لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 34

موضوع: کارگاه نمایشنامه نویسی رابازکنیم!

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,002
    میانگین پست در روز
    2.22
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    9,123
    از این کاربر 11,074 بار در 4,527 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Thumb کارگاه نمایشنامه نویسی رابازکنیم!

    سلام دوستان پارسیان (شاپرزفا)

    این صفحه اختصاص به نمایشنامه نویسی داردبرای ذوق آزمایی هم بدنیست دوستان می توانند متون نمایشی خودرادراین صفحه قرار دهند

    ممنون







  2. 3 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Thursday 30 June 2011-1), moderator (Thursday 30 June 2011-1), sina (Saturday 2 July 2011-1)

  3. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,002
    میانگین پست در روز
    2.22
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    9,123
    از این کاربر 11,074 بار در 4,527 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نمایشنامه«حجاب وعفاف»

    این نمایشنامه رایک ساعت قبل برای بچه های مکتب قرآن نوشتم به نام«حجاب وعفاف»

    موضوع نمایش:حفظ حجاب

    شرح نمایش:دودخترنوجوان برای خرید به مغازه یا نزد فروشنده ای می روند که با دعای خیرمادر ازشرشیطان مصون می مانند

    بازیگران:3تا4نفر

    دختراولی:(شال را روی سرش مرتب می کند):ببین چطوره بهم می آد؟!

    دختردومی:(بادست گوشه ی شال را می گیرد):آره بابا رنگ سرخه شیطون لعنتی!!

    (ازگوشه ی صحنه شیطان که روی زمین چمباته زده وسرتاپاسیاهپوش است سرش را بالا می گیرد)

    دختراولی:ببین شهره جون بهم می آد مگه نه جون من راست بگو اگه زشته عوضش کنم

    دختر دومی:خب قشنگه حیف نازکه!

    دختراولی:(اخم می کند):برو بابا گداگشنه خوبه بابات کارگرساده است اصلا"توچی می دونه مدیعنی چی؟!

    دختردومی:(گوشه ای می رود وازاوفاصله می گیرد)

    دختراولی:چنده؟!همین و برمی دارم

    فروشنده:قابل شمارونداره درضمن سینه ریزهای جدیدی هم واسمون اومده فقط کوتاهه باید شالای شما یه جوری باشه که گردنتون نمایون باشه واستون بیارم

    دختراولی:کجارفتی بیانگاه کن دیگه بازقهرکرد اه اه اه!

    دختردومی:بیا برگردیم مادرم دلواپس می شه من می خوام مقنعه مدرسه بپوشم

    (ازگوشه ی صحنه چهره ی زنی که روی جانماز دعا می خواند دیده می شود):

    مادر:خدایا دخترم رو به تو سپردم خدایا خودت مواظبش باش خدایا خودت حفظش کن خدایا خودت خوشبختش کن

    (نوری در صحنه دیده می شود وشیطان فریاد می زند وچند قدم فاصله می گیرد)

    دختراولی:راست می گی والا بریم بهتره

    دختردومی :قربونت بشم چقدر تو خوبی ممنون که باهام می آی!

    (دست در دست هم از صحنه خارج می شوند)

    شیطان جلومی آیدفریاد می زند:

    ـوای لعنتی ها نشد نشد بازم باید منتظرباشم بازم باید صبرکنم تا فرصت گیرم بیاد واییییییی!!

    صحنه با چند نورروشن و خاموش می شود

    ...







  4. 3 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Thursday 30 June 2011-1), moderator (Thursday 30 June 2011-1), sina (Saturday 2 July 2011-1)

  5. Top | #3
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,002
    میانگین پست در روز
    2.22
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    9,123
    از این کاربر 11,074 بار در 4,527 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نمایشنامه پیرزن ودکترقلابی«قسمت اول!»

    سلام زودی بنویسم الان اذون می گه

    این نمایشنامه طنزراتقریبا"7سال قبل اجراکردیم بالباس محلی ودکورمطب پزشک

    نام نمایشنامه:دکتروپیرزن

    تعدادبازیگران:5تا6نفر

    شرح نمایشنامه:پیرزنی به مطب دکترمی رودالبته دکتربرای کارضروری خارج شده وخدمتکارمطب روپوش اورامی پوشد وبرای مریضها نسخه می پیچد

    دکتر:مریض بعدی بیادتو

    منشی:دکترآخرین مریض بود که اومدتو

    دکتر:بهترمن کارضروری دارم باید برم نیم ساعت زودتربرم شایدبااین ترافیک زودتررسیدم

    منشی:خیلی خب ولی من هم یه خواهشی دارم می تونم یعنی می تونم منم یعنی...!

    دکتر:من من نکن برو امروزخیلی خسته شدی بروتعطیل کن فقط دررونبند خدمتکارمی آدواسه نظافت

    منشی:چشم آقای دکترممنون

    (دکترومنشی خارج می شوند خدمتکارواردمی شود به محض ورودکمی نظافت کرده وروپوش دکتررا می پوشد!)

    پیرزن روستایی وارد می شود

    پیرزن:ای آقای دکتر دستم به دامنت کمکم کن دارم می میرم!!

    خدمتکار(اطراف را نگاه می کند):دکتر ها یعنی بله خوب چته؟!(گوشی پزشکی را روی سراو می گذارد!)

    پیرزن:دکترجان اول حرفامو بشنو

    خدمتکار:خوب بنال جانم بگوتا واست نسخه بنویسم!

    پیرزن:

    آی آقای دکتر از کجا بگم

    «سرم درد می کنه تا پشت کله

    نمی تونم برم دنبال گله

    دوایی ام بده تا زود بشم خوبببببببببببببببب

    وگرنه زن می گیره پیرمرده!!

    ...







  6. 3 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Friday 1 July 2011-1), moderator (Thursday 30 June 2011-1), sina (Saturday 2 July 2011-1)

  7. Top | #4
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,002
    میانگین پست در روز
    2.22
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    9,123
    از این کاربر 11,074 بار در 4,527 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نمایشنامه پیرزن ودکترقلابی«قسمت دوم»

    خب هنوزاذون نگفته می نویسم!!

    پیرزن:(روی زمین می نشیند ودودستی برسرخود می زند!):خب نسخه شو بنویس جوون خیرببینی!!

    خدمتکار:چشم ای به چشم خب دیگه بگو دیگه!!

    پیرزن:ها آقای دکتر این خروس همسایه مون هم مریضه یه دوایی بده!

    خدمتکار:واضح تر بگو جانم چشه؟!

    :-b
    پیرزن:ها آقای دکتر الان می گم!

    «سرراهم نشسته این منیژه

    خروس مردنیش هرشو می خونه

    دوایی ام بده تا زود بشه خوبببببببببببببببببببببب

    بیا این تخم مرغ پول ویزیته!!

    خدمتکار:خب خب دیگه دیگه واسه کی نسخه می خوای بگوجانم بگو!

    پیرزن:ها آقای دکتر یادم اومد یادم اومد!

    زن همسایه مون یک گربه داره

    نگو گربه که آتیش پاره داره!

    دو سه روزه نمی گیره دیگه موششششششششششششششششش

    دوای گربه دارو خانه داره؟!

    خدمتکار:بله دوا داره دوا داره واسش می نویسم!

    پیرزن:نوشتی بده من تا برم

    (درمطب باز می شودودکتر که چیزی جا گذاشته وارد می شود خدمتکار فرار را برقرار ترجیح می دهد)

    ...<:-p







  8. 3 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Friday 1 July 2011-1), moderator (Thursday 30 June 2011-1), sina (Saturday 2 July 2011-1)

  9. Top | #5
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,002
    میانگین پست در روز
    2.22
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    9,123
    از این کاربر 11,074 بار در 4,527 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نمایشنامه ی حضرت ابراهیم(ع)وپرندگان برای کودکان ابتدایی

    سلام دوستان این نمایش راحدودا"3سال قبل یابیشتربرای دبستان اجراکردیم خیلی موردپسندواقع شد

    نام نمایشنامه:حضرت ابراهیم(ع)وپرندگان

    شرح نمایش:حضرت ابراهیم(ع)باخداوند صحبت می کند چون خلیل الله(دوست خدا)است می خواهد ایمانش کاملترشود خداوند دستورمی دهد تعدادی پرنده بکشد باهم مخلوط کندوروی کوه بگذارد وصدا بزند تا زنده شوند.

    تعدادبازیگران6تا7نفردرنقش پرنده(طاووس,کلاغ،کبک,گنجشک و...)

    حضرت ابراهیم(ع):خدایا من می دانم تو هستی قادری توانایی روزقیامت هست اما می خواهم ایمانم بیشترشود می خواهم ببینم که چگونه مردگان زنده می شوند می خواهم همین دنیا ببینم

    فرشته ی وحی:ای ابراهیم خداوند به تو فرمان می دهد چند پرنده را بگیری آنها را بکشی و اجزای بدنشان را باهم مخلوط سازی وهرتکه را روی کوهی بگذاری وبه اذن خداوند آنها را ندابزنی تا زنده شوند وبه سوی تو بیایند

    حضرت ابراهیم(ع):آری من می خواهم ایمانم کامل شود می خواهم ببینم چگونه زنده می شوند؟!

    (چند نفررا به نام طاووس کبک کلاغ وگنجشک و...روی زمین خوابانده وسرشان را می برد وهرکدام را روی میز(کوه) می گذارد

    حضرت ابراهیم(ع):ای طاووس به سمت من بیا!

    (طاووس ازجای خودبلند شده وبه سمت حضرت ابراهیم(ع)می آید وکنارپایش می نشیند

    حضرت ابراهیم به بقیه پرندگان هم فرمان می دهند که زنده می شوندو می آیند.

    (بعدهمگی به سجده می افتند وخدا را شکر می گویند)

    ...

    پارسیان (شاپرزفا)







  10. 2 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    sayman (Saturday 2 July 2011-1), sina (Saturday 2 July 2011-1)

  11. Top | #6
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,002
    میانگین پست در روز
    2.22
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    9,123
    از این کاربر 11,074 بار در 4,527 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نمایشنامه پادشاه ومردمومن«قسمت اول»

    سلام به دلهای گرم ونورانی

    نام نمایشنامه:پادشاه ومردمومن

    تعدادبازیگران:7تا8نفر

    شرح نمایش:پادشاهی ظالم جوانی را برای کارهای دفتری به کارمی گیردوآن جوان درخدمت مردمومنی است که راه وچاه وحلال وحرام می آموزدجاسوسان خبرمی آورندومردمومن دستگیرمی شودهیچ گونه نمی تواننداورابکشندتاخودش می گوید بایدتیروکمان برمیان دوابرویش زنند ونام الله برزبان آورند تابمیرد این کارمی کنند امامردم پیرومومن می شوندوحکومت پادشاه نابود می شود.

    پادشاه:امروزجوانی برای کارهای دفتری می آید ای وزیراعظم باید خوب همه چیزرا برایش بیارایی که درخدمت ما باشد

    وزیر:درخدمتگزاری شما ازجانم هم دریغ نخواهم کرد

    (دوسربازباجوان وارد می شوند)

    سربازاول:اوراآوردیم قربان!

    سربازدوم(جوان را روی زمین پرتاب می کند ومی رود)

    وزیر:این جا بیا این دفاتر امورمالی پادشاه است باید برای مردم مخارج تعیین کنی ازهرچه می دانی می شود پول گرفت بنویس ومزدخوبی بگیرفهمیدی یا دوباره بگویم؟!

    جوان:بله فهمیدم کار من همین است

    وزیر:احسنت خوب است جوان فهمیده ای هستی تمام روزباید کارهایت را انجام دهی تا خودم بگویم تمام است این را هم فهمیدی؟!

    جوان:(تعظیم می کند):بله قربان باید درانجام کارها بکوشم ولیاقت خود را نشان دهم

    پادشاه وارد می شود

    وزیر:آهای جوان چرا سجده نمی کنی مگر شاه را نمی بینی؟!

    جوان(سرش را خم می کند):من معلمی دارم که سجده را برایم فقط درزمانهای معینی لازم می داند که برای انسانها نیست

    پادشاه:چه گفتی؟!سرازتنت جدا می کنم مگرنمی دانی من خدا هستم؟!

    ... پارسیان (شاپرزفا)







  12. Top | #7
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,002
    میانگین پست در روز
    2.22
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    9,123
    از این کاربر 11,074 بار در 4,527 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نمایشنامه پادشاه و مردمومن«قسمت دوم»

    جوان:(سرش را پایین می اندازد)

    پادشاه:(با خشم به سمت او حمله می برد وشانه اش را می گیرد):شنیدی یا نه معلم تو کیست؟!ازدشمنان ماست نکند همان درویش بی نوایی است که درکوه زندگی می کند وعلف بیابان و آب باران قوت لایموتش است؟!

    پادشاه:(با صدای بلند می خندد):آهای سربازان بیایید بروید آن درویش را بیاوریدزودباشید می خواهم خون هردونفرشان را بریزم

    درویش وارد می شوددرحالی که سربازان اطراف او را احاطه کرده اند

    وزیر:قربان او مرد بی گناهی است با کسی کاری ندارد او را نکشید

    پادشاه:ای بدبخت نکند توهم طرفدار اویی؟!

    وزیر:(خم می شود وساکت می ایستد)

    پادشاه:او را به میان درندگان بیندازید او را از بالای کوه پرتاب کنید او را بسوزانید اورادردریا بیندازید اورا از جلوی چشمان من دور کنید!

    مدتی بعد یکی از جاسوسان برمی گردد

    جاسوس:ای پادشاه او را درمیان درندگان انداختیم جانوران وحشی اهلی شدند با او انس گرفتند ازبالای کوه پرتابش کردیم مانند پرکاهی به زمین آمد ونشست انگار دستی او را به زمین آورد او رادردریا انداختیم ماهی ها و نهنگها او را به ساحل رساندند دیگر نمی دانیم با او چه کنیم؟!

    پادشاه:(خشم می گیرد):ای وای خودت بگو چگونه کشته می شوی؟!خودت بگومن با تو چه کنم؟!کی می میری؟!

    ...پارسیان (شاپرزفا)







  13. Top | #8
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,002
    میانگین پست در روز
    2.22
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    9,123
    از این کاربر 11,074 بار در 4,527 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نمایشنامه پادشاه ومردمومن«قسمت سوم»

    درویش:(سرش را خم کرده وذکرمی گوید)

    پادشاه:باتوام مگرنمی شنوی من کی ازدست توراحت می شوم تو کی می خواهی دست ازسرمن برداری؟!

    درویش:مردن من دست خداست همان خدایی که توخوب می دانی نیستی اما اوهست او زنده می کند و می میراند اوست باقی و ما فانی

    پادشاه:(به سمت او یورش می برد وشانه هایش را می گیرد)ای ابله!! من موعظه نمی خواهم!!

    درویش:(لبخند می زند)

    پادشاه:مرا مسخره می کنی؟!به من پوزخند می زنی می کشمت تو را خودم می کشم!!

    (به سمت او حمله می برد وشمشیر می کشد با ترس عقب می نشیند)

    درویش:چه شد ای پادشاه مگر این اژدهایی که می بینی ترس دارد؟!نترس او فقط مراقب من است نترس ای کسی که ادعای خدایی می کنی چه شد خدا که نمی ترسد؟!

    پادشاه(روی زمین می نشیند وزانومی زند):بگوچگونه می توانی از شر تو راحت شوم؟!

    درویش:بایدتیروکمانی مهیاسازی وبعددرجلومن زانوبزنی وبگویی به نام الله خدای این مرد به نام او که یکتا خداست وشریکی ندارد به نام خدای یگانه که خالق جهان ولامکان است به نام او به نام خدای تنها

    آن وقت تیر در میان دوابروی من بزنی تا بمیرم وراحت شوی وراحت شوی ای پادشاه!

    پادشاه(می خنددقهقهه می زند):آهای سربازان آهای سربازان

    درویش:صبرکن اما این کار شرطی دارد باید همه ی مردم تمام روستاها وشهرهای نواحی را جمع سازی وگرنه تیراثرنمی کند

    ...پارسیان (شاپرزفا)







صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
پودر چاقی
پودر بومبا
مودم وایرلس
شرکت تجهیزات پزشکی
باند های پزشکی
افزایش وزن
مکمل افزایش وزن
افزایش وزن سریع
پودر چاقی بومبا
راههای افزایش وزن
چای لاغری تیما
خرید چای لاغری تیما
راههای افزایش وزن
چای سبز تیما
ژل افزایش قد سیلکونی
ژل افزایش قد
خرید ژل افزایش قد
ژل افزایش دهنده قد
آموزش خیاطی خانم عمرانی
خیاطی خانم عمرانی
سیما عمرانی آموزش خیاطی
دستبند پاور بالانس
خرید دستبند پاور بالانس
قیمت یخچال و فریزر
فروش ماشین لباسشویی
خرید یخچال فریزر
فروش لوازم خانگی
خرید آنلاین لوازم خانگی
خرید سینمای خانگی
خرید دستگاه آب تصفیه کن
خرید ماشین ظرفشویی
خرید ماشین لباسشویی
خرید اسپلیت
خرید کولر دوتیکه
خرید لوازم خانگی
فروش کولر دوتیکه
فروش سینمای خانگی
فروش آب تصفیه کن
خرید آب تصفیه کن
دستگاه آب تصفیه کن
فروش دستگاه آب تصفیه کن
فروش کولر اسپلیت
فروش ماشین ظرفشویی
فروش یخچال فریزر
خرید تلویزیون
فروشگاه ساز
فروشگاه ساز رایگان
ساخت فروشگاه اینترنتی
فروشگاه ساز اینترنتی
ایجاد فروشگاه اینترنتی
ایجاد فروشگاه اینترنتی رایگان
ساخت سایت رایگان
سایت ساز رایگان
سایت رایگان
تبلیغات در اینترنت
تبلیغات متنی
تبلیغات در سایت
تبلیغات بنری
تعرفه تبلیغات
هزینه تبلیغات در سایت
قیمت تبلیغات در سایت