PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دل نوشته ها



صفحه ها : [1] 2 3 4

Admin
Saturday 20 September 2008-1, 06:58 AM
با سلام و درود

همه دوستان می توانند مطالب ادبی و متنوع خود را که از خودشان است و یا بیانگر احساسات درونی آنها و در قالب ادبی و به صورت آزاد می باشد را با رعایت قانون سایت در این محل قرار دهند.

با بهترین آرزوها

prince
Wednesday 1 October 2008-1, 07:54 AM
http://irapic.com/uploads/1222931249.jpg
پلی خواهم زد از کویر خشک همیشه سوزان من تا وجود غنی و سیرابی چون تو.
پروردگارا پذیرای من باش.
عطش وجودم را سیراب کن با جرعه ای از شراب ناب نهانم.
خداوندا دستم بگیر ... نه برای رسیدن خود به اوج .... دستم بگیر تا هر آنکس که پای در من نهاد به هیچ نرسد ..... به تو برسد ای خدا.

asal-90
Wednesday 1 October 2008-1, 03:58 PM
تو میروی...
و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن..

که چرا گریه نمیکنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم
اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است و شایدهمین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم..

cowboy_ea
Wednesday 29 October 2008-1, 02:05 AM
دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد



کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری




اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد




به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند




و این رنج است. زندگی یعنی این ....:icon_pf(33):

nilla28
Tuesday 11 November 2008-1, 10:37 PM
روزگازی آسمان در چشمان آبیت پیدا بود
و آبی دریا هم
روزگاری محبت را در گرمای دستانت حس میکردم
و آرامش را هم
روزگاری صداقت در واژه واژه کلامت موج میزد
و احساس هم
روزگاری میگفتی که زندگی در کنار من زیباست
و مرگ هم
ولی افسوس امروز همه را فراموش کرده ای
عشق را
محبت را
صداقت را
و....
و مرا هم
((سمیر))

LastSOLDIER
Tuesday 11 November 2008-1, 10:47 PM
وای اگر دل شکسته ای گاهی --- کشد از روی دل شکستگی آهی

asal-90
Tuesday 11 November 2008-1, 11:18 PM
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !

* * *

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

هر روز بي تو
روز مبادا است !

moderator
Tuesday 11 November 2008-1, 11:31 PM
گفتمش دل میخری؟
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا بخود باز آمدم او رفته بود...
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جامانده بود...

nilla28
Thursday 13 November 2008-1, 04:04 PM
می دونی خوبی گرد بودن زمین چیه ؟
اینه که گردی زمین وسعتش رو خیلی کم می کنه و
وقتی که روزگار تو رو از از عشقت جدا میکنه و مجبورتون میکنه
که در جهت مخالف هم حر کت کنین لا اقل خیالت راحته که اگه
سریع تر حر کت کنی دیر یا زود عشقتو رو بروت میبینی

REZA
Thursday 13 November 2008-1, 04:29 PM
تو ماه را
بیشتر از همه دوست می داشتی
و حالا ماه هر شب
تو را به یاد من می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره ها پاک نمی شود ...

asal-90
Thursday 13 November 2008-1, 05:09 PM
آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو ورد کوچه خاموشی

امشب تکلیف پنجره

بی چشم های باز تو

روشن نیست!

nilla28
Saturday 15 November 2008-1, 03:07 PM
این روزها خیلی چیز ها از
یاد این اشرف مخلوقات میره
یادش میره لحظه ای رو که خدا شونه هاشو بوسید
یادش میره سبزی برگایی رو که روزی سبز بودن
و لهشون میکنه
یادش میره محبت رو ٬صداقت رو و حتی آرزو هاشو
این روزها اون فقط دنیا رو می بینه
یادش میره آخرت
یادش میره عشق
یادش میره خودش
حتی گاهی اوقات خدا هم از یادش میره
این روزها آدمی دچار نسیانی تلخه
که گویی تنها وقتی به یاد خواهد آورد
همه چیز رو که همه چیز رو از دست داده باشه
روزی که با دستای فرشته مرگ از خواب بیدار شه
به نظر تو اون روز خیلی دیر نیست
چرا هست
خیلی ام دیره
بیا لااقل ما خودمون بیدار بشیم
و به یاد بیاوریم
پیش از این که بیدارمون کنن
و به یادمون بیارن

parneyan
Tuesday 18 November 2008-1, 10:03 PM
چقدربااحترام ازغریبه ای عذرخواهی کردم
واونیزباتشکری سردگذشت
وامروزبه خاطرم رسید
چقدربه خاطرات شیرین زندگی ام
بی توجه گذشته ام
واحساس تلخ شکست را
باغم واندوه گفته ام
درحالی که غرورمن
هرگزتوقع سپاس نداشت
حتی انتظارعذرخواهی هم نمی کشید
واکنون درخلوت خویش
خودم رابه مهمانی فرامی خوانم
خوشبختی من لبخند من
هرگزمحونخواهدشد!
_____________________________
زندگی جاری است عشق بیداری است

asal-90
Tuesday 18 November 2008-1, 10:12 PM
در شب کوچک من ، افسوس
باد با برگ درختان ميعادي دارد
در شب کوچک من دلهرهء ويرانيست

گوش کن
وزش ظلمت را مي شنوي ؟
من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم
من به نوميدي خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را مي شنوي ؟

در شب اکنون چيزي مي گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر اين بام که هر لحظه در او بيم فرو ريختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظهء باريدن را گوئي منتظرند

لحظه اي
و پس از آن، هيچ.
پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد
و زمين دارد
باز مي ماند از چرخش
پشت اين پنجره يک نامعلوم
نگران من و تست

اي سراپايت سبز
دستهايت را چون خاطره اي سوزان، در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسي گرم از هستي
به نوازش لبهاي عاشق من بسپار
باد ما با خود خواهد برد
باد ما با خود خواهد برد

LastSOLDIER
Wednesday 19 November 2008-1, 12:02 AM
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
من از اظهار نظر های دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
ولی یاد سخن اون بزرگمرد علی (علیه السلام ) می افتم که فرمود : ببینید و دل نبندید

asal-90
Wednesday 19 November 2008-1, 12:21 AM
زندگي شايد
يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد
زندگي شايد
ريسمانيست که مردي با آن خود را از شاخه مياويزد
زندگي شايد طفليست که از مدرسه بر ميگردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو
همآغوشي
يا عبور گيج رهگذري باشد
که کلاه از سر بر ميدارد
و به يک رهگذر ديگر با لبخندي بي معني ميگويد " صبح بخير "

parneyan
Wednesday 19 November 2008-1, 06:40 AM
به من فرصتی اگردرسپیده دم بدهند
طلوع ثانیه هایم
به قرن می نازد!
صفای دلم کی تورافسانه شود؟!
فسانه ی نیما فسانه پردازاست
به یادبیاور
زمانه ی پرغوغا
چگونه به نیما فشارآوردند؟!
چگونه سکوتش مثال طوفان شد؟!:icon_pf2 (12)::icon_pf2 (56):
______________________________
زندگی جاری است عشق بیداری است

آبجی ستاره
Thursday 20 November 2008-1, 02:57 PM
داشتنت خیلی هنر می خواهد.
اصلا با تو بودن خودش دنیایی است.
چه لحظه های شادی دارم وقتی که با توام.
تویی که در تمام لحظه هایم جاری هستی.

ممنونم معبودم . ممنونم که قلم سبز بندگی بدستم دادی تا با آن سرمشق عشق را بنویسم.
از تو بخاطر به خاطر تمام لحظه هایی که با من می مانی به اندازه تمام داشته هایم ممنونم تنها دارایی من.

آبجی ستاره
Thursday 20 November 2008-1, 09:24 PM
اینجا ثانیه ای به من فرصت بده ، ثانیه ای تا با تو سخن بگویم .
ثانیه ای تا بدانم و بفهمم تو را.
ثانیه ای با من باش.
یک لحظه کافی است.

ali_68_4000
Sunday 23 November 2008-1, 07:12 AM
خدا به داد عاشقا برس.........

ali_68_4000
Sunday 23 November 2008-1, 07:16 AM
http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif بنام آنکه فکرم به منتهای جمال و کمالش نمی رسد http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif





نسیم وصل می وزد و صدای آشنا ، دلدادگان را به سوی خود میخواند:


«مبادا از کاروان عقب بمانید»


کاروان طی مسیر می کند و جاماندگان از قافله ، عده ایی می رسند و عده ای هنوز میدوند. هرکس ذکری برلب دارد و استمداد می طلبد. ناگاه نوایی گوش ِدل را نوازش میدهد:


«هان! ای بیچارگان! اگر مدد می خواهید ، ترنم زیبای ((یا رضا مدد)) را زمزمه کنید»


در این میان ، فرشتگان را می بینم که فوج فوج از پی قنداق «معدن جود و سخا» روان هستند. و ملکوتیان «تبارک الله»گویان برگردش می چرخند.






http://sl.glitter-graphics.net/pub/489/489936waplsb8efn.gifالسلام علیک یا علی بن موسی الرضا http://sl.glitter-graphics.net/pub/489/489936waplsb8efn.gif

ali_68_4000
Sunday 23 November 2008-1, 07:18 AM
من كه كبـوتـر دلم اوج گرفـتـه بـا رضا
می شنوم ز قدسیان زمزمه رضا رضا
********
شبی یاد جـنـون آبــــاد کــردم
علی موسی الرضا را یاد کردم
میـان بی کسـی های شـبانه
هـوای صــحن گوهر شاد کردم
اینجا دارالمجانین است.. و متعلق به خود آقا.. رواقی که عاشقان مجنون شده ی حضرت ، در اینجا جمع شده و به راز و نیاز می پردازند

بیایید دست بدست هم دهیم و نگذاریم آقا امام رضا(ع) در این دنیای مجازی غریب بمانند
برای ارزش نهادن به امام رضا ، به کلوب ایشان 5 امتیاز دهیم

*"السلام علیک یا مولای یا ابالحسن علی بن موسی الرضا"*

ali_68_4000
Sunday 23 November 2008-1, 07:26 AM
درون سینه ام دردیست اگر گویم زبان سوزد....... اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

farimah
Sunday 23 November 2008-1, 03:09 PM
بهترين روز زندگي


عده­ای دوست در یک میهمانی شام گرد هم جمع شده بودند.

هر یک از آنها خاطراتی از گذشته تعریف می­کردند،

یک نفر پرسید: بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟

زن و شوهری گفتند:

بهترین روز عمر ما روزی بوده که ما با هم آشنا شدیم.

زنی گفت:

بهترین روز زندگیم روزی بود که نخستین فرزندم به دنیا آمد.

مردی گفت:

روزی که از کارم اخراج شدم بهترین و بدترین روز عمرم بوده است.

آن روز، باعث شد که روی پای خودم بایستم و راه تازه­ای را شروع کنم

و از آن روز از هر قسمت زندگیم راضی بودم.

این گفتگو ادامه داشت تا اینکه نوبت به زنی رسید که تا آن هنگام ساکت بود.

از او پرسیدند:

بهترین روز عمر تو چه روزی بوده است؟

زن گفت:

بهترین روز زندگی من امروز است.

زیرا امروز روزی است که بیش از همه روزها برایم ارزشمندتر است.

من نمی­توانم دیروز را بدست بیاورم و آینده هم مال من نیست.

اما امروز مال من است.

تا آن را هر طوری که می­خواهم بگذرانم و از آنجا که امروز تازه است

و من هم زنده هستم

پس بهترین روز من است و خدا را برای این شکر می­کنم.



http://i38.tinypic.com/2ywfssi.jpg


به نظر من خوش به حال این زن.

در زندگی هر کدوم از ما روزهای خوب و بدی وجود داشته.

شاید روزهایی رسیده که حتی حسرت خاطرات خوش گذشته رو خوردیم.

ولی اگه به امروزمون دقت کنیم می­تونیم همون خاطرات رو تکرار کنیم.

می­تونیم همون خاطرات خوش در کنار کنار کسی بودن،

لحظه احساس غرور کردن و ... رو دوباره تجربه کنیم.

یا می­تونیم همون روزمون رو تبدیل کنیم به روزی که گندترین روز زندگیمون بوده.

البته بعضی وقتها دست خود ما نیست،

مثلاً یک عزیزی عمرش رو از دست می­ده و از این دست مسائل.

اما خیلی چیزها در اختیار ماست.

ما می­تونیم مثل یک نقاش تابلوی زندگی خودمون رو نقاشی کنیم.

به خاطر داشته باشید که آینه­ی خودرو

برای این نیست که رو به عقب رانندگی کنید.

باید از گذشته درس بیاموزیم نه اینکه در گذشته­ها زندگی کنیم.

آنتونی رابینز


دو روز در هفته است که نسبت به آن هرگز نگران نیستم.

دو روز بدون دغدغه و رها از بیم و هراس.

یکی از این روزها "دیروز " است و روز دیگر " فردا ".

رابرت بردت

سعدیا "دی " رفت و "فردا " همچنان موجود

نیست در میان این و آن، فرصت شمار امروز را

یه چیزی رو یادتون نره دوستان:

امروز اولین روز از بقیه زندگی شماست.

اگه تصمیم گرفتید می­تونید از همین لحظه دوباره شروع کنید.

دوستون دارم. مراقب امروزتون باشید.



Livinig with God

farimah
Sunday 23 November 2008-1, 03:25 PM
همه چيز به ما بستگي داره .

در زندگی هر کدام از ما ممکنه فراز و نشیب­های بسیار زیادی

وجود داشته باشه.

ممکنه بعضی وقتها ما دچار مشکلاتی بشیم

که اکثراً خودمون اونها رو رقم زدیم

و زمانیکه با اونها دست و پنجه نرم می­کنیم ممکنه شکست بخوریم

و این شکست رو دست تقدیر و سرنوشت و ... بدونیم .

در صورتیکه اصلاً اینطور نیست. بلکه خود ما همه کارها رو انجام دادیم.

بهتره توی زندگیمون همیشه قدر اون چیزی که هستیم رو بدونیم

و همه تلاشمون در این باشه که روز به رزو بهتر بشیم.

لئوناردو داوینچی به هنگام کشیدن تابلوی شام آخر، دچار مشکل بزرگی شد.

او می­بایست نیکی را به شکل "عیسی " و بدی را به شک " یهودا "

یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند،

تصویر می­کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانی­اش را پیدا کند.

روزی در یک مراسم همسرایی،

تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت.

جوان را به کلیسا دعوت کرد و تابلو را به او نشان داد.

سپس جوان را به کارگاهش برد و از چهره­اش اتودها و طرح­هایی برداشت.

سه سال گذشت، تابلو شام آخر، تقریباً تمام شده بود

اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.

کاردینال مسئول کلیسا کم­کم به او فشار آورد

که نقاشی روی دیوار را زودتر تمام کند.

نقاش، پس از روزها جستجو،

جوان شکسته و ژنده­پوش و مستی را در جوی آبی یافت.

از دستیارانش خواست او را به کلیسا بیاورند،

چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

گدا را که درست نمی­فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند.

دستیاران داووینچی سرپا نگهش داشتند و در همان حالت،

داوینچی از خطوط بی­تقوایی،

گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بود، طرحی کشید.

http://i34.tinypic.com/11uyet5.jpg


وقتی کار تمام شد، گدا که دیگر مستی از سرش پریده بود،

چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید

و با آمیزه­ای از شگفتی و اندوه گفت:

" من این تابلو را قبلاً دیده­ام "

داوینچی شگفت زده پرسید:

"کجا؟ "

سه سال پیش، قبل از اینکه همه چیزم را از دست بدهم،

زمانی که در یک گروه همسرایی آواز می­خواندم و زندگی زیبایی داشتم،

هنرمندی از من دعوت کرد تا مدتی نقاشی چهره عیسی بشوم.

جوانی که روزی از چهره اون داوینچی نیکویی رو کشیده بود

تونست خودش رو به جایی برسونه که تبدیل به تاریکی و زشتی بشه.

ما انسانها خیلی وقتها به خاطر اینکه دوست داریم خودمون رو با دیگران

مقایسه بکنیم و یا حتی خودمون رو کمتر از اونها بدونیم

و سعی کنیم کارهای اونها رو انجام بدیم، خودمون رو از دست می­دیم.

کمی به اون چیزی که خدا ما رو برای اون آفریده فکر کنیم.

قدر اون چیزی که هستیم رو بدونیم.

حرفم رو با یک بیت شعر و چند جمله تموم می­کنم:

مولوی:

ساعتــی میزان اینی، ساعتــی میـــــــــــزان آن

یک نفس میزان خود باش تا شوی موزون خویش

ما سه چهارم از اصالت وجودی خود را

به قیمت شبیه شدن به دیگران از دست می­دهیم.

به دنیا آمده­ای،

درست مانند کتابی باز و نانوشته،

باید سرنوشت خود را رقم زنی، خود و نه کس دیگر.

خالق سرانجام خود باش.

همچون بذر بمانی و بمیری اما می­توانی گل باشی و بشکفی،

می­توانی درخت باشی و ببالی.

شاد و پیروز باشید.

آبجی ستاره
Sunday 23 November 2008-1, 03:42 PM
پا که میگذاری به لحظه هایم چه حالی پیدا می کند دلم !

آسمانی می شود وقتی که لحظه هایم مال تو می شوند !

نازنین غریبم ،

چقدر دلتنگم برای لحظه های با تو سر کردن !

لحظه ها تو را طلب می کنند !

چشم انتظارم ! بیش از این انتظار ؟؟؟

نازنین غریبم ،

یک دم با من باش!به اندازه آه کشیدن آه یک مظلوم!

parneyan
Sunday 23 November 2008-1, 04:26 PM
ازخویشتن شرمنده ام چراکه درباران گریستم
وتنهایی ام را وغرورشکسته ام را
به ابرهای سرمست نشان دادم:icon_pf(22):
غافل ازاین که باران نشانه ای برای وصال بود
غافل ازاین که خدابه من دستان پرمهرش رانشان می داد
غافل ازاین که من بایدجوانه ای می کاشتم
غافل ازاین که درآغوش خدابودم:icon_pf2 (56):
خدایادانه ام رامی کارم
الهی شکر:icon_pf2 (67)::icon_pf2 (56):
الهی شکر:icon_pf2 (67)::icon_pf2 (56):
الهی شکر:icon_pf2 (67)::icon_pf2 (56):
______________________________
زندگی جاری است عشق بیداری است

ali_68_4000
Wednesday 26 November 2008-1, 02:01 AM
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه اشکها که در گلو رسوب شد نیامدی تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام دوباره صبح و ظهر نه غروب شد نیامدی((یا مهدی ))

parneyan
Monday 8 December 2008-1, 06:10 AM
چشمانم سراب جاده رامی دید
ودلم آرزوی باران...
دعای سبزدهقان راشنیدم
پرنده ی کوچکی به آسمان پرید
کودکی درآغوش مادرمی خندید
باران باریدن گرفت.....:icon_pf2 (56)::icon_pf2 (87)::icon_pf2 (56):

farimah
Monday 8 December 2008-1, 11:14 AM
باز هم بارانی ام.بارانی چشم توام

فـانی چشم توام.طوفـانی چشم توام



فاش می گویـم بـهار مهر بان! [ محبوب من ! ]

عید قربان است و من قربانی چشم توام

asal-90
Monday 8 December 2008-1, 11:48 AM
آنگاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات می گیرد:icon_pf2 (23):

REZA
Monday 8 December 2008-1, 01:17 PM
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود!!!

parneyan
Monday 8 December 2008-1, 06:53 PM
عاشقان نمی میرندمرحوم حافظ نداریم!!
عشق هم نمی میرد
هرگزنمیردآن که دلش....
حافظ!غروب دردلم غوغامی کند
دلم داغ شقایق دارد خون می گرید
عکس شهیددیده است
____________________________
آسمان رادوست دارم به خدانزدیکترم

farimah
Wednesday 17 December 2008-1, 09:22 PM
مشق نام تو


نام تو


ذکر ناب


ساده و صمیمی و قشنگ


مثل آب


آب ، نام کوچک تو است...


آب ها ، سال هاست


با تلفظ ِ نام تو


گریه می کنند و خیس می شوند...




"محمد صادق کریمی"

farimah
Wednesday 17 December 2008-1, 09:26 PM
عزیز من!

خوشبختی،

نامه یی نیست که یکروز،

نامه رسانی،

زنگ در خانه ات را بزند

و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد.

خوشبختی ،

ساختن عروسک کوچکی ست

از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...

به همین سادگی،

به خدا به همین سادگی؛

اما یادت باشد که جنس آن خمیر

باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر...

خوشبختی،

همین عطر محو و مختصر تفاهم است

که در سرای تو پیچیده است...


"چهل نامه ی کوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهیمی"

farimah
Wednesday 17 December 2008-1, 09:28 PM
فرصت



فرصت با هم بودنمان انقدر کوتاه است


که مجالی برای دوری نیست


شاید زندگی همین فرصت های کوتاه باشد


در این زودگذر


باید عاشق بود


باید عاشق مرد !

farimah
Wednesday 17 December 2008-1, 09:39 PM
http://digestive.niddk.nih.gov/ddiseases/pubs/hirschsprungs_ez/images/tiredgirl.jpg


حرفم اینه :


"من آموزگار نیستم


تا به تو بیاموزم


ماهیان برای شنا کردن


نیاز به آموزش ندارند


و پرندگان برای پرواز ...


به تنهایی شنا کن


به تنهایی بال بگشا


عشق کتابی ندارد."


و راز و نیازم این :


خدایا عطا کن ...


تحملی که بپذیرم چیزهایی را که نمی توانم تغییر دهم .


شهامتی که تغییر دهم چیزهای را که می توانم.


و خردی که بشناسم تفاوت این دو را. "

farazlari
Wednesday 17 December 2008-1, 09:55 PM
من به دیدار تو مشتاق چنانم که دو پلک
مگر از ضعف به هم بوسه ی نمناک زنند
.....
باز امشب یادت آمد در خیالم جا گرفت
باز امشب حسرتِ افتاده از پا ، پا گرفت

farazlari
Wednesday 17 December 2008-1, 09:57 PM
شیوه ی پرواز دانستن به تنهایی چه سود
این هنر بالی قوی می خواهد و قدری وجود

farazlari
Wednesday 17 December 2008-1, 09:57 PM
می دانی به چه امید زنده ام ؟


به این امید که دوباره امیدوار شوم !


(http://farazlari.blogfa.com/)

farazlari
Wednesday 17 December 2008-1, 09:59 PM
دست دوستان را رد کردن اشتباهی بزرگ است
و به امید دست دوستان نشستن اشتباهی بزرگتر ...

فراز لاری
]

farazlari
Wednesday 17 December 2008-1, 10:11 PM
اندیشه های نقطه چین

نداشتن و نخواستن
این دو زمانی که توأم شوند سرآغاز تحلیل است و ابتدای سقوط
..........................
باغبان که بیعار شود باغ بی بار شود
.........................
عاطفه ، احساسِ پرورده است.
عاطفه احساسِ جاافتاده است
انسان عاطفی ، آدم احساساتی نیست. و نه تنها نیست بلکه نقطه مقابل است
مصداق این بیت معروف:میان ماه من با ماه گردون/تفاوت از زمین تا آسمان است
......................

بیا گلریز کن باغ ِ خزانم را
بیا وارونه کن قوس ِ لبانم را

از این اندیشه های نقطه چین سیرم
بیا پیوسته کن خطِ روانم را
.........................


شگفتا ! ... روز و شب چشم انتظارم
و چشم ِ دیدن ِ خود را ندارم !!

farazlari
Wednesday 17 December 2008-1, 10:16 PM
تو مثِ ثانیه هایی...

نمی خوام به خود بیام یا نمی تونم ؟... نمی دونم
می مونم همین جوری یا نمی مونم؟... نمی دونم

سرِ کوچه تون ، شبا ، مست و جسور و بی ریا
بازم آواز می خونم یا نمی خونم ؟ ... نمی دونم

تو مثِ ثانیه هایی ( کوچیک اما همه چیز)
می دونم قدرِ تو رو یا نمی دونم ؟ ... نمی دونم
نمی دونم
نمی دونم
نمی دونم
نمدونم


(http://farazlari.blogfa.com)

farazlari
Wednesday 17 December 2008-1, 10:22 PM
کمتر شو از این روی به آن رو با مـن
چون آینه ، بی پرده سخن گو با من
این دایـره ، پـایـیـز و زمستـان دارد
رفـتــار نکـن مثـل پرستـو با مــن
آنسو که تویی خواب مهیاست و روز
تاریکـتـرین حادثه این سو با مـن
چون پیچک همسایه که هر سو بخزد
دل با دگری داری و گیسو با مـن
در چشمم اگـر چه آرزویی نشکفت
گلرنگ ترین خیالِ خوشبو با من
یکبـار بیـا و روبـرویـم بـنـشـیـن
چون آینه، بی پرده سخن گو با من


(http://farazlari.blogfa.com)

farazlari
Wednesday 17 December 2008-1, 10:45 PM
عشق ، روغن موتور ِ مغز است .
اصطکاک را به حداقل می رساند .
سایش را می ساید و بستر را برای زایشی دوباره می گسترد .
این عشق است که روان را روان تر می کند .




چربی ِ روح مرا آب کن ای آتش ِ عشق



زردی روی مرا سرخ کن ای شعله ی شاد

farazlari
Thursday 18 December 2008-1, 07:42 PM
دل ربودن مشکل نیست
فقط دل می خواهد
همین
....
فراز

farazlari
Thursday 18 December 2008-1, 07:45 PM
دل را با دل می برند نه با ماشین عروس

هنوز در سینه ام می تپد آنچه برای دل ربودن لازم است

فراز لاری

parneyan
Friday 19 December 2008-1, 12:13 PM
عاشق بودن دل به دریازدن است
غریق زوددرمی یابد
مفهوم (ما)شدن را
من وتو یک روح می شویم
بگذارعقل حیران بماند!:icon_pf(42)::icon_pf2 (56):
___________________
خدایاتورادارم چه غم دارم

آبجی ستاره
Friday 19 December 2008-1, 04:44 PM
آمده ای ، نشسته ای کنارم !
و من سرشارم از تو !چقدر سادن لحظه هایم رنگ تو می گیرند !
انگار سالهاست که در کنارم نشسته ای !
شوق پرواز دارم اما ... اما چه می خواهند از جانم این چشمان بی ادعای تو ؟؟
بگذار بروم ! مجال ماندن نیست !
جایی که عاطفه رنگ باخته است نامی از من نباید باشد !
بگذار بروم مجال ماندن نیست!

آبجی ستاره
Friday 19 December 2008-1, 04:46 PM
پچ پچ گنگ نیستان مرا ساده نبین
در تلاشم غم پنهان تو را حفظ کنم

asal-90
Friday 19 December 2008-1, 04:57 PM
http://content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/00020144.gif

زندگی عشق است.. عشق افسانه نیست ..آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست.. عشق آن نیست که کنارش باشی عشق آن است که همواره به یادش باشی...




(http://www.sweetim.com/s.asp?im=gen&lpver=3&ref=12)

MiNaZ
Friday 19 December 2008-1, 05:07 PM
تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
(تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
وخواب را فرا می خوانی)
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!

farazlari
Monday 22 December 2008-1, 03:43 AM
گره خورده به پای من /کلافِ درهمِ اندیشه های من /من حریفِ کودکانِ سرکشِ اندیشه هایم نیستم /ذهنِ نافرمان من تنهاست /دهن نافرمان من تنهاست /........................البته آخرین سصر این شعر کوتاه را قبلا اینطور گفتم که : /ذهن پر اُولادِ من تنهاست

farazlari
Monday 22 December 2008-1, 03:50 AM
یک غزل رومانتیک :گفتم بمان بهر خدا... گفتی خداخافظ/ گفتم ببر با خود مرا... گفتی خداحافظ/ گفتم تو از من در مسیرِ روشن ِ پیوند/ آخر چه دیدی جز وفا ... گفتی خداحافظ/ گفتم نمی خواهی مرا؟! باشد.. نخواه.. اما/ ایکاش می گفتی چرا... گفتی خداخافظ/ گفتم برو! باشد! خدا یارت... به دیدارت/ می آیم .. اما کی؟ کجا؟ گفتی خداخافظای وای از دلبستگی... / ای داد از عادت...معتاد خود کردی مرا.. گفتی خداحافظ

asal-90
Monday 22 December 2008-1, 02:55 PM
دیشب انگار دلــــــــت با ما بود

دیشب انگار دلــــــــت دریا بود

دیشب انگار در این جــــام تهی

قطـره ای از عطــــش دریا بود

دیشب انگار که زخمی شده بود

دیشب انگار که وحشی شده بود

دیشب انگار که قداره کـــــشان

به ســـــــــراغ دل مـا آمــده بود

دیشب انگار صـــــدایم زده بود

دیشب انـگار صـــدا غمزده بود

دیشب انگار تـرک خورده دلی
شیشه عمر به ســـنـگی زده بود

parneyan
Monday 22 December 2008-1, 07:04 PM
ازصفحه ی مانیتوردورمی شوم
صدایت می آید
روزمراپرکرده
اماخودت راندیده ام
تنهامی دانم
وقتی دورمی شوم تومی آیی!
باچشمان عسلی
روح دریایی
لبانم خشک شده
دستانم مشتاق
بگذارمانیتورروشن بماند!:icon_pf(42)::icon_pf2 (56):

ali_68_4000
Friday 26 December 2008-1, 07:34 AM
مهربانم

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

فراموش نشدنی

و ماندگار

قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم

به تو که روحت را

سرشتت را

عصاره ی وجودت را ميپرستم

و به آن عميقاً عـشق ميـورزم

ای عزیز ِ ستودنی

مهربان ِماندنی

نازنین ِ خواستنی

بدان و آگاه باش که من

تو را
هيچگاه

هيچ کجا

هيچ لحظه ای

تنها نخواهم گذاشت

و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد

مطمئن باش

تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد

parneyan
Thursday 1 January 2009-1, 05:55 AM
خدایاآخرین لبخندم بالبخندمادرفلسطین
نمی دونم کجارفت:icon_pf(22):
داشت فرزندش رادرکفن می بوسید:icon_pf(32):
ومن درهمان حال که بادوست صمیمی ام
گل همیشه بهارم
درحال گپ اینترنتی بودیم:icon_pf2 (87)::icon_pf2 (56):
به اورسیدم
حرفهای شاد من ته مانده ی غریب غم گرفت
اکنون گل من درخواب است...:icon_pf2 (56):
_______________________________________________
دلم داغ شقایق داردعکس شهیددیده ام

asal-90
Thursday 1 January 2009-1, 03:28 PM
شيشه اي مي شکند ... يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست... يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرحمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟!!

farimah
Thursday 1 January 2009-1, 07:19 PM
از خودم مي پرسم
آيا ارزش قلب من
از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟!!


امروز شاهد جدايي و شكست عزيزي بودم

كه حتي قلبي براي او تصور نمي شد

در حالي كه صداي قلب او

فرياد عشق و دلدادگي و محبتش را در گوشم زمزمه مي كرد

و من نمي توانستم

نجوايش را به گوش كساني كه ادعاي دوست داشتنش را دارند

برسانم ساعت هاي سختي را گذرانده ام

تنها ي تنها

مجبورم در ميان جمعي بمانم

كه هرگز تپش قلب محزوني را نمي شنوند

و...

آه...

سكوت ، زيباترين كلام براي صداي بي صداي قلب شكسته

و...

اشك ، باران رحمت از ابردلتنگي و بي كسي براي آرامش او

آه...

ببار

و قلبم را در سيل تنهايي غرق نما !

ببار...

و قلبم را از كينه بشوي

و با خود ببر

ببار ...

asal-90
Friday 2 January 2009-1, 05:05 PM
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

MiNaZ
Friday 2 January 2009-1, 06:53 PM
عصر احتمال
ااما هنوز از روزمان لذت نبرده ايم
روز، از انتهایش می گذرد
و باز مثل همیشه ما از تندی ثانیه ها بیزاریم
در عصر احتمال
روزها کوتاه است
ثانیه ها انگار مثل نور در جریان
و مردم صبح تا شب در تلاشی بسیار
باز هم از ثانیه ها کم دارند.
ما در این عصر پر از حادثه های ناجور
یاد بردیم که از روزمان شاد شویم
همه ثانیه ها کار مشقت داریم
روزهامان ناجور، در تلاشی بسیار
پی چی هستیم ما
خودمان می دانیم؟
که ما هنوز از روزمان لذت نبرده، روز، از انتهایش می گذرد.

ahmadjafari
Saturday 3 January 2009-1, 09:06 AM
روز گار غریبی است
در عصری که همه تشنه محبت و احترامیم
در روزگاری که نه شخصیتها قالب وجودی انسانها را رقم میزنند
در روزگاری که با تمامی کمی و کاستیهایش
دودستی آنرا چسبیده و با هر رذالتی
قصد از دست ندادن آنرا داریم
یارب چگونه است:
که با شادیهای دیگران غمین میشویم
و با غمهای دیگران شادان و خندان
یارب آیا تو اینطور فرموده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.................... ..........

ahmadjafari
Saturday 3 January 2009-1, 09:15 AM
جانم از هجـــر رسیده است به لب جان دادن
تلــخ شد زانـــکه خبـــر از بــــر جانـان نرسید
برسد یا نرســـد کــار مـــن از کــار گـــــذشت
وای بر آنــــکه در این درد به درمـــان نــرسید
گو به این تازه بدور آمــده گان خـــوش باشـید
دور من غیــر غــــــم از ساقــی دوران نرسید
مشکل کار من آســـان نکند کــس جـز مــرگ
چه کنـم آنــــکه کند مشکلــم آســان نـرسید

farimah
Saturday 3 January 2009-1, 12:53 PM
چه کنـم آنــــکه کند مشکلــم آســان نـرسید

:icon_pf2 (67):اللهم عجل لوليك الفرج:icon_pf2 (67):

parneyan
Sunday 4 January 2009-1, 04:39 AM
خدایا:icon_pf2 (67)::icon_pf2 (56):
سحرگاه محرم است بیدارشده ام فرداروزه بگیرم
مادرم بساط سحری راردیف می کند
ومن به اندیشه ی سحری حقیقی هستم
روزی که همه به سحرگاه دیدارتومی رسند
یارب تنهایم نگذار
یارب روزوشب ماراپرثمربگردان
یاکریم....:icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56):

farimah
Sunday 4 January 2009-1, 08:51 AM
"آرامش مولود رجوع انسان به خودش است؛

نه مولود فرار از خویشتن! "


:icon_pf2 (56):اللهم عجل لوليك الفرج :icon_pf2 (56):

ahmadjafari
Sunday 4 January 2009-1, 09:05 AM
ما که دل را نسپردیـــم به دستان کسی
شاید ایدوست تو یکــــــروز بدادم برسی
فرصتی نیست دگـــر تا نفسی تـازه کنم
کو مسیحا که به ما هم برسانـــد نفسی
سالها طی شد و بالی نگشودیــم به اوج
آه پوسید دلـــم بی تــو به کنـــج قفسـی

farimah
Sunday 4 January 2009-1, 09:41 AM
و چه غمگين روزي است

آن زمان كز غم تو

سنگ هم مي گريد.


ظهر گرم صحرا،

آخرين سجده ي تو،

و نمازي بر عشق،

زير باران جاودانه ي مرگ.

لحظه هايي پر درد، رفتن تك تك ياران خدا،

و تو آخر بودي :

آخرين زمزمه ها

پيش صد ها كافر

بانگ "هل من ناصر".

و نمازي ديگر :

‌ رقص صدها شمشير،

پايكوبي صد ها نيزه،

زخم هاي گل سرخ،

آخرين ضربه ي شمشير بر پيكر حق.

و غروبي مبهم،

و سكوتي غمگين،

ناله ي سرد زمان :

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است؟

farimah
Sunday 4 January 2009-1, 09:43 AM
يك روز پنجره‌اي رو به جهان گشوده خواهد شد

كه زيباترين گل دنيا را به چشم‌هاي مشتاق مردمان، پيوند خواهد زد.

يك روز، خورشيد به جاي آسمان از زمين طلوع خواهد كرد.

يك روز، همه درخت‌هاي دنيا با برخورداري از وزش نسيم امن و امان،

ميوه‌هاي عدالت و ايمان را نثارهمه مردم جهان خواهد كرد.

farimah
Sunday 4 January 2009-1, 09:46 AM
خدایا تا كی بدانیم در حالیكه نمی دانیم

كلام تو و احكام آسمانیت تمام و كامل و عین زیباییست

و چهارده انسان كامل - درود و سلام خاصت بر آنها باد . -

رهنما و راهبر آنند ولی پیروانش اینچنینند!!!

ahmadjafari
Sunday 4 January 2009-1, 10:12 AM
و ای صحرای کربلا
ای وادی برگزیده و ای خاک متبرک
که آدمیان در نماز خشوع خود بر تو
سجده میکنند
فردا میهمان عزیزی داری
ولی نمیدانم برای این میهمانت چگونه
بساط میهمانی خواهی چید
ولی هرچه باشد من که میدانم
میزبان لایقی نیستی
بوی خیانت را از هوایت میفهمم
و بوی عطش را از آبهای برگشته ات
ننگت باد ای کوفــــــــــــــــــــــ ه................

farimah
Sunday 4 January 2009-1, 12:26 PM
به بهانه انتظار تو ...



هیچ آرزو كرده‌اید كاش برمی‌گشتیم به روزگاری كه دیوارها كوتاهتر بود و درهای خانه‌ها این همه قفل و بست نداشت

و پنجره‌ها با این همه نرده و حفاظ پوشانده نشده بود؟

به زمانه‌ای كه سخن گفتن روزمره را نیازی به سوگند خوردن نبود، چرا كه جز راست چیزی بر زبان نمی‌آمد...

به زمانه‌ای كه اگر چرخ زندگی‌ات خوب نمی‌چرخید، همسایه‌ها هم احساس می‌كردند كه نانِ خوش از گلویشان پایین نمی‌رود.

راستی چرا آن صفا و صمیمیت از کوچه ها و خیابان های ما پر کشید و رفت ؟

چرا از درد و رنج هم بی خبریم ؟ چرا به یکدیگر به دیده شک و تردید می نگریم ؟

شاید علتش نوع زندگی هامان باشد که ما را این چنین از دوستی ، مهر ، فروتنی و صفا دور کرده است.

شاید اگر مثل قدیمی ها ، هر شب جمعه به قبرستان کوچکی که کمی آن طرف تر ا ز خانه بود ،

سر می زدیم و نگاهمان به سنگ های قبری می افتاد که با صاحبان آشنایش خاطره ها داشتیم ،

دیگر یادمان می ماند که رفتنی هستیم و نباید دل به این دنیای ناپایدار بست و به خاطرش دلی را آزرد.

شاید هم تقصیر آسمان است كه با این همه دود و سیاهی، جلوی چشم ما را می‌گیرد و نمی‌گذارد كه هر شب،

چشم به هزاران هزار ستاره‌ی آن سقف بلند بیندازیم و شب به شب این حقارت و كوچكی را از خود دور كنیم تا فردا صبح،

رفتارمان با دوستانمان با همسایه‌ی دیوار به دیوارمان و حتی با پدر و مادرمان، خداوار و ارباب‌گونه نباشد...!

... غباری كه بر روزهای انتظار می‌نشیند، رنگ كهنگی بر سوالاتم می‌زند و سرگشتگی مرا در میان آنها بیشتر می‌كند

كه براستی آیا ما وارث آن دل‌های پاكی هستیم كه سخت‌ترین بیماری‌ها را به مدد یك دعای خالصانه

در كنار ضریحی مقدس به شفا مبدل می‌كرد؟

آیا ما ادامه‌ی آدم‌های نابی هستیم كه روزهای جمعه، عاشقانه انتظار او را می‌كشیدند

و با اسبی آماده و زین كرده، براه می‌افتادند به سوی دروازه شهر، تا نشانی باشد از اینكه می‌دانیم موعود می‌آید

و ما به انتظار او حتی مركب‌اش را هم با خود آورده‌ایم.

آیا می شود دوباره برگردیم به صفا و خلوص آن روزگار ؟

”ماشین“، ”رایانه“ و " بزرگراه " مانع نیست. آنچه مانع است چشم‌هایی است كه به گناه آلوده شده

و زبان‌هایی است كه به دروغ عادت كرده‌اند. گوشهایی است كه غیبت و تهمت شنیده‌اند

و دل‌هایی است كه اندیشه‌های غیرخدایی، تیره و سیاهش ساخته...

کمر همت باید بست. باید آغاز کنیم. چه بهتر که از او که امام زمانمان است ، یاری بگیریم.

او هم ، صفا و پاکی را می پسندد نه ریا و نفاق را. مثل قدیمی ها باشیم که او را حاضر و ناظر خویش ، می دیدند

و مطمئن بودند که هفته ای یکبار کارنامه اعمالشان در حضورش گشوده می شود و دغدغه خاطرشان ،

آن بود که نکند رفتارشان بر چهره او اخمی بنشاند یا اشکی از دیدگان خدابینش جاری کند.

اما گویی در این روزگار حیرت، ندایی راز آلود ما را به خود می‌خواند:

”ما در رعایت حال شما كوتاهی نکرده و یاد شما را از خاطر نمی بریم...“

زمان تغییر را به تاخیر نیندازیم. از همین لحظه...

با یك خطا كمتر و یك نیكی بیشتر...

« اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغره الحمیده، واكحُل ناظِری بنظره مِنی الیَه، و عَجل فرجه »

farimah
Sunday 4 January 2009-1, 12:31 PM
می دانم آدینه ای خواهی آمد

که سحرگاهانش سوای همه روزهاست

خورشید شادمانه ترین طلوعش را خواهد کرد

و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت

چهار فصل یکی خواهند شد و در پیکر بهار به تو خوشامد خواهند گفت

و جهان دوباره طعم محبت و دوستی خواهد چشید

تو خواهی آمد

و تشنگی قرنها را فرو خواهی نشاند
==================================
برای ظهورش دعا می کنم .آمینش با شما...

farimah
Sunday 4 January 2009-1, 01:09 PM
بتم از غمزه و ابرو همه تیر و کمان سازد

به غمزه خون دل ریزد به ابرو کار جان سازد

چو در دام سر زلفش همه عالم گرفتار است

چرا مژگان کند ناوک چرا ابرو کمان سازد

خرابی ها کند چشمش که نتوان کرد در عالم

چه شاید گفت با مستی که خود را ناتوان سازد

دل و جان همه عالم فدای لعل نوشینش

که چون جام طرب نوشد دو عالم جرعه دان سازد

غلام آن نگارینم که از رخ مجلس افروزد

لب او از شکر خنده شراب عاشقان سازد

بتی کز حسن در عالم نمیگنجد عجب دارم

که دایم در دل تنگم چگونه خان و مان سازد

عراقی بگذر از غوغا دلی فارغ بدست آور

که سیمرغ وصال او در آنجا آشیان سازد

روحی و جسمی لتراب مقدمه الفداء

LastSOLDIER
Tuesday 6 January 2009-1, 02:35 AM
همانا در عزای حسین اندوهی عظیم بر دل ما شیعیان وارد شد


توماس ماساریک، تصریح می کند : گر چه کشیشان ما هم از ذکر مصائب مسیح مردم را متاثر می سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین(ع) یافت می شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین(ع) مانند پرکاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.

parneyan
Friday 9 January 2009-1, 07:36 PM
تلویزیون می خواند:حبیبتی یافلسطین:icon_pf2 (56):
ومن به تومی گفتم:چشمهای محبوبه ات را
بازهم غرق خون خواهندکرد
نظرهیچ سازمانی اهمیتی برایشان ندارد
دشتی یافته اند
آهوصیدمی کنند
بایدبرایشان ضامن آهویی ازبیان رهبرشان بیابیم
(لبیک یاحسین)
به پیشوازخواهدآمد
چه دلم غمگین است
حبیبتی یافلسطین....:icon_pf2 (56):

parneyan
Saturday 24 January 2009-1, 06:06 AM
مرادربندگیریدکه یادگارسمیه وعماریاسرم:icon_pf2 (56):
مرادربندگیریدکه دلم یاسمنهای دشت کربلاست
مرادربندگیریدکه عاشقانه سمندمی رانم
مرادربندگیریدای شقایق های صحرایی
دلم برای مسلمان می تپد:icon_pf2 (56):
گناه دیگری ندارد
ضعیفه ای است درچنگال گرگ بیابان
دستانش کودکان بی سرپناهش راگرم می فشارد
حدیث روزقیامت معجزه ی حق ظهورخواهدکرد:icon_pf2 (56):

mosafer
Saturday 24 January 2009-1, 04:31 PM
((كي مي گه مرده نفس نمي كشه؟))

كي مي گه مرده دلش نمي تپه؟

كاش مي شد يه كم چشاتو وا كني

((ببين اون مرده چه قد شكل منه))

دفتر خاطره ها رو خط بزن

روزاي گذشته رو ورق نزن

شباي مهتابي رو يادت بيار

((روي زخمام تو ديگه نمك نزن))

كي مي گه ديوونه عشقي نداره؟

كي مي گه عاشقي مث(مثل) سرابه؟

بهتره يه خورده خوب نگاه كني

ديوونه منم، منم، يه بيچاره

بيا دستامو بگير دير نشده

دلم از شيطنتات سير نشده

آخه عاشق كشي هم حدي داره

دل من، به عشق تو پير نشده

كي مي گه قتل فقط به كشتنه؟

كي مي گه مرده فقط تو كفنه؟

تا حالا زنده ي مرده نديدي؟

شيشه ي دل رو شكستن، كشتنه
((مرادي))
http://night-skin.com/gn/albums/userpics/10001/a06.jpg

آقايون و خانوما تو توجه داشته باشيد؛ قسمت هايي كه توي گيومه(( )) قرار دارن از خودم نيست. اونا رو از ترانه هاي علي عبدالمالكي گرفتم.




تشكر فارسي: از شما به خاطر لايق دونستن اين نوشته هاي و براي خوندن متشكرم.



تشكر بختياري: دردت زَي وِم. دست درد نكنه كه وِم سر زَيدي.

تشكر عربي: شكراً جزيلاً


Tank you. I hope you will happy all time تشكر انگليسي:

mosafer
Monday 26 January 2009-1, 10:52 PM
سيب يعني سادگـــــــــــي، جان دادگـــي


چون پرستـــــــو رسته و آزادگي


سيب يعني از تكاپـــــــــــــــــــوي زمين


كندن دل، بردنش تا عاشقي


سيب يعني سرخي و دل تافتگي


زجه هاي خيس چشمان مسيـــــح


سيب يعني چرخشي پروانـه وار


خوردن قلاب آن قــــــايق ســـــــــوار



((مسعود مرادي اژگيل))

asal-90
Monday 26 January 2009-1, 11:43 PM
با شکستنت شکستم عاشقم...عاشقو خستم...پای تو موندم و ساختم دل به هیچ کسی نبستم...نه به عشقت نه به عشقم قسم دروغ نخوردم....بازی برده رو باختم بتو باختم و نبردم...وقت گریه هات دلم رو، به شب و شعله کشیدم...حقمو دادی و رفتی من به هیچی نرسیدم....خیلی سخته دل بریدن....خیلی، سادس، دل شکستن...سخته عاشقونه موندن...دل به هیچ کسی نبستن...چه عذابیه که امروز تو رو دارم و ندارم...موندی تا ابد تو قلبم اما رفتی از کنارم...

mosafer
Wednesday 28 January 2009-1, 04:30 PM
صبح است

برخيز

قوري دلت را بگشاي

آب كن آن را

((مهرباني دم كن

شعله اش را كم كن))

قند را آماده كن

سر بكش فنجان را

بگذار آرام آرام

مهرباني؛

روي لب هايت بلغزد

زير باران در حياط

رقص چكه هاي آب

نغمه ي گنجشك صبح

مهرباني را بچين

از دل باغ حياط

صبح است

برخيز


((مسعود مرادي اِژگيل))

mosafer
Tuesday 3 February 2009-1, 08:34 PM
بوسه ي جا پا، روي جاده هاست
عشق طرح ساده ي چكمه ي ماست
عشق طرح هِي هِيِ چوپان ها
قهقه هايت در آغوش خداست
عشق بوي دوغ مَشك مادرم
بوي شب هاي حصير زير پاست
عشق نبض لحظه ي ديدار توست
لِي لِيِ ساعت؛ و بوي خنده هاست
عشق روي تپه هاي خاطرم
پاره هاي دفترت را كه رهاست
عشق خط مشق باران شب است
طرح خيس پاره ي دفترهاست
عشق هجّي كردن خوي شب است
بوي تُرد ميخك و كاه گِل هاست
عشق ورجه و وورجه هاي خط اشك
گونه هاي خيس شب هاي دعاست

مسعود مرادي

parneyan
Thursday 5 February 2009-1, 06:38 AM
وقتی شب می خواهدبامن بماند:icon_pf2 (44):
دلم برای خودم تنگ می شود
به حریرنازک تنهایی ام می پیچم
شایدشبنم صبحگاه مرابیابد
می دانم آن وقت به آسمان می رسم
تنهایی ام خدایی است!:icon_pf(42)::icon_pf2 (56):
____________________
زندگی راباحقیقت دوست دارم

mosafer
Sunday 15 February 2009-1, 05:02 PM
باد در كوه صدا مي ريخت / خيس گُنگند خيابان هامان




خوشه اي از ابر مي باريد / گنگِ گنگند باران هامان




باد طوفان را صدا مي ريخت / آبي آسمان هامان




باد مي خواست غبار روبَد / تلخي طعم خدایان هامان




باد در شهر صدا مي ريخت / خيس دادَند خیابان هامان




تك شعاعي نقش مي پاشيد / دانه هاي خيس باران هامان

مسعود مرادي

آبجی ستاره
Monday 16 February 2009-1, 10:14 PM
روزي روزگار روزگار من بود.
روزگار كوچه هاي بني هاشم.
روزگار من و حسين و عباس.
روزگار بودن برادرهايم.
اما حلا ...
هر چه صدا ميزنم ...
واي از من .... عباسم ... حسينم ...
واي از من....

parneyan
Sunday 22 February 2009-1, 08:08 PM
وقتی باغروردانایی ات مراشکستی
وقتی ازشکسته هایم قایق ساختی
وسربلندتاختی....
آرزوکردم:آرام تربگذری
ترسیدم موج هاتورابه ساحل نرسانند:icon_pf(28)::icon_pf(42):
______________________
زندگی راباحقیقت دوست دارم

asal-90
Sunday 22 February 2009-1, 08:55 PM
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

parneyan
Sunday 22 February 2009-1, 10:31 PM
وقتی لبخند کودکانه می شکفد
وقتی صداشاعرانه می پیچد
وقتی نام کوچکم راصدامی زنی
وقتی آهسته به تومی اندیشم
می ترسم:خداوندمراعاشق نام توکرده باشد
ای غروب روشن جدایی!:icon_pf(61):

parneyan
Wednesday 11 March 2009-1, 06:53 AM
تضمین شعرآقارضا
« هفت آسمون باتموم وسعتش تقدیم توبا د

آرامشت همچودریادلت مثل آب صاف
رقص ماهی های دریایی تقدیم توباد»
زیباترازاین کلام تقدیم توباد
زین باده «مدام»تقدیم توباد
باخنده وگریه شادمانی ای گل!
آرامش صبح وشام تقدیم توباد:icon_pf2 (56):
تا آبی سربلنددرشهردل است
جان !آهوی خوش خرام تقدیم توباد
این پیچش آب دردلم می پیچد:icon_pf2 (56):
این صیدنشسته رام تقدیم توباد
ازشوق به ماه آشنامی گویم
خورشیدگل سماتقدیم توباد:icon_pf2 (56):
درگردش چرخ بیوفایی برپاست
گل! آینه ی وفاتقدیم توباد
برسینه نشان مهربانی گل داد
ای دوست!شب دعاتقدیم توباد:icon_pf2 (56):

REZA
Saturday 14 March 2009-1, 07:21 PM
اوه دستت درد نكنه زيبا خانوم شعر آبكي مارو چه كار كردي.
واقعا قشنگ شده ها...
مرسي :icon_pf2 (56):

Administrator
Sunday 15 March 2009-1, 07:29 PM
سلام
ممنونم زیبا خانوم.حسابی مارو شرمنده کردین.امیدوارم بتونیم پاسخگوی لطف شما و همه همکارا باشیم:icon_pf2 (56):

parneyan
Sunday 22 March 2009-1, 11:40 PM
غمگینی ام آن قدربه دریانزدیک است
که قلم کف کرده!
شایدجدایی سمفونی دیداررابرلبان تومی خواند
ای مرواریدنشسته درساحل:icon_pf(22):
آرام صدف رابیاب
که درحسرت دریایی ترین موج
دلم خون می گرید
کاش....

yassaman
Saturday 4 April 2009-1, 03:08 PM
باز شب بر آسمان آوار شد
بین ما هربنجره دیوارشد
درد ما در بودن ما ریشه داشت
رفتن ومردن علاج کارشد
آن که اول نوش دارو می نمود
برلب ما زهر نیش مار شد
عیب از ما بود از یاران نبود
تا که یاری یار شد بیزار شد
عا قبت با حیله ی سوداگران
عشق هم کالای هر بازار شد
آب یکجا مانده ام دریا کجاست؟
مردم ازبس زندگی تکرار شد

سيد آفتاب دُرٌي
Monday 13 April 2009-1, 02:07 PM
بايد همچون باد گذشت و چون ستاره درخشيد بايد فرياد کشيد و خالي شد .
بايد بود و ره پيمود و کوشيد .بايد سر به سبزه زار هستي گذاشت و با نسيم مهربان آفتاب مأنوس شد بايد سر سبزي زندگي را در نگاه گرم خورشيد جستوجو کرد .
بايد دل به سبزينه سپرد و عطر خوشبوي ياس را در چشم نسترن هاي تازه به خانه دل فرا خواند .
بايد طاق نيلوفرين آرزو ها را به بلنداي بي نهايت رساند . بايد به دنبال پيچک هاي اميد و آرزو بود .
بايد که چون باراني از نوارش از امتداد ديوارهاي غول گونه باريد .
بايد ...

farimah
Tuesday 14 April 2009-1, 05:43 AM
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که

الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر
روديست که از چشمانت جاری است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است
که به اسفناک ترين حالت شکسته است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی
است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان
زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست
که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی
سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.



عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدم ها و
بستن چشم هاست !


http://i4.tinypic.com/105r4fm.jpg

سيد آفتاب دُرٌي
Wednesday 15 April 2009-1, 06:15 PM
فرصت براي قهر نيست
زندگي آن قدر كوتاه است
كه نمي توانم تبسمت را از ياد ببرم
كسي چه مي داند
تا نگاهي دوباره شايد تمام روياها لحظه هايم را
ترك كرده باشد.

yassaman
Saturday 18 April 2009-1, 03:39 PM
ما رو باش رو چه درختی اسممون رو جا گذاشتیم مارو باش!
قسمی جز اون دو چشم نامسلمون که نداریم ما رو باش!
چشمه خشکیده داره به ناودون کوچه حسادت می کنه
ما به این بغض سمج گفته بودیم ابر بهاریم ما رو باش!
باکی تو رونق یه دریا ماهی رو شکسته توی تور
دریا گفته که ما صیادیم و غافل که شکاریم ما رو باش!
به هواداری تو شیشه ی می خونه رو با سنگ شکستیم
سنگ و شیشه اگه دشمن من و تو که موندگاریم ما رو باش!
غزل کوچه ی ما قلندرای بیر عاشق که اینه
فکر تازه عاشق بیاده باش که ما سواریم ما رو باش!
اینا رو باش!
اینا رو باش!

yassaman
Saturday 18 April 2009-1, 03:49 PM
تو به من خندیدی و نمی دانستی من
با چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از بی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو
افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این بندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

farimah
Sunday 19 April 2009-1, 01:51 AM
این روزها وقتی دلم برایت تنگ می شود ،

یک تصویر توی ذهنم از تو ،

بیشتر از بقیه می درخشد :

" سجاده ات .

خودت که نماز می خوانی

و چهره مهربانت که انگار لبخند می زند به خدا ... "


***

تو ،

_ فرشته کوچک و زیبای تنهایی من ! _

لبخندت ،

به هر" چیزی " می ارزد ...

دوست می دارمت به بانگ بلند !

هانیه

سيد آفتاب دُرٌي
Sunday 19 April 2009-1, 10:22 PM
به همه خواهم گفت :
به نسيمي که گذر خواهد کرد
و به موجي که در آغوش کشد ساحل را
و به خورشيد
که در سينه ي دريا باشد
به همه خواهم گفت :

که تو را مي خواهم ...
خدااااااااااااااااااااااا اااا

farimah
Monday 20 April 2009-1, 01:43 PM
گفتم که بعد از این در جان نهان کنم
همه شور و شتاب ها
آرام همچو بحر
طوفان درون سینه ی جوشان فرو کشم
پنهان کنم ز غیر همه التهاب ها
بگذارم این غمان
تا آبها بیفتد از آسیاب ها
اما...
با موج درد دوست
دریا دلی کجا و دل تنگ من کجا
چون اشک پرده در
می شویم ز دیده ی بیخواب خواب ها
باز این منم به جای و همان پیچ وتاب ها ...

parneyan
Wednesday 22 April 2009-1, 03:10 AM
لبخندم شکفت واخم شکست
زیرکانه جام راازنگاهم ربود
غافل ازاین که من ازسنگ بودم
واو جامی بلورین
ای چشم روزگار به اوبیاموز
اگرحکم باشد شیشه رادربغل خویش نگه می دارم
اما ازدرخشش چشمانم برحذرباش
تنهایی ام رامشکن
غرورم رالگدکوب مکن
افسارم رابه دستان خویش مگیر
من اسب نیستم!
پس نگو:رامت می کنم!!

Emad Art
Wednesday 22 April 2009-1, 10:54 AM
زندگی مثل یه امتحان می مونه



هی می نویسیم هی تصمیم می گیریم که پاک کنیم


بعضی چیز ها پاک می شن



اما بعضی چیز ها هیچ وقت پاک نمی شوند



ما هم یا داریم چیز هایی را می نویسیم که فرداها شاید کمر به پاک کردنش ببندیم
یا در حال کلنجار رفتن با برگه ی امتحان هستیم تابلکه بتوانیم جواب هایی را که قبلا در درست بودنش شک نداشتیم را از برگه ی امتحانمون پا ک کنیم



اما غافل از اینکه ناگهان عزرائیل فریاد می زند:
برگه ها بالا :icon_pf2 (5):

farimah
Thursday 23 April 2009-1, 05:17 PM
انتظار ...............؟!

منتظر ....................؟!

زندگی و هستی و عشق با او معنی می شود http://www.blogfa.com/cmt/images/7.gif

خدای تعالی وقتی آدم را آفرید

عشق را در کالبدش دمید و این عشق هم اوست http://www.blogfa.com/cmt/images/7.gif

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم http://www.blogfa.com/cmt/images/20.gif
اللهم عجل لولیک الفرج http://www.blogfa.com/cmt/images/20.gif
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم http://www.blogfa.com/cmt/images/20.gif

yassaman
Sunday 26 April 2009-1, 10:12 PM
کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
آه وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جاندرو را
سوی این تشنه جان سوخته می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه ی رنگین!پرپر!
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطانی خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
بیش ازین سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

parneyan
Tuesday 28 April 2009-1, 09:12 PM
سلام کردن ازنگاهت می بارد
وخداحافظی ازبیان!
سرمست بگذربی کلامی
می خواهم نگاهت راقاب بگیرم
سرخوش وسرمست
همچون کبکان صحرایی
اماروزی که دلم راازتوطلب کردم
به یادداشته باش
زیرپای تودیگرلگدمال نخواهدشد
شکستن غرورمن وگذشتن یک خاطره
درعطرتلاوت یاسین
وسکوت دلریای صبحدمان
صبری شیرین خواهدآورد
یوسف وزلیخای سرزمین عشق
آبروی نگاهت راخواهندخرید
اماصدایت راآرزومندم
ای نسیم هزارگونه رنگ
حافظ هنوزبرگ گلی خوشرنگ دارد
بگذاردراندیشه ی محتسب وگذشتن ایام
شاه بیتی بسرایدبعدگلبرگهایش رابه دیارفراموشی
رهنمون ساز
عشق سمفونی ات رابنواز
که عاشقان خواب جومونگ می بینند
ودلدادگان ازرویارویی عشق غافلند
قطره اشکی برایم کافیست
اماازگل سرخ
وجام شرابی برایم بس است
اماساقی آن بهتراست نگارعالم فروش حافظ باشد
خدایادستانم به دعابلندشد
مرغ آمین رابفرست!:icon_pf2 (85)::icon_pf2 (67)::icon_pf2 (85):

yassaman
Thursday 7 May 2009-1, 01:29 PM
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می رسد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه عطر ستاره های کریم
سرشار می کند
و می شود از آن جا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافیست

parneyan
Friday 8 May 2009-1, 06:37 PM
درقاب پنجره به نورمی نگرم
آرام درمی گشاید
می پرسد:تنهایی؟!
پاسخم رادرنگاه می خواند
تنهااکنون شدم
که توآمدی
__________________
زندگی راباحقیقت دوست دارم

yassaman
Sunday 17 May 2009-1, 09:19 AM
قاصدک هان! چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری،باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کور و کرند

A_shadow_M
Sunday 17 May 2009-1, 05:39 PM
من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

A_shadow_M
Sunday 17 May 2009-1, 05:41 PM
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم

A_shadow_M
Sunday 17 May 2009-1, 05:41 PM
شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

farimah
Monday 18 May 2009-1, 01:33 PM
خدایا ! سپاسگزارم

به خاطر اینکه زمان را آفریدی

تا من بتوانم در لحظه ای

هر آنچه را که بر من اتفاق افتاده فراموش کنم

و این به این معنی است که می توانم دوباره آغاز کنم.

parneyan
Friday 22 May 2009-1, 01:09 AM
سخت است تنهایی ات رابادیوارسردوآجری
باآسفالت های شمرده شده
بانگاههای لبریز
باچشمانی بارانی
پُرکردن
بگذارباورم شانه های توراهمدم باشد:icon_pf2 (85)::icon_pf2 (4):
____________________
زندگی باحقیقت زیباست

Roz
Wednesday 27 May 2009-1, 12:26 AM
قدمهای قاصدک روی زمین است اما افکارش در آسمانها......از جنس پرواز......در شوق رسیدن.....
و دوستی قاصدک از ان من است.....
و چشمان کاغذی من در ورطه ی خیال جز سایه ای از قاصدک هیچ نمی بیند.......
و باور من این سایه را به عنوان حقیقت محض پذیرفته است......
آیا روزی فرا خواهد رسید که دیدگانم بر خود حتمی اش گشوده شود؟!.....
ترسانم از نفس کشیدن هایم.......چه بسا او را برهاند......آخر چرا قاصدک از جنس ماندن نیست؟؟!!

parneyan
Sunday 31 May 2009-1, 11:02 PM
وقتی به آسمان بالای سرت نگاه می کنی:icon_pf2 (67):
وقتی به ستارگان درخشان خیره می شوی
وقتی به دنبال ردّپای من می گردی
به یادبیاور
زلال نگاهم ستاره ای بودوتوقدرندانستی
بگذاردرتنهایی خودبمانم
گوشواره ی اهدایی ات رابرمی گردانم
ای آسمان کویر!!
___________________
زندگی باحقیقت زیباست

yassaman
Monday 1 June 2009-1, 05:21 PM
ناگهان
عشق
آفتاب وار
نقاب بر افکند
وبام و در
به صوت تجلی
در آکند
شعشه آذرخش وار
فرو کاست
و انسان
برخاست

farimah
Monday 1 June 2009-1, 11:10 PM
اقیانوس احساس

دوستانه و سعید ست
مهرانه و ظریف ست
سرزمینش پر ز معناست
سرشار از عشق و رویاست
دلش آرام و با وفاست
سیمایش روشن از صفاست
سخنش دریایی از تمناست
روحش معشوقه ی عشق خداست
سپاس فری ماه به اندازه ی دنیا و عقباست

parneyan
Friday 5 June 2009-1, 12:42 PM
خدایاوقتی سجده گاهم خیس شد:icon_pf2 (67):
مرابه خانه ات بردی
وقتی صدایت زدم
قاصدکی جلوی چشمانم به هوابلندشد
وقتی دلم شکست:icon_pf2 (16):
فهمیدم می خواهی صبورباشم
اکنون سجده گاهم رابیشتردوست دارم
عطرتوجاریست:icon_pf2 (85):
عجیب است آن روزکه
دراتاق عطرگل محمدی پیچید
چرابه خودم تلقین کردم
خیالاتی شده ام:icon_pf2 (83):
مگرصدایت نزده بودم؟!:icon_pf(45):
____________________
عشق سمفونی غریبی است

parneyan
Monday 8 June 2009-1, 03:36 PM
21بهار راپشت سرگذاشت:icon_pf2 (16):
وهمین دیشب که درحال مشاعره بودم
همچون گلی نوشکفته رفت
به آسفالت سرد وبی روح
به زمین منتظربرای درآغوش کشیدنش
به مادرچشم انتظار بازگشت
به دوستان تفنگدارش
به آخرین شانه زدن موهایش
به آخرین عشق واولین دلبستگی:icon_pf(55):
خدایا رمزحیات ومرگ رابرمن بگشا
که دلم خون می گرید:icon_pf(22):
تصادف عجیب عزرائیل می آوردیا....
_____________________
زندگی سمفونی غریبی است

farimah
Tuesday 9 June 2009-1, 02:27 AM
هر کس به خدا رهی پیدا خواهد کرد
خدا به هر کسی راهی نشان خواهد کرد
در بند کسی گر بروی تو را فنا خواهد کرد
در بندگی خدا هر کسی عشق را بقا خواهد کرد

f.f

parneyan
Tuesday 9 June 2009-1, 08:55 AM
مرا به بیستون ببرید:icon_pf2 (85):
می خواهم نشانه ای بیابم
مرابه سنگفرشهای حریر
به دستهای پرتوان
به انعکاس عشق
دردل کوه
رهنمون شوید
شیرین درکدام کهسار
شیرمی نوشد
ودلدادگان
دل به قصه ی راویان پیرسپرده اند
سنگها تسبیح می گویند
آبی آسمان به دل می نشیند
باگامهایی خسته
بادلی شکسته
وبغضی تازه برمی گردم:icon_pf2 (16):
____________________
عشق سمفونی غریبی است

farimah
Thursday 11 June 2009-1, 03:35 PM
مادر عزیزم روزت مبارک !
دوستت دارم برای همیشه
هرگز فراموشت نمی کنم
تو زیباترینی
عزیزترینی
عاشق ترینی
می پرستمت
و هرلحظه می خوانمت
با یاد نفسهای گرم و مهربان تو زندگی می کنم
و با زییایی تو هستی برایم زیباست
دوستت دارم
عشق جاودان من

parneyan
Saturday 13 June 2009-1, 10:18 AM
وقتی ابرها به هم می رسند
وقتی جویبارها برای رسیدن به دریاغلغل می کنند
وقتی کبوتران سر درمضامین عاشقانه می نهند
وقتی درختان سربرآستان دوست خم می کنند
وقتی فرشتگان درنزدیکی عرش نجوا سرمی دهند
نمی توانندکلمه ای دلنشین تر
مقدس تر
دلرباتر
وزیباتراز
مادربیابند:icon_pf2 (85):

farimah
Sunday 14 June 2009-1, 05:00 PM
دست نیاز برم بر آستان دوست
نو ر حضور آرد حضورش را ظهور
گویم جانان من وقت است آیی چه زود
گوید چو آیم برچینم بساط ظلم و زور
عدل و داد بر همه آید فرود
عشق از سقوط یابد صعود
دل ها شود بهر هو دریای سجود
رنگ بازد کفر و الحاد و نفاق و هر بی آبرو

parneyan
Monday 22 June 2009-1, 09:56 PM
سجده عجیب حکایتی است:icon_pf2 (85):
وقتی خضوع درچشمانت
مانند کبوتران سپید می آرامد
وقتی احساس نیازبه ستایش
تورابه خاک می اندازد
تا شریف ترین وبرترین اعضای وجودت را
سر و دلت رابه قربانگاه دوست آوری
وقتی سبحوحٌ قدّوس ملائکه را استشمام می کنی
وقتی دلت برای یک اصل می تپد وحده لا اله الا هو....
وقتی آسمانی می شوی
مبارکباد برتو مقام خلیفة اللهی!:icon_pf(11):
__________________
زندگی بازتاب غریبی است

parneyan
Saturday 1 August 2009-1, 02:21 PM
آسمان خواهشی دارم:icon_pf2 (61):
وقتی تو را نگاه می کنم
تو هم به من نگاه کن:gol:
وقتی دعای باران می خوانم
قطره اشکی در دستانم بیفشان:gol:
وقتی از تو دورم ابرهایت را بیاور
واز بین لایه های سپید
راه دالان بهشت را برایم بکش:gol:
بنویس:
خدا دوستدار بندگان است.
بنویس:
ناامیدی کفر است.
بنویس:
خدا رنگ گل شقایق است.
بنویس:
خدا داغ لاله را با عشق کشیده:gol:
بنویس:
عاشقانه قدم بردار
به شکرانه ی دست و پای سالم
بنویس:
خدایا زنده ام!!شکر:gol:
بنویس:
نسیم می وزد
بنویس:
ابرمی آید
بنویس:
خدا در بین ن والقلم پنهان است:gol:
بنویس:
زنده ام خدایا شکر!!:gol:
خدایاشکر
خدایاشکر
خدایاشکر:gol:
*****************

farimah
Sunday 2 August 2009-1, 12:04 PM
خدایا شکر

فردا پر از آزادیه ...
آزادی و افتخار
سر بلندی و سرفراز
با خدا باش و بر خصم بتاز
که باشد حق ماندگار
باطل شود محو از روزگار
ایرانیست همیشه سبز و برقرار

خدایا ! شکر ....

parneyan
Tuesday 4 August 2009-1, 07:14 PM
امروز درگذشت عزیزی است:icon_pf2 (11):
چندسال قبل نیزعزیزی ازهمین خانواده رفت
دلم به نگاه دختران خردسالش خون می گرید
صدایش درگوشم می پیچد
انگار هنوز دارد حرف می زند:icon_pf2 (11):
پنج شنبه عصربی سروصدا برسرمزارش می روم
می دانم فاتحه ای که می خوانم دلم را پرآشوب می کند
می دانم دلم بیشترتکه تکه آب می شود ومی نالد
اما چاره ای نیست
خوش به حالش که دستگیر بینوایان ودرماندگان بود
خوش به حالش که ساده زیست ساده ماند وساده هم رفت
خوش به حالش که اهل این دنیا نبود
ثروتی اگر جمع آوری نکرد دلی را هم نشکست
خداکند این گونه مردانه وجوانمرد به نزدخدا برویم
چون خدا بهشت را به بها می دهد نه به بهانه
خدایا وقتی می آیم پاک ومطهر بیایم
وقتی دستانم درکفن می پیچد دوست ندارم دست ظلم درازکرده باشم
وقتی دلی شادمی شود من هم شادم
خدایا دایره ای ازنور ومحبت خویش به گردم بکش
خدایا جز خوبیها همه چیز راکمرنگ کن
حتی آنها که درتنهایی ام سنگ به چهره ام زدند
همه را آن قدر صاف وزلال می خواهم که جویباری است درگذر
همه را می بخشم
چون رفتن را دیده ام
رفتن مظلومانه وبی صدا را دیده ام
بیشترطاقت نوشتن ندارم
خدایش رحمت کند
آمین یا رب العالمین:icon_pf2 (11):

parneyan
Wednesday 5 August 2009-1, 10:09 AM
اشک آرام بیا می خواهم صفحه را ببینم:icon_pf2 (11):
قلب تپش هایت را به سکوت بیاویز
طاقت من زیاد نیست
خدایم بزرگ است
بارها خواسته ام صبرداشته باشم
اما اکنون که دختری تنها
درکناردرخت تناورحیات
به حبابهای کوچک آرزوهایش نگاه می کند
وسکوت دشت
با صدای آواز پرنده ای عاشق ومهجور:icon_pf(51):
درهم می آمیزد
آن قدر ناشکیبا وخسته ام
که می خواهم اشک بی دلیل گونه هایم راشستشو دهد
می خواهم مانند کودکی اشک بریزم
که به زمین خوردنش
برای بهانه ی تنهایی اش کافی است
دل من شاید تورامی خواهد
ای سکوت سردپاییزی
غرور مثال زدنی ات را
شکوه نگاهت
می توانی دردل تابستان به سراغ من بیایی؟!:icon_pf2 (74):
.........

parneyan
Friday 14 August 2009-1, 10:24 PM
خواندم:درآمدی نداشت وروی سرزدن به صاحبمالان نیز!
برخاست وبه درب خانه ای آمد که همه می آمدندبادل شاد:icon_pf(19):
دستان دعایش را به گونه اش کشید وخوابید
درخواب سروردوجهان رادید ختم نبوت ورسالت(ص)صلوات برنام ویاد ویارانش وصدایش ورویایش
دلش نورباران شد
فرمود:به سراغ بنده ام برو وبگو هرشب جمعه1000صلوات فرستادی
وشبهای دیگر100صلوات
فراموشی تو نیاز به صدقه دارد به هدیه برگیر ودلشاد بازآی
به درب خانه ای رفت که سربرعرش می سایید
چه خوابی وچه روشنی بخشنده ای!
دلشاد ازاین که پیامبر خدا به یادش بوده
دلشاد ازاین که پیامبر خدا نامش را آورده
دلشاد ازاین که پیامبر خدا سفارش کرده
بخشید وبخشید وبخشید:icon_pf(18):
واکنون ماییم وبخشندگی
صلوات برمحمد وآل محمد
خدایا مرانیز یادمی کند؟!:icon_pf(7):
......

farimah
Saturday 15 August 2009-1, 03:36 AM
بهار آزادی
چه با وقار
سر به آسمان می سايد
اين فلات پر شکوه!
چه عاشقانه
نفس می کشد
اين سرزمين پاک!
چه شکيبانه
فرو می خورد
بغض های نجيب
رويش ما را
اين مادر عزيز!
بنفشه ها
با آرامش علف ها،
پونه ها
با آهنگ جويباران،
و شقايق ها
با صدای پای دختران کوهسار،
متولد شده اند…
بر هر کوه و دشت
فرش شقايق گسترده ايم!
در هر خانه
بر هر نهال
هزار جوانه رسته است!
در هر کوی
هزار درخت
جامه ی عروسان پوشیده اند!
تن خيس هر ديوار
مجمر عطر ياس هاست!
نگاه کن
ياسمن و نسرين و نسترن،
همه جا
چه سرخوشانه
پای کوبانند!
آی
عروس آزادی
قدم بگذار!
عروس آزادی
قدم بگذار!
عروس آزادی
قدم بگذار! قدم بگذار! قدم بگذار…

parneyan
Saturday 15 August 2009-1, 11:15 PM
خدایا غم آرام آرام دارد درب کلبه ی دلم را می زند:icon_pf(22):
می خواهم جوابش ندهم اماتنهاست!
خدایا خوانده ام این دعای زیبا وپرنور راک
اللهم انی اعوذبک من الهمّ والحزَن
خدایا از غم واندوه به تو پناه می آورم
اما این غم با تمامی غمها فرق دارد
انگار می خواهد برایت ثروت بیاورد!
انگار این غم شاهکار می سازد
غم ای غم غریب دوستت دارم
بوی خدا می دهی :icon_pf2 (85):
به کلبه ی تنهای من خوش آمدی
اما بگذار دستان دعایم را بگشایم
شاید اشک شوق نیزمهمان خانه ام شد!:icon_pf(23):
.....

parneyan
Tuesday 25 August 2009-1, 02:00 AM
سلام ماه مهمانی خدا:icon_pf(45):
سلام رمضان دوست داشتنی
سلام کوچولوی دوست داشتنی روزه کله گنجشکی گرفته!:icon_pf2 (85):
سلام عطر دلنشین مناجات ودعای سحر
سلام طنین دلخوش صلوات برمحمد وآل محمد
سلام مناره های نورانی
سلام خانه های لبریز ازعطرغذای سحری وافطار
سلام خنده های هنگام حضورملائک
سلام پاداش بیش ازحد
سلام سرزمین حاصلخیز بهشت
سلام زندگی!
سلام جویبارهای ذکر وتسبیح
سلام ماه پرنور وپرخیروبرکت
سلام واژه های نورانی کتاب آسمانی وحی
سلام عطر دیدار محمد(ص)وجبرائیل
سلام زندگی!
رمضان خوش آمدی صفا آوردی:icon_pf2 (85):
عشق آرام می گوید:زود می رود این مهمان عزیز!
به او بگو:دوستش داری شاید فردایی نباشد!
رمضان ماه لبریزازتلاوت وعشق وامید
رمضان ماه قاریان وعاشقان ودلدادگان
سلام سلام سلام
خوش آمدی خوش آمدی:icon_pf(11):
با دل وجان دوستت داریم
ما را به دیار خوبی ها به بهشت وعده ها رهنمون ساز
ما را به سرزمین عشق و نور وپاکی ومهربانی ببر
به ما بیاموز عاشقانه نماز بخوانیم
دراین شب نورانی وعزیز
یارب شب قدر را به دیدگان مشتاقمان بنمایان
آمین یا رب العالمین:icon_pf2 (85):
....

farimah
Wednesday 26 August 2009-1, 11:55 PM
با عشق
زندگی کردن،
بزرگترین مبارزه زندگیست!

parneyan
Thursday 27 August 2009-1, 12:50 AM
سلام ماه خدا:icon_pf(7):
دلتنگ دیدار گل یاس بودم
همان گل زیبای کتاب آسمانی
به صدایت فکر می کردم
همان صدای برترین کلام نام تو
الله الله الله
صدایت درزمین وزمان می پیچد
خدایا دلم را نورانی ولبریز ازیاد خودت می خواهم
دلی می خواهم پربهره وپرثمر
همان گونه که از بازار دنیا خرید می کنیم
دوست دارم دراین ماه نورانی ازبازار آخرت نیز خرید کنیم
آخر شنیده ام خاک بهشت بسیار حاصلخیز است
شنیده ام پرندگان بهشتی همیشه منتظرسفره ی شام شدن!
شنیده ام در دو نوبت صبح وشام سفره ی خدا گشوده است
شنیده ام خدا به هر کس که به خاطرخدا بترسد دوبهشت می دهد
شنیده ام خدا بسیار مهربان است
شنیده ام خدای خوب ومهربان من یک قدم را باصدقدم پاسخ می دهد
سلام آسمان آبی:icon_pf(7):
سلام عطر دعا ونیایش
سلام خانه های لبریزازیاد وتلاوت یاسین وکهف وطاها
سلام زندگانی پرخیر وبرکت
سلام ارواح نورانی
سلام ودرود ورحمت وصلوات بی پایان بر محمد وآل محمد
من نیزآمده ام به نگاهی از کوی زندگان
به دعایی از کوی عاشقان
وبه ذکری از کوی عارفان
سلام وصلوات بر محمد وآل محمد:icon_pf(28):
.....

parneyan
Saturday 5 September 2009-1, 02:01 PM
سلام ماه زیبای خدا:icon_pf(28):
امروز هفتمین روز درگذشت زنده یادی است که همیشه هست
چه زشت ودردناک او را کشتند[-(
فقط به خاطر این که به نیازمندان یاری می رساند
فقط به خاطراین که پول به دست بیوه زنان می رساند
چه زشت وسنگدلانه اورا کشتند:icon_pf(7):
....
شب چه اسرارها دارد
یوم تبلی السرائر چه معنا ومفاهیم زنده ای دارد
راستی نیز شبی که به خانه اش ریختند وبه خاطرمشتی مال دنیا
گلویش را فشردند ومالش را بردند به چه می اندیشیدند[-(
......
بیچاره همسری که فلج وناتوان صبحدم به سراغ او فرزندانش را فرستاد
بیچاره چشمانی که با بهت وحیرت خبر رفتنش را شنیدند
وچه حرفهایی که زده شد وناگفته ماند
.....
یوم تبلی السرائر غوغا می کند دردلم:icon_pf(28):
آسوده ببرید که قلندر بیداراست
وبه راستی مال دیگران را خوردن عاقبت ندارد
....

farimah
Sunday 6 September 2009-1, 03:26 PM
وجدان ارزشمند ترین گوهر آدمی است

و دارنده ی آن زیبایی خاصی دارد

که با آن عدالت را جذب و اعمال و رفتارش را از فساد بیمه می کند !

خدایا روزی می آید که وجدان آگاه و بیدار و دانا به حیات واقعی خویش باز گردد ؟!


حس وجدان بزرگترين فيلسوف است.ژان ژاك

در سينه ما خدايي وجود دارد كه وجدان نام دارد. مناندر

در عالم دو چيز است كه از همه زيباتر است

آسماني پر ستاره و وجداني آسوده. كانت

رضايت وجدان بالاترين مرتبه هاست. ژول سيمون

عذاب وجدان بدتر از مرگ در بيابان سوزان است.هوگو

در سينه خود شراره آسماني دارم كه كه نامش وجدان است. شكسپير

دانش بدون وجدان جز ويراني نيست. رابله

نداي وجدان را در همه حال از خود دور نسازيد. ناپلئون

وجدان صداي خداوند است كه از دل انسان خارج مي شود.لامارتين

هر كجا مي خواهي برو آنجا هم وجدانت را مي بيني. ديدرو

parneyan
Wednesday 16 September 2009-1, 11:51 AM
سلام:icon_pf(51):
مهمانی خدا دارد تمام می شود
یک شنبه که بیاید همه بار و بنه مان را نگاه می کنیم
بعضی ها خیلی خوشحالند
چهره شان نورانی
بعضی ها هم گرد آلود وخسته
خدایا روز قیامت چگونه حال و روزی داریم؟!
....
:icon_pf(18):

farimah
Friday 18 September 2009-1, 12:38 PM
به روی ما نگاه خدا خنده میزند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید ... او كه به لطف و صفای خویش
گویی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما زلب نشست
كوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یكتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
ماییم ... ما كه طعنه زاهد شنیده ایم
ماییم ... ما كه جامه تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیكر فریب
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم
آن آتشی كه در دل ما شعله میكشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما كه سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهكاره رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حكایت عشق مدام ‚ ما
هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما

parneyan
Wednesday 23 September 2009-1, 11:53 PM
سلام
خدای خوب آسمون سلام:icon_pf(7):
زمین پاک و پر گل سلام
اون قدر دلم گرفته که حد نداره
خدا جونم این همه دعا کردن من
این همه خدا خدا کردن من
یه جایی برسه
خیلی دلم گرفته
خدا جونم خودت شنوا و بصیری
خودت گره از مشکل من بازکن
زود زود زودممنون خداجون:icon_pf2 (11):
...

parneyan
Friday 25 September 2009-1, 10:25 AM
سلام:icon_pf(21):

خداجونم انگار یه دست غیبی اومد کمک من
گوش شیطون کر!چشم شیطون کور!!دست و پاش آش ولاش!!
خدایا کمک کن دیگه ناراحتی نداشته باشم
خدایا کمک کن:icon_pf2 (67):
من طاقت ندارم
من صبور نیستم
من از اون دسته آدمای بی خیال نمی تونم باشم
نمی تونم
نمی تونم
خدایا به امید تو:icon_pf(55):
....

Mona69
Friday 25 September 2009-1, 01:14 PM
خیلی وقت که یه بغضی تو صدامه

خیلی وقت که یه آهی تو نگامه

خیلی وقت حتی اشک هم قهر با من

تک و تنها تو قفس اسیر این تن

خیلی وقت خنده هام خیال و رویاست

آرزوهام چون حبابی روی دریاست

خیلی وقت که شب هام نوری نداره

توی آسمون می گردم واسه دیدن ستاره

خیلی وقت گلدون ها بدون آب اند

ماهی ها انگاری عمریه تو خواب اند

خیلی وقت قلب من خسته و پیره
برای سوختن و ساختن دیگه دیره

خیلی وقت قابی خالی رو دیواره

قابی بی عکس که تورو یادم می اره

خیلی وقت عشق تو پاها مو بسته

تنها من موندم و گیتاری شکسته

farimah
Sunday 27 September 2009-1, 12:06 PM
از این باور که در دنیا به اندازه کافی برای همه نیست، رها شو.
دنیای زیبای ما، مانند سفره رنگینی است سرشار از خوراک های متنوع.
از ساده ترین گرفته تا رنگارنگ ترین آنها.
این خود تو هستی که بر طبق و باورها و یاد گرفته ها(ی اغلب وارونه)
و ذوق و سلیقه خود، خوراکی را که یا دوست داری
و یا خود را قابل آن می دانی، انتخاب می کنی.
خود را لایق بهترین ها بدان، تا که بهترین ها برایت تحقق یابد.

هم چنین از این که اجازه بدهی محیط اطرافت برایت تصمیم بگیرد
که چه وارد فکر و ذهنت بکند، رها شو.
بنشین و در سکوت؛ درون شگفت انگیز خود را بنگر
و بگذار تا که این برآیند مشاوره دل و فکر خود تو باشد که برای وجود نازنین
و منحصر به فردت تصمیم می گیرد.
و نیز از این باور رها شو که برای نگاه داشتن مورد عشق خود،
باید از این عشق برای خود و او حصاری بسازی.
چرا که در این صورت دیگر عشق نبوده، بلکه عادت و بی تابی ناشی از آن است.
عشق واقعی، خود، رهاست.
پس از عشق خود به هر کس و هر چیز ......... به تمامی موجودات عالم........
. مست باش و غرق در این مستی، رها شو...........
آزاد............... با و از مستی............. با و از عاشقی............. رها شو............ رها..................
که چه زیباست حس رهایی................ حس پرواز................................

hiss
Monday 28 September 2009-1, 12:23 AM
زندگی سخته مگه این که یار بشه لطف خدا

farimah
Monday 28 September 2009-1, 11:32 AM
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است
رخت ها را بر کنیم
آب در یک قدمی است ..............!

Mona69
Monday 28 September 2009-1, 01:19 PM
دلم میخوادتوی رگام به جای خون عشق تو باشه .

دلـــــــم میخواد تو نفسـم گرمــی مهر تو باشه .



دلم میخواد تو قلب من همیشه عشق تو باشه .

دلم میخواد آتش عشق من و تو تا زنده ایم روشن باشه .



دلم میخواد که قلب من همیشه پیش تو باشه .

دلم میخواد که فصل عشق من و تو واسه همیشه بهار باشه .



دلم میخواد که رو لبات همیشه لبخند باشه .

دلم میخواد که عشقمـــــــون توی جهـــان یکی باشه .



دلم میخواد که دست من فقط تو دست تو باشه .

دلم میخواد که رو دیوار همیشه عکس تو باشه .



دلم میخواد که قلب تو همیشه مال من باشه .

دلـــم میخواد که قلب من همیشه پیش تو باشه

Mona69
Monday 28 September 2009-1, 01:20 PM
من كنار پنجره سكوت ، چشم به راهت هستم تا تو برگردي
خسته و بي پناه گوشه اين اتاق تاريك در ميان جرقه اي روشن از اشك نشسته ام
لحظه ها بدون تو براي من دردناكند ، مي دانم كه از تو دورم و اما تو در بند بند وجودم جاي داري .
کاش می دانستی روزگاری هرم نفس هایم بودی !!!

Mona69
Monday 28 September 2009-1, 01:24 PM
من همونم که همش به ياد چشمات ميمونم

من همونم که تو روهميشه دنيام ميدونم

من همونم که غمو ازتوي چشمات ميخونم

شده هرکار ميکنم تا غمواز تو برونم

من همونم که تويي فرشته ي ارزوهام

جون من فقط يه بارعشقوبيارهديه برام

Mona69
Monday 28 September 2009-1, 01:25 PM
کلمات هرگز قادر نخواهند بود تا از احساس من

نسبت به تو سخن گویند

کلمات هرگز نمی توانند از حال من در فراق تو

بنویسند

باور ندارم که تو با من نیستی

در بی تو بودن دل بی قرارم با واژه ی اشک و

اندوه گره خورده است

مرا ببین؛

ببین که چگونه زیر سنگ قبر جدایی ودوری و

فراق تو؛همه ی وجودم شکسته است

خدایا؛چگونه ساختن با این اندوه جاودانه رابه من

بیاموز؛

چگونه سوختن را نیک میدانم

farimah
Tuesday 29 September 2009-1, 02:59 AM
صبح است ساقیا قدحی پر شراب كن
دور فلك درنگ ندارد شتاب كن
زان پیشتر كه عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده ی گلگون خراب كن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع كرد
گر برگ عشق می طلبی ترك خواب كن
روزی كه چرخ از گل ما كوزه ها كند
زنهار كاسه ی سر ما پر شراب كن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده ی صافی...

parneyan
Tuesday 29 September 2009-1, 06:34 PM
وسلام که نام خداست:icon_pf2 (67):
روزی که در آغوش من گریست
تالاسمی جسم عاشق زندگی اش را با خود می برد
ودلش به نگاه من آویخته بود
تا شور زندگی بیابد!
ومن اولین بار تار و پود صدایم لرزید
خدایا عاشقانه تو را صدا زدم
شکر که زندگی ام را به18بهار پیوند نزده ای
تا شاهد دلسوزی مردم تنگ نظر باشم!
خدایا دلم دریچه ی زندگی است
دلم لبریز دویدن روی چمنهای خیس زمین ورزشی است!
دلم مشتاق بوسیدن لپهای گل انداخته ی دخترکوچولوی موطلایی است
دلم دربه در به دنبال شاپرک بال نارنجی و فراری است
دلم مشتاق چیدن یک سبد گل از درخت یاس خانه ی همسایه است
من زنده ام!
اما اشک های تو دلم را می لرزاند
اشکهای تو گرم است ودلم را می سوزاند
آتش می زند
آرام بگیر
ای دل مشتاق:icon_pf2 (67):
خاک سرد گور همه را در برمی گیرد
بگذار صورت پر رنجت را ببوسم
باز هم شانه هایم قایق خیال سر لبریز از خیالات رفتن توست
بگذار من نیز بگریم
اما در خلوت خویش
و اجازه بده به یاد صورت زیبایت
قلم را بگریانم
ای همیشه خوب!
تو نرفته ای:icon_pf(32):
برای شادی روحت به سنگفرشهای بی صدا
سر خواهم زد
می خواهم نام کوچکت را زمزمه کنم:
تو گل قشنگ منی!:icon_pf(55):
********************

farimah
Wednesday 30 September 2009-1, 10:49 AM
همیشه عاشق صدای اذان مسجد بودم یه جور دعوت به وصل و عشقبازیه . وارد مسجد که میشم چون چادر ندارم هی نگام می کنند ، ولی فریماه نگاهش به نگاه خداوند دوخته شده با ریسمانی که خودش در قرآن مجید فرموده خدایا دوستت دارم بینهایت !

parneyan
Wednesday 30 September 2009-1, 10:27 PM
سلام:icon_pf(61):
خداجونم چرا اونایی که دوستشون داریم باور نمی کنند؟
چرا اونایی که دلمون دقیقه به دقیقه واسشون می زنه خبرندارند؟
چرا اونایی که تا اسمشون می آد یواشکی اسمشون می آد مثل یه کبوتر می شینه روی تاقچه ی کوچیک دلمون خوابیدند؟
چرا چرا چرا/
چرا اونایی که واسشون می میریم نمی خوان یه نیم نگاه هم به ما بندازند؟
چرا راحت دلمون رو می شکنند/
چرا راحت کوچیک می شیم و می گیم اشکال نداره باشه
....
امروز که دیدم خیلی راحت ازش رد شدم
آخه می دونم اونی که دل می شکنه
خدا زودتر دلش رو شکسته:icon_pf2 (11):
من که تقصیری ندارم
چرا باید غصه ی یه همچی آدمی بیاد تو دلم و دلم سنگین بشه
بذار واسش دعا بخونم:
ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین
بذار این دفعه اگه خواست خل و چل بازی در بیاره
فقط با یه لبخند نگاش کنم و رد بشم
انگار نه خانی اومده و نه خانی رفته!!
خدایا همین الان به تو سپردمش
....:icon_pf(51):

parneyan
Thursday 8 October 2009-1, 04:33 PM
وسلام به هرآن که همخانه ی اوست
سلام به دل روشن از محبت دوست
خداجونم یه کاری می خوام انجام بدم ولی دودلم
خودت واسم استخاره بگیر
خودت به دلم بنداز
آخه این همه آدم دور وبرم ریختن
هیچ کدوم نمی دونند من چی می گم:icon_pf(55):
درکم نمی کنند
واسم راوی و روایتگر شدن:icon_pf(19):
دیگه صبرم داره تموم می شه
باید همین امشب بیاد به خوابم
باید تا سپیده ی صبح همه چی همون جوری بشه که می خوام
من که باید این همه به خاطر بیارم
که چقدر خوبی در حقش کردم
چرا باید یه بدی این قدر زجرم بده
بذار دوباره بسپارمش دست خودت
بذار این دفعه هم با دست و پای سالم رد بشه!:icon_pf(19):
صبر خودت خیلی زیاده
این ما هستیم که ناشکر و ناصبوریم
صبر می کنم
ببینم خودت چی می خوایی:icon_pf2 (67):
الهی به امید تو
الهی به یاری تو
الهی
الهی
الهی
......

KASRA LOVER
Thursday 8 October 2009-1, 04:49 PM
در خلوتم در تاريكي صدايم از كنج قلبم در نگاه عاشقم يزي كه خودش را جلوه ميداد يك چيز بود
خدايا دوستت دارم

parneyan
Thursday 15 October 2009-1, 08:27 PM
سلام که نام اوست
واو خودش را کشت!
به همین سادگی
...
ومن به قصه ی زندگی اش خیره شدم
ودلم برای نگاهش که بیصدا خاکستر شد
کمی سوخت!
آخر الان که خودکشی کرده بود
دربهشت جایی نداشت!
...
عاشق خودش را نمی کشد
عاشق زندگی می بخشد
عاشق لبریز نگاه است و نگاه و نگاه
به مرگ نمی اندیشد!
...
عاشق اگر بداند معشوق بدون او خوشبخت می شود
سور و سات عروسی اش را می چیند
بدون حسد و کینه!
او عاقل است و خوشبختی یار یگانه آرزویش
...
نه عاشق امروزی به پای مجنون نمی رسد
آخر همه لیلی نیستند
لیلی خط پشت چشم نداشت!
...
بیچاره دخترها!
با اس ام اس عاشق می شوند
ولیلی و مجنون
با نقش روی دیوار دل می بستند و سکوت می کردند
...
پدر ایرانسل بگویم دربیاید یا نه؟!
...
فعلا"
***************

parneyan
Friday 23 October 2009-1, 08:10 AM
به نام او:icon_pf2 (85):
فریب مخور!
«دوستت دارم»
صدای دلکش و دلفریب آبشار
گاه مرداب می شود
فریب مخور!
«دوستت دارم»
به جمله ها فکر می کنی
و به افسون مهروزی
غافل از آن که ظرف طلایی راحت زهر آگین می شود
وتو با همان صفای طلایی دلت
می شنوی:
«دوستت دارم»
هرگز فریب مخور
این طوطی خوش بال وپر
این فناری محبوس در قفس هوسهای عاشقانه
تا رنگ و روی تازه ای بیابد
ترکت می کند!
در این دام دانه ی محبت و مهر و وفا نیست
این دام با نگاه ملتمسانه ای شروع می شود
هرگز در چشمان گناه خیره مشو
هرگز فریب خیال و اندیشه های واهی را به گردنبند روزگار خویش میاویز
بگذار مانند طوطی زیبای قفسی هزار بار بگوید:
«برایت می میرم!»
نترس او نمی میرد
او بدون هوس نمی میرد
او خدا را ندارد که عاشق ماندن باشد
بگذر سربلند و باشکوه
می خواهم خدا به تو بگوید:
بنده ام!
«دوستت دارم...»
و تو محو در این شکوه به سجده ای دلنشین دل خواهی بست
دوست واقعی نیاز ندارد
دوست واقعی بی خبر سر می زند و رهایت نمی کند!
گل من!:icon_pf2 (4):

parneyan
Wednesday 18 November 2009-1, 12:23 AM
نگاهت زیباست وعطرآگین!
از من نشان خانه ات را می پرسی؟
ای محبوب همیشه در دل
ای خوب ترین زلال آینه
مرا دریاب که بدون نگاهت می میرم
...
دعایم را هفت آسمان می شناسد به همراه ملائک
کی می آیی؟
دلم شکست
دلم هزار تکه شد
نشان خانه ات در کجای آسمان آبی است
من با گره آمده ام
گره ای از بغض در گلو
و نیازی از جنس خاک و آب و آینه
غریب مانده ام
...
سلام آسمان دلم
سلام خلوت عاشقانه ام
به او بگو
وقتی به بقیع می رسد مرا هم دعا کند
...:icon_pf(28):

زیتون
Wednesday 18 November 2009-1, 10:19 AM
عاشقــــی دل خستــــه ام از عشق جدایــــم نکنید

جزء همان عاشق دل خستــــه صدایــــم نکنید

سالهــا سوختـــم و ساختـــم از آتش عشق

باز هــم همسفر خاطره هایــــم نکنید :icon_pf2 (19):

parneyan
Friday 20 November 2009-1, 09:01 AM
سلام:icon_pf(42):
دیشب هوا بارانی بود:icon_pf(19):
وقتی کودکی چتر کوچکش را با خودش می کشید
و وارد نمایشگاه کتاب شد لبخند بر لبانم شکفت
او دنیای کودکانه و رنگارنگی با خود حمل می کرد
دستی بر سرش کشیدم
که می دانستم هنوز فراز ونشیب نمی داند
و دلش را به عطر یاسها و شکوفه ها ی دعا خواندم:
خدایا دلش را لبریز از محبت خویش ساز
که دنیای امروزی ما کودکانه نیست!:icon_pf(53):
دنیای امروزی ما خشم است و انتقام
از یاد برده ایم می توانیم اسباب بازی هایمان را بشکنیم و جدید بسازیم
از یاد برده ایم که با یک دانه اسمارتیز می شود آشتی کرد
از یاد برده ایم که زندگی آبی آبی آبی است
و فراموش کرده ایم وقتی به زمین می خوریم می توانیم فوتش کنیم تا کمتر درد بگیرد!
و دلمان به پنجره ی عکس نقاشی مان گره نمی خورَد
...
چرا؟!
راستی چرا؟!
اینها از جهان سوم است یا دلیل دیگری دارد:icon_pf2 (45):
کاش می دانستم
...
*************

parneyan
Saturday 21 November 2009-1, 04:08 PM
سلام:icon_pf(59):
دلم گرفته خیلی گرفته
شده مثل یه شب بی انتها
انگاری دلش می خواد مثل شب یلدا باشه که سه شنبه قراره واسش مراسم بگیرن
انگاری دل دلم!خیلی تنهاست
غصه نخور دلکم من به یادبود اولین روزی که عاشقانه قلم به دست گرفتی
واست یه حرف قشنگ می زنم که آروم بشی
آروم و سبکبار:icon_pf(14):
راستی تو که پاتوق داری و حرفاتو رفتی به مسئولش گفتی
پس دیگه چه مرگته هان؟!
تو که روزه ای و بازم وقتی دلت می گیره با سنگ صبورت حرف می زنی و لابلاش هم هرچی دلتنگی داری می ریزی بیرون؟!:icon_pf2 (72):
پس دیگه چته؟!
دل کوچولوی من این دفعه اگه ناراحت شدی برو جلو فقط نگاش کن
اون وقت آروم می شی آروم آروم
بعد هم بسپارش دست خدا
خدا خیلی بزرگه و صبر داره:icon_pf(13):
بی خیال اومدیم تو افتادی اون زخم و زیلی شد!!:icon_pf(3):
شاد باشی دل کوچولوی من:icon_pf2 (52):
شاد شاد شاد مثل بارون بهار:icon_pf(59)::gol::icon_pf2 (71):
...

parneyan
Sunday 29 November 2009-1, 09:04 PM
سلام که نام خداست:icon_pf(42):
این بار وقتی نگاهم می کنی
آرام آرام از کنارم دور شو
چون دل کوچکم اسیر آن مژه های بلند و چشمان روشن شده!
نکند به یادم نباشی؟!:icon_pf(53):
من بدون چشمانت می میرم ستاره ی کوچک قلبم
و سوالت را بسیار تکرار کن
که جواب سوالات عاشقانه ات در عرفان نگاهت جا خوش کرده
بگذار با غزل به سراغت بیایم
خدایا دلم اسیر مژه شد
به من رحم کن
دارم از دست می روم
این کوچولوی شیطان زبان باز دارد دلم را به اسیری می برد
بگذار من هم یک دل سیر نگاهش کنم
آخر من هم دوست دارم وقتی می رود خاطره ام را با خود ببرد
گل قشنگم
همیشه شاد بمان
آرزویم همین است:icon_pf(19):

uvintta
Monday 30 November 2009-1, 01:58 PM
ای دل ز تو خوش سالی و ماهی به نگاهی

خوش کن دل من گاه به گاهی به نگاهی

بر دیده ی گریان من آن قوم که خندند

خون گریدشان دیده الهی به نگاهی

parneyan
Thursday 3 December 2009-1, 09:14 AM
یا سلام!:icon_pf(7):
و خواندم سلام نام خداست
خدایا تو سراپا عشق وامیدی
به فریادم برس:icon_pf2 (11):
می ترسم عاشق شده باشم!
می ترسم سر به دریایی بنهم که غرق شوم
می ترسم دستانم از آب بیرون باشد
و یکی شعر یکی در آب دارد می سپارد جان زمزمه کند
خدایا دلم از همه ی دنیا بریده
دلم از همه چیز
از همه ی دوست داشتنی ها بریده
حال و روزی دارم وصف نشدنی
باید از عرفان بگریزم
دیار شمس جای من نیست
زادگاه من خاک است و خاک
کبوتر روحم بیتاب است
کاش زبان دیگری حرف می زدم:icon_pf2 (74):
....

farimah
Wednesday 9 December 2009-1, 06:46 PM
دلم جرئتش
قطره ای
بیش نیست
تو ای عشق!
او را به دریا ببر...

عشق عجیب خالصه و زیبایی وصف ناشدنی داره !
وقتی اونو می تونید بفهمید که خودتون هم خالص باشید
و وقتی در وجود خودتون نسبت به هر کی دیدید مراقبش باشید
چون به شما ارزش میده حتی اگر ظاهرا وصالی در پی نداشته باشه ؛
عشق با تمام زیبایی که داره خودش وصاله !
برای همین کسانی رو که عاشقشون هستیم
باهاشون احساس یکی بودن داریم
و در درگاه معشوق یگانه همیشه سفارششون رو می کنیم
و همیشه در قلبمون هستند !!!

parneyan
Saturday 12 December 2009-1, 05:00 PM
و سلام که نام اوست:icon_pf(45):
دستانم را آشیان نگاهت می کنم کبوترم
وآشیان صدایم برایت سمفونی دیدار می نوازد
نگاهم کن و تک بوسه ای بر گونه هایت نوید دوست داشتن است
وتو پری کوچک سرزمین زندگی!
صورتم را چند بار می بوسی و من غریبانه می روم!
چون عشق را تازه فهمیده ای
درست زمانی که من ققنوس وار در آتش آن خاکستر شده ام
غریب می روم ای همیشه آشنا!:icon_pf(55):
اما دوستم بدار
که بدون عشق زندگی معنا ندارد
و زمانی که در تنهایی ات به من می اندیشی
آرام نام کوچکم را بر زبان بیاور
وبگو:او معلم من بود و دوستم!!
روزت بهاری:icon_pf2 (4):

parneyan
Thursday 17 December 2009-1, 12:09 PM
وسلام که نام اوست

درب کلاس که بازشد صدایم زدند و گفتند:خانوم بیا نزدیک تر!!

و نگاهم به تخته ی سفید وایت برد بود که نوشته بودند:

دوستت داریم خانم...

سمفونی نگاه همیشه معجزه می کند

بگذار این بار من بنویسم:

گل باشی عمرت مثل گل نه!

:icon_pf(59):اینم گل!:icon_pf(59)::icon_pf2 (61)::icon_pf(59):اینم گل!:icon_pf(59)::icon_pf2 (61):

صدای عشق از کنار دریا نیست

از نزدیک ترین ساحل امید است

یادت باشد صدف را که برمی داری

به خاطر بیاوری:

مرواریدش تو بودی=D>

parneyan
Wednesday 23 December 2009-1, 09:07 PM
سلام
صدایم بزن اما اگر جواب ندادم نگو:مغرور است و از دماغ فیل افتاده!
شاید در آن لحظه محو زیبایی دیگری باشم
که نامش سلام است
و زمزمه گر این آیه ی نورانی:فاذا حیّیتُم بتحیّة فحیّوا باحسن منها او ردّوها
و بگذار لبخندم چاشنی سلام باشد
و نگاهم به صفهای بسته شده ی فرشتگان که تحیّت ما را می نگرند
ودلم به صفای محبت بی شائبه ات
ای دوست!
اگر مکث کردم بگو:او عاشق من است!که خدا دردلش غوغا می کند
و صدایم بزن:دوست دوست دوست
که سمفونی محبت همیشه تازه است
و رهایم مکن!
که چاشنی دوری از دوست غم دوری است!
در فراق عشق معنا می دهد
و دستانم را بفشار به نشانه ی بودن!
و بدان خدا در کنار ماست درست نزدیک حبل الورید
و قرآن بخوان
که مسجد وعده گاه زیبای ماست
و نماز وسیله ی رسیدن به یگانه معبود هستی!
شرمنده نیستم که تو دوست منی
چون در قیامت تو در کنار من می مانی
و دوستان پوشالی می گریزند!
همیشه بهار
همیشه سبز
همیشه نورانی!
بمان!گل من!:icon_pf2 (85):
***

parneyan
Sunday 27 December 2009-1, 09:43 AM
وسلام که نام اوست

...

نگاهت غریب نیست
نگاهت اسیر نیست
نگاهت پرواز شاهباز همیشه آسمان در براست
...

اشک دارد
...

اسب زخمی در کجا سیر می کند؟
...
قلم خون می گرید:icon_pf2 (11)::icon_pf(7)::icon_pf(28):
...

parneyan
Friday 1 January 2010-1, 11:15 AM
سلام بهانه ام!

سلام بهانه ی با تو بودن

سلام شیرین زبانم!


از کنارت رفته ام اما...


هنوز دوستت دارم


بیشتر از ده تا ی کودکی که برایم می شمردی


فدای مژگان سیاهت

هرگز برای رفتنم گریه نکن

مصلحت این بود

دوستت دارم گل سرخ وسفیدم

عمرت مثل گل نباشد که تو هنوز فراز و نشیب ندیده ای

جانم به فدایت که بوی چادر نماز عشق می دهی

هرگز برای رفتنم گریه نکن

دوستت دارم:icon_pf(28):
....

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 04:18 PM
روحم رو گم کردم . . . حرفم رو . . . واژه هامو . . .

دارم توی یه خلوت بزرگ گم می شم

می بینی ؟! دوباره به تهی رسیدم

به سکوت . . . به تنهایی !

دیگه باد خبر از روزهای پردغدغه ی من برات نمیاره

من داشتم ذره ذره آب می شدم و کسی نمیدید . . .

داشتم هر نفس فریاد می شدم و کسی نمی شنید

من دیگه طاقت نداشتم

فقط چشمامو رو هم گذاشتم و گذشتم . . .

گذشتم . . . گذشتم . . .

مهم نبود که کجا میرم . . .

فقط وحشت زده می دویدم

اما حالا احساس می کنم از خودم هم گذشتم

دیگه چیزی نمونده . . .

کسی هم نیست

من رفتم و همه رفتند

حالا مثل کسی که از تاریکی میاد تو روشنایی

یا شایدم برعکس

فقط چشمامو بستم

و پُرم از دلهره . . .

و دلهره اینکه چشمامو باز کنم و باز هم تو رو نبینم . . .

دلهره اینکه اعتراف کنم که کم آوردم

و خودم تو این اعتراف بشکنم !

دلهره اینکه یه نگاه به پشت سرم بندازم و ببینم . . .

ببینم باز اشتباه اومدم . . .

halaj
Saturday 2 January 2010-1, 04:22 PM
وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني


حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي
رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي
وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه
فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه
قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني
خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني
حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم
امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم
حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو
حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني
حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني
حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات
به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات
وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري
حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دستاش نره
حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر
امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر
حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني
بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني
حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي
رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي
حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن
حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت
وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري
ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري
حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه
به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه
حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني
غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني
حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ
عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ
حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني
حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن
پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن
وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي
نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي

زیتون
Sunday 3 January 2010-1, 03:17 PM
از با تو بودن را برایم عادتی ساخته ای

که هرگز بی تو بودن را باور ندارم :icon_pf2 (19):

Mehri-1001
Sunday 3 January 2010-1, 03:35 PM
سلام!من عضو جدیدم!!
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
----------
در نهانخانه‏ء جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

-------
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز خهاب ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام
:icon_pf(7):

halaj
Sunday 3 January 2010-1, 09:50 PM
عشق یعنی انتظاروانتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعرچاه
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی مستی ودیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی سوزنی آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود

parneyan
Sunday 10 January 2010-1, 09:54 AM
و سلام که نام اوست:gol:

بهار دارد کم کم از راه می رسد

تعجب کردی؟!

نه هوا کم کم دارد به بهاری بودن فکر می کند

بلبل کوچولوی من دارد بزرگتر می شود

و زمین زیباست زیبا و پوشیده از علفهای عجول و بازیگوش!

به یاد یک لحظه آسمانی بودن

صدایت می زنم:

بیا که جوانی در دل من غوغا می کند

و ترانه ی همیشه ماندن

زیباترین آیه را می آورد:فبای آلاء ربکماتکذبان

پناه حق گل من!:icon_pf(59):
***

halaj
Monday 11 January 2010-1, 09:45 PM
ای تغزل روشن ای عشق
من با توعشق می ورزم
ازاین جا تا بلخ ازبلخ تا دمشق
کجایم می بری ای عشق ای عشق
کودک من می گوید من گاز گرفتنی نیستم
بله همه ما بوسیدنی هستیم نه گاز گرفتنی
وگربه روی پیانو راه می رود
وتو از ناهمگونی این ساز نگاهت را برمی چینی
چنگیزر دربخارا و حجاج ابن یوسف در جای دیگر
فرقی نمی کند برای سفاکان خون ریختن
به قول هندی ها شودره همیشه شودره است
همیشه خشک وتر باهم نسوخته
یاشاید هم سوخته باشد
فرقی نمی کند
اصلا به توچه به من چه
کی گرگه؟
هرچیزی بگندد نمکش میزنند
و وای به روزی که بگندد نمک
و این روزها این مثل هم خنده دار شده
درست مثل فرهنگ گفتمان و سخنرانی یک نفر درباره مدنیت مدرن
حالا هرکس
این روزها هرچیز خنده داری خنده دار تر شده است

farimah
Tuesday 12 January 2010-1, 02:07 PM
وای به روزی که بگندد نمک

هوالمحبوب
Tuesday 12 January 2010-1, 02:53 PM
دیدم که دلنوشته هایی دارید که باید من هم دراینجا چیزی را بنویسم
پس بگذارید تا برایتان از دردودل یک چوان عاشقی بگویم که هیچ وقت به عشقش نرسید درحالی که در دستانش بود.دوستان شرح گرفتاری من گوش کنید .
اگرکسی میتواند راهنماییم کند لطف کنه و دریغ نکنه و بگه که باید چیکار کنم .من یکسالی است که عاشق شدم و عاشقی را هم خوب وبدش درک کردم و لی نتوانستم منظورم را به کسی بفهمانم .حالا هم دارم از همسرم جدامیشم ومیخواهم که شماراهنماییم کنید تا دنبال عشق واقعیم بگردم . من تنهاییی را نام خود گذاشتم چون هیچ کسی را ندیدم که مثل من عاشق کسی شود وهمه زندگیش را وقف اون کند ودرنهایت هیچ نتیجه ای نبیند. خدا میدونه که چی کشیدم. من دچار افسردگی شدید شدم و کاری از دستم برنمیاد وفکرم که م کار نمیکنه لطفا کنید اگر مشاوره ای هست و این مطلب رو خووند جواب من رو بده من هیچ امیدی ندارم .تنها ترین

parneyan
Tuesday 12 January 2010-1, 10:04 PM
سلام به بخش دلنوشته ها خوش آمدید:icon_pf(59)::icon_pf2 (61):

زندگی چون قایقی است

که حرکات دگرگون امواج رنگهای بدیع و دلفریب می آفریند

مهم این نیست که به زمین افتادی

مهم این است که چگونه برخیزی

راستی هم گم شده ایم در این پهندشت زندگی

وقتی دلمان به نور ضریح نورانی گل خوشبوی بوستان محمد و آل محمد

پیوند خورده

وقتی چند قدم تا آستان مطهرش فاصله داریم

چرا دست به دامان گل دیگری بزنیم؟!

دستان دعایت را برگیر

و به فلک الافلاک بنگر

به عرش خدایی و صدایش بزن:

خدایا بنده ات باز آمده

همان گونه که بدون چشمداشت مرا به این مرحله رساندی

همان گونه که محبت محمد و آل محمد را در دلم نهادی

همان گونه که لبخند زدن را آموختی

چگونه زندگی کردن را هم از نگاه گل سرخ و اقاقی به من بیاموز

یاد بده کینه در دل نگذارم

حتی اگر دلم را تکه تکه کردند

ببخشم تا خودم راحت باشم

یاد بده به نمازم پایبند باشم

که یاد تو آرام بخش قلوب خسته است

و به یاد او دو رکعت نماز عشق بخوانیم

دو رکعت تا ملکوت نیاز و یاد

که خدا بنده ی بی نیاز را دوست ندارد

و به یاد داشته باشیم:

عشق بی خبر می آید!

پناه الطاف دوست:icon_pf(59)::icon_pf2 (61):

***

halaj
Sunday 17 January 2010-1, 11:34 AM
چندیست دلم به کوچه‌ی عقل زده‌ست
-دیوانه چه داند که چه خوب و چه بد است؟-
عشق تو به غیر درد سر نیست ولی
قربان سری که درد کردن بلد است

parneyan
Sunday 17 January 2010-1, 10:03 PM
سلام

دلم برای خودم تنگ شده!:icon_pf2 (20):

خود واقعی ام

همان که دست به سر کوچولوها می کشید

همان که با قدمهای آرام می گذشت و زمزمه می کرد:

لا تمش فی الارض مرحا

همان که دوست داشت بزرگ شد دبیر ریاضی شود تا خوبتر درس بدهد

دلم برای خود حقیقی ام یک ذره شده:icon_pf(38):

کاش می دانستم کجا گم شده ام؟!

آی یکی مرا پیدا کند

سهراب بخوان:آی آدمها...

زندگی دشت غم است

...:icon_pf2 (74):

افگار
Sunday 17 January 2010-1, 10:06 PM
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

parneyan
Sunday 17 January 2010-1, 10:16 PM
سلام خوش اومدین!:icon_pf2 (61):=D>:icon_pf2 (61):

دلم به غروب مرداب نگاه کرد

و گل نیلوفر زیبایی کشف کرد!

دلم به ریشه های پوسیده ی درخت نگاه کرد

و عمر گذشته را به یاد آورد

و بعد قاصدکی خوش خبر از راه رسید

دلم دیگر غم نداشت!:icon_pf(60):

زندگی همین است

زندگی همین لحظه هاست

بگذار وقتی حسرت زندگی کاخ بلور و مرمر دیگران را می خوریم

این را هم بدانیم

خیلی ها حسرت خنده ی ما را می خورند!!

بابا بی خیال بی خیال شو

انگار نه انگار که اتفاقی افتاده

شاید تو افتادی اون...!!:icon_pf(15):

عجب شیر تو شیری شد دلنوشته ی من!!:icon_pf(26):

خدایا شکر که دلم رو شاد کردی

با صلوات بر محمد و آل محمد:icon_pf(27):

...

halaj
Monday 18 January 2010-1, 09:52 PM
یه آدم برفیه تنهاکه پر از خواب بهاره
منتظر مونده که فردا واسش آفتاب و بیاره
میدونه دنیا دو روزه نمیخواد دلش بسوزه
همه ی خاطره هاشو ، گوشه ی کلاش میدوزه
باد بازیگوش ولگردی که شب تا صبح بیداره
چشمای اون و میدوزده و کلاش و بر میداره
میگه:[ این آدم بدفی که فقط یه کپه برفه !
رویای آفتاب و گرمای بهاری ام که حرفه !
مگه میشه زیر آفتاب بهار زنده بمونه
آخه شعله های خورشید نفساشو میسوزونه]
دل آدمک از این زخم زبونا نمی گیره
میدونه هر آدمی، هر کسی یک روزی میمیره
می گه : فردا که بشه میرم از این جا رو به دریا
یه رود کوچیک میشم، میرم ، میرم تا ته دنیا
*
فردا خورشید اومد و جا مونده بود یه کت رو برفا
آدمک رفته بود از نهر خیالش رو به دریا ...

افگار
Tuesday 19 January 2010-1, 12:20 AM
برای شنیدن تو
که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا
شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه
صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی همه اش عذاب
مثل سراب وقتی میخوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن

برای شنیدن تو
که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا
شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه
صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی عین سراب
مثل عذاب وقتی میخوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن آی بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن

halaj
Tuesday 19 January 2010-1, 09:02 PM
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
قیصر امین پور

parneyan
Tuesday 19 January 2010-1, 09:40 PM
وسلام که نام اوست

شاید زبان دروغ بگوید

اما چشم دروغ نمی گوید

این بار بدون کلام به نگاهش خیره شو!

آن نم اشک که جا خوش کرده

نشان از حرفهای ناگفته است

غریب مانده ای؟!

غم مخور

خدا با توست

و صلواتی از دل بفرست با این آیه ی نورانی:

ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یاایها الذین آمنوا صلوا علیه و

سلموا تسلیما

خدا در دل مومن است

به عشق بیندیش

عشقی پاک و ازلی

...:icon_pf2 (61):

parneyan
Tuesday 2 February 2010-1, 09:04 PM
وسلام که نام اوست

خنده ام گرفته

و چقدر ناراحتم!!:icon_pf2 (16):

عجیب نیست وقتی ببینی به خاطر یک مساله ی ساده به جان هم بیفتند

و راه حلش یک گفتگوی ساده باشد:icon_pf(55):


خدایا به همه عقل عطا کن:icon_pf2 (67):


چقدر آدمها عجیب غریبند:icon_pf(20):

یعنی راست گفته اند:یک چوب تری و یک مرد کری!!:icon_pf(54)::icon_pf(21)::icon_pf(55):

بهتر است قاتی پاتی نشویم

فعلا" کلاه خودمان دست باد است:icon_pf(45):

شب خوش گل من!:icon_pf2 (4):

parneyan
Thursday 4 February 2010-1, 08:15 AM
سلام به روی ماهتون


انگار همین دیروز بود یکی شاد بود و شیرینی آورده بود

خوشحال خوردند

...

راستی چرا من نخوردم؟!

ته دلم می گفتم:این شیرینی خوردن ندارد

فاطمه که می دانست دل من بعضی وقتها یک حرفی می شنود

که فقط خدا می داند و بس

جعبه شیرینی را کنار زد و دیگر تعارف نکرد

اکنون که در گوشه ی بیمارستان است

اکنون که کودکی بی سرپرست دارد

اکنون که جگر گوشه اش...

خدایا حکمت تو را صد هزار بار شکر

بگذارید دعای هنگام سختی را بخوانیم:

الحمد لله علی کلّ حال

یارب نظر تو برنگردد

«آمین یا رب العالمین»

parneyan
Friday 5 February 2010-1, 09:13 AM
لبخندکودکانه ات را می خرم!

به بهای یک لحظه جابجایی دلهامان

لبخند کودکانه ات شیرین است

و غمهای من فراوان

لبخندت را چند می فروشی

ای نسیم سرگردان؟!

دلم گردباد ی است در تبسم های رویایی و بی نشان

برایم میکده هایی می کشند که حافظ ندارد!

و صدایم می کنند جایی که مهمانی نیست

و دلم را راحت می شکنند و با یک اس ام اس کوتاه عذرخواهی می کنند

اما دلم شکسته

مومیایی عذرخواهی فایده ای ندارد

دلم را نشکن

دلم عاشق نگاه کردن است

دستم را از جلوی ویترین محبت نکش!

من هنوز عاشقانه قاصدک ها را می گیرم

من هنوز یه توپ دارم قلقلیه را با صدای بلند می خوانم!

دوستم بدار شاید فردایی نباشد

...:icon_pf2 (11):

parneyan
Saturday 6 February 2010-1, 06:40 AM
سلام

آه وقتی می آید دل به درد آمده

باید از روی زمین برش داری:icon_pf2 (16):

بغض وقتی می آید

دل شکسته

نباید در مسیرش بایستی!

زندگی یعنی دل شکسته را برداشتن

اخم را لبخند کردن!

تبسم کردن و خندیدن با دل هزار پاره

چون زندگی 2روز است گل من!

شب در راه است

چراغ برافروز که مسیر نمی گوید چاه کجاست؟

چشم دلت را بگشا

زندگی همیشه سنگ دارد و شیشه

هرچند

شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی!

گل من!:icon_pf(21):

parneyan
Thursday 11 February 2010-1, 09:19 AM
سلام گلکم!:icon_pf(51):

صدایت شیرین است و دلت گرم و مهربان

وقتی معنای خورشید را می گیری

لبخندت درخشنده می شود

بتاب که دلم محتاج گرماست

گرمای نگاهت

شیرین زبانم!

و دستانم را به نگاهت پیوند می زنم

وقت سلام

و خداحافظی آهسته آهسته بر زبان می آید

که می دانی:

وداع تلخ است

گل من!:icon_pf(61):

parneyan
Tuesday 16 February 2010-1, 08:34 PM
سلام به تو!

هیچ می دانی تو هیچ وقت دیگری نمی شوی؟

تا به حال فکر کرده ای حتی نگاه کردنت هم دومی ندارد؟

صدای من از عمق چاه فراموشی است؟

پس چرا نگاه تغییر کرده؟

کاش گناهم را بدانم؟

دلم دوباره گرفته

باز عزیزی رفت

باز دلی شکست

باز در عمق خاک تیره کالبدی مهربان خوابید

و تو هنوز نگاه می کنی؟

عاشقانه مرا بنگر

دل من همان دل قدیمی است

من خودم هستم و تو همان«تو»

تو ی مغرور و ...!

[-(:icon_pf(28):

parneyan
Monday 22 February 2010-1, 08:48 PM
به من نگاه کن!:icon_pf2 (86):

این بار هم صدایم زدی!8->

اما چقدر فاصله داشتی؟

نگو:چند قدمی ات بودم!!

نه تو فرسنگ و دریا دریا دور بودی

چون دیگر دوستت نداشتم:icon_pf(36):

...

تو غریب شده ای؟!

چرا من غریب پرست باشم؟!

بگذار دوباره من صدایت بزنم:

غریب دیر آشنا همیشه خود تویی!!:icon_pf2 (18):

دیگر نگاهم لبخند نمی زند

و لبخندم نگاهت نخواهد کرد

...

زندگی خوب می تواند دوست را به چشمان دلم بشناساند

...

فراموشی خوب دارویی است

ای زندگی در گذر!

...:icon_pf(22):

parneyan
Tuesday 23 February 2010-1, 09:09 PM
بهار دارد می آید

زیبا و خرامان خرامان!:icon_pf2 (4):

گلهای زیبای شقایق دارد گل بهاری است شقایق

و گلهای نرگس را بدون عطر و بو و ساقه می نهد گل زمستانی است گل نرگس!:icon_pf(21):

و به کنارت می آید نگاهت می کند

و تو گرد و غبار یک عمر خسته یا پربار را می تکانی

و سلامش می کنی:

عمر من! سلام:icon_pf2 (67):

و می آیی کنار سفره ی هفت سین می نشینی

و دلت برای خیلی ها تنگ می شود

...

مهم این است که تو به یادشان باشی

مهم این است که خدا با تو باشد

مهم این است که زندگی مفیدی داشته باشی

گل من!:icon_pf2 (4):

نوروز89پیشاپیش مبارک:icon_pf(11):

parneyan
Friday 26 February 2010-1, 08:47 AM
تقدیم به گل سرسبدپارسیان :gol::icon_pf(59)::icon_pf2 (61)::icon_pf2 (85)::icon_pf(11):;flower;

سلام
می خواستم بروم
می خواستم پشت سرم هم نگاه نکنم
اما ترسیدم بگویی:چقدر منّت سرم می گذاری؟!!
ترسیدم بروم ودرک نکنی چرا رفتم
چرا دل شکسته ام را برداشتم ورفتم
اما ماندم
ماندم که بدانی هنوزهمان خاطرات دستانم راگرفته ونمی گذاردبروم
هنوزهمان لبخند شیرین ندیده ات را می بینم!
هنوز همان چشمان نافذ وسکوت دلنشین را احساس می کنم
هنوز درک می کنم چقدر شب زنده داری کشیده ای
چقدر احساس مسئولیت داری
وچقدر عاشقی:icon_pf(42):
ماندم که بدانی عشق به خدا ازعشق به بنده ی پاک شروع شد
ماندم که بدانی به خودم منّت می گذارم
ماندم که بدانی تورادرک می کنم
و کار عظیمی که شروع کرده ای
وبدانی ازخودم می گریزم
می ترسم ناخواسته عاشق شده باشم
عشقی که آرزوی من بود!
عشقی که درخواب با رویای صادقه ی دیدار پیامبران مطهرش همراه بود
عشقی که دعادعا می کردم بیاید
واکنون کاش می دانستی
حرف دلم چه بود؟
می دانی؟!
نه توهنوزهم اول راهی
با تمام وجودم می نویسم:
تو یک شاعر را درک نمی کنی
اما خدای شاعران قدرت عشق را درک می کند
همین ماندن من!
گل باشی عمرت مثل گل نه!:icon_pf(19)::icon_pf(42):

parneyan
Sunday 28 February 2010-1, 08:28 AM
سلام

می خواهم تو را ببینم

می بخشی وقت ندارم باید جایی بروم وگرنه دلیل این خواسته را می گفتم!

می خواهم تو را ببینم تویی که ناخواسته حرفی زدی که اولین پشیمان تاریخ بعداز قابیلی!!

می خواهم صدایت بزنم اما از جنس ناشنیده ها و ناخواسته ها

می خواهم به تو بگویم:اگر من به دل بگیرم تو ارزشی نداری

واگر تو به دل بگیری نمی دانم شاید هنوز کم تجربه ای!

گل من!

حلالم کن که من معنای محبت را می دانم

وتو جز توقع چیز دیگری نمی دانی

مرا درک کن وقتی نگاهم به نگاهت می افتد

مرا بفهم وقتی کنارت می ایستم

و نگاهم به سبزه های نشکفته ی دلت خیره مانده

وتو سرشاخه های خشک نگاهم را می بینی!

باور می کنی فراموش نمی شوی؟!

نه! تو هنوز قاموس محبت را نخوانده ای

چون لیلی و مجنون اگر با خدا نبودند نامشان بر سر زبانها نمی افتاد

لیلی اگر دلش را به خدا پیوند نمی زد مانند همان خواننده های بی ایمان و یک لاقبای دین فروخته بود!

مرا ببخش

که زندگی همیشه برایم زیباست

و خودم را دوست دارم که تو را دوست دارم و برایت حرف می زنم

برایت حرف می زنم

با زبان قلم!

و تو می گذری می گذری می گذری

توقع من از زندگی زندگی کردن است

مواظب باش ارزشهایت رافراموش نکنی گل من!

...:icon_pf(61):

parneyan
Wednesday 3 March 2010-1, 02:09 PM
سلام:icon_pf(45):

نگاهت زیباست و دلت آهنی

نگاهت گل یاس و بنفشه است

ودلت مرداب بی گل!

شب در صدایت بود که دلم شکست

تو مگر نمی دانستی من تنهایی ام را به خدا می گویم

مگر نمی دانستی دعا می کنم:

خدا را داشته باشم بنده اش را نه!

این بار به عمق نگاهم بنگر

دوستم بدار:icon_pf2 (48):

دوستم بدار

دوستم بدار

من از گل نگاهت محبت ندیده ام یا نگذاشتند بچینم

تنها می دانم از کنار تو رفته ام

و اجازه ی دیدار گل نگاهت در قفس ابدی است!!

زندگی ما در قیامت محاسبه می شود

می توانی بگویی: دوستم داشتی؟!

نه من که باور نمی کنم

فراموش کردن تو بهترین سمفونی زندگی است

چون دل شکسته ام ترمیم شدنش را محتاج این برنامه ی دوری است

دوری از تو که نام باغبان داری

و چقدر دلم می خواهد رویم را برگردانم

امانمی شود:icon_pf(55):

چون عاشق اولین دیدار و اولین سلام و اولین گرمای دستم

اولین نگاه که از چادر مشکی دلفریب به دل نشست

وتو مرا درک کردی

مرا فهمیدی

و افسوس

زندگی جبر است

تقدیر و سرنوشت را کاش می شد از سر نوشت

گل من!مواظب خودت باش:icon_pf2 (67)::icon_pf2 (4):

parneyan
Monday 8 March 2010-1, 08:40 PM
سلام گلکم!

حرفهایت را صاف و ساده زدی

ومن با همان سربرافراشته از غرور شنیدم!

ومی ترسم درو کنم آن چه کاشته ام

صدایت با ظرافت سن و سالت بود

و به دل نشست

اما مرغ غرور چنگال نشانت داد!

و مرغ عشق شرمنده نشست

...

تو مثل ابر بهاری

ومن زمین همه نوع رنگ و چشم و بگویم ابریشم و خار!

مرا ببخش

دلم نیاز نگاهت که سمفونی محبت است را درک می کند

و مرغ دلم چونان آهوی وحشی و رمیده می رود و می رود و...

با نگاهم حرف می زنم

به سکوتم نگاه کن:

فریاد می زند:icon_pf(51):

...[-(

parneyan
Wednesday 10 March 2010-1, 08:32 PM
سلام گل چشم آبی من!

صورت مهربانت را بوسیدم

نگاهت را صدبار ترانه باران کردم

و دلت را به دریای عشق بی پایان و زلال ابدی سپردم

می دانی که عشق حقیقت است

و تو با نگاه کودکانه و دلنشینت

زیباترین پدیده ی هستی هستی!

دوست داشتن نگاه خداست به زمین

و محبت ترانه ای است از بالهای فرشتگان آویزان

و باز می گردد به عرش زیبا و دلاویز محبت و صفای دل

این بار نگاهت را از من برمگیر

که دلم را امانت گذاشته ام

تعطیلات نوروزی در راه است

به امید همیشه در دل بودن

گل من!گل همیشه بهار من

گل باشی عمرت مثل گل نه!

...:icon_pf2 (85)::icon_pf2 (10)::icon_pf2 (61):

parneyan
Thursday 11 March 2010-1, 06:38 AM
سلام گل من!

سحرگاه شده و دلم باز به هوای تو می تپد

خنده ی شیرین و صدای قشنگت

می گویند لیلی از نگاه مجنون گریزان بود

و من می اندیشم نگاه زیبایت آهوی چشمانم را فراری می دهد

یا آن قدر این طناب به دست و پای دلم پیچیده که فرصت فرار ندارم!

صد ناز می کشم و باز تمنای نگاه از نگاه

تو گلی هستی در بوستان زندگی

که تلاوت قرآنت تمام عشق به حیات را فریاد می زند

و چادر نمازت تصویر زنده بودن است سبز و نورانی

و خدا با توست

چگونه گل محبوبه ام را دوست نداشته باشم؟!

خدایا دلم را به نگاه عشق سپرده ام

تاگردباد خزان جرأت نزدیک شدن به گلستانم را نداشته باشد

خودت با نفس مسیحایی عشق مواظبش باش

آمین یارب:icon_pf2 (10)::icon_pf2 (61):=D>

samiya
Thursday 11 March 2010-1, 01:56 PM
خوشا آنان که در گهواره مردندکه بویی از غم دنیا نبردنند

parneyan
Thursday 11 March 2010-1, 11:18 PM
وسلام که نام اوست

دلم را به گرمای دستانت می سپارم

و دوست دارم کنارت بمانم

شنیده ام:

وقتی از روی محبت خداوندی دل به بنده اش بسپاری

هاله ی بالای سرت لبریز از بالهای فرشتگان می شود!

همه صف می کشند تا جایی که عطر بهشت استشمام می شود

و این صف کشیدنها تا لحظه ای است که به یاد خدا و به خاطر خداوند ی بی همتا درکنار هم هستیم

گل من!

سلام قولا من ربّ رحیم

سلام گفتنی از جانب خداوند مهربان

به تو که گلی از گلزار بهشتی

برایم از تلاوت عشق کلامی بر لب آر

از همان نورانی شدنها در نمازهای مستحب و واجب

از همان خوابها ی نورانی و دلنشین پیامبران

از لحظه ی دیدارشان

و از اشک شوق ریختنت

و تو را به خدا تنهایم نگذار

که من به دوستان خدا نیاز دارم

به دستان عشق نیاز دارم

و نگاهت سمفونی دلنشین عشق است

بهانه ام!

...:icon_pf(61)::icon_pf(27)::icon_pf2 (61):

parneyan
Wednesday 17 March 2010-1, 09:33 PM
وسلام که نام اوست

بهار دارد از راه می رسد

نگاهش کن!

دوباره نگاهش کن!

صدایش بزن

راستی نامش چیست؟

بهار ... نوروز...سال ببر...سال پلنگ!!

یا سال دلخوش بودن سال سلامتی و امید؟

گل من!

بهار آن قدر زود می آید و اردیبهشت از راه می رسد که باور نمی کنی

بهار می آید مانند ابرهای گذران

یک بار از ته دل صلوات بفرست

یک بار به خاطر نعمت چشمهایت الحمدلله بگو

یک بار به خاطر فکر سالمت ازته دل بگو:یارب شکر!

و این بار عمرت را بیهوده به سال نو پیوند نزده ای

کمی اندیشه چاشنی عمرت نما

کمی محبت بی ریا و خالصانه

کمی لبخند از جنس دوست داشتن بنده به خاطر خدا

و آرام بگو:

خدایا شکرت که زنده ام!!

خدایا شکرت که بهار را می بینم

خدایا شکرت که بنده ی خدا هستم و خدا را در رگ و پوست احساس کرده ام

خدایا شکرت که

نوروز89فرصت دوباره تلاش کردن دارم

یارب لباس نو بر درختان پوشاندی

لباس ایمان بر دلمان بپوشان

یارب امیدواریم که یا مقلب القلوب را بدون کینه بخوانیم

یارب یارب یارب

نظر تو برنگردد

آمین

...:icon_pf2 (71)::icon_pf2 (52)::-?:icon_pf2 (86):

parneyan
Thursday 18 March 2010-1, 03:09 PM
سلام گل من!

عجیب است دارم فکر می کنم لبخندم ساده و بی ریا بود

و نگاهت چه مرموز آن را چید!

دارم فکر می کنم در این لحظه که تنهایی ام خدایی است

دارم فکر می کنم در این لحظه که دلم با تنهایی ام گره خورده

...

سکوت اتاق نگاهت را تداعی می کند

من دلم پاک بود باور کردی؟!:icon_pf2 (87):

پس چرا خیالات به دریچه ی ذهنم هجوم آورده؟

چرا دارم فکر می کنم مرا به طوفان غرور بی جا سپردی؟!

چرا

راستی چرا؟

یعنی وسوسه ی شیطان است

یا دلم دارد برای دیدن یک لبخند رویایی از نگاه گل عشق پرپر می زند

یادلم می ترسم بگویم کمبود محبت دارد؟

اما نه

دل تنهای من به یک نگاه انتظار پاسخ داشت

گرمی دستانم را سرد پاسخ دادی

تو بسیار دوری و من بسیار نزدیک

تو نگاهت فرسنگ فرسنگ به حجاب من می نگریست

و من به آرایش سبز پشت چشمانت خیره مانده بودم

ای کاش از خانواده ی عزیز از دست رفته نبودی

ای کاش غریب بودی

ای کاش دلم به مهر و محبت ابدی ات گره نمی خورد

و ای کاش من نبودم

....8-|:icon_pf(13):

parneyan
Friday 19 March 2010-1, 09:18 AM
سلام گلکم!

از خرید برگشته ای؟!

زندگی دنیا همین گشت و گذار است

راستی لبخند زیبایت نشانی از زندگی است

خوشحالم افسردگی ها جایشان را به ترنم دلنشین عشق داده اند

برایت آرزوی خوشبختی دارم

برایت از آسمان سبد سبد گل یاس آرزومندم

برایت از هر دلی که به آسمان پیوند می خورد مرغ آمین آرزومندم

کاش دل مهربانت دیگر دستخوش طوفان نشود

تنهایی ات را با خدا در میان بگذار

و بدان:

خدا مژده ی بهشت داده

خدا مژده ی رحمت داده

خدا به بنده اش نزدیک است نزدیک تر از رگ گردن

و خدا کند هیچ وقت از خدا دور نشویم

که خدا می داند در دل ما چه می گذرد

گلکم!

امروز نماز صبح را با یک حال دیگری خواندم

داشتم فکر می کردم:

اگر من نخواهم با خدا حرف بزنم خدا هم مایل به سخن گفتن با من نیست

داشتم فکر می کردم خدا روی گردان است از بنده ای که با خدا حرف می زند اما دلش با خدا نیست

داشتم فکر می کردم آخرین نماز است

داشتم فکر می کردم پادشاهی در برابر من است

داشتم فکر می کردم مراسم رسمی است

نمازم شیرین شد

احساس خوبی دارم

کاش تو را نیز در کنار دلم داشتم

کاش می دیدم وقتی به نماز می ایستی از خدا چه می خواهی

گل من!

....:icon_pf(42)::icon_pf2 (61)::gol::icon_pf(59):

parneyan
Wednesday 24 March 2010-1, 12:41 PM
وسلام که نام اوست

وقتی به لحظه ی تحویل سال نزدیک می شویم

وقتی سال هجری جدید باغرور از راه می رسد و دامن زیبایش که پر از گل است می تکاند

وقتی نگاهمان به پرش ماهی در تنگ بلور است

صدایمان به جام دلها یک لحظه می خورد و می می نوشد!

بگذار یادمان بیاید:

وقتی کوچک بودیم و ناتوان

وقتی صدای بچگی هامان از کنار دعواهای همیشگی خواهر برادرها بلند می شد

وقتی لنگه دمپایی تا کنار در می آمد و چشمان گریان بچه ی همسایه دنبال کُنارهای شیرین بود

وقتی نگاهمان به لباس عروس می افتاد و دعای خیر مادر و عطر خوشبوی اسفند در هوا می پیچید

وقتی به رستوران می رفتیم و آب هویج بستنی در آن لحظه ی گرسنگی خیلی دلچسب بود

و اکنون گذر خاطرات89بهار را پشت سر گذاشته

بزرگتر شده ای یا عاقل تر؟!

گل من!

...:icon_pf(51)::icon_pf(61)::icon_pf(51):

parneyan
Thursday 25 March 2010-1, 10:48 PM
سلام گل من!

اس ام اس زیبایت به دستم رسید

خواندم یک بار ده بار صد بار هزار بار!!

از حفظ کردم صدایت را شنیدم که در بین کلمه ها برایم می خواندی

حتی نگاهت و رنگ چشمانت و نفسهایت همه و همه دیدنی بودند!

من با پای دل به دیدارت آمدم

سال نو قدمهایم به سمت تونیست

به سمت تو نیست که می دانم دست روزگار حسود است و چشم شور!

می دانم که وقتی اسفندها با صلوات محمدی می سوزند و دلم به کلبه ی محبت نگاهت پر می کشد

می دانم وقتی که تلاوت سوره های کوتاه و دلنشین بعد از نماز آرامم می کند

می دانم وقتی که نسیم می وزد گل می بارد و قاصدک می رقصد

تو نیز در کنارم هستی!

غم تو را به کوتاهی عمر گل می خواهم

و دلت را به شادابی گونه های رژلب زده اش!

محبت هرگز نمی میرد

که از صدای سخن عشق هیچ کس زیباتر نشنیده است

محبت زیباست

مانند نگاه تو که دریای جوشان محبت است

صدایم بزن این بار در دل می دانی من زبانم را بارها گاز می گیرم!

درست لحظه ای که نام من برده می شود

پس در هنگام خواندن پیام صدایم بزن

زیبا و دلنشین

گل یاس من!

....:icon_pf(51)::icon_pf(61)::icon_pf(51):

parneyan
Sunday 4 April 2010-1, 10:52 PM
وسلام که نام اوست

تعطیلات نوروزی تمام شد فیلمهای تلویزیون هم تمام شد!

دارا و ندار و زن بابا هم تمام شد!

داشتم فکر می کردم هدفشان چه بود ترس از تنهایی ترس از نرسیدن و دویدن به کوی دوست!

دل دوست را به دست آوردن تا به خاطرش زندان را هدیه گرفتن!

زندگی گذر همین لحظه هاست گل من!

دارد می گوید:

احترام سالمندان را نگه دار

دارد می گوید:

نگذار مرغ عشق از قفس بپرد!

دارد می گوید:

دلت را به هوای مرغان عاشقی ببر که می خواهند باز لیلی و مجنون بسازند!

بهانه ام!

نوروز می رود و باز هم می آید

زود زود زود!

از هم اکنون گذر ایام را با ذکر و صلوات شیرین ساز

که روزی باید همه را گذاشت و رفت

به همین راحتی به همین سادگی به همین خوشمزگی!(تبلیغ شد!)

شاد باشی بهار دل انگیز زندگی که عمر بهانه ی با خدا بودن است

عمر بهانه ی سلام عاشقانه است

عمر بهانه ی2 بار زندگی کردن است

هیچ محالی وجود ندارد

گل من!:icon_pf(59):

parneyan
Monday 5 April 2010-1, 02:00 AM
وسلام که نام اوست

دلم برایت سوخت می بخشی!

اما تو این ترحم را می پسندی که بسیار بینوا و مظلومی!

می بخشی نگاهت اشک تمساح دارد

دلت سرد و یخی!

کاش خدا این جسم سالم و ثروت هنگفت را به تونمی بخشید

کاش خدا حداقل چشمانت را در می آورد!

اما نه

خدا می خواهد قانون استدراجش را به رخ بکشد

می خواهد عذابت دهد با مهلتی1000ساله برای تو!

گناهانت را به دوش بکش

عذاب وجدان خفته ات سالهاست چون فرزند مرده می گرید

و مرا نیز حلال کن که از حل مسئله ی بودن تو عاجزم!

کاش فیثاغورث بودم!

کاش می توانستم مثل انیشتین با افتادن یک سیب قانون جاذبه ی دل سیاهت با گناهانت را کشف کنم!

کاش زندگی ات رنگ دیگری داشت

راستی نوروز تو کی می شود؟

کاش می دانستی سخن گرانباری که معصومین(ع)فرمودند:

روزی که گناه نکنی عید است

عید تو کی می رسد

این یک سوال را جواب بده؟

....#-o:icon_pf2 (61)::icon_pf(38):

parneyan
Wednesday 7 April 2010-1, 02:26 PM
وسلام که یاد اوست

دلم را نشکن دلم را نشکن دلم را نشکن

مانند شیشه است تنهایی ام

دلم را نشکن که بدون لبخند زیبایی می رود حس می رود عادت می آید!

بدون لبخند زندگی ترانه ی کودکانه اش را برباد فراموشی می سپارد

بدون نگاهت

بدون سخنت

چگونه غزلم را بسرایم؟

دیدمش از کنار تو می آمد بغض بود یا کینه نمی دانم؟

اما سلام که کردم احساس کردم به خاطر یک نگاه تنهایی عذاب کشیده ام!

به خاطر بالهای ساکت مانده در قفس

به خاطر بغض های سرکش

به خاطر چتری که آرزوی ماندن زیر باران را از من گرفت!

دیگر دلم را مشکن دلم را مشکن که بسیار به خدا نزدیک است

بسیار ذکرهایش نورانی است

دلش نور خدا دارد

اگر می توانی یک جام برگیری از حافظ و سعدی معروفتر می شوی!!

چشمانت را بگشا

این من و این تو و این دریا ی ما انسانهاست

این یک قطره خوبی و این یک ذره محبت و این اقیانوس بی پایان عشق ورزیهاست

دلم را به دل دستانت سپردم

افسوس دلم را شکستی

لبخندت شاد نبود

کودکانه نبود

و چه زشت رفتی و یک عذرخواهی ساده را بلد نشدی

اینها حرفهای دل قاصدک بود یا شقایق؟

بی خبری خوش خبری است؟!

پس از زبان فردا سخن بگویم:

چوب خدا صدا ندارد

من حرفهای تنهایی ام را زدم

وتو همان مغرور و سرمست

با چشمان خون گرفته

می بخشی فکر می کنم دیگر نام تو را فراموش کرده ام

اما عمق دلم یک نفر دنبال پنجره می گردد!

....8-|:icon_pf2 (19)::icon_pf2 (87)::gol:

parneyan
Wednesday 7 April 2010-1, 10:46 PM
وسلام که یاد اوست

دلم می خواهد اشک بریزم

مانند کودکی که گریه هایش بهانه ی شکلات نیست!

دلش آب نبات چوبی نمی خواهد

دلش آغوش گرم محبت می خواهد

داشتم به فیلم آتش بس فکر می کردم

بازی به یاد ماندنی محمد رضا گلزار

چه معصومانه و زیبا گریست

چه تلخ شکست

و دلش به خدا یک پله نزدیک تر شد

اشک که می آید سردرد هم دارد!دل تپش می گیرد قلب ضربان می گیرد و خلاصه زیر و رو می کند!

اما خلاص می شوی از فکر و خیال

دلت می خواهد ابرها را بغل کنی

شب ستاره را نگاه کنی که هزار رنگی می شود

و بعد به خودت بگویی:

عزیز دلم! زندگی تلخ است اما بهانه اش زندگی کردن است

شاد باش که زندگی سخت تر و تلخ تر نشد!

شاد باش که می توانی جبران کنی

شاد باش که خدا داری

راستی زندگی کودکی چند ماهه را با بولوتوث نگاه می کردم

علی کوچولو علی دوست داشتنی همان گل زیبایی که آیات قرآن بر جسمش حک می شد

حرفهای پدرش که مادر بعد از افطار به او می رسید و درطول روز غذایی نمی خورد

و مسلمان شدن آنها که می گفتند از دیاری بسیار دور با ترجمه ی زبان شیرین تاجیک!

راستی هم معجزه می شود

و چه قدر حرف دارد امام مسجد با دیدن عکسها و آیات نورانی بر دست و پای علی بیهوش شود

و چه قدر حرف داردتب40درجه بگیرد و باز هم بزرگ شود و شیشه ی شیر را سر بکشد!

دلم هوای ملکوت کرده

دلم هوای یک جام می کرده از خمخانه ی وصال دوست

خدایا من کیستم؟

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

الهی العفو

الهی العفو

الهی العفو

....:icon_pf(14)::gol::icon_pf(59)::gol:

parneyan
Wednesday 14 April 2010-1, 02:45 PM
سلام عزیز دلم!:icon_pf(42):

شیرین زبانم بهترینم امروزداشتم نگاهت را تداعی می کردم

امروز داشتم به بزرگ شدن و قد کشیدنت فکر می کردم

می دانستی چه لبخند شیرینی داری؟!

می دانستی وقتی می خندی دنیا می خندد؟

می دانستی وقتی دستان سلام گره می خورد نسیم بهاری می وزد؟

می دانستی دوستت دارم؟

نه بالاتر از دوست داشتن عشق است

می دانستی عاشق یک جرعه از نگاه کودکانه و معصومت هستم؟

عشق را ملایک می نوازند و زمین می جوشدو سبزه و گل می دمد

نگاهت زیباست

امروز خسته بودم

بسیار خسته از گردش گردون!

گردون ناهماهنگ

که نگاهم به دستخط کودکانه و مهربانت افتاد

ساده نوشته بودی:

دوستت دارم

و دوباره باران عشق

دوباره موج غزل

دوباره شمس و مولوی

دوباره نی نامه افسون کرد

نگاهم شکفت در بین گلهای یاس نگاهت

به دنبال خودم گشتم

دیدم من هم عاشقم!

یک عاشق بی ادعا

ن و القلم غوغا می کرد

صدایت زدم از بین دستنوشته ها

راستی تولدت مبارک

با طلوع اقاقی های عاشق تولدت مبارک

با لبخند قناری های شیرین سخن تولدت مبارک

با جوشش چشمه ی محبت تولدت مبارک

همیشه در نگاهم می مانی

که مرغ عشق قفس خانگی را بیشتر دوست دارد!

شاد باشی

گل من!


...:icon_pf(19)::icon_pf(42):

آریاتس
Wednesday 14 April 2010-1, 04:31 PM
به تو مدیونم همیشه مگه میشه بی تو باشم

از شبی که روبرومه چه جوری بی تو رها شم

به تو مدیونم همیشه مثل شب به صبح فردا

مثل موجی سرد و تنها به نگاه ناز دریا

به تو مدیونم همیشه من خسته من ویرون

مثل خاکی سرد و تشنه به نوازشای بارون

به تو می رسم دوباره زیر رگبار ستاره

وقتی بارون نگاهت رو حریر شب می باره

اگه پایانی نباشی واسه بغض و خستگیهام

چه جوری برگردم از این جاده های بی سرانجام

تو خدای عاشقایی به تو مدیونم همیشه

وقتی اسمتو میارم نبض لحظه تازه میشه

آریاتس
Wednesday 14 April 2010-1, 04:35 PM
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشتءلیک شعری نسرودءنه که معشوق نداشت...
نه که سرگشته نبود...
سالها بود دگرکوچه ی مهتاب خیابان شده بود ...

آریاتس
Wednesday 14 April 2010-1, 04:38 PM
دلم گرفته




روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد كه پيش فرشته هاست


وبه كارهاي آنها نگاه مي كند. هنگام ورود،دسته بزرگي از


فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي


را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند،باز مي كنند وآنها را


داخل جعبه مي گذارند.مرد از فرشته اي پرسيد شما چه كار


مي كنيد؟فرشته درحالي كه داشت نامه يي را باز مي كرد،


گفت اينجا بخش دريافت است وما دعاها وتقاضاهاي مردم


از خداوند را تحويل مي گيريم.مرد كمي جلوتر رفت.باز تعدادي


از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و


آنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند.مرد پرسيدشماها


چه كار مي كنيد؟يكي از فرشتگان با عجله گفت اينجا بخش


ارسال است،ما الطاف ورحمت هاي خداوند را براي بندگان به


زمين مي فرستيم.مرد كمي جلوتر رفت ويك فرشته را ديد كه


بيكار نشسته است.با تعجب از فرشته پرسيد شما چرا بيكاريد؟


فرشته جواب داد اينجا بخش تصديق جواب است.مردمي كه


دعاهايشان مستجاب شده،بايد جواب بفرستند ولي فقط


عده بسيار كمي جواب مي دهند.مرد از فرشته پرسيد مردم


چگونه مي توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ دادبسيار ساده،


فقط كافيست بگويند


خدایا شکر

آریاتس
Wednesday 14 April 2010-1, 04:42 PM
:gol:دنیا رو با همه خوب و بدش

با همه زندونیای ابدش

پشت سر گذاشتن و رها شدن

رفتن و سری توی سرا شدن

واسشون تو بند دنیا جا نبود

دنیا که جای پرنده ها نبود

پشت سر گذشته های بی هدف

پیش رو لشگر ارزو به صف

تو بهشت ارزو گم نشدن

ادم حسرت گندم نشدن

وقتی موندن تو غبار زندگی

پر کشیدن از حصار زندگی

زنده موندن واسشون بهونه بود

زندگی بازی بچه گونه بود

یه صدا می خوندشون سمت خدا

با سکوتشون رسیدن به صدا;flower;

parneyan
Friday 16 April 2010-1, 08:44 PM
وسلام که نام اوست

وقت تنهایی ام به کنارم نیا

خدا دارد در رگ و جان و دلم متن می نویسد!

خدا دارد صدایم می زند

نزدیکی رگ گردن دارد دلداری ام می دهد

خیلی نزدیک تر دارد می گوید:

بهشت زیباست

زیبا بیندیش

بهشت برای خوبهاست

با خوبها بگرد!

دل از آدمای بد بکن

بدو بدو بیا کنارم

دستاتو می گیرم و می برمت بهشت بهشت شاد وبی غم وغصه

ومن می خوانم که خدا چشمان مهربانی دارد

بادلی بسیار بزرگتر و فراختر از دریاها و اقیانوسها

و شیطان لعنتی خوبی های خدایم را از یاد برده

دارد در دل عاشق من سم غم می ریزد

دارد ستون محکم ایمانم را مسخره می کند

دارد مرا به یاهو و چت می برد!

دلم گرفته

کاش شیطان را با وسیله ای که دیگر سر به تنش نباشد نابود می کردم!

کاش قدرت داشتم به او بگویم:

خدا خدای من است ای ملعون رانده شده

مرا رها کن
....:icon_pf(7)::icon_pf2 (11)::icon_pf2 (74)::icon_pf(28):

parneyan
Monday 26 April 2010-1, 08:41 PM
تلفن همراه دوباره زنگ می خورد و دوباره و دوباره!

می دانم خیلی بیچاره ای و نیازمند ترحم

چرا دلم را به خاطر یک پشه ی مالاریای موذی خسته کنم هان؟!

صبر داشته باش واکسن روحت دارد کشف می شود

یک روزی که مرگ به سراغ آرزوهای هوس بارت بیاید

یک تن خاک کفن پوشت شود

می توان تلفن همراه را برداشت و جواب داد:

ـ الو!بله سلام عزیزم!!!:icon_pf(25):

...#-o

Misha2
Monday 26 April 2010-1, 11:11 PM
در میان من و تو...


در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری؟!!

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم

کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه؟

قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم.

آریاتس
Tuesday 27 April 2010-1, 10:56 AM
آدما ،با هم و تنهان !
هر کدوم یه جور معمان..

بعضی واژه ها یه رازن ..
بعضی واژه ها بی معنان..

آدما نقشای رنگی
گاهی شادن گاهی غمگین

آخه زندگی بنا نیست
که سراسر باشه شیرین

parneyan
Monday 3 May 2010-1, 10:09 PM
وسلام که نام اوست

مرا صدابزن

از جنس همان نیلوفران خفته در آب

از جنس کودکان بم که مادرانشان فرصت دوباره دیدنشان را نیافتند

از جنس هزاران بلای ویرانگر سونامی و آتش فشان و درد!

مرا صدابزن و نگاهم کن

اشکهایم سرب داغ دارد که جگرم می سوزد و لبانم می خندد

به دنیا می خندد به گریه های بی رحم می خندد که چاره ای ندارد!

تبسم از لبانم هزاران سمفونی درد است

این بار به لبخندم مخند!

به اشکهایم بخند که می داند روزی آن که ظلم می کند در قبر بیچاره است

وقتی که دلم به درد می آید صدای ناله هایش را می شنوم

عمق سیاه قبر بسیار حرف می زند

و دلم برایش می سوزد

می خواهم دست دشمنم را در دست بگیرم!

می خواهم دلداری اش دهم

با وجودی که گرمی سیلی اش را بر گونه ام احساس می کنم

من خدا دارم

خدایی که نام مطهرش داور است

و او بینوایی است که جز خوش گذرانی ندارد!

دل من برایش سوخت دل تو چطور؟!

....:icon_pf2 (74)::icon_pf(27):

parneyan
Wednesday 12 May 2010-1, 10:11 AM
سلام بهانه ام!

بهانه نمکی قشنگم!

امروز هم با یاد خاطرات تو گذشت

شیطنت ها زرنگ بازی ها و رفتن ها

دلم برای صدایت تنگ شده

کوچولوی مهربان من!

دستانت را به نشانه ی سلام به دستانم پیوند بزن

و دلت را به چشمه ی زلال محبت

راستی محبت از سوی خداست

و دلت عطر خدا گرفته

ای انسان خاکی!

دلت نور عشق و ایمان گرفته

به شیطان قلبت نهیب بزن که فراموشت می کنم

من همیشه به یاد توام

همیشه کنار توام

لبخند تو

صدای نازنین تو

و حتی رفتن دلگیر تو

همه و همه یاد مان زندگی است

سبزه ای اگر زندگی دارد طراوتش با نگاه توست

اگر من شمع شدم

به خاطر نگاه عاشق پروانه ی توست

به خاطر لبخندت از سیاهی ها می گذرم

از دل غمها شادی می آورم

و دوباره صدایت می زنم

با همان سمفونی فراموش نشدنی عشق

با همان نگاه همیشه در یاد

که دوست داشتن از آسمان آمده

عشق ورزیدن از دیار گلهای همیشه بهار است

به خاطر حرمت نگاهت عکس چشمانت را قاب می گیرم

روبان طلایی دورش را خودت پاپیون بزن!

گل من!


...:icon_pf(59):

bivafa
Monday 17 May 2010-1, 04:50 PM
چه حس غریبی تمام اتاق تاریکمو پر کرده

نمیدونم ترسه یا شوق

نمیدونم عشقه یا تنفر

نمیدونم چم شده بازم....؟!!!

مطمئنا هیچکس نیمدونه.....

ممکنه خدا نخواد من پرستشش کنم؟؟؟

خدا آخه من عاشقتم...

این امتحانای سخت منو میترسونن که نکنه میخوای

دست رد به سینم بزنی...!!!

فقط بهم بگو آرامشو هدیه میدی به قلب سیاهم...بگو...خدا...بگو

parneyan
Saturday 22 May 2010-1, 10:25 AM
سلام:gol::icon_pf2 (61)::gol:



داشتم فکر می کردم

حافظ عاشق بود وگرنه گمنام می ماند

داشتم فکر می کردم

حافظ دلش را گرو مهر یار سپرده بود وگرنه جاوید نمی شد

داشتم فکر می کردم

خوشا به حال حافظ سنگ قبر ما را چگونه می سازند؟!

داشتم فکر می کردم

من هم عاشقم پس جاودانه می مانم

داشتم فکر می کردم

برسرتربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد شد

داشتم فکر می کردم با حجاب و بدحجاب لوطی و نالوطی حافظ را می خواهند!

داشتم فکر می کردم

داشتم فکر می کردم

داشتم فکر می کردم

که!

فال طوطی کوچک دلم را آشوب کرد

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

...

حافظ داشتیم؟!:icon_pf2 (87)::gol:

parneyan
Sunday 23 May 2010-1, 09:48 AM
سلام

ارزش نگاه کردن به تو چه قدر است ای بنده ی خاکی؟!

دلت اهل زمین است یا آسمان

چشمانت اهل دل است یا اهل زمین

هوای دلت چگونه است ابری بارانی یا نیمه بهاری؟!

غم و اندوهت زیاد است یا کم

دلت برای گربه ی گرسنه می سوزد یا ماهی کوچک تنگ بلور؟!!

شب برای غم است یا آسایش

دلت به دریا می رسد یا مرداب؟

زندگی برای زندگی کردن است یا فریفتن

و چند دل را بی سر و سامان کرده ای

بار گناهانت بیشتر است یا کوله بار محبتها

و زندگی ات راضی ات می کند؟!

زندگی ات زیباست و نیلوفرانه

یا سیاه و غم انگیز


مهم این است که بدانی برای یک سجده خلق شده ای

فقط برای یک سجده!


گل من!:icon_pf(61):

آریاتس
Sunday 23 May 2010-1, 12:36 PM
فرصتي نمانده ، پاهايم خسته است ، بايد رفت ، بايد رها شد از حصار تنهايي ، نميدانم چگونه اين چراها در مقابل ديدگانم ريلي به امتداد تمام زندگي ساخته اند ، شبانه آرزوهايم را در ژرف ترين نقطه ي ذهن کابوس زده ام دفن ميکنم و با بقچه ي خاکستري خاطراتم راهي شهر رويايي خيال ميشوم و از جاده ي پر از ابهام و ترديد ميگذرم ، گامهاي لرزانم سکوت شب را ميشکنند و من در برهوت تنهايي خويش به شمارش گامهايم ميپردازم ...

parneyan
Friday 28 May 2010-1, 08:49 PM
شب دارد از راه می رسد

آرام آرام چادرش را می کشد

و دلم دوباره پر از ترس می شود

شب خلوت و تنهایی خاص خود را دارد

و زمین بی رحم می شود

آسمان به زمین چنگ می زند

انگار اسیراست

و نگاه لبخند می زند

یک نگاه از ستاره های چشمک زن کافی است

تا بدانم

خالق این همه زیبایی

ترس را دور می کند

خدایا تا تو بامنی زمانه با من است

...

parneyan
Wednesday 2 June 2010-1, 10:08 PM
وسلام که نام اوست

بال پروازم را گشوده ام

در هوای ملکوت

صدای بال زدن فرشتگان در آیه آیه اش به گوش می رسد

دل سپرده ام به هوای دوست

راستی نیز رحمت است و عشق

راستی نیز ایمان است و امید

بیا به هوای کتابهای روانشناسی مسیح آرام نگیریم!

بیا با احترام به نام مقدس کلمه ی خدا روح خدا و فرزند مریم مقدس

بیا به احترام روزگاری که عشق کالبد گلی را به اذن دوست به پرنده ای سبکبال در می آورد

بیا به احترام رمز مسلمان بودن و زجر کشیدن از هرچه دنبال قدرت و ثروت است

بیا به احترام همین دل عاشق

دوباره قرآن بخوانیم

همین سوره های کوتاه که حفظ کرده ای

لازم نیست حتما"به دنبال سوره ها بدوی

به دنیای بسم الله الرحمن الرحیم

به دنیای پادشاه عالمیان

به دنیای فبای آلاء ربکما تکذبان

خوش آمدی!

گل من!

...=D>:icon_pf2 (10):=D>

parneyan
Tuesday 22 June 2010-1, 02:44 PM
چه زیرکانه می خندی

انگار تازه کشف راز کرده ای؟!

انگار تازه به رازی از رازهای ناشکفته و گنگ پی برده ای؟!

انگار...

لبخندت ملال انگیز است

که خوب می دانی

سکوت همیشه بیشتر حرف می زند

همان تصویر زیبا

همان سخن همیشگی

تو عاشقی!

که حال و روزت برای خودت هم دست نیافتنی است!

انگار صدایم از قعر دریاست

چون نگاهت با نگاهم پیوند خورده

اما دلت در میان جمع نیست!

باید از تو گذشت

تو عاشقی!

بیچاره قلبی که امانت گذاشته شده در پیش توست

بهتر است وصیت کنی:هرگز پیوند نزنندش!

چون دل دیوانه به درد دیوانه می خورد نه نیازمند!

بهتر است اول قصه را برایت بخوانم

درست روزی که تو مشکوک می زدی

درست روزی که پروانه ای روی لباس بیرنگت نشست

درست روزی که دلت پروانه شد

و من دیگر تو را نشناختم

ای غریب دیر آشنا

...:icon_pf2 (48):

parneyan
Friday 27 August 2010-1, 09:54 AM
زنگ تلفن حرفهای عجیبی می زد:

دوستت دارم اما به قیمت از دست رفتن آبرو!

دوستت دارم به قیمت یک بار برای همیشه

دوستت دارم به قیمت هزاران بی ارزشی که فریب خورده اند

دوستت دارم به قیمت یک نگاه سرشار از گناه با یک چشم بی گناه

دوستت دارم برای ابد اما در خانه ای پلاستیکی با قلبی زنگ زده

دوستت دارم که می دانم قدر مرا می دانی ومن هرگز نمی خواهم بدانم

دوستت دارم که زیبا و لطیف و دلربایی

دوستت دارم که هنوز آلوده نشده ای

دوستت دارم که دلت برای نمازهایت تنگ می شود

دوستت دارم که خداخدا می زنی

ومن گدای همین محبتم!

زنگ تلفن حرفهای عجیبی می زد

...

parneyan
Saturday 11 September 2010-1, 01:27 PM
سلام خداجون

رمضون هم رفت

ماه پاک و روشنی بخشنده

ماه دعای زیبای قدر

الهی العفو

الهی العفو

ماه بازکردن کتاب قرآن

ماه شنیدن هزارهزار بار ختم کردم ختم کردم!!

ماه دعا و نیاز و نیایش

ماه مرغ و برنج و گوشت و پول بی منت!!

ماه صدقه و احسان و صله ی رحم

ماه زکات فطریه و زکات مال و روح

ماه خوبی ها

ماه زکات گیرنده ی امروز زکات دهنده ی فردا!

ماه دنبال ماه گشتن!

ماه دل به آسمان سپردن و ستاره ها را به امید رویت فرشته ها در شب قدر دیدن!

ماه گریستن برای رفتن ماه رمضان

ماه اشک خون ریختن برای گناهان صغیره و کبیره

ماه دلهای تنها به هم پیوستن


خداجون منو ببخش

خداجون منو ببخش

تنها تنها تنها به تو نیازمندم

که پادشاهی و لایق پرستش

خدایا اون بالا روی تخت پادشاهی فرمان بده فرشته ها بگن:

من بنده ی خوبی بودم!

چون دلم می دونه بهترین خدایی تنها خدایی مهربون ترینی

من بهشت می خوام خداجون

من بهشت می خوام خداجون

من از دوزخ می ترسم خداجون

من از دوزخ خیلی می ترسم خداجون

خودت یاور من باش

که می دونم هیچ پول و فردی نمی تونه کمک حالم باشه جز رحمت خودت

باسم الله توکلت علی الله و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم


سلام آسمان

سلام دل نورانی

مژده بده تو بخشیده شدی

مژده بده عید فطر اومد

عید فطر مبارک بنده ی خدا!


...:icon_pf2 (71)::icon_pf(23):

parneyan
Thursday 16 September 2010-1, 12:29 PM
سلام به کتاب نورانی خدا

سلام به سوره ی انعام باهفتاد هزار فرشته ی نازل شده همراهش

سلام به عطر یاسین

سلام به حافظ !

سلام به ناشناخته های دریایش

سلام به دلهای شفا گرفته از مجاورتش

سلام به دعای آیت الکرسی

سلام به آمن الرسول غرق نورش

سلام به سوره ی رهایی دهنده از عذاب قبرش

سلام به قاری اش از آسمان و زمین

سلام به فرشتگان دور و برش

سلام به خنده های گلهای بهشتی اش

سلام به جویبارهای خاک مشک بویش

سلام به خاک حاصل خیزش

سلام به شکوفه های خندانش

سلام به عطر سلامش

سلام

سلام

سلام

دشمنان فریب خورده ات میمونی ساختند و مانند گوساله ی سامری در آن دمیدند که بگویند به تو بی احترامی کردند

به قول شهید رجایی: حتی ارزش بی اعتنایی هم ندارند با آدمهای حقیر بی اعتنایی هم چیز زیادی است!

تبت یدا ابی لهب امروز نازل می شود ای دلهای به قرآن گره خورده!


خدای کعبه امروز به وحی خویش یاری می رساند

که مکانی این اتفاق می افتد که داغ دل هزاران مظلوم در زندانهای به خون رنگ شده اش نفس می کشد

مکانی که خدا نداشته باشد

مکانی که شیطان پرستی باشد

بیش از این چه می تواند تراوش کند

ازکوزه همان برون تواند که در اوست

تبت یدا ابی لهب امروز نازل شد ای دلهای به سمت نور گشوده شده


ای چشمان حافظان و قاریان وحی

ای زندگان

شب اگر نفس می کشد دلیل ماندن نیست

سحر است که در دل می ماند

دلتان آرام نمی گیرد با قرآنی که به گمانتان با فندک بی جانی به جانش افتاده اید


خدایی که نور خورشید را روشن کرده آتش بر جانتان می افکند


چوب خدا صدا ندارد


....:icon_pf2 (67)::icon_pf2 (11)::icon_pf(14):

parneyan
Friday 1 October 2010-1, 09:50 AM
سلام دلتنگی های کودکانه ام!

سلام چادر نماز زیبا و خوشبو

سلام عطر یاس درخت خانه ی همسایه

بیدار شو!

ماه مهر آمد

ماه کنار تو نشستن

ماه از تو گفتن

گل قشنگم!

با همان صفا و صمیمیت

با همان یکدلی

با همان طراوت چشمانت

با همان صدای گرم و مهربانت

گلکم!

دوباره کتابها را ورق می زنی

دوباره کتاب را در آغوش می گیری و به بوی سحر انگیزش نفس می کشی!

دوباره عاشق می شوی!

دوباره جوانه می زنی

دوباره نفس می کشی

دوباره نفس زندگی می کشی

ای زیباترین دقایق عمر

در پاییز تعلیم و تعلم

نگاهم کن

با کوله باری از عشق آمده ام

با کتاب درسی آمده ام!

با طنین دلنشین یاسین و آیت الکرسی آمده ام!

با چشمانی به نورانی سپیده دم از راه رسیده ام

که بگویم:

سال نو تحصیلی مبارک!

بهار روشنی بخش زندگی مبارک

دوستت دارم گل من!

...

:icon_pf(18)::icon_pf(51)::icon_pf2 (76):

parneyan
Wednesday 6 October 2010-1, 08:15 PM
سلام دلکم!

سلام به روشنی چشمان سیاهت

سلام به اخم دلنشینت

سلام به لبخندت

سلام به سلام کردن اول صبحت

سلام به تلاوت زیبای قرآنت

سلام به نگاه مهربانت

سلام به دل روشنت

سلام به دستان لبریز از تلاوت آرزوهایت

سلام به عمق لبخند هزار معنایت

سلام به عشق خفته در زیبایی کلامت

سلام بر تو که راه می آیی به امید آموختن

سلام بر تو که می آیی برای یک روز نو یک سال نو یک تلاش نو

سلام بر تو که تیر شیطان در کالبد پرشورت ناتوان خم شده!

سلام برتو که وجودت لبریز از شرم و حیاست

سلام بر تو که عمق چشمانت چشمه سار ی است پر از گلهای خوشبو و زیبا

سلام گلکم!

سلام نازنینم!

سلام گل من!

شادمان باشی

دلم را به عمق دستانت سپرده ام

اما هنگام وداع نگاهم کن!

می خواهم بگویم:

دوستت دارم

...:icon_pf(59)::icon_pf2 (61)::icon_pf(59):

parneyan
Wednesday 20 October 2010-1, 09:03 PM
بیوفا سلام!

با تو هستم ای زندگی تکراری!

با تو که راحت با یک تصادف خون جگر می روی

با تو که جواب سلام سربالا می دهی

با تو که هیچ وقت عاشق نبودی

چون دلیلی برای عشق نداشتی

تنها دلیل برای تو جان گرفتن بود

دل بریدن بود

ترک کردن بود

سلام بیوفا!

سلام عطر خداحافظی

سلام زندگی در گذر

سلام آب لب جو

سلام باز هم سلام که تو نمک را نمی دانی

حق همین نگاه خسته ام

حق همین کنار تو ماندن

حق همین نفس نفس زدن برایت

حق رفتن بی صدا که نرنجی

و دلم دوباره شکست

از رفتن عزیزی

که این بار خودم بودم

چگونه از جگر گوشه هایم دل بکنم

به هوای بودن با تو

می ترسم بگویم زنده ام!

می ترسم بگویم دوستت دارم!

می ترسم بگویم یک بار به من بگو رنگین کمان چند رنگ است؟

می ترسم بگویم برایم یک بسته آدامس بادکنکی بخر

می ترسم بگویم روی دستم ساعت بکش

من زنده ام اما افسوس

دل شکسته زنده نیست

می ترسم از عشق زیاد دیوانه شده باشم

آخر من که دلم مال خودم نیست ای زنده!

ای زندگی!

ای بیوفا!

بیا بخندیم که دیوانه همیشه شاد است

بیا به تصادف خونین خونین دل بخندیم

بیا به رفتن جوانی خونین دل بخندیم

بیا به هرچه دل شکسته خونین دل بخندیم

که عمر کوتاه است

...:icon_pf2 (67):

parneyan
Friday 22 October 2010-1, 08:18 PM
امروز غریبی را به خاک سپردیم که بعد دانستم آشناست

امروزنمازجنازه خواندیم

امروز طلب بخشش و دعای مغفرت خواندیم

امروز با همراهی هم تکبیرمیت گفتیم

وبعد دانستم چه قدر آشنا بود و چه قدر غریب رفت

یادش به خیر مدتها صاحب فرزند نمی شد تا خدا فرزندی به او داد

از بین فرزندان دوقلو دختری برایش ماند

وچقدر عاشق همسرش بود

و چه نگاه گرم و مهربانی داشت

و چه عجیب بود از ته دل دعا کردم بهشتی باشد

انگار می دانستم کیست

و نمی دانستم!

اکنون در آغوش سرد گور پناه گرفته:-B

اکنون سکوت قبرهای خاموش در کنار اوست

وخدامی داند در عالم برزخ چه می کشد

دلم برای همسر تنهایش می سوزد

دلم برای غربت خانه اش که با هزار خون دل ساخته بود می سوزد

دلم برای چراغ خانه اش که خاموش شد می سوزد

دلم برای همه ی همدردانش می سوزد

افسوس که عمر کوتاه است:icon_pf(32):

بیا دعا کنیم عاقبت به خیر شویم

بیا دعا کنیم قدردان پدر و مادرمان باشیم

بیا دعا کنیم برای همه حتی دشمنانمان خیرات کنیم

که خاک سرد گور چهره ها را دگرگون می کند:icon_pf2 (48):

که زندگی دستخوش همین صدقات کوچک است تا روز جزا گدا نشوی!

یارب مرا ببخش

یارب مرا ببخش

یارب مرا ببخش


...:icon_pf2 (67):

parneyan
Wednesday 27 October 2010-1, 10:07 PM
امروز هم آمده ام

دل شکسته

غریب

تنها

نگاه مهربانت نیست؟

صدای روشنت؟!

من غریب شده ام در حضور یک آشنا

...:icon_pf2 (19):

من تنها شده ام در کنار یک همراه

تنهاتر از یک برگ زرد پاییزی رقصان در آغوش باد

تنهاتر از آخرین برگ دفترچه خاطرات

و غمگین شده ام

بسیار غمگین

تن صدایم لحن بغض دارد

می ترسم اشک همدری ام را دو برابر بنویسد!

می ترسم بگریم

می ترسم از ناتوانی یک زن بگویم

یک ضعیفه!!

...:icon_pf(38)::icon_pf2 (72)::icon_pf2 (20):

و اکنون تو در برابرم هستی

در برابر من و نگاهت سرد و سرد و سرد است

...:icon_pf(14):

نگاهت سردتر از فصل زمستان

شکایت در نگاهت فریاد می زند

بزن مرا بزن تا سبک شوی

بزن با همان دست که دلم را پیوند می زدی

با همان لبخند

با همان سادگی و صفا

مگر من عاشق صفا و صداقت نبودم

مگر من با پای دل ندویدم؟!

...:icon_pf2 (8):

مرا رها کن

رها کن به آه سرد و سنگین دلت

می دانم حلالم نمی کنی

می دانم باز هم دلت را می شکنم

به کوله بار سپید خاطرات که بر سرت نشسته اند نگاه می کنم

کاش قدر نان و نمک را بدانم

...:icon_pf2 (87)::gol:

اما من تقصیر نداشتم

خدامی داند که دل شکسته را تا خدا راهی نیست

ببخش که همیشه خوبی

ببخش که همیشه بخشنده ای

مگر دوستدار بخشش نیستی

مگر برایم از مهر و محبت خدا حدیث و حکایت نگفتی

پس یک قدم برای لحظه های هرگز برگشت ناپذیر به سویم بیا

و مرا ببخش

...:icon_pf2 (61):

parneyan
Monday 1 November 2010-1, 04:30 PM
من شنیدم هق هق صدایش را

تلخ می گریست

صدای گریه ی مرد

حتی گفتنش هم جرأت می خواهد

اما او گریست

دل شکسته گریست

بغض گلویش جمع شده بود

دلش بدجور گرفته بود

دلش انگار قفس تنهایی اش را یدک می کشید!

من خیلی چیزها را ندیدم

اما شنیدم

صدای گریه

گریه ی مرد

مردی که آسمان جلو سجده اش خم می شد

مردی که مرد خدابود

گریست تلخ گریست سخت گریست

شرمنده ام که توان ندارم

شرمنده ام که تنهایی ات پر نمی شود

شرمنده ام که آتش دلت با وجود من خاموش نمی شود

که من نیز از همان غمی می نالم

که تو را کمر شکست

که تو را بغض شکست

آرام باش ای دل خسته

آرام باش ای دل شکسته

خدا جای حق نشسته است

خدا گلچین می کند

از رفتن فرشته اش غمگین مباش!

***

parneyan
Saturday 6 November 2010-1, 08:31 PM
وای خداجان!فردا می بینمش

یک دیوانه یک زنجیری!

اما سرووضعش شبیه یک انسان معمولی است

اما حرف زدنش نگاه کردنش وراه رفتنش عادی است!

تنها فرق در کله ی بی مخش است!

تنها فرق در تفاوت نگاه کردنش است

تنها فرق در لبخند زدن با تمسخرش است

تنها فرق در رفتن بی سروصدا و آمدن نابهنگامش است!

وای خداجان داروین عجب حرفی زده که جنس دوپا از میمون است!

بازدارم غیبت می کنم

بازدارم سبک می شوم!!

اما کاش انسان بداند عقل برای فهمیدن تفاوتهاست

زبان دل را کاش فرهنگ لغت می کردند

کاش دلنوشته هامان به دستشان می رسید

ولی نه می ترسم بهتر است نخوانند!!!:icon_pf2 (76):

....

parneyan
Wednesday 10 November 2010-1, 07:57 PM
از خم کوچه گذشت

پای نیمه توانش را به دنبال می کشید

سکته آرامش جسم و جانش را گرفت

یک روز سرد و دل شکسته

قبل از این که یتیم شود

قبل از این که سیاه بخت شود

قبل از این که مجبور باشد حرف و حدیث بشنود!

اکنون از خم کوچه می گذرد

دل شکسته خوب نگاهش کن

آه چه سرمست از زندگی اش می گفت

آن چشمان درخشان و مغرور کجا رفت؟!

آن لبخند

آن صدای زیرکانه؟!

خدایا من حلالش کردم تو هم مواظبش باش

خدایا دلنوشته ام را مرغ سپید بال عشق نما

که غبار کینه پر بزند

می خواهم به آسمان برسم!

«آمین»

:icon_pf(28)::icon_pf(18)::icon_pf(51):

parneyan
Saturday 15 January 2011-1, 08:10 PM
بهانه ی عزیز دلم سلام!

کوچولوی شیرین زبانم سلام

سیزده ساله ی نازنینم سلام!

بلوغ عشق درنگاهت پرپرمی زند

بگذار دستانت را بگیرم

دراین سراب زندگی!

بگذار یاری گرت باشم

با نگاهی نگران

باچشمی عاشق!

با دلی همیشه درراه

بخند به غمها که زودگذرند

اما هوشیار باش که گرگها در گذرند

در برابر نگاه غم انگیزعاشقان مخند

بسیاری دلها مریضند!

مرضی که خدا خوب می شناسد

بسیاری دلها تب دارند اماتبشان درمان نمی شود!!

عزیز دوست داشتنی ام!

در برابر زمانه مانند گل باش گلی که به شادابی اش دقیق می شود

وباد پاییزی را امان نمی دهد

همیشه در قلب منی

نماز صبحگاهت مرا هم به یاد بیاور محبوبه ام!

شاد باشی گلکم:icon_pf2 (67):

parneyan
Friday 28 January 2011-1, 10:45 PM
به نام دوست
چه خاطره ی تلخی بود برای من
پرنده ی اسیروپرنده ی عاشق
یکی در قفس بال بال می زد ودیگری رهایش نمی کرد
حتی از صیاد هم نمی ترسید
انگار اگر آن جا می ماند جفتش را به او می دادند!
می توانست با او برود آشیانه بسازد
افسوس صیاد پرنده را گرفت
وپرنده ی آزادپرید ورفت
پرنده خیلی زود دق کرد
وپرنده ی رها معلوم نشدچه کرد؟!
غرورجان گرفت
راستی پرنده ی در قفس چگونه زنده بماند آی آدمها!
راستی زندگی مگر قفس نیست چرا بال درآوردن را نمی آموزیم؟!
چرا
زندگی چرا هزار رنگ دارد؟!
چرا پرنده را رها نکردیم؟
چرا دودستی به زندگی چسپیده ایم؟!
عشق در تلفن همراه معنای هوس دارد
عشق در اینترنت معنای چاه دارد
زندگی هنوز نفس می کشد
اگر غم نان بگذارد
...:icon_pf(55):

parneyan
Saturday 29 January 2011-1, 09:31 PM
وسلام که نام اوست
کودکی هایم را جا گذاشتم
ای کوله بار زمان!
ای کوله بارجوانی
بگذار برگردم
...
کودکی هایم را جا گذاشتم
همان جا که کولی آواره ی شهر سازش را کوک می کرد
همان جا که شبان یلدا آتش جلوی در خانه ها را روشن می کرد
همان جا که دختران لب گلی شرمگین در چادر رنگی می گذشتند
همان جایی که عاشق نسیم می شدی
همان جایی که دوست داشتن معنای بوسه ی وداع پدر می داد
...
کودکی هایم را جا گذاشتم
پوتین کوچک و زیبایم نیست
چتر گل گلی ام هم
...
تنها دل کوچک و عاشقم مانده
در کنار دختر کوچکی که بره ی سپیدش را نوازش می کند
برای دل مهربانش شعری کودکانه می گویم
و روبان سرش را محکم می بندم
...
انگار نسیم مرا با خود برده بود
سر از کاغذ سپید برمی دارم
قوری در حال جوشیدن است
زندگی نیز!
...:icon_pf2 (67):

parneyan
Wednesday 2 February 2011-1, 08:34 AM
صلوات می فرستیم برمحمد و آل محمد
دل وجان تازه کند هر که برد نام محمد و آل محمد


اول محمد است و آخر محمد و آل محمد


نورانی کند هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


دیده روشن کند هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


جان تازه گرداند هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


راه بیابد هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


به نعمت و عزت برسد هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


رحمت نصیبش شود هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


غم و اندوهش پر کاهی شود هر که فرستد صلوات برمحمد و آل محمد


قناعت و صبر نصیبش شود هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


دعای خیر انبیا و اولیا نصیبش شود هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


شب قدر مأجور شود هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


عمرصدباره نصیبش شود هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


ثروت و شوکت نصیبش شود هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


بی نیازی از مردم نصیبش شود هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


دعای پدر و مادر نصیبش شود هر که فرستد صلوات بر محمد و آل محمد


اللهم صل علی محمد و آل محمد

خدایا دلمان را پیوند بزن به نور آسمانی آخرین پیامبرت


دلمان را نورانی بگردان به سرچشمه ی ناب پیامبرت


قدردان دین نورانی اش باشیم


و روز جزا شرمنده اش نباشیم



آمین یا رب العالمین



...:icon_pf2 (85):

parneyan
Tuesday 8 February 2011-1, 08:37 PM
وقتی صدای موسیقی بلند می شود

فکر می کنم شیطان دارد بلند بلند می خندد

وقتی صدای خنده ی شیطان بلند می شود

دلم برای کودکانه بودن خیلی خیلی تنگ می شود

انگار کارتونها برای دیدن صف می کشند

انگار گردش زمان به روزهای خوش پاییزی و گرمای دلچسب بخاری برمی گردد

انگار مادر بزرگ با نگاه مهربانش دستان یخ زده ام را ها می کند

صدای گذر زمان می گوید

جوان به ترانه گوش می دهد بگذار چند صباحی دلخوش باشد!

اما فیلم عذاب قبر جوان بی نماز دلم را آتش می زند

الان غروب است

موسیقی ات را محض خاطر خدا خاموش کن!

بگذار گلبانگ محمدی به گوش برسد

مسلمانی راه و رسم خودش دارد

کاش بدانیم

...:icon_pf2 (67):

parneyan
Sunday 13 February 2011-1, 08:38 PM
بیادوباره نگاه کنیم
...
اشکی که درچشم نیست!


اما به چشم می آید


دستی که بی پول نیست


اما دیدگان گداوش دارد!


بیادوباره نگاه کنیم


...


یک نگاه بسیارکتاب می نویسد


اما چاپ کردنی نیست


یک قلم بسیار سخن می گوید


اما خواندنی نیست؟!


شب سمفونی وداع است


اما دیدار میسر


روز سمفونی دیدار


اما مُهرطلاق می آورد!


ناگفته هاست در روزگذرعمر


کافی است نگاهت از جنس دیگری باشد


...


کافی است



همان نگاه به گلبرگهای کاغذی بیندازی


که به گلهای عاشقانه رز داری!



زندگی با قیمت زمین چه حرفها می زند



کفن زیاد زمین نمی خواهد



اما آدمی حرص می زند


می خواهد



می خواهد



می خوا...



...:icon_pf(20):