانه و برابر میان افراد و بنگاهای اقتصادی مختلف توزیع گردد.روشهای مختلفی برای اندازه گیری میزان توزیع درآمد موجود است که از آنجمله:
۱- توزیع درآمد برحسب ابعاد.
۲- توزیع درآمد مبتنی برعوامل تولید .
۳- توزیع مقداری درآمد.
۴- توزیع درآمد از طریق منحنی لورنز.
۵- ضرایب جینی و مقیاسهای نابرابری درآمد.
بنابر برخی از نظریات اقتصادی توزیع نابرابر درآمد یکی از شروط اصلی رشد اقتصادی میباشد و دلیلشان هم این است که نیازهای قشر پایین اجتماع اشباع شدنی نیست و چنانچه توزیع درآمد برابر باشد قشرهای پایین تمامی درآمد خود را صرف خرید کالا میکنند در صورتی که قشرهای بالا نیازهای اولیه خود را برطرف نموده و مازاد درآمدشان را پس انداز مینمایند.چنانچه توزیع درآمد نابرابر باشد رشد اقتصادی تسریع میگردد.اما مخالفان این نظریه میگویند که اولال؛ تجربه در کشورهای توسعه نیافته نشان دادهاست که ثروتمندان این جوامع اضافه درآمد خود را بجای پس انداز نمودن صرف خرید کالاهای تجملاتی و لوکس میکنند.دوم؛ درآمد کم فقرا باعث ضعف جسمانی و کاهش بهره وری کاری ایشان میگردد و این خود باعث کاهش میزان تولید و در نتیجه کاهش درآمد ملی میشود.سوم ؛افزایش درآمد فقرا باعث افزایش تقاضا برای کالاهای ضروری ساخت داخل میگردد که این امر به نوبه خود باعث افزایش اشتغال و تولید میگردد.چهارم؛ توزیع برابر درآمد باعث افزایش انگیزههای روانی افراد برای مشارکت در توسعه اقتصادی میشود و دولت میتواند از چهار راه برای توزیع مناسب درآمد اقدام کند:
۱- تغییر توزیع درآمد مبتنی بر عوامل تولید که از طریق تغییر قیمتهای نسبی عوامل تولید ایجاد میشود.
۲- تعدیل توزیع مقداری درآمد از طریق توزیع مجدد داراییها.
۳- کاهش توزیع مقداری درآمد در سطوح بالا که از طریق وضع مالیاتهای تصاعدی بردرآمد و ثروت بدست میآید.
۴- افزایش توزیع مقداری درآمد در سطوح پایین اجتماع از طریق پرداختهای انتقالی به صورت مستقیم و یا تامین کالاهای ضروری و خدمات اساسی.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 01:58 PM
برابری قدرت خرید (به انگلیسی: Purchasing power parity) نوعی شاخص اقتصادیست.
برای محاسبه درآمد سرانه دو فرمول وجود دارد. روشی که سازمانهای بین المللی آمار خود را براساس آن محاسبه میکنند روش برابری قدرت خرید است.
روش دوم برای محاسبه درآمد سرانه: تولید ناخالص ملی کشور را بر جمعیت تقسیم کرده عدد به دست آمده درآمد سرانه کشور است.
هر دوی این آمارها قابل اتکاء هستند اما مفاهیم آنها قدری متفاوت است، معنی آمار براساس قدرت خرید این است که: چه مقدار درآمد به قیمت ایران قدرت خریدی به اندازه همان مقدار در دیگر کشورها دارد و در واقع هم همه کشورها قدرت درآمد را با قدرت خرید مقایسه میکنند. سازمان ملل، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هر دو آمار را با هم ارائه میدهند.
سازمان ملل، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هر دو آمار را با هم ارائه میدهند که بر اساس این آمارها در بین کشورهای دنیا، در حال حاضر ایران از لحاظ قدرت برابری خرید، بیستمین کشور در دنیا است.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 02:00 PM
تولید یا فرآوری، از اصطلاحات علم اقتصاد، به معنی تهیه کالا و خدمات مورد نیاز با استفاده از منابع و امکانات موجود است. فعالیّت تولیدی سلسله اقداماتی است که برای تبدیل منابع به کالاهای مورد نیاز صورت میگیرد.
تولید یا ساخت نام صنعت بسیار مهمّی ست که از ماقبل تاریخ ایجاد شد. شاید بتوان تولید را اوّلین صنعت بشر دانست. نیاز به تولید، منجز به پیشرفت تمام رشتههای مهندسی شد.
تولید یا فرآوری، از اصطلاحات علم اقتصاد، به معنی تهیه کالا و خدمات مورد نیاز با استفاده از منابع و امکانات موجود است. فعالیّت تولیدی سلسله اقداماتی است که برای تبدیل منابع به کالاهای مورد نیاز صورت میگیرد. از نظر اقتصاد تولید به مفهوم ساخت کالا یا ارائه خدمات میباشد. خدماتی مانند خدمات ارائه شده بوسیله پزشکان، معلمان، تعمیر کاران و ... نیز از نظر اقتصادی کالا به حساب میآیند زیرا همه افراد فوق نیز هدفشان از ارائه خدمت ارضای نیازهای دیگ افراد مردم است. از این گذشته، آنان که در شبکه توزیع به کار اشتغال دارند مانند عمده فروشان و خرده فرو شان و کارکنان در واحدهایی که به حمل و نقل کالا یا مسافر مشغولند نیز بخشی از شبکه تولید به حساب میآیند. زیرا تولید کالا تا زمانی که کالاها به دست مصرف کننده نرسد کامل نمیگردد. تولید یا ساخت نام صنعت بسیار مهمّی ست که از ما قبل تاریخ ایجاد شد. شاید بتوان تولید را اوّلین صنعت بشر دانست. نیاز به تولید، منجر به پیشرفت تمام رشتههای مهندسی شد. کالا هر چیزی است که بتوان برای جلب نظر، تملک، استفاده یا مصرف به بازار عرضه کرد و قابلیت تأمین یک خواسته یا نیاز را داشتهباشد. کالاهای فیزیکی، خدمات، اشخاص، سازمانها و ایدهها از این دستهاند. در اصطلاح علم اقتصاد، محصولات و مواد مختلفی که توسط تولید کننده، به بازار عرضه شود و در برابر دریافت پول، یکی ازنیازهای انسان را تأمین و رفع کند، کالا نام دارد. کالاهایی که در بازار عرضه میشوند، و به فروش میرسند تا توسط مصرف کنندگان خریداری شوند و به مصرف برسند، کالاهای مصرفی نام دارند. کالاهایی که تولیدکنندگان دیگری برای تولید کالاهای مختلف دیگر، آنها را خریداری کنند و مورد استفاده قرار دهند، کالای واسطهای نامیده میشود. کالاهایی که نیازهای اوّلیه ی مصرف کنندگان را تأمین میکند، کالاهای ضروری و کالاهایی که برای تأمین نیازهای کم اهمیت تر مصرف میشود، کالاهای لوکس نامیده میشود.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 02:01 PM
سرمایه مالی سرمایه ایست که بانک ها در اختیار دارند و صاحبان صنایع آنرا بکار میبرند. تراکم تولید، انحصارات ناشی از این تراکم، درآمیزی یا جوش خوردگی بانک ها با صنایع - چنین است تاریخ پیدایش سرمایه مالی و محتوی این مفهوم.
هیلفردینک می نویسد: «بخش روز بروز بیشتری از سرمایه صنعتی به صاحبان صنایع که آنرا بکار میبرند، تعلق ندارد. آنها سرمایه را فقط از طریق بانک در اختیار می گیرند و بانک در قبال آنان نمایندگی صاحبان این سرمایه را بعهده دارد. از سوی دیگر بانک نیز مجبوراست بخش روزبروز بیشتری ازسرمایه های خود را در صنایع جایگیر کند. در نتیجه این امر بانک روزبه روزبیشتر به سرمایه دار صنعتی بدل می شود. بنابر این من یک چنین سرمایه بانکی یعنی سرمایه ای را که شکل پولی دارد و بدینوسیله در واقع به سرمایه صنعتی بدل شده است، سرمایه مالی مینامم».
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 02:03 PM
بیکار در اقتصاد به فردی گفته میشود که در سن کار(۱۵ تا ۶۵ سال)و جویای کار باشد اما شغل یا منبع درآمدی پیدا نکند.کودکان و افراد مسن از آن جهت که قادر به انجام کار نیستند؛ جزو جمعیت فعال به حساب نمیآیند.زنان خانهدار و دانشجویان نیز اگر جویای کار نباشند؛جزو جمعیت فعال شمرده نمیشوند. جمعیت بیکار به تعداد افراد بیکار گفته میشود. بیکار از منظر مرکز آمار ایران، فردی بالای ۱۰ سال است که در هفتهٔ قبل از آمارگیری فاقد کار باشد، و در آن هفته یا بعد از آن آمادهٔ کار باشد و در آن هفته و سه هفته قبل از آن در جستجوی کار باشد. همچنین افرادی که به دلیل آغاز به کار در هفتهٔ آینده یا انتظار بازگشت به شغل قبلی جویای کار نیستند، بیکار محسوب میشوند.
at=jpg,png,gif
نرخ بیکاری جهان در سال ۲۰۰۶ میلادی،ارائه شده توسط CIA
1. علل بیکاری
افزایش جمعیت و کمبود تقاضای نیروی کار،اتوماسیون، مهمترین علل بیکاری هستند. یک عامل مهم بیکاری،افزایش رقابت بینالمللی در صنایعی است که پیشرفت روزافزون غرب بر پایه آن بنیاد نهاده شده بود.
2. انواع بیکاری
بیکاری اصطکاکی در مدت زمان بین دو اشتغال در هنگام تغییر شغل
بیکاری فصلی: زمانیکه تقاضا برای کاری در فصل مشخصی وجود نداشته باشد؛ مثلاً برخی آموزگاران که در تابستان نمیتوانند تدریس کنند یا کشاورزان و کارگران ساختمانی
بیکاری پنهان: وقتی است که شخص به کاری مشغول است و منبع درآمدی دارد اما کار او در اقتصاد کشور اثر مثبت ندارد.
3. آثار بیکاری
تجربه بیکاری برای کسانی که به داشتن شغل ثابت و مطمئن عادت کردهاند،میتواند بسیار ناراحتکننده باشد. مستقیمترین نتیجه بیکاری،از دست دادن درآمد است. فشار اقتصادی برای کسانی که فاقد کارند بسیار زیاد است.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 02:05 PM
اقتصاد کِینزی (به انگلیسی: Keynesian economics) یا کِینزیگرایی(به انگلیسی: Keynesianism) نظریهای در اقتصاد کلان است که بر پایه ایدههای اقتصاددان انگلیسی جان مینارد کینز بنا شدهاست. اقتصاددانان کینزیگرا استدلال میکنند که تصمیمات بخش خصوصی گاهی اوقات ممکن است منجر به نتایج غیرکارا در اقتصاد کلان شود و بنابراین از ---------- گذاری فعال دولت در بخش عمومی حمایت میکنند. این سیاستگذاریها شامل سیاستهای مالیای که توسط بانک مرکزی اعمال میشود، و یا سیاستهای پولی حکومت که به قصد پایدار کردن چرخه تجاری انجام میشود، باشد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 08:58 PM
مشاغل عجیب و غریب دنیا كم نیستند. اما در میان همان مشاغل عجیب هم باید به چند مورد اشارهای ویژه داشته باشیم كه اصولا روی تركیب «عجیب و غریب» را سفید كردهاند. آنچه در پی میآید نگاهی است به همین مشاغل.
محافظ پلهای متحرک
فردی که باید هر شش ماه یک بار به طور رسمی پلهای متحرک را بالا و پایین ببرد و مطمئن شود که آنها معیوب نیستند.
آدامس پاککن
آدامس پاککنها باید با کمک دستگاههای مخصوص تولیدبخار آدامسهای چسبیده شده به پیادهروها، نیمکتهای کنار خیابانها و هر جایی دیگر که آنها چسبیده باشند، بکنند و محل آغشته شده را تمیز کنند.
جداکننده جوجههای نر و ماده
فردی که چنین شغلی را برعهده میگیرد باید هر روز به میان خیل عظیمی جوجه تازه از تخم درآمده برود تا پی ببرد کدام نر و کدام ماده هستند، در پایان نیز آنها را از یکدیگر جدا کند.
مغزخالیکن
منظور ما از «مغزخالی کن» آن دسته از افرادی نیستند که مدام سوال و اطرافیانشان را کلافه میکنند، بلکه مغزخالیکنی شغلی رسمی و محترمانه است و فردی که چنین حرفهای را انتخاب میکند باید هر روز در کشتارگاهها حاضر شود، سر حیوان ذبح شده را روی میز قرار دهد یا به یک قلاب آویزان کند و سپس جمجمه را شکافته و مغز آن را که در برخی از کشورها غذایی بسیار لذیذ محسوب میشود، خارج کند.
چشنده غذای سگ
بله، در کشورهایی که غذای مخصوص سگ تولید میشود، این انسانها هستند که باید وظیفه چشیدن غذای سگها را برای کارخانههای تولیدکننده این نوع محصولات انجام دهند و نسبت به مناسب بودن طعم آن برای این حیوانات خانگی اطمینان حاصل کنند. البته این مساله همیشه اعتراض گروههایی را هم در پی داشته است.
مورچهگیر
شاید شما هم جزو آن دسته از مردمی باشید که در دوران کودکی صاحب یک مزرعه کوچک مورچه بودهاید. پس لازم است بدانید بعضی از آن مورچهها متعلق به مزارع بسیار بزرگتر هستند و در این مکانها پرورش یافتهاند. اما رفتن به مناطق جنگلی و بیابانی و دفن کردن مورچهها برای پرجمعیت کردن آن مزارع بزرگ راهی برای امرار معاش بعضی از مردم است. واقعا تعجبآور است که چطور آنها میتوانند این حشرات را گرفته و به صورت محموله دریایی به نقاط دیگر جهان ارسال کنند!
ژله پرکن شیرینیهای دونات
فردی که شغل وی پرکردن دوناتها با ژله است باید صاحب دستانی ماهر و اعصابی فولادین باشد، زیرا تنها مقدار ناچیزی ژله اضافه - ------ ! - میتواند دوناتها را مانند یک نارنجک دستی منفجر و متلاشی کند.
ساقدوش عروس کرایهای
در برخی از کشورها که داشتن ساقدوش عروس جزو جدانشدنی مراسم ازدواج و عروس خانم نیز از داشتن دوستان و اقوام نزدیک بیبهره است، چه کسی باید وظیفه ساقدوشی را انجام دهد و وی را در این مراسم به یادماندنی همراهی کند؟ خیلی ساده است عروس خانم باید دست به جیب شود تا ساقدوش کرایهای این نقش را ایفا کند.
توپ گلف جمعکن
توپ گلف جمعکنها افرادی هستند که هر تالاب، دریاچه یا بستر آبی را که در نزدیکی زمینهای گلف واقع شده، به دقت جستوجو میکنند تا شاید توپ گلف مفقود شدهای را بیابند، آن را بار دیگر جلا دهند و مجددا به فروش برسانند. شاید در نگاه نخست این شغل چندان پر درآمد به نظر نرسد اما گفته میشود این افراد روزانه دستکم 3000 توپ گلف جمع میکنند.
داور بو
داورهای بو معمولا در صنایع مختلف مشغول به کار میشوند. برای مثال برخی از داورهای بو برای کارخانههای تولیدکننده بو زداهای زیر بغل (دئودورانتهای زیر بغل) کار میکنند و از جمله وظایف آنها این است که زیر بغل افرادی که دئودورانتهای مختلف را استفاده کردهاند، ببویند. برخی از آنها نیز به استخدام کارخانههای تولیدکننده دهانشویه در میآیند و کار آنها بو کردن دهان افرادی است که دهانشویههای مختلف را مصرف کردهاند!
کنترلچی چیپسهای سیبزمینی
وظیفه این افراد بررسی چیپسهای سیبزمینی در خط مونتاژ کارخانههای چیپسسازی است تا مطمئن شوند که این مواد غذایی سرخ شده، پرچرب و ناسالم از نظر فنی معیوب نباشند اما کاری به طعم و خوشمزه بودن یا نبودن آنها ندارند!
کنترلچی تخممرغها
کارکنترل چی تخممرغها بررسی تخممرغها از نظر ترک و اختلالات دیگر قبل از درجهبندی و مهر تایید زدن روی آنهاست. اگر عادت به نوشیدن زیاد چای یا قهوه دارید، نباید این شغل را انتخاب کنید چون وقت این کار را به دست نخواهید آورد و حتما در این حرفه با شکست مواجه خواهید شد.
تخممرغ شکن
وظیفه تخممرغشکن درست برعکس کنترلچی تخممرغها است. زیرا این افراد باید به وسیله یک میله روی تخممرغها ترک ایجاد کرده و سپس محتویات آنها را به درون دستگاهی بریزند که سفیدهها را از زردهها جدا میکند. تصور کنید وقتی یک کنترلچی تخممرغ با یک تخممرغ شکن ملاقات میکند چه کشمکشی بین آنها رخ میدهد!
رنگکار مرکبات
مسوولیت رنگکار مرکبات که معمولا نارس چیده میشوند، این است که با کمک مواد شیمیایی مانند گاز اتیلن و بخار آب کافی به آنها رنگ و ظاهری طبیعی ببخشد و کاری کند که این میوههای پرفایده کاملا رسیده به نظر رسند.
هنرمند صداساز فیلمها
این افراد باید از انواع و اقسام اشیا و در واقع هر وسیلهای که آنها را در تولید صدای مورد نظر یاری میرساند، بهره ببرند تا بتوانند در فیلمها جلوههای صدا ایجاد كنند. برای مثال، آنها ممکن است برای خلق صدای فردی که مشت میخورد از ضربه زدن به هندوانه استفاده کنند یا برای نشان دادن صدای سکوت، تنها خاموش و بیصدا باشند.
چروک صافکن
خیر منظور آن دسته از افرادی نیستند که در صاف کردن چین و چروک چهره مجردهای سالخورده مهارت دارند، بلکه منظور چروکصافکنهای کفشهای تولیدی هستند تا زمانی که شما کفشها را در فروشگاهها مشاهده میکنید صاف و یکدست و عاری از چین و چروک باشند.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 08:58 PM
تذکر کوتاه به مدیران امور اقتصادی افغانستان!
هموطنان میدانند که اقتصاد افغانستان بعد از کنفرانس بن در سال 2001میلادی بر اصول بازار آزاد پیشبرده میشود وگردانندگان غالبآ تحت تآثیر نظریه لیبرال قرار گرفته وتا ان حدی که در بسا موارد تنظیم دولتی اقتصاد را از اقتصاد دولتی اشتباه درک میکنند وبه همین تعبیر کوشش میشود تانقش دولت درنظم و اداره اقتصاد را کمرنگ وغیر محسوس نشان دهند.ودر طرح واجرای اصلاحات اقتصادی چنان درشتاب اند که حتا به پیش پای خود نگاه نمیکنند.
انها غافل از ان اند که این اصلاحات را از کجا شروع ودر چه شرایط و با کدام امکانات در چه بستر وبه هدف چه و در کدام کشورپیش میبرند . اگرهدف توسعه اقتصادی براصول بازار ازاد است پس باید نخست تدریجی شرایط لازم بازار آزاد را که زیر بناهای اقتصادی وحقوقی (شریط تطبیق قراردادها ،تآمین ارتباطات از طریق ایجاد سرک وخطوط مواصلات وقوای نشری لازم) می باشد ایجاد و انگاه بهمان تناسب گذار از اقتصاد موجود را با توجه بر آموزش واقعیتهای وتکیه بر عقل ومنطق خود نه بر الگو ومدل وشیوه کاردیگران که از لحاظ شرایط با ما فرق کاهش دارد، آغاز نمایند.
درکشور های پیشرفته جهان ممکن است که کنترول دولتی در حد کمتر باشد زیرا در این کشور ها زیربناهای اقتصادی به رشد کامل خود رسیده وبازار های کشور ها نیز عیارشده قوانین ساخته شده وقابلیت تطبیق دارد ونظام اقتصادی به قرارد ها استوار است واین کشور ها دارایی چنین قرادها است . روابط ، سرک ها وقوای بشری مستعد وجود دارد وقراردها نیز خوب تطبیق شده میتواند.اما در افغامستان نمیتواند قابل تطبیق باشد . هنوز نقش دولت در بخش های زیربنایی واجتماعی خیلی مهم است که باید دولت مطابق یک پلان تنظیم شده طی چند سال سهم خویش را تدریجی کاهش دهد وجای را به سکتور خصوصی خالی کند.
سیستیم کنترولی وقانونگذاری در بازار ازاد موجود است مثلآ دولت هالند با درک این مطلب که مارکیت وقیمت نه همه وقت خوب ودقیق کارمیکند به همین دلیل دولت یک نقش خاص در مشی اطلاع رسانی و رقابتی در پهلوی نقش در تقسیمات پاداش ها ومددمعاش وتوازن پلان مالی از طریق بودجه بازی میکند وبه همین وسیله به دریافت عواید وتقسیمات مصارف کنترول مینماید بامواظبت ازتولیدات کلکتیوی وجمعی مانند تحصیلات وانفرستروکتور چنگ به تولیدات خصوصی میزند بطور مثال از طریق تجویز حد اقل معاش (مزدکار)، از راه هماهنگی بازار ودولت ،اقتصاد هالند را یک اقتصاد مختلط تعریف میکنند.یعنی یک اقتصاد بازار که در ان دولت یک رول مرکزی بازی میکند ویا به عباره دیگرهماهنگی قیمت ومیکانیزم بودجه.
وقتی که تنظیم وکنترول اقتصادی توسط دولت به یک ضرورت جدی در کشور های پیشرفته اقتصاد بازار ازاد تبدیل شده است ،دولت افغانستان باید از این تجربه استفاده اگاهانه نماید.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 08:59 PM
رشد اقتصادی عبارت از- فرایند چند بعدی تحول درازمدت که با افزایش ظرفیت تولید اقتصادی ودیگرگونی ساختهای اجتماعی تظاهر پیدا می کند.
رشد اقتصادی هدف نهایی کلیه نظام های اقتصادی است . اولویتی که به این هدف داده می شود پاسخی است دوگانه از یک سو برای مقابله با افزایش نیازهای فردی وجمعی (ارتقای سطح زندگی). از سوی دیگر تواتایی مقابله هر چه بهتر با رقابت بین المللی. تحلیل رشد تنها در درازمدت میسر است،وآن عبارت از حرکت عمقی تمامی اقتصاد، پس ازحذف حرکتهای فصلی یا دوره ای.
تئوری ویا نظریه رشد اقتصادی مسایل ( پروبلمها) توازن دینامیکی، وسوالات اساسی را که به کدام شیوه وچگونه حجم تولیدات حقیقی را افزایش داد وفرصت های مساعد اشتغال کامل را تامین نمود،مورد مطالعه وبررسی قرار میدهد.
اندازه گیری رشد اقتصادی
رشد معنای دقیقی پیدا نمی کند مگر آنکه بتوان داده های آنرا به طریق کمی اندازه گرفت.
رشد اقتصادی درشکل عام به معنای اندازه کردن ویا برآورد کمی وکیفی نتایج تولیدات و عوامل آن( مولدیت آن) می باشد. در بیان خود رشد اقتصادی عبارت از افزایش ظرفیت ومحصول حقیقی ملی در ارتقای قدرت ملت،کشور ومنطقه افاده می گردد. شاخصی که معمولآ برای اندازه گیری رشد بکار می رود عبارت از دو شاخصی مرتبط به هم : رشد تولیدداخلی حقیقی ورشد تولید ملی سرانه است. وابسته ازاین شاخصهای احصائیوی، بازتابدهنده رشد اقتصادی ،سرعت ویا نرخ سالانه رشد تولید داخلی ملی ( تولید ناخالص ملی) به افاده فیصد بیان می گردد. مسله رشد اقتصادی در حال حاضر موقعیت مرکزی را درمباحث متشبثیسن برجسته ملل مختلف، مردم وحکومات تشکیل میدهد. به لحاظ اینکه افزایش حجم تولیدات حقیقی بدرجات معین حل پرابلم های را فراهم میسازد که تمام نظام های اقتصادی به آن دست وگریبان می باشد: محدویت منابع (ذخایر) در حالتی نامحدویت نیازمندی بشر. با تثبیت مقیاس ذخایر موجود،رشد اقتصادی همزمان حل مسایلی را فراهم می سازد که با رشد نیازمندی جاری واجرای سرمایه گزاری ارتباط میگیرد.
تحلیل مفهوم رشد
شاخص های عددی هر چند برای اندازه گیری صحیح رشد ضروری اند،اما از انها جز دید کمی،که برای فهم کامل پدیده پیچیده رشد ناکافیست، نمی توان انتظار دیگری داشت.
هر رشد متضمن دگرگونی ساختهای جامعه است نه فقط در بعد اقتصادی ، بلکه در ابعاد اجتماعی ، ---------- ، فرهنگی ، وحتا در سطح شعور شهروندان.
هر دشد متضمن هزینه ومنافعی است. رشد به اهداف خود نمیرسد مگر اینکه این هزینه واین منافع به منصفانه ترین وجهی میان افراد جامعه توزیع شود.
ایده رشد ارتباط تنگاتنگی با ایده ترقی (توسعه –تکامل) دارد. ترقی فقط ارتقای مادی سطح زندگی نیست، بلکه مستلزم شگوفایی همه اعضای جامعه است.
منحنی های رشد
رشد اقتصادی به شیوه های گوناگون صورت می گیرد. «خطی» (لینیر) است وفتی که متغیر (وریابل) از سالی به سال دیگر با مقدار ثابت افزایش می یابد.
منحنی رشد« نمایی»(اکسپونینتل) است وقتی که متغیر با درصد ثابت (مثل منحنی بهره مرکب) افزایش می یابد. منحنی رشد «لژستیک» است وقتی که در برخی از نقاط منحنی که نقاط عطف ( انفلکشن) نامیده می شود رشد متوقف شده وبه شیوه ای مجانبی (اسیمتوتیک) به سطح اشباع میل می کند، که تا به امروز این سطح اشباع موقتی بوده است ودیر یا زود در اثر نوآوری های فنی، کشف منابع جدید وغیره سیر تازه ای از رشد آغاز شده است.
انواع رشد اقتصادی
تاریخ اقتصاد ملی دونوع اساسی رشد را می شناسد که عبارتند از: ساده ( اکستینسیو) ومثمر وشدید( انتینسیو) میباشد.
در نوع ساده ، رشد اقتصادی در نتیجه استفاده تعداد زیاد عوامل تولید ( زمین ، سرمایه ، نیروی کار) در حالت حفظ پایه فنی قبلی اش حاصل می شود.در این نوع رشد اقتصادی ،افزایش محصولات از حساب رشد کمی شمارکارگران ومهارت انها وافزایش ظرفیت کارخانه یا موسسه تآمین می گردد.ودرنتیجه تولید محصولات به حساب فی کارگر کمافی السابق باقی می ماند.
نوع انتیسیو ویا شدید رشد اقتصادی با افزایش میزان محصولات مشخص می شود که با استفاده گسترده از عوامل تولیدی خیلی پیشرفته وموثر وباکیفیت حاصل می گردد.رشد مقیاس تولیدی قاعدتآ از حساب بکارگیری تخنیک خیلی تکامل یافته،تکنالوژی پیشرفته، دستآوردهای علمی ، صرفه کننده ذخایر ومواد خام ومهارت بلند پرسونل تآمین می گردد.وبه وسیله همین عوامل ارتقای کیفیت کالا، رشد بازدهی کاروصرفه جوی منابع تآمین می شود. تحت عنوان رشد اقتصادی انتینسیو ، آن ترقی فهمیده میشود که در آن قسمت قابل ملاحظه ویا بزرگ محصولات از طریق استفاده موثر عوامل تولیدی تآمین شود.
مراحل رشد
نظر به درازمدت بودن، فرایند رشد، تحلیل های گوناگونی برای مشخص کردن مراحل آن صورت گرفته است.با وجود مشکلاتی که بر سر راه کشف قوانین این تحول وجود دارد، در وضعیت کنونی تحقیقات انجام شده می توان سه مرحله عمده را تمیز داد:
مرحله آمادگی(پریپرتشن) که در طی آن به طرز کند وتدریجی پاره ای دگرگونی های ساختی پدید می آید که به جامعه امکان میدهد با آمادگی بهتر تجربه رشد را تحمل کند؛ مرحله خیز ( تک اف پریود) که مرحله نسبتآ سریع ( 30-40 سال) است، در طی آن به کمک سرمایه گذاری های پرشتاب، اقتصاد از مرحله توسعه می گذرد.
مرحله رشد پیگیر ( سوستنیت ان کومولاتیو گرات) در طول آن برغم نوسانات کمابیش شدید، اقتصاد تاب آورده وبا نرخ رشدی البته ضعیف تر ازمرحله قبلی وبا حجم فعالیهای دائمآ فزاینده در مسیر رشد گام بر می دارد.
عوامل رشداقتصادی
رشد اقتصادی را می توان به کمک سیستم شاخص های باهم مرتبط ، افاده دهنده تغیرات نتایج تولید وعوامل آن ارزیابی کرد..درشرایط اقتصاد بازار غرض تولید کالا وانجام خدمات طوریکه روشن است ، سه عامل تولید ضروری است:( کار ، سرمایه ، زمین ( منابع طبیعی). مطابق به آن مجموع محصولات تابعی است از مصارف کار،سرمایه وذخایر طبیعی.
Y=F( L,K,N)
دراین فورمول حرف Y مجموع محصولات ، L کار،K سرمایه وΝ منابع طبیعی میباشد.
غرض مشخص نمودن رشد اقتصادی شماری از شاخص ها بکاربرده می شود که بوسیله آن کاربرد مئوثر وبانتایج عوامل تولبد اندازه گیری می شود.
نخستین شاخص مهم رشد تولید بازدهی کار (مولدیت کار) L/Yیعنی نسبت مجموع محصولات تولید شده بر مصرف نیرو کار زنده که در پروسه تولبد کالا ها وخدمات بکار رفته است. وشاخص معکوس آن L⁄Y، نسبت کار بر محصولات یعنی کار بر بودن ویا کار طلب بودن محصولات می باشد.
دومین شاخص مهم عبارت ازبازدهی یا مولدیت سرمایه K/Yیعنی نسبت محصول برسرمایه ونسبت معکوس ان K⁄Y سرمایه بری ویا سرمایه طلبی محصولات نامیده می شود.
سومین شاخص مهم عبارت ازمولدیت یابازدهی منابع طبیعی Ν⁄Yیعنی نسبت محصولات بر منابع طبیعی بوده که نسبت معکوس آن Y/Ν ذخایر طبیعی بر ویا طلب را افاده میدهد.
بررسی وتحلیل شاخص های ذکر شده مولدیت فاکتور های مربوطه تولیدی را بازتاب می دهد.
غیراز بیان روابط میان تولید محصولات وفاکتور های جداگانه، رابط میان خود عوامل یا فاکتور تولیدی غرض روشن شدن رابطه بین شان بکار برده می شود.این نوع شاخص ها قبل از همه عبارت از نسبت نین مصارف سرمایه برمصارف نیروکار یعنی تجهیز کار با سرمایه می باشد.
برای تحلیل رشد اقتصادی شاخص مولدیت نهایی دارای اهمیت فراوان بوده که بوسیله ان اندازه افزایش تولید محصولات وابسته از افزایش هر یک عامل جداگانه در حالت عدم تغیر عوامل تولیدی دیگرمعین می گردد.
نخست، نسبت محصول اضافی برکاراضافی LΔ⁄ΔΥ این ویا آن مولدیت نهایی کار. دوم، نسبت محصول اضافی بر سرمایه اضافی kΔ⁄ΔΥ این ویا آن مولدیت نهایی سرمایه. سوم، نسبت محصول اضافی بر استفاده اضافی منابع طبیعی -ΔΝ⁄ΔΥ، مولدیت نهایی این ویا آن منابع طبیعی.
شاخص مولدیت نهایی (کار ، سرمایه ومنابع طبیعی) معکس کننده سهم معین هر یک از عوامل تولید در تولید حجم عمومی محصولات می باشد.
Ν × ΔΝ/ΔΥ + k × kΔ/ΔΥ+ L × LΔ/ΔΥ = Υ
به این ترتیب ، حجم عمومی تولید در برگیرنده حاصل جمع افزایش استفاده هر یک عوامل تولید درافزایش حجم عمومی محصولات تولید شده است.
یکی از ابزار مهم تحلیل رشد اقتصادی،تابع تولیدی ( پرودکشن فکشن) است که در سطح کوچک (میکرو) برای تحلیل و بررسی انتخاب این ویا آن مولدیت بکار می رود .و در این جا ما آنرا برای تحلیل مکروایکونومی استفاده می نمایم. یادآورمی شویم که تابع تولید افاده کننده وابستگی میان تولید اعظمی محصولات ومصارفیست لازمی برای تولید آن ،ونیز وابستگی بین خود مصارف می باشد. فرمول (1) که در بالا یاد کردیم در حقیقت همان تابع تولید است که در آن حرفΥ به مفهوم عایدملی IΝ ویا تولید ملی PΝG کشور مورد نظر وΝ ،k ،L ذخایر موجود کاری،سرمایه ومنابع طبیعی در مقیاس اقتصادملی میباشد.
در کشورهای دارای اقتصاد بازار، صرف نظر از بی توازنی مرحله دور ، رشد اقتصادی طی مدت 1870-1990 با افزایش تولید ناخالص داخلی وافزایش تولید ناخالص داخلی سرانه جمعیت مشخص می شد. مثال در جاپان تولبد ناخالص داخلی حقیقی در سال 1989 زیاده از 60 مرتبه نسبت به سال 1870 و به همین ترتیب در کانادا 61 مرتبه ودرامریکا زیاده از 50 مرتبه و در انگلستان زیاده از45 مرتبه ودرفرانسه زیاده از 48 مرتبه ودر ایتالیا 52 مرتبه ودر جرمنی تقریبآ 40 مرتبه بوده است.
( Historical Statistics of the United States,Washington,1975,p 225;Statistical abstract of the United States,1992, Washington , p 833) .
این امربه مفهوم آنست که حجم حقیقی تولبدات در این کشور ها طی مدت متذکره 40-61 مرتبه افزایش داشته است .در جدول زیر دینامیک تولیدناخالص ملی حقیقی وتولیدناخالص ملی حقیقی سرانه در کشورهای انکشاف یافته اقتصاد بازارارایه می گردد.
نرخ رشد حقیقی تولید
ناخالص ملی سرانه به %
نرخ رشد حقیقی تولید ناخالص ملی به%
کشور ها
1980-1990
1870-1969
1980-1990
1870-1969
1,8
2,0
2,7
3,7
امریکا
3,8
-
4,4
4,2
جاپان
1,9
1,9
4,2
3,0
جرمنی
2,4
1,3
2,6
1,9
انگلستان
1,7
1,7
2,2
2,0
فرانسه
2,1
1,5
2,4
2,2
ایتالیا
2,0
1,8
3,0
3,6
کانادا
منابع:
Historical Statistics of the United States: Colonial Times to 1970,Washington,1975,p,225 Statistical Abstract of the United States, 1992,Washington,p,830.
ارقام جدول به وضاحت نشان می دهد که افزایش متوسط سالانه تولید ناخالص ملی به طور قابل الملاحط بیشتر از افزایش متوسط سالانه تولیدناخالص ملی سرانه است. موجودیت عدم تناسب نرخ رشدسالانه تولید ناخالص ملی ونرخ رشد تولید ناخالص ملی سرانه وابسته است از افزایش مصارف دولتی در بخشهای اردو،پولیس،امنیت ملی،تدابیر حفظ محیط زیست وغیره مقاصد، بوده وسهم تولید ناخالص ملی که به استفاده باید رود کاهش یافته است. واین امر بیانگر آنست که رشداستفاده سرانه جمعیت کشور های نامبرده به افاده درصد از رشد تولید ناخالص ملی در این مدت عقب افتیده است.
باید علاوه نمود که مزید برعوامل نامبرده شده ، در تئوری اقتصادی تثبیت عوامل طرفدار تقاضای مجموعی وعوامل طرفدار عرضه مجموعی نیز معمول است. که به عوامل عرضه مجموعی ارتباط دارد: الف- کمیت وکیفیت منابع طبیعی؛ ب-کمیت وکیفیت ذخایر کاری؛ پ-حجم سرمایه اساسی؛ ت- سطح پیشرفت علمی وفنی.
عوامل تقاضای مجموعی: در برگیرنده تمامی اجزایی تقاضای مجموعی ( نیازمندی شخصی،دولتی،سرمایه گذازی، ذخیر«پس انداز» وسلدای تجارت خارجی وهمچنان به عوامل تقاضای مجموعی تقسیمات موثر منابع نیز ارتباط دارد.
---------- رشد
عوامل عمده رشد به مفهوم کلی تر عبارتند ازجمعیت،سرمایه گذاری، نوآوری وتوسعه مبادلات.
برقراری تعادلی مطلوب میان این عوامل وشرایط به کار گیری وبه راه اندازی انها از حیطه ابتکار عمل کارگذاران اقتصادی به تنهایی خارج است وموضوع سیاستی متمرکز ودر شمول صلاحیت دولتهاست که در چارچوب پیش بینی میان مدت ، که ابزار اصلی آن برای برخی از کشور ها «برنامه» است به اجرادرمی آید. انتخاب نرخ رشد یکی از انتخابهای اساسی هربرنامه گذاری است. با این انتخاب واثراتی که بر روی موازنه های اقتصادی وپولی دارد، ---------- رشد برپایه برنامه گذاری تنظیم می شود.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 08:59 PM
در این مقاله سعی میگرد تا مفهوم وتعریف دقیق این واژه از نگاه تئوری اقتصاد ی ارایه واشکال موجود این نوع اقتصاد در نظام های اقتصادی معاصر ( در مدل چند کشور) به بررسی گرفته شود وتا تصور نسبتآ دقیق از آن حاصل گردد.
طوریکه میدانیم موضوعاتی مانند نظام های اقتصادی، اقتصاد مختلط، مدل های اقتصادی و...............، پدیده های اقتصادی- اجتماعی وتاریخی اند که درمسیر تکامل تاریخ بشری شکل گرفته اند.
کارل مارکس مراحل تاریخ بشری را بر اساس تغیر شیوه تولید ( وحدت نیرو های مولده ومناسبات تولیدی) وفرماسیون ها مرحله بندی نمود. وپنج شیوه تولید را کمون اولیه، برده داری ، فیودالیسم، کپیتالیسم وسوسیالیسم(کمونیسم) مشخص ساخته است .
در شرایط معاصر این رویکرد از جانب عده اقتصاددانان بازنگری وتجدید نظرشده ودر عیوض از رویکرد متمدن (سویلیزیشن) بهره میبرندد، که تآکید اساسی رویکرد متمدن عبارت از آنست که در اساس آن آیده موجودیت قانومندی عمومی فعالیت وپیشرفت انسان بمثابه فرد و عضوی جامعه قرار دارد. واین امر را نتایج انکشاف تاریخی کشور های به اصطلاح انکشاف یافته صنعتی یکسان تائید میکند. مبدآ برای تحقیقات وبررسی متمدن تامین شرایط نیازمندی های حیاتی، فعالیت انسان و ارزشهای که بر اساس آن بوجود میاید مطرح است وهمچنان در راس زاویه انسان را به حیث فرد وعضوی جامعه مد نظر دارد. ودر عین زمان در اقتصاد ---------- عنعنوی در راس زاویه قوانین عینی اقتصادی قرار داده میشود که در بالای انسان قراردارد.
یکی از تئوری های معاصر که بر رویکرد متمدن استوار است. عبارت از تئوری مرحلوی رشد اقتصادی است. تفاوت آن از چیزی که در بالا اشاره شد این است که وضعیت تخنیک را در گام اول مطرح میکند.مولف آن اولتو.روستو است. برطبق این تئوری، مراحل رشد براساس تاثیر متقابل اقتصادی تخنیکی، تولیدی، ---------- وغیره عوامل مشخص میشود. تبدیلی مرحله هدایت کننده تغیر سکتور های برجسته اقتصاد ملی می باشد. از نظر رستو دو نوع حامعه – عنعنوی یا تردیتشنل( قبل از کپیتالیسم) و صنعتی یا اندوسترل (کپیتالیستی) وجود دارد. او شش مرحله رشد را میدید: جامعه عنعنوی؛ مرحله آماده سازی شرایط برای " پیشرفت"،یا جامعه گذار؛ مرحله انکشاف و گذار به پیشرفت صنعتی؛ جامعه بعد از صنعتی؛ مرحله مصرف گسترده؛ مرحله عصری.(1)
اگر دیدگاه اولتو روستو را اساس ارزیابی قرار دهیم می بینیم که تمامی نظام های اقتصادی واشکال اقتصاد ها در همین دو مرحله بوجود آمده است. در اینجا بی ارتباط نخواهد بود تا به نظام های اقتصادی معمول نظر انداخته شود.
نظام اقتصادی عبارت ازمجموعه منسجم از نهاد های اجتماعی وحقوقی ناظر برچگونگی مالکیت که در چارچوب آن پاره ای وسایل فنی سازمان یافته، به تبع انگیزه های مسلط برای تحقق تعادل بکار گرفته شده اند.
برمبنای ملاک دست یابی به تعادل دو نظام اقتصادی اصلی میتوان تمیزداد که هر کدام دارای نظامهای فرعی هستند:
- نظام های اقتصادی بسته: که تعادل درآن با اقتصاد نیاز ها متناظر است که در درون گروهی بسته وعمومآ کوچک جستجو میشود. از آنجمله اند اقتصاد خانگی(شبانی)،اقتصاد کشاورزی،اقتصادخود بسنده.
- نظام های اقتصادی مبادله ای: که تعادل در آن با اقتصاد بهره وری متناظر است، میدان عمل آن تمام یک جامعه ملی یا بین المللی است؛برحسب شیوه تحقق تعادل بعنی رزیم اقتصادی میتوان انواع نظام سرمایه داری ونظام سوسیالستی را تمیز داد.(2)
مجموعه تمام پروسه های اقتصادی جاری در جامعه بر اساس علمکرد مناسبات مالکیت(دارایی) وشکل سازماندهی، بازتابدهنده سیستم اقتصادی آن جامعه است.با درک ماهیت سیستم اقتصادی،میتوان قانونمندی های زیادی زندگی اقتصادی جامعه را درک نمود.
علاوتـآ در دو نیم قرن آخیر سیستم های مختلفی در جهان وجود داشته است: دو سیستم بازار، که درآن سیستم اقتصاد بازار مسلط بوده – اقتصاد بازار رقابت آزاد(کپیتالیسم خالص) و اقتصادی بازار معاصر(کپیتالیسم معاصر) و دوسیستم غیر بازار عبارت از سیستم عنعنوی وسیستم اداره قوماند ه (سوسیالیسم) است.در چارچوب این ویا آن سیستم اقتصادی مدل های گوناگون انکشاف وتوسعه اقتصادی کشور ها ومناطق جداگانه موجود میباشد. (3)
وهمینطور در فعالیت انسانها دونوع رژیم حقوقی وجود دارد.مالکیت خصوصی ومالکیت دولتی وهمچنان مالکیت مختلط (براساس این دورژیم)حقوقی
مالکیت خصوصی بمعنی آنستکه افراد فزیکی ویا شخصیت حقوقی جداگانه دارای تصرف در سهم معین و یا کل بسته 11 گانه* حق مالکیت ویا به طرز افاده اقتصاددان آمریکائی پ.هیین، بعضی از شاخه های این دسته را دارا میباشد. مثلا ما میتوانیم ا-6 از حقوق نامبرده را دارا وباقی را نداشته باشیم. اتصال این حقوق با توجه به تصرف واختیار آن، شخصیت فزیکی وحقوقی میتوان همواره مختلف باشد. به همین خاطر از اشکال مختلف مالکیت خصوصی صحبت مبشود.
حق مالکیت دولتی بمعنی آنستکه تمامی سهم حقوق ویا اجزای مختلف آنرا دولت در تصرف داشته باشد. هر قدرسهم زیاد از حقوق 11 گانه در تصرف دولت باشد بهمان پیمانه این سیستم اقتصاد ی نام سلسله مراتب (ایررشی) را بخود میگیرد.(4).
سیستم معاصر اقتصادی کشور های غربی « اقتصادی مختلط» گفته میشود. در اینجا ما بیشتر مرتکب اشتباه نمیشویم ،اگر ما این کشور ها را سرمایه داری بنامیم. نخست شیوه مشخص انتقال معلومات درآن عبارت از میکانیسم سیگنال قیمت ویا ترتیب خودبخود(اسپانتن) میباشد. .دوم قسمت اعظم منابع وبه ویژه سرمایه در اختیار مالکیت خصوصی متمرکز شده است. بنابرین اصطلاح« اقتصادمختلط » صرف بازتابدهنده آن حالتیست که به شکل خالص ما نه دارای ترتیب خودبخود ونه سلسله مراتب ؛ نه دارای رژیم حقوقی مالکیت خصوصی ونه مالکیت دولتی هستیم. وقتی ما از اقتصاد مختلط سخن میگویم , حرف از کدام راه سومی در میان نیست که در آن کشور های مانند امریکا،انگلستان،کوریای جنوبی،جاپان وغیره کشور ها روان باشند.علاوتآ تلاش در جهت گسترش حدود سکتور دولتی ناگزیر باعث افزایش عناصر ترتیب سلسله مراتب دراین سیستم روابط اقتصادی خواهد گردید و خطرعواقب افزایش ترانسکشن که میتوان باعث کشیدن خط بطلان بالای کالایی شود که به آن افزایش رول دولت در اقتصاد مرتبط است. ودر این معنی لازم است تا گفته سازش ناپذیر .لیودویگ فون.میزیس.« تولیدات میتواند یا توسط قیمت بازار ویا به مشوره دولت هدایت شود .راه حل سوم وجود ندارد. ممکن نیست سیستم سوم سوسیال، که نه سرمایه داری ویا نه سوسیالستی باشد» ( 5).
چنانکه در بالا ذکر شد سیستم اقتصادی بازارمعاصر دارایی شکل مختلط متنوع وگسترده بوده که کشور های مختلف از جمله امریکا،جاپان، جرمنی ،سویدن، هالند ،ناروی ودیگران هر کدام مدل های خود رادارند که در زیر به خصویات وتعاریف که از اقتصاد مختلط درادبیات اقتصادی معمول است، درمثال چند کشوره اشاره مینمایم:
تعاریفی از اقتصاد مختلط
1- نطر به ترکیب (همبستگی) بازار( مارکیت ) ودولت ما اقتصاد هالند را مختلط مینامیم، این را باید گفت که یک ترکیب مارکیت که در آن دولت یک رول مرکزی را بازی میکند ویا به عباره دیگر ترکیب قیمت ومیکانیسم بودجه.(6)
2- یک اقتصاد مختلط،نئوکپیتالیسم نیز میتوان نامید،عبارت از یک سیتم اقتصادی که در آن هم تشبث عامه وهم خصوصی وجود داشته باشد. در یک اقتصاد مختلط عناصری از کپیتالیسم وسوسیالیسم ترکیب میشود، اما تسلط منطقآ از مارکیت ازاد است. دربعضی از کشورها این اقتصاد را سرمایداری دولتی نیز تعریف میکنند.در این وریانت اقتصاد مختلط حکومت هم رول یک متشبث رامثلآ در یک کمپنی نافع بازی میکند وهم بحیث دارنده سهام ( مانند دولت هالند در(KLM کمپنی هوانوردی) در بخش تشبثات خصوصی اقتصاد.
تا سالهای هفتاد وهشتاد قرن بیست تمامی کشور های اروپای غربی به درجات زیاد ویا کم به اقتصاد مختلط اشنائی داشتند.با رویکار آمدن مارگریت تاچر در انگلستان در این روند یک توقف (برک) پیش آمد. وی معتقد به اقتصاد مارکیت آزاد بود وی یک خصوصی سازی پشت سر هم را عملی ساخت. وبه کمک کمیسیون اروپایی مفکوره خصوصی سازی را به دیگر کشور های اروپایی منتقل نمود. ودر هر جا تکمیل سکتور دولتی رویدست گرفته شد. خود بمثابه دولت به دلایل استراتیژیکی ویا اجتماعی ---------- کنترول بر بعضی کمپنی ها را میشد نگاه داشت، وی مشارکت سرمایه گذارخصوصی را ممکن ساخت ،هم از طریق بورس وهم بوسیله کارمشترک با یک ویا بیشتر کمپنی ها(7)
3- هالند بمثابه اقتصاد مختلط - اقتصاد جهت داده شده/اقتصاد مختلط:- یک ترتیب اقتصادی که در آن تصامیم اقتصادی در اصل بوسیله میکانیسم بازار اتخاذ میشود اما دولت به این تصامیم تاثیر وارد میکند تا به اهداف معین جواب داده بتواند .(8)
4- اقتصاد مختلط – اقتصاد ناروی در کلیت اش تحت تعریف اقتصاد مختلط قرار میگیرد- یک اقتصاد مارکیت کپیتالیستی با عناصر مشهود مشغولیت دولتی.
مانند تمامی کشور های اروپای غربی توسعه اکثریت صنایع در ناروی به عهده مالکیت خصوصی در سکتور خصوصی است. ودر عین زمان یک تعداد فعالیتهای صعنتی (ویا استفاده از آن) در دست دولت است.با این مالکیت دولتی وتنظیم سکتور خصوصی ناروی میتواند تیپیک به حیث یک میکس از یک اقتصاد مارکیت واقتصاد پلانی باشد.سرپرستی دولتی درآن شکل مالیه ، اکسیز وسوبسیدی بخود میگیرد. واین همچنان درترتیب ارایه جواز و تنظیم عناصر محیط کار، پروسه دفترداری، حفاظت پاکی آب وهوا ومحصولات به ملاحظه میرسد. در سالهای 90 فشار بالای مالکیت دولتی در صنایع بود تا در بخش تصفیه سرمایه گذاری نماید.سکتور صنایع اکثریت در اختیار وتصرف بخش خصوصی است، اما دولت بزرگترین سهمدار در یک تعداد شرکت های بزرگ ناروی میباشد، مانند استیت اویل و نورسک هایدرو. استیت اویل (کمپنی نفتی دولتی ناروی) دارنده موقف حاکم در صنایع نفتی تحت البحری ناروی وبه همان اندازه در محصولات پتروشیمی ، استخراج وتجارت نفت است. زراعت وماهیگری در دست دولت است ودرعین حال بر حسب تخمین ده درصدی اززمین اختصاص یافته برای محصولات صنایع جنگلی در دست دولت قراردارد.
در بخش فعالیتهای بانکی، بانکهای دولتی برای امورات مهمی صنایع(زراعت،ماهیگیری،صایع سنگین)، برای شهرداری ها وانکشاف محلی منطقوی، برای تهیه مسکن وبرای تمویل آموزش وجود دارد. دولت یک مالک مهم مراکز ظرفیت آبی وکمپنی های انرزی برق است. روابط دولت با صنایع ناروی تدریجی کاهش مییابد. .این از طریق خصوصی سازی چنانکه در تمامی جهان صنعتی واقع شده است عملی میگردد.
5- اقتصاد مختلط (ترکیبی ازاقتصاد سرمایه داری وسوسیالستی، مالکیت خصوصی ومالکیت دولتی){10}
6- اقتصاد مختلط عبارت از یک سیستم اقتصادی که در آن جنبه های زیاده از یک سیستم اقتصادی به هم آمیخته شده باشد؛ معمولآ اشاره به اقتصادیست که در برگیرنده هردو مالکیت خصوصی(کپیتالیسم) و تشبث دولتی (سوسیالیسم) باشد.سیستم اقتصاد مختلط ترکیب عناصری اقتصاد مارکیت همراه با اقتصاد پلانی.در عمل، اکثر اقتصاد ها اقتصاد مختلط به درجات مختلف اند ، دربعضی ها جهات وتمایلات کپیتالیستی ویا سوسیالیستی زیاد نسبت به دیگران وجود دارد.{11}.
7- سیستم اقتصادی که در آن هردو تشبث خصوصی ودرجه از انحصار دولتی(معمولآ در بخش خدمات عامه، دفاع، انفرستروکتور وصنایع پایه) با هم زیست مینمایند.تمام اقتصاد های مدرن مختلط هستند جایکه وسایل تولیدات تسهیم میشود بین سکتور خصوصی و عامه. همچنان بنام دوتایی ویا دولا یاد میکنند.{12}.
8- تعاریف مشابه در دیگر منابع از جمله در {13} صورت گرفته که باذکر منبع آن به پرداختن به تعاریف بیشتروتشریح مدل آن در کشور های دیگرصرف نظر میکنیم، تقریبآ همه در کل شباهت دارند،البته موجودیت ویژه گی ها،نیازمندی ومصلحت های زمانی ومکانی است که سبب تفاوت وتنوع در اقتصاد مختلط میگردد.
واژه (ترم) اقتصاد مختلط در ساحت مباحثات ---------- در بریطانیایی در زمان بعد از جنگ بوجود آمد وحد اقل ازسال 1930 مورد حمایت تعدادی زیادی سیاستمداران انکشور قرار گرفت ودر عین زمان مخالفین خودرا نیز داشت.
با همه کارایی که این اقتصاد دارد اقتصاد اسلامی نیز آنرا یک اقتصاد آمیخته ومزدوج که حدود آن مبهم ونامعلوم است ،خوانده وبه آن مخالفت دارد.
قابل ذکر است، که زمینه های پدید آمدن اقتصاد مختلط از زمانی ایجاد شد که سرمایه داری و سوسیالستی در مرحله عمل از نظر کلی خود صرف نظر نمودند کشور های سرمایه داری که بر اصل مالکیت آزاد ونا محدود است از این اصل تجاوز کرده و پیوسته به سیرمایه داری افسارگسیخته پابند ودهنبند میزنند وپی در پی منابع بزرگ اقتصادی را تحت کنترول دولت ویا ملی میکنند وازسوی دیگر اصول اشتراکی با همه جمودیکه داشت .عملآ مالکیت فردی را لا اقل در حدودی حوائج وضروریات مانند مسکن ومزارع محدود قانونآ ویا بر حسب رویه آزاد کرد.{14} . این تجاوز مشهود این دونظر از آن جهت بود که به واقعیات ومقتضیات پاسخ درست داده شود. گذشت زمان وبروز نوسانات زمینه را برای اتخاذ تدابیر وانجام اصلاحات مساعد ساخت. با فروپاشی اتحادشوروی سابق واستقلال کشورها از آن وکشورهای اروپای شرقی وسایر کشور هایکه تا آن دم تمایل سوسیالیستی داشتند.به انتخاب نظام اقتصادی معاصر کپیتالستی روآوردن که اقتصاد مختلط در آن روبه رونق است . با عملی ساختن اصلاحات تدریجی مرحله گذار را سپری میکنند.کشورهای دارای نظام سرمایه داری غرب هر زمانیکه دچار بحران های اقتصادی شده اند دست به مداخله شدید تر در اموراقتصادی زده اند .مثال زنده آن بحران اقتصادی موجود است که از اوایل سال 2008 میلادی شروع شده وادامه دارد. تاریخ سرمایه داری ومارکیت آزاد شاهد این همه حجم دخالت دولت در اقتصاد نبوده است،که این خود میتواند خط بطلان برافسانه بازار آزاد وتآکید برکنترول دولت و اقتصاد مختلط باشد.
Dr.D.Rezaiهالند 29جنوری 2009. .
منابع:
1- مبادی تئوری اقتصادی اثر و.د. کمیوف،مسکو 1994 ،صفحه 7.8.
2-فرهنگ علوم اقتصادی، بازرگانی ومالی صفحه 287 تالیف دکتر عبدالحسین نیک گهر
3- اقتصاد اثر آ.س.بولاتوه مسکو 1995 صفحه8-10و – مبادی تئوری اقتصادی اثر و.د. کمیوف،مسکو 1994 ،صفحه 28 و29.
*کتله (بسته) کامل« حق مالکیت» متشکل ازاجزای ١١گانه زیر است:
١ - حق تصرف-عیارت از کنترول استثنائی انسان بر مال(نعمات)؛
٢- حق استفاده-عبارت از حق بکارگیری مزیت مال برای خود؛
٣- حق اداره-عبارت ازحق اتخاذ تصمیم مبنی بر اینکه کی وچگونه استفاده از نعمات را تآمین کند؛
٤- حق برمفاد- عبارت ازحق اختیار نتایج استفاده از نعمات؛
٥-حق استقلالیت-عبارت ازحق مصادره، استفاده، تغییر واز بین بردن نعمات؛
٦- حق به مصئونیت-عبارت ازحق دفاع از ضبط اموال وصدمه از محیط بیرون؛
٧- حق انتقال مال بمیراث؛
٨-حق ممنوعیت برشیوه استفاده که برای دیگران ضرر برساند؛
٩-حق تصرف لایتناهی دارایی؛
١٠-حق برمسئولیت در شکل مجازات،امکانات مجازات مال در یدل پرداخت قرض؛
١١-حق بروجود پروسیدور وانستیتوت تآمین کنند ه صلاحیت از دست رفته.
4-کورس تئوری اقتصادی اثر م.ن.چیپورین، ای.آ.کیسیلیو،مسکو 1995 ٍ،صفحه 71.
5- لئودویگ فون میزیس. بیروکراسی.پلانگذاری خلع.طرزفکر ضد کپیتالستی.مسکو 1993.صفحه 113.
) nieuw cultureel woordenboek ,Dolph Kohnstamm en Elly Cassee,p 655, 2003 6- (
Nl.wikipedia.org 7-
8-
(9- (ویب سایت رسمی ناروی در هالند)
10- فرهنگ علوم اقتصادی، بازرگانی ومالی صفحه 287 تالیف دکتر عبدالحسین نیک گهر
11- ویکیپیدا انسیکلیپیدی آزاد به زبان انگلسی.
12- بیزنس دیکشنری به زیان انگلسی.
13- سایت های :
.14- پس از انقلاب کمونستی روسیه، در سال 1921 لنین با اعاده مالکیتهای کوچک موافقت کرد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:00 PM
۱/ Fifth Avenue New York City, N.Y
هزینه زندگی در یک سال:$۱,۸۵۰
۲/ Causeway Bay Hong Kong, China
هزینه زندگی در یک سال:$۱,۷۸۴
۳/ Madison Avenue New York City
هزینه زندگی در یک سال:$۱,۲۰۰
۴/ Avenue des Champs-Elysees Paris, France
هزینه زندگی در یک سال:$۱,۱۳۴
۵/ Via Montenapoleone Milan, Italy
هزینه زندگی در یک سال:$۹۸۳
۶/ Via Condotti Rome, Italy
هزینه زندگی در یک سال:$۹۰۹
۷/ . East 57th Street New York City, N.Y.
هزینه زندگی در یک سال:$۹۰۰
۸/ Grafton Street Dublin, Ireland
هزینه زندگی در یک سال:$۶۶۸
۹/ New Bond Street London, U.K.
10. Ginza Tokyo, Japan
هزینه زندگی در یک سال:$۷۹۴
*هزینه ها بر اساس نیاز های روز مره مانند پوشک و خوراک است
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:00 PM
خدمت این خواننده محترم و دیگر دوستانی که ممکن است همین سوال برایشان پیش آمده باشد عرض می شود که اگر به لایحه بودجه کشورمان که همین چند هفته پیش از طرف دولت محترم تقدیم مجلس شد را خوانده باشید (با ابتکار دولت مهر ورزی و بنا به گفته رئیس جمهور محترم چون ایشان و اطرافیانشان از لوایح قبلی سر در نمی اورند آن را از 1000 صفحه به 50 صفحه تقلیل داده اند تا بتوانند متوجه شوند در آن چه چیزی نوشته شده است) بیش از 60 میلیارد دلار از درآمد موجود در این لایحه مربوط به فروش مستقیم نفت خام است . معنی ساده این ردیف درآمدی این است که اگر بنا به هر دلیل کشور قادر به فروش نفت نباشد 60 میلیارد دلار از درآمدش (به تبع هزینه های دولت ) کاسته خواهد شد و برای جایگزین کردن این میزان درآمد باید تولید ناخالص داخلی کشور حداقل 600 میلیارد دلار افزوده شود (امری تقریبا محال).
لابد می دانید که عمده مصرف دلار های نفتی در سال های اخیر صرف خرید و واردات کالاهای مصرفی همچون تیر آهن ، برنج ، پرتقال ،گوجه فرنگی ، سیب زمینی ، پیاز و..... می شود. در واقع در ایران علیرغم تبلیغات، دولت به نفت نه به عنوان یک سرمایه بلکه به عنوان درآمد نگاه می کند. در حالی که هر کسی می داند این درآمد دائمی نیست و غیر قابل اعتماد است.
بر خلاف تصور عموم کشورهای عربی بسیار هوشندانه تر با درآمد نفتی غیر دائمی شان بر خورد می کنند. اگر لایحه بودجه کشورهایی مانند کویت و عربستان را دیده باشید متوجه می شوید که حتی یک سنت از درآمد حاصل از فروش نفت در لایحه بودجه این کشورها جایی ندارد. در این کشورها نفت به عنوان یک سرمایه غیر مولد تلقی شده و درآمد حاصل از آن تماما صرف خرید سهام شرکت های بزرگ چند ملیتی ، بنادر و فرودگاه های بزرگ جهان ، هتل ها و...... می شود . به این ترتیب این سرمایه غیر مولد تبدیل به سرمایه مولد با درآمد بلند مدت (و احتمالا دائمی) می شود . ضمن آنکه پول حاصل از درآمد نفت محفوظ مانده است و هر سال درآمدی از آن عاید کشور می شود .در واقع این درآمد دائمی است که در این کشورها هزینه می شود .
نمونه اخیر و در ابعاد کوچکتر این قضیه در سفر دیروز وزیر مالیه کشور قطر به ایران مطرح شد . به این ترتیب این کشور با خرید سهام شرکت های سودده ایرانی در درآمد آنها شریک می شود در حالیکه سرمایه اولیه آنها(پول حاصل از فروش نفت) هم تماما توسط دولت ایران تضمین شده است و هر زمان که بخواهند قادر به خروج سرمایه شان از کشور می باشند.
معنی ساده آن این است که اگر فردا روزی قیمت نفت ارزان شود (یا حتی تمام شود) در اقتصاد کشورهای عربی منطقه هیچ اتفاقی نخواهد افتاد چون اقتصاد آنها وابستگی آنچنانی به درآمد نفت ندارد .در عوض تنها کشور منطقه که روزهای تلخی را در صورت کاهش بهای نفت و یا پایان دخایر آن تجربه خواهد کرد همان کشور عزیز خودمان ایران است.
البته گویی مردم این کشور عزیز عاشق تجربه کردن چنین روزی هستند . چه حدود 30 سال پیش که توقع داشتند دولتشان نفت بفروشد و آب و برق مجانی به آنها بدهد چه سه سال پیش که رای خود را به کسی دادند که وعده می داد می خواهد نفت را بر سر سفره هایشان بیاورد .
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:01 PM
صنعت معدن و نفت خام پرسودترین و صنعت هواپیمایی زیاندهترین صنایع جهان در سال 2008 شناخته شدند.
به گزارش خبرگزاری اقتصادی ایران، صنعت معدن و نفت خام پرسود ترین صنعت جهان در سال 2008 شناخته شده است.
در گزارشی که توسط نشریه اقتصادی فوربس از میزان سوددهی 35 صنعت جهان در سال 2008 منتشر شده صنعت معدن و نفت خام در رتبه نخست قرار گرفته است.از کل سود بخش صنعت جهان در سال 2008، 19.8 درصد به صنعت معدن و نفت خام اختصاص داشته است.
صنعت هواپیمایی نیز در نقطه انتهایی این رتبه بندی قرار گرفته است. سهم صنعت مذکور از سود بخش صنعت جهان در سال 2008 منفی 6.1 درصد بوده است.این امر نشان می دهد بحران اقتصادی جهان بیش از همه صنعت هواپیمایی را تحت تاثیر قرار داده است چرا که مسافرت های هوایی و گردشگری ارتباط مستقیمی با درآمد افراد دارد.
داروسازی با سهم 19.1 درصدی و صنعت سیگار با سهم 12.3 درصدی از سود بخش صنعت جهان در سال 2008 به ترتیب رتبه های دوم و سوم را از این نظر به خود اختصاص داده اند.
صنایع غذایی با سهم 11.9 درصد، محصولات خانگی با سهم 9.9 درصدی، ارتباطات با سهم 7.5 درصدی، ماشین آلات صنعتی با سهم 7.1 درصدی، مصالح ساختمانی با سهم 6.5 درصدی، صنعت دفاعی و هوافضا با سهم 6.2 درصدی و صنعت کشتیرانی با سهم 6.1 درصدی نیز به ترتیب رتبه های چهارم تا دهم را به خود اختصاص داده اند.
رتبه سایر صنایع به ترتیب عبارت است از: ابزارهای شبکه و ارتباطی،بانکداری، مشروبات الکلی، مراقبت های بهداشتی،فلزات، انرژی، مواد شیمیایی، خرده فروشی، بازرگانی، پست، رایانه، تولید مواد غذایی، فروشگاه های غذا و دارو، بیمه املاک، ساختمان، پالایش نفت، کالاهای صنعتی عمومی، بیمه عمر و بهداشت، خدمات، سرگرمی، وسایل الکترونیکی و الکتریکی، وسائل موتوری،عمده فروشی بهداشتی،و بخش مالی.
صنعت بانکداری که در کانون بحران اقتصادی قرار داشته سهم 5.2 درصدی از سوددهی بخش صنعت جهان در سال 2008 را بدست آورده و در رتبه 12 قرار گرفته است.
صنعت ساختمان سازی نیز سهم 1.9 درصدی را بدست آورده و رتبه 25 را به خود اختصاص داده است.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:02 PM
همه انسانها در طول زندگی خود فعالیتهای مختلفی را انجام ميدهند که به نحوی از انحاء به زندگی شخصیشان مربوط است. کسی که لباسی را انتخاب ميکند، کسی که غذایی را ميخورد، کسی که در رشتهای خاص تحصیل ميکنند، بهرغم تنوع فعالیتهای خود تلاش ميکنند. تا زندگی خود را بهبود ببخشند. در ادبیات اقتصادی انسانها در دو شان ظاهر ميشوند: یا مصرفکننده هستند و یا تولید کننده هر کس ممکن است از صبح تا عصر کار کند و در مقام تولیدکننده کالا یا خدمت در جامعه ظاهر شود، اما پس از کار در مقام مصرفکننده عمل ميکند و تلاش ميکند با استفاده از درآمد خود، از تولیدات دیگران بهرهبرداری کند. بنا به تعریف گفته ميشود که انسانها کالاها و خدماتی را انتخاب ميکنند تا مصرفکننده که مطلوبیت یا رضایت آنها را حداکثر کند. طبیعی است که با توجه به تفاوت روحیات و علائق انسانها نوع انتخاب افراد با هم متفاوت ميشود و هر کس مجموعهای از کالاها را بر ميگزیند که بیشترین رضایت را برای وی به همراه آورد. طبیعی است که هیچ کس نميتواند به جای دیگری تصمیم بگیرد که چه کالایی مصرف شود تا رضایت او حداکثر شود، چرا که هیچکس بهتر از خود فرد از علائق، اولویتها و سلیقههایش اطلاع ندارد. همین انسانها در مقام تولیدکننده تمام تلاش خود را مصروف آن ميکنند تا حداکثر سود را کسب کنند. یک مغازهدار، یک تولیدکننده کالا، یک ارائهکننده خدمات نظیر معلم یا پزشک، یک نانوا همگی تلاش ميکنند تا حداکثر سود را برای خود کسب کنند و این کار را یا از طریق افزایش قیمت محصولات خود و یا از طریق کاهش هزینههایشان انجام ميدهند. توصیف یاد شده عینکی تحلیلی است که ميتوان به چشم زد و رفتارهای متنوع و بسیار گوناگون انسانها را مورد بررسی قرار داد و تحلیلی درست از آنها ارائه نمود.
با توصیف یاد شده مشخص ميشود که همه انسانها معمولا در طول زندگی دنبال نفع خود هستند و نظام اقتصاد مدرن چارچوبی فراهم ميکند تا نفع طلبی افراد در راستای تحقق منافع اجتماع قرار گیرد. این مساله که انسانها موجوداتی سودجو، خودخواه و نفعطلب هستند امری نیست که علم اقتصاد آن را کشف کرده باشد، بلکه همه انسانها بنا به شهود و عقل سلیم خود با ملاحظه رفتار اطرافیان به این واقعیت ميرسند. آنچه علم اقتصاد انجام داده این شهود آدمیان را چارچوبی تئوریک بخشیده و از طریق آن مطالعه نظاممند رفتارهای آدمیان را ممکن ساخته است.
بهرغم اینکه همه انسانها با نگاهی واقعگرایانه باور دارند که در طول زندگی و در رفتارهای مختلف تلاش ميکنند تا نفع شخصی خود را حداکثر کنند اما وقتی مساله به سیاستمداران ميرسند این نگرش توسط بخشی از مردم فراموش ميشود و ایدهآلگرایی بر ذهنیت آنها فائق ميآید. بسیاری از مردم در ایران و در جهان تصور ميکنند که سیاستمداران انسانهایی هستند و یا باید باشند که صرفا منفعت جامعه و یا کشور را حداکثر کنند بدون اینکه به نفع شخصی خود توجه داشته باشند. برخی چنان به این مساله اعتقاد دارند که وقتی شواهدی خلاف این مساله را مشاهده ميکنند به جای تجدیدنظر در این اعتقاد، گمان ميکنند آن سیاستمداران خاص مشکل داشتهاند که نفع شخصی خود را مقدم بر جامعه دانستهاند و کما کان بر این اعتقاد پافشاری ميکنند که سیاستمداران باید صرفا نفع عموم مردم را حداکثر کنند. این دیدگاه در فرهنگ ایران نیز سابقه فراوان دارد. اگر به نصایح و مواعظی که در قرون گذشته توسط حکما خطاب به امرا و سیاستمداران نوشته شده رجوع شود همین دیدگاه به شدت به چشم ميخورد که حاکمان باید خیر ملت را در نظر گیرند و با غلبه بر هوای نفس و تبعیت از توصیههای بزرگان، عیالا... یا همان مردم را سرپرستی کنند. در سالهای پس از انقلاب نیز این جمله شهید بهشتی بر سر زبانها بود که ما شیفته خدمتیم نه تشنه قدرت و از این حرف به عنوان استانداردی برای سیاستمداری استفاده ميشد. در فرهنگ ---------- مردم آمریکا نیز این جمله آبراهام لينکلن بسیار رایج و مطرح است که سیاستمداران باید از مردم، توسط مردم و برای مردم باشند. وجه مشترک تمام این دیدگاهها وجود نوعی خوش بینی و ایده آل گرایی نسبت به سیاستمداران و دنیای ---------- است. خصوصیت این نگرش این است که تصور ميکند همه انسانها تا وقتی شهروند عادی جامعه هستند، غالبا دنبال نفع شخصی خود هستند، اما وقتی به عرصه ---------- وارد ميشوند ناگهان تحول و انقلابی درونی در آنها رخ ميدهد که آنها را موجوداتی خیرخواه جامعه و بی توجه به نفع شخصی تبدیل ميکند.
در مقابل این نگرش حاکم البته تجربه افراد در زندگی نشاندهنده آنست که سیاستمداران واقعی از این استاندارد دور هستند. لذا در زبان توده مردم جملاتی عامیانه نظیر اینکه «فلان شخصیت دنبال پرکردن جیب خود است» و حرفهایی از این دست مکرر ردوبدل ميشود. نکته جالب اینجاست که بهرغم اینکه این شواهد معارض با دیدگاه حاکم در طول زندگی تجربه ميشود و مشاهده ميشود که سیاستمداران در همه اعصار و در همه بخشهای مختلف کره زمین به طور سیستماتیک از استاندارد یاده شده منحرف ميشوند و با آن تطبیق ندارند، اما بازهم در این دیدگاه تجدیدنظر نميکنند. برخی از سیاستمداران که خود دستی در عالم ---------- داشتهاند و از نقض این دیدگاه اطلاع دارند ترجیح ميدهند که در این مورد سکوت کنند چرا که یا نفع شخصی شان در تداوم این دیدگاه در جامعه است یا گمان ميکنند که حرفشان مورد قبول قرار نميگیرد. شاید نخستین کسانی که هیمنه و غلبه این دیدگاه را به صراحت مورد چالش قرار دادند، ماکیاولی و توماسهابز باشند. این دو کسانی هستند که به صراحت یادآور شدند که انسانها در مقام قدرت در معرض وسوسهها و انگیزههایی قرار دارند که انطباقی با دیدگاه خوشبینانه نسبت به حکومت ندارد. از آن زمان در کنار دیدگاه خوشبینانه نسبت به سیاستمداران تا کنون دیدگاه بدبینانه به صورت یک نگاه مخالف حیات حداقلی داشته و کماکان توسط اقلیتی از هواداران مطرح شده است.
در قرن بیستم شرایطی ایجاد شد تا دلایل دیگری برای خوشبینی نسبت به دولت به معنی عام آن و سیاستمداران ایجاد شود. این مساله چیزی نبود جز وقوع بحران بزرگ و طرح دیدگاه کینز مبنی بر اینکه دولت نباید منتظر عملکرد اقتصاد بازار بماند، بلکه باید به طور فعال وارد عرصه اقتصاد شود. غلبه این دیدگاه موجب شد دولتهای مداخلهگر و دولتهای رفاه در سطح اروپا گسترش یابند و هرجا که نواقصی در جریان امور مشاهده شد، بلافاصله گفته شود که دولت باید برای حذف این نواقص در اقتصاد مداخله کند. این نگرش نیز ریشه در تصور دولت به عنوان سمبل عقل کل و نهادی جستوجوگر خیرخواه عامه داشت و تصور ميشد که دولت با استفاده از اطلاعات زیاد و کارشناسان خبره بهتر از هر فرد با اطلاعات کم و مهارت ناچیز ميتواند مصلحت افراد را تشخیص دهد و دولت با جامعنگری و توجه به جوانب مختلف امور ميتواند تصمیماتی بهتر از هر فرد اتخاذ کند چرا که ممکن است هر کس تصمیماتی را که صرفا برای او مناسب است اختیار کند که در مجموع به زیان افراد دیگر باشد.
دیدگاه طرفدار مداخله دولت در اقتصاد در قرن بیستم حیات 70ساله داشت و با افول بلوک شرق کارایی آن زیر سوال رفت و از اعتبار افتاد. سقوط بلوک شرق موجب نشد تا برخی طرفداران مداخله دولت به کلی در مفروضات خود تجدیدنظر جدی کنند بلکه آنها با اندکی تعدیل مجددا طرفدار تنظیمگری دولت در اقتصاد شدند. دیدگاه لزوم تنظیمگری دولت اگرچه دیگر قائل نبود که دولت حضور وسیع در اقتصاد داشته باشد و جا را برای بخش خصوصی تنگ کند و دولت به جای عاملین اقتصادی (یعنی مصرفکنندگان و تولیدکنندگان) تصمیم بگیرد اما قویا اعتقاد داشت و دارد که دولت باید با استفاده از ابزارهای خود بتواند مداخلات حداقلی در اقتصاد داشته باشد و با تاثیرگذاری بر نظام انگیزشی تصمیمات انسانها را دستخوش دگرگونی سازد. زمانی که دیدگاه طرفدار مداخله وسیع دولت در بلوک شرق حاکم بود و بسیاری از کشورهای بلوک غرب نیز وسوسه گرایش به این نظام را داشتند، برخی متفکرین معتقد به اقتصاد بازار نظیر فونهایک با نگارش آثار متعدد نواقص این نظام اقتصادی را افشا کردند و نسبت به گسترش آن هشدار دادند. این اقدامات مفید واقع شد تا جایی که وسوسهگرایش به اقتصاد کمونیستی فروكش کرد. با روی کار آمدن دیدگاه هواداران مداخله دولت چه در قالب تنظیمگری و چه در قالب دولت رفاه، اقتصاددانان هوادار اقتصاد بازار یک بار دیگر به عرصه آمدند و تحت لوای عنوان «انتخاب عمومی» یا «رویکرد جدید اقتصاد سیاسی» دیدگاه جدید را به چالش خواندند و تلاش کردند بهرغم تبلیغات یکسویهای که صرفا منافع تنظیمگری و مداخلات دولت را بیان ميکند، روی دیگر سکه را نیز نشان دهند و مضار آن را نیز آشکار کنند.
با این توصیف مشخص ميشود که حوزه انتخاب عموميیا (رویکرد جدید) اقتصاد سیاسی، موضعی به نفع آزادی خواهی اقتصادی دارد و نگرش چندان مثبت نسبت به دولت و دولت مداران ندارد. اگر هواداران مداخله دولت، مساله شکست بازار را برجسته ميکنند و بر آن تاکید ميورزند، هواداران حوزه انتخاب عمومي مفهوم شکست دولت را مطرح کرده و تلاش ميکنند نشان دهند که باید میان برخی ناکاراییهای ناشی از بازار و ناکاراییهای ناشی از مداخله دولت انتخاب نمود. در بهترین حالت متفکرین انتخاب عمومي معتقدند اگر در برخی زمینهها حضور دولت ناگزیر است و باید به آن تن داد، باید توجه داشت که این حضور بیتبعات نخواهد بود و باید آنها را متحمل شد. لذا انتخاب میان بد و خوب نیست بلکه در برخی مواقع انتخاب میان بد و بدتر است.
متفکرین حوزه انتخاب عمومي همان چارچوب رایج در اقتصاد خرد را برای تحلیل عرصه ---------- استفاده ميکنند و به همین دلیل نیز مفاهیم این حوزه تحت عنوان اقتصاد ---------- نیز مطرح ميشود. مفهوم اقتصاد ---------- از گذشته رواج داشته و در طول زمان معانی مختلفی یافته است. در گذشته کتابهای اقتصادی تحت عنوان اقتصاد ---------- منتشر ميشد. در قرن بیستم که دیدگاه مارکس غلبه یافت این دیدگاه وی که اقتصاد زیربناست و ---------- چیزی جز روبنا و تبلور تحولات زیرین اقتصادی نیست تحت عنوان اقتصاد ---------- شناخته شد. لذا بسیاری از کتابهایی که تلاش ميکنند در چارچوب تفکر مارکسیستی مسائل ---------- را به مسائل اقتصادی ربط دهند، کتابهای اقتصاد ---------- شناخته ميشوند. نکته بسیار مهم و حائز اهمیت این است که در این نگاه، از عرصه ---------- به عرصه اقتصاد حرکت ميشود، اما در حوزه انتخاب عمومي یا رویکرد جدید اقتصاد ---------- حرکت معکوس است و با استفاده از ادبیات و چارچوبها و مدلسازیهای اقتصادی تلاش ميشود تا پدیدههای ---------- تبیین گردد. دلیل این امر آن است که علم اقتصاد توانسته با استفاده از مفروضات قوی و بهرهبرداری از توانمندیهای ابزار ریاضی، چارچوبی سازگار و موفق برای تبیین رفتارهای اقتصادی ارائه کند. به همین دلیل برخی از اقتصاددانان که سپس به بنیانگذاران حوزه انتخاب عموميتبدیل شدند، وسوسه شدند تا همین چارچوب موفق و سازگار را برای تبیین پدیدههای ---------- بهکار گیرند.
فرض اساسی بنیانگذاران حوزه انتخاب عمومي این است که انسان، انسان است چه زمانی که به عنوان یک شهروند عادی خرید روزمره را انجام ميدهد و چه وقتی که به عنوان سیاستمدار وارد عرصه قدرت ميشوند. در هر دو حالت فرد تلاش ميکند منفعت خود را حداکثر کند. تنها تفاوت مهم این است که در عرصه سیاست، محدودیتها متفاوت است و به همین دلیل نحوه رفتار افراد تغییر ميکند و منفعت طلبی سیاستمداران اشکال بسیار پیچیدهتری به خود ميگیرد که فهم آن برای توده مردم گاه دشوار ميشود. به همین دلیل حوزه انتخاب عمومي یک رسالت روشنگری و رهایی بخشی نیز برای خود قائل است و تلاش ميکند با استفاده از چارچوبهای موفق اقتصادی، شبکه انگیزشی حاکم بر عرصه ---------- را شناسایی کرده و آن را به مردم معرفی نماید. اگر بتوان در توجیه اینکه انگیزه نفع طلبی در عرصه ---------- نیز حاکم است را برای عموم مردم جهان تبیین کرد، آنگاه ميتوان گام دوم را برداشت و نشان داد که نفعطلبی در عرصه رفتارهای اقتصادی و شخصی ثمرات مفیدی به همراه دارد که رشد و شکوفایی اقتصادهای مبتنی بر بازار مهمترین دلیل آن هستند، اما نفع طلبی سیاستمداران مضرات متعددی به همراه دارد چرا که این نفع طلبیها به زیان توده مردم تمام ميشود.
نکتهای که معمولا به ذهن هر کس ميرسد آنست که آیا واقعا انسانها تماما موجوداتی خودخواه و منفعتطلب هستند؟ مگر شواهد متعددی از بروز رفتارهای دیگرخواهانه و ایثارگرانه را در زندگی مشاهده نميکنیم؟ چگونه ميتوان این شواهد را نادیده گرفت و معتقد بود که سیاستمداران نیز مشمول اصل نفعطلبی و خودخواهی هستند؟ پاسخ به این سوال رایج این است که تردیدی نیست که انسانها رفتارهای ایثارگرانه و دیگرخواهانهای نیز دارند اما باید دید که اصل حاکم بر رفتار انسانها کدام است؟ آیا نفعطلبی حاکم است یا دیگرخواهی؟ کدام فرض به نحو بهتری ميتواند رفتارهای انسانها را توضیح دهد؟ اتکا به کدام فرض در بلندمدت عاقلانهتر است. مخاطرات ناشی از اتخاذ کدام فرض کمتر است؟ اگر فرض اصلی این باشد که انسانها از جمله سیاستمداران بر اساس نفعطلبی خود رفتار ميکنند شهروندان هر جا توجه بیشتری بر رفتار سیاستمداران مبذول ميکنند و مراقب هستند که فریب نخورند و متضرر نشوند اگرچه ممکن است این بدبینی موجب قدرناشناسی برخی اقدامات دیگرخواهانه سیاستمداران شود اما اگر فرض این باشد که سیاستمداران اصولا دیگرخواه هستند این هشیاری دیگر وجود نخواهد داشت و ای بسا این اتفاق رخ دهد که سیاستمداران از این غفلت سوءاستفاده کردهاند.
موضوعات انتخاب عمومی
نقطه عزیمت تحلیلگران انتخاب عموميآنست که سیاستمداران مانند هر انسان دیگری به دنبال حداکثر کردن منافع خود هستند. منافع سیاستمداران در نظامهای دموکراتیک حداقل از طریق انتخاب مجدد محقق ميشود. لذا یک مساله اساسی برای هر سیاستمدار آن است که در یک مبادله با رای دهندگان قرار گیرد. سیاستمدار باید سیاستهایی اتخاذ کند که به نفع مردم باشد تا بتواند رای آنها را به سمت خود جذب کند. تا اینجای کار اشکالی ندارد چرا که کلیه کسانی که در حوزه کسب و کار هستند سعی ميکنند کالاهایی را عرضه کنند که مورد رضایت مشتری قرار گیرد. همانطور که مشتریان کالا رضایت خود را از یک کالا اظهار ميکنند، در عرصه ---------- نیز مردم رضایت خود را از یک ---------- با رای دادن به حامیان این ---------- ابراز ميکنند. مهمترین فرق میان رفتار مردم در قبال سیاستمداران نسبت تاجران این است که در این حالت مردم دارای اطلاعات کامل نیستند. وقتی کسی قصد دارد یک کالا نظیر خودرو یا یک ماشین لباسشویی خریداری کند، ميتواند با جستوجو و سوال از اطرافیان اطلاعات لازم را در مورد مارکهای مختلف موجود کسب کند تا از این طریق کالایی را بخرد که نفع بیشتری ببرد اما این اتفاق در مورد عرصه ---------- به دلیلی که در ادامه گفته ميشود نميافتد. رایدهندگان وقتی ميخواهند میان کاندیداها انتخاب کنند معمولا دارای اطلاعات کامل نیستند و برای آنها نميارزد که برای کامل کردن اطلاعات خود وقت و منابع خود را خرج کنند چرا که قدرت تاثیرگذاری آنها حداکثر یک رای از میان میلیونها رای خواهد بود. علاوه بر آن سیاستهای اقتصادی و اجتماعی گاه دارای پیچیدگیهایی است که آشنا شدن و فهم آنها بهسادگی میسر نیست. از اینرو رایدهندگان انگیزه کافی برای تکمیل اطلاعات خود نسبت به کاندیداها و سیاستهای آنها ندارند. این مساله موجب ميشود تا سیاستمداران قدرت آن را داشته باشند تا از عدم اطلاع شهروندان سوءاستفاده کنند و سیاستهای بهظاهر جذابی عرضه کنند که در واقع امر به زیان مردم باشد اما مردم به دلیل عدم اطلاع و شناخت کافی به این سیاستها و مبلغین آن رای دهند. شاید گفته شود که بالاخره یک ---------- غلط اثرات خود را ظاهر خواهد کرد و موجب ميشود تا در دور بعدی عاملین این وضع رای نیاورند. پاسخ آن است که مساله به همین سادگی نیست. معمولا هیچکس مسوولیت یک ---------- غلط را به سادگی قبول نميکند و هر کس سعی ميکند علت بروز یک وضع نامطلوب را امری دیگر یا سیاستی دیگر عنوان کند. به غیر از آن باید توجه داشت که انسانها معمولا در زمان رای دادن بیشتر تحولاتی که در زمان نزدیک به رایگیری اتفاق بیفتد را مدنظر قرار ميدهند و بر آن اساس در مورد رای دادن تصمیمگیری ميکنند. ممکن است یک ---------- غلط در یک انتخابات رای آورد و اثرات منفی خود را ظرف سهسال بر جا گذارد و سیاستمداری که عامل اجرای این ---------- بوده در سال چهارم یک ---------- عوامپسند دیگر را اختیار کند. این مساله موجب ميشود تا اثرات منفی ---------- قبل در ذهن رایدهنده وزن کمي داشته باشد و حتی تحتشعاع ---------- جدید قرار گیرد.
نکته گفته شده ممکن است این تردید را در ذهن خواننده ایجاد کند که آیا این به معنی آن است که نظام ---------- مبتنی بر انتخابات اصلا نظام ---------- مناسبی نیست؟ همین سوال وقتی جدیتر ميشود که دیگر نقدهای انتخاب عمومي بر اجزای مختلف نظام ---------- مدرن و دموکراسی مطرح شود. پاسخ متداول متفکرین انتخاب عمومي آن است که نظام دموکراسی قطعا بهتر از دیگر نظامهای ---------- بشرساخته است و نميتوان نظام دموکراسی را بدتر از نظام دیکتاتوری دانست اما نباید در محاسن نظام دموکراتیک گرفتار اغراق شد و اشکالات آن را نادیده گرفت. بیان اشکالات نظام دموکراتیک و مدرن به معنی نفی آنها نیست بلکه هشدارهایی است برای چارهاندیشی به منظور رفع آنها. خوشبختانه مطالعات صورت گرفته در حوزه انتخاب عمومي تاکنون توانسته برخی راهحلها را نیز در مورد رفع این قبیل اشکالات پیشنهاد کند.
توضیحات گفته شده دریچهای بود برای معرفی یکی از مهمترین موضوعات اقتصاد ---------- که همان انتخابات و رای دادن است. متخصصان انتخاب عمومي به دنبال آن هستند تا بتوانند رفتار رای دهندگان و کاندیداها را از طریق مدلهای اقتصادی مدلسازی کنند و اثرات نظامهای مختلف انتخاباتی را بر رفتار آنها مورد بررسی قرار دهند. از این رهگذر دستاوردهایی برای بشر بوجود آمده که سابق بر این از مطالعات جامعهشناسان و متخصصان علوم ---------- بهدست نیامده بود.
مهمترین نماد نظامهای دموکراتیک و مشروطه، وجود پارلمان است. پارلمان بهرغم اینکه نهادی آشکار با عملکرد ساده و قابل فهم به نظر ميرسد مجموعهای بسیار پیچیده است. معمولا در هر پارلمان تعداد زیادی نماینده حضور دارند که در یک تعامل پیچیده برای ایجاد ائتلاف، رقابت و مشارکت قرار ميگیرند. هر نماینده تابع هدف خاص و اولویتهای مخصوصی دارد و بنا بر هر مساله نیازمند رایزنی با دیگر نمایندگان ميشود تا از این طریق بتواند کار خود را به پیش ببرد. یک نمونه شناخته شده از این مساله تبادل آراي میان نمایندگان است. نماینده منطقه ميخواهد طرحی را در استان یا ایالت خود تصویب کند که نفع آن به همان منطقه ميرسد اما به تنهایی نميتواند این طرح را تصویب کند و نیازمند آن است که یک اکثریتی از آن حمایت کنند، لذا ناچار ميشود تا آراء خود را با دیگر نمایندگان مبادله کند و با آنها قرار بگذارد که او از طرح آنها حمایت کند مشروط به اینکه آنها نیز از طرح او حمایت کنند. این اتفاق موجب ميشود که اقلیت مخالفی که وارد این ائتلاف نشدهاند متضرر شوند چرا که هزینه اجرای این طرحها بر سر کل مردم یک کشور از جمله مناطقی که نمایندههای آنها در این ائتلاف وارد نشدهاند سرشکن ميشود و کسانی باید بار هزینه این طرحها را بر دوش بکشند که هیچ منفعتی از آن نميبرند. فارغ از این مساله، گاه تلاش برای اجرای یک طرح برای مردم یک منطقه خاص موجب ميشود که طرحهای متعدد دیگری تصویب شود که در مجموع هزینه تحمیل شده بر مردم آن منطقه به مراتب بیشتر از منفعتی است که از اجرای آن طرح کسب ميکنند.
از آن گذشته در هر پارلمان موضوعات متعددی مطرح ميشود و کاملا طبیعی است که هیچ نمایندهای از همه موضوعات شناخت کافی نداشته باشد. معمولا هر موضوع مورد توجه یک اقلیت کمياست و تنها آنها هستند که نسبت به این مساله حساسیت دارند و اطلاعات کافی در مورد آن دارند و اکثریت مجلس نسبت به آن بیاطلاع هستند. لذا وقتی آن موضوع در مجلس مطرح ميشود اکثریت پارلمان به طور طبیعی متاثر از کسانی ميشوند که اطلاعات بیشتری در مورد آن دارند. لذا نميتوانند چندان نقش تعدیلکننده را برای آنها ایفا کنند.
از دیگر پدیدههای دولت مدرن وجود بوروکراسی و بوروکراتها هستند. بوروکراتها افراد متخصصی هستند که در دستگاههای دولتی حضور باسابقهای دارند و با اتکا به این حضور طولانی تجربه و شناخت عمیقی نسبت به موضوعات کاری خود پیدا ميکنند که بیبدیل است. بهدلیل آنکه در هر کشوری یک دولت وجود دارد و دستگاه موازی برای دستگاههای دولتی معمولا ایجاد نميشود رقیبی برای بوروکراتها درست نميشود و آنها انحصار اطلاعاتی بیمانندی نسبت به مسائل پیدا ميکنند. این وضعیت حتی توسط سیاستمداران نیز قابل برطرف کردن نیست چرا که سیاستمداران هر چهارسال یا هشت تغییر ميکنند اما بوروکراتها تا زمان بازنشستگی پابرجا هستند. از منظر انتخاب عموميو اقتصاد ---------- بوروکراتها نیز همانند سیاستمداران و دیگر انسانها دارای این ویژگی هستند که منافع خود را حداکثر ميکنند و بدلیل اینکه در ساختار دولتی قرار دارند این مقصود را در چارچوب دستگاههای دولتی تحقق ميبخشند. بهعنوان مثال امروزه مشخص شده که بوروکراتها قادرند یک ---------- را اجرا کنند یا آن را ناموفق جلوه دهند. آنها به خوبی ميدانند چگونه با ایجاد تاخیر و با کارشکنی و بد اجرا کردن، یک ---------- را از ابتدا غلط معرفی ميکنند تا سیاستمداران مدافع آن ---------- در افکار عمومي منفور شوند. به همین دلیل کسب رضایت بوروکراتها یک مساله اساسی به شمار ميرود و سیاستمداران که مسوولیت دستگاههای مختلف را بر عهده ميگیرند به سادگی نميتوانند با بوروکراتها مقابله کنند. بوروکراتها معمولا سیاستهایی را تایید ميکنند که موقعیت آنها را بهبود ببخشد. به عنوان مثال به کرات مشاهده شده که بوروکراتها از سیاستهای مداخلهگرانه دولت حمایت ميکنند و برای این حمایت توجیهاتی فراهم ميکنند اما در واقع علت این حمایت آنست که آنها ميخواهند ابعاد سازمان تحت نظر خود را گسترش دهند و این مساله برای آنها موجب افزایش پرستیژ، افزایش فرصتهای ارتقا و حتی دستمزد ميشود. با این توضیحات مشخص ميشود که بوروکراتها نیز منطبق با دیدگاه خوشبینانه صرفا به دنبال تحقق منفعت عامه نیستند بلکه منافع خود را به زیان منافع عمومي پیگیری ميکنند. از این رو انتخاب عمومي بر انگیزشها و مسائل بوروکراتها توجه خاصی را مبذول ميکند.
کاملا مشخص است که اجرای هر ---------- دارای برنده و بازنده خاصی باشد. همین مساله موجب ميشود برندگان یک ---------- بر نظام تصمیمگیری فشار وارد کنند تا آن ---------- را به اجرا بگذارد و مخالفان هم فشار وارد کنند تا این ---------- تصویب نشود و اگر در حال اجراست ملغی شود. به یک معنا ميتوان گفت که سیاستگذاری همانند گوی چوگانی است که از جهات مختلف بر آن ضربه زده ميشود و حرکت نهایی این گوی برآیند فشارهای وارده از اطراف است. در واقعیت نیز دستگاههای سیاستگذار اعم از دولت یا مجلس و حتی قوه قضائیه در معرض فشار برندگان و بازندگان یک ---------- قرار ميگیرند تا به نفع آنها وارد عمل شوند. برندگان و بازندگان برای اینکه بتوانند به نحو موثری خواست خود را به پیش ببرند ناچار از سازماندهی هستند. در صورت تحقق این مساله گروههای ذینفع و گروههای فشار ایجاد ميشوند. گروههای فشار تلاش ميکنند با بهرهگیری از قدرت سازماندهی خود بتوانند منافع خود را که معمولا یک اقلیتی از جامعه هستند بر منافع اکثریت غلبه دهند و منفعتی را به هزینه اکثریت جامعه کسب کنند. مطالعه رفتارهای گروههای ذینفع خصوصا در برابر نمایندگان پارلمان و بوروکراتها یکی از موضوعات جذاب اقتصاد ---------- به شمار ميآید.
رانت و انحصار یکی دیگر از مهمترین مسائلی است توسط محققان عرصه انتخاب عمومي مورد مطالعه قرار گرفت و ابعاد مختلف آن شناخته شد. تردیدی نیست که در هر جامعهای ميتوان نشانهای از وجود رانت پیدا کرد اما میزان این رانت تعیینکننده رانت جو شناختن آن جامعه است. شاید کسی با این ادعا مناقشه نکند که کشورهای نفتی یکی از آشکارترین مصادیق جوامع رانتی به شمار ميروند اما این به آن معنی نیست که در کشورهای توسعه یافته ابدا رانت وجود ندارد. کاملا طبیعی است که هرگاه در جایی رانتی وجود داشته باشد، کسانی نیز باشند که بخواهند از این رانت متنعم و بهرهمند شوند و برای دست یافتن به آن تلاش کنند. شناسایی اشکال مختلف رفتار رانتجویی، منابع ایجاد رانت و از همه مهمتر تحلیل اثرات منفی رفتار رانتجویی از مهمترین موضوعات تحقیقی علاقهمندان حوزه انتخاب عمومياست.
موضوع اصلاح ساختار اقتصادی از دیگر مباحث جالبی است که متفکران اقتصاد ---------- از زاویهای خاص به آن پرداخته اند. سوال متداولی که در مورد اصلاح ساختار مطرح ميشود این است که چرا باید اصلاح ساختار کرد و چه منافع و چه پیامدهایی به دنبال دارد و نهایتا چگونه باید به اینکار اقدام نمود اما اقتصاددانان ---------- به این سوال ميپردازند که چرا برخی سیاستمداران در برابر اجرای سیاستهای اصلاح ساختار مقاومت ميکنند و چه عاملی موجب شده تا در برخی کشورها سیاستمداران نه تنها مقاومت خود را به کنار زنند بلکه خود به عامل محرک و پشتیبان اصلاح ساختار تبدیل شوند. چگونه تحولات ---------- نظیر برگزاری انتخابات ميتواند این فرآیند را تقویت و یا تضعیف کند. ميتوان این پرسشها را ادامه داد و موضوعات متعددی در این رابطه را مورد بررسی قرار داد.
امروزه موضوعات حوزه انتخاب عمومي بسیار گسترده شده و محدود به موضوعاتی که در بالا معرفی شد نميگردد. بهدلیل توانمندی این حوزه مطالعاتی در ارائه پاسخهای مناسب به سوالات گوناگون، هر روز دامنه مسائل اقتصاد ---------- گستردهتر ميشود. بررسی ریشههای دموکراسی و دیکتاتوری، بررسی اثرات تحولات ---------- بر تحولات سیاستگذاری، بررسی اندازه بهینه دولت و متغیرهای مختلف موثر بر آن، بررسی نقش نهادها در تغییر رفتارهای سیاسی، بررسی شکلهای مختلف نظامهای اداره کشور اعم از تمرکزگرایی و فدرالیسم، خواستگاه و نقش دولت، بودجهریزی و کسری بودجه.... همگی از موضوعات این حوزه مطالعاتی به شمار ميروند.
بنیان گذاران و محققان مطرح
تحقیقات مربوط به انتخاب عموميدر نیمه دوم قرن بیستم شروع شد. از مهمترین چهرههای شاخص در این حوزه ميتوان از کنت ارو، استیگلر، اولسون، بوکانان و تولوک نام برد. بوکانان اقتصاددان شهیر آمریکای به دلیل فعالیتهای زیادی که در این زمینه انجام داد موفق به دریافت جایزه نوبل در سال 1986گردید. از مهمترین چهرههای دانشگاهی که در این زمینه کماکان فعالیت ميکنند ميتوان به دنیس مولر در دانشگاه وین، تورستن پرسون در دانشگاه استکهلم، گویدو تابلینی در دانشگاه بوکونی، دارم آسم اغلو در دانشگاه امآیتی و آلبرتو آلسینا در دانشگاه هاروارد اشاره کرد.
عبارتست از علم قوانین تولید و توزیع نعمات مادی در مراحل مختلف تکامل جامعه انسانی. به تدریج با رشد جامعه و مناسبات اجتماعی و اقتصادی اهمیت علم اقتصاد نیز بیشتر شد[۱].
اقتصاد ---------- یک روش مطالعه علمی درباره پدیدههای اجتماعی است. این رهیافت بر وجود ارتباط میان مولفههای ---------- و اقتصادی در شکل دادن به پدیدههای اجتماعی مبتنی است. به همین دلیل اگرچه اغلب زیرمجموعه علم اقتصاد دانسته میشود، باید آن را چیزی فراتر از علم اقتصاد محض دانست؛ اقتصاد ---------- Political Economy یا به شکل اختصاری PE است، اما علم اقتصاد Economics. مثلاً برای تحلیل رفتار انتخاباتی طبقات مختلف به منافع اقتصادی آن طبقات رجوع میشود و یا تأثیر اقتصادی یک تصمیم گیری ---------- مورد مطالعه قرار میگیرد[۱].
اقتصاد ---------- شاخهای است از علوم اجتماعی که قوانین مربوط به تولید و توزیع درآمد و ثروت و اثرات آنرا در مراحل مختلف رشد و توسعه جامعه ی بشری مورد بررسی قرار میدهد. اغلب مباحثی که امروزه در علم اقتصاد مورد بررسی قرار میگیرد، در گذشته در قلمرو اقتصاد ---------- بطور پراکنده مطرح میشدهاست. نخستین بار، اصطلاح اقتصاد ---------- توسط پیروان مکتب مرکانتیلیسم (سوداگری) عنوان گردید و سپس مورد بحث علمای کلاسیک اقتصاد نظیر پتی [۲] و کنه [۳] آدام اسمیت ، دیوید ریکاردو [۴] و سی [۵] قرار گرفت.[نیازمند منبع]
اقتصاد ---------- کلاسیک سرمایه داری طی جریان تکامل شیوه تولید سرمایه داری پدید میآید که نمایندگان برجسته آن نظیر آدام اسمیت و دیوید ریکاردو گامهای مهمی در راه درک قوانین تولید و توزیع اجتماعی نعمات مادی برداشتند. این مکتب پایههای تحقیق علمی اقتصاد سرمایه داری را شالوده ریزی کرد ولی این مکتب نظام سرمایه داری را بدون نقص و جاودانی میانگاشت و مدافع بورژوازی بود که در دوران اولیه تکاملش با فئودالیسم مبارزه میکرد و نقش مترقی داشت.[۱]
اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هیجدهم میلادی دوران شکفتگی این مکتب در انگلستان و فرانسه بود. بهترین نمایندگان اقتصاد ---------- کلاسیک بورژوازی در این دوران طی مبارزه خود با مبادی قرون وسطایی و فئودالی اقتصاد، استقرار اقتصاد سرمایه داری و امحاء مقررات فئودالی را درحیات اقتصادی طلب میکردند و از این راه میخواستند طبیعی بودن قوانین اقتصادی و به عبارت امروزی عینی بودن این قوانین را اثبات کنند و به همین جهت هم به تجزیه و تحلیل شیوه تولید سرمایه داری و قوانین درونی آن پرداختند. آنها اساس تئوری ارزش بر پایه کار را تدوین کرده و بر این اساس مقولاتی نظیر بهره مالکانه و بهره و سود را توضیح میدادند[۱].
دیوید ریکاردو حتی در این تجزیه و تحلیل به وجود تناقض بین دستمزد و سود پی برد که خود اساسی برای درک تضاد سرمایه داری به شمار میرود. درباره اهمیت این کتاب باید گفت که یکی از منابع سه گانه مارکسیسم را همین تئوری تشکیل میدهد که به نحوی انتقادی و خلاق از جانب مارکس مورد استفاده قرار گرفت و در ضمن نقایص آن نشان داده شد.
وجه مشخصه نظام سرمایه داری اقتصاد تولید کالایی است. اقتصاد تولید کالایی یعنی تولید با هدف مبادله. در نظام سرمایه داری تقریباً همه کالا ها برای مبادله در بازار تولید می گردند. برای آنکه کالا بتواند در بازار مبادله شود باید دارای ارزش مصرف باشد، یعنی باید بتواند یکی از نیاز های بشر را برآورده سازد. علاوه بر ارزش مصرف، کالا باید ارزش مبادله داشته باشد. ارزش مبادله با ارزش مصرف متفاوت است. مقدار آن نیز نمی تواند با ارزش مصرف یکی باشد. چیزهایی وجود دارند که ارزش مصرف بالایی دارند ولی ارزش مبادله ندارند یا ارزش مبادله ای کمی دارند. مثل: هوا و آب. پس ارزش مبادله ای یک کالا چیست و چگونه اندازه گیری می شود؟
ارزش مبادله یک کمیت نسبی است. یعنی در جریان مبادله کالا با کالا و و مقایسه آن ها با هم معین می گردد. بدین ترتیب که مثلاً دو کالای الف برابر یک کالای ب و نیمی از کالای ب معادل سه کالای ج می باشد. در جوامع ابتدایی برخی از انواع کالاها بیشتر از بقیه کالاها خواهان داشت، بنابر این آن کالاها مثلاً چارپایان مبنای سنجش کالاها با یکدیگر قرار گرفتند. بدین ترتیب که مثلاً چهل کیلو گرم غله یا بیست متر پارچه یا سه گرم طلا معادل یک گوسفند ارزیابی می شد. کم کم رشد بیشتر تولید کالایی و مبادله، تبدیل این معادل ها به یک معادل واحد را ضروری ساخت. زیرا با کالاهای گوناگونی که نقش معادل عام را داشتند، تکامل مبادله به تاخیر می افتاد و این امر با حوائج بازار که در حال رشد بود، تضاد داشت. این تضاد با سپردن نقش معادل عام به فلزات گرانبها مانند طلا و نقره حل شد.
هنگامیکه نقش معادل عام به کالای واحدی مثل طلا محول گردید، شکل پولی ارزش پدید آمد. پول کالایی است که وظیفه اجتماعی نمایش ارزش کلیه کالاهای دیگر را انجام می دهد. با پیدایش پول، از این پس، تمام کالاها به وسیله آن ارزیابی می شدند. اما چگونه است که کالاهای متفاوت معادل و مساوی یکدیگر فرض می شوند و چرا کالاهای مختلف با نسبت معین و با کمیت و مقدار مشخص معادل و مساوی یکدیگر فرض می شوند؟
اگر کالاهای مختلف که به هیچوجه به یکدیگر شباهتی ندارند در جریان مبادله هم ارز و معادل یکدیگر به حساب می آیند معنی این امر آنست که همه آنها چیز مشترکی دارند. گفتیم که سودمندی کالاها ارزش آنها را تعیین نمی کند. آیا عرضه و تقاضا می تواند تعیین کننده ارزش باشد؟ واقعیت اینست که ارزش کالاها به عرضه و تقاضا بستگی ندارد. مثلاً شکر و نمک را در نظر بگیرید. قانون عرضه و تقاضا بر هردو کالا حاکم است. اگر تقاضا برای هردو آنها معادل عرضه باشد، ارزش یک کیلو گرم شکر باز هم بیشتر از یک کیلو گرم نمک خواهد بود. این امر نشان می دهد که عرضه و تقاضا تاثیری در ارزش ندارند. در واقع مقدار عرضه و تقاضا تغییراتی در قیمت های کالا ها به وجود می آورند. ولی مقدار ارزش را تعیین نمی کنند. بلکه درجه نوسان قیمت های بازار را در اطراف ارزش کالای مورد نظر تعیین می کنند.
وقتی تقاضا برای کالایی افزایش می یابد، در حالیکه عرضه آن کاهش می پذیرد، قیمت های بازار به سطحی خیلی بالاتر از ارزش آن جهش می کنند و از سوی دیگر هنگامی که تقاضای آن کاهش می یابد و عرضه فزونی می گیرد، قیمت های بازار به پایین تر از ارزش آن کالا سقوط میکند. تنها وقتی که تقاضا معادل عرضه باشد، قیمت های بازار بر ارزش کالای مزبور منطبق می گردند. ولی این وضعیت در تولید سرمایه داری کالا به سختی پیش می آید. نتیجه سخن اینکه عرضه و تقاضا ارزش یک کالا را تعیین نمی کنند. نه فایده مندی، نه قابلیت مورد عرضه و تقاضا واقع شدن و نه کمیابی هیچیک علت و موجب ارزش نیست. تنها کار می ماند. هرچه میزان کار لازم برای تولید این یا آن کالا بیشتر باشد، ارزش آن بالا تر و خود آن کالا گران بها تر است. طلا خیلی گران تر از زغال سنگ است زیرا کاوش و جدا ساختن آن از مواد خارجی دیگر، نیازمند صرف کاریست که خیلی بیشتر از کاری است که برای استخراج همان مقدار زغال سنگ لازم است.
ارزش، کار اجتماعی تولید کننده کالاست که در کالا تجسم خارجی یافته و با آن یکی شده است. کالا دارای دو خصوصیت و ترکیبی از ارزش مصرفی و ارزش مبادله است. کار تولید کننده که منضم و جزو کالاست، از سویی به عنوان کار مجسم و از سوی دیگر به عنوان کار مجرد ظاهر می گردد. کار مجسم کاریست که به یک شکل مشخص، مقتضی و در جهت سودمند صرف شده باشد. کار وقتی مستقل از شکل مجسم آن در نظر گرفته شود- کار به اعتبار مصرف نیروی کار انسانی- کار مجرد است. کار مجرد ارزش یک کالا را تشکیل می دهد. از آنجا که ارزش یک کالا به وسیله کار به وجود آمده است، مقدار این ارزش نیز به وسیله مقدار کاری که در کالا تجسم خارجی یافته است، اندازه گیری می شود.
مقدار ارزش یک کالا، نه بوسیله مدت کاری که انفراداً به وسیله هر تولید کننده صرف شده، بلکه زمان کار اجتماعاً لازم برای تولید کالای مورد نظر، تعیین می گردد. زمان کار اجتماعاً لازم عبارتست از مدت زمانی که برای ساختن یک واحد کالا تحت شرایط اجتماعی متوسط تولید ( تجهیزات فنی متوسط، تخصص و مهارت متوسط، تولید کننده و شدت کار متوسط) در رشته تولیدی مورد نظر لازم است. مقدار ارزش یک کالا همچنین به درجه پیچیدگی و ترکیب کار، یعنی اینکه آیا کار تخصصی یا غیر تخصصی است، بستگی دارد. کار مزدکاری که هیچگونه اموزش خاصی ندیده است، کار ساده و غیر تخصصی است. کاری که نیازمند تعلیمات مخصوصی باشد، کار تخصصی یا مرکب است. کار مرکب در هر واحد زمان بیشتر از آنچه کار ساده ارزش به وجود می آورد، خلق ارزش می کند.
در نظام سرمایه داری، زحمتکشان از آزادی شخصی برخوردارند، ولی از وسایل تولید و کار و بالنتیجه از اسباب معشیت محرومند. به این دلیل مجبورند برای سرمایه داران کار کنند. سرمایه داران برای آنکه بتوانند پول خود را به سرمایه تبدیل کنند، باید کالایی را در بازار بیابند که وقتی به کار رفت، ارزشی بیشتر از آنچه در عمل داراست به وجود آورد. این کالا نیروی کار است. نیروی کار حاصل تراکم و مجموع توانایی های جسمی و روانی انسان است که در تولید ثروت آن را به کار می برد. در هر جامعه، نیروی کار عنصر اساسی تولید است. ولی با این وجود، نیروی کار فقط در نظام سرمایه داری، یعنی وقتیکه زحمتکشان از وسایل تولید و اسباب معاش بی بهره باشند، به صورت یک کالا در می آید. در چنین شرایطی تنها چیزی که زحمتکشان می توانند به بازار عرضه نمایند، نیروی کارشان است.
نیروی کار، مانند هر کالای دیگر باید ارزش مصرفی و ارزش مبادله ای داشته باشد و عملاً هم دارد. ارزش نیروی کار، مانند آنچه در مورد سایر کالا ها دیدیم، از روی زمان کار اجتماعاً لازمی که برای آن صرف شده است، تعیین می شود. توانایی انسان به انجام کار را نیروی کار می گویند. این نیروی کار تنها تا زمانی که صاحب آن زنده باشد وجود دارد ویک مزدکار برای زنده ماندن و برای دوام و بقای خود نیازمند مقدار معینی وسایل و اسباب معاش است. در نتیجه ارزش نیروی کار، با ارزش اسباب معاشی که مزدکار برای گذران خود به آنها احتیاج دارد، تعیین می گردد. نیروی کار بوسیله خانواده مزدکار پیوسته تهیه و تامین می گردد. باین دلیل ارزش نیروی کار بایستی شامل ارزش اسباب معاش لازم برای اعضای خانواده مزدکار نیز باشد.
گذشته از همه اینها مزد کار متخصص از مادر متولد نمی شود. برای داشتن کاریکه با مهارت و تخصص همراه باشد، باید هزینه ای صرف تعلیم و تحصیلات مزدکار شود. ارزش کار شامل این هزینه نیز هست. به عبارت دیگر ارزش نیروی کار، از روی ارزش مایحتاج حیاتی که برای تامین نیروی جسمی مزدکار در یک کشور معین و برای رفع نیازمندیهای اجتماعی و فرهنگی او و خانواده اش و جهت کسب شرایط لازم برای کار، مورد نیاز است، تعیین می گردد. ارزش نیروی کار، که بر حسب پول بیان شده باشد، قیمت نیروی کار است.
در نظام سرمایه داری مزدها، قیمت نیروی کار هستند. نیروی کار، به عنوان یک کالا دارای یک ارزش مصرفی نیز می باشد، که عبارت است از قابلیت و استعداد مزدکار در طی روند کار برای ایجاد ارزشی که از ارزش نیروی کارش بیشتر باشد. این خصوصیت نیروی کار است که سرچشمه ارزش اضافی یعنی آن چیزی است که مورد نظر سرمایه داران می باشد. اکنون ببینیم چگونه ارزش اضافی، با مصرف نیروی کار به وجود می آید و چگونه سرمایه دار خود را به ثروت و مکنت میرساند.
مزدکار ارزش نیروی کار (مزد) خود را نه در طول یک روز کامل کار بلکه در طی بخشی از روزانه کار مثلاً در مدت چهار ساعت به وجود می آورد. ولی سرمایه دار وی را مجبور می سازد که در روز بیش از چهار ساعت کار کند. سرمایه دار ارزش نیروی کار را بر حسب روز پرداخته است و مالک ارزش مصرفی تولید شده کالای مزبور در طول تمامی روزانه کار می باشد. به همین دلیل وی مزدکار را مجبور می کند که روزانه هشت ساعت یا ده ساعت یا حتی بیشتر از آن کار کند. طولانی کردن مدت کار روزانه موجب می شود که مزدکار ارزشی بیش از ارزش کالایی که تحت عنوان نیروی کار فروخته است، تولید کند.
تحصیل ارزش اضافی با این واقعیت تبیین می گردد که کارگران ساعاتی بیش از آنچه برای تولید ارزش نیروی کاری که فروخته اند، لازم بوده کار کرده اند. نتیجه اینکه ارزش اضافی حاصل استثمار طبفه متکی به نیروی کار بوسیله سرمایه داران است. در موسسات تولیدی سرمایه داری، مدت کار روزانه به دو بخش تقسیم می گردد: زمان کار لازم و زمان کار اضافی و متناسب با آن کار مزدکار نیز به دو بخش لازم و اضافی تقسیم می شود.
زمان کار لازم و کار لازم، آن قسمت از زمان کار و کار مصروفه مزدکار هستند که برای تولید ارزش پرداخت شده بابت نیروی کار او، یعنی ارزش اسباب معاش مورد نیاز او، لازمند و سرمایه دار در ازاء زمان کار لازم، به شکل مزد به مزدکاران پرداخت می کند. زمان کار اضافی و کار اضافی، آن قسمت از زمان کار و کار هستند که در تولید فرآورده های اضافی صرف می شوتد. در نظام سرمایه داری ، فرآورده های اضافی شکل ارزش اضافی را که سرمایه دار برای خود تصاحب می نماید، به خود می گیرد. نسبت کار اضافی یا زمان کار اضافی به کار لازم یا زمان کار لازم، درجه استثمار مزدکار را نشان می دهد. ارزش اضافی حاصل از افزایش ساعات کار روزانه را ارزش اضافی مطبق می نامند. ارزش اضافی که از کاهش زمان کار لازم و افزایش متناسب زمان کار اضافی، و افزایش متناسب زمان کار اضافی، در نتیجه افزایش بازدهی تولیدی کار به وجود می آید، ارزش اضافی نسبی نامیده می شود.
ارزش اضافی فوق العاده نوعی دیگر از ارزش اضافی نسبی است. هر سرمایه داری، در فکر استخراج حداکثر ممکن سودی است که می توان به دست آورد. به همین منظور وی ماشین آلات و تکنولوژی جدیدتر را مورد استفاده قرار می دهد و باین ترتیب بازده تولیدی کار را بالا می برد. نتیجه مستقیم اینکار آنستکه ارزش فردی فرآورده ای که در کارگاه تولیدی او ساخته می شود، از ارزش متوسط کالاهای تولید شده در رشته صنعتی مربوطه کمتر است. از آنجا که قیمت بارار یک کالا، با در نظر گرفتن شرایط متوسط حاکم بر تولید، تعیین می گردد، سرمایه دار نرخ ارزش اضافی خود را، در مقایسه با نرخ معمولی افزایش داده است. ارزش اضافی فوق العاده، مابه التفاوت ارزش اجتماعی کالاست با ارزش فردی نازلتر آن و دارای دو کیفیت خاص است. نخست اینکه اینگونه ارزش اضافی را منحصراً آن کارفرمایانی به دست می آورند که نخستین کسانی باشند که ماشین آلات تازه را نصب کرده و به کار انداخته اند. دوم اینکه سرمایه دار مورد بحث، ارزش اضافی فوق العاده را فقط موقتاً مدتی به دست خواهد آورد و دیر یا زود ماشین آلات جدید در کارگاهای تولیدی سرمایه داران دیگر نیز مورد استفاده قرار خواهند گرفت و کسی که برای نخستین بار تجهیزات جدید را به کار برده بود، این مزیت را از دست داده و از این پس دیگر، ارزش اضافی فوق العاده تحصیل نخواهد کرد.
ارزش اضافی فوق العاده نقش مهمی را در تکامل نظام سرمایه داری ایفا می کند. تلاش برای به دست آوردن این نوع ارزش اضافی، موجب تکامل خودبخودی تکنولوژی می گردد. از آنجا که هدف هر سرمایه دار به دست آوردن ثروت بیشتر است، کوشش می کند تا ماشین آلات جدید و تکنولوژی تولیدی خود را مخفی نگهدارد و به این ترتیب استفاده از آن ها را در سایر موسسات تولیدی به تاخیر اندازد. این امر، رقابت میان سرمایه داران را تشدید کرده و تضاد های بین آنان را حدت و شدت می بخشد. نتیجه نهایی اینکه برخی کارفرمایان به ورشکستگی می افتند، در حالیکه بقیه ثروتمند تر می شوند. به سخن دیگر تعقیب ارزش اضافی فوق العاده اگرچه در تکامل نیروهای مولد موثر و سودمند است، ترقی آن را به تاخیر می اندازد.
پرداخت ارزش نیروی کار به صورت مزد انجام میگیرد. مزد دو شکل دارد: مزد اسمی و مزد واقعی. مزدی که میزان آن بر حسب پول تعیین شده باشد، مزد اسمی نامیده می شود. مزد واقعی مزدی را گویند که بر حسب اسباب معیشت مزدکار بیان شود. به طور خلاصه مزد واقعی نشان می دهد که چه اسباب معاش و چه مقدار از آن را یک مزدکار می تواند با پولی که به دست می آورد برای خود و خانواده اش خریداری کند. مزد واقعی به دلیل افزایش دائمی قیمتها و در عین حال افزایش مالیاتها و هزینه های ثابت عمومی مرتب در حال کاهش است.
سرمایه داران و مزدکاران از طریق نهادهای متعلق به خود: مثل دولت، قانون، مطبوعات، رادیو، تلویزیون وغیره برای سرمایه داران و اتحادیه ها برای مزدکاران در حال نبرد دائمی بر سر میزان مزد واقعی هستند. سطح مزدها در نتیجه یک مبارزه تلخ و طولانی بین مزد کاران و سرمایه داران تعیین و تثبیت شده است. هرجا که مزدکاران در اعتصابات خویش آشتی ناپذیری و قاطعیت نشان دهند، معمولاً سرمایه داران بالاجبار وادار به توجه به خواسته های آنان و افزایش مزد هایشان می شوند.
این مبارزه اقتصادی واجد اهمیت عظیمی است. ضمن تایید این واقعیت باید دانست که تنها مبارزه اقتصادی قادر نیست مزدکاران را از بند استثمار برهاند، بلکه در این راه مبارزه ---------- نیز اهمیت اساسی دارد.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:02 PM
حقيقت جامعه امروزي اين است که اگر انسانها، احساس بهتري نسبت به کاري داشته باشند، موفقيتشان در آن کار بيشتر خواهد بود. سازمانها نيز از اين موضوع مستثني نيستند. زيرا اگر سازمانها اعتماد به نفس بيشتري داشته باشند، براي ادامه کار انرژي بيشتري ميگيرند و احتمال موفقيتشـــــان بيشتر مي شود. «گارتنر»، اطمينان سازماني(BUSINESS CONFIDENCE) را اينگونه تعريف کرده است: «يک مفهوم و فلسفه سازماني که ازطريق ترکيب و تعامل عواملي چون عملکرد سازمان و موقعيت رقابتي، فرهنگ سازماني، تمايلات و مقاومتها در مقابل تغيير و توان سرمايه گذاري سازماني، ايجاد ميشود».
سوال اساسي اين است که عوامل ايجاد و افزايش اعتماد به نفس در سازمانها چيست؟ سازمانها چگونه اعتماد به نفس خودشان را افزايش دهند؟ و بالاخره از چه طريقي مي توانند، موفقيت خودشان را تضمين کنند؟ زيرا اطمينان سازماني، لزوما" ضامن موفقيت نيست، زيرا عوامل محيطي سازمان از جمله تهديدات محيطي يا فراهم نيامدن فرصتهاي محيطي مي توانند مانع اين موفقيت شوند.
در تحقيقي که از ارديبهشت سال 1382 تا اسفند سال 1383 به طول انجاميد، با 971 سازمان بزرگ و موفق از 8 کشور اروپايي (بلژيک، فرانسه، آلمان، ايرلند، هلند، اسپانيا، سوئد و انگلستان) در زمينه هاي مختلف ازجمله، ارزيابي و تحليل عملکرد، فرهنگ سازماني، مشتري مداري ، مديريت استراتژيک، برنامه ريزي استراتژي، سرمايه گذاري و...، مکاتبه شد و مصاحبه به عمل آمد که نتايج آن را در قالب موضوعات زير مي توانيد مطالعه کنيد. سازمانهاي مورد تحقيق در زمينه هاي توليدي، مالي، صادرات و واردات، خدمات و حتي کسب وکار الکترونيک فعاليت داشتند. نتايج تحقيق در قالب طراحي شاخص سنجش اطمينان و اعتماد به نفس کسب و کار سازماني به شکل مقايسه اي با توصيف مزايا و معايب ممکن در شرايط مختلف ارائه و درانتها، اثرات و راهکارهاي پيشنهادي براي سازمانهاي ايراني نيز توصيف مي شود.
لازم به توضيح است که در پارهاي از جملات اين مقاله، دو واژه «اطمينان سازماني» و «اعتماد به نفس در کسب و کار» معادل گرفته شده است.
مقدمه
اين يک حقيقت است که هرچه انسان در رابطه با چيزي، احساس بهتري داشته باشد، احتمال موفقيتش در آن بيشتر است. سازمانها هم از اين قاعده مستثني نيستند. هرچه در باره خودشان، احساس خوبي داشته باشند، انرژي بيشتري گرفته و احتمالا" موفقيتشان نسبت به شرکتهاي ديگر بيشتر خواهد بود. اما چه چيزي باعث ايجاد احساس اطمينان سازماني مي شود و سازمانها چه کنند که اعتماد به نفس بيشتري کسب کنند؟ اطمينان در کسب وکار براي سازمانهايي که توانايي بالقوه براي ارتقاي سطح عملکرد و کسب مزيت رقابتي در مقابل شرکتهاي ديگر دارند، بسيار مهم است.
اطمينان در کسب وکار چيست؟
گارتنر، اعتماد به نفس در کسب وکار را اينگونه تعريف کرده است: «يک مفهوم و فلسفه سازماني که ازطريق ترکيب و تعامل عواملي چون عملکرد سازمان و موقعيت رقابتي، فرهنگ سازماني، تمايلات و مقاومتها در مقابل تغيير و توان سرمايهگذاري سازماني، ايجاد مي شود». تحقيق يادشده و نتايج آن که ارائه شاخص اعتماد به نفس (BCI) در کسب وکار است، از دريافت و تجزيه و تحليل اطلاعاتي حاصل شده که در طول زمان تحقيق بسختي دريافت شده است وبراي تصميم سازي و تصميم گيري مديران عالي و سازمانهاي امروزي در آينده بسيار مفيد است.
اطمينان سازماني در کسب وکار لزوما" منجر به موفقيت نمي شود. ممکن است عوامل بيروني مانع از موفقيت شوند و يا اساسا"، حس اعتماد به نفس اشتباه باشد. بديهي است که موفقيت يک موضوع نسبي است و بستگي به اهداف سازمان در زمان خاص دارد. ارزيابي عملکرد بر مبناي اهداف سازمان، بخش کليدي مدل اعتماد به نفس در کسب وکار است که در نمودار 1، ملاحظه مي کنيد. در اين مدل، گارتنر، پنج ناحيه کليدي که بر سطوح اعتماد به نفس سازمان تاثير گذار هستند را معين کرده است. اين پنج ناحيه شامل عملکرد، مشتري مداري، فرهنگ، سرمايه گذاري و اقتصاد هستند. سازماني که واقعا" اعتماد به نفس داشته باشد، سازماني است که قادر به حداکثر کردن تواناييهاي خود است و برتمامي اين پنج ناحيه، کنترل ومديريت مؤثر ومستقيم داردوبين آنها تعادل ايجاد مي کند.
روش شناسي مدل BC
اطلاعات به دست آمــــده از تحقيق يادشده با آمار و اطلاعات مربوط به اقتصاد کلان در آن کشور و حتي آن صنعت خاص مقايسه شده تا بتوان شاخص اعتماد به نفس هر سازمان را طراحي و تعريف کرد. شاخص اعتماد به نفس کسب وکار، وسيله اي را جهت ارزيابي تک تک سازمانها با استفاده از مجموعه مشترکي از پارامترها فراهم مي آورد و امکان مقايسه سازمانها را با يکديگر با شرايط ثابت ايجاد مي کند. در نتيجه سازمان مي تواند، زمينه هايي را که باعث پيشرفت عملکردشان مي شوند را بشناسند.
چرا اطمينان سازماني؟
مزايايي که استخدام و کار کردن در سازمانهاي با اعتماد به نفس بالا به وجود مي آورد، اطمينان از حمايت مستمر و پايدار سازمان از کارکنان، سرمايــــه گذاري مطمئن ومؤثر در کسب و کارهاي فعلي و جديد و همچنين ايجاد فرايندهاي نوين ارتباطي با مشتريان است. چنين سازماني، توان بالقـــوه اي براي عملکرد عالي وکسب مزيت رقابتي در مقابل رقبا (که اعتماد به نفس کمتري دارند) دارد که دستاورد آن را مي توان به شکلهاي مختلف، مشاهده کرد. ترازهاي سود و زيان مالي، افزايش بهرهوري کارکنان، کاهش نيروهاي غير کارآمد و افزايش نيروهاي کيفي، رضايت مشتريان و وفاداري آنها و ... نمونــــه هايي از اين دستاوردها هستند که البته همه اينها را نمي توان در قالب آمار و اطلاعات کمي بيان کرد. نکته کليدي در طراحي مدل BC و تعريف و بکارگيري شاخص BC، ايجاد تعادل در تمامي فاکتورهاي مورد ارزيابي است. تحقيق انجام شده نشان مي دهد که سازمانهاي تک بعدي که به ساير فاکتورهاي محيطي وسازماني توجهي نکرده اند، کمتر توانسته اند به اهداف تعيين شده در کسب وکار خود نائل آيند.
معرفي سازمانهايي با بيشترين اعتماد به نفس
ارقام حاصل از سنجش شاخص اعتماد به نفس در 20 شرکت اول از شرکتهاي مورد تحقيق، اعداد 67 تا 76 از صد (بيشترين مقدار شاخص 100 است) را نشان مي دهد. در ارزيابي شرکتها، دو نکته عجيب و جالب به چشم مي خورد. نخست آنکه اولين شرکت مربوط به بخش مهندسي در انگلستان است که در طول سالهاي اخير تحت فشار شديد بازار بوده است که اين امر موجب شد که با اعتماد به نفس بالا و همت فزاينده، خود را حفظ کند. نکته دوم اينکه شرکتهاي فعال در امر خدمات و پيمايش اطلاعات و توليد فناوري بخصوص فناوري اطلاعات، جزو شرکتهاي با شاخص بالا هستند که اين موضوع هم به دليل آن است که اين سازمانها خود توليد کننده فناوري و دانش اوليه بودند که به عنوان بزرگترين مزيت آنها به شمار مي رود. لازم به ذکر است که توزيع مقدار BC در بسياري از شرکتهايي که تحت پوشش قرار دارند بين 60 - 51 است و تنها 1درصد جمع نمره بالاي70 را کسب کرده اند. مسئله جالب توجه ديگر دراين تحقيق، ميزان پراکندگي منطقه اي و جغرافيايي 100 شرکت برتر در کسب امتياز بالا درشاخص BC است. کشور انگلستان با بيشترين و کشورهاي آلمان، هلند و سوئد با کمترين ميزان توزيع، در 100 شرکت برتر هستند.
از 100 شرکت برتر، 16 شرکت فعاليت حمل ونقل کالا داشته، 18 شرکت توليدي بوده اند، 12 شرکت به خدمات مالي اشتغال داشته اند و کليه 54 شرکت بعدي، درقالب خدمات و سرمايه گذاري بر روي IT، رايانه، ارتباط الکترونيک و خرده فروشي، فعاليت داشته اند.
براي بدست آوردن مقدار کلي شاخص BC، مقادير پنج محور فعاليت در تحقيق (فرهنگ، مشتري مداري، سرمايه گذاري، عملکرد و اقتصاد)، تلفيق شدند، به طوري که بتوان به يک تعادل در عناصر اصلي رسيد تا از اين طريق بتوان به راهکارهايي جهت بيشينه نمودن ميزان هرکدام از عناصر دست يافت.
براي تعيين و مقايسه شرکتها بر اساس نمره کسب شده در BC، شرکتهايي که بيشترين مقادير و کمترين مقادير را کسب کرده اند، مشخص و حد بالا و پايين مقدار BC مشخص شد. نمودار2، ازطريق نمودار راداري، حد بالا و پايين را در 5 محور اصلي فعاليت نشان مي دهد.
توجه به اين نکته حائز اهميت است که در شرکتهايي که محور فعاليت آنها اقتصاد است، مقادير بدست آمده نمي تواند کاملا" تحت کنترل شرکت باشد و درضمن از يک شرکت به شرکت ديگر در يک کشور نيز نمي تواند زياد متغير باشد، زيرا کليه شرکتهاي يک کشور با يک زيربناي اقتصادي درحال فعاليت هستند. بنابراين درصورتي که يک شرکت با فعاليت اقتصادي، نمره بالايي در BC بدست بياورد و مثلا شرکتهاي ديگر با فعاليت اقتصادي در همان کشور، نمره پاييني آورده باشند، متاثر از وضعيت و سياستهاي اقتصادي کشور نيست و مرتبط با خود شرکت است.
الزامات مدل اعتماد به نفس در کسب وکار
اينک زمان آن رسيده است که بتوانيم معين کنيم که عامل اصلي کسب اعتماد به نفس در کسب وکار چيست؟ همانطور که از نمودار 2 معين است، کسب وکاري مي تواند بالاترين نمره BC را بدست آورد که در حالت ايده آل، در کليه زمينه ها به يک تعادل رسيده باشد و منحني رادار اين شرکت، يک پنج ضلعي منظم شود. برهمين اساس اگر بخواهيم الزامات مدل را بيان کنيم، ميبايست موارد زير را رعايت کنيم:
_از نقطه نظر فعاليت فرهنگي، يک سري اهداف مشترک در بين کارکنان مي بايست به وجود آيد. هماهنگ با اين کار، ابزار و وسائل مناسب و مؤثر ارتباطي را نيز ميبايست فراهم آورد تا تمامي کارکنان از نکات و مسائل مهم و با اهميت در پيشرفت شرکت مطلع باشند.
_ با توجه به محور مشتري مداري، يک شرکت موفق بايد از بازخورد مشتريان خود کاملا" مطلع باشد. اين موضوع از طريق سنجش مستمر رضايت مشتريان حاصل ميشود. بديهي است، کارکنان شرکت پشتوانه اين موضوع هستند. بنابراين، متناسب با افزايش ميزان رضايت مشتريان، پاداش مناسب و درخور توجه کارکنان نمي بايست فراموش شود. نتيجه اين امر، ايجاد يک سازمان مشتري مدار با رعايت همبستگي و شايسته گزيني در آن سازمان خواهد بود.
_ در محور عملکرد، براحتي مي توان بيان کرد که ميزان عملکرد سازماني از نظر مالي، کمي و کيفي بالاست که بتواند برنامه هاي عملياتي خود را در سه بازه کوتاه، ميان و بلند مدت بدرستي تدوين و اجرا نمايد و اين برنامه ها نيز به صورت منظم بازبيني مي شوند که نتيجه آن، توان واکنش سريع و مناسب در مقابل تغييرات محيطي و داخلي خواهد بود.
_ نهايتا" از نظر سرمايه گذاري، شرکت مي بايست مطابق با استراتژيهاي سازماني، جهت تحقق اهداف خود سرمايه گذاري کند. اين موضوع به سازمان کمک مي کند تا بتواند بدرستي، ميزان سرمايه گذاري و بازده آن را مورد سنجش قرار دهد. نتيجه اينکه، سرمايهگذاريهايي که به صورت مستقيم يا غيرمستقيم موجب ايجاد ثروت و رفاه ميشوند، مفيد و مؤثر هستند.
باتوجه به موضوعات بيان شده در بخشهاي قبل، دو عامل اصلي مي توانند در افزايش يا کاهش اعتماد به نفس در کسب وکار، نقش مهمي ايفا نمايند و فعاليت ICT، بيشترين اثر خود را در سرمايه گذاري گذاشته است، به گونه اي که کليه شرکتهايي که در ICT سرمايه گذاري کرده اند و توانسته اند تا حد ممکن، پنج محور فعاليت خود را متعادل کنند، بيشتر از بقيه سازمانها موفق بوده اند. بنابراين عوامل اثرگذار در بالا بردن ميزان اعتماد به نفس شامل، فرهنگ سازماني و استراتژي هاي سرمايه گذاري (به منظور فناوري خاص و منحصر به فرد) هستند و بالاترين ميزان اعتماد به نفس در شرکتهايي است که محور فعاليت آنها، ICT است و در اين موضوع، سرمايه گذاري کرده اند.
دليل اصلي نتايج فوق اين است که، شرکتهايي که فعاليت خود را بر سرمايه گذاري روي ICT، متمرکز کرده اند، تنها 27.2 درصد آنها سود کمتر از 10 درصدي داشته اند و 23.4 درصد آنها سود بين 10 تا 20 درصدي داشته اند و بيش از 50 درصد آنها، سودي بيش از 20 درصد داشته اند. ازطرف ديگر، شرکتهايي که مشتري مداري را کانون توجه خود قرار داده اند، 37.8 درصد آنها سود کمتر از 10 درصد داشته اند و 16 درصد آنها سودي بين 10 تا 20 درصد داشته اند و بقيه آنها (46.2 درصد) سودي بيش از 20 درصد را کسب کرده اند.
رشد اقتصادي يک کسب وکار به معني افزايش اعتماد به نفس در کسب و کار و متعاقب آن افزايش شاخص اعتماد به نفس نيست. دليل اين مطلب، رشد قابل توجه نرخ توليد ناخالص ملي در ايرلند است. بنابراين شاخص اعتماد به نفس در شرکتهاي ايرلندي ظاهرا" مي بايست بيش از کشورهاي ديگر باشد، اما شرکتهاي فعال در کشورهاي انگلستان و اسپانيا، ميزان شاخص اعتماد به نفس بيشتري نسبت به ايرلند داشته اند. اينک زمان آن فرا رسيده است که نقش و اثرات هريک از عوامل پنج گانه در مدل اعتماد به نفس را با توجه به آمار واطلاعات دريافت شده، بررسي کنيم.
فرهنگ
شناخت فرهنگ برتر، سنجش تاثيرات آن و افزايش تاثير گذاري آن در کارايي و اثربخشي فعاليت يک شرکت، محور بحث و قلم فرسايي اکثر نويسندگان و صاحب نظران علمي (آکادميک) يا تجربهگرا (تکنوکرات) بوده و هم اينک نيز در صدر مقالات و نوشته هاست. (يکي از مقاله هاي معتبر مربوط به آقايان Deal و Kennedy در سال 1999 با عنوان «فرهنگ جديد سازماني» است.)
نتايج و آمار اين تحقيق نشان داده است که بين سطح عملکرد يک سازمان با فرهنگ سازمان، همبستگي بالايي وجود دارد که دليل آن ميزان همبستگي 683/0 و خط رگرسيون Y=0.5734X+0.2131 مقادير عملکرد است. لازم به ذکر است که هدف تحقيق، تشخيص فرهنگ خوب يا بد و دلايل به وجود آمدن آنها نيست. موضوع اصلي، يافتن فرهنگي است که محبوبيت بيشتر يا کمتر دارد.
هر فرد در سازمان، شخصيتي خاص و متفاوت با ديگران دارد. نتيجه اينکه شرکتها با فرهنگهاي متفاوتي در حال فعاليت هستند که اين تفاوتها نقش بسزايي در شکوفائي سازمان ايفا مي نمايد. بديهي است که تنها ميزان عملکرد نمي تواند نقش فرهنگ بالاي سازماني را بيان کند. عواملي مانند سرمايه گذاري و فناوري نيز نقش مهمي در اين مقوله ايفا مي نمايند.
مشتري مداري
در دو دهه گذشته، شعارهاي زيادي از سوي شرکتها مبني بر اهميت مشتري و تامين خواسته مشتري بيان شده است. امروزه هم شرکتها بر اهميت نقش مشتري تاکيد فراواني دارند. نتايج تحقيق نيز معين کننده بالاترين اهميت شرکتها بر مشتري و تامين نيازهاي مشتري است وجالب توجه اينکه ميزان سنجش عملکرد اين شرکتها همبستگي خاصي با ميزان اهميت گذاري آنها به مشتري نداشته است.
_ 78 درصد شرکتها در پرسشنامه هاي خود امتياز 6 تا 7 از 10 را به مشتري مداري داده اند اما تنها 23 درصد آنها اعلام کرده اند که به کارکنان خود به جهت افزايش عملکرد شرکت، پاداش داده اند.
_ بيش از 50 درصد شرکتها، عملکرد بالا (امتياز بيش از 7 از 10) داشته اند که تنها 12 درصد آنها به دليل افزايش ميزان رضايت مشتريان، به کارکنان خود پاداش داده اند.
بديهي است که در بطن محيط متغير و آشوب زده کسب وکار امروزي، عوامل خاصي رشد و نمو مي کنند که رسيدگي به اين عوامل و شاخص بودن در آنها مي تواند موجب موفقيت يا شکست سازمانها شود. موج مشتري مداري نيز جزء عوامل امروزي است، اما موضوع اصلي، مديريت صحيح اين عوامل است زيرا سازماني موفق خواهد بود و اعتماد به نفس بيشتري خواهد داشت که مقادير عوامل مهم را بالا يا پايين نبرد، بلکه بتواند از اين عوامل، پاسخ مناسبتري به مشتري خود بدهد.
سرمايه گذاري
در تحقيق حاضر معين شده است که سرمايه گذاري، يکي از عوامل کليدي در بالا بردن شاخص BC است. نفس سرمايه گذاري و عواملي که مي توان بر روي آن سرمايه گذاري کرد هم مهم است. سرمايه گذاري مي تواند بر روي کارکنان، بازاريابي، تبليغات وحتي زيرساختار باشد، اما آمار و اطلاعات تحقيق حاضر با ذکر چند دليل زير، به صورت خاص، سرمايه گذاري روي ICT را به عنوان مهمترين سرمايه گذاري معين کرده است.
_ شرکتهاي انگليسي، بيشترين ميزان شاخص BC را بدست آورده اند که متعاقب آن و طبق نمودار 2، بيشترين سرمايه گذاري نيز بر روي ICT انجام شده است.
_ افزايش در سرمايه گذاري روي ICT در شرکتهاي مورد مطالعه منجر به کاهش قابل توجه هزينه هاي کنترل در اين شرکتها شده است.
_ آمار موجود در جدول 1 نمايانگر اين است که 80 درصد از 20 شرکت اول، به طور مستقيم در اين محور فعاليت داشته يا اساس مديريت سازمان مبتني بر سرمايه گذاري مؤثر بر روي ICT است.
عملکرد
نتايج تحقيق مبتني است بر اينکه بيشترين عامل اثرگذار در عملکرد بهينه سازمانها، فرهنگ است. اين بدان معني است که شرکتهاي موفق با ميزان بالاي شاخص BC عملا" بر اساس فرهنگ بالاي سازماني، داراي استراتژيهاي معين ومشخصي بوده اند که وجود اين استراتژيها، عامل و معياري براي سرمايـــــه گذاري صحيح بر روي عوامل صحيح، ايجاد وبکارگيري فناوريهاي مناسب، دقت بر روي معيارهاي مشتري مداري و مواظبت از انطباق شرايط سازمان با سياستهاي اقتصادي کشور بوده است.
اقتصاد
بديهي است که سازمانها و شرکتها نمي توانند از محيط اقتصادي و اثرات آن بر اعمال و فعاليتهاي خود چشم پوشي کنند اما، محيط اقتصادي يک کشور براي کليه سازمانهاي فعال در آن کشور تاحد زيادي برابر و ثابت است واگر بخواهيم به فاکتورهايي به صورت خاص براي شرکتها اشاره کنيم، به همان عواملي خواهيم رسيد که در مدل اعتماد به نفس سازمانها - يعني ميزان تورم، بيکاري و نرخ GDP – است. هر سازمان مي تواند در کشور يا محل جغرافيايي خود، بر آن تاثير گذار باشد. با توجه به جداول 1 و2 که اين سه عامل را در کشورهاي مورد تحقيق نشان مي دهد، مي توان اين موضوع را درايران مورد بررسي قرار داد.
اثرات ماهيت، نوع فعاليت و محيط جغرافيايي سازمان در شاخص BC
وقتي که بخواهيم مقايسه اي در 971 سازمان مختلف در کشورهاي مورد تحقيق داشته باشيم، به گونه اي که آنها را بر اساس محل جغرافيايي و ماهيت فعاليت آنها رتبه بندي کنيم، به نتايج جالبي مي رسيم که مطالب زير نتايج اين بررسيها را نشان مي دهد. اگر نگاهي به ميزان پراکندگي جايگاه شرکتها را در کشورهاي مورد تحقيق و پراکندگي آنها را بر اساس فعاليت داشته باشيم، مشاهده مي شود50 شرکت برتر با بيشترين ميزان BC، بيشتر در کشورهاي انگلستان و اسپانيا هستند.
ماهيت فعاليت
نکته ديگر اينکه که در صنعت حمل ونقل و خرده فروشي، 50 شرکت برتر دنيا بيشتر متراکم شده اند و کمترين ميزان فعاليت از 50 شرکت برتر را در بخش توليدي ملاحظه مي کنيد. اينک، بر اساس موقعيت جغرافيايي کشورها و ماهيت فعاليت آنها، مطالب را جمــــع بندي، تحليل و نتيجهگيري مي کنيم.
بلژيک
بلژيک، ضعيف ترين کشور مورد مطالعه در تعيين شاخص BC است، به گونه اي که هيچ يک از 20 شرکت برتر بر اساس ميزان BC، بلژيکي نبوده اند. تنها مورد قابل ذکر، وجود يک شرکت بلژيکي در 30 کشور برتر است. دليل عمده و نکته کليدي اين موضوع، نبود مديريت هزينه و فقدان افزايش رضايت مشتريان در شرکتهاي بلژيکي است. آنها معتقد بوده اند که مي توان از طريق سرمايه گذاري روي تجهيزات و فناوريهاي موجود، بهترين موقعيت را در کسب وکار بدست آورد که همين امر باعث شد تا آنها نتوانند بدرستي ميزان اعتماد به نفس را در کسب و کار شرکتهاي موجود تعيين و افزايش دهند. درضمن، ميزان سرمايه گذاري اين کشور در ICT، کمترين ميزان و مقدار را در کشورهاي مورد مطالعه داشته است.
فرانسه
پس از بلژيک، کمترين ميزان BC درکشورها مربوط به فرانسه است، به گونه اي که در 500 شرکت برتر، کمترين آمار را داشته است. مهمترين عامل اين مقدار کم در BC، ضعف کشور و شرکتهاي آن در استقرار نظام ICT نسبت به شرکتها و کشورهاي ديگر است. به طور مثال، اين کشور در استقرار مديريت دانش و کسب و کار الکترونيک در شرکتهاي خود، عملکرد بسيار ضعيفي داشته است. شرکتهاي مورد مطالعه اين کشور معتقد هستند که نمي بايست سرمايه گذاري خاصي روي ICT داشت. البته متذکر مي شويم که از انتهاي سال 2004، کشور فرانسه و شرکتهاي فعال در اين کشور، سرمايه گذاري قابل توجهي در ICT انجام داده اند که مي تواند نقش بسزايي در افزايش ميزان BC در مطالعات بعدي داشته باشد.
آلمان
به اعتقاد اتحاديه اروپا، آلمان نيروي محرکه اتحاديه اروپا است. اين موضوع با ميزان بالاي شاخص BC در کشور آلمان نيز مطابقت دارد. وجود 2 شرکت در 50 شرکت برتر و 6 شرکت در 100 شرکت برتر و جايگاه آن کشور بالاتر از بلژيک و فرانسه نيز اثبات کننده اين موضوع است. با توجه به اين مطلب که کشور آلمان از سال 2000 تا کنون، سرمايه گذاري مناسبي در ICT داشته است، مي توان نتيجه گرفت که اثرات آن را در سال 2003 تا 2004، درقالب افزايش شاخص BC، مشاهده کرده است.
ايرلند
احراز نمره 7 از 50 شرکت برتر و دارا بودن ميزان 17 از 100 شرکت برتر در تحقيق از يک طرف و رشد بالاي نرخ GDP اين کشور نسبت به کشورهاي ديگر، نشاندهنده موفقيت نسبي شرکتهاي مورد مطالعه اين کشور است. اما همانطور که قبلا اشاره شد، محور اقتصاد در مدل اعتماد به نفس نسبت به عملکرد و ديگر محورها، نمي تواند عامل تصميم گيري نهايي باشد که اين امر باعث مي شود بتوان حدس زد که شرکتهاي فعال در اين کشور در حاشيه امنيت نيستند و محور اقتصاد نمي تواند نقش نهايي را در پيشرو بودن اين کشور، ايفا نمايد.
هلند
دارا بودن 6 شرکت در بين 100 شرکت برتر، تشابهات زيادي را بين اين کشور و همسايه آن يعني آلمان به نمايش مي گذارد. اما با توجه به فاکتور عملکرد در مقايسه کشورها، مي توان ملاحظه کرد که اين کشور پس از انگلستان، اسپانيا و بلژيک، در مقام چهارم قرار مي گيرد. يکي از مهمترين عوامل بالا بودن شاخص BC نزد شرکتهاي فعال در اين کشور، ميزان سرمايه گذاري قابل توجه آنها در ICT است که در آينده نزديک ميتواند به بزرگترين عامل رشد شاخص BC در اين کشور تبديل شود.
اسپانيا
بهبود عملکرد شرکتهاي اين کشور در آينده نزديک بسيار محتمل است. فاصله قابل توجه شرکتهاي اين کشور با کشورهاي ديگر و نزديکي آن با انگلستان و احراز مقام دوم در شاخص BC پس از انگلستان در بين 50 شرکت برتر و حتي 100 شرکت برتر نشان از اعتماد به نفس بالاي شرکتهاي اين کشور دارد. پيشرفت قابل توجه در طراحي و استقرار سيستمهاي مديريت مبتني بر دانش، ميزان کارآفريني بالا و قابليت همساز نمودن شرکتهاي اين کشور را با فناوريهاي جديد را نشان مي دهد.
سوئد
هوشياري اين کشور و آينده بسيار روشن شرکتهاي فعال در اين کشور قابل توجه است. وجود 6 شرکت در 100 شرکت برتر و 21 شرکت در 250 شرکت برتر، اين کشور را از نظر شاخص BC، به ظاهر در سطح پاييني نشان مي دهد، اما اين کشور توانسته است با درنظر گرفتن 5 عامل اساسي مدل اعتماد به نفس کسب وکار، از آلمان، فرانسه و ايرلند جلو بزند. نکته ديگر اينکه، بالاترين عملکرد شرکتهاي سوئدي مربوط به فعاليت خدمات IT است که رتبه 16 با مقدار 68 در شاخص BC در 20 شرکت برتر است. يکي ديگر از نقاط قوت اين کشور در بالا بودن ميزان اعتماد به نفس، بالا بودن کنترل و مديريت هزينه و همچنين بالا بودن ميزان شاخص رضايت مشتريان است.
انگلستان
همانطو که ملاحظه کرديد، اين کشور توانسته است، بالاترين ميزان شاخص اعتماد به نفس را کسب کند. ماهيت جزيره اي اين کشور از يک طرف و محافظه کار بودن بيش از اندازه اين کشور در سياستهاي اقتصادي و سرمايه گذاري شايد مهمترين نقش را در بالا بودن اعتماد به نفس آن، ايفا مي کند. اما نبايد اين نکته را فراموش کرد که سرمايه گذاري اين کشور در ICT و نوآوري در فناوريهاي موجود نزد شرکتهاي فعال اين کشور، آينده اي روشن را براي آن رقم خواهد زد.
نتيجه گيري
اين تحقيق که به کمک مدل بهبود يافته اعتماد به نفس گارتنر در 8 کشور، بيش از 971 شرکت فعال را ازطريق طراحي شاخص اعتماد به نفس از ارديبهشت سال 1382 تا اسفند 1383، پيمايش کرده و به نتايج قابل توجهي رسيده است که مي توان آنها را به شکل زير خلاصه کرد:
_ ازطريق مدل پنج عاملي اعتماد به نفس شرکتها، شاخصي طراحي شد که ميزان اعتماد به نفس شرکتها را محاسبه مي کند. مدل جديد که بهبود يافته مدل گارتنر است، عوامل را به اجزاي مختلف تقسيم و بر اساس آمار و اطلاعات موجود و قابل دسترس براي شرکتهاي ايراني، 8 کشور را مقايسه کرد. محور اقتصادي در اين کشورها و کشورهاي مورد مطالعه در آينده، مي تواند به صورت ثابت و براساس اثرات عملکرد شرکتها در رشد نرخ GDP و ميزان اشتغال زايي شرکتها و کاهش نرخ تورم، مورد استفاده قرار گيرد و عواملي چون عملکرد، ميزان و محورهاي سرمايه گذاري نيز مهمترين عوامل تصميم گيري در شاخص BC هستند.
_ نتايج اوليه حاکي از آن است که عامل فرهنگ و ميزان استقبال از آن، نقش بسزايي در افزايش سودآوري شرکتها و بالا بردن ميزان اعتماد به نفس آنها، ايفا مي کند. در ضمن اين عامل، نقش بسزايي نيز در بالا بردن و افزايش عملکرد شرکتها به عهده دارد.
_ اگر شرکتي در ايران بخواهد با توجه به اين تحقيق، شاخص اعتماد به نفس خود را بالا برد و به صورت يک شرکت ممتاز به فعاليت خود ادامه دهـــد، مي بايست در قدم اول، به فرهنگ سازماني و نقش ارتباطات بين جامعه (مشتريان و ذينفع ها)و کارکنان خود بپردازد.
_ گام بعدي در تثبيت موفقيت شرکتها، مورد توجه قرار دادن رضايت مشتريان است. اگرچه اين موضوع به صورت متداول در اکثر شرکتها مورد بررسي و اقداماتي نه چندان بنيادي قرار مي گيرد اما سرمايه گذاري روي ICT و ايجاد شبکه سنجش رضايت مشتريان با هدف شناسايي و بالا بردن رضايت آنها، يکي از محورهاي مهم در ايجاد ارتباط مؤثر بين سازمان و جامعه محسوب مي شود.
_ سرمايه گذاري در فناوريهاي جديد، نقش مهمي را در افزايش عملکرد سازمان ايفا مي کند، اما مراقبت در سرمايه گذاري روي ICT بسيار مهم است، زيرا شکست در اين سرمايه گذاري و عدم بازدهي مناسب آن، موجب کاهش چشمگيري در پيشرفت شرکت ميشود.
_ شرکتهاي فعال در کشور انگلستان، رتبه اول را در کسب امتياز شاخص BC بدست آوردهاند. مطالعه عميق بر روي عملکرد شرکتهاي موفق در اين کشور، عامل مهمي در محک زني رقابتي شرکتهاي ايراني خواهد بود. يادآوري مي شود که اين موضوع نميتواند هميشه به عنوان برگ برنده کشور انگلستان باشد زيرا سرمايه گذاريها و بخصوص سرمايه گذاري بر روي ICT، در کشورهاي اروپايي ديگر، مقولهاي است که نتايج آن در آينده نزديک مي تواند باعث ارتقاي شرکتهاي فعال در کشورهاي ديگر از جمله سوئد شود.
_ فاکتور عملکرد براي شرکتهاي ايراني که به اين عامل بسيار اهميت مي دهند، به عنوان يک فاکتور قابل بهبود در کوتاه مدت براي بالا بردن شاخص BC، غير قابل کتمان است اما به اين نکته مي بايست توجه شود که شرکتهايي که عملکرد مثبت آنها باعث سود 9.1% شده است در سود ناشي از کسب رضايت و خشنودي مشتريان، به ميزان 8% رسيده اند. اين مسئله گوياي اهميت کسب رضايت مشتريان در کنار بهبود عملکرد محسوب مي شود.
_ 35 درصد از شرکتهاي اروپايي، به دليل عدم موفقيتشان در محورهاي فرهنگي و سرمايه گذاري، نتوانستند نتايج مناسبي در محور عملکرد کسب کنند. به عبارت ساده، شرکتهاي داخلی زماني مي توانند در محور عملکرد موفقيت چشمگيري حاصل کنند که بتوانند طرحهاي توسعه خود را مطابق با فرهنگ سازماني و جامعه و همچنين تکيه بر نوع سرمايه گذاري خود، به انجام برسانند.
_ تکيه بر يک خط توليد يا فعاليت تک محصولي در شرکتهاي مورد مطالعه نشان داده است که اين موضوع نقش بسزايي را در پائين آوردن شاخص BC، ايفا مي کند. به عبارت ساده، شرکتهاي ايراني تا آنجايي که ممکن است مي بايست از ايجاد صنعت تک محصولي يا تک خدماتي پرهيز کنند، زيرا ميزان ريسک پذيري اين فعاليت بسيار زياد است و به همان اندازه که مي تواند موجب موفقيت شرکت شود، ميتواند موجب شکست سازمان نيز بشود.
_ اکثر شرکتها در کشورهاي مورد مطالعه (به جز شرکتهاي هلندي و ايرلندي) اميدوارند که فعاليت بهتري در آينده داشته باشندو ميزان شاخص BC خود را افزايش دهند. به عبارت ساده، اميدواري اين شرکتها در سرمايه گذاري و عوامل سرمايه گذاري مانند ICT به منزله ايجاد بستري است که محصول آن در آينده نزديک به بار خواهد نشست.
منابع
1) South African Chamber Business (SACOB),.
2) Corporate India, New Delhi,
3) Foreign Chambers In Japan (FCIJ),.
4) J. Allex Murray, School of Business and Economics, Wilfrid Laurier University,
5) Canada"s Technology Traingle, January
6) Deal & Kennedy, "New Organizational Culture", McGrawHill
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:03 PM
چکيده
در سالهاي اخير رقابت بر سر جذب و حفظ مشتريان به توسعه استراتژي هاي بازاريابي رابطه اي منجر شده است . شرکتهاي در حال توسعه ، آميزه اي از ابزارهاي بازاريابي رابطه اي ، براي جذب و حفظ مشتريان سودآور هستند . يکي از اين ابزارها، باشگاه مشتري است. بر اساس مفهوم بازاريابي رابطه اي ، تمرکزاصلي بر روي جذب مشتريان جديد نبوده است ، بلکه بر روي گسترش روابط با مشتريان فعلي بوده است .اخيرا توجه شرکتها به بازاريابي رابطه اي ، نقطه آغازي براي شرکتها بوده است که باشگاههاي مشتري را تاسيس کنند . در اين مقاله ضمن ارائه مفاهيم مربوط به باشگاه مشتري وبيان اهداف آن، زنجيره حفظ کنندگي باشگاه مشتري و پيامدهايي که حفظ مشتري به دنبال دارد ، نشان داده شده است . در پايان به تشريح گامهايي در جهت ايجاد يک باشگاه مشتري اثربخش پرداخته شده است .
مقدمه
امروزه بسيـــاري از شرکتها مبالغ زيادي را براي ايجاد روابط با مشتــــريان خود خرج مي کننــد. مديريت روابط بـــــا مشتري (CRM) ، بـــــــازاريابي يک به يک (one-to-oneMarketing) و ارتباطات رو به افزايش، تعدادي از استراتژي هايي هستند که شرکتها به منظور جذب و حفظ مشتريان ، از آنها استفاده مي کنند.رويکرد ديگر، عبارت است از جذب مشتريان و ايجاد وفاداري در آنها به وسيله فراهم کردن ارزشهايي فراتر از ارزشهاي ذاتي کالاها يا خدماتي که به آنها عرضه مي شود ، از طريق باشگاههاي مشتري (Customer Clubs) ،که معمولاٌ به آن برنامه هاي ايجاد وفاداري از طريق روابط نزديک اطلاق مي شود.
ابداع کننده باشگاههاي وفاداري مشتري، شرکتهاي آلماني هستند. در حال حاضر، قوانين کشور آلمان به شدت محدود کننده است و در اين کشور تقريباً غير ممکن است که صرفاً به خاطر عضويت گروههاي مشتريان متفاوت در باشگاه مشتري تخفيف متفاوتي اعمال شود.
بازاريابان آلماني، مجبورند که باشگاههاي مشتريان را در درجه اول به خاطر منافع غيرمالي، ايجاد کنند. امروزه صدها باشگاه در آلمان و در کشورهاي ديگر در سراسر جهان نشان داده اند که ارائه منافع عاطفي، خدمات و برنامه هاي ايجاد اضافه ارزش از طريق تخفيفات، کليد ايجاد وفاداري در مشتري هستند.
تعريف باشگاه مشتري
باشگاه مشتري به عنوان يک واحد برقرار کننده ارتباطات با افراد يا سازمانها تعريف مي شود، که به وسيله يک سازمان و به منظور ايجاد ارتباطات مستقيم و منظم بين اين اعضا ايجاد شده است و عمل مي کند. هدف باشگاه مشتري، فعال کردن مشتريان و افزايش وفاداري آنها به وسيله ايجاد يک رابطه عاطفي با آنهاست.
اين موضوع در ادبيات بازاريابي به طور کامل مورد قبول واقع شده است که مشتريان بلند مدت نسبت به مشتريان موقتي سودآورتر هستند. باشگاههاي مشتري هم بر اساس اين منطق تأسيس مي شوند. هر اندازه مشتري وفادارتر باشد و هر چه بيشتر حفظ شود، او فروش و سود بيشتري را ايجاد خواهد کرد.
هر اندازه باشگاهها به طور وسيع تبليغ شوند، بيشتر مورد قبول واقع مي شوند. برنامه هايي که باشگاههاي مشتري اجرا مي کنند، آن است که به تمامي خريداران بدون اينکه بين آنها تمايزي قايل شوند، پاداشهاي يکساني را ارائه مي دهند، حتي براي آنهايي که رفتارهاي غير وفادارانه اي دارند.
باشگاههاي مشتري را مي توان به عنوان يکي از انواع فعاليتهاي بازاريابي رابطه اي نگريست.
به بازاريابي رابطه اي در نخستين مراحل مطرح شدن خود به عنوان ابزاري براي حفظ مشتريان نگريسته مي شد، به جاي اينکه به آنها به عنوان ابزاري براي تمرکز هميشگي بر روي جذب مشتريان جدي نگريسته شود.
اثرات حفظ کنندگي يک باشگاه مشتري
شرکتهاي امروزي خود را بيشتر در موقعيتي مي يابند که در آن بايد سيستم هاي مديريت، حفظ مشتري تخصصي را ايجاد کنند. دو دليل عمده براي اين امر وجود دارد: از يک سو، هزينه هاي به دست آوردن مشتريان جديد در بازارهاي شديداً رقابتي به طور قابل ملاحظه اي در حال افزايش است؛ از سوي ديگر، سودآوري يک مشتري خاص، در دوره زماني رابطه کسب و کاري، همواره افزايش مي يابد.
باشگاههاي مشتري، از جمله ابزارهاي جامع استراتژيک هستند که شرکتها مي توانند براي حفظ کردن مشتري از آنها استفاده کنند.
يکي از اهداف نهايي و اصلي شرکتها از تأسيس باشگاه مشتري عبارت است از بهبود سودآوري کلي عملياتي به وسيله حفظ مشتري. چنين تصور مي شود که اثر حفظ کننده از راههاي زير حاصل مي شود:
1- اثر تعامل با مشتري؛
2- اثر دانش درباره مشتري؛
3- اثر منافع مشتري.
يک باشگاه مشتري به عنوان يک زيربناي مناسب براي افزايش فراواني تعاملات بين شرکت و مشتري نگريسته مي شود (اثر تعامل با مشتري) به وسيله ايجاد فرصتهايي براي ارتباط با مشتري و دريافت بازخور از اين ارتباط.
هدف اصلي باشگاههاي مشتري، افزايش دانش سازمان درباره مشتري است (اثر دانش درباره مشتري). از زماني که مشتري در باشگاه ثبت نام مي کند، به دنبال هر تماسي که با او برقرار مي شود، سازمان اطلاعات مفصلي در مورد موقعيت شخصي اعضاء، علايق و ساختار تقاضاي آنها دريافت مي کند.
تعامل مشتري براي عضويت در باشگاه به اين امر بستگي دارد که آيا باشگاه مزاياي متمايزي به او ارائه مي دهد يا نه (اثر منافع مشتري).
زنجيره حفظ کنندگي باشگاه مشتري
در نخستين نگاه، چنين پنداشته مي شود که اين اثرات مطلوب مستقيماً به حفظ مشتري و متعاقباً به موفقيت باشگاه از لحاظ اقتصادي منجر مي شود. (شکل 1)
در ابتدا بايد يک تمايز بين اثرات حفظ کنندگي مستقيم و غير مستقيم باشگاههاي مشتري وجود داشته باشد.
اثر حفظ کنندگي مستقيم، بر پايه اثر منافع مشتري قرار دارد. اين اثر در صورتي حاصل مي شود که عضو باشگاه، يک رابطه وفادارانه را فقط به خاطر عضويت خود و منافع درک شده همراه آن با شرکت برقرار مي سازد. اين امر در حالتي اتفاق مي افتد که مثلاً مشتري يک هويت بيشتري در رابطه خود با شرکت احساس مي کند و تمايل خواهد داشت که به خاطر منافع متعددي که او به عنوان يک عضو باشگاه مي تواند از آنها استفاده کند (مثل مزاياي قيمتي يا خدماتي اختصاصي همچون مجله باشگاه)، به شرکت وفادارتر باشد.
اثر حفظ کنندگي غير مستقيم نتيجه اثر دانش در مورد مشتري است. اين اثر در صورتي حاصل مي شود که سازمان قادر باشد با مشتري طبق يک رويکرد بازاريابي يک به يک (one-to-one) بر اساس اطلاعاتي که به وسيله عضو باشگاه ارائه شده است، رفتار کند. در اين صورت، سازمان قادر خواهد بود که به مشتري مجموعه اي اختصاصي تر از کالاها و خدمات را ارائه دهد و از شانس افزايش منافع خود به وسيله فروش به گروههاي متفاوتي از مشتريان برخوردار شود. اين نوع از حفظ کردن مشتري، غير مستقيم است.
گامهاي ايجاد يک باشگاه مشتري
براي ايجاد يک باشگاه مشتري اثربخش، چند گام وجود دارد. اول، يک تيم پروژه اي متشکل از رشته هاي گوناگون ايجاد کنيد. به طوري که وقت آن به طور کامل به تهيه يک برنامه قوي / موثر اختصاص داشته باشد، پس گامهاي زير را ايجاد کنيم (شکل 2):
1- اهداف باشگاه: در ابتدا، اهداف باشگاه بايد به وضوح تعيين شوند. البته هدف اصلي يک باشگاه مشتري افزايش عايدي سود و سهم بازار است. ساير اهداف مهم باشگاه مشتري عبارتند از: حفظ مشتري، جذب مشتريان جديد، ايجاد يک پايگاه اطلاعاتي مشتري قوي، پشتيباني از ساير بخشها به وسيله فراهم کردن اطلاعات يا امکان دسترسي به اطلاعات براي آنها، و ايجاد فرصتهاي ارتباطي بين سازمان و مشتريان خود.
2- گروههاي هدف: اصلي ترين گروه هدف باشگاههاي مشتري بايد مهمترين مشتريان شما باشند، آن مشترياني که قسمت عمده کسب و کار شما را تشکيل مي دهند، زيرا ايجاد اين روابط، ضروري ترين عامل براي موفقيت شما در آينده است.
مشتريان کوچکتر (کم اهميت تر) و مشتريان بالقوه (احتمالي) را نبايد از باشگاه کنار بگذاريد، ولي تمرکز عمده شما بايد بر روي تدوين برنامه اي باشد که با نيازهاي مشتريان اصلي شما تناسب داشته باشد. با وجود اين، مشتريان ديگر هم از منافع چنين برنامه اي بهره مند خواهند شد، ولي شما بر اساس اين مفهوم، آنها را مورد هدف قرار دهيد که نيازهاي بخصوصي از آنها را برآورده سازيد.
تصميم در مورد اينکه آيا گروههاي هدف خود را تعيين کنيد يا نه، تا حد زيادي به اهداف باشگاه بستگي دارد.
اگر هدف شما ايجاد يک پايگاه اطلاعاتي کامل درباره مشتريان است، آنگاه تعريف جامعي از گروههاي هدف، لازم است. عامل ديگري که بايد در نظر گرفته شود، چگونگي برخورد با مشتريان احتمالي يا مشتريان شرکتهاي رقيب است. در بعضي از مواقع، يک باشگاه مي تواند مشتريان جديدي را جذب شرکت کند، ولي تحقق اين امر به ارزش و جذابيت بسته منافع (Benefit Package) بستگي دارد.
3- منافع باشگاه: قلب و روح باشگاه مشتري، همان منافعي است که در آن وجود دارد. انتخاب منافع درست و مناسب، باعث موفقيت باشگاه خواهد شد. منافع بايد براي اعضاي باشگاه، ارزش درک شده بالايي را در برداشته باشد.
براي يافتن ترکيب مناسبي از منافع سخت (مالي) و نرم (غير مالي)، اتخاذ يک رويکرد ارزش گرا الزامي است. اين رويکرد شامل سه مرحله است:
1- مرحله اول، با استفاده از روش طوفان مغزي فهرستي از منافع بالقوه اي تهيه کنيد که بر روي نيازهاي گروههاي هدف تمرکز دارد. تنها محدوديت ارائه منافع جذاب، قدرت تخيل تيم پروژه است.
2- دومين مرحله، انجام تحقيقات مقدماتي در مقياس کوچک با هدف فيلتر کردن جذاب ترين و غير جذاب ترين منافع از فهرست تهيه شده است. اين تحقيق را مي توان به وسيله يک نمونه انجام داد، بدين صورت که از آنها درخواست کنيم که انواع منافع را ارزيابي و رتبه بندي کنند. همچنين از مصاحبه شوندگان درخواست مي کنيم که ايده هاي جديد ديگري را هم به آن فهرست اضافه کنند، تا مطمئن شويم که موارد جالب از قلم نيفتاده اند.
3- مرحله سوم عبارت است از انجام يک تحقيق پيمايشي در مقياس وسيع بر روي آن ايده هايي که به عنوان بهترين ايده ها در مورد منافع ارزيابي شده اند. حداقل با يک نمونه 250نفري از افراد مصاحبه کنيد. با استفاده از شيوه هايي مثل مقياسهاي رتبه بندي، مقياسهاي مجموع ثابت يا اندازه گيريهاي پيچيده تر و به هم پيوسته بسيار دقيق، ارزش بقيه منافع، سنجيده مي شود.
نتيجه اين رويکرد سه مرحله اي اين است که فهرست طولاني حاصل شده در مرحله اول، به سه گروه تقسيم مي شود: گروه کوچکي از منافعي که ارزش بالايي دارند، آن منافعي که براي مشتري ارزش پايين تري {نسبت به گروه اول} دارند، و آن منافعي که از ديدگاه مشتري هيچ ارزشي ندارند. منافع نهايي را پس از درنظر گرفتن هزينه، امکان پذيري و قابليت آنها، از دو گروه اول انتخاب کنيد.
منافع يک باشگاه مشتري در درجه اول بايد با کالاها و خدمات اصلي شرکت ارتباط داشته باشند.
4- مفهوم مالي: پس از انتخاب منافعي مناسب براي باشگاه، تدوين يک مفهوم مالي منطقي، دومين مرحله مهم در تأسيس يک باشگاه مشتري است. هزينه سالانه براي هر مشتري يک باشگاه مي تواند براي يک باشگاه مصرف کننده نهايي بين 1500 تا 2500 دلار و براي يک باشگاه کسب و کار به کسب و کار بين 2500 تا 8500 دلار باشد که به نوع، اندازه و مفهوم بستگي دارد. هزينه تا حد زيادي به کيفيت و اندازه باشگاه بستگي دارد، ولي کيفيت پايين، فناوري بد براي ارائه خدمات يا افرادي که به نحو بدي براي ارائه خدمات آموزش ديده اند، به شدت احتمال موفقيت باشگاه را کاهش مي دهند.
به طور کلي، صرف هزينه بر روي يک باشگاه نبايد به عنوان يک هزينه نگريسته شود، بلکه بيشتر بايد به عنوان يک سرمايه گذاري بر روي يک ابزار بازاريابي که يک ضرورت استراتژيک در محيط رقابتي امروزي است، تلقي شود.
5- ارتباطات: يک باشگاه مشتري عمدتاً با سه گروه ارتباط برقرار مي کند: با اعضاي باشگاه، با کارکنان شرکت پشتيبان مالي آن و با عواملي در محيط بيروني از قبيل رسانه ها. شيوه هاي متنوعي براي برقراري ارتباط وجود دارد، از جمله مجله باشگاه، بولتنهاي خبري يا پستهاي منظم و دائمي يک خط تلفن قرمز براي باشگاه، يک وب سايت، ملاقاتها يا رويدادها در باشگاه، يا فروشگاههاي باشگاه. ارتباط با اعضا نبايد به اطلاعات فروش و بروشورهاي مخصوص محصولات محدود شود. اعضا تمايل دارند که بدانند که در باشگاه چه اتفاقاتي مي افتد، اطلاعاتي درباره محصولات جديد دريافت کنند و در مورد موضوعاتي که مورد علاقه عموم است، مطالبي را بخوانند.
سرانجام، باشگاه بايد با عوامل موجود در محيط بيروني ارتباط داشته باشد تا بتواند از پوشش رسانه ها استفاده کند و آگاهي از فعاليتهاي خود را افزايش دهد. برخورداري از پوشش وسيع رسانه ها نه تنها اعضاي جديدي را جذب مي کند، بلکه همچنين تصوير شرکت را در ذهن مخاطبان ارتقا مي دهد.
6- چگونه باشگاه سازماندهي شده است؟ يک باشگاه مشتري يک سازمان پيچيده است که متشکل از اشخاص گوناگوني است، شامل شرکت پشتيبان مالي، مديريت باشگاه، شرکاي خارجي، شرکاي مالي و اعضا. همچنين يک باشگاه شامل فرايندها و وظايف متنوعي است، از جمله ارتباط با مشتريان، امور مالي و برطرف کردن مسائل و مشکلات. به منظور مديريت باشگاه به نحوي مناسب و مطمئن شدن از اينکه عمليات به خوبي انجام مي شوند، مي توان يک مرکز ارائه خدمات در باشگاه تشکيل داد که به عنوان کانوني براي تمامي ارتباطات و فعاليتهاي باشگاه عمل کند. به دليل پيچيدگي و هدف کلي باشگاه که افزايش وفاداري مشتري است، مرکز ارائه خدمات در باشگاه بايد داراي کيفيت عملکردي بالايي باشد. بنابراين، پرسنل، فناوري و ساير زير ساختها را به دقت انتخاب کنيد.
7- يکپارچه کردن باشگاه مشتري با سازمان: بايد بين باشگاه مشتري و ساختار سازماني شرکت پشتيبان مالي منسجم ايجاد شود و همچنين بايد اطمينان حاصل کنيم که از پتانسيل بالاي حمايتي باشگاه مشتري در درون شرکت به طور کامل بهره برداري مي شود. واحدهايي مثل تحقيقات بازاريابي، بازاريابي محصول يا تحقيق و توسعه بايد بتوانند از پايگاه اطلاعاتي باشگاه يا خود اعضا باشگاه استفاده کنند، تا بتوانند مشکلات موجود در آنها و مواردي که بايد اصلاح شوند را شناسايي کنند، يا بتوانند برنامه هاي تبليغاتي جديد را آزمايش کنند، و بسياري از فرصتهاي ديگر. اعضاي باشگاه، نسبت به مشتريان عادي، رغبت بيشتري به شرکت در تحقيقات نشان مي دهند، زيرا آنها به علت شرايط اختصاصي عضويت خود، ارتباطات قوي تري با محصولات باشگاه و يا شرکت دارند.
باشگاه و ساير واحدها بايد يک نگرش مبتني بر همکاري و مشارکت را در خود ايجاد کنند و توسعه دهند و مديريت شرکت هم بايد اطمينان حاصل کند که هر دوي آنها به اين موضوع پي برده اند که آنها براي رسيدن به اهداف يکساني تلاش مي کنند و بايد در اين راستا به يکديگر کمک کنند.
8- پايگاه اطلاعاتي باشگاه: يک پايگاه اطلاعاتي که محتوي اطلاعاتي مفصل و صحيح در مورد مشتريان شما باشد، يک اسلحه استراتژيک است که تأثير زيادي بر موفقيت شرکت در آينده خواهد داشت. به پايگاههاي اطلاعاتي بايد بيشتر از يک ديدگاه استراتژيک نگريسته شود، تا يک ديدگاه فني. هيچ شرکتي بدون داشتن دانش و اطلاعاتي کامل در مورد مشتريان خود، قادر به رقابت نخواهد بود.
اين اطلاعات را مي توان براي فعاليتهاي باشگاه مورد استفاده قرار داد، ولي يک منبع اطلاعاتي با ارزش نيز هستند که بايددر دسترسي ساير واحدها در داخل سازمان هم قرار بگيرند.
آينده باشگاههاي مشتري: موفقيـت کلي يک باشگاه مشتري به چند چيز بستگي دارد:
* تعهد سازماني که برنامه تأسيس باشگاه را پشتيبان مالي مي کند؛
* طرح ريزي و اجراي مراحل مختلف برنامه تأسيس باشگاه؛
* اجراي برنامه طرح ريزي شده به وسيله کارکنان بازاريابي و عملياتي شرکت بايد ساده باشد؛
* درک اينکه چگونه اعضاي باشگاه / مشتريان از منافع باشگاه بهره مند مي شوند بايد براي آنها آسان باشد؛
* باشگاه بايد پاداشهايي را ارائه دهد که باعث افزايش در جذب و حفظ مشتريان شود.
اين موارد، اجزاي اصلي يک باشگاه مشتري هستند. با وجود اين، اين امر تعجب آور است که بسياري از سازمانها زماني به اين فهرست توجه ندارند که مبادرت به تهيه يک برنامه ارزيابي روابط با مشتري مي کنند.
نتيجه گيري
اهداف اصلي يک برنامه بازاريابي ايجاد وفاداري عبارتند از:
1- ايجاد افزايش هاي قابل اندازه گير ي در فروش و سود؛
2- افزايش فراواني دفعات مراجعه يا استفاده به وسيله اعضا / مشتريان؛
3- حفظ تعداد بيشتري از مشتريان – جلوگيري از روي گردان شدن مشتريان به سمت رقبا – به وسيله ارائه مشوقهايي براي ايجاد وفاداري در آنها؛
4- کاهش اتکا به ابزارهاي بازاريابي مثل رسانه هاي جمعي، به وسيله انجام دادن اقدامات زير:
* ارائه محصولات يا ارسال پيامها بر اساس تاريخچه واقعي و حقيقي استفاده از آنها.
* استفاده از اطلاعات گردآوري شده در پايگاه اطلاعاتي به منظور مورد هدف قرار دادن مشتريان احتمالي اصلي.
در اين دو مورد، پايگاه اطلاعاتي، هم براي ذخيره اطلاعاتي که داريم... و هم براي جست جوي اطلاعات جديد، مورد استفاده قرار مي گيرد.
در محيط بازاري که از مشخصات آن رقابت فزاينده، مشتريان غير قابل پيش بيني و آگاه، و کمبود رشد است، تلاش براي ايجاد وفاداري در مشتريان اهميت بيشتري پيدا مي کند و ممکن است به عنوان يکي از مهمترين عوامل استراتژيک موفقيت به حساب آيد. اين براي يک باشگاه مشتري اهميت دارد که با انجام وظايف خود بتوانند به سادگي به اهداف مربوط به حفظ مشتري خود دست يابد. در حالي که شرکتها به تدريج به سمت بازاريابي يک به يک حرکت مي کنند، غفلت از اهميت باشگاههاي مشتري، مي تواند باعث شکست سازمان شود.
ايجاد يک باشگاه مشتري اثربخش کار مشکلي است. راه درست را انتخاب کنيد، يک باشگاه مشتري مي تواند نقش مهمي درموفقيت شما در آينده ايفا کند. مهمترين عواملي که بايد در نظر گرفت عبارتند از:
* ارائه ارزشهاي درک شده واقعي به اعضاء؛
* ايجاد و توسعه يک مفهوم مالي منطقي و معقول؛
* برخورداري از حمايت توسط کل سازمان – از مديريت عالي سازمان گرفته تا کارکنان سطح پايين؛
* استفاده از امکانات بالقوه باشگاه براي فراهم کردن اطلاعات براي پشتيباني از ساير واحدهاي شرکت.
باشگاههاي مشتري ارزش گرا در چندين کشور اروپايي، آمريکا و استراليا توسعه يافتهاند ودر هر صنعتي ميتوانند اثربخش باشند.
منابع
1-Butscher, S.A. and Muller, L.R. (1999), "Kundenbindung durch Kundenclubs", in Hinterhuber, H.H. and Matzler, K. (Eds), Kundenorientierte Unterenehmensfuhrung, Gabler, Wiesbaden, pp. 321-35.
2-Bolton , R.N. Kannan , P.K. and Bramlett , M.D. (2000) , Implications of Loyalty program membership and service experiences for customer retention and value , Journal of the Academy of Marketing Science, vol. 28 No. 1,pp. 95-
108
3-Berry , L.L. (2002) , Relationship marketing , of services – perspectives from 1983 and 2000 , Journal of Relationship Marketing , Vol . 1 No. 1, pp. 59-77.
4-Chojanacki, K. (2000), "Relationship marketing at Volkswagen", in Hennig-Thurau T. and Hansen U. (Eds), Relationship Management, Springer, Berlin, pp. 49-58.
5-Cronin ,J.J. Jr and Taylor , S.A. (1992) Measuring service quality: a re-examination and extension , Journal of Marketing ,Vol.56, July ,pp. 55-68.
6-Deming ,W.E. (1981) Management of Statistical Techniques for Quality and Productivity, Graduate School of Business, new york University , New York ,NY.
7-Dnison , T. and Knox S. (1993) Cashing in on Loyal customers: the indemnity for retailers , ESRC Seminar : Strategic Issues in Retailing , Institute , for Advanced Research in Marketing Cranfield School of Management , Manchester , pp. 225-52.
8-Gremler, D.D. and Brown, S.W. (1998). "The loyality ripple effect", International Journal of Service Industry Management, Vol. 10 No. 3, pp. 271-91.
9-Gruter, S. and Rudolph, B.J. (1999). "Call the Club", Direkt Marketing, Vol. 35 No. 5, pp. 18-21.
10-Sirdeshmukh , D. Singh , J. and Singh , J. and Sabol , B. (2002) , Consumer trust value , and loyalty in relational exchanges Journal of Marketing , Vol .66, January, pp. 15-37
11-Jonson, M.D. and Gustafsson, A. (2000),Improving Customer Satisfaction , Loyalty , and
Profit :An Integrated Measurement System , Jossey-Bass , Inc , San Francisco , CA.
12-Lemon , K.N., White T.B. and Winer, R.S. (2002), Dynamic customer relationship management : incorporating future considerations into the service retention decision , Journal of Marketing , Vol .66 No. 1, pp. 1-14.
13-Liljander , V. and Roos, I.(2002), Customer relationship levels –from spurious to true relationship , Journal of service Marketing , Vol .16 No. 7, pp. 593-614.
14-Nowlis , S. M. and Simonson , I. (1996) , The effect of new product features on brand choice , Journal of Marketing Reseach , Vol. 33 , pp. 36-46.
15-Oliver ,R. (1999), Whence consumer Loyalty ? Journal of Marketing , Vol .63 , Special Issue , pp.3344.
16-Peterson , R.A. (1994) , A meta-analysis of Cronbach s coefficient alpha , Journal of Consumer Resarch , Vol .21 September pp. 381-91.
17-Teas , R.K. (1994) , Expectation as a comparison standard in measuring service quality , Journal of Marketing , Vol. 58 ,January , pp.132-9.
18- Stauss, Bernd – Chojnacki , Klaus-Decker , Alexander – Hoffman , Frank (2001) Retention Effects of a customer clud " International Journal of service Industry Management , Vol .12 NO.1 , PP.7-19
19-Adapted from " Customer Clubs and Loyalty Programmes – A Practical Guide " , by Stephan A . Bustscher , Gower Publishing Limited , 1999.
20-Sharma , N.and Patterson , P.G. (1999), The impact of communication effectiveness and service quality on relationship commitment in consumer , professional
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:04 PM
تاکنون مطالب زيادي درخصوص بهره وري، اهميت و تعاريف آن، انواع واهداف بهره وري نگاشته شده است. آنچه اين گفتار درپي آن است، گذر از اين مفاهيم و پرداختن به ابعاد تازه بهره وري است. اگر بهره وري را استفاده مطلوب، موثر و بهينه از مجموعه امکانات، ظرفيتها، پتانسيلها، نيروها، منابع و فرصتها تعريف کنيم و يا هر تعريف معتبر ديگري براي آن ارائه دهيم، هميشه سوءبرداشتهايي درمورد بهره وري وجود دارد. اين مقاله با بررسي برخي سوءبرداشتها درمورد بهره وري آغاز مي کند و سپس مفهوم بهرهوري بسزا رابطه بهره وري با کيفيت، استراتژيهاي جديد براي بهبود آن را شرح ميدهد.
مقدمه
بعضي از بنگاهها، گهگاه دست به اقداماتي مي زنند و از اين اقدامات نتايجي حاصل مي کنند و سپس اين نتايج را به بهبود بهره وري نسبت مي دهند. پس يک جزء لازم براي فهم بهره وري، داشتن ملاکهايي است تا بتوان بين دستاوردهاي عادي يک بنگاه و بهره وري تمايز قائل شد.
برخي سوء برداشتها در مورد بهره وري
درباره مفهوم بهره وري گاهي اوقات تعابير اشتباهي مي شود. در زير به اختصار برخي از اين سوء برداشتها را ذکر ميکنيم:
_ افزايش توليد لزوماً به معناي بهبود بهرهوري نيست. محصول عبارت است از ستاده اي که در نتيجه ترکيب عوامل توليد و استفاده از آنها حاصل مي شود. توليد به معناي فرايند تبديل منابع به محصولات (کالاها و خدمات) است. معمولاً برحسب مقدار يا تعداد برونداد در واحد زمان تعريف مي شود. در حالي که بهره وري کسري است که نسبت محصولات توليدي را به نهاده هاي مصرفي نشان مي دهد. ستانده يا برونداد را مي توان به صورت واحد يا حجم يا ارزش و درونداد را مي توان بر حسب مقدار يا تعداد يا ارزش پولي آنها اندازه گيري کرد.
_ بهبود کارايي ارتقاي بهره وري را تضمين نمي کند. افراد غالباً فکر مي کنند که اگر کارايي بهبود يابد، بهره وري بيشتر خواهد شد. کارايي شرط لازم بهره وري است اما کافي نيست. در واقع براي بهره ور بودن هم اثر بخشي و هم کارايي لازم است. کارايي نسبت محصول واقعي توليد شده به محصول مورد انتظار است، در حالي که اثر بخشي درجه تحقق اهداف در سازمان است.
_ افزايش درآمد حاصل از فروش الزاماً بهبود بهره وري را تضمين نمي کند. اگر درآمد شرکتي افزايش يابد، به تنهايي اين افزايش به اين معنا نيست که آن شرکت از بهره وري بالا برخوردار است. ممکن است سازمان به دلايلي (مثلاً افزايش قيمت) درآمدهايش به علت وجود بازار انحصاري زياد شود، درحالي که بهره ورياش نسبت به قبل افزايش نيافته باشد و درآينده ميزان سوددهي آن به شدت کاهش يابد.
_ بهره وري فقط مختص بخش صنعت نيست.
_ افزايش بهره وري نبايد به بهاي تنزل کيفيت انجام شود. شرکت ماتسوشيتاي ژاپن يکي از بزرگترين توليدکنندگان لوازم برقي و الکترونيک در جهان است. يکي از محصولات اين شرکت انواع ميکروفن است. وقتي ماتسوشيتا کيفيت خدمات و قابليت اعتماد ميکروفن هاي خود را به نحو قابل توجهي بهبود بخشيد، در نتيجه آن بهره وري نيروي کار شرکت 25 درصد افزايش يافت و هزينه نيروي کار براي هر واحد هزينه کل کاهش يافت و موجب شد قيمت فروش ميکروفن ها 27 درصد کاهش يابد. روشن است دراين شرايط بهبود کيفيت به بهاي کاهش بهره وري نبوده است، بلکه در عوض با بهبود کيفيت محصول، واقعاً بهره وري افزايش يافته است. بنابراين وقتي درباره بهره وري وکيفيت صحبت مي کنيم، مهم اين است که اين واژه ها را به جاي هم به کار نبريم يا متناقض با يکديگر ندانيم.
بهره وري سبز
تا چند دهه قبل، محيط طبيعي به عنوان متغيري مهم در سيستم هاي توليدي مطرح نبود. اما به تدريج آسيبهاي محيطي دستاوردهاي تمدن بشري را دچار مخاطره ساخت. ضايعات و پسابهاي توليدي، آلودگي محيط زيست را به دنبال داشته است. آثار مخرب به جا مانده از استفاده هاي بي رويه از اکوسيستم ها و آسيب به منابع طبيعي بويژه منابع تجديد ناپذير موجب بروز نگرانيهاي زيادي شد و انسان را بر آن داشت تا راهي براي پيشگيري از اين پيامدهاي ناگوار بيابد. بحث الگوي توسعه پايدار به طور جدي از اواخر دهه 1980 مطرح شد. مرکز فعاليتهاي «برنامههاي صنعت و محيط زيست سازمان ملل متحد» در سال 1989 از عبارت توليد پاکيزه تر براي نشان دادن برداشت کلي و فراگير «توليد و محيط زيست» استفاده کرد. بهره وري سبز در دستور کار بخشهاي توليدي قرار گرفته است. بهره وري سبز به عنوان يک هدف داراي آثار گوناگون در توسعه پايدار است. به طوري که مفاهيم محيط زيست را با احيا و حفظ منابع طبيعي در امور فني، اقتصادي و استراتژيک بهرهوري، پيوند مي دهد.
اصول بهره وري و رابطه آن با کيفيت
آنچه مسلم است، نقش مهم را در بهبود بهره وري عامل انساني بر عهده دارد. براي استفاده مطلوب و بهينه از نيروي انساني به سه اصل نياز داريم:
_ اصل آگاهي (دانش، تجربه و تخصص، پژوهش و تحقيقات)
_ اصل انگيزه
_ اصل مديريت (مديريت و سازمان دهي منابع طبيعي و انساني).
افزايش بهره وري از ترکيب و تلفيق منابع مختلف، سازمان دهي و برنامه ريزي صحيح و جامع تحقق پذير است. انتخاب مناسب افراد، تقسيم کار، ارزيابي، پرداخت حقوق و دستمزد متناسب با کار انجـام شده، پشتوانه و ارکان بهره وري محسوب ميشوند.
نيمه دوم دهه 1980 و اوايل دهه 1990 را شايد بتوان مديريت در شرايط وجود اهداف متناقض براي مديران ناميد. همان طور که مي دانيم مديران آمريکايي و ژاپني در واقع دو سيستم يا دو سبک مديريتي مختلف را به کار مي گيرند. مديران شرکتهاي آمريکايي تأکيد بيشتري بر بازده سرمايه و سود سرمايه براي سهام داران خود دارند. در حالي که رقباي ژاپني آنها بر افزايش سهم فروش محصول خود در بازار، عرضه محصول جديد به بازار، ساختن تصويري مناسب از شرکت در اذهان و به برقراري نظام کيفيت مناسب در شرايط و محيط کار توجه بيشتري دارند.
وجود پيچيدگي ها و مشکلات در عصر حاضر، مديريت امروز را به اين حقيقت آگاه کرده است که حتي با اجراي مديريت کيفيت فراگير و مهندسي مجدد سازمانها قادر نخواهد بود به صورتي سيستماتيک اهداف متناقض را برآورده سازد. بسياري از اين اهداف، اگر چه نه همه آنها در ذات خود متضاد هستند. مثلاً در عين حال که شرکتها بايد به دنبال نيروي کار وفادار باشند از طرف ديگر در صورت لزوم به اخراج کارکنان خود يا کاهش تعداد آنها به اندازه صدها يا هزاران نفر نبايد اهميتي بدهند.
فلسفه مديريت بهره وري فراگير، نه تنها اصول مديريت بر مبناي هدف، مديريت کيفيت فراگير و مهندسي مجدد را در بر دارد، بلکه به مهمترين و بنيادي ترين هدف اصلي جوامع يعني بهبود سطح رفاه انسانها از نظر مادي و معنوي به طور مستمر تکيه دارد. به عبارتي مديريت بهره وري فراگير سازمانها را از ناديده انگاشتن سيستم هاي انساني در کنار ساير سيستم ها باز مي دارد.
بازسازي اقتصادي پس از جنگ جهاني دوم در ارتقاي سطح کيفيت کالا و خدمات و گسترش فرهنگ مصرف تأثير بسزايي داشت و باعث شد که سرعت تکامل و گسترش فعاليتهاي کيفي، در عرصه بازرسي و کنترل، در دوران پس از جنگ افزايش يابد و بعد از آن به تدريج سيستم هاي کيفي در جوامع صنعتي جهان مطرح شود.
دکتر «دمينگ» که يک کارشناس کيفيت بود، پس از جنگ جهاني به ژاپن رفت و آموزه هاي خود را جهت افزايش توأم بهرهوري و کيفيت در صنايع ژاپن در اختيار مديران ژاپني قرار داد و در اندک مدتي توانست صنايع ژاپن را بهواقع متحول کند. به همين دليل امروزه عالي ترين جايزه کيفيت ژاپن به نام او «جايزه دمينگ» ناميده مي شود. تئوري دکتر دمينگ که بر مبناي 14 اصل بنا نهاده شده تحولي عظيم در کشورهاي در حال توسعه از خود به جاي نهاد که بررسي اين اصول بسيار مهم و راهگشا به نظر ميرسد. در اينجا به اختصار به اين 14 اصل اشارهاي مي کنيم:
_ اصل اول: بهبود محصولات و خدمات و برنامه ريزي براي آينده. مديريت ارشد با توسل به کار گروهي مديران مياني و با تمام قوا و تمامي امکانات موجود بايد سعي کند که کيفيت محصولات و خدمات به طور مداوم بهبود يابد.
_ اصل دوم: قبول يک فلسفه جديد. ما در دوراني اقتصادي به شدت در حال پيشرفت و اطلاعات مدار زندگي مي کنيم. در اين دوران ارزشهاي فرهنگ اقتصادي توسط تمامي کارکنان شرکت نقشي اساسي را در موفقيت شرکت ايفا مي کند و از بروز عواملي که ممکن است اقتصاد شرکت را وادار به سيري نزولي کند، جلوگيري خواهد کرد. بدين منظور بايد حتماً فرهنگ سازي اقتصادي کارکنان و القاي روحيه و فلسفه نوين توليد را در دستور کار مديران ارشد سازماني قرار داد.
_ اصل سوم: از وابستگي به بازرسي انبوه اجتناب کنيد. بايد دانست که بازرسي نهايي در ماهيت کيفيت محصولات ساخته شده تأثير نمي گذارد و در نهايت تنها قادر است که محصولات منطبق و نامنطبق را شناسايي کند از اين رو بايد اين نوع از بازرسي را به تدريج به سوي کنترل کيفيت فرايند سوق داد.
_ اصل چهارم: کيفيت مواد ورودي را بهتر کنيد. بسياري از مشکلات و معضلات مربوط به خط توليد و کيفيت نامناسب محصولات نشأت گرفته از مواد اوليه و ماشين آلات نامناسب است. از اين رو استفاده از روشهاي آماري براي رسيدگي به وضع کيفي مواد ورودي و تصميم گيريهاي مديريت تدارکات در انتخاب منابع خريد ضروري به نظر ميرسد.
_ اصل پنجم: مشکلات را بيابيد. جستجو براي يافتن مشکلات و تلاش در جهت رفع آنها بايد مستمر باشد. از اين رو، سيستم مميزي مديريت بايد به طور دائم تمامي دستورالعملها و فرايندهاي مربوط به برنامهريزي، تدارکات، توليد و تضمين کيفيت را مورد بررسي و تجديد نظر قرار دهد.
_ اصل ششم: روشهاي مدرن آموزشي برقرار کنيد. براي استفاده از توانمنديهاي مديران و پرسنل بايد از روشهاي مدرن آموزشي استفاده کرد. آموزش و يادگيري علوم و فنون مرتبط با صنعت شما براي آگاهي از تغييرات دائمي مواد، روشها، طراحي محصول، ماشين آلات، تکنيک ها و خدمات بايد اجباري باشند.
_ اصل هفتم: روشهاي مدرن سرپرستي را برقرار کنيد. براي آنکه کارکنان بتوانند وظايف محول شده را به بهترين نحو انجام دهند، بايد توسط مديريت، پشتيباني، هدايت و کنترل شوند. اين اعتقاد بايد بين مديران قوت گيرد که بهبود سطح کيفيت محصولات باعث بهبود سطح بهره وي نيز مي شود.
_ اصل هشتم: ترس و وحشت را دور کنيد. استقرار روشهاي ارتباطي و اطلاعاتي صحيح در سطوح مختلف شغلي شرکت باعث ميشود که ترس از تشکيلات سازماني دور شود و زمينه هاي ارائه کار بهتر و بازدهي بيشتر براي تمامي کارکنان شرکت مهيا شود.
_ اصل نهم: سدها را بشکنيد. مديريت بايد موانعي را که بر سر راه ارتباط و همکاري بين واحدها و قسمتهاي مختلف وجود دارد، از ميان بردارد. در اين صورت، واحدهاي مختلف سازمان با يکديگر هماهنگتر و با روشن بيني بيشتري کار خواهند کرد.
_ اصل دهم: از اهداف پراکنده و بدون برنامه ريزي پرهيز کنيد. مديريت بايد از شعار دادن و نصيحت کردن نيروي فعال در مواردي مانند: «همان بار اول کار را درست انجام دهيد»، «کار بدون عيب و نقص»، «ارتقاي سطح بهره وري» و ... چنانچه راه حل عملي و روشهاي اجرايي مناسب براي آنها تهيه و برنامه ريزي نکرده است، بپرهيزد. اين گونه شعار دادن بدون توجه به روش اجرايي، بيشتر ايجاد بي نظمي و نفاق مي کند تا کارساز باشد. اصولاً مشکلاتي نظير کاهش سطح کيفيت محصول و يا سير نزولي منحني بهره وري به خاطر ناکارايي و گردش نادرست سيستم به وجود مي آيند که عموماً رفع و حل آنها خارج از حيطه قدرت کارکنان و در مواري حتي خارج از حيطه قدرت سازمان است. پس بايد واقع بين بود و انتظارات نابجا و فراتر از امکانات از پرسنل نداشت.
_ اصل يازدهم: از تغيير حجم کار استاندارد پرهيز کنيد. اصولاً تعيين حجم کار استاندارد مانعي بر سر راه بهبود مداوم کيفيت و بهرهوري است و هزينه هاي تمام شده محصول را افزايش مي دهد و کارکنان را در انجام بهتر کار ياري و پشتيباني نمي کند. البته اين بدان معنا نيست که کارکنان را به حال خود رها کرد تا با هر سرعتي که دوست دارند توليد کنند؛ بلکه بايد يک نوسان مناسب را تعيين کرد.
_ اصل دوازدهم: موانع را براي رسيدن به سربلندي و افتخار از ميان برداريد. مديريت بايد شرايط پيشرفت و تکامل همه جانبه را براي کليه پرسنل فراهم کند و آنها را در رسيدن به اين اهداف تکاملي ياري رساند.
_ اصل سيزدهم: برنامه هاي پرمحتواي آموزش برقرار کنيد. يک شرکت براي رشد و پيشرفت مستمر نياز به پرسنل خوبي دارد که دائماً درحال آموزش، مطالعه و يادگيري باشند و بايد توجه داشت که تمامي رقابتهاي سالم شغلي از علم و دانش ريشه مي گيرد.
_ اصل چهاردهم: ايجاد ساختاري مناسب. اين اصل مديريت ارشد را موظف مي کند که مسئوليت بهبود مداوم کيفيت و بهرهوري را عهده دار شود و تلاش کند که ساختار سازماني به گونه اي عمل کند که تمامي جزئيات اجرايي سيزده اصل قبلي انجام شود. نقطه شروع و پايان چهارده اصل دکتر دمينگ در همين اصل است. چرا که سيزده اصل قبلي بدون داشتن ضمانت اجرايي کافي از سوي مديران ارشد که در قالب ساختار سازماني نمود پيدا مي کند، هرگز قابليت اجرا پيدا نمي کند و کاربردي نخواهد داشت.
سه استراتژي عمده براي بهبود بهره وري
زماني که بهره وري کل افزايش يابد، هزينه تمام شده به ازاي هر واحد، کاهش مي يابد. بنابراين مي توانيم با توجه به رابطه بين بهره وري کل و هزينه و اينکه «قيمت= هزينه تمام شده+ حاشيه سود»، يکي از اين سه راه را براي بهبود بهره وري در نظر بگيريم:
1. قيمت کمتر محصول به معناي افزايش سهم بيشتر از بازار و در نتيجه سود بيشتر در آينده
2. قيمت قبل اما کسب سود بيشتر به ازاي هر واحد
3. همزمان قيمت کمتر و سود بيشتر
استراتژي استفاده از نظام مديريت بهرهوري فراگير
استراتژي که براي استفاده از مديريت فراگير بهره وري به عنوان ابزاري براي سنجش و اندازه گيري بهره وري استفاده ميشود، در چهار سطح به شرح زير انجام مي شود:
_ سطح اول- در اين وضعيت روند بهرهوري کل در برابر نقطه سر به سر بنگاه را بررسي مي کنيم. اگر مقدار بهره وري کل در دوره زماني خاصي از نقطه سر به سر تجاوز کند، تجزيه و تحليل سطح دوم را انجام مي دهيم. با توجه به نمودارها، روند شاخصهاي بهره وري جزئي را در سازمان بررسي مي کنيم.
_ سطح دوم- به منحني هاي روند بهره وري کل در نقطه سر به سر به تفکيک هر واحد عملياتي توجه مي کنيم. براي آن واحدهاي عملياتي که مقدار بهره روي آنها زير نقطه سر به سر قرار دارد، تجزيه و تحليل مرحله سوم را انجام مي دهيم.
_ سطح سوم- روند شاخصهاي بهره وري جزئي براي کليه واحدهاي عملياتي که مقدار بهره وري کل آنها زير نقطه سر به سر است را تجزيه و تحليل مي کنيم. معمولاً در عمل، يک يا بيشتر از يک شاخص بهره وري جزئي در حال کاهش است.
_ سطح چهارم- منابع و نهاده ها را در ارتباط با بهره وري آنها تجزيه و تحليل مي کنيم. در اين استراتژي از اصل مديريت بر اساس حالات استثنايي که به خودي خود بر بهره وري کل تأثير مي گذارد، استفاده مي شود.
مرحله بهبود بهره وري
مهم ترين فاز در تجزيه و تحليل بهره وري در سازمان «مرحله بهبود» است. منظور از بهبود بهره وري، بهره وري کل (TP) و بهره وري جامع کل (CTP) است. حدود 70 روش متفاوت براي بهبود TP و يا CTP وجود دارد. اين روشها در فهرست (1) تحت 5 دسته اساسي نشان داده شده اند. روشها در عمل بسيار وسيعتر از ابزارها هستند. روشها در واقع ابزارها را در بر مي گيرند. مثلاً روشهاي مهندسي صنايع از نمودارهاي جريان، تجزيه و تحليل پارتو و ساير ابزارهاي ديگر که در مديريت کيفيت فراگير قابل استفاده هستند، سود مي برند.
مرحله بهبود بهره وري فرايندي دو مرحله اي است:
1. انتخاب مجموعه اي از روشهاي بهبود بهره وري مندرج در فهرست (1).
2. طراحي برنامه اي اجرايي و عملياتي براي اجرا و پياده سازي روشهاي منتخب بهبود بهره وري
مرحله اول: انتخاب روشهاي مناسب
از تعداد بسياري از روشهاي در دسترس، هر شرکتي بايد معدودي از اين روشها را که قابل اداره هستند، انتخاب کند. به طوري که مجموعاً بتواند سازمان را به هدف بهره وري کل که در مرحله برنامه ريزي تعيين شده است، برساند. مجموعه اين روشها بستگي به نوع سازمان، اندازه شرکت و بسياري عوامل ديگر دارد. در انتخاب مجموعه اي از روشهاي مناسب سه روش پيشنهاد ميشود:
1. بر اساس شم کارشناسي و تجربه؛
2. روشها و مدل هاي کمي؛
3. روشهاي نيمه کمي، ترکيبي از دو روش فوق است.
در روشهاي کمي با استفاده از معادلات رگرسيون چند متغيره همبستگي با بهره وري کل عوامل را مشخص مي کنيم، يا بهره وري کل عوامل را به وسيله برنامه ريزي حداکثر مي کنيم. تابع هدف، حداکثر بودجه، سودها و حداقل کردن دوره بازگشت سرمايه است.
مرحله دوم: عملي ساختن برنامه بهبود بهره وري
در اين مرحله با توجه به فــرمول بهرهوري پنج استـــراتژي مختلف براي بهبود بهره وري داريم:
1. افزايش محصول با استفاده از همان مقدار نهاده
2. افزايش محصول همراه با کاهش نهاده هاي مصرفي
3. توليد همان مقدار محصول با کاهش نهاده هاي مصرفي
4. افزايش مقدار محصول، سريعتر از افزايش نهاده هاي مصرفي
5. کاهش بيشتر نهاده ها در قبال کاهش محصول.
استراتژي 3 و 5 واکنشي هستند، بويژه استراتژي پنجم. اما استراتژي هاي 1و2و4 آينده نگرانه هستند. مؤسساتي که داراي مديريت و رهبري ضعيف هستند، استراتژي پنجم را انتخاب مي کنند تا بقا داشته باشند. بسياري از روشهاي کوچک کردن سازمانها در استراتژي سوم و پنجم تجلي مي يابند. شرکتهايي که داراي رهبري قوي و مديريت عالي هستند از استراتژي هاي 1و2و4 استفاده مي کنند. سازماني که استراتژي 4 را دنبال مي کند، وضع بسيار ايده آلي دارد، اگر اين شتاب بتواند حفظ شود.
نتيجه گيري
سالهاي متمادي است که مفهوم مديريت بهره وري فراگير در بسياري از قسمتهاي جهان به کار برده مي شود. برخي از منافع ناشي از اجراي مديريت بهره وري فراگير مورد توافق همه افراد است. اين منافع را به طور فهرست وار مي شمريم و از ذکر توضيحات بيشتر پيرامون آنها پرهيز ميکنيم:
1. پاسخ گويي به نيازهاي مشتريان
2. رقابت پذيري در کيفيت
3. رقابت پذيري در هزينه کل
4. ايجاد گروههاي کاري و پاسخ گويي و مسئوليت پذيري
5. برنامه ريزي تکنولوژي
6. تجزيه و تحليل سرمايه گذاري
7. برنامه ريزي براي شروع فعاليت جديد يا الحاق به شرکت ديگر
8. بودجه بندي و تخصيص منابع
9. هدف گذاري براي کسب سود به صورت خودکار
10. سازگاري دستورالعمل جمع آوري اطلاعات به نحو مطلوب.
اميد است با اجراي دقيق و هدفمند برنامه هاي مديريت بهره وري فراگير شاهد رشد چشمگير بهره وري در سازمان خود باشيم.
منابع:
1. پروکوپنکو. جوزف. مديريت بهره وري. مترجم: ابراهيمي مهر. اداره کار و تأمين اجتماعي تهران..
2. طاهري. شهنام. کار سنجي و روش سنجي. انتشارات آروين. تهران..
3. طاهري. شهنام. بهره وري و تجزيه وتحليل آن در سازمان ها (مديريت بهره وري فراگير). نشر هستان. 1384
.
4 - Dr. Wheeler. Donald J. Building continual improvement.John Whiley and sons publisher..
5 - Dr. Taguchi. Genichi. Understanding Variation: the key to managing chaos
6 - Gibson. Rowan. Rethinking the future. NB Publishing Co.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:04 PM
يکي از راههايبهبود و پيشرفتاقتصادي و روزافزون يک واحد توليديصنعتي، اندازهگيري بهرهوري آن است و براساس اندازهگيري و تجزيه و تحليل شاخصهاي بهرهوري، فرصتهاي بهبود تعريف مي شود و چرخه بهبود را ميتوان انجام داد. اما مشکل اصلي که در سنجش بهرهوري با آن مواجه ميشويم عدم تعريف صحيح شاخصهاي بهرهوري در عمل و نحوه تعريف و اندازهگيري آنهاست.
در اين مقاله پس از مرور مختصر ادبيات و مفاهيم و واژههاي مربوط به بهرهوري، چرخه بهرهوري، مدار بهبود و ...، به صورت سيستمي اندازهگيري بهرهوري واحدهاي توليدي مورد بررسي قرارگرفته و نتايج به صورت مطالعه موردي تشريح و ارائه شده است.
مقدمه
بهرهوري استفادة مؤثر و کارآمد از وروديها يا منابع براي توليد محصول يا ارائة خروجيهاست. وروديها (نهادهها) منابعي از قبيل مواد اوليه، ابزارآلات و تجهيزات، نيروي کار و زمين و ... هستند که براي خلق خروجي يا ستاده (محصولات توليدي، خدمات ارائه شده) استفاده ميشوند. اندازهگيري بهرهوري براي هر سازمان ضروري است و اين امر به حدي حائز اهميت است که ميتوان با برقراري و اجراي يک سيستم اندازهگيري بهرهوري به نقاط قوت و ضعف يک سازمان توليدي پي برد. اين مقوله در مباحث تئوري بسيار ساده است، ولي در زمان پيادهسازي و عملياتي کردن، آنچنانکه در تئوري سهل مينمايد، آسان نيست، چراکه تعريف دقيق شاخصها، ايجاد مکانيزمي جهت توليد دادهها و اطمينان از صحت دادههاي توليد شده، اندازهگيري صحيح شاخصها، همه و همه مواردي هستند که در عمل بسيار دشوار مينمايند. بنابراين بايد در طراحي و پيادهسازي سيستم اندازهگيري بهرهوري به آنها توجه شود.
تعاريف بهرهوري
تعريف مرکز بهرهوري ژاپن (JPC) : بهرهوري عبارت است از به حداکثر رساندن استفاده از منابع، نيروي انساني، تسهيلات و غيره به طريقه علمي و کاهش هزينه هاي توليد، گسترش بازارها، افزايش اشتغال، کوشش براي افزايش دستمزدهاي واقعي و بهبود معيارهاي زندگي آنگونه که به سود کارکنان، مديريت و عموم مصرف کنندگان باشد.
تعريف مرکز بهرهوري ايران (NIPO): بهرهوري يک فرهنگ، يک نگرش عقلايي به کار و زندگي است، که هدف آن هوشمندانه تر کردن فعاليتها براي دستيابي به زندگي بهتر و فعالتر است.
انواع بهرهوري
1ـ بهرهوري جزء: رابطة بين ستاده با يکي از منابع ورودي(نهاده) است. مثلاً بهرهوري نيروي انساني، بهرهوري سرمايه و يا بهرهوري مواد که اصطلاحاً به آن بهرهوري جزء ميگويند.
2ـ بهرهوري کل عوامل: نسبت برون داد خالص است به مجموع نهاده هاي نيروي کار و سرمايه. منظور از برون داد خالص همان ارزش افزوده است.
-3 بهره وري کل: نسبت کل برون داد تقسيم بر جمع عوامل درون داد را بهره وري کل گويند.
چرخه بهرهوري
براي اينکه ما به موفقيت دست يابيم و سيستمي که طراحي شده است، اثربخشي لازم را داشته باشد، حتماً بايستي کوشش و تلاش ما داراي چارچوب خاصي باشد. به عبارتي براي رشد بهرهوري يک سازمان (واحد توليدي)، تلاش و حرکت ما بايد براساس فرايندي باشد که به آن چرخة بهرهوري ميگويند.
سنجش و اندازهگيري جزء لاينفک فرآيند بهرهوري است. اگر بخواهيم بهرهوري را در فرهنگ سازماني جلوهگر سازيم، شرط اساسي آن وجود ابزاري براي کنترل و نظارت بر پيشرفت، يافتن نقاط قابل بهبود و ... است.
در چرخة بهرهوري، براي شروع برنامه بهرهوري ابتدا بايستي پس از تعريف صحيح شاخصها به اندازهگيري آنها ميپردازيم.جهت تعريف شاخصها بايد نکاتيرا مد نظر داشت که با رعايت آنها ميتوان شاخصهاي مناسبي تعريف کرد و به اندازهگيري پرداخت. مهمترين نکات در تعريف معيارها، اجرايي و عملياتي بودن آن معيار است، پس نبايد معياري تعريف شود که نتوان آن را پيادهسازي کرد. همچنين از نکات ديگر، معياري بايد تعريف شود که قابل اندازهگيري و محاسبه باشد. تعريف صحيح شاخص اولين گام در قسمت سنجش و اندازهگيري چرخة بهرهوري است. پس تعريف شاخص غلط ما را به نتايج بهرهوري غلط ميرساند. بعد از به دست آمدن نتايج بهرهوري، در گام دوم به ارزيابي بهرهوري هر يک از شاخصها ميپردازيم. (نقاط ضعف و قوت را شناسايي ميکنيم.) پس از ارزيابي جهت مرتفعسازي مشکلات و افزايش بهرهوري با جلساتي که برگزار ميشود به تجزيه و تحليل ارزيابي ميپردازيم و جهت بهبود برنامهريزي صحيحي براي واحدهاي مربوط انجام ميدهيم (برنامهريزي خواه کوتاه مدت باشد يا بلند مدت.) در گام چهارم پس از برنامهريزي، گامهاي اساسي جهت بهبود بهرهوري و افزايش و رشد اقتصاد شرکت برداشته ميشود به همين ترتيب اين چرخه ادامه مييابد.
تعريف سيستم اندازهگيري بهرهوري در واحدهاي توليدي
هر سيستمي که طراحي ميشود داراي الگوريتم خاص خود است. پس در اندازهگيري بهرهوري يک سري داده به عنوان ورودي لحاظ شده که پس از انجام يک سري فرايند به محصول نهايي (خروجي)، تبديل ميشود. بنابراين در اندازهگيري بهرهوري براي رسيدن به بهرهوري مطلوب، ما با يک سيستم مواجه هستيم. در شکل (1) ميتوان مفهوم بهرهوري از ديدگاه سيستمي را مشاهده کرد.
باتوجه به اينکه براي محاسبه بهرهوري يک سري ازعوامل (معيارها) به عنوان خروجي (Output) و يک سري به عنوان ورودي (Input) لحاظ ميشوند، بنابراين برحسب انواع منابع مورد استفاده، يک سيستم بهرهوري ميتواند طرق مختلفي داشته باشد. پس جهت محاسبه بهرهوري واحدهاي توليدي شرکت مورد مطالعه در اين تحقيق شاخصهايي را شناسايي و تعريف کردهايم که در ادامه به توضيح آن ميپردازيم :
مطالعه موردي
معيارهاي بهرهوري منتخب براي سازمان توليدي (صنعتي) مورد مطالعه
1ـ فضا (ساختمان)
2ـ ابزار، تجهيزات و ماشينآلات
3ـ نيروي انساني (دارايي فکر + مهارت و تجربه)
4ـ موجودي انبار.
براي اندازهگيري بهرهوري بايستي به سه گام اساسي توجه شود. به عبارتي در مطالعة موردي که اندازهگيري بهرهوري در آن انجام شده است، باتوجه به شرايط موجود و محصولات و خدمات نهايي، اين سه گام تعريف و محاسبات لازم انجام شده است که به صورت کامل به تشريح آن ميپردازيم.
اولين گام دراندازهگيري بهرهوري، شناسايي ستانده (خروجي ) است.
ارزش حاصله (سود / خروجي) = درآمد - هزينه
گام بعدي، شناسايي انواع نهاده (ورودي) و اندازهگيري آنهاست.
نهاده (ورودي) = فضا + نيروي انساني + تجهيزات + موجودي انبار
گام سوم، محاسبة بهرهوري : تقسيم ستانده بر نهاده
تشريح گامهاي فوق
گام اول : روش محاسبه ارزش حاصله (ستانده /خروجي)
در محاسبة ستانده (خروجي) مطالعة موردي، دوره ارزيابي، يک ساله مدنظر قرار گرفته است که براي به دست آوردن ارزش ريالي آن، جمع کلية خدمات انجام شده آن بخش (واحد/شرکت/سازمان) محاسبه و از هزينههاي مربوطه کسر شده است و بدين ترتيب ارزش حاصله (ستانده) را به دست آوردهايم.
گام دوم : روش محاسبه نهادهها (وروديها)
1ـ فضا (ساختمان) : باتوجه به اينکه ساختمانهاي مورد استفاده در سالهاي گذشته بنا و تأسيس شدهاند، محاسبة ارزش ريالي آن زمان، باعث خطاي محاسباتي ميشود. پس براي تخمين ارزش ريالي اين منبع، ارزش روز آن محاسبه شده است. براي محاسبة ارزش ساختمان در دورة خاص دو روش مطرح ميشود : 1ـ محاسبة ارزش روز ساختمان که بايستي استهلاک ساختمان در محاسبات ديده شود و سپس ارزش ساختمان در دورة ارزيابي يا 2ـ محاسبة اجاره بهاي چنين ساختماني در يک دورة ارزيابي، که اين روش نسبت به روش قبل از بابت تخمين ارزش ريالي ساختمان بهتر است.
2ـ تجهيزات و ماشينآلات : در محاسبة ارزش ريالي ابزارآلات، تجهيزات و ماشينآلات با دو مورد مواجه ميشويم. اول اينکه قسمتي از ابزارآلات و تجهيزات در سالهاي گذشته خريداري شده و دوم اينکه ابزارآلات جديدي هم طي سالهاي اخير خريداري و به آنها اضافه شدهاند. پس براي محاسبه بايستي هر دو مورد را با يک واحد (خط کش) محاسبه کرد. بنابراين جهت انجام اين کار، ارزش روز هرکدام از سرفصلها جداگانه محاسبه شد و براي ابزار و تجهيزاتي که ارزش روز آن قابل محاسبه نيست، ارزش دفتري محاسبه شده و در نهايت ارزشهاي ريالي به دست آمده باهم جمع و به عنوان ارزش ريالي ابزارآلات و تجهيزات حساب شد.
3ـ موجودي انبار : براي محاسبة ارزش ريالي موجودي انبار با توجه به اينکه گردش موجودي در هر ماه وجود دارد، محاسبه ها براساس کلية گردشهاي انبارهاي فرعي و مرکزي انجام شد و در نهايت پس از محاسبات مربوط، آنها را يکپارچه و ارزش ريالي کل موجودي انبار را محاسبه کرديم.
4ـ نيروي انساني : در محاسبه ارزش ريالي اين ورودي، دو پارامتر مد نظر قرار گرفته است :
الف) دانش : در محاسبة ارزش ريالي دانش، هزينة نفرساعت پرسنل با مدارک تحصيلي در دورة ارزيابي محاسبه شده است. به عبارتي با اين محاسبه به ارزش دارايي فکر پرسنل يک سازمان پيميبريم.
ب) تجربه : در محاسبة ارزش ريالي تجربه، ملاک مبلغ حقوق دريافتي دورة ارزيابي لحاظ شده است.
روش محاسبه بهرهوري کل
مبلغ ستانده که در يک سال توسط واحد توليدي کسب شده است را محاسبه و بر جمع ارزش ريالي کلية منابع موجود (چهار منبع ذکر شده) تقسيم کرديم و عدد به دست آمده نسبت بهرهوري کل منابع آن قسمت (توليدي) را نشان ميدهد.
تجزيه و تحليل و بهبود بهرهوري
بهبود بهره وري، مسئوليت اصلي مديريت است .افزايش بهرهوري امکان پذير نيست مگر با شناخت و تجزيه وتحليل آن . با اندازه گيري بهرهوري به روند بهرهوري (مثبت / منفي) يک شرکت توليدي پي ميبريم. اندازهگيري بهرهوري به ما کمک ميکند تا فرصتها و عوامل موثر در بهبود بهرهوري را بشناسيم و جهت ارتقا (بهبود) بهرهوري، پيادهسازي کنيم. نتايج حاصل از اندازهگيري را ميتوان در جلسات بهبود مطرح کرد و اعضاي جلسه ميتوانند به صورت طوفان ذهني علل پايين بودن بهرهوري و روشهاي بهبود را مطرح کنند. بعد از بررسي و تحليل به صورت پروژههاي بهبود بهرهوري در برنامههاي کاري قسمتهاي مختلف، تعريف و به پيادهسازي آن اقدام شود.
اندازهگيري بهرهوري واحدهاي توليدي درشرکت مورد مطالعه
1ـ محاسبه ستانده: جهت محاسبه و به دست آوردن ستانده، بايد درآمدهايي که توسط واحدهاي توليدي در يک دورة خاص (دورة ارزيابي) از بابت محصولات توليدي يا خدمات انجام شده، کسب شده است را از هزينههاي مربوطه کسر کرد تا به ارزش حاصله (سود / زيان) دست يابيم.
2ـ روش محاسبه نهادهها : در محاسبة بهرهوري صورت و مخرج کسر بايستي از يک نوع باشند. به عبارتي در اندازهگيري بايد صورت و مخرج، يک واحد باشند، در غير اين صورت نتايج به دست آمده اشتباه خواهدبود.
ـ فضا (ساختمان) : در محاسبة فضا ابتدا متراژ ساختمانهاي مربوط به واحد توليدي را به دست آورد و سپس ارزش روز آن محاسبه کرد.
ـ ابزارآلات، تجهيزات و ماشينآلات : پس از يکسانسازي ارزش ريالي ابزارآلات، تجهيزات و ماشينآلات خريداري شده در سالهاي قبل و اخير، ارزش ريالي آنها محاسبه ميشود.
ـ موجودي انبار : با مدنظر قرار دادن گردش موجودي انبار در طي يک سال (دورة ارزيابي) به ارزش ريالي آن دست مييابيم.
ـ نيروي انساني : در محاسبة ارزش ريالي منبع نيروي انساني با محاسبة ارزش دارايي فکر و مهارت که قبلاً بيان شده ارزش ريالي آن محاسبه ميشود.
نمودار ارزش ريالي منابع مورد استفاده : با محاسبات انجام شده برروي چهار منبع (ورودي)، ارزش ريالي هر يک از منابع در جدول 1 نشان داده شده است. همانطور که در جدول مشاهده ميشود، بيشترين ارزش ريالي به دو منبع نيروي انساني و موجودي انبار اختصاص يافته است که همين امر باعث پايين آمدن نرخ بهرهوري کل شده است.
گام سوم: روش محاسبه بهرهوري
1-3) محاسبه بهرهوري جزئي : همانطور که قبلاً عنوان شد جهت محاسبه بهرهوري هر يک از منابع کافي است جمع درآمد بر ارزش هر يک از منابع دخيل (وروديها) تقسيم شود. در جدول شمارة 1 محاسبات انجام شده و بهرهوري هر يک ار منابع بيان شده است.
2-3) محاسبه بهرهوري کل : جهت محاسبه بهرهوري کل منابع کافي است جمع درآمد حاصل شده (ستاده) بر مجموع کل ارزش هر يک از منابع (ورودي) تقسيم شود. ميزان بهرهوري به دست آمده در جدول شمارة 2 محاسبه و بهرهوري کل منابع بيان شده است.
نتيجهگيري
پس از بيان مطالب در حوزة اندازهگيري بهرهوري، به اين نتيجه ميرسيم، جهت اجراي کامل چرخه بهرهوري و رسيدن به نتايج مطلوب و رشد بهرهوري بايد پنج آيتم زير را رعايت کرد :
1- وجود ديدگاه سيستمي
2- تعريف صحيح شاخصها
3- ايجاد مکانيزمهاي ارتباطي جهت توليد دادههاي شاخصها
4- ايجاد استانداردها و خط مبنا براي بهرهبرداري
5- توجه به روندها (مهم ايجاد روند مثبت در بهرهوري).
با اجراي چرخة بهرهوري، سازمان ميتواند پويا شود و در جهت استفاده مناسبتر از منابع در دسترس خود حرکت کند. موارد زير علاوهبر بحث بهبود و استفادة بهتر از منابع ميتواند به عنوان ساير دستاوردهاي چرخة بهرهوري مدنظر باشد:
1- نسخهاي جهت مقايسه واحدهاي مختلف توليدي در يک شرکت و تأثير در ميزان پرداختها (معيار کليدي براي ارزيابي واحدها)
2- تنظيم و اولويتبندي فعاليتها و پروژهها
3- شناسايي و حل مشکلات قبل از جدي شدن آنها (يافتن گلوگاهها و عارضهيابي)
4- کاهش قيمتهاي محصولات و افزايش توان رقابتي
5- بهبود سيستم و فرايندها
6- بهبود زندگي و شرايط کاري و انگيزة کارکنان.
در پايان اينکه، يکي از نکات مهم در بهرهوري تعريف و محاسبه بهرهوري واحدهاي تحقيقاتي و ستادي است، همانطور که در اين مقاله بيان شد اين شاخصها مربوط به واحدهاي توليدي است و براي تعميم به ساير واحدهاي تحقيقاتي و ستادي بايد چارهانديشي کرد.
منابع و مواخذ:
1ـ دکتر خاکي غلامرضا ، مديريت بهرهوري (تجزيه و تحليل آن در سازمان)، چاپ سوم، تهران، مرکز انتشارات علمي دانشگاه آزاد اسلامي، 1382
2ـ جي . اي . بيهيل، ترجمة احمدرضا اشرفالعقلايي، بهرهوري در اداره، انتشارات بصير، 1377
3ـ سازمان بهرهوري ملي ايران، راهنماي اندازهگيري بهرهوري در واحدهاي صنعتي، انتشارات بصير
4ـ دکتر سيد حسين ابطحي و بابک کاظمي، بهرهوري، انتشارت مؤسسة مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني، 1379
5ـ جوزف پروکوپنکو ـ کلارس نورث، مديريت بهرهوري و کيفيت، تأليف گروه مؤلفان، ، انتشارات بصير، 1378
6ـ ويليام اف. کريستوفر ـ کارلجي . تور، شانزده اصل راهبردي براي بهرهوري و کيفيت جامع، ترجمة هدايت طباطبايي، ناشر مؤسسة آموزشي و تحقيقاتي صنايع دفاع، 1378
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:21 PM
چکيده:
امروزه دنياي واقعي ما بسيار پيچيدهتر از آن است که بتوان يک توصيف و تعريف دقيق از آن به دست آورد؛ بنابراين براي يک مدل، بايد توصيف تقريبي يا همان فازي که قابل قبول و تجزيه و تحليل باشد، معرفي شود. سيستمهاي فازي، سيستمهاي مبتني بر دانش يا قواعد هستند؛ قلب يک سيستم فازي يک پايگاه دانش است که از قواعد اگر ـ آنگاه فازي تشکيل شده است. يک قاعده اگر ـ آنگاه فازي، يک عبارت اگر ـ آنگاه است که بعضي کلمات آن به وسيله توابع تعلق پيوسته مشخص شدهاند. امروزه مشکلات و پيچيدگيها در حوزه بازاريابي و مديريت بازار نيز گسترش يافته اند. بررسي ادبيات بازاريابي بيانگر ضرورت وجود يک چارچوب جامع براي پيش بيني شرايط بازار است. هميشه درک اينکه مشتريان چه نيازهايي دارند و چه چيزهايي مي خواهند ساده نيست. ارتباط مستقيم با مشتريان، يک راه حل مشخص در اين زمينه و نيز يکي از مزيتهاي مقدماتي تحقيقات بازار است. اگرچه مشتريان ممکن است ندانند که چه مي خواهند يا امکان دارد که آنچه را که فکر مي کنند مي خواهند، واقعا نخواهند. در اين مقاله يک الگوي عملي، جامع و پويا براي تعيين آميخته بازاريابي تشريح خواهد شد. اين الگو بر مبناي سيستمهاي تصميم گيري فازي با هدف سر و کار داشتن با ماهيت پويا، مبهم، نامطمئن، ذهني و تهديدکننده متغيرهاي ورودي و الگوسازي روابط غيرخطي درگير در مشکلات بازاريابي قرار دارد. هدف اصلي اين بحث تشريح اين امر است که چگونه متدولوژي فازي مي تواند ماهرانه با مشکلات بازاريابي سر و کار داشته باشد.
منطق فازي در بازاريابي
بازارهاي فازي
امروزه مديران بازاريابي بايد با واقعيتهاي بازار و تغييراتي که در خلال اين واقعيتها رخ مي دهد، تطبيق پيدا کنند تا امکان دستيابي به اهداف فراهم شود. براي دسترسي به اين مهم، آنها بايد به سازگاريها و ناسازگاريهاي آن دسته از مشترياني که در حال حاضر در بازار هستند (مشتريان موجود)، توجه داشته باشند و توجه کمتري را به مشترياني که هنوز وارد بازار شرکت نشده اند يا آن را ترک کرده اند، معطوف دارند.
يک بازار پويا به شيوه زير مي تواند شکل گيرد:
(اول)يک مشتري مراجعه مي کند.
(دوم)يک مشتري مراجعه مي کند.
*يک شخص(اولي يا دومي)براي بار دوم خريد مي کند.
(مشتري ديگري)وارد مي شود.
(مشتري ديگري)براي بارچندم خريد مي کند.
(برخي مشتريان) ديگر مراجعه نميکنند.( ترک مي کنند)
* مشتريان ديگري وارد مي شوند.
*مشتريان به طور فراوان و متعدد براي بارچندم خريد مي کنند.
*برخي مشتريان ديگر مراجعه نمي کنند.
گامهايي که با علامت( *) نشان داده شده اند با توجه به توالي چندم که ممکن است عدد بزرگي باشد، به طور تصادفي اتفاق ميافتند. اما از يک مشتري به مشتري ديگر و نيز از لحاظ درجات توالي با هم متفاوت هستند.
بنابراين در خصوص بازارهاي فازي مي توان گفت که در يک زمان مشخص، صاحبان کسب و کار، بازار را به عنوان اثري تجمعي از ورودها، تکرار تجارب و ترک آن درک مي کنند. آنان مي دانند که تغييرات فردي، بسيار فراوان و آني بوده و تعريف دقيق آن از يک فرد به فرد ديگر متفاوت است. بنابراين هر مفهومي از بازار يک مقوله فازي است.
مديران بايد همچنين بدانند که بازار و مولفه هاي آن از هم مجزا نيستند و اينکه ادراک آنها از بازار، واقعيتي که در بازار جريان دارد، نيست. از آنجا که بازارها واقعا به اين مسئله که مديران چگونه آنها را درک مي کنند، توجه نمي کنند، لازم است که مديران بر درک بازار (ادراک صحيح آن) و مولفه هايش توجه کنند. براي مثال از تحقيقات مستمر بازار استفاده کنند.
بازار يک پديده فازي نيست بلکه ادراک و تعريف آن فازي است و اين دقيقا همان چيزي است که مديران بايد با آن سر و کار داشته باشند.
گفته شد که بازار، مولفه هاي بازار و ادراکات مديريتي آن پويا هستند و نيز ترکيب بازار به تبع خواسته هاي تک تک مشتريان تغيير مي کند. پس بايد ادراکات صاحبان کسب و کار نيز تغيير کند. در اينجا تعريف "بازار فازي" لازم به نظر ميرسد. چنين تعريفي در هر لحظه زماني خاص، به ادراک فعلي از آن بستگي دارد. در کوتاه مدت، فعاليتهاي بازاريابي، براي تطبيق با واقعيات درک شده جديد، تعديل مي شوند. بنابراين اين فعاليتها با توجه به ادراک ترکيب بازار تغيير مي کنند. براي هر مشتري معيني، هر يک از شرايط زير با توجه به فعاليتهاي بازاريابي ممکن است وجود داشته باشد:
-1 تغيير در فعاليتهاي بازاريابي ممکن است با تغيير در مشتريان شانه به شانه باشد.
-2 سرعت تغيير در فعاليتهاي بازاريابي ممکن است از سرعت تغيير در مشتريان پيشي بگيرد.
-3 سرعت تغيير در مشتريان ممکن است از سرعت تغيير در فعاليتهاي بازاريابي پيشي بگيرد.
بروز تغييرات شديد در بازار ممکن است آنقدر زياد شود که مشتري خاصي را در زمان ويژه اي ناديده بگيرد. از سويي مشتريان به عنوان افرادي سرگردان با توجه به ادراکات خود از داده هاي بازار (کالاها و خدمات) حضور دارند و از سوي ديگر داده هاي سرگردان بازار بر آن است تا با ادراکات مديريتي در حال تغيير تطبيق يابد.
هنگامي که اين دو حالت سرگرداني از هم فاصله مي گيرند، مشتري احتمالا ترجيح مي دهد به جستجوي گزينه ديگري براي تامين رضايت فردي خود بر آيد، تقريبا بدون آنکه هيچگونه شناختي از وضعيت براي تصميم گيرندگان بازاريابي وجود داشته باشد.
تعامل با بازارهاي فازي
هنگامي که با پديده هاي فازي ارتباط برقرار مي کنيم لازم است که با فازي بودن تطبيق يابيم و از تعاريف مطلق بپرهيزيم. روابط با مشتريان صرفا زماني ثابت است که نقشهاي آنها را دنبال و از طبقه بندي آنها که تعاملات ما را محدود مي سازند، دوري کنيم. بنابراين يک مدير بايد آنقدر انعطافپذير باشد که زماني که پديده هاي فازي رخ مي دهند، بتواند با آنها تطبيق يابد، يعني قادر به ايجاد ادراک و پاسخ انطباقي به بازار باشد، اگرچه ممکن است تصور شود که ارائه پاسخ ثابت کاراتر باشد.
بنابراين در نظر آوردن تعريف ثابتي از بازار بسيار مطلق گرايانه است، اگر چه در اين حوزه نيازمند تعاريف مشخص هستيم، اما بايد ديدگاهي انعطاف پذير از درک و پاسخ بازار وجود داشته باشد.
طبقه بندي فازي مشتريان
فوايد اين تقسيم بندي به شرح زير است:
** مشتريان را به صورت تک به تک مورد توجه قرار مي دهد.
**منجر به ايجاد و متنوع کردن برنامه هاي جامع بازاريابي مي شود.
**ارزيابيهاي مشتريان را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهد.
مثالي از طبقه بندي فازي مشتريان عبارت است از طبقه بندي آنان بر مبناي ويژگيهاي:
-1 گردش عمليات (100-0):
گردش پايين عمليات (499-0) و گردش بالاي عمليات (1000-500)
-2پرداختها (از قبل، بموقع، پس از موعد، بسيار دير):
رفتار پرداخت جذاب (از قبل، بموقع) و رفتار پرداخت غير جذاب (پس از موعد، بسيار دير). در طبقه بندي فازي خطوط جداکننده را بايد به شکل خط چين ترسيم کرد چراکه احتمال انتقال هر گروه از مشتريان به خانه هاي ديگر وجود دارد. اين مثال و کارکرد آن در شکل (1) قابل مشاهده است.
نقش منطق فازي در طراحي آميخته بازاريابي
فيليپ کاتلر مديريت بازاريابي را تحت عنوان تجزيه و تحليل، برنامه ريزي، اجرا و کنترل برنامه هاي طراحي شده براي ايجاد مبادلات مطلوب با مخاطبان هدف، با هدف سود شخصي يا متقابل تعريف کرده است. يکي از مهمترين تصميمات در مديريت بازاريابي، تعيين ارزشهاي آميخته بازاريابي و انتخاب و به کارگيري استراتژي است که به طور ادواري آميخته بازاريابي مربوط را در واکنش به تغييرات محيط کسب و کار تغيير مي دهد. مشکل آميخته بازاريابي، تعيين ارزشهاي متغيرهاي تصميم بازاريابي است؛ چهارپي (4p) يعني محصول (کيفيت آن)، قيمت، مکان (توزيع و هزينه هاي نيروي فروش) و ارتقا (تبليغات، فروش). توسعه يک آميخته بازاريابي مؤثر براي برنامه ريزان و طراحان محصول جهت کسب مزيت رقابتي در بازارهاي صنعتي اهميت دارد. تصميم مربوط به تعيين و مشخص کردن آميخته بازاريابي، بستگي به نوع متغيرها، ميزان تصادفي بودن، پويايي، ابهام يا نادقيق بودن و کيفي يا ناملموس بودن آنها دارد؛ نظير قيمت رقيب، کيفيت محصول رقيب، سطح رقابت، فروش پيش بيني شده و غيره.
اين نوع متغيرها، اتخاذ رويکردهاي مناسبي را که مي توانند با ماهيت چنين متغيرهايي سر و کار داشته باشند، مي طلبند. الگوي مورد بررسي در اينجا عموما براي هر بخش کسب و کار يا صنعتي کاربرد دارد و بويژه در موقعيتي که متغيرهاي تصادفي، کيفي و مبهم در وروديها يا داده هاي مربوط به مسئله به طور بالقوه وجود دارند، سودمند است.
الگوي فازي آميخته بازاريابي
مشکل آميخته بازاريابي يک مسئله نوعي است که درگير نوع ابهام و نامطمئني از متغيرهاي ورودي و پوياييها و روابط غيرخطي است. متغيرهاي ورودي براي مسئله آميخته بازاريابي ممکن است به شکل زير طبقه بندي شوند:
_ اهداف و مقاصد فعلي
- فروش هدف؛
- سود و مزيت هدف و نظاير آن.
توسعه اخير (فعلي) و عملکرد
- فروش و سود قبلي؛
- فروش و سود قبلي رقيب؛
- تلاش بازاريابي قبلي و فعلي؛
- موقعيت رقابتي يا نقطه قوت شرکت و نظاير آن.
_ تغيير شرايط محيطي بازار
- پيش بينيها (فروش مورد انتظار، واکنش نهايي مورد انتظار بازار، نوسانات اقتصادي و غيره)؛
- سطح رقابت؛
- فرصتهاي جديد؛
- تهديدات جديد و نظاير آن.
_ توانايي مالي شرکت
- بودجه در دسترس
با بررسي چنين متغيرهاي ورودي مشاهده مي شود که برخي از آنها بويژه پيش بيني فروش، متغيرهايي هستند که ارزش آن نامطمئن است. فروش رقيب، هزينه هاي تبليغات و توزيع متغيرهايي هستند که ارزش آنها نمي تواند کامل شناخته شود، ولي مي توانند با توجه به ارزش محوري يا اصلي شان به شکل با درجه "بالا" يا "پايين" بيان شوند. متغيري نظير واکنش نهايي بازار که ارزش آن مبهم است و نمي تواند به طور کامل تعيين شود، يا اطميناني به تثبيت آن نيست، بر مبناي تخمين يا پيش بيني داده هاي بي اعتبار قرار دارد. عوامل يا فاکتورهاي ذهني نظير سطوح رقابت و موقعيتهاي رقابتي شرکت که کمي سازي آن بر مبناي قضاوت صرف کارشناسان شرکت و قضاوت انساني قراردارد، به ناچار به شکلي نامعين مشاهده مي شوند. رابطه ميان اهداف، شرايط اقتصادي، پيشرفتها و ساير متغيرهاي ورودي ديگر از يک طرف و تعيين آميخته بازاريابي از سوي ديگر، غيرخطي و دشوار است يا تا وقتي که در قالب قوانين تصميم اگر- پس بيان شود، نمي تواند به طور کامل تعريف شود. اکنون واضح و آشکار است که تنها راه مديريت همه اين ابعاد مسئله آميخته بازاريابي، به کارگيري مجموعه هاي منطق فازي است که به گونه اي مؤثر چنين دادهها يا وروديهاي ذهني نامعين و نامطمئن را مديريت کرده و روابط غيرخطي ميان وروديهاي مسئله و خروجيهاي آن را شکل مي دهند.
الگوي فازي آميخته بازاريابي شرکت فرضي ABC: يک مثال تصويري مشروح
کاربرد الگوي فازي آميخته بازاريابي براي شرکت انتفاعي ABC، نشان خواهد داد که چگونه متدولوژي فازي براي به کارگيري در چنين مسئله بازاريابي مناسب است. اين الگو بر مبناي سيستم تصميم گيري فازي (FDMS) قراردارد که از آن براي الگوسازي و شکل دهي ارتباط آميخته بازاريابي استفاده شده است. اين الگو، متغيرهاي ورودي را که عمدتا بر ارزشهاي متغيرهاي تصميم بازاريابي در جهت متغيرهاي خروجي تأثيرگذار هستند، طراحي و ترسيم مي کند که در واقع شرايط و تنظيمات آميخته بازاريابي هستند:
- قيمت (P)
(CZK/Unit)
- تبليغات، فروش شخصي و هزينه هاي ارتقا يا ترويج (A)
(CZK)
- توزيع (صرفا نيروي فروش و هزينه تحويل قابل اصلاح و تنظيم در کوتاه مدت)(D)
(CZK)
- کيفيت محصول (از طيف 0 تا 2، با ميانگين يا متوسط 1)
متغيرهاي خروجي الگو ثابت هستند، در حالي که انتخاب متغيرهاي ورودي بر مبناي نقطه نظرات کارشناسان شرکت و دانش محيط بازار آنها قراردارد. فرض کنيد که کارشناسان شرکت، تشخيص داده اند که متغيرهاي ورودي زير عمدتا آميخته بازاريابي را تعيين مي کنند:
I1-: فروش قبلي (CZK)
I2-: فروش پيش بيني شده (CZK)
- I3: فروش هدف (CZK)
- I4: سود هدف (CZK)
- I5: رضايت مشتري هدف (CZK)
- I6: قيمت رقيب (CZK/Unit)
- I7: کيفيت محصول رقيب
- I8: تبليغات رقيب (CZK)
- I9: واکنش نهايي (CZK sales/CZK marketing expenditures)
- I10: سطح رقابت
فرض مي شود که محصول براي نوع خاصي از مشتريان (بخش خاصي) و در حوزه خاصي از فروش توزيع مي شود و متغيرهاي ورودي براي چنين جزئياتي شناسايي مي شوند. شکل (2) الگو فازي آميخته بازاريابي شرکت ABC را نمايش مي دهد.
در اين حالت ارزشهاي متغيرهاي ورودي و خروجي فازي مي شوند. بر مبناي ايده کارشناسان و تحليل گران، توابع عضويت مثلثي شکل با 5 مجموعه فازي به کارگرفته مي شوند: "خيلي پايين" مساوي با VL، "پايين" مساوي با L، "متوسط" مساوي با M، "بالا" مساوي با H و "خيلي بالا" مساوي با VH است. عامل ماکزيمم براي حل «عضويت بخشي» در 2 مجموعه فازي، جهت تعيين مجموعههاي فازي ارزش هاي عملي فعلي متغيرها به کارگرفته مي شود. محور افقي در تمام متغيرها اعداد به دست آمده از آمار و اطلاعات و محور عمودي (µ) از 0 تا يک، اين متغيرها را برحسب 5 عبارت فازي يادشده در بالا مي سنجد. به عنوان مثال، در شکل (4) ارزش سود هدف60=I4 است که به صورت بخشي متعلق به دو مجموعه فازي "متوسط" با درجه عضويت 0.6= µ و مجموعه فازي "بالا" با درجه عضويت 0.4= µ است. پس، عامل ماکزيمم، اين ارزش را براي مجموعه فازي تعيين ميکند که دارنده ماکزيمم درجه عضويت است؛ در اينجا مجموعه فازي "متوسط". در مورد ارزشهاي مساوي درجه عضويت، نظير شکل (3)، مجموعه فازي با ارزش محوري بزرگتر انتخاب ميشود. براي بقيه متغيرهاي ورودي نيز وضع به همين منوال است و توابع مثلثي (نظير شکل 3 و 4) براي تک تک اين متغيرها تشکيل مي شود.
مبناي قانون
مبناي قانون (Rule-base) دربرگيرنده قوانين تصميم کارشناسي است که ترجمه و تبديل متغيرهاي ورودي به تنظيمات آميخته بازاريابي را مديريت مي کند. کار طراحي و ترسيم از متغيرهاي ورودي به سمت مدل آميخته بازاريابي خروجي بر مبناي يک استراتژي کاملا انطباقي است که تغييرات دوره اي در آميخته بازاريابي را در واکنش به همه پيشرفتهاي فعلي، شامل گذر زمان، تحولات در فروش و سود خود و رقيب و تحولات در آميخته بازاريابي رقيب ايجاد مي کند. به علاوه، چنين قوانين تصميمي براي حصول اطمينان از ثبات و دوام رابطه ميان کيفيت محصول و قيمت و سپس هزينه هاي توزيع با کيفيت و قيمت و بعد از آن هزينه هاي تبليغات با کيفيت، قيمت و توزيع ساختارمند شدند. اين امر نخست از طريق تعيين کيفيت محصول، مطابق با مؤلفههاي تأثيرگذار انجام مي شود، سپس کيفيت به عنوان يک متغير ورودي در تعيين تصميم قيمت اضافه مي شود و نظاير آن. در قسمت زير، قوانين تصميم کارشناسان شرکت ABC در جداول 1و2 مطرح مي شوند.
نظير اين دو جدول را مي توان براي بقيه متغيـرهاي ورودي مثل رضايت مشتري هدف، سود هدف و... و تعيين تاثير آنها بر آميخته بازاريابي شرکت ABC نيز ترسيم کرد.
نتيجه گيري
دستاورد هاي الگوي منطق فازي براي تعيين آميخته بازاريابي به شرح زير است:
1. توسعه الگويي که ارزشهاي متغيرهاي ورودي نامطمئن را مديريت مي کند، نظير پيش بينيها و غيره.
2. توسعه الگويي که با متغيرهاي ورودي مبهم و ناقص نظير کيفيت، واکنش نهايي و غيره سر و کار دارد.
3. توسعه الگويي که به شکلي کارا متغيرهاي ذهني نظير قدرت رقابتي شرکت، سطح رقابت و کيفيت محصول و ترکيبي از آنچه براي فراهم سازي راهکارها يا تصميمات واقع گرايانه لازم است را مديريت مي کند.
4. توسعه مدلي که اثر آميخته ناهمگون متغير کمي و هم فاکتورهاي کيفي را صرفنظر از واحد يا ابعاد چنين متغيرهايي از طريق بيان ارزشهايي چون (بالا، پايين، خيلي قوي و نظاير آن) ارزيابي و ترکيب مي کند.
منبع:
1 اصغرپور، محمدجواد "تصميم گيريهاي چندمعياره"، نشر دانشگاه تهران، 1383، چاپ سوم
-2 بودجاريف، جرج و ماريا بوجادزيف "منطق فازي و کاربردهاي آن در مديريت"، سيدمحمد حسيني، نشر ايشيق، تهران،
3- Tsaur,sheng-Hshivng, Te-Yi Chang & Chang-Hua Yen (2002), "The Evaluation Of Airline service quality by Fazzy MCDM", Tourism managent, Vol 23, pp.107-115
4- Kahraman, Cengiz,Ufukcebeci (2003), Multicriteria suppliers selection using fuzzy AHP, Logistico & information management, vol 16,pp 382-394
5- S.Aly, I.Vrana, "Fuzzy expert marketing-mix model", Czech university of Agricultural, Prague, Czech Republic, 2005.pp 69-79
6- William T.Jackson, "Fuzzy Marketing: Implications for small Business", The university of Texas of the permain Basin
7- Vipul Jain,M.K Tiwari and F.T.S Chan, "Evaluation of the supplier perfprmance using an evolutionary fuzzy-based Approach", Journal of manufacturing technology managementVOL 15,PP 735-744
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:22 PM
هر کدام از ما وقتی به دنیای ماموران مخفی و جاسوسان فکر می کنیم چیز های زیادی به ذهنمان می رسد: سفرهای خارجی، ماموریت های خطرناک، اسلحه های عجیب و ماشین های سریع. کمتر کسی در کنار این چیزها به ریاضیات فکر می کند. اما باید بدانیم ریاضیات در فهمیدن پیامهای سری و شکستن رمزها نقش اساسی بازی می کند و در طول تاریخ ریاضیدان ها نتیجه نبردهای فراوانی را با شکستن رمزها تغییر داده اند.
نمیدانم فیلم "ذهن زیبا" را دیده اید یا نه؟ این فیلم که زندگی واقعی یک ریاضیدان به نام جان نش را به تصویر می کشد .
این ریاضیدان ابتدا برای شکستن کدها ی سری به استخدام سازمان سیا در می آید . ولی پس از مدتی به بیماری شیزوفرنی دچار میشود. ولی پس از مدتها بیماری دوباره به صحنه علم برمیگردد و جایزه نوبل اقتصاد را دریافت میکند.
همین چند خط در مورد این ریاضیدان کاربردهای وسیع این علم در علوم مختلف از جمله در زمینه کشف کدها و رمزها آشکار میکند.
امروزه در کشور ما نیز دوره دکترای رمزنگاری که از شاخه های رشته ریاضی کاربردی میباشد برگزار میشود.
شروع و توسعه رمزنگاری
اولین بار سزار امپراتور رم باستان برای آنکه بتواند بدون اطلاع دشمن با ا ارتشش در سراسر دنیا در ارتباط باشد نوعی رمز را بکار گرفت. این رمز به این شکل بود که برای فرستادن یک پیام جای هر حرف را با سومین حرف بعد از آن در الفبا عوض می کردند، مثلا به جای 'A' حرف 'D' و به جای 'X' حرف 'A' را می گذاشتند.
بنابراین برای از کد خارج کردن پیام ها کافی بود دریافت کننده جای هر حرف را با سومین حرف بعد از آن در الفبا عوض کند. مثلا سعی کنید این پیغام سزاری را از رمز خارج کنید:
hqhpb dssurdfklqj
wkluwb ghdg
uhwuhdw wr iruhvw
خب، ممکن است بپرسید چه ریاضیاتی در کار است. ریاضی وقتی وارد ماجرا می شود که به هر حرف یک عدد نسبت دهیم. در این صورت فرایند کد کردن مثل اضافه کردن عدد 3 به عدد اولیه خواهد بود
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
0 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
مثلا برای به رمز درآوردن 'A' : داریم 0+3=3
برای اینکه در مورد حرف های نزدیک به پایان الفبا دچار مشکل نشویم بهتر است به جای جمع معمولی از جمع به پیمانه 26 استفاده کنیم، یعنی به جای هر عدد از باقیمانده تقسیم آن عدد بر 26 استفاده کنیم.
مثلا برای 'X' داریم: (به پیمانه 26) 23+3=26=0
مثلا برای 'Y' داریم: (به پیمانه 26) 24+3=27=1
مثلا برای 'T' داریم: (به پیمانه 26) 19+3=21
برای از رمز درآوردن هم می توانیم از تفریق به پیمانه 26 استفاده کنیم. واضح است که می توانیم به جای انتقال 3 تایی از هر انتقالی بین 1 و 25 استفاده کنیم، اما همانطور که احتمالا حدس زده اید شکستن این رمز خیلی ساده است یعنی یک جاسوس می تواند با امتحان کردن همه 25 انتقال ممکن به سرعت رمز را بشکند.
با روشی که توضیح دادیم این نوشته را از رمز در آورید: RFYM KTW FQQ
حالا به سراغ یک روش پیچیده تر می رویم. فرض کنید به ازای هر حرف الفبا یک علامت جایگزین کنیم، مثلا '*' به جای 'A' و '+' به جای 'B'. مثل رمزی که ماری ملکه اسکاتلند برای مکاتباتش بر علیه الیزابت اول ملکه انگلیس بکار می گرفت .
تا مدت ها مردم فکر می کردند شکستن این رمز ناممکن است تا اینکه سرو کله آمار ریاضی پیدا شد
نموداری که می بینید فراوانی حروف الفبا را در زبان انگلیسی نشان میدهد.
این اطلاعات از شمارش حروف مختلف در حجم زیادی از نوشته ها مثل کتاب ها و روزنامه ها بدست آمده است. این نمودار مثلا نشان می دهد به طور میانگین 13.5 درصد از حروف بکار رفته در متن های انگلیسی E هستند، که فراوان ترین حرف الفبا است. بنابراین وقتی رمزی از نوع بالا داریم احتمالا علامتی که بیش از همه تکرار می شود علامت متناظر E است و فراوانترین علامت بعد از آن متناظر 'T' است. سرنخ های دیگری هم وجود دارد مثلا تنها دو کلمه یک حرفی در انگلیسی وجود دارد: 'I' و 'A' و همچنین 'AND' و 'THE' کلمات خیلی معمولی هستند با کمک این سرنخ ها و کمی آزمایش و خطا میتوان اینگونه رمزها را شکست.همین روش باعث شد که ماری سرش را از دست بدهد.
منابع
1-ریاضیات گسسته، تالیف مگردیچ تومانیان
2-آشنایی با رمزگشایی به روش ریاضی، آبراهام سینکوف
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:23 PM
سيستم اقتصادي يك كشور به ميزان قابل توجهي به تصميم گيريهاي مديريت در واحدهاي اقتصادي بستگي دارد. بديهي است اين تصميم گيريها نقش تعيين كننده اي در ميزان درآمد هاي اقتصادي و ثمر بخش بودن فعاليتهاي تعيين شده و استفاده بهينه از امكانات توليدي و خدماتي مؤسسات انتفاعي و غيرانتفاعي كشور دارند. لذا اصولاً صاحبان سهام و يا نمايندگان آنها همواره مي خواهند بدانند كه آيا مديران اجرايي در تصميم گيريهاي خود صحيح عمل كرده اند يا خير؟ و آيا توانسته اند از امكانات موجود حداکثر استفاده را كنند يا خير؟ آيا در موسسات افزايش كارايي و رعايت صرفه اقتصادي انجام شده است؟
امروز در محيط اقتصادي كه داراي نظامهاي متعدد و ابعاد گوناگون است، مديريت سازماني تأكيد فزاينده اي بر ارزيابي صرفه اقتصادي، كارآيي و اثر بخشي عمليات سازماني دارد. حسابرسي عملكرد به عنوان ابزاري براي اين ارزيابي به كار مي رود.
در محيطهاي رقابتي ضروري است تا مديران با استفاده از فرايند ارزيابي عملكرد به هدايت صحيح امور در مسير پيشرفت كار و در جهت اهداف و استراتژي هاي مورد نظر سازمان به شيوه اي آگاهانه بپردازند. با توجه به تغييرات و تحولات سريع و افزايش توان و قابليتهاي رقابتي شركتها وسازمانها در جهان امروز ميزان مطلوبيت عملكرد تك تك اجزاي كاري سازمان و مجموع آن مي تواند به عنوان معيار سنجش مؤفقيت يك سازمان براي مديران بسيار حائز اهميت باشد و با استفاده از آنها مي توانند به سنجش ارزيابي وضعيت موجود طرحهاي استراتژيك سازمان و بررسي عملكرد اجزاي كاري آن پرداخته و براي ارتقا و بهبود اثربخشي و كارآيي آنها اقدام كنند. گسترش رقابت موجب شده تا مديريت ارشد در بسياري از سازمانهاي نوين در به دست آوردن موقعيت مناسب در بازار و حفظ آن تمركز يابد. مديران دريافته اند بسياري از سيستم هاي سازماني كـه انتظار مي رود براي پيشبـرد عمليات مفيد واقع شود در جهت عكس اهداف سازمان حركت مي کند و موجب عقب ماندگي مي شود.
حسابرسـي عملكـرد يک ابـزار مفيـد براي اصلاح اين سيستم ها و هدايت سازمان به سوي اهداف آن است. در كشور ما مديريت بخش اعظم منابع اقتصادي بر عهده دولت است و کيفيت مديريت آن در سرنوشت ملت آثار اساسي دارد. مديران بخش دولتي بايد در برابر مردم و نمايندگان آنان پاسخگو باشند و ابزار اين پاسخگويي را بر اساس اطلاعات معتبر فراهم کنند. ماهيت بخش دولتي ايجاب مي کند که در اين بخش، حسابرسي عملكرد علاوه بر رسيدگي به صورتهاي مالي و اظهار نظر در چارچوب اصول و ضوابط حسابرسي مالي الزامي شود. از اين رو لازم است حسابرسان ضمن استفاده از خدمات متخصصان در زمينه هاي مختلف به ارزيابي کيفيت تصميم گيريهاي مديريت بپردازند و نتيجهگيريها و پيشنهادات اصلاحي خود را جهت بهبود هر چه بيشتر مديريت ارائه کنند.
با توجه به اهميت بهبود در ارتقا مديريت در سازمانها به خصوص در بخش دولتي ضرورت دارد که مديران نسبت به استقرار سيستم هاي جامع کنترل مديريت اهتمام ورزند و آن را از لحاظ ارزيابي مستمر کارايي، صرفه اقتصادي و اثربخشي مورد بازنگري قرار دهند. در اين راستا حسابرسان مديريت مشابه حسابرسان مالي مي توانند در جهت بهبود و تقويت اين سيستم ها نقش مهم و ارزنده اي را ايفاء کنند. در نتيجه حسابخواهي مطلوب بخش دولتي هنگامي ايجاد ميشود که با برنامه ريزي و عملـکرد ارگانها بر اساس بيان آشکار اهداف و نتايج مورد انتظار مورد رسيدگي قرار گيرد، بنابراين حسابرسي عملكرد بيان واضحي از رعايت صرفه اقتصـادي، کارآيـي و اثربخشي در عملـکرد تمامي سازمانهاي بزرگ و کوچک است.
مقدمه
مديريـت را دانـش به كار گيـري مؤثـر و كارآمـد منابـع بـراي دستيابي بـه اهداف سازمان تعريف مي كنند و اين منابع معمولاً شامل سرمايه، نيروي كار و منابعي است كه در اختيار سازمان قرار دارد. يك مدير بايد عمليات سازمان را در جهت رسيدن به حداكثر منافع برنامه ريزي، سازماندهي و كنترل كند. در دنياي امروز مديران مسئول و پيشتاز همواره تلاش مي كنند از نظارت دقيق و ارزيابي عيني بر وظايف خود اطمينان لازم را به دست آورند تا در برابر موضوعهاي پيش روي خود نيرومند و مسلط باقي بمانند و كارهاي خود را درست و به موقع انجام دهند. بنابراين، آنان هيچگاه نبايد در بهره گيري از خدمات كارشناسان و متخصصان خارج از سازمان خود براي تعيين مشكلات و ارائه راه حل آن ترديد داشته باشد تا با استفاده از اين خدمات به مؤفقيتهاي روزافزون تري دست يابند.
در سالهاي اخير کانون توجه و دامنه بسياري از حسابرسيها در بخش عمومي و خصوصي دستخوش دگرگونيهايي شده است و از آنجا که صورتهاي مالي به تنهايي پاسخگوي نيازهاي اطلاعاتي مديريت نيست، مديران در بخش خصوصي و دولتي به دنبال کسب اطلاعات بيشتر به منظور ارزيابي و قضاوت در مورد کيفيت عمليات و پيشرفتهاي عملياتي هستند. در نتيجه ايجاد چنين زمينه هايي نياز به ضرورت وجود فنون حسابرسي عملکرد براي ارزيابي اثربخشي، کارايي و صرفه اقتصادي عمليات به نحو چشمگيري افزايش يافته است.
بررسي علل درخواست روزافزون براي دريــافت خدمات حسابرسي عملكرد نشان مي دهــد که دو موضوع زير بستر مناسبي براي انجام اين حسابرسي فراهم کرده است:
- هدايت مديران براي توجه بيشتر به رعايت صرفه اقتصادي، کارايي و اثربخشي در واحدهاي اقتصادي؛
- ارتقاي تجربيات حسابرسان مستقل در زمينه تشخيص و يافتن واقعيتهاي موجود در حسابرسي مالي و مشاوره مديريت و ارائه رهنمودهاي لازم به مديران.
حسابرسي عملكرد
اصطلاح حسابرسي عملكرد (PERFORMANCE AUDITING) يا حسابرسي عملياتي معمولاً به منظور ايجاد تفاوت بين حسابرسي صورتهاي مالي جهت اظهار نظر حرفه اي بر روي آن و حسابرسي كه جوانب انتخاب شده يك سازمان را خارج از محدوده حسابها رسيدگي مي كند به كار مي رود .
هدف از اين حسابرسي ابتدا تعيين فرصتهايي جهت كارايي و صرفه اقتصادي بيشتر و بهبود اثربخشي در عمليات بوده كه اين اهداف به موارد مرتبط با اهداف سازمان نيز ارتقا يافت . تفاوت عمده حسابرسيها در اهداف آنها است. حسابرسي صورتهاي مالي درگير مواردي است كه منتهي به اظهار نظر درباره صورتهاي مالي مي گردد و آنچه كه حسابرسي عملياتي ناميده مي شود با هدف كارايي ، صرفه اقتصادي ، اثربخشي بيشتر و رسيدن به نتايج سودآور اجرا مي شود .
تفاوت عمده اي در رويكردهاي موجود در حسابرسي صورتهاي مالي و حسابرسي مديريت يا عملياتي وجود ندارد چهار مرحله زير در هر نوع حسابرسي اجرا مي شود :
1- بررسي اوليه فعاليتها جهت به دست آوردن پيشينه لازم و ضروري؛
2- ارزيابي مسئوليتهاي مرتبط با فعاليتها در جهت اطمينان و از اختيارات مجاز و محدوديتهاي عملي مرتبط؛
3- مطالعه و آشنايي با خط مشي هاي برقرار شده توسط مديريت از طريق رسيدگي اثربخشي روشهاي عملياتي و اداري و مشخص ساختن مناطق مشكل آفرين و ضعيف؛
4- گزارش نتايج حسابرسي و پيگيري جهت اعمال يافته ها و پيشنهادات.
حسابرسي عملكرد بر نحوه به کارگيري منابع سازمان متمرکز است و به سيستم هاي اطلاعاتي و درون سازماني و دستورالعمل ها مي پردازد و بيشتر به صورت مشاور مديريت عمل مي کند.
به عبارت بهتر، حسابرسي عملكرد عبارت است از فرايند سيستماتيک ارزيابي صرفه اقتصادي، کارايي و اثربخشي عمليات تحت کنترل مديريت و گزارش نتايج همراه با توجيه هايي براي بهبود عمليات به افراد ذيصلاح و ذينفع.
مفاهيم اساسي
حسابرسي عملكرد داراي سه مؤلفه کارايي، اثربخشي و صرفه اقتصادي است که از اهميت زيادي برخوردار است. امروزه ارزيابي کارايي، اثربخشي و صرفه اقتصادي بايد بخشي از فرايند عادي مديريت هر واحد تجاري در بخش عمومي و خصوصي باشد و مديران بررسي عملکرد را به عنوان يکي از مسئوليتهاي خود براي کنترل فعاليتها تلقي کنند و ارزيابي مستقل عملکرد مديران از طريق واحد حسابرسي داخلي يا حسابرسان مستقل صورت گيرد.
شكل شماره يك ارتباط بين داده، پردازش، ستانده و نيز كارايي، صرفه اقتصادي و اثربخشي را بيان مي كند:
همان طور كه در شكل شماره يك مشاهده مي گردد، صرفه اقتصادي نسبت داده هاي برنامه ريزي شده و دادههاي واقعي با مقياس، كارايي نسبت داده هاي واقعي به ستانده هاي واقعي و اثربخشي نسبت ستانده هاي واقعي به ستانده هاي برنامه ريزي شده است.
ديوان محاسبات انگلستان اين سه مؤلفه را به صورت زير تعريف مي كند :
صرفه اقتصادي: حداقل كردن بهاي تمام شده منابع مورد نياز يا مصرفي با توجه به كيفيت مورد نظر (مصرف با توجيه اقتصادي)؛
کارايي :حداکثر ستانده با ميزان نهاده ثابت يا ستانده ثابت با حداقل نهاده ممکن(مصرف خوب) ؛
اثربخشي: مقايسه نتايج مورد نظر و نتايج واقعي پروژه ها، برنامه ها يا ساير فعاليتها (مصرف هوشمندانه).
استانداردها
استانداردهاي حسابرسي عملكرد شامل سه بخش استانداردهاي عمومي، استانداردهاي اجراي عمليات، استانداردهاي گزارشگري است.
الف ) استانداردهاي عمومي: استانداردهاي عمومي سواي استانداردهاي اجراي عمليات و گزارشگري به طور مشترك براي حسابرسي صورتهاي مالي و حسابرسي عملكرد وضع گرديده است. اين استانداردها عبارتند از:
شرايط كاركنـان مؤسسه حسابرسـي، استقـلال مؤسسه حسابرسـي و حسابرسـان، مراقبتهاي تخصصي و حرفه اي و برقراري كنترل كيفيت.
اين استانداردها در كليه مؤسسات حسابرسي، اعم از دولتي و غير دولتي كه حسابرسي برنامه ها، فعاليتها و وظايف دستگاههاي دولتي، سازمانهاي غير انتفاعي و .... را به عهده دارند، كاربرد دارد.
ب) استانداردهاي اجراي عمليات:
1- برنامه ريزي: عمليات حسابرسي بايد به حد كافي برنامه ريزي شود. برنامه حسابرسي بايد در كليه مراحل حسابرسي اجرا گردد. اهداف حسابرسي، حوزه عمل حسابرسي و متدولوژي حسابرسي هيچ كدام جدا از هم نيستند. لذا حسابرسان ناگزيرند اين سه عنصر را همزمان برنامه ريزي و طراحي كنند.
2- سرپرستي: كاركنان به طور صحيحي سرپرستي شوند. به منظور تعيين اينكه آيا اهداف حسابرسي در جريان اجرا است، سرپرستي مستقيم حسابرسان و ساير اشخاصي كه ( مشاوران، كارشناسان و امثالهم) به امر حسابرسي ميپردازند، الزامي است. اصول سرپرستي ايجاب مي كند براي كاركنان آموزش لازم ترتيب داده شود.
3- رعايت قوانين و مقررات: هرگاه رعايت قوانين و مقررات براي تأمين اهداف حسابرسي ضرورت داشته باشد حسابرسان بايد در مورد رعايت قوانين و مقررات به نحوي برنامه ريزي كنند تا اطمينان معقولي از كشف موارد خلاف فراهم شود. در كليه مراحل اجراي حسابرسي، حسابرسان بايد نسبت به حالات و رويكردهايي كه مي تواند دال بر اعمال خلاف قانون يا تخطي از قوانين و مقررات باشد، هوشيار باشند.
4- كنترل هاي مديريتي:حسابرسان بايد دركي از كنترل هاي مديريتي كه به موضوع حسابرسي مربوط مي شود، بهدست آورند. هنگامي كه كنترل هاي مديريت در اهداف حسابرسي مهم هستند، حسابرسان بايد مدارك كافي به منظور پشتيباني از قضاوتهايشان در مورد كنترل ها، كسب كنند.
5- مدارك: دستيابي به مدارك مربوط، قابل اطمينان وكافي مبناي معقـولي در جهت يافتـه ها و نتيجه گيريهاي حسابرسان را فراهم مي كند. كار حسابرسان بايد در فرم كاربرگها ثبت و نگهداري شود. كاربرگها بايد حاوي اطلاعات كافي باشند تا يك حسابرس مجرب بتواند بدون برقراري ارتباط با حسابرس قبلي، از مداركـي كه قضـاوتها و نتيجه گيريهاي در خور اهميت حسابرسان را به اثبات مي رساند، پشتيباني كند.
ج) استانداردهاي گزارشگري:
1-گزارش مكتوب: گزارش حسابرسي بايد به طور كتبي تهيه و نتايج هر رسيدگي به آن منتقل شود.
گزارش حسابرسي به منظور تأمين مقاصد زير به صورت كتبي تهيه مي شود:
- انتقال نتايج حسابرسي به مسئولان در كليه سطوح؛
- نتايج حسابرسي كمتر در مظان سوء تفاهم قرار مي گيرد؛
- نتايج حسابرسي در معرض بازرسي همگاني قرار مي گيرد؛
- تسهيل پيگيري.
2- ارائه به موقع گزارش: گزارش حسابرسي بايد به طريق مقتضي منتشر شود تا اطلاعات لازم براي استفاده به موقع در اختيار مقامات اداري و اشخاص ثالث ذينفع قرار گيرد.
گزارش ولو اينكه با نهايت دقت تهيه شده باشد، ولي به موقع در اختيار تصميم گيرندگان قرار نگيرد، از ارزش لازم برخوردار نخواهد بود. بنابراين، حسابرسان بايد براي انتشار به موقع گزارش حسابرسي، برنامه ريزي لازم را معمول دارند.
3- محتواي گزارش: در گزارش حسابرسي بايد اهداف، حوزه عمل و متدولوژي حسابرسي بيان شود؛
4- ارائه گزارش: گزارش بايد كامل، دقيق، قابل اثبات، قانع كننده و تا آنجا كه موضوع اجازه مي دهد شفاف و مختصر باشد؛
5- توزيع گزارش: گزارش كتبي حسابرسي بايد توسط مؤسسه حسابرسي به مقامات مسئول سازمان تحت رسيدگـي, مراجع ذيصـلاح سازمانهايي كـه خواستار انجام حسابرسي بوده اند، يا ترتيب اجراي آن را داده اند از جمله سازمانهايي كه وجوهي به سازمان تحت رسيدگي پرداخت كرده اند، تسليم شود، مگر آنكه منع قانوني و يا ملاحظات ديگري وجود داشته باشد.
اصول حسابرسي عملكرد
حسابرسي عملكرد شامل اصول زير است:
1- حسابرسي عملكرد بايد به عنوان جرياني کاملاً مستقل و بي طرفانه تلقي گردد؛
2- حسابرسي عملكرد ابزاري است در اختيار مديريت براي شناخت مشکلات و رفع تنگناها و نگاهي عيبجويانه و انتقادي ندارد.
هدف حسابرسي عملكرد انتقاد از عمليات جاري نيست بلکه هدف، بررسي عمليات از طريق همکاري با مديريت و کارکنان، و تدوين برنامه اي براي پيشرفت عمليات است. مؤثرترين راه دستيابي به اين امر، همکاري با کارکنان صاحبکار در حوزه هايي است که آنان شناخت لازم را از نقاط ضعف را دارند و در عين حال مايل به همکاري نيز هستند. مفهوم حسابرسي عملكرد بايد به عنوان يک برنامه داخلي بازنگري در جهت اقتصادي و کارا كردن عمليات سازمان در نظر گرفته شود تا نتايج فزاينده اي را در پي داشته باشد؛
3- ارزشيابي عملکرد در ارتباط با مجموعه امکانات و عوامل محدود کننده فعاليتها مورد نظر قرار مي دهد؛
4- در حسابرسي عملكرد بايد با مسايل مسئولانه و متعهدانه برخورد کرد؛
5- در انجام حسابرسي عملكرد طرز فکر مديريت دخالت داده مي شود؛
6- حسابرسي عملكرد توسط افراد متخصص و آگاه به وضعيت مورد رسيدگي انجام مي شود.
پيشرفت و مؤفقيت در دستيابي به مزاياي حسابرسي عملكرد تا حد زيادي به مهارتهاي حسابرسان و طرز فکر مديريت نسبت به آنان بستگي دارد. حسابرساني که مأمور انجام چنين مسئوليتي مي شوند بايد توانائيهاي لازم را در زمينه حسابرسي مالي، مديريت و محيطهاي عملياتي داشته باشند. ويژگيهاي يک حسابرس خوب در اين زمينه عبارت است از:
کنجکاوي؛ توانايي تجزيه و تحليل ؛ توانايي متقاعد سازي؛ قضاوت خوب حرفه اي؛ آگاهي متعارف؛ بيطرفي؛ مهارت برقراري ارتباط؛ استقلال؛ اعتماد به نفس.
علاوه بر ويژگيهاي بيان شده، توانايي مشخص کردن نارسائيهاي عملياتي، توانايي مشخص کردن نواحي بحراني و مشکل آفرين، خلاقيت در تکميل مجموعه اي از تکنيک ها و مهارت انتقال نتايج حاصل از حسابرسي از ديگر خصوصيات حسابرسي عملكرد است.
ارتباط با مفهوم كنترل هاي مديريت
نظر به اينكه تصميم گيريهاي مديريت ، انجام فعاليتها و نتايج به دست آمده از آن در هر سازمان از درون سيستمهاي اطلاعاتي آن مي گذرد و سيستم برنامه ريزي و كنترل مديريت جزئي از سيستم هاي اطاعاتي موجود است. لذا مطالعه و آزمون كنترل هاي مديريت در انجام حسابرسي عملكرد از ضروريات است . اصطلاح كنترل مديريت ، كل سيستم واحد مورد رسيدگي را در برمي گيرد بنابر اين، كنترل هاي مديريت فعاليتهاي داخلي و خارجي مديريت را شامل مي شود . سيستم مزبور شامل برنامه ريزي، سياستگذاري و تدوين روشها و همچنين اقدامات واقعي انجام شده براي اداره امور واحد رسيدگي است كه براي بهبود اجراي مؤثر مسئوليتهاي محوله بر اساس روشها و نتايج مورد انتظار طراحي مي شود . كنترل هاي مديريت نه تنها شامل كنترل هاي داخلي بلكه در برگيرنده كنترل هاي خارجي منجمله قوانين جاري كشور ، محدوديتهايي كه توسط سازمانهاي مسئول كشور براي واحد در نظر گرفته شده است، شرايط بـازار، امكـانات استـقراض، دريافت يـارانه، محدوديـتهاي توزيع و قيمتگذاري محصول، پيشرفتهاي فناوري ومحدوديتهاي وضع شده توسط شركتهاي اصلي براي شركتهاي فرعي خود نظير كنترل توزيع سود و كنترل قيمت فروش و توزيع محصولات است.
سه وجه تمايز اصلي بين كنترل هاي مديريت و كنترل هاي داخلي به شرح زير است:
1- تأكيد فزاينده بر نياز به بيان هدفهاي سازمان و برقراري ارتباط نزديك آن با كنترل هاي مديريت؛
2- تأكيد فزاينده بر كنترل هاي خارجي در مقايسه با كنترل هاي داخلي؛
3- گسترش كنترل به منظور در بر گرفتن كليه فعاليتهاي مديريت نظير توليد ، حمل و نقل، تحقيق به جاي تنها تأكيد بر فعاليتهاي حسابداري.
دسترسي به اهداف كارايي و صرفه اقتصادي و اثربخشي به كنترل هاي مديريت خوب بستگي دارد كه مسئوليت مزبور بر عهده مديريت واحد مورد رسيدگي است.
كنترل هاي مديريت شامل روشها و خط مشي هايي جهت حصول موارد ذيل است:
-برنامه ريزي ، سازماندهي و رهبري و كنترل عمليات؛
-تائيد اينكه منابع طبق قوانين و مقررات مورد استفاده قرار مي گيرد؛
-محافظت از منابع در مقابل سوء استفاه و هدر رفتن؛
-اندازه گيري ، تنظيم و گزارشگري عملكرد واحد اقتصادي؛
-اطمينان از دستيابي به اهداف؛
- اطمينان از اينكه به داده هاي قابل اعتماد و معتبر دسترسي داشته ، نگهداري شده و در گزارشهاي سالانه و ساير مدارك به درستي افشا مي شود .
در مرور اوليه كنترل هاي مديريت ، حسابرس بايد عوامل ذيل رادر نظر بگيرد :
1)آيا خط مشي هاي سازمان به طور كامل با اختيارات و امتيازات اساسي سازمان مطابق است؟
2)آيا سيستم روشها و كنترل هاي مديريتي براي انجام اين خط مشي ها همان طور كه مد نظر مديريت عالي جهت كارايي و صرفه اقتصادي بوده ، طراحي شده است؟
3)آيا سيستم كنترل مديريت كنترل كافي بر روي منابع سازمان ، درآمد و هزينه ها فراهم مي كند؟
تعدادي از عواملي كه حسابرس بايد جهت ارزيابي سيستم كنترل مديريت و تعيين نواحي مشكل آفرين در نظر بگيرد به قرار زير است :
1- استفاده مديريت از استانداردها يا اهداف براي قضاوت در مورد اجرا ، بهره وري ، كارايي يا استفاده از كالاها و خدمات؛
2- فقدان دستورالعملهاي مكتوب كه سبب عدم فهم درست ، درخواستهاي متناقض ، انحرافات غير قابل قبول و اجراي غير يكنواخت مي گردد؛
3- عدم مؤفقيت در قبول مسئوليتها؛
4- دو باره كاريها؛
5- استفاده نامناسب از وجه نقد؛
6- الگوي سازماني غير معقول و بيهوده؛
7- استفاده بيهوده ، ناكارا از كاركنان و منابع فيزيكي؛
8- كارهاي ناتمام.
شناسايي نواحي مشكل آفرين
تكنيك هاي زيادي وجود دارد كه حسابرس بتواند با آگاهي بيشتر نواحي مشكل آفرين را مشخص كند كه در اينجا به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم :
1- بررسي فعاليت ها: اينكه اطلاعات از چه طريق به دست مي آيد و يك فعاليت چگونه انجام شود و نحوه كنترل آن چگونه است مي تواند موارد غير قابل كنترل يا مستعد آن را مشخص كند .
در يك عمليات خريد، سه مرحله زير مي تواند نقاط كليدي باشد :
الف) تعيين ميزان و كيفيت مواد خريداري شده؛
ب) روشهاي دستيابي به بهترين قيمت؛
ج) روشهاي تعيين درست كميت و كيفيت.
اگر در ارتباط با خريدهاي عمده ، حسابرس به اين نتيجه برسد كه اين مراحل نياز به بازنگري دارد او بايد قضاوت خود را بر روي آن عمليات متمركز كند .
2- مرور گزارشهاي مديريتي: مرور گزارشهاي داخلي كه خود مديريت به طور منظم براي به دست آوردن اطلاعات از آنها استفاده مي كند، نيز مي تواند اطلاعات با ارزشي درباره نواحي مشكل آفرين و ضعيف وشرايط و انجام كارها در اختيار حسابرسان قرار دهد.
3- مرور گزارش بازرسان و حسابرسان داخلي: حسابرس در اينگونه موارد بايد به دلايل وقايعي كه نكات ضعيف در سيستم مديريتي را برايش آشكار مي كند و به مديريت عالي جهت رفع آن ارجاع نشده است، توجه كند.
4- بازرسي فيزيكي: بازرسيهاي فيزيكي فعاليتهاي سازماني مي تواند يك روش مفيد براي مشخص كردن عدم كارايي يا مشكلاتي باشد كه مورد توجه حسابرس است، كه مي توان به انباشت مازاد تجهيزات و مواد ، ابزار كم مصرف ، كارمندان بي انگيزه ، عودت محصولات از سوي مصرف كنندگان يا مشتريان ، دور ريختن مواد مفيد و شبيه اين موارد اشاره كرد .
5- بررسي و پيگيري رويدادها: يكي از راههاي مفيد جهت به دست آمدن بينش عملي درباره روشها مي تواند تعقيب تعدادي از رويدادهاي سازمان به طور كامل و از ابتدا تا انتها باشد .
6- مصاحبه با كاركنان: حسابرس مي تواند اطلاعات با ارزشي از طريق مصاحبه با كاركنان به دست آورد و ميزان مؤفقيت در دستيابي به اطلاعات مفيد در اين زمينه به شهرت حسابرس و سؤالات مطرح شده توسط او بستگي دارد .
مقايسه با حسابرسي صورتهاي مالي
علاوه بر اختلافات اشاره شده در بخشهاي قبلي، حسابرسي عملكرد برخلاف حسابرسي صورت هاي مالي داراي اهداف و رويكردهاي كلي تري است. حسابرسي عملكرد حرفه اي مستلزم انواع مهارتهاست و داراي يك ارتباط اثربخش با تمام سطوح سازماني و ارزيابي تمام جوانب يك سازمان است. بخشهاي مالي و حسابداري، توليد، مهندسي و کنترل موجودي، خدمات مشتريان، اعتبارات، خريد، پرسنلي و اداري، پردازش اطلاعـات و بازاريـابي و فروش از قسـمتهايي هستند كه مي توانند مشمول حسابرسي عملكرد قرار گيرند.
حسابرسي عملكرد حدود بيشتري از مسئوليتهاي مديريت را شامل مي شود و هدف آن تعيين فرصتهايي براي كارايي و صرفه اقتصادي بيشتر و بهبود اثربخشي در اجراي روشها و عمليات است.
حسابرسي عملكرد به عنوان يك شكل مدرن حسابرسي در مقايسه با حسابرسي صورتهاي مالي و حسابرسي رعايت، است.
تفاوت اصلي بين حسابرسي عملكرد و حسابرسي سنتي در نقش حسابرس است که در حسابرسي عملكرد نقش حسابرس بيشتر ارزيابي فعاليتها است.
از تفاوتهاي حسابرسي مالي و حسابرسي عملكرد مي توان به نحوه مديريت آن نيز اشاره كرد كه حسابرسي مالي طي يك چرخه سالانه تكراري انجام مي شود در صورتي كه حسابرسي عملكرد به صورت پروژه مجزا انجام ميشود.
يكي ديگر از تفاوتهاي موجود بين اين دو نوع حسابرسي در سطح استاندارد بودن آنهاست كه در آن طرح ريزي حسابرسي عملكرد در قالب يك شكل استاندارد ثابت بسيار مشكل است.
حسابرسي عملكرد همواره داراي رهنمودهاي لازم براي نقاط ضعف مربوط به عملكرد مديران است و به مديران واحد اقتصادي كمك مي كند تا براي غلبه بر مشكلات و مسائل خود توصيه هاي لازم را به دست آورند و به اين ترتيب زمينه براي بهبود و بهسازي اجراي يک طرح، برنامه يا عملکرد سازمان و ارتقاي کيفيت اجراي کارها هرچه بيشتر و بهتر فراهم شود.
حسابرسي عملكرد بر خلاف حسابرسي صورتهاي مالي، کمي بوده و عامل تجزيه و تحليل در آن جايگاه خاصي دارد و نيز ضمن کمک به تخصيص بهينه منابع واحد اقتصادي، محدوديت فزوني منافع بر مخارج را بيشتر مدنظر قرار مي دهد .
نتيجه گيري
رسيدن به عمليات کارا و اثربخش، مسئوليت اصلي مديريت است و در کليه ساختار سيستم مديريت سازمان، عمليات و کنترل مديريت بايد در راستاي رسيدن به اين هدف طراحي گردد.
حسابرسي عملکرد مديريت، مصداق بارزي از خدمات مشاوره مديريت است که ممکن است برخي از ويژگيهاي حسابرسي صورتهاي مالي را داشته باشد. اين نوع حسابرسي دربر گيرنده بررسي روشمند فعاليتهاي يک سازمان يا بخش مشخص از آن در دستيابي به اهداف مشخص است.
اهداف كلي حسابرسي عملكرد الف ) ارزيابي عملکرد در مقايسه با اهداف تعيين شده به وسيله مديريت يا ساير معيارهاي سنجش مناسب. ب ) شناسايي فرصتهاي بهبود عمليات از نظر صرفه اقتصادي و کارايي و اثربخشي و ج) ارائه پيشنهاد براي بهبود عمليات يا انجام اقدامات و رسيدگـي هاي بيشتر، است.
بررسي و آزمون کنترل هاي مديريت نيز به عنوان يکي از مراحل اجراي حسابرسي عملکرد است که هدف اصلي آن تعيين هدف قطعي حسابرسي و نيز قابليت اتکاء مدارک و شواهد داخلي واحد است.
منابع:
1)حسيني عراقي ، حسين . حسابرسي دولتي . تهران: دانشكده امور اقتصادي ، 1378 .
2)رايدر ، هري آر . راهنماي جامع حسابرسي عملياتي. برگردان از محمد مهيمني و محمد عبداله پور ، تهران: سازمان حسابرسي ، 1380
3) كثيري ، حسين . «نگرشي بر حسابرسي عملكرد مديريت در ايرلند و ارتباط آن با نظام كنترلي». مجموعه مقالات حسابرس ، شماره 4 ( تابستان 1375): 59-31 .
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:24 PM
در ریاضی و علوم کامپیوتر، نظریه گراف علمی است که بهمطالعه گرافها میپردازد.گراف مجموعهای از راسهاست که بوسیله یالها به هم وصلشدهاند.به عبارت سادهتر به مجموعهای از نقاط که بوسیله خطوط به هم وصل شدهاند،گراف گویند. مفهوم گراف در سال 1736 توسط اویلر و با طرحراهحلی برای مساله پلKongsberg ارائه شد و به تدریج توسعه یافت.گرافها امروزهکاربرد زیادی در علوم دارند. از گرافها در شبکهها،طراحی مدارهای الکتریکی, اصلاحهندسی خیابانها برای حل مشکل ترافیک،و.... استفادهمیشود.
تعریف
فرض کنیدV یک مجموعه ناتهی وE زیرمجموعهای ازباشد در اینصورت زوجرا یکگراف می نامندV. را مجموعه راس ها وE را مجموعه یال ها می گویند. اگر ترتیب قرارگرفتن راس ها در مجموعهE مهم باشد،گراف راگراف جهتدارمی گویند و یال از راسبه سمتراسرا بهصورتنشانمیدهند.در غیر این صورت گراف را بدون جهت مینامند و یال بین راس هایوبا نمادنشانمیدهند. تعداد راس های یک گراف رامرتبهو تعدادیال های آن رااندازهگراف می نامیم.
در شکل زيرگرافی را با شش راس وهفت یال مشاهده می کنیم
انواع گرافها
گرافها دارای انواع متعددی هستند که به برخی از آنهااشاره میکنیم:
گراف همبند
گراف ناهمبند
گراف کامل
گراف اویلری
گراف همیلتونی
گراف درختی
گراف مسطح
گراف دو بخشی
گراف چندبخشی
گرافk-مکعب
گراف چرخ
گراف ستارهای
گراف بازهای
گراف اشتراکی
گراف منظم
گراف جهتدار
گرافها و ساختار دادهها
هر گراف را میتوان با یک ماتریس نمایش داد، که به آن ماتریس مجاورت گراف گویند. در این روش ازآرایه هااستفاده میکنیم.این ماتریس بهتعداد راسهای گرافدارای سطر و ستون است.وعدد 1 نشان دهنده وجود یک یال بین دو راسو عدد 0 نشان دهنده عدم وجود ارتباط بین دو راس است.یعنی ماتریس ما شامل دو عدد صفرو یک است. با استفاده از این ماتریس میتوان رئوسی را که با یک راس در ارتباطاند ونیز رئوسی را که با هیچ راس دیگری ارتباط ندارند رامشخص کرد.
مسایل گراف
تئوری رنگ آمیزی
قضیه چهار رنگ
مسائل حل نشده در رنگ آمیزی
مسائل موجود در زمینه مسیر
هفت پلKongsberg
Minimum spanning tree
درختSteiner
مساله کوتاهترین مسیر
مساله پستچی چینی
مساله فروشنده دوره گرد
الگوریتمهای مهم
الگوریتمkruskal
الگوریتمprim
الگوریتم کوتاهترین مسیر
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:24 PM
دید کلی
از آنجا که در سرشماری تمام واحدهای جامعه باید شمارش شود این کار پرهزینه و وقتگیر خواهد بود. برای صرفه جویی در وقت و هزینه مجبوریم روش دیگری را بکار بریم. در اینجاست که اهمیت روش نمونهگیری آشکار میشود. در نمونه گیری معمولا نمونه کوچکی از جامعه را بررسی میکنیم و آن را برای کل جامعه تعمیم میدهیم.
هر وقت تصمیم بگیریم که بوسیله بررسیهای نمونهای اطلاعاتی را تهیه کنیم، فورا با دو مطلب مواجه میشویم: تعریف دقیق جامعهای که علاقمند به مطالعه آن هستیم، و گزینش مشخصه یا مشخصههایی که باید ثبت شوند. مفاهیم کلی برای نمونه گیری از قبیل جامعه ، نمونه ، سرشماری و... را برای ارائه دید کلی از روش نمونه گیری و مزایای آن در انجام بررسیهای آماری ضروری است معرفی شوند.
تعاریف
جامعه: در هر بررسی آماری ، مجموعه عناصر مورد نظر را جامعه مینامند. به عبارت دیگر ، جامعه مجموعه تمام مشاهدات ممکنی است که میتوانند با تکرار یک آزمایش حاصل شوند به طور كلي"جامعه عبارت است از مجموعه ای از افراد یا واحدها که دارای حداقل یک صفت مشترک باشند و تعریف جامعه آماری باید جامع و كامل باشد"
سرشماری: سرشماری از جامعه متناهی ، بررسی است که تمام واحدهای جامعه را دربرمیگیرد. در بسیاری از موارد ، اجرای سرشماری در یک جامعه متناهی ، کاری است شدنی.
نمونه: نمونه بخشی از جامعه تحت بررسی است که با روشی که از پیش تعیین شده است انتخاب میشود. به قسمی که میتوان از این بخش ، استنباطهایی درباره کل جامعه بدست آورد انتخاب تعدادی از افراد٬ حوادث٬ و اشیاء از یک جامعه تعریف شده به عنوان نماینده آن جامعه .
اولین قدم در نمونه گیری تعریف جامعه مورد نظر است و هدف نوعی نمونه گیری است که تمام افراد جامعه جهت انتخاب شدن شانس برابر داشته باشند.
انواع بررسیهای نمونهای
بررسی توصیفی: در بررسی توصیفی ، هدف صرفا کسب اطلاعاتی درباره گروههای بزرگ است.
بررسی تحلیلی: در بررسی تحلیلی ، بین زیر گروههای متفاوتی از جامعه ، برای کشف تفاوتهای آنها مقایسههایی صورت میگیرد و یا فرضهایی را درباره دلائل این تفاوتها عنوان کرده و مورد تحقیق قرار میدهند.
اهمیت و ضرورت نمونه گیری
پس از انتخاب موضوع تحقیق و بیان مسئله٬ یکی از تصمیمیات مهمی که در پیش روی هر پژوهشگری قرار دارد انتخاب نمونه است٬ نمونه ای که باید نماینده جامعه ای باشد که پژوهشگر قصد تعمیم یافته های تحقیق خود به آن جامعه را دارد.
اگر محقق پژوهش خود را بر تمامی افراد جامعه اجرا کند روش او سرشماری خواهد بود یعنی محقق باید تمامی افراد جامعه را تک تک مورد برسی و آزمون قرار دهد.
اما چون اکثر پژوهشگران توان و زمان اجرای پژوهش بر کل جامعه را ندارند به همین دلیل پژوهش خود را محدود به نمونه کوچکی می سازند.
دلایل استفاده از نمونه گیری
تعیین حجم نمونه
هر چه حجم یا اندازه نمونه بزرگتر باشد میزان اشتباهات در نتیجه گیری کم میشود و بر عکس هر چه تعداد نمونه محدود باشد مقدار اشتباهات زیادتر است٬ بنابر این زمانی که محقق سطح بالاتری از اطمینان یا معنی دار بودن آماری را ملاک ارزیابی اطلاعات تحقیق خود قرار میدهد لازم است حجم نمونه او بزرگتر انتخاب شود.
لذا اگر هر عضو در جامعه مادر دقیقا مشابه عضو دیگر باشد آنگاه انتخاب نمونه ای با حجم یک عضو هم کافی است. حجم نمونه باید به اندازه ای باشد که نتایج حاصل عینا با نتایج همان مطالعه در جامعه ای که نمونه از آن انتخاب شده است برابر باشد.
در شرایط ذیل انتخاب نمونه با اندازه بزرگ ضروری است :
.1- زمانی که در تحقیق متغیرهای کنترل نشده زیادی وجود دارند.
2- هنگامیکه پیش بینی تفاوت یا همبستگی پایین است. در تحقیقاتی که انتظار داریم برای گروههای مختلف تفاوت اندکی در متغیر وابسته بدست آوریم٬ یا در مطالعاتی که به منظور تعیین ارتباط صورت می گیرند و همبستگی پایین مورد انتظار است.
3-زمانی که گروههای انتخاب شده باید به زیر گروههای دیگری تقسیم شوند.
4- زمانی که جامعه مورد نظر بر اساس متغیر های مورد مطالعه نامتجانس است. اگر کاملا شبیه هم باشند انتخاب نمونه ای با حجم یک نفر کافی است.
5- زمانی که وسیله پایایی برای اندازه گیری متغیر وابسته وجود ندارد. پایایی ابزار اندازه گیری بدان معنا است که هر گاه این ابزار در شرایط و زمانهای مختلف بکار رود٬ آزمودنی های یکسان دارای نمره های مشابهی گردند.
ارتباط حجم نمونه با فرضیه پوچ (صفر يا آماری) :
همانطوریکه گفته شد حجم نمونه را باید تا حد امکان بزرگ انتخاب کرد زیرا حجم نمونه ارتباط بسیار نزدیکی با آزمون فرضیه پوچ در تحقیق دارد٬ بدین ترتیب که هر چه اندازه گروه نمونه بزرگتر انتخاب شود محقق با قاطعیت بیشتری فرض پوچ را که واقعا نادرست است رد میکند.
فرضیه پوچ٬ صفر یا آماری هدفی جزء رد تحقیق ندارد این فرض صریحا منکر وجود تفاوت یا رابطه و یا اثر بین دو یا چند متغیر است. به سخن دیگر این فرض گویای آن است که هر نوع تفاوت٬ رابطه یا اثر صرفا نتیجه وقایع اتفاقی یا خطاها و اشتباهات آماری و نمونه گیری است٬ به همین جهت محقق به آزمایش و آزمون این فرض می پردازد.
مزایای نمونه گیری
تقلیل هزینه و صرفه جویی در منابع مالی و هزینه: اگر دادهها فقط از نسبت کوچکی از توده جامعه تامین شوند مسلما هزینه تهیه آنها به مراتب کمتر از سرشماری است. در جامعههای بزرگ نتایجی که از طریقه نمونه گیری بدست میآیند آن قدر دقیق هستند که میتوان آنها را به عنوان نتایج خود جامعه مورد استفاده قرار داد.
سرعت بیشتر و جلوگیری از اتلاف وقت محقق: چون حجم نمونه کمتر از حجم جامعه در سرشماری است، جمع آوری و تلخیص دادهها با سرعت بیشتر ، یعنی با وقت کمتری انجام میشود.
قدرت عمل بیشتر: در برخی از نمونه گیریها که وجود افراد متخصص و آموزش دیده و همچنین وسایل اندازه گیری و انجام آزمونهای دقیق برای تهیه دادهها ضروری است مسلما به علت کمبود این امکانات ، انجام سرشماری عملا غیر ممکن است.
صحت عمل بیشتر: چون برای انجام یک نمونه گیری به دلیل حجم کار کمتر ، امکان آموزش افراد برای تهیه پرسشنامه و انجام مصاحبهها وجود دارد، لذا صحت عمل در نمونه گیری بیشتر از سرشماری است.
حفظ واحدهای جامعه: در بعضی از جامعهها امکان انجام سرشماری نیست و ناگزیریم برای بررسی مشخصه مورد نظر از نمونه گیری استفاده کنیم.
اشتباهات نمونه گیری :
اشتباهات نمونه گیری از جمله عواملی هستند که ممکن است هر پژوهشگری در روند تحقیق خود مرتکب آن شود و به دو دسته زیر تقسیم میشوند :
1-. اشتباهات نمونه گیری
2- اشتباهات غیر نمونه گیری
اشتباهات نمونه گیری :
1-اشتباه ناشی از در دست نبودن فهرست کامل افراد جامعه
2- اشتباه ناشی از انتخاب معدودی از افراد جامعه
3-اشتباه ناشي از تحلیل آماری نامناسب
اشتباهات غیر نمونه گیری :
1-اشتباه ناشی از عدم مشاهده افراد مورد مطالعه که به دو دسته تقسیم میشوند : عدم پوشش و عدم پاسخ.
2-اشتباه ناشی از مشاهده نا دقیق که به سه دسته تقسیم میشوند : ابزار نادقیق٬ ثبت نادقیق داده ها و استخراج نامناسب.
خطای نمونه گیری
بین ویژگیهای یک نمونه و ویژگی های جامعه ای که نمونه از آن انتخاب میشود تفاوت وجود دارد. این تفاوت برای نمونه تصادفی قابل برآورد است و به آن خطای نمونه گیری گفته می شود.
خطای نمونه گیری تابع اندازه حجم نمونه است هر چه اندازه نمونه کوچکتر باشد خطای نمونه گیری زیاد است.
انواع نمونه گیری تصادفی
نمونه گیری تصادفی بدون جایگذاری: یک ویژگی مهم نمونه گیری تصادفی ساده بدون جایگذاری این است که احتمال استخراج هر واحد مشخص از جامعه در هر استخراجی مساوی با احتمال استخراج آن واحد مشخص در استخراج اول است.
نمونه گیری تصادفی با جایگذاری: اگر در انتخاب n واحد نمونه ، پس از انتخاب هر واحد ، آن را به جامعه برگردانیم و انتخاب بعدی را انجام دهیم نمونه گیری تصادفی ساده را با جایگذاری مینامند. در این روش ، انتخاب هر واحد مستقل از انتخاب واحدهای دیگر است.
انواع نمونه گیری
نمونه گیری برای تعیین یک نسبت
بعضی اوقات مایلیم نسبت واحدهایی از جامعه را که صفت معینی دارند برآورد کنیم. به واحدهایی که صفت مورد نظر را دارند، مقدار 1 را تخصیص میدهیم، و به بقیه واحدها مقدار 0 را منسوب میکنیم. در این روش محقق مایل است نمونه تحقیقی را به گونه ای انتخاب کند که مطمئن شود زیر گروه ها با همان نسبتی که در جامعه وجود دارند به عنوان نماینده جامعه٬ در نمونه نیز حضور داشته باشند. این نوع نمونه گیری وقتی بکار می رود که جامعه دارای ساخت همگن و متجانس نیست. یعنی در این روش درصد آزمودنی هایی که به صورت تصادفی از هر گروه انتخاب می شوند با درصد همان گروه در جامعه مورد نظر برابر است. بنابر این اگر یک گروه به طور مثال ۸ درصد از جامعه را تشکیل می دهند همین گروه ۸ درصد از نمونه را نیز تشکیل خواهند داد.
این روش در مطالعه هایی که محقق قصد مقایسه زیر گروه های مختلفی را داشته باشد مناسب است٬ اگر در چنین شرایطی از این روش استفاده نشود هر گونه تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع آوری شده از نمونه نامناسب و موجب نتیجه گیری غلط خواهد بود.
مثال : دانش آموزان (عالی ـ متوسط ـ ضعیف) یا اعضای یک دانشگاه (استاد ـ دانشجو ـ کارمند ـ کارگر).
به طور خلاصه در این روش محقق مطمئن است که نمونه انتخاب شده بر اساس ویژگی ها و عواملی که اساس آن طبقه بندی بوده اند٬ نماینده واقعی جامعه مورد نظر است.
نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده
یکی از عمدهترین طرح های مفید عملی ، نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده نامیده میشود، ابتدا جامعه را به قسمتهای همگنی تقسیم کرده، آنگاه نمونههای تصادفی ساده مستقل ، از این زیر مجموعههای جداگانه استخراج میکنیم. در این نوع نمونه گیری هر یک از اعضای جامعه تعریف شده شانس برابر و مستقلی برای قرار گرفتن در نمونه دارند٬ منظور از مستقل بودن این است که انتخاب یک عضو به هیچ شکل در انتخاب سایر اعضای جامعه تاثیری ندارد. در این روش ابتدا فهرست اسامی تمامی اعضا را به دست آورده٬ سپس به هر یک از آنها نمره ای اختصاص می دهیم و با استفاده از جدول اعداد تصادفی تعداد مورد نیاز را انتخاب می کنیم.
اگر جامعه مورد مطالعه کوچک باشد از روش قرعه کشی استفاده می شود٬ یعنی اسامی افراد را بر روی یک تکه کاغذ نوشته و در داخل کیسه قرار می دهیم٬ سپس کاغذ ها را به طور تک تک خارج می کنیم تا زمانیکه حجم نمونه مورد نظر کامل شود.
نمونه گیری به روش تصادفی شانس نماینده بودن نمونه را افزایش می دهد.
نمونه گیری سیستماتیک
نمونه گیری سیستماتیک مشتمل بر گزینش واحدها به روشی سیستماتیک و در نتیجه به صورتی غیر تصادفی است. منظور از این نوع فن نمونه گیری معمولا پخش کردن واحدها بطور یکنواخت بر روی چارچوب است. عنصر تصادفی بودن اغلب به این ترتیب دخالت داده میشود که اولین واحد را بطور تصادفی انتخاب میکنند. در این صورت گزینش اولین واحد ، بقیه واحدهای نمونه را معین میکنند. همانند نمونه گیری تصادفی ساده٬ نمونه گیری منظم نیز برای انتخاب یک نمونه از یک جامعه تعریف شده به کار می رود.از این روش زمانی استفاده می شود که تمام اعضای جامعه تعریف شده قبلا به صورت تصادفی فهرست شده باشند. به عنوان مثال صد نفر دانش آموز از یک جامعه هزار نفری که قبلا فهرست شده اند انتخاب می کنیم٬ برای این منظور ابتدا تعداد اعضای جامعه را به تعداد اعضای نمونه مورد نیاز تقسیم می کنیم.۱۰=۱۰۰/۱۰۰۰ سپس یک عدد تصادفی چنان انتخاب می کنیم که کوچکتر یا مساوی فاصله نمونه گیری باشد. به عنوان مثال ما عدد ۶ را انتخاب می کنیم ٬ بدین ترتیب افرادی را که در فهرست جامعه شماره های آنها به ترتیب شماره های ۶و۱۶و۲۶و۳۶و۴۶و... است انتخاب میکنیم و این را تا انتخاب ۱۰۰ نفر ادامه می دهیم.
این روش آسانتر از روش نمونه گیری تصادفی ساده است و تفاوت آن با روش نمونه گیری ساده در این است که در این روش انتخاب هر عضو مستقل از انتخاب سایر اعضاء جامعه نیست. هنگامیکه اولین عضو انتخاب شد بقیه اعضای نمونه مورد نظر به صورت خودکار تعیین می شوند.
اگر افراد جامعه به صورت تصادفی فهرست شده باشند می توان نمونه گیری منظم را به جای نمونه گیری تصادفی ساده به کار برد. اما در صورتیکه افراد جامعه با توجه به یک نظم معین بر اساس ویژگی یا ویژگی هایی فهرست شده باشند باید از نمونه گیری تصادفی ساده استفاده کرد.
نمونه گیری خوشهای
در بسیاری از مواقع ، میتوان بوسیله اجرای یک وسیله با انتخاب تصادفی گروهها یا خوشههایی از واحدهای نمونه گیری به جای گرفتن یک نمونه تصادفی ساده از جامعه ، در میزان هزینه بطور اساسی صرفه جویی کرد. این روش وقتی به کار می رود که فهرست کامل افراد جامعه در دسترس نباشد. به این منظور افراد را در دسته هایی خوشه بندی می کنند سپس از میان خوشه ها نمونه گیری به عمل می آورند و به طور كلي زمانی به کار می رود که انتخاب گروهی از افراد امکانپذیر و آسانتر از انتخاب افراد در یک جامعه تعریف شده باشد.
نمونه گیری خوشهای ما را از ساختن چارچوب برای تمامی جامعه بینیاز میکند، که این تهیه چارچوب خود اغلب یک کار پرخرج و خسته کنندهای است. به علاوه چون واحدهای یک خوشه ، مجاور هم هستند و بنابراین دسترسی به آنها آسان است، فرآیند نمونه گیری بطور قابل توجهی به صرفه استدر نمونه گیری خوشه ای واحد اندازه گیری فرد نیست٬ بلکه گروهی از افراد هستند که به صورت طبیعی شکل گرفته و گروه خود را تشکیل داده اند. به عنوان مثال فرض می کنیم جامعه مورد نظر و تعریف شده ما عبارت است از کلیه افراد یک شهر که بیشتر از ۱۸ سال سن دارند. در این جامعه نمونه گیری تصادفی ساده و نمونمه گیری منظم زمانی میسر است که فهرست کامل تمام افراد یک شهر را با سن آنها در دست داشته باشیم٬ در غیر اینصورت به جای انتخاب فرد به عنوان واحد نمونه گیری٬ منطقه را واحد نمونه گیری قرار می دهیم و سپس به روش نمونه گیری تصادفی ساده از بین مناطق٬ منطقه یا مناطق مورد نظر را انتخاب می کنیم.
نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای
این روش نوع دیگری از نمونه گیری خوشه ای است. زمانی که منطقه به صورت تصادفی انتخاب شد٬ می توان نمونه گیری را در داخل منطقه نیز ادامه داد. به عنوان مثال مطالعه کننده ممکن است آدرس کلیه افرادی را که در یک منطقه زندگی می کنند داشته باشد بنابراین از بین این افراد٬ ۱۰ نفر را به صورت تصادفی انتخاب می کند. در روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای فهرست نمونه گیری دوبار و در بعضی مواقع بیش از دو بار تهیه می شود.
نمونه گیری خوشه ای برخی از مواقع در تحقیقات آموزشی به کار می رود در این نوع تحقیقات از کلاس به عنوان واحد نمونه گیری استفاده می شود.
از مزیت های عمده نمونه گیری خوشه ای جلوگیری از اتلاف وقت و صرفه جویی در منابع مالی است.
از معایب آن هم اینکه :
1-دقت آن از نمونه گیری تصادفی ساده کمتر است زیرا در نمونه گیری تصادفی ساده فقط یک اشتباه وجود دارد در صورتیکه در نمونه گیری خوشه ای در هر مرحله یک اشتباه نمونه گیری وجود خواهد داشت یعنی به تعداد مراحل خطای نمونه گیری وجود دارد.
2-برای داده های جمع آوری شده از این نوع نمونه گیری فرمول آسانی را نمی توان به کار برد. زیرا بکار بردن یک نوع ابزار آماری در جامعه های مختلف دقت آن را کاهش می دهد.
در پایان شایان ذکر است در برخی مواقع در صورتی که ایجاب کند انواع مختلف نمونه گیری کم و بیش در هم آمیخته شده و مورد استفاده قرار می گیرد
مراحل اصلی در یک بررسی نمونهای
اهداف بررسی: همواره باید حکمی روشن و صریح درباره هدفهای بررسی در دست باشد. در غیر این صورت با افزایش حجم کار و جزئیات دیگر نمونه گیری ، تصمیمهایی اتخاذ میشوند که با اصل اهداف هماهنگی ندارند.
جامعه مورد نمونه گیری: جامعهای که نمونه از آن میگیریم، باید دقیقا تعریف شود. جامعهای که از آن نمونه میگیریم باید منطبق بر جامعه هدف باشد یعنی جامعهای که میخواهیم درباره آن کسب اطلاع کنیم.
جمع آوری دادهها: لازم است تحقیق کنیم که تمام دادهها به اهداف بررسی مربوطاند وهیچ داده اساسی از قلم نیفتاده است.
درجه دقت مطلوب: نتایج یک بررسی نمونهای همیشه با عدم حتمیت همراه است، زیرا اولا نسبتی از جامعه مورد اندازه گیری قرار گرفته است و ثانیا اندازه گیریها همیشه با خطا همراهاند. میزان این عدم دقت را میتوان با نمونههای بزرگتر و با استفاده از وسایل اندازه گیری دقیقتر تقلیل داد.
روش اندازه گیری: در جامعه ، برای اندازه گیری واحدهای نمونه ، انتخاب ابزار اندازه گیری و روش اندازه گیری واجد اهمیت است.
چارچوب: قبل از انتخاب نمونه جامعه را باید به بخشهایی تقسیم کرد. این بخشها را واحدهای نمونه گیری یا فقط واحدها مینامند.
انتخاب نمونه: حال طرحهای متعددی وجود دارند که میتوان با آنها نمونه را انتخاب کرد. برای هر طرحی و با توجه به درجه دقت مورد نیاز در برآوردها باید حجم خاصی از نمونه را مشخص نمود.
پیش آزمون: تجربه نشان داده است که قبل از انجام نمونه گیری نهایی ، امتحان کارایی پرسشنامه و یا روشهای مورد نظر با مقیاسی کوچک بسیار مفید است.
آموزش آمارگران: در بررسیهای جامع نمونهای ، اغلب با مسائل خاص حرفهای مواجهیم. لذا آمارگران باید قبلا درباره هدف نمونه گیری و روشهای نمونه گیری و جمع آوری دادهها و سایر خط مشیها آموزش ببینند.
تلخیص و تحلیل دادهها: اولین مرحله ، آماده کردن پرسشنامههای تکمیل شده برای انتقال دادهها به ماشین است.
اطلاعات حاصل برای بررسیهای آتی: هر نمونهای که از جامعه گرفته میشود بالقوه راهنمایی برای اصلاح نمونه گیریهای بعدی است.
چه روش نمونه گیری را باید بکار برد؟
تعیین طرحی از نمونه گیری که باید به کار برد و انتخاب کردن حجمهای نمونهای ، از موضوعهای کلیدی در طرح ریزی یک بررسی هستند. انتخاب یک روش نمونه گیری مناسب مبتنی بر عاملهایی از قبیل ساختار جامعه ، نوع اطلاع مورد جستجو ، و تسهیلات اداری و پرسنل موجود برای اجرای بررسی است. در رابطه با انتخاب روش نمونه گیری مناسب ، حجم نمونه مورد نیاز با مشخص کردن یک درجه دقت مطلوب برای برآوردها تعیین میشود. آنگاه باید این موضوع را هم تحقیق کرد که آیا بودجهای که به بررسی اختصاص داده شده است، امکان تهیه این حجم نمونه را میدهد.
نمونه گیری و انواع آن
شیوه های نمونه گیری مرسوم و متداول در اصل به دو بخش تقسیم میشوند :
1- نمونه گیری سهمیه ای
2- نمونه گیری اتفاقی یا احتمالی
نمونه گیری سهمیه ای :
اگر اعضای طبقه یک گروه بیشتر باشد پس در نمونه نیز تعدادشان بیشتر خواهد بود. از این شیوه وقتی استفاده می شود که اولا هدف تحقیق کمتر جنبه علمی داشته باشد ثانیا ساخت جامعه مورد مطالعه مشخص باشد. نمونه گیری سهمیه ای شرط قابلیت تعمیم را به اندازه لازم دارا نیست.
نمونه گیری اتفاقی یا احتمالی :
در این نوع نمونه گیری که گاه نمونه گیری تصادفی نیز خوانده می شود انتخاب افراد بر اساس ضابطه کنترل شده ای نیست و متکی به اصل "مشت نمونه خروار است" میباشد.
فهرست منابع :
1-روشهای تحقیق و چگونگی ارزشیابی آن در علوم انسانی/ تالیف دکتر عزت ا... نادری و دکتر مریم سیف نراقی.
2-مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی/ تالیف دکتر علی دلاور.
3-کند و کاوها و پنداشته ها/ تالیف دکتر فرامرز رفیع پور.
4-روشهای تحقیق در علوم رفتاری/ تالیف جمعی از نویسندگان (دکتر زهره سرمد٬ دکتر عباس بازرگان٬ دکتر الهه حجازی).
5-تست های کارشناسی ارشد علوم اجتماعی.
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:25 PM
«مقدمه»
آيا تاکنون به اين پرسشها انديشيده ايد که چرا يک فرد از فرد ديگر موفق تر است يا اينکه چرا يک شرکت عملکرد اقتصادي بهتري ازديگر شرکتها دارد و يا اينکه چرا يک کشور از کشورهاي ديگر پيشرفته تر است؟ براي پاسخ به اين پرسشها بحث جديد پيش رويمان قرار مي گيرد که طي ساليان گذشته در کشور ما از نظر دورمانده است و آن بحث کارآفريني است.
اکنون درعرصه جهاني افراد لايق،نوآور، مبتکر و فرصت طلب به عنوان کارآفرينان منشأ تحولات بزرگي در زمينه توليدي و خدماتي شده اند که از آنها به عنوان قهرمانان ملي ياد مي شود.شرکت هاي بزرگ جهاني براي حل مشکلات خود به کارآفرينان روي آورده اند و چرخه هاي توسعه اقتصادي را با توسعه کارآفريني به حرکت درآورده اند.در سال 1980 اعلام شد که دهه طلايي کارآفريني آغاز شده است و بسياري از کشورها نيزبه اهميت آن به عنوان موتور توسعه پي برده اند.
«ماهاتير محمد»مالزي را عوض کرد؛»دنگ شيائو پينگ»چين را تغيير داد و بسياري از مديران دولتي با روحيه تحول گرائي مثبت درکشورشان گشته اند.
به طورخلاصه کارآفرين،سازمان دهنده و فعال کننده يک واحد اقتصادي (يا غيراقتصادي)به منظوردست يابي به سود و دستاوردهاي شخصي و اجتماعي است.
کارآفريني مترادف با ايجاد اشتغال نيست،بلکه در واقع فرآيند ايجاد و تأسيس کسب و کاريا سازمان جديدي است.اگرنگاه سيستمي به اين مقوله داشته باشيم، چنانچه ورودي يک سيستم،کارآفريني باشد خروجي آن ايجاد اشتغال خواهد بود.
چرا بايد کارآفريني را آموخت:
در حال حاضر کارآفريني يک ضرورت مي باشد زيرا سالانه حدود سيصد هزار نفر از دانشگاه هاي کشور فارغ التحصيل مي شوند.و با توجه به نگرش دانشگاه هاي نظري نسبت به فارغ التحصيلان که آنها را فقط براي کارشناس در دولت تربيت مي کنند، تنها 20% فارغ التحصيلان شانس ورود به بدنه دولت را خواهند داشت.البته سختي کسب و کار دولتي نه به اين خاطر است که اين کار بربخش خصوصي ترجيح دارد، بلکه اين به خاطر نوع تربيتي است که جويندگان کار دردانشگاهها با آن مواجه اند.بنابراين لازم است دانشجويان بدانند که چگونه بايد شخصاً يک فعاليت اقتصادي را راه اندازند؟ چگونه آن را گسترش دهند؟ چگونه محصول خود را بفروشند؟ چگونه با ديگران ارتباط برقرار کنند؟ چگونه کار خود را مديريت کنند؟
-مفهوم و پيشينه کارآفريني:
مطالعات نشان مي دهد از ابتداي تاريخ بشر، انسانها همواره به دنبال پيدا کردن عامل موجد ارزش و عامل تغيير بوده اند و اولين بار اين دانشمندان علم اقتصاد بودند که به ارزش کارآفريني توجه نشان دادند.عده اي بر اين باورند که عامل موجد ارزش طلا ونقره است.عده اي ديگر هم عامل موجد ارزش را در زمين و فعاليتهاي کشاورزي جستجو مي کردند.واژه کارآفريني در سال 1848 توسط جان استورات ميل به (Entreprenur)زبان انگليسي ترجمه شد.وي نقش و کارکرد کارآفرين را شامل هدايت، نظارت و کنترل مي دانست و عامل متمايزکننده مدير و کارآفرين را خطرپذيري معرفي کرد.واژه ي کارآفريني از کلمه فرانسوي Entreprendre به معناي متعهد شدن نشأت گرفته است.بنابراين تعريف واژه نامه دانشگاهي و بستر،کارآفرين کسي است که متعهد مي شود مخاطره هاي يک فعاليت اقتصادي را ساماندهي، اداره و تقبل کند.اقتصاد دانان،کارآفرينان را موتور رشد اقتصادي جامعه مي دانند.و انديشمندان مديريت آنان را از مهمترين عوامل تحرک و نوآروي سازمان درعصرحاضربه شمار مي آورند.کارآفريني صرفا به خلق ارزشهاي مادي و اقتصادي ختم نمي شود بلکه اگر کارآفريني را به مفهوم واقعي آن يعني «ارزش آفريني»تعريف کنيم، کارآفرينان «ارزش آفرينان»موتور توسعه اجتماعي و سياسي نيز به شمار مي روند. کارآفرين فردي است که دائماً در حال تغيير و رشد است و با تلاش مستمر مي گوشد تا با اتکا به نفس فراوان از حداکثر توانايي ها در جهت توسعه منافع مادي و معنوي خود و جامعه اي که در آن زندگي مي کند بهره برداري نمايد.
کارآفرين مي کوشد قدرت خلاقيت، ابتکار و تصميم گيري خود را همواره تعميق و توسعه دهد و محيط کاري خود را به محيطي فعال، پويا، شاداب و پرتحرک تبديل کند.امروزه کارآفريني فردي و سازماني از عوامل مهم رشد و توسعه اقتصادي به شمار مي رود.به طوريکه دو دهه اخير به عنوان دهه هاي کارآفريني نامگذاري شده است.عليرغم اينکه بعضي از صاحب نظران معتقدند کارآفريني با آموزش مستقيم حاصل نمي شود و بايد به روش پرورش آن را تقويت کرد اما هيچ کس منکراين واقعيت نيست که استفاده از فن آوري هاي نوين و ايجاد کسب و کار جديد بدون آموزش و پرورش عملاً دست نايافتني است.با مراجعه به اطلاعات موجود در زمينه افزايش رشته هاي دانشگاهي کارآفريني درکشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه، اهميت نظام آموزشي و پژوهشي در توسعه کارآفريني به تقويت کارآفرينان بيشتر مشخص مي شود.
ژاپن نخستين کشوري است که ترويج فرهنگ کارآفريني را از سطح دبيرستان آغاز نمود.بين سالهاي 1970 تا 1992 ميلادي بيش از 96% نوآوري هاي صنعتي که توانست ژاپن را در اقتصاد جهاني به يک کشور برجسته تبديل کند توسط کارآفرينان اين کشور صورت گرفت.براي اولين بار دانشگاه کالگري در سال 1973 مجوزتأسيس دوره کارشناسي ارشد را در رشته کارآفريني را دريافت کرد و کارآفريني را به عنوان يکي از حوزه هاي اصلي مورد توجه قرار داد.
به طور کلي نتايج حاصل از رويکرد کارآفريني در سطح کشورها را مي توان به شرح زير مورد اشاره قرار داد:
-ايجاد توسعه ي اشتغال در بخش هاي اقتصادي کشور و به طبع آن استقلال اقتصادي خانواده ها؛
-دگرگوني در روند توليد با استفاده از تکنولوژي پيشرفته و به دنبال آن تغيير درفرهنگ مصرف؛
-تنوع شغلي و ايجاد رقابت گسترده در سطح بازار؛
-توسعه صادرات با اتکا به منابع موجود در کشور
-کاهش نرخ بيکاري و تورم و به دنبال آن کاهش آسيب هاي اجتماعي در جامعه؛
-توليد ثروت و خلق ارزش در بستر توسعه اقتصادي و پيشرفت عمومي جامعه؛
تعاريف و مفاهيم بنيادي:
«خلاقيت، نوآوري، کارآفريني»
تعريف خلاقيت:
خلاقيت يکي توانايي فکري است که مي تواند به يک اختراع يا ايده اي بکر در فرد خلاق منجر شود.
مهارتهاي خلاقيت:
اين مهارتها با شکستن قالبهاي خشک ذهني، مهارتهاي موضوعي را در راه جديدي به کار مي گيرد،يعني از مهارتهاي موضوعي به شکل جديدي استفاده مي کند.مهارتهاي خلاقيت با ارزش هاي فکري زير همراه است:
1-شکستن عادتها
2-به تعويق افتادن قضاوتها و ارزيابي ها
3-درک پيچيدگي با توجه به مسائل پيچيده و درگير شدن با آن.
4-متفاوت ديدن مسائل و مشاهده امور به شيوه اي تازه که قبلاً توجه کافي به آن نشده است.
5-وسعت فکري و برقراري ارتباط ميان ايده هاي متفاوت.
توسعه خلاقيت:
راههاي عمده اي که مي تواند محرک خلاقيت باشد عبارتند از:
1-فضاي خلاق:مديريت بايد هميشه آماده شنيدن ايده هاي جديد از هر کس در سازمان باشد.به کارگيري سيستم استعداد، ابزار مؤثري در سازمان به شمار مي رود.مديران با بکارگيري اين ابزار مي توانند مهارتهاي کارکنان مستعد را به طرز صحيحي گسترش دهند.سيستم مديريت استعداد چهار عنصر دارد که عبارتند از:
الف:جذب استعداد. ب:حفظ استعداد. ج:اداره و مديريت استعداد. د:کشف استعداد.
2-وقت گذاشتن براي خلاقيت:مؤسسات براي اين منظور مي توانند وقت مخصوصي را به هر يک از کارکنان که شايستگي لازم را دارند اختصاص دهند.
3-برقراري سيستم پيشنهادات:يکي از روشهاي ترغيب خلاقيت برقراري سيستم دريافت پيشنهادات است.به اين ترتيب روشي را براي ارائه پيشنهادات فراهم مي شود.
4-ايجاد واحد مخصوص خلاقيت:گاهي گروه خاصي از کارکنان داراي نوآروي و خلاقيت استخدام مي شوند و در بعضي از سازمانها اين گروه را واحد تحقيق و توسعه مي نامند.اين گونه واحد ها وقتشان را صرف يافتن ايده هاي جديد براي ارائه خدمات يا ساختن محصول، فناوري مي کنند و گاهي تحقيق محض انجام مي دهند.
تعريف نوآوري:
نوآوري، فرآيندي است که اين اختراع يا ايده را به محصول يا خدمتي که به بازار قابل عرضه است تبديل مي کند.همچنين، نوآوري را از ايجاد چيزهايي جديد که يک ويژگي يا برجستگي خاص اقتصادي داشته باشد و عموماً توسط بنگاه ها به کار گرفته مي شود، نيز تعريف کرده اند.
به عبارت ديگر نوآوري،خلق چند چيز جديدي است که يک هدف معين را دنبال و به اجرا درآورد.نوآوري يا ابداع،علمي و کاربردي ساختن افکار و انديشه هاي نو و بديع ناشي از خلاقيت است.
فرآيند نوآوري:
-نياز يا فرصت:دراين مرحله معمولاً درسازمان مشکل پيش مي آيد. يا مديران از فرآيند ناراضي هستند لذا احساس مي شود که بايد يک نوآوري در سيستم به وجود آيد.يا زماني که در جايي خلأ وجود دارد و نياز به محصول يا خدمتي در آنجا احساس مي شود.
-نظريا ايده:نظريا ايده ارائه راه حل جديدي براي انجام کارهاست که در قالب نظر،طرح يا برنامه مي تواند ارائه گردد.
-پذيرفتن:در اين مرحله ارزيابي صورت مي گيرد و مديران و يا خود فرد تصميم مي گيرند که آن ايده را اجرا کنند.اجرا،مرحله اي است که فرد يا سازمان به ايده،روش يا رفتار جديد جامه عمل مي پوشانند و وسايل و امکانات را فراهم مي کنند و منابع انساني و مالي براي اجراي ايده را، تدارک مي بينند.
تفاوت خلاقيت و نوآوري:
«ديويس (سال 1969)مي گويد:خلاقيت اشاره به آوردن چيزي جديد به مرحله وجود دارد،درحاليکه نوآوري دلالت بر آوردن چيزي جديد به مرحله استفاده دارد.همچنين «رزنفلد»و «سروو»(در سال 1990) ماهيت خلاقيت يا اختراع را از نوآوري به وسيله معادله زيرتفکيک کردند:
انتفاع + اختراع + مفهوم =نوآوري
نوآوري عبارت است از علمي و کاربردي ساختن افکارو انديشه هاي نو که ناشي از خلاقيت باشد.
«رابينز»(سال 1991)مي گويد:درخلاقيت اطلاعات بدست مي آيد و در نوآوري، آن اطلاعات به صورت هاي گوناگون عرضه مي شود. خلاقيت بستر رشد و پيدايش نوآوري مي باشد.
خلاقيت پيدايش و توليد يک انديشه و فکر نو است،درحاليکه نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فکر مي باشد.
کارآفريني:
کارآفريني فرآيندي است که فرد کارآفرين با ايده هاي نو و خلاق و شناسايي فرصت هاي جديد و بسيج منابع، مبادرت به ايجاد کسب و کار و شرکتهاي نو نموده که توأم با پذيرش ريسک و مخاطره است و منجر به معرفي محصول و يا خدمت جديدي به جامعه مي گردد.
ويژگيهاي فردي است که با عزمي راسخ، با وجود منابع بسيار در رساندن يک محصول به بازار فرآيند نوآوري را با موفقيت هدايت مي کند.
فرآيند کارآفريني:
اين فرآيند داراي سه مرحله به شرح زيرمي باشد:
-مقدماتي:شخص ابتد تصميم مي گيرد و سپس فرصتي را تشخيص مي دهد و ايده اي براي استفاده از آن فرصت در ذهن جرقه مي زند و بعد آن ايده را برروي کاغذ آورده و آن را نظم مي دهد و به شکل يک طرح شغلي (Busines Plan)مي آورد.
-تأسيس:دراين مرحله شخص شروع به تدارک و سازماندهي منابع براي شرکت تازه پا،مي کند و منابع اساسي را مطابق با طرح شغلي يا مقدماتي ترکيب مي کند تا بتواند کسب و کار خود را شروع کند.
-توسعه:شخص در اين مرحله کانالهايي را براي ارتباط با بازار کشف مي کند و محصول خود را وارد بازار مي کند و بعد آنچه در دستور کار بنگاه براي توسعه بنگاه قرار دارد عبارتست از تأمين سرمايه در گردش، تأمين مواد اوليه، ايجاد شبکه اي در بازار و مديريت منابع انساني، عمليات و امور اداري.
کارآفرين کيست؟
کارآفريني يک هنر موروثي نيست؛ يک انديشه قابل پرورش و کوشش اصولي است که محور آن نوآوري و ابتکار است.به نظر«پيتردراکر»کارآفريني کاربرد اصولي مباني و تکنيک هاي مديريت است، استاندارد سازي محصول و بکارگيري ابزارها و فرآيندهاي طراحي و بنانهادن کار بر پايه آموزش و تحليل کار است.
کارآفرين صفات و ويژگي هاي خاص خود را دارد که به شرح هر يک از اين صفات مي پردازيم:
1-کارآفرينان اعتدال درميدان خطر را ترجيج مي دهند:فعاليتهاي با ريسک معتدل آنهايي هستند که مهارت کوشش و شخصي، نقش اصلي را ايفا مي کنند.ممکن است شرايط مساعد هم در آن نقش داشته باشد، اما تأثير آن به وسيله مهارت و کوشش شخصي به حداقل رسيده تا نتيجه کار جزمسئوليت هاي خود شخص باشد.کارآفرينان از خطر استقبال مي کنند،در صورتي که خطر محاسبه شده باشد.به عبارت ديگر آنها مسئوليت فعاليتهايي را که در آنها هيچ موفقيتي وجود نداشته باشد و يا يک خودکشي مالي را به عهده نمي گيرند.
2-اعتماد به نفس:کارآفرينان به دليل اعتماد به نفس خود، شهرت دارند.
آنها بر اين باورند که مي توانند انتظاراتي که از آنها هست، برآورد کنند.به عبارت ديگر آنها امکان موفقت خود را بيش از آن چيزي که هست در نظر مي گيرند.
3-استقلال طلبي:کارآفرين ترجيح مي دهد که خودش تصميم بگيرد و در جريان آن تمام کوشش، دانش، مهارت و سرمايه خود را نيز به کار مي گيرند. اگر شکست بخورد، مي تواند فقط خود را مقصربداند و اگر موفق شود فقط صلاحيت کارآفريني خود را تأييد کرده است.
4-هدف گرا:آنها هميشه به فکر اهداف طولاني مدت خود بوده وکارهايي که امروزه انجام مي دهند درراستاي اهداف آينده شان است.آنها هميشه چيزي را مورد هدف قرارداده و اهداف آنها معمولاً عادي نيستند.به همين دليل ديگران آنها را بلند پرواز مي نامند.
5-مبارزه جو:کارآفرينان هميشه به دنبال مبارزه بوده و احساس اکتساب را دوست دارند.بنابراين، استاندارهاي بالايي را براي خود در نظر مي گيرند.آنها محصولات با کيفيت بالا، توليد و براساس مرغوبيت و راندمان، رقابت مي کنند.آنها ازمواجه شدن با رقابت،ترسي ندارند.و درحقيقت از رقابت لذت مي برند.
6-نوآور:کارآفرينان همواره در مقابله با موقعيت ها، از راه ها و روش هاي جديد استفاده مي کنند.آنها از توانايي خود در خلاقيت لذت مي برند.از تصورات و ابتکارات شخصي خود براي يافتن راه هاي جديد و کنار هم گذاشتن چيزها استفاده مي کنند.آنها پراز پرسش هستند.کارآفرينان خستگي را زياد احساس نمي کنند، دربرابر مشکلات به دنبال راه حل گشته و سريعاً براي حل آنها اقدام مي کنند.آنها مي دانند با کار مؤثر به اهداف خود خواهند رسيد.
تأثيرات کارآفريني:
تأثيرات اقتصادي کارآفريني به شرح زير است:
1-رشد اقتصادي:ويژگي بارز اقتصادي امروز،تغييرات سريع است. لذا کشورهايي مي توانند درچنين اقتصادي موفق باشند که قابليت تطبيقي با اين تغييرات را داشته باشند.کشورهايي که در آنها ميزان فعاليتهاي کارآفرينانه بالاتراست،قادرند تا در اقتصاد موقعيت بهتري کسب کنند.تحقيقات انجام شده نشان داده است که رشد اقتصادي با فعاليت هاي کارآفرينانه ارتباط مستقيم دارد.
2-اشتغال زائي:درحدود نيمي از کارکنان کشورهاي توسعه يافته در کسب و کارهاي کوچک مشغول فعاليت هستند.از سال 1980 تاکنون کسب و کارهاي کوچک در اقتصاد آمريکا بيش از 24 ميليون شغل ايجاد کرده اند.اين در حالي است که تعداد کارکنان شرکت هاي بزرگ در اين کشورهاي کاسته شده است.درايالات متحده آمريکا، 81/5%از مشاغل جديد از طريق شرکتهاي تازه تأسيس به وجود آمده و 5% از کشورهاي تازه تأسيس 77% از مشاغل جديد را ايجاد کرده اند.
3-ايجاد و رشد فناوري:بيش از 67%از نوآوري هاي فناروي و حدود 95%از نوآوري هاي منجر به تحولات بنيادي را کسب و کارهاي کارآفرينانه پديد آورده اند.کارآفرينان از طريق ايجاد فناوري، ارائه ي محصولات و خدمات جديد،قدرت انتخاب مصرف کنندگان را افزايش داده و با افزايش بهره وري،سرگرمي هاي نو، بهبود بهداشت و سلامتي، تسهيل ارتباطات و... موجب افزايش کيفيت زندگي مي شوند.
4-ايجاد صنايع نو:بسياري از صنايع جديد از پيامدهاي کارآفريني مي باشند؛نظيرکامپيوترهاي شخصي، بيوتکنولوژي، تلويزيون هاي کابلي، نرم افزارهاي شامل محصولات جديد نفتي،ارتباطات بي سيم، خدمات پستي و صوتي تلفن هاي همراه، فروشگاه هاي اينترنتي،رسانه هاي ديجيتالي و...
5-ايجاد تحرکات اقتصادي و اجتماعي:ازپيامدهاي کارآفريني به بهبود وضعيت اقتصادي فقرا و وارد شدن زنان به عرصه هاي کسب و کار افزايش مالکيت آنها درکسب و کارها اشاره کرد.کارآفريني از طريق افزايش ثروت جامعه منجربه ايجاد سهم بيشتري از درآمدها براي افراد جامعه مي شود.
تأثيرات فرهنگي و اخلاقي:
تأثيرات فرهنگي و اخلاقي کارآفريني درجامعه به شرح زير است:ارتباط ميان کارآفريني و فرهنگ از دو جهت قابل بحث است.ازيک جهت نتايج کارآفريني که برجامعه تأثيرمي گذارد و از طرف ديگر،خود فرايند کارآفريني و فرهنگ حاکم برآن است که هم متأثر از مباني جامعه است و هم مي تواند در آن تحولات اساسي ايجاد شود.از يک سو کارآفريني با ايجاد فرصت هاي شغلي و توليد ثروت و بهبود شرايط اقتصادي، پيش زمينه اي اساسي براي ارتقاي سطح فرهنگي جامعه است، با برآورده شدن نيازهاي اوليه معيشتي، زميه براي بروز نيازهاي عالي ترانساني فراهم مي شود که اگر درمسيري درست هدايت شود،به شکوفايي و تعالي انسان ها و جامعه مي انجامد.علاوه بر اين، نوآوري که ازمشخصه هاي اساسي کارآفريني است،منجر به توليد محصولات جديدتر و ارائه خدمات جديدترو متنوع تر شده و به اين ترتيب قدرت انتخاب مردم افزايش يافته، زندگي ساده تر مي شود.با بالا رفتن سطح رفاه و آسايش و افزايش اوقات فراغت،فرصت هاي بيشتري براي فعاليت هاي فرهنگي ايجاد مي شود.اين امر در دراز مدت موجب تشکيل و گسترش تشکل هاي مردمي مي شود که با هدايت مناسب آنها مي توان گام هاي بلندي را جهت ارتقاي فرهنگي جامعه برداشت.
ازسوي ديگر نحوه شکل گيري و ثمربخش کارآفريني روشها و شيوه هاي خاصي را مي طلبد که بر پايه باورها و ارزشهاي ويژه اي استوار شده است. مجموعه اين روش ها و باورها را مي توان يک فرهنگ تلقي کرد.در واقع فرآيند کارآفريني در بطن خود فرهنگ خاصي را نهفته دارد.اين فرهنگ را مي توان همان فرهنگ حاکم بر شرکت هاي کارآفريني کوچک دانست.ويژگي اين فرهنگ ها را به طورخلاصه مي توان درچند عنوان کلي بيان نمود.
1-فرهنگ درک تغيير و کشف فرصت؛
2-فرهنگ مشارکت؛
3-فرهنگ خلاقيت؛
4-فرهنگ استقلال طلبي؛
5-فرهنگ مخاطب پذيري؛
6-فرهنگ بسط عدالت؛
نقش رهبري در گسترش خلاقيت و نوآروي:
درک و شناخت هرچه بيشتر مردم، کارآفرينان را قادر خواهد ساخت تا از نقش مدير و اداره کننده ي سازمان به جايگاه رهبري ارتقاء پيدا نمايند.درهرکسب و کاري رهبران به مثابه قلب سازمان به حساب مي آيند.رهبري يعني تهيج، بسيج و هدايت گروه در جهت و راستاي يک هدف عالي و مشترک.
رهبران با حيات،هدايت و ايجاد انگيزه و علاقه مندي در افراد گروه آنها را در جهت حرکت به سمت جلو تشويق و ترغيب مي کنند.مديران مغز يک سازمان به شمار مي روند، طراحي سيستم ها وروش ها، وضع قوانين و دستورالعمل ها و تعيين اهداف در زمره اصلي ترين وظايف آنها شمرده مي شود.مديران با کسب و کار، و رهبران با مردم به عنوان عامل اصلي در به اجرا درآمدن کسب و کار ارتباط برقرار مي کنند.
از آنجا که اداره ي صحيح و خردمندانه هر کسب و کاري مستلزم توجه و بکارگيري ترکيبي از هر دو ويژگي است،بنابراين کارآفرينان موفق همواره سعي مي کنند ويژگيهاي لازم در اين دو زمينه را تقويت نمايند.مهارتهاي رهبري؛کارآفرينان را قادر مي سازد تا با تعيين مسير و حمايت هاي معنوي و انساني خود انگيزه نوآوري و پيشرفت را در ميان افراد سازمان شکوفا نموده و با بهره گيري ازمهارتهاي مديريتي زمينه هاي لازم به منظور رشد کمي را در سازمان پديد آورند.
دربسياري از مواقع اهميت کارکرد رهبري در کارآفرينان که نتايج کيفي اما نامرئي به دنبال دارد از نقش مديريتي آنها به مراتب بيشتر خواهد بود.
تعيين مسير (setting direction)مقوله اي متفاوت نسبت به تعيين هدف (gool setting)شمرده مي شود. هدفها معمولاً عيني و قابل اندازه گيري اند،حال آن که مسير شعاع عمل وسيع تري را دربرگرفته و به افق هاي دوردست توجه و گرايش دارد.
رهبران مسيرآينده سازمان را با ترسيم دورنما (vision)و مأموريت سازمان را با تنظيم بيانيه رسالت (mission statement)تعيين و تعريف مي نمايند.
افراد معمولاً درپيچ و تاب مسائل روزمره زندگي و در جريان انجام وظايف شغلي خود دچارروزمره گي شده و با پرداختن به جرئيات تصاوير،از تماشاي کلي در زندگي فردي و شغلي خود غافل مي شوند.بنابراين، يکي از وظايف رهبران آن است که چهره ي افراد را همواره به سوي تماشاي تصوير اصلي سازمان برگردانيده و ازپيمودن مسير ازسوي آنان اطمينان حاصل نمايند.
منابع:
کارآفريني، مهدي جهانيان
آموزه هاي کسب و کار، خليل جعفرپيشه
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 09:26 PM
آزمایش عبارت از فرآیند گردآوری دادههای مربوط به پدیدهای است که برآمدهای آن متفاوتند.
مقدمه
مفهوم احتمال در آزمایشهایی مطرح میشود که در برآمدهای آنها عدم حتمیتی وجود داشته باشد. یعنی ، در مواردی که علیرغم هر گونه کوششی در ثابت نگاه داشتن شرایط ، تغییر نتایج در تکرار آزمایش اجتناب ناپذیر است. اصطلاح آزمایش محدود به آزمایشهایی که در آزمایشگاه انجام میشوند نیست، بلکه شامل هر نوع فعالیتی است که منجر به گردآوری دادههای مربوط به پدیدهای شود که مشاهدات مکرر روی آن ، نتایج متفاوتی بدست میدهند. قلمرو کاربرد احتمال ، تمام پدیدههایی را دربرمیگیرد که در مورد آنها ، برآمدها را از پیش بطور دقیق نمیتوان پیش بینی کرد.
فضای نمونه
مجموعه تمام برآمدهای متمایز ممکن آزمایش ، فضای نمونه برآمدها نامیده میشود، و هر برآمد متمایز یک پیشامد ساده ، یا یک برآمد مقدماتی ، یا یک عنصر فضای نمونه خوانده میشود. فضای نمونه را با S نشان میدهند.
مثالهای ساده
آزمایش (الف): جنس اولین دو نوزادی را که فردا در شهر به دنیا میآیند، یادداشت میشود.
آزمایش (ب): از ده نفر دانشجو بطور جداگانه سوال میشود که از بین دو نوع غذای الف و ب که در ناهار به دانشجویان میدهند، کدام را ترجیح میدهد. سپس تعداد دانشجویانی که غذای الف را ترجیح میدهند، یادداشت میشود.
در هر موقعیت مفروض ، فضای نمونه را به یکی از دو طریق زیر معرفی میکنند. یا تمام نتایج ممکن آزمایش را ، با استفاده از علایم مناسب مشخص کردن آنها ، فهرستوار مینویسند و یا آنکه عبارتی توصیفی ارائه میکنند که ویژگیهای مجموعه نتایج را مشخص سازد. فضاهای نمونه 2 آزمایش قبلی را میتوان به صورت زیر معرفی کرد:
آزمایش)الف)
: {BB ، BG ، GB ، GG}
که این مجموعه s است که در آن ، مثلا BG نشان دهنده این است که نوزاد اول پسر و نوزاد دوم دختر است.
آزمایش (ب): مجموعه s برابر {0 ، 1 ، .... ، 10} میباشد.
پیشامد
عناصر فضای نمونه ، حاصل از تجزیه نهایی نتایج به امکانات متمایز هستند. هر بار که آزمایش اجرا میشود، یک و تنها یک برآمد مقدماتی میتواند رخ دهد. غالبا ممکن است که چند برآمد مقدماتی خصوصیت توصیف شده مشترکی داشته باشند، و این برآمدها اگر باهم در نظر گرفته شوند، یک پیشامد تشکیل میدهند که دارای خصوصیت بیان شده است. بر طبق این تعریف ، یک برآمد مقدماتی ممکن است خود به تنهایی یک پیشامد باشد و این درصورتی است که آن برآمد ، تنها برآمدی باشد که در خاصیت مورد نظر صدق میکند.
تعریف پیشامد
مجموعهای از برآمدهای مقدماتی را که با توصیف بعضی از خصوصیاتشان مشخص شدهاند، پیشامد گوییم. پیشامد زیر مجموعه از فضای نمونه S است. چند حرف بزرگ اول الفبای لاتین (…,C,B,A) ، معمولا برای نشان دادن پیشامدها بکار میروند. وقتی یک برآمدهای مقدماتی موجود در A رخ میدهد، گوییم پیشامد پیشامد A رخ میدهد. برای اینکه مفهوم پیشامد روشنتر شود، فضای آزمایش (الف) را بررسی میکنیم که در آن جنس دو نوزاد ثبت میشود. فرض کنید A پیشامد دقیقا یک دختر باشد. پیشامدی با این خصوصیت توصیف شده را به صورت مجموعه {BG ، GB} نشان میدهیم.
انواع فضای نمونه
فضای نمونه گسسته: فضای نمونهای را که تعداد عناصر متناهی یا بطور شمارش پذیر متناهی باشد، فضای نمونه گسسته گوییم.
فضای نمونه پیوسته: وقتی فضای نمونه شامل تمام اعداد متعلق به یک فاصله باشد، آن را فضای نمونه پیوسته گوییم.
مدل احتمال روی فضای نمونه نا متناهی
فضای نمونه نامتناهی شمارش پذیر
در این حالت فضای نمونه به صورت یک مجموعه نامتناهی اما شمارش پذیر است . در این فضا هر پیشامد زیرمجموعهای از فضای نمونه است و احتمال هر پیشامد را همانند حالت فضای نمونه متناهی حساب میکنیم.
مثال) سکه ای را آنقدر پرتاب می کنیم تا یک شیر مشاهده کنیم و سپس توقف می کنیم
الف – احتمال اینکه تعدادی فرد پرتاب لازم باشد را بیابید.
ب- احتمال اینکه حدافل 7 پرتاب لازم باشد را بیابید.
حل = P(1) + P(3) +P(5) + …. ( تعدادی فرد پرتاب لازم باشدP)
ب –
فضای نمونه پیوسته
در این حالت خاص فضای نمونه پیوسته را به می توان به صورت یک فاصله از اعداد حقیقی در نظر گرفت.
احتمال پیشامد A به صورت زیر محاسبه می شود.
احتمال یک پیشامد
تصور شهودی ما از اندازه عددی احتمال یک پیشامد ، نسبت دفعاتی است که انتظار میرود آن پیشامد رخ بدهد، وقتی که آزمایش تحت شرایط یکسان تکرار گردد. علامت (P(A برای نشان دادن احتمال پیشامد A بکار میرود. فرآیند مناسب برای تعین احتمال پیشامدها ، بستگی به طبیعت آزمایش و فضای نمونه مربوطه دارد. در بعضی موارد ، میتوان نسبت دفعاتی را که انتظار میرود هر برآمد مقدماتی رخ بدهد، با استنتاج منطقی و بدون آنکه آزمایش عملا اجرا شود، تعیین کرد. در موارد دیگر ، لازم است آزمایش را برای تعداد زیادی از دفعات تکرار کرد تا اطلاعاتی در مورد فراوانی وقوع برآمدهای گوناگون بدست آید.
برآمدهای مقدماتی هم شانس
اگر نوعی تقارن در آزمایش وجود داشته باشد که مطمئن باشیم وقوع یک برآمد همان قدر امکان دارد که وقوع هر برآمد دیگر ، گوییم فضای نمونه دارای برآمدهای مقدماتی هم شانس است. برای مثال ، این آزمایش را در نظر بگیرید که تاس سالمی پرتاب شود و شماره روی وجه بالایی آن بعد از هر پرتاب یادداشت گردد. امکان رو آمدن هر یک از شش وجه این مکعب متقارن ، یکسان است.
بدون اجرای آزمایش ، بطور منطقی میتوان نتیجه گرفت که نسبت دفعاتی که انتظار میرود یک وجه خاص رو بیاید برابر یک ششم است. اگر یک فضای نمونه شامل K برآمد مقدماتی e1} ، ... ، {ek باشد که بطور هم شانس رخ بدهند، احتمال برآمد مقدماتی برابر با یک Kام است. اگر پیشامد A شامل m برآمد از k برآمد مقدماتی باشد، داریم: P(A) = m/K و گوییم فضای نمونهای که عناصرش هم شانساند، دارای مدل احتمال یکنواخت است.
پایداری فراوانی نسبی
هر گاه آزمایشی N بار تکرار شود تعریف زیر را میآموزیم:
تعداد دفعاتی که A در N بار تکرار آزمایش رخ دهد rN (A)=
فراوانی نسبی پیشامد A در N بار تکرار آزمایش را با rN (A) نشان میدهند. در آن فراوانی نسبی A نسبت دفعاتی است که پیشامد A عملا در مجموعه مفروضی از N بار تکرار آزمایش رخ میدهد. این مقدار برای مجموعههای مختلف تغییر میکند. کسر فراوانی نسبی A با تغییر مجموعه آزمایشها نوعا نوسان مینماید. لکن ، تجربه مشترکی که از آزمایشها در بسیاری از رشتهها بدست آمده این است که اگر شرایط آزمایش بطور محسوسی تغییر نکنند، کسر فراوانی نسبی A ، وقتی که N افزایش مییابد، میل به سوی پایداری در یک مقدار عددی میکند.
گواه تجربی برای انتساب مقدار عددی P(A) به احتمال پیشامد A ، از مشاهده پایداری فراوانی نسبی A بعد از تکرار بسیار آزمایش بدست میآید. از مفهوم فراوانی نسبی چنین برمیآید که احتمال پیشامد A ، یعنی نسبت دفعات وقوع A در تکرار آزمایش ، باید بین صفر و یک باشد. به علاوه چون در هر بار تکرار آزمایش برآمد مقدماتی رخ میدهد، احتمالی که به تمام فضای نمونه نسبت داده میشود برابر با یک است. بالاخره ، چون فراوانی نسبی وقوع پیشامد A برابر با مجموع فراوانیهای نسبی تمام برآمدهای مقدماتی در A میباشد، احتمال A برابر با مجموع احتمالهای آن برآمدهای آن برآمدهای مقدماتی که پیشامد A را میسازند در نظر گرفته میشود.
شرایط مدل احتمال برای فضاهای نمونه گسسته
احتمال تابعی است که روی پیشامدها تعریف میشود، و در شرایط زیر صدق میکند:
1) برای هر پیشامد 00≤P(A)≤1 , A
2) P(A)، برابر مجموع احتمالهای برآمدهای مقدماتی متعلق به A است؛ به عبارت دیگر: (P(A)=∑P(ei تمام eiهای متعلق به A
3) P(S)=∑P(ei)=1 تمام eiهای متعلق به( S
عملیات روی پیشامدها و قوانین پایهای احتمال
اجتماع دو پیشامد B,A ، مجموعه تمام برآمدهای مقدماتی که در A یا در B ، و یا هم در A و هم در B ، قرار دارند. وقوع به معنی این است که حداقل یکی از دو پیشامد B,A رخ میدهد.
اشتراک دو پیشامد B,A مجموعه تمام برآمدهای مقدماتی است که هم به A و هم به B تعلق دارند. وقوع به معنی این است که هر دو پیشامد B,A رخ میدهند.
متمم پیشامد A مجموعه تمام برآمدهای مقدماتی است که در A نیستند. متمم A به صورت Á نشان داده میشود. این حکم که A رخ نمیدهد و مترادف این حکم است که Á رخ میدهد.
دو پیشامد B,A را پیشامدهای جدا از هم یا دو به دو ناسازگار گوییم اگر هیچ برآمد مقدماتی مشترکی نداشته باشند. یعنی اگر اشتراک آنها ، AB ، تهی باشد. پیامدهای جدا از هم نمیتوانند بطور همزمان رخ دهند.
زیر پیشامد پیشامد A را زیر پیشامد پیشامد B گوییم هرگاه وقوع A وقوع B را نتیجه دهد.
دو پیشامد مساوی دو پیشامد A,B را مساوی گوییم هرگاه وقوع یکی دیگری را نتیجه دهد.A=B
منابع:
Bauokstoney
Sunday 2 January 2011-1, 10:47 PM
جامعه جهاني در عصر حاضر به سوي تخصص گرايي و نخبه گرايي در تمام عرصه ها پيش مي رود.
در بازار مکاره جهاني که فرهنگ ها و روايت هاي مختلف عرضه مي گردند، تنها جوامع و فرهنگ هايي مي توانند در اين ميان خود را حفظ نموده و پا بر جا بمانند که ضمن حفظ گذشته خويش و در حرکت به سوي آينده داراي برنامه هاي مدون و از پيش تعيين شده باشد و اين مهم مگر با تفکر، تعقل، تأمل و تدبر در امور خويش و بررسي شرايط مختلف جاري جامعه جهاني و شناسايي و بررسي نقاط قوت و ضعف خود در کنار سعي بر رفع نقاط ضعف و تبديل آنها به قوت و استفاده از فرصت هاي به وجود آمده ممکن نمي باشد و اين جز با حضور جدي تعقل گرايي در حوزه هاي مختلف ممکن نخواهد بود.
در اين ميان اگر تنها چنين کاري صورت گيرد ممکن است فقط براي حفظ وضع موجود در مواجهه با ديگر فرهنگ ها مؤثر باشد، اما چنانچه بخواهد با سربلندي از مواضع به حق خويش دفاع نمايد و يا حتي آنها را حفظ نمايد بايد به اصل توليد فرهنگي و علمي در عرصه هاي مختلف و با توجه به چارچوب هاي پذيرفته شده اعتقادي و باور داشت هاي خويش بپردازد. فلذا در اين ميان، توليد علمي موضوعيت يافته و بر آن تأکيد مي شود تا بتوان حيات معقول اجتماعي را گسترش داد.
مقدمه توليد
بروز خلاقيت ها و رشد و نمو آنها به اصل نياز برمي گردد. نياز خلاقيت ها را شکل مي دهد و لذا بايستي ضمن توجه هميشگي به نيازها راه هاي رفع و دفع آنها را نمايان ساخت و ميادين حضور را مشخص نمود و زمينه ها را براي ظهور خلاقيت ها آماده ساخت. در اين ميان آنچه اصل و ضرورت به شمار مي رود، وجود گسترده نگري است، اما پيش زمينه اين حيات به تفاوت نوع نگاه بستگي دارد و تفاوت در آن حيطه و ميدان است که تحمل رنج و مشکلات را در مسير تحقق خواسته هاي مورد نياز آسان و سهل مي سازد. لذا هر چه نوع خواسته ها و انتظارات بالاتر و کلي تر و جامع تر باشد تحمل و ظرفيت بيشتري را طلب مي نمايد و مسئوليت طلبي نيز در تخصص گرايي و تعقل گرايي نمود مي يابد. نخبگان هر جامعه معيار و ملاک عقل اجتماعي هستند. تعقل سنجي جامعه به نيروهاي نخبه بر مي گردد.
مسئوليت خواهي
مسئوليت طلبي مبدأ دغدغه است، دغدغه و نياز از آگاهي و شناخت نشأت مي گيرد، چرا که مسئوليت رابطه مستقيمي با شناخت دارد مسئوليت ارتباطي هم راستا با شناخت حکمت و شعور در هستي دارد و هنگامي مفهوم پيدا مي کند که غايتي براي هستي قايل باشيم، حال اگر اين غايت جاوداني باشد نوع مسئوليت نيز همواره محسوس است.
به همين خاطر مي توان گفت، مسئوليت درختي است که بسترش شناخت ها هستند و ريشه اش اعتقادها و بهارش بحران ها و حادثه و ثمره اش آرامش مردم است.
مسئوليت که بر زمينه شناخت استقرار مي يابد، بدين معني است که آگاهي و اطلاع داشتن ضرورت مهمي به شمار مي رود در اين ميان داشتن علم مقدمه شناخت است بر همين اساس بايد بر تقويت علم در خويش کوشيده تا ضمن کسب آن بر آن باور نيز بود چون علم به خودي خود سودمند است اما هر علمي ارزشمند نيست بلکه زماني که بر آن باور وجود داشته باشد ارزش دارد و هنگامي باور ثمر دارد که به آن عمل گردد. توليد علم زماني تحقق مي يابد که نياز وجود داشته باشد.
عصر حاضر و ضرورت هاي آن
در عصر جاري که عصر ارتباطات و اطلاعات نام گرفته است رمز موفقيت در بقاء و داوم بر حضور جدي و مؤثر است، زيرا در اين ميان که از هر سو عقيده اي و باوري وارد عرصه هاي اجتماعي مي شود، لذا با توجه به اينکه انقلاب اسلامي ثمره تاريخ بشريت است و به عنوان تنها يادگار انبياء عظام و ائمه اطهار و زعماي عالي مقام طرح مي باشد بايد با شناخت خويش و با درک اين فرصت مهم ضمن شناخت و فرصت ها و تهديدهاي ناشي از اين عصر به بررسي پرداخته و از آنها فرصت هاي جديدي را به دست آورد.
لذا با توجه به اين امر و ضرورت بايد نسبت به توليد هر چيزي بر اساس ضرورت ها پرداخت ضرورت امروز جامعه جهاني، وجود علم و دانش است، نه تنها در سطح تکنيکي بلکه در سطوح بالا و راهبردي تا جايي که بتوان ضمن اداره جامعه، تعالي آن را نيز رقم زد، بر همين اساس توليد علمي و محصولات علمي از جمله ضروريات هر فرهنگ مي باشد و بسته به حوزه تأثير آن فرهنگ حوزه کار و فعاليت متفاوت خواهد بود.
اما آنچه که در توليد علم اصل اوليه شمرده مي شود، به دغدغه اي بر مي گردد که در انديشه وجود دارد چرا که توليد، بوجود آوردن چيزهايي است که وجود ندارد، يا کشف مواردي است که از ديد و نظر ديگران مخفي است، بنابراين توليد علمي يعني تفکر و تفقذ به نحوي که بتوان ديگران را نيز از آن بهره مند نمود. و اين امر مسأله اي است که توسط نخبگان و خبرگان ملت صورت مي پذيرد.
براي توليد علمي، به مجاهدت نياز مي باشد به نحوي که در مقابل سختي ها و رنج ها و تحمل آنها سبب کسب علم مي شود.
نياز و کنجکاوي، انسان را به شناسايي از خويشتن خويش و هستي دعوت مي کنند. با توجه به اينکه انسان در فاصله تولد تا مرگ، ناچار گام هايي را بر مي دارد و کارهايي را صورت مي دهد. اين گام ها و کارها مي توانند انتخاب انسان باشند و مي تواند، تلقين و تقليد و تحميل باشند، و لذا در جامعه علمي آنچه که از آن به علم ترجمه اي ياد مي شود ناشي از تقليد مي باشد، تقليدي که نه از سر شناخت بلکه از روي عدم توانايي بر توليد علمي مي باشد. خواص جامعه و محيط کساني هستند که نيازهاي حقيقي را تشخيص مي دهند و راهکارهاي رفع اين نيازها را بررسي مي نمايند.
دانش محوري
در عرصه تعليم و تربيت حوزه هاي متفاوت و متبايني وجود دارد که عدم شناخت آن موجبات هلاکت فرهنگي و هويتي جامعه را سبب مي شود، که عبارت از حوزه هاي دانش، پژوهش و انديشه مي باشند.
حوزه دانش، بر تعليم و تعلم فراورده هاي گذشته تأکيد دارد به نحوي که کليه قوائد آنها بايستي پذيرفته شود و در آن جبر حاکم است و سلسله درجات و مراتب مشخص و معيني دارد، عرصه آن علم، علم دانش سرايي مي باشد که دانشکده و دانشگاه و حوزه در آن اهميت بسياري برخودارند چرا که در آن افراد به کسب دانش و يادگيري آن و علمي مي پردازند، و به نوعي آموزش مي بينند و تمرين مي نمايند تا در ممارست به نتايج قابل قبولي دست پيدا نمايند. به همين جهت در نهايت امر رعايت سلسله اموري که ديگران آن را پايه نهاده اند و بر اساس آن خود به مسائل دست يافته اند ضروري، لذا رعايت پيش نيازي و سپس نياز در کسب علوم دانشگاهي ضرورت پيدا مي نمايد و در غير از اين چارچوب، چارچوب ديگري را بر نخواهد تافت، به همين جهت عرصه دانش سرايي، عرصه بوروکراتيک است، لذا بسيار جزم و بسته مي باشد و خلاقيت در آن بسيار محدود است چرا که فرد تنها در همان چارچوب تعليم مي تواند تفکر و تفقد نموده و تنها بر آن اساس عمل نمايد و نتيجه نيز مشخص است، زيرا مطالب مشخص و معين است و تنها براي استفاده از محصولات گذشته کسب مي شود. لذا در اين ميان توجه به اين نکته که ديگران کاشتند و ما برداشتيم ما بکاريم تا ديگران برداشت نمايند اصلا ناديده گرفته مي شود و ياد بگير و گليم خود را از آب بکش موضوعيت مي يابد، به همين جهت تنها توجه علوم دانشگاهي چاره ساز اداره جامعه جهاني نيست زيرا در نهايت امر به يک «جبر گرايي به محور منفعت شخصي» منتهي خواهد شد. امروز نخبگان و نخبه گرايي به صورتي استفاده مي شود که، دانشجويان و يا کساني که در نظام دانشگاهي توفيق داشته اند، را شامل مي شود.
پژوهش محوري
با توجه به مشخص بودن مباني و مبادي، و بر اساس آنها پژوهش صورت مي گيرد، يعني ديگران توليد کرده اند و با پژوهش به صورت جديدي تهيه و مونتاژ مي گردد آنچه که در اين حوزه اهميت دارد اينکه پژوهشگر بر اساس نياز از توليد علمي ديگران استفاده مي نمايد و ميدانش را تا حدي خودش معين مي نمايد هر چند هنوز تحت تأثير نظرات ديگران است، اما به حدي مختارتر از حوزه دانش است. در اين عرصه پژوهش سراها وجود دارد که پژوهشکده و پژوهشگاه ها محيط آنها مي باشند. آنچه که در کشورهاي مختلف ديده مي شود تا حد پژوهش است و در اين عرصه اصل تقاضا موضوعيت اصلي را تشکيل مي دهد و پژوهش ها بر اساس تقاضاهايي که وجود دارند عرضه مي گردند. اين حيطه نيز همچون دانش داراي زمانبندي مشخص و معين مي باشد و متوقف بر زمان بودن در آن وجود دارد. آنچه که در دانش وجود دارد، يادگيري و آموزش است، اما در پژوهش يادگيري و آموزش صرف نيست، بلکه تحقيق و جستجو نيز وجود دارد. نخبگان در اين حوزه بيشتر کساني هستند که مبتني بر آنچه وجود دارد و در تبديل وضعيت مطلوب تر به طرح ايده ها و يا در يافتن و تحقيق کردن مي پردازند.
انديشه محوري
جايگاه توليد علمي و مجاهدت علمي در ميدان انديشه است، انديشه تفکر و تفقد بر اساس نياز و مطابق با دغدغه و وجود روحيه پرسشگري و نوخواهي است. در اين ميان گشتن موضوعيت دارد، سرگشتگي و شيدايي و اينکه گم کرده اي وجود دارد و سعي بر يافتن آن است مهم است، لذا فرد متفکر همواره در تلاش و کوشش است تا چيزي نو بيابد، لذا زمان بر آن مستولي نمي شود و بسته عنايت هايي که بر او خواهد شد. لذا در عرصه انديشه راه چيست و چگونه است و چطور بايد رفت؟ هر سه بار هم وجود دارد در حالي که درعرصه آموزش راه مشخص است لذا همراه راهرو طي طريق صورت مي گيرد. اما در انديشه هيچ يک مشخص نيست، لذا براي حرکت در اين حوزه بايد به يک نيروي ماورائي متوسل شد چرا که هر آن ممکن است راه ناصواب انتخاب گردد و به نا کجا آباد کشيده شود، لذا همواره يک غايت نگري در اين ميان بايد وجود داشته باشد که بر اساس آن حرکت صورت گيرد و با نگاهي همواره آن را مد نظر داشته باشد.
براي توليد علمي نياز به چارچوب هاي مشخص و معين مي باشد. تا جايي که براي هر علمي چارچوبي است ما دو چارچوب کلي در نحوه و نگاه به علم، دانش، پژوهش و انديشه داريم که خدا محوري و انسان محوري باشند و هر گونه علمي در اين چارچوب هاي تصوري شکل مي گيرد و به همين منظور بايد ميادين علمي جهت ايجاد جريان هاي علمي معين شود تا ضمن ايجاد جريان هاي علمي جنبش علمي محقق شود.
ايجاد جريان هاي علمي در عرصه علم و دانش نياز به تربيت نيروهايي دارد که در نهايت امر خود را براي سختي ها و رنج هاي راه آماده کرده باشند و همت و عزم و اراده والا داشته باشند.
نخبگان در اصل کساني هستند که آينده اي مطلوب را ترسيم مي کنند و براي رسيدن به اين آينده روشن طرح ريزي و برنامه ريزي مي نمايند. اين برنامه ها به صورت هماهنگ، با گستره اي که شامل همه مسايل مي باشد را به صورت يک پارچه تنظيم مي نمايند. بر اين اساس نخبه گرايي در محيط اجتماعي و ن