لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 3 از 531 نخستنخست 12345671353103503 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 17 تا 24 , از مجموع 4242

موضوع: مجله تلویزیون ( نقد و بررسی فیلم و سریال های تلویزیون )

  1. Top | #17
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض تكامل تدریجی خواستگاران شمس‌العماره!!

    تكامل تدریجی خواستگاران شمس‌العماره!!


    پارسیان (شاپرزفا)
    من 2 ماه با اینها زندگی كردم. پیش از این كه فیلمنامه را بنویسم، این شخصیت‌ها خودشان با من حرف می‌زدند. من اصلا برای نوشتن كار تلاش نمی‌كردم. خودشان از جاهایی با من حرف می‌زدند...
    گفتگو با اميد سهرابي سرپرست گروه نويسندگان سريال «شمس‌العماره»
    مجموعه تلویزیونی «شمس‌العماره» كه از چند ماه پیش روی آنتن رفته، تاكنون با واكنش مثبت بسیاری از منتقدان و بینندگان پرشمار جعبه جادو مواجه شده است. سریالی كه خیلی‌ها معتقدند دلیل موفقتیش در درجه اول به فیلمنامه جاندار و منسجمش برمی‌گردد. به همین بهانه پای صحبت امید سهرابی، سرپرست گروه نویسندگان شمس‌العماره نشستیم و با او درباره روند نگارش این فیلمنامه همصحبت شدیم.
    امید سهرابی متولد 1351 است و تاكنون نمایشنامه‌هایی چون رهگذر، آدم‌های خیس، پیشخدمت، خرگوش‌ها اول، زمستان و... را نوشته است. او همچنین 2 تجربه تلویزیونی با محمد رحمانیان (نیمكت و در گوش سالمم زمزمه كن) را پشت‌سر گذاشته و یكی از نویسندگان فیلمنامه سریال آخرین گناه بوده است.


    در حوزه فیلمنامه‌های سینمایی و تلویزیونی ایرانی تاكنون كار گروهی خیلی تجربه نشده است. تجربه‌های موفق فیلمنامه‌نویسی ما در سینما محدود می‌شود به چند فیلم انگشت‌شمار همچون «بی‌پولی»، «چهارشنبه‌سوری»، «كنعان» و... شما جزو معدود فیلمنامه‌نویسانی هستید كه از یك گروه 4 نفره برای یك سریال تلویزیونی بهره برده‌اید. می‌خواستم درباره جزییات این كارگروهی بیشتر صحبت كنید.

    گروهی كار كردن خیلی سخت است، چون فرهنگ كار گروهی فرهنگ متفاوتی است. كار گروهی كه در سینمای پیشرفته دنیا انجام می‌شود، با اینجا متفاوت است. آنجا همه كارهای مربوط به فیلمنامه‌نویسی تخصصی است. یك نفر سیناپس را می‌نویسد یك نفر ایده‌پرداز است، یك نفر دیالوگ می‌نویسد و... من تجربه كار گروهی را نداشتم. هنوز هم خیلی گروهی نوشتن را دوست ندارم، چون فكر می‌كنم من آدم گروه نیستم. وقتی فیلمنامه شمس‌العماره را شروع كردم، ابتدا شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها را به دست آوردم و هر كدام را به تنهایی در یك دفترچه جداگانه نوشتم. بعد تصمیم گرفتم از نویسنده‌های دیگر هم استفاده كنم. خیلی از نویسنده‌ها آمدند و رفتند كه چندتایشان هم خیلی حرفه‌ای بودند. متوجه شدم كه نمی‌توانم با نویسنده حرفه‌ای كار كنم. البته آنها ناتوان نبودند، اما با سلیقه من جور در نمی‌آمدند. نویسنده حرفه‌ای عادت‌های خودش را دارد و وقتی به چیزی عادت كرده باشد، كار خیلی سخت می‌شود. چون تغییر دادن آن عادت خیلی سخت است. من همكاری با خیلی از نویسنده‌ها را امتحان كردم، اما دیدم نمی‌توانم فیلمنامه را پیش ببرم. برای همین چند تا نویسنده انتخاب كردم كه زمینه حرفه‌ای‌شان كم باشد. غیر از خانم آذردخت بهرامی كه داستان‌نویس بود،‌ بقیه حرفه‌ای نبودند. كسانی بودند كه تا آن زمان اصلا چیزی ننوشته بودند.


    چطور به كسانی كه تجربه نویسندگی نداشتند اطمینان كردید؟

    آنها هیچ چیزی ننوشته بودند. احساس كردم اینها استعداد نوشتن دارند. همین الان كه سریال را نگاه كنید می‌بینید فیلمنامه منسجمی دارد. شما احساس نمی‌كنید كه این قسمت را چه كسی نوشته است. 12 قسمت اول را 10 تا نویسنده مختلف نوشته بودند؛ اما احساس می‌كردید همه‌اش را یك نفر نوشته است.


    شیوه كار به چه صورت بود؟ یعنی ایده‌های مختلف افراد گروهتان را چطور با هم تركیب می‌كردید كه به انسجام فیلمنامه لطمه وارد نشود؟

    ابتدا هر قسمت را سكانس‌بندی می‌كردم. پیش از آن طراحی شخصیت و دیالوگ را انجام داده بودم. ایده‌هایم را به نویسنده می‌دادم تا یك سكانس را برگزار كند. اگر احساس می‌كردم سكانسی شبیه ذهنیت من نیست عوضش می‌كردم. خانم بهرامی سكانس‌هایی می‌نوشت كه بعضا آنچه من می‌خواستم نبود؛ اما لحظات جذابی داشت. آن را نگه می‌داشتم و بقیه را حذف می‌كردم. در نهایت فیلمنامه نوشته شده می‌شد تركیب كار خودم و یك كار گروهی.


    وقتی خیلی چیزها را شما مشخص كرده بودید، پس نویسندگان گروهتان چه نقشی داشتند؟

    من شخصیت و دیالوگ و جنس زبانش را به دست آورده بودم. هر نویسنده‌ای با خودش یك خلاقیتی در سكانس می‌آورد. این كار در فیلمنامه نویسی كار عرفی نیست، یك تجربه جدید است. مثلا من می‌گفتم سكانس گفتگوی مش رحمت و لیلا باید با این دیالوگ و این مضمون و این نقطه عطف نوشته شود.


    یعنی در این گروه شما كسی بودید كه حرف آخر را می‌زدید؟

    بله. این مساله اجتناب‌ناپذیر بود. می‌خواستم متن یكدست باشد. كار خودم را خیلی سخت كردم. خوشبختانه تیمی كه با آن كار می‌كردم، عادت‌هایشان را با خودشان نیاوردند. می‌دانستند من چه چیزی می‌خواهم. خیلی از متن‌هایشان را حذف می‌كردم؛ اما در كل از چیزی كه نوشته بودند، راضی بودم.


    آقای سامان مقدم گفته‌اند به خاطر متن قوی شما وسوسه شده‌اند سریال شمس‌العماره را بسازند. به نظر شما ویژگی وسوسه‌برانگیز این فیلمنامه چه بود؟

    زمانی كه آقای مقدم متن را خواندند 15 قسمت اول نوشته شده بود. از نظر من فیلمنامه شمس‌العماره روی كاغذ با كمدی‌های رایج متفاوت بود و او هم همین احساس را داشت. خوشحال بودم كه چنین احساسی داشت.


    ‌و این تفاوت چه بود و از كجا ناشی می‌شد؟

    نمی توانم بگویم چه بود. شمس‌العماره را می‌شد به شكل‌های مختلفی كار كرد. اگر شرایط دیگری بود جور دیگری آن را می‌نوشتم. دوست داشتم كمدی متفاوتی باشد. وقتی فیلمنامه نوشته شد، شما می‌توانستید دستتان را روی كاراكترهای فیلمنامه بگذارید و بفهمید چه كسی این دیالوگ را می‌گوید. به این خاطر كه در فیلمنامه یك تشخص زبانی موجود بود. من به ادبیات ارادت خاصی دارم و می‌خواستم لحظات ناب فراموش شده ادبیات فارسی را در فیلمنامه‌ام به كار ببرم. حتی توضیح صحنه‌ها را هم ادبی نوشته بودم. وقتی می‌خواندی احساس می‌كردی داری یك رمان می‌خوانی. در برخی سریال‌ها خیلی تشخص زبانی مهم نیست. آدم‌ها همه شبیه هم‌اند. نمی‌توانید بگویید این آدم كاراكتر است؛ ولی من سعی كردم منحصر به فرد بودن شخصیت‌ها را در جنس راه رفتن و زبان به كار ببرم تا این تشخص را نشان بدهم. از خیلی چیزها زدم تا به اینجا برسم. می‌توانستم عناصر داستانی زیادتری را وارد كنم، اما این تمركز را روی جنس زبانی گذاشتم. ترجیح دادم به این سمت بروم تا شما كاراكتر را با تمام ابعادش ببینید.


    همان طور كه اشاره كردید یكی از نقاط قوت فیلمنامه شمس‌العماره این است كه هر كدام از شخصیت‌ها هویت مستقلی دارند. در مرحله طراحی شخصیت‌ها چطور به اینجا رسیدید؟‌
    من برای تمام شخصیت‌ها یك دفترچه درست كردم. اطلاعاتی هست كه در فیلمنامه نیامده است. درباره شخصیت «هرمز» خیلی چیزها گفته نمی‌شود، اما من خودم همه آنها را می‌دانم. می‌دانم چطور از همسر سابقش جدا شده، چون شناسنامه‌اش نزد من موجود است. جاهایی با توجه به خط قرمز‌های تلویزیون نمی‌توانم برخی چیزها را بگویم. جاهایی هم لزومی نمی‌دیدم كه بگویم، اما برای خودم مشخص بود. همه شخصیت‌ها یك دفترچه داشتند. البته یك جاهایی را كه ما نشان نمی‌دهیم تماشاگر خودش با تحلیلش پر می‌كند.


    علاوه بر هرمز خیلی دیگر از آدم‌ها نیز زندگی مشترك ناموفقی داشته‌اند. این تاكید آگاهانه بود؟

    هدف اول من این بود كه به آدم‌های داستان یك كمبود و نقصانی بدهم و آنها را در مكانی جمع كنم. قرار بود در داستان خواستگاری لیلا آدم‌ها به سمت تكامل بروند. آنچه در ذهنم بود پخته‌تر از نسخه نمایش داده‌شده بود. این كار به خاطر شرایط تولید در مرحله نگارش زمان زیادی می‌برد. نمی‌خواستم ساختار فیلمنامه پیچیده‌تر و كار كارگردان زمان‌بر شود. وقتی به مرحله پخش تلویزیونی رسیدیم از یك سری چیزها گذشتم تا كار عقب نیفتد. دوست داشتم آدم‌ها از محیط تاثیر بگیرند و به تكامل برسند. روند تدریجی تكامل برایم جالب بود. برای همین دریا و شكور هم كه ازدواج كردند، با هم مشكل دارند. شمس‌العماره چندین خانواده از هم پاشیده دارد. دوست داشتم نشان بدهم چطور می‌شود این آدم‌ها را دور هم جمع كرد.


    قبول دارید كه فیلمنامه‌نویسان ایرانی در سینما و تلویزیون پررنگ‌تر از دیگر نقاط دنیا به موضوعات ازدواج و طلاق و خواستگاری و... پرداخته‌اند؟

    من روی سریال‌های دیگر متمركز نشده‌ام. همیشه چیزی كه می‌نویسی دقیقا آن چیزی نیست كه دلت می‌خواهد بنویسی و به خاطر این هم نیست كه فیلمنامه‌نویسان بلد نیستند به سمت سوژه‌های دیگر بروند. نویسندگان به سمت سوژه‌هایی می‌روند كه خطر كمتری داشته باشند. خانواده‌های ایرانی داستان‌های عاشقانه را دوست دارند؛ اما تلویزیون باید شرایطی فراهم كند كه ذائقه‌های دیگر هم محك بخورد.


    یعنی می‌خواهید بگویید به خاطر همین خطر كم، این طرح داستانی را برای شمس‌العماره برگزیدید؟‌
    نه. اتفاقا شمس‌العماره خطرناك بود. سریالی كه بیشتر شخصیت‌هایش خانم‌های میانسال هستند و تعداد جوان‌های زیادی ندارد شاید در نگاه اول داستان جوان‌پسندی نباشد. وقتی شروع كردم احساس كردم با بخشی از فرهیختگان كه با تلویزیون مانوس نیستند می‌توانم ارتباط برقرار كنم. همان موقع این دغدغه وجود داشت كه آیا می‌توانیم با اقشار مختلف جامعه ارتباط برقرار كنیم یا نه. خیلی‌ها معتقد بودند نمی‌توانیم، چون آن داستان پركنش عشقی هیجان‌انگیز دراماتیك را در اختیار نداشتیم. شمس‌العماره كار خیلی دراماتیكی نیست. به آن معنا هیجانی ندارد. كنش‌ها و واكنش‌های خیلی عمده و بزرگی ندارد. این كار خیلی خطر بزرگی بود. احساس می‌كردم این اتفاق باید بیفتد. نمی‌توانم بگویم به نقطه عالی و ایده‌آلی رسیده‌ایم، اما سعی كردیم كار متفاوتی انجام دهیم كه شبیه كارهای قبلی نباشد.


    ایده اولیه داستان را چطور نوشتید؟

    این طرح را دو سه ساعته نوشتم. طرح اولیه همین است كه می‌بینید. اولش احساس كردم خیلی ضعیف است. وقتی شخصیت‌های جذاب را كنارش گذاشتم، احساس كردم كار خوبی می‌شود. به نظر من پرداخت كار از طرح اولیه مهم‌تر است. كمتر فیلمی دیده‌ام كه طرح بدی داشته باشد. بیشتر پرداخت‌ها هستند كه به فیلمنامه لطمه می‌زنند.


    چطور شد كه به گروه شمس‌العماره پیوستید؟

    آن زمان متن سریال «راه شیری» را می‌نوشتم كه تهیه‌كننده‌اش آقای عباسی‌زاده بود. به من گفت می‌خواهیم یك مجموعه 70 قسمتی كمدی كار كنیم و هر جور كه دوست داشته باشی می‌توانی كار بكنی.


    اشاره كردید وقتی سامان مقدم فیلمنامه را خواند، 15 قسمتش را نوشته بودید. با توجه به فشردگی كار، فاصله زمانی بین نوشتن فیلمنامه و تصویربرداری را چطور حفظ می‌كردید تا مشكل نرسیدن متن پیش نیاید؟

    اواخر كار به تولید نزدیك شدیم. جاهایی هم به هم خوردیم. همیشه متن دو سه قسمت از تولید جلوتر بود.


    واكنش‌های مخاطبان هم در نوشتن شما تاثیرگذار بود؟

    خیلی منتظر بازخورد بینندگان نبودیم، چون جنس كارمان آن طور نبود. سریال اپیزودیك نبود كه بخواهیم یك شخصیت را پررنگ یا كمرنگ كنیم. ما یك داستان پیوسته داشتیم و به بازخوردها كاری نداشتیم. البته پایان داستان با آنچه در ذهن من بود، متفاوت است.


    در تیتراژ شمس‌العماره نام چند روان‌شناس را می‌بینیم. این افراد چطور به فیلمنامه شما كمك می‌كردند؟

    روان‌شناس در كار ما نكات سنجیده‌ای را گوشزد می‌كرد. ما نویسنده‌ها تخصص روان‌شناسی نداریم. او كمك می‌كرد با تغییر دو سه تا جمله شخصیت درست‌تر پرداخت شود. مثلا سكانسی بود كه می‌خواستیم بگوییم یك نفر درس‌های مختلفی خوانده و از این شاخه به آن شاخه پریده. مشاور روان‌شناس به من گفت این آدم كسی است كه وقتی اولش را می‌خواند، آخرش را می‌داند. من عین همین دیالوگ را در فیلمنامه گذاشتم. آن تصویری كه از شخصیت پیمان داشتم با آن نكته كامل شد.


    در برخی سكانس‌ها احساس می‌شود بار كمدی را كم كرده‌اید. این تمهید آگاهانه بود؟

    جاهایی كنترل می‌كردم كه بیننده خیلی نخندد. دوست داشتم بیننده‌ام سریال را با آرامش ببیند و با من همراه شود. اینقدر نزدیك بشود كه فكر كند خودش داخل شمس‌العماره است.


    آن وقت به جای این لحظات كمیك حذف شده چه چیزهایی را جایگزین می‌كردید؟

    فضا را صمیمی‌تر می‌كردم. لحظاتی می‌توانستم قصه را پیچیده‌تر كنم تا بیننده‌ام را درگیر قصه كنم. اما این كار را نكردم، چون دلم می‌خواست تماشاگرم را درگیر شخصیت‌ها و خود خانه كنم. می‌توانستم تعلیق را زیادتر كنم. تعلیق به معنای دراماتیكش برایم مهم نبود. می‌توانستم برای تماشاگرم قصه‌های بیشتری بگویم. این كار را نكردم تا جو صمیمی داستان به هم نخورد. شاید هم موفق نبوده‌ام؛ نمی‌خواستم تعلیق كاذب به وجود بیاورم. اگر خیلی قصه تعریف می‌كردم، مخاطب دلش برای قصه تنگ می‌شد. می‌خواستم دلش برای شخصیت‌ها تنگ شود.


    حتما شنیده‌اید كه خیلی‌ها فیلمنامه شمس‌العماره را به فیلمنامه دایی‌جان ناپلئون تشبیه كرده‌اند. این دو اثر چقدر قابل مقایسه هستند؟

    دایی‌جان ناپلئون هم یكی از آثار ادبیات مكتوب ماست. این بحث در زمان پیشتولید پیش آمد. ولی بدون هیچ‌گونه تواضعی می‌خواهم بگویم آن سریال با این سریال قابل مقایسه نیست. من دلم می‌خواست عمیق بشوم؛ اما شرایط تولیدش با این كار فرق می‌كند. آن سریال یك رمان مكتوب داشت. من هم اگر یكی دو سال روی فیلمنامه‌ام كار می‌كردم، عمق بیشتری به فیلمنامه می‌دادم.


    یعنی هنگام نوشتن گوشه چشمی هم به آن سریال داشته‌اید؟

    وقتی فیلمنامه‌ای را شروع می‌كنم، به تمام آثاری كه خوانده و روی من تاثیر گذاشته، ناخودآگاه گوشه چشم دارم.اما من با این نیت شروع نكردم كه از روی دایی‌جان ناپلئون بنویسم. همیشه دوست داشتم كاری بنویسم كه برگرفته از ادبیات و فرهنگمان باشد. احتمالا در ناخودآگاه من تاثیر خیلی زیاد بوده.


    پس از نگارش طرح اولیه، شخصیت‌ها را چطور خلق كردید و چگونه به خصوصیات اخلاقی هر شخصیت رسیدید؟

    قبل از نگارش فیلمنامه برای آدم‌ها دیالوگ‌های فرضی می‌نوشتم. پری را در قالب‌های مختلف آنقدر نوشتم تا به ایده ضرب‌المثل گفتن اشتباه رسیدم. جنس زبان آدم‌ها و شخصیت‌شان قبل از نگارش آماده بود. یك‌ماه و نیم وقت من صرف تشخص هویتی اینها شد.


    در داستان‌تان آدم خوب و آدم بد ندارید. بظاهر خیلی تلاش كرده‌اید كه شخصیت‌های خاكستری خلق بكنید.

    بله. من بلد نیستم آدم منفی بنویسم. شاید یكی از نقاط ضعفم باشد. من آدم‌ها را همان‌جور كه فكر می‌كنم می‌نویسم. شما در این كار آدم منفی نمی‌بینید. برای همین است كه تعلیق‌های ما كم است، چون شخصیت منفی است كه تعلیق ایجاد می‌كند.


    با این حال آدمی مثل مش رحمت یك مقدار ویژگی‌های منفی هم دارد. مثلا كمی بدجنس است.
    او یك جور سادگی توام با منفعت‌طلبی دارد، اما منفی نیست. پری هم منفی نیست. در دلش غم و غصه‌های زیادی دارد، اما صاف و ساده است. در رفتار بیرونی‌اش كمی فضول است كه دلیل بر منفی بودنش نمی‌شود.


    در عین حال لیلا و عمه خانم مثبت‌تر از بقیه از كار در آمده‌اند.

    من برای خودم این تقسیم‌بندی‌ها را ندارم. آدم‌هایم را همان‌طور كه بودند نشانشان دادم. در بین اینها عمه خانم مثبت‌تر است. او برای همه دلسوزی می‌كند. هرمز هم مقداری لایه‌های منفی دارد، چون از فرنگ برگشته شیطنت‌ها و بازیگوشی‌های خودش را دارد.


    در بین همه شخصیت‌ها عمه خانم جدی‌تر از بقیه است و خیلی لحظات كمیكی ایجاد نمی‌كند. چرا؟
    عمه در لحظاتی از حالت جدی‌اش بیرون می‌آید. در صحنه‌ای پری را به خاطر فیلم شعله سر كار می‌گذارد، اما جنس كمدی‌اش فرق می‌كند. لزومی نداشت همه شخصیت‌ها بار كمدی داشته باشند. اگر این طوری بود جاهایی نمی‌توانستیم قصه بگوییم. باید یك عقل كلی در این خانه بود كه به حرفش استناد می‌كردیم. من شخصیت عمه را اول كمدی نوشته بودم، ولی بعد پشیمان شدم.


    فیلمنامه شما بیشتر داستان محور است یا شخصیت محور؟

    من داستان شخصیت محور را از همه بیشتر دوست دارم. می‌خواهم هم داستان داشته باشد و هم شخصیت، اما بخشی از كار فدای زمان شد. اگر كار را به سمت داستان بیشتر می‌بردم چیزهایی را از دست می‌دادم و جذابیت شخصیت‌ها كم می‌شد.


    در زمان نگارش فیلمنامه بیشتر دغدغه‌های اجتماعی داشتید یا داستان‌گویی برایتان مهم‌تر بود؟

    دوست داشتم خیلی بیشتر از این چیزی كه هست داستان بگویم، اما ذات كار این طور بود كه فیلمنامه اجتماعی‌تر باشد، چون با طیف وسیع دختران جامعه در ارتباط بود. ناخودآگاه به این سمت كشیده شدم. تحمیلی در این كار نبود. برای ساخت این مجموعه مدیر شبكه 2 (آقای فرجی)‌ و مدیر فیلم و سریال (پژمان لشگری‌پور) خیلی به ما كمك كردند. ما در شرایط آزادی كامل می‌نوشتیم. ولی به هر حال در همه جای دنیا مدیوم تلویزیون خط قرمز‌ها و محدودیت‌های خودش را دارد. كار باید آموزنده باشد و تو هم به عنوان فیلمنامه نویس باید جانب احتیاط را نگه داری و اجتماعی‌تر برخورد كنی تا خدشه‌ای به بخشی از جامعه وارد نشود. تلاشمان این بود كه هیچ بخش از جامعه مورد بی‌احترامی قرار نگیرد.


    این كه شكور بیكار است و با همسرش مشكل دارد به همان دغدغه‌های اجتماعی برمی‌گردد؟

    كلمه دغدغه من را می‌ترساند. كلمه قلمبه‌ای است. وظیفه فیلمنامه ‌نویس این است كه اجتماعش را نشان بدهد. اگر اجتماع را درست نشان بدهی، حرفی هم زده‌ای؛ ولی اگر از اول بخواهی فقط حرف بزنی مطمئن باش به جایی نمی‌رسی.


    از میان شخصیت‌هایی كه خلق كرده‌اید، كدامشان را بیشتر دوست دارید؟

    همه‌شان را. دلم برای همه‌شان تنگ می‌شود. من 2 ماه با اینها زندگی كردم. پیش از این كه فیلمنامه را بنویسم، این شخصیت‌ها خودشان با من حرف می‌زدند. من اصلا برای نوشتن كار تلاش نمی‌كردم. حتی برای نوشتن دیالوگ‌هایشان هم تلاش مضاعفی نكردم. خودشان از جاهایی با من حرف می‌زدند.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. Top | #18
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض رضا شفیعی‌جم؛ ناجی 6 مجموعه طنز شبانه!

    رضا شفیعی‌جم؛ ناجی 6 مجموعه طنز شبانه!


    پارسیان (شاپرزفا)
    این بازیگر موفق و دوست‌داشتنی که حالا علاوه بر تلویزیون در سینما هم جای خود را باز کرده، سریال‌های بسیاری را از سقوط نجات داده است. تا جایی که...
    تماشاگرو خوای؟ منو به زور و بر
    محمد رضا شفیعی‌جم مدت‌هاست تبدیل به کلید حل مشکل مجموعه‌های تلویزیونی شده. کارگردانان و تهیه کنندگانی که از ادامه کار خود ناامید می‌شوند، دست به دامان او می‌شوند تا با حضور شفیعی‌جم سر و سامانی به مجموعه تلویزیونی‌شان بدهند. این بازیگر موفق و دوست‌داشتنی که حالا علاوه بر تلویزیون در سینما هم جای خود را باز کرده، سریال‌های بسیاری را از سقوط نجات داده است. تا جایی که سایه‌اش روی دیگر بازیگران هم سنگینی کرد.


    اولین ناجی کوچه اقاقیا

    رضا عطاران که به خوبی از توانایی‌های شفیعی‌جم خبر دارد، چه در "کوچه اقاقیا" و چه در "ترش و شیرین" نقش‌هایی را به او سپرد که تاثیرش را در سریال دو چندان کرد. او در کوچه اقاقیا در واقع اولین ناجی عطاران پیش از حضور مجید صالحی بود. تیپی که شفیعی جم در سریال عطاران ارائه داد، در واقع پیش زمینه ای بود برای نقش کامیز باقی در "جایزه بزرگ" مهران مدیری، با اینکه او را کمتر در نقش‌های جدی دیده‌ایم اما عطاران در ترش و شیرین هم نقشی را به شفیعی جم داد که از دیگران جدی‌تر نشان می‌داد ولی همان ژست‌های خشن و اخمالوی او هم باعث خنده و تفریح تماشاگر می‌شد.


    چتر نجات مدیری از نقطه چین تا باغ مظفر

    مهران مدیری در "نقطه چین" ، "جایزه بزرگ"، "باغ مظفر" و "شب‌های برره" از شفیعی جم، استعداد و خلاقیت او حداکثر استفاده را کرد و تیپ‌هایی را به تصویر در آورد که هنوز از خاطر تماشاگران پاک نشده است. "بامشاد"، "کامبیز"، "کیوون"، "گل مراد"، و.... از بهترین و خاطره‌انگیزترین تیپ‌هایی هستند که شفیعی جم به تصویر کشیده و نمی‌توان تمام موفقیت او را در اجرای این نقش‌ها به پای فیلمنامه و کارگردانی گذاشت. بدون شک شفیعی جم با بهره گرفتن از نگاه خلاقانه و استعداد ذاتی‌اش، در آفریدن هر یک از این تیپ‌ها جزئیاتی اضافه کرده که در چشم آمدن آنها نقش عمده‌ای داشته است. نکته مهم در بازی او برخلاف دیگر هم رده‌هایش این است که شفیعی جم غیر معمول ترین تیپ‌ها را بدون ادا و مسخرگی بازی می‌کند. با اینکه شفیعی جم را در سریال‌های جدی ندیده ایم اما حضور او در "چشم باد" نه تنها وصله ناجور این مجموعه نیست بلکه در بعضی از قسمت‌ها به داد سریال می‌رسد و بخشی از یکتواختی آن را از بین می‌برد.


    خون تازه مسافران

    این روزها دست اندرکاران "مسافران" به تکاپو افتاده اند تا جان تازه ای به این سریال بدهند و شاید در شرایط حاضر برای پوشاندن یا حتی برطرف کردن نقص‌های این مجموعه، کسی بهتر از شفیعی‌جم نباشد. این بار او در نقش سناتور کنفدراسیون فضایی‌ها به کمک مسافران آمده تا آخر عاقبت خوشی را برای آنان رقم بزند. هر چند بعید به نظر می‌رسد که شفیعی جم بتواند تغییر عمده ای در نتیجه بدهد اما همان تاثیر محدود و حضور کوتاهش کار خود را کرده و تماشاگران بیشتری را پای این سریال خواهد نشاند.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  3. Top | #19
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گزارش تصویری: مراسم تشييع پيكر زنده ياد مسعود رسام

    گزارش تصویری: مراسم تشييع پيكر زنده ياد مسعود رسام


    پارسیان (شاپرزفا)
    مراسم تشييع پيكر مسعود رسام تهيه‌كننده و كارگردان سينما و تلويزيون با حضور هنرمندان، خانواده آن مرحوم از مقابل خانه سينما برگزار شد....
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. Top | #20
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض حدیث میرامینی: روشنک فضول نیست!!

    حدیث میرامینی: روشنک فضول نیست!!


    پارسیان (شاپرزفا)
    مردم وقتی من را می‌بینند روشنک صدایم می‌کنند. یک نفر هم امروز به من گفت خانم دل نوازان، این اسم را تا حالا نشنیده بودم. برخورد مردم...
    گفت و گو با حدیث میرامینی بازیگر مجموعه تلویزیونی «دل نوازان»

    متولد ۶۷ است و هم اکنون، در مقطع کارشناسی رشته نمایش تحصیل می‌کند.
    در سریال «گل‌های گرمسیری» نقش دختری مرفه به نام «ضحی» را بازی می‌کرد.
    پس از آن برای نقش مریم سریال «شب می‌گذرد» و شایسته سریال «گیلعاد» انتخاب شد. از دیگر کارهای این بازیگر می‌توان فیلم «شب حورا» (شهاب ملت خواه) و سریال قصیده شب بارانی (علی سبزواری) را نام برد.
    این روزها بینندگان تلویزیونی او را با نقش «روشنک» می‌شناسند، شخصیتی که یکی از مهره‌های تعیین کننده داستان «دل نوازان» محسوب می‌شود. به بهانه پخش این سریال به سراغش رفتیم و دقایقی با او هم کلام شدیم.


    چطور شد که به گروه «دل نوازان» پیوستی؟
    وقتی من به این سریال دعوت شدم، خلاصه داستان تا قسمت سی ام نوشته شده بود. پیش از این با آقای سهیلی زاده در سریال «گیلعاد» همکاری کرده بودم. وقتی درباره نقش «روشنک» با ایشان صحبت کردم فهمیدم که نقش خیلی جذابی است. موقعیتی برایم به وجود آمد تا بتوانم نقش متفاوتی بازی کنم. پس از آن، در دورخوانی‌های زمان پیش تولید شرکت کردم. رابطه بچه‌های گروه ما با هم خیلی صمیمی‌بود. من، تهیه کننده، بازیگران و عوامل با هم مثل یک خانواده بودیم.


    برداشت خودت از نقش «روشنک» چیست؟

    روشنک در سال ۸۸ زندگی می‌کند. مغرور و تا حدودی لجباز است. اصلا فضول نیست! خیلی دختر باصداقتی است. یک کم شیطنت دارد. فعال و با اراده هم هست.


    این‌ها که همه اش شد صفت‌های مثبت. ویژگی منفی روشنک چیست؟
    همین غرور جزو صفت‌های منفی اش است.


    یعنی برداشت تو این است که غرور روشنک، بیش از حد و افراطی است؟

    من فکر می‌کردم نه. اما الان که واکنش‌های بینندگان را می‌بینم، می‌فهمم غرورش بیش از حد است. حتی مادر من هم به این موضوع اعتراض داشت.


    واکنش مردم کوچه و خیابان نسبت به تو چطور است؟
    بیشتر سوال می‌پرسند. مثلا می‌پرسند آخر سریال چی می‌شه؟ چه زمان ازدواج می‌کنید؟ آیا طلاق می‌گیرید؟ چرا به پیشنهاد «رامین» جواب مثبت دادید؟ چرا می‌خواهید با چنین پسری ازدواج کنید؟ مردم وقتی من را می‌بینند روشنک صدایم می‌کنند. یک نفر هم امروز به من گفت خانم دل نوازان، این اسم را تا حالا نشنیده بودم. برخورد مردم خیلی خوب است. من مردم را از صمیم قلب دوست دارم و تشکر می‌کنم که این قدر به من دلگرمی‌می‌دهند. مردم شخصیت «روشنک» را خیلی دوست دارند.


    ولی من فکر می‌کنم شخصیت مهتاب را بیشتر دوست داشته باشند.

    «مهتاب» اصولا نسبت به «روشنک»، دختر دوست داشتنی تری است. مهتاب یک دختر درونگرا، بزرگ منش، مهربان و کمیاب است. بر عکس روشنک که این قدر بیرونی و ساده دل و بی رودربایستی است.


    همکاری با سهیلی زاده چه ویژگی‌هایی دارد؟
    ایشان بسیار صبور هستند. آرزو می‌کنم بازیگران جوان، حتما یک بار با این کارگردان کار کنند. واقعا برای من مثل یک پدر و بسیار دوست داشتنی بودند. عصبانی نمی‌شدند و با روی خوش و دوستانه بازی می‌گرفتند. یک کارگردان باید قدرت ریسک بالایی داشته باشد که نقش‌های اصلی کارش را، به چند جوان بسپارد.


    در «دل نوازان» نقش یک مدیر آژانس را بازی می‌کنی. در زندگی واقعی هم مدیریت را تجربه کرده ای؟

    در زندگی ام هیچ وقت مدیر نبوده ام. اما یک ماه قبل از شروع تصویربرداری، به یک آژانس هواپیمایی رفتم و کارهایشان را دیدم. یک ماه تجربه کسب کردم.


    یک مدیر موفق باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟
    هر کسی فکر می‌کند خودش یک مدیر موفق است. مثلا بهزاد هم مدیر بود. روشنک هم مدیر است. اما مدیریت‌هایشان فرق دارد. روشنک ذاتا مدیر است.

    برداشت‌هایت چقدر تکرار می‌شد؟
    خیلی تکرار نمی‌شد. مگر وقتی که قرار بود ایده جدیدی به کار اضافه شود. من هر چقدر برداشت‌هایم بیشتر می‌شد، راضی تر بودم. اعتماد به نفسم بیشتر می‌شد تا بتوانم بازی ام را کامل و چیزهایی که نقش کم داشت را به آن اضافه کنم.


    چقدر از بداهه پردازی استفاده می‌کردی؟
    سرصحنه از خودمان چیزی نمی‌گفتیم. اگر هم دیالوگ کوچکی بود، با آقای سهیلی زاده هماهنگ می‌شد. ایشان زمان تمرین روی کار ما نظارت می‌کردند. با «سیاوش خیرابی» برخی دیالوگ‌ها را امتحان می‌کردیم و پیشنهاد می‌دادیم. مثلا در سکانس‌های جر و بحث رامین و روشنک، واکنش‌ها و دیالوگ‌های جدید را پیشنهاد دادیم که نتیجه اش خیلی هم خوب شد.


    اگر خودت جای روشنک بودی چه تصمیمی ‌می‌گرفتی؟

    همین تصمیمی ‌که شما دیدید. تصمیم خود من با تصمیم روشنک داستان یکی است. من و او خیلی با هم تفاهم داریم. او تصمیم درستی می‌گیرد که در قسمت‌های بعد خواهید دید.


    تعریف خودت از ازدواج آگاهانه چیست؟
    سن من خیلی کم است. حالا حالاها به ازدواج فکر نمی‌کنم و ترجیح می‌دهم درباره اش صحبت نکنم.


    از هم بازی‌هایت راضی بودی؟
    این اتفاق هیچ وقت نمی‌افتد که بخواهی هم بازی ‌هایت را خودت انتخاب کنی. خوشبختانه من تا الان هم بازی‌های خوبی داشتم. همیشه خیلی با آن‌ها راحت بودم. در سریال «شب می‌گذرد» با مهدی پاکدل، عمار تفتی، آتیلا پسیانی و پرویز حسینی هم بازی بودم. از سن‌های مختلف هم بازی داشته‌ام. اگر می‌بینید «دل نوازان» موفق شده به خاطر این است که همه گروه با هم همدل بوده اند.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  5. Top | #21
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض معروفترین بازیگران و روایت سال‌های كشف حجاب!

    معروفترین بازیگران و روایت سال‌های كشف حجاب!


    پارسیان (شاپرزفا)
    نكته قابل توجه این‌كه هر یك از این روایت‌ها تنها اشاره‌ای كوتاه به داستان كشف حجاب خانم‌ها و اجبار برای استفاده از كلاه معروف به «كلاه‌پهلوی» برای آقایان داشته‌اند، اما هیچ كدام درباره...
    یك روز در پشت صحنه سریال «كلاه ‌پهلوی»
    ماجرای كلاه‌پهلوی و كشف حجاب در دوران رضاخان داستان‌های عجیب و غریبی را به همراه داشت، ماجراهایی كه هر یك از آنها را می‌توان به قصه‌های تاریخی تبدیل كرد. هرچند گوشه‌هایی از این برش تاریخی در فیلم‌ها و سریال‌های پس از انقلاب گنجانده شده است.

    اما نكته قابل توجه این‌كه هر یك از این روایت‌ها تنها اشاره‌ای كوتاه به داستان كشف حجاب خانم‌ها و اجبار برای استفاده از كلاه معروف به «كلاه‌پهلوی» برای آقایان داشته‌اند، اما هیچ كدام درباره تاثیرات و پیامدهای كشف حجاب كاری انجام نداده‌اند. تا این كه ضیاءالدین دری، كارگردانی كه سریال موفق «كیف انگلیسی» را در كارنامه كاری خود دارد، ساخت سریال «كلاه‌پهلوی» را به تهیه‌كنندگی محمدرضا تخت‌كشیان در 15 تیر سال 85 مقابل دوربین برد.


    داستان «كلاه‌پهلوی» روایتگر تصمیمات حكومتی در دوران رضاخان است؛ دورانی كه از پیش از تاجگذاری رضا پهلوی یعنی سال 1308 آغاز و تا شهریور 1320 همزمان با خروج رضاخان ادامه پیدا می‌كند. گروه تهیه و تولید به همراه گروه كارگردانی حدود 3 سال و اندی است كه كار فیلمبرداری این مجموعه را آغاز كرده و پس از طی مراحل مختلف تازه به قسمت‌های اول و مراسم آشنایی فرماندار شهر سامان با بزرگان آن منطقه یعنی حاجی‌خان رسیده‌اند. آنچه می‌خوانید گزارشی است از حضور یكروزه خبرنگار «جام‌جم» در پشت صحنه سریال كلاه‌پهلوی.

    در كوچه پس‌كوچه‌های خیابان پامنار درست روبه‌روی بازار بزرگ تهران در كوچه‌ای پیچ در پیچ كه به خیابان صوفیان معروف است، خانه‌ای قدیمی قرار دارد كه برخلاف دیگر خانه‌های این محله دری آهنی دارد، آنجا منزل حاجی‌خان در شهر سامان است.
    به گوشه‌ای از حیاط بزرگ خانه حاجی‌خان كه با سایه درخت انجیر پوشیده شده بود، رفتم و در سكوت به دالان‌های تو در تو كه شبیه انباری یا زیرزمین‌های تنگ و تاریك بود خیره شدم.


    صدای ضیاءالدین دری «دوستان خسته نباشید» سكوت حیاط را به هم زد و هر یك از عوامل برای رفع خستگی به گوشه‌ای رفتند. رضا كیانیان بازیگر نقش حاجی‌خان با گریمی بسیار متفاوت از آنچه تاكنون در سینما و تلویزیون دیده شده با چشمانی به رنگ خاكستری و سبیل‌های چخماخی همراه با داریوش فرهنگ كه در نقش صمصام ایفای نقش می‌كند، از اتاق نشیمن حاجی‌خان بیرن می‌آیند و گره صحنه با تغییراتی كه ایجاد می‌كنند صحنه را برای جلسه معارفه حاجی‌خان مرد بانفوذ شهر سامان با فرخ فرماندار جدید این شهر آماده می‌كنند.

    داستان كلاه‌پهلوی از سفر برخی دانشجویان ایرانی برای تحصیل در فرانسه آغاز می‌شود. فرخ یكی از این دانشجویان است كه پس از پایان تحصیلات خود با یك دختر فرانسوی ازدواج می‌كند و به ایران بازمی‌گردد. این آدم تحصیلكرده ایرانی پس از ورود به ایران به واسطه ارتباط‌هایی كه در حكومت پهلوی داشته، به عنوان فرمانده شهر سامان منصوب می‌شود و نكته قابل توجه این‌كه دلیل انتخاب فرخ برای فرمانداری تغییر بافت سنتی این شهر و شبیه‌سازی آن به معماری فرانسه بوده است.
    صحنه‌های این تغییر و تحولات سال 1386 در شهرك سینمایی دكوربندی و تصویربرداری شده است و حالا پس از گذشت حدود 2 سال از آن زمان، دری تصمیم گرفته قسمت پنجم سریال را كه صحنه آشنایی فرماندار جدید با حاجی‌خان است را به تصویر بكشد.


    البته ناگفته نماند كه كارگردان این مجموعه تلویزیونی معتقد است مراحل تولید كلاه‌پهلوی طبق استاندارد تولید سیما پیش رفته و با دلایلی هم كه در گپ كوتاه قبل از فیلمبرداری صحنه معارفه برشمرد تا اندازه‌ای به كم و كیف مرحله تولید اشاره كرد: 15 تیرماه سال 1385 ساخت این مجموعه تاریخی رسما آغاز شد و تا همین لحظه هم حدود 38 ماه یعنی 3 سال و اندی طول كشیده است كه در این مدت هم با 13 ماه تعطیلی ناخواسته مواجه شدیم كه اگر از این 38 ماه كم شود 25 ماه مفید است كه برای این مجموعه 50 قسمتی تاكنون وقت صرف شده است. به همین دلیل برای 2500 دقیقه فیلمبرداری با نگاتیو با توجه به همه حساسیت‌هایی كه دارد، روند معقولی بوده است. ضمن این‌كه مجموعه كلاه‌پهلوی یك سریال «الف» ویژه است و همچنین ازجمله سریال‌هایی نیست كه به یك یا 2 لوكیشن خاص محدود شود. كلاه‌پهلوی بیش از 100 لوكیشن با بیش از 1000 صحنه دارد و اگر میانگین بگیریم، در هر لوكیشن بیش از 10 ساعت تصویربرداری شده است.

    نظام سلطه به جای مدرنیسم
    ضیاءالدین دری، كارگردان خوش‌ذوق و البته خوش صحبتی است كه نشستن پای صحبت او خالی از لطف نیست و خود او هم علاوه بر اطلاعات تاریخی و اشراف كامل بر حوادث و وقایع تاریخ معاصر دوست دارد، هر آنچه را كه می‌داند در اختیار دیگران بگذارد. درست به همین دلیل بود كه بعد از پایان توضیحاتی كه در خصوص كم و كیف تولید این مجموعه داد خود او بی مقدمه سراغ كلاه‌پهلوی رفت و داستان را از سال 1308 آغاز كرد و گفت: داستان كلاه‌پهلوی از سال 1308 شروع می‌شود و تا خروج رضاخان از ایران در شهریور سال 1320 ادامه دارد و من در این سریال تمام این دوران را به نمایش می‌گذارم. در واقع از طریق برخی از شخصیت‌ها سعی كرده‌ام كه به زندگی مردم در آن دوران نزدیك شوم و به كمك بازیگران حرفه‌ای تئاتر و سینما 12سال زندگی مردم را در این دوران روایت كرده‌ام؛ بنابراین به جای این‌كه بخواهم به وقایع تاریخی به شكل خاص و مستندگونه اشاره داشته باشم، بازتاب و خروجی تصمیمات حكومت در یك دوره 12 ساله در زندگی مردم را به تصویر كشیده‌ام. به این معنا كه حكومت تصمیم می‌گیرد مردان كلاه‌پهلوی به سر بگذارند، حكومت تصمیم می‌گیرد كلاه‌پهلوی منسوخ شود، حكومت تصمیم می‌گیرد خانم‌ها بی‌حجاب شوند، حكومت تصمیم می‌گیرد مجامع مختلط زن و مرد به وجود آید، حكومت تصمیم می‌گیرد روحانیت را از حوزه ---------- خارج كند، حكومت تصمیم می‌گیرد تا جای ممكن زندگی روزمره مردم را از حالت سنتی خارج و به زندگی اروپایی نزدیك كند و بعد هم اسم آن را مدرنیسم می‌گذارد. در واقع با آوردن مظاهر بیرونی از فرهنگ غرب، بافت زندگی مردم را تا اندازه‌ای تغییر داد، اما چون این تغییرات در فرهنگ بومی و ایرانی ریشه نداشت، نتوانست پاسخگو باشد و رفته رفته فرهنگ سلطه جایگزین مدرنیسم شد.


    رضا كیانیان به جای حاجی‌خان

    صحبت‌های دری به اینجا كه رسید دستیار محمدرضا تخت‌كشیان تهیه‌كننده از آماده بودن صحنه برای فیلمبرداری خبر داد و كارگردان هم علی‌رغم این‌كه مایل به ادامه بحث بود صحبت‌های خود را قطع كرد و با اشاره به این صحنه كه آن را صحنه‌ای حساس و البته طولانی دانست ادامه سوال و جواب‌ها را به پس از فیلمبرداری موكول كرد. به همراه دری به اتاق بزرگ عمارت رفتم؛ اتاقی به رنگ آبی نیلی با پیشخوان‌هایی با گچبری‌های گل و مرغ كه در هر یك از این پیشخوان‌ها عكس‌هایی از جوانی حاجی‌خان و شرح دلاوری‌های او كه هر یك از آنها در گوشه‌ای از عكس نوشته و قاب شده بود، خودنمایی می‌كرد. در قسمت بالای اتاق تشكی خاكستری با فرش پوستی قرار داشت كه دور تا دور آن با مخده‌های قرمز رنگ پوشیده شده بود و حاجی‌خان كه مرد بانفوذ اما نابینای شهر سامان بود روی تخت خانی خود نشسته بود.

    صمصام
    كه خود او یكی از مردان مورد اطمینان حاجی‌خان بود، در سمت راست او نشست و به ترتیب فرماندار جدید شهر به همراه مباشر خود در كنار صمصام نشستند. پس از تمرین این صحنه همه‌چیز برای فیلمبرداری آماده بود، اما دری ترجیح داد بار دیگر این صحنه را تمرین كند و بدون اشكال فیلمبرداری كنند، چراكه معتقد بود گروه فیلمبرداری در مصرف نگاتیو باید صرفه‌جویی كند و این مطلبی بود كه بارها در طول كار آن را گوشزد كرد و با آمادگی كامل فیلمبرداری را آغاز كرد.
    شرایط برای ضبط این سكانس پلان طولانی مهیا بود. گروه صحنه ذغال‌های سرخ شده برای منقل را آوردند و در آتشدان فلزی قرار دارند و انبرك و سوزن را در سینی منقل گذاشتند. با فرمان ضیاءالدین دری، نورالله نوكر خان با سینی چای وارد می‌شود و سلام می‌كند. با ورود نوكر، خان صمصام سینی منقل را پیش می‌كشد و نورالله چای را تعارف می‌كند.


    حاجی‌خان با شنیدن صدای نورالله: ها. نورالله اومدی؟ بیا وافور را بگیر.
    نورالله: چشم آقا.
    حاجی‌خان در حالی كه سعی می‌كند اسم فرماندار جدید شهر سامان را به یاد آورد با مكث می‌گوید: آقای...؟
    صمصام: باستانی.
    حاجی‌خان: آقای باستانی بهتون برنخوره، تریاك نه منع شرعی دارد نه قانونی. انحصارشم مال دولته، مثل سیگار و تنباكو عوایدش هم صرف راه‌آهن می‌شه. (بلند می‌خندد و در حالی كه سعی می‌كند خنده‌اش را جمع كند) ادامه می‌دهد: من موندم یه مشت ملت افیونی چطور می‌خوان صناعت درست كنند. (این‌بار صمصام هم همراه با حاجی‌خان می‌خندد)
    نورالله، وافور را به سمت لب‌های حاجی‌خان می‌آورد، در این لحظه فرخ فرماندار جدید شهر سامان با ابروهایی درهم به گونه‌ای كه به نظر می‌رسد از حرف حاجی‌خان خوشش نیامده است، سیگار خود را روشن می‌كند.
    حاجی‌خان در حالی كه وافور را به لب دارد: می‌گن آدم فقط یك بار لبش به این بدمصب بخوره تا آخر عمر خماره، بگذریم این حرفا شلیته و تنبون نمی‌شه.
    بوی سیگار فرخ در هوا پخش است، حاجی‌خان در حالی كه بو می‌كشد، وافور را پس می‌زند و خطاب به فرخ: این بوی سیگار شماست؟ لابد فرنگیه.
    سید ضیاءالدین دری: حوادث تاریخی نشان میدهد كه موضوع كشف حجاب نقطه عطف حضور زنان در تاریخ معاصر ایران است

    كیانیان پس از اطمینان از خوب بودن صحنه، بلند می‌شود و به یكی از اتاق‌های خانه می‌رود؛ فرصت را مناسب دیدم تا با او نیز درباره كلاه‌پهلوی صحبت كنم، به همین دلیل بود كه پس از سلام و احوالپرسی، خواستم سوال خود را مطرح كنم كه این بازیگر سینما و تلویزیون از گفتگو امتناع كرد و صحبت درباره كلاه‌پهلوی را به وقت دیگر موكول كرد؛ البته مجتبی وحیدی، دستیار تولید دلیل گفتگو‌نكردن كیانیان را گریم سنگین او عنوان كرد و گفت كه این حجم گریم، او را عصبی و خسته می‌كند؛ اما به نظر می‌آید این دلیل اصلی نیست و علت را جای دیگر باید جستجو كرد؛ از سوی دیگر، داریوش فرهنگ هم پیش از این گفته بود كه مصاحبه نمی‌كند اما در نهایت این سوال در ذهنم تداعی شده كه چطور بازیگری حاضر می‌شود در یك سریال تلویزیونی با مخاطب میلیونی بازی كند، اما حاضر به گفتگو با روزنامه جام‌جم كه وظیفه عمده آن، معرفی محصولات سازمان صداوسیما در حوزه رسانه است، نمی‌شود و اصلا دلیل حضور یك خبرنگار برای تهیه گزارش پشت صحنه، معرفی و بازتاب بیشتر فعالیت‌های یك گروه است؛ گروهی كه تا این لحظه 3 سال و نیم روی یك پروژه تلویزیونی كار می‌كنند.


    مواجهه زنان با پدیده كشف حجاب

    در همین فكرها بودم و به دنبال جوابی برای سوال خود می‌گشتم كه دری پیش آمد و گفت: «خب من آماده‌ام كه پاسخگوی سوالات شما باشم.» با لبخندی این حس همكاری را پاسخ دادم و این پرسش را مطرح كردم.
    مخاطب سیما، شما را به عنوان یك تاریخ‌نگار تلویزیونی از شرح وقایع تاریخ معاصر می‌شناسد؛ در واقع بازتاب موفقیت كیف انگلیسی این انتظار را ایجاد كرده است، حالا پس از گذشت 10 سال از سریال كیف انگلیسی چه بخش از تاریخ را در كلاه‌پهلوی مطرح می‌كنید؟

    دری قبل از پاسخ به این سوال كمی در انتقاد به برخی تعاریف از كلاه‌پهلوی كه در برخی رسانه‌ها عنوان شده است، گفت: متاسفانه در گفت و شنود‌ها یا سیناپسی كه روابط عمومی سازمان در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دهد، خلاصه داستان‌هایی ذكر می‌شود كه بعضا كلیت ماجرا را زیر سوال و لطف كار را از بین می‌برد؛ به عنوان مثال در خلاصه داستان كلاه‌پهلوی چنین آمده كه پسركی در فرانسه تحصیل كرده و پس از بازگشت به ایران، فرماندار شهری می‌شود و باقی ماجرا اما داستان، خیلی پیچیده‌تر از این است كه فردی بیاید و فرماندار شود؛ چراكه این پروژه علاوه بر جذابیت‌های داستان و درام 6 نقش اول مرد و 6 نقش اول زن دارد و شاید بیش از 10 نقش دوم مرد و 10 نقش دوم زن دارد و این هرم همین‌طور گسترده‌تر می‌شود؛ بنابراین داستان كلاه‌پهلوی را می‌توان از نگاه 6 شخصیت اصلی مرد و در عین حال می‌توان از منظر 6 شخصیت اول زن تعریف كرد؛ بنابراین لزوما كسی نمی‌آید فرماندار یا خان یك منطقه شود بلكه همه با هم تنیده شده و موضوع خیلی وسیع‌تر از این حرف‌هاست كه آقایی فرماندار شود و به حكم حكومت، چادر از سر خانمی بردارد.
    وی پس از این توضیحات متذكر شد: در پاسخ مشخص به سوال شما باید بگویم من همیشه به نقش زنان در شكل‌گیری حوادث تاریخی بدقت نگاه كرده‌ام و مطالعاتم نشان می‌دهد موضوع كشف حجاب نقطه عطف نقش زنان و در واقع واكنش‌های آنها به این پدیده بوده است؛ به همین دلیل مساله كشف حجاب و چگونگی برخورد با این پدیده، هدف اصلی است؛ اما در كنار آن، مسائل دیگر كه در این موضوع تنیده شده، مطرح می‌شود.
    دری معتقد است: حضور خانم‌ها در این مجموعه با توجه به محوریت كشف حجاب، بسیار حائز اهمیت است؛ چراكه حضور خانم‌ها در داستانی كه محور اصلی آن خانم‌ها هستند در بستر تاریخ بسیار مهم است و حتی كوچك‌ترین نقش، حرفی برای انتقال مفهوم دارد. در واقع حضور آنها بی‌دلیل یا حتی مكمل نقش دیگری نیست بلكه خیلی مستقل وارد میدان می‌شوند. بنابراین به گمان من، اگر به كلاه‌پهلوی دقت شود، بالغ بر 20 قصه سینمایی درباره خانم‌های این سریال می‌توان ساخت. به همین دلیل مطمئن هستم پس از پخش این مجموعه، ایده‌های بسیاری برای آینده سریال‌سازی از سوی كارگردا‌نان دیگر ایجاد خواهد شد و موضوعات متنوعی را درباره موقعیت خانم‌ها و شرایط آنها در جامعه به وجود می‌آورد.

    كشف حجاب یكی از مهم‌ترین وقایع مطرح در تاریخ معاصر است كه حرف آن همواره مطرح شده. حال این سوال مطرح است 6 خانمی كه نقش اصلی را بازی می‌كنند، چه بخشی از این تاریخ را بررسی می‌كنند. دری در توضیح گفت: برخی پیام‌آور پدیده كشف حجاب هستند درست مثل «عالیه» زنی كه در شهر سامان زندگی می‌كند و از پوشش رنگارنگی كه در طراحی لباس برای او تعریف شده، پیداست كه از اولین زنان متجدد شهر است. برخی دیگر، قربانی‌های این واقعه هستند؛ قربانی‌هایی كه با خود یك ویرانی و انهدام را می‌آورند. البته در كنار این ویرانی، پدیده‌های نسبتا خوبی هم وجود دارند، چراكه هیچ پدیده‌ای بد مطلق نیست، حتی بدترین چیزی كه راجع به آن صحبت می‌شود، در لحظه‌هایی موثر است. به عنوان نمونه، پدیده كشف حجاب، بهانه ای شد كه برخی خانم‌ها وارد عرصه اجتماع شدند، تحصیل كردند و دنیا را دیدند كه این وجه ماجرا خوب است، اما چون این مقوله و شیوه اجرای آن بدون برنامه‌ریزی و شناخت قبلی از آرای عمومی بود، مسائلی را به همراه آورد كه حتی قشر تحصیلكرده را هم دچار آسیب كرد و حالا این مساله در سریال كلاه‌پهلوی تحلیل می‌شود.
    وی در ادامه همچنین توضیح داد: البته این تحلیل به صورت تحلیل و توضیح صرف نیست، بلكه این مسائل در روند یك درام پرتنش درون قصه مطرح می‌شود و مخاطب مسائل مطرح شده را همراه با درام قصه به آسانی متوجه خواهد شد و به هیچ عنوان به صورت پیچیده مطرح نشده است، بلكه پیچیدگی در مفاهیم درام است. بنابراین گمان نمی‌كنم مجموعه كلاه‌پهلوی به لحاظ ایجاد ارتباط با مخاطب بخصوص مخاطب عام دچار مشكل شود.


    موفقیت مجموعه تلویزیونی كیف انگلیسی در زمان خود كم‌نظیر بود و حتی می‌توان گفت اثرات آن تا امروز هم مانده است، اما آیا كلاه‌پهلوی می‌تواند موقعیت و موفقیت كیف انگلیسی را به عنوان یك سریال الف ویژه كسب كند؟ دری در پاسخ چنین گفت: موفقیت یك مجموعه تلویزیونی به عوامل مختلفی بستگی دارد و تنها قصه و ساختار نیست بلكه یك مجموعه عوامل باید دست به دست هم دهند تا مجموعه‌ای به موقعیت مناسب دست یابد، اما در مواردی ممكن است كه یك سریال الف ویژه هم با شكست مواجه بشود و به آن هدف مورد نظر نرسد، اما الان كه در مرحله فیلمبرداری هستیم، امیدواریم كه مجموعه موفقی از كار درآید و جدا از موقعیت مناسب، در پخش فاكتورهایی چون مونتاژ و صداگذاری كه در مرحله تدوین است و همین طور موسیقی موفق عمل كند، چراكه با وجود این عناصر به كالای فرهنگی تبدیل خواهد شد.
    این كارگردان در تكمیل صحبت‌های خود موقعیت مناسب برای پخش را عامل مهمی در دیده شدن یك مجموعه دانست و گفت: اگر تلویزیون انباشت‌هایی از كارهای تاریخ معاصر مانند كلاه‌پهلوی یا كیف انگلیسی را داشته باشد و آنها را بجا و نابجا در موقعیت مناسب و نامناسب روی آنتن آورد، بالطبع یك نوع زدگی ایجاد می‌كند، ما نباید فكر كنیم كه فقط فیلم سینمایی دچار آسیب بشود، در تلویزیون هم این خطر وجود دارد. دانستن كم و كیف گذاشتن كلاه بر سر مردم از سوی رضاخان موضوع جالب و در عین حال پیچیده‌ای است كه دانستن آن، خالی از لطف نیست و درست به همین دلیل است كه باید منتظر بود تا «كلاه‌پهلوی» دری و گروه سازنده آن روی آنتن رود و بعد به قضاوت نشست.
    هوا رو به تاریكی است، از خانه سمندون كه حالا خانه حاجی‌خان است، بیرون می‌آیم و در كوچه پس‌كوچه‌های تنگ و تاریك به كلاه‌پهلوی فكر می‌كنم، به خودم می‌آیم. در پیچ در پیچ كوچه‌های تاریك، خودم را پیدا می‌كنم؛ خلوتی كوچه، ترسی عجیب در دلم می‌اندازد؛ گروه را فراموش می‌كنم و با دلهره فراوان، تمام پیچ‌ها را می‌دوم تا به خیابان اصلی برسم.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. Top | #22
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض عمو منصور: نمی‌توانم قصه «دلنوازان» را لو بدهم!!

    عمو منصور: نمی‌توانم قصه «دلنوازان» را لو بدهم!!


    پارسیان (شاپرزفا)
    حاتمی ‌این روزها با مجموعه «دلنوازان» با بازی در نقش «عمو منصور» میهمان خانه‌هایمان است. او علاوه بر بازیگری، بازیگردان این مجموعه نیز هست و انتخاب بازیگران آن را...
    «منصور خرسند»، بار منفی مجموعه دلنوازان را به دوش می‌كشد
    «محمد حاتمی» فعالیتش را از دوران كودكی در كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان آغاز كرد. او متولد 1340 در تهران و دانش آموخته رشته كارگردانی و بازیگری از دانشكده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است. حاتمی ‌بعد از انقلاب در كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان سال‌ها آموزش دید و به گفته خودش فعالیت در كانون مانند اكنون نبود كه بچه‌ها تا یك دوره آموزش می‌بینند وارد كار حرفه ای می‌شوند. او می‌گوید: من و خیلی از بچه‌های هم قطارم سال‌ها آموزش دیدیم و سپس وارد حیطه حرفه ای شدیم. حاتمی ‌در تلویزیون، رادیو و سینما كار كرده است و موفقیت خود را مدیون تلویزیون و كارگردان‌های مطرحی هم چون ابراهیم حاتمی‌كیا و علیرضا امینی می‌داند كه در سینما بسیار از آن‌ها آموخته است. حاتمی ‌این روزها با مجموعه «دلنوازان» با بازی در نقش «عمو منصور» میهمان خانه‌هایمان است. او علاوه بر بازیگری، بازیگردان این مجموعه نیز هست و انتخاب بازیگران آن را هم برعهده داشته است. به همین منظور بر آن شدیم تا بیشتر از این مجموعه و بازی او بدانیم.


    آشنایی تان با حسین سهیلی زاده در مجموعه ترانه مادری چگونه محقق شد كه به بازی در دلنوازان و بازیگردانی آن منجر شد؟

    دوستی من و سهیلی زاده به سال‌ها پیش برمی‌گردد، زمانی كه او 15 سال پیش به همراه چند تن از دوستان هنرمند دفتری راه اندازی كرده بود و در آن دفتر كار ویدئوكلیپ انجام می‌داد. من هم در این دفتر مشغول به كار شدم. سال‌ها بعد این آشنایی بیشتر شد. سپس او من را برای بازیگردانی و انتخاب بازیگر در مجموعه «ترانه مادری» دعوت كرد كه بعد هم نقشی در آن مجموعه بازی كردم، بعد از آن هم به عنوان بازیگردان و هم برای انتخاب بازیگران «دلنوازان» دعوت شدم.


    باتوجه به این كه بیشتر بازیگران «دلنوازان» جوان و كم تجربه هستند شیوه تمرینات شما چگونه بود و چه تمریناتی با آن‌ها داشتید تا نقش‌هایشان را به خوبی ایفا كنند؟

    من از شروع پیش تولید برای انتخاب بازیگران با گروه همراه شدم و بعد در ماه دوم فیلم برداری به دلیل تداخل با كار نمایش خودم و مشكلاتی كه خارج از محیط كار داشتم، نتوانستم بازیگردان كار باشم. وسواس من و كارگردان در انتخاب بازیگران این گونه بود که افرادی را برای بازی در مجموعه انتخاب كنیم كه اگر چهره جوانی هستند یا در آموزشگاه كار بكنند یا چهره و بازی آن‌ها كمتر در فیلم و مجموعه‌ها لو رفته و دیده شده باشد.طی دو ماه پیش تولید در پی گزینه‌های مناسب برای انتخاب نقش‌های مجموعه بودیم و بعد از انتخاب بازیگران با آن‌ها تمرین داشتیم و سپس خود نیز برای بازی در نقش منصور خرسند انتخاب شدم.


    در كار با «حسین سهیلی زاده» چه قدر مشورت داشتید؟

    من و كارگردان با یكدیگر بسیار هماهنگ هستیم و در دیدگاه‌هایمان با یكدیگر تفاهم داریم. از لحاظ فكری هم به یكدیگر نزدیك هستیم. شیوه‌های تمرینی كه برای بازیگران جوان انتخاب می‌كردم از نظر كارگردانی می‌گذشت.


    به نقش خودتان رسیدیم. از ویژگی‌های نقش «منصور خرسند» برایمان بگویید؟

    این شخصیت بار منفی مجموعه را به دوش می‌كشد و نقش منفی بسیار متفاوتی است یعنی شاید خیلی وقت‌ها تماشاگر اشتباه كند و با خود بگوید این شخصیت مثبت است و در بعضی مواقع هم می‌گوید حالا منفی است. به هر حال انسان‌ها شكل‌ها و صورت‌های مختلفی در زندگی خود دارند. این شخصیت منفی هم این گونه است. قصد ما هم این است كه این شخصیت به این شكل پیش برود.


    آیا این ویژگی‌ها در فیلم نامه این گونه بود كه «منصور» ناگهان وارد داستان شود و در یكی دو قسمت اول این ابهام را به وجود آورد تا معرفی شود یا خودتان پیشنهاد دادید که این گونه بازی كنید؟
    قصه را نمی‌توانم لو بدهم، ولی این از خواص مجموعه است، مجموعه «دلنوازان» یكی از سیاست‌هایش انتظار و تعلیق است. اگر قرار باشد یك فیلم سینمایی 90 دقیقه ای ساخته شود، در این تایم همه چیز باید مشخص شود، ولی در این مجموعه باید در 50 قسمت 30 دقیقه ای- در مجموع هزار و 500 دقیقه نتیجه مشخص شود. معتقدم این انتظار و تعلیق یك امر جدانشدنی همه مجموعه‌ها باید باشد.


    این ابهام‌ها در فیلم نامه بود یا خودتان به نقش اضافه كردید؟

    ابهامات در روند فیلم نامه بود ولی خودم نیز ویژگی‌هایی به نقش اضافه كردم؛ یعنی هر جایی بازی می‌كنم ویژگی‌هایی به نقش اضافه خواهم كرد، زیرا سهم من است.


    بسیاری از بازیگران معتقدند كه بازی در نقش منفی جای كار دارد زیرا یك شخصیت منفی می‌تواند سیگار بكشد، حرف ناسزا بگوید و یا حركت غیرقابل قبولی انجام دهد. حالا شما به عنوان ایفاگر نقش منفی قصه دلنوازان به ما بگویید چه ویژگی‌هایی به این شخصیت اضافه كردید؟

    ببینید شما یا بعضی از دوستان ممكن است این نظر را داشته باشند ولی من معتقدم كه این ویژگی‌ها جزو پوسته نقش است یعنی سیگار كشیدن و... پوسته‌های نقش است و مغز نقش چیز دیگری است به هیچ عنوان نمی‌شود فردی را با یك ظاهر موجه كه همیشه هم لبخند می‌زند، شخصیتی مثبت دانست و یا برعكس اگر فردی یك جای زخم روی صورت داشته باشد و سیگار بكشد، شخصیت منفی بدانیم بلكه می‌تواند جای آن‌ها عوض شود. اكنون نگاه كنید در روزگار خود ما می‌توانید حدس بزنید چه فردی مثبت و چه فردی منفی است؟ خیر! نمی‌توان حدس زد مگر آن فرد درونش را نشان دهد. در این مجموعه سعی ما بر این بود كه در مرحله اول ویژگی شخصیت‌ها نشان داده نشود كه چه شخصیتی مثبت و چه شخصیتی منفی است. این سخن برای تمامی ‌بازیگران مجموعه صدق می‌كند و هرچه مجموعه جلو برود متوجه خواهید شد، شاید شخصیتی مثبت كه اكنون شاهد آن هستید در ادامه داستان منفی شود یا یك شخصیت منفی، مثبت شود.


    از ویژگی‌های كارگردانی «حسین سهیلی زاده» بگویید كه چگونه كارگردانی در كار است. زیرا بیشتر بازیگران این مجموعه در گفت و گوهایی كه با آن‌ها داشتیم از نحوه برخورد و كارگردانی او تعریف می‌كردند.

    به هر حال بیشتر بازیگران مجموعه جوان هستند و كاركردن با چنین كارگردانی برایشان امتیاز محسوب می‌شود. سهیلی زاده با وجود سن كمی‌كه دارد كارگردانی نكته سنج، با وسواس و بسیار باتجربه است و سال‌هاست در این حیطه فعالیت می‌كند و مجموعه‌های موفقی ساخته است كه بیشتر مردم بیننده مجموعه‌های او بوده اند. او زبان مردم كوچه و بازار را بلد است زیرا به مردم نزدیك و جامعه شناس خوبی است و یكی از رشته‌هایی كه تحصیل كرده همین رشته است. وقتی یك كارگردان جامعه اش را بشناسد دیگر فرقی نمی‌كند كه با چه بازیگری كار كند.


    فیلم نامه مجموعه «دلنوازان» علاوه بر نقطه ابهامی‌ كه اشاره كردید چه ویژگی‌های دیگری دارد؟

    مردم ایران اهل قصه هستند. یعنی همان گونه كه پدر و مادرمان برایمان گفتند «یكی بود، یكی نبود، غیر از خدا هیچ كس نبود» ما هم برای بچه‌هایمان می‌گوییم. نه تنها مردم ایران بلكه مردم تمام دنیا قصه دوست دارند. بودن یا نبودن مسئله این است شكسپیر روی همین دست می‌گذارد و برای همین جاودانه است. هر موقع طرف قصه برویم و قصه را خوب نقل كنیم، موفق ایم، مانند نقالی كه در یك قهوه خانه یا محل سنتی با دهان گرم خود خوب قصه سرایی می‌كند و مردم جذبش می‌شوند.به نظر من «حسین سهیلی زاده» در كارگردانی كار و قصه موفق بوده است. درباره فیلم نامه می‌توان تخصصی بحث كرد، به نظر من، فیلم نامه‌هایمان هم باید عامه مردم را دربر بگیرد زیرا تلویزیون در منزل همه وجود دارد رسانه ای همه گیر است، پس بهتر است انسان حرفی را بزند كه حرف مردم باشد. ممكن است فیلم نامه‌ها گاهی اوقات ضعف‌هایی داشته باشند ولی نباید وارد ساده انگاری شویم و مردم را ساده فرض كنیم. درست است مردم ایران ساده و خوش قلب هستند ولی ساده لوح نیستند بلكه مردمی‌بسیار باهوش هستند و نمی‌توان گولشان زد. به این دلیل فیلم نامه نویس‌ها باید در پرداخت قصه و فیلم نامه‌ها دقت زیادی داشته باشند و بار ارزشی را به فیلم نامه‌های خود بدهند و یكدیگر را تكرار نكنند. اكنون شاهد قصه‌ها و مجموعه‌های مختلفی هستیم كه همه شبیه هم ساخته شده است. به همین منظور نویسنده‌های ما باید هوشیار باشند و مردم ما را دست كم نگیرند.


    از دیدگاه شما فیلم نامه دلنوازان تكراری بود یا خیر؟

    من كاری به فیلم نامه ندارم، می‌خواهم بگویم اكنون حاصل كار به كارگردانی برمی‌گردد كه موفق است كه از فیلم نامه، این قصه موفق را درآورده است. حالا چه قدر سهم فیلم نامه نویس و چه قدر سهم كارگردان بوده، چیزی است كه در دل مردم جا شده است.


    بازیگردانی مجموعه «حلقه سبز» ابراهیم حاتمی‌كیا با بازیگردانی مجموعه «دلنوازان» حسین سهیلی زاده چه فرقی برایتان داشت؟
    به هر حال هر كارگردانی با دیدگاه خود تیمش را انتخاب می‌كند. به طور مثال من با احمد امینی كار كرده ام و هیچ گونه اعتقادی به بازگردانی ندارد و می‌گوید همه چیز باید از دید من بگذرد. ابراهیم حاتمی‌كیا نخستین كارگردانی بود كه در ایران بازیگردانی را راه انداخت یعنی گفت من به یك عنصری به نام بازیگردانی احتیاج دارم و من هم بسیار با او راحت كار كردم و جلو رفتم. اختیاراتم در كار با او زیاد بود. در این حیطه باید با كارگردان تفاهم داشت و نظر او را در كار دخیل كرد ولی با ابراهیم حاتمی‌كیا اختیارات زیادی داشتم.
    طی 11 ماه فیلم برداری مجموعه «حلقه سبز» از كار با حاتمی‌كیا راضی بودم. با حسین سهیلی زاده هم با شیوه كاری خودش كار كردم. همان طور كه ابتدای گفت و گویم اشاره كردم تا بخشی از كار با بازیگران كار كردم و سپس به دلیل مشغله كاری بازیگردان كار نبودم. البته تا جایی كه توانستم به بازیگران برای رسیدن به نقش شان كمك كردم و سهیلی زاده سهم خیلی زیادی در كار داشت.


    نظرتان درباره این مجموعه كه در یك فشار كاری تولید و پخش می‌شود چیست؟

    من این سیستم را دوست ندارم یعنی این فشار كاری ممكن است دو یا سه مرتبه جواب بدهد ولی دفعه بعدی جواب نخواهد داد و خوشبختانه در مجموعه دلنوازان ما فشار كاری نداریم و فیلم برداری بسیار جلوتر از پخش مجموعه است و روزهای پایانی فیلم برداری را سپری می‌كنیم، ولی در مجموعه ترانه مادری فشار كار روی تیم خیلی زیاد بود. معتقدم تولید هم زمان با پخش به نویسنده، كارگردان و بازیگر اجازه تامل نمی‌دهد اگر از راس آن شروع كنم ابتدا نویسنده باید فكر كند و خوب بنویسد، كارگردان باید فكر كند و خوب كارگردانی كند و بازیگر هم باید به نقش خود فكر كند تا بتواند نقش را به خوبی درآورد و به این سبب تعجیل در بیشتر مواقع جواب نمی‌دهد.


    ما در آینده شاهد بازی شما در چه كارهای سینمایی، تلویزیونی یا تئاتر خواهیم بود؟

    فیلم سینمایی «سرگیجه» ساخته مسعود آب پرور را در نوبت اكران دارم. مجموعه «هوش سیاه» هم با بازی ام آماده پخش است. تئاتر «مرثیه خواب» را با كارگردانی و با بازی بازیگرانی هم چون برزو ارجمند، بهاره رهنما، رامین راستاد، فلامک جنیدی، الهام دهقانی، بهروز میرلو و محسن افشانی روی صحنه اجرا خواهیم داشت. داستان این كار بسیار ساده و امروزی و یك موضوع بسیار ساده كوچه و بازاری است. اشعار این كار توسط محمدصالح علاء، دكتر علی رضا غفاری، بهاره رهنما و خودم سروده شده است.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  7. Top | #23
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض قصه جك و كیت به روایت اكبر و هانیه!!

    قصه جك و كیت به روایت اكبر و هانیه!!


    پارسیان (شاپرزفا)
    این كار پول و نیروی انسانی زیادی می‌خواهد كه خیلی وقت‌ها نمی‌شود آن را تامین كرد. پس وقتی آدم و پولش را نداریم، چاره‌ای نیست جز این كه...
    ساخت سریال‌های وطنی بر اساس سریال‌های موفق خارجی
    انتخاب سوژه و موضوع، یكی از مهم ترین مراحل تولید یك كار هنری و بخصوص آثار نمایشی است كه برای سینما و تلویزیون تولید می‌شود. این مساله در شرایط خاص و متفاوت جامعه ما هم اهمیت و حساسیت بیشتری پیدا می‌كند.

    پدیدآورندگان اصلی یك كار سینمایی یا تلویزیونی و بخصوص نویسندگان باید سراغ موضوعی بروند كه هم از نظر دراماتیك جذاب و پركشش باشد، هم با انعكاس مشكلات مردم حرفی برای گفتن داشته باشد و هم خط قرمزهای جامعه و رسانه را رعایت كند. كاری كه بر خلاف ظاهرش اصلا كار ساده‌ای نیست؛ اما اگر با دقت انجام بشود، بخش زیادی از موفقیت كار را تضمین می‌كند.
    به نظر می‌رسد چند وقتی است برداشت از سریال‌های خارجی به عنوان یكی از راه‌های حل این مشكل بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. در این مدت زمزمه‌هایی برای ساخت سریالی با شكل و شمایل «كلید اسرار» مطرح شد و حتی فرج‌الله سلحشور از آغاز طرحی‌ با این شكل و شمایل گفت؛ اما ناگهان در شبكه تهران سریالی اپیزودیك با نام «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» كلید خورد كه نویسندگان و كارگردان‌های متعدد و متفاوتی دارد. تا این موضوع خیلی همه‌گیر و پرطرفدار نشده در گفتگو با یك كارگردان، یك تهیه‌كننده و یك نویسنده تلویزیون از مناظر متفاوتی با این موضوع روبه‌رو شدیم و آنها نكاتی را مطرح كردند كه دانستنش خالی از لطف نیست.


    علیرضا افخمی
    عقیده دارد هم دوبله و پخش سریال‌های موفق خارجی خوب است و هم مشابه‌سازی و تولید سریال بر اساس آنها. البته باید تناسب شرایط و موقعیت را هم برای این كار در نظر گرفت: «در حالت كلی مشابه‌سازی خیلی از خرید بهتر است. فكر می‌كنم اگر سریال‌های پرمخاطب آن ور آب ایرانیزه بشود، مخاطب‌ خیلی بیشتری خواهد داشت تا این كه مستقیم همان را دوبله كنیم و بفرستیم روی آنتن. آنها در آن كار به تناسب فرهنگشان دردها و مشكلات خودشان را بیان می‌كنند و مفاهیم اخلاقی‌شان هم با چیزی كه در كشور ما حاكم است خیلی فرق می‌كند. با همه این ملاحظات خیلی بهتر است ما هم با استفاده از الگوی داستانی فیلم‌ها و سریال‌های موفق و ایرانیزه كردن آنها با توجه به فرهنگ خودمان، مسائل و مشكلات خودمان را مطرح كنیم.» او در ادامه به مشكلاتی هم كه ممكن است سر راه مشابه‌سازی وجود داشته باشد، می‌پردازد و می‌گوید: «این كار پول و نیروی انسانی زیادی می‌خواهد كه خیلی وقت‌ها نمی‌شود آن را تامین كرد. پس وقتی آدم و پولش را نداریم، چاره‌ای نیست جز این كه همان سریال‌ها را برای پخش دوبله كنیم.»


    تا جایی كه می‌شود خوب الگوبرداری كنیم

    داوود هاشمی كه این روزها درگیر تهیه دومین سری سریال اكشن «عملیات 125» است، از منظر همین سریال‌های اكشن با این پرسش روبه رو می‌شود كه البته بد هم نیست. او عقیده دارد اگر كپی سریال‌های خارجی متناسب با فرهنگ ایرانی انجام بشود بد نیست: «اما ما در اینجا محدودیت‌هایی داریم كه حسابی دست و بال ما را می‌بندد و نمی‌گذارد سریالی در حد و اندازه هشدار برای كبرا 11 را تولید كنیم. گاهی وقت‌ها فقط در یك قسمت از این سریال 4 تا بنز نابود می‌شود و می‌رود روی هوا. آیا ما می‌توانیم این كار را بكنیم؟»!
    هاشمی كه ماه رمضان امسال سریال «پنجمین خورشید» را در مقام تهیه‌كننده روی آنتن شبكه تهران داشت، توضیح می‌دهد: «در كشور ما چنین بودجه و امكاناتی برای یك سریال اكشن در نظر گرفته نمی‌شود. نكته دیگر هم این كه مدیران ما آنقدر ماندگار نیستند كه بتوانند برای پروداكشن وسیع‌تری متناسب با این طرح‌‌ها برنامه‌ریزی كنند.»
    وی اضافه می‌كند: «كاری كه ما در عملیات 125 می‌كنیم یك جور تمرین برای كارهای اكشن به حساب می‌آید؛ چون همان جور كه گفتم نه بودجه و امكانات‌مان برای تولید كاری در آن سطوح مناسب است و نه زمان كافی در اختیارمان قرار می‌گیرد. به گمانم خیلی خوب است اگر بتوانیم از صحنه‌های اكشنی كه بدآموزی ندارد و بیننده هم از آنها لذت می‌برد، الگوبرداری كنیم. گرچه در مورد بعضی صحنه‌ها توان ما شاید به حدود 20 تا 30 درصد برسد.»


    قصه جك و كیت به روایت اكبر و هانیه

    عباس نعمتی، فیلمنامه‌نویس جوانی است كه او را به عنوان نویسنده سریال‌های «اولین شب آرامش»، «شب می‌گذرد» و «تاصبح» می‌شناسیم. وقتی موضوع این گزارش را برای او می‌گویم، پرسشم را خیلی كلی ارزیابی می‌كند و می‌گوید قبل از پاسخ دادن به آن باید وضعیت و مختصات سریال‌های نمایشی را بررسی كرد: «تا ندانیم از نظر فیلمنامه در چه وضعیتی هستیم، هر راه‌حلی كه برای اصلاح آن بدهیم، قبل از این كه یك نظر كارشناسی باشد، سلیقه‌ای است و خیلی نمی‌شود رویش حساب باز كرد.»
    او ادامه می‌دهد: «در وضعیت موجود بیشتر متون نمایشی و فیلمنامه‌های ما از نظر خلاقیت، داستان و فكر و اندیشه به هم شبیه‌اند و خلاقیت به كار رفته در آنها در یك سطح و اندازه است. برای همین استفاده از فیلم‌ها، سریال‌ها، داستان‌ها، رمان‌ها و حتی اشعار بزرگ، چه داخلی چه ایرانی می‌تواند برای عریض كردن قصه‌ها و تنوع‌دادن به شخصیت‌ها كمك بزرگی باشد. به قول گدار این مهم نیست كه قصه را از كجا وام بگیریم، مهم این است كه آن را به كجا می‌بریم.»


    نعمتی این را در شرایطی می‌گوید كه بیشتر كارگردان‌های ما از ترس زیر سوال رفتن خلاقیت‌شان، حتی خود را از فیلمنامه‌های دیگران كه ممكن است از فیلمنامه خودشان خیلی بهتر و خلاقانه‌تر باشد، محروم می‌كنند و از آن طرف بسیاری از فیلمنامه‌نویسان هم از این كه به‌اقتباس نعل به نعل یا سرقت یا هر چیز دیگری در این زمینه متهم نشوند و حد و اندازه خلاقیتشان زیر سوال نرود، سراغ منابع خیلی خوبی كه دور و برشان وجود دارد، نمی‌روند. نعمتی در این باره نظر دیگری دارد: «ما باید بین دو رویكرد كپی‌كردن و دراماتورژی تفاوت قائل شویم. در ایران تصوری از اورژینال‌نویسی وجود دارد كه در عالم واقع هر ده بیست سال با یك نمونه از آن مواجه می‌شویم. همین حالا هم بهترین آثار سینمایی ما اقتباس یا دراماتورژی ‌است. مثالش فیلم‌هایی است مثل ناخدا خورشید، آژانس شیشه‌ای، درخت گلابی، شوكران و مارمولك. بیشتر آثار هیچكاك و جان فورد هم دراماتورژی است. متاسفانه سنت دراماتورژی در هنرهای نمایشی ما سابقه طولانی ندارد. در آمریكا و اروپا بحث خیلی داغی است. یك گشت و گذار ساده در اینترنت و كثرت مطالبی كه همین سال‌ها درباره دراماتورژی نوشته شده، نشان می‌دهد این ماجرا برای آنها چقدر جدی است.»
    افخمی: وقتی پول و نیروی انسانی نداریم چاره‌ای نیست جز دوبله و پخش سریال‌های خارجی
    از نگاه این فیلمنامه‌نویس، كپی كردن با دراماتورژی تفاوت‌های زیادی دارد. برای همین از او می‌خواهم كمی دقیق‌تر و ملموس‌تر تفاوت آنها را توضیح بدهد. یعنی یك كار با چه اندازه تغییر دیگر كپی حساب نمی‌شود و می‌شود دراماتورژی؟

    «در دراماتورژی شما بذر یك داستان از یك سرزمین دیگر را در زمین فرهنگی خود كشت می‌دهید. در تئاتر آلمان در بعضی اجراهای هملت، ریچارد سومی وجود دارد كه دیگر واقعا رنگ و بوی آلمانی دارد. ریچارد سومی كه اصلا پادشاه انگلستان است و آن را مال خودشان كرده‌اند، چه برسد به قصه و داستانش. در كپی كردن این بذر در محیط فرهنگی شما رشد نكرده است. مثلا همین لاست كه شما مثال می‌زنید، یك كار اصلی با معنایی ا‌ست كه مد نظر ماست؟ از حی‌بن یقضان (یقظان) خود ما گرفته تا رابینسون كروزوئه همه همین موقعیت را دارند و انسان‌های دورافتاده در یك جزیره را تصویر می‌كنند. ولی آیا ما «لاست» را دزدی‌ به حساب می‌آوریم یا یك كار خلاقه؟ همین را تعمیم بدهید به روایت موازی این سریال. آیا قبلا این مدل روایت در تاریخ سینما اتفاق نیفتاده یا آن‌ها چیزی را كه قبلا انجام شده به نحو احسن اجرا كرده‌اند؟ بگذارید یك مثال دیگر بزنم: همین الان 2 سریال «آفیس» وجود دارد كه یكیش آمریكایی است و آن یكی انگلیسی.»
    نعمتی حرفش را با این جمله طنزآمیز تمام می‌كند: «پس تولید یك سریال وطنی از لاست با روش دراماتورژی این جوری نیست كه اسم جك را به اكبر و اسم كیت را به هانیه تغییر بدهیم.»


    یك جمع‌بندی مختصر

    حتی اگر نخواهیم اسمش را هجوم بگذاریم، می‌توانیم بگوییم در دنیا برای سلیقه‌ها و مخاطبان مختلف با توجه به فرهنگ و موقعیت جغرافیایی و دغدغه‌های موجود، محصولات مختلفی در سینما و تلویزیون تولید می‌شود كه نمی‌شود بیننده وطنی را هم با یك امر و نهی ساده از دیدنشان منصرف كرد. پس بهترین راه این است كه در درجه اول از تجربه‌های هر كدام از این كارها بهره ببریم. در مرحله بعد هم می‌توان با كارشناسی و ارزیابی هر كار به طور مستقل، در قبال آن تصمیم درستی بگیریم. این اولین چیزی است كه از جمع‌بندی نظرات كارشناسی تا اینجا كه ابتدای مواجهه با این كاریم، به دست می‌آید.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. Top | #24
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض با فرهاد آییش، بازیگر سریال «شمس‌العماره»

    با فرهاد آییش، بازیگر سریال «شمس‌العماره»


    پارسیان (شاپرزفا)
    من از جوك‌های ایرانی خجالت می‌كشم و حتی گاهی از ایرانی بودنم شرمنده می‌شوم كه جنسیت و قومیت را دستمایه خنداندن قرار می‌دهیم و یكدیگر را مسخره می‌كنیم. این در همه جای دنیا وجود دارد اما...
    این برای دومین بار بود كه به عمارت شمس‌العماره می‌رفتم اما این بار با بازیگر نقش مش رحمت قرار گفتگو داشتم كه بازی فرهاد آییش به آن جذابیت و محبوبیت خاصی بخشیده و به شمس‌العماره، نشاط بیشتری داده است.

    وقتی از در عمارت، داخل محوطه سبز و زیبای آن شدم، سامان مقدم و گروهش در حیاط بیرونی عمارت، مشغول فیلمبرداری قسمت‌های پایانی سریال بودند. فرهاد آییش نیز در گوشه‌ای از حیاط با پتوی نازكی كه دور خود پیچیده بود، مشغول گفتگو با تهیه‌كننده بود و با دیدن من، این گفتگو به مصاحبه‌ای بدل شد كه در اینجا می‌خوانید. چهره آییش مرا یاد مجموعه طنز «قطار ابدی» انداخت كه نخستین تجربه او در تلویزیون بود و در زمان خود، هم طرفداران زیادی داشت و هم تجربه متفاوتی بود. اساسا آییش سبك خاص خودش را در كار طنز دارد و علاوه بر بازی، به كارگردانی و نویسندگی در تئاتر و تلویزیون نیز مشغول است. با او به بهانه حضورش در سریال شمس‌العماره درباره طنز و رویكرد وی به این ژانر در بازیگری و كارگردانی گفتگو كرده‌ایم. گفتگویی كه مائده طهماسبی، همسر فرهاد آئیش در فراهم كردن آن برای من نقش موثری داشت.

    اولین كاری كه از شما در تلویزیون دیدم، مجموعه «قطار ابدی» به عنوان بازیگر و كارگردان بود. این مجموعه تصویر جدیدی از طنز به مخاطبان ارائه می‌كرد كه قبلا تجربه نشده بود؛ در واقع نوعی طنز مدرن كه دارای زبان ایرانی و مولفه‌های بومی‌ بود و تركیب تازه‌ای از یك مجموعه طنز تلویزیونی به دست می‌داد. این مساله به نوع نگاه و تعریف شما از طنز برمی‌گردد یا به عوامل دیگری بستگی دارد؟

    این‌كه می‌گویید این طنز هم مدرن است و هم حال و هوای ایرانی دارد، برمی‌گردد به خود من كه چگونه انسانی هستم و دارای چه تجربیاتی بودم. به هرحال من بیست و چند سال در غرب زندگی كردم و طنز آنجا را می‌شناسم، ولی ذاتم ایرانی است و خودم را ایرانی می‌دانم. از آنجایی كه طنز در نسبت با مخاطبانش و فرهنگ آنان معنی پیدا می‌كند و به اصطلاح نمك می‌آفریند لذا كسی كه وارد این مقوله می‌شود برای این‌كه بتواند با مخاطبانش ارتباط برقرار كند و در این كار موفق شود باید ویژگی‌های آنها را در كنار شناختی كه از طنزبه دست می‌آورد به درستی بشناسد و آن را متناسب با زبان طنازی در كشور خود بازآفرینی كند والا بدون مخاطب می‌ماند و در نتیجه شكست می‌خورد. از آنجایی كه من ایرانی هستم، سبك من در طنز پردازی نیز ایرانی است. آنچه كه در طنز برای من اهمیت دارد سویه زیبایی شناختی آن است. درمصاحبه‌های مختلف بارها گفته‌ام من طنزی را كه گوشه چشمی‌ به گیشه داشته باشد و مخاطب را برای هدفی غیر از طنز جذب كند، نمی‌پسندم؛ یعنی اثری كه طنز را به عنوان یك باج به مخاطب عرضه كند تا مثلا حرف مهم‌تری به او بزند.


    یعنی سرگرم‌كنندگی یك طنز برای شما مهم‌تر از چیزهای دیگر است؟

    به نظر من سرگرم‌كنندگی طنز برای آن كافی است، هرچند آن را مهم‌ترین هدف طنز نمی‌دانم. همان‌طوری كه گفتم زیبایی‌شناسی آن برای من اهمیت بیشتری دارد. دوست ندارم هدف طنز یك پیام ---------- و اجتماعی باشد. البته این هم می‌تواند باشد اما خلاصه كردن هدف طنز در تبلیغ این پیام‌ها، استحاله كردن این ژانر و دوری از ذات آن است.


    این زیبایی‌شناسی در چه ابعادی محقق می‌شود؛ در فرم و شكل روایت یا مضمون و درونمایه اثر؟
    در فرم. نمی‌دانم مشخصا طنز چه اهدافی می‌تواند داشته باشد جز خنداندن مخاطب و ایجاد لحظات شاد و مفرح...

    خوب برخی معتقدند طنز زبانی به ظاهر كمیك دارد اما در پس آن حرف‌های تلخ و نقادانه‌ای بیان می‌شود.

    خوب من هم می‌گویم این نگاه را ندارم. البته یك طنز می‌تواند چنین ساختاری هم داشته باشد اما برای من مهم اینست طنزی كه ارائه می‌كنم زیبا باشد. حالا می‌تواند هدفمند باشد یا نباشد. آنچه مهم است فرم طنز است. ببینید ما یك‌سری مقولات كلیشه‌ای در فرهنگ خودمان داریم كه می‌توانیم از آن به عنوان ابزاری برای طنز استفاده كنیم. نگاهی به جوك‌های رایج در جامعه بیندازید یا برنامه‌های طنز كلیشه‌ای تلویزیون و سینما كه انگشت می‌گذارد روی نكاتی كه مردم در جامعه به آن می‌خندند و دوباره عین همان را به مردم عرضه می‌كنند. این مسائل می‌تواند مقولات ---------- و اجتماعی یا مسائل روزمره زندگی باشد. به نظر من این شیوه از طنزپردازی، باج دادن به مخاطب است در حالی كه ما وقتی وقت مخاطب را می‌گیریم یك سری تغییرات هم در آنها ایجاد كنیم. این تفاوت در انتخاب موسیقی هم وجود دارد یك موسیقی سطحی كه صرفا دلنگ دولونگ می‌كند با یك موسیقی مثل موتسارت دارای‌هارمونی و كمپوزیسیون زیبایی است فرق می‌كند، در حالی كه به هر دوی اینها موسیقی می‌گویند.

    به هر حال همین زیبایی‌شناسی هم یك مفهوم نسبی است. ممكن است نگاه شما به مفهوم زیبایی در طنز با نگرش مخاطبی كه كار شما را می‌بیند متفاوت باشد. این پارادوكس موجب عدم ارتباط شما با مخاطب نمی‌شود؟

    به نكته خوبی اشاره كردید. چالش اصلی ما دقیقا در همین نكته و به همین دلیل است كه می‌تواند مرا به عنوان یك كمدین دست كم برای خودم موفق جلوه بدهد. به این معنی كه من توانستم یك سلیقه دیگری به مخاطبم بدهم. اگر یك كمدین بتواند مخاطب را غیر از عادت‌های كلیشه‌ای بخنداند یك تحول بزرگ اجتماعی ایجاد كرده، حتی اگر حرف مهم و جدی هم در پس طنز نزند و صرفا ایجاد سرگرمی ‌كند. من تا اینجا پیش می‌روم كه اگر جامعه ما فراتر از ذائقه غذایی خود غذاهای دیگری هم بتواند تجربه كند به جلو رفته است. ذائقه طنازانه جامعه نیز باید بتواند طعم‌های مختلفی را بچشد و خود را به یك شكل خاص محدود نكند. ما به نوآوری در تجربه‌های هنری نیازمندیم.
    فكر می‌كنم ایرانی‌ها ذاتا طنازند و استعداد خوبی در این كار دارند و خیلی خوب با طنز ارتباط برقرار می‌كنند.

    با توجه به این‌كه شما در عرصه طنز هم كارگردانی و نویسندگی می‌كنید و هم بازیگری، آیا نگاه زیبایی‌‌شناسانه‌ای كه به آن اشاره كردید، با توجه به فرم و ابزار كار برایتان فرق می‌كند؟

    ما وقتی داریم راجع به این موضوع گفتگو می‌كنیم، من سعی می‌كنم درباره تجربیات عملی‌ام در كار طنز، تئوری‌پردازی كنم و با مفهوم‌سازی به آن پاسخ بدهم اما در اجرا كار ساده‌تر از این است و نمی‌توان در عمل تفكیكی بین آنها برقرار كرد. من می‌گویم باید ضمن احترام به همه ذائقه‌ها، فرصت تجربه‌های جدید و متفاوت در عرصه هنری فراهم شود. مثلا من برای موسیقی سنتی ایران خیلی اهمیت و ارزش قائلم ولی خیلی آن را دوست ندارم غیر از برخی تصنیف‌های خاص آن را، اما به موسیقی جاز آفریقایی علاقه‌مندم، موسیقی كلاسیك را خیلی دوست دارم یا بشدت به موسیقی ملل علاقه دارم، همین‌طور به غذاهای كشورهای مختلف علاقه‌مندم. مثلا من غذای هندی، ژاپنی و ویتنامی ‌را گاهی بیشتر از غذای ایرانی دوست دارم. خوب من توانستم در یك پروسه بیست و چند ساله ذائقه‌ام را تغییر دهم. این به این معنی نیست كه من كشورم را دوست ندارم بلكه در یك تجربه جهانی، من به یك ذائقه بین‌المللی رسیدم، ولی ذات من ایرانی است و هر كدام از اینها را انتخاب بكنم یك مایه ایرانی در خودش دارد. روش من در كار طنز، مثل اثر انگشتم می‌ماند كه در تجربه 56 ساله به من هویت مشخصی داده است. این سلیقه‌ای كه در من به وجود آمده است در عرصه طنز همانی است كه در كارهایم می‌بینید چه در عرصه نویسندگی و كارگردانی و چه در بازیگری. البته در عرصه بازیگری ممكن است من نتوانم نگاه خودمان را در كار دخیل كنم اما می‌توانم با توجه به دیدگاهی كه درباره طنز دارم، دست به انتخاب نقش بزنم.

    فرضا ممكن است نقش مش رحمتی كه سامان مقدم برای شما ترسیم كرده با مولفه‌های طنازانه شما هماهنگ نباشد یا دست كم در جاهایی با سلیقه شما همسو نباشد آن وقت چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا به انتظارات كارگردان تن می‌دهید یا مبتنی بر نگرش خودتان بازی می‌كنید؟

    من به خاطر اشتراك سلیقه‌ای كه با كارگردان درباره نقشم دارم آن كار را قبول می‌كنم ولی به هر حال وقتی بازی می‌كنم، ذائقه خودم در نوع ارائه طنزم مشهود می‌شود. ممكن است بازیگر دیگری در همین مجموعه ذائقه‌اش با من متفاوت باشد و ممكن است كارگردان جنس بازی مرا بیشتر از دیگری دوست باشد یا بالعكس ولی جنس ارائه بازی را نمی‌شود از بازیگر گرفت. كارگردان هم می‌داند كه هر كارگردان، استیل و سبك خاص خود را در بازیگری دارد ضمن این‌كه كارگردان تلاش می‌كند جنس بازی‌ها را به هم نزدیك كند.

    از نقشی كه در شمس‌العماره دارید راضی هستید؛ یعنی با رویكرد شما نسبت به طنز همخوانی دارد؟
    بله خیلی راضی هستم و طنزی كه ارائه می‌كنم، اذیتم نمی‌كند.

    مگر تجربه‌هایی داشتید كه از آن ناراضی باشید؟

    بله؛ مثلا در فیلم نصف مال من نصف مال تو كه اتفاقا فیلم خوبی هم بود ولی من از بازی خودم در آنجا و رویكرد كمیك داستان راضی نیستم اما فیلمی ‌بوده به نام در شهر خبری نیست كه من به شدت هم فیلم و هم نقشم را دوست دارم در عین این‌كه فیلم موفقی نبود یا در خواستگار محترم نقشی داشتم كه صد در صد از آن راضی نیستم ولی از حضورم در آن ناراضی هم نیستم.

    كدام‌یك از فیلم‌هایی را كه در آن بازی داشتید بیشتر از بقیه دوست دارید؟

    خوب مكس را خیلی دوست دارم و فكر می‌كنم مرا به مخاطبان معرفی كرده و نقطه عطفی در كارنامه من بود. در شهر خبری نیست را خیلی می‌پسندم اما بیشترین سلیقه من در تئاترهایی است كه هم آنها را نویسندگی و كارگردانی كردم و هم در آن بازی داشتم.

    آقای آییش با توجه به تجربه و كار طنز در غرب و ایران آیا شما هم معتقدید آستانه خنده مردم ایران خیلی بالاست؛ یعنی به سختی می‌توان آنها را خنداند؟

    من اصلا به چنین چیزی اعتقاد ندارم، مثلا آلمانی‌ها خیلی به سختی می‌خندند. اگر شما بتوانید آلمانی‌ها را بخندانید، من 4 تا پاسپورت آلمانی به شما می‌دهم ( با خنده.) اتفاقا ایرانی‌ها خیلی خوش خنده‌اند و قریحه طنازانه بالایی دارند. من فكر می‌كنم كسانی كه این حرف را می‌زنند قصد خود شیرینی دارند، برای این‌كه بگویند كار ما خیلی سخت است. به نظر من این حرف خودش یك طنز است. من فكر می‌كنم ایرانی‌ها ذاتا طنازند و استعداد خوبی در این كار دارند و خیلی خوب با طنز ارتباط برقرار می‌كنند. اگر ایرانی‌ها به سختی می‌خندند، پس چرا اینقدر مخاطبان ژانر طنز زیاد است و طرفداران زیادی دارد. اساسا ما فرهنگ مستعدی برای طنزپردازی داریم اما آنچه هست گاهی در شان و حد و اندازه این فرهنگ نیست و خیلی شفاف بگویم گاهی خیلی وقیحانه است. من از جوك‌های ایرانی خجالت می‌كشم و حتی گاهی از ایرانی بودنم شرمنده می‌شوم كه جنسیت و قومیت را دستمایه خنداندن قرار می‌دهیم و یكدیگر را مسخره می‌كنیم. این در همه جای دنیا وجود دارد اما نه به این شدت! مهم این است كه ما بخندیم و بخندانیم بدون این‌كه بخواهیم به كسی توهین كنیم. در سریال‌های ما همدیگر را تحقیر می‌كنیم تا مردم را بخندانیم. یكی از نقدهای جدی كه من به مجموعه‌ها طنز تلویزیونی دارم این است كه زن و شوهرها دائم در حال دعوا و فحش دادن به هم هستند. اینها دوباره‌سازی رفتار و فرهنگ غلطی است كه باید اصلاح شود نه این‌كه به آن بخندیم. این یعنی وقاحت را در خودمان تشدید كنیم.

    در مقابل نظر شما برخی معتقدند این رفتارهای نادرست در طنز پر رنگ و برجسته می‌شود تا زشتی آن بر مخاطب آشكار شود و احتمالا به اصلاح این رفتار بپردازند.

    این نگرش واقعا خنده دار است. ما با نشان دادن یك رفتار زشت نمی‌توانیم زشتی آن را برای مخاطب برجسته كنیم، بلكه باعث تشدید و دوباره‌سازی آن می‌شویم. اتفاقا علت علاقه من به سریال شمس‌العماره به این دلیل است كه فاقد چنین ساختاری است و هیچ‌كدام از این باج‌ها را ندارد. شخصیت‌پردازی در این سریال دو قطبی و متعارض نیست كه یك آدم این سر طیف خوبی و دیگری آن سر طیف بدی باشد یا زبان تمسخرآمیزی داشته باشد. ما باید عادت‌های غلطی را كه در مجموعه‌های طنز به وجود آمده و بشدت نیز بر فرهنگ عمومی‌ جامعه تاثیر می‌گذارد اصلاح كنیم. خوشحالم كه شمس‌العماره در این فضا قرار ندارد.

    شما اشاره كردید كه ایرانی‌ها طبع طنز پردازی دارند، ولی برخی آن را روحیه شوخ طبعی می‌دانند كه با طنازی فرق می‌كند.

    ببینید من خیلی اهل بازی با لغات و اصطلاحات نیستم. من خیلی راحت نمی‌توانم این واژه‌ها و كلمات را تقسیم‌بندی كنم. من نمی‌دانم كه اصلا فرق بین طنز، كمدی و شوخی چیست. نه این‌كه فكر كنم چنین تقسیم‌بندی‌هایی غلط است، واقعا نمی‌دانم. اصولا اهل دسته‌بندی و تعریف نیستم كه برای چیزی تعریف داشته باشم. من كلا یك مقوله كمدی می‌شناسم كه به وسیله آن می‌توانیم انسان‌ها را بخندانیم. راستش این تعاریف و واژه‌سازی‌ها مرا اذیت می‌كند. این واژه‌ها برای تبیین امور به كار می‌رود ولی گاهی اوقات تشریح كلمات باعث پیچیده شدن فهم آنها می‌شود و كمكی به ما نمی‌كند.

    می‌خواستم بپرسم شمس‌العماره را جزو كدام دسته از طنزها قرار می‌دهید كه با در نظر گرفتن این‌كه به تقسیم‌بندی چندان علاقه‌ای ندارید، از آن می‌گذرم. اما با توجه به این‌كه خودتان صاحب‌نظر و نویسنده طنز هستید، چه عاملی موجب شد در این سریال بازی كنید؟

    قبل از این می‌خواهم بگویم گاهی اوقات هنرمند نباید تشریحی به كارش نگاه كند. من دوست دارم كلیت كار برای من جذاب باشد هر چند اجزای آن دارای اشكالاتی هم باشد. به همین دلیل در روش كاری‌ام از كل به جزء می‌رسم نه از جزء به كل. نگاه من به بازیگری و سینما مثل نگاه پزشكی نیست كه برای شناخت انسان به شناخت اجزای آن می‌پردازد بلكه شبیه روش عرفانی و فلسفی است كه رویكردی كل نگر به انسان دارد. برای من كلیت و ساختار مجموعه شمس‌العماره جذاب بود و نقشی كه در آن داشتم ضمن این‌كه نگاه كارگردان هم با نگاه من درباره طنز و این كاراكتر سنخیت زیادی داشت؛ لذا بازی در این مجموعه را پذیرفتم.

    مش رحمت یك شخصیت ساده و خرافاتی دارد كه در عین این‌كه گاهی بد جنسی‌هایی در وی وجود دارد، اما دوست داشتنی و جذاب است و بازی شما نیز آن را باورپذیر كرده است، چطور به این نقش رسیدید. آیا ما به ازای چنین كاراكتری را قبلا دیده بودید و تجربه عملی داشتید یا به جذابیت این نقش به خلاقیت‌های فردی خودتان بر می‌گردد؟

    هر نقشی را كه بازیگر بازی می‌كند مثلثی است كه یك زاویه آن متن، یك زاویه كارگردانی و زاویه دیگری‌اش بازیگر است. من متن را می‌خوانم و یك برداشت از آن می‌كنم. كارگردان نیز با توجه به نقش، انتظاراتی از من دارد كه باید به آن توجه كنم و در نهایت من بازیگر به عنوان عنصر اصلی روی نقش تاثیر می‌گذارم و عروسك خیمه شب بازی یا ربات نیستم كه صرفا اجراكننده دستور باشم. من نیز به عنوان بازیگر به اندازه دو عامل دیگر بر نقش تاثیر می‌گذارم. اگر این سه عنصر در ارتباط با یكدیگر تركیب شوند، نقش هم تاثیرگذار و جذاب می‌شود و به نظر من مش رحمت به این دلیل دوست داشتنی است. من سعی كردم مش رحمت را تا اندازه ای كه متن و كارگردان از من خواسته است سعی كردم در درون خودم پیدا كنم. در واقع نقش باید جزئی از خود من باشد، چون در آن صورت است كه باورپذیر می‌شود. اگرچه قصد ندارم خودمان را با بازیگران بزرگ مقایسه كنم اگرچه می‌شود این كار را كرد می‌بینید كه مثلا دنیرو یا مارلون براندو همیشه نقش‌های مختلف را بازی می‌كنند ولی باز هم خودش هم در آن قابل تشخیص است و اینست كه باعث موفقیت آن هنرپیشه و نقش می‌شود. من همیشه تلاش می‌كنم نقش از درون خود من نشات بگیرد. پروسه درك نقش باید یك پروسه خودشناسی برای بازیگر باشد، یعنی باید آن كاراكتر و شخصیت را در درون خودتان پیدا بكنید. اگر قرار است نقش یك قاتل را بازی كنید ببینید می‌توانید قاتل باشید یا نه. چون معتقدم انسان بی‌نهایت بعد دارد. همه خصلت‌ها در همه انسان‌ها نهفته است، فقط ما به خاطر موقعیتی كه داریم یك بخش از آن را پرورش می‌دهیم. مثلا اگر یك انسان احساساتی مثل من، تمام زندگی‌اش در جنگ باشد خواه‌ناخواه برخی احساسات سخت و خشن هم در او شكل می‌گیرد. بنابراین همه ما همه چیز را می‌توانیم در درون خودمان ببینیم.
    روش من در كار طنز، مثل اثر انگشتم می‌ماند كه در تجربه 56 ساله به من هویت مشخصی داده است. این سلیقه‌ای كه در من به وجود آمده است در عرصه طنز همانی است كه در كارهایم می‌بینید

    یعنی شما در شخصیت مش رحمت یا هر نقش دیگری بخشی از وجود خودتان را هم بروز می‌دهید؟
    بله در واقع درهر نقشی خودمان را عریان می‌كنیم. در نقش‌هایی كه دیدید من ضعیف‌تر ظاهر شدم نقش‌هایی بوده كه كمتر این اتفاق افتاده است و كمتر خودم را عریان كردم. بنابراین من نقش‌های دورتر از خودم را بیشتر دوست دارم؛ چون به خود شناسی من كمك می‌كند. هر چند نتیجه‌اش گم گشتگی بیشتر برای من بوده است.

    چرا؟ شناخت بیشتر كه باید آدمی‌را از گمگشتگی بیرون بیاورد.

    برای این‌كه من الان خودم را بیشتر در نقش‌هایی كه بازی می‌كنم می‌شناسم تا زمانی كه نقش بازی نمی‌كنم. در واقع خود واقعی من همین نقش‌هایی است كه دارد بازی می‌كند.

    برخی صاحب‌نظران معتقدند بازیگر باید در نقش فرو رود و در مقابل برخی بازیگر خوب را كسی می‌دانند كه فاصله خود را با نقش حفظ كند و آنها را باهم خلط نكند. شما به كدامیك از این دو دیدگاه معتقدید؟
    من در شرایط مختلف هر دو دیدگاه را تجربه كردم و لزوما این دو نوع تقسیم‌بندی را مطلقا رد نمی‌كنم بستگی به خود بازیگر و شیوه كاری او دارد؛ ولی آخر خط بازیگری موفق است كه با نقش مانوس باشد. مگر ما زمانی كه خود واقعی‌مان هستیم و نقش بازی نمی‌كنیم در خویش غرق می‌شویم؟ این‌كه در زندگی واقعی ما خودمان را كاملا می‌شناسیم یك دروغ بزرگ است و با تكیه بر آن نمی‌توانیم بگوییم من از نقش فاصله گرفته‌ام و خود واقعی‌‌ام را از آن تفكیك و حفظ می‌كنم. همه این نظریه‌ها نسبی است و ما گمشده همیشگی هستیم.

    آقای آییش شما در حوزه طنز تجربه‌های مختلفی داشتید، آیا بین طنز و مدیوم‌های گوناگون مثل تلویزیون، سینما و تئاتر نسبت‌های متفاوتی برقرار است؟

    به هر حال تمركز مخاطب زمانی كه تلویزیون نگاه می‌كند با زمانی كه به سینما و تئاتر می‌رود فرق می‌كند. در تلویزیون ما آدم‌ها را كوچك‌تر از واقعیت می‌بینیم و در سینما بزرگ‌تر. دقت عمل یك كار سینمایی بیشتر است. این دو مدیوم علاوه در كمیت مخاطب به لحاظ توقع مخاطب از آنها متفاوت است لذا به نظر من كار طنز تلویزیونی باید عام‌تر باشد، نه این‌كه سطحی و پیش پا افتاده باشد.

    مثلا نمی‌توانیم بگوییم كه تلویزیون مدیوم مناسب‌تری برای تولید طنزهای فانتزی و شخصیت محور یا به شكل سریالی است و سینما محلی برای نمایش طنز موقعیت؟

    نه من فكر نمی‌كنم كار درستی باشد. طنز موقعیت فرصت و ظرافت بیشتری می‌خواهد كه بالطبع با توجه به سرعت كار در تلویزیون كمتر اتفاق می‌افتد، اما اگر كسی موفق شود چنین كاری بكند قابل تقدیر است و نمی‌توانیم بگوییم كه برای تلویزیون نمی‌شود یا نباید طنز موقعیت ساخت.

    خود شما كدامیك از این سه مدیوم را برای ارائه بهتر كار طنز ترجیح می‌دهید؟

    واقعیتش هیچ‌كدام را بر دیگری ترجیح نمی‌دهم. نه این‌كه بخواهم شعار دهم. من این نگاه و رقابت منفی را كه بین این رسانه‌ها وجود دارد نمی‌پسندم. من خودم سال‌ها در تئاتر نخبه‌گرایی غرب كار كردم كه تماشاچی كمی‌ داشت. گاهی اوقات دوست دارم خودم را در نسبت با مخاطب بیشتری محك بزنم لذا تلویزیون را انتخاب می‌كنم و دوست دارم بازی و طنز را در هر سه حوزه تجربه كنم.

    همیشه دوست داشتم این سوال را از شما بپرسم كه این چند سالی كه در سینما و تلویزیون ایران مشغول به كار هستید با توجه به این‌كه سال‌های طولانی در غرب زندگی و كار كرده اید آیا احساس رضایت می‌كنید؟

    بله راضی هستم و از این تصمیمی‌كه گرفتم خوشحالم. اما این به این معنی نیست كه مشكلاتی ندارم. من در 40 سالگی كه با مخاطبان نخبه غربی ارتباط برقرار می‌كردم همیشه در خلوت خودم می‌دیدم چقدر زبان فارسی و فرهنگ خودم را نیاز دارم. متاسفانه آنقدر از این جمله به شكل شعاری استفاده شده كه نگرانم بگویم من می‌خواستم به ریشه‌های خودم برسم و وصل شوم. ولی به هر حال چنین حسی در وجودم بود و البته این صرفا یك ادعای روشنفكرانه نیست. خیلی‌ها بودند و هستند كه سال‌ها در خارج كشور زندگی كردند اما همواره دوست دارند كه در وطن خود به خاك سپرده شومند. شاید برایتان جالب باشد كه این خصلت صرفا مخصوص انسان‌ها نیست برخی حیوانات مثل فیل نیز این‌گونه است كه زمانی كه می‌خواهند بمیرند به زادگاه خود برمی‌گردند.

    با كوله‌باری از تجربه كه از ایران و غرب دارید و تجربه كار طنز در گونه‌ها و مدیوم‌های مختلف اگر بخواهید سینمای طنز ایران را آسیب شناسی كنید مهم‌ترین چالش‌های آن را چه می‌دانید؟

    این‌كه ما طنز را یك وسیله بشناسیم. می‌تواند این وسیله ابزاری باشد برای رسیدن به یك گیشه بهتر، این‌كه طنز را وسیله‌ای بسازیم برای گفتن یك حرف به اصطلاح مهم! متاسفانه برخی از همكاران ما می‌گویند می‌خواستیم یك حرف مهم را به مخاطب عرضه كنیم، لذا بهتر دیدیم كه از زبان طنز استفاده كنیم. در این حرف خیلی بی‌احترامی ‌به كار طنز وجود دارد در حالی كه خود طنز فی نفسه مهم است. یا برخی برای تفهیم برخی مقاصد ---------- از طنز استفاده می‌كنند كه بازهم این نگاه به طنز آسیب می‌رساند، البته طنز ---------- به عنوان یك شاخه از طنز با ارزش است. ببینید مهم‌ترین اشكال در جایی است كه ما به فرم طنز و روایت آن اهمیت ندهیم و از آن صرفا به عنوان ابزاری برای كارهای دیگر استفاده كنیم. گاهی اوقات می‌بینیم كه برخی پیام خیلی مهم را با فرم بسیار ضعیف طنز ارائه می‌كنند و گمان می‌كنند كار بزرگی انجام می‌دهند. به نظر من بزرگ‌ترین آسیب‌شناسی طنز در ایران اهمیت نداشتن خود طنز و استفاده ابزاری از آن است.

    در واقع باید كار طنز را جدی گرفت؟

    دقیقا همین‌طور است. گاهی از من سوال می‌كنند كار بعدی شما كمدی است یا جدی و من می‌گویم جدا كمدی است. اساسا خندیدن به دنیا و مشكلاتی كه در زندگی داریم یك نگرش و رویكرد خوبی است كه باید در فرهنگ ما نهادینه شود. این‌كه ما به یك مشكل بخندیم به این معنی نیست كه نسبت به آن بی‌اهمیت هستیم، یا آن مساله بی‌ارزش است یا به آن فكر نمی‌كنیم. اتفاقا زمانی كه انسان از بالا به مساله‌ای نگاه می‌كند می‌تواند به آن لبخند بزند. باید برای كار طنز تقدس قائل شویم.

    آیا برای شما مهم است كه مخاطبان بیشتر شما را یك بازیگر طنز بدانند؟

    نه من دلم می‌خواهد مخاطب مرا این‌گونه بشناسد كه می‌توانم در ژانرهای متفاوتی بازی كنم. اگر مرا صرفا یك بازیگر طنز بشناسند، آن وقت نقش‌های غیر كمیك به من پیشنهاد نمی‌شود و در یك قالب خاص محدود می‌شوم. من همیشه سعی كردم از این مساله فرار كنم.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...