لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 1 از 12 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 92

موضوع: اشعار خواجه حافظ شیرازی....

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    4,986
    میانگین پست در روز
    2.42
    حالت مـن:
    Khonsard
    تشکر ها
    9,017
    از این کاربر 11,022 بار در 4,511 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Joker اشعار خواجه حافظ شیرازی....

    الایاایهاالساقی ادرکاسا"وناولها
    که عشق آسان نموداول ولی افتادمشکلها
    به بوی نافه ای کاخرصبازان طره بگشاید
    زتاب جعدمشکینش چه خون افتاددردلها
    مرادرمنزل جانان چه امن وعیش چون هردم
    جرس فریادمی داردکه بربندیدمحملها
    به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید
    که سالک بی خبرنبودزراه ورسم منزلها
    شب تاریک وبیم موج وگردابی چنین هایل
    کجادانند حال ماسبکباران ساحلها
    همه کارم زخودکامی به بدنامی کشیدآخر
    نهان کی ماندآن رازی کزوسازندمحفلها
    حضوری گرهمی خواهی ازاوغایب مشوحافظ
    متی ماتلق من تهوی دع الدنیاواهملها
    ****
    صلاح کارکجاومن خراب کجا
    ببین تفاوت ره ازکجاست تابه کجا
    دلم زصومعه بگرفت وخرقه ی سالوس
    کجاست دیرمغان وشراب ناب کجا
    چه نسبت است به رندی صلاح وتقوی را
    سماع وعظ کجانغمه ی رباب کجا
    زروی دوست دل دشمنان چه دریابد
    چراغ مرده کجاشمع آفتاب کجا
    چوکحل بینش ماخاک آستان شماست
    کجارویم بفرماازاین جناب کجا
    مبین به سیب زنخدان که چاه درراهست
    کجاهمی روی ای دل بدین شتاب کجا
    بشدکه یادخوشش بادروزگاروصال
    خودآن کرشمه کجارفت وآن عتاب کجا
    قراروخواب زحافظ طمع مدارای دوست
    قرارچیست صبوری کدام وخواب کجا
    ****
    اگرآن ترک شیرازی به دست آرددل مارا
    به خال هندویش بخشم سمرقندوبخارارا
    بده ساقی می باقی که درجنت نخواهی یافت
    کنارآب رکنابادوگلگشت مصلارا
    فغان کاین لولیان شوخ شیرین کارشهرآشوب
    چنان بردندصبرازدل که ترکان خوان یغمارا
    زعشق ناتمام ماجمال یارمستغنی است
    به آب ورنگ وخال وخط چه حاجت روی زیبارا
    من ازآن حزن روزافزون که یوسف داشت دانستم
    که عشق ازپرده ی عصمت برون آردزلیخارا
    اگردشنام فرمایی وگرنفرین دعاگویم
    جواب تلخ می زیبدلب لعل شکرخارا
    نصیحت گوش کن جاناکه ازجان دوستتردارند
    جوانان سعادتمندپندپیردانارا
    حدیث ازمطرب ومی گوورازدهرکمترجو
    که کس نگشودونگشایدبه حکمت این معمارا
    غزل گفتی ودرسفتی بیاوخوش بخوان حافظ
    که برنظم توافشاندفلک عقدثریارا
    ****

  2. 6 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Wednesday 28 January 2009-1), Administrator (Wednesday 18 March 2009-1), LastSOLDIER (Wednesday 28 January 2009-1), moderator (Wednesday 28 January 2009-1), NGC (Sunday 1 February 2009-1), REZA (Thursday 12 February 2009-1)

  3. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    4,986
    میانگین پست در روز
    2.42
    حالت مـن:
    Khonsard
    تشکر ها
    9,017
    از این کاربر 11,022 بار در 4,511 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Joker

    صبابه لطف بگوآن غزال رعنارا
    که سربه کوه وبیابان توداده ای مارا
    شکرفروش که عمرش درازبادچرا
    تفقدی نکندطوطی شکرخارا
    غرورحسنت اجازت مگرندادای گل
    که پرسشی نکنی عندلیب شیدارا
    به خلق ولطف توان کردصیداهل نظر
    به بندودام نگیرندمرغ دانارا
    ندانم ازچه سبب رنگ آشنایی نیست
    سهی قدان سیه چشم ماه سیمارا
    چوباحبیب نشینی وباده پیمایی
    به یاددارمحبان بادپیمارا
    جزاین قدرنتوان گفت درجمال توعیب
    که وضع مهرووفانیست روی زیبارا
    درآسمان نه عجب گر،به گفته ی حافظ
    سرودزهره به رقص آوردمسیحارا
    ****
    دل می رودزدستم صاحبدلان خدارا
    درداکه رازپنهان خواهدشدآشکارا
    کشتی شکستگانیم ای بادشرطه برخیز
    باشدکه بازبینم دیدارآشنارا
    ده روزه مهرگردون افسانه است وافسون
    نیکی به جای یاران فرصت شماریارا
    درحلقه ی گل ومل خوش خوانددوش بلبل
    هات الصبوح هبوا یاایها السکار'ی
    ای صاحب کرامت شکرانه ی سلامت
    روزی تفقدی کن درویش بینوارا
    آسایش دوگیتی تفسیراین دوحرف است
    بادوستان مروت بادشمنان مدارا
    درکوی نیکنامی ماراگذرندادند
    گرتونمی پسندی تغییرکن قضارا
    آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
    اشهی لناواحلی من قبله العذار'ی
    هنگام تنگ دستی درعیش کوش ومستی
    کاین کیمیای هستی قارون کندگدارا
    سرکش مشوکه چون شمع ازغیرتت بسوزد
    دلبرکه درکف اوموم است سنگ خارا
    آیینه ی سکندرجام می است بنگر
    تابرتوعرضه دارداحوال ملک دارا
    خوبان پارسی گوبخشندگان عمرند
    ساقی بده بشارت رندان پارسارا
    حافظ به خودنپوشیداین خرقه ی می آلود
    ای شیخ پاکدامن معذوردارمارا
    ****
    به ملازمان سلطان که رسانداین دعارا
    که به شکرپادشاهی زنظرمران گدارا
    زرقیب دیوسیرت به خدای خودپناهم
    مگرآن شهاب ثاقب مددی دهدخدارا
    مژه ی سیاهت ارکردبه خون مااشارت
    زفریب اوبیندیش وغلط مکن نگارا
    دل عالمی بسوزی چوعذاربرفروزی
    توازاین چه سودداری که نمی کنی مدارا
    همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی
    به پیام آشنایان بنوازدآشنارا
    چه قیامت است جاناکه به عاشقان نمودی
    دل وجان فدای رویت بنماعذارمارا
    به خداکه جرعه ای ده تو،به حافظ سحرخیز
    که دعای صبحگاهی اثری کندشمارا
    ****
    صوفی بیاکه آینه صافیست جام را
    تابنگری صفای می لعل فام را
    رازدرون پرده زرندان مست پرس
    کاین حال نیست زاهدعالی مقام را
    عنقاشکارکس نشوددام بازچین
    کانجاهمیشه بادبه دست است دام را
    دربزم دوریک دوقدح درکش وبرو
    یعنی طمع مداروصال دوام را
    ای دل شباب رفت ونچیدی گلی زعیش
    پیرانه سرمکن هنری ننگ ونام را
    درعیش نقدکوش که چون آبخورنماند
    آدم بهشت روضه ی دارالسلام را
    مارابرآستان توبس حق خدمت است
    ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
    حافظ مریدجام می است ای صبابرو
    وزبنده بندگی برسان شیخ جام را
    ****

  4. 4 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Wednesday 28 January 2009-1), Administrator (Wednesday 18 March 2009-1), LastSOLDIER (Wednesday 28 January 2009-1), moderator (Wednesday 28 January 2009-1)

  5. Top | #3
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    4,986
    میانگین پست در روز
    2.42
    حالت مـن:
    Khonsard
    تشکر ها
    9,017
    از این کاربر 11,022 بار در 4,511 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Joker

    ساقیابرخیزودرده جام را
    خاک برسرکن غم ایام را
    ساغرمی برکفم نه تازبر
    برکشم این دلق ارزق فام را
    گرچه بدنامی است نزدعاقلان
    مانمی خواهیم ننگ ونام را
    باده درده چندازاین بادغرور
    خاک برسرنفس نافرجام را
    دودآه سینه ی نالان من
    سوخت این افسردگان خام را
    محرم رازازدل شیدای خود
    کس نمی بینم زخاص وعام را
    بادلارامی مراخاطرخوش است
    کزدلم یکباره بردآرام را
    ننگرددیگربه سرواندرچمن
    هرکه دیدآن سروسیم اندام را
    صبرکن حافظ به سختی روزوشب
    عاقبت روزی بیابی کام را
    ****
    رونق عهدشباب است دگربستان را
    می رسدمژده ی گل بلبل خوش الحان را
    ای صباگر،به جوانان چمن بازرسی
    خدمت مابرسان سرووگل وریحان را
    گرچنین جلوه کندمغبچه ی باده فروش
    خاکروب درمیخانه کنم مژگان را
    ای که برمه کشی ازعنبرساراچوگان
    مضطرب حال مگردان من سرگردان را
    ترسم این قوم که بردردکشان می خندند
    درسرکارخرابات کنند ایمان را
    یارمردان خداباش که درکشتی نوح
    هست خاکی که به آبی نخردطوفان را
    بروازخانه ی گردون به درونان مطلب
    کاین سیه کاسه درآخربکشدمهمان را
    هرکه راخوابگه آخرمشتی خاک است
    گوچه حاجت که برافلاک کشی ایوان را
    ماه کنعانی من مسندمصرآن توشد
    وقت آن است که بدرودکنی زندان را
    حافظامی خورورندی کن وخوش باش ولی
    دام تزویرمکن چون دگران قرآن را
    ****
    دوش ازمسجدسوی میخانه آمدپیرما
    چیست یاران طریقت بعدازاین تدبیرما
    مامریدان روی سوی قبله چون آریم چون
    روی سوی خانه ی خمارداردپیرما
    درخرابات طریقت مابه هم منزل شویم
    کاین چنین رفته است درعهدازل تقدیرما
    عقل اگرداندکه دل دربندزلفش چون خوش است
    عاقلان دیوانه گردندازپی زنجیرما
    روی خوبت آیتی ازلطف برماکشف کرد
    زان زمان جزلطف وخوبی نیست درتفسیرما
    بادل سنگینت آیاهیچ درگیردشبی
    آه آتشناک وسوزسینه ی شبگیرما
    تیرآه مازگردون بگذردحافظ خموش
    رحم کن برجان ماپرهیزکن ازتیرما
    ****

  6. 5 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Wednesday 28 January 2009-1), Administrator (Wednesday 18 March 2009-1), LastSOLDIER (Thursday 12 February 2009-1), moderator (Wednesday 28 January 2009-1), NGC (Sunday 1 February 2009-1)

  7. Top | #4
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    4,986
    میانگین پست در روز
    2.42
    حالت مـن:
    Khonsard
    تشکر ها
    9,017
    از این کاربر 11,022 بار در 4,511 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Joker

    ساقی به نورباده برافروزجام ما
    مطرب بگوکه کارجهان شدبه کام ما
    مادرپیاله عکس رخ یاردیده ایم
    ای بی خبرزلذت شرب مدام ما
    هرگزنمیردآن که دلش زنده شدبه عشق
    ثبت است برجریده ی عالم دوام ما
    چندان بودکرشمه ونازسهی قدان
    کایدبه جلوه سروصنوبرخرام ما
    ای باداگربه گلشن احباب بگذری
    زنهارعرضه ده برجانان پیام ما
    گونام مازیادبه عمداچه می بری
    خودآیدآن که یادنیاری زنام ما
    مستی به چشم شاهددلبندماخوش است
    زان روسپرده اندبه مستی زمام ما
    ترسم که صرفه ای نبردروزبازخواست
    نان حلال شیخ زآب حرام ما
    حافظ زدیده دانه ی اشکی همی فشان
    باشدکه مرغ وصل کندقصددام ما
    دریای اخضرفلک وکشتی هلال
    هستندغرق نعمت حاجی قوام ما
    ****
    ای فروغ ماه حسن ازروی رخشان شما
    آب روی خوبی ازچاه زنخدان شما
    عزم دیدارتوداردجان برلب آمده
    بازگردد یابرآیدچیست فرمان شما
    کس به دورنرگست طرفی نبست ازعافیت
    به که نفروشندمستوری به مستان شما
    بخت خواب آلودمابیدارخواهدشدمگر
    زان که زدبردیده آبی روی رخشان شما
    باصباهمراه بفرست ازرخت گلدسته ای
    بوکه بویی بشنویم ازخاک بستان شما
    عمرتان بادومراد ای ساقیان بزم جم
    گرچه جام مانشدپرمی به دوران شما
    دل خرابی می کنددلدار را آگه کنید
    زینهارای دوستان جان من وجان شما
    کی دهددست این غرض یارب که همدستان شوند
    خاطرمجموع مازلف پریشان شما
    دوردارازخاک وخون دامن چوازمابگذری
    کاندرین ره کشته بسیارندقربان شما
    می کندحافظ دعایی بشنوآمینی بگو
    روزی مابادلعل شکرافشان شما
    ای صباباساکنان شهریزدازمابگو
    کای سرحق ناشناسان گوی چوگان شما
    گرچه دوریم ازبساط قرب همت دورنیست
    بنده ی شاه شماییم وثناخوان شما
    ای شهنشاه بلنداخترخداراهمتی
    تاببوسم همچواخترخاک ایوان شما
    ****


  8. 7 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Wednesday 28 January 2009-1), Administrator (Wednesday 18 March 2009-1), hiss (Friday 8 May 2009-1), LastSOLDIER (Thursday 12 February 2009-1), moderator (Wednesday 28 January 2009-1), NGC (Sunday 1 February 2009-1), REZA (Thursday 12 February 2009-1)

  9. Top | #5
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    4,986
    میانگین پست در روز
    2.42
    حالت مـن:
    Khonsard
    تشکر ها
    9,017
    از این کاربر 11,022 بار در 4,511 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Joker

    می دمدصبح وکله بست سحاب
    الصبوح الصبوح یااصحاب
    می چکدژاله بررخ لاله
    المدام المدام یااحباب
    می وزدازچمن نسیم بهشت
    هان بنوشید دم به دم می ناب
    تخت زمردزدست گل به چمن
    راح چون لعل آتشین دریاب
    درمیخانه بسته اند دگر
    افتتح یامفتح الابواب
    لب ودندانت راحقوق نمک
    هست برجان وسینه های کباب
    این چنین موسمی عجب باشد
    که ببندندمیکده به شتاب
    بررخ ساقی پری پیکر
    همچوحافظ بنوش باده ی ناب
    ******
    گفتم ای سلطان خوبان رحم کن براین غریب
    گفت دردنبال دل ره گم کندمسکین غریب
    گفتمش مگذرزمانی گفت معذورم بدار
    خانه پروردی چه تاب آردغم چندین غریب
    خفته برسنجاب شاهی نازنینی راچه غم
    گرزخاروخاره سازدبستروبالین غریب
    ای که درزنجیرزلفت جای چندین آشناست
    خوش فتادآن خال مشکین بررخ رنگین غریب
    می نمایدعکس می دررنگ وروی مهوشت
    همچوبرگ ارغوان برصفحه ی نسرین غریب
    بس غریب افتاده است آن مورخط گرد رخت
    گرچه نبود درنگارستان خط مشکین غریب
    گفتم ای شام غریبان طره ی شبرنگ تو
    درسحرگاهان حذرکن چون بنالداین غریب
    گفت حافظ آشنایان درمقام حیرتند
    دورنبودگرنشیند خسته ومسکین غریب
    *****
    ای شاهدقدسی که کشدبند نقابت
    وی مرغ بهشتی که دهددانه وآبت
    خواهم بشدازدیده دراین فکرجگرسوز
    کاغوش که شدمنزل آسایش وخوابت
    درویش نمی پرسی وترسم که نباشد
    اندیشه ی آمرزش وپروای ثوابت
    راه دل عشاق زدآن چشم خماری
    پیداست ازاین شیوه که مستست شرابت
    تیری که زدی بردلم ازغمزه خطارفت
    تابازچه اندیشه کندرای صوابت
    هرناله وفریادکه کردم نشنیدی
    پیداست نگاراکه بلندست جنابت
    دوراست سرآب ازاین بادیه هشدار
    تاغول بیابان نفریبدبه سرابت
    تادرره پیری به چه آیین روی ای دل
    باری به غلط صرف شدایام شبابت
    ای قصردل افروزکه منزلگه انسی
    یارب مکنادآفت ایام خرابت
    حافظ نه غلامیست که ازخواجه گریزد
    صلحی کن وبازآکه خرابم زعتابت
    ************
    خمی که ابروی شوخ تودرکمان انداخت
    به قصدجان من زارناتوان انداخت
    نبودنقش دوعالم که نقش الفت بود
    زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
    به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
    فریب چشم توصدفتنه درجهان انداخت
    شراب خورده وخوی کرده می روی به چمن
    که آب روی توآتش درارغوان انداخت
    به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
    توازدهان توام غنچه درگمان انداخت
    بنفشه طره ی مفتول خودگره می زد
    صباحکایت زلف تودرمیان انداخت
    زشرم آن که به روی تونسبتش کردم
    سمن به دست صباخاک دردهان انداخت
    من ازورع می ومطرب ندیدمی زین پیش
    هوای مغبچگانم دراین وآن انداخت
    کنون به آب می لعل خرقه می شویم
    نصیبه ی ازل ازخودنمی توان انداخت
    مگرگشایش حافظ دراین خرابی بود
    که بخشش ازلش درمی مغان انداخت
    جهان به کام من اکنون شودکه دور زمان
    مرابه بندگی خواجه ی جهان انداخت
    **********
    سینه ازآتش دل درغم جانانه بسوخت
    آتشی بوددراین خانه که کاشانه بسوخت
    تنم ازواسطه ی دوری دلبربگداخت
    جانم ازآتش مهررخ جانانه بسوخت
    سوزدل بین که زبس آتش اشکم دل شمع
    دوش برمن زسرمهرچوپروانه بسوخت
    آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است
    چون من ازخویش برفتم دل بیگانه بسوخت
    خرقه ی زهدمراآب خرابات ببرد
    خانه ی عقل مراآتش میخانه بسوخت
    چون پیاله دلم ازتوبه که کردم بشکست
    همچولاله جگرم بی می وخمخانه بسوخت
    ماجراکم کن وبازآکه مرامردم چشم
    خرقه ازسربه درآوردوبه شکرانه بسوخت
    ترک افسانه بگوحافظ ومی نوش دمی
    که نخفتیم شب وشمع به افسانه بسوخت
    ***********
    ساقیاآمدن عیدمبارک بادت
    وان مواعیدکه کردی مرواد ازیادت
    درشگفتم که دراین مدت ایام فراق
    برگرفتی زحریفان دل ودل می دادت
    برسان بندگی دختررزگوبه درآی
    که دم همت ماکردزبند آزادت
    شادی مجلسیان درقدم ومقدم توست
    جای غم بادمرآن دل که نخواهدشادت
    شکرایزدکه زتاراج خزان رخنه نیافت
    بوستان سمن وسرو وگل وشمشادت
    چشم بددورکزآن تفرقه ات بازآورد
    طالع نامورودولت مادرزادت
    حافظ ازدست مده دولت این کشتی نوح
    ورنه طوفان حوادث ببردبنیادت
    ***********
    دل ودینم شدودلبربه ملامت برخاست
    گفت بامامنشین کزتوسلامت برخاست
    که شنیدی که دراین بزم دمی خوش بنشست
    که نه درآخرصحبت به ندامت برخاست
    شمع اگرزان لب خندان به زبان لافی زد
    پیش عشاق توشبهابه غرامت برخاست
    درچمن بادبهاری زکنارگل وسرو
    به هواداری آن عارض وقامت برخاست
    مست بگذشتی وازخلوتیان ملکوت
    به تماشای توآشوب قیامت برخاست
    پیش رفتارتوپابرنگرفت ازخجلت
    سروسرکش که به نازازقدوقامت برخاست
    حافظ این خرقه بیندازمگرجان ببری
    کاتش ازخرقه ی سالوس وکرامت برخاست
    **********
    چوبشنوی سخن اهل دل مگوکه خطاست
    سخن شناس نیی جان من خطااین جاست
    سرم به دنیی وعقبی فرونمی آید
    تبارک الله ازاین فتنه هاکه درسرماست
    دراندرون من خسته دل ندانم کیست
    که من خموشم واودرفغان ودرغوغاست
    دلم زپرده برون شدکجایی ای مطرب
    بنال هان که ازاین پرده کارمابه نواست
    مرابه کارجهان هرگزالتفات نبود
    رخ تودرنظرمن چنین خوشش آراست
    نخفته ام زخیالی که می پزددل من
    خمارصدشبه دارم شرابخانه کجاست
    چنین که صومعه آلوده شدزخون دلم
    گرم به باده بشویید حق به دست شماست
    ازآن به دیرمغانم عزیزمی دارند
    که آتشی که نمیردهمیشه دردل ماست
    چه سازبودکه درپرده می زدآن مطرب
    که رفت عمروهنوزم دماغ پرزهواست
    ندای عشق تودیشب دراندرون دادند
    فضای سینه ی حافظ هنوزپرزصداست
    ***********
    خیال روی تودرهرطریق همره ماست
    نسیم موی توپیوندجان آگه ماست
    به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
    جمال چهره ی توحجت موجه ماست
    ببین که سیب زنخدان توچه می گوید
    هزاریوسف مصری فتاده درچه ماست
    اگربه زلف درازتودست مانرسد
    گناه بخت پریشان ودست کوته ماست
    به حاجب درخلوت سرای خاص بگو
    فلان زگوشه نشینان خاک درگه ماست
    به صورت ازنظرمااگرچه محجوب است
    همیشه درنظرخاطرمرفه ماست
    اگربه سالی حافظ دری زندبگشای
    که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست
    ********
    مطلب طاعت وپیمان وصلاح ازمن مست
    که به پیمانه کشی شهره شدم روزالست
    من همان دم که وضوساختم ازچشمه ی عشق
    چارتکبیرزدم یکسره برهرچه که هست
    می بده تادهمت آگهی ازسرقضا
    که به روی که شدم عاشق وازبوی که مست
    کمرکوه کم است ازکمرموراین جا
    ناامیدازدررحمت مشوای باده پرست
    به جزآن نرگس مستانه که چشمش مرساد
    زیراین طارم فیروزه کسی خوش ننشست
    جان فدای دهنش بادکه درباغ نظر
    چمن آرای جهان خوشترازاین غنچه نبست
    حافظ ازدولت عشق توسلیمانی شد
    یعنی ازوصل تواش نیست به جزبادبه دست
    *********
    شکفته شدگل حمراوگشت بلبل مست
    صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
    اساس توبه که درمحکمی چوسنگ نمود
    ببین که جام زجاجی چه طرفه اش بشکست
    بیارباده که دربارگاه استغنا
    چه پاسبان وچه سلطان چه هوشیاروچه مست
    ازاین رباط دودرچون ضرورتست رحیل
    رواق وطاق معیشت چه سربلندوچه پست
    مقام عیش میسرنمی شودبی رنج
    بلی به حکم بلابسته اند عهدالست
    به هست ونیست مرنجان ضمیروخوش می باش
    که نیستی است سرانجام هرکمال که هست
    شکوه آصفی واسب بادومنطق طیر
    به بادرفت وزوخواجه هیچ طرف نبست
    به بال وپرمروازره که تیرپرتابی
    هواگرفت زمانی ولی به خاک نشست
    زبان کلک توحافظ چه شکرآن گوید
    که گفته ی سخنت می برنددست به دست
    *********
    زلف آشفته وخوی کرده وخندان لب ومست
    پیرهن چاک وغزل خوان وصراحی دردست
    نرگسش عربده جوی ولبش افسوس کنان
    نیم شب مست به بالین من آمدبنشست
    سرفراگوش من آوردوبه آوازحزین
    گفت ای عاشق دیرینه ی من خوابت هست
    عاشقی راکه چنین باده ی شبگیردهند
    کافرعشق بودگرنشودباده پرست
    بروای زاهدوبردردکشان خرده مگیر
    که ندادند جزاین تحفه به ماروزالست
    آنچه اوریخت به پیمانه ی مانوشیدیم
    اگرازخمربهشت است وگرباده ی مست
    خنده ی جام می وزلف گره گیرنگار
    ای بساتوبه که چون توبه ی حافظ بشکست
    ************
    دردیرمغان آمدیارم قدحی دردست
    مست ازمی ومیخواران ازنرگس مستش مست
    درلعل سمنداوشکل مه نوپیدا
    وزقدبلنداوبالای صنوبرپست
    آخربه چه گویم هست ازخودخبرم چون نیست
    وزبهرچه گویم نیست باوی نظرم چون هست
    شمع دل دمسازم بنشست چواوبرخاست
    وافغان زنظربازان برخاست چواوبنشست
    گرغالیه خوشبوشددرگیسوی اوپیچید
    ور وسمه کمانکش گشت درابروی اوپیوست
    بازآی که بازآیدعمرشده ی حافظ
    هرچندکه نایدبازتیری که بشدازشست
    **********

  10. 7 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Thursday 12 February 2009-1), Administrator (Wednesday 18 March 2009-1), asal-90 (Sunday 1 February 2009-1), LastSOLDIER (Thursday 12 February 2009-1), moderator (Sunday 1 February 2009-1), NGC (Sunday 1 February 2009-1), REZA (Thursday 12 February 2009-1)

  11. Top | #6
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    4,986
    میانگین پست در روز
    2.42
    حالت مـن:
    Khonsard
    تشکر ها
    9,017
    از این کاربر 11,022 بار در 4,511 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Joker

    به جان خواجه وحق قدیم وعهددرست
    که مونس دم صبحم دعای دولت توست
    سرشک من که زطوفان نوح دست برد
    زلوح سینه نیارست نقش مهرتوشست
    بکن معامله ای وین دل شکسته بخر
    که باشکستگی ارزدبه صدهزاردرست
    زبان موربه آصف درازگشت ورواست
    که خواجه خاتم جم یاوه کردوبازنجست
    دلاطمع مبرازلطف بی نهایت دوست
    چولاف عشق زدی سرببازچابک وچست
    به صدق کوش که خورشیدزایدازنفست
    که ازدروغ سیه روی گشت صبح نخست
    شدم زدست توشیدای کوه ودشت وهنوز
    نمی کنی به ترحم نطاق سلسله سست
    مرنج حافظ وازدلبران حفاظ مجوی
    گناه باغ چه باشدچواین گیاه نرست
    ********
    مارا،زخیال توچه پروای شراب است
    خم گوسرخودگیرکه خم خانه خراب است
    گرخمربهشت است بریزیدکه بی دوست
    هرشربت عذبم که دهی عین عذاب است
    افسوس که شددلبرودردیده ی گریان
    تحریرخیال خط اونقش برآب است
    بیدارشوای دیده که ایمن نتوان بود
    زین سیل دمادم که دراین منزل خواب است
    معشوق عیان می گذردبرتوولیکن
    اغیارهمی بیندازآن بسته نقاب است
    گل بررخ رنگین توتالطف عرق دید
    درآتش شوق ازغم دل غرق گلاب است
    سبزاست در و دشت بیاتانگذاریم
    دست ازسرآبی که جهان جمله سراب است
    درکنج دماغم مطلب جای نصیحت
    کاین گوشه پر اززمزمه ی چنگ ورباب است
    حافظ چه شدارعاشق ورنداست ونظرباز
    بس طورعجب لازم ایام شباب است
    ***********
    زلفت هزاردل به یکی تارموببست
    راه هزارچاره گر،ازچارسوببست
    تاعاشقان به بوی نسیمش دهندجان
    بگشودنافه ای ودرآرزوببست
    شیداازآن شدم که نگارم چوماه نو
    ابرونمودوجلوه گری کردوروببست
    ساقی به چندرنگ می اندرپیاله ریخت
    این نقشهانگرکه چه خوش درکدوببست
    یارب چه غمزه کردصراحی که خون خم
    بانعره های قلقلش اندرگلو ببست
    مطرب چه پرده ساخت که درپرده ی سماع
    براهل وجدوحال درهای وهو ببست
    حافظ هرآن که عشق نورزیدووصل خواست
    احرام طوف کعبه ی دل بی وضوببست
    ***************
    آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
    یارب این تاثیردولت درکدامین کوکب است
    تابه گیسوی تودست ناسزایان کم رسد
    هردلی ازحلقه ای درذکریارب یارب است
    کشته ی چاه زنخدان توام کزهرطرف
    صدهزارش گردن جان زیرطوق غبغب است
    شهسوارمن که مه آیینه دارروی اوست
    تاج خورشیدبلندش خاک نعل مرکب است
    عکس خوی برعارضش بین کافتاب گرم رو
    درهوای آن عرق تاهست هرروزش تب است
    من نخواهم کردترک لعل یار،وجام می
    زاهدان معذورداریدم که اینم مذهب است
    اندرآن ساعت که برپشت صبابندندزین
    باسلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
    آن که ناوک بردل من زیرچشمی می زند
    قوت جان حافظش درخنده ی زیرلب است
    آب حیوانش زمنقاربلاغت می چکد
    زاغ کلک من به نام ایزدچه عالی مشرب است
    **************
    خداچوصورت ابروی دلگشای توبست
    گشادکارمن اندرکرشمه های توبست
    مراوسرو چمن رابه خاک راه نشاند
    زمانه تاقصب نرگس قبای توبست
    زکارما ودل غنچه صدگره بگشود
    نسیم گل چودل اندرپی هوای توبست
    مرابه بندتودوران چرخ راضی کرد
    ولی چه سودکه سررشته دررضای توبست
    چونافه بردل مسکین من گره مفکن
    که عهدباسرزلف گره گشای توبست
    توخودوصال دگربودی ای نسیم وصال
    خطانگرکه دل امیددروفای توبست
    زدست جورتوگفتم زشهرخواهم رفت
    به خنده گفت که حافظ بروکه پای توبست
    ****************
    خلوت گزیده رابه تماشاچه حاجت است
    چون کوی دوست هست به صحراچه حاجت است
    جانابه حاجتی که توراهست باخدا
    کاخر،دمی بپرس که ماراچه حاجت است
    ای پادشاه حسن خدارابسوختم
    آخرسوال کن که گداراچه حاجت است
    ارباب حاجتیم وزبان سوال نیست
    درحضرت کریم تمناچه حاجت است
    محتاج قصه نیست گرت قصدخون ماست
    چون رخت ازآن توست به یغماچه حاجت است
    جام جهان نماست ضمیرمنیردوست
    اظهاراحتیاج خودآن جاچه حاجت است
    آن شدکه بارمنت ملاح بردمی
    گوهرچودست دادبه دریا،چه حاجت است
    ای مدعی بروکه مراباتوکارنیست
    احباب حاضرندبه اعداچه حاجت است
    ای عاشق گداچولب روح بخش یار
    می داندت وظیفه تقاضاچه حاجت است
    حافظ توختم کن که هنرخودعیان شود
    بامدعی نزاع ومحاکاچه حاجت است
    ************
    رواق منظرچشم من آشیانه ی توست
    کرم نماوفرودآکه خانه خانه ی توست
    به لطف خال وخط ازعارفان ربودی دل
    لطیفه های عجب زیردام ودانه ی توست
    دلت به وصل گل ای بلبل صباخوش باد
    که درچمن همه گلبانگ عاشقانه ی توست
    علاج ضعف دل مابه لب حوالت کن
    که این مفرح یاقوت درخزانه ی توست
    به تن مقصرم ازدولت ملازمتت
    ولی خلاصه ی جان خاک آستانه ی توست
    من آن نیم که دهم نقددل به هرشوخی
    درخزانه به مهرتوونشانه ی توست
    توخودچه لعبتی ای شهسوارشیرین کار
    که توسنی چوفلک رام تازیانه ی توست
    چه جای من که بلغزدسپهرشعبده باز
    ازاین حیل که درانبانه ی بهانه ی توست
    سرودمجلست اکنون فلک به رقص آرد
    که شعرحافظ شیرین سخن ترانه ی توست
    **************
    بروبه کارخودای واعظ این چه فریاداست
    مرا،فتاددل ازره توراچه افتاده است
    میان اوکه خداآفریده است ازهیچ
    دقیقه ای است که هیچ آفریده نگشاد است
    به کام تانرساندمرالبش چون نای
    نصیحت همه عالم به گوش من باداست
    گدای کوی توازهشت خلدمستغنی است
    اسیرعشق توازهردوعالم آزاداست
    اگرچه مستی عشقم خراب کردولی
    اساس هستی من زان خراب آباداست
    دلامنال زبیدادوجوریارکه یار
    تورانصیب همین کردواین ازآن داداست
    بروفسانه مخوان وفسون مدم حافظ
    کزین فسانه وافسون مرابسی یاداست
    **********
    تاسرزلف تودردست نسیم افتاده است
    دل سودازده ازغصه دونیم افتاده است
    چشم جادوی توخودعین سوادسحراست
    لیکن این هست که این نسخه سقیم افتاده است
    درخم زلف توآن خال سیه دانی چیست
    نقطه ی دوده که درحلقه ی جیم افتاده است
    زلف مشکین تودرگلشن فردوس عذار
    چیست طاووس که درباغ نعیم افتاده است
    دل من درهوس روی توای مونس جان
    خاک راهی است که دردست نسیم افتاده است
    همچوگرداین تن خاکی نتواندبرخاست
    ازسرکوی توزان روکه عظیم افتاده است
    سایه ی قدتوبرقالبم ای عیسی دم
    عکس روحیست که برعظم رمیم افتاده است
    آن که جزکعبه مقامش نبد ازیادلبت
    بردرمیکده دیدم که مقیم افتاده است
    حافظ گم شده راباغمت ای یارعزیز
    اتحادی است که درعهدقدیم افتاده است
    ***********




  12. 5 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Thursday 12 February 2009-1), Administrator (Wednesday 18 March 2009-1), LastSOLDIER (Thursday 12 February 2009-1), moderator (Thursday 12 February 2009-1), REZA (Thursday 12 February 2009-1)

  13. Top | #7
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    4,986
    میانگین پست در روز
    2.42
    حالت مـن:
    Khonsard
    تشکر ها
    9,017
    از این کاربر 11,022 بار در 4,511 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Joker

    بیاکه قصرامل سخت سست بنیاداست
    بیارباده که بنیادعمربرباداست
    غلام همت آنم که زیرچرخ کبود
    زهرچه رنگ تعلق پذیردآزاداست
    چه گویمت که به میخانه دوش مست وخراب
    سروش عالم غیبم چه مژده هاداده است
    که ای بلندنظرشاهبازسدره نشین
    نشیمن تونه این کنج محنت آباداست
    تورازکنگره ی عرش می زنند صفیر
    ندانمت که دراین دامگه چه افتاده است
    نصیحتی کنمت یادگیرودرعمل آر
    که این حدیث زپیرطریقتم یاداست
    غم جهان مخوروپندمن مبرازیاد
    که این لطیفه ی عشقم زرهروی یاداست
    رضابه داده بده وزجبین گره بگشای
    که برمن وتودراختیارنگشاده است
    مجودرستی عهدازجهان سست نهاد
    که این عجوزه عروس هزارداماداست
    نشان عهدووفانیست درتبسم گل
    بنال بلبل بیدل که جای فریاداست
    حسدچه می بری ای سست نظم برحافظ
    قبول خاطرولطف سخن خداداداست
    ******************
    بی مهررخت روزمرانورنمانده است
    وزعمرمراجزشب دیجورنمانده است
    هنگام وداع توزبس گریه که کردم
    دورازرخ توچشم مرانورنمانده است
    می رفت خیال توزچشم من ومی گفت
    هیهات ازاین گوشه که معمورنمانده است
    وصل تواجل را،زسرم دورهمی داشت
    ازدولت هجرتوکنون دورنمانده است
    نزدیک شدآن دم که رقیب توبگوید
    دورازرخت این خسته ی رنجورنمانده است
    صبراست مراچاره ی هجران تولیکن
    چون صبرتوان کردکه مقدورنمانده است
    درهجرتوگرچشم مراآب روان است
    گوخون جگرریزکه معذورنمانده است
    حافظ زغم ازگریه نپرداخت به خنده
    ماتم زده را،داعیه ی سورنمانده است
    *******************
    باغ مراچه حاجت سرووصنوبراست
    شمشادخانه پرورماازکه کمتراست
    ای نازنین پسرتوچه مذهب گرفته ای
    کت خون ماحلال ترازشیرمادراست
    چون نقش غم زدورببینی شراب خواه
    تشخیص کرده ایم ومداوا مقرَر است
    ازآستان پیرمغان سرچراکشیم
    دولت درآن سراوگشایش درآن دراست
    یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
    کزهرزبان که می شنوم نامکرراست
    دی وعده داد وصلم ودرسرشراب داشت
    امروزتاچه گویدوبازش چه درسراست
    شیرازوآب رکنی واین بادخوش نسیم
    عیبش مکن که خال رخ هفت کشوراست
    فرق است ازآب خضرکه ظلمات جای اوست
    باآب ماکه منبعش الله اکبراست
    ماآبروی فقروقناعت نمی بریم
    باپادشه بگوی که روزی مقدَراست
    حافظ چه طرفه شاخ نباتی است کلک تو
    کش میوه دل پذیرترازشهدوشکراست
    *****************
    المنه لله که درمیکده بازاست
    زان روکه مرا،بردراوروی نیازاست
    خمهاهمه درجوش وخروشندزمستی
    وان می که درآن جاست حقیقت نه مجازاست
    ازوی همه مستی وغروراست وتکبر
    زماهمه بیچارگی وعجزونیازاست
    رازی که برغیرنگفتیم ونگوییم
    بادوست بگوییم که اومحرم رازاست
    شرح شکن زلف خم اندرخم جانان
    کوته نتوان دیدکه این قصه درازاست
    باردل مجنون وغم طره ی لیلی
    رخساره ی محمودوکف پای ایازاست
    بردوخته ام دیده چوبازازهمه عالم
    تادیده ی من بررخ زیبای توبازاست
    درکعبه ی کوی توهرآن کس که بیاید
    ازقبله ی ابروی تودرعین نمازاست
    ای مجلسیان سوزدل حافظ مسکین
    ازشمع بپرسیدکه درسوزوگدازاست
    ********************
    اگرچه باده فرح بخش وبادگل بیزاست
    به بانگ چنگ مخورمی که محتسب تیزاست
    صراحیَ وحریفی گرت به چنگ افتد
    به عقل نوش که ایام فتنه انگیزاست
    درآستین مرقَع پیاله پنهان کن
    که همچوچشم صراحی زمانه خون ریزاست
    به آب دیده بشوییم خرقه هاازمی
    که موسم ورع وروزگارپرهیزاست
    مجوی عیش خوش ازدور باژگون سپهر
    که صاف این سرخم جمله دردی آمیزاست
    سپهربرشده پرویزنیست خون افشان
    که ریزه اش سرکسری وتاج پرویزاست
    عراق وفارس گرفتی به شعرخوش حافظ
    بیاکه نوبت بغدادووقت تبریزاست
    ******************
    حال دل باتوگفتنم هوس است
    خبردل شنفتنم هوس است
    طمع خام بین که قصه ی فاش
    ازرقیبان نهفتنم هوس است
    شب قدری چنین عزیزشریف
    باتوتاروزخفتنم هوس است
    وه که دردانه ای چنین نازک
    درشب تارسفتنم هوس است
    همچوحافظ به رغم مدَعیان
    شعررندانه گفتنم هوس است
    **************
    صحن بستان ذوق بخش وصحبت یاران خوش است
    وقت گل خوش بادکزوی وقت میخواران خوش است
    ازصباهردم مشام جان ماخوش می شود
    آری آری طیب انفاس هواداران خوش است
    ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت سازکرد
    ناله کن بلبل که گلبانگ دل افگاران خوش است
    مرغ خوش خوان رابشارت بادکاندر راه عشق
    دوست راباناله ی شبهای بیداران خوش است
    نیست دربازار عالم خوش دلی ورزان که هست
    شیوه ی رندی وخوش باشیَ عیَاران خوش است
    اززبان سوسن آزاده ام آمدبه گوش
    کاندراین دیرکهن کارسبک باران خوش است
    حافظاترک جهان گفتن طریق خوش دلی است
    تانپنداری که احوال جهان داران خوش است
    **************
    کنون که برکف گل جام باده ی صاف است
    به صدهزارزبان بلبلش دراوصاف است
    بخواه دفتراشعاروراه صحراگیر
    چه وقت مدرسه وبحث کشف کشاف است
    فقیه مدرسه دی مست بودوفتوی داد
    که می حرام ولی به زمال اوقاف است
    به دردوصاف توراحکم نیست خوش درکش
    که هرچه ساقی ماکردعین الطاف است
    ببر زخلق وچوعنقاقیاس کار بگیر
    که صیت گوشه نشینان زقاف تاقافست
    حدیث مدَعیان وخیال همکاران
    همان حکایت زردوز وبوریاباف است
    خموش حافظ واین نکته های چون زرسرخ
    نگاهدارکه قلَاب شهر صرَاف است
    ****************
    دراین زمانه رفیقی که خالی ازخلل است
    صراحی می ناب وسفینه ی غزل است
    جریده روکه گذرگاه عافیت تنگ است
    پیاله گیرکه عمرعزیزبی بدل است
    نه من زبی عملی درجهان ملولم وبس
    ملالت علماهم زعلم بی عمل است
    به چشم عقل دراین رهگذارپرآشوب
    جهان وکارجهان بی ثبات وبی محل است
    بگیرطرَه ی مه چهره ای وقصَه مخوان
    که سعدونحس زتاثیر زهره وزحل است
    دلم امیدفراوان به وصل روی توداشت
    ولی اجل به ره عمررهزن امل است
    به هیچ دورنخواهندیافت هشدارش
    چنین که حافظ مامست باده ی ازل است
    *******************


  14. 3 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Friday 20 February 2009-1), Administrator (Wednesday 18 March 2009-1), moderator (Friday 20 February 2009-1)

  15. Top | #8
    پارسیان (شاپرزفا)
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    4,986
    میانگین پست در روز
    2.42
    حالت مـن:
    Khonsard
    تشکر ها
    9,017
    از این کاربر 11,022 بار در 4,511 ارسال تشکر شده است.

    موضوع Joker

    گل دربر،ومی درکف ومعشوق به کام است
    سلطان جهانم به چنین روزغلام است
    گوشمع میاریددراین جمع که امشب
    درمجلس ماماه رخ دوست تمام است
    درمذهب ماباده حلال است ولیکن
    بی روی توای سروگل اندام حرام است
    گوشم همه برقول نی ونغمه ی چنگ است
    چشمم همه برلعل لب وگردش جام است
    درمجلس ماعطرمیامیزکه مارا
    هرلحظه زگیسوی توخوشبوی مشام است
    ازچاشنی قندمگوهیچ وزشکَر
    زان روکه مراازلب شیرین توکام است
    تاگنج غمت دردل ویرانه مقیم است
    همواره مراکوی خرابات مقام است
    ازننگ چه گویی که مرانام زننگ است
    وزنام چه پرسی که مراننگ زنام است
    میخواره وسرگشته ورندیم ونظرباز
    وان کس که چومانیست دراین شهرکدام است
    بامحتسبم عیب مگوییدکه اونیز
    پیوسته چوما،درطلب عیش مدام است
    حافظ منشین بی می ومعشوق زمانی
    کایَام گل ویاسمن وعیدصیام است
    **********************
    به کوی میکده هرسالکی که ره دانست
    دری دگرزدن اندیشه ی تبه دانست
    زمانه افسررندی ندادجزبه کسی
    که سرفرازی عالم دراین کله دانست
    درآستانه ی میخانه هرکه یافت رهی
    زفیض جام می اسرارخانقه دانست
    هرآن که رازدوعالم زخط ساغرخواند
    رموزجام جم ازنقش خاک ره دانست
    ورای طاعت دیوانگان زمامطلب
    که شیخ مذهب ماعاقلی گنه دانست
    دلم زنرگس ساقی امان نخواست به جان
    چراکه شیوه ی آن ترک دل سیه دانست
    زجورکوکب طالع سحرگهان چشمم
    چنان گریست که ناهیددیدومه دانست
    حدیث حافظ وساغرکه می زندپنهان
    چه جای محتسب وشحنه پادشه دانست
    بلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر
    نمونه ای ز،خم طاق بارگه دانست
    *********************
    صوفی ازپرتو می رازنهانی دانست
    گوهرهرکس ازاین لعل توانی دانست
    قدرمجموعه ی گل ،مرغ سحرداندوبس
    که نه هرکو ورقی خواندمعانی دانست
    عرضه کردم دوجهان بردل کارافتاده
    به جزازعشق توباقی همه فانی دانست
    آن شداکنون که زابنای عوام اندیشم
    محتسب نیزدراین عیش نهانی دانست
    دلبرآسایش مامصلحت وقت ندید
    ورنه ازجانب مادل نگرانی دانست
    سنگ وگل راکندازیمن نظرلعل وعقیق
    هرکه قدرنفس بادیمانی دانست
    ای که ازدفترعقل آیت عشق آموزی
    ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
    می بیاوردکه ننازدبه گل باغ جهان
    هرکه غارتگری بادخزانی دانست
    حافظ این گوهرمنظوم که ازطبع انگیخت
    زاثرتربیت آصف ثانی دانست
    ***********************
    روضه ی خلدبرین خلوت درویشان است
    مایه ی محتشمی خدمت درویشان است
    گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد
    فتح آن درنظررحمت درویشان است
    قصرفردوس که رضوانش به دربانی رفت
    منظری ازچمن نزهت درویشان است
    آن چه زرمی شودازپرتوآن قلب سیاه
    کیمیایی است که درصحبت درویشان است
    آن که پیشش بنهدتاج تکبرخورشید
    کبریایی است که درحشمت درویشان است
    دولتی راکه نباشدغم ازآسیب زوال
    بی تکلَف بشنودولت درویشان است
    خسروان قبله ی حاجات جهانندولی
    سببش بندگی حضرت درویشان است
    روی مقصودکه شاهان به دعامی طلبند
    مظهرش آینه ی طلعت درویشان است
    ازکران تا به کران لشکرظلم است ولی
    ازازل تا به ابدفرصت درویشان است
    ای توانگرمفروش این همه نخوت که تورا
    سر وزردرکنف همت درویشان است
    گنج قارون که فرومی شودازقهرهنوز
    خوانده باشی که هم ازغیرت درویشان است
    حافظ ارآب حیات ازلی می خواهی
    منبعش خاک درخلوت درویشان است
    من غلام نظرعاصف عهدم کو را
    صورت خواجگی وسیرت درویشان است
    ******************
    به دام زلف تودل مبتلای خویشتن است
    بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است
    گرت زدست برآید مراد خاطرما
    به دست باش که خیری به جای خویشتن است
    به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع
    شبان تیره مرادم فنای خویشتن است
    چو رای عشق زدی باتوگفتم ای بلبل
    مکن که آن گل خندان برای خویشتن است
    به مشک چین وچگل نیست بوی گل محتاج
    که نافه هاش زبندقبای خویشتن است
    مرو به خانه ی ارباب بی مروَت دهر
    که گنج عافیتت درسرای خویشتن است
    بسوخت حافظ ودرشرط عشق بازی او
    هنوزبرسرعهدووفای خویشتن است
    *******************
    لعل سیراب به خون تشنه لب یارمن است
    وزپی دیدن اودادن جان کارمن است
    شرم ازآن چشم سیه بادش ومژگان دراز
    هرکه دل بردن اودیدودرانکارمن است
    ساروان رخت به دروازه مبرکان سرکو
    شاه راهیست که منزلگه دلدارمن است
    بنده ی طالع خویشم که دراین قحط وفا
    عشق آن لولی سرمست خریدارمن است
    طبله ی عطرگل وزلف عبیرافشانش
    فیض یک شمَه زبوی خوش عطَارمن است
    باغبان همچونسیمم زدرخویش مران
    کاب گلزارتوازاشک چوگلنارمن است
    شربت قندوگلاب ازلب یارم فرمود
    نرگس اوکه طبیب دل بیمارمن است
    آن که درطرزغزل نکته به حافظ آموخت
    یارشیرین سخن نادره گفتارمن است
    ***********************












  16. 3 کاربر مقابل از parneyan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Sunday 29 March 2009-1), Administrator (Wednesday 18 March 2009-1), moderator (Monday 23 February 2009-1)

صفحه 1 از 12 1234511 ... آخرینآخرین

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
خرید دستبند پاور بالانس دستبند مغناطیسی پاور بالانس اصل
خرید اینترنتی خرید اینترنتی را با فروشگاه سامان خرید تجربه نمایید
خرید هندزفری تغییر صدا خرید اینترنتی هندزفری تغییر صدا
خرید آموزش زبان انگلیسی خرید اینترنتی آموزش زبان انگلیسی
خرید پودر بومبا خرید اینترنتی پودر بومبا
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...