لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 33 تا 40 , از مجموع 91

موضوع: اشعار کارو

  1. Top | #33
    پارسیان (شاپرزفا)
    آریاتس آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    شماره عضویت
    46572
    نوشته ها
    266
    میانگین پست در روز
    0.17
    حالت من : Mehrabon
    تشکر ها
    564
    از این کاربر 424 بار در 217 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    خدایا کفر میگویم
    بران این بنده عاصی زهستی را
    تو یا دیگر نمی بینی
    و یا می بینی و سر شاری از لذت
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    سلام امیر خان من دنبال ادامه ی این شعر کارو هستم اگه بلدین واسم بنویسید بی زحمت ... سپاسگذارم
    .

  2. 2 کاربر مقابل از آریاتس عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    amirkurd (Wednesday 5 May 2010-1), moderator (Wednesday 5 May 2010-1)

  3. Top | #34
    پارسیان (شاپرزفا)
    آریاتس آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    شماره عضویت
    46572
    نوشته ها
    266
    میانگین پست در روز
    0.17
    حالت من : Mehrabon
    تشکر ها
    564
    از این کاربر 424 بار در 217 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    باران
    ببار ای نم نم باران زمین خشك را تر كن
    سرود زندگی سر كن دلم تنگه ... دلم تنگه
    بخواب ، ای دختر نازم بروی سینه ی بازم
    كه همچون سینه ی سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه
    نشسته برف بر مویم شكسته صفحه ی رویم
    خدایا ! با چه كس گویم كه سر تا پای این دنیا
    همه ش ننگه ... همه ش رنگه



    این یکی از آهنگهای ویگن هست که می دونم شنیدید که در واقع از اشعار کارو است

  4. 2 کاربر مقابل از آریاتس عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    amirkurd (Wednesday 5 May 2010-1), moderator (Wednesday 5 May 2010-1)

  5. Top | #35
    پارسیان (شاپرزفا)
    amirkurd آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    شماره عضویت
    9927
    نوشته ها
    3,752
    میانگین پست در روز
    1.90
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    3,633
    از این کاربر 6,936 بار در 3,384 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نامه يک دختر زشت به پروردگار

    نامه يک دختر زشت به پروردگار
    پروردگارا ! اين نامه را بنده ای از بندگان تو به تو مي نویسد که بدبختی بمفهوم وسيع کلمه – در زندگی بی پناهش بيداد می کند....
    بعظمت تردید ناپذیرت سوگند ، همین حالا که این نامه را بتو مینویسم آنقدر احساس بدبختی میکنم که تصورش – حتی برای تو که تنها پناهگاه تیره بختانی – امکان پذیر نیست .....
    میدانی خدا ، سرنوشت دردناکی که نصیب زندگی تنهای من شده صرفا زاییده یک امر تصادفی است ..
    مگر زندگی جز ترادف تصادفات ، چیز دیگری هم هست ؟ ... نه خدا .... به خدا نیست !...
    بیست وهشت سال پیش از این دختری زشت روی و ترشیده با پولی که از پدرشی به ارث برده بود ؛ جوانی زیبا را خرید ... نتیجه ی این معامله وحشتناک ، من بودم !...بخت سیاه من حتی آنقدر به یاری نکرده بود که وجودم تجلی دهنده زیبایی پدرم باشد .... هنگامیکه در نه سالگی برای نخستین بار به آینه نگاه کردم ، بچشم خود دیدم که چهره ام ، چرکنویس از یاد رفته ایست از چهره وحشت انگیز مادرم !...
    سیزده ساله بودم که یک ورشکستگی همگانی ، همراه با دارایی خیلی از ثروتمندان ، ثروت مادرم را هم برد . همراه با ثروت مادرم ، پدرم را .
    تا آنزمان ، علی رغم چهره زشتی که داشتم ، زرق و برق ثروت هرگزنگذاشته بود ، که من در مقابل دخترانی که تو زیبایشان آفریده بودی احساس تحقیر کنم ... تنها هنگامیکه فقر سایه نامیمون خود را بر چهره زشتم افکند، برای نخستین بار احساس کردم که تا چه پایه محرومم !!!
    در دوران تحصیلی همیشه شاگرد اول بودم .. چه شاگرد اول بدبختی ! شب و روز سر و کارم با کتاب بود ... همه تلاشم این بود که نقصان ظاهر را با کمال باطن جبران کنم...زهی تلاش بیهوده !
    دوران بلوغم بود ... همه سلولهای بدن درمانده ام از من و احساست من ، "من" و "احساسات" متقابلی میخواستند...
    دلم وحشیانه آرزو میکرد که بخاطر عشق یک جوان ، هر چقدر هم وامانده ، بطپد ...!
    نگاهم سرگردان نگاه عاشقانه ای بود که با تصادم آن ، در زیر دلم یک لرزش خفیف و سکر آور ، وجودم را برقص آورد ...
    می خواستم و از صمیم قلب آرزو می کردم – که هر یک طپشهای قلبم انعکاس ناله ی شبانه ی عاشقی باشد که کمال سعادتش تعقیب سایه عشق من می بود .
    دلم می خواست از ماوراء نفرت اجتناب پذیری که زاییده چهره نفرت انگیز من بود ، جوانی از جوانان روزگار ،دلم را میدید...و می دید که دلم تا چه حد دوست داشتنی است ... تا چه پایه می تواند دوست بدارد.
    در اینجا ! در این دوران ظاهر بین ظاهر پرست ، دل صاحبدلان را آشنایی نیست ...
    به رغم آرزویی که داشتم هرگز نه جوانی سراغ جوانی مطرودم را گرفت ، نه دلی بخاطر تنهایی دلم گریست ...
    تنها بستر تک افتاده ام می داند که شبها بخاطر آرامش دلم ، چقدر دلم را گول زدم ... همه شب ...هر شب به او – به دلم بیکسم ، قول می دادم که فردا ....مونسی برایش خواهم یافت ...
    و هر روز – همه روز ، به امید پیدا کردن قلبی آشنا ، نگاهم نگران صدها نگاه ناشناس بود ...
    آه ! ای سرنوشت المبار ! ....ای زندگی مطرود !...
    در جستجوی دلی آشنا هر وقت ، هر کجا رفتم ، هر کجا بودم این زمزمه خانمانسوز بگوشم رسید : دختر خوبی است ...بی نهایت خوب .... اما ....افسوس که ...زیبا نیست ...هیچ زیبا نیست .
    تنها تو می دانی خدا، که شنیدن اینچنین زمزمه ی اندوهبار برای دختری که از زیبایی محروم است ، چقدر تحمل ناپذیر و شکننده است !
    و این پروردگارا ؛ به عدالتت سوگند که شوخی نیست ، شعر نیست ، تراژدی خلقت است ! تراژدی زندگیست !
    خداوندگارا ! اشتباه می کنم ! اینطور نیست !؟
    هجده ساله بودم که تحصیلاتم بپایان رسید ...بیشتر از آن نمی توانستم به تحصیلاتم ادامه دهم ، و نه میل داشتم اینکار را بکنم ... مادرم میل داشت اینکار را بکنم ...میل داشت که تکلیف آینده من هر چه زود تر تعیین شود! آینده ! چه آینده ای ؟ کدام آینده !؟مشتی موی کز کرده ، یک جفت دست کج و معوج نازک ، یک بینی پهن توسری خورده ، با دو دیده ی لوچ و قلبی گرسنه در سینه ای مطرود و تهی ویک زندگی هیچ ، و یک زندگی پوچ ، چه آینده ای میتوانست داشته باشد ؟ جز حسرت سینه سوز ...عزلت شباب شکن ...اشک ..اشک پنهانی ...
    نگاه های نگران و ترحم آمیز مادرم بدتر از همه چیز ، استخوانهایم را آب کرد ... دلم هیچ نمی خواست قابل ترحم باشم ...اما ...مگر با خواستن دلم بود ؟...قابل ترحم بودم ....علتش هم خیلی ساده بود ...نه ثروتی داشتم که بتقلید از مادرم مردی را بخرم ...و نه ...آه ! خداوندا!در باره ی زیبایی دیگر چه بگویم ؟!
    با خاطری نگران ، خاطری بینهایت نگران و آشفته ، برای تسلی دل تسلی ناپذیرم بشعرا و نویسندگان بزرگ پناه بردم ... چه شبها که در دوزخ دانته ، هاج و واج ماندم و سوختم ..ودر عزای مرگ جانخراش "گوریو " ی واژگونبخت ، چه فلسفه های وحشتناک که در باره ی کمدی زندگی و طمع بی پایان زندگان از " چرم ساغری " بالزاک اندوختم ...
    با حافظ شیراز بر تارک افلاک با فرشتگان سر گشته ، هم پیاله شدم ...
    در اتاق ماتمزده ام چه ساعتهاکه بخاطر قهرمان " اتاق شماره 6" چخوف گریستم ...مدتها "دیکنز "دوش به دوش "داستایوسکی " دل درهم شکسته ام رابا آتش آشیانسوز قهرمان تیره روزشان ، کباب کردند و پهلوانان یاس آفرین " کافکا " آخرین ستون امیدم را بسر زندگی نومیدم ، خراب کردند ...
    خداوندا ! دیگر چه بگویم که چند سال متوالی برای تسلی دلم از یک طرف وپیدا کردن راه حلی برای مشکلی که داشتم جز خداوندان زمین مونسی نداشتم ... تا اینکه ....
    یکبار احساس استخوان شکنی سرا پای زندگیم را تکان داد ...یکوقت عملا دیدم که دارم پیر میشوم و هنوز جای پای هیچ مردی در بیکران زندگی بی آب و علف زندگی سرسام گرفته ام ، پیدانیست !
    تنفر شدیدی نسبت به هر چه شاعر است ونویسنده است در من به وجود آمد...چون یکباره بخاطرم آمد که این انسانهای معروف ، که ظاهرا خدای معنویات هستند ؛هرگز صمیمانه درباره تیره بختانی چون من که تنها گناهشان فقدان زیبایی ظاهر است نگریسته اند ! هرگز نخواندم که یکی از آنها عاشق دختری زشت روی چون من شده باشند واگر تصادفا هم چنین کاری کرده اند ، پایه اش ترحم بوده نه محبت ! ... ترحم...ترحم...!
    آری خداوندا ! قلب هیچ کس نباید به خاطر من – به خاطر قلب من بطپد – برای اینکه اصلا نیستم ! نه ، خدا ! خدا منهای زیبایی ؟! مفهوم زن چیست ؟ من چیستم ؟ در حیرتم ، پروردگارا ! مگر هنگام آمدن من این حقیقت برای تو آشکار نبود ؟!
    مرا چرا آفریدی ؟ برای چه ؟ برای که آفریدی ؟ برای نشان دادن عظمت و قدرت زیبایی ؟ برای این کار وسیله ی دیگری جز « زشتی » ـ این منبع تیره بختی زندگی تیره بخت من نداشتی ؟
    پروردگارا ! من متاسفم که تحمل زندگی با اینهمه خفت ، از توان من خارج است .
    من همین امشب به آستان تو برمیگردم ... تا در ساختمانم تجدید نظر کنی ! این سینه خشک به درد من نمی خورد ! من پستان لازم دارم ...یک جفت پستان سپید و برجسته که شکافشان بستر شهوت شبانه جوانان هوسران این دوران باشد .... جوانانیکه عظمت عشق را ـ برغم صفای دل ـ در برجستگی پستانها جستجو می کنند...!
    من موی سرکش و پریشان میخواهم تا هر یک از تارهایشان را زنجیر بندگی صد دل هرزه پرست سازم ! این فکر عمیق به درد من نمی خورد ، به چه دردم می خورد؟... من فکر بچگانه می خواهم که با یک اشاره بخاطر هوسی موهم ، دل به هرکس و ناکس ببازم !
    پروردگارا ! من امشب رهسپار بارگاه تو هستم ... و این گناه من نیست ...مرا به خاطر گناهی که نکردم ببخش
    سرایی که می گفتند خانه ی من است،
    به منزلگاه اشباح می ماند،
    با نشانهای به جای مانده از روزگاران وصل.
    آیا من خود شبحی بوده ام همه عمر،
    یا خواب می دیدم همه ی آن روزان و شبان را؟
    دیری است که درگذشته ام و درگذاشته ام همه ی رویاها را.
    شهر من منزلگاه اشباح است،
    می روند و می آیند و خاکستر به جای می گذارند،
    شهر من دل من بود.

    __________________


    خب ديدم ورژن پارسيان عوض شده گفتم افت داره با همون داس كهنه بيام مام ورژن داسمون رو عوض كرديم




    پارسیان (شاپرزفا)


  6. 2 کاربر مقابل از amirkurd عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    moderator (Wednesday 5 May 2010-1), آریاتس (Thursday 6 May 2010-1)

  7. Top | #36
    پارسیان (شاپرزفا)
    amirkurd آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    شماره عضویت
    9927
    نوشته ها
    3,752
    میانگین پست در روز
    1.90
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    3,633
    از این کاربر 6,936 بار در 3,384 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط آریاتس نمایش پست ها
    خدایا کفر میگویم
    بران این بنده عاصی زهستی را
    تو یا دیگر نمی بینی
    و یا می بینی و سر شاری از لذت
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    سلام امیر خان من دنبال ادامه ی این شعر کارو هستم اگه بلدین واسم بنویسید بی زحمت ... سپاسگذارم
    .


    دوست خوبم فكر كنم توي اين وبلاگم چيزي كه شما ميخوايد هست


    کد:
    http://karo281.blogfa.com/
    سرایی که می گفتند خانه ی من است،
    به منزلگاه اشباح می ماند،
    با نشانهای به جای مانده از روزگاران وصل.
    آیا من خود شبحی بوده ام همه عمر،
    یا خواب می دیدم همه ی آن روزان و شبان را؟
    دیری است که درگذشته ام و درگذاشته ام همه ی رویاها را.
    شهر من منزلگاه اشباح است،
    می روند و می آیند و خاکستر به جای می گذارند،
    شهر من دل من بود.

    __________________


    خب ديدم ورژن پارسيان عوض شده گفتم افت داره با همون داس كهنه بيام مام ورژن داسمون رو عوض كرديم




    پارسیان (شاپرزفا)


  8. 2 کاربر مقابل از amirkurd عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    parneyan (Thursday 6 May 2010-1), آریاتس (Thursday 6 May 2010-1)

  9. Top | #37
    پارسیان (شاپرزفا)
    amirkurd آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    شماره عضویت
    9927
    نوشته ها
    3,752
    میانگین پست در روز
    1.90
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    3,633
    از این کاربر 6,936 بار در 3,384 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض اشعار کارو

    فریاد از این دوران سرسام گرفته ، سرسام آفرین
    این دوران احمقی که نسل سراپا فسادش ، نه شاهد
    حاکمیت زمین است - بر عظمت دیروز آسمان
    و نه شاهد سرگردانی آسمان در مقابل عظمت امروز زمین
    و افسوس ! . . . هزار افسوس ازعظمت زندگی
    که در شهر ما بازیچه ی رقاصه های یک دوران سکوت تصادفی است
    شهر ما . . . شهری که سرتاپای عظمت کاذبش
    مجموعه ی ورشکست مشتی تصادفات تصادفی است
    تآتریست بس عجیب و غریب
    تآتر بی هدف صفها ، از یکسو و صف پایان ناپذیر هدفها . . .از سوی دیگر
    در همان هنگام که هزاران نفر معلم زحمتکش در صفوف متحد
    با یک هدف مقدس شهر را به لرزه می اندازند
    و به خاطر تحقق بخشیدن به آن هدف - بی دریغ -صمیمانه -صمیمی ترین
    کسان خودشان را - یعنی (خود ) خودشان را
    به پاس دینی که به زندگی دارند - به مرگ می بازند
    در چنین روزهای پر شکوه
    نسل فاسد شهر ما سرتاسر آرزوهای احمقشان را در چاک پستان)
    ....ستاره ) های امروز و ستاره های بعد از این . . . خلاصه میکنند)
    هنگامیکه (بشر) به فرمان زمین ، فرمان عزل حکومت آسمان ها را
    در بیکران هستی به فرشتگان تسلیم می کند ، در شهر ما
    -نسل فاسد ما -پاره ای هنرمندان احقمش گرفته تا
    هنردوستان احمق ترش به نفع برجستگی (با سن ) رقاصه های وطنی
    و غیر وطنی ، دوبدو - ده به دو -در سالن
    انتظار سینما ها و خلوت بالاخانه ی قنادیها بر حسب
    عکس روی جلد و پشت جلد مجلات (هنرپرور ) ما
    تیراژ مجلات را - سرنوشت مجلات را - تعیین می کنند
    و بدین طریق . . . سیاهی همه جانبه ای که بر اجتماع ما سایه
    افکنده است ، آنچنان بدوش مردان زندگی اجتماع سنگینی می کند
    که حتی مشکل بتوان برای سبک کردنش از آفتاب کمک خواست

    آه . . . ای هنرمندان ! . . . و ای هنر پروران هدف گم کرده
    با شما هستم . . . ای افراد با ایمان حزب پستان پرستان باسن ناه
    در بسیط این دوران شکوفا ، برای پناه بردن و پرستیدنها . . . خیلی
    بالاتر ازباسن) ها و پستان ها ، هزاران هزار پدیده ی
    عشق آفرین هست
    سفینه ی دریا ندیده ی عشقها و آرزوهایتان را ، با
    امواج بحر کران ناپدید زندگی آشنا کنید
    این چه کشتی تو سری خورده ی بدبختی است ، کشتی زندگی شما
    که جولانگاه تجلی موجوداتش - دور از امواج مرگ افکن
    اقیانوس این دوران خلاقه - لرزش تصادفی مشتی
    پستان وارفته است ؟
    بس کنید ! . . . کافی است
    زندگی از وجود شما خسته است
    هم زندگی و هم آنها که بار سنگین غفلت ها و هوسهای
    شما را به دوش می کشند
    بس کنید . . . بس
    سرایی که می گفتند خانه ی من است،
    به منزلگاه اشباح می ماند،
    با نشانهای به جای مانده از روزگاران وصل.
    آیا من خود شبحی بوده ام همه عمر،
    یا خواب می دیدم همه ی آن روزان و شبان را؟
    دیری است که درگذشته ام و درگذاشته ام همه ی رویاها را.
    شهر من منزلگاه اشباح است،
    می روند و می آیند و خاکستر به جای می گذارند،
    شهر من دل من بود.

    __________________


    خب ديدم ورژن پارسيان عوض شده گفتم افت داره با همون داس كهنه بيام مام ورژن داسمون رو عوض كرديم




    پارسیان (شاپرزفا)


  10. 2 کاربر مقابل از amirkurd عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Monday 10 May 2010-1), moderator (Monday 10 May 2010-1)

  11. Top | #38
    پارسیان (شاپرزفا)
    amirkurd آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    شماره عضویت
    9927
    نوشته ها
    3,752
    میانگین پست در روز
    1.90
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    3,633
    از این کاربر 6,936 بار در 3,384 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    كوله پشتي

    به هر کس – هر جا ، کوله پشتی گرسنه اش را ارائه داد ، نصیحت بارش کردند!

    کمال موشش را کرد که به جای نان به روده هایش – به روده های گرسنه اش ، نصیحت بقبولانند !

    هم روده ها خندیدند .....

    هم نصیحتها....

    با کوله پشتی پر از نصیحت و مشتی روده ی خالی ، به راه افتاد.

    تصادفا ، به گورستانی رسید که در پهنه ی ماتمبارش ، مرده ای را با قهقه خاک می کردند !

    وحشت کرد ... اولین بار بود می دید که مرده ای را با خنده به خاک میسپارند!

    پیر مردی رهگذر راحتش کرد ، گفت : بی خیالش .... اون که تو تابوته ، دیوونن اینا هم که خاکش می کنن ، ساکنین دارالمجانینن !

    وحشت نخست جای خود را به وحشت شکننده تری داد : ترسید جنون دیوانگان بر عقلش مستولی شود...

    ناگهان ، به یادش آمد که یک کوله پشتی پر نصیحت است ! خندید !...

    فکر کرده بود که برای جلو گیری از تسلط جنون ، از نصیحتها کمک خواهد گرفت .

    هنگامی که کوله پشتی را باز کرد ، از نصیحتها اثری ندید ....

    وقلبش – چون قطره اشکی دیده گم کرده ، به تک سینه اش فرو غلطید...

    بیچاره نصیحتها ! بینوا نصیحتها ! همه از گرسنگی مرده بودند.....

    کـــــــــارو...
    سرایی که می گفتند خانه ی من است،
    به منزلگاه اشباح می ماند،
    با نشانهای به جای مانده از روزگاران وصل.
    آیا من خود شبحی بوده ام همه عمر،
    یا خواب می دیدم همه ی آن روزان و شبان را؟
    دیری است که درگذشته ام و درگذاشته ام همه ی رویاها را.
    شهر من منزلگاه اشباح است،
    می روند و می آیند و خاکستر به جای می گذارند،
    شهر من دل من بود.

    __________________


    خب ديدم ورژن پارسيان عوض شده گفتم افت داره با همون داس كهنه بيام مام ورژن داسمون رو عوض كرديم




    پارسیان (شاپرزفا)


  12. 2 کاربر مقابل از amirkurd عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Wednesday 27 April 2011-1), moderator (Tuesday 26 April 2011-1)

  13. Top | #39
    پارسیان (شاپرزفا)
    amirkurd آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    شماره عضویت
    9927
    نوشته ها
    3,752
    میانگین پست در روز
    1.90
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    3,633
    از این کاربر 6,936 بار در 3,384 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    رفتـــــم، مرا ببــخش و مگو او وفا نداشت
    راهی به جز گـــــریز برایم نمانـــــــده بود
    این عشــــق آتشــــین پر از درد بی امیــــد
    در وادی گنــــاه و جنــــونم کشانــــــده بود

    رفتــــــم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را
    با اشک های دیده ز لب شستـــــشو دهــــم
    رفتـــــــم که ناتمام بمانم در این ســـــــرود
    رفتـــــــم که با نگفته به خود آبــــــرو دهـم

    رفتــــم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود
    عشـــــــق من و نیــاز تو و سوز و سـاز ما
    از پرده ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح
    بیرون فتــــــــاده بود به یکـــــــباره راز ما

    رفتم، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
    در لا به لای دامن شبــــــرنگ زندگـــــــی
    رفتــــم، که در سیاهی یک گور بی نشــان
    فارغ شوم ز کشمـــکش و جنگ زندگـــــی

    من از دو چشم روشن و گریـــان گریختـم
    از خنده های وحشــــی طوفان گـــــریختم
    از بســـــتر وصال به آغوش سرد هجــــر
    آزرده از ملامت وجـــــدان گـــــــــریختم

    ای سینه در حرارت سوزان خود بســوز
    دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیـــــر
    میخواستم که شعله شوم سرکــــشی کنــم
    مرغی شدم به کنج قفـــس بسته و اسیـــر

    روحی مشوشم که بشی بی خبر ز خویش
    در دامن سکوت به تلخــــی گــــــــریستم
    نالان ز کرده ها و پشــــیمان ز گفتـــه ها
    دیدم که لایق تو و عشــــــــق تو نیســـتم
    سرایی که می گفتند خانه ی من است،
    به منزلگاه اشباح می ماند،
    با نشانهای به جای مانده از روزگاران وصل.
    آیا من خود شبحی بوده ام همه عمر،
    یا خواب می دیدم همه ی آن روزان و شبان را؟
    دیری است که درگذشته ام و درگذاشته ام همه ی رویاها را.
    شهر من منزلگاه اشباح است،
    می روند و می آیند و خاکستر به جای می گذارند،
    شهر من دل من بود.

    __________________


    خب ديدم ورژن پارسيان عوض شده گفتم افت داره با همون داس كهنه بيام مام ورژن داسمون رو عوض كرديم




    پارسیان (شاپرزفا)


  14. 2 کاربر مقابل از amirkurd عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Wednesday 27 April 2011-1), moderator (Tuesday 26 April 2011-1)

  15. Top | #40
    پارسیان (شاپرزفا)
    amirkurd آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    شماره عضویت
    9927
    نوشته ها
    3,752
    میانگین پست در روز
    1.90
    حالت من : Khonsard
    تشکر ها
    3,633
    از این کاربر 6,936 بار در 3,384 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    دوستان خوب كسي بجز اين اشعاري كه گذاشته شده شعر ديگري از كارو داره بزاره اينجا ممنون ميشم
    سرایی که می گفتند خانه ی من است،
    به منزلگاه اشباح می ماند،
    با نشانهای به جای مانده از روزگاران وصل.
    آیا من خود شبحی بوده ام همه عمر،
    یا خواب می دیدم همه ی آن روزان و شبان را؟
    دیری است که درگذشته ام و درگذاشته ام همه ی رویاها را.
    شهر من منزلگاه اشباح است،
    می روند و می آیند و خاکستر به جای می گذارند،
    شهر من دل من بود.

    __________________


    خب ديدم ورژن پارسيان عوض شده گفتم افت داره با همون داس كهنه بيام مام ورژن داسمون رو عوض كرديم




    پارسیان (شاپرزفا)


صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
خرید دستبند پاور بالانس خرید دستبند پاور بالانس
خرید اینترنتی خرید اینترنتی را با فروشگاه سامان خرید تجربه نمایید
خرید هندزفری تغییر صدا خرید اینترنتی هندزفری تغییر صدا
خرید پودر بومبا خرید اینترنتی پودر بومبا
تبلیغات جذب مدیر
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...