لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 12 از 531 نخستنخست ... 289101112131415162262112512 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 89 تا 96 , از مجموع 4242

موضوع: مجله تلویزیون ( نقد و بررسی فیلم و سریال های تلویزیون )

  1. Top | #89
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.44
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض یوشا ضیغمی؛ بازیگر «در چشم باد»

    یوشا ضیغمی؛ بازیگر «در چشم باد»


    پارسیان (شاپرزفا)
    یکی از دوستان تئاتری در گیلان با من لهجه گیلانی را کار کرد. چون این دختر نمادی از آن منطقه از کشور بود و خانواده ایرانی، خانواده ای مهاجر آن منطقه بودند...
    «در چشم باد» ماندگار خواهد شد

    «نیوشا ضیغمی» بازیگر جوان و با استعداد سینما، متولد ۱۳۵۹ و دانش آموخته رشته روان شناسی کودک است. اولین حضورش مقابل دوربین سال ۱۳۸۳ و بازی در مجموعه تلویزیونی «در چشم باد» بود. او نقش دختری شمالی و یک شخصیت محوری را بازی کرد و این نقش آفرینی، سکوی پرتاب وی در این عرصه بود. «ضیغمی» قبل از بازی در این مجموعه، هنرجوی کانون سینماگران جوان بود و از این طریق به دفتر جوزانی برای بازی در این مجموعه معرفی شد. بعد از بازی در این مجموعه تلویزیونی، محمدعلی سجادی وی را برای بازی در دو فیلم «تردست» و «شوریده» انتخاب کرد. ضیغمی ‌برای بازی در فیلم «شوریده»، به عنوان یکی از نامزدهای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر معرفی شد.
    اخراجی‌های ۱ و ۲، پارک وی، گناه من، مواجهه، توفیق اجباری، قرنطینه، تلافی و حس پنهان، از جمله فیلم‌هایی است که این بازیگر در کارنامه خود به ثبت رسانده است.


    اکنون بعد از ۵ سال از اولین حضور وی در مجموعه تلویزیونی «در چشم باد»، این اثر تاریخی روانه آنتن شده است. هم چنین فیلم «شوریده» که جزو اولین کارهای اوست، قرار است به زودی در سینماهای کشور اکران شود. او برای نخستین بار در مقام سرمایه گذار، در تولید فیلم سینمایی «همه چیز درباره سارا» حضور دارد و هم اکنون به طور مشترک با پیمان عباسی -فیلم نامه نویس- مشغول نگارش فیلم نامه این اثر است. به بهانه حضورش در مجموعه تلویزیونی «درچشم باد»، با وی گفت وگویی انجام دادیم.


    از چه طریق برای بازی در این مجموعه انتخاب شدید؟

    از طریق کانون سینماگران جوان، به دفتر آقای جوزانی معرفی شدم و بعد از انتخاب شدن برای این نقش قرار شد در آن بازی کنم.


    گذراندن دوره بازیگری تا چه حد، در انتخاب شما برای این نقش تاثیر داشت؟

    هرگز نمی‌توان بدون گذراندن دوره بازیگری وارد این حرفه شد. بازیگری امری تخصصی است و بخشی از آن هم به مطالعات و نکته‌هایی که انسان از دیگران فرا می‌گیرد، بازمی‌گردد. بخش دیگر آن نیز غریزی و در وجود انسان نهفته است. به واقع اگر دوره‌های بازیگری را نمی‌گذراندم، شاید هیچ وقت بازیگر نمی‌شدم.


    فیلم نامه مسعود جعفری جوزانی دارای چه ویژگی‌های برجسته ای است؟

    اعتقاد دارم مجموعه تلویزیونی «در چشم باد»، یکی از آثار شاخص و ماندگار تلویزیونی است که استخوان بندی درست و محکمی ‌دارد. در سریال «در چشم باد» فیلم نامه نویسی خوب، کارگردانی و دکوپاژهای حرفه ای انجام شده است. به گونه ای که هر پلانش برایم درس کارگردانی به شمار می‌رفت.
    «جوزانی» طی ۶ سال فیلم برداری مجموعه زحمت بسیاری کشید تا به مرحله پخش برسد. من تا روزی که بازیگر هستم و قرار است در سینما کار کنم، به حضور در این اثر تلویزیونی افتخار می‌کنم. اگر بخواهم مجموعه‌های ساخته شده را طبقه بندی کنم، «در چشم باد» چون مجموعه‌های هزاردستان و امام علی(ع) ماندگار خواهد شد.


    نقش آفرینی در این اثر سکوی پرتاب شما در عرصه بازیگری بود. چه قدر بازی تان در این مجموعه باعث موفقیت کاری تان شد؟

    به واقع مسعود جعفری جوزانی کارگردان این اثر الفبای بازیگری را به من آموخت. چون یک بخش بازیگری، گذراندن دوره‌های دانشگاهی و بخش دیگر آن تجربه است و برای یک بازیگر خیلی مهم است که با چه کارگردانی و با چه سطح دانشی، پا به عرصه بازیگری بگذارد. آقای جوزانی جزو کارگردانانی هستند که کار کردن با ایشان، آرزوی خیلی از بازیگران بزرگ است. شانس بزرگ زندگی من بازی در مجموعه تلویزیونی «در چشم باد» بود و اولین پله را به کمک این کارگردان پشت سر گذاشتم.


    با توجه به این که در مجموعه «در چشم باد» تجربه کمی ‌در عرصه بازیگری داشتید، کارگردان چه قدر در رسیدن به نقش شما را هدایت کرد؟

    آن زمان به هیچ عنوان تجربه بازی نداشتم، ولی آقای جوزانی با صبوری با من کار کرد تا بتوانم نقش را دربیاورم. بازی من در این مجموعه ۳ ماه و نیم طول کشید. آن موقع چیزی از خودم نداشتم که بگویم حرفه ای کار کردم؛ هرچه در سریال شاهدش هستید، راهنمایی‌های خوب کارگردان است. شاید به عنوان یک بازیگر حس نمی‌کردم کار اولم است چون آن قدر با آن فضا، روستا و شرایط آمیخته شدم که روزهای آخر برایم به یک زندگی تبدیل شد. به واقع این هنر یک کارگردان است که بتواند از یک نابازیگر، بازیگر بسازد و به خوبی آن بازیگر را برای رسیدن به نقش هدایت کند.


    برای رسیدن به نقش دختری شمالی، آن هم در آن مقطع تاریخی چه قدر تمرین و تحقیق کردید؟

    در این کار همه به من لطف داشتند. یکی از دوستان تئاتری در گیلان با من لهجه گیلانی را کار کرد. چون این دختر نمادی از آن منطقه از کشور بود و خانواده ایرانی، خانواده ای مهاجر آن منطقه بودند. این دختر از مردم روشن فکر و مبارز منطقه گیلان تقلید می‌کرد.


    اگر اکنون این نقش به شما پیشنهاد شده بود، فکر نمی‌کنید بهتر بازی می‌کردید؟

    به طور قطع بهتر بازی می‌کردم. زیرا بازیگری مجموعه ای از همه شرایط از قبیل تجربه و دانش به اضافه پختگی است. به واقع کسب دانش، بخشی از بازیگری است. یک بازیگر، باید جامعه شناس و روان شناس خوبی هم باشد و کتاب‌های زیادی را مطالعه کند. خوب بشنود و خوب ببیند. به طور قطع دانشی که امروز دارم با دانشی که ۵ سال پیش داشتم، قابل مقایسه نیست، کاش این نقش امروز به من پیشنهاد می‌شد چون اکنون به گونه ای دیگر به نقش نگاه می‌کنم.


    درباره فعالیت تهیه کنندگی و نویسندگی و راه اندازی دفتر فیلم سازی که به تازگی به حوزه کاری تان اضافه شده است، برایمان توضیحاتی دهید؟

    با موقعیتی روبه رو شدم که احساس کردم اکنون این شرایط برایم مهیاست که بخواهم کار تهیه کنندگی فیلم را انجام بدهم. پا به عرصه ای جدید گذاشتم، تا این کار را نیز تجربه کنم. در حال حاضر مشغول رایزنی با کارگردانان مختلف، برای ساخت یکی از فیلم نامه‌ها هستم و قرار است به زودی کار کلید بخورد. البته تهیه کنندگی از بازیگری سخت تر است. امیدوارم بتوانم از پس این کار برآیم.


    مشغول بازی در چه کاری هستید؟

    برای بازی در فیلم سینمایی «زمهریر» به کارگردانی علی رویین تن قرارداد بسته ام و ایفاگر نقش اصلی فیلم هستم. «زمهریر» فیلمی ‌پربازیگر است و علاوه بر من بازیگرانی نظیر افسانه بایگان، شیلا خداداد، محسن تنابنده، محمود پاک نیت، میرطاهر مظلومی، جمشید مشایخی، اکبر عبدی، علی صادقی و رضا رویگری در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند.


    سخن پایانی با هموطنان و خراسانی‌ها.

    خراسان نعمتی در ایران است. آرزوی خیلی از ایرانی‌هاست که در این خطه مقدس زندگی کنند. مشهد را خیلی دوست دارم. سلام من را از این جا به تمام مردم خوب خراسان برسانید.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. Top | #90
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.44
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گزارشی از پشت صحنه جدیدترین سریال علیرضا افخمی برای ماه رمضان

    گزارشی از پشت صحنه جدیدترین سریال علیرضا افخمی برای ماه رمضان


    پارسیان (شاپرزفا)
    شاید طرح ابتدای این ایده برای مخاطبان جالب باشد. ایده‌ای كه ابتدا در ذهن دختر كارگردان جرقه می‌زند تا توسط پدر به تصویر كشیده شود. افخمی ‌درباره ایده اولیه این سریال می‌گوید...
    یكی از كاركردهای مهم هنر هفتم و صنعت سینما كه توانسته است به یكی از رویاهای انسان و تخیلات او جامه عمل بپوشاند، بازی با زمان و در اختیار قرار گرفتن آن است كه فراتر از محدودیت‌های عالم واقع می‌تواند آن را در هم بشكند و در غالب ساختارهای متفاوتی قرار دهد.

    در سالی كه گذشت علاوه بر فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» كه زمان را در فرآیندی معكوس به تصویر كشید، شاهد سریالی به نام «مسافر زمان» بودیم كه با گذر از زمان حال به درون تاریخ، شكل دیگری از بازی با زمان را تجربه كرد. اینك در سریال «پنجمین خورشید» كه قرار است در ماه مبارك رمضان روی آنتن شبكه ‌3 برود، بار دیگر زمان در چرخشی متفاوت از نظم منطقی خود قرار می‌گیرد تا علیرضا افخمی ‌از این بستر برای روایت داستان خویش بهره بگیرد. پیش از زمان پخش این سریال، وقت را غنیمت شمردیم تا به پشت صحنه این سریال سری بزنیم تا از نزدیك با چند و چون این سریال آشنا شویم. سریال‌های ماه رمضان یكی از پر مخاطب‌ترین سریال‌های تلویزیونی هستند كه از جذابیت ویژه‌ای برای مخاطب تلویزیون برخوردارند و در سال‌های اخیر در كنار سفره افطار مهمان خانه‌های شهروندان ایرانی هستند. پس ما نیز به شكلی دیگر زمان را در اختیار مخاطبان روزنامه قرار می‌دهیم تا علاقه‌مندان مجموعه‌های تلویزیونی پیش از پخش سریال با آن آشنا شوند.


    برای تهیه گزارش باید به منطقه كن در غرب تهران بروم؛ جایی كه قرار است قسمت‌های دوازدهم این سریال تصویربرداری شود. كوچه پس كوچه‌های باریك و قدیمی ‌محله كن را كه هنوز همان بافت سنتی‌اش را حفظ كرده است، طی می‌كنم تا با خانه‌ای قدیمی‌ با حیاط و حوضچه كوچكی مواجه می‌شوم كه دیگر در نسبت با ساختار مدرن شهر تهران به نوستالژی زمان كودكی‌ام شبیه است. اتفاقا انتخاب این محل بی‌دلیل نبوده است و با توجه به بخشی از زمان قصه كه در سال‌های 64 - 63 می‌گذرد تناسب منطقی دارد. جالب است در دیوارهای اطراف خانه‌ای كه عوامل سریال در آن مستقر هستند شعارهایی از زمان جنگ مثل مرگ بر صدام و جنگ جنگ تا پیروزی نوشته شده است كه آدمی ‌را برای چند لحظه به 20‌سال پیش و حال و هوای آن زمان می‌برد و اتفاقا قصد كارگردان نیز همین است تا مخاطبان را به بیست و اندی سال پیش ببرد و ضمن طرح قصه خود، خاطرات آن دوران را زنده كند. پس از زبان كارگردان و مدیر تولید می‌شنوم كه این شعارها به خاطر این سریال بر دیوارها نوشته شده و در واقع بخشی از فضا سازی لوكیشن مجموعه است. وقتی كه به محل فیلمبرداری می‌رسم حمید گودرزی و شهرام قائدی در حال بازی یكی از سكانس‌های این سریال هستند كه در كوچه منتهی به منزل محسن (حمید گودرزی) شخصیت اصلی داستان رخ می‌دهد. موقعیت این سكانس را با خواندن متن این قسمت در ذهن خود ترسیم كنید تا زمان تماشای این سریال آن را به خاطر بیاورید.

    محله محسن ‌- خارجی -‌ روز

    محسن و همایون از خم كوچه ای می‌پیچند و به طرف خانه می‌آیند.
    محسن: همایون فكر كنم این بچه منوچهر رو تو سال 88 دیدم.
    همایون: نه بابا
    محسن: آره اینم مثل باباش شده یه خلافكار درست و حسابی. بهش می‌گفتن فرزین گوش بر!
    همایون: می‌گم این دفعه كه رفتی ببین اونجا كدوم كار و كاسبی پردرآمدتره وقتی برگشتی بریم تو همون كار! راستی ببینم مگه نمی‌گی من تو اون سال خیلی مایه دار شده بودم.
    محسن: (با تاكید) از راه خلاف!
    همایون: خب حالا از هر راهی. اگر پولدار بودم چرا ننمو و داداشم تو همین خونه مونده بودن ! واسه چی یه خونه زندگی بهتر واسه شون درست نكرده بودم؟
    محسن: واسه این‌كه مادرت فهمیده بود خلافكار شدی، دیگه ازت پول نمی‌گرفت! به قول داداشیت یه ریزم داشت نفرینت می‌كرد!
    همایون: (ناراحت) این آینده‌ای كه دیدی یه جاش می‌لنگه محسن! همه پولای عالم واسه من به یه ذره دلخوری ننم نمی‌ارزه!
    محسن: الان آره ولی وقتی بیفتی تو خلاف و خلافكاری همه چی از یادت میره حتی دلخوری مادرت.
    حالا دم خانه رسیده‌اند.


    سریال سازی با ایده دختر كارگردان

    همین سكانس نشان می‌دهد با سریالی متفاوت از علیرضا افخمی ‌روبه‌رو هستیم كه خودش هیچ شباهتی بین این سریال و كارهای قبلی‌اش نمی‌بیند. برای آنها كه سریال‌های تلویزیونی را دنبال می‌كنند علیرضا افخمی‌ نامی ‌آشناست، بویژه مخاطبان سریال‌های مناسبتی. نام او در تیتراژ بسیاری از سریال‌های مذهبی و ماورایی به عنوان ناظر كیفی و نویسنده فیلمنامه دیده‌اند. افخمی ‌علاوه بر ناظر كیفی بسیاری از سریال‌هایی كه از شبكه یك و سوم پخش شده است. نویسنده سریال‌هایی مثل وفا ، روز حسرت و اغماء نیز بوده است كه همه آنها جزو سریال‌های مناسبتی به حساب می‌آیند. ضمن این‌كه هنوز هم در میان انواع سریال‌هایی ماورائی كه در ماه رمضان روی آنتن رفته است سریال «او یك فرشته بود» به كارگردانی وی جایگاه ویژه خود را دارد و در حافظه تاریخی مخاطبان ثبت شده است. علاوه بر این، او سریال طنز زیرزمین را هم برای شبكه سوم سیما ساخته بود كه چند سال پیش در ماه رمضان از تلویزیون پخش شده است. افخمی ‌درباره سریال جدید خود می‌گوید: این سریال در حال و هوای كارهای قبلی من نیست. من یك فیلم «تب سرد» ساختم كه یك كار پلیسی اجتماعی بود و پس از آن او یك فرشته بود كه كاری ماورائی بود. این كار حداقل ماورائی از جنس او یك فرشته بود، روز حسرت و اغماء نیست و تفاوت مضمونی و ژانری با آن دارد، هر چند در آن ممكن است از لحاظ فرمی‌ بخش‌هایی غیررئال و افسانه‌ای در آن وجود داشته باشد. در واقع تنها بخش غیر رئال داستان به سفر زمانی آن بر می‌گردد و مابقی قصه یعنی آنچه در سال 88 می‌گذرد یا آنچه در سال 64 می‌گذرد، همه رئالیستی است.


    شاید طرح ابتدای این ایده برای مخاطبان جالب باشد. ایده‌ای كه ابتدا در ذهن دختر كارگردان جرقه می‌زند تا توسط پدر به تصویر كشیده شود. افخمی ‌درباره ایده اولیه این سریال می‌گوید: «ایده اولیه و یك خطی آن را دخترم، افسانه به من داد و یك شب در خانه برای من تعریف كرد كه از آن خوشم آمد و گفتم آن را بنویسد كه افسانه آن را در 10 صفحه نوشت و پس از آن افسانه درگیر كارهای دیگری شد و نتوانست آن را ادامه دهد كه من با همكاری آقای ابوالحسنی آن را تكمیل كردیم.»

    سفر در زمان

    پنجمین خورشید، داستان 2 دوست به نام‌های محسن و همایون است كه سال 65 و در وضعیت بد اقتصادی زندگی می‌كنند. آنها در حادثه‌ای، عتیقه‌ای خاص پیدا می‌كنند كه قابلیت سفر در زمان را دارد و مهدی همراه عتیقه 23 سال در زمان سفر می‌كند و در سال 1388 در تهران امروز خود را می‌یابد. مهدی كه با پدیده‌هایی جدید و دور از ذهن مواجه می‌شود، دلبسته دختری به نام هما می‌شود و اتفاقات دیگری برای او می‌افتد كه مجبور به بازگشت به سال 64 می‌شود؛ اما جزییات این داستانی كه كلیت آن را تعریف كردیم، به شكل روزانه نوشته می‌شود و لحظاتی كه من مشغول مصاحبه با دیگر عوامل این مجموعه بودم، دیدم افخمی‌ در گوشه‌ای روی صندلی نشسته و مشغول نوشتن سیناپس درباره سكانس بعدی است. او از این شكل فیلمنامه نویسی راضی است و می‌گوید: «به روز نوشتن فیلمنامه اگرچه مشكلات خاص خود را دارد، اما از این امتیاز برخوردار است كه بازخورد مخاطب را هم می‌بینیم و خیلی از مواقع می‌توانیم خود را هماهنگ كنیم با برخورد او. مثلا در عین پخش متوجه می‌شویم مخاطب از فلان كاراكتر خیلی خوشش آمده طبعا من این امكان رادارم كه كاراكتر مورد علاقه تماشاچی را برجسته‌تر كنم یا یك خط داستانی مورد علاقه مخاطب را پر رنگ‌تر كنم.»
    با توجه به این‌كه 2 زمان كاملا متفاوت تاریخ معاصر در این سریال مورد توجه قرار می‌گیرد این پرسش پیش می‌آید كه كارگردان ممكن است از این تمهید برای قیاس 2 دوره تاریخی به لحاظ ---------- هم پرداخته باشد، اما افخمی ‌می‌گوید: «تحولات ---------- در بین این سال‌ها چندان در قصه مورد توجه قرار نگرفته است، اما به دلیل علاقه‌ای كه به بچه‌های جبهه و جنگ دارم و در واقع دینی كه نسبت به ایثارگری‌های آنان احساس می‌كنم در كار به این مساله اشاره می‌كنم و حتی یكی از كاراكترهای اصلی من یك رزمنده بسیجی است، اما وارد فضای ---------- و مقایسه 2 دوره ---------- نشدیم، به این دلیل كه قرار نیست چنین كاری یك كار ---------- باشد و بیش از این‌كه كاری ---------- و حتی اجتماعی باشد یك مضمون اخلاقی دارد.»

    پنجمین خورشید، داستان 2 دوست به نام‌های محسن و همایون است كه سال 65 و در وضعیت بد اقتصادی زندگی می‌كنند. آنها در حادثه‌ای، عتیقه‌ای خاص پیدا می‌كنند كه قابلیت سفر در زمان را دارد
    وقتی افخمی‌درباره مضمون اخلاقی اثر می‌گوید از او می‌پرسم آیا نگران این مساله نبوده است كه پاسخ می‌دهد: «پیام‌های اخلاقی باید آنچنان در تار و پود قصه گنجانده شود كه مخاطب احساس نكند

    این پیام‌ها به شكل شعاری و خارج از متن داستان به او تحمیل می‌شود. اگر كاراكتری كه ترسیم كردید در پیچ و خم داستان بتواند مخاطب را جذب خود كند و باعث همدلی تماشاگر با خود شود هر گونه پیام یا تحول اخلاقی كه آن كاراكتر در طول داستان تجربه كند برای مخاطب نیز قابل پذیرش خواهد بود.»

    مشكلات زمان سازی

    افخمی‌ بیش از آن‌كه نگران پیام اخلاقی اثر و چگونگی ارائه آن باشد نگران تصویرسازی درست از تفاوت زمانی در داستان است و می‌گوید: «یكی از استرس‌های عمده من در این كار مربوط به جلوه‌های ویژه است كه عموما سال‌های 64 را نشان می‌دهد. این مساله بخصوص وقتی كه داریم در خیابان‌ها كار می‌كنیم بیشتر می‌شود. بخش عمده‌ای از این كار به عهده گروه افكت است كه قرار است آقای فخاری این كار را انجام دهد. به هر حال المان‌هایی از سال جدید در این منطقه وجود دارد، مثل علمك‌های گاز كه به هر حال باید برای آنها چاره‌ای اندیشید یا مثلا در همین كوچه‌ها پراید پیدا می‌شود كه با سال 64 همخوانی ندارد و ما باید بشدت مراقب باشیم كه نشانه‌هایی از زندگی جدید كه 20 سال پیش وجود نداشت در قاب دوربین به نمایش درنیاید.»

    2‌ زمان با یك دوربین

    اگرچه در پنجمین خورشید 2 زمان متفاوت به عنوان بستر تاریخی داستان وجود دارد، اما هر دو زمان در قاب یك دوربین قرار می‌گیرد. حسنعلی اسدی با توجه به عنصر زمان در این سریال می‌گوید: باتوجه به صحبت‌های اولیه كه با آقای افخمی‌ داشتم نوع كار دستم آمد، ولی دوست ندارم تصویربرداری این سریال با توجه به تم آن دارای ویژگی‌های متفاوتی از یك كار معمولی باشد. فقط در سال‌های 64 كه به گذشته مربوط می‌شود خواستیم از رنگ قهوه‌ای استفاده كنیم كه در نهایت به این نتیجه رسیدیم كه این اتفاق نیفتد و رئال بودن فضای كار حفظ شود، در ضمن این شیوه‌ها دیگر كلیشه شده و تكراری به نظر می‌رسد.
    اسدی می‌گوید: خوشبختانه ما به دلیل این‌كه از كار عقب نیستیم با همین تك دوربین نیز كارمان پیش می‌رود. گاهی اوقات پیش می‌آید كه به دلیل عقب بودن كار از یونیت دوم استفاده می‌شود، اما در این سریال با مشكل زمانی مواجه نشدیم و با همین یك دوربین به كار خود ادامه می‌دهیم.


    مشكلات تولید

    سریال‌های مناسبتی با توجه به فشردگی زمان و عجله‌ای كه در ساخت آن وجود دارد بیش از همه كار عوامل تولید را سخت می‌كند. عزیز علیزاده، مدیر تولید این سریال در همین ارتباط می‌گوید: به دلیل ضرب‌الاجلی بودن سریال ، تولید این مجموعه با سختی‌‌های خاص خودش روبه‌روست، چون لوكیشن و آكسسوار ما و حتی بازیگر ما مشخص نیست. سیناپس كامل نداریم. گروه تولید مجبور است همزمان همه این كارها را برایتصویر‌برداری آماده كنند.
    علیزاده درباره شروع این مجموعه گفت: پیش تولید این سریال به طور جدی از دوم بهمن ماه سال 87 آغاز شد و سعی كردیم به‌طور فشرده پیش تولید را انجام دهیم. حدود 6 قسمت فیلمنامه داشتیم كه قرار بود تا كلید خوردن پروژه به آن اضافه شود كه متاسفانه بر اساس بازبینی‌هایی كه انجام شد این اتفاق نیفتاد و پنجمین خورشید با 6 قسمت در 31 اردیبهشت‌ امسال كلید خورد و در روند تولید، فیلمنامه همزمان نوشته می‌شد و همین‌طور ادامه دارد و در حال حاضر حدود 50 درصد كار تصویر برداری شده است و همزمان فیلمنامه نوشته می‌شود، ضمن این‌كه تدوین و صداگذاری هم صورت می‌گیرد و موسیقی متن آن نیز به وسیله آقای پیروز ارجمند در حال ساخته شدن است. سرعت كار زیاد است، اما آقای افخمی‌ چون خودشان ناظر كیفی بودند حساسیت زیادی بر كیفیت اثر دارد و سعی می‌كند آنچه در ذهنش وجود دارد را در مرحله اجرا عینا پیاده كند. ما 3 لوكیشن ثابت داریم كه خانه هما (شبنم قلی‌خانی) در باغی در پونك است كه متعلق به سازمان بهشت زهراست كه 4 ماه آنجا را اجاره كردیم، یكی هم همین خانه در كن كه منزل محسن با بازی حمید گودرزی است كه اینجا را هم 4 ماه اجاره كردیم و یك گاراژی هم در اختیار ماست كه چند قسمت را در آنجا تصویربرداری می‌كنیم. برخی لوكیشن‌ها نیز زخمی ‌شده كه نمی‌دونیم بعدها اگر نوشته شود می‌توانیم از آنجا استفاده كنیم یا نه، چون قرارداد ثابت نداریم. این 3 لوكیشن ثابت نزدیك به 40 درصد حجم كار را شامل می‌شود. به طور كلی با توجه به تعدد شخصیت‌ها در فیلمنامه به لوكیشن‌های زیادی نیاز داشتیم مثلا شخصیتی به نام مریم داریم كه در چند خانه وی را می‌بینیم.
    شاید هیچ‌كس به انداره مدیر تولید در جریان چند و چون كار نباشد و اطلاعات درباره فرآیند كار نداشته باشد. علیزاده ادامه می‌دهد: این سریال 26 قسمت است كه تا كنون نزدیك به 10 قسمت آن تصویربرداری شده است. در برخی سكانس‌ها مجبور به بازسازی لوكیشن بودیم، مثل خانه هما یا مغازه میوه فروشی كه در داستان وجود دارد و برای ساخت آن مجبور بودیم از شهرداری مجوز بگیریم كه خودش یك روند طولانی را طی كردیم مثلا شهرداری منطقه 5 موافقت نمی‌كرد كه با مذاكرات و تلاش‌های زیادی كه انجام دادیم موفق شدیم مجوز ساخت آن را بگیریم. درضمن ما به دلیل پرداختن به گذشته این‌كه بخشی از داستان در سال 64 می‌گذرد مجبور بودیم فضای آن زمان را باز‌سازی كنیم، مثلا خودرو‌های آن زمان را باید پیدا می‌كردیم و اصلا علت این‌كه منطقه كن را انتخاب كردیم به دلیل بافت قدیمی‌اش بود و تردد ماشین در آن كمتر است. برخی صحنه‌ها نیز به وسیله تكنیك‌های كامپیوتری انجام شده است. تصویربرداری تا پایان ماه رمضان ادامه پیدا می‌كند و حتی مثل سال‌های گذشته ممكن است تا عید فطر نیز به طول بینجامد.


    محسن، همایون و انوشه

    روزی كه برای تهیه گزارش رفته بودم 3 تن از بازیگران اصلی این مجموعه حضور داشتند كه بار اصلی نقش آفرینی در این مجموعه را به عهده دارند: حمید گودرزی، شهرام قائدی و انوشیروان ارجمند. حمید گودرزی كه در واقع نقش اول سریال پنجمین خورشید را به عهده دارد ،می‌گوید: من نقش محسن كه شخصیت اصلی این سریال است را بازی می‌كنم. جوانی است كه با خواهر و مادرش زندگی می‌كند و وضع مالی ضعیفی دارند. او شاگرد یك مكانیكی است و به دلیل همین فقر دچار مسائلی می‌شود كه داستان را شكل می‌دهد.
    شاید برایتان جالب باشد كه بدانید گودرزی با بازی در این سریال دومین حضورش را هم در سریال‌های مناسبتی و هم به طور كلی در تلویزیون بعد از سریال كمكم كن تجربه می‌كند. او درباره تفاوت بازی در سینما و تلویزیون می‌گوید: در سینما باید ریزتر و جزیی‌‌تر از تلویزیون بازی كنی، اما حداقل برای من بازی در تلویزیون یا سینما فرقی نمی‌كند.
    شهرام قائدی كه بیشتر او را در نقش طنز دیده‌‌ایم، می‌گوید: من نقش همایون را در این سریال بازی می‌كنم كه به قول بچه‌های پایین شهر رفیق شیش محسن است. تقریبا همه جا با هم هستند و در مورد مسائل مختلف زندگی با هم تصمیم می‌گیرند و مثل بسیاری از جوانانی كه در موقعیت ضعیف مالی قرار دارند آرزوی پولدار شدن دارند. این نقش تقریبا یك نقش جدی است و با نقش‌های دیگری كه تا حالا بازی كرده‌ام جنبه كمیكش خیلی كمتر است.
    قائدی اما بر خلاف گودرزی اولین حضور خود را در سریال‌های مناسبتی تجربه می‌كند و می‌گوید:من سریال مناسبتی برای ماه رمضان تا حالا كار نكرده بودم و این اولین تجربه من هم در این زمینه و هم در همكاری با آقای افخمی‌ است؛ البته چند بار پیش آمده كه تا پای قرارداد رفتم، ولی هر بار به دلیلی این اتفاق نیفتاد. او می‌گوید: برای من فیلم سریال فرقی نمی‌كند فقط به اندازه‌ای كه آن شخصیت و كاراكتر نیاز به انرژی دارد، همانقدر تزریق می‌كنم. این یكی از معدود دفعاتی است كه نقشی را به عهده می‌گیرم كه عاشق آن هستم.
    اما در كنار این 2 بازیگر جوان، بازیگر پیشكسوتی هم حضور دارد كه به دلیل گریم متفاوتش شاید شناسایی نشود. انوشیروان ارجمند در این باره اظهار كرد: 20 سال پیش زمانی كه من روزی روزگاری را كار می‌كردم با علیرضا افخمی ‌آشنا شدم. یك جوان باهوش و زیرك كه به تمام معنی درك فوق‌العاده‌ای از كار داشت و طی سال‌های متمادی همان‌طور كه بعدها به من گفت دوست داشتیم در كاری مشترك كنار هم باشیم، ولی این موقعیت پیش نیامده بود تا این‌كه ماه مبارك رمضان سبب شد این فاصله كم شود و ما بتوانیم پیرو صحبت‌هایی كه 20 سال پیش با یكدیگر داشتیم با هم همكاری كنیم. من همه كارهای آقای افخمی ‌را دنبال می‌كردم، هم نظارت‌هایش را شاهد بودم و هم آثاری را كه كارگردانی كرده بود. به نظر من وقتی آدمی ‌صادق باشد از همه لحاظ كار كردن با او لذتبخش است.
    داستان این سریال كه به صورت فلاش فوروارد و فلاش بك روایت می‌شود، برخی مسائل اجتماعی را مطرح می‌كند كه معضل امروز جامعه ماست. نقش من در این كار، كاراكتری است به نام انوش كه گاراژدار است و خواهر یكی از كارگران گاراژ را دوست دارد و می‌خواهد با وی ازدواج كند، اما فاصله سنی زیادی با وی دارد و به دلیل نیازمند بودن این خانواده، انوش می‌خواهد از این موقعیت سوءاستفاده بكند، اما هر چه قصه جلوتر می‌رود در پس این خواست چهره خیرخواهانه انوش خود را نشان می‌دهد. علیرضا افخمی، ‌مدیوم تلویزیون را بخوبی می‌شناسد و با قاب دوربین در این رسانه بدرستی آشناست.
    ارجمند گفت: یكی از ویژگی‌های این سریال برای من این است كه علیرضا ما را از آن چهره شناخته شده دور كرد و گریم جدیدی از سیمای من ارائه داد كه امیدوارم مقبول طبع مخاطبان قرار بگیرد. بعد از 35 سال من با چهره جدید جلوی دوربین رفتم. در ضمن برای اولین بار است كه در یك سریال مناسبتی حضور پیدا می‌كنم.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  3. Top | #91
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.44
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض یك روز در پشت صحنه سریال «پاییز پدرسالار»

    یك روز در پشت صحنه سریال «پاییز پدرسالار»


    پارسیان (شاپرزفا)
    توران دختر وسطی خانواده یك مهندس است كه روی برج كار می‌كند و با همسرش كه یك پزشك است و امیر آقایی آن را بازی می‌كند اختلافات زناشویی دارند و تقریبا در آستانه ...
    با نزدیك شدن به ماه مبارك رمضان، مردم در كنار انتظار برای گشودن روزه، تلویزیون خود را نیز می‌گشایند تا بنابه یك سنت رسانه‌ای، بار دیگر مخاطب سریال‌های مناسبتی‌ای باشند كه از شبكه‌های گوناگون پخش می‌شود.
    شبكه دوم سیما امسال برای مخاطبان خود سریالی را به نام «پاییز پدرسالار» در دست تولید دارد كه كارگردان آن مسعود شاه‌محمدی است.


    سریال‌های مناسبتی در سال‌های اخیر آنچنان جای خود را میان مردم باز كرده و طرفدار یافته است كه خبرهای پشت صحنه آن نیز كنجكاوی آنان را برمی‌انگیزد كه تلویزیون امسال چه سریالی را برای آنها در نظر گرفته است؟ اگر شما هم جزو این دسته از افراد هستید، گزارش زیر را بخوانید:
    و اینك پاییز پدرسالار در راه است. نه اشتباه نكنید. این نام رمان گابریل گارسیا ماركز نیست هر چند ممكن است قهرمانان آنها شبیه هم باشند و تقدیری مشترك را تجربه كنند. در عصری زندگی می‌كنیم كه تقدیر، سرنوشتی جز خزان و فروپاشی را برای پدرسالاری رقم نمی‌زند و فرقی هم نمی‌كند كه این اراده تاریخی در كدامین جغرافیا رخ می‌دهد. پدرسالاری تنها در عرصه ---------- اتفاق نمی‌افتد، بلكه بیش از آن در نهاد خانواده پایه‌ریزی می‌شود و چه بسا از همین كانون به عرصه‌های عمومی‌تر بسط می‌یابد.

    پاییز پدرسالار، نام سریالی است كه مخاطبان تلویزیون پای سفره افطار در ماه رمضان از شبكه دوم خواهند دید و هم‌اكنون مسعود شاه‌محمدی و همكارانش در این روزها سخت و پرشتاب می‌كوشند این سریال 30 قسمتی را بموقع به آنتن برسانند؛ هرچند شواهد و حكایات نشان می‌دهد تولید این سریال به احتمال زیاد تا نیمه‌های ماه رمضان نیز طول بكشد و گویا هیچ‌گاه قرار نیست مدیریت زمان در مورد سریال‌های مناسبتی محقق شود و هر ساله دست‌اندركاران تولید مجموعه‌های مناسبتی با شتاب و فشرده مجبورند كار كنند تا سریال از پخش بموقع از شبكه‌ها بازنماند.

    این روزها در كنار ساخت فیلم و سریال‌های متداول تلویزیونی، چند گروه تولیدی همزمان در گوشه و كنار این شهر مشغول ساخت سریال‌های مناسبتی هستند كه یكی از آنها همین پاییز پدرسالار است كه در یكی از شمالی‌ترین نقاط تهران و خارج از فضای شلوغ شهر در منطقه لواسان در حال تصویربرداری است. ما نیز در یكی از این روزهای گرم تابستانی به این منطقه خوش آب و هوا و به خانه ویلایی پدرسالار رفتیم تا از روند تولید این سریال از نزدیك آشنا شویم.

    خانه همواره به عنوان لوكشین اصلی بسیاری از سریال‌های خانوادگی مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما در اینجا صرفا یك محل فیلمبرداری نیست و به نوعی بازنمایی اقتدار و ثروت فرخ كامیاران را نشان می‌دهد كه در مكان زندگی او تجسم می‌یابد. خانه‌ای بزرگ و مدرن با استخر و كلبه‌ای چوبی و زیبا در باغ كه البته محل استراحت و تفریح عوامل پشت صحنه در زمان فراغت نیز می‌شود.
    بچه‌های تداركات برای یكی از پلان‌های داستان، سگی زیبا و خطرناك را اجاره كرده‌اند كه صدای وحشتناك او گاهی برخی عوامل را می‌ترساند. سگ را به درختی می‌بندند تا از آن در زمان لازم استفاده كنند.
    خانه‌ای كه هم به دلیل بزرگی و زیبایی و هم به خاطر نسبت دراماتیكی كه با قصه دارد سهم عمده‌ای از لوكیشن این سریال را به خود اختصاص داده است و مخاطبان شاهد اتفاقات مهمی از قصه پدرسالار در این خانه خواهند بود. این خانه البته كاركردهای دیگری هم دارد.
    مثلا در طبقه دوم آن اتاق گریم تشكیل شده است كه هر بازیگری با ورود به این خانه، ابتدا به طبقه دوم آن می‌رود تا زیر دست محمدرضا قومی، طراح گریم این مجموعه كسوت نقش را تن كند و چهره خود را به آرایش نقش بسپارد.


    توران، دختر وسطی خانواده

    وقتی به اتاق گریم می‌رسم بهناز جعفری در نوبت نشسته است تا برای كاراكتر توران، دختر وسطی فرخ گریم شود. جعفری درباره نقش خود در این سریال می‌گوید: توران دختر وسطی خانواده یك مهندس است كه روی برج كار می‌كند و با همسرش كه یك پزشك است و امیر آقایی آن را بازی می‌كند اختلافات زناشویی دارند و تقریبا در آستانه فروپاشی قرار گرفته‌اند.

    بهناز جعفری در سریال‌های متعددی بازی كرده است، اما وقتی از او می‌پرسم این چندمین سریالی است كه بازی می‌كند جواب طنزآلودی می‌دهد كه: من معمولا نمی‌شمارم كه در چند سریال بازی كرده‌ام، چون می‌ترسم كم شود! البته فقط این را می‌داند كه این اولین سریال مناسبتی است كه در آن حضور دارد.
    بهناز جعفری در مورد كارهای مناسبتی می‌گوید: خوشبختانه این كار زود شروع شده است، اما معمولا سریال‌های مناسبتی به دلیل تاخیر در تصویربرداری و رساندن آن به پخش آنقدر عجله می‌كنند كه به كیفیت سریال لطمه می‌خورد. به گفته جعفری، این سریال تم مذهبی ندارد و مناسبتی بودن آن به زمان پخش سریال در ماه رمضان برمی‌گردد. حالا دیگر نوبت بهناز جعفری است تا پشت میز گریم بنشیند. من نیز از خانه مجلل پدرسالار به درون حیاط می‌روم.


    گپی با راننده پدرسالار

    پدرسالاری اگرچه ما را بیشتر به یاد گذشته می‌اندازد، اما همیشه شكل سنتی ندارد و در غالب ساختاری مدرن نیز قابل بازتولید است. مخاطبان با چهره سنتی این مساله در سریال پدرسالار اكبر خواجویی با بازی محمدعلی كشاورز آشنا شدند، اما در پاییز پدرسالار مخاطبان با چهره‌ای ثروتمند و مرفه از این الگو مواجه می‌شوند كه شاید هیچ كس به اندازه اسماعیل، راننده شخصی او به خصوصیات و رفتار او آشنا نباشد. محمود بنفشه‌خواه كه نقش این پیرمرد را بازی می‌كند در گوشه‌ای از حیاط خانه پدرسالار روی یك صندلی نشسته و با روحیه پرنشاط و شادی كه دارد نسبت به همه عوامل صحنه برخلاف ظاهر نحیف و پیرش سرحال‌تر به نظر می‌رسد.
    بنفشه‌خواه درباره نقش خود در این سریال می‌گوید: نقش من در این كار راننده یك آقای سوپر ثروتمند است. این آقا صاحب 3 تا زن است و سه، چهار تا دختر هم دارد كه با یكی از آنها به نام لعیا سرشاخ است كه رل آن را خانم بساتینی بازی می‌كند. من هم در این نقش، دلخوشی از فرخ پدرسالار ندارم و به خاطر برخوردهایی كه با خانواده‌اش دارد از او دلخورم. شاید برایتان جالب باشد كه ماشین پدرسالار پژوهای 6 در است و یك خودروی كاملا اعیانی به حساب می‌آید. بنفشه‌خواه كه ظاهرا نقش خود را دوست دارد درباره اسماعیل می‌گوید او سال‌های طولانی در خانه فرخ خدمت كرده و در یك جا به او می‌گوید «این همه سال منتظر بودم كه امروز فرو ریختنت را ببینم» از حرف‌های بنفشه‌خواه می‌شد فهمید كه فرخ به خاطر اختلافات خانوادگی بر سر ارث و میراث كه با فرزندانش پیدا كرده است، هم به لحاظ شخصیتی و هم مالی در وضعیت بحرانی قرار دارد و خوب از عنوان سریال هم می‌توان حدس زد كه قصه از چه قرار است.

    از محمود بنفشه‌خواه خداحافظی می‌كنم، اما بیش از آن‌كه به اسماعیل و نقش آن در سریال فكر كنم به خود بنفشه‌خواه می‌اندیشم كه به خاطر شیمی‌درمانی، موهای سرش ریخته و بسیار لاغر و ضعیف شده، اما روحیه بسیار خوب و بانشاطی دارد. همین مساله باعث شد طراح گریم سریال برای او یك لباس فرمی را در نظر بگیرد كه دارای كلاهی پلیسی است و مشكل را حل می‌كند و همین‌كه این نحوه پوشش، تناسب دراماتیكی و ساختاری نیز با قصه این مجموعه دارد. بعد كه بنفشه‌خواه را در آن لباس دیدم متوجه دقت و تیزهوشی طراح گریم شدم و این‌كه چنین حرفه‌ای چقدر می‌تواند در كیفیت كار و موفقیت آن تاثیر بگذارد.

    كمی درباره قصه

    سریال‌های مناسبتی ماه رمضان حتی اگر به شكل مستقیم به طرح مسائل مذهبی و مرتبط با این ماه هم نپردازند، اما دارای تمی اخلاقی هستند كه در پس قصه خود، پیامی اخلاقی و انسانی را دنبال می‌كنند كه البته این رویكرد با توجه به تاثیرات فرامتنی اثر و فضای معنوی زمان پخش آن از قدرت تاثیرگذاری بیشتری هم برخوردار هستند. با توجه به مناسبتی بودن و عنوان سریال به نظر می‌رسد داستان پاییز پدرسالار در چنین فضای روایت شود و مولفه‌های تربیتی در آن پررنگ باشد. فیلمنامه سریال را خود كارگردان، مسعود شاه‌محمدی بر اساس طرحی از جابر قاسمعلی نوشته و داستان آن درباره مرد متمولی به نام فرخ است كه روابط خوبی با دخترانش پوران، توران و لعیا و دامادهایش، خسرو و امیر دارد. ولی او كم‌كم احساس می‌كند دوران خانه‌نشینی و استراحتش فرارسیده و به همین دلیل تصمیم می‌گیرد اموال و مسوولیت‌هایش را به دخترانش بسپارد، اما برای این كار شرطی دارد. همین شرایط و شیوه تقسیم ارث و میراث، بستر اختلاف میان فرزندان و دیگر اعضای خانواده را موجب می‌شود و تعلیق اصلی داستان را شكل می‌دهد. قطعا ادامه این ماجرا در نمایش تلویزیونی آن بر سر سفره افطار لطف دیگری دارد و بیش از این، قصه سریال را لو نمی‌دهم.


    پدرسالار كیست؟

    اگر تا اینجای گزارش با ما همراه بودید حتما متوجه شدید شخصیت اصلی و قهرمان این سریال فرخ است كه كلیت قصه، حول كاراكتر او تعریف می‌شود و قطعا دوست دارید بدانید چه كسی نقش او را بازی می‌كند. اتفاقا نقطه عطف سریال و شاید مهم‌ترین اتفاقی كه به واسطه این مجموعه افتاده، نه به لحاظ مضمون و ساختار روایی آن كه به خاطر شخصی است كه قرار است نقش فرخ را بازی كند. او یكی از موفق‌ترین و خوش‌صداترین و از صداهای ماندگار هنر دوبله ایران، چنگیز جلیلوند است كه مخاطبان سینما و تلویزیون صدای او را در نقش بازیگران بزرگی همچون مارلون براندو، پل نیومن، برت لنكستر، پیتر اتول و... شنیده‌اند. او همچنین مجری برنامه هنر دوبله است كه هم‌اكنون از شبكه 5 سیما در حال پخش است.
    جلیلوند با حضور در این سریال، اولین تجربه بازیگریش را آن هم در نقش اول به ثبت می‌رساند. هوا رو به تاریكی می‌رود كه او به سر صحنه می‌رسد و من آنقدر مشتاقم تا صدای زیبایی او را بشنوم كه هنوز عرقش خشك نشده به سراغش می‌روم تا از دلایل حضورش در نخستین تجربه بازیگری بشنوم. جلیلوند نیز بسیار با حوصله و مهربان به پرسش‌های من پاسخ می‌دهد. او در تعریف نقش خود در پاییز پدرسالار می‌گوید: «این نقش یك ضدقهرمان و نقش منفی است كه البته نقشی حساس و قابل تاملی است، مثل پدر خوانده كه براندو در آن بخوبی می‌درخشد.»
    سریال‌های رمضان حتی اگر به شكل مستقیم به طرح مسائل مذهبی و مرتبط با این ماه هم نپردازند اما دارای تمی اخلاقی هستند
    جلیلوند، نقش فرخ را به دلیل تفاوتش با شخصیت و زندگی فردیش جذاب می‌داند كه دوست دارد آن را تجربه كند. به گفته وی، او یك شخصیت درونگراست كه حركات اضافی ندارد، خیلی آرام صحبت می‌كند و بسیار پیچیده است و در واقع من باید تصویر جدیدی از خودم ترسیم، كنم كه ممكن است كسانی كه مرا می‌شناسند را متعجب كند. اگرچه او این نقش را می‌پسندد؛ اما از نوع صدا و شیوه حرف زدنش در این نقش چندان رضایتی ندارد.

    جالب است فریدون جیرانی از جمله مهم‌ترین اشخاصی بوده است كه جلیلوند را برای ایفای این نقش به تهیه‌كننده و كارگردان معرفی كرده است. ظاهرا او ابتدا نقش را دوست نداشته است؛ اما به دلیل پیشنهاد و تایید برخی دوستان كارگردانش این نقش را می‌پذیرد. جالب‌تر این‌كه او معتقد است تجربیات او در دوبله كه به نوعی بازی كردن از طریق صداست را در این نقش موثر نمی‌داند؛ چراكه معتقد است هیچ‌گاه در قالب دوبلور هم چنین كاراكتری را تجربه نكرده است.
    چیزی نزدیك به 2 دهه پیش بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی هم دوبله می‌شد و مانند امروز صدابرداری سر صحنه چندان رواج نداشت. جلیلوند همچنان به دوبله آثار ایرانی معتقد است و می‌گوید: «متاسفانه فن بیان در سینمای ما خیلی ضعیف است و حتی بسیاری از بازیگران خوب ما نیز فاقد این مهارت هستند.»وی با اشاره به اعتقاد علی حاتمی به دوبله در آثارش گفت: من در فیلم ستارخان علی حاتمی قبل از انقلاب به جای عزت‌الله انتظامی سخن گفتم؛ در حالی كه ایشان قبلا خودشان دوبلور بوده‌اند.

    قطعا پاییز پدرسالار بیش از هر چیز برای چنگیز جلیلوند خاطره‌انگیز خواهد شد و چه‌بسا مسیر جدیدی را در زندگی حرفه‌ای‌اش بگشاید تا به موازات دوبله به بازیگری هم بپردازد. البته او از سوی آقای رویین‌تن به بازی در فیلم زمهریر دعوت شده بود كه به خاطر مشغول بودن در همین سریال نتوانست با وی همكاری كند. او شخصا علاقه دارد كه به كار بازیگری ادامه بدهد؛ اما به شرطی كه آن نقش و اساسا، بازیگری به كار دوبله او لطمه نزند. به قول خودش اگر كار بازیگری جواهر هم باشد؛ اما به حرفه دوبله او لطمه بزند، آن را نخواهد پذیرفت. او آنقدر به هنر دوبله علاقه‌مند است كه حتی حاضر نیست صدای دیگری را روی نقش خود بپذیرد و یكی از شرط‌های حضور او در بازیگری، سخن گفتن با صدای خودش است.

    بازیگر دوبلوری دیگر

    تقریبا همه عواملی كه برای گرفتن سكانس‌های 35 تا 39 باید می‌آمدند، خود را به خانه ویلایی پدرسالار رسانده‌اند. شام می‌آید و هر چند نفر در گوشه‌ای از این خانه باغ زیبا مشغول شام خوردن می‌شوند. میرطاهر مظلومی را می‌بینم. او نیز از هنرمندانی است كه همزمان در 2 حوزه بازیگری و دوبله مشغول است. او پیش از آن كه در مورد نقش خود در این سریال صحبت كند، از فضای آرامی كه تهیه‌كننده و برنامه‌ریزان این مجموعه برای بازیگران ایجاد كرده‌اند، قدردانی می‌كند و این آرامش را در بروز خلاقیت‌های بازیگران بسیار موثر می‌داند. او نقش خسرو، داماد خانواده را بازی می‌كند كه یك مغازه صوتی تصویری دارد و در روند دراماتیكی قصه اثرگذار است.
    مظلومی با توجه به تجربه هر دو كار دوبله و بازیگری معتقد است: «دوبلورها بالطبع صدای خوبی دارند؛ اما در سینما چیزی به آن اضافه می‌شود و آن میمیك است. وقتی صدا و میمیك سینك هم حركت كنند، آن نقش تاثیرگذار می‌شود؛ اما گاهی اوقات می‌بینیم كه صدا جلوتر از میمیك حركت می‌كند و این نقضی در بازیگری به حساب می‌آید.» او كه نقش‌های تاریخ معاصر مثل شعبان جعفری (شعبان بی‌مخ) و احمدشاه را در كارنامه خود دارد، برخلاف استادش، جلیلوند می‌گوید اگر در نقشی، كارگردان تشخیص بدهد كه صدای دیگری روی نقش او باشد، می‌پذیرد.
    در زمانی این گزارش را تهیه می‌كردم كه در آستانه اولین سالگرد مرگ خسرو شكیبایی بودیم و جلیلوند و مظلومی هر دو، صدا و بازی او را ستودند و مظلومی تاكید كرد كه خسرو شكیبایی تنها با خسرو شكیبایی قابل مقایسه است.

    برنامه‌ریزی سریال

    همان طور كه میرطاهر مظلومی اشاره كرد، نقش برنامه‌ریزی در ایجاد آرامش و خلاقیت و پیش بردن پروژه، بسیار اهمیت دارد. نقشی كه علی سبزواری در سریال پاییز پدرسالار به عهده دارد. او دوش به دوش كارگردان در كنار سریال ایستاده و سریال را هدایت می‌كند. سبزواری از تعدد لوكیشن‌ها در این سریال می‌گوید كه مهم‌ترین آنها شامل خانه توران، پوران، پیران، فرخ، یك برج نیمه‌كاره، كلانتری، بهشت‌زهرا، بیمارستان، خانه سالمندان، كارخانه سنگ‌بری و... است كه نشان می‌دهد غنای تصویری سریال بالاست و تنوع زیادی دارد. به گفته او 50 درصد كار تصویربرداری شده و نیمی دیگر از آن مانده كه احتمالا تا ماه رمضان هم طول می‌كشد.
    سبزواری داستان این سریال را بسار جدی می‌داند كه در بستر یك درام خانوادگی روایت می‌شود و هیچ‌گونه طنزی هم در آن نیست. درواقع داستانی است كه كمتر تجربه و تكرار شده است. جالب است كه این سریال با تعدد بازیگران و لوكیشن‌ها، به شكل تك‌دوربینه و به وسیله جواد صفا تصویربرداری می‌شود. زمان داستانی اثر به گفته سبزواری به دلیل حجم زیاد شب موجب شده است بسیاری از صحنه‌های این مجموعه در شب و با تاریكی هوا فیلمبرداری شود و دیرهنگام بودن زمان افطار در رمضان امسال نیز موجب شده است تا هنوز زمان دقیق این سریال مشخص نشود.


    سكانس 35

    ساعت تقریبا نزدیك به 10 شب است كه بازیگران با انجام گریم و پوشیدن لباس آماده می‌شوند مقابل دوربین بروند. قرار است سكانس 35 در آلاچیق داخل حیاط گرفته شود. پیش از این‌كه بازیگران كار خود را شروع كنند، مسعود شاه‌محمدی تصاویری از پارس كردن سگ را ضبط می‌كند كه آن را به درخت نزدیك آلاچیق بسته‌اند و یكی از عوامل پشت صحنه خارج از قاب دوربین، سگ را تحریك می‌كند تا او بیشتر و با صدای بلندتر پارس كند. بعد از آن پلان مربوط به آلاچیق كلید می‌خورد كه بسیار كوتاه است و در آن، بازیگرانی مثل امیر آقایی، میرطاهر مظلومی و بهناز جعفری حضور دارند. چند نفر از بچه‌های پشت صحنه با آبپاشی، اطراف آلاچیق و درختانی كه در كادر دوربین قرار دارند را خیس می‌كنند و با اعلام سكوت، فرمان حركت صادر می‌شود.
    چنگیز جلیلوند، محمود عزیزی، شیرین بینا، برزو ارجمند، رحیم نوروزی، بهناز جعفری، رامین راستاد، محمود بنفشه‌خواه، میرطاهر مظلومی، فرشید زارعی‌فر، لیدا عباسی، هانیه بساتینی و بهار كاتزی، نقش‌های اصلی سریال پاییز پدرسالار را بازی می‌كنند. از عوامل دیگری كه در ساخت این سریال همكاری دارند، می‌توان به مدیر تصویربرداری: جواد صفا، برنامه‌ریز: علیرضا سبزواری، صدابردار: صالح حبیبی، طراح گریم: محمدرضا قومی، طراح صحنه و لباس: كامیاب امیرعشایری، تدوین: مهدی جودی، آهنگساز: كارن همایونفر، مدیر تداركات: وحید مرادی و مدیر تولید: بهرام جلالی اشاره كرد. این سریال را رضا جودی تهیه می‌كند كه تهیه‌كننده سریال فاكتور 8 نیز بوده است.
    ساعت نزدیك به 11 شب است كه خانه ویلایی پدرسالار را ترك می‌كنم؛ خانه‌ای كه گرچه در تابستان گرم تهران قرار دارد؛ اما در خنكای شب‌های لواسانات به دور از هیاهو و آلودگی شهر، آرام و تمیز در سكوتی حسرت‌انگیز در خاطرم می‌ماند تا در شب‌های ماه رمضان به خانه مخاطبان تلویزیون بیاید و شاید خاطره دیگری از لذت سریال‌های مناسبتی را برای آنان رقم بزند.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. Top | #92
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.44
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض دکترهای اتو کشیده خون ندیده‌ی سایه تنهایی!

    دکترهای اتو کشیده خون ندیده‌ی سایه تنهایی!


    پارسیان (شاپرزفا)
    ساخت سریال درباره مشاغل مختلف که معمولا ً حرفه‌ها‌ی جذاب و پر خطری هستند، جذاب است؛ سریال‌ها‌یی که قرار است تصویری از تلاش و کوشش افرادی باشد...
    چاقو، پنس، حرکت!
    با پخش همزمان سریال ایرانی سایه تنهایی و 2 سریال خارجی، پرستاران و پشت برج سفید، موج سریال‌ها‌ی پزشکی، تلویزیون را در برگرفته است. ساخت سریال درباره مشاغل مختلف که معمولا ً حرفه‌ها‌ی جذاب و پر خطری هستند، جذاب است؛ سریال‌ها‌یی که قرار است تصویری از تلاش و کوشش افرادی باشد که روز و شبشان را با حرفه‌شان گره خورده است. این آثار کلیشه‌ها‌ی آشنایی دارند که بر حسب ذوق و سلیقه سازنده شان تغییر می‌کنند و قصه در آن روایت می‌شود، «ناوارو» یک مجموعه پلیسی فرانسوی دوست داشتنی است. «هشدار برای کبرا 11» یک مجموعه حادثه ای آلمانی است و «پرستاران» مسائل و دغدغه‌ها‌ی جامعه پزشکی استرالیا را ثبت می‌کند. مجموعه «عملیات 125»، «سرنخ» و «فاکتور 8» نمونه‌ها‌ی موفق این جریان در تلویزیون ایران هستند. در این میان معمولا ً سریال‌ها‌یی با موضوع پزشکی به خاطر بحث مرگ و زندگی در آنها و فضای به شدت احساسی‌شان جذابند. در این صفحه به بهانه پایان سریال ایرانی «سایه تنهایی» که با دو سریال پزشکی خارجی دیگر _ یعنی «پرستاران» (استرالیا) و «پشت برج سفید» (کره جنوبی) _ همزمان روی آنتن رفت، نگاهی به این سریال‌ها‌ داریم. «سایه تنهایی» (بیژن شکرریز) یکی از سریال‌ها‌یی است که با نگاه به مجموعه‌ها‌ی موفق خارجی ای که درباره پزشکان ساخته شده، مقابل دوربین رفته است؛ تلاشی ناموفق برای روایت مسائل پزشکان و پرستاران و دغدغه‌ها‌یی که این قشر دارند. اما نکته اینجاست که «سایه تنهایی» تقریبا ً هیچ یک از فاکتورهای موفقیت مجموعه‌ها‌ی پزشکی را ندارد. این که شخصیت‌ها‌ی اصلی مجموعه، پزشک هستند و بیمارستان یکی از لوکیشن‌ها‌ی اصلی مجموعه است، دلیل قابل قبولی نیست تا سایه تنهایی را یک مجموعه پزشکی بدانیم. می‌شود تأثیر و نقش دراماتیک بیمارستان و بخش خاصی را که قصه پرستاران در آن روایت می‌شود، به یاد آورد و آن وقت متوجه شد که لوکیشن اصلی در چنین مجموعه‌ها‌یی چقدر می‌تواند موق باشد.


    این دکترهای اتو کشیده خون ندیده
    بیمارستانی که در سایه تنهایی با آن رو به روییم، تصویری واقعی و ملموس از محیط‌ها‌ی درمانی و بیمارستانی ایران نیست؛ خلوت تر و آرام‌تر از آن است که باورش کنیم و بپذیریم که محیطی زنده و پویا است و نادر (بیژن امکانیان)، سعید (علی دهکردی) و بقیه پزشکان هر روز در این محیط ملتهب ماجراهای مختلفی را پشت سر می‌گذارند. در پرستاران اطلاعات تخصصی درباره بیماری‌ها‌ داده می‌شود و بخش قابل توجهی از هر بخش به شرح بیماری مریض‌ها‌ برمی‌گردد و گاهی شخصیت‌ها‌ی اصلی هم آن مریضی‌ها‌ را می‌گیرند ولی در سایه تنهایی چندان روی بیماری‌ها‌ تمرکز نمی‌شوند. پرهیز مینو فرشچی (نویسنده) در نزدیک شدن به بحث تخصصی در اجرا هم دیده می‌شود. شکرریز هم از نمایش صحنه‌ها‌ی خونریزی، جراحی و ... که در تلویزیون ایران مرسوم نیست، فاصله گرفته و تصویری تمیز و اتو کشیده از بیمارستان و بیماران نشان می‌دهد.


    بی خیال احساسات

    بخشی از قابل باور و جذاب بودن پرستاران و نمونه‌ها‌ی موفق دیگری مانند « ER» و «آناتومی‌گری» این است که در کنار شخصیت پردازی و کار روی روابط شخصیت‌ها‌، نویسنده و کارگردان تلاش می‌کنند تصویری واقعی یا دست کم نزدیک به واقعیت از بیماری و محیط‌ها‌ی بیمارستانی به مخاطب نشان دهند. حادثه، خونریزی، مرگ، بیماری‌ها‌ی لاعلاج و جراحی، بخش مهمی ‌از این مجموعه‌ها‌ست. اما سایه تنهایی از این نظر با کاستی فراوانی رو به روست. مثلا ً سکانس مرگ جواد _ نوجوانی که نویسنده و کارگردان در چند بخش روی آن تمرکز کرده اند و به نظر می‌رسد به عنوان یک نقطه عطف از آن استفاده شود _ به شکل ابتدایی و همراه با موسیقی پر سوز و گدازی برگزار می‌شود و توانایی ایجاد حس تأثر عاطفی به مخاطب را ندارد. در مجموعه ای که جدال بین مرگ و زندگی یکی از مهم‌ترین بخش‌ها‌ی آن است، عبور ساده از مرگ یک انسان می‌تواند نشان دهنده ضعف‌ها‌ی مجموعه باشد.


    دوربین را بچرخان

    فضاسازی و ضرباهنگ «سایه تنهایی» هم در مقایسه با نمونه‌ها‌ی موفق، ضعف‌ها‌یی اساسی دارد. این مشکل را هم می‌توان در متن دید و هم در اجرا. قصه‌ها‌ قابل پیش بینی هستند، تعلیق و اضطراب زیادی در قصه وجود ندارد و اگر رگه‌ها‌یی از حادثه پردازی و تعلیق وجود دارد، چندان پر رنگ و موثر نیست. دکوپاژ و طراحی میزانسن‌ها‌ هم نتوانسته فضای تعلیق و اضطراب در یک محیطی درمانی را در مجموعه به وجود آورد. در پرستاران حرکت دوربین و فضاسازی کارگردان تنش و هیجانی را که در بعضی صحنه‌ها‌ وجود دارد، به بیننده منتقل می‌کند، اما قاب بندی‌ها‌ در سایه تنهایی بیش از اندازه آرام و یکنواخت است. سایه تنهایی حتی در شخصیت پردازی و نمایش روابط عاطفی شخصیت‌ها‌ موفق نیست؛ شخصیت‌ها‌ کاغذی هستند و اندوه و گرفتاری‌ها‌یشان روی مخاطب تأثیری ندارد. کارگردان بازیگرانی در اختیار داشته که می‌توانسته از آنها استفاده بهتری کند؛ اما حاصل کار چندان رضایت بخش نیست و تیم بازیگری سایه تنهایی نمره قبولی نمی‌گیرد؛ هر چند که به نظر می‌رسد بازیگرها تلاش کرده اند حضوری قابل قبول داشته باشند اما آنچه فیلمنامه در اختیارشان گذاشته، نتیجه ای بیش از این نمی‌توانسته داشته باشد. سایه تنهایی حتی سایه ای از نمونه‌ها‌ی موفق این آثار نیست.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  5. Top | #93
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.44
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض جنگ نه‌چندان جدی دنیا‌ها

    جنگ نه‌چندان جدی دنیا‌ها


    پارسیان (شاپرزفا)
    رامبد جوان و نویسندگان این سریال در نظر داشتند یك سریال انتقادی بسازند كه در آن خلقیات ما زمینی‌ها و یا به عبارت بهتر ما ایرانی‌ها را مورد توجه قرار دهند...
    معمولا سریال‌های نمایشی كمدی كه به‌صورت هر شبی پخش می‌شوند با استقبال خوب مخاطب روبه‌رو می‌شوند كه این استقبال خود یكی از فرصت‌های اینگونه برنامه‌سازی‌ در تلویزیون ایران است و برنامه‌سازان به‌سادگی نباید آن‌را از دست بدهند.


    در این میان اگر سریالی خوب و با وسواس خاص تولید شود ماندگاری خواهد داشت و سال‌ها در ذهن مخاطب باقی خواهد ماند اما اگر ساختار تولیدی آن نسبتا ضعیف باشد و حاصل كار باز هم نسبت به دیگر آثار همگن ضعیف‌تر باشد تمامی اتفاقات تلخ و شیرینش همزمان با اتمام سریال به پایان می‌رسد و وارد حیطه سریال‌های ماندگار نمی‌شود.

    اما اگر بخواهیم در مورد سریال مسافران قضاوت كنیم باید گفت این سریال اگر چه توان بالقوه خوبی برای تبدیل شدن به یك سریال ماندگار كمدی را داشت اما وارد این حیطه نشده است.
    رامبد جوان و نویسندگان این سریال در نظر داشتند یك سریال انتقادی بسازند كه در آن خلقیات ما زمینی‌ها و یا به عبارت بهتر ما ایرانی‌ها را مورد توجه قرار دهند.


    این الگو كه شاید شاعرانه‌ترین و با كیفیت‌ترین محصول آن‌را بتوان شازده كوچولوی اگزوپری دانست، بارها چه در دیگر كشور‌ها و چه در تولیدات سینمایی و تلویزیونی خودمان آزمون شده است؛ فیلم‌هایی چون من زمین را دوست دارم با بازی علیرضا خمسه و سریال‌هایی چون این زمینی‌ها با بازی لاله صبوری نمونه‌هایی هستند كه سال‌ها قبل دقیقا با همین هدف تولید شده‌اند.
    اما چرا باید یك الگوی آزموده‌شده دارای پتانسیل بالا را برای خلق مفهوم آن‌هم از جنس طنز و كمدی دانست و آیا رامبد جوان توانسته از این الگو آنچنان كه باید و شاید بهره بگیرد؟

    اگر با دقت به اكثر آثار كمدی بنگریم نیروی پیش برنده آن‌را در عنصر تضاد می‌بینیم؛ تضاد بین عاقل و نادان، بین آگاهی و نادانی، زشتی و زیبایی، چاقی و لاغری و صفت‌های متضاد دیگر. از بین این تضادهاست كه كمدی متولد می‌شود. در این میان یكی از موقعیت‌های متضاد كه از آن بیشتر استفاده شده، تضاد یك یا چند نفر با یك جامعه جدید است.


    حال یك یا چند نفر از زمانی به زمان دیگر و یا از جامعه‌ای به جامعه دیگر پرتاب می‌شوند و اساسا قرار گرفتن آنها در محیط جدید باعث به‌وجود‌آمدن موقعیت‌های خنده‌آور و تامل‌برانگیز می‌شود. در حقیقت موفق‌ترین كمدی‌ها نیز از دل همین تضادها بیرون آمده است اما نكته مهم در این الگو توانایی بالا برای انتقاد از جامعه هدف است. معمولا در این نوع كمدی‌ها به راحتی و با زبان طنز می‌توان خلقیات یك دسته، یك گروه و یا یك جامعه را مد نظر آورد، با آنها شوخی كرد و یا آنها را به باد انتقاد گرفت. شاید بارز‌ترین مثال آن حضور اشتباهی چاپلین در جامعه‌ای نظیر آلمان دوره فاشیسم و اشتباه شدن او با شخصیتی مانند هیتلر در فیلم دیكتاتور بزرگ باشد كه مجالی برای انتقاد از جامعه آلمان و ایتالیا در آن دوره شد.


    ایده‌های فاشیستی تبدیل شد به همین مقیاس. معمولا حضور ناگهانی یك فرد یا یك گروه در سرزمین دیگر می‌تواند فرصت مناسبی برای بیان ایده‌هایی باشد كه نوك پیكان آن به سمت ایجاد نگرش‌های انتقادی از جامعه هدف است. شاید اگر بخواهیم از تولیدات تلویزیونی مثالی بزنیم بهترین مثال مجموعه شب‌های برره باشد كه حضور یك روزنامه نگار (كیانوش) در ناكجا‌آبادی به نام برره، باعث آشنایی مخاطب تلویزیون با سرزمینی به نام برره شد كه در آن سرزمین ضد‌ارزش‌ها تبدیل به ارزش شده است. دروغ گفتن و كلاه‌برداری كردن زرنگی تلقی شده و حرف اول و آخر را نه قانون كه زور بازو و یا تزویر می‌زند. به راستی با تأمل در روابط مردمان در برره نمی‌توان به این نتیجه رسید كه ناكجا‌آباد برره جزیره‌ای بزرگ در دل خلقیات مزموم خود ماست؟

    مسافران نیز با چنین پیش‌فرضی تولید شده است و نویسندگان این سریال دقیقا براساس همین الگو عده‌ای را از یكی از كرات فضایی وارد داستان كرده‌اند كه البته در وهله اول كودكانه می‌نماید اما به‌تدریج وضع عوض می‌شود. اینكه عده‌ای برای ارزیابی عملكرد زمینی‌ها وارد سیاره زمین و آن‌هم درست در قلب تهران شوند تا براساس نتایج ارزیابی در مورد نابودی یا بقای زمینی‌ها تصمیم بگیرند، چیزی به جز زمینه‌چینی برای خلق یك كمدی انتقادی نیست، اما این پیش‌فرض در عمل مخصوصا در قسمت‌های ابتدایی چندان رخ نمی‌نماید و مسافران از سطح انتقادات جزئی و روایت حرف‌های بی‌ضرر مثل خوشمزه‌بودن چلوكباب، پول‌دوست بودن برخی از زمینی‌ها و... . چندان فراتر نمی‌رود (البته باید پذیرفت كه ساخت آثار هنری انتقادی چندان هم كار ساده‌ای نیست).


    در حقیقت آن چیزی كه باعث قوام یافتن و ماندگار شدن یك كمدی انتقادی می‌شود، در مسافران نسبتا كمرنگ است و با وجود برخی نقاط قوت مثل بازی‌ها این سریال چندان نتوانسته است آن‌طور كه انتظار می‌رفت حتی تا قسمت‌های میانی در جلب نظر مخاطب موفق عمل كند. از طرف دیگر یكی دیگر از نقاط ضعف این سریال به ساختار تولید در تلویزیون ما بر می‌گردد و آن ضعف در ارائه جلوه‌های ویژه مناسب است.

    در سریالی كه یك پای آن موجودات فضایی هستند طبیعتا جلوه‌های ویژه جزو انتظارات نرمال مخاطب است و ارائه ضعیف این تكنیك ( كه البته قوی آن هم در این ساختار تولید انتظار نمی‌رود) سریال را دچار یك ضعف ناگزیر می‌كند؛ ضعفی كه مسافران نیز با آن دست به گریبان است و تمهیداتی مثل به گوش رسیدن صدای ماشین از شهاب و... نیز چندان دلچسب نیست.


    اما در كنار آن بازی‌های روان و پذیرفتنی به‌خصوص از جانب حسن معجونی و سحر دولتشاهی باعث شده است كه سریال مسافران از بحران عدم‌رضایت مخاطب كه در قسمت‌های ابتدایی به آن مبتلا بود سر بلند بیرون بیاید و بتواند رضایت نسبی مخاطب را در قسمت‌های میانی به دست آورد چرا كه سریال مسافران در قسمت‌های ابتدایی كه بیشتر به معرفی شخصیت‌ها و موقعیت می‌پرداخت بسیار سطحی و كودكانه می‌نمود اما با گذشت چند قسمت با ارائه داستان‌های جالب توجه از تضاد بین زمینی‌ها و فضایی‌ها و معلوم شدن هدف سریال از ارائه این تضادها، استقبال مخاطب از آن بیشتر شد.

    از طرف دیگر قسمت‌هایی مثل داستان دروغ گفتن زمینی‌ها یا قسمت وانمود كردن و ایده‌های خوبی مثل ورود شازده كوچولو به داستان و ارائه كله‌پاچه به او به جای بره‌ای كه دنبالش است و یا شكار غذا توسط شهاب و بالاخره ارائه گزارش‌های جذاب آخر هر قسمت به كنفدراسیون توسط بهرام، از امتیازات خوب این سریال محسوب می‌شود كه تا حدودی مخاطب را راضی نگه می‌دارد و اوقات خوشی را برای وی فراهم می‌كند.در حقیقت مسافران پیش از آنكه سریال خوبی باشد نشان‌دهنده تلاش رامبد جوان به‌عنوان كارگردان برای كشف قالب‌های جدید و نوآوری است.


    رامبد جوان كه در عرصه بازی همواره خود را طالب هنجارشكنی نشان داده است با سرعت كمتری در حال پیدا كردن راهی برای ارائه انرژی‌های خود در عالم كارگردانی است چرا كه گویا بازی و یا حتی ساخت تیزرهای تبلیغاتی نتوانسته است او را اقناع كند و طبیعتا تلویزیون هم فرصت خوبی است برای كسانی كه در عرصه شاد كردن مردم سابقه و پیشینه خوبی دارند.


    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. Top | #94
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.44
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گردهمایی دوباره بازیگران و عوامل «یوسف پیامبر» پس از پنج سال+(تصاویر)

    گردهمایی دوباره بازیگران و عوامل «یوسف پیامبر» پس از پنج سال+(تصاویر)


    پارسیان (شاپرزفا)
    بازیگران و عوامل مجموعه تلویزیونی «یوسف پیامبر» پس از حدود 5 سال از شروع ساخت این سریال، شب گذشته با همت «فرج الله سلحشور» دوباره دور هم جمع شدند...
    شب گذشته «فرج الله سلحشور» با برپایی مراسمی در هتل انقلاب دوباره عوامل و دست اندركاران مجموعه تلویزیونی «یوسف پیامبر» را دور هم جمع و از آنها تجلیل كرد.
    بنابراین گزارش، این مراسم شب گذشته با حضور بسیاری از عوامل این سریال كه در زمان پخش خود پربیننده‌ترین مجموعه تلویزیونی سیما بود، برگزار شد و چهره‌هایی نظیر مصطفی زمانی، الهام حمیدی، لیلا بلوكات، جهانبخش سلطانی، جعفر دهقان، رحیم نوروزی، جمال شورجه، محمود پاك‌نیت، مهوش صبركن، امیر صمصامی، ایمان خسروی، فرشته سرآبندی، رضا رضوی، و شخصیت‌هایی چون سردار حجازی فرمانده قرارگاه ثارالله و جانشین فرماندهی كل سپاه و علیرضا پناهیان حضور داشتند و بسیاری از عوامل حاضر در مراسم كه پس از گذشت چند سال دوباره یكدیگر را می‌دیدند، مشغول روبوسی با یكدیگر بودند.


    *
    این مراسم به تجلیل از عوامل به اصطلاح تیتراژ دومی‌ها اختصاص داشت كه بسیاری از بازیگران نقش اول نیز به دلیل همراهی با این گروه در آن حضور داشتند و حضور روحانی كه در زمان ساخت سریال به عنوان امام جماعت در گروه حضور داشته نیز یكی از نكات قابل توجه این مهمانی بود.


    *
    فرج الله سلحشور در این مراسم یاد و خاطره افرادی نظیر رسول احدی كه در ساخت مجموعه یوسف پیامبر همكاری داشته و طی چند سال اخیر دارفانی را وداع گفته‌اند، زنده كرد و از خداوند برای آنها آمرزش طلبید.


    *
    مصطفی زمانی بازیگر نقش یوسف پیامبر كمی دیرتر از سایر مهمانان رسید كه با حضور در سالن، بسیاری از مدعوین گرد او جمع شده و مشغول گرفتن امضاء و عكس یادگاری با وی شدند.


    *
    رحیم نوروزی از جمله مهمانانی بود كه به دلیل حضور در تمرینات تئاتری به كارگردانی «نادر برهانی‌مرند» مراسم را زودتر از بقیه مهمانان ترك كرد.


    *
    فرج‌الله سلحشور در این مراسم گفت كه «خانه سینما» با دعوت گروهی از بازیگران هالیوودی به ایران از آنها تجلیل كرد و با ارائه شكایت‌نامه‌ خود علیه من، از عوامل ساخت سریال «یوسف پیامبر» نیز تجلیل كرد!


    *
    در این مراسم با اجرای علی درستكار، طی قرعه كشی نام 30 نفر از افراد حاضر در مراسم برای سفر معنوی مشهد انتخاب شد. این قرعه‌كشی از طریق بازیگر دوران خردسالی حضرت یوسف(ع) انجام شد.


    *
    نام «جمال شورجه» به عنوان یكی از افراد انتخاب شده برای رفتن به سفر مشهد اعلام شد كه این اعلام نام از سوی حاضران بیشترین عكس العمل را با خود به همراه داشت و آنها با دست زدن‌های پیاپی خوشحالی خود را از این انتخاب ابراز كردند.


    *
    مصطفی زمانی در سخنانی كوتاه گفت: اگر لطف آقای سلحشور و اعتماد او به من نبود، هیچ وقت نمی‌توانستم به این درجه‌ از موفقیت برسم.


    *
    مراسم در دو بخش پیش از شام و بعد از شام اجرا شد كه بخش قرعه كشی برای سفر به مشهد در بخش دوم صورت گرفت.


    *
    در پایان این مراسم بازیگرانی نظیر مهوش صبركن، الهام حمیدی، محمود پاك‌نیت، جهانبخش سلطانی، جمال شورجه و مصطفی زمانی در حركتی نمادین هدایایی با حضور فرج‌الله سلحشور و سردار حجازی دریافت كردند.


    *
    در پایان مراسم به بازیگران و عوامل مجموعه یوسف پیامبر هدایایی اهدا شد.


    *
    پس از پایان مراسم، مهمانان همچنان در سالن و محوطه جلوی هتل حضور داشتند و مشغول صحبت و تجدید خاطره با یكدیگر بودند.


    پارسیان (شاپرزفا)
    سخنرانی مصطفی زمانی بازیگر نقش حضرت یوسف
    پارسیان (شاپرزفا)
    سخنرانی فرج‌الله سلحشور تهيه‌كننده و كارگردان سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    مهوش صبركن بازيگر سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    سخنرانی فرج‌الله سلحشور تهيه‌كننده و كارگردان سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    رضا رضوی و جهانبخش سلطانی در مراسم تجليل از عوامل سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    مصطفی زمانی بازيگر نقش حضرت يوسف

    پارسیان (شاپرزفا)
    مراسم تجليل از عوامل سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    سخنرانی فرج‌الله سلحشور تهيه‌كننده و كارگردان سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    الهام حميدی در مراسم تجليل از عوامل سريال «يوسف پيامبر»
    پارسیان (شاپرزفا)
    سخنرانی مصطفی زمانی بازيگر نقش حضرت يوسف

    پارسیان (شاپرزفا)

    مراسم تجليل از عوامل سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    حضور محمود پاك نيت در مراسم تجليل از عوامل سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    مراسم تجليل از عوامل سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    مصطفی زمانی بازيگر نقش حضرت يوسف

    پارسیان (شاپرزفا)
    مراسم تجليل از عوامل سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    رحيم نوروزی در مراسم تجليل از عوامل سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)

    پارسیان (شاپرزفا)
    عباس اميری بازيگر سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    تقدير از جهانبخش سلطانی بازيگر سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    تقدير از مصطفی زمانی بازيگر نقش حضرت "يوسف پيامبر "

    پارسیان (شاپرزفا)
    تقدير از الهام حميدی بازيگر سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)




    تقدير از محمود پاك نيت بازيگر سريال «يوسف پيامبر»

    پارسیان (شاپرزفا)
    تقدير از فرج الله سلحشور كارگردان و تهيه كننده سريال «يوسف پيامبر»
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  7. Top | #95
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.44
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض معرفی کوتاه آهنگساز ایرانی سریال «فرار از زندان»

    معرفی کوتاه آهنگساز ایرانی سریال «فرار از زندان»


    پارسیان (شاپرزفا)
    هالیوودی‌ها با دیدن کارهای اولیه رامین بدجوری قند در دلشان آب شد و به او پیشنهاد همکاری دادند. اولین تجربه سینمایی او فیلم...
    نت های آشنا
    آهنگساز سریال یک ایرانی است. «رامین جوادی» یا به قول خود خارجی‌ها «Ramin Djawadi». آهنگساز ایرانی _ آلمانی سریال است. جوادی کارش را با گیتار زدن در چند گروه آلمانی شروع کرد. اما بعد از مدتی دید که این کار برایش نه آب می‌شود و نه نان و به خاطر همین به آمریکا و دانشگاه موسیقی برکلی رفت. در همانجا بود که عضو گروه My Favourite Relative شد. اما این گروه هم نتوانست تمام خواسته‌های این پسر را برآورده کند. همین انگیزه ای شد تا بعد ار فارغ التحصیل شدن از دانشگاه به کالیفرنیا برود و با گروه Media Venture جوش بخورد. حضور در این گروه برای رامین بسیار خوش یمن بود و توانست کار تنظیم و آهنگسازی را از همین جا شروع کند. رامین کم کم توانست برای خود اسمی و رسمی دست و پا کند و هالیوودی‌ها را به سمت خود بکشاند. هالیوودی‌ها با دیدن کارهای اولیه رامین بدجوری قند در دلشان آب شد و به او پیشنهاد همکاری دادند. اولین تجربه سینمایی او فیلم کوتاه 14 دقیقه ای به نام Shoo Fly بود که توسط ساجیت واریئر در سال 2001 کارگردانی شده بود. با این که این فیلم را هیچ کس ندید اما شروع خوبی برای رامین جوادی بود. کارهای بعدی رامین هم مانند اولین تجربه اش چندان دندان گیر از آب درنیامدند تا پیشنهاد آهنگسازی برای قسمت سوم بلید ( Blade ) از راه رسید و کل زندگی حرفه ای او را زیر و رو کرد. بعد از این هانس زیمر، یکی از معروف‌ترین آهنگسازان این سال ها از او برای ساخت موسیقی فیلم بتمن دعوت کرد و قدم بعدی پیشنهاد ساخت موسیقی یکی از قسمت‌های دزدان دریای کارائیب آغاز پیشرفت جوادی بود. ساخت موسیقی برای فیلم‌هایی مثل «از غبار بپرس»، انیمیش خنده دار «فصل شکار یک و دو»، فیلم «آقای بروکس» با بازی کوین کاستنرو ... و در نهایت ساخت آهنگ‌های همین سریال نشان داد که نوبت دیگر نوبت رامین است. حالا او فقط با داشتن 35 سال سن یک جایزه «انجمن نویسندگان، ناشران و آهنگسازان» و نامزدی «امی» و «گرمی» را در فهرست موفقیت‌هایش دارد که هر کدام از آنها افتخاری بزرگ برای یک آهنگساز محسوب می‌شود.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. Top | #96
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.44
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گفت وگو با سعید نیك پور؛ بازیگر مجموعه «در چشم باد»

    گفت وگو با سعید نیك پور؛ بازیگر مجموعه «در چشم باد»


    پارسیان (شاپرزفا)
    اگر از بالابه داخل این تونل نگاه كنی چیزی می‌بینی مثل چشم است كه به آن می‌گویند «چشم باد» هركس و هر چیز در آن چشم قرار بگیرد چنان می‌چرخد كه نابود می‌شود. در چشم باد قرار گرفتن یعنی...
    «در چشم باد» شبیه «بر باد رفته» است
    «سعید نیك پور» نقشش در «در چشم باد» را نقطه عطفی در زندگی كاری اش می‌داند و البته اضافه می‌كند بعد از سریال «امیركبیر»_ كه نقش امیركبیر را در سریال خودش بازی كرده بود _ حالا بعد از گذشت بیشتر از نیم قرن در نقشی بازی كرده كه آن را نقطه عطف كارنامه كاری‌اش می‌داند و در هر دوی آنها حكایت رنجی است كه بر این ملت رفته است. با سعید نیكپور از كارهای اولیه اش هم گفتیم؛ از زمانی كه با كارگردانی و بازیگری در تله تئاترها كارش را آغاز كرد و از پایه گذاران سریال‌های تلویزیونی بعد از انقلاب شد.

    شما بازیگری هستید كه خصوصا در نقش‌های تاریخی، خیلی جا افتاده اید و فكر می‌كنم آقای جوزانی هم برای اینكه شما را انتخاب كند، خیلی با اما و اگر مواجه نشده باشد...
    ... آن موقع تهیه كننده كار رضا انصاریان بود و از آنجایی كه او با من آشنا بود این اتفاق افتاد. من آن موقع هنوز آقای جوزانی را ندیده بودم. انصاریان به من تلفن كرد و راجع به این مجموعه با من صحبت كرد و گفت كه كارگردان و نویسنده كارهای جوزانی است و من هم طبیعتا خوشحال شدم از اینكه او نویسنده و كارگردان است. رفتم دفتر جوزانی و همان برخورد اول انتخاب شدم. البته ایشان من را به عنوان امیركبیر می‌شناخت اما آنجا صحبت كردیم و متن را دادند به من. دو كتاب بزرگ بود. من یك هفته فرصت خواستم و آن را خواندم و برای من تمام لحظات و صحنه‌ها آشنا بود چون من در مورد همین دوره تاریخی تحقیق زیادی داشتم و اتفاقا خودم یك كار به اجرا درنیامده در مورد همین دوره داشتم. اتفاقا جوزانی آن كار به اجرا در نیامده را خوانده بود. خودش بعدها این را به من گفت.


    یعنی فیلمنامه كار در صدا و سیما بود؟

    بله. هفت سال قبل از آن من رفته بودم خارج از كشور، آن سناریو را نوشته بودم و تصویب شده بود و سناریو هم در تلویزیون بود و اسمش هم «دوران خاكستری» بود. یكی از كسانی كه پیشنهاد شده بود این سناریو را بسازد جوزانی بود. یعنی سناریو را به ایشان داده بودند كه بسازد و همانطوری كه گفتم آقای جوزانی راجع به آن با من صحبت كرد. «در چشم باد» هم در همان مقطع زمانی است.


    قصه كه آن قصه نیست؟

    نه. قصه ربطی به این قصه نداشت و همانطوری كه گفتم فقط در همان مقطع زمانی می‌گذشت. می‌خواستم بگویم فضای نوشته شده «در چشم باد» برایم آشنا بوده همینطور دیالوگ‌ها و نقش میرزا حسن ایرانی. خودم وقتی این نقش را خواندم خیلی پسندیدم.

    یعنی شما انتخاب آقای انصاریان بودید؟
    نه. انتخاب آقای جوزانی بودم منتها انصاریان به من زنگ زد چون با من آشنا بود. آن موقع آقای انصاریان تهیه كننده كار بود و با من تماس گرفت و من رفتم و همانطوری كه گفتم خیلی زود هم به نتیجه رسیدیم.


    و چون شما با توجه به مطالعات و كارهایتان، تاریخ آن دوره را خوب می‌شناسید، احتمالا آقای جوزانی در هنگام كار هم خیلی با شما راحت بود
    .
    بله. علاوه بر این از لحاظ اخلاقی، هم دوره بودن، همسن بودن و همه اینها خیلی روی من تاثیر داشت. ضمن همه اینها اوایل انقلاب یك ملاقات با آقای جوزانی داشتم كه یادمان نبود ولی بعدا وقتی با هم صحبت كردیم یادمان آمد. حدود سال‌های 60 او از آمریكا آمده بود و من در تلویزیون بودم و «شاه شكار» را ساخته بودم. این كار اولین كار جدی تلویزیون در بعد از انقلاب بود. مجموعه «شاه شكار» كه درباره میرزا رضای كرمانی بود. در اتاقی نشسته بودیم و داشتیم كار را با مسوولان تلویزیون نگاه می‌كردیم كه دیدیم جوزانی، كیف در دست وارد اتاق شد و با بقیه شاه شكار را نگاه كرد. او مسعود جعفری جوزانی بود. وقتی با هم حرف زدیم یادمان آمد كه ما یك ملاقات در سال 60 داشتیم.


    شما آن موقع در تئاتر كار كرده بودید اما آقای جوزانی چون در ایران نبود احتمالابا شما به عنوان یك هنرمند مطرح در این زمینه، آشنا نبود.
    ایشان تازه از آمریكا آمده بود. بعدها من «شاه شكار»، «امیركبیر» و «در مسیر مختار» را به عنوان كارگردان و كارهای دیگری را به عنوان بازیگر كار كردم.


    البته در كارهایی را كه خودتان كارگردانی می‌كردید، بازی هم می‌كردید و همه می‌دانند كه هم در نقش میرزا رضای كرمانی و هم در نقش امیركبیر را بازی كرده اید و امیركبیر شما هم كه هنوز در یادها مانده است...

    بله. جوزانی از این طریق مرا می‌شناخت و من هم كارهایش را دیده بودم و «جاده‌های سرد»، «شیر سنگی» و «در مسیر تند باد» را و از اینكه یك نفر دیگر هم هست كه دوست دارد كه در این زمینه‌های تاریخ معاصر كار كند خوشحال بودم و دوست داشتم با ایشان كار كنم. به خصوص «در مسیر تند باد» كه نشان می‌دهد جوزانی یك دغدغه ملی دارد و دورادور، بدون آنكه بشناسمش از او خوشم می‌آمد. اصولاهر كس كه در این زمینه‌ها كار می‌كند، حتی اگر كار بد هم كند، از او خوشم می‌آید (می‌خندد)


    البته شما این شانس را داشتید كه با سه نفر كارگردان جدی كه دغدغه تاریخی دارند كار كنید؛ مرحوم علی حاتمی، آقای جوزانی و داوود میرباقری كه البته آقای میرباقری بیشتر كارهای تاریخی مذهبی انجام می‌دهد. حتی نسل‌های بعدی هم كه می‌خواهند كار تاریخی می‌كنند می‌آیند سراغ شما. این خوشحال تان می‌كند؟ فكر می‌كنید این قضیه به چه علت اتفاق می‌افتد نوع سخن گفتن تان، نوع نگاه تان یا شیوه ای كه در بازیگری دارید؟
    این برمی‌گردد به دوران دبیرستان من. من تئاتر را با شكسپیر شروع كردم. این شانس یا موقعیت من بود كه معلمینی در دبیرستان داشتم كه وقتی احساس می‌كردند من علاقه مند به این كار هستم شكسپیر را به من معرفی كردند. من ‌هاملت، اتللو، شاه لیر و مكبث را در كلاس چهارم دبیرستان خواندم و اتللو را حفظ كرده بودم و هنوز هم قسمت دادگاه اتللو را می‌توانم از حفظ بخوانم. من اینها را برای خودم اجرا و بازی می‌كردم. اولین نمایشی كه در عمرم بازی كردم مربوط به وقتی بود كه در كلاس 12 دبیرستان بودم و این نمایشنامه، نمایشنامه «راهزنان» نوشته فردریش شیلر بود. شیلر درام نویس آلمانی و به قولی شكسپیر آلمانی‌هاست. این نمایش را به كمك معلم خودم كه در «هنرهای زیبا»ی آن زمان كار می‌كرد، كار كردم.


    اسم شان چه بود؟

    آقای صالحی، دبیر ما بود و علاقه مند به نمایش و تئاتر. كلاس‌های دانشگاه شبانه هنرهای دراماتیك را دیده بود و مرا برد «هنرهای دراماتیك» آن زمانی كه در خیابان ژاله، چهار راه آبسردار بود و دكور و لباس و... را از آنها برای مدرسه گرفت و ما آنجا بازی كردیم. من با این كار كلاسیك رفتم روی صحنه. اتفاقا اولین تئاتر حرفه ای ام بود كه در لباس دانشجویی بازی كردم، نمایشنامه «آنتیگونه» اثر ژان آنوی بود. آن موقع سال دوم دانشكده تئاتر بودم و این نمایشنامه را به همراه خانم ثریا قاسمی ‌و محدعلی كشاورز بازی كردم. این اولین كار حرفه ای دانشجویی من بود. سال 1346.


    بعد در سال 56 با «سوته دلان» اولین كار سینمایی تان را انجام دادید. در این 10 سال فقط كار تئاتر می‌كردید؟

    یك كار تصویر هم كردم و در سال 53 در «سلطان صاحب قران» نقش میرزا رضای كرمانی را بازی كردم. غیر از این فقط در تئاتر تلویزیونی كار می‌كردم. قبل از انقلاب در تئاتر تلویزیونی خیلی كار كردم. از انقلاب به این طرف طرح سریال‌های تلویزیونی را دادم و اسم كارهایی را كه انجام دادم هم كه گفتم. من بیشتر با تلویزیون كار می‌كردم. دومین تئاترصحنه ای كه بازی كردم هم «یرما» بود كه در تئاتر رودكی و به كارگردانی پری صابری كار كردم. این نمایش را با خانم خوروش بازی كردم. بعد هم یك كار با آقای سمندریان انجام دادم به اسم «هركول و طویله اوژیاس» و بعد زدم به تلویزیون، از تلویزیون خیلی خوشم می‌آمد. شروع كردم به تئاتر تلویزیونی كار كردن.


    كارگردانی می‌كردید؟

    هم كارگردانی می‌كردم هم بازی. تا مقطع انقلاب. شاید آخرین تئاتر تلویزیونی را هم من كار كردم به نام «مهتابی برای محرومین» كه مال اونیل بود و با خوروش، محمدعلی كشاورز، فیروز بهجت محمدی بازی كردم. دقیقا قبل از انقلاب بود. اواخر 56.


    خانم فخری خوروش در اكثر كارهایی كه ساختید، بود. به نوعی یك تیم داشتید؟
    بله. سال 60 ما تقریبا یك تیم بودیم كه آن سه كار بزرگ را انجام دادیم و متاسفانه نشد كه ادامه بدهیم. در همان دهه 60 قبل از آنكه ساخت سریال‌ها را آغاز كنم سه تئاتر تلویزیونی كار كرده بودم كه تئاتر روز بود. آن موقع هنوز در تلویزیون سریال سازی راه نیفتاده بود. اولین كار تلویزیونی من تئاتری بود به نام «پهلوان و حراج» كه تئاتر كوچكی بود و آن را هوشنگ مرادی كرمانی نوشته بود. این تئاتر در جای خودش یكی از كارهای درجه یك تلویزیونی است و حرفه ای ترین آدم‌های تلویزیون در آن حضور داشتند. بهترین صدابردار، بهترین نورپرداز، كمرامن‌ها، دكور، منوگرافی و همه چیز. می‌خواهم بگویم كه من كار تلویزیون را به صورت پایه ای و در حد استاندارد بالایی كار می‌كردم كه به سریال سازی پا گذاشتم. دومین كار من، «خدا را هجی كن» بود كه یك كار یونانی بود و آن موقع خیلی سرو صدا به پا كرد و حتی در نماز جمعه صحبتش شد. این كار مربوط به سال 59 بود. آن موقع شورای انقلاب بود و گروه‌های چپ و راست، همه در حال فعالیت بودند و این كارها انجام می‌شد. كار دیگر من «آخرین پایگاه بیلی» بود كه یك كار انگلیسی بود و تلویزیون آن را پخش كرد. قضیه خیلی حاد بود یك بزرگ نمایی‌هایی می‌شد و به اسم اینكه تم كارگری دارد و مربوط به طبقه كارگر است پخش نشد. البته همین تله تئاتر را سال گذشته شبكه چهار بالاخره پخش كرد...


    همان اجرا را.

    بله. با توصیه خود من. اصرار كردم و گفتم ببینید، هر جایش اشكال دارد به من بگویید. گفتند اشكالی ندارد و پخشش كردند. این كار ساخته سال 59 بود و در آن اكبر زنجان پور بازی می‌كرد. باید می‌دیدیش. خیلی آكتور خوبی است. الان البته از ایشان سنی گذشته است.


    این پایه و مایه تئاتری كارهای شما باعث شده بود كه بعدا «شاه شكار» و «امیركبیر» هم مایه تئاتری داشته باشند. از لحاظ صحنه و از لحاظ تصویربرداری و كارگردانی...

    باید اینجور می‌بود به خاطر اینكه محور اصلی مدیومی‌ به اسم تلویزیون همان تله تئاتر است. یعنی سه دوربین، مونتاژ سر صحنه با میزانسن و اصولاكار اساسی تلویزیون همین است. ساختن فیلم و فیلم سینمایی كار مدیوم دیگری به اسم سینماست و بنابراین ما باید در تلویزیون خودمان این را تقویت كنیم. در دهه 60 این نوع كار تلویزیون به اوج خودش رسید.من مدعی این هستم كه كاری مثل« امیركبیر»، هم سطح كارهایی است كه در بی بی سی پخش می‌شود. بی بی سی به این روش كار می‌كرد و هنوز هم دارد ادامه می‌دهد چون آنها می‌دانند تلویزیون بدون این كار، تلویزیون نیست. تلویزیون ما متاسفانه این روش برنامه سازی تلویزیونی را فراموش كرد و آن روش تبدیل شد به این تله فیلم‌ها با كیفیتی كه الان داریم می‌بینیم.


    خوب جلو آمده بودید اما چرا كارگردانی را رها كردید؟

    در تلویزیون برای من مشكلاتی پیش آمد كه نتوانستم كار كنم. شش، هفت سال نتوانستم كار كنم چون ادامه پروژه ای كه داشتم متوقف ماند. اسم آن پروژه من «قرن سرنوشت» بود كه جلوگیری كردند. بعد از امیركبیر قرار بود مشروطیت را كار كنم اما جلوگیری كردند. جناح‌های ---------- كه در تلویزیون بودند، با هم مشكل داشتند. آنها با هم مخالف بودند جلوی مشروطیت را می‌گرفتند.


    آن سریال هم نوشته خودتان بود؟

    بله. آنها با هم مخالف بودند اما جلوی «دوران خاكستری» را می‌گرفتند كه مربوط به دوران پهلوی و قضیه ارتشبد فردوست و ساواك و این حرف‌ها بود. نتیجه چنددستگی در تلویزیون، نساختن برنامه‌هایی بود كه باید ساخته می‌شدند و در نتیجه من بیكار شدم.


    البته بازی كه می‌كردید؟

    بازی می‌كردم اما به ناچار. من رعنا را برای داوود میرباقری بازی كردم، امام علی(ع) را بازی كردم كه خوب بودند و بعد از آن رفتم خارج از كشور. سال 72 خسته شدم و از ایران رفتم. هفت سال نبودم و در سال 80 برگشتم و از آن موقع مدام در حال بازی هستم. از آن موقع تا حالا لااقل 30 تا كار انجام داده‌ام.


    همان سال‌های اول بازگشت تان هم قضیه بازی «در چشم باد» پیش آمد.
    بله. در سال 82 قرارداد بستم و در 28 مهر سال 82 سریال كلید خورد.


    و شما از اصلی ترین بازیگران آن هستید كه از اول تا آخر آن حضور دارید؟

    در دوران پیری، منظور دوران پیری بیژن است، كه پنج، شش قسمت است و مربوط به آمدن بیژن از آمریكا و جنگ است من دیگر نیستم چون این شخصیت در سال 30 مرده است.


    ضمن آنكه در بخشی كه مربوط به شما می‌شود چند بازیگر اصلی بودند كه حالا البته بازیگران مطرحی هستند اما آن موقع تازه كار بودند مثل ماه چهره خلیلی و نیوشا ضیغمی ‌و بچه‌ها.

    بله. نیوشا ضیغمی ‌كار اولش بود و خانم خلیلی هم گویا نقش‌های اولش بود. البته اینها بازیگران با استعدادی بودند و این فیلم برایشان تجربه و نقش بزرگی بود. به خصوص خانم خلیلی كه باید از جوانی تا پیری را بازی كند. خوب هم بود. البته دو هنرپیشه حرفه ای تاجیك هم با ما همبازی بودند: یكی حبیب اللـه عبدالرزاق كه یكی از هنرپیشه‌های خوب تاجیكستان است و یكی دیگر هم خانم لطافت یوسفی كه نقش همسرش را بازی می‌كند و او هم یكی از بازیگران خوب تاجیكستان است.


    خود آقای جوزانی در كار چطور بود؟

    در این مدت با اخلاقش آشنا شدم. اوایل كمی‌ جا خوردم چون با عوامل و بازیگران با شدت عمل برخورد می‌كرد ولی به تدریج همه می‌دانستند كه همه این عصبانیت‌های آقای جوزانی به خاطر خلوص نیت و دلسوزی برای كار است و واقعا هم حق داشت عصبانی باشد. همیشه در سر صحنه كمبود بود و همیشه از نظر تداركات هم مشكل داشتیم و این باعث عصبانیت او می‌شد. من به ایشان حق می‌دادم و سعی هم می‌كردم در جهت آرام كردنش قدم بردارم، گاهی موفق می‌شدم و گاهی هم موفق نمی‌شدم ولی دیدم همین است. غیر از آن نمی‌شد كاریش كرد. جوزانی آدمی ‌است به شدت عاطفی و احساساتی و از سراحساسات زیاد عصبانی می‌شد از این كمبودها و از این نواقص كه در سر صحنه می‌دید. آدم واقعا دلش می‌سوخت و او هم از سر دلسوزی اینجور عصبانی می‌شد. كار هم كار مشكل و طاقت فرسایی بود و اصولاكار خوب، سخت است. من برای همان امیركبیر 10 ماه كار كردم، 10 ماه كار سخت و طاقت فرسا. آن موقع من احساس می‌كردم این كار كاری است كه ممكن است یك بار برای همیشه باشد. سعی می‌كردم برای هیچ جای آن كوتاه نیایم. در مورد جوزانی و «در چشم باد» هم این اتفاق دقیقا داشت می‌افتاد. دلسوزی، زحمت و مرارت زیاد از طرف سازندگان و از آن طرف حمایت كم از طرف تلویزیون و این فشار كه آقا زودتر تمامش كنید. چرا اینقدر طول می‌كشد؟ چرا اینقدر وسواس دارید در نشان دادن صحنه‌ها، در حالی كه نباید اینطور باشد. باید وسواس داشت، باید زمان برد مثل نوزادی كه باید برسد تا متولد شود. اگر شما بخواهید زودتر تمام شود ناقص به دنیا آید.


    در بین كارهایی كه تاكنون كرده اید، «در چشم باد» چه جایگاهی دارد؟

    من بعد از «امیركبیر»، «در چشم باد» را یك نقطه عطف در كارهایم می‌دانم. این را از نظر حسی شخصی و اغناشدن یك بازیگر در كار می‌گویم خارج از بحث بازیگری یا كارگردانی. بین این دو من كارهای زیادی كرده ام اما این كار چیز دیگری است. در «شهریار» در نقش ملك الشعرای بهار كار كردم و در «شهرآشوب» یدالله صمدی هم كار كردم و در هشت سال گذشته زیاد كار كردم اما «امیركبیر» و «در چشم باد» دو نقطه عطف در زندگی من هستند. خیلی خوشحالم از اینكه بالاخره امیركبیر را در ذهن خود جابه جا كردم چون هر كار می‌كردم جابه جا نمی‌شد. برای مردم هم همین حالت بود و هر كس مرا می‌دید و می‌بیند می‌گویند: «سلام آقای امیركبیر» (خنده) فكر می‌كنم اثری كه نقش امیركبیر روی ذهن مردم داشت آنقدر زیاد بود كه این حالت را در نقش‌های دیگرم هم احساس می‌كنم. از آنجایی هم كه تمام نقش‌هایی هم كه بازی كردم مثبت بوده این حالت تشدید شده.


    شما خودتان در زمینه تاریخ مطالعه كرده اید و متن‌های زیادی نوشته اید از جمله حتی «ستارخان» را هم نوشته اید. با توجه به شناخت شما از تاریخ معاصر، واقعی گرایی در خود قصه چه اندازه است؟ چقدر از آنچه در این سریال نشان داده می‌شود با اصل واقعیت تاریخی سریال مطابقت دارد؟
    «در چشم باد» یك كار تاریخی، به آن معنا كه شخصیت‌های مشهور تاریخی را بگیرد و زندگی آنها را بسازد نیست. «در چشم باد» یك برداشت از تاریخ، از سال 1300 تا 1359 است كه توفانی زندگی خانواده «ایرانی» را در نوردید. اسم رئیس این خانواده هم ایرانی است كه یك اسم سمبولیك است. ایرانی یعنی همه ایران. بگذارید معنی «در چشم باد» را بگویم. موقعی كه گردباد می‌آید و شروع به چرخیدن می‌كند وسط این گردباد تونلی ایجاد می‌شود كه اگر از بالابه داخل این تونل نگاه كنی چیزی می‌بینی مثل چشم است كه به آن می‌گویند «چشم باد» هركس و هر چیز در آن چشم قرار بگیرد چنان می‌چرخد كه نابود می‌شود. در چشم باد قرار گرفتن یعنی نابودی و رفتن به جایی كه در آن سرنوشت پیدا نیست. ببینید چه كسانی «در چشم باد» قرار می‌گیرند؟ خانواده ایرانی. آقای ایرانی و خانواده اش در چشم باد هستند. یعنی توفانی كه وزش آن از 1300 شروع شد تا سال 59 طول كشید و حاصلش سه جنگ بود، جنگ میرزا كوچك خان، جنگ دوم جهانی و جنگ ایران و عراق، طومار زندگی ایرانی را در هم پیچید و هنوز هم دارد می‌چرخد. وقتی چنین مفهومی‌ داریم نویسنده آزاد است تا این در هم پیچیدن را هر آنگونه كه می‌خواهد، بنویسد. شما نباید انتظار داشته باشید كه بیژن و نادر و اینها آدم‌هایی باشند كه شما آنها را به اسم بشناسید. آنها را به اسم نمی‌شناسید اما آنها سمبلی از خانواده ایرانی هستند.


    منظورم این است كه وقتی قصه با آدم‌هایی كه در تاریخ وجود داشتند اورلپ می‌شود چه اتفاقی می‌افتد؟
    زیبایی تاریخ هم همین است كه شما شخصیت‌های ناشناخته جامعه را می‌گیرید و آنها را اورلپ می‌كنید با شخصیت‌های تاریخی مثل دكتر مصدق.


    مثل آنچه كه الان می‌بینم، دكتر حشمت و میرزا كوچك خان.
    بله. مثل رضاخان كه بعدا می‌آید و خیلی‌های دیگر. این از نظر دراماتیك و نمایش كار قشنگی است كه شخصیت‌های تاریخی بنام و مشهور را بگیریم اما براساس زندگی و ارتباط جامعه با آنها قصه بسازیم. همان كاری كه در «برباد رفته» شد. داستان بزرگ فیلم «برباد رفته» هم همینطور است.


    اما به هر حال یك جا هست كه می‌شود آزادانه نوشت و یك جای دیگر هم نمی‌شود. مثلا شاید نشود مصدق یا رضاخان را به صورت واقعی و درست نشان داد. رضاخان را ممكن است در «در چشم باد» یك جور ببینیم و در «عمارت فرنگی» یك نوع دیگر. آنچه كه در «عمارت فرنگی» نشان داده شد كه شما هم در آنجا نقش فروغی بازی كردید شاید با رضاشاه حقیقی خیلی فاصله دارد.

    آفرین. آنچه در سریال «عمارت فرنگی» اتفاق افتاد غلط است و سازنده آن این كاره نیست. شخصیت‌های تاریخی مثل رضاشاه، فروغی، تیمورتاش و... همه واقعی هستند و به هر حال برایشان اتفاقاتی افتاده كه همه ما می‌دانیم اما آمده زندگی آنها را عوض كرده و یك چیز دیگر شده اند. مثلا اگر فروغی سه تا بچه داشت، كرده یك بچه این غلط است. اسم این كار نه نگاه تاریخی است و نه روایت تاریخ بلكه اسم آن غلط گفتن تاریخ است. ولی «در چشم باد» فرق می‌كند. این سریال خانواده ایرانی را محور كار كرده و شما نمی‌دانید آنها كیستند.


    «در چشم باد» از این لحاظ چطور بود؟
    «در چشم باد» درست همان چیزی است كه به آن می‌گویند «نگاه هنرمند به تاریخ». شخصیت‌های واقعی را به صورت واقعی آورده، مثل رضاشاه، مثل دكتر حشمت و مثل دیگران و البته شخصیت‌های خودش را هم آورده تا قصه دراماتیزه شود.


    روند رشد شخصیت میرزاحسن ایرانی در خود قصه چگونه است؟

    درجه یك. عالی است. این آدم را شما در نهضت جنگل می‌بینید كه تفنگ به دست گرفته و همپای میرزا می‌جنگد و بعد زن و بچه اش را برمی‌دارد می‌آورد تهران و آنجا اولین دوتكه زمین كه پشت قباله زنش هست را می‌فروشد به یك آدم خورده بورژوا كه تازه دارند در خیابان لاله زار جان می‌گیرند و هی زمین‌های شمال را می‌خرند. به تقلید از خود رضاشاه كه هی زمین می‌خرد خورده بورژواهای دورو برش هم هی شروع می‌كنند به خرید زمین و ملك میرزاحسن را هم به ثمن بخس می‌خرند. او این پول را می‌گیرد و در لاله زار یك چاپخانه راه می‌اندازد و در آن روزنامه و شبنامه چاپ می‌كند. یعنی آن كاری را كه در نهضت جنگل با تفنگ می‌كرد الان با قلم انجام می‌دهد. هم درس تاریخی به آیندگان می‌دهد و هم حرفه ای را برمی‌گزیند كه یك حركت انقلابی است. شخصیت، شخصیتی است كه در جامعه شهری رشد می‌كند همانطوری كه در جامعه روستایی و جنگل بود.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •