لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 1 از 11 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 83

موضوع: ادبیات پارسی شبه قاره هند و آسیای میانه(سیری در ادبیات فارسی آسیای میانه و شبه قاره هند )

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.13
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض ادبیات پارسی شبه قاره هند و آسیای میانه(سیری در ادبیات فارسی آسیای میانه و شبه قاره هند )

    بررسي شعر معاصر پارسي تاجيكي ازبكستان تا زمان استقلال ادبيات معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان را طبق سنت، مي‌توان به سه بخش ذيل تقسيم بندي نمود:

    • 1. دوره تحول و تطور شعر معاصر فارسي تاجيكي (از سال 1924 م تا 1950 م)
    • 2. دوره‌ي آغاز خودشناسي و بازسازي در نظم (سال‌هاي 1960 ـ 1980 م)
    • 3. دوره‌ي استقلال ازبكستان (از سال 1990 م ـ تا كنون)
    • دوره تحول و تطور شعر معاصر فارسي تاجيكي (از سال 1924 م تا 1950 م)

    پارسیان (شاپرزفا)
    قرن بيستم در آسياي مركزي قرن بيداري و خودشناسي بود. با وجود آن كه ملت‌هاي اين منطقه تحت تصرف امپراتوري روس و حكومت شوروي درآمدند و بعضاً تحت تأثير فرهنگ غرب قرار گرفتند، تغييراتي در تفكر و حيات روزمره‌ي آن ها به وجود آمده بود. جامعه از زير يوغ خرافات آزاد گرديده و به علم و معرفت و سبك جديد زندگاني و آموزش رو آورد. جريان جديد كه پديده‌ي تازه‌يي در حيات اجتماعي و سياسي و فرهنگي مردم فرارود به شمار مي‌رود، با فوريت به ذهن روشنفكران و فرهنگيان و اصحاب معرفت رسوخ كرد.
    اين جريان كه شامل اديبان و دانشمندان و روشنفكران بود، در توسعه و گسترش جامعه‌ي مدني و فرهنگي اول قرن بيستم ميلادي نقش مؤثري داشت. سرآمدان جريان مذكور محمود خواجه بهبودي، سعيد رضا علي زاده، صدر الدين عيني، عبدالرئوف فطرت، عبدالواحد منظم و ديگران بودند كه در مدرسه‌ها نظام آموزش كهنه را به هم ريختند و به راه‌اندازي آموزش سبك نو پرداختند.
    پس از تأسيس جمهوري ازبكستان استاد صدر الدين عيني پدر ادبيات معاصر تاجيك، به نوشتن اولين اثر تحقيقي خود تحت عنوان «نمونه‌ي ادبيات تاجيك» كه پيرامون ادبيات فارسي تاجيكي مي‌باشد، دست زد. در ‌باره‌ي اين كتاب، محقق برجسته‌ي ايراني استاد سعيد نفيسي گفته بود: «براي هر كسي كه در ادب پارسي كار مي‌كند لازم است كه يك نسخه از اين كتاب با خود داشته باشد و به هر ايراني نيز فرض است كه لااقل يك بار اين كتاب نفيس را كه عزيزترين ره‌آورد برادران تركستاني ماست، بخواند». (شرق سرخ، 28 شعبان، 1345)

    در «نمونه‌ي ادبيات تاجيك» شرح حال و روزگار 216 شاعر و اديب و 5 شاعر بانو و در مجموع 221 نفر اهل ادب با نمونه‌هايي از آثار آن ها درج گرديده است. اين كتاب ديباچه‌ي نقد ادبي تاجيك به شمار مي‌آيد و بي‌جهت نيست كه از سوي قافله‌ سالار (صدر الدين عيني) ادبيات معاصر تاجيكي ماوراء النهر تهيه و تنظيم شده است. عيني توسط كتاب مزبور، براي ادبيات معاصر تاجيك انواع و قوالب مختلف ادبي را معرفي نموده است.
    عيني بنيانگذار ادبيات معاصر تاجيكي، در طول عمر 76 ساله‌ي خود (1878 ـ 1954 م) با خلق آثار متعدد منظوم و منثور، بهترين نمونه‌ي ادبيات فارسي تاجيكي را به يادگار گذاشته است. بعد از تأثيرگذاري و رواج مكتب ادبي اين اديب نامور، شاعران و نويسندگان بسياري به ميدان ادب آمده‌اند كه خدمات آن ها در رشد و پيشرفت ادبيات و فرهنگ فارسي تاجيكي بي‌نظير است. بدون شك، قسمت عمده يي از اين اديبان، پرورده‌ي آب و خاك سرزمين ازبكستان مي‌باشند.
    عليرغم اينكه صدر ضياء يكي از استادان و دوستان عيني، مي‌گويد: «نثر عيني از نظمش خوشتر است»، عيني‌انديشه و احساسات خود را در قوالب گوناگون نظم به شكل زيبا ارايه نموده است. ميراث منظوم عيني تقريبا 10000 بيت را در بر مي‌گيرد و اين آثار منظوم در سال 1981 م در جلد هشتم كليات او درج شده است. طبق اطلاعات موجود، رباعيات عيني در مجموع 48 عدد مي‌باشد.
    پس از عيني شاعراني نظير پيرو سليماني، حبيب يوسفي، محمدجان رحيمي‌و عبدالسلام دهاتي وارد عرصه‌ي ادبيات شدند و تقريباً همه‌ي آن ها پيروان عيني و ابوالقاسم لاهوتي بودند.
    عيني اولين شعر خود را در قالب غزل به نام «گل سرخ» در سال 1895 سروده بود، اما اولين مجموعه‌ي اشعار او در سال 1923 به زبان ازبكي به عنوان «انقلاب اوچقوني» (شعله‌ي انقلاب) به چاپ رسيد. بعداز آن در همين سال مجموعه تاجيكي عيني به نام «اخگر انقلاب» از چاپ بدر آمد كه فكرهاي نوگرايانه‌ي عيني را در بر مي‌گرفت و اين در دوران شوروي اولين مجموعه‌ي شعر به زبان تاجيكي در فرارود به حساب مي‌آمد.
    در ادبيات اين دوره كه سال‌هاي 1930 ـ 1950 م قرن گذشته را در برمي‌گيرد، انواع و قوالب شعر با تقاضاي زمان دچار تحولات جدي شده بود. صدر الدين عيني با سرايش شعر «راه پيمايي حريّت» قالب شكني را با تأثير از ادبيات روس مخصوصاً شعرهاي شكسته سطري «ماياكاوسكي» به راه‌انداخت. چون اين شعر در سال 1918 م سروده شده است، اديبان و سخنوران اين اقليم ادعا دارند كه شعر نو در ادبيات معاصر تاجيكي نه از طريق نيما يوشيج، بلكه با قالب شكني‌هاي عيني ظهور كرده است. خود محققين ايراني هم اين نكته را تأييد كرده‌اند كه قالب شكني‌ها پيش از نيما از سوي شاعران دگر صورت گرفته بود، ولي نيما آن را به قله‌ي اوج رسانيد.
    ناگفته نماند كه بعضي از شاعران تاجيك هنوز شعر نو را در ادبيات قبول ندارند. از جمله كامل بيك زاده فيلسوف و شاعر تاجيك در كتاب «گريز از خيام» كه دربرگيرنده‌ي شعرها و‌انديشه‌هاي فلسفي وي مي‌باشد، تأكيد دارد كه شعر نو با فهم و سليقه‌ي خواننده‌ي تاجيك مطابقت ندارد.
    بيگ زاده قالب شكني‌هاي نيما را زير تازيانه‌ي تنقيد قرار مي‌دهد و مي‌نويسد كه ما نبايد به وزن عرب‌ها پايبند باشيم، شعر فارسي تاجيكي داراي وزن و ساختار و ويژگي‌هاي خود مي‌باشد.
    بايد يادآور شد كه لاهوتي همانند عيني در شكل گيري و پيشرفت شعر معاصر تاجيك نقش مهمي‌دارد.
    لاهوتي با تجربه‌هاي فراوان ادبي، به تاجيكستان آمد و تجربه‌ها و آموزه‌هاي خود را در اين سرزمين كه وطن دوّم او محسوب مي‌شد، نيز به كار برد. از جمله، با نوآوري به سرودن شعر دست زد و چون عيني، به خلق وزن‌ها و قوالب تازه‌ي ادبي موفق شد.
    لاهوتي فرهنگ ملل آسياي مركزي از جمله ازبكستان را جزو تمدن شرق تلقي مي‌كرد و نسبت به مردم اين سرزمين صميميت و محبت بي‌اندازه‌اي را قايل بود. وي، در يكي از شعرهاي خود اين محبت و صميميت را به شرح ذيل اظهار نموده است:

    ازبكستان، به دليرانِ تــــــو دل باختـــــــــه‌ام
    به هنرهاي فراوانِ تــــــــــو دل باختــــــه‌ام
    دل ببازد به تو هر كس نه دلش تاريك است
    پيشرفت تو خصوصاً خوشي تاجيــــك است
    چون برادر به تو از كودكي او نزديك است
    من به تو، فكر جوانانِ تو دل باختـــــــــه‌ام
    ازبكستان، به دليرانِ تو دل باختـــــــــــــه‌ام (1)
    دكتر جمعه‌ همراه يكي از محققان تاجيك بر اين باور است كه لاهوتي در سال‌هاي 1930 م تحت تأثير شعر ماياكاوسكي شاعر معروف روس، به جنگ عليه وزن عروض پرداخت. از شاعران تاجيك تنها پيرو سليماني در اين جنگ موفق شد. ( 2) چون كه او تسلط خوبي به شعر ضربدار روسي داشت و هنر سطر شكني ماياكاوسكي را خوب ياد گرفته بود و بنابراين، خوب مي‌دانست كه شعر را در چه موقع وچگونه مي‌شود پاره كرد. وي سعي مي‌كرد كه به آهنگ و مضمون شعر خللي وارد نشود. اولين نمونه‌ي تصوير طبيعت در آثار پيرو سليماني و شعر «بهار تاجيكستان و ناله‌ي چوپاني» به چشم مي‌خورد. (3)
    پيرو شعر مذكور را كه با بيت زير آغاز مي‌شود، در سال 1928 م در بخارا سروده است:

    دشت وسيع و باغ لطيف و هواي خوش
    صحــــرا و چمـــــن و كـــــــوه و لاله‌زار
    پيرو بعد از عيني و لاهوتي، سومين شاعر قالب شكن و نوآور تاجيك در دوران شوروي به شمار مي‌رود. مثلاً در شعر «كاروان» با شكستن قالب عروضي و تكرار واژه‌ها، منظر و نگاه تازه‌اي را در اختيار خواننده قرار مي‌دهد:

    گوروم ...
    گوروم ...
    گوروم ...
    اين كاروان آتش بار

    به پيش مي‌دود و

    پيش مي‌رود هموار

    شَبَر ...
    شبَر ...
    شبرِ ...
    موج‌هاي آب آمو
    به گوش مي‌رسد
    همچون نواي موسيقار (4)
    پيرو توانست در عمر كوتاه ادبي خود سبك جديدي را به وجود آورد و در شكل گيري شعر نو تاجيكي سهيم شود. اگر عمرش وفا مي‌نمود، شايد او از شاعران جريان ساز ادبيات نوين فارسي و تاجيكي به حساب مي‌آمد.
    از سروده‌هاي او معلوم مي‌شود كه وي حمايتگر زبان مادري بوده و براي جاودانگي آن زحمت‌ها كشيده است: بي زباني نشانه‌ي مرگ است قلمم نيست بلكه، جان من است (5)
    ا از ديگر شاعران اين دوره، حبيب يوسفي مي‌باشد كه در سرودن شعر غنايي مهارت تمام داشته و زندگي جامعه‌ و زمان خود را به تصوير گرفته است. شعر او به سادگي و رواني، توجه علاقمندان كلام موزون را به خود جلب ‌كرده است. و بر اين نكته، معاصران شاعر نيز بارها تأكيد نموده‌اند.
    حبيب يوسفي ستاينده‌ي عشق زميني و انساني بود و زيبايي، كار و زحمت و فعاليت اجتماعي زنان تاجيك و ازبك را در اشعارش زمزمه مي‌كرد.
    يوسفي به وطن محبت و علاقه‌ي زياد داشته و از اين رو، به جنگ به طور اختياري بسيج شده است و خود همين، بيانگر محبت بي‌اندازه‌ي او نسبت به سرزمين پدري مي‌باشد. زبان و ويژگي‌هاي دگر اشعار يوسفي بارها مورد بررسي منتقدان قرار گرفته است.
    مهم‌ترين ويژه‌گي شعر حبيب يوسفي سادگي زبان است. (6)
    بايد‌گفت قلم ‌در دست يوسفي، همانند سلاحي‌ است‌ كه براي‌ مبارزه عليه ‌دشمنان، به كار گرفته شده است. ازاين لحاظ، حبيب يوسفي را مي‌توان شاعر مبارز تاجيك خواند.
    در يكي از شعرهاي او، عشق به وطن به شرح ذيل بيان مي‌گردد:

    ز عشق وطن جوش دارد دـلم
    به حرف وطن گوش دارد دلم
    شعرهايي كه يوسفي تقريباً در طول هشت سال سروده است، ناشي از محبت به مردم و وطنش مي‌باشد. تصوير وطن در اشعار يوسفي به شكل‌هاي گوناگون و نو ظاهر شده است.
    شعرهاي «محبت به وطن» (1936 م)، «به وطن» (1937 م)، «مكتوب از شرق دور» (1938 م)، «به هر كجا كه روم دل ديار من گويد» (1938 م)، «در شأن حيات» (1939 م) از بهترين اشعار او در اين زمينه است.
    حبيب يوسفي يكي از سرآمدان شعر نو فارسي تاجيكي بود و در شكل و قالب و وزن و قافيه‌ي شعر، اصلاحاتي را وارد كرد و علاوه بر آن، وي در مصراع‌هاي گوناگون يك شعر، چند وزن نو را به كار برد. (7)
    در اين دوره‌ي ادبيات معاصر تاجيك داستان‌هاي منظوم به وجود آمدند كه در آن واقعيت زمان نو تصوير مي‌شد. اولين منظومه‌هايي كه در اين سال‌ها (سال‌هاي 1930 م) به چاپ رسيد، «تخت خونينِ» پيرو سليماني، «منظره‌هاي سگانه»‌ي عبدالسلام دهاتي و «سفر فرنگستانِ» ابوالقاسم لاهوتي بودند. (8)
    اين منظومه‌ها چه از لحاظ ساختار و چه از لحاظ موضوع و محتوي، در ادبيات عهد شوروي، نو بودند. خانم خ. آتا خان آوا منظومه‌ي «تخت خونين» پيرو را نخستن داستان منظوم در ادبيات معاصر فارسي تاجيكي مي‌داند كه در ابتداي سال 1931 م سروده شده است. اين منظومه، داراي 113 بيت حاوي مقدمه و 8 فصل مي‌باشد.
    در فصل سوم منظومه، آمده است:
    تخت خون، پايه خون، زمين پر خون بارگاهش ز خون شده گلگون

    شأن و شاهي و تاج افسر خون صف ميدان و فوج لشكر خون

    دين خون، آيين خون، شريعت خون راه‌خون، رسم‌خون، طريقت خون (9)
    منظومه‌ي «منظره‌ي سه گانه»‌ عبدالسلام دهاتي از سه قسمت جداگانه تركيب يافته است. اكادميسين م. شكور اف، ژانر اثر را نه داستان منظوم، بلكه منظومه مي‌خواند.
    م. شكور اف مي‌گويد: «اثر از بخش‌هاي جداگانه عبارت است كه آن‌ها را نه يگانگي خط سوژه، بلكه عموميت ايده‌ي اساسي متحد نموده است». (10)
    ولي خ. آتاخان آوا بر اين نكته ايراد گرفته و مي‌گويد كه «منظره‌ي سه‌گانه» يك نوع داستان غنايي اجتماعي است، وزن اين داستان عبدالسلام دهاتي خفيف مخبون اسلم «فاعلاتن، مفاعلن، فعلن» است. (- - / - v – v / - - v - ) (11)
    دگر از شاعران تواناي اين دوره محمد جان رحيمي‌مي‌باشد. او در غزل ‌سرايي استعداد فوق‌العاده‌يي داشت و بيشتر به پيروي از بيدل شعر مي‌گفت. ولي به علت اين كه اكثر شعرهايش در مدح حكومت شوروي بود، مورد اقبال مردم قرار نگرفت، يعني اشعار وي از لحاظ موضوع زود كُهنه گرديد.
    ميجيلايتيس از شاعران معروف ليتواني مي‌نويسد: «شعر براي آن كه زنده بماند، بيش از پيش پيچيده تر و فلسفه‌ناك تر مي‌شود. (12)
    همين خصوصيت در شعر سال‌هاي 1930 ـ 1940 م بيشتر به چشم مي‌خورد.
    بايد گفت كه اين دوره‌ در شعر معاصر دوره‌ي سرنوشت سازي در روند جريان‌هاي ادبي فارسي تاجيكي مي‌باشد. اين دوره در طول 25 ـ 30 سال شكل گرفت و شاعران اين دوره پيشقدم‌ترين شاعراني بودند كه جنبش و تحول جديدي در شعر معاصر فارسي تاجيكي وارد كردند و پيروان آن‌ها اين مكتب‌هاي ادبي را براي خود بارگاه رشد و تكامل هنري دانسته و سعي نمودند هر چه بيشتر ابتكارات عيني و لاهوتي و پيرو سليماني و يوسفي را ادامه بدهند.
    در واقع عيني در نظم و نثر ادبيات معاصر فارسي تاجيكي، با قالب شكني‌هاي خود نوآوري‌هاي چشمگيري را ايجاد نمود. در مورد شعر او دكتر شاه زمان رحمان اف يكي از محققان تاجيك، پژوهش‌هايي انجام داده است. غير از اين، دكتر آتا خان سيف الله يف در كتابي با نام «مكتب عيني»، بحث تأثير و نقش آثار او در تربيت نسل آينده را مورد بررسي قرار داده است.
    برخي از شاعران اين دوره، به اين دليل كه طبعشان با ايديِولوژي حكومت شوروي سازگار نبود، از وصف و ستايش حكومت شوروي و دستاوردهاي مربوط به آن لب فرو بسته بودند و فقط به سرودن اشعار عرفاني اكتفا ‌كردند. اشعار اين گونه شاعران در مطبوعات دوره‌يي به چاپ نمي‌رسيد و نام آن‌ها نيز به زبان‌ها رانده نمي‌شد. عارف گلخني، عجزي و ابراهيم قاسم از جمله‌ي اين گونه شاعران بودند.
    دوره‌ي آغاز خودشناسي و بازسازي در شعر (سال‌هاي 1960-1980م)
    شعر سال‌هاي 1970-1980م يكي از مراحل دامنه‌دار و موثر ادبيات نوين مي‌باشد. در اين دوره شعر تغزلي مورد توجه خاصي قرار گرفته است. از نمايندگان آن جاني‌بيك قوناق، پيريم‌قل ستاري، سُليمان خواجه‌نظر، پيمان، عبدالله رحمان، عبدالله سبحان، سليم كينچه، حيات نعمت سمرقندي، اكبر پيروزي، همراه‌قل دوران و ديگران را مي‌‌توان نام برد. در شعر شاعران اين دوره بيشتر موضوعاتي نظير تقويت وجدان ملي، خودشناسي، به تصويركشيدن مناظر طبيعي و تحكيم بخشيدن روابط في ما بين اقليت‌هاي ملي مورد توجه قرار مي‌گيرد. در اين دوره شعر و شاعري وسعت چشمگيري مي‌يابد و شاعران با بهره‌گيري از مضامين شعر شاعران تاجيكستان از جمله مشاهيري چون ميرزا تورسون‌زاده، بازار صابر، مؤمن قناعت و لايق شيرعلي، اشعار صاف و جذاب و داراي تصاوير زيبا و بديع را، خلق مي‌نمايند.
    رسول غمزت ‌اف شاعر و نويسنده‌ي معروف داغستاني، مي‌گويد: «شعر در افت و خيزهاي شاعران يك هدف بلند را مي‌پيمايد و آن عبارت است از دريافت روح انسان، و بلندتر و عميق‌تر از اين دريافت و پذيرش براي شاعر و شعرش چيزي وجود ندارد...»
    تاجيك‌زبانان در گذشته اديبان بزرگي را در دامان خود پرورده‌اند و صاحب آثار مقبولي بوده‌اند، هم از اينروست كه معتقدند، ادبيات اصيل نه‌تنها در حال حاضر بلكه در آينده هم مؤثر است. (13)
    گسترش بينش شاعران تاجيك نسبت به سال‌هاي 1960-1970م، فراختر مي‌گردد و از آن به بعد شاعران به زندگي نه با ديد عاميانه، بلكه با نگاهي شاعرانه مي‌نگرند. زندگي و واقعيت‌هاي روزمره در شعر منعكس مي‌گردد. در بين مردم تاجيك شاعران و عموماً اهل قلم از جايگاه ويژه‌يي برخوردار مي‌شوند. در سمينارها و همايش‌ها، مردم منتظر شعرخواني شاعران مي‌شدند و از آن‌ها استقبال مي‌كردند، اين رخداد به نوعي احترام جامعه نسبت به كلام موزون و شعر را نشان مي‌دهد.
    به گفته‌ي دكتر عصا زاده دانشمند نام آور تاجيك: «واقعاً زندگي چنان است كه در ادبيات فارسي شعر همچون گذشته برتري‌هايي داشته و نفوذ خود را هميشه حفظ كرده است. شمار شاعران و تعداد آفريده‌هاي آن‌ها گواه بر اين نكته است. روزنامه‌ و مجله‌يي نيست كه در آن شعر چاپ نشود». (14)
    از آنجا كه شعر از اركان اساسي محاوره‌‌ي مردم ورارود به حساب آيد، زندگي و فعاليت مردم آن منطقه نيز با شعر و ادبيات پيوند بسيار نزديكي را پيدا كرده است.

    اكادميسين م. شكوري مي‌گويد: «بنده بر اين باور هستم كه از دهه‌ي60 سده‌ي 20م تا امروز شعر تاجيكي فرارود (ورارود) شعر تحقيقي به حساب مي‌آيد و تحقيقي بودن و بديع بودن آن بيشتر تحليلي و گاهي تصويري است» (15) به عبارتي مي‌توان گفت در اين دوره شعر و ادبيات تا حدي امكان انتشار بيشتري پيدا ‌كرده و شعر علمي‌نيز رواج يافته است.
    يكي ديگر از شاعران برجسته و درخشان اين دوره جاني‌بيك قوناق مي‌باشد. او متولد سال 1941م بوده است و به سال 1990م با اين جهان بدرود گفته است. نخستين مجموعه‌ي شعر او «قرض» نام داشته و در سال 1973م به چاپ رسيده است. پس از آن جاني‌بيك مجموعه‌هاي اشعار خود را تحت عناوين «افتخار»، «عرض دل»، «رازها» و «زنگوله» از چاپ بدر آورد. اما مجموعه‌ي آخر او كه پس از مرگش با پيشگفتار لايق شير علي به چاپ رسيده است، «سخاوت» (1998م) نام دارد. در اين پيشگفتار لايق شيرعلي مي‌گويد: «جاني‌بيك شاه‌پلي بود ميان تاجيكستان و ازبكستان، شاه‌پلي بود ميان تاجيكان و ازبكان...».
    (16) اشعار جاني‌بيك از لحاظ مضمون و محتوي بسيار غني است. او در اشعارش به تبيين شاعرانه‌ي موضوعات اجتماعي و عشقي پرداخته است. در ژانرهاي غزل و مخمس و رباعي طبع آزمايي نموده و شعر آزاد او نيز قابل توجه است و بسيار با احساس و عاطفه سروده است. جاني‌بيك شعري با رديف «هستيد، اي پدر» دارد كه از لحاظ مضمون و آهنگ از غزل «چه محبوبي، چه جاناني، پدرجانِ» لاهوتي دستِ كم ندارد. اين غزل آن ‌قدر دلنشين و زيبا سروده شده است كه خوانند‌ه‌ي فارس و تاجيك‌زبان هرگز فراموش نخواهد كرد؛ زيرا چنين شعري در وصف پدر با اين درجه استحكام و ظرافت كمتر سروده شده است. در شعرهاي جاني‌بيك سَبك شعري ميرزا تورسون‌زاده نيز احساس مي‌گردد، اما به نظر مي‌رسد شاعر در آفريدن موضوعاتي اينچنين جذاب، مستقل عمل كرده است. شاعر هميشه برداشت‌هاي خود را از زندگي در قالب نظم به سبك تازه و نيكو بيان كرده است. سبك شعر جاني بيك، به سبك شاعران «بازگشت ادبي» خيلي شباهت دارد.
    پيمان و عبدالله سبحان دو شاعر به منزله‌ي دو كفه‌ي ترازو در شعر معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان مي‌باشند. هر دو شاعر تراز سخن را در يك‌اندازه و معيار نگاه داشته‌اند. ولي به نظر مي‌رسد، پيمان به غزل و عبدالله به شعر نيمايي بيشتر گرايش دارند. شعرهاي پيمان حاوي موضوعات خودشناسي و تاريخي است و به عنوان مثال مي‌توان شعرهاي «احمد دانش»، «ديوار بخارا»، «زبان مادري»،‌ «الغ‌زاده» و ... را نام برد. اين شعرها در موضوعات تاريخي سروده شده‌اند، وزني آزاد دارند. اشعار عشقي پيمان بدان جهت در روح و ضمير خواننده جاي مي‌گيرد كه از صميميت و احترام برخوردار است.
    پيمان، با اينكه بعضاً در دوبيتي‌هايش به رونمايي اسرار دل و رازهاي پنهانش پرداخته است، اما بيشتر به غزل متمايل است. وي در بعضي از موارد در سرودن غزل موفق بوده است. امّا، غزل را به سبك شاعران كلاسيك سروده و نتوانسته است به آن روح تازه بدمد. بعضي از غزل‌هاي او، تقليدي به سبك و روش غزل‌هاي استاد لايق شيرعلي مي‌باشد. نكته‌يي كه به شعر پيمان استحكام مي‌بخشد، حفظ صميميت زبان و زيبايي بيان وافاده‌ي سليس مطلب است. پيمان شاعري خوشبين است، غزل را به شكل ساده و عاميانه، تقديم علاقمندان مي‌نمايد. در سروده‌هايش پيچيدگي و تكلّف و به هم ريختگي جايي ندارد. شعر «سپاس» او از نوع چارپاره است كه مي‌گويد:

    اي سپاس تو زبان مــــادري من
    فارسي و تاجيكي من، دري من
    اين بيت برگردان شعر مي‌باشد. در پنچ بند شعر اين بيت تكرار مي‌شود و شعر را بسيار اثرگذار مي‌كند. شاعر در سروده‌هايش همواره ديگران را به درك هويت و نوع‌دوستي فرامي‌خواند.
    عبدالله سبحان شاعر باتجربه‌يي است، آخرين مجموعه‌ي شعر او تحت عنوان «گرد انجُم» در سال 2007م به چاپ رسيد.چنانكه از مجموعه‌هاي قبلي عبدالله سبحان، از جمله «افق پندار» او بر مي‌آيد، شعر او در ابتدا ساده و روان و دور از زيبايي‌هاي هنري بود. بيشتر از بازار صابر و لايق شير علي و نادر نادرپور، تقليد مي‌كرد. ولي تازه به سرودن شعر نو روآورد، شعرهايي در قالب شعر سفيد سرود، اما در اين جاده موفقيت چشمگيري پيدا نكرد. در شعرهايي كه عبدالله سبحان در سال‌هاي اخير سروده است، تأثير شعر سهراب سپهري و حتا شاعران جوان‌تر فارسي‌گوي ازبكستان بيشتر احساس مي‌شود. (17) با وجود اين، در اشعار او بعضاً تعبيرات و تشبيهات تازه‌يي به چشم مي‌خورد.
    عبدالله سبحان، بدون شك، شاعر خوبي است، ولي شعرهايي كه از او در كتاب «گلستان ادب» درج شده است، قانع كننده نيست، زيرا در آن‌ها مسئله يا تا آخر حل نشده است يا در وزن سكته‌هايي راه يافته است. واژه‌ها نيز جاي و مقام خود را پيدا نكرده‌اند. (18) از آنجا كه زبان شعر عبدالله سبحان در حد زبان فارسي نبوده و در چنبره‌ي زبان محلي تاجيكي ازبكستان منحصر مانده است، زياد مورد توجه محققان و همزبانان قرار نگرفته است. از نمايندگان اين دوره سليمان خواجه‌نظر را مي‌توان نام برد كه اولين شعرهايش در سال‌هاي اول 1970م به بعد چاپ شده‌ است.
    سليمان در اولين اشعارش با مضامين غنايي سروكار داشت،‌ به گونه‌يي كه هم غزل، هم چارپاره (رباعي) سروده است و در وزن آزاد نيز طبع آزمايي كرده است كه شعرِ «شب» از جمله شعرهاي آزاد او بوده و جنبه‌ي تصويري دارد. اما به نظر مي‌رسد روحيه‌ي او با قالب دوبيتي بيشتر نزديكي دارد. در اين ژانر به راحت قلم مي‌راند و‌انديشه‌هايش را خوب و زيبا در شكل دوبيتي ارايه مي‌كند. دوبيتي‌هايش بيشتر جنبه‌ي فلسفي دارند و معلوم مي‌شود كه شاعر ويژگي‌هاي دروني‌ خود را در اينگونه اشعار بهتر جستجو كرده است و در افاده‌ي مفاهيم عميق فلسفي نسبت به همفكرانش رتبه‌يي بالاتر يافته است.
    در نوشته‌هاي او همواره دو واژه: زندگي و مرگ از پربسآمدترين كلمات هستند. گاهي شاعر به اين مفاهيم و واژگان نيز هم بسنده نكرده و از اين زو، زندگي در شعرش موج مي‌زند، قهرمانان اشعار غنايي او گاهي محزون مي‌نمايند به گونه‌يي كه تنها مرگ مي‌تواند آن‌ها را از اين حصار رنج و زحمت نجات دهد. سليمان، گاه از فاجعه‌هاي زندگاني در تشويش است و بانگ اضطراب در مي‌دهد كه:

    به ذوق ما جهان پي‌ريزي كردنـــد
    ز فعل ما بلا انگيــــــزي كردنـــــد
    بـراي مسـند و امـــــوال دنـيــــــا
    بني آدم به هـم خون‌ريزي كردنـد
    سليمان شاعري فلسفه‌مآب است. در شعرهايش افكار فلسفي خود را مطرح مي‌كند. به همين دليل به شكل و هنر توجهي ندارد، به اشعارش آب و رنگ فلسفي مي‌دهد. قسمت عمده‌ي اشعار او در دوران بازسازي، از لحاظ شكل و‌ نوپردازي و نوآوري در كلام، به پيروي شاعران تاجيك خصوصاً بازار صابر و لايق شيرعلي سروده شده است.
    چنان‌كه شعر «شب» او كه در وزن آزاد سروده شده از طرف بازار صابر خوب ارزيابي گرديده است. سليمان پيگير عقايد فلسفي خيام نيشابوري است، اگر لايق شير علي هنر شعري و طرز افاده و بينش شاعرانه در رباعي‌هايش را از خيام الهام گرفته باشد، كوشش سليمان بر اين بوده كه از رباعي‌هاي او بينش فيلسوفانه را بياموزد. حال تا چه‌اندازه‌يي در اين روند موفق شده است، اين نكته را محققان و منتقدان آينده‌ي روزگار مشخص خواهند كرد.
    گفتيم كه سليمان خواجه نظر ‌انديشه و احساسات خود را در قالب دو بيتي تقديم نموده است. وي با اينكه چند شعر نيمايي و چند شعر ديگر در قالب مثنوي نيز دارد، در قالب ديگر شعر موفق نشد، ولي دوبيتي‌هاي زيبايي سرود، از اول تا آخر، به اين قالب شعر غنايي و سنتي، وفادار ماند. دوبيتي‌هاي سليمان بسيار زيبا و دلنشين است. براي نمونه:

    دمي باران شَكَرنـم كــــرد و بگذشت
    دلم از غصه پرغم كــرد و بگذشت
    بـدانســتم ز رفـتــــــــا رفــتــــن او
    كه گويا عمر من كم كرد و بگذشت
    پيوند جسماني و روحاني انسان با طبيعت وحوادث طبيعي، در مضامين دوبيتي‌هاي سليمان موج مي‌زند. سليمان، دو بيتي را ساده و روان و صميمانه مي‌سرايد. فلسفه پسندي يكي از ويژگي‌هاي مهم دوبيتي‌هاي او محسوب مي‌شود.
    ديگر از شاعران اين دوره عبدالله رحمان است كه شعرش از نظر وزن نقصي ندارد و شايد همين باعث شده است كه رحمان به راحتي در قوالب مختلف سنتي قلم براند. عبدالله رحمان با وجود اين كه به شعر آزاد نيز علاقه دارد، به شكل سنتي وفادار است، ترجيحاً در قالب‌هاي غزل و دوبيتي شعر مي‌گويد. اولين مجموعه‌ي اشعار شاعر كه در سال 2005 تحت عنوان «قدح لاله» به چاپ رسيده بود، مجموعه‌ي دوبيتي‌هايش را در بر مي‌گرفت و گل‌نظر كيدلي از شاعران معاصر تاجيكستان، پيشگفتاري بر اين مجموعه نوشته بود.
    عبدالله رحمان شاعر آرمان‌گرا است. بي‌جهت نيست كه دكتر ابراهيم خدايار در كتاب «از سمرقند چو قند» او را «افسانه‌گوي آرمان‌هاي ملي» (19) مي‌نامد. شاعر در سرايش شعر حساس و در حالت وجد است. عبدالله رحمان با درد شعر مي‌سرايد. و اين بيشتر در غزل‌هايش به چشم مي‌خورد. غزل‌هاي عبدالله رحمان، با اينكه به تعداد كمتر از غزل‌هاي پيمان است، به خواننده احساسات گوارا و زيبا مي‌بخشد، ولي با وجود اين نمي‌توان گفت كه او هم همانند استاد لايق غزل امروزي سروده است.
    در اشعار عبدالله رحمان دو موضوع به طور عميق بررسي گرديده است: يكي عشق زميني و ديگري هويت ملي. افكار شاعر از ‌انديشه‌ي علامه اقبال سرچشمه مي‌گيرد و به همين خاطر به خودشناسي توجه خاصي را قايل است. در اين دوره، در محافل ادبي سمرقند چهره‌هايي همانند سليم كينجه، نارمراد كريم زاده، حيات نعمت سمرقندي، حسن الدين زلفان، اكبر پيروزي درخشيدند و در رشد شعر معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان در زمان قبل از استقلال و تا حدي، پس از آن نيز، سهيم شدند.
    از دهه‌ي هشتاد قرن گذشته‌ي ميلادي، مردم به تدريج از جهان‌بيني كمونيستي دست كشيده و به خودشناسي ملي روي آوردند. دوره‌ي بازسازي در تشكل جهان‌بيني اديبان نقش مؤثري را ايفا نمود. از اين دهه به بعد، تلاش براي احياي آداب و سنن نياكان و فرهنگ ملي شروع شد و ملل آسياي مركزي، به ويژه مردم ازبكستان بازسازي سنن و فرهنگ گذشتگان را از وظايف مهم خويش به شمار آوردند.
    در آن دوران روزنامه‌ي «آواز تاجيك» بار مسووليت را بر دوش گرفت تا شاعران و نويسندگان فارسي گوي كشور سروده‌هاي خود را به چاپ برسانند و استعداد هنري خود را در معرض نمايش گذارند. در اين مورد، بايد به تلاش و زحمات يكي از شاعران معاصر فارسي گوي ازبكستان در زمان قبل از استقلال كشور، اشاره نمود.
    جاني‌بيك با وجود اينكه عمر چنداني نديد، در تربيت شاعران جوان فارسي‌سرا سهم بزرگي داشت. او را مي‌توان اولين شاعر فارسي‌گوي ازبكستان، در مرحله‌ي دوم تحوّل شعر معاصر فارسي اين كشور، نام برد. در زمان حكومت شوروي، عده‌يي از شاعران اين منطقه در شعرهاي خود آرمان‌هاي مردم ازبكستان را در باره‌ي آزادي و استقلال ميهن، منعكس مي‌نمودند، ولي اشعار آن‌ها به چاپ نمي‌رسيد. روشن احسان از ديگر شاعراني است كه در اين دوره به سر برده، و اشعارش در دهه‌ي اول استقلال به چاپ رسيده است.
    اولين و آخرين مجموعه‌ي شعر او تحت عنوان «اشك سنگ» به ابتكار شاگرد وفادارش شريف خليل منتشر شد و در دسترس علاقمندان قرار گرفت. در مقدمه‌ي اين مجموعه اشاره شده است كه: «... روشن احسان ذوق بلند سخن گستري دارد و شعر را چراغ راه براي آيندگان مي‌داند، از اين خاطر، تلاش دارد اين چراغ را با روح خويش روشن سازد ... پس از زوال جسم، محبت است كه بين شاعر و آدم‌ها رابطه ايجاد مي‌كند و اين رابطه از طريق نوشته‌هايش بوجود مي‌آيد.» (20)
    سليم كينجه از شاعران معروف سمرقندي در زمان حكومت شوروي محسوب مي‌شد. شعرهايش در موضوعات مختلف سروده شده‌اند و ساده و عادي و عامه‌فهم مي‌باشند.
    همراه قل دوران از ديگر شاعراني است كه از سمرقند باستاني برخاسته است. او در سال‌هاي 1938 ـ 2006 م به سر برده و مجموعه‌ي اشعارش در سال 1991 م با نام «پيوند مهر» به چاپ رسيده است. وي يكي از رباعي سرايان چيره دست سمرقند قرن بيست مي‌باشد. در رباعي‌هايش موضوعاتي از قبيل حيات جامعه، محيط اجتماعي و آداب و اخلاق انسان‌ها نقش پررنگي دارد. از جمله در اين رباعي، همراه قل دوران مساله‌ي خشك شدن درياچه‌ي آرال را به رشته تحرير كشيده است:
    اي دوست، شنو تو داد و بيداد آرال
    لرزيد جهان به آه و فرياد آرال
    طوفان ملامت شكند نام و نسب
    گر خُشك كنيم از آب بنياد آرال (21)
    شادي كريم نيز متعلق به اين دوره بوده، با ‌ مجموعه‌يي تحت عنوان «طفل شعر» خود را معرفي نموده است. سروده‌هايش منعكس‌كننده‌ي حيات اجتماعي امروز مي‌باشد. در غزل از اشعار شاعران برجسته‌ي فارسي سرا پيروي كرده، ولي از لحاظ ساختار و انتخاب موضوع، شعرهايش قابل توجه مي‌باشد. اشعارش كمتر دچار لغزش وزني شده است.
    در اين مرحله، شاعراني چون جانيبيك قوناق، حيات نعمت، سليمان خواجه نظر، عبدالله سبحان، پيمان، سليم كينجه، اكبر پيروزي، عبدالله رحمان و شادي كريم، با پيروي از شاعران معروف تاجيك مثل مؤمن قناعت،‌ لايق شيرعلي، بازار صابر، گلرخسار به سرايش موضوع خود آگاهي و خودشناسي ملي پرداختند.
    در اين دوره شاعران زيادي بودند، ولي استعداد شاعري آن‌ها ديرتر ظهور كرد و شايد به همين خاطر در شعر فارسي تاجيكي اين دهه تحولات جدي‌يي رخ نداد. شاعران اين دوره اشعارشان را تنها پس از استقلال ازبكستان به چاپ رسانيدند. از سوي ديگر، نظام حكومت شوروي ديگر به درد مردم‌ نمي‌خورد و اين شرايط بيشتر در سال‌هاي بازسازي يعني سال‌هاي 1980-1985م جلوه‌گر ‌شد.
    پينوشت‌ها:
    1- همرايف ج.، ادبيات. كتاب آموزش براي كلاس نهم. تاشكند، انتشارات «ازبكستان»، 2006م، ص 80
    2- جمعه همراه، نقد شعر. تاشكند، انتشارات «فن»، 2006 م
    3- همانجا، ص 101
    4- پيرو سلياني. مجموعه‌ي شعرها، دوشنبه، 1941 م، ص 320
    5- همانجا
    6- همرايف ج، ادبيات، ص 159.

    7- دانشنامه‌ي زبان و ادبيات فارسي ازبكستان، گروه مؤلفان، تهران، الهدي، 1384، ص 138.
    8 - آتا خان آوا خ.، تحول ژانر داستان در نظم معاصر تاجيك، دوشنبه، انتشارات «دانش»، 1983م، ص 17
    9- همانجا، ص 21
    10- همانجا، ص 24
    11- همانجا، همان صفحه
    12- همانجا، ص 108
    13- اصغر حكيم. سنگ من الماس. مجموعه‌ي شعرها. دوشنيه، انتشارات «اديب»،‌2006م،‌ ص 3
    14- عصازاده، خداي‌نظر. ادبيات تاجيك در قرن بيستم ميلادي. دوشنبه، 1999م، ص 97
    15- رودكي، سال 2004م، 5، ص 111
    16- جاني‌بيك. سخاوت مجموعه‌ي شعر. دوشنبه، 1998م، مقدمه‌ي لايق شيرعلي
    17. عبدالله سبحان. گرد انجم. مجموعه‌ي شعرها. تاشكند، انتشارات «ازبكستان»، 2007م، ص. 35، 44، 52، 54، 55
    18- گلستان ادب. گزينه‌ي آثار ادبيان تاجيك ازبكستان. تهيه و تنظيم: دكتر ا. قمرزاده. تاشكند، انتشارات «شرق»، 2007م، ص. 579-570
    19- خدايار، ابراهيم. از سمرقند جو قند. گزينه‌ي شعر معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان. تهران، 1384
    20- روشن احسان. اشك سنگ. مجموعه‌ي شعر. سمرقند: زرافشان، 2007م، ص 60
    21- گلستان ادب، ص 313
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  2. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.13
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نقدی بر سونات بلوط

    متن کامل نقد بر سونات بلوط جليل صفربيگي از شاعران خوب و موفق ايلامي اين سال هاست که در پارسیان (شاپرزفا)حوزه رباعي سرايي در سال هاي هم اکنون خوش درخشيده و با سبک و سياقي متمايز و منحصر به فرد در اين وادي شاعرانگي مي کند. وي متولد 1352 ايلام است و تاکنون بالغ بر 15 جلد کتاب در زمينه هاي شعر ، ترجمه و گردآوري به چاپ رسانده است.
    تاکنون در خصوص شاعرانگي اين شاعر خوب و دوست داشتني نقدهايي به قلم دوستاني چون رجب بذرافشان ، سيامک بهرام پور و ...تدارک ديده شده است که رباعي سرايي صفربيگي را از زواياي مختلف مورد نقد و بررسي قرار داده اند.
    در نوشتاري که پيش رو داريد ، راقم سطور سعي کرده است تا به صورت مختصر و اجمالي مجموعه تازه به چاپ رسيده اين شاعر را با ديدي تازه و شايد کمي متمايز از آن چه تاکنون در اين راستا انجام گرديده است به نقد و کنکاش بنشيند.
    صفربيگي ، اين مجموعه را به زادگاهش ايلام، زن بلوطي سوخته و تمام زنان زجر کشيده دنيا تقديم نموده است و در وجه تسميه نام مجموعه اش، سونات بلوط ، در پشت جلد آورده است: سونات يا در واقع همان سوناتا از ريشه لاتين – ايتاليايي ، معني صدا دادن و نواختن است که در موسيقي براي قطعه اي ادبي بکار برده مي شود که در آن تضاد را مي توانيد احساس کنيد.
    فقط در اين مجال بر خود لازم مي شمارم چند نکته مهم را متذکر گردم که ارتباط مستقيم و زيربنايي با بحث مان دارد. شفيعي کدکني- استاد مسلم و بزرگ آيينه ام- ، شعر را ، گره خوردگي عاطفي انديشه و تخيل تعريف مي کند که در زباني آهنگين شکل مي گيرد. اگر در اين تعريف دقت شود، چند رکن مشخص مي گردد: انديشه،عاطفه،تخيل، زباني آهنگين و گره خوردگي!
    اين مجموعه عوامل که شعر را مي سازند، در تعيين نقطه قوت و ضعف ، ميزان موفقيت يا شکست، اقبال يا عدم اقبال و ... تعيين تکليف مي کنند. پس بر ما واجب است در آن ها بيشتر دقيق گرديم.
    همين طور لازم است توجه کنيم که شعر هم هم چون هر انساني هويت مستقل و يگانه اي دارد که با همين هويت مستقل و تشخص خود از هم سانان خود متمايز مي گردد!
    علت پيدايش اين پديده بکر و تاثيرگذار- شعر - ، از منظري معياري دو سويه دارد : معيار برون متني و معيار درون متني. معيار برون متني را مي توان در طيف مخاطبان و شنوندگان، طول عمر ، ماندگاري مفيد و ميزان تاثيرگذاري آن ، حافظه تاريخي اقوام مرتبط با شعر، محيط فرهنگي و ... بررسي کرد. معيار درون متني را هم در مجموعه عوامل مشخص شده در تعريف شفيعي کدکني ، يعني موسيقي، عاطفه، زبان شعري، صورخيال يا ايماژ و تصويرگري، فرم ذهني يا دروني و پشتوانه فرهنگي و انديشه اي آن بررسيد. البته در ادامه بحث مان تعاريفي مختصر و گذرا از اين عوامل به دست خواهم داد.
    در اين جا هم بد نيست نقل قولي از ويليام هزليت، منتقد زبردست انگليسي بياورم که گفته است ، کسي که فقط در دوره خويش بزرگ به شمار مي رود ، در حقيقت بزرگ نيست. آزمون بزرگي ، صفحه تاريخ است! از اين تعبير مهم مي توان تا حدودي علت موفقيت يک اثر هنري در ماندگاري طولاني مدت، کوتاه مدت يا هيچ مدت را مشخص نمود.
    دکتر سيد مهدي زرقاني مولف ارزشمند مجموعه "چشم اندازي بر شعر معاصر- که خدايش به سلامت دارد و اين حقير بسيارها از وي آموخته و ارادت خاصي به قلمش دارم - ، در اثر مذکور تعاريفي به دست داده است که اجمالا در ذيل به آن ها استناد خواهم کرد:


    • 1) موسيقي شعري: عبارتست از هارموني آوايي و صوتي که در کلام پديد مي آيد.
    • 2) عاطفه شعري: نسبت عاطفي لحظه اي خاص است ميان شاعر و پديده (اَبژه ها).
    • 3) زبان شعري: شعر از سه سطح لايه اي زباني شکل مي گيرد. لايه بيروني ، در بر گيرنده صنايع بديعي مانند جناس ، تکرار، سجع ، واج آرايي ، تکنيک هاي آوايي ، موسيقي هاي چندگانه غير از موسيقي ذاتي و معنوي شعر مي باشد.
    • لايه دوم يا مياني زبان شعري ، تمام صنايع علم بيان و کل دستگاه تصويرگري شاعر را در بر مي گيرد. در اين سطح لايه اي زبان، مجازها ، استعاره ها، تشبيهات، تمثيلات، رمز و ابهامات ، ايهامات و ... ظهور مي کنند و در واقع هنر اين لايه زباني، پوشاندن معناست! همين جا فرصت را مغتنم مي شمارم و تفاوت زبان شعر با زبان محاوره و گفتگو را بيان مي کنم. زبان محاوره اي روزمره مي خواهد معنا را روشن و تبيين کند و زبان شعر ، برعکس قصد ابهام زايي و پوشاندن معنا را دارد و شاعران ناشي ، مدعي و دورغين ، در همين لايه ، آن قدر ابهام زايي مي کنند که خواننده ديگر قادر نيست از پس اين ابهامات غليظ و سياه ، به هسته شعري برسد.هسته زبان معناست.
    • و اما لايه مرکزي و دروني زباني شعر ، همان هسته زبان يا معنا و کانسپت آن مي باشد. دو لايه ديگر ، در واقع نقش توليد اين لايه ، يعني هسته را بر عهده دارند و در حقيقت ، هسته چيزي مستقل از زبان نيست و در ادامه و مکمل اين دو لايه زباني مي باشد. عمق انديشه اي شعر را بايد در هسته زبان سراغ گرفت.
    • 4) صور خيال يا تصويرگري( ايماژيسم) : در يک جمله يعني نگاهي تازه به ابژه ها ، اشياي پيرامون که حاصل تجربه مستقيم و شهود شعري شاعر است و کشف شيوه هاي جديد تصويرگري!
    • 5) انديشه شعري و پشتوانه فرهنگي: براي نسبت و وضوح تبيين نسبت ميان انديشه و شعر، دو بال پرنده اي را متصور شويد که يکي جنبه هاي هنري و فني شعر است و زيبايي ، بلاغت و جاذبه هنري شعر را در بر مي گيرد و بال ديگر قدرت انديشه اي شعر است. پرواز ، با سلامت و قدرت هر دو بال اتفاق مي افتد. هنر شاعر، برخوردي عاطفي با انديشه حاکم بر شعر خود مي باشد و در واقع ، فرم ذهني يا دروني شعر، چيزي نيست جز پيوند منظم و خوش ترکيب ميان اجزاي ياد شده و تعريف شده اي که ذکرشان رفت. يک کل منسجم يا وحدت ارگانيکي!

    اگر مجموعه هاي قبلي صفربيگي را خوانده باشيد ، شايد با من هم عقيده باشيد که وي در اين مجموعه جديد – سونات بلوط - ، برخي نو آوري ها و تازه گويي ها به توان مندي شاعرانه اش افزوده است و اين نشان از حرکت به سمت جلو با موفقيت اين شاعر است که باعث خوشحالي و اميدواري است. اگرچه شايد در تفکيک انتقادي اين مجموعه شعري و بررسي از هر دو زاويه استراکچر(ساختار) و مضمون( کانسپت) ، بعد اول يا همان ساختار کلي، بخش کم تري را به خود اختصاص مي دهد.
    چه، رباعي، اين قالب به قول سيامک بهرام پور عزيز ، سهل و ممتنع و دوست داشتني شعر پارسي در طول تاريخ ادبي، داراي فراز و نشيبي پيچيده و عجيب بوده بوده است و در دوره هايي کلا متروک و فراموش شده هم بوده است . اما از مسير حرکتي اش از سبک خراساني و عراقي و سپس تر دوران کم رونق و مشتري اش در سبک هندي و دوره بازگشت و معاصر، اتفاقات متعددي از سر گذرانده است و در سي ساله اخير، از نو جاني تازه يافته است و در چند سال اخيرتر شايد بتوان گفت تا حدودي خود را از زير و سايه و سيطره رنگ و رنگ ايدئولوژيکي و ايده آليستي کنار کشيده است و وارد عرصه هاي جدي و واقعي زندگي هاي مدرن گشته است و در اين ميان و در اين شکل گيري، جليل صفربيگي، شخصيتي ويژه و پر رنگ دارد.
    من! ، رباعي هاي مجموعه مورد نقد را از لحاظ ساختاري و مضموني ، به سه دسته قوي، متوسط و ضعيف تقسيم کرده ام که سهم کارهاي قوي بيشتر بوده و کارهاي متوسط و گاها ضعيف هم در مجموعه ، شناسايي و مشخص گريده است.
    از لحاظ مضموني مي شود گفت، هم کارهايي که در فضاي اروتيکي سروده شده است و هم کارهاي رئال و سور رئال، جملگي ، در يک مهم، مشترک هستند. اين که شاعر با زباني جان دار و مستقل و شناسنامه دار، گاها چنان تعابير و ترکيب هايي گوش نواز و دل نشين تدارک ديده است که به چندين هنر ، رباعي را آراسته و پيراسته کرده و ميهمان چندين آرايه اش نموده است.
    مي گريم و چشم هايم از ابر پر است
    کافي است که ديگر دلم از صبر پر است
    اي چشم غزال کم بيا نزديکم
    پاهاي من از دويدن ببر پر است ص17
    همان طور که ملاحظه مي شود، نه تنها سه مصراع اولي حکم مقدمه و فضا پر کني قالب را بازي نمي کند که هر کدام مضموني پربار با يک خط روايي واحد را يدک مي کشند، اما باز اين مصراع پاياني ست که حکم تمام کننده و شوک دهنده را دارد و خواننده را به اعجابي از جنس تحسين وا مي دارد.
    انگار هميشه جاي يک تن خالي ست
    اين بار کسي نيست نه! اصلن خالي ست
    يک نيمکت نشسته دارم در خود
    جاي دونفر هميشه در من خالي ست ص9
    چنان اين رباعي ، تارهاي عاطفي و احساسي خواننده را مي لرزاند که تا مدتي ممکن است اين تاثيرگزاري، تازگي مضمون را از دست ندهد و تازه ، پس از سپري شدن زماني ، دوباره مي تواند از نو احياگر حس و حالي ناب باشد.
    قبلا در مجموعه نقد و تاملي بر شاعرانگي حسين منزوي با عنوان" نام او عشق است! ، آيا مي شناسيدش!؟" ، صحبت بلند بالايي در خصوص اروتيک در شعر و ادبيات معاصر داشته ام که دوستان را به آن منبع ارجاع مي دهم اما همان طور که گفته شد رنگ اروتيسم در رباعي هاي اين مجموعه هم شاخص و نمايان است. البته بارها گفته ام اروتيسم، مخالف صد در صدي وقاحت انگاري ، پورنوگرافي ست.
    در آب که شستي تن بي تابت را
    ديدند تمام رودها خوابت را
    لبهام به شکل بوسه – ماهي شده اند
    بنداز درون آب قلابت را ص7
    ترکيب تازه ساز بوسه – ماهي و ايجاد تناسبات معنايي ميان شستن تن ، خواب رود، لب، بوسه – ماهي ، آب و قلاب ، در خور درنگي عاطفي و توجهي شاعرانه است و بياني تازه دارد.
    لب هاي عتيق تو مرا مي خواند
    لبخند بليغ تو مرا مي خواند
    يک برج در آستانه ريختنم
    آغوش عميق تو مرا مي خواند ص19
    هر چند از لحاظ دستوري ، هم قافيه قرار گرفتن عتيق ، با بليغ و عميق مشکل دارد.هم چنين رديف ، رديفي طولاني ست، اما توجه به مضمون پله – پله اي خواندن معشوق ، عاشق را ابتدا با لب، سپس با لبخند و عاشق – برج در آستانه ريختن- در آغوش عميق معشوق ، تصويري بکر و گوياست که در اين زمره قرار مي گيرد.
    هنر صفربيگي اين است که به خوبي با ابژه هايي که در دسترس رباعي خود قرار مي دهد ، زندگي مي کند، نفس مي کشد و با استغراق در آن ها ، تنها ابژه ها را در شعر خود نمي چيند ، بل که به قول نيماي بزرگ، سنگ مي شود ، گل ، رود، دريا، آب ،آسمان ، ماهي مي شود و ما ردپاي خود شاعر را ندرتا مي توانيم در رباعي ببينيم.
    اين استغراق و در جلد ابژه نشستن ها ، موجب ساخت تصاويري مي شود که در کارگاه تصور خواننده بکر نمايي مي کند و موجب تقويت بعد عاطفي آن مي گردد. همان طور که اشاره شد ، عاطفه در شعر ، حکم خون در بدن انسان را دارد . ادامه حيات براي شعر با خون عاريتي ، تها براي مدت کوتاهي امکان پذير خواهد بود و از آن جايي که بعد عاطفي شعر از يک سو با روان شناسي خواننده و شاعر و از سويي ديگر با جنبه هاي هنري – کلامي مرتبط است، شايد پيچيده ترين بخش شعر هم باشد!
    روز آمد و غرق خواب هاي مرده ست
    روزي که پر از شهاب هاي مرده ست
    مانند مسافر غريبي آمد
    ساکش پر از آفتاب هاي مرده ست ص31
    تصاوير خلق الساعه و بکري که در اين رباعي به وجود آمده است و واژه روز را در معنا، درگير با عبارات ترکيبي شهاب هاي مرده ، خواب هاي مرده مي کند و تصوير و تعبير تازه ساز مسافري غريب با ساکي پر از آفتاب هاي مرده – روز - ، هم شايان توجه است.
    شاعر در اين تصويرسازي با آنميسم و جان بخشي به اشيا و موجودات زبان باز کرده ، ذهن خواننده را به کارگاهي مي گشايد که در آن بازي گران و بازي گردانان ، همه حرف براي گفتن دارند ، و به قول زيگموند فرويد: شاعران در شناسايي روح ، استادان ما مردمان معمولي هستند زيرا آنان از سرچشمه هايي سيراب مي شوند که ما هنوز آن ها را در اختيار علم قرار نداده ايم!
    صفربيگي در اين مجموعه با مدد شگرد هايي که برخي ذکر شد در اين قالب به بياني ساده ، طنزگونه ، موجز، مختصر و غافلگيرکننده ، با نازک بافي عاطفي و زباني به شدت حس آميز که بي شباهت به زبان شاعران سبک هندي هم نيست ، با تداعي معاني مختلف در قالب تصويرسازي هاي بکر، تازه ساز و خوش آيند که از مصالح و مواد در دسترس و روزمره ، به کمک ذهن خلاق و تواناي خود، در فضايي کاملا ساده ، واقعي ، صميمي و بدون پيچيدگي ، آن چه را شايد خيلي از مدعيان، توان گفتن اش را ندارند، مي گويد و مي رود.
    زبان رباعي صفربيگي ، زبان انتقاد ، درد و دغدغه است. دغدغه از هر نوع و خود نيز شايد تمايل ندارد اين از هر نوعي و در هم بودن را از هم بشکافد و تمييز دهد. به قول دوست شاعر، زهير توکلي عزيز ، صفر بيگي نقدا ، کهنگي را فرستاده دم کوزه آبش را بخورد!
    در زد کسي انگار که مهمان داريم
    در سفره گرسنگي فراوان داريم
    امروز پدر ابر زيادي آورد
    مانند هميشه شام باران داريم ص32
    مي بينيد که به سادگي هر چه تمام تر به مشکلي از مشکلات – همان معيشت مردم – مي پردازد که طنز تلخ نهفته در واژگان و پارادوکس خلق شده ، به باروري معناي هدف کمک مي کند. در ضمن ، مرا ياد دوبيت از غزلي از هادي وحيدي شاعر خوب و توان مند زنجاني انداخت:
    اين ابرها عقيم اند باران نخواهد آمد
    دريا! ، مپيچ بر خود توفان نخواهد آمد
    ديشب پدر دوباره بي نان به خانه برگشت
    جايي که سفره خالي ست ايمان نخواهد آمد
    **
    او مثل هميشه خواب هايش آبي ست
    کار من بي چاره ولي بي خوابي ست
    من گربه ولگرد خيابان هستم
    او گربه چاق و چله قصابي ست ص28
    اين رباعي هم با استفاده از همان طنز تلخي که صحبتش رفت و استفاده از شگرد ساده مقايسه و صحبت از زبان ابژه گربه در دو کاراکتر، به خوبي و ماندگاري ، انتقادي ظريف و تاثيرگزار از اوضاع اجتماعي کرده است.
    در کل اگر بخواهيم اين مجموعه را براي تعيين ميزان شعريت و توان مندي اش بشکافيم، چند موضوع قابل بيان رخ مي نمايد.
    1) موسيقي شعري: رباعي ها، علاوه بر دارا بودن موسيقي طبيعي و گوش نواز شعري، به علت مهارت و توانايي شاعرش در خلق و پرورش ظرافت ها و ملودي هاي شاعرانه ، بعضا از نوعي موسيقي دروني و معنوي نيز بهره مندند که خوانند? حرفه اي به خوبي تم آن را در بطن شعر استخراج و به گوش و دلش مي سپارد.

    ما با رگ خود زديم آهنگت را
    شايد بنوازيم دل تنگت را
    دريا که نبوده اي ولي ما عمري
    پارو زده ايم صخره و سنگت را ص51
    با آن که براي شعله هايش حد نيست
    از حال بلوط اگر بپرسي بد نيست
    مي سوزد و مي سوزد و ...نه! مي رقصد
    اين سوختگي هنوز صد در صد نيست ص41
    اگر به دقت در ضرب آهنگ خوانش دقت شود، پي به موسيقي آن برده مي شود . هم چنين شاعر از صنايع لفظي بديعي چون سجع، واج آرايي، تکنيک هاي آوايي( مجاورت جادويي حروف هم) ، تکرار ، جناس ، موازنه و .... به وفور در رباعي ها استفاده کرده است که به تقويت هر چه بيشتر موسيقي شعر مي انجامد.
    من نام کسي نخوانده ام الا تو
    با هيچ کسي نمانده ام الا تو
    عيد آمد و من خانه تکاني کردم
    از دل همه را تکانده ام الا تو ص11
    در وصف تو از ازل کم آورده دلم
    اندازه صد غزل کم آورده دلم
    در عشق تو من ماهي ريزي هستم
    دريايي تو ! بغل کم آورده دلم ص12
    لب هاي عتيق تو مرا مي خواند
    لبخند بليغ تو مرا مي خواند
    يک برج در آستانه ريختنم
    آغوش عميق تو مرا مي خواند ص19
    همان طور که ملاحظه مي شود در رباعي هاي ذکر شده که به عنوان نمونه ياد شد، هماهنگي موازنه - هر چند ناقص – ميان مصراع هاي اول و دوم و چهارم ايجاد شده است و...
    هم چنين موارد متعدد ديگري استخراج کرده ام که به علت ضيق وقت از ذکرشان خودداري مي کنم.
    2) از لحاظ بعد عاطفي هم که کمابيش سخن رفت. عاطفه نهفته در شعر ، ار تباط مستقيم دارد با ميزان توانايي شاعر در ساختن تصاوير نو و جذاب که در اين حوزه ، صفربيگي موفق عمل کرده است. شفيعي کدکني – که خدايش به سلامت دارد - ، معتقد است ، من هاي شعري شاعران سه گونه اند : شخصي ، اجتماعي و انساني. هر چه من شعري به نوع سوم نزديک تر باشد ، عاطفه شعري برتر و نوع اول آن ضعيف تر و پايين تر مي باشد و عامل ديگر در تقويت بعد عاطفي، همان استغراق و ايجاد ارتباط من ، شاعر ، آن شدگي با ابژه هاي مطرح در شعر است.
    اين سنگ مگر چه ديده که سنگ شده؟
    بار چه غمي کشيده که سنگ شده؟
    اين سنگ...- مگر سنگ شدن آسان است؟ -
    در خود چقدر دويده تا سنگ شده؟ ص18
    از عطر تنت چنار احساس گرفت
    در دست هزار شاخه ياس گرفت
    بيدي که تو در سايه آن خوابيدي
    ناگاه شکوفه داد و گيلاس گرفت ص15
    مي بينيد که عاطفه مطرح شده در رباعي ها تا چه اندازه قوي و تاثيرگزارند و توان آن را دارند تا مدت ها تارهاي عاطفي و احساسي خواننده را به لرزش و ارتعاش در بياورند.
    3) زبان شعري اين مجموعه هم ، طبيعي است به تناسب قالب رباعي که زبان ديگري را در اين عصر بر نمي تابد ، زباني ساده ، بي پيرايه و شفاف است. صفربيگي در هر سه لايه زباني، با انباشتگي بار معنايي و قوام مفهومي ، با ايجاد پارادوکس در عين سادگي و بي پيرايگي ، زبان شکوهمند و خلاقي ارائه داده است. البته اين خصيصه ، ادام? همان روند زباني صفربيگي در سرايش رباعي ست و شايد به قولي در اين راستا نسبت به مجموعه هاي قبلي ، پيشرفت چندان مشهودي نکرده است و گه گاه اشعاري ضعيف و پست هم يافت مي شود.
    سرگشته اويم از ابد تا ازلش
    سر در گم چشم هاي شير و عسلش
    آمد که بهشت را بسازد با من
    با سطل خميربازي اش در بغلش ص30
    مي بينيد که نسبت به ساير کارها ضعيف است و در مصراع آخر آمدن دو ضمير غايب اين ضعف را بيشتر نمود داده است. هم چنين اگرچه دايره واژگاني اين مجموعه زياد نيست اما صفربيگي نشان داده است که با قدرت بالاي تصويرسازي و ابژکتيويته خود مي تواند با تعداد کم واژگان، دنيايي بزرگ از معاني خلق نمايد.
    4)ايماژ( صور خيال) : قدرت تصويرگري صفربيگي ، نقطه اتکا و قدرت و قوت شعر اوست. وي قادر است با توانايي بالايي که دارد انبوهي از تصاوير بکر و متنوع را خلق کند و در خدمت پيشرفت و بهبود رباعي اش قرار دهد. اين حجم بالاي تصاوير ، با ظرفيت شعري هم متناسب است. وي با کشف حوزه هايي جديد از صور خيال و کيفيت ترکيب تصاوير با مضمون بالا و دوري از هر نوع تکلف و تصنع در اين بازه به اثبات رسانده است که اين موفقيت، تنها حاصل نگاه تازه و منحصر به فرد طبع شاعرانه خود اوست به اشيا و ابژه هاي شعري و اين که تصاوير شعري ، حاصل تجارب مستقيم و مشهود شعري خود اوست نه عاريتي و تقليدي. پس بايد صفربيگي را در رباعي ، خالق شيوه و متدهاي جديد تصويرگري بدانيم.
    روز آمد و غرق خواب هاي مرده ست
    روزي که پر از شهاب هاي مرده ست
    مانند مسافر غريبي آمد
    ساکش پر از آفتاب هاي مرده ست ص31
    *
    ديدم که دهان او پر از مورچه است
    سرتاسر جان او پر از مورچه است
    مرگ آمده تا مرا از اين جا ببرد
    حتما چمدان او پر از مورچه است ه ص26
    *
    من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
    تو نام مرا چه زود بردي از ياد
    من حبه قند کوچکي بودم که
    از دست تو در پياله چاي افتاد ه ص23
    5)انديشه شعري: انديشه و تفکر حاکم بر رباعي هاي اين مجموعه، ريشه در آب عاطفه و احساس دارد. صفربيگي ، هم چگونه گفتن را مد نظر دارد و هم چه چيز گفتن را! هسته شعري که بخش انديشه اي شعر هم هست در شعر صفربيگي پر بار و مغز است. وي با نگاهي عميق و همه جانبه به اشيا و پديده هاي حاضر در شعرش و به زبان آوردن اين ابژه ها ، عمق انديشه و تفکر خود را به رخ مي کشد که تا چه اندازه با ظرافت و تامل شاعرانه ، حواسي جمع و خاطري آگاه دارد.
    اين موضوع، يعني انديشه شعري شاعر ، ارتباط مستقيمي دارد با موضوعات و عناوين مطرح شده در شعر شاعر. صفربيگي در اين مجموعه رباعي تقريبا هر چه که شاعري کرده است با نگاهي منفي و زخم خورده ، در سايه سار دغدغه اي درد آلود قرار داده است . انتقاداتش ، خواسته هايش ، حتي اروتيک سرايي اش همه و همه زخمي و خون چکانند. هر چند اين مجموعه جوي فلسفي صرف ندارد اما بي ارتباط هم نيست و نيم تنه اي به آن هم زده است. وي گاهي خيام وار ، با استفاده از مصالح و مواد شعري آداپته و هم سان شده امروزي اش ، به انتقادي تلخ با طنزي سياه مي پردازد و موضوعي را سخت به چالش مي کشد
    امسالم و پيرارم و پارم رد شد
    از شهر جواني ام قطارم رد شد
    مانند زني سبزه بهار عمرم
    زنبيل به دست از کنارم رد شد ص13
    ****
    در جام سرم شراب انداخته اند
    يک گوشه مرا خراب انداخته اند
    من در بلمي در وسط اقيانوس
    پاروي مرا در آب انداخته اند ص 16
    مي بينيد که شباهت هايي هم به رباعي هاي خيام حس مي شود و گويي صفربيگي خود را ملزم مي داند که چنين حال و هواي انديشه اي را همواره همراه خود در بطن رباعي هايش محفوظ سازد و سخن پاياني در اين باب اين که شاعر موفق کسي ست که بتواند با انديشه ، برخوردي عاطفي داشته باشد و آن را در درون خود ذوب نمايد و از اين حيث هم صفربيگي شاعر موفقي جلوه کرده است.
    پس در پايان يک بار ديگر متذکر مي شوم که اين مجموعه کم حجم رباعي ، چند عنوان کلي دارد : اروتيسم – اشعار عاطفي تند و گاهي شخصي – اشعاري فلسفي با طنزي تلخ و گاهي مرگ انگار و گلايه وار از زندگي که با آنميسم نمودي خاص يافته اند و اشعاري منتسب به ايلام و در اين حال و هواي خاص و ساير موضوعات که به مدد تعابير و ترکيب هاي تازه و نوظهور خود نمايانده اند.
    سخن پاياني ام ذکر اين نکته باشد که صفربيگي نقاش و تصويرگر رباعي ست . وي با مصالح کهنه و تکراري ، نقش هايي بس زيبا و ماندگار بر روي عاطفه خوانندگان حک مي کند.
    با اميد و آرزوي پيشرفت و ارتقاي هر چه بيشتر اين شاعر دوست داشتني و موفقيت روز افزون تمام خادمين شعر و ادبيات اين سرزمين.
    منابع و مراجع:
    1) چشم انداز شعر معاصر ايران، سيد مهدي زرقاني،نشر ثالث، چاپ دوم،1384.
    2) نام او عشق است، آيا مي شناسيدش!؟،سالار عبدي،انتشارات ابتکار دانش، چاپ اول، 1388.
    سالار عبدي
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  3. Top | #3
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.13
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض داستان يک کيف دوز افغاني در اصفهان

    داستان يک کيف دوز افغاني در اصفهان


    يک شبي از شب کاري ها در هفته اول ارديبهشت ماه سالپارسیان (شاپرزفا) هشتاد دو در کوچه سلمان زينبيه اصفهان ، من و نجيب در کار خانه کيف دوزي کار مي کرديم ، او سر چرخ خود من سر چرخ خود ، مثل هميشه امشب هم ديگ غذاي پخت شده از خانه خود آورده بوديم . مثل که شکم هاي ما زنگ گرسنگي را مي زد. گفتم بچيش ديگاره هم از راهت گرم کرده بيار ، تا من ته ازي کيف را کلاف مي کنم. اين کوله پشتي هاي پسندفعه واله کارش زياده ، بي ازو که از راهت دستشويي مي ري .
    تا نجيب آمد چند کيف ديگه هم کلاف شد. فقط نخ چيني و آرايش و پاشال زدنش مانده بود و مشمي و خلاص. ديگا ره سر پتنوس هشته بود د قراري مي آمد، گفت چرخ تو گل کرده بيا که د قراري شام بخوريم. د ديگ ازي که لوبياي سبز بود گفتيم اول بخوريم تا ديگ از من که قرمه کچالو بود. با آنکه با قاشق غذا مي خورديم باز هم دستهاي ما چسپي بود ، نجيب را گفتم چطوري کدي ازي دستا ؟ گفت : دست شير ره که د جنگل ششته. خوب شکم هاي ما سير شده بود اما يک ديگ ديگه باقي مانده بود. گفتم اگر ميفهميدي که ما از غذاي يک ديگ سير مي کنيم ، چرا اين ديگ را گرم کردي . حالا اين ديگ را چکارکنيم؛ نه يخچال نه ديگه؛ اين هم کاشکي گرم کرده گي نميبود؛ يک فکري د سرم گشت گفتم اوه – روي حولي – زير شير آب که حوضچه کوچک هم داره – شکافش را ميبنديم مابين آب ميمانيم تا صبح که ترش نکنه . اين ديگ از آب بالاتر ايستاد مي شد؛ خوب چاره ازي را کردم . باز رفتم ديدم که حوضچه از آب خالي شده است – گفتم نجيب بچيش! کس بيکار نيست که بيست و چار ساعت بيايه اين حوضک را پر آب کنه. (که ديگ ترش نکنه ) يک چل ديگه: روي حولي يک درخت چارمغزو يک درخت انجير و يک تاک انگور بود ؛ گفتم ديگ را سر شاخ درخت انجير آويزانش مي کنيم ؛ خوب برگ ها را ميگيم تا صبح باد بزنن چه کار مي کنن بيکار شيشتن ؛ همين کار شد.برگ ها به باد زدن شروع کردن و ما به چرخکاري کردن . سپيده تازه دامن هوا را خط زده بود که ما نماز ها را خوانده روي سنگ فرش بين حياط در زير پنجره صاحب خانه به خواب کردن شروع کرديم . خواب سر سر گرنگي کرده بود سر سر چشما تنگي . تن هم از خستگي تنبور مي زد؛ گردن هم براي خود ميجنبيد. پسانتر بچه ها زياد زنگ زده بودند ما خبر نشديم ؛ آخر تا ياسين يکي از شريک هاي کارخانه آمده بود که پيش او هم کليد نبود . کليد را تحويل نجيب کرده بودند که اين (نجيب) صبح ها وقت که شبکاري نداشت مي آمد . ديدم زنگ مثل سنگ قلُق به گوشم آمد از خواب پريدم ديدم آفتاب تا کمر ما بالا آمده . رفتم در را باز کردم که همگي حيرت زده به من نگاه مي کردند . ياسين گفت ما فکر کرديم که شما به خواب آفريقايي نرفته باشيد ؛ گفتم نه ؛ به خاک غريبي به خواب رفته بوديم . صاحب خانه هم قهر شد که شما دو شيفته کار مي کنيد ؛ پسرم امتحان داره تمرکزش را بهم مي زنيد و مارا هم به خواب نمي گذارين ؛ بچه ها هم بلند مي خندن، صداي ضبط را هم زياد مي کنين ؛ اين تب تب کوبه چي چيه ؛ من گفتم سه چرخ باشد، الان شش چرخ اينجاست !! اين همه افغان ريخته اند اينجا ... بچه ها مي گفتند اول قبول نمي کردي قول نامه نمي نويشتي کار خانه که اين کار هارا داره . آمدم نجيب را گفتم وخشو ! وخشو ! مثل مرده هندو افتاده اي .اين هم بيدار شد و گفت تا من ميرم دستشويي تو ديگ را گرم کن که صبحانه را خورده در خانه هاي خود برويم .
    رفتم طرف ديگ ديدم که ترنگگش خيلي خوشه . گفتم او بچه ديگ بيا پائين ! گفت نه من انجيرم ! ديدم که شک ، شوک ، شک ،شوک در بين بچه ها راه افتاده خودم را گفتم توبه خدايا توبه : باز ازي نوده پيوند کن . امساله سال خنکي !!! يک شب سر شاخه ماندمش که ترش نکنه حالي لاف از انجير بودن را مي زند!! گفتم بيا حالي وقت شوخي نيست . شکم ما از گشنگي قوروتک مي زنه ! حالي ديدم هيچ ... اينطور خمتما .... گفتم بيا اگه چوکي چرخ خدابخش ره د جانت گرفتم باز چارغوک کده مي آيي پائين . گفت : شما چرا جنس کيلويي کار مي کنين ؟ گفتم او آلمونيمي او ....

    تو هم زبان کشيدي ؛ اگه آمدم توره کپره کده خاد هشتم !! گفت : خياط ها را به کيف دوزي چه غرض که کار هاي برگشتي مي دوزند مثل عصمت يا نوروز و يا غلام ؟؟!! هوي جان برادر دعوي ماي ازي بالا گرفت کم بود تمام چيز ها کند و کپر شوه ؛ که بچه ها از چار طرف رسيدند .
    آخرکار ماره قانع کده آشتي دادند و روي يکديگر را ماچ كده د قراري د مابين ساک غذا ماندميش ؛ د راه قصه کده تا خانه آمديم . همان روز يک خوابي خاطره انگيز کدُم . چاشت شده بود که خانه والا مرا تکان دادن که وخشو نهار آماده است .


    بشير اسکندري
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  4. Top | #4
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.13
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض شعر و شاعري در تاجيکستان

    شعر و شاعري در تاجيکستان --------------------------------------------------------------------------------
    پارسیان (شاپرزفا)
    (عشق گم شده چون شعر رودکي ) فضل‌شاه، همشهري رودکي، شاعر کلاسيک فارسي‌گو و لايق شيرعلي شاعر زنده ياد تاجيک است و به اين خاطر براي تاجيکان بسيار عزيز است.
    افضل شاه از ناحيه سغد ولايت پنجکت است و خود را سمرقندي مي‌داند چون اين مناطق سرزمين سمرقند قديم و زادگاه رودکي محسوب مي‌شد که بعد از 1000 سال شاعر ملي تاجيک لايق شير‌علي در آن به دنيا آمد.
    افضل‌شاه بيشتر ترانه‌هاي خود را بر اساسي شعر‌هاي لايق سروده است. لايق را استاد خود مي‌داند و مي‌گويند که لايق اورا هم چون قرزند خود دوست مي‌داشت و براي تربيت او بسيار تلاش کرده است.

    افضل شاه از آن آوازخوان‌هايي‌ است که با وجود هزاران دشواري و سختي در عروسي‌هاي سمرقند و محل‌هاي تاجيک‌نشين کشور ازبکستان شرکت مي کرد تا مردم فارسي‌گوي اين کشور از تاجيکستان دورافتاده نباشند.
    ما تاجيکان درد و حزني داريم که نه در مردم افغان و نه در مردم ايراني اين را نديدم. يک حزن خاص است که تنها تاجيکان دارند و بايد آنرا با منطق تاجيکانه درک کرد. من آنرا درک مي‌کنم چون خود آن ‌را دارم و بر اين باورم که هيچ وقت از من نخواهد رفت. نه افسردگي‌ست نه ناخوشبيني و نه بيماري. بلکه حزن شيريني‌ است آميخته با آرمان تاريخي و اين تنها وجه مشترک روشنفکران تاجيک است.
    جان من از ناتواني پاي بر غربت منه
    رو به وحدت کن که آن بخت تمام ملت است
    افضل شاه از آن نسل هنرمندان است که هنر آوازخواني را دور از ادبيات و دنياي شعر نمي‌توانند تصور کنند. و دقيقا براي همين است که مردم ادب‌دوست تاجيک اورا ديوانه‌وار دوست دارند. او بسياري از خصلت‌هاي لايق شير‌‌‌علي را در خود تربيت کرده و آموخته و از همنشيني‌هاي بسياري که با اين شاعر معروف و محبوب تاجيک داشته است به کسي مبدل شده که مي‌بينيم.
    • تحولات در شعر معاصر تاجيک:
    انتشار مجموعه اشعار عده اي از شاعران تاجيک در ايران به خط فارسي، گسترش روابط ادبي با همزبانان برون مرزي، آشنايي بيشتر با آثار شعراي معاصر کشورهاي هم فرهنگ و ارتقاي سطح شعر تاجيک از نظر معني، شيوه بيان، زبان و درونمايه شعر از جمله تحولات عمده اي است که در شعر معاصر تاجيک به وقوع پيوسته است.
    با اين همه، اشعار تعداد اندک شاعران تاجيک در خارج از کشور، به ويژه در ايران، افغانستان و کشورهاي ديگر منطقه و جهان شناخته شده است. چرا در ميان نسل جديد شعراي تاجيک افرادي که سروده شان در بيرون از قلمرو تاجيکستان نيز مطرح باشد، انگشت شمار هستند؟
    • عوامل واپس ماندگي از شعر ساير فارسي زبانان
    به گفته مؤمن قناعت، شاعر سرشناس تاجيک، بازار صابر، گلرخسار و لايق شيرعلي، شاعر فقيد تاجيک پس از ورود به صحنه ادبيات تاجيک در اواخر دهه 1960 و آغاز دهه 1970 در اشعار خود براي بار نخست در ادبيات قرن 20 تاجيک به مسايل هويت ملي، خودشناسي و خودآگاهي پرداختند و بدين دليل شعر آنها در تاجيکستان و بيرون از قلمرو اين کشور نيز شهرت پيدا کرد.
    آقاي قناعت مي گويد: از شاعران ما که نامشان مشهور است، لايق شيرعلي، بازار صابر و گلرخسار نسلي هستند که از آغاز فعاليتشان در هويت ملي و خودشناسي و خودآگاهي ملي خيلي تلاش کرده اند، شعر ايشان شناخته شده است و تا جايي در کشورهاي فارسي زبان و در کشورهاي مستقل همسود شناسنامه خوب دارد.
    • شناخت متقابل ناکافي از شعر همديگر در ايران و تاجيکستان
    گلرخسار صفي، شاعر تاجيک، هرچند تاييد مي کند که در دوران شوروي پيشين شعر تاجيک در قلمرو اتحاد پيشتاز بود، اما معتقد است که شعر تاجيک را تا کنون در ايران و افغانستان به خوبي نمي شناسند و در تاجيکستان نيز از شعر همزبانان ما شناخت كافي ندارند.
    اين در حالي است که مجموعه اشعار عده اي از شاعران تاجيک در سالهاي بعد از استقلال تاجيکستان به خط فارسي در ايران به طبع رسيده و آثار اين شاعران از طرف برخي از محققان ايراني نقد شده است.
    • انگيزه هاي سياسي و ايدئولوژيک افت سطح شعر
    آقاي شکورزاده شعر امروز تاجيکستان را از شعر ايران و افغانستان بمراتب واپس مانده تر خواند و انگيزه هاي چنين وضعي را اينطور برشمرد:
    اول اينکه فضاي شوروي و رژيم کمونيستي امکان نمي داد که شاعران ما آزاد باشند، آنها براي نوشتن شعر يا از اتحاد نويسندگان و يا کميته حزب کمونيست دستور مي گرفتند. مسأله دوم، عدم ارتباط با کشورهاي همزبان در 70-80 سال دوران شوروي است. سوم، غفلت و دوري از الفباي نياکان که سبب مي شود يک فارسي زبان نتواند اشعار مولانا رومي و حافظ را از نسخه اصل بخواند.
    • شاعران نوگو و نوجو
    ولي مؤمن قناعت از شاعراني نام برد که هرچند آثارشان حتي در داخل کشور به قدر کافي شناخته نشده است، اما شعر آنها ارزش بلند دارد.
    شعر محمدعلي عجمي، سياوش، علي محمد مرادي و نظام قاسم از نظر زبان، شيوه بيان و درونمايه شعر فارسي معيار است. زبان، طرز بيان و وسيله هاي تصوير ايشان نسبت به شاعراني که در دايره ادبي تاجيکستان هميشه مقيم بودند، نوتر، غني تر و روشن تر است. اما افسوس که اين شاعران در داخل تاجيکستان چندان شناخته شده نيستند.
    • نقاط ضعف و قوت شعر تاجيک در برابر شعر ساير پارسي گويان
    آقاي قناعت درباره برتريها و ضعف شعر امروز تاجيک در مقايسه با شعر شاعران پارسي گوي ديگر چنين مي گويد:
    محققان ايراني نيز مي گويند که شعر کنوني تاجيکستان از نظر درونمايه، معني آوري، واقعبيني و واقعنگاري نسبت به شعر شاعران فارسي زبان ديگر برتري دارد. اما يک نقص يا کمبودي که در شعر تاجيک هست، به زبان، دانستن قانون و قوايد شعر پارسي، يعني عروض، قافيه، بديع، بلاغت و ثلاثت سخن مربوط است. شايد شاعران ما از اين هنرها، صنعت سخن و پيرايه سخن کمتر بهره ور باشند. زيرا در شعر آنها هدف و معني واقعنگارانه هست، اما پيرايه آن معني خاص همان معني نيست، يعني وسيله هاي تصوير تا جايي ضعيف و کهنه است.
    • سبک و شيوه تازه در شعر
    به اعتقاد گل نظر، شاعر شناخته شده تاجيک، امروز جواناني به عرصه شعر تاجيکستان پا گذاشته اند که با سبک و شيوه تازه اي مي خواهند شعر بگويند.
    من مي خواهم گروه جواناني نام ببرم، مثل آذر، خاور، آفاق، رستم خامه رخش، مخلصه که اشعار آنها پيوسته در نشريه هاي ادبي به چاپ رسيده و کتابهايشان نيز چندين مرتبه نشر شده و در بين هواداران ادبيات و عاشقان شعر اعتبار پيدا کرده است.
    گل نظر مي گويد که موفقيت شعر اين جوانان قبل از همه به آشنايي خوب آنها با شعر معاصر ساير فارسي زبانان بستگي دارد.
    اين در حالي است که در تاجيکستان بسياري از اهل شعر بر اين عقيده اند که نقد ادبي در اين کشور در پايه شعر امروز تاجيک قرار ندارد.
    • لايق شيرعلي، پيوندگر کهنه و نو در شعر پارسي
    مراسم بزرگداشت لايق شيرعلي در زادگاه وي، ناحيه پنجکنت که در شمال تاجيکستان واقع است، با پرده برداري از پيکره اي سنگي از اين شاعر زبردست برگزار شد که در آن مقامهاي دولتي، اهل فرهنگ و دانش، روزنامه نگاران و ديپلماتهاي خارجي شرکت داشتند.
    شماري از نشريه هاي تاجيکستان نيز در يک ماه اخير مطالبي آموزنده درباره روزگار و آثار لايق شيرعلي انتشار دادند و شاگردان شماري از مدارس همگاني محافل لايق خواني، يعني برنامه هاي سرود و موسيقي بر اساس اشعار لايق، به مناسبت گراميداشت وي برپا کردند.
    • سي سال در اوج شعر
    بسياري از پژوهشگران و هواداران شعر لايق بر اين باورند که وي در سه دهه اخير به عنوان محبوب ترين شاعر، گردانندگي محفل شعر در تاجيکستان را بر عهده داشته است، هرچند سخنوران توانمندي چون مومن قناعت، بازار صابر و گلرخسار در کنار او راه استواري پيموده اند.
    مطلوبه ميرزايونس، پژوهشگر تاجيک، يک مرحله تقريبا سي ساله در شعر معاصر تاجيک را مرحله شعر لايق دانسته و منيژه قربان، روزنامه نگار، مي پرسد چه کسي در سيصد سال اخير توانسته بيشتر از لايق در آسمان شعر تاجيک پرتوفشاني کند؟
    خانم ميرزايونس مي گويد: پي برده ايم که شعر عده اي درخور عقل و ادراک است و شعر عده ديگر تنها مطابق ذوق مردم عامي مطابق است. اما شعر لايق بلندترين ذوق را نيز قانع مي کند و براي پست‌ترين سطح نيز قابل ادراک است. از شعر لايق نه بوي ساده لوحي عاميانه احساس مي شود و نه حکمت فروشي مصنوعي شعرتراشان در لباس تعقيد و پيچيدگي.
    اين پژوهشگر تاجيک از مکتب شعر لايق مي گويد و مي افزايد: نفوذ وي به شعر زمان چنان بود که يک نسل شاعران را از پي خود برد و در روند افکار و کوششهاي نوجويانه نسل ديگر نيز نقش مؤثري داشت.
    • شعر پرمحتوا و مطالب متنوع
    تنوع صنايع شعري و عبارات رنگين از يک سو و گوناگون مطلب و تازگي انديشه از سوي ديگر شعر لايق را از شاعران ديگر تاجيک متمايز کرده و اين تنوع انديشه حتي ميان شاعران پارسي گو در صد سال اخير در مجموع کم نظير بوده است.
    او گاهي از يادواره هاي بچگي مي گويد و گاهي در دره هاي کوهستاني راه مي پويد، گه از محبت مادر مي سرايد و گاه از در ستيز با دشمنان ميهن در مي آيد. از جواني تجليل مي کند و از نعمت زندگي سپاس مي گويد. براي او همه چيز دور و برش افزار شعر است، دنبال کلمات شاعرانه نمي گردد، چنانچه مي گويد:
    چه سود از آن سخن بافي که بدتر از کفن بافي است؟
    نشين در گوشه دکان و سالاري مکن با من...
    • پيوند با شعر کهن
    پژوهشگران مي گويند به رغم مخالفتها ميان شاعران نوپرداز و طرفداران شعر سنتي در کشورهاي فارسي زبان در قرن گذشته، لايق توانسته است به عنوان يک شاعر نوپرداز موفق ترين پيوند را با شعر کلاسيک فارسي بنياد نهد.
    وي گاه از شاهنامه الهام مي گيرد و گه از جام خيام باده مي نوشد، در نبضش خون مولوي مي جوشد و در سر هواي حافظ دارد، رودکي وار از گذشت روزگار شکوه مي کند و فردوسي وار تراژدي ملت را نوحه مي کشد، سعدي وار پند مي دهد و بيدل وار از محبت سخن مي گويد، چون کمال از غربت بچگي مي سوزد و چون هلالي در خون عشق مي تپد:
    بر خيمه خيام گذر کردم باز،
    بر چهره ايام نظر کردم باز.
    ديدم که جهان شکسته تر از دوش است،
    صد توبه شکسته، باده سر کردم باز.
    ميرزا شکورزاده، پژوهشگر تاجيک، مي گويد هر شاعر پارسي گويي که آگاهي کامل از ادبيات کهن نداشته باشد، در شعر و شاعري به جايي نمي رسد. به گفته اين پژوهشگر کساني هستند که آگاهي کمتري دارند و کساني هستند با آگاهي بيشتري از آثار گذشته، ولي لايق در اين دريا مثل غواص غوطه وري مي کند.
    وي به اين نمونه از اشعار لايق اشاره مي کند:
    من شاعر درياستم، پرشور و پرسوداستم،
    تا نوبت دنيا مراست، دنياستم دنياسنم.
    تا آن دمي که من منم، ميليون سرم ميليون تنم،
    من صد هزاران جان و تن در جلد يک پيراهنم...
    عنوان اين شعر تقليد از مولوي است. شما ببينيد همان شور و شعب غزلهاي مولوي را ما کاملا در اين شعر با جامه و با دستار و قالب و تصاوير کاملا جديد مي بينيم. اين همان الهام، همان شيره و شربت، همان سوز و گداز، از ادبيات کلاسيکي ما است.
    آقاي شکورزاده مي گويد هيچ شاعر امروزي به اندازه لايق دلبسته ادبيات و آثار گذشتگان نبوده و اين که لايق واژه ها را مثل زنبور عسل گلچين کرده و در جاي خود به کار برده و از آثار مردم چيزهاي زبيا را برگرفته، در ميان شاعران پارسي گو در يک قرن اخير بي نظير بوده است.
    • الهام از شاهنامه و جام خيام
    درواقع، لايق شيرعلي از نخستين شاعراني بوده که در پيروي از فردوسي مجموعه اي از اشعار خود را با عنوان الهام از شاهنامه آفريد و همچنين با رجوع به خيام به رغم کساني که مي گفتند عمر رباعي به پايان رسيده است، به اين نوع شعر در دفتري به نام جام خيام توان بخشيد. او خود مي گويد:
    بسا رسم کهن با نام نو زيست،
    بساط کهنه با اندام نو زيست.
    چو بيني گور و تابوتي، بداني
    که شکل کهنه در ايام نو زيست.
    به اين ترتيب، با خواندن نوحه تهمينه بر مرگ سهراب مادري ايراني در عهد باستان را مي بينيم که به سبک جديد مي گريد، در حالي که از اصالت او چيزي نکاسته است:
    تهمينه ام تهمينه ام، از درد و غم دو نيمه ام
    از حسرت سهراب يل، درج غمان شد سينه ام...
    و يا هنگامي که يک رباعي از لايق را مي خوانيم، گمان مي کنيم خيام دوباره زنده شده و با کراوات و کت و شلوار امروزي در کنار ما نشسته و به شيوه مدرن به ما درس زندگي مي آموزد:
    دنيا که هزار حيله و سوز کند،
    ما را به فريب، دست آموز کند.
    گر کوزه پشت را کند گور درست،
    او قامت سرو همه را کوز کند.
    شعر پرشکسته
    بيشتر پژوهشگران معتقدند که لايق همراه زمان گام برمي داشت و يک ذره از آن عقب نمي ماند. با فروپاشي شوروي و کسب استقلال، جنگ داخلي ناخواسته در تاجيکستان درگرفت و به گفته شهاب الدين شجاع، اين جنگ آسيبي مرگ آور در انديشه و روان لايق وارد ساخت.
    وي از تحول اساسي در شعر لايق پس از آغاز جنگ مي گويد: تا زمان استقلال، شعر استاد شعر خودشناسي، شعر افتخار ملي و بيداري ملت بود، ولي پس از جنگ شهروندي ما احساس مي کنيم که شاعر روح افتاده و دلشکسته شده و شعر پرشکسته مي گويد. مجموعه فرياد بي فريادرس نشان مي دهد که لايق ديگر از افتخار ملي سخن نمي گويد، بلکه ملت را نکوهش مي کند، شعر او شکايت از مردمي است که با وجود اين همه افتخارات، گريبان هم گرفته و همديگر را مي کشند.
    چنين که گشته مکان من آشيان کمان،
    دهي سلام، عليکت دهد دهان کمان.
    زبان دولتي ايدون زبان مادر نيست،
    زبان زبان کمان و بيان بيان کمان.
    نشان آدمي از هيچ آدمي مطلب،
    نشان آدمي گرديده خود نشان کمان...
    با اين همه، به گفنه صاحب نظران، آثار لايق شيرعلي، آنگونه که بايد مورد تحقيق و بررسي منتقدان ادب فارسي واقع نشده، هرچند کوششهايي پراکنده در اين زمينه صورت گرفته است.
    شکورزاده که چند سالي است در ايران به سر مي برد، روي آوردن لايق به شعر کلاسيکي و ايران بزرگ را از عوامل محبوبيت او در ميان ايرانيان خواند و درباره شناخت ايرانيان از لايق گفت: در صحبتهايي که من با خوانندگان و عالمان و دانشمندان ايراني داشتم، اقرار مي کردند که در صد سال اخير نه در ايران و نه در افغانستان شاعري اينگونه ميهن پرست و ملتگراي همچون استاد لايق شيرعلي نداشته ايم.
    ما که خود پرورده يک مادريم،
    تاجيک و ايراني و افغان چرا؟
    به گفته اين پژوهشگر تاجيک، بار اول گلچين آثار لايق سال 1994 در يکي از انتشارات تهران چاپ شده و بار دوم مادرنامه وي در يکي از انتشارات اصفهان به طبع رسيده است.
    خود شکورزاده نيز در سال 1999 به مناسبت 60 سالگي زادروز لايق شيرعلي گلچين تازه اي از اشعار او را در پانصد صفحه با نام روح رخش فراهم کرده است که با تيراژ 2000 تهيه شده و در آن واحد همه کتابهاي لايق در ايران به فروش رفته اند.
    در نهايت، کليات آثار لايق شيرعلي در سال 2001 به ابتکار استاندار سغد نشر شده و اخيرا اين کتاب به کمک سفارت ايران در تاجيکستان به خط فارسي نيز در دسترس پارسي زبانان قرار گرفته است
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  5. Top | #5
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.13
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض شعر نو تاجيکستان

    شعر نو تاجيکستان
    مجيب مهرداد
    15 قوس 1388



    در حوزه گسترده زبان فارسي اهتمام به شعر تاجيکستان اهميت فراواني دارد، به اين لحاظ که شعر تاجيکستان به تناسب افغانستان کمتر با سرچشمه هاي تپنده شعر معاصر فارسي که در ايران و با نيما يوشيج شروع شد ارتباط داشته است. و به گفته گلرخسار صفي در گفتگويي با سيمين بهبهاني که " اگر بيست سال پيش به من مي‌گفتند که مي‌توانم ديوان استاد سيمين را داشته باشم من هرگز باور نمي‌کردم".اين اهتمام از دو جهت مهم است؛ يکي از اين رهگذر که شعر تاجيکستان بومي ترين شعر فارسي معاصر است. در واقع اين نبود ارتباط با ساير حوزه ها مايه چرخش متناوب شعر تاجيک در قلمرو محدودي شده است، که تاجيکستان نام دارد. شعر تاجيک به لحاظ زبان به شدت به زبان مردم نزديک است يعني شعر شاعران بزرگي چون مومن قناعت، بازار صابر، لايق شير علي و گلرخسار صفي همان زبان کوچه و بازار و محلات تاجيکستان است. به اين سبب شعر تاجيکستان سرشار از انرژي و شوري است که در قلب هر تاجيک مشتاق به تاجيکستان مي تپد. از سوي ديگر اين شعر مشحون است از واژگان و اصطلاحاتي که منحصر به جغرافياي گويشي تاجيکستان اند. در قدم دوم براي ايجاد آشنايي بيشتر با جريان شعر معاصر تاجيک که در شرايطي بسيار استثنايي باليده است و همچنان براي اين که حد اقل گامي در جهت پيوند دوباره هم زباناني برداشته باشيم که به قول معروف تاجيکان، تبر تقيسم شده اند.

    در همين آغاز قابل ياد آوري مي دانم که اطلاعات تاريخي را که در مقاله در مورد سرنوشت شعر معاصر تاجيک آورده ام عمدتا از مقالات شاعر و پژوهشگر جوان تاجيک بهروز ذبيح الله گرفته شده اند. همچنان از سايت راديو فردا و و معلوماتي که در حافظه از مطالعات اندکي که در شعر معاصر تاجيک داشته ام. ايشان تحقيق ارزنده اي در مورد شعر معاصر تاجيک دارند که به تفصيل نوشته شده و من به مقتضاي اين نبشته از آن پژوهش ارزنده استفاده کرده ام.
    يک نکته ديگر را ياد کنم که شعر تاجيکستان با وجود اهميتي که براي ما فارسي زبانان دارد، هنوز هم به دليل محدوديت هاي پژوهشي در اين زمينه و مرسوم بودن فاجعه بار خط سريليک در تاجيکستان، در افغانستان و ايران ناشناخته مانده است. من تا اکنون يک کتاب در مورد شعر معاصر تاجيکستان از علي اصغر شعر دوست خوانده ام، به اضافه چند مقاله و کتاب هاي گزيده شعري که از شاعران تاجيک از رسم الخط سريليک به فارسي در ايران برگردانده شده اند. و اين مايه تاسف است.
    به هر روي من سعي مي کنم تا در چند نبشته تا حد توان و دسترسي به منابع، چهره ولو نيمرخي از شعر معاصر تاجيکستان در ذهن مخاطبان افغانستاني ترسيم کنم.به قول انديشمندان تاجيک نخستين شعر نو فارسي در آسياي ميانه به واسطه شاعر، نويسنده و مبارز نستوه راه آزادي تاجيکان صدر الدين عيني سروده شده است. صدر الدين عيني اين شعر را در سال 1918 سروده است. بهروز ذبيح الله شعر معاصر تاجيک را به سه مرحله تقسيم مي کند؛ مرحله اول از سال 1930 تا 1960 است، هرچند صدر الدين عيني سال ها پيش از اين و درست هم زمان با نخستين شعر هاي نيما وزن نيمايي را آزموده است. اين که صدر الدين عيني به تبعيت از نيما اين کار را کرده است يا نه، براي من روشن نيست. به هر روي نخستين جريان نو که به تعقيب انقلاب کمونيستي راه مي افتد توسط کساني دنبال مي شود که هنوز ارتباط شان را با شعر کلاسيک حفظ کرده اند و تحولات در زبان را در محدوده وارد کردن چند اصطلاح کمونيستي و مترقي مي دانند؛ درست شبيه جريان شعر مشروطيت ما و ايران و شعر کساني مثل محمود طرزي، داوي و لودين که اين حرکت را بيشتر با بار وطنپرستي، استقلال خواهي و تبارز مظاهر دنياي مدرن شروع کرده اند. اين جريان که از سال 30 ميلادي به حرکت مي افتد، بيشتر به مدح نظام کمونيستي مي پردازد. شاعراني چون ميرزا ترسون زاده، محمد جان رحيمي، نادر شنبي زاده، محي الدين فرهت، مير سعيد شکر، باقي رحيم زاده و ديگران مضاميني چون جنگ ميهني عليه آلمان نازي، وصف حزب کمونيست شوروي، ستايش ملت بزرگ روس، پرولتاريا و همبستگي خرده ملت هاي شوروي سابق را به مضامين اصلي شعر خود بدل مي سازند.

    به شعري از سيد علي ولي نگاه مي اندازيم:
    لنين به ما دلدار شد
    بر کمبغل ها يار شد
    دشمن همه جا خوار شد
    لنين برادر رهنما
    *
    يا در شعري از ميرزا ترسون زاده:
    کيستي شاعر؟ اگر پرسند گويم کامونيست
    هرنفس هر قطره خون هر تار مويم کامونيست
    در اين دوره شعر تاجيک به شدت ايديولوژي زده است و در خدمت سياست هاي دولت شوروي و حزب کمونيست. در همين دوره است که خط فارسي به خط لاتين تبديل شده و شعر تاجيکان از بدنه بزرگ شعر فارسي جدا مي شود.
    اين وضع تا سال 60 ميلادي تداوم مي يابد و از اين سال تا سال 1985 که مرحله دوم شعر معاصر تاجيک شروع مي شود ادامه مي يابد.اين دوره يعني ميان سال هاي 60 تا85 دوره تحرکات جديد و ظهور انديشه هاي نو در شعر تاجيک است. اين زمان از پا به عرصه سخن گذاشتن استاد مومن قناعت که به نيماي ميان رودان معروف است، شروع مي شود. گفتني است که شعر فارسي در آسياي ميانه به ويژه تاجيکستان در هيچ دوره اي به اين اندازه به رکود مواجه نگرديده بود. حتا معروف است که علما، شعرا و روشنفکران تاجيک در جمع خانواده هايشان به زبان روسي صحبت مي کردند و اين را نوعي پرستيژ اجتماعي ميدانستند. در همين دوره است که سياست مدني انقلاب حزب کمونيست که هدف آن ادغام تمام ارزش هاي فرهنگي ملت هاي کوچکتر در درون فرهنگ و زبان روس است در حال اجرا است. در همين آوان حسرت است که چند جوان وارد معرکه مي شوند و مسير جديدي براي تاريخ زبان وفرهنگ شان، خلاف جريان ويرانگر موجود ايجاد مي کنند. اينان عبارت اند از استاد مومن قناعت يا همان نيماي ميان رودان که آغازگر اين روند است، استاد بازار صابر و استاد لايق شير علي به دنبال او. اينان نخستين کساني اند که در پيکر مرده و بي روح شعر تاجيک روح تازه مي دمند و براي مردمي که در سراشيب سقوط در اعماق فرهنگي بيگانه اند اميد ايجاد مي کنند. استاد مومن قناعت در جواب آناني که زبان واحد فارسي را به سه نام مي خوانند و در اين نامگذاري ها نيت سو دارند، مي گويد:
    فارسي گويي دري گويي ورا
    هرچه مي گويي بگو
    لفظ خوب دلبري گويي ورا
    هرچه مي خواهي بگو
    ***
    بهر من تنها زبان مادري است
    همچو شير مادر است
    بهر او تشبيه ديگر نيست نيست
    چون که مهر مادر است.
    استاد مومن قناعت در اشعار ديگري چون شعر "تاجيکستان اسم من" به دفاع از فرهنگ و تاريخ درخشان ملت خويش مي پردازد.
    استاد بازار صابر نيز اعتراض خود را در برابر وضع موجود با موضوع زبان بيان مي کند. شعر زبان مادري او بيانگر تاريخ دردناک ملت تاجيک است.

    هرچه او از مال دنيا داشت داد
    خطه بلخ و بخارا داشت داد
    سنت والا و ديوان داشت داد
    تخت سامان داشت داد
    ***
    دشمن دانش گدايش دانش سينا گرفت
    دشمن بي سنتش ديوان موالانا گرفت
    دشمن صنعت فروشش صنعت بهزاد برد
    دشمن بي خانه اش در خانه او جا گرفت
    يا استاد لايق در شعر زبان مادري مي گويد:
    هرکه دارد در جهان گم کرده اي
    در زمين و آسمان گم کرده اي
    باک ني گر داوري گم کرده است
    يا اميد سروري گم کرده است
    زهر بادا شير مادر برکسي
    کو زبان مادري گم کرده است.
    تا سال 1989 به غير از حزب کمونيست حزب ديگري حق موجوديت نداشت تا اين که تاجيک ها در سال 1989 در يک جنبش مدني خود جوش مردمي حکومت را واداشتند که زبان فارسي تاجيکي به عنوان زبان رسمي شناخته شود. بر همين پايه اولين قانون زبان فارسي تاجيکي در همين سال به تصويب رسيد و مردم مشتاقانه دسته دسته و گروه گروه با تشکيل صنف هاي دولتي و خصوصي به آموزش خط فارسي پرداختند اما جنگ داخلي سال هاي 1992 تا 1997 اين روند را متوقف ساخت.
    اما دشمني با زبان فارسي پايان نيافت. کمونيستان بعد از پيروزي جبهه خلق که جانبدار شوروي بود دوباره عليه زبان فارسي اقدام کردند. در 20 جنوري سال 1994 در اجلاس شواري عالي جمهوري تاجيکستان لايحه قانون اساسي بررسي شد. يکي از بند هاي قانون اساسي اين بود: زبان دولتي جمهوري تاجيکستان زبان تاجيکي-فارسي مي باشد. شهرت سلطان اف يکي از نمايندگان يکي از ولايات پيشنهاد مي کند که از بند قانون اساسي کلمه فارسي حذف شود. سلطان اف براي پيشنهاد خود چنين استدلال مي کند که ما تاجيکيم نه ايراني و زبان ما تاجيکي است نه فارسي. با تاسف پارلمان وقت تاجيکستان با دسيسه اين گروه و دشمنان زبان فارسي آن روز تصميم مي گيرد که واژه فارسي از ترکيب نام زبان ملي تاجيکان حذف شود.
    امروز و با فراهم شدن زمينه هاي ارتباطات به ويژه انترنت شعر تاجيکستان معروض به ديگرگوني عظيمي شده است. امروز شاعران تاجيکستان با تحولات زبان فارسي در ايران و افغانستان به صورت روزمره پيوند دارند و شعر جوان تاجيکستان امروز در قلمرو زبان فارسي به شکوهمندي تمام نفس مي کشد و در اين جريان سهم بزرگي را بردوش دارد. امروز شاعراني چون سياوش، رستم، فرزانه خجندي، علي عجمي، سروش اسفنديار، دارا نجات و ديگران را در تمام قلمرو زبان فارسي با آثار شان مي شناسند و همچنان تاجيکان نيز به شعر شاعراني چون بهمني، منزوي، سلمان هراتي، علي معلم، نجمه زارع، و در افغانستان با پرتونادري سميع حامد، قهار عاصي، سيد رضا محمدي، شريف سعيدي و ديگران آشنايي دارند و اين خود نويدي است براي شکل گيري دوباره يک حوزه بزرگ زباني.
    با وجود اين که هنوز هم ميان ما و تاجيکستان خط سريليک ديوار انداخته است و هنوز هم جريان هايي در تاجيکستان در جلو کساني که مي خواهند الفباي نياکان را جايگزين خط سريليک روسي-لاتيني کنند ايستاده اند، ولي اراده اي فنا ناپذير فارسي زبانان که از عشقي نيرومند براي وحدت دوباره سرچشمه مي گيرد، روزي تمام اين ديوار ها و مرز هاي تصنعي را فرو خواهد ريخت.
    به قول استاد مومن قناعت:

    فارسي گويي دري گويي ورا
    هرچه مي گويي بگو
    بهرمن تنها زبان مادري است
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  6. Top | #6
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.13
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض در باره لايق شير علي شاعر برجسته تاجيكستان

    در باره لايق شير علي شاعر برجسته تاجيكستان " لايق شير علي در سال 1941 ميلادي در روستاي مزار شريف از توابع شهرستان پنج کند تاجيکستان متولد شد و تحصيلات خود را در رشته آموزگاري دانشگاه شهر دوشنبه در سال1963 به پايان رساند. از سال 1966 ميلادي چندين مجموعه شعر نو سروده است که از آن ميان است: سر سبز(1966)، الهام(1968)، خاک وطن(1975)، ورق سنگ(1980) و خانه چشم(1982). سروده هاي او به شيوه نو، رباعي، غزل، و مثنوي اند. مجموعه او به نام ساحل ها(1972) داراي 252 رباعي است. مجموعه مرد راه(1979) او از اين نظر که در آن از ده شعر شاهنامه فردوسي الهام گرفته شده(همچون"روح رخش"، "غرور رستم" و غيره) شايان توجه است. لايق نيز همچون ديگر شاعران تاجيک، شعر خارجي ترجمه مي کند و ترجمه برجسته اي از شعر"پينين" شاعر روسي دارد".


    شعر لايق شير علي
    شعر لايق هم شعري است محتوا گرا، مانند شعر مومن قناعت و بازار صابر، شعري که لبريز است از عشق به تاجيکستان و دردهاي تاريخي مردمش:

    تو سراسر کوهساري
    تو سراسر سنگزاري
    چون که فرزندان تو در طول تاريخ دراز
    هرکجا رفتند مشتي خاک باخود برده اند
    چون که فرزندان تو در جستجوي بخت خود
    در بيابان هاي تفسان دور از تو مرده اند
    گلچين اشعار، خاک وطن ص 3
    يا شعر بچگي او که ياد آور تنهايي هاي او در دوران کودکي او است ولي باز هم عينيت گرايي ساير شاعران آن ديار در کارش به وضوح ديده مي شود.

    بچگي ام بي کس و تنها گذشت
    با درو، با خوشه چيني ها گذشت
    دامنش از خوشه پر از دامن صحرا گذشت
    خنده مي کردم به سوي شرشره
    خنده مي آمد ز هر سنگ دره
    بچگي ام خنده برلب لب لب دريا گذشت
    گلچين اشعار، بچگي، ص 31
    ولي با همه اين ها شعر لايق گاهي برخلاف جريان شعر تاجيکستان که در کليت درگير مسايلي در مقياس ملي است، خالي از دغدغه هاي فردي و انديشه هاي فلسفي نيست. لايق گاهي به مسايلي چون عشق در معناي مادي و روزمره آن، زندگي و روابط انسان ها و مرگ و زندگي مي پردازد. در شعر زير، او مرگ را در روند رو به پيش حيات عامل زايش دوباره و انگيزه پويايي و تحرک مي داند:

    مي سرايم مرگ را
    مرده ها را از سر ره مي ربايد
    تا که نسل تازه آيد، پيش پا ناخورده بر آن مرده ها
    جانب آينده آسان بگذرد
    مدحيه مرگ، ص 35
    در شعر تاجيکستان يک سلسله تم هاي غالب وجود دارد؛ يعني چيز هايي که در ميان شعر تمام شاعران به وفور تکرار مي گردد، در کنار بيان رنج ميهن قطعه قطعه و تاريخ از ياد رفته به خصوص در زمان استيلاي روس ها. مساله عشق به مادر نيز از مضمون هاي محوري شعر تاجيکستان است. مقام مادر در نزد تاجيکان بسيار گرامي است. در عين زمان ميان مادر بيولوژيک و مادر وطن تفاوت چنداني نيست. تاجيکان سرزمين شان را همان مادر و مادر را همان تاجيکستان مي پندارند و ميان اين دو تفاوتي نيست. ولي شعر «در سر گور» لايق بدون شک يکي از بهترين شعر هاي بلند او در ميان کار هايش مي باشد. چه به لحاظ سرشاري از بار عاطفي و چه به لحاظ پرداخت زباني در شعر او يک حادثه به حساب مي آيد:
    جشن فرزندان خود ناديده رفتي مادرم
    دانه برچاش را نا چيده رفتي مادرم
    پيش پيش نو عروس و دسته مشعل به دست
    شادمان، پيرانه نارقصيده رفتي مادرم
    در سر گور، ص 88
    اطلس رنگين کمان پيراهنت ياد آورد
    تندر از فريادت و از شيونت ياد آورد
    زنگ مکتب هر سحر چون زنگ صبح بچگي
    از مرا تا پيش مکتب بردنت ياد آورد
    در سرگور، ص89
    لايق در غزل هم دست بلندي دارد، طوري که شاعران هم عصرش در قاب هاي کلاسيک کمتر به پيمانه او طبع آزموده و در اين راه موفق بوده اند.
    او غزل، دوبيتي، رباعي و چارپاره سروده است و بدون شک در ميان کار هايش نمونه هاي درخشاني به چشم مي خورد که در شعر تاجيکستان و به خصوص در اين قالب ها کم نظير اند.
    ما سال خورده هستيم يا سال خورده ما را
    ما عمر برده بر سر يا عمر برده ما را
    ص147
    چنانت ياد مي آرم که ره گم کرده، منزل را
    چنانت دوست مي دارم که دريا برده، ساحل را
    ص173
    ولي بيش از همه قالب هاي لايق در رباعي و دوبيتي قابليت هايش را نشان داده است. رباعي هاي او به لحاظ محتوا از دنيا گرايي ها و مغتنم شمردن لحظات شاد گرفته تا مسايل عاشقانه روزمره را در بر مي گيرند. همچنان که عشق به مادر، درد ميهن پارچه پارچه و خيال وحدت دوباره فرهنگ را نيز در اين قابل کوتاه به صورت بايسته پرورده است.
    همان گونه که گفتم هم به لحاظ کميت و هم کيفيت در دوبيتي و رباعي شاعر ديگري را از هم عصران او نمي توان برابر او نهاد. شمار زيادي از اين دوبيتي ها و رباعي ها در ميان تاجيکان سينه به سينه مي گردند و در محافل شادي در قالب موسيقي خوانده مي شوند.


    گردي همه از گردش گردون خورديم
    در عشق غم ليلي و مجنون خورديم
    از سينه مادران همه شير سفيد
    از سينه تاريخ همه خون خورديم
    ص199
    ترکيب استعاري سينه تاريخ که تاريخ در اين ترکيب با خون خوردن عينيت مي يابد و جاندار انگاشته مي شود، به ويژه زماني که با شير سفيد خوردن از شير مادران که نماد عشق به مادر در برابر مادر ديگر که تاريخ است و دغل باز است، شعر به اوج مي رسد.
    يا دوبيتي هاي زير که شمار اين گونه دوبيتي ها در کار هاي لايق کم نيستند:
    دل خود را حمايت کن که وقت است
    ز پيشاني شکايت کن که وقت است
    ترا من در دل خود کشتم اي يار
    بيا خود را زيارت کن که وقت است
    ص، 228
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  7. Top | #7
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.13
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض بخارای شریف

    بخارای شریف



    تاجيکان به دلايل مختلف در طول تاريخ سرنوشت سختي را پشت سر کرده اند.اين سرنوشت تلخ وپرشيب و فراز از آيينه ي تاريخ ديده در فلکلور اين قوم رنجديده و ديوان اشعار بزرگان آن انعکاس بيشتري يافته است. بدون آگاهي از سير تاريخي و اجتماعي تاجيکان در طول قرون گذشته درک واقعيت زندگي و درد و آلام آنان غير امکان است. بنابرين در اين تحقيق لازم دانيستيم که بررسي تحولات شعر تاجيکستان در قرن بيستم ميلادي را همزمان با شرح وضعيت مختصر تاريخي و اجتماعي اين فارسي گويان فراموش شده ادامه دهيم. تنها در پرتو تحولات سياسي و اجتماعي مي توان وضعيت فرهنگي يک ملت را درست ارزيابي کرد. گذشته از اين وضعيت سياسي و اجتماعي هر ملتي در تحول و شکل گيري فرهنگ و تمدن آن ملت تاثير مستقيم دارد. بنابرين قبل از بررسي گذراي اوضاع امارت بخارا در آخر قرن نزده و اوائل قرن بيستم ميلادي لازم است به نقش وجايگاه شهر بخارا در تاريخ و تمدن ايراني-اسلامي نيز اشاره ي ذاشته باشيم.
    در "تاريخ بخارا" نوشته ي ابوبکر محمد بن جعفر النرشخي در مورد فضيلت شهر بخارا آمده است: " و نام بخارا از آن همه معروف تر است و هيج شهري خراسان را چندين نام نيست و به حديثي نام بخارا فاخره آمده است.
    و خواجه امام زاهد واعظ محمد بن علي النوجابادي حديثي روايت کرده است از سلمان فارسي رضي الله عنه که او گفت رسول صلي الله عليه و سلم فرمود که جبريل صلوات الله عليه گفت به زمين مشرق بقعه اي است که آنرا خراسان گويند. سه شهر از اين خراسان روز قيامت آراسته بيارند به ياقوت سرخ و مرجان و نوري از ايشان مي برايد و گرد به گرد اين شهر ها فرشتگان بسير باشند،تسبيح و تمحيد و تکبير مي آرند.
    اين شهرهارا به عرصات آرند به عز و ناز چون عروسي که به خانهي شويش برند. و هر شهري را از اين شهر ها هفتاد هزار علم بود، در زير هر علمي هفتاد هزار شهيد بود،و به شفاعت هر شهري هفتاد هزار موحد پارسي گوي نجات يابند و به هر طرفي از اين شهرها از راست و از چپ و از پيش و از پس ده روزه راه بود که همه شهيد باشند.
    حضرت رسول صلي الله عليه و سلم گفت يا جبريل نام اين شهر را بگوي.جبريل عليه السلام گفت نام يکي از اين شهر هارا به تازي قاسميه خوانند و به پارسي بيشکرد دوم را سمران خانند و به پارسي سمرقند. سيوم را به تازي فاخره خوانند و به پارسي بخارا.

    رسول صلي الله عليه و سلم گفت يا جبريل چرا فاخره خوانند. گفت از بهر آنکه بخارا روز قيامت بر همه ي شهرها فخر کند به بسياري شهيد.

    • رسول صلي عليه و سلم فرمود : الهم بارک فاخره و طهر قلوبهم با لتقوا و زک اعمالهم و اجعلهم رحيما في امتي.
    • و از بهر اين معني است که بر رحم دلي بخاريان از مشرق تا مغرب گواهي مي دهند و به اعتقاد و پاکي ايشان.


    پروفسور ريچارد فراي در کتاب خود "بخارا دستاورد قرون وسطي" مي نويسد"شهر بخارا در قرن نهم (قرن سوم ه.ق) بسيار توسعه يافت. در که دوره ي پيش از اسلام بازار در بيرون از ديوار هاي شهر جاي داشت.در قرن نهم نه تنها بازار بلکه بسياري نقاط حومه همراه با شهر قديمي اليه که شارستان ناميده مي شود،جزو شهر شده بود.در پاين قرن نهم تمام شهر بخارا دو ديوار داشت،يک ديوار دروني و يک ديوار بيروني،که هر يک را دوارده دروازه بود..."

    اي بخارا شاد باش و دير زي،
    مير نزدت شادمان آيد همي.
    مير ماه است و بخارا آسمان،
    ماه سوي آسمان آيد همي.
    (رودکي)
    همچنين اراز محمد سارلي در کتاب " ترکستان در تاريخ" در مورد جايگاه علمي و فرهنگي بخارا در جهان اسلام مي نويسد: "در قرن سوم هجري بخارا نقطه ي تابناک علوم اسلامي محسوب مي شود. اين عظمت و پويش علمي همراه با چهره هاي برجسته ي علم و فلسفه و جذب دانشمندان از سرزمين هاي مختلف و تجمع آنان در مراکز علمي چون مدارس و کتابخانه هاي غني،به بخارا حرکتي تازه بخشيده بود.
    بخارا معادگاه شخصيت هاي هوشمند و متفکر بود، از چشمه ي جوشان خود بستر فرهنگ اسلامي را آبياري مي کرد. براي عالمان ما مني سرشار از لطف و طراوت بود، گويي شبنم صبحگاهان اسلام از آن مي تراويد. مولانا عبد الرحمان جامي متفکرين بخارارا سکه اي مي انگارد که از مدينه بدين جا رحل تفحص گزيده باشند:
    سکه که در يثرب و بطحا زدند،
    نوبت آخر به بخارا زدند.
    متعصفانه در دوران حکومت سلاله ي باديه نشين منغيت در بخاراي شريف اين سرزمين ادب پرور در نهايت جهالت و انحطاط قرار داشت. ازحيثيت بخارا که زماني مي گفتند:

    بخارا مرکز اسلام و دين
    سمرقند صيقل روي زمين است.
    ديگر نام و نشاني نمانده بود.در زمان امارت امير عبد الاحد، امير مظفر و آخيرين امير بخارا اميرعالم خان به علت بي کفايتي و عياشي و جهالت و ناداني آنان اين سرزمين در بدترين شرايط و موقعيت قرار داشت.بوستان سامي شاعر اجتماعي نويسي عهد امير عبد الاحد در اين باره سروده است
    کهنه پالاني نمي يابد سمند روزگار
    اطلس و مخمل براي پوشيش خر کرده اند.
    اهل معني را به غير از خون دل نبود غذا
    قوت بي مغزان همه از قند و شکر کرده اند.
    بخارا در زمان اميران منغيت از مرکز سلطنت گرفته تا دور دست ترين نقاط آن همين حالت را داشته يک دنياي سراسر فحاشي و گويا مملکت يک توده ي سراسر غافل عياش گرفتار لهو و لعب و هرزه کاري بود. از پادشاه گرفته تا رعيت همه در خواب خرگوش و از باده ي جهالت و فساد مدهوش.از بي کفايتي امير عبد الاحد حفظ مرز هاي جنوبي امارت در اختيار سربازان روسيه تزاري درامد.اين اميران بدگهر با هر گونه ابتکار و اصلاحات که از سوي معارف پروران بخارا بخصوص علامه احمد دانش پيشنهاد مي شد مخالفت مي کردند.
    حامدبيک از شعرا و دانشمندان حالدان فساد دربار امير عبدالاحد را در رباعي مستزاد چنين تصوير کرده است:

    امروز به آدمي خري مي بايد نه فضل و هنر
    يا خرگري و ------ خري مي بايد نه دانش و فر
    ديوس شوي حاکم دبوس شوي يا مير و ميير
    زن قحبگي و بد اختري مي بايد ني اصل و گهر.
    خلاصه وضعيتي اينچنين اصفبارکه شرح جزعيات آن شرم آور است زمينه را براي تسلط روس ها در آسياي مرکزي فراهم ساخت.
    به قول استاد صدر الدين عيني سرامد ادبيات معاصر تاجيک در زمان شوروي که خود يکي از انقلابيون در زمان اميران منغيت بود:

    در مسلمانان چو بويي از مسلماني نماند
    آشناي فرقه ي کفار گشتيم عاقبت.
    عارف يکي از طلاب مدرسه هاي بخارا که خود از شهر چاه آب افغانستان بود بعد از سقوط بخارا به دست بولشيويک هاي روس با حسرت مي نويسد:
    از فتنه ي زمانه عجب دار و گير شد،
    خلقي به دست دشمن دين دست گير شد،
    دل ها نشانه ي پر پيکان تير شد،
    از ظلم روس پرده نشينان اسير شد.
    وا حسرتا که ملک بخارا خراب شد،
    دين شد ذليل و دشمن دين کامياب شد.
    چرخ فلک چه حادثه افکند در جهان،
    پيچيده دود ظلم به اطراف آسمان،
    بر باد شد خزينه ي ديرينه ي کيان،
    هرگز ز عمر رفته نيابد کسي نشان،
    وا حسرتا،که ملک بخارا خراب شد،
    دين شد ذليل و دشمن دين کامياب شد.
    با گريه وحشيان بيابان رميده گفت،
    مرغ چمن ز شاخ گلستان پريده گفت،
    مهتاب شد حلال و به قد خميده گفت،
    عارف ز ديده اشک ندامت چکيده گفت:
    وا حسرتا،که ملک بخارا خراب شد،
    دين شد ذليل و دشمن دين کامياب شد.
    جمشيد شعله محقق افغانستان در کتاب خويش "جهاد ملت بخارا" در مورد وضعيت اسفبار امارت بخارا مي نويسد: "به ملت مهذب در بخارا اگر از يک طرف چنگ حاکميت بي حيثيت و مردود قرن با پنجه ي قساوت و فساد بر گلوي آن چسپيده و چيزي غير از لکه ي ننگ از اوراق عملکرد سلطنت آن خوانده نمي شد.از طرف ديگر به وسيله ي روسهاي متجاوز مورد تعرض قرار گرفت و صفحه ي زندگي اش خون آلود و غم انگيز شد.
    در گير و دار همين انکشافات که زمينه داده شد تا قضايا اکثرا به نفع اشغالگران استعمار بچرخد،پادشاه مزدور صفت بخارا،که خودفروختگي و فساد فاصله ميان او و ملت را بسيار عميق و دور ساخته بود با همه بهره کشي هاي ناجوانمردانه ي خود از مردم به روزگار تنگدستي و بيچارگي ملت آنهارا تنها گزاشت و براي زنده ماندن به افغانستان فرار کرد
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  8. Top | #8
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.13
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض در باره يوسف ساموئيلووي براگينسكي ادیب تاجیکستانی

    در باره يوسف ساموئيلووي براگينسكي
    اوکراين

    يوسف ساموئيلوويچ براگينسكي در 18 ژوئن 1905 در كي يف (جمهوري اوكرائين ) متولد شد. 1931 بخش هندي- افغاني دانشكده ي اجتماعي -سياسي انستيتوي شرق شناسي مسكو را به پايان رساند. 1940 نامزد (دكتر) علوم تاريخ گرديد. موضوع پايان نامه ي او جنبش هاي مردمي درخان نشين بخارا از عصر سلطه ي تزار تا انقلاب 1917 بود. 1954 به اخذ درجه ي دكتر علوم زبان شناسي نايل آمد. 1920 و 1921 كارمند شوراي كار وتبلغات ملل شرق در باكو و 1929 و 1930 استاد دانشگاه كمونيستي زحمتكشان شرق بود. از 1931 تا 1933 در انستيتوي شرق شناسي مسكو و از 1938 تا 1940 در دانشسراي عالي به تدريس اشتغال داشت. 1940به مقام دانشياري رسيد .از 1940تا 1952 در خدمت ارتش اتحاد شوروي بود واز 1941 تا 1945 در جنگ بزرگ ميهني شركت داشت. از 1949 تا 1952 استاد انستيتوي نظامي زبان هاي خارجي بود. 1950 كارمند علمي انستيتوي شرق شناسي آكادمي علوم اتحاد شوروي و 1951 عضو وابسته آكادمي علوم تاجيكستان گرديد ودر همان سال در دانشگاه دولتي مسكو به تدريس اشتغال داشت.
    1955 به عنوان يكي از رجال برجسته علوم تاجيكستان معرفي شد. از 1956 تا 1967 كارمند علمي انستيتوي ادبيات بين المللي آكادمي علوم اتحاد شوروي و از 1957 رئيس هيأت دبيران مجله ي شرق شناسي شوروي و مجله ي ملل آسيا و آفريقا بود.

    1959 به مقام پروفسوري رسيد. از 1960 در دانشگاه دولتي تاجيكستان به تدرسي اشتغال داشت. 1955 به عنوان يكي از رجال برجسته علوم تاجيكستان معرفي شد. از 1956 تا 1967 كارمند علمي انستيتوي ادبيات بين المللي آكادمي علوم اتحاد شوروي و از 1957 رئيس هيأت دبيران مجله ي شرق شناسي شوروي و مجله ي ملل آسيا و آفريقا بو. 1959 به مقام پروفسوري رسيد از 1960 در دانشگاه دولتي تاجيكستان به تدرسي اشتغال داشت. 1957 در بيست و چهارمين كنگره ي بين المللي شرق شناسان در مونيخ، 1960 در بيست و پنجمين اجلاس آن كنگره در مسكو ، 1964 در بيست و ششمين نشست همان كنگره در دهلي و 1968 در كنفرانس يونسكو با عنوان«تمدن آسياي مركزي» در پاريس شركت نمود.
    آثار : «درباره ي مسأله ي تقسيم ادواري تاريخ ادبيات تاجيك» پنجاه غزل از حافظ (تنظيم) تاريخ مختصر خلق تاجيك. ج1. از عهد باستان تا انقلاب كبير سوسياليستي اكتبر 1917 (ويرايش) گزيده هايي از ناصر خسرو (گردآوري، تفسيرو تصحيح) گزيده ي غزل هاي كمال خجندي(ويرايش، تحشيه) زندگي نامه ي شيخ مصلح الدين سعدي(تنظيم، ويرايش، تحشيه) اشعار تاجيكي(ويرايش) «شكوه خرد از ديدگاه ابن سينا» قابوس نامه«تصحيح، ترجمه» «درباره ي اهميت مسأله ي پيوستن آسياي ميانه به روسيه»(باهمكاري) «نكاتي درباره ي حماسه ي تاجيكي گورگولي» تجربه در زمينه ي تحقيق پيرامون عناصر خلاق عامه در آثار مكتوب تاجيك در ادوار باستان و سده هاي ميانه (پايان نامه ي دكتري) چكيده ي رساله ي علمي «درباره تاريخچه ي اشعار عاميانه ي تاجيك» «درباره ي گسترش شيوه هاي رئاليسم سوسياليستي درادبيات كشورهاي خارجي در مشرق زمين» اشعار رودكي (مقدمه و تعليقات) شرحي درباره ي تاريخ ادبيات تاجيك غزليات حافظ(پيشگفتار) گلچيني از اشعار تاجيكي(تصحيح، با همكاري) عمر خيام،شاعر ،متفكر و دانشمند (ويرايش) «واقع گرايي درادبيات شرق»(ويرايش) شاهنامه فردوسي(پيشگفتار، تنظيم ، ويرايش ، با همكاري) «مطالعاتي درباره ي گزيده هاي كمال خجندي» «درباره ي بررسي آثار كمال خجندي» «زادگاه ،‌محل درگذشت وآرامگاه استاد رودكي»(ترجمه) درباره ي پيدايش غزل در ادبيات فارسي و تاجيكي» «يادداشت هايي درباره ي ادبيات سنتي رئاليستي شرق» استاد رودكي (ويرايش) زندگي و آثار صدرالدين عيني «ادبيات ايران باستان(دوره برده داري)» «وفا ،انقلابي ، شاعر و دانشمند» تاريخ ادبيات فارسي -تاجيكي(ويرايش) نثر معاصر فارسي (ويرايش) «ادبيات تاجيكي» «اديات تاجيكي»؛«ادبيات ازبكي» «درباره ي مباحثات شكل گيري رئاليسم در ادبيات شرق» «درباره ي بررسي روابط ادبي ازبكستان و تاجيكستان» «ادبيات دوره ي انقلاب كبير و استقرار حكومت شوروي در تاجيكستان »؛«ادبيات دوره ي پنج ساله پيش از جنگ»(با همكاري) «پاسخ به رفيق كاپينسكي»(درباره ي ترجمه ي آثار كلاسيك فارسي-تاجيكي) «اشعار كلاسيك فارسي» امثال و حكم مردم مشرق زمين «پيرامون مطالعات نظري درباره ادبيات ملل آسيا و آفريقا» «بار ديگر درباره ي تقسيم ادواري تاريخ ادبيات فارسي و تاجيكي » «درباره ي تقسيم ادواري تاريخ ادبيات فارسي و تاجيكي» ادبيات فارسي(باهمكاري) منظومه ي ويس ورامين ، اثر فخرالدين اسعد گرگاني(پيشگفتار،تصحيح) نتيجه گيري غرب و شرق درباره ي ديوان گوته و اشعار كلاسيك فارسي «يوگني ادواردوويچ برتلس» «بررسي تأثير مردم شرق برتفكر جهاني پيرامون هنر زيبايي شناختي» شاهنامه فردوسي(تصحيح،ترجمه ،باهمكاري) «درباره هنر رودكي ،تفسير اشعار» اشعار رودكي (تصحيح، شرح) پيرامون نتايج مباحثات درباره ي تقسيم ادواري تاريخ ادبيات شرق «درباره ي دوره ي نوگرايي در آسياي ميانه و نمودهاي آن در فعاليت هاي نوگرايانه ي ادبي» مطالبي درباره زندگي و آثار شاعر پارسي گوي ابن يمين(ويرايش) «نگرش هايي درباره ي تقسيم ادواري ادبيات كلاسيك فارسي-تاجيكي» (اين مقاله با عنوان و مشخصات زير به فارسي ترجمه و چاپ شده است: «انديشه هايي درباره ي تقسيم بندي ادبيات كلاسيك فارسي به ادوار معين»، ترجمه ي رضا آذرخشي، پيام نوين، ج 7، ش12، 56-71) «يادداشت هايي درباره ي استنتاج هاي غربي -شرقي پيرامون اشعار غنايي پوشكين» «يادداشت هايي درباره ي بررسي آثار جامي» «مباحثات درباره ي اختلاف نظر پيرامون پيدايش حماسه» دوازده مينياتور «پايان سخن»(ويرايش) «نظريه ي ترجمه ي آثار هنري به مثابه ي فعاليتي علمي» «درباره ي تاريخ نگاي عصر رنسانس»؛«آيا رنسانس در شرق امكان پذير است»؟ «درباره ي رئاليسم سوسياليستي و محدوده ي آن» «سيماي لنين درادبيات شرق» «جنبه هاي بين المللي و ملي در ادبيات شرق» «شرحي درباره ي تاريخ ايران شناسي» ميراث ادبي ايراني «اهميت و ارزش جهاني ادبيات كلاسيك ايران با استناد به نوشته هاي گوته»، عنوان سخنراني در كنگره ي جهاني ايران شناسان در شهريور 1345 خورشيدي در تهران، پيام نوين، ج 8 ش5، 6-10 «تنظيم نقل هاي حماسي به فارسي جديد در ايران غربي در سده ي يازدهم(به نقل از نزهت نامه علائي)، پيام نوين، ج 5 ش 12، 20-30 درباره اش: «مصوبه درباره ي اعضاي پيوسته و وابسته ي آكادمي علوم تاجيكستان شوروي و مصوبه ي شوراي وزيران تاجيكستان شوروي مورخ چهاردهم آوريل 1951» «يوسف ساموئيلوويچ براگينسكي» «درباره ي اعطاي عنوان افتخاريشخصيت شايسته ي جمهوري تاجيكتسان شوروي به براگينسكي» «سالگرد تولد دانشمند»به مناسبت شصتمين سال تولد يوسف ساموئيلوويچ براگيسنكي) «سالگرد تولد دانشمند» «شرق شناس مشهور شوروي»(به مناسبت شصتمين سالگرد تولد براگينسكي) «دانشمند محبوب ومبارز دلير»(به مناسبت شصتمين سالگرد تولد يوسف ساموئيلوويچ براگينسكي) «فهرست آثار عمده ي برگينسكي ،دكتر در فقه اللغه» «استعداد دانشمند در خدمت مردم» «دانشمند ،استاد، مبارز»(به مناسبت شصتمين سالگرد تولد براگينسكي) «دانشمند،استاد ،رجل اجتماعي»(به مناسبت شصتمين سالگرد تولد براگينسكي) «يوسف براگينسكي» «يوسف ساموئيلوويچ براگينسكي»؛«فعاليت هاي تعليم و تربيتي و اجتماعي»؛«كتاب شناسي آثار» «يوسف ساموئيلوويچ براگينسكي» «فهرست آثار براگينسكي»
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


صفحه 1 از 11 12345 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...