مجموعه مقالاتی درباره ی امام حسین (ع)

مجموعه مقالاتی درباره ی امام حسین (ع)
[SIZE=<font size="4">4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
[/SIZE]
یکى از اعتراضاتى که اخیراً نسبت به شیعیان مىشود این است که: قاتلین امام حسین (ع) از خود شیعیان بودهاند؛ زیرا عمده لشکریان عمر بن سعد را در کربلا مردم کوفه تشکیل مىدادند. و کوفیان در آن عصر همه از شیعیان على بن ابى طالب (ع) به شمار مىآمدند. پس این که براى امام حسین (ع) عزادارى مىکنند، در حقیقت بر اعمال گذشتگان از خودشان اشک ماتم مىریزند، که چرا فرزند رسول خدا (ص) را به قتل رساندند.
سید على جلال حسینى مصرى در کتاب «الحسین» مىگوید: «امر عجیب در مورد امام حسین (ع) آن است که شیعیانش او را مىکشند، آن گاه خود در تمام بلاد مسلمین در هر سال و روز کشتنش براى او اقامه جلسات حزن مىنمایند».690
ما درصدد برآمدیم تا این قضیّه را تحلیل کنیم تا ببینیم قاتلان امام حسین (ع) چه کسانى بودهاند؟
ابعاد تشیع
تشیع اشکال و ابعاد گوناگونى دارد که مىتوان به چهار بعد آن اشاره کرد:
1 - تشیع سیاسى
یعنى اعتقاد به برترى حضرت على (ع) بر سایر صحابه، حتى خلفا؛ و اعتقاد حقانیت حضرت در جنگهاى خود با خوارج و اصحاب صفین و جمل.
تشیع سیاسى یعنى وجود جمعیتى در تاریخ اسلام که روش سیاسى معینى داشتهاند، آنان کسانى بودهاند که رهبرى اهل بیت: را تأیید مىکردند نه از آن جهت که از جانب خدا منصوبند، بلکه از آن جهت که افضل مردمند. این طرز تفکر در بین بسیارى از تابعین، محدّثین و فقها وجود داشته است. آنها اهل بیت را خصوصاً در مواضع سیاسىشان بر دیگران ترجیح مىدادند، و بدین جهت آنان را شیعه سیاسى در مقابل گروهى دیگر از اهل سنت که تابع دستگاه خلافت بودند، مىنامند.
این دیدگاه به کتابهاى جرح و تعدیل و رجال اهل سنت نیز کشیده است؛ زیرا مشاهده مىشود که برخى از شخصیتهاى قرن اول و دوم و سوم را با همین معیار به تشیّع متّصف نمودهاند، و عدّه بسیارى را به عنوان «فیه تشیع یسیر» معرّفى نمودهاند. آنان امام على (ع) را بر سایر خلفا یا خصوص عثمان برترى مىدادند.
2 - تشیع عقیدتى
تشیع عقیدتى یعنى اعتقاد به امامت و خلافت و وصایت و مرجعیّت دینى اهل بیت: از جانب خداوند متعال که در رأس آنان على بن ابى طالب (ع) قرار دارد. این دیدگاه و نظریه به تبع دستورات قرآن و روایات نبوى، دیدگاهى رایج در میان صحابه از زمان حیات رسول خدا (ص) بوده است، برخى از صحابه مخلص و تابع نص که اهل اجتهاد در مقابل نص نبودند، از همان ابتدا امام على (ع) را به تبع دستورات خدا و رسول او، ولىّ و جانشین رسول خدا (ص) مىدانستند. این خط در بین صحابه و تابعین و دیگران ادامه داشت.
اهل بیت: گر چه از حاکمیّت سیاسى و رهبرى سیاسى کنار زده شدند، ولى از اوائل قرن دوم، هویّت فقهى و مرجعیّت دینى و علمى آنان نمودار شد.
ابان بن تغلب که از اصحاب امام محمد باقر و امام صادق8 است، شیعه را این چنین معرفى مىکند: «شیعه کسانى هستند که هرگاه مردم در مسألهاى که از رسول خدا (ص) رسیده اختلاف کردند به امام على (ع) رجوع کرده و حکم را از او اخذ مىکنند، و هر گاه نیز در مسألهاى که از على (ع) رسیده اختلاف کردند به قول جعفر بن محمّد8 رجوع مىکنند».691
3 - تشیع حبّى
بُعد سوّمى براى تشیع در بین مسلمین مشاهده مىشود که از آن به تشیّع حبّى تعبیر مىشود. به این معنا در اصطلاح رجالیین اهل سنت عدهاى به تشیع متّصف شدهاند. از آن جا که در احادیث نبوى فضایل و مناقب اهل بیت: به طور فراوان به چشم مىخورد، عدهاى حتّى از اهل سنت محبّت شدیدى نسبت به آنها پیدا کرده، بدین جهت آنان را به تشیع متّصف نمودهاند. که از این میان مىتوان به ابن عبد ربّه اندلسى صاحب کتاب «عقدالفرید» و محمّد بن ادریس شافعى اشاره نمود. شافعى در شعرى مىگوید:
ان کان حبّ الولىّ رفضاًفانّنى أرفض العباد692
«اگر حبّ ولى [على (ع)] سبب رفض است، پس همانا من رافضىترین بندهها هستم.»
4 - تشیّع دینى
بُعد چهارمى در تشیع هست که از آن به تشیع دینى و فرهنگى تعبیر مىشود. مطابق این بُعد، اهل بیت: تنها مرجع دینى و فقهى و تفسیرى مردمند و وظیفه هر فرد جامعه آن است که در این بُعد به ایشان رجوع کند. افرادى هستند که چنین اعتقادى دارند ولى در عین حال خود را در مسائل سیاسى و حکومتى تابع اهل سنت مىدانند، آنان قائل به نصّ دینى از قرآن و روایات بر امامت و وصایت اهل بیت: نیستند، ولى آنان را در علم و مسائل دینى از بقیه برتر مىدانند. گویا شهرستانى صاحب ملل و نحل را مىتوان از این دسته قرار داد.
شیعه واقعى کیست؟
ممکن است عده زیادى بر نظر و عقیدهاى ادعا داشته باشند، ولى اهل عمل نبوده، و بر اعتقادات خود ثابت قدم نباشند. ادعا مىکنند که ما متدیّن به فلان دین هستیم ولى به اصول و موازین آن پایبند نیستند. ادعا مىکنند اهل فلان مذهبیم، ولى نه تنها از اصول آن مذهب خبر ندارند، بلکه اصول آن را زیر پا مىگذارند. آنان را نمىتوان حقیقتاً از افراد دین یا مذهب خاص به حساب آورد، اگر چه در ظاهر خود را جز آن مىدانند، و در حقیقت سیاهى لشگرى براى آن دین و مذهبند. مخالفان آن دین و مذهب نیز براى این دسته و گروه حساب خاص و مهمّى باز نمىکنند، و از آنان خوف و هراسى ندارند. و اصلاً آنان را جز آن دین یا مذهب به حساب نمىآورند، بلکه افراد حقیقى آن دین و یا مذهب را کسانى مىدانند که بر اصول خود پایبند بوده، و حاضرند در این راه از جان و مال خود نیز بگذرند.
در رابطه با مذهب تشیع و شیعیان نیز همین را مىگوییم، به این معنا که اگر چه خیلىها ممکن است ادعا کنند ما شیعیان على و اهل بیت پیامبر:، هستیم ولى این ادعا تنها از زبان و لفظ تجاوز نکرده و به قلب آنها ننشسته است. به مبانى و اصول تشیع پا بر جا و پاى بند نیستند. نمىتوان تشیع و شیعه عقیدتى را به حساب آنها تمام کرد. شیعه حقیقى و عقیدتى کسى است که نه تنها امامکُش نیست بلکه جانش را فداى امام خود مىکند، همان گونه که در روز عاشورا تعداد زیادى از آنان که از حرکت امام حسین (ع) و قیام او اطّلاع پیدا کردند، نهایت فداکارى را کرده و خود را به امامشان رساندند، و جان خود را عاشقانه در راه او در طَبَق اخلاص گذاردند، و به شهادت رسیدند.
همین سؤال و اشکال را مىتوان از خود سؤال کنندگان و اشکال کنندگان پرسید: آیا تمام کسانى که در کشورهاى اسلامى ادعاى مسلمانى دارند حقیقتاً مسلمانند؟ همه آنان به اصول و مبانى اسلام پایبند هستند؟ یا این که نه تنها این چنین نیستند، بلکه در راه محو و نابودى اسلام قدم برمى دارند، و براى استکبار جهانى خدمت مىکنند؟ آیا کسانى در جوامع و کشورهاى اسلامى نیستند که عبد ذلیل و خدمتکار کفّار و استعمارگران بر علیه اسلام و مسلمین هستند؟ شما قطعاً آنان را مسلمان واقعى نمىدانید، بلکه آنها تنها اسمى از اسلام را بر خود نهادهاند، در مورد شیعیان نیز ممکن است برخى این چنین باشند که با نامگذارى خود به شیعه عقیدتى، عمل کننده به اعتقادات خود نبوده، بر اصول و مبانى پابرجا و پایبند نباشند.
استاد شیخ على آل محسن مىگوید: «این که برخى مىگویند: شیعیان قاتلان حسیناند در کلامشان تناقض آشکار است؛ زیرا شیعه امام حسین (ع) به کسى اطلاق مىشود که از یاران و متابعین و دوستداران او باشد، چگونه ممکن است بین این معنا و جنگ و کشتن جمع شود؟ آیا شیعه امامکش مىشود؟ بر فرض تسلیم که قاتلان امام حسین (ع) از شیعیان بودند، ولى با این عملشان به طور قطع از تشیع خارج مىشوند».693
سید محسن امین عامِلى در جواب این شبهه مىنویسد: «پناه بر خدا این که شیعیان واقعى قاتلان امام حسین (ع) باشند، کسانى که او را به شهادت رساندند برخى اهل طمع بودند که به دین کارى نداشتند، و برخى دیگر انسانهایى پست و شرور بودند، و بعضى هم پیروان رؤساى خود بودند که حبّ دنیا آنان را به این جنایات بزرگ وادار ساخت. و از شیعیان و محبّین حضرت هیچ کس در قتال با او شرکت ننمود.
امّا شیعیان مخلص و حقیقى او همگى از انصار و یاران او بودند، و تا آخر او را همراهى کرده و در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. آنها با تمام کوشش خود و تا آخرین ساعت حیات خود دست از یارى ایشان برنداشتند. بسیارى از آنان نیز تمکّن یارى و نصرت از حضرت را نداشتند تا در رکاب او جانفشانى کنند. یا این که نمىدانستند که کار به اینجا ختم مىشود و امام (ع) را به شهادت مىرسانند. و برخى نیز خود را به خطر انداخته و حصارى را که ابن زیاد بر دور کوفه کشیده بود، پاره کرده، خود را به آب و آتش زده، تا به هر نحو ممکن به حضرت ملحق شوند. امّا اینکه یکى از شیعیان و محبّین آن حضرت در قتل او شرکت کرده باشد این مطلبى است که هرگز در خارج، واقع نشده است...».694
نوع تشیع کوفیان
با مراجعه به تاریخ و بررسى دقیق عقاید کوفیان بعد از امام على (ع)، خصوصاً در عصر امامت امام حسین (ع) پى مىبریم که مذهب عموم اهل کوفه تشیع سیاسى بوده است، نه تشیع عقیدتى، آنان تنها قائل به افضلیّت امام على (ع) بر عثمان یا بر سایر صحابه بودهاند، و معتقد به ولایت و امامت على بن ابى طالب و سایر معصومین: از راه نصّ نبودند، و حساب شیعیان سیاسى را نمىتوان به حساب شیعیان عقیدتى گذاشت. اینک براى اثبات این ادعا شاهدى را براى آن اقامه مىکنیم:
ابن عساکر دمشقى شافعى در «تاریخ دمشق» به سند خود از حریث بن ابى مطر نقل مىکند که شنیدم از سلمْ بن کهیل که مىگفت: من با مسیّب بن نجبه فزارى در مسجد کوفه نشسته بودم، و مردم شیعه هم در آن جا زیاد بودند. نشنیدم که احدى از مردم کوفه در رابطه با یکى از اصحاب رسول خدا (ص) سخن بگوید، مگر آن که او را مدح مىکرد، و تمام سخنان آنان در رابطه با علىّ و عثمان بود.695
اهل سنت همه صحابه را بدون استثنا مدح کرده، آنان را عادل مىدانند، و تنها گروهى که بعدها آنان را شیعه سیاسى مىنامیدند، قائل به افضلیّت امام على (ع) بر عثمان بودند، و در کوفه عدهاى این عقیده را داشتند، اگر چه عدهاى دیگر تا این حدّ هم به امام على (ع) اعتقاد نداشتند، همان گونه که از روایت ابن عساکر استفاده مىشود.
تبعید بسیارى از شیعیان عقیدتى
ابن ابى الحدید از ابوالحسن مداینى روایت مىکند: «معاویه در نامه خود به والیانش چنین نوشت: من ذمّه خود را از هر کس که روایتى در فضیلت ابوتراب و اهل بیتش نقل نماید، برى کردم. بعد از این دستور در هر منطقه بر بالاى منابر شروع به سبّ و لعن على (ع) و تبرى از او و اهل بیتش نمودند. شدیدترین مردم در بلا و مصیبت، اهل کوفه بودند؛ زیرا در آن هنگام تعداد زیادى از شیعیان در آن شهر وجود داشتند. و معاویه، زیاد را والى بصره و کوفه نمود. او شیعیان را خوب مىشناخت به همین جهت به دستور معاویه هر جا که شیعیان را پیدا مىکرد به قتل مىرسانید، و یا این که آنان را ترسانده، دست و پایشان را قطع مىنمود، و چشمان آنان را از حدقه درآورده، به دار آویزان مىکرد. و عدهاى را از عراق تبعید نمود. لذا هیچ شیعه معروفى در عراق باقى نماند».696
ملحق شدن گروهى از شیعیان کوفه به امام حسین (ع)
تاریخ گواهى مىدهد که گروهى از شیعیان، فرصت را مناسب دیده و به هر نحو ممکن و با زحمت فراوان خود را به کاروان امام حسین (ع) ملحق نمودند، که یزید بن ثبیط عبدى و دو فرزندش عبداالله و عبیداالله از این قبیلند.
یزید بن ثبیط از شیعیان و از اصحاب ابوالاسود به شمار مىآید. او کسى بود که در میان قوم خود به شرف و کرامت معروف بود.
ابوجعفر طبرى مىگوید: «ماریه دختر منفذ عبدیه، زنى از شیعیان به حساب مىآمد و خانه او محلّ اجتماع شیعیان بود که در آنجا جمع مىشدند و گفتگو مىکردند. به ابن زیاد خبر رسید که امام حسین (ع) به جهت نامه نوشتن کوفیان به ایشان به طرف کربلا در حرکت است، لذا به عامل خود دستور داد که دیدهبان گذاشته و راه را ببندد و هر کس که به کوفه وارد یا خارج مىشود کنترل نمایید. یزید بن ثبیط عزم خروج از کوفه و ملحق شدن به امام حسین (ع) را نمود. ده فرزند داشت، آنان را از عزم خود مطّلع ساخت و پیشنهاد کرد که هر کس مىخواهد با او در این سفر شرکت کند. دو فرزند از ده فرزندش به نام عبداالله و عبیداالله به درخواست او پاسخ مثبت دادند. آن گاه به خانه ماریه آمد و به اصحاب خود گفت: من قصد خارج شدن از کوفه و ملحق شدن به حسین (ع) را دارم، کیست که با من در این سفر شرکت کند؟ همگى به او گفتند: ما از اصحاب ابن زیاد مىترسیم ... آن گاه با دو فرزند خود و مصاحبت عامر و غلامش و سیف بن مالک و ادهم بن امیه از کوفه به قصد ملحق شدن به کاروان حسینى به حرکت درآمدند. آنان با سرعت هرچه تمامتر خود را در سرزمین ابطح در مکه به امام حسین (ع) رساندند. خبر آمدن آنان که به امام رسید، حضرت به سراغشان آمد، عرض کردند: یزید بن ثبیط و همراهانش نیز به دنبال شما آمدهاند. حضرت در بین راحله آنان به انتظارشان نشست. بعد از لحظاتى یزید بن اثبط که امام را در منزلش ندید به سوى راحله خود بازگشت و همین که امام حسین (ع) را ملاقات کرد، گفت: { بِفَضْلِ االله وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا». اشاره به این که به فضل خدا و رحمتش - که ملاقات با امام حسین (ع) است - باید خشنود بوده، به من تبریک بگویید. آن گاه بر حضرت سلام داد و در محضرش بر زمین نشست، و خبر از آمدن خود و فرزندان و عدهاى دیگر به جهت نصرتش داد. امام حسین (ع) بر او دعاى خیر نمود. آن گاه قافله او را به کنار قافله خود برد، آنان با حضرت بودند تا در سرزمین کربلا بعد از مبارزهاى به شهادت رسیدند.
از جمله کسانى که از کوفه به حضرت ملحق شدند، برید بن خضیر همدانى است. او تابعى و قارى قرآن و از اصحاب على (ع) و از اشراف کوفه به شمار مىآمد. سیره نویسان مىنویسند: هنگامى که خبر حرکت امام حسین (ع) از مدینه به مکه به او رسید، از کوفه حرکت کرد و در مکه به حضرت ملحق شد، و با او بود تا در کربلا به شهادت رسید.
و نیز از جمله کوفیان که به حضرت ملحق شدند، سعد بن حرث انصارى و ابوالحتوف بن حرث انصارى است. آن دو در ابتداى امر با عمر بن سعد به جهت قتال با امام حسین (ع) به سرزمین کربلا وارد شدند، ولى روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب امام، هنگامى که صداى طلب نصرت و یارى امام را از طرفى و صداى شیون زنان و کودکان را از طرف دیگر شنیدند، با اسلحه خود از سپاه عمر بن سعد خارج شده و به دفاع از امام حسین (ع) برآمدند، و بعد از کشتن جماعتى از لشکر عمر بن سعد، خود نیز به شهادت رسیدند.
و نیز از جمله کسانى که از شیعیان خالص آن حضرت از کوفه به کربلا آمدند، کاروان شش نفرهاى به نام عمرو بن خالد صیداوى، سعد مولى عمرو بن خالد، مجمع العائذى، عائذ بن مجمع، جنادْ بن حرث سلمانى و غلام نافع بجلى یا جملى است که اسب نافع را یدک مىکشید، زیرا نافع خودش از پیش به امام حسین (ع) ملحق شده بود. اعلان قیس بن مسهر صیداوى و اخبار او از خروج امام حسین (ع) به سوى عراق، این شش تن را از کوفه به یارى حضرت فرستاد. این شش تن مىدانستند که دیدهبانها را بر سر راه قرار دادهاند تا هر کس را که به یارى حسین (ع) مىرود، دستگیر کنند. طرماح شتربان را راهنما گرفتند تا آنان را از بیراهه به امام حسین (ع) ملحق کند. طرماح آنان را به سرعت از بیراهه مىبرد و در راه، براى شترها آواز حدى مىخواند... بیابانها را درنوردیدند و مىکوشیدند خود را از دید مأموران پنهان دارند، تا به امام حسین (ع) رسیدند. کاروانیان هنگام شرفیابى شعرهاى طرماح را براى امام خواندند. حضرتش فرمود: امید است که آن چه خدا براى ما خواسته خیر باشد، خواه کشته شویم و خواه پیروز گردیم. حرّ آنان را مانع شد و خواست که تمام آنان را زندانى کند و یا به کوفه برگرداند. امام فرمود: هرگز نخواهیم گذاشت، ما از ایشان دفاع مىکنیم چنانکه از جان خود دفاع نماییم. اینان انصار منند، تو وعده دادى که تا نامه ابن زیاد نرسد متعرّض من نشوى. حرّ گفت: چنین است، ولى اینها همراه تو نیامدهاند. امام فرمود: اینان یاران منند و مانند کسانى هستند که همراه من بودهاند. لازم است که به وعده خود وفا کنى وگرنه با تو پیکار مىکنیم. حرّ که وضع را چنین دید سخن خود را پس گرفت و دست از آنها برداشت... این گروه همگى در روز عاشورا شهید شدند و از نخستین شهدا بودند. در آغاز مبارزه مورد محاصره دشمن قرار گرفتند. امام برادرش عباس را فرمود: تا آنها را از محاصره نجات دهد. عباس اطاعت کرد و بر سپاه دشمن حمله کرد تا این که خطّ محاصره را شکست و همگى را نجات داد، و این جوانان با پیکرهاى آغشته به خون به سوى امام حسین (ع) آمدند. حضرت عباس (ع) در پشت سرشان قرار داشت. سپاهیان یزید خواستند راه را بر این جوانان ببندند، آنها که چنین دیدند از حضرت عباس (ع) جدا شدند و حمله متقابل نمودند، آن قدر جانبازى کردند تا همگى به شهادت رسیدند. حضرت عباس (ع) به حضور امام (ع) رسید و گزارش داد. و امام بر آنان درود فرستاد.697
و باز از جمله کوفیان حبیب بن مظاهر اسدى صحابى معروف است. او و مسلم بن عوسجه از جمله کسانى بودند که در کوفه براى امام حسین (ع) بیعت گرفتند و بعد از ورود عبیداالله بن زیاد به کوفه و تنها شدن مسلم بن عقیل، قصد خروج از کوفه براى نصرت امام حسین (ع) را داشتند.
سیره نویسان مىنویسند: حبیب اسب خود را مجهّز نمود و به عبد خود گفت: اسب مرا بگیر و به فلان مکان برو و مواظب باش تا کسى از حال تو مطلع نشود، منتظر بمان تا من بیایم. حبیب با همسر و اولاد خود وداع نمود و مخفیانه از شهر خارج شد و چنین وانمود کرد که مىخواهد از زمین خود سرکشى کند. غلام که دید حبیب دیر کرده اسب را خطاب نمود و گفت: اى اسب! اگر صاحبت نیامد خودت به تنهایى به نصرت حسین برو. در این هنگام در حالى که حبیب صداى غلام را مىشنید از راه رسید و شروع به گریه کرد. در حالى که اشکش جارى بود، گفت: پدر و مادرم به فداى تو اى فرزند رسول خدا (ص)! بردگان نیز آرزوى نصرت و یارى تو را دارند تا چه رسد به آزادگان. آن گاه غلام خود را در راه خدا آزاد کرد. غلام به گریه درآمد و عرض کرد: اى آقاى من! به خدا سوگند که هرگز تو را تنها نمىگذارم تا با تو به نصرت حسین (ع) آیم.
و نیز از جمله کسانى که از کوفه به نصرت امام حسین (ع) آمد، حجاج بن مسروق جعفى از شیعیان امام على (ع) است. او از کوفه به مکه آمد تا به امام حسین (ع) ملحق شود. همراه حضرت به کربلا آمد. وى در اوقات نماز اذان مىگفت و از افرادى بود که در سرزمین کربلا به شهادت رسید.
و نیز از جمله کوفیان نعمان بن عمرو ازدى راسبى و برادرش حُلاس بن عمرو است. این دو در ابتدا همراه عمر بن سعد بودند، ولى شبانه به لشکر امام حسین (ع) ملحق شدند و با او بودند که در حمله اوّل در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند.
و همچنین از جمله کوفیان، زهیر بن قین بجلى است. او از اشراف و شجاعان کوفه بود و در جنگها موقعیتهاى عجیبى داشت. در ابتدا عثمانى و طرفدار او بود ولى در سال 60 هجرى با اهل بیتش به حج مشرف شد، به هنگام بازگشت به کوفه در بین راه با امام حسین (ع) مواجه شد. خداوند متعال او را هدایت کرد و از آن جا حسینى شد و به طرف کربلا آمد و در رکاب آن حضرت به شهادت رسید.
از این جا استفاده مىشود که در کوفه نیز عده زیادى عثمانى بودند، حتى تا زمان امام حسین (ع) و چندان تمایلى به اهل بیت: نداشتند. لذا چگونه مىتوان گفت که کوفیان همگى شیعیان عقیدتى امام على (ع) بودهاند.
از جمله کوفیان سعید بن عبداالله حنفى است. او از شیعیان شجاع و عابد کوفه بود. خبر مرگ معاویه که به او رسید شیعیان را در کوفه به دور خود جمع کرد آن گاه نامهاى را براى امام حسین (ع) نوشت و ایشان را به کوفه دعوت کرد. مسلم که به کوفه آمد سعید بن عبداالله قسم یاد کرد که جان خود را در یارى حسین (ع) فدا کند.
مسلم بن عقیل نامهاى را نوشته و به سعید داد تا به امام برساند. او نیز با رسیدن به امام با حضرت ماند تا در روز عاشورا به شهادت رسید.
در شب عاشورا بعد از آن که امام خطبهاى خواند و اصحاب خود را مخیّر به ماندن و فرار از صحرا نمود، ابتدا هر یک از بنى هاشم به دفاع و وفادارى از امام مطالبى را بیان داشتند. سخن آنان که تمام شد اوّل کسى از اصحاب که به دفاع از حضرت سخن گفت سعید بن عبداالله بود. او به حضرت عرض کرد: به خدا سوگند هرگز تو را تنها نخواهیم گذاشت تا اینکه بدانیم حق پیامبر (ص) را در تو حفظ نمودهایم. به خدا سوگند اگر بدانم که کشته مىشوم، سپس زنده مىگردم، آنگاه زنده زنده سوزانده مىشوم و این عمل در حق من هفتاد بار تکرار مىشود، هرگز دست از یارى تو بر نمىدارم ... . روز عاشورا نیز خود را سپر تیرها و نیزهها قرار داد تا به امام چیزى اصابت نکند، آن قدر زخم بر بدن او اصابت کرد تا بر زمین افتاد ... آن گاه بعد از لعن دشمنان رو به امام حسین (ع) نمود و خطاب به ایشان عرض کرد: اى پسر رسول خدا! آیا من به عهدم وفا کردم؟ حضرت فرمود: آرى، تو جلودار منى در بهشت. سپس روح از بدن مبارکش مفارقت نمود.
و نیز از جمله کوفیان شوذب بن عبداالله همدانى و عابس بن ابى شبیب شاکرى است. شوذب از شخصیتهاى شیعى کوفه و شجاعان آن دیار بود. از جمله حافظین حدیث و حاملین آن از امیرالمؤمنین به شمار مىآمد. با مولاى خود از کوفه براى رساندن نامه مسلم به مکه آمد، و تا کربلا حضرت را همراهى کرد و در روز عاشورا هردو به شهادت رسیدند.
عابس بن ابى شبیب شاکرى نیز از شخصیتهاى معروف شیعه در کوفه بود. او رئیس قبیله و مردى شجاع، خطیب و اهل عبادت بود. قبیله بنى شاکر از مخلصین در ولایت امیرالمؤمنین بودند. در روز عاشورا یک تنه به میدان آمد و فریاد زد: آیا کسى هست که با من مقابله کند؟ هیچ کس جرأت نکرد، تا آنکه عمر بن سعد دستور داد او را سنگباران کنند. وضع را که چنین دید زره و کلاهخود را به پشت خود انداخت و با آنان جنگید تا به شهادت رسید.
و نیز از جمله کوفیان عبداالله بن عمیر کلبى است. او کسى است که با همسرش امّ وهب به یارى امام حسین (ع) شتافت. روز عاشورا امّ وهب عمود خیمه را به دست گرفت و به طرف همسر خود آمد و گفت: پدر و مادرم به فداى تو! در راه ذریّه پیامبر قتال کن. عبداالله بن عمیر او را به طرف زنها روانه نمود، ولى این شیرزن لباس او را گرفته و رها نمىکرد، مىگفت: من هرگز تو را رها نمىکنم تا با تو به شهادت برسم. امام حسین (ع) به او فرمود: از جانب اهل بیت جزاى خیر ببینى، به سوى زنان برگرد خداوند تو را رحمت کند، و با آنان باش، زیرا قتال از زنان برداشته شده است. او به سوى زنان بازگشت. بعد از شهادت شوهرش بر بالینش آمد، خاکها را از روى او کنار زد و به او خطاب کرد: بهشت بر تو گوارا باد. شمر لعین به غلام خود دستور داد تا با چوب بر سر او زند. رستم غلام شمر چنان با چوب به سر او کوبید که همان جا به شهادت رسید.
و از جمله کوفیان عبداالله بن عروه غفارى و برادرش عبدالرحمن هستند. این دو برادر در سرزمین کربلا به حضرت ملحق شدند. روز عاشورا خدمت حضرت شرفیاب شده و عرض کردند: دشمن از هر طرف شما را احاطه کرده است، ما دوست داریم در خدمت شما بوده، با دشمنانتان بجنگیم تا آنها را از شما دفع کنیم. حضرت فرمود: مرحبا بر شما، نزدیک من آیید. آن دو نیز نزد حضرت آن قدر به قتال پرداختند تا هر دو به شهادت رسیدند.
عمرو بن قرظه انصارى نیز از صحابه و راویان حدیث و از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) است که در کوفه در تمام جنگها همراه او بود. قبل از ممانعت از امام حسین (ع) خود را در کربلا به آن حضرت ملحق نمود. او نیز در روز عاشورا از جمله کسانى بود که با صورت و سینه خود به دفاع از امام برآمد تا تیرها و نیزهها به حضرت اصابت نکنند. او در حالى که غرق به خون بود بر زمین افتاد. عرض کرد: آیا من به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمود: آرى تو جلودار من در بهشتى، به رسول خدا از جانب من سلام برسان و به او بگو که من نیز پشت سر تو خواهم آمد. آن گاه جان به جان آفرین تسلیم کرد.
ابوثمامه عمرو صائدى نیز از کوفیانى است که در زمان امام على (ع) و امام حسن (ع) همواره در رکاب آنها بود. در کوفه باقى ماند و بعد از مرگ معاویه در نامهاى به امام حسین (ع) ایشان او را به کوفه دعوت نمود. در کوفه از جمله کسانى بود که به امر مسلم براى خرید اسلحه کمک مالى جمع مىنمود ... عبیداالله بن زیاد کسى را فرستاد تا او را دستگیر کند، از کوفه فرار کرد و با نافع بن هلال بجلى خود را به امام رسانید. در روز عاشورا در مقابل صفوف نماز امام حسین (ع) ایستاد تا به حضرت تیرى اصابت نکند. بعد از نماز در حالى که سیزده چوبه تیر بر بدنش اصابت کرده بود و با زخمهاى بى شمار بر زمین افتاد و به شهادت رسید.
قاسط بن زهیر و دو برادرش کردوس و مقسط نیز از کوفیانى هستند که در عصر امام على و امام حسن8 از اصحاب این دو بزرگوار بودند و هنگامى که خبر حرکت امام حسین (ع) را از مکه شنیدند، در کربلا به آن حضرت ملحق شده و هر سه نفر در حمله اوّل به شهادت رسیدند.
مسلم بن عوسجه از صحابه رسول خدا (ص) است. او از جمله کسانى است که از کوفه براى امام حسین (ع) نامه نوشت و براى حضرت نیز در کوفه بیعت مىگرفت.
بعد از شهادت مسلم و هانى بن عروه در کوفه مدتى مخفى گشت و سپس با اهل بیتش فرارکرده، به امام حسین (ع) پیوست و جان خود را در راه آن حضرت فدا نمود.
از جمله کوفیان، شهید یکپا مسلم بن کثیر اعرج ازدى است. او یکى از پاهایش را در جنگهاى امیرالمؤمنین از دست داده بود. با آنکه جهاد از اعرج برداشته شده واجب نمىباشد ولى از کوفه فرار کرده و در کربلا به خدمت امام حسین (ع) رسیده و از جمله لشکر حضرت قرار گرفت و در روز عاشورا از جمله کسانى بود که در حمله اوّل به شهادت رسید.
مسعود بن حجاج تیمى و فرزندش عبدالرحمن بن مسعود نیز از جمله کسانى بودند که در رکاب حضرت در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسیدند. این دو نیرنگ سیاسى خوبى به کار بردند، زیرا وقتى دیدند که نمىشود از کوفه به سوى امام حسین (ع) خارج شد، خود را به عنوان لشکر عمربن سعد به کربلا رساندند و بعد به حضرت ملحق شدند.
موقّع بن ثمامه اسدى نیز از جمله کسانى است که از کوفه به کربلا آمد. شبانه راه پیمود تا به امام رسید و در روز عاشورا دلیرانه جنگید و هنگامى که توانش سلب شده بود به روى زمین افتاد. مىخواستند سر از پیکرش جدا کنند، خویشانى در سپاه یزید داشت خود را رساندند و از چنگ دشمنش رهایى بخشیدند و به کوفهاش بردند. خواستند در نهان به درمانش بپردازند ولى راز پنهان نماند و خبرش به امیر کوفه رسید. دستور داد پیکر مجروح و ناتوان او را در غل و زنجیر کشند و به تبعیدگاه زراره تبعیدش کنند. موقّع سالى را در غل و زنجیر با پیکر آغشته به خون گذرانید و پس از یک سال به امام حسین (ع) ملحق شد.
اینان برخى از شیعیان عقیدتى کوفه بودند که به حضرت ملحق شدند و جان خود را فداى آن حضرت و مرامش نمودند. تعداد دیگرى نیز هستند که از کوفه به امام حسین (ع) پیوستند ولى مجال شرح حال آنها نیست.698
شهیدان نامهرسان
برخى از شیعیان نیز که قاصد و پیامرسان از کوفه به مکه و از مکه به طرف کوفه بودند، در این راه به شهادت رسیدند، اینک به نمونههایى از آنها اشاره مىکنیم:
1 - عبداالله بن یقطر حمیرى برادر رضائى امام حسین (ع)
سیره نویسان مىنویسند: «امام حسین (ع) او را با نامهاى در جواب نامه مسلم بن عقیل به کوفه فرستاد. حصین بن تمیم او را در منطقه قادسیه دستگیر کرده و به سوى عبیداالله بن زیاد فرستاد. عبیداالله از کار او پرسید؟ جوابى نداد. به او گفت: بالاى قصر برو و کذّاب بن کذّاب را لعن کن تا بعد از آن رأى خود را درباره تو صادر کنم. او نیز بر بالاى قصر رفته، رو به مردم کرد و گفت: «اى مردم! من فرستاده حسین پسر فاطمه دختر رسول خدایم که به سوى شما فرستاده شدهام، تا او را بر ضدّ پسر مرجانه و پسر سمیه یارى کرده و پشتیبانى کنید. عبیداالله دستور داد تا او را از بالاى قصر به زمین بیندازند. با این عمل استخوانهایش شکسته شد و در حالى که تنها رمقى در جانش بود عبدالملک بن عمیر لخمى قاضى و فقیه کوفه بالاى سرش آمد و سرش را از بدن جدا نمود. هنگامى که او را بر این کار عیب گرفتند، در جواب گفت: خواستم او را راحت کنم.
2 - قیس بن مسهر صیداوى
از جمله شهیدان نامهرسان، قیس بن مسهر صیداوى است. او که از جانب مسلم نامهاى را به سوى امام حسین (ع) برده بود، جواب امام را به کوفه مىآورد که در بین راه حصین بن تمیم او را دستگیر کرده و نزد عبیداالله آورد. او از محتواى نامه سؤال نمود، گفت: آن را پاره کردم تا تو از محتواى آن نامه اطلاع پیدا نکنى. عبیداالله گفت: نامه به چه کسانى نوشته شده بود؟ قیس گفت: گروهى که اسامى آنها را نمىدانم. عبیداالله گفت: اگر اسامى آنها را نمىگویى لااقل بر بالاى منبر برو و سبّ کذّاب پسر کذّاب کن، یعنى امام حسین (ع). او بر بالاى منبر رفت و گفت: اى مردم! همانا حسین بن على3 بهترین خلق خدا و پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است. من فرستاده او به سوى شمایم، من از او در منطقه حاجر جدا شدم، به سوى او بشتابید. آن گاه عبیداالله بن زیاد و پدرش را لعنت کرد و بر امیرالمؤمنین على (ع) درود فرستاد. ابن زیاد دستور داد تا او را از بلندى منبر به پایین بیندازند و با این روش او را نیز به شهادت رسانید. اینان شیعیان واقعى بودند.699
پیشگامان شهادت
تعدادى از مردم کوفه بعد از آمدن حضرت مسلم بن عقیل به کوفه و قبل از شهادت امام حسین (ع) به جهت بیعت با حضرت مسلم یا فرستادن نامه به امام حسین (ع) و یا به جهت حرکت براى یارى آن حضرت دستگیر شده و به شهادت نائل آمدند. اینک شرح حال دو تن از آنان را بررسى مىکنیم:
1 - عمارْ بن صلخب ازدى
او از جمله شیعیانى بود که با مسلم در کوفه بیعت کرده و با او خروج نمود. مسلم که اسیر شد و به شهادت رسید، ابن زیاد او را نیز دستگیر کرد و به او گفت: از چه قبیلهاى هستى؟ گفت: از قبیله ازد ابن زیاد دستور داد تا او را به قبیلهاش برده و در میان قومش سرش را از گردنش جدا کنند. ابوجعفر مىگوید: او را در میان قومش گردن زدند.
2 - عبدالاعلى بن یزید کلبى
او اسب سوار و جنگجویى شجاع از شیعیان کوفه بود که با مسلم بن عقیل خروج نمود. بعد از آن که مردم، مسلم را تنها گذاشتند، کثیر بن شهاب عبدالاعلى را دستگیر نموده و تسلیم عبیداالله نمود.
ابومخنف مىگوید: بعد از شهادت مسلم، عبیداالله بن زیاد او را حاضر نمود، و از حالش سؤال کرد؟ او در جواب گفت: من از خانه بیرون آمدم تا نظارهگر معرکه باشم و قصدى بر ضدّ تو نداشتم. عبیداالله از او خواست که بر این مطلب قسم یاد کند، ولى او قسم نخورد. لذا او را در محلّ درندگان به شهادت رساندند.700
وجود خوارج در کوفه
با مراجعه به تاریخ و بررسى شرح حال فرماندهان لشکر عمر بن سعد پى خواهیم برد که همگى آنان از دشمنان سرسخت اهل بیت: و از نواصب و خوارج و اموى بودند؛ امثال: عبیداالله بن زیاد، عمر بن سعد، شمر بن ذى الجوشن، قیس بن اشعث، عمرو بن حجاج زبیدى، عبداالله بن زهیر ازدى، عروْ بن قیس أحمسى، شبث بن ربعى یربوعى، عبدالرحمن أبى سیره جعفرى، حصین بن نمیر، حجار بن ابجر.
و همچنین کسانى که در کشتن امام حسین (ع) و اهل بیت و اصحابش شرکت داشتند یک نفر از آنها معروف به شیعه نبودند، بلکه غالب آنها به نصب و عداوت و دشمنى با اهلبیت شهرت داشتهاند، امثال:
سنان بن انس نخعى، حرمله کاهلى، منقذ بن مره عبدى، ابى الحتوف جعفى، مالک بن نسر کندى، عبدالرحمن جعفى، قشعم بن نذیر جعفى، بحر بن کعب بن تیم االله، زرعْ بن شریک تمیمى، صالح بن وهب مرى، خولى بن یزید أصبحى، حصین بن تمیم و دیگران.
وجود شامیان در لشکر عمر بن سعد
امام حسین (ع) لشکریان عمر بن سعد را به لقب شیعیان و پیروان ابو سفیان خطاب کرده مىفرماید: «و یحکم یا شیعه آل ابى سفیان! اًّن لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا أحراراً فى دنیاکم»؛701 «واى بر شما اى پیروان آل ابو سفیان! اگر دین ندارید و از معاد و روز بازپسین نمىهراسید در دنیایتان آزاد باشید.»
با مراجعه و تتبّع در کلمات امام حسین (ع) در کربلا و در خطبههاى حضرت براى قوم و احتجاجاتش با آنها یک مورد هم پیدا نخواهید کرد که آن حضرت (ع) آنان را با تعبیر شیعیان و موالیان خود و پدرش معرفى کند. همان گونه که در کلمات دیگران نیز این گونه تعبیرى نخواهید یافت. و این خود دلیل بر آن است که لشکریان عمر بن سعد شیعه حقیقى اهل بیت: نبودهاند.
برخى از لشکریان عمر بن سعد در جواب سؤال حضرت که چرا ریختن خون مرا بر خود حلال کردهاید، گفتند: ما با تو مىجنگیم به جهت دشمنى که با پدر تو داریم.702
به خوبى روشن است که اینها اهل شام بودند که توسّط تبلیغات شوم معاویه با على (ع) دشمن بوده و بغض آن حضرت را در دل داشتند. آیا شیعه و پیرو مىگوید: که من با پدر تو دشمنم؟ مگر برخى از آنها به امام حسین (ع) نسبت کذّاب پسر کذاب را ندادند؟703 آیا برخى دیگر او را چنین خطاب نکردند که اى حسین! بشارت باد تو را به آتش جهنم؟704 آیا به امام حسین (ع) و اصحابش نگفتند: اى حسین! نماز از تو قبول نخواهد شد.705
این چه شیعهاى است که چنین عبارات زشتى از زبانش نسبت به ساحت قدس مقتدا و رهبرش بیرون مىشود؟ این تعبیرات همگى ناشى از حقد و کینه آنها نسبت به اهل بیت پیامبر: بوده است.
[SIZE=<font size="4">4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
[/SIZE]
در گذر زمان و طى قرنهاى متمادى، شیعه در احیاى فرهنگ عاشورا و زنده نگهداشتن یاد و نام شهیدان والامقام کربلا تلاشى وافر مبذول داشته که اوج آن الهام گرفتن انقلاب شکوهمند اسلامى ایران از آن مکتب خونبار است .
در این مقاله، نویسنده به برخى از عناوین مرتبط با انقلاب عاشورا و پرچم دار این انقلاب بزرگ اشاره نموده و با طرح سؤالاتى چند به بررسى سرنخهایى که مىتوانند محقق را در این موضوع به تحلیلى جامع و صحیح برسانند، مىپردازد . عناوین مزبور در حول این محورها مطرح شده است: مقام امام حسین علیه السلام در نزد خدا، انبیا و اولیاى الاهى; بررسى زمینههاى وقوع هضتحسینى; بررسى تاریخ وقوع نهضتحسینى در هنگام به حکومت رسیدن یزید بن معاویه; بررسى خروج امام حسین علیه السلام از مدینه; توجه به ترکیب جمعیتى کاروان حسینى; خط مشى، شعارها و سخنان امام حسین علیه السلام از آغاز حرکت از مدینه تا لحظه شهادت; بررسى موضعگیرىهاى متفاوت و واکنشهاى مختلف شخصیتهاى آن روزگار در قبال حرکت امام حسین علیه السلام; بررسى وضعیت اجتماعى شهرها، طائفهها و گروههاى مختلف در زمان حادثه جانگداز کربلا و نقش آن در زمینهسازى واقعه کربلا; مطالعه تاریخ زندگى سربازان دو لشکر و لشکریان هر دو جبهه; بررسى آنچه در مسیر حرکت کاروان حسینى از مکه تا کربلا گذشت; وقایع ایام حضور کاروان حسینى در سرزمین کربلا به ویژه حوادثى که در روز عاشورا رخ داد; حرکت کاروان اسرا و نقش بسیار اساسى امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیها السلام در تداوم نهضتحسینى و ابلاغ پیام خون شهدا و رسوا نمودن حکومتیزید; بازتابهاى کوتاه مدت نهضتحسینى و شروع نهضت توابین; بازتابها و دستاوردهاى جاویدان نهضتحسینى و ثمرات انقلاب عاشورا در تاریخ بشریت و درسهاى فراوان آن .
نویسنده در پایان مىنویسد: آنچه در این مجال به اختصار گذشت، نگرشى اجمالى به نهضتحسینى بود و روشن است که دستیابى به تمامى اسرار و تحلیل جامع این نهضتبزرگ، نیازمند مطالعه و بررسى تفصیلى تمامى ابعاد آن است .
[SIZE=<font size="4">4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
[/SIZE]
نهضت امام حسین(ع)از نادرترین رخدادهایى است که تفکر انسانهارا به خود معطوف داشته است و در تاریخ اسلام ارزش والایى دارد. شهادت حسین بن على(ع)حیات تازهاى به اسلام بخشیده، خونها رابه جوشش آورد و تنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع)باحرکت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت وزبونى و اسارت را که از اواخر حکومت عثمان بر روح جامعهاسلامى حکمفرما شده بود، تضعیف کرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بر آنمتفق است، این است که انقلاب کربلا هیبت و ابهت اسلام را که بهعلتحاکمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تحقیر ارزشها و مقدساتدینى رو به افول گذارده بود، احیا کرد. حرکت امام حسین(ع)،حرکتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
این انقلاب تنها انقلابى است که اگر کلیه صحنههایش چنان کهبوده، تصویر شود، هیچ کس نمىتواند از بروز احساسها و عواطففطرىاش جلوگیرى کند; زیرا این فاجعه به قول شافعى دنیا رالرزانده و نزدیک است قله کوهها را آب کند.
حادثه کربلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد کرد که زبان و قلمدانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعتبه توصیف وتجزیه و تحلیل آن پرداخته است. شوکانى در کتاب «نیل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مىگوید: به تحقیق عدهاى از اهلعلم افراط ورزیده، چنان حکم کردند که:
«حسین(ع)نوه پیامبر که خداوند از او راضى باشد. نافرمانىیک آدم دائم الخمر را کرده و حرمتشریعتیزید بن معاویه را هتککرده است.» خداوند لعنتشان کند، چه سخنان عجیبى که از شنیدنآنها مو بر بدن انسان راست مىگردد.
تفتازانى در کتاب «شرح العقاید» مىنویسد:حقیقت این است که رضایتیزید به قتل حسین(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت کردنش به اهلبیت پیامبر(ص)از اخبارى است کهدر معنى متواتر است; هر چند تفاصیل آن متواتر نیست. دربارهمقام یزید بلکه درباره ایمان او که لعنتخدا بر او و یارانشباد. توافقى نداریم.
جاحظ مىگوید: منکراتى که یزید انجام داد، یعنى قتل حسین(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدینه و منهدمساختن کعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و کینه و نفاق و خروج ازایمان او دلالت مىکند.
بنابراین، یزید فاسق و ملعون است و کسى که از لعن او جلوگیرىکند، نیز ملعون است.
ابن حجر هیثمى مکى در کتاب «الصواعق المحرقه» مىنویسد: پسرامام حنبل در مورد لعن یزید از وى پرسید. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود کسى که خداوند او را در قرآن لعن کرده است.
آنجا که مىفرماید: «فصل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکماولئک الذین لعنهمالله» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه یزیدانجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتل الحسین» مىگوید: به تحقیقگروهى از علما از جمله قاضى ابویعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سیوطى در مورد کفر یزید نظر قطعى دادهاند و باصداقت تمام لعن او را جایز شمردهاند.
مولف کتاب «شذرات الذهب» مىنویسد: در مورد لعن یزید، احمدبن حنبل دو قول دارد که در یکى تلویح و در دیگرى تصریح به لعناو مىکند. مالک و ابوحنیفه نیز هر کدام همتلویحا و هم تصریحایزید را لعنت کردهاند; و به راستى چرا اینگونه نباشد و حالآنکه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شیخ محمد عبده مىگوید: هنگامى که در دنیا حکومت عادلى وجوددارد که هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آنحکومتى ستمگر است که مىخواهد حکومت عدل را تعطیل کند، بر هرفرد مسلمانى کمک کردن حکومت عدل واجب است; و از همین باب استانقلاب امام حسین که در برابر حکومتیزید که خدا او را خوارکند. ایستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن یزید پرسیده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجویز کرده است، ما نیز به خاطر جنایاتىکه درباره پسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداریم; واگر کسى به این حد راضى نمىشود، ما هم مىگوییم اصل، لعنت کردنیزید است.
حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بسیارى از بزرگان اهلتسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خویش را ابرازکردند. امام شافعى که در دوستى اهلبیت زبانزد است. دربارهنهضت کربلا چنین سروده است:
قتیل بلا جرم کان قمیصه صبیغ بماء الارجوان خصیب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنیه ان ذاک عجیب لئن کان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلک ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى یوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
حسین(ع)کشتهاى بى گناه است که پیراهن او به خونش رنگین شده وعجب از ما مردم آن است که از یک طرف به آل پیامبر درودمىفرستیم و از سوى دیگر فرزندانش را به قتل مىرسانیم و اذیتمىکنیم!
اگر گناه من دوستى اهلبیت پیامبر است، پس من هیچگاه از آنتوبه نمىکنم.
اهلبیت پیامبر(علیهم السلام)در روز محشر شفیعان من هستند واگر نسبتبه آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.
ماهنامه کوثر شماره 38
[SIZE=<font size="4">4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
[/SIZE]
عزت و سربلندى از صفات انسانهاى بزرگ، با شخصیت و آزاده استو خوارى از رذایل اخلاقى و صفات ناپسند انسانى به شمار مىآید.
تعالیم اسلام همگى در جهت عزت بخشیدن به انسان و رهایى ساختنوى از دل بستن به امورى است که با مقام شامخ انسانیتسازگارنیست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى بهمعبودهاى دروغین که با عزت انسان سازگار نیست. رهانیده استو از او مىخواهد جز در مقابل خدا در برابر هیچ کس سرتسلیم فرودنیاورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمتباشد.
هرچند همه رهبران الهى از همه صفات کمال به طور کاملبرخوردارند و در همه ابعاد کاملند; ولى اختلاف موقعیتها سبب شدتا یکى از ابعاد شخصیت انسانى در هریک از آن بزرگواران به طورکامل تجلى یابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرحگردد. براى مثال زمینه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بیش از سایرامامان(علیهم السلام )به وجود آمد. بدین سبب، آن امام(ع)مظهرکامل این صفتبه شمار مىآید. زمینه بروز عزت، سربلندى و آزادگىدر امام حسین(ع)بیش از دیگر امامان(علیهم السلام) بروز کرد، بهگونهاى که آن حضرت «سرور آزادگان جهان» لقب گرفته است. آنحضرت حتى در دشوارترین موقعیتها حاضر نشد در مقابل دشمنسرتسلیم فرودآورد و براى حفظ جان خویش کمترین نرمشى کهبرخاسته از ذلتباشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.
اعمال و سخنان سالار شهیدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مىفرماید: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومایگى نمىدانم.» (1) ونیز مىفرماید: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلتبهتراست.» (2)
سرورآزادگان جهان در پاسخ گروهى که او را از رفتن به کربلانهى مىکردند، این اشعار را خواند:
«من به کربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نیست...» (3)
یکى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنین است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (4)
وقتى شب تاسوعا براى آخرین بار تسلیم و بیعتیا جنگ و شهادتبه او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلتبهشما مىدهم و نه مثل بردگان فرار مىکنم.» (5) و نیز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن یکى از دوکار مجبور کرده، شمشیر و کشته شدن یا ذلت، ذلت از ما خانوادهبسیار دور است. خداوند و پیامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاکى کهدر آنها پرورش یافتهایم، آن را براى ما نمىپسندند. (6)
آن حضرت در واپسین لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوتکرد و فرمود: «اگر دین ندارید و از معاد نمىترسید، در دنیاىخود آزادمرد و جوانمرد باشید.» (7)
راز استمدادها
نظرى هرچند سطحى و گذرا به حادثه عاشورا انسان را به اینباور مىرساند که سراسر وجود امام حسین(ع)عزت، شرافت، مردانگى وآزادگى است.
با این حال، نکاتى در تاریخ کربلا به چشم مىخورد که در ظاهرممکن استبا عزت و شرافت انسانى سازگار ننماید. این اعمالعبارت است از: 1- تقاضاى کمک از اشخاص گوناگون، نظیر خواست کمک ازعبیدالله بن الحرالجعفى با کیفیت مخصوص. پس از امتناع عبیداللهاز پاسخ به دعوت امام(ع)و نیامدن به حضور وى، آن حضرت شخصا بهخیمه او رفت و به یارى دعوتش کرد. در این ملاقات امامحسین(ع)براى تحریک احساسات عبیدالله کودکان خود را نیز همراهبرد. (8) 2- تکرار تقاضاى کمک در روزعاشورا با جمله «هل من ناصرینصرنى و هل من معین یعیننى» و جملاتى به این مضمون. 3- استفاده از هروسیله ممکن در روزعاشورا براى تحریکاحساسات سپاه عمربنسعد و اندرز دادن آنان و در خواست مکرر براىآزاد گذاشتن آن حضرت. 4- درخواست آب از دشمن.
برخى از بزرگان، به دلیل سازگار ندانستن این کار با روح عزتو شرافت، اصل آن را انکار فرمودهاند; ولى به نظر مىرسد این امرتحقق یافته است. هلال بن نافع گوید: «من در میان یاران عمربنسعد ایستاده بودم که شخصى نزد عمربن سعد آمد و گفت: «بشارتباد به تو اى امیر! شمر(ملعون)امام حسین(ع)را شهید کرد.»
هلال گوید: از میان دو لشکر بیرون رفتم تا ببینم چه خبر است. وقتى بالاى سرآن حضرت رسیدم، مشاهده کردم امام(ع)با مرگ دست وپنجه نرم مىکند. به خدا سوگند، تا آن زمان کشتهاى آغشته به خونزیباتر و نورانىتر از او ندیده بودم. نور چهره، زیبایى و هیبتشمرا از پرداختن به فکر کشته شدنش باز داشت و در همان حال، آنحضرت درخواست آب مىکرد... .
پس از این که همه یاران و اصحاب امام حسین(ع)در روز عاشورابه شهادت رسیدند، امام(ع)به عمربنسعد ملعون فرمود: «یکى ازاین سه پیشنهاد را در باره من بپذیر!» ابن سعد پرسید:
«چیست؟»امام حسین(ع)فرمود: «مرا آزادگذارى تا به مدینه،حرم جدم رسول خدا(ص)، باز گردم.»
ابن سعد: «این خواسته غیر قابل قبول است.»
امام حسین(ع): «شربت آبى به من بیاشامان، جگرم از تشنگىخشکیده است.»
عمربن سعد: «این نیز غیر ممکن است.»
امام حسین(ع): «اگر راهى جز کشتن من نیست، پس تک تک با منمبارزه کنید.» (9)
و نیز عبدالحمید گوید: «در همان حال که امامحسین درروزعاشورا در میدان جنگ ایستاده بود، احساسات و عواطف دشمن رابرمى انگیخت تا شربتى آب به او دهند و مىفرمود: «آیا کسى هستکه به آل رسول(ص)رحم و عطوفت و مهربانى کند؟...» (10)
در پاسخ باید گفت: پیشوایان معصوم:به دو دلیل به چنینکارهایىاقدام مىکنند:
الف)اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه برگمراهان ومنحرفان.
خداوند متعال پیامبران را براى راهنمایى بشر فرستاد تا افرادمستعد و حقجو از راهنمایى آنان بهره برده، به خوشبختى نایلآیند و راه هرگونه عذرتراشى و بهانه جویى بر گمراهان بسته شود. قرآن کریم در باره پیروزى مسلمانان در جنگ بدر مىفرماید: «(شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتید.)تا خدا کارى را کردنىبود، به انجام رساند تا آن که هرکه هلاک مىشود با حجتى روشن هلاکشود و آن که(به هدایت)زنده مىماند، به حجتى روشن زنده بماند; وهر آینه خدا شنوا و دانا است. » (11)
ب)نکته دیگر در حل این مشکل، این است که کمالات انسانى هیچگونه منافاتى با یکدیگر ندارند و همه قابل جمعند. برخوردارى ازیک کمال انسانى به گونهاى نیست که سبب از بین رفتن دیگر کمالاتگردد. اگر وجود یکى از فضایل در انسان به حدى رسید که کمالدیگرى را از بین برد، آن صفت از کمال بودن خارج شده است و دیگرنمىتوان آن را از فضایل انسانى به شمار آورد. براى مثال اگرعزت نفس سبب از بین رفتن تواضع و فروتنى در انسان گردد، آن صفتدیگر عزت نفس نیستبلکه غرور، تکبر و خودخواهى است. از این رو،عمل به تعهدات انسانى، وفاى به عهد و پیمان و... را نباید دلیلبرذلت و ترس و زبونى دانست. همان گونه که پیامبراکرم(ص)در عملبه پیمان صلح حدیبیه مسلمانان پناهنده را به مشرکان تحویلمىداد و امامحسن مجتبى(ع)به خاطر عمل به مفاد صلح با معاویهحرکت مسلحانه نکرد.
باتوجه به مطلب فوق، باید گفت: پیشوایان معصوم(علیهمالسلام)در عین برخوردارى از عزت و شرافت از رحمت، عطوفت،مهربانى و خیرخواهى نیز در حد اعلا برخوردار بودند. براساسجمله: «یامن سبقت رحمته غضبه» هدایت الهى مبتنى بر رحمت،عطوفت، مهربانى و خیرخواهى است; خشونتخلاف اصل است و حالتاستثنایى دارد. دستور به آغاز هرکار با نام «خداوند رحمن ورحیم» دلیل بردرستى این مطلب است. پیشوایان معصوم(علیهمالسلام)نهایت تلاش خود را براى هدایت گمراهان به کار مىگرفتند ودر این راه از هیچ کوششى فروگذار نمىکردند. آنان در برخورد باگمراهان چنان رفتار مىکردند که تا حد امکان آنان را جذب کنند واز هرگونه برخورد تند و خشن که ممکن بود حسى لجاجت و انتقامآنان را تحریک کند و به واکنش منفى انجامد. دورى مىکردند. برخورد پیامبر بزرگوار اسلام(ص)و امامان معصوم(علیهم السلام)بامخالفان بسان برخورد پدرى دلسوز و مهربان با فرزند سرکش وبریده از خانواده است که هرچه فرزند بیشتر طغیان و سرکشى کند،پدر بیشتر نرمش نشان مىدهد تا مبادا برخورد تند او فرزند رافرارى داده، به دامن دشمنان و شیادان بیندازد. این گونه رمشبرخاسته از رحمت، عطوفت، مهربانى و خیرخواهى به ظاهر بدونتوجه به فلسفه آن خلاف عزت و شرافت مىنماید; ولى با توجه بهفلسفه آن، دلیل بربزرگى، عظمت و... پیشوایان معصوم(علیهمالسلام)است و با شرافت و عزت آن بزرگواران هیچ گونه منافاتىندارد.
چنین برخوردى که کسى با دشمن خود تا این حد خیرخواهى، محبتو عطوفت داشته باشد. از توان و قدرت انسانهاى عادى خارج است واز معجزات امامان(علیهم السلام )به شمار مىآید.
با روشن شدن مطلب فوق، در مىیابیم تمام اعمال و سخنان امامحسین(ع) که ممکن استبرخى آنها را با عزت و رافتسازگارندانند. از روح مهربانى، عطوفت، خیرخواه و مشتاق هدایت مردمآن حضرت است. امام حسین(ع)حتى براى نجات دشمنان خود که کمربه قتلش بسته بودند. نهایت تلاش خود را به کار بست.
اگر سالار شهیدان از اشخاصى مانند عبیدالله بن حر تقاضاى کمککرد، براى ترس از شهادت و کشته شدن نبود; زیرا حضرت نیکمىدانست کمک این افراد نمىتواند سرنوشتحادثه کربلا را تغییردهد. این یارى جویى به خاطر این بود که مردم با کمک به وى وشهادت در رکاب حضرتش به سعادت ابدى نایل گردند.
اگر سرور آزادگان در روزعاشورا به طور مکرر جمله «آیاکسىهست مرا یارى کند؟ » را تکرار کرد و به موعظه لشکر عمربنسعدپرداخت و از هر وسیله ممکن براى تحریک احساسات آنان استفادهکرد، همه به این دلیل بود که بتواند تعدادى از یزیدیان را ازگمراهى نجات داده، وارد بهشتبا صفاى حسینى کند.
گواه درستى این سخن، آن است که امام(ع)از کسانى که حاضر بهیارىاش نمىشدند، تقاضا مىکرد کربلا را ترک گویند و دست کم بهسپاه دشمن نپیوندند تا به گناه شرکت در قتل امام(ع)یا ترک یارىوى آلوده نگشته، به شقاوت ابدى گرفتار نیایند.
این که امام حسین(ع)در شب عاشورا بیعت را از یارانش برداشت وآنان را آزاد گذاشت تا به میل خود راهشان را انتخاب کنند، یکىاز اسرارش این است که به یاران خود بگوید: من به شما نیازندارم و در هرحال کشته خواهم شد. این شما هستید که باید بینسعادت جاودانى و شقاوت ابدى یکى را انتخاب کنید.
بنابرآنچه گفته شد، نداى «هل من ناصرینصرنى» امام حسین(ع)،به ظاهر درخواست کمک و تقاضاى یارى از دیگران و در باطن تقاضاىیارى رساندن و کمک کردن به انسانهاى ناتوان و درمانده از رسیدنبه کمال و سعادت. معناى واقعى آن چنین است: «آیا کسى هست منیارىاش کرده، به سعادت رسانم؟ آیا کسى هست دستش را گرفته، ازورطه هلاکت نجاتش دهم؟ آیا کسى هست او را از ظلمتیزیدى خارجکرده، به نور حسینى وارد کنم؟»همان گونه که خداوند در این آیه: «اگر مرا یارى کنید، شمارا یارى مىکنم.» درظاهر از بندگان خود تقاضاى کمک مىکند، ولىباتوجه به این که خداوند غنى مطلق است و به کسى نیاز ندارد، درواقع دعوت براى یارى بندگان و نجات آنهاست.
بنابر آنچه گذشت، مشکل درخواست آب از جانب امام حسین(ع)نیزحل مىشود. امام حسین(ع)مىخواستبا تحریک احساسات و به رحمآوردن دشمن، آنان را به خود جذب کرده، به سعادت رساند; زیرابسیار اتفاق افتاده کسانى به خاطر خدمتى ناچیز به امام(ع)موفقبه توبه شدند. مگر نه این است که حر به خاطر ادب و احترام بهامام حسین(ع)موفق به توبه شد. امام(ع)با در خواست آب مىخواستزمینه توبه و بازگشت را در افراد قابل فراهم سازد.
پانوشت ها :
1- فانى لا ارى الموت الا سعاده و لا الحیوة مع الظالمین الا برها.
(بحار الانوار، ج 44، ص 381.)
2- موت فى عز خیر من حیوة فى ذل(همان، ج 1، ص 150.
3- سامضى و ما بالموت عار على الفتى. (حماسه حسین، ج 1، ص 152.)
4- الموت اولى من رکوب العار و العار اولى من دخول النار (بحار الانوار، ج 45، ص 50.)
5- و الله لا اعطیکم بیدى اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید.
(الارشاد، ج 2، صص 98.)
6- الا و ان الدعى ابن الدعى قد رکز بین اثنتین بین السلسة و الذلة و هیهات منا الذلة یابى الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت. (بحار الانوار، ج 45، ص 9)
7- و یحکم یا شیعة آل ابىسفیان، ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم. (همان، ج 45، ص 51.)
8- منتهى الآمال، ج 1، ص 711.
9- نفس المهموم، ص 366، اللهوف، ص 55.
10- موسوع- کلمات الامام الحسین(ع)، ص 495.
11- همان ، ص 506.
12- «لیهلک من هلک عن بینه و یحیى من حى عن بینه و ان الله لسمیع علیم.»( الانفال، آیه 42)
13- مفاتیح الجنان، دعاى جوشن کبیر.
ماهنامه کوثر شماره 38
[SIZE=<font size="4">4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
[/SIZE]
شخصیت و عظمت امام حسین(ع) همچون خورشیدی عالم تاب است که همه جا را فرا گرفته و تمامی انسانهای بیدار در طول تاریخ همواره از صفات والای آن حضرت یاد میکنند. هرکس با زبانی از این امام بزرگ و همیشه پیروز تاریخ در هر عصر و زمانی به نیکی یاد میکند. قیام امام حسین(ع) منبع الهام بخشی برای به ثمر رساندن حق و عدالت در جهان است. عظمت روح، همت مردانه، نظر بلند، فداکاری بیدریغ و جانبازی بزرگ سالار شهیدان را هرگز نمیتوان بیان کرد و یا به قلم آورد. با آنکه در هر عصر و زمانی باطل پرستان تلاش کردند تا نام حسین (ع) را از سر زبانها بردارند، اما هرگز موفق به انجام این کار نشدند. تاریخ، هرگز حسین(ع) را فراموش نمیکند. پیامبر گرامی اسلام در این رابطه میفرمایند. حرارت محبت حسین(ع) در دلهای مردان با ایمان آنچنان نفوذ کرده است که هرگز به سردی تبدیل نمیشود.
عظمت قیام و اوج فداکاری و ویژگیهای دیگر امام و یارانش سبب شده که اظهار نظرهای بسیاری درباره این نهضت و حماسه آفرینان عاشورا داشته باشند . در اینجا تعدادی اندک از اظهار نظرهای مسلمان و غیر مسلمان در این باره اورده میشود :
بیش از دو تن از دانشمندان اهل سنت به سندهای مختلف از جابر بن عبدالله روایت کردهاند که از رسول خدا(ص) درباره حسین(ع) شنیدیم که میفرمود: هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت نگاه کند به حسین بن علی(ع) نظر افکند .
فاروق احمد خان لغاری(رئیس جمهور اسبق پاکستان):زندگانی مبارک حضرت امام حسین (ع)برای ما راه هدایت است . با پیروی از این راه، ما میتوانیم توطئههای دشمنان را خنثی کنیم .
بی نظیر بوتو(نخست وزیر اسبق پاکستان): مسلمانان فلسطین ، کشمیر و بوسنی باید بر سیره امام حسین (ع) عمل کنند .
چوهدری الطاف حسین (استاندار ایالت پنجاب پاکستان): بهترین راه برگزاری عاشورا این است که ما نقش امام حسین(ع) را بشناسیم و فلسفه شهادت را در پرتو قرآن و سنت ببینیم . ما باید در روز عاشورا پیمان ببندیم که طبق اصول راستی ، عدل ، مساوات ، صبر ، برادری و تمیز حق از باطل ، زندگی خود را اداره کنیم .
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند): من زندگی امام حسین(ع) آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندهام و توجه کافی به صفحات کربلا نمودهام. بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از امام حسین(ع) پیروی کند و راه او را در پیش گیرد .
محمدعلی جناح (قائد اعظم پاکستان): هیچ نمونهای از شجاعت را، بهتر از امام حسین(ع) به لحاظ فداکاری و تهورش در عالم نمیتوان یافت. به عقیده من تمام مسلمین باید از این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد، سرمشق بگیرند و از آن پیروی نمایند.
چارلز دیکنز (نویسنده نامدار انگلیس): من نمیفهم! اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواستههای دنیایی بود، چرا خواهران، زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم مینماید که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.
توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی): مهمترین درسی که از تراژدی کربلا میگیریم، این است که حسین (ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود ثابت کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو میشود، اهمیت ندارد و پیروزی حسین(ع) با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است
ادوارد براون (شرق شناس مشهور انگلیس): آیا قلبی پیدا میشود که سخن کربلا را بشنود و آغشته با حزن و اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمیتوانند پاکی و صداقت روحی را در این جنگ اسلامی انکار کنند.
فردریک چمس: درس امام حسین(ع) و هر قهرمان شهید دیگری این است که، در دنیا اصول ابدی عدالت، ترحم و محبت وجود دارد. هرگاه کسی برای این صفات مقاومت کند، آن اصول همیشه در دنیا پایدار خواهد ماند.
ل. م. بوید: من مسرورم پاک نی که این فداکار عظیم (امام حسین(ع) ) را از جان و دل ثنا میگویند شریک هستم،هر چند که 1300 سال از تاریخ آن گذشته است.
واشنگتن ایرونیگ (مورخ مشهور آمریکایی): برای امام حسین(ع) ممکن بود ،که زندگی خود را با تسلیم شدن به ارادة یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوای انقلابی اسلام اجازه نمیداد که او ، یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او خود را برای پذیرش هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت.
توماس ماساریک: گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح، مردم را متأثر میسازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین یافت میشود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد، گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.
موریس دو کبری:در مجالس عزاداری گفته می شود که حسین، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبة اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوة او را سرمشق قرار داده، از زیر دستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم.
ماربین آلمانی (خاورشناس): حسین با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خویش، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه ظاهرا عظیم و استوار باشد، در برابر حق و حقیقت چون پر کاهی بر باد خواهد رفت.
بنت الشاطی: زینب، خواهر حسین بن علی، لذت پیروزی را در کام ابن زیاد و بنی امیه خراب کرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت. در همة حوادث ---------- پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و بر پایی حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.
لیاقت علی خان (نخست وزیر پاکستان): این روز محرمبرای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگ دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسین(ع) در عین حزن، نشانة فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود. زیرا تسلیم کامل به ارادة الهی به شمار میرفت. این حادثه به ما میآموزد که مشکلات و خطرات هر چه باشد، نبایستی بیپروا از راه حق و عدالت منحرف شویم.
جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی): وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی میکرد، آنها میگفتند: «چه مبلغ میدهی؟» اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم، باز میخواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.
عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری): جنبش حسین، یکی از بینظیرترین جنبشهای تاریخی است که تا کنون در زمینه دعوتهای دینی یا نهضتهای ---------- پدیدار گشته است. دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نداشت. از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.
احمد محمود صبحی: اگر چه حسین بن علی، در میدان نظامی یا ---------- شکست خورد، اما تاریخ، هرگز شکستی را سراغ ندارد که مثل خون حسین به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین، فریادی شد که آن تختها و حکومتها را به لرزه در آورد.
آنطون بارا (مسیحی): اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر میافراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا مینمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا میخواندیم.
گیبون (مورخ انگلیسی): با آنکه مدتی از واقعة کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، معذالک مشقات و مشکلاتی که حضرت حسین تحمل نموده، احساسات سنگین دل ترین خواننده را بر میانگیزد، چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود مییابد.
نیکلسون(خاورشناس معروف): بنی امیه، سرکش و مستبد بودند. قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند… و چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید: دین بر ضد فرمانروایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم میکند که خون حسین به گردن بنیامیه است.
سرپرسی سایکس (خاور شناس انگلیسی): حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند، به درجهای بوده است که در تمام این قرون متمادی هرکسی آن را شنید، بیاختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این جمع دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.
تا ملاس توندون (هندو، رییس سابق کنگره ملی هندوستان): این فداکاریهای عالی از قبیل شهادت امام حسین، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطرة آن شایسته است که همیشه باقی بماند و یادآوری شود.
محمد زغلول پاشا: حسین، در این کار، به واجب دینی و ---------- خود قیام کرده و اینگونه مجالس عزاداری، روح شهادت را در مردم پرورش میدهد و مایة قوت ارادة آنها در راه حق و حقیقت میگردد.
عبدالرحمان شرقاوی (نویسنده مصری): حسین برای به دست آوردن فرصت و از سر گرفتن جهاد و دنبال کردن از جایی که پدرش رها کرده بود، در آتش شوق میسوخت. او زبان را دربارة معاویه و عمالش آزاد کرد، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود. اما حسین ، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند.
عبدالمجید جوده السمار (نویسنده مصری): حسین نمیتوانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه میگذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم میکرد و بر فرمانروایی باطل تمکین مینمود. امام حسین به این کارها راضی نمیشد، گرچه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.
علامه طنطاوی (دانشمند و فیلسوف مصری): «داستان حسینی» عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر میانگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار میآورد،چندانکه برای شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.
العبیدی (مفتی موصل): فاجعة کربلا در تاریخ بشر نادرهای است، همچنان که مسببین آن نیز نادرهاند… حسین بن علی سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیغمبر اکرم وظیفة خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار، «سرور شهیدان» محسوب شد و در تاریخ ایام ، «پیشوای اصلاح طلبان» به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.
ابن ابی الحدید (دانشمند مصری): مانند حسین، چه کسی را سراغ دارید که درباره اش گفته اند: روز عاشورا هنگامی که تمام یاران و برادران و فرزندان خود را از دست داده و دشمن از همه سو او را احاطه کرده بود، چون شیر میغرید و جنگاوران دلیر را از پای در میآورد.
هلال بن نافع (یکی از سپاهیان ابن زیاد): من در نزدیکی حسین ایستاده بودم که او جان میداد. سوگند به خدا که من در تمام مدت عمرم هیچ کشته ای را ندیدم که تمام پیکرش بخون خودآلوده باشد و چون حسین صورتش نیکو و چهرهاش نورانی باشد، به خدا سوگند درخشش نور چهرة او مرا از تفکر در کشتن او باز میداشت.
شیخ جعفر شوشتری: از عظمت بلکه معجزه قرآن آن است که بر خلاف دیگر کتابها تکرارش ملال آور نیست،بلکه لطفش بیشتر می گردد، مصیبت امام حسین(ع) هم همینطور است . هر چه خوانده یا شنیده شود باز تازه است. دیگر آنکه نگاه کردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست،مرثیه امام حسین(ع) هم چنین است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گریاندنش و گریه کردنش نیز عبادتست «من بکی او ابکی او تباکی وجبت له الجنه» از جمله آنکه قرآن مجید به جمیع شئون معجزه است و … و امام حسین(ع) هم به سر بریدهاش، به اعضایش، به بدنش همه معجزه است.
شهید آیت الله سید محمد حسین بهشتی: دوستان حسین، هواداران حسین، شیفتگان حسین،پیروان مکتب توحید و یکتاپرستی باید بدانند، مبارزه در زندگی امری است اجتنابناپذیر، از کسالت و کاهلی و از گوشهنشینی بیرون بیایند. بدانند تا بشری در دنیا زندگی میکند باید همواره مبارزه داشته باشد، شیرین مبارزات، مبارزه له حق و علیه باطل است، مبارزه برای زنده نگهداشتن فکر حق، مبارزه برای اجرای قانون حق «گفتار عاشورا ، ص 54»
شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب: راه حسین، راه دل است. هر چیزی را بهاری است و بهار عزای حسین عشر عاشوراست. اسم حسین و قبر حسین موجب شکستن دل است . راه حسین راه قلب، بلکه راه خداست. اگر کسی با دل متوجه حسین شود مصائب و حالاتش را به خصوص در این ایام متذکر شود، به طور حتم دلش خواهد شکست، قیمتش کم میشود، مگر قلب که قیمتش علاوه میگردد. «بخشی از کتاب سیدالشهدا»
شهید آیت الله شیخ مرتضی مطهری: حسین فرزند پیغمبر است، او ایمان خود را به تعلیمات پیغمبر نشان میدهد. پیغمبر جلوه میکند، پیغمبر متجلی میشود،در وجود حسین دیده میشود. چطور روح بشر، این مقدار شکست ناپذیر میشود؟
سبحان الله، بشر به کجا میرسد، روح بشر چقدر شکست ناپذیر باید باشد، که بدنش قطعه قطعه میشود، جوانانش جلوی چشمش قلم قلم میشوند، در منتهی درجه تشنه میشود، و حتی به آسمان که نگاه میکند، به نظرش تیره و تار است، خاندانش اسیر میشوند، هر چه دارد از دست داده است، ولی یک چیز برای او باقی مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمیخورد. شما یک چنین صحنة نمایشی از فضایل انسانیت در غیر حادثه کربلا نشان دهید، تا به جای کربلا از آن حادثه یاد کنیم؟ پس چنین حادثهای را باید زنده نگهداریم، «حماسه حسین، ج 1، ص 169 الی 70»
امام خمینی (ره): روز مبارک سوم شعبان المعظم، روز پاسدار است، و روز تحقق پاسداری از اسلام و حقیقت از مکتب الهی، روز تولد بزرگ پاسداری که با خون خود و فرزندان و اصحابش مکتب را زنده کرد، مکتبی که میرفت با کج رویهای تفالی جاهلیت و برنامههای حساب شده، احیای ملی گرایی عروبت با شعار «لاخبر جاء و لاحی نزل» محول و نابود شود و از حکومت عدل اسلامی یک رژیم شاهنشاهی بسازد و اسلام و وحی را به انزوا بکشاند، که ناگهان شخصیت عظیم که از عصاره وحی الهی تغذیه و در خاندان سید رسل محمد مصطفی(ص) و سید اولیاء علی مرتضی تربیت و در دامن صدیقه طاهره بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بینظیر و نهضت الهی خود، واقعه بزرگی را به وجود آورد،کاخ ستمگران را فرو ریخت و مکتب اسلام را نجات بخشید، اقتباس از کتاب پیام امام خمینی، مورخ 26/3/59
ل . م . بوید : در طی قرون ، افراد بشر همیشه جرات و پردلی و عظمت روح ، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشتهاند و در همینهاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمیشود . این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین . من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا میگویند شرکت کردهام ، هر چند که 1300 سال از تاریخ آن گذشته است .
طه حسین (دانشمند و ادیب مصری) : حسین (ع) برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبالکردن از جایی که پدرش رها کرده بود ، در آتش شوق میسوخت . او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد کرد ، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود . اما حسین ، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند .
استاد محمدرضا حکیمی: و عاشورا یک «ایست بزرگ» است، در برابر سیل بنیانکن جاهلیت در عصر تمدن، در برابر این سقوطها و انحطاطها، این الحادها و ضلالتها، این ستمها و بیدادها، در برابر این بشریت فرو رفته در تباهی، و این روزگار سراسر سیاهی ، در برابر پذیرش ذلت و بندگی و وداع با عزت و آزادگی.
هنگامی که مینگریم در «خطبه عاشورا» سخن از عدل میرود و از اینکه عدالت از میان رفته است.. میفهمیم که ما نیز باید با دفاع از «عدالت» فلسفة عاشورا را زنده نگاه بداریم، و با قیام برای عدالت از عاشورا دم بزنیم و خود را وارث عاشورا بدانیم. «بخشهایی از کتاب قایم جاودانه»
دکتر شریعتی:حضرت امام حسین علیه السّلام بزرگ ترین شهید دین در تاریخ است.
[SIZE=<font size="4">4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
[/SIZE]
زائر در سفر معنوى زیارت به دیدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منکر مىرود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را یادآور مىشود. از این مقال به نمونههایى از «معروفگرایى» و «منکرستیزى» از درسهاى «مکتب زیارت» آشنا مىشویم.
امام حسین(ع) در بیان هدف خودش از نهضت الهى و عظیم عاشورا از امر به معروف و نهى از منکر یاد مىکند و مىفرماید: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر: من بدین هدف (از مدینه) بیرون آمدم که امت جد خویش را اصلاح نمایم و تصمیم دارم امر به معروف و نهى از منکر کنم.
معرفى امر به معروف و نهى از منکر
جهت معرفى امر به معروف و نهى از منکر به نمونههایى از آن اشاره مىکنیم.
الف) نهى از همکارى با ستمگران
1. امام صادق(ع) به یکى از شیعیان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انک تعامل «ابا ایوب» و «ابا الربیع» فما حالک اذا نودى بک فى اعوان الظلمة: به من اینگونه خبر رسیده که با «ابى ایوب» و «ابا الربیع» همکارى مىکنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قیامت در ردیف همکاران ظالمان صدا بزنند.
چون «عذافر» چهره در هم کشید.
حضرت فرمود: من تو را به چیزى ترساندم که خداوند مرا به او ترسانده است.
2. صفوان جمال از یاوران و اصحاب امام موسى بنجعفر(علیهماالسلام) شترهاى خویش را به هارون اجاره مىدهد و پس از اینکه خدمتحضرت مىرسد با این کلمات مورد عتاب قرار مىگیرد که «کل شىء منک حسن جمیل ما خلا شیئا واحدا» همه کارهاى تو نیکوست مگر یکى از آنها. از حضرت مىپرسد: فدایتشوم، کدامیک از کارها؟ امام مىفرماید: کرایه دادن شترهایتبه هارونالرشید! عرضه مىدارد به خدا قسم که من فقط آنها را براى رفتن او به مکه دادهام بدون اینکه حتى خودم به همراه او باشم. حضرت مىفرماید: آیا دوست دارى آنها تا هنگام پرداخت کرایه شترانت زنده بمانند؟ مىگوید: بلى! امام مىفرماید: «من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان وروده على النار» هر کس زنده بودن آنها را دوستبدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمایش امام(ع) بود که صفوان به بهانه اینکه پیر شده است و توان اداره شتران خویش را ندارد تمامى آنها رافروخت.
ب - نهى از منکر در کاخ خلیفه ستمگر عباسى
نزد متوکل خلیفه عباسى از امام على النقى(ع) سعایت کردند که قصد شورش علیه حکومت تو را دارد. از این رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بیاورند. متوکل چون امام را دید احترام کرد و آن حضرت را در کنار خود نشاند، سپس جام شرابى را به امام تعارف کرد! حضرت سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار. او دستبرداشت و گفتشعرى بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهرهاى ندارم. متوکل گفت: چارهاى از آن نیست. امام اشعارى خواند که ترجمه آن چنین است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله کوهسارها شب را به روز درآوردند درحالى که مردان نیرومند از آنان پاسدارى مىکردند ولى قلهها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جایگاههاى امن به زیر کشیده شدند و در گودالها و گورها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنکه به خاک سپرده شدند فریادگرى فریاد برآورد کجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ کجاست آن چهرهاى در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پردهها مىآویختند؟ گور به جاى آن پاسخ دهد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهرهها با هم مىستیزند. آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند ولى امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهاى گور شدهاند. چهخانههایى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کنند ولى سرانجام پس از مدتى این خانهها و خانوادهها را ترک گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخایرى انبار کردند ولى همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند خانهها و کاخهاى آباد آنان به ویرانه تبدیل شد و ساکنان آنها به سوى گورهاى تاریک شتافتند.
متوکل از شنیدن این اشعار گریستبه اندازهاى که از اشک چشمش ریشش تر شد و جام شراب را بر زمین زد و بساط عیاشى و هرزگىاش برچیده شد.
ج - جلوگیرى از شبههپراکنى
اسحاق کندى که از فلاسفه عراق به شمار مىآمد در زمان خود تالیف کتابى به نام «تناقضات قرآن» را آغاز کرد. او مدتهاى زیادى در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن کتاب مشغول ساخته بود. تا آنکه یکى از شاگردان او به دمتحضرت امام حسن عسکرى(ع) رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که استادتان کندى را از کارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم و نمىتوانیم به اشتباه او اعتراض کنیم.
امام فرمود: اگر مطالبى به تو تفهیم شود مىتوانى به او برسانى؟ گفت: آرى.
امام فرمود: از اینجا که برگشتى با او به لطف و مدارا رفتار کن و هنگامى کهکاملا با او انس گرفتى به او بگو مسالهاى به نظرم رسیده مىخواهم آن را از تو بپرسم و آن این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معنایى غیر از آنچه تو گمان کردهاى اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلى ممکن است زیرا که او مرد باهوشى است. پس به او بگو شما چه مىدانید شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه تو براى آن حدس زدهاى اراده کرده باشد.
شاگرد به نزد کندى رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح کرد. فیلسوف با کمال دقتبه سؤال شاگرد گوش داد و فتسؤال خود را تکرار کن. او سؤال را تکرار نمود. استاد فکرى کرد و گفت: بلى امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که شنونده، خلاف آن را فهمیده باشد.
استاد که سؤال فوق را دقیق یافت رو به شاگرد کرد و گفت: قسم مىدهم تو را که بگویى این سؤال را از کجا آموختى؟ شاگرد گفت: همین طور به ذهنم خطور کرد. کندى گفت: این کلامى نیست که از مانند تو صادر شود. به من بگو از کجا آن را یاد گرفتى؟ شاگرد گفت: امام حسن عسکرى(ع) مرا به آن امر فرمود. کندى گفت: آرى این مطالب فقط بر قامت این خاندان زیبندگى دارد. سپس دستور داد آتشى روشن کنند و تمام آنچه در این باره تالیف کرده بود سوزانید.
در زیارتنامههاى معصومین (علیهم السلام) امر به معروف و نهى از منکر یکى از شاخصهاى اساسى و مهم زندگى آنها به شمار آمده است. چنانکه در زیارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم و بینتم فرائضه»: امر به معروف و نهى از منکر نمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید تا آنکه دعوت الهى را آشکار ساخته، واجباتش را بیان نمودید.
نیز در زیارت امام حسین(ع) در حرم امیرالمؤمنین(ع) مىخوانیم: «و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته»: امر به معروف و نهى از منکر نمودى و قرآن را چنانکه شایسته استخواندى.
اما آنچه در این مساله اهمیت ویژه دارد شناختشیوههایى است که معصومین(علیهم السلام) به منظور به کار بستن این دو فریضه مهم یعنى امر به معروف و نهى از منکر انجام مىدادند، که باختصار به چند مورد آن اشاره مىکنیم.
شیوههایى از معصومین(علیهم السلام)
1. محبت و نرمخویى
زمانى که حضرت موسى به همراهى برادرش هارون ماموریت مىیابد که به سوى فرعون حرکت کند و او را به توحیدفرا خواند شیوه و دستورالعمل الهى براى آنها این گونه مقرر مىشود: «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى»: با فرعون به نرمى سخن گویید شاید به یاد خدا افتد و ترس خدا را پیشه کند.
یکى از عوامل مهم موفقیت رسول گرامى اسلام نیز محبت و نرمخویى آن حضرت به شمار آمده است. قرآن کریم در این زمینه مىفرماید: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»: اگر تندخو و سختدل بودى مردم از گرد تو متفرق مىشدند.
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامى که یکى از کافران با تندى به آن بزرگوار پرخاش کرد اصحاب تصمیم گرفتند با او به ستیز و نزاع برخیزند و حضرت آنها را نهى کرد و خود نسبتبه آن مرد کافر محبت فراوان نمود و با خوشرویى از او استقبال کرد به حدى که آن فرد تحت تاثیر الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردى است که شترش سرکش شده باشد و هر یک از مردم به آن شتر نهیبى زنند و آن شتر وحشىتر شود. اما صاحب شتر مىگوید من خود آشناترم، اجازه دهید خودم او را رام مىکنم. و سپس صاحب آن او را رام مىکند. چنانکه دیدید که این فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.
نمونه دوم: فردى از اهل شام که نسبتبه اهل بیت عصمت و طهارت دشمنى دیرینه داشتبه مدینه مىآید و به امام حسن و پدرش(علیهما السلام) اهانت مىکند. امام حسن(ع) با خوشرویى و کلمات ملاطفتآمیز با او برخورد مىکند. شامى که خود را در مقابل اقیانوسى از بزرگوارى و فضیلت مشاهده مىکند، مىگوید: پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمنترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. و بدین ترتیب در ردیف دوستداران و معتقدان خاندان پیامبر قرار گرفت.
نمونه چهارم: زهیر بنقین از افرادى بود که دوست نمىداشتبا امام حسین(ع) روبرو شود. همراهان او مىگویند ما جمعى بودیم که به هنگام مراجعت از مکه وقتى در بین راه به امام حسین مىرسیدیم از او کناره مىگرفتیم زیرا که حرکتبه همراهى حضرت ناخوشایندمان بود. در یکى از منازل بین راه مجبور به ماندن در محلى شدیم که امام حسین(ع) نیز در آنجا بود. امام قاصدى را به سوى زهیر روانه کرد و از او خواست که با حضرت ملاقات کند. زهیر به خدمتحضرت رفت و زمانى نگذشت که شاد و خرم با چهرهاى برافروخته برگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک سراپرده حضرت نصب کنند. بدین گونه بود که با برخورد نیک امام حسین(ع) در ردیف شهداى کربلا قرار گرفت.
نمونه پنجم: وقتى که مردى نصرانى به امام باقر(ع) جسارت فراوان مىکند حضرت به او مىفرماید: «ان کنت صدقت غفر الله لها و ان کنت کذبت غفر الله لک»: اگر آنچه گفتى راست استخداوند از کرده مادر من درگذرد و اگر دروغ مىگویى خداى تو را بیامرزد. راوى اضافه مىکند: چون مرد نصرانى این بردبارى و بزرگوارى را که از حوصله بشر بیرون است دید و پشیمان شد و مسلمانى اختیار کرد.
2. دورى از دشنام
قرآن، کلام زیباى حق است و پیروان خویش را دعوت کرده است که با مردم به نیکى سخن بگویند «و قولوا للناس حسنا» و از اینکه حتى به کافران دشنام داده شود نهى کرده است. چنانکه مىفرماید: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوابغیر علم»: به آنان که غیر خدا را مىخوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روى جهالتخدا را دشنام دهند.
گویا امیرمؤمنان(ع) به هنگامى که مشاهده مىکند یکى از اصحابش به سپاه معاویه دشنام مىدهد، مىفرماید: «انى اکره ان تکونوا سبابین»: من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. و در یکى از نقلها آمده است که به حجر بنعدى و عمرو بنحمق فرمود: «کرهت ان تکونوا لعانین شتامین، ... و لکن لو وصفتم مساوى اعمالهم فقلتم من سیرتهم کذا و کذا و من اعمالهم کذا و کذا کان اصوب فى القول». ناخوشایند استبراى من که شما را دشنامگر ببینم ولى اگر اعمال بد و سیره ناپسند آنها را بیان کنیدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: اى امیرمؤمنان، ما موعظهات را به جان و دل پذیراییم و خود را با آدابى که به ما مىآموزى مؤدب خواهیم ساخت.
به همین سبب بود که امام صادق(ع) دوستى چندین ساله خویش را با فردى که به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.
3. برخورد استدلالى و حکمتآمیز
اساس دعوت پیامبران الهى را حکمت تشکیل مىدهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با کافران و ملحدان محکمترین استدلالها را بیان مىکردند نمونههایى از آن را قرآن کریم در داستان ابراهیم(ع) و برخورد آن حضرت با ستارهپرستان و معتقدان به الوهیتخورشید و ماه بیان نموده است. و بر این اساس است که تعلیم وآموزش حکمتیکى از فلسفههاى بعثت پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله به شمار آمده است چنانکه در سوره جمعه مىخوانیم: «هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة»: اوستخدایى که میان مردمان درس نیاموخته پیغمبرى از خود آنها برانگیخت تا بر آنان آیات وحى خدا را تلاوت کند و آنها را پاکیزه سازد و به آنها کتاب و حکمت آموزش دهد. و در پى همین هدف است که پیامبر گرامى اسلام(ص) از سوى خداوند ماموریت مىیابد که: «ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة»: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حکمت و پندهاى نیک دعوت کن.
تاریخ زندگى آن حضرت تجسم صفحات زرینى از اینگونه رفتارهاستبه طورى که این امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار مىگرفت و بر همین اساس به اسلام مىگرویدند. در یکى از نقلها آمده است هر موقع پیامبر اکرم متوجه مىشد که شخصیتى از عرب وارد مکه شده استبا او تماس مىگرفت و آیین خود را به وى عرضه مىداشت. روزى شنید که «سوید بنصامت» وارد مکه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقایق نورانى آیین خود را براى او تشریح کرد. وى فتشاید این حقایق همان حکمت لقمان است که البته من هم مىدانم. حضرت فرمود: گفتههاى لقمان نیکوست ولى آنچه خدا بر من نازل فرموده استبهتر و بالاتر است زیرا آن مشعل هدایت و نورافکن فروزانى است. سپس حضرت آیاتى چند براى او خواند و وى نیز آیین اسلام را پذیرفت.
اصولا احتجاجات و استدلالهاى معصومین(علیهم اسلام) با مذاهب و مکاتب مختلف نمونه خوبى از برخوردهاى حکمتآمیز مىباشد که کتاب «احتجاج مرحوم طبرسى» و کتابهایى از این قبیل، آیینهاى از این نوع برخوردهاست. اینکه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص») لقب یافته است همین احتجاجات و برخوردهاى استدلالى و کلامى آن حضرت یا ادیان و مکاتب گوناگون بوده است زیرا این زمینه براى آن بزرگوار بیش از معصومین دیگر فراهم بوده است.
در خاتمه به اعتراف یکى از منکران توحید به نام ابن ابىالعوجاء که در باره برخوردهاى حکمتآمیز امام صادق(ع) ذکر نموده است مىپردازیم. مفضل در مقدمه کتاب خود (توحید) مىگوید در یکى از روزها در مسجد پیامبر(ص) به ابن ابىالعوجاء برخوردم در حالى که سخنان کفرآمیزى بر زبان مىراند. از شدت خشم نتوانستم خوددارى کنم و گفتم اى دشمن خدا، ملحد شدى و پروردگارى که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و از حالات گوناگون گذرانده انکار کردى ...!
ابن ابىالعوجاء گفت: اى مرد اگر تو از متکلمانى با تو به روش آنان سخن بگویم. و اگر از یاران جعفر بنمحمد صادق هستى او خود با ما چنین سخن نمىگوید. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده ولى دشنام نداده است و در بحثبین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است. او بردبار و آرام و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهتبر او چیره نمىشود. سخنان و دلایل ما را مىشنود تا آنکه هر چه در دل داریم به زبان مىآوریم. گمان مىکنیم بر او پیروز شدهایم آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل مىسازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام مىکند چنان که نمىتوانیم پاسخ دهیم. اینک اگر تو از پیروان او هستى چنانکه شایسته اوستبا ما سخن بگو. و بر این مبناست که در زیارتنامه معصومین(علیهم السلام) مىخوانیم:
«و نصحتم له فى السر و العلانیة و دعوتم الى سبیله بالحکمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسکم فى مرضاته»: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشکار نصیحت کردید و به راه حق یا برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه خشنودى خدا از جان خود گذشتید.
ماهنامه کوثر شماره 6
[SIZE=<font size="4">4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
[/SIZE]
السلام عَلیک یا ثاراللّه وابْنَ ثاره
مقدمه
امروزه بحمدالله هر کوى و برزن حسینیه دلها و کعبه جانها شده است، ترنم الهى و قدسى زیارت عاشورا از منزلها و مسجدها به گوش می رسد و بزمهاى عاشورا وعدهگاه عاشقان پاکباخته است.
عاشقان حسین ـ علیهالسلام ـ هر بامداد و شامگاه همچون امام غایبشان[1] اشک خون از دیدگان جارى می کنند. مگر نه که او ثاراللّه است و این گریه، گریه بر خون جارى در رگهاى دین و جوشیده از صحراى یقین نینواى حسینى ـ علیهالسلام ـ است؟!
ثاراللّه، پرچم سربداران یالثارات الحسین ـ علیهالسلام ـ[2] از طلوع شهادت آن حضرت تا پهنه ظهور دولت یار است.
معرفت ثاراللهىِ حسینى ـ علیهالسلام ـ بالاترین معرفت و شناخت از آن حضرت است، و این از امتیازها و ویژگی هاى آن حضرت و پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین ـ علیهالسلام ـ است. گرچه از لحاظ باطنى ائمه ـ علیهمالسلام ـ به تعبیر روایات، همگى یک نور و یک حقیقتاند.
«اَشْهَدُ اَنَّ اَرْواحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طینَتَکُمْ واحِدَةٌ.»[3]
«شهادت می دهم که روح شما و نور وجود شما و طینت شما معصومان ـ سلام الله علیهم ـ یکى است.»
به تعبیرى همگى مظهر همه اسماء حسناء و صفات عُلیاى الهی اند،[4] اما به خاطر شرایط زمانى خاصى که هر یک از آنان ]معصومان ـ علیهمالسلام ـ[ داشتند.
زمینه ظهور و بروز یک یا چند اسم از اسماى حسناى الهى و صفات عُلیاى رحمانى، براى هر یک محقق شد. در این بین حضرت ابا عبدالله الحسین، سید الشهدا ـ علیهالسلام ـ به سبب شرایط زمانى و مکانى ویژهاى که داشت و به اقتضاى وظیفه، زمینه ظهور صفات خاص و ممتازى در او فراهم آمد.
مقامات و درجاتى که پروردگار به انبیا و اولیا ـ علیهمالسلام ـ و تابعین واقعى آنها در قیامت عطا می فرماید، تنها به لحاظ حفظ کمالات و عنایات معنوى و فطرى الهى نیست، بلکه حفظ و اظهار آثارى که در عالم عنصرى و مادى از لوازم آن کمالات است، خود نقش جداگانهاى در رسیدن به درجات عالی تر معنوى و آثار بهشتى دارد. مثلاً کسى که قوه شجاعت و سخاوت و ایثار و سایر صفات حسنه را داشته، ولى موقعیت براى پیاده کردن آنها را نیافته باشد با فردِ دیگرى که علاوه بر داشتن آن صفات، آنها را بروز داده باشد، داراى درجه یکسان نیستند و دومى ارزشى فوق اولى دارد.
اکنون با توجه به این مقدمات می گوییم: اگرچه هر کدام از انبیا و اولیا به اقتضاى امر الهى و نسبت به شرایط زمانى و مکانى و غیره که داشتند، گوشهاى از فضایل و کمالات ذاتى خود را آشکار کردهاند، ولى گویا شرایط در زمان حضرت سیدالشهداء ـ علیهالسلام ـ به گونهاى بوده که موقعیت بیشترى براى اظهار کمالات روحى ایشان فراهم گردیده و خواسته الهى نیز تأکید بیشترى در پیاده شدن آن کمالات (به حسب اقتضاى زمان) داشته و حضرتش به عنایت الهى به آن اقتضا و خواست، پاسخ مثبت داده و به این ترتیب (به حسب روایات) در هر دو عالم واجد خصیصه هایى نسبت به سایر اولیاى دین گردیده است.[5]
جمله «الْوِتر الْمَوْتُور» در زیارت عاشورا بنابر یک معنى، اشاره به همین امتیاز خاص آن حضرت دارد; زیرا وِتْر به معنى تک و تنهاست و مَوْتور به معنى کسى که تنها و بىبدیل است (وِتر ـ به کسر واو ـ بنابر لغت اهل نجد و وَتر ـ به فتح واو ـ به لغت اهل حجاز).[6]
بنابر یک معنى، این جمله، تأکید جمله اول (ثاراللّه) است که در این صورت به معنى خون است. یکى از استادان در این باره نوشته است:
«جمله اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور، اگرچه ممکن است به معنى جمله گذشته باشد، یعنى کسى که انتقام و خونخواهى از او نشده و تنها خدا می تواند انتقام خون او را بگیرد، ولى ظاهراً اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور به معنى فرد و تنهاى بی همتا و به زبان فارسى خودمانى دُردانه است، و به خصیصه خاص سیدالشهداء ـ علیهالسلام ـ ... اشاره دارد.[7] اما از لحاظ ظاهرى و به حسب امتیاز خاص صفت ثارالله فقط به حضرت سیدالشهداء و حضرت امیرالمؤمنین ـ علیهمالسلام ـ اطلاق شده است، آن هم در غالب زیارتنامههاى امام حسین ـ علیهالسلام ـ که در یازده موضع از زیارتنامه ها،[8] این صفت با اندکى اختلاف[9] ذکر شده است.»
لفظ ثارَ با مشتقاتش، حدود 70 بار در روایات آمده است.
لغت شناسى ثاراللّه
المنجد، ثَأَرَ و ثَأْر را به معنى انتقام گرفتن دانسته و لفظ ثار را ذکر نکرده است. طریحى در مجمع البحرین، ثَأَرَ را به معنى انتقام گرفتن معنى کرده و ثاراللّه را تصحیف ثَأْراللّه دانسته است.
ابن اثیر در نهایة; ثَأر را به معنى خونبها دانسته و لفظ ثار را ذکر نکرده است. زبیدى در تاج العروس; ثَأر و ثار را به یک معنى دانسته و نوشته است: ثار به معنى خون است و گفته شده به معنى انتقام خون کسى را گرفتن نیز به کار می رود.
علامه مجلسى ـ رحمة الله علیه ـ ثَأَرَاللّه تلفظ کرده و براى تصحیح معنى مضافى در تقدیر گرفته و نوشته است:
«ثَأَرَ اللّه به معنى خونخواهى است، ثاراللّه و ابن ثاره یعنى تو اهل ثاراللّه هستى، و کسى هستى که خداوند انتقام خونش را از قاتلانش خواهد گرفت.»[10]
در حالى که به نظر می رسد، با توجه به کاربرد این لفظ در کتابهاى لغت و زیارتنامهها و روایات و عدم ضرورت و خلاف اصل بودنِ تقدیر گرفتن مضاف، همان سخن زبیدى در تاج العروس متعین بلکه صحیح است که: ثَأْر و ثار، به یک معناست و هر دو به معنى خون است.
امام صادق ـ علیهالسلام ـ در زیارتنامه حضرت ابى عبداللّه ـ علیهالسلام ـ فرمود:
«اَنَّکَ ثارُاللّهِ فِى الاَْرْضِ مِنَ الدَّمِ الَّذِى لا یُدْرِکُ ثِرَتَهُ أَحَدٌ مِن أَهْلِ الاَْرْضِ.»[11]
«اى سید الشهداء ـ علیهالسلام ـ تو خونِ خدا در زمینى، همان خونى که هیچ کس جز خداوند انتقام آن را نمی تواند بگیرد.»
البته خونى که این ویژگى را دارد که هیچ کس جز خداوند متعال آن هم به دست اولیایش نمی تواند انتقامش را بگیرد; چون شخص ابى عبداللّه ـ علیهالسلام ـ از آن چنان جایگاه رفیعى برخوردار است که جز خداوند متعال و اولیایش نمی دانند. در زیارت عرشى عاشورا می خوانیم:
«أنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ.»
«از خداوند متعال می خواهم به من توفیق دهد، انتقام خون شما را بگیرم.»
همان طور که ملاحظه می کنید، ترکیب طَلَبَ ثارِک، فقط به همین معنى که ثار به معنى خون باشد قابل تبیین است، وگرنه اگر ثار به معنى ـ خونخواهى (طلب الدم) باشد، جمله این چنین خواهد شد; طَلَبَ طَلَبَ ثارِکَ، که در سخافت نیاز به توضیحى ندارد. همین طور است، جمله «طَلَبَ ثارِکُمْ» یا «طَلَبَ ثارِى» که در جملههاى بعدى زیارت عاشورا آمده است، یا جمله: «اَشْهَدُ اَنَّ اللّه تَعالى الطّالِبُ بِثارِکَ»[12] و جملاتى شبیه این در سایر زیارتنامه هاى آن حضرت.[13]
معنى ثاراللّه
با توجه به آنچه در معنى لغوى ثاراللّه گفته شد، معانى مختلفى در تفسیر ثاراللّه بیان شده است.
1ـ گروهى ثاراللّه را به معنى کسى که انتقام خونش را خداوند می گیرد، می دانند[14] و ثار را مخفف ثائِر دانستهاند، مثل شاک مخفف شائک[15] یا ثار را مخفف ثَأْر انگاشتهاند.[16]
2ـ بعضى لفظ «أهل» در تقدیر گرفتهاند و گفتهاند: ثاراللّه یعنى اهل ثاراللّه، اهل خونخواهى الهى که خداوند انتقام خونش را می گیرد.[17]
3ـ برخى گفتهاند: ثاراللّه یعنى کسى که خودش در دوران رجعت مىآید و انتقام خونش را می گیرد.[18]
4ـ گروهى ثاراللّه را به معنى خون خدا دانستهاند.[19]
ظاهر بسیارى از ادله همان طور که در معنى لغوى آن گفته شد مؤید این مطلب است که: ثار به معنى خون است و امام حسین ـ علیهالسلام ـ ثاراللّه و خون خداست.
پى نوشت
[1]- امام زمان(عج) در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: فَلاََنْدُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لاََبْکِیَّنَ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً.
کنون هر صبح و شامى در عزایت
بریزم اشک و می نالم برایت
به جاى اشک خون از دیده بارم
همیشه دیدهاى خونبار دارم
امام مهدى(عج) در عزاى امام حسین(ع)، زیارت ناحیه مقدسه، ص 30 ـ 31
[2]- بحارالانوار، ج 44، ص 286 و ج 52، ص 308 و ج 101، ص 103.
[3]- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره، ص 987.
[4]- نهجالولایة، ص 58.
[5]- فروغ شهادت، على سعادت پرور، ص 40.
[6]- تاج العروس، ذیل لغت وتر.
[7]- فروغ شهادت، ص 389.
[8]- بحارالانوار، ج 101، ص 294، 291، 260، 200، 199، 181، 180، 169، 168، 152 و 148.
[9]- در بعضى از زیارتنامهها این چنین آمده است: السلام علیک یا ثاراللّه وابن ثاره ... و در بعضى دیگر، این چنین: السلام علیک یا ثاراللّه فى الأرض ... و در برخى این چنین: اشهد انک ثاراللّه فى الأرض وابن ثاره.
[10]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[11]- بحارالانوار، ج 101، ص 168.
[12]- بحارالانوار، ج 94، ص 75.
[13]- همان، ج 101، ص 292، 290; ج 44، ص 218; ج 45، ص 343، 351.
[14]- فروغ شهادت، بیشتر مترجمان زیارت عاشورا، ص 389.
[15]- شرح زیارت عاشورا، آیتالله سید احمد میرخانى، ص 305.
[16]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[17]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[18]- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 101، ص 151.
[19]- تعداد اندکى از مترجمان زیارت عاشورا، آیتالله سید احمد میرخانى در شرح زیارت عاشورا، ص 308; زیارت در پرتو ولایت، ص 51.
فرهنگ جهاد، شماره 30
[SIZE=<font size="4">4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
[/SIZE]
انتخاب سریع یک انجمن

Bookmarks