لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: یک متن زیبای انگلیسی با ترجمه ی فارسی

  1. Top | #1
    mahpishoni آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    شماره عضویت
    2435
    نوشته ها
    1,087
    میانگین پست در روز
    0.49
    حالت من : Mehrabon
    تشکر ها
    1,100
    از این کاربر 2,833 بار در 999 ارسال تشکر شده است.

    موضوع takht یک متن زیبای انگلیسی با ترجمه ی فارسی

    پارسیان (شاپرزفا) یک متن زیبای انگلیسی با ترجمه ی فارسی
    پارسیان (شاپرزفا) I swear by the quiet silence of your paper house, I know your dreams are as beautiful as my fancies believable. You've got the mystic believe of love from my silence. I've got the final point of belief from your silence. Maybe it's not possible to feel that the words we say about the paper world we've made are hearable. But we can start to paint the gray branches of the paper trees green. I know painting, you know painting too. So why don't you start? When I was a child, I didn't have any water color. I used to go to little garden near stream and cut all the color flowers and paint. If we search the paper garden near paper house for a short time, there have to be flowers to paint our believes the red color of love.:icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56):

    به سکوت آرام خانه کاغذی ات قسم که می دانم رویاهای تو به زیبایی خیالات من باورکردنی است. تو از سکوت من به باور عرفانی عشق رسیده ای. من از سکوت تو به نقطه نهایی ایمان رسیده ام. شاید نتوان درک کرد که گفته های ما از آن دنیای کاغذی که ساخته ایم، شنیدنی است. ولی می شود دست به کار شد و رنگ سبز به شاخه های خاکستری درختهای کاغذی کشید. من که نقاشی کردن می دانم. تو هم که نقاشی کردن می دانی. پس چرا دست به کار نمی شوی؟ وقتی بچه بودم، برایم آبرنگ نمی خریدند. می رفتم سراغ باغچه کنار رودخانه هر چه گلهای رنگی بود می چیدم و نقاشی می کردم. اگر کمی در باغ کاغذی کنار خانه کاغذی مان جستجو کنیم حتماً گلهای کاغذی دارد که رنگ قرمز عشق به باورهایمان بکشیم.:icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56):
    زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم
    دکتر شریعتی

  2. 7 کاربر مقابل از mahpishoni عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Tuesday 13 January 2009-1), Administrator (Sunday 21 December 2008-1), A_shadow_M (Sunday 21 December 2008-1), boys_boot (Wednesday 1 July 2009-1), leilash (Friday 19 June 2009-1), moderator (Sunday 21 December 2008-1), parneyan (Sunday 21 December 2008-1)

  3. Top | #2
    mahpishoni آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    شماره عضویت
    2435
    نوشته ها
    1,087
    میانگین پست در روز
    0.49
    حالت من : Mehrabon
    تشکر ها
    1,100
    از این کاربر 2,833 بار در 999 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    یک متن زیبای انگلیسی با ترجمه ی فارسی



    I swear by the quiet silence of your paper house, I know your dreams are as beautiful as my fancies believable. You've got the mystic believe of love from my silence. I've got the final point of belief from your silence. Maybe it's not possible to feel that the words we say about the paper world we've made are hearable. But we can start to paint the gray branches of the paper trees green. I know painting, you know painting too. So why don't you start? When I was a child, I didn't have any water color. I used to go to little garden near stream and cut all the color flowers and paint. If we search the paper garden near paper house for a short time, there have to be flowers to paint our believes the red color of love.


    به سکوت آرام خانه کاغذی ات قسم که می دانم رویاهای تو به زیبایی خیالات من باورکردنی است. تو از سکوت من به باور عرفانی عشق رسیده ای. من از سکوت تو به نقطه نهایی ایمان رسیده ام. شاید نتوان درک کرد که گفته های ما از آن دنیای کاغذی که ساخته ایم، شنیدنی است. ولی می شود دست به کار شد و رنگ سبز به شاخه های خاکستری درختهای کاغذی کشید. من که نقاشی کردن می دانم. تو هم که نقاشی کردن می دانی. پس چرا دست به کار نمی شوی؟ وقتی بچه بودم، برایم آبرنگ نمی خریدند. می رفتم سراغ باغچه کنار رودخانه هر چه گلهای رنگی بود می چیدم و نقاشی می کردم. اگر کمی در باغ کاغذی کنار خانه کاغذی مان جستجو کنیم حتماً گلهای کاغذی دارد که رنگ قرمز عشق به باورهایمان بکشیم.
    زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم
    دکتر شریعتی

  4. 6 کاربر مقابل از mahpishoni عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Tuesday 13 January 2009-1), amir the Great (Tuesday 13 January 2009-1), aria1644 (Thursday 7 January 2010-1), boys_boot (Wednesday 1 July 2009-1), moderator (Tuesday 30 December 2008-1), sudndkchn (Monday 28 September 2009-1)

  5. Top | #3
    پارسیان (شاپرزفا)
    navayeandishe آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    کاربر سـایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    4958
    سن
    31
    نوشته ها
    7
    میانگین پست در روز
    0.00
    حالت من : Mehrabon
    تشکر ها
    0
    از این کاربر 33 بار در 7 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Joker یک داستان بسیار بسیار زیبا (حتما بخوانید)

    My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
    مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
    She cooked for students & teachers to support the family.
    اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
    There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
    یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره
    I was so embarrassed. How could she do this to me?
    خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
    I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
    به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم
    The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"
    روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
    I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.
    فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
    So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
    روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟
    My mom did not respond...
    اون هیچ جوابی نداد....
    I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
    حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
    I was oblivious to her feelings.
    احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
    I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
    دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
    So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
    سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
    Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.
    اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
    I was happy with my life, my kids and the comforts
    از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم
    Then one day, my mother came to visit me.
    تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من
    She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
    اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
    When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
    وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر
    I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"
    سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا
    And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
    اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .
    One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
    یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
    So I lied to my wife that I was going on a business trip.
    ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .
    After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
    بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .
    My neighbors said that she is died.
    همسایه ها گفتن که اون مرده
    I did not shed a single tear.
    ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم
    They handed me a letter that she had wanted me to have.
    اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
    "My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.
    ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
    I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
    خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا
    But I may not be able to even get out of bed to see you.
    ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم
    I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
    وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
    You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
    آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی
    As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
    به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم
    So I gave you mine.
    بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
    I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
    برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه
    With my love to you,
    با همه عشق و علاقه من به تو

  6. 13 کاربر مقابل از navayeandishe عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Wednesday 14 January 2009-1), alireza54 (Saturday 17 January 2009-1), aria1644 (Thursday 7 January 2010-1), boys_boot (Wednesday 1 July 2009-1), hamine (Saturday 5 December 2009-1), leilash (Friday 19 June 2009-1), lilita (Wednesday 25 March 2009-1), mahpishoni (Wednesday 14 January 2009-1), moderator (Wednesday 14 January 2009-1), parneyan (Sunday 18 January 2009-1), Ramana (Monday 15 August 2011-1), roshveh (Thursday 15 January 2009-1), sudndkchn (Monday 28 September 2009-1)

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
پودر چاقی
پودر بومبا
مودم وایرلس
شرکت تجهیزات پزشکی
باند های پزشکی
افزایش وزن
مکمل افزایش وزن
افزایش وزن سریع
پودر چاقی بومبا
راههای افزایش وزن
چای لاغری تیما
خرید چای لاغری تیما
راههای افزایش وزن
چای سبز تیما
ژل افزایش قد سیلکونی
ژل افزایش قد
خرید ژل افزایش قد
ژل افزایش دهنده قد
آموزش خیاطی خانم عمرانی
خیاطی خانم عمرانی
سیما عمرانی آموزش خیاطی
دستبند پاور بالانس
خرید دستبند پاور بالانس
قیمت یخچال و فریزر
فروش ماشین لباسشویی
خرید یخچال فریزر
فروش لوازم خانگی
خرید آنلاین لوازم خانگی
خرید سینمای خانگی
خرید دستگاه آب تصفیه کن
خرید ماشین ظرفشویی
خرید ماشین لباسشویی
خرید اسپلیت
خرید کولر دوتیکه
خرید لوازم خانگی
فروش کولر دوتیکه
فروش سینمای خانگی
فروش آب تصفیه کن
خرید آب تصفیه کن
دستگاه آب تصفیه کن
فروش دستگاه آب تصفیه کن
فروش کولر اسپلیت
فروش ماشین ظرفشویی
فروش یخچال فریزر
خرید تلویزیون
فروشگاه ساز
فروشگاه ساز رایگان
ساخت فروشگاه اینترنتی
فروشگاه ساز اینترنتی
ایجاد فروشگاه اینترنتی
ایجاد فروشگاه اینترنتی رایگان
ساخت سایت رایگان
سایت ساز رایگان
سایت رایگان
تبلیغات در اینترنت
تبلیغات متنی
تبلیغات در سایت
تبلیغات بنری
تعرفه تبلیغات
هزینه تبلیغات در سایت
قیمت تبلیغات در سایت