ابیاتی زیباازکتاب(ازپاریزتاپاریس) استاد باستانی پاریزی
*هفت شهرهفت جوش هفت رنگ
ازدیــارســنـــدتــاشــهـ ـرفــرنــگ
*به هرگل می رسد می بوید این دل
نمی دانــم کــه رامی جــوید این دل
*اگربــاران بــه کوهستــان نبــارد
به سالی دجله گردد خشــک رودی
*آن علم که درمدرسه آموخته بودم
درمیــکده ازمــن نخریدند به جامی
*شمع این مساله رابرهمه کس روشن کرد
که تـوان تابه سحــرگریه ی بی شیون کرد
*خسرو زتشنگی به بیابان هجرســوخت
ای آب زندگی تو به جوی که می روی؟!
*ســرارادت ما وآستــان پیــرمغــان
که جام می به کف کافرومسلمان داد
*بــرق رادرخرمن مردم تماشــا کرده است
هرکه پندارد که حال مردم دنیا خــوش است
*اگرجزبه کــام من آید جــواب
من وگــرز ومیــدان افراسیــاب
*نشـان مــردمــومــن باتــوگــویــم
چـومــرگ آیــد تبســم برلب اوسـت
*عاشق هم ازاسلام خراب است هم ازکفر
پــروانــه چــراغ حــرم ودیــرنــدانــد
*وجود من که دراین باغ حکم خاری داشت
هزارشکــر که این خــار پــای کس نخلیــد
*چوگل شکفتـه ازآنم درایــن چمــن که دلـم
چوغنچــه خون جگــرخورد وپیرهن ندرید
*نه افغانیــم ونه تــرک وتــتــاریم
*چمن زادیم وازیــک شاخســاریم
*تمیز رنگ وموبرما حــرام اســت
*که ماپــرورده ی یک نوبهــاریــم
*گل به کابل باده درشیــرازرنگین می شود
*زلف درایران کمر درچین پرچین می شود
*هرکس که بی رفیق موافق سفرکند
*باخود هــزارقافلــه تشویش می برد