لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: شرح حال فردوسی

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    49.49
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,996 بار در 29,566 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض شرح حال فردوسی

    فردوسی، ابوالقاسم منصوربن حسن
    شاعر حماسه سرا
    سال و محل تولد: 329/330 - طوس مشهد
    سال و محل وفات: 411/طوس مشهد
    زندگينامه: حكيم‌ ابوالقاسم‌ فردوسي‌ (329 ـ 411 ه. ق) حكيم‌ ابوالقاسم‌ منصور بن‌ حسن‌ موسوم‌ به‌ ابوالقاسم‌ فردوسي‌ طوسي‌ بزرگ‌ترين‌ شاعر حماسه‌سراي‌ ايران‌ است‌ كه‌ بقولي‌ همانند او را تاكنون‌ مادر فلك‌ نزاييده‌ است‌. مقام‌ فردوسي‌ در زنده‌ نمودن‌ تاريخ‌ ايران‌ و داستان‌هاي‌ ملي‌ وحماسي‌ ايران‌ زمين‌ و همچنين‌ دميدن‌ نفسي‌ تازه‌ به‌ زبان‌ ادب‌ فارسي‌ بسيار شامخ‌ است‌ و از اين‌ روي‌ او را شاعر ملي‌ ايران‌ خوانده‌اند. زندگي‌ اين‌ دانشمند برجسته‌ همچون‌ ساير نام‌آوران‌ چيره‌ دست‌ فرهنگ‌ و ادب‌ ايران‌ در هاله‌اي‌ ازابهام‌ و افسانه‌ فرو رفته‌ است‌; براساس‌ روايت‌ چهار مقاله‌ كه‌ كهن‌ترين‌ منبع‌ تاريخي‌ از لحاظ نزديكي‌ به‌ دوران‌ حيات‌ حكيم‌ به‌ شمار مي‌رود فردوسي‌ از خاندان‌ دهقانان‌ ايراني‌ و از اهالي‌ و دهكده‌ باژ از ناحيه‌ طابران‌ طوس‌ بود. دهقانان‌در آن‌ روزگار زمينداران‌ كوچكي‌ به‌ شمار مي‌رفتند كه‌ به‌ فرهنگ‌ فارسي‌ عشق‌ مي‌ورزيدند و نسل‌ به‌ نسل‌ آن‌ را انتقال‌ مي‌دادند و فردوسي‌ نيز كه‌ از نسل‌ اين‌ ايرانيان‌ اصيل‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ همچون‌ پيشينيان‌ خود درصدد حفظ ارزشهاي‌ ملي‌ ايران‌ بود. حكيم‌ در اوايل‌ زندگي‌ خود از تمكن‌ مالي‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ برخوردار بود و علاوه‌ بر اينكه‌ در باغ‌ بزرگي‌ در طابران‌ طوس‌ اقامت‌ داشته‌ و خدم‌ و حشم‌ نيز داشته‌ است‌ داراي‌ زمين‌ زراعي‌ بود كه‌ درآمد زندگي‌ آسوده‌ و راحت‌ خود را از طريق‌ آن‌ ملك‌ تأمين‌ مي‌نمود.
    در آن‌ عهد سرزمين‌ كهنسال‌ ايران‌ بتدريج‌ زمينه‌هاي‌ استقلال‌ خود را فراهم‌ مي‌آورد و حكومت‌هاي‌ محلي‌ كه‌ در مناطق‌ مختلف‌ سرزمين‌ ما بويژه‌ شرق‌ ايران‌ بوجود آمده‌ بودند پرچمدار اين‌ نهضت‌ بزرگ‌، كه‌ يكي‌ از بخش‌هاي‌ آن‌ توسعه‌ و غناي‌ زبان‌ فارسي‌ بود، به‌ شمار مي‌رفتند. در راستاي‌ اين‌ تلاش‌ گسترده‌ براي‌ تجديد حيات‌ ملي‌ و ادبي‌ ايران‌، در اوسط قرن‌ چهارم‌ هجري‌ قمري‌ تلاش‌هايي‌ جدي‌ براي‌ گردآوري‌داستان‌هاي‌ ملي‌ و باستاني‌ صورت‌ گرفت‌ و چند شاهنامه‌ ناتمام‌ نيز كه‌ اين‌ داستان‌ها را در قالبي‌ از اشعار تنظيم‌ كرده‌ بودند بوجود آمد. حكيم‌ ابوالقاسم‌ فردوسي‌ در جواني‌ و در روزگار زندگي‌ آسوده‌ و فارغ‌ البال‌ خود در طابران‌ طوس‌ دل‌ در سوداي‌ شعر و شاعري‌ داشت‌ و در ايام‌ فراغت‌ و صفا اشعاري‌ سرايش‌ مي‌داد. وي‌ ظاهرا در 35 سالگي‌ و شايد هم‌ در 40 سالگي‌ به‌ حكم‌ عشق‌ و علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ زنده‌ ساختن‌ تاريخ‌ كهن‌ و پرافتخار ايران‌ داشت‌ كار سترگ‌ خود را آغاز كرد كه‌ تا پايان‌ عمر پرافتخارش‌ نيز تداوم‌ يافت‌. از ميزان‌ دانش‌ و نحوه‌ سوادآموزي‌ حكيم‌ اطلاع‌ چنداني‌ در دست‌ نيست‌ ولي‌ به‌ حكم‌ آنكه‌ در شاهنامه‌ اطلاعات‌ فراواني‌ در باب‌ ادبيات‌ عربي‌، شعر و ادب‌ پارسي‌، تاريخ‌، فلسفه‌، كلام‌،حديث‌ و قرآن‌ ارائه‌ نموده‌ است‌ مشخص‌ مي‌گردد كه‌ حكيم‌ فردوسي‌ در اوان‌ زندگي‌ خويش‌ مطالعات‌ فراوان‌ كرده‌ است‌ و احوال‌ امم‌ و امثال‌ و حكم‌ را خوانده‌ و با معارف‌ اسلامي‌ بخصوص‌ با قرآن‌ آشنايي‌ كامل‌ داشته‌ است‌. حكيم‌ظاهرا به‌ زبان‌ پهلوي‌ ساساني‌ و فنون‌ جنگ‌ و رزم‌ نيز آگاه‌ بوده‌ است‌. استاد طوس‌ در موقعيت‌ بسيار خطير و حساسي‌ به‌ سرودن‌ شاهنامه‌ و نظم‌ داستانهاي‌ پهلوانان‌ ايراني‌ همت‌ گماشت‌، چرا كه‌ هر چند سلطه‌ اعراب‌ بر ايران‌ بويژه‌ بخش‌ شرقي‌ آن‌ بسيار ضعيف‌ شده‌ بود و چند حكومت‌ محلي‌ نيز همچون‌ سامانيان‌ و آل‌ بويهدر شرق‌ و مركز و شمال‌ ايران‌ بوجود آمده‌ بودند ولي‌ جنگ‌ و كمشكشهاي‌ داخلي‌ بين‌ اين‌ حكومت‌ها نشانه‌هايي‌ تلخ‌ بود بر زوال‌ و انحطاط اين‌ سلسله‌هاي‌ ملي‌ ايراني‌ و روي‌ كار آمدن‌ فاتحان‌ قدرتمند بيگانه‌. از اين‌ روي‌ فردوسي‌ كه‌ به‌ رسالت‌ عظيم‌ خود پي‌ برده‌ بود سعي‌ كرد مجموعه‌ عظيمي‌ فراهم‌ آورد كه‌ براي‌ هميشه‌ در خاطره‌ ايرانيان‌ باقي‌ ماند و تاريخ‌ و زبان‌ و هويت‌ و مليت‌ ايراني‌ را دوباره‌ زنده‌ كند.(1) وي‌ در ابتداي‌ كار بر سرمايه‌ خود و حمايت‌ تني‌ چند از دوستانش‌ همچون‌ حسين‌ قتيب‌ حاكم‌ طوس‌ و بزرگان‌ آن‌ ولايت‌ علي‌ ديلم‌ وبودلف‌ تكيه‌ كرد و حاكم‌ طوس‌ براي‌ تشويق‌ او، شاعر را از پرداخت‌ ماليات‌ معاف‌ نمود. تلاش‌ بي‌وقفه‌ حكيم‌ در مرحله‌ اول‌ آن‌ بيست‌ سال‌ تمام‌ به‌ درازا كشيد و وي‌ زماني‌ موفق‌ به‌ سرايش‌ اكثر داستان‌هاي‌ شاهنامه‌ گشت‌ كه‌ چند سال‌ از سقوط سلسله‌ ايراني‌ سامانيان‌ بدست‌ تركان‌ قراخاني‌ آل‌ افراسياب‌ و سلطان‌ محمود غزنوي‌ مي‌گذشت‌. تاريخ‌ پايان‌ رسانيدن‌ شاهنامه‌ را سال‌ 400 ه.ق‌ دانسته‌اند و براساس‌ گفته‌هاي‌ حكيم‌ كه‌ از لابه‌لاي‌ اشعار او مشهود است‌ حكيم‌ در طول‌ اين‌ مدت‌ دراز سختي‌هاي‌ فراواني‌ را متحمل‌ گشت‌ و ضربات‌ فراواني‌ را هم‌ از جنبه‌ مادي‌ و معيشتي‌ وهم‌ از لحاظ روحي‌ پذيرا گرديد كه‌ مهمترين‌ آن‌ درگذشت‌ پسر جوان‌ و برومندش‌ بود كه‌ پير طوس‌ را سخت‌ درهم‌ شكست‌ و غمگين‌ و افسرده‌ ساخت‌. شاعر كه‌ در اين‌ سالها با عسرت‌ و تنگدستي‌ همراه‌ و همراز بود پس‌ از اتمام‌ شاهكار بزرگ‌ خود به‌ ناچار و براي‌ گذراندن‌ زندگي‌ خود رو به‌ دربار سلطان‌ محمود غزنوي آورد و با عرضه‌ شاهنامه‌ خويش‌ نظر سلطان‌ رابه‌ سوي‌ آن‌ جلب‌ نمود. سلطان‌ محمود پادشاهي‌ ترك‌ زبان‌ و بي‌علاقه‌ به‌ تاريخ‌ و فرهنگ‌ ايران‌ بود ولي‌ در ابتداي‌ كارحكيم‌ را بنواخت‌ و او را مورد نوازش‌ خود قرار داد و در شرايطي‌ كه‌ در تلاش‌ بود تركان‌ آل‌ افراسياب‌، متحدان‌ پيشين‌ خود در برانداختن‌ سامانيان‌، را از قلمرو حكومت‌ خويش‌ بيرون‌ راند تلاش‌ كرد از كتاب‌ شاهنامه‌ براي‌ تهييج‌ احساسات‌ ملي‌ ايرانيان‌ عليه‌ تركان‌ آل‌ افراسياب‌ (كه‌ مطابق‌ روايات‌ ملي‌ ايران‌ از نژاد تورانيان‌ به‌ شمار مي‌رفتند) بهره‌ جويد. سلطان‌ محمود پس‌ از مدتي‌ موفق‌ به‌ شكست‌ آنها شد و لذا روي‌ خوشي‌ به‌ فردوسي‌ نشان‌ نداد و البته‌ بدگويي‌ مخالفان‌ و حاسدان‌ به‌ حكيم‌ نيز بي‌تأثير نبود و آنان‌ پير طوس‌ را رافضي‌ خواندند و از تعصب‌ شاه‌ سني‌ متعصب‌ عليه‌ فردوسي‌ شيعي‌ به‌ نفع‌ خود بهره‌برداري‌ كردند. تلاش‌ خواجه‌ حسن‌ ميمندي وزير بافرهنگ‌ شاه‌ نيز به‌ ثمر ننشست‌. سلطان‌ محمود پس‌ از ملاحظه‌ هفت‌ مجلد بزرگ‌ شاهنامه‌ مشتمل‌ بر شصت‌ هزار بيت‌ نغز و دلكش‌ و حماسي‌ دستور داد معادل‌ همين‌ مقدار معين‌ در ازاي‌ هر يك‌ بيت‌ يك‌ درهم‌(2) به‌ شاعر بدهند واين‌ توهيني‌ بزرگ‌ بود براي‌ سخن‌سراي‌ بزرگ‌ طوس‌ چرا كه‌ او بخوبي‌ به‌ قدر و قيمت‌ شاهكار بزرگ‌ خود آگاه‌ بود.فردوسي‌ مأيوس‌ و سرشكسته‌ از دربار سلطان‌ محمود به‌ گرمابه‌اي‌ رفت‌ و پس‌ از آن‌ كه‌ بيرون‌ آمد فقاعي‌ خورد وصله‌ سلطان‌ را در كمال‌ بي‌اعتنايي‌ به‌ حمامي‌ و مرد فقاع‌ فروش‌ بخشيد و در كسوتي‌ ناشناس‌ از بيم‌ خشم‌ شاه‌ از غزنه‌ گريخت‌. جاسوسان‌ خبر بخشش‌ صله‌ سلطان‌ را به‌ دو فرو مايه‌ كه‌ نشان‌ از بي‌اعتنايي‌ شاعر بزرگ‌ ايران‌ به‌ جاه‌ وجلال‌ و مقام‌ سلطان‌ غزنه‌ داشت‌ به‌ اطلاع‌ محمود رساندند و در پي‌ شاعر روانه‌ شدند. فردوسي‌ نيز كه‌ از خشم‌ و غرورسلطان‌ محمود آگاه‌ بود چندي‌ در هرات‌ اقامت‌ گزيد و سپس‌ از آنجا به‌ نزد شهريار بن‌ شروين‌ حاكم‌ طبرستان‌ كه‌ ايراني‌ پاك‌ نژادي‌ بود رفت‌ و هجويه‌اي‌ صد بيتي‌ نيز عليه‌ محمود سرود. شهريار حكيم‌ را سخت‌ گرامي‌ داشت‌ وهجويه‌ صد بيتي‌ او را نيز به‌ يكصد هزار درم‌ خريد و مانع‌ از انتشار آن‌ شد. استاد سخن‌ فارسي‌ سپس‌ رهسپار ديار خود گشت‌ و در گوشه‌ عزلت‌ و اندوه‌ در سال‌ 411 ه.ق‌ بدرود حيات‌ گفت‌. گويند سالها پس‌ از رانده‌ شدن‌ فردوسي‌ از دربار سلطان‌ محمود، شاه‌ در يكي‌ از لشكركشي‌هاي‌ خود به‌ هندوستان‌ به‌ ياد حكيم‌ مي‌افتد و پشيمان‌ از كرده‌ ناصواب‌خود دستور مي‌دهد مبلغ‌ شصت‌ هزار دينار طلا را با احترام‌ فراوان‌ به‌ منزل‌ فردوسي‌ در طوس‌ روانه‌ سازند ولي‌ هديه‌ سلطان‌ زماني‌ به‌ دروازه‌ طوس‌ رسيد كه‌ جنازه‌ حكيم‌ را از يكي‌ ديگر از دروازه‌هاي‌ آن‌ شهر تشييع‌ مي‌نمودند. صله‌ سلطاني‌ رابه‌ تنها يادگار فردوسي‌ دخترش‌ كه‌ همچون‌ پدر انساني‌ آزاده‌ و بلند طبع‌ بود سپردند ولي‌ او آن‌ را نپذيرفت‌ و شصت‌ هزار دينار وقف‌ ساختن‌ عمارت‌ رباط چاهه‌ كه‌ بر سر راه‌ طوس‌ به‌ نيشابور و مرو بود گشت‌.(3) جنازه‌ حكيم‌ نيز مورد جفاي‌ بدخواهانش‌ قرار گرفت‌ و شيخ‌ ابوالقاسم‌ گرگاني‌ از عالمان‌ قشري‌ و متعصب‌ به‌ حكم‌ اينكه‌ فردوسي‌ عمر خود را به‌ ستايش‌ پهلوانان‌ مجوس‌ گذرانيده‌ است‌، اجازه‌ دفن‌ او را در قبرستان‌ مسلمانان‌ نداد و از اين‌ روي‌ جسد شاعرگران‌ مايه‌ در باغ‌ طبران‌ كه‌ متعلق‌ به‌ خود فردوسي‌ بود دفن‌ گرديد.(4) بزرگ‌ترين‌ شاهكار پير فرهيخته‌ طوس‌ شاهنامه‌ او بودكه‌ با وجود گذشت‌ دهها قرن‌ همچون‌ سندي‌ از افتخاربرفراز گنبد رفيع‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ مي‌درخشد و همانگونه‌ كه‌ اشاره‌ شد فردوسي‌ با نگارش‌ اين‌ كتاب‌ ارزنده‌ و عظيم‌هويت‌ ملي‌ ايرانيان‌ را به‌ آنها باز شناساند و زبان‌ شيرين‌ فارسي‌ را نه‌ تنها از انحطاط نجات‌ داد بلكه‌ به‌ آن‌ اعتبار ورونق‌ وافري‌ بخشيد. اساس‌ شاهنامه‌ نويسي‌ يعني‌ توصيف‌ زندگي‌ شاهان‌ و پهلوانان‌ ايران‌ به‌ روزگاران‌ باستان‌ ايران‌ باز مي‌گردد و ظاهرا در دوره‌ هخامنشيان و ساسانيان كتابهايي‌ از اين‌ دست‌ موجود بوده‌ است‌. سنت‌ شاهنامه‌ نويسي‌ پس‌ از اسلام‌ و در دوره‌ حكومت‌ سامانيان‌ مجددا رونق‌ گرفت‌ و شاهنامه‌هايي‌ همچون‌ شاهنامه‌ مسعودي‌ مروزي‌، شاهنامه‌ ابوالمؤيد بلخي‌، شاهنامه‌ ابوعلي‌ بلخي‌ و شاهنامه‌ ابومنصوري‌ و شاهنامه‌ دقيقي‌ بوجود آمدند كه‌ ماخذ اين‌ شاهنامه‌ها همان‌ داستان‌هاي اوستايي و كتاب‌هاي‌ پهلوي‌ همچون‌ خوتاي‌نامك‌ (خداي‌ نامه‌) بوده‌ است‌. فردوسي‌در سال‌ 365 ه.ق‌ با مطالعه‌ اين‌ شاهنامه‌ها دل‌ به‌ نظم‌ شاهنامه‌اي‌ عظيم‌ كه‌ تمامي‌ داستان‌هاي‌ ملي‌ ايران‌ رادربرگيرد سپرد و تلاش‌ سترگ‌ خود را كه‌ مي‌رفت‌ ملتي‌ را به‌ شعر و قلم‌ زنده‌ نگاه‌ دارد آغاز نمود. در شاهنامه‌، حكيم‌ طوس‌ پس‌ از نعت‌ خداوند توصيف‌ دانش‌ و خرد و مدح‌ پيامبر اسلام‌(ص‌) و يارانش‌ از كيومرث‌ آغاز كرده‌ و پس‌ از نام‌ بردن‌ شرح‌ زندگي‌ پنجاه‌ پادشاه‌ داستاني‌ و تاريخي‌ و حالات‌ و رزم‌ و بزم‌ پهلوانان‌ و وزيران‌ آنان‌ كتاب‌ خود را با شكست‌ يزدگرد سوم‌ ساساني‌ و فتح‌ ايران توسط اعراب‌ به‌ پايان‌ مي‌رساند. داستان‌ پادشاهي‌ منوچهر و بيان‌ آغاز تمدن‌ بشر، ضحاك‌، كاوه‌ آهنگر، فريدون‌، سام‌، زال‌، رستم‌، نوذر، افراسياب‌، جنگ‌هاي‌ ايرانيان‌ و تورانيان‌،كيكاووس‌، هفت‌ خوان‌ رستم‌، سهراب‌، سياوش‌، كيخسرو، بيژن‌ و منيژه‌، ظهور زرتشت‌، اسكندر و اشكانيان‌ و ساسانيان‌ هر يك‌ از داستان‌هاي‌ بسيار زيبا، شيرين‌ و جذاب‌ شاهنامه‌ مي‌باشند كه‌ خواننده‌ را به‌ عمق‌ تاريخ‌ ملي‌ وحماسي‌ ايران‌ برده‌ و غرور و افتخارات‌ بزرگ‌ ايرانيان‌ را به‌ آنان‌ باز مي‌شناسانند. شاهنامه‌ اگرچه‌ در بادي‌ امر داستان‌رزمي‌ ايران‌ است‌ ولي‌ حكيم‌ فردوسي‌ در لابه‌لاي‌ اين‌ اشعار رزمي‌ معاني‌ باريك‌ و مطالب‌ عالي‌ فلسفي‌ و اجتماعي‌ واخلاقي‌ بسياري‌ را بيان‌ كرده‌ است‌ كه‌ جذابيت‌ اين‌ كتاب‌ بزرگ‌ را دو چندان‌ ساخته‌ است‌. نتيجه‌هاي‌ اجتماعي‌ واخلاقي‌ كه‌ سخن‌سراي‌ حكيم‌ از داستان‌هاي‌ شگفت‌ شاهنامه‌ گرفته‌ است‌ و سخنان‌ عبرت‌انگيز و پندهاي‌ سحرآميزي‌ كه‌ مي‌دهد هر يك‌ نشان‌ و گواهي‌ است‌ از اينكه‌ جهان‌ و شكوه‌ جهان‌ گذراست‌ و انسان‌ بايد در اين‌ عمردو روزه‌ دلاور و بخشنده‌ و فداكار و راستگو و دستگير و نيكوكار باشد. حكيم‌ طوس‌ از طريق‌ پندهايي‌ كه‌ از زبان‌ پهلوانان‌ و شاهان‌ و دانشمندان‌ مانند اندرز منوچهر و نوذر و كيخسرو به‌ ايرانيان‌ و وصيت‌ اين‌ شاه‌ به‌ گودرز و زال‌ ورستم‌ و... و سخنان‌ پرمغز بزرگمهر آورده‌ است‌ حكمت‌ عملي‌ را به‌ خوانندگان‌ خود آموخته‌ و آن‌ را سرمشقي‌ براي‌ زندگاني‌ بشر در نظر گرفته‌ است‌. سخن‌ سراي‌ بزرگ‌ ايران‌ همچنين‌ در شرح‌ گاه‌نشيني‌ و تاجگذاري‌ شاهان‌ بزرگي‌ همچون‌ ‌گشتاسب و شاپور و بهرام‌ و قباد و نوشيروان‌ و هرمز از زبان‌ آنان‌ به‌ نيايش‌ خداوند و ستايش‌ راستي‌ و گسترش‌ داد و دانش‌ پرداخته‌ و دستور زندگاني‌ توأم‌ با صلح‌ و آرامش‌ و عدالت‌ را كه‌ مي‌توان‌ براي‌ تمامي‌ جهانيان‌ سرمشق‌ قرار گيرد در اختيار انسان‌ها گذارده‌ است‌. حكيم‌ با وجود اينكه‌ شرح‌ رزم‌ و پيكار و دشمني‌هاي‌ اقوام‌ و ملل‌ را گفته‌ است‌ ولي‌ روح‌ بزرگ‌ او جهان‌ رابا نظر وحدت‌ ديده‌ است‌ و ستيزه‌جويي‌هاي‌ بشر را دليل‌ ناداني‌ آنان‌ برشمرده‌ است‌. او حقيقت‌ اديان‌ را مانند خود خداوند يكي‌ دانسته‌ است‌ و خصومت‌هاي‌ ملل‌ را بر سر دين‌ ابلهانه‌ توصيف‌ كرده‌ واز تفرقه‌هاي‌ بي‌مايه‌ مردم‌ با تأثر ياد نموده‌ است‌. با اين‌ حال‌ و عليرغم‌ احترام‌ فردوسي‌ به‌ اديان‌ ايران‌ باستان‌،فردوسي‌ ايمان‌ عميق‌ خود به‌ اسلام‌ و تعلقش‌ به‌ مذهب‌ تشيع‌ و اهل‌ بيت‌(ع‌) را بارها آشكار ساخته‌ است‌. پير طوس‌ در شاهكار بزرگ‌ خود احساسات‌ بشري‌ را با سخنان‌ زيبا و عبارتهاي‌ دلربا و دل‌انگيزي‌ تصوير و تعبير نموده‌ و نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ در خلق‌ صحنه‌هاي‌ عاشقانه‌ نيز به‌ همان‌ ميزان‌ صحنه‌هاي‌ رزم‌ و نبرد تبحر و تسلط دارد. سخن‌ در باب‌ شاهنامه‌ و اهميت‌ آن‌ بسيار است‌ و دريغا كه‌ محدوديت‌ اين‌ مقال‌ اجازه‌ بحث‌ بيشتر را در اين‌ خصوص‌ نمي‌دهد. اين‌ ديوان‌ ارجمند شعر و ادب‌ فارسي‌ سند ملت‌ ماست‌ و داستانهاي‌ پهلوانان‌ ايراني‌ شاهنامه‌ به‌ تك‌ تك‌ ايرانيان‌ درس‌ شجاعت‌ و عفت‌ و فداكاري‌ و ميهن‌دوستي و وفا مي‌آموزد. شايد به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ داستان‌هاي‌ اين‌ كتاب‌ جاوداني‌ با وجود گذشت‌ قرن‌ها و قرن‌ها هنوز در گوشه‌ و كنار ايران‌ از پايتخت‌ تا دورافتاده‌ترين‌ شهرها و روستاها در منازل‌ و قهوه‌خانه‌ها و چادرهاي‌ ايلات‌ و عشاير به‌ شيوه‌ نقالي‌ جاري‌ مي‌شود و مردم‌ ايران‌ را ازهر نژاد و طايفه‌ و دين‌ و مذهب‌ شيفته‌ روح‌ بلند و دلاوري‌هاي‌ پهلوانان‌ ايران‌ و عواطف‌ انساني‌ آنها مي‌نمايد. ابياتي‌ وي در شاهنامه‌ خود گوياي‌ بلندي‌ نظر و آزادگي‌ روح‌ فردوسي‌ و تسلط شگرف‌ او در آرايش‌ صحنه‌ها،گزينش‌ كلمات‌، تركيب‌ استادانه‌ اجزاي‌ جملات‌ و ارايه‌ تصاوير متناسب‌ با موضوع‌ و صور حسي‌ خيال‌ است‌. -----------------------------------------> 1- براساس‌ داستاني‌ مشهور كه‌ دولتشاه‌ سمرقندي‌ نيز در تذكره‌ خود از آن‌ ياد كرده‌ است‌ آغاز تأليف‌ شاهنامه‌ فردوسي‌ به‌ دوران‌ حكومت‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌ و اقدام‌ او در زنده‌ نگهداشتن‌ داستان‌هاي‌ ملي‌ ايران‌ باز مي‌گردد. براساس‌ اين‌ افسانه‌ سه‌ شاعر بزرگ‌ دربار سلطان‌ محمود عنصري‌ و عسجدي‌ و فرخي‌، روزي‌ در غزنه‌ گردهم‌ نشسته‌ و سرگرم‌ گفتگو بودند. در اين‌ حال‌ مردي‌ بيگانه‌ از نيشابور بدان‌ جا رسيد و چنان‌ مي‌نمود كه‌ آهنگ‌ مجلس‌ آنان‌ دارد. عنصري‌ كه‌ از ورود اين‌ روستايي‌ بيگانه‌ دلخوش‌ نبود و او را مخل‌ مجلس‌ انس‌ مي‌ديد، گفت‌: (اي‌ برادر، ما شاعران‌ دربار شاهيم‌ و جز شاعران‌ هيچكس‌ را در اين‌ مجلس‌ راه‌ نيست‌. اينك‌ هر يك‌ از ما مصراعي‌ بر قافيه‌اي‌ يكسان‌ مي‌سرائيم‌. اگر تو نيز مصراع‌ چهارم‌ آن‌ رباعي‌ را ساختي‌ در جمع‌ ما تواني‌ بود.) فردوسي‌ (كه‌ همان‌ روستايي‌ بيگانه‌ بود) اين‌ امتحان‌ را پذيرفت‌، و عنصري‌ از روي‌ عمد قافيه‌اي‌ برگزيد كه‌ بگمان‌ وي‌ تنها سه‌ مصراع‌ بر آن‌ ميشد ساخت‌ و آوردن‌ مصراع‌ چهارم‌ ممكن‌ نبود. مصراع‌ اول‌ كه‌ عنصري‌ گفت‌ اين‌ بود: چو عارض‌ تو ما ه‌ نباشد روشن‌ / عسجدي‌ مصراع‌ دوم‌ را چنين‌ ساخت‌: مانند رخت‌ گل‌ نبود در گلشن‌ / فرخي‌ گفت‌: مژگانت‌ همي‌ گذر كند از جوشن‌/ و فردوسي‌ با اشاره‌ به‌ يكي‌ از افسانه‌هاي‌ قديم‌ كه‌ چندان‌ معروف‌ نبود، مصراع‌ چهارم‌ را بدينسان‌ آورد: مانند ستان‌ گيو در جنگ‌ پشن‌ / هنگامي‌ كه‌ حاضران‌ مجلس‌ در باره‌ تلميحي‌ كه‌ فردوسي‌ در اين‌ شعر آورده‌ بود استفسار كردند، وي‌ چنان‌ وقوفي‌ درباب‌ داستانها و افسانه‌هاي‌ قديم‌ ايران‌ از خود نشان‌ داد كه‌ عنصري‌ بنزد سلطان‌ محمود رفت‌ و گفت‌ كه‌ عاقبت‌ اكنون‌ كسي‌ پيدا شده‌ است‌ كه‌ مي‌تواند داستانهاي‌ ملي‌ را كه‌ بيست‌ يا سي‌ سال‌ پيش‌ دقيقي‌ براي‌ يكي‌ از شاهان‌ ساماني‌ آغاز نهاده‌ به‌ پايان‌ برد.در افسانه‌ بودن‌ اين‌ داستان‌ جاي‌ هيچگونه‌ شك‌ و ترديدي‌ نيست‌ چرا كه‌ فردوسي‌ در اوايل‌ سلطنت‌ محمود بخش‌ اعظم‌ شاهنامه‌ را به‌ پايان‌ رسانيده‌ بود و سالها پيش‌ از به‌ دنيا آمدن‌ محمود سرايش‌ منظومه‌ عظيم‌ خود را آغاز كرده‌ بود. 2- بعضي‌ از منابع‌ اين‌ مبلغ‌ را بيست‌ هزار سكه‌ نقره‌ دانسته‌اند ولي‌ ظاهرا شصت‌ هزار درهم‌ (سكه‌ نقره‌) صحيح‌تر است‌. 3- نظامي‌ عروضي‌ سمرقندي‌ در اين‌ ارتباط چنين‌ گفته‌ است‌: (در سنه‌ اربع‌ عشره‌ خمسمائه‌ به‌ نيشابور شنيدم‌ از امير معزي‌ كه‌ او گفت‌ از امير عبدالرزاق‌ شنيدم‌ به‌ طوس‌ كه‌ گفت‌، وقتي‌ محمود به‌ هندوستان‌ بود از آنجا بازگشته‌ بود، و وي‌ به‌ غزنين‌ نهاده‌ مگر در راه‌ او متمردي‌ بود و حصاري‌ استوار داشت‌ و ديگر روز محمود را منزل‌ بردر حصار او بود. پيش‌ او رسولي‌ بفرستاد كه‌ فردا بايد كه‌ پيش‌ آيي‌ و خدمتي‌ بياري‌، و بارگاه‌ ما را خدمت‌ كني‌، و تشريف‌ بپوشي‌ و بازگردي‌. ديگر روز محمود بر نشست‌ و خواجه‌ بزرگ‌ بر دست‌ راست‌ او همي‌ راند، كه‌ فرستاده‌ بازگشته‌ بود و پيش‌ سلطان‌ همي‌ آمد. سلطان‌ با خواجه‌ گفت‌، چه‌ جواب‌ داده‌باشد، خواجه‌ اين‌ بيت‌ فردوسي‌ را بخواند: اگر جز به‌ كام‌ من‌ آيد جواب/ من‌ و گرز و ميدان‌ وافراسياب‌ / محمود گفت‌: اين‌ بيت‌ كراست‌ كه‌ مردي‌ از او همي‌ زايد. گفت‌ بيچاره‌ ابوالقاسم‌ فردوسي‌ راست‌ كه‌ بيست‌ و پنج‌ سال‌ رنج‌ برد و چنان‌ كتابي‌ تمام‌ كرد و هيچ‌ ثمر نديد. محمود گفت‌ سره‌ كردي‌ كه‌ مرا از آن‌ يادآوري‌. كه‌ من‌ از آن‌ پشيمان‌ شده‌ام‌. آن‌ آزادمرد از من‌ محروم‌ ماند. به‌ غزنين‌ مرا ياد ده‌ تا او را چيزي‌ فرستم‌. خواجه‌ چون‌ به‌ غزنين‌ آمد بر محمود ياد كرد. سلطان‌ گفت‌ شصت‌ هزار دينار ابوالقاسم‌ فردوسي‌ را بفرماي‌ تا به‌ نيل‌ دهند و با شتر سلطاني‌ به‌ طوس‌ برند و از او عذر خواهند. خواجه‌ سالها بود تا در اين‌ بند بود. آخر آن‌ كار را چون‌ زر بساخت‌ و اشتر گسيل‌ كرد و آن‌ نيل‌ به‌ سلامت‌ به‌ شهر طبران‌ رسيد. از دروازه‌ رودبار اشتر در مي‌شد و جنازه‌ فردوسي‌ به‌ دروازه‌ رزان‌ بيرون‌ همي‌ بردند. در آن‌ حال‌ مذكري‌ بود در طبران‌، تعصب‌ كرد و گفت‌: من‌ رها نكنم‌ تا جنازه‌ او در گورستان‌ مسلمانان‌ برند، كه‌ او را فضي‌ بود. و هرچه‌ مردمان‌ بگفتند با آن‌ دانشمند در نگرفت‌. درون‌ دروازه‌ باغي‌ بود از آن‌ فردوسي‌. او را در آن‌ باغ‌ دفن‌ كردند. گويند از فردوسي‌ دختري‌ ماند سخت‌ بزرگوار. صلت‌ سلطان‌ خواستند بدو سپارند قبول‌ نكرد و گفت‌: بدان‌ محتاج‌ نيستم‌...) 4- گويند پس‌ از آنكه‌ شيخ‌ ابوالقاسم‌ گرگاني‌ از نماز خواندن‌ بر جنازه‌ حكيم‌ امتناع‌ ورزيد در شب‌ فردوسي‌ را به‌ خواب‌ ديد كه‌در بهشت‌ مقامي‌ بلند يافته‌ است‌. از او پرسيد كه‌ چگونه‌ بدين‌ مقام‌ رسيدي‌؟ گفت‌ به‌ سبب‌ اين‌ بيت‌ كه‌ در آن‌ از يكتايي‌ خداي‌تعالي‌ سخن‌ گفته‌ام‌: جهان‌ را بلندي‌ و پستي‌ تويي/ ندانم‌ چه‌اي‌، هر چه‌ هستي‌ تويي‌ / اگر چه‌ در صحت‌ اين‌ داستان‌ جاي‌ شك‌ و ترديد است‌ ولي‌ به‌ هر صورت‌ خود نمايانگر مقام‌ والاي‌ علمي‌ و ديني‌ سخن‌سراي‌ بزرگ‌ ايران‌ زمين‌ است‌.

    آثار: شاهنامه

    منابع: 1ـ رضازاده‌ شفق‌، صادق‌: تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌، شيراز، دانشگاه‌ پهلوي‌، 1354. 2 ـ براون‌، ادوارد: تاريخ‌ ادبيات‌ ايران (از فردوسي‌ تا سعدي‌، نيمه‌ دوم‌)، ترجمه‌ غلامحسين‌ صدري‌ افشار،تهران‌، مرواريد، 1368. 3 ـ فردوسي‌، ابوالقاسم‌: شاهنامه‌، تهران‌، نشر قطره‌، 1376. 4 ـ ر. ن‌. فراي‌(گردآورنده‌): تاريخ‌ ايران‌ كمبريج (جلد 4)، ترجمه‌ حسن‌ انوشه‌،امیر کبیر.

  2. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Thursday 5 March 2009-1)

  3. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    عاطفه ب آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    کاربر سـایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    شماره عضویت
    7697
    نوشته ها
    20
    میانگین پست در روز
    0.01
    تشکر ها
    30
    از این کاربر 31 بار در 18 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    پارسیان (شاپرزفا)

    فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است .
    بسي رنج بردم در اين سال سي
    عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي
    فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است.
    سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است.
    زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يك داوري دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسراي نام آور ايراني حكيم ابوالقاسم فردوسي با همتايان همعصر خود آشكارا به چشم مي خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهاي شعري ، تن به اسارت نمي سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوري زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسي به علت ضرورت زماني و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار براي بيان مسائل روز: زباني كنايه و اسطوره اي انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاري زمان است بدين اعتبار، فردوسي از معدود افرادي است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسي زمان خويش را داشته است پايان سخن آن كه انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران ترك بود .
    آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين
    زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين
    نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك
    تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
    اي مبـــارك اوستـــاد‚ اي شاعـــر والا نژاد
    اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين
    با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
    آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن

    زندگی نامه



    حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.
    فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.
    همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.
    چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.
    او خود می گوبد:
    بسی رنج بردم بدین سال سی
    عجم زنده کردم بدین پارسی
    پی افکندم از نظم کاخی بلند
    که از باد و باران نیابد گزند
    بناهای آباد گردد خراب
    ز باران و از تابش آفتاب
    فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.
    اَلا ای برآورده چرخ بلند
    چه داری به پیری مرا مستمند
    چو بودم جوان برترم داشتی
    به پیری مرا خوار بگذاشتی
    به جای عنانم عصا داد سال
    پراکنده شد مال و برگشت حال
    بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.
    اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.
    علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.
    عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد.
    ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.
    به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".
    گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.
    تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند.
    فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.


    در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.
    اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.
    از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.
    شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.
    فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد.
    او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.

    ویژگیهای هنری شاهنامه
    "شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.
    اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ارد بزرگ متفکر شهیر کشورمان می گوید : ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود .
    ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.
    شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.
    فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.
    در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.
    زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.
    حکیم فردوسی خود توصیه می کند:
    تو این را دوغ و فسانه مدان
    به یکسان روش در زمانه مدان
    از او هر چه اندر خورد با خرد
    دگر بر ره رمز معنی برد
    شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.
    جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.
    تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.
    زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.
    برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.
    پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.
    شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.
    آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.
    قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.
    اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند.
    نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.


    تصویرسازی
    تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.
    تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.
    چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:
    چو خورشید از چرخ گردنده سر
    برآورد بر سان زرین سپر
    ***
    پدید آمد آن خنجر تابناک
    به کردار یاقوت شد روی خاک
    ***
    چو زرین سپر برگرفت آفتاب
    سرجنگجویان برآمد ز خواب
    و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:
    چو خورشید تابنده شد ناپدید
    شب تیره بر چرخ لشگر کشید
    موسیقی
    موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.
    علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد.
    اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.
    برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
    هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
    چو برق درخشنده از تیره میغ
    همی آتش افروخت از گرز و تیغ
    هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
    ز بس نیزه و گونه گونه درفش
    از آواز دیوان و از تیره گرد
    ز غریدن کوس و اسب نبرد
    چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
    ز خون یلان دشت گشت آبگیر
    زمین شد به کردار دریای قیر
    همه موجش از خنجر و گرز و تیر
    دمان بادپایان چو کشتی بر آب
    سوی غرق دارند گفتی شتاب

    منبع داستانهای شاهنامه
    نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.
    این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید.
    اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است.
    علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد.
    پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد.
    دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت.
    او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد.
    دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد.
    دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود.
    فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد.
    از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.

    بخش های اصلی شاهنامه
    موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.
    دوره اساطیری
    این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.
    در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)
    در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.
    دوره پهلوانی
    دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.
    پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.
    سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.
    مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.
    دوره تاریخی
    این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.
    در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.
    پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.





    ماخذ :تبیان

  4. 2 کاربر مقابل از عاطفه ب عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Thursday 5 March 2009-1), moderator (Thursday 5 March 2009-1)

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...