لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 14

موضوع: معرفی شهرهای کویری استان اصفهان

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.20
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض معرفی شهرهای کویری استان اصفهان

    نام انگلیسی: Isfahan Province
    نام فارسی: استان اصفهان


    پارسیان (شاپرزفا) پارسیان (شاپرزفا)
    استان‌ اصفهان‌ با مساحتي‌ حدود 105937 كيلومتر مربع‌ در مركز ايران‌ واقع‌ شده‌است‌ و از شمال‌ به‌ استان‌هاي‌ مركزي‌، قم‌ و سمنان‌ و از جنوب‌ به‌ استان‌هاي‌ فارس‌ و كهگيلويه‌ و بويراحمد، ازشرق‌ به‌ استان‌هاي‌ خراسان‌ و يزد و از غرب‌ به‌ استان‌هاي‌ لرستان‌ و چهار محال‌ و بختياري‌ محدود است‌.
    شهراصفهان‌ مركز استان‌ است‌. براساس‌ آخرين‌ تقسيمات‌ كشوري‌، شهرستان‌هاي‌ استان‌ اصفهان‌ عبارتند از: اصفهان‌،اردستان‌، برخواروميمه‌، خميني‌ شهر، خوانسار، سميرم‌، شهرضا، فريدن‌، فريدون‌ شهر، فلاورجان‌، كاشان‌،گلپايگان‌، لنجان‌، مباركه‌، نائين‌، نجف‌ آباد و نطنز.
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  2. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Friday 15 May 2009-1)

  3. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.20
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض معرفی آران و بیدگل و کویر مرنجاب

    معرفی آران و بیدگل و کویر مرنجاب

    شهرستان آران و بيدگل با جمعيتي بيش از 80 هزار نفر ، با دو بخش مرکزي و کويرات . با سه دهستان و پانزده روستا در شمالي ترين نقطه اصفهان واقع شده است . اين شهرستان با وسعت 6051 کيلومتر مربع از شمال به درياچه نمک و استانهاي سمنان و قم ، از غرب به شهرستان کاشان ، از جنوب به نطنز و از شرق به اردستان محدود و از طريق دو جاده اصلي به كاشان و شبكه راه هاي اصلي كشور مرتبط مي شود. آب و هواي اين منطقه گرم و خشک با تابستان هاي گرم و سوزان و زمستان هاي سرد و خشک بوده و حداکثر دماي هوا در تابستان به 48 درجه سانتيگراد و حداقل برودت هوا در زمستان به 7 درجه سانتيگراد مي رسد .به لحاظ کويري بودن منطقه ، 1900 کيلومتر مربع ( 31 % درصد مساحت شهرستان ) در تپه هاي شني قراگرفته که در اصطلاح محلي به آن بند ريگ مي گويند . در اعماق و سطح زمينهاي نواحي شمال شهرستان معادن غني و فراواني وجود دارد که مهمترين آنها حوزه هاي وسيع نفت و درياچه نمک با وسعت 2000 کيلومتر مربع مي باشد . و در حاشيه آن ، معادن خاك رس مرغوب . شن و ماسه نرم . كائولن . سولفات سديم . سيليس . باريت و خاكهاي صنعتي وجود دارد كه در صنايع نسوز و سراميك سازي . شيشه . ريخته گري . مواد شويند ه. آلياژها و صنعت پزشكي در داخل وخارج كشور كاربرد فراواني دارد.نواحي مرزي آران و بيدگل به علت شرايط نامناسب خاک و کمبود آب رونق چنداني نداشته به ويژه با خشک بودن قناتهاي منطقه ، اکثريت اهالي به قالي بافي روي آورده ، به طور ي که بر اساس سرشماري 1370 تعداد دارهاي قالي شهرستان آران و بيدگل بيش ازده هزار دستگاه بوده است . آنچه درباره پيشينه آران و بيدگل مي توان گفت اين است که پس از ويراني شهر باستاني سيلک (که تمدن 7 هزار ساله دار د ) د راثر حوادث و تحولات گوناگون ، آباديهاي کوچک و بزرگي به صورت قلعه و حصار پديد آمد و منطقه وسيعي به نام چهل حصاران شهرت يافت ، سپس هر يک از قلعه ها به مناسبتي نامگذاري شد . اصل واژه « آران » از » آرين » (نام ديگر قوم آريا ) و به معناي جايگاه مقدس ، مکان گرمسير و ... است. و « بيدگل » تغيير يافته ( بي بي گل) ،( ويگل) و (بي گل) مي باشد . زبان مردم اين شهرستان فارسي رايج اما داراي لهجه هاي متفاوتي است و زبان محلي آران و بيدگل در زمره زبانهاي پهلوي قديم به شمار مي رود .در باره دين و آئين مردم آران وبيدگل تا زمان ظهور مکتب اسلام اطلاع چنداني در دسترس نيست اما قرائني همچون آثار باقي مانده از آتشکده نياسر و ... د راطراف کاشان مي تواند دليلي بر زرتشتي بودن آئين مردم منطقه باشد اما آنچه مسلم است با طلوع خورشيد اسلام ساکنان اين منطقه از جمله اولين مناطق مرکزي بودند که به اسلام گرويد ند و از همان قرون اوليه به خاندان رسالت و امامت عشق و علاقه ورزيده اند . قرار گرفتن آران وبيدگل در ميان شهرهاي مذهبي ري ، قم و کاشان و نيز مهاجرت واقامت سادات و علويان از حجاز و عراق به اين مراکز و وجود بقاع متبرک و زيارتگاهها در اين شهرستان از نشانه هاي آشکار گرايش به اسلام محمدي ، تشيع عليوي و مذهب جعفري بوده است . ساکنان کوير به طور عام و به ويژه اهالي آران و بيدگل مردماني مهربان ، قانع ، ميهمان نواز ، مقاوم و خدا جويند . از دسترنج خويش مي خورند و همواره درامور خير پيشقدم مي باشند . حضور در زيارتگاهها وامام زاده ها ، زيارت اهل قبور و برپايي مجالس و محافل ديني از رسوم پسنديده مردم اين منطقه است . سابفه تشيع و ريشه هاي عميق اعتقادي مردم و ارتباط قوي و استوار آنان با علما ورهبران ديني در حوزه علميه قم ، از مهم ترين عوامل زمينه ساز در ايجاد حرکتهاي انقلابي بوده است . با آغاز نهضت بزرگ 15 خرداد ، اين منطقه نيز دوره هاي سخت مبارزه و مقاومت را با سر بلند ي و افتخار پشت سر گذاشته و از آن پس با جانبازيها و رشادتهاي کم نظير خود نقش مهمي ايفا نموده است به گونه اي که شمار بالاي شهداء ، مفقودين و ايثارگران شهرستان مؤيد حماسه آفريني هاي مردم اين خطه است . آمار ايثارگري شهرستان بد ين شرح مي با شد: تعداد رزمنده 500 نفر . تعداد شهيد و مفقودالاثر 720 نفر . تعداد جانباز 1450نفر و تعداد آزاده 82 نفر است.وجود شخصيتهاي بزرگ علمي ، فرهنگي و ادبي آران و بيدگل ، شاخصه مهم ديگري در بازيافت پيشينه و هويت مذهبي اين شهرستان است . برپايي حوزه هاي درسي ، تربيت و پرورش انديشه هاي ديني و مراودت و معاشرت عالمان شهرستان با بزرگان عصر خود ، موجب فراهم شدن فضايي معنوي و بستري مناسب براي رشد و شکوفائي انديشه و استعداد طالبان معرفت بوده است . وضعيت علمي و آموزشي شهرستان از نظر آماري شامل 115 مدرسه . 2 دانشگاه ( پيام نور و مركز آموزش جامع علمي كاربردي دكتر عظيمي آراني ) ،2 حوزه علميه برادران و 1 حوزه علميه خواهران مي باشد.تعداد دانشجويان اين شهرستان در مقاطع مختلف به قرار زير است :تعداد كل 5000 نفر (كارداني 15% ، كارشناسي 60% ، كارشناسي ارشد 18% . دكتراي حرفه اي 5%، دكتراي تخصصي 2% ) است .

    آثار و ابنيه تاريخي

    همجواری شهرستان آ ران و بیدگل با تپه های سیلک (نخستین خواستگاه مدنیّت یا شهرنشینی در جهان) با سابقه ی 7000 سال که شهر نشینان سیلک را پس از ویرانی به آبادیهایی که بعدها به چهل حصاران عنوان یافت سکنی بخشید نشان از قدمت و سابقه ی دیرینه ی زندگی و حیات در این خطه ی کویری است.وجود آثار و ابنیه ی تاریخی فراوان از دوره های مختلف، بیانگر آن است که شهرستان آران و بیدگل ، شهری تاریخی و دارای آثار و ابنیه ی باقیمانده از آن دورانها می باشد. برخی از آثار به جا مانده به شرح ذیل می باشد:

    نام بنا: بقعه ی حضرت محمّد هلال ابن علی(ع) قدمت: سلجوقی کاربرد: زیارتی تزئینات: کاشیکاری

    جاذبه های گردشگری:

    در کنار آثار و ابنیه ی تاریخی و جاذبه های طبیعی شهرستان کاشان ، که همواره پای میهمانان و گردشگران خارجی و داخلی را بدانجا می کشاند وجود طبیعت رازناک کویر و پهنه ی سفید پوش دریاچه ی نمک، به همراه قطاری از کاروانهای شتر در رمل های مواج ارگ بند ریگ در آران و بیدگل و همچنین وجود بقاع متبرکه و کاروانسراهایی از قبیل مرنجاب و آثار و ابنیه های تاریخی، همواره این شهر را میزبان گردشگران داخلی و خارجی قلمداد نموده است.

    کاروانسرای مرنجاب در قلب کویر


    کاروانسرای مرنجاب در موقعیت جغرافیایی ˚7 و ˚34 عرض جغرافیایی و ˚48 و ˚51 طول جغرافیایی ، در ارتفاع 810 متری از سطح دریای آزاد در حاشیه ی جنوبی دریاچه ی نمک واقع شده است. قلعه ی مرنجاب از دهستان کویرات شهرستان آران و بیدگل و در 50 کیلومتری شمال شرق مرکز این شهرستان قرار دارد. قلعه ی مرنجاب ، کاروانسرایی است در کویر که در مسیر راه ابریشم قرار دارد و کاروان ها برای سفر به خراسان،اصفهان، ری و بالعکس از این مسیر می گذشتند.در باره ی دلیل ساخت این قلعه و کاروانسرا در کنار دریاچه نمک نقل است، که شاه عباس با وجود ایجاد کاروانسرا و قلعه های متعدّد در سراسر کشور ، در این منطقه تاسیسات دفاعی تعبیه نکرده بود،چون تا آن زمان دشمنان به خاطر دریاچه ی نمک و گستره ی کویر، از این سوی به پایتخت هجوم نبرده بودند. حمله ی ازبکها و افغان ها از طریق دریاچه ی نمک به کاشان که تا اصفهان پیش رفتند، شاه عباس را به صرافت انداخت تا در سال 1012 قمری سرِِیعاً یک پایگاه نظامی در این منطقه ایجاد کند و جلوی تهدید را بگیرد.بالای کاروانسرا به شکل سنگرهای دیدبانی است و ذکر شده است که همیشه 500 سرباز مسلح در قلعه حضور داشتند و امنیت عبور کالا از چین به اروپا و بالعکس را در این منطقه تامین می کردند.

    قنات کنار کاروانسرا که برکه ی بزرگی به وجود آورده است، آب شیرین دارد واین در کویر نمک و شوره زار یک معجزه است، معجزه ای بی مانند که رازش را هنوز نمی دانند.

    دریاچه ی نمک

    دریاچه ی نمک از شمال به دشت ورامین و از جنوب به شهرستان آران و بیدگل و از مشرق به سیاه کوه و از مغرب به استان قم محدود می شود.طول این دریاچه 80 کیلو متر و عرض آن حدود 30 کیلو متر است که مساحت آن بالغ بر 2400 کیلو متر مربع می باشد. ارتفاع این دریاچه از سطح دریا حدود 800 متر است که به وسیله ی گسل هایی که در سمت مشرق و مغرب روند شمال غربی- جنوب شرقی دارند و در جنوب به وسیله ی گسلی تقریبا شرقی – غربی محدود است که عامل تشکیل این دریاچه احتمالاً در اثر فرو نشستگی و بازی همین گسلها می باشد. وسعت و شکل این دریاچه ، متناسب با واردات آب و میزان بارندگی در فصول مختلف سال فرق دارد. در مواقع بارندگی وسعت آن زیاد، ولی در تابستان و پائیز وسعت آن کاهش می یابد. به این ترتیب سطح آب دریاچه در نوسان است.

    رودهای مهمی که به این دریاچه وارد می شوند در سمت شمال و مغرب قرار دارند و عبارتند از: رود شور، رود کرج، جاجرود، حبله رود و قره سو.

    املاح موجود در دریاچه ی نمک:

    مهمترین ترکیباتی که در دریاچه ی نمک وجود دارد عبارتنداز: کلرید سدیم،سولفات سدیم، کلرید منیزیم، سولفات منیزیم و........

    مزایای دریاچه نسبت به آب دریا:

    1- درجه ی شوری بسیار بالا(درجه ی شوری آب دریا در حدود35 گرم در لیتر و آب دریاچه ی کویر در حدود150 الی 200 گرم در لیتر متغیراست.)

    2- درصد منیزیم بالا(در هر تن آب دریا13 کیلو گرم کلراید منیزیم وجود دارد در حالی که در آب دریاچه ی کویر این مقدار در حدود 6 تا 10 برابر متغیر است.)

    3- وجود نمکهایی به صورت جامد

    4- وجود محلول نمکهای غلیظ و اشباع

    5- تفاوت ترکیب آب دریاچه و نمکهای جامد آن

    6- متغیّر بودن ترکیبات در حواشی و میانه ی دریاچه

    7- مرکزیّت دریاچه از لحاظ جغرافیایی در کشور
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  4. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Friday 15 May 2009-1)

  5. Top | #3
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.20
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض اردستان

    شهرستان اردستان در 110 کیلومتری شمال شرقی اصفهان و در دامنه شرقي‌ کوههاي کرکس از سلسله جبال مرکزی ایرن و در حاشیه کویر مرکزی ایران قراردارد. در ‌شمال شهر هوا گرم ودر مناطق کوهستاني‌ جنوب سرد مي‌‌باشد. ‌
    این شهرستان دارای جمعیت 13893 نفر می باشد و دارای 1 پاسگاه پلیس راه و 2 استراحتگاه بین راهی می باشد . این شهرستان در مسیر محورهای ارتباطی نایین به کاشان قرار دارد و بزرگراه کاشان - اصفهان از شمال این شهرستان می گذرد . اردستان فاقد پایانه مسافربری می باشد .
    اغلب مردم این شهرستان به کشاورزی و دامداری اشتغال دارند . بنا بر روایات نام این شهر مخفف ارگ دستان (ارگ به معنی قلعه است و دستان صفت زال بوده است) است و مشهور است که این شهر بدست رستم ساخته شده است.
    اردشير اول‌,موسس‌ سلسله ساساني‌ آتشکده‌اي را در آنجا بنا نهاد. همچنين ‌اردستان زادگاه انوشيروان است‌‌. در اوايل‌ قرن چهارم‌ اردستان شهري مستحکم با 5 ‌دروازه‌ بود که‌ مساحتي حدود 1مايل‌ مربع‌ رادر برمي‌‌گرفت‌ .مکانهاي تاريخي وچشمگير اين‌ ‌شهر عبارتند از: ‌
    ‎- چندين‌ آب انبار زيرزميني‌
    ‎- کاروانسراي جوگند واقع‌ در جاده‌ اردستان‌نايين‌
    ‎- مجموعه‌ آسيابهاي آبي‌ در راميان وزواره‌‌
    ‎- مجموعه‌‌کاخ سرهنگ آباد در شرق زواره‌‌
    ‎- چندين‌ مسجد قديمي .
    پارسیان (شاپرزفا)
    مسجد جامع اردستان - وبلاگ هنوز در سفرم


    اردستان حدود 110 کیلومتری کاشان است یعنی تقریبا کمتر از 50 کیلومتری نطنز و این شاید برای خیلی ها کافی باشد که اگر تا نطنز رفتند، سری هم به اردستان بزنند ،گرچه اگر بخواهیم اینگونه استدلال کنیم باید تا جنوب یکسره برویم . از طرف دیگر به نظر من هتل جهانگردی اردستان به مراتب از هتل سرابان نطنز بهتر است برای همین هم می تواند محل استراحت و استقرار برای دیدار از شهر های نطنز و اردستان و زواره قرار گیرد .

    اردستان شهری است بسیار کهن ،طبق روایتی افسانه گونه بنای شهر به ارونشاه فرزند کیقباد پادشاه سلسله کیانیان منسوب می شود . میگویند همین فرد دستور حفر قناد معروف اروانه را برای ابیاری شهر صادر کرده . قناتی که لااقل 2500 سال قدمت دارد . همچنین می گوید انوشیروان و کاوه آهنگر هم در اردستان متولد شده اند . با توجه به قدمت زیاد شهر آثار باستانی آنهم منحصرفرد می باشند که شاید معروفترین آن مسجد جامع شهر است .

    آثار چهار دوره تاریخی را در کنار هم می توان در مسجد دید . بنا در ابتدا آتشکده ای مربوط به دوره ساسانی بوده که در کنار آن احتمالا کاخی از همان دوران هم وجود داشته ( قسمتی از ستونهای کاخ در زیر دیوار مسجد معلوم است ) و ایوانهای مسجد از دوره های ابتدایی گسترش اسلام در ایران و سلجوقی و در آخر هم صفوی با معماری دست نخورده و بسیار زیبا در عین سادگی را می توان دید .

    مسجد دارای چهار ایوان و تقریبا دو شبستان است که متعلق به دوره های مختلف اسلامی می باشند . با دیدار از مسجد جامع انگار به دیدن موزه ای از اثار زیبای معماری چند دوره تاریخی رفته ای . پس اگر حتی از اردستان می گذشتید حتما حداقل یک ساعتی توقف کرده و از مسجد جامع ان دیدار کنید .
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  6. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Friday 15 May 2009-1)

  7. Top | #4
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.20
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض انارک - anarak

    انارک - [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    موقعیت جغرافیایی

    شهر انارک بطول ۵۳ درجه و ۴۲ درجه شرقي از نصف النهار گرينويج و عرض ۳۳درجه و ۱۸دقيقه و ۳۰ ثانيه شمالي از خط استوا قرار دارد . شهر انارک تا مرکز شهرستان ۷۲ کيلومتر فاصله و تا مرکز استان ( اصفهان ) ۲۲۰ کيلومتر مي باشد اين شهر از طريق جاده ترانزيتي طريق الرضا که از شرق مي گذرد به استان خراسان و از طريق راه بندرعباس که درآينده احداث خواهد شد تا استان سمنان ادامه مي يابد با شمال و جنوب کشور ارتباط پيدا خواهد کرد از لحاظ تقسيمات زمين شناسي ايران جزو ايران مرکزي قرار دارد . از نظر چينه شناسي موجود در مناطق کوهستاني انارک متعلق به دوران پرکامبرين رسوبات متعلق به پرکامبرين عمدتا به رنگ سياه و سياه مايل به خاکستري درکل ناحيه گسترش يافته است از نظر زلزله خيزي بعلت وجود گسله هاي فراوان درمنطقه نشانگر حرکات شديد زمين بعد از حرکات کوهزايي بوده است. انارک که از انار گرفته شده و انار يکي از مقدس ترين درختان است و تقدس خود را تا به امروز درميان ايرانيان نگهداشته است و از شهرهاي قديمي است که بعلت قدمت طولاني سندي از آن دردست نيست حدود طبيعي و سياسي اين شهر از شمال به امتداد رشته کوههاي آهکي دره انجير، از شرق به کوهستانهاي متصل به رشته کوههاي شمالي از جنوب به رشته کوهستان کم ارتفاع به نام کوه لاک و چفت و از غرب به دشت هموار و پوسيده از شنهاي سياه رنگ محدود است انارک درشرق شهرستان نائين قرارگرفته و از شمال به کوير نمک از شرق به شمال کوير لوت ازجنوب به اردکان يزد و از غرب به شهرهاي اصفهان ، اردستان محدود ميگردد. اين شهر در حاشيه کوير مرکزي واقع شده و از جهت شمال تا کوير نزديک به ۱۵۰ کيلومتر فاصله دارد بلندي انارک از سطح دريا ۱۴۷ متر است بدين ترتيب انارک ۱۰۰ متر کوتاهتر از بلندي اصفهان نسبت به سطح آبهاي خليج فارس است مساحت اين شهر حدود ۷۹/۷۲۴ هکتار است . فاصله هوائي انارک تا تهران ۳۴۲ کيلومتر است . راه آهن کاشان ، يزد از ميان دشتي مي گذرد که در غرب انارک است


    انارک از لحاظ امکانات داراي شبکه آبرساني و فاضلاب بوده که آب آن از چاههاي ۲ الي ۳ کيلومتري شهر تامين و به شهر انتقال مي يابد البته باوجود چشمه داخل شهر و آب مزارع اطراف شهر که از مالکين خريداري گرديده هنوز داراي مشکل کم آبي است و به هنگام بارندگيهاي فراوان اين شهر بي نياز از آب مي باشد. از لحاظ اقتصادي ، اهالي انارک اکثريت قاطع از طريق کار درمعادن زندگي خود را تامين مي نمايند و بدليل کمبود آب کشاورزي رونق چنداني ندارد. دامداري انارک که کلا سنتي است درسال ۶۰ حدود ۱۰۰۰ راس گوسفند داشته و درسال۷۰ به ۷۰۰ راس گوسفند رسيده است و در حال حاضر انارک دامداري به اين طريق مي باشد. صنعت قاليبافي درقبل که رونق زيادي داشته هم اکنون با وجود قيمت کم فرش از رونق خوبي برخوردار نيست و نسبت به قبل کمتربه اين شغل مي پردازند. درانارک معادن غني و بسيار وجوددارد که اکثريت آنهادست نخورده باقيمانده است و درحال حاضر تنها معدن سرب نخلک با وجود حدود نزديک به ۳۰۰ نفر کارگر به فعاليت مشغول مي باشد معادن اين شهر مس طالمسي ، معدن مسکني ، تلخه، پتيار، کالکافي، خوني، جعفري باقرق، چاه سفيد، علم، خالو حيدر، چاه شوره، سبرز ، بل عظيم، قبله، چاه خربزه، گود، سياه کوه و نخلک. اين معادن داراي ذخاير سرب، آهن، طلا، مولبيدن، پيريت، نيکل، کبالت، اورانيوم، مس، زاغ، آنتيموان و غيره مي‌باشد. نخلک که قديمي‌ترين معدن مي‌باشد و در ۳۱ کيلومتري شمال شرقي انارک واقع شده است تاريخچه قدمت آن به دوره ساسانيان و قبل از آن بر مي‌گردد و در سال ۱۳۱۰ توسط آقاي صدريه مورد استخراج قرار گرفته است آثار بدست آمده و موجود در معدن مؤيد اين نظريه است . ا

    مدن طالمسي و مسکني از نظر جغرافيايي در دومنطقه به فاصله ۸ کيلومتر از يکديگر واقع هستند و در ۳۸ کيلومتري غرب انارک قرار دارند. جمعيت شهر در قبل به ۵۰۰۰ نفر رسيده و در حال حاضر بالغ بر ۲۰۰۰ نفر مي‌باشند. ۹۹% جمعيت قريب به اتفاق انارک را مسلمانان تشکيل مي‌دهند. در اين شهر ۹ مسجد و امامزاده و ساير اماکن مذهبي وجود دارد . ا

    بر اساس امار سال ۱۳۵۵ جمعيت فعال از نظر اقتصادي ۹ نفر بوده که با توجه به مشکلات اقتصادي اين رقم در سال ۱۳۶۵ به ۱۰۸ نفر افزايش يافته است . ا

    آب و هواي اين شهر بياباني خشک است و بارندگي آن ساليانه ۱۰۸ ميليمتر ميباشد .

    مزارع اطراف انارك :

    - اسماعيلان و محمدآباد در فاصله ۶كيلومتري جنوب شهر انارك داراي ۹ خانوار سكنه با جمعيتي بالغ بر۲۵ نفر
    محصولات كشاورزي : جو – انار – پسته

    - پيوك در فاصله ۶ كيلومتري شرق انارك واقع شده و داراي دو خانوار سكنه مي باشد.
    محصولات كشاورزي چنداني ندارد ولي خوش آب و هوا مي باشد.

    - علم صدرآباد و علم حاج باقري در فاصله ۲۴ كيلومتري محورانارك – چوپانان و تا انارك حدودا ۵۰ كيلومتر فاصله دارد و خالي از سكنه و بيشتر محل استقرار دامداران محلي است.

    - معلا در فاصله ۱۲ كيلومتري محور انارك و چوپانان و درفاصله ۴۰ كيلومتري شرق انارك واقع شده است. داراي سكنه حدود ۵ خانوار باجمعيت حدود ۲۰ نفر – خوش آب و هوا و داراي محصولات كشاورزي : انار – انجير و زردآلو است.

    - نخلك درفاصله ۴۵ كيلومتري انارك واقع شده و درحال حاضر فقط محل استقرار كاركنان و كارگران معدن سرب مي باشد و سكنه دائمي ندارد.

    - چاه گربه داراي ۲ خانوار سكنه با جمعيت ۵ نفر
    محصولات كشاورزي : جو – يونجه – انار و انگور


    - روستاي چوپانان ( مركز دهستان چوپانان ) :
    درفاصله ۹۵ كيلومتري شرق انارك واقع شده داراي جمعيتي حدود ۱۴۶۵ نفر در قالب ۴۵۰ خانوار – شغل عمده اهالي : كشاورزي و دامداري – ميزان زمين زير كشت ۳۰ هكتار
    محصولات كشاورزي عمدتا گندم – يونجه – سيفي كاري – انار – زردآلو – سير و انگور


    روستاهاي اطراف چوپانان :

    - حجت آباد درفاصله ۱۰ كيلومتري غرب چوپانان درحال حاضر خالي از سكنه است و كشاورزان آنجا در چوپانان سكونت دارند.
    محصولات كشاورزي : گندم – جو – انار و يونجه

    - آشتيان درفاصله ۱۵ كيلومتري غرب چوپانان درحال حاضر داراي ۱۰ خانوار سكنه مي باشد و بقيه اهالي در چوپانان ساكن مي باشند.
    محصولات كشاورزي : گندم – جو – انار و يونجه


    تاریخچه انارک

    بناي‌ اولين‌ خشت‌ «انارك‌» را به‌ «محمد پهلوان‌» نسبت‌ مي‌دهند؛ كه‌ به‌ اعتبار سخني‌ منقول‌، در زمان‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ مي‌زيسته‌ است‌. نه‌ زندگيش‌ را اثري‌، و نه‌ مرگش‌ را نشانه‌ايست‌. در نسلها، تحليل‌ رفته‌؛ و افسانه‌هايش‌، در شعاع‌ آبادي‌، سايه‌افكن‌ شده‌ است‌. پيران‌، از او با حرارت‌ سخن‌ مي‌گويند؛ و كودكان‌ و نوجوانان‌، با اشتياق‌، به‌ قصه‌هايي‌ كه‌ از او نقل‌ مي‌شود گوش‌ مي‌دهند.

    از برج‌ و بارو، و در و دروازه‌هايش‌، پيداست‌ كه‌ روزگار چندان‌ خوشي‌ را پشت‌ سر ننهاده‌ است‌. چشم‌ طمع‌ ياغيان‌، همواره‌ به‌ دنبالش‌ بوده‌؛ و خاكش‌، گاه‌ و بيگاه‌، لگد كوب‌ غارتگرانِ تفنگ‌ به‌ دوش‌، گرديده‌ است‌. كوچه‌ و پس‌ كوچه‌هاي‌ باريك‌ و پر پيچ‌ و خم‌ آن‌، از سواران‌ «نايب‌ حسين‌ كاشي‌» و دار و دستة‌ «علي‌ وراميني‌» سخن‌ ياد مي‌كند؛ و دندانة‌ هر برج‌ و روزنة‌ شيب‌ دار هر سنگرش‌، ياد دفاع‌ دليرانة‌ «نايب‌ علي‌» و تفنگچيان‌ جسور بومي‌ را، زنده‌ مي‌سازد.

    بيابانش‌، مستعد روئيدن‌ انواع‌ گياهان‌ دارويي‌ است‌. اگر ترسال‌ باشد زمين‌، يگ‌ پارچه‌، گل‌ و گياه‌ مي‌شود؛ و فضا را عطرآگين‌ مي‌سازد.

    نام‌ محلي‌ آن‌ «نارُسّينَه‌» است‌ كه‌ تنها بر زبان‌ اهالي‌، جاري‌ مي‌شود.

    وِه‌ پا تاوِل‌، وِ دَسُّم‌ پينَه‌ داري‌ هيوايي‌ خاكي‌ نارُسّينَه‌ داري‌

    از ديوار گلي‌ و كنگره‌ دار دورِ آبادي‌، بيش‌ از چند صد متري‌، بجا نمانده‌ است‌؛ كه‌ هنوز، بر سينة‌ خود، زخم‌ گلوله‌ هاي‌ سواران‌ مهاجم‌ «نائب‌ حسين‌» را التيام‌ نيافته‌، حفظ‌ مي‌كند.

    برج‌ كوه‌ «ناصر»ش‌ به‌ همت‌ جوانان‌ غيرتمند آبادي‌، تعمير شده‌؛ و دو برج‌ ديگر، ساكت‌ و خاموش‌، سيلي‌ خور رگبار بهاري‌، و بازيچة‌ كودكان‌، بر جاي‌ خويش‌ مانده‌ است‌. تا سند گويايي‌ بر اطاعت‌ اهالي‌، از فرمان‌ شادروان‌ «ميرزا تقي‌ خان‌ اميركبير» باشد؛ كه‌ در محرم‌ 1267 با خط‌ خود، نامه‌اي‌ خطاب‌ به‌ ريش‌ سفيدان‌ انارك‌، نوشته‌؛ و آنها را متوجه‌ مسئوليت‌ خويش‌، در تعبية‌ قلعه‌، كرده‌ است‌ كه‌ متن‌ آن‌ در ذيل‌ مي‌آيد .

    عاليشانان‌، كدخدايان‌ و ريش‌ سفيدان‌ انارك‌ را مرقوم‌ مي‌شود. شما متقبل‌ و متعهد شده‌ بوديد كه‌ مبلغ‌ پانصد تومان‌ از ديوان‌ همايون‌ گرفته‌ در آنجا قلعه‌ تعبيه‌ نماييد و حكم‌ شده‌ بود كه‌ نوكر جمّازه‌ سوار، به‌ عاليجاه‌ ميرزا حسين‌ خان‌ بدهيد از قراري‌ كه‌ معلوم‌ و مذكور مي‌شود. وجه‌ مسطور را از عاليجاه‌ شيخ‌ عليخان‌ نايب‌ الحكومه‌ گرفته‌ايد. مع‌ذالك‌ قلعه‌ را تا حال‌ نساخته‌ايد. و نوكر جمّاز سوار هم‌ به‌ عاليجاه‌ مشاراليه‌ نداده‌ايد. بالصراحه‌ به‌ شما مي‌نويسم‌ كه‌ به‌ رسيدن‌ همين‌ نوشته‌ اگر قلعه‌ را نساختيد؛ و نوكر مذكور را نداديد محصّل‌ شديد از جانب‌ ديوان‌ همايون‌ مأمور شده‌ آمده‌ و شما را تنبيه‌ و تأديب‌ كرده‌ وجه‌ مذكور را بالمضاعف‌، از شما خواهد گرفت‌ و مورد سياست‌ خواهيد گشت‌. البته‌ در تعبيه‌ قلعه‌ و دادن‌ نوكر تعلل‌ و تساهل‌ نورزيد. ما را چه‌ كم‌ شود؟

    حرّر في‌ شهر محرم‌ الحرام‌ 1267

    پيرامون‌ انارك‌ را، از سمت‌ شمال‌ و شمال‌ غربي‌، يك‌ رشته‌ كوه‌ احاطه‌ كرده‌؛ كه‌ قلة‌ «دَرَنجيل‌» يا «دَرَنجير» در فاصلة‌ شش‌ كيلو متري‌، بلندترين‌ آنهاست‌.

    چهرة‌ سنگي‌ و شستة‌ درنجيل‌، هرگز بيش‌ از چند ساعت‌ زير برف‌ نمي‌مانَد. دل‌ آسمان‌ كه‌ مي‌گيرد، قلة‌ كوه‌، در ابري‌ تيره‌، فرو مي‌رود؛ و نالش‌ آسمان‌ كه‌ برمي‌خيزد، برقي‌ جهنده‌، لاشة‌ سنگينش‌ را تازيانه‌، مي‌زند.

    انارك‌، اين‌ حاشيه‌ نشين‌ كوير، هوايي‌ گرم‌ و خشك‌ دارد. شدت‌ تبخيرش‌ فراوان‌، و اختلاف‌ درجه‌ حرارت‌ شب‌ و روزش‌، در فصول‌ مختلف‌ محسوس‌ مي‌باشد. رطوبت‌ نسبيش‌، بسيار كم‌، بارندگيش‌، اندك‌ و تابستانش‌، بي‌ باران‌ و طولانيست‌؛ اما شبهاي‌ فراموش‌ ناشدني‌ دارد. از ابتداي‌ شب‌، نسيم‌ ملايم‌ شبانه‌، همچنان‌ مي‌وزد؛ و به‌ تن‌ خسته‌، پس‌ از گرماي‌ روز، آرامش‌ مي‌بخشد.

    اينجا، سكوت‌، معناي‌ واقعي‌ خود را دارد. سكوت‌ آسمان‌، سكوت‌ زمين‌، سكوت‌ بيابان‌ و خصوصاً سكوت‌ كوير؛ كه‌ به‌ كلي‌، نمي‌شكند. بالاي‌ سر، هزاران‌ قنديل‌ از چراغ‌ ستارگان‌، چشم‌ را، نوازش‌ مي‌دهد؛ و روح‌ را، سيراب‌ مي‌سازد.

    مردم‌، براي‌ گريز از گرما، به‌ اتاقهاي‌ بادگير دار، پناه‌ مي‌برند؛ كه‌ در بافت‌ قديم‌ آبادي‌، تعدادشان‌، بسيار زياد است‌؛ و در بافت‌ جديد، اثري‌ از آنها نيست‌.

    دل‌ آسمان‌ مغرب‌، كه‌ بگيرد، چهره‌ها گشاده‌ مي‌گردد. زيرا كه‌ اين‌ گرفتگي‌، پيام‌آور باران‌ است‌؛ و باران‌، در كوير، يعني‌ زندگي‌.

    با ريزش‌ اولين‌ قطرات‌ باران‌، زمين‌ سوخته‌ و تشنه‌، جان‌ مي‌گيرد؛ و نشانة‌ زندگي‌ را، با رويش‌ گياهان‌ بياباني‌، در خود پديدار مي‌سازد. كوير باران‌ نخورده‌، توان‌ را از هر جنبده‌اي‌ مي‌گيرد. زمين‌، مي‌سوزد. گله‌دار، كوچ‌ مي‌كند؛ و آب‌ مصرفي‌ منازل‌، نوبتي‌ مي‌شود.

    رنگين‌ كمانهاي‌ كوير، تماشائيست‌. تولدشان‌ به‌ غمزة‌ خورشيد است‌؛ و نابوديشان‌، به‌ مستوري‌ آن‌.

    گويش‌ مردم‌، در منطقه‌، بوميست‌؛ كه‌ رابطة‌ بسيار نزديكي‌ با زبانهاي‌ قديم‌، مانند: فارسي‌ باستان‌ و پهلوي‌ دارد؛ و در مقايسه‌ با گويش‌ نائيني‌، تفاوت‌ آوايي‌ مختصري‌، مشهود است‌. اما بسياري‌ از اصطلاحات‌ و واژه‌ ها، فراموش‌ شده‌ است‌؛ و بسياري‌ ديگر، تحت‌ تأثير زبان‌ فارسي‌ كنوني‌، و رسانه‌هاي‌ گروهي‌، به‌ شدت‌ آسيب‌ پذير گرديده‌اند. متأسفانه‌، آنها كه‌ مهاجرت‌ كرده‌اند، به‌ فرزندان‌ خود، اين‌ گويش‌ را نمي‌آموزند؛ و خود نيز، جز در مكالمات‌ دوستانه‌ و خانوادگي‌، از به‌ كار بردن‌ واژه‌هاي‌ زيباي‌ آن‌، پرهيز دارند؛ و آنها كه‌ در اين‌ اواخر، به‌ اين‌ آبادي‌ نقل‌ مكان‌ كرده‌ و ساكن‌ شده‌اند، گويش‌ اناركي‌ را، با زبان‌ خويش‌، در هم‌ آميخته‌، كلمات‌ را دستخوش‌ دگرگوني‌، ساخته‌اند.

    از شواهد چنين‌ پيداست‌ كه‌ نخستين‌ مهاجرت‌ به‌ انارك‌ در عصر صفويه‌ صورت‌ گرفته‌ باشد .دامداران‌ و شتربانان‌ كه‌ از مراتع‌ سرسبز منطقه‌ تنها در فصولي‌ از سال‌ استفاده‌ مي‌ كردند براي‌ هميشه‌ در اينجا ساكن‌ شدند . اين‌ سكونت‌ اختياري‌ و در پاره‌ اي‌ از موارد اجباري‌ بود دور بودن‌ از مركز قدرت‌ و منازعات‌ محلي‌ و منطقه‌ اي‌ راه‌ را براي‌ مهاجرت‌ كساني‌ كه‌ آرامش‌ طلب‌ بودند و سعي‌ در كنار كشيدن‌ خويش‌ از اين‌ كشمكش‌ ها داشتند هموار ساخت‌ اينها حاشيه‌ كوير را بهترين‌ مامن‌ براي‌ زيستن‌ دانسته‌ به‌ آغوش‌ آن‌ پناه‌ جستند و از طريق‌ دامداري‌ و شترباني‌ وصيد و نه‌ از طريق‌ زراعت‌ كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ امكاناتش‌ فراهم‌ نبود به‌ گذران‌ زندگي‌ پرداختند.

    خانه‌ سازي‌ را از محدوده‌ چشمه‌ آب‌ شيرين‌ شروع‌ كردند و از سه‌ جهت‌ به‌ توسعه‌ آن‌ پرداختند و يك‌ جهت‌ را كه‌ هموارتر بود و زير پاي‌ چشمه‌ قرار داشت‌ براي‌ احداث‌ باغ‌ و باغچه‌ ، درنظر گرفتند .براي‌ انجام‌ فرايض‌ ديني‌ خود در كنار چشمه‌ اطاقكي‌ از خشت‌ خام‌ و گل‌ بر پا داشته‌ نامش‌ را مسجد ذكريا نهادند.اما اين‌ مسجد با فضاي‌ محدود خود جوابگوي‌ جمعيتي‌ كه‌ هر روز فزوني‌ مي‌ گرفت‌ نبودبه‌ ناچار دست‌ به‌ كار تسطيح‌ زمين‌ ناهموار و صخره‌ اي‌ جانب‌ شمال‌ غرب‌ چشمه‌ شدند از معماران‌ و مهندسين‌ صاحب‌ نام‌ ياري‌ طلبيدند كوره‌ هاي‌ آجر پزي‌ را ددر گوشه‌ وكنار آبادي‌ به‌ كار انداختند و ساختمان‌ مسجد حاج‌ محمد رضا را آغاز كردند .از قديمي‌ ترين‌ ماخذي‌ كه‌ در باره‌ پيشينه‌ انارك‌ مي‌ توان‌ نام‌ برد محراب‌ همين‌ مسجد است‌ كه‌ بر روي‌ آن‌ ابياتي‌ گچ‌ بري‌ شده‌ وجود داشت‌ و تاريخ‌ اتمام‌ مسجد را به‌ سال‌ 1181هجري‌ قمري‌ نشان‌ مي‌ داد.اين‌ گچ‌ بري‌ زيبا و با ارزش‌ را دست‌ تغافل‌ ابناي‌ روزگار در اوايل‌ دهه‌ 1360 خورشيدي‌ به‌ نابودي‌ كشاندو دوستداران‌ هنر و علاقمندان‌ به‌ ميراث‌ ادب‌ و فرهنگ‌ گذشتگان‌ را براي‌ هميشه‌ از لذت‌ ديدار ان‌ محروم‌ كرد .

    بدون‌ ترديد اين‌ مسجد كه‌ با ظرافتي‌ خاص‌ در كنار چشمه‌ آب‌ بنا شده‌ و هنوز هم‌ در مراسم‌ مختلف‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌ شودبي‌ آنكه‌ حاضران‌ از نظر جا در تنگنا باشند- يادگار دوره‌ شكوفايي‌ و آباداني‌ انارك‌ است‌ .سال‌ پايان‌ پذيري‌ ساختمان‌ مسجد با اوايل‌ حكومت‌ كريم‌ خان‌ زند تقارن‌ دارد. خان‌ زند پس‌ از مرگ‌ نادر شاه‌ با عليمردان‌ خان‌ بختياري‌ و ابوالفتح‌ خان‌ در اصفهان‌ حكومت‌ سه‌ گانه‌ تشكيل‌ داد . آنان‌ از دودمان‌ صفويه‌ نوه‌ شاه‌ سلطان‌ حسين‌ را به‌ نام‌ شاه‌ اسماعيل‌ سوم‌ به‌ سلطنت‌ نشاندند .پس‌ از كشته‌ شدن‌ ابوالفتح‌ خان‌ حاكم‌ اصفهان‌ به‌ دست‌ عليمردان‌ خان‌ نايب‌ السلطنه‌ كريم‌ خان‌ طي‌ جنگهاي‌ بسيار مخالفان‌ را از سر راه‌ برداشته‌ در 1187 هجري‌ قمري‌ شاه‌ اسماعيل‌ را از پادشاهي‌ بر كنار كرد. و خود به‌ عنوان‌ وكيل‌ الرعايا زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت‌ .سال‌ اتمام‌ بناي‌ مسجد حاج‌ محمد رضا در انارك‌ سه‌ سال‌ پس‌ از عزل‌ اين‌ شاهزاده‌ صفوي‌ از سلطنت‌ بوده‌ كه‌ ماده‌ تاريخ‌ آن‌ در آخرين‌ بيت‌ شعر گچ‌ بري‌ شده‌ بر محراب‌ به‌ صورت‌ زير آمده‌ است‌.

    بهر تاريخش‌ چنين‌ ساقي‌ جنت‌ زد رقم‌ باز ايزدش‌ بيچون‌ دهد (او را بهشت‌ اندر جزا)


    زمينش‌ در شيب‌ تند رشته‌ كوهي‌ كه‌ از شمال‌ شرق‌ تا شمال‌ غرب‌ كشيده‌ شده‌ پر از تپه‌ و ماهورهايي‌ است‌ كه‌ در گويش‌ محلي‌ ( كولوت‌ )ناميده‌ مي‌ شود .كلوت‌ هايي‌ كه‌ در سالهاي‌ پر باران‌ ،هر بذر خشكيده‌ و خفته‌ در دل‌ خاكشان‌ جان‌ مي‌ گيرد و بوي‌ خوش‌ گلهاي‌ آويشن‌ ،درمنه‌ ،و ديگر گياهان‌ دارويي‌ مشام‌ جان‌ را نوازش‌ مي‌ دهد.زيبايي‌ چشم‌ گير و مسحور كننده‌ گلهاي‌ بسيار ريز تنگس‌ كه‌ در بهمن‌ ماه‌ شكوفا مي‌ شود همراه‌ با رايحه‌ تلخ‌ بادام‌ كوهي‌ كه‌ در اسفند ماه‌ به‌ گل‌ مي‌ نشيند آنچنان‌ تاثيري‌ در تماشگر طبيعت‌ دارد كه‌ هر گز فراموشش‌ نمي‌ شود.

    برج‌ ( حاج‌ عبدالرحيم‌) و (پيرمردان‌ )ش‌ كه‌ اينك‌ رو به‌ ويراني‌ ميرود همراه‌ با حصار گنگره‌ دار دور آبادي‌ كه‌ بيش‌ از صد متري‌ از آن‌ به‌ جا نمانده‌ ولي‌ هنوز بر سينه‌ خود زخم‌ گلوله‌ هاي‌ توپ‌ (نايب‌ حسين‌ )را التيام‌ نيافته‌ حفظ‌ مي‌ كند گوياي‌ روزگار نه‌ چندان‌ خوشي‌ است‌ كه‌ انارك‌ پشت‌ سر نهاده‌ است‌.

    اسكار فن‌ نيدر ماير آلماني‌ كه‌ در اوايل‌ جنگ‌ اول‌ جهاني‌ به‌ سرپرستي‌ هياتي‌ تا مركز ايران‌ نفوذ كرده‌ و از آنجا به‌‌ افغانستان‌ مي‌ رود در كتابي‌ تحت‌ عنوان‌ (زير آفتاب‌ سوزان‌ ايران‌)ترجمه‌ كيكاوس‌ جهانداري‌ چنين‌ مي‌ نويسد.

    (انارك‌ كه‌ بين‌ كوههاي‌ صخره‌ اي‌ خدنگ‌ و بي‌ بار پناه‌ گرفته‌ بود در زمان‌ گذشته‌ اي‌ نه‌ چندان‌ دور آبادي‌ متمكني‌ به‌ شمار مي‌ آمد كه‌ عبور و مرور كاروانها-آنهم‌ نه‌ چندان‌ كم‌ -از آن‌ انجام‌ مي‌ گرفت‌.خشك‌ شدن‌ چند رگه‌ اصلي‌ آب‌ و دستبردهاي‌ متعدد دزدان‌ و راهزنان‌ اندك‌ اندك‌ سكنه‌ را از آنجا راند و امروز فقط‌ چند تن‌ از شبانان‌ در آنجا اقامت‌ دارند.در ميان‌ اين‌ آبادي‌ كه‌ روزگاري‌ پيش‌ به‌ خوبي‌ و سليقه‌ ساخته‌ شده‌ ، در كنار ميدان‌ بزرگي‌ كاروانسراييقرار داشت‌ كه‌ گردا گرد آن‌ در شعاغي‌ بزرگ‌ كه‌ ساير خانه‌ ها كه‌ قسمتي‌ از آن‌ ظاهرا متعلق‌ به‌ مردم‌ چيز دار بود به‌ چشم‌ مي‌ خورد فقط‌ اين‌ كاروانسرا مورد استفاده‌ بود در حالي‌ كه‌ اغلب‌ خانه‌ هاي‌ ديگر كه‌ در حياط‌ و پشت‌ بامهاي‌ آنها علف‌ روييده‌ بود غير مسكون‌ مانده‌ بود.بر فراز تمام‌ بلنديها، دورتا دور، برجهاي‌ ديده‌ باني‌ و استحكامات‌ كوچكتر وجود داشت‌ كه‌ تقريبا تا تپه‌ هاي‌ دامنه‌ هاي‌ كوه‌ پيش‌ مي‌ رفت‌ و اين‌ محل‌ را كه‌ خود به‌ خود در اثر وضع‌ طبيعي‌ اشمحفوظ‌ و محصور بود به‌ قلعه‌ اي‌ كه‌ به‌ ا آساني‌ قابل‌ تسخير نبود بدل‌ مي‌ كرد بدون‌ ترديد مردمي‌ غني‌ تر و فهميده‌ تر به‌ كار ساختن‌ اين‌ آبادي‌ علاقمند بودهاند،آخر كوههاي‌ اطراف‌ آبادي‌ به‌ علت‌ داشتن‌ معادن‌ غني‌ شهرت‌ داشته‌ است‌.)دور و برش‌ را مزارع‌ داير و بايري‌ فراگرفته‌ است‌ كه‌ پراكنه‌ اند و متروك‌ ،هر حبه‌ اش‌ به‌ كسي‌ مي‌ رسد و هر دانگ‌ و نيم‌ دانگش‌ را به‌ نام‌ كسي‌ مي‌ خوانند از اين‌ روي‌ بي‌ كس‌ مانده‌ اند و مهجور ،با قناتهاي‌ خشكيده‌ يا كور شده‌ وخارج‌ از توان‌ و حوصله‌ وارثان‌ مالكان‌ ديروزي‌.

    نه‌ يك‌ كس‌ تواند كه‌ سازد دو كار كه‌ آنرا پسندند ارباب‌ هوش‌
    دو كس‌ نيز در يك‌ عمل‌ ضايعند كه‌ ديگ‌ شراكت‌ نيايد به‌ جوش‌

    اولين‌ اناركي‌ از زواره‌ ،اردكان‌ و ديگر شهرهاي‌ دور و نزديك‌ آنهم‌ نه‌ در كوتاه‌ زمان‌ بلكه‌ در طي‌ ساليان‌ دراز،روانه‌ اين‌ خطه‌ شدند و ماندگار گرديدند .پاي‌ باريكه‌ آبي‌ نشستند و در تامين‌ معاش‌ به‌ تلاش‌ برخاستند،در دل‌ كوهها ،فراز تپه‌ ها وزرفاي‌ دره‌ ها،هر جا كه‌ جلوه‌ گاه‌ همتشان‌ بود آزاد آزاد چونان‌ پرنده‌ اي‌ كه‌ عرصه‌ گيتي‌ قلمرو پرواز آنهاست‌ به‌ جستجو بر خاستند.

    در اين‌ كوير تفيده‌ اول‌ سراغ‌ (آب‌)اين‌ مظهر زندگي‌ مادي‌ را گرفتند تا نانشان‌ مهيا گردد، تا بتوانن‌ پيوند خويش‌ را با خاك‌ حفظ‌ كنند.بيفشانند ،برويانند،خرمن‌ كنند و انبار سازند تا ذخيره‌ زمستانشان‌ باشد.

    از اين‌ اجتماع‌ در حال‌ رشد ،جمعي‌ به‌ بيابان‌ روانه‌ شدند. در پهنه‌ دشت‌ دست‌ نخورده‌ منطقه‌ هر جاكه‌ نشاني‌ از نم‌ ونا بود از نگاه‌ تيز بينشان‌ پنهان‌ نماند .به‌ هر زحمتي‌ كه‌ بود قناتهارا كندند و پشته‌ ها را بر داشتند و آب‌ ذلال‌ را ،تفاوتي‌ نداشت‌ شور باشد يا شيرين‌ ،از دل‌ زمين‌ بر روي‌ آن‌ جاري‌ ساختند.آنها زندگي‌ ر ا از هيچ‌ آغاز كردند با امكاناتي‌ كه‌ در همين‌ حد بود اما سرمايه‌ گرانقدر پشتكار و همت‌ ،ضامن‌ كار آنها بود و اين‌ ضمانت‌ ياريشان‌ كرد تا به‌ همه‌ چيز از ديدگاه‌ خودشان‌ برسند و اين‌( همه‌ چيز) را مصئون‌ نگاه‌ دارند.

    آنها كه‌ مردان‌ خدا بودند ايمانشان‌ را حفظ‌ كردندمگر نه‌ ساعات‌ شب‌ پس‌ از تلاش‌ روزانه‌ ،در زير آسمان‌ پر ستاره‌ كوير ،خوشترين‌ زمان‌ راز ونياز كردن‌ با خداوندگار است‌!در شب‌ ،انسان‌ شيفته‌ تر مي‌ شود و مظاهر زندگي‌ مادي‌ را از نظر دور ميسازد ب‌ه‌ آسمان‌ كه‌ مي‌ نگرد عظمت‌ خالق‌ هستي‌ را به‌ ياد مي‌ آورد و به‌ خويشتن‌ كه‌ نظاره‌ مي‌ كند حقارت‌ خويش‌ را . و آنان‌ كه‌ اندوخته‌ اي‌ داشتند ، كوشيدند تا آن‌ را، از گزند حوادث‌ ، ايمن‌ نگاه‌ دارند.

    طوايف‌ مختلف‌ ، از سادات‌ ،عوام‌، و خواص‌، با سنن‌ متفاوت‌ ،يكي‌ از زواره‌، و ديگري‌ از اردكان‌ ،يكي‌ كشاورز، و ديگري‌ شتر دار ،يكي‌ در بهار، و ديگري‌ در پاييز، در محدوده‌ چشمه‌، رحل‌ اقامت‌ افكندند.نقطه‌ تلاقيشان‌ ، نقطه‌ اتحاد و يگانگي‌ شد.آنها با يكديگر قرار زيستن‌ گذاشتند، خيلي‌ زود، زبان‌ يكديگر را فهميدند و به‌ يكديگر، دست‌ دوستي‌ دادند ،آبشان‌، در يك‌ جوي‌ ، به‌ جريان‌ افتاد وگندمشان‌، دريك‌ آسياب‌ ،نرم‌ شد .پاي‌ ارادت‌ ،از آستان‌ يكديگر نكشيدند تا خصم‌ برون‌ و دشمن‌ درون‌ را،از ميان‌ بر داشتند . و چه‌ زود ،امكانات‌ اين‌ تفاهم‌ ،فراهم‌ شد.به‌ زودي‌، سنت‌ يك‌ شد ،هدف‌، يكي‌ شد،گويش‌ ،يكي‌ شد،همه‌ ، يكي‌ شدند تااناركي‌ شدند و ماندند و زيستند تا ديگر بار، همان‌ عواملي‌ كه‌ اجدادشان‌ را، به‌ دين‌ سامان‌ كشانده‌ بود احفادشان‌ را، از اين‌ مكان‌ ،كوچاند.

    نايب‌ حسين‌ ، آمد ،وراميني‌ ،آمد ،بلوچها، آمدند جنگ‌ و قحطي‌ و خشكسالي‌ آمد و اينها، دسته‌ دسته‌ رفتندزيرا همه‌ چيز غارت‌ شده‌ بود . نه‌ امنيتي‌ ،بود كه‌ در پناه‌ آن‌ بتوان‌ ، بي‌ دغدغه‌ زيست‌ و نه‌ ثروتي‌، كه‌ بتوان‌ آن‌ را، به‌ كار انداخت‌ و از منافعش‌ ،امورات‌ خويش‌ را گذراند.

    عمده‌ كار مردم‌ ،انتقال‌ مايحتاج‌ ساكنان‌ شهرهاي‌ دور و نزديك‌ ،از طريق‌ كاروانان‌ شتري‌ بود كه‌ صاحبانشان‌ اناركي‌ بودند (1)آنها، كالاهاي‌ انگليسي‌ را، كه‌ در بندرهاي‌ خليج‌ فارس‌، مخصوصا در بوشهر ،تخليه‌ مي‌ گرديدو بعد به‌ يزد آورده‌ مي‌ شد با كاروان‌ هاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ خود، به‌ شمال‌ مي‌ بردند و رفاه‌ و ثروت‌ را، به‌ آبادي‌ بر ميگرداندند اما، در مسيرشان‌ ، بخصوص‌ در تنگه‌ ها و دهانه‌ ها چون‌ دهانه‌ ( لاريون‌) (2) و حوض‌ (ابريشم‌) هميشه‌ با خطر هجوم‌ رازناني‌ روبرو مي‌ شدند كه‌ از دور ترين‌ استانهاي‌ ايران‌ ، خودرا به‌ اين‌ منطقه‌ ، رسانده‌ دست‌ به‌ دزدي‌ و غارتگري‌ مي‌ زدند و ناامني‌ را، حاكم‌ بر محيط‌ آرام‌ آن‌ ، مي‌ كردند.

    كوچيدن‌ ، و به‌ عبارت‌ ديگر جلاي‌ وطن‌ ، هر چند برايشان‌ ،تلخ‌ و جانگداز بود،اما ناگزير ار انجام‌ آن‌ بودند.اين‌ ، گناهشان‌ نبود كه‌سرزمين‌ پدري‌ خويش‌ را، با آن‌ همه‌ يادها و يادگارها، رها مي‌ ساختند كه‌ بشر براي‌ حفظ‌ آنچه‌ را كه‌ محترم‌ مي‌ شمارد چون‌ اعتقادات‌ دروني‌ ، وآنچه‌ را كه‌ عزيز مي‌ دارد چون‌ خانواده‌ بايد به‌ تلاش‌ بر خيزد.

    اولين‌ گروهشان‌ ،به‌ شاهرود و سمنان‌ ميرود كه‌ برايشان‌ ، دو شهرآشنا و شناخته‌ شده‌اي‌ است‌ و ديگر گروه‌ ها، بلاد كوچك‌ وبزرگ‌ ديگر را، در استانهاي‌ مجاور، انتخاب‌ مي‌ كنند هر چند ،با مرور زمان‌ ،اختلاط‌ و آميزش‌ آنها با طوايف‌ ديگر ،بيشتر مي‌ شود و اناركي‌ بودنشان‌ ، كم‌ رنگ‌ مي‌ گردد ، بسيارندكساني‌ كه‌ در گوشه‌ وكنارايران‌ ،باآنكه‌ سرزمين‌ آباء و اجدادي‌ خويش‌ را نديده‌ اند ،گويش‌ محلي‌ خويش‌ را، كه‌ مظهر قوميت‌ و نشان‌ وحدتشان‌ است‌، حفظ‌ كرده‌ و به‌ اولاد خويش‌ ،آموزش‌ داده‌اند .
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  8. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Friday 15 May 2009-1)

  9. Top | #5
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.20
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض برخوار و میمه

    برخوار و میمه

    بَرخُوار و مِیْمه ، شهرستان (جمعیت طبق آمار 1375 ش ، 017 ، 221 تن ). در مرکز و مغرب استان اصفهان مشتمل بر دو بخش برخوار مرکزی و میمه است . برخوار مرکزی سه دهستان ، به نامهای برخوار شرقی و برخوار غربی و مورچه خورت * ، و شش شهر به نامهای دولت آباد، حبیب آباد، گز * ، دستگرد، خُوَرزوق و شاهین شهر دارد. میمه دارای دو دهستانِ زَرکان و وَنداده و دو شهرِ میمه و وَزْوان است . شمال شهرستان کوهستانی است و کوه محمودآباد (ارتفاع بلندترین قله : 473 ، 2 متر)، در بخش برخوار قرار دارد. آبادیهای آن بیشتر در دشت واقع اند و آب آن از چاههای عمیق و قنات تأمین می شود. در دورة قاجاریه ، 112 رشته قنات داشته است (ارباب اصفهانی ، ص 300)، از پوشش گیاهی خاکشیر و درخت گز، از جانوران خرگوش ، گرگ ، روباه ، شغال ، و از پرندگان کبک و تیهو در آن یافت می شود. محصولات مهم آن گندم و جو و پنبه و یونجه و تره بار است . انار و انگور و هندوانه و خربزه در آن به عمل می آید. خربزة روستای گرگاب آن در ایران شهرت دارد. دامداری آن مهم است . کرباس بافی و ریسندگی و قالی بافی با نقشهای ترنج و لچک و افشان دارد. در گذشته ، در برخوار نوعی پارچه به نام کیش ، و کرباس بافته می شد (رزم آرا، ج 10، ص 36ـ37؛ کیهان ، ج 2، ص 425). از صنایع جدید کارخانه های آجرپزی و گچ پزی و آردسازی و نسّاجی و ساخت کیسة پلاستیک و پروفیل سازی دارد. در اراضی شهرستان مرغداری و دامداری صنعتی دایر شده است . راه اصلی تهران ـ قم ـ اصفهان از این شهرستان می گذرد. در این شهرستان ، در مناطق سین و گز آثار باستانی و تاریخی دیده می شود. که برجسته ترین آنها کاروانسرای شاه عباسی گز (جز) است . برخی از آبادیهای آن ، از جمله شهر جعفرآباد، در یورش افغانها ویران شده است (ارباب اصفهانی ،ص 303). در مهر 1369، شهرستان برخوار و میمه ، به مرکزیت شاهین شهر، از ادغام دو بخش نامبرده در استان اصفهان تشکیل شد ( روزنامة رسمی جمهوری اسلامی ایران ، ص 3 ).

    پیشینه . از تاریخچة میمه در پیش از اسلام اطلاعی نداریم ، اما برخوار شهری قدیمی است و نام آن را بُرخُوار نیز نوشته اند. به نوشتة یاقوت حموی (ج 4، ص 719) میمه پیش از مغول ولایتی از اصفهان شمرده می شده و آبادیهای فراوان داشته است .

    نخستین بار در اوایل سدة سوم ، ابن خرداذبه (ص 20، 58) از رستاقهای اصفهان (مناطق روستایی ) از جمله برخوار نام برده و افزوده است که در سفر از اصفهان به سوی ری ، از یهودیه تا بَرخوار سه فرسنگ ، و از برخوار تا رباط وَزّ هفت فرسنگ راه است . به نوشتة ابن رسته (ص 153)، خسرو اول پس از رسیدن به پادشاهی ، چون مولدش اردستان اصفهان بود، در ضیاع آنجا، از جمله برخوار، برای هر یک از همدرسانش که هشتاد کودک بودند، کاخی ساخت که تا روزگار ابن رسته بر جا بود. ابن فقیه (ص 263) نیز برخوار را از رستاقهای اصفهان به شمار آورده است . به نوشتة ابن حوقل ، (ص 366)، در دورة او برخوار دارای صد ضیاع بود و آب آن از قنات تأمین می شد که برای کشت پنبه و کنجد و انواع غلات و تنباکو و جز آن به مصرف می رسید و در آنجا شتران فراوانی با شتربانان برای حمل بار حاضر بودند. در اوایل قرن هفتم ، یاقوت (ج 1، ص 294، 551)، برخوار را از نواحی اصفهان به شمار آورده و نوشته است که اصفهان چندین رستاق ، و رستاق برخوار چندین قریه دارد، ابوالفداء (ص 411) نیز در سدة هشتم ، برخوار را مشتمل بر چندین ده ضبط کرده است . حمدالله مستوفی (اوایل سدة هشتم ) دربارة برخوار نوشته است : «پنجم ناحیت برخوار است ، 32 پاره دیه است ، دیه جَز (=گز) معظم قُرای آن ؛ و این ناحیت را نیز آب از کاریز است ... و بدین ناحیت به دیه جَز، بهمن بن اسفندیار آتشخانه ای ساخته بود» (ص 51). ظاهراً حملات مغول و تیمور یکی از دلایل مهم کاهش قریه های برخوار پس از تمدن اسلامی بوده است . در 1012، شاه عباس اول ، در حرکت به آذربایجان ، به برخوار رفت و یک شب آنجا ماند (نوائی ، ج 2، ص 221ـ222).
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  10. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Friday 15 May 2009-1)

  11. Top | #6
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.20
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض جندق

    جندق
    جندق از توابع شهرستان خور در 350 کیلومتری شمال شرقی اصفهان قرار دارد . موقعیت جغرافیایی آن عرض 33:56:23 شمالی و طول 54:21:29 شرقی ارتفاع آن از سطح آبهای آزاد1213 متر می باشد . جندق از شمال به کویر بزرگ , از غرب به کویر ریگ جن و سلسله کوه های جندق , از جنوب به بیاباتهای اطراف خور و از شرق به حاشیه جنوبی دشت کویر محدود می شود . طبق آخرین سرشماری جمعیت جندق 4500 نفر بوده است که اکثر مردم آن به دامداری و کشاورزی مشغولند . از مهمترین محصولات آن می توان به زعفران , گندم و جو اشاره کرد . نان هاى شهر جندق را از ياد نبريد كه بسيار لذيذ است .
    زبان مردم جندق فارسي است ، مردم بعضي از روستاها ، چون خور ، گرمه ، خنج ، دادكين ، ارديب ، ايراج و فرخي داراي لهجه‌ي ويژه‌اي هستند و واژگان پهلوي در زبان آنان بسيار است .
    شهرستان جندق در زمانهای گذشته در مسیر شاه راه ارتباطی کاروان گذر جندق به بیدستان قرار داشته و کاروانهایی که از سمت جنوب ایران قصد عزیمت به ری و شمال کشور را داشته اند , قبل از عبور از دریای کویر در جندق اتراق می کرده اند . سون هدین کویر نورد بزرگ سویدی در کتاب کویرهای ایران به نام جندق اشاره کرده و 2 روز را قبل از عزیمت به طرود در جندق سپری کرده است . در حال حاضر جندق محور ارتباطی اصفهان-نایین-جندق-دامغان-مشهد است و مسافرانی که از اصفهان و شهرهای جنوبی ایران قصد عزیمت به مشهد را دارند از این محور استفاده می کنند .
    از آثار باستانی جندق می توان به آب انبارهای فراروان ، قلعه انوشیروان عادل و هانه يغما جندقي شاعر پرآاوازه اشاره کرد.
    شهر جندق دارای یک پمپ بنزین و یک پاسگاه پلیس است و هیچگونه مهمانسرا و هتلی در این شهر وجود ندارد .

    آداب و رسوم

    عيد نوروز و سيزده به‌در

    شب عيد نوروز تمام جندقى‌ها پلو مى‌پزند. روز نوروز در يکى از اطاق‌ها سفره پهن مى‌کنند. در اين سفره انواع و اقسام آجيل و شيرينى مشاهده مى‌شود. بعضى سفره‌ها خيلى مفصل است اما در هر خانه چه فقير و چه غنى اين چيزها را در سفره مى‌چيند انار، کماچ، سمنو، مغز بادام تلخ، آش جو، شيريني، آجيل، نان کلوچه و يک بشقاب سبزه که زينت بخش سفره است.

    چهارشنبه سورى

    يکى ديگر از مراسم جندقى‌ها چهارشنبه سورى است. غروب سه‌شنبه آخر سال بانوى خانه بوته‌اى را آتش مى‌زند و آن‌را در کوچه مى‌اندازد کوزه آبى با چند دانه اسفند هم روى آتش مى‌ريزد و براى دور شدن بلا مى‌گويد: الابدر، بلابدر؛ هرچه دزده از ده به‌در. شب چهارشنبه سورى بازار فال گوشى و فال کوزه گرم است. بعضى زن‌ها که آرزوئى دارند شب چهارشنبه سورى مقابل در خانه همسايه ايستاده و گفتگوى آنها را گوش مى‌دهند اگر هنگام گفتگو کلمه ”بلي“ را شنيدند به آرزوى خود مى‌رسند فال کوزه به اين ترتيب است که شب چهارشنبه سورى يکى از خانه‌هاى يک محله کوزه‌اى را پر آب مى‌کند و در تنورخانه رو به قبله مى‌گذارد. زن‌هاى همسايه هر کدام اشيائى در کوزه مى‌اندازند بعد سنگى روى تنور مى‌افکنند فردا صبح زن صاحبخانهٔ کوزه را از تنور بيرون مى‌آورد و دخترکى نابالغ با خواندن هر دوبيتى شيئى را از کوزه خارج مى‌کند و به صاحب آن مى‌دهد. صاحب شيئى دوبيتى دخترک را به فال بد يا نيک تعبير مى‌کند.

    زايمان

    دور زن زائو سه نفر جمع مى‌شوند ”ماما“ که کار او گرفتن بچه، چيدن ناف، شستشو و پوشاندن لباس بچه است ”پيش رونشين“ که هنگام زائيدن زائو شانه‌هاى او را نگه ‌مى‌دارد تا زائو تعائل خود را حفظ کند.
    ”پادو“ هم وسايل لازم را فراهم مى‌کند. همينکه بچه متولد شد زائو ناف او را مى‌چيند و در آب برنج و آب نبات مى‌شويد تا مرض از تن بچه بيرون رود و ”کوم“ بچه را با تربت برمى‌دارد.
    نوزاد تا سه شبانه‌روز از خوردن شير مادر محروم است. غذاى زائو يک وعده ”روغن نبات“ است. روغن نبات مخلوطى از روغن، نبات، و دارچين است. سه شبانه‌روز هم غذاى زائو حلواى مخصوصى است که از ترکيب سياه‌دانه، رازيانه، گشنيز، آرد گندم، تخم‌مرغ، نبات و روغن تهيه مى‌شود.
    نام‌گذارى نوزاد روز چهارم است. هفت روز پس از زائيدن عده‌اى جمع مى‌شوند و زائو را به حمام مى‌برند. ماما مقدارى فلوس دم مى‌کند تا زائو آن‌را بخورد. مقدارى هم در يک مجمعه بزرگ مى‌ريزد و زائو را روى آن مى‌نشاند و با روغن موميائى بدن او را چرب مى‌کند تا به حال بيايد. مزد و مواجب ماما يک کماچ سمنو، يک کاسه آبگوشت، يک قاپ پلو ۱۰ قرص نان و ده دوازده تومان است.

    جندقى‌ها براى نوزادان خود عقيقه مى‌کنند، تا بلا از آنها دور شود. براى اين منظور گوسفندى را مى‌کشند و آبگوشتى مى‌پزند و براى تمام اهالى مى‌برند. پدر و مادر بچه حق خوردن آبگوشت عقيقه را ندارند، استخوان‌هاى گوسفند عقيقه را هم توى کيسه ريخته و در قبرستان دفن مى‌کنند.
    ممکن است عقد و عروسى دخترى با زائيدن زنى مصادف شود در چنين حالتى مى‌گويند تازه عروس چله‌اش افتاده و آبستن نمى‌شود، براى چله‌برى نزد زائو مى‌روند و مقدارى خوراکى از او مى‌گيرند تا تازه عروس بخورد و چله‌ او باز شود.

    اگر کودکى در موعد مقرر راه نيفتد او را پيش زنى که چله دارد مى‌برند او قبل از ناشتا آب دهان خود را کف پاى کودک مى‌مالد و مى‌گويند کودک راه مى‌افتد. بعضى زن‌ها هرچه اولاد مى‌آورند فرزند آنها مى‌ميرد. چنين زنى نزد زنى که هيچ‌کدام از بچه‌هاى او نمرده باشند مى‌رود و بچه‌ خود را به يک کله قند، يک حبه نمک؛ و يک تاى جارو مى‌فروشد. وقتى جائى عروسى دارند مادر بچه کله‌قند را شربت کرده به مردم مى‌دهد نمک را هم در غذاى عروس و داماد مى‌ريزد، با جارو هم حجله عروس و داماد را جارو مى‌کند تا بچه‌ او زنده بماند.
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  12. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Friday 15 May 2009-1)

  13. Top | #7
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.20
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض جندق

    جندق ‌‌
    1) دهستان‌ جندق‌، به‌ مركزیت‌ شهر جندق‌، تقریباً در جنوب‌ دشت‌ كویر و در شمال‌ بخش‌ خور و بیابانك‌ واقع‌ است‌. از شمال‌ به‌ دهستان‌ طُرود (در بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ شاهرود)، از مشرق‌ و جنوب‌ شرقی‌ به‌ دهستان‌ بیابانك‌ و از جنوب‌ غربی‌ و مغرب‌ به‌ دهستان‌ چوپانان‌ (در بخش‌ اَنارك‌) محدود می‌شود و مشتمل‌ بر یازده‌ آبادی‌ و یك‌ شهر به‌ نام‌ جندق‌ است‌ ( رجوع کنید به مركز آمار ایران‌، 1376 ش‌ الف‌ ، ص‌ 6).

    كوههای‌ دهستان‌ جزو كوههای‌ منفرد مركزی‌اند، از جمله‌ آنهاست‌: رَشید كوه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 075 ، 2 متر)، زالوبَنْد (بلندترین‌ قله‌ ح 843 ، 1 متر)، كَلاتِه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 726 ، 1 متر)، تَخْتَك‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 620 ، 1 متر)، خَریطه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 521 ، 1 متر)، گوری‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 4050 ، 1 متر)، پیسْكوه‌/ پیسه‌كوه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 308 ، 1 متر) و گُدارِ سیاه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 204 ، 1 متر؛ جعفری‌، ج‌ 1، ذیل‌ همین‌ نامها). در دامنه‌های‌ برخی‌ از این‌ كوهها، چشمه‌ و چاه‌ طبیعی‌ وجود دارد، مانند چشمه‌ گُدارِ خَریطه‌ در كوه‌ خریطه‌، چاه‌ عریان‌ و چاه‌ بنیقو در كوه‌ گدارِسیاه‌، چشمه‌ نقی‌ و چاه‌ قنبر در كوه‌ كلاته‌ (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 236، 434، 466). رود فصلی‌ چاهْگیر در آن‌ جریان‌ دارد ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 51، ص‌ 3). ریگزارها و مزارع‌ موقت‌ در این‌ دهستان‌ فراوان‌ است‌ (رجوع کنید به حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌ 21، 293). در تابستان‌ باد گرمی‌ به‌ نام‌ «تف‌ باد»، متناوب‌ و به‌ مدت‌ بیست‌ روز، و باد قرمز به‌ مدت‌ یك‌ ماه‌ در آن‌ می‌وزد. وزش‌ این‌ بادها سبب‌ كاهش‌ رطوبتِ دهستان‌ جندق‌، به‌ ویژه‌ در فصل‌ تابستان‌، می‌شود (همو، 1353 ش‌، ص‌ 56 ـ57).

    از گیا، دارای‌ درخت‌ گز، تاغ‌، آنغوزه‌، قُدومه‌، بالنگو، اسپرزه‌، آویشن‌، پر سیاوش‌، اسپند و خاكشیر است‌ و از زیا، روباه‌، شغال‌، قوچ‌، بزكوهی‌، آهو، خرگوش‌ و كبك‌ در آن‌ یافت‌می‌شود (فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 51، ص‌ 2ـ10، ج‌ 62، ص‌ 5، 18). آب‌ مصرفی‌ اهالی‌ عمدتاً از قنات‌، چاه‌ عمیق‌ و نیمه‌ عمیق‌، چاه‌ طبیعی‌ و چشمه‌ تأمین‌ می‌شود. در دهستان‌ جندق‌ كشاورزی‌، باغداری‌، دامداری‌ و بافتِ فرش‌ با طرح‌ نائینی‌ رواج‌ دارد (همان‌، ج‌ 51، ص‌ 2). محصولات‌ عمده‌ آن‌ گندم‌، جو، پنبه‌، سنجد و تخمه‌ آفتابگردان‌ است‌ و از فراورده‌های‌ باغی‌، انار، زردآلو، انجیر، انگور، بادام‌، پسته‌، سیب‌، توت‌ و خرما، همچنین‌ یونجه‌ و تره‌بار در آنجا به‌ عمل‌ می‌آید (همان‌، ج‌ 51، ص‌ 2ـ3، 7).

    در سرشماری‌ 1375 ش‌، جمعیت‌ آبادیهای‌ دهستان‌ جندق‌، به‌ جز شهر جندق‌، 297 تن‌ ذكر شده‌ است‌ (مركز آمار ایران‌، 1376 ش‌ الف‌ ، همانجا). اهالی‌ جندق‌ شیعه‌اند و به‌ فارسی‌ سخن‌ می‌گویند ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 51، ص‌ 2). آبادیهای‌ آن‌ با راههای‌ فرعی‌ به‌ یكدیگر و به‌ مركز بخش‌ (شهر خور) مرتبط‌ می‌شوند.

    در مرداد 1366، دهستان‌ جندق‌ به‌ مركزیت‌ آبادی‌ جندق‌ در بخش‌ خور و بیابانك‌ قرار گرفت‌ (ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌، 1382 ش‌، ذیل‌ «استان‌ اصفهان‌»؛ نیز رجوع کنید به ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، ص‌ 698، 803، 805).

    از آثار قدیمی‌ دهستان‌ جندق‌، زیارتگاهی‌ به‌ نام‌ قدمگاه‌ در آبادی‌ خَنْج‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها، ج‌ 51، ص‌ 3ـ4).

    2) شهر جندق‌. در ارتفاع‌ حدود 980 متری‌، در شمال‌ غربی‌ بخش‌، در حدود 110 كیلومتری‌ شمال‌ غربی‌ شهر خور واقع‌ است‌. شهر جندق‌ در حاشیه‌ جنوبی‌ دشت‌ كویر قرار گرفته‌ و پیس‌كوه‌ در حدود هشت‌ كیلومتری‌ مغرب‌ و گُدارِ جندق‌ در حدود نُه‌ كیلومتری‌ شمال‌شرقی‌ آن‌ قرار دارد. در مشرق‌ و مغرب‌ شهر، گنبدهای‌ كوچكی‌ از گچ‌ و آهك‌ وجود دارد كه‌ به‌ سبب‌ نفوذ آب‌ باران‌ به‌ آنها، به‌تدریج‌ توخالی‌ شده‌اند. همچنین‌ كمربندهایی‌ از نمك‌ سیاه‌ در شمال‌ شهر گسترده‌ شده‌ است‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌ 17؛ همو، 1353 ش‌، ص‌53). آب‌ و هوای‌ جندق‌، گرم‌ و بیابانی‌ است‌. بالاترین‌ دمای‌ آن‌ (بر اساس‌ ایستگاه‌ سینوپتیك‌ خور بیابانك‌، در 1375ـ 1376 ش‌) به‌ ْ6ر46 در مرداد و پایین‌ترین‌ آن‌ به‌ ْ6ر6 در اسفند می‌رسد. میانگین‌ بارش‌ سالانه‌ آن‌ 3ر45 میلیمتر است‌ (سازمان‌ هواشناسی‌ كشور، ص‌ 190). سد وازه‌، در حدود شش‌ كیلومتری‌ جنوب‌ شهر (واقع‌ بر مسیل‌ وازه‌)، هنگام‌ بارش‌ باران‌، سبب‌ افزایش‌ آب‌ قناتها می‌شود ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 51، ص‌ 2؛ گلی‌زواره‌، ص‌ 32).

    جندق‌ با راه‌ فرعی‌ آسفالت‌ به‌ طول‌ حدود 324 كیلومتر به‌ شهر خور و سپس‌ به‌ شهر طبس‌ مرتبط‌ می‌شود. همچنین‌ از راه‌ دیگری‌ به‌ طول‌ حدود 240 كیلومتر، با شهر انارك‌ (حدود 75 كیلومتری‌ شمال‌شرقی‌ شهر نائین‌) و سپس‌ شهر نائین‌ ارتباط‌ دارد. علاوه‌ بر آن‌، جندق‌ از راه‌ ارتباطی‌ به‌ سمت‌ شمال‌، كه‌ از میان‌ دشت‌ كویر می‌گذرد، به‌ شهرهای‌ استان‌ سمنان‌ متصل‌ می‌شود.

    در مهر 1374، جندق‌ به‌ شهر تبدیل‌ شد (ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌، 1382 ش‌، همانجا). این‌ شهر از مراكز مهاجرپذیر به‌ شمار می‌رود (حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌180). در سرشماری‌ 1375 ش‌، جمعیت‌ آن‌ 068 ، 4 تن‌ ضبط‌ شده‌ است‌ (مركز آمار ایران‌، 1376 ش‌ ب‌ ، ص‌ هفتادوچهار).

    آثار تاریخی‌ شهر عبارت‌اند از: قلعه‌ جندق‌ یا دژ اَرْدْبیل‌، ظاهراً متعلق‌ به‌ دوره‌ ساسانی‌، كه‌ در محلْ به‌ زندان‌ انوشیروان‌ معروف‌ است‌ و در گذشته‌ دو برج‌ بلند داشت‌، كه‌ طول‌ یكی‌ از آنها حدود 22 متر بود و در دوره‌ رضاشاه‌ پهلوی‌ قسمتی‌ از آن‌ را ویران‌ كردند. گنبد هشت‌در (هشتار/ اشتار/ هشت‌ درب‌) كه‌ ظاهراً آتشگاهی‌ متعلق‌ به‌ دوره‌ ساسانی‌ بوده‌ است‌. مسجدجامع‌ جندق‌، واقع‌ در قلعه‌ جندق‌، كه‌ زیلوهای‌ قدیمی‌ با تاریخهای‌ 960، 1043 و 1044 دارد و خانقاهی‌ قدیمی‌ (در محل‌ معروف‌ به‌ آویشن‌) و ایوان‌ مقدّسی‌ معروف‌ به‌ صفه‌ نیزه‌گاه‌ یا نیازگاه‌، كه‌ زیارتگاه‌ اهالی‌ است‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 16ـ19؛ همو، 1370 ش‌، ص‌ 73ـ 80؛ حقیقت‌، ص‌ 351).

    پیشینه‌. جندق‌ را جُندق‌، گندك‌، گنده‌ و كندك‌ هم‌ نامیده‌اند. نام‌ آن‌ را برگرفته‌ از كَند (به‌ معنای‌ مكان‌ و شهر) به‌ همراه‌ ك‌ تصغیر دانسته‌اند. برخی‌ به‌ سبب‌ آنكه‌ نخستین‌ آبادی‌ از سمت‌ كویر سمنان‌ بوده‌ است‌، آن‌ را برگرفته‌ از «كندك‌» (به‌ معنای‌ كُنام‌) دانسته‌اند. دیگرانی‌ نیز، اصلِ نام‌ آن‌ را كندژ (كهن‌دژ) و «گنده‌» می‌دانند و اهالی‌ منطقه‌ خور و بیابانك‌ نیز جندق‌ را گِندِه‌ و اهالی آن‌ را گِندِشی‌ می‌خوانند (ایران‌. وزارت‌ كشور. اداره‌ كل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، ج‌ 3، ص‌ 269؛ حقیقت‌، ص‌ 267؛ هنر یغمائی‌، ص‌ 115ـ 116؛ یغمائی‌، ص‌ 45؛ حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 7؛ همو، 1370 ش‌، ص‌ 52؛ برای‌ اطلاع‌ بیشتر رجوع کنید به رجبی‌، ص‌ 117ـ119).

    از تاریخ‌ پیش‌ از اسلام‌ جندق‌ و در دوره‌ اسلامی‌ دست‌ كم‌ تا دوره‌ صفویه‌ (ح906ـ 1135)، اطلاع‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌، گرچه‌ آثاری‌ مانند قلعه‌ جندق‌ و آتشكده‌ متعلق‌ به‌ دوره‌ ساسانی‌ و سنگ ‌نبشته‌ای‌ متعلق‌ به‌ سده‌ ششم‌ در آن‌ دیده‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، همانجا). بخشی‌ از جغرافیای‌ تاریخی‌ جندق‌ نیز با جغرافیای‌ تاریخی‌ بیابانك‌ آمیخته‌ است‌ (رجوع کنید به بیابانك‌ *). برخی‌ جندق‌ و جَرْمَق‌ (گِرْمَه‌، واقع‌ در 27 كیلومتری‌ جنوب‌ شهر خور) را یكی‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به لسترنج‌، ص‌ 324ـ 325؛ حقیقت‌، همانجا؛ قس‌ حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 13 كه‌ از نظر او یكی‌ دانستنِ آنها اشتباه‌ است‌).

    شاه‌ عباس‌ اول‌ صفوی‌ (حك : 996ـ 1038) جندق‌ را، به‌ همراه‌ بعضی‌ قسمتهای‌ دیگر یزد، تیول‌ مولانا فخرالدین‌ احمد بافقی‌ كرد (بافقی‌، ج‌ 3، ص‌ 275ـ276). در همین‌ دوره‌، جندق‌ در مسیر ازبكهای‌ خراسان‌ برای‌ غارتِ شهر یزد بود (اسكندر منشی‌، ج‌ 2، ص‌ 525). در منابع‌ دوره‌ افشاریه‌ (1148ـ1210) نیز نام‌ جندق‌ در منابع‌ دیده‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به گلستانه‌، ص‌ 454). از اواخر دوره‌ زندیه‌ (ح 1163ـ 1208) تا اوایل‌ دوره‌ قاجار (1210ـ1344)، محمدحسین‌خان‌ عرب‌ عامری‌ نایب‌الحكومه‌ منطقه‌ جندق‌ و بیابانك‌ بود (شیرازی‌، ص‌ 57؛ هنر یغمائی‌، ص‌ 125؛ نیز رجوع کنید به نامی‌ اصفهانی‌، ص‌ 288).

    جندق‌ تا دوره‌ فتحعلی‌ شاه‌ (1212ـ1250) ضمیمه‌ یزد بود (هنریغمائی‌، ص‌ 117)، اما در دهه‌ آخر حكومت‌ وی‌ تابع‌ ایالت‌ كومس‌/ قومس‌ (كمابیش‌ مطابق‌ با استان‌ سمنان‌) شد (همانجا؛ نیز رجوع کنید به حكیم‌الممالك‌، ص‌ 48).

    در سالهای‌ 1222ـ 1238 امیر رفیع‌خان‌ عرب‌ عامری‌ به‌ آزار اهالی‌ منطقه‌ بیابانك‌، از جمله‌ جندق‌، پرداخت‌. مردم‌ چند تن‌ از علما را برای‌ دادخواهی‌ به‌ تهران‌ فرستادند و نوروز علیخان‌ مزینانی‌، به‌ دستور محمدشاه‌ رفیع‌خان‌ را سركوب‌ كرد (هنر یغمائی‌، ص‌ 120، 157ـ 158؛ حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 25ـ26) و سپس‌ به‌ سركوبی‌ اقوام‌ كوفچ‌، كه‌ در منطقه‌ جندق‌ كاروانها را غارت‌ می‌كردند، پرداخت‌. در پی‌ این‌ اقدامات‌، وی‌ نایب‌الحكومه‌ منطقه‌ شد و تا 1255 در آنجا ماند (همانجاها)، اما غارت‌ كاروانها تا دوره‌ ناصرالدین‌شاه‌ (1264ـ1313) ادامه‌ داشت‌.

    در همین‌ دوره‌، شیروانی‌ (ص‌ 205) در باره‌ جندق‌ نوشته‌ كه‌ ناحیه‌ای‌ از سمنان‌ با آب‌ و هوای‌ گرم‌ است‌، نخلستان‌ فراوان‌ و چند قریه‌ معمور دارد، آبش‌ از قنات‌ تأمین‌ می‌شود، مردمش‌ شیعی‌مذهب‌ و عرب‌اند، كه‌ از قدیم‌ در آنجا ساكن‌ بوده‌اند. اعتمادالسلطنه‌ در دوره‌ ناصری‌، آن‌ را یكی‌ از قُرای‌ سبعه‌ و دارای‌ انواع‌ میوه‌ در ولایت‌ جندق‌ و بیابانك‌ ذكر كرده‌ است‌ (ج‌ 4، ص‌ 2260ـ2261).

    از سیاحان‌ اروپایی‌، بوهسه‌ در 1266/1849، بوگان‌ در فاصله‌ سالهای‌ 1299 تا 1306/1881 تا 1888 و وون‌ در 1309/ 1891، از جندق‌ گذشته‌ و مطالبی‌، به‌ ویژه‌ در باره‌ راههای‌ آن‌، نوشته‌اند (رجوع کنید به گابریل، 1952، ص‌ 196؛ حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 60؛ همو، 1370 ش‌، ص‌ 60). در 1316، یكی‌ از پیروان‌ شیخ‌احمد احسایی‌، به‌ نام‌ حاج‌ محمدباقر همدانی‌، به‌ جندق‌ رفت‌ و به‌ تبلیغ‌ و انتشار عقاید و آرای‌ مكتب‌ شیخیه‌ پرداخت‌، به‌ طوری‌ كه‌ اهالی‌ جندق‌ پیرو همدانی‌ شدند و از این‌رو جندقیها به‌ شیخی حاج‌ باقری‌ معروف‌ گردیدند. وی‌ همچنین‌ در همان‌ سال‌ «اتاق‌ درس‌» در جندق‌ بنا كرد كه‌ بعدها توسعه‌ یافت‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌ 104ـ 105).

    در 1323/1906 اسون‌ اندرس‌ هدین‌، كه‌ از جندق‌ گذشته‌ بود، در باره‌ راههای‌ قدیمی‌، محصولات‌ زراعی‌ و باغی‌، تعداد گوسفندها و شترهای‌ آنجا مطالبی‌ آورده‌ است‌ (رجوع کنید به ص‌ 304، 308). در زمان‌ او جندق‌ تابع‌ سمنان‌، دارای‌ 250 خانه‌ و هشتصد تا هزار تن‌ جمعیت‌ بود و بیشتر كاروانهایی‌ كه‌ از یزد و سایر نقاط‌ به‌ سمنان‌ می‌رفتند، از جندق‌ عبور می‌كردند. به‌ نوشته‌ وی‌، تقریباً هر روز از جندق‌ كاروانی‌ با حدود صد تا دویست‌ شتر می‌گذشت‌. وی‌ از جندق‌ به‌ عنوان‌ یك‌ گره‌ یا كاروانسرای‌ نسبتاً بزرگ‌ میان‌ شمال‌ و جنوب‌ ایران‌ یاد كرده‌ است‌ (ص‌ 303ـ304). در آن‌ زمان‌ با آنكه‌ قسمتهای‌ عمده‌ قلعه‌ جندق‌ ویران‌ بود، تنها جای‌ دیدنی‌ جندق‌ به‌شمار می‌رفت‌ (همان‌، ص‌ 308). هدین‌ (همانجا) قلعه‌ مذكور را منسوب‌ به‌ انوشیروان‌ اول‌ (531 ـ 579) دانسته‌ است‌.

    در 1327ـ 1328، كه‌ نایب‌ حسین‌ كاشی‌ آبادیهای‌ بیابانك‌ را غارت‌ می‌كرد و به‌ آتش‌ می‌كشید، انتظام‌الملك‌، نایب‌الحكومه‌ جندق‌ و بیابانك‌، نایب‌ حسین‌ را تشویق‌ كرد كه‌ به‌ جندق‌ حمله‌ كند؛ اما اهالی‌ جندق‌، با نظر روحانی‌ آنجا، از نایب‌ حسین‌ استقبال‌ كردند، هدایایی‌ دادند و بدین‌ ترتیب‌ مانع‌ از ویرانی‌ جندق‌ شدند (هدایت‌، ص‌ 253؛ هنر یغمائی‌، ص‌ 71، 129؛ نیز رجوع کنید به بیابانك‌ *). پس‌ از آن‌ نیز جندق‌ بارها آماج‌ حمله‌ غارتگران‌ قرار گرفت‌ (رجوع کنید به حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 29).

    جندق‌ از 1337 (= 1298 ش‌) تا 1301 ش‌ تابع‌ طبس‌ (در ایالت‌ خراسان‌) بود و تا 1306 ش‌ به‌ صورت‌ مستقل‌ اداره‌ می‌شد و تحت‌ حاكمیت‌ هیچ‌ ایالتی‌ نبود (هنر یغمائی‌، ص‌ 108ـ109، 117). در 1312 ش‌/ 1933، گابریل‌ جندق‌ را شهر كوچكی‌ با استحكامات‌، كوچه‌های‌ پیچ‌درپیچ‌ و باریك‌ و خانه‌های‌ گلی ویران‌ معرفی‌ كرده‌ و نوشته‌ است‌ كه‌ باغهای‌ انار آن‌ در حاشیه‌ دشت‌ كویر قرار دارد. به‌ گفته‌ وی‌، بسیاری‌ از اهالی‌ جندق‌، بر اثر شیوع‌ بیماری‌ آبله‌ سیاه‌، در 1311 ش‌ مردند (1371 ش‌، ص‌ 118ـ119، 122). بنا بر كتاب‌ اسناد معادن‌ ایران‌ (ص‌ 89 ـ90)، در 1319 ش‌ در جندق‌ معادن‌ مس‌ وسرب‌ وجود داشته‌ است‌.

    در نیمه‌ دوم‌ سده‌ چهاردهم‌ جندق‌ جمعیتی‌ بالغ‌ بر 550 ، 9 تن‌ داشت‌. از صنایع‌ دستی‌، دارای‌ كرباس‌بافی‌ و عبابافی‌ بود (رزم‌آرا، ج‌ 10، ص‌ 58). حبیب‌ یغمائی‌ در همین‌ دوره‌، ساكنان‌ قریه‌ جندق‌ را معدود، فقیر و معروف‌ به‌ درستی‌ و امانت‌ خوانده‌ است‌ (ص‌ 45). در همین‌ دوره‌ در باره‌ مطالب‌ زیر اطلاعاتی‌ ثبت‌ شده‌ است‌: كشف‌ معادن‌ و تعطیل‌ برخی‌ از معادن‌ دیگر؛ فعال‌ بودن‌ معادنِ فیروزه‌، گل‌ سفید، گل‌سرخ‌، نمك‌، گچ‌ و مرمر؛ بی‌نظیر بودن‌ معدن‌ طَلق‌ جندق‌ در كشور؛ استفاده‌ اهالی‌ جندق‌ از گیاهانی‌ روغنی‌ و مقوی‌ به‌ نام‌ كادر و معاش‌ در تهیه‌ نان‌ و پلو؛ لباس‌ رسمی‌ اهالی‌ و برخی‌ رسوم‌ آنجا؛ خانه‌هایی‌ با دیوارهای‌ بلند، بادگیر و مساحت‌ كم‌؛ و چهار محله‌ به‌ نامهای‌ قلعه‌ (دارای‌ حسینیه‌، مسجد، خانه‌های‌ قدیمی‌، كوچه‌های‌ پیچ‌ در پیچ‌ و چهره‌ای‌ متمایز از محلات‌ دیگر)، گوچاه‌، صحرا و هاشمی‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1353 ش‌، ص‌ 39ـ59، 78، 75ـ82، 104، 118ـ122).

    امروزه‌ شهر، با وجود تأسیسات‌ جدید، چهره‌ای‌ سنّتی‌ دارد و مردمی‌ با لباس‌ سنّتی‌ و محلی‌ در آن‌ دیده‌ می‌شوند. حسینیه‌ جندق‌ مركز تعلیم‌ علوم‌ دینی‌ نیز هست‌ (رجوع کنید به گلی‌ زواره‌، ص‌32).

    از بزرگان‌ جندق‌ بوده‌اند: یغمای‌ جندقی‌ * ؛ سیدحسین‌ طباطبایی‌ جندقی‌، میرزا جعفر ادیبی‌ و یغمای‌ جندقی‌ (هر سه‌ از خوش‌نویسان‌)؛ میرزا اسماعیل‌ جندقی‌ (شاعر و متخلص‌ به‌ هنر، متوفی‌ 1288)؛ احمد صفایی‌ (شاعر، 1236ـ1314) و میرزا اسماعیل‌ (1250ـ1327) متخلص‌ به‌ تاراج‌ (حكمت‌ یغمائی‌، 1370 ش‌، ص‌ 149، 153، 155، 158، 171ـ172).
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  14. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Friday 15 May 2009-1)

  15. Top | #8
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    50.20
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض خور

    خور


    خور مرکز بخش جندق و بیابانک است ( استان اصفهان ) که دارای فرهنگ غنی و پر باری است. تاریخ شکل گیری آن بدرستی معلوم نیست ولی آنه از شواهد و قراین و دست نبشته های قدیمی استنباط می شود حد اقل تا قرن پنجم و ششم هجری می توان آثاری هر چند نا محسوس را مشاهده کرد .

    خور در گویش زرتشتی همان فرشته نگهبان آفتاب است .خور به معنای خلیج نیز آمده است که حکایت از آن دارد که روزگاری خور جزیره ای بوده است در دریایی پهناور .

    ناصر خسرو در سال 444 هجری در سفر نامه خود از بیاذه و گرمه ( جرمق ) نام برده است .وی مجموع آبادی های منطقه را 12 مورد تخمین زده و از بیاذه ( پیاده ) به عنوان مرکز و یکی از پایگاه های اسماعیلیه نام برده است.

    در خور دو قنات در رگ های شهر جاری است که نخلستان ها و کشتزار های شهر از آن جان گرفته اند قنات کلاغو وقنات دهزیر.

    قنات کلاغو که یکی از طولانی ترین قنات های ایران است در مسیری 7200 متری از مادر چاه تا خور کشیده شده و قدمتی 900 ساله دارد و قنات دهزیر که از پر آبترین قنات های کویری است حدود 4000 متر از خور فاصله داشته و قدمت آنه به بیش از 1000 سال می رسد .
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  16. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Friday 15 May 2009-1)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...