لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 2 از 41 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 9 تا 16 , از مجموع 322

موضوع: گوناگون موسیقی

  1. Top | #9
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض پرطرفدارترین آلبومهای پرویز مشکاتیان

    پرطرفدارترین آلبومهای پرویز مشکاتیان


    پارسیان (شاپرزفا)
    نوستالژی‌های مشکاتیان کم نیستند. به اعتقاد بیشتر طرفداران مشکاتیان، بهترین آثارش را همراه شجریان خلق کرده است. ما رفته‌ایم سراغ آلبوم‌هایی که...
    صبح است ساقیا
    نوستالژی‌های مشکاتیان کم نیستند. به اعتقاد بیشتر طرفداران مشکاتیان، بهترین آثارش را همراه شجریان خلق کرده است. ما رفته ایم سراغ آلبوم‌هایی که در این سال‌ها بیشتر از همه طرفدار داشته‌اند.


    بیداد

    این یکی از آلبوم‌های بی نظیری بود که از همکاری گروه عارف و شیدا ساخته شد. بیشتر قطعات را پرویز مشکاتیان آهنگسازی کرده و تکنوازی‌هایش هم در ساز و آوازها و قطعات از بی‌نظیرترین کارهای اوست. تصنیف «روز وصل دوستداران یاد باد» و آوازهای همایون «یاری اندر کس نمی‌بینم. یاران را چه شد» و «باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش» برای همین آلبوم هستند.


    دستان

    این آلبوم تقریبا ً از اولین همکاری‌های شجریان و مشکاتیان بود ولی خیلی زود مثل توپ همه جا صدا کرد؛ آن قدر که هنوز هم جزء پرفروش‌های بازار موسیقی سنتی است. دستان در دستگاه چهارگاه که دستگاهی فوق العاده سخت در موسیقی سنتی است، اجرا شده و به همین دلیل تبدیل به یکی از آلبوم‌های بی نظیر موسیقی ایرانی شده است. تصنیف «صبح است ساقیا» و آواز «از در در آمدی و من از خود به در شدم» از قطعات معروف این آلبوم هستند.


    نوا (مرکب خوانی)

    در موسیقی سنتی کسی که بتواند مرکب خوانی را اجرا کند، دیگر به مرحله استادی رسیده است. برای این که اجرای مرکب خوانی چه برای خوانندگان و چه برای نوازندگان، از مشکل‌ترین بخش‌های موسیقی است. برای همین هم به اعتقاد بیشتر هنرمندان، مشکاتیان و شجریان در این آلبوم هنرمندی خود را به اوج رسانده اند. تصنیف «جان جهان» و تکنوازی‌های سنتور مشکاتیان از شاهکارهای این آلبوم هستند.


    مژده بهار

    ایرج بسطامی ‌یکی از خوانندگانی بود که مشکاتیان علاقه ویژه ای به او داشت و کارهای مشترک زیادی را با او انجام داده بود. بسطامی ‌هم همیشه روی همه آهنگ‌هایی که مشکاتیان می‌ساخت، بسیار خوب می‌خواند. همه آلبوم‌هایی که این دو با هم اجرا کرده اند، معروف و نوستالژیک شده اند اما معروف‌ترین در بین آنها آلبوم «مژده بهار» است که خیلی‌ها بسطامی ‌را با آن شناختند. تصانیف معروفی از بسطامی ‌مثل «گلعذار» و «طالع اگر مدد دهد» در همین آلبوم اجرا شده اند.


    چاووش

    البته «چاووش» یک سری آلبوم داشت که آن را به شماره‌هایش می‌شناختند؛ مثل چاووش یک، چاووش دو و ... اما در بیشتر آنها پرویز مشکاتیان چه در قالب ترکیب گروه عارف و شیدا و چه به صورت انفرادی حضور داشت. در خیلی از آهنگ‌های وطنی مثل «همراه شو عزیز»، «سپیده»، «کاروان» و خیلی از تصانیف‌های دیگر که از آن دوران به یادگار مانده، مشکاتیان به عنوان نوازنده یا آهنگساز حضور داشته است.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. Top | #10
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گفت وگو با سینا سرلک به بهانه انتشار آلبوم «یکیست»

    گفت وگو با سینا سرلک به بهانه انتشار آلبوم «یکیست»


    پارسیان (شاپرزفا)
    من هیچ وقت مثل استاد شجریان نمی‌توانم بخوانم که هیچ، بلکه هیچ کس مثل دیگری نمی‌تواند بخواند. اما مسلماً یک جاهایی به دلیل همین..
    صدای من شخصیت مستقلی دارد

    سینا سرلک از جمله خوانندگان جوان موسیقی ایرانی محسوب می‌شود. چندی پیش آلبوم «یکیست» با صدای او و آهنگسازی محمدمهدی باطنی منتشر شد. به همین بهانه به گفت وگو با او نشستیم.

    به نظر می‌رسد حضورتان نسبت به گذشته کمرنگ تر شده است؟
    حقیقت این است که تمام اتفاقات تحت تاثیر شرایط اجتماعی و ---------- دچار یک بی ثباتی شده است و همین بی ثباتی راه را روی هر فعالیتی می‌بندد. خودتان بهتر می‌دانید که شرایط مساعدی برای برگزاری یک کنسرت حرفه‌یی در جامعه وجود ندارد. برای برگزاری کنسرت باید فضای جامعه مناسب باشد تا آن کاری را که می‌خواهید، روی صحنه انجام بدهید و به هدف تان برسید. از طرف دیگر باید وضعیت و موقعیت شنونده هم در نظر گرفته شود که آیا با آمدن به کنسرت شما چیزی به اندوخته‌هایش افزوده می‌شود و پیامی‌با خود به خارج از سالن می‌برد یا خیر. مساله دیگر عدم توجه حامیان و کنسرت گذاران است که توجه چندانی به موسیقی اصیل ندارند و اگر هم باشد فقط سراغ یکی دو نفر می‌روند.

    منظورتان حامیان خصوصی است؟
    بله چون اصلاً من تا حالا با حامیان بخش دولتی کار نکرده ام. به هر حال در همکاری با بخش‌های دولتی محدودیت‌هایی وجود دارد که اجازه نمی‌دهد شما آن طور که دلت می‌خواهد، موسیقی ات را ارائه بدهی. با این وجود، من از دایره فعالیت‌ها و حضور موسیقایی خارج نشدم. کنسرت‌هایی داشتم در کشورهای مختلف از جمله امریکا، کانادا و قاره اروپا. تقریباً یک سالی شد.

    برخورد مخاطب‌های غیرایرانی با موسیقی ایرانی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
    کنسرت‌هایی که با گروه «دالاهو» داشتیم در کانادا، امریکا و پاکستان، در واقع حضورهای فستیوالی بود. بیننده‌های این کنسرت‌ها اغلب خارجی‌ها بودند مگر تعداد اندکی مخاطب ایرانی. اما با این وجود سالن‌ها لبالب می‌شد. فکر می‌کنم در ذات موسیقی ایرانی چیزی فراتر از یک حس فرهنگی و وطنی وجود دارد که آن را برای مخاطب غیرایرانی هم گوش نواز می‌کند. در واقع فضایی در موسیقی ایرانی وجود دارد که مخاطب غیرایرانی را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد.

    با این وجود تفاوتی بین تفکر موسیقایی امریکایی‌ها و اروپایی‌ها دیدید یا نه؟
    همه چیز در این کنسرت‌ها حاکی از آن بود که مخاطبان اروپایی بیشتر اهل تفکرند و اصولاً از پدیده‌های شرقی خوب استقبال می‌کنند. به زبان خودمان آنها نسبت به موسیقی ایرانی خونگرم اند و آن را دوست دارند، به خصوص در کشورهایی مثل اسپانیا و ایتالیا.

    شاید به خاطر فرهنگی تر بودن و قدمت این کشورها در اروپاست.
    فکر می‌کنم به خاطر نزدیک بودن موسیقی‌هایمان به همدیگر است.

    فکر می‌کنید برگزاری کنسرت موثر است یا ارائه آلبوم؟
    آلبوم را همه می‌توانند تهیه کنند و خیلی در دسترس است اما کنسرت را همه نمی‌توانند ببینند. به همین خاطر مشتاقان کنسرت بیشترند چون مردم زنده اند و زنده بودن را دوست دارند. یک مخاطب علاقه مند که مثلاً آلبوم ما را خریده است، دوست دارد آن را زنده و با نوازنده و خواننده روی صحنه ببیند. این روند هیجان دارد و فضای کاذبی نیست. به همین خاطر اسمش را گذاشته اند اجرای زنده . از سوی دیگر برگزاری کنسرت و جذابیت‌های پنهانش موجب می‌شود فروش آلبوم هم بیشتر شود چراکه فرهنگ ما بر اساس یک تفکر شفاهی منتشر می‌شود و هنگامی‌که یک نفر از کنسرت خوشش آمده باشد به افراد مختلفی پیشنهاد می‌دهد بروند و آلبوم فلان خواننده را که من در کنسرتش بودم، بخرند.

    اگرچه محدودیت‌ها هیچ وقت دامن موسیقی ما را رها نخواهد کرد، با این وجود گهگاه شاهد اجرای کنسرت از سوی هم نسلان شما هستیم اما شما در این زمینه خیلی کم کارید.
    اول باید دید آن کنسرت و رپرتوارش به مردم چه چیزی خواهد داد. من هم می‌توانم سالی 10 کنسرت بدهم اما آیا برگزاری صرف یک کنسرت هدف است؟ من اگر کنسرتی هم برگزار کرده ام، کنسرتی بوده که در اجرای آن ارائه مفهومی‌والا، هدف بوده است. آخرین کنسرتم - که اجرا هم نشد- کنسرت با ارکستر موسیقی ملی بود؛ ارکستری که هم تعریف دارد و هم جایگاه. ما چندین تیم ملی ورزشی داریم اما یک تیم ملی موسیقی داریم به نام ارکستر موسیقی ملی ایران به رهبری استاد فخرالدینی. افتخار می‌کنم که خواننده این ارکستر هستم و اگر شما بیش از حد در معرض دید مردم باشید، به یک عنصر تکراری بدل می‌شوید و کسی از شما استقبال نمی‌کند. دوست دارم در یک فضای مناسب، با یک گروه خوب کنسرت بدهم.

    منظورتان از فضای مناسب چیست؟
    فضایی که مردم حوصله رفتن به سالن کنسرت را داشته باشند.

    با این اوصاف نباید فضای مناسبی برای برگزاری کنسرت وجود داشته باشد.
    من هیچ وقت هنرم را با ---------- قاطی نمی‌کنم و اصولاً آدمی‌نیستم که خودم را داخل مسائل ---------- کنم. وقتی فضای جامعه، ---------- می‌شود من ترجیح می‌دهم سکوت کنم و کارم را انجام دهم و پیام خودم را به وسیله هنرم منتقل کنم. هنرمند، هنرمند است در غیر این صورت اگر می‌خواهد با هنرش کار ---------- کند باید برود سیاستمدار شود. کمااینکه هستند کسانی که دائماً سراغ می‌و مطرب می‌روند و بی آنکه به هنر آواز آراسته باشند، دم از هنر می‌زنند. در این شرایط که همه چیز گل آلود است، عده‌یی هم از سر بی اطلاعی می‌آیند و جذب می‌شوند. هنرمند باید با هنرش حرف بزند.

    آلبوم جدیدتان «یکیست» عنوان جالبی دارد.
    این اسم از شعر زنده یاد عماد خراسانی برگرفته شده که مطلعش این است؛ «پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست».

    استارت ضبط این اثر از کجا زده شد؟
    حس و حال حاکم بر قطعات و روند ملودیک آنها برایم خیلی جذاب بود. محمدمهدی باطنی که آهنگساز، نوازنده و شاعر باذوقی است، این قطعات را ساخت و بعد به من پیشنهاد داد، به دلم نشست و خواندم. نکته جالب توجه در «یکیست» این است که با وجود اینکه بسیاری از آثار اینچنینی درآمده است، اما مخاطب را دعوت می‌کند به شنیدن.

    آلبوم «یکیست» با وجود جدی بودنش بسیار عمومی‌و همه فهم است، این ویژگی ریشه در چه چیزی دارد؟
    ببینید در موسیقی ما انتخاب شعر و نوع تلفیق آن با کلام از اهمیت زیادی برخوردار است. وقتی در یک مجموعه، از اشعاری استفاده شود که علاوه بر داشتن ابعاد هنری از زاویه‌های ذوقی و حسی هم برخوردار باشد، پیداست که مخاطب هم زودتر آن را می‌فهمد و ارتباط برقرار می‌کند. انسان‌ها سرنوشت مشابهی دارند که اگر بتوانند خودشان را در قالبی بیابند، بی شک به سمت آن قالب می‌روند. فکر می‌کنم اشعاری که در این اثر مورد استفاده قرار گرفت تا حد زیادی توانسته این پیوند را میان خود و مخاطبش ایجاد کند. در واقع اشعاری که در این اثر به کار گرفته شده بسیار صمیمی‌و مورد علاقه عموم مردم است.

    به طور کلی این اثر از جذابیت‌های دینامیکی بالایی برخوردار است؟
    در واقع ترکیب‌های خوبی صورت گرفته است که در این ترکیب ریتم و ملودی- که ویژگی‌های بارز موسیقی ما هستند- به شکل دلنشینی موقعیت‌های درستی برای یکدیگر ایجاد می‌کنند. همین موضوع سبب شده قطعات روان و سیال به نظر بیایند. نکته دیگری که کمتر در موسیقی ما اتفاق می‌افتد، مجموعه هنرمندانی هستند که در خلق یک اثر با هم کار می‌کنند. گروهی که در این آلبوم هنرنمایی کردند از نوازنده‌هایی تشکیل شده که بسیار توانا، فروتن و دوست داشتنی اند. فکر می‌کنم تاثیر این عامل کمتر از ذوق آهنگساز، انتخاب اشعار و... نباشد. این آلبوم در یک فضای بسیار دوستانه رشد کرد و پا گرفت. اگر چنین فضایی میان نوازندگان نباشد، شک نکنید که اثر لطمه بزرگی خواهد دید. همه چیز از صداقت و سادگی شروع می‌شود و من فکر می‌کنم این دو خصیصه در محمدمهدی باطنی وجود داشت.

    «یکیست» به رغم سادگی‌هایش، پیچیدگی‌هایی نیز در روند ملودیک و ریتمیک دارد. در واقع به نوعی سهل و ممتنع است و اجرای آثار سهل و ممتنع، فقط در ظاهر آسان است.
    دقیقاً، به خاطر اینکه در چنین آثاری خواننده باید بسیاری از فضاها را با ادوات تحریری و تسلط بر فن صداسازی پر کند. دوم اینکه این کار فراز و فرودهای بسیاری دارد. در برخی لحظات به قدری نت‌ها بالاست که به یک صدای چپ کوک نیاز دارد. من هم از نوجوانی روی تکنیک آوازخوانی قمرالملوک وزیری کار کرده بودم و فکر می‌کنم توانستم از عهده اش بربیایم. فکر می‌کنم وقت آن رسیده که ما بتوانیم و بخواهیم با صدایمان هیجانی در شنونده ایجاد کنیم. به همین خاطر نقطه بم همان صدای اوج در بعضی قطعات گنجانده شده است که این خودش به زیبایی اثر کمک شایانی کرد.

    نظرتان درباره استفاده از شعر شاعران معاصر چیست؟
    شعرای معاصر به دلیل زندگی در اجتماعی که مخاطبان ما آن را درک کرده اند و به نوعی با درددل آنها آشنایند گزینه‌های بسیار خوبی برای موسیقی ایرانی هستند. آنها شرایط اجتماعی روز را می‌دانند و طبیعی است هنگام سرایش به فکر مردم پیرامون خود باشند. فکر می‌کنم استفاده از اشعار اجتماعی شاعران معاصر می‌تواند برای مردم جذاب باشد و آنها را در پیوند با موسیقی عمیق ایرانی قرار دهد. البته این جملات حمل بر این نشود که شعر کلاسیک ما دیگر کاربردی ندارد، بلکه باید بگویم در کنار اشعار قله‌های شعر فارسی می‌توان و بهتر است از سروده‌های مناسب شاعران معاصر استفاده کرد.

    این روزها بحث‌های زیادی درباره تقلید از آقای شجریان مطرح است. از اینکه شما هم در حلقه انتقادشوندگان قرار بگیرید، هراسی ندارید؟
    فکر می‌کنم این انتقاد‌ها به رغم اینکه در بسیاری موارد بجاست اما در مورد من موضوع چیز دیگری است. اجازه بدهید با یک مثال موضوع را روشن کنم. وقتی یک جوجه قناری به دنیا می‌آید و بلافاصله صدای مادرش را در یک اتاق می‌شنود، طبیعی است که این جوجه قناری هم مثل مادرش بخواند. تقلید لازمه کار یک آوازخوان است به شرطی که از یک استاد برجسته و درجه یک تقلید کند که خودش صاحب سبک و صاحب نظر باشد. استاد شجریان یگانه هنر در این سرزمین است. آن مثال را به این خاطر زدم که شما مرا قیاس کنید و به جواب برسید. طبیعی است وقتی من از 11سالگی با ایشان رشد کرده ام و آوازهای ایشان دائم در گوش من است بخشی از آنچه اجرا می‌کنم وامدار ایشان باشد. من هیچ وقت مثل استاد شجریان نمی‌توانم بخوانم که هیچ، بلکه هیچ کس مثل دیگری نمی‌تواند بخواند. اما مسلماً یک جاهایی به دلیل همین، این تاثیر در بیان من مشهود است. منتها تقلیدی که شما از آن حرف می‌زنید و خیلی‌ها گرفتار آن هستند تقلید کورکورانه است؛ یک تقلید اشتباه و طوطی وار. شما هرچه به طوطی یاد بدهید بلافاصله به شما می‌گوید؛ چه حرف خوب، چه حرف بد چون این آگاهی را ندارد که چگونه تقلید کند. فرق انسان با حیوان هم در همین دریافت و آگاهی اوست. در واقع بعضی تقلیدها به شعور آدم توهین می‌کند. کسی باید از استاد شجریان تقلید کند که در آن مکتب آموزش دیده باشد.

    با این وجود شما باید مرحله تقلید را پشت سر گذاشته باشید. فکر می‌کنید از چه زمانی وارد عرصه استقلال شدید؟
    فکر می‌کنم خیلی وقت است. شاید از همان سال‌های آغازین. تقلید می‌کردم که به استقلال برسم. از طرف دیگر ما باید لحن و تمبر صدای خواننده را از هم جدا کنیم. طبیعی است که بخشی از لحن من در آوازخوانی شبیه استاد شجریان باشد، اما شک نکنید که صدای من از کاراکتر مستقلی برخوردار است.

    بعد از این آلبوم، آلبوم دیگری دارید؟
    بعد از «یکیست» به زودی آلبوم «رومی‌2» به آهنگسازی پدرام درخشانی منتشر خواهد شد که مطمئن هستم اثری متفاوت با قابلیت‌های بین المللی است. چرا ما باید در هر ده کوره‌یی در جهان صدای سلن دیون و مایکل جکسون را بشنویم اما خبری از یک خواننده مطرح موسیقی ایرانی نباشد؟ فکر می‌کنم توانایی‌هایی در این میان وجود دارد که نادیده گرفته شده است و بخشی از این ناتوانی به ما اهالی موسیقی برمی‌گردد. ساخت «رومی2» با چنین رویکردی صورت گرفت. استفاده از فرهنگ‌های مختلف موسیقایی و سازهای متفاوت، از این اثر چیزی ساخته که شنیدنی خواهد بود. خیلی جای تاسف است که ما از اینجا تا دوبی که می‌رویم، می‌بینیم آنها خواننده‌های درجه چندم دنیا را می‌شناسند اما بزرگ ترین خواننده‌های ما را فقط به اسم می‌شناسند. این همه خواننده جوان چه می‌کنند؟ چرا هیچ وقت رادیو و تلویزیون ما به موسیقی به عنوان یک هنر زنده موجود نگاه نکرده است؟ این همه محصول در تلویزیون ما تبلیغ می‌شود، اما خبری از موسیقی نیست که نیست، وقتی به آقای حقانی گفتم تلویزیون یا رادیو برای پخش صدای من حتی یک تلفن هم به من نمی‌زند، داشت از تعجب پس می‌افتاد. اینجا متاسفانه مجری برنامه اسمی‌هم از خواننده و آهنگساز نمی‌برد چه رسد به اینکه بخواهند حق و حقوق هم بدهند. در چنین شرایطی است که فلان ورزشکار و فلان بازیگر در تمام مطبوعات و رادیو و تلویزیون مطرح می‌شود، اما یک خواننده موسیقی اصیل ایرانی که سال‌ها شاگردی و ممارست کرده و خون دل خورده باید در کمال ناشناسی و تنهایی به زندگی اش ادامه بدهد.


    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  3. Top | #11
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض به خاطر ایران بی‌خیال متالیکا می‌شوم!!

    به خاطر ایران بی‌خیال متالیکا می‌شوم!!


    پارسیان (شاپرزفا)
    جالب است بدانید همیشه وقتی با خنده از اروین می‌پرسم که قلبت صدای کدام ساز را می‌دهد می‌گوید گیتار بیس، یعنی او با موزیک راک زندگی می‌کند! این آهنگساز توانا قصد دارد بعد از 24 سال...
    با اروین خاچیکیان؛ معروف‌ترین موزیسین ایرانی راک در دنیا
    نمی‌دانم می‌دانید یا نه؛ اروین خاچیکیان نوازنده کیبورد و تنظیم کننده کارهای سرژ تنکیان (خواننده system of a Down) است و در سال‌ها‌ی اخیر کنسرت‌ها‌ی بسیاری با مطرح‌ترین موزیسین‌ها‌ی راک دنیا داشته است. «من و سرژتنکیان 5 سال است که با هم همکاری داریم و در دو سال اخیر با هم در تورهایی با آزی آزیورن، متالیکا، فوفیترز، Rage Against the، REM Machine، کلد پلی و نیل یانگ داشتیم که آشنایی با این هنرمندها و نوازندگی در کنارشان برای من یک افتخار بود» البته سرژ هم در کودکی مدتی در ایران اقامت داشت ولی اصلیت‌اش از ارامنه ایران نیست. اروین گرچه بیزینس و موقعیت بسیار خوبی در موسیقی جهانی دارد ولی علاقه‌ای که به کشورش و موسیقی آن دارد باعث شده است که هم با بعضی از خواننده‌ها‌ی ایرانی همکاری کند و هم خودش تدارک جمع آوری یک آلبوم راک فارسی بببیند که در مراحل ابتدایی‌اش قرار دارد. «این که می‌گویند موزیک جدی در دنیا مرده است و راجر و متالیکا و ... دیگر طرفدار ندارند حرف غلطی ست. اگر این طور بود این افراد کنسرت و تور نداشتند و گوشه خانه‌شان می‌نشستند. توی تجربیات مشترکم که نام بردم به چشم‌ها‌یم دیدم که هم چنان همه موزیسین‌ها‌ی بزرگ طرفدارهایشان را دارند. هر موزیک و سبکی طرفدارهای مخصوص خودش را دارد و دلیلی ندارد که چون الأن رپرها زیاد شده اند از طرفداران موسیقی راک کم شود.» جالب است بدانید همیشه وقتی با خنده از اروین می‌پرسم که قلبت صدای کدام ساز را می‌دهد می‌گوید گیتار بیس، یعنی او با موزیک راک زندگی می‌کند! این آهنگساز توانا قصد دارد بعد از 24 سال در سال جاری به ایران بیاید و تجربیاتی هم با موزیسین‌ها‌ی داخل کشور داشته باشد که در صورت محقق شدن یک اتفاق مهم برای راک ایرانی خواهد بود. «در آینده قطعا ً موزیک راک دنیا رشد بیشتری هم خواهد داشت، برای این که امکانات برایشان بیشتر است. بندها می‌توانند ماه‌ها‌ و سال‌ها‌ تور بروند و کارهایشان را ارائه کنند. کارهای راک داخل ایران هم برای من خیلی جالب است، بچه‌ها‌ حس خوبی دارند و خیلی با سلیقه هستند. البته هنوز کیفیت این نوع موزیک از نظر پروداکشن زیاد رشد نکرده است و خیلی از سطح جهانی چایین‌تر است. ولی مطمئنم که به زودی این هم درست می‌شود. خودم شخصا ً علاقه و تصمیم دارم که با گروه‌ها‌ی داخل ایران همکاری کنم و دوست دارم یک پله‌ای باشم در این راه.» از بین گروه‌ها‌ی راک ایرانی طرح و ایده‌ها‌ی کیوسک و آرش سبحانی را خیلی دوست دارد و می‌گوید از طرفدارانش هستم. صدای فرهاد را خیلی دوست دارد و وقتی در مورد دلتنگی‌اش نسبت به ایران می‌پرسم می‌گوید «بعد از این همه سال به آسمان دیگر کشورها عادت کرده ام. ولی مطمئنم روزی که به ایران برگردم احساس خیلی خاصی خواهم داشت. یکی دو سالی می‌شود که با اروین دوستی دارم، اما تا دو، سه ماه قبل قیافه من را ندیده بود و به من هم نمی‌گفت که عکسی برایش بفرستم. چند ماه پیش به لطف فیس بوک عکسم را دید و چند تکه هم انداخت که خوب شد بالأخره دیدیمت و ... امیدوارم اروین را به زودی در ایران ببینم تا من و دوستان موزیسین راکرم مجبور نشویم برای دیدنش از ایران خارج شویم، البته جسمیت اروین مهم نیست، موزیکش منجر این علاقه می‌شود و این که او در شاخه ای از موسیقی موفق است که هنوز اینجا گاهی به آنها برچسب شیطان‌پرست و عامل تهاجم فرهنگی و ... می‌زنند نگران کننده است. البته این‌ها‌ را به اروین نگفتم، درست نیست که بعد از این همه تلاش برای دادن ذهنیت خوب نسبت به وطنم چیزی شبیه آن چه در بیرون از این خاک در مورد ایران تبلیغ می‌شود را بشنود، گرچه پیش خودم همیشه نگرانم.» اوه! این شعری که سید مهدی موسوی الأن برایم فرستاد چه شأن و نزولی دارد: «کسی به فلسفه پر زدن می‌اندیشد، عمو جواد و حسن جوجه می‌زنند به سیخ» ...
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. Top | #12
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نوشتاری درباره خبر ممنوع‌الکاری بیش از 50 نفر از ترانه‌سرایان

    نوشتاری درباره خبر ممنوع‌الکاری بیش از 50 نفر از ترانه‌سرایان


    پارسیان (شاپرزفا)
    ترانه سرایی که یک زمان به خاطر همکاری در آلبوم «نقاب» سیاوش قمیشی مورد تقدیر غیر رسمی ‌مسئولین ارشاد (به خاطر صادرات فرهنگی) قرار گرفته بود، حالا دائما ممنوع‌الکار می‌شود که چرا...
    هفت شنبه بی‌تقویم یا تعطیل!

    شنبه
    خبر آن قدر عجيب بود كه هنوز هم نمی‌شود باورش کرد. در این سال‌ها برای ما خیلی پیش آمده بود که با ممنوع الکاری رو به رو شویم، ولی این که همه ممنوع‌الکار شوند بیشتر به یک لطیفه می‌مانست. به هر حال همیشه افرادی بودند که به سیستم ارشاد ایران نزدیک‌تر باشند، خط قرمز‌های رایج‌اش را کاملا رعایت کنند و حواسشان باشد که در ایران زندگی می‌کنند. اما وقتی کم کم آلبوم‌ها به ارشاد می‌رفتند و خواننده‌ها و تهیه کننده‌ها می‌شنیدند که «فلانی هم ممنوع‌الکار است، چرا از او ترانه گرفته‌اید؟» می‌شد باورش کرد .«54 ترانه سرا ممنوع‌الکار شده اند.»


    یک شنبه
    ولی مسئله اصلی این جاست که ما در جریان بازار نصفه و نیمه موسیقی پنجاه ترانه‌سرای فعال نداریم، فقط با گمانه‌زنی به زور می‌شود 20 ترانه سرای فعال را لیست کرد که ممنوع‌الکار هم باشند.


    دوشنبه
    مریم حیدرزاده،
    شاهکار بینش پژوه و بابک روزبه در دو، سه سال اخیر در ابتدای لیست اسامی‌ ترانه‌سرایان ممنوع‌الکار قرار داشتند. حیدرزاده که تقریبا مدت‌هاست فقط با لس آنجلس کار می‌کند، در شبکه‌های ماهواره‌ای حضور فعال دارد و خودش هم بیشتر در دبی ساکن است تا ایران. قصه آشنایی او با آن طرف آب هم قصه جالبی است، کسی که یک زمانی از شبکه تلویزیونی به شعر خوانی می‌پرداخت و در محافل رسمی ‌و دولتی ایران حاضر بود از طریق یکی از ترانه‌سراهای قدیمی‌ ساکن ایران با لس آنجلس مرتبط شد و حالا سال‌هاست که در ایران ممنوع‌الفعالیت است. شاهکار بینش پژوه هم در این سال‌ها گاهی ممنوع‌الکار می‌شد و گاهی مجوز می‌گرفت، به هر حال او برای علی رضا عصار ترانه‌های مناسبتی مثل «عشق الهی» و «ای عاشقان» را گفته بود که هنوز هم که هنوز است گاهی وقت‌ها مثل پیروزی‌های ورزشکاران ایرانی در عرصه‌های بین‌المللی از صدا و سیما پخش می‌شود. اما وقتی که شاهکار برای مدتی از ایران خارج شد، عکس‌هایش با ابراهیم حامدی و آرش را روی سایت‌اش گذاشت، با آرش و چندین خواننده دیگر خارج از ایران به صورت مدام‌تر کار کرد، در فرانسه قراردادی برای انتشار آلبوم امضا کرد، و کلیپ معروفی که خودش به همراه یک خواننده ارمنستانی خوانده بود از شبکه‌های ماهواره‌ای پخش شد، دیگر مهر ممنوع الکاری بر پیشانی‌اش ماند و بعید است که با توجه به شرایط اخیر به این زودی‌ها بتواند بدون مشکل در ایران فعالیت کند. بابک روزبه هم که سال‌هاست از ایران خارج شده است و در انگلیس زندگی می‌کند و در سه، چهار سال اخیر جز کارهای قدیمی‌اش با نیما مسیحا و علی رضا عصار، کار جدیدی در ایران واگذار نکرده است. بررسی روند ترانه‌سرایی بابک روزبه می‌تواند تفاوت‌های اساسی نگاه داخلی و لس آنجلسی را به ترانه و موسیقی آسیب‌شناسی کند. ترانه مجاز بعد از انقلاب در دوره‌ای نگاهی آرمان‌گرایانه و شدیدا متاثر از شعر داشت که با استقبال مردم هم مواجه می‌شد. اما کج فهمی‌ها و شخصی‌نگری‌های مسئولین در برابر این جریان باعث شد که به مرور زمان مردم با آن قهر کنند و دوباره به موسیقی لس آنجلسی و زیر زمینی روی بیاورند. در این بین هم افرادی مثل بابک روزبه که یک زمانی کارهای فوق‌العاده‌ای مثل دو ترانه در آلبوم «حال من بی تو»ی علی رضا عصار، ترانه‌هایی در آلبوم‌های بعدی این خواننده و یک ترانه به یادماندنی با صدای نیما مسیحا و موسیقی عباس لطیفی داشت، از «این حال من بی‌توست، بغض غزلی بی‌لب، افتاده‌ترین خورشید، زیر سم اسب شب» به «یه ماچ داد و دمش گرم!» می‌رسد.


    سه شنبه
    به جز این سه نفر یغما گلرویی پای ثابت ممنوع‌الکاری در سال‌های اخیر بوده است. ترانه سرایی که یک زمان به خاطر همکاری در آلبوم «نقاب» سیاوش قمیشی مورد تقدیر غیر رسمی ‌مسئولین ارشاد (به خاطر صادرات فرهنگی) قرار گرفته بود، حالا دائما ممنوع‌الکار می‌شود که چرا می‌گوید و می‌خوانند «تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه‌ست، تموم جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس» مسئله جالب این جاست که یغما گلرویی در برهه ای از زمان گرچه ممنوع‌الکار شده بود ولی پر کارتر از گذشته هم بود و ترانه‌هایش را به راحتی به اسم افراد دیگری واگذار می‌کرد. یعنی اسم یغما ممنوع بود نه ترانه‌هایی که قبل‌تر در کتاب‌هایش هم منتشر شده بودند. ترانه مکرم هم دیگر شاعری ست که مدت‌هاست با ممنوع الکاری در گیر است. دلیل اصلی ممنوع‌الکاری او استفاده از ترانه‌هایش در شبکه‌های ماهواره ای مثل ایران موزیک ذکر شده است، در حالی که زمانی همین شبکه با هدف مقابله با شبکه‌های ماهواره‌ای لس آنجلسی پایه‌گذاری شد، ولی سطح تولیدات و برنامه‌هایش آن قدر ضعیف بود که خود به خود به بیراهه رفت. روزبه بمانی هم اخیرا از ترانه‌سراهایی شده است که ممنوع‌الکاری‌اش با شرایط حال حاضر ارشاد قابل پیش‌بینی است. البته او قبل از آن که آلبوم‌هایی در لس آنجلس با شعر‌هایش منتشر شود ممنوع‌الکار بود و جالب این که به گفته بمانی ترانه‌های آلبوم «سکوت سرد» کاوه یغمایی که از دلایل ممنوع‌الکاری این شاعر محسوب می‌شود در وزارت ارشاد ایران هم مجوز گرفته بود. دو سال پیش هم که گفته می‌شد بمانی در ارشاد ممنوع‌الکار است، در تلویزیون کار‌هایش پخش می‌شد و حتی یک کار با صدای او، نیما مسیحا و مهدی یراحی به عنوان تیتراژ یکی از شیشه‌ای‌های رضا رشیدپور از شبکه پنج پخش می‌شد. مثل خود من که اخیرا پس از مراجعه یکی از دوستان خواننده به ارشاد برای انتشار آلبومی ‌متوجه شده‌ام ممنوع الکارم ولی به گفته یکی از دوستان آهنگساز در تلویزیون ممنوع‌الکار نیستم!


    چهار شنبه
    از دیگر افراد شناخته شده ای که ممنوع‌الکار بودن‌شان مشخص شده است می‌توان به دکتر افشین یداللهی، ‌اهورا ایمان، مونا برزویی، نیلوفر لاری پور و افشین مقدم اشاره کرد. جالب این جاست که افشین یداللهی هرگز با لس آنجلس کار نکرده است که دلیل ممنوع‌الکاری‌اش باشد و تا مدتی پیش پای ثابت اکثر تیتراژ‌های سریال‌های تلویزیون بود. اهورا ایمان که سابقه حضور در شورای شعر ارشاد و صدا و سیما را هم دارد فقط یک کار با لس آنجلس داشته است، آن هم غزلی بوده است که مرحوم بابک بیات ساخته بودند و ایشان به خواننده آن ور آبی واگذارش کرده‌اند. مونا برزویی هم از وقتی فهمیده است نباید با ماهواره ای‌ها کار کند از این کار پرهیز کرده، ولی در آلبوم احسان خواجه امیری مجبور شده است ترانه‌ای را با اسم خواهرش واگذار کند. نیلوفر لاری پور هم که مدت‌هاست دیگر با شادمهر که تنها خواننده آن ور آبی همکارش بود کار نمی‌کند و اخیرا هم در تلویزیون به عنوان مجری حضور داشته است. افشین مقدم هم این روزها بیشتر از این که با کسی در آن طرف‌ آب کاری منتشر کند، به همکاری با فواد حجازی و علی رضا عصار برای کارهای مناسبتی مثل ترانه بزرگداشت سالگرد شهید آوینی مشغول بوده و چند ماه پیش کارش هم در مراسمی ‌به همین مناسبت اجرا شده است. حسین علیشیری، مریم اسدی و مهیار کاظم زاده از دیگر ممنوع الکارهایی هستند که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد.

    پنج شنبه
    همکاری با لس آنجلس علاوه بر این که برای ترانه سرایان بازدهی مالی بیشتری دارد، چون به جای 400، 300 هزار تومان بیشتر از چهار، پنج هزار دلار می‌گیرند، برای خواننده‌های آن طرف آبی هم خوش‌آیند است. چون مدت‌هاست که ترانه سرایان خارج از ایران جز مواردی خاص آثار قابل اعتنایی خلق نکرده اند یا کم می‌نویسند و امثال شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز از نظر مالی بسیار گران‌تر از بچه‌های داخل ایرانند. گذشته از اين چون شاعران داخلی در این کشور زندگی می‌کنند و با روحیات و شرایط حال حاضر مردم بیشتر آشنایند، بهتر می‌توانند ترانه مورد پسند مردم را بنویسند و سوژه‌های بکرتری در ذهن دارند. خیلی از دوستانی که در خارج از ایران اقامت دارند یا برای مسافرت به خارج می‌روند، می‌گویند که ایرانی‌های خارج از کشور به جای تولیدات لس‌آنجلسی به تولیدات داخلی علاقه‌مند شده اند. از بنیامین، محسن چاووشی، احسان خواجه امیری و محمد اصفهانی گرفته تا ساسی مانکن و سروش هیچ کس طرفداران بیشتری نسبت به آن وری‌ها دارند. دوستان می‌گویند کافی ست ساسی مانکن یک کنسرت در اروپا بگذارد تا ببیند چند ساعته ‌sold outمی‌شود. حال مسئولین ارشاد به جای استفاده از این ظرفیت‌ها، روز به روز دریچه‌ها را تنگ‌تر می‌کنند و کار بچه‌های داخل کشور را سخت تر. قطعا برای کشور ما صادرات فرهنگی مثل «نقاب» و «تصور کن» بهتر از بستن دریچه‌ها و واردات کار‌هایی‌ست که سی سال از اوضاع فرهنگی و اجتماعی ایران بی‌خبرند و بعضی از متولیانش همان طور که در شبکه‌های بیست و چهار ساعته دیده‌ایم هنوز فکر می‌کنند جوانان با شلوار خمره‌ای سر کوچه می‌ایستند و با سنگ قلاب گنجشک می‌زنند. به قول شهریار قنبری: بیست و چهار ساعته‌های خاموش! برای همین است که می‌گویم حتی صادرات ساسی مانکن‌ها هم به نفع ایران است تا واردات «دختر لس آنجلسی»! حالا لازم نیست مسئولین ممنوع الکاری را تکذیب کنند. امیدواریم دوستان باز هم کار به ارشاد بفرستند و ببینند از این حصارها و تبعیض‌ها خبری نیست، آن وقت خود من همین جا یک تقدیر نامه اساسی برای مسئولین می‌نویسم که حالش را ببرند!


    جمعه
    قصه ما قصه غمگینی‌ست. قصه همان شعر شاملو که:
    ای کاش می‌توانستند از آفتاب یاد بگیرند که
    بی دریغ باشند در درد‌ها و شادی‌ها شان
    حتی با نان خشک‌شان
    و کارد‌هایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند.



    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  5. Top | #13
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض عکسهای کنسرت رضا صادقی با حضور بازیگران در سالن برج میلاد

    عکسهای کنسرت رضا صادقی با حضور بازیگران در سالن برج میلاد


    پارسیان (شاپرزفا)
    قطعاتی از دو آلبوم قبل و دو ریمیکس جدید و 2 آهنگ جدید از آلبوم یکی بود یکی نبود در این کنسرت توسط رضا صادقی اجرا گردید. از جمله از مهمانان این کنسرت می‌توان به پوریا پورسرخ...
    کنسرت رضا صادقی با رهبری ارکستر بهنام ابطحی در دو سانس 18 و 21 در سالن میلاد اجرا گردید. البته سانس اول حدود ساعت 18:30 و سانس دوم آن ساعت 22 با حدود یک ساعت تاخیر آغاز شد. قطعاتی از دو آلبوم قبل و دو ریمیکس جدید و 2 آهنگ جدید از آلبوم یکی بود یکی نبود در این کنسرت توسط رضا صادقی اجرا گردید.
    از جمله از مهمانان این کنسرت می‌توان به پوریا پورسرخ، شبنم قلی خانی، علی انصاریان، مهدی بی‌باک اشاره نمود.

    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)


    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. Top | #14
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گروه و چهره راک برگزیده تاریخ!

    گروه و چهره راک برگزیده تاریخ!


    پارسیان (شاپرزفا)
    او لباس‌ها‌ی زرق و برق دار می‌پوشید، مثل اردک راه می‌رفت و گیتار می‌زد و برای سفیدپوست‌ها‌ کلیشه‌ها‌ی تکراری را می‌نواخت که هر سیاه‌پوستی از آن حوصله‌اش سر می‌فت...
    حساب کردن روی شعور و شور و جیب مخاطب
    شرایط اجتماعی، اقتصاد موسیقی، شرایط سیاسی، شرایط اقتصادی، آموزه‌ها‌ی فلسفی، مدهای روز در نظریه پردازی، نقد زندگی مدرن و مظاهر زندگی مدرن، نگاه انتقادی بر روش‌ها‌ی سنتی موسیقیایی، ادبی و جهان بینی‌ها‌ی سنتی و مدرن، سرگرم‌سازی و خوشگذرانی، به دست دادن روش‌ها‌ی جدید ایجاد جمع‌ها‌ی تشکیل شده از آدم‌ها‌ی مشابه و آخر سر سخنگویی برای یک یا چند نسل مقوله‌ها‌یی هستند که بررسی‌شان فقط در دو حیطه کاملا ً به هم وابسته می‌شود مطالعات فرهنگی با گرایش به فرهنگ پاپیولار و موسیقی راک.

    فرصتی که مجله نسیم در اختیار من قرار داد تا 10 گروه و چهره راک را انتخاب و معرفی کنم می‌توانست منجر به 10 زندگی نامه از 10 گروه معروف شود یا محملی بشود تا در حد اشاره‌ای کوتاه به موضوعات مطرح شده در پاراگراف اول همین متن پرداخته شود. من ده تا گروه کاملا ً مشهور در غرب و عموما ً کم شناخته شده در ایران را انتخاب کردم تا بتوانم این متن‌ها‌ را به متونی مفید برای علاقه‌مندان موسیقی راک تبدیل کنم و در عین حال این نوشته را تبدیل کنم به تتمه ای بر مقاله‌ای که در همین شماره نسیم با عنوان«راک ایرانی چه صیغه‌ای است؟» چاپ شده است.
    اسم بسیاری از گروه‌ها‌ در این متن نیامده است و دلیل آن هم مشخص است، چون جا نبود. نیاوردن مأخذها و منابع هم به همین دلیل است، اما این قول من را قبول کنید که تقریبا ً هر صفتی که در این متن به کار برده شده پشتوانه یک مطالعه مفصل را دارد و تمامی‌ ماکت‌ها‌ی خبری از کتاب‌ها‌ و فیلم‌ها‌ی مستند و مجله‌ها‌ی معتبر آورده شده‌اند، نه از ویکی پدیا یا سایت‌ها‌ی مشابه.

    چاک بری
    باب دیلن می‌گوید: «هیچ کس مثل ویلی مک تل کور بلوز را آواز نمی‌خواند.» ویلی مک تل کور یا همان بلایند ویلی مک تیل یک خواننده استثنایی موسیقی بلوز بود. او وارث و راوی ناخودآگاه قوی و نیمه خودآگاه نیمه قوی و خودآگاه متشتت سیاهپوستان آمریکایی بود. صدای او تجلی موسیقی بلوز بود و بلوز چیزی است که نمی‌توان بدون آن سیاه آمریکایی را تصور کرد و معرفی آن 5-4 صفحه از مجله را می‌خواهد، پس معرفی‌اش نمی‌کنم.
    موسیقی بلوز هزاران راوی فاقد نوآوری داشت و دارد و چند صدای اصیل داشت و دارد، به این ترتیب این نوع موسیقی سنتی فولکلور بسیار تکراری بود و هست، مگر این که فرد وقت بگذارد تا آن صداهای اصیل را پیدا کند.
    در دهه پنجاه بعضی از آدم‌ها‌ آمدند و عناصر مشخصی را از موسیقی بلوز برداشتند، روی آنها شعرهای جدید گذاشتند، شکل‌ها‌ و ظاهرشان را عوض کردند و بلوزهای پرانرژی و ریتمیک را با انرژی زیاد خواندند. این هنرمندها برخلاف هنرمندهای سنتی موسیقی بلوز که عمری انرژیشان را صرف یاد گرفتن ظرایف این نوع موسیقی کرد‌ه‌اند و به واسطه گذراندن این عمر، پیر می‌شدند و پیر می‌شوند، فقط تعدادی کلیشه را از بلوز اخذ کردند و نتیجه این بود که هم سر حال بودند و هم بلوز می‌خواندند؛ جوان‌ها‌ی آن دوره هم که طبق آن تربیت بسیار سخت‌گیر بسیار مذهبی آمریکایی بزرگ نشده بودند (یا طبق همان تربیت بزرگ شده بودند اما به آن معترض بودند) طرفدار این نوع موسیقی سر حال سرخوش شدند که ریتم اند بلوز نامیده می‌شد و مهم ترین چهره آن چاک بری بود.
    چاک لباس‌ها‌ی زرق و برق دار می‌پوشید، مثل اردک راه می‌رفت و گیتار می‌زد و برای سفیدپوست‌ها‌ کلیشه‌ها‌ی تکراری را می‌نواخت که هر سیاه‌پوستی از آن حوصله‌اش سر می‌فت. چاک بری درباره چزهایی هم آواز می‌خواند که برای بچه‌ها‌ جالب بود. آثار ضبط شده چاک را می‌خریدند، پس راه برای ژانر دیگر موسیقی باز شد و شرکت‌ها‌ی ضبط و پخش به نوعی از موسیقی علاقه‌مند شدند که قبلا ً هیچ کس فکر نمی‌کرد بتواند پرفروش شود. البته تهیه کننده‌ای به اسم سم فیلیپس که اولین تهیه کننده موسیقی بود که قابلیت فروش بلوز به سفید پوست‌ها‌ را فهمیده بود حق پخش آثار الویس پرسلی (که چاک بری سفید پوستان است) را به 30 هزار دلار واگذار کرد. این بدان معناست که حتی کاشف فروتن راک اندرول نیز قدر مالش را نمی‌دانست.
    مشابه‌ها‌: لیتل ریچارد، بی بی کینگ، فتز دومینو.


    جانی کش

    بلوز موسیقی سیاهپوست‌ها‌ی طبقه کارگر شهرنشین بود و کانتری موسیقی سفیدپوست‌ها‌ی طبقه کارگر شهرنشین. موسیقی کانتری معمولا ً حالش از بلوز بهتر است، اما هنرمندهای سفیدپوست کانتری که راک اندرول را شروع کردند حال‌شان از همتایان سیاهپوست‌شان بدتر است. الویس پرسلی با وضع روحی و بدنی خیلی بدی به طرز مشکوکی مرده، جانی کش سال‌ها‌ معتاد بود و در زندگی نامه‌اش نوشته وسوسه اعتیاد هیچ وقت از او دست بر نمی‌داشت، جری لی لوئیس چند وقت یک بار کاملا ً به سرش می‌زد، بیل هیلی قبل از اینکه فرصت کند حالش خیلی بد شود کشته شد و ... این فهرست دراز است. موسیقی کانتری وامدار انواع سبک‌ها‌ی موسیقی سفیدپوست‌ها‌ی مهاجر به آمریکاست. روش اصلی شناخت موسیقی کانتری توجه به محتوای شعرها یا لیریک‌ها‌یی است که به آواز خوانده می‌شود. در موسیقی کانتری هیچ وقت واژه‌ها‌ی زشت به کار برده نمی‌شود، خانواده (به خصوص مادر) تقدیس می‌شود، ارزش‌ها‌ی مذهبی تبلیغ می‌شود و ... خلاصه موسیقی کانتری حافظ سنت سفید پوست‌ها‌یی است که آمریکا را ساختند. اسم معروف‌ترین گروه کانتری تاریخ «خانواده کارتر» است که اتفاقا ً با جیمی ‌کارتر، رئیس جمهور آمریکا قبل از ریگان، نسبت دارند و در پوسترهای کنسرت‌ها‌یشان می‌نوشتند: «این کنسرت از نظر اخلاقی برای خانواده‌ها‌ مفید است» و راست هم می‌گفتند. یکی از دخترهای خانواده کارتر که کمی ‌هم یاغی بود زن یک آدم یاغی آن دوره به اسم جانی کش شد.
    جانی کش یک بچه دهاتی بود که از بچگی در مدرسه با پدر و مادرش در مزرعه کار کرده بود و در ستایش عیسی مسیح حین کار آواز خوانده بود. بعد جانی کش آقای سم فیلیپس را دیده بود و برایش یک ترانه مذهبی را بازخوانی کرده بود. سم فیلیپس به او گفته بود:
    من می‌خواهم تو آهنگی را برایم بخوانی که حرف‌ها‌یت به خدا باشد. اگر بدانی داری می‌میری و آخرین فرصت را داری که با خدایت حرف بزنی، به او چه می‌گویی؟ آن حرف را در آهنگ‌ها‌یت بزن. (نقل به مضمون از یک دیالوگ فیلم روی خط می‌روم.)
    جانی کش شروع کرد روی آهنگ‌ها‌ی سنتی حرف‌ها‌ی جدید زدن. سنت کلا ً چیز کسالت‌آور اما جذابی است، چرا که مجموعه ای از چیزهاست که برای نسل‌ها‌ی متمادی جذاب بوده است. چون سلیقه عمومی ‌معمولا ً یک چیز متوسط است، سنت هم خود به خود چیز متوسطی می‌شود، مگر این که یک آدم با قریچه بیاید از توی سنت عنصرهای خیلی جذابش را بکشد بیرون و با سلیقه یک آدم خوش سلیقه که در زمانه خودش زندگی می‌کند آنها را بچیند کنار هم. جانی کش همین کارها را می‌کرد و صدای درد کشیده جذابی هم داشت (به نظر من بهترین صدای کانتری در کنار هنک ویلیامز) جانی کش موفق شد مخاطب‌ها‌ی زیادی به دست بیاورد و کلی بچه سفیدپوست دهاتی مثل او ترغیب شدند که وارد موسیقی راک اندرول شوند و حرف‌ها‌ی خودشان را بزنند.
    مشابه‌ها‌: الویس پرسلی، جری لی لوئیس.


    باب دیلن

    باب دیلن به هیچ وجه مثل جانی کش نبود. در واقع مقایسه جانی کش و باب دیلن مثل مقایسه سراج و شجریان است. باب دیلن در یک خانواده مهاجر یهودی به دنیا آمده بود و از خیلی سال قبل می‌دانست می‌خواهد حرف بزند. بعدش شروع کرد به یاد گرفتن حرف زدن، مثلا ً به جلسه‌ها‌ی تفسیر انجیل می‌رفت تا ببیند در کلاسیک‌ترین متن ادبیات غرب، چگونه حرف زده شده است (البته بعدا ً دیلن مسیحی هم شد)، باب دیلن انواع موسیقی فولکلور (اعم از بلوز و کانتری و زیر سبک‌ها‌ی بسیار متنوع آنها) را گوش می‌داد تا یاد بگیرد چطور خرف بزند، بعد باب دیلن سراغ بزرگترین سخنگوی نسل خودش رفت. می‌گویند وودی گاتری در بستر مرگش به دیلن گفت که خیلی نگران جدید بودن ملودی و ابداع در آهنگسازی نباشد، بلکه آهنگ‌ها‌ی رایج را قدری دستکاری کند و یکی دو نت را یا کشش یکی دو نت را عوض کند اما روی این آهنگ‌ها‌ حرف‌ها‌ی تازه بزند تا کارش شنیدنی شود. کسی نمی‌داند که باب دیلن واقعا ً با گاتری ملاقات کرد یا نه؟ این حرف‌ها‌ را شنیده یا نه؟ اما قطعا ً حداقل به اندازه 3-2 آلبوم به این حرف‌ها‌ عمل کرد. باب دیلن با یک مشت روشنفکر گرین ویچ ویلیچ می‌گشت که در ایران معروف‌ترین‌ها‌ی‌شان یکی آلن گینزبرگ است و یکی (به لطف ترجمه درخشان حمید خادمی) شل سیلور استاین و اخیرا ً ریچارد برتگین. این روشنفکرهای بی‌سالار (آنارشیست) هی کتاب می‌خواندند و حرف می‌زدند و شعر می‌خواندند و می‌گفتند که سنت موسیقی فولکور خیلی خوب است و امپریالیسم خیلی بد است و صنعتی شدن چیز است و تمدن غربی چیز است و سوار کادیلاک می‌شدند و از ماشینیسم بد می‌گفتند و ... دلشان خوش بود که خیلی معترضند. باب دیلن هم اولش خیلی معترض بود. بعد از 3-4 تا آلبوم انگار فهمید که اعتراض هم شده است یک قسمت از همان سیستم‌ها‌یی که دارد به آنها اعتراض می‌کند، پس 15-10 عدد آلبوم با دغدغه‌ها‌ی شخصی بیرون داد. بعد که زنش را طلاق داد مسیحی شد و چند تا آلبوم مذهبی داد بیرون. بعدش هم یکی دو تا آلبوم پاپ داد بیرون (که خودش به تهیه کننده آن گفته بود می‌خواهد مثل آلبوم‌ها‌ی مایکل جکسون صدا بدهد). بعد باب دیلن تازه دوباره خودش را پیدا کرد و یک آلبوم با محوریت ترانه‌ها‌ی کودکانه داد بیرون و الأن هم چند سالی است که دارد در آهنگی جدید غوغا می‌کند و این وسط صدها جایزه کاملا ً بی نظیر (مثلا ً جایزه ادبی بولتیزر) را برد.

    چیزی که باب دیلن به موسیقی راک داد یک چیز نیست بلکه چیزهاست. او یاد مردم انداخت که هر آدمی‌ می‌تواند با هر صدایی آواز بخواند. او از ام کلثوم، خواننده مصری، یاد گرفت که یک سطر را بارها بخواند، اما هر دفعه با یک حس بخواند. باب دیلن روی فهم و شعور مخاطبش حساب کرد و پیچیدگی‌ها‌ی دنیای معاصر را به خوبی هر رمان‌نویس معاصر در تک تک واژه‌ها‌ و جمله‌ها‌ و پاراگراف‌ها‌ی لیریک‌ها‌یش نشان داد. او با پای بند نبودن به حرف وودی گاتری تعدادی از زیباترین آهنگ‌ها‌ را خلق کرد و ثابت کرد که لازم نیست هنرمند به همان اندازه ای که مدیران شرکت‌ها‌ی ضبط و پخش موسیقی فکر می‌کنند مخاطب احمق است، مخاطب را نفهم در نظر بگیرد.
    دنباله روها: نیل یانگ، لئونارد کوهن، بروس اسپرینگستین، مایک نافلر، یوتو، متالیکا، مگادث و تقریبا ً هر گروه جدی دیگر یا هر گروه دیگری که فکر می‌کند جدی است.


    فرنک زپا

    فرنک زپا قطب مخالف باب دیلن است. دیلن هی سعی می‌کند تا آنجایی که می‌تواند آهنگ‌ها‌ را ساده کند، زپا آهنگ پیچیده دوست داشت و دقیقا ً پیچیده ترین آهنگ‌ها‌ی پر مخاطب موسیقی راک را ساخت. باب دیلن با هر سازی، در هر استویویی با هر کیفیتی ضبط می‌کرد، اما هنوز هم روش ضبط فرنک زپا را در دانشگاه‌ها‌ی صدابرداری درس می‌دهند. باب دیلن استاد واژه‌ها‌ بود، فرنک زپا در آلبوم اول خودش لیریک ننوشت! باب دیلن روی صحنه شعرهای خودش یادش می‌رفت و می‌رود، خیلی وقت‌ها‌ خیلی بد گیتار می‌زد و یک وقت‌ها‌یی هم اصلا ً سازدهنی نمی‌زد، فرنک زپا چهره شاخص گیتار، درامز (جاز!) و کی بورد بود. باب دیلن اصلا ً هیچ ترسی نداشت که آهنگ‌ها‌یش شبیه آهنگ‌ها‌ی دیگران به نظر بیاید (چون حتی وقتی آهنگ‌ها‌ی دیگران را اجرا می‌کرد، آنقدر شخصی آنها را اجرا می‌کرد که به نظر می‌آمد تر و تازه و برشته‌اند) فرنک زپا حتی وقتی آهنگ‌ها‌ی خودش را اجرا می‌کرد به نظر می‌آمد آهنگ‌ها‌ی دیگران را می‌نوازد. باب دیلن آن قدر شخصی می‌نوشت که گاه به نظر می‌آمد خودش هم نمی‌داند چه نوشته است (این را خودش هم تأیید می‌کند) اما برای فهمیدن ترانه‌ها‌ی فرنک زپا فقط کافی است آدم تیترهای روزنامه‌ها‌ی موقع عرضه آهنگ را نگاه کند. باب دیلن به اسم خواننده اعتراض مشهور اما همیشه به این عنوان اعتراض کرد، فرنک زپا در سال 1992 نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شد تا سیاست‌ها‌ی دولت را مسخره کند و ... باب دیلن یک شب رفت خانه فرنک زپا تا از او بخواهد که تهیه کننده آلبوم جدیدش شود اما زپا نپذیرفت، یعنی پذیرفت اما وقتی به باب دیلن گفت که سگش به مسیحی‌ها‌ پارس می‌کند به باب دیلن برخورد و رفت و پشت سرش را هم دیگر نگاه نکرد.
    فرنک زپا استاد موسیقی مدرن بود. زپا اصلا ً دلش می‌خواست آهنگساز کلاسیک مدرن شود و آخرهای عمرش پیربوله، آهنگساز بسیار مهم فرانسوی آثار زپا برای ارکستر کلاسیک را رهبری کرد و زپا هم آثار بوله را برای ارکستر بزرگ رهبری کرد.
    زپا در اوج دوران بی‌توجهی به صدابرداری استاد صدابرداری بود. زپا به عکس گروه‌ها‌ی شلخته هیپی به جزئیات توجه می‌کرد، از این که آهنگ‌ها‌یش سخت شود و گروه موقع اجرای آنها خسته شود نمی‌ترسید. زپا به فعالیت موسیقی به عنوان یک منبع درآمد نگاه می‌کرد و جزو پول‌سازترین آهنگسازهای راک بود. زپا به توری‌ها‌ی موسیقی مدرن توجه می‌کرد و قطعات مدرن را به مخاطب‌ها‌یش عرضه می‌کرد. زپا در مقابل سانسور موسیقی به شدت ایستاد و حتی در کنگره آمریکا حاضر شد تا از سانسور موسیقی توسط دولت جلوگیری کند. زپا با شرکت‌ها‌ی مهم ضبط و پخش موسیقی درافتاد و خودش به خوبی آثار خودش را پخش و ضبط کرد. زپا اولین آلبوم مفهومی‌ موسیقی راک را به بازار عرضه کرد و در یک کلام توانست ضمن روشنفکر بودن، مخاطب‌ها‌یش را هم داشته باشد.
    فرنک زپا نماد خیش زیرزمینی هند کمونیستی چکسلواکی بود و بعد از فروپاشی شوروی به عنوان میهمان ویژه رئیس جمهور و اسلاوهاول به آنجا رفت.
    مشابه‌ها‌: پرایموس، کوئینزآ و دستون ایج، بیتلز (در آلبوم‌ها‌ی آخر)، پینک فلوید (قبل از پهنه تاریک ماه)، کینگ کریمسون.


    رولینگ ستونز

    وقتی راک اندرول تازه به انگلیس رسید، انگلیسی‌ها‌ هم با این سبک آشنا شدند و هم با سبک‌ها‌یی که راک اندرول از آنها نشأت گرفته بود. عموم گروه‌ها‌ خواننده‌ها‌ی راک اندرول آدم‌ها‌یی بودند که هر آهنگی را که به نظرشان جالب بود می‌خواندند و اگر آنها آن آهنگ را می‌خواندند، آن آهنگ کانتری یا بلوز یا سول یا الخ دیگر آهنگ راک اندرول محسوب می‌شد. (الأن هم همین طور است، یک آهنگ کانتری اگر محبوب شود دیگر جزو آهنگ‌ها‌ی پاپ محسوب می‌شود). انگلیسی‌ها‌ برخلاف آمریکایی‌ها‌ که با شنیدن یک نغمه بلوز یاد سیاهپوست‌ها‌ی جیب‌بر بدبوی خسته می‌افتادند، هیچ خاطره ای از این نغمه‌ها‌ نداشتند. انگلیسی‌ها‌ خاطره خاصی از موسیقی کلاسیک هم نداشتند؛ بهترین آهنگسازهای کلاسیک انگلیسی در مقایسه با آهنگسازهای کلاسیک فرهنگ آلمان و ایتالیا آهنگسازهای درجه چهار محسوب می‌شدند. انگلیسی‌ها‌ چون طبعا ً انگلیسی زبان بودند هم آهنگ‌ها‌ی آمریکایی را خوب می‌فهمیدند، هم می‌توانستند برای آمریکایی‌ها‌ آهنگ بسازند و صدایشان را به گوش دنیای خریداران آثار موسیقی برسانند. انگلیسی‌ها‌ سر حوصله موسیقی آمریکا را یاد گرفتند و به تقلید از آن و با برخی تغییرات راک انگلیسی را ایجاد کردند و حتی در خود آمریکا هم تأثیر‌گذار شدند. توجه جدی موسیقیدان‌ها‌ی راک انگلیس به جزئیات، خست و دقت آنها در ضبط موسیقی و تکیه آنها بر کسب درآمد از طریق پخش آثار ضبط شده (بر خلاف آمریکایی‌ها‌ که عمدتا ً از کنسرت دادن پول درمی‌آوردند) باعث شد گروه‌ها‌ی راک انگلیسی موسیقی‌ای را بسازند که بر خلاف راک آمریکایی، ساخته شده بود که تنهایی و در اتاق‌ها‌ی خانه‌ها‌ شنیدنی‌تر باشد تا در تالارهای اجرای زنده موسیقی. انگلیسی‌ها‌ به این ترتیب راکی را ساختند که مهم‌ترین شاخصه اجماعی راک، یعنی شباهت بین موسیقیدان و مخاطب را خیلی کم داشت، در روش تولید به جای اجرای زنده بر تکنیک‌ها‌ی استودیویی متکی بود. برخلاف بسیاری از آثار ضبط شده موسیقی در امریکا که بهترین روش گوش دادن‌شان پخش کردن آنها با صدای بلند در یک اتاق دربسته و گوش دادن آهنگ در یک اتاق دیگر است، آهنگ‌ها‌ی انگلیسی ساخته می‌شوند تا حتی با هدفون هم شنیدنی باشند.
    مشابه‌ها‌: لدزپلین، اریک کلاپیتون، کریم، هو، جف بک


    دیوید بووی
    میک جگر، خوانده رولینگ ستونز یک آلبوم با دیوید بووی دارد که اسمش را گذاشته‌اند «بیا برقصیم». این آلبوم یکی از بهترین آلبوم‌ها‌ی سبک دیسکوی تاریخ است و تقریبا ً تنها آلبوم ترقصانه این دو گروه و از هیچ کدامشان عجیب نیست. گروه رولینگ ستونز گروه تناقض‌ها‌ست و اولین تناقضش این است که بچه‌ها‌ی بسیار پولدار این گروه شبیه بچه‌ها‌ی پایین شهر لندن لباس می‌پوشند، دیوید بووی هم که تقریبا ً هر بار مسواک خریده یک بار هم سبک موسیقی‌اش را عوض کرده و معمولا ً هم طوری با موفقیت این سبک‌ها‌ را عوض کرده و آنقدر تحسین شده که لغت «محض» در این جمله درست درباره راک انگلیسی که سال 2007 در مجله Blunder چاپ شده را زیر سوال می‌برد: «ریدیوهد ثابت کرده است راک انگلیسی آشغال محض است». دیوید بووی که هنرپیشه موفق، ستاره، راک، مانکن بی‌نظیر و آهنگساز و اجرا کننده موسیقی راک است تقریبا ً در همه سبک‌ها‌ی مهم موسیقی راک آلبوم دارد، بی‌آنکه آلبوم‌ها‌یش جعلی به نظر بیاید. هر کس وقتی یک گیتار دستش بگیرد و بخواند شبیه باب دیلن می‌شود، وقتی بووی همین کار را می‌کند شبیه بووی است. هرکس شروع کند به ور رفتن با فرم آکوردها و صداها و زمان‌ها‌ی موسیقی شبیه فرنک زپا می‌شود، بووی شبیه خودش است. هر کس ریتم‌ها‌ی کلیشه‌ای راک اندرول را وسط آهنگ‌ها‌یش بگذارد شبیه چاک بری می‌شود، بووی باز هم بووی است و البته هر کس قیافه‌اش را شبیه مریخی‌ها‌ کند شبیه بووی می‌شود، بووی طبعا ً بووی است. دیوید ثابت کرده است که می‌توان کلیشه‌ها‌ی راک را گرفت و در آنها اغراق کرد، موضوع‌ها‌ی رایج را انتخاب کرد و آنها را کج و معوج کرد، می‌شود موضوع‌ها‌ی سریال‌ها‌ی تلویزیونی را گرفت و آنها را مسخره کرد، می‌شود مشابه موسیقی کلاسیک ‌ها‌رمونی نوشت و شبیه هیچ موسیقیدان کلاسیکی نبود و در همه حال شخصی و پر مخاطب و متنوع بود.
    مشابه‌ها‌: ووی، بووی است.


    موتورهد

    بر خلاف بووی، گروه متورهد همیشه همان طور هستند که بوده ‌ند و احتمال زیادی دارد بمانند. لمی‌ کیلمیستر که خواننده و ترانه‌سرا و آهنگساز و بیس نواز گروه موتورهد است بار اول که به استودیو رفت فقط 2 ساعت وقت داشت که یک آهنگ را ضبط کند تا ببیند چه می‌شود. کیلمیستر در این فاصله یک آلبوم کامل را ضبط کرد. الأن هم که حدود 60 سال دارد او همان آدم است. سر حال و پر انرژی آهنگ‌ها‌ی متهاجم عصبانی تند پر انرژی کاملا ً مناسب با موتوسواری را با صدایی که انگار از یک حنجره صد بار پاره شده در می‌آید می‌خواند و آدرنالین شنونده‌ها‌یش را بالا می‌برد. موضوع‌ها‌ی آهنگ‌ها‌ هم درباره همه آن چیزهایی است که معمولا ً کسی ازشان صحبت می‌کند و شنونده‌ها‌ی آهنگ‌ها‌یش هم معمولا ً آدم‌ها‌یی هستند که اگر حتی در بزرگراه ببینی‌شان ترجیح می‌دهی از عرض اتوبان رد شوی و از آن طرف راهت را بروی. لمی ‌کیلمیستر سازهای ترسناکی را به دست می‌گیرد. روی صورتش خال گوشتی دارد. کتاب زندگی نامه‌اش را طوری نوشته که حتی نمی‌شود یک پاراگراف آن را بدون حذف چاپ کرد. صدای لمی ‌کیلمیستر هم خال گوشتی دارد. اما درست به همان دلیل که همه مردم دنیا به ادبیات راننده‌ها‌ی کامیون علاقه‌مندند، درست به همان دلیل که مردم در ایران هم لهجه داش مشدی داریوش ارجمند در «آدم برفی» را تقلید می‌کنند و اخیرا ً یک سریال تلویزیونی با محوریت لات و لوت‌ها‌ محبوب شد، درست به همان دلایل و به دلیل انرژی بالا و سرزندگی دست نخورده موسیقی گروه موتورهد، به رغم مخالفت‌ها‌ی پدرها و مادرها به رغم عربده‌ها‌ و فریادهای خواننده و گیتارها باز هوی متال موتورهد حتی در سال‌ها‌ی دهه 1980 پرطرفدار ماند.
    مشابه‌ها‌: ماتلی کرو، دث، سپولترا، اوورکیل، پنترا، کنیبال کورپس، پستلینس


    جیمی ‌هندریکس

    راک انگلیسی جدای از گروه‌ها‌ی انگلیسی (و استرالیایی) یک افتخار دیگر هم دارد. این افتخار را دارد که جیمی‌ هندریکس آمریکایی را کشف کرده و به خود آمریکایی معرفی کرده (یا فروخته) است. جیمی‌ هندریکس را چاک بری در آمریکا از گروهش بیرون کرده بود، چون هندریکس خیلی دوست داشت به چشم بیاید. هندریکس نماد هیپی‌ها‌ بود، خوش و روشن و سر حال و مست و ملنگ و مدعی و متظاهر و سبک و براق. هندریکس هر نتی را که می‌نواخت طوری می‌نواخت که انگار دارد مهمترین نت دنیا را می‌نوازد، هر بار که روی صحنه می‌رفت طوری می‌رفت که انگار دارد می‌رود شام آخر را بخورد. او بداهه نواز برجسته‌ای بود که خیلی خوب موسیقی گوش کرده بود و اگر حالش خوب بود بهترین تکه‌ها‌ی شنیده‌ها‌یش را کنار هم می‌آورد و همه را مبهوت می‌کرد. هندریکس می‌توانست 10 دقیقه بداهه‌نوازی کند و همه این مدت طوری باشد که مخاطب‌ها‌یش حواس‌شان به جای دیگری پرت نشود. هندریکس اجرا کننده بزرگی بود که در مقایسه با رقیب‌ها‌یش از قوت تکنیک‌ها‌ی عالی ضبط استودیویی انگلیسی بهره‌مند شد و در دوره‌ای که هر کس می‌توانست با چند بداهه نوازی و با چند آهنگ مطرح شود، مطرح شد و چشمگیر شد و در اوج مرد. هیپی‌ها‌ به قهرمان مرده احتیاج وافری داشتند، هندریکس 37 ساله نماد مرد سیاهپوست قهرمان شد، جینس جاپلین 27 ساله نماد زن سفید پوست قهرمان شد، جیم موریسون 27 ساله نماد مرد سفیدپوست قهرمان شد و جان لنون نماد انگلیسی قهرمان شد.
    مشابه‌ها‌: استیوی ری وان، اریک کلپتون، فیش، سانتانا


    ادی ون هلن

    ادی ون هلن کسی بود که باعث شد گیتار نمیرد. در اوایل دهه 1980 میلادی با افول ستاره‌ها‌ی موسیقی راک و ناتوانی این موسیقی در معرفی چهره‌ها‌ی جدیدی که به اندازه گروه‌ها‌ی دهه هفتادی نوآور باشند و با تبلیغات شدیدی که برای گروه‌ها‌ی دیسکو می‌شد و به خصوص با از بین رفتن هسته‌ها‌ی بزرگ تجمعات هیپی‌ها‌ و پا گرفتن طبقه جدیدی که ضد هیپی‌ها‌ بودند، و یاپی‌ها‌ نام داشتند، موسیقی راک به شدت مخاطب‌ها‌ی خودش را از دست داد.
    یاپی‌ها‌ آدم‌ها‌یی بودند که صبح زود از خواب بیدار می‌شدند، دندان‌ها‌یشان را مسواک می‌زدند، ورزش می‌کردند، صبحانه می‌خوردند، دندان‌ها‌یشان را مسواک می‌زدند، به محل کار می‌رفتند، دقیقا ً طبق شرح وظایفشان کار می‌کردند، سرشان را پایین می‌انداختند، ناهار می‌خوردند، برمی‌گشتند خانه، همان طور که مامان‌ها‌یشان گفته بودند بعد از ظهر یک چرت کوتاه می‌زدند، تلویزیون نگاه می‌کردند و چس فیل می‌خوردند، دندان‌ها‌ی‌شان را مسواک می‌زدند، لباس‌ها‌یی که فردا می‌پوشیدند را مرتب می‌کردند، کفش‌ها‌ی‌شان را واکس می‌زدند، همان‌طور که مامان‌ها‌یشان گفته بودند زود می‌خوابیدند تا صبح زود بیدار شوند، دندان‌ها‌یشان را مسواک بزنند و الی آخر. این یاپی‌ها‌ نه کتاب خیلی جدی می‌خواندند، نه حتی روزنامه جدی می‌خواندند و نه طبعا ً موسیقی جدی گوش می‌دادند یا فیلم جدی نگاه می‌کردند. برای اوقات فراغت این یاپی‌ها‌ دولت‌ها‌ برنامه‌ها‌ی خوبی تدارک دیده بودند که اسم اصلی‌ترین آنها برای این بحث دیسکو است.
    ادی ون هلن کسی بود که ریتم زندگی این جور آدم‌ها‌ را به هم می‌زد. آهنگ‌ها‌ی ون هلن خیلی ساده بودند، ریتم‌ها‌ و ساختارها به همان سادگی موسیقی فرار از تفکر دیسکو بود، اما ون هلن می‌دوید و گیتار می‌زد، می‌پرید و گیتار می‌زد، قدم می‌زد و گیتار می‌زد و طوری گیتار می‌زد که همه می‌فهمیدند دارد صداهایی را از گیتار در می‌آورد که قبل از او هیچ کسی بلد نبوده از این صداها دربیاورد.
    ادی ون هلن پر بود از سر زندگی و خوشی و می‌توانست یک ساعت یا بیشتر آدمهایی که آمده بودند کنسرتش را ببینند سرگرم کند. مردم هم مجبور بودند یا به دیسکو بروند یا موسیقی پاپ «لبخند، لبخند، لبخند» آدم‌ها‌یی مثل تینا ترنر را گوش کنند یا بروند کنسرت افسرده‌ها‌ی ملنگ مشنگ غیر قابل پیش‌بینی اما مرارت‌آور و پر از کسالت بازمانده‌ها‌ی هیپی‌ها‌. جوان‌ها‌ می‌رفتند سراغ ون هلن و از ژیمناستیک سریع دست‌ها‌ی او، از شناخت عالی‌اش از گیتارها و آمپلی فایرهای ساخته‌ ها‌رتلی پی وی، از هیجان همیشگی‌اش روی صحنه و به خصوص از جمع شدن به فرض صد هزار نفر آدم‌ها‌یی مثل خودشان در یک محل لذت می‌بردند. ون هلن با چیزهای ساده را سخت نشان دادن و با چیزهای آشنا را نا آشنا نشان دادند مخاطب‌ها‌ی زیادی پیدا کرد و باعث شد خیلی‌ها‌ سراغ گیتار زدن بروند که من نمی‌دانم اگر اینها گیتار نمی‌زدند چه دست گلی از این دنیا حذف می‌شد. هنر ون هلن بیشتر از گیتار نوازی خیره کننده‌اش این بود که باعث شد شرکت‌ها‌ی بزرگ بدانند موسیقی گیتار محور هم توانایی جذب مخاطب را داد.
    مشابه‌ها‌: جوستربانی، مایکل انجلو، اینوای مالمستین، ریچی بلکمور (دیپ پریل)، مایک پورتنوی (دریم تیتر) و ... خیلی‌ها‌ی دیگر که در ایران طرفدارهای موسیقی راک همه می‌شناسندشان و در اروپا و آمریکا، کلوپ‌های طرفدارهایشان پانصد هزار یا یک کمی ‌بیشتر از این تعداد، عضو دارد.


    لینر داسکنرد

    هر قدر انگلیسی‌ها‌ قهرمان سازند، نوه‌ها‌ی آمریکایی‌ها‌ی گردن کلفت بردهدار می‌ایستند و سازشان را می‌زنند و آلبوم‌ها‌یشان را می‌فروشند و زندگی‌ها‌یشان را می‌کنند و معمولا ً برای آلبوم‌ها‌یشان حتی ویدئو کلیپ هم نمی‌سازند. گفته می‌شود فرق آمریکایی‌ها‌ با تمام دنیا در این است که همه جا، کشورها جنس‌ها‌ی خوب را صادر می‌کنند و باقیمانده‌اش را به خورد مردم بومی‌می‌دهند، در حالی که آمریکایی‌ها‌ جنس‌ها‌ی خوب را مصرف می‌کنند و بی مصرف‌ها‌ را صادر می‌کنند، این در مورد موسیقی راک آمریکایی (یا راک جنوبی) خیلی صادق است، به طوری که غیر از یک آهنگ گروه لینر داسکنرد که توسط متالیکا بازنوازی شده و دو تا آهنگ گروه آیرو سمیث که کلیپ‌ها‌یشان (با بازی لیو تیلور، بازیگر ارباب حلقه‌ها‌ و دختر خواننده گروه) زیاد پخش شده، کمتر کسی است که کاری از این سبک شنیده باشد فرمول راک جنوبی این است: یک آهنگ خوب خوب بساز، یک لیریک خوب خوب بگو، بعد یک تعداد آدم خوب خوب را که نوازنده بداهه نواز خوب خوبی هستند دور هم جمع کن تا هم آهنگ را اجرا کننده و هم بداهه نوازی‌ها‌ی عالی عالی‌ای از خودشان صادر کنند. بعد اگر اجراتان خیلی بامزه شد آن را پخش نید تا مردم کیف کیف کنند.
    ویژگی راک آمریکایی راحتی آن است. در این نوع راک کسی زور نمی‌زند تا به چشم بیاید، کسی زحمت نمی‌کشد تا همه توجه‌ها‌ را معطوف به خودش کند، کسی واهمه ندارد که اگر تعداد نت‌ها‌ی کمتری را بزند مردم فکر کنند مچ دستش در رفته است، کسی فکر نمی‌کند نچسبی آهنگ‌ها‌یش را باید با لعاب تئوری‌ها‌ی جدید بپوشاند، کسی کف و سوت مخاطبش را از نقدهای صد من یک قاز کمتر نمی‌داند، کسی به عشق پخش اثرش از ام تی وی نمی‌خواند. راک جنوبی دور هم جمع شدن تعدادی نوازنده با دوست‌ها‌یشان برای گذراندن یکی دو ساعت خوش است. فقط این دوست‌ها‌ شاید صد هزار نفر باشند و در خانه‌ها‌یشان آنقدر جدی باشند که باعث شوند آلبوم باب دیلن 66 ساله، پرفروش‌ترین آلبوم چند هفته گذشته بازار آمریکا شود.
    مشابه‌ها‌: گاورنمنت میول، استیل واتر، آلمن برادرز، آیروسمیت


    کوئینزآو دستون ایچ

    هیچ کدام از گروه‌ها‌ی قبلی در دهه 1980 میلادی هم حتی ایجاد نشدند، اما یکهو آخرهای دهه 1990 یک گروه آمد که اولین بار یک مصاحبه با متالیکا من را متوجه آن کرد در حالی که تقریبا ً همه به این نتیجه رسیده بودند که یا باید مثل پرایدس راه فرنک زپا را ادامه دهند یا مثل آفسپرینگ جمع کننده همه تجربه گروه‌ها‌ی مهم سبک پاتک و بسته بندی آن در یک آلبوم باشند یا مثل نیروانا و سیستم آف اداون فرمول ملال آور سیاه و سفید و رنگی کردن موسیقی‌شان را مدام تکرار کنند یا مثل فورنان بلاندز یا کرنبریز رهرو سنت ملودی خوانی باب دیلن شوند یا مثل ماریا کری زوزه بکشند یا مثل سلین دیون ناله کنند و در یک کلام، یک فرمول را کشف و آن را مدام خرج کنند، گروهی آمد که در نگاه او عین همه بود؛ بلکه بیشتر هم مثل همه بود. فقط فرقش با دیگران این بود که دو ویژگی ظاهرا ً متناقض را در کنار هم داشت و بلکه هم بیشتر: گروه ملکه‌ها‌ی عصر حجر می‌توانست آهنگ‌ها‌یی را بسازد که دقیقا ً شکل هیچ آهنگ دیگری هم نبودند، اما قشنگ و شنیدنی هم بودند. تحلیل ساختار آهنگ‌ها‌ هیچ جایی در این مقاله ندارد اما به اشاره می‌توان گفت که ملکه‌ها‌ بلد بودند (و هستند) بدون ترس آهنگ‌ها‌یشان را مثل همه شروع کنند و وقتی مخاطب احساس امنیت پیدا کرد که دارد یک آهنگ درست مثل همه آهنگ‌ها‌یی که به عمرش شنیده را گوش می‌کند، این گروه بدون اغراق و بدون تأکید بر نوآوری‌شان، بدون اغراق با یک حرکت آرام در ملودی، ریتم یا ورود و خروج سازها (یا هر سه) به آهنگ‌ها‌یشان حس و حالی متفاوت با همه آهنگ‌ها‌ی مشهور موجود را می‌بخشند و بعد، بدون ترس دوباره آهنگ را عادی می‌کنند و دوباره آن را با خیال راحت و با اعتماد به نفس غیر عادی می‌کنند. همراه این آهنگ‌ها‌ واژه‌ها‌یی است که بعضی سطرهایش به خوبی برخی از بهترین سطرهای باب دیلن است و برخی سندها هم همین طور. این دو سطر را درباره ازدواج به عنوان حسن ختام مقاله بخوانید: این «و» لعنتی را متوجه نمی‌شوم. و این که چطور یک تبدیل به دو می‌شود را.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  7. Top | #15
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض بهترین بی‌کلام‌های موسیقی ایرانی!

    بهترین بی‌کلام‌های موسیقی ایرانی!


    پارسیان (شاپرزفا)
    از وقتی آهنگ‌های لایت خارجی شد نقل خلوت آدم‌های روشنفکر و اهل فرهنگ و هنر، همیشه خلأ یک موسیقی لایت خوب در ایران حس می‌شد تا این که...
    از کجا می‌آید این آوای دوست؟
    در سال‌های گذشته تا دلتان بخواهد آلبوم‌های رنگ و وارنگ و تک قطعه‌های مختلف خودشان را توی دل مردم جا کرده‌اند اما بی‌کلام‌ها کمتر فرصت توفیق داشته‌اند. با این حال آلبوم‌هایی بوده‌اند که توانسته‌اند مدت‌ها توی ماشین‌ها و خانه‌ها آویزه گوش همه شوند. این‌ها بی‌کلام‌های معروف این سال‌ها بوده‌اند:


    نی نوا/ حسین علیزاده

    حسین علیزاده در تمام رشته‌های موسیقی ایرانی نشان داده به تمام و کمال استاد است. وقتی موسیقی فیلم می‌سازد، می‌شود «زیر تیغ» که هنوز که هنوز است در ذهن‌ها ماندگار است. اگر بخواهد بی‌کلام بسازد، نی نوا را می‌سازد که پر فروش‌ترین آلبوم بی‌کلام می‌شود و آهنگ‌های آن صدها بار از رادیو و تلویزیون پخش می‌شوند. اگر هم بخواهد موسیقی سنتی و باکلام کار کند، آثاری مثل «به تماشای آب‌های سپید»، «بی تو به سر نمی‌شود» و ... را کار می‌کند. اما علیزاده از آن موقعی شناخته شد که نی نوا را در بحبحه جنگ و دوران بعد از انقلاب آن چنان تأثیر گذار ساخت که حتی برای نسل‌های بعدی هم نوستالژیک شد. برای همین دیگر وقتی به زیر تیغ رسید، همه مطمئن بودند که قرار است یک موسیقی متن عالی را بشنوند.


    باران عشق/ ناصر چشم آذر

    از وقتی آهنگ‌های لایت خارجی شد نقل خلوت آدم‌های روشنفکر و اهل فرهنگ و هنر، همیشه خلأ یک موسیقی لایت خوب در ایران حس می‌شد تا این که چشم آذر با یک آهنگسازی فوق‌العاده که به یک انقلاب شبیه بود، در موسیقی کلاسیک ایرانی اثری را خلق کرد که تحسین همه را برانگیخت. استفاده از نواهای طبیعی مثل صدای باران و موج دریا حس آرامش بخش آلبوم را دو چندان کرده. شاید اگر بخواهیم نمونه‌ای برای کارهای چشم آذر بیاوریم، بتوانیم از آلبوم «انیگما» نام ببریم. «باران عشق» بدون شک در حد بهترین آلبوم‌های لایت جهان است.


    از کرخ تا راین/ مجید انتظامی‌

    فیلم‌هایی که موسیقی متن خوبی دارند، معمولا ً فیلم‌های تأثیرگذار و خوبی می‌شوند. «بوی پیراهن یوسف» هم یکی از آن فیلم‌هایی است که بخش مهمی ‌از نوستالژی‌اش را مدیون آهنگسازی قوی و بی‌نظیر مجید انتطامی ‌است؛ موسیقی متنی که شاید خیلی بیشتر از فیلمش معروف شد و خیلی‌ها بوی پیراهن یوسف را با موسیقی متن آن می‌شناسند. این موسیقی بعدها خیلی سر زبان افتاد؛ تا آنجا که حتی سبک‌های مختلف مداحی از روی تم آن ساخته شدند. شاید هیچ کس بهتر از انتظامی ‌نمی‌توانست از پس موسیقی فیلم‌هایی مثل «بوی پیراهن یوسف» و «از کرخه تا راین» بر بیاید.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. Top | #16
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض وقتی شجریان زیرزمینی می‌شود!!

    وقتی شجریان زیرزمینی می‌شود!!


    پارسیان (شاپرزفا)
    مگر اغلب قطعات زیرزمینی دیگر چگونه‌اند؟ آنها هم- معمولا- شعری دارند که از فیلترهای ارشاد عبور نمی‌کند و نهایتا به صورت دیجیتال و روی اینترنت پخش می‌شوند...
    به بهانه «زبان آتش»؛ سینگل تازه استاد شجریان
    وقتی دو سه ماه قبل شایعه شد که استاد شجریان مشغول ضبط دو اثر جدید است، کمتر کسی تصور می‌کرد استقبال از این آثار تا به این حد شگفت‌انگیز باشد. درست در بحبوحه اتفاقات پس از انتخابات بود و حتی شنیده شد که استاد برای جلوگیری از هرگونه رویداد غیر قابل کنترلی، قید ضبط در استودیوهای عمومی را زده و بیش از صد میلیون تجهیزات را به درون «دل آواز» برده تا این کارهای جدید را در آن جا ضبط کند! شجریان به فاصله کمی «رندان مست» را منتشر کرد؛ آلبومی که بخش دوم کنسرت اخیر او و گروه «شهناز» (در تهران و اجراهای کنونی تور آمریکا و اروپا) بود. قطعات گروهی و تصنیف‌ها (با سازهای جدید استاد از قبیل ساغر، صراحی و...) دوباره در استودیو ضبط و ساز و آوازها از همان اجرای زنده تابستان 87(‌تالار کشور) در آلبوم گنجانده شد.


    اما چه شد که «رندان مست» با چنین استقبال خیره کننده ای همراه شد؟ چه شد که در این مدت آدم‌هایی را می‌دیدی که تاکنون علاقه چندانی به شجریان و آثارش نداشتند و حالا حریصانه «رندان مست» گوش ‌می‌کردند؟! یا از آن عجیب‌تر کسانی که حتی نسبت به استاد و آثارش جبهه داشتند و حالا طرفدار سرسخت‌اش شده بودند! دلیل این همه چه بود؟
    قطعا نه «رندان مست» آلبومی درسطح بیداد، آستان جانان، بی تو به سر نمی‌شود، فریاد، عشق داند و... بود؛ و نه طرفداران محمدرضا شجریان یک شبه خواب‌نما و چند برابر شده بودند! اما...


    «رندان مست» همه ماجرا نبود. وقتی مردم سرخوش از شنیدن این آلبوم بودند، استاد ضربه دوم را محکم‌تر فرود آورد تا ارادت جامعه نسبت به او مضاعف شود!
    دل آواز سینگل جدید استاد را روی وب سایت خود قرار داد، سینگلی که قرار بود به صورت رایگان در فضای مجازی دست به دست وگوش به گوش بچرخد: «زبان آتش» با شعری از مرحوم فریدون مشیری، آهنگی از محمدرضا شجریان و تنظیم مجید درخشانی.
    آن زمان که حامیان دولت در کیهان و رسانه‌های دیگرشان، سخیف‌ترین توهین‌ها را به شجریان بزرگ نسبت می‌دادند و استاد را با ساسی مانکن مقایسه می‌کردند،‌ او ترجیح داد در مقابل این عقده گشایی‌ها سکوت کند و درعوض حرفش را در قالب هنرش بیان کند؛ و چه حرفی صریح‌تر و بی پرده‌تر از آنکه او خواند: «تو از آیین انسانی چه می‌دانی....؟!»
    موسیقی ایران با «زبان آتش» یاد «چاووش‌ها» را در دلش زنده کرد!


    شجریان (همانگونه که در مصاحبه با بی بی سی فارسی گفت) همچنان می‌خواهد که صدایش سروش وجدان‌های بیدار مردم این خاک و بوم باشد. زمانی ملتی قصد انقلاب و براندازی رژیم شاهنشاهی را داشت و شجریان همصدا با آنها خواند: «تفنگم را بده تا ره بجویم/که هرکه عاشقه پایش به راهه/ ... تو که با عاشقان درد آشنایی/ توکه هم رزم و هم زنجیر مایی/ ببین خون عزیزان را به دیوار/ بزن شیپور صبح روشنایی/ برادر نوجوونه، برادر غرق خونه/ برادر کاکلش آتش فشونه..»
    و این بار که ملت برای تغییر و اصلاح به میدان آمده بود و «راه پیمایی سکوت» برگزار می‌کرد، شجریان می‌خواند: «تفنگت را زمین بگذار»‍!


    «زبان آتش» تصنیف استخوان داری است. نمی‌گویم جزو بهترین تصنیف‌های استاد است که شاید نتوان این را گفت. اما لااقل جزو بهترین تصنیف‌هایی است که خود شجریان ساخته. برای من که به شخصه در بین تصانیف ایشان، آنها که دیگران ساخته‌اند را ترجیح می‌دهم، که این گونه است. تصنیف‌های آهنگسازانی نظیر مشکاتیان، علیزاده، کلهر و بعضا لطفی و...

    البته استاد چند تصنیف خوب ساخته که در زمره بهترین آثار او هستند، از جمله «بی همزبانی» (با شعر جواد آذر)، «یاد ایام» و... «زبان آتش» را هم باید جزو تصنیف‌های خوب ساخته شجریان به حساب آورد.
    از این روست که تصور این که این تصنیف یک شبه ساخته شده باشد، دور از ذهن است. ظاهرا ساخت این تصنیف به قبل برمی‌گردد؛ با یادآوری این نکته که استاد ابتدا تصنیف را در دستگاه ماهور ساخته بوده، اما پس از حوادث اخیر آن را تغییر داده و نهایتا در شور و دشتی ( ژکه فضایش هم سنخی بیشتری با حال و هوای فعلی جامعه دارد) اجرا می‌کند.


    تنظیم این قطعه برای ارکستر را هم اتفاقا باید از بهترین تنظیم‌های مجید درخشانی دانست. تا حدی که شاید بشود آن را در حد تنظیم‌های محمد رضا درویشی برشمرد. صدا دهی خوب ارکستر زهی (به ویژه در محدوه بم – ویلنسل‌ها و کنترباس و..) استفاده ویژه از سازهای کوبه ای (تیمپانی‌ها درطول قطعه و دف‌ها در میانه آن)، به کارگیری هنرمندانه سازهای بادی برنجی و چوبی و... از ویژگی‌های تنظیم درخشانی است که نهایتا یک تصنیف پلی فونتیک و زیبا را به گوش مخاطب می‌رساند.

    ارکسترال بودن قطعه هم به نظرم از مهمترین ویژگی‌های آن است که نتیجه تیزهوشی محمدرضا شجریان باید باشد تا بدین ترتیب (نسبت به یک تصنیف کلاسیک سنتی صرف و با سازبندی کاملا ایرانی) مخاطبان گسترده‌تری پیدا کند؛ که کرده.
    اما سوای کلیه ویژگی‌های فنی و تکنیکی و یا حتی محتوایی و اجتماعی «زبان آتش» به عقیده من بارزترین مشخصه آن را باید در جای دیگری جست وجو کرد: شیوه انتشار آن! که این شیوه آن را در دسته آثار موسیقی زیرزمینی قرار می‌دهد!


    مگر اغلب قطعات زیرزمینی دیگر چگونه اند؟ آنها هم- معمولا- شعری دارند که از فیلترهای ارشاد عبور نمی‌کند و نهایتا به صورت دیجیتال و روی اینترنت پخش می‌شوند.
    خیلی دوست دارم بدانم در سمینارهای- اغلب بی‌فایده- موسیقی زیرزمینی – که سالی چند بار برگزار می‌شود، از این پس چه خواهد گذشت؟! آخر شجریان و زیرزمین؟!

    حالا همه آنهایی که همیشه از استاد انتقاد می‌کردند که او از نام و اعتبارش برای پیشبرد اهداف صنف‌اش مایه نمی‌گذارد نیز زبان به تحسین او گشوده‌اند.
    این شجریان، شجریانی است که برای همراهی با مردم همه چیزش را در معرض خطر قرار داد. شجریانی که صدور و عدم صدور مجوز‌ آلبوم‌ها یا کنسرت‌هایش در ایران، توفیر چندانی برایش ندارد،‌ به این سادگی‌ها از میدان به در نخواهد شد!


    تفنگت را زمین بگذار
    که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
    تفنگ در دست تو یعنی زبان آتش و آهن
    من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
    ندارم جز زبان دل- دلی لبریز از مهر تو-
    ای با دوستی دشمن!
    زبان آتش و‌ آهن
    زبان خشم و خونریزی است
    زبان قهر چنگیزی است
    بیا بنشین بگو بشنو سخن شاید
    فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

    برادر! گر که می‌خوانی مرا بنشین برادروار
    تفنگت را زمین بگذار
    تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
    این دیو انسان کش برون ‌آید

    تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
    اگر جان را خدا داده ست
    چرا باید تو بستانی؟
    چرا باید که با یک لحظه غفلت این برادر را
    به خاک و خون بغلتانی

    گرفتم در همه احوال حق جویی و حق گویی
    و حق با توست
    ولی حق را – برادر جان-
    به زور این زبان نافهم آتشبار
    نباید جست

    اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
    تفنگت را زمین بگذار
    تفنگت را زمین بگذار


    فریدون مشیری

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

صفحه 2 از 41 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •