تبلیغات

آخرين ارسالهاي انجمن
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 9 تا 16 , از مجموع 38

موضوع: یهودیت

  1. #9

    ناظـر ســایت

    Bauokstoney آواتار ها


    your profile
    شـمـاره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    70,915
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ایشان از کاربران
    1,363
    تشکـر شـده: 17,569 بـار در 13,804 پست
    your profile
    در خانه ات‌ یهودی‌ و خارج‌ از خانه‌ انسان‌ باش(2)
    مقوله امنیت به عنوان یکی از اساسی ترین نیازهای بشری، از دیرباز تاکنون توجه دولت ها و ملت ها را به خود معطوف ساخته است. در تلقی های سنتی، وجود امنیت مترادف و مساوی فقدان تهدید نظامی بوده، اما امروزه با ورود به دوره مدرن و پسامدرن، تلقی سنتی از مقوله امنیت دچار چرخش هایی اساسی شده است. امنیت امروزه در معنای فقدان تهدید ابعادی همچون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و... به خود گرفته و از جزمیات خشک مفاهیم سنتی تا حد زیادی رها شده است.

    در این مقاله درصددیم تا به بررسی مقوله امنیت اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد امنیت در جامعه رژیم صهیونیستی با رویکردی جامعه شناختی بپردازیم. در این تلقی، امنیت به معنای وجود وفاق و انسجام اجتماعی در نظر گرفته شده که خود زمینه ساز شکل گیری پدیده «ملت» و «هویت ملی» به معنای واقعی آن و گذار از فرایندهای مربوط به ملت سازی است. بدیهی است که شکاف های اجتماعی – فرهنگی در شکل فعال و زنده خود همواره به عنوان یکی از موانع اصلی وفاق و انسجام اجتماعی عمل می کند و این مسئله طبعاً در روند شکل گیری هویت واحد و منسجم ملی اختلال ایجاد خواهد نمود.

    این پژوهش ضمن بررسی جامعه رژیم صهیونیستی به عنوان مورد مطالعاتی، وضعیت خاص و منحصر به فرد این جامعه و شکاف های اجتماعی – فرهنگی عمده موجود در آن، که منجر به ایجاد بحران در راه شکل گیری هویت واحد ملی و فرایند ملت سازی شده را مورد بحث و واکاوی قرار داده است. نویسنده شکاف های اجتماعی – فرهنگی درونی جامعه رژیم صهیونیستی را تهدیدی اساسی برای مقوله امنیت اجتماعی و نهایتاً در سطح کلان تر امنیت ملی فرض نموده است. بخش دوم این مقاله تقدیم می گردد.




    2 – شکاف های‌ اجتماعی‌ در رژیم صهیونیستی

    علایق‌ گوناگون‌ در درون‌ ساخت‌ جامعه‌ حول‌ شکاف های‌ اجتماعی‌ شکل‌ می‌گیرند و این ‌شکاف ها عملاً موجب‌ تقسیم‌ و تجزیه‌ جمعیت‌ و تکوین‌ گروه‌بندی‌های‌ اجتماعی‌ می‌گردد، و ‌این‌ گروه‌بندی ها ممکن‌ است‌ شکل ها و سازمان های‌ سیاسی‌ پیدا کنند. بسته‌ به‌ بستر سیاسی‌ - اجتماعی هر جامعه‌ و منازعات‌ درونی‌ منبعث‌ از شکاف های‌ اجتماعی‌ است‌ که‌ احزاب‌ ---------- ‌متفاوت‌ و متنوعی‌ شکل‌ می‌گیرند. شکاف های‌ اجتماعی‌ در جامعه‌ صهیونیستی‌ نیز به‌ نوبه‌ خود زمینه‌های‌ علایق‌ ایدئولوژیک‌ و بدنبال‌ آن‌ تکوین‌ احزاب‌ سیاسی‌ را فراهم‌ ساخته‌ است. هرکدام‌ از احزاب‌ این رژیم‌ حول‌ دو محور ائتلاف‌ بزرگ‌ کارگری‌ و لیکودی‌ جمع‌ آمده‌ اند و تأمین‌ کننده‌ علایق‌ اجتماعی‌ متفاوت‌ و بعضاً متعارض‌ هستند.

    بعلاوه، در مقایسه‌ با غالب‌ کشورهای‌ منطقه‌، در رژیم صهیونیستی‌، دولت‌ مقدم ‌بر زایش‌ ملت‌ بوجود آمد، نه‌ به‌ بدنبال‌ آن‌. اگر چه‌ میان‌ یهودیان‌ این رژیم‌ در خصوص‌ علت‌ وجودی‌ دولت‌ تقریباً اتفاق نظر وجود دارد ولی‌ در خصوص‌ ماهیت‌ آن‌ و نیز این موضوع که‌ مرزها کجا باید باشند و یا درجه‌ مذهبی‌ یا لائیک‌ بودن‌ دولت‌ چقدر باید باشد، هیچ اتفاق نظری‌ وجود ندارد. از طرفی‌، به‌ حقیقت‌ پیوستن‌ رؤیای‌ صهیونیسم‌ نه‌ فقط‌ به‌ خروج‌ جمعیت‌ بومی‌ عرب ‌این‌ سرزمین‌، بلکه‌ به‌ مهاجرت‌ وسیع‌ یهودیان‌ بستگی‌ داشت‌ که‌ در این‌ بین‌ یهودیان‌ مهاجر مجبور به‌ سکونت‌ در کنار خیل‌ عظیم‌ جمعیت‌ عرب‌ بودند.

    علاوه‌ بر آن‌ شکاف‌ میان‌ یهودیان‌ "غربی‌ تبار" (اشکنازی ها) که‌ از اروپا و آمریکا آمده‌اند، و یهودیان‌ "شرقی‌ تبار" (سفاردیک‌) که‌ از کشورهای‌ آسیایی‌ و آفریقایی‌ بویژه‌ کشورهای‌ عربی ‌آمده‌اند، یکی‌ از شکاف های‌ عمده‌ متوازی‌ فعال ‌- و نه‌ منقطع‌ فعال‌ - در جامعه‌ اسراییل‌ است.(15) "چایور هرزوگ "، در خصوص‌ شکاف های‌ اجتماعی‌ در جامعه‌ صهیونیستی‌ معتقد است: «دشمن‌ واقعی‌ درون‌ ما خفته‌ است‌. این‌ دشمن‌ درون‌ هر یک‌ از شهروندان‌ اسراییلی‌ - یهودی ‌و عرب‌، مذهبی‌ و غیرمذهبی، جناح‌ راست‌ و چپ، سفاردیم‌ و اشکنازی‌ وجود دارد. عدم ‌آمادگی‌ در پذیرفتن‌ شخص‌ مورد توافق‌ همگان‌ است‌ که‌ موجب‌ چنین‌ دشمنی‌ شده‌ است.»(16) بدین‌ ترتیب‌ شکاف های‌ اجتماعی‌ عمده‌ این رژیم را می‌توان‌ به‌ چهار دسته‌ تقسیم‌ نمود:

    1 - شکاف‌ میان‌ اعراب‌ و یهودیان‌

    2 - شکاف‌ میان‌ مذهبی‌ها و سکولارها

    3 - شکاف‌ میان‌ اشکنازی ها و سفاردی ها

    4 - شکاف‌ میان‌ چپی‌ها و راستی‌ها

    الف‌) شکاف‌ میان‌ اعراب‌ و یهودیان‌

    قبل‌ از استقرار یهودیان‌ مهاجر در فلسطین‌ این‌ سرزمین‌ خالی‌ از سکنه‌ نبود، بلکه ‌عرب های‌ ساکن‌ در فلسطین‌ به ‌عنوان‌ جمعیت‌ بومی‌ در آن‌ ساکن‌ بودند. اینها بازماندگان‌ صاحبان ‌اصلی‌ و قانونی‌ فلسطین‌ هستند که‌ پس‌ از برپایی‌‌ رژیم صهیونیستی‌ در زادگاه‌ خود باقی‌ مانده‌اند. شمار اعراب‌ ساکن‌ فلسطین‌ در آغاز برپایی‌ این رژیم‌ در سال‌ 1948، 750 هزار نفر بود که‌ حدود 156 هزار تن‌ از آنان‌ در زادگاه های‌ خود باقی‌ ماندند و بقیه‌ بیرون‌ رانده‌ شدند، اما شمار آنها در سال‌ 1991 به‌ 900 هزار نفر رسید (شامل‌ 695 هزار مسلمان‌ و 116 هزارمسیحی‌، 85000 دروزی‌ و 4000 اردنی‌).(17)

    هنگام‌ سخن‌ گفتن‌ از شکاف‌ میان‌ اعراب‌ و یهودیان‌، این‌ شکاف‌ در دو سطح‌ قابل‌ توجه ‌است: 1 - یکی‌ در سطح‌ سرزمین هایی‌ که‌ از سال‌ 1948 تحت‌ حاکمیت‌ رژیم صهیونیستی‌ قرار گرفته و به‌ عنوان‌ کشور به اصطلاح «اسراییل» شناخته‌ شده‌ اند و عرب هایی‌ که‌ بعد از سال‌ 1948 در این‌ مناطق‌ مانده‌ و زندگی‌ تحت‌ حاکمیت‌ ‌رژیم صهیونیستی‌ را پذیرفته، شهروند این رژیم‌ محسوب‌ شده‌ و عرب های ‌اسراییلی‌ خوانده‌ شده اند؛ 2 - دوم‌ در سطح‌ سرزمین هایی‌ که‌ در جنگ‌ 1967 به‌ اشغال‌ رژیم صهیونیستی‌ درآمده‌اند، یعنی‌ کرانه‌ باختری‌ و نوار غزه‌ که‌ عرب های‌ این‌ مناطق‌ شهروند اسراییلی‌ به‌ حساب‌ نمی‌آیند و به ‌عنوان ‌سرزمین های‌ تحت‌ اشغال‌ شناخته‌ می‌شوند. بر اساس‌ آمارهای‌ رسمی‌ ارایه‌ شده‌ از سوی‌ این رژیم (بدون‌ در نظر گرفتن‌ جمعیت ‌عرب‌ مناطق‌ کرانه‌ باختری‌ و نوار غزه) این‌ کشور جمعیتی‌ حدود شش میلیون‌ نفر دارد. حدود 20 درصد این‌ جمعیت‌ که‌ تقریباً یک‌ میلیون‌ و یکصد هزار نفر را شامل‌ می‌شود غیر یهودی هستند که‌ اکثر آنها (حدود 900 هزار نفر) را اعراب‌ مسلمان‌ و بقیه‌ را اعراب‌ غیرمسلمان‌ تشکیل‌ می‌دهد.(18)

    اعراب‌ و یهودیان‌ از لحاظ‌ قومی، هر دو نسب‌ خویش‌ را به‌ حضرت‌ ابراهیم‌ (ع‌) می‌رسانند. اعراب‌ خود را خلف‌ اسماعیل‌ و یهودیان‌ خود را خلف‌ اسحاِق می‌دانند که‌ این‌ هر دو فرزندان‌ حضرت‌ ابراهیم‌ بوده‌اند؛ با این‌ وجود تفاوت های‌ عمده‌ای‌ بین‌ اعراب‌ و یهودیان ‌وجود دارد. از لحاظ‌ گویش‌ و زبان‌، اعراب‌ به‌ زبان‌ و رسم‌الخط‌ عربی‌ گفتگو می‌کنند و می‌نویسند ولی‌ یهودیان‌ به‌ زبان‌ عبری‌ صحبت‌ می‌کنند و با رسم‌الخط‌ عبری‌ به‌ نگارش ‌می‌پردازند.

    از لحاظ‌ مذهبی‌ یهودیان‌ خود را پیرو حضرت‌ موسی‌ (ع‌) و تابع‌ کتاب‌ تورات‌ دانسته‌، اما اعراب‌ که‌ اکثر آنها مسلمانند خود را پیرو حضرت‌ محمد (ص‌) و قرآن‌ را راهنمای‌ خویش ‌می‌دانند. از لحاظ‌ تاریخی، یهودیان‌ پس‌ از یک‌ دوره‌ طولانی‌ آوارگی‌ و پراکندگی‌ در سراسر جهان‌ به‌ دنبال‌ فعال‌ شدن‌ جنبش‌ صهیونیسم‌ و به‌ راه‌ افتادن‌ امواج‌ مهاجرت‌ به‌ فلسطین‌ آمده‌ و تشکیل‌ دولت‌ داده‌اند، اما اعراب‌ خود را ساکنان‌ اصلی‌ و تاریخی‌ این‌ سرزمین‌ می‌دانند.

    تفاوت های‌ تاریخی، زمانی، مذهبی‌ بین‌ اعراب‌ و یهودیان‌ موجب‌ شکل‌ گرفتن‌ دو جامعه ‌جداگانه‌ با هویت های‌ متفاوت‌ و مستقل‌ از یکدیگر شده‌اند. از این‌ رو اعراب‌ و یهودیان‌ ساکن ‌رژیم صهیونیستی‌ و سرزمین های‌ تحت‌ اشغال‌ هر کدام‌ خود را جدا از دیگری‌ و متعلق‌ به‌ جامعه‌، تاریخ‌ و هویتی‌ دیگر می‌دانند.(19)

    رژیم صهیونیستی‌ در حالی که‌ همواره‌ با اتکاء به‌ عناصر مختلف‌ نظیر مذهب‌ یهود، زبان‌ عبری‌، درد و رنج‌ مشترک‌ یهودیان، سابقه‌ تاریخی‌ حضور یهودیان‌ در فلسطین‌ و آثار باستانی‌ و مذهبی‌ یهود در فلسطین‌ و قومیت‌ و نژاد یهودی‌ کوشیده‌ است‌ تا هویت‌ یهودی‌ را در میان ‌یهودیان‌ ساکن‌ فلسطین‌ تقویت‌ کند، از دیگر سو سعی‌ در مضمحل‌ کردن‌ جامعه‌ فلسطینی‌ و از بین‌ بردن‌ هویت‌ فلسطینی‌ داشته‌ است‌.(20)

    عرب های‌ ساکن‌ در قلمرو رژیم صهیونیستی‌ از سوی‌ اکثریت‌ یهودی‌ مورد تبعیض‌ قرار گرفته‌اند، چرا که‌ دولت‌ صهیونیستی‌ نه‌ به ‌عنوان‌ یک‌ دولت‌ برای‌ همه‌ ساکنان‌، بلکه‌ به‌ عنوان‌ دولتی‌ برای ‌یهودیان‌ هر کجا که‌ باشند پاگرفته‌ است‌. در زمانی‌ که‌ یهودیان‌ اقلیت‌ کوچکی‌ را در فلسطین ‌تشکیل‌ می‌دادند، جنبش‌ صهیونیسم‌ جهانی‌ در سراسر جهان‌ شعار «دو قومی»، «عدم‌ تسلط‌ یک‌ قوم‌ بر قوم‌ دیگر» و «برابری‌ و مساوات‌» را سر می‌دادند تا افکار عمومی‌ را با خود همراه‌ سازد، اما همین‌ که‌ شمار کوچ‌ نشین های‌ یهودی‌ رو به‌ افزایش‌ نهاد، جنبش‌ مزبور شعارهای‌ خویش‌ را دگرگون‌ کرد و مدعی‌ شد که‌ یهودیان‌ تنها گروهی‌ هستند که‌ می‌توان‌ آنها را قومی ‌فلسطینی‌ دانست‌ و همه‌ حقایق‌ تاریخی‌ در سرزمین‌ متعلق‌ به‌ آنان‌ است‌ و هیچ‌ نژاد و قوم‌ دیگری‌ نیست‌ که‌ آنجا را سرزمین‌ و وطن‌ و میهن‌ خود بداند.(21)

    دولت‌ صهیونیستی‌ حتی‌ خود را در مقابل‌ تمامی‌ ساکنان‌ اسراییل‌ مسئول‌ نمی‌داند تا از این‌ طریق‌ به‌ حقوق اعراب‌ ساکن‌ در این رژیم‌ احترام‌ بگذارد، بلکه‌ صرفاً از حقوق یهودیان‌ آن هم‌ در هر نقطه‌ از جهان‌ که‌ باشند، دم‌ می‌زند. بدین‌ ترتیب‌، اعراب‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ شرایط‌ مطلوبی‌ در این‌ کشور ندارند و مطابق‌ بینش‌ یهودی‌ حاکم‌ از آنها با نام‌ «ساکنان‌ غیر یهودی» یاد می‌شود که‌ هیچ‌گونه‌ حق‌ و حقوِق شهروندی‌ ندارند.(22)

    منشور اعلان‌ دولت‌ رژیم صهیونیستی، برپایی‌ «دولت‌ اسراییل‌» برای‌ «ملت‌ اسراییل» را که‌ درهای‌ آن‌ به‌ روی‌ مهاجرت‌ همه‌ یهودیان‌ جهان‌ گشوده‌ خواهد بود و برابری‌ کامل‌ در حقوق اجتماعی‌ و سیاسی‌ برای‌ همه‌ شهروندان‌ بدون‌ تبعیض‌ عقیدتی‌ یا قومی‌ را تأمین‌ خواهد کرد، اعلام‌ نمود و حتی‌ از اعراب‌ ساکن‌ این قلمرو خواسته‌ شد در توسعه‌ و نوسازی‌ دولت‌ و مملکت‌ طبق‌ برابری‌ کامل‌ و مساوات‌ بکوشند، ولی‌ این‌ منشور گذشته‌ از آن که‌ فاقد اعتبار قانونی‌ و پشتوانه‌ اجرایی ‌است‌، از ابتدا هدفی‌ جز تبلیغات‌ و جلب‌ افکار و آراء داخلی‌ و خارجی‌ را نداشته‌ است و اعراب‌ ساکن‌ در قلمرو این رژیم در همه‌ سطوح‌ اجتماعی، سیاسی‌ و فرهنگی‌ مورد همه گونه‌ تبعیض‌ قرار دارند.(23)

    پس‌ از جنگ‌ 49 - 1948، دولت‌ نوپای ‌صهیونیستی به‌ ادامه‌ کوچاندن‌ و بیرون‌ راندن‌ دسته‌جمعی‌ ساکنان‌ فلسطین‌ و غصب‌ همه‌ حقوق و املاک‌ آنان‌ پرداخت‌ و با این‌ ادعا که‌ «فلسطین ‌سرزمینی‌ بدون‌ ملت‌ برای‌ ملتی‌ بدون‌ سرزمین‌ است‌» به‌ هرگونه‌ وسیله‌ و شیوه‌ ای برای ‌مصادره‌ اراضی‌ فلسطینیان‌ و بیرون‌ راندن‌ ساکنان‌ و مالکان‌ آنها متشبث‌ گردید و برای‌ تسهیل‌ این‌ برنامه، قوانین‌ متعددی‌ را به ‌تصویب‌ رسانید؛ از جمله‌ آنها قانون‌ املاک‌ غایبان‌ است‌ که‌ به‌ موجب‌ آن‌ هر فردی‌ که‌ پیش‌ از اول‌ سپتامبر 1948، محل‌ اقامت‌ خود را ترک‌ کرده‌ و به‌ خارج‌ از سرزمین‌ فلسطین‌ رفته‌ یا به‌ نقطه‌ای‌ دیگر در داخل‌ خاک‌ فلسطین‌ که‌ تحت‌ تسلط‌ نیروهای ‌مخالف‌ با دولت‌ رژیم صهیونیستی‌ باشد مهاجرت‌ کرده‌ باشد، املاک‌ و اراضی‌ او به‌ دولت‌ صهیونیستی‌ تعلق ‌می‌گیرد.(24)

    می‌توان‌ گفت، فلسطینیان‌ و اعراب‌ فلسطینی‌ در پایین‌ترین‌ نقطه‌ هرم‌ طبقاتی‌ جامعه‌ این رژیم‌ قرار دارند و حتی‌ از یهودیان‌ مشرق زمین‌ نیز پایین‌تر هستند. همچنین مشارکت‌ آنان‌ در تصمیم‌گیری های‌ سیاسی‌ تقریباً صفر است. اگر چه‌ اعراب‌ فلسطینی‌ در انتخابات‌ پارلمانی ‌شرکت‌ می‌کنند و عده‌ای‌ از آنان‌ نیز انتخاب‌ می‌شوند، ولی‌ احزاب‌ رژیم صهیونیستی‌ از جمله‌ حزب ‌کارگر مانع‌ از شرکت‌ نمایندگان‌ عرب‌ در تشکیل‌ کابینه‌ یا عضویت‌ در برخی‌ کمیسیون های‌ پارلمانی‌ (مانند کمیسیون‌ امور خارجه‌ و امنیت‌ و بازرسی‌ کشوری‌) می‌شوند.(25)

    یهودیان‌، فلسطینیان‌ مقیم‌ رژیم صهیونیستی‌ را اقلیتی‌ متخاصم‌ و ستون‌ پنجم‌، یا در بهترین‌ شرایط ‌اقلیتی‌ غیردوست‌ به‌ حساب‌ می‌آورند و برچسب‌های‌ گوناگونی‌ مانند دشمن، قدرناشناس‌ و خودبین‌ به‌ آنها می‌زنند. بدین‌ ترتیب‌ یهودیان‌ اغلب‌ حاضر به‌ برقراری‌ روابط‌ اجتماعی‌ با شهروندان‌ عرب‌ (مانند دوستی، همسایگی‌، اشتغال‌ در یک‌ محل‌ کار و...) نیستند.(26)

    "عاموس‌ ایلون"‌ در مورد وضعیت‌ ساکنان‌ این‌ رژیم‌ کتابی‌ نوشته‌ و شرایط‌ آنان‌ را به‌ یک‌ «بمب‌ ساعتی» تشبیه‌ کرده‌ که‌ در اثر تندروی‌ سیاسی‌ و اسلامی‌ به‌ این‌ نقطه‌ رسیده‌ است و اشاره‌ می‌کند که‌ اعراب‌، شهروندان‌ درجة‌ 2 در رژیم صهیونیستی‌‌ به ‌شمار می‌آیند و شواهدی‌ دال‌ بر این‌ که‌ زندگی‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ یهودیان‌ در سطح‌ پایین‌تری‌ قرار دارد، به خواننده نشان‌ می‌دهد. دیدگاه‌ ایلون‌ را می‌توان‌ در موارد زیر خلاصه‌ کرد:

    1) بودجة‌ شهرداری های‌ یهودی‌ 5 برابر بودجه‌ اعراب‌ است‌.

    2) پشتیبانی‌ دولت‌ از هزینه‌های‌ آبی‌ کشاورزان‌ یهود صدبرابر هزینه‌ اعراب‌ است‌.

    3) هیئت ‌علمی‌ دانشگاه های‌ رژیم‌ صهیونیستی‌ حدود هزار تن‌ است‌ که‌ نسبت‌ اعراب‌ در میان‌ آنان‌ انگشت‌شمار است‌، این‌ در حالی‌ است‌ که‌ فلسطینیان‌ 5/15% جمعیت‌ را تشکیل‌ می‌دهند.

    4) مهاجران‌ یهود، دروس‌ دانشگاهی‌ را به‌ زبان‌ خود فرا می‌گیرند اما اعراب‌ مجبورند به‌ زبان‌ عبری‌ تحصیل‌ کنند.

    5) همچنین در میان‌ 2400 مدیر شرکت های‌ دولتی‌، تنها یک‌ مدیر عرب‌ وجود دارد.(27)

    ایلون‌ ضمن‌ اشاره‌ به‌ کتاب‌ "دیوید کریستمر" با عنوان‌ «وضعیت‌ اعراب‌ در اسراییل» می‌نویسد: «وخامت‌ اوضاع‌ اعراب‌ در اسراییل‌ به‌ این‌ اصل‌ باز می‌گردد که‌ این‌ رژیم‌، خود را رسماً دولت‌ یهودی‌ می‌داند، لذا پذیرش‌ حداقل‌ 18% غیر یهودی‌ در این‌ کشور دشوار بنظر می‌رسد. به‌ عبارت‌ دیگر برابری‌ حقیقی‌ میان‌ فلسطینیان‌ و یهودیان‌ ممکن‌ نیست، زیرا این ‌رژیم‌ نماینده‌ یهودیان‌ جهان‌ است‌ و نه‌ دولت‌ ساکنان‌ فلسطین‌ و اعراب‌ هرچقدر هم که به‌ حقوق مدنی ‌دست‌ یازند، باز هم اسراییل‌ دولت‌ آنان‌ نخواهد بود.»(28)

    دولت‌ صهیونیستی‌ نیز با وارد نمودن‌ مواد قانونی‌ به‌ ساختار سیاسی‌ خود در زمینه برخورد با اقلیت‌ عرب‌ فلسطین‌، به‌ عمیق‌ شدن‌ شکاف‌ میان‌ اعراب‌ و یهودیان‌ و اعمال ‌تبعیض‌ علیه‌ اعراب‌ فلسطینی‌ کمک‌ نموده‌ و به‌ این‌ شکاف‌ وجهه‌ای‌ قانونی‌ و رسمی‌ بخشیده ‌است. این‌ تبعیض ها را می‌توان‌ در ساختار قانونی، اسکان‌ و مالکیت‌ زمین، شورای‌ شهرها، آموزش‌ و پرورش، اقتصاد، بهداشت‌، خدمات‌ و مددکاری‌ اجتماعی‌ موضوع‌ مشاهده‌ نمود، که‌ در ذیل‌ به‌ ارائه‌ مستنداتی‌ در این‌ خصوص‌ خواهیم‌ پرداخت‌.(29)

    در زمینه‌ ساختار قانونی‌، می‌توان‌ به‌ اقدام‌ پلیس‌ اسراییل‌ به‌ تشکیل‌ «یگان‌ ویژه‌ ترور» در مرزها در سال‌ 1948 با هدف‌ کنترل‌ فعالیت های‌ شهروندان‌ عرب‌ اسراییلی‌ اشاره‌ نمود. همچنین‌ در این‌ اواخر نیز دولت،‌ یگان های‌ ویژه‌ای‌ (یحیدوت‌ نفحاروت‌) بوجود آورده‌ که‌ وظیفه‌ این‌ یگان ها شناسایی‌ و انهدام‌ ساختمان های‌ غیرقانونی‌ اعراب‌ است‌، بعلاوه‌ پس‌ از شروع‌ انتفاضه‌ نیز یگان‌ ویژه‌ای‌ از پلیس‌ که‌ «یاسام» خوانده‌ می‌شود تأسیس‌ گردیده است که‌ این یگان‌ فقط‌ در بخش های‌ عربی‌ فعالیت‌ می‌کند.(30)

    همچنین‌ در زمینه‌ ساختار قانونی‌ و تأکید بر‌ یهودیت‌ دولت‌ در اسراییل‌ می‌توان‌ به‌ وضع ‌قانون‌ بازگشت‌ (1950) و قانون‌ شناسنامه‌ (1952) اشاره‌ نمود. بطوری که‌ هریک‌ از این‌ دو قانون، فوراً به‌ محض‌ مهاجرت‌ یهودی به‌ اسراییل‌، امتیاز شهروندی‌ را به‌ آنها می‌بخشید، این‌ درحالی‌ است‌ که‌ فلسطینی‌هایی‌ که‌ از کشور بیرون‌ رانده‌ و در جنگ‌ 49 - 1948 مجبور به ‌ترک‌ میهن‌ خود شده‌ بودند یا کسانی که‌ از آن‌ زمان‌ همچنان‌ در اردوگاه ها بسر می‌برند، نمی‌توانند از شرایط‌ موجود در قانون‌ شهروندی‌ و قانون‌ بازگشت‌ با توجه‌ به‌ قاعده‌ اقامت سابق‌ در کشور استفاده‌ کنند.(31)

    در مورد جریان‌ تصویب‌ قانون‌ بازگشت‌ که‌ در رژیم صهیونیستی‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ یکی‌ از ارکان‌ هستی‌ دولت‌ می نگرند، کریستمر استاد حقوق دانشگاه‌ عبری‌ چنین اعتراف‌ می‌کند: «حق‌ داده شده‌ به‌ یهود در قانون‌ بازگشت‌ که‌ همان‌ مهاجرت‌ به‌ اسراییل‌ است‌ یکی‌ از موارد نادر ملاحظه‌ شده‌ در قانونگذاری های‌ اسراییل‌ به شمار می‌آید که‌ صریحاً بین‌ حقوق یهود و غیریهود تفاوت‌ و تمایز قایل‌ می‌شود. از جمله‌ تبعیضات‌ موجود در قانون‌ شناسنامه،‌ یکی‌ این‌ است‌ که‌ اعراب‌ با بازگشت‌ به‌ فلسطین‌ نمی‌توانند شناسنامه‌ اسراییلی‌ بدست‌ آورند، بلکه‌ این‌ شناسنامه‌ از طریق اقامت، تولد و داشتن‌ شناسنامه‌ فلسطینی‌ داده‌ می‌شود.»(32)

    در زمینه‌ اسکان‌ و مالکیت‌ زمین‌ نیز، دولت‌ صهیونیستی‌ پس‌ از این که‌ در سال‌ 1948 بیرون ‌راندن‌ ساکنان‌ فلسطینی‌ را به‌ پایان‌ رساند، اقدام‌ به‌ پیگیری‌ دو کار اساسی‌ برای‌ در اختیار گرفتن‌ اراضی‌ فلسطینی های‌ اصیل‌ انجام‌ داد: «تعلیق‌ مالکیت‌ اراضی» که‌ هدف‌ از آن‌ در اختیار قرار دادن‌ مالکیت‌ زمین‌ منحصراً و تا ابد به‌ یهودیان‌ بود و دیگری‌ «مصادره‌ اراضی» که‌ این‌ دو عملیات‌ بوسیله‌ یک‌ سلسله‌ قوانین‌ وحشتناک‌ که‌ برای‌ گرفتن‌ اراضی‌ فلسطینی ها تصویب‌ شده‌ بود، انجام‌ و به‌ اتمام‌ رسید.(33)

    در زمینه‌های‌ سیاسی‌ هم‌ مهمترین‌ ویژگی‌ زندگی‌ اعراب‌ در اسراییل‌، فقدان مشارکت ‌سیاسی‌ در اتخاذ قراردادها و تصمیمات‌ مؤثر کشور است‌. بطوری که‌ خمالیسی‌ در نظرخواهی ‌و تحقیقاتی‌ که‌ در اواسط‌ دهه‌ 1980 انجام‌ داده‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ است که‌ «اعراب‌ هیچ‌ نماینده‌ای ‌در کمیسیون های‌ محلی‌ که‌ وظیفه‌ آن‌ رسیدگی‌ به‌ مسایل‌ جاری‌ اعراب‌ بود نداشتند، لذا کلیه‌ طرح ها و امکانات‌ به سوی‌ یهودیان‌ سرازیر می‌شد.»(34)

    علاوه بر این،‌ در عرصه‌ سیاسی،‌ دولت‌ هرگونه‌ تلاش‌ اعراب‌ ساکن‌ در قلمرو خود را برای‌ تأسیس‌ یک ‌حزب‌ متحد عربی‌ بی‌اثر گردانیده‌، چنانکه‌ تاکنون‌ حتی‌ یک‌ عرب‌ به‌ مقام‌ وزارت‌ یا عضویت‌ در دیوانعالی‌ کشور دست‌ نیافته‌ و تأثیر سیاسی‌ اعراب‌ ساکن‌ در اسراییل‌ منحصر به‌ مشارکت‌ در فهرست های‌ انتخاباتی‌ احزاب‌ و گروه های‌ یهودی‌ گردیده‌ که‌ بیشتر این‌ مشارکت‌ با حزب ‌«ماپای» و حزب‌ کمونیست‌ بوده‌ است.(35)

    اعراب‌ ساکن‌ فلسطین‌ از نظر اقتصادی‌ و آموزشی‌ نیز مورد تبعیض‌اند و در حالی‌ که‌ تنها هشت درصد خانواده‌های‌ یهودی‌ در زیر خط‌ فقر قرار دارند، تعداد عرب هایی‌ که‌ در زیر خط‌ فقر زندگی ‌می‌کنند نزدیک‌ به‌ 50 درصد است‌. میانگین‌ درآمد هر فرد عرب‌ نیز نصف‌ درآمد میانگین‌ یک‌ فرد یهودی‌ است. درصد دانش‌آموزان‌ عربی‌ که‌ دوره‌ آموزشی‌ اجباری‌ را به‌ پایان‌ نمی‌برند دو برابر دانش‌آموزان‌ یهودی‌ است‌ که‌ این‌ دوره‌ را ناتمام‌ می‌گذارند و تنها پنج درصد از دانش‌آموزان‌ عرب‌ می‌توانند به‌ دانشگاه ها راه‌ یابند.(36)

    از نظر محل‌ سکونت‌ نیز عرب ها، به موجب‌ قانون‌ «توزیع‌ یکسان‌» مصوب‌ ماه‌ مه سال‌ 1975، از سکونت‌ در شهرهای‌ ناصره علیا، حتزور، متزبه، دامون‌ و محله رامات‌ اشکول‌ در بیت‌المقدس‌ منع‌ شده‌اند.(37) در بخش‌ تجارت‌ و صنعت، تمام‌ مؤسسات‌ مالی‌ و شعب‌ بانک ها و مراکز بیمه‌ در دست ‌یهودیان‌ است‌، همان طور که‌ بخش‌ حمل‌ و نقل‌ نیز به‌ تمامی‌ در دست‌ ایشان‌ می‌باشد، به گونه‌ای‌ که‌ در سراسر کشور حتی‌ یک‌ بانک‌ عربی‌ نیز وجود ندارد، در حالی که‌ یهودیان‌ در بخش‌ عرب‌نشین‌ دارای‌ 70 شعبه‌ بانک‌ هستند.(38)

    علاوه‌ بر اینها، قوانین‌ دیگری‌ در اسراییل‌ وجود دارد که‌ به صورت‌ مشخص،‌ اعراب‌ را از داشتن‌ برخی‌ امتیازات‌ و حقوق محروم‌ می‌کند. یکی‌ از این‌ قوانین، قانون‌ خدمت‌ در نیروهای ‌نظامی‌ است. براساس‌ این‌ قانون‌ که‌ در سال‌ 1986 به‌ تصویب‌ رسید، تنها یهودیان‌ هستند که‌ می‌توانند به‌ عضویت‌ نیروهای‌ نظامی‌ درآیند و در ارتش‌ و نیروهای‌ زمینی‌ خدمت‌ کنند و اعراب‌ از عضویت‌ در این‌ نیروها مستثنی‌ شده‌اند؛‌ دلیل‌ آن‌ نیز کاملاً مشخص است:‌ نیروهای‌ نظامی‌ و امنیتی‌ اساساً برای‌ مقابله‌ با اعراب‌ شکل‌ گرفته‌اند. این‌ قانون، ضمن‌ آن که‌ اعراب‌ را از عضویت ‌در نیروهای‌ نظامی‌ و امنیتی‌ منع‌ کرده، آنها را از بهره‌مندی‌ از مزایای‌ ناشی‌ از عضویت‌ در ارتش ‌هم‌ بازداشته‌ است.

    در رژیم صهیونیستی‌ نیروهای‌ نظامی‌ و امنیتی‌ ضمن‌ برخورداری‌ از مزایای‌ شغلی‌، از حقوق و مزایای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ فراوانی‌ برخوردارند و از این ‌رو عضویت‌ در ارتش‌ و نیروهای ‌امنیتی‌ تأثیر مستقیمی‌ بر زندگی‌ سیاسی‌ - اجتماعی‌ افراد دارد و اعراب‌ با کنار گذاشته‌ شدن‌ از سازمان های‌ نظامی‌ و امنیتی از امتیازاتی‌ نظیر واگذاری ‌مسکن‌، دریافت‌ وام ها، کمک های‌ رفاهی‌، آموزش های‌ شغلی‌ و غیره‌ محروم‌ می‌شوند.(39)

    بنابراین‌، در اسراییل‌ بصورت‌ آشکاری غیریهودیان‌ یعنی‌ اعراب‌ از یهودیان ‌متمایز و اسراییل‌ نه‌ کشوری‌ برای‌ همه‌ ساکنان‌ آن، بلکه‌ کشوری‌ برای‌ یهودیان‌ دانسته‌ می‌شود، چنان که‌ "نوام‌ چامسکی"‌ در کتاب‌ «مثلث‌ سرنوشت‌» می‌نویسد: «اسراییل‌ کشوری‌ است ‌یهودی‌ با شماری‌ از شهروندان‌ غیر یهود. اما کشوری‌ برای‌ همه‌ شهروندان‌ خود نیست، بلکه‌ کشوری‌ است‌ برای‌ یهودی ها، چه‌ آنهایی‌ که‌ در اسراییل‌ زندگی‌ می‌کنند و چه‌ آنهایی‌ که‌ در سراسر جهان‌ پراکنده‌اند.»(40)

    وضع‌ قوانین‌ و مقرراتی‌ که‌ شرح‌ آنها گذشت‌ تا حد زیادی‌ از دیدگاه‌ رهبران‌ و بنیانگذاران ‌اسراییل‌ نیز ناشی‌ می‌شود، رهبرانی‌ که‌ اساساً موجودیت‌ اعراب‌ فلسطین‌ را منکر می شوند‌ و همواره‌ بر تعلق‌ اسراییل‌ به‌ یهودیان‌ اصرار می‌ورزند؛ بطوری که‌ بن‌گوریون‌ در سال‌ 1945 اعلام‌می‌کند: «وقتی‌ ما می‌گوییم‌ استقلال‌ یهودیان‌ یا می‌گوییم‌ دولت‌ یهودی، منظورمان‌ کشور یهودی‌، سرزمین‌ یهودی‌، کارگر یهودی، کشاورزی‌ یهودی‌، صنعت‌ یهودی‌ و دریای‌ یهودی‌ است.»(41)

    با این‌ دیدگاه‌، رهبران‌ اسراییل،‌ غیریهودیان‌ (اعراب‌) را اساساً ساکنان‌ موقتی‌ اسراییل ‌می شناسند‌ که‌ جزئی‌ از ملت‌ یهود محسوب‌ نمی‌شوند و باید روزی‌ وطن‌ را ترک‌ کنند. صهیونیست ها اعراب‌ را متعلق‌ به‌ شبه‌ جزیره‌ عربستان‌ می‌دانند که‌ در قرن‌ هفتم‌ بعد از میلاد وارد فلسطین‌ شده‌ اند و از این‌ جهت‌ معتقدند که‌ آنها باید از فلسطین‌ خارج‌ شوند. بدین‌ ترتیب‌، علی‌رغم‌ این که‌ در بیانیه‌ استقلال‌ اسراییل‌ تمامی‌ شهروندان‌ اسراییل‌ بدون‌ توجه‌ به‌ مذهب، نژاد، جنسیت‌ و اعتقاد از نظر حقوقی‌ و سیاسی‌ و اجتماعی‌ برابر توصیف‌ شده‌اند، اما آنچه‌ در عمل‌ اتفاق افتاده‌ چیز دیگری‌ است‌ و به ‌عنوان‌ اولین‌ گام‌ در راه‌ نقض‌ این‌ بند از بیانیه، بند دیگری‌ از آن‌ اسراییل‌ را مشخصاً کشوری‌ یهودی‌ و برای‌ یهودی ‌معرفی‌ کرده‌ است‌. علاوه‌ براین، مواد قانونی‌ بطور صریح‌ و واضحی‌ نشان‌ از اعمال‌ تبعیض ‌سیستماتیک‌ و سازمان‌ یافته‌ علیه‌ اعراب‌ دارند.

    اما علی‌رغم‌ اقدامات‌ و راهکارهای‌ مختلفی‌ که‌ دولت‌ اسراییل‌ جهت‌ حذف‌ هویت ‌فلسطینی‌ - عربی‌ و نیز وابسته‌ کردن‌ و در حقیقت‌ مضمحل‌ کردن‌ جامعه‌ عربی‌ در درون ‌خویش‌ نموده‌، اکثریت قریب‌ به‌ اتفاق فلسطینی های‌ ساکن‌ اسراییل‌ ابتدا خود را فلسطینی‌ می دانند و در آخر اسراییلی. جدیدترین‌ تحقیق‌ که‌ در این‌ زمینه‌ انجام‌ شده‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ است که‌ هیچ یک‌ از نخبگان‌ عرب‌ در اسراییل،‌ صفت‌ و شاخص‌ «اسراییلی» بودن‌ را برای‌ تبیین‌ هویت ‌سیاسی‌ خویش‌ برنمی‌گزینند.(42) با چنین‌ تعابیری، وجود دو جامعه‌ یا دو ملت‌ با هویتی‌ متمایز از هم‌ تحت‌ حاکمیت‌ یک‌ دولت‌، به‌ عنوان‌ یکی‌ از شکاف های‌ اساسی‌ و زنده‌ و فعال‌ در جامعه‌ اسراییل‌ از ابتدای‌ شکل‌گیری‌ آن‌ مطرح‌ می‌شود.

    ادامه دارد ...
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  •  

  • #10

    ناظـر ســایت

    Bauokstoney آواتار ها


    your profile
    شـمـاره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    70,915
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ایشان از کاربران
    1,363
    تشکـر شـده: 17,569 بـار در 13,804 پست
    your profile
    در خانه ات‌ یهودی‌ و خارج‌ از خانه‌ انسان‌ باش(3)
    مقوله امنیت به عنوان یکی از اساسی ترین نیازهای بشری، از دیرباز تاکنون توجه دولت ها و ملت ها را به خود معطوف ساخته است. در تلقی های سنتی، وجود امنیت مترادف و مساوی فقدان تهدید نظامی بوده، اما امروزه با ورود به دوره مدرن و پسامدرن، تلقی سنتی از مقوله امنیت دچار چرخش هایی اساسی شده است. امنیت امروزه در معنای فقدان تهدید ابعادی همچون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و... به خود گرفته و از جزمیات خشک مفاهیم سنتی تا حد زیادی رها شده است.

    در این مقاله درصددیم تا به بررسی مقوله امنیت اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد امنیت در جامعه رژیم صهیونیستی با رویکردی جامعه شناختی بپردازیم. در این تلقی، امنیت به معنای وجود وفاق و انسجام اجتماعی در نظر گرفته شده که خود زمینه ساز شکل گیری پدیده «ملت» و «هویت ملی» به معنای واقعی آن و گذار از فرایندهای مربوط به ملت سازی است. بدیهی است که شکاف های اجتماعی – فرهنگی در شکل فعال و زنده خود همواره به عنوان یکی از موانع اصلی وفاق و انسجام اجتماعی عمل می کند و این مسئله طبعاً در روند شکل گیری هویت واحد و منسجم ملی اختلال ایجاد خواهد نمود.

    این پژوهش ضمن بررسی جامعه رژیم صهیونیستی به عنوان مورد مطالعاتی، وضعیت خاص و منحصر به فرد این جامعه و شکاف های اجتماعی – فرهنگی عمده موجود در آن، که منجر به ایجاد بحران در راه شکل گیری هویت واحد ملی و فرایند ملت سازی شده را مورد بحث و واکاوی قرار داده است. نویسنده شکاف های اجتماعی – فرهنگی درونی جامعه رژیم صهیونیستی را تهدیدی اساسی برای مقوله امنیت اجتماعی و نهایتاً در سطح کلان تر امنیت ملی فرض نموده است. بخش سوم این مقاله تقدیم می گردد.




    ب‌) شکاف‌ میان‌ دینداران‌ و سکولارها

    اختلاف‌ و تضاد میان‌ دینداران‌ و سکولارها در جامعه‌ اسراییل، به‌ عنوان‌ یکی‌ از معضلات‌ اساسی‌ این‌ جامعه‌ از آغاز پیدایش‌ آن‌ همواره‌ موضوعی‌ بحث‌انگیز بوده‌ و تاکنون ‌چالش های‌ عمده‌ای‌ را فراروی‌ دولت‌ و جامعه‌ اسراییل‌ قرار داده‌ است. این‌ مسئله‌ از آنجا برای‌ دولت‌ صهیونیستی دشوارتر می‌نماید که‌ یهودیان‌ آن‌ در همه‌ چیز، حتی‌ در مذهب‌ و نحوه‌ نگرش‌ به‌ آن‌ نیز باهم‌ اختلاف‌ دارند، چرا که‌ به‌ گفته‌ "توفیق‌ عطاری‌"، یهودیان‌ اسراییل‌ نه‌ در زمانی‌ واحد به‌ اسراییل‌ آمده‌اند و نه‌ از مکانی‌ یکسان‌ و به‌ این‌ جهت ‌انسجام‌ و ثبات‌ اجتماعی‌ تا حد زیادی‌ محقق‌ نشده‌ است و در راه‌ جذب‌ مهاجران‌ و یکپارچگی ‌فرهنگی‌ مانع‌ ایجاد می‌شود.(43)

    چنانچه‌ خواسته‌ باشیم‌ ریشه‌های‌ این‌ شکاف‌ و درگیری‌ و تضاد را پیدا نمائیم‌ باید به ‌وضعیت‌ گروه های‌ یهودی‌ پیش‌ از ظهور جنبش‌ صهیونیسم‌ نظری‌ اجمالی‌ بیفکنیم.

    در گذشته، یهودیان‌ در نقاط‌ مختلف‌ دنیا بویژه‌ در اروپا پراکنده‌ بودند و بصورت‌ منزوی‌ در محله‌هایی‌ خاص‌ بنام‌ «شاتاتل‌» (شهر کوچک‌) یا «گیتو» در غرب‌ و مرکز اروپا زندگی ‌می‌کردند. این‌ انزوا در نظر یهودیان‌ نوعی‌ حفظ‌ هویت‌ یهودی‌ محسوب‌ می‌شد و تا قرن ‌هجدهم‌ ادامه‌ داشت، تا این که‌ بحران‌ هویت‌ با روند لائیسم‌ آغاز شد و جنبش‌ روشنگری ‌یهودیت‌ به‌ جدا کردن‌ دین‌ یهود از جایگاه‌ اصلی‌ خود پرداخت‌ و این‌ شعار را مطرح‌ نمود که ‌«در خانه‌ات‌ یهودی‌ و خارج‌ از خانه‌ انسان‌ باش.»(44)

    فعالیت های‌ جنبش‌ روشنگری‌ یهودی‌ (هسکالا) مبتنی‌ بر دعوت‌ یهودیان‌ به‌ شکستن ‌دیوارهای‌ «گیتو» و ادغام‌ در جوامعی‌ بود که‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کردند که‌ با توجه‌ به‌ روند تحولات‌ عمیق‌ در اروپا در زمینه‌های‌ اجتماعی‌ - اقتصادی‌، عده‌ای‌ از نخبگان‌ فرهنگی‌ یهود، این‌ دعوت‌ را پذیرفتند که‌ به‌ آنان‌ «لائیک‌» گفته‌ می‌شود. اما مخالفان‌ آنان‌ ادغام‌ در جوامع‌ را مترادف‌ با از بین‌ رفتن‌ هویت‌ یهودی‌ می‌دانستند، زیرا دین‌ یهود - برخلاف‌ سایر ادیان ‌آسمانی‌ - آمیزه‌ای‌ از مفاهیم‌ نژادی‌ و دینی‌ است‌. بدین‌ ترتیب‌، از اواسط‌ قرن‌ هجدهم‌ دو گرایش ‌متعارض‌ ظهور یافت: یک‌ گرایش‌ سنتی‌ و ارتجاعی‌ که‌ لائیک ها را به‌ یهودیت‌ اصیل‌ و سنتی‌ فرامی‌خواند و آنان‌ را به‌ مجازات‌ دینی‌ تهدید می‌کرد و دیگری‌ گرایش‌ مدرن‌ که‌ به‌ همراهی‌ با پیشرفت‌ زمانه‌ و ساختار جدید مشترک‌ از طریق‌ ادغام‌ در جوامع‌ لائیک‌ اروپایی‌ دعوت‌ می‌کرد.(45)

    این‌ درگیری‌ که‌ به‌ مدت‌ یک‌ قرن‌ میان‌ دو جنبش‌ روشنگری‌ یهودیت‌ و گروه های‌ منزوی‌ گیتو ادامه‌ داشت،‌ زمینه‌های‌ یافتن‌ راه‌حلی‌ دیگر جهت‌ مسئله‌ یهودیت‌ را فراهم‌ نمود. این‌ مسئله ‌عبارت‌ بود از ناتوانی‌ یهود از ادغام‌ کامل‌ در جوامع‌ بشری‌ محل‌ اقامت‌ خود، و در واقع‌ پاسخی ‌به‌ حرکت‌ روشنگری‌ یهودیت‌ به شمار می رفت که‌ زمینه‌ و بستر جنبش‌ صهیونیسم‌ را فراهم‌ ساخت.(46)

    همزمانی‌ آغاز جنبش‌ صهیونیسم‌ با گرایش های‌ استعماری‌ و توسعه‌ ناسیونالیسم‌ اروپایی‌، زمینه‌ را برای‌ مطرح‌ ساختن‌ استعمار فلسطین‌ به دست‌ این‌ جنبش‌ به ‌عنوان‌ ابزار اروپائی ها فراهم‌ نمود، اما این‌ نیز صحیح‌ نمی‌باشد که‌ جنبش‌ صهیونیسم‌ در مقابل‌ جنبش‌ روشنگری‌ یهودی ‌ایستاد و با ادغام‌ در جوامع‌ محل‌ اقامت‌ مخالفت‌ نمود و خواهان‌ ایجاد گیتوی‌ جدید در مکانی‌ جدید شد.(47)

    با این‌ حال‌ صهیونیسم‌ به ‌عنوان‌ جنبشی‌ لائیک‌ مطرح‌ شد و مشکل‌ اصلی‌ در برخورد با این‌ جنبش‌، ایجاد تلفیق در همین‌ دوگانگی‌ است. در واقع‌ صهیونیسم‌ راه‌حلی‌ برای‌ درگیری‌ یهودیان‌ سنتی‌ و حرکت‌ روشنگری‌ یهودیت‌ بود، چون‌ نه‌ ادغام‌ کامل‌ و نه‌ انزوای‌ کامل‌ را نپذیرفت‌ و راه‌ حل‌ جدیدی‌ با تکیه‌ بر آرمان‌ بازگشت‌ به‌ صهیون‌ ارائه‌ کرد.(48)

    البته‌ پیش‌ بردن‌ این‌ امر مستلزم‌ هماهنگی‌ فکری‌ بود، از این‌رو مقدمه‌ قومیت‌ یهود براساس‌ دین‌ مطرح‌ شد. بنابراین‌ صهیونیسم‌ در این‌ جنبه‌ با لائیسم‌ در تضاد بود، در حالی که ‌مدعی‌ لائیسم‌ بود و بر نژاد برتر تأکید می‌کرد. این که‌ یهودیت‌ صفت‌ دین‌ و قومیت‌ است‌، راه‌حلی‌ تلفیقی‌ پدید آورد، اما این تناقض‌ حتی‌ پس‌ از تأسیس‌ حکومت‌ نیز حل‌ نشد. حکومتی‌ که‌ خود را روشنفکر و لیبرال‌ می‌داند قایل‌ به‌ جدایی‌ دین‌ از حکومت‌ است، دین‌ را موضوعی‌ فردی‌ می‌شمرد و انسان‌ عبری‌ جدیدی‌ بجای‌ یهودی‌ آواره‌ بوجود آورده‌ است.(49)

    از این رو جنبش‌ صهیونیسم‌، «ناسیونالیسم‌ یهودی‌» را بر مبنای‌ عامل‌ «دین» قرار داد و در واقع‌ با ارایه‌ فهم‌ ویژه‌ از ناسیونالیسم‌ که‌ برپایه‌ راه‌ حل‌ التقاطی‌ از دین‌ و قومیت‌ استوار است‌، ایدئولوژی‌ جدیدی شکل‌ داده‌ است‌که‌ حتی‌ پس‌ از تشکیل‌ دولت‌ اسراییل‌ نیز نتوانست‌ مشکل‌ یهودیان‌ را حل‌ کند و به همین علت با ظهور کشمکش‌ میان‌ دینداران‌ و سکولارها مواجه‌ شد.

    علاوه‌ بر این‌ جریان‌ ریشه‌دار تاریخی، تحولات‌ بعدی‌ در سیر و روند جنبش‌ صهیونیسم‌ و گروه‌بندی های‌ مختلفی‌ که‌ در درون‌ آن‌ بوجود آمد، زمینه‌ گسترده‌تر شدن‌ این‌ شکاف‌ را فراهم نمود:

    1 - صهیونیسم‌ مذهبی‌؛ این‌ اندیشه‌ اغلب‌ بوسیله‌ عرفای‌ یهودی‌ بیان‌ شده‌ است و به‌ آرزوی ‌بزرگ‌ انتظار منجی‌ یهودیت‌ مربوط‌ می‌شود. بر این‌ اساس، در هنگام‌ ظهور منجی‌ در آخرالزمان، ‌سلطنت‌ خداوندی‌ بر تمام‌ بشریت‌ تحقق‌ خواهد یافت‌ و تمام‌ انسان ها به ‌سوی‌ سرزمین‌ ابراهیم ‌و موسی، روان‌ خواهند شد.

    2 - صهیونیسم‌ سیاسی‌؛ تئودور هرتزل‌ این‌ اندیشه‌ را ارایه‌ کرد و در سال‌ 1894 آن‌ را در قالب‌ یک‌ بنیان‌ سیاسی‌ - فکری‌ در کتاب‌ خود (دولت‌ یهود) مدون‌ ساخت‌ و پس‌ از اولین ‌کنگره‌ صهیونیسم‌ جهانی‌ در شهر بال‌ سوئیس‌ به‌ کاربست‌ عملی‌ آن‌ پرداخت. هرتزل‌ برخلاف‌ روش‌ صهیونیسم‌ مذهبی‌ مطلقاً نسبت‌ به‌ خدا شکاک‌ بود و علیه‌ کسانی‌ که‌ یهودیت‌ را به ‌عنوان‌ یک‌ مذهب‌ صرف‌ تعریف‌ می‌کنند، مبارزه‌ می‌کرد.(50)

    بدین‌ ترتیب‌ دو جریان‌ کاملاً متفاوت‌ و بعضاً متضاد شکل‌ گرفت‌ که‌ به‌ چالش‌ با یکدیگر پرداختند. صهیونیسم‌ سیاسی‌ که‌ به‌ هر شکل‌ ممکن‌ در پی‌ ایجاد کشوری‌ یهودی‌ بود و برای ‌تحقق‌ آن‌ هدف، وسایل‌ و راه های‌ مورد استفاده‌ را توجیه‌ می‌کرد؛ و اندیشه‌ دیگر عبارت‌ از صهیونیسم‌ مذهبی‌ بود که‌ به‌ اعتقاد آنان‌ برای‌ بازگشت‌ همه‌ یهودیان‌ به‌ سرزمین‌ موعود و مقدس،‌ تنها خداوند باید شرایط‌ تحقق‌ آن‌ را فراهم‌ کند.(51)

    اگرچه دولت‌ اسراییل‌ ‌یک دولت مذهبی‌ نیست‌، ولی‌ نباید این‌ واقعیت‌ را نادیده‌ انگاشت‌ که‌ آنها خود را یک‌ دولت‌ یهودی‌ معرفی‌ می‌کنند و این‌ دولت‌ هیچ گاه‌ سعی‌ نکرده‌ است‌ بطور قانونی‌، مذهب‌ و سیاست‌ را از هم‌ تفکیک‌ کند. شایان‌ ذکر است‌ که‌ بن گوریون، اولین‌ نخست‌ وزیر رژیم صهیونیستی‌ و بسیاری‌ دیگر از سیاستمداران‌ این رژیم‌ باور داشتند که‌ مذهب‌ امری‌ خرافی‌ و متعلق‌ به‌ اعصار گذشته‌ است‌ و بدین جهت خود تلاشی‌ در جهت‌ اجرای‌ احکام‌ و شریعت‌ یهود نکردند، اما همین‌ سیاستمداران‌ و غالب ‌اندیشمندان‌ و روشنفکران‌ اسراییلی‌ علی رغم‌ ناباوری‌ به‌ دین‌ کوشیده‌اند شعائر و مناسک ‌مذهبی‌ را به‌ نحوی‌ با اصول‌ صهیونیسم‌ سازگار سازند تا در پرتو آن‌، دین‌ و دولت‌ در جامعه ‌سیاسی‌ اسراییل‌ در هم‌ ادغام‌ شوند.(52)

    این‌ مسئله‌ در ابتدای‌ تأسیس‌ رژیم صهیونیستی میان‌ چهار گرایش‌ دینی‌ یهودیان‌ به ‌نام های‌ جنبش ‌مزراحی‌ و جنبش‌ کارگر مزراحی‌ (نمایندگان‌ گرایش‌ صهیونیسم‌ دینی) و حزب‌ اگودات ‌اسراییل‌ و کارگران‌ اگودات‌ اسراییل‌ (گرایش‌ دوستداران‌ مسیح‌) بروز و ظهور یافت‌؛ بطوری که ‌چهار حزب‌ مذکور در نشست‌ «شورای‌ اراده‌ ملت» که‌ بن گوریون‌ آن‌ را پیش‌ از اعلام‌ موجودیت‌ تشکیل‌ داده‌ بود، شرکت‌ کردند. گروه های مذکور که‌ به‌ منظور تعیین‌ متن‌ نهایی‌ اعلامیه ‌تاسیس‌ موجودیت‌ اسراییل‌ در این‌ شورا گردهم‌ آمده‌ بودند، تلاش‌ نمودند در متن‌ اعلامیه‌ موجودیت ‌اسراییل‌ عبارت‌ ذیل‌ گنجانده‌ شود: «ما به‌ کمک‌ خداوند و قدرت‌ بی‌مانند او به‌ استقلال‌ دست‌یافتیم».(53) اما این‌ خواسته‌ با مخالفت‌ اعضای‌ شورا خصوصاً نمایندگان‌ مپام‌ رد شد. در نهایت‌ بن‌گوریون‌ این‌ عبارت‌ را جهت‌ حل‌ اختلاف‌ دو طرف‌ پیشنهاد کرد: «با اتکا به‌ خدای ‌اسراییل، به‌ دست‌ خود این‌ بیانیه‌ را امضا می‌کنیم.»(54)

    در این‌ زمان‌ گرایش های‌ دینی‌ جهت‌ ورود به‌ عرصه‌ قدرت‌ سیاسی‌ آمادگی‌ خویش‌ را اعلام‌ کرده‌ بودند و بدین‌ ترتیب‌ هم‌پیمانی‌ ساختاری‌ میان‌ جنبش‌ کارگری‌ صهیونیستی‌ و حزب‌ اصلی‌ صهیونیست‌ دینی، یعنی‌ "مفدال" شکل‌ گرفت‌ و این‌ حزب‌ به‌ مثابه‌ شریک‌ اصلی ‌ائتلاف‌ در نظام‌ سیاسی‌ اسراییل‌ از سال‌ 1956، شناخته‌ شد.(55) بدین‌ ترتیب، بن‌ گوریون ‌تلاش‌ نمود تا از جایگاه‌ روحانیون‌ یهود در فرهنگ‌ اسراییل‌ فراتر رود‌ و ارزش های‌ دولت‌ جدید را بر پایه‌ ائتلاف‌ تورات‌ و صهیونیسم‌ بنا کند، زیرا وی‌ به‌ نقش‌ دین‌ در راه‌ تقویت‌ اندیشه‌های‌ صهیونیستی‌ و جذب‌ مهاجران‌ به‌ فلسطین‌ واقف‌ بود و حتی‌ می‌گفت «جاودانگی‌ اسراییل‌ به ‌دو عامل‌ وابسته‌ است:‌ دولت‌ اسراییل‌ و تورات‌». اما در عین‌ حال‌ وی‌ اعتقاد داشت‌ که ‌«دین‌ یک‌ وسیله‌ نقلیه‌ است‌ که‌ فقط‌ گاهی‌ اوقات‌ باید از آن‌ استفاده‌ کنیم، نه‌ همه‌ اوقات.»(56)

    بدین‌ صورت‌ بن‌گوریون‌ و دینداران‌ صهیونیست‌ به‌ فرمول های‌ جدیدی‌ دست‌ یافتند که‌ طبق‌ آنها دولت‌ موظف‌ شد در زمینه‌های‌ مختلفی‌ عرصه‌ را برای‌ دینداران‌ و روحانیون‌ یهودی ‌و نهادهای‌ مذهبی‌ بازگذارد،‌ که‌ نمونه‌ آنها در زمینه‌ ازدواج‌ و طلاق، مراسم‌ عزاداری، آموزشی، تعطیلی‌ روز شنبه‌ و حرمت‌ آن‌ و غذاهای‌ شرعی‌ می‌باشد، تا از این‌ طریق‌ بتوانند اشکالات‌ رابطه‌ دین‌ و دولت‌ را رفع‌ نموده‌ یا به‌ حداقل‌ برسانند.(57) این‌ موضوع‌ به‌ حل ‌مسئله‌ میان‌ طرفین‌ منجر شد، اما با وجود این که احزاب‌ دینی‌ وارد عرصه‌ قدرت‌ سیاسی‌ شدند و در حکومت‌ خود را شریک‌ ‌دانستند، ولی‌ صهیونیسم‌ در این‌ تلفیق‌ نتوانست‌ موفقیت‌ کامل ‌بدست‌ آورد و در واقع تنها یک مصالحه‌ میان‌ طرفین‌ صورت‌ گرفت‌.

    صهیونیسم‌ به‌ عنوان‌ یک‌ حرکت‌ لائیک‌ مبتنی‌ بر آموزه‌های‌ قومی، ریشه‌های‌ خود را در گذشته‌، تبار و میراث‌ فرهنگی‌ یهود جستجو می‌کند، حال‌ آن که‌ این‌ گذشته‌ و آن‌ میراث‌ ماهیتاً دینی‌ است. صهیونیسم‌ به‌ عنوان‌ یک‌ حرکت‌ لائیک‌ قومی‌ خواستار رهایی‌ از یهودیت‌ سنتی ‌است‌ اما در عمل‌ گرفتار تناقض‌ می‌شود که‌ نتیجه‌ آن‌ در کشمکش‌ دینداران‌ و سکولارها مشخص‌ می‌گردد. به‌ هرحال‌، نقاط‌ اصلی‌ افتراِق میان‌ دینداران‌ و سکولارها که‌ گاهی‌ سبب‌ کشمکش های ‌حاد در اسراییل‌ شده‌ است - و حتی‌ به‌ درگیری‌ فیزیکی‌ نیز کشیده می شود - را می‌توان‌ در چند مورد عمده خلاصه‌ نمود:

    1 - اختلاف‌ بر سر این که‌ یهودی‌ کیست‌؟

    یکی‌ از اختلاف های‌ عمده‌ میان‌ دینداران‌ و سکولارها در جامعه‌ اسراییل‌ به‌ این‌ موضوع ‌برمی‌گردد که‌ یهودی‌ چه‌ کسی‌ محسوب‌ می‌شود و ملاک‌ و معیار یهودی‌ بودن‌ چیست؟ برحسب‌ احکام‌ تلمود و آنچه‌ به‌ یهودیت‌ ربانی‌ موسوم‌ شده، یهودی‌ کسی‌ است‌ که‌ از یک‌ مادر یهودی‌ زاییده‌ شده‌ و یا خود به‌ دیانت‌ یهودی‌ گرویده‌ باشد که‌ این‌ تعریف‌ مشتمل‌ بر دو بعد نژادی‌ است‌ که‌ هر فرزندی‌ که‌ از بطن‌ یک‌ مادر یهودی‌ زاییده‌ شده‌ باشد، یهودی ‌شناخته‌ می‌شود، اگرچه‌ به‌ تعالیم‌ دینی‌ یهودیت‌ عمل‌ نکند و دیگر، بعد دینی‌ است که‌ به‌ حکم‌ آن ‌هرکس‌ به‌ اوامر و نواهی‌ دیانت‌ یهودی‌ گردن‌ نهد و به‌ آنها عمل‌ کند، از لحاظ‌ دینی‌ یهودی‌ تلقی‌ می‌شود.(58)

    این‌ تعریف‌ قبلاً معیار تمیز یهودیان‌ و غیریهودیان‌ بود، اما با فرارسیدن‌ سده‌ هجدهم ‌میلادی‌ این‌ مسئله‌ مطرح‌ شد که‌ آیا یهودیان‌ «قرائیون» و «مارانو» و «دونمه» یهودی‌ شناخته‌ می‌شوند یا نه؟ به علاوه‌ با پیدایش‌ جنبش های‌ هسکالا، یهودیت‌ اصلاح‌گرا، یهودیت‌ محافظه‌ کار، یهودیت‌ نوگرا و گرایش های‌ الحادی‌، تشکیک‌ دینی‌ در میان‌ یهودیان‌ ظهور کرد و هریک‌ از این‌ گروه ها قرائت‌ خاصی‌ از یهودیت‌ ارائه‌ می‌دادند.(59) یهودیان‌ لائیک‌ معتقدند هرکس‌ به‌ یهودی‌ بودن‌ اقرار و به‌ احکام‌ مذهبی‌ عمل‌ کند یهودی‌ است‌. همچنین از نظر لائیک‌ها هر شهروند اضافی‌ که‌ به‌ اسراییل‌ قدام‌ می‌گذارد موجب ‌پیشرفت‌ اقتصادی‌ دولت‌ می‌شود و حکومت‌ را به‌ جلو می‌برد، بنابراین‌ هر مهاجری‌ که‌ به ‌شکل‌ قانونی‌ به‌ اسراییل‌ آمده‌ است، بدون‌ توجه‌ به‌ الزامات‌ دینی‌ باید پذیرفته‌ شود.(60)

    این در حالی است که‌ یهودیان‌ ارتدکس‌ معتقدند تنها کسی‌ یهودی‌ است‌ که‌ از یک‌ مادر یهودی‌ متولد شده‌ باشد و اگر کسی‌ از یک‌ مادر یهودی‌ متولد نشده‌ باشد نمی‌تواند وارد دین‌ یهود شود، هرچند به‌ یهودیت‌ اقرار کرده‌ باشد و مناسک‌ مذهبی‌ را انجام‌ دهد.

    بخش‌ وسیعی‌ از سکولارها می‌کوشند یهودیان‌ دیندار را قانع‌ کنند که‌ موضوع‌ تعریف ‌هویت‌ یهودیان‌ را قطعی‌ نکنند و می‌گویند هر گونه‌ تلاش‌ برای‌ ارایه‌ تعریف‌ هویت‌، ما را به‌ دام ‌ارتدوکس ها می‌اندازد. یهودی‌ کسی‌ است‌ که‌ در گروه هایی‌ که‌ ملت‌ یهود نام‌ دارد، عضویت‌ دارد یا به‌ عبارت‌ خلاصه‌تر، یهودی‌ کسی‌ است‌ که‌ فرزند ملت‌ یهود باشد.(61)

    صهیونیست های‌ ناوابسته‌ به‌ دین‌ معتقدند مبنای‌ هویت‌ یهودی، یک‌ هویت‌ قومی‌ واحد یهودی‌ است‌ که‌ همان‌ واکنش‌ در برابر تهاجمات‌ دشمنان‌ یهود بر قوم‌ یهود است‌ که‌ یهودیان‌ را عنصری‌ بیگانه‌ در وطن‌ دیگران‌ می‌شمارد. برخی‌ صهیونیست های‌ سوسیالیست‌ منشاء این ‌هویت‌ یهودی‌ را موقعیت‌ طبقاتی‌ متمایز یهودیان‌ در جوامع‌ غربی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ گروه‌ کاری ‌دلال‌ می‌دانند و کسانی‌ مثل‌ هرتزل، نورداو و اهارون‌ گوردون‌ از دیگر سران‌ صهیونیسم، هوادار این‌ تعریف‌اند.(62)

    به‌ استناد نظر دادگاه‌ عالی‌ اسراییل‌، مشکل‌ تعریف‌ هویت‌ یهودی‌ ریشه‌ در اعتقادات ‌دارد. بر اساس‌ شرایع‌ متعارف‌ و سنتی‌ یهودیت، یهودی‌ بودن‌ با آنچه‌ که‌ به‌ نام‌ پیمان‌ ابدی‌ میان‌ خالق‌ و ملت‌ برگزیده‌اش‌ نامیده‌ می‌شود، ارتباط‌ دارد. مطابق‌ این‌ دیدگاه‌، یهودی‌ به‌ کسی ‌اطلاِق می‌شود که‌ از مادر یهودی‌ مذهب‌ به‌ دنیا آمده‌ یا برابر اصول‌ و مقررات‌ به‌ دین‌ یهودیت ‌یا به‌ پیمان‌ میان‌ ابراهیم‌ پیغمبر و پروردگار ملتزم‌ شده‌ باشد. بنابراین‌ ملاک‌ یهودی‌ بودن‌، اعتقاد به‌ دین‌ یهودیت‌ نیست‌ بلکه‌ بیشتر بر زاده‌ شدن‌ از مادر یهودی‌ تأکید دارد.(63)

    تعریف‌ یهودی‌ از دیدگاه‌ قوانین‌ خاخامی‌ بدین‌ صورت‌ است‌: «یهودی‌ شخصی‌ است که‌ از یک‌ مادر یهودی‌ متولد شده‌ است و یا طبق‌ قوانین‌ خاخامی‌ به‌ یهودیت‌ تغییر دین‌ داده‌ باشد.» بنابراین‌ در این‌ تعریف‌ دو پارامتر بیولوژیکی‌ و مذهب‌ برای‌ یهودی‌ بودن‌ وجود دارد اما می‌توان‌ گفت‌ پارامتر بیولوژیکی‌ بر مذهب‌ تفوِق دارد چرا که‌ مطابق‌ قوانین‌ خاخامی، یهودی‌ که‌ از یک‌ مادر یهودی بدنیا آمده‌ باشد حتی‌ اگر از دین‌ یهود هم‌ برگردد، باز هم‌ یهودی ‌است.(64)

    پس‌ از برپایی‌ دولت‌ و تصویب‌ قانون‌ بازگشت‌ در سال‌ 1950، این‌ مشکل‌ بیشتر بروز یافت، زیرا به‌ حکم‌ این‌ قانون‌ هر یهودی‌ حق‌ بازگشت‌ به‌ موطن‌ اصلی‌ خود را داشت‌ و به ‌موجب‌ همان‌ قانون،‌ تشخیص‌ کسانی‌ که‌ خود را یهودی‌ می دانستند‌ و قصد آمدن‌ به‌ فلسطین‌ را داشتند، به‌ عهده‌ وزارت‌ کشور بود. قانون‌ تابعیت سال‌ 1952 نیز تعریف‌ دقیقی‌ از یهودیت‌ ارایه ‌نکرده است، اما سرانجام‌ در اصلاحیه‌ قانون‌ بازگشت‌ مصوب‌ سال‌ 1970، این‌ تعریف‌ گنجانده‌ شد:‌ «یهودی‌ کسی‌ است‌ که‌ از یک‌ مادر یهودی‌ زاییده‌ شده‌ و یا به‌ دیانت‌ یهودی‌ گرویده‌ است و دین ‌دیگری‌ را نپذیرفته‌ باشد.»(65) اما خاخام های‌ ارتدوکس‌ به‌ این‌ تعریف‌ قانع‌ نبودند و اصرار داشتند که‌ باید عبارت‌ «بر طبق‌ شریعت‌ یهودی‌، هالاخاه‌» به‌ ذیل‌ تعریف‌ مذکور اضافه‌ گردد، که‌ این‌ پیشنهاد از سوی‌ اکثریت‌ یهودیان‌ جهان‌ و گروه های‌ بسیاری‌ از یهودیان‌ مقیم‌ قلمرو رژیم صهیونیستی‌ غیرقابل‌ قبول‌ تلقی‌ می‌گردید.(66)

    با مهاجرت‌ یهودیان شوروی‌ سابق‌ به‌ اسراییل‌ و وجود غیریهودیان‌ در میان‌ آنان، بحث ها‌ داغ تر شد، چون‌ خاخامها، یهودی‌ بودن آنان‌ را نپذیرفتند و یهودی‌ بودن‌ آنان‌ مورد قبول واقع نگردید. خاخام ها می‌گفتند یهودی‌ ساختن‌ مثلاً مسیحیان‌ و جذب‌ آنان‌ به‌ اسراییل،‌ بافت‌ اجتماعی‌ ما را برهم ‌می‌زند و حکومت‌ نیازمند اکثریت‌ یهود است‌ و اگر سرزمین‌ ما از آن‌ یهودیان‌ نباشد، حق ‌تاریخی‌ و اخلاقی‌ برای‌ بقا نخواهیم‌ داشت.(67) این‌ مسئله‌ با ایجاد اشکالات‌ فراوانی‌ برای ‌مهاجران‌ جدید، باعث‌ بروز بحران‌ هویت‌ در این‌ جامعه‌ گردیده‌ است‌.

    با بررسی‌ جامعه‌ اسراییل‌ می‌بینیم‌ که‌ این‌ جامعه‌ بر اساس‌ مهاجرت‌ یهودیان‌ از نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ تشکیل‌ یافته‌ است‌ و در واقع‌ مشکل‌ اصلی‌ را وضعیت‌ ترکیبی‌ جامعه‌ ایجاد می‌کند، زیرا یهودیانی‌ که‌ از کشورهای‌ مختلف‌ به‌ این‌ کشور مهاجرت‌ کرده‌اند برطبق‌ قوانین‌ و مقررات‌ کشور خود عمل‌ نموده‌اند. بطور مثال‌ در رابطه‌ با قوانین‌ ازدواج‌ و طلاِق، تنها خاخام‌ها باید بر آنها نظارت‌ کنند و بر اساس‌ قوانین‌ مربوطه‌، ازدواج‌ یک‌ فرد یهودی‌ با فرد غیریهودی‌ ممنوع‌ می‌باشد، ولی‌ یهودیان‌ مهاجر‌ این‌ قوانین‌ را قبل‌ از مهاجرت‌ خود رعایت‌ نکرده‌اند؛ و این‌ معضل‌ بزرگ‌ در خصوص‌ این که‌ آیا این‌ مهاجرین‌ را باید جزء یهودیان‌ بحساب‌ آورد یا نه‌، بوجود آمده‌ است‌. در این‌ خصوص‌ دینداران‌ تأکید می‌کنند که‌ پیوستن‌ غیریهودیان‌ به‌ جامعه ‌اسراییل‌ موجب‌ کاهش‌ توجیهات‌ وجود حکومت‌ یهود می‌شود و بنابراین‌ یهودی‌ کسی‌ است‌ که‌ یکی‌ از آباء و اجدادش‌ یهودی‌ باشد، اما سکولارها بر این‌ باورند که‌ هر شخص‌ جویای‌ کار که‌ به‌ صورت‌ قانونی‌ به‌ اسراییل‌ مهاجرت‌ کرده‌ است باید از سوی‌ دولت‌ صرف‌نظر از اعتقادات ‌دینی‌اش‌ محترم‌ شمرده‌ شود.(68)

    دینداران‌ تأکید دارند که‌ حق‌ خاخام های‌ ارتدوکس‌ است‌ که‌ مشخص‌ کنند یهودی‌ کیست‌ و کدام‌ جریان‌ دینی‌ می‌تواند شیوه یهودی‌ سازی‌ را برای‌ خود مقرر سازد. بنابراین ‌لائیک ها نباید در این‌ باره‌ موضعی‌ اتخاذ کنند، چون‌ این‌ مسئله‌ صرفاً دینی‌ است‌ و آنان‌ بی‌ دین ‌هستند. اما سکولارها روش‌ دینداران‌ را برای‌ احراز هویت‌ دینی‌ اشخاص‌ به‌ سخره‌ می‌گیرند و می‌گویند دینداران‌ باید بینی‌ و پوست‌ شخص‌ داوطلب‌ را بررسی‌ و از وی‌ درباره‌ برخی ‌امور جنسی‌ سئوال‌ کنند و زنان‌ نیز باید فرم‌ مربوطه‌ را به‌ صورت‌ کامل‌ پاسخ‌ دهند تا حق ‌پیوستن‌ به‌ دین‌ یهود را پیدا کنند و در نهایت‌ در شناسنامه‌شان‌ دین‌ و مذهب‌ آنها به‌ عنوان‌ یک ‌یهودی‌ ناب‌ قید شود.(69)

    مسئله‌ دیگری‌ که‌ به‌ تبع‌ سئوال‌ «یهودی‌ کیست‌» پیش‌ آمد، وحدت‌ ملت‌ بود و این که‌ آیا یهودیان‌ خود را ملت‌ واحدی‌ می‌دانند یا نه؟ این‌ امر با مهاجرت‌ یهودیان‌ «فلاشا» که‌ از اتیوپی ‌مهاجرت‌ کرده‌ بودند، به‌عنوان‌ اختلافاتی‌ دیگر میان دینداران‌ و لائیک ها آشکار شد که‌ روزنامه‌ "عل‌ همشمار" (به‌ زبان‌ عبری) طی‌ سئوالی‌ یادآور شد که‌ چرا یهودیان‌ اتیوپی‌ تعمید شدند؟ مگر آنها یهودی‌ واقعی‌ نبودند و اگر یهودی‌ نبودند چرا به‌ اسراییل‌ دعوت‌ شدند؟ اگر چه‌ خاخام‌ "عوفادیا یوسف"‌ یهودیت‌ فلاشاها را در سال‌ 1973 نپذیرفت‌، اما مرکز خاخام ها، خواهان‌ تعمید آنان‌ بود. برخی‌ خاخام ها یهودیت‌ آنها را همانند یهودیان‌ سیاهپوست‌ آمریکایی‌ نپذیرفتند، در نتیجه‌ از حقوق خود محروم‌ شدند و حتی‌ در ارتش‌ نیز مورد پذیرش قرار نگرفتند.(70)

    لاییک ها معتقدند که‌ دینداران‌ باعث‌ در هم‌ ریختن‌ وحدت‌ ملی‌ هستند و این که‌ نهادهای ‌دینی‌ تبدیل‌ به‌ فاجعه‌ای‌ ملی‌ شده اند. آنها احساس‌ می‌کنند که‌ احزاب‌ دینی‌ تعدیلات‌ و توافقات‌ را نپذیرفته و از مدت ها پیش‌ توافق‌ وضع‌ موجود را برهم‌ زده‌اند. در مقابل‌ دینداران‌ با رد ادعای‌ لاییک ها، معتقدند صهیونیسم‌ حرکتی‌ واحد در صفوف‌ مردم‌ اسراییل‌ بود، همان گونه ‌که‌ کمونیست ها در روسیه‌ به‌ عنوان‌ حرکتی‌ واحد بودند، اما صهیونیسم‌ ملت‌ را سامان‌ و وحدت ‌نبخشید و از دین‌ و قومیت‌ واحد تهی‌ بود. به‌ نظر آنها راه‌ حل‌ مشترک‌، صلح‌ میان‌ ملت های‌ گوناگون‌ اسکان‌ یافته‌ در این‌ سرزمین‌ و روی‌ آوردن‌ به‌ قانون‌ تورات‌ است‌ که دوری‌ از آن‌ باعث تفرقه‌ شده‌ است.(71)

    ادامه دارد ...
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  • #11

    ناظـر ســایت

    Bauokstoney آواتار ها


    your profile
    شـمـاره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    70,915
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ایشان از کاربران
    1,363
    تشکـر شـده: 17,569 بـار در 13,804 پست
    your profile
    در خانه ات‌ یهودی‌ و خارج‌ از خانه‌ انسان‌ باش(4)
    مقوله امنیت به عنوان یکی از اساسی ترین نیازهای بشری، از دیرباز تاکنون توجه دولت ها و ملت ها را به خود معطوف ساخته است. در تلقی های سنتی، وجود امنیت مترادف و مساوی فقدان تهدید نظامی بوده، اما امروزه با ورود به دوره مدرن و پسامدرن، تلقی سنتی از مقوله امنیت دچار چرخش هایی اساسی شده است. امنیت امروزه در معنای فقدان تهدید ابعادی همچون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و... به خود گرفته و از جزمیات خشک مفاهیم سنتی تا حد زیادی رها شده است.


    در این مقاله درصددیم تا به بررسی مقوله امنیت اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد امنیت در جامعه رژیم صهیونیستی با رویکردی جامعه شناختی بپردازیم. در این تلقی، امنیت به معنای وجود وفاق و انسجام اجتماعی در نظر گرفته شده که خود زمینه ساز شکل گیری پدیده «ملت» و «هویت ملی» به معنای واقعی آن و گذار از فرایندهای مربوط به ملت سازی است. بدیهی است که شکاف های اجتماعی – فرهنگی در شکل فعال و زنده خود همواره به عنوان یکی از موانع اصلی وفاق و انسجام اجتماعی عمل می کند و این مسئله طبعاً در روند شکل گیری هویت واحد و منسجم ملی اختلال ایجاد خواهد نمود.

    این پژوهش ضمن بررسی جامعه رژیم صهیونیستی به عنوان مورد مطالعاتی، وضعیت خاص و منحصر به فرد این جامعه و شکاف های اجتماعی – فرهنگی عمده موجود در آن، که منجر به ایجاد بحران در راه شکل گیری هویت واحد ملی و فرایند ملت سازی شده را مورد بحث و واکاوی قرار داده است. نویسنده شکاف های اجتماعی – فرهنگی درونی جامعه رژیم صهیونیستی را تهدیدی اساسی برای مقوله امنیت اجتماعی و نهایتاً در سطح کلان تر امنیت ملی فرض نموده است. بخش چهارم این مقاله تقدیم می گردد.




    2- طبیعت‌ و هویت‌ دولت ‌

    اختلاف‌ بر سر این که‌ یهودی‌ کیست‌ و فروریختن‌ وحدت‌ ملی‌، به تدریج باعث‌ اختلاف‌ بر سر طبیعت‌ و هویت‌ دولت‌ شده‌ است. یکی‌ از محورهای‌ اختلاف‌ در این‌ زمینه، ناشی‌ از تفاسیر متعددی‌ است‌ که‌ یهودیان‌ ارتدکس‌ و متعصب‌ از طرفی‌ و یهودیان‌ غیرمذهبی‌ از طرف‌ دیگر نسبت‌ به‌ دولت‌ یهود قائلند. در حالی که‌ غیرمذهبی ها دولت‌ یهود را در یک‌ چارچوب‌ جهانی‌ می‌نگرند و آن‌ را همچون‌ دولت‌ فرانسه‌ برای‌ فرانسوی ها برمی‌شمرند، یهودیان‌ ارتدکس‌ معتقدند دولت‌ یهود باید تجسم ‌و تبلور خواسته‌ها و اعتقاداتی‌ باشد که‌ از شریعت‌ یهود یا «هالاخاه‌» برمی‌خیزد. به‌ همین‌ علت،‌ یهودیان‌ ارتدکس‌ در یک‌ مبارزه‌ مستمر قرار گرفته‌اند، اما غیر مذهبی ها باز گذاشتن‌ عرصه‌ برای‌ پیروی‌ آزادانه‌ از مذهب‌ در غالب‌ یک‌ نظام‌ چندحزبی‌ و خالی‌ از سختگیری‌ را توصیه‌ می‌کنند.

    اکثر رهبران‌ رژیم صهیونیستی‌ چه‌ از حزب‌ لیکود و چه‌ از حزب‌ کارگر، از گروه‌ یهودیان‌ لاییک ‌هستند که‌ بسیارشان‌ نه‌ تنها غیردینی‌، بلکه‌ ضد دین‌ هستند و به‌ شدت‌ مسایل‌ دینی‌ را تحقیر می‌کنند. هرتزل‌ به‌ عنوان‌ بنیانگذار جنبش‌ صهیونیسم‌ مسایل‌ دینی‌ را مسخره‌ می‌کرد و بن گوریون‌ هم‌ همیشه‌ افتخارش‌ این‌ بود که‌ بگوید مذهب‌ چیز منفوری‌ است. لاییک ها منظورشان‌ از ایجاد سرزمین‌ یهودی، حفظ‌ ملت‌ یهود یا نژاد یهود در مقابل‌ سایر ملیت‌ ها است. اینها صهیونیست‌ سیاسی‌ محسوب‌ می‌شوند و اعتقاد دارند که‌ قوم‌ یهود به‌ دلیل‌ خصلت های ‌تاریخی‌ که‌ دارد، یک‌ ملت‌ واحد محسوب‌ می‌شود و با این که‌ در جهان‌ پراکنده‌ شده‌ اند، به‌ علت‌ حفظ‌ خصلت های‌ خودش‌ هیچ‌ وقت‌ حاضر نشد که‌ در ملت های‌ دیگر ادغام‌ شود، اما مذهبی ها می‌گویند که‌ ما این‌ کشور را به‌ این‌ دلیل‌ تشکیل‌ دادیم‌ که‌ احکام‌ تورات‌ را بر ملت‌ یهود حاکم‌ کنیم‌، یعنی‌ تفسیری‌ بنیادگرانه‌ از دولت‌ ارایه‌ می‌کنند و می‌گویند وظیفه‌ دولت‌ اجرای‌ احکام‌ مذهبی‌ است‌.(72)

    گرایش های‌ سکولار نه‌ تنها خواهان‌ جدایی‌ میان‌ «دولت‌ اسراییل‌» به‌ مثابه‌ یک‌ دولت ‌یهودی‌ و سنت های‌ دینی، بلکه‌ خواهان‌ سرایت‌ این‌ جدایی‌ در عرصه‌های‌ رسمی‌ و قضایی ‌شدند. سکولارها معتقدند گرایش های‌ دینی‌ در اسراییل‌ از منظر دیدگاه های‌ لیبرالیستی ‌مثبت‌ نیست‌ و با منشور حقوق بشر مغایرت‌ دارد. مثلاً معیار ازدواج‌ بر حسب‌ قوانین‌ اسراییل ‌با دین‌ پیوند خورده‌ و دین‌ موجب‌ می‌شود دیگر شهروندان‌ اسراییلی‌ پیرو ادیان‌ دیگر نتوانند در این‌ جامعه‌ ازدواج‌ کنند. در نتیجه‌ مطابق‌ دیدگاه‌ سکولارها، قوانین‌ موجود و طرفداران‌ آن‌ باید از عرصه‌ حکومت‌ اسراییل‌ حذف‌ شوند.(73)

    به‌ نظر شخصیت های‌ سکولار، دولت‌ اسراییل‌ نمی‌تواند دیندار باشد زیرا اسراییل ‌نمی‌تواند خود را از تأثیرگذاری های‌ محیط‌ بین‌المللی‌ حفظ‌ کند. "یعقوب‌ کاتس " در این‌ زمینه می‌گوید: «اندیشه‌ تأسیس‌ دولت‌ اسراییل‌ در آغاز از سوی‌ صهیونیست‌ها سامان‌ پیدا کرده است، زیرا در چارچوب‌ سنت‌ دین‌ یهود، تشکیل‌ دولت‌ جایگاه‌ ندارد. در این‌ چارچوب‌ اصلاً پدیده‌ای‌ بنام‌ دولت‌، به‌ دلیل‌ آن که‌ با شریعت‌ یهود سازگاری‌ ندارد به‌ رسمیت‌ شناخته‌ نشده است، در نتیجه‌ باید دین‌ از دولت‌ جدا شود زیرا دین‌ با توجه‌ به‌ مجموعه‌ سنت هایش‌ نمی‌تواند در خدمت‌ دولت‌ مدرن‌ باشد و دولت‌ باید به‌ هر قیمتی‌ به‌ حرکت‌ خود در جهان‌ معاصر ادامه ‌دهد.»(74)

    سند استقلال‌ اسراییل‌ درباره‌ تشکیل‌ رژیم‌ می‌گوید: «ما حکومت‌ یهودی‌ اعلام‌ کردیم، نه‌ حکومت‌ دموکراتیک‌ و صهیونیست. یهودیت‌ همان‌ آیین‌ یهود است‌ و سمبل‌ حکومت‌ معبد سلیمان‌ است‌ که‌ نشان‌ دهنده‌ وحدت‌ دین‌ و قومیت های‌ یهودی‌ است‌ و حق‌ تاریخی‌ دینی‌ ما را برای‌ سیادت‌ بر این‌ سرزمین‌ رقم‌ زده‌ است.»(75) نویسنده‌ای‌ بنام‌ «آرئیل‌ گریچ‌» با اشاره‌ به‌ تناقضات‌ موجود در جامعه‌ اسراییل‌ می‌پرسد که‌ آیا دولت‌ اسراییل‌ دینی‌ است‌ یا نه؟ وی‌ خود پاسخ‌ می‌دهد که‌ حکومت‌ در جوهره‌ خود دینی‌ است‌ ولی‌ پوششی‌ از لائیسم‌ آن‌ را فراگرفته‌ و این‌ امر هویت‌ حکومت‌ را بیشتر زیر سئوال‌ می‌برد که‌ باعث‌ نگرانی‌ است‌.(76)

    جناح‌ تندروی‌ یهودی‌ را می‌توان‌ بنیادگرایان‌ دین‌ یهودی‌ توصیف‌ کرد، زیرا آنها هیچ‌ قانونی‌ را بجز قانون‌ دینی‌ و هیچ‌ دادگاهی‌ را جز دادگاه‌ دینی‌ قبول‌ ندارند. باید‌ گفت‌ جامعه‌ اسراییل‌ دچار قطب‌ بندی‌ خاصی‌ شده‌ است، زیرا اکثریت‌ این جامعه به‌ روش ‌اروپایی‌ و مشی‌ لیبرال‌ گرایش‌ دارند و اقلیت‌ می‌خواهند جامعه‌ را به‌ دوران های‌ گذشته ‌برگردانند. این‌ حالت‌ نشانه‌ برجسته‌ای‌ از قطب‌ بندی‌ و نمایانگر شکاف‌ سیاسی، فکری‌ و فرهنگی‌ در اسراییل‌ است، زیرا یهودیان‌ لاییک‌ می‌گویند هیچ‌ چیز مشترک‌ میان‌ ما و یهودیان‌ تندرو وجود ندارد و بنیادگرایان‌ در پاسخ‌ می‌گویند که‌ لاییک ها و لیبرال ها کسانی‌ هستند که‌ آلوده ‌به‌ تمدن‌ غربی‌ شده‌اند و دیگر یهودی‌ به شمار نمی روند. بحران‌ کنونی‌ اسراییل‌ این است‌ که‌ جامعه‌ میان‌ گرایش‌ به‌ یک‌ جامعه‌ دموکراتیک‌ و یا افتادن‌ در ورطه یک جاهلیت‌ بنیادگرای‌ تندرو مردد است‌.(77)

    شایان‌ ذکر است‌ که‌ مذهبی ها علی رغم‌ این که‌ شامل‌ گروه‌ اندکی‌ در جامعه‌ اسراییل‌ می‌شوند، ولی‌ از نفوذ بسیار بالایی‌ در این‌ جامعه‌ برخوردارند و قادرند دموکراسی‌ را به ‌خطر اندازند و به‌ همین‌ دلیل‌ سیاستمداران‌ جهت‌ حفظ‌ آرای‌ آنها از موضعگیری‌ در مقابل‌ آنها خودداری‌ و سکوت‌ پیشه‌ می‌کنند. نیروهای‌ لاییک‌ تلاش‌ می‌کنند از دموکراسی‌ دفاع کنند تا تحت‌ تأثیر جنجال‌ نیروهای‌ غیرلاییک‌ قرار نگیرد اما مذهبیون‌ بر این‌ باورند که‌ تحت‌ فشار حکومت‌ دموکراتیک‌اند؛ حکومتی‌ که‌ قوانین‌ لاییک‌ را فراتر از تعالیم ‌تورات‌ قرار داده‌ است.

    میزان‌ نفوذ افراطیون‌ مذهبی‌ در دولت‌ و فشار برای‌ اجرای‌ فرامین‌ دینی، همواره‌ معضل ‌دولت های‌ اسراییل‌ بوده‌ است بطوری که‌ در دولت‌ "ایهود باراک " احزاب‌ مذهبی‌ به‌ راحتی‌ نظرات‌ خود را بر دولت‌ تحمیل‌ مب کنند‌ و این‌ مسئله‌ به خوبی‌ نقش‌ دین‌ را در جریانات‌ سیاسی‌ نشان‌ می‌دهد. به ‌عنوان‌ مثال‌ می‌توان‌ به‌ بحرانی‌ اشاره‌ نمود که‌ مربوط‌ به‌ انتقال‌ سوپرهیترهای‌ نیروگاه های‌ برق در روز شنبه‌ بود. دولت‌ دلیل‌ این‌ کار در روز شنبه‌ را حجم‌ پایین‌ ترافیک‌ در این‌ روز اعلام‌ نمود، ولی‌ یهودیان‌ افراطی‌ معتقد بودند که‌ روز شنبه‌، روز مقدس‌ برای‌ استراحت‌ و عبادت‌ است‌ و این‌ امر یعنی‌ انتقال‌ سوپرهیترها، اصول‌ و ارزش های‌ اعتقادیشان‌ را خدشه‌ دار کرده‌ است‌.(78)

    از موارد دیگری‌ که‌ می‌توان‌ در ذیل‌ اختلافات‌ دینداران‌ و سکولارها در خصوص‌ ماهیت‌ دولت‌ نام‌ برد، مسئله‌ قانون‌ اساسی‌ می‌باشد که‌ به‌ ابتدای‌ تأسیس‌ اسراییل‌ در سال ‌1948 برمی‌گردد. در این‌ سال‌ (1948) قرار شد قانون‌ اساسی‌ اسراییل‌ نوشته‌ شود اما بر سر اینکه‌ در قانون‌ اساسی‌ گفته‌ شود دولت‌ اسراییل‌ یک‌ دولت‌ سکولار است‌ یا یک‌ دولت مذهبی‌، نزاع‌ پیش‌ آمد و قانون‌ اساسی‌ نوشته‌ نشد و هنوز هم نانوشته‌ باقی مانده است،‌ ولی‌ برای‌ جبران‌ قانون‌ اساسی‌ نانوشته، قوانینی‌ تصویب‌ شده‌ که‌ به‌ آن‌ «Basic Law» می‌گویند، یعنی‌ قوانین‌ پایه‌ای‌ که‌ جایگزین‌ قانون‌ اساسی‌ است.(79) از جمله‌ این‌ قوانین،‌ قانون‌ پارلمان‌، قانون‌ ریاست دولت‌، قانون‌ اقتصاد دولت‌، قانون‌ ارتش‌، قانون‌ قضاوت، قانون‌ ناظر دولت‌، قانون‌ حفظ‌ منزلت‌ و آزادی‌ انسان و قانون‌ آزادی‌ مشاغل‌ می‌باشد. تغییر و لغو این‌ قوانین‌ تنها از طریق ‌پارلمان‌ و با اکثریت‌ ویژه‌ و غیرعادی‌ اعضا امکان‌پذیر می‌باشد.(80)

    3- خدمت‌ نظام‌ وظیفه‌

    پس‌ از تأسیس‌ اسراییل‌ و وضع‌ قانون‌ خدمت‌ اجباری‌ در سال‌ 1950 برای‌ هر یهودی‌ که‌ به‌ سن‌ 18 سالگی‌ برسد، برخی‌ سران‌ جبهه‌ دینی‌ اگودات‌ اسراییل‌ از بن گوریون‌ خواستند که‌ طلبه‌های‌ مدارس‌ تلمودی‌ از خدمت‌ نظامی‌ معاف‌ شوند، چون‌ می‌خواهند نسل ‌خاخام هایی‌ را جبران‌ کنند که‌ در اروپا در دوران‌ سلطه‌ نازی ها کشته‌ شدند؛ و نیز طلاب‌ علوم ‌دینی‌ به علت‌ سنگینی‌ دروس، وقت‌ کافی‌ برای‌ خدمت‌ ندارند.

    بن‌ گوریون‌ به‌ دلیل‌ ملاحظات‌ سیاسی‌ و حزبی‌ با این‌ درخواست‌ موافقت‌ کرد، علی‌رغم این که‌ نگران‌ بود ‌معافیت‌ طلاب‌ علوم‌ دینی‌ ممکن‌ است‌ بهانه‌ای‌ برای‌ فرار از خدمت ‌باشد و همیشه‌ می‌گفت: «اسراییل‌ به‌ ملتی‌ مرکب‌ از سربازان‌ نیاز دارد نه‌ از خاخام‌ها».(81) تعداد کسانی‌ که‌ انجام‌ خدمت‌ نظام‌ وظیفه‌ آنها به‌ تأخیر می‌افتاد، از سال‌ 1968 - 1948 بطور میانگین‌ 400 نفر بود. این‌ تعداد در فاصله‌ سال های‌ 1968 تا 1970 به‌ 700 تن‌ و از 1971 تا 1977 به‌ 800 تن‌ بالغ‌ می‌گردید و در سال‌ 1977 به‌ یک‌ هزار تن‌ رسید؛ در سال‌ 1981 نیز مقرر گردید که‌ همه‌ طلاب‌ دینی‌ که‌ سن‌ آنها به‌ 40 سال‌ می‌رسد، از ادای‌ خدمت‌ وظیفه‌ عمومی‌ معاف‌ می‌باشند.(82)

    لاییک ها و حتی‌ دینداران‌ صهیونیست‌ از عدم‌ خدمت‌ نظام‌ طلاب‌ علوم‌ دینی‌ در ارتش‌ احساس‌ خسارت‌ می‌کنند. آنها در اعتراض‌ به‌ این‌ معافیت‌ می‌گویند کسانی که‌ از خدمت‌ در ارتش‌ می‌گریزند رابطه‌ای‌ با دین‌ ندارند، زیرا آیین‌ یهود شرکت‌ در جنگ‌ را واجب‌ کرده‌ است‌. در مقابل‌ دینداران‌ می‌گویند که‌ تنها خداوند آنها را در جنگ‌ حمایت‌ می‌کند. همچنین دینداران ‌معتقدند که‌ خدمت‌ در ارتش‌ باعث‌ کاهش‌ مهاجرت‌ دینداران‌ به‌ اسراییل‌ می‌شود، اما از نظر لاییک ها عدم‌ خدمت‌ دینداران‌ موجب‌ تضعیف‌ روحیه‌ لاییک های‌ مهاجر به‌ اسراییل‌ شده است، در نتیجه‌ مهاجرت‌ آنها کم‌ می‌شود. لاییک ها معمولاً از دولت‌ می‌خواهند که‌ خدمت‌ نظامی‌ را برای‌ طلاب‌ دینی‌ اجباری‌ کنند و عدم‌ خدمت‌ طلاب‌ را در حالی که‌ سایر مردم‌ فرزندان‌ خود رابه‌ ارتش‌ می‌فرستند، ظلم‌ و عملی‌ غیر اخلاقی‌ می‌دانند.(83)

    "مردخای‌ بیلد"، مدیر بخش‌ آموزش‌ دانشکده وینگیت‌ در این‌ خصوص‌ می‌گوید: «حریدی ها درخواهند یافت‌ که‌ باید فرزندان‌ خود را به‌ خدمت‌ ارتش‌ درآورند، چون‌ انگیزه ‌جوانان‌ لاییک‌ مانند گذشته‌ نیست‌ و آنان‌ دیگر حاضر نیستند از سوی‌ دیگران‌ در معرض ‌سوءاستفاده‌ قرار گیرند... بنابراین‌ به‌ دینداران‌ بفرمایید که‌ بیایند و از خود دفاع‌ کنند.»(84)

    4- آموزش‌ و پرورش‌

    نیروهای‌ دینی‌ در اسراییل‌ شبکه‌ تعلیم‌ و تربیت‌ بزرگی‌ دارند تا آنجا که‌ فریاد اعتراض نیروهای‌ لاییک‌ را موجب شده است. آنها معتقدند که‌ مدارس‌ علوم‌ دینی‌ در واقع‌ پروژه‌ تولید ساختارهای ‌زیربنایی‌ صهیونیسم‌ دینی‌ است‌. موضوع‌ آموزش‌ در اسراییل‌ عرصه‌ای‌ برای‌ کشمکش‌ به ‌شمار می‌رود، زیرا از طریق‌ سیستم‌ آموزش‌ می‌توان‌ اندیشه‌های‌ مورد نظر جناح های‌ مختلف‌ را رواج‌ داد و به‌ نظر می‌رسد دینداران‌ در این‌ زمینه‌ برتری‌ دارند، زیرا مطابق‌ آمار دولت ‌اسراییل‌، در سال‌ 1994 از 140 هزار دانش‌آموز در حال‌ تحصیل‌ نظام‌ آموزشی‌ شهر قدس‌، حدود 50 درصد در چارچوب‌ آموزش‌ دینی‌ مشغول‌ تحصیل‌ بودند.(85) "مردخای‌ بیلد" معتقد است‌ نظام‌ آموزشی‌ دینی‌ قادر به‌ پرورش‌ دانش‌آموزان‌ در جامعه‌ اقتصادی‌ پیشرفته‌ نیست‌ زیرا علوم‌ و ریاضیات‌ و زبان‌ انگلیسی‌ در برنامه‌ آموزشی‌ آنان‌ وجود ندارد و تنها زبان‌ عبری‌ تدریس‌ می‌شود؛ در واقع‌ فارغ‌التحصیلان‌ این‌ مدارس‌ از لحاظ‌ علوم‌ روز بیسواد محسوب‌ می‌شوند و تنها می‌تواند در کنیسه‌ یا مدرسه‌ دینی‌ یا در محضر خاخام ها فعالیت‌ کنند.(86)

    دینداران‌ با اعمال فشار به‌ پارلمان‌ تلاش‌ می‌کنند یارانه های‌ دولتی‌ به‌ مدارس‌ دینی‌ افزایش‌ داده‌ شود. همچنین آنان‌ خواستار گنجاندن‌ مواد درسی‌ دینی‌ در نظام‌ عمومی‌ و رسمی‌ کشور و افزایش‌ تعداد دانشگاه های‌ تربیت‌ معلم‌ در زمینه‌ تدریس علوم‌ دینی‌ بوده و از این که‌ ساعات‌ تدریس‌ آموزش‌ زبان‌ انگلیسی‌ از ساعات‌ تدریس ‌شریعت‌ یهود بیشتر است، انتقاد می‌کنند. دینداران‌ تأکید می‌کنند که‌ مدارس‌ علوم‌ دینی‌ باید از مدارس‌ دولتی‌ جدا شده و خودگردانی‌ (گیتو) همراه‌ با حق‌ حاکمیت‌ داشته‌ باشند اما سکولارها از ایجاد چنین‌ مدارسی ‌انتقاد می کنند و معتقدند این‌ رویکرد بسیار مخاطره‌آمیز خواهد بود، زیرا بجای‌ کشمکش‌ بر سر مرزهای‌ اسراییل، کشمکش‌ بر سر مرزهای‌ گیتو به‌ راه‌ خواهد افتاد و ایجاد گیتو در نهایت‌ به‌ گونه‌ای‌ گریزناپذیر اوضاع‌ را به‌ سوی‌ فروپاشی‌ دولت‌ سوق خواهد داد.(87) همچنین‌ سکولارها، دولت‌ اسراییل‌ را بدین‌ سبب‌ که‌ راه‌ را برای‌ دستیابی‌ دینداران‌ به‌ وضعیت ‌کنونی‌شان‌ در قلمرو آموزش‌ و پرورش‌ کشور و هدایت‌ آنان‌ بر حسب‌ خواسته‌های‌ آنان‌ هموار کرده است، سرزنش‌ می‌کنند.

    طبق‌ آمار، تعداد دانش‌آموزان‌ مدارس‌ حریدی‌ از 21700 نفر در سال‌ 1992 به‌ 37200 نفر در اواخر سال‌ 1996 (یعنی‌ در مدت‌ 5 سال‌ 71%) افزایش‌ یافت. بودجه ‌تخصیصی‌ به‌ امور دینی‌ نیز از 7/1 میلیارد شیکل‌ در سال‌ 1991 به‌ 5/5 میلیارد شیکل‌ در سال ‌1997 افزایش‌ یافت‌؛ یعنی‌ یک افزایش 71 درصدی در مدت‌ 6 سال‌.(88) که‌ این‌ مسئله‌ همواره‌ موجب‌ افزایش‌ نگرانی‌ و انتقاد سکولارها بوده‌ است.

    5- دادگاه‌ عالی‌ اسراییل‌

    دادگاه‌ عالی‌ اسراییل‌ مظهر قداست‌ دموکراسی‌ اسراییل‌ و پایگاه‌ لائیسم‌ است، بنابراین‌ دینداران‌ که‌ دارای‌ دادگاه های‌ عالی‌ دینی‌ هستند آن‌ را علیه‌ خود می دانند‌ و همواره‌ به‌ آن‌ حمله ‌می‌کنند. خاخام‌ شاینبرگر، قضات‌ دادگاه‌ عالی‌ را جنایتکاران‌ وابسته‌ به‌ بیگانه‌ می نامد که‌ کلیه ‌قوانین‌ آنها بیگانه‌ است‌ و هرگز نباید احکام‌ آنها مورد تأیید قرار گیرد.(89) انتقاد دینداران‌ نسبت‌ به‌ دادگاه‌ عالی‌ اسراییل‌ ناشی‌ از این‌ است‌ که‌ این‌ دادگاه‌ نماینده‌ دموکراسی‌ اسراییلی‌ و گرایش‌ سکولار نظام‌ حقوقی‌ است. به علاوه‌ گفته‌ می‌شود این‌ دادگاه‌ به‌ سود دموکراسی‌ حکم ‌می‌کند.

    تصمیمات‌ دادگاه‌ در موارد مختلفی‌ مورد اعتراض‌ و انتقاد از سوی‌ دینداران‌ قرار گرفته ‌است‌ که‌ به‌ نمونه‌هایی‌ چون‌؛ تصمیم‌ در خصوص‌ این که‌ نمایندگان‌ اصلاح‌طلب‌ و سنتی‌ یهود در شهرهای‌ تل‌آویو، عمراد و حیفا به‌ عضویت‌ شوراهای‌ مذهبی‌ درآیند، همچنین رأی‌ دادگاه‌ درخصوص‌ باز کردن‌ اماکن‌ تجاری‌ در روزهای‌ تعطیلی‌ مذهبی‌ شنبه‌ و اعیاد، رأی‌ دادگاه‌ مبنی‌ بر این که‌ پارلمان‌ طی‌ شش‌ جلسه‌ مشورتی‌ زمینه‌ را برای‌ تصویب‌ قانونی‌ مبنی‌ بر لغو معافیت ‌طلاب‌ علوم‌ دینی‌ از خدمت‌ نظام‌ وظیفه‌ فراهم‌ سازد، نیز هنگامی‌ که‌ دادگاه‌ عالی‌ در قانون‌ یهودی‌ سازی‌ وارد شد و احکام‌ خود را در خصوص‌ این که‌ چه‌ کسی‌ یهودی‌ است‌ صادر کرد، مورد اعتراضات‌ شدید قرار گرفت،(90) و به‌ انجام‌ اقدامات‌ انتقام‌جویانه‌ نظیر اشغال‌ مرکز آن‌ یا آتش‌ زدن‌ آن‌ تهدید شد.

    نمایش‌ جدی‌ قلمرو کشمکش‌ میان‌ دینداران‌ و سکولارها بر سر دادگاه‌ عالی‌ اسراییل‌ به ‌موضوع‌ شهر قدس‌ تعلق‌ دارد، زیرا در شهر قدس‌ کشمکش‌ میان‌ دو جریان‌ مزبور جریان‌ دارد که‌ اسم‌ رمز آن‌ «خیابان‌ بار - ایلان‌» است‌ و هدف‌ اصلی‌ دو طرف، سیطره‌ بر شهر است. در ماه های‌ مه‌ و ژوئیه سال‌ 1986، درگیری های‌ خصومت‌ باری‌ میان‌ دینداران‌ و سکولارها به‌ وقوع‌ پیوست‌. این‌ درگیری ها زمانی‌ آغاز شد که‌ هزاران‌ تن‌ از بنیادگرایان‌ مذهبی‌ به‌ سوی‌ ایستگاه های‌ اتوبوس‌ حمله‌ بردند تا تصاویر سکسی‌ تبلیغاتی‌ را پاره‌ کنند، حتی‌ اقدام‌ به‌ آتش ‌زدن‌ ایستگاه های‌ اتوبوس‌ شهر قدس‌ نمودند. در مقابل‌ سکولارها فوراً واکنش‌ نشان‌ داده‌ و به‌ مدارس‌ دینی‌ حمله‌ور شدند. البته‌ بنیادگرایان‌ پیش‌ از آن‌ نیز روزهای‌ شنبه‌ و عید به‌ خودروها حمله‌ می‌کردند. به‌ دنبال‌ این‌ وقایع‌،‌ شروع‌ جنگ‌ داخلی‌ محتمل به نظر می رسید‌، حتی‌ برخی‌ محافل‌ سکولار جنگ‌ فرهنگی‌ موجود را با جنگ های‌ ژوئن‌ 1967 و 1982 مقایسه‌ کردند، با این‌ تفاوت‌ که‌ جنگ‌ کنونی‌ میان‌ خود یهودیان‌ درگرفته‌ است.(91) به‌ هر حال‌ این‌ اختلافات‌ و درگیری ها نشان‌دهنده‌ عدم‌ توفیق‌ صهیونیسم‌ در بحث‌ ادغام ‌و وحدت‌ ملی‌ است‌ و «خیابان‌ بار - ایلان‌» به‌ عنوان‌ سمبل‌ اختلاف‌ دو طرف‌ مطرح‌ است‌ و نیز اسراییل‌ با استناد به‌ آن‌ خود را «دولت‌ دموکراتیک‌ یهودی‌» می‌نامد.

    6- سایر موضوعات‌

    اختلافات‌ دینداران‌ و سکولارها به‌ حوزه‌های‌ دیگری‌ چون‌ تهیه‌ و عرضه‌ کاشیر (غذای ‌حلال‌ شرعی) و قوانین‌ احوال‌ شخصیه‌ و ازدواج‌ و طلاق و... مربوط‌ می‌شود. به طوری که ‌دینداران‌ خواهان‌ ارائه‌ غذای‌ شرعی‌ در آشپزخانه‌های‌ رسمی‌ دولت‌ و نیز منع‌ تربیت‌ خوک‌ در مناطق‌ یهودی‌ و همچنین‌ نظارت‌ خاخام ها بر دادگاه های‌ مربوط‌ به‌ ازدواج‌ و طلاق، میراث‌ و غیره‌ شدند، که‌ این‌ در ابتدای‌ تأسیس‌ اسراییل‌ با تعهد بن‌ گوریون‌ به‌ جبهه‌ اگودات‌ اسراییل‌ تا حد زیادی‌ برآورده‌ شد، اما این‌ موضوعات‌ همچنان‌ از جانب‌ سکولارها محل‌ اعتراض‌ و انتقاد است. درگیری‌ دینداران‌ و لاییک ها، حتی‌ به‌ درگیری‌ اعراب‌ و صهیونیست ها نیز مربوط‌ می‌شود و ترور رابین‌ ناشی‌ از ارتباط‌ وی‌ با روند سازش‌ با اعراب‌ بوده‌ است، اگر چه‌ مواضع‌ جریانات ‌دینی‌ در قبال‌ روند صلح‌ یکپارچه‌ نیست. بطور کلی، بیشتر قضایای‌ اجتماعی‌ از قبیل‌ جدایی‌ زن‌ و مرد، عقیم‌ سازی‌ و تشریح‌ اموات، برابری‌ حقوق زن‌ و مرد، ازدواج های‌ مختلط‌، کاوش های‌ باستان‌شناسی‌ و... نیز‌ محل‌ اختلاف‌ دینداران‌ و سکولارها در جامعه‌ اسراییل‌ می‌باشد.

    ادامه دارد ...
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  • #12

    ناظـر ســایت

    Bauokstoney آواتار ها


    your profile
    شـمـاره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    70,915
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ایشان از کاربران
    1,363
    تشکـر شـده: 17,569 بـار در 13,804 پست
    your profile
    در خانه ات‌ یهودی‌ و خارج‌ از خانه‌ انسان‌ باش(5)
    مقوله امنیت به عنوان یکی از اساسی ترین نیازهای بشری، از دیرباز تاکنون توجه دولت ها و ملت ها را به خود معطوف ساخته است. در تلقی های سنتی، وجود امنیت مترادف و مساوی فقدان تهدید نظامی بوده، اما امروزه با ورود به دوره مدرن و پسامدرن، تلقی سنتی از مقوله امنیت دچار چرخش هایی اساسی شده است. امنیت امروزه در معنای فقدان تهدید ابعادی همچون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و... به خود گرفته و از جزمیات خشک مفاهیم سنتی تا حد زیادی رها شده است.

    در این مقاله درصددیم تا به بررسی مقوله امنیت اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد امنیت در جامعه رژیم صهیونیستی با رویکردی جامعه شناختی بپردازیم. در این تلقی، امنیت به معنای وجود وفاق و انسجام اجتماعی در نظر گرفته شده که خود زمینه ساز شکل گیری پدیده «ملت» و «هویت ملی» به معنای واقعی آن و گذار از فرایندهای مربوط به ملت سازی است. بدیهی است که شکاف های اجتماعی – فرهنگی در شکل فعال و زنده خود همواره به عنوان یکی از موانع اصلی وفاق و انسجام اجتماعی عمل می کند و این مسئله طبعاً در روند شکل گیری هویت واحد و منسجم ملی اختلال ایجاد خواهد نمود.

    این پژوهش ضمن بررسی جامعه رژیم صهیونیستی به عنوان مورد مطالعاتی، وضعیت خاص و منحصر به فرد این جامعه و شکاف های اجتماعی – فرهنگی عمده موجود در آن، که منجر به ایجاد بحران در راه شکل گیری هویت واحد ملی و فرایند ملت سازی شده را مورد بحث و واکاوی قرار داده است. نویسنده شکاف های اجتماعی – فرهنگی درونی جامعه رژیم صهیونیستی را تهدیدی اساسی برای مقوله امنیت اجتماعی و نهایتاً در سطح کلان تر امنیت ملی فرض نموده است. بخش پنجم این مقاله تقدیم می گردد.



    ج‌) شکاف‌ اشکنازی ها و سفارادی ها

    واژه‌ "اشکنازی " (Ashkenazi)، ریشه‌ در یک‌ واژه‌ عبری‌ به‌ معنای‌ آلمان‌ دارد و بنابراین‌ اشکنازی‌ در اصل‌ به‌ معنی‌ یهودی‌ آلمانی‌ است‌ که‌ تدریجاً بر همه‌ یهودیانی‌ که‌ از تمامی‌ اروپا و آمریکا به‌ فلسطین‌ آمده‌اند و حتی‌ بر آنانی‌ که‌ ریشه‌ نژاد سفاردی‌ داشتند، اطلاق گردید.(92)

    واژه‌ عبری‌ "سفاراد" به‌ معنی‌ اسپانیا است‌ و بر یهودیانی‌ اطلاق می‌شود که‌ پس‌ از سقوط‌ خلافت‌ اسلامی‌ اندلس‌ در سال‌ 1492 میلادی‌ از آن‌ کشور گریختند و در جنوب‌ اروپا، شمال‌ آفریقا و شهرهای‌ لندن، آمستردام‌ و هامبورگ‌ سکونت‌ گزیدند.(93) سفارادی ها (Sepharadim) در معنای‌ لغوی‌ شامل‌ یهودیانی‌ هستند که‌ از شبه‌ جزیره‌ ایبریا (اسپانیا و پرتغال‌) (Iberian) آمده‌اند. امروز سفارادی‌ از نظر معنایی‌ توسعه‌ یافته‌ و تمامی‌ جوامع‌ یهودیان‌ شمال‌ آفریقا، عراق (بابل)، سوریه، یونان‌، ترکیه‌ و اکثر یهودیان‌ غیر اشکنازی‌ را در برمی‌گیرد.

    امروزه‌ تمایز میان‌ سفارادی ها و اشکنازی ها براساس‌ یکی‌ از روش های‌ متفاوت‌ مبتنی‌ بر پیشینه آنها صورت‌ می‌گیرد. زبان های‌ گوناگون‌ [لادینو (Ladino) و عربی‌ در مقابل‌ ییدیش‌ (Yiddish)]، نغمه‌های‌ مذهبی‌ اجرا شده‌ در طول‌ مراسم، سنت‌ جشن‌ و تلفظ‌ عبری‌ از جمله‌ موارد تمایز اشکنازی ها و سفارادی ها به شمار می رود‌. در حالی که‌ اشکنازی‌ از نقطه‌ نظر مذهبی‌ می‌تواند به‌ ارتدوکس، محافظه‌ کار، اصلاح‌ طلب‌، تجدید ساختار طلب‌ و غیره‌ تقسیم‌ گردد، سفارادی ها همچنان‌ همگن‌ و ارتدوکس‌ باقی‌ مانده‌اند.

    مبنای‌ تقسیم‌بندی‌ اشکنازی ها و سفارادی ها علاوه‌ بر منشأ مهاجرتشان‌، به‌ پایگاه ‌اقتصادی‌ و اجتماعی‌، سنت ها و آداب‌ و رسوم‌ مذهبی‌ آنها نیز وابسته‌ است، به طوری که‌ رفتار سفاردی ها به‌ شدت‌ تحت‌ تأثیر آداب‌ و رسوم‌ و فرهنگ‌ کشورهای‌ آسیایی‌ و آفریقایی‌، به‌ ویژه‌ کشورهای‌ اسلامی‌ است، در حالی که‌ اشکنازی ها، به‌ شدت‌ متأثر از فرهنگ‌ غربی‌ هستند که‌ این ‌تأثیر در رفتار آنها بروز می‌یابد و موجب‌ می‌شود سبک‌ زندگی‌ و روش‌ و منش‌ اجتماعی ‌آنها به‌ سبک‌ غربی ها باشد. سنت های‌ مذهبی‌ سفارادی ها و اشکنازی ها هم‌ با یکدیگر متفاوت‌ است‌ و هر یک‌ از آنها به ‌روش‌ خاص‌ خود مراسم‌ عبادی‌ برگزار می‌کنند، از این‌رو این‌ دو گروه‌ از یهودیان‌ ضمن‌ آن که‌ از نظر تکلم‌، سبک‌ زندگی‌ و رفتارهای‌ خود با یکدیگر متفاوتند، در نحوه‌ اجرای‌ آئین های‌ مذهبی، چگونگی‌ ارتباط‌ با خدا و اجرای‌ فرامین‌ و مقررات‌ دینی‌ نیز با یکدیگر اختلاف‌ دارند.

    یهودیان‌ سفارادی‌ و اشکنازی‌ نه‌ تنها از لحاظ‌ مبدأ و منشأ مهاجرت‌ و همچنین‌ فرهنگ ‌و آداب‌ و سنن‌ مذهبی‌ با یکدیگر متفاوتند، بلکه‌ از لحاظ‌ موقعیت‌ اجتماعی‌ و پایگاه‌ اقتصادی‌ نیز با یکدیگر تفاوت دارند. اشکنازی هایی‌ که‌ از اروپا آمده‌اند اکثراً از طبقات‌ متوسط‌ به‌ بالا بوده و از نظر موقعیت‌ اجتماعی‌ تحصیلکرده‌ و متخصص‌اند. آنها به‌ دلیل‌ تحصیلات‌ و تخصصی‌ که ‌دارند و نیز داشتن‌ زندگی‌ به‌ سبک‌ غربی، همراه‌ با نوعی‌ احساس‌ برتری‌ که‌ در بین‌ ملل‌ صنعتی ‌نسبت‌ به‌ جهان‌ سوم‌ یافت‌ می‌شود، تمام‌ مشاغل‌ و مناصب‌ مهم‌ و اساسی‌ را در دست‌ گرفتند. آنها بعد از ورود به‌ اسراییل‌ بیشتر در مشاغل‌ علمی‌، آموزشی‌، فنی، اداری‌، تجاری‌ و سرمایه‌گذاری‌ مشغول‌ به‌ کار شدند و ترکیب‌ اصلی‌ بورکرات ها، تکنوکرات ها، تجار و صاحبان ‌سرمایه‌ و صنایع‌ را در این‌ سرزمین ها شکل‌ دادند. علاوه‌ بر این‌، آنها اولین‌ یهودیانی‌ هستند که‌ به ‌فلسطین‌ مهاجرت‌ کرده‌اند و بنابراین‌ حق‌ آب‌ و گل‌ بیشتری‌ برای‌ خود قائلند، به طوری که‌ 78 درصد یهودیان‌ موجود در فلسطین‌ در سال‌ 1948 از اروپا آمده‌ بودند.(94)

    اما سفارادی ها که‌ منشأ آسیایی‌ و آفریقایی‌ دارند، عمدتاً پس‌ از تشکیل‌ رژیم صهیونیستی‌ به‌ این‌ کشور مهاجرت‌ کرده اند و در مقایسه‌ با یهودیان‌ اروپایی‌ در وضعیت‌ اجتماعی‌ ناگواری‌ قرار دارند. آنها مردمانی‌ فقیر و از طبقات‌ پایین‌، و از نظر موقعیت‌ اجتماعی، افرادی‌ کم‌سواد یا معمولاً فاقد تحصیلاتند و در واقع‌ اغلب‌ مشاغل‌ پست‌ و غیرتخصصی‌ به‌ یهودیان‌ شرقی ‌تبار سپرده‌ می‌شود. بیشتر کارگران‌ اسراییل‌ به‌ این‌ گروه‌ تعلق‌ دارد، بطوری که‌ در موج‌ اخیر مهاجرت ‌این‌ تفاوت‌ مشاهده‌ می‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌ بین‌ یهودیانی‌ که‌ از شوروی‌ آمده‌اند فقط‌ 10 هزار پزشک‌ وجود دارد اما بین‌ این گروه و یهودیانی‌ که‌ از حبشه‌ آمده‌اند و در حد پایینی‌ از سواد و تخصص ‌هستند نیز تفاوت‌ چشمگیری‌ وجود دارد.(95)

    بنابراین‌ شکل‌گیری‌ و ظهور طبقات‌ اجتماعی‌ در رژیم صهیونیستی‌ به‌ شدت‌ تحت‌ تأثیر ترکیب‌ شرقی‌ و غربی‌ بودن‌ یهودیان‌ است‌ و این که‌ یک‌ فرد در چه‌ طبقه‌ای‌ جای‌ می‌گیرد، تا حد زیادی‌ بستگی‌ به‌ منشأ مهاجرت‌ وی‌ و ارتباطش‌ با یکی‌ از دو گروه‌ اشکنازی‌ یا سفاردی‌ دارد. این ‌وضعیت‌ موجب‌ شده‌ است تا شکاف‌ بین‌ اشکنازی ها و سفارادی ها جنبه‌ طبقاتی‌ نیز پیدا کند. در یک ‌طرف‌ این‌ شکاف، یهودیان‌ اشکنازی‌ قرار دارند که‌ طبقه‌ ثروتمند جامعه‌ محسوب ‌می‌شوند و پست های‌ مهم‌ سیاسی‌ و تصمیم‌گیری‌ را در اختیار دارند و در طرف‌ دیگر آن‌ یهودیان ‌سفارادی‌ هستند که‌ طبقه‌ فقیر را تشکیل‌ می‌دهند، به‌ کارهای‌ پست‌ مشغولند و در تصمیم‌گیری های‌ کشور چندان‌ مشارکتی‌ ندارند.

    ترکیب‌ جمعیتی‌ یهودیان‌ اشکنازی‌ و سفارادی‌ در رژیم صهیونیستی‌ در دوره‌های‌ مختلف ‌متفاوت‌ بوده‌ است‌. در سال های‌ اولیه‌ فعالیت‌ جنبش‌ صهیونیسم‌ تا زمان‌ تأسیس‌ رژیم صهیونیستی ‌در سال‌ 1948، یهودیان‌ اشکنازی‌ در اکثریت‌ بودند که‌ این‌ امر دلایل‌ متعددی‌ داشت‌. اول ‌این که‌ سران‌ و رهبران‌ جنبش‌ صهیونیسم‌ که‌ درصدد تأسیس‌ دولت‌ یهود بودند، بیشتر در کشورهای‌ اروپایی‌ فعالیت‌ داشتند؛ همین‌ حضور آنها در جوامع‌ اروپایی‌ و ارتباطشان‌ با یهودیان‌ مقیم‌ این‌ کشورها، خود به‌ عامل‌ مشوقی‌ برای‌ مهاجرت‌ یهودیان‌ سرزمین های‌ اروپایی ‌به‌ فلسطین‌ تبدیل شد. از سوی‌ دیگر، یهودیان‌ اروپا بیش‌ از یهودیانی‌ که‌ عمدتاً در سرزمین های‌ اسلامی‌ زندگی ‌می‌کردند تحت‌ فشار قرار داشتند و این‌ وضعیت‌ باعث‌ شد تا دعوت‌های‌ اولیه‌ جنبش ‌صهیونیسم‌ زیاد از سوی‌ یهودیان‌ شرقی‌ تبار، برعکس‌ غربی‌ تبارها مورد استقبال‌ قرار نگیرد، و‌ حتی‌ آنها (شرقی‌ تبارها) را نسبت‌ به‌ حوادث‌ احتمالی‌ آینده‌ و بر هم‌ خوردن‌ آرامش‌ و جریان زندگی‌ عادش‌شان‌ در کشورهای‌ منطقه‌ و آسیا و آفریقا به‌ شدت‌ نگران‌ سازد. ترکیب‌ جمعیتی‌ یهودیان‌ مهاجری‌ که‌ بصورت‌ جمعی‌ در سال های‌ قبل‌ از تشکیل‌ رژیم صهیونیستی‌ به‌ این ‌سرزمین‌ آمده‌اند، گواه‌ مناسبی‌ بر این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ برنامه‌های‌ صهیونیسم‌ برای‌ تشکیل ‌یک‌ دولت‌ قومی‌ در فلسطین‌ چندان‌ مورد استقبال‌ یهودیان‌ شرقی‌ قرار نگرفته‌ بود، بطوری که‌ سهم‌ یهودیان‌ شرقی‌ از کل‌ مهاجرت ها در سال های‌ قبل‌ از سال‌ 1948، معادل‌ 4/10 درصد و سهم‌ یهودیانی‌ که‌ از اروپا و آمریکا به‌ رژیم صهیونیستی‌ آمده‌ بودند، 6/89 درصد می‌باشد.(96)

    حضور گسترده‌ یهودیان‌ غربی‌ (اشکنازی) در فلسطین‌ و ایجاد مؤسسات‌ و سازمان های‌ مختلف‌ یهودی، احداث‌ کیبوتص‌ها و موشاوها و سایر اقداماتی‌ که‌ مقدمات‌ تأسیس‌ ‌رژیم صهیونیستی‌ بودند، همگی‌ در همین‌ دوران‌ و توسط‌ یهودیان‌ غربی‌ تازه‌ مهاجر در این‌ سرزمین ‌پایه‌ریزی‌ شد. اما حضور یهودیان‌ شرقی‌ با تأخیر و دقیقاً زمانی‌ صورت‌ گرفت‌ که‌ نهادها و بخش های‌ مختلف‌ دولت‌ قومی‌ شکل‌ اصلی‌ خود‌ را پیدا کرده‌ بود. به‌ همین‌ خاطر یهودیان ‌غربی‌ در رژیم صهیونیستی‌ خود را پیشگامان‌ و مؤسسان‌ کشور و دولت‌ می‌دانند.(97)

    اگر چه‌ برتری‌ و غلبه‌ جمعیت‌ یهودیان‌ اشکنازی‌ نسبت‌ به‌ یهودیان‌ سفارادی‌ بعد از تأسیس‌ ‌رژیم صهیونیستی‌ حفظ‌ شد، اما به‌ تدریج‌ تغییر نمود‌ و موجب‌ بهبود وضعیت‌ یهودیان ‌سفارادی‌ در ترکیب‌ جمعیتی‌ رژیم صهیونیستی‌ گردید. این‌ امر تا حدی، ناشی‌ از افزایش‌ مهاجران‌ غیراروپایی‌ بود و تا حدی‌ نیز به بازگشت‌ برخی‌ مهاجران‌ اروپایی‌ پس‌ از مواجه‌ شدن‌ با شرایط‌ دشوار زندگی‌ در رژیم صهیونیستی‌ مربوط می شد.

    پس‌ از تأسیس‌ رژیم صهیونیستی،‌ وضعیت‌ یهودیان‌ در کشورهای‌ اروپایی‌ و غیر اروپایی‌ (بویژه‌ کشورهای‌ اسلامی) دگرگون‌ شد. در حالی که‌ تا قبل‌ از تأسیس‌ رژیم صهیونیستی‌ یهودیان ‌کشورهای‌ اروپایی‌ مورد آزار و اذیت‌ قرار می‌گرفتند و یهودیان‌ مقیم‌ کشورهای‌ اسلامی‌ وضعیت‌ نسبتاً آرامی‌ داشتند، اما پس‌ از تأسیس‌ رژیم صهیونیستی‌ این‌ وضعیت‌ معکوس‌ شد، بطوری که‌ کشورهای‌ اروپایی‌ به‌ مدافع‌ حقوق یهودیان‌ تبدیل‌ شدند ولی‌ شرایط‌ زندگی‌ برای‌ یهودیان‌ مقیم‌ جوامع‌ اسلامی‌ و عربی‌، به ‌دلیل‌ مخالفت‌ این کشورها با رژیم صهیونیستی، دشوار گردید.

    بعلاوه‌ تفاوت‌ سطح‌ رفاه‌ در جوامع‌ اروپایی‌ و شرقی‌ باعث‌ بازگشت‌ مهاجران‌ غربی‌ و اروپایی‌ به‌ کشورهای‌ خویش‌ در هنگام‌ رویارویی‌ با مباحث‌ و مشکلاتی‌ چون‌ ناامنی‌ و غیره‌ در رژیم صهیونیستی‌ می‌شد، ولی‌ یهودیان‌ کشورهای‌ اسلامی‌ و شرقی‌ چون‌ با جو ایجاد شده‌ در آن‌ کشورها علیه‌ خود مواجه‌ شده‌ بودند و از طرفی‌ رژیم صهیونیستی‌ نیز با اعطای‌ امتیازاتی‌ باعث‌ افزایش‌ رفاه‌ آنها نسبت‌ به‌ جوامع‌ قبلی‌ خود می‌شد، حاضر به‌ بازگشت‌ به‌ کشورهای‌ مبدأ مهاجرت ‌نبودند‌ و در رژیم صهیونیستی‌ باقی‌ می‌ماندند.

    عامل‌ دیگر افزایش‌ جمعیت‌ یهودیان‌ سفارادی‌ در مقایسه‌ با یهودیان‌ اشکنازی‌، به ‌گرایش های‌ مذهبی‌ آنها برمی‌گردد، بطوری که‌ یهودیان‌ سفارادی‌ با برنامه‌های‌ تنظیم‌ خانواده‌ و کنترل‌ جمعیت‌ و سقط‌ جنین‌ مخالفند و آنها را برخلاف‌ اصول‌ اعتقادی‌ و مذهبی‌ خویش‌ می‌دانند، ولی‌ یهودیان‌ اشکنازی‌ با عدم‌ اعتقاد به‌ چنین‌ اصولی‌، ضمن‌ پیروی‌ از برنامه‌های ‌کنترل‌ جمعیت‌ و تنظیم‌ خانواده، سقط‌ جنین‌ را نیز مجاز می‌شمارند.

    طبق‌ آمارها، نسبت‌ یهودیانی‌ که‌ زادگاهشان‌ در آسیا و آفریقا بود به‌ یهودیانی‌ که‌ در آمریکا و اروپا متولد شده‌اند در جمعیت‌ رژیم صهیونیستی‌ در سال‌ 1960، 6/27 درصد به‌ 35 درصدبوده‌ است. این‌ نسبت‌ در سال‌ 1970، 3/26 درصد به‌ 9/27 درصد و در سال‌ 1980، 5/19درصد به‌ 20 درصد بوده‌ است‌. اما به‌ یکباره‌ در دهه‌ 1990، نسبت‌ متولدین‌ در آسیا و آفریقا، به‌ متولدین‌ در اروپا و آمریکا در جمعیت‌ رژیم صهیونیستی‌، 15 درصد به‌ 1/23 درصد شده‌ و در سال ‌1996، به نسبت بی سابقه 5/12 درصد به‌ 9/25 درصد رسیده‌ است‌ که‌ علت‌ اصلی‌ این‌ تغییر، تحولات‌ شوروی‌ سابق‌ و سرازیر شدن‌ سیل‌ مهاجران‌ روسی‌ به‌ سرزمین های اشغالی بود.(98) بدین‌ ترتیب، به رغم‌ غلبه‌ اولیه‌ یهودیان‌ اشکنازی‌ بر یهودیان‌ سفارادی‌ بعد از گذشت‌ مدت‌ زمانی‌ از تأسیس‌ رژیم صهیونیستی‌، این‌ دو گروه‌ تقریباً به‌ وضعیت‌ تعادل‌ و برابر رسیده‌اند.

    اما در کنار دو گروه‌ یهودیان‌ اشکنازی‌ و سفارادی‌، گروه‌ سومی‌ قرار می‌گیرند که به‌ صابرا معروفند. یهودیان‌ صابرا بر حسب‌ تعریف‌ و از لحاظ‌ نظری، همه‌ یهودیانی‌ هستند که‌ در خاک‌ فلسطین‌ زاده‌ شده‌اند، اما در عمل، فرزندان‌ یهودیان‌ شرقی‌ که‌ در خاک‌ فلسطین‌ متولد شده‌اند جزو صابراها به‌ شمار نمی‌آیند، بلکه‌ آن‌ گروه‌ از جوانان‌ اسرائیلی‌ که‌ سپیدپوست‌ بوده و دارای‌ سطح‌ بالای علمی‌ و فرهنگی‌ - یعنی‌ فرزندان‌ یهودیان‌ اشکناز - می‌باشند، جزو این گروه محسوب‌می‌شوند.(99) شمار یهودیان‌ صابرا در سال‌ 1948، بالغ‌ بر 35 درصد ساکنان‌ رژیم صهیونیستی‌ بود و در سال 1964، به‌ بیش‌ از 39 درصد رسید (شامل‌ 17 درصد سفاردی‌ و 22 درصد اشکنازی). این رقم‌ در سال 1973 به‌ 50 درصد و در سال 1989 به‌ 64 درصد رسید و در سال 1993 به‌ 9/60 درصد بالغ‌ گردید.(100)

    اکثریت‌ جمعیت‌ صابراها، خود از خانواده‌ اشکنازی‌ یا سفارادی‌ متولد شده‌اند، لذا از نظر فرهنگی‌، مذهبی‌، موقعیت‌ اجتماعی‌ و پایگاه‌ اقتصادی‌ کاملاً به‌ یکی‌ از این‌ دو گروه ‌وابسته‌اند و جزئی‌ از آنها بشمار می‌آیند. از این‌ رو، اشکنازی ها و سفارادی ها همچنان‌ دو گروه ‌اصلی‌ شکل‌ دهنده‌‌ رژیم صهیونیستی‌ به‌ شمار می روند‌ و شکاف‌ میان‌ آنها یکی‌ از چالش های‌ عمده پیش‌ روی‌ این‌ دولت‌ محسوب‌ می‌شود.

    آنچه‌ زمینه‌ فعال‌ شدن‌ این‌ شکاف‌ را در درون‌ جامعه‌ رژیم صهیونیستی‌ فراهم‌ می‌سازد، این‌ است ‌که‌ این‌ گروه های‌ یهودی‌ همه‌ وضعیت‌ یکسان‌ و برابری‌ ندارند و در مقایسه‌ با یکدیگر از وضعیت ‌تبعیض‌آمیزی‌ برخوردارند، بطوری که‌ مثلاً اشکنازی ها از امکانات‌ آموزشی‌ بهتری‌ نسبت‌ به‌ سفارادی ها برخوردارند. طبق‌ گزارش‌ ژوئیه‌ سال 1999، یهودیان‌ اروپایی‌ و آمریکایی‌ از سطح‌ بالاتری‌ از آموزش‌ نسبت‌ به‌ یهودیان‌ آسیایی‌ و آفریقایی‌ بهره‌ می‌برند، به‌ گونه‌ای‌ که‌ وضعیت ‌تبعیض‌آمیزی‌ بین‌ آنها در این‌ زمینه‌ حکمفرما است. به‌ عنوان‌ مثال‌ تنها 14 درصد دانشجویان‌ دوره ‌دکتری‌ را یهودیان‌ شرقی‌ تشکیل‌ می‌دهند و معمولاً در دانشگاه ها و دانشکده‌های‌ درجه‌ اول ‌رژیم صهیونیستی، عمدتاً اشکنازی ها به‌ تحصیل‌ مشغولند.(101)

    در زمینه‌ تحصیلات‌ بالاتر از دوره متوسطه، یهودیان‌ اشکنازی‌ رقمی‌ بسیار بالاتر از یهودیان‌ سفارادی‌ دارند، بطوری که‌ 53 درصد یهودیان‌ اشکنازی‌ تحصیلاتشان‌ بالاتر از دوره ‌متوسطه‌ است‌، در حالی که‌ تنها 23 درصد از سفارادی ها چنین‌ وضعیتی‌ دارند. در زمینه‌ مشاغل‌، هم به‌ دلیل‌ پیشتازی‌ یهودیان‌ اروپایی‌ برای‌ تأسیس‌ دولت‌ رژیم صهیونیستی‌ و هم‌ به‌ خاطر موقعیت ‌برتر آنها از نظر تحصیلات، مشاغل‌ مهم‌ دولتی‌ نیز همواره‌ به‌ اشکنازی ها تعلق‌ دارد، بطوری که ‌نمایندگان‌ یهودیان‌ شرقی‌ در کنست‌ از 8 عضو (6/6 %) در کنست‌ پنجم‌ (سال‌ 1961) به‌ 31 عضو (8/25%) در کنست‌ یازدهم‌ افزایش‌ یافت، اما باز هم‌ نمی‌تواند با جمعیت‌ آنها متناسب باشد، خصوصاً اگر توجه‌ داشته‌ باشیم‌ یهودیان‌ شرقی‌ در سال‌ 1984، 2/36% جمعیت‌ یهود و عرب‌ رژیم صهیونیستی‌ را تشکیل‌ می‌دادند و با محاسبه‌ای‌ ساده‌ روشن‌ می‌شود که‌ نسبت‌ آنها در کنست‌ در همان‌ سال‌، بسیار کمتر از نیمی‌ از جمعیت‌ آنهاست.(102)

    پست‌ نخست‌وزیری‌ که‌ مهمترین‌ مقام‌ اجرایی‌ در اسرائیل‌ به شمار می رود، نیز همواره‌ در اختیار یهودیان‌ اشکنازی‌ بوده‌ است‌. در 15 دولت‌ تشکیل‌ شده‌ از سال‌ 1948، جز سه‌ نفر (نتانیاهو، باراک‌ و شارون‌) که‌ متولد فلسطین‌ بوده‌اند، بقیه‌ زادگاهشان‌ اروپا بوده‌ است؛ البته‌ سه‌ نخست‌ وزیر اخیر نیز از پدران‌ اروپایی‌ متولد شده‌اند. نه‌ تنها مشاغل‌ مهم سیاسی، بلکه‌ مشاغل‌ مهم‌ اداری‌ و همچنین‌ بخش‌ عمده‌ کارکنان‌ دولت‌ را یهودیان‌ اروپایی‌ تشکیل‌ می‌دهند. براساس‌ برآوردها، تنها 3 درصد کارکنان‌ دولت‌ در رژیم صهیونیستی‌ یهودیان‌ شرقی‌ هستند.(103) مشاغل‌ مهمی‌ چون‌ پزشکی، مهندسی‌، وکالت‌، استادی ‌دانشگاه، مراکز تحقیقاتی‌ و دبیری‌ چه‌ در مراکز و مؤسسات‌ دولتی‌ و چه‌ در مؤسسات‌ خصوصی ‌و غیر دولتی‌ عمدتاً در اختیار یهودیان‌ غربی‌ تبار است.

    اختلاف‌ طبقاتی‌ بین‌ یهودیان‌ غربی‌ و یهودیان‌ شرقی‌، توزیع‌ نامناسب‌ ثروت‌ در میان‌ آنها و نابرابری‌ در بهره‌مندی‌ از موقعیت‌های‌ سیاسی، اداری‌ و شغلی‌، سطح‌ رفاه‌ گروه های ‌مختلف‌ را تحت‌ تأثیر قرار داده‌ و باعث‌ شده‌ است اشکنازی ها از سطح‌ زندگی‌ و رفاه‌ مناسبی‌ برخوردار باشند، در حالی که‌ شرقی‌ تبارها سطح‌ زندگی‌ پایینی‌ دارند و بسیاری‌ از آنها در شرایط زیر خط‌ فقر زندگی‌ می‌کنند. توزیع‌ جمعیت‌ دو گروه‌ یهودیان‌ اشکنازی‌ - سفارادی‌ بخوبی‌ این ‌تمایز را نشان‌ می‌دهد.

    توجه‌ به‌ محل‌ استقرار اشکنازی ها و سفارادی ها، نشان‌ می‌دهد که‌ شکاف‌ بین‌ این‌ دو علاوه‌ بر جنبه‌ قومی‌ و طبقاتی، ماهیتی جغرافیائی‌ نیز دارد، زیرا اولین‌ یهودیانی‌ که‌ وارد رژیم صهیونیستی‌ شده‌ و در دشت‌ ساحلی‌ اطراف‌ تل‌آویو ساکن‌ شدند و بعدها‌ رژیم صهیونیستی‌ را تأسیس‌ کردند تبار اروپایی‌ داشتند و اشکنازی‌ بودند. پس‌ از تأسیس‌ رژیم صهیونیستی، این‌ سیاستمداران‌ سیاستی‌ را در پیش‌ گرفتند، با این‌ هدف‌ که‌ مهاجران‌ جدید را (که‌ اکثراً یهودیان‌ شرقی‌ بودند) در مناطق‌ حاشیه‌ای‌ کم‌ جمعیت‌ مثل‌ صحرای نقب‌ پخش‌ نمایند. حدود 80 درصد یهودیانی‌ که‌ در نقب‌ زندگی‌ می‌کنند، تبار غیر اروپایی‌ دارند و در برخی‌ شهرها مثل‌ شلومی، هازور و نتیوت،‌ بیش‌ از 95 درصد ساکنان‌ به‌ دلیل‌ تبار خود سفاردی‌ هستند.(104)

    سیاست‌ اسکنان‌ دادن‌ یهودیان‌ شرقی‌ تبار در مناطق‌ دور افتاده، بد آب‌ و هوا، بدون‌ امکانات‌ و دارای‌ ضریب‌ امنیتی‌ کم‌ و ریسک‌ بالا (به‌ دلیل‌ حملات‌ مبارزان‌ فلسطینی‌ و لبنانی) باعث‌ شده‌ تا برخی‌ آن‌ را سیاست‌ «سپر بلا قرار دادن‌ یهودیان‌ شرقی‌ تبار» جهت‌ حفظ‌ امنیت ‌و آسایش‌ یهودیان‌ غربی‌ تبار بدانند و با بدبینی‌ به‌ آن‌ بنگرند. علی‌رغم‌ قرار گرفتن‌ یهودیان ‌شرقی‌ تبار در رده‌های‌ پایین‌ هرم‌ اجتماعی‌ در جامعه‌ رژیم صهیونیستی، به‌ لحاظ‌ موقعیت های‌ مختلف ‌اجتماعی، سیاسی، اقتصادی‌، شغلی‌ و...، از دیدگاه‌ اشکنازی ها شأن‌ و مقام‌ آنها به‌ عنوان‌ یک ‌یهودی‌ نیز مورد تردید است‌ و از این‌ جهت‌ یهودیان‌ شرقی‌ همواره‌ مورد تحقیر قرار می‌گیرند.

    با این که‌ سال ها از تأسیس‌ رژیم صهیونیستی‌ می‌گذرد، هنوز یهودیان‌ غربی تبار، یهودیان‌ شرقی‌ را نمی‌پذیرند و از پذیرش‌ آنها میان‌ خود امتناع‌ ‌می ورزند و خود را بالاتر از آنها می‌دانند و آنها را به کهنه‌پرستی‌ (stereotypes) با سرشت‌ سلبی‌ و انفعالی‌ متهم می کنند. چه‌ بسا که‌ یهودیان‌ غربی، یهودیان‌ شرقی‌ بخصوص‌ مراکشی‌ها را یاغی، متخلف‌ و سرکش‌ توصیف‌ می نمایند و در برقراری‌ روابط‌ اجتماعی‌ با آنها عدم‌ تمایل‌ خود را آشکارا بروز می‌دهند. تحقیقی‌ که‌ «یوحنان‌ پیرس» در اواخر دهه‌ 60، از دانش‌آموزان‌ مدارس‌ متوسطه‌ یهودی‌ که‌ دانش‌آموزان‌ آن‌ را افرادی‌ از طوایف‌ غربی‌ تشکیل‌ می‌دادند به عمل‌ آورد، نشان‌ داد که‌ فقط‌ 39% این‌ دانش‌آموزان‌ تمایل‌ به ‌ازدواج‌ با افرادی‌ از طوایف‌ شرقی‌ دارند و فقط‌ 63% آنها آمادگی‌ کامل‌ خود را برای‌ سکونت ‌در جوار یهودیان‌ شرقی‌ اعلام‌ کردند.(105)

    این‌ وضعیت‌ تبعیض‌آمیز تنها در رفتار افراد عادی‌ نیست، بلکه‌ در دستگاه‌ مذهبی‌ و حکومت‌ نیز رسوخ‌ دارد، بطوری که‌ یهودیان‌ اتیوپی‌ که‌ به‌ «فلاشا» معروفند از سوی‌ دستگاه ‌مذهبی‌ یهودیان‌ تا سال‌ 1997، به‌ عنوان‌ یهودی‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ نشده‌ بودند و از این‌ جهت، دولت‌ نیز نمی‌توانست‌ آنها را به ‌عنوان‌ یهودی‌ و شهروند رژیم صهیونیستی‌ بپذیرد، بعلاوه ‌بعد از موافقت‌ خاخام ها و مهاجرت‌ آنها به‌ رژیم صهیونیستی‌، در محله‌های‌ فقیرنشین‌ و شهرک های‌ دوردست‌ اسکان‌ داده‌ و به‌ کارهای‌ پست‌ گمارده شدند؛ هنوز هم‌ یهودیان ‌اتیوپیایی‌ از پایین‌ترین‌ طبقات‌ در رژیم صهیونیستی‌ محسوب‌ می شوند‌ و زیر خط‌ فقر زندگی‌ می‌کنند.(106)

    این‌ وضعیت‌ در خصوص‌ یهودیان‌ هندی‌ و یهودیان‌ سیاه‌ نیز حاکم‌ است، بطوری که‌ رهبران‌ مذهبی‌ در رژیم صهیونیستی‌ در دهه‌ 1960، یهودیان‌ هندی‌ را نژاد ناخالص اعلام‌ و بر این‌ اساس ‌ازدواج‌ با آنها را از این‌ جهت‌ که‌ موجب‌ از بین‌ رفتن‌ خلوص‌ نژاد یهودی‌ می‌شود، ممنوع‌ کردند‌ و خواستار آن‌ شدند که‌ هر یهودی‌ هندی‌ قبل‌ از ازدواج‌ باید پاک‌ بودن‌ نژاد خود را به‌ اثبات‌ برساند. این‌ امر اعتراضات‌ و اعتصاباتی‌ را در رژیم صهیونیستی‌ از سوی‌ این‌ گروه‌ یهودیان‌ در پی‌ داشت‌ که‌ اگر چه‌ نشانه‌هایی‌ جهت‌ رفع‌ این‌ تبعیض‌ از سوی‌ دستگاه‌ مذهبی‌ ایجاد شد، ولی‌ عملاً گام ‌مؤثری‌ در این‌ زمینه‌ برداشته‌ نشد.(107)

    در مورد یهودیان‌ سیاه‌ نیز این‌ تبعیضات‌ وجود داشت‌ که‌ منجر به‌ شکل‌گیری ‌اعتراضات‌ آنها در دهه‌ 70، با نام‌ «جنبش‌ پلنگ‌ سیاه» شد و در دهه 80 نیز ادامه‌ یافت‌ و باعث ‌وارد آمدن‌ فشارهایی‌ به‌ دولت‌ صهیونیستی‌ شد، که‌ نهایتاً رژیم صهیونیستی‌ در سال‌ 1990 پذیرفت ‌که‌ یهودیان‌ سیاه، با ویزای‌ توریستی‌ اجازه‌ ورود به‌ رژیم صهیونیستی‌ و یا حق‌ اشتغال‌ را داشته‌ باشند. یک سال‌ بعد، به‌ آنها اجازه‌ اقامت‌ 5 ساله‌ در رژیم صهیونیستی‌ را دادند که‌ با پایان‌ این‌ مدت‌ در سال‌ 95 دوباره‌ برای‌ یک‌ دوره‌ سه‌ ساله‌ تمدید شد. ولی‌ علی‌رغم‌ این‌ اجازه‌ و حق‌ اقامت‌، هنوز یهودی ‌بودن‌ آنها محل‌ تردید است و به‌ عنوان‌ شهروندان‌ درجه‌ 2 و 3 و حتی‌ پایین‌تر شناخته‌ می‌شوند.(108)

    کشمکش‌ و منازعات‌ اجتماعی‌ مابین‌ دو گروه‌ اشکنازی‌ - سفارادی‌ در عرصه‌ ---------- ‌رژیم صهیونیستی‌ به‌ خوبی‌ قابل‌ مشاهده‌ است. از سال‌ 1977، سفارادیم‌ها به‌ جناح‌ راست‌ رأی‌ داده‌اند تا به‌ سلطه‌ اشکنازها بر حزب‌ کارگر اعتراض‌ کنند. اما اشکنازها همچنان‌ توانسته‌اند در برابر اعتراض‌ کسانی‌ که‌ از این‌ تبعیض‌ به‌ تنگ‌ آمده‌اند بایستند و تصریح‌ کنند که‌ هرگز برای‌ حفظ‌ منافع‌ خود تلاش‌ نکرده‌اند. کشمکش‌ها و تبعیض‌ها حتی‌ به‌ عرصه‌ انتصابات‌ سیاسی‌ نیز سرایت‌ کرده‌ است، مثلاً هنگامی‌ که‌ "اسحاق مردخای"، وزیر دفاع‌ وقت‌ رژیم صهیونیستی‌ ژنرال‌ ایرانی‌تبار، "شائول‌ موفاز" را نامزد جانشینی‌ ولنائی‌ (اشکناز) برای‌ ریاست‌ ستاد ارتش‌ کرد‌، روزنامه ‌«هاآرتص‌» شدیداً به‌ او تاخت‌. تحلیل‌گر نظامی‌ این‌ روزنامه، انتخاب‌ موفاز را تهدیدی‌ برای ‌امنیت‌ ملی‌ برشمرد و یادآور شد که‌ تعیین‌ شخصی‌ به‌ دلیل‌ پیوندهای‌ نژادی‌، طبیعت‌ و ارزش های‌ حاکم‌ بر ارتش‌ را به‌ خطر می‌اندازد.(109) یا «دیوید حمو» سردبیر پیشین‌ مجله‌ صهیونیستیی‌ «عثون‌ احر» می‌نویسد: «وقتی‌ سفارادیم‌ها خواستار برابری‌ می‌شوند، همیشه‌ یک ‌پاسخ‌ را از اشکنازها می‌شنوند. هنگامی‌ که‌ یک سفاردیم‌ نامزد احراز پستی‌ می‌شود، اشکنازها از این‌ گوشه‌ و آن‌ گوشه‌ به‌ ایرادگیری‌ می‌پردازند و شایستگی‌ او را زیر سئوال‌ می‌برند. زمانی که ‌توزیع‌ عادلانه‌ بودجه‌ میان‌ دو گروه‌ خواسته‌ می‌شود، صدای‌ یهودیان‌ اشکناز درمی‌آید که‌ این‌ کار جامعه‌ و نهادهای‌ حکومتی‌ را به‌ خطر می‌اندازد. چنین‌ واکنش هایی‌ از سوی‌ اشکنازها طبیعی‌ است‌ و از تنگ‌ نظری‌ آنها نسبت‌ به‌ دیگران‌ و حس خودبرتربینی‌ سرچشمه‌ می‌گیرد.»(110)

    اما علی‌رغم‌ شکاف‌ عمیقی‌ که‌ همچنان‌ میان‌ یهودیان‌ غرب‌ و یهودیان‌ شرق برقرار است‌، طوایف‌ شرقی‌ یهود در حال‌ حل شدن (Assimilation) در فرهنگ‌ اشکنازی ‌غرب‌ هستند و «از تمام‌ یا تقریباً کل‌ میراث‌ فرهنگی‌ خود» تخلیه‌ شده‌، فرهنگ‌ غرب‌ را جایگزین‌ آن‌ نموده‌اند. این‌ مسئله‌ باعث‌ گسترش‌ بیش‌ از پیش‌ سلطه‌ فرهنگی‌ اشکنازی ها شده است.

    بطور خلاصه‌، فرهنگ‌ حاکم‌ امروز میان‌ تمام‌ طوایف‌ یهود ساکن‌ در رژیم صهیونیستی‌، فرهنگی غربی‌ است‌ که‌ اشکنازی ها آن‌ را از کشورهای‌ خود به‌ همراه‌ آورده‌اند و مشارکت‌ یهودیان‌ شرقی در فرهنگ‌ نوین‌ رژیم صهیونیستی‌ بسیار اندک‌ بوده‌ است و می‌توان‌ آن‌ را به‌ تعداد انگشت های‌ دست‌ دانست. در واقع‌ این‌ فرهنگ‌ به‌ پخت‌ انواع‌ غذاهای‌ شرقی‌ و کارهای‌ دستی‌ (مثل‌ گلدوزی‌ و سبدبافی) و موسیقی‌ شرقی‌ و تلفظ‌ صحیح‌ زبان‌ عبری‌ منحصر شده‌ است.(111)

    ادامه دارد ...
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  • #13

    ناظـر ســایت

    Bauokstoney آواتار ها


    your profile
    شـمـاره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    70,915
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ایشان از کاربران
    1,363
    تشکـر شـده: 17,569 بـار در 13,804 پست
    your profile
    در خانه ات‌ یهودی‌ و خارج‌ از خانه‌ انسان‌ باش(6)
    مقوله امنیت به عنوان یکی از اساسی ترین نیازهای بشری، از دیرباز تاکنون توجه دولت ها و ملت ها را به خود معطوف ساخته است. در تلقی های سنتی، وجود امنیت مترادف و مساوی فقدان تهدید نظامی بوده، اما امروزه با ورود به دوره مدرن و پسامدرن، تلقی سنتی از مقوله امنیت دچار چرخش هایی اساسی شده است. امنیت امروزه در معنای فقدان تهدید ابعادی همچون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و... به خود گرفته و از جزمیات خشک مفاهیم سنتی تا حد زیادی رها شده است.


    در این مقاله درصددیم تا به بررسی مقوله امنیت اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد امنیت در جامعه رژیم صهیونیستی با رویکردی جامعه شناختی بپردازیم. در این تلقی، امنیت به معنای وجود وفاق و انسجام اجتماعی در نظر گرفته شده که خود زمینه ساز شکل گیری پدیده «ملت» و «هویت ملی» به معنای واقعی آن و گذار از فرایندهای مربوط به ملت سازی است. بدیهی است که شکاف های اجتماعی – فرهنگی در شکل فعال و زنده خود همواره به عنوان یکی از موانع اصلی وفاق و انسجام اجتماعی عمل می کند و این مسئله طبعاً در روند شکل گیری هویت واحد و منسجم ملی اختلال ایجاد خواهد نمود.

    این پژوهش ضمن بررسی جامعه رژیم صهیونیستی به عنوان مورد مطالعاتی، وضعیت خاص و منحصر به فرد این جامعه و شکاف های اجتماعی – فرهنگی عمده موجود در آن، که منجر به ایجاد بحران در راه شکل گیری هویت واحد ملی و فرایند ملت سازی شده را مورد بحث و واکاوی قرار داده است. نویسنده شکاف های اجتماعی – فرهنگی درونی جامعه رژیم صهیونیستی را تهدیدی اساسی برای مقوله امنیت اجتماعی و نهایتاً در سطح کلان تر امنیت ملی فرض نموده است. بخش ششم این مقاله تقدیم می گردد.




    د) شکاف‌ میان‌ راست‌ و چپ‌

    مطالعه‌ احزاب‌ در رژیم صهیونیستی‌ ما را با طیف‌ وسیعی‌ از احزاب‌ و گروه های‌ سیاسی‌ آشنا می‌سازد. این‌ طیف‌ شگفت‌انگیز قبل‌ از هر چیز نمایانگر ناهمگونی‌ اجتماعی‌ در ‌جامعه‌ای‌ است‌ که‌ اعضای‌ آن‌ از سرزمین های‌ مختلف‌ با فرهنگ ها، زبان ها و طرز فکرهای‌ گوناگون، و ‌تنها زیر چتر وابستگی‌ دینی‌ در مکانی‌ که‌ آن‌ را «سرزمین‌ موعود» یا «ارض‌ رژیم صهیونیستی» می‌خوانند، گرد آمده‌اند. از دیگر سو، بسیاری‌ از احزاب‌ نتیجه‌ انشعاب های‌ متعدد در احزاب ‌مادر هستند که‌ غالباً بر اثر اختلاف‌ سلیقه‌ و برخورد منافع‌ فردی‌ بین‌ سران‌ و گردانندگان‌ آن‌ بوجود آمده‌اند.

    براساس‌ یک‌ تقسیم‌ بندی‌ کلی، احزاب‌ سیاسی‌ در رژیم صهیونیستی‌ را می‌توان‌ با توجه‌ به ‌اختلافات‌ ایدئولوژیک‌ حول‌ سه‌ مسئله‌ تعیین‌ سرنوشت‌ مناطق‌ اشغالی‌، رابطه‌ دین‌ و دولت‌ و نیز نظام‌ اقتصادی‌ به‌ سه‌ گروه‌ چپ، راست‌ و دینی‌ تقسیم‌ بندی‌ نمود. اگر چه‌ همه‌ این‌ احزاب ‌در یک‌ ایده‌ واحد یعنی‌ صهیونیسم‌ متفق‌الرأی‌ هستند و هدف‌ همه‌ آنها نیز تا سال‌ 1948، برپایی‌ رژیم صهیونیستی‌ بود و از آن‌ پس‌ تاکنون‌ نیز حفظ‌ قدرت‌ و هویت‌ یهودی‌ آن‌ و ادامه‌ تفوق اقتصادی‌، سیاسی‌، نظامی‌ بر همسایگان‌ عرب‌‌ است. علی‌رغم‌ وجود احزاب‌ و گروه های‌ متعدد سیاسی‌ در رژیم صهیونیستی‌، می‌توان‌ دو ائتلاف‌ یا گروه‌بندی‌ عمده‌ را ذکر نمود که‌ در ذیل‌ دو تقسیم‌ بندی‌ احزاب‌ دست‌ چپی‌ موسوم‌ به‌ کارگری‌ و احزاب‌ دست‌ راستی‌ معروف‌ به‌ لیکودی‌ جای‌ می‌گیرند.

    1- گروه‌ احزاب‌ دست‌ چپی ‌(کارگری‌)

    منشأ پیدایش‌ احزاب‌ کارگری‌ در فلسطین اشغالی،‌ در موج‌ مهاجرت‌ یهودیان‌ از اروپای‌ شرقی‌ و مرکزی‌ به‌ فلسطین‌ که‌ در اوایل‌ قرن‌ بیستم‌ (1914-1905) صورت‌ گرفت‌، نهفته‌ است‌. در آن ‌زمان، مهاجران‌ اروپایی‌ دو حزب‌ کارگری‌ در فلسطین‌ تشکیل‌ دادند: «حزب‌ کارگران‌ صهیون‌» با گرایش های‌ سوسیالیستی‌ و «حزب‌ کارگران‌ جوان» که‌ چندان‌ موافقتی‌ با سوسیالیسم‌ نداشت‌.(112)

    شایان‌ ذکر است‌ که‌ گرایش‌ سوسیال‌ صهیونیسم‌ که‌ نمود آن‌ در سازمان های‌ کارگری‌ و تشکلات‌ سوسیال‌ صهیونیستی‌ مهاجران‌ اولیه‌ به‌ فلسطین‌ تجلی‌ یافته‌ است، ریشه‌ در افکار یک صهیونیست‌ روسی‌ به‌ نام‌ "بوروشوف‌" (1881-1997) دارد. بوروشوف‌ در کتابی‌ با عنوان‌ «مسئله‌ قومیت‌ و مبارزه‌ طبقاتی» که‌ در سال‌ 1950 منتشر گردید، کوشید صهیونیسم‌ را با اصول‌ مارکسیسم‌ هماهنگ‌ سازد. صهیونیست‌ دیگر روسی‌ بنام‌ «آرون‌ دیوید گوردون» بانی نظریه‌ «دین‌ کار» نیز در پیدایش‌ این‌ گرایش ها سهمی‌ بسزا داشته‌ است‌.(113)

    گروه‌ مهاجران‌ موسوم‌ به‌ غیر حزبی‌ها در سال‌ 1919 همراه‌ با «حزب‌ کارگران‌ صهیون‌»، حزب‌ جدیدی بنام‌ «اتحادیه‌ کار» بوجود آوردند و یکسال‌ بعد دو حزب‌ «اتحادیه‌ کار» و «کارگران‌ جوان» نیز با تشریک‌ مساعی‌ یکدیگر «اتحادیه‌ کل‌ کارگران‌ یهود» یا «هیستادروت» را بوجود آوردند، که‌ هم اکنون‌ نیز یکی‌ از مراکز قدرت‌ در رژیم صهیونیستی‌ محسوب‌ می‌شود.

    در سال 1930، از ادغام‌ دو حزب‌ «اتحادیه‌ کار» و «کارگران‌ جوان»، حزب‌ بزرگ‌ «کارگران‌ اسرائیل» معروف‌ به‌ «ماپای» به‌ رهبری‌ «دیوید بن‌ گوریون» تأسیس‌ شد. گرایش‌ اصلی‌ این‌ حزب‌، سوسیالیسم‌ پراگماتیک‌ بود که‌ با مارکسیسم‌ فاصله‌ زیادی‌ داشت. اختلاف‌ بین‌ دو جناح ‌منجر به‌ انشعاب‌ در ماپای‌ در سال‌ 1944 شد و چپگرایان‌ پس‌ از جدا شدن‌ از حزب‌ مادر، تشکیلات‌ جدیدی‌ بنام‌ «جنبش‌ برای‌ اتحاد کار» ایجاد کردند. بعدها این‌ جنبش‌ با حزب‌ «کارگران‌ چپگرای‌ صهیون» متحد شدند‌ و در سال 1948 همراه‌ با جنبش‌ دست‌ چپی‌ «پاسدار جوان»، «حزب‌ متحد کارگران‌» معروف‌ به‌ «ماپام» را تأسیس‌ کردند.(114)

    بدین‌ ترتیب‌، همزمان‌ با تشکیل‌ رژیم صهیونیستی‌ در سال‌ 1948، دو حزب‌ کارگری‌ در صحنه‌ سیاسی‌ وجود داشت‌: حزب‌ بزرگ تر ماپای‌ با گرایش‌ سوسیالیستی‌ پراگماتیک‌ و حزب‌ کوچک تر ماپام‌ با گرایش‌ سوسیالیستی‌ - مارکسیتی‌. در سال 1954، گروه‌ «جنبش‌ برای‌ اتحاد کار» پس از جدا شدن‌ از ماپام‌ «حزب‌ اتحادیه‌ کار - کارگران‌ صهیون» را تشکیل‌ داد. در سال 1965 بر اثر اختلافات‌ میان‌ بن‌ گوریون‌، رهبر حزب‌ ماپای‌ - با حمایت‌ چهره‌های‌ جوان‌ چون‌ "موشه‌ دایان " و "شیمون‌ پرز" - و رهبران‌ قدیمی‌ چون‌ "لوی‌ اشکول"، "گلدامایر" و "بنیامین‌ سابیر"، بحران‌ شدیدی‌ در حزب‌ ماپای‌ ایجاد شد و منجر به‌ شکست‌ بن‌ گوریون‌ و طرفدارانش‌ در حزب‌ گردید و آنها با انشعاب‌ از حزب، حزب‌ دیگری‌ به‌عنوان‌ «فهرست کارگران‌ اسرائیل» معروف‌ به‌ «رافی» را تشکیل‌ دادند و بدین‌ ترتیب‌ تعداد احزاب‌ کارگری‌ به‌ چهار حزب‌ رسید.(115)

    در سال‌ 1968، سه‌ حزب‌ ماپای، اتحاد کار و رافی‌ در یکدیگر ادغام‌ شدند‌ و حزب‌ کار رژیم صهیونیستی‌ (حزب‌ کنونی‌) را بوجود آوردند. این‌ حزب‌ که‌ اکنون‌ بدنه‌ اصلی‌ جناح‌ چپ ‌صهیونیستی‌ را در رژیم صهیونیستی‌ تشکیل‌ می‌دهد، از زمان‌ تأسیس‌ تا کنون‌ دچار انشعابات‌ و اختلافات‌ متعددی‌ گشته‌ است‌.

    اگر چه‌ در جناح‌ چپ‌ احزاب‌ رژیم صهیونیستیی‌ می‌توان‌ از احزابی‌ چون‌ میرتس، شینوی‌، ماپام‌ و راتس‌ نام‌ برد، ولی‌ تمرکز اصلی‌ ما در اینجا بر‌ روی‌ ایدئولوژی، برنامه‌ها و تفکر حزب‌ کار رژیم صهیونیستی‌ به‌ عنوان‌ جبهه‌ چپ‌ متمرکز خواهد بود. از بدو تأسیس‌ رژیم صهیونیستی‌ تا سال‌ 1977، یعنی‌ سال‌ به قدرت‌ رسیدن‌ "مناخیم‌ بگین"‌ از حزب‌ لیکود، نخست‌ وزیرانی‌ که‌ در رأس‌ قدرت‌ بودند یعنی‌ بن‌ گوریون، موشه‌ شارت، لوی‌ اشکول، گلدامایر و اسحاق رابین، همگی‌ از حزب‌ کارگر بودند. چهار جنگ‌ مهم‌ اعراب‌ و رژیم صهیونیستی‌ (1948، 1956، 1967، 1973) هم‌ در زمان‌ حاکمیت‌ این‌ حزب‌ رخ‌ داد. همچنین‌ طی‌ حاکمیت‌ حزب‌ کار شاهد قتل‌ عام‌های‌ وسیع‌ مردم‌ فلسطین‌ توسط‌ صهیونیست ها هستیم‌؛ از جلمه‌ قتل‌عام‌ دیریاسین‌ در سال‌ 1948، قتل‌عام‌ ‌دهکده قیبه‌ در سال‌ 1953، قتل‌عام‌ غزه‌ در سال‌ 1956، قتل‌عام‌ کفر قاسم‌ در سال‌ 1956 و قتل‌عام‌ زعتر.(116)

    در سال‌ 1977 با شکست‌ حزب‌ کارگر، حزب‌ لیکود جای‌ آن‌ را گرفت‌ و تا سال‌ 1984 عهده‌دار قدرت‌ بود، اما در این‌ سال‌ ناچار به‌ تقسیم‌ قدرت‌ با کارگر شده‌ و به‌ ائتلاف‌ تن‌ داد که ‌این‌ ائتلاف‌ تا سال‌ 1990 طول‌ کشید، اما در سال‌ 1992 مجدداً حزب‌ کار پیروز شد و دوباره‌ قدرت‌ در سال‌ 1996 به‌ لیکود واگذار و "بنیامین‌ نتانیاهو" نخست‌وزیر شد که تصدی او‌ تا سال‌ 1999 و روی‌ کار آمدن‌ باراک‌ از حزب‌ کارگر ادامه‌ داشت‌، اما مجدداً در سال‌ 2001 با روی‌ کار آمدن ‌شارون‌ از لیکود این‌ حزب‌ به قدرت‌ رسید که‌ به‌ علت‌ نرسیدن‌ به‌ حد نصاب‌، مجبور به‌ ائتلاف‌ با حزب‌ کارگر و تشکیل‌ دولت‌ وحدت‌ ملی‌ شد.

    از لحاظ‌ پایگاه‌ و جایگاه‌ اجتماعی‌ - مردمی، حزب‌ کارگر نماینده‌ منافع‌ سیاسی‌ طبقات ‌گسترده‌ و گروه های‌ مختلفی‌ در رژیم صهیونیستی‌ می‌باشد و علی‌رغم‌ این که‌ حزب‌ همچنان‌ خود را دست‌ چپی‌ و اشتراکی‌ مطرح‌ می‌کند، اما میان‌ اقشار مختلف‌ طبقه‌ متوسط‌ از تأیید انتخاباتی ‌بالایی‌ حتی‌ بیش‌ از حزب‌ لیکود برخوردار است، لیکودی‌ که‌ میان‌ طبقه‌های‌ کارگر روزمزد نفوذ بسیار دارد. بهرحال، اکثر یهودیان‌ غربی‌ که‌ اغلب‌ طبقات‌ بالای‌ جامعه‌ را تشکیل ‌می‌دهند به‌ حزب‌ کارگر و اکثر یهودیان‌ شرقی که‌ اغلب‌ طبقات‌ پایین‌ جامعه‌ را تشکیل‌ می‌دهند به‌ لیکود و احزاب‌ دست‌ راستی‌ رأی‌ داده‌اند. همچنین‌ حزب‌ کارگر این‌ شانس‌ را دارد که‌ از تأیید اکثر اعضای‌ کیبوتص ها و موشادها که‌ تابع‌ «جنبش‌ کیبوتص‌ متحد» هستند و زیر نظر حزب ‌فعالیت‌ می‌کنند، برخوردار باشد.(117)

    بطور کلی‌، حزب‌ کارگر رژیم صهیونیستی‌ حزب‌ «یقه‌ سفیدها» است‌ که‌ طرفدارانی‌ نیز در بین‌ «یقه ‌آبی‌ها» دارد. تقریباً همه‌ رهبران‌، مؤسسان‌ و حتی‌ کادرهای‌ اصلی‌ این‌ حزب‌ از یهودیان‌ اروپای ‌شرقی‌ و مرکزی‌ هستند و گروه های‌ سنی‌ بالای‌ 50 سال‌ غالباً به‌ این‌ حزب‌ رأی‌ می‌دهند و بطور طبیعی، پایگاه‌ اجتماعی‌ آن‌ نیز میان‌ یهودیان‌ غربی‌ تبار (اشکنازی) است‌ و نقش ‌یهودیان‌ سفاردی‌ (شرقی‌ تبار) در آن‌ اندک‌ است‌. از دید سیاسی‌ حزب‌ کارگر، مدعی‌ صلح‌ با فلسلطینی ها و اعراب‌ بر اساس‌ دست‌ یافتن ‌بر راه‌حل‌ میانی‌ - منطقه‌ای‌ در مورد سرزمین های‌ اشغالی‌ و بلندی های‌ جولان‌ است، همچنین‌ با انضمام‌ یا عقب‌نشینی‌ کامل‌ از سرزمین های‌ اشغالی‌ با توجه‌ به‌ دو بیانه‌ 242 و 338 شورای ‌امنیت‌ البته‌ بر حسب‌ تفسیری‌ که‌ از آن‌ دارد، مخالف‌ است.

    حزب‌ آماده‌ گفتگو با شخصیت ها و گروه های‌ فلسطینی‌ می‌باشد، به‌ شرط‌ آن که‌ این‌ افراد و گروه ها رژیم صهیونیستی‌ را به‌ رسمیت‌ یشناسند و مخالف‌ تروریسم‌ و با دو بیانه‌ 242 و 338 شورای ‌امنیت‌ موافق‌ باشند. یافتن‌ راه‌حل‌ میانی‌ برای‌ منطقه، اعتراف‌ و به رسمیت‌ شناخت‌ حقوق ملی ‌و میهنی‌ فلسطینی ها، انجام‌ گفتگوهای‌ چند مرحله‌ای‌ صلح، شرکت‌ اردن‌ در گفتگوهای‌ دائمی‌ حل‌ اختلافات، باقی‌ ماندن‌ قدس‌ به‌ عنوان‌ شهری‌ یکپارچه‌ زیر سلطه‌ رژیم صهیونیستی، اصرار بر این که ‌زمین های‌ کرانه‌ رود اردن‌ و شمال غرب‌ بحرالمیت‌ زیر سلطه‌ رژیم صهیونیستی، مرزهای‌ امنیتی‌ این ‌رژیم‌ را تشکیل‌ دهند، متوقف‌ کردن‌ اسکان‌ به‌ استثنای‌ مناطق‌ اطراف‌ قدس‌ و زمین های‌ کرانه‌ رود اردن‌ و حل‌ مشکل‌ پناهندگان‌ خارج از مرزهای‌ رژیم صهیونیستی‌ و... از مهمترین‌ برنامه‌ها و ایدئولوژی‌ حزبی‌ حزب‌ کارگر می‌باشد.(118)

    در زمینه‌های‌ اقتصادی‌ - اجتماعی‌، حزب‌ کارگر در برنامه‌ های انتخاباتی‌اش‌ خواهان ‌اقتصادی‌ مختلط‌ و رقابتی‌ مرکب‌ از سه‌ بخش‌ خصوصی، دولتی‌ و عمومی‌ هیستادروتی‌ - که‌ براساس‌ اصول‌ اقتصاد و تجارت‌ و به‌ دور از هر گونه‌ تبعیض‌ اداره‌ شود و همگان‌ بطور یکسان‌ از آن‌ بهره‌گیرند – می شود. همچنین‌ برنامه‌ متعهد می‌شود، نظات‌ دولت‌ به‌ رهبری‌ حزب‌ کارگر و دخالت‌ آن‌ در فعالیت های‌ اقتصادی‌ معمول‌ و مستقیم‌ حتی‌المقدور کاهش‌ یابد و برای ‌خصوصی‌سازی‌ طرح های‌ اقتصادی‌ تلاش‌ کنند. در این‌ برنامه‌ همچنین‌ بر لزوم‌ تداوم‌ خدمات‌اجتماعی‌ و درمانی‌ دولت‌ و بخش‌ عمومی‌ به‌ شهروندان‌ تأکید شده‌ است‌.(119)

    بنابراین‌ از دیدگاه‌ این‌ گروه، اختلافاتی‌ در زمینه‌های‌ نحوه‌ برخورد با فلسطینیان‌ و نیز ---------- های‌ داخلی‌ اقتصادی‌ با گروه های‌ دست‌ راستی، خصوصاً حزب‌ لیکود وجود دارد. اگر چه‌ گرایش های‌ سوسیالیستی‌ این‌ حزب‌ در مقایسه‌ با قبل کمرنگ‌ شده‌، اما این‌ به‌ معنای‌ هماهنگی‌ کامل‌ آن‌ با ---------- های‌ لیبرالیستی‌ و خصوصی‌سازی‌ که‌ حزب‌ لیکود مدافع ‌سرسخت‌ آن‌ است، نمی‌باشد. در زمینه‌ برخورد با فلسطینیان‌ نیز گرایش های‌ صلح‌ طلبانه‌ و رسیدن‌ به‌ یک‌ راه‌حل‌ میانه‌ در این‌ گروه‌ بیشتر به‌ چشم‌ می‌خورد، در حالی که‌ احزاب‌ دست‌راستی‌ (خصوصاً لیکود) با واگذاری‌ کوچک ترین‌ امتیازی‌ به‌ فلسطینی ها جهت‌ رسیدن‌ به‌ صلح‌ مخالفند.

    2- گروه‌ احزاب‌ دست‌ راستی (لیکودی)

    در این‌ جناح‌ که‌ حزب‌ لیکود مهمترین‌ آنها است، گرایش های‌ مختلفی‌ از میانه‌ تا راست ‌افراطی‌ مشاهده‌ می‌شود. بجز لیکود احزاب‌ دیگری‌ چون‌ «هتحیا»، «تسومت»، «مولیدت»، «یعود» و حزب‌ نژادپرست‌ «کاخ‌» - که‌ رسماً و قانوناً از ادامه‌ فعالیت‌ منع‌ شده‌ است‌ - در این‌ طیف‌ قرار می‌گیرند. اما در اینجا، ما به‌ ذکر مختصری‌ از تاریخچه‌ و ایدئولوژی‌ و برنامه‌های‌ حزبی‌ حزب ‌لیکود به‌عنوان‌ هسته‌ مرکزی‌ جناح‌ راست‌ رژیم صهیونیستی‌ بسنده‌ می‌کنیم.

    حزب‌ لیکود: این‌ حزب، حزبی‌ دست‌ راستی‌ است‌ که‌ در سال‌ 1973، از ائتلاف‌ دو حزب‌ «حیروت‌» و «آزادگان» (یا احرار) تشکیل‌ شد. البته‌ گروه های‌ کوچک‌ کم‌ اهمیت‌تری‌ چون‌ «جنبش‌سرزمین‌ یکپارچه‌ اسرائیل»، «لیست‌ رسمی»، «مرکز آزاد» و «جنبش‌ سلام‌ صهیون‌، شلوم ‌تیسون‌» نیز ائتلاف‌ مذکور را همراهی‌ می‌نمودند.(120)

    ریشه‌های‌ فکری‌ شکل‌گیری‌ حزب‌ لیکود را می‌توان‌ در گرایش‌ لیبرال‌ صهیونیسم‌ اوایل‌ سده‌ بیستم‌ دانست‌ که‌ خود نمایانگر دو راستای‌ سیاسی‌ بود. نخست؛ گرایشی‌ که‌ بعدها به «دولت‌ افراطی» معروف‌ گردید؛ ریشه‌های‌ فکری‌ این‌ گرایش‌ به‌ آراء و نظرات‌ صهیونیستی ‌"مارکس‌ نورداو" (1849-1923) باز می‌گردد که‌ خود خاستگاه‌ تئوری های‌ یهودی‌ روسی‌ تبار، «ولادیمیر ژابوتینسکی» (1880-1940) گردید. ژابوتینسکی‌ در سال‌ 1925 با کناره‌گیری‌ از سازمان‌ صهیونیسم‌ جهانی‌، «اتحادیه‌ صهیونیست های‌ اصلاحگرا» را بنیان‌ گذارد. برخی اصول‌، اهداف‌ و برنامه‌های‌ این‌ اتحادیه‌ عبارتند از:‌ گردآوری‌ همه‌ یهودیان‌ پراکنده‌ در سراسر جهان، برپایی ‌یک‌ تمدن‌ یهودی‌ که‌ زبان‌ آن‌ عبری‌ و روح‌ آن‌ تورات‌ و نظام‌ آن‌ آزادی‌ و عدالت‌ اجتماعی‌ باشد و بالاخره‌ اعتقاد به‌ این که‌ موطن‌ یهودیان، سرزمین‌ فلسطین‌ و شرق نهر اردن‌ است.(121)

    راستای‌ دوم‌ این‌ گرایش‌، خط‌ سیاسی‌ «صهیونیست های‌ عمومی‌» است‌ که‌ رهبری‌ آن‌ با "حییم‌ وایزمن"، رئیس‌ سازمان‌ صهیونیسم‌ جهانی‌ بود. این‌ گروه‌ عقایدی‌ لیبرالی‌ داشت‌ و هدف ‌آن‌ تأسیس‌ یک‌ دولت‌ یهودی‌ در خاک‌ فلسطین‌ براساس اصول‌ سرمایه‌داری‌ محض‌ بود.(122)

    حزب‌ تجدیدنظر طلب‌ ژابوتینسکی‌ اصولی‌ را مطرح‌ ساخت‌ و در راه‌ آن‌ مبارزه‌ نمود که ‌تا امروز سرلوحه‌ کار گروه های‌ راست‌گرای‌ غیر مذهبی‌ قرار گرفته‌ است‌. یکی‌ از این‌ اصول‌ که‌ تجدیدنظر طلبان‌ بر آن‌ تأکید داشتند، این‌ بود که‌ سرزمین های‌ تاریخی‌ فلسطین‌ در کرانه‌های‌ رود اردن‌ و ماورای‌ اردن‌ که‌ تحت‌ قیمومیت‌ بریتانیا بوده‌اند بایستی‌ به‌ دولت‌ یهود با اکثریت‌ یهودیان‌ تبدیل بشوند.(123)

    در یک‌ مقیاس‌ کلی‌تر، حزب‌ لیکود وارث‌ مستقیم‌ و ایدئولوژیک‌ حزب‌ تجدیدنظرطلب‌ ژابوتینسکی‌ در سال‌ 1925 می‌باشد که‌ از نظامیگری‌ و ناسیونالیسم‌ افراطی‌ جانبداری ‌می‌کرد. ائتلاف‌ لیکود در سال‌ 1977 طی‌ انتخابات‌ دوره نهم‌ کنست، توانست‌ برای‌ اولین‌ بار در تاریخ‌ رژیم صهیونیستی‌ با پیروزی‌ در انتخابات‌، بجای‌ بلوک‌ کارگری‌ مسلط‌ قرار بگیرد. لیکود با شعارهای‌ قومی‌ توانست‌ صهیونیسم‌ پراگماتیک‌ را شکست‌ دهد و حزب‌ کارگر را که‌ از سال ‌پیدایش‌ رژیم صهیونیستی‌ (1948) پیوسته‌ حکومت‌ را در دست‌ داشت‌،‌ کنار بزند. لیکود از سال ‌1977 تا 1992 در حکومت‌ باقی‌ ماند و تنها برای‌ چهار سال‌ (85-1984) قدرت‌ را با حزب‌ کار تقسیم‌ کرد.(124)

    حزب‌ کارگر مجدداً قدرت‌ را در سال‌ 1992 از لیکود گرفت‌ و تا سال‌ 1996 که‌ نتانیاهو از حزب‌ لیکود به قدرت‌ رسید، قدرت‌ را در دست‌ داشت‌ و مجدداً در سال‌ 1999 حزب‌ کارگر به‌ رهبری‌ باراک‌ به‌ صحنه‌ وارد شد که‌ تا سال‌ 2001 و به قدرت‌ رسیدن‌ شارون‌ از لیکود، در عرصه‌ سیاسی‌ فعالیت‌ می‌نمود.

    هدف‌ از تشکیل‌ حزب‌ لیکود از ابتدای‌ آن، عبارت‌ از گرد آمدن‌ تمامی‌ احزاب‌ و گروه های‌ راستگرای‌ رژیم صهیونیستی‌ در یک‌ گروه‌ انتخاباتی‌ - پارلمانی‌ به‌ قصد کنار زدن‌ حزب‌ کارگر و بدست‌ گرفتن‌ قدرت‌ و اجرای‌ برنامه‌های‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ توسط‌ راست‌گرایان‌ بود، که‌ این ‌امر برای‌ اولین‌ بار در سال‌ 1977 جنبه‌ عملی‌ به‌ خویش‌ گرفت.

    مهمترین‌ برنامه‌های‌ حزبی‌ در زمینه‌ سیاست‌ داخلی‌ را می‌توان‌ حق‌ همیشگی‌ و غیرقابل‌ تردید ملت‌ یهود از زندگی‌ همراه‌ با صلح‌ و امنیت‌ در سرزمین‌ های اشغالی، حق‌ حاکمیت‌ ‌رژیم صهیونیستی‌ بر یهودا و سامره‌ (کرانه‌ باختری) و نوار غزه، پایبندی‌ به‌ موافقتنامه‌ کمپ‌دیوید، عدم‌ تشکیل‌ دولت‌ مستقل‌ فلسطینی ‌(تشکیلات‌ خودگردان‌ به‌ مفهوم‌ دولت‌ نیست‌ و دارای‌ تمامیت‌ ارضی‌ نبوده‌ و فاقد حق‌ تعیین‌ سرنوشت‌ است)، از سرگیری‌ مذاکرات‌ در مورد خودمختاری‌ به‌ اعراب‌ و کرانه‌ باختری‌ و نوار غزه‌، ابدی‌ بودن پایتختی قدس و قابل‌تجزیه‌ نبودن آن‌ و آغاز شهرک‌ سازی‌ در کلیه‌ سرزمین های‌ رژیم صهیونیستی‌، اشاره‌ نمود.(125)

    برنامه‌ انتخاباتی‌ حزب‌ لیکود در زمینه‌ اقتصادی‌ نیز شامل‌ موارد ذیل‌ می‌شود: فروش‌ بخش ها و شرکت های‌ دولتی‌ به‌ افراد و شرکت های‌ خصوصی‌ و کارگران‌ و فروش‌ فوری‌ سهام‌ دولت ‌در بانک ها، در مورد هیستادروت‌ برنامه‌ اقتصادی‌ خواهان‌ قطع‌ رابطه‌ میان‌ رهبران‌ کارگران‌ و صندوق حمایت‌ از بیماران‌ و صندوق های‌ بازنشستگی‌ است‌، همچنین‌ حزب‌ خواهان‌ این‌ شده است که‌ دولت‌ مسئولیت‌ ارائه‌ خدمات‌ بهداشتی‌ و اجتماعی‌ را برعهده‌ گیرد.(126)

    طرفداران‌ و پایگاه‌ اجتماعی‌ این‌ حزب‌ را آمیخته‌ای‌ متناقض‌ و نامتجانس‌ از ثروتمندان‌ و توانگران‌ و محرومان‌ و فقرا تشکیل‌ می‌دهند. اما بطور کلی‌ پایگاه‌ اجتماعی‌ لیکود در میان‌ مهاجران‌ آسیایی‌ و آفریقایی‌ است، همچنین‌ جوانان‌ و یقه‌ آبی ها از لیکود طرفداری‌ می‌کنند، درحالی که‌ لیکود در میان‌ مهاجران‌ اروپایی، بویژه‌ گروه های‌ سنی‌ بالای‌ 50 سال‌ و افراد با تحصیلات‌ عالی‌ کمترین‌ محبوبیت‌ را داراست، جالب‌ آن که‌ این‌ امر در مورد نمایندگانی‌ که‌ از طرف‌ لیکود وارد کنست‌ می‌شوند و وزیرانی‌ که‌ به‌ کابینه‌های‌ لیکود وارد شده‌اند، صدق نمی‌کند، زیرا هم‌ در پارلمان‌ و هم‌ در کابینه‌، افراد منتخب‌ لیکود غالباً از یهودیان‌ اروپایی ‌بوده‌اند و تعداد غیر اروپایی ها ناچیز بوده‌ است‌.(127) نکته‌ دیگر این که، لیکود در سیاست‌ اقتصادی‌ - اجتماعی‌ خود نماینده‌ کامل‌ طبقه‌ متوسط‌ و سرمایه‌دار است، در حالی‌ که‌ رأی‌دهندگان‌ به‌ لیکود غالباً از قشرهای‌ پایین‌ و کم‌ درآمد جامعه‌ یهودی‌ هستند.(128)

    بطور خلاصه، ایدئولوژی‌ کلیه‌ احزاب‌ راست‌ برخاسته‌ از تعصبات‌ قومی‌ و مستمسک های‌ مذهبی‌ است‌ که‌ بر جهت‌ گیری های‌ سیاسی‌ آنها اثر می‌گذارد. این‌ احزاب‌، معتقد به‌ ضرورت‌ و مشروعیت‌ سکونت‌ یهودیان‌ در همه‌ خاک‌ فلسطین‌ که‌ آن‌ را «ارض‌ اسرائیل» می‌خوانند، هستند و با هرگونه‌ عقب‌ نشینی‌ از این‌ سرزمین‌ مخالفت‌ می‌کنند. آنها وجود روابط‌ مستحکم‌ بین‌ رژیم صهیونیستی‌ و به اصطلاح‌ جهان‌ آزاد را ضروری‌ می‌دانند و به‌ هر پدیده‌ غیریهودی‌ به‌ دیده تحقیر می‌نگرند.(129)

    بدین‌ ترتیب‌ برخلاف‌ حزب‌ کارگر که‌ اغلب‌ اعضاء و طرفدارانش‌ را افراد تحصیلکرده، سطح‌ بالا، یقه‌ سپیدان‌ و یهودیان‌ ثروتمند غربی‌ تشکیل‌ داده‌اند، حزب‌ لیکود با وجود تعهد به‌ اصول‌ سرمایه‌ داری، تجارت‌ آزاد و دلبستگی‌ به‌ منافع‌ تجاری، اکثراً دارای طرفدارانی‌ از میان‌ یهودیان‌شرقی‌، جوان تر، با تحصیلات‌ پایین‌تر و یقه‌ آبی، مذهبی‌تر و فقیرتر است. بدین‌ صورت، شکاف‌ میان‌ دو گروه‌ احزاب‌ رژیم صهیونیستی‌ (دست‌ چپی‌ - دست‌ راستی‌) که‌ دو حزب‌ کارگر و لیکود نماینده‌ آنها می‌باشد، به‌ عنوان‌ یکی‌ دیگر از شکاف های‌ جامعه‌ رژیم صهیونیستی ‌مطرح‌ می‌باشد.

    نتیجه گیری

    وضعیت خاص و منحصر به فرد جامعه رژیم صهیونیستی از لحاظ شکل گیری به دلیل وجود شکاف های اجتماعی فعال و زنده، و اصرار هر یک از این بخش ها به حفظ فرهنگ و تمدن خود و کشور و منطقه ای که از آنجا آمده اند، و عمل بر اساس آن از یک سو و شکاف و فاصله بین بخش های متنوع جامعه یهودی و روابط تبعیض آمیز آنها با یکدیگر از دیگر سو، این جامعه را از حالت جامعه ای یکپارچه و واحد که اجزای آن رابطه و همبستگی ارگانیک با یکدیگر داشته باشند و روح جمعی بر آن حاکم باشد، خارج ساخته و به جامعه ای با اجزا و بخش های ناهمگون و ناسازگار با یکدیگر مبدل ساخته است.

    بخش ها و گروه های اجتماعی در رژیم صهیونیستی، نه تنها هر کدام فرهنگ و جامعه مطلوب خود را مورد تأکید قرار می دهند و می کوشند تا آن را عینیت بخشند، بلکه نسبت به یکدیگر نیز با بدبینی و کینه و نفرت برخورد می کنند. از جمله این اعتراضات و تنش ها می توان به اعتراض هندی ها در دهه 60 میلادی و اعتراض سیاهان در دهه 70 و 80 میلادی اشاره کرد.

    قطبی و قومی شدن ---------- و واگرایی گروه های ---------- - اجتماعی و گسیختگی اجتماعی، ایجاد و حفظ انسجام اجتماعی و همبستگی درونی جامعه رژیم صهیونیستی را مختل نموده و مانع از شکل گیری یک هویت واحد و منسجم ملی شده و نهایتاً پروژه ملت سازی را در این رژیم با موانع عمده ای مواجه ساخته است. وضعیت مذکور، سبب بروز تنش های اجتماعی با آثار و پیامدهای سوء ---------- و تهدید امنیت اجتماعی و به تبع آن امنیت ملی در سطح کلان شده است و با افزایش ضریب آسیب پذیری، احتمال فروپاشی از درون را امری ممکن می سازد.

    پانوشت ها:

    1) محمود عسگری، مقدمه ای بر جامعه شناسی امنیت، راهبرد، ش26، زمستان 1381، ص 94.

    2) همان، ص 97.

    3) سیدحسین ولی پور زرومی، درآمدی بر بنیان های اجتماعی امنیت، راهبرد، ش 26، زمستان 1381، ص 136.

    4) باری بوزان، مردم دولت ها هراس، ترجمه پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1378، ص34.

    5) ابراهیم حاجیانی، تحلیل جامعه شناختی هویت ملی و طرح چند فرضیه، فصلنامه مطالعات ملی، سال دوم، ش 5، پاییز 1379، صص 199-201.

    6) مسعود چلبی، جامعه شناسی نظم، تهران، نشر نی، 1375، ص 157.

    7) عسگری، پیشین، ص 109.

    8) افتخاری‌، اصغر، جامعه‌شناسی‌ سیاسی‌ اسرائیل (نقش‌ گسست های‌ اجتماعی‌ در جامعه‌ اسرائیل)،(تهران‌: مرکز مطالعات‌ خاورمیانه‌، 1380) ص‌ 45.

    9) همان‌.

    10) همان، ص 44.

    11) همان.

    12) نامه‌ بن‌ گوریون‌ به‌ همسرش، 27 ژوئیه‌ 1937، رسائل‌ بن‌ غوریون‌، دارالقدس‌، 1979، ص‌118.

    13) نقیب‌ زاده‌، احمد، «مبانی‌ اجتماعی‌ طبقات‌ در اسرائیل»، فصلنامه‌ خاورمیانه‌، سال‌ اول‌، شماره‌ سوم‌، 1373، ص‌ 471.

    14) ح‌. حنگبی‌/ م‌. ماخور/ آ. اور، جامعه‌ اسرائیل، ترجمه‌ علی‌ کشتگر (تهران‌: صدای‌ معاصر، 1352)، ص‌ 8.

    15) .Nadav. Safran , Israel: The Embattled Ally , (Cambridge: Harvard university press, 1981) pp. 83-106

    16) موسسه‌ تحقیقات‌ و پژوهشهای‌ سیاسی‌ - علمی‌ ندا، «جامعه‌شناسی‌ حزب‌ حاکم‌ در اسرائیل» سلسله‌ مقالات‌ به‌ مناسبت‌ پنجاهمین‌ سال‌ غصب‌ سرزمین‌ فلسطین‌، فروردین‌1377.

    17) محمد ماضی‌، عبدالفتاح‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ترجمه‌ سید غلامرضا تهامی‌(تهران‌: سنا، 1381) ص‌ 22.

    18) ."Israel Foreign ministry", http: "

    19) قاسمی‌، حاکم‌، بحران‌ امنیتی‌ دائمی‌ اسرائیل و پیامدهای‌ آن‌، پایان‌ نامه‌ دوره‌ دکتری علوم‌ سیاسی‌، به‌ راهنمایی‌ سعیده‌ لطفیان‌، (تهران‌: دانشگاه‌ تهران‌، دانشکده‌ حقوِ و علوم سیاسی‌، بهمن‌ 1380)، ص‌ 210.

    20) همان.

    21) محمد ماضی‌، پیشین‌، ص‌ 40.

    22) محمد ماضی‌، عبدالفتاح‌، دین‌ و سیاست‌ در اسرائیل(1)، ترجمه‌ و تخلیص‌ اصغر افتخاری‌، مطالعات‌ منطقه‌ای‌ (تهران‌: مرکز مطالعات‌ خاورمیانه‌، جلد دوم‌، 1379)، ص‌ 74.

    23) محمد ماضی‌، پیشین‌، ص‌ 41.

    24) همان.

    25) میعاری‌، محمود، رژیم‌ صهیونیستی‌: ساختار جمعیتی‌، ترجمه‌ عبدالکریم‌ جادری‌،(دوره‌ عالی‌ جنگ‌ دانشکده‌ فرماندهی‌ و ستاد سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌، 1379)، ص ‌98.

    26) همان. ص 100.

    27) موسسه‌ مطالعات‌ فلسطینی‌، سیاست‌ و حکومت‌ در رژیم‌ صهیونیستی‌، ترجمه‌ مرکز مطالعات‌ و تحقیقات‌ اندیشه‌ سازان‌ نور (تهران‌: مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌ با همکاری‌ مرکز مطالعات‌ و تحقیقات‌ اندیشه‌سازان‌ نور، 1377)، ص‌ 260.

    28) همان.

    29) جریس‌، صبری‌، خلیفه‌، احمد، ساختارهای‌ صهیونیستی‌، ترجمه‌ قبس‌ زعفرانی‌،(تهران‌: وزارت‌ امور خارجه‌، 1381)، ص‌ 412.

    30) همان، ص 413.

    31) همان، صص 416-417.

    32) همان، ص 415.

    33) همان، ص 417.

    34) موسسه‌ مطالعات‌ فلسطینی‌، پیشین‌، ص‌ 267.

    35) محمد ماضی‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ص 41.

    36) همان، ص 42.

    37) همان.

    38) جریس‌ و خلیفه‌، پیشین‌، ص‌ 437.

    39) قاسمی‌، پیشین‌، ص‌ 221.

    40) چامسکی‌، نوام‌، مثلث‌ سرنوشت‌ (آمریکا، اسرائیل و فلسطین ها)، ترجمه‌ عزت‌ الله ‌شهیدا (تهران‌: وزارت‌ امورخارجه‌، 1369)، صص‌ 230-229.

    41) قاسمی‌ پیشین‌، ص‌ 218.

    42) جریس‌ و خلیفه‌، پیشین‌، ص‌ 448.

    43) توفیق‌ عطاری‌، عادل‌، تعلیم‌ و تربیت‌ صهیونیستی‌، ترجمه‌ بردبار (تهران‌: زیتون‌، 1368)ص‌ 162.

    44) ابوحسنه‌، نافذ، کالبد شکافی‌ جامعه‌ صهیونیستی‌ در فلسطینی‌ اشغالی‌، ترجمه محمد رضا حاجیان‌، (تهران‌: اندیشه‌ سازان‌ نور، 1381) صص‌ 19-18.

    45) همان، ص 19.

    46) همان.

    47) همان، ص 20.

    48) همان، ص 21.

    49) همان.

    50) گارودی‌، روژه‌، پرونده‌ اسرائیل‌ و صهیونیسم‌ سیاسی‌، ترجمه‌ نسرین‌ حکمی‌ (تهران‌:وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌، 1364)، صص‌ 6 و 5.

    51) اسدی‌، بیژن‌، «یهودیت‌ ارزش های‌ انسانی‌ و حکومت‌ یهود»، فصلنامه‌ خاورمیانه‌، شماره‌3، پاییز 1376، ص‌ 249.

    52) هادیان‌، ناصر، ماهیت‌ غیرمدنی‌ دولت‌ اسرائیل، فصلنامه‌ خاورمیانه‌، سال‌ دوم‌، شماره‌1، بهار 1374، ص‌ 105.

    53) ابوحسنه‌، نافذ، دینداران‌ و سکولارها در جامعه‌ اسرائیل، ترجمه‌ سیدحسین‌ موسوی‌، (تهران‌: مرکز مطالعات‌ خاورمیانه‌، 1381)، ص‌ 34.

    54) همان.

    55) همان، ص 35.

    56) همان، ص 36.

    57) اکسپرس‌، «اسرائیل دسیسه‌ سیاه‌ جامگان‌»، 25 فوریه‌ 1999، به‌ نقل‌ از هفته‌ نامه ‌ترجمان‌ سیاسی‌، سال‌ چهارم‌، شماره‌ 18، ص‌ 28.

    58) محمد ماضی‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ص‌ 273.

    59) همان.

    60) ابوحسنه‌، دینداران‌ و سکولارها در جامعه‌ اسرائیل، ص‌ 56.

    61) همان، ص54.

    62) محمد ماضی‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ص‌ 274.

    63) شقور، انیس‌، رژیم‌ صهیونیستی‌: نظام‌ قانونگذاری‌ و قضایی‌، ترجمه‌ عبدالکریم‌جادری‌، (دوره‌ عالی‌ جنگ‌ دانشکده‌ فرماندهی‌ و ستاد سپاه‌ و پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌،1379) ص‌ 28.

    64) .

    65) محمد ماضی‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ص‌ 274.

    66) همان.

    67) ابوحسنه‌، کالبد شکافی‌ جامعه‌ صهیونیستی‌ در فلسطین‌ اشغالی‌، ص‌ 50.

    68) ابوحسنه‌، دینداران‌ و سکولارها در جامعه‌ اسرائیل، ص‌ 56.

    69) همان، صص 57-58.

    70) ابوحسنه‌، کالبد شکافی‌ جامعه‌ صهیونیستی‌ در فلسطین‌ اشغالی‌، ص‌ 57-56.

    71) همان، ص 59.

    72) زیدآبادی‌، احمد، شکاف های‌ اجتماعی‌ در جامعه‌ اسرائیل، نشریه‌ چشم‌ انداز ایران‌،شماره‌ 10، شهریور و مهر 1380، ص‌ 47.

    73) ابوحسنه‌، دینداران‌ و سکولارها در جامعه‌ اسرائیل، ص‌ 90.

    74) همان، ص91.

    75) شارون‌، آریل‌، دموکراسی‌ و دولت‌ یهود، ضمیمه‌ روزنامه‌ یدیعوت‌ آحرونوت‌،28/5/1993، ترجمه‌ کمال‌ ابراهیم‌، روزنامه‌ السفیر، بیروت‌ 19/6/1993.

    76) ابوحسنه‌، کالبد شکافی‌ جامعه‌ صهیونیستی‌ در فلسطین‌ اشغالی‌، ص‌ 72.

    77) الاهرام‌، «بنیادگرایی‌ یهودی‌ در اسرائیل»، 7 مارس‌ 1999، به‌ نقل‌ از هفته‌ نامه‌ ترجمان سیاسی‌، سال‌ چهارم‌، شماره‌ 18، ص‌ 29.

    78) شبکه‌ یک‌ تلویزیون‌ رژیم صهیونیستی‌، (22/5/1380).

    79) زیدآبادی‌، پیشین‌، ص‌ 51.

    80) شقور، پیشین‌، ص‌ 30.

    81) محمدماضی‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ص‌ 286.

    82) همان.

    83) ابوحسنه‌، کالبد شکافی‌ جامعه‌ صهیونیستی‌ در فلسطین‌ اشغالی‌، ص‌ 86.

    84) ابوحسنه‌، دینداران‌ و سکولارها در جامعه‌ اسرائیل، ص‌ 115.

    85) همان، ص 116.

    86) همان، ص 127.

    87) همان، ص 120.

    88) ابوحسنه‌، کالبد شکافی‌ جامعه‌ صهیونیستی‌ در فلسطین‌ اشغالی‌، ص‌ 91.

    89) همان، ص 92.

    90) المصور، «درگیری‌ بنیادگرایان‌ و لاییکها در اسرائیل»، 19 فوریه‌ 1999، به‌ نقل‌ از هفته‌نامه‌ ترجمان‌ سیاسی‌، سال‌ چهارم‌، شماره‌ چهاردهم‌، 18 اسفند 1377، ص‌ 26.

    91) ابوحسنه‌، کالبد شکافی‌ جامعه‌ صهیونیستی‌، ص‌ 94.

    92) محمدماضی‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ص‌ 19.

    93) همان.

    94) نقیب‌ زاده‌، پیشین‌، ص‌ 472.

    95) همان.

    96) فصلنامه‌ مطالعات‌ فلسطین‌، «پایگاه‌ اجتماعی‌ یهودیان‌ شرقی‌ تبار»، موسسه‌ تحقیقات و پژوهشهای‌ سیاسی‌ - علمی‌ ندا، سال‌ اول‌، شماره‌ سوم‌، بهار 1379، ص‌ 26.

    97) همان، ص 27.

    98) "Israel in figures", http "

    99) محمد ماضی‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ص‌ 21.

    100) همان.

    101) روزنامه‌ معاریو (19 فوریه‌ 1998)، به‌ نقل‌ از بولتن‌ نژاد پرستی‌ در دانشگاههای‌ رژیم‌صهیونیستی‌، سال‌ دوم‌، شماره‌ 24، (15/12/76)، ص‌ 7.

    102) جریس‌ و خلیفه‌، پیشین‌، ص‌ 106.

    103) تقی‌پور، محمدتقی‌، توطئه‌ جهانی‌ (پژوهشی‌ پیرامون‌ صهیونیسم‌ جهانی‌)، جلد اول‌،(تهران‌: سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی‌، 1367) صص‌ 53-52.

    104) عبداللهی‌، اسماعیل‌، زیبایی‌، مهدی‌، برآورد استراتژیک‌ اسرائیل، (تهران‌: ابرار معاصر تهران‌، اسفند 1381) ص‌ 56.

    105) جریس‌ و خلیفه‌، پیشین‌، صص‌ 108-107.

    106) ."The Peresent situation of Ethiopian Jews in Israel", http: //www.us-Israel.org/Jsource/Judaism/edesc.html.

    107) "The Jews of India". jsource/Judeism/Indians.htm1.

    108) "The Black Hebrews". society.&-Culture/Black-Hebrews.htm1.

    109) الحیات‌، «باز هم‌ مشکل‌ سفاردیم‌ها و اشکنازها در جامعه‌ اسرائیل» 6 سپتامبر 1998، به‌ نقل‌ از هفته‌ نامه‌ ترجمان‌ سیاسی‌ سال‌ سوم‌، شماره‌ 147، مهر 1377، ص‌ 32.

    110) همان.

    111) جریس‌ و خلیفه‌، پیشین‌، 107.

    112) مهتدی‌، محمد علی‌، احزاب‌ سیاسی‌ اسرائیل، فصلنامه‌ خاورمیانه‌، شماره‌ 3، 1373،ص‌ 475.

    113) محمد ماضی‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ص‌ 79.

    114) مهتدی‌، پیشین‌.

    115) همان، ص 476.

    116) خورشید، غازی‌، تروریسم‌ در فلسطین‌ اشغال‌ شده‌، ترجمه‌ حمید احمدی‌، (تهران‌:امیرکبیر، 1363)، صص‌ 248-246.

    117) جریس‌ و خلیفه‌، پیشین‌، ص‌ 175.

    118) همان، ص 172.

    119) خلیفه‌، احمد، رژیم‌ صهیونیستی‌: احزاب‌ سیاسی‌، ترجمه‌ عبدالکریم‌ جادری‌ (دوره عالی‌ جنگ،‌ دانشکده‌ فرماندهی‌ و ستاد سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌، 1380)، ص‌ 38.

    120) محمد ماضی‌، سیاست‌ و دیانت‌ در اسرائیل، ص‌ 90.

    121) همان، ص 81.

    122) همان، ص 82.

    123) روزنامه‌ سلام‌، «جامعه‌شناسی‌ حزب‌ حاکم‌ اسرائیل»، 7/2/1377.

    124) مهتدی‌، پیشین‌، ص 478

    125) موسسه‌ مطالعات‌ فلسطینی‌، پیشین‌، ص‌ 118.

    126) همان.

    127) مهتدی‌، پیشین‌، ص 479.

    128) همان، ص 480.

    129) همان، ص 478.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  • #14

    ناظـر ســایت

    Bauokstoney آواتار ها


    your profile
    شـمـاره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    70,915
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ایشان از کاربران
    1,363
    تشکـر شـده: 17,569 بـار در 13,804 پست
    your profile
    زن در ادیان بودا، زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام
    زن در ادیان بودا، زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام


    زن حقیقتی است که در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های فراوانی را تحمل کرده و از زنده به گور شدن تا خدایی شدن را به خود دیده است. زن غیر از حقیقت انسانی، رازی در خود نهفته دارد که باید جلوه‌های مختلف آن کشف و صورت‌های گوناگونش پدیدار شود تا آن گونه که هست، شناسایی و معرفی گردد.

    زن در اسلام، مظهر قداست و پاکی، موجب خیر و برکت شناخته شده و از ارزش و احترام فوق العاده‌ای برخوردار است. هویت زن، هویت جامعه است و در واقع ارزش گذاشتن به زن و کمالات و خدمات بی پایان او، ارزش گذاشتن به تمام اقشار جامعه می‌باشد. این ارزش گذاشتن به زن ، فقط در دین اسلام نیست و به طور کلی در فرهنگ وحی از زن به عظمت یاد شده است. برای نمونه می‌توان به حضرت مریم(س) اشاره کرد. حضرت مریم(س)، نمونه یکی از بزرگ‌ترین اعجازهای آسمانی معرفی می‌شود و وجود عیسی(ع) یکی از تجلیات کمال روحانی این زن به شمار می‌رود. حضرت مریم(س)، با تقوا و درایت بود و لحظه‌ای از توجه به پروردگارش باز نمی‌ماند و بر اثر همین فضائل، آغوشش مهد پرورش عیسی(ع) گردید.

    با نظری به تاریخ حیات زن در اعصار پیشین و جستجو در رویدادهای گوناگونی که زن عهده‌دار نقش آنها بوده این نکته آشکار می‌شود که هرگاه زن جان و روان خویش را پاک نماید، به عوالم روحانی گراید و هربار که ضمیر خویش را از نگار هوس و ظاهرسازی‌ها بزداید، چنان با عظمت و نیرومند می‌شود که حتی ممکن است تعیین سرنوشت تاریخ ملتی، به اراده او بستگی پیدا کند.

    بنابراین زن، مربی بشریت است و کانون تربیت خانواده، بدون این مربی شایسته، جامعه رنگ سعادت نخواهد دید و خانه، حضور مسئولانه و مدبرانه مادری کاردان را می طلبد. این نقش نمی تواند تشریفاتی یا حتی قراردادی باشد و حق تعالی در نظام زیبا و حکیمانه آفرینش زن را در چنین جایگاهی قرارداده است. زن کانون هستی و پایگاه مهرورزی و عشق خانواده، مرکز آموزش صفا، صمیمیت، ایثار و عطوفت به همگان است.

    در این مقاله بررسی و تبیین مختصری از دیدگاه ادیان گذشته تا اسلام نسبت به مقام و منزلت زن ارائه می‌شود.

    مقام زن در آیین بودا

    در این مسلک اگر چه زن موجودی است با ظاهر فرشتگان، اما اعماق عمیق قلبش روح شیطانی و دام خطرناک شیطان نهفته و گسترده است. از این رو تا مدتی هیچ زنی را به کیش خود نمی‌پذیرفتند و اظهار می‌داشتند: «خدایا ما را از شر شیطان و نفس لئیم و زن، حفظ کن.» و شعار آنان این بود: «نجات، در مصاحبت با زن تحصیل نمی‌شود!»

    اگر چه بودا زنان را هم برای ترک دنیا به نحوی قبول می‌کند، اما این پذیرفتن مشروط به دو شرط است:

    1- باید سلوکِ زن، به طور کلی تحت نظر مردان راهب اداره شود.

    2- در هر پانزده روز، حتماً خود و اعمالش را به مردان راهب عرضه کند.

    زمانی که آناندا یکی از گرامی‌ترین پیروان بودا سؤال می‌کند که چرا زنان محرومند؟ بودا این طور جواب می‌دهد: «از زن به کلی بر حذر باش ای آناندا! زنان شرورند، زنان حسودند، زنان بخیل و پستند، زنان از خرد و اندیشه به دورند.» وقتی آناندا می‌پرسد که اگر به حکم ضرورت با زنی مواجه شدم چه می‌شود. بودا پاسخ می‌دهد: «کاملاً بیدار باش، اگر پیرند با آنان چون مادر سلوک کن و اگر جوانند آن‌ها را خواهر بدان، چون زن مثل تمساح و نهنگ سهم‌گین و خون‌آشام است که در رود زندگی می‌نشیند تا شناوری را صید و طمعه‌ی خویش سازد.»1

    مقام زن در آیین زرتشت

    در یکی از بخش‌های اوستا که به «یسنا» یا «گات‌ها» معروف است، در «گات» 46 گفته شده است: «منم زرتشت آن برانگیزاننده‌ی اهورا مزدا که برای نخستین بار آموختم که تویی مزدای بی‌همتا آن داور بی‌همال که مردم را به توسط من به میانجی، ‌منش نیک و بهترین راستی به کار و کوشش به روی زمین خواندی که ستوران را پیداد نکنند و پیرو راه نیکی و راستی باشند. این چنین کسان، مردان و زنانی که دستورات دین را به کار برند، رستگار خواهند بود و به پاداش به گزینی‌شان در آن سرزمین جاویدانی اهورایی وارد شوند و همه‌‌ی آنانی که آیین‌پذیرند نیز رستگاری یابند و من با همه‌ی آنان سرودگویان از پُل چینوت (صراط مستقیم) خواهیم گذاشت.» می‌بینیم در این فراز از زنان و مردان یاد می‌شود و تمام کسانی که از زن و مرد به این آیین بپیوندند و دستورات این آیین را رعایت کنند، مسیر تکامل را خواهند گذراند، یعنی؛ تفاوتی میان زن و مرد در دین‌داری و پیروی از این آیین وجود ندارد و به صورت مشترک به آن تصریح شده است. اما در «گات» 53 بیش‌تر به جایگاه اجتماعی زن و مرد اشاره شده است. در این فراز آمده است: «اینک ای دختران شوی‌کننده و ای جوانانی که پیوند زناشویی می‌بندید، سخنان مرا خوب به یاد بسپارید، با آموزه‌های دین راه نیک‌منشی را بگزینید و از روی مهر و فرزانگی هر یک از شما باید بر آن باشد که در مهرورزی، پاکی و درستی و پارسایی بر دیگری پیشی جوید، چه این بهترین شیوه‌ی کام‌یاری در زندگی خواهد بود.» تمام آن چیزی که در متن اوستا در مورد زن و مرد وجود دارد، همین دو فراز است و از همین دو متن کلی برداشت در برابری و همانندی میان زن و مرد شده است. در متون دیگر زرتشتیان مطالب تحقیرآمیز فراوانی میان زن و مرد دیده می‌شود. در کتاب مادیکان هزار دادستان نوشته کریستیان پارتلمه آمده است زن شخصیت حقوقی نداشته و به عنوان شخص شناخته نمی‌شده و در حکم شی، مطرح بوده است. بر اساس عقاید زرتشتیان اگر زنی از خود پسری نداشته باشد، بسیار دشوار خواهد بود که از پلی که در رستاخیر به بهشت متصل است، عبور کند، یعنی تنها داشتن فرزند پسر، عامل نجات و گذر از پل صراط فرض شده است.

    مقام زن در آیین یهودیت

    تصویر حوّا، در روایات یهودی به عنوان یک وسوسه‌گر، منتج به دیدی بی‌نهایت منفی نسبت به زنان شده است و همه‌ی زنان به عنوان کسانی تصور شده‌اند که از مادرشان، یعنی حوّا، گناه، حیله و تلبیس را به ارث برده و در نتیجه همه‌ی آنان نادرست کار و از نظر اخلاقی پَست و گناه‌کارند.

    برای روشن شدن نقش به غایت منفی وارثان مؤنث حوّا به ذکر یک موعظه از «مواعظ سلیمان» می‌پردازیم:

    «و زنی را که مثل دام‌هاست و دلش تله‌هاست و دست‌هایش کمندهاست یافتم، که تلخ‌تر از مرگ است. کسی که در حضور خدا پسندیده است از او رهایی خواهد یافت، اما گناه‌کار گرفتار وی خواهد شد، اینک واعظ می‌گوید؛ که این را دریافتم، بعد از شمردن چیزها یک به یک تا آن کیفیت حساب را دریابم، که جان من الی الآن در جستجویش می‌باشد و نمی‌یابد. این است که یک مرد از هزار پیدا کردم، از تمامی آن‌ها زنی را پیدا نکردم.»2

    در بخش دیگری از ادبیات عبری که در انجیل کاتولیک3 یافت می‌شود می‌خوانیم: «هیج شرارتی، در هیچ جایی به پای شرارت زنان نمی‌رسد... گناه با یک زن شروع شد و به لطف اوست که همه‌ی ما مجبوریم بمیریم!»

    ربی‌های یهود 9 لعنت را که بر زنان به خاطر هبوط و سقوطشان، تحمیل شده است، چنین برمی‌شمارند: «9 لعنت که خداوند همراه با مرگ به زنان تحمیل نموده است عبارتند از: «1ـ تحمل بارداری، 2ـ تحمل درد زایمان، 3ـ تحمل بزرگ کردن فرزند، 4ـ این که به عنوان گواه و شاهد پذیرفته نمی‌شود، 5ـ پس از همه‌ی این‌ها مرگ پاداش اوست و...»4

    ربی‌های یهود، این را به عنوان وظیفه‌ای برای مردان می‌دانند که برای تکثیر نژاد منشأ زاد و ولد باشند و رجحان واضحشان را برای فرزندان مذکر پنهان نمی‌کنند.

    «برای آنانی که فرزندشان مذکر است خوشی و برای آن‌هایی که فرزندشان مؤنث است ناخوشی است. هنگام تولد پسر همه خوش‌حالند و هنگام تولد دختر همه غم‌زده‌اند. هنگامی که پسری پا به جهان می‌گذارد صلح به جهان می‌آورد و هنگامی که دختری متولد می‌شود، هیچ!»5

    قلب یهود، تورات است و تورات یعنی؛ قانون، اما بر طبق تلمود6 زنان از مطالعه‌ی تورات معافند. بعضی از ربی‌های یهود به شدت تابع این عقیده‌اند که «بهتر است کلمات تورات به آتش بسوزد تا این که زنان از آن بهره‌مند شوند. و هر کس دخترش را تعلیم دهد مانند این است که او را وقاحت تعلیم نموده است.»7

    زنان در جامعه‌ی یهودی قدیم اجازه‌ی شهادت نداشته‌اند و ربی‌ها می‌گفتند؛ زنان به خاطر چند لعنتی که بر آن‌ها تحمیل شده است حق شهادت ندارند، زنان در اسرائیل کنونی نیز حق شهادت دادن در دادگاه ربیون را ندارند.8

    در یهود، نظارت پدر بر دختر آن اندازه مطلق است که حتی اگر بخواهد می‌تواند دخترش را بفروشد و این نکته در نوشته‌های ربیون آمده است: «مرد می‌تواند دخترش را بفروشد، اما زن نمی‌تواند، مرد می‌تواند دختر را نامزد کند، اما زن نه.»9

    ربیون یهود، حق شوهر بر دارایی‌های همسرش را به عنوان یک نتیجه‌ی فرعی از مالکیت شوهر بر همسر می‌دانند. اگر شخصی، مالک‌ زنی شود آیا به این نتیجه نمی‌رسیم که او مالک دارایی‌های او نیز هست؟ و اگر او زن را به دست آورد. آیا دارایی او را به دست نمی‌آورد؟10

    تلمود، وضعیت دارایی و مالی همسر را این‌گونه شرح می‌دهد:

    «چگونه زن می‌تواند چیزی از خود داشته باشد، در صورتی که او مال شوهرش است؟ هر چیزی در شوهر است برای شوهر است و هر چه با اوست (همسر) نیز برای شوهر است... در آمد و هر چه در خیابان‌ها به دست می‌آورد مال شوهر است. متاع در خانه، حتی خرده‌نان‌های روی میز مال اوست (شوهر)... . او (همسر) اگر مهمانی را به خانه کند و غذایش دهد از شوهر خویش دزدی نموده است.»11

    یهود، طلاق را بدون هیچ استثنایی جایز می‌شمارد، عهد قدیم، این حق را به شوهر می‌دهد که حتی اگر زنش را دوست نداشته باشد او را طلاق دهد.

    «مکتب شمایی12می‌گوید؛ که مرد نباید زنش را طلاق دهد، مگر این‌که گناهی از نوع «سوءرفتار جنسی» از او ببیند، در حالی که مکتب هیلّل13 می‌گوید؛ که او می‌تواند زنش را صرفاً برای این که غذایش را فاسد کرده طلاق دهد. ربّی اَخیبا14 می‌گوید؛ او حتی اگر دید که زن دیگری زیباتر از زن خودش است می‌‌تواند او را طلاق دهد.»15

    عهد جدید، نظر شمایی را پذیرفت، در حالی که قانون یهود نظر هیلل و ربی اخیبا را پیروی نمود.16

    مقام زن در آیین مسیحیت

    گناه حوّا نقش اساسی در ایمان همه‌ی مسیحیان دارد، زیرا به تصور مسیحیان علت مأموریت عیسی مسیح(ع) بر روی زمین نافرمانی و سرپیچی حّوا از دستور خداوند سرچشمه می‌گیرد. او گناه کرد و سپس آدم را اغوا نمود که درخواستش را اجابت کند. بنابراین خداوند هر دوی آنان را از آسمان به زمین هبوط داد، زمینی که به خاطر آنان لعنت شده بود. آن دو گناهانشان را که از سوی خداوند بخشیده نشده بود به همه‌ی نسل‌هایشان واگذار نمودند و بنابراین تمام انسان‌ها زاییده می‌شوند و برای پاک کردن انسان از گناه نخستین، خداوند مجبور بود که عیسی مسیح(ع) را که به منزله‌ی پسر خدا بود به صلیب قربانی نماید.

    «و باید که زن به آرامی و با کمال اطاعت گیرد و زن را به تعلیم دادن اجازت نمی‌دهیم تا آن که زیر دست مرد باشد، بلکه سکوت اختیار کند، آدم خلق شد و حوّا، آدم فریفته نشد، بلکه زن فریفته شد و از حد تجاوز نمود.» (پولس)17

    مارتین لوتر18هیچ سودی جز بچه‌دار شدن و به دنیا آوردن کودکان تا سر حد امکان، بدون توجه به جوانب آن، برای زنان قائل نیست.

    «اگر آن‌ها از پا در آمدند و یا حتی مُردند، مسئله‌ای نیست، بگذارید آنان در زایمان بمیرند، زیرا این دلیل بودن آن‌ها در اینجاست.»

    انجیل کاتولیک می‌گوید: «زایش دختر یک خسارت است.»19

    دختر به عنوان مولودی دردناک و منبعی نهایی برای آبروریزی پدرش به حساب آمده است:

    «دختر تو نافرمان است؟ به شدت مراقب او باش که باعث نشود تو سبب خنده‌ی دشمنانت واقع شوی و سر زبان‌ها بیفتی و در معرض شایعات مردم قرار گیری و آبروی خود را در میان مردم بریزی.»20

    اگر یک مرد زنش را متهم به بی‌عفتی نماید، شهادت آن زن به هیچ‌وجه مورد ملاحظه قرار نخواهد گرفت. زن متهم شده باید مورد محاکمه‌ی سختی قرار گیرد تا مشخص شود او مُجرم است یا بی‌گناه.»21

    بر طبق انجیل، اگر مردی عهدی با خدا بست، باید به طور کامل آن را عمل نماید و نباید عهدش را بشکند، اما نذر زن برای او الزام‌آور نیست و باید با موافقت پدرش باشد. اگر در خانه‌ی پدری زندگی می‌کند و یا اگر ازدواج کرده است باید با موافقت شوهرش باشد. و چنان‌چه پدر و یا شوهر عهد و نذر او را باطل بدانند هر گونه ضمانتی که توسط او انجام گرفته، پوچ و بی‌معنا خواهد بود.

    «اما اگر پدرش او را در روز شنیدنش مانع آید پس تمامی نذرها و قیدهایی که بر خودش بسته است ثابت نخواهد شد... اگر شوهرش آن‌ها را فی‌الواقع باطل ساخته است، در روز شنیدنش، پس هر چه که در باب نذرش و در باب مقید ساختن خودش از لبانش جاری شده باشد استوار نخواهد شد، چون که شوهرش آن‌ها را باطل گردانیده است.»22

    مسیحیت روی هم رفته از طلاق نفرت و انزجار دارد، عهد جدید صریحاً از ازدواج لاینحل و ابدی جانب‌داری می‌کند. این نسبتی است که به عیسی(ع) می‌دهند، او گفته است:

    «اما من به شما می‌گویم؛ هر کس زنش را طلاق دهد، مگر در مورد بی‌ایمانی در امر ازدواج، باعث گردیده که او به انحراف کشیده شود و هر کس زن طلاق داده شده را به نکاح در آورد مرتکب انحراف شده است.»23

    اجبار نمودن زوج‌های از هم بریده به ماندن در کنار هم و مقاومت کردن در مقابل خواسته‌ها، نه مؤثر است و نه عقلانی، تعجب ندارد که جهان مسیحیت مجبور به طلاق کلیسایی شده است.

    تلمود، چندین عمل جزئی و کوچک را مطرح نموده که شوهران را مجبور می‌سازد تا زنان را طلاق دهند:

    «اگر در خیابان غذا خورد، اگر نوشیدنش در خیابان طولانی شد، اگر در خیابان فرزندش را شیر داد، در هر مورد، ربی‌میر24 می‌گوید؛ باید شوهرش را ترک کند.»25

    زنی که در طول ده سال نزاید، ربی‌ها به ما تعلیم نموده‌اند که اگر یک مرد زنی را گرفت و با او به مدت ده سال زندگی کرد و او بچه‌دار نشد، مرد باید او را طلاق دهد.»26

    «اما می‌خواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن مرد» (رساله پولس، اول قرنتیان، 3:11) زنان از مسیح محرومند.»

    «زیرا که مرد نباید سرخود را بپوشاند، چون که او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است.» (رساله پولس، اول قرنتیان، 7:11) فقط مردان می‌توانند جلال خدا باشند.»

    «شوهر سر زن است، چنان که مسیح نیز سر کلیسا» (افسسیان، 23:5)

    «ای زنان! شوهران خود را اطاعت کنید، چنان‌ که خداوند را.» (افسسیان، 22:5)

    «هم‌چنان‌که کلیسا مطیع مسیح است، زنان نیز شوهران خود را در هر امری مطیع باشند.» (افسسیان، 24:5)

    «و نیز مرد به جهت زن آفریده نشد، بلکه زن برای مرد.» (قرنتیان، 9:11)

    یکی از احکام که در عهد عتیق ذکر شده احکام فروختن دختر به عنوان کنیز است و برای آن قوانینی وضع نموده‌اند و مسیحیان این احکام را از جانب خداوند می‌دانند. (سفر خروج، 7:21)

    مطابق کتاب مقدس زن، پس از ده بار طلاق ناپاک می‌شود.» (تثنیه، 4:24)

    مقام زن در دین مبین اسلام

    اسلام در حق زن نظریه‌ای ابداع کرده که از روزی که جنس بشر پا به عرصه‌ی دنیا گذاشت تا آن روز، چنین طرز تفکری در مورد زن وجود نداشت. اسلام در این نظریه‌ی خود، با تمام مردم جهان در افتاده و زن را آن طور که هست و بر آن اساسی که آفریده شده به جهان معرفی کرده اساسی که به دست بشر منهدم شده و آثارش نیز محو گشته بود. اسلام عقاید و آرائی که مردم درباره‌ی زن داشتند و رفتاری که عملاً با زن می‌کردند را بی‌اعتبار نمود و خط بطلان بر آن‌ها کشید.

    «و ای آدم، تو با جفت خود در بهشت منزل گزینید و از هر چه بخواهید تناول کنید، لیکن نزدیک این درخت نروید که بدعمل شده، بر خویش ستم خواهید کرد. آن‌گاه شیطان هر دو را به وسوسه انداخت و فریب داد تا زشتی‌های پوشیده‌ی آنان پدیدار شود و به دروغ گفت: خدا شما را از این درخت نهی نکرد جز برای آن که مباد دو پادشاه شوید یا عمر جاویدان یابید. و برای آن دو سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم و شما را به خیر و صلاح دلالت می‌کنم. پس راهنمایی به فریب و دروغ کرد تا چون از آن درخت تناول کردند، زشتی‌هایشان آشکار گردید و بر آن شدند که از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند. خداوند ندا کرد؛ آیا من شما را از این درخت منع نکردم و نگفتم که شیطان سخت دشمن شماست؟ گفتند: خدایا ما بر خویش ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رأفت و محبت نفرمایی سخت از زیان‌کاران شده‌ایم.»27

    قرآن با کمال صراحت در آیات متعددی می‌فرماید: که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده‌ایم. قرآن درباره‌ی آدم اول می‌گوید: «همه‌ی شما را از یک پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم.»28 و درباره‌ی همه‌ی آدمیان می‌گوید: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید.»29

    دیدگاه قرآن نسبت به زنان متفاوت از مردان نیست. آنها هر دو، مخلوقات خداوند هستند که هدف والای آنها بر روی زمین عبادت خداوند و عمل صالح و پرهیز از شیطان و بدی است. آنها هر دو، بر طبق آن پاداش می‌گیرند. قرآن هرگز نمی‌گوید که زنان دروازه‌ی شیطان هستند و یا طبیعتاً اغواگر و فریبکارند و نیز نمی‌گوید که مرد تمثال خداست. همه بر طبق قرآن مخلوقات خداوندند. نقش زن بر روی زمین فقط زاییدن نوزاد نیست. او بایسته است که همان اعمال خوبی که مردان انجام می‌دهند را انجام دهد. قرآن هرگز نمی‌گوید که هیچ زن درستکاری وجود ندارد. در مقابل، قرآن همه‌ی مؤمنان را، چه مرد و چه زن، به تبعیت از آن دسته از زنان که مانند حضرت مریم(س) و آسیه زن فرعون هستند راهنمایی می‌کند «و باز خداوند مثل می‌زند برای مؤمنان [آسیه] زن فرعون را هنگامی که [از شوهرش بیزاری جست] و عرض کرد: بار الها [من از قصر فرعون و عزّ دنیوی گذشتم] تو برای من خانه‌ای در بهشت بنا کن و مرا از شر فرعون کافر و کردارش و از قوم ستمکار او نجات بخش، و یادآور عمل مریم دختر عمران را که رحمش را پاکیزه داشتیم، آن گاه در او روح قدسی خویش دمیدیم که آن مریم تصدیق کرد کلمات پروردگار خود و کتب آسمانی را با کمال ایمان و از بندگان فرمانبردار ما بود.»30

    «پس خدا دعاهای ایشان را اجابت کرد که البته من که پروردگارم عمل هیچ کس از مرد و زن، بی مزد نگذارم، بعضی از مردم بر برخی برتری ندارند مگر به طاعت و معرفت.»31

    «هر کس از مرد و زن، کار نیکی، به شرط ایمان به خدای، به جای آورد، ما او را در زندگی خوش و با سعادت زنده می‌گردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که کرده به او عطا می‌کنیم.»32

    «مردان و زنان مؤمن همه یاور و دوستدار یکدیگرند، خلق را به کار نیکو وادار و از کار زشت منع می‌کنند و نماز به پای می‌دارند و زکات می‌دهند و در هر حال خدا و رسول را اطاعت می‌کنند. آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانید که خدا صاحب اقتدار و درست کردار است.»33

    اسلام هیچ تفاوتی بین پسر و دختر قایل نیست و حتی تولد دختر را هدیه از جانب خداوند می‌داند؛ همانند تولد یک پسر، در قرآن حتی به تولد دختر به عنوان یک هدیه اشاره می‌کند.

    «خداست تنها مالک آسمان‌ها و زمین، هر چه را که بخواهد می‌آفریند، به هر که بخواهد فرزند دختر و به هر کس بخواهد فرزند پسر عطا می‌کند.»34

    «هر کس دخترش را بزرگ گرداند و با او رفتار نیک داشته باشد، آنها از جانب خداوند، در مقابل آتش دوزخ حراست خواهند شد.»35

    در اسلام نذر و پیمان هر مسلمانی، چه مرد و چه زن، برای خودش الزام‌آور است و عدم پایبندی به عهد و نذر، چه برای مرد و چه برای زن، مستوجب کفّاره است.

    قرآن در این‌باره می‌فرماید:

    «خداوند به قسم‌‌های لغو و بیهوده [که به زبان است نه به دل] شما را مؤاخذه نخواهد کرد ولی آن قسمی که از روی عقیده‌ی قبلی یاد کنید مؤاخذه خواهد نمود. کفاره‌ی آن قَسَم، طعام ده فقیر است؛ از آن طعام متوسط که برای اهل خود غالباً تهیه می‌کنید و یا جامه بر آنها (فقیران) پوشانیده و یا بنده‌ای آزاد کنید ...»36

    اسلام شخصیت مستقل زن را تضمین کرده است. شوهر اجازه ندارد که سهمی در مایملک همسرش داشته باشد، مگر آنهایی را که همسر با رضایت کامل و آزادانه به او تقدیم کرده است.37

    «و مهریه زنان را در کمال رضایت و طیب خاطر بپردازید، پس اگر چیزی از مهر خود را از روی رضا و خشنودی به شما بخشیدند برخوردار شوید که آن شما را حلال و گوارا خواهد بود.»38

    زوج و زوجه هر دو از یکدیگر ارث می‌برند، علاوه بر این، در اسلام، زن متأهل استقلال شخصیتی و قانونی‌اش را و نام و نام‌خانوادگی‌اش را حفظ می‌کند.39

    در خصوص طلاق، اسلام برای هر دو حق در نظر می‌گیرد. اسلام حق طلاق را به شوهر می‌دهد و به زن نیز حق فسخ ازدواج را به طریقی که به آن خلع می‌گویند می‌دهد.40

    «و اگر خواستید زنی را رها کرده و زنی دیگر به جای او به همسری اختیار کنید و مال بسیار بر او مهر قرار داده‌اید، البته نباید چیزی از مهر او باز گیرید، آیا به وسیله‌ی تهمت زدن به زن مهر او را می‌گیرید؟ و این عمل گناهی بزرگ و زشتی آن آشکار است.»41

    در برخی موارد، زن مسلمان دوست دارد زندگی زناشویی را حفظ کند اما به خاطر دلایلی از قبیل ظلم شوهر و یا بی‌وفایی و ترک بی‌مورد شوهر یا ناتوانی شوهر در امر زناشویی و ... مجبور به تقاضای طلاق می‌شود. در این‌گونه موارد، دادگاه اسلامی ازدواج را فسخ می‌کند.42

    بنابر آنچه گفته شد ثابت می‌شود که مرد و زن دو فرد، از یک نوع و از یک جوهرند، جوهری که نامش انسان است، چون تمامی آثاری که از انسانیت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نیز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضائلی از قبیل سخاوت، شجاعت، علم، خویشتن‌داری و امثال آن دیده شده در صنف زن نیز دیده شده است) آن هم بدون هیچ تفاوت، بطور مسلم ظهور آثار نوع، دلیل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نیز انسان است، بله این دو صنف در بعضی از آثار مشترکه (نه آثار مختصه از قبیل حامله شدن و امثال آن) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولی صرف شدن و ضعف در بعضی از صفات انسانیت، باعث آن نمی‌شود که بگوییم نوعیت در صنف ضعیف باطل شده و او دیگر انسان نیست. و با این بیان روشن می‌شود که رسیدن به هر درجه از کمال که برای یک صنف میسر و مقدور است برای صنف دیگر نیز میسور و ممکن است و یکی از مصادیق آن استکمال‌ معنوی، کمالاتی است که از راه ایمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل می‌شود . بنابراین «انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکراو انثی، بعضکم من بعض».

    نتیجه‌گیری

    همان‌طور که گفته شد زن در ادیان توحیدی و غیرتوحیدی دارای مقام و منزلت متفاوتی است. در آیین بودا زن مانند تمساح و نهنگ مخوف در رود زندگی منتظر می‌نشیند تا شناوری را شکار کند. در آیین تحریف شدة یهود، برای زن هیچ‌گونه شخصیت و منزلتی قائل نبودند. البته شکی نیست که تمام پیامبران، مدافع ارزش و مقام زن و مخالف ستم به او بوده‌اند، ولی قانون‌های تحریف شده کتاب‌های مقدس، سبب شد در آیین یهود زن و دختر را مایه ننگ بدانند زن در آیین زرتشت نه انسان، بلکه شیء به شمار می‌آمد. زن به اندازه‌ای کم ارزش بود که حتی در اندیشه و سخن و رفتارش از خود اراده‌ای نداشت و دیدیم در آیین مسیحیت نیز گرچه سراسر مهربانی و رحمت است و در آن به مدارا با زنان سفارش شده، ولی پس از تحریف، ارزش زن در آن بسیار پایین آمد. زن شری ضروری، وسوسه‌ای طبیعی و ... است و زن را همان «حوای مجسم» می‌دانند که آدم را از فردوس برین محروم ساخت و هنوز آلتی در دست شیطان است.

    اما با ظهور اسلام، دریچه‌های روشنایی به سوی زن باز شد. در اسلام ارزش ویژه‌ای به زن بخشیده شد و یازده امام را از صلب دخترش رسول خدا(ص) قرار داد.

    پیامبر اسلامی با گرامی‌داشت زنان و به ویژه تکریم دخترش فاطمه(س) نقش مؤثری در باطل کردن سنت‌های خرافی جاهلیت داشت. پیامبر(ص) می‌فرمایند: «دختران خود را ناپسند مدانید، به درستی که دختران، مونس انسان و گران بهایند.»43

    رسول گرامی(ص) در گرامی‌داشت و احترام به دخترش فاطمه(س) پیش‌گام و الگوی دیگران بود و می‌فرماید: «در هدیه دادن به فرزندانتان برابری را رعایت کنید، ولی اگر ناگزیرید برخی از آنها را بر دیگری ترجیح دهید، دختران را بر پسران مقدم دارید.»44

    برخلاف دیدگاه‌هایی که همسر را همچون شیء می‌دانست و برای او ارزشی قائل نبود. پیامبر گرامی(ص) می‌فرماید: «بهترین شما کسی است که برای زن و دخترانش بهترین باشد.»45

    پس از رسول خدا(ص)، جانشینان آن حضرت، یعنی امامان معصوم(ع) بر کرامت و منزلت زن تأکید کرده‌اند: امام صادق(ع) می‌فرماید: «بهترین زنان کسانی هستند که در هنگام نعمت، شکرگزار باشند و در صورت نداری، راضی و خشنود باشند.»46 و نیز می‌فرماید: «مردی که زنان را بیشتر دوست داشته باشد، ایمانش فزونی می‌یابد.»47

    حضرت مهدی(عج) می‌فرماید: «دختر پیامبر برای من الگویی نیکوست.»48 این اوج شخصیت و ارزش انسانی زن را نشان می‌دهد.

    بنابراین پیامبر دین مبین اسلام حضرت محمد(ص) با سیره رفتاری خویش به زنان همچون مردان ارزش بخشید، چنان که در جریان بیعت، زنان نیز هم‌پای مردان، با ایشان بیعت کردند. در جریان ظهور و قیام منجی جهان نیز خواهند بود و بر اساس روایت، پنجاه زن در رکاب ایشان به همراه مردان، خواهند جنگید. در سرتاسر قرآن کریم از زنان، همسان و هم‌دوش با مردان یاد شده است، آنجا که می‌خوانیم: «همانا کلیه مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوی و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خدا ترس و خاشع و مردان و زنان خیرخواه مسکین‌نواز و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان خوددار از تمایلات حرام و مردان و زنانی که یاد خدا بسیار کنند، برای همه‌ی آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است.»49

    کلام آخر

    خلاصه اینکه صدق و ایمان، خشوع و صبر و تمام برتری‌ها و ویژگی‌ها در دین مبین اسلام میان مردان و زنان به صورت برابر بیان شده و این نشان‌دهنده‌ی استعداد و توانایی زنان در رسیدن به مراتب والای کمال و قرب الهی است. نیک به خاطر داریم که حضرت امام خمینی(ره) فرموند:‌ از دامن زن، مرد به معراج می رود.

    منابع

    . اپستین، لوئیس، ازدواج در یهودی، نیویورک 1973 م.

    . انجیل عیسی، ترجمه تفسیری عهد جدید، تهران: (بی نا)، 1357.

    . بداوی، لیلا، زن در دین اسلامی، لندن 1994م.

    . تلمود (Talmud): مجموعه سنتهای ربانی که قوانین و مقررات حضرت موسی(ع) را شرح و تفسیر می کند.

    . حر عاملی، محمدحسن، وسائل الشیعه فی تحصیل مسائل الشریفه، بیروت: داراحیاء الترات العربی، 1403ق = 1983م.

    . سویدلر، زن در یهود.

    . ستاره تورانتو، 1995م.

    . سابق،‌سید، فقه السنه؛ مردم سالاری 1387.

    . قرآن مجید.

    . کارمودی،دنیس، یهودیت.

    . متقی، علی بن حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال؛ بیروت: موسسه الرساله، 1401ق = 1981م.

    . مجلسی، باقر بن محمدتقی، بحارالانوار.

    . مواعظ سلیمان.

    . نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا النوری الطبرسی، قم: موسسه آل البیت(ع) الاحیا الترات، 1412ق = 1991م.

    . نبی حسینی، محمدصادق، ادیان و مذاهب جهان.

    . هازلتون، لسلی، زنان اسرائیلی.

    پی نوشت

    1- ادیان و مذاهب جهان، محمدصادق نبی‌حسینی/ صص 1186 و 1187.

    2- مواعظ سلیمان، فصل 7، آیات 26 تا 28.

    3- سومین قسمت از عهد عتقیق ار مجموعه‌ی کتب مقدس است. در عهد عتیق، (انجیل کاتولیک) در بین سرود سلیمان و مرائی واقع شده است و مترجمین مسیحی انگلیسی آن را بین مزامیر و مواعظ سلیمان قرار داده‌اند.

    4- زن در یهود، لئونارد، ج، سویدلر، 1976م، ص 115.

    5- زن در یهود، سویدلر ، ص 140.

    6- تلمود: مجموعه سنت‌های ربانی که قوانین و مقررات حضرت موسی(ع) را شرح و تفسیر می‌کند.

    7- یهودیت، دنیس، ال، کارمودی، ص 197.

    8- زنان اسرائیلی، حقیقت در پشت پندار، لسلی‌ هازلتون.

    9- زن در یهود، سویدلر، ص 141.

    10- زن در یهود، سویدار، صص 164 و 165.

    11- تلمود، گیت 62.

    12- مکتب شمایی یکی از دو مکتب فراسیسی یهودی است که توسط بت شمایی پایه‌گداری شد.

    13- مکتب هیلل یکی از دو کتب فراسیسی یهودی است که نسبت به مکتب شمایی درباره‌ی اوامر مذهبی قابل انعطاف‌تر می‌باشد..

    14- اخیبا بن یوسف، حکیم یهودی (135- 140م) پایه‌گذار اصلی ربانیت یهودی است.

    15ـ تلمود، گیت 9.

    16- ازدواج یهودی، اپستین، ص 196.

    17- نامه‌ی اول پولس به تیمو تسیوس، باب دوم، آیات 11 تا 14.

    18- بانی آیین پروتستان (1483 تا 1546م).

    19- انجیل کاتولیک، فصل 3، آیه‌ی 22.

    20- انجیل کاتولیک، فصل 3، آیه‌ی 22.

    20- انجیل کاتولیک، فصل 26، آیات 10 و 11.

    21- نوم، فصل 5، آیات 11 تا 31.

    22- سفر اعداد، فصل 30، آیات 2 تا 15.

    23- انجیل متی، فصل 5، آیه‌ی 32.

    24- ربی‌میربن باروخ (1215 تا 1293م) یکی از مفسرین تلمود می‌باشد.

    25- تلمود، گیت، 89.

    26- تلمود، یب (Yeb (64.

    27- سوره‌ی اعراف، آیات 19 تا 23.

    28- سوره‌ی نساء، آیه‌ی 1.

    29- سوره‌‌های نساء، نحل و روم.

    30ـ تحریم، آیات 11 ـ 13.

    31ـ آل عمران، آیه 195.

    32ـ نحل، آیه 97.

    33ـ توبه، آیه 71.

    34ـ شوری، آیه 49.

    35ـ کنزالعمال، ج 16، ص 452.

    36ـ مائده، آیه 89.

    37ـ فقه السنه، السید السابق، قاهر، 1996م، ص 218ـ 229.

    38ـ سوره نساء، آیه 4.

    39ـ زن در دین اسلام، لیلا بداوی، لندن، 1994م، ص 102.

    40ـ ستاره تورانتو، ص 318 ـ 329، و نیز رجوع شود به قضیه‌ی المرأه بین التقالیر الرقیده‌ی والوفیه، محمد غزالی، قاهره، دارالشروق، چاپ چهارم، 1992م، ص 178 ـ 180.

    41ـ سوره نساء، آیه 20.

    42ـ ستاره تورانتو، ص 313 ـ 318.

    43-«لاتکرهوا البتات فانهن المؤمنات الغالیات»، کنزالعمال، حدیث 74 453

    44-کنزالعمال، حدیث 46 435 .

    45-مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج 14، ص 55.

    46-کشکول، ج 2، ص 50.

    47-وسائل الشیعه، ج 12، ص 9.

    48-بحارالانوار، ج 53، ص 80.

    49-احزاب، آیه 35.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  • #15

    ناظـر ســایت

    Bauokstoney آواتار ها


    your profile
    شـمـاره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    70,915
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ایشان از کاربران
    1,363
    تشکـر شـده: 17,569 بـار در 13,804 پست
    your profile
    سوشیانت موعود زرتشت و مقایسه آن با موعود ادیان بزرگ ( یهود، مسیحیت، اسلام)
    سوشیانت موعود زرتشت و مقایسه آن با موعود ادیان بزرگ ( یهود، مسیحیت، اسلام)


    طرح مساله - روش

    موضوع این مقاله سوشیانت (موعود دین زرتشت) و بررسی شباهت ها وتفاوت ها میان این موعود و سایر موعودها در ادیان بزرگ جهان (اسلام – مسحیت - یهود) است.

    مقاله از دو فصل تشکیل شده است:

    در فصل اول ( سوشیانت کیست)، سرفصل ها طوری انتخاب شده که ضمن ذکر نکات مهم درباره ی وی، حداکثر اطلاعات مفید ارائه شود و به سبب ماهیت موضوع تحقیق که اسطوره ای مقدس در دین زرتشت می باشد، از ذکر هرگونه تفسیر خود داری شده است.

    اما در فصل دوم، جای توضیح دارد که گفته شود بررسی تطبیقی به صورت ذکر دقیق شباهت ها و تفاوت ها به سبب وسعت کار نیاز به بستری وسیع تر دارد که گنجایش آن در مقاله حاضر نیست.لذا بخش دوم از سرفصل هایی تشکیل شده که ضمن برقراری ارتباط مفهومی با هم بتوانند در یک نگاه منسجم به نظر آمده و حداکثر اطلاعات کلی را درباره موعود سایر ادیان به خواننده ارائه نماید.در این بخش نیز توضیح هر سرفصل عینا از روی منابع و ماخذ ذکر شده و کمترین اظهارنظری در مورد آن ها به کار نرفته است.بنابراین هرنوع تحلیل و تفسیر به بخش نتیجه گیری موکول شده است.

    در این باب نیز بهتر است گفته شود که دین شناسی تطبیقی در دو مورد به کار می رود:

    1 - منشا مشترک ادیان

    2 - آمیزش و اقتباس ادیان از هم ( باهنر: 1361: 14)

    از آن جایی که تحقیق با محوریت اسطوره می باشد، در هیچ کجا به دنبال اثبات منشاء مشترک یا اقتباس ادیان از هم نبوده ایم.

    در بخش نتیجه گیری هم برای جلوگیری از ادغام مطالب، نتایج سرفصل بندی شده اند.روش کار نیز در این قسمت بررسی مقایسه ای میان موعود های ادیان در چند مقوله کلی است.جای تاکید است که نگاه کلی در همه جای مقاله حضود دارد و بخش نتیجه گیری هم از این قاعده مستثنی نیست.

    اما در بخش نتیجه گیری با توجه به«تئوری اشتراک ذهنی بشری در طول تاریخ لوی استروس» سعی در تحلیل مطالب داشته ایم.



    بخش اول: سوشیانت کیست؟



    1 - 1 به وجود آمدن جهان

    آفرینش گیتی در دین زرتشت:

    سه هزاره ی اول: دوره مینوی یا روحانی

    سه هزاره ی دوم: دوره گیتی یا مادی

    سه هزاره ی سوم: دوره آلایش یا آمیزش ظلمت ونور

    سه هزاره چهارم: دوره ظهور نجات بخشان ایزدی و پالایش گیتی از رنج و بیداد و ناپاکی ( متوسلیان: 1375)

    در آئین مزدیسنا طول جهان 12000 سال داشته شده که به 4 دوره ی 3 هزار سالی تقسیم گردیده است.

    پیش از آن که اهورامزدا جهان مادی بیافریند، عالم روحانی را که آن را عالم فروهر گویند، آفرید.یعنی آن چه بایستی هیئت مادی به خود بگیرد. از پیش صورت معنوی یا فروهر آن آفریده شده است واز روی صور عالم فروهر ترکیب جسمانی پذیرفته، به جهان در آمدند. (3000 سال دوام عالم معنوی)

    در هنگام 3 هزار سال، جهان مادی، دوراز هرگونه کژند وآسیب به سر برد. ولی پس از گذشتن این روزگار اهریمن خروج کرده و آفرینش ناپاک خویش آلوده ساخت و جهان را دچار تیرگی و مرگ و جانوران زیان آور کرده و به تباه کردن مخلوقات ایزدی پرداخت.

    این دوره نیز 3 هزار سال به طول انجامید تا آن که اهورا مزدا از برای نجات و رستگاری جهان زردشت را به رسالت و پیامبری خویش بر گزید و او را راهنما و رهاننده یجهان نادانی گردانید. این دوره ی 3 هزار ساله دوره زردشتی و عهد سلطنت روحانی پیغمیبر ایران شمرده می شود.

    در آغاز هریک از این 3 هزاره ی اخیر، یک تن از رهانندگان سه گانه که هرسه ی آن ها از نطفه ی خود پیامبر دانسته شده اند، به فاصله ی یک هزار سال از یکدیگر پدیار می شوند و قیامت برانگیخته و مردگان برخیزانند و جهان تازه سازند و آفرینش اهورامزدا را به کمال خواهند رساند. ( مصطفوی50: 1361)



    1 - 2 سوشیانت در لغت

    «این کلمه از ریشه «سو» که به معنی بهره و منفعت است می باشد. کلمه ی سود فارسی از همین ریشه وبنیان است.» (همان: 53)

    «این واژه در فارسی میانه سوشیانس و در فارسی نو سوشانس / سوشیانت و در فارسی زرتشتی، ساوشیوش، سوشیوش / سیاوشاس و... نیز ظبط شده است. کلمه سوشیانت در اوستا نیز به صورت سوشیانت آمده است.» (محصل: 4)

    1 - 2 - 1 معنای سوشیانت

    سوشیانت در لغت به طور عموم به کسی گفته می شود که از وجودش به مخلوقات سود وثمر رسد و یا این که مردم را از ذلت و خواری و بدبختی برهاند، خواه ذلت و ظلم و ستم باشد یا ظلمت و جهل و نادانی.

    سوشیانت صفت است، به معنی سودمند یا سود رساننده و سودبخش. کلمه سو و سوه که در تفسیر پهلوی اوستا، سوت (سود) ترجمه شده در نامه ی مقدس بسیار به کار آمده است.

    در «گات ها»کلمه سوشیاتت به صیغه مفرد، به معنی رهاننده یا نجات دهنده ذکر شده و پیامبر ایران، «زرتشت» خود را «سوشیانت»نامیده است. ( مصطفوی: 1361: 53و54)



    1 - 2 - 2 کلمه نوکننده در لغت ( همان)

    در آئین مزدیسنا،«پایان زندگی جهانی» یا «آخرالزمان»، «فرشوکرتی یا فرشوچرتر» نامیده شده است.

    در اوستا این لغت به معنای «فرشوچرتر»، (فرش: فراز، پیش – چرتر: از فعل کردن) است.

    این کلمه در پهلوی «فرشکرت» و در پازند «فرشکرد» گویند.

    فرشوکرتی را می توان به معنی رستاخیز روز پسین و قیامت و یا هنگامی که آفرینش ایزدی و مخلوقات مینوی به درجه کمال می رسند و به سوی جهان پایدار و همیشگی و جاودانی گرایند، نیز در نظر گرفت.

    به عبارت دیگر، نو نمودن جهان، تازه کردن گیتی، زندگی مینوی آراستن، خرم ساختن زندگانی، رسالت سوشیانت ها همین است که جهان را تازه و خرم کرده و از شدت آسیب اهریمنی بکاهند.

    فرشوکرتی چنانچه در زبان پهلوی آمده، در آن هنگامی خواهد بود که گیتی از کم و کاستی رهیده، به اوج ترقی رسند و از هرگونه آلایشی پاک و منزه شوند.

    این زمان در آئین مزدیسنا آن گاه خواهد بود که پدر آسیب ها، رنج ها، تیرگی ها یا اهریمن بدکنش شکست یافته، نابود گشته و نیز یاران نابکار وی چون دیو خشم، دیو دروغ، دیو آز و دیو تیرگی از میان بروند.چون چنین شود، جهان بهشت برین گردد.



    1 - 3 سوشیانس در اوستا ( همان)

    سرچشمه ی مطالب درباره ی سوشیانت نخست خود اوستا است.دوم نامه های دینی مزدیسنا از پهلوی و پازند و پارسی – چون بندهش، دینکرد، دادستان دینیک (داتستان دینیک)، وچکرت دینیک، شگفتی های سیستان، زند بهمن یشت، مینوی خرد، جاماسب نامه، صد در بندهش و روایات داراب هرمزدیار و...

    در اوستایی که امروزه در دست داریم، مطالب زیادی در باره سوشیانت برجای نمانده است، اما در اوستایی که در روزگار ساسانیان در دست داشتند، مفصلا از سوشیانت سخن رفته بود.

    در قسمت های مختلف «یسنا» هم از این مساله سخن به میان آمده و بر وجود سوشیانت ( به صورت مفرد) تاکید شده است که از آن، آخرین موعود برداشت شده است. در اوستا به آن «استوت ارت» گفته می شود.

    در وندیداد هم سوشیانت آخرین آفریده و مخلوق اهورامزدا دانسته شده و ضمنن به محل ولادت وی که کیانسه است نیز اشاره گردیده است.

    در«فروردین یشت» و «زامیاد یشت»که هردو از قدیمی ترین اجزای اوستا به شمار می روند نسبتا بیشتر از موعود های مزدیسنا صحبت شده است. در این دو یشت نام های سه موعود، نام های مادران و زادگاه و چگونگی ولادت آن ها و نام های برخی از یاوران و همراهان جاودانی آخرین موعود محفوظ مانده است

    در قسمت های دیگر اوستا مانند گات ها، سوشیانت به صورت صیغه جمع آمده و از آنان به صورت یاوران دین سخن به میان آمده است. به عبارت دیگر جانشینان زرتشت و افرادی که از آنان سودی خواهد رسید و مردم را به راه راست راهنمایی کنند و دین مزدیسنان را بیارایند، «سوشیانت ها»نامیده شده اند. شاید هم مقصود از آنان سه موعود مزدیسنا یا پسران آینده زردشت اند که سرانجام هریک به نوبه خود ظهور خواهند کرد.( همان: 59)

    در «فروردین یشت» دو برادر «استوت ارت»که پیش از آمدن وی ظهور می کنند، اولی را هیشدر بامی (خشیت ارته)به معنای فزاینده، بالنده، ترقی دهندهی راستی و درستی، پروراننده ی قانون مقدس و دومی را هشیدر ماه (خشیت نمه) به معنای فزاینده، بالنده و ترقی دهنده ی نماز یا نیایش پروردگار نامیده اند. (همان: 63) اما هرکجا که سوشیانس مطلق آمده منظورهمان موعود است.

    بنا به مندرجات «زامیاد یشت» فره ایزدی مختص ایرانیان است و تورانیان هرچند که کوشیده اند به داشتن آن موفق نشدند.رستگاری و پیروزی وموفقیت های پی در پی ایرانیان در طول تاریخ از پرتو همین فر بوده و پس از «کی گشتاسب» - دوست و پشتیبان و حامی زرتشت – دیگر فر به کسی نپیوسته است.

    اهورامزدا آن را برای ایرانیان ذخیره نمود تا این که رهانندگان، یعنی سوشیانت ها ظهور کرده و به آنان تسلیم نماید.(همان)

    البته شاید این دوره ی 12 هزار ساله که بنا به سنت، مدت طول عمر جهان دانسته شده به معنی حقیق خود نیست و از ان به نوعی دیگر هم می توان برداشت کرد.

    شاید بتوان گفت منظور از 12 هزار سال، 12 میلیون سال یا 12 میلیارد سال ست. زیرا این گونه استعارات در اسناد کتب قدیمی ایران خیلی نظیر دارد.

    در اوستا هم از «روزان» یعنی زمانه بیکران سخن رفته است و آغاز و پایانی از برای جهان شناخته نشده است.به هرحال عدد 12 هزار سال و تقسیم آن به 4 دوره ی 3 هزار سالی، هرمعنی و مفهومی که داشته باشد و هرمعنی از آن اراده گردد، از سنت های بسیار کهن ایران است. (همان)



    1 - 4 سوشیانس در دینکرد ( آموزگار: 1375: 49و50)

    دینکرد به معنای کتاب اعمال است.در اصل مشتمل بر نه کتاب بوده است. کتاب اول و دوم و بخشی از کتاب سوم از میان رفته است. این کتاب که نوعی دانشنامه دین زرتشتی است، در قرن 3 ه.ق (9 م)بر پایه ی نوشته های گوناگون در زمینه های مختلف دین زرتشتی تدوین یافته است. کتاب هفتم شرح احوال کسانی است که پیش از زرتشت الهام ایزدی به آنان رسیده است.پس ازآن شرح زندگی زرتشت می آید و سپس حوادث پس از زرتشت و فرزندان او (اوشیدر – اوشیدرماه و سوشیانت) تا پایان جهان نقل می گردد.

    در فصل دهم از کتاب هفتم، مخصوصا به تولد سوشیانت پرداخته می شود.



    1 - 5 سوشیانس در بندهش

    در کتاب بندهش در باره سوشیانت نکته ای نیست وتنها به مطلبی اشاره می کند که طی آن انتقال حادثه ی مرگ ضحاک از عصر اوشیدر ماه به دوره ی سوشیانس است.( متوسلیان: 1375)



    1 - 6 زرتشت، اوشیدر و اوشیدرماه و نسبت آنان با سوشیانس

    در روایات آمده که زردشت 3 بار با همسر خود«هووی» (دختر فرشوشتر، وزیر کی گشتاسب hvovi)))نزدیکی می کند و هووی هر بار خود را در آب کیانسه (هامون) می شوید و نطفه های زردشت از طریق هووی وارد این آب می شود.

    «ایزدنریوسنگ» آن نطفه ها را در اختیار می گیرد وبرای نگهداری به ایزدبانو«اردوی آناهیتا» می سپارد، تا زمان مناسب آن برسد وبا نطفه ی مادران فرزندان موعود بیامیزد.برای نگهداری از این نطفه ها 99999 فروهر مقدس گماشته می شود. ( آموزگار: 1376: 76) (‌کلمه نریوسنگ که در اوستا«نئیریوسنگهه» آمده اسم خاص نرسی از آن برداشت شده است و ایزدی است که به پیامبری اهورامزدا گماشته شده است و در واقع پیک اهورامزدا است. دربندهش بزرگ آمده که ایزد نریوسنگ موظف است که پیام های ایزدی را به کیان ویلان برساند. هم چنین از ایزد نریوسنگ یک قسم آتشی اراده شده است که بنابرعقیده ی ایرانیان باستان، در ناف فرمانروایان جای دارد.)

    1 - 6 – 1 اوشیدر یا هوشیدر ( بهار: 1375، آموزگار: 1376، اورنگ، پورداورد)

    سی سال مانده به پایان سده ی دهم، از هزاره زردشت، دوشیزه ای از پیروان دین به ( زرتشتی) به نام «نامیگ پد» که نسبش به زرتشت می رسد، در آب کیانسه می نشیند و از آن می خورد.نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و وی اوشیدر یا هوشیدر را به دنیا می آورد.

    چون اوشیدر به سی سالگی می رسد، خورشید ده شبانه روز در اوج آسمان، در همان جای که در آغاز آفرینش، آفریده شده بود، می ایستد و فرو نمی نشیند تا همه از ظهور او باخبر گردند.اوشیدر به مقام گفتگو با اورمزد می رسد و به برکت این کار، سه سال برای گیاهان بهار مداوم خواهد بود.انواع گرگ ها در یک جا گرد می شوند و همه به صورت گرگ واحدی در می آیند، دروج( دیو) چهارپایان نابود می شودو زهر این حیوان تا یک فرسنگ به زمین و گیاه می رسد وآن ها را می سوزاند.از آن دروج، جهی به شکل ابر سیاه بیرون می آید و سپس وارد وجود مار می شود..

    از رویدادهای مهم این دوره آمدن «دیو مرکوس یا ملکوس» است.این دیو در پایان هزاره ی اوشیدر سرما و بارانی سخت ایجاد می کند و سرانجام با نیایش بهدینان، ملکوس نابود می شود.



    1 - 6 - 2 اوشیدرماه یا هوشیدر ماه ( همان)

    سی سال مانده به پایان هزاره اوشیدر، دوشیزه بهدینی به نام «ده پد» که نسبش به زرتشت می رسد، در آب کیانسه آب تنی می کند و از آن می خورد و نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و اوشیدر ماه به دنیا می آید.

    چون اوشیدر ماه به سی سالگی می رسد خورشید به مدت بیست شبانه روز در اوج آسمان می ایستد تا بهدینان بدانند که هزاره اوشیدر به پایان رسیده است.

    به برکت گفتگوی اوشیدر ماه با اورمزد خوبی ها وخوشی ها ی فراوانی موجودات این سرزمین را در برخواهد گرفت.ماری بزرگ در این دوران به وجود خواهد آمد که دروج ماران و نماینده ی همه ی خزندگان آزار دهنده است.

    در این هزاره، ضحاک از بند فریدون آزاد می شود و فرمانروایی خود را از سر می گیرد. اورمزد همراه امشاسپندان به نزد روان فریدون می رود تا او را برای نابودی ضحاک برانگیزاند.روان فریدون از این کار احساس ناتوانی می کند.پس این ماموریت به عهده ی «گرشاسب» گذاشته می شود.کی خسرو گرشاسب را بیدار می کند و نهایتا او با تیری، ضحاک را از بین می برد.



    1 - 6 - 3 سوشیانت

    سی سال مانده به پایان دهمین سده از هزاره اوشیدر ماه، دوشیزه بهدین 15 ساله ای از زرتشت به نام «گواگ پد» در آب کیانسه آب تنی می کند و از آن می نوشد و از این طریق نطفه ی زرتشت وارد بدن او می شود و سوشیانس بعد گذشتن 9 ماه به دنیا می آید.

    سوشیانس مانند خورشید درخشان است، با 6 چشم به هرطرف می نگرد تا راه کامل نابودی دروج ها رابیابد.

    سوشیانس دارای فر کیانی است.غذای او سرچشمه مینوی است. در سی سالگی به مقام گفتگو با اورمزد و امشاسپندان می رسد و به برکت این گفتگو،خورشید به مدت سی شبانه روز در میان آسمان می ایستد وظهور سوشیانت را بشارت می دهد.در بازگشت از این گفتگو، کی خسرو سوار بر ایزد وای (ویو) به پذیره ی سوشیانت می آید و از کارهای نیک پیشین خود که بتکده کنار دریاچه ی چیچست را نابود کرده و افراسیاب را از میان برده است یاد می کند. سوشیانت از کی خسرو می خواهد که دین به را بستاید.کی خسرو این دین را می ستاید وبدین ترتیب، او فرمانروا می شودو سوشیانت، موبد موبدان می گردد.

    او سپاهی برمی انگیزد و به کارزار دیو اشموغی (اهلموغی) یعنی بدعت می رود وبرای موفقیت در این کار نیایش می کند وآن دیو به بالا وپائین زمین می دود و شهریور امشاسپند برای این سوراخ فلز گداخته می ریزد و او را محبوس می کند تا سرانجام به دوزخ افتد.( همان)

    «پس از بستن سوراخی که اهریمن از آن بیرون آمده است، زمین هموار می شود و با هموار شدنش و تحقق اتحاد آرمانی تن وروان در انسان، باردیگر همه ی آفرینش تلفیق کاملی از روح وماده خواهد بود. همان گونه که اراده ی خداوند بوده است.» ( جان هیلز: 1379: 107)

    سوشیانت، بدکاران را عقوبت می کند و نیایش به جای می آورد و همه ی دیوان نابود شوند.دیو آزنخست، دیو خشم و سپس دیوان دیگر را می بلعد و بعد ایزد سروش، دیو آز را نابود می کند.

    این دوره، دوره تکامل موجودات اورمزدی است.همه ی دیوان، از نسل دوپایان وگیاهان، همه سرسبزند و آفریدگان در خوشی به سر می برند.همه ی مردم دین بردار می شوند، همه با هم دوست و مهربان شده و هیچ انسانی بعد از آن زمان نمی میرد.

    سوشیانت وظیفه ی برانگیختن مردگان را دارد.در بامداد، او با یاران جاودانی خویش نماز صبح به جای می آورد و آن گاه مردگان زنده می شوند.هرکدام از این مردگان در طی زمان و پس از گذراندن داوری انجامین در

    حضور مهر و سروش و رشن، از«پل چینود» (پلی است حدفاصل این جهان و آن جهان که بر بالای قله دائیتی جای دارد.)می گذرند.این پل برای نیکوکاران فرسنگ ها پهن و برای گنهکاران هم چون تیغ است.نیکوکاران را ایزد دین به هیئت زیبارویی خوشبو پذیره می شود ودر منازل بهشت که ستاره پایه، ماه پایه، خورشید پایه و «گرزمان» (یا گردتمان: محل سرودها وروشنایی های بی پایان)نام دارند، قرار می گیرد وبدکاران که آن ها را عفریته ای پذیرا می شود در طبقه ی دوزخ که آخرین طبقه ی آن محل تاریکی بی پایان است، جای می گیرند.

    روان ها دراین منازل تا روز رستاخیز و بازسازی جهان جای خواهند داشت. چون دوزخی بودن ابدی برای پیروان آئین زرتشت متصور نیست.

    سوشیانس 5 روز آخرماه اسفند در 5 نوبت نیایش به جای خواهد آورد تا مردگان زنده شوند.مردگان برخواهند خاست و یکدیگر را باز خواهند شناخت. ( بهار: 1375، آموزگار: 1376، اورنگ، پورداورد)

    «خطاست اگر این رویداد را پایان جهان بنامیم، زیرا در دین زردشتی چنین نیست.اگر چنین باشد پایان جهان به معنی پیروزی اهریمن خواهد بود.بهتر است که آن را «بازسازی جهان» بخوانیم، همان گونه که خود زرتشتیان آن را می نامند.جهان دوباره به وضع کاملی که پیش از حمله ی اهریمن از آن برخوردار بود، بازسازی می گردد.اما این حوادث حتی معنایی والاتر از این هم دارد.امور درست به حالت پیشین خود بازنمی گردد، زیرا در این زمان اهریمن دیگر وجود ندارد و اورمزد نه تنها به عنوان خیر مطلق و دانای مطلق، بلکه در این زمان به عنوان قادر مطلق نیز فرمانروایی کند.» ( جان هیلز: 1379، 107)



    1 - 7 مادران موعود

    بر طبق اوستا مادران موعود عبارتنداز:

    سروتت فذری، ونگهوفذری، ارت فذری که معنای لفظی این سه دختر چنین است:

    - سروتت فذری: یعنی کسی که پدرش نامی ومشهور است.وی مادر هوشیدربامی خواهد بود.

    - ونگهوفذری: یعنی کسی که از پدر شریف و نیک و ستوده و بزرگ است.او مادر هوشیدر ماه خواهد بود.

    - ارت فذری: یعنی کسی که مایه آبروی پدر است و یا کسی که پدرش برومند است.او مادر سوشیانت (استوت) خواهدبود. دومین نام این دختر «ویسپ تئوروئیری» به معنای شکست دهنده می باشد. ( مصطفوی: 1361: 65)

    این مادران دارای خصوصیات مشترکی هستند که از ان جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: : بهار: 1375)

    1) مادران موعود نه پیش از بارگرفتن ونه پی از آن به مردی پیوسته اند.( با این که سن وی 15 ساله است، پیش از آن هرگز همبستر نشده است.پس از آن نیز هنگامی که حامله می شود با هیچ کس نزدیکی نکرده است. – ادیان زنده جهان. ص 331)

    2) در سنین جوانی یعنی 15 سالگی به موعود آبستن شده اند.

    3)مادران سوشیانت ها دوشیزگانی از خاندان وهوروچ بهروز پسر فریان اند که سلسله شان به ایسترواستر(پسر زرتشت) می رسد.



    1 - 8 یاران سوشیانس ( پور داورد، بهار: 1375)

    در مندرجات اوستا، از یاران سوشیانت هم نام برده شده است که آن ها در نو نمودن جهان با او همراهی خواهند کرد.

    بندهش در فصل 30 فقره 17، از 15 مزد و15 زن که معاونین او در نو نمودن جهان به شمار می روند، سخن گفته است.

    اسامی برخی از این معاونین در بندهش و سایر کتب ضبط شده است.مانند:

    کی خسرو، نرسی، طوس، پشوتن، اشاوزد، اغریرث، گرشاسب،نریمان و...

    اسامی زنان در جایی ثبت نشده است.



    1 - 9 مکان ظهور ( مصطفوی: 1381 و بهار: 1375)

    خود اوستا مکان ظهور موعودان را معین نموده است:

    در فرگرد 19 وندیداد آمده:

    «زرتشت گفت ای اهریمن ناپاک، من مخلوقات آفریده ی دیو را خواهم برانداخت، من «خن تائیتی پری» را خواهم برانداخت.من عفریت نسا (اشه ومردار)آفریده ی دیو را خواهم برانداخت تا آن که سوشیانت پیروزمند از «آب کالن اوایه» ازطرف مشرق، از طرف مشرق متولد شود. (هووی دختر فرشوشتر وزیر کی گشتاسب پادشاه مشرق زمین بوده است بنابراین بسیار منطقی است که موعودهای آخرالزمان مزدیسنا در مشرق پا به عرصه ی وجود گذارند.)

    در زامیاد یشت فقره ی 66 آمده:

    «فرتوانا را می ستائیم که در آینده به آن کسی مختص خواهد شد که از ناحیه ی کانس اوایه سلطنت خواهد برانگیخت. «روز هئوتومنت» کلمه ای اوستایی برای رود هیرمند است که در شاهنامه از آن به هیرمند یاد شده است.هیرمند لفظن به معنی سد وبند است.

    درآن می ریزد و کوه اوشیدا ( شاید همان کوهی باشد که در کتب متاخرین کوه خدا نامیده شده ومسکن پارساسان وپرهیزکاران قرار داده شده است.)در کنار آن واقع است واز آن آب فراوان به دریاچه ی کانس اوایه می ریزد.نام این دریاچه در پهلوی «کیانسه» یا «کیانسو» آمده است.

    بندهش در فصل 13 فقره ی 16 می نویسد:

    کیانسه درسکستان واقع است.اصلن مخلوقات موذی مانند مارها و وزغ ها در آن دریا نبود و آبش بسیار شیرین بود.بعدها شور شد و دگر باره پس از نوشدن جهان نیز شیرین خواهدشد.

    راین باره درکتاب سوشیانت موعود مزدیسنا آمده است: «بی شک کیانسه همان دریاچه ای ست که در سیستان در سرحد ایران وافغانستان واقع است و آن را امروزه دریاچه «هامون» گویند. آب این دریاچه امروزه شور نیست ولی بسیار بدمزه است.

    در اسطوره سوشیانت نیز می خوانیم: «.سیستان را همین افتخاربس که موعودهای نجات بخش ایران در آینده از آن سرزمین برخواهند خاست و دوشیزگان باکره ی سیستانی، مادران آینده ی نجات بخشان ایران خواهند گردید ودر یک کلمه «سیستان سرزمین موعود» و انتظار است.به همین سبب هنوز هم دختران سیستانی به امید به دست آوردن نطفه ی مقدس زردشت از آب دریاچه هامون، در ایام نوروز خود را به زیارتگاه های کوه خدا که امروزه کوه خواجه نامیده می شود رسانده، پس از به جای آوردن مراسم نیایش، در آن تن می شویند تا مگر باشد که در شمار باکرگانی باشند که موعودهای سه گانه ی ایران خواهند زایید.»



    1 - 10 علائم ظهور( متوسلیان: 1375)

    کتاب زاداسپرم در بخشی از مندرجات مفصلن به حوادث عصر سوشیانس پرداخته است.

    سی شبانه روز خورشید بر بالای آسمان می ایستدو در آن هنگام سپهر بجنبد و گردش ماه و مهر واختر دگرگون شود.از زمین چون چشمه های آب آتش بجوشد و آب رو به کاستی نهد و باران از بارش بایستد.پس چون 3 ماه به رستخیز مانده پیکاری بزرگ درگیردو هم چون آغاز آفرینش 90 روز با اهریمن کارزار باشد.اما این نبرد سترگ همان سان که در آغاز با بارش آب و وزش باد بود در پایان تابش و تف آتش خواهد بود.

    در این باره در دینکرد نیزآمده است:

    در 57 سال حکومت وی:

    1 - دروغ دوپای تخمه نابود گردد.

    2 - بیماری، پیری، درد، مرگ، بدی، ستم، کفر از میان می رود.

    3 - گیاهان همواره پرطراوت وخرم باشند.

    4 - همه ی آفرینش به شادی در آیند.

    5 - 17 سال خوراک گیاه، 30سال خوراک آب، 10 سال خوراک مینوی باشد.



    1 - 11 جهان پس از ظهور ( همان)

    سوشیانس پس از ظهور در خونیره پیشوای دینی گردد و همراه یارانش بر 7 کشور حکم راند. سوشیانس به همراه 6 فرشکرد کردار برای برخاستن همه ی آفریدگان اورمزدی یشت فرشکرکرداری سراید و چون یشت انجام شد سوشیانس به مردگان گوید برخیزید.خیزش مردگان جفت جفت باشد پس صف دین باوران از دین ستیزان جدا گردد وآن گاه همه ی مردم به یکباره ناله کنند واشک ریزند.



    بخش دوم: موعود در ادیان دیگر

    یهود و مسیحیت

    2 - 1 - 1 یهود ( فکوهی1381: 29)

    شاید مهم ترین محور اندیشه ای که از دیدگاه تفکر انسان شناختی در دین یهود وجود داشته باشد وسپس آن را در سایر ادیان الهی نیز می یابیم، تصویر هبوط یعنی سقوط انسان از موقعیت استعلایی و بهشتی خود به زندگی وسختی بر روی زمین است که در مفهوم «گناه نخستین»مستتر است.

    ایدئولوژی معاد شناختی یهود که از این تصویر ریشه می گیرد بر باور به یک خدای واحد، قهار وتوانمند استوار است که با حضرت ابراهیم (ع) پیوند بسته و قانون (تورات) خود را به موسی (ع) سپرده و بر یک خط سیر ضروری در رفتار انسانی تاکید می کند که سرانجام به«نجات» به دست یک منجی درپایان عمر جهان خواهد انجامید.«سرنوشت بشری» در این مفهوم سرنوشتی مشترک است که آینده ای مشترک را نیز ایجاب می کند، هرچند این اشتراک... با مفهوم «برگزیدگی» قوم یهود ناخوانایی دارد.



    2 - 1 - 2 مسیحیت ( همان: 32

    مسیحیت کما بیش برپایه ی مشترکی از منظر باورهای کیهان پیدایشی و معاد شناختی با یهودیت قرار می گیرد. از این روست که از یک سنت مسیحی – یهودی که در عرصه ی فرهنگی سخن به میان می آید که در قالب کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) پایه های باورهای مسیحی را تشکیل می دهد.با وجود این سنت مزبور نتوانسته است جدایی ریشه ای این دو مذهب را که پاره ای از مفاهیم بنیادین مسیحایی منشا می گیرند، نفی کند.



    2 - 1 - 3 اندیشه موعود گرایی در یهود ومسیحیت متوسلیان: 1375)

    تورات کتاب مقدس یهودیان در بخشی از مندرجات خود صراحتن علت عدم نزول رحمت الهی و نجات آدمیان از شوربختی را غوطه وری در منجلاب فیاد و گناه دانسته و شرط تحقق عدالت خداوندی را گرایش آنان به انصاف و رعایت اصول انسانی معرفی می کند. (تورات، اشعیای نبی، باب 59)

    در بخشی دیگر از تورات، خداوند قریب الوقوع بودن تحقق عدالت خویش را بشارت داده و مومنان را به اجرای عدالت فرا می خواند.(تورات، اشعیای نبی، باب 56)

    تورات به دنبال تحقق وعده الهی، صالحان و حکیمان را وارثان حقیقی زمین معرفی کرده و انان را به انقطاع شروران مژده می دهد. (تورات، مزامیر، مزمور 37)

    تورات در مضامین فوق ضمن پیش گویی صریح ظهور منجی موعود، انقطاع نسل اشرار، حاکمیت صالحان بر زمین و... اشاره دارد.

    انجیل نیز ضمن پیش گویی قیام منجیان دروغین در آخرالزمان صراحتن رواج فساد وظلم و.. را نیز همراه بلایای آسمانی مطرح می کند.



    2 - 1 - 4 موعود یهود ومسیحیت (راشد محصل: 113تا116)

    نجات دهنده ی واقعی (در یهود)خدای مقتدر و دانا و آگاه برهمه چیز است که به بندگان خود نیروی نجات روحانی می بخشدئ و جز او نجات بخشی نیست وتنها اوست که می تواند امید آدمیان را برآورده سازد و آنان را از گناه برهاند و در سختی یاری کند.

    نجات دهنده پایانی بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح ( ماشیح) است که جهان درخشان و با شکوه آینده را می سازد و اعتقاد بیشتر دانشمندان یهود این است که ظهور میسح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و تامین خواسته ها و نیازهای مردمان بخشی ار نقشه های خداوند در آغاز آفرینش بوده است ولزوم نجات بخشی که کسی جز مسیح نیست پیش از آفرینش کائنات به ذهن خداوند خطور کرده است.

    در کتب عهدین امید بستن به جهانی روشن و نورانی که در ان آدمی همه خواست های خود کامیاب شود و از گناهان پاک و از همه دلبستگی ها ی مادی و جلوه های نازیبای آن رهایی یابد و ایمان به نجات دهنده آشکارا دیده می شود.

    هرچند نجات دهنده واقعی خداست و بس، اما آنان که او برکشد وبه درجه ای از نیرو و قدرت برساند که کامیابی قوم شان را سبب شوند، نیز نجات دهنده اند مانند یوشع بن نون.

    اما در عهد جدید نجات دهندگی به عیسی (ع) نسبت داده شده است، زیرا او مامور شده که امت خویش را از گناه نجات بخشد.

    مسیح نجات دهنده ی آخرین نیز هست، مسیحی که به اعتقاد پیروان خویش به صلیب کشیده شد.

    مسیح به اعتقاد مسیحیان نیز آخرین نجات بخش است و در مورد آفرینش او به چنین اندیشه ای برخورد می کنیم.آن جا که عیسی (ع) با یهودیان گفتگو می کند، ظاهرا به وجود خویش در آغاز آفرینش ( حتی قبل از ابراهیم اشاره می کند.)

    «به اعتقاد همه یهودیان نجات دهنده انسانی است همانند دیگران ام ابرخوردار از جلوه وجبروت خدایی و جهان را با نور خویش که جلوه ای از نورخداست روشن خواهد کرد.» ( یوحنا - 8،56،57)

    البته برخی این ماشیح یعنی نجات دهنده ی آخرین را همان داود می شمارند وباز برخی دیگر می گویند که خداوند در پایان جهان داود دیگری را برای نجات مردم می فرستد.

    گرچه در این زمینه آراء متفاوتی اظهار شده است که گاه یکدیگر را نقص می کنداما آن چه روشن است این که مسیح از خاندان داود است که در پایان جهان برای نو ساختن جهان و نجات آن ظهور خواهد کرد.

    به اعتقاد مسیحیان و به اشاره های آشکار مطالب عهد جدید، نجات بخش پتایانی همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهان را از نابسامانی خواهد رانید.



    2 - 1 - 5 علائم ظهوردر یهود ( مصطفوی: 1381)

    ازعلائم آمدن«روز یهوه»، گذشته ازتغییرات عظیم کیهانی، چون: تاریک شدن خورشید وماه، افتادن ستارگان از آسمان، حدوث طوفانها وزلزله های دهشتناک، بروز قحط وطاعون، درگرفتن جنگهای سخت با نیروهای ظلم وشر وفساد است، یکی ازمهم ترین وقایع، هجوم یاجوج وماجوج وفتنه مسیحای دروغین(دجال) است که مظاهر قدرت های شیطانی اند. سرانجام قدرت ومشیت الهی بر قوای اهریمنی غالب می شود وعالمی نو که عدل ورحمت الهی برآن حاکم است_ آغاز می گردد.



    2 - 1 - 6 علائم ظهور در مسیحیت (اشد محصل)

    هرچند برای ظهور روز و ساعت مشخصی یاد نشده و قیام مسیح ناگهانی دانسته شده است اما نشانه هایی مبهم و غیر مشهود و گاه مشهود نیز در متون آمده است:

    نشانه های عمده ای را که برای ظهور مسیح یاد شده است می توان تحت چند عنوان خلاصه کرد:

    1 – ظهور مسیح با ذلت قوم یهود بستگی دارد، هر وقت آشکار شود ذلت پایان می پذیرد.

    2 – ظهور هنگام رقابت دولت ها و جنگ آنان با یکدیگر خواهد بود.

    3 – در عهد جدید به ظهور مسیح دروغین ( دجال) نیز اشاره شده است.

    4 – پیدا شدن نشانه های مشخصی در آفتاب و ماه وستارگان و خرابی اورشلیم و حیرت از علائم ظهور است.

    2 - 1 - 7 جهان پس از ظهورموعود یهود ( مصطفوی: 1381)

    موعود ونجات دهنده قوم یهود، به کلی باجهان قبل از ظهور تفاوت دارد. دنیایی است باقانون های نو_ بارنگی الهی جهانی که درآن، آسایش همگانی فراهم شده، نیروی بالندگی ونیک بختی جامعه به بالاترین رشد خود رسیده است..

    زنانش زاینده تر می شوند، درختانش پر میوه ورودهایش خروشان وزمین هایش پر محصول تر ازهمیشه می گردد. گندم هایش چندان درشت می شوند که به قلوه های گاو همانند خواهند بود وهر پانزده روز یکبار آماده درو می گردد. آنگاه زمین آرامشگاه ابدی انسان می گردد ودد ودام وجانور وحشی، همگی ازروی زمین رخت خواهند بر بست. آب ها دربیابان ها ونهرها در صحرا خواهد جوشید وسراب به برکه ومکان های خشک به چشمه های آب مبدل می گردد. درمسکنی که شغال ها می خوابند، علف وبور ویا نی خواهد روئیدودرآنجا شاهراهی وطریقی خواهد بود که نجسان ازآن عبور نخواهند کرد بلکه محل گذرپاکان خواهد بود. هرکه درآن راه سالک شود_ اگرچه هم جاهل باشد_ گمراه نخواهد گردید. شیری درآن نخواهد بود وحیوان درنده ای برآن نخواهد شد. بلکه ناجیان برآن سالک خواهند گشت. وزمین ایشان ازنقره وطلا پر شده وخزاین ایشان را انتهایی نیست وزمین ایشان از اسبان واربه های ایشان راپایانی نیست. چنان که درطول مندرجات منابع اوستایی، درباره سوشیانت ملاحظه گردید، پس ازظهور موعود یهود نیز جهان نورانی وروشن است واین روشنی، جلوه ای است از نور همیشگی اهورایی که برقوم برگزیده وپالوده خواهد تابید، دراین روزگاران، نور ماه و خورشید، بیشتر اززمانهای پیشین خواهد بود:

    ودر روزی که خداوند شکستگی قوم خودرا مشاهده نماید، زخم های ایشان را شفا خواهد داد وروشنایی ماه مثل روشنایی خورشید، هفت چندان ومثل روشنایی هفت روز خواهد بود. بیماران درمان خواهند شد وبا طلوع آفتاب عدالت، آبی ازاورشلیم جاری می شود، داروی دردهای شفا نیافته خواهد بود ومردگان رازنده خواهد کرد. نه تنها آب جاری شده ازاورشلیم شفا دهنده است، بلکه درختانی هم که ازآن آب سیراب می شوند، میوه هایشان درمان بخش وشفا دهنده خواهد بود وهر ماه میوه ای تازه خواهند داد هم میوه و هم برگهای درختان مزبور درمان تمامی دردهاست. با آنکه قیام وظهور نجات دهنده با جنگ ها وخونریزی ها همراه است، اما پس ازظهور، جنگ و خونریزی ازجهان رخت خواهد بست وقومی بر قوم دیگر تیغ نخواهد کشید.

    «وامتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید وبار دیگر جنگ را نخواهد آموخت.»و«درآن به جهت ایشان با حیوانات صحرا ومرغان هوا وحشرات زمین عهد خواهم بست وکمان وشمشیر وجنگ رااز زمین خواهم شکست وایشان را به امنیت خواهم خوابانید»و«با ازمیان رفتن جنگ، گریه وشیون نیز نابود خواهد شد وشادمانی وخرمی دل ها را تسخیر خواهد کرد.»

    «مرگ برای همیشه نابود خواهد شد واشکی درماتم کسی ریخته نخواهد شد. خداوند یهوه، اشکها رااز چهره پاک خواهد نمود.»

    بنا به بشارات،پس ازاسارت، پس ازظهور موعود رهایی بخش یهود، دنیای مطلوب ودنیایی مه فاقد غم واندوه ونامردی است_ روی خواهد نمود لبخندها بجای غم ها خواهد نشست.

    «وفدیه شدگان خداوند بازگشت نموده، باترنم به صیهون خواهند آمد وخوشی جاودانه بر سر ایشان خواهد بود وشادمانی وخوشی را خواهد یافت وغم ناله، فرار خواهد کرد»

    آنچنان که پس ازظهور سوشیانت، زبان مردمان یکی خواهد شد واز دوردست با یکدیگر سخن خواهند گفت، پس از ظهور موعود یهود نیز«زبان ها گشوده وگویا چشم ها بینا_ پای ها دوان» خواهد بود.

    «او به عقوبات الهی می آید وشما رانجات خواهد داد، آنگاه چشمان کوران باز خواهد شد وگوشهای کران مفتوح خواهد گردید. آنگاه لنگان مثل غزال جست وخیز خواهند نمود وزبان گنگ _ خواهد سرایید.» وبندگان یکدل ویک زبان سرود خدایان خواهند سر داد ومردم بازبان پاک وقلبی روشن وبی آلایش، خدا را خواهد ستود.آنگاه نجات دهنده با144 هزار تن ازیاران یکدل ویک زبان خویش بر زمین حکومت خواهند راند_ یارانی که به نور خدایی آراسته اندو هرگز زبان به دروغ نیالوده اند.

    «جهان سرشار از آب میوه وبرکت است وآدمیان تنها خداوند را ستایش می کنند تاریکی برچیده_همیشه روز است وفرمانروایی، ازآن مردان وزنان توانایی است که حکومتشان جاوید است.» چنان که دربشارت های ایرانی، یکی ازنشانه های ظهور سوشیانت، خلاصی ضحاک ازبند هزار ساله وگمراه کردن مردم وبالاخره جنبش فریدونی واسارت دوباره وکشته شدن اژی دهاک(ضحاک) بدست فریدون است، درمکاشفات یهود نیز یکی از علائم الظهور جنگ فرشتگان بااهریمن(شیطان) وراندن وی ازبارگاه کبریایی وفرو افتادن او بر زمین.نابود گشتن وی است. این درماندگی ابلیس هزار سال بطول خواهد انجامید وپس از سر آمدن هزاره مذکور، ابلیس رها میشود. تا یاجوج و ماجوج را گمراه سازد وایشان رابر علیه موعود بشوراند. اما پس از انجام ماموریت، به دریاچه کبریت وآتش افکنده خواهد شد وتا ابد عذاب را تحمل خواهد کرد.

    «... وچون هزار سال به انجام رسد، شیطان اززندان خلاصی خواهد یافت تا بیرون رود وامت هایی را که درچهار زاویه جهان اند، یعنی یاجوج وماجوج راگمراه کند وایشان را بجهت جنگ فراهم آورد، که عدد ایشان چون ریگ دریاست وبرعرصه جهان برآمده، لشگرگاه مقدسین وشهر محبوب را محاصره کردند. پس آتش ازجانب خدا ازآسمان فروریخته، ایشان رابلعید وابلیس که ایشان راگمراه می کند به دریاچه آتش انداخته شد که وحشی ونبی کاذب هستند وایشان تا ابد الاباد شبانه روز عذاب خواهند کشید.»



    2 - 1 - 8 زمان ظهور (راشدمحصل: 1381: 120)

    برای ظهور مسیح و قیام او تاریخ مشخصی وجود ندارد، اشارات ماخذ مختلف گاه کلی است و زمانی به سال های غیر دقیق و نامشخص اشاره می کند.

    «برخی می پندارند که مسیح، فرزند داود است، زمانی ظهور می کند که مردم یا مجرم اند یا بی گناه.این گروه به آیه ای در اشعیاء نبی استناد می کنند «... دیگر عادل و نیکوکاری یافت نمی شود تا به خاطر او این کار را انجام دهد.» گروه دوم هم به آیه زیر استناد می کنند: «و جمیع قوم تو عادل خواهند بود و زمین را تا ابد متصرف خواهند شد» (اشعیا 6،60،21)

    برای ظهور روز وساعت مشخصی تعیین نشده است و جز خدا هیچ کس نمی داند: «اما از آن ساعت و روز هیچ کس اطلاعی ندارد، حتی ملائکه آسمان جز پدر من وبس»( انجیل متی – 24و36)

    «پس بیدار باشید زیرا آن روز و ساعت را نمی بینید».( انجیل متی – 25و13)

    ظهور مسیح ناگهانی و غیر منتظره است و هم چو برق در زیر آسمان می درخشد و یا چون دزد در شب می رسد...او درست در ساعتی می رسد که گمان برده نمی شود.پس چون او ناگهان و بی خبر از راه می رسد، بربندگان راستکار و درست کردار است که هرلحظه منتظر او باشند، چه اگر ناگهان از راه برسد آن که کار خویش نساخته است پشیمانی خواهد برد.



    اسلام



    2 - 2 - 1 اندیشه موعود گرایی در اسلام: ( متوسلیان: 1375)

    در تاریخ اندیشه مسلمین هموراه عقیده به موعود آخرالزمان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و از ارکان عمده ی دین به شمار می رود.به طور کلی این باور از دو منظر قابل بررسی است: 1 - آیا ت قرآن 2 - احادیث و روایات منقول از معصومین.

    آیات قران بدون آن که صراحتن نامی از منجی به میان آورد و در آیات متعدی غلبه نهایی اسلام بر ادیان دیگر و حاکمیت و اقتدار مطلق بندگان صالح خدا را بر زمین پیش بینی می کند.( انبیا 105)

    اخبار کثیر و متواتری از علائم ظهور و قیام موعود در متون روایی شیعه وسنی نقل شده وکتب بی شماری پیرامون زندگی موعود نگارش یافته است.



    2 - 2 - 2 موعود اسلام ( راشد محصل)

    به اعتقاد شیعیان، جهان پر از ستم.کینه، قحط وتهیدستی، را آزاد مردی سامان می دهد که ظهورش مسلم وقیامش قطعی است.

    این موعود مهدی نامیده شده وآخرین فرزند امام از امامان 12 گانه شیعه و فرزند بلافصل امام حسن عسکری است.نسبتش از طریق فاطمه الزهرا (س) به پیامبر اسلام می رسد.

    مادرش به نام های نرجس، ریحانه، سوسن، وبه القاب ملکیه، صیقل و حکیمه است.

    در 15 شعبان 255 ه. ق متولد شده و هنگام تولدش با نورخویش اطراف را روشنی بخشید.و هنگامی که متولد شد به یگانگی خداوند ورسالت جدش شهادت داد.

    تا 5 سالگی تحت سرپرستی پدرش بود و در همان سال به مقام امامت رسید.اما به مدت 69 سال با همه ی مردم در ارتباط نبودو این دوران را غیبت صغری می نامند.از آن پس تا کنون موعود اسلام در غیبت کبری به سر می برد و شیعیان منتظر ظهور او هستند.



    2 - 2 - 3 علائم ظهور( همان)

    از مجموع روایاتی که در کتابهای حدیث، تفسیر تاریخ درباره عرصه ظهور مهدی(عج) موعود نقل شده، دو مطلب درباره مشخصات آخر الزمان_ بمعنی عصر مهدی موعود_ بصورت تواتر معنوی به دست می آید. نخست اینکه دراین عصر، پیش از ظهور مهدی موعود، فساد اخلاقی وبیداد وستم همه جوامع بشر را فرا می گیرد وبه صورت عام ترین پدیده درروابط انسان ها درمی آید.

    درپاره ای ازروایات اسلامی برای آخرالزمان علائم دیگری نیز یاد شده است، مانند ظهور دجال، ظهور دابه الارض که چهارپایی عظیم الجثه است و خروج یاجوج وماجوج ونزول عیسی درمیان مردم؛ از نشانه های نزدیک شدن ظهور مهدی، به وقوع پیوستن خسوف وکسوف، ایستادن خورشید درمیان آسمان، کم وزیاد شدن نور ماه وخورشید، گرم شدن حرارت آفتاب ازمغرب، پیدا شدن آتشی درآسمان که ازسرزمین برهوت برخاسته باشد طلوع ستاره دنباله دار از مشرق زمین_ است که تمامی این علائم نشانگر نزدیک شدن ظهور مهدی ( ع) خواهد بود.



    2 - 4 - 2 جهان پس از ظهور موعود اسلام ( همان)

    جهان درعصر مهدی موعود، ازآرامش وهمبستگی وارتباط وسیعی برخوردار است.

    جهانی است که ارتباط افراد آن با یکدیگر بسیار ساده و آسان می شود. چنان قدرت و قوتی به گوش ها و چشم های مردم داده می شود که از دورترین راه سخنان یکدیگر را می شنوند بدون آنکه از جای خود حرکت نمایند.

    درآن هنگام گرگ و گوسفند باهم چرا کنند. گزند گان زمین چهارپایان در میان مردم به حرکت درآیند و هیچ یک از آنها به دیگری آزار نمی رساند. زهر از گزنده ها برداشته می شود، برکت های زمین چند برابرمی شود.زمین سرسبز تر و خرم تر از گذشته می شود. میوه های درختان بزرگتر از همیشه می گردد. رافت و مهربانی در میان اهل زمین حاکم می شود. مدارا و مساوات گسترش می یابد. مال دنیا میان مردم به تساوی تقسیم می شود، بطوریکه فقیر وغنی ازهم شناخته نمی شوند.

    دست مبارک خود ا برسر مومنان خواهد کشید که عقلشان کامل شود وهر شیعه را قوت 40 مرد خواهد بود. جمیع امراض وکینه ها وسستی ها به برکت آن حضرت ازایشان برطرف می شود.

    به طور کلی به استناد آیات وروایات برای جهان پس از ظهور موعود در اسلام می توان سه ویژگی عمده ذکر کرد:

    1 - حکومت تشکیل شونده بر اساس سنت پیامبر اسلام بوده وجهانی است.

    2 - عدالتی فراگیر در همه جا برپا می شود.

    3 - این دولت وحدت آفرین بوده ومختص یک فرهنگ نیست.

    نتیجه گیری

    - موعود گرایی در همه ی ادیان وجود دارد.

    - اندیشه موعود گرایی در طول حیات ادیان زنده و جاری است.

    - هیچ کدام از موعود ها ظهور نکرده اند.

    - تولد وزندگی آنان شگفت انگیز است.

    - موعود دارای زندگی دنیوی نبوده ویا حداقل دارای زندگی مادی قابل مشاهده نیست.

    - نجات دهنده همواره از خاندان پیامبران بوده و دارای صفات خوب و پسندیده واخلاق نکوست.

    - در همه ادیان قبل از ظهور، جهان دارای نوعی تشویش و گناه وفساد وتباهی است.

    - موعود ها، حکومتی تشکیل خواهند داد که جهانی بوده ومختص یک قوم نیست.

    - قیام مسلحانه به همراه یاوران موعود در برپایی حکومتی دین محور در همه ادیان ذکر شده است.

    - وقوع حوادث ناگوار و ویرانگر وبلایای طبیعی نیز از نشانه های مشترک قبل از ظهور ادیان است.



    منابع

    - اسطوره سوشیانت، علی اصغر مصطفوی، تهران 1381

    - سوشیانت یا سیر اندیشه ی ایرانیان در باره موعود آخرالزمان، علی اصغر مصطفوی، تهران 1361

    - سوشیانت (داستان هوشیدر، هوشیدر ماه و سوشیانت)، م. اورنگ

    - اسطوره زندگی زرتشت، ژاله آموزگار، احمد تفضلی، تهران 1375

    - پژوهشی در اساطیر ایران، مهرداد بهار، 1375

    - تاریخ اساطیری ایران، ژاله اموزگار، تهران 1376

    - سوشیانت (موعود مزدیسنا)، ابراهیم پور داود

    - نجات بخشی در ادیان، محمد تقی راشد محصل

    - آشنایی با دین یهود، مهرداد ایزد پناه، 1382

    - تاریخ اندیشه ونظریه های انسان شناسی، ناصر فکوهی

    - شناخت اساطیر ایران، جان هیلنز، 1379

    - دین شناسی تطبیقی، دکتر محمد جواد باهنر، تهران، 1361

    - سوشیانت ها یا موعودان نجات بخش دین زرتشت، پایان نامه کارشناسی ارشد، مهدی متوسلیان، دانشگاه تهران،.1375

    - ادیان زنده جهان، رابرت ا. هوم، ترجمه عبدالرحیم گواهی
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  • #16

    ناظـر ســایت

    Bauokstoney آواتار ها


    your profile
    شـمـاره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    70,915
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ایشان از کاربران
    1,363
    تشکـر شـده: 17,569 بـار در 13,804 پست
    your profile
    ریشه های غیریهودی صهیونیسم
    ریشه های غیریهودی صهیونیسم


    بررسی تاریخ ---------- اروپا و روند شکل گیری صهیونیسم نشان می دهد که ریشه های صهیونیسم عمدتا غیریهودی است و آن را باید در نظام هایی چون جنبش اصلاح دینی در اروپا، ظهور پیوتین ها در انگلستان، جنگهای تجاری هلند و بریتانیا، رقابت بریتانیا و فرانسه و انگیزه های امپریالیستی و مذهبی انگلیس باید جستجو کرد.
    یهودیان، متحدان پروتستان ها علیه کاتولیک ها در منازعه مابین اصلاحگران مذهبی و مخالفان آنان، مهمترین رویداد ایدئولوژیکی در اروپای قرون شانزدهم و هفدهم بود. طی دوران اصلاح دینی، یهودیان گاه به سمت پروتستان ها و گاه به سوی کاتولیک ها کشیده می شدند. قبل از اصلاح مذهبی، ایده رجعت یهود به فلسطین یا مفهوم ملت یهود، جایی در اندیشه سنت کاتولیکی نداشت. جنبش اصلاح مذهبی این مفاهیم را ابداع و در پی آن الهیات آخرالزمانی را ایجاد کرد که شامل گرایش یهودیان به مسیحیت به عنوان پیش درآمد رجعت دوباره مسیح نیز می شد. پروتستان ها در حالی که با عهد جدید (انجیل)، پاپ و رم مخالفت می کردند، بیشتر بر عهد عتیق (تورات)، اسرائیلیات انجیل و اورشلیم تاکید می کردند.
    در همین زمان قدرتهای بزرگ اروپایی تلاش داشتند تا از یهودیان و یهودیت به عنوان مستمسک مذهبی برای استعمار سرزمین مقدس فلسطین، بهره برداری کنند. مارتین لوتر، کشیش آلمانی و بنیانگذار جنبش اصلاح دینی، برای اولین بار تلاش کرد تا از یهودیان بهره برداری ---------- و مذهبی نماید. لوتر، یهودیان را متحدان بالقوه علیه کاتولیک ها می دید و نیز امید داشت که آنان به مذهب پروتستانیسم تغییر مذهب دهند. وی یهودیان را وارثان حقیقی اسرائیلیات انجیل و خویشاوندان نسبی مسیح نامید. لوتر در کتاب خود از یهودیان تجلیل کرد، در حالی که دیگر هم کیشان وی، یهودیان را پست می شمردند و آنان را به خاطر طرد کردن، آزار و اذیت و کشتن مسیح، مقصر می دانستند.
    لوتر در یک اقدام یهودی دوستانه دیگر و با بی اعتنایی به پاپ و کلیسای کاتولیک، کتابهای به اصطلاح ملحقات پروتستانی را که نسخه رسمی یهودی، آنان را به عنوان بخشی از کتاب مقدس عبری قبول نداشت، از عهد عتیق حذف کرد. از آن زمان به بعد، کتاب مقدس پروتستانی این چهارده کتاب را کنار گذاشت و آنان را ملحقات یا نوشته های مقدس قابل تردید نامید.
    صهیونیسم گرایی نخبگان انگلیس عملا زمانی شروع شد که هری هشتم پادشاه انگلستان در سال1534 خود را رئیس کلیسای انگلستان نامید و سپس دستور داد تا در هر کلیسا، نسخه ای انگلیسی از انجیل کامل قرار داده شود. به موازات اینکه تفسیر عوامانه ای از انجیل و تاکید بر عهد عتیق (تورات) در فرهنگ انگلیس نفوذ می کرد، به اصلاح مذهبی در انگلستان به عنوان فرایند یهودی کردن مردم حرکت می شد.
    صهیونیسم انگلیسی با ظهور پیورتین ها وارد مرحله جدیدی شد. پیورتین های افراطی پیشنهاد کردند که روز شنبه به جای یکشنبه تعطیل رسمی اعلام شود و نامهای توراتی برای خود اقتباس کردند. متعاقب آن الیور کرامول از یهودیان دعوت کرد که به انگلستان بروند؛ زیرا او تصمیم گرفته بود که به منظور تقویت انگلیس در جنگ تجاری با پرتغال، اسپانیا و هلند، بازرگانان یهودی آمستردام را به لندن منتقل کند، زیرا یهودیان، به خاطر ثروت، مهارت های بازرگانی و روابط تجاری خارجی شان، شهرت داشتند. با انقلاب1789 فرانسه و متعاقب آن ظهور ناپلئون بناپارت و حمله وی به مصر و فلسطین و اعلامیه یهودی وی، صهیونیسم انگلیسی و فرانسوی، وارد مرحله جدیدی از رقابت شدید بر سر جامعه یهودیان اروپا شدند.
    ناپلئون بناپارت به نوعی مسیر میانه ای مابین مواضع جنبش اصلاح دینی و مخالفان آن جنبش درباره یهودیان اتخاذ کرد، تحت نظم اروپایی ناپلئونی، بسیاری از حکام اروپایی، فرمان تاسیس محله های یهودی نشین و اعطای حقوق مدنی به یهودیان را صادر کردند. به نظر می رسید که ناپلئون تصمیم داشت از یهودیان به عنوان ستون پنجم خود در سراسر اروپا و حتی امپراتوری عثمانی استفاده کند. رقابت فرانسه و انگلیس درباره یهودیان، زمانی کاملا مشخص شد که ناپلئون اعلام کرد: “فرانسه، میراث اسرائیل را به شما یهودیان پیشکش می کند. ” وی ادامه داد که فرانسه نمی خواهد این میراث را تصرف کند بلکه می خواهد از آن در برابر همگان، محافظت کند. با صدور چنین اعلامیه ای، یهودیان به عنوان عوامل مخفی ناپلئون پنداشته شدند و این اعلامیه، عنصر مهمی در تبلیغات ناپلئون برای نفوذ در بین یهودیان اروپا بود.
    به نظر می رسد که اعلامیه صهیونیستی ناپلئون، مجلس بزرگان یهود و مجمع بزرگ باعث به وجود آمدن چیزی شد که به نام مسئله یهود شناخته می شود یعنی جمعیت های یهودی که درون جوامع غیریهودی زندگی می کنند. این اقدامات ناپلئون همچنین پیش درآمدی بر ایده کنگره ملی یهود و موسسه ملی یهود، انجمن استعماری یهود، برنامه های تئودور هرتسل برای تاسیس جامعه یهودیان و یک شرکت یهودی و در نهایت تاسیس رژیم فعلی اسرائیل و کنگره جهانی یهود و سازمان جهانی صهیونیست شد.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  • صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

    کلمات کلیدی این موضوع

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •