PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بانک مقالات باستان شناسی



Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:05 PM
بانک مقالات باستان شناسی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:08 PM
چگونه در باستان شناسی موفق شوید بی آنکه واقعاً تلاش کنید (1)


مری لیکی، باستان شناس، همسر باستان شناس و مادر باستان شناس، گفته بود: «در باستان شناسی تقریباً هیچ گاه آنچه را که قصد پیدا کردنش را دارید، نمی یابید.» واقعاً هم بسیاری از اکتشافات مشهور باستان شناختی به دست کسانی صورت گرفته اند که هیچ قصد یافتن اشیای تاریخی را نداشته اند – یعنی بر اثر بخت آنها را کشف کرده اند. این اکتشافات اطلاعاتی را در باره ی تمدنهایی باستانی همچون امپراتوری روم (در هرکولانئوم و پمپئی) و نخستین امپراتوری چین در اختیار گذارده اند؛ مطالبی در باره ی فرهنگهای ماقبل تاریخ روشن کرده اند که در نقاشیهای غارهای لاسکائو و آئورینیاک در فرانسه و کشتیهای عصر برنز که در اعماق دریای مدیترانه یافت شدند، نمایان است؛ مسایلی درباره ی انسانهای باستانی و ماقبل تاریخ مثل انسان تولدند در دانمارک، انسان نئاندرتال در آلمان، و کودک تائونگ در افریقای جنوبی حل کرده اند؛ و اطلاعاتی درباره ی تاریخ و اسناد مذهبی روشن کرده اند که طومارهای بحرالمیت نمونه ای از آنهاست.
حفاریهایی که نتایجی نامنتظره به بار آوردند
هرکولانئوم و پمپئی. در سال 79 بعد از میلاد، آتشفشان وزوو شروع به فوران کرد و شهرهای هرکولانئوم و پمپئی را مدفون ساخت. گدازه و خاکستر، چنان سریع و سنگین بر زمین باریدن گرفت که بی درنگ مردم و ساختمانهای این دو شهر مجاور را دفن کرد. در سال 1709، یک روستایی که در کشتزارهای روی هرکولانئم چاهی حفر می کرد، قطعاتی از سنگ مرمر تراشیده شده از زیر خاک بیرون کشید. شاهزاده ای ایتالیایی از این مسئله اطلاع پیدا کرد، زمین را خرید و کارگرانی اجیر کرد تا مجرای عمودی را توسعه دهند و سپس در جهت افقی حفاری کنند. آنان مجسمه های سالم چندین زن را پیدا کردند، مجرا وارد تئاتر هرکولانئم شده بود. خبر کشف شهرهای مدفون پخش شد، و شارل سوم پادشاه ایتالیا، یک مهندس اسپانیایی را مأمور کرد تا هر گنجی را که قابل انتقال بود از زیر خاک بیرون آورد و به موزه ی شخصی اش منتقل کند. در حین جنگهای ناپلئونی اوایل سده ی نوزدهم، حفاریهای بی دقت دولت فرانسه مثل حفاریهای ایتالیاییان پیش از آنها ناشیانه بود: نقاشیها و مجسمه ها از معابد برداشته شدند و بناهای عریان در معرض فرسایش قرار گرفتند. وقتی شاه ویکتور امانوئل در 1860 بر تخت سلطنت ایتالیا نشست، با شناختی که از گذشته ی با شکوه روم داشت دتور داد در پمپئی حفاریهای دقیقی زیر نظر جوزپه فیورلی، که استادی آشنا به تاریخ پمپئی بود، انجام شود. فیورلی روش مبتکرانه ای برای تهیه ی قالبهای گچی از قربانیانی که اجسادشان در گدازه محبوس شده، اما پس از گذشت قرنها پوسیده و قالبهایی میان تهی بر جای گذاشته بودند، ابداع کرد. کارگران پس از آنکه قالبها را با گچ پر کردند و گذاشتند سخت شود، با دقت «قالب» های سنگ و خاکستر را تراشیدند و مجسمه های واقع نمایی از قربانیان را، که وضعی را که به هنگام مرگ داشتند نشان می داد، خارج کردند.
در حال حاضر سه چهارم مساحت پمپئی از جمله دو تئاتر و مجلس شهر از زیر خاک خارج و پاکسازی شده است. بقیه ی شهر هنوز در زیر خانه ها و باغچه های دهکده ی ایتالیایی فعلی مدفون است. هنوز هم گهگاه دودی از آتشفشان خاموش مجاور بر می خیزد؛ آخرین آتشفشانی عمده ی آن در سال 1944 اتفاق افتاد.
معبد کین در چین. در سال 1974، چاه کنهایی در جمهوری خلق چین فرهنگ باستانی دیگری کشف کردند. روستاییان در نزدیکی مقبره ی کین شی هوانگ دی که در سال 221 قبل از میلاد خود را نخستین امپراتور چین متحد خواند، قسمتهایی از مجسمه های سفالینی که به بزرگی انسانهای واقعی بودند از زیر خاک بیرون آوردند. دیوار بزرگ چین به دستور کین ساخته شد تا سرحدات شمالی امپراتوری اش را از مغولها مصون دارد. با حفاری های بیشتری که در محل چاه انجام گرفت، مجموعه ای از محوطه های زیرزمینی آشکار شد که به یکی از خیره کننده ترین یافته های باستان شناسی تبدیل شد. در گودال اول، که تقریباً 6/1 هکتار مساحت داشت، 6000 سرباز سفالین تمام قد و شش ارابه چهار اسب در 11 ردیف قرار گرفته بودند. دو سال بعد محوطه یا گودال دومی یافت شد، که حدود یک هکتار مساحت داشت و مجسمه 1400 اسب و سرباز در آن بود. تقریباً در همان زمان گودال کوچکتر سومی آشکار شد؛ در آن 73 سرباز بودند که از فرماندهانی که سوار ارابه بودند محافظت می کردند. این جنگجویان سفالین در یک خط تولید ساخته نشده بودند؛ هر مجسمه چهره ی متفاوتی داشت و حکایت از آن می کرد که بر اساس شخصیتهای حقیقی قالبریزی شده بودند. ویژگیهای بدنی متفاوت سربازان، که مشخصه ی اقلیتهای ملّی از نواحی مختلف امپراتوری بودف بیانگر تعداد زیاد مشمولانی بود که در ارتش امپراتور اول خدمت می کردند. لباسهای رزمی و سلاحها نیز اطلاعات زیادی را درباره ی نحوه ی جنگ در آن زمان در اختیار گذاشت.
بر روی بزرگترین گودال، موزه ی سرپوشیده ای ساخته شده است. در آنجا بازدیدکنندگان از پشت نرده هایی در زیر پای خود جنگجویان 2200 سال پیش را می بینند که با آرایش نظامی بر زمین گودال که 6 متر پایین تر از سطح زمین است صف کشیده اند.
مدتی پس از آنکه این ارتش سفالین برای نخستین بار به نمایش گذاشته شد، بسیاری از سربازان و اسبان به دلیل در فروریختن سقف آسیب دیدند، اما تعمیر و بازسازی مجسمه هنوز هم ادامه دارد.
کودک تائونگ. در سال 1924، کارگرانی در غار تائونگ در نزدیکی ژوهانسبورگ افریقای جنوبی برای استخراج آهک مشغول حفاری بودند، که ناگهان یکی از آنها در میان سنگها چیزی بدید که به قالبی از یک مغز کوچک شباهت داشت. آن را به دفتر معدن برد و از آنجا پیغامی برای پروفسور ریموند دارت، رئیس بخش کالبدشناسی دانشگاه ویتواترسند، فرستاده شد. چندی نگذشت که دارت، در مجله ی انگلیسی نیچر کشف جمجمه تقریباً کامل کودکی را که از محیط آهکی غار تائونگ جدا کرده بود، اعلام کرد. این کودک نمایانگر کهنترین نیای انسان بود که تا آن هنگام شناخته شده بود – و بیش از یک میلیون سال قدمت داشت (تصویر خیره کننده ای از جمجمه ی کودک تائونگ بر جلد شماره ی نوامبر 1985 مجله نشنالجیو گرفیک نقش بسته است).
احتمالا بعضیها تصور می کردند که وقتی جمجمه ی تائونگ به دست دارت افتاد، به فرد نامناسبی داده شده است. هر چه باشد دارت جوان بد(31 ساله)، تجربه ی زیادی نداشت و کمی در زمینه های علمی تند می رفت. اما بعدها معلوم شد که او بهترین کسی بود که می توانست یافته ای تصادفی را به کشف علمی مهمی تبدیل کند. او بصیرت، یا حتی بگوییم پیش آگاهی لازم برای شناختن این نوجوان باستانی به عنوان آن چیزی که برخی «حلقه ی گمشده» میان اجداد حیوان و انسان می دانستند، دارا بود. دارت بر اساس زاویه ی حمل سر، که از شکل قاعده ی جمجمه استنتاج می شد، ادعا کرد که کودک تائونگ بر دو پا راه می رفت. این عقاید و عقاید دیگر دارت، غوغایی از اختلافات را برانگیخت – حتی عده ای به اینکه این فسیل باستانی در افریقا کشف شده باشد شک داشتند، چون تصور نمی شد افریقا جایگاه کهنترین اجداد انسان باشد. اما پژوهشهایی که گروهی از باستان شناسان ممتاز (خانواده ی لیکی، دونالد ژوهانسن و دیگران) بعدها انجام دادند، اکثر ادعاهی دارت را تأیید کرد.
انسان نئاندرتال. در سال 1857 معدنچیانی که در غاری در نزدیکی نئاندرتال آلمان حفاری می کردند، «انسان» بحث انگیزی را کشف کردند. «انسان نئاندرتال» در واقع مجموعه ای از استخوانهای قهوه ای رنگ، از جمله یک جمجمه بود. چندی نگذشت که داروینمنشأ گونه ها (1895) را منتشر ساخت و توماس هاکسلی ادعا کرد که تکامل از راه انتخاب طبیعی چارچوب نظری تاریخ اولیه ی انسان بوده است. برخی از دانشمندان جمجمه ی نئاندرتال را به منزله ی اینکه جمجمه ی یک عقب افتاده بوده است رد کردند، اما هاکسلی خاطرنشان کرد که ویژگیهای میمون مانندی داشت که به رابطه ای بین انسان و میمون اشاره می کرد. در سال 1886 این نظر که جمجمه ی نئاندرتال نمایانگر یکی از انسانهای اولیه است با کشف استخوانهای مشابهی همراه با ابزارهای سنگی تراشیده شده و استخوانهای جانوران منقرض شده ی گونه های نواحی مجاور شمالگان در غاری در اسپای بلژیک، تقویت شد. اکنون باور عمومی آن است که انسان نئاندرتال بیش از 100000 سال قدمت دارد.
انسان تولوند. در سال 1950 دو نفر که برای یافتن تورب در باتلاق تولوند دانمارک حفاری می کردند، جسد نسبتاً سالم مردی را پیدا کردند که تنها کمربند و کلاهی چرمی بر تنش بود و با وجود طناب چرمی محکمی که به دور گردنش پیچیده شده بود، حالت آرامی بر چهره داشت. باستان شناسان نتیجه گرفتند که این مرد، که به انسان تولوند معروف شد، احتمالاً به عنوان یک قربانی مذهبی اعدام شده است. باستان شناسان، کالبد شناسان و گیاه شناسان همه چیز را از کلاهش گرفته تا آخرین غذایی که خورده بود مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. بدنش آن قدر خوب حفظ شده بود که موهای سرش نسبتاً سالم بود و هنوز ته ریشی دیده می شد (باتلاقهای تورب حاوی اسید تانیک هستند، که به عنوان ماده ی محافظی عمل می کند، و تورب چنان شیء را می پوشاند که اکسیژن را، که در حالات دیگر باعث فساد آن می شود، دورنگه می دارد) احتمالاً وقتی این مرد حوالی 2200 سال پیش مرده بود، حدود 30 سال داشت.
انسان لیندو. در اوت سال1984 تورب تراشی که در نزدیکی فرودگاه منچستر انگلستان کار می کرد، خواست دسته ای تورب را به درون دستگاه برش بیندازد که ناگهان قسمتی از خزه ای که به تورب چسبیده بود کنار افتاد و پای انسانی نمایان شد. باستان شناسانی که در محل حاضر شدند یکی از سالمترین اجسادی را که از انسانهای باستان یافت شده بود کشف کردند.
بررسیها نشان داد این مرد که انسان لیندو نامیده شد، از سلتها بوده که به طبقه ی حاکم موسوم به دروئیدها تعلق داشته است. ظاهراً او نیز مانند انسان تولدند حدود 2200 سال پیش در نتیجه ی باختن یک مسابقه ی مخوف بخت آزمایی در یک مراسم مذهبی قربانی شده است. چهره اش حالتی آرام داشت، که نشان می داد با رضایت خاطر به سوی مرگ رفته و به اعدام بی رحمانه ای که از غرق کردن، بریدن گلو، خرد کردن نای با تسمه ی چرمی و کوبیدن چماق بر سرش تشکیل می شد، تن داده است.
در پی تحلیل شیمیایی محتویات معده و روده هایش کیک نیمه هضم شده و بسیار سوخته ای یافت شد. دکتر آن راس، باستان شناس متخصص تاریخ سلتها، نتیجه گرفت ک این کیک سوخته «بلیت بخت آزمایی» با زنده ای بوده که انسان لیندو با انتخاب آن، سرنوشت خود را به عنوان قربانی خدایان دروئیده ها تعیین کرد. به نظر راس این کیک سوخته قسمتی از یک کیک آرد جو بود که در مراسم دروئید به کار می رفت و در آن قسمتی از این کیک نازک و پهن را می سوزاندند. آنگاه کاهنان کیک را به قطعاتی تقسیم می کردند، آنها را در کیسه ای چرمی می گذاشتند و کیسه را در جمع خود می گرداندند. هر نفر قطعه ای بر می داشت و مرد بخت برگشته ای که قطعه سوخته را انتخاب می کرد قربانی می شد. باستان شناسان اشاره کرده اند که یافتن این سلتی در انگلستان در تاریخ باستانی اروپا حایز اهمیت بسیار است. آنان عقیده دارند که سلتها احتمالاً بیش از آنچه تصور می شد بر اروپا حاکمیت داشتند و اینکه در سده های دوم و سوم قبل از میلاد سلتها بر اسکاندیناوی حکمرانی می کردند، نه آلمانیها.
صفحه ی آزتک مکزیکوسیتی. در سال 1978، کارگران یک شرکت برق در مکزیکوسیتی مشغول حفر مجرایی برای کابلهای برق بودند که به صفحه ی سنگی بزرگی برخوردند. آنان حکاکیهای روی صفحه را به عنوان تصاویری از اندامهای بریده ی الهه ی ماه آزتک شناسایی کردند که طبق اساطیر به دست برادرش، خدای جنگ آزتکها، کشته شد. کابل برق به کناری گذاشته شد و باستان شناسان برای حفاری وارد صحنه شدند. چهار قرن بود که این شهرک آزتک زیر مکزیکوسیتی مدفون مانده بود. اما اکنون خرابه های معبد هویتزیلوپوکتلی یافت شده بود. در این معبد نمونه هایی از بیش از یکصد پیشکش مذهبی، از جمله چاقوهای وقفی، هدایای سپاسگزاری و در یکی از گودالهای سنگفرش شده، جمجمه های 34 کودک سه ماه تا هشت ساله که برای تلالوک خدای باران قربانی شده بودند، وجود داشت.
ماموتها در بَلک هیلز. در سال 1974، در حین حفاری برای ساخت یک مجتمع مسکونی جدید در حومه ی هات اسپرینگز، که منطقه ای در نزدیکی بلک هیلز داکوتای جنوبی امریکاست، جورج هنسن، راننده ی یک ماشین خاکبرداری، مجموعه ای از استخوانها را که حدود 6 متر زیر سطح زمین قرار داشت کشف کرد. پسر هنسن این اکتشاف را به استاد قبلی اش، لَری آگنبرود، اطلاع داد و او آنها را به عنوان استخوانهای ماموتهای کلمبیایی شناسایی کرد. این جانوران 26000 سال قبل در چاله ای گرفتار شده بودند. در حال حاضر بنایی در محل کشف آنها ساخته شده است تا بازدید کنندگان بتوانند استخوانهای فسیل شده را به همان وضعی که آن جانوران درشت جثه ی ماقبل تاریخ به هنگام مرگ داشتند، ببینند. هنوز هم در آنجا سالی یک ماه حفاری انجام می شود.
ماستودونها در آوستین. در ژانویه ی سال 1985، کارگری که در حین حفاری پی ساختمان دفتری 22 طبقه ای در آوستین تگزاس مشغول کار با یک کج بی بود، عاج نسبتاً سالمی از زیر خاک بیرون آورد. آلتون بریگز، باستان شناسی که کارفرما او را برای حضور در محل حفاری استخدا کرده بود (کار عجیبی نبود، چون اشیای باستان شناختی غالباً در ضمن حفاریها یافت می شوند) عاج را متعلق به یک ماستودون، از جانوران ماقبل تاریخ شبیه ماموت که با فیل قرابت دارد دانست. فسیلهای ماستودون از فسیلهای ماموتها نادرترند؛ د رمقابل بیش از 3000 ماموتی که از زیر خاک بیرن کشیده اند، تنها چند صد ماستودون یافت شده اند. عاج سه ماستودون و نیز یک دنده، قسمتی از آرواره ی فوقانی چپ با دو دندان درشت سالم، چند استخوان مهره ای، یک استخوان ران، و یک استخوان پا یافت شد. یکی از دو دندان که آسیا بدو، آن قدر خوب مانده بود که پس از شستن برق می زد.
دیرین شناسی از دانشگاه تکزاس به نام ارنست لاندلیوس، که پس از کشف استخوانها با بریگز کار می کرد گفت که یافتن این مجموعه چیز عجیبی بود: «به ندرت اتفاق می افتد که این همه قطعه از این جانور در چنین اوضاعی کشف شود، به نحوی که بتوان منشأ آن را تعیین کرد. معمولاً استخوانهای ماستودون ضمن لایروبی بستر نهرها به دست می آیند، چون احتمالاً پس از شسته شدن در جریان رودخانه از آنجا سر در می آورند». باستان شناسان احتمال می دادند که این محل بستر برکه ای در کنار جلگه ی رودکالورادو، که از میان آوستین عبور می کند باشد. تاریخگذاری لایه های زیر و روی محل کشف استخوانها با کربن پرتوزا نشان داد که قدمت آنها در حدود 15000 سال است.
مجسمه ی ملکه ای در اخمیم. در سال 1982 ضمن یک سفر علمی مجسمه ی زیبای محبوبترین همسر فرعون، رامسس دوم (که از 1304 تا 1237 قبل از میلاد حکمرانی می کرد) را در اخمیم، شهری بر کرانه ی نیل در مصر علیا دیدم. کارگران تازه آن را ضمن حفاری پی ساختمان جدیدی کشف کرده بودند. این مجسمه 32 قرن در خرابه های معبد ناشناخته ای مدفون مانده بود، اما با این حال سرخی لبان و رنگ آبی سایه چشمانش هنوز بر سح صاف مرمر آن دیده می شد!
منبع : سرگذشت اكتشافات تصادفی در علم
نوشته : رویستون رابرتس - مترجم: محی الدین غفرانی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:09 PM
دریاچه هایی که خشک شدند

چگونه در باستان شناسی موفق شوید بی آنکه واقعاً تلاش کنید (2)


در مقاله ی پیش خواندیم که ...
دهکده ی بیسکوپین. در سال 1933 در لهستان، آموزگاری که شاگردان کلاسش را به گردش علمی برده بود متوجه تیرکهای چوبینی شد که با فواصل منظم از دریاچه ای بیرون زده بودند، و کنجکاوی اش درباره ی آنها برانگیخته شد. تحقیقاتش منجر به کشف دهکده ی بیسکوپین شد، که بیش از 2300 سال قبل در جزیره ای در وسط دریاچه ساخته شده بود.
ساکنان این دهکده آن را به سبب وضع نامطلوب کشاورزی و تهاجمهای نظامی ترک کردند، و جزیره به تدریج در زیر آب دریاچه که در حال بالا آمدن بود پنهان شد. وقتی لایروبی رودخانه های آن ناحیه سطح دریاچه را در دهه ی 1930 پایین کشید، جزیره ی مزبور با دهکده ی باستانی اش مجدداً نمایان شد.
حفاریهایی که در سال 1934 آغاز شد، دهکده ای را با طرحی حساب شده آشکار ساخت که در حدود 5/2 هکتار مساحت داشت و در دیوارها و پشته ای از تنه ی درختان محصور بود. در میان بقایای به جا مانده از دهکده، سلاحها، ابزارها و ظروف سفالین یافت شد؛ باستان شناسان توانستند قسمت اعظم دهکده را، از جمله مجموعه ای از خانه ها که با سقف مشترکی پوشانده شده بودند، بازسازی کنند. تیزبینی آموزگاری که توانست بقایای دهکده ای را که از دریاچه سر بر می آورد ببیند، باعث شد مرکز ارزشمندی برای مطالعه ی یکی از فرهنگهای گمنام به وجود آید.
جمجمه های تیتوسویل. در سال 1985 ، تخلیه ی عمدی برکه ای در تیتوسویل فلوریدا نتایج غیر مترقبه ای به بار آورد. در تورب کف برکه چندین جمجمه ی 7000 ساله ی انسان یافت شد، که در دو جمجمه ی مغزهای نسبتاً سالمی وجود داشت. دانشمندان، dnaیکی از مغزها را جدا کردند و امیدوارند بتوانند با بررسیهای خود اطلاعات بیشتری درباره ی تغییرات تکاملی به وجود آمده در ساختار ژنتیکی انسانها به دست آورند.
چیزهایی که خود به خود پیدا شدند
برخی از اشیای باستانی کم و بیش به تصادف بر سطح زمین آمده اند و مشاهده گران هوشیار متوجه آنها شده اند.
غار آئورینیاک. در سال 1852 یک کارگر جاده سازی استخوان انسانی را از لانه ی خرگوشی در نزدیکی دهکده ی آئورینیاک در دامنه ی کوههای پیرنه فرانسه بیرون کشید. کارگر کنجکاو حفره را بازتر کرد و غاری یافت که استخوانهای 17 نفر، صفحه های صدفی سوراخ شده و دندانهای پستانداران در آن بود. سرکارگر جاده برخی از محتویات غار را برای مطالعات دیرین شناسی جمع آوری کرد و این اشیا توجه ادواردلارته را به خود جلب کرد. لارته وکیلی بد که برای سرگرمی استخوانهای فسیلی جمع می کرد. چند سال بعد لارته از آئورینیاک دیدن کرد؛ با حفاریهای بیشتری که در اطراف غار انجام داد، ابزارهایی از سنگ چخماق و شاخ گوزن و نیز استخوانهای جانوران منقرض شده ای را کشف کرد. با توجه به نبود اشیای فلزی، این یافته ها او را متقاعد کرد که مردم آئورینیاک در اوایل عصر حجر زندگی می کرده اند.
اشیای بن چَنگ. در سال 1966، استیون یانگ در جریان انجام پژوهشهای جامعه شناختی در تایلند، از جاده ی مالرویی عبور می کرد که از تپه ای در دهکده ی بن چنگ می گذشت؛ ناگهان پایش در ریشه ای گیر کرد و با صورت بر کوزه ای که از زمین بیرون زده بود افتاد. در کناره های جاده کوزه های متعدد دیگری نیز دید. چون کوزه ها لعاب نداشتند، حدس زد که بسیار قدیمی باشند. گرچه روستائیان محلی منطقه ی اطراف را کاملاً غارت کردند، اما چستر گورمن، باستان شناسی از دانشگاه پنسیلوانیا، چند سال بعد به دهکده آمد و زیر یکی از خیابانهای مجاور دهکده را حفاری کرد، 18 تُن اشیای مختلف برای مطالعات برداشت. او به نظریه ی جدیدی درباره ی دوران ماقبل تاریخ این بخش از آسیای جنوب شرقی دست یافت، چون توانست قدمت سرنیزه ها و جواهرات برنز را به حدود 2000 سال قبل از میلاد تخمین زند. مطابق نظریه ی قدیمی، فلزکاری نخستین بار در 500 سال قبل از میلاد در خاور نزدیک ظهور یافت و بعد به آسیای جنوب شرقی گسترش یافت.
بقایای سرخپوستان در فولسوم. در پاییز سال 1908، گاوچرانی به نام جورج مک جانکین در نزدیکی دهکده ی فولسوم نیومکزیکو سواره از آبگذری عبور می کرد، که استخوانی در دیواره ی آن دید. وقتی آن را کشید، استخوان درشتی بیرون آمد؛ مک جانکین متوجه شد که به هیچ یک از استخوانهای گاو یا بوفالویی که می شناخت، شباهت ندارد. سالها بعد جسی فیگینز از موزه ی تاریخ طبیعی کالورادو از فولسوم دیدن کرد و نتیجه گرفت که استخوانها احتمالا ً متعلق به گونه ای از گاو وحشی اند که تصور می شد از اواخر عصر یخبندان منقرض باشند. آنچه بیشتر باعث هیجانش شد این بود که در کنار این استخوانها سرنیزه هایی فلزی نیز پیدا کرد، که برخی به وضوح در استخوانهای حیوانات فرو رفته بودند. فرانک رابرتس از انتیتو اسمیتسونین این اشیا را بررسی کرد، و نظریه ی فیگینز را درباره ی سکونت انسان در این قسمتهای امریکا دراواخر عصر یخبندان، یعنی حدود 10000 سال پیش، تصدیق کرد. این تاریخ 5000 سال قبل از آن چیزی بود که پیش از کشف استخوانهای آن گاو وحشی منقرض شده تصور می شد.
سنگ روزتا. شاید مهمترین کشف باستان شناختی که از شیئی که به تصادف پیدا شده به ارمغان آمده است، سنگ روزتا باشد؛ یعنی کلیدی که قفل تاریخ مصر باستان را گشود. یکی از سربازان فرانسوی ارتش ناپلئون این سنگ را به هنگام تعمیر قلعه سن ژولین در نزدیکی دهکده ی روزتا، بر کرانه ی یکی از انشعابات غربی رود نیل در ناحیه ی دلتا که چند کیلومتری از دریا فاصله داشت و در حدود 50 کیلومتی غرب اسکندریه واقع بود، کشف کرد. کارول اندروز از موزه ی بریتانیایی که سنگ را هم اکنون در آنجا نگهداری می کنند، کشف آن را چنین نقل می کند
بسیاری به کشف رمز هیروگلیفها کمک کردند، اما ژان فرانسوا شامپولیون بود که با بررسی سنگ روزتا، اساس آنچه را که اطلاعات امروز ما در باره ی زبان مصریان باستان بر آن مبتنی است، پایه گذاری کرد. با کشف شدن رمز هیروگلیفهای سنگ روزتا، از نوشته ایی که در بناها «همه جا را گرفته بودند» اطلاعاتی به دست آمد که تصویری کامل و خیره کننده از تمدنی که قرنها بر کرانه های نیل نشو و نما یافته بود، در اختیار گذاشت.
منبع : سرگذشت اكتشافات تصادفی در علم
نوشته : رویستون رابرتس - مترجم: محی الدین غفرانی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:10 PM
سرپل ذهاب

http://img.tebyan.net/big/1385/05/1821015586971369614920810722297113759124.jpg
میان کل سرپل ذهابنقش برجسته آنوبانی نی: در این صحنه تصویر آنوبانی نی پادشاه مقتدر لولوبی به حالت ایستاده در سمت راست حجاری شده است. آنوبانی نی دارای ریش بلند و صورتی نیم رخ است و کلاه مدوری بر سر، گردن بندی بر گردن و کمربندی به کمر دارد. لباس او کوتاه و مطبق و کفش هایش از نوع صندل است. در دست راست وی سلاح و در درست چپش کمانی دیده می شود. در زیر پای آنوبانی نی دشمن شکست خورده ای حجاری شده است. در مقابل شاه الهه نی نی ایستاده است. او نیز کلاهی بلند و منگوله دار و پیراهنی پشمی – تا مچ پا – بر تن دارد. الهه نی نی تیردانی پر از تیر در پشت دارد و با دست راست حلقه سلطنتی را به طرف آنوبانی نی دراز کرده، در دست چپش سر طنابی با هشت اسبی دیده می شود. از این هشت اسیر دو نفر در قسمت بالای نقش، پشت سر الهه نی نی و شش نفر دیگر در صف زیرین قرار دارند. اسیران همگی برهنه اند و دست هایشان از عقب بسته شده است.
در بالای نقش، در بین سر شاه و الهه نی نی، دایره ای نقش شده که داخل آن ستاره ای چهار پر قرار دارد. در زیر پای الهه و دو اسیر پشت سر وی کتیبه ای به زبان اکدی بدنی مضمون نوشته شده است:
«آنوبانی نی پادشاه لولو بوم تصویر خویش و تصویر نی نی را بر کوه با دیر نقش کرد. آن کس که این لوح را محو کند به نفرین و لعنت آنو، آنونوم، بل، بلیت، رامان، ایشتار، سین و شمش گرفتار باد و نسل او بر باد رواد». این نقش برجسته و کتیبه احتمالاً د ر2200 ق.م حجاری شده است.
نقش برجسته ای دیگر از آنوبانی نی: تقریباً در بیست متری نقش برجسته آنوبانی نی، نقش برجسته دیگری از دوره لولویی ها بر صخره میان کل بر جای مانده است. متأسفانه این نقش برجسته در اثر عوامل طبیعی از بین رفته و تنها بخش های کمی از آن در شرایط نوری خاص قابل رویت است.
در این نقش برجسته نیز تصویر دو نفر دیده می شود. نفر سمت چپ مردی را با مشخصات آنوبانی نی به حالت ایستاده و به صورت نیم رخ نشان می دهد. وی کلاه نمدی بر سر، لباس کوتاه مطبقی بر تن، سلاحی در دست راست و کمانی در دست چپ دارد و پای چپ خود را بر روی سینه اسیری نهاده است.
در مقابل او نیز رب النوعی به حالت ایستاده حجاری شده است. این الهل نیز کلاه بزرگی بر سر و پیراهنی تا مچ پا بر تن دارد. وی در حال اهداء حلقه سلطنتی به شخصیت مقابل خود است. در حدفاصل این دو شخصیت، دایره ای نقش شده که در داخل آن ستاره ای چهار پر دیده می شود.
نقش برجسته ای دیگر از لولویی ها: در ارتفاع ده متری کوه «کل گارا» نقش برجسته دیگری از لولوبی ها بر جای مانده است. در این نقش برجسته نیز صحنه پیروزی یکی از حاکمان لولویی حجاری شده است. در سمت چپ تصویر مردی به حالت ایستاده با صورتی نیم رخ، کلاه مدوری بر سر و پیراهن کوتاهی بر تن دیده می شود. در دست راست او اسلحه ای شبیه تبر و در دست چپ کمانی وجود دارد.
این مرد نیز پای چپ خود را بر روی سینه اسیری نهاده است. در مقابل او نیز تصویرالهه ای حجاری شده که در حال اهداء حلقه سلطنتی به شاه است. در بالا و وسط این نقش برجسته، تصویر هلال ماه و خورشید دیده می شود.
نقش برجسته کتیبه دار: این نقش برجسته در سمت راست رودخانه «حلوان» بر روی صخره های کوه «کل گارا» حجاری شده است. این نقش برجسته تصویر شخصیتی را به حالت ایستاده و نیم رخ نشان می دهد. در دت راست او سلاحی شبیه به تبر و در دست چپش کمانی دیده می شود.
این شخص نیز پای چپ خود را بر روی سینه دشمن شکست خورده ای گذاشته است. در سمت راست و بالای نقش، تصویر هلال ماه و خورشید و در زیر این نقش برجسته، کتیبه ای به خط اکدی نقر شده است. متأسفانه بخش های زیادی از این کتیه در اثر عوامل طبیعی از بین رفته است.
نقش برجسته گودرز شاه: در پایین نقش برجسته آنوبانی نی، نقش برجسته یکی از حاکمان اشکانی سوار بر اسب دیده می شود. شاه اشکانی با بدنی نیم رخ و صورتی تمام رخ حجاری شده است. وی کلاهی شرابه دار بر سر دارد و گوشه های بلند آن بر روی شانه هایش افتاده است. پیِراهن او کوتاه - تا بالای ران – و شلوارش گشاد است. سوار با دست راست افسار اسب را گرفته است. در جلوی او مردی از بزرگان به حالت ایستاده، در حال اهدای گل به شاه، حجاری شده است. در گوشه چپ این نقش، کتیبه ای به خط پهلوی به این مضمون نوشته شده است: «این پیکر خودگودرزشاه بزرگ پسر گیو».
همچنین در گوشه سمت راست این نق برجسته، کتیبه دیگری با مضمون «این پیکر خود S روان دژ دار حلوان» نقر شده است.
منبع: سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاهتهیه و تنظیم: زهره پری نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:10 PM
معبد آناهیتا و هرسین

معرفی محوطه های باستان شناختی استان کرمانشاه



http://img.tebyan.net/big/1385/05/227184192681528214072155767222489691253.jpg
بنای معروف به معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور بر سر راه همدان به کرمانشاه قرار دارد. این بنا بر روی تپه ای طبیعی با حداکثر ارتفاع سی و دو متر نسبت به سطح زمین های اطراف ساخته شده است. نقشه این بنا چهار ضلعی، به ابعاد 224×209 متر و هر ضلع آن به شکل صفه ای به قطر هجده متر است. این صفه ها با لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده اند و نمای بیرونی آنها به وسیله سنگ های بزرگ تراشیده شده، به صورت خشکه چین پوشش داده شده است. در مواردی برای اتصال برخی از بلوک ها، از بست های آهنی و سربی استفاده شده است.
در قسمت جنوبی بنا، پلکان دو طرفه ای به درازای یک صد و پنجاه و چهار متر وجود دارد. هر دو تا پنج پله، در یک بلوک سنگی ایجاد شده است. در حال حاضر تعداد سنگ پله ها در پلکان شرقی بیست و شش پله و در پلکان غربی بیست و یک پله است.
http://img.tebyan.net/big/1385/05/13714041888831841031291755825421323820250.jpg
با توجه به ارتفاع دیوار که 20/8 متر از آن باقی مانده، به طور یقین تعداد پله ها بیشتر از این بوده است. در بخش شمال شرقی بنا نیز دو ردیف موازی سنگ های تراشیده به کار رفته که نشان از ورودی به عرض دو متر در این بخش از بنا است. در مرکز بنا، صفه ای با جهت شرقی – غربی ساخته شده که نود و سه متر درازا و 30/9 متر پهنا و بین سه تا پنج متر ارتفاع دارد. بر روی صفه های چهارگانه این بنا به جز فاصله بین دو رشته پلکان جنوبی، یک ردیف ستون قرار گرفته است. این ستون ها کوتاه و قطور هستند.
http://img.tebyan.net/big/1385/05/804111415452264522975255489237204127164.jpg
برخی از مورخین این بنا را معبدی برای الهه آناهیتا دانسته اند. آناهیتا ایزد بانوی آب های روان، زیبایی، فراوانی و برکت در دوران پیش از اسلام بوده است. برخی دیگر از محققین به تبعیت از نوشته های مورخین ایرانی و عرب سده سوم ه.ق به بعد، این بنا را کاخی ناتمام برای خسرو پرویز معرفی کرده اند. عده ای نیز زمان ساخت آن را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم ق.م و عده دیگر آن را به سده اول ق.م نسبت می دهند. سیف الله کامبخش فرد – کاوشگر بنا – آن را به سه دوره هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت می دهد و مسعود آذرنوش کاوشگر دیگر بنا، آن را کاخ ناتمامی از خسرو پرویز در اواخر دوره ساسانی می داند.
هرسین

در داخل پارک شهر هرسین بقایایی از آثار دوره ساسانی وجود دارد که از جمله آن صفحه تراشیده ای است که در دامنه کوه ایجاد شده است. این صفحه به طول 52/46 متر و ارتفاع 25/12 متر است. این صفحه تراشیده به سه بخش تقسیم شده است: بخش اول آن به طول 22/31 متر است و صفه ای در جلوی آن تراشیده شده است. این صفه به نهر آبی مشرف است. قسم دوم به طول 50/10 متر و قسمت سوم به طول 25/5 متر است. در جلوی قسم دوم و سوم نیز صفه ای به عرض 15/8 متر دیده می شود.
در قسمت جنوب شرقی این صفحه تراشیده، حوض دایره شکلی از سنگ ایجاد شده است. قطر دهانه این حض 86/3 متر و عمق آن 66 سانتیمتر است. در وسط حوض، مخروط ناقص فواره مانندی به ارتفاع 66 متر وجود دارد که محیط تحتانی 24/2 متر است. قسمت تحتانی این مخروط ناقص، به شکل دوازده ضلعی نامنظم است.
سطح فوقانی فواره، به صورت دایره ای است که در وسط یک صفحه دوازده ضلعی قرار دارد. در قسمت شمالی حوض، پیش رفتگی مستطیل شکلی به ابعاد 40×20 سانتیمتر وجود دارد. همچنین در نزدیکی این حوض سنگی، طاقی از یک سنگ یک پارچه دیده می شود که دارای قوسی گهواره ای است. در قسمت تحتانی طاق، تخته سنگی به شکل مکعب مستطیل وجود دارد، احتمالاً طاق بر روی این تخته سنگ قرار گرفته است. در کنار این طاق نیز بخشی از یک پلکان سنگی سه پله ای وجود دارد. در جنوب این مجموعه و در اطراف میدان شهر، بقایای یک بنای سنگی از دوره ساسانی به چشم می خورد. این مکان امروزه تبدیل به پارک شده و بخش زیادی از آن به دلیل ساخت و سازهای جدید از بین رفته است. مصالح به بکار رفته در این بنا شامل لاشه سنگ و ملاط گچ است و در بعضی از قسمت ها روکار دیوار با بلوک های سنگی مکعب مستطیل چیده شده است.
منبع: سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه

تهیه و تنظیم: زهره پری نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:11 PM
قصر شیرین

معرفی محوطه های باستان شناختی استان کرمانشاه

http://img.tebyan.net/big/1385/06/341559315221167153696820819216171210196216.jpg
کاخ خسرو:

در حاشیه شمالی شهر کنونی قصر شیرین و در نزدیکی آتشکده چهار قابی، ویرانه های قصر خسرو پرویز دیده می شود. این بنا در جهت شرقی – غربی و به ابعاد 285×98 متر بر روی مصطبه ای به ارتفاع هشت متر ساخته شده است. راه ورد به داخل بنا از طریق پلکان صورت می گرفت. در قسمت شرقی بنا، تالار ستون دارد مستطیل شکلی دیده می شود و سقف آن به وسیله طاق های آجری پوشش داده شده است. در پشت این تالار، اتاق گنبددار بزرگی قرار دارد و راه ورود به آن از طریق درگاهی که در قسمت غربی تالار ایجاد شده است، صورت می گیرد. در شمال و جنوب اتاق گنبدار، اتاق های مستطیل شکلی وجود دارد که از طریق اتاق گنبدار قابل دسترسی بوده اند. همچنین در پشت اتاق گنبددار، حیاط مربع شکلی به ابعاد 27×27 متر با رواق ستون دار قرار دارد.
اطراف این حیاط را اتاق های متعددی فرا گرفته است. در قسمت غربی حیاط نیز ایوانی ساخته شده است که از طریق درگاهی به حیاط دیگر کاخ منتهی می شود. در اطراف این حیاط ها نیز مجموعه اتاق ها و اصطبل ها قرار دارند. در قسمت شمالی تراس، چند خانه به صورت یک مجموعه دیده می شود. ظاهراً خانه هایی که در قسمت مرکزی قرار دارند، حرم پادشاه و خانه های اطراف مکانی برای پذیرایی از میهمانان بوده است.
در مورد این کاخ، مورخین و جغرافی نویسان ایرانی و عرب مطالب فراوانی نوشته اند. آنها بر این اعتقادند که این کاخ توسط خسو پرویز در میان باغ وسیعی ساخته شد و حیوانات وحشی با آزادی تمام در این مکان می زیستند و آب فراوانی از رودخانه الوند در این باغ جریان داشت. یاقوت حموی این کاخ را جزء عجایب جهان به شمار می آورد که در سال 628 م توسط «هراکلیوس» ویران شد.
http://img.tebyan.net/big/1385/06/1281377317616616929341362414467170191255123.jpg
آتشکده چهار قاپی:

«چهار قاپو» یا «چهار قاپی» به معنی «چهار در»، از جمله آتشکده های دوره ساسانی در شهر مرزی قصر شیرین است. این آتشکده از نوع آتشکده هایی است که دارای دالان طواف بوده و به مرور زمان رواق آن فرو ریخته است و تنها در برخی از قسمت ها، آثاری از آن دیده می شود. این آتشکده اتاقی مربع شکل به ابعاد 25×25 متر است و سقفی گنبدی شکل به قطر شانزده متر داشت که متأسفانه اکنون اثری از آن باقی نمانده است و تنها بقایای گوشواره ها در چهار گوشه آن دیده می شود. این اتاق مربع شکل دارای چهار درگاه ورودی است که به رواق اطراف فضای مرکزی منتهی می شوند. در اطراف این بنا مجموعه اتاق ها و فضاهایی وجود دارد که بخش هایی از آن در نتیجه کاوش های باستان شناختی سال های اخیر شناسایی شده است. این بنا با استفاده از مصالح محلی از قبیل لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده و گنبد آن آجری بوده است.
طاق گرا

بنای مستطیل شکل طاق گرا به ابعاد 7/7× 86/4 متر در گردنه پاتاق، بر سر راه کرمانشاه به سر پل ذهاب و در کنار راه باستانی سنگ فرش شده ای قرار دارد که فلات ایران را به بین النهرین ارتباط می داد. به علت تغییر مسیر، این راه و بنای طاق گرا اکنون در شیب های پایین جاده آسفالته قرار گرفته است.
از نظر معماری، بنای طاق گرا، فضای ایوان مانندی است که تماماً از سنگ ساخته شده است. ورودی آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگ فرش باستانی است و با بلوک های سنگی که به صورت مکعب مستطیل تراشیده شده اند، ساخته شده است. مصالح داخلی دیوارها نیز از لاشه سنگ و ملاط گچ است. دیوارهای بنا تا حدودی بلندتر ساخته شده اند تا بتوانند سقف طاق را کاملاً مسطح نمایند. در بالاترین بخش بر روی لبه بام بنا، یک ردیف کنگره به ارتفاع نود و دو سانتیمتر قرار گرفته است.
بنا بر این ارتفاع بنا از سطح زمین تا بالاترین نقطه 7/11 متر است. همچنین عرض دهانه طاق 10/4 متر و عمق آن 10/3 متر است. دیوارهای داخلی بنا با نقوش هندسی حجاری شده است.
درباره قدمت این بنا اختلاف نظرهایی وجود دارد. برخی آن رابه دوره اشکانی و برخی دیگر آن را به دوره ساسانی نسبت می دهند. همچنین برای این بنا کارکردهای متفاوتی چون راه کاروان رو، توقف گاه موکب شاهی، اریکه سلطنتی، پاسگاه مرزی، بنای یادبود یک پیروزی و ... ذکر شده است.
منبع: سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه

تهیه و تنظیم: زهره پری نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:11 PM
كالبد هخامنشیان بر سینه كوه


از دشت‌ها و كوه‌ها كه بگذری و به سوی مركز ایران بروی، آن سوی یك دشت سه،چهاركیلومتری، در شمال كوه مهر(رحمت)، دنباله غربی حسین‌كوه از دور نمایان است. اندكی نزدیك‌تر، نقش چند صلیب بزرگ بر دیواره عمودی حسین‌كوه پدیدار می‌شود و سرانجام از بالای تپه‌ای در جلوه كوه، «نقش رستم» رخ می‌نماید. سینه جنوبی حسین‌كوه در اینجا به‌طور طبیعی به ‌صورت یك پرده بزرگ نمایشی به بلندی 70متر و پهنای 200متر درآمده است.در سمت راست این دیواره با زاویه‌ای، پرده نمایش دیگری به پهنای 30متر قرار دارد. دو سلسله هخامنشی و ساسانی به‌خوبی متوجه نمای خاص این تكه كوه شده و به نحو شایسته‌ای از آن استفاده كرده‌اند.
هر یك از سه نقش بزرگ صلیب‌شكل روبه‌رو و یك نقش در سمت راست زاویه‌ كوه، آرامگاه یكی از شا‌هان هخامنشی است. كمی پایین‌تر از سطح سه آرامگاه روبه‌رو، شاهان ساسانی نقش‌های برجسته‌ای از خود باقی گذاشته‌اند.
در سمت چپ و اندكی جلوتر از دیواره كوه، برج سنگی مربع‌شكلی نمایان است كه گویی نیمی از آن در خاك فرورفته. اینجا «كعبه زرتشت» خوانده شده و از آثار مسلم هخامنشی است. در آخر سینه كوه كه دیده نمی‌شود، یكی،دو نقش دیگر ساسانی وجود دارد.
كف زمین اینجا در جلو دیواره كوه 10متر بالاتر از كف واقعی آن در زمان گذشته است. بر اثر جمع‌شدن خاك و خاشاك و سنگ، سطح این مكان بالا آمده است. كف حقیقی زمین، پایه «كعبه زرتشت» است.
http://img.tebyan.net/big/1386/08/1191411522525034228238122621916112236102128.jpg
آرامگاه «كورش» ساختمان كاملاً مشخص و جداافتاده‌ای در جلگه «پاسارگاد» در چهل كیلومتری «تخت جمشید» است. جایگزین‌كردن آرامگاه شاه در سینه كوه، یكی از ابتكارات «داریوش» بود. شاه‌های بعدی سلسله هخامنشی به پیروی از او آرامگاه خود را به همان شكل و ابعاد در سینه كوه‌ها ساختند.
شاید ملكه یا افراد بسیار نزدیك به شاه هم در همان آرامگاه جا داده می‌شدند، زیرا در داخل هر یك از آرامگاه‌ها بیش از یك تابوت سنگی وجود دارد. شاید اشیای گرانمایه یا سلاح شخصی شاه هم در كنار او گذاشته می‌شد كه البته هم اكنون چیزی از دستبرد دزدان در امان نمانده است.
امروزه آرامگاه هر یک از شاهان هخامنشی در نقش رستم شناسایی شده كه از سمت راست به چپ، به این ترتیب است.
آرامگاه تكی در دیواره راست زاویه، از آنِ خشایارشاه (456 – 468 پ. م) است. نقش‌های برجسته‌ این آرامگاه از لحاظ هنر سنگتراشی از ظرافت خاصی برخوردار است زیرا در زمان این شاه، هنر هخامنشی به اوج تكامل خود رسیده بود.
اولین آرامگاه بر دیوار روبه‌رویی كوه متعلق به داریوش است(486- 522پ. م). آرامگاه بعدی در سمت چپ آن متعلق به اردشیر اول (424-465 پ.م) است كه پس از خشایارشاه بر تخت نشست. سومین یا آخرین آرامگاه در سمت چپ بر دیوار روبه‌رو هم متعلق به داریوش دوم (404- 423 پ.م) است.
پس از داریوش دوم، دیگر در نقش رستم جا نبود و به‌ناچار دو شاه بعدی، اردشیر دوم (359 – 404 پ. م) و اردشیر سوم (338 – 358 پ.م)، آرامگاه‌های خود را در دامنه كوه مهر مشرف به سكوی تخت جمشید ساختند.
داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی (336 – 330 پ. م) به دست یكی از سردارانش به نام بسوس(Bessus) در نزدیكی دریای مازندران از پای درآمد.
http://img.tebyan.net/big/1386/08/184412821720910679192180191130162122177116195.jpg
پلوتارك (Plutarch) می‌نویسد كه یكی از سربازان اسكندر، به هنگام مرگ شاه فرارسید. داریوش از او آب خواست. پس از نوشیدن آب و پیش از جان‌سپردن، داریوش اظهار تأسف می‌كند كه در موقعیتی نیست كه بتواند به نحوی شایسته از آن مرد تشكر كند. ساختمان آرامگاه هر شاه در دوران شاهی او شروع می‌شد. داریوش سوم نگون‌بخت فرصت نیافت ساختمان آرامگاه خود را تمام كند. آرامگاه او امروزه در گوشه جنوبی و كمی دورتر از سكوی تخت جمشید به همان حالت نیمه‌تمام، باقی مانده است.
به این ترتیب جز آرامگاه کمبوجیه، جانشین كورش بزرگ كه سرنوشت جنازه‌اش پس از بازگشت از مصر معلوم نشد، آرامگاه یكایك پادشاهان هخامنشی شناسایی شده است.
نمای جلویی هر یك از آرامگاه‌ها، چه در نقش رستم و چه در تخت جمشید، سه بخش افقی دارد؛ بخش بالایی به نمایش یك صحنه از مراسم دینی و درباری اختصاص یافته است. بخش مستطیل شكل میانی كه حالت صلیب بزرگی به تمامی نما داده ورودی آرامگاه است. بخش پایینی نیز صاف و خالی از نقش است.
در بخش بالایی، نقش شاه دیده می‌‌شود كه در لباس «پارسی» در سمت چپ صحنه روی یك سكوی سه پله‌ای ایستاده و به شعله‌های آتشی می‌نگرد كه از یك آتشدان زبانه می‌كشد. او در دست چپ كمان گرفته و دست راستش را با كف باز به سوی آتش بلند كرده است. در گوشه بالای سمت راست صحنه، نشان گردی است با خط منحنی كه شاید مظهر خورشید و هلال ماه باشد. در بالای همان نقش، انسان بال‌دار («فر ‎ْشاهی» بنابر نظریه استاد شهبازی) دیده می‌شود که حلقه‌ای در یك دست گرفته و دست دیگر را به نشان تبرك بلند كرده است. شماری از افسران «پارسی» و «مادی» یا بزرگ‌زادگان ایرانی در كنار ایستاده‌اند.
http://img.tebyan.net/big/1386/08/193176892813123122147447747412061205186.jpg
هم شاه و هم آتشدان جلو او روی یك تخت روان به شكل كرسی قرار دارند كه 28 نماینده كشورهای تابعه به عنوان «تخت­رانان» آن را روی دست‌های خود بلند كرده‌اند.
در آرامگاه داریوش بزرگ، كتیبه‌ای پشت نقش شاه و همچنین میان دو نیمه‌ستون مركزی دیده می‌شود كه در آن از یكایك «تخت‌رانان» نام برده شده كه كمك شایانی به شناسایی دقیق این افراد كرده است. در همین كتیبه، داریوش بزرگ خود را معرفی كرده و سپس می‌گوید:
«...آن‌كه دوست من بوده است، او را ثروتمندانه پاداش داده‌ام. به خواست اهورامزدا، اینها هستند كشورهایی كه من تسخیر كردم، بیرون از كشور پارس. بر آنها حكومت كردم، آنها هدیه آوردند و آنچه من دستور دادم انجام گرفت. قانون من محكم بود. اگر تو فكر كنی [بپرسی] كشورهایی كه داریوش‌شاه داشت كدامند، بنگر به آنان كه تخت مرا بلند كرده‌اند و آنها را خواهی شناخت... آن‌گاه خواهی دانست كه نیزه مرد پارسی دور رفته است، آن‌گاه خواهی دانست كه مرد پارسی دور از ایران نبرد كرده است».
با كمی دقت می‌توان دید كه پایه‌های كرسی شاه، چندانگشتی از زمین بلند شده؛ یعنی به حركت درآمده است. چون «تخت‌رانان» زیر كرسی دید كافی نداشتند، فرد دیگری باید یكی از پایه‌های كرسی را از بیرون می‌گرفت، در حالی كه فرد دیگری پایه دیگر كرسی را گرفته آن را می‌كشید. این فرد دومی در سمت راست كرسی قرار گرفته، اما دست‌هایش را به‌طور غیرطبیعی به سمت عقب برده است.
http://img.tebyan.net/big/1386/08/5824422911831271931135778931436255170121.jpg
بخش مربع‌شكل میانی نمای آرامگاه كه باز هم برای تمام آرامگاه‌ها یكسان است، بنای جلویی یك ایوان كاخ هخامنشی را نشان می‌دهد. این ایوان چهار نیمه‌ستون با سرستون‌های گاو دوسر دارد كه تیر چوبی زیر سقف را بر دوش خود نگه‌داشته‌اند. لبه سقف با دندانه مزین شده است. درگاهی میان دو ستون وسطی كه به داخل آرامگاه راه دارد به چهار تكه افقی تقسیم شده است. سه تكه بالایی، كاملا سنگی بوده، تكه پایینی به عرض 5/1متر از دو لنگه در تشكیل شده كه بر پاشنه در می‌گشتند. بی‌شك هدف این بود كه پس از دفن شاه، آرامگاه برای ابد بسته بماند اما با گذشت زمان و شاید اندكی پس از انقراض شاهنشاهی هخامنشی، آرامگاه‌ها یكی پس از دیگری شكافته شد و هرچه از اشیای گرانبها در آن بود به تاراج رفت.
معضل خط آهن:
این روزها اجرای طرح راه‌آهن شیراز ـ اصفهان كه مطالعات آن در سال1373 آغاز شده، با سرعت بیشتری درحال پی‌گیری است. بر اساس این طرح، خط‌ آهن از نزدیكی نقش رستم می‌گذرد.
از سوی دیگر كارشناسان بنیاد پارسه ـ پاسارگاد كه سرگرم ثبت نقش رستم در فهرست آثار جهانی هستند،‌ معتقدند كه این راه‌آهن به مجموعه باستانی نقش رستم آسیب رسانده و از ثبت جهانی آن جلوگیری می‌كند.
آنها معتقدند راه‌آهن هم‌اكنون از فاصله 359متری نقش رستم می‌گذرد كه این فاصله باید تا 900متر افزایش یابد. در نشستی كه روز 13آذرماه با هدف بررسی مسائل طرح‌شده میان وزارت راه و ترابری و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری برگزار شد، ضمن تاكید بر اهمیت حفظ و صیانت از میراث فرهنگی، پروژه راه‌آهن به‌مدت یك‌ماه برای گرفتن تصمیم و انتخاب بهترین مسیر كه در حریم شهر استخر واقع نشود، متوقف شد.

نویسنده: اعظم السادات راستی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:12 PM
محوطه های باستان شناختی استان قزوین


دردشت قزوین تاكنون بیش از دو هزار محوطه باستان شناختی شناسایی شده است كه قدمت برخی از آنها به بیش از هشت هزار سال می رسد.
تپه های پیش از تاریخ دشت قزوین

دشت قزوین از دیر باز محل تردد و مهاجرت گروه های انسانی بوده است .
تپه های پیش از تاریخ ( تپه زاغه ، تپه قبرستان و قره تپه ) واقع در جنوب این دشت ، مُعّرف قدیم ترین دوران استقرار در این منطقه است .
تپه زاغه : این تپه با وسعت حدود بیست هزار متر مربع در هشت كیلومتری شمال شرق دهستان " سگزآباد " از توابع شهرستان بویین زهرا قرار دارد . این تپه تقریباً گرد ، و رأس آن كمتر از یك متر از سطح زمین های اطراف بالاتر است.
در بررسی های اولیه این تپه ، بقایای یكی از اولین اجتماعات كشاورزی به دست آمده كه معرف یكی از مكان های اولیه اسقرار در ایران است . تاریخ تقریبی استقرار در زاغه به اواخر هزاره ششم ق . م برمی گردد و بعد ازآن ، این محل به كلی متروك شد و اهالی آن به مكانی دیگر مهاجرت كردند. به نظر می رسد تپه زاغه ، قدیمی ترین بقایای باستانی را در بر دارد و پس از متروكه شدن آن ، استقرار در تپه " قبرستان " آغاز شده است . معماری بناهای زاغه اكثراً با چینه و خشت بوده و برای پوشش سقف آنها از تیرهای چوبی استفاده شده است . برای پخت و پز نیز از انواع اجاق در اتاق ها بهره می جستند . سفال های تپه زاغه به رنگ قرمز یا نخودی با سطحی صیقل یافته است و اكثراً توسط سفالگران محلی در خارج از روستا پخته می شد. برخی از سفال های این تپه ی منقوش ، عمدتاً هندسی شكل است. سایر اشیای به دست آمده از این تپه عبارت اند از : ریتون(1) های كره ای ، مخروطی و استوانه ای ، مُهر ، پیكرك ( مجسمه ی كوچك ) حیوان و انسان، تیغه و آثار سنگی و استخوانی .از سال 1349 حفاری های باستان شناسی توسط دانشگاه تهران در این مكان انجام شده است .
تپه قبرستان : این تپه با ارتفاع بسیار كم ، در فاصله سیصد متری غرب تپه سگزآباد ( قره تپه ) قرار دارد و بیشتر بقایای باستانی آن در زیر لایه های شن و ماسه ی سیلاب مدفون شده است . سفال های به دست آمده از این تپه به صورت ظریف و منقوش است و نقوش هندسی ، حیوانی وانسانی بر سفال منقوش دیده می شود.
آثار معماری به دست آمده نیز شامل بخش هایی از دیوار خانه ها ، كوچه و نمونه كوزه فلزكاری است . براساس شواهد باستان شناسی چنین به نظر می رسد كه این تپه به تناوب یا مورد سكونت قرار گرفته و یا به عنوان قبرستان در طول هزاره پنجم تا اول ق . م مورد استفاده بوده است .
قره تپه : این تپه در پنجاه و پنج كیلومتری دهستان سگزآباد ، از توابع شهرستان بویین زهرا ، قرار دارد . طول تقریبی این تپه از شمال به جنوب 345 متر و از شرق به غرب 300 متر است . اطراف این تپه زمین های كشاورزی قرار دارد. تپه زاغه در شمال شرق این تپه و تپه قبرستان در جنوب غرب آن قرار گرفته است .
آثار و اشیای به دست آمده از حفاری های متعدد در قره تپه عبارت اند از: آثار معماری خشتی و چینه ای به صورت دیوار با پایه سنگی ، اجاق های سنگی به شكل مدور ، اشیای سفالین چون : ظروف پایه دار ساده یا پایه دكمه یا سه پایه ، ظروف ساده و منقوش به رنگ نخودی، خاكستری و قرمز ، پیكره و مجسمه انسانی و حیوانی ، مهره های سفالین و سنگی ، تیغه های سنگی و ....
1 ) ریتون : جام هایی كه سر آن به شكل سر حیوانات درست شده است
منبع: کتاب میراث فرهنگی استان قزوینتهیه و تنظیم: زهره پری نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:13 PM
معرفی قلعه رودخان (3)

http://img.tebyan.net/big/1387/10/22318997106132833363116490802161698259.jpg

سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گیلان، بنا به ضرورت عملیات مرمت و استحکام بخشی بنای قلعه را در دستور کار خود قرار داده است. با عنایت به شواهد موجود، بنای قلعه از رویش گیاهان هرز و ریشه درختان خودرو، بیشترین صدمه را متحمل می شود؛ به همین منظور گیاه زدایی داخل قلعه و قطع درختانی که برج ها و دیوارها را در معرض خطر جدی قرار می دهند، طی چند مرحله انجام شده، ولیکن با توجه به وسعت زیاد قلعه و شرایط اقلیمی منطقه، این اقدام می باید کماکان ادامه داشته باشد.
http://img.tebyan.net/big/1387/10/14776186160213117246415291159922061839874.jpg
کار پژوهش داخل بنا (طی سال های 79، 82، 83)، با جدیت تمام انجام شده، گیاه زدایی و باز کردن مسیر کاوش، قبل از شروع هر فصل پژوهش، ادامه داشته که تاکنون چهار فصل گمانه زنی و پیگردی باستان شناسی، به منظور دستیابی به نکات تازه ای پیرامون سال ساخت بنا، انجام گرفته است و مواد فرهنگی حاصل از این کاوش ها، عبارت اند از: سفال های دست ساز و چرخ ساز (لعابدار و بدون لعاب) که قدمت آنها احتمالاً به دوره صفویه می رسد و چندین نوع کاشی که شامل: کاشی های مثلثی با لعاب یک دست قهوه ای سوخته، کاشی های شش گوش بزرگ به رنگ فیروزه ای و کاشی های تزئینی با لعاب آبی و نقش گل های سفید شاه عباسی که مربوط به دوره صفویه است.
با عنایت به افزایش تدریجی گردشگران، ضرورت داشت تا هر چه سریع تر قسمت میانی قلعه مرمت و امکانات رفاهی مورد نیاز گردشگران فراهم می شد. تأمین آب مورد نیاز از چشمه مجاور و انتقال آن به داخل قلعه از اولین اقدام سازمان است. هم اکنون با ایجاد سرویس های بهداشتی و آب آشامیدنی مشکلی برای گردشگران و همچنین ادامه کار مرمت وجود ندارد. از آنجا که قسمت اعظم قلعه مرمت نشده و ادامه کار می بایست براساس اصول فنی مرمت بناهای تاریخی انجام می پذیرفت، مقدمات کار مستند سازی بنا، با انتخاب مشاور ذی صلاح فراهم و در کار آسیب شناسی، مستند سازی و تهیه نقشه مرمت بنا، با اصول علمی آغاز شده است.
http://img.tebyan.net/big/1387/10/210720888232485322350284134780167131.jpg
همچنین با عنایت ویژه کارگروه گردشگری، به اهمیت و جایگاه مهم بنای قلعه رودخان و نقش آن در ایجاد یک قطب بزرگ گردشگری در استان، همزمان با فعالیت های سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گیلان، زمینه حضور و سرمایه گذاری بخش خصوصی در پارک جنگلی قلعه رودخان فراهم شده؛ به طوری که پیش طرح ایجاد تأسیسات اقامتی و پذیرایی در محدوده پارک جنگلی قلعه رودخان ارایه شده و در دستور کار کمیته فنی بررسی طرح های گردشگری قرار گرفته است.
http://img.tebyan.net/big/1386/11/2194116215619858022586104182119116153130241.jpg
نظر به ویژگی های استثنایی بنای قلعه رودخان و طبیعت بسیار زیبا و جذاب آن، و با اقدام هماهنگ سازمان ها و ادارات دولتی نظیر؛ منابع طبیعی، محیط زیست، راه و ترابری، میراث فرهنگی وگردشگری در آینده نزدیک، قلعه رودخان و محیط پیرامون آن، به یکی از قطب های مهم گردشگری کشور، تبدیل خواهد شد.
وبلاگ beladefashafoye
تهیه و تنظیم برای سایت تبیان: زهره پری نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:13 PM
زیبا چون ارگ بم


ارگ راین بعد از ارگ بم دومین بنای خشتی استان كرمان محسوب شده و می تواند به عنوان یکی دیگر از قطبهای توریستی کرمان خودنمائی کند. این ارگ در جنوب غربی شهر كنونی راین و بر بالای قلعه ای با شكوه و عظمت خودنمایی می كند . این بنای خشتی با مساحتی بیش از 20 هزار متر مربع تا حدودی به ارگ تاریخی بم شبیه است . پلان قلعه تقریباً مربع شكل و با چندین برج در اطراف مزین شده است . دور تا دور قلعه را حصاری در برگرفته كه ارتفاع آن اندكی بیش از 10 متر است . تنها ورودی قلعه از جبهه شرقی است كه با سر در بزرگ و باشكوه به محوطه داخلی راه دارد .
بعد از عبور از كوچه شرقی – غربی به چهار سوی كوچك هشت ضلعی می رسیم كه انتهای راهروی آن به چهار ساختمان زیبا كه احتمالاً محل حاكم نشین بوده ختم می شود . این خانه ها به وسیله حصار و با برج هایی در اطراف محصور شده است . چنین به نظر می رسد كه خانه های یاد شده در زمان قاجار ساخته شده باشند زیرا پلان و نقشه آن ها شبیه بناهای این دوره است .
http://img.tebyan.net/big/1388/03/269718913711412912155236154154129463910672.jpg
قلعه ، عناصری چون بازار ، اصطبل ( تابستانی و زمستانی ) زورخانه و محل عامه نشین دارد .از قدمت و زمان بنیان اولیه قلعه اطلاع دقیقی در دست نیست و تاكنون هیچ شواهد و مداركی كه قدمت آن را دقیقاً مشخص کند به دست نیامده است و تا زمانی كه تحقیقات علمی و كاوش های باستان شناسی انجام نپذیرد نمی توان تاریخ دقیقی برای آن منظور كرد .
http://img.tebyan.net/big/1388/03/19861133243149121651841403423592109010013.jpg
این قلعه را میرزا حسین خان راینی ، جد سادات راین ساخته است . قلعه راین طی اعصار گذشته متأسفانه بر اثر عوامل طبیعی و انسانی تخریب، ویران و تاكنون بارها مرمت و تعمیر شده است .
قلعه راین یكی از مهم ترین آثاری است كه می تواند بر تاریخ هزار ساله این خطه گواهی دهد و بر سند موجودیت راین قبل از اسلام مهر تأیید نهد . این قلعه مدرك گویایی است كه شاید قدمت و سابقه این دیار را به دوره ساسانیان می رساند و همانند راوی و قصه گوی پیر و سالخورده ای كه ناملایمات و طوفان حوادث كمرش را خم كرده و بر رخسارش چین و شكن افكنده ، از حكایات و داستان های تلخ و شیرینی كه عمری با آنها قرین و دمساز بوده با ما سخن می گوید .
http://img.tebyan.net/big/1388/03/2201401142502072162471232298137135156142230113.jpg
این بنا تا به حال مورد بی مهری مسئولین قرار گرفته ، چرا که همچون ستاره ای کم فروغ درکنار ارگ بم مهجور مانده بود ولی این پتانسیل امروز به واسطه تخریب ارگ بم از اهمیت بیشتری برخوردار بوده ومحتاج توجه ویژه می باشد . چرا که میتواند همچون ارگ قدیم بم مایه فخر یار کریمان باشد .

منبع: کویرهای ایران

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:14 PM
بیستون

معرفی محوطه های باستان شناختی استان کرمانشاه






نقش برجسته و کتیبه داریوش اول:

این نقش برجسته دوره هخامنشی یکی از با ارزش ترین یادگارهای ادبی و تاریخی ایران است و درسی کیلومتری شمال شرقی شهر کرمانشاه، بر روی صخره معروف به بیستون حجاری شده است. از این کوه در متون تاریخی به نام های «بغستان» به معنی جایگاه خدایان، «بهیستان»، «بهیستون»، «بهستون»، «بهستان» و بیستون یاد شده است.
سنگ نگاره داریوش اول شش متر طول و 20/3 متر عرض دارد. در سمت چپ صحنه این سنگ نگاره، تصویر داریوش به ارتفاع 78/1 متر حجاری شده است. وی تاج کنگره داری بر سر و پیراهن بلندی بر تن دارد. ریش او مجعد و چهارگوش است و موهای مجعدش را در پشت سر جمع کرده است. او دست راست را به علات احترام بالا برده و در دست چپش کمانی را گرفته است. در این صحنه، داریوش پای چپش را بر روی سینه «گئومات مغ» نهاده است. در پشت سر داریوش «وینده فره نه» کمان دار و «گئوبروه» نیزه دار – از جمله هفت تنی که در بر اندازی گئومات شرکت داشتند – ایستاده اند.
در زیر پای چپ داریوش گئومات مغ به پشت خوابیده و به علامت تسلیم، دست هایش را بالا برده است. پشت سر او نیز صف اسیران – با گردن ها و دست های از پشت بسته – دیده می شود. در بالای سر هر یک از این اسیران و در زیر تنه گئومات مغ و نیز بر روی دامن اسیر سوم نام و نقش پادشاه شورش گرو جایی که در آن جا شورش کرده، ذکر شده است.
در بالای سر اسیران، تصویر نمادینی از اهورامزدا در حال اهدای حلقه قدرت به داریوش حجاری شده و داریوش نیز دست راستش را به نشانه ی نیایش اهورا مزدا بلند کرده است.
این سنگ نگاره در طول زمان تکمیل شد. در آغاز داریوش تنها به نقوش فوق به جز نقش «سکونخا» اکتفا کرد. در این زمان تنها به نقر نبشته ای کوتاه به خط میخی عیلامی در فضای بالای سر خود فرمان داده بود. در این نوشته داریوش به معرفی خود و خاندانش می پردازد و در حقیقت با این نوشته مشروعیت خود را اعلام می کند. پس از آن شرح فتوحاتش را به خط میخی عیلامی در سمت راست سنگ نگاره و در مرحله بعد با خط میخی بابلی در سمت چپ سنگ نگاره نقر می کند. در مرحله نهایی نیز در زیر نقوش برجسته، شرح فتوحاتش را به خط میخی و به زبان فارسی باستان نقر می کن.
هنوز سنگ تراشان هخامنشی در حال نوشتن خطوط بر سینه کوه بودند که سکاها دوباره سر به شورش گذاشتند. داریوش در سال 519 ق.م سکونخاشاه سکاها را شکست داد و این رویداد را بی درنگ به سنگ نبشته اضافه کرد. چون جایی برای اضافه نمودن تصویر شاه سکایی باقی نمانده بود، داریوش دستور داد تا بخشی از تن عیلامی را پاک و آن را در سمت چپ قسمت پایین، کنار متن فارسی باستان از نو نقر و به جای تن عیلامی، تصویر سکونخا را حجاری کنند.
در این سنگ نبشته، داریوش ابتدا به معرفی خود و خاندانش می پردازد و سپس واقعه قتل گیومات مغ را که پیس از مرگ «کمبوجیه» سلطنت را نصب کرده بود، شرح می دهد. پس از آن به شرح جنگ هایی که بر ضد بزرگان و امرای یاغی کرده بود، می پردازد و در خاتمه به هر کس که این کتیبه بزرگ را محو کند، نفرین می کند.


نقش برجسته هرکول:

این نقش برجسته دوره اشکانی که در سال 1337 ش به هنگام احداث جاده همدان – کرمانشاه شناسایی شدف مرد نیرومند کاملاً عریانی را نشان می دهد که در زیر سایه درختی بر روی نقش شیری لم داده است. او به آرنج چپ تکیه داده و در دست چپ پیاله ای دارد و آن را نزدیک صورت خود نگه داشته است و دست راست خود را روی پای راست قرار داده و پای چپش را تکیه گاه پای دیگرش کرده است.
در پشت سر این شخصیت، کتیبه و نقش هایی حجاری شده است. این نقش ها شامل درختی است که بر شاخه آن کمان دان و تیردانی اویزان است و در کنار درخت گرز مخروطی شکل گره داری نقش شده است. کتیبه به خط یونانی، در هفت سطر بر روی لوحی – شبیه به شکل معابد یونانی (سنتوری شکل) – نوشته شده است. مضمون این کتیبه چنین است: « به سال 164 ماه پانه موی هرکول فاتح درخشان به وسیله هیاکنیتوس پسر پانیتاخوس به سبب نجات کل آمن فرمانده کل این مراسم بر پا شد».


نقش برجسته مهرداد دوم:

این نقش برجسته دوره اشکانی که در پایین نقش برجسته داریوش اول در کوه بیستون دیده می شود، از دوران مهرداد دوم به یادگار مانده است و به سال های 123 تا 110 ق.م تعلق دارد. در این صحنه، در برابر مهرداد دوم چهار نفر از ساتراپ های محلی به ترتیب اهمیت و جایگاه در پشت سر هم قرار دارند؛ نیم رخ آنها به سوی مهرداد و نیمی از صورت مهرداد نیز به طرف آنها است. مهرداد دست راست خود را به حالت احترام بالا برده است. نفر اول، «گودرزاول» ساتراپ ساتراپ ها است. طبق اسناد بابلی، این شخص در اواخر حکومت مهراد دوم، شریک سلطنت او بود و پس از مهرداد جانشین او شد. نام نفر دوم کاملاً محدود شده است و چون لقبی برای او ذکر نشده، احتمال می رود یکی از شاهزادگان موروثی باشد که بدون ذکر لقب، نام برده می شدند. در دست راست این شخص، شییء شبیه جام دیده می شود. نفر سوم «میترادات» است. لقب او در این کتیبه «پپیس تومینوس» به معنی مورد اعتماد شاه آمده است. در دست وی تصویر «نیکه» (الهه پیروزی) دیده می شود که حلقه روبان داری در دست دارد. نفر چهارم «کوفاساتس» نام دارد و لقب ندارد. این نقش برجسته ها در حقیقت واگذاری قدرت از طرف مهرداد را به هر یک از این بزرگان نشان می دهد.
متأسفانه قسمت مهم ایننقش برجسته در سده هجدهم میلادی جهت نوشتن وقف نامه شیخ علی خان زنگنه – صدر اعظم شاه سلیمان صفوی – تخریب شد. این متن حاکی از وقف عایدات دو دهکده برای مخارج ونگه داری کاروان سرای بیستون است.


نقش برجسته گودرز در بیستون:

قسمت شرقی نقش برجسته مهرداد دم، بر روی همان صخره نقش گودرز دوم اشکانی 51-46م) همراه با کتیبه ای به خط یونانی حجاری شده است. این نقش برجسته، صحنه پیروزی گودرز دوم را بر رقیبش مهرداد نشان می دهد. بر اساس نوشته های «تاسیت» مورخ ارمنی، مهرداد یکی از شاهزادگان پارتی که در دربار «کلاودیوس» امپراتور روم پرورش یافته بود، به تشویق امپراتور برای تصاحب تاج و تخت به ایران لشکر کشید ولی مغلوب گودرز دوم شد. شخصیت اصلی این صحنه گودرز سوار بر اسب است و با نیزه ای به سوی دشمن حمله برده و او را از اسب سرنگون ساخته است. در بالای سر گودرز، الهه نیکه با تاج گلی در دست در حال پرواز است. در پشت سر این دو، یک سوار نیزه به دست خیز برداشته است و در پایین آن نیز سوار دیگری دیده می شود.
این نقش برجسته دارای کتیبه ای به خط یونانی است. مضمون کتیبه چنین است: «مهرداد پاری گودرزشاه شاهان، پسر گیو».


نقش برجسته بلاش:

در دامنه کوه بیستون و در قسمت شمال شرقی نقش برجسته گودرز، تخته سنگی به شکل چهار ضلعی نامنظمی دیده می شود و در سه طرف آن نقوش حجاری شده قرار دارد. نقش میانی، «بلاش» شاه اشکانی را به حالت تمام رخ با گردن بندی بر گردن و کمربندی به کمر نشان می دهدد. لباس او از پایین به بالا تنگ و چسبان است و شلوار گشادی که در قسمت مچ پا بسته شده، به تن دارد. این شخص پیاله ای در دست چپ گرفته و دست راست را به طرف آتش دان دراز کرده است. بر روی این آتش دان، کتیبه ای به خط پهلوی اشکانی به این مضمون نقر شده است: «این پیکره ولخش شاهنشاه پسر ولخش شاهنشاه نوه».
به علت محو بودن آخر کتیبه، مشخص نیست که این تصویر متعلق به کدام بلاش است. در سمت چپ نقش بلاش، بر ضلع دیگر تخته سنگ، نقش دیگری دیده می شود. بیننده تصور می کند این شخص در حال گام بر داشتن به طرف شخص میانی است. این شخص دارای لباسی شبیه شاه اشکانی است. وی دست راست را به طرف بالا گرفته و یک شیی در دست دارد. در سمت راست نقش میانی، سومین نقش حجاری شده است. این شخص نیز در حال حرکت به سوی شخصیت میانی است. او نیم تنه ای – تا روی زانو – بر تن و کمربندی به کمر دارد. دست چپ او دیده نمی شود و شیی در دست راست دارد.


فرهاد تراش:

این صفحه به طول دویست و عرض سی متر در دامنه کوه بیستون، در فاصله سی صد متی جنوب نقش برجسته داریوش اول تراشیده شده است. در دامنه این صفحه، سکویی قرار دارد. در جلوی این سکوی خاکی دیواری به طول یک صد و پنجاه متر ایجاد شده است. این دیوار با استفاده از بلوک های سنگی تراشیده و لاشه سنگ به همراه ملاط گچ ساخته شده است. بر روی برخی از این بلوک های سنگی و نیز برخی از سنگ های پراکنده اطراف آن، علایم سنگ تراشان ساسانی به اشکال مختلف نقش شده است. در دو طرف این صفحه تراشیده، چند سکوی پله دار خشن در سنگ کنده شده است. این سکوها برای نشستن به هنگام تراشیدن دیوار صفحه استفاده می شد. بر روی این صفحه تراشیده، اثر قلم های سنگ تراشان و همچنین گودی های مخصوص قرار دادن گوه های چوبی جهت برش سنگ ها به وضوح دیده می شود.
وجود سطوح ناصاف و سکوهای روی صفحه نشان می دهد که این صفحه ناتمام رها شده است، ولی بخش های فوقانی آن تقریباً رو به اتمام بوده است. در دامنه این صفحه تراشیده و بر روی صفه خاکی حجم زیادی از بلوک های سنگی، سنگ های کنده شده از کوه، ساقه ستون و پایه ستون های نیمه کاره دیده می شود.
اگر چه اهالی محل معتقدند این صفحه تراشیده اثر «فرهاد سنگ تراش» است که از عشق شیرین ملکه خسرو پرویز کوه را به همان گونه که فردوسی و نظامی گفته اند، تراشیده است؛ ولی شواهد باستان شناختی نشان می دهد منظور از پرداختن این صفحه، نوشتن و نمایاندن یک واقعه تاریخی مهم بوده و این صفحه توسط خسرو پرویز – شاه ساسانی – ایجاد شده است. از سنگ های کنده شده برای ساختن بناهایی چون پل خسرو، کاخ خسرو استفاده کرده اند. تمام این بناها نیز مانند صفحه تراشیده فرهاد تراش، نیمه کاره رها شده و هرگز تکمیل نشده اند.


بنای بیستون:

این بنای تقریباً مستطیل شکل در جهت شرقی – غربی در شمال کاروانسرای صفوی بیستون و رو به روی فرهاد تراش، در زیر جاده قدیمی همدان – کرمانشاه قرار دارد. این بنا از دو بخش تشکیل شده است: بخش شرقی به ابعاد 85×80 متر، دیوارهای پیرامونی به عرض 40/2 متر دارد. ورودی این بنا در ضلع شرقی است. بخش غربی به ابعاد 44×55 مترف از طریق یک ورودی به بخش شرقی مرتبط می شود. این بخش در حقیقت حیاط خلوت مجموعه را شکل می دهد. نمای روکار دیوارهای بنا به وسیله بلوک های سنگی تراشیده و قسمت داخلی دیوارها با لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته است. در دیوارهای بیرونی این بنا به فواصل معین، پشتبندهای مستطیل شکلی به طول متوسط 10/3 متر ایجاد شده است. بر روی برخی از بلوک های سنگی این بنا، نشانه هایی از حجاران ساسانی دیده می شود. کاوش های باستان شناختی نشان می دهد این بنا در دوره ساسانی به صورت نیمه کاره رها شد و در آن زمان فقط دیوارهای پیرامونی آن ساخته شد. مورخین اشاره می کنند که خسرو پرویز قصد داشت این کاخ را تکمیل کند. در دوره ایلخانی با ساخت شصت و چهار اتاق در داخل بنا، از آن به عنوان کاروانسرا استفاده شده است.

نیایشگاه مادی بیستون:

در زیر کتیبه و نقش برجسته داریوش اول در بیستون، بقایای یک بنای سنگی دیده می شود. این بنا صفه ای به بلندی یک و نیم متر است و به صورت خشکه چین با سنگ های نتراشیده، ساخته شده است. بر روی این صفه، راهرویی به عرض یک و نیم متر و درازای هفت متر وجود دارد که بنا را به دو بخش تقسیم می کند. در انتهای این راهرو، ارتفاع به ابعاد 5/3×5/6 متر قرار دارد. دو طرف پهنای اتاق را شکاف کوه و انتهای آن را دیواری به عرض یک و نیم متر و طول پنج و نیم متر مسدود می نماید. در کاوش های باستان شناختی این بنا، قطعه سفال هایی به دست آمد که با سفالینه های مادی شناسایی شده از «گودین تپه» کنگاور و «نوشیجان» ملایر قابل مقایسه است. کاوشگران این بنا را نیایشگاهی از دوره ماد می دانند. از دیگر بناهای این محوطه تاریخی می توان به کاروانسرای ایلخانی، کاروانسرای شاه عباسی، پل خسرو و پل بیستون اشاره کرد که قبلاً توضیح داده شد. همچنین غارهای تاریخی مرخول، مرتاریک، شکارچیان، مردو در مر آفتاب نیز جزء این محوطه است. منبع: سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه
تهیه و تنظیم: زهره پری نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:14 PM
کشف قدیمی ترین خط دنیا در جیرفت


سرپرست هیأت باستان شناسی جیرفت با بیان اینکه تاکنون در تاریخ کشور هیچ تمدن باستانی توسط باستان شناسان ایرانی کشف نشده است، تصریح کرد: کشف قدیمی ترین خط دنیا در جیرفت و کشف تمدن جیرفت و حوزه هلیل رود توسط هیات باستان شناسی ایرانی باعث افتخار است.
یوسف مجیدزاده با بیان اینکه ششمین فصل کاوش های باستان شناسی جیرفت از 15 آبان ماه جاری آغاز خواهد شد، گفت: برنامه ما در این فصل ضمن پیگیری برنامه های باستان شناسی فصل های قبلی، تمرکز بر عبادتگاه، محل کشف مجسمه سنگی و محل کشف لوح نوشته هاست.
وی ادامه داد: کشف معماری محل عبادتگاه تمدن جیرفت در نزدیکی تپه تاریخی کنار صندل، کشف مجسمه مرد سنگی که احتمال دارد یکی از خدایان این تمدنت باشد و کشف لوح نوشته هایی که ثابت می کند تمدن جیرفت یکی از مخترعین خط در دنیا بوده است، همگی از ضرورت های تمرکز گروه باستان شناسی ما بر این 3 نقطه است.
مجیدزاده با اشاره به نوشته های روی سه لوح باستانی کشف شده گفت: تا قبل از کشف این الواح فقط دو خط باستانی میخی و هیروگلیف به عنوان خط های دوران باستان شناخته می شد، اما خط های کشف شده که به صورت اشکال هندسی هستند، هیچ گونه معادلی برایشان وجود ندارد و تاکنون نیز هیچ یک از کارشناسان دنیا موفق به خوانده آنها نشده اند.
وی تصریح کرد: کشف این الواح تمام تاریخ منطقه و دنیا را به هم ریخته است زیرا تا قبل از این، فرض، بر این بود که در منطقه جنوب شرق ایران در دوران باستان سواد وجود نداشته است اما این کشفیات خلاف این ادعا را اثبات کرده است.
سرپرست هیأت باستان شناسی جیرفت همچنین گفت: بدون شک این الواح متعلق به جیرفت نیست بلکه متعلق به یک پادشاهی بزرگ است که نزدیک به 400 کیلومتر وسعت داشته و ما احساس می کنیم جیرفت پایتخت این پادشاهی بوده است. مجیدزاده همچنین از برگزاری یک سمینار بزرگ بین المللی با حضور صاحب نظرانی از کشورهای مختلف دنیا راجع به تمدن جیرفت خبر داد و گفت: این کنفرانس آذرماه در تهران برگزار خواهد شد.
وی در ادامه تأکید کرد: این افتخار ما ایرانی هاست که قدیمی ترین خط دنیا را پیدا کرده ایم و در حال حاضر نیز هیچ کس در دنیا در تمدن بودن جیرفت شک ندارد اما به هر حال به هم ریختن دیدگاه های قدیمی باستان شناسی در مورد تمدن های دنیا و اینکه یک گروه ایرانی تمام این کارها را انجام می دهد برای دنیا سخت است.
سرپرست هیأت باستان شناسی جیرفت همچنین گفت: ما قصد داریم با همکاری سازمان میراث فرهنگی در محل تپه باستانی کنار صندل یک موزه روباز و مکانی برای حضور گردشگران ایجاد کنیم.
پروفسور یوسف مجیدزاده یکی از معدود باستان شناسان مشهور دنیاست که نطریات وی در زمینه باستان شناسشی، مبنای بسیاری از فعالیت های باستان شناسی در دنیاست.

منبع :
همشهری

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:15 PM
تاریخچه باغ چهلستون

http://img.tebyan.net/big/1383/12/19521111118623215862237578161246229529499.jpg

شهر اصفهان به بركت وجود زاینده رود دارای باغهای متعدد و دشتهای سرسبز بوده است. باغ شهر اصفهان از جمله باغ شهرهای ایران و نماینده تجربه‌ای كامل در رابطه با طراحی شهری از حدود 400 سال پیش – آغاز سلطنت صفویان در اصفهان- است.
باغ چهلستون اصفهان، نمونه‌ای از یك باغ سلطنتی از دوره صفوی است. تا سال 1327 خورشیدی، چون تاریخ دقیق بنا به دست نیامده بود، اظهار نظر درباره تاریخ بنای چهلستون مشكل می‌نمود. لیكن درهمان سال در نتیجه كاوش‌هایی كه به عمل آمد، درجبهه تالار كاخ، اشعاری در دو كتیبه از زیرگچ بدست آمد كه یكی كوتاهتر و بر زمینه صورتی رنگ، بنای تالار چهلستون را به شاه عباس دوم نسبت می‌دهد و سال اتمام آن را 1057 هجری قمری تعیین می‌كند و دیگری كه طولانی‌تر است و خطوط آن گچ‌بری برزمینه آبی رنگ است از تعمیرات زمان شاه سلطان حسین حكایت دارد.
یكی از برنامه‌های شهری دوره شاه عباس اول و پس از انتخاب شهر اصفهان به عنوان پایتخت در سال1007 هجری قمری، احداث خیابان زیبا وطویل چهار باغ و باغهای متعدد در پیرامون آن بود. پی در پی بودن باغها كه یادآور مفهوم "باغ اندرباغ" هستند، چون باغ خرگاه، باغ بلبل، باغ هشت بهشت، باغ فتح آباد، باغ كاج، باغ نسترن، باغ خلعت، باغ انگورستان و سایر باغها، از جمله اصول طرح اندازی شهر اصفهان محسوب می‌گردید. امروزه به جز باغ هشت بهشت و باغ چهلستون، سایر باغها از بین رفته‌اند و تنها نامی از آنها باقی است. یكی از این باغها، باغ جهان نما بود كه خیابان چهارباغ كه از غرب آن می‌گذشت، به آن رونق بخشیده بود.
درمیان باغ چهلستون، شاه عباس عمارتی به شكل كلاه فرنگی با اتاقهای كوچك در اطراف آن طرح انداخت كه هسته اولیه كاخ چهلستون گشت. این باغ درباری جهت پذیرایی از میهمانان دربار شاه درمراسم و جشن‌ها استفاده می‌شده است و سپس با شروع سلطنت شاه عباس دوم، هفتمین پادشاه صفوی، عمارت چهلستون توسعه داده شد و تالارها و ایوان‌هایی برآن افزودند. از آن جمله می‌توان به تالار آینه، تالار هجده ستون، دو اتاق بزرگ شمالی و جنوبی تالار آینه، ایوان های طرفین سرسرای پادشاهی و حوض بزرگ مقابل تالار با كلیه تزئینات نقاشی، آیینه كاری، كاشیكاری دیوارها و سقف‌ها اشاره كرد. تالارهای وسیع كاخ دردوره شاه عباس دوم نیز محل بار عام و كاخ پذیرایی‌های رسمی بوده است. این كاخ در سال 1056 هجری قمری( 1642میلادی) با حضور شاه عباس دوم و سفیران كشورهای خارجی افتتاح شد.
در دوازدهمین سال سلطنت شاه سلطان حسین، كاخ چهلستون دچار حریق شده و سپس تعمیراتی در آن و به احتمال زیاد مطابق سابق به عمل آمده است. بنابر اظهار نظر سیاحان همچون فلاندن و كست در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار ونیز مادام دیو لافوآ، در سال 1298 هجری قمری، باغ چهلستون به حالت اصلی خود باقی بوده اما از سال 1300 هجری قمری در زمان ظل السلطان – فرزند ناصر الدین شاه و والی اصفهان – خرابی بسیار در این عمارت به عمد راه یافته است.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:18 PM
عمارت تاریخی ذوالفقاریی


http://img.tebyan.net/big/1386/12/15417775442212620114599133592041652433215.jpg
عمارت تاریخی ذوالفقاریی یکی از بناهای تاریخی استان زنجان است که به سبک معماری دوره قاجاریه بنا نهاده شده است. محل این بنا در مرکز بافت قدیمی شهر زنجان بوده و معماری آن به اواخر دوره قاجاریه نسبت داده می شود. پلان این بنا ایرانی و سبک ساختمانی آن از بناهای گوتیک اروپایی تقلید شده است. این عمارت از ساختمان های بیرونی،اندرونی و اداری تشکیل یافته و نمای آن با آجرهای قالبی و پیش بر تزیین شده است.
بنای بیرون عمارت که از 2 طبقه و یک سردابه تشکیل شده، جالب ترین قسمت آن است که در جریان اخداث خیابان طالقانی، آسیب جدی دیده و بخشی از اهمیت خود را از دست داده است.پیش از ساخت این خیابان ساختمان های اندرونی و بیرونی و اداری عمارت از طریق شبکه ارتباطی طبقه همکف و زیرزمین به هم راه داشتند، ولی اکنون این قسمت تخریب شده است.
طبقه همکف که اکنون کاربرد اداری دارد،با دو ستون و سقف سرپوشیده به هشتی منتقل می شود. طبقه دوم دارای دو راه پله است و تالارهای پذیرایی ،اتاق خواب،اتاق های نشیمن و سرویس های بهداشتی را شامل می شود.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/249491105412644118801063520217932590233.jpg
هسته مرکزی بنای این عمارت به سبک چهارتاقی و با سقف گنبدی ساخته شده و سنگینی سقف را جرز و دیوارهای باربر تحمل می کنند.پوشش بیرونی بام ساختمان شیروانی است که البته تا زمان احداث بنا سابقه ای در این شهر نداشت.در بالای هسته مرکزی بنا، نور گیر زیبایی تعبیه شده که به کلاه فرهنگی معروف است.این نورگیر 8 ضلعی با روش گره سازی و به طرز زیبایی لمه کاری شده است. از میان هنرهای بکاررفته در تزیینات داخل طبقه همکف بنا،می توان به کاشی کاری سبک دوره قاجار اشاره کرد که طرح معروف نیلوفرآبی (لوتوس) در آن اجرا شده است.
تزیینات نمای بنا بسیار جالب توجه است. قرینه سازی های آن از هنر ایرانی و ستون های آن از معماری قرن 19 اروپا تاثیر گرفته است. پنجره های بنا بیشتر از 2 لنگه هستند،حاشیه مشبک دارند و با شیشه های رنگین تقارن جالبی را در داخل اتاق ها بوجود آورده اند. این عمارت با شماره 1852 به ثبت رسیده است.
این بنا هم اکنون به موزه ای برای نگهداری از مردان نمکی مكشوفه‌از معدن نمك روستای "چهرآباد" تبدیل شده است . قدمت اجساد مكشوفه، مربوط به دو دوره‌ی زمانی " بیش‌از یك‌هزارو ‪ ۷۰۰‬و دو هزار و ‪ ۳۰۰‬سال پیش " تخمین زده شده‌است.

پی نوشت:
1- در زمستان سال 1372 ، درروستای "چهرآباد" در زنجان، توسط معدن کاران نمک به طور کاملآ اتفاقی کشف شد. از آن روز بود که کاوش در این منطقه آغاز و چیز هایی مانند شلوارک، یک ساق پا درون چکمه ی چرمی، چاقو، طناب چرمی، قلاب سنگ، گردو، پارچه های منقوش و ... کشف شد.روستای "چهرآباد"، در ‪ ۷۵‬كیلومتری جنوب شرقی مركز استان زنجان واقع شده است. (برای مطالعه بیشتر به مطلب "مردان نمکی" در تبیان مراجعه کنید )

منبع:
تبیان زنجان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:20 PM
شهرباستانی‌یونان‌دوباره دفن می‌شود
http://img.tebyan.net/big/1387/05/1503418223483517939592358117420424537133.jpg


یكی از شهرهای باستانی یونان با گذشت نزدیك به 40 سال از كشف آن به‌دلیل اختصاص نیافتن بودجه‌ كافی برای بازسازی و وقوع حوادث ناگوار برای گردشگران، دوباره دفن خواهد شد.
مقامات وزارت فرهنگ یونان اعلام كردند كه به‌دلیل فقدان بودجه‌ كافی برای حفاظت از شهر باستانی آكروتیری (Akrotiri)، این شهر كه نزدیك به 40 سال از كشف آن می‌گذرد، دوباره دفن خواهد شد.
http://img.tebyan.net/big/1387/05/16012894238823465159166164224162221929248.jpg
این سایت‌ باستانی كه از آن به‌عنوان یكی از غنی‌ترین سایت های باستانی یونان نام برده می‌شود، در سال‌های گذشته به یكی از مقاصد گردشگری یونان تبدیل شد و در طول سال‌ها، میزبان میلیون‌ها گردشگر بود.
با این وجود، به‌دلیل نبود حفاظت كافی از بناهای این شهر باستانی، حوادث ناگواری برای گردشگران در آكروتیری رخ داده‌اند كه آخرین مورد آن، مرگ یك گردشگر انگلیسی و زخمی شدن تعدادی دیگر به‌دلیل ریزش سقف یكی از خانه‌های این شهر در سال 2005 میلادی بود.
http://img.tebyan.net/big/1387/05/2482161252374110816271172508215190214149204.jpg
پس از وقوع این حادثه، شهر باستانی آكروتیری برای مدت كوتاهی روی گردشگران بسته شد؛ اما از حدود 34 ماه پیش، این شهر دوباره پذیرای گردشگران بود تا این‌كه روز گذشته برای دومین‌بار، سقف یكی از خانه‌های این شهر فرو ریخت.
یكی از شهرهای باستانی یونان با گذشت نزدیك به 40 سال از كشف آن به‌دلیل اختصاص نیافتن بودجه‌ كافی برای بازسازی و وقوع حوادث ناگوار برای گردشگران، دوباره دفن خواهد شد.


درپی وقوع این حادثه، مقامات فرهنگی یونان اعلام كردند كه دولت این كشور توانایی مالی لازم را برای بازسازی بناهای تاریخی شهر آكروتیری ندارد. به همین دلیل، این شهر باستانی تا اطلاع ثانوی روی گردشگران بسته شد و بخش اعظم بناهای تاریخی آن نیز كه در وضعیت نامطلوبی هستند، به‌دلیل نبود بودجه‌ كافی برای بازسازی دفن خواهند شد.
http://img.tebyan.net/big/1387/05/1152482492439414242142062454411725120622247.jpg
البته یكی از مقامات فرهنگی یونان از كمك مالی اتحادیه‌ اروپا برای حفاظت از این شهر باستانی خبر داده است.
یكی از باستان‌شناسان یونان نیز كه از دهه‌ 70 میلادی به كاوش در شهر باستانی آكروتیری مشغول است، با اظهار نارضایتی از وضعیت آن، راه حل ارایه‌ شده را برای حفاظت از آن بهترین راه حل ممكن در شرایط بی‌پولی دانست.
http://img.tebyan.net/big/1387/05/2061061921772735764416317132133284105104.jpg
بخش اعظم دیوار دژ تاریخی این شهر كه 130سانتی‌متر عرض دارد و دربرابر زلزله‌ 10 ریشتری مقاوم است، به‌دلیل نبود حفاظت كافی دربرابر نزولات جوی، در طول سال‌ها به‌شدت آسیب دیده است و سقف بیشتر بناهای آن نیز در صورت نبود حفاظت كافی فرو خواهند ریخت.
http://img.tebyan.net/big/1387/05/921364111653125472371581431892055232100184.jpg
سالانه حدود 250 هزار گردشگر از این شهر تاریخی دیدن می‌كنند كه این امر، رونق صنعت گردشگری منطقه و اشتغال بخش اعظم ساكنان آن‌را در‌پی داشته است.
شهر تاریخی آكروتیری حدود 12 هزار مترمربع مساحت داشته و سنگ بنای آن در قرن‌های اول و دوم میلادی گذاشته شده است.
منبع : جام جم

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:20 PM
معرفی تپه باستانی قلایچی

http://img.tebyan.net/big/1387/11/6822013681114842179233198198541465396202.jpg
روستای قلایچی در دوازده کیلومتری شمال شرقی شهر بوکان قرار دارد. برای اولین بار در سال 1363 ش کاوش های باستانی شناسی به سرپرستی "اسماعیل یغمایی" در این تپه صورت گرفت و آثاری از هزاره اول ق. م در اثر این حفاری ها نمایان گشت.
از جمله آثار به دست آمده در آن فصل، آجرهای منقوش و معبدی به شکل صلیب است که برخی از دیوارهای آن را با گل اخری رنگ آمیزی کرده بودند.

بعدها عملیات حفاری در سال های 1379 و 1380 ش صورت گرفت و هم اکنون نیز ادامه دارد. این حفاری ها توسط " بهمن کارگر" کارشناس مدیریت میراث فرهنگی آذربایجان غربی سرپرستی می شود. از دیگر آثار به دست آمده از این تپه علاوه بر معبد مرکزی، برج ها و دیوارهای مربوط به آن، حیاط سنگ فرش، پله هایی که به این حیاط متصل می شود، اتاق هایی با اندود گل اخری و نقاشی هایی با رنگ های سیاه و آبی و آجرهای منقوش دارای موضوعات انسانی، هندسی و گیاهی است. با توجه به مدارک سفالی و آثار موجود به نظر می رسد که این مجموعه مربوط به دوره حکومتی مانا در شمال غرب ایران باشد.
سایر تپه های باستانی این استان عبارت اند از: پیزدلی تپه از هزاره های چهارم و سوم ق. م تپه دین خواه از هزاره های دوم و اول ق. م، کر دلر تپه از هزاره چهارم تا اواخر هزاره اول ق . م.
منبع: میراث فرهنگی استان آذربایجان غربی
تهیه و تنظیم برای سایت تبیان: زهره پری نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:21 PM
پیشینه ی تاریخی فارس در گذر زمان



http://img.tebyan.net/big/1384/10/192126181918311319525311417846138163120229.jpg
«و این سرزمین از دشمن، از خشکسالی و از دروغ بپاید و بدین سرزمین دشمن، بدسالی و دروغ نیاید.»
نقل به مضمون از سنگ نبشته داریوش در تخت جمشید


فارس در دوران باستان

در جنوب ایران تا کرانه های خلیج فارس، سرزمینی گسترده است که از روزگار باستان، پارس (فارس) نام داشت و از آغاز دوره اسلامی تاکنون، مرکز آن شیراز بوده است. این سرزمین، از چند هزار سال پیش زیستگاه پررونق اقوام بومی ایران، و به ویژه ایلامیان بود و از این قوم، آثار بسیار در گوشه و کنار فارس، به جای مانده است. آثاری چون کورنگون مَمَسَنی، نقش رستم،
تخت جمشید ، تپه ی سبز و تپه ی مالیان (هر دو در مرودشت) و ...
سه هزار سال پیش از این، قومی که خود را آریایی می خواند، از جنوب روسیه ی امروزی به فلات ایران سرازیرشد و پس از درگیری های فراوان با بومیان آن سامان، به پیروزی رسید و برای خود سکونتگاه هایی برپا داشت. بیشتر این آریاییان، چوپان و گله دار و کوچ نشین بودند و به صورت قبیله ای زندگی می کردند.
دین آنان گونه ای بینش توحیدی بود. آنان به خدای یگانه و بزرگی به نام «اهورامزدا» ایمان داشتند و نیروهای طبیعی، مانند آب، آتش، خاک و خورشید را دارای فـَرَّه ایزدی می پنداشتند و سرچشمه بدی ها و تاریکی ها را در وجود اهریمن می جستند. آریاییان، قبیله های بزرگی داشتند که معروف تر از همه پارسیان، مادها، سَکاها، بلخیان، سُغدیان، خوارزمیان، هراتیان و پارتیان بودند. همه این قبیله ها به یک زبان بزرگ، اما با لهجه های متفاوت سخن می گفتند و سرزمین خود را به نام «آریّا وَئیَج» (ایران ویج) می خواندند و بعدها که دارای حکومت شدند، میهن شان را «کشور ایرانیان» و زبان اصلیشان را «اَئیریانو خششرَ» می خواندند. این اصطلاح بعدها به اِئران شَتر و ایران شهر و سرانجام «ایران» تبدیل شد.
پارسیان، یکی از اقوام ایرانی بودند که سه هزار سال پیش، به فارس آمدند و در چند مکان، از جمله در اَنشان یا مالیان امروزی در 46کیلومتری شمال شیراز، و پاسارگاد ساکن شدند. پایتخت آنان، نخست
پاسارگاد بود و بعدها به همدان انتقال یافت.
در اواخر سده هشتم پیش از میلاد، مادها در ایران غربی نیرو گرفتند و گرد هم جمع شده، با آشوریانِ تاراج گر به زد و خورد پرداختند و صد سال بعد آنان را از پای درآوردند و حکومتی بزرگ برپا داشتند که 120 سال پایدار ماند. فرمانروایی آنان سرانجام توسط کوروش بزرگ فرو پاشید.
کوروش بزرگ فرزند کمبوجیه (پادشاه پارسیان) و شاهدختی مادی بود و با کارهای درخشانش بزرگترین پادشاهی جهان آن روزگار را پدید آورد.
مورخان کوروش را پادشاهی دانا و مدیر و مدبّر، و مفسران بزرگی چون «علامه ی طباطبایی» او را


ذوالقرنین

نامیده اند. کوروش پس از نزدیک به 30 سال فرمانروایی در جنگ با کوچ نشینان ماساگتی – از اقوام سَکایی آسیای میانه – کشته شد و پسرش کمبوجیه جای او را گرفت و به مصر لشکر کشید و آنجا را به فرمان خود درآورد، ولی با شورش مُغان روبه رو شد و پیش از گرفتن کین خویش در مصر درگذشت.
آنگاه داریوش بر تخت هخامنشی نشست و 36 سال بر ایران فرمان راند. هخامنشیان نزدیک به 218 سال بر این سرزمین حکومت کردند تا این که اسکندر بر ایران تاخت و شاهنشاهی هخامنشی را برانداخت، اما دولتش هفت سال بیش نپایید و آرزوهایش برباد رفت.
اگرچه حاکمان پارس به سلطه سلاطین اشکانی در روزگار قدرت آنان گردن نهادند، اما پارس هرگز جزو امپراتوری اشکانی نشد. شاهان پارس قدرت خود را تا سواحل کارمانیا و سواحل عربستان بسط دادند.
از روایات مربوط به اردشیر اول ساسانی چنین بر می آید که در زمان او، پارس به ممالک کوچکی تقسیم شده بود. از سکه های کشف شده ی آن دوران می توان دریافت که در آن زمان، تمدن یونانی به کلی از پارس رخت بر بسته بود و سنت های تاریخی و اساطیری کهن و دین زردشت استیلای کامل داشت.
براساس شواهد، در آن زمان پارس تنها سرزمینی بود که دین زردشتی حقیقی و نوشته های مقدس در آن محفوظ مانده بود. به همین دلیل، تجدید حیات آیین زردشتی، با قیام اردشیر اول و کشور گشایی های او از پارس آغاز شد. اردشیر اول، دودمان ساسانیان را بنیاد گذاشت و دین زردشتی را در سراسر ایران مستقر کرد.
استخر که پایتخت پارس بود، در دوره ساسانی شهری بزرگ و آباد بود اما پس از بنیان گذاری پادشاهی ساسانی، پایتخت به تیسفون منتقل شد.
از آثار پراهمیت تاریخی پیش از اسلام در سرزمین فارس، می توان از تخت جمشید، پاسارگاد، نقش رستم، قصر اردشیر، قلعه دختر، بیشابور، قصر ابونصر، بند بهمن، قصر ساسانی در سروستان و بسیاری نمونه های دیگر یاد کرد.


فارس در دوران اسلامی

مسلمانان به پیروی از ساسانیان، ایالت فارس را به پنج ولایت که هر کدام را یک «کوره» می گفتند، تقسیم کردند. این تقسیم بندی تا حمله ی مغولان برجای بود.
پنج کوره ی فارس عبارت بود از:

کوره ی اردشیر خوره که مرکز آن شیراز بود، کوره ی شاپور خوره که مرکز آن شهر شاپور بود، کوره ی ارجان که مرکز آن به همین نام بود، کوره ی استخر که مرکز آن پرسـِـپولیس بود و کوره ی دارابجرد که مرکز آن دارابجرد بود.
فارسیان از آغاز عاشق خاندان نبوت و اهل بیت بودند. اولین ایرانی که در جستجوی پیامبر به سوی حجاز شتافت و به دین اسلام مشرف شد، سلمان فارسی بود که این افتخار را یافت که خاتم پیامبران درباره ی او می فرماید: «سلمان از اهل بیت ماست».
در زمان ضعف قدرت خلافت در قرن سوم هـ.ق، فارس به تصرف «یعقوب لیث» مؤسس سلسله صفاریان درآمد. وی شیراز را تصرف کرد و برادرش عمرولیث مسجد جامع بزرگی در شهر ساخت که هنوز پابرجاست. پس از آن، فارس به تصرف آل بویه درآمد و «عضدالدوله دیلمی» بر بیشتر ایران و قسمتی از بین النهرین تسلط یافت. از کارهای برجسته او ساختن بند امیر بر رود کُـر بود.
پس از آل بویه، سلجوقیان بر فارس مسلط شدند. با ضعف سلاجقه، «سنقرابن مودود»، دودمان اتابکان فارس را تأسیس کرد. این دودمان، در 543 هـ.ق بر سرزمین فارس فرمانروایی یافت و آخرین فرمانروای آن، «آبش خاتون»، پس از یک سال سلطنت در 667 هـ.ق به همسری «منکو تیمور»، یکی از پسران هلاکوخان مغول درآمد. از آن پس سلطنت وی نامی بیش نبود و چندی نگذشت که فارس به دست امرای مغول افتاد.
در 754 هـ.ق، «امیر مبارزالدین محمد» پادشاه سلسله آل مظفر، فارس را تصرف کرد. شاهان این دودمان تا سال 795 هـ.ق، که امیر تیمور خاندان آل مظفر را برانداخت بر فارس فرمانروایی داشتند.
در سال 909 هـ.ق، فارس تحت استیلای «شاه اسماعیل» صفوی درآمد. در زمان او و جانشینانش، فارس و مرکز آن شیراز، آبادی و رونق یافت. در این دوران، «الله وردی خان» و پسرش «امامقلی خان» فرمانروایان کاردان و با تدبیر فارس در زیبا ساختن و آبادانی شهر شیراز کوشیدند.
در جنگ میان «نادرشاه» و افاغنه غلزایی تحت فرمان اشرف افغان، فارس رنج و ویرانی فراوانی دید. این جنگ با شکست افاغنه در 1142 هـ.ق پایان یافت.
http://img.tebyan.net/big/1384/10/1573923622712162402501514347114025251102.jpg
پس از مرگ نادر، بار دیگر فارس دستخوش پریشانی شد، ولی با روی کارآمدن «کریم خان زند» صلح و آبادی به این ناحیه بازگشت. از کاردانی و تدبیر و دوراندیشی کریم خان، آثار ارزشمندی به ویژه در شهر شیراز به جای مانده است.
پس از مرگ کریم خان در سال 1193 هـ.ق، بر سر جانشینی او میان بازماندگانش اختلاف پدید آمد و سرانجام، «لطفعلی خان زند» به فرمانروایی رسید. پس از آن، فارس در جنگ های لطفعلی خان زند و «آقا محمدخان قاجار» آسیب فراوان دید و سرانجام قاجاریه حکومت یافتند. پس از وفات فتحعلی شاه در سال 1250 هـ.ق، پسرش «حسینعلی میرزا فرمانفرما» در فارس به دعوی سلطنت برخاست، اما کاری از پیش نبرد.
فارس در دوران قاجاریه، همچنان از ایالات آباد و پر اهمیت کشور به شمار می آمد و راه ارتباطی خلیج فارس و مرکز، به عنوان نخستین خاکریز، مورد توجه خاص استعمارگران بود. اما مردم قهرمان این سرزمین کهن، هیچگاه در مقاومت و مبارزه با استعمار و استبداد از پا ننشستند. نهضت تنباکو به رهبری «میرزای شیرازی» در سال 1309 هـ.ق همواره الهام بخش مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری ایران و منطقه بوده است.
پس از قاجار، اگرچه فارس نقش ارتباطی مهم خود را از دست داد، ولی به علت داشتن آثار با ارزش ---------- و تاریخی و آرامگاه های دانشمندان، شاعران و عرفای بزرگی چون
سعدی ، حافظ ، ابوعبداله خفیف، ملاصدرا، خواجو، شیخ روزبهان و بواسحاق کازرونی و ... همچنان به عنوان یکی از پرآوازه ترین استان های ایران با شهرتی جهانی در گسترده ی فرهنگ و ادب و عرفان جایگاه خود را حفظ کرد. افزون بر این حرم های مطهر شاهچراغ (ع)، سید علاءالدین حسین (ع)، علی بن حمزه (ع) و ... همواره فارس را در چشم عاشقان اهل بیت و شیعیان جهان گرامی داشته است.

وجه تسمیه

پیش از ورود آریایی ها، بومیان فلات ایران در فارس هم زندگی می کردند و دولت ایلام از شوش تا غرب فارس و حتی تا شیراز کنونی را پیش از هخامنشیان در تسلط خود داشت.
آریایی ها، یک بار در چهار هزار سال پیش و بار دیگر 3400 تا 3700 سال پیش، به ایران آمدند. گروهی از آنها از راه کرمان به فارس وارد شدند و در شمال فارس، در منطقه ای که آب فراوان وجود دارد، استقرار یافتند.
رشیدترین طایفه آریایی های فارس، پارسه (PARSA = پارس) نام داشت. از این رو نام این طایفه در 11 سده پیش از میلاد، بر قلمروی آنان نهاده شد. به تدریج روستاها و شهرهای آنان ساخته شد و نام نخستین شهر آنان یعنی پارسه کده (پاسارگاد)، به قولی از نام همین طایفه گرفته شده است. «پارسه» دومین نامی است که بعدها به نام شهر پارسه (پرسـِـپولیس یونانی) بر تخت جمشید گذاشته شد.
با شکل گیری حکومت هخامنشیان واژه «پارس» به سراسر قلمرو آنان، یعنی ایران اطلاق شد و بعدها با تغییرات سیاسی، واژه «پارس» ویژه استان فارس شد. «فارس» معرّب «پارس» است. بعدها برای استان فارس واژه «فارسستان» به کار رفت.


مفاخر

در سده ی چهارم: ام سلمه بیگم شاعر و نویسنده، عمان نی ریزی شاعر و خوش نویس، مولانا مایلی نی ریزی شاعر، سید جواد نی ریزی عالم، حکیم محمد کاظم نی ریزی طبیب، میرزا محمد هاشم پزشک بلند پایه شیرازی که نادرشاه افشار هنگام فتح هند او را با خود به ایران آورد، ابوماهر موسی بن یوسف سیار شیرازی پزشک و حکیم، ابوالعلاء شیرازی پزشک، ابن عجیم پزشک و اخترشناس، احمدبن ابی اشعث پزشک، ابوزید فارسی نویسنده ی کتاب «راه های دریایی بین هند و ایران».
در سده هفتم مولانا نجم الدین محمود ابن صائن الدین الیاس شیرازی دانشمند و پزشک، سید قطب الدین محمد الحسینی عارف، استاد میرزا احمد نی ریزی خوش نویس، شعله نی ریزی شاعر، حاج زین العطار از پزشکان زمان شاه شجاع مظفری، حسن بن احمد فارسی استاد علم نحو و ادبیات.
در سده ی هشتم ابوالحسن عبدالملک ابن محمد شیرازی ریاضی دان و اخترشناس، خواجه شیرازی اخترشناس و رئیس رصدخانه شاه جهان، استاد قوام الدین شیرازی معمار و کاشی ساز و کاشی کار مسجد گوهرشاد مشهد، روزبه پسر دادویه ملقب به ابن مقفع اولین مترجم کلیله و دمنه به زبان عربی، سیبویه ادیب و نویسنده جامع ترین دستور زبان عربی که آن را قرآن النحو لقب داده اند، ابوعلی فارسی استاد علم نحو و مؤلف کتاب «الحجت» درباره ی قرائت های قرآن، ابن مقله خوش نویس قرن چهارم که شش گونه ی جدید خط کوفی را ابداع کرد، ابراهیم و پسرش اسحاق که به موصلی مشهور بودند از موسیقی دانان قرن چهارم، «منصور حلاج» عارف و صوفی بلند آوازه، ابوحیان توحیدی دانشمند، فیلسوف و متکلم بنام سده چهارم و اوایل سده ی پنجم، شیخ کبیر ابوعبدالله خفیف از بزرگترین مشایخ و عرفای سده ی چهارم، ساکت نی ریزی شاعر و خوشنویس.
در سده ی پنجم مؤید شیرازی از بزرگان دانش و عرفان، شیخ ابواسحاق فیروزآبادی از دانشمندان و مدرسان، وصّاف الحضره از ادیبان و نویسندگان در زمان ایلخانان مغول، قاضی عضدالدین ایجی از دانشمندان عهد مظفری، ملاصدرای شیرازی حکیم و فیلسوف سده ی یازدهم مؤلف کتاب «الاصول من الکافی» و «الرساله ی فی الحدوث العالم» و «الحکمت العرشیه» و ...، شیخ روزبهان از دانشمندان و عرفای قرن ششم، سید نظام الدین محمود ملقب به شاهد اعلی الی الله عارف و حکیم قرن نهم، باباکوهی از مشایخ صوفیه اوایل قرن پنجم، علامه قطب الدین شیرازی دانشمند و پزشک قرن هفتم، ملامحمد عسکر و ملامحمد شفیع ارسنجانی معروف به اشرف الکتاب نـَسخ نویس قرن سیزدهم، احمد وقار شیرازی خوش نویس و ادیب قرن سیزدهم، اسدالله شیرازی ملقب به «کاتب السطانی» از خوش نویسان دوره ی فتحعلی شاه تا ناصرالدین شاه قاجار، حسین حکاک خوشنویس و کتیبه نگار و سجع مهر که مهرهای ناصرالدین شاه را حک کرد، شوریده شیرازی، علی ابزری طبیب و مؤلف قرن نهم، شریف الدین جرجانی عالم و دانشمند قرن نهم، مکتبی شیرازی شاعر قرن دهم، بابا فغانی شاعر قرن دهم، اهلی شیرازی شاعر قرن دهم، انور زند شیرازی شاعر قرن دوازدهم، راز شیرازی نویسنده و عارف قرن سیزدهم، رحمتعلی شیرازی شاعر و عارف قرن سیزدهم، دستغیب شیرازی فقیه و مجتهد قرن سیزدهم، داور شیرازی شاعر و تذکره نویس قرن سیزدهم، قاآنی شاعر مشهور قرن سیزدهم، آتشی شیرازی شاعر معاصر، حجاب شیرازی شاعر و خطاط معاصر، علی اصغر حکمت نویسنده و مترجم معاصر و...
کتاب سازمان میراث فرهنگی استان فارس زهره پری نوش - سایت تبیان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:21 PM
كاخ های تخت جمشید

http://img.tebyan.net/big/1383/06/24523939134176254161142548462123186231218.jpg
كاخ «ه»

پلكان نقش دار دو سویه، ورودی كاخ « ه » است. امروزه این پلكان تخریب شده است. نقش های پلكان شامل دو گروه 16 نفره نیزه دار پارسی است كه در دو سوی كتیبه ای به زبان فارسی باستان ایستاده اند و پشت سر هر گروه، همان كتیبه تكرار شده است.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/18177175270402412001462162271659897208120.jpg
كاخ هدیش

در مشرق كاخ « ه » ، كاخ زیبایی وجود دارد كه كاخ اختصاصی خشایارشاه بود و بر اساس كتیبه آن توسط او ساخته شده و معروف به «هدیش» است. این كاخ در جنوب صفه تخت جمشید و در بلندترین قسمت آن بنا شده و اندازه آن 55×40 متر است. یك پلكان دو سویه در سمت غرب و دیگری در شمال شرقی آن به حیاط كاخ تچر و حیاط كاخ « د» می پیوندد. در سراسر جنوب این كاخ، ایوانی با لبه كنگره دار وجود دارد.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/209204119158382481221491855110119221920772177.jpg
قسمت اعظم این كاخ را تالاری به اندازه 5/36×36 در بر می گیرد. این تالار دارای شش ردیف شش تایی ستون است. در شمال این تالار، ایوانی 12 ستونی مشتمل بر دو ردیف شش تایی وجود داشت كه با دو درگاه بزرگ به تالار راه می یافت.در دو طرف شرقی و غربی تالار، دو ساختمان شامل اتاق های نگاهبانان، اتاق چهار ستونی، كفش كن و برج وجود داشت. در جبهه داخلی پنجره های این كاخ، نقوشی چون بزكوهی و حیوانات دیگر با افرادی كه ظرف هایی را می آورند، حجاری شده است. آثار آتش سوزی بر سنگ های متلاشی شده ی این كاخ كاملاً پیداست. بخشی از كوه ، كف این كاخ را تشكیل می داد و راه آب هایی در آن تعبیه شده بود.
كاخ « ج »

در جنوب كاخ آپادانا و شرق كاخ داریوش و غرب كاخ سه دری یا تالار شورا، كاخی روی كوه ساخته شده بود كه امروزه آثار كمتری از آن مانده است.
كاخ « د »

در شرق كاخ خشایارشاه، محوطه روبازی وجود دارد كه اندازه ی آن 45×40 متر و سطح آن 5/2 متر پایین تر از كاخ خشایارشاه است. در این محوطه، اتاق های باریكی وجود داشت. از این كاخ امروزه چیزی باقی نمانده است.
حرمسرا یا اندرونی

این بنا كه توسط پروفسور « هرتسفلد» و براساس طرح اصلی ، تجدید ساختمان شد، در جنوب كاخ خشایارشاه واقع شده و در اصل به فرمان او ساخته شده بود. در این كاخ امروزه موزه تخت جمشید راه اندازی شده است.
این كاخ شامل یك تالار اصلی و تعداد زیادی اتاق و راهرو است. چهار درگاه تالار اصلی با نقش خشایارشاه كه در حال حمله به شیر است و خدمه اش، تزیین شده و سقف آن بر 12 ستون چوبی استوار است. كف تالار با ساروج (مخلوطی است از آهك و خاكستر یا ریگ كه در آب به مرور جذب انیدرید كربنیك كنند و آهكش به صورت سنگ آهك كه محكم و پایدار است در می آید و از آن در جهت ساختن بنا استفاده می كنند) قرمز مفروش شده است.
در گوشه جنوب غربی قسمت شرقی حرمسرا، كتیبه ای به خط و زبان فارسی باستان و اَكدی از خشایارشاه وجود دارد.
كاخ سه دروازه یا تالار شورا

در مركز تخت جمشید، كاخ كوچكی قرار دارد كه با سه درگاه و تعدادی راهرو به كاخ های دیگر ارتباط می یابد. به همین دلیل آن را كاخ مركزی می نامند. این كاخ را «دروازه شاهان» نیز می نامیدند.
كاخ دارای یك تالار مركزی به ابعاد 5/15×5/15 متر با چهار ستون سنگی است. در شمال كاخ پلكانی با نقش بزرگان ایرانی، به ایوان شمالی ختم می شود و آن را به حیاط شرقی كاخ آپادانا متصل می كند. این ایوان دارای نقوش چندی است. چند اتاق نیز در اطراف كاخ وجود دارد. دو طرف درگاه شرقی تالار مركزی با نقش 28 نماینده كه اورنگ ( تخت ) شاهی را حمل می كنند، تزیین شده است.
كاخ سه دروازه تنها كاخی است كه سر ستون های آن به شكل سر انسان با بدن حیوان ساخته شده است و برخی احتمال می دهند كه این كاخ یك نقطه مركزی و محوری در نجوم و تنظیم تقویم ایران باستان بوده است.
خزانه

در شرق قسمت اصلی حرمسرا و جنوب كاخ صد ستون، بقایای ساختمان بزرگی وجود دارد كه خزانه تخت جمشید را تشكیل می داد. این مجموعه مشتمل بر یك سالن 99 ستونی، یك تالار صد ستونی، چندین سالن، اتاق و دو حیاط خلوت است. ساختمان های خزانه توسط حصار و خیابانی عریض از سایر قسمت ها جدا می شد.
خزانه به فرمان داریوش اول ساخته شد و خشایارشاه اصلاحاتی در آن به عمل آورد. بیشتر ظروف، مجسمه ها و به ویژه هشت لوح سنگی معروف خشایارشاه از این محل به دست آمده است. بر اساس روایات مورخین یونان باستان، پس از سقوط تخت جمشید، اسكندر طلا، نقره و اشیای قیمتی خزانه را با سه هزار شتر و بسیاری اسب و قاطر به محل دیگری انتقال داد.
كاخ صد ستون (تالار تخت)

http://img.tebyan.net/big/1383/06/2481482221415071975716918913113420716282125.jpg
تالار مركزی این كاخ از صد ستون سنگی در 10 ردیف تشكیل شده و همین امر موجب شد كه آن را كاخ صد ستون بنامند. ارتفاع این ستون ها 14 متر بود. كاخ صد ستون از نظر وسعت دومین كاخ تخت جمشید است ولی تالار مركزی آن حتی از آپادانا بزرگتر است. اندازه این تالار 5/68×5/68 متر و حدود 4600 مترمربع وسعت دارد. سقف این تالار بر 10 ردیف تالار دارای هشت درگاه است كه به راهروها و صندوقچه ها باز می شود.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/230167912273648731681587617620722120016130.jpg
ساخت این تالار توسط خشایارشاه آغاز و توسط اردشیر اول به پایان رسید. این موضوع در كتیبه ای كه در سنگ پی بنا پیدا شده، نشان داده شده است. از همه ستون های این تالار، فقط دو سر ستون زیبا به بلندی 14 متر باقی ماند كه در دهه 1310 شمسی به شیكاگو منتقل شد.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/4516516614015239681331731941022263621512315.jpg
موضوع نقوش تالار صد ستون، یكی صحنه بارعام و دیگری نقش حمل كنندگان اورنگ پادشاهی توسط نمایندگان ملل است. در شمال این تالار، ایوانی با حیاط وسیع و در شرق آن، یك ساختمان شامل تالارها، انبار و راهرو قرار دارد. در شمال كاخ ایوانی با 16 ستون وجود داشت كه دو مجسمه ی عظیم گاو نگهبان آن بود.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/162190121982212312171821017212110586135109.jpg
دروازه ناتمام

این دروازه كه كار ساختمانی آن شروع شد اما به پایان نرسید، در انتهای خیابان سپاهیان و در شمال حیاط صد ستون قرار دارد. از آنجا كه كارهای ساختمانی و حجاری این بخش ناتمام ماند به كاخ ناتمام یا دروازه ی ناتمام مشهور شده است. این ساختمان مشتمل بر یك تالار چهار ستونی و دو اتاق برای نگاهبانان است. آثار باقی مانده در این بخش چگونگی كار ساختمانی در مجموعه ی عظیم تخت جمشید را روشن می سازد. ابتدا تخته سنگ ها به دو شكل استوانه و مكعب به داخل محوطه حمل می شد، سپس سنگ ها به كمك داربست های چوبی عظیم و قرقره و طناب بالا كشیده می شد و در جای خود نصب می گردید و در مرحله ی بعد كار تراش اصلی از قسمت بالای سنگ شروع می شد و در پایین خاتمه می یافت.
چهره و سم گاو كه به صورت نیمه كاره در جرز ( دیوار اطاق و ایوان ، پایه ی ساختمان كه از سنگ و آجر سازند)
دروازه ناتمام رها شده است، نشان می دهد كه هنگام حمله ی اسكندر به تخت جمشید، هنوز كارگران در این قسمت مشغول كار بودند.
در شمال دروازه ناتمام و بخشی كه به دیوان سرا شهرت داشت، سی هزار لوح گلی به خط ایلامی مشتمل بر پرداخت های دولتی به كارگران و خدمتگزاران و مأموران دیگر به دست آمده است. در این لوح ها كه در نوع خود بی نظیرند، مدت كار، مبلغ دستمزد، چگونگی پرداخت و در چند مورد حتی پرداخت مساعده به كارگران نیز قید شده است.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/605721721511102397018423941561526510058.jpg
جایگاه سپاهیان

در شرق تخت جمشید، حدفاصل بین كوه و بناهای اصلی، در شرق كاخ صد ستون، ساختمان هایی مشتمل بر تعدادی تالار و ایوان با جرزهای خشتی مكعبی وجود دارد كه با توجه به اشیایی كه در آن كشف شده، به احتمال زیاد قراول خانه و محل استقرار پاسداران و نگهبانان مخصوص كاخ ها بود. به نظر می رسد كه قراول خانه جایگاه نگه داری و توقف ارابه ها و اسب های سلطنتی و نُجبا بود و خیابانی كه به عرض متوسط 9 متر در تمام طول شرقی تخت جمشید و دامنه كوه كشید شده، محل عبور این گردونه ها بود.
خیابان سپاهیان

این خیابان كه 92 متر طول و نزدیك 10 متر عرض دارد، دروازه ی ملل را به دروازه ی ناتمام و ایوان شمالی كاخ صد ستون مرتبط می سازد. در دو طرف این خیابان فرورفتگی های طاقچه مانند به تعداد زیاد و به صورت چند لبه، به فاصله 7 متر از هم وجود داشت كه اكنون به صورت پی با كاهگل پوشانده شده اند. احتمالاً این فرورفتگی ها جایگاه سربازان و افسران، هنگام تشریفات بود. دیوار سمت راست دیوار اتاق هایی است كه حیاط آپادانا را از خیابان سپاهیان جدا می كند. این اتاق ها احتمالاً محل استقرار نگهبانان كاخ بود. دیوار سمت چپ، دیوار اتاق هایی است كه محل استقرار حُجاران و بخشی از كارگاه حجاری بود. در انتهای خیابان ، قطعات ستون هایی كه برای دروازه ناتمام در حال حمل بود، مشاهده می شود.
چاه سنگی

روبه روی شمال شرقی خزانه، در ارتفاع 22 متر از سطح آن، چاهی به صورت مربع كه هر ضلع آن 70/4 متر است با ژرفای 26 متر قرار دارد. این چاه را در زمان ساخت تخت جمشید حفر كردند. اطراف چاه، راه آب باریكی كنده شده تا آب باران كوه را به آن هدایت كند. تردیدی نیست كه پس از پر شدن چاه و لبریز شدن آن، آب اضافی به خندقی منتقل می شد. با توجه به این كه این چاه راهی به خارج ندارد و منفذی هم در ته یا بدنه آن موجود نیست، مسلم است كه برای نگه داری آب آشامیدنی تخت جمشید به كار می رفت. حفر این چاه از شاهكارهای دوره ی هخامنشی است.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/721982071168122109810149117517813869184.jpg
آرامگاه های تخت جمشید

سه آرامگاه در كوه رحمت، مشرف بر كاخ های تخت جمشید وجود دارد. از این میان دو آرامگاه اردشیر سوم رو به روی كاخ ها، آرامگاه اردشیر دوم در 500 متری جنوب صفه تخت جمشید و آرامگاه ناتمام داریوش سوم، رو به روی روستای شمس آباد، در پشت ضلع جنوبی كوه رحمت قرار دارد.
این آرامگاه ها تقلیدی از آرامگاه هخامنشیان در نقش رستم و همه آنها دارای ایوانی وسیع، بلند و بدون پلكان است.
« دیدوروس سیسیلی » ، مورخ رومی كه در سال 60 پیش از میلاد از تخت جمشید دیدن كرده در مورد این آرامگاه ها می نویسد: برای بالا رفتن از آنها از دستگاه بالابر استفاده می كنند.در دهه چهل برای آرامگاه پلكان سنگی درست كردند. وسط ایوان، ورودی آرامگاه قرار دارد. در آرامگاه اردشیر دوم، دو قبر كه شاید جای تابوت پادشاه و ملكه بود و در آرامگاه اردشیر سوم، شش قبر، احتمالاً برای خاندان سلطنتی حفر شده است. روی قبرها، سنگ محدبی قرار دارد.
نقش های ایوان های این آرامگاه مشابه هستند. در دو طرف درِ آرامگاه ، دو ستون چسبیده به دیوار وجود دارد كه در بالای آن ها پادشاه بر تخت شاهی نشان داده می شود. پادشاه یك دست خود را رو به آتش به حال نیایش بلند كرده و در دست دیگر كمانی دارد. اورنگ پادشاهی بر روی دست و سر 28 نماینده ملل تابعه قرار دارد.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/1602541881651355713613315610411824338209159101.jpg
آثار خارج از صفه تخت جمشید

آثار خارج از صفه ی تخت جمشید شامل یك تخته سنگ حوض مانند به ابعاد 68/5 متر در 85/4 متر به صورت تقریباً چهارگوش و ژرفای 15/2 متر و آثار باقی مانده از یك كاخ دیگر است. از آنجا كه قسمت درونی این سنگ به صورت شیب دار تراشیده شده، دیدگاه های گوناگونی در مورد آن ابراز شده است. احتمال بیشتر بر آن است كه این تخته سنگ بزرگ برای ساخت سر در به محل آورده شده باشد.
كتیبه ها

http://img.tebyan.net/big/1383/06/14326193861501514063183115154207133792395.jpg
از دوره هخامنشیان 16 كتیبه و از ساسانیان یك كتیبه در قسمت های مختلف تخت جمشید، حك شده كه بزرگ ترین آن ها 8×2 متر است. زبان كتیبه ها ایلامی، بابلی و میخی پارسی است. تمامی كتیبه ها با طلای ناب پر شده بود. برخی از این آثار تا 400 سال پیش نیز وجود داشت. آثار باقی مانده طلا در كتیبه ها در نوشته های یكی از سیاحان نیز ذكر شده است.در دیوار جنوبی صفه، چهار كتیبه به خط میخی (پارسی باستان) حك شده است. داریوش اول، كارها و هدف هایش را در این كتیبه ها شرح داده است:
http://img.tebyan.net/big/1383/06/183118112228169200226130129258822023420147161.jpg
كتیبه اول (به زبان پارسی باستان):

« اهورامزدا كه بزرگ ترین خدایان است، داریوش شاه را آفرید، او را پادشاهی بخشید، به خواست اهورامزدا داریوش پادشاه است. گوید داریوش شاه: این كشور پارس – كه اهورامزدا به من بخشید، كه زیبا و دارای اسبان خوب و مردم خوب است – به خواست اهورامزدا و من – داریوش شاه – از دشمن ترسد. گوید داریوش شاه: مرا اهورامزدا و ایزدان پشتیبان باشند و این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از خشكسالی، از دروغ در امان دارد. این را من از اهورامزدا و ایزدان خواستارم.»كتیبه ایلامی:داریوش انگیزه ساخت تخت جمشید را در این كتیبه بدین صورت مشخص كرده است: «من داریوش شاه هستم، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهای بسیار، پسر و شتاسپه، یك هخامنشی. چنان كه بر بالای اینجا، این دژ ساخته آمد، پیش از آن در اینجا دژی ساخته نشده بود، به خواست اهورامزدا این ارگ را من ساختم. اهورا مزدا و دیگر ایزدان را خواست كه این ارگ ساخته شود. پس من آنان را ساختم و من آن را ایمن و زیبا و به اندازه ساختم چنانكه می خواستم. و گوید داریوش شاه: چنان باد كه اهورامزدا یا دیگر ایزدان مرا بپایند و نیز این ارگ را، و گذشته از این، هر آنچه در اینجا بر پای كرده شد، مباد آن كه به چنگ بدخواه و بداندیش بیفتد.»
کتاب میراث فرهنگی استان فارس
تهیه و تنظیم: زهره پری نوش - سایت تبیان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:22 PM
محوطه تاریخی شهر پاسارگاد در استان فارس

http://img.tebyan.net/big/1383/05/1702344821912413939132471602471514621910179.jpg
شهر پاسارگاد در 70 كیلومتری شمال تخت جمشید ، در جاده آسفالته شیراز – آباده ، در فاصله سه كیلومتری جاده قرار دارد. دشتی كه پاسارگاد در آن واقع شده، " دشت مرغاب" نامیده می شود و با مساحتی حدود 20×15 كیلومتر ، 1200 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. رود پُلوار كه در ایران باستان مدوس ( Medus) نامیده می شد، این دشت را سیراب می كند.
http://img.tebyan.net/big/1383/05/3631895222141192371982111531522922122264.jpg
پیش از این كه شهر پاسارگاد در دشت مرغاب ساخته شود، این دشت از سابقه تمدنی سه هزار ساله برخوردار بود و روستاهایی چون تل نخودی، تل خاری(خری)، تل سه آسیاب و دو تولان ( دو تُلون) كه در هزاره چهارم و سوم پیش از میلاد، در آنها كشاورزی می شد، دارای رونق و شكوه ویژه ای بود. برخی از مورخان ذكر كرده اند كه كورش با شكست آستیاگس ( آستیاك ) در سال 550 پیش از میلاد، امپراتوری ماد را سرنگون كرد. او در میدان جنگی كه بر مادها پیروز شد، محلی را برای اقامت خود به عنوان پایتخت برگزید. این محل همین دشت مرغاب است.
http://img.tebyan.net/big/1383/05/247171231209554545451221241651410515537.jpg
وجه تسمیه پاسارگاد

در مورد واژه پاسارگاد نظریات گوناگونی ابراز شده است: نخستین كسی كه در این زمینه اظهار نظر كرده، هردوت است كه از « پاسارگادی » به عنوان مهم ترین طایفه و عشیره پارسیان نام برده و هخامنشیان را برخاسته از این طایفه می داند. «كنت كورس» این واژه را به صورت « پارسه گَـَد » آورده است.اصولاً وجه اشتقاق این واژه در پارسی باستان مورد تردید است و پاسارگاد را « محل استقرار پارسیان » ، « زیستگاه پارسیان » ، « تختگاه پارسه » و « دژپارسیان » معنی كرده اند.
« هالُك » براساس گـِل نبشه های تخت جمشید معتقد است كه صورت ایلامی واژه پاسارگاد، بَتَركَتَ (Batrakata) بوده است.
آثار باستانی پاسارگاد

http://img.tebyan.net/big/1383/05/92441691549153501111525027130127170239251.jpg
مجموعه آثار پاسارگاد در محوطه ای به پهنای دو و درازی سه كیلومتر گسترده است. همین گستردگی موجب شده كه « هنری فرانكفورت » اظهار نماید پاسارگاد مكان استقرار یك فرمانروای كوچ نشین بود.
این آثار از شمال به جنوب به پنج گروه زیر تقسیم می شوند:
1. صفه ( ایوان مسقف ) عظیم تل تخت یا تخت مادر سلیمان و باروی( دیوار) خارجی آن.
2. محوطه مقدس در شمال غرب آن.
3. ساختمان زندان.
4. مجموعه كاخ ها شامل محوطه چهار باغ با آب گذرها، حوضچه های سنگی و كاخ های پذیرایی یا بارعام، كاخ اختصاصی كوروش یا كاخ مسكونی، كوشك های الف و ب ، درگاه و پل.
5. آرامگاه كوروش در فاصله 5/1 كیلومتری كاخ ها.
آثار باستانی پاسارگاد از لحاظ تاریخی به سه دوره ویژه تعلق دارند:

1. آثار پیش از تاریخ و پیش از دوره هخامنشی:ضمن كاوش های باستان شناسی در شمال آرامگاه كوروش، در صفه سنگی مشهور به تخت سلیمان، چند تكه سفال نقش دار و قسمتی از یك مجسمه سنگی از دوره ایلامی كشف شد. 2. آثار دوره هخامنشی:این آثار در برگیرنده ی كاخ پذیرایی كوروش ، كاخ اختصاصی كوروش ، كاخ شرقی با نقش برجسته انسان بال دار، صفه سنگی معروف به تخت مادر سلیمان ( تل تخت ) ، آب نماهای كاخ شاهی ، حوضچه های سنگی ، ویرانه برج سنگی ، بنای موسوم به زندان ، دژ پاسارگاد ، آتشكده پاسارگاد و آرامگاه كوروش. 3. آثار بعد از اسلام:این آثار شامل مسجد اتابكان كه در رمضان سال 621 ه. ق توسط « اتابك زنگی » ساخته شد ، كتبیه و محراب كنده شده در اتاق آرامگاه كوروش كه در همان زمان اتابك زنگی حجاری شد ، بنای اسلامی به نام مدرسه یا كاروانسرا درصد متری شمال آرامگاه كوروش كه آن را هم اتابك زنگی ساخته و اینك به صورت ویرانه درآمده است.
در سال 1328 شمسی یك قطعه سنگ از كتیبه ای كه روی آن جمله « السطان المطاع ابوالفارس » به خط ثلث زیبا حكاكی شده ، از زیر خاك بیرون آمد. با توجه به این كه ابوالفارس لقب « شاه شجاع مظفری » (759 تا 776 ه. ق) بود و چند سكه از وی نیز پیدا شد، نظر بر این است كه این پادشاه هم، ساختمان یا ساختمان هایی در پاسارگاد احداث كرده بود.
آرامگاه كوروش

http://img.tebyan.net/big/1383/05/54105137621501211402141351352051159278222193.jpg
آرامگاه كوروش بزرگ مهم ترین اثر مجموعه ی پاسارگاد كه در دوره ای به « مشهد مادر مقدس » مشهور بود، از سال 1820 به بعد به عنوان آرامگاه كوروش شناسایی شد. بنای آرامگاه میان باغ های سلطنتی قرار داشت و از سنگ های عظیم كه درازای بعضی از آنها به هفت متر می رسد ، ساخته شده است. تخته سنگ های آرامگاه با بست های فلزی به هم پیوسته بود. این بست ها بعدها سرقت شد ؛ هر چند بیشتر این آسیب ها بعدها ترمیم شد، اما جای خالی برخی از آنها به صورت حفره هایی در دل سنگ باقی مانده است.
http://img.tebyan.net/big/1383/05/114601749162821452026521628227241208150.jpg
بنای آرامگاه از دو قسمت تشكیل شده است

:یكی سكویی شش پله است كه قاعده آن به شكل مربع مستطیل به وسعت 165 متر مربع است ودیگری اتاقی كوچك به وسعت 5/7 متر مربع با سقف شیب دار است كه ضخامت دیوارهایش به 5/1 متر می رسد. در ورودی آرامگاه با پهنای 75 سانتی متر در سمت شمال غربی بنا قرار دارد.پس از كشته شدن كوروش در جنگ با سكاها، جسد او را مومیایی كردند و در میان تخت زرینی نهادند و اشیای سلطنتی و جنگی او را در كنارش گذاشتند. این آرامگاه در حمله ی اسكندر مقدونی تاراج شد.
آرامگاه كوروش در تمام دوره هخامنشی مقدس به شمار می آمد. این تقدس در دوران اسلامی نیز به قوت خود باقی ماند و مردم از آنجا كه ساختن بناهای عظیم سنگی را خارج از قوت بشری می دانستند، ساخت آن را به حضرت سلیمان كه دیوها را برای انجام كارهای دشوار در خدمت خود داشت، نسبت دادند و آن را " مشهد مادر سلیمان" نامیدند.
http://img.tebyan.net/big/1383/05/203255209119902046611222512724220837168233187.jpg
كاخ دروازه انسان بال دار

http://img.tebyan.net/big/1383/05/11031241151110245722322610560252189217170230.jpg
كاخ دروازه به وسعت 726 متر مربع در جنوب شرقی جلگه پاسارگاد واقع است. این بنا دارای تالاری به وسعت 586 مترمربع است ك سقف آن را هشت ستون به ارتفاع تقریبی 16 متر نگاه می داشت. زیر ستون ها به ابعاد 2×2 متر و به شكل مكعب دو پله ای و از سنگ سیاه ساخته شده كه به علت تخریب ، امروزه در پوششی از كاهگل حفاظت می شوند. وجود این زیر ستون های بزرگ نشان دهنده ی عظمت ستون های كاخی است كه هیچ اثری از آن باقی نمانده است.
این تالار دارای دو درگاه اصلی در سمت شمال غربی و جنوب شرقی و دو درگاه فرعی در سمت شمال شرقی و جنوب غربی بود. ارتفاع این درگاه ها 9 متر بود و امروزه تنها یكی از جرزهای درگاه شمال شرقی آن برجای مانده است. بر این جرز نقش انسانی با چهار بال در حال نیایش حجاری شده است. این نقش تا سال 1864 میلادی دارای كتیبه ای سه زبانه با مضمون « من ، كوروش شاه هخامنشی ام » بود. این كتیبه در سال های بعد از بین رفت. این كاخ شباهت بسیار با كاخ « دروازه ملت ها » در تخت جمشید دارد.
كاخ اختصاصی

http://img.tebyan.net/big/1383/05/1991820225025247243223189138114171234199142200.jpg
این كاخ در 1300 متری شمال غربی آرامگاه كوروش واقع است ، و 3192 متر مربع وسعت دارد. طرح و جزئیات معماری كاخ آن را به عنوان یك بنای اختصاصی معرفی می كند.
بخش های مختلف این كاخ عبارت است از: یك تالار مركزی و دو ایوان در غرب و شرق و دو محوطه ی باز در شمال و جنوب. تالار مركزی دارای 30 ستون در 5 ردیف شش تایی بود و زیرستون های آن به صورت مكعب دو پله ای از سنگ سیاه و سفید تشكیل شده بود. ده جرز( دیوار اطاق و ایوان ، پایه ی ساختمان كه از سنگ و آجر سازند) آجری مكعب شكل نیز در دو سمت تالار وجود داشت.ایوان جنوب شرقی كاخ یا « ایوان تخت » ، دارای دو ردیف بیست تایی ستون بود. درست در مركز این ایوان و رو به باغ ، جایگاه تخت سنگی مشخص شده است كه احتمالا محل استقرار شاه بود.
در انتهای جنوب غربی این ایوان تنها جرز سنگی برجای مانده از این كاخ دیده می شود كه كتیبه ای میخی به زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی بر آن نقش شده كه ترجمه آن چنین است: « من هستم كوروش شاه هخامنشی ».
درگاه اصلی دیگر، تالار را به ایوان شمال غربی پیوند می دهد. این درگاه دارای نقشی از پادشاه و مستخدم چتردار یا مگس پران همراه اوست كه به بسیاری از نقوش تخت جمشید شباهت دارد.
كاخ بارعام

http://img.tebyan.net/big/1383/05/196165132110169713014615524310123823630170109.jpg
این كاخ در جایی بنا شده كه با كاخ های خصوصی فاصله داشته باشد. وسعت كاخ 2472 متر مربع و در محور شمال غربی – جنوب شرقی ساخته شده است. كاخ از چند بخش تشكیل شده است: یك تالار وسیع هشت ستونی به وسعت 705 متر مربع كه در مركز قرار دارد و از كف سازی آن تنها بخش كوچكی بر جای مانده است. ارتفاع این تالار از سقف ایوان های اطراف آن بیشتر بود و در دیوارهای بالایی آن روزنه هایی برای تابیدن نور به داخل تعبیه شده بود. از هشت ستون این تالار ، یك ستون هنوز پابرجاست. ارتفاع كنونی این ستون 10/13 متر است.
تالار مركزی از طریق چهار درگاه به چهار ایوان ارتباط می یابد. درگاه و ستون های ایوان ها از سنگ سیاه بود. درگاه شمال غربی كه راه ورودی بازدیدكنندگان است، با نقش پای انسان و عقاب به یك ایوان 16 ستونی ارتباط دارد. درگاه شمال شرقی نیز به بزرگ ترین ایوان كاخ كه 48 ستون داشت ، مرتبط بود.
درگاه جنوب شرقی كه در برابر ورودی كنونی قرار دارد، با نقش انسان و ماهی و گاو به یك ایوان 16 ستونی راه می یابد. در ایوان تنها یك جرز بر جای مانده كه یكی از كهن ترین كتیبه های خط میخی بر آن حك شده است. این كتیبه به سه زبان پارسی باستان ، ایلامی و بابلی نوشته شده و متن آن چنین است: « آدم كووِش خشایثی یه هخامنشی یه » یعنی ؛ من كوروش شاه هخامنشی ام.
برج سنگی معروف به زندان سلیمان

http://img.tebyan.net/big/1383/05/1881716610438149230198227191920417616553154.jpg
یكی از آثار بسیار زیبا كه به اوایل دوره هخامنشیان تعلق دارد، بنای چهارگوش برج مانندی است كه در دوران اسلامی به « زندان سلیمان » شهرت یافت. اكنون تنها یك دیواره از این بنا باقی مانده است. هر چند برخی این بنا را آتشگاه می شمارند، اما به احتمال زیاد این بنا مقبره كمبوجیه، پسر و جانشین كوروش است. ارتفاع برج ، نزدیك به 14 و قاعده آن 23/7×28/7 متر است كه بر سكویی سه پله ای قرار داشت. این برج شبیه "كعبه زرتشت" در نقش رستم است.
دیوارهای این برج از سنگ سفید مرمرنما ساخته شده كه برای تزیین تعداد زیادی حفره كوچك مستطیل شكل در ردیف های منظم و 10 حفره ی پنجره مانند به نام "پنجره كور" در اطراف آن كار شده است. این پنجره ها با سنگ سیاه قاب شده است.
استحكامات تل تخت یا « تخت مادر سلیمان»

تل تخت كه در فاصله ی 2300 متری آرامگاه كوروش قرار گرفته حدود دو هكتار وسعت دارد و در اصل روی تپه ای بنا شده تا بر همه ی دشت مسلط باشد. ارتفاع تل تخت از كف دشت، 50 متر است. پس از صاف كردن تپه، بخشی را هم به طور مصنوعی به صورت یك محوطه سنگی بر آن افزوده اند كه در نتیجه فرم سكویی كثیر الاضلاع را یافته است.
آثار چهار دوره مختلف در این مجموعه شناسایی شده است:

آثار دوره نخست از زمان كوروش بزرگ:

این آثار شامل صفه عظیم سنگی است كه در سمت غرب و شمال غربی تپه از چند قسمت تشكیل شده است. دیواره بیرونی كه از بیست ردیف سنگ آهكی عظیم بنا شده، نمای تل تخت را تشكیل می دهد. اطراف این سنگ ها به شكل زیبایی تراش خورده و وسط آنها برجسته است.دیواره درونی پشت دیواره بیرونی قرار دارد و از لاشه سنگ های مسی رنگ تشكیل شده و بدون ملات، به گونه ای ماهرانه در هم قفل شده اند تا دیواره بیرونی و كف سازی بنا را حفاظت كنند.هسته ی بنا كه سطح درونی تپه و قسمت مركزی آن را تشكیل می دهد، جای ساختمان های روی تپه بود و همه از خشت و لاشه ساخته شده است. برای ورود به صفه سنگی دو راه پله در بخش شمال شرقی تعبیه شده بود كه بخش هایی از آن باقی است. این بخش در مجموعه پاسارگاد ، مرتفع ترین عمارت و به صورت قلعه ای مشرف بر دشت بود.
آثار دوره دوم مربوط به داریوش هخامنشی:

این آثار كه مربوط به سال های 500 تا 280 پیش از میلاد یعنی از زمان سلطنت داریوش هخامنشی تا آخر سلطنت سلوكوس اول است، شامل دژی محكم است كه با دیوارهای آجری و خشتی بر روی محوطه بنا شده و تغییراتی در مجموعه ی بالای صفه به وجود آورده اند.آثار دوره سوم:آثار این دوره كه بین سال های 280 تا 180 پیش از میلاد یعنی از زمان سلطنت آنتیوخوس اول تا آنتیوخوس چهارم ایجاد شده، همراه با تغییراتی در اتاق ها و راهروها است. این متعلقات در یك دوره طولانی به دست فراموشی سپرده شد و بدون استفاده ماند.
آثار دوره چهارم:

كه به سده های آغازین اسلامی تعلق دارد نشان می دهد این بخش دوباره مورد استفاده قرار گرفته و سپس مجدداً متروك مانده است.
کتاب میراث فرهنگی استان فارس
تهیه و تنظیم: زهره پری نوش - سایت تبیان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:22 PM
محوطه تاریخی نقش رستم

http://img.tebyan.net/big/1383/06/95111123178141230210205112162204198191331.jpg
نقش رستم یكی از مهم ترین و زیباترین آثار باستانی سرزمین پارس است. این مجموعه در حدود 5/2 كیلومتری تخت جمشید، در كوه حاجی آباد (نقش رستم)، باقی مانده است. در نقش رستم آثار سه دوره مشخص دیده می شود:
1. آثار دوره ایلامی از 600 تا 2000 ق.م
2. آثار دوره هخامنشی از 600 تا 330 ق.م
3. دوران ساسانی از سال 224 تا 651 م.
كتیبه ای نیز از دوران معاصر ( حدود 100 سال پیش ) وجود دارد.
آثار ایلامیان

از دوره ایلامیان نقش برجسته محو شده ای در نقش رستم (نقش هفتم از سمت راست) وجود دارد كه در دوره ساسانی روی آن نقش دیگری از بهرام دوم ساسانی نـَقر ( حك ) شد. این نقش محو شده از دو خدا تشكیل شده كه روی مارهایی نشسته اند و لباس های چین دار به تن دارند. این نقش متعلق به دو مرحله است یكی همزمان با نقش كورانگون در ممسنی و دیگری در دوره ایلامی جدید یعنی هزاره اول پیش از میلاد.
آثار هخامنشی

در نقش رستم آرامگاه ها و معبد آناهیتا از دوره هخامنشیان به جای مانده است.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/13325089172138137495517811911781518649237.jpg
آرامگاه های هخامنشی

آرامگاه پادشاهان هخامنشی از سمت راست به شرح زیر است:
- آرامگاه خشایارشاه ( 0445-486 ق.)
- آرامگاه داریوش (486-522 ق . م)
- اردشیر اول (424-465 ق . م)
داریوش دوم (405-424 ق . م)
پهنای هر یك از آرامگاه ها 19 و درازی آنها 93/22 متر است و تقریباً در ارتفاع 26 متری قله كوه قرار دارند.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/16213211920819711341185611491862411139969130.jpg
فضای خارجی آرامگاه ها كه عموماً مشابه هم هستند ، دارای مشخصات زیر است:
نقش برجسته پادشاه كه كمانی در دست دارد، در بالای سكو مشهود است؛ این كمان نشانه قدرت است. در برابر پادشاه، نقش اهورامزدا دیده می شود. در این نقش برجسته دو آتشدان تصویر شده اند كه آتش مقدس در آنها در حال سوختن است. در گوشه سمت راست بالای تصویر، نقش ماه مشاهده می شود كه ناپایداری جهان را نشان می دهد.
در پایین سكو، نمایندگان ملل تابعه، تخت شاهی را با دستان خود نگه داشته اند.
ستون هایی نیز دیده می شود كه سر ستون آنها، دارای گاو دو سر مانند سر ستون های تخت جمشید است. تعدادی شیر غـّران در پایین نقش ها دیده می شود كه با یك دسته نیلوفر آبی (لوتوس) تزیین شده است.
درِ ورودی آرامگاه ها به شكل مربع است. این درها در دوران باستان قفل می شدند. برای این كار دو قطعه سنگ بزرگ در پشت آنها قرار می گرفت و به این وسیله مهر می شد. شكل آرامگاه ها نیز مشابه است. تنها تفاوت آرامگاه داریوش كبیر در كتیبه های میخی و آرامی آن است . در این كتیبه ، داریوش، اهورامزدا را ستایش می كند و فتوحات خود را بر می شمارد و از اندیشه های خود سخن می گوید.
راهروی داخل آرامگاه داریوش كبیر به درازای 72/18 و پهنای 70/3 متر است. در این آرامگاه نـُه تابوت سنگی وجود دارد كه در یك ردیف در سنگ كنده شده و به داریوش كبیر، ملكه و سایر بستگان او تعلق دارد. درازا، ژرفا و پهنای این تابوت ها 10/2 × 05/1× 05/1 متر و ضخامت ( سنگ ) هر یك 5/17 سانتیمتر است. سرپوش هر یك از تابوت ها را قطعه سنگ بزرگی تشكیل می دهد.
كعبه زرتشت

http://img.tebyan.net/big/1383/06/157819814111620625312125215692111462820183.jpg
در برابر كوه نقش رستم، در قسمتی گود، ساختمان مكعب بسیار زیبایی قرار داد كه آن را كعبه زرتشت، پیامبر ایران باستان می نامند.این ساختمان بسیار هنرمندانه از قطعات بزرگ سنگ، بنا شده است. مهارت و دقتی كه در برش و حجاری سنگ های حجیم سفید و سیاه به كار رفته است، استادی هنرمندان و سبك معماری دوران هخامنشی را به خوبی نشان می دهد. یك ردیف پلكان در جلوی این بنا وجود داشت. از میان این 30 پله، پله های بالایی توسط افراد ناآگاه تخریب شده است. در بالای ساختمان كعبه زرتشت، اتاقی در اندازه 5/2×5/2 متر وجود دارد كه نظریات مختلفی توسط سیاحان، مورخان و ... درباره آن ابراز شده است. برخی از مورخان ذكر كرده اند؛ كتاب اوستا كه بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود، در این اتاق نگاهداری می شد. گروهی دیگر بر این باورند كه این اتاق آرامگاه بردیا، پسر كورش بود كه به وسیله برادرش كمبوجیه كشته شد. تنی چند از مستشرقان بر این عقیده اند كه آتش مقدس در این اتاق نگاهداری می شد. اخیراً نیز اظهار شده است كه این بنا رصد خانه بود. در دوران ساسانی در این اتاق اسناد بسیار مهم دولتی نگاهداری می شد. كتیبه ای ساسانی به سه زبان پارسی میانه ( پهلوی ساسانی ) ، پهلوی پارتی ، و یونانی در اطراف این ساختمان هخامنشی حك شده است. بحث اصلی این كتیبه ها، وقایع تاریخی دوران شاپور اول در جریان جنگ ایران و روم است كه در آن "والرین" ، امپراتور روم شكست خورد و در 262 م. در بیشابور زندانی شد.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/2411441991971756118519314822817716024750108220.jpg
كتیبه دیگر در زیر كتیبه شاپور اول و به زبان پهلوی اشكانی و 19 سطر، به دستور كرتیر موبد موبدان نقش شده است. كرتیر ضمن معرفی خود و القابش به شرح خدماتی كه در راه دین زرتشت انجام داده ، پرداخته و از رسیدنش به جایگاه موبد بزرگ و دادور تمام كشور و سرپرستی معبد آناهیتا سخن رانده است.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/3725022326237133871911248385861301216238.jpg
آثار ساسانی نقش رستم

آثار دوره ساسانیان در نقش رستم شامل نقش برجسته های چندگانه است. این آثار عبارت اند از:
نخستین نقش

روبه روی نقش رستم، در برابر پلكان ورودی، قسمتی وجود دارد كه در دوره ساسانی حجاری شد اما نقوشی بر روی آن حك نشده است. درازی این محل 10 متر و ارتفاع آن 5 متر است و حدود دو متر بالاتر از سطح فعلی حجاری شده است. به نظر می رسد كه این اثر متعلق به اواخر دوره ساسانی باشد كه قصد داشتند حوادث مهم دوره ساسانی را بر آن نقش كنند. عمق این فضا نسبت به سایر آثار ساسانی بیشتر است و تردیدی وجود ندارد كه حفاظت بیشتر از این طرح مد نظر بوده است.
در قسمتی از این فضا كتیبه ای 20 سطری حك شده كه مالك زمین های كشاورزی اطراف نقش رستم، و نحوه تقسیم آب را در آن مشخص كرده است. این كتیبه به زبان فارسی و بسیار جدید و فاقد ارزش تاریخی است.
دومین نقش

http://img.tebyan.net/big/1383/06/74451329914101185221631316124151148169.jpg
پس از اولین حجاری، در سمت غرب، دومین نقش ، تاجگذاری نرسی (340 – 294 م ) را نشان می دهد.
در این نقش نرسی حلقه قدرت را از دست آناهیتا ( یكی از خدایان ) دریافت می كند. نرسی در این نقش تاجِ گوی مانندی دارد كه بالاتر از تاج آناهیتا است. این امر شأن و عظمت نرسی را نشان می دهد. نرسی بالا پوشی روی شلوار چین دار خود پوشیده و زینت آلات، تاج، لباس و... وی در حجاری دارای ارزش هنری بسیار بالایی است.
پشت سر پادشاه، وزیر اعظم ایستاده و انگشت سبابه دست راست خود را به رسم آن دوران، برای احترام در برابر پادشاه نگاه داشته است. آناهیتا به صورت زنی در سمت راست حجاری شده كه دارای لباس بلند تا كمربند و گردن بند مروارید است. موهای مجعد او بر فراز تاج قرار دارد.بین نرسی و آناهیتا كودكی ایستاده كه احتمال دارد ولیعهد یعنی هرمز دوم باشد. نقش صورت این كودك آسیب دیده است.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/48129118117318883204617238161569632131.jpg
سومین نقش

در این نقش برجسته بهرام دوم (298 – 276 م ) در حال نبرد است و سوار بر اسب، چهار نعل با نیزه به سوی دشمن حمله می كند. نیزه دشمن شكسته است. پارچه زین ( برگستوان ) اسب با لگام در اطراف گردن اسب جمع شده و یك تیردان بلند نیز نزدیك پای راست شاه بسته شده است. اسب بهرام یك سرباز رومی را كه در صحنه جنگ به خاك افتاده، با پا لگدكوب می كند.
این نقش دو صحنه را مجسم می كند كه با خطی برجسته از هم تمیز داده می شود. پشت سر بهرام یك سرباز ایرانی پرچمی را به اهتراز در آورده است. یك قطعه چوب به صورت افقی در بالای پرچم قرار دارد و به وسیله سه گوی، یكی در وسط و دو گوی دیگر در انتهای چوب مشاهده می شود. دو قطعه پارچه ابریشمی از قسمت فوقانی پرچم آویزان است. این نشان، فرمان حمله بود.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/5813166162401301325723911119713811143420.jpg
چهارمین نقش

این نقش، شاپور اول را نشان می دهد كه والرین امپراتور روم را شكست داده است. این پیروزی در سال 263 م رخ داد.
از لحاظ هنری این نقش زیباترین نقش دوره ساسانی « نقش رستم » است. در این نقش برجسته « سیریادیس » كه یك پناهنده رومی است، عنوان امپراتوری را از طرف شاپور دریافت می كند. امپراتور والرین دست ها را برای پوزش در برابر شاپور بالا نگه داشته و در برابر وی زانو زده است. شكوه وی با لباس ، زینت آلات، افسار و زین اسب، گردن بند، دست بند و تاج شاهی و آرایش موهای وی كه حالت غرور آن مشخص است، نشانگر مهارت حجاران ساسانی است.
در پشت سرشاپور، كرتیر حضور دارد كه انگشت دست وی به حالت احترام نشان داده شده است. پشت سر شاپور كتیبه ای نـَقر( حك ) شده كه ادامه كتیبه كعبه زرتشت است.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/2022121867722959202255662318034192107172239.jpg
پنجمین نقش

زیر آرامگاه اردشیر اول دو نقش وجود دارد: نقش بالایی، آذر نرسه یا شاپور ذوالاكتاف ، تقریباً محو شده است. نقش زیرین ، هرمز دوم است و صحنه پیروزی این پادشاه را بر دشمن نشان می دهد.
در این نقش برجسته ، هرمز دوم با اسب ، چهار نعل بر دشمن خود كه رومی است، تاخته و اسب او را سرنگون كرده است. در این نقش ، دشمن رومی دارای ریشی بریده است و كلاهخود بر سر دارد.
تیردان بندی در كنار پای راست پادشاه دیده می شود و اسب وی به نحو جالبی با زینت آلات پشمی تزیین شده و گره خورده است. پشت سر پادشاه یك شاهزاده ساسانی یا یكی از بزرگان حضور دارد كه پرچم ساسانی را به اهتزاز در آورده است
ششمین نقش

زیر آرامگاه داریوش دوم و رو به روی كعبه زرتشت، نقشی احتمالاً از شاپور دوم (379 - 309 م) وجود دارد. در این نقش ، سواری كه دارای تاج است، نیزه خود را بر گردن دشمن فرو كرده و هر دو ، زره به تن دارند.
هفتمین نقش

http://img.tebyan.net/big/1383/06/1002473614825060145158434817411119022315450.jpg
این نقش به دو دوره متفاوت تعلق دارد؛ یكی دوره ایلامی مربوط به 700 سال پیش و دیگر نقش بهرام دوم (294 -274م) كه روی نقش ایلامی حك شده است.
در این نقش پادشاه در حالی كه شمشیری را به نشانه قدرت با دو دست گرفته، در میان اعضای خانواده سلطنتی ایستاده است. تاج پادشاه با بال عقاب به نشانه رب النوع ( خدای ) پیروزی تزیین شده است. در سمت چپ بهرام دوم، چهره ی سه شخصیت در حالی كه به بهرام می نگرند، نقش شده است. نخستین فرد از سمت راست یك شاهزاده است و دو نقش دیگر كلاه هایی با سر گاو و پلنگ دارند كه احتمال دارد ملكه و شاهزادگان باشند. برخی اظهار نظر كرده اند كه این نقش، نقش آناهیتا است. سمت راست پادشاه بزرگانی حضور دارند كه انگشت دست خود را در برابر پادشاه به حالت احترام نگاه داشته اند.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/6724977143213944214918413064168211162193147.jpg
هشتمین نقش

در این نقش، تاجگذاری اردشیر بابكان (239-224 م ) تصویر شده است. در این جا اردشیر و اهورامزدا بر دو اسب كوچك سوارند و اردشیر در حال گرفتن حلقه قدرت یا اورنگ پادشاهی از اهورامزدا است و اردوان پنجم پادشاه اشكانی را زیر پای اسب خود لگدكوب می كند. اهورامزدا نیز اهریمن را كه دو مار از پیشانی او بیرون آمده، لگدكوب می كند. در این نقش ، اردشیر با اهورامزدا، برابر است. روی سینه های اسب اردشیر بابكان و اهورامزدا ، دو كتیبه ، هر یك به سه زبان یونانی، پهلوی اشكانی و ساسانی حك شده است. ترجمه ی متن فارسی میانه كه بر سینه اسب اردشیر حك شده چنین است: «این است پیكر مزداپرست، خداوندگار اردشیر، شاهان شاه ایران كه چهر از ایزدان دارد، فرزند خدایگان پاپك شاه». متنی كه بر سینه ی اسب اهورامزدا حجاری شده، به فارسی چنین ترجمه می شود: « این پیكر از ایزد اهورامزدا است». پشت سر شاه یكی از سرداران بزرگ ایران به صورت نیم رخ با نشان غنچه گل روی كلاهش در حالی كه با دست راست مگس پرانی را بالای سر اردشیر گرفته، به طرز با شكوهی حجاری شده است.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/152246818621410410219416812823021520374490.jpg
استودان ها ( محل نگهداری استخوان های بزرگان )

دو چهار طاقی كوچك كه از سنگ كوه بر كنار راه تراشیده شده است، قبلاً به عنوان آتشدان شناخته می شد. امروزه نظر بر این است كه این دو جایگاه "استودان" یا محل نگهداری استخوان های پاك شده ی دو تن از بزرگان ساسانی بود.
علاوه بر این در دامنه پایین كوهستان حفره های مكعب شكلی در سینه ی كوه تعبیه شده است كه اصلاً برای نهادن استخوان مردگان شكل گرفته بود. برخی از این استودان ها دارای كتیبه هستند و همگی به قرن هفتم و هشتم میلادی تعلق دارند.
http://img.tebyan.net/big/1383/06/5915515212524014796935719917014481192366.jpg
محوطه تاریخی نقش رجب

در مسیر تخت جمشید به سوی آباده و اصفهان، در حدود دو كیلومتری تخت جمشید، در دامنه ی كوه رحمت ، نقوشی از اردشیر بابكان و شاپور اول حجاری شده كه به دلیل شهرت محل به « نقش رجب » ، چنین نام گرفته است. مرحوم « فرصت الدوله شیرازی » در كتاب آثار عجم نوشته است كه آن را نقش قهرمانان نیز می خوانند. آثار نقش رجب شامل چهار نقش برجسته است: در تصویر روبه رو اردشیر بابكان مجسم شده است كه حلقه سلطنت را از اهورامزدا می گیرد. جلوی آنها نقش بهرام نوه اردشیر و ایزد بهرام به صورت هركول دیده می شود. پشت سر اهورامزدا نقش دو بانو در حال احترام حجاری شده كه احتمالاً ملكه اردشیر و ندیمه اش هستند. یكی از بزرگان در پشت سر اردشیر با مگس پران همراه شاهزاده شاپور ولیعهد اردشیر به حال كُرنش ایستاده اند. تصویر دیگر كمی عقب تر از این نقش كنده شده و نیم تنه ی " كرتیر" موبد معروف و مقتدر اوایل دوره ساسانی و كنار او یك كتیبه مفصل پهلوی از او دیده می شود. كتیبه ای هم در این نقش وجود دارد كه قسمت هایی از آن محو شده اما آنچه خواندنی بود، این چنین است: «آیین زرتشت از بین رفته بود من كه شاهنشاهم آن را از نو برقرار نمودم». دو نقش برجسته ی دیگر به شاپور اول فرزند اردشیر بابكان تعلق دارد. نقش سمت راست مظهر اهورامزدا را سوار بر اسب نشان می دهد كه حلقه شهریاری را به شاپور كه او هم سواره است، می بخشد. نقش سمت چپ ، شاپور را سوار بر اسب همراه نه نفر از فرزندان و بزرگان كشور كه همه پیاده و پشت سر او هستند، نشان می دهد. علامت شاهزادگان و خاندان های بزرگ بر كلاه های چند نفرشان نمودار است.
کتاب میراث فرهنگی استان فارس
تهیه و تنظیم: زهره پری نوش - سایت تبیان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:23 PM
نقش برجسته ها و آتشكده و برج های تاریخی استان فارس

جز نقش برجسته های متعددی كه شرح آنها در معرفی محوطه های تاریخی نقش رستم، نقش رجب و تنگ چوگان رفت، در استان فارس نقش برجسته های دیگری نیز وجود دارد كه در اینجا به معرفی آنها می پردازیم.
نقش برجسته كورانگون

http://img.tebyan.net/big/1383/08/119716423299192245231226011741611955798.jpg
نقش برجسته ای برفراز تپه ای بلند در شمال فهلیان نزدیك دهكده سه تلو از دوره ایلامیان باقی مانده كه از لحاظ قدمت تاریخی از اهمیت خاصی برخوردار است. هرتسفلد باستان شناس معروف در سال 1924 م . موفق به كشف این نقش برجسته شد و آن را به عنوان "نقش كورانگون" معرفی نمود. این نقش شامل دو رب النوع زن و مرد است كه در میان پرستندگان ( خادمان ) خود نشسته اند. این خدا تاجی شاخ دار بر سر دارد و روی یك مار حلقه زده نشسته و سر مار را در دست چپ دارد ، و با دست راست ظرفی را گرفته كه از میان آن فواره آب بیرون می آید. سه نفر در سمت راست و دو نفر در سمت چپ با لباس های بلند ایستاده اند و 27 نفر هم در مقابل ایشان با لباس های كوتاه و دست بسته روی تخته سنگ های جداگانه ای حجاری شده اند. این نقشه برجسته به اواخر هزاره سوم پیش از میلاد تعلق دارد و طبق كاوش های باستان شناسی متعلق به یكی از پرستشگاه های ایلامی است و هنر قوم سومر را نمایان می سازد. متأسفانه این حجاری فرسایش بسیار یافته و آثار كمی از آن باقی است.
نقش برجسته سراب بهرام

نرسیده به نورآباد، پایین كوه در محوطه باصفایی كه "سراب بهرام" خوانده می شود، نقش برجسته ای به درازای 85/3 متر و بلندی 90/2 متر حجاری شده است. در این نقش بهرام دوم در وسط نشسته و در هر سمت او دو نفر از بزرگان ساسانی به حال احترام ایستاده و انگشت سبابه را به نشانه احترام رو به بالا نگه داشته اند.
نقش برجسته بهرام دوم

یكی دیگر از مهم ترین آثار تاریخی ساسانی ، نقش برجسته بهرام دوم پنجمین شهریار ساسانی است كه در 30 كیلومتری غرب جره و در جنوب كازرون واقع است. این نقش نشان دهنده پیكار بهرام دوم با دو سر شیر است و پشت سر وی خانواده بهرام و كرتیر(موبد موبدان) ایستاده اند. بزرگ ترین كتیبه دوره ساسانی توسط كرتیر به درازی 2/5 متر و پهنای 7/2 متر در ارتفاع 25 متری از كف زمین در بالای این نقش برجسته نـَقر( حك) شده است. مضمون این كتیبه با كتیبه پهلوی كعبه زرتشت، نقش رستم و نقش رجب یكی ، و در واقع در بردارنده مطالب همه این كتیبه هاست.
دخمه سنگی داو دختر

در انتهای شمال غربی ناحیه ممسنی دخمه سنگی بسیار قدیمی در كوه در ارتفاع 300 متری وجود دارد كه به داو دختر معروف است. نام محلی این دخمه " دی ودوور" به معنی مادر و دختراست. برای رسیدن به این اثر تاریخی باید با امتداد راه فهلیان به خوزستان، به محلی به نام كوپون رسید و مسیر كوهستان را در پیش گرفت.
این دخمه مركب از دو اتاق است كه نمای آن از دو طرف ورودی با دو نیم ستون تزیین شده است. بالای ستون ها هفت آتشدان كنگره دار هخامنشی را بر سنگ به طور برجسته حجاری نموده اند. مورخین معتقدند این مقبره باید متعلق به یكی از شهریاران هخامنشی ( احتمالاً كوروش اول) باشد و به 550 تا 650 سال پیش از میلاد تعلق دارد. عده ای نیز آن را به دوره ماد نسبت می دهند.
از دیگر نقش برجسته ها می توان به آثار حجاری كوه قلعه بندر در كوی سعدی شهر شیراز از دوره هخامنشی، نقش برجسته ساسانی شاپور اول در ضلع جنوبی شهر داراب، نقوش برجسته "برم دلك" در شیراز و نقش برجسته بهرام دوم ساسانی در گویم و كتیبه "تنگ براق" در مجاورت روستای تنگ براق بخش سرحد چهاردانگه شهرستان اقلید از دوره ساسانی اشاره كرد.
آتشكده ها

http://img.tebyan.net/big/1383/08/16481238342222372259219181185111215170228232.jpg
در دوران هخامنشی و پس از آن ساسانی ، برج ها و دیده بان های متعدد، در همه كوه ها وجود داشت كه از آن برای دیده بانی و خبررسانی استفاده می شد. وجود این برج ها در بالای كوه ها این امكان را فراهم می ساخت كه با دادن علایمی به كمك آینه یا با برافروختن آتش در شب و روش های دیگر، اطلاعات از برجی به برج دیگر منتقل شود. در زیر به معرفی این مناطق می پردازیم.
آتشكده جره

http://img.tebyan.net/big/1383/08/7810413824014125204581677624514713413438.jpg
چهار طاقیِ بزرگِ "گره" یا "جره" در بیرون روستای بالا ده شهرستان كازرون واقع است. این بنا از سنگ و ملات گچ ساخته شده و ارتفاع آن 14 متر است. این آتشكده یكی از پنج آتشكده ای است كه مهر نرسی وزیر بهرام پنجم در بین كازرون تا فراشبند بنا نمود. به نظرمی رسد كه در قدیم اطراف این چهار طاقی شهری وجود داشت.
قمپ آتشكده

قمپ آتشكده در 20 كیلومتری شمال فسا ، ازدوران ساسانی به جای مانده است. طبق نظریه مورخان بنای آن به پارس پسر تهمورث می رسد. احتمالاً آتشكده و بناهایی در این مكان وجود داشته كه اكنون تنها بقایای آنها در كنار آبگیری به جای مانده است.
http://img.tebyan.net/big/1383/08/126144196177749446982405063148182219194.jpg
از دیگر آتشكده های فارس كه بیشتر به صورت چهار طاقی هستند. می توان از آتشدان سنگی در سیدان مرودشت از دوره هخامنشی، آثار ویرانه آتشكده كاریان از دوره ساسانی، آثار بازمانده آتشكده آذرجو در 15 كیلومتری غرب شهر داراب، ویرانه های آتشكده ساسانی در قمپ آتشكده در راه سروستان – استهبان، ویرانه های آتشكده در روستای گلیان از شهرستان فسا در 30 كیلومتری راه داراب، قصر اردشیر یا آتشكده و ویرانه های اطراف آن در فیروزآباد، آتشكده های ساسانی در 30 كیلومتری جنوب فیروزآباد، ویرانه های چهار طاق ملك، تل جنگی، چهارطاقی نقاره خانه، چهار طاق زاغ ، قلعه قلی و خرمایك فراشبند، چهار طاق كوه میمند در فیروزآباد ، ظهر شیر بین راه فسا و جهرم، آتشكده كازرون در 10 كیلومتری كازرون، آتشكده تون سبز در شهرستان كازرون و مسجد سنگی در پنج كیلومتری شرق شهر داراب كه به آتشكده آذرخش معروف است نام برد. همه این آتشكده ها از دوره ساسانی به جای مانده اند.
برج ها

برج نور آباد
http://img.tebyan.net/big/1383/08/22694116169114168249232644851183687952.jpg
تنها اثر بازمانده از دوره اشكانیان در فارس، برجی است كه در هفت كیلومتری نورآباد در دره ای فاقد آبادی در كنار كوه تنگ كله واقع است و به نام هایدیمه میل، میل اژدها، میل آزاد نامیده می شود.
برج نور آباد از لحاظ شكل و ظاهر مانند كعبه زردشت و برج زندان شهر پاسارگاد، چهارگوش است. بلندای برج بیش از هفت متر و پهنای هر ضلع آن در پایین چهار متر و در بالا 40/3 متر است و از سنگ رگه سفید به طول های مختلف ( برخی 44 و برخی 19 سانت) بسیار دقیق، منظم و با مهارت ساخته شده است.
در داخل قسمت بالایی برج ، پلكانی به بلندای 10/1 و پهنای 59 سانتی متر وجود دارد. این قسمت در سمت جنوب و در ارتفاع سه متری واقع شده و چنین به نظر می رسد كه با نردبان به این قسمت می رسیدند و سپس از پلكان بالا می رفتند. در این برج آتش مقدس نگهداری می شد و از آنجا آتش را به سایر نقاط می بردند. آتشدانی نیز بر فراز برج وجود داشت." واندنبرگ" باستان شناس، برآن است كه برج نورآباد فقط به روی روحانیان باز بود و نیایش كنندگان ، تنها می توانستند آتش را ببینند. بنابراین آتشدان ها و آتشكده ها سرباز بودند. در دوره پهلوی دوم، میله فلزی از وسط قطعات سنگ های برج نور آباد گذراندند تا از فروپاشی آن جلوگیری شود.
گهواره دید

گهواره دید كه "گهواره دیو" نیز نامیده می شود، بر فراز كوه و در كنار تنگ قرآن قرار دارد. گهواره دید یك چهار طاقی به وسعت 4×4 متر است كه سقفی گنبدی دارد. این چهار طاقی كه به دوره عضدالدوله دیلمی نسبت داده می شود، به احتمال زیاد برج دیده بانی و خبر رسانی باقی مانده از دوران باستان است. کتاب میراث فرهنگی استان فارس
زهره پری نوش - سایت تبیان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:24 PM
ساماندهی سه هزار سكه كشف شده در بوشهر

http://img.tebyan.net/big/1387/05/13093461561062629501582352471961163913745.jpg
كارشناس فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر گفت: كار ساماندهی سه هزار سكه باستانی كشف شده دراین استان در دست انجام است.
رشید گل‌افشان افزود: این سكه‌ها متعلق به دوره‌های مختلف تاریخی از جمله اشكانی، الیمایی ( حكومتی محلی در دوره اشكانیان كه سكه ضرب می‌كرده‌اند) ساسانی و اسلامی تا دوره قاجاریه است كه اكثر آنها درجریان كاوش‌ها و یا كشف تصادفی در محوطه‌های باستانی استان بوشهر به دست آمده است.
وی اظهارداشت: این سكه‌ها در مخزن اموال فرهنگی و تاریخی سازمان در حال نگهداری است و برنامه طبقه‌بندی و شناسنامه‌داركردن آنها در دست انجام است.
گل‌افشان یادآور شد: اخیرا شناسنامه و تصاویر ویژه ‪50 سكه متعلق به دوره صدراسلام كه در منطقه تنگ ارم شهرستان دشتستان كشف شده بود، نیز تهیه شده است.
وی اضافه‌كرد: اكثر اشیا مكشوفه دراستان بوشهر سكه‌های متعلق به دوره‌های مختلف تاریخی از دوره اشكانی تا معاصر است.
گل‌افشان گفت: سكه‌ها از جمله اشیا فرهنگی به شمار می‌روند كه اطلاعات بسیار زیاد و ارزشمندی نظیر پویایی یا پویا نبودن اقتصادی، پادشاهان و حكمرانان و خطوط به كاررفته در هر دوره را در بر دارند.
وی افزود: استان بوشهر به دلیل نقش مهمی كه از گذشته‌های دور در منطقه خلیج فارس داشته، محوطه‌ها، شهرها و بنادر زیادی را در حاشیه خلیج فارس در خود دارد كه شواهد زنده‌ای از رونق تجاری و ---------- گذشته ایران است.
گل‌افشان بیان كرد: در این شهرها و بنادر ساحلی مبادلات تجاری گسترده‌ای توسط سكه‌های رایج دوره‌های مختلف انجام می‌شده‌است كه بصورت یافته‌های باستان شناسی در محوطه‌های باستانی به دست آمده‌اند.

منبع:
تبیان بوشهر

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:57 PM
منشور كوروش به ایران برمی گردد


http://img.tebyan.net/big/1387/04/2892031690271992131627651244222227112114.jpg
بر اساس توافق اولیه موزه ملی ایران و موزه بریتانیا منشور كوروش در ایران به نمایش گذاشته می شود .
روبرت نیل مك گریگور، مدیر موزه بریتانیا كه به تازگی برای امضای قرارداد برپایی نمایشگاه "ایران عصر صفوی" در موزه بریتانیا به ایران سفر كرده ، به محمد رضا مهراندیش رئیس كل موزه ملی ایران وعده داد منشور كوروش را برای نمایش موقت به ایران امانت دهد.
منشور كوروش كه به استوانه كوروش هم موسوم است 130سال پیش از ایران خارج شد و اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود و دولت ایران برای نمایش این اثر تاریخی موظف به تنظیم موافقت‌نامه‌های حقوقی با دولت انگلیس است .
منشور كوروش یك شی استوانه‌ای سفالین است كه در سال 539 پیش از میلاد به فرمان كوروش دوم هخامنشی ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه‌ای از سخنان و دستورات پادشاه به خط میخی بابلی نقش بسته است، به همین علت این استوانه به منشور حقوق بشر در جهان شناخته می‌شود.
منشور كوروش در حدود سال 1285هنگام كاوش های باستان‌شناسی در میان‌رودان (بین‌النهرین) كشف شده است .
پیش از این یك بار در سال1971 میلادی مسئولان وقت موزه بریتانیا وعده كرده بودند منشور كوروش را به درخواست دولت ایران به تهران امانت دهند كه مخالفت دولت بریتانیا با این اقدام ،سبب بروز تنش میان مسئولان دو كشور شده بود.
بنابراین گزارش، نمایشگاه ایران عصر صفوی زمستان سال جاری در موزه بریتانیا برپا می شود، اما درباره زمان نمایش منشور كوروش در ایران هنوز خبری در دست نیست.

منبع:
عصر ایران

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:58 PM
معرفی حمام های استان آذربایجان شرقی

http://img.tebyan.net/big/1382/06/23511819616578103891412482117123115721875151.jpg
حمام كردشت

این حمام یكی از زیباترین حمام های آذربایجان است كه با معماری اصیل سنتی در روستای كردشت از توابع جلفا و در كنار رود ارس قرار دارد .
این حمام كه در میان باغ بزرگی ساخته شده ، دارای یك هشتی به صورت هشت ضلعی به ابعاد 5/3×5/3 و به ارتفاع 3/4 متر است . یكی از اضلاع به در ورودی و دیگری راه ورود به رخت كن یا سربینه است.
سربینه حمام نیز هشت ضلعی به اضلاع 5/3 متر و ارتفاع 5/8 متر است و گنبد بزرگ آن بر روی جرزها و هشت ستون سنگی هشت بَر استوار شده است . همه ستون ها دارای سرستون های سنگی مقرنس هستند كه به وسیله ملات سرب مذاب به ستون وصل شده اند . گنبد سربینه دارای كاربندهای جالب مزین به آهك بری های زیبا است . سكوهای رخت كن با طاق ضربی پوشیده و در زیرأن كفش كن هایی تعبیه گردیده است گرم خانه فضایی است كه از چهار ستون سنگی هشت بر و دو حوض بزرگ مستطیل شكل و اتاقیبا گنبد قیراندود تشكیل شده است .
نور داخل سربینه و گرم خانه به وسیله روزنی كه نوك گنبد قرار دارد تأمین می شود و گویا بر روی آن روزنه ها سنگ های مرمر نازك و ظریفی نصب بود كه نور آفتاب از آن نفوذ می كرد و داخل حمام را به صورت یكنواخت،روشن و شستشو كنندگان را از نگاه نامحرمان حفظ می نمود .
http://img.tebyan.net/big/1382/06/138589620235113161632092326467247954749.jpg
حمام مهرآباد

حمام مهرآباد یكی از معروف ترین گرمابه هاست كه تاریخ بنای آن به دوره قاجار می رسد و از پنج بخش تشكیل شده است.
1 – تالار رخت ركن 2 – محل نظافت 3 – تالار شستشو 4 – گرم خانه 5 – خزینه آب
تالار بزرگ رخت كن شامل یك گنبد بزرگ و چهار گنبد كوچك و چهار طاق در چهار طرف آن است و یك حوض بزرگ سنگی نیز در زیر گنبد بزرگ وجود دارد . تالار رخت كن از طریق راهروی باریكی وارد تالار استحمام می شود كه از نظر طراحی معماری تا حدی شبیه تالار رخت كن است . در ضلع شرقی تالار استحمام ،دو اتاق با سقف گنبدی به عنوان خلوتی یا شاه نشین وجود دارد كه مخصوص استحمام افراد سرشناس بود. تالار استحمام با چهار پله ، پس از عبور از یك در كوچك وارد خزینه می شود كه آخرین مرحله استحمام است . پس از بیرون آمدن از خزینه بایستی از حوضچه های كوچك آب سرد عبور كرد.
آب مصرفی گرمابه از چاهی كه در كنار خزینه قرار دارد ، توسط منجنیق مخصوصی استخراج می شد و از طریق لوله های باریك سفالی كه در دیوارها تعبیه شده بودند به داخل گرمابه هدایت می شد . تاریخ بنای این حمام مربوط به دوره شاه طهماسب است و با توجه به شیوه ساخت و مقایسه با سایر حمام ها می توان آن را به دوره صفویه نسبت داد .
از سایر حمام های تاریخی آذربایجان شرقی می توان حمام های زیر را نام برد:
حمام های شازده تبریز ، حكم آباد تبریز ، نوبهار تبریز ، نوبر تبریز ، سرهنگ تبریز ، سراب ، جلفا ، میلان ، اسكو ، حاجی موسی مرند ، حاج فتح الله بناب ، چهارسوق مراغه ، چهار سوق آذرشهر .
پل ها

http://img.tebyan.net/big/1382/06/4083140577654228213234143245173968642147.jpg
پل آجی چای

این پل از قدیمی ترین پل های تبریز است كه در شمال غرب این شهر بر روی " تلخه رود " قرار گرفته است . این پل با 16 دهنه به طول 100 متر و عرض 5 متر همواره بر اثر طغیان های تلخه رود و گاه نیز توسط متجاوزین به شهر تخریب گردیده و پس از چندی دوباره بازسازی شده است . نام این پل را اولین بار درمتون صفویه و در زمان شاه اسماعیل اول در " سفرنامه ونیزیان " می بینیم .
از دیگر پل های قدیمی تبریز كه بر روی نقاط مختلف " مهران رود " بنا شده پل سنگی ، پل قاری ، پل صاحب الامر و پل منجم را می توان نام برد كه هركدام دارای چند چشمه طاق به شیوه سنتی است .
پل خدا آفرین

روی رودخانه ارس دو پل تاریخی به فاصلهحدود100 متر از یكدیگر بنا شده اند كه به نام خداآفرین مشهورند .اولین پل منسوب به قرن ششم هجری ( دوره سلجوقیان ) است . طول این پل 160 متر است كه 120 متر آن متعلق به ایران و 40 متر آن متعلق به جمهوری آذربایجان است . این پل از 15 طاقی جناقی و هلالی با ابعاد نامساوی تشكیل شده است . اتكای پایه طاق ها بر صخره های طبیعی بستر رودخانه ارس ، علت عدم تساوی آنهاست. مصالح ساختمانی این پل سنگ های قلوه و لاشه در قسمت پایه ها و آجر در ساختمان طاق ها،و ملات آن آهك و گچ است .
پل دومِ خداآفرین حدود 120 متر طول دارد و دارای 10 طاق است . این پل منسوب به دوره ی صفوی است و از سنگ تراشیده با ملات گچ و آهك ساخته شده است .
http://img.tebyan.net/big/1382/06/109101181172317820011154115949317915519.jpg
پل دختر ، میانه

در بین راه زنجان – میانه ، جایی كه رودخانه قزل اوزن به دامنه شرقی قافلان كوه می رسد پل زیبایی واقع شده كه به پل دختر معروف است .
تاریخ بنای این پل روشن نیست؛ باستان شناسان پایه های پل را متعلق به عهد ساسانی یا قبل از آن می دانند ولی با توجه به معماری پل و ویژگی های آن می توان تاریخ بنای حاضر را متعلق به قرن هشتم هجری دانست.
پل دختر میانه یك بار در دوره ی " آغا محمد خان قاجار " تعمیر شد . اما در 20 آذر سال 1325 قوایبیگانه هنگام عقب نشینی از برابر نیروهای دولتی برای جلوگیری از پیشرفت ارتش ایران طاق چشمه ی وسط پل را با مین منفجر كرد كه هنوز هم به همان صورت باقی است .
پل دختر دارای سه چشمه بزرگ و پایه های سنگی عریض است و دهانه وسطی نسبت به دهانه های طرفین بزرگ تر و دارای طاق بلندتری است .
پل شهر چای

در 12 كیلومتری جنوب شهر میانه در نزدیكی روستای " تازه كند " پل شهر چای بر روی رودخانه شهرچای كه یكی از شاخه های قزل اوزن است ، ساخته شده است. طول این پل 260 مترو عرض آن 9/7 متر و دارای 23 چشمه با طاقی جناغی به ارتفاع حدود 5/5 متر است .
از سایر پل های تاریخی می توان به اسامی زیر اشاره كرد :
پل های منصور و قاری و سنگی تبریز و نیز پل پنچ چشمه و لیلان چای بناب،همچنین پل حسام الدوله مراغه و قلی كندی ملكان .
تپه های باستانی


http://img.tebyan.net/big/1382/06/64184731431371681771205111198187105249249.jpg
یانیق تپه

یانیق تپه كه " قره تپه " نیز نامیده می شود در 31 كیلومتری جنوب باختری تبریز و در 6 كیلومتری شمال خسرو شهر در جنوب شرقی روستای " تازه كند" واقع شده است . در این تپه یك هیأت انگلیسی به ریاست " چارلز بورنی " در مرداد ماه سال 1339 كاوش های علمی به عمل آورد . به نظر " بورنی " قدمت این تپه به اواخر هزاره سوم پیش از میلاد می رسد كه با اواخر عصر سنگ و مس و اوایل عصر مفرغ در آذربایجان مقارن است .آثار به دست آمده نیز این نظریه را تأیید می كند.
جالب ترین كشف این حفاری ، خاك برداری از بنیان و دیوارهای خشتی بدون روكش 23 بنای دایره ای شكل است كه به نظر سرپرست هیات حفاری به استثنای دو بنا ، همه آنها خانه هایی بوده اند با انباری و سكو و طاقچه و اجاق و آخور و ... قطر هیچیك از این خانه ها از حدود شش متر تجاوز نمی كرد .یكی از دو بنای مذكور احتمالاَ به نگهداری آذوقه و غلات و حبوبات اختصاص داشت. راه ورودی این بنا نه از دیوارهای اطراف ، كه از سقف بود و برای آمد و رفت به آنجا از نردبان استفاده می شد.
بنای دوم بنایی دایره ای شكل و جدا از قسمت های دیگر است و حدس زده می شود كه به عنوان كارگاه مورد استفاده قرار می گرفت.
در این تپه آثاری چون آسیاب دستی، داس سنگی و سفال به دست آمده است. ظروف یافته شده در این تپه حاكی ازتأثیر سنت های مفرغ مقدم آناتولی شرقی است كه تا قفقاز گسترده بود . غیر از وسایل یاد شده ، آلات و ادوات و ظروف دیگری چون هاون ، تیشه و تیغه ی سنگی ، تیغه خنجر مسی ، دو مُهر از گِل نپخته ، چهار چراغ گلی ، سیوها ، بادیه ها ، خم های دهان گشاد بزرگ و كوچك و بی دسته و دسته دار و نیز سفال های زیادی در جریان كاوش های " یانیق تپه " كشف گردید.
سفال های یافته شده به طور كلی دست ساخت و معمولاَ سیاه رنگ و صیقلی و به ابعاد،اشكالو تزیینات،مختلف و متفاوت هستند . نقش های هندسی بر بدنه ی ظروف عمومیت دارند . اما نمونه هایی از نقش های پرندگان و حیوانات شاخدار نیز دیده می شود.
کتاب میراث فرهنگی استان آذربایجان شرقی
زهره پری نوش - سایت تبیان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:59 PM
زبان پهلوی و سغدی

قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم ، قسمت چهارم ، قسمت پنجم (فارسی باستان)
قسمت ششم:

http://img.tebyan.net/big/1388/03/1061798522124035221276713263170232168282.jpg
زبان پهلوی و خط پهلوی
به دو قسمت تقسیم شده است: 1- زبان و خط پهلوی شمالی و شرقی که خاص مردم آذربایجان و خراسان حالیه (نیشابور- مشهد - سرخس - گرگان - دهستان - استوا - هرات - مرو) بوده و آن را پهلوی اشکانی یا پارتی و بعضی پهلوی کلدانی می گویند و اصح اصطلاحات (پهلوی شمالی) است.
2- پهلوی جنوب و جنوب غربی است که هم از حیث لهجه و هم از حیث خط با پهلوی شمالی تفاوت داشته و کتیبه های ساسانی وکتاب های پهلوی که باقی مانده به این لهجه است و به جز کتاب «درخت اسوریک» که لغاتی از پهلوی شمالی در آن موجود است دیگر سندی از پهلوی شمالی در دست نیست مگر کتیبه ها و اوراقی مختصر که گذشت؛ معذلک لهجه ی شمالی از بین نرفت و در لهجه ی جنوب لغت ها و فعل ها زیادی از آن موجود ماند که به جای خود صحبت خواهیم کرد.
به جز کتاب «درخت اسوریک» که لغاتی از پهلوی شمالی در آن موجود است دیگر سندی از پهلوی شمالی در دست نیست ...

در وجه تسمیه ی پهلوی اشاره کردیم که این کلمه همان کلمه ی «پرثوی» می باشد که به قاعده و چم تبدیل حروف به یکدیگر حرف (ر) به (لام) و حرف (ث) به (ه) بدل گردیده و «پهلوی» شده است، پس به قاعده ی قلب لغت هایی که در تمام زبان ها جاری است چنان که گویند قفل و قلف و نرخ و نخر و چشم و چمش، این کلمه هم مقلوب گردیده «پهلوی» شد. این لفظ در آغاز نام قومی بوده است دلیر که در (250 ق م) از خراسان بیرون تاخته یونانیان را از ایران راندند و در (226 ب م) منقرض شدند - و آنان را پهلوان به الف و نون جمع و پهلو و پهلوی خواندند، و مرکز حکومت آنان ری، اصفهان، همدان، ماه نهاوند، زنجان و به قولی آذربایجان بود که بعد از اسلام مملکت پهلوی نامیدند - در عصر اسلامی زبان فصیح فارسی را پهلوانی زبان و پهلوی زبان خواندند و پهلوی را برابر تازی گرفتند نه برابر زبان دری و آهنگی را که در ترانه های «فهلویات» می خواندند نیز پهلوی و پهلوانی می گفتند؛ پهلوانی سماع و لحن پهلوی و گلبانگ پهلوی اشاره به فهلویات می باشد.
http://img.tebyan.net/big/1388/03/12510422358837517610320242197951862372830.jpg
مسعود سعد
گوید :
بشنو و نیکو شنو نغمه ی خنیاگران به پهلوانی سماع به خسروانی طریق
خواجه گوید :

بلبل به شـاخ سرو به گلبانگ پهلوی می خواند دوش درس مقامـات معنوی
شاعری گوید :

لحــن او را مــن و بیـــت پــــهلـــوی زخــمــه ی رود و ســرود خســـروی
زبان سغدی

دیگر زبان سُغدی است، سُغْد نام ناحیه ای است خرم، آباد و پر درخت که «سمرقند» مرکز اوست و در قدیم تمام ناحیه ی بین «بخارا»، «سمرقند» و حوالی آن ایالت را سُغد می خوانده اند - این نواحی در اوایل اسلام به سبب خوبی آب و هوا و نعمت فراوان مشهور شده یکی از چهار بهشت دنیا به شمار می آمده است.
این نام در کتیبه ی بزرگ داریوش به نام (سوگدیانا) ذکر شده است و از شهرستان های مهم ایران شمرده می شد و زبان مردم آن نیز لهجه یا شاخه ای از زبان ایرانی و به سغدی معروف بوده است، این زبان در طول خطی متداول بوده است که از دیوار چین تا سمرقند و آسیای مرکزی امتداد داشته و مدت چند قرن این زبان در آسیای مرکزی زبان بین المللی به شمار می رفته است.
هنوز یادگار این زبان در آن سوی جیحون و دره ی زرافشان و نواحی سمرقند، بخارا، بلخ و بدخشان باقی است و یادگار دیگری نیز از آن در ناحیه ی «پامیر» متداول است و قدیم ترین نمونه ایی که از این زبان به دست ما رسیده اوراقی است که از کتاب های مذهبی مانی پسر فدیک، پیمبر مانویان به خط آرامی و این ورقه در سال های نزدیک، به دست کاوش کنندگان آثار قدیم که در ترکستان چین به کاوش و پژوهش پرداخته بودند از زیر انقاص شهر ویران «تورفان» و سایر قسمت های ترکستان چین پیدا آمده است و چون آن را خواندند، دانستند که سرودهای دینی مانی و شعرهایی است که در کیش مانوی گفته شده و از آیات کتاب های مذکور است و نیز برخی اسناد از کیش بودایی و فصلی از عهد جدید ترسایان و مطالبی که هنوز حل نشده است در میان آن ها است.
http://img.tebyan.net/big/1388/03/24757160219191271169522236255207706616011.jpg
هرچند این آیه ها و شعرها پاره پاره، جدا جدا و شیرازه فرو گسسته است
و گویا باز ماند و مره ریگی است ،از کتاب های پارسی مانی «شاپورگان» و کتابی دیگر که نام آن «مهرک نامه» بوده است. اما با وجود این به تاریخ تطور زبان پارسی یاری بزرگی کرده بسیاری از لغت های فارسی را که با لغات اوستا، فارسی باستانی و پهلوی از یک جنس ولی به دیگر لهجه است به ما وانمود می سازد و بنیاد قدیم زبان سغدی و بلکه ریشه و پایه ی زبان شیرین «دری» را که زبان فردوسی و سعدی است معلوم می دارد؛ و نیز از کشفیات به زبان های آریایی دیگری که زبان «تخاری» و زبان «سکایی» باشد می توان پی برد و اکنون مشغول حل لغات و تدارک صرف و نحو آن زبان ها می باشند. ادامه دارد...
برگرفته از سبک شناسی - محمدتقی بهار
تنظیم : بخش ادبیات تبیان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 10:59 PM
محوطه های تاریخی استان قم

http://img.tebyan.net/big/1382/11/60192192302118725189164100154892001638115.jpg
قره تپه قمرود

در كتاب بررسی های باستان شناسی قمرود نوشته میر عابدین كابلی آمده است : منطقه مورد بررسی قمرود درشمال شرقی شهر قم واقع شده و از دهستان ها ی بخش مركزی شهرستان قم محسوب می شود. مركز آن روستای قمرود است كه در 20 كیلومتری شهر قم واقع وازطریق جاده ی آسفالته با شهر ارتباط می یابد . منطقه شامل دو بخش است كه به وسیله رودخانه قمرود یا اناربار به دو بخش تقسیم شده است . عموماً ساحل راست یا بخش شرقی را قمرود و بخش غربی را البرز می نامند .
در شمال منطقه مورد بررسی، رودخانه ساوه جریان دارد كه از غرب وارد دشت قمرود می شود. در شمال شرق روستای ملك آباد ، دو رودخانه قم وساوه به هم متصل شده و رودخانه مسیله را به وجود می آورند. رودخانه قم فصلی است ولی ساوه اندك آبی دارد كه درفصل تابستان حداكثر تا زیر پل اتوبان تهران – قم می رسد.
گروه باستان شناسی قمرود درسال 1367 نخستین گام را برای شناسایی منطقه برداشت . این برنامه در پنج سال در طی فصل پاییز یا بهار صورت گرفت ومنجر به شناسایی 93 اثر فرهنگی شد كه كهن ترین آنها به دوره فرا پارینه سنگی وجدیدترینشان به عصر قاجار تعلق دارد . این آثار درمجموع عبارت اند از تپه ها، محوطه ها، قلعه ها ، كاروانسراها ، پل ها ، بندها و میل ها.
هرچند محوطه ها وآثار شناسایی شده در كل منطقه پراكنده است، ولی به دلیل موقعیت خاص جغراقیایی تمام منطقه درهمه دوره ها به طور یكسان ، مسكون نبوده است . درهمین بررسی ، گروه باستان شناسی توانست وضعیت محیط زیستی این بخش از سرزمین ایران را در طی حدود دوازده هزار سال روشن سازد. بر این اساس دردوره پارینه سنگی پایانی ، منطقه البرز اگر نگوییم منطقه ای سكونتگاهی ، لااقل می توان ادعا كرد محل تردد مردمان بوده است . این امر به دور از ذهنیت هم نیست ،چون كناره ساوه رود جگن زار، همراه با درختان گز و دیگر درختچه های وحشی است. وجود آب و موقعیت طبیعی ، زیستگاه مناسبی برا ی آبشخور حیوانات است . امروزه نیز به دلیل وجود حیوانات شكاری ، منطقه شكارگاه تا اندازه ای تحت حفاظت است .
قمرود در دوران تاریخی مجدداً به وضعیت پیشین بر می گردد . این بارهم منطقه البرز طرف توجه قرار گرفته و جمعیت زیادی در آن مستقر می شود، ولی از اواخر دوره ساسانی نخستین حركت ها برای استقرار دوباره در سمت شرق آغاز می شود و روی قره تپه استقراری كم رنگ شكل می یابد . در دوره اسلامی این حركت به نحو چشمگیری سرعت می گیرد و در قرون اولیه اسلامی جمعیت بالایی را پذیرا می شود، ولی از آن سو منطقه البرز به مرور خالی از جمعیت و كل آن منطقه شامل فقط دو روستای كوچك شده است .
البته این جمعیت وجنبش دیری نمی پاید، زیرا باز هم رودخانه قم با طغیان شدید هر آنچه را كه هست به ویرانی می كشاند. ولی مسلماً دشت خالی از جمعیت نیست، چون با چند قلعه و محوطه از این زمان ، یعنی دوره صفوی روبه رو هستیم و سرانجام می بینیم كه دردوره قاجاریه ، قمرود مجدداً رو به آبادانی نهاده است و امروزه هم یك قطب كشاورزی با اهمیت تلقی می شود.
اما منطقه البرز از اواخر دوره ساسانی به بعد دیگر آبادانی و ترقی به خود ندید و امروزه نیز فقط حاشیه غربی قمرود و اندكی از حاشیه جنوبی ساوه رود ادامه حیات می دهد و كشاورزی در آن رونق دارد، ضمن این كه دامداری نیز دراین بخش تا اندازه ای درخور توجه است .
http://img.tebyan.net/big/1382/11/1833194513114423410213144242234189142182104.jpg
تپه صرم

تپه صرم درحدود 15 كیلومتری جنوب شرقی جاده كاشان در بخش كهك حد فاصل میان راه روستای خورآباد وصرم قراردارد. این تپه پشته ای طبیعی از رسوبات شنی به طول 192، عرض 115 و ارتفاع 60/5 متر است كه نزدیك محوطه استقراری شمشیرگاه قرار دارد.
با دریافت گزارش های مردمی در سال 1375 مبنی برتخریب بخشی از تپه توسط بولدوزر راه سازی ، توسط میراث فرهنگی استان ، عملیا ت راه سازی متوقف شد. در سال 1376 عملیاتگمانه (چاهی كه برای آزمایش قنات حفر می كنند ) زنی جهت مشخص نمودن وضعیت تپه و تعیین حریم آن آغاز گردید و تپه درسال 1378 در فهرست آثارملی كشور به ثبت رسید.
به علت حفاری های غیر مجاز درسال 1379 و به منظور نجات دادن بخشی از اشیا از خطر سرقت ، طرح حفا ری درسال1380 به تصویب ودر تاریخ 29/11/80 به مدت 26 روز فصل اول كاوش در تپه صرم توسط هیات باستان شناسی به سرپرستی "خسرو پور بخشده " به انجام رسید.
در این كاوش پنج كارگاه به ابعاد 5×5 متر در مركز و چهار جهت اصلی تپه ایجاد و در ادامه به گورهای زیادی برخورد شد. این گورها دارای ساخت وساز خشتی به صورت توده هایی گاه انبوه است و تدقین در اطراف این توده ها انجام شده است . در اطراف متوفی تعداد زیاد ی اشیا ی سفالی، مفرغی و گاه آهنی یافت شد كه در حقیقت براساس اعتقاد این مردمان به دنیای پس از مرگ صورت می گرفت . برای دفن اجساد از لحاظ نوع تدفین یا جهت آن، وضعیت خاصی مشاهد ه نشد.
اشیای به دست آمده در این تپه دارای تنوع خاصی است ؛ ظروف سفالی خاكستری رنگ لوله دار،لاوك ها (ظرف چوبین بزرگ و مدّور دارای لبه ای كوتاه ) ، لیوان ها ، فنجان ها و خمره ها و... اشیای فلزی مفرغی چون سرپیكان ، خنجر ، زیورآلات ، دستبند وحلقه از جمله اشیای ارزشمند این تپه است .
گورستان تاریخی تپه صرم با قدمت 3500 – 3200 سال از مهمترین محوطه های عصر آهن ایران و فرهنگ سفال خاكستری ایران مركزی است .
ساروج : مخلوطی است از آهك و خاكستر یا ریگ كه در آب به مرور جذب انیدرید كربنیك كنند و آهكش به صورت سنگ آهك كه محكم و پایدار است در می آید و از آن در جهت ساختن بنا استفاده می كنند.
کتاب میراث فرهنگی استان قم
زهره پری نوش - سایت تبیان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:00 PM
بزرگترین غار آبى آسیا(2)

http://img.tebyan.net/big/1386/12/396251522201241351271355415024323412890213.jpg
این غار از نظر شكل هندسى به یك تونل با برش سطح مقطع شبیه است و فعالیت آهك ها موجب ظاهر شدن استالاگمیت و استالاكتیت هاى بسیار زیبا و دیدنى و آراسته با قطره هاى شفاف آب ها شده است . عوامل یاد شده غار را در ردیف زیباترین غارهاى دیدنى جهان قرار داده است . از طرفى با تحقیق هاى به عمل آمده طول این غار حدود 13 كیلومتر و ستون فقراتى غار 3140 متر است . به همین دلیل به عنوان بزرگترین غار آبى آسیا لقب گرفته است همچنین در اعماق این غار چترهاى واژگونى وجود دارد كه در نوع خود كم نظیر است دره اى كه غار قورى قلعه در آن واقع شده از زیباترین دره هاى استان بوده كه از ویژگى هاى جنگلى خاص و چشمه سارهاى بى شمار با چشم اندازهاى حیرت انگیز و جذاب برخوردار است تا كنون 3140 از عمق غار، شناسایى و بخش هایى از آن براى بازدید آماده شده است.
در این غار تالار كوچكى به نام برزخ كه در فاصله 2 قسمت غار قرار دارد را مى توان مشاهده كرد. به نوشته راهنماى غار قورى قلعه سنگ بزرگى در مقابل در ورودى تالار مریم قرار داشته كه برداشتن آن از نظر ریالى 15 میلیون ریال هزینه در برداشته كه این كار از سوى یكى از جوانان روستا و به وسیله پتك و دیلم بدون دریافت هزینه اى برداشته شده، از این رو به «اسماعیل باویسیرا» فرهاد قورى قلعه مى گویند.
آب این غار كه عمق آن 5/1 تا 2 متر است در برخى مكان ها حداكثر به 3 متر مى رسد. به اعتقاد بومیان قورى قلعه از منطقه اى به نام نوركه در ارتفاع بلندى قرار دارد و در اثر آفتاب برف هایش ذوب مى شود، سرچشمه مى گیرد. آثار به دست آمده در این غار كه هم اكنون در اماكن خاصى نگهدارى مى شود، قابل تأمل و مطالعه است.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/831372101101282084614821114649189233135.jpg
اشیاى بسیار زیبا و بدیعى در این غار پدیدار شده و 2 قطعه از این اشیا نیز داراى كتیبه احتمالاً (پهلوى - ساسانى) و 2 ظرف نیز داراى لایه زراندود است. اشیاى نقره اى مكشوفه از غار قورى قلعه شامل ظروفى بیضى شكل و مدور منقوش پرندگان در حال شكار و طرح اسطوره اى شیر در یك نقش تزیینى اسلیمى و گل هاى لوتوس برجسته است. اما علاوه بر این آثارى چون كاسه، ظروف فلزى، جمجمه مربوط به 800 سال پیش، سكه و... مربوط به دوران یزدگرد سوم كشف شده است.
در كتاب شگفتى هاى باستانى ایران آمده است: درمیان جنگل هاى بلوط شمال شهر جوانرود، یكى از بزرگترین غارهاى آبى آسیا در روستاى قورقلعه جاى دارد كه به گفته بومیان تا خاك عراق مى رسد.
هنوز انتهاى غار آشكار نشده و غارنوردان تا 12 كیلومتر راه هاى پرپیچ و خم و فرعى را نقشه بردارى كرده اند. 8 هزار سال پیش از آنكه گروه هاى غارنوردى، كاوش خود را آغاز كنند، غار قورى قلعه میزبان انسان هاى پیشدادى (پیش از تاریخ) بود كه اینك جمجمه و سفالینه هاى ایشان به یادگار مانده است ... ستون (راهرو) اصلى غار تا 3140 متر كاوش شده و برخى كاوشگران بر این باورند كه بسیار بیشتر است.
این غار شامل تالارهایى است كه زیباترین آنها تالار عروس واقع در 1400 مترى غار و تونل برزخ، وحشتناك ترین جاى غار واقع در 500 مترى با طول 220 متر و با عرض 3 متر و 5/1 متر عمق آب است.
تالارهاى زیبا با رنگ هاى گوناگون و آبشارهایى از قندیل ها، آدمى را به دنیایى رویایى فرو مى برد. در تالار عروس و تالار بلور مى توان زیبایى هاى بیشترى دید. در تالار بلور كه عمق حوضچه آن به 12 متر مى رسد و در زمستان پر آب است گوشه اى دیگر از این زیبایى نمایان مى شود.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/42912711867707913225216245917224861126.jpg
تالار مریم، تالار كوهان شتر، مسیر برزخ، تالار بلور و تالار عروس هر یك چون قصیده اى مصور با تو سخن مى گویند و رازهایى از تاریخ چندین میلیون ساله زمین را با تو در میان مى گذارند.
در طول مسیر قندیل هایى با اشكال متفاوت را نامگذارى كرده اند. قندیل هایى با ساختى اعجاب انگیز و ریزه كارى هایى قابل توجه كه از ویژگى هاى منحصر به فرد غار است.
بازدید عمومى كه در تابستان 1378 راه اندازى شده است شامل 2 تالار به نام هاى مریم و كوهان شتركى است و اشكال مختلفى از جمله نیم رخ شتر، كوهان شتر، مار، طوطى، كركس، قلب، شیر سنگى، بابانوئل، برج پیزا، ابوالهول، مجسمه فردوسى، كشتى و اشكال دیگرى كه مشابه آن در این قسمت یافت مى شود. فاز دوم غار نیز یكهزار متر است كه شامل 3 تالار به نام هاى نماز، بلور، عروس یا بتهوون است.
در طول میلیون ها سال كه از خلقت این قطعه از خاك مى گذرد، بر اثر نفوذ و جریان آب در دل كوه ها و صخره هاى منطقه ، غارهاى زیادى در كوهستان هاى این استان به وجود آمده است كه هریك داراى مزیت هاى خارق العاده هستند.
به لحاظ زمین شناسى ، كوهستان هاى منطقه كرمانشاه ، از نوع آهكى و پیدایش آنها مربوط به دوران دوم زمین شناسى است . در این منطقه در دل كوه ها غارهایى واقع شده اند كه در نوع خود بى نظیرترین جلوه هاى طبیعت را رقم زده اند. از جمله این غارها مى توان به غار «كنشت » در جنوب شهر كرمانشاه و غارهاى عظیم دیگرى چون غار «پروا» در جنوب شهر كرمانشاه حدفاصل كوه طاق بستان و بیستون در دل كوه «پروا» اشاره كرد. اما قورى قلعه با داشتن یخچال هاى طبیعى معروف ، شگفتى هاى منحصر به فرد، دره اى به عمق 5/7062 متر با چندین آبگیر و آبرو، در بین غارنوردان داراى اهمیت و ارزش فراوانى است و عمیق ترین غار آسیا به شمار مى آید.

منبع: ایران

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:00 PM
هخامنشی اولین امپراتوری جهانی (1)


http://img.tebyan.net/big/1385/04/7136164112691774815942424317122013145101.jpg

سرزمین انشان

انشان (یا انزان) نام یك ایالت ایلامی مهم در غرب استان فارس و نیز نام پایتخت آن است. نام سرزمین انشان نخسین بار در متون اكدی و سومری اواخر هزاره‌ ی سوم پ.م. گواهی شده است. فرمانروایان ایلامی هزاره‌ ی دوم پ.م. سنتاً به خود لقب «شاه انزان و شوش» را می ‌دادند؛ انزان برگردان ایلامی متداول نام انشان است. تا اواسط هزاره‌ ی یكم پ.م. انشان به منزلگاه پارس‌های هخامنشی مبدل شده بود.
در طی سال‌ های اخیر، نویسندگان مختلف، كشور و شهر انشان را به بخش ‌های متفاوتی از جنوب ایران نسبت داده بودند. در 1970 م. پیشنهاد شد كه كاوشگاه باستان ‌شناختی پهناور «ملیان»، واقع در دشت بیضا در غرب فارس (حدود 36 كیلومتری شمال غربی شیراز متعلق به شهر گم شده ‌ی انشان است. چند سال بعد، مشخص گردید قطعه آجرهایی كه دارای نبشته ‌های ایلامی‌اند و در 72-1971 در همین كاوشگاه گردآوری شدند، حاوی بخشی از یك وقفنامه‌اند كه آن را یك شاه ایلامی اواخر هزاره‌ی دوم پ.م. برای معبدی كه گفته شده در انشان واقع است، اهدا كرده است. علاوه بر این، در 1972 و پس از آن، چندین متن اقتصادی – اداری در ملیان استخراج شدند كه در آنها نام انشان، ظاهراً به عنوان محلی كه این متن‌ها در آنجا نوشته شده‌اند، گواهی شده است. این یافته‌ها، نظریه‌ ی مطابقت ملیان را با شهر باستانی انشان تأیید می ‌كنند.
كهن‌ ترین دودمان پادشاهی ایلامی را كه نوشته ‌ای از آنان در دست داریم،PELI نامی در 2500 پ.م. در محلی به نام AWAN بنیان نهاد. اما كهن ‌ترین اشاره‌ ی موجود تاریخی به انشان ایلامی در متنی ازMANISHTUSU، پسر و دومین جانشین سارگن اكدی (فرمانروایی 2279-2334 پ.م.) آمده است. منیشتوسو در متن خود از انقیاد مجدد انشان پس آنكه فرمانروای محلی آن علیه امپراتوری بنیان ‌گذاری شده از سوی سارگون شورش كرد، سخن می ‌گوید. از این نكته می‌‌ توان استنتاج كرد كه انشان واقع در جنوب ایران در زمره‌ ی فتوح سارگون بوده است.
فرمانروای بعدی اكد، نَرَم – سین (29-2255 پ.م.) پیمان اتحادی با هیته KHITA نهمین پادشاه اوان بست. دودمان اوان پس از آن با سقوط جانشین هیته، یعنی كوتیل – اینشوشینك در حدود 2220 پ.م. به پایان رسید. نزدیك به همین دوران، گوده‌آ GUDEA، فرمان‌روای لَگَش در میان ‌رودان مدعی فتح شهر انشان در ایلام بود. جای شگفتی است كه از اوان در منابع متعلق به پس از این دوران تنها یك بار یاد شده، در حالی كه از انشان مكرراً یاد گردیده است، و لذا محتمل است كه كشور انشان تا اندازه‌ای جزو قلمرو اوان بوده است.
اندكی پس از سقوط اوان و تسخیر شهر انشان به دست گوده‌آ، دودمان ایلامی جدیدی در ناحیه‌ ی سیمشكی SIMASHKI، كه در منطقه‌ ی كنونی اصفهان واقع بود، پدیدار شد. ظاهراً در این دوران سومریان تا اندازه‌ای كنترل ---------- شهر ایلامی شوش در خوزستان كنونی و نیز انشان واقع در فارس را در دست داشتند. شولگی (2048-2095 پ.م.) فرمانروای سومین دودمان اور UR، یكی از دختران ‌اش را به ازدواج با ISHASHA یا فرماندار انشان درآورد. شولگی همچنین ادعا كرده است كه انشان را ویران ساخته است. ظاهراً صلح موقت زمانی برقرار شد كه شو – سین، پسر و جانشین شولگی، به مانند پدرش، دختری را به ازدواج با فرماندار انشان درآورد. پس از آن، در حدود 2131 پ.م.، هنگامی كه ایبی – سین IBBI-SIN سلطنت اور را به میراث برد، پادشاه سیمشكی سرزمین اوان و انشان را در ایلام تصرف كرد. تا 2017 پ.م. ایبی – سین بسیاری از این مناطق را به دوباره به چنگ آورد؛ اما موفقیت او پایشی گذرا داشت، چرا كه ایلامیان در طی چند سال بعد دست به لشكركشی‌های موفقی علیه اور زدند. واپسین پادشاه اور، ایبی – سین، پس از شكست‌اش، همراه با پیكره ‌ی ماه – خدای سومری، NANNA، به انشان برده شد. چند دهه بعد، گیمیل – ایلیشو GIMIL-ILISHU، دومین پادشاه ایسین، NANNA خدای اور را از انشان بازآورد. بازهم دیرتر، در حدود 1928 پ.م.، گونگونومGUNGUNUM، پنجمین پادشاه لارسا، به كسب پیروزی‌های نظامی در انشان به خود می ‌بالید.
منابع موجود گویای آنند كه انشان در طی واپسین نیمه ‌ی هزاره‌ی سوم پ.م. یك مركز ---------- مهم ایلامی بوده است. كاوش‌های باستان‌شناختی انجام شده در ملیان مؤید این ارزیابی‌اند. بررسی سطحی آثار سفالی به دست آمده از این جایگاه نمودار آن است كه دست كم یك- سوم این ماندگاه باستانی (30 تا 50 هكتار) از اواخر هزاره‌ی چهارم پ.م. تا واپسین سال‌های هزاره‌ی سوم پ.م. مسكون بوده است. پراكندگی سفالینه‌های یاد شده گویای آنند كه اسكان عمده در ملیان (حدود 130 هكتار) در طی واپسین سده‌های هزاره‌ی سوم پ.م. رخ داده و تا نخستین سده‌های هزاره‌ی دوم پ.م. ادامه یافته است. این بازه‌ ی زمانی برابر با دورانی است كه به انشان توجه ویژه‌ای در متون میخی شده است.
واپسین یادكرد انشان برای بیش از 1300 سال در یك منبع میان‌رودانی، در متنی از گونگونوم (حدود 1928 پ.م.)، كه در بالا به آن اشاره شد، آمده است. ظاهراً وجود سستی و تزلزل داخلی، تسلطی را كه دولت‌های پیاپی میان‌رودانی گاهگاهی بر امور جنوب ایران برقرار كرده بودند، تضعیف نموده بود. از همین رو، سرانجام دودمان جدید شاهان ایلامی قادر گردید فرمانروایی محلی را بار دیگر در كشور خود برقرار سازد. بنیانگذار این دودمان جدید، اپارت EPART، نخستین رهبر ایلامی بود كه خود را «شاه انزان و شوش» خواند (حدود 1890 پ.م.). اشارات مربوط به انشان در طی سده‌های باقی مانده‌ ی هزاره‌ ی سوم پ.م. تنها در سنگ ‌نبشته ها و متون دودمان‌های پیاپی ایلامی این دوران گواهی شده‌اند.
این جانشین اپارت در ایلام، شیلهَهَ (حدود 1870-1940 پ.م.) بود كه افزون بر «شاه»، لقب سوكل ‌مخ SUKKAL-MAH یا نائب السلطنه‌ ی بزرگ را، كه لقبی سومری بود، به خود داد. در طی این دوران لقب سوكل یا نائب السلطنه‌ ی ایلام و سیمشكی و سوكل شوش به طور مشترك نیز استفاده شده‌اند. پسران سوكل مخِ حاكم معمولاً متصدی مقام دو سوكل یاد شده بودند، اگرچه سنگ ‌نبشته‌های نشان می ‌دهند كه سوكل‌ مخ در مواردی هر سه لقب را نیز در اختیار داشته است. با وجود این، از سراسر دوران كمابیش 300 ساله‌ ی فرمانروایی دودمان اپارتی، هیچ گزارشی درباره‌ی سوكل انشان موجود نیست. این بدان معناست كه انشان در آن زمان جزو ناحیه ای بوده كه تماماً در حوزه‌ی حاكمیت سوكل ‌مخ قرار داشته، هرچند پیشنهاد شده است كه سوكل‌ مخ و سوكل شوش هر دو در شهر شوش مقیم بوده‌اند. در واقع اجرا شدن فرمان‌های شاه ایلام در ناحیه ‌ی ---------- شوش نیازمند و مستلزم تصویب شدن آن از جانب سوكل شوش بود. با این حال، پای‌تخت بودن شوش موجه‌تر به نظر می‌رسد. از انشان در متون ایلامی مربوط به تمام دوران دودمان اپارتی چندان یادی نشده است، مگر این كه در زیر لقب رسمی سوكل‌مخ بدان اشاره شده باشد. زوال و انحطاط ---------- پایتخت كهن‌تر (انشان) شاید بدین سان به طور ضمنی و تلویحی مورد اشاره قرار گرفته باشد. ظاهراً این نظریه را نشانه‌ های به دست آمده از بررسی‌ های باستان ‌شناختی انجام یافته در ملیان تأیید می‌ كنند. با ناپدید شدن توالی سفالینه‌ های دوران معروف به كفتری ملیان در طی اوایل هزاره‌ی دوم پ.م.، توزیع سفالینه‌ های دوران متعاقب معروف به قلعه در این جایگاه نسبت به دوران كفتری به شدت كاهش می‌ یابد. این نكته گویای آن است كه شهر انشان در ملیان در طی یك – سوم نخست هزاره‌ی دوم پ.م. سخت كم‌ جمعیت شده است.
در حالی كه به نظر نمی ‌رسد شهر شوش در طی دوران استیلای دودمان‌های ایلامی اوان و سیمشكی مركز ---------- عمده‌ای بوده باشد، كاوش‌های باستان ‌شناختی نشان می‌ دهند كه شوش یقیناً با برآمدن اپارت و جانشینان وی در ایلام به چنین موقعیتی دست یافته است. شماری از سنگ ‌نبشته‌های یافته شده در شوش گواه انجام یافتن فعالیت‌های بی ‌وقفه‌ی ساختمانی به دست سوكل ‌مخ‌های مختلف و سوكل‌های متعدد شوش در این منطقه هستند. كاوش‌های گسترده‌ی رومن گیرشمن در «روستای شاهانه» در شوش نشان داده است كه بسیاری از این محله ‌های بزرگ شهر باستانی (شوش) نخست در اوایل هزاره‌ی دوم پ.م. بنا شده‌اند. این نشانه، امكان منتقل شدن مركز اصلی ---------- ایلام را از جایگاه سنتی‌ اش در انشان، در طی دوران مرتبط با توسعه‌ ی شوش، بدین شهر، تأیید می ‌كند.
در حدود 1595 پ.م. مهاجمان كاسی و متحدان آن از شمال، پادشاهی بابل را در جنوب میان‌رودان تصرف كردند. اما متون میخی همچنان تا ربع پایانی سده‌ی 16 پ.م. از فرمانروایان ایلامی یاد می ‌كنند. دانسته نیست كه آیا دولت‌های شاهان ایلامی در جنوب غرب ایران تابع و مطیع كاسی‌ها بودند یا این كه كاسی‌ها سرانجام به حیات خاندان اپارت پایان دادند. قضیه هر چه باشد، از حدود 1520 پ.م. به بعد، به مدت 200 سال، هیچ گزارش و گواهی ثبت شده‌ ی دیگری از ایلام در دست نیست. در طی نیمه‌ ی پایانی سده‌ ی 14 پ.م. یك دودمان ایلامی ظاهراً مستقل به ناگاه در صحنه‌ی تاریخ پدیدار می ‌شود. اَتَت- كیتّش (فر. 1300-1310 پ.م.) نخستین فرمانروای شناخته‌ شده‌ی این دودمان جدید است كه لقب كهن «شاه انزان و شوش» را اتخاذ كرد.
اتت- كیتش و جانشین بلافصل او، هومبن- نومنه (1275-1300 پ.م.) نه وقف‌نامه‌ی بنیان‌گذاری یا بازسازی بنایی در شوش یافته شده است، و نه سنگ ‌نبشته یا متن شناخته شده‌ی دیگری از نیاكان دودمانی شاه نخستین. اما سنگ ‌نبشته‌هایی از اونتش- نپیریشه (1240-1275 پ.م.)، پسر و جانشین هومبن – نومنه، در شوش و نیز در مركز دینی دور- اونتش (اینك چغازنبیل) واقع در 30 كیلومتری جنوب شرقی شوش یافته شده است. نبود هرگونه سنگ‌ نبشته ‌ی مهم از پدر اونتش- نپیریشه در شوش یا دیگر جاهای خوزستان، ر. لاپات را به اظهار این عقیده واداشته است كه پایتخت هومبن- نومنه احتمالاً در ایالت انشان واقع بوده است. این واقعیت كه از هومبن- نومنه تنها در كاوشگاه لیان واقع در شبه جزیره‌ی بوشیر در جنوب فارس آجرنبشته‌هایی بازیافته شده است، می‌ تواند مؤید این احتمال باشد.

تبيان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:01 PM
اولین پایتخت باستانی ایران


http://img.tebyan.net/big/1387/02/12310416729331142161082361871193644230205203.jpg
استان همدان از جمله استان‌های كوهستانی، مرتفع، سرد و بادخیز غرب كشور و با ۲۱۷۲ كیلومتر مربع وسعت حدوداً 2/1 درصد كل مساحت ایران را تشكیل می‌دهد.
رشته كوه‌های زاگرس و ارتفاعات الوند كه از شمال غربی همدان به جنوب شرقی این استان امتداد و ارتفاعات و كوه‌های گرمه و سرده، لشگردر، آلمابولاق، سیاه‌دره، چل تابالغان، بهارلو، بوقاطی، آلماباغ، گری، گرمی و خان گرمز موجب شده‌اند كه اغلب شهرهای این استان در ارتفاعات واقع شوند و به علت شرایط اقلیمی و طبیعی، تقریباً در تمام ایام سال وزش باد در سطح استان ادامه دارد.
آب و هوا در مناطق مرتفع كوهستانی سرد و در مناطق جنوبی تقریباً معتدل و كوهستانی می‌باشد. زمستان‌های همدان سرد و طولانی و اكثراً بیش از 4 ماه در سال یخبندان است.
همدان در تمام ایام زمستان دارای شرایط طبیعی مناسبی برای علاقمندان به ورزش‌های زمستانی مثل اسكی است. پیست اسكی تقریباً وسیع و مجهز آن تا ماه‌های اولیه‌ی بهار مورد استفاده علاقمندان قرار می‌گیرد و همه ساله جمع كثیری از علاقمندان به منظور استفاده از امكانات این ورزش مفرح به همدان مسافرت می‌نمایند، اما بهترین زمان برای كسانی كه قصد سفر تحقیقی یا تفریحی و بازدید از جاذبه‌های تاریخی و باستانی همدان را دارند با توجه به شرایط اقلیمی و آب و هوای منطقه از اواخر اردیبهشت تا اواخر مهرماه است.
در این ایام علاوه بر سرسبزی و زیبایی و طبیعت پرگل و گیاه این استان، تابش خورشید و گرمای هوا بسیار مطلوب و دلچسب است.
http://img.tebyan.net/big/1387/02/21458932333881123494924646697626243.jpg
استان همدان با آن كه فاقد منابع آبی، هم چون دریا و دریاچه است، به علت وجود رشته كوه‌هایی چون زاگرس و الوند و دیگر قلل سر به فلك كشیده و برف‌گیری آنها كه در بیشتر ایام قلل آنها، پوشیده از برف می‌باشند. ذوب تدریجی برف‌های زمستانی در فصل گرما و تابستان رودها و تالاب‌ها و سراب‌ها و چشمه‌های متعددی را بوجود می‌آورند.
بعضی از سراب‌ها و تالاب‌های همدان عمری به درازای ده‌برابر آثار باستانی چند هزار ساله این استان دارند، مثل تالاب زیبای «گردخورده» یا «آق گل» كه زمین‌شناسان طول عمرش را ۴۰ هزار سال تخمین زده‌اند و حدوداً ۵/۱۷ كیلومتر مربع وسعت دارد یا تالاب پیر سلیمان كه هر دو تالاب با پوشش گیاهی فراوان در بهار و تابستان مأمن انواع اردك، فلامینگو، مرغ باران، آب چلیك، كاكانی، حواصیل، غاز و دیگر پرندگان مهاجری هستند كه از روسیه، قفقاز، كشورهای اسكاندیناوی و دیگر نقاط اروپایی و آسیایی به این منطقه می‌آیند.
كشاورزی و باغداری در این استان رونق دارد. كشت آبی و دیم معمول است گندم و جو، سیب‌زمینی، چغندر قند از عمده محصولات كشاورزی همدان هستند.
محصول گردوی همدان، مخصوصاً گردوی تویسركان بی‌نظیر است.
وجود رشته كوه‌های كهنسال، بارندگی فراوان، ساختار طبیعی و عوامل دیگر در طول هزاران سال موجب ایجاد غارهای متعددی گردیده كه بعضی از آنها به علت اقامت انسان در دوران‌های مختلف جنبه‌ی تاریخی دارد و بعضی دیگر به جهت برخورداری از بلوره‌ها و قندیل‌ها و اشكال مختلفی كه بوسیله استالاكتیت و استالاگمیت بوجود آمده، زیبایی و شكوهی دیدنی دارد.
استان همدان شامل 16 شهر و شهرستان به اسامی همدان، نهاوند، تویسركان، ملایر، كبودرآهنگ، اسدآباد، بهار و رزن و 18 بخش و مركز آن شهر همدان است.
همدان

http://img.tebyan.net/big/1387/02/525545193120441211622392514620762238166148.jpg
شهر همدان دارای تاریخ و پیشینه‌ای كهن است. احداث و بنای اولیه‌ی آن را بیش از 700 سال قبل از میلاد مسیح می‌رسد.این شهر به دستور دیاكو پادشاه مقتدر ماد بنا شد و او پس از پایان كار احداث و ساختمان كاخی عظیم كه دارای قلاع و دژهای متعدد بود، آن‌را پایتخت و محل خزانه‌ی خود قرار داد و نام هگمتانه را بر آن نهاد.
درباره‌ی چگونگی ایجاد هگمتانه مورخین یونانی نوشته‌اند: دیاآكو پس از انتخاب محلی در كنار كوه الوند (اورتت یا اورنتس) جهت مركز حكومت خود شهر و كاخی عظیم كه شامل هفت قلعه‌ی تو در تو بود احداث كرد. مهمترین و مستحكم‌ترین قسمت این كاخ، قلعه‌ی هفتم بود
كه داخل آن كاخ پادشاه و خزانه قرار داشت و آنرا اگباتابا نامید. یونانی‌ها واژه‌ی «هگمتانه» یا «هنگمتانه» را كه به زبان پارسی قدیم به معنی محل تجمع است اكتابانا می‌نامند.
این واژه در آثار به جای مانده به زبان ارمنی «اهمتان» و در زبان سریانی و پهلوی «اهمدان» آمده و در گویش نویسندگان عرب «اهمدان» به همدان تبدیل گردیده است.
می‌گویند در تورات نیز نامی از «احتمانا» آمده كه به احتمال زیاد همان هگمتانه می‌باشد.
تپه‌ی باستانی هگمتانه كه در مركز شهر همدان قرار دارد، بقایای شهر باستانی هگمتانه پایتخت عهد كاسی‌ها، مادها و هخامنشیان است. در كاوش‌های باستانی كه در این تپه انجام گرفته آثار بسیار با ارزش و گرانبهایی از دوران باستانی این شهر به دست آمده است.
http://img.tebyan.net/big/1387/02/34202871321423312415714017052141124236205128.jpg
هگمتانه یا همدان در طول عمر چند هزار ساله‌ی خود با فراز و نشیب و حوادث و وقایع زیادی روبرو شده، و دوران‌های سخت یا آرامی را پشت سر گذاشته و بارها ویران و آباد شده است.
هگمتانه برای اولین بار در دوران حكومت بخت‌النصر و به دستور او به كلی ویران شد ولی هنگامی كه داریوش بزرگ زمام امور را به دست گرفت، بر بازسازی و ترمیم ویرانی‌ها و آبادانی آن همت گماشت و بعدها در دوران حكمرانی اشكانیان و ساسانیان، با احداث كاخ‌ها و قصرهای باشكوه برای اقامت پادشاهان اشكانی و ساسانی این شهر به اوج عظمت و آبادانی و زیبایی خود رسید، اما:با پیروزی اعراب نه تنها كاخ‌های سلطنتی تخریب بلكه تمام شهر به طور كامل ویران شد. این تسلسل آبادانی و ویرانی، حمله و تاراج و ترمیم خرابی و بازسازی، قرن‌های متمادی تا سال 1135 هجری ادامه یافت و از آن سال به مرور ثبات و ایمنی نسبی یافت و چون در مسیر جاده‌ی ابریشم و راه‌های اصلی منطقه‌ی غرب كشور قرار داشت به زودی به صورت یكی از مراكز بازرگانی درآمد.
در شهر همدان و دیگر شهرهای این استان بقایای آثار باستانی و تاریخی فراوانی مثل كتیبه‌ها، برج‌ها، كاخ‌ها و… وجود دارد كه یادآور دوران عظمت و شكوه ایران باستان می‌باشد. تپه‌ی باستانی هگمتانه در سال 1913 میلادی توسط یك هیأت فرانسوی كه از سوی موزه لوور پاریس ماموریت یافته بود، مورد كاوش و حفاری باستان شناسی قرار گرفت.
در حفاری‌های انجام شده علاوه بركشف اشیاء با ارزش عهد باستان، آثاری به دست آمد كه نمودار وجود شبكه‌ی منظم آبرسانی در شهر باستانی هگمتانه بود و در كاوش‌هایی كه در سال‌های 1362 تا 1370 انجام گرفت، یكی دیگر از كهن‌ترین آثار تمدن بشر یعنی حصار طولانی و دو برج عظیم این شهر كشف شد.
كتیبه‌های گنج‌نامه
http://img.tebyan.net/big/1387/02/969872279823330136302051315221147238132.jpg


در 5 كیلومتری همدان و در دامنه‌های الوند دره‌ی باصفای عباس‌آباد قرار دارد كه كتیبه‌ها و آبشار گنج‌نامه نیز در امتداد همین دره واقع شده است.
در این دره سنگ نبشته‌هایی از زمان داریوش اول هخامنشی برجای مانده كه گفته می‌شود پس از اتمام كار سنگ نبشته‌های بیستون به دستور داریوش برسر راه هگمتانه كه پایتخت تابستانی هخامنشیان و در مسیر جاده‌ی شاهی قرار داشت كار نقر و حتك آن انجام گرفته است.
هر یك از این كتیبه‌ها به سه زبان فارسی باستانی، اعیلامی یا شوشی، بابلی و به خط میخی مادی یا هخامنشی می‌باشد.
در گذشته با توجه به این كه گفته می‌شد خزانه‌ی هخامنشیان در هگمتانه قرار داشته تصور عمومی بر این بود كه سنگ نبشته‌ها، راهنمای محل خزانه و گنج‌های داریوش است ولی پس از آن كه باستان شناسان فرانسوی و انگلیسی موفق به ترجمه‌ی آنها شدند، محرز شد كه سنگ نبشته‌ها راز مكتوب گنج نیست بلكه ورقی از تاریخ باستانی ایران است.
یكی از این دو كتیبه مربوط به داریوش هخامنشی و دیگری مربوط به خشایار شاه می‌باشد. ترجمه‌ی كتیبه داریوش چنین است.
«خدای بزرگ است اهورمزدا، كه این سرزمین را آفرید، كه مردم را آفرید، كه شادی برای مردم آفرید كه داریوش را شاه كرد، شاهی از بسیاری، فرمانروایی از بسیاری..
منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌هایی كه نژادهای گوناگون دارند، شاه سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی»
و كتیبه‌ی دیگر كه مربوط به خشایار شاه و در قسمتی پایین‌تر از كتیبه‌ی داریوش قرار دارد، قسمت اول متن آن همان متن كتیبه‌ی داریوش است ولی در جملات آخر پس از شاه شاهان نوشته شده «شاه كشورهای دارای ملت‌های بسیار، شاه این سرزمین بزرگ، دور دست پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی»
شیر سنگی
http://img.tebyan.net/big/1387/02/7850122240169199220147202245611720017195215.jpg


شیر سنگی كه بیش از 2 متر طول و یك متر و 20 سانتیمتر عرض و اندازه ارتفاع سینه‌اش می‌باشد یكی دیگر از آثار باقی‌مانده‌ی عهد باستان است.
این شیر كه پاهایش شكسته و مفقود شده و گذشت ایام خسارت‌هایی به بدنه‌اش وارد ساخته، كاملاً زیبایی و صلابت خود را حفظ كرده است.
در مورد زمان ساخت شیر سنگی، روایات متفاوتی وجود دارد كه از دوره‌ی پارت‌ها و مادها شروع و به دوران اسكندر ختم می‌شود، اما قوی‌ترین نظریه اینست كه این مجسمه و قرینه‌اش در زمان اشكانیان در دو طرف دروازه نصب بوده‌اند.
مقبره استرومردخای


مقبره‌ی ملكه خشایار شاه و عمویش «استرومردخای» در مركز شهر همدان قرار دارد.
ساختمان اولیه‌ی آرامگاه حدود 12 قرن پیش توسط كلیمیان به پاس خدمات استرومردخای احداث شد و بعدها، بارها تجدید بنا گردید و ساختمان فعلی، احتمالاً در قرن هفتم هجری به جای بنای قبلی كه متعلق به قرن سوم هجری بوده، احداث گردیده است.
در داخل بنای آرامگاه، دو صندوق منبت‌كاری گران قیمت وجود دارد كه هریك بر روی قبری قرار گرفته است. این دو قبر را به استرومردخای نسبت می‌دهند و براساس روایات موجود استر با نفوذ خود مانع كشتار كلیمیان در زمان خشایار شاه شده است.

منبع:
تبیان همدان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:02 PM
فرصت معرفی بز متحرک شهر سوخته ازدست می رود


http://img.tebyan.net/big/1384/04/2836203151816008595232173901236066150.jpg
تنها یك ماه به آغاز جلسه عمومی انجمن آسیفای جهانی باقی مانده اما هنوز عملیات ساخت فیلم و تهیه لوگو از از بز متحرك شهر سوخته به دلیل برخی تعلل ها آغاز نشده‌است.
نورالدین زرین كلك، پدر انیمیشن ایران و مسئول انجمن سینمایی فیلمسازان انیمیشن ایران (آسیفا)، ‌قصد دارد در جلسه بعدی انجمن جهانی انیمیشن،‌ تصویر بز متحرك شهر سوخته را به جهان معرفی كند. این تصویر 2 سال پیش در جریان كاوش‌های این شهر تاریخی بر یك ظرف سفالین به دست آمد و نخستین انیمیشن جهان به شمار می‌رود.
زرین كلك در این باره می‌گوید:«متاسفانه هنوز نتوانستیم فیلمبرداری از این شی تاریخی را آغاز كنیم. با توجه به اینكه فیلمبرداری نخستین مرحله كار ساخت فیلم و تهیه لوگو است، ‌دیر شدن بیش از این به كامل نشدن آثار در مدت زمان باقی مانده می‌انجامد.»
جلسه عمومی آسیفای جهانی یك ماه آینده در شهر سئول برگزار می‌شود و ارائه آثاری از بز متحرك شهر سوخته رای گیری اعضای انجمن برای تبدیل این اثر به نماد آسیفای جهانی را به دنبال دارد.
زرین کلک عقیده دارد از آنجا که این اثر نخستین نمونه کامل انیمیشن در دنیا است، تنها به ایرانیان تعلق ندارد و ممکن است آسیفای جهانی خواستار استفاده از آن به عنوان نشان جهانی آسیفا باشد:«احتمال دارد انجمن آسیفای جهانی بخواهد از این طرح به عنوان نشان آسیفا استفاده كند که در این صورت، اعضای آسیفای ایران نیز درباره آن تصمیم می‌گیرند.»
سال 1382 باستان شناسان حاضر در شهر سوخته به هنگام کاوش در یک گور 5 هزار ساله، جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با تصویر یک درخت روی آن دیده می شود. باستان شناسان پس از بررسی این شی دریافتند نقش موجود بر آن برخلاف دیگر آثار به دست آمده از محوطه‌های تاریخی شهر سوخته، تکراری هدفمند دارد، به گونه‌ای که حرکت بز به سوی درخت را نشان می دهد.
هنرمند نقاشی که جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حرکت، بزی را طراحی كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذیه می‌كرد. در حال حاضر مدیر آسیفای ایران قصد دارد با ارائه طرحی جدید که بر اساس این اثر تاریخی شکل می گیرد، اولین بز متحرک دنیا را به جهان معرفی کند.
در سفال‌های «شهر سوخته»، كه از متمدن‌ترین و پیشرفته‌ترین تمدن‌های باستانی در پنج هزار سال پیش است، نقش بز و ماهی بیش از هر نقش دیگری دیده می‌شود.
ساکنان این منطقه از بز و ماهی بیش از هر حیوان دیگری برای ادامه حیات بهره می بردند و به همین دلیل است که این دو حیوان بخش عمده ای از تصاویر به دست آمده در شهر سوخته را تشکیل می دهند. اما كشف جام سفالین با نقاشی متحرك ثبت شده روی آن، در میان سفال‌های این منطقه بی‌مانند است. این نقاشی، حركت تصاویر را در كوتاه‌ترین زمان ممكن روی جامی با دهانه ای 8 سانتی متری نشان می‌دهد. در دیگر سفال‌های یافته شده در شهر سوخته نقوش متفاوتی دیده می‌شود كه برخی اوقات تكرار شده‌اند، اما حركتی در آنها دیده نمی‌شود. از نگاه باستان‌شناسان این كشف نشان دهنده آن است كه مردمان شهر سوخته بسیار باهوش، هنرمند و در زمان خود پیشرو بوده‌اند.
منصور سید سجادی، سرپرست تیم كاوش در شهر سوخته درباره این کشف تاریخی توضیح می‌دهد:«حركت بز به سوی درخت و تغذیه او از برگ درختان در 5 حركت مصور شده است. در این تصاویر نه تنها بز به سمت درخت حركت می‌كند، بلكه جهش وی و پریدن بز روی برگ درختان كاملا دیده می‌شود. بز از جمله حیواناتی است كه در رسیدن به ارتفاعات تبحر داشته و می‌تواند با یك حركت جهشی به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوخته‌ای، با دقت و زبردستی موفق به تصویر كردن جهش این بز شده‌است.»
از این جام 10 سانتی‌متری که روی یک پایه استوار شده، برای نوشیدن استفاده می‌کردند.
زرین کلک درباره ساخت انیمیشن برمبنای این طرح باستانی به میراث خبر می‌گوید:«در حوزه انیمیشن هیچ چیز غیر ممکن نیست. می‌توان با استفاده از این طرح آثار متعددی ساخت. اما به عقیده من علاوه بر این بز جهنده بسیاری از طرح‌های ایرانی نیز می توانند دستمایه ساخت آثاری باشند که تمدن و فرهنگ ایران را به ایرانیان معرفی کند. آثاری که اکنون در قالب داستان‌های مصور بر کوه‌ها و صخره‌ها نقش بسته‌اند.»
محوطه باستانی شهر سوخته در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد، توسط مهاجرانی كه از چهار گوشه به ‌آن مهاجرت كرده‌اند، بنا شده‌است. این شهر 150 هکتاری اعجاب‌انگیز که در جاده زاهدان به زابل قرار دارد، یکی از سرمایه های ملی سیستان و بلوچستان به حساب می‌آید.
شهر سوخته پنج هزار سال پیش، كلان شهری در اوج تمدن و پیشرفت در هنر و صنعت بوده اما هنوز هیچ کس نام اصلی و دلیل از میان رفتن آن شهر را نمی‌داند.
باستان شناسان حدس می‌زنند وقوع یک آتش‌سوزی مهیب یا تغییر مسیر رودخانه هیرمند، سبب متروک شدن این شهر بوده‌است.
علاوه بر جامی که نخستین تصویر متحرک جهان روی آن دیده می‌شود، اشیایی چون قدیمی‌ترین تخته نرد و قدیمی‌ترین زیره دنیا در این شهر کشف شده‌است.
منبع:خبر گزاری میراث خبر

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:02 PM
قلعه یزدگرد

http://img.tebyan.net/big/1385/05/6517325189586816550167292432331892543160.jpg
قلعه یزد گرد
مجموعه بناهای یادمانی قلعه یزدگرد در هجده کیلومتری سه راهی ریجاب به سرپل ذهاب قرار دارد. این مجموعه با وسعت تقریبی چهل کیلومتر مربع از سمت شمال غرب با پرتگاه تندی به جلگه ذهاب و از طرف شمال و شرق به صخره های پلکانی دالاهو محدود می شود. بر اساس اولین تحقیقات و کاوش های باستان شناسی در این منطقه و بر طبق گچ بری های مکشوفه از بنای معروف به «گچ گمبد» زمان ساخت این مجموعه به دوره ساسانی نسبت داده شد. اما کاوش های بعدی در این منطقه نشان داد بسیاری از مجموعه بناهای این محوطه متعلق به به اواخر دوره اشکانی است. این مجموعه شامل چند محوطه است:
دیوار گچ: خطی از استحکامات به طول دو و نیم کیلومتر و عرض دو تا چهار متر است و با قلوه و لاشه سنگ به همراه ملاط گچ ساخته شده است. سرتاسر نمای خارجی این دیوار با مجوعه ای از برج های نیم دایره ای شکل تقویت شده است.آشپزخانه:دروازه: دو برج منفرد در ابتدای دیوار دفاعی قرار گرفته است. این مکان دروازه خوانده می شود.جای دار: در حال حاضر این محوطه بین باغ های روستای «زرده» قرار دارد. آثار بر جای مانده در این محوطه نوعی استحکامات دفاعی با دیوارها و برج های تعبیه شده در آن را نشان می دهد. این بنا احتمالاً ترکیبی از دژ قلعه برای کل محوطه بوده است.تپه رش: در سطح این محوطه مقدار زیادی سفال از دوره های مختلف به دست آمده است.قلعه یزدگرد: این بنا در یکی از بلندترین ارتفاعات قرار دارد. اطراف این قلعه را حصاری با برج های نیم دایره ای شکل احاطه کرده است. قطر این برج ها بن دو تا شش متر است و با فاصله شش تا شانزده متر از یکدیگر قرار گرفته اند.گچ گمبد: این محوطه که به نام «میدان» نیز شناخته می شود دارای وسعت تقریبی 800×400 متر است. اطراف این مجموعه را حصاری با برج های نیم دایره ای شکل در بر گرفته است. در قسمت جنوبی آن پردیس و در قسمت شمالی آن کاخی به چشم می خورد و تزیینات گچی بسیاری از داخل آن به دست آمده است.قلعه داور: این بنا در داخل روستای «بان گمبد» قرار دارد. کاوش های باستان شناختی نشان داده است که این بنا آتشکده ای از دوره ساسانی بوده و در اویل اسلام با الحاق فضاهایی به آن تبدیل به کارگاه شیشه گری شده است.نقاره خانه: این بنا در شمال شرقی بنای قلعه یزدگرد و بر روی ارتفاعات قرار دارد. این بنا برج دیده بانی بود.آشیاب: این بنا در شمال غربی بنای قلعه یزدگرد و بر روی ارتفاعات قرار گرفته است. این بنا نیز برج دیده بانی بود.منبع: سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاهتهیه و تنظیم: زهره پری نوش در انتهای پایین دیوار مجموعه ای از استحکامات قرار دارد و به احتمال زیاد محل استقرار سربازان بوده است.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:03 PM
معرفی تپه های تاریخی استان تهران




http://img.tebyan.net/big/1384/07/138220131164373731892212043020783155414.jpg

در قسمت قبل به معرفی خانه های تاریخی استان تهران پرداختیم . اینک در ادامه می خوانیم



تپه چشمه علی


http://img.tebyan.net/big/1384/07/177158319641683816412219820421720622012209.jpg

تپه و محوطه باستانی چشمه علیمجاور شهرری و در کنار چشمه ای به همین نام، نزدیک ابن بابویه قرار دارد. در سال های 3 و 1912- 1925 میلادی «ژاک دو مورگان» باستان شناس فرانسوی، کاوش هایی در منطقه انجام داد. از سال 1934 تا 1936 میلادی هیئت از باستان شناسان موزه هنرهای زیبای بوستون و موزه دانشگاه فیلادلفیا به سرپرستی دکتر «اریک فردریک اشمیت» این ناحیه را با دقت بیشتر مطالعه نمود. در این محوطه اشیا و آثاری از دوره ماقبل تاریخ ( هزاره های پنجم و چهارم قبل از میلاد ) و ادوار تاریخی ( ساسانی و پارتی ) و دوره های اسلامی به دست آمد.



تپه شغالی ، پیشوا


http://img.tebyan.net/big/1384/07/171171161301141901508551651842302923159145.jpg

این تپه در پاییز سال 1370 شمسی به وسیله هیأت ایرانی مورد کاوش علمی قرار گرفت. براساس یادداشت های احمد تهرانی مقدم سرپرست هیئت کاوش این منطقه ، «تپه شغالی»در دامنه شمال غربی تپه های طبیعی شهر پیشوا واقع شده و تراسی با وسعت کم دارد. این نقطه با توجه به اهمیت سوق الجیشی و نزدیکی به رودخانه جاجرود ، در اواخر هزاره ششم پیش از میلاد محل استقرار اقوام پیش از تاریخ بود. عناصر معماری در تپه شغالی خشت خام و چینه بود و گاهی توأمان از هر دو استفاده می شد.

ابزار مفرغی به ندرت در این تپه مشاهده شده ، اما ابزار سنگی به میزان قابل توجهی وجود داشته است. بررسی و مطالعه نقوش ظروف سفالین نشان می دهد که نقوش رو به تکامل گذاشته و رفته رفته پیچیده تر شده است. طبیعت گرایی و تک موضوعی نقوش، به مرور به نقش اندازی چند موضوعی نقش ها بدل شده است.

اشیای سفالی در لایه های عمیق تر ، دست ساز و دارای رنگ گوجه ای با نقوش هندسی سیاه رنگ بود. با توجه به یافته های مختلف در لایه های تمدنی تپه شغالی ، سبک و نوع تزیینات اشیای سفالی ، فرم و ساخت ظروف، مواد تشکیل دهنده آنها و پوشش سفالینه ها نشان می دهد این مکان در اواخر هزاره ششم قبل از میلاد برای زیست انتخاب شده و تا هزاره سوم قبل از میلاد چند دوره استقراری دارد. سفال این تپه در عمیق ترین لایه با تمدن «چشمه علی ری» و در لایه های بعدی با سفال فرهنگ سیلک II و سیلک III و همچنین با حصار I دامغان قابل مقایسه است.



قره تپه


این تپه توسط «برتون براون انگلیسی» به مدت 10روز مورد کاوش قرار گرفت و آثاری مربوط به هزاره های ششم و پنجم قبل از میلاد در آن شناسایی شد. آنچه به دست آمد طبق گزارش میرعابدین کابلی، دقیقاً مشابه آن چیزی بود که در سیلک II ، چشمه علی ری، موشلان، تپه اسماعیل آباد و این اواخر قره تپه قمرود کشف شده بود.



گورستان باستانی قیطریه


مجموعه تپه های قیطریهدر شمال تهران و در دامنه رشته جبال البرز واقع است. این تپه ها از چین و شکن ها و پستی بلندی های به هم پیوسته و موازی تشکیل شده اند. در گذشته قیطریه روستای کوچکی از بخش شمیران شهرستان تهران به شمار می رفت و تهران و شمیران هر دو قریه هایی از قرای شهرری بودند. جمع مساحت محوطه کاوش شده در این تپه ، بیش از 5000 متر مربع است که در ترانشه ها و گمانه ها تعدادی گور باستانی و تعدادی ظروف سفالی از این گورها که بالغ بر 2500 قطع هستند به دست آمد. علاوه بر این ظروف سفالین ، تعدادی ابزار برنزی و زیورآلات نیز به دست آمد. آلات برنزی کشف شده شامل قمه، سر تیر ( پیکان )، کارد آشپزخانه، گزن برش، چرم، تیغه گلیم بافی، درفش، سوزن، سنجاق مو و موی بند و زیورآلاتی چون گوشواره ، انگشتر، دستبند، آیینه، دکمه لباس و وسایل آرایش بانوان و ... است . فراوانی میراث سه هزار ساله شهر مردگان قیطریه تاکنون در هیچ تپه باستانی سابقه نداشته است. چون وجود گورستانی با این وسعت در دوره باستانی ، آن هم در حوزه تهران ، نشانه زندگی و حیات مادی در این تپه ها و اطراف آن تلقی می شود معذلک گروه حفاری تپه قیطریه موفق به یافتن معماری مساکن اقوام ساکن قیطریه در سه هزار سال پیش نشد.

هنگام حفاری معلوم شد که در نقاطی از تپه و اطراف آن، زمین در یک متری به صخره سنگی ختم می شود. گورستان قیطریه نشانه ای از اسکان اقوامی در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد در این ناحیه بود. در قیطریه مردگان را با لباس و پوشش های رایج زمانه دفن می کردند و این معنا را از تکه های تکمه های لباس ، سنجاق های سربند مردان و زنان ، زینت آلات ، گردن بندها ، بازوبندها، خلخال، النگو، انگشتری و ... که همراه اجساد یافت می شود، می توان تشخیص داد. در خاکسپاری مردگان باستانی قیطریه جهت و سمت خاصی رعایت نشده و فقط اموات به صورت خم شده و جنینی استقرار یافته اند. البته این جزیی از آداب و رسوم زمانه بود، ولی چنان که به تجربه دریافت شده ، سمت و جهت تدفین و کیفیت استقرار چند گونه بوده است:

- پنجاه درصد اجساد عموماً در پهلوی چپ و به حالت جنینی قرار گرفته اند و صورت آنها رو به طلوع آفتاب قرار داشت. شاید این چنین استقراری از اینجا ناشی شده که متوفای نیمه شب را، اقوام و بستگانش در صبح گاه و با سرزدن آفتاب به خاک سپرده اند.

- از پنجاه درصد بقیه سی درصد به پهلوی راست و صورت آنها به طرف غروب آفتاب و ده درصد به صورت چمباتمه و ده درصد باقی مانده در حالی که به پهلو خفته اند، به آفتاب نیم روز می نگرند.



تپه میل


http://img.tebyan.net/big/1384/07/67422083886216179175120506057446231111.jpg

ژاک دو مورگان در محلی موسوم به تپه میلدر دوازده کیلومتری جنوب شرقی بقعه شاه عبدالعظیم و در روستای «قلعه نو» یک بنای مستحکم را مورد مطالعه و بررسی قرار داد و گمان برد که این بنا آتشگاه بهرام گور بوده است. بنای مزبور که بر بالای یک تپه وسیع قرار دارد مرکب از ایوان، چهار دیوار طاق دار و دو راهروی موازی و پلکان مرتفع شرقی است که به یک راهرو که اطراف آن را حجره هایی در برگرفته اند ، منتهی می شود. انتهای راهرو به راهروی کم عرض دیگری که زیر هسته اصلی بنا امتداد یافته متصل است. بنا دارای یک ایوان است و پشت ایوان بقایای چهار دیوار طاق دار همراه دو راهرو موازی که در فواصل معین به یکدیگر راه دارند به چشم می خورد. این بنا با سنگ و ساروج و خشت و گـِل شکل گرفته و از نظر قدمت به دوره ساسانی متعلق است. به نظر «لویی واندنبرگ» در این بنا گچبری هایی یافت شده است که مجالس شکار بهرام گور را نشان می دهد.



تپه واوان


http://img.tebyan.net/big/1384/07/422035111625621722532001994176250171111238.jpg

این تپهدر کنار «شهرک واوان» قرار دارد. طبق مطالعات انجام شده تپه واوان جزو غار تهران بود و دروازه غار تهران به این تپه منتهی می شد. آنچه در این تپه کشف شده بنایی است که 14 اتاق منظم دارد. شکل اتاق ها نشان می دهد که این بنا به مردم عادی تعلق نداشته و به احتمال زیاد بنایی نظامی یا دولتی بوده است. درهای ورودی اتاق های بنا از یک جهت باز می شود. اتاق ها دارای دیوار مشترک هستند و اندازه آنها نیز یکسان است.

در تپه واوان آثار مُهری به دست آمده که احتمالاً برای ممهور کردن بسته هایی که به این محل ارسال می شد، به کار می رفت. از دیگر آثار یافت شده در تپه واوان ، آثار گچبری و اشیاء فلزی است که 95% این اشیا خاص جنگ افزارهایی چون سر پیکان ، شمشیر و خنجر است. کشف این اشیا بر گمان نظامی بودن بنا می افزاید. در این منطقه همچنین سکه های مسی ( فلوس) باقی مانده از دوران صفویه یافت شده است.

ظروف چینی و سفالینه های آبی و سفید رنگ یافت شده در این مکان نیز متعلق به دوران صفویه است. کشف النگوهای زنانه و نیز وسایل کره گیری که از دوران آل بویه باقی مانده ، این حدس را تقویت می کند که شاید در دوران آل بویه این تپه محل زندگی، خانواده هایی بوده که زندگی شبانی داشتند.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:04 PM
درباره محوطه تاريخي تخت سليمان چه مي دانيد؟

http://img.tebyan.net/big/1387/11/1021074180752432211472171501425410538125193.jpg
تخت سليمان و مجموعه آثار باستاني و تاريخي آن يکي از مهم ترين و مشهورترين مراکز تاريخ و تمدن ايران و جهان محسوب مي شود و اين اهميت تا حدي است که اين اثر در فهرست آثار جهاني به ثبت رسيده است.
تخت سليمان در "محال افشار" و تقريباً چهل و پنج کيلومتري شمال شرق بخش تکاب شهرستان مياندوآب قرار دارد. اين محل که مورخان آن را "کنژک" عهد ساساني يا "شيز" و "گنجک " دوره اسلامي دانسته اند و روميان آن را "گزکا" و اشکانيان آن را "فرا آسپا" ناميده اند، با استناد به آثار به دست آمده از کاوش هاي باستان شناسي و مطابقت آن ها با متون تاريخي، محل يکي از سه آتشکده مهم و معتبر عهد ساساني يعني آتشکده آذرگشسب بوده که خسرو پرويز دوم نيز کاخي در جوار آن بنا نهاده بود و ايامي از سال را در آن اقامت مي کرد. معبد کاخ ساساني در حمله "هراکليوس" – امپراطور بيزانس روم شرقي – به سال 624م منهدم شد. اگرچه آثار بازسازي و مرمت از دوره خلفاي عباسي در اين منطقه ديده شده و نمونه سفال هاي پيش از قرن هفتم هـ . ق نيز ضمن کاوش هاي اين مجموعه به دست آمده است، اما دوره رونق و عمران مجدد آن مربوط به زمان حکمراني دومين ايلخان مغول و برادرزاده هلاکوخان يعني "آباقاخان" (680- 663 هـ.ق) است که آن را براي قصر تابستاني خود مناسب تشخيص داده بود.
http://img.tebyan.net/big/1387/11/23759132111181211819865249582162361272141.jpg
تاريخچه کاوش هاي باستان شناسي تخت سليمان: عمليات کاوش و حفاري در اين مجموعه که از گذشته تا به امروز در اين منطقه ادامه داشته است، طرح کلي کاخ و آتشکده ساساني و بناهاي ايلخاني آن را مشخص و معين ساخته است.
مجموعه تخت سليمان بر روي صفه و تخته سنگ طبيعي به ارتفاع بيست متر از سطح دشت که عموماً از لايه هاي رسوبي درياچه تشکيل شده است، قرار دارد. آثار اين مجموعه تماماً داخل حصار و ديوار بيضي شکل آن که دور تا دور صفه گسترده شده، بنا شده است. حصار بيروني از سنگ هاي لاشه در ابعاد مختلف و به ضخامت پنج متر و ارتفاع چهارده متر تشکيل شده و محيط بيروني آن هزار و دويست متر است. لايه بيروني حصار با سنگ هاي مکعبي تراش دار نماسازي شده است و دور تا دور آن سي و هشت برج دفاعي مخروطي شکل وجود دارد که هم از نظر شرايط ايستايي حصار و هم به دليل مسائل تدافعي و نظامي حايز اهميت است. بناي ديوار و حصار بيروني متعلق به دوره ساساني است و در دوره ايلخاني فقط ضمن مرمت قسمت هاي فرو ريخته آن، دروازه جديدي نيز در بخش جنوب شرقي – مجاور دروازه جنوبي ساساني- به آن الحاق شده است. دو دروازه ساساني يکي در شمال تخت و ديگري روبروي آن در جنوب و کاملاً در محور درياچه و آتشکده ساخته شده اند. دروازه جنوبي جنبه خاص داشته ولي دروازه شمالي که بلندتر و عريض است، معبر عام آتشکده بوده است.
http://img.tebyan.net/big/1387/11/169187130375047664273432323317141185197.jpg
داخل حصار بيضي شکل دو مربع مختلف المرکز و هم محور به چشم مي خورد. درياچه در مرکز مربع جنوبي (مربع بزرگ تر) و آتشکده در مرکز مربع شمالي (مربع کوچک تر) قرار گرفته است. دور تا دوراين مربع را حصار مستطيل شکلي به طول تقريبي دويست و پنجاه متر وعرض تقريبي صد و پنجاه متر فرا گرفته و شصت برج نيمه مدور آن را احاطه کرده است.
اين درياچه عميق به شکل بيضي ناقص است و هماهنگي و تقارن جالبي را با بيضي حصار تخت القاء مي کند. اين درياچه که حداکثر عمق آن صد و ده متر است به صورت چشمه جوشاني از طبقات تحت الارض فوران مي کند و طبق محاسبه اي که انجام گرفته، در هر ثانيه صد ليتر آب از دل زمين مي جوشد.
آب درياچه به وسيله دو جوي سنگي و رسوبي به بيرون از تخت جريان مي يابد و اراضي زراعتي را سيراب مي سازد. درياچه به صورت کاسه اي گود از سطح اطراف حدود يک متر پايين تر است. در مواقع پر آبي و طغيان درياچه، آب آهکي فسفردار آن رسوباتي از خود بر جاي مي نهد و اين رسوبات طي ساليان متمادي لايه هاي رسوبي ضخيمي از خود بر جاي گذاشته است.

در جبهه شمالي غربي درياچه و در زاويه مربع بزرگ تر، ايوان رفيع ساساني معروف به "ايوان خسرو" که از آجر قرمز و ملاط ساروج ساخته شده، قرار دارد. در حال حاضر از اين ايوان جز يک جرز و ازاره هاي ديوار آن چيزي باقي نمانده است. قطر دهانه ايوان5/18 متر و عمق آن بيست متر است. ايوان ساساني بعد از ويراني توسط ايلخانان بازسازي شد؛ اما مصالحي که در بازسازي آن به کار رفته، قلوه سنگ و ملاط گچ است و همين اختلاف مصالح محدوده اثر ساساني و ايلخاني را مشخص مي سازد. ايوان به دو اتاق يا حوضخانه هشت گوش راه مي يابد که مربوط به دوره ايلخانان است. در جبهه جنوبي ايوان خوابگاه منتسب به خسرو پرويز قرار دارد. اين خوابگاه در سطحي پايين تر از سطح آثار ديگر قرار گرفته و با يک راه مخفي به کنار درياچه باز مي شده است.
در مرکز مربع شمالي آتشکده معروف واقع شده است که از سويي رو به دروازه شمالي دارد و از جنوب هم راه به درياچه مي برد. يقيناً در زمان آباداني و رونق آتشکده، سطح آب درياچه هم سطح کف درگاه ورودي جنوبي آن بوده است. از آن زمان تاکنون بالغ بر يک متر سطح آب و رسوبات اطراف آن بالا آمده است.


در حد فاصل آتشکده و دروازه شمالي، چندين راهرو و حياط به چشم مي خورد که کار کاوش و خاک برداري آن ها هنوز پايان نيافته است.
آتشکده آذر گشسب که به طور کامل حفاري شده، مجموعه اي است مشتمل بر يک تالار مرکزي مربع شکل با چهار جرز قطور آجري (با نقشه چهار طاقي) که يک گنبد بزرگ آجري، آن را مي پوشانده و در حال حاضر فرو ريخته و تنها اشاراتي از آن باقي مانده است. آن گاه سي اتاق، راهرو، ايوان، حياط و تالارهاي ستون دار ديگر آن را همچون نگيني در ميان گرفته اند.
http://img.tebyan.net/big/1387/11/7613954779141207802291187817352801949.jpg
مجاور اين مجموعه در بخش غربي، مجموعه ديگري است که از يک آتشکده صليبي شکل با ابعاد کوچک تر و دو تالار ستون دار با ستون هاي مدور و چهار گوش و تعدادي اتاق و فضاهاي جانبي تشکيل شده است. ظاهراً اين قسمت کاخ هايي بوده که در ايام توقف شاه ساساني مورد استفاده او و خانواده اش قرار مي گرفته است و در طول سال نيز موبدان نگهبان آتشکده در آن ساکن بوده اند.
جز مجموعه بناهاي ياد شده، بقاياي ابنيه پراکنده و منفرد فراواني در اطراف درياچه وجود دارد که از سنگ لاشه و ملاط گچ ساخته شده اند. اين بناها عموماً مربوط به دوره ايلخاني است هر چند از نظر مصالح به کار گرفته شده و شيوه و اسلوب ساختمان سازي هرگز به پاي ابنيه ساساني که معماري فاخر و استادانه دارند، نمي رسند. تنها مزيت آن ها داشتن تزيينات مختلف گچ بري و کاشي کاري در زمان آباداني خود بوده است. تنوع کاشي هاي اسلامي تخت سليمان به قدري است که مي توان آن ها را به رده ها و مکتب هاي مختلف تقسيم بندي کرد.
مهم ترين آنها کاشي هاي زرين فام کتيبه دار و کاشي برجسته هاي زمينه لاجوردي و فيروزه اي زراندود با نقوش حيوانات اساطيري همچون سيمرغ و اژدها است که در تزيين ديوار کاخ ها به کار رفته است.
منبع: ميراث فرهنگي استان آذربايجان غربي
تهيه و تنظيم: زهره پري نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:04 PM
معرفی تپه های باستانی استان کرمانشاه



http://img.tebyan.net/big/1385/05/55127174222162817960442431132256509360.jpg
تپه آسیاب

این محوطه تاریخی در پنج کیلومتری شرق کرمانشاه، مشرف بر رودخانه قره سو قرار دارد. در نتیجه گمانه زنی در این تپه، بخشی از یک کلیه مسکونی بیضی شکل به قطر ده متر شناسایی شد که نیمی از آن در داخل زمین حفر شده بود.
در داخل این کلبه، بقایای دو اسکلت پوشیده شده با محلول گل آخری شناسایی شد. در کنار این اسکلت ها مقداری بقایای استخوان نیز به دست آمد. از جمله اشیای به دست آمده در تپه، تیغه ها و ریز تیغه هایی است که بر روی بعضی از آنها آثار درخشندگی ناشی از قطع گیاهان دیده می شود. علاوه بر آن در این محوطه، سنگ ساب، مهره های سنگی، قسمتی از دست بند مرمری و قطعاتی از پیکرک های گلی نیز به دست آمده است. در میان پیکرک ها، پلاک هایی با صورت انسانی دیده می شود. کاوش گران تاریخ آثار مکشوفه از این تپه را بین نه تا یازده هزار سال پیش نسبت می دهند.
تپه سراب

این تپه به صورت برجستگی کوچکی در حاشیه شرقی شهر کرمانشاه، در داخل زمین های زراعی روستای «ده پهن» قرار دارد. این محوطه تاریخی در سال 1969 م توسط «رابرت بریدوود» شناسایی و در همان سال توسط وی مورد کاوش قرار گرفت. در نتیجه کاوش در این محوطه، سکونت گاه های مدوری شناسایی شد که کف آنها از سطح زمین های اطراف پایین تر بود. سقف این سکونت گاه ها از نی و گل بود.
مطالعات انجام شده بر روی بقایای استخوان های حیواناتی که از آنها برای مصرف غذایی استفاده شده بود، نشان می دهد در این تپه اجتماع کوچکی در تمام طول سال اقامت داشتند. علاوه بر معماری، تعدادی ابزار سنگی، مهره، ظروف سنگی، دست بندهای سنگی، وسایل ساده آشپزخانه ای، میخ های گلی، توپی ها، گلوله های و دیسک های گلی و پیکره های حیوانی و انسانی شناسایی شد. از این محوطه، در مجموع 797 پیکره حیوانی شامل سگ، خوک، گراز، بز و گوسفند به دست آمده است.
از مجموعه 650 پیکره های انسانی به دست آمده، تعداد هجده عدد آن پیکرک مرد و بقیه پیکرک زن هستند. مشهورترین پیکرک انسانی به دست آمده از این تپه، پیکرک مشهور به « ونوس سراب» است که شهرت جهانی دارد و در موزه ایران باستان نگه داری می شود. این پیکرک زنی را نشان می دهد که نشسته و پاهای خود را دراز کرده است. در ساخت این پیکرک، هنرمند از روش مدل گیری بهره جسته است. در میان پیکرک های حیوانی نیز پیکرک «گراز وحشی» در نوع خود بی همتا است.
از تپه سراب مقدار زیادی قطعات ظروف سفالی به دست آمده است که به سه گروه تقسیم می شوند: سفال با نقش بچه قورباغه، سفال هندسی، سفال با نقوش خطی.
از آنجا که تعداد قابل توجهی از بقایای استخوان حیوانات متعلق به بز است، کاوش گران معتقدند ساکنان سراب، بز را اهلی کرده اند. تاریخ آثار به دست آمده از این تپه را بین هشت تا نه هزار سال پیش می دانند. آزمایشات کربن 14 نیز تا حدودی تاریخ پیشنهادی را تأیید می کند.
تپه گنج دره

تپه گنج دره یا «چیا خزینه» در مسیر جاده کرمانشاه به هرسین در نزدیکی روستای قیسوند قرار دارد. این تپه مخروطی شکل حدود شش متر از سطح زمین های اطراف بالاتر است.
این محوطه نخستین بار در سال 1965 م توسط «فیلیپ اسمیت» مورد گمانه زنی قرار گرفت و در چهار فصل دیگر طی سال های 1967، 1969، 1971 و 1974 م اقدام به حفاری آن نمود. در تپه گنج دره، پنج طبقه استقراری شناسایی شد که از سطح تپه تا خاک بکر با حروف الفبا نشان داده شده است. طبقه A جدیدترین و طبقه E قدیمی ترین طبقات استقراری گنج دره است. طبقه A از سطح تپه تا عمق یک و نیم متری است . در این طبقه، تعدادی گور دوره اسلامی متأخر و در زیر آن بقایایی از اجاق های ساده و دیوارهای دوره نو سنگی که با خشت های قرمز رنگ چیده شده بودند، شناسایی شد. طبقه B از عمق حدو دو متری شروع و تا عمق حدود سه متری ادامه دارد. در این طبقه فضاهای مسکونی که با چینه ساخته شده بودند، شناسایی شد. طبقه Cنیز از عمق حدود 30/3 متری شروع و تا عمق 90/4 متری ادامه دارد. معماری این طبقه استقراری نیز چینه ای است. طبقه D از عمق حدود پنج متری شروع و تا عمق شش متری ادامه دارد. معماری این طبقه ترکیبی از چینه و خشت است. طبقه E از عمق حدود شش متری شروع و تا عمق هفت متری یعنی خاک بکر ادامه دارد. از ویژگی های این طبقه، شناسایی سی حفره بود که تا عمق پنجاه سانتی متری در داخل خاک بکر کنده شده بودند. این حفره ها دارای دهانه ای به قطر هفتاد سانتیمتر تا یک متر بودند.
از بقایای طبقه استقرار D حدود 144 متر مربع از بافت روستا کاوش شده است. آثار معماری این طبقه نشان می دهد در این دوره ساکنان گنج دره در منازلی که دیوارهای آنها را با خشت خام می ساختند، به سر می بردند. خشت ها به شکل مکعب مستطیل های کوچکی که سطح آنها کمی بر آمدگی دارد و به نوع «پلانو کانوکس» معروف هستند. طول این خشت ها بیت پنجاه تا نود و پنج سانتیمتر متغییر است. خانه های این لایه به طور معمول در جهت جنوب شرقی – شمال غربی ساخته شده بود. از سنگ برای پی دیوار استفاده نمی کردند و کف دیوار بعضی از اتاق های خانه ها با گل اندود شده بود.
محلات این دهکده از خانه هایی که بدون فاصله در کنار یک دیگر بنا شده بودند، شکل گرفته بود. به نظر می رسد راه ورود به آنها از پشت بام بوده است. در برخی از خانه ها نیز اتاق های دو طبقه ای ساخته شده بود. روستای گنج دره در این دوره استقراری (طبقه D) در اثر یک آتش سوزی بزرگ کاملاً سوخته و برای مدتی متروک شده است. از جمله یافته های گنج دره، تعداد زیادی قطعات سفالین است که از طبقه D به بالا شروع می شود. البته از طبقه E نیز یک قطعه سفال خاکستری به دست آمده است و به نظر می رسد که نمونه آن نیز از طبقات دیگر شناسایی شده است. ظاهراً ساکنان اولیه گنج دوره از سفال گری به اطلاع بودند.
علاوه بر قطعات سفالین تعدادی از ابزار سنگی از جمله تیغه، خراشنده، سنگ مادرهای مخروطی و ریز تیغه های هندسی نیز به دست آمده است. همچنین تعدادی ظروف سنگی، هاون و دسته هاون، مشته سنگ ساب، چکش سنگی، پیکرک های گلی حیوان و انسان، صفحه های مدور گلی، سوراخ کن های استخوانی، درفش و سوزن استخوانی، مهره های زینتی از جنس صدف نیز در این محوطه شناسایی شده است.
از نظر تدفین نیز بقایای چهل و یک اسکلت شناسایی شده که متعلق به نوزادان تا افراد مسن است. بچه ها را در گوشه اتاق ها به صورت جمع شده و یا درازکش و افراد بالغ را به طور کاملاً جمع شده، دفن می کردند. در یک مورد، مردی را همراه گردن بندی با مهره های سنگی و صدفی دفن کرده بودند. در کنار بقایای اسکلت دیگری، آثاری از حصیر مشاهد شد که به نظر می رسد گاهی از حصیر برای پوشش جسد استفاده می کردند. در یک گور دسته جمعی نیز یک فرد بالغ، یک نوجوان و یک کودک را به هم در داخل تابوت گلی دفن کرده بودند.
بر اساس آزمایشات انجام شده، طبقات A و D گنج دره از اواخر هزاره هشتم و احتمالاً اوایل هزاره هفتم ق.م آغاز می شود و تاریخ طبقه استقراری E بین سال های حدود 7500 تا 8500 ق. م است.
تپه گودین

این محوطه تاریخی در دوازده کیلومتی جنوب شرقی کنگاور و به فاصله یک کیلومتری شمال روستای گودین قرار دارد. ارتفاع این تپه از سطح زمین های اطراف در حدود سی متر و از سطح دریا هزار و چهار صدمتر است. مساحت این محوطه در حدود پانزده هکتار برآورد شده است.
تپه گودین در سال 1961 م شناسایی شد و برای نخستین بار در سال 1965 م توسط «کایلریانگ» مورد گمانه زنی قرار گرفت. پس از آن نیز برای چندین فصل متوالی حفریات منظمی در آن صورت گرفت. آثار به دست آمده معرف یک استقرار طولانی و تقریباً بی وقفه از اواسط هزاره ششم ق.م تا 1600 ق. م است. این آثار از هفت طبقه فرهنگی به دست آمده است. طبقه I جدیدترین طبقه، متعلق به دوره اسلامی و طبقه VII، قدیمی ترین طبقه و متعلق به اواخر دوره نوسنگی است.
در طبقه هفتم اولین ساکنان گودین در خانه هایی با دیوارهای چینه ای زندگی می کردند. از این طبقه تعداد زیادی قطعات سفالین و ظروف سنگی به دست آمده است. آثار به دست آمده از این طبقه متعلق به 5500 تا 5000 ق.م است.
در گمانه زنی دوره گودین VI، تنها بقایای محدودی از معماری شناسایی شده است. سفالینه های مکشوفه از این طبقه همگی دست ساز بوده و در چهار گروه خشن، نیمه خشن، معمولی و خوب طبقه بندی شده اند. ظروف اغلب شامل کاسه های نیم کروی با لبه های به داخل برگشته و کاسه های نیم کروی با دیواره های عمودی، دیگ ها، سبوها و ظروف پایه دار است. از اواخر گودین VI و اوایل گودین V قلعه ای با دیوار بیضی شکل به دست آمده است. این قلعه شامل چندین ساختمان و اتاق است که در اطراف یک حیاط بزرگ قرار دارند. اتاق شماره شش ساختمان مسکونی، محلی برای بایگانی الواح بوده است. اگرچه شباهت های بسیاری میان معماری خانه های شهر و بناهای پایین قلعه متعلق به روستاییان نسبتاً مرفه بوده و زندگی آنها با ساکنان دژ تفاوت داشته است. روی هم رفته چهل و سه لوح گلی از طبقه پنجم شناسایی شده است مطالعه این لوح ها نشان می دهد که گودین V بازرای برای بازرگانان شوش بود. فرهنگ گودین IV ابتدای فرهنگ برنز I بود و بعد وارد منطقه کنگاور شد. سفال های این فرهنگ شامل ظروف نخودی دست ساز است و بیشتر به صوت ظروف آشپزخانه ای ظاهر می شوند. این ظروف به وسیله نوارهای زیگزاکی و سه گوش، خطوط کنده کاری با تزیینات شانه ای و موج دار تزیین شده اند.
طبق آخرین تحقیقات، گودین III دارای شش لایه است که از گودین III1 شروع و به III6 ختم می شود. تارخ ارایه شده برای گودین III بین 2600-1400 ق.م است. در این فاصله زمانی در هر یک از لایه ها روستای جدید بر روی تپه و شیب های آن شکل گرفته است. در طبقه دوم بقایای دژی از دوره ماد شناسایی شد که برروی آثار معماری طبقه III ساخته شده بود. این دژ به وسیله حصاری خشتی با برج های چهارگوش محصور شده است. در حدود شصت و پنج متر از طول این دیوار شناسایی شده است.
در قسمت جنوبی برج غربی، بقایای یک اتاق بزرگ و یک آشپزخانه بر جای مانده و در داخل آن اجاق و تنور نان پزی شناسایی شده است. در امتداد غربی این اتاق، تالار ستون داری به طول بیست و چهار متر و عرض هجده متر ساخته شده است. دیوار حصار، در حقیقت دیوار شمالی این تالار را تشکیل می دهد. در این تالار سی عدد ستون چوبی قرار داشت. از ستون ها تنها بخشی از پایه های سنگی آن بر جای مانده است. در قمست جنوبی این تالار، سکوهایی به عنوان نیمکت در سراسر دیوار ساخته شده است و در قسمت شمالی تالار نیز محلی تخت ماند جهت نشستن شخصیت عالی رتبه ای ایجاد شده است. بین ردیف های اول و دوم ستون ها، در امتداد در ورودی تالار و مقابل تخت سلطنتی، محلی برای آتش دان آجری تعبیه شده که از سطح زمین بالاتر است. در قمست شرقی این تالار، مجموعه ای از اتقا های باریک و مرتبط به هم ساخته شده است. مدارک باستان شناختی نشان می دهد این دژ ساختمان کاملی مرکب از اتاق هاف راهرو، آشپزخانه و انبارک ا بوده و برج و بارو و دیواری مستحکم داشته است و احتمالاً به یکی از شاهزادگان مادی که توسط حکومت مرکزی حاکم این ناحیه شده بود، تعلق داشته است.
از نظر معماری، ساختمان گودین II و تالار ستون دار آن از نمونه های اولیه تالارهای ستون دار سنتی است که بعدها در معماری هخامنشی شبیه به آن به حد کمال و اعتدال زیبایی خود می رسد. علاوه بر آثار معماری، از این طبقه تعداد زیادی قطعات سفالین و سنجاق قفلی به دست آمده است.
تپه چغا گاوانه

تپه تاریخی چغاگاوانه با ارتفاع بیست و پنج متر در مرکز شهر اسلام آباد قرار دارد. بخش زیادی از این تپه به خاطر توسعه شهری از بین رفته و تنها در حدود ده هزار متر مربع آن باقی مانده است. در سال 1936 م، «اریک اشمیت» طی بررسی غرب ایران موفق به تهیه عکس هوایی از این محوطه تاریخی شد.
پس از آن در سال 1346 ش هیأتی از مرکز باستان شناسی ایران اقدام به گمانه زنی این تپه نمود. در نتیجه این گمانه زنی آثاری از دوره مس و سنگ تا عصر آهن شناسایی شد.
در سال 1349 ش هیأتی به سرپرستی محمود کردوانی اقدام به کاوش در این محوطه نمود. با انجام این کاوش ها، مجموعه بنایی از عصر آهن II (حدود 900 – 800 ق. م) شناسایی شد.
این بنا شامل مجموعه ای از اتاق ها است که احتمالاً بخش شرقی آن محل سکونت حاکم و بخش غربی آن مرکزی برای کارهای اداری و صنعتی بوده است. در داخل برخی از اتاق ها، کوره های سفالگری شناسایی شد. همچنین در داخل یکی از اتاق ها (اتاق شماره پنج) تعدادی لوح گلی با خط میخی بابلی به دست آمد.
برخی از این لوح ها خام و برخی دیگر حرارت دیده بودند. در پای دیوار شمالی این اتاق، سه اجاق در یک ردیف قرار داشت. احتمالاً این اجاق ها برای پختن لوح ها ساخته شده بودند. همچنین در این اتاق مجسمه سفالین حیوانی شبیه گرگ و مجسمه سفالین کوچک دیگری که احتمالاً «الهه کریشا» را نشان می دهدف به دست آمد. در اتاق های شماره شانزده و هفده نیز تعدادی مهر از جنس عقیق، استخوان و سنگ و یک مهر استوانه ای با سه ردیف خط میخی بابلی به دست آمد که بر روی آن نقش زنی با لباس چین دار بلند و کلاه مدور حک شده است. این زن در برابر یکی از خدایان ایستاده و دست های خود را به حالت دعا بلند کرده است.
بر روی این مهر کتیبه ای بدین مضمون نوشته شده است: «سامی تون دختر خدمتگزار خدای اداد».
با لایه نگاری که در سال 78-1377 ش توسط کامیار عبدی صورت گرفت. آثاری از دوره های نوسنگی جدید و مس و سنگ قدیم و عصر آهن تا دوره اشکانی شناسایی شد.
کتاب سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه
تهیه و تنظیم: زهره پری نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:05 PM
معرفی اماکن باستانی استان گلستان

http://img.tebyan.net/big/1386/03/19323814515498195217677923377162952291243.jpg
بر اساس طبقه بندی علم باستان شناسی محوطه باستانی به 3 دسته كلی (پیش از تاریخی، تاریخی و اسلامی) تقسیم بندی می گردند. به همین دلیل در اینجا آثار باستانی استان گلستان را به ترتیب معرفی می نمائیم:
دوره پیش از تاریخ :

غار كیارام :
غار كیارام كه در محل به آن غار وسط دل دل می گویند. و در ادبیات باستان شناسی به نام كیارام معروف است. در روستای فرنگ بخش گالیكش قرار دارد. این غار قدیمی ترین غار مسكونی شناخته شده در استان گلستان است. بر اساس آثار به دست آمده از حفاری های باستان شناسی قدمت این مكان به دوره پارینه سنگی میانه (حدود صد هزار سال قبل از میلاد ( دوره موسترین) می رسد و این غار محل سكونت گروه های شكارچی و جمع آورندگان غذا بوده است كه توسط باستان شناس آمریكایی به نام مك بورنی شناسایی و مورد كاوش قرار گرفت.
آق تپه :
آق تپه در 15 كیلومتری شمال شرق گنبد كاووس و در350متری جنوب غربی روستای بزاق آباد قرار دارد. كاوش باستان شناسی آن در سال 1379 به سرپرستی دكتر صادق ملك شهمیرزادی انجام شد و سه دوره فرهنگی به نام های فلات عتیق، فلات قدیم و عصر آهن و هخامنشی شناسایی شد. در واقع آق تپه كهن ترین روستای پیش از تاریخ دشت گرگان تا به اكنون در مطالعات باستان شناسایی به حساب می آید كه قدمت آن به بیش از 7500 سال قبل می رسد.
تورنگ تپه :
تورنگ تپه در حدود 17 كیلومتری شمال شرقی شهر گرگان واقع شده است. آثار بدست آمده از كاوش های علمی در این تپه خاكی از سكونت انسان تا 6000 سال پیش از میلاد در منطقه بوده و علاوه بر آثار دوران پیش از تاریخ آثاری از دوران عصر برنز (مفرغ) عصر آهن دوره اشكانیان و ساسانیان و اسلامی از این محل به دست آمده است. آنچه كه در تورنگ تپه از همه چشمگیرتر است وجود قلعه از دوره ساسانیان (قرن سوم تا پنجم میلادی) است كه تاریخ احداث آن به دوره اشكانیان می رسد و همچنین یك چهار طاقی كه مربوط به قرن هفتم میلادی می باشد.
دوره تاریخی :

یاریم تپه :
این تپه به فاصله تقریبی 9 كیلومتری جنوب شهرستان گنبد كاووس واقع شده است. بر اساس نتایج به دست آمده از كاوش های باستان شناسی در این تپه 33 لایه استقراری مشخص شد كه به تحتانی ترین لایه آن در بردارنده بقایای دوره نو سنگی (دوره یك) و قدمت آن حداقل به هزاره پنجم قبل از میلاد می رسد. فوقانی ترین لایه استقراری در یاریم تپه با سفال های مشخصه دوره پارت همراه بودند كه مشابه سفال های تورنگ تپه است. استروناخ این تپه را مورد كاوش قرار داد.
دیوار تاریخی گرگان :
http://img.tebyan.net/big/1386/03/1322311451222320324119898395990667235148.jpg
یك از بارزترین آثار معماری دشت گرگان وجود آثار دیواری از آجر و خشت است كه در مسافتی بالغ بر 200 كیلومتر از دشت گرگان از ارتفاعات زاو در شرق استان تا گمیشان در كنار دریای خزر در غرب را در بر می گیرد. نام های متعددی بر این محل اطلاق شده است. از جمله سد انوشیروان، سد اسكندر، سد فیروز، قرل آلان (مار سرخ) یا غزل آلانگ. در طول این دیوار 40 قلعه وجود دادكه با پلان مربع یا مستطیل احداث شده اند بر اساس شواهد و یافته های معماری كه در كاوش های این اثر تاریخی بدست آمده است، این بنا به دوره ساسانی تعلق دارد.
شهر قدیمی تمیشه و دیوار آن :
بقایای شهر قدیمی تمیشه و دیوار آن در غرب روستای سركلاته خراب شهر (شهرستان كردكوی) به صورت تپه های پست و ناهمواری هایی جلب توجه می كند به استناد گزارش علمی برخی از باستان شناسان این شهر پایتخت یك سلسله محلی متعلق به اسلام تا دوره سلجوقی بوده است. بخشی از عناصر حفاظتی شهر متعلق به دوره ساسانی و در زمان سلطنت خسرو انوشیروان ساخته شده بود. دیوار این شهر از دامنه كوه واقع در جنوب روستای سركلاته خراب شهر شروع شده و تا محلی به نام پل خشتی در روستای باغوكناره در ساحل دریای خزر ادامه دارد.
دوره اسلامی :

بناهای این دوره با توجه به كاربری و عمكرد آن ها به دو دسته مذهبی و غیر مذهبی تقسیم می شوند و بر اساس این طبقه بندی به معرفی نمونه هایی از آن می پردازیم:
بناهای مذهبی :

مسجد جامع گرگان :
http://img.tebyan.net/big/1386/03/22589236762451866124915224346611520922452.jpg
این مسجد در بازار سنتی و قدیمی نعلبندان در زمینی به مساحت 1600 متر مربع واقع شده است. بنای اصلی مسجد جامع متعلق به دوره سلجوقی است كه از این دوره تنها مناره آجری آن باقی مانده است كه دارای كتیبه ای به خط كوفی می باشد. در داخل مسجد بر دیوارهای ایوان غربی آن سنگ نبشته های زیادی نصب شده است. منبر قدیمی و تاریخی آن (كه تاریخ سال 859 و تاریخ 1018 ه.ق روی آن حك شده است) در ایوان غربی نگهداری می شود. این مسجد چندین بار مرمت شده است. از جمله در زمان شاه عباس اول (966، 1039 ه.ق) و دوم صفوی.
مدرسه عمادیه :
http://img.tebyan.net/big/1386/03/02331287819611114148193150162841561428394.jpg
مدرسه عمادیه در محله قدیمی دربنو گرگان با فرم چهار ایوانی واقع شده است. زمان احداث مدرسه بر اساس شواهد وقف نامه های موجود در زمان صفویان بوده و در دوره های بعد نیز مرمت و بازسازی شده است. این بنا دارای نقشه چهار ایوانی می باشد و بر بالای طبقه دوم ایوان غربی آن گلدسته چوبی احداث شده كه جایگاه موذن است.
مدرسه و مسجد كریم ایشان :
این بنا در شرق كلاله، در روستای كریم ایشان و در مسیر جاده كلاله به مراوه تپه واقع شده و از آثار متعلق به دوره قاجار است. این بنا دارای یك حیاط چهارگوش و 23 حجره است. و دارای 2 گلدسته كوچك بر سردر و چهار گلدسته در چهار گوشه ساختمان است. تاریخ ساختمان مدرسه و مسجد كریم ایشان، سال 1328ه.ق است.
برج (گنبد) قابوس :
http://img.tebyan.net/big/1386/03/116571502238055129457319025225248011752.jpg
برج قابوس یكی از بی نظیرترین یادمان های برجسته معماری ایران در دوره اسلامی است كه در شمال شهر گنبد كاووس و در 3 كیلومتری بازمانده شهر قدیم جرجان مركز حكومت آل زیار قرار دارد. اثر مذكور كه بر روی تپه ای به بلندی 15 متر قرار گرفته است به سال 397 ه.ق به عنوان یادمان شمس المعالی قابوس بن وشمگیر ساخته شده است. ارتفاع این برج 55 متر و با احتساب بلندی تپه در مجموع به 70 متر از سطح زمین ارتفاع دارد. به فاصله 3 متر از پائین و حدود 2 متر از پائین قاعده مخروط و بر روی بدنه آجری آن دو ردیف كتیبه آجری به خط كوفی ساده نصب شده است كه بانی و تاریخ احداث آن را معرفی می نماید.
برج رادكان :
این برج در 24 كیلومتری جنوب كردكوی و بر فراز تپه ای بنا شده كه از موقعیت خاص طبیعی برخوردار است. برج مذكور به ارتفاع 37 متر به دستور اسپهبد ابوجعفر از شاهزادگان طبرستان و از فرمانروایان آخر سلسله باوندی در زمان زیاریان ساخته شده است. بر بالای این برج كتیبه ای به دو زبان پهلوی و كوفی دیده می شود كه استفاده از خط پهلوی راحتی چهار قرن بعد از ورود مسلمانان به این منطقه نشان می دهد.
امامزاده اسحاق (نور) :
این امامزاده كه به شكل كثیرالاضلاع ساخته شده است، در محله سرچشمه گرگان قرار دارد. این امامزاده دارای تزئینات آجری محراب گچبری و دو لنگه در قدیمی و صندوق چوبی نفیس است كه تاریخ 867 ه.ق در روی آن حك شده است. این بنا از بناهای قرن نهم ه.ق است.
امامزاده روشن آباد :
بنای امامزاده روشن آباد در حدود 15 كیلومتری بین راه گرگان و كردكوی در نزدیكی روستای سركلاته شموشك و دو رود محله و در وسط باغ مشجر و قبرستان واقع شده است. این بقعه دارای رواق و حرم چهارگوش و گنبد ساقه دار و مدور است. صندوق روی مرقد دارای تاریخ 879 ه.ق بوده و در دو لنگه نفیس آن نیز به 869 ه.ق است.
امامزاده یحیی بن زید :
مقبره این امامزاده در قسمت غربی شهر گنبد كاووس واقع شده است. این بنا از معروفترین بناهای متبركه استان گلستان و از فرزندان امام زین العابدین كه در زمان حكومت بنی امیه قیام نموده و درسال 120 ه.ق به قتل رسید. از بناهای قدیمی این بقعه محراب ایلخانی آن عصر كه دارای تزئینات گچین با نقوش گیاهی هندسی آیاتی به خط كوفی است.
آرامگاه مختومقلی فراغی :
آرامگاه مختومقلی فراغی شاعر و عارف نامی و یكی از مفاخر فرهنگی كشور در محلی به نام آق تقه یا آق تقای (دشت سفید) بین مراوه تپه و كرند و در 155 كیلومتری شمال شرق شهرستان گنبد كاووس قرار دارد. احداث آرامگاه مختومقلی فراغی متعق به عصر حاضر می باشد كه سبك طرح نقشه آن آمیزه ای از گل وحشی و آلاچیق تركمنی است.
بناهای غیر مذهبی :

بافت های روستایی :
http://img.tebyan.net/big/1386/03/208112106176824164170142511103725225465133.jpg
جغرافیای طبیعی استان گلستان بر معماری روستاها و شهرها تأثیر مستقیم داشته به طوری كه جلوه هایی از معماری ارزشمند استان را می توان در آن مشاهده نمود كه شاخص های هر منطقه جغرافیایی را می توان به شرح ذیل مثال زدنی است. منطقه كوهستانی: روستای شاهكوه.
منطقه كوهپایه و جنگلی: روستای زیارت.
منطقه دشت (جلگه ای): روستای بناور، روستای قارقی.
بافت قدیم شهر گمیشان :
http://img.tebyan.net/big/1386/03/1872462261791812911118016223123212147189203.jpg
شهر گمیشان در 55 كیلومتری شمال غرب شهر گرگان و در شهرستان تركمن واقع است. نام محلی این شهر گمیش دپه (تپه نقره ای) است. برخی آن را شهر آبسكون می داند. گمیشان دومین شهری در استان گلستان است كه بعد از شهر گرگان دارای بافت با ارزش فرهنگی است. ابنیه بافت گمیشان دارای معماری سنتی دوره قاجار و پهلوی هستند. فرم شیروانی بنا، سكوسازی، بهره گیری وسیع از چوب از ویژگی های برجسته معماری شهر به حساب می آید. بافت قدیم گمیشان دارای چند محله است كه عبارتند از: محله خوزین ها، محله شیر محمدی ها، محله شیروانی ها، محله مصطفائی ها و . . . اشاره نمود. سبك معماری شهر به صورت معماری روسی اجرا شده است.
پل آق قلا :
http://img.tebyan.net/big/1386/03/132221118110321911390191591741729613212816.jpg
این پل بر روی گرگان رود احداث شده است. طول 76 متر و عرض معبر آن 30/4 است. ارتفاع پل تا سطح آب در حالت عادی 11 متر است. پایه های این پل به دوره سلجوقی بر می گردد و صفویان بر روی پایه های به جا مانده، پل جدید خود را احداث كردند.
شهر باستانی جرجان :
خرابه شهر جرجان كه در سه كیلومتری جنوب غربی شهر گنبد كاووس قرار گرفته است یكی از بلاد معتبر در دوره های سامانیان، آل زیار و سلجوقیان بوده كه بر اثر حملات مغول ها در 617 ه.ق از بین رفته است. این شهر بر روی ویرانه ای شهری از دوران پارتی و ساسانی با وسعتی در حدود 1200 هكتار ساخته شده و از لحاظ معماری و شهرسازی بسیار پیشرفته بوده است.
محوطه و گورستان خالد نبی :
گورستان خالد نبی در حدود 55 كیلومتری شمال شرقی شهرستان كلاله قرار دارد كه از مشرق كوه های بابا شملك و از شمال، جنوب و غرب به هزاره دره منتهی می شود. حاشیه بنای خالد نبی گورستان عظیمی بر روی تپه ماهوره اطراف وجود دارد كه همگی دارای سنگ مزارهای ایستاده هستند كه از نظر فرم و تزئینات با دیگر سنگ مزارهای شناخته شده در منطقه متفاوت هستند. همچنین بقعه خالد ابن سنان در بالاترین سطح این محوطه قرار دارد.
موزه گرگان :
موزه گرگان در اردیبهشت ماه سال 1343 در كاخ سلطنتی واقع در پارك شهر فعلی افتتاح شد و تا سال 1358 دایر بود لكن ساختمان فعلی موزه گرگان در خیابان شهداء و جنب امامزاده عبدالله شهر گرگان قرار دارد. این موزه در سال 1355 به عنوان موزه سنگ قبر افتتاح شد و در بهمن 1367 به صورت موزه منطقه ای در آمد. موزه گرگان به سه بخش كه شامل بخش های باستان شناسی، مردم شناسی و بخش سنگ مزارهایی كه به دست آمده از گورستان های قدیمی منطقه می باشد، تقسیم می گردد.

منبع:
تبیان گلستان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:05 PM
نخستین قلم كتابت در ایران كشف شد




باستان‌شناسان با بررسی آثار و اشیا به دست آمده از محوطه باستانی تل بندو توانستند اولین «قلم كتابت» مربوط دوران عیلام میانه كه برای نوشتن كتیبه‌ها از آن استفاده می‌شده را كشف كنند.
میراث خبر- باستان‌شناسان با بررسی آثار و اشیا به دست آمده از محوطه باستانی تل بندو توانستند اولین «قلم كتابت» مربوط دوران عیلام میانه (1550 تا 1000 پیش از میلاد -3000 تا 3550سال پیش) كه برای نوشتن كتیبه‌ها از آن استفاده می‌شده را كشف كنند.
محوطه باستانی تل بندو یكی از محوطه‌های مهم استان فارس است كه در منطقه نور‌آباد جای گرفته است. در كاوش‌های باستان‌شناسی انجام گرفته در این محوطه آثاری از بقایای معماری، اشیا سفالی و فلزی و اطلاعاتی از زندگی اقتصادی و اجتماعی مربوط به هزاره چهارم پیش از میلاد تا دوره هخامنشی و سده‌های هفتم و هشتم هجری قمری به دست آمده است.
«احسان یغمایی» استاد باستان‌شناس دانشگاه آزاد و رئیس هیأت كاوش در محوطه باستانی تل بندو، گفت: «در جریان دو فصل كاوش در محوطه باستانی تل بندو آثار و اشیا باستانی تازه ای را كشف كردیم. پس از بررسی روی این اشیا به اولین نمونه «قلم كتابت» در این دوره برخورد کردیم. این قلم ها در سالیان دور برای نگارش كتیبه‌های گلی مورد استفاده می گرفت.»
این باستان شناس با اشاره به این نکته كه قلم کشف شده به راحتی در بین انگشتان جا می‌گیرد، گفت: «قلم كتابت به دست آمده ساختاری بسیار ساده دارد. این قلم دو سر دارد. یک سر این قلم كمی پهن و مثلثی شكل و سر دیگر آن برجسته و تیز است.»
قلم كتابت كشف شده در تل بندو 9 سانتیمتر طول دارد و از سنگ آهك ساخته شده است. به اعتقاد كارشناسان؛ این قلم طوری ساخته شده كه با فشار كمی روی گل نم‌دار خط میخی را به آسانی حك می‌كند.
پیش از كشف قلم كتابت و با توجه به کتیبه های به دست آمده از دیگر محوطه های باستانی بسیاری از كارشناسان از جمله «پروفسور دمرگان» فرانسوی سعی كرده بودند شكل كلی قلم‌های كتابت كه به اعتقاد آنها از چوب نی یا فلز ساخته می‌شده را ترسیم كنند.»
به گفته یغمایی قلم شناسایی شده با قلم‌های پیشنهادی از سوی كارشناسان تفاوت زیادی ندارد.
با وجود كشف قلم كتابت در محوطه باستانی تل بندو تاكنون كارشناسان به هیچ نمونه‌ای از كتیبه یا سفال نوشته در محوطه باستانی تل بندو برخورد نكرده‌اند.
كاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه باستانی تل بندو توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد كازرون و با همكاری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری كشور انجام می‌شود.

بالای صفحه (http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=11011&KEYWORD=+%d9%83%d8%a7%d9%88%d8%b4#Top)

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:06 PM
معرفی آثار طبیعی استان كردستان



مطالعات باستان شناختی در كردستان

بررسی ها، پژوهش ها و كاوش های باستانی شناسی در كردستان نشان می دهد كه این استان از نظر باستان شناختی از اهمیت بسزایی برخودار است. بررسی های اخیر در غار" كرفتو" و غار " كانی میكاییل" شهرستان دیواندره، سكونت انسان های اولیه را به اثبات رسانده است. به ویژه در كاوش های غار" كانی میكاییل" در فاصله دوهزار متری غار" كرفتو" كه احتمال ارتباط این دو غار را مطرح می سازد، سكونت انسان های اولیه به اثبات رسیده و استقرارهای فصلی در داخل غار، كاوش های فصل اول و دوم داخل و بیرون غار كرفتو، كشف بقایای آثاری از تیغه های سنگی، سفالی و ... و آثار دوره نوسنگی به وضوح مشخص شده است.
نكته قابل توجه ، وجود آثار قبل از دوره نوسنگی در داخل غار " كانی میكاییل " است كه بقایای استقرارهای فصلی، اجاق، خاكستر و دست افزار( ابزارهای دستی ) های سنگی در آن به دست آمد. نشانه ها و آثار به دست آمده تاریخی، مسائل حدود 7 تا 8 هزار سال قبل را برای كاوشگران روشن نموده است. نتایج این تحقیقات در دست انتشار است و قطعاً ارتباط فرهنگی با غارهای "شانیدر" و سایر اماكن پیش از تاریخ در كردستان عراق، كرمانشاهان و همچنین آذربایجان غربی نیز مشخص خواهد شد. تپه های " توبره ریزه" و" تیانه" و غار " كله كان" كه آثاری قدیمی از آنها به دست آمده نیز وضعیت پیش از تاریخ كردستان را تا حدودی روشن ساخته است.
تپه تیانه

این تپه در 26 كیلومتری غرب كامیاران واقع شده و به دلیل كشف سفال های منقوش پیش از تاریخ در آن، بسیار حائز اهمیت است. در گمانه ( چاهی كه برای آزمایش قنات حفر كنند ) زنی این تپه، شش طبقه استقرار یافته، به دست آمده است. در طبقه اول آثار دوره اسلامی، طبقه دوم آثار ساسانی و در طبقه سوم كه به اواسط و اواخر هزاره سوم پیش از میلاد تعلق دارد، سفال های ساده به رنگ های سیاه، كرم و خاكستری به دست آمد. در طبقه چهارم سفال های نخودی رنگ ساده از هزاره دوم پیش از میلاد ، و در طبقه پنجم آثاری هم عصر با "تپه گیاه نهاوند" از سفال نخودی با نقوش هندسی قهوه ای رنگ یافت شد. طبقه ششم كه قدیمی ترین آثار تپه درآن به دست آمد، دارای سفال های منقوش قرمز مانند سفال های چشمه علی ری، اسماعیل آباد، ساوجبلاغ و والاتپه بود. تاریخ این سفال ها به هزاره چهارم و اواخر هزاره پنجم پیش از میلاد، یعنی حدود 7 هزار سال پیش می رسد.
تپه توبره ریزه

این تپه در یك كیلومتری جنوب شهر كامیاران واقع شده و معرّف عصر مس در منطقه كردستان است. آثار این تپه با آثار "تپه حصار دامغان" قابل مقایسه و فرهنگ سفال نخودی رنگ در این منطقه گسترش یافته است. به طور كلی در تپه توبره ریزه پنج دوره استقرار، از هزاره سوم پیش از میلاد تا قرن های 7و8 هـ.ق تشخیص داده شده است. در طبقه پنجم، قدیمی ترین سفال های مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد با رنگ نخودی و نقوش قهوه ای رنگ به دست آمد. یك لوحه گلی با نقش درخت نیز در این طبقه یافت شد. در طبقه اول كه جدیدترین آنها است سفال های دوره اسلامی به ویژه قرن هفتم و هشتم هـ.ق یافت شد.
تپه باستانی زیویه

این تپه در روستای زیویه، حدود 55 كیلومتری جنوب شرقی شهر سقز واقع ، و از محوطه بسیار وسیعی برخوردار است. طی كاوش های باستان شناسی در این تپه، قلعه باستانی زیویه از زیر خاك بیرون آمد. این قلعه روی یكی از تپه های نسبتاً مرتفع منطقه ساخته شده و بر محیط اطراف ، اِشراف كامل دارد.
در نخستین كاوش كه توسط " ایوب ربنو" در سال 1325 شمسی دراین منطقه صورت گرفت و بیشتر جنبه تجاری داشت، اشیای منحصر به فردی از یك تابوت برنزی به دست آمد كه در نوع خود از شاهكارهای فلزكاری و سفال گری محسوب می شود. همین امر موجب تخریب بسیاری از آثار معماری ارزشمند این قلعه ( كاخ دژ) عظیم گردید. این قلعه كه به اقوام ماد و ماننایی تعلق داشت، در حدود 2700 سال پیش ساخته شده است.
در سال 1345 شمسی اولین فصل كاوش های علمی باستان شناسی دراین تپه آغاز شد و تا سال 1380 ادامه یافت. طی چند فصل كاوش، نتایج قابل توجهی در زمینه شناخت وضعیت معماری آن به دست آمد. از جمله اشیای به دست آمد ه در این كاوش ها، قطعات عاج منقوش بود كه نقوش حیوانی و صحنه شكار اساطیر روی آنها حك شده و از ارزش ویژه ای برخوردار است. اهمیت این قطعات به حدی است كه از روی دو نمونه از آنها، نقش برجسته آبیدر سنندج ، طراحی، بزرگ نمایی و ساخته شد.
برای احداث قلعه زیویه، استادكاران پس از بنیاد مصطبه ( مكانی از سطح زمین یا كف اطاق اندكی بلندتر باشد و بر آن نشینند ) ، سكوهایی برای دست یابی به سطح صاف و هموار پدید آوردند و در بین شیب های موجود در تپه، با بهره گیری از خشت خام، سنگ و چوب قلعه ای در نهایت استحكام و پایداری بنا نهادند. پی ها و پله های پایه ستون ها از سنگ ساخته شده و برای ساخت دیوارها، خشت خام به ابعاد 16×46×46 سانتی متر به كار رفته است.
ورودی اصلی قلعه با 21 پله سنگی، در شرق تپه قرار دارد. از جالب ترین قسمت های قلعه، تالار ستون دار آن با 16 پایه ستون سنگی مدور است. قطر این پایه ستون ها حدود 95 تا 105 سانتی متر است. كف تالار با خشت خام به صورت شطرنجی مفروش شده است. دیگر بخش های این قلعه عظیم شامل سالن ها، حیاط ها و اتاق های متعددی است كه هر یك عملكردی خاص داشت.
نكته قابل توجه ، استفاده از فاصله پشت بندهای ایجاد شده برای استحكام و ایستایی دیوارهای قلعه است كه به عنوان سیلو( انبار غله ) مورد استفاده بود. در كاوش های سال 1380، نمونه هایی از غله در كف انبارها كه هر یك بیش از 8 متر عمق داشت، به دست آمد.
غار باستانی كرفتو

غار كرفتو در شهرستان دیواندره، 72 كیلومتری شرق شهر ستان سقز قرار دارد. با توجه به تحقیقات به عمل آمده، در دوران "مزوزوییك" ( یكی از دوره های زمین شناسی ) كرفتو در زیر آب بود و در اواخر این دوره ارتفاعات آن از آب خارج شد. غار كرفتو ازغارهای آهكی و طبیعی است كه در ادوار مختلف ، جهت استفاده و سكونت انسان تغییر حالت داده و با معماری صخره ای در چهار طبقه ، در دل كوه حفر شده است.
مستشرقین و محققین بسیاری از جمله دمرگان، راولینسون، كرپورتر، خانیكف و فون گال از غار كرفتو بازدید و نقشه هایی از آن تهیه و ارائه نموده اند. كرپورتر نقشه غار را تهیه كرد، استین آن را تكمیل ، و فون گال آن را تصحیح كرد. در مقالاتی كه توسط محققین به چاپ رسیده، به دلیل وجود كتیبه ای یونانی بر سر در یكی از اتاق های طبقه سوم، از این غار به عنوان معبد "هراكلس" ( هركول) نام برده شده است. ترجمه این كتیبه چنین است:" در آنجا هراكلس سكونت دارد باشد كه پلیدی در آن راه نیابد".
طول غار حدود750 متر است و راه های فرعی متعددی از آن منشعب می شود. در طول سكونت انسان دراین غار، تغییرات و دگرگونی های عمده و دخل و تصرفات بسیار در آن به وجود آمده و حجاران هنرمند، به زیبایی، فضاهایی را در مدخل های غار تراشیده و اتاق ها، راهرو و دالان های متعددی را به وجود آورده اند.
این غار در میان غارهای دست كن ایران، از معماری كاملی برخوردار است. ورودی غار از دامنه كوه حدود 25 متر فاصله دارد. در گذشته راهی نسبتاً سخت و دشوار در كمر كوه، بازدید كنندگان را هدایت می كرد، ولی امروزه با عبور از پلكانی فلزی می توان به دهانه ی ورودی غار رسید.
در معماری صخره ای این غار چهار طبقه شناسایی شده است. این امر از اهمیت ویژه ای در معماری صخره ای برخوردار است. در معماری غار، علاوه بر ایجاد اتاق ها و راهروهای عبوری، سعی شده تا اتاق ها با هم مرتبط باشند و نورگیرها و پنجره هایی به سمت بیرون و مناظر طبیعی ارتفاعات مجاور غار ، تعبیه شده است. بر دیوارهای غار در بعضی از اتاق ها نقوشی از حیوان، انسان و گیاه حجاری شده كه بیشتر جنبه آیینی دارد.
این غار در سال 1379 گمانه (چاهی كه برای آزمایش قنات حفر كنند ) زنی شد و با بررسی باستان شناختی در محوطه بیرون و داخل غار، آثاری از دوران های مختلف به دست آمد. كشف تراشه های سنگی در طبقه چهارم و محوطه بیرون غار می تواند نشانه ای از استفاده ی انسان ، در دوران پیش از تاریخ از این غار باشد. همچنین نمونه سفال ها و اشیای به دست آمده ، ادامه ی سكونت انسان را در طول دوران تاریخی اشكانی و ساسانی و دوران اسلامی یعنی قرون ششم تا هشتم هـ. ق ثابت می كند.
اقداماتی در طول سال های 1378 و 1379 انجام شده كه شامل سامان دهی محوطه بیرون غار، پله بندی، سكوهای استراحت، پاركینگ، سرایداری، سرویس های بهداشتی و برق كشی غار است.
غار و محوطه باستانی كله كان

منطقه آرندان و كله كان در شمال غربی سنندج واقع شده است. این منطقه درون دره ای بسته قرار گرفته و سرچشمه رود آرندان- از سرشاخه های رودخانه قشلان- در آن جاری است. این منطقه از دیرباز به عنوان یكی از كانون های استقرار انسان در دوران نوسنگی مطرح ، و هسته ی اولیه بنای یك دهكده نوسنگی در آن یافت شده است.
غار كله كان یكی از كهن ترین كانون های استقرار انسان در دوران جمع آوری و مصرف غذا است كه در آن آثاری هم زمان با ابزارهای دوره نوسنگی غار كرفتو به دست آمده است.
منبع: کتاب میراث فرهنگی استان کردستان
تهیه و تنظیم: زهره پری نوش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:06 PM
كشف‎ قدیمی‎ ترین‎‎ مسجد ایران در دره‎ شهر



بقایای‎ قدیمی‎ ترین مسجد مربوط به‎ صدراسلام‎ در ایران‎‎ در نهمین فصل‎ كاوش‎ علمی‎ در شهر تاریخی‎ «سیمره‎‎» دره شهر در استان‎ ایلام‎ كشف‎ شد.

سرپرست‎‎‎ عملیات كاوش‎ شهر سیمره‎ گفـت: قدمت‎‎ این‎‎ مسجد مربوط به‎ دوران حكومت خلفای‎ عباسی‎ و سال‎133 هجری‎‎ قمری است‎.
وی‎‎افزود: این‎‎ مسجد دارای یك‎ شبستان، دو محراب‎، حیاط مركزی،‎ وضوخانه‎ و سقفی‎ با تاقهای‎‎ گهواره‎‎ای شكل‎ بوده است‎.
وی‎ گفت‎: مصالح‎ اصلی‎ این‎ بنا از سنـگ‎ و گچ‎ و ورودی‎‎ معابر آن‎ به‎‎ شكل‎ گهـواره ای بوده‎‎ كه در شبستان‎‎ و ایوان مسجد از گچبری‎ های‎ زیبا استفاده‎‎ شده است‎. وی‎‎ افزود: كار كاوش‎ و بررسی‎ دقیق‎ روی این‎ اثر تاریخی‎ به‎‎‎ فصل‎ دهـم‎ كـه در مـاه هـای‎ آینده‎‎ آغاز می‎ شود، موكول‎ شده است‎.
شهر تاریخی‎ سیمره‎‎ مـربـوط بـه دوران‎ ساسانی‎‎‎ و اسلامی در كنار شهر كنونی دره‎ شهر در 135 كیلومتری‎ ایلام‎ است‎ .
این‎‎ شهر كه‎ در دوران حیات‎ خـود یكـی‎ از شهرهای‎ مهم‎ و آباد ایران‎ بوده‎‎ در نیمه دوم‎‎ قرن‎‎ چهارم هجری‎‎ قمری بر اثر زمین لرزه‎‎ تخریب‎ شده است‎.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:07 PM
شهر سوخته (Burned City)


شهر سوخته در 56 کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. این شهر در 3200 سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های 3200 تا 1800 قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند. تاریخچه این شهر به چهار قرن قبل از میلاد مسیح باز می گردد.
كاخ شهر سوخته نخستین بخش از تمدن كهن این محوطه منحصر به فرد است كه در زوایای مختلف هر رهگذری را بی‌گمان به سوی خود می‌كشاند.
باستان شناسان و محققان داخلی و خارجی با دستان پرتوان و اندیشه خود تاكنون توانسته‌اند اسرار و رازهای نهفته‌ای را از نحوه سكونت مردمان پنج هزار سال قبل در محوطه‌ای كه معلوم نیست آن زمان چه نام داشت كشف كنند.
شهرباستانی سوخته متعلق به 3200 قبل ازمیلاد ابتدا توسط باستان شناسان و محققانی ازایران و ایتالیا در سال 1346 شمسی به سرپرستی "موریسیو توزی" مورد كاوش و تحقیق قرار گرفته است.
شهرسوخته در همجواری یكی از دلتاهای رود هیرمند قرار دارد و از مهمترین مراكز دوران مفرغ در شرق ایران بشمار می‌رفت. این شهر با150 هكتار وسعت پس از 900 سال رونق و شور و نشاط به یك‌باره و به صورت ناگهانی از بین رفته است.
براساس آثار موجود و مكشوفه باستانی، سرزمین سیستان و بخصوص شهر سوخته از گذشته‌های دور دارای تمدن و فرهنگ بسیار شكوفا بوده‌است.
این منطقه به لحاظ موقعیت خاص اقلیمی، ---------- و فرهنگی مركز ارتباطات تمدن‌های بزرگ ماوراالنهرین، بین النهرین و هند و چین به شمار می‌رفته است.
اندك شهرهای باستانی شامل شوش ، تپه ملیان در ایران و موهنجارو در پاكستان تنها از لحاظ قدمت با شهر شهرسوخته زابل برابری دارند.
بر اساس كاوش‌های انجام شده تاكنون شهرسوخته زابل از پنج بخش شامل گورستان، منطقه مسكونی، بناهای یادمانی ، صنعتی و بخش مركزی تشكیل شده است.
شهرسوخته و تمدن هوشمند و خلاق آن به عنوان بزرگترین استقرار شهرنشینی درنیمه شرقی فلات ایران نمونه‌ای منحصر به فرد و حكایت گر واقعی علم، صنعت و فرهنگ گذشته‌های دور سیستان است.
پس از پیروزی شكوهمند انقلاب، كاوش‌های جدی این محوطه بی‌نظیر توسط هیات ایرانی به سرپرستی دكتر "سیدمنصور سید سجادی " آغاز شد تا اسرار پنهان شده در كویر سیستان به جهانیان معرفی شود.
شهرسوخته تاكنون با فعالیت باستان شناسان و محققان با انجام 9 فصل كاوش به جهانیان معرفی شده است.
البته كارشناسان معتقدند كه تاكنون با انجام این 9 فصل تنها چهار درصد از شهر سوخته مورد حفاری و تحقیق قرار گرفته است.
آثار بدست آمده از فصول مختلف كاوش در شهر سوخته وجود علوم و صنایع مختلف را در این مكان برای مردم دنیا به اثبات رسانده است.
علم ریاضیات با كشف خط كشی از چوب آبنوس با دقت نیم میلیمتر، صنعت جواهرسازی، هوش بالا با كشف انواع بازی‌های فكری، پزشكی با انجام نخستین عمل جراحی مغز و سزارین و دامداری نمونه‌ای از افتخارات ساكنان سرزمین سیستان و به ویژه شهر سوخته در پنج هزار سال قبل است.
مهمتر از همه كشف جامی كه بر روی آن نخستین انیمیشن دنیا حكاكی شده اهمیت شهر سوخته زابل را چنان زیاد كرده كه روز به روز بر تعداد علاقه- مندان به تاریخ و تمدن سیستان افزوده است.
این جام نقش بزی را نشان می‌دهد كه با پنج حركت برای خوردن برگ به بالای درخت می‌پرد.
خودكفا بودن اقتصاد در شهر سوخته یكی از نكته‌های مهم است كه كمتر می توان در محوطه‌هایی با قدمت مشابه جست و جو كرد.
شواهد مكتوب نشان می‌دهد كه پیش از آغاز كاوش‌های شهر سوخته بسیاری از باستان شناسان بر این باور بودند كه مراكز فرهنگی وتمدنی در میان رودان و جنوب غربی ایران واقع شده است.
در واقع دوره‌های دوم و سوم كه مربوط به اواسط دوران مفرغ است دوره‌های شكوفایی شهر سوخته بشمار می‌روند.
وجود اشیا و سنگ‌هایی كه مواد اولیه آن متعلق به منطقه شهر سوخته نیست نشان می‌دهد كه شهر سوخته در دوره زندگی فعال خود با تعدادی از شهرها و مراكز باستانی همزمان روابط اقتصادی محكمی داشته است.


منبع: نمای ایران

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:07 PM
كشف بقایایی از دوره كالكولتیك در محوطه شهر یری



كشف بقایایی از دوره كالكولتیك (دوران مس- سنگی) در محوطه شهر یری ، برای اولین بار در اردبیل قدمت این منطقه را 3500 سال افزایش داد.
در بررسی های باستان شناسی كه پیش از این در اردبیل و از جمله شهر یری انجام شده؛ تنها آثاری از دوران عصر آهن به دست آمده است. در فصل گذشته كاوش در محوطه شهر یری تعدادی سفال متعلق به دوران كالكولتیك كشف شد كه به سفال های منطقه حاجی فیروز و دالما در ارومیه شباهت دارد.
محوطه شهر یری در یك و نیم كیلومتری روستای پیرازمیان از توابع مشكین شهر است . این محوطه حدود 200هكتار وسعت دارد و حدود 37 سال پیش توسط چارلز برنی انگلیسی برای اولین بار مورد بررسی قرا رگرفت.
"علیرضا هژبری نوبری" سرپرست كاوش در این محوطه با اشاره به اهمیت یافته های باستان شناسی در این منطقه گفت:" تا به حال كاوش های باستان شناسی در اردبیل و محوطه شهریری به دلیل الگوی سكونتی بشر در این منطقه در ارتفاعات متمركز بوده است و كسی به مناطق پست چون دشت ها توجهی نکرده بود. كشف این منطقه به عنوان یكی از محوطه های مهم عصر مس_سنگی برای اولین بار در اردبیل رخ داده است و این مساله قدمت سكونت بشر در این منطقه طولانی تر می كند."
در بررسی های انجام شده در این منطقه تعدادی سفال منقوش و تعدادی سفال با طرح سبدی كشف شده است. برخی از این سفال ها دو لایه اند و به نظر می رسد لایه دوم روی سفال ها برای ترمیم لایه اولیه بوده است.
در این محوطه باستان شناسان به مقدار زیادی اپسیدن (نوعی سنگ شیشه ای برنده) برخورده اند. وجود اپسیدن به معنای رابطه تجاری منطقه با آناتولی محسوب می شود اما برخی باستان شناسان معتقدند تنها آناتولی این نوع شیشه را تولید نمی كند بلكه قفقاز هم در صدور این سنگ ها نقش داشته اند.
از اسپیدن برای تراش سنگ های سخت استفاده می شده است . این وسیله در دوران كالكولتیك كاربرد داشته و برای ساخت ابزار از آن استفاده می شده است.
درمحوطه شهر یری انواع سفال متعلق به دوره نوسنگی و مس سنگی كشف شده است. "نوبری " چندین دوره در این محوطه را شناسایی كرده است كه شامل دوران مس _سنگی، عصر آهن یك و عصر آهن دو است.
پیش از این در محوطه شهر یری بقایایی از یك قله متعلق به دوران عصر آهن كشف شده بود كه آزاد سازی این قلعه به شكل كامل انجام نشده است. فصل جدید كاوش در شهر یری در تابستان امسال با همت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان اردبیل و تیم كاوش ادامه می یابد.
منبع: خبر گزاری میراث فرهنگی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:08 PM
عباس‌آباد بهشهر، آماده ثبت جهانی

مجموعه تاریخى و طبیعى عباس‌آباد بهشهر همچنان در راه پر فراز و نشیب برنامه ثبت در فهرست میراث‌ جهانى یونسكو است.
این باغ زیبا كه در طول 2 سال گذشته با ساخت پایگاه باغ‌هاى تاریخى بهشهر به یكى از مهم‌ترین كانون‌هاى خبرى استان مازندران تبدیل شده است در حال حاضر با اجراى چندین طرح بزرگ و كوچك مواجه است كه از این میان مى‌توان به اجراى طرح ساماندهى، تهیه طرح راهبردى مجموعه تاریخى عباس‌آباد بهشهر و انجام عملیات كاوش به ‌منظور یافتن منابع آب باغ عباس آباد اشاره كرد كه همگى در 2 سال اخیربه اجرا در آمده است.
عباس‌آباد بهشهر از جمله مهم‌ترین و بزرگترین باغ‌هاى تاریخى كشور است به‌ طورى كه باستان‌شناسان این مجموعه را اوج شكوفایى باغ سازى در ایران معرفى مى‌‌كنند از این رو چند سالى است كه باغ‌هاى عباس‌آباد به نمونه مطالعاتى باغ‌هاى ایرانى بدل شده است. وجود راه هاى دسترسى مناسب و اقامتگاه، آثار باستانى متعلق به دوره صفویه، آب و هواى مطبوع و دل انگیز جنگلى از جمله امتیازاتى است كه موجب شده این دریاچه به یكى از مهم‌ترین قطب‌هاى گردشگرى مازندران‌تبدیل شود.
این مجموعه بى نظیر به دستور شاه عباس اول صفوى در سال‌ 1020 و 1021 ه.ق ساخته شده است و در حال حاضر مهم‌ترین باغ غیر كویرى ایران محسوب مى‌شود. در آن زمان به دستور شاه عباس صفوى اراضى این منطقه كه خرگوران نام داشت خریدارى شده و شهرى تحت عنوان اشرف البلاد ساخته مى‌شود كه اقامتگاه شاه عباس اول در مازندران بود.
شاه عباس هرگاه به مازندران مى‌آمد اشرف را به دیگر نقاط آن ترجیح مى‌داد. احتمالاً نخستین گروه نمایندگان سیاسى انگلستان در اشرف البلاد به حضور شاه عباس رسیدند. بعدها اشرف البلاد در اثر جنگ‌هاى داخلى و حملات افاغنه و سپاهیان زند صدمات فراوانى دید. گفته مى‌شود محمدحسن‌خان قاجار نیز علاقه زیادى نسبت به آن داشت و غالباًدر این شهر اقامت مى‌كرد. این منطقه بعدها به بهشهر تغییر نام داد و بهشهر امروزى، شهرى زیبا و جذاب و سرسبز است كه آثار طبیعى و تاریخى فراوانى دارد.
باغ‌هاى عباس آباد در 9 كیلومترى شهرستان بهشهر و در دامنه رشته كوه‌هاى البرز و در میان جنگل‌هاى انبوه قرار گرفته است.عباس‌آباد، مجموعه باغى مطبق و پلكانى بوده كه شامل عمارت، حمام، 2 برج آجرى و چهارباغ بوده است. از این مجموعه تاریخى به عنوان شكوه باغ سازى ایرانى یاد مى‌شود. این باغ تاریخى و محوطه پیرامون آن كه وسعتى نزدیك به 500 هكتار وسعت دارد همه روزه پذیراى گردشگران زیادى است كه از راه‌هاى دور و نزدیك براى بازدید این منطقه آمده اند.
استخر عباس‌آباد به وسعت تقریبى 10 هكتار در میان جنگل و به صورت سد محكمى در بین 2 كوه بلند بنا شده كه قدمت آن به 370 سال قبل برمى‌گردد. در مركز مخزن استخر، سدى ساخته شده كه از 8 ستون در اطراف و یك ستون مشبك در مركز شكل گرفته كه ستون مشبك مانند صافى آب عمل مى‌كند و به یك كانال آب یك تا یك و نیم مترى راه دارد. این كانال به قسمت مركزى مرتبط است و از زیر دیواره سد عبور داده مى‌شود تا در فاصله 150 مترى پایین دست سد از زیر زمین به سطح بیاید. بنابراین، هنگام وجود بیشترین مقدار آب در سد، نیازى به تخلیه آب از طریق دریچه نیست، بلكه از طریق همین سیستم مكش، آب تخلیه مى‌شود. این سد را جهت جمع‌آورى آب‌هاى زمستانى به‌وجود آورده‌اند و امروزه آب جمع شده در پشت سد در تابستان مقدار زیادى از اراضى برنج كارى را مشروب مى‌سازد.
در وسط استخر در میان آب عمارتى قرار دارد كه هنوز در نهایت استحكام برپاست و در اطراف همین استخر ابنیه زیادى وجود داشته كه متأسفانه دیگر اثرى از آن‌ها نیست.البته 2 برج آجرى مخروط ناقص و آثار حمام، كاخ و غیره هنوز موجود است كه نیاز به مرمت دارد. گفته مى‌شود شاهان صفوى به‌منظور تفریح و قایقرانى و شكار به این استخر مى‌آمدند و با قایق در سطح آن به تفریح و تفرج مى پرداختند. حجم آب استخر در فصول مختلف سال تغییر مى‌كند تا حدى كه در برخى از فصول، عمارت داخل استخر كاملاً به زیر آب فرو رفته و در برخى زمان‌ها و در حالت كم آبى كه عموماً فصل تابستان است كاملاً هویدا مى‌شود. با این حال و در كمال شگفتى با وجود این همه تغییرات كه به‌صورت متوالى تكرار مى‌شود این بنا همچنان به طور مستحكم پا بر جا مانده تا حیرت بازدید كنندگان را برانگیزد.
در شمشین فصل كاوش در باغ‌هاى تاریخى عباس‌آباد بهشهر، 1600 متر مربع معمارى صفوى این مجموعه تاریخى از زیر خاك بیرون آمده است. این كاوش‌ها به كشف تنها ورودى باغ كه سمت شرقى آن قرار دارد و بیرون آوردن 1200 متر مربع از معمارى این مجموعه از خاك انجامید. مطالعات باستان‌شناسى باغ عباس‌آباد بهشهر نیز نشان مى‌دهد كه بقایاى معمارى موجود در بخش شمالى محوطه با معمارى دوره صفوى مطابقت دارد و این مجموعه كاربرى تابستانه داشته است.
عبدالوهاب موسوى نسب، مدیر پایگاه پژوهشى باغ‌هاى تاریخى بهشهر مى گوید: پیش از این دوره كاوش تصور مى‌شد كه مصالح به كار رفته در فضاهاى معمارى عباس‌آباد تنها سنگ و آجر است، اما این كاوش‌ها منجر به كشف چینه‌هایى از كاه و گل شد كه قبلاً در مجموعه باغ‌هاى تاریخى عباس آباد دیده نشده بود. در حال حاضر براى مرمت این ابنیه تاریخى این باغ از ملات آهك و سنگ‌هاى رودخانه‌اى همین منطقه كه در دیوار چینى‌هاى دوره صفوى نیز مورد استفاده قرار مى‌گرفته، استفاده مى‌شود. كشف اتاق‌هایى با سیستم 3 درى در ابتداى دروازه شمالى باغ از جمله دیگر اكتشافات مهم این فصل كاوش بود.
این اتاق‌ها كه هنگام كاوش بخش‌هایى از دروازه شمالى و غربى مجموعه باغ عباس‌آباد به‌دست آمد، به شكل 3 مربع تو در تو ساخته شده‌اند كه در مجموع به یك مجموعه 3 درى بدل مى‌شوند. از این سیستم براى هدایت هواى خنك به داخل مجموعه باغ‌ها استفاده مى‌شده است. این اتاق‌ها نشان مى‌دهد از مجموعه باغ‌هاى تاریخى عباس‌آباد براى تابستان استفاده مى‌شده و این مجموعه تفرجگاه تابستانه شاه‌عباس بوده است.
موسوى نسب با اشاره به این كه سیستم آبرسانى و بخش اصلى باغ در قسمت شمال استخر واقع است، مى‌گوید: اگر این بخش مرمت شود، آب در جوى‌هاى شمالى و گلباغ جریان پیدا مى‌كند و با توجه به
بى‌نظیر بودن این محوطه، مى‌توان گردشگران زیادى را به این باغ تاریخى جذب كرد. اكنون بسیارى از پرسش‌هاى باستان‌شناسان درباره باغ‌هاى تاریخى عباس‌آباد پاسخ داده شده است. سرچشمه آب این باغ كه زمانى حلقه مفقوده بود اكنون پیدا شده است. چشمه‌اى به نام سرچشمه كه از داخل غارى مى‌جوشد و جریان آب عبورى آن به‌قدرى شدید است كه آب را تا 600 مترى باغ هدایت مى‌كند.
آب بعد از ورود به باغ در حوض‌هاى متعدد مى چرخد تا تصفیه اولیه آن صورت گیرد، آب این چشمه، فاصله باغ تا گلباغ را از طریق سطوح شیب دار طى مى‌كند و در حوض مركزى باغ تاریخى به صورت فواره ظاهر مى‌شود.
ناگفته نماند كه باستان‌شناسان براى كشف منبع آب مجموعه باغ‌هاى عباس‌آباد بهشهر، كوه جهان مورا، در دامنه رشته كوه‌هاى البرز را نیز كاوش كردند. این در حالى است كه پیش از این قورى چشمه یا سرچشمه، چشمه منبع آب این باغ تصور مى‌شد.
شاید به‌دلیل وجود همین تدابیر مهندسى بوده كه امروز پرونده باغ‌هاى عباس آباد به‌عنوان یك اثر تاریخى و طبیعى منحصر به‌فرد، براى ثبت در فهرست میراث جهانى یونسكو در حال آماده‌سازى است. اما عباس‌آباد همچنان با كمبود بودجه عمرانى و مرمتى مواجه است كه اگر مشكل تخصیص اعتبارات در زمان معین بزودى حل شود و مرمت ابنیه و باغ به‌صورت پیوسته دنبال شود، دیگر مشكلى از بابت معرفى این مجموعه به یونسكو وجود نخواهد داشت.


منبع:
روزنامه ایران

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:09 PM
دانستنی هایی درباره ی استان گیلان ( قسمت دوازدهم )

املش
"رومن گیرشمن" رئیس هیأت كاوش های باستان شناسی وقت ایران ، اشیای به دست آمده از املش را متعلق به قرن 8 و 9 ق . م می داند و معتقد است اطلاعاتی كه از دوران آغاز تمدن ایرانی به دست آمده نتیجه كشفیات اتفاقی دهقانان در ناحیه جنوب غربی دریای مازندران است.
عمده آثاری كه از آن به عنوان هنر املش یاد می شود از تپه ها و گورستان هایی یافت شده كه در حوزه ی جنوبی شهرستان رودسر واملش و بیشتر در نقاط كوهستانی مستقر بوده اند. این آثار متأسفانه توسط حفاران غیر مجاز مورد دستبرد قرار گرفته اند. بیشتر آثاری كه منسوب به املش است و در موزه های گوناگون عرضه شده ، از منطقه قیس آباد ( غیاث آباد ) به دست آمده اند.
گیرشمن آثار به دست آمده از قبور املش را متعلق به دوره مگالتیك یعنی سه هزار سال قبل می داند. او معتقد است در هنر املش آثار زیادی از نفوذ هنر بین النهرین مشهود نیست. كوه های مرتفع و صعب العبوری كه این مردم در آن زندگی می كردند دنباله جبال قفقاز است و آثار هنر ایران شباهت به آثاری دارد كه در آغاز عصر آهن در قفقاز پرورش یافته بود. وجود مجسمه های كوچك برنزی در این ناحیه ما را وا می دارد تصور كنیم رابطه ای میان هنرمندان املش با نواحی قفقاز وجود داشته و شاید این هنرمندان از همان مردمانی باشند كه پیش از آمدن به سرزمین ایران از كوه های قفقاز عبور كرده اند.
پروفسور آندره گدار كه اولین رئیس مؤسسه ی باستان شناسی ایران بود ، جنس اشیای به دست آمده از گورستان های نواحی املش ، پیركوه ، دیلم و دیگر روستاها را بیشتر از سفال سرخ رنگ دانسته است. طبق نظر او در گورستان های دیلم ، اشیای سفالی منقوش اگر هم وجود داشته باشد كشف نشده است ، اما مقدار زیاد اشیای طلا و نقره كشف شده در این ناحیه نشان می دهد تزئینات آنها گاهی با هنر یونانی ها یا هنر آتروسك وابسته بوده است.
از آثار كشف شده از املش باید از دو چشم بند برنزی مربوط به زین و یراق اسب نام برد كه كتیبه ای به خط میخی بر روی آنهاست و اسامی دو تن از شاهان مانایی و اورارتویی یعنی "منوا" و "آرگیشتی" بر روی آن حك شده است.
شاه آرگیشتی همان حاكم اورارتویی است كه به وجود كتیبه ای از او در آبادی رازلیق نزدیك سراب اشاره شده است. پیدا شدن نام او بر روی چنین وسیله ای در املش خبر از ارتباط فرهنگی – هنری و یا به نوعی بازرگانی بین مناطق حاشیه دریای مازندران و ممالك تحت سیطره اورارتورهاست و شاید هم هدیه ای ارسالی برای یكی از حكام دوره آغاز تاریخی املش باشد.
تالش

نخستین كسی كه در منطقه شمال ایران به تحقیقات باستان شناسی پرداخت "ژاك دمرگان" فرانسوی است. وی كه مدت ها در نواحی ساحلی جنوب دریای مازندران تحقیق می كرد، حاصل مطالعات خویش را در مورد تالش تحت عنوان تحقیقات باستان شناسی هیأت علمی فرانسه به چاپ رساند. حفریات وی به همراه برادرش هانری در حوالی سال های 1899 و 1902 ق در مناطق تالش و نقاط همجوار آن در خاك آذربایجان انجام شد.
كاوش های اینان در مناطق شرق آذربایجان و اطراف شهر نمین و ناحیه تالش در گورستان های پیش از تاریخ نواحی حسن زمینی ، شیر شیر ، دوخالیان ، آق اولر ، قیلاخانه ، لرداغی ، وجالیك ، تاش كپرو، خواجه دودكپرو و گورستان های باستانی ناحیه نمین انجام شد.
در نتیجه این عملیات و كاوش ها مشخص شد كه قبور گورستان های این مناطق به صورت دخمه یا "تومولوس" است كه در فارسی به آن "گوركان" می گویند . قسمت عمده ای از این گورستان ها مورد تجاوز عتیقه جویان قرار گرفته بود و از قبور دست نخورده ، اشیایی مانند ظروف سفالین به رنگ سیاه و قرمز و خاكستری بدون نقش و اشیای فلزی محدودی از جنس برنز و آهن به دست آمد. از آثار دیگر كشف شده ، وسایل زینتی و نیز زیورآلات طلایی و نقره ای مربوط به زنان بود.
با بررسی آثار به دست آمده می توان آنها را متعلق به عصر برنز جدید یا آهن قدیم دانست. این منطقه احتمالاً قلمرو اقوام "كادوسی" بود و نوع قبور آنها با آرامگاه سكاییان و سنت تدفین این قوم تشابه دارد.
در كاوش های باستان شناسی سال 1379 در محوطه مریان ، آق اولر ، توجه هیأت اعزامی روی گورستان شماره دو معطوف شد.
طی این كاوش ها بخشی از گورهای چهار چینه ی گورستان كه با تراكم فوق العاده ای در كنار هم قرار داشتند ، به دست آمد. با كشف تعدادی گور حاوی اسكلت انسانی و آثار سفالی و مفرغی همچون ظرف ، سلاح ، اشیای تزیینی و ... متعلق به دوره هزاره یكم پیش از میلاد مسیح ، كار مطالعات انسان شناسی و آسیب شناسی و باستان شناسی بر روی این آثار آغاز شد.
در یكی از گورهای كاوش شده ، پیكر یك زن به دست آمده كه در دست آن ، یك زره جنگی قرار داشت. محمدرضا خلعتبری ، سرپرست هیأت كاوش ، معتقد است كه دلیل برجای ماندن اسكلت ها پس از سالیان دراز دراین گورستان ، قلیایی بودن خاك این منطقه است. در تمامی گورهای كاوش شده ؛ در كنار پیكر افراد مدفون ، اشیایی همچون ظروف سفالی و مفرغی ، ابزار و ادوات جنگی ، وسایل تزیینی و آیینی ( همچون گردنبند ، دست بند و .... ) به دست آمده است ، كه این امر نشان دهنده رواج نظریه اعتقاد به زندگی پس از مرگ در میان این مردمان در حدود سه هزار سال پیش از این است.
دیلمان

حدود سال های 1965 تا 1971 م هیأتی ژاپنی در منطقه دیلمان لاهیجان به حفاری پرداخت و در حسنی محله ، قلعه كوتی ، نوروز محله ، لسلوكان ، ( رسول خان ) و تپه ی خرم رود ، كاوش هایی انجام داد . در گزارش حفریات هیأت باستان شناسی ژاپنی آمده كه در ناحیه دیلمان میان كوه های البرز، آنجا كه رودخانه ی " پل رود " جریان دارد، دهكده های كوچكی چون دیلمان ، دیارجان و امام ، جای گرفته اند. این ناحیه حوزه آبگیری میان كوهستان است. سیمای طبیعت آن زیبا ، با موقعیت سوق الجیشی و نیز مهد حكومت سلسله آل بویه بود . آثار به جای مانده دوره برنز و آهن در تمام این ناحیه پراكنده است. در این حفریات آثار زیادی از جنس مفرغ ، سفال ، اشیای زینتی و ظروف شیشه ای كشف شد و نتایج این كاوش ها در كتاب چهار جلدی دیلمان ، به زبان انگلیسی و ژاپنی در سال های 1965 تا 1971 توسط دانشگاه توكیو منتشر گردید.
از مهم ترین این آثار كه توجه بسیاری را برانگیخت آثار و ظروف شیشه ای مربوط به عصر پارت و ساسانی است. كاوشگران ژاپنی معتقدند كشف این آثار مؤید این نكته است كه زادگاه اشیایی كه در ژاپن كشف شده اند فلات ایران بوده است.
"فوكایی " ارتباطات فرهنگی و مبادلات بازرگانی بین ژاپن و ایران در عصر پارت و ساسانی را مطرح كرده و معتقد است بسیاری از پیاله های شیشه ای مدور كه در گیلان یافت شده ، پاسخگوی سؤالاتی چون محل ساخت پیاله ی شیشه ای آرامگاه امپراتور آنكان و مشابه دیگر اشیای مهم مكشوفه در ژاپن نیز هست؛ مثل تكه های پیاله ی شیشه ای ، تراش برجسته كه سال 1953 در جزیره " اكینوشیما " یافت. شد یا پیاله ای شیشه ای با تراش های مدور كه در سال 1963 م از مقابر كاشیوا بارا در نارا ( قرن 5 میلادی ) به دست آمده است.
در سال 1340 هیأتی به سرپرستی محسن مقدم ، سال 1344 و سال های بعد به سرپرستی علی حاكمی ، سال 1353 به سرپرستی سید محمود موسوی و سال 5-1374 به سرپرستی رضا صدر كبیر در گیلان حفاری نمودند و آثار ارزشمندی را از خاك به دل موزه ها سپردند.
کتاب میراث فرهنگی استان گیلان
زهره پری نوش - سایت تبیان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:10 PM
شناسایی کارگاه کفاشی ۱۲۰۰ ساله در اصفهان




میراث خبر- باستان شناسان با کشف قطعاتی از خرده های چرم، دو لنگه کفش و ابزار کار چرم سازی در قلعه باستانی شاه دژ اصفهان از احتمال کشف یک کارگاه چرم سازی و یا کفاشی متعلق به 1200 سال پیش خبر می دهند.
قلعه شاه دژ در استان اصفهان و روی کوه صفه در شهر اصفهان جای دارد و قدیمی ترین و تنها قلعه باستانی به جای مانده در این شهر است که در آن بقایای معماری و سازه های تاریخی دیده می شود.
«فریبا سعیدی» سرپرست هیأت کاوش های باستان شناسی در این محوطه باستانی درباره کشف بقایای چرمی، گفت: «در کاوش های باستان شناسی در بخش های مختلف قلعه شاه دژ، باستان شناسان در کنار بقایای معماری دوران صدر اسلام به دو لنگه کفش بچه گانه متعلق به کودکان سه تا چهار ساله و پنج تا شش ساله، همینطور به مقداری خرده های چرم و کیسه های چرم برخورد کردند که نشان می دهد در این محوطه باستانی در حدود 1200 سال پیش یک کارگاه چرم سازی و احتمالاً کفاشی وجود داشته است.»
وی با اشاره به اینکه کشف دو سندان آهنی (وسیله ای برای کوبیدن چرم) در بخشی از این دژ، احتمال وجود کارگاه چرم سازی یا کفاشی را بیشتر می کند، گفت: «بررسی اشیای چرمی به دست آمده و همچنین کشف یک کارگاه چرم سازی یا کفاشی در این دژ، می تواند اطلاعاتی را در مورد نحوه زندگی و شرایط اجتماعی و اقتصادی بخشی از ساکنان این قلعه در زمان صدر اسلام ارائه دهد.»
به اعتقاد باستان شناسان این اشیای چرمی با وجود سرما و محیط خشک منطقه و گذشت حدود 1200 سال هنوز باقی مانده اند.
سعیدی در مورد ادامه بررسی روی این اشیا چرمی، گفت: « بعد از مرمت کفش ها و اشیا چرمی و از جمله کیسه های چرمی قصد داریم با بررسی و مطالعه روی آنها علاوه بر تعیین قدمت دقیق به مطالعه نحوه ساخت آنها و شناسایی پوشاک زمان گذشته نیز بپردازیم.»
باستان شناسان در این فصل ِ کاوش شواهدی از بقایای معماری متعلق به صدر اسلام را نیز کشف کردند. پیش از این کاوش ها باستان شناسان قدمت این قلعه را متعلق به دوران اسماعیلیه می دانستند اما این کاوش ها از قدمت بیشتر این قلعه خبر می دهند.

تبيان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:10 PM
بازتاب اعلام برنامه ایران برای اعزام حیوانات به فضا در رسانه‌های جهان


اعلام برنامه پژوهشگاه هوافضا برای پرتاب راكت‌های كاوش 3 و 4 و نخستین راكت ایرانی حامل موجودات زنده به فضا در گفت‌و‌گوی ایسنا با معاون پژوهشی پژوهشگاه مورد توجه رسانه‌ها و سایت‌های مختلف خبری جهان قرار گرفت.
پایگاه خبری تخصصی «ست نیوز دیلی» در مطلبی با عنوان «حیوانات، مسافران آینده راكت ایرانی هستند» با اشاره به اظهارات اخیر دكتر محمد ابراهیمی كه در پی پرتاب موفق‌آمیز راكت ایرانی «كاوش -2» در گفت‌و‌گو با ایسنا از برنامه‌ریزی برای پرتاب راكت‌های كاوش 3، 4 و راكت‌های دیگر و پیگیری اعزام موجودات زنده از قبیل حیوانات كوچك مثل موش به فضا خبر داده بود، نوشت: «ایران كه همواره بر غیر نظامی بودن طبیعت برنامه‌های فضایی خود اصرار داشته است در نظر دارد، حیواناتی را به عنوان یك گام مهم در نخستین پرواز فضایی سرنشین‌دار خود به فضا بفرستد.
این خبر از سوی محمد ابراهیمی یكی از مقامات هوافضای ایران اعلام شده است.
به گفته ابراهیمی در آینده نزدیك در پرتاب راكت‌های كاوش 3 و 4 از حیوانات به عنوان مسافران آزمایشی استفاده خواهند كرد.
چهارشنبه گذشته كاوش ــ 2 با موفقیت پرتاب شد. بار این كاوشگر یك راكت، یك آزمایشگاه فضایی و یك سیستم احیا بوده است.
این راكت ایرانی به طور كامل قادر است، یك بار كوچك را بسته بندی كرده و سپس دوباره با درجه بالای جریان وارد اتمسفر زمین شود.
در آخرین پرتاب فشار هوا و سرعت باد و همچنین مجموعه‌ای از سایر آزمایشات در ارتفاع 50 تا 200 كیلومتری بالای زمین تجزیه و تحلیل شدند.»
پایگاه علمی «یونیورس تودی» نیز در گزارشی با عنوان «ایران، حیوان به فضا می‌فرستد»، به اظهارات دكتر محمد ابراهیمی از پژوهشگاه هوافضا اشاره و اعلام كرد: «در آینده نزدیك راكت‌های كاوش 3 و 4 از حیوانات به عنوان مسافران آزمایشی استفاده خواهند كرد.
مهندسان ایرانی تلاش خواهند كرد پروازهای آزمایشی بیشتری را برای پرتاب یك ماهواره كارآمد در مدار با یك راكت بزرگ به نام راكت سفیر امید انجام دهند.
هیچ اطلاعاتی اعلام نشده كه چه نوع حیواناتی برای این كار انتخاب شده‌اند.»
«ریانووستی» روسیه هم اعلام كرد: «ایران در نظر دارد راكتهای اكتشافی همراه با حیوانات به فضا بفرستد و راه را برای پروازهای سرنشین دار هموار كند.
محمد ابراهیمی ــ معاون رییس انستیتو تحقیقات هوافضای ایران اعلام كرد: ایران قرار است راكتهای كاوش 3 و 4 به فضا بفرستد.
http://img.tebyan.net/big/1387/09/2008120816343355_1353.jpg
نووستی در گزارشی با اشاره به پرتابهای قبلی راكت‌های ایرانی به اهداف این پرتاب‌ها و موضوعات آزمایش شده از جمله تحلیل فشار هوا و سرعت باد پرداخته و پیشرفت‌های ایران در حوزه هوافضا را مورد توجه قرار داد.
سایت‌های خبری و رسانه‌های دیگر نیز با تیترهایی چون «حیوانات ایرانی گردشگران فضایی خواهند شد» به برنامه‌های فضایی آتی ایران پرداخته‌اند.


گردآوری: محسن مرادی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:11 PM
غار یافته ، مكانی ارزشمند در باستان شناسی پارینه سنگی جهان


این غار برای اولین باردر سال 1965 میلادی توسط "فرانك هول" باستان شناس آمریكایی مورد كاوش قرار گرفت.
در سال 84 نیز دومین دوره كاوش این غار توسط هیات مشترك ایران و بلژیك آغاز شده كه در حال حاضر ادامه دارد.
سرپرست ایرانی هیات كاوش می گوید: غار یافته به دلیل دارا بودن بیش از دو متر رسوبات باستان شناختی اواخر عصر یخ (شامل بقایای فرهنگی دوره پارینه سنگی جدید) دارای اهمیت فراوانی در مطالعه فرهنگ اوایل این دوره در خاور نزدیك و اروپاست.
"سونیا شیدرنگ" افزود: در دهه های اخیر پژوهش های فراوانی در ارتباط با خاستگاه و راه و روش زندگی انسان مدرن دراروپا و خاور دور انجام شده است.
وی با اشاره به اینكه بقایای فرهنگی باقیمانده از انسانهای مدرن با عنوان فرهنگ اوریناسی شناخته می شود، اظهارداشت: این فرهنگ مربوط به انسانهایی است كه ابزارهای كارآمدی كه اغلب بر روی تیغه ساخته می شده، برای شكار و سایر منظورها استفاده می كردند.
سرپرست بلژیكی گروه كاوش غار یافته نیز گفت: در مطالعات انجام شده شباهتهای فراوانی میان مصنوعات سنگی و فرهنگ اوریناسی اروپا وجود دارد.
"مارسل اوت" اضافه كرد: تا پیش از این كاوش ها، برخی از متخصصان فرهنگ اوریناسی، پارینه سنگی جدید را مختص اروپا و حاشیه شرقی مدیترانه می دانستند.
وی گفت: در كاوش های سال گذشته این غار، علاوه بر مصنوعات سنگی، تعدادی آویز و مهره های تزیینی از جمله دو صدف دریایی سوراخ شده، دو قطعه دندان گوزن و یك قطعه هماتیت كه به شكل آویز درآمده، یافت شده است.
وی با اشاره به اینكه این مجموعه از كهن ترین آویزهای تزیینی یافت شده در ایران است، اظهار داشت: این اشیا از نشانه های بارز فرهنگ اوریناسی مقارن با حضور نخستین انسانهای پارینه سنگی جدید در اروپا و خاور نزدیك است.
دبیر شورای ثبت آثار استان لرستان نیز گفت: لرستان به دلیل دارا بودن شرایط مساعد آب و هوایی، محیط مناسبی برای استقرار بشر در زمان های پیش از تاریخ بوده است.
عطا حسین پور افزود: این اهمیت باعث شده در سال 1965 میلادی دره خرم آباد به عنوان مركز مطالعات پیش از تاریخی دانشگاه پل آمریكا به سرپرستی دكتر فرانك هول و كنت فلانری قرار گیرد.
وی گفت: استان لرستان به دلیل كوهستانی بودن دارای غارهای مسكونی فراوانی بوده كه در این میان غارهای یافته، گرارجنه، كنجی، قمری و پاسنگر مورد كاوش قرار گرفته است.
وی با اشاره به وجود 250 غار و پناهگاه صخره ای شناسایی شده در لرستان اظهارداشت: تاكنون 125 غار از این تعداد در فهرست آثار ملی كشور به ثبت رسیده است.


منبع:
تبیان لرستان

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:11 PM
از شهر دقیانوس چقدر می دانید؟





شهر دقیانوس در شمار پرجمعیت ترین شهرهای اسلامی سلجوقیان بوده است.

یافته های باستان شناسی در دومین فصل كاوش در شهر تاریخی «دقیانوس» در شهرستان جیرفت نشان از وجود یك شهر پرجمعیت بزرگ اسلامی با بیش از صد معبر و صد میدان گاه در جنوب شرقی كشور دارد.
به گزارش «میراث خبر»، شهر اسلامی دقیانوس كه در شمال شهرستان جیرفت جای گرفته است مربوط به دوره سلجوقیان بوده و با توجه به وسعت 12 كیلومتری جزو بزرگ ترین شهرهای اسلامی كشور محسوب می شده است.
«حمیده چوبك» سرپرست هیأت كاوش در شهر اسلامی دقیانوس در مورد یافته های دومین فصل كاوش گفت: «دراین فصل از كاوش درحدود 1300متر مربع از شهر دقیانوس از زیر خاك بیرون آورده شده است كه در این بررسی ها توانستیم بخشی از معابر عمومی شهر را به طول 20 متر و عرض 5/2 متر با سنگ فرش، كشف كنیم.
معابری كه در اطراف آن وجود دارد، پوشیده شده از ساختمان هایی است كه بیشتر جنبه های استفاده عمومی داشته اند.»
وی گفت: « با توجه به گستردگی شهر دقیانوس كه در حدود 12 كیلومتر وسعت دارد و یافته های ما از نظر وجود معابر و محله ها در قسمت های مختلف شهر، به نظر می رسد كه در شهر دقیانوس بیش از یك صد محله و یك صد میدان گاه وجود دارد كه این تعدد محلات نشان از وسعت بسیار زیاد، گستردگی، جمعیت و رونق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهر دقیانوس در دوره سلجوقی دارد.»
حمیده چوبك همچنین در مورد دیگر یافته های این فصل كاوش در دقیانوس گفت: «در این فصل كاوش بررسی هایی نیز در قسمت گورستان شهر دقیانوس كه در دو كیلومتری مركز اصلی شهر جای گرفته انجام دادیم كه طی آن موفق شدیم سه نوع تدفین سردابه ای، تابوتی و تدفین معمولی را در این شهر تشخیص دهیم.»
وی همچنین در مورد تعدد اسكلت ها در گورستان شهر گفت: «در حدود 100 متر مربع از گورستان،ما به 10 گور برخورد كردیم كه این تعداد گور نشان از جمعیت بسیار زیاد شهر دقیانوس دارد.»
همچنین در این فصل كاوش، باستان شناسان در شهر دقیانوس موفق شدند حمام عمومی شهر را نیز با بیش از 12 اتاق شستشو، بخش سربینه و بخش شاه نشین كشف كنند.
در شهر تاریخی دقیانوس كه در شمال شهر جیرفت در استان كرمان جای گرفته است در مقیاسی حدود چهارصد متر مربع از این شهر كاوشگران توانستند بخشی از میدان گاه اصلی شهر و شكل كلی شهر را تشخیص دهند.
شهر اسلامی دقیانوس بیش از 12 كیلومتر وسعت دارد كه تاكنون طی كاوش های باستان شناسی تنها دو هزار متر مربع آن مورد بررسی قرار گرفته است و به اعتقاد باستان شناسان بررسی دقیق آن به بیش از صد سال كار مداوم نیازمند است.
شهر دقیانوس در زمان سلجوقی از قطب های تجاری و اقتصادی ایران با كشورهای شرق محسوب می شده است.
ماركوپولو جهان گرد مشهور ایتالیایی نیز در سفرنامه خود از شهر تاریخی دقیانوس به عنوان یك شهر بزرگ و پرشكوه یاد كرده است.
دومین فصل كاوش در شهر اسلامی دقیانوس كه بیش از یك ماه است آغاز شده تا پایان فروردین ماه ادامه دارد.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:12 PM
تالش، مهد فرهنگ عصرآهن(2)

مدیر پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری تالش، در پاسخ به این پرسش که چه دلیلی موجب شد تا حفاری های تول پس از مریان صورت گیرد، عنوان می کند: زمانی که هیأت علمی کاوش های باستان شناسی تالش در محوطه باستانی مریان به کاوش اشتغال داشت، با توجه به شرایط طبیعی بزرگ ترین گورستان باستانی استان که سلسله جبال البرز آن را چون دیواری نفوذناپذیر در برگرفته و دره کرگانرود جنوبی سهل ترین راهی بوده که ارتباط منطقه را با غرب و به ویژه 2 تمدن بزگر آن حوزه یعین اورارتوها و ماناها برقرار می ساخت این فرضیه قوت گرفت که به احتمال قوی در 2 سوی کرگانرود امارت نشین های کوچک ترین وجود داشته که نقش تدافعی در برابر هجوم همسایگان غربی به سرزمین کادوسیان را بر عهده داشتند. به همین دلیل برای اثبات این فرضیه 2 سوی کرگانرود جنوبی تا مرز جمهوی آذربایجان مورد بررسی وشناسایی قرار گرفت. نتیجه این بررسی ها منجر به کشف 11 محوطه باستانی شد و از آنجا که وسعت آثار سطحی و بافت معماری مقابر محوطه باستانی تول گیلان با آثار مریان همزمان بود، برای اثبات این فرضیه برای کاوش در نظرگرفته شد.
کاوش این گورستان 350 هکتاری د رسال 1382 به صورت گمانه های پیشرو آغاز شد و پس از آن در 2 فصل کاری ادامه یافت که به کشف 65 گور از نوع حفره ای ساده، کلان سنگی و دلمن و آثار بسیار ارزشمندی از نوع سفال، مفرغ، آهن، طلا، نقره و زیورآلات منجر شد. در این کاوش ها همچنین دستبند مفرغی با واژه هایی به خط میخی که در قسمت درونی آن نقر شده بود کشف شد. این کتیبه به خط میخی اوراتویی است و بهعنوان کهن ترین سند مکتوب و خطی کشف شده از خطه گیلان به لحاظ بازگویی یک مفهوم مشخص به شمار می رود.
خلعتبری درباره مطالعات صورت گرفته روی آثار مکشوفه، می گوید: امارت نشین تول به دلی لاین که در موقعیت مرزی سرزمین کادوسی با همسایگان غربی آن قرار داشت از نظر هنری پیش از آن که در هنر سرزمین های شمالی سلسله جبال البرز تأثیر گذاشته باشد از هنر همسایگان غربی خود تأثیر پذیرفته است.
عضو هیأت علمی پژوهشکده باستان شناسی، دستبند مفرغین مزین به خط میخی اورارتویی را مهم ترین اثر مکشوفه ا زکاوش ای باستان شناسی تالش می داند. وی درباره ی اهمیت این دستبند، اظهار می دارد: این دستبند به دلیل اهمیتی که در زمان خود داشته با وجود شکسته شدنش از بخش میانی دوباره بهم متصل و پرچ شده است. دستبند یاد شده در بخش درونی خود دارای خط میخی اورارتویی است.
خلعتبری درباره دستبند، می گوید: چنانچه دستبند مفرغی مکشوفیه را به عنوان هدیه ای از سوی یکی از پادشاهان اورارتویی یعنی آرگیشتی اول به حاکم منطقه بپذیریم، این فرضیه قوت می گیرد که به احتمال قوی در آغازین سده های هزار اول قبل از میلاد امارت نشین تول گیلان یا مریان باید در ---------- منطقه ای از چنان موقعیت و اقتداری برخوردار بوده باشند که پادشاهان اورارتویی یا مانایی به منظور حفاظت و صیانت از متصرفات خود ناگزیر بودن تا از حمایت ساکنان منطقه برخوردار باشند. از سوی دیگر حضور این کتیبه خود می تواند حکایت از آشنایی بومیان منطقه به فن خط و کتابت باشد. که تاکنون در باستان شناسی استان شناخته شده نیست. به عبارتی گزینش محوطه باستانی تول گیلان یافتن پاسخ به سؤالاتی بود که تاکنون به آن پرداخته نشده بود.
آخرین محوطه کاوش شده:

گورستان باستانی کورامار آخرین محوطه در حوزه تالش است که پارسال مورد بررسی های باستان شناسی قرار رفته است. مطالعات اولیه روی آثار مکشوفه از این گورستان نیز تعلق آن به آغازین سده های هزار اول قبل از میلاد تا پایان نیمه این هزار را تأیید می کند. از این رو، این محوطه با دیگر محوطه های کاوش ده چون مریانف تول گیلان و تندوین در یک افق گاهنگاری قرار می گیرند. کشف گور یک زن در گورستان 3 هزار ساله کورامار اطلاعات تازه ای از ساختار اجتماعی آن دوران را فراروی باستان شناسان قرار داد. در گور این زن، برخلاف دیگر گورهای این گورستان، ظرفی نقره ای مشابه جام خشایار شاه به دست آمد که این کشف بیانگر جایگاه ویژه زنان در آن اعصار است.
محمدرضا خلعتبری در این باره، با اشاره به معماری این گور به صورت چهار چینه سنگی که به علت بارندگی بخش زیادی از اسکلت از بین رفته و تنها بخش سر آن باقیمانده بود، می گوید: کشف ظرف نقره ای در این گور که بر اساس اشیای زینتی کنار اسکلت احتمالاً متعلق به یک زند است، نشان می دهد زن ها 3 هزار سال پیش می توانستند در جایگاه اجتماعی ویژه ای قرار گیرند.
حجم گورستان تالش و گورهای متعددی که در این گورستان قرار گرفته است، نشان می دهد که روزگاری این منطقه باید سکونتگاه اقوامی بوده باشد که امروز در این گورستان خفته اند. ساختار معماری و مساکن اقوام عصر آهن مستقر در این منطقه آخرین سؤالی است که مدیر پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری به آن پاسخ می دهد. وی در این باره می گوید: یکی از موضوع های اساسی تاریخ تمدن سرزمین های شمالی سلسله جبال البرز به طور اعم و استان گیلان به طور اخص که تاکنون بدون پاسخ مانده، ساختار مسکن اقوامی است که در طلیعه عصر آهن 1500 قبل از میلاد در سراسر کشورمان و طبیعتاً گیلان مستقر شده اند. بسیاری از صاحب نظران بر این باورند که اقوام مزبور از مساکنی با سازه مستحکم برخوردار نبوده اند. به گفته وی، این فرضیه می تواند بر دو اساس متکی باشد: نخست آن که در کاوش های باستان شناسی که در این استان صورت گرفته، پلانی شفاف و روشن از معماری این اقوام شناسایی نشده و این نکته سبب شده تا بسیاری بر این اعتقاد باشند که این اقوام اساساً دارای مسکن نبوده اند و دیگر آن که به نظر بسیاری از صاحب نظران اقوام مزبور از آنجا که دارای زندگی شبانی و اقتصادی مبنی بر تولیدهای دامی بوده اند، نمی توانستند یکجانشین باشند.
عضو هیأت علمی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در ادامه با اشاره به کاوش های صورت گرفته و آثار ارزشمند به دست آمده، می افزاید: ذوق، سلیقه و خلاقیت این اقوام در تولید ابزارآلات و هنرهای ظریفه و معماری قبور این فکر را که آنان دارای مسکنی بودند، از ذهن دور می کند. وی دستیابی به فضایی با کف و اجاقی در میانه آن در کاوش های گورستان تول گیلان را دلیلی بر وجود مساکن مردمان عصر آهن در این منطقه می داند.
خلعتبری، کاوش های شادروان علی حاکمی در حفریات کلورز و کشف آثار معماری با پی سنگی و پوشش سقف از جنس چوب و کاوش های باستان شناسی دکتر نگهبان در فاصله سال های 1341 – 1340 در گورستان مارلیک و گمانه زنی و لایه نگاری در تپه پیلاقلعه از تپه های اقماری مارلیک و دستیابی وی به اتاق هایی به ابعاد 5 در 8 در 3 با مصالح سنگی از جمله آثار معماری کهن استان عنوان می کند که می تواند پایه تحقیقات آتی قرار گیرد. در پایان، با توجه به این که مهاجرت اقوام عصر آهن از کوه های قفقاز تا فلات مرکزی تنها با عبور از تالش ممکن بوده و تالش در آن زمان یکی از دوره های شکوفایی خود را سپری می کرد، احتمال می رود این اقوام در عبور از این منطقه استقرارهای طولانی داشته اند وسعت گورستان تالش و تراکم گورهای عصر آهن نیز بیانگر آن است که این استقرار با فرهنگ سازی همراه بوده است.

نویسنده:موسوی خویی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:12 PM
تالش، مهد فرهنگ عصرآهن(1)

«تالش» با چشم اندازی زیبا، نام منطقه ای وسیع و سرسبز در شمال و شمال غرب استان گیلان است که از سویی کوه های سر به فلک کشیده البرز و از سوی دیگر دریای خزر آن را در برگرفته است.
این منطقه با بخش های مختلف جلگه ای، کوهستانی و جنگلی در روزگاران کهن به سرزمینی گفته می شد که از شمال به آلبانیای قفقاز، از شرق به دریای خزر، از جنوب به سفیدرود و از غرب به دشت و پهنه اردبیل مغان و منطقه کوهستانی نیر و سراب می رسید. در این سرزمین قومی همنام، یعنی تالشی ها زندگی می کنند که به دلیل عدم انجام برنامه پژوهشی هدفمند اطلاعات چندانی از ادوار گذشته آنان در متون تاریخی وجود ندارد. برخی بر این باورند که تالشان همان کاوسیان یا کاتوزیانند که در نواحی کوهستانی این سرزمین زندگی می کردند. در کتاب ایران در عهد باستان نیز آمده، کادوسیان مردمی بودند که در گیلان جای داشتند و ظاهراً نیاکان تالشی های کنونی بوده اند. همان نواحی تالش شمالی به دنبال 2 دورده جنگ های طولانی ایران و روسیه تزاری در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار و عقد 2 قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای در سال های 1218 و 1241 قمری به عنوان غرامت جنگی به روس ها واگذار شد و این واگذاری بهایی بود که تالشی ها برای بقای حکومت قاجار به روس ها پرداختند. متأسفانه با وجود حساسیت منطقه به لحاظ سیاسی، فرهنگی و طبیعت بی بدیلی که به این منطقه ارزانی شده، دانش و آگاهی ما از فرهنگ های کهن این سرزمین بسیار اندک است، چرا که تا انقلاب اسلامی و به عبارتی دقیق تر تا یک دهه گذشته باستان شناسی در تالش نامی ناآشنا بوده است.
صرف نظر از کارهای اولیه ژاک دمرگان در فاصله سال های 1901- 1889 میلادی برای شناسایی فرهنگ و تمدن تالش که چاپ کتاب مطالعات جغرافیایی هیأت علمی فرانسه در ایران حاصل آن بوده و نیز تلاش های پراکنده سال 1351 از سوی باستان شناسان ایرانی، تالش تا سال 1371 که فصل جدید فعالیت های پژوهشی و مطالعات منطقه آغاز شد، در پناه جنگل های انبوده و مه آلود خود از نظر پنهان و کار پژوهشی هدفمند در آن صورت نگرفته بود.
مطالعات آغازین این سرزمین پس از انقلاب اسلامی براساس یک برنامه اضطراری شروع شد و این مقدمه ای بود تا ظرفیت های فرهنگی و گردشگری منطقه بیش از پیش شناخته شود. بررسی های باستان شناسی تالش کاورش های باستان شناختی تالش به صورت هدفمند به سرپرستی محمدرضا خلعتبری، عضو هیأت علمی و مدیر پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری تالش از سال 1378 براساس برنامه های مصوب پژوهشی سازمان وقت میراث فرهنگی کشور آغاز شد و تاکنون ادامه دارد.
فعالیت های هدفمند این باستان شناس ایرانی در منطقه و چاپ نتایج فعالیت های باستان شناسی انجام گرفته در 5 جلد بستر مناسبی را در شناخت فرهنگ دیرپای منطقه فراهم کرده و گستره آگاهی و دانش ما از ساختارهای فرهنگی تالش را که پیش از این تنها به کتاب هایی همچون مطالعات جغرافیایی هیأت علمی فرانسه در ایران و کتاب خاطرات هیأت علمی فرانسه در ایران محدود می شده افزایش داده است. خلعتبری، در ارتباط با سابقه فعالیت های باستان شناسی تالش، این منطقه را نخستین نقطه از خاک گیلان می داند که پذیرای هیأتی باستان شناسی شده است. هیأتی که پس از عقد قرارداد انحصاری مظفرالدین شاه با دولت فرانسه به ایران آمد و اساس آن انجام هرگونه کاوش، تحقیق و کشف اشیای عتیقه در سراسر خاک ایران به انحصار دولت فرانسه درآمد و ژاک دمرگان به این منظور و به عنوان عامل ---------- این کشور راهی ایران شد. دمرگان در فاصله سال های 1901- 1889 قصد انجام مطالعات علمی سفری به مناطق جنوبی دریای خزر کرده و در تالش ایران در محوطه هایی همچون مریان، آق اولر، حسن زمینی، شیرشیز، قیلاخانه، مرداغی، جالیک و نمین در خاک استان اردبیل فعلی و در تالش روسیه تزاری در حوزه لنکران، دره لالوار، دیبده به بررسی و گمانه زنی می پردازد که به کشف آثاری از نیمه دوم هزاره دوم و آغازین سده های هزاره اول قبل از میلاد منجر می شود. خلعتبری درباره حضور دمرگان در این منطقه با اشاره به این که کارهای پژوهشی وی در همین مرحله پایان نیافت، می گوید: وی یک بار دیگر به کمک و همراهی برادرش هنری و به منظور تکمیل مطالعات خود راهی تالش شد که حاصل دستاوردهای این فصل نیز از سوی دمرگان در کتابی با عنوان مطالعات جغرافیایی هیأت علمی فرانسه در ایران و کتاب خاطرات هیأت علمی فرانسه در ایران که از سوی برادرش تألیف شد به چاپ رسید. این عضو هیأت علمی در توصیف کارهای پژوهشی دمرگان، می گوید: با فعالیت های دمرگان در منطقه تصور می شد ساختارهای فرهنگی تدوین شود، اما عملاً این طور نشد و تا مدت 70 سال در پناه جنگل های انبوده و مه آلود از نظر دستگاه های فرهنگی کشور پنهان ماند. تا این که در سال 1351 در دو محوطه دو خالکوه و تلارک در جنوب اسالم کاوش های جدیدی آغاز شد. کشف آثاری از نیمه دوم هزار اول قبل از میلاد ماحصل این کاوش ها محسوب می شود که که متأسفانه گزارشی از آن در دست نیست.
با توجه به مطالب ارائه شده، مجموعه فعالیت های باستان شناسی تالش تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با در نظر گرتفن قدمت منطقه اندک بود و کاوش های باستان شناختی در این منطقه براساس یک برنامه اضطرای در سال 1370 آغاز شد. عضو هیأت علمی پژوهشکده باستان شناسی در شرح مرحله جدید کاوش ها، می گوید: در زمستان سال 1370 در هنگام عملیات راهسازی در مسیر جاده پونل به خلخال و میانه در مقطع روستای ییلاقی و سکه تیغه ماشین آلات راهسازی به چند گورستان باستانی برخورد کرد که با دخالت مأموران حفاظت آثار باستانی مستقر در ماسال از ادامه کارشان جلوگری و موضوع پیگیری می شود. بازدید از محوطه خاکبرداری شده و قدمت گورهای باستانی کاوش این مکان را اجتناب ناپذیر می کند. خلعتبری، این آغاز را مقدمه ای بر هدایت کاوش های باستان شناختی به سمت تالش می داند، زیرا فعالیت های پژوهشی تا آن زمان در حوزه رودبار و بویژه 2 سوی سفیدرود متمرکز بوده است. کاوش گورستان باستانی و سکه در یک فصل انجام شد که به آثاری از دوره اشکانی منتهی و در ادامه آن دره شفا رود تا مرز خلخال مورد بررسی قار رگفت که منجر به کشف محوطه باستانی میانرود و کاوش آن در سال 1372 شد.
با کاوش محوطه باستانی میانرود و دستیابی به آثار ارزشمندی از نیمه دوم هزاره اول قبل از میلاد دره کرگانرود جنوبی که ی محور استقراری از روزگار کهن به شمار می رود، مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت. در این منطقه محوطه باستانی اسب سرا در ییلاق شکره دشت که قبور کلان سنگی از نوع دلمن در سطح زمین کاملاً قابل شناسایی بود، برای کاوش های باستان شناسی انتخاب شد، اما به دلایلی کارهای پژوهشی تالش پس از کاوش گورستان باستانی میانرود در سال 1372 تا مدت ها دچار وقفه شد و گورستان اسب سرا در سال 1377 در برنامه پژوهشی سازمان قرار گرفت.
این محوطه و محوطه باستانی مریان بدون شک یکی از بزرگ ترین گورستان های پیش از تاریخ و تارخی استان به شمار می رود، مشاهده وسعت کاوش های غیرمجاز، بافت معماری قبور و آثار کم نظیر آن منجر به تعیین حریم، کاوش و نجات بخشی و ثبت این محوطه تاریخی در فهرست آثار ملی به سال 1378 شد.
محمدرضا خلعتبری این اقدام را مقدمه ای بر برنامه ریزی اساسی کاوش های باستان شناسی منطقه تالش دانسته و می گوید: کارهای پژوهشی محوطه باستانی مریان در سال 1378 آغاز شد و در زمستان همان سال در فهرست آثار ملی به ثبت رسید و تا سال 1381 ادامه یافت.
گورستان عظیمی بالغ بر 400 هکتار مساحت کشف و بیش از 60 گور در آن کاوش شد. در این گورها اجساد، همراه با ظروف سفالی و مفرغی، ادوات جنگی و وسایل تزیینی دفن شده بود که بیانگر اعتقاد مردمان عصر آهن به زندگی پس از مرگ به شمار می رود.
محمدرضا خلعتبری، سرپرست این کاوش، دلیل باقی ماندن اسکلت ها را پس از سالیان دراز در این گورستان ها، قلیایی بودن خاک این نواحی می داند و می گوید: بررسی های آثار مکشوفه حکایت از آن دارد که این محوطه باستانی از آغازین سده های هزار اول قبل از میلاد تا پایان دورده ساسانی برای استقرار مورد استفاده قرار گرفته است. محوطه باستانی مریان مجموعه ای از محوطه های گورستانی است که در جای جای آن شکل گرفته و به احتمال قوی فضای خالی میان گورستان ها مکان های استقراری بوده که به علت به کارگیری مصالح زایل شوند در ساختار آنها به کلی از بین رفته و اثری از آن به جای نمانده است.

نویسنده:موسوی خویی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:13 PM
تاکسیلا تاکسیلا یا تکشَشیلا (به سانسکریت: तक्षशिला Takṣaśilā)،(به اردو: ٹیکسلا)،(به پالی: Takkasilā) نام مکان باستانشناختی مهم در هندوستان باستان و پاکستان کنونی‌است. تاکسیلا در بردارندهٔ ویرانه‌های شهر گنداره‌ای تاکشاشیلا -که مرکز مهم ودایی-هندو و بودایی میان سدهٔ ششم میلادی تا سدهٔ پنجم پس از میلاد بوده‌است-می‌باشد. در ۱۹۸۰ تاکسیلا به فهرست میراث جهانی یونسکو افزوده‌شد.
از دید تاریخی تاکسیلا در تقاطع سه راه مهم داد و ستد جای‌گرفته‌بود؛ راه بزرگ شاهی پاتلیپوتره از شمال باختری به سوی بلخ و پیشاور ؛و راه کشمیر و آسیای میانه از سوی سرينگر و مانسهرا و درهٔ هریپور از میان گذرگاه خنجراب به جاده ابریشم.
تاکسیلا امرزه در ۳۵ کیلومتری باختر محدودهٔ اسلام‌آباد و و شمال باختری راولپندی در پنجاب می‌باشد.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:14 PM
سنگ‌نبشته بیستون سنگ‌نبشته بیستون یا کتیبه بیستون از آثار باستانی ایران واقع در حدود بیست و هفت کیلومتری شهر کرمانشاه در غرب ایران است.
نام بیستون در گذشته بغستون نام داشته به معنی جایگاه بغ، و آن به سبب اعتقاد روحانیون زرتشتی به این قسمت بوده که آن را نماد بغ(خدا) می دانسته اند، بعدها در اثر کثرت استعمال و مرور ایام به بیستون تغییر لفظ داده است.[۱] همچنین از آن در پارسی باستان به صورت «بغیستانه» و در معجم‌البلدان «بهستان» و برخی از دانشمندان عرب از آن به «بهستون» یاد کرده‌اند.
نقش بیستون پیروزی داریوش یکم را بر گوماته مغ و نه شورشی نشان می‌دهد. نماد فروهر در حال پرواز بالای نقش دیده می‌شود. داریوش دست راستش را به نشانه ستایش اهورامزدا بالا برده و پای چپش را بر سینه گئوماتا که زیر پای او افتاده نهاده‌است . شورشیان که دستهایشان از پشت و گردنشان با ریسمان به هم بسته شده‌است پشت سر هم در برابر داریوش ایستاده‌اند. یک نیزه دار و یک کماندار پشت سر داریوش دیده می‌شوند. بلندی قامت داریوش در نقش ۱۸۰ قامت نیزه دار و کماندار حدود ۱۵۰ و قامت شورشیان حدود ۱۲۰ سانتیمتر است. متن و نقش بر اثر عواملی چند از جمله عوامل زمین شناختی فرسایش باران و باد رسوب مواد آلی رشد جلبک در درز سنگها و تأثیر سایر پدیده‌های طبیعی فیزیکی شیمیایی و نیز تخریب به دست بشر بویژه در عصر رواج تفنگ ـ که از قسمتهای برجسته و نمایانتر نقش و از فاصله دور به عنوان نشانه استفاده می‌کرده‌اند ـ و ناآگاهیها و بی مبالاتیهای دیگر آسیب جدی دیده‌است.

نکته‌های اصلی کتیبه بیستون از این قرار است : معرفی داریوش از زبان خود او دودمان هخامنشی چگونگی اعاده پادشاهی به هخامنشیان شیوه حکومت داریوش مرگ کمبوجیه طغیان گئوماتا و کشته شدن او در پاییز ۵۲۲ ق م شورش و طغیان در بسیاری از سرزمینها و سرکوبی آنها و اعاده نواحی بسیاری که از فرمانبرداری سر باز زده بودند پیروزیهایی که در نوزده نبرد نصیب داریوش شده‌است و از جمله پیروزی مهم و دشوار بر سکاها چگونگی استقرار آرامش و امنیت در امپراتوری پهناور رد ادعاهای یاغیان ضدحکومت هشدار نسبت به دروغگویی دفاع از راستی و راستگویی دعای نیک در حق کشور و مردم سپاسگزاری داریوش از یاریهای اهورامزدا در غلبه بر معارضان و بازگشتن صلح اندرز به شاهان آینده و کسانی که کتیبه بیستون را می‌خوانند نام کسانی که در غلبه بر گئوماتا از داریوش پشتیبانی کردند و اشاره به انتشار متن کتیبه در سراسر قلمرو هخامنشی به خط میخی و سه زبان پارسی باستان، بابلی و ٔعیلامی را می‌خوانند.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/94/Behistun_DB1_1-15.jpg/400px-Behistun_DB1_1-15.jpg http://fa.wikipedia.org/skins-1.5/common/images/magnify-clip.png
ستون یک (DB I 1-15)


در سالهای اخیر و درپی تصویب طرحی در سازمان میراث فرهنگی کشور به منظور حفاظت از آثار تاریخی بیستون در قالب یکی از طرحهای ملی اقداماتی برای نجات دادن مهمترین کتیبه سنگی جهان و حفاظت علمی و روشمند از آن آغاز شده‌است. (مهدی آبادی - سازمان میراث فرهنگی . پروژه‌های بزرگ بیستون و طاق بستان)
این کتیبه‌ها کلید کشف رمز کلیهٔ خطوط میخی گردید. به ویژه «سر هـ. رالینسون» در این موفقیت سهمی بسزا دارد.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/ed/Behistun.Inscript.Skunkha.jpg/180px-Behistun.Inscript.Skunkha.jpg پیکره سکونخا در کتیبه بیستون


نقوش برجستهٔ غیرمهمی از ادوار اشکانیان بر صخره‌های کوچک کنار جاده و در پائین کوه دیده می‌شود.
وقفنامهٔ جدیدی در دوران شاه سلیمان صفوی در زمان صدارت شیخ علیخان زنگنه در وسط نقش عهد اشکانی احداث شده‌است. در زمستان ۱۳۳۷ هـ. ش. ضمن عملیات جاده‌سازی مجسمه هرکول و آثار معبد سلوکی در پایین کوه کشف گردید.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:14 PM
گنبد سلطانیه بزرگ‌ترین گنبد آجری جهان و مقبرهٔ اولجایتواست که نام خود را به سلطان محمد خدابنده تغییر داد و از آثار مهم دوره ایلخانیان به حساب می‌آید.
این بنا مسجدی است بسیار زیبا از حیث معماری و تزیین و بزرگی در دنیا مشهور است. گنبد مزبور در پنج فرسخی سمت شرقی شهر زنجان در داخل باروی شهر قدیم سلطانیه قرار گرفته و بنایی است هشت ضلعی که طول هر ضلع آن ۸۰ گز است. هشت مناره نیز در اطراف گنبد دارد. و قدیمی‌ترین گنبد دوپوش موجود در ایران است. رنگ گنبد آبی است. بر روی این اضلاع گنبد بلندی قرار گرفته که ارتفاع آنرا ۱۲۰ گز نوشته‌اند. در قسمت بالایی آن ساختمان دور تا دور اطاقها و غرفه‌ها ساخته‌اند. خود گنبد از کاشی‌های فیروزه‌ای رنگ پوشیده و سقف داخل اطاقهای بالا با گچ‌بری‌های و آجرهای رنگارنگ تزیین یافته‌است. در حاشیه طاقها آیات قرآنی واسماالله با خط جلی نوشته شده‌است. حکاکی‌هایی در آجرهای دیوارها و سقف‌های رنگین بنا نیز دیده می‌شود.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/24/Soltaniyeh_interiors.jpg/200px-Soltaniyeh_interiors.jpg http://fa.wikipedia.org/skins-1.5/common/images/magnify-clip.png
نمای داخلی گنبد سلطانیه


تزیینات و نحوهٔ ساخت این مقبره در واقع نقطهٔ عطفی در معماری آن دوران بوده به این شکل که سبکی جدید را در معماری به‌وجود آورده که از معماری سلجوقی منفک شده‌است.
ساخت این گنبد در سال ۷۰۲ هجری قمری به دستور الجایتو در شهر سلطانیه، پایتخت آن زمان ایلخانیان آغاز شد و در سال ۷۱۲ هجری قمری به اتمام رسید.
بعضی از تاریخ نویسان نوشته‌اند سلطان محمد خدابنده این گنبد و بنای عظیم را بنا کرد که اجساد ائمه اول و سوم شیعیان یعنی علی و حسین را از آرامگاهای خود به آنجا منتقل کند. ولی به علت خوابی که دید از این عمل منصرف شد.
دالان‌های تودرتویی در سردابهٔ این بنا موجود است که حدس زده می‌شود برای اجرای مراسم خاصی به کار می‌رفته. حتی حدس می‌زنند که سلطان محمد خدابنده پس از مدتی از اسلام روی برگردانده و دوباره به اصل خود برگشته و شمن شده و این دالان‌ها و فضاها برای اجرای مراسم مذهبی خاص پس از مرگ وی بوده‌است. البته جسد وی نیز به جای دفن در سردابه، در کوه‌های اطراف دفن شده‌است.
گنبد سلطانیه در شهر سلطانیه قرار دارد و در فهرست آثار میراث جهانی به ثبت رسیده‌است و شامل سه بخش اصلی ورودی، تربت‌خانه و سردابه‌است.
گفته می‌شود در ساخت گنبد بزرگ شهر فلورانس از این گنبد الگوبرداری شده‌است. بنای این گنبد که بعد از گنبدهای سانتامارینا و ایاصوفیه سومین گنبد بزرگ دنیاست.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:15 PM
تَختِ جَمشید یا پارسه تَختِ جَمشید یا پارسه نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که سالیان سال پایتخت تشریفاتی امپراتوری ایران در زمان دودمان هخامنشیان بوده‌است. باور تاریخدانان بر این است که اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید [۱] و احتمالا بخش عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با اینکار نابود نمود. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در مرودشت در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است و باستان شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تایید می‌کنند.
این مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.

//
نام تخت جمشید

نام تخت جمشید در زمان ساخت «پارسَه»[۲] به معنای «شهر پارسیان» بود. یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه‌شهر») خوانده‌اند. در فارسی معاصر این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند که در شاهنامه فردوسی نیز آمده‌است.
چگونگی ساخت

قدیمی‌ترین بخش تخت جمشید بر پایهٔ یافته‌های باستان‌شناسی مربوط به سال ۵۱۵ پیش از میلاد است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمده‌است ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت، به عبارتی میترا یا مهر و در زمان داريوش بزرگ آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت. بر اساس خشت نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان، استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمهٔ کارگری نیز استفاده می‌کردند.ساخت این مجموعه بزرگ و زیبا بنا به روایتی ۱۲۰ سال به طول انجامید.
مکان و چگونگی سازه

یکی از سرستون‌های پیشنهادی که مورد تایید قرار نگرفته بود به همین دلیل در آن محل مدفون شده بود


کاخ‌های تخت جمشید در نزدیکی رود کوچک پلوار که به رود کر می‌ریزد ٬ بر روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شده‌اند در حالی که طرف شرقی ان بر روی کوه رحمت است و سه طرف دیگر با دیوارهای حافظ شکل داده شده‌اند.دیوارهای حافظ با توجه به شیب زمین تغییر ارتفاع می‌دهند.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/35/Persepolis_Colonne_flandin.jpg/180px-Persepolis_Colonne_flandin.jpg پلان و جزئیات ستون‌های تخت جمشید



وسعت‌ کامل کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع‌ است که[۳] از بخش‌های‌ مهم‌ زیر تشکیل‌ یافته‌ است‌:


کاخ‌های‌ رسمی‌ و تشریفاتی‌ تخت جمشید (کاخ دروازه ملل)
سرای‌ نشیمن‌ و کاخ‌های‌ کوچک‌ اختصاصی‌
خزانه‌ٔ شاهی‌
دژ و باروی‌ حفاظتی‌

پژوهش‌های باستان‌شناسی

اولین کاوش‌های علمی در تخت جمشید توسط ارنست امیل هرتزفلد المانی در ۱۹۳۱ صورت گرفت.وی توسط مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو فرستاده شده بود.یافته‌های وی هنوز در این موسسه نگه داری می‌شوند. هرتزفلد معتقد بود دلیل ساخت تخت جمشید نیاز به جوی شاهانه و باشکوه٬ [۴]٬ نمادی برای امپراتوری پارس و مکانی برای جشن گرفتن وقایع خاص به خصوص نوروز بوده‌است.به دلایل تاریخی تخت جمشید در جایی که امپراتوری پارس پایه گذاشته شده بود ساخته شده‌است.هر چند در زمان مرکز امپراتوری نبوده‌است.
معماری تخت جمشید به دلیل استفاده از ستون‌های چوبی مورد توجه قرار گرفته‌است.معماران تخت جمشید فقط زمانی از سنگ استفاده کرده‌اند که بزرگترین سرو‌های لبنان یا ساج‌های هند اندازه‌های لازم برای تحمل سقف را نداشته‌اند.[۵] در حالی که ته ستون‌ها و سر ستون‌ها از سنگ بوده‌اند.
پلکان‌های ورودی سکو و دروازهٔ ملل

ورود سکو، دو پلکان‌ است‌ که روبروی یکدیگر و در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکان‌ها از هر طرف‌ ۱۱۱ پله‌ٔ پهن‌ و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر)‌ دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پله‌ها به خاطر این بوده که اسب‌ها نیز بتوانند از پله‌ها بالا بروند، پله‌ها را کوتاهتر از معمول ساخته‌اند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای‌ پلکان‌ها، بنای‌ ورودی‌ تخت‌ جمشید، «[دروازه‌ بزرگ‌]» یا «[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]» یا دروازه ملل، قرار گرفته‌است. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی‌ با سر انسانی‌ حجاری‌ شده‌ است‌. این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند. این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.»[۶]
دو دروازه‌ خروجی‌ یکی‌ رو به‌ جنوب‌ و دیگری‌ رو به‌ شرق‌ قرار دارند و دروازه جنوبی‌ رو به‌ کاخ‌ آپادانا، یا کاخ‌ بزرگ‌ بار، دارد.
پلکان‌های کاخ آپادانا

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/29/Persepolis_Apadana_noerdliche_Treppe_Detail.jpg/200px-Persepolis_Apadana_noerdliche_Treppe_Detail.jpg http://fa.wikipedia.org/skins-1.5/common/images/magnify-clip.png
جزئیات حجاری‌های پلکان روبه‌شمال کاخ آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش می‌دهد.


کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکان‌های شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شده‌اند، نقوش حجاری‌شده‌ای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقش‌هایی از فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی که گل‌های نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شده‌است. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده می‌شوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک می‌شوند، دیده می‌شود.
بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده می‌شود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد که در شکل زیر مشخص شده‌اند :
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/8/8c/Apadana-stairs.jpg/400px-Apadana-stairs.jpg ۱- مادی‌ها ۲- ایلامی‌ها ۳- پارت‌ها ۴- سغدی‌ها ۵- مصری‌ها ۶- باختری‌ها ۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلی‌ها ۱۰- اهالی کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاه‌تیزخود ۱۲- ایونی‌ها ۱۳- اهالی سمرقند ۱۴- فنیقی‌ها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی ۱۷- اراخوزی‌ها ۱۸- هندی‌ها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب ۲۱- آشوری‌ها ۲۲- لیبی‌ها ۲۳- اهالی حبشه



کاخ آپادانا

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/29/Persepolis001.jpg/270px-Persepolis001.jpg پلکان ورودی کاخ آپادانا


کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده‌است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده‌است.
این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط می‌یابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شده‌است که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل می‌باشد
کاخ تچر

تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی می‌باشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بوده‌است. روی کتیبه‌ای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.»
این کاخ یک موزه خط به شمار می‌رود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستون‌ها از نمای جلویی‌های مصری استفاده شده‌است. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایارشا و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شده‌است
کاخ هَدیش

این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بوده‌است در مرتفع‌ترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال می‌رود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنی‌ها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگ‌ها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگ‌ها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشته‌است. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلی‌ها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام برده‌اند. هدیش به معنای جای بلند می‌باشد و چون خشایارشا نام زن دوم او هدیش بوده‌است نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمت‌های زیادی از کف از خود کوه می‌باشد
کاخ ملکه

این کاخ توسط خشایارشا ساخته شده‌است و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته‌است. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرق‌شناس مشهور، پرفسور ارنست امیل هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفته‌است.
ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی

این ساختمان که از چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شده‌است با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا می‌شود.
کاخ صدستون

وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن به‌وسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشته‌اند، بالا نگه داشته می‌شده‌است.

کاخ‌ شورا

به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی می‌گویند. احتمالاً شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت می‌پرداخته‌است. با توجه به نقوش حجاری شده، از یکی از دروازه‌ها شاه وارد می‌شده و از دو دروازه دیگر خارج می‌شده‌است. به این دلیل به این جا کاخ شورا می‌گویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.
آرامگاه‌های شاهنشاهان

در فاصله ۶ و نیم کیلومتری از تخت جمشید نقش رستم قرار دارد.در نقش رستم آرامگاهای شاهنشاهانی مانند داریوش بزرگ ٫ خشایارشا ٫ اردشیر یکم و داریوش دوم واقع است.آرامگاه پنجمی هم هست که نیمه کاره باقی مانده و احتمالا متعلق به داریوش سوم است.
سرانجام تخت جمشید

مجموعه‌ کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید، در سال‌ (۳۳۰ پیش‌ از میلاد) به‌ دست‌ اسکندر مقدونی به‌ آتش‌ کشیده‌ شد و تمام‌ بناهای‌ آن‌ به‌ صورت‌ ویرانه‌ در آمد.[نیازمند منبع] از بناهای‌ بر جای‌ مانده‌ و نیمه‌ ویرانه‌، بنای‌ مدخل‌ اصلی‌ تخت‌ جمشید است که‌ به‌ کاخ‌ آپادانا معروف‌ است‌ و مشتمل‌ بر یک‌ تالار مرکزی‌ با ۳۶ ستون‌ و سه‌ ایوان‌ ۱۲ ستونی‌ درقسمت‌های‌ شمالی‌، جنوبی‌ و شرقی‌ است‌ که‌ ایوان‌های‌ شمالی‌ و شرقی‌ آن‌ به‌وسیله‌ پلکان‌هایی‌ به‌ حیاط‌های‌ مقابل‌ متصل‌ و مربوط‌ می‌شوند. بلندی‌ صفه‌ در محل‌ کاخ‌ آپادانا ۱۶ متر و بلندی‌ ستون‌های‌ آن‌ ۱۸ متر است‌. این‌مجموعه‌ در فهرست‌ آثار تاریخی‌ ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌.
سنگ‌نبشته‌ها

سنگ‌نبشته‌های داریوش بزرگ



شش رَج به سه زبان چندین بار روی چهارچوب‌های اندرونی کاخ داریوش، بالای نگاره‌های داریوش و هم‌راهانش آمده‌است. «داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی، کسی که این کاخ را ساخت»



یک رَج به سه زبان روی پوشاک داریوش؛ هم اکنون در بخش نشان‌های نسک‌خانهٔ میهنی پاریس نهاده‌است. «داریوش شاه بزرگ، پسر ویشتاسب هخامنشی»



رَج به سه زبان، هجده بار روی رخبام پنجرهٔ همان اندرونی کاخ داریوش بسامد شده‌است. «رخبام پنجره سنگی ساخته شده در کاخ داریش شاه»



بیست و چهار رَج تنها به زبان پارسی باستان، روی دیوار جنوبی کاخ داریوش. ۰۱ اهورامزدای بزرگ، بزرگ‌ترین ِ بغان، او داریوش شاه را آفرید، او شهریاری را به او ارزانی داشت؛ بخواست اهورامزدا داریوش شاه است. ۰۲ داریوش شاه گوید: این کشور پارس که اهورامزدا به من ارزانی داشت، زیبا، دارنده‌ اسبان خوب، دارندهٔ مردان خوب، به خواست اهورامزدا و نیز من داریوش شاه، از دیگری نمی‌ترسد. ۰۳ داریوش شاه گوید: اهورامزدا مرا یاری کند، با بغان خاندان شاهی و این کشور را اهورامزدا از دشمن، از خشک‌سالی، از دروغ بپاید! به این کشور نه دشمن، نه خشک‌سالی، نه دروغ بیاید؛ این را من چون بخشایشی از اهورامزدا با بغان خاندان شاهی درخواست می‌کنم. باشد که این نیکی را اهورامزدا با بغان خاندان شاهی به من بدهد.
به زبانهای ایلامی و اکدی هر کدام بیست و چهار رَج. نوشتهٔ پارسی باستان ندارد. ۰۱ من داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای بسیار، پسر ویشتاسپ هخامنشی هستم. ۰۲ داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این‌ها هستند کشورهایی که من افزون بر مردم پارسی، از آنِ خود کردم، که از من ترسیدند و به من باژ دادند: ایلام، ماد، بابل، ارابایه، آشور، مسر، ارمنیه، کبدوکیه، سارد، ایونی‌هایی خشکی و (آن‌ها) که کنار دریا هستند، و کشورهایی که آن سوی دریا هستند، اسَگرتیا، پارت، زرنگ، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، ثتگوش، رخج، سند، گندار، سَکَ، مَکَ. ۰۳ داریوش شاه گوید: اگر اینگونه بیندیشی «از دیگری نترسم» این مردم پارس را بپای؛ اگر مردم پارس پاییده شوند، از این پس شادی پیوسته به دست اهورا بر این خاندان فرو خواهد رسید.



سه زبانه، پارسی باستان ده رَج، ایلامی هفت رَج و اکدی هشت رَج، روی دو لوح طلایی و دو لوح سیمین که هم اکنون در تهران نگه‌داری می‌شوند. ۰۱ داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی. ۰۲ داریوش شاه گوید: این است شهریاری که من دارم، از سکاهای آن سوی سغد، از آن جا تا کوش (اتیوپی)، از هند، از آن جا تا سارد، که آن را اهورامزدا،؛ بزرگ‌ترین ِ بغان بر من ارزانی داشت. اهورامزدا مرا و خاندان مرا بپاید.



سه زبانه هر زبان یک رَج، روی دست‌گیرهٔ دری از سنگ لاجورد ساختگی. «دست‌گیرهٔ در از سنگ گران‌بهایی ساخته شده در کاخ داریوش شاه»[۷]

سنگ‌ نوشته‌های خشایارشا:



خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد٬ یک شاه از بسیاری٬‌یک فرمان‌دار از بسیاری.



من خشایارشا٬ شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های دارندهٔ همه گونه مردم‌، شاه در این زمین ِ بزرگِ دور و دراز. پسر داریوش شاه هخامنشی.



شاه خشایارشا گوید: به خواست اهورامزدا این دالانِ همه کشورها را من ساختم. بسیار (ساختمان) خوب دیگر در این (شهر) پارس ساخته شد٬ که من ساختم و پدر من ساخت. هر بنایی که زیبا دیده می‌شود ٬‌آن همه را بخواست اهورامزدا ساختیم.



شاه خشایارشا گوید: اهورامزدا مرا و شهریاری مرا بپاید و آن چه را که به دست من ساخته شده و آن چه را که به دست پدر من ساخته شده، آن را اهورامزدا بپاید.



شاه خشایارشا گوید: داریوش را پسران دیگری بودند٬ ولی چنان که اهورامزدا را کام بود٬ داریوش٬ پدر من٬ پس از خود٬ مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت کنار رفت٬ به خواست اهورامزدا من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم٬ بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که به دست پدرم ساخته شده بود٬ من آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست اهورامزدا ساختیم.



شاه خشایارشا گوید: پدر من داریوش بود؛ پدر داریوش ویشتاسب نامی بود. پدر ویشتاسب ارشام نامی بود. هم ویشتاسب و هم ارشام هر دو در آن هنگام زنده بودند٬ اهورامزدا را چنین کام بود٬‌ داریوش٬ پدر من٬ او را در این زمین شاه کرد. زمانی که داریوش شاه شد٬ او بسیار ساختمان‌های والا ساخت.[۷]

جایگاه کنونی این سازه

در دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن خواهی در میان ایرانیان و ارجگذاری به گذشتگان این سرزمین، تخت جمشید اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشن‌های دوهزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران را در این سازهٔ کهن انجام داد. با آغاز رویداد انقلاب اسلامی این سازه را یادگار شاهان خواندند و بسیار مورد بی‌مهری قرار دادند.از جمله آیت الله خلخالی اولین حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب برای تخریب آن عازم شد، اما با مقاومت مردم و پرسنل پارسه ناکام ماند.[۸] ولی امروزه می‌توان تخت جمشید را نام‌آورترین و دوست‌داشتنی‌ترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست.
سد سیوند در ۹۵ کیلومتری شمال شیراز، ۵۰ کیلومتری شهر باستانی پارسه و حدود ۱۰ کیلومتری پاسارگاد بر روی رودخانهٔ سیوند ساخته شده‌است. رودخانهٔ پلوار بین این دو محوطهٔ باستانی ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو (تخت جمشید و پاسارگاد) در کنار آرامگاه کوروش و در دل تنگه بلاغی جریان داد.با آبگیری این سد مخالفت‌های بسیاری صورت گرفته‌است.معترضان به آب گیری سد سیوند معتقدند آب گیری این سد پیامدهای ناگواری را برای میراث فرهنگی و طبیعی منطقهٔ دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی به همراه خواهد داشت.
هنرهای معماری تخت جمشید

یکی از هنرهای معماری در تخت جمشید این است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین طور نسبت ارتفاع ستون‌ها به فاصلهٔ بین دو ستون نسبت طلایی است. نسبت طلایی نسبت مهمی در هندسه‌است که در طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در معماری است.[نیازمند منبع]
ويكي پديا

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:15 PM
مجموعه میراث جهانی پاسارگاد مجموعه میراث جهانی پاسارگاد مجموعه‌ای از آثار باستانی برجای‌مانده از دوران هخامنشی است که در 135 کیلومتری شمال شيراز در منطقهٔ پاسارگاد استان فارس واقع شده‌است.
این مجموعه دربرگیرندهٔ ابنیه‌ای چون کاخ دروازه، پل، کاخ بار عام، کاخ اختصاصی، دو کوشک، آبنماهای باغ شاهی، آرامگاه کمبوجیه، استحکامات دفاعی تل تخت، کاروانسرای مظفری، آرامگاه کوروش بزرگ، محوطهٔ مقدس و تنگه بلاغی است.
این مجموعه، پنجمین مجموعهٔ ثبت‌شده در فهرست آثار میراث جهانی در ایران است که طی جلسه یونسکو که در تیرماه سال ۱۳۸۳ در چین برگزار شد به علت دارا بودن شاخص‌های فراوان با صد در صد آرا در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید. هر اثر که در فهرست جهانی یونسکو جای می‌گیرد:طبق کنوانسیون میراث طبیعی و تاریخی باید از سوی کشور نگهدارندهٔ اثر مورد توجه ویژه قرار گیرد و انجام هرگونه اقدامی در به خطر افتادن آن ممنوع است.

پیشینه

سرزمین پارس زادگاه هخامنشیان بوده‌است. خاندان پارس، که به رهبری کوروش دوم (که از ۵۲۹ تا ۵۵۹ پیش از میلاد سلطنت نمود) در سال ۵۵۰ پیش از میلاد، بر مادها پیروز شدند. بر پایهٔ سنت، کوروش دوم این منطقه را به پایتختی انتخاب کرد، زیرا در نزدیکی منطقه‌ای بود که بر ایشتوویگو پادشاه ماد پیروز شد. این اولین پیروزی، پیروزی‌های دیگری چون غلبه بر لیدی، بابل نو، و مصر را به دنبال داشت. امپراتوری هخامنشی بعداً توسط پسر او کمبوجیه (۵۲۲ تا ۵۲۹ پیش از میلاد) و داریوش اول (۴۸۶ تا ۵۲۱ پیش از میلاد) تحکیم و گسترش یافت. از کوروش در انجیل به عنوان آزادی‌دهندهٔ بابل و کسی که یهودها را از تبعید بازگردانده یاد شده‌است.
در ۷۰ کیلومتری جنوب پاسارگاد، داریوش بزرگ پایتخت نمادین خود شهر پارسه (شاعری یونانی این شهر را پرس پلیس نام نهاد) را بنیان نهاد. تا هنگامی که اسکندر از مقدونیه در سال ۳۳۰ پیش از میلاد امپراتوری هخامنشی را تسخیر کرد، پاسارگاد یک مرکز مهم سلسله‌ای باقی ماند. به گفتهٔ نویسندگان باستانی، مانند هرودوت و آریان (گزنفون)، اسکندر آرامگاه کوروش را محترم شمرده و آن را بازسازی نمود.
در دوره‌های بعدی، از تل تخت هم چنان به‌عنوان یک دژ بهره‌برداری می‌شد، حال آن که کاخ‌ها متروک شده و از مصالح آن دوباره استفاده شد. از سدهٔ هفتم به بعد، آرامگاه کوروش به نام آرامگاه مادر سلیمان خوانده می‌شد، و به یک مکان زیارتی تبدیل شد. در سدهٔ دهم یک مسجد کوچک در گرد آن ساخته شد، که تا سدهٔ چهاردهم از آن استفاده می‌شد. این محوطه توسط مسافرین طی سده‌ها بازدید شده، که باعث از دست رفتن تدریجی اجزا گوناگون آن گشته‌است.
طبق نوشته‌های هرودوت ، هخامنشيان از طايفهٔ پاسارگاديان بوده‌اند كه در پارس اقامت داشته‌اند و سر سلسلهٔ آنها هخامنش بوده‌است.‌ نامدارترين رئيس اتحاديه قبائل پارس در نيمه قرن ٧ پ م چيش پيش دوم است كه تا سال 640 پ م رياست قبائل پارس را در دست داشت. او چيش پيش پور كوروش پور كمبوجيه پور چيش پيش پور هخامنش بود، كه همه شان رؤسای قبائل پارس بودند. اگر برای هر كدام از اينها حدود ٤٠ سال در نظر بگيريم، ميتوان گفت كه در زمانی كه پارسها در منطقهٔ پارسوای مذكور در سند آشوری (يعني سال 834 پ م ) اقامت داشته‌اند، رياستشان در دست هخامنش بوده است.
هخامنشيان نام دودمانی پادشاهی در ايران پيش از اسلام است. پادشاهان اين دودمان از پارسيان بودند و تبار خود را به « هخامنش» می رساندند كه سركرده طايفهٔ پاسارگاد از طايفه‌های پارسيان بوده‌است. هخامنشيان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس آنشان بودند ولی با شكستی كه كوروش بزرگ بر ايشتوويگو واپسين پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح ليديه و بابل پادشاهی هخامنشيان تبديل به شاهنشاهی بزرگی شد. از اينرو كوروش بزرگ را بنيانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.
به قدرت رسيدن پارسی‌ها و سلسلهٔ هخامنشی (550-330 قبل از ميلاد) يكی از وقايع مهم تاريخ قديم است. اينان دولتي تأسيس كردند كه دنيای قديم را به استثنای دو سوم يونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستين امپراتوری تاريخ جهان می‌دانند. مهم‌ترين سنگ نوشتهٔ هخامنشی از نظر تاريخی و نيز بلندترين آنها، سنگ نبشتهٔ بيستون بر ديواره كوه بيستون است. سنگ نوشتهٔ بيستون بسياری از رويدادها و كارهای داريوش اول را در نخستين سال‌های حكمرانی‌اش كه مشكل‌ترين سال‌ها حكومت وی نيز بود. به طور دقيق روايت می‌كند. اين سنگ نوشته عناصر تاريخی كافی برای بازسازی تاريخ هخامنشيان را داراست و همچنين در سايت مذكور دربارهٔ شخصيت كوروش هخامنشی آمده‌است كه : همهٔ نشانه‌ها بيانگر آنست كه هدف كوروش از جنگ و كشور گشایی ايجاد يك جامعهٔ جهانی مبتنی بر امنيت و آرامش و دور از جنگ و ويرانگری بوده‌است. كوروش در لشكركشيها و پيروزيهايش با ملل مغلوب در نهايت بزرگواری رفتار كرد و عناصر حكومتي پيشين را مورد بخشايش قرار داده در مقامهايشان ابقا كرده مطيع و منقاد خويش ساخت. ‌كوروش بزرگ با ايمان استواری كه به اهورامزدا داشت جهانگشايی را به هدف برقرار كردن آشتی و امنيت و عدالت و از ميان بردن ستم و ناراستی انجام ميداد و در فتوحاتش به حدی نسبت به اقوام مغلوب بزرگمنشی و مهر و عطوفت نشان داده‌بود كه داستان رأفتش به همه جا رسيده بود.
‌شايان ذكر است که پاسارگاد نام يک آثار باستانی مشهور در منطقه بوده كه مورد علاقه و توجه جهانيان بويژه علاقه‌مندان به ميراث ملل می‌باشد،‌بر اين مبنا استانداری و وزارت كشور بعد از تصميم به ايجاد شهرستان در آن منطقه و برای برجسته نمودن و زنده نگه داشتن نام و ياد پاسارگاد در سطح ايران و جهان ترجيح داد نام پاسارگاد را بر شهرستان جديدالتأسيس قرار دهد»از طرف ديگر بانيان احداث مجموعهٔ پاسارگاد ، دولت هخامنشی بوده‌است كه مسئولين محترم وزارت كشور و استانداری با تأسيس بخش هخامنش در برجسته‌تر نمودن آثار كوروش هخامنشی تلاش مضاعفی از خود نشان داده‌است چرا كه فرزندان هخامنش پس از كسب قدرت و تشكيل دولت مستقل نام دولت را به احترام رئيس قبائل پارس به نام هخامنش نامگذاری كرده‌اند و اين امر نشان دهندهٔ احترام و جايگاه بلند هخامنش در بين قبائل پارس بوده‌است كه مسئولين محترم وزارت كشور و استانداری فارس با نكته سنجی و ظرافت تمام اين مسئله را مورد توجه قرار داده‌اند.
مشخصات^

شهر باستانی پاسارگاد نخستین پایتخت شاهنشاهی هخامنشی در قلب استان فارس، در دشت رودخانه پُلوار قرار دارد. نام شهر «اردوگاه پارس» دلالت از موقعیت مکانی شهر دارد. شهر توسط کوروش بزرگ (کوروش دوم) در سدهٔ ششم قبل از میلاد ساخته شد. محوطهٔ اصلی (۱۶۰ هکتار، حدوداً ۲٫۷×۰٫۸ کیلومتر) توسط یک منطقهٔ طبیعی بزرگ احاطه و محافظت شده‌است (حدوداً ۷۱۲۷ هکتار). محوطهٔ اصلی شامل این بناهای تاریخی است:


آرامگاه کورش بزرگ در جنوب؛
تل تخت (یا «تخت سلیمان»؛ سریر پادشاهی سلیمان) و استحکامات، واقع بر یک تپه در شمال محوطهٔ اصلی؛
مجموعهٔ سلطنتی در مرکز محوطهٔ اصلی، شامل بقایای: ساختمان دروازه (دروازه R)، تالار عمومی (کاخ S)، قصرمسکونی (کاخ P)، و باغ سلطنتی (چهار باغ).
در منطقهٔ شرق یک بنای کوچک قرار دارد(۱۶×۱۶ متر) که یک پُل تشخیص داده شده‌است. در شمال مجموعهٔ سلطنتی زندان سلیمان قرار دارد، یک برج سنگی، باحدوداً ۱۴ متر ارتفاع. تاریخ ساخت این بنا مشخص نیست.

محوطهٔ اصلی شامل منطقهٔ حفاری‌شده‌است، اما پایتخت باستانی منطقه‌ای بسیار وسیعتر از این منطقه بوده و هنوز حفاری نشده‌است. در محوطهٔ حفاظتی اطراف، باقیمانده‌های دیگری نیز هستند: محدودهٔ مقدس (حدوداً ۵۵۰-۵۳۰ پیش از میلاد)، و محوطه‌های تل نوخودی، تل خاری، تل سه آسیاب، دوتلان، که برخی از اینها متعلق به ماقبل تاریخ هستند، همینطور مدرسه یا کاروانسرا (سده ۱۴ میلادی). در محوطهٔ حفاظتی همچنین پنج روستا وجود دارند که کشاورزان در آنها ساکنند.
آرامگاه کوروش

مهم‌ترین اثر مجموعهٔ پاسارگاد، بنای آرامگاه کوروش کبیر است که پیشتر مشهور به «مشهد مادر سلیمان» بود. در سال ۱۸۲۰ پس از پژوهش‌های باستان‌شناسی، هویت اصلی بنا به عنوان آرامگاه کوروش کبیر مشخص شده‌است و چون گوهری در میان دشت خودنمایی می‌کند. این آرامگاه حدوداً در ۵۳۰ تا ۵۴۰ قبل از میلاد از سنگ آهکی به رنگ سفید ساخته شده‌است. بنای آرامگاه میان باغ‌های سلطنتی قرار داشته و از سنگ‌های عظیم، که درازای بعضی از آن‌ها به هفت متر می‌رسد، ،ساخته شده‌است.
تخته سنگ‌های آرامگاه با بست‌های فلزی معروف به بست دم چلچله ای، به هم پیوسته بوده‌، که بعدها آن‌ها را کنده و برده‌اند و اکنون جایشان به صورت حفره‌هایی دیده می‌شود که بیشترشان را تعمیر کرده‌اند.
بنای آرامگاه دو قسمت مشخص دارد:


سکویی ۶ پله‌ای که قاعده آن مربع مستطیلی به وسعت ۱۶۵ متر مربع است.
اتاقی کوچک به وسعت ۵/۷ متر مربع که سقف شیب بامی دارد و ضخامت دیوارهایش به ۵/۱ متر می‌رسد.

پایه بنا (۱۳٫۳۵×۱۲٫۳۰ متر) از شش لایه پلکانی تشکیل شده‌است، که از آن‌ها اولی به بلندی ۱۷۰ سانتی متر، دومی و سومی ۱۰۴ سانتی متر، و سه عدد آخری ۵۷٫۵ سانتی متر هستند. ارتفاع کلی بنا در حدود ۱۱ متر است. در ورودی آرامگاه در سمت شمال غربی قرار داشته و ۷۵ سانتی متر پهنای آن است. این درگاه کوتاه نیز دارای دو در سنگی بوده که از بین رفته‌است.
خزانهٔ آرامگاه، در بالاترین نقطه، شکل یک خانهٔ شیروانی ساده با یک ورودی کوچک در غرب را دارد. تا حدود صد سال پیش باور بر این بود که این بنا آرامگاه مادر سلیمان باشد و در دورهٔ اتابکان در زمان آل بویه با استفاده از ستون‌های باقی مانده از کاخ‌های باستانی مسجدی با نام «مسجد اتابکی» در گرد آن ساخته و یک محراب کوچک در خزانهٔ آرامگاه کنده‌کاری شد. در دههٔ ۱۹۷۰ بقایای مسجد پاکسازی شده و تکه‌های تاریخی به نزدیکی مکان‌های اصلی‌شان بازگردانده شدند.
پس از کشته شدن کوروش در جنگ با سکاها یا ایرانیان شمالی، جسد وی را مومیایی کرده و درون تختی از زر نهاده و اشیای مهم سلطنتی و جنگی او را در کنار وی گذارده بودند. به گزارش مورخان زمان اسکندر, وقتی اسکندر به پاسارگاد آمد و از مقبره کوروش که در میان باغی بزرگ قرار داشت دیدن کرد به آریستوبولوس دستور داد درون مقبره را تزیین کند. آریستوبولوس در درون مقبره تابوتی زرین, یک میز و تعدادی ظروف زرین و سلاحهای گرانقیمت و لباسهای شخص کوروش و کلیه جواهراتی را که زمانی به دست می‌کرد یا به خود می آویخت مشاهده کرد. این آرامگاه در آن زمان توسط تعدادی مغ محافظت می‌شود اما در زمان اسکندر مورد دستبرد قرارگرفت و کلیه اشیاء گرانقیمتش به سرقت رفت. [۱]
در شیب سقف آرامگاه دو حفرهٔ بزرگ وجود دارد که برای سبک کردن سنگ‌ها و کم کردن از بار سقف ایجاد شده‌است و برخی اشتباها، جای نگهداری کالبد کوروش و همسر وی دانسته‌اند.
آرامگاه کوروش در همه دوره هخامنشی مقدس به شمار می‌آمده این امر باعث گردیده که در دوران اسلامی هم این تقدس حفظ شود، اما تعبیر اصلی بنا دیگر مشخص نبوده‌است و از سوی دیگر مردم هم ساختن بناهای با عظمت سنگی را خارج از قوه بشری می‌دانسته‌اند و به حضرت سلیمان که دیوان را برای کارهای دشوار در خدمت داشته‌است، نسبت می‌داده‌اند. به همین جهت آرامگاه کوروش را هم از بناهای آن حضرت می‌شمردند و آن را به مادر او نسبت می‌دادند و «مشهد مادر سلیمان» می‌خواندند.
استحکامات دفاعی تل تخت

این استحکامات با وسعتی در حدود ۸۰۰۰ متر مربع بر روی تپه‌ای عظیم در انتهای شمالی پاسارگاد قرار دارند. استحکامات مذکور معماری چهار دوره را به خود اختصاص داده‌است :


ساختارهای سنگی؛ عموماً مربوط به دورهٔ اول هخامنشی.
ساختارهای خشتی؛ مربوط به دورهٔ دوم هخامنشی.
ساختارهای خشتی و سنگی؛ مربوط به دورهٔ سلوکی و اشکانی.
ساختاری خشتی، آجری و سنگی؛ مربوط به اواخر دورهٔ ساسانی.

ساختار اول (سنگی) به روش بنایی خشک و با استفاده از قالبهای بزرگ سنگی و یک شیوهٔ اتصالی بنام آناتیروسیس (Anathyrosis)، که تمدنهای آسیای صغیر در سدهٔ ششم میلادی با آن آشنا بودند، بنا شده‌است. نقشهٔ عمومی سکو یک متوازی‌الاضلاع با ابعاد تقریبی ۹۸×۷۹ متر و با تورفتگیهایی در کناره‌های شمالی و جنوبی، است. ارتفاع اصلی آن تقریباً ۱۵ متر بوده‌است. اولین مرحله از ساخت بنا توسط کوروش بزرگ انجام گرفته و با مرگ وی در سال ۵۳۰ قبل از میلاد متوقف شد. مرحلهٔ دوم در دوران داریوش بزرگ با استفاده از آجرهای خشتی (گلی) ساخته شد (۴۸۶ تا ۵۲۲ قبل از میلاد).
مجموعهٔ سلطنتی

این مجموعه در مرکز پاسارگاد قرار گرفته‌است واز تعدادی کاخ تشکیل شده که در اصل در محدوده مجموعهٔ باغها قرار دارند (معروف به «چهار باغ»). بدنهٔ اصلی کاخ‌ها از سالن‌های ستون‌دار تشکیل شده‌است. تالار عمومی (کاخ S) حدوداً در سال ۵۳۹ پیش از میلاد ساخته شده. تالار ستون‌دار آن دو ردیف چهار ستونی دارد. پایهٔ ستونها از سنگ سیاه هستند (۱٫۴۳×۱٫۴۳ متر)، و بدنهٔ آن‌ها از سنگ آهکی سفید است. پایه ستون‌ها ۱٫۰۴ متر و بدنهٔ ستون‌ها ۱۲٫۰۶ متر ارتفاع دارند. سرستون‌ها از سنگ سیاه بوده‌است. شواهدی موجوداست که سرستون‌ها یک شیر مرکب، شاخ‌دار و یال‌دار، را نشان می‌داده‌است. کاخ یک سرسرا در هر طرف داشته‌است. برخی از نقوش برجستهٔ درگاه‌ها حفظ شده‌اند، که پیکر انسان و دیوها را نشان می‌دهند. کاخ مسکونی کوروش دوم (کاخ P) بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۳۵ پیش از میلاد بنا شده‌است. سالن ستون‌دار این کاخ (۳۱٫۱×۲۲٫۱ متر) پنج ردیف ستون و در هر ردیف شش ستون دارد، و سرسرای پر ابهت آن در جنوب شرقی به ابعاد ۷۵٫۵×۹٫۳ متر است.
کاخ دروازه در حدود شرقی محوطهٔ اصلی قرار دارد و شامل یک تالار ستون‌دار با نقشهٔ چهار ضلعی و ابعاد ۲۵٫۵×۲۸٫۵ متر است. این تالار ۸ ردیف ستون دارد. این تالار دو در ورودی اصلی در محور طولی کاخ و دو در فرعی در محور عرضی کاخ دارد.
در یکی از چار چوب‌های دروازه، یک نقش برجستهٔ مشهور از یک پیکر انسان مانند که بال‌هایی دارد دیده می‌شود. این طرح که تنها نقش باقی مانده در کاخ دروازه‌است، مردی را نشان می‌دهد که ریش انبوه و چهار بال که رو به مرکز تالار دارد.
کوشک‌های (پاویلیون‌ها) A و B که در شرق و جنوب باغ شاهی قرار دارند، احتمالاً دو ورودی به باغ سلطنتی بوده‌اند. از این دو، کوشک B بهتر حفظ شده‌است. این کوشک با ابعاد ۱۱٫۷×۱۰٫۱ متر از یک سکوی چهارضلعی از سنگ‌های آراسته تشکیل شده‌است.
آرامگاه کمبوجیه

آن چه از این بنا باقی مانده دیواری بلند به ارتفاع حدود ۱۴ و طول تقریبی ۷٫۵ متر است. این بنا به بنای کعبه زرتشت در نقش رستم شباهت دارد در حالی که از نظر قدمت، قدیمی‌تر و از نظر استحکام و فن ساخت نمایانگر اجرایی قوی‌تر از بنای کعبه زرتشت است.
محوطه مقدس

این محوطه که در ۳ کیلومتری آرامگاه کوروش و در غرب مجموعه پاسارگاد واقع شده‌است شامل تپه‌ای تاریخی و دو سکوی مجزای سنگی است. برخی از محققین اعتقاد دارند که سکوی سوم کشف‌نشده‌ای وجود دارد که تثلیث خدایان باستانی - اهوارامزدا، مهر و آناهیتا - را نمایشگر است.
کاروانسرای مظفری

در دورهٔ آل مظفر برای اسکان کاروانهای تجارتی و زیارتی که از مسیر جاده شاهی می‌گذشتند، کاروانسرایی با استفاده از سنگ‌های آورده شده از بناهای سلطنتی پاسارگاد به طرح چهار ایوانی در کنار آرامگاه کورش ساخته شده که امروزه بقایای دیوار و شالودهٔ آن قابل مشاهده‌است.
[ویرایش] ثبت جهانی پاسارگاد توسط یونسکو

معیارهای ثبت جهانی پاسارگاد

پاسارگاد، جمهوری اسلامی ایران به سال 1383 خورشیدی مطابق با سال 2004 میلادی بر اساس بندهای یکم، دوم، سوم و چهارم معیارهای فرهنگی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید:
معیار یک: پاسارگاد نخستین نشانه بارز معماری سلطنتی هخامنشی است.
معیار دو: پایتخت شاهنشاهی پاسارگاد را کوروش بزرگ با مشارکت مردمان گوناگون امپراطوری که بنا نهاده بود ساخت این حرکت به صورت یک مرحله بنیادی در تحول هنر و معماری کلاسیک ایران درآمد.
معیار سه: محوطه باستان شناختی پاسارگاد با کاخ ها، باغ ها و آرامگاه کوروش بزرگ بنیان گذار سلسله هخامنشی یادبودی استثنایی از تمدن هخامنشیان در ایران است.
معیارچهار: مجموعه چهار باغی پادشاهی که در پاسارگاد بنیان گذاشته شده به صورت نمونه‌ای مادر برای این گونه معماری و طرح ریزی در آسیای غربی در آمد.
اطلاعات اولیه



دولت طرف: جمهوری اسلامی ایران
نام ملک: پاسارگاد
موقعیت: استان فارس
تاریخ دریافت: ۳۰ ژانویه ۲۰۰۳
طبقه بندی: مطابق طبقه‌بندیهای دارایی‌های فرهنگی شرح داده شده در مقالهٔ ۱ از پیمان نامهٔ میراث جهانی سال ۱۹۷۲، این یک محل باستانی است.
شرح مختصر: پاسارگاد اولین پایتخت سلسله‌ای امپراتوری هخامنشی بود که توسط کوروش دوم در قرن ششم قبل از میلاد ساخته شد. کاخهای آن، طرح باغها، هم چنین آرامگاه کوروش نمونه‌های برجسته‌ای از اولین مرحلهٔ تکامل هنر و معماری سلطنتی هخامنشیان هستند، و یک گواهی استثنایی از تمدن ایرانی است.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:16 PM
بُخارا، با جمعیتی بالغ بر ۲۳۷٫۹۰۰ نفر (برآورد تخمینی سال ۱۹۹۹)، پنجمین شهر بزرگ ازبکستان، و مرکز استان بخارا است. شهر بخارا در جلگهٔ واقع‌ در مسیر سفلای‌ رود زرافشان‌ و کنار کانال‌ شاهرود (شهر رود) واقع‌ است‌.
بخارا (همراه با سمرقند) یکی از دو شهر عمدهٔ تاجیک‌نشین است. ۸۵٪ مردم آن تا امروز نیز به زبان فارسی با گویش ویژه آسیای مرکزی که امروزه به زبان فارسی تاجیکی معروف شده حرف می‌زنند. تعدادی هم ازبک و ترک و یهودی در بخارا زندگی می‌کنند.
پنبه و آلو از مهم‌ترین محصولات کشاورزی بخارا به شمار می‌آیند، چنانکه آلوی بخارا در ایران به طور کامل شناخته شده است.

//
پیشینه نام

دربارهٔ نام‌ بخارا نظرها متفاوت‌ است‌. بعضى‌ برآنند که‌ بخارا به معنای پرستشگاه‌ است‌ که‌ در زبان‌ سنسکریت‌ به‌ صورت‌ «ویهارا» آمده‌ است‌. جوینی‌ بخارا را مجمع‌ بزرگان‌ هردین‌ نامیده‌ و بخارا را مشتق از «بخار» دانسته است‌. بعقیدهٔ وی این‌ واژه به‌ واژهٔ‌ بت‌پرستان‌ اویغور و ختای‌ نزدیک‌ است‌ که‌ معابد ایشان‌ را بخار گویند و در زمان‌ گذشته‌ نام‌ شهر بُمْجِکَث‌ بوده‌ است‌ . به‌ گفتهٔ فرای‌: شهری به‌ نام‌ بُخار در ایالت‌ بیهار هند وجود داشت‌ که‌ ریشهٔ هر دو نام‌ را ویهارا گفته‌اند که‌ بر معابد بودایی اطلاق‌ مى‌شود. احتمال‌ دیگر آن‌ است‌ که‌ نام‌ بخارا (در ترکی‌ قدیم‌ بُخارَک = بُقارَق‌) مشتق‌ از ویهارا باشد.
چینیان‌ از سدهٔ پنجم‌ آن‌ را «نومی»‌ نوشته‌اند که‌ با نام‌ نومیجکت‌ مشهور در عهد اسلامى‌ مطابقت‌ دارد. بخارا که‌ نام‌ چینی‌ آن‌ را «بوخو» نوشته‌اند نخستین‌بار به‌ احتمال‌ در نوشتهٔ هسیوآن‌ تسانگ جهانگرد بودایی‌ چینی که‌ در ۶۲۹ م‌ از بخارا دیدن‌ کرده‌، آمده‌است‌.
مقدسی بنابر قولی‌ ریشهٔ نام‌ بخارا را «کوه‌ خوران‌» نوشته‌ که‌ گویا «ه» و «و» را برای‌ تخفیف‌ انداخته‌اند که‌ «کخارا» شد. سپس‌ «ک‌» را به‌ «ب‌» بدل‌ کردند تا ریشه‌اش‌ از مردم‌ پنهان‌ ماند.
بر سکه‌های مسین‌ بخارا این‌ نام‌ به‌ صورت‌ «پوخار» آمده‌ است‌. «رویداد نامهٔ مسیحى‌ سغدی‌» عنوان‌ فارسى‌ «خواتو» را درمورد بخارا به‌ کار برده‌ که‌ به‌ معنای‌ خدا و بزرگ‌ است‌ و حالت‌ جمع‌ آن‌ در متون‌ بودایی به‌ صورت‌ «گودائوته‌» (= قوقائوته‌) آمده‌ است‌. عنوان‌ فرمانروایان‌ بخارا، بخار خدات‌ (سغدی‌ : بوکارکودات‌) بود، که‌ بخار خدات‌ را متأثر از زبان‌ عربی‌، و اصل‌ آن‌ را بخار خدا دانسته‌ است‌). عنوان‌ سغدی «گَوْ» (= قو) از قدیم‌ترین‌ عنوانهای‌ آسیای‌ مرکزی است‌ که‌ پیش‌ از سدهٔ چهارم‌ بر سکه‌های‌ ضرب‌ شده‌ در بخارا دیده‌ شده‌ است‌. بر سکه‌های‌ مسین‌ بخارا نخست‌ واژهٔ «پوخار» و در سمت‌ چپ‌ آن‌ عنوان‌ «گَو» ضرب‌ شده‌ است‌ واژهٔ پوخار را مى‌توان‌ برآمده‌ از واژهٔ سغدی‌ «فوخار» به‌ معنای‌ نیکبخت‌ دانست‌. گرشویچ‌ و هنینگ‌ آن‌ را صورتى‌ از واژهٔ «فرخ‌» در پارسی میانه‌ دانسته‌اند. در متنهای‌ سغدی‌ مسیحی‌ «فوخار» به‌ معنای‌ فرخ ‌صورت‌ دیگری از واژهٔ یاد شده در پارسی میانه است.
تاریخچه

آگاهى‌ دربارهٔ بخارا به‌ روزگار پیش‌ از اسلام‌ اندک‌ است‌. در عهد باستان‌، ایرانیان‌ در اطراف‌ رود زرافشان‌ جایگاه‌ها و شهرهایی داشتند. داستان‌ بنای‌ بخارا با افسانه‌ آمیخته‌ است‌. در بعضى‌ نوشته‌های کهن‌ بخارا دیه‌ و جایگاه‌ پادشاهان‌ بوده‌ که‌ گویا افراسیاب‌ آن‌ را بنا کرده‌ است‌. پس‌ از آن‌، به‌ صورت‌ شهر درآمد و پادشاهان‌ در فصل‌ زمستان‌ بدین‌ شهر مى‌آمدند. مغان‌ گفته‌اند که‌ در بخارا آتشکده‌ای‌ برپا بود و گویا گور افراسیاب‌ به‌ دروازهٔ معبد بر در شهر بخارا بوده‌ است‌.
وجود اشیائى‌ از عصر مفرغ‌، نشانه‌ای‌ بر وجود زیستگاههایی‌ در بخارا طى‌ هزارهٔ دوم پیش از میلاد است‌. نام‌ واحهٔ بخارا در کتیبهٔ داریوش‌ در بیستون‌، «تاریخ‌» هرودت‌ و نیز در اوستا نیامده‌ است‌. مى‌توان‌ چنین‌ تصور کرد که‌ بخارا در در روزگار هخامنشیان جزو ساتراپ‌نشین‌ سغدیانا (سغد) بوده‌ است‌. در سال ۳۳۰ ق.م. در تصرف اسکندر مقدونی درآمد. بعد جزء دولت یونانی باختری گردید. در سدهٔ ششم م. ترک‌ها آن را متصرف شدند و در سدهٔ هفتم چینی‌ها. در سال ۷۰۵ م. اعراب آن را تصرف کردند و تا سدهٔ نهم در تصرف خلفای اموی و عباسی بود.
بخارا از بزرگ‌ترین شهرهاى ماوراءالنهر و یکی از کانون‌های دانش و ادب ایران پس از اسلام است. در ۱۰۰۰ م. در تصرف سامانیان درآمد و پایتخت سامانیان بود. در ۱۰۲۷ سلجوقیان آن را تصرف نمودند. در ۱۲۱۹ توسط چنگیز فتح و ویران شد و در ۱۳۸۳ در تصرف تیمور لنگ درآمد. بعد در ۱۵۰۵ در تصرف ازبکان (شیبانیان) و بالاخره در ۱۶۰۰ م. در تصرف استراخان و جانشینان او که نیز از نژاد ازبک‌اند درآمد و باز بتصرف ایران درآمد و در دوران قاجار روسها بتصرف آن دست زدند. پس از آن اگرچه در تصرف خانات بخارا بود ولی در حقیقت جزیی از خاک روسیه محسوب مى‌گردید.
در سالهای ۱۹۲۴ میلادی بخارا و سمرقند با سیاست‌های شوروی پیشین از تاجیکستان جدا گشته و به ازبکستان پیوست. دولت ازبکستان با ---------- فارسی‌ستیزی خود همچنان محدودیت‌های آموزشی و رسانه‌ای سختی بر ضد زبان فارسی پیاده کرده‌است.
بزرگان‌ و مشاهیر بخارا

در سده‌های دوم و سوم هجری (۸ و ۹ میلادی) بغداد بزرگ‌ترین‌ حوزهٔ علمى‌ مسلمانان‌ و تنها مرکز علوم‌ عقلى‌ در محدودهٔ ممالک‌ اسلامى‌ محسوب‌ مى‌شد. پس‌ از بغداد حوزه‌های دیگری‌ در جهان‌ اسلام‌ پدید آمدند که‌ ماوراءالنهر یکى‌ از آنها بود و بخارا به‌ صورت‌ یکى‌ از مراکز علمى‌ ماوراءالنهر درآمد. در فهرست زیر، نام برخی از بزرگان‌ و مشاهیر اسلامى‌ که در بخارا زاده شده یا زیسته‌اند آمده‌است:


ابوعبدالله‌ ابن‌ ابی‌حفص‌، فقیه‌ بزرگ‌ بخارا
ابن سینا
ابوعبدالله‌ احمد بن‌ محمد جیهانی‌ مؤلف‌ کتابهای آیین‌، المسالک و الممالک‌ و بسیاری‌ کتب‌ دیگر وزیر سامانیان‌ در بخارا بود که‌ ابن‌ فضلان‌ او را شیخ‌العمید نامیده‌، و در بخارا با او دیدار داشته‌ است‌.
بلعمی‌ مترجم‌ تاریخ‌ طبری از وزیران‌ دولت‌ سامانی‌
رودکی‌ از بزرگان‌ متقدم‌ ادب‌ فارسى‌
ابوشکور بلخی‌ از بزرگان‌ متقدم‌ ادب‌ فارسى‌
ابوالفتح‌ بستی
ابوبکر بن‌ احمد بن‌ حامد فقیه‌
عبدالعزیز بن‌ احمد بن‌ صالح‌ حلوانی‌ امام‌ حنفیهٔ بخارا
قاضى‌ عبدالرزاق‌ ترکى‌
جوهری زرگر
عمعق‌ بخارایی
سوزنی سمرقندی
حسن‌ بن‌ على‌ قطان‌ مروزی
محمد بن‌ جعفر نرشخی
ابونصر احمد بن‌ محمد نصر قباوی
محمد بن‌ محمد عوفی
محمد بن‌ احمد حسینی مورخ‌ اخباری و از اکابر علم‌ حدیث‌ که‌ کتاب‌ القول‌ الجلی‌ فی ترجمهٔ ابن‌ تیمیه
بخاری از محدثان‌ مشهور
ابوالطیب‌ محمد بن‌ على‌ بخاری
عبدالله‌ بن‌ محمد مُسندی‌ جُعفی
ابوزکریا عبدالرحیم‌ ابن‌ احمد تمیمى‌ بخاری
محمد بن‌ احمد بن‌ سلیمان‌ الغنجار بخاری
احمد بن‌ على‌ بن‌ عمرو سلیمانی‌ بیکندی‌
عبدالرحمان‌ بن‌ محمد بن‌ حمدون‌
عزیزالدین‌ نسفى‌
سیف‌الدین‌ باخرزی‌ و نواده‌اش‌ ابوالمفاخر باخرزی‌ که‌ در بخارا مدفونند.
بهاءالدین‌ محمد نقشبندی
علاء منجم‌ بخاری
عبدالرحمان‌ مشفقى‌ ملک‌ الشعرا
محمدبن‌ اسماعیل‌ حافظ بخاری
حمویه‌ صاحب‌ طواویس‌
سیفى‌ بخاری

اماکن و ابنیه تاریخی

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/39/Bukhara_ark.jpg ارگ بخارا


بخارا شهر و سرزمین‌ موزه‌ها و در واقع‌ موزه‌ای‌ است‌ در فضای باز که‌ آن‌ را مرواریدی‌ بر تارک آسیای‌ مرکزی نامیده‌اند. در فهرست زیر، نام برخی از اماکن و ابنیه تاریخی بخارا آمده‌است:


ارگ بخارا
بالاحوض (سده ۱۸ تا ۲۰)
آرامگاه سامانی (سده‌های ۹ تا ۱۰)
قبرستان چشمه ایوب (۱۳۸۰ یا ۱۳۸۴-۱۳۸۵)
مدرسه عبدالله‌خان (۱۵۹۶/۹۸)
مدرسه مادر خان (۱۵۵۶/۵۷)
مسجد بلند (سده ۱۶)
مجموعه گاوکشان (مسجد، مناره، مدرسه) (سده ۱۶)
خانقاه زین‌الدین‌خواجه (۱۵۵۵)
مجموعه پای کلان (سده‌های ۱۲ تا ۱۴)
مجموعه لب حوض (سده‌های ۱۶ تا ۱۷)
مدرسه کاکل‌داش (۱۵۶۸/۶۹)
خانقاه نادر دیوانبیگی (۱۶۲۰)
مدرسه الغ‌بیگ (۱۴۱۷)
مدرسه عبدالعزیزخان (۱۶۵۲)
مسجد بالاحوض (۱۷۱۲)
آرامگاه سیف‌الدین باخرزی (نیمه دوم سده ۱۳ - سده ۱۴)
آرامگاه بیانقلی‌خان (نیمه دوم سده ۱۴ - ۱۵ یا ۱۶)
مسجد نمازگاه (سده ۱۲ تا ۱۶)
خانقاه فیض‌آباد (۱۵۹۸/۹۹)
مدرسه چهارمنار (۱۸۰۷)
ستارهٔ ماه خاصه، سرای امیر بخارا (پایان سده ۱۹، آغاز سده ۲۰)
چهاربکر (محل خاکسپاری خاندن شیخ جُبیره) (۱۵۶۰/۶۳)

ويكي پديا

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:17 PM
ساناهین (به ارمنی: Սանահին) روستایی است در شمال استان لوری کشور ارمنستان. روستای ساناهین با یک تله‌کابین با شهر الله‌وردی پیوند دارد و امروزه بخشی از شهر الله‌وردی بشمار می‌آید.
شهرت ساناهین به خاطر صومعه معروف آن است که به همراه صومعه هاغپات که در نزدیکی آن واقع شده در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارند. صومعه ساناهین در سده ۱۰ میلادی بنیاد گشت و به عنوان کانون آموزش تذهیب و خوش‌نویسی به نام بوده است.
نام ساناهین در ارمنی به معنای «کهنتر از آن یکی» است و فرض بر اینست که منظور قدیمی‌تر بودن صومعه ساناهین از صومعه هاغپات است.
دو روستای ساناهین و هاغپات در دو سوی دره‌ای ژرف و بر روی دو دشت قرار گرفته‌اند و دید زیبایی به همدیگر دارند.
این صومعه‌ها متعلق به کلیسای حواری ارمنی هستند و در محدوده آنها چلیپاسنگ‌ها (خاچکارها)ی زیادی پراکنده است.
هواپیماساز سرشناس، آرتم میکویان، که یکی از پدران هواپیمای میگ است (نام میگ کوتاه‌شده میکویان است) و برادرش آناستاس میکویان که طولانی‌ترین دوره خدمت در دفتر ---------- شوروی (پولیت‌بورو) را داشت هر دو در ساناهین به دنیا آمده اند. بزرگ‌ترین موسیقی‌دان ارمنی یعنی سایات نووا (هاروتیون سایاکان) نیز احتمالاً زاده ساناهین است.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:18 PM
اِچمیادزین (یا اجمیاتزین) با نام رسمی واغارشاپات (Վաղարշապատ)، نام یک شهر و همچنین یک مکان مقدس در کشور ارمنستان است.
آستان قدس اچمیادزین (در ارمنی Էջմիածին) که در استان آرماویر ارمنستان واقع شده، مرکز کلیسایی ارمنیان و مکانی بسیار مقدس برای ایشان است. جاثلیق کل ارامنه در آنجا زندگی می‌کند و کلیسای اچمیادزین که در سال ۴۸۰ ساخته شده در آنجا قرار دارد. واژه اچمیادزین به معنای ظهور تک‌فرزند (منظور عیسی به‌عنوان تنها فرزند خدا) است، زیرا به باور مردم، عیسی خود در آنجا از آسمان به زمین فرو آمد تا مکان دلخواهش را برای ساخت کلیسا نشان دهد.
شهر اچمیادزین که تا پیش از سال ۱۹۴۵ به نام ولاش‌آباد (به ارمنی: واغارشاپات) معروف بود بدست ولاش‌شاه (واغارشاک شاه از دودمان ایرانی پارتی) (۱۴۰ - ۱۱۷) در محل باستانی واردکِساوان بنیاد شد. رومی‌ها پس از ویران ساختن آرتاشات در سال ۱۶۳ پایتخت ارمنستان را به ولاش‌آباد منتقل نمودند. پس از اینکه در سال ۳۰۱، مسیحیت به این منطقه آمد، تیرداد سوم شاه پارتی‌تبار ارمنستان دژ وِلاش‌آباد را ویران کرد و بجای آن کلیسای جامع اچمیادزین مقدس را بنا کرد. پس از تبدیل شدن مسیحیت به‌عنوان دین رسمی ارمنستان در سال ۳۰۱ واگارشاپات یا همان اچمیادزینِ بعدی، مرکز دینی کشور نیز به شمار آمد.
کلیسای جامع اچمیادزین کهنترین کلیسای ارمنستان است و بدست گریگور لوساگوریچ (گریگور روشنگر) یعنی همان بنیادگذار کیش گریگوری ارمنی ساخته شده است.
در سال‌های اخیر نام شهر اچمیادزین بطور رسمی دوباره به واغارشاپات تغییر کرده است ولی بیشتر منابع و افراد همچنان نام اچمیادزین را به‌کار می‌برند.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:18 PM
پارس برای کاربردهای دیگر پارس (ابهام‌زدایی) را ببینید. پارس دارای دو معنی و مفهوم گوناگون است فارس یا پارس در معنی نام قوم و ایالتی در جنوب مرکزی ایران و کرانهٔ خلیج فارس بوده‌است. اما معنی پارس در کاربرد گسترده تر نام اقوام و ملتهای دشت ,بلندیهای ایران و شامل مرزهای امپراتوری پارس می‌شود و برابر با نام ایران است. در شاهنامه بیشتر از ۷۲۰ بار نام ایران و ۳۵۰ بار نیز نام ایرانی و ایرانیان بکار رفته اما در دنیای غرب، در رم و یونان قدیم بجای ایران نام پرسیس را بکار می‌بردند در حالی که پارس از نظر جغرافیایی تنها یک ایالت ایران بوده‌است و در جغرافیای دوره اسلامی نیز به منطقه جنوب ایران گفته می‌شده. سرزمین البته بارها بزرگ‌تر از استان کنونی فارس بوده‌است و سراسر کرانهٔ خلیج فارس، هرمزگان، یزد، بخشی ازاصفهان و بخشی از استان کنونی کرمان را نیز در بر می‌گرفته‌است. در قدیم همهٔ کرانهٔ خلیج فارس و دریای عمان با نام دریای فارس یا دریای پارس شناخته می‌شده‌است.
بر اساس آنچه درتقسیمات کتابهای دوره امپراتوری اسلامی (معجم البلدان و کتاب ابن حوقل، مقدسی، استخری و جغرافی نویسان اسلامی قرون وسطی) آمده‌است، ایالت یا «اقلیم فارس جنوب» ایران و کرانهٔ خلیج فارس که در غرب آن خوزیه (اهواز و بصره(پسراه) و آپالو (ابله)و در شرق آن مکران، کرمانیاو درشمال شرقی آن خراسان وجود داشت. عربهااین منطقه را اقلیم فارس و مردم این منطقه را فارسی می‌نامیدند. اما اروپاییان در تمام دوره‌های تاریخی همه اقلیم‌های ایرانی را پارس و پرسیا نامیده‌اند. پارسها قومی از نژاد آریایی بودند که با اسب‌ها و دامهای خود در میان دشت‌ها و کوهستان‌های گرم سیری و سرد سیری سیر می‌کردند. امپراتوری هخامنشی بر یکجانشینی این قوم تأثیر زیادی گذاشت.
پارتها و پارسها شیوه زنگی یکسانی داشتند و بهترین اسب سواران زمان خود بودند. به همین دلیل عربهاپس از فتح ایران به بهترین اسب سواران و چابک سوران فارس می‌گفتند. آنها واژه فارس را جایگزین کلمه عربی جواد، خیل و خیول عربی کردند و امروزه فارس را مترادف با شوالیه و جنگجو نیز بکار می‌برند. یکی از معانی پارس اسب می‌باشد. ایرانیان باستان لقب افراد را بر پیشهٔ اسب خود شناسایی می‌کرده‌اند مانند سفید اسب، سه اسب پیر اسب زراسب و.... در دربار هخامنشی اسبهای تربیت یافته‌ای بوده‌است در سفر نامه فیثاغورس نادرترین گونه اسب جهان نامیده شده‌اند که به آنها پارسی می‌گفته‌اند. اروپایی‌ها که جنوب ایران رابا نام پارس می‌شناختند همواره سرزمین ایران را با گونه‌های مختلف واژه‌هایی که از پرسیس یونانی مشتق شده می‌گفتند و این نام را البته بر همهٔ سرزمین و فلات ایران نیزاطلاق می‌کردند همانگونه که نام شهر مراکش را به کل سرزمین مغرب عربی و نام بندر موسمبیک را بر کل موزامبیک می‌گفتند.
در شاهنامه نیز که بیشتر از ۷۲۰ بار نام ایران برده شده‌است پارس - زابلستان- خراسان- کرمان - مکران - مازندران - طبرستان - و... نام ایالتهای ایران هستند.

ويكي پديا

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:19 PM
کوتیک ـ این شوشینک (پوزور ـ این ـ شوشینک)

کوتیک ـ این ـ شوشینک که نام وی تنها از منابع اکدی به صورت پوزور ـ این ـ شوشینک شناخته شده، از مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخی ایلام کهن است. از این پادشاه تعداد زیادی لوح برجای مانده که نه تنها به خط و زبان اکدی، بلکه به خط پروتوـایلامی است. لوح پروتوـایلامی که در ۱۹۶۱ میلادی خوانده شد. نام آخرین استفاده کننده از خود را «کوتیکـاین شوشینک» یعنی (کمر بسته اینـ شوشینک) ذکر می‌کند. این که خط ایلامی در کنار خط اکدی به کار گرفته شده، نشان از غرور ملی صاحب مهر دارد.
تمامی مدارک حاکی از آن است که کوتیک ـ این شوشینک در زمان حیات هیت، پادشاه آوان، فرماندار شوش بوده‌است. ۳۰ پدرش شین ـ پی ـ هیش ـ هوک به احتمال زیاد برادر کوچک‌تر هیت شاه بوده‌است. ظاهراً بعدها در زمان پادشاهی شر ـ کلی ـ شری (شاه شاهان، حدود ۲۱۹۳ ـ ۲۲۱۷ پ.م) جانشین نرام ـ سین، کوتیک ـ این ـ شوشینک ارتقای درجه یافت. در چهار لوح نسبتاً طولانی که یکی از آنها دو زبانه‌است، وی به دنبال نام خود عنوان (فرماندار شوش، نایب السلطنه سرزمین ایلام) را نیز یدک می‌کشد.۳۱ کوتیک ـ این شوشینک گرچه پادشاه نبود، اما با لشکرکشی به سرزمین‌های اطراف به گستره نفوذ و قدرت خود افزود و این خود حکایت از زوال تدریجی شر ـ کلی ـ شری، پادشاه اکد دارد.
نخستین لشکرکشی کوتیک

نخستین لشکرکشی کوتیک ـ این شوشینک برای فرو نشاندن شورش در کیماش و کورتی انجام گرفت. این دو مکان در خاک بین‌النهرین و در منطقه دیاله علیا قرار دارند. احتمال دارد که لشکرکشی به درخواست پادشاه اکد صورت گرفته باشد. کتیبه‌ای بر بدنه پیکره‌ای از سنگ آهک متعلق به کوتیک ـ این شوشینک جنگ‌های وی را شرح داده، فهرستی شامل هفتاد و دو محل را نام می‌برد که ساکنانش همه به یک اشاره به پای او افتادند که بی‌تردید متن یاد شده غلوآمیز است. شمار اندکی از مقاله‌های نام برده شده، شناخته شده‌اند، نظیر گوتو که همان سرزمین گوتی‌هاست. اشاره دیگر به سرزمین هوهنور در منطقه کوه‌های بختیاری است (به اعتقاد دکتر عبدالمجید ارفعی از برجسته‌ترین و انگشت شمارترین ایلام شناسان جهان، از آن رو که هوهنور کلید انشان خوانده شد، و امروز محل شهر انشان مشخص شده‌است تل ملیان در فارس، لذا هوهنور نمی‌تواند در کوه‌های بختیاری باشد. گمان وی این است که هوهنور به احتمال همان شهر یاست که در گِل نبشته‌های باروی تخت جمشید به صورت هونر از آن یاد می‌شود. اگر این گمان صحت داشته باشد، آن گاه هیچ مکانی مناسب‌تر از تل اسپید در چند کیلومتری شهر فهلیان نمی‌توان برای هوهنور در نظر گرفت. ذکر این در گسترش قدرت این پادشاه را در شمال و شمال شرق جلگه خوزستان نشان می‌دهد. در پایان، کتیبه با غرور متذکر می‌گردد که پادشاه سیماش مشخصاً به حضور کوتیک ـ این شوشینک رسیده و فرمانبرداری خود را اعلام داشت. به احتمال قریب به یقین سیماش به منطقه شمال جلگه خوزستان اطلاق می‌شد و مرکز آن شهر خرم آباد امروزی در لرستان بوده‌است.
اوج قدرت کوتیک ـ این شوشینک هنگامی است که وی به عنوان وارث و جانشین هیت (به احتمال حوالی ۲۲۰۷ پ.م) بر تخت پادشاهی آوان تکیه می‌زند. در دو کتیبه به خط اکدی ۳۳، وی خود را شاه توانای آوان می‌خواند. در یک سنگ نبشته یادمانی نیز ادعا می‌کند که این ـ شوشینک نسبت به او نظر محبت آمیز داشته و چهار گوشه جهان را به او داده‌است.۳۴
کوتیک ـ این شوشینک در ارگ مقدس شوش، کارهای عظیم ساختمانی را به انجام رساند و هدایای بی‌شماری را به ایزد خود این ـ شوشینک پیش‌کش کرد.
پادشاهی آوان پس از شکوه و قدرت کوتیک ـ این شوشینک همچون امپراتوری اکد، ناگهان فرو پاشید؛ این فروپاشی و هرج و مرج در منطقه در پی تاخت و تاز گوتی‌های زاگرس نشین رخ داد.

ويكي پديا

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:19 PM
کاسی ها در حدود هزاره سوم پیش از میلاد و پیش از آن از راه قفقاز وارد فلات ایران شدند، از نواحی آذربایجان و طالش عبور کردند و سپس در غرب و جنوب غربی دریای خزر اسکان نمودند و به تدریج به نواحی استان قزوین و همدان آمدند، نخستین بار همدان را ساختند و آن را آکسیان نام نهادند. سر انجام در هزاره دوم پیش از میلاد در نواحی جنوبی تر در لرستان، کوهستانهای شمالی جلگه شوش در لرستان و در حدود استان کرمانشاه در مرز شرقی سوبی گالایان (در حدود جنوب کرمانشاه) ساکن شدند. این منطقه تا پیش از ظهور آنها، در هزاره سوم ق.م بخشی از قلمرو کشور ایلام بوده‌است.
آنها این منطقه را تا شمال خوزستان تصرف کردند و آن را کاشن نام نهادند در اواسط هزاره سوم پیش از میلاد و در سال ۲۴۰۰ ق.م. در شمال کشور عیلام و جنوب قلمرو کاسیان (درشمال خوزستان و جنوب لرستان) به محلی برمیخوریم که کاشن نام داشت که به عنوان نشانه‌ای از کاسی‌ها است.



آنها در جنوب با مقابله کشور عیلام روبرو شدند و در نتیجه به نواحی شمالی کوهستانهای لرستان رانده شدند و نواحی لرستان و همدان را به طور ثابت دراختیار داشتند. جابجایی آنها در فلات ایران در اوایل هزاره سوم پیش از میلاد صورت گرفت. در هزاره سوم پیش از میلاد قدرت مقابله با کشورهای همسایه را نداشتند، در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد کاشن را از اطراف گسترش دادند. کاسیان در سال ۲۱۹۷ ق.م. به بین النهرین حمله کردند و اکد فتح شد. در سال ۱۹۰۰ پیش ازمیلاد عیلام بین‌النهرین را به تصرف خود درآورد.
قلمرو کاسیان در حدود استان‌های کردستان (بیت همبان) و آذربایجان (ناحیه آلا بریا در جنوب دریاچه ارومیه) و و بخش شرقی ترکیه آشنوناک (این ناحیه توسط کاسی‌ها مسکون شد و به نام کاسی توپلیاش موسوم گردید)، همچنین در بخش وسطای رود دیاله یعنی نامار (کرمانشاه) (نامرو، ناوار باستانی حاکم شدند).
در سال ۱۷۵۰ ق.م. سپاه کاسی به ریاست گانداش از راه دشت ذهاب و شمال استان ایلام برای فتح بابل حمله کرد و بابل فتح شد. سر انجام در سال ۱۷۵۰ ق.م. جایگزین دولت بابل شدند و به سلطنت سلسله حمورابی پایان دادند. حکومت کاسی‌ها (از ۱۲۵۰-۱۷۵۰) بر بابل ۵۰۰ ساله شد.[۱]
کاسیان بر ایلام نیز مسلط شدند و شوش را مدت‌ها اداره نمودند. در شمال بین النهرین با دولت تازه تأسیس آشور که در اواسط قرن پانزدهم پیش از میلاد در میانه‌های رود دجله دولت آشور بنیان نهاده شد هم مرز شدند.
طبق آثار بدست آمده از هزاره اول پیش از میلاد آنها در نواحی دور دست ماد سکونت کردند. آنهادرنیمه هزاره اول پیش از میلاد تا حاشیه کویر مرکزی وتا نواحی اصفهان و کاشان وحتی نواحی استان تهران و مرکزی پیش روی کردند. آنها در برخی مناطق کشور ماد آینده سکونت کردند و آن را کاردونیاش نامیدند و پس از فتح آن دولت خویش را کاردونیاش نامیدند.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:20 PM
تمدن عیلام عیلامی‌ها یا ایلامیان یکی از اقوام سرزمین ایران بودند که از ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد تا ۶۴۰ پیش از میلاد، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی فلات ایران فرمانروایی می‌کردند.(تاریخ مکتوب موجود از ۳۲۰۰ پیش از میلاد است.[نیازمند منبع]) تمدن عیلام یکی از قدیمی‌ترین و نخستین تمدن‌های جهان است. بر اساس بخش‌بندی جغرافیایی امروز، عیلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، استان کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.

//
نام


نام اين قوم هالتامتی (Haltamti) و بعد آتامتی (Atamti) بود كه اكديان آن را عيلام تلفظ می‌كرده و در كتابِ مقدس يهوديان نيز به همين شكل آورده شده است. اين كلمه به معنای «كوهستانی» است، كه به محل سكونتِ اين مردمان در دامنه‌های زاگرس اشاره دارد.
نام دو استان در ايران امروز برگرفته از نام آنان است. علاوه بر استان ايلام، نام خوزستان نيز از كلمه Ūvja آمده كه مطابق كتيبه نقش رستم[۱] و كتيبه‌های داریوش در تخت جمشيد و شوش[۲]، به معنای عيلام بوده و بنا به گفته ايرج افشار در «نگاهی به خوزستان: مجموعه‌ای از اوضاع تاریخی، جغرافيايی، اجتماعی و اقتصادی منطقه» در یونانی Uxi تلفظ می‌شده.[۳] و اگر قول ژول آپِر را بپذيريم در عيلامی Xus يا Khuz بوده است. سِر هنری راولينسون نيز تلفظ پهلوی Ūvja را Hobui دانسته كه ريشه نام اهواز و خوزستان است. اين لفظ از حاجوستان و هبوجستان استخراج شده كه در «مجمع التواريخ و القصص» (ابتدای قرن ششم هجری) در اشاره به خوزستان آمده است.
زبان عیلامی‌

مقاله اصلی: زبان عیلامی
زبان عیلامی با هیچیک از زبان‌های سامی و هندواروپايی ارتباط نداشته و زبانی منفرد به‌حساب می‌آيد. برخی از پژوهشگران این زبان را با زبان دراویدی در هند هم‌خانواده می‌دانند.[۴] [۵]
زبانِ عيلامی‌، جایگاه خود را پس از ورود اقوام آریائی نیز حفظ كرد و زبان دوم نوشتاری‌ حكومتِ ايران در دورانِ هخامنشی بود.[۶] [۷] در بيشتر سنگ نوشته‌های عصرِ هخامنشی ترجمه عيلامی و بابلی (زبان بين المللی آن روزگار) نوشته‌ها نيز آمده است.
ابن نديم صاحب «الفهرست» در نقل قولی از المقنع (عبدالله ابن المقفع) زبان‌های ايرانی را "پهلوی، دری، خوزی، پارسی و سريانی" می‌شمارد كه گواهی‌ست بر حضور زبان عيلامی (خوزی) تا اوايل دوران اسلامی.
نژاد

عیلامیان نه آریایی بودند و نه سامی. برخی از پژوهشگران ایلامیان را با دراویدیان هند هم‌خانواده می‌دانند.[۸] [۹]
عیلامیان و سومری‌ها

عیلامی‌ها در برخی ادوار تاریخی تحت نفوذ دولت سومری بین‌النهرین بودند. ولی در سال ۲۲۸۰ پیش از میلاد عیلامیان که در اوج قدرت خود بودند، اور پایتخت سومریان را اشغال و غارت و رب النوع آن را به اسارت بردند. سومر مستعمره و خراج گذار عیلام شد و نهایتا در ۲۱۱۵ ق.م در عصر فرمانروایی ریم سین دولت مشترک سومری – اکدی را به طوری نابود کردند که ملت سومر هیچگاه نتوانست از خرابه‌های تاریخ سر برآورد. مشیرالدوله پیرنیا در این مورد می‌نویسد:
«دِمورگان و سایر نویسندگان فرانسوی به‌این عقیده‌اند که غلبه عیلامیها بر سومری‌ها و مردمان بنی سام نتایج تاریخی زیادی دربر داشته، توضیح اینکه عیلامیها بقدری با خشونت و بقسمی وحشیانه با ملل مغلوبه رفتار کرده‌اند، که آنها از ترس جان از مساکن و اوطان خود فرار کرده، هرکدام بطرفی رفته‌اند. بنابراین عقیده دارند مردمی که در رأس خلیج پارس و بحرین سکنی داشتند، بطرف شامات رفته و شهرهای فینیقی را تأسیس کرده در تجارت و دریانوردی معروف شدند، گروهی که ربّ النوع آسور را پرستش می‌کردند، بطرف قسمت وسطای رود دجله و کوهستان‌های مجاور آن رفته شالوده دولت آسور را نهادند. مهاجرت ابراهیم با طایفه خود به فلسطین و بالاخره هجوم هیکسوس هایِ سامی نژاد بمصر و تأسیس سلسله‌ای از فراعنه در آن مملکت نیز از نتائج غلبه عیلامیها بر ملل سامی نژاد بود. اما کینگ باین عقیده‌است، که غلبه عیلامیها در ممالک غربی دوام نیافته، زیرا عیلامیها، چون استعداد اداره کردن مملکتی را نداشتند و غلبه آنها بیشتر به تاخت و تاز شبیه بود، نتوانستند ممالک مسخره را حفظ کنند.» [۱۰]
قلمرو فرمانروایی عیلامیان

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d5/Relief_spinner_Louvre_Sb2834.jpg/180px-Relief_spinner_Louvre_Sb2834.jpg http://fa.wikipedia.org/skins-1.5/common/images/magnify-clip.png
left تصوير يک زن عيلامی


پادشاهی عیلام در اوج قدرت خود توانسته‌بود حتی بر بخش‌های مهمی از میانرودان (بین النهرین) هم تسلط یابد، اما محدوده قدرت مرکزی عیلام شامل سراسر سرزمین ایران نمی‌شده است. این پادشاهی اتحادی بوده كه ایلات و طوایف منطقه را دربر می‌گرفته، اما چنین اتحادی لزوماً به معنی امپراتوری نیست. هرگاه عیلامیان قدرت داشتند، نقشی مهمی در درگیری‌های ---------- میان‌رودان ایفا كرده و حتی بر بخش‌هایی از آن سرزمین ولو در زمان کوتاهی فرمان رانده‌اند. آن‌ها در حدود سال ۱۹۰۰ پیش ازمیلاد بین‌النهرین را به تصرف خود درآوردند و حکومت سومری را برای همیشه از صحنه تاریخ حذف كردند. اما به‌طور كلی بیشتر تحت نفوذ و خراج‌گذار اقوام سامی و سومری بین‌النهرین بودند.
پروفسور گيرشمن و بسیاری از تاریخدانان دیگر محل كنونی شهر مسجد سليمان را پایتخت هخامنشیان می‌دانند.[۱۱]
آثار تمدنی عیلامیان که در انشان و در شوش یافته شده حاکی از تمدن شهری قابل توجه در آن دوران بوده است. تمدن ایلامیان از راه دريایی و بلوچستان با تمدن پیرامون رود سند در هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده است.
به قدرت رسیدن عیلامیان و تشکیل حکومت عیلامی و پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان، مهم ترین رویداد ---------- ایران در هزاره سوم پیش از میلاد بود.از آن هنگام تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال آن‌چه از تاریخ سرزمین ایران می‌دانیم منحصر به تاریخ ---------- ایلام می‌شود.
انقراض تمدن عیلام

در سال ۶۴۰ ق.م. آشور بانیپال پادشاه نیرومند آشور، عیلام را تصرف کرد. مردم عیلام قتل‌عام شدند و دولت آن نابود شد. تمدن دیرینه عیلام، پس از هزاران سال مقاومت در برابر اقوام نیرومندی‌ چون سومری‌ها، اَکَدی‌ها، بابلی‌ها و آشوری‌ها از دشمن خود آشور شکست خورد و از صفحه روزگار محو گردید. کتیبه آشور بانیپال در باره فتح و انقراض عیلام چنین می‌گوید:[۱۲]
« تمام خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را با توبره به آشور کشیدم، و در مدت یک ماه و یک روز کشور عیلام را به تمامی پهنای آن، جاروب کردم. من این کشور را از حَشَم و گوسپند، و نیز از نغمه‌های موسیقی بی‌نصیب ساختم و به درندگان، ماران، جانوران و آهوان رخصت دادم که آن را فرو گیرند. »

زیگورات چغازنبیل

این بنا که در ۱۹۷۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار گرفت در استان خوزستان ایران ، جنوب شرقی شهر باستانی شوش قرار گرفته است. ساخت آن در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد و توسط اونتاش گال برای ستایش ایزد اینشوشیناک نگهبان شوش انجام شده است.این بنا در حمله آشور بانیپال به همراه تمدن عیلامی نابود شد و پس از آن زیر خاک مدفون بود تا دوران معاصر توسط رومن گریشمن عیلام‌شناس فرانسوی خاکبرداری گردید.[۱۳]

ويكي پديا

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:20 PM
شهر سوخته نام بقایای شهری باستانی است که در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل-زاهدان واقع شده‌است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته‌اند.
شهری که گفته می‌شود پیشرفته‌ترین شهر جهان قدیم بوده‌است و حتا بسیار پیشرفته‌تر از شهر کرت که سینوهه در کتاب خود از آن یاد کرده‌است.به اعتقاد برخی باستان‌شناسان اگر بخواهیم به معنای کامل و دقیق شهر توجه کنیم،این شهر را باید قدیمی‌ترین شهر دنیا دانست چرا که معدود شهرهای پیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه نیستند.[۱]


//
پیشینهٔ کاوش‌ها

کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده‌است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات سودمندی در خصوص این محوطه بیان کرده‌است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می‌آید.
جغرافیا و محیط زیست شهر سوخته

بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌دهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش‌های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده‌اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده‌است.
پژوهش‌ها نشان داده‌است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده می‌شود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقه‌ای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته‌است.
در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شاخه‌هایش به خوبی زمین‌های کشاورزی شهر سوخته را سیراب می‌کرده‌است.
دریاچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از میلاد دریاچه‌ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه‌های قوی از آن منشعب می‌شده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته‌است. در بررسی‌های منطقه‌ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه‌های گوناگون و آبراه‌هایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می‌رسانده‌اند. در نخستین فصل کاوش در شهر سوخته کوچه‌ها و خانه‌های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله‌های سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه‌ریزی شهری در این شهر است.
منطقه گورستان

از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳ تعداد ۱۴ گمانه به مساحت تقریبی ۲۳۰۰ متر مربع در گورستان شهر حفاری شده و در نتیجه ۳۱۰ گور کشف شده‌است. طی کاوش‌های به‌عمل آمده توسط باستان شناسان، برخی از مردم شهر سوخته را با لباس و پارچه کفنی دفن می‌کرده‌اند. در تعدادی از قبرها، آثار پارچه در روی بدن اجساد مردگان دیده می‌شود. پارچه‌ها به سه شکل گوناگون در گورها دیده می‌شود:


به صورت کفن ،که مرده‌ها را در آن می‌پیچیده‌اند؛
به شکل لباس زیر انداز و رو انداز؛
کف گور فرش شده و مرده را با لباس در آن می‌گذاشتند.

اشیاء سفالی اصلی‌ترین موادی هستند که تقریباً در همه گورها وجود دارند در کنار این دسته از اشیاء، هدایای دیگری ساخته شده از سنگ، چوب، پارچه در قبور دیده می‌شود.
صنعت و پیشه‌ها در شهر سوخته

شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاری‌های فصل‌های گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه‌های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده می‌کرده‌اند. شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد.
باستان شناسان با یافتن مهره‌ها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور در باره روش‌های ساخت ورقه‌ها و مفتول‌های طلایی به پژوهش پرداختند و دریافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسیار ابتدایی ابتدا صفحه‌های طلایی بسیاز نازک به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل لوله‌های استوانه‌ای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقه‌ها به یکدیگر مهره‌های سنگ لاجورد را در میان آن قرار می‌دادند.
در شهرسوخته انواع سفالینه‌ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجا است. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاق‌های اطراف هامون سبد و حصیر می‌بافتند و از این نی‌ها برای درست کردن سقف هم استفاده می‌کردند.
صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر پیشه‌های مردمان شهر سوخته بوده‌است.
شهر سوخته بدون شک جز شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده‌است. این نکته نه تنها در بقایای آثار معماری و کارهای ظریف دستی وصنعتی دیده می‌شود بلکه در سازمان‌دهی اجتماعی شهر نیز دیده می‌شود.
شهر سوخته دارای تشکیلات منظم و مرتبی بوده‌است. آثار باقی مانده نشان دهنده این امر است که در این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد ، دارای یک نظام مرتب و منظم آبرسانی ، تخلیه فاضلاب و دانش پزشکی بوده تا آن حد که پزشکان این شهر نه تنها از فنونی چون شکسته‌بندی آگاه بوده‌اند ، بلکه می‌توانسته‌اند به اجرای اعمال شگفت‌انگیز جراحی مغز دست بزنند.
از سوی دیگر پیدا شدن تنها لوح نوشته دوران آغاز ایلامی این شهر ، همراه با آثار مهرها، نشان از ارتباطات تجاری و کنترل اقتصادی منطقه از سوی این جامعه دارد .

در یک تقسیم بندی کلی، اشیاء پیدا شده را می‌توان به گروهای زیر تقسیم کرد:


اشیاء زینتی
اشیاء آیینی
اشیاء مربوط به پیشه‌ها
اشیاء مورد استفاده در زندگانی روزمره
مواد غذایی

ويكي پديا

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:21 PM
نخستین فصل کاوشهای باستان شناسی قلعه کهنه طارم (فروردین 1388) اهداف
نخستین فصل کاوشهای باستان شناسی قلعه کهنه تارم، از فروردین ماه سال جاری با اهداف زیر آغاز و هم اکنون نیز ادامه دارد:

1. شناسایی لایه های گوناگون استقراری در این قلعه.
2. تعیین عرصه و پیشنهادحریم آن.
3. مستند نگاری آثار درونی وبیرونی قلعه که شامل تهیه پلان، نما، برش های طولی و عرضی از آثار معماری قلعه همچنین توصیف این گونه آثار است، که بدون کاوش و در سطح دیده می شود.
4. ثبت آثار و محوطه های پیرامونی و مرتبط با بخش اصلی از قبیل تپه ها، قبرستانها،آرامگاهها،سازه های آبی همچون قنات، آسیاب ها، آب انبارها،کانالهای آبرسانی، و بناهای عام المنفعه ای همچون حمامها و کاروانسراهاست، که به طور قطع و یقین چه به لحاظ کارکردی و چه به لحاظ زمانی با بخش اصلی قلعه در ارتباط هستند.
5. تهیه ی نقشه ها ی توپوگرافی، نقشه ی عرصه وحریم، نقشه ی سه بعدی از پستی و بلندیها و برجستگی های موجود و نقشه ی وضع موجود آثار سطحی.
6. شناخت آسیب های وارد شده به اثر، پیش بینی آسیب های احتمالی ، تهیه طرح مرمتی و حفاظتی قلعه و سازه ها ی پیرامونی

پاسخ گویی به پرسشها و اثبات فرضیات زیر نیز از دیگر اهداف این برنامه ی پژوهشی است.

پرسش ها
1. پراکندگی استقرارها در دشت تارم چگونه است و از چه زمان این منطقه جهت سکونت مورد توجه قرارگرفته است؟

2. گسترده ترین دوره ی استقراری که نسبت به سایر دوره ها بیشترین آثار را ایجاد کرده کدام دوره است؟ به بیانی دیگر در کدام دوره این شهر رونق و آبادی بیشتری داشته است؟
3. علل و عوامل ترک قلعه و دلایل سقوط و افول آن چه بوده و در چه زمانی برای همیشه متروکه و غیرمسکونی شده است؟
4. پراکندگی منابع طبیعی و آبی در دشت تارم چگونه است و چه تاثیری در شکل گیری و پایان استقرارها در این قلعه داشته است؟

فرضیات
1.با توجه قرارگیری محوطه ی تارم در پس کرانه های خلیج فارس ، به نظر می رسد که در طول تاریخ نقش بسیار مهمی را به عنوان پل ارتباطی در مسیرهای کاروانی و تجاری بین سواحل خلیج فارس و شهرهای نقاط مرکزی ایران داشته است. . بنابراین کاوش این محوطه می تواند در روشن شدن این نقش ارتباطی مفید باشد.
2.یافته های فرهنگی که از سطح محوطه و پیرامون آن به دست آمده نشان می دهد که به طور یقین این قلعه از سده های آغازین،میانی ومتاخر اسلامی،یعنی تا پایان دوران صفوی مسکونی و مورد استفاده بوده است، اما به نظر می رسد بنیان اصلی شهر مربوط به دوران پیش از اسلام یعنی دوره ی ساسانی باشد.
3.فروانی سفره های آب زیرزمینی و پوشش گیاهی نسبتا خوب، در مجموع شرایط مناسبی را برای سکونت فراهم آورده و به نظر می رسد در گذشته نیز مورد توجه اقوام مختلف قرارگرفته باشد.
2. با توجه به قرارگیری این شهرستان در همسایگی استان های فارس وکرمان تاثیرات فرهنگهای شناخته شده در آن مناطق را می توان در این محل جستجوکرد.

پیشینه ی پژوهشی
پیش از سال 1357 هجری خورشیدی بررسی های پراکنده ای تحت عنوان بررسی های باستان شناسی استان ساحلی در محدوده ی کنونی استان هرمزگان انجام گرفت. گزارش های به جای مانده از این بررسی ها بسیار خلاصه و مختصر است. در یکی از این گزارش ها به گورستانی با وسعت زیاد در جنوب شرق شهر حاجی آباد اشاره شده که آن را با گورستان ناحیه ی گشت در سراوان بلوچستان مربوط به اواخر هزاره ی یکم ، قابل مقایسه دانسته اند (یاسی و بختیاری،1350،چاپ نشده). این اثر در جریان بررسی با شماره یh.59 ثبت شد.
در سال 1365 هجری خورشیدی در ناحیه ی بوسته ی روستای دهنه ی میمند از بخش فارغان شهرستان حاجی آباد به هنگام خاک برداری برای فعالیت کشاورزی به وسیله ی روستاییان، مجسمه ای برنزی به شکل حیوانی از رسته ی گربه سانان به دست آمد. گفتنی است مجسمه پس ازکشف به کرمان منتقل شد و هم اکنون در موزه ی آن شهر نگهداری می شود. پس از آگاهی سازمان وقت، آقای مهدی رهبر مامور بازدید از محل و تهیه ی گزارش گردید. هیچ نشانی از استقرار در محل کشف مجسمه به دست نیامد و به همین دلیل بررسی در شعاع وسیع تری در دشت پیرامون روستا ادامه یافت و در نتیجه ی آن تعدادی اثر شناسایی شد. در فاصله ی دو کیلومتری ازمحل کشف مجسمه، تپه ی بوسته و بین شاهرود و نظام آباد، تنب گچی به دست آمد که هر دو مربوط به هزاره ی سوم پیش از میلاد هستند. در سردره ی میمند یک اطراق گاه ایلخانی، یک آسیاب و محلی به نام گه آهنو شناسایی شد که حاوی مقدار زیادی انباشت گدازه های آهن و نشانگر وجود کوره های ذوب آهن در نزدیکی آن است. بین سردره و میمند یک گورستان سنگی از نوع تومولوسی، و پیرامون فارغان، تعدادی قلعه ی اسلامی همچون قلعه های سرخ و گلشن شناسایی شد که با گسترش باغها بخش های زیادی ازآنها ویران شده بودند (رهبر،1365،چاپ نشده).

گفتار دوم :
بوم شناسی

جغرافیا
شهرستان حاجی آباد با وسعت 9379 کیلومتر مربع در شمال مرکزی استان هرمزگان و در منطقه کوهستانی واقع شده است. این شهرستان بین مختصات 20 55 تا 03 57 درجه طول جغرافیایی و 43 27 تا 53 28 درجه عرض جغرافیایی قرار دارد. ارتفاع متوسط شهرستان از سطح دریا 900 متر است. این شهرستان از شمال به شهرستانهای سیرجان و بافت در استان کرمان، ازغرب به شهرستان داراب در استان فارس، از شرق به شهرستان جیرفت در استان کرمان و از جنوب به شهرستان بندرعباس محدود می شود. فاصله ی بین شرقی ترین تا غربی ترین نقطه شهرستان حدود 190 کیلومتر و فاصله بین شمالی ترین و جنوبی ترین نقطه آن حدود 120کیلومتر می باشد. مرکز شهرستان حاجی آباد، شهری به همین نام است که در فاصله 165 کیلومتری شمال غربی مرکز استان ودر مسیر جاده اصلی و ترانزیتی بندرعباس و در مختصات بین 53 55 تا 55 55 طول و 17 28 تا 19 28 عرض جغرافیایی قرار دارد.( فرهنگ آبادیها،ص 5 )



جغرافیایی طبیعی ( توپوگرافی )
توپوگرافی : توپوگرافی شهرستان حاجی آباد به چند واحد جداگانه تقسیم می شود.
واحد هموار : که ارتفاعی کمتر از 1000 متر دارند و در بخش هایی از جنوب وجنوب شرقی شهرستان سطوح هموار و پست گسترش دارند و اغلب سکونت گاههای شهری و روستایی و نیز بستر رودخانه های دائمی و فصلی در این واحد قرار دارند. ( فرهنگ آبادیها، ص 5 )
واحد تپه ماهور : که محدوده های مرتفع بین 1000 تا 2000 متر را شامل می شود . بیشترین وسعت آن در مرکز شهرستان قرار دارد . همچنین پراکنش آن در جنوب شرقی و شمال شهرستان هم دیده می شود (فرهنگ آبادیها ص6 )
واحد مرتفع : که محدوده بسیار مرتفع بین 2000 تا 3000 متر را شامل می شود. پراکندگی جغرافیایی آن در جنوب شهرستان است. ( همان ص 6 فرهنگ آبادیها ) در مجموع کوههای شهرستان حاجی آباد به ترتیب حروف الفبا با ذکر ارتفاع، جهت ومحل قرار گیری به شرح ذیل می باشد:

جاذبه های طبیعی:
شهرستان حاجی آباد دارای جاذبه های طبیعی و چشم اندازهای متنوعی است . غارهای آقاعلی و نی تلخ درفــــــارغان و درآگاه از غارهای معروف منطقه و دارای چشمه آب هستند . آبشار تزرج با ارتفاع 10 متر از جاذبه های طبیعی منطقه به شمار می رود . چشمه های آب گرم سبزپوشان ، معدنویه و گهکم دارای آب معدنی هستند . گردنه تنگ زاغ به طول 5 کیلومتر در مسیر جاده بندرعباس – حاجی آباد قرار گرفته که درون آن تونلی به طول 745 متر ایجاد گردیده است . گردنه سرنی نیز در فاصله 1300 متری شهر حاجـــی آباد قرار گرفته و تونلی به طول 125 متر دارد . گردنه های مازگرد ، مه گیر ، عربو و لجین از سایر گردنه های این شهرستان است که در بخش های شرق و جنوب شرقی شهرستان هستند . ( فرهنگ آبادیها ، ص 6 )


ژئومورفولوژی
واحد کوهستان : ارتفاعات شهرستان حاجی آباد ، ادامه رشته کوههای زاگرس دربخش انتهایی جنوب و جنوبشرقی است . قسمتی از آنها نیز جزء زون سنندج – سیرجان است . کوهها درسطح شهرستان به طور پراکــنده به چشم می خورد ، که نام ، موقعیت وجهت هر کدام بطور کامل گفته شد. بیــــن توده های کوهستانی دشت هایی قرار گرفته که بستر رودخانه ها هستند. ( فرهنگ آبادیها ص 12 )
واحد دشت : دشت ها در این شهرستان وسعت قابل توجهی را در بر می گیرد . برخی از آنها که بین کوهها پراکنده اند ، حاصلخیز هستند .( فرهنگ آبادیها ص 12 ) دشتی که شهر حاجی آباد بر روی آن بنا شده یک دشت میانکوهی است که در مــــیان کوههای فشرده مرتفعی قرار گرفته است . گستردگی این دشت در میان سرشاخه های رودخانه شور می باشد . شیب کوهها در بخش شمال شهر زیاد اما در بـــــخش های جنوبی و شرقی شیب کمتر است. امتداد شبکه های خطوط تلفن، جاده و راه آهن در امتداد حوضه های رودخانه ای گسترش یافته اند . قنات هایی که بخشی از آب شهر را تامین می کند، در کرانه های و جلگه های کم وسعت رودخانه ها منطقه واقع شده ند. در بخش های شمال غربی شهر دشت های پراکنده زیادی دیده می شود که کوههای کم و بیش مرتفعی آنها را احاطه کرده و از طریق دره و گردنه ها به یکدیگر راه پیدا می کنند.
جنوب غربی حاجی آباد، دشت باز دیگری دیده می شود که روستاهای تزرج ، برغنی، برآفتاب، معدنویه و .... با مزرعه گسترده کشاورزی درون آن ایجاد شده است. آبشار تزرج از مهمترین جاذبه های طبیعی و کانون های گردشگری منطقه در همین بخش قرار دارد.
در شمال حوضه آبریز رودخانه شور و نیز کوه دره مورت و اطراف کوه گز و در قسمت غربی تر این منطقه به طور قابل ملاحظه کوهها جای خود را به دشت های وسیع داده اند ، اما به دلیل شرایط جغرافیایی منطقه وکمبود منابع آب و خاک سکونت گاههای انسانی چندانی دیده نمی شود. تنها آبادیهای دق دزدان در جنوب غربی کوه گز ، چاه تر شمال یک وچاه تر شماره دو و چاه بغل در شمال شرقی کوه رم کوه ودر سرچشمه رودخانه فصلی علی آباد قرار دارند.
پایین تر از شهر حاجی آباد و در مسیر جاده بندرعباس به این شهر و در حوضه آبریز رودخانه شور در محـــــدوده ی روستاهای گهکم، سرچاهان، سعادت آباد، تل قلعه پایین و بالا، هاشم آباد پتکوییه، لایگزان دشت های فراخی دیده می شود که روستاهای یاد شده بر آنها استقرار یافته و از مرکز انسانی منطقه به شمار می آیند.
درشمال کوه سیرو دشت میانکوهی کم وسعتی وجود دارد که روستاهای سیرویه وکشتزارهای پیرامون آن شکل گرفته اند. در قسمت غربی وجنوب غربی روستاهای گهکم و در امتداد جاده شیراز روستاهای تاریخی طارم و نیز روستای گنج ، سیدجوزر و تاشکویه شکل گرفته اند، که در حوضه آبریز رودخانه شور واقع شده اند و از مهمترین نقاط استقراری این دشت هستند . کوه شاهین در قسمت شمال غربی این روستاها را فرا گرفته است. در جنوب غربی این دشت بزرگ که به طرف روستای تاشکویه ادامه می یابد به دلیل شرایط نامناسب جغرافیایی سکونت گاهها و کشتزارها فقط در پای کوهها آن هم به شکل بسیار پراکنده استقرار یافته اند.
دشت های میانکوهی شمال غربی حاجی آباد در امتداد حوضه های مختلف رودخانه ای گسترش یافته اند درشمال کوههای موره قلات، محد بهرامی، چکوناز، سنگر و شتری ادامه یافته که در محدوده رودخانه های خانه ورز، درآگاه، دهستان و بناب مراکز انسانی متعددی مانند برآفتاب و آبگرم در حاشیه غربی روستای تزرج، قلاتویه، پشته زیارت، بردینو، باینوج، دهستان پایین و بالا در امتداد رودخانه دهستان، روستای گیس در غربی ترین نقطه منطقه و در جنوب کوهی به همین نام شکل گرفته است. روستاهای جلال آباد، دهنو، نسویه، خوشناباد و... به طور پراکنده در این دشت های دره ای به وجود آمده اند. شایان ذکر است که روستای گیس از سه جهت باکوه احاطه شده اما دارای وسعت زیادی است. امتداد رودخانه ی گیس به طرف شرق به رودخانه خانه ورز متصل می شود. دشت های سیرمند، شمیل و آشکارا نیز از سایر دشت های مهم هستند که در بخش جنوب مرکزی شهرستان قرار دارند.


اقلیم
هرمزگان از مناطق گرم و خشک ایران به شمار می آید و تحت تاثیر آب وهوای بیابانی و نیمه بیابانی است. آب و هـــــوا در بخش های ساحلی گرم ومرطوب و در بخشهای کوهستانی گرم وخشک است ( سیمای هرمزگان ، ص 4 )
در شهرستان حاجی آباد، به دلیل افزایش ارتفاع و دوری نسبی از دریا، از میزان دمای هوا کاسته می شود ( اقلیم هرمزگان، ص 54 ) این منطقه به دلیل دوری از ساحل وکاهش رطوبت ، نسبت به سایر نقاط استان از شرایط زیست محیطی مناسبی برخوردار است. ( ص 54 )
آب و هوای شهرستان حاجی آباد در فصل زمستان ونواحی کوهستان نسبتاً معتدل و در فصل تابستان و نواحی دشتی گرم و خشک است. بارندگی بیشتر در شش ماهه دوم سال رخ می دهد و لی بارندگی نیمه نخست سال آن نیز نسبت به سواحل استان بیشتر است. بارش ها به صورت رگباری و بی نظم است. در میان شهرستانهای استان تنها در این منطقه پدیده ی یخبندان به چشم می خورد. بر کوههای فارغان، بوخوان و هماگ در ماههای دی و آذر گاهی برف می نشیند. ( فرهنگ آبادیها ، ص 14 )
دما میانگین دمای سالانه در این شهرستان 3/23 درجه سانتی گراد است . داده های آماری هفت ساله نشان می دهد که حداکثر دما 47 درجه سانتی گراد مربوط به خرداد ماه و حداقل دما ، منفی 5/3 درجه سانتی گراد مربوط به آذرماه است. بنابراین دامنه دگرگونی دما حدود 50 درجه، نسبتاً بیشتر، و میانگین دمای سالیانه نیز کمتر از سایر نقاط استان است. ( فرهنگ آبادیها ، ص 15 )
بارندگی میانگین بارندگی سالانه در این شهرستان 205 میلی متر می باشد . بیشتر بارندگی در شش ماهه سرد سال رخ می دهد با این حال بارندگی در شش ماهه ی گرم سال بیشتر از سایر نقاط استان است. ( فرهنگ آبادیها، ص16 )
یخبندان برخلاف سایر نقاط استان، تنها در شهرستان حاجی آباد پدیده ی یخبندان دیده می شود که در نواحی کوهستانی رخ می دهد ( فرهنگ آبادیها، ص16 )
رطوبت میانگین رطوبت نسبی در این شهرستان 9/36 درصد است. که بیشترین آن مربوط به دی ما 9/54 درصد و کمترین آن مربوط به خرداد 4/22 درصد می باشد . با توجه به موقعیت شهرستان، و دوری نسبی از مناطق ساحلی، میانگین رطوبت سالانه آن نیز کمتر از سایر نقاط استان است. (فرهنگ آبادیها، ص 23)
باد در این شهرستان نسبت به سایر مناطق استان، وقوع هوای آرام و بدون باد کمتر اتفاق می افتد. باد غالب این منطقه از جهت جنوب غرب می باشد. بادهای محلی منطقه عبارتند از باد نعشی، باد لوار و باد سوم که بــــه ترتیب ازشمال شرق، جنوب غرب و شمال می وزد. و به ترتیب باعث ایجاد گرد و غبار ، گرما و سرما می شوند. بـــــــاد لوار یا آتش باد به رسیدن دما کمک می کند ولی برای نهالها و درختان جوان زیانبار است. ( فرهنگ آبادیها ، ص 24 )

منابع آب
آبهای سطحی: محدوده شهرستان حاجی آباد در تقسیمات مربوط به زیر حوضه های استان جزء زیر حوضه رودخانه کل به شمار می آید. رودخانه های حاجی آباد، گنج، ده شیخ و درودی در این زیر حوضه در شهرستان حاجی آباد جریان دارند . (فرهنگ آبادیها - ص 25 ) حوضه ی آبریز رودخانه کل یکی از مهمترین حوضه های آبریز استان هرمزگان است که بخش عمده ی آن در شهرستان حاجی آباد قرار دارد . شاخه های فرعی این حوضه شامل رودخانه های گنج، حاجی آباد، ده شیخ ، درودی ، شورگله گاه، شورلار و رسول می شود که از این میان رودخانه شور لار و رسول در نواحی جنوبی تر حوضه و بقیه رودخانه ها در نواحی شمال حوضه قرار دارند در مجموع حوضه آبریز درشهرستان حاجی آباد ، به پنج زیر حوضه تقسیم می شود:
شماره یک: حوضه آبریز رودخانه گنج این رودخانه از بهم پیوستن دوشاخه فرحی به نام گزو و فخرآباد تشکیل می شود. در واقع زهکش اصلی بخش های شمال غربی محدوده موردمطالعه را تشکیل می دهد و با حرکت در ادامه جنوب شرقی در محل درآگاه به یکدیگر پیوسته و رودخانه گنج را تشکیل می دهند ، که در ادامه مسیر خود به دشت گهکم سعادت آباد می رسد و در نهایت به رودخانه شور و حاجی آباد ملحق شده و رودخانه کل را تشکیل می دهند و به سمت جنوب ادامه مسیر می دهند. چشمگیر و قابل توجه بوده است آبادیهای که حوضه رودخانه گنج ، د ازشمال به جنوب عبارتند از : تنگ قوچان ، چاه نار بالا و پایین ، مهرخوشان ، کهه ، خیرآباد ، خوشناباد فخرآباد ، گشنوئیه ، قلاتوئیه– باینوج ، تنگ دوئیه ، درگاه، خانه ورز، دهنه چاهو که این آبادیها همگی در حوضه آبریز رودخانه گنج قبل از ورود به دشت گهکم سعادت آباد قرار دارند.
شماره دو: حوضه آبریز رودخانه ی حاجی آباد این رودخانه از بخش های شمالی شهرستان سرچشمه گرفته و پس از زهکشی سطحی این مناطق با عبور از تنگ نیزار و شهر حاجی آباد به سمت جنوب ادامه مسیر داده و پس از پیوستن به رودخانه شیخ در حدود 12 کیلومتری جاده حاجی آباد– بندرعباس وارد دشت گهکم سعادت آباد شده و رودخانه درودی را تشکیل می دهد و در نهایت ، به رودخانه کل می پیوندد.
شماره سه: حوضه آبریز رودخانه ده شیخ این رودخانه که در بخش جنوب شرقی محدوده مورد مطالعه قرار دارد ، از ارتفاعات کوه زکریا، کوه لک چاه و کوه باغ برج سرچشمه گرفته و با جهت شرقی– غربی به حرکت خود ادامه می دهد. این بخش از مسیر حرکت رودخانه در نزدیکی بخش شرقی حوضه بوده و این رودخانه پس ازعبور از تنگ ده شیخ وارد محدوده مورد مطالعه می شود. رودخانه های نساء از منتهی الیه شرقی حوضه و رودخانه مزرعه از بخش جنوب شرقی به سمت شمال ادامه مسیر داده و پس از عبور رودخانه ده شیخ از تنگ ده شیخ به این رودخانه می پیوندد و تامحل دراشکفت با امتداد شرقی- غربی مسیرخود ادامه داده و پس از آن با رودخانه شور حاجی آباد یکی شده و به سمت جنوب به حرکت خود ادامه می دهد و در انتهای دشت گهکم سعادت آباد با رودخانه گنج یکی شده و رودخانه کل را تشکیل می دهد.
شماره چهار: حوضه آبریز رودخانه سیرمند این رودخانه که در جنوبی ترین نقطه محدوده مورد مطالعه قرار دارد، از کوههای شاهانی و فینو و شمال خوسین سرچشمه می گیرد و در مسیر شرقی- غربی به حرکت خود ادامه می دهد و پس از عبور از بخش جنوبی روستای پرعابدین به رودخانه کل می پیوندد. این رودخانه دارای کوچک ترین سطح زیر حوضه و حجم جریان کمتری است.
شماره پنج : حوضه آبریز رودخانه شور این رودخانه در واقع شاخه اصلی تشکیل دهنده رودخانه کل می باشد.
آبهای زیرزمینی: آبهای زیرزمینی شهرستان حاجی آباد از طریق1200 حلقه چاه، 45 رشته قنات و 60 دهنه چشمه مورد بهره برداری قرار می گیرد. چشمه های معدنویه، بوخوان و سبز پوشان از مهمترین چشمه های و قناتهای بی بی دختران، گلزار، محمدآباد، حجت آباد شاهرود و فارغان از مهمترین قناتهای منطقه هستند که در کشاورزی و باغداری مورد استفاده قرار می گیرد. ( فرهنگ آبادیها، ص 27 )

پوشش گیاهی
شهرستان حاجی آباد به دلیل قرارگیری در عرض جغرافیایی 28 درجه شمالی به عنوان شمالی ترین نقطه استان و نیز به دلیل کوهستانی بودن و ارتفاع بیشتر آن نسبت به مناطق جلگه ای وسواحل، شرایط زیست محیطی مساعدتری نسبت به سایر نقاط استان داشته و به همین دلیل پوشش گیاهی غنی تری دارد.
در شهرستان حاجی آباد به دلایلی که در بالا گفته شد و نیز بدلیل آب وهوای مناسب، پوشش گیاهی گرمسیری و سردسیری هر دو به چشم می خورد، در حالیکه با وجود تنوع پوشش گیاهی در آن از تراکم و گسترش بسیار تنک برخوردار است. ( فرهنگ آبادیها، ص 28 )
پوشش گیاهی در منطقه حاجی آباد شامل مرتع ها و جنگل هاست. مرتع 720 هزار هکتار از وسعت شهرستان را به خود اختصاص می دهد که بیش از نیمی از آن را نوع متوسط و بقیه را نوع فقیر و خیلی فقیر تشکیل می دهد. نوع نخست در بخش های شمالی و نوع دیگر در دشتهای جنوب شهرستان پراکنده اند. ( فرهنگ آبادیها، ص 28 )
جنگل 125 هزار هکتار از وسعت شهرستان را به خود اختصاص می دهد و شامل جنگلهای کوهستانی، جلگه ای بومی و مصنوعی است. جنگلهای کوهستانی عمدتاً در بلندیهای احمدی، فارغان، جابین و گاوبره به چشم می خورد و شامل درختان ارس بنه بادام پنبه و زیتون وحشی می باشد. ( فرهنگ آبادیها ص 28 ) جنگلهای جلگه ای در مناطق جلگه ای وکم ارتفاع دیده می شود و در آنها درختان گرمسیری چون کنار، کرت، کهور و گز می روید. در پارک جنگلی حاجی آباد با وسعت 12 هزار هکتار نیز درختان سمر، کهور ، کرت و گز کاشته شده است. ( فرهنگ آبادیها ص 28 کتاب هرمزگان ص 179 ) درخصوص پوشش گیاهی منطقه درمجموع می توان گفت در شمال محدوده گونه های درمنه، مقیج و گون، جنوب گونه های هامادا، اسکنبیل، کنار، شورگز، کرت و کهور و در نواحی مرتفع محدوده گونه های ارس، بنه، بادام کوهی، پنبه، زیتون وحشی، کیکم و ارژن به صورت وحشی می روید.
سایر گونه های جنگلی و مرتعی که پوشش گیاهی شهرستان حاجی آباد را تشکیل می دهند و اهمیت کمتری دارند، عبارتند از: اکالیپتوس، استبرق، افریبا، بنه، پدبید، خردلون، وول، سرو، سمیل و بوته هایی چون آویشن، اسفند، گل گاوزبان و پونه. در این میان نمونه های بومی نیز دیده می شود که شامل آتریپیکس، ارزن شن دوست، افریبا، بهمن، باورد، بوشور، بوته خار بوته دهک، بوته کریج، پوتوراک، پنیرک، پشموک، پیچک، پنی زی تم، پانیکم، تروات، ترشک، بوته ی توت، حقر، خرزهره، خندل، خارخزک، خسک، خنجوک، سلمه، سمسیل، سررزدو، طوقول، فون گندمو، کل، گلپر، کلاجوک، گیش، ناگرد و هورش یا همان اسپر درختی می شود. ( کتاب هرمزگان ، ص 179 ، فرهنگ آبادیها ، ص 28 ) بدیهی است برخی از این نامها، محلی بوده و برخی از آنها از مردم روستایی و به ویژه عشایر ساکن در منطقه به وسیله نگارنده جمع آوری گردیده است.
شایان ذکر است، مناطق حفاظت شده شهرستان حاجی آباد بالغ بر 56 هزار هکتار و شامل دشت آزادگان( دق دزدان )، دشت لردگرم، دشت عباس آباد سرنی، دشت گدار کهره، مرده، گیس و نی تلخ می شود0 ( فرهنگ آبادیها ص 28 )

کشاورزی و دامداری
شهرستان حاجی آباد از مناطق مهم کشاورزی، دامداری و دامپروی استان به شمار میرود . عمدتاً اقتصاد شهرستان نیز بر همین پایه بنا شده است. این شهرستان به دلیل داشتن شرایط مناسب آب و هوایی و آبهای زیرزمینی از نظر توسعه کشاورزی از رشد خوبی برخوردار است. عمده ترین محصولات زراعی شامل گندم، جو، ذرت، سیب زمینی، کنجد و خیار و عمده ترین محصولات باغی خرما و مرکبات به ویژه لیمو و پرتقال هستند. ( فرهنگ آبادیها ، ص32 ) شایان ذکر است شرایط اقلیمی مناسب شهرستان حاجی آباد موجب شده که محصولات گرمسیری و سردسیری هر دو در آن به عمل آید.
انگور، انجیر، انار، انبه، انجیر قرمز، بادام، پسته، خربزه، زردآلو، سیب درختی، گرمک، گریپ فروت، گردو، لیمو ترش، نارنج و هندوانه از سایر محصولاتی است که در برخی از نقاط شهرستان حاجی آباد و بعضاً در نقاط کوهستانی و خوش آب و هواتر کشت می شود.
مــــهمترین محصول گرمسیری شهرستان حاجی آباد، خرماست. این منطقه دارای نخلستانهای کم و بیش پراکنده ای می باشد، ( سیمای هرمزگان ، ص 108 ) در این منطقه لااقل چهار نوع خرما بنامهای پیارم، خاسویی، شاهانی و مضافتی به عمل می آید. ( همان ص 112- 109 ) در این میان خرمای پیارم مهمترین گونه خرماست که تنها در این منطقه به عمل می آید و حدود 40 درصد نخلستانهای منطقه را به خود اختصاص داده است و محصول آن به دیگر استانها صادر می شود. ( همان ) موقعیت اقلیمی و آب و هوایی شهرستان حاجی آباد و نیز مراتع نسبتاً خوب آن، موجب رونق دامداری شده که به دو شیوه روستایی و عشایری انجام می گیرد. عشایر ساکن در منطقه بین یک و نیم تا دو میلیون ریال راس دام دارند و عمده فعالیت های دامداری به وسیله آنها انجام می گیرد. ( فرهنگ آبادیها ، ص 3 )

ایلات و عشایر
منطقه حاجی آباد، از زمانهای قدیم به علت ویژگی های خاص اقلیمی، داشتن زمستانهای معتدل همواره محل تردد عشایر به ویژه از استان کرمان بوده است. همه سال حدود 1000 خانوار از عشایر رائینی، بچاقچی، قره گزلو، فارسی مدان، ساری سعدلو، قربا، لک، نادری، شول، افشار، مهنی وخرسلو از شهرستانهای بافت، سیرجان و رفسنجان، دوره زمستان را در دشت های حاصلخیر و مناطق کوهستانی حاجی آباد می گذرانند. آنها از نیمه مهرماه تا اواخر اردی بهشت عمدتاً در مناطق درآگاه، طارم و فارغان به دامداری می پردازند. ( فرهنگ آبادیها،1381 ص31 و30 )[/font]

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:22 PM
قلعه پرتغالیهای لارک جزیره لارک در موقعیت 19 56 تا 25 56 طول شرقی و 49 26 تا 53 26 عرض شمالی قرار گرفته است و با طول 12-11 کیلومتر و عرض تقریبی 8 کیلومتر، حدود 7/48 کیلومتر مربع مساحت دارد. فاصله آن از بندرعباس بین 35-18 کیلومتر ، از قشم حدود 12 کیلومتر و از جزیره هرمز حدود 20 کیلومتر است . حداکثر قطر جزیره 6/10 کیلومتر و بلندترین نقطه آن تقریبا 155 متر می باشد ( 138 و 200 متر هم در منابع مختلف گفته شده است؟).
لارک سومین دهستان از بخش مرکزی شهرستان قشم است که به دلیل اشراف بر تنگه هرمز، اهمیت استراتژیکی بیشتری در مقایسه با دیگر جزایردارد.لارک با کمک جزایر پیرامون آن، یعنی هنگام و هرمز، نقش دفاع از شهر بندرعباس دارد.
گفته شده که نام این جزیره به علت مهاجرت بومیان روستای خنج لارستان ،« لارک » ( یعنی لار کوچک ) نامیده شده است و کلمه لارک از حکومت فتحعلیشاه قاجار به این جزیره اطلاق می شده است.
جزیره دو بخش لارک شهری و لارک کوهی دارد؛ بخش لارک شهری در شمال شرقی جزیره است و اهالی آن به قشم و بندرعباس رفت و آمد می کنند و به زبان فارسی سخن می گویند. بخش لارک کوهی در شمال غرب و غرب جزیره است و اهال آن بیشتر به زبان عربی تکلم می کنند و به خصب و جزیره سلامه در عمان رفت و آمد دارند. عده ای نیزدر گذشته دراین شیخ نشین ها مثل خصب ، دارای نخلستانهایی بودند و برای انجام امورات خود ، من جمله تامین آب ، به آنجا می رفتند. ، اهالی جزیره مسلمان شیعه و بیشتر سنی مذهبند . ساکنان جزیره تا پایان سال 1347 در ارتفاعات آن زندگی می کردند و اتاقها و خانه هایی در دل کوهها کنده و با حیوانات خود در آنجا سکونت داشتند و آب مشروب خود را از چاههایی که در دل کوهها کنده بودند ، به دست می آوردند. ار سال 1348 به دستور فرماندار وقت هرمزگان ، تعدادی اتاق در کنار دریا برای آنها ساخته شد و آنها را از نقاط مرتفع به کنار ساحل نقل مکان دادند. این قسمت همان بخش لارک کوهی است.
جزیره لارک ناهموار بوده و پستی و بلندیهای زیادی درآن به چشم می خورد. آب و هوای جزیره گرم و مرطوب است و از نظر داشتن پوشش گیاهی ، همانند جزایر قشم و هرمز بوده اما غنی تر از آنهاست؛ درختانی چون کرت، کهور، کنار، مغیر، نخل و بوته های شور و جانورانی چون بز، بزمجه، خرگوش، مار و مارمولک در آن دیده می شوند.
در گذشته فعالیتهای کشاورزی محدودی در جزیره انجام می شده که اکنون به دلیل خشکسالی و مهاجرت اغلب اهالی به شیخ نشین های جنوب خلیج فارس، راکد مانده است. در گذشته آب جزیره از آب باران به صورت ذخیره در برکه ها یا چاههایی که در کوه حفر کرده بودند، تامین می شد . بعدها به وسیله لندی کرفت از بندر عباس و قشم به جزیره آبرسانی می شد و اکنون واحد آب شیرین کن در جزیره مشغول به کار تامین آب اهالی است. دامداری نیز محدود به نگهداری چند راس بز و گوسفند است که غالبا در کوهستانها رها شده اند . کار اصلی اهالی جزیره ، صیادی توسط قایق های کوچک است ؛ از طریق فروش ماهیهای خوراکی (سنگسر، سرخو و هامور)، ماهیها و صدفهای زینتی ، ماهی خشک، مروارید، روغن کوسه ماهی و روغن بام ( حیوانی شبیه لاک پشت معمولی و شاید هم نوعی لاک پشت دریایی؛ بعد از به روی آب آمدن حیوان، با چند ضربه نیزه زخمی می شد و روی آب می ماند ، بعد آن را با طناب به قایق بسته و به ساحل می آوردند، بدنش را تکه تکه می کردندو گوشتش را در معرض آفتاب قرار می دادند و از آن نوعی چربی می گرفتند که برای براق کردن بدنه لنج ها و قایق ها به کار می رفت تا چوب آنها را محکم کند.)، و صدور این محصولات به بندرعباس و قشم و میناب و هندوستان گذران زندگی می کنند. اهالی تا سال 1340 با قایق های پارویی مشغول به صیادی بودند واکنون با قایق موتوری و موتور لنج مشغولند. معمولا فصل صید از مهرماه شروع می شود و حدود ده ماه از سال به صید مشغولند و در ماههای مرداد و شهریور ، به علت دمای بالای هوا ، کار صید تعطیل می شود و به کار تعمیر لنج ها، تورها و قفس های ماهیگیری می پردازند.
جزیره دارای دو معدن نمک ( با درجه خلوص بالا )، سنگ سفید، سنگ آهن، گل سرخ و گوگرد است که از هیچ یک بهره برداری نمی شود و حتی کانیهای رادیو اکتیو ( پرتوزا ) نیز در آن شناسایی شده است.
با توجه به اینکه لارک بخشی از شهرستان قشم محسوب می شود، و مهمتر اینکه قلاع قشم و لارک همزمان ومشابه قلعه جزیره هرمز و هر سه متعلق به دوران استعمار پرتغالیها می باشند، برای تاریخچه قلعه می توان به یادداشتها و مکتوباتی که در مورد قلعه هرمز نوشته شده ، استناد کرد ؛ بخصوص که برای رسیدن به جزایرهرمز و قشم باید نخست از تنگه هرمز و جزیره لارک ( ورودی خلیج فارس ) گذشت. ولی با توجه به اهمیت تجاری و رونق هرمز دز آن زمان ، در همه منابع از این جزیره یاد شده و ما هم در شرح چگونگی نفوذ ، فراز و فرود و زوال قدرت پرتغالیها در خلیج فارس ، از توضیحات و تواریخی که برای قلعه هرمز ذکر شده، استفاده می کنیم.
کشورهای استعمارگر همواره درصدد به دست آوردن مواد خام مورد نیاز خود و بازارهای گسترده برای عرضه محصولات و تولیداتشان بوده اند. به همین علت است که واسکو دو گاما در سال 1497 ، در یک ماموریت شناسایی و کسب اطلاعات جغرافیایی منطقه اقیانوس هند و شاخه های منشعب از آن ، با چهار کشتی سفر تاریخی - دریایی خود را از لیسبون آغاز کرد . وی در سال 1498 ، پس از گذشتن از دماغه امید نیک به کالیکوت در جنوب و در ماه مه همان سال به کرانه مالابار در غرب هندوستان رسید. راهنمای محلی او در این سفر ، یک دریانورد با تجربه ، نویسنده، شاعر و ادیب ( اهل راس الخیمه ) به نام احمد بن ماجد بود. بدین ترتیب ، کشف این راه جدید دریایی سبب شد تا پایه های استعمار کهنه ( با دخالت و حضور نظامی ) با حضور پرتغال در کرانه های زرخیز مشرق زمین محکم شود.
واسکو دو گاما در این سفر ، مناطق حساس اقیانوس هند و نیزخلیج فارس را مورد شناسایی قرار داد. پس از کشف راه دریایی امید نیک ، این راه به صورت یکی از شاهراه های تجارتی بین ارپا و مشرق زمین درآمد. ارزش و اهمیت این شاهراه ، تا بیش از 5/3 قرن بعد یعنی تا حفر و استفاده از کانال سوئز در سال 1869 همچنان به قوت خود باقی بود.
در سال 1499 ، بعد از بازگشت واسکو دو گاما به پرتغال و ارائه گزارش سفرش به دربار « دون مانوئل » پادشاه پرتغال، وی یک ناوگان نظامی قدرتمند را در سال 1506 راهی اقیانوس هند و خلیج فارس کرد. فرمانده این ناوگان دریایی با 14 ناو جنگی ( وبنا به نوشته ای 27 فروند ) و 3000 سرباز مسلح و آزموده ، یک افسر بلندپایه نیروی دریایی پرتغال به نام دریاسالار « آلفونس آلبوکرک » بود. هدف این ماموریت نطامی بنا به دستور پادشاه پرتغال ، کنترل کامل تجارت بین آسیا و اروپا بود.
این کشف دریایی زمینه مناسبی را برای ایجاد مستعمرات پرتغالی در مشرق زمین و هندوستان فراهم آورد و بعدا نیز اعتبار زیادی برای آن دولت ایجاد کرد. چنانکه از آن به بعد، پادشاهان پرتغال خود را « خداوند فتح و کشتیرانی و تجارت هندوستان و حبشه و عربستان و ایران » می نامیدند و پاپ ، رهبر مسیحیان جهان ، نیز این لقب را برای آنان مورد تائید و تصویب قرار داده بود.
آلبوکرک در مسیر خود از سمت جنوب آفریقا به سمت شمال اقیانوس هند، جزیره « سوکوترا» ، مشرف بر خلیج عدن و باب المندب، را به تصرف خود درآورد تا منطقه را برای تصرف عدن و استقرار نیروها آماده کند که چون نیروهای او برای تصرف عدن کافی نبود، جزیره هرمز را انتخاب کرد که در آن زمان مهمترین مرکز تجاری خلیج فارس بود. آلبوکرک در اوت 1506 ، به سمت هرمز حرکت کرد و در مسیر خودجزایر « کوریا موریا» را با قتل و کشتار، تصرف کرد، 40 کشتی صیادی را در « راس الحد» به آتش کشید، « قلهات » و « قوریات » ( جزو متصرفات امیر هرمز) را هم گرفت تا به مسقط رسید . به دنبال لنگر انداختن کشتی های جنگی در بندر، نمایندگان حاکم تقاضای امان اهالی و تابعیت پادشاه پرتغال و پرداخت خراج به پرتغالیها ( به جای امیر هرمز ) را کردند. ولی مذاکرات طرفین به نتیجه نرسید و در این فاصله ، آلبوکرک به تصور اینکه اهالی درصدد تهیه و تدارک تجهیزات نظامی و مقابله با آنان هستند، با دو فروند از کشتی های خود شهر را گلوله باران کرد. اهالی مسقط هم پس از مدتی مبارزه و مقابله ، تسلیم شدند . آلبوکرک شرگ تسلیم و امان دادن اهالی شهر را پرداخت 10 هزار زرافین طلا ( معادل 625 لیره ) تا 24 ساعت بعد اعلام کرد. ولی چون اهالی شهر نتوانستند این غرامت را در مهلت تعیین شده بپردازند، پس از غارت شهر، مسجد جامع و کشتی های بندر را به آتش کشید. پس از آن به طرف صحار حرکت کردند و قلعه آنجا را که ده هزار مرد جنگی در آن وظیفه دفاع از شهر را بر عهده داشتند ، گرفتند و قرار شد خراجی را که قبلا به امیر هرمز می پرداختند ، از آن پس به دولت پرتغال پرداخت کنند. پس از آن « خور فکان» را گرفتند و بعد نوبت به هرمز رسید. امیر هرمز در آن زمان « سیف الدین » ، نوجوانی 12 ساله ، بود که یکی از غلامان کاردان او به نام « خواجه عطار » نایب السلطنه گی او را داشت. بعضی مورخان نوشته اند : خواجه عطار زمانی که خبر نزدیک شدن نیروهای پرتغالی را شنید، دستور بسیج و تجهیز نیروهای نظامی و کشتی های حاضر در بندرگاه را داد ، او تعداد زیادی کشتی به بندر آورد و از سرزمینهای مجاور ایران و عربستان هم تعدادی قشون اجیر کرد. طوری که در موقع ورود آلبوکرک ، 30 هزار جنگجوی مسلح در شهر حاضر بود و از آن میان 4000 نفر ایرانی بودند که مهارت بسیاری در تیراندازی داشتند. 400 کشتی بزرگ و کوچک هم با 2500 نفر قشون در بندر مستقر بودند. آلبوکرک به پادشاه پیشنهاد کرد که تابعیت شاه پرتغال را بپذیرد. اما چون مذاکرات در این زمینه به جایی نرسید ، با وجود کثرت نیروهای ایرانی و کمی قوای خودش، فرمان جنگ داد و پس از زحمات بسیار پیروز شد. برخی دیگر گویند که علیرغم آنکه سیف الدین نیروی دریایی مجهزی در اختیار داشت، ولی چنین بر می آید که بزرگان و ثروتمندان شهر از ترس به خطر افتادن اموال و ثروتهای خود، ترجیح دادند که خود داوطلبانه شهر را به آلبوکرک تسلیم کنند. لذا ناوهای پرتغالی بدون شلیک حتی یک تیر ، هرمز را تصرف کردند. در مقایسه دو نقل تاریخی بالا، دومی واقعی تر و معقول تر به نظر می رسد. چرا که با توجه به اندازه کوچک جزیره هرمز ، تدارک این همه نفرات نظامی و تعداد کشتی و چگونگی ساماندهی آنها در فاصله ای اندک ، امری غیر قابل باور و قبول می نماید.
آلبوکرک پس از تصرف هرمز ، شرایط و خواسته های خود را به حاکم آنجا تحمیل کرد: 1- امیر هرمز تابعیت دولت پرتغال را به جای دولت ایران بپذیرد، 2- مبلغ 5000 زرافین به عنوان غرامت نقدی و ضمنا سالیانه مبلغ 15000 زرافین خراج نیز به دولت پرتغال پرداخت کند، 3- کالاهای تجاری وارداتی پرتغال به جزیره هرمز از پرداخت عوارض معاف باشند ، 4- به کالاهای خریداری شده پرتغالیها در هرمز مالیاتی بیشتر از مالیات متعلقه به افراد بومی تعلق نگیرد، 5- هیچ یک از کشتی های تجاری بومی بدون اجازه ویژه پرتغالیها حق تجارت در خلیج فارس را نخواهند داشت.
هجوم پرتغالیها و تصرف جزیره هرمز در زمان حکومت شاه اسماعیل صفوی اتفاق افتاد. در آن زمان دولت ایران گرفتار یک رشته جنگهای داخلی و خارجی بود. افزون بر اینکه ایران آن زمان از داشتن یک نیروی دریایی قدرتمند برای مقابله با پرتغالیها بی بهره بود. شاه اسماعیل در 1508 از حاکم هرمز خواست تا خراج سالانه را پرداخت کند ولی پرتغالیها مانع از این کار شدند. آلبوکرک پس از انعقاد قرارداد صلح با امیر هرمز ، به منظور استقرار مطمئن سربازان پرتغالی و دفاع از جزیره استراتژیک تصرف شده، در سال 1507 دستور داد قلعه ای مستحکم در نقطه ای مناسب در هرمز ( موسوم به « مورونا » ) ساخته شود. ضمنا برای تجارت با بازرگانان بومی و مناطق دیگر ، تجارتخانه بزرگی در هرمز تاسیس کرد. بدین ترتیب ، پرتغالیها مصمم بودند که دامنه تسلط ---------- و اقتصادی خویش را بر سرتاسر خلیج فارس و اقیانوس هند توسعه دهند. از این تاریخ به بعد، جزیره هرمز به یکی از مراکز عمده نظامی و فرماندهی پرتغالیها در منطقه تبدیل شد.
در 1509 آلبوکرک به بندر « گوا » در هند رفت. به عقیده او حفظ و نگهداری سلطه پرتغال در منطقه اقیانوس هند ، سه اقدام اساسی ضرورت داشت: 1- تصرف بندر عدن برای کنترل باب المندب ( در مدخل جنوبی دریای سرخ )، 2- حفظ جزیره هرمز برای تسلط بر تنگه هرمز، 3- حفظ بنادر « دیو » و « گوا » در شبه قاره هند برای تصرف سایر نواحی هندوستان.
شاه اسماعیل در 1513 سفیری را به گوا فرستاد و به پرتغالیها پیشنهاد دوستی و اتحاد داد. ولی آلبوکرک نپذیرفت. پس ز آن شاه ، سفیری را هم نزد « توران شاه » ، امیر جدید هرمز ( برادر سیف الدین ، پس از مسموم شدن و مرگ او ) فرستاد و ضمن تقاضای روابط دوستانه ، امیر هرمز را از حمایت خود مطمئن کرد. توران شاه هم از پرداخت خراج سالانه به پرتغالیها خودداری کرد و خود را خراجگذار شاه اسماعیل خواند. آلبوکرک هم در فوریه1515 ، با 26 کشتی جنگی و حدود 2200 سرباز از هندوستان به سوی هرمز حرکت کرد. در همین زمان ، شخصی به نام « رئیس حامد » در هرمز توران شاه را زندانی کرده بود. آلبوکرک پس از رسیدن به هرمز ، فرمان داد شهر را گلوله باران کنند. رئیس حامد هم توران شاه را به ناچار آزاد کرد. پرتغالیها هم جزیره را تصرف کردند. مدتی بعد سفیر ویژه شاه اسماعیل، توافقنامه ای را با پرتغالیها منعقد کرد که به موجب آن قرار شد از آن تاریخ به بعد امیر هرمز از طرف پادشاه پرتغال در آنجا حکومت کند. با این موافقت نامه ، سلطه پرتغا لیها در هرمز شکل رسمی یافت. پس از آن « پرو » ، برادر زاده آلبوکرک، فر مانده نیروی استحفاظی قلعه هرمز شد. آلبوکرک با ناخوشی روانه هندوستان شد و در 15 دسامبر 1515 ، با تشدید بیماری اش ( سیاه سرفه )، به محض ورود به خاک گوا درگذشت. پادشاه پرتغال هم به جای او، « لوپو سوارز » را نایب السلطنه جدید هندوستان کرد. پرتغالیها جدا از مناطق جنوب و غرب هندوستان و فتح تنگه « مالاکا » ( شرق اقیانوس هند )، کرانه های غربی اقیانوس هند و جزیره هرمز و مناطقی را نیز در خلیج فارس از جمله بندر گمبرون ( بندرعباس ) ، که مبادلات عمده بازرگانی با مرکز ایران از آنجا انجام می شد، را در 1512 تصرف کردند. راس الخیمه، بحرین، قشم، کیش، ریشهر، بندر کنگ و بندر کنگان از جمله مناطق زیر سلطه پرتغالیها در خلیج فارس بودند.
موقعیت پرتغالیها در اواخر قرن شانزدهم در مشرق زمین و از جمله خلیج فارس تغییر کرد و رو به افول نهاد. زیرا اولا بازرگانان و کشتی های تجاری سایر کشورهای اروپایی و به ویژه انگلیسی ها و هلندی ها به انگیزه های تجاری مشرق زمین توجه کرده و رفت و آمدهایشان به مناطق گوناگون اقیانوس هند و خلیج فارس توسعه یافت. ثانیا پرتغال در 1580 جزو متصرفات اسپانیا و یک حکومت واحد درآمد ( و تا 1640 ادامه یافت) که به جای خود نقش مهمی در افول قدرت پرتغالیها ایفا کرد. در طول قرن شانزدهم ، تحولات سیاسی، نظامی و تجاری زیادی در منطقه خلیج فارس و ماورا آن در رابطه با حضور نیروهای استعمارگر پرتغال و برخوردشان با فضاهای منطقه ای ( به ویژه عثمانی ها ) و خارجی اتفاق افتاد.
پس از کشته شدن سلطان محمد خدابنده پادشاه صفوی در 1587 م / 996 ق ، شاه عباس اول به تخت نشست. اوضاع داخلی و خارجی ایران بسیار آشفته بود ؛ وضع اقتصادی کشور بسیار نامطلوب بود ، استانهای شمال غربی ایران در اشغال ترکان عثمانی قرار داشت و قسمت عمده استان خراسان به همراه مرو، هرات و مشهد در اشغال ازبک های بخارا بود، پادشاه هندوستان به نام اکبر شاه مدعی مالکیت افغانستان ( متعلق به ایران ) شده بود. ضمنا در عرصه داخلی نیز جنگ قدرت و ستیز فئودال ها و قیام های مردمی وضع کشور را آشفته تر و بی ثبات تر کرده بود. یکی از اهداف مهم ---------- خارجی شاه عباس ، مبارزه با نفوذ و حضور پرتغالی ها در خلیج فارس بود. در سال به حکومت رسیدن شاه عباس ( 1587م ) ، جنگ دریایی بزرگی بین نیروهای دریایی انگلیسی از یک طرف و اسپانیا و پرتغال از سوی دیگر در نزدیکی تنگه جبل الطارق رخ داد که بیش از صد کشتی اسپانیایی منهدم و نیروهای انگلیسی به رهبری دریک، پیروز شدند. از این زمان به بعد پایه های سیادت اسپانیا و پرتغال در مشرق زمین فروریخت و انگلیسی ها جایگزین آنها شدند. همچنین ، ورود برادران شرلی ( سر آنتونی و رابرت شرلی ) به دربار ایران در ربع چهارم قرن شانزدهم و توسعه نفوذشان در دربار شاه عباس، زمینه حضور و نفوذ انگلیسی ها را در ایران و خلیج فارس فراهم کرد. ابتدا « سر آنتونی شرلی » در سال 1600 ( با تاسیس کمپانی هند شرقی ) شاه را به فکر استرداد جزیره هرمز انداخت. برای ایجاد یک زمینه مناسب در شروع مبارزه با پرتغالی ها ، ایران و عثمانی پس از سالها پیکار با یکدیگر و سه سال بعد از به قدرت رسیدن شاه عباس ، در سال 1590 م / 999 ق با یکدیگر صلح کردند. در آغاز نیروهای ایران به فرماندهی « الله وردی خان » ( حاکم فارس ) به جزیره بحرین حمله کرده و آنجا را در 1602 از زیر یوغ استعمارگران غربی آزاد کردند. بدین ترتیب ، بحرین نخستین خطه ایرانی خلیج فارس بود که از سلطه پرتغالی ها خارج شد. پس از آن نوبت بازپس گیری بندر « گمبرون » بود تا بدین وسیله خطوط ارتباطی و پشتیبانی جزیره هرمز یکی پس از دیگری قطع شود. او پس از چندین بار مخالفت شدید پرتغالی ها ، در 1613م/1022 ق. به امامقلی خان ( پسر الله وردی خان ) دستور داد گمبرون را محاصره کند. در این بین الله وردی خان ، حاکم فارس درگذشت و امامقلی خان برای حفظ نظم و امنیت فارس ناچار شد دست از محاصره آن برداشته و به فارس بازگردد. پس از آن از سوی شاه عباس ، به عنوان جانشین پدر ، حاکم فارس و مامور بازپس گیری گمبرون شد. او در 1614 م به گمبرون حمله کرد ولی شکست خورد . حمله مجدد او در 1615 بود که به شکست پرتغالی ها و تصرف گمبرون انجامید. از آن تاریخ به بعد بندر گمبرون به « بندر عباس » تغییر نام یافت. گام بعدی تصرف جزیره و قلعه قشم و نیز راس الخیمه بود که خطوط ارتباطی و تدارکاتی جزیره هرمز را از نظر مواد غذایی و آب آشامیدنی پرتغالی ها تشکیل می داد. در 1620 نیروهای امامقلی خان ، پرتغالی ها را از راس الخیمه و قشم بیرون راندند. پس از آن شاه عباس از « قنبر بیگ » ، حاکم لار خواست تا از پادشاه ایرانی هرمز ( محمود شاه و تابع ---------- پرتغال ها ) پرداخت خراجهای سالانه معوقه آنجا را مطالبه کند. ولی پرتغالی ها خودداری کردند. شاه عباس هم امامقلی خان را مامور حمله به هرمز و بازپس گیری و اخراج پرتغالی ها کرد. ایران در آن زمان برای مبارزه نهایی با پذتغالی ها با یک مشکل اساسی یعنی نبود کشتی های جنگی لازم روبرو بود. امامقلی خان برای جبران این کمبود، از کمپانی هند شرقی انگلیس درخواست کمک کرد. ولی آنها به این بهانه که بیشتر کشتی هایشان تجاری است نه نظامی، و نیز اصولا اجازه دخالت در جنگ بین دو کشور را ندارند، این تقاضا را نپذیرفتند. در آن زمان روابط پادشاه انگلیس و پادشاه اسپانیا و پرتغال ( به عنوان یک کشور واحد) دوستانه بود. بنابراین، کمک نظامی انگلیسی ها به ایران برای مقابله و اخراج پرتغالی ها از منطقه ، می توانست روابط دوستانه دو کشور را خدشه دار کند. پس از مدتی ، چند کشتی تجاری کمپانی هند شرقی انگلیس از بندر « سورات » ( در غرب شبه جزیره هندوستان ) به بندر « جاسک » ( در دریای عمان ) وارد شدند. امامقلی خان از فرماندهان کشتی ها خواست که در حمله به دو جزیره قشم و هرمز به سپاهیان ایرانی کمک کنند، ولی آنان نپذیرفتند. در مقابل، سردار ایرانی آنها را تهدید کرد که اگر حاضر به همکاری با ایران نشوند، تمام امتیازهای تجاری آنها را لغو و بارهای ابریشم و کالاهای دیگرشان را در همه انبارها و طول راههای کشور مصادره خواهد کرد. پس از آن فرمانده کشتی ها پس از مشورت با « مونوکس »، نماینده کل کمپانی هند شرقی انگلیس در ایران، وبه لحاظ مصلحت اندیشی و حفظ امتیازها و منافع تجاری کشور متبوعش، پیرو قراردادی که با امامقلی خان در نوامبر 1622 در مدناب منعقد کرد، حاضر به همکاری با ایرانی ها شدند. مفاد این قرارداد چنین بود: 1- پس از تصرف جزیره هرمز ، غنیمتهای جنگی به طور برابر بین لیران و کمپانی هند شرقی تقسیم شود. 2- اسیران مسلمان به فرمانده سپاه ایران و اسیران مسیحی به انگلیسی ها تحویل داده شوند. 3- حاکم جزیره هرمز تسلیم فرمانده ایران شود. 4- نصف بهای مهمات مورد مصرف کشتی های انگلیسی و نیز دستمزد کارگران و کارکنان و مواد غذایی آنان را ایران پرداخت کند. 5- کنترل قلعه هرمز پس از تسخیر آن، از طریق نیروهای نظامی طرفین انجام گیرد. 6- کالاهای وارداتی انگلیسی برای شاه و والی فارس از پرداخت حقوق و عوارض گمرکی معاف شود.
پس از انعقاد قرارداد ، امامقلی خان به فرماندهی نیروهای مشترک برگزیده شد. وی ابتدا جزیره قشم را که تامین کننده آب آشامیدنی جزیره هرمز بود ، به تصرف خود درآورد. در این حمله « روی فریر دا آندراداد » ، فرمانده نیروی دریایی پرتغال در هرمز، که در جزیره قشم بود؛ اسیر ایرانی ها شد. در این جنگ سه نفر انگلیسی کشته و دو نفر مجروح شدند. یکی از کشته شدگان « ویلیام بافن » ، دریانورد و کاشف انگلیسی بود . وی کاشف « خلیج بافن » واقع در شمال اقیانوس اگلس ( بین سرزمینهای گرینلند و بافن ) است.
سپس به استناد قرارداد منعقده بین طرفین ، روی فریر و دیگران ، اسیران پرتغالی به وسیله سردار انگلیسی نیروهای مشترک به بندر سورات در هندوستان اعزام شدند. امامقلی خان پس از تکمیل تجهیزات جنگی و آمادگی رزمی نیروهای مشترک به اتفاق 3000 سرباز ( کاپیتان « الکساندر هامیلتون » انگلیسی که خود نیز در این جنگ شرکت داشته تعداد نیروهای ایرانی در این جنگ را حدود 40 تا 50 هزار نفر ذکر کرده است )، 200 قایق ایرانی و 3 کشتی جنگی انگلیسی در 9 فوریه 1623 م / اواخر اسفند 1001 ش از بندرعباس عازم تسخیر جزیره هرمز شد. مبارزه مشترک نیروهای ایرانی و انگلیسی برای تصرف و باز پس گیری جزیره هرمز ، به مدت دو ماه و نیم ( 75 روز ) ادامه داشت. در این مدت قلعه هرمز به محاصره کامل درآمد، با ته کشیدن ذخایر آب آشامیدنی و مواد غذایی پرتغالی هاو سقوط حصار خارجی قلعه به وسیله نیروهای ایرانی ، سرانجام مقاومت نیروهای پرتغالی درهم شکست و در 3 اردیبهشت 1002 ش./23 آوریل 1623 م. تسلیم نیروهای ایران شدند ( حاکم هرمز، محمودشاه). بدین ترتیب ، پرچم کهنه استعمار پرتغال پس از 117 سال از فراز قلعه نظامی آنها به پایین کشیده شد و به جای آن پرچم دولت ایران افراشته شد . در جنگ هرمز حدود 3000 سرباز پرتغالی اسیر شدند که بر اساس قرارداد منعقده تحویل انگلیسی ها شده و به هندوستان منتقل شدند. محمود شاه حاکم هرمز و دیگر مسوولان حکومتی و نیز اسیران ایرانی و عرب در اختیار امامقلی خان قرار گرفتند. مقدار زیادی پول نقد، چندین اراده توپ و دیگر سلاحهای جنگی که بیشتر آن را ایرانیان تصرف کرده بودند، از غنائم جنگی بودند. دو ناقوس بزرگ برج کلیسای هرمز که زنان عیسوی پرتغال به فرمانده هموطنشان اهدا کرده بودند، و نیز ساعت بزرگ شهر هرمز به اصفهان حمل شدند. ساعت را بر سردر بازار قیصریه اصفهان نصب کردند و توپ ها را به شیراز و لار و اصفهان منتقل کردند. توپ هایی را که به اصفهان بردند ، تا اواخر دوران صفویه در میدان نقش جهان قرار داشتند.
پس از جنگ، اعتبار تجاری- اقتصادی هرمز به شدت کاهش یافت و بندرعباس جانشین آن شد. باقیمانده نیروهای پرتغالی منطقه( مسقط) در ابتدای سال 1624 با استفاده از 24 کشتی جنگی ، حمله جدیدی را برای تصرف مجدد هرمز ساماندهی کردند که با مقابله 4 کشتی انگلیسی و 4 کشتی هلندی در مجاورت بندرعباس با شکست مواجه ش دند. یک سال بعد، نیروی دریایی پرتغال در جنگی دریایی از نیروی دریایی انگلستان شکست خورد( 1625 ).در این زمان هنوز پرتغالی ها بر مسقط و عمان مسلط بودند. تا اینکه امام سلطان بن سیف ، امام خوارج عمان در 1059ق./1649 م.( یا 1650 م.) با کمک و همراهی هلندی ها به مسقط حمله کرد و پرتغالی ها را شکست داد. پس از این شکست، یک قرن و نیم قدرت و نفوذ پرتغالی ها در خلیج فارس به پایان رسید.
قلعه لارک:

قلعه لارک در شمال جزیره و مشرف به اسکله صیادی آن واقع شده است که کاملا رو به سمت قلعه های قشم و هرمز دارد . این قلعه بزرگتر از قلعه قشم و کوچکتر از قلعه هرمز می باشد. مصالح ساخت این قلعه سنگهای مرجانی و دیگر سنگهای دریایی است که در برابر رطوبت و شرجی هوا مقاوم هستند با ملاط ساروج. این قلعه پلان چهار ضلعی با چهار برج مدور در چهار گوشه و دو طبقه دارد. حجره ها یا اتاقها در دو طبقه و در گرداگرد یک حیاط مرکزی قرار دارند. سقف این حجره ها با طاقهای نسبتا عریض اجرا شده است. اتاقها کاربری مسکونی و طبیعی داشتند و از طبقه دوم ( پشت بام اتاقها )، با توجه به ایجاد تیرکش ها و محل قرارگیری لوله توپها در داخل دیوارهای جانپناه آن ( عرض دیوارجانپناه حدودا بیش از 1 متر )، و البته عرض نسبتا کم راهروهای این طبقه ( حدودا 2 متر ) ، و نداشتن سقف در این قسمت ، جهت دیده بانی و دفاع استفاده می شده است. این تیرکش ها با زاویه ای به سمت چپ یا راست یا حتی بالا یا پایین متمایل هستند و در هر چهار ضلع ایجاد شده اند تا به تمام جهات جزیره ،خصوصا شمال و شرق که کمترین فاصله را با دریا دارد، مسلط باشند.
قلعه لارک به شماره 10922 در تاریخ 27/11/1382 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:22 PM
ساخت و ساز در اطراف آثار تاریخی به بهانه کسب درآمد موضوعی نیست که بتوان چشمها را بر روی آن بست و آن را نادیده گرفت ولی متولیان حوزه میراث فرهنگی همچنان اصرار دارند که آثار تاریخی کشور از هر نوع تهدید و تخریبی مصون مانده اند.
موضوع ساخت هتل در اطراف محوطه تاریخی شوش از جمله اخبار ناخوشایندی است که طی روزها و هفته های گذشته از سوی برخی رسانه ها مورد توجه واقع شده اما آنچه مسلم است اینکه مدیران سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اعتقاد راسخ دارند که قرار نیست این اثر به جای مانده از تاریخ این مرز و بوم، نابود شود و اگر ساخت و سازی هم صورت می گیرد مانعی بر سر راه آن وجود ندارد.
این اطمینان خاطر از سوی مسئولان میراث فرهنگی کشور در حالی وعده داده می شود که کارشناسان آثار تاریخی بر این باورند که هتل را همه جا می‌توان ساخت ولی محوطه تاریخی "شوش" را نمی‌توان دوباره زنده کرد.
شوش مهمترین اثر باستانی ایران و حتی پیش از تخت جمشید (پارسه) است. ما هیچ اثری را به اهمیت شوش نداریم زیرا این شهر از هزاره چهارم پیش از میلاد به ‌مدت 5 تا 6 ‌هزار سال به‌ طور پیوسته، فرهنگ و تمدن دارد. اگر شوش و آثار باستانی آن از بین برود دیگر قابل جبران نیست. ضمن اینکه حریم مصوبی که اکنون برای محوطه تاریخی شوش وجود دارد در اواخر دهه‌ 60 و پس از انقلاب صورت گرفت در حالی‌ که تعیین حریم پیش از انقلاب انجام شده است.
حسن فاضلی رئیس پژوهشکده باستان شناسی چندی پیش با عنوان اینکه پایگاه میراث فرهنگی و تاریخی شوش فعلا در اولویتهای کاوشهای باستان شناسی قرار ندارد گفته بود که اولویت نخست پژوهشکده باستان شناسی در مورد این محوطه تاریخی، حفاظت، ‌مرمت، ‌احیا و معرفی این محوطه تاریخی است. این در حالی است که در حال حاضر ساخت دو هتل در اطراف این محوطه تاریخی آغاز شده است که خطری بزرگ برای تخریب و نابودی این محوطه تاریخی ارزشمند به شمار می رود اما فاضلی در این خصوص نظر دیگری دارد.

به گفته این مقام مسئول در پژوهشکده باستان شناسی، ساخت هتل در منطقه شوش بلامانع است. زیرا این محوطه فاقد لایه های تاریخی است و 3 کیلومتر نیز با محوطه اصلی شوش فاصله دارد.

فاضلی معتقد است در بازدیدهای انجام شده مشخص گردید ساخت این دو هتل هیچ تداخلی با عرصه‌ و محوطه تاریخی شهر شوش ندارند و روی آثار تاریخی نیز قرار ندارند. بنابراین ساخت این دو هتل که یکی از آنها به بخش خصوصی متعلق و دیگری برعهده شرکت توسعه‌ ایرانگردی و جهانگردی است از نظر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بلامانع است.
قلعه‌ آکروپل‌ یا قلعه‌ شوش‌ به‌ دست‌ هیئت‌ باستان‌شناسی‌ فرانسوی‌ در سال‌ 1897 میلادی‌ بر روی‌ بلندترین‌ نقطه‌ شهر شوش بنا شده‌ و شباهت‌ بسیار زیادی‌ به‌ زندان‌ باستیل‌ فرانسه‌ دارد. این‌ قلعه‌ با استفاده‌ از آجرهای‌ به‌ دست‌ آمده‌ از کاخ‌ داریوش‌ و تعدادی‌ از آجرهای‌ منقوش‌ به‌ خط‌ میخی‌ چغازنبیل‌، به‌ دست ‌استادان‌ دزفولی‌ بنا شده‌ است‌.
این‌ قلعه‌ تا پیش‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ در اختیار فرانسویان‌ بود و پس‌ از آن‌ به‌ عنوان ‌پایگاه‌ باستان‌شناسی‌ شوش‌ مورد استفاده‌ قرار گرفت‌. مجسمه‌ معروف‌ ملکه‌ ناپیراسوستون‌، قانون‌ نامه‌ حمورابی‌ و لیوان‌ مشهور سفالی‌ شوش‌ به‌ رنگ‌ نخودی‌ و نقش‌ بزکوهی‌، از مهمترین‌ آثار به دست‌ آمده‌ از تپه‌ آکروپل‌ است‌. قلعه‌ آکروپل‌ در مدت‌ 15 سال‌ ساخته‌ شده‌ و دژ دفاعی‌ باستان‌شناسان‌ فرانسوی‌ در برابر هجوم‌ها و یورشهای ‌قبایل‌ و عشایر محلی‌ بوده‌ است‌. این‌ قلعه‌ که‌ در طول‌ جنگ‌ تحمیلی‌، بارها مورد اصابت‌ گلوله‌های‌ توپ‌ عراق ‌قرار گرفت‌ ، توسط‌ ستاد بازسازی‌ استان‌ خوزستان‌ مرمت‌ شد.
دکتر کامیار عبدی، باستان شناس و مشاور عالی پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری شوش معتقد است که احداث دو هتل "لاله" و "امیر زرگر" برخلاف ادعاهای مدیران سازمان میراث فرهنگی دقیقا روی آثار عرصه شهر باستانی شوش قرار گرفته و ساخت آنها بزرگترین تخریب فرهنگی را به دنبال خواهد داشت.
به گفته این باستان شناس هتل امیر زرگر میان دو کاخ هخامنشی واقع شده و مطمئنا در محل قرار گیری این هتل آثار دوره هخامنشی وجود دارد. ساخت هتل امیر زرگر هنوز آغاز نشده و محل قرار گیری آن میان دو کاخ هخامنشی آپادانا و شائور بوده و باستان شناسان معتقدند احداث هتل در این محل می‌ تواند حلقه ارتباط باستانی میان این دو کاخ را از بین ببرد.
عبدی درباره ساخت هتل لاله نیز گفته است که همواره گفته شده محل احداث این هتل با محوطه تاریخی شوش 3 کیلومتر فاصله دارد و همچنین مدام از عرصه 400 هکتاری شوش صحبت می‌شود. این در حالی است که بررسیها و گمانه‌زنی ‌های دقیق نشان می دهد که عرصه محوطه باستانی شوش نه 400 هکتار بلکه 1200 هکتار است اما مدیران میراث فرهنگی با پافشاری قصد دارند عرصه شوش را همان 400 هکتار قلمداد کنند.
به گفته باستان شناسان هتل لاله درست روی آثار دوره اشکانی و ساسانی واقع شده است و گودبرداری سال گذشته نیز بخشی از گورستان این دو دوره را تخریب کرده است.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:23 PM
نگاهی به زندگی هخامنشیان؛ مردمان فراموش شده در منابع مربوط به دوره هخامنشی، به اوضاع اجتماعی به نسبت مسائل ---------- کمتر پرداخته شده است و دلیل آن را نیز باید در ماهیت منابع دانست که بیشتر مربوط به دولت و پادشاهان است.
در این نوشتار، تلاش بر این است که از میان منابع، وضعیت زندگی عادی مردم این دوره مورد بررسی قرار گیرد. از آنجایی که خانواده به عنوان رکن اصلی هر جامعه یی نقش آفرینی می کند، با بررسی خانواده های ایران هخامنشی می توان دید کلی و نسبتاً واضحی از جامعه آن دوران به دست آورد.

1- وضعیت شهرها و روستاها
بافت شهرها و روستاهای هخامنشی نه تنها به وسیله کاوش ها و حفاری های باستان شناسی، بلکه با بررسی الواح گلی به دست آمده و اشارات مورخان میسر است. خوشبختانه با کشف الواح کوچک تخت جمشید1 که اسناد اداری آن دوران بوده اند، می توان برای نخستین بار به پژوهش در مدارک دسته اول پرداخت. به گزارش دیو دوروس (کتاب 10، بند 21) تراکم جمعیت در پارس غاستان فارس کنونیف بسیار زیاد بود. در لوح های دیوانی، نام حدود 400 آبادی ثبت شده است. اما تعیین محل آبادی ها تقریباً ممکن نیست. مثلاً در کنار مراکز بزرگی چون شوش، تخت جمشید و پاسارگاد، شیراز نیز از همان زمان شهر بااهمیتی بوده است. پس از شیراز، «نریه ایتشیه» است که می توان آن را نیریز امروزی در شرق استان پارس شناخت.
می توان گفت در میان شهرهای بزرگ به ویژه در نزدیکی آنها، روستاها و آبادی های زیادی وجود داشتند. به جز راه های مهم و اصلی مانند راه شاهی2 که شهرهای بزرگ را به هم متصل می کردند، راه های باریک و کم اهمیتی نیز این آبادی ها را به هم پیوند می داد ند. در رابطه با جمعیت هر یک از این شهرها و روستاها اطلاعات اندک است اما آنچه در اینجا اهمیت دارد، بیشتر عنصر تشکیل دهنده آنها یعنی خانه و محل اقامت مردم است.

2- خانه ها
امپراتوری بزرگ هخامنشی بیش از 20 ملت را در خود جا داده بود و به طور طبیعی هرکدام از این اقوام، نوع زندگی و آداب و رسوم ویژه خودش را داشته است. از طرف دیگر در یک منطقه ویژه مانند پارس با انواع زندگی ها به دلیل وجود گوناگونی ملت های مهاجر برمی خوریم زیرا بسیاری از کارگران شاغل در این منطقه از نواحی دوردستی مانند کاپادوکیه غترکیه کنونیف، کیلیکیه و تراکیه آمده بودند و بالطبع در پارس زندگی می کردند. اما با دید کلی می توان به یک میانگین قابل اتکا دست یافت. بقایای بناهای سلطنتی، تصویر نسبتاً قابل قبولی از این بناهای باشکوه و زندگی درون آنها در اختیار می گذارند. اما گذران مردم ساده و معمولی چگونه بوده است؟

شاید یکی از بهترین نمونه هایی که می تواند در این زمینه به ما کمک کند کوشک شاهی و روستایی است که به گفته کارشناسان در منطقه تنگ بلاغی در نزدیکی پاسارگاد وجود داشته و در حفاری های اخیر برای نجات آثار در معرض غرق شدن (به دلیل آبگیری سد سیوند) یافت شده است که متاسفانه نمی توان آن را برای مطالعات بیشتر حفظ کرد. اما از روی بناهای شاهی و نیز آثار به دست آمده از دوره حکومت ایرانیان در شهرهای گوناگون، می توان اطلاعات خوبی جمع آوری کرد. در حفاری های شوش، بخش هایی از محله پیشه وران با کوره های ذوب فلز از زیر خاک بیرون آمده است. بقایای خانه های بابل می تواند ما را در دستیابی به تصویری از وضعیت خانه های آن روزگار یاری رساند. می توانیم همان تصور را به خانه های پارس تعمیم دهیم.

از روی سبک معماری به کاررفته در کاخ پادشاهان آن دوره می توان تصویری از خانه های مردم عادی به دست آورد. البته با این فرض که ابعاد خانه های مردم، بسیار کوچک تر و کم تجمل تر از بناهای شکوهمند شاه بوده است. حتی خزانه تخت جمشید را (به گفته پروفسور کخ) می توان نمایی از خانه یک پارسی گرفت. با این تفاوت که در عمارت خزانه اندازه ها بیش از حد بزرگ است و در خانه های معمولی، ستون هایی از آن دست که در این بنا به کار رفته برپا نمی شده است. در پارس، خانه ها مانند همین خانه هایی که امروز در شرق به آنها برمی خوریم یکی دو اتاقه بوده است. خانه های ایرانی همیشه و تا به امروز، یک ایوان نیز داشته که به ساکنان امکان می داد در امان از تابش خورشید یا ریزش باران در هوای آزاد به سر برند و آسوده بگذرانند. (از زبان داریوش، هاید ماری کخ)

3- تغذیه
در مورد غذای مردم آن روزگار باید گفت منابع، «جو» را معرفی می کنند. در کنار آن هر خانواده در سال مقداری گوشت و همچنین شراب دریافت می کرد. با جو می شد هم نان تهیه کرد و هم از آن برای پختن آش استفاده کرد. گاهی اوقات هم گوشت اضافه می شده و منطقی این بوده که در روزهای مهم سال و جشن ها از آن استفاده می شده است. به همین خاطر خانواده مجبور بوده یا گوسفند یا بز را زنده نگهداری کند که در این صورت به طویله یی در کنار حیاط نیاز داشته است یا آن را در بازار بفروشد و هرگاه گوشت نیاز داشت دوباره آن را با کالاهای دیگر مبادله کند. این مساله در مورد غلات و شراب تفاوت داشته و به دلیل اینکه ماندگاری آنها بیشتر از گوشت بوده آنها را در خمره های بزرگ سفالین که نیمی از آنها در زمین فرو رفته بودند، نگهداری می کردند.

نمونه هایی از این خمره ها و ظرف ها پیدا شده و به گفته کارشناسان، بزرگ ترین نمونه آن نیز از تنگ بلاغی یافت شده است. جو در میان دو سنگ آرد می شد. سنگ زیرین که حفره یی مستطیل شکل داشت و به همان گونه بود که امروز نیز در مشرق زمین باب است. نمونه ساده یی هم از هاونی سنگی و یک نمونه برنزی در خزانه تخت جمشید پیدا شده است.

4- وضعیت بهداشت خانواده ها
از شواهد پیداست که سطح بهداشتی در خانه های هخامنشی بالا بوده است، به طوری که در بابل، خانه های شهری حمام داشته است. کف حمام تا نیمه دیوار قیراندود بوده و فاضلاب شیبدار از لوله های سفالین پساب حمام و فضولات را به آسانی به خارج منتقل می کرده است. آب مصرفی نیز بیشتر از قنات ها (کاریزها) که از شهرها و روستاها می گذشته تامین می شده است. از دوران پیش از هخامنشی چهار عنصر طبیعی آب، باد، خاک و آتش در آیین های هند و ایرانی مقدس بوده اند و آلوده کردن آنها گناه محسوب می شده و از آنجایی که آب عنصر اصلی در بهداشت و انتقال بیماری های واگیردار به حساب می آمده، سالم بودن آن نقش بسزایی در بالا رفتن سطح سلامت جامعه داشته است، به طوری که از دوران هخامنشی از بیماری های مسری مانند وبا و طاعون گزارشی نشده است. در نگاره های برجسته تخت جمشید به خدمتکارانی برمی خوریم که در دست حوله و در دست دیگر ظرفی که شاید حاوی روغن معطر است، حمل می کنند تا شاه پس از استحمام از آنها استفاده کند. از طرف دیگر در کاخ های اختصاصی شاهان به نقش برجسته افرادی برمی خوریم که در حال حمل غذا به درون کاخ هستند. نکته بهداشتی آشکار در این تصاویر این است که آنها از کلاه هایی استفاده می کنند که دنباله شان تا مقابل دهان امتداد دارد و از آلوده شدن غذا از راه بازدم جلوگیری می کند.
در چنین جامعه یی طبیعتاً افراد عادی مانند شاهان زندگی نمی کردند، اما از رعایت اصول سلامت توسط درباریان می توان به اهمیت دادن به بهداشت توسط پادشاهان پی برد و مسلماً چنین فرمانروایانی به سلامت جامعه خود نیز توجه داشتند. علاوه بر رعایت حداقل اصول بهداشتی، تمام جامعه هخامنشی- چه مرد و چه زن- به آرایش خود اهمیت می دادند. شانه های آن دوره از جنس عاج برای ثروتمندان و از چوب برای دیگران بود و همواره دندانه های یک طرف را درشت و دندانه های طرف دیگر را ریز می ساختند. (مانند شانه های امروزی)
در امپراتوری بزرگ ایران، سرمه دان در همه جا به چشم می خورد و به قول گزنفون مورخ و سردار یونانی، مردها هم از آن استفاده می کرده اند. سرمه دان ها را اغلب از شیشه الوان که به صورت طبقه طبقه و یک در میان زرد و آبی یا قهوه یی روشن و سفید بود، می ساختند. (از زبان داریوش، هاید ماری کخ)
مهم طبقه جامعه نبوده است و همه افراد جامعه چه فقیر و چه غنی اصول بهداشتی را رعایت می کردند و تنها تفاوت در جنس ابزاری بوده که مورد استفاده قرار می گرفته است. از آنجایی که رعایت بهداشت اجتماعی نیاز به آموزش دارد، می بینیم که در نظام آموزش شفاهی خانواده ها تعلیم اصول سلامت، بخش مهمی از تربیت فرزندان بوده است. گزنفون می گوید؛ «... آثار این تربیت که همانا قناعت در زندگانی و توجه مخصوص به تمرین ها و احتراز از تن پروری است هنوز در آنان غایرانیانف مشهود است. حتی امروز بین پارسی ها آب دهان به زمین انداختن، پاک کردن بینی یا دور شدن برای قضای حاجت مقابل چشم دیگران عیب بزرگی محسوب است و بدیهی است چنانچه تن به قناعت کامل در خوراک نمی دادند یا به کمک تمرینات بدنی، تن خود را آماده و مهیا نمی ساختند، اجرای این آداب عملی نمی شد.» (کوروش نامه، گزنفون)
5- مشاغل، دستمزدها و مالیات ها
از کارهای درباری که بگذریم، مهم ترین شغل ها کشاورزی، باغبانی و دامداری بوده است. البته تعداد زیادی از ثروتمندان نیز به کار تجارت و بازرگانی می پرداختند. استادکارانی هم به همراه کارگران برای کارهای گوناگون هنری از معماری و برجسته کاری روی فلز تا شیشه گری و ذوب فلزات از شهرهای دور به مرکز می آمدند و به صورت قراردادی به کار گرفته می شدند. مسلماً به علت کار طولانی مدت آنها به همراه خانواده های خود در پایتخت ساکن می شدند.
در دوره هخامنشی زنان زیادی شاغل بوده اند و حتی سرپرستی بیشتر کارگاه های پارچه بافی و خیاطی با آنها بوده است. حقوق دریافتی زنان گاهی از مردان نیز بیشتر بوده است و این نشان می دهد دولت هخامنشی تفاوتی میان زنان و مردان قائل نبوده و هر کس به اندازه کاری که انجام می داده و متناسب با زحمت و مسوولیتش حقوق می گرفته است. پروفسور کخ در این باره می گوید؛ «زن هایی که در کارگاه های خیاطی شاهی در خزانه ها کار می کردند، حقوق خود را براساس نوع لباسی که می دوختند، دریافت می کردند؛ لباس های ساده، لباس های ظریف و لباس های بسیار ظریف. حقوقی که سرکارگران زن دریافت می کردند ماهانه 50 لیتر جو، 300 لیتر شراب و یک سوم بز یا گوسفند بوده است.»
ظاهراً در ابتدای حکومت داریوش، هنوز سکه برای خرید کالا رایج نشده بود، بنابراین حقوق کارمندان و کارگران به وسیله کالاهایی مانند جو، گندم، گوشت و... پرداخت می شده است. در زمان خشایارشا هنوز دوسوم مزد را جنس و یک سوم را پول می دادند. بعدها در زمان همین پادشاه، مزد جنسی فقط به یک سوم تقلیل یافت. بنابراین تقریباً نیم قرن لازم بود تا سکه جانشین جنس و محصول شود.

از روی مدارک به دست آمده معلوم می شود بچه ها نیز از سنین پایین حدود 12-10 سالگی، دوره های کارآموزی را می گذراندند و کم کم وارد بازار کار می شدند.

مردم به تناسب حقوقی که دریافت می کردند، مالیات می پرداختند. بدین منظور مشخصات هر فرد و میزان حقوقی که دریافت می کرد در مراکز دولتی ثبت می شد. همچنین بر محصولات کشاورزی و باغی مالیات بسته شده بود که متناسب با مقدار محصول گرفته می شد. در سندی از جیره غذایی کارمندی صحبت می شود که در حال سفر برای شمارش مردم بوده است. شاید برای برآورد سپاه در جنگ های آینده یا آمادگی برای مقابله با شورش یا مالیات گیری یا همه موارد این سیستم سرشماری انجام می شده است و به گفته دکتر کخ قطعاً در کنار آن، آمارگیری از مالکیت اموال نیز وجود داشته که اساس تعیین مالیات قرار می گرفته است.

6- امکانات و کمک های دولتی به مردم
دولت هخامنشی در زمینه های گوناگون به منظور گذران راحت تر زندگی علاوه بر حقوق، برای مردم امکاناتی در نظر گرفته بوده است. مثلاً به دلیل اینکه زنان شاغل نمی توانستند از فرزندان خود در ساعات کاری مراقبت کنند، کودکستان هایی در نزدیکی محل کار آنها قرار داشته تا مادران، فرزندان خود را به آنجا بسپارند و پس از پایان کار، آنها را تحویل بگیرند. همچنین مادران از مرخصی زایمان استفاده می کردند و در این مدت حقوق می گرفتند. از طرفی در دوران خشکسالی و قحطی، مالیات ها بخشیده می شد و به کارگران ساده یی که بیشتر خارجی بودند و توان مالی کمی داشتند چند ماه یک بار جیره های اضافی داده می شد.
تمام اینها به غیر از پرداخت هایی بود که سران و فرمانروایان در جشن ها و مناسبت های گوناگون به مردم می بخشیدند. بی تردید سیستم اداری و دیوانی هخامنشی بدون نظارت و درک حکومت از مسائل، امکان پذیر نبوده است. شاه حتی بر کلیه مخارج خود از جمله هزینه سفرش و همراهانش نظارت داشت. در این نظام، قانون شکنی به شدت مجازات می شد و درستکاری و وفاداری با پاداش مناسب همراه بود.
آخرین بخش نوشته آرامگاه داریوش پایان دهنده این نوشتار است؛ «تو ای بنده، نیک بدان که هستی، توانایی هایت کدام و رفتارت چگونه است. نپندار که زمزمه های پنهانی و در گوشی بهترین سخن است. بیشتر به آن چیزی گوش فرا دار که بی پرده می شنوی. تو ای بنده، بهترین کار را از توانمندان ندان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوانان سر می زند.» (از زبان داریوش، کخ)
پی نوشت ها؛
1- لوح های کوچک گلی که در حفاری های 1933 تا 1934 در بخش استحکامات و خزانه تخت جمشید (پارسه) یافت شدند و اکنون اغلب در دانشگاه شیکاگو نگهداری می شوند.
2- جاده یی 2683 کیلومتری که شوش را به لودیه (لیدی) در آسیای صغیر (غرب ترکیه) وصل می کرده است.

منابع؛
1- از زبان داریوش، هاید ماری کخ، ترجمه دکتر پرویز رجبی
2- کوروش نامه، گزنفون، ترجمه رضا مشایخی
3- ایران (از آغاز تا اسلام)، رومن گیرشمن، ترجمه دکتر محمد معین

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:23 PM
نام‌های کلانشهر اهواز در دوره‌های گوناگون چندی پیش یکی از خوانندگان تارگاه تاریانا در نظری بیان داشت که نام‌هایی مانند "هرمزاردشیر" نام‌هایی به اصطلاح "2008" و تازه ساز هستند و به دلایل خاصی رواج داده می‌شوند.
گرچه قدمت نام‌های گوناگون تاریخی بر کسی پوشیده نیست و یادآوری نام‌های تاریخی یک شهر یا مکان تاریخی چیزی به جز افتخار را سبب نمی‌شود، ولی در پاسخ به این خواننده و آگاهی کسانی که مایل به دانستن در این باره هستند باید گفت که جلگه خوزستان، و به ویژه کناره‌های رودهای بزرگ آن مانند کارون از دیرباز زیستگاه تمدن‌های گوناگون بوده اند. برای نمونه شهر شوش از هفت هزار سال پیش تا کنون همواره شهر بوده و از این نظر یکی از 8 شهر ویژه جهان است که از دوران پیش از باستان تا کنون (حدود 9 هزار سال پیش) در آن زندگی جاری است.
کلانشهر کنونی اهواز، در جایی قرار دارد که در حدود 4 هزار سال پیش، در زمان ایلامیان باستان، شهری به نام "تاری یا نا" در آن قرار داشته است، این کهن ترین نامی است که در تاریخ برای این مکان آمده است. نام دیگری که دیده می‌شود در حدود 1500 سال پیش است، هنگامی که در این مکان سد، جوی‌های آبیاری کشاورزی، بندر و دیگر امکانات شهرنشینی به دست شاهان ساسانی ساخته شده، و نام هرمزاردشیر بر آن گذاشته می‌شود. بخشی از این شهر که بازار بوده و کار بازرگانی در آن انجام می‌شده، "هوجستان واجار" (بازار سرزمین هوج) خوانده می‌شده است.
هوج نام بخشی از سرزمین ایلام باستان بوده است، جایی که اکنون شهرهای اندیمشک، شوش، دزفول، اهواز، رامشیر، شادگان، آبادان، خرمشهر، و سوسنگرد قرار دارند. بخش دیگری از سرزمین ایلام باستان، که انشان نام داشته است، جایی است که اکنون استان‌های کهگیلویه و چهارمحال بختیاری و شهرهای ایذه، مسجدسلیمان، رامهرمز قرار دارند.
نام هوج به دو شکل در سنگ نوشته‌های هخامنشیان آمده است، یکی در بیستون (طاق بستان)، که داریوش بزرگ نام از سرزمین‌هایی آورده که در آنها شاه است، در آنجا پس از پارس نام "اووج" آمده است، و دیگری در نقش رستم (مرودشت)، با نام "خووج". واژه "خوز" که اکنون در نام استان خوزستان است همان واژه ایلامی باستان است، که احتمال می‌دهند به معنی نیشکر باشد، زیرا که از زمان ایلام باستان تا همین امروز، زمین‌های بسیاری در این سرزمین زیر کاشت نیشکر بوده است.
هنگامی که اعراب در زمان صدر اسلام به ایران یورش آورند، شهر هرمزاردشیر ویران شد ولی هوجستان واجار به دلیل اهمیت بازرگانی زیانی ندید.
اعراب، نام "هوجستان واجار" را به عربی "السوق الاهواز" (بازار سرزمین هوز) ترجمه کردند. این نام در متون اسلامی که بیشتر آنها به زبان عربی نوشته می‌شدند به همین صورت آمد. تا اینکه پس از گذشت سال‌های زیاد پس از شکستن سد شادروان و نابودی بخش زیادی از خانه‌های پیروامون آن و از رونق افتادن کشاورزی، مردم به شهرهای دیگر کوچ کردند و جمعیتی به اندازه یک روستا در آنجا ماند. در زمان قاجار، ناصرالدین شاه یک بندر در آنجا می‌سازد و به افتخار خود نام شهر را بندر ناصری می‌گذارد. پس از آن، در زمان رضاشاه پهلوی، نام شهر دوباره به اهواز تغییر می‌کند.
و اکنون اهواز، پس از انتقال مرکزیت استان از شوشتر به آن، به عنوان مرکز استان خوزستان، و هفتمین کلانشهر ایران به همراه میراثی از که گذشته‌های دور و نزدیک به همراه خود دارد، در نزد ما است. اکنون این ما هستیم که باید میراث گذشتان را به آیندگان بسپاریم؛ از دست دادن این میراث سبب می‌شود آیندگان به چشم ننگ و شرمساری به ما نگاه کنند.
ما مردم کنونی جهان، از هر دیاری که باشیم، در برابر نیاکان و آیندگان خویش مسئولیم که میراث نیکانمان را بی هیچ زیان و خدشه ای به آیندگان برسانیم. نام‌های کلانشهر اهواز در دوزه‌های گوناگون تاریخی کمترین چیزی هستند که می‌توانیم از این شهر تاریخی به آیندگان بسپاریم. اکنون کمتر کسی درباره سد شادروان چیزی می‌داند، کمتر کسی درباره استودان‌های زردشتیان در تپه‌های اهواز چیزی می‌داند، کمتر کسی درباره کلیسای اعظم اسقفی اهواز در سده پنجم میلادی چیزی می‌داند، و بسیاری موارد تاریخی دیگر که رو به فراموشی می‌روند و کوششی برای یادآوری آنان نمی‌شود.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:24 PM
نگهبان ایران نیز به تاریخ پیوست چهاردهم بهمن ماه روز تلخی برای جامعه باستان شناسی ایران بود و علاقه مندان به شناخت تاریخ ایران زمین پس از در گذشت بزرگانی همچون پرویز ورجاوند ،علی سامی ، مسعود آذر نوش و بسیاری دیگر از پیشگامان این عرصه در سالهای گذشته ، در این روز برای همیشه با زنده یاد دکتر عزت الله نگهبان یکی دیگر از اساتید برجسته رشته باستان شناسی و پدر باستان شناسی نوین ایران بدرود گفتند.
نگاهی کوتاه به زندگی نامه استاد
زنده یاد عزت الله نگهبان که در سال 1300 شمسی در اهواز به دنیا آمد تحصیلات خود را در دبستان جمشید جم ، دبیرستان فیروز بهرام و مدرسه فنی آلمانی درتهران به پایان برد و در سال 1328 در رشته باستان‌شناسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد او در سال 1329 به آمریکا عزیمت نموده و تحصیلات خود را تا مقطع دکترا در دانشگاه شیکاگو ادامه داد و به پیشنهاد استاد خود رونالد مک‌کان به بررسی سیر سفال نخودی ‌رنگ در منطقه خوزستان پرداخت و اطلاعات بسیاری در این زمینه جمع‌آوری کرد که حاصل آن را در نهایت در رساله خود تدوین نمود و پس از بازگشت به ایران به مقام استادی در دانشگاه تهران دست یافت و در سال 1336 موسسه باستان‌شناسی دانشگاه تهران را بنیاد گذاشت و تا 1356 عهده‌دار ریاست آن بود او همزمان با استادی در دانشگاه تهران معاون اداره کل باستان شناسی نیز بود.
مرحوم نگهبان در سال 1347 به عنوان مدیر گروه باستان‏شناسی دانشگاه تهران برگزیده شد و توانست تاثیرات مهمی را از خود برجای بگذارد به صورتی که پایان مدیریت او در این سمت گروه باستان شناسی و تاریخ هنر علاوه بر او ، دارای کادر آموزشی شامل :خانم سیمین دانشور، نوشین نفیسی، پرویز ورجاوند، عباس زمانی، رضا مستوفی فرد، فرخ ملک زاده، صادق ملک شهمیرزادی، غلامعلی همایون، یوسف مجید زاده فسقندیسی، غلامعلی شاملو، مسعود گلزاری، اردشیر فرزانگان بود وسرانجام در سال 1351 مدیر دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.
ماجرای علاقه او به باستان شناسی موضوع جالبی است که خود استاد در این باره چنین می فرمودند: "در زمان تحصیل در مدرسه آلمانی از آنجا که این مدرسه در خیابان قوام السلطنه و در مقابل كتابخانه ملی و موزه ایران باستان در محل هنر سرای فعلی قرار داشت ساختمان جدید الاحداث موزه ایران باستان و كتابخانه ملی در تهران آن زمان بسیار جلب توجه می کرد در ضمن تحصیل در مدرسه آلمانی هر گاه كه فرصتی پیش می آمد برای دیدن موزه ایران باستان می رفتم در آن زمان كار ساختمان موزه به اتمام رسیده بود و در سالن های موزه، كاركنان اغلب به تنظیم قفسه ها می پرداختند به ویژه ظهرها كه مدرسه برای مدت دو ساعت تعطیل بود بیشتر اوقات به دیدن موزه می رفتم این دیدارهای مكرر از موزه ایران باستان به ویژه در آن هنگام كه توام با تكمیل و تنظیم نمایشگاه و قفسه ها بود به تدریج مرا سخت به آثار باستانی و تاریخ گذشته ایران كه در آن هنگام موضوع روز بود علاقه مند کرد پس از آنكه در دبیرستان فیروز بهرام به ادامه تحصیل پرداختم با وجودی كه امكان نداشت مانند گذشته گاه و بیگاه از موزه دیدن كنم ولی چون فاصله دبیرستان تا موزه چندان زیاد نبود باز هم، هر چند وقت یك بار برای دیدن موزه می رفتم. در سال های آخر دبیرستان تحت تاثیر احساسات ملی و میهنی نسبت به روشن كردن گذشته پر افتخار ایران و تاریخ درخشان آن فعالیت های دامنه داری در كشور در جریان بود و دانش های وابسته و مربوط به ایران شناسی و فرهنگ و تمدن باستانی ایران بسیار مورد توجه قرار گرفت با سابقه و علاقه ای كه در ضمن دیدارهای مكرر از موزه ایران باستان نسبت به آثار گذشته داشتم پس از اخذ دیپلم دبیرستان تصمیم گرفتم در رشته باستان شناسی دانشكده ادبیات دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل نام نویسی كنم".
پرورش بسیاری از اساتید برجسته باستان شناسی ایران
روانشاد نگهبان در دوران حیات پربار خویش به تربیت دانشجویان بسیاری که برخی از آنان همچون پرویز ورجاوند، سیف اله کامبخش فرد، صادق ملک شهمیرزادی، یوسف مجیدزاده، مهدی رهبر، میرعابدین کابلی، محمود موسوی، علی اکبر سرفراز ، مسعود آذر نوش ، حمید خطیب شهیدی (مدیر گروه باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس)، سید منصور سجادی (استاد دانشگاه رم و سرپرست هیات کاوش در شهر سوخته)، جلال رفیع فر (مدیر گروه سابق انسان شناسی دانشگاه تهران)، محمد صالح صالحی، حکمت الله ملا صالحی (استاد دانشگاه تهران) و عباس علیزاده (استاد دانشگاه شیکاگو) در سالهای بعد در زمره اساتید این رشته به فعالیت مشغول شدند همت گمارد.
هر چند که گاه در راه تربیت این دانشجویان به علت سبک خاص کاری خود و پشتکاری که در انجام کار داشت با مشکلاتی برخورد می کرد که یکی از آن موارد که خود او خاطره ای را در این باب نقل کرده است بسیار آموزده بوده و نشان دهنده این موضوع است که موفقیت اتفاقی نبوده و افراد موفق از ابتدا زمینه و تلاش لازم را در این زمینه داشته اند در این باب استاد درباره سفر تحقیقاتی به شوش چنین نقل می کند که« بر خلاف همه ساله که یک اتوبوس دربست برای تمام مسافرت کرایه می شد چون در این برنامه قرار بود مستقیما به شوش مسافرت شود تصمیم گرفته شد با قطار مسافرت را انجام داده و با استفاده از بلیت نیم بها برای دانشجویان، در هزینه مسافرت صرفه جویی شود و توان مالی هیات را در مدت اقامت در شوش افزایش دهیم... دانشجویان را به شهر دزفول بردیم و از آن جا با وانت به طرف شوش حرکت کردیم. از همان روز برنامه کار تنظیم و قرار شد هر شب نهار روز بعد را برای هیات تهیه کنند تا بتوانیم تمام روز در بیایان و صحرا به کار باستان شناسی مشغول باشیم ، دو سه روز اول کلیه دانشجویان با علاقه در تپه ها به نقشه برداری، جمع آوری سفال، کلاسه کردن سفال های گوناگون و شناخت سفال دوران های گذشته مشغول شدند ، از روز چهارم بعضی از دانشجویان شروع به زمزمه کردند که علاوه بر کارهای یکنواخت همه روزه چه خوب بود اگر سری هم به شهرهای اهواز و خرمشهر و آبادان نیز می زدیم اعتراض ها بالا گرفت، تا اینکه روز بعد دانشجویان در حالتی شبیه به اعتصاب و اعتراض از کاوش دست کشیدند من با آنها صحبت کردم ولی چون موفق نشدم اقناعشان کنم، گفتم: آنهایی که نمی خواهند از این برنامه پیروی کنند می توانند خودشان از فردا به هر کاری که علاقمندند اقدام کنند. اکثریت دانشجویان از ادامه کار خودداری کرده و بر روی آثار مخروبه در کنار یکدیگر نشستند....خوب بخاطر دارم تنها دانشجویی که بدون شک و تردید در ادامه کار با من همگامی کرد، همکار عزیز آقای دکتر «پرویز ورجاوند» بودند که در آن هنگام در رشته باستان شناسی تحصیل می کردند.
نوشته‌های پاسبان تاریخ کهن سرزمینمان
آن زنده یاد تالیفات و مقالات گونانی را در رابطه با باستان شناسی و تاریخ ایران به رشته تحریر در آورده است که از این جمله می توان به تالیف کتاب ارزشمند مروری بر پنجاه سال باستان شناسی ایران ، كتابهای فلزات مارلیك ، گزارش كامل کشفیات مارلیك، وگزارش كاوشهاى هفت تپه وانتشار بیش از 70 مقاله علمی اشاره نمود.

اشاره به برخی کاوش‌های نگهبان تمدن ایران زمین
وی از جمله نخستین ایرانیانی بود که اقدام به حفاری وکاوش علمی و باستان شناسی نوین در ایران نمود و یکی از بزرگترین افتخارات او کشف بیشترین میزان طلا در اکتشافات باستان شناسی ایران است او در این راه کاوش مناطق تاریخی همچون آغاز بررسی‏های باستان‏شناسی رودبار و شناسایی تپه مارلیک در گیلان 1340را به انجام رساند و نمایشگاهی از آثاری که شامل تعداد زیاد جام‌های زرین و سیمین بانقوش برجسته و زیبا و تزییناتی از صحنه‌های خیالی و موجودات افسانه‌ای، ظروف سفالی، سلاح‌های مفرغی، ظروف بدل چینی، شیشه‌ای و دیگر شاهکارهای هنری بود که برگ زرینی از تاریخ و تمدن ایران به شمار می‌رود را در 1341 در ساختمان موزه ایران باستان ترتیب داد که در نوع خود بی همتا بود.
کاوش پیله قلعه گیلان 1341 ، زینب بیجار و قشلال گیلان ( با همکاری ج بایستی) ، علی کرم باغ گیلان ( با همکاری س کامبخش فرد ) ، تپه زاغه ، تپه قبرستان و سگزآباد در دشت قزوین ( ودر نهایت ایجادکارگاه دائمی باستان شناسی در دشت قزوین برای تربیت دانشجویان که مطالعات او در این منطقه موجب اصلاح جدول گاهنگاری فرهنگی ادوار پیش از تاریخ فلات مرکزی ایران شد)، کسب مجوز و بودجه لازم برای تعمیر کاروانسرای مخروبه محمدآباد خره و تبدیل آن به کانونی برای پژوهش‌های مستمر و درازمدت باستان‌شناختی دانشگاه تهران که در این مکان بسیاری از دانشجویان به خوبی تربیت شدند، کاوشهای قیطریه ، دعوت اتفاقی از رابرت بریدوود و همكارانش به ایران که نقشی اساسی در گشودن فصلی جدید و علمی در باستان‌شناسی پیش از تاریخ ایران ایفا كرد که دلیل این دعوت اتفاقی به این شرح است که در سال‌های 1950، رابرت بریدوود، پیشتاز پژوهش‌های علمی درباره دوران پلایستوسین موخر و هولوسین قدیم (8000 _ 12000 ق.م) سرگرم فعالیت‌های باستان‌شناختی در كردستان عراق بود.
با سقوط رژیم پادشاهی در عراق در اواخر سال‌های 1950، ادامه كار پژوهشی بریدوود و تیمش ناممكن شد و در‌خواست بریدوود برای پژوهش در تركیه نیز به جایی نرسید. سپس در 1958 در كنگره بین‌المللی باستان‌شناسی پیش از تاریخ در هامبورگ، نگهبان و بریدوود با یكدیگر ملاقات كردند در این ملاقات، دكتر نگهبان از مشكل بریدوود مطلع شد و پیشنهاد كرد كه وی كار خود را در كوهپایه‌های زاگرس در ایران ادامه دهد. این ملاقات اتفاقی و استقبال بریدوود از این پیشنهاد سرآغاز عصری جدید در باستان‌شناسی ایران بود كه در نتیجه آن گروهی از بهترین باستان‌شناسان بین‌المللی (مانند فرانك هول، كنت فلانری، پتی جو واتسون، بروس هاو) فعالیت‌های علمی خود را در ایران متمركز كردند ، كاربر روى منطقه باستانى هفت تپه که باعث نجات این آثار از تخریب وغارت شد چرا که طرح كشت نیشكر می رفت كه آثار موجود دراین منطقه را براى همیشه ازبین ببرد ولی حضور نگهبان مانع از این فاجعه فرهنگى شد، بررسی شمال خراسان و ابوفندوا در خوزستان از جمله مهمترین آنهاست.
برخی دیگر ار کوشش های استاد
او در این سال‌ها 20 واحد درسی عملی از جمله دوره های کار روی زمین را برای دانشجویان باستان‏شناسی ایجاد کرد و تحولی جدید در دروس باستان‏شناسی دانشگاه تهران به وجود آورد تا حدی که در سال تحصیلی 1350_1349 در دانشگاه تهران، گروه آموزشی باستان شناسی و تاریخ هنر و موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران دست به اقدام بی سابقه ای زد که در نوع خود منحصر به دانشگاه تهران است . این اقدام بی نظیر، الزامی کردن دروس عملی به مدت یک نیمسال کامل تحصیلی برای کلیه دانشجویان اعم از دختر و پسر در برنامه درسی در مقاطع تحصیلی دوره لیسانس و فوق لیسانس بود.
روانشاد نگهبان علاوه کوشش های گسترده در راه گسترش علمی باستان شناسی در ایران یکی از نخستین کسانی بود که با قاچاق اشیا عتیقه و باستانی در ایران به مخالفت جدی پرداخت و نقش بسزایی را در قانونی شدن این موضوع ایفا نمود در این زمینه او با ارائه مقاله در سال 1347 در پنجمین کنگره بین‌المللی باستان‌شناسی و هنر ایران ماده‌ای را پیشنهاد کرد که بر اساس آن خرید و فروش اشیای باستانی به صورت غیرمجاز و از طریق قاچاق ممنوع اعلام شود و کنگره را ملزم به صدور قانونی در این زمینه نمود.
وچنان که همگان اعتقاد دارند استاد نگهبان را به واقع می توان پدر باستان شناسی ایران دانست چراکه او در تمامی زمینه های این علم از کاوش در محوطه های باستانی گرفته تا تدریس و اداره گروه باستان شناسی دانشگاه تهران و ایجاد دروس جدید در این رشته و حتی ارتباطی سازنده با دیگر اساتید به نام این رشته از جمله فرد مشهوری همچون بریدوود و در نهایت دفاع از میراث فرهنگی و جلوگیری از قاچاق گسترده این آثار به خارج کوشا بود.
باشد تا فرزندان این سرزمین به عنوان شاگردانی کوشا و رهروانی پویا ادامه دهنده راه او باشند.
نامش جاودان و راهش پر رهرو باد
گرد آوری: پگاه مقدم و بابک مغازه ای
دو تن از هم وندان هیئت راهبری انجمن ایران شناسی کهن دژ
17 بهمن ماه 1387 خورشیدی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:24 PM
سرزمین برد نشانده‌ها و چهارطاقی‌ها از طلسم حک شده بر کوه‌هایشان تا مویه‌های سوگواری‌هایشان، از سلحشوری این مردمان تا شیرهای سنگی ایستاده بر قبرشان، زمانی بسیار می‌خواهد تا درک کردشان.
قصد ما سفر به دیار آیاپیر و پارسوماش بود تا روح حاکم بر کوه‌های بختیاری را از ورای نقش‌برجسته‌ها و بردنشانده‌ها و چهارطاقی‌ها دریابیم. می‌خواستیم نادانسته از راز سرزمین سوسن و اندیکا نباشیم. سوسن منطقه‌ای است در شمال شهر ایذه(آیاپیر) و اندیکا منطقه‌ای در شمال شرقی مسجد سلیمان(پارسوماش).
کارون شگفت‌انگیز قبل از این‌که به آب‌های پشت سد شهید عباسپور(کارون 1)بپیوندد، از میان منطقه سوسن عبور می‌کند و دوباره همین رود هنگامی که نیروی پرتوانش را به سد بخشید، از جنوب منطقه اندیکا می‌گذرد. منطقه اندیکا امروز محصور میان آب‌های پشت سد شهید عباسپور(سمت غربی) و رود کارون است که در ادامه به سمت لالی و شوشتر پیش می‌رود.مرکز این منطقه با نام قلعه خواجه خوانده می‌شود.
منطقه سوسن نیز با آب‌های پشت سد شهید عباسپور(سمت شرقی) و کوه‌ ماقارون با ارتفاع 3459 متر محدود می‌شود. ما از تهران به اصفهان و از اصفهان به ایذه، همان مال‌میر سال‌های قبل‌تر سفر کردیم. ایذه شهر نقش برجسته‌هاست. نقوش ایلامی و اشکانی در آن بیش از هر شهر دیگری بر سینه کوه و صخره‌های سنگی دیده می‌شوند. اشکفت سلمان، کول فره، خونگ اژدر، خونگ کمال‌وند، خونگ یارعلی‌وند و منطقه بندان از مناطق داخل شهر و اطراف شهر ایذه هستند که در آن‌ها می‌توان آثار نقش برجسته از روزگاران قدیم که به 4000 سال پیش هم می‌رسد، را مشاهده کرد.
ایلامی‌ها به‌طور کلی 5 ایالت بزرگ داشتند که عبارت است از: شوش، سیماش، آوان، پارسوماش و انشان.اگر موقعیت ایذه را در حیطه امپراطوری ایلامی‌ها تصور کنیم، در جنوب آن انشان(انزان) و در غرب آن پارسوماش واقع بود.در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، آمده است که کرسی لر بزرگ شهر ایذج بوده که مال‌امیر هم به آن گفته‌اند. مقدسی هم در قرن چهارم آن را یکی از بهترین شهرهای خوزستان شمرده است.
ما در سفرمان پس از دیدار از سایت‌های تاریخی ایذه، به سمت شمال و دشت‌ها و بلندی‌های سوسن رفتیم.سرزمینی که کارون آن را آبیاری می‌کند و بختیاری‌ها در آن می‌زیند. در همان کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، آمده است:در 2 جانب رودخانه، 4 فرسخی شمال باختری ایذج، شهر کوچکی است موسوم به سوسن که عروج(عروح) هم نامیده می‌شود و اطراف آن شهر باغستانی است پر از انگور و نارنج و لیمو.
حمدالله مستوفی هم می‌گوید: آبش گوارنده است زیرا تا کوه پربرف چهار فرسنگ است. در منطقه سوسن ابتدا به ده‌شیخ، روستایی که در نزدیکی آن مقبره‌ای منسوب به دانیال نبی وجود دارد، رفتیم. جالب این است که در شهر شوش امروزی، مقبره‌ای به نام دانیال نبی بسیار مشهور است.اما برخی از مورخین، مقبره دانیال نبی در سوسن را همان قصر شوش مذکور در سفر دانیال تورات می‌دانند.مردم محلی سوسن هم مقبره منطقه خودشان را مربوط به دانیال نبی می‌دانند و می‌گویند تنها یک اشتباه املایی باعث شده که شوش را محل دفن دانیال نبی ذکر کنند.
در نزدیکی ده شیخ، روستایی به نام ترشک (tareshok) هست که ما برای رفتن به ارتفاعات سوسن و به‌دلیل کمبود بنزین، یک مینی‌بوس گازوییل‌سوز به قیمت 40 هزار تومان تنها برای 4 ساعت از آن‌جا کرایه کردیم.
در حالی با مینی‌بوس به سفرمان ادامه می‌دادیم که فقط با احتساب راننده و یک بلد محلی فقط 4 نفر بودیم.آنچه که در مسیر برای ما بسیار جلب نظر می‌کرد، وجود شیرهای سنگی روی مقبره‌های بختیاری‌ها بود.اگر قبر مربوط به یک زن بود، نقش‌هایی همچون شانه و قیچی روی آن‌ها دیده می‌شد. در کناره‌های جاده‌ها در منطقه بختیاری، گاهی سنگ‌هایی دیده می‌شوند که روی هم چیده شده‌اند. این‌ها سنگ‌هایی هستند که مردم در فاصله‌ای دور از امام‌زاده‌ها به‌عنوان نشانه قرار می‌دهند و نوعی نذر و اعتقاد محسوب می‌شود. مینی‌بوس ما بعد از یک‌ساعت پیمودن مسیر سربالایی به منطقه‌ای به نام جنگه رسید. از مردم محلی در رابطه با اشکفتی(نوعی غار) در این اطراف یا اثری از نقش برجسته سؤال کردیم. اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند، ولی با این‌حال هرکسی آدرسی می‌داد که ما یا باید باور می‌کردیم یا توجهی به آن نمی‌کردیم. شک و دودلی و هیجان و اضطراب، همه‌اش با ما بود.
نهایتا تنها با اعتماد کردن به حسی درونی از تنگه‌ای با سراشیبی تند به پایین حرکت کردیم. نام محلی که به سمتش می‌رفتیم، دره دز بود. دره دز تغییر شکل یافته دره دزدها باید باشد. هنگامی که با سرعت، به سمت پایین می‌رفتیم و در این بین بارها به زمین می‌خوردیم، گاهی به اشکفتی در دل کوه برمی‌خوردیم. ولی آنچه ما به‌دنبالش بودیم، نبود. به چشمه‌ای رسیدیم که زنان از آن آب بر می‌داشتند. تنها زنان بودند و ما 3 مرد وقتی به آن‌ها نزدیک شدیم، آرامششان را برهم زدیم. ولی تشنه بودیم.باید آب می‌خوردیم.
تشنگی‌مان را که رفع کردیم دوباره به پایین رفتن ادامه دادیم. با اشاره جوانی از اهالی منطقه به سمتی رفتیم که سنگ صخره‌ای بزرگی در آن‌جا واقع بود. در داخل این صخره سنگی مجزا از صخره‌های اطراف، یک سوراخ مربع شکل به ابعادی حدود 50 در 50 سانتی متر ایجاد شده بود و روی آن نیز، نقوش برجسته‌هایی دیده می‌شد.در درون صخره هم یک تابوت سنگی به شیوه تابوت‌های دوران اشکانی متصل به خود صخره واقع شده بود. این برای ما یک پیروزی محسوب می‌شد و جانی دوباره بعد از خستگی ناشی از پیاده‌روی به ما ‌بخشید. فکر کردیم، این اثر با توجه به نوع تابوت و نقش برجسته‌هایش، اثری از دوران اشکانی‌ و متعلق به یک شاه یا یک فرمانروای محلی است.نقوش برجسته‌ها به سختی دیده می‌شدند و در سالیان درازی که در معرض باد و باران قرار داشته‌اند، دچار آسیب شده‌اند.نقوش برجسته این صخره سنگی شامل 4 انسان بود که به‌نظر می‌رسید در حال برگزاری یک آیین هستند.
همچنین یک سوراخ به قطر تقریبی 20 سانتی‌متر روی این صخره سنگی ایجاد شده است که احتمالا کارکرد خاصی داشته.عکس گرفتیم و در حالتی شبیه به هیجان مسیر سربالایی برگشت را طی کردیم تا به مینی‌بوس برسیم که راننده‌اش منتظر ما بود.با مینی‌بوس به ایذه و از آن جا به مسجد سلیمان رفتیم و تا صبح روز بعد استراحت کردیم.
خیلی خسته بودیم.فردای آن روز، مستقیم و بدون دیدار از شهری که اولین چاه نفت خاورمیانه در آن حفر شده بود، از جاده‌ای که به سمت سد شهیدعباسپور کشیده شده بود، به منطقه‌ای رفتیم که به اندیکا معروف بود.
در این بخش سفر می‌خواستیم، از محلی بازدید کنیم که با این‌که در منابع زیادی از آن به‌عنوان محل تولد کوروش یادی نشده، ولی این اعتقاد مردمی بود که در این‌جا زندگی می‌کنند. و شاید بیراه هم نمی‌گویند. باز پرس و جو را شروع کردیم. قلعه بردی کجاست؟ در نقشه نام قلعه برون را دیدیم و به قصد دیدن آن رفتیم.پشت روستای قلعه برون، روستای بسیار کوچکی قرار داشت به نام قلعه بردی.آیا این‌جا محل تولد کوروش بود ؟
با راهنمایی ریش سفید همان دهی که 5 خانوار بیش‌تر نداشت، به سمتی رفتیم که بعد متوجه شدیم آثاری از سنگ‌فرش مکانی که به‌نظر روزگاری قلعه‌ای یا کاخی بوده، در آن وجود دارد. کاخ یا قلعه هرچه بود، وسیع بود و دور افتاده. به ناگاه متوجه نقش‌هایی شدیم که روی سنگ‌های بزرگ زیرپایمان حک شده بود.
این امضای سنگتراشان بود؟ شاید. اما نقش بز یا قوچ هم به وفور دیدیم. ما نمی‌دانستیم چه باید بگوییم و چه نتیجه‌ای باید بگیریم. ما حرفه‌ای نبودیم. ریش سفید می‌گفت: این‌جا قبلا شهری آباد بوده و ما از پدرانمان شنیدیم که این‌جا زادگاه کوروش بزرگ است.
ندا لهراسبی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:25 PM
سرزمین‌های از دست رفته و حقوق ملی ایران در دریای مازندران آغاز سخن
همزمان با اجلاس آتی سران کشور های ساحلی دریای مازندران که متاسفانه با عدم دعوت معنا دار از ایران صورت گرفته در روزهای اخیر پس از مدت ها سکوت، سهم 50درصدی ایران از این دریا به یکی از پرسش های اصلی نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی تبدیل شده است. تردیدی نمی توان داشت که غالب کشور های دنیا اصل منافع ملی را اولویت اصلی تعاملات بین المللی خود قرار می دهند و در این راستا از هر فرصتی برای گسترش قلمرو و استفاده حد اکثی از پتانسیل های موجود برای دستیابی به آن بهره می برند.دراین شرایط برای ایران نیز با همجواری با 16 کشور در مرز های خشکی و آبی خود زمینه های متعددی برای تهدید تمامیت ارضی وجود دارد. تاریخ ثابت کرده کشورهای استعماری در گذشته وبسیاری از همسایگان در حال حاضر مترصدند از هر فرصت تاریخی برای سهم گیری از منافع ملی و تمامیت ارضی ایران استفاده کنند که نمونه بارز آن را می توان از سویی در سخنان جلال طالبانی رییس جمهور عراق درباره ضرورت لغو قرارداد 1975 الجزایر و ادعاهای مستمر امارات علیه حاکمیت ایران در جزایر سه گانه و نام خلیج فارس و از سوی دیگر در زیر پا گذاشتن قرارداد های معتبر 1921 و 1940ایران و شوروی و تضییع حقوق ایران در دریای مازندران توسط کشور های نو استقلال مشاهده کرد. مروری بر تاریخ روابط ایران با همسایه شمالی می تواند در هوشیاری ایرانیان جهت حفظ و حراست از تمامیت ارضی ایران در خشکی و دریا روشنگر و هشدار دهنده باشد. انکار نمی توان کردکه هر گونه ساده انگاری در این موضوع تهدید جدی منافع ملی و تمامیت ارضی ایران زمین را به دنبال خواهد داشت.
دراین نوشتار به مروری از تاریخ دریای مازندران و چگونگی از دست رفتن سرزمین های ایران شمالی ،شامل قفقاز و نیز ساحل شرقی دریا(که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده )می پردازیم و مدارکی که نشان می دهد ایران همواره یکی از دو مالک دریا بوده و حق سهم 50 درصدی ایران، نه یک رویا بلکه واقعیتی عینی داشته و دارد را مرور می کنیم.
دریای مازندران یا دریای خزر؟
به دلایل مختلف تاریخی برای دریای شمال ایران که تا کمتر از 200سال پیش کرانه های شرقی،غربی و جنوبی آن در اختیار ایران بود نام های گوناگونی ذکر شده است که مهم ترین آن ها عبارتند از:
1-دریای کاسپین: این نام در بسیاری از زبان‌های جهان برای اشاره به این دریاچه به‌کار می‌رود. کاسپین خود از نام قوم آریایی کاسپی (یا کاسّی) گرفته شده‌است که ابتدا در کرانه‌های غربی تا جنوب غربی آن ساکن بوده‌اند و به تدریج تا کرانه‌های جنوبی آمدند. پژوهش های جدیدی که درباره ژنتیک مردمان ساکن جنوب این دریا شده، گواهی بر این ادعاست که مردمان گیلک زبان (که جوامع مردم‌شناسی در جهان ایشان را در انگلیسی به نام کاسپین می‌شناسند) از نوادگان همین اقوام بوده اند.
کاس‌ها که به نوعی مادر-قوم مردمان جنوبی و غربی این دریا محسوب می‌شوند، خود به دو دستهٔ کاس‌سی‌ها و کاس‌پی‌ها تقسیم می‌شدند. «سی» در زبان گیلکی به معنی صخره (مثال: در سی‌پورد و سی‌بون و...) و «پی» به معنی جلگه است و به این صورت کاس‌های ساکن جلگه کاس‌پی‌ها نام گرفته‌اند.
وجود شهری به نام دروازه کاسپین (یا دربند) در باب ورودی مملکت باستانی تبرستان (که هم اکنون در استان تهران قرار دارد) گواهی دیگر بر این ادعاست. نام‌های کاشان و قزوین نیز موید این موضوع اند. در زبان گیلکی، واژه‌های پایان یافته با حرف /i/ با آوای /en/ جمع بسته می‌شوند و از این جهت، کاس‌های ساکن در جلگه در زبان گیلکی به صورت کاس‌پی‌ئن (käspien)تبدیل می‌شود. در واقع، واژهٔ کاسپین، برخلاف تصوراتی که آن را نامی انگلیسی یا صورت یونانی شدهٔ «کشوین» می‌دانند، نامی گیلکی می‌باشد.
2 -دریای مازندران یا تبرستان یا هیرکانیا: در اسنادی که در مؤسسات تاریخ شناسی روسیه است آمده، نوجین زیس در قرن دوازدهم نوشته است که ایرانیان این دریا را قرن‌ها دریای تبرستان می‌خواندند، ولی چون واژه مازندران میان بومیان تبرستان جایگزین گشته، آن را دریای مازندران می‌خوانند ، همچنین در میان دانشمندان قرون پس از اسلام دریای مازندران به روی نقشه‌ها ثبت می‌گشته، گذشته از آن نام دریای تبرستان به دلیل مجاورت دولت تبرستان به آن بوده‌است، از طرفی هیرکانیا که در منابع یونانی و لاتین (Hyrcania Maro) آمده (منبع: هرودوت)، و نام‌های جرجان، ساری، خراسان، گیلان که زمانی بروی این دریا بوده‌است، همگی به مناطقی از تبرستان باستانی (که مازندران امروزی باقیمانده آن است) برمی گردد.
3-دریای کشوین (قزوین): بنا بر دیدگاه برخی قزوین و کاسپیَن به ترتیب عربی‌شده و یونانی‌شدهٔ نام باستانی آن کشوین می‌باشد. این نام امروزه از سوی کشورهای عربی به شکل بحر القزوین استفاده می‌شود. در زبان اردو نیز این دریا به نام بحیره قزوین خوانده می‌شود.
علاوه بر این سه نام اصلی در تاریخ،نام های دیگری نیز به طور مقطعی در کوتاه مدت به کار گرفته شده است که عبارتند از:
دریای باکو که در قرون وسطا توسط بعضی اروپاییان به کار می رفته است، دریای گرگان، دریای آبسکون، دریای تپورستان (تبرستان)، دریای ساری، فراخ‌کرت، دریای دیلم یا دیلمستان، دریای گیلان و دریای خزر بنابراین نام رسمی و متداول تاریخی و بین المللی این دریا کاسپین بوده که قرن ها با نام دریای مازندران برای ایرانیان و دریای قزوین برای عرب ها شناخته شده است، نام هایی که همه بر ایرانی بودن این دریا دلالت دارند.
دلایل غیرمنطقی بودن کاربرد نام دریای خزر
پرسش مهمی که ذهن هر ایرانی را به خود معطوف می کند این است که چرا تنها ایرانیان در دنیا باید از نام خزر برای دریای شمال ایران استفاده نمایند و اساساآیاخزرها ایرانی بوده اند؟و اگر نه دلیل اصرار بر کاربرد این نام برای دریای شمال ایران توسط ایرانیان چیست؟
پاسخ این پرسش در متون تاریخی قابل دستیابی است:
خزرها مردمی غیر ایرانی، بیابان گرد ،نیمه وحشی و بت پرست از صحرا های آسیای مرکزی بودند که در آغاز به طور مقطعی شهر های ساحلی ایران در دریا را از جمله بادکوبه (باکو) مورد حمله و قتل و غارت قرار می دادند بنای استحکامات بزرگی چون شهر در بند یا (باب الابواب) در شمال قفقاز در عهد ساسانیان ، که برای جلوگیری از حملات خزران صورت گرفت، هنوز پا برجاست.
پس از کوچ از صحراها به ساحل شمالی دریای مازندران،خزرها در سده‌های آغازین پس از اسلام (سده هفتم میلادی) در شمال دریای مازندران و جنوب روسیه و بخش‌هایی از اوکراین کنونی و شمال قفقاز امپراتوری‌ای را پایه گذاردند. آن ها همسایهٔ خلیفه‌گری اسلامی و پادشاهی روم بودند. طبقه حاکم آنان پس از مدتی از میان سه دین اسلام ،مسیحیت و یهودیت ،دین یهود را برگزیدند تا خود را از دید عقیدتی در برابر حملات اسلام و بیزانس مسیحی مدافعه کنند. خاقانات خزرها از اتحاد قبایل گوناگون تشکیل شده بود و در اوج قدرت خود (سده نهم میلادی) شامل غرب قزاقستان کنونی، جنوب روسیه، شرق اوکراین و بخش بزرگی از قفقاز (شامل داغستان، آذربایجان و گرجستان و غیره) و شبه جزیره کریمه می‌شد. خزرها در اکثر موارد متحد امپراتوری بیزانس بر علیه شاهنشاهی ساسانی بوده اند. بر اساس نظر برخی مورخان، آنها بوده اند که به دلیل ایستادگی در برابر حملات اعراب مانع یورش اعراب به اروپای شرقی شده اند. یهودی‌های اشکنازی روس خزرها را نیاکان خود می‌دانند ولی از دید گروهی از ژن‌شناسان هرچند یهودیان اشکنازی ژن‌های بسیاری از اروپای شرقی گرفته اند، پذیرش اینکه آنها عمدتاً از خزرها هستند بعید است.
در سده دهم میلاد این امپراتوری به دست اسلاوهای شرقی (روس‌های کیف) به نابودی گراییدو در طول 1100 سال تا به امروز که ما ایرانیان از نام این قوم غیر ایرانی برای دریای شمال ایران استفاده می کنیم هیچ حضوری در عرصه تاریخ منطقه نداشته اند.
رواج امروزی دریای خزر به طور کلی به پس از اشغالگری روس‌ها در دوره قاجاریه و کوتاه سازی دست ایرانیان از این دریا برمی گردد. (منبع: کتابخانه دیجیتالی دید)که متاسفانه در چند سال اخیر مجددا شاهد رواج کاربرد این نام غیر متعارف هستیم.
حصار دربند در شمال قفقاز که برای جلوگیری از هجوم خزرها توسط ایرانیان ساخته شده است. پیشینه حضور ایران و روسیه در دریای کاسپین از متون تاریخی بر می آید که از حدود دو هزار و پانصد سال گذشته تاکنون ایران همواره رابطه تنگاتنگی با این دریا داشته است. سواحل دریای مازندران همواره مسکن اقوام مختلف ایرانی بوده که به ویژه در کرانه های شرقی، غربی و جنوبی این دریا زندگی می کرده اند. در مقاطع مختلف تاریخی کاسپی ها، تپورها، گیل ها، آماردها، هیرکانی ها و خزرها در اطراف دریا سکنی گزیده اند که به تبع آن نام هایی که در طول تاریخ به آن اطلاق شده است، مانند دریای مازندران، گیلان، طبرستان، هیرکانی، رشت، خراسان، قزوین، خوارزم و کاسپین به دلیل ارتباط موثر و مستمری بوده که این اقوام با این پهنه آبی داشته اند.
تاریخ طولانی دریای کاسپین نشان دهنده این واقعیت است که بعد از تثبیت حاکمیت دولت های ایران و روسیه در امتداد سواحل این دریاچه، همیشه این دو کشور مشترکاً صاحب حق بوده اند. روس ها برای نخستین بار در طول سال های 908 تا 912 میلادی به سواحل ایرانی این دریا تاختند و تجاوز آنها در سال های 943 و 944 میلادی با حمله به بردعه (منطقه قره باغ امروزی) ادامه یافت. اوضاع دریای مازندران از اواسط سده پانزدهم میلادی با فتح قسطنطنیه (استانبول امروزی) و در اوایل سده شانزدهم با برقراری سلطنت تزارها در روسیه به تدریج دگرگون شد و استیلابر این دریا سرلوحه ---------- های روسیه استعمارگر قرار گرفت.
با برقراری سلطنت خاندان رومانوف و قدرت یافتن پطرکبیر، ---------- روسیه در تجاوز به کشورهای همسایه و آب های مرزی گسترش بیشتری یافت.
برنامه راهبردی تجاوز روس ها به جنوباین کشور بر اساس وصیت نامه منسوب به پطر بود که در سال 1610 میلادی تنظیم شده و رئوس اهداف بلند مدت روسیه تزاری در توسعه ارضی را با تصرف تدریجی سرزمین های ایران و نزدیکی گام به گام به آب های گرم خلیج فارس مشخص می کرد.
بر این اساس در سال 1623 میلادی تهاجم دوره یی به قلمروهای مرز خاکی و آبی ایران در اران وشروان و گرجستان(در قفقاز) ونیز خیوه وخوارزم(درورارود یا ماوراءالنهر)آغاز شد. روس ها در این تهاجم ها همواره با توسل به تنش های مرزی و با سوءاستفاده از اختلافات داخلی در ایران، طی جنگ های مختلف بخش های عمده یی از خاک ایران را جدا کردند.
نخستین قرارداد ایران و روسیه(1732 میلادی)
قدیمی ترین قراردادی که بین ایران و روسیه منعقد شده و به مسائل دریای مازندران اشاره دارد، مربوط به 1732 میلادی است که مقرر می کند: «چنانچه کشتی تجاری متعلق به اتباع روسیه در دریای مازندران آسیب دیده و بیم آن می رود که خساراتی به اموال آن وارد شود، از دولت ایران انتظار می رود امکانات خود را به کار گیرد تا اموال مورد دستبرد قرار نگیرد و در حد امکان برای نجات کشتی کمک کند.» از طرف دیگر در این قرارداد از ایران خواسته شده است که اجازه توقف کشتی های تجاری روسی در بنادر خود را جهت تخلیه کالاو بارگیری قائل شود. این قرارداد گویای استیلا و هژمونی آن روز نیروی دریایی ایران در دریای کاسپین است که روس ها را ناگزیر از استمداد از ایران کرده است.
گلستان و ترکمانچای آغازاز دست رفتن سرزمین های چهار سوی ایران
کشته شدن آقا محمد خان نخستین و تنها پادشاه مقتدر قاجار آغازی بود بر آشفتگی های داخل کشور که در پی آن سلطنت فتحعلی شاه، پادشاه بی کفایت قاجار، تسلط بیگانگان و از دست رفتن بسیاری از سرزمین های ایرانی شرق،غرب،شمال و جنوب ایران زمین را در پی داشت به گونه ای که تا پایان دوره قاجار وسعت سرزمین کهن ایران زمین به یک سوم مساحت واقعی آن کاهش یافت.پس از برپایی دو جنگ خانمانسوز و نابرابر ،‌دو قرارداد شوم گلستان ( در 29 شوال 1228 ه.ق. / 12 اکتبر 1813 م. ) و ترکمانچای ( پنجم شعبان 1243 ه.ق. / 22 فوریه 1828 م. ) به ایران تحمیل شد که بخش عمده ای از سرزمین های ایرانی در ناحیه قفقاز از پیکره حکومتی ایران زمین جدا شد و به اشغال روس ها در آمد.
جنگ های روس با ایران در هفتمین سال سلطنت فتحعلی شاه ( 1228 – 1218 ه.ق. / 1813 – 1804 م. ) آغاز شد و بر اساس معاهده گلستان‎ که در سال‎) ‎‏۱۸۱۳‏‎ (‎میلادی‎ ‎بین‎ ‎ایران‎ ‎و‎ ‎روسیه‎ ‎ ‎در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد مناطق بسیاری از ایران به اشغال روس ها در آمد. از جمله مناطقی که از ایران جدا شدند عبارتند از: ‏
قره باغ، گنجه، خانات شکی، شیروان، قوبا شماخی، دربند، باکو، هر جا از ولایات مغان و تالش را که بالفعل در ‏تصرف روسیه بود. داغستان، گرجستان ‎این قرارداد ایران را از داشتن نیروی دریایی در دریای مازندران نیز محروم و حقوق مسلم ایران را در این دریا پایمال کرد.
در جنگ های دوم ایران وروسیه که به دنبال اعتراض روحانیان شیعه و مردم استقلال خواه ایرانی علیه روس هابه وقوع پیوست ( 1243 – 1241 ه.ق. / 1828 – 1826 م. ) پس از شکست دوباره ایران و تحمیل معاهده دیگری در شانزده فصل و یک قرارداد الحاقی در سه فصل عهدنامه ترکمانچای در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ منعقد گردید.
این عهدنامه درزمان فتحعلی شاه قاجار با میانجیگری دولت انگلستان منعقد شد و به موجب آن ولایات ایروان و نخجوان نیز به روسیه واگذارشد و حق کشتیرانی در دریای مازندران مجدداً به کشتی‌های روسی واگذارشدو اتباع روسی براساس عهدنامه ترکمانچای از حق کاپیتولاسیون در ایران برخوردار شدند.
طی این قرارداد قلمروهای باقی مانده ایران از معاهده گلستان در قفقاز شامل خانات ایروان، مناطق تالش و اردوباد و بخشی از مغان و شروان به روسیه واگذار شد. ایران حق کشتی‌رانی در دریای مازندران را از دست داد و ملزم به پرداخت ۱۰ کرور طلا به روسیه شد.
علاوه بر امضای معاهده ترکمانچای زیر فشار روس‌ها یک عهد نامه تجاری نیز با آنان به امضا رسید که تمام بازار ایران را بدون هیچ مانعی در اختیار روس‌ها قرار می‌داد.
در این قرارداد استیلای چند هزار ساله ایرانیان بر دریا ی مازندران لغو و ایران از حق کشتیرانی در این دریا محروم شد.
این وضعیت تا وقوع انقلاب اکتبر 1917 و پیروزی کمونیست ها بر خاندان «تزار» ادامه داشت. در ادامه دوران قاجار با مرگ محمد شاه و به سلطنت رسیدن ناصر الدین شاه ایران همچنان با تهدید های متعدد مرزیرو به رو بود. مانند جنگ آق دربند سرخس ( 1271 ه.ق. ) و تصرف آشوراده ( 1256 ه.ق. ) و بعد منطقه فیروزه(همگی در شمال شرقی ایران) توسط روس ها ،‌ حملاتی چند از جانب عثمانیان و قصد تصرف خرمشهر ، تصرف خارک یا جنگ بوشهر ( 1273 ه.ق. )، معاهده پاریس و جدایی شهر تاریخی و همیشه ایرانی هرات( 1273 ه.ق. / 1857 م. ) و افغانستان و دست اندازی های دیگر ، که در پی آن ایران شرقی هم از دست رفت.
پیمان آخال(1881 میلادی) که به جدایی شرق دریای مازندران از ایران انجامید
متاسفانه بسیاری از ایرانیان حتی با نام این پیمان ننگین نیز آشنا نیستندو کمتر در باره آن سخن گفته می شود. پیمانی که جدایی کرانه های شرقی دریای مازندران و سرزمین های گسترده ای از جمله (مرو) و شهر باستانی (نسا)(پایتخت باستانی اشکانیان ) و کل کشورترکمنستان فعلی را از ایران موجب شد.
روسها که تسخیر ورارود ایران زمین را هدف قرار داده بودند ، در سال 1290 ه.ق. ( 1873 م. ) خیوه را توسط کافمان ( Kaufman ) تسخیر کردند . همچنین با سرکوبی ترکمن های یموت در سال 1295 ه.ق. ( 1878 م. ) توسط سرتیب لازارف ( Lazarov ) و جنگ دیگر با همان قوم در سال 1297 ه.ق. ( 1880 م. ) توسط ژنرال اسکوبلف ( Skobelev ) و سرانجام ، با قتل عام اقوام ترکمن ( با گسیل قشون روس توسط راه آهن به گوگ تپه ) در سرتاسر شمال شرقی ایران هم همان وضع مشابه با قفقاز پیش آمد ، یعنی قرارداد دیگری به سان ترکمانچای ، در 29 محرم سال 1299 ه.ق. ( 9 دسامبر 1881 م. ) بر دولت ناتوان ایران تحمیل گردید .
این پیمان میان امپراتوری روسیه و ناصرالدین شاه قاجار در ۲۱ سپتامبر ۱۸۸۱ ( ۱۲۹۹ه.ق/۱۲۶۰ه.ش) برای تعیین مرزهای دو کشور در مناطق ترکمن نشین شرق دریای مازندران بسته شد و به اشغال خوارزم به دست روسیه تزاری رسمیت بخشید. پس از این که امپراتوری روسیه اشغال کامل خاک ایران در بخش شمالی فلات ایران را در پیش گرفت. نیروهای فرماندهان میخائیل اسکوبلف ، ایوان لازارف و کنستانتین کافمن، پس از حملات گسترده، مناطق وسیعی از ورارود (آسیای میانه امروزی)و شرق دریای مازندران که تا آن گاه بخش های وسیعی از ایران بزرگ را تشکیل می دادند به اشغال خود در آوردند.و پادشاهضد ایرانی قاجار ناصرالدین شاه قاجار بی خیال از موضوع، تنها وزیر خارجه اش میرزا سعید خان معتمن الملک را به دیدار ایوان زینوویف فرستاد تا پیمانی را در تهران امضاء کنند.
با سرنهادن به این پیمان، دولت ایران از خاک خود در سرتاسر آسیای میانه : ترکستان و ورارود و شرق دریای مازندران چشم پوشی کرد و رود اترک را به عنوان مرز نوین، از قاجار به ارث برد. زان پس مرو ، سرخس ، عشق آباد و دورادور آن ها زیر فرمان الکساندر کومارف در آمدو جرئی از روسیه تزاری گشت که بعد ها به جمهوری ترکمنستان نام گذاری شد.
روس ها فقط به برپایی جنگ علیه ایران و تحمیل این سه قرارداد شوم و ظالمانه اکتفا نکردند ، بلکه به دفعات در تهدید مرزهای جدید زیاده طلبی نیز نشان دادند و چندین مرتبه نیز ، در این امر اختلافاتی را موجب شدند که از میان ، می توان به این پروتکل سال 1245 ه.ق. ( 1829 م. ) در ارتباط با مرزبندیهای جدید و تغییر اساسی اشاره کرد که با تحمیل پروتکل سال 1314 ه.ق. ( 1896 م. ) ، تغییر مجدد در رساندن مرز به محل التقای قراسو و ارس به نفع کشور ترکیه صورت گرفت.
اهدای منطقه مرزی فیروزه از سوی ناصرالدین شاه به امپراتور روسیه!!
پس از اشغال و جدا سازی مناطق شمال شرقی ایران، دولت روسیه در مورد تصاحب مناطق فیروزه و حصار دولت ضعیف ایران را تحت فشار قرار داد که سرانجام به امضای قرارداد جدیدی با امضای میرزا علی اصغرخان امین السلطان ( صدر اعظم ایران ) وپوتزف ( Potzev ) ( وزیر مختار روسیه ) در 23 ذیقعده سال 1310 ه.ق. ( 27 مه 1893 م. ) ، منجر شد که بر اساس فصول سه گانه اول قرارداد ، " اعلیحضرت شاهنشاه ایران ( ناصرالدین شاه ) ، از طرف خود و از طرف وارث خود منطقه فیروزه را کلا" به اعلیحضرت امپراتور کل ممالک روسیه واگذار کرده و در منطقه حصار نیز ، دگرگونی هایی را به سود روسیه پدید آوردند ."((؟؟!!))
قرارداد 1921 ایران و شوروی
پس از پیروزی بلشویک ها در انقلاب کمونیستی 1917 آنان برای حفظ و اشاعه انقلاب کمونیستی خود دست به اقداماتی ---------- زدند تا اعتماد کشور های همسایه را به خود جلب نمایند. از جمله این اقدامات می توان به عهدنامه مودت و دوستی 1921 با ایران اشاره کرد. پس از این که دولت ایران تصمیم گرفت که با همسایه شمالی خود به مذاکره بپردازد، بر این اساس یک هیأت ایرانی به مسکو رفت و سرانجام مذاکرات مربوط به مسائل ارضی، مالی، اقتصادی، نظامی و ---------- بین ایران و شوروی به نتیجه رسید و به قرارداد ژانویه ۱۹۲۱منجر شد.
این قرارداد معاهده ترکمانچای را ملغی و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان کرد و جزیره آشوراده و سایر جزایر مجاور استرآباد که در اشغال روس ها بود و قصبه فیروزه می بایست به ایران باز می گشت ( که متاسفانه تا امروز بعد از گذشت 88 سال هنوز بازگشت فیروزه عملی نشده است؟؟!!)و ایران حق بحر پیمانی آزاد در دریای کاسپین را پیدا کرد.
این قرارداد در واقع حق از دست رفته ایران را در دریای مازندران بازگرداند و استفاده مشاع و مشترک بین دو کشور را مورد نظر قرار داد. در این معاهده بدون این که دریای کاسپین به مناطق تحت حاکمیت ملی تقسیم شود آزادی کشتیرانی برای هر دو کشور در پهنه دریا به رسمیت شناخته شد و حاکمیت مشترک و حق تصمیم گیری مشترک دو کشور ساحلی نسبت به سرنوشت دریای خزر واقعیت پیدا کرد. با توجه به اهمیت محتوای حقوقی قرارداد1921 در تامین منافع ملی و تمامیت ارضی ایران در زیر بخش هایی از آن را مرور می کنیم.
گزیده قرارداد به تاریخ هشتم حوت ۱۲۹۹ هجری مطابق ۲۶ فوریه۱۹۲۱ میلادی
چون دولت ایران از یکطرف و دولت جمهوری اتحادی اشتراکی شوروی روسیه از طرف دیگر نهایت درجه مایل بودند که روابط محکم و حسنه همجواری و برادری در آتیه مابین ملتین ایران و روس برقرار باشد لهذا مصمم شدند که داخل مذاکره در این باب شده و برای این مقصود اشخاص ذیل را وکلای مختار خود نمودند:
از طرف دولت ایران: علیقلی خان مشاورالممالک
از طرف دولت جمهوری اتحادی اشتراکی شوروی روسیه: که ارکی واسیلیویچ چیچرین و لومیخائیلویچ کاراخان وکلای مختار پس از ارائه اعتبارنامه‌های خود که موافق قاعده و ترتیبات مقتضیه بوده در آنچه ذیلا ذکر می‌شود توافق نظر حاصل نمودند.
• فصل اول
دولت شوروی روسیه مطابق بیانیه‌های خود راجع به مبانی ---------- روسیه نسبت به ملت ایران مندرجه در مراسلات ۱۴ یانوار ۱۹۱۸ و ۲۶ ایون ۱۹۱۹ یک مرتبه دیگر رسما اعلان می‌نماید که از ---------- جابرانه که دولت‌های مستعمراتی روسیه که به اراده کارگران و دهاقین این مملکت سرنگون شدند نسبت به ایران تعقیب می‌نمودند قطعا صرف نظر می‌نماید. نظر به آنچه گفته شد و با اشتیاق به این که ملت ایران مستقل و سعادتمند شده و بتوانند آزادانه در دارایی خود تصرفات لازمه را بنماید دولت شوروی روسیه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولت تزاری روسیه با ایران منعقد نموده و حقوق ملت ایران را تضییع می‌نمود ملغی و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان می‌نماید.
• فصل سوم
دولتین معظمتین متعاهدتین رضایت می‌دهند که سرحد مابین ایران و روسیه را مطابق تعیین کمیسیون سرحدی ۱۸۸۱ تصدیق و رعایت نمایند؛ ضمنا به واسطه عدم میلی که دولت شوروی روسیه از استفاده از ثمره ---------- غاصبانه دولت تزاری سابق روسیه دارد از انتفاع از جزائر آشوراده و جزائر دیگری که در سواحل ولایت استرآباد ایران واقع می‌باشند، صرف نظر کرده و همچنین قریه فیروزه را با اراضی مجاوره آن که مطابق قرارداد ۲۸ مای ۱۸۹۳ از طرف ایران به روسیه انتقال داده شده‌است به ایران مسترد می‌دارد. دولت ایران از طرف خود رضایت می‌دهد که شهر سرخس معروف به سرخس روس یا سرخس کهنه با اراضی مجاور آن که منتهی به رودخانه سرخس می‌شود در تصرف روسیه باقی بماند. طرفین معظمین متعاهدین با حقوق مساوی از رودخانه اترک و سایر رودخانه‌ها و آب‌های سرحدی بهره مند خواهند شد و ضمناً برای تنظیم قطعی مساله انتفاع از آب‌های سرحدی و برای حل کلیه مسایل متنازع فیهای سرحدی و اراضی یک کمیسیون مرکب از نمایندگان ایران و روسیه معین خواهد شد.
{{ توضیح: فیروزه منطقه‌ای ییلاقی در شمال کوه کپه‌داغ در ۱۲ کیلومتری مرز ایران در کشور ترکمنستان است. در مقایسه با مناطق اطراف آب و هوای معتدلی دارد و از دیرباز پذیرای بزرگان منطقه بوده‌است. این روستا تا اواخر سده ۱۹ (میلادی) در اختیار ایران بود و بیشتر باشندگان آن کردهای کرمانجی بودند.
در پی مبادله ارضی ایران و روسیه در ۱۸۹۳ ایران متعهد شد فیروزه را تخلیه کرده و به روسیه واگذار کند. طی پیمان‌نامه دوستی ایران و شوروی در سال ۱۹۲۱، آن کشور قول بازگشت این منطقه به ایران را داد. اما، این مهم تاکنون عملی نشد.
فیروزه از پایتخت ترکمنستان، عشق‌آباد، نزدیک به ۴۰ کیومتر فاصله دارد. در زمان شوروی ویلاهای ییلاقی بسیاری برای سران حزب کمونیست در این منطقه ساخته شد. امروز هم فیروزه محلی برای گذران تعطیلات آخر هفته و تابستانی شهرنشینانو مقامات ترکمنستان‌است.}}
• فصل نهم
دولت شوروی روسیه نظر به اعلان نفی ---------- مستعمراتی سرمایه داری که باعث بدبختی‌ها و خون ریزی‌های بیشمار بوده و می‌باشند از انتفاع از کارهای اقتصادی روسیه تزاری که قصد از آنها اسارت اقتصادی ایران بوده صرف نظر می‌نماید. بنابراین دولت شوروی روسیه تمام نقدینه و اشیاء قیمتی و کلیه مطالبات و بدهی بانک استقراضی ایران را و همچنین کلیه دارایی منقول و غیرمنقول بانک مزبور را در خاک ایران به ملکیت کامل ایران واگذار می‌نماید. توضیح آنکه در شهرهایی که مقرر است قونسولگری‌های روسیه تاسیس شوند و در آنجاها خانه‌های متعلقه به بانک استقراضی ایران وجود داشته و مطابق همین فصل منتقل به دولت ایران می‌شود دولت ایران رضایت می‌دهد که یکی از خانه‌ها را مجانا برای استفاده مطابق انتخاب دولت شوروی روسیه برای محل قونسولگری روسیه واگذار نماید.
• فصل یازدهم
نظر به اینکه مطابق اصول بیان شده در فصل هشتم این عهدنامه منعقده در دهم فورال ۱۸۲۸ مابین ایران و روسیه در ترکمان چای نیز که فصل هشتم آن حق داشتن بحریه(نیروی دریایی) را در بحر خزر از ایران سلب نموده بود از درجه اعتبار ساقط است لهذا طرفین معظمتین متعاهدتین رضایت می‌دهند که از زمان امضاء این معاهده هر دو بالسویه حق کشتی رانی آزاد در زیر بیرق‌های خود در بحر خزر داشته باشند.
• فصل دوازدهم
دولت شوروی روسیه پس از آنکه رسما از استفاده از فواید اقتصادی که مبتنی بر تفوق نظامی بوده صرف نظر نمود اعلان می‌نماید که علاوه بر آنچه در فصول نه و ده ذکر شد سایر امتیازات نیز که دولت سابق تزاری عنقا برای خود و اتباع خود از دولت ایران گرفته بود از درجه اعتبار ساقط می‌باشند. دولت شوروی روسیه از زمان امضاء این عهدنامه تمام امتیازات مذکوره را اعم از آنکه به موقع اجرا گذارده شده باشند و تمام اراضی را که به واسطه آن امتیازات تحصیل شده‌اند به دولت ایران که نماینده ملت ایران است واگذار می‌نماید. از اراضی و مایملکی که در ایران متعلق به دولت تزاری سابق بوده محوطه سفارت روس در طهران و در زرگنده با تمام ابنیه و اثاثیه موجوده در آنها و همچنین محوطه‌ها و ابنیه و اثاثیه جنرال قونسولگری‌ها و قونسول گری‌ها و ویس قونسول گری‌های سابق روسیه در ایران در تصرف روسیه باقی بماند. توضیح آنکه دولت شوروی روسیه از حق اداره کردن قریه زرگنده که متعلق بده دولت سابق تزاری بود صرف نظر می‌نماید.
• فصل سیزدهم
دولت ایران از طرف خود وعده می‌دهد که امتیازات و مایملکی که را که مطابق این عهدنامه به ایران مسترد شده‌است به تصرف و اختیار و یا استفاده هیچ دولت ثالث و اتباع دولت ثالثی واگذار ننموده و تمام حقوق مذکوره را برای رفاه ملت ایران محفوظ بدارد.
همان گونه که مشاهده می شود، این قرارداد در واقع حق از دست رفته ایران را در دریای مازندران بازگرداند و استفاده مشاع ،مشترک و به طور مساوی بین دو کشور را مدنظر قرار داد. در این معاهده بدون اینکه دریای مازندران به مناطق تحت حاکمیت ملی تقسیم شود، آزادی کشتیرانی برای هر دو کشور در پهنه دریای مازندران به رسمیت شناخته شد و حاکمیت مشترک و حق تصمیم گیری مشترک دو کشور ساحلی نسبت به سرنوشت دریا ، واقعیت پیدا کرد.
موافقتنامه 1927 ایران و شوروی
موافقتنامه 1927 میان دو کشور ساحلی درباره ماهیگیری و معاهدات 1931 و 1935 در رابطه با تجارت کشتیرانی و ماهیگیری در دریای مازندران است. در همین معاهدات، ایران و اتحاد شوروی سوسیالیستی اعلام می کنند که دریای مازندران یک فضای آبی متعلق به دولت های ساحلی آن (ایران و اتحاد شوروی) است و به روی کشورهای ثالث بسته خواهد بود.
موافقتنامه 1940 ایران و شوروی
از مهمترین قراردادهای مربوط به این بحث، قرارداد بازرگانی ایران و شوروی در 25 مارس 1940 است که بر برابری حاکمیت و اصل تساوی حقوق دو کشور (یعنی 50درصد همه گونه حق قانونی ) تاکید دارد و حتی در این معاهده از دریای مازندران به عنوان «دریای ایران و شوروی» نام برده شده است.
پایمال شدن حقوق ملی ایرانیان پس از تجزیه شوروی سابق
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تحولات گسترده ای را در سطوح جهانی و منطقه ای در پی داشت . یکی از این تحولات تقسیم کشورهای ساحلی دریای مازندران از دو کشور به پنج کشور بود که به عنوان مساله ای چالش ساز از آن یاد می شود; زیرا مساله تقسیم دریای مازندران و تعیین رژیم حقوقی حاکم بر آن علی رغم کوشش های صورت گرفته به دلیل کم سابقه بودن تغییر رژیم حقوقی یک دریای بسته از تقسیم دو جانبه به تقسیم پنج جانبه و تشتت آرا میان کشورهای ساحلی نامشخص و مبهم باقی مانده است.
در حال حاضر نحوه تقسیم دریا تعیین مرزها تخصیص منابع چگونگی عبور لوله های نفت و گاز حفاظت از محیط زیست و مباحث مربوط به سرمایه گذاری های خارجی از جمله مهم ترین مسائل چالش بر انگیزی به شمار می آیند که تعیین رژیم حقوقی این دریا را از یک مساله حقوقی و منطقه ای به یک موضوع ژئو اکونومیکی و ژئوپولیتکی جهانی مبدل کرده اند.
دریای کاسپین که با وسعتی حدود 407300 کیلومتر مربع به عنوان بزرگترین دریاچه کره زمین شناسایی شده است .پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 طبق معاهدات 1921 و 1940 به صورت مساوی میان دو کشور ایران و روسیه تقسیم شده بود و هر دو کشور بر برابری حاکمیت و اصل تساوی حقوق یکدیگر تاکید کرده بودند.
ایران و اتحاد شوروی سوسیالیستی در این معاهدات اعلام کرده بودند که دریای مازندران یک فضای آبی متعلق به دولت های ساحلی آن (ایران و اتحاد شوروی ) است و به روی کشورهای ثالث بسته خواهد بود . از این رو تا سال 1991 دریای خزر محل مناقشه میان تهران و مسکو نبود. اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آن بخش از سرزمین که تحت حاکمیت شوروی قرار داشت تحت حاکمیت چهار کشور قرار گرفت و حاکمیت دوگانه ی ایران و شوروی به حاکمیت پنج گانه تبدیل گردید.
بنابراین منطق حقوقی حکم می کند 50درصد سهم شوروی سابق است که باید بین چهار کشور ،ده کشور یا هر تعداد محتمل در آینده تقسیم شود و حق ایران نمی تواند کاهش یابد. بدین ترتیب با اضافه شدن قزاقستان آذربایجان و ترکمنستان به عنوان کشور های ساحلی جدید و پیشرفت های علمی در زمینه بهره برداری منابع نفتی علاوه بر این که این کشورها را تشویق به آغاز عملیات اکتشاف و بهره برداری کرد بازیگران فرامنطقه ای را نیز به حضور در منطقه ترغیب نمود.
فقدان یک موافقت نامه همه جانبه در مورد بهره برداری از منابع دریای خزر مشکلات ناشی از دریانوردی و کشتیرانی آزاد مسایل مربوط به ماهیگیری (شیلات ) معضلات مربوط به محیط زیست و حفاظت از منابع بیولوژی دریای مازندران از جمله مواردی است که کشورهای ساحلی دریای مازندران را با چالش مواجه کرده است و چشم انداز آینده ی منطقه را در هاله ای از ابهام فرو برده است .
در این میان قابل ذکر است که اگر کاسپین را در زمره ی دریاها به حساب آوریم آنگاه مقررات کنوانسیون ملل متحد در مورد حقوق دریا (1982 ) در خصوص این دریا نیز قابل اعمال خواهد بود.اگر چه دریای مازندران را از نظر تاریخی به دلیل وسعت و بزرگی آن دریا می نامند ولی در حقیقت در تعریف دریا نمی گنجد و عاری از ویژگی های دریا است . از منظر حقوق بین الملل و کنوانسیون وین در مورد حقوق دریاها به دریاهایی بسته گویند که:
1 ـ کاملا توسط سرزمین دو یا چند کشور بدون راه به دریای دیگری احاطه شده باشد.
2 ـ توسط چند کشور محدود احاطه شده و به وسیله یک یا چند تنگه باریک به سایر دریاها متصل باشد و رژیم حقوقی آن بر اساس معاهدات بین المللی تنظیم شده باشد.
3 ـ نوع سوم مانند دریای نوع دوم است اما بدون یک رژیم حقوقی قراردادی بر اساس معاهدات بین المللی.
دریای مازندران را بند یک این قوانین شامل می شود و علاوه بر اینکه به آبهای آزاد جهان مرتبط نیست اگر چه تنها از طریق کانالها و راه های آبی در قلمرو فدراسیون روسیه قابل دسترسی است از این جهت که به طور انحصاری متعلق به دول ساحلی است و هیچگونه حق دسترسی برای دیگر دولتها وجود ندارد دریا محسوب نمی شود و دریاچه قلمداد می گردد.
بنابراین ادعای پاره ای از دولتهای ساحلی (قزاقستان روسیه و آذربایجان ) مبنی بر تعیین رژیم حقوقی دریای مازندران بر اساس کنوانسیون 1982 حقوق دریاها فاقد وجاهت قانونی و حقوقی می باشد. در این زمینه ایـران و ترکمنستـان معتقدند دریای مازندران یک دریاچه بزرگ است و هرگونه اقدامی در زمینه تعیین رژیم حقوقی باید با توافق تمام کشورهای ساحلی صورت گیرد . تاکنون از سوی کشورهای ساحلی بر مبنای منافع ملی و حقوق بین الملل راهکارهایی نظیر تقسیم براساس حقوق بین الملل دریاها سیستم مشاع و استفاده مشترک تقسیم همزمان بستر و سطح آب به صورت مساوی تقسیم براساس مرزهای ملی تقسیم بستر و آزادی سطح دریا و... پیشنهاد شده است; اما به سبب آن که هر پیشنهاد در برگیرنده ی منافع یک یا چند کشور و نادیده انگاشتن منافع دیگران بوده است تا به حال توافقی در راستای چگونگی تعیین رژیم حقوقی دریای مازندران صورت نگرفته است . در همین حال برخی از کشورها به انعقاد قراردادهای دو و سه جانبه میان خود پرداخته اند و مرزهای خود را مشخص نموده اند. در شرایطی که در کاسپین جنوبی دو چالش اصلی میان ایران و آذربایجان از یک سو و ترکمنستان و آذربایجان از سوی دیگر وجود دارد( مناقشه ایران و آذربایجان بر سر میدان نفتی البرزایران است که آذربایجان آن را با نام آلو متعلق به خود معرفی می کند و دعوای آذربایجان با ترکمنستان در مورد مالکیت بر میدان نفت و گازی است که آذری ها آن را کپز می نامند و ترکمن ها از آن به نام سردار یاد می کنند. با توجه به اصول حقوق بین المللی تا زمانی که قرارداد تازه ای بین کشورهای تازه تاسیس دریای کاسپین (آذربایجان قزاقستان ترکمنستان ) و ایران و روسیه منعقد نشده، دو قرارداد 1921 و 1940 به قوت خود باقی و لازم الاجرا است و پایه و اساس رژیم حقوقی دریای کاسپین محسوب می شود.
اگر چه تاکید بر قراردادهای 1921 و 1940 میان ایران و شوروی تا چند سال پیش نیز از سوی روسیه رعایت می شد اما با شرایط ---------- موجود و توافقات دو و سه جانبه کشور های جدا شده از شوروی سابق با یکدیگر، توافقات پیشین که هنوز از نظر حقوقی لازم الاجرا است زیر پا گذاشته شده است.مساله ای که حقوق ملی و حاکمیتی و سهم 50درصدی ایرانیان در این دریا را به چالش کشیده و تنها به ضرر ایران تمام شده است.
از این رو در شرایطی که ---------- مسالمت جویانه ایران در دریای مازندران همواره بر پایه اشتراک مساعی و حل و فصل کلیه مسائل دریا توسط کشورهای ساحلی از طریق مسالمت آمیز و با استفاده از اصل اتفاق آرا بوده است، به نظر می رسد که کشورهای شمالی دریای مازندران (روسیه، قزاقستان و آذربایجان) با عقد قراردادهای دو و سه جانبه میان خود، بدون احترام به حق تصمیم و اظهار نظر برای ایران ، مساله تعیین مرزهای دریایی و حاکمیت سرزمینی دریای مازندران در قسمت های شمالی را با حد اکثر سود جویی و منفعت طلبی برای کشور های خود مشخص کرده اند. این گونه است که در 14 مه 2003 (24 اردیبهشت 1382) و در اجلاس نمایندگان ویژه کشورهای ساحلی در آلماتی قزاقستان، توافق سه جانبه یی مابین کشورهای روسیه، قزاقستان و آذربایجان امضا شد و این کشورها موافقت خود را با تقسیم بخش های شمالی دریای مازندران اعلام کردند.
بر اساس این توافقنامه روسیه 19 درصد قزاقستان 29 درصد و آذربایجان 18 درصد از سواحل دریای مازندران را به خود اختصاص داده اند و باقی سهم به ترکمنستان و کم ترین سهم از دریا که فاقد هر منبع نفت و گاز ارزشمندی است برای ایران باقی ماند .در این میان نکته جالب ،توجیه این کشور ها مبنی بر پایمال کردن حق ایران است که خط موهوم آستارا حسینقلی را که در سال1970 فقط برای تعیین مسیر عبور و مرور پروازها مورد استفاده قرار می گرفت را به عنوان مرز دریایی سهم ایران عنوان می کنند که تنها 11.3 درصد از مساحت دریا را شامل می شود!!! اقدامات فوق در حالی صورت گرفته است که از منظر حقوق بین الملل معاهدات 1921 و 1940 منعقده بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی بر وضعیت حقوقی دریای مازندران حاکم می باشند زیرا از یک سو هیچ گونه سند جدیدی در مورد تعین رژیم حقوقی دریای مازندران تنظیم نشده که اسناد پیشین را بی اعتبار نماید و از سوی دیگر کشورهای جایگزین شوروی سابق بر مبنای کنفرانس آلماتی در 21 دسامبر 1991 متعهد شده اند که بر اجرای تمام معاهدات شوروی سابق از جمله معاهدات 1921 و 1940 پایبند باشند; با این حال واقعیت های ---------- و بهره برداری های اقتصادی از منابع هیدروکربنی منطقه حکایت از نادیده انگاشتن معاهدات پیشین دارد.
الزام به کارگیری اصل جانشینی دولت ها دررژیم حقوقی دریای مازندران
در شرایطی که ایران از تقسیم کشور شوروی و ایجاد کشور های جدید در ساحل دریای مازندران بسیار متضرر شده است و این کشورها بی اعتنا به حقوق ملت ایران راه خود را می روند و ایران را از صحنه دور نگاه داشته اند،«اصل جانشینی دولت ها» در حقوق بین الملل پاسخ بسیاری از ابهامات را می دهد.
منظور از جانشینی دولت ها، بررسی آثار حقوقی تغییر حاکمیت بر روی سرزمین است که ممکن است دو حالت به خود بگیرد. در حال اول یک دولت ممکن است بخش یا تمام سرزمین خود را از دست بدهد و در حالت دوم ممکن است به صورت جزیی از سرزمین یک یا چند دولت موجود درآید یا به ایجاد یک یا چند دولت جدید (مانند فروپاشی اتحاد شوروی و امپراتوری عثمانی) منجر شود. در مورد معاهداتی که حقوقی را در رابطه با یک سرزمین تعیین می کنند (معاهدات مربوط به حقوق عینی)، جانشینی حقوق و تکالیف همیشه صورت می گیرد. این گونه معاهدات همراه سرزمین حرکت می کنند و تغییر حاکمیت، تاثیری در وضع آنها ندارد. مواد 11 و 12 کنوانسیون وین (1978) درباره جانشینی معاهدات به صراحت اعلام می دارد که معاهدات مرزی و معاهدات مربوط به حق ارتفاع از این جمله اند. چنانچه سرزمین واقع در یک طرف مرز به دولت دوم منتقل شود، دولت سوم ملتزم به رعایت معاهده مرزی (گذشته)است.
نخستین اجلاس سران کشورهای ساحلی دریای مازندران، به ابتکار ایران در 16 فوریه 1992 در تهران تشکیل شد تا مابین کشورهای جدید و دولت های ایران و روسیه هماهنگی های مختلف صورت پذیرد. آن زمان خیال تهران از آینده رژیم حقوقی دریای مازندران به مراتب آسوده تر از امروز بود، چرا که هر چهار کشور قزاقستان، روسیه، آذربایجان و ترکمنستان در یک گردهمایی در آلماتی متعهد شده بودند که به قراردادهای شوروی سابق وفادار بمانند.
برمبنای این کنفرانس که در آلماتی قزاقستان در 21 دسامبر 1991 و در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برپا شده بود، کشورهای جایگزین شوروی سابق متعهد شدند که تمام معاهدات شوروی سابق و از جمله معاهدات 1921 و 1940 را بپذیرند و بر اجرای آنها پایبند باشند. بر این مبنا تمامی کشورهای ساحلی دریای خزر، بحث جانشینی دول را مطابق با حقوق بین الملل پذیرفتند، اما توافق بر سر بهره برداری از منابع دریای مازندران سرنوشت متفاوتی یافت زیرا کشف منابع نفت و گاز در دریای خزر، چشم پوشی از درآمدهای پیش رو را برای کشورهای تازه استقلال یافته دشوار می ساخت. این کشورها که پس از استقلال با میراث ناگوار اقتصاد کمونیستی دست و پنجه نرم می کردند و به شدت آسیب پذیر شده بودند، بهره برداری از نفت و گاز خزر را تنها چشم انداز ترمیم وضعیت اقتصادی خود دیدند.
بی شک ارتباط رژیم حقوقی دریای مازندران با مساله جانشینی دول یک ارتباط اساسی و ساختاری است، چرا که دریای مازندران تا پیش از فروپاشی شوروی سابق، تحت حاکمیت مشترک ایران و شوروی بود و در عمل میان این دو کشور از نظر حقوقی مشکلی وجود نداشت. مطابق با موازین حقوق بین الملل عمومی، تجزیه اتحاد جماهیر شوروی و افزایش تعداد اعضای دولت های ساحلی دریای مازندران نیز هیچ گونه تغییری در وضعیت حقوقی این دریا ایجاد نکرده است. در واقع جمهوری های استقلال یافته حوزه این دریا، جانشین اتحاد جماهیر شوروی سابق هستند و باید به مفاد معاهدات 1921 و 1940 و رژیم حقوقی دریای مازندران پایبند باشند زیرا معاهدات 1921 و 1940 در زمره معاهدات مربوط به حقوق عینی به شمار می آیند که همراه سرزمین حرکت می کنند و تغییر حاکمیت، تاثیری در وضع آنها ندارد.
مساله جالب تر این است که کشورهای استقلال یافته از اتحاد جماهیر شوروی در کنفرانس آلماتی تمام تعهدات رسمی و موازین حقوقی فوق را پذیرفته اند، با این حال خود را نسبت به رژیم حقوقی موجود و معاهدات منعقد میان ایران و شوروی متعهد نمی دانند. دلیل اصلی چنین امری را باید در منافع ملی هر یک از کشورهای ساحلی جست، چرا که تعیین رژیم حقوقی جدید برای دریای مازندران با منافع ملی تمامی کشورهای ساحلی پیوند ناگسستنی دارد و لذا هر راه حلی در این زمینه، صرف نظر از ابعاد حقوقی، با مسائل ژئوپولتیکی منطقه و شرایط داخلی کشورهای نوظهور ارتباط مستقیمی دارد.
فرجام سخن
1- تمامی مرزهای گسترده ایران در دریا و خشکی در دوران معاصر همواره در حال تهدید بوده و هستند.در شمال غربی ، با تحمیل معاهده های 1813گلستان و1828 ترکمانچای ( قفقاز ) و در شمال شرقی ، با تحمیل معاهده 1881 م. (ورارود و خراسان بزرگ ) ، روسیه بر بخش های وسیعی از ایران سلطه یافت و با این که بلشویک ها به " غاصبانه " بودن ---------- دولت تزاری سابق اقرار کردند ، حتی آن بخش هایی که شوروی متعهد به بازگرداندن آن شده بود (منطقه فیروزه ) هنوز به ایران بازگردانده نشده است .
درشرق جدایی ایران شرقی شامل هرات همیشه ایرانی و افغانستان توسط دسیسه های انگلیس به انجام رسید . در جنوب، با این که خلیج فارس همواره به صورت دریای داخلی ایران به شمار می رفت هیچ گاه از آسیب استعمارگران به دور نماند که به طور نمونه می توان به توطئه جدایی بحرین توسط انگلستان اشاره کرد . مجمع الجزایری که هزاران سال بخشی از خاک ایران محسوب می شد با دخالت های مستمر انگلستان و تهدید های مکرر آن ها به سازمان های جهانی از ایران تجزیه شد و با این عمل نفوذ انگلستان و آمریکا بیش از پیش افزایش یافت و پایگاه های نظامی آنها در نخستین منبع انرژی جهان ( خلیج فارس ایران ) مستحکم و استوار گردیدنظیر همین برنامه بلند مدت حضور آمریکا را می توان در دریای مازندران نیز رد یابی کرد .بنا براین روشنگری و مرور پیوسته اتفاق های ناگوار پیشین جدایی سرزمین های ایرانی می تواند چراغی باشد برای جبران تصمیمات نادرست پیشینیان توسط میهن دوستان ایرانی در آینده.
2- بر اساس اسناد موجود و تفسیر حقوقی آن دریای مازندران طبق معاهدات 1921 و 1940 به صورت مساوی میان دو کشور ایران و روسیه تقسیم شده و هر دو کشور بر برابری حاکمیت و اصل تساوی حقوق همه جانبه یکدیگر در این دریا تاکید کرده اند.
این بدین معنا است که ایران و شوروی در تمام عرصه دریا،از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، به جز 12 مایل خط ساحلی که محدوده ماهیگیری اختصاصی هر یک از دو کشور است از حق کشتیرانی و بهره برداری مساوی بر خوردارند یعنی همه منابع بستر و زیر بستر دریا به دو کشور تعلق دارد چه نفت وگاز، چه آبزیان.
بنابراین به زعم برخی که مصرانه منکر حق 50 درصدی ایران هستند،این حق در قراردادهای 1921 و 1940 گنجانده شده ولو ایران در طول این سال ها نخواسته باشد یا نتوانسته باشد از این حقوق مسلم خود استفاده نماید .بنا براین عدم استفاده ایران از این حقوق در گذشته نمی تواند توجیهی برای عدم وجود این حقوق برای ایران تلقی شود.
3- بر اساس اصل جانشینی دولت ها کاهش سهم ایران از یک دوم به یک پنجم بی معنا است و تقسیم کشور شوروی به چهار کشور نمی تواند حق50درصدی ایران را به یک پنجم تقلیل دهد .چرا که تغییرات جغرافیای ---------- هر کشورتنها به خودش مربوط است. اگر به طور مثال شوروی به ده کشور ساحلی در دریایی مازندران تقسیم شود،(مثلا جمهوری داغستان در ساحل دریا از روسیه جدا شود) باید بپذیریم سهم ایران نیز یک یازدهم کاهش یابد!!!؟؟؟
4- دور نگاه داشتن و منزوی کردن ایران از فعالیت های کلان منطقه ای از جمله تشکیل اجلاس آتی کشور های ساحلی دریای مازندران بدون حضور ایران ،پروژه های عظیم نفت و گاز منطقه دریای مازندران مثل خط لوله نوموکو و و نقش آفرینی ترکیه بدون حضور ایران در میانجیگری میان اران و شروان و ارمنستان(به رغم پیشینه تاریخی تعلق این مناطق به ایران) می تواند به عنوان بخش هایی ازسناریویی مشابه برای دسیسه چینی غاصبانه علیه حاکمیت سرزمینی ایران در آینده تلقی شود.
5- مسایل و معضلات بزرگ محیط زیستی دریای مازندران که توسط کشور های ساحلی آن به ایران تحمیل می شود متاسفانه حساسیت لازم را بر نینگیخته است. از آن جمله آلو دگی شدید نفتی دریا ناشی از بهره برداری از بیش از 1500 حلقه چاه نفتی از سوی دولت باکو است که عمدتا به ساحل نشینان ایرانی دریا ی مازندران تحمیل می شود و عبور خطوط لوله نفت و گاز از بستر دریا می تواند این مشکلات را تشدید نماید.
6- به هر روی در حال حاضر ایران که تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مالک 50 درصد از سطح و بستر دریا بود، هم اکنون تنها کشوری است که از منابع و ذخایر انرژی این دریا کاملا بی بهره است و این امر می تواند تا آینده یی طولانی سبب وارد آمدن لطمات جدی به منافع ملی ایران در دریای مازندران شود. شایسته است دست اندرکاران ---------- خارجی ایران جهت تحقق هر چه بیشتر و بهتر منافع ملی نسل های ایرانی هر چه بیشتر بکوشند تا هم بازگشت سرزمین های از دست رفته ایران از جمله ((قریه فیروزه)) که سال ها بی نتیجه مانده به انجام برسد و هم با قاطعیت تلاش نمایند سهم بر حق50 درصدی ایران از دریای مازندران بیش از این مورد تشکیک قرار نگیرد چرا که کوتاه آمدن از هر جزیی از تمامیت ارضی ایران جری تر شدن بیش از پیش دشمنان ایران را جهت تهدید و سهم خواهی بیشتر از خاک وآب ایران زمین به دنبال خواهد داشت.در پایان قاطعانه می توان گفت قراردادهای ظالمانه تحمیل شده در گذشته و عملکرد حال حاضر کشور ها گویای این است که به هیچ کشوری به عنوان دوست و متحد پایدار نمی توان نگریست چرا که تنها منافع ملی هرکشور است که پایدار بوده و غالب کشورهای دنیا جهت حفظ و به ویژه تقویت منفع ملی کشور و ملت خویش نهایت تلاش خود را به کار می گیرند.
دکتر میر مهرداد میرسنجری

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:26 PM
بزرگترین موزه خوزستان بر روی انباشتی از رسوب ساخته می‌شود هنگامی که قدیمی ترین رستوران اهواز (رودکنار) در حاشیه کارون هنوز پابرجا و درپیچ تند جاده ساحلی گرفتار نشده بود، مشتریان، همواره از منظره پل نیمه تمام و جزیره پرازگل ولای مقابل رستوران گله می‌کردند واعتقاد داشتند که چشم انداز نازیبای رستوران، اشتهای آنها و همچنین آن حس نوستالژیک نسبت به کارون و رستوران را از بین برده است.
در اهواز، شروع هر پروژه بزرگ عمرانی معمولاً با دردسرهای زیادی همراه است، یا مشکل زمین و معارض وجود دارد، مثل جاده کمربندی ، ورزشگاه 50 هزار نفری و نیز جاده ساحلی ، یا بحث نابودی آثار تاریخی مطرح است ،مثل پروژه مترو و یا عدم جذب به موقع اعتبار که این مورد آخر در حقیقت نه تنها در اهواز که در خوزستان، تبدیل به یک اپیدمی شده است.
این مشکلات گاه باعث می‌شود اجرای یک پروژه سالیان سال به طول انجامد به طوری که در مدت زمان اجرای آن ، مدیریت‌ها چندین بار دستخوش تغییر شود و هر بار ---------- ها و برنامه های جدید پای کار آید و یا کلاً به فراموشی سپرده شود. با آن که عملیات اجرایی ساخت موزه منطقه ای در اهواز حدود دو ماهی است که توسط سازمان میراث فرهنگی خوزستان آغاز شده اما هنوز بسیاری از اما و اگرها در خصوص چرایی ساخت این موزه در جزیره شادی که روزگاری محل «پارک جزیره» در رودخانه کارون بود، باقی است.
این بار نیز جزیره شادی اهواز که در گذر زمان و تغییر در رأس مدیریت سازمان آب و برق خوزستان به نظر می‌رسید که به تکه‌ای اضافی و بی استفاده در آب‌های کارون تبدیل شده است ، با پا درمیانی استاندار، تغییر کاربری داد و با تصویب ساخت موزه منطقه ای خوزستان به جای موزه آب در آن، رسماً به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان واگذار شد.
هر چند که مسئولان سازمان آب و برق خوزستان ظاهراً از این واگذاری، راضی به نظر می‌رسند و به زعم خود در خصوص اجرا یا عدم اجرای این پروژه از بلاتکلیفی خارج شده اند ، اما بسیاری اعتقاد دارند که این سازمان چندان هم موافق واگذاری پروژه نبوده و حتی در مقطعی نیز از نقش نظارتی این سازمان بر پروژه‌ای که قرار است میراث فرهنگی در جزیره دنبال کند، سخن به میان رفته است. سال 1382 بود که محمدرضا شمسایی ، مدیرعامل وقت سازمان آب و برق ، بالاخره ایده خود در خصوص ایجاد موزه آب در جزیره شادی را عملی کرد. پروژه ای رؤیایی که اجرای آن در اهواز، جسارت بسیار می‌خواست. البته پروژه ای که به اعتقاد مجریانش قرار بود به بزرگترین پارک آبی خاورمیانه تبدیل شود ،تنها به ساخت موزه آب محدود نمی‌شد بلکه ساخت آکواریوم ، رستوران روباز ، پیست دوومیدانی، کلوپ ماهیگیری، پارک پرندگان ، فضای سبز و پارک انرژی های نو ، از دیگر امکاناتی بود که برای این جزیره 13 هکتاری پیش بینی و در طرح گنجانده شده بود. شمسایی در آن زمان ، با وجود اعتبار کمی که به طرح اختصاص داده شده بود ، پروژه را همزمان به صورت طرح و اجرا پیش برد. وی تا آخرین لحظه حضورش در آب و برق از پروژه دفاع کرد و برای جلو بردن آن کوشید . اما در این راه شانس با او یار نبود چرا که در گیر و دار اجرای این طرح، با سازمان آب و برق خداحافظی کرد و پروژه با رفتن وی به حالت نیمه تعطیل درآمد. بعدها و در زمان مدیرعامل بعدی ، کار به صورت یک خط در میان و با اعتبارات بسیار ناچیز، پیش رفت تا این که در دوره سیامک شیرزاد به کلی متوقف شد.
این توقف ، نه از جهت عدم تمایل مدیرعامل با ادامه اجرای پروژه ، که با ---------- جدید وزارت نیرو همخوانی نداشت . مدیران وزارتخانه ، ساخت مکان تفریحی در جزیره شادی و اجرای طرح با هدف جذب گردشگر را در حوزه وظایف سازمان آب و برق نمی دیدند و بنابراین تصویب ردیف اعتباری برای اجرای این پروژه هم خود به خود منتفی شد.هر چند که طبق قانون ، موزه آب می‌بایست توسط شرکت‌های آب منطقه‌ای ساخته شود و بالطبع سازمان هم می توانست این پروژه را کوچکتر کرده و تنها ساخت موزه آب را بر اساس موافقتی که با مؤسسه گنجینه ملی آب در وزارت نیرو انجام داده بود، در جزیره شادی دنبال کند اما نه تنها این کار انجام نشد، بلکه دفتر گنجینه آب در سازمان آب و برق عملاً تعطیل و تحت عنوان دفتر حفظ آثار تاریخی آب در زیرمجموعه روابط عمومی سازمان قرار گرفت.

برخلاف شمسایی، بخت با رئیس سازمان میراث فرهنگی خوزستان یار بود . چرا که با تصویب ساخت موزه منطقه ای در سفر هیأت دولت به خوزستان، رئیس سازمان میراث فرهنگی استان که برای احداث سایت موزه به دنبال زمین می گشت، با پیشنهاد استانداری رو به رو شد . پیشنهادی حاصل از بلاتکلیفی سازمان آب و برق، که سرانجام راه را برای ورود میراث فرهنگی به جزیره باز کرد. تا پیش از واگذاری کامل جزیره به میراث، طبق یک توافق سه جانبه، قرار بود که استانداری زمین جزیره را به میراث فرهنگی واگذار کند و موزه آب نیز به عنوان زیرمجموعه موزه منطقه‌ای ساخته شود و در نهایت ، نظارت بر امور فنی پروژه و تأیید صورت وضعیت پیمانکار توسط سازمان آب و برق صورت بگیرد. اما مسئولان آب و برق که برای انجام این کار نیاز به اخذ مجوز از مجمع عمومی سازمان در تهران داشتند ، در نهایت با پاسخ منفی مجمع روبه رو شدند و به این ترتیب این سازمان در این قضیه ، به جاده صاف‌کن میراث فرهنگی تبدیل شد. بنابراین هر آن چه که تا آن زمان در جزیره شادی تحت عنوان موزه آب توسط سازمان آب و برق ساخته شده بود به صورت نیمه کاره رها و در اختیار دیگر دستگاه‌ها قرار گرفت و تکلیف آن همه هزینه ای که پای کار صرف شد، نیز مشخص نشد.
حتی اگر ساخت موزه منطقه ای خوزستان در سفر هیأت دولت به صورت مصوبه در نمی آمد و میراث فرهنگی برای ورود به جزیره ، موافقت ضمنی استانداری را به همراه نداشت ، در کار اجرای پروژه موزه آب، گشایشی حاصل نمی آمد. مصوبه هیأت دولت، پایان دودلی های مدیرانی بود که در سازمان آب و برق خوزستان و وزارت نیرو به دنبال راهی برای خروج از این بن بست می گشتند.
نبوی ، سرپرست سازمان آب و برق خوزستان که بسیاری حضور او را در سازمان به صورت موقت می‌دانند، در این خصوص اظهار می‌دارد: پروژه جزیره شادی، یک بحث تمام شده در سازمان آب و برق خوزستان است . این پروژه به طور کامل به میراث فرهنگی واگذار شده و از این پس، سازمان آب و برق، عملیات ساخت موزه آب را در این جزیره دنبال نمی‌کند. رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خوزستان هم در تأیید اظهارات نبوی می گوید که این موضوع کاملاً از آب و برق سلب شده است. صادق محمدی می‌افزاید: اولویت ما در این جزیره، تکمیل ساختمان موزه با زیربنای 12 هزار متر مربع و نیز محوطه‌سازی در اطراف موزه است.
وی با اشاره به زمان بندی 5 ساله پروژه می افزاید: مطالعات موزه در سال گذشته انجام شده است.همچنین سال گذشته برای این پروژه 500 میلیون تومان و امسال نیز 3 میلیارد تومان از محل اعتبارات ملی اعتبار اختصاص یافته است. وی همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا شهرداری، بهره برداری از موزه را به عهده خواهد گرفت ، اظهار می‌دارد: شهرداری تنها می‌تواند در جزیره، فضای سبز احداث کند و مخالفتی در این زمینه نداریم. اما میراث فرهنگی ، خود بهره‌بردار موزه خواهد بود. اما محمدرضا شمسایی، مدیرعامل دیروز سازمان آب و برق و شهردار امروز اهواز، نظر دیگری دارد. وی می گوید : طبق قانون، جزایر واقع در رودخانه‌ها به دولت تعلق دارد و بالطبع سازمان آب و برق خوزستان نیز به عنوان نماینده دولت و وزارت نیرو، متولی جزیره است. از طرفی، با توجه به این که پیش‌تر، در جزیره پارکی وجود داشته، طبق قانون متعلق به شهرداری محسوب می شود. وی می‌افزاید: شهرداری متقاضی جزیره بود و براین اساس، درخواست تبدیل شدن جزیره را به پارک،طبق همان طرحی که قبلاً توسط سازمان آب و برق تهیه شده بود، از استاندار کردیم. نظر استاندار هم این بود که پارک در اختیار شهرداری باشد و موزه منطقه‌ای را میراث فرهنگی بسازد. ضمن این که تکمیل پل ورودی به جزیره و نیز بهره برداری از کل جزیره بدون موزه، توسط شهرداری صورت بگیرد که این ، آخرین قرار ما با استاندار است. وی در خصوص مخالفت وزارت نیرو با طرح جزیره نیز می گوید : این موضوع صحت دارد. وزارت نیرو با ساخت موزه آب در جزیره مخالف است و به همین دلیل بود که پرویز فتاح - وزیر سابق نیرو‌- پروژه را مسکوت گذاشت.
شمسایی همچنین در خصوص وضعیت مالی پروژه و نیز توانایی شهرداری برای اجرای بخشی از پروژه جزیره شادی می افزاید : منابع اعتباری این پروژه بسیار سنگین است . پل ورودی به جزیره ، خود به تنهایی، 5میلیارد تومان هزینه در بر خواهد داشت. هزینه احداث پارک نیز حدود 10 میلیارد تومان برآورد شده است. ضمن این که تکمیل پل و احداث پارک، به بیش از سه سال زمان نیاز دارد. بنابراین برنامه شهرداری این است که اول پل را تکمیل کند و سپس وارد جزیره شود.
طرح چند سؤال اساسی در اینجا ضروری به نظر می‌رسد: اول این که چرا باید با تغییر مدیریت در یک سازمان یا وزارتخانه ، کل پروژه‌ای که سال‌ها برای مطالعه و اجرای آن وقت صرف شده، تنها به این بهانه که از روز اول هم بنای چنین کاری اشتباه بود یا در حوزه وظایف آن سازمان تعریف نشده است ، به راحتی متوقف و به فراموشی سپرده شود بدون آن که صرف آن همه هزینه ، به حساب آید؟
دوم این که چرا این اصرار وجود دارد که میراث فرهنگی، اشیای تاریخی و با ارزش را به جزیره ای منتقل کند که با توجه به وضعیت رودخانه کارون معلوم نیست چه سرنوشتی در آینده خواهد داشت؟ و چرا این سازمان به دنبال مکان امن‌تری برای احداث سایت موزه در اهواز نیست؟
سؤال اساسی دیگر این است که از نظر قانونی سازمان آب و برق، متولی عرصه جزیره است و فقط اعیان به میراث فرهنگی تعلق دارد. از طرف دیگر شهرداری نیز خود را صاحب زمین پارک جزیره می‌داند و ادعای بهره برداری از کل جزیره منهای موزه را دارد. وضعیت سازمان میراث فرهنگی هم با توافقات انجام شده، کاملاً مشخص است و صادق محمدی ، سازمان میراث را بهره بردار موزه و جزیره می‌داند . این وسط ناظر نهایی پروژه و بهره بردار اصلی کیست ؟
البته این همه هیاهو برای احیای جزیره‌ای است که سابق بر این پارکی بوده و بعدها پیمانکارش به دلیل بالا آوردن بدهی، آن را به حال خود رها و به یک مخروبه تبدیل کرد. جزیره‌ای که اکنون همه به یکباره برای تصاحب آن ، نقشه می کشند و البته میراث فرهنگی است که در این ماراتن ، از همه پیش افتاده است.
در این میان هیچ کس به فکر رودخانه کارون نیست و به نظر می‌رسد که کسی در اصل موضوع دقیق نشده است.در طرف دیگر این ماجرا کارشناسانی هستند که اعتقاد دارند، وجود این جزیره در دراز مدت به عاملی برای بروز طغیان های شدید رودخانه تبدیل می شود.
جالب است بدانید که جزیره شادی در سال 1350 تنها 10 متر مربع مساحت داشت و امروز این مساحت به 13 هکتار رسیده است. عمق فاجعه آنجاست که قرار است بر روی این تلنبار رسوبی که در طی 38 سال ، تنها و تنها در اثر بی توجهی به رودخانه و عدم لایروبی آن به وجود آمده است ، موزه‌ای ساخته شود و مردم هم از این هنرنمایی به ذوق آیند. در هر صورت، کارشناسان علاوه بر این که بر عواقب ساخت موزه منطقه ای در جزیره شادی هشدار می‌دهند و احتمال طغیان رودخانه به واسطه چنین جزیره در حال گسترشی را در سال های نرمال ( ترسالی ) پیش‌بینی می‌کنند، این پیشنهاد را نیز می‌دهند که هر چه زودتر این غده بدخیم در رودخانه جراحی شود. به عبارت بهتر، کل جزیره باید ازکارون برداشته شود تا رودخانه، نفسی تازه کند و جریان زنده خود را در آن نقطه از سر گیرد.
سمیه اسدی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:27 PM
هستی الیماییان در تاریخ الیماییان از ساکنین بومی خوزستان بوده که از دیر باز در این سرزمین صاحب فرهنگ و تمدن غنی بوده اند.آنان بی شک بازماندگان همان ایلامیان قدرتمند هزاره سوم ق.م در خوزستان می باشند که پس از شکست از آشور بانی پال سال‌ها در انزوای ---------- به سر برده لیکن در نخستین فرصت پیش آمده توانستند از لاک خویش بیرون آمده و بار دیگر خود را در تاریخ مطرح نمایند. با همان قدرت،همان جسارت و همان روش پیشین توانستند تحولات فرهنگی شگرفی در دوران اشکانی ایجاد نمایند.آنها سرزمین خوزستان را که رنگ و بوی فرهنگ هلنیستی در تمام زوایایش رخنه کرده بود، زدودند و خود خالق و اشاعه دهنده فرهنگ بومی و محلی گردیدند.
آثار فراوانی از آنها بر جای مانده که گویای توانمندی آنها در زمینه های اقتصادی ، ---------- و حکومت داری است. معابد سنگی بسیار با شکوه ، مقابر سر دابه ای پر تکلف، انبوهی از نگار کندها ، سکه ها، گچبری ها، پیکرکها و مجسمه های فلزی نمونه هایی از این آثارند.
بی تردید الیماییان از معدود ایالات خودمختار و کوچک محلی بودند که توانستند در تمامی ارکان دولت ایران تاثیر به سزایی داشته باشند تا جایی که اردوان آخرین شاه اشکانی برای رویارویی با رقیب خویش اردشیر ساسانی از آنها کمک طلبید و جهت حفظ کیان و تاج و تخت خویش به قوای نظامی آنان اعتماد نمود.

موقعیت جغرافیایی سرزمین ایلام
ایلام را موجد نخستین سلسله های شاهی در تاریخ نجد ایران دانسته اند که سهم عمده ای در شکل گیری تاریخ فرهنگ ایران داشته است . این سرزمین با موقعیت خاص جغرافیایی خویش محل اجتماع گروهی از مردم با قومیت ، فرهنگ و زبان متفاوت بوده است که تحت عنوان نامی واحد خوانده می شدند.
« سرزمین ایلام شامل خوزستان و لرستان امروزی ، پشتکوه و بختیاری بوده است . بدین معنی که از مغرب به دجله و از مشرق به قسمتی از فارس و از شمال به کوههای بختیاری و از جنوب به خلیج فارس تا بو شهر محدود می شده ، و در دوره اوج عظمت از سمت مغرب به بابل و از مشرق به اصفهان می رسیده است وچنانکه مشاهده می شود از دو قسمت کوهستانی و دشت تشکیل می شده ، قسمت اول که شمال مملکت قرار داشته به مناسبت وضع جغرافیایی دست نخورده تر و به اصطلاح ابتدایی تر مانده درحالی که قسمت دشت که دائماً با ملل متمدن زمان درتماس و در همسایگی آنها واقع بوده است مرکزیکی ازمهمترین تمدنهای ایران کهن گردیده است.
حکومت ایلام اصولاً حکومت ایالات خود مختار یا بهتر بگوئیم نوعی حکومت فدرال بوده است . که هر یک از این ایالات ( اوان ، سیماش ، سوزیان ، انشان و ....) دارای حکومتهای جداگانه بوده اند.زمانی که دولت مرکزی اهمیت و اقتداری نداشت هر یک به استقلال می زیستند و هنگامی که دستگاه حکومت مرکزی توانایی فراوان می یافت موفق می شد این حکومتهای خود مختار را تحت یک قدرت واحد در آورد . ولی هیچگاه شاهزادگان این ایالات استقلال داخلی خود را از دست نمی دادند » ( آمیه ،1384 :3,2) .
سر انجام حکومت ایلام طی جنگهای متعددی که با همسایگان بین النهرینی خویش داشت توسط آشوری ها شکست خورد و درست بعد از این شکست سرزمین ایلام تا مدتها در انزوای مطلق فرو رفت و تا فراهم شدن زمینه ای جهت ظهور مجدد در حکومت فدرال اشکانی به ندرت نامی از آنها برده شد.
سرزمین ایلام بعد از شکست از آشور بانی پال شاه آشور به دو بخش تقسیم شد، بخش شمالی یعنی آنزان بدست پارس‌ها افتاد، که از مدتها پیش در آنجا مسکن گزیده و حقی برای خود قائل شده بودند. چنانکه هنگامی که هنوز ابتدای کار جنگهای آشور و ایلام بود، چیش پیش ( 640-657 ق.م) یکی از روسای پارس‌ها و مؤسس حکومت هخامنشی این ایالت را عملاً در تصرف داشت و عنوان « شاه انشان » به خود گرفته بود. و بخش جنوبی یعنی شوش و سایر نواحی به تصرف آشور در آمد». ( آمیه ،11:1384) .

ایلام در عهد هخامنشی
هر چند ظهور امپراطوری هخامنشی را پایان حیات ایلامیان دانسته اند لیکن با این قاطعیت صحبت کردن از پایان حکومتی که به طور چشمگیری در تاریخ فرهنگ و هنر این کهن بوم موثر بوده درست نمی نماید .

« نفوذ تمدن پیشرفته ایلام بحدی بود که امپراطوری هخامنشی در بیشتر موارد تحت تاثیر آن قرار گرفته و در این باره پرفسور پورادا و پرفسور ملینگ عوامل آن را در طرز لباس و اداره و مملکت و استفاده از خط آنها ابراز می دارند .» ( نگهبان ،1372 : 454 ) حتی چنین بیان داشته اند که « چیش پیش » که نخستین جرقه های امپراطوری هخامنشی را زد در ابتدا مطیع شاهان ایلامی بود که با زوال آنان به علت اختلافات داخلی و شورش و تهدیدهای خارجی ( بین النهرین ) قدرت را در انشان بدست گرفت.
« تواریخ آشور بانی پال و کتیبه های متعلق به کوروش دوم در بابل چنین خبر می دهند که « چیش پیش » و کوروش اول و کمبوجیه اول و کوروش دوم ایرانی بودند و در انشان و ایران سلطنت می کردند. ظاهراً آنان پادشاهان کوچکی بودند که در ابتدا مطیع پادشاه ایلام و سپس آشور و ماد بوده اند» (داندا مایف ،1381 : 136) . ازاین مطلب چنین استنباط می گردد که رهبران ---------- هخامنشی در بدو امر از زیر دستان ایلامیان بوده اند .

اگر چه بعدها تمامی سرزمین ایران مقهور قدرت مطلقه شاهان پارسی شد و امپراطوری هخامنشی در تاریخ سرزمین ایران هرگز همتایی نیافت . لیکن ملت کوچک ایلام را که در این برهه دچار انزوای ---------- شده بود نباید نادیده گرفت آنان اگر چه دچار مرگ ---------- شدند لیکن هیچگاه افتخارات گذشته خویش را از اذهان نزدودند ، تا در فرصتی دیگر آن را به منصة ظهور رسانند .

ایلامیان کوه نشین همچنان به یکه تازی خویش در میان کوهستانها ادامه داده و گهگاهی نیز سودای استقلال آنها را به ستیزه با حکومت مرکزی می کشاند که برخی از این یورشها در کتیبه بیستون منعکس گردیده است . داریوش در نخستین ستون از کتیبه ماندگار بیستون از اقوام شورشی ایلام نام می برد . که بنابر شرح کتیبه در می یابیم اینان تنها ادعای استقلال نمی کردند بلکه مدعیان سلطنت نیز بودند.اگر بخواهیم جنبه ---------- شورش ها را موردبررسی قرار دهیم درمی یابیم « آنچه مسئله آفرین است ، منشاء و علل شورش ها هستند . مشخص ترین وجه در تمام آنها این است که جنبه ای سلسله ای داشته اند و رهبران آنها در پی حفظ ظواهر پادشاهی در منطقه خود بوده اند . همه آنها بر خود عنوان شاه می گذاشته اند . آسینه خویشتن را « پادشاه ایلام » می نامید .

همچنین در این میان بیگانگانی مانند « مرتی یه » پارسی در ایلام می خواسته اند مداومت سلسله ای را به نفع خود مورد بهره برداری قرار دهند . این گزینش پاسخی به یک منطق ---------- کاملاً روشن بوده است که همان در پیش گرفتن مجدد مسیر تاریخی محلی و بستن « پرانتز » دوران تسلط هخامنشی بوده است . )) ( بریان ، 1382: 290 – 289 )

علاوه بر کتیبه بیستون که مدرکی دال بر توسعه طلبی ها و خودسری های ایلامی ها ست ، حجاری های تخت جمشید نیز سندی دیگر مبنی بر حضور این اقوام در عصر هخامنشی ست . که ما آنها را در تمامی نقوش در زمره ردیف فوقانی و صفوف اولیه بعد از مادی ها به عنوان مهمترین هیات های نمایندگی می بینیم . این نقوش علاوه بر اینکه بر جایگاه و مقام ایلامی ها در میان هخامنشی ها صحه می گذارد نشانی از نیاز حکومت مرکزی بدان ها می باشد . چرا که داریوش علی رغم نگرانی هایی که بابت خود سری های ایلامی ها دارد و آن را بصورت شفاف و صراحتاً در کتیبه ی بیستون بیان نموده است، دفاع از پایتخت ، سرزمین ، کاخ و سلطنتش را بنابر نقوش پلکان شرقی آپادانا بدانها می سپارد و با جای دادن آنها در ردیف اول خدمتگزاران به آنها اعتبار و شکوه می بخشد.که تمامی این موارد گواهی صادق بر اهمیت و وجود ایلامی ها در عهد هخامنشی و مداومت آنها از زوال ---------- تا ظهور مجدد در عهد سلوکی و اشکانی ست .

ایلامیان اگر چه در مقطعی از تاریخ ، مغلوب ملت برتر شدند ، لیکن آنچه که موجب ماندگاری آنان و حفظ هویت و پیشینه تاریخی آنان در امپراطوری عظیم هخامنشی شد، فرهنگ و تمدن غنی آنها به همراه توان رزمی و جنگاوریشان بودکه نه تنها با اتکا به این نیرو توانستند خود را حفظ نمایند،بلکه امپراطوری های حاکم نیز از نیروی نظامی آنها بی نیاز نبودند . از عوامل دیگر ماندگاری آنها می توان به شرایط جغرافیایی کوهستانی بخشی از سرزمین شان اشاره نمود که این محیط کوهستانی همچون دژی مستحکم آن ها را در میان خویش پناه داده و مانع دست اندازی ها و غارتگری های ملل و اقوام پیرامون آن ها بر سرزمین شان می شد .

اگر چه آنان در قرون پیش با توجه به فراز و نشیب هایی که گریبان گیرشان بود تنها سکونت در کوهستانهای جنوب غرب ایران را اختیار نمودند لیکن کم کم دامنه فعالیت خویش را گسترش داده و توانستند بیشتر سرزمینهای اجدادی را مجدداً تحت سیطره در آوردند و قلمرو خود را از « رأس خلیج فارس تا شوش » گسترش دهند .

از ویژگی های دیگری که خاص سرزمین الیمایی و تداوم زندگی آبا و اجدادیشان در همین دیار می باشد موقعیت جغرافیایی سرزمین آنان و تقسیم آن به دو بخش دشت و کوه می باشد . که همین شیوه زندگی موجب فراهم آمدن امکانات و منابعی بود که آنها را از بسیاری وابستگی ها رها می نمود. زمینهای مستعد و رودهای پر آب، کشاورزی پر رونق و زندگی متمدن شهری موقعیت استراتژیکی و شاهراه های ارتباطی در دشت خوزستان در مقابل منابع غنی آهن و چوب زندگی مبتنی بر کوچ نشینی و دامداری بعلاوه موقعیت تدافعی که شرایط کوهستان فراهم نموده بود آنها را تبدیل به گروهی یکه تاز و سرزمینی با قدرت اقتصادی و ---------- بسیار بالا که یارای برابر ی با حکومت مرکزی را دارا بودند نموده بود .
چگونگی استقلال یافتن الیماییان
بعد از انزوای ---------- که ایلامیان در دوران هخامنشیان به آن دچار شده بود ، مجدداً در عصر سلوکی ( 129– 312 ق.م ) آنها توانستند از اوضاع و شرایط حاکم در جامعه استفاده نموده و خود را مجدداً بعنوان ایالتی خود مختار در تاریخ مطرح نمایند که ما در این دوره تاریخی با رستاخیزی عظیم روبروییم .ظهور الیماییان که بی تردید در بسیاری موارد پیرو اسلاف خویش بودند در قلمرو جغرافیایی اجدادشان رخ داد و آنها توانستند برای بار دیگر قدرت حاکمه در سرزمین آبا و اجدادیشان باشند.
زبان رایج در میان الیماییان دو نوع زبان بودکه یکی خاص منطقه کوهستانی و دیگری متعلق به دشت می باشد. « هنینگ معتقد است که جمعیت کوهستان به گویش الیمایی نوسخن می گفتند و مردم دشت به گویش آرامی » ( فرای ،1380 :439 )
کل حکومت الیماییان از سال 187 ق.م با شکست آنتیخوس سوم آغاز و تا پایان دوران پارتی به حیات خود ادامه داد. با توجه مطالعات سکه شناسی طی سالهای 145-147 ق.م بنحوی بارز با استقلال قاطع الیمایی در تمامی منطقه خوزستان روبروییم .

خاستگاه الیماییان
« حوزه سکونت الیماییان در جبهه جنوب غربی ایران تقریباً تمامی ناحیه زیر فرمانفرمایی در ایلام جدید را شامل می شد و با وجودیکه دامنه و وسعت این حکومت محلی بخوبی مشخص نیست ولی ناحیه وسیعی از خوزستان و اصفهان تا خلیج فارس را در بر می گرفت .» ( سرفراز ، 1357: 45) در ابتدا مناطق کوهستانی بیشتر مورد توجه و سکونت الیمایی ها بود و خاستگاه اصلی آنان را کوههای شرق و شمال شرقی خوزستان و به طور خاص کوههای زاگرس میانی دانسته اند.از دیگر سکونتگاههای اصلی آنان می توان به مناطق زیر اشاره نمود:

1- دشت میان آب
رودخانه کارون قبل از رسیدن به شوشتر توسط بند میزان به دو شعبه تحت عنوان شطیط و گرگر یا دو دانگه و چهار دانگه تقسیم می شود ، که حد فاصل بین این دو شعبه را ‹‹ میان آب ›› گویند که در اثر آبرفت رود ها بوجود آمده و منطقه حاصلخیزی راتشکیل می دهد . « دشت میان آب حدود چهل هزار هکتار وسعت دارد که انتهای شمالی این دشت بند میزان و انتهای جنوبی آن به بند قیر موسوم است . » ( مقدم ، 1381: 45 )
از آنجایی که آب دو رود فوق الذکر پائین تر از سطح زمینهای میان آب است بمنظور آبیاری زمین های « میان آب » نهری بنام « داریون » از شطیط جدا کرده و از زیر قلعه سلاسل ( قلعه ای واقع در شوشتر) گذرانیده و به میان آب رسانیده اند . سپس نهر داریون خود به چند شعبه کوچکتر تقسیم شده و شبکه آبیاری منظمی را در میان آب به وجود می آورد .
حاصلخیزی میان آب موجب نشو و نمای تمدن هایی بوده است ، که بخشی از محوطه عظیم میان آب موسوم به اراضی ‹‹ ماهی بازان ›› را جایگاه شهر دستوا دانسته اند . که شامل آثاری از دوران الیمایی ، پارت و ساسانی است که پله های پیشرفت را تا اوایل اسلام طی کرده است و از آن پس شاید به علت خراب شدن سد اصلی و آمدن سیل بصورت ویرانه ای درآمده و متروک گشته و تا کنون نیز مسکون نگردیده است . شکافهای عمیق و دره های فروکش سیل بسوی رودخانه گرگر در جبهه شرقی و برشهای متعدد در ناحیه غربی آن به طرف داریون و شطیط دال بر آن است که مدت مدیدی در زیر سیلاب باقی مانده و خسارت و لطمات زیادی دیده است . از عوامل دیگر نابودی شهر دستوا را ، حمله خوارج به این منطقه دانسته اند.
طی بررسی های صورت گرفته در دشت میان آب توسط آقای عباس مقدم در سال 1380 نتایجی حاصل شد که حاکی از رشد و ظهور یکباره حجم وسیعی از اسکان ها طی دوران اشکانی ست که با استقرار های الیمایی همسو و همزمان است .
« مجموعه مساحت تحت اشغال تپه ها و محوطه های دوره اشکانی میان آب 79/737 هکتار است . محوطه دستوا با دارا بودن 8 پشته عظیم در بخشی شمالی دشت تقریباً مهمترین محوطه دوره اشکانی دشت میان آب محسوب می شود.
مطالعات محیطی و عکس های هوایی و ماهواره ای از وجود کانال های عظیم آبیاری در این بخش از دشت حکایت می کند که ارتباط نزدیکی بین شبکه آبیاری باستانی و محوطه دستوا دیده می شود .

ماحصل بررسی های صورت گرفته در دشت میان آب نشان می دهد که « میزان مساحت تحت اشغال دشت میان آب در دوره اشکانی شدیداً افزایش یافته است به گونه ای که به یکباره 79/727هکتار از اراضی دشت مسکون شده است پس از این دوره این میزان در دوره ساسانی اندکی تنزل یافت و به 75/711 هکتار رسید . » ( مقدم،1381 : 421 )

2- دستوا
شهر عظیم دستوا بفاصله 3 کیلومتری در جنوب غربی شهرستان شوشتر است . این محوطه در بخش شمالی در دشت میان آب و در اراضی موسوم به ماهی بازان قرار گرفته است. اصطلاح دستوا احتمالاً تغییر نام داده ((دشت آباد)) است که این نام بواسطه موقعیت طبیعی و حاصلخیزی زمین های این خطه بدان داده شده است.
شهر دستوا را براساس کشفیات باستان شناسی « از مقرها و پایتخت های الیمایی در دوران دوم حکومت محلیشان دانسته اند که طی چند قرن توسعه فراوانی یافته است.

به نظر می رسد مقر پادشاهی کامنسکیرها در ایذه و اطراف آن بوده است اما شاهزادگان اشکانی ترجیح دادند پایتخت را به شوشتر در کنار رود گرگر انتقال دهند و شهر دستوا در حقیقت پایتخت پادشاهان محلی الیمایی بعد از به قدرت رسیدن شاهزادگان اشکانی ست .» (رهبر ، 1383 : 12 ) مطالعات و بررسی های صورت گرفته حاکی از اشغال قسمتهایی از دشت میان آب و شهر دستوا برای نخستین بار توسط اقوام الیمایی ست .
3- شوش
این شهر در طول امپراتوری اشکانی فرازو فرودهای زیادی را پشت سر گذاشت و محل مخاصمه ایی میان سلوکیان ، اشکانیان و الیماییان بود. الیماییان در دو مقطع زمانی در طول دوره اشکانی سیادت منطقه آبا و اجدادی خویش را به دست گرفتند که اوج قدرت آنها را می توان در سده اول میلادی دانست . « در حوالی سال 147ق.م شاه آنان کامنسکیرس نخستین نفر از سلسله طولانی شاهان که همین نام ( یا لقب ) را داشتند ، مدت کوتاهی شوش را اشغال کرده و سکه هایی را ضرب زد که تصویر یونانی شده او روی آن دیده می شود . این واقعه طلایه بیست سال آشوب فوق العاده در تاریخ این شهر است . شهر چندین بار متوالی به تصرف پارتها و ایلامیها درآمد . مدت کوتاهی غاصبی گمنام با اسم ایرانی تیگرایوس Tigraios ( 133 ـ 137 ق . م) در شهر حکومت کرد . دو بار سلوکیان آنجا را فتح کردند ، برای بار اول توسط (د متریوس دوم 140 ق . م ) و سپس توسط برادرش آنتیکوس هفتم ( 129 ـ 130 ق . م ) حکومت پارتیان پس از شکست آنتیکوس به دست فرهاد دوم استقرار یافت . در این درگیریها ظاهراً ایلامیها آخرین مانع در راه توسعه طلبی پارتها بوده و پس از فتح سلوکیه کنار دجله توسط مهرداد اول ، با او نبرد می کنند و به هنگام لشکر کشی بد فرجام (د متریوس دوم) در سال 140 کمک نظامی برای دمتریوس می فرستند از دست دادن مزیت پایتخت بودن و قطع بخش عمده ای از روابط سنتی با ایران مرکزی ، سبب ضعف شدید نفوذ ایرانیان و به احتمالی کاهش تعداد آنان در شوش شد . » ( بویس ، 1375 : 48 )
« به نظر لوریدر الیماییان پیش از حدود 148 تا 147 ق . م شوش را از اسکندر بالاس باز پس گرفتند ، و سپس مهرداد اول در سال 140 ـ 139 ق . م آنجا را تصرف کرد.
به نظر واندنبرگ نقش برجسته خونگ نوروزی در نزدیکی ایذه نقش مهرداد اول را نشان می دهد که الیماییهای شکست خورده در برابرش ادای احترام می کنند . گرچه به نظر نولدکه از دست دادن شوش فقط به استقلال الیماییها لطمه زد و این حکومت نوپا را ناگزیر خراج گذار پارت کرد.
تسخیر مجدد شوش توسط الیماییها در سال 45 م صورت گرفت ، از نظر وردانیان با مطالعات سکه شناسی سکه های الیمایی را پیش از دهه 70 در شوش ضرب کردند و بنا به نظر او در زمان فرمانروایی کامنسکیرس « ارد » تقریباً در دهه دوم سده دوم میلادی شوش و الیمایی کاملاً بار دیگر به هم پیوستند ضرابخانه پارتی در شوش از حدود 138 ق . م تا نیمه سده نخست میلادی کار می کرده است و مدرک روشنی است که الیماییها هرچه کرده باشند در این دو سده بر شوش تسلط نداشتند . » ( پاتس ، 1385 : 602 و 597 ) با توجه به سکه های بر جای مانده که درصد زیادی از آنها متعلق به ضرابخانه های همین شهر است می توان به اهمیت این شهر در دوران الیمایی پی برد.
گورستان صالح داوود شوش که در 2 فصل به سرپرستی آقای مهدی رهبر کاوش گردید حاوی اطلاعاتی در زمینه اعتقادات مذهبی و شیوه های تدفین و حتی میزان رشد اقتصادی این گروه قومی است . آرامگاههای بدست آمده از این منطقه کاملاً مشابه با آرامگاههای شناسایی شده در منطقه گلالک شوشتر می باشد.این آرامگاه ازنوع آرامگاههای سردابه ای است که به وسیله 8 پله به داخل آرامگاه دسترسی پیدا میکنیم.

4- ایذه
شهر ایذه در دشتی به همین نام از شهرهای باستانی خوزستان است . که با توجه به شرایط طبیعی و جغرافیایی خویش از غنای فرهنگی و تاریخی منحصر به فردی برخوردار است . از مهمترین یادمان های باستانی این دشت می توان به نقوش برجسته های فراوانی متعلق به دوران ایلامی و الیمایی اشاره نمود. شهرستان ایذه را می توان به عنوان جایگاه اولیه الیماییان به شمار آورد ، کانونی که تجمعات اولیه الیمایی در آن شکل و منجر به تشکیل دولت الیمایی شد . با افزایش قدرت و نفوذشان ، آنان قلمرو خویش را توسعه داده و سیادت خود را بر تمام قلمرو دوران ایلامی نو گستراندند . این گروه قومی ، در دوران اشکانی با توجه به ---------- های حکومت مرکزی توانستند در قالب حکومتی خود مختار ظهور نموده و تهدیدی جدی برای حکومت مرکزی به شمار آیند . که در جای جای شهرستان ایذه هنوز آثار و شواهدی دال بر سکونت این اقوام وجود دارد . که در اکثر این مکان ها نگارکندهایی به عنوان یادمان حضورشان هنوز پابرجاست . چرا که حجاری هنر بومی اقوام ایلامی بود که دست به دست به بازماندگان آنها منتقل و در هر جا و مکانی مهر حضور ایشان تلقی می شد .

از جمله مراکز مهمی که به صورت گسترده محل تجمع اقوام الیمایی بوده می توان به دشت سوسن واقع در شهرستان ایذه اشاره نمود . از آثار موجود در این دشت می توان به گور دخمه ها و نگارکندهایی چون نگارکند شیوند و معبد مهم شمی اشاره نمود، محوطه هایی چون محوطه باستانی موسوم به کل نرگس ، محوطه باستانی شمی ، محوطه مال ویران ، نقوش برجسته جنگه و نقوش برجسته شیمن ازدیگر مناطق مهم الیماییان در دشت سوسن می باشند .

5- مسجد سلیمان :
شهرستان مسجد سلیمان در استان خوزستان و در دامنه کوههای زاگرس واقع شده است ، که آثار شاخصی از ادوار پیش از تاریخ ( غارپبده ) ، و دورانی چون ایلامی ، هخامنشی و همچنین الیمایی را در خود جای داده است .

با توجه به بررسی ها و آثار شناسایی شده ، این سرزمین بخشی از قلمرو تمدن ایلام بوده که در دوران اشکانی با ظهور الیماییان بار دیگر جایگاه خویش را بدست آورد . دو بنای مهم بردنشانده و صفه مقدس که منتسب به این گروه هستند گویای این مسئله است ، علاوه بر آن نقوش برجسته و گوردخمه های متعددی در این منطقه شناسایی گردیده که آنها را به این دوره زمانی نسبت می دهند . با توجه به قرار گرفتن مسجدسلیمان در میان دو مرکز مهم الیمایی نشین چون ایذه ( به عنوان مرکز کوه نشین ) و شوشتر ( از مراکز دشت نشین ) از موقعیت مهمی برخوردار بوده است . دشت لالی در شهرستان مسجدسلیمان نیز از نقاط مهمی است که آثاری از این قوم در آن شناسایی گردیده است . که از جمله می توان به نگارکند چوزه اشاره نمود. حفاری بخشی از تپه ای موسوم به تپه 26 یا تپه کلگه در مسجدسلیمان نیز نشان از معبد دیگری دارد که منعکس کننده آیین و مذهب الیماییان است .

بردنشانده
بردنشانده منطقه ای کوهستانی در 16 کیلومتری شمال شرق مسجدسلیمان است که در کنار آتشهای همیشه شعله ور ( ناشی از فوران منابع نفتی در منطقه ) احداث گردیده است. « کتیبه ای آرامی از بردنشانده که در وضعیت بدی است و هرمتا آن به حدود 180 ـ 160 ق . م نسبت می دهد به شکل « کبناشکیر پادشاه » بازسازی شده است . که در صورت درست بودن تاریخ گذاری این متن ، احتمالاً به کمنیسکیرس اول اشاره دارد و این حاکی از سلطه وی بر این مکان است » ( پاتس ، 1385 : 592 )
صفه مسجدسلیمان
« این بنا در 18 کیلومتری بردنشانده در جوار راهی که عیلام مرکزی را با شوش و شوشتر متصل می سازد قرار دارد » ( بویس ، 1381 : 54 )

« تراس مسجدسلیمان در کنار قدیمی ترین میدان نفتی ایران و جایی که از مدت ها قبل آتش ناشی از سوختن گاز طبیعی ، آن را برای ایرانیان آتش پرست به صورت مکانی مقدس درآورده بود قرار داشت. مدارکی دال بر زندگی روی این تراس سنگی از دوره هخامنشی تا پارتی وجود دارد و دست کم نقشه چهار پرستشگاه متفاوت در اینجا یافت شده است » ( هرمان ، 1373 : 40 )

کلگه
علاوه بر معبد بردنشانده و صفه مقدس که از معابد بسیار مهم دوران الیمایی محسوب می گردند تپه موسوم به تپه 26 که بنابر اظهارنظر حفار خود آقای علی اکبر سرفراز نمایانگر جایگاه معبد عظیم دیگری متعلق به الیماییان است، در این ناحیه می باشد . این تپه در جنوب مسجدسلیمان و در ناحیه ای موسوم به کلگه واقع شده است.

«تپه را به صورت یک مصطبه مستطیل شکل و شاید هم چند طبقه درآورده اند و به همین منظور نقاطی را که احتیاج به مرمت و تعمیرات معماری داشته با سنگ های حجاری شده قالبی و ملات گچی برپا داشته اند . در جریان عملیات گمانه زنی در سمت غربی این مکان و در حاشیه خارجی مصطبه نقوش برجسته بسیار زیبا و سمبلیک مذهبی ظاهر شد که امتیاز بنا را نسبت به سایر اماکن مسکونی در این دوره کاملاً نشان می دهد و نمایشگر آن است که ساختمان تپه 26 به صورت یک معبد مقدس عظیم در این ناحیه مورد توجه و استفاده بوده نه به عنوان یک بنای مسکونی.» ( سرفراز ، 1357 : 44)

نتیجه گیری
بنا بر آثار و شواهد موجود در منطقه خوزستان بویژه در منطقه ایذه می توان یک خط سیر از حضور این اقوام از 3000 قبل از میلاد مشاهده نمود. نقوش برجسته ها ی ایلامی در کنار نقوش برجسته الیمایی که از نظر هنر حجاری بسیار به هم نزدیکند نشان از هنر موروثی ست که نسل به نسل در میان آنها تدوام داشته است.

بعد از شکست ایلامیان اگر چه طی چند قرن دیگر نام و نشانی از آنها دیده نشد ولی ناگهان در دوران اشکانی با رستاخیز عظیمی با نام الیماییان روبروییم که در بسیاری از جنبه ها نمایانگر نسل پیشین خود یعنی ایلامیان بودند که محل های استقراری آنان نیزکاملا منطبق برمحل سکونت پیشینیانشان بود.در مجموع می توان گفت این اقوام طی دوره اشکانی با تمام قوا و طی مدتی طولانی به عنوان بازماندگان ایلامیان کهن علی رغم فشارهای دولت مرکزی توانستند حکومتی مقتدر داشته باشند و در تمامی زمینه ها مستقل عمل نمایند .که این مسئله گواه نیروی نظامی قوی ، قدرت اقتصادی و ---------- بالا در کنار فرهنگی غنی ست که به آنها فرصت حکومتی طولانی در سرزمین خوزستان که قلب تپنده سرزمین ایران محسوب می گردید، شد.


فهرست منابع و مآخذ
1 ـ آمیه ، پ . ، 1384 ، تاریخ عیلام ، ترجمه شیرین بیانی ، تهران ، نشر دانشگاه تهران.
2ـ بریان ، پ . ، 1382 ، تاریخ امپراتوری هخامنشیان ( از کوروش تا اسکندر ) ، ترجمه مهدی سمسار ، جلد اول ، تهران ، انتشارات زریاب.
3- بویس ، م . و گرنر ، ف . 1375 ، تاریخ کیش زرتشت پس از اسکندر گجسته ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، جلد سوم ، تهران ، انتشارات توس.
4- بویس ، م . ، 1381 ، نوشته ها و ادب پارتی در تاریخ ایران ( از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان ) ،ترجمه حسن انوشه ، جلد سوم ـ قسمت دوم ، تهران ، نشر امیرکبیر.
5- پاتس ، د . ، 1385 ، باستان شناسی ایلام ، ترجمه زهرا باستی ، تهران انتشارات سمت.
6- داندامایف ، م . ، 1381 ، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی ، ترجمه روحی ارباب ، تهران ، نشر علمی و فرهنگی.
7- رهبر ، م . ، 1383 ، گزارش باستان شناسی دستوا در شوشتر ، آرشیو دانشگاه آزاد اسلامی شوشتر.
8- سرفراز ، ع . ا. و آورزمانی، ف. ، 1380 ، سکه های ایران ، تهران ، انتشارات سمت.
9- سرفراز ، ع . ا ، 1357 ، آیا مسجد سلیمان یک نیایشگاه مهری است ؟ ، مجله بناهای تاریخی ایران ، شماره 1 ، تهران ، نشر اداره کل حفاظت آثار باستان و بناهای تاریخی،41تا47.
10- فرای ، ر . ن ، 1382 ، تاریخ باستانی ایران ، ترجمه مسعود رجب نیا ، تهران ، نشر علمی و فرهنگی .
11- مقدم ، ع . ، 1385 ، سلسله گزارشهای باستان شناسی (8) ـ بررسی های باستان شناختی میان آب شوشتر ، تهران ، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شوشتر.
12- نگهبان ، ع . ، 1372 ، حفاری هفت دشت خوزستان ، تهران ، نشر سازمان میراث فرهنگی.
13- هرمان ، ج . ، 1373 ، تجدید حیات هنر و تمدن در ایران باستان ، ترجمه مهرداد وحدتی ، تهران ، انتشارات نشر دانشگاهی.

الهام علیزاده ، کارشناسی ارشد رشته باستان شناسی

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:28 PM
مومیای یخی دختر نوجوان
شاید یکی از اعجاب بر انگیز ترین کشفیات دنیای باستان شناسی در سال گذشته نمایش مومیایی یخی از یکی از مردمان قوم اینکا بود که یازدهم سپتامبر سال گذشته صورت گرفت.

این مومیایی یخ زده در واقع دختر نوجوانی بودکه نزدیک به پانصد سال قبل مرده بود و جسدش به طور کامل سالم مانده بود.

این مومیایی در واقع در سال 1995 توسط کوهنوردان پرویی پیدا شده بود و به مومیایی آیس‌میدن نیز مشهور است.

برخی باستان شناسان معتقدند آیس میدن پرویی در واقع یک دختر 14-12 ساله‌ای است که در حدود 500 سال قبل توسط قدیسین اینکا برای خشنودی خدایانشان قربانی شد .این مومیایی پس از سالها برای اولین بار در آرژانتین به نمایش در آمد.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:28 PM
مقبره عجیب مصری
اما دیگر اکتشاف عجیب دنیای باستان شناسی که جنجال فراوانی را در میان محافل علمی جهان به پا کرد کشف مقبره ای غیر معمولی از ندیم یکی از فراعنه در یکی از اهرام مصر بود .

این اکتشاف که در 21 می 2007 روی داد بسیاری از باستان شناسان را شگفت زده کرد.. باستان شناسان پس از وارد شدن به این مقبره با تندیس های کوچکی از انسان ها روبرو شدند که هر یک به کاری مشغول بودند.

تندیسی مشغول درست کردن نان بود و تندیسی دیگر کارگرانی را نشان می داد که در در حال حمل بار بودند .کشف این تندیس های کوچک در این مقبره اتفاق نامعمولی را روایت می کرد که در فرهنگ مصریان باستان در چهار هزار سال پیش وجود داشته است.

فراعنه مصر اعتقادات مختلفی داشتند که اعتقاد زندگی پس از مرگ شاید مهمترین این رویاها به شمار می رفت و اهرام در واقع قصرهایی برای این زندگی دوباره آنها به شمار می آمد که با اتاقهای متعدد و لوازم مجلل آماده شده و برای فرعون خوردنی وآشامیدنی و مال و ثروت کافی در آن قرار داده می شد.

اما آنکه باستان شناسان در یکی از این اهرام با مقبره ندیمی روبرو شوند که زمانی برای ایشان به خدمت مشغول بوده است نکته ای بودکه در رفتارهای مصریان باستان تاکنون به چشم نخورده است.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:29 PM
مردان نمکی از نوع ایرانی
کشف آخرین مرد نمکی در معدن چهر آباد زنجان یکی از مهمترین موضوعات علمی حوزه باستان شناسی جهان در سال گذشته به شمار رفت.

اوایل سال گذشته هشت نمونه از پارچه هایی که در لباس مردان نمکی استفاده شده و همچنین بافت های نرم بدن آن ها برای انجام آزمایش هایی که قدمت اجساد را مشخص کند به دانشگاه آکسفورد فرستاده شده که درانتها مشخص شد که مرد نمکی شماره 2 تقریبا همزمان با مرد شماره 1 در یک هزار و 800 سال پیش یعنی اواخر دوره اشکانی در معدن مدفون شده است..

بر خلاف تصوری که تا کنون وجود داشت نتیجه آزمایش روی مردان شماره 3و4 نیز نشان داد که آنها در حدود 500 سال پیش از مردان شماره 1و2 یعنی در حدود 2300سال پیش و نزدیک به دوره هخامنشی در اثر ریزش معدن مرده اند .

نتیجه آزمایشات حاکی از آن بود که معدن چهر آباد نخستین بار در حدود 2500 سال پیش مورد بهره برداری قرار گرفته و 2300 سال پیش برای نخستین بار ریزش کرده است .

بر اساس عقیده باستان شناسان مردان نمکی شماره 4،3و5 در نخستین ریزش معدن کشته شدند و وقتی حدود 500 سال بعد دوباره معدن به بهره برداری می رسد ،یک بار دیگر ریزش کرده و مردان شماره 1و2 را زیر آوار مدفون می کند. پیدا شدن آخرین مرد نمکی نشان داد که این مومیایی های طبیعی یکی از معدود پدیده های باستانی هستند که به واسطه قرار گرفتن در نمک حاوی اطلاعات مهمی در این زمینه هستند. http://i36.tinypic.com/2la4kyr.jpg

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:29 PM
قدمت تپه کلار و تاریخچه مطالعات و کشفیات این تپه مهم باستانی كه معرف ادوار مختلف فرهنگی و تمدنی از هزاره دوم و اول ق.م تا قرون میانه اسلامی می باشد در تاریخ 15/9/1344 تحت شماره 489 در فهرست آثار باستانی ایران ثبت گردیده است.
منطقه كلاردشت و تپه باستانی كلار نمونه ای ارزشمند و عینی از مشاركت ساکنان كرانه های جنوبی دریای خزر در فرایند تكوین و گسترش جوامع حوزه خزر و فرهنگ دامنه های شمالی سلسله جبال البرز در ادوار مختلف پیش از تاریخ، دوران تاریخی و اسلامی می باشد. این منطقه و تپه باستانی كلار از چنان اهمیتی برخوردارند كه سزاوار مطالعه، حفاظت، مراقبت جدی و معرفی در سطوح مختلف منطقه ای، ملی و بین المللی می باشند. كشفیات قانونی و غیرقانونی در محوطه های باستانی كلاردشت كه منجر به معرفی آثار ارزشمندی چون جام و خنجر طلائی كلاردشت به جهانیان گردید و توجه باستان شناسان، هنرشناسان و دیگر دانشمندان رشته های مرتبط را به خود جلب نمود، موجب ایجاد جایگاه وزین و شایسته ای از منطقه باستانی كلاردشت در دنیای علم باستان شناسی و تاریخ هنر و همچنین در اذهان عمومی گردید. اگر چه یكی از دلایل مهم هجوم سیل آسا و بی رویه خرید اراضی و باغات منطقه توسط متمولین در طول دو دهه اخیر، طبیعت زیبا و جذاب كلاردشت بوده است، بدون تردید برخورداری ذهنیت ملی و بین المللی از غنای باستانی و فرهنگی این منطقه تأثیر بسزائی داشته است. متأسفانه به علت عدم تدوین و اجرای طرح جامع مطالعات فرهنگی منطقه توسط دستگاههای ذیربط و نادیده انگاشتن توانمندیهای موجود، بر رونق بازار سوداگران و سوء استفاده كنندگان از جاذبه های اكوتوریستی منطقه افزوده شده است. از این رو، علاوه بر وارد آمدن خسارتهای جبران ناپذیر بر زیست بوم منطقه، رفتارها و سنتهای اصیل بومی نیز در حال رنگ باختن در برابر هجمه سیل آسای فرهنگی تازه واردین خوش نشین می باشد.
تاریخچه مطالعات و کشفیات باستان شناسی در کلاردشت:
الف) در سال 1318 به دنبال عملیات ساختمانی در محل گنج تپه كلاردشت آثار و مواد باستان شناختی آشكار گردید. سپس از سوی اداره باستان شناسی كشور حبیب الله صمدی به منطقه اعزام شد تا كاوشهایی در آن محل انجام دهد. وی از سال 1329 تا 1332 در این منطقه بررسیهائی به عمل آورد. وی علاوه بر ارائه گزارشهای معمول اداری، مجموعه دستاوردهای علمی خود را از این منطقه در منبع زیر به چاپ رسانده است:
- صمدی، حبیب الله، 1334، "گنجینه كلاردشت"، مجله گزارشهای باستان شناسی، انتشارات مركز باستان شناسی ایران، زیر نظر فیروز باقرزاده، شماره سوم، ص 136-115.

ب) در تابستان سالهای 55-1354 از سوی مؤسسه باستان شناسی دانشگاه تهران و تحت سرپرستی عزت الله نگهبان منطقه كلاردشت (از علم كوه تا مرزن آباد) بررسی شد. ایشان در گزارشی كوتاهی در منبع زیر به شناسائی و بررسی بیش از 50 محوطه باستانی مربوط به هزاره های دوم و اول ق.م. و همچنین غارهای باستانی اشاره می كند:
- نگهبان، عزت الله، 1376، مروری بر پنجاه سال باستان شناسی ایران، انتشارات سازمان میراث فرهنگی كشور، ص 339 و 467.

ج) در شهریور ماه سال 1376 حسن كریمیان در اجرای برنامه های مصوب پژوهشهای باستان شناسی، مجوز گمانه زنی به منظور تعیین عرصه و حریم تپه كلار را از سازمان میراث فرهنگی کشور اخذ نموده و با همكاری مدیریت میراث فرهنگی استان مازندران برنامه مذكور را اجراء كرد. ایشان گزارش این گمانه زنی را با مشخصات زیر به سازمان مربوطه تسلیم نموده است:
- كریمیان، حسن، 1376، گزارش تفصیلی گمانه زنی و تعیین حریم تپه باستانی كلار، معاونت پژوهشی سازمان میراث فرهنگی كشور، 100 ص، مصور.

د) در سال 1382 عبدالمطلب شریفی به نقشه برداری و بررسی سطحی پیرامون محوطه باستانی کلار مبادرت نمود .

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:29 PM
رشته باستان شناسي
موضوع اين رشته تحصيلي:
باستان شناس يک محقق است. محققي که شواهد لازم براي تحقيقات خود را از طريق بررسي، پژوهش و کاوش در نقاط مختلف جهان که روزي محل تردد، سکونت و يا هر نوع فعاليت انساني بوده است، به دست آورده و سعي دارد تا گذشته را بر اساس يافته هاي خود بازسازي کند. باستان شناس از يک سو مسير تاريخ را تعيين مي کند و از سوي ديگر مادر تاريخ است. در واقع روشن کردن گذشته هر جامعه از جهت مسائل اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و يا مذهبي بدون مراجعه به نظر باستان شناس دشوار و يا حتي غيرممکن است.
توانايي هاي لازم:
باستان شناس بايد علاقه مند به کار در طبيعت باشد. يعني اگر جواني عاشق کاوش و جستجو و کشف مجهولات و نقاط تاريک تاريخ گذشته نباشد، نمي تواند در اين رشته موفق گردد. داشتن اطلاعات مناسب در زمينه تاريخ و جغرافياي ايران و کشورهاي همسايه و همچنين تسلط به زبان انگليسي براي دانشجوي اين رشته ضروري است.
موقعيت شغلي در ايران:
در حاليکه ما تعداد قابل توجهي فارغ التحصيل باستان شناسي بيکار داريم، بسياري از آثار باستان شناسي کشور ما هنوز شناسايي و ثبت نشده است و حتي آثار ثبت شده نيز، بخوبي حفظ و يا معرفي نمي شوند. با وجود اينکه در کشور ما زمينه هاي ملي رشته باستان شناسي وجود دارد و ما داراي فرهنگ و پيشينه ي پرباري هستيم و بايد حداقل در منطقه ي خاورميانه، باستان شناسي ما حرف اول را بزند اما متاسفانه در زمينه مطالعات باستان شناسي بسيار ضعيف عمل مي کنيم. به همين دليل به داوطلبان آزمون سراسري توصيه مي شود که اگر مي خواهند وارد دانشگاه شوند تا بعد از ليسانس پول يا کار راحتي بدست بياورند، رشته باستان شناسي را انتخاب نکنند چون حداقل در سطح ليسانس موقعيت کاري اين رشته بسيار محدود مي باشد. اما اگر عاشق و شيفته ي تاريخ، تمدن و فرهنگ کشورشان هستند، بدانند که اين رشته آنها را راضي خواهد کرد.
درس هاي اين رشته در طول تحصيل:
دروس پايه:
تاريخچه علم باستان شناسي، بررسي تمدنهاي باستاني از نظر قرآن کريم، جغرافياي تاريخي، اصول و مباني انسان شناسي، اسطوره شناسي، تاريخ هنر از باستان تا آغاز اسلام، حفظ آثار باستاني، اصول و مباني باستان شناسي.
دروس اصلي و تخصصي:
استخوان شناسي، باستان شناسي پيش از تاريخ ايران، ايران در آغاز شهرنشيني، باستان شناسي و هنر ايلام، باستان شناسي ايران در هزاره اول قبل از ميلاد، باستان شناسي و هنر ماد و هخامنشي، باستان شناسي اشکاني، باستان شناسي ساساني، باستان شناسي و هنر اسلامي، فلزکاري دوره اسلامي، باستان شناسي پيش از تاريخ بين النهرين، هنر و معماري بين النهرين در دوران تاريخي، باستان شناسي مصر باستان، باستان شناسي و هنر آسياي صغير، سکه شناسي، شناخت مهر و تابلت، تاريخ هنر نقاشي در ايران، هنر يونان و رم باستان ، حفاظت اشيا» باستاني، باستان شناسي و هنر سرزمينهاي اسلامي، سير تحول خطوط و خواندن کتيبه هاي اسلامي، کتاب آرايي، هنر خاور دور، هنر هند باستان، خواندن خطوط باستاني، تکنيک و هنر سفالگري، طراحي و ترسيم مدارک باستاني، روش کاوش، موزه داري، کاوش در محل، طبقه بندي سفال، بررسي آثار باستاني، خواندن متون باستان شناسي، باستان شناسي و هنر قلمرو غربي اسلامي.

آفرينش

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:30 PM
خط ميخي نخستین خط ایرانی
نخستین خطی که در ایران زمین با آن یکی از زبانهای ایران باستان نوشته شده ، خط میخی هخامنشی است . آنچه از آثار کتبی زبان روزگار هخامنشیان که بصورت فارسی نامیده می شود و به ما رسیده است با همین خط نوشته شده است .
این خط از چپ به راست نوشته می شود .

تاریخ خط میخی
این خط احتمالا باید در هشتصد سال پیش از میلاد مسیح به ایران راه یافته باشد اما بدبختانه از روزگار پادشاهی مادها که در پایان سده هشتم تشکیل یافته، هنوز آثار کتبی بدست نیامده است . به ویژه شهر همدان برعکس شهرهای دیگر که با فاصله از شهر ازبین رفته ایجاد می شوند ، دقیقاً بروی ویرانه های شهر هگمتانه (پایتخت مادها) بناشده و خود این مسئله مانع از کند و کاوهای باستان شناسی می گردد .

اولین نوشته های موجود
آثار میخی که بدست داریم همه از زمان هخامنشیان است .
بنا به نظر برخی ها نخستین خط میخی هخامنشی بدست آمده متعلق است به کوروش کبیر که در دشت مرغاب بجای مانده و در آن تنها یک جمله من هستم کوروش شاه هخامنشی نوشته شده و به زمان 529 - 559 ق.م نگاشته شده است .

نظری دیگر در مورد کتیه دشت مرغاب
برخی دیگر معتقدند این کتیبه به همراه پیکر بالدار و تاج بر سر واقع در دشت مرغاب متعلق به کوروش کوچک برادر اردشیر دوم است که به امید رسیدن به تاج و تخت با برادر خود جنگید و در جزء سپاهیانش سیزده هزار سرباز مزدور یونانی بودند و در کونخ، تقریبا در دوازده مایلی بابل شکست خورده و کشته شد.

البته بسیار بعید به نظر می رسد که برای او در دشت مرغاب پیکری تراشیده و به او لغب شاهی دهند . البته در این نوشته جای رد کردن یا تایید این مطلب نیست .
این مطلب تنها به این دلیل مطرح شده که به یکی از این فرضیه ها این کتیبه اولین سند از خط میخی هخامنشی است .

وضعیت خطوط دیگر این کتیبه
البته این کتیبه به دو زبان دیگر هم ترجمه شده ( زبان بابلی و زبان ایلامی که بالای خط هخامنشی نوشته شده اند .

کتیبه های داریوش
اما دو کتیبه دیگر نیز قدمتی بیش از این دارند. یکی ASH و دیگری AMHکه هر دو بنا به دلایلی به دوران متاخر هخامنشی متعلق است نه به دوران ابتدایی آن که ارشامه و آریارمنه شاهی می کردند . به هرحال می توان گفت اولین کتیبه های بدست آمده متعلق به داریوش بزرگ است .

پادشاهان دیگر هخامنشی که از آنها کتیبه به خط میخی هخامنشی بدست آمده عبارتند از :


داریوش ( 486 - 522 )
خشایارشا ( 465 - 486 )
اردشیر اول ( 424 - 465 )
اردشیر دوم ( 359 - 404 )
اردشیر سوم ( 338 - 359 )
و احتمالاً آریارمنه و ارشامه


هرودوت در جایی از لشکرکشی داریوش به جنگ ساکها skyths می گوید :
چون داریو ش به بسفر رسید دو ستون از سنگ سفید در آنجا بر پا کرد در یکی از آنها نام های کسانی را که با وی همراه بودند به خط آشوری و دیگری به خط یونانی کنده گری کردند ...

البته باید توجه داشت که هرودوت خط میخی هخامنشی را خطوط آشوری نامیده است.

پیدایش خط میخی
خط میخی ابتدا در سومر شکل گرفته به اکد رفته و از آنجا به بابل و آشور راه یافته است و و پس از آن به ایران رسید .
اما در ایران به اندازه ای این خط تغییر یافت که به صورت یک الفبا درآمد .
اما بعد از اردشیر سوم ( 338 - 359 ) ق.م دیگر اثری از این کتیبه بدست نیامده و چند نگین و مهر که بدست آمده همه قبل از سال 300 پیش از میلاد است .

واژه های خط میخی
روی هم رفته از تمامی آثار نگاشته شده هخمنشی کلاً چهارصد و اندی واژه از زبان پارسی باستان بجای مانده. البته این تعداد ریشه و بن شناخته شده دارند و ما با مشتقات آنها کار نداریم .

باید اشاره کرد که خط میخی با تغییری که در ایران کرد یک قسم از الفبای آریائی گردید یعنی فقط علامات این الفبا از اشکال میخی بابلی اقتباس شده است . در روزگار هخامنشیان خط دیگری به ایران راه یافت و رفته رفته جای خط میخی را گرفت.

دانشنامه رشد

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:31 PM
خط سومر پایه خط های میخی جهان
خطوطی که امروزه به مناسبت شکل آنها میخی می خوانند به اتفاق نظر همه دانشمندان و خاور شناسان از قوم سومر (summer) است که از چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح در جنوب عراق کنونی می زیستند. سرزمین آنان را همسایگانشان شنعار (Shanar) می خوانند در تورات چندین بار مرز و بوم شنعار یاد گردیده (سفر پیدایش باب یازدهم ، فقرات 2-3 ). همچنین چندین بار در یک کتیبه از کوروش این دو قوم یاد شده اند . مهمترین شهرهای شنعار در جنوب عراق کنونی در دهنه فرات عبارتند از :


شهر اور که ویرانه آن را امروزه ابوشهرین خوانند.
شهر اوروک (ارچ)که ویرانه آن را امروزه ورکه می گویند.
از دیگر شهرها می توان به اریدو ، لارسا ، لاگاش ، کلنون ، نیپور ، بور سیپا ، مرد ، کوته و شمالی ترین شهر سرزمین شنعار که کیش نامیده می شد و البته شهرهای دیگری که در این مقال به آنها رجوعی نشده .

کهن ترین آثار کتبی که از شنعار به دست ما رسیده متعلق است به یک سده پیش از سومین هزاره پیش از میلاد. برای مثال مسیلیم در سه هزار و یکصد سال پیش از میلاد در شهر کیش پادشاهی داشت .جای شک نیست که در سرزمین جنوبی عراق کنونی از چهار هزار سال پیش از میلاد و بالاتر به دستیاری سومریها تمدن درخشانی بوجود آمد . کشف آثار در تلهای شهرهای کهن بخوبی ثابت می کند که بعدها تمدن بابل و آشور از مصریها آنچنان که سابقاً فکر می کردند سرچشمه نگرفته بلکه سرچشمه تمدن آنها از سومریها بوده که تمدن آنها به اقوام سامی نژاد متاخر آن دیار رسید . اما نظر به زبان شناسی (فیلولوژی) زبان سومریها آنچنانکه از اثار کتبی خود آنان به ما رسیده با هیچ یک از زبانهای کهن پیوستگی ندارد نه با زبان سامی اکد که همسایه سومر بود نه از زبان غیر سامی ایلام ، چنانکه خود زبان ایلام ، سرزمینی که امروزه خوزستان می گوییم نه سامی است نه آریایی. همچنین پیوستن نژاد سومریها به نژاد مردمان آسیای صغیر و ارمنستان و قفقاز به هیچ روی پذیرفتنی نیست . با وجود ودا نامه دینی برهمنان و اوستا نامه دینی ایرانیان که هر دو از کهنترین آثار کتبی هستند، نمی توان سومریها را شعبه ای از آریاییها حتی هند و اروپایی دانست زیرا زبان آنها هیچ پیوندی با سانسکریت و زبان اوستایی و فرس هخامنشی ندارد .
چون سومریها از حیث نژاد با هیچ یک از اقوامی که در تاریخ شناخته شده اند پیوندی ندارند و زبانشان با هیچکدام از زبانهای کهن پیوستگی ندارد می توان گفت آنان در سرزمین شنعار منفرد بودند و تمدن خاصی داشتند و خط خاصی برای نوشتن زبان خود بکار می بردند همان خطی که بعدها به دستیاری اکدیهای سامی نژاد تغییراتی یافته و اساس خطوط میخی اقوام دیگر گردید . آنچه مسلم است این است که سرزمین شنعار در سه هزار سال پیش از میلاد مسیح در دست سومریها بوده . آغاز هزاره سوم پیش از میلاد تاریخ برخاستن اکدیهاست . سرزمینی که آنها بدست آوردند از پیرامون کویر سوریه تا نزدیکی بغداد کنونی کشیده می شد .
سارگون اول نخستین فرمانروای نامی اکد است که در سال 2775 ق . م ، لوگل زگیسی پادشاه سومر را شکست داد . اکدیهای سامی نژاد همیشه از اقوام دیگر هم نژادشان از سوی سوریه و فلسطین و عربستان تقویت شده و نیرومندتر می شدند و بر نفوذ خود در خاکهای همسایه می افزودند اما سومریها که خویشاوندی و پیوندی با هیچیک از همسایگان خود نداشتند رفته رفته از میان رخت بر بستند. البته بسیاری از دانشها از جمله ستاره شناسی از سومر برخاست همچنین تقسیم ساعت به شصت دقیقه و تقسیم دقیقه به شصت ثانیه از یادگارهای آنهاست . اثراتی که از دین آنها به بابل و آشور و از دین این دو قوم به بنی اسرائیل رسیده و در تورات منعکس شده شایان توجه است .
از زمان سارگون اول که زمان استیلای سامی نژادان است تمدن دیرین سومر نصیب اکدیها گردیده ، حتی گروهی از خداوندان سومری با نام و نشان ملی (سومری) نزد آنان پرستیده شد . دسته دسته لغات قضایی و کشوری و دینی و بازرگانی و کشاورزی سومری به زبان سامی اکدی راه یافت . البته چون یک خط از هر قسمی که باشد و از هر کجا که باشد و از هر جا و هر نژادی که بوجود آید سازشی با زبان خود قوم مخترع دارد و چون به جای دیگر انتقال یابد و وسیله نوشتن زبان قوم دیگر گردد باید کم و بیش در آن تصرفی بشود، برخی علامات که نمودار اصوات مخصوص زبانی است در زبان دیگر متروک می شود و برای اصوات خاص زبانی که خود به آنها اختصاص دارند علاماتی خاص وضع می شود.
ناگزیر این تغییر و تبدیل در خطوط میخی سومری پس از انتقال به اکد روی داد . خط سومری که اساساً اشکالی بوده مانند خط هیروگلیف مصری و علامات خط چینی ، پس از چندی ساده شده بصورت اشکالی مانند میخ درآمد و آن اشکال و علامات هر یک از برای سیلاب مخصوص و ایدئوگرام بکار رفت . با وجود تصرفاتی که در نوشتن زبان اکدی به این خط روی داد باز مقدار زیادی از ایدئوگرامهای سومری در خط اکدی به جای ماند . علامات گویای سیلابهای زبان اکدی بوده و ایدئوگرامها که نمودار یک چیز یا یک مفهوم است و نزد اکدیها اشیاء یا معانی را به یاد می آورده است که به جای آنها لغات اکدی تلفظ می کردند نظیر آنچه در پهلوی داریم که به جای کلمات آرامی (هزوارش) کلمات ایرانی به زبان می آوریم (یعنی علامت را آرامی می نویسیم ولی ایرانی می خوانیم یا سومری می نویسیم و اکدی می خوانیم ) .
از زمان سارگون اول خط سومری به دستیاری اکدیها به همه طوایف سامی نژاد و سامی زبان رسید و پس از سپری شدن روزگار اکد و به دوران رسیدن بابلیها و آشوریها که فقط با همدیگر تفاوت لهجه داشتند همین خط برای نوشتن زبان های سامی آنان به کار رفت . نخستین سلسله پادشاهان بابل که از سال 2225 در جنوب سرزمین شنعار سر کار آمدند و کشور آشور که در میان سالهای 1800 و 1500 پیش از میلاد در شمال به قدرت رسید، یکی جانشین سومر و دیگری جانشین اکد شد. این دو کشور به نوبه خود از تمدن سومر برخوردار شدند از آن جمله خط است که به واسطه اکدیها به آنها رسیده بود. به ناچار با زبانهای سامی آنان سازش پیدا کرده و با صدها علامت وسیله کتابت زبان آنان گردید . همچنین خط میخی را ایلامی ها که پایتخت آنان شوش بود برای نگارش خود بکار بردند . قدمت آثار کتبی آنها به عهد نارامسین پسر سارگون اول فرمانروای اکد می رسد . سیلابهای زبان غیر سامی و غیر آریائی ایلامی ها مرکب است از یک حرف بی صدا و یک حرف باصدا . داریوش کبیر کتیبه بیستون خود را به زبان های بابلی و ایلامی نیز نگاشته است . در خطوط ایلامی نو که در کتیبه بیستون و کتیبه دیگر هخامنشیان بکار رفته 113 علامت که هر یک نمودار سیلاب مخصوصی است بکار رفته است . دست کم در دو هزار سال پیش از میلاد زبان و خط بابلی در خاور میانه رواج داشت . رواج این خط منحصر به سرزمین های سامی نژاد و سامی زبان نبود بلکه نزد حتیت ها و میتانیها در شمال سوریه و آسیای صغیر نیز رواج یافت و زبان های غیر سامی خود را با خط میخی بابلی نوشتند. از سده نهم پیش از میلاد در کشور کلدانیان در ارمنستان خط میخی آشوری راه یافت و وسیله کتابت زبان آنان گردید . همه خطوط میخی از سومر برخاست چنانکه الفبایی که امروزه به شکل های گوناگون نزد ملل جهان وجود دارد همه از الفبای فینیقی بوجود آمده اند . هنگامی که خط میخی در خاور میانه رواج داشت الفبای فینیقی به دستیاری بازرگانان آرامی به سرزمین های آشور و بابل رسید و رفته رفته جای خط میخی را گرفت اما خط میخی در بابل تا یک سده قبل از میلاد مسیح پایداری کرد.

دانشنامه رشد

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:31 PM
باستان شناسی مغناطیسی میدان مغناطیسی زمین ، منظم و پایدار نیست ؛ بلکه با گذشت سال ها در یک محل معین، مقدار متوسط زاویة انحراف و میل تغییر می کند . این انحراف محور مغناطیسی و در نتیجه ، تغییرات زاویه انحراف و زاویه میل در یک محل نسبت به زمان، شاخة جدیدی را در « باستان شناسی » به نام «باستانو مغناطیسی» ایجاد کرده است که توسط آن، عمر کوره ها، اجاق ها و آتشکده های قدیمی تعیین می شود . اساس کار، مبتنی بر این است که بیشتر خاک رسهایی که این اجسام از آنها ساخته شده اند، حاوی مقدار کمی مواد مغناطیسی اند . سمتگیری این مواد مغناطیسی، با گرم شدن در موقع استفادة عادی تثبیت شده است . با مقایسة جهت فعلی میدان مغناطیسی زمین با جهت میدان مغناطیسی این مواد ، می توان قدمت باستانی تقریبی آن ها را تعیین کرد .

در مقیاس طولانی تر زمان ( دوران زمین شناسی ) ، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد محور مغناطیسی زمین در مدت چهار میلیون سال گذشته ، نه بار کاملاً تغییر جهت داده است . این شواهد ، مبتنی بر اندازه گیری های خاصیت مغناطیسی ( ضعیف ) تثبیت شده در تخته سنگ های با عمر زمین شناسی معین هستند .

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:31 PM
مقدمه


همیشه نام ایران و نام باستان شناسی با هم خوب جفت می‌شوند. باستان شناسی تلفیقی از حوصله و هنر است. یک باستان شناس باید اهل هنر و دقت باشد.
بررسی تاریخی باستان شناسی، محتوای اصلی دروس این رشته است.
برخلاف رشته کاردانی باستان شناسی (در گروه هنر) که بیشتر به جنبه‌‌های هنری
باستان شناسی می‌پردازد ، انجام مطالعه و پژوهش در کشوری به پهناوری ایران ضرورت خلق این رشته را بدیهی می‌کند.
توانائی جسمی و علاقه به کار در طبیعت و همچنین داشتن اطلاعات عمومی در زمینه تاریخ و جغرافی ، از شما دانش‌آموز عزیز دانشجو و استاد موفقی می‌سازد.
در کنکور سراسری ضریب دروس ریاضی، اقتصاد، تاریخ، فلسفه، ادبیات و منطق 2 می‌باشد.




سطوح رشته


ردیف نام دانشگاه کاردانی کارشناسی ارشد دکترا 1 آزاد- سواد کوه
*

2 آزاد- شوشتر
*

3 آزاد- مرودشت
*

4 آزاد- ورامین پیشوا
*

5 آزاد- کازرون
*

6 آزاد-ابهر
*

7 تهران
*





درسهای رشته


ردیف نام درس ردیف نام درس 1 استخوان شناسی 2 اسطوره شناسی 3 انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن از قرن سیزدهم 4 ایران در آغاز شهرنشینی 5 باستان شناسی پیش از تاریخ ایران 6 باستان و هنر ماد و هخامنشی 7 باستانشناسی اشکانی 8 باستانشناسی ایران درهزاره اول ق.م 9 باستانشناسی پیش از تاریخ بین‌النهرین 10 باستانشناسی ساسانی 11 باستانشناسی مصر باستان 12 باستانشناسی و هنر آسیای صغیر 13 باستانشناسی و هنر اسلامی ایران 1 14 باستانشناسی و هنر اسلامی 15 باستانشناسی و هنر اسلامی ایران 3 16 باستانشناسی و هنر ایلام 17 بررسی تمدن‌های باستانی از نظر قرآن کریم 18 پایان‌نامه 19 تاریخ هنر از باستان تا آغاز اسلام 20 تاریخ هنر نقاشی در ایران 21 تاریخچه علم باستانشناسی 22 تربیت بدنی 2 23 تربیت بدنی 1 24 تکنیک و هنر سفالگری در دوره اسلامی 25 جغرافیای تاریخ ایران اصول و مبانی انسان شناسی 26 حفاظت اشیاء باستان 27 حفظ آثار باستانی 1 28 خطوط باستانی ایران 1 29 خطوط باستانی ایران 2 30 روش کاوش و بررسی آثار باستانی 31 زبان خارجی 1 (نظری و عملی) 32 زبان خارجی 2 33 زبان فارسی باستان 34 زبان فارسی میانه 35 سیر تحول خطوط و خواندن کتیبه‌ها 36 سکه شناسی و شناخت مهر 37 طراحی و ترسیم مدارک 38 فارسی 1 39 فارسی 2 40 فرهنگ ایران باستان 41 فرهنگ و تمدن ایران از مغول تا صفویه 42 فرهنگ و تمدن ساسانی 43 فرهنگ و هنر عهد صفویه 44 فلزکاری در دوره اسلامی 45 قالی بافی و نساجی در دوران باستان 46 مبانی تطور انسان 47 مبانی زیست شناسی تکوینی 48 مبانی فرهنگی باستانشناسی 49 متون اسلامی (آیات و احادیث) 50 معارف اسلامی 2 51 موزه‌داری 52 هنر خاور دور (چین و ژاپن) باستان 53 هنر رسانس 54 هنر رمان و گوتیک 55 هنر یونان و روم باستان 56 کاوشهای باستان شناسی 57 کتاب آرایی





صنعت و بازار کار

فارغ التحصیلان این رشته با آموزش‌های نظری و عملی و مهارت‌هایی که در طی کار‌آموزی‌های خود کسب می‌نمایند قادر خواهد بود در انجام مطالعه و پژوهشهای باستان شناسی از شناسائی و بررسی تا گمانه زنی و کاوش باستان شناسی مشارکت داشته، بصورت عضو هیأت‌های پژوهشی و کارشناس همکاری نمایند این فارغ‌التحصیلان به انجام وظیفه در اداره بخش‌ها و واحدهای اداری مربوط در شهرداری‌ها، سازمان ایرانگردی و جهانگردی، سازمان میراث فرهنگی و یا موزه‌های باستانی نیز قادر خواهند بود.

دانشنامه رشد

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:32 PM
مقدمه مسأله تحقیقات باستان‌ شناسی و محافظت از میراث باستانی در فضا مسأله‌ای است که زمانش فرا رسیده است. ریچارد گود ،‌ باستان‌ شناس دانشگاه براون ، 20 سال پیش گفت که بقایای فضاپیماها می‌توانند اطلاعات مهمی را در اختیار محققان قرار دهد و پایه‌های مورد نیاز مطالعات باستان‌ شناسی نظام‌مند را در محوطه‌های فضایی که بشر در طول تاریخ به آنها سفر کرده است فراهم ‌آورد. پس از او بِن فینی ،‌ باستان ‌شناس دانشگاه هاوایی که بیشتر زندگی حرفه‌ای خود را صرف مطالعه بر روی فناوریها و شیوه‌های مورد استفاده پولینزیها برای به استعمار در آوردن جزایر اقیانوسیه کرده است، در سال 1993 موضوع مطالعات باستان‌ شناسی بر روی محوطه‌های فضاپیماهای آمریکایی و روسی را در ماه و مریخ مطرح کرد.

فینی به این نکته اشاره کرد که همانطور که محققان امروزی با استفاده از سوابق باستان‌ شناسی به بررسی تنوعات فرهنگی پولینزیها در جریان کاوشهای خود در جزایر اقیانوسیه می‌پردازند، روزی خواهد رسید که باستان‌ شناسان برای بررسی چگونگی پیشرفت بشر در فضا به مطالعه محوطه‌‌های فضایی بپردازند. او مطمئن بود که اینگونه تحقیقات میدانی در آینده نزدیک صورت نخواهد گرفت، اما به ‌همان اندازه هم اطمینان داشت که چنین روزی بالاخره فرا می‌رسد.






امروز اما چنین روزی چندان هم دور به نظر نمی‌رسد. هر روز عده بیشتری اذعان می‌کنند که طولی نخواهد کشید تا ماجراجویان و گردشگران فضایی به ماه و مریخ سفر کنند. روسها همین الان هم گردشگران بسیار ثروتمند را به ایستگاههای فضایی بین‌المللی می‌برند و پرتاب اخیر سفینه‌ای سه ‌نفره توسط شرکت خصوصی اسکیلد کامپوزیت نشانگر آن است که امکان سفر‌های فضایی برنامه‌ریزی شده بزودی فراهم خواهد شد. محوطه‌ها و آثار باستان ‌شناسی ارزشمند بسیاری در نتیجه کاوشهای فضایی بشر در طول تاریخ در ماه و مریخ بوجود آمده است و پیش از آنکه پای انسا‌نها به این سیارات باز شود باید نظامهایی برای محافظت از این میراث فرهنگی تدوین شود. در غیر این صورت باید خود را آماده کنیم تا روزی شاهد فروش تکه‌ تکه‌های آپولو 11 روی سایت اینترنتی می‌باشیم!

در سال 1999 ، شرکتی به نام لوناکورپ پیشنهاد اجرای مأموریتی را در کره ماه با استفاده از روباتها مطرح کرد؛ مأموریتی که در محوطه ترنکوئیلیتی آغاز می‌شد و به سراغ محوطه‌های مختلف باستان‌ شناسی در گوشه و کنار ماه می‌رفت: بقایای کاوشگر رنجر 8 ، سفینه ساویور ، محوطه‌ای که آپولو 17 در آن بر روی ماه نشست و لوناخود ، کاوشگر ناپدید شده روسها. این سفر فضایی که نشا‌نه‌هایی را در بیش از 600 مایل از معروفترین محوطه‌های کاوش شده کره ماه به جا می‌گذاشت به عنوان برنامه‌ای تفریحی آموزشی طراحی شده بود. محققان علاوه بر خطراتی که از سوی شرکتهای سودجو متوجه این محوطه‌های باستان ‌شناسی فضایی است، به خطرات دیگری چون یادگاری برداشتن یا نمونه‌ برداریهای کنترل‌ نشده علمی ، شبیه آنچه که در کاو‌شهای مناطق دور افتاده قطبی روی داده است، اشاره می‌کنند.
مسئله مالکیت فضا

بر اساس معاهده نه ‌چندان واضح سازمان ملل در خصوص فضا که در سال 1967 تدوین شده است، آنچه که این معاهده "آت ‌و آشغالهای فضایی" می‌نامد، متعلق به کشوری است که سفینه یا کاوشگر مربوطه را به فضا فرستاده است. اما در این معاهده اصول حفاظتی واضحی برای محافظت از محوطه‌هایی چون ‌پایگاه ترنکوئیلیتی ارائه نشده است و به علاوه انتخاب عنوان "آت ‌و آشغالهای فضایی" برای بقایای کاو‌شهای بشری در آسمانها آنها را به طعمه‌ای برای لاشخورها تبدیل می‌کند.

مشکل دیگر از معاهدات مربوط به مالکیت ناشی می‌شود. بر اساس این معاهدات هیچ کشور یا فردی نمی‌تواند مالک زمینی در فضا باشد و همین موضوع مشکلات قابل ‌توجهی را در خصوص مدیریت منابع فرهنگی فرا‌زمینی بوجود می‌آورد. بطور مثال ، اگر ایالات متحده مالکیت بقایای باستانی آپولو 11 را در اختیار داشته باشد‌ اما در خصوص زمین زیر آن حقی نداشته باشد،‌ چطور می‌تواند از آنها محافظت کند؟ آیا آمریکا مالکیت نخستین رد‌ پاهای روی ماه را که از آن لوئی آرمسترانگ بود در اختیار دارد اما خاکی را که این قدمها در آن گذاشته شده‌اند نه؟ مسلما اهمیت این رد ‌پاها در تاریخ توسعه بشر کمتر از اهمیت رد‌پاهای انسانهای اولیه در لائتولی در تانزانیا نیست. اما بر خلاف رد ‌پاهای لائتولی که در ماده‌ای چون سیمان 3.5 میلیون سال است که جاودانه شده‌اند، رد‌پاهای پایگاه‌ ترنکوئیلیتی ممکن است با حرکت ساده دست یک گردشگر فضایی برای همیشه از بین بروند.
نامزد ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو

اکنون در پروژه‌ای که می‌تواند نخستین پروژه تحقیقاتی باستان‌ شناسی فضایی محسوب شود، تیمی به رهبری بِت اولیری ، باستان ‌شناس دانشگاه ایالتی نیومکزیکو ، درحال بررسی مالکیت قانونی آثار و سازه‌های موجود در فضا و چگونگی ثبت و حفظ آنها است. اولیری چنین استدلال می‌کند که اگر چه ایالات ‌متحده بر اساس معاهده نمی‌تواند مالکیت خاکی را که قسمتی از سفینه ایگل در آن فرود آمده است از آن خود کند، اما در هر حال قوانین فدرال این کشور در خصوص محافظت از آثار و اشیاء در خصوص اشیای باقیمانده در ماه هم صدق می‌کند. از نظر آنان این پایگاه هوایی می‌تواند نامزد ثبت ملی به عنوان مکانی تاریخی و نخستین نامزد ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو به عنوان مکانی فرا زمینی شود.

به اعتقاد جیمز کوک ، باستان ‌شناس دانشگاه کویینزلند استرالیا که اخیرا مسئولیت برگزاری چندین سمینار بین‌المللی درمورد حفظ میراث فضایی را بر ‌عهده داشته است، اگر اصول و قوانین خاصی برای بررسی و ثبت اماکن و آثار فضایی تدوین نشود، این آثار قربانی نمونه ‌برداریهای کنترل ‌نشده و حتی فعالیتهای جویندگان گنج می‌شود. او می‌گوید قوانین فدرال مربوط به محافظت از منابع فرهنگی این پتانسیل را دارد که باستان‌ شناسی فضایی را در حوزه باستان ‌شناسی تاریخی جای دهد و نجات دهد.

به عنوان نخستین قدم در این راستا ، تیم اولیری متشکل از باستان‌ شناسان ، مدیران موزه‌ها و فیزیکدانها ، به جمع‌ آوری مدارک باستان‌ شناسی متعدد در مورد پایگاه ترنکوئیلیتی پرداخته‌اند و با استفاده از این اطلاعات نقشه محوطه را تهیه کرده‌اند، محوطه‌ای که به لطف نبود هوا در کره ماه قرنها به همین شکل باقی ‌خواهد ماند، البته به شرط آنکه از دسترس غارت‌ گران در امان بماند. محافظت از سفینه‌های قدیمی بازمانده بر خاک مریخ و تحقیق در مورد آنها بسیار دشوارتر است. طوفانهای خاک ممکن‌ است به این کاوشگرها آسیب برساند و یا حتی آنها را در زیر خاک سرخ‌ رنگ مریخ نابود کند. و از طرفی به دلیل نبود لایه اوزون در این کره ، نور ماورای ‌بنفش خورشید می‌تواند به سفینه‌ها صدمه بزند. بنابراین شاید لازم باشد پوششی برای محافظت از آنها تهیه شود.

اما مطالعه این موضوع از سوی چند باستان‌ شناس و برداشتن قدمهای عملی در این مورد دو مسأله کاملا متفاوت است. وقتی تیم اولری برای بحث در مورد موضوعات مربوط به فضا و تعیین و ثبت فضا‌های تاریخی ملی در فضا به سراغ چند آژانس‌ فدرال مسئول در این زمینه از جمله ناسا رفتند با موانع بوروکراسی مختلف مواجه شدند: "قرار دادن پایگاه ترنکوئیلیتی تحت محافظت ممکن است به این معنی تلقی شود که ایالات ‌متحده قصد داشته حاکمیت خود را بر کره ماه اعمال کند." یا "دفتر ما در این‌باره اختیار قانونی ندارد." در مورد استفاده از فهرست میراث جهانی یونسکو هم مشکلات مشابهی سر راه آن‌ها قرار گرفت، چراکه به گفته مسئولان این دستاورد حتی به اندازه یکی از نبرد‌های جنگ سرد هم ارزش فرهنگی جهانی ندارد.

اولیری معتقد است که شاید زمان آن فرا رسیده باشد که معاهدات جهانی تازه‌ای برای حفظ این آثار ارائه شود. او به این نکته اشاره می‌کند که انجام تحقیقات باستان ‌شناسی در زمین نیازمند کسب اجازه از مقامات مربوطه است و اگر در فضا هیچ مقامی یا سازمانی مالکیت محوطه‌ها را در اختیار نداشته باشد آنگاه چه کسی باید اجازه تحقیقات باستان ‌شناسی فرازمینی را صادرکند؟ به نظر او ،‌ حل این مشکل مستلزم ایجاد ساختار‌های اداری بین‌المللی تازه در این ارتباط است.
باستان ‌شناسی فضایی و حل معماهای تاریخی

جنگ سرد که پیش زمینه رقابت قدرتها برای فتح کره ماه بود مملو از شکستهایی است که ممکن است بدون باستان ‌شناسی فضایی هرگز مورد مطالعه قرار نگیرد. محوطه‌ای که سفینه لونار 5 شوروی سابق در روز 9 می 1965 در آن بر سطح ماه سقوط کرد می‌تواند روزی فرصت‌ ارزشمندی برای مطالعه مجموعه سفینه‌های فاقد سرنشین سری لونار باشد که در دوران رقابت شدید ابرقدرتها بر سر حفظ برتری خود به ماه فرستاده شد. در مورد این محوطه سؤالات نامحدودی مطرح است: آیا محل فرود این سفینه با سوابق موجود در آرشیو‌ها یکی است؟ آیا ترکیب ‌بندی این ماشین با مشخصات آن همخوانی دارد؟ آیا ابزار یا فن‌آوری خاصی ، از نوع جنگ سرد یا دیگر ، در این سفینه‌ها وجود دارد که قبلا اعلام نشده باشد یا در زمین هم مورد استفاده قرار گرفته باشد؟

ده‌ها محوطه در سطح کره ماه وجود دارد که سفینه‌ها گاه بر اساس برنامه مأموریت خود ، گاه بر حسب تصادف و گاه به دلیل خارج شدن از رده همچنان بر آن باقی مانده‌اند. تنها در پروژه آپولو ، شش بخش مخصوص فرود سفینه به صورت ثابت در پایگاه گذاشته شد و شش بخش مخصوص صعود هم پس از رساندن سرنشینان سفینه به بخش هدایت به عمد برروی سطح ماه رها شد.






باستان ‌شناسی تمدنهای کهن فرا زمینی

البته پذیرش ایده تحقیقات باستان ‌شناسی در محوطه‌های مربوط به کاوشهای فضایی انسان تنها گام کوچکی در راه انجام تحقیقات میدانی بر اساس مدارک موجود از تمدنهای فرا زمینی محسوب می‌شود. ایزاک آسیموف ، زیست‌ - شیمیدان و نویسنده داستانهای علمی - تخیلی ، زمانی چنین برآورد کرد که کهکشان از 325 میلیون سیاره تشکیل شده است که بر بسیاری از آنها آثار تمدنهای از بین رفته وجود دارد. احتمالا فضانوردان زمینی و ایستگاههای شنود سیگنالهای فضایی ناسا (که به دنبال هوش فرازمینی هستند) تنها پیامهای استاتیک را می‌شنوند،‌ زیرا آنها در واقع به دنبال پیامی هستند که معادی فضایی تمدن باستانی مایاها یا سومریهاست ــ تمدنهای مرده‌ای که امروز تنها می‌توانند از طریق باستان‌ شناسی با ما صحبت کنند. تهیه کاتالوگی از امضاهای تصویری تمدنهای پیشرفته روزی جز قلمرو باستان ‌شناسی فضایی محسوب می‌شود. و مسلما زمانی که پایگاه داده‌های فرهنگی بالقوه‌ای از 325 میلیون سیاره در اختیار داشته باشیم، تحقیقات میدانی زیادی باید انجام دهیم.

کره ماه با محوطه‌های متعدد خود مسلما نخستین مقصد باستان ‌شناسانی خواهد بود که برای کار در فضا آموزش دیده‌اند. اما هر باستان ‌شناس جوانی که بخواهد عنوان نخستین باستان ‌شناس ماه را از آن خود کند نا ‌امید خواهد شد، چون این عنوان قبلا به چارلز پیت کونراد و الن بین اختصاص داده شده است. این دو فضانورد در 19 نوامبر 1969 سفینه آپولو 12 را درست چند صد فوت آن ‌طرفتر از کاوشگر فاقد سرنشین سرویور که در 19 آوریل 1967 بر سطح ماه فرود آمده بود به زمین نشاندند. این لحظه در تاریخ علم لحظه مهمی محسوب می‌شد،‌ اما در آن زمان اهمیتش درک نشده بود. بین و کونراد در شرف انجام نخستین مطالعات باستان ‌شناسی روی ماه بودند.

پس از به اهتزاز درآوردن پرچم آمریکا و انجام نمونه ‌برداری‌های جغرافیایی ، کونراد و بین بسوی آثاری رفتند که در نتیجه هدایت خارق‌العاده و موفقیت ‌آمیز سفینه در نزدیک آن فرود آمده بودند. آنها دریافتند که کاوشگر سرویور 3 پس از لمس سطح ماه از جای خود جهیده بود و به دقت از آثار بجا مانده از پایه‌های سفینه عکسبرداری کردند. کونراد متوجه شد که این آثار به رنگ قهوه‌ای هستند، درحالی ‌که به گفته مهندسان کنترل مأموریت در هوستون این کاوشگر زمانی که برسطح ماه فرود آمده سفید رنگ بوده است. آینه سیستم عکاسی سفینه تار شده بود و کل سفینه پوشیده از گرد‌ و ‌خاکی بود که احتمالا هنگام به ماه نشستن آن به‌ پا شده بود.

کنراد و بیم با استفاده از ابزاری برنده دوربین تلویزیونی کاوشگر ، بازوی مخصوص نمونه‌برداری از راه دور و تکه‌هایی از لوله‌های کاوشگر را از آن جدا کردند. این فضانوردان این قطعات را بر چسب زدند، بسته‌بندی کردند و با خود به زمین باز گرداندند. سپس مرکز فضایی جانسون در هوستون ، تکزاس و شرکت هوا و فضا هیو در ال‌سگوندو ،‌ کالیفرنیا ، به بررسی تغییرات ایجاد شده در این قطعات در مدت بیش از دو سالی که در ماه مانده بودند پرداختند. گزارشی که از این بررسیها در سال 1972 توسط ناسا به چاپ رسید نشان‌ دهنده تمرکز مطالعات انجام شده بر تغییرات این سفینه در جریان سفرش در خلا فضا بود. و به‌ این ‌ترتیب مأموریت آپولو 12 نخستین نمونه‌ باستان ‌شناسی فضایی ، باستان ‌شناسی فرا زمینی و مهمتر از همه باستان‌ شناسی تکوینی که به مطالعه نیروهای محیطی و فرهنگی وارد بر تاریخچه حیات آثار بشری در فضا می‌پردازد به شمار می‌رود.

قطعه‌ای از دوربین تلویزیونی کاوشگر سرویور 3 که تحت آزمایشهای میکروبیولوژیک قرار گرفته بود، شواهدی را دال بر وجود باکتری استرپتوکوکوس میتیس در ماه فراهم آورد. محققان لحظه‌ای فکر کردند که کونارد و بین به نشانه‌های حیات در ماه دست یافته‌اند، اما پس از اینکه در جریان بررسیها فرضیه‌های مختلف ارائه شده یکی ‌یکی حذف شدند، محققان به ریشه این حیات به ظاهر فرا زمینی دست یافتند. به هنگام انتقال این دوربین به سفینه برای فرستاده شدن به ماه ، شخصی روی آن عطسه کرده بود و ویروس موجود در عطسه با دوربین به ماه سفر کرد و به مدت دو ‌سال ‌و نیم در خلا باقی ماند. و بالاخره با بازگشت آپولو 12 به زمین دوباره حیات یافته بود. حتی عظمت بی‌انتهای فضا هم نتوانسته بود انسانها را از پخش ویروس سرماخوردگی باز دارد. و اینگونه بود که باستان ‌شناسی فضایی به نخستین کشف بزرگ خود دست یافت.

دانشنامه رشد

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:33 PM
چرا در نوشته های ما سنگ روی سنگ بند نمی شود
پست مدرن یعنی چه؟ شعری که بر مبنای پست مدرنیسم شکل می گیرد چگونه شعری است و بالاخره اینکه گزاره های آشنایی زدوده شده در این شعر چگونه گزاره هایی استیک تعریف عامیانه از پست مدرنیسم: مدرنیسم چیزی است که با سنت می جنگد و پست مدرنیسم با مدرنیسم پس پست مدرنیسم به سنت نزدیکتر است و چون این شیوه اندیشه دشمن دشمن ماست در واقع دوست ماست. حال ادبیاتی که بر این شیوه تفکر بنیان گذاشته می شود از آبشخور سنت، ادبیات عامیانه، کلاسیک و... بهره می برد یک تعریف یک سویه از پست مدرنیسم: پست مدرنیسم یعنی اعتقاد به نقطه های پراکنده و شیوه ای از تفکر که نقطه عزیمت فکری را انکار می کند بنابراین ادبیات این شیوه تفکر تمامی اصول پیش از خود را منکر شده و نمی تواند به هیچ چیز پایبند باشد.
در چنین ادبیاتی اولین چیز که از بین می رود معناست که با بازی زبانی به دست می آیدیک تعریف اخلاقی و ایدئولوژیک از پست مدرنیسم: مدرنیسم، انسان جامعه غرب را به خمودی کشاند درست مثل خواب زده ای که نیازمند سیلی محکمی بود تا هشیار شود. نقش این سیلی محکم را هنر و ادبیات پست مدرنیستی بازی کرد بنابراین خود پست مدرنیسم هیچ مبنای فکری ندارد و بی بهره از دستگاه منظم فلسفی است، بلکه شیوه ای از هنر است که بواسطه "کولاژ" یا به هم ریختن واقعیت و ترکیب نامتعارف آن سعی در ایجاد" شوک" دارد.
شوکی که درواقع همان سیلی آبدار استتعریفی دقیق تر از پست مدرنیسم: پست مدرنیسم یک مکتب فکری نیست بلکه جریانی است که در دل مدرنیسم معنا می یابد. به عبارت دیگر انتقادی است که مدرنیته از مدرنیته دارددر این تعریف، مدرنیسم ادامه منطقی سنت است زیرا سنت هم دارای هسته مرکزی تفکر است و هم برای مرز و چاچوب های فکری احترام قائل است خصیصه ای که عینا در مدرنیسم نیز به آن توجه شده و حتی جزو مبانی آن به شمار می رود، در حالیکه پست مدرنیسم هم مرز را از بین می برد و هم نقطه مرکزی اندیشه را از سوی دیگر خود نیز فاقد صورتبندی نظری است و بیشتر به یک جریان شبیه است تا مکتببر مبنای این تعریف مدرنیسم و سنت تنها در یک موضوع رو در روی هم می ایستند و آن " خرد ابزاری" است.
مدرنیسم خرد ابزاری و تولیدگر را بنیان می نهد در حالیکه برای سنت خرد معنای دیگری دارد با این همه پست مدرنیزم رودرروی هر دو می ایستد. هم دشمن مدرن است و هم پست مدرنموضوع جالب دیگر اینکه هنر مدرن" منتقد خرد ابزاری" است.
حتما فیلم " عصر صنعت" چاپلین را به یاد دارید! در این هنر، هنرمند با مدرنیته همراه می شود اما با مدرنیزم نه. با جریان تجدد پیش می رود اما با اندیشه تجدد نه. به این معنا هنر مدرن به سنت نزدیک تر است تا به خود مدرنیزمهنر پست مدرنیسم حتی بر اساس تعاریف دقیق تر آن هم باز چیز قابل اتکایی نیست: وقتی از نقطه های پراکنده حرف می زنیم لابد از پلورئالیسمی هم حرف می زنیم که در بستر آن حتی شعر یغمای جندقی هم پست مدرن باشد.
درواقع نقطه مخالفت با این آنارشی در دل آن نهفته است. قضیه واضح است یک پست مدرنیست می گوید من به نقطه مرکزی فکر اعتقاد ندارم، پس من می توانم قالب شعری رودکی را زنده کنم و بگویم پست مدرنم. با این همه می توان در دل این بلبشو و آشفته بازار شام به نوعی تفکر فرا مدرن و انسانی هم رسید.
شاید اصلا اگر به جای پست مدرنیسم بگوییم " فرامدرن" مشکل حل شودفرامدرن چه می گوید: فرامدرن تبدیل " مکانیک" به" دینامیک" است.
یعنی اینکه مدرنیته آنقدر پیشرفت کند که خود آثار مخرب خود را از بین ببرد و تصحیح کند. کارخانه های دودزا جای خود را به روبات ها و کامپیوترها می دهند و شعرهای دارای چارچوب های سفت و سخت آزادتر عمل می کنند.
من بر مبنای همین تعریف ادبیات پست مدرن را " ادبیاتی ساده، دارای شوک، بهرمند از تمامی ظرفیت های زبان و بدون فاصله میان گزاره ها و پارت های زبانی" می بینمبر این اساس آشنایی زدایی در آثار پست مدرن نه در محور افقی و نه در محور عمودی صورت نمی گیرد بلکه اثر یک موقعیت منفرد را روایت می کند ساده و بهرمند از عنصر شوک اما ردپایی کوچک ما را به " لایه دوم" پرتاب کرده و در ارتباط دو اثر آشنایی زدایی خود را نشان خواهد داد.
برای من " موز ماهی "سلینجر یک اثر پست مدرن است. داستانی ساده که شنای یک مرد متاهل را نشان می دهد مرد در حال شنا دختری را می بیند و سعی می کند به او شنا بیاموزد.
و قتی به گودی کف پای دختر که روی آب دراز کشیده نگاه می کند بلافاصله به هتل بر می گردد و با شلیک تیری خود را در کنار همسرش می کشد.
به جز شوک آخر اثر چیزی به عنوان ناسازه و ناآشنا در این داستان نیست اما همین شوک ما را به فکر فرو می برد" باید در داستان چیزی باشد، باید دوباره بخوانمش، منظورش از مردن در کنار همسر چه بود؟ چرا گودی کف پا..." کم کم متن دیگری در ذهن شکل می گیرد که ربطی به متن اول نداردف دیالکتیک این دو متن متن سوم و متن چهارم و... را به وجود خواهد آورد و ما هرگز به معنای نهایی نخواهیم رسید.

منبع: http://kmotlagh۱.blogspot.com

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:33 PM
استون هنج واير سنگي استون‌هنج يكي از عجايب جهان باستان و از مشهورترين محوطه‌هاي باستاني امروز جهان است كه از سال 1986 در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت شده است. قدمت اين محوطه باستاني كه در دشت سالزبري در ويلت‌شاير انگلستان واقع شده است، به عصر نوسنگي و عصر مفرغ برمي‌گردد.


استون‌هنج از دو دايره‌سنگي متحد‌المركز تشكيل شده است كه ارتفاع سنگ‌هاي دايره دروني آن به 6 متر و وزن‌شان به حدود 50 تن مي‌رسد. به عقيده كارشناسان، استون‌هنج در چند مرحله و در يك بازة زماني هزارساله، از 3 هزار تا 2 هزار سال پيش از ميلاد مسيح، ساخته شده است.

ساخت استون‌هنج در زمان خود يك شاهكار مهندسي و مستلزم انگيزه، وقت و نيروي انساني بالايي بوده است. با اين حال تا امروز دليل ساخت استون‌هنج روشن نشده است، هر چند تئوري‌هاي زيادي در مورد كاربرد و دليل ساخت اين دواير سنگي وجود دارد كه هنوز هيچ يك از آن‌ها به يقين ثابت نشده‌اند.
دايره بيروني استون‌هنج كه قطر آن به 115 متر مي‌رسيد، از سنگ‌هاي نسبتاً كوچكتري ساخته شده است و دو شكاف كه به عنوان ورودي عمل مي‌كرده‌اند، در شمال شرقي و جنوب آن قرار دارد. در قرن هفدهم، جان اوبري، باستان‌شناس انگليسي در لبة دروني اين دايره، 56 گودال كشف كرد كه به نام خود او مشهور شدند. بر اساس يك نظريه، اين گودال‌ها احتمالاً روزي الوارهايي را به صورت ايستاده در خود جاي داده بودند، اما تاكنون هيچ مدركي كه اين فرضيه را تأييد كند به دست نيامده است.
دايره دروني استون‌هنج در حدود هزار سال بعد ساخته شده است. در اين زمان حدود 74 تخته سنگ عظيم كه وزن بعضي از آن‌ها به 50 تن مي‌رسيد، از كوه‌هاي مارلبرو داون در فاصله‌ 30 كيلومتري شمال استون‌هنج به اين محل آورده شدند. از اين تعداد 30 تخته سنگ دايرة دروني به قطر سي‌متر را تشكيل مي‌دهند، 29 تخته سنگ به صورت افقي روي اين تخته‌سنگ‌هاي ايستاده قرار گرفتند و 15 تخته‌سنگ آخر هم كه از بقيه سنگ‌ها عظيم‌تر هستند، به شكل يك نعل اسب درون اين دايرة دوم قرار گرفتند.

مطالعات كارشناسي كه به تازگي صورت گرفته نشان مي‌دهد براي انتقال اين سنگ‌هاي 50 تني از مارلبرو داون به محل فعلي‌شان، بايد لااقل 600 مرد قوي‌هيكل در عمليات انتقال اين سنگ‌ها شركت مي‌كردند.
در طول سال‌هاي گذشته، ساخت اين بناي سنگي عظيم به اقوام مختلفي نسبت داده شده است، اما قوم سازنده استون‌هنج تا امروز هنوز مشخص نشده است. بر اساس پرطرفدارترين نظريه، ساخت استون‌هنج توسط اقوام نوسنگي در حدود 5 هزار سال پيش آغاز شد و بعدها توسط قوم ديگري كه به تازگي شكوفا شده بود، ادامه يافت. برخي كارشناسان احتمال مي‌دهند اين قوم دوم كه به قوم بيكر مشهور شده‌اند، از قسمت قاره‌اي اروپا به انگلستان آمده باشند، اما تاكنون هيچ مدركي كه اين نظريه را تأييد كند به دست نيامده است.

استون‌هنج و ستاره‌شناسي در جهان باستان
نخستين مطالعات علمي در استون‌هنج در سال 1740 ميلادي توسط ويليام استاكرلي صورت گرفت. استاكرلي نخستين نقشه دقيق از استون‌هنج را تهيه كرد و با مطالعه اين نقشه متوجه ارتباط احتمالي اين بنا حركت خورشيد و ستارگان شد.
استون‌هنج در جهت شمال‌شرقي ـ جنوب‌غربي ساخته شده است و احتمالاً سازندگان آن هنگام ساخت آن قصد پيش‌بيني نقاط اعتدال بهاري و پاييزي (زماني كه طول روز شب با يكديگر يكسان مي‌شود) و نقاط انقلاب تابستاني و زمستاني (بلندترين روز و بلندترين شب سال) را داشته‌اند.
بنا بر مطالعات انجام شده در استون‌هنج، در نقطه انقلاب تابستاني، يعني روز 21 ژوئن، خورشيد از شمالي‌ترين بخش دايره بيروني طلوع مي‌كند و نخستين اشعه‌هاي آن درست از ميان نعل اسب دروني رد مي‌شود. به گفته كارشناسان، بسيار بعيد است كه چنين چيزي صرفاً بر اثر تصادف به وجود آمده باشد.
اما داغ‌ترين بحث و جدل‌هاي علمي پس از چاپ كتاب رمزگشايي از استون‌هنج، نوشته جرالد هاوكينز، ستاره‌شناس انگليسي در سال 1963 درگرفت. هاوكينز در كتاب خود بر ارتباط استون‌هنج با حركت ستارگان و نقاط اعتدالين و انقلابين تأكيد كرد و گفت كه از استون‌هنج در دوران باستان براي پيش‌بيني كسوف و خسوف خورشيد و ماه استفاده مي‌شده است. اما اين نظريه در سال‌هاي اخير و از سوي باستان‌شناسان و كارشناساني چون ريچارد اتكينسن رد شده است.

نخستين حفاري‌هاي باستان‌شناسي در استون‌هنج
نخستين حفاري‌هاي علمي در استون‌هنج در اواخر قرن هجدهم ميلادي توسط ويليام كانينگتن و ريچارد كالت‌هور صورت گرفت.
در سال 1798 گودال زير يكي از تخته‌سنگ‌هاي دايره دروني را كه سقوط كرده بود مورد مطالعه قرار داد و در سال 1810،
با بررسي يكي از تخته‌سنگ‌ها متوجه شدند كه اين تخته‌سنگ در ابتدا ايستاده بوده است و در سال‌هاي اخير سقوط كرده است.
در حدود سال 1840، چارلز داروين، دانشمند مشهور، از خانواده آنتروبوس كه آن زمان مالكيت استون‌هنج را در اختيار داشت اجازه گرفت تا براي بررسي تئوري خود در زمينه نقش كرم‌هاي خاكي در تخريب محوطه‌هاي باستاني در استون‌هنج به حفاري‌هاي محدودي دست بزند.
در شب تحويل سال 1900 ميلادي، يكي ديگر از تخته‌سنگ‌هاي عظيم دايره دروني افتاد و خانواده آنتوبوس، يك مهندس معدن به نام ويليام گاولند را مأمور كردند تا اين تخته‌سنگ را به حالت اولش برگرداند.
گاولند به رغم آن كه هيچ تجربه‌اي در زمينه باستان‌شناسي نداشت، در طول حفاري‌هاي خود يكي از دقيق‌ترين و جامع‌ترين گزارش‌هاي مربوط به عمليات صورت گرفته در استون‌هنج را تهيه كرد.
اما بزرگترين حفاري باستان‌شناسي در استون‌هنج پس از انتقال مالكيت اين محوطه باستاني به دولت انگلستان، در سال 1919 و توسط ويليام هاولي و دستيارش رابرت نيوال صورت گرفت.
بزرگ‌ترين نتيجه حفاري‌هاي هاولي و نيوال كه تا سال 1926 به طول انجاميد، روشن شدن اين نكته بود كه استون‌هنج بر خلاف آن چه تا آن زمان تصور مي‌شد در چند مرحله و در طول يك بازه زماني طولاني ساخته شده است.
تحقيقات ريچارد اتكينسن، استوارت پيگات و ماركوس استون كه در دهه 1950 ميلادي و تحت نظر انجمن عتيقه‌شناسان انگلستان صورت گرفت، زمان‌بندي نسبتاً دقيق مراحل مختلف ساخت استون‌هنج را كه تا امروز نيز معتبر باقي مانده است، آشكار كرد.
استون‌هنج در دوران معاصر
استون‌هنج امروز يكي از بزرگترين جاذبه‌هاي فرهنگي و توريستي كشور انگلستان است، به طوري كه سالانه نزديك به يك ميليون توريست انگليسي و خارجي از اين محوطه باستاني ديدن مي‌كنند.
در سال‌هاي اخير، عبور اتوبانa303 از نزديكي استون‌هنج و ترافيك سنگين اين اتوبان، باعث به خطر افتادن تماميت و منظر استثنايي اين محوطه در ميان دشت سالزبري شده است.
در حال حاضر، بنياد ميراث انگلستان مشغول مطالعه طرح‌هايي در مورد عبور جاده از يك تونل زيرزميني و ساخت يك مركز توريستي در مجاورت استون‌هنج است كه هنوز هيچ‌كدام از اين طرح‌ها قطعي نشده‌اند.
در عين حال بررسي‌هاي علمي در مورد استون‌هنج نيز ادامه دارد و هر روز فرضيات جديدي درباره چگونگي و علت ساخت اين بناي سنگي منحصر به فرد مطرح مي‌شود.
با اين وجود هنوز هيچ يك از اين تئوري‌ها نتوانسته‌اند توضيحي قانع‌كننده و همه‌جانبه در مورد استون‌هنج فراهم كنند و به اين ترتيب راز اين محوطه باستاني 5 هزارساله تا امروز سر به مهر باقي مانده است.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:34 PM
نقش بز کوهی بر روی سفال ژیش از تاریخ ایران



سجاد اقتداری
دانشجوی رشته ی باستان شناسی (زاهدان)
کارشناسی
مقدمه:
در علم باستان شناسی که امروزه به عنوان یکی از علوم انسانی در دنیا شناخته شده است و به ان در کشور های مختلف توجه زیادی می شود و از این علم برای بازسازی گذشته های فرهگی و تمدنی خود استفاده می کنند و از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
همانطور که میدانیم در برسی ها و حفاری های باستان شناسی اولین جیزی که دارای اهمیت است و به عنوان بیشترین و مهمترین داده ی مادی که برای بازسازی گذشته و حتی تاریخ گذاری نسبی و مطلق و لایه نگاری و همینطور برسی های تطبیقی چند محوطه مورد استفاده قرار می گیرد سفال می باشد. سفال به عنوان یکی از داده های مادی است که در تمامی قسمت های زندگی مردمان گذشته مورد استفاده قرار می گرفته ، در منازل،کارگاه،مناطق مسکونی،تجاری،کارگاهی و حتی در قبور و آرامگاه ها به عنوان هدیه و در معابد به عنوان نذورات و هدایا که به خدایان تقدیم می گشته .پس یکی از وسایل زندگی روزمره و تشریفاتی مردمان باستان سفال بوده است که به مقدار فراوان در دسترس باستان شناسان برای باز سازی گذشته قرار دارد .
همانطور که دکتر مجید زاده در مقاله ی خود می گویند:( سفال در باستان شناسی پیش از تاریخ،و حتی پس از ان ،از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است ؛ زیرا از یک سو پایاترین ، متنوعترین و فراوان ترین یافته در حفریات باستان شناسی تشکیل می دهد و از سوی دیگر مهمترین عامل در شناخت فرهنگ های پیش از تاریخ و گاهنگاری نسبی آنهاست.) حال باید به این مهم توجه کرد که هر منطقه ی فرهنگی وتمدنی دارای سفال خاص خود می باشد که از نظر رنگ،جنس(خمیر)،نقوش،فرم و.... قابل شناخت و تقسیم بندی می باشند.حتی تا جایی که برخی فرهنگ ها یا تمدن ها را با این داده ی مهم (سفال) معرفی می کنند مثلا «فرهنک سفال نخودی»و یا «فرهنگ سفال قرمز» و.... که یکی از عوامل شناسایی فرهنگ ها و تمدن ها باستانی می باشد.
از سفال های بدست امده از تپه ها و محوطه های باستانی اطلاعات قابل توجهی میتوان به دست اورد که به اختصار به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:
الف): تاریخ گذاری نسبی: با استفاده از نوع سفال ها و با توجه به خمیر (جنس)سفال،رنگ سفال،نقش روی سفال و فرم سفال می توان تاریخ نسبی محوطه و منطقه و همچنین اشیاء مکشوفه همراه سفال ها به شکل مجموعه را مشخص نمود و آن را تاریخ گذاری نمود .
ب):شناسای لایه های فرهنگی (لایه نگاری): با استفاده از تنوع سفال ها می توان لایه های فرهنگی و استقراری را در یک محوطه شناسای و تفکیک کرد که یکی از مهمترین بخش ها در حفاری ها یا برسی های باستان شناسی میباشد که بیشترین وقت را به خود اختصاص می دهد و با شناخت سفال هاو نوع،رنگ،نقوش و.... میتوان با دیدن ویا حتی لمس کردن یک تکه ی سفال که هیچ گونه ارزش مادی ندارد به این مهم دست یافت.
ج): مقایسه ی فرهنگی چندین محوطه ی فرهنگی: با استفاده از این داده ی مادی مهم می توان فرهنگ های مختلف را مورد مطالعه و مقایسه قرار داد و به ارتباط فرهنگی ، تجاری و حتی تهاجم و ورود اقوام جدید و.... پی برد . مثلا در حفاری های تپه سیلک هنگامی که به ظروف خاکستری با نقوش و فرم متفاوت برخورد کردند اولین موضوعی که راجع به ان بحث شد ورود افراد و اقوام جدید از سرزمینهای شمالی بودکه بر مردم این سرزمین سیتره پیدا کرده و فرهنگ خود را در آن منطقه استیلا بخشیده اند. مثال دیگری که برای این موضوع میتوان زد ظروف سفالی بدست امده از محوطه های فرهنگی متعلق به فرهنگ جرزیان در مصر میباشد که قابل مقایسه با فرهنگ «جمدت نصر » بود .
همانطور که اشاره شد با این اطلاعات می توان محوطه ها را از نظر تبادل فرهنگی ، تجارت ، جنگ و.... مورد برسی قرار داد و به شناسای کامل تر ان ها پرداخت .
د): باز سازی زندگی مرمان باستان : با توجه به فرم و به خصوص نقوش روی بدنه ی سفال میتوان آداب، رسوم، مذهب ،اساطیرو.... را باز سازی وخدایان را شناسایی و نوع لباس و ابزار و ارایش سر و صورت و بدن انها وبرخی رسومات(ازدواج ، مرگ ،تدفین ، پرستش خدایان و...) پی برد و با توجه به نقوش روی سفال ها میتوان به نوع ساختمان سازی(معماری) و قلعه سازی آنها اشنا شد و ان را بازسازی کرد. می توان به اساطیر ، قصه ها وداستان های مرمان باستان پی برد و آنها را بازسازی کرد که که در شناخت فرهنگی آن روزگار به ما کمک زیادی می کند . علاوه برمسائل ذکر ما می توانیم بر اساس نقوش روی سفال ها به پاره ای از فعالیت های زندگی روزمره ی مردمان باستان آشنا گردیم که در باز سازی گذشته قابل توجه است و حتی به نوع گیاهان اهلی و وحشی و حیوانات اهلی و وحشی که در ان زمان در مناطق مختلف وجودداشته پی برد. ه): تفسیر و تبین سایر اشیاء فرهنگی :با توجه به سفال های مکشوف می وان فرهنگ آن منطقه را تفسیر و تبین کرد که یکی از مهمترین کارهایی است کهدر باستان شناسی نو مورد توجه است و حائز اهمیت میباشد . همانطور که گفته شد میتوان سایر اشیاء مکوفه به همراه این سفال ها را هم تاریخ گذاری و هم مورد تفسیر و تبین قرار داد.
....و اطلاعات بیشمار دیگری که یک تکه سفال می تواند به یک باستان شناس باهوش و تیزبین بدهد که از اهمیت زیادی در بازسازی فرهنگهای گذشته دارد .
در ایران سفال های کشف شده ازتپه ها و محوطه های متعدد باستانی دارای فرم ها ، نقش ها ، رنگها ی بسیار متفاوت و زیادی می باشند . سفال های مکشوفه در ایران از نظر کاربرد با توجه به نقوش و فرم انها معمولا مذهبی و کاربردی آئینی داشته اند که بیشتردر قبور یافت می شوند .
مبحث ما درباره ی نقوش روی سفالهای پیش از تاریخ ایران میباشد که اندکی راجع به ان گفته شد و با توجه به نقوش روی سفالها نشان دهنده ی آداب،رسوم،فرهنگ،عقاید،خدا یان،اساطیر و.....میباشند که برای باز سازی فرهنگهای باستان بسیار مهم و قابل توجه میباشد .
نوشته ی فوق درباره ی یکی از نقوش روی سفالهای مکشوفه است که در محوطه های مختلف یافت شده و ما این نقش را بارها و بارها روی ظروف،تکه سفالهاو جلد کتب مختلف دیده ایم : (نقش بز کوهی با شاخ های بلند و برگشته ). ما می خواهیم بدانیم این نقش چه کاربردی داشته ؟...و به چه دلیل روی سفال ها تصویر می شده ؟ کاربرد ظروفی که این نقش روی انها یافت میشود چیست ؟ در چه برهه ی زمانی از این نقش استفاده میشده ؟ آیا به خاطر تعداد زیاد این حیوان ان را نقش می کرده اند یا به دلیل اهمیت مذهبی که این حیوان ؟روی چه فرم ظروف معمولا نقش می شده ؟ در کدام محوطه ها یافت شده است؟ و .
سنگ نگاره ها با نقش بز کوهی
در ابتداقبل از اینکه راجع به سفال بحث شود به دورانی دور تر و فرهنگی قدیمیتر اشاره میکنیم و آن سنگ نگاره هایی هستند که این نقش روی انها دیده شده است.
سنگ نگاره ها يا هنرهاي صخره اي، کهن ترين آثار تاريخي و هنري بجای مانده از بشر هستند. به تعبيري بستر به وجود آمدن حروف رمزي، خط، تبادل پيام، زبان، تاريخ، اسطوره ها، هنر و فرهنگ از سنگ نگاره هاست و آنها از بهترين ابزارهاي رمزگشايي ما قبل تاريخ هستند. تعداد آنها فقط در يك منطقه محدود در ايران به بيش از 21 هزار مورد مي رسد كه عمر بعضي از آنها به چهل هزار سال مي رسد و بشر تا کنون موفق به کشف هيچ پديده تاريخي و هنري بدين قدمت نشده است نقوشي كه بر ديواره سنگي كوه ها و دره ها ديده مي شود؛ براي زيست شناسان، تاريخ دانان، جامعه شناسان، مردم شناسان، باستان شناسان، نماد شناسان، دوستداران اسطوره ها، تاريخ فرهنگ، تاريخ زبان و هنرهاي تاريخي و تزييني، بسيار جالب و ديدني مي تواند باشد؛ اين كه چرا تقربياً 90 درصد نقوش سنگ نگاره هاي ايران بز كوهي است. قسمت اصلي آن به اسطوره ها، فرهنگ، دين و اعتقادات مردم باستان ايران زمين مربوط مي شود. نياكان ما باورها، ايده ها و تقدس هاي خود را در زيستگاه ها و بعضاً روي ظروف و لوازم زندگي خود (سفال ها، سنگ نگاره ها، سنجاق هاي سينه) تصوير و حك مي كرده اند. اين نقوش و تصاوير بيان كننده پيام هاي گوناگوني هستند كه انسان هاي حكاك و نقاش هنرمندانه، ايده پردازي كرده اند به شكلي كه امروز آن نقوش و تصاوير با صاحب نظران و اهل فن خود سخن مي گويند و صاحب نظران در كنار آنها احساس لذت مي كنند. اين هنر آفريني ها در گذشته اکثر ملل دنيا وجودداشته است. براي مثال ما نقوش بز كوهي را در اقليم هاي گوناگون مي توانيم مشاهده كنيم. ايران، پاكستان، قزاقستان، ارمنستان، قرقيزستان، افغانستان، جمهوري آذربايجان، تركيه، يمن، مصر، عربستان، حتي كاليفرنيا، آروزونا و كلرادو در امريكا. با توجه به اينكه سبك طراحي آنها باهم تفاوت دارد؛ لكن همه آنها در يك اصل، شباهت بي ترديد دارند.
همانطور که گفته شدحدود 90 درصد نقوش سنگ نگاره هاي موجود در ايران نقش بزكوهي با شاخ هاي بلند سمبليك است كه نشان و پيام آن "آب، باران، فراواني نعمت، نگهباني ماه، نگهبان و ناجي مشي و مشيانه" است و اين ارتباط پيامي و كلامي مشترك بر روي سفال ها نيز از اعصار كهن بر جا مانده است .تصاوير بز كوهي بر روي سفال ها و نقوش آنها بر سنگ هاي سخت كوه ها با شاخ هاي سمبليك، جداً تحسين برانگيز است. به نظر نگارنده؛ حاصل بررسي سنگ نگاره هاي ايران و دنيا يک پيام واضح دارد و آن وجود يك وحدت رويه تكاملي در كل انسان ها در گذشته است كه در جريان زندگي خود از آن خودآگاه يا ناخودآگاه پيروي و گذر كرده اند.

در واقع نقوش روی سفال ها ادامه ی سنگنگاره ها است که از اجداد و نیاکان انسان های پیش از تاریخ است یعنی باد نقوش روی سفال ها را تکامل یافته و پیشرفتی که حاصل سالها زندگی و تجربیات مردمان ان زمان است که به این شکل تغیر یافت و این هنر با این شیوه ی جدید به حیاط خود ادامه داد .

ایران خواستگاه سفال منقوش
يكي از كالاهاي ارزشمندي كه از ايران به ميان‌رودان صادر مي‌شد، سفال منقوش بود كه نمونه‌هاي آن از سه هزار سال پيش از ميلاد در ميان‌رودان به دست آمده است. ساكنان كوهپايه‌هاي ايران كه داراي دست‌هاي هنرمندانه‌اي بودند براي علاقه‌ي باستانيشان به طرح‌هاي رنگين بي‌رقيب مانده‌اند. كهن‌ترين نمونه‌هاي سفال منقوش از سه هزار و پانصد سال پيش از ميلاد با طرح‌هايي از بز كوهي از شوش به دست آمده است. اين در حالي بود كه در ميان‌رودان در دوره‌ي اوروك با فراواني ظرف‌هاي سفالي داراي رنگ واحد رو به ‌رو هستيم. بنابراين، ظرف‌هاي منقوش ايران تا سال‌هاي بسيار بي‌رقيب بودند.
سفال‌سازي نوآورانه و زيباي شوش در ايران كه به نام شوش الف شناخته مي‌شود، پيشرفتي بزرگ و درخشان است. اين ظرف‌ها از قبرهاي گورستاني با دو هزار قبر يافت شده است. در ميان ظرف‌هاي به دست آمده كاسه‌هاي بزرگ و ليوان‌هاي بلندي ديده مي‌شود كه گاه به نازكي پوست تخم مرغ هستند و بسيار چشم نوازند. طرح‌هاي برگرفته از طبيعت، با تناسب كامل با شكل ظرف روي آن‌ها كشيده شده‌اند طرح بز كوهي با شاخ‌هاي درهم پيچيده به فراواني ديده مي‌شود. . در نمونه‌ي نادري پيكر انساني روي سفال شوش الف ديده مي‌شود كه يك شكارچي با تيروكمان است. كوه‌ها، پرندگان، خوشه‌هاي گندم، گاو نر و جريان آب از ديگر نقش‌هاي سفال‌هاي منقوش ايران است كه از شوش، باكون در فارس، سيلك در كاشان و تپه حصار دامغان به دست آمده است. . در نمونه‌ي نادري پيكر انساني روي سفال شوش الف ديده مي‌شود كه يك شكارچي با تيروكمان است. كوه‌ها، پرندگان، خوشه‌هاي گندم، گاو نر و جريان آب از ديگر نقش‌هاي سفال‌هاي منقوش ايران است كه از شوش، باكون در فارس، سيلك در كاشان و تپه حصار دامغان به دست آمده است. .

بز کوهی حیوان ملی ایران

نقسش این حیوان به شکل ها و فرم های گوناگون بر روی سفال ها در محوطه های مختلف یافت شده است که این حیوان را به عنوان حیوان ملی ایران معرفی می کند که از این نام در کتاب استنلی کوهن،امده است که نشان دهنده ی این مهم است که این حیوان در این منطقه باید دارای اهمیت ویژه ای باشد و یا اینکه نشان دهنده ی یک یا چندین نماد که در ردنیا ی باستان از اهمیت زیادی بر خوردار است که برای بازسازی فرهنگ مناطقی که این نقش در انها یافت شده است به باستان شناسان کمک های فراوانی می کند . همانطور که می دانید یک باستان شناس هدف کار خود را در عملیات حفاری و میدانی و جمع اوری داده های باستانی از محوطه این گونه بیان میکند که در نهایت به باز سازی فرهنگ ان منطقه دردوران باستان شود پس این خود اهمیت نقش این حیوان ملی را بر روی سفال های یافت شده بیان میکند .
نگاهی به نوشته های استنلی کوهن در باره ی این نقش :

بز کوهی نماد باران در سفال ایرانی
طرح‌های ترسیم شده توسط ایرانیان به خصوص نقش حیوان ملی ایران - بز کوهی - روح سادگی و دقت را به همگان القا می‌کنند. این طرح‌ها و نقوش در آسیا منحصر به فرد هستند.
انسان اولیه در وحشت و اضطراب دائمی به سر می‌برد. او از نیروی شیطان می‌ترسید و محرکی می‌خواست تا از او در برابر این نیروی جادویی محافظت کند. و به همین دلیل متوسل شد به انواع طلسم، تعویذ، افسون و نیز ارواح محافظ و تا سر حد پرستش آن‌ها نیز پیش رفت. مطالعه در مصنوعات ما قبل تاریخی انسان، به ما کمک می‌کند تا به میزان علاقه او در نشان دادن و معرفی آن‌چه که به عنوان خدا می‌پرستیده، پی ببریم. به عنوان مثال، نقاشی خورشید و حیوانات مرتبط با آن مانند “عقاب، شیر، گاو، گوزن و بز کوهی” در آثار سفالی که به هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد برمی‌گردد، دیده می‌شود. مردم، به خصوص در قبایل “کاسی ” لرستان، گردن‌بندهایی با آویز بز کوهی داشتند.
گاهی اوقات فقط یکی از اعضای بدن حیوانات روی سفال‌ها حک می‌شد. مثلاً در سفال‌هایی که بین دوران ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد ساخته شده‌اند، طرح‌هایی از شاخ گاو، گوزن و بز کوهی و یا بال و چنگال پرندگان، به همراه نقوش هندسی به چشم می‌خورد.هر یک از اقوام باستانی، بز کوهی را مظهر یکی از المان‌ها (عناصر) مفید طبیعت در نظر می‌گرفتند. مثلاً در لرستان ، سمبل خورشید و گاهی اوقات هم نمادی از باران است؛ چرا که در آن زمان ماه را مرتبط با باران و خورشید را مربوط به گرما و خشکی می‌دانستند. همچنین بین بز کوهی با آن شاخ‌های خمیده و منحنی و هلال ماه رابطه‌ای وجود داشت. به همین علت بود که اعتقاد داشتند شاخ‌های قوسی شکل بز کوهی می‌تواند باعث بارش باران شود. در شوش و عیلام باستان، بز کوهی سمبلی از کامیابی و نیز خدای زندگانی گیاهی بود. در بین‌النهرین، بز به عنوان مظهری از خوی حیوانی “خدای بزرگ ” برشمرده می‌شد. (خدای بزرگ در نقش خدای گیاهان ظاهر شد در حالی که شاخه درختی به شکل t در دست داشت و بزی کوهی در حال خوردن برگ‌های آن بود.)
نقش بز کوهی و درخت جاودان
انسان‌های ماقبل تاریخ مهارتی خارق‌العاده در ساخت ظروف سفالی داشتند. آن‌ها بهترین نوع ظروف سفالی را با استفاده از چرخ سفالگری و دست می‌ساختند. و در برخی از این کارهای هنری، جنبه‌های گوناگونی از زندگی خود را به نمایش گذارده‌اند؛ مانند مذهب، اخلاق و هنر. با مطالعه این مصنوعات است که ما به روابط بین تمدن‌های مختلف پی می‌بریم.
شاید تبدیل صورت خدایان به نقاشی‌های حیوانی، یکی از دلایل تقدس بود که موضوعی برای کارهای هنری باستانی و سفالگران شد.
موتیف (طرح) بز کوهی در ادوار مختلف تاریخی نمایان است. در حفاری بسیاری از تپه‌ها، باستان شناسان لوله‌ها و ظروفی را که دارای همین موتیف هستند، به دست آورده‌اند که در این جا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
تپه سیلک
تپه سیلک ” کاشان با ۵۰۰۰ سال قدمت، دارای ۶ لایه است که هر لایه گونه‌های مشخص و ویژه‌ای از انواع کارهای دستی و سفالی را در خود جای داده است. گل‌ها و درختانی مانند گل آفتاب گردان و درخت زندگی (درخت مقدس ) که مابین شاخ‌های بز نقاشی شده، بسیار جالب هستند. گل آفتاب گردان سمبلی از خورشید بود و مقدس شمرده می‌شد.
تمدن تپه موشلان
تمدن تپه موشلان” در اسماعیل آباد به هزاره‌ی چهارم میلادی برمی‌گردد و معاصر است با تمدن‌های “چشمه علی ” در ری و “قره تپه ” در شهریار. ظروف سرامیکی این تمدن به رنگ قرمز با نقوش قهوه‌ای رنگ است. نقاشی‌ها به اشکال مختلف هندسی و حیواناتی نظیر بزکوهی و گوزن می‌باشند.
تمدن چشمه علی در هزاره‌ی پنجم ق. م
یکی از بقایای این دوره کاسه سرامیکی قرمز با طرح‌های هندسی سیاه رنگ و خطوط حلقوی دایره شکل است. هاشورهایی بین این دو خط را پر می‌کنند. زیر این طرح‌ها، ما تنها می‌توانیم نقوشی از بز کوهی را ببینیم. قطر کاسه ۱۳ و ارتفاع آن ۱۱ سانتی متر است
یکی دیگر از بقایای این دوره، کاسه سفالی قرمز با اشکال هندسی است که گل‌های حلقه‌ای موازی با دو خط دیگر روی آن ترسیم شده‌اند. در میان طرح ها و هاشورها، بزهای کوهی و دیگر حیوانات شاخدار ترسیم شده‌اند. و مابین ۲ خط جداکننده، ۲ حیوان در حال جست و خیز دیده می‌شوند. در مجموع می توان ۱۰ حیوان شاخدار را بر روی کاسه دید. قطر کاسه ۲۲/۵ و ارتفاع آن ۱۶ سانتی متر است.
تمدن تل باکون تخت جمشید
تل باکون در فلات مرودشت در قسمت جنوبی استان فارس قرار دارد . سفالگری آن دوره به رنگ نخودی و با طرح‌های هندسی گوناگون است که بعضاً از طبیعت کپی‌برداری شده‌اند. در میان جذاب‌ترین کارهای هنری متعلق به این دوره، ۲ کاسه سفالین در موزه ملی ایران خود نمایی می‌کنند. سطوح خارجی کاسه‌ها با تصاویری از ۲ بز کوهی پوشانده شده‌است. هنرمند در طراحی شاخ‌ها تا اندازه‌ای مبالغه نموده؛ تا آن جا که شاخ‌ها همه جاهای خالی سطوح را پر کرده‌اند نقش بز کوهی بر روی کاسه‌ی مخروطی شکل نخودی رنگ به طرز استادانه‌ای طراحی شده است: شاخ گاو مانند ۲ حلقه‌ی بزرگ دور تا دور ظرف را می‌پوشاند و در بالای شاخ، علامت صلیب شکسته (نماد خورشید) به چشم می‌خورد که این امر نمایانگر رابطه‌ی بین شاخ بز و خورشید است.
نماد شناسی بز کوهی بر روی سفال ها ی پیش از تاریخ
با توجه به مطالب قبل می توان به نتایجی دست یافت که دلایل تصویر کردن این حیوان بر روی سفال دوره ی باستان را تا حدودی شناسایی کرد ، به نظر میرسد که نقش این حیوانات به طور کلی می تواند به دو دلیل بر روی سفال دیده شود :
1: مذهبی و آیینی
2: غیر مذهبی و دنیوی
دلایل مذهبی ان را می توان از نماد ها و نشانه هایی که در تفسیر این نقش شده است بدست اورد همانطور که گفته شد بز کوهی نماد باران است و شاخ های برگشته ی ان نماد و نشانه ی ماه هستند که حلال ان را نشان می دهد .
شاید یکی از دلایل مقدس بودن این حیوا در نزد مردمان باستان این باشد که آن یک حیوان کوهی است و کوه برای انها مقدس بوده است و نماد بزرگی و عظمت و همینطور جایگاه خدایان می بوده است و این حیوان را حیوانی از جانب خدایان خود که در کوها بوده می دانسته و برای ان اهمیت خاصی قائل بوده اند و از این حیوان در مراسمات مذهبی خود برای قربانی کردن استفاده می شده است که از این طریق خدای خود را خوشنود کنند و توجه ان خدا را جلب نموده و خشم او را فروکش نمایند .و شاید ان را حیوانی از طرف خداوند می دانسته اند برای قربانی کردن .
دلیل دیگر این است که کوهها جاری کننده ی ابها و ابریزهایی هستند که زمین های اطراف خود را سیراب می کنند و با اب شدن برف زمستانی خود باعث جاری شدن رودها می شده است که برای مردمان ایران زمین که در یک منطقه ی خشک و کم اب زندگی میکنند حائز اهمیت بوده و این حیوان که در کوهها زندگی می کرده است نشان دهنده ی اب و مژده دهنده ی این مایع ی حیات بوده است که به این گونه در طول زمان دارای اهمیت شده است و به همین دلیل شاید سنبل اب و باران شناخته شده است و مردما با قربانی کردن ان از خدای خود درخواست بارش باران می کردنند .
با توجه به شاخ های این حیوانات تمامی انها نر هستند و بز ماده نقش نشده است و این امر نشان دهنده ی این موضوع است که مردم می خواسته اند که نرینگی این حیوان را نشان دهند که عامل و باعث باروری است و همینطور قدرت این حیوان که گاه به عنوان سنبل محافظ و نگهدارنده مورد احترام و حتی پرستش بوده است که گهگاهی می توان سنبل ها یی را به شکل تندیس که بربالای دروازه ها نسب می شده است یا بالای قلاع خود ان را نسب می کرده اند که با این کار هم قدرت م عظمت خود را نشان می دادند و هم ان حیوان را نگهدارنده و محافظ شهر و قلاع خود تصور می کرددند .
و به همین دلایل بود که این حیوان کم کم دارای اهمیت می شود و حتی به مرطبه ی خدایی می رسد و ان را به عنوان یک حیوان مقدس مورد پرستش قرار می دادن و این امر باعث شد که تصویر این حیوان را بر روی سفال ها و جاهای مختلف نقش کنند و امروزه ما می توانیم مقدار زیادی از ظروف و سفال های مختلف را پیدا کنیم که این نقش رو ی انها به شکلها و فرم های گوناگون دیده می شود .
یکی دیگر از دلایل، برای نقش این حیوان بر روی سفال ها مسائل غیر مذهبی بود به این معنی که مردمان باستان به خاطر خدایان خود یا عوامل ایینی و مقدسی به این حیوان توجه نکرده و ان را مهم نشمارده اند و فقط به دلیل اینکه این حیوان در منطقه انها زیاد بوده است و مدام به چشم می خورده و مردم ان را می دیده اند و تعداد ان در مناطق زیاد بوده و در شکار خود این حیوان را به دام می انداخته اند به ان توجه کرده و برای ثبت دیده های خود و به عنوان یک حیوان زیبا که شاید جنبه ی زیبا شناختی داشته است نقش ان را تصویر کرده اند .چون این حیوان به عنوان یکی از مواد غذایی گوشتی مورد استفاده بوده است و از پوست و چرم ان استفاده شده و بهره مند میشده اند و برای ان تنها اهمیت اینچنینی قائل بودند و نقش ان را بر روی سفال به عنوان یک حیوان به دلایل زیبایی شناختی ، تغذیه ، پوشاک و........ مورد استفاده بوده است نقش می کرده اند . و در برخی موارد می توان به هر دوموضوع هم اشاره کرد یعنی هم عوامل و دلایل مذهبی و هم غیر مذهبی که مردمان ان دوره به هر دوی این موضوعات توجه کرده و نقش این حیوان را تصویر کرده اند .
آنچه که در اینجا مهم است شناخت این حیوان به عنوان حیوان ملی ایران که بر روی سفال های این منطقه چه در زمان پیش از تاریخ و چه در زمان های تاریخی دیده می شود و برای تفسیر بیشتر این نقش باید کارها و مطالعات بیشتری صورت گیرد که نیازمند وقت و هزینه ی بیشتری است .

پایان

منابع :
1: مجله ی تاریخ و باستان شناسی [روش کاوش در باستان شناسی ، دکتر یوسف مجید زاده ؛قسمت آخر ؛( سال هشتم،شماره ی دوم سال 73)]
2: کتاب موزه های سنگی ؛هنر های سخره ای [محمد ناصری فرد ]
3: بین النهرین و ایران باستان [مالوان م.ا.ل.] ترجمه رضا موستوفی ؛انتشارات دانشگاه تهران؛ چاپ 1372
4: استنلی کوهن [ناهید سعادتیان ]

مقاله .نت

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:34 PM
حفاري هاي باستان شناسي در غربالبيز مهريز
آذرميدخت اسفندياري


ناحيه باستاني غربالبيز در حدود 40 كيلومتري جنوب يزد و غرب شهر كوچك مهريز بر تپه‌ هاي كوه مثقال در كوهستان شيركوه واقع است. اين ناحيه نام خود را از چشمه ‌اي در بخش شمالي خود گرفته است كه آب آن از سوراخ‌ هاي بسيار در تپه‌ هاي غربي جريان مي‌يابد و در قسمتي جمع مي‌شود كه افراد محلي به آن درياچه مي‌گويند.
چشمه غربالبيز كه يكي از دو چشمه اصلي استان يزد است، شرايط محيطي مناسب براي زندگي انسان، و طبيعت زيباي اين ناحيه از جمله مهم‌ ترين عوامل شكل ‌گيري حوزه‌ اي فرهنگي در اين بخش از كشور ايران از زمان باستان تا كنون بوده است.
حفاري ‌هاي باستان ‌شناسي در بقاياي بنايي باستاني در جنوب غربالبيز در سال 2000 آغاز شده و به مدت 75 روز در سال ادامه يافته است. در سال جاري -1383- علاوه بر حفاري در بقاياي اين بنا در بخش ‌هاي مختلفي از ناحيه نيز گمانه‌ زني‌ هايي براي رسيدن به اطلاعات بيشتر انجام شده و بخش ‌هايي از گورستان غربالبيز در شمال اين ناحيه نيز حفاري شده است. حفاري سه سال گذشته در بقاياي بناي مذكور كه در جنوب ناحيه واقع است به كشف قديمي ترين بقاياي باستاني در استان يزد منجر شده است. بنا بر شواهدي كه تاكنون جمع ‌آوري شده است، اين بنا در زميني به شكل ذوزنقه و به مساحت 2200 متر مربع ساخته شده است. عمده مصالح به كار رفته در اين بنا خشت خام بوده و در قسمت‌ هايي از آن از سنگ نيز براي استحكام بيشتر بنا استفاده شده است. به رغم آسيب‌هاي فراواني كه در اثر فرسايش طبيعي و همين طور عوامل انساني به اين بنا وارد شده است، گروه باستان‌ شناسي غربالبيز توانسته است طرح آخرين مراحل كاربرد اين بنا را مشخص كند. بخش اصلي بنا در جنوب آن واقع است و شامل دو ايوان، دو راهرو در طرفين، و اتاقي كوچك در عقب است و با حصاري ضخيم محصور شده بوده كه سطح بيروني آن از سنگ بوده است. در حفاري‌ هاي بخش جنوبي يك راهرو و يك ديوار ضخيم هم در طول بخش شرقي كشف شده است. در نيمه شمالي بنا، يك حياط مركزي با سه ايوان و يك سكو از خشت خام مشخص شده است. همچنين در مدخل حياط حوضي كوچك و مربع‌ شكل با سكويي در ميان آن قرار دارد، و همين طور حوضي مستطيلي كه احتمالاً براي مراسم‌هاي ويژه استفاده مي‌شده است.
در بخش غربي بنا حياطي مدور هست كه پيرامون آن ديواري ضخيم با سطحي سنگي در بيرون كشيده شده است. در بخش‌هاي غربي و جنوبي اين بنا ايواني پهن هست كه براي استراحت استفاده مي‌شده اما اكنون تنها بخش‌ هاي زيرين ديوارها موجود است.
اين بنا همچنين دو ورودي يكي در شمال‌ شرقي و ديگري در شمال‌ غربي داشته است. ورودي شمال ‌شرقي كه از ظاهر چنين برمي‌آيد كه بيشتر جنبه رسمي داشته است تا آخرين مراحل استفاده از بنا كاربرد داشته است. ورودي غربي كه احتمالاً به افراد عادي اختصاص داشته است ظاهراً در آخرين مراحل استفاده از بنا عمداً مسدود شده است.
در حين حفاري پس از خالي كردن بخش ‌هاي پرشده مشخص شد اتاق كوچكي به شكل نيم‌دايره در كنار ورودي غربي وجود داشته است كه با توجه به دريچه كوچك آن مي‌توان گفت براي كنترل ورود و خروج به خانه استفاده مي ‌شده است. راهروي ورودي غربي و اتاقك متصل به آن بعداً با خشت خام و ساروج پر شده‌اند. در نزديكي ورودي شمال‌شرقي نيز اتاق ديگري هست كه به بخش‌هاي شمالي و جنوبي باز مي‌شده و براي كنترل رفت ‌و آمد كاربرد داشته است. اين اتاق نيز مانند ورودي شمال ‌غربي و اتاق متصل به آن عمداً در مراحل پاياني استفاده از بنا پر شده‌اند. پر كردن اين فضاها مي‌تواند دو دليل عمده داشته باشد: يكي فرسايش و ديگري تغيير در كاربرد بنا.
طبق شواهد باستان‌ شناسي جمع‌ آوري شده، بناي باستاني غربالبيز قديمي‌ ترين اثر باستاني استان يزد و تنها بقاياي باستاني شناخته‌شده مربوط به دوره اشكاني در مركز ايران است. در اين سازه، قديمي‌ترين نمونه‌هاي سه عنصر مهم از معماري ايراني براي اولين بار مشاهده شده است كه عبارت‌اند از خندق و درگاهي و نقشه مدور.
گروه باستان‌‌ شناسي غربالبيز همچنين از آغاز فصل حفاري 35 گور را در بخشي به مساحت 200 متر مربع شناسايي كرده است. طرفين اين گورها شامل چهار لايه سنگ است و اجساد در حالت جنيني و به طوري كه صورت آنها رو به شرق بوده است در آنها قرار مي‌گرفته‌اند. در برخي از اين گورها دو جسد قرار داده شده است. همچنين وجود ظروف سفالي و سنگي و زينت‌آلات كوچك در اين گورها نشانه اعتقاد افراد ساكن در اين ناحيه به زندگي پس از مرگ است.
با توجه به نقشه بناي غربالبيز كه عناصر معماري دوره اشكاني را دارد، نوع سفال‌هاي مكشوفه، شكل دفن اجساد، و طرز قرار گرفتن اشيا در گور ها همه تاييدي بر اين نكته است كه اين بقايا به دوره اشكاني باز مي‌ گردند.

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:34 PM
قاسم كريمي وند
كارشناس ارشد باستان شناسي
پيش درآمد:
اصولاً هدف از علم باستان شناسي شناسائي تمدنهاي باستاني و كهن از طريق كاوشهاي علم ي در محوطه هاي استقراري مي باشد. مشخص كردن نوع معماري و مصالح مورد استفاده در ساخت بناء نوع تدفين موجود در محل، نوع اقتصاد معيشتي، مذهب و آداب و رسوم و بسياري موارد ديگر در نتيجه كاوشهاي باستان شناسي آشكار مي گردد.اما شناخت دوره اي كه اين استقرار در آن دوره صورت گرفته از راههاي گوناگوني چون بررسي و آزمايش با استفاده از روش كربن 14 ( surveypottery ) بررسي سفال بررسي مصالح و فرم بناها صورت مي پذيرد.بررسي علمي سفالها يكي از راههاي مهم شناخت دورة استقراري در هر محوطة باستاني به شمار مي رود. علاوه بر اين با توجه به اهميت سفال درباستان شناسي كه به عنوان الفباي باستان شناسي نيز معرفي شده است لازم ديدم مطالبي را فهرست وار از ابتداي استفاده بهتر از سفال و مراحل تكاملي آن در اختيار خوانندگان و دانشجويان عزيز قرار دهم.
مواد تشكيل دهندة سفال:
مواد تشكيل دهندة سفال شامل خاك و آب و مادة چسباننده يا شاموت ( shamoot ) مي باشد. بشر به تجربه دريافت در صورت تركيب مواد اوليه مذكور مي تواند اشكال و ظروف متنوعي را بسازد كه از لحاظ عملكرد به مانند اشياء و ظروف سنگي بوده و گل را به هر
شكلي كه مي خواست فرم مي داد. اما از چه زماني بشر موفق به ساخت و استفاده از سفال شد. در تقسيم بندي هاي انجام شده در عصر سنگ، دوره نوسنگي را با نام نوسنگي بدون سفال و ن وسنگي باسفال تقسيم كرده اند.
آقاي دكتر ملك شهميرزادي در اين زمينه مي نويسند:
((... از ويژگيهاي تكنولوژي در پايان اين مرحله و در اوائل مرحله استقرار دائم در يك مكان ساخت و استفاده از سفال است. ساختن سفال در مقايسه با ابزار و ادوات سنگي كه تماماً از تغيير شكل دادن به مواد اوليه صورت مي گرفت يك نوع صنعت تركيبي محسوب مي شود.حداقل اعمالي را كه براي ساختن سفال يك سفالگر بايد انجام دهد عبارت اند از مخلوط كردن آب و خاك و مادة چسباننده و سپس ورز دادن و سرانجام پخت آن ...))
فرم و شكل مورد نظر، طرحها و نقوش مختلف هنری، جانوری، گیاهی، موضوعات انسانی مرحله بعد از فرم دادن به شمار می روند. این نقوش ، زمانی که ظرف سفالین هنوز کاملاً خشک نشده بود بر روی ظرف به روشهای مختلف تثبیت می شد و در نهایت ظرف به کوره می رفت پس از پخت ظرف براساس فرم ساخت آن مورد استفاده قرار می گرفت. ظروف عمدتاً شامل خمره، کاسه های مختلف و بشقاب بودند. ظروف سفالین قبل از اینکه به کوره برده شوند در ابتدا با لعاب گلی پوشش داده می شدند که بعدها شاهد کشف لعاب در سفالگری و معماری هستیم. لعاب از ذوب مواد معدنی خاصی بدست می آید و خاصیت آن علاوه بر جلوگیری از نفوذ مایعات و تخریب زود هنگام ظرف به عنوان زیبائی هنری نیز بوده است.
اما سوالی که ممکن است برای خواننده محترم مطرح شود این است که آیا مراحل نامبرده در ساخت سفال تماماً در یک زمان صورت گرفته و بشر در همان مرحله اولیه ساخت و استفاده از سفال این موارد را به طور کامل به اجرا می گذاشته است؟
واضح که رسیدن به تکامل در هر رشته علمی نیاز به تجربه و آزمون دارد و اینگونه نیست که مثلاً معماران ایلامی به ناگاه در 1250 قبل از میلاد ناگهان تصمیم گرفتند معبد چغازنبیل را بسازند. بلکه تجربه قرنها لازم بود تا در نهایت در این زمان منجر به خلق پدیده ای با عنوان چغازنبیل شد. هنر سفالگری نیز چیزی جدا از این امر نمی باشد و تمامی مراحل ساخت سفال از جمله مرحله تلفیق آب و خاک، نوع شاموت و میزان آن، انواع فرمها و اشکال ظروف، کاربرد انواع نقوش، دمای لازم برای پخت سفال و کاربرد لعاب در ظروف سفالین به مرور با گذشت زمان به تکامل رسیده اند مثلاً اگر سفالهای اولیه ساده و خشن و بعضاً بدون نقش و یا نقوش ابتدای هنری بودند رفته رفته سفالها کاملتر و متنوعتر شدند و اگر در ابتدا کنترل زیادی بر دمای کوره نبود و کوره ها توانائی لازم برای پخت ظروف را بدلیل شکل ابتدایشان و یا عدم کنترل سفالگر بر دمای کوره نداشتند رفته رفته سفالگر توانست این نقیصه را برطرف نماید.( سفالهائی که پخت آنها کامل نبوده معمولاً مغز سفال به صورت قهوه ای و خاکستری متمایل به سیاه خود را نشان می دهد.) در مورد نقوش هم به همین صورت است.
نقوش مورد استفاده در ابتدا بیشتر هنری بود و شامل خطوط موازی یا منحنی بود که سفالگر با شیء نوک تیز و بعضاً با انگشت و ناخن دست این نقوش را بر بدنه ظرف تعبیه می کرد اما رفته رفته نقوش متنوع دیگری در کنار نقوش هنری مورد استفاده قرار گرفت که در بالا به آن اشاره گردید.
پیدایش چرخ سفالگری:
ظروف ساخته شده از گل که اصطلاحاً امروزه به سفال و یا آنچنانکه در میان مردم مصطلح است کوزه معروف است در ابتدا بوسیله دست فرم داده می شد. ساخت ظروف دستی بشر را به طور کامل از لحاظ هنری و عملکرد ظروف ارضا نمی کرد با اختراع چرخ سفالگری یک تحول عظیم در صنعت سفالگری بوجود آمد. چرخهای اولیه در ابتدا چرخش کامل نداشتند و اصطلاحاً بطئی بودند که بعدها چرخهائی ساخته شد که چرخش کامل را انجام می دادند و دست سفالگر را برای ساخت هر چه بهتر سفال بازگذاشتند چرخهای سفالگری اولیه از گل بودند که در آنها از شاموت نیز استفاده شده بود.
چرخ سفالگری عبارت است از صفحة مدور که بوسیله اهرمی به صفحه مدور دیگری در پائین متصل است که با به حرکت در آوردن صفحه پائين نیروی چرخشی از طریق اهرم به صفحه مدور بالائي منتقل شده و باعث به چرخش در آمدن صفحه می گردند. سفالگر گل آماده را بر روی همین صفحه مدور قرار داده و شروع به فرم دادن ظرف با دست می کند. سفالگر طرح را از قبیل در ذهن خویش آماده دارد در نیمه هنگام کار از قصد خویش برای ساختن ظرف خاص آگاه بود.
شناخت دوره استقراری:
با گسترش تولید سفال به مرور تاثیرات بومی و منطقه ای نیز در ساخت سفال تاثیر گذار شدند. این تاثیرات در فرم، نقوش، خمیر سفال خود را نشان دادند. به این ترتیب هر منطقه ای تولید سفالش با منطقه دیگر تفاوت پیدا کرد. امروزه باستان شناسان با استفاده از این اختلافها و تفاوتهای موجود به آسانی تعلق سفال را به منطقه خاص در می یابند. همچنین با استفاده از این تفاوتها دوره های مختلف تمدنی را که سفال در آن دورة خاص ساخته شده مثلاً در دورة تاریخی سفال مورد نظر متعلق به دورة ایلام، ماد، هخامنشی، پارت و ساسانی است و یا در دورة اسلامی سفال متعلق به قرون اولیه، میانی و یا متأخر است معرفی نمایند.
در بررسی تپه های باستانی نیز تنها سفال است که به باستان شناس کمک می کند تا دوره های استقراری سطحی را شناسائی نماید. در کاوشهای باستان شناسی نیز بهترین راه تشخیص دروه های استقراری در کنار شناخت لایه ها و لایه نگاری علمی بررسی سفالهای بدست آمده از لایه های مختلف کاوش می باشد
مطالعه سیر تاریخی سفال:
نوسنگی با سفال اولین مرحله ساخت و تولید سفال محسوب می شود که در کنار پیشرفت هايی که در زمینه های مختلف از جمله اقتصاد معیشی و رشد کشاورزی و دامداری و تکامل معماری بوجود آمد سفالگری نیز شکوفا شد. دوره ای که از آن با عنوان پیش از تاریخ اطلاق می شود دارای مشخصه های سفالی خاصی است که به عنوان سفال پیش از تاریخ شناخته می شود. سفالهای پیش از تاریخ را می توان دست ساز، بیشتر ساده ، شاموت بیشتر گیاهی، نقوش در سفالهای منقوش عمدتاً هنری هستند، تنوع محدود در فرم ظروف و در ابتدا بدلیل عدم توانایی سفالگر در کنترل کوره مغز سفال خاکستری رنگ است
در این دوره (پیش از تاریخ) رفته رفته توانائی سفالگر در ساخت انواع ظروف و نقوش دیگر علاوه بر نقوش هنری بیشتر شد و کنترل سفالگر بر دمای کوره نیز کامل گردید
آقای دکتر صادق ملک شهمیرزادی در خصوص سفالهای دوره محمد جعفر در تپه علی کش چنین آورده است:
(( سفالهای دوره محمد جعفر نرم، خرد شكننده و دارای مادة چسبانندگی کاه خردشده و یا سبزیجات خرد شده هستند. سفالها تماماً با دست فرم داده شده بودند و حرارت برای پختن سفال هنوز کاملاً کنترل نشده بود...)) لازم به ذکر است که کاوشگران تاریخ دوره محمد جعفر را از 6000 تا 5600 قبل از میلاد می دانند. همچنین درخصوص سفالهای تپه زاغه در دشت قزوین که نگارنده یک فصل کاوش در سال 1373 را در آنجا تجربه کرده ام آقای دکتر شهمیرزادی چنین می نویسد: ((... سفال نوع زاغه سبک و نرم و ترد است. خمیر سفال قرمز یا نخودی کدر و تیره است. مادة چسباننده سفال کاه و سبزیجات خرد شده است. سفالهای زاغه دارای سطحی براق هستند که به نظر می رسد پس از اینکه سطح سفال را با دست مرطوب لعاب دادند آن را صیقل می کردند...))
با آغاز شهرنشینی در ایران تحولات چندی صورت گرفت که از جمله آنها و توان پیدایش حکومت استفاده از خط و ادبیات، رشد جمعیت، تحول در معماری و تخصص را نام برد که مورد اخیر درخصوص مشاغل و حرفه های موجود قابل بحث است و به این معناست که در هر رشته ای عده ای تمام وقت خویش را صرف یک حرفه خاص می کردند. سفالگری نیز یکی از این مشاغل به حساب می آمد به هر حال ساخت سفالهای متنوع از عهده همگان برنمی آمد و کسانی که تبحر لازم را در ساخت سفال داشتند وظیفه تولید آنرا به عهده گرفتند و از این را نیز امرار معاش می کردند. با ورود به دوران تاریخی شاهد تحولات گسترده ای در زندگی هستیم، به هر حال بشر تجربه قرنها ساخت سفال را به همراه داشت و طبیعی بود که توانائی خلق شاهکارهای هنری را در زمینه سفالگری داشته باشد. اما در این دوران بشر فلز را نیز شناخته بود و فن ذوب آن نیز دست یافته بود به همین دلیل توجه ویژه ای به فلز داشت. خاصیت دوام بالای ظروف فلزی بدلیل استحکام آن باعث گردید که انسان دوره تاریخی رفته رفته به ساخت ظروف فلزی متمایل شود. اما همچنان ساخت سفال جایگاه بالای خود را داشت و به خاطر سبکی به جهت حمل و نقل و زیبائی آن کماکان مورد استفاده قرار گرفت و بطور کلی انسان در دوره تاریخی به تواناي هاي خویش برای ساخت انواع ظروف سفالین ساده و منقوش افزود.
با ظهور اسلام وتاکید بر ساده زیستی توجه بر سفال دوچندان گردید.
در این زمان با ممنوعیت استفاده از ظروف زرین و سیمین هنرمندان سفالگر تمام تلاش خویش را برای ساخت ظروف سفالی بکار بردند. هر چند که در دو قرن اولیه هنرمندان برای کاربرد انواع نقوش و طرحها بدلیل مخالف خلفاء با مشکل روبرو بودند اما همین عامل هم باعث شد که از قرن سوم هجری به بعد و با ظهور حکومتهای مستقل ایرانی یک تجدید حیات هنری نیز صورت پذیرد و انواع ظروف سفالین با طرحهای متنوع و تزئینات و انواع لعاب ها مورد استفاده قرار گیرد. امروزه شاهد به نمایش گذاشته شدن این ظروف سفالین زیبا در موزه های ایران و جهان می باشیم که معرف فرهنگی ایرنیان مسلمان در طول تاریخ دوره اسلامی به شمار می روند
کلام آخر:
نقش و اهمیت سفال بر هیچکس پوشیده نیست. هر چند امروزه از این هنر مردمی فعالیتی به چشم نمی خورد و کارگاههای سفالگری در غبار زمان و زندگی صنعتی امروز رنگ باخته اند. اما همواره سفال اهمیت علمی و تاریخی و تحولاتی را که نشان از رشد و شکوفائی فرهنگهای و تمدنهای مختلف داشت را خواهد داشت تاثیر ساخت سفال بر زندگی انسان تا حدی است که حتی پیشنهاد می شود زمان آغاز استفاده از سفال را به مانند عصر سنگ ( stonage )، عصر مس، عصر مفرغ، عصر آهن، عصر سفال بنامیم. امیدوارم که مطالب هر چند مختصر جمع آوری شده بود مورد توجه قرار گرفته باشد، درصورت تمایل به مطالعه بیشتر درخصوص سفال و سفالگری به کتابهای سفال و سفالگری اثر استاد فرهیخته جناب آقای سیف الله کامبخش فرد و فن و هنر سفالگری اثر استاد فائق توحیدی و گزارش کاوشهای باستان شناسی در محلهای مختلف مراجعه نمائید.
پی نوشت:
1- شاموت: به منظور اتصال بیشتر مولکولهای خاک معمولاً موادی را به آب و خاک اضافه می کردند که اصطلاحاً به این مواد شاموت می گویند. این مواد عبارت اند از کاه خردشده، کانی، ذرات خرده سفال، موی بز و...
2- باستان شناس و هنر پیش از تاریخ ایران، مولف صادق ملک شهمیرزادی، انتشارات مارلیک، صفحه 125


مقاله .نت

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:35 PM
قدمگاه پیروشته طالقان

یادگاری از دولت کیائیه گیلان
كامبيز كبيري
كارشناس ارشد باستان شناسي
در ضلع جنوبی روستای وشته واقع د ارتفاعات جنوبی دره طالقان، بنای برجی شکلی قرار دارد به نام پیر نمیر و یا پیر وشته طالقان.بنای مزبور با ارتفاع 2358 متر از سطح دریا و به موقعیت جغرافیایی 36 درجه و 9 دقیقه عرض و 50 درجه 48 دقیقه طول، در نزدیکی چشمه ای موسوم به پیری دره واقع است.
در مورد شجرنامه و یا شخصیت پیروشته متاسفانه اطلاعی در دست نیست ( پازوکی، ص372) ، اما تعدادی از پیرمردان روستا نقل می کننند که در داخل مقبره؟ سنگ قبری مرمرین وجود داشته که برروی آن مطالبی نوشته شده بود. یکی از همین پیر مردان ادعا می کند که مطالب مذکور را بخاطر دارد، اما تاریخ آن را چون عربی بوده فراموش کرده است. مطلب چنین است:« این بقعه متبرکه را امر فرمود سلطان میرزاعلی از برای درویش نمیر دام الورعه خلد المکه» (پازوکی؛ همان). علی رغم فراموش شدن تاریخ بقعه، اما عنوان میرزا علی که در جای خود بدان خواهیم پرداخت از اهمیت بسزایی برخوردار است.
جغرافیای تاریخی:
پیشتر گفتیم که بنای پیروشته در ارتفاعات جنوبی دره طالقان قرار گرفته است، حمد الله مستوفی درباره اجتماعات انسانی این منطقه میگوید : کلاتها بوده و دیه های معتبر کمتر باشد. (نزهة القلوب؛ ص179) سید ظهیر الدین مرعشی در طول اقامت چهارده روزه خود در طالقان(880 ق)، به دوتـا از این دهکـده ها به نامهای جوزستان و پاته اشاره می کند که امروزه تنها روستای جوزستان در منتهی الیه شرقی دره طالقان برجای باقی مانده است همچنین از جمله کسانی که از طالقان نام مي برد،
می توان به زکریا محمد بن محمود قزوینی اشاره کرد.
او درکتاب آثار البلاد و اخبار العباد(674 ق) می گوید: طالقان رستاویست دارای قریه ها که درکوهستان واقع شده فی ما بین قزوین و گیلان و کوههای دیلم، در کوههای طالقان زیتون و انار هست و از آنجا زیتون و انار به قزوین مي آورند. (ص174) ابولفداء (672-732 ق) نیز از قول ابن حوقل می‌گوید: طالقان به دیلم نزدیکتر است تا به قزوین (تقویم البلدان؛ ص487)، در این رابطه و با توجه به گفته امین احمد رازی از مورخان قرن یازدهم: از حوالی جرجان وحدود دامغان تا کوهستار ری و طالقان همه طبرستان است.( هفت اقلیم؛ ص57) چنین می توان نتیجه گرفت که در اوایل حکومت صفویه، طالقان هم بخشی از سرزمین طبرستان بوده است. درحالی که تا پیش از آن ابوریحان بیرونی (362-440 ق) از طالقان به عنوان طالقان دیلم (آثار الباقی؛ ص 182) و سمعانی (506-562 ق) بخشی از آن را، از آن ری و بخش دیگر را از آن قزوین (الانساب؛ ص363) بیان کرده بوده اند.
باری، عاقبت محمد حسن خان صنیع الدوله وزیر انطباعات و حاکم قاجاری طالقان، تمامی این اشارات وامثال آن را خلاصه کرده می گوید:اسم و شرح طالقان در کتب جغرافی و تاریخ عرب و عجم مسطور و مذکور است بعضی آن را ولایت نوشته و برخی روستا، یکی بلده و روستا نگاشته و دیگری بلوک. و از این جمله برمی آید که ناحیه معظمی بوده است و در اینکه این ناحیه از مضافات و متعلقات کدام ولایت است
اختلاف عقیده وجود دارد. بعضی آن را جزء طبرستان دانسته، زمره ای داخل درخاک گیلان، جماعتی جزیی از خاک ری وعده ای طالقان را متعلق به قزوین دانسته اند، و عقیده شخصی من برآن است که طالقان خود ناحیه و ولایتی مفروز و مستقل بوده است.» (جغرافیای قدیم و جدید طالقان؛ ص11)
ضمناً مناطق دیگری نیز با نام طالقان وجود دارند که از جمله آنها می توان به طالقان طخارستان:« طالقان بزرگترین شهر طخارستان است، واقع در دشتی که مسافت آن تا کوهسار زیاده از یک پرتاب تیر نیست.» (جوینی؛ ص200) و یا طالقان جوزجان خراسان که مغولان پس از هفت ماه محاصره آن را در سال 617 هجری تصرف و با خاک یکسان کردند، اشاره کرد. مقدسی در اواسط قرن چهارم هجری(357 ق) می نویسد:« طالقان در دو موضع است یکی شهری است در دیلـم، و دیگر طالقان جـوزجـانـان.» ( احسن التقاسیم؛ ص26) البته او از طالقان طخارستان اطلاعی نداشته است.
معماری بقعه پیروشته:
تاکنون قریب به بیست بنای سنگی با پلان دایره( نظیر دو بنای گوسارخانه فیروزکوه از دوره ایلخانی)، مربع(نظیر برج بیامه سی لاریجان از دوره تیموری ) و هشت ضلعی (نظیر آرامگاه های ناحیه تارم قزوین از دوره آل بویه- سلجوقی) در البرز مرکزی مورد شناسایی قرار گرفته اند، که بنای بقعه پیروشته نیز در زمره آنها می باشد.
بنای مزبور با پلان هشت ضلعی و مصالح لاشه سنگ و ملات گچ و ماسه برروی صفه ای که از وصالی تخته سنگ های بزرگ با صخره طبیعی ایجاد گردیده، احداث شده است. (تصویر شماره 2) سابقه پلان هشت ضلعی یعنی زدودن زوایای مربع به دوره اسلامی باز می گردد. در اینرو ش که قبه با سهولت بیشتری برروی بدنه قرار می گیرد، دیگر نیازی به گوشواره های مثلثی نیست. این پلان که از دوره سلجوقی تا اواخر دوره ایلخانی از عمومیت بالایی برخوردار بود، از این تاریخ به بعد در فضای داخلی تعدادي از مقابر به طرح چليپا و يا مربع تغيير حالت مي‌دهد. از جمله اين بناها مي‌توان به امامزاده علي‌بن جعفر (713ق) و يا احمد بن قاسم (780 ق) در قم و نيز امامزاده حسين‌رضا ورامين (ايلخاني) اشاره كرد.
همچنين انتخاب ورودي در ضلع جنوب شرقي بقعه نيز، همچون ورودي مقبره سلطان ويس نياق در ارتفاعات قزوين (سلجوقي؟) احتمالاً به دليل وزش باد شمال طالقان
و يا بادهاي باران زاي باختري منجيل بوده است.
درباره پوشش سقف بقعه، آن گنبدي رك (هشت وجهي) و دو پوسته است. بناهايي با گنبدهاي كثيرالاضلاع در نقاط مختلف ايران و در دوره مختلف زماني وجود دارند كه از جمله آنها مي‌توان به بناهايي با گنبد هشت ضلعي در شمال ايران متعلق به قرن نهم و يا بناهايي با گنبد شانزده ضلعي در قم (= مغول و تيموري) اشاره كرد. در اين ميان به نظر مي‌رسد كه گنبدهاي دوازده ضلعي از پراكنش بيشتري برخوردار بوده‌اند، چنانكه تقريباً مي‌توان نمونه‌هايي از آن را در تمام ايران و از دوره تيموري تا دوره قاجار مشاهده كرد. (مرادي؛ ص 116)
همچنين برخلاف نماي بيروني بقعه و شته كه داراي هيچگونه تزييني نيست، در داخل و در نماي هر ضلع، طاقنماهايي به چشم مي‌خورند كه در بالاي آنها رديفي گوشوار مانند پوسته داخلي گنبد را دور مي‌زنند. در هر يك از اين طاقنماها كه با آجرهاي نره لعابدار (فيروزه‌اي و لاجوردي) مورد تزيين قرار گرفته‌اند، دو نقش محراب گونه لاجوردي ديده مي‌شود. به كارگيري دو طاقنماي هم پهلو در اسپر يك طاقنماي بزرگتر، تزييني مسبوق به سابقه است. چنانكه مي‌توان نظاير آن را در طاقنماهاي بيروني گنبد شيخ جنيد توران پشت يزد (سلجوقي؟) و نيز به صورت دو طاقنماي شكنجي در اضلاع بيروني آرامگاه‌هاي ناحيه تارم قزوين (آل بويه؟) مشاهده كرد. بنا به گفته اسكوفيلد: «تنها خود شكل نيست كه خوشايند است، بلكه انتخاب تعداد محدودي از اشكال است كه تكرار يافته و بدين نحو وحدتي را در يك اثر معماري به وجود مي‌آورند» (معماري تيموري در ايران و توران؛ ص 287). در پايين طاقنماها، نغول‌هايي كه احتمالاً با كاشيهاي (= فيروزه‌اي، لاجوردي و سياه) چسبيده بر سطح يك توده ملات گچ بدست آمده در قسمت درگاه مورد تزيين قرار گرفته بوده‌اند (شيزري؛ ص 11)، ديده مي‌شوند. (تصوير شماره 3) اين نغول‌ها در حال حاضر فاقد هرگونه تزيين‌اند.
استفاده از كاشي لاجوردي در كنار كاشي فيروزه‌اي براي نخستين بار در بناي مسجد ملك زوزن يعني از اواخر دوره خوارزمشاهي آغاز مي‌شود، پيش از آن يعني در دوره سلجوقيان تنها از كاشي فيروزه‌اي آن هم در حجمي بسيار محدود مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. كاشيهاي سياه رنگ نيز همراه با كاشيهاي سبز و قهوه‌اي از دوره ايلخاني وارد بناهاي اسلامي مي‌شوند
در مجموع به نظر مي‌رسد كه بناي بقعه پير وشته داراي يك دوره ساخت، يك دوره الحاقي و بيش از شش بار اندود گچ خصوصاً در پوسته داخلي گنبد مي‌باشد. لايه‌هاي اندود در چند نقطه به خوبي قابل تشخيص‌اند و كاشيكاري‌ها همراه با درگاه فرو ريخته نيز احتمالاً مربوط به دوره الحاقي اين بنا مي‌باشند. اين درگاه به علت آنكه با ملات گل ساخته شده بود نتوانست در طي ساليان دراز دوام بياورد و لذا با حركت تدريجي سنگها بر روي يكديگر از بين مي‌رود. كاشيكاريها هم متاسفانه به دست انسان مضطرب گرديده‌اند. ضمناً در كف ضخره‌اي اين بقعه، هيچ نشانه‌اي از حفر گودال به مانند آنچه كه در قبور سنگي قلعه گبري ري (آل بويه) و يا آرامگاهي در سوادكوه مازندران (پير شهريار؛ 880 ق) ديده مي‌شود (ستوده؛ ص 433) وجود ندارد. پس در نتيجه اين احتمال هست كه بناي پير وشته نه يك آرامگاه، بلكه همانطور كه از قول عبدالوهاب قزويني خواهيم آورد، تنها يك قدمگاه در ضلع جنوبي دره طالقان باشد. و سنگ قبري هم كه برخي از روستاييان بدان اشاره مي‌كنند، به مانند سنگ مرمر بقعه آقا سيد حسين لنگرود (از دوره كيائيه) كه در آن خبر آتش سوزي شهر و نيز بازسازي بنا ذكر شده، تنها يك كتيبه سنگي بوده است.
تاريخ گذاري قدمگاه پيروشته:محمد بن عبدالوهاب قزويني در حواشي كتاب تاريخ جهانگشاي جويني آورده است: «وشته از قراي معتبر طالقان وسطي است، بر يسار شاهرود و محادي دهكده نويزك. در اين قريه قدمگاه پيري است كه طرف توجه اهالي است و خوارق عادات به آن نسبت مي‌دهند.» (ص 398) بيشتر گفتيم كه يكي از پير مردان روستاي وشته، مطالب نوشته شده بر روي سنگ قبر؟ مفقود شده اين بنا را به خاطر دارد، اما تاريخ آن را چون عربي بوده فراموش كرده است. مطلب چنين است: «اين بقعه متبركه را امر فرمود سلطان ميرزاعلي از براي درويش نمير دام الورعه خلدالملكه» (پازوكي؛ ص 372) شايد رسالت باستان شناسي ايجاب نكند كه ما بطور يكطرفه و تنها بر فرض صحت قول يكي از اهالي روستا، به تاريخ گذاري اين بنا مبادرت بورزيم، اما عنوان ميرزاعلي كه در حدود پنج قرن پيش در منطقه حضوري پر رنگ و تاريخي داشته، بسيار قابل تأمل و سوال برانگيز است. يعني نمي‌تواند اتفاقي باشد.ميرازعلي كيست؟ تا پيش از روي كار آمدن دولت صفويه و سپس تثبيت آن در عصر شاه عباس (م 1038)يكسري حكومتهاي محلي در ايران
علي‌الخصوص در ناحيه شمال وجود داشته‌اند
كه از جمله آنها مي‌توان به سادات مرعشي در طبرستان و حكام كجور در رويان (غرب مازندران) كه به ترتيب در سالهاي 986 و 1006 هجري قمري به حيات آنها توسط صفويان خاتمه داده مي‌شود، اشاره كرد همچنين سيد محمد تقي مير ابولاقاسمي در كتاب تاريخ و جغرافياي طالقان مي‌نويسد: «از جمله حكمرانان گيلان كه قبل از روي كار آمدن صفويه قدرت و نفوذي در قسمتهاي شمال ايران داشتند و به عقيده بعضي از مورخين نسب آنان به امام زين‌العابدين مي‌رسد كيائيه‌اند.» (ص 15) مناطق تحت تسلط اين حكومت (780 – 1001 ق) كه به وسيله يكي از شاگردان سيد قوام به نام سيد علي كيا و با تأسي از نهضت مرعشيان مازندران (760 – 986 ق) پايه گذاري گرديد، به غير از گيلان طالقان را هم شامل مي‌گردد.سيد ظهير الدين مرعشي در كتاب تاريخ گيلان و ديلمستان مي‌گويد: «از جمله حكمرانان كيائيه، كاركيا ناصركيا بود كه ملك پدري را كه شامل كوه گيلان و رودبار و طالقان بود با برادرش امير سيد احمد تقسيم كرد و طالقان در حوزه فرماندهي برادرش درآمد.» (ص 183) مير ابوالقاسمي هم اضافه مي‌كند: «در سال 853 الغ بيك (پسر شاهرخ تيموري) به طالقان آمد و با عبور از طالقان خرابي و ويراني زيادي بدانجا وارد آورد و چون سيد احمد اطاعت و فرمانبرداري الغ بيك را پذيرفته بود، دستور داد تا قلعه فاليسين با تمامي طالقان به او سپرده شود ... در سال 908 سلطان حسن از طرف برادرش ميرزاعلي (883 – 911 ق) بحكمراني طالقان انتخاب گرديد.» (ص 16) همينطور كه مي‌بينيم ميرزاعلي يكي از حكمرانان سلسله كيائيه است. حسين لاهجي در اوايل قرن دهم هجري و در كتاب تاريخ خاني – كه اصلاً براي همين سلسله تاليف گرديده – مي‌گويد: «بعد از اتمام شرايط تعزيت و انقضاي مصيبت (وفات سلطان محمد كيائيه) چون حضرت سلطان حسن با حضرت ميرزاعلي هم عهد بود، ديگر برادران را هم عهد فرمودند و سلطانت را به حضرت ميرزا علي هم عهد بود، ديگر برادران را هم عهد فرمودند و سلطنت را به حضرت ميرزاعلي ارزاني داشتند.» (ص 11) با نگاهي به تاريخ سلطنت ميرزاعلي (883 – 911 ق) در مي‌يابيم كه او مدتي را با شاه اسماعيل صفوي (907 – 930 ق) هم
عصر بوده است. در اين رابطه دكتر عبدالحسين نوايي در كتاب شاه اسماعيل صفوي مي‌گويد :
«خاندان كاركيا از روز نخست با شاه اسماعيل به صفا و صداقت پيش آمد و شاه صفوي هنگامي كه از دست آق قويونلوها به گيلان گريخته بود، مدتها در پناه ميرزاعلي در رشت بسر برد و ميرزا در حفظ و حراست آن بازمانده سلطان حيدر كوشش تمام نمود.» (ص 310) شاه اسماعيل كه در اين زمان كودكي بيش نبود، به مدت شش سال تحت نظر و مراقبت ميرزا علي با خواندن و نوشتن و تعليم قرآن و فنون سواري و تيراندازي آشنا شد، و سپس در سن دوازده سالگي لاهيجان را به قصد اردبيل ترك نمود. باري، خصايل نيكو و قابل توجه ميرزا علي در قلم ديگر مورخين از جمله سيد ظهير الدين مرعشي كه در خدمت همين سلسله به تأليف و احراز مقامات مختلف كشوري و لشكري نايل آمد، مسطور است. او از آغاز به كار ميرزا علي مي‌گويد: «چون به سعادت و كامراني به تخت شهنشهي بنشست، اعيان ملك و اركان مملكت را به نوازش خسروانه مفتخر ساختند و هر يكي را فراخور منصب آن كس التفات خسروانه مرعي فرمودند و رسم و آئين كه سابقاً در ميان مردم آن ايام جاهليه مانده بود، مثل آنكه شخصي را كه پسر نبود به دختر ميراث نمي‌دادند و ستاندن زن زر و ساير امور بدعيه را بفرمود تا از روي دفاتر محو گردانند و بر موجب شريعت عزا سلوك نمايند و غلامان زرخريده غفران پناهي را خط آزادي داده، جهت هر يكي مرسوم و مواجب نسق فرمودند و روح مطهر مزكي معلاي غقران پناهي را به ختم كلام مجيد در همه جمعات شاد مي‌گردانيدند.» (ص 415)
حال با اين تفاصيل، اگر ما گواه پيرمرد روستاي وشته را درست بپنداريم، به تقريب مي‌توان گفت كه بناي قدمگاه پيروشته و يا به قولي پير نمير، مربوط مي‌شود به اواخر قرون ميانه اسلامي يعني مصادف با حيات سلطان ميرزاعلي (883 -911 ق) حاكم كيائيه گيلان. در غير اين صورت و با توجه به كثرت استعمال پلان و گنبد منشوري بنا كه نظاير آن را در ديگر مقابر اين دوره مانند امامزاده سلطان مطهر وردهن (847 ق) و يا امامزاده علي شكرناب آبيك (884 ق) نيز مي‌توان ديد، محتمل‌ترين دوره براي تاريخ گذاري اين بنا، همين قرون ميانه اسلامي به ويژه نيمه دوم آن مي‌باشد. «اين نوع سبك معماري هر چند كه مربوط به شمال ايران است، اما در شهر ري نضج مي‌گيرد.» (پيرنيا؛ ص 143) افزون بر آن يعني به علت احترامي كه دراويش در اين دوره از آن برخوردار بودند لذا ساختن آرامگاه و يا قدمگاه نيز، براي آنان امري به دور از
انتظار نمي‌باشد. سيد ظهير‌الدين مرعشي درباره جنگي كه بين سلطان محمد كاركيا (پدر ميرزاعلي) با حاكم رشت اميره محمد در سال 863 هجري اتفاق افتاد مي‌گويد: «تدبيري ديگر اميره محمد را بجز التماس و تضرع ... نماند، فلهذا او را فرزندي بود به سن پنج و شش سال، آن را با جمعي از درويشان رشت همراه ساخته ... با التماس تمام بفرستاد كه آنچه كردم از آن پشيمانم و توقع عفو دارم.» (ص 292) اين روايت به خوبي بيانگر احترامي است كه دراويش در اين دوره از آن برخوردار بودند، احترامي كه با روي كار آمدن دولت صفويه تا حدودي كمرنگ مي‌شود:» در دوره صفويه، برخي از صفويان كشته و برخي از ايران و قلمروي حكومت صفوي گريختند.» (كيوان قزويني؛ ص 49) ضمناً برخلاف بقعه عون بن محمد در ماسوله (969 ق) ك همچون قدمگاه وشته به شكل هشت گوش ساخته شده است، مابقي بقاع دولت كيائيه گيلان در دو شكل مربع (نظير بقعه ميرشمس الدين لاهيجان) و مستطيل (نظير بعقه سيد ابوجعفر جابكسر و يا بقعه امير بنده در كلاچاي) برپا گرديده‌اند. اين بقاع كه مهمترين عنصر تزييني آنها ديوار نگاره‌هاي مذهبي به خصوص تصاويري از واقعه كربلا است، از دوره صفوي تا معاصر بارها مورد مرمت قرار گرفته‌اند.
پير نُمير يا نَمير:
در ميان القاب و عناوين اهل طريقت و فتوت، عناويني همچون؛ پيرخرقه، پير صحبت، پيرمقراض، پيرتوبه، پيرشهريار، پيرتعليم و ... به كرات به چشم مي‌خورد، اما تاكنون نامي از عنوان پير نمير و يا به اعتقاد ما نمير، در تاريخ اين جماعت به ثبت نرسيده است.
واژه نمير كه برخلاف نمير داراي هيچ معنايي در فرهنگ لغات فارسي و تازي نيست، اگر چنانكه درگذشته به يك نامجا اطلاق نمي‌گرديده است، علي‌الظاهر لقب با مسمايي براي پير روستاي وشته به شمار نمي‌آمده است. در عوض واژه نمير كه در لغت داراي معاني چند، از جمله؛ «نميرنده، ناميرنده، كه نمي‌ميرد» (دهخدا؛ ج 48، ص 803) و يا «آب فراوان و پاكيزه» (عميد؛ 1922) است، براي عنوان لقب يك درويش از اعتبار موجه‌تري برخوردار است مثلاً پيري كه آموزه‌هايش جاودانه است و يا به مانند پير مقراض كه با قيچي سر و كار داشته (براي زدودن پينه‌هاي پيشاني از كثرت سجده!) به نوعي با آب در ارتباط بوده است. فراموش نكينم كه در نزديكي بناي پير وشته- همانطور كه پيشتر هم افتاد
چشمه‌اي قرار دارد به نام پيري دره علي ايحال درباره مصداق تاريخي و نميرنده كلمه نمير و تنها براي نشان دادن اين قسم از معاني آن، ما در انيجا تنها به دوچرخه‌ نمونه از جمله كتاب شرفنامه اثر امير شرف خان بدليسي (1005ق) اشاره مي‌كنيم.
آنجا كه درباره حكام خيزان مي‌گويد:« و عشيرات آن ولايت بنميران ملقبست و وجه تسميه نميري آنست كه هر كس از عشاير و قبايل ايشان فوت مي‌شد، حكام آن ديار علوفه و وظيفه او را بلاقصور به اولاد او اگر خورد باشد و اگر بزرگ باشد ميدادند، چيزي از آن زياده و نقصان نمي‌‌كردند از اين جهت به نميري لقب يافتند.» (ص273) خيزان از بلوكات شهرستان بتليس است و شهرستان بتليس يكي از چهار شهرستان استان بتليس در بين مثلث ارزروم، دياربكر و درياچه و آن در شرق آناطولي بوده است.
نمونه ديگر، مربوط مي‌شود به فرقه‌اي از غُلاة جمع غالي است كه در پارسي به معني گزافه گويان مي‌باشد. ايشان فرقه‌هايي از شيعه هستند كه در تشيع افراط نموده و درباره پيامبر و ائمه خود به گزافه گويي پرداخته‌اند. به عنوان مثال بعضي از غُلاة سرخي شفق را از خون امام حسين (عثماني) در كربلا ميدانند و مي‌گويند پيش از آنكه امام شهيد شود، شفق را رنگ سرخ نبوده است نيز؛ «گروهي اندك از كساني كه در روزگار علي بن محمد به امامت او گراييده بودند ] پس از وي [ به پيامبري مردي كه محمد بن نصير نميري بنام داشت بگرويدند، وي مردم را به پيغمبري خويش مي‌خواند و ميگفت ابوالحسن عسگري او را بدين كار برانگيخته و نيز سخناني در پيرامون تناسخ مي‌گفت و درباره ابوالحسن گزافه گويي مي‌كرد، و او را به خدايي رسانيده بود... بايد دانست كه ايشان... نميريه نام دارند»(مشكور؛ص137). شرح عقايد اين فرقه كه هنوز هم بقايايي از ايشان در جبال سوريه ساكن‌اند، به تفصيل در كتاب الملل و النحل شهرستاني (479-548ق) آمده است.
اما در رابطه با حضور پير نمير در ده وشته و برپايي قدمگاه آن در ارتفاعات، در ابتدا ميبايد به اين نكته اشاره نمود كه اصولاً در نزد اين جماعت مسافرت كردن از اهميت بسزايي برخوردار بوده است. به قول حلاج؛ در هر جايي كه خواستم قرارگاهي نيافتم. در واقع اينگونه نيست كه مثلاً همانطور كه سادات در صفحات شمالي ايران و يا كراميان در شهرهاي هرات و نيشابور از نفوس بيشتري برخوردار بودند، دراويش نيز از يكچنين وضعيتي تبعيت كنند. آنان در سرتاسر ايران و اكناف و در تمام ازمنه اسلامي پراكنده بودند.
وانگهي انتخاب بلندي در ايجاد قدمگاه و يا حتي آرامگاه نيز، بدون شك به اصل مراقبت و خلوت گزيني صوفيان در كوهستان باز مي‌گردد. در نظر فردوسي نخستين كسي كه براي اين منظور روحانيون (آتوريان) را به كوهستان فرستاد تا خدا را عبادت كنند، جمشيد پادشاه اسطوره‌اي ايران است: گروهي كه آتوريان خوانيش به رسم پرسندگان دانيش جدا كردشان از ميان گروه پرستنده را جايگه كرد كوه بعدها در دوران اسلامي تعدادي از صوفيان مانند شيخ روزبهان بقلي (م606) و يا شيخ احمد ژنده پيل (م536)، با برداشت نادرست از عزلت نشيني پيامبر اكرم (ص) «به كوه حرا شد و از خلق بريد» (غزالي؛ ص434) مدتي از عمر خود را در كوهستان بسر بردند. اين اقدام حتي برخي از فيلسوفان را به صرافت انداخت تا در تمثيلات و كنايات خود از آن بهره بجويند. ما در خاتمه يكي از ژرف‌ترين آنها را برگزيده‌ايم.« آيا كسي تا كنون بر كوهي بلند ماهي گرفته است؟ و اگر آنچه من بر اين بالا مي‌خواهم و مي‌كنم جز ديوانگي نباشد، به از آن است كه در آن پايين از انتظار باوقار شوم و سبز و زرد.» (نيچه، ص253).
كتابنامه
1- ابولفداء، عمادالدين اسماعيل؛ تقويم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آيتي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1342.
2- بدليسي، امير شرف خان؛ شرفنامه، به تصحيح محمد عباس، ناشر علي اكبر علمي، 1364.
3- بيروني، ابوريحان، آثارالباقي، ترجمه اكبر داناسرشت، تهران، اميركبير، 1363.
4- پازوكي طرودي، ناصر؛ آثار تاريخي طالقان، تهران، ميراث فرهنگي، 1382.
5- پيرنيا، محمدكريم؛ شيوه‌هاي معماري ايران؛ تدوين غلامحسين معماريان، موسسه نشر هنر اسلامي، 1366.
6- جويني، عطاملك؛ تاريخ جهانگشاي جويني (ج3) به كوشش عبدالوهاب قزويني، تهران، نشر بامداد، 1355.
7- رازي، امين احمد؛ هفت اقليم (ج3)، به تصحيح جواد فاضل، طهران، نسخه خطي كتابخانه مجلس، 1343.
8- ستوده، منوچهر؛ از آستارا تا استارباد (ج4)، تهران، نشر آگاه، 1366.
9- سمعاني، عبدالكريم؛ الانساب، طبع ليدن، 1912م.
10- شيزري، علي؛ گزارش كاوش بناي پير وشته طالقان، ميراث فرهنگي كرج،1381.
11- صنيع الدوله، محمد حسن خان؛ جغرافياي قديم و جديد طالقان، كتابخانه كاخ گلستان، 1301.
12- غزالي، محمد؛ كيمياي سعادت، به كوشش احمد آرام، تهران، آفتابي، 1333.
13- قزويني، كيوان؛ استوار در بيان و عقايد و اعمال صوفيان، تهران، سپهر،1311.
14- قزويني، زكريا محمد بن محمود؛ آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه عبدالرحمن شرفكندي، تهران، موسسه علمي انديشه جوان، 1366.
15- كياني، محسن؛ تاريخ خانقاه در ايران، طهوري، 1369.
16- كياني، محسن؛ تاريخ خانقاه در ايران، طهوري، 1369.
17- گلمب، ليزا/ويلبر، دونالد؛ معماري تيموري در ايران و توران، ترجمه كرامت الله افسر و محمد يوسف كياني، تهران، ميراث فرهنگي، 1374.
18- لاهجي، حسين؛ تاريخ خاني، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، انتشارات بنياد فرهنگي ايران، 1352.
19- مستوفي، حمدالله، نزهة القلوب به كوشش گاي لسترانج، تهران، دنياي كتاب 1362.
20- مشكور، محمدجواد، ترجمه فرق الشيعه نوبختي، چاپ بنياد فرهنگي، 1353.
21- مقدسي،شمس‌الدين ابي عبدالله، احسن التقاسيم، طبع ليدن، 1877م.
22- ميرابوالقاسمي، محمدتقي، تاريخ و جغرافياي طالقان، تهران، نشر ندا 1372.
23- مرعشي، سيد ظهيرالدين؛ تاريخ گيلان و ديلمستان، به تصحيح منوچهر ستوده، تهران، انتشارات اطلاعات، 1364.
24- مرادي، محمد؛ بقعه باباپير محمد آبدانان، مجله ميراث جاويدان، سال دهم، شماره، 1382.
25- نوايي، عبدالحسين، شاه اسماعيل صفوي، تهران، چاپ ارغوان، 1368.
26- نيچه، فردريش، چنين گفت زرتشت، ترجمه داريوش آشوري، انتشارات آگاه، 1378.
مراجع:
1- قابل ذكر است كه كلمه بقعه، تنها در معناي مدفن اشخاص نامي و مقدس نيست. (بنگريد به: فرهنگ عميد، ذيل واژه بقعه)
2- تا پيش از آن‌ ما تنها در آرامگاه خواجه اتابك كرمان (سلجوقي)، شاهد محيط مربع در درون نماي هشت ضلعي هستيم.
3- در اصطلاح معماري؛ "نغول" به فرو رفتگي چهارگوش و بدون قوس اطلاق مي‌شود.
4- متاسفانه نام اين شخص در كتاب آثار تاريخي طالقان (= منبع مورد رجوع) ذكر نگرديده است.
5- سيد قوام الدين مرعشي معروف به مير بزرگ، بنيان گذار سلسله مرعشيان (760 – 986 ق) در مازندران است.
6- يكي از اركان ده‌گانه تصوف، سفرهاي فراوان براي عبرت آموزي است.
7- فرقه‌اي در خراسان كه مؤسس آن محمد بن كرام (190 -255 ق) از اهالي زرنج سيستان بود.

مقاله .نت

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:35 PM
بـرج مـیـدانـــک
رضا خلج
کارشناس ارشد باستان شناسی
مقابر از کهن ترین بناهایی می باشند که در طول تاریخ حیات بشری در سراسر جهان شناخته شده است و همه فرهنگ ها در تمامی دورانهای تمدن بشری، به گونه ای از وجود آن بهره مند می باشند. معمولاً در هر دوره ای ساخت مقابر ارتباط مستقیم با متوفی داشته است. افراد عادی از مقابر ساده و افراد مطرح جامعه از مقابر شاخص تری برخوردار بوده اند. البته لازم به توضیح است که باورها و آیین های حاکم بر جامعه در شکل یابی مقابر نقش اساسی داشته اند.
اصولاً مقابر به بناهایی گفته می شود که بر روی گورها ساخته می شوند و با واژه هایی چون گور، مزار، قبر، مقبره، تربت، خاک، بقعه، آرامگاه ، مشهد ، روضه و امامزاده مترادف می باشد که به منظور یادبود و گرامیداشت از دست رفته ای ، بر محل دفن او بر پا می شود
سیر تحول آرامگاه های دوره اسلامی
یکی از عناصر و پدیده هایی را که از جنبه های گوناگون تاریخی ، هنری ، مذهبی و اجتماعی در معماری اسلامی داشته و امروزه از نظر تعداد آثار بازمانده ، پس از مساجد رتبه دوم را به خود اختصاص می دهد ، می توان بناهای آرامگاهی و بقاع متبرکه عنوان نمود. پدیده ای که در بافت فرهنگ و جامعه ایرانی سابقه ای بس طولانی داشته و کمتر شهری در ایران وجود دارد که سهمی از چنین بناهایی نداشته باشد.
بناهای آرامگاهی ، اعم از مقابر کوچک و ساده تا بزرگ و با شکوه ، به منظور یاد بود گرامیداشت یاد و خاطره شخص متوفی در محل دفن وی ایجاد می گردید. انديشه اوليه اسلامی هر گونه تجلیل معمارانه را در بنای مقابر محکوم می نمود و در واقع حتی اکثر مراسم تدفینی و یادبودی را مذموم می شمرد. تسويه قبور و برابر سازي گورها با زمین پیرامون آن، شایسته ترین بیان تساوی همه آدمیان در مرگ نگریسته می شد و تکریم قبور با برپایی مراسم در پیرامون آنها ، ناشی از عادات ناشایست مسیحی و یهودی تلقی می گردید. بنابر روایات اهل سنت، ایجاد هر گونه بنایی بر فراز قبر از سوی پیامبر منع گردیده و بلندی قبر از سطح زمین های اطراف نیز نباید بیشتر از چهار انگشت باشد. هر گونه عزاداری و شیون و زاری برای مردگان مذموم شمرده می شد، حتی پس از رحلت پیامبر ، او را به طرز ساده ای در خانه اش به خاک سپردند. در آغاز، فرامین و دستورات اسلامی، درباره منع ایجاد هر گونه بنای آرامگاهی ، از جانب مسلمین رعایت می گردید ولی پس از مدتی این گونه دستورات به فراموشی سپرده شد. به طوری که در دو قرن نخستین اسلامی، محل دفن اصحاب پیامبر یا اعضای اهل بیت را با ایجاد علامتی مشخص می نمودند یا با ایجاد سایه بانی ، قبر را از باد و باران مصون می داشتند. بنابراین بعید نیست که نخستین آرامگاهها به وسیله شیعیان و دوستداران خاندان پیامبر و امامت به جهت حفظ خاطره درگذشتگان به خصوص ائمه اطهار و امامزادگان و بزرگداشت آنان بنا گردیده باشد. آرامگاه سازی و احترام به بزرگان و معصومین درگذشته، زودتر از آنچه تصور می رفت، به عنوان یکی از عادات ---------- و مذهبی تشیع طرح گردید و از آنجایی که عمدتاً پیروان تشیع بر این بینش مفتخرند، می توان چنین نتیجه گرفت که حداقل بینش شیعه در دوام، تقویت و توسعه، بقاع متبرکه و فرهنگ آرامگاه سازی از نقش اصلی و اساسی برخوردار بوده است. با وجود این، قدیمی ترین یا نخستین مقبره به جای مانده از سده های اولیه اسلامی، قبه الصلیبیه در شهر سامره است
که قدمت آن به واسطه قرن سوم ﻫ .ق باز می گردد قبه الصلیبیه آرامگاه مادر خلیفه المنتصر عباسی است شاید مسیحی بودن مادر این خلیفه سبب به وجود آمدن این آرامگاه شده باشد. از سده اول تا سده سوم هجری هیچ نوع بنای آرامگاهی در ایران، که بتوان تاریخ معینی را بر آن نسبت داد، باقی نمانده است ولی شاید بتوان تدفین هارون الرشید در خراسان را جزء و نمونه های آغازین سنت آرامگاه سازی قلمداد نمود که خود زیر بنای کوچکی برای آغاز تکوین بزرگترین بنای آرامگاهی ویژه شیعیان جهان در مشهد بود. بدین ترتیب بزرگترین و مهمترین زیارتگاه مذهبی شیعیان در ایران شکل گرفت. از سده چهارم هجری به بعد شاهد ظهور و گسترش بناهای آرامگاهی در نقاط مختلف هستیم که از دلایل این گسترش می توان به مهاجرت امامزادگان و سادات به ایران و شهادت یا فوت آنان در آنجا و همچنین شکل گیری دولتها و حکومتهای محلی اشاره نمود. همچنین سلسله ها و نهضت های شیعی برای زیارت مقابر و آرامگاه های اعقاب علی (ع) اهمیت زیادی قائل بودند و همیشه تلاش می کردند که اماکن سنتی و کهن ایران را اسلامی کنند و همین شیوه از طرف ایران به سرزمینهای غرب اسلامی مخصوصاً مصر عصر فاطمی نیز توسعه یافت. این پدیده در ایران ریشه ای عمیق و کهن داشت. بناهای آرامگاهی اولیه که در ایران باقی مانده اند بیشتر بناهای غیر مذهبی هستند. نمونه این نوع بناها مقبره سامانیان درحدود سالهای 279 تا331 ﻫ . ق بقعه عرب اتا در تیم مورخ 366 ﻫ .ق و مقبره برجی گنبد قابوس به سال 379 ﻫ .ق هستند. با آغاز حکومت شیعی مذهب علویان (316-250 ﻫ .ق) در مازندران، بنای آرامگاه بر مزار سادات و امامزادگان نه فقط در منطقه زیر نفوذ ---------- و نظامی آنها بلکه در مناطق دیگری نیز چون نجف و کربلا آغاز می گردد
ولی فعالیت گسترده در زمینه ساخت بقعه برروی مشاهد معتبر و مزار امامزادگان از دوره حکومت آل بویه (447 تا 333ﻫ . ق) به ویژه در زمان پادشاهی عضدالدوله فنا خسرو آغاز می گردد. در دوره سلجوقیان نیز آرامگاه ها گسترش یافتند ، به طوری که کانون زیارت و اعتقاد عمومی می گردیدند. دو عامل عمده باعث توسعه و گسترش این نوع از بناها شدند و در آن دخیل بودند یکی گسترش تصوف و عرفان اسلامی و تلاش صفوف و سازمانهای تصوف برای بستن خود به یکی از اولیاء الله و دیگری محبت و اخلاص نسبت به امامزادگان و امامان و رستگاری شخصی از طریق شفاعت یک نفر قدیس، در بعضی از شهرها و آرامگاهها مکانی برای تمرکز روحی و تجمع انسانهایی شد که از نقاط دور دست برای مجاورت با اولیاءالله می آمدند. از نوآوریهای آرامگاههای ایران در این دوره استفاده از پیش طاق می باشد که به بنای آرامگاه افزوده شد. همچنین در اواخر این دوره ، استفاده از سردابه در زیر بناهای آرامگاهی رواج یافت. در معماری دوره سلجوقی استفاده از آجر علاوه بر جنبه کاربردی آن، نقش یک عنصر تزئینی را نیز ایفا می کرده است.
استفاده از آجر در اشکال مختلف و با روشهای گوناگون اجرا ، در تزئینات مقابر این دوره به درجه کمال و حد اعلای خود رسید. برجهای خرقان قزوین ، گنبد علویان همدان، گنبد سرخ مراغه و برج مهماندوست از نمونه های قابل توجه این گونه تزئین به شمار می روند. در اواخر دوره سلجوقی، تزئینات آجری جای خود را به تزئینات رنگی و گچی داد. از نمونه های قابل ذکر آن می توان به آرامگاه سلطان سنجر در مرو اشاره نمود. ایلخانیان نیز در گسترش مقابر تأثیر به سزایی داشتند، به گونه ای که نیمی از بناهای این دوره را مقابر تشکیل می دهند
ویژگی بارز معماری این دوره، پیروی از الگوهای متداول عصر سلجوقی و استفاده از دستاوردهای آن بود در این دوره نیز تأثیر گرایشهای عرفانی و تصوف و گرایشهای شیعی در ساخت مقابر و بقاع مذهبی مؤثر بوده است. اکثر مقابر این دوره دارای محراب های گچی بسیار نفیس بوده و از گنبد دو جداره برخوردار بودندکه نمونه برجسته آن در مجموعه بسطام مشاهده می شود. استفاده از عناصر معماری از قبیل طاقنماهایی با عمق زیاد در نماهای بیرونی بناهای این دوره به عنوان عامل تزئینی از ویژگی هایی است
در دوره تیموری وحتی صفوی به اوج کمال خود دست می یابند به طور کلی بناهای آرامگاهی به دو گروه مذهبی و غیر مذهبی تقسیم می شوند همچنین می توان آنها را از لحاظ نقشه فرم و ریخت شناسی به زیر گروه های دیگر تقسیم نمود. بناهای آرامگاهی از لحاظ نقشه شامل سه گروه ، مقابر با نقشه دایره ای شکل مقابر با نقشه چهار ضلعی و مقابر با نقشه چند ضلعی هستند. و از لحاظ فرم و ریخت شناسی به دو گروه مقابر برجی و مقابر غیر برجی تقسیم می شوند.
مقابر برجی شکل با اشکال متنوع از قبیل، مدور و چند وجهی، دارای ویژگی های مشترکی چون گنبد بلند خارجی و تأکید بر بلندی ارتفاع ساختمان نسبت به عرض آن می باشند.
گرچه برخی محققین ریشه این نوع بناها را به خیمه های ترکی، معابد صائبه ، برجهای دیده بانی چینی و مقابر برجی شکل پالمیرایی نسبت می دهند، ولی باید گفت که ریشه پیدایش این نوع بناها در پرده ای از ابهام قرار دارد
. الگوی این نوع بناها گنبد قابوس با قدمت سال 397 ﻫ .ق است. بنای قرص و محکمی که قدرت بی چون و چرای خود را بیش از پیش جلوه می دهد و در واقع به عنوان الگویی برای سایر مقابر برجی شکل بعدی به شمار می رفت و از لحاظ مقیاس و ارتفاع هیچیک از مقابر برجی بعدی با ساختمانهای مکعبی گنبد در بین آثار معماری ایران از پیشینه طولانی برخوردار بوده و دارای شهرتی همیشگی بوده اند که حداقل از اوایل قرن چهارم ﻫ .ق تا دوران جدید گسترش داشته، و از اهمیت ویژه ای در تاریخ تحول معماری ایران در دوره اسلامی برخوردار می باشند. از قدیمی ترین شکل آرامگاهی که به صورت چهارطاقی گنبد دار می باشد، می توان به آرامگاه امرای سامانی در بخارا که در خود سال 331 ﻫ .ق ساخته شده است، اشاره کرد ، 37 که به لحاظ اهمیت تاریخی، ویژگی های معماری و تزئینات آجری منحصر به فرد خود، از دیرباز مورد توجه باستان شناسان، معماران و مورخان قرار گرفته است. برج میدانک از جمله بناهای آرامگاهی منفرد می باشد،
این برج در کیلومتر 60 جاده کرج به چالوس واقع شده است. مقبره تشکیل شده است از یک بنای هشت ضلعی که در ورودی رو به غرب (جاده) است و ایوانی که جلوی در ورودی آن ایجاد شده است بنا از بیرون دارای تزئینات محراب مانندی است که بالای آن تزئینات گوشواره مانند ایجاد شده است.
داخل آرامگاه نیز تزئینات محراب مانند وجود دارد که در بالای و نزدیک سقف به وسیله کاربندی هشت ضلعی تبدیل به شانزده ضلعی و در نهایت تبدیل به دایره شده و گنبد پیاده شده است
این برج بیشتر شبیه بناهای مغولی است و قدمتی در حدود قرن 7 ﻫ .ق دارد. برج میدانک از جمله بناهای آرامگاهی می باشد که بدون تاریخی بوده و درباره شخصیت با شخصیت های مدفون در این آرامگاه اطلاع دقیقی در دست نیست.
غروی (به نقل از دیگران) این مقبره را مربوط به قرن هفت هجری ، دوره سلجوقی می داند ، برخی دیگر این مقبره را مربوط به دوره مغول می دانند. به نظر می رسد برج میدانک با توجه به شیوه و سبک معماری به کار رفته در آن مربوط به دوره قبل از مغول باشد. تزئینات این بنا اندک بوده که شامل فرورفتگیهای باقوس جناغی بر روی بدنه هر ضلع و همچنین در قسمت بالای آن بخش زیر گنبد نواری از تزئینات محراب مانند می باشد. در قسمت درونی بنا تزئینات منحصر به کاربندیهای مختصری است که در بخش انتقالی هششت ضلعی به دایره است، می شود. به نظر می رسد در ساخت برج میدانک بیشتر از مصالح منطقه استفاده شده است. از تزئینات بکار رفته در مقبره می توان به نشانه های از معماری دوره سلجوقی پی برد. در دوره مغول تغییراتی در شیوه و سبک معماری با توجه به دوره قبل داده می شود که مهمترین آنها در عظمت و رفعت بناها و همچنین در تزئینات (گچبری ) که بیشتر درونی بوده اتفاق می افتد. با همه حال به نظر می رسد بنای برج میدانک مربوط به دوره انتقالی اواخر سلجوقی اوایل مغول باشد. امید است در آینده با حفاری و بررسیهای دقیقتر قدمت بنا و کارکرد آن روشن شود.
مقاله .نت

Bauokstoney
Sunday 14 November 2010-1, 11:36 PM
ساختار استحكامات دفاعي ايران
عبدالرضا پيماني
كارشناس ارشد باستان شناسي


از تاريخ و قلمرو حكومتي پارتيان اطلاعات دقيقي در دست نيست. براي بازشناختن سرزمين پارت از پارت بزرگ كه سراسر خراسان و حتي بيرون مرزهاي آن را در بر مي گرفت، هيچ شاهدي نداريم، ولي مي توان قلمرو پارتيان را از روي پايتختهاي متعددي كه در پي يكديگر بر مي گزيدند بازشناخت.
كهن ترين پايتخت ايشان شايد همان باشد كه ژوستن آن را ًدارا ً ناميده و نزديك ايبورد بوده كه ماسن جاي آن را يافته است. شهرنسا يا به گفته ايزيدور پارتونيسا شهر آرامگاه پادشاهان نخستين پارتيان بود و در آنجا پس از جنگ جهاني دوم كاوشهاي پرثمري انجام يافته است
نخستين پايتخت يا دست كم ميهن ارشك اول بوده است كه از لحاظ شناخت معماري و شهرسازي و خصوصاً‌ساخت استحكامات دفاعي در اين دوره حائز اهميت فراوان است.پايتخت بعدي پارتيان شهر صد دروازه Hecatimpolys افسانه اي است كه شايد در ميان دامغان و شاهرود كنوني بوده ولي جايگاه آن را هنوز پيدا نكرده اند.پايتخت ديگر پارتيان كه شايد تنها جايگاه زمستاني ايشان بوده است، تيسفون بود كه چون از سلوكيه گذشتيم، آن سوي دجله قرار دارد.به نظر مي رسد پارتيان بانيان بزرگ شهرها باشند از بناهاي آنها جز موارد اندكي شناخته نشده است شهرهاي ذيل را مي توان از موسسات و بناهاي عهد اشكاني محسوب داشت، در خارج سرحدهاي نجد ايران تيسفون و هتره يا هترا ( hatra ) در بين النهرين نساء‌در تركمنستان در ايران شهرهاي دارابگرد، گور و فيروز آباد.طرح اين شهر ها عدم امنيت دائمي را كه در ايران،‌عهد پارتيان حكمفرما بود و عدم ثبات سياسي، خارجي و اغتشاشات داخلي را آشكار مي سازد.
معماري پارت:
معماري در دوره پارت نسبت به دوره هاي قبلي يعني هخامشي و ماد به يك باره متفاوت مي شود و داراي ويژگيهايي است. كه اين ويژگي ها در دوره هاي بعدي مانند ساسانيان و دوره اسلامي ادامه پيدا مي كند و مشخصه اصلي معماري اسلامي در ايران مي شود.مهمترين ويژگي در معماري اين دوره استفاده از طاق و قوس و ايجاد ايوان با سقف گهواره اي است و بناهايي با پلان چهارايوان است كه در دوره اسلامي از اين نوع پلان همانطور كه اشاره شده استفاده فراواني مي شود و اما اختلاف معماري پارت با هخامنشي به چند گونه است هم در شكل و نوع پلان و هم در استفاده از مصالح و شهرسازي.در اين دوره براي آن كه فضا بزرگ باشد و همچنين نياز به استفاده از ستون نباشد روش جديدي بكار رفت و آن هم استفاده از كانه پوش بود، از نظر فني و معماري بتوان اين هدف را برآورده كند.در اين حالت قسمت فوقاني سقف مسطح و قسمت داخلي به صورت گهواره اي يا قوسي است.فرق عمدة ‌ديگري كه مشاهده مي شود شهرسازي به صورت دايره شكل است كه مبادي آن از اصول شهرسازي قديم آسياي غربي اقتباس شده است.
شهرها در دوره هخامنشي:
به شكل طولي و عرضي و مستطيلي ساخته مي شد كه به نام طرحهاي (هيپوداموس) مشهورند اما با ظهور پارتيان عموم شهرها داراي حصار ضخيم و بلند و شكل دايره مي گردند كه در اين حالت دفاع از شهرهادرموقع يورش دشمنان آسانتر مي باشد، شواهدي وجود دارد كه پارت ها بعد از تصرف شهرها آنها را به شكل دايره تغيير مي دادند از جمله شهرهاي دايره شكل كه در اين دوره به وجود آمده اند، عبارتند از شهر مرو،‌ سلوكيه ، تيسفون و هترا. علاوه بر شهرها قلعه هاي دفاعي كه در داخل دشت ساخته مي شدند نيز به شكل دايره بودند. در داخل شهرها عموماً‌ مركز حكومت پادگانهاي نظامي ،‌ادارات و نهادهاي سياسي و معابد ايجاد مي شد و گاهي چندين حصار بخشهاي مختلف شهر را در ميان مي گرفته است
مركز اصلي حكومت در مركز شهر واقع شده و به وسيله حصاري از ديگر بخشهاي شهر جدا مي شده است نمونه بارز اين گونه شهرسازي و قلعه سازي شهر نساء است كه در ذيل به شرح آن خواهيم پرداخت:طرح اين شهر عدم امنيت دائمي را كه در ايران عهد پارتيان حكمفرما بود و عدم ثبات سياست خارجي و اغتشاشات داخلي را آشكار مي سازد.شهر نساء كه در 18 كيلومتري غرب عشق آباد كنوني پايتخت تركمنستان در نزديك روستاي باقر قرار دارد و داراي دو بخش است.
نساء قديم مربوط به قرن 2 و 3 پيش از ميلاد و نساء جديد مربوط به قرن اول ميلادي.نساء قديم خود به دو بخش تقسيم مي شود بخش اول در روي تپه اي كه داراي اشكال غير منظم هندسي است و خود نيز به سه بخش تقسيم مي شود.
الف) قسمت مركزي شهر كه بر روي بلندي قرار گرفته و محل اصلي حكومت سلطنتي است و در داخل آن كاخ مخصوص پادشاه،‌ پادگان هاي نظامي و ادارات وجود داشته است اين بخش به وسيله حصار خشتي بزرگي محاصره شده است. در داخل اين بخش آب جريان داشته و داراي فقط يك دروازه است.
ب) بيرون حصار اول قسمت تجارتي شهر بوده كه محل زندگي لشكريان، پيشه وران،‌تجار و افراد ديگر بوده و خيابان بنديهايي در اين بخش ايجاد شده و خانه هاي مسكوني در اطراف اين خيابانها ساخته شده بود اين بخش نيز به وسيله حصاري كه داراي 34 برج مي باشد از بخش بعدي مجزا مي شده است. با اين اطلاع كه دروازه ورودي در اين حصار نيز با دروازه ورودي قبلي روبروي هم بوده است.
ج) بيرون حصار سوم محل زندگي و محل كشت و كار كشاورزان و گله داري بوده و خود اين بخش نيز به وسيله حصار بزرگي كه پيرامون آن كشيده شده است، محصور مي باشد در قسمت جنوبي شرقي نساء قديم يك دژ منفرد به نام مهرداد كرت وجود داشته است كه ديوارهاي پيرامون آن ظاهراً ‌تا 25 متر ارتفاع داشته است. داخل دژ داراي يك محوطه ساختماني مي باشد كه به وسيله 4 ستون 4 قلوه سنگ نگه داشته مي شده است. خود بدنه ديوار نيز از داخل به دو بخش تقسيم شده كه در قسمت فوقاني آن طاقچه هاي جهت قرار دادن مجسمه ها وجود داشته است قسمت پايين ديوارها با شبه ستون هايي تزيين شده است
.
قسمت سطح بنا مسطوح بوده و با تركيب الوارهاي كلفت و شاخه هاي باريكتر در جوار آنها كه سقف را به شكل سقف فانوسي در مي آورد ساخته شده است.در قسمت جنوب دژ ساختمان ديگري كه داراي ستون در قسمت جلوي ايوان آن بوده است ديده مي شود كه در روي سقف فانوسي قرار گرفته است. اين ساختمان احتمالاً‌ دو طبقه بوده و مقبره خانوادگي پادشاهان پارت و ساتراپ هاي محلي در آن واقع شده است. شيوة‌تزيين در داخل اين ساختمان با استفاده از بازوهاي است كه در اطراف آن بازوها مردگان را به شيوه هاي خاصي دفن مي گردند.اين ساختمان 20 ×20 متر وسعت داشته و سر ستون هاي آن به شيوة‌ مارپيچي ساخته شده اند.
يكي ديگر از ويژگيهاي اين بناها اين است كه گچ مطلقاً‌ استفاده نشده و تزيينات به وسيله گل، خشت خام و رنگ آميزي روي آنها انجام مي گرفته است.در قسمت فوقاني بنا بخصوص در گيلويها با تزييناتي از سنگ مرمر سفيد كنگره هايي ايجاد كرده و نقوشي شبيه كمان، گرز و ساير نقوش نباتي و هندسي در آن ايجاد كرده اند.
ساسانيان
ساسانيان در ابتداي كار در ساخت شهرهاي خود كاملاً‌ تحت تاثير شهرسازي دوره اشكاني بودند به همين خاطر پلان گرد بعنوان يك اصل در ساخت شهرهاي اوليه، مانند فيروز آباد، مدنظر بود. البته گاهي نيز تناسب با وضعيت محيط باعث ساخته شدن شهرها مي شد(مانند تخت سليمان) بعدها در زمان شاپور ساخت شهرها با پلان گرد منسوخ و استفاده از پلان مستطيلي يا هيپوداموسي معمول شده بود. اينگونه شهرها، تقليدي از شهرهاي مستطيلي روم بود. اگرچه مي توان تاثيرات بومي و محلي را نيز در اين شهرها مشاهده كرد.همه اين شهرها چه گرد يا مستطيلي، داراي چهار يا دو دروازه و دژ يا كهندژ هستند كه بسته به نقشه شهر در گوشه (پلان مستطيلي) و گاه در ميان (پلان گرد) قرار مي گرفته است.همچنين شارستان در اطراف كهندژ و ربض در خارج از شهر قرار داشتند،‌ در پلان مستطيلي شهرها به وسيله خيابان ها و كوچه هاي قائم الزاويه به صورت شطرنجي به بخش هاي كوچكتر تقسيم مي شدند در حاليكه در پلان گرد اين خ