Code Center

لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
پارسیان
صفحه 1 از 19 1234567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 149
  1. Top | #1
    پارسیانپارسیانپارسیانپارسیانپارسیان
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,027
    میانگین پست در روز
    1.96

    موضوع takht مشاعره ی حال و احوال!!(چی می کشی از روزگار؟!)

    سلام این مشاعره کاری به هیچ مشاعره ای نداره!!!پارسیان
    فقط شعرایی که می دونی باحال وروزت سازگاره
    اینجامی نویسی
    پارسیاندلت گرفته باشه یاشادباشی باشعربگو!!پارسیان

  2. Top | #2
    پارسیانپارسیانپارسیانپارسیانپارسیان
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,027
    میانگین پست در روز
    1.96

    موضوع 4

    آن پیک ناشناخته می خواندَم به گوشپارسیان
    خاموش و پُر خروش:
    کآنجا که مرد می سترد نام سرنوشت
    وآنجا که کار می شکند پُشت بندگی
    رو کن به سوی عشق
    روکن به سوی چهره ی خندان زندگی....

  3. Top | #3
    پارسیانپارسیانپارسیانپارسیانپارسیان
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,027
    میانگین پست در روز
    1.96

    موضوع kachal

    من خوابهای کودکی ام را پارسیان
    با گریه های پیری تعبیر می کنم
    چون عکس برگهای بهاری
    درآبهای راکد پاییز
    ....

  4. Top | #4
    پارسیان
    نام کاربری آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jun 2009
    شماره عضویت
    15572
    نوشته ها
    144
    میانگین پست در روز
    0.06

    موضوع پیش فرض

    اگر سئوال کنی پیش چشم غیر ز حالم

    فدای چشم تو گردم به بخت خویش ببالم

    اسیر دام محبّت نمیرمد بجفائی

    در قفس چه گشائی که بسته ای پر و بالم

    بسوخت جان من از سوز عشق چند شکیبم

    شکست پشت من از بار غم چگونه ننالم

    به هر چه مینگرم این توئی برابر چشمم

    که دل زیاد تو لبریز و محو تست خیالم

    ببین بسوز درونم مسوز شاخ امیدم

    ببین به اشک روانم بگو جواب سؤالم

    بر آن سرم که ببینم ترا و جان بسپارم

    به شرط آنکه دهد تیر غمزۀ تو مجالم

    سپهر کجرو و من ناتوان و خلق جفاجو

    تو نیز اگر بنشینی به قهر وای به حالم

    ز مهر تربیتش پرتوی چو تافت به کیوان

    جهان گرفت صفای ضمیری و حسن مقالم
    اون روز تازه فهمیدم منظورت از انجمن پارسیان اینجاست

  5. Top | #5
    پارسیانپارسیانپارسیانپارسیانپارسیان
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,027
    میانگین پست در روز
    1.96

    موضوع Icon9

    گریه ام گرفته....خوب نمی بینم

    افسوس!پارسیان
    ای که عشق من از خاطرت گریخت
    چون شد که یک نظر نفکندی به سوی من
    می خواستم که دوست بدارم تو را هنوز
    زیرا به غیر عشق نبود آرزوی من......

  6. Top | #6
    پارسیان
    نام کاربری آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jun 2009
    شماره عضویت
    15572
    نوشته ها
    144
    میانگین پست در روز
    0.06

    موضوع پیش فرض

    گریه نکن


    گر از دیار خدایان آسمان بودم

    ز تنگنای شبم لحظه ای رهایی بود

    ملال تلخ سفر می نشاندم از می عشق

    اگر نگاه ترا با من آشنایی بود

    چه شام ها که سر آمد چه روزها که گذشت

    بدین امید که از عشق بهره ای گیرم

    درین خیال خطا لحظه ها به غفلت رفت

    که بوسه ای ز لبی یا ز چهره ای گیرم

    چه شام ها که دل افسرده از تباهی عمر

    به یاد عشق تو بگریختم ز صحبت خویش

    به یاد آن همه شبها که رفت و بازنگشت

    چراغ عشق برافروختم به خلوت خویش

    چه شام ها که هماهنگ با نشستن روز

    نگاه دور ترا نیز آرزو کردم

    در آن غروب گوارا که رنگ مستی داشت

    ز خویش رفتم و با خویش گفتگو کردم

    در آن دو اشک که بر دامنم چکید وگذشت

    نگاه کردم و دیدم غم گذشته ی خویش

    به یک نظاره در آن قطره ها روان دیدم

    امید رفته و اندوه بازگشته ی خویش

    به یاد آن همه شب ها و روزها که گریخت

    مرا به دفتر دل ، نقش یادگاری ماند

    امید گمشده چون کاروان رسید و گذشت

    ز کاروان گریزان او ، غباری ماند

    چو روز شب که دو اسبان کاروان بودند

    تو نیز ، قافله سالار کاروان بودی

    چراغ عمر تو ، هر جا که هست ، روشن باد

    اگرچه عمر مرا ، شمع نیمه جان بودی

    ستارگان همه دانند و آسمان ها نیز

    که هر چه بود ، مرا آرزوی فردا بود

    دریغ و درد ، کزین پیشتر ندانستم

    کز آن سیاه شبم ، سرنوشت ، پیدا بود
    اون روز تازه فهمیدم منظورت از انجمن پارسیان اینجاست

  7. Top | #7
    پارسیانپارسیانپارسیانپارسیانپارسیان
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,027
    میانگین پست در روز
    1.96

    موضوع takht

    ميفکن بـر صف رندان نظري بهتر ازاين
    بـر در مـيـکـده ميکن گذري بهتر از اين
    در حق من لبت اين لـطـف که مي فرمايد
    سخت خوب است وليکن قدَري بهترازاين
    آن که فکرش گره از کـار جـهـان بگشايد
    گو در اين کار بفرما نظري بـهـتـر از اين
    نـاصحم گفت که جزغم چه هنر داردعشق
    برو اي خواجه ي عاقل هنري بهتر ازاين
    دل بـِدان رودِ گـرامـي چـه کنم گر ندهم
    مـادر دهـر نـدارد پـسـري بـهـتر از اين
    من چو گويم که قدح نوش ولب ساقي بوس
    بشنو از مـن کـه نگويد دگري بهتر از اين
    کـلـکِ حافظ شکرين ميوه نباتيست بچين
    کـه در ايـن باغ نـبـيـنـي ثمري بهتر از اين
    *****************

  8. Top | #8
    پارسیانپارسیانپارسیانپارسیانپارسیان
    parneyan آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    مدیر تـالار عمومی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    شماره عضویت
    1856
    نوشته ها
    5,027
    میانگین پست در روز
    1.96

    موضوع 4

    بارالها...
    برای همسایه ای که نان مرا ربود،نان/
    برای آنانی که قلب مراشکستند مهربانی/
    برای کسانی که روح مرا آزردند،بخشش/
    وبرای خویشتن خویش،آگاهی وعشق می طلبم....

    ......

    اي سروناز حُسن که خوش مي روي به ناز
    عشّاق را به ناز تو هر لحظه صد نياز
    فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل
    ببريده اند برقد سروت قباي ناز
    آن را که بوي عنبر زلف تو آرزوست
    چون عود گو بر آتش سودا بسوز وساز
    پروانه را زشمع بود سوزدل ولي
    بي شمع عارض تو دلم رابود گداز
    صوفي که بي تو توبه زمي کرده بوددوش
    بشکست عهد چون درميخانه ديد باز
    از طعنه ي رقيب نگردد عيار من
    چون زر اگر برند مرا دردهان گاز
    دل کز طواف کعبه ي کويت وقوف يافت
    از شوق آن حريم ندارد سر حجاز
    هردم به خون ديده چه حاجت وضو چونيست
    بي طاق ابروي تو نماز مرا جواز
    چون باده باز بر سر خُم رفت کف زنان
    حافظ که دوش ازلب ساقي شنيد راز
    *********

صفحه 1 از 19 1234567891011 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
به انجمن خوش آمدید
ایجاد فروشگاه اینترنتی
ایجاد فروشگاه اینترنتی رایگان
ساخت سایت رایگان
به انجمن خوش آمدید
ایجاد فروشگاه اینترنتی
ایجاد فروشگاه اینترنتی رایگان
ساخت سایت رایگان
سایت ساز رایگان
خوش آمدید
تبلیغات در اینترنت
تبلیغات متنی
انجمن
خريد و فروش فايل
كسب درآمد از فروش فايل
خوش آمدید
فروشگاه
همكاري در فروش
بازی
بهترين فروشگاه ساز
بهترين فروشگاه ساز