لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: دل در اشعار پارسی

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    52.18
    حالت مـن:
    Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض دل در اشعار پارسی

    دل در اشعار پارسی(1)


    سوزد دل از براي من و من براي دل امشب اميدوار شدم از وفاي دل

    عماد خراساني

    نفس درسينه مي‌لرزد زدست دل تپيدن‌ها نگهدرديده مي‌رقصدزشوروشوقديدن‌ها

    پژمان بختياري

    به تكلّم به تبسّم به خموشي به نگاه مي توان برد به هر شيوه دل آسان از دست

    كليم كاشاني

    گر ز بي مهري مرا از شهر بيرون مي‌كني دل كه در كوي تو مي‌ماندبه او چون مي‌كني؟

    همايي نسائي

    هر كه در سينه دلي داشت به دلداري داد دل نفرين شده ماست كه تنهاست هنوز

    ابولحسن ورزي

    همچو گل مي‌سوزم از سوداي دل آتشي در سينه دارم جاي دل

    رهي معيّري

    دل بيمار مرا هر كه گرفتار تو خواست يا رب آزاد نگردد ز گرفتاري دل

    دل به راه غمت افتاد خدايا مددي كه در اين راه ثواب است مددكاري دل

    هلالي جغتائي

    دلي است در برم از آبگينه نازك تر كه گر غبار نشيند بر او شكسته شود

    ملك قمي

    به هر گل مي‌رسد مي‌بويد اين دل نمي دانم كه را مي‌جويد اين دل؟

    همداني

    هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست دل افسرده غير از آب و گل نيست

    وحشي بافقي

    به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام دل تو را مي‌طلبد ديده تو را مي‌جويد

    صائب تبریزی

    آن كه از درد دل خود به فغان است منم و آنكه از زندگي خويش به جان است منم

    هلالي جفتائي

    دل خون شد از اميد و نشد يار يار من اي واي بر من و دل اميدوار من

    هلالي جفتائي

    به فغانم از دل و تن دل وتن مگو دو دشمن دل سخت بي حيائي تن سست پرگناهي

    حبيب يغمايي

    از دل من به كجا مي‌روي اي غم ديگر؟ تو كه هـــر جـا روي آخر به برم باز آئي

    نظام وفا

    دل دشمن به تهي دستي من مي‌سوزد برق از اين مزرعه با ديدۀ تر مي‌گذرد

    صائب تبریزی

    در مجلس خود راه مده همچو مني را كه افسـرده دل افسـرده كند انجمني را

    مخلص هندوستاني

    رفتي ولي كجا! كه به دل جا گرفته اي دل جاي تست گر چه دل از ما گرفته‌اي

    علي اطهري

    چون كرد قصد سوختنم چشم مست او آتـش ز دل گرفتــم و دادم به دست او

    نقي كمره اي

    غافل مشــو ز پـــــاس دل بي قـــرار مـــن كاين مرغ پرشكسته قفس هاشكسته است

    صائب تبریزی

    تمام مشكل عــــالم در اين گــــره بــــاشد چـــو دل گشــاده شــود مشكلي نمي‌ماند


    صائب تبریزی

    اي كهگوييدست بردلنهمكنبيطاقتي مي نهـادم دست بر دل گر دلي مي‌داشتم

    صائب تبریزی

    زاهد نيم به مهره گل مشورت كنم تسبيح استخارة من عقدة دل است

    صائب تبریزی

    اين لطافت كه تو داري همه دل‌ها بفريبد وين بشاشت كه تو داري همه غمها بزدايد

    سعدي

    به غير دل كه عزيز و نگاه داشتني است جهان وهرچه درو هست واگذاشتني است

    صائب تبریزی

    تو اهل صحبت دل نيستي چه مي‌داني كه سر به جيب كشيدن چه عالمي دارد

    صائب تبریزی

    دل رم كردة ما را به نگاهي درياب اين چه صيدي است كه دائم به سر تير آيد

    صائب تبریزی

    دل چهتلخي هاي رنگارنگ ازآن دلبركشيد قطرة خوني چه درياهاي خون برسركشيد

    صائب تبریزی

    شكست شيشة دل رامگو صدايي نيست كه اين صدا به قيامت بلند خواهد شد

    صائب تبریزی

    عالم تمام يك گل بي خار مي‌شود دل را اگر ز كينه مصفا كند كسي

    صائب تبریزی

    نشد يك لحظه از يادت جدا دل زهي دل، آفرين دل، مرحبا دل

    لاهوتي

    يك دل به سينه دارم و يك شهر دلستان بازار من ز گرمي سودا شكسته است

    هادي رنجي

    اي كه بر زاري دل مي‌كني انكار بيا گوش بر سينة من نه بشنو زاري دل

    جامي

    به موئي بسته صبرمنغمةتاراستپنداري دلم از هيچ مي‌رنجد دل يار است پنداري

    ملك قمي

    بي توصدجادلم ازداغ شكايت ريش است اين قدرهست كه صبرم زشكايتبيشاست

    بياضي

    دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد كس تاب نگهداري ديوانه ندارد

    پژمان

    بترس ازتيرآه من كه چون شدگرم ناليدن دل ديوانة من دوست از دشمن نمي داند

    آصف خان

    آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم

    رهي معيّري

    زاريم ديدي و آن قدر تغافل كردي كه خبر دار ز حال دل زارم نشدي

    گلچين معاني

    باز هم مهر تو مي‌پرورم اندر دل تنگ گر چه عمري به تو دل بستم و يارم نشدي

    گلچين معاني

    آن دل كه پريشان شود از نالة بلبل بر دامنش آويز كه با وي خبري هست

    عرفي شيرازي

    برون آي از دلم ترسم بسوزي از اين آتش كه بر جان دارم از تو

    ميروالهي قمي

    بشكن دلم كه رايحة درد بشنوي كس از برون شيشه نبويد گلاب را

    اسرار سبزواري

    كرامت كن دروني درد پرور دلي در وي درون درد و برون درد

    وحشي بافقي

    زين پس تو و من من و تو زين پس يك دل به ميــان مـا دو تــــــن بــس

    نظامي
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  2. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    52.18
    حالت مـن:
    Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,986 بار در 29,562 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض دل در اشعار پارسی(2)

    دل در اشعار پارسی(2)


    دوستان عيبكنندم كهچرادلبهتودادم بايد اوّل به تو گفتن كه چنين خوبچرائي

    سعدي

    حريف مجلس ماخود هميشه دل مي‌برد علي الخصوص كه پيرايه اي بر او بستند

    سعدي

    آندمکهدلبهعشقدهی خوشدمیبود در کارخیـر حاجت هیچ استخاره نیست

    طبیب اصفهانی

    ماية راحت و آسايش دل بودي تو تا بــرفتي تــو دلـــم هيــــچ نيـاسود بيا

    اوحدي مراغه‌اي

    ديگران در كار دنيايند و من در كار دل نيست دوشم زيرباري جز به زير بار دل

    اميري فيروزكوهي

    از سر زلف تو شوريدگي آموخته دل و آتش مهر تو در جان من افروخته دل

    خواجوي كرماني

    نمي دانم چه گرمي كرده‌اي بادل نهان ازمنكهتاغافلشومازوي دوان سوي تو مي‌آيم

    حكيم شفائي

    دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشنيد از گوشة بامي كه پـــريديم ، پـــــريدیم

    وحشي بافقي

    هنوز نقش وجود مرا به پردة هستي نبسته بود زمانه كه دل به مهر تـو بستم

    مهرداد اوستا

    اي دل ار سيل فنا بنياد هستي بر كند چون تو را نوحاست كشتيبان ‌زطوفان‌غم‌مخور

    حافظ

    بسي گفتند : دل از عشق برگير كه نيرنگ است وافسون است وجادو است

    ولي ما دل به او بستيم و ديديم كه اين زهــــر است امــّـا نــوش دارو است

    فريدون مشيري

    هرشبمنم باياداووينچشمشببيدارتن در سينه مي‌گريد دلم واي از دل بيمارمن

    مهدي سهيلي

    قطرة خون تازه‌اي از تو رسيده بر دلم به كه به ديــده جا دهم تازه رسيدة تـــرا

    فروغي بسطامي

    چودلدرديگريبستينگاهشدارمنرفتم چورفتي در پي دشمن مرا بگذار من رفتم

    اوحدي مراغه اي

    تو را چندين كه با من بود ياري بندگي كردم چو دانستمكهغيرازمن گرفتي يارمنرفتم

    اوحدي مراغه اي

    برون كردي مرااز دل چو دل با ديگري داري كجا يادآوري از من كه از من بهتري داري

    اوحدي مراغه اي

    ز بسكه ديدة من از غم شبــانه گـريست سحـر به درد دل من دل زمــانه گريست

    مجيد شفق

    به كعبه رفتم و دل نـالـه كرد تا دم صبح ولي براي خدا ني براي خــــــانه گريست

    مجيد شفق

    دل گرفتارغم و درد است يك بارش مسوز از براي محنتش بگذار يك چنـــدي دگر

    بابا فغائي

    راه هفتاد و دو ملّت مي‌شود اين جا يكي زينهار اي طالب حق از در دل نگذري

    صائب تبریزی

    ايكهمي‌پرسي زمنكانماهرامنزلكجاست منزلاودردلاستامّاندانمدلكجاست؟

    هلالي جغتائي

    خاموشي لبم نه ز بيداري و رضاست ازچشم من ببين كه چه غوغاست در دلم

    سايه


    من دل به كسي جز تو به آسان ندهم چيزي كه گران خريدم ارزان ندهم

    صد جان بدهم در آرزوي دل خويش وآن دل كه تو راخواست به صدجان ندهم

    انوري

    در بزم بي دلان كه خرد هيچ كاره است پس امر امر دل بود و راي راي دل

    فصيح الزّمان شيرازي

    دل از يار كهن برداشتن دشوار مي‌باشد كشيدنمشكل‌استاززخم‌چندين‌ساله‌پيكانرا

    قاسم بيك طالبي

    دادم به چشم او دل اندوه پيشه را غافل كه مست مي‌شكند زود شيشه را

    عرفي شيرازي

    دل به ياري دادهام كزدرددل آگاه نيست دركمندزلفيافتادمكههيچشراهنيست

    داور قاجار

    دل گفت مرا علم لدنّي هوس است تعليمم كن اگر تو را دسترس است

    گفتم كه الف گفت دگر هيچ مگو درخانه اگركس است يك حرف بس است

    محمود كاشاني

    گاه از هجر تو نالم گهي از زاري دل حال دل را به كه گويم كه كند ياري دل

    سهيل شيرازي

    لاله از خجلت هم چشمي داغ دل من زينچمنخيمهبرونبردهبههامونزدهاست

    طبعي اصفهاني

    اوّل دو دل زمانه به هم آشنا كند چون آن دو دل يكي شود از هم جدا كند

    طوفان مازندران

    گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم

    كمال اسماعيل اصفهاني

    مرا گويي چرا دل دادي از دست مگر از دست خوبان مي‌توان رست

    هماي مروزي

    چندين كليد چاره شكستيم بهر دل وين قفل زنگ بسته ز هم وا نمي شود

    شاني تكلو

    منمودليكه هرشبكندمبه نالهسرخوش مبر از كفم تو اين‌دل كه دل دگر ندارم

    مشحون

    الهي سينه اي درد آشنا ده غم از هر دل كه بستاني به ما ده

    خداوندا دلي ده درد پرور كرم كن اشك سرخ و چهرۀ زرد

    سنجر كاشاني

    دل همه ديده شدوديده همه دل گرديد تا مراد دل و ديده ز تو حاصل گرديد

    شمس مغربي

    دلم راازغمت كردم ز هر ويرانه ويران تر چوديدم‌دوست مي‌دارد دلت دلهاي ويران را

    خرم اصفهاني

    كي رفته اي ز دل كه تمنّا كنم تو را كي گشته اي نهفته كه پيدا كنم تو را

    فروغي بسطامي

    آمدي رفت ز دل صبر و قرارم بنشين بنشين تا به خود آيد دل زارم بنشين

    دل و دين بردة اكنون پي جان آمده اي بنشين تا به تو آن هم بسپارم بنشين

    داعي اصفهاني

    دل تسلي نشد از نامه فرستادن كاش خاك مي‌گشتم و همراه صبا مي‌رفتم

    ميروالهي

    هنوز خانه دل وقف عشق تو است بيا كه اين خرابه همان است كاندران بودي

    پژمان بختياري

    بسعيشپنهاني كهمندرخلوتدلمي‌كنم رازونيازخويشراباشمعومحفلمي‌كنم

    ابوالحسن ورزي

    پاس دلهاي خراب وچشم اشك آلوده‌‌دار گنج در ويرانه‌ها مي‌باشد وگوهر در آب

    حاجي محمد گيلاني

    مرغ دل ما را كه به كس رام نگردد آرام توئي دام توئي دانه توئي تو

    حبيب خراساني

    دل سوخت تمام از غم وآهي نكشيديم آتش چو برافروخته شد دود ندارد

    فريد كاتب

    خلد گر به پا خاري آسان برآيد چه سازم به خاري كه در دل نشيند

    مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي ز بامي كه برخاست مشكل نشيند

    طبيب اصفهاني
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...