لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 4 از 531 نخستنخست 123456781454104504 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 25 تا 32 , از مجموع 4242

موضوع: مجله تلویزیون ( نقد و بررسی فیلم و سریال های تلویزیون )

  1. Top | #25
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض با حمید لولایی، بازیگر نقش فرخ در سریال «مسافران»

    با حمید لولایی، بازیگر نقش فرخ در سریال «مسافران»


    پارسیان (شاپرزفا)
    او مدتی است كه طنز مسافران را روی آنتن شبكه 3 دارد و این بار در نقشی متفاوت ظاهر شده است. خودش نقش فرخ را خیلی دوست دارد و به خاطر تفاوتش آن را پذیرفته است. حمید لولایی از این تجربه برایمان می‌گوید...
    كمتر كسی است كه حمید لولایی را نشناسد. آن هم با نقش‌های مختلفی كه در این سال‌ها بازی كرده و مشهورترین آن نقش خشایار در سریال «زیر آسمان شهر» بود. او در این سال‌ها بیشتر در نقش‌های طنز به ایفای نقش پرداخته و مخاطبان هم عادت كرده‌اند كه او را در مجموعه‌های طنز تلویزیون ببینند. لولایی در فیلم‌های سینمایی نیز بازی كرده است كه از آن جمله می‌توان به فیلم «چند می‌گیری گریه كنی» اشاره كرد. او مدتی است كه طنز مسافران را روی آنتن شبكه 3 دارد و این بار در نقشی متفاوت ظاهر شده است. خودش نقش فرخ را خیلی دوست دارد و به خاطر تفاوتش آن را پذیرفته است. حمید لولایی از این تجربه برایمان می‌گوید:


    ابتدا دوست دارم بپرسم كه چرا این بار رگه‌‌های منفی نقشتان بیشتر از طنازی آن است؟

    چون این خواسته تهیه‌كننده و نویسندگان این مجموعه بود. قرار بود یك آدم منفی در مقابل فرید كه یك آدم مثبت است، قرار بگیرد تا موقعیت‌های طنز شكل بگیرد و قصه جلو برود. از آنجا كه دیواری كوتاه‌تر از من پیدا نكردند، این نقش را به من سپردند و كم‌كم، در طول كار شخصیت فرخ شكل گرفت.


    خودتان با نقش فرخ چقدر ارتباط برقرار كردید؟

    خیلی زیاد! اساسا نقش‌های منفی دست بازیگر را برای خلاقیت و ارائه وجوه مختلف باز می‌گذارد.


    ولی ما در طنزهای شبانه كمتر با چنین شخصیتی روبه‌رو بوده‌ایم. قبول دارید؟

    بله. برای همین هم در این مدت با واكنش‌های مختلفی روبه‌رو بودم. به خاطر حضور فرخ، وجوه مثبت فرید بسیار دیده شده است.می‌شود گفت به نوعی مردم با كارهای زشتی كه انجام می‌دهند و اغلب هم از روی عادت است، مثل دروغ گفتن، غیبت كردن، زیرآب زدن و ... روبه‌رو شده‌اند. این اثر مثبتی روی آنها داشته است و خدا را شكر از این نظر موفق بوده‌ایم.


    مهم‌ترین دلیل انتخاب این نقش؟

    تفاوت آن. دوست نداشتم خودم را تكرار كنم. برای مثال بعد از مجموعه خانه به دوش قرار شد در سریال متهم گریخت بازی كنم، اما چون آن شخصیت اصلی شباهت زیادی به ماشاءالله خان داشت نپذیرفتم. چون دوست دارم به عنوان یك بازیگر در نقش‌های مختلف ظاهر شوم و خودم را محك بزنم.


    من فكر می‌كنم بازی در شخصیت فرخ پس از مدت‌ها باعث شد كه خاطره نقش خشایار در ذهن مخاطب شما كمرنگ شود، چقدر این مساله را قبول دارید؟

    بله، دقیقا. هرچند بعضی از ویژگی‌های خشایار در فرخ هم دیده می‌شود، البته از لحاظ رفتاری. به هر حال، هر نقشی ویژگی‌های خاص خودش را دارد. من هم ویژگی‌های فرخ را دوست داشتم.


    در این كار مانند گذشته از بداهه هم استفاده می‌كنید؟

    خیلی كم، چون در این كار از 2 دوربین استفاده می‌كنیم كه سوئیچ هم نمی‌شود و تعدادی بازیگر جدید هم برای اولین‌بار در این كار حضور دارند كه از این نظر باید پله پله جلو برویم. چون یكدیگر را درست نمی‌شناسیم و ممكن است بداهه‌هایمان به هجو نزدیك شود. اما خوشحالم كه در هر صورت این كار توانسته مخاطبانش را جذب كند.


    آقای لولایی، ما امكانات كمی برای ساخت كارهای ماورایی و فضایی داریم. فكر می‌كردید برخورد مخاطبان با این كار چگونه باشد؟

    برای من هم در ابتدا هضم این كار كمی مشكل بود. اما از آنجایی كه تهیه‌كننده و كارگردان را می‌شناختم، به آنها اعتماد كردم، چون آنها ساعت‌ها و روزها در مورد این كار با یكدیگر صحبت كرده بودند. البته فكر می‌كردم كه خنده این كار كمتر از طنزهای دیگر است و این بار مخاطب با خلاقیت و نوآوری تازه‌ای روبه‌رو خواهد بود. رفتارها و كردارهای انسان‌ها را بیشتر از زبان فضایی‌ها به تصویر كشیدیم.


    این بار و برعكس همیشه، از تكیه كلام یا رفتار خاصی استفاده نكرده‌اید، چرا؟

    چون نوع قصه به گونه‌ای بود كه چنین چیزی را نمی‌طلبید و درواقع جایش نبود. مثلا خشایار دائم از تكیه‌كلام «چی می‌گی» استفاده می‌كرد و در نقش هم نشسته بود. اما فرخ جایی برای استفاده از تكیه كلام نداشت. استفاده از رفتارهای خاص، نقش‌ را بی‌مزه و بی‌محتوا می‌كرد.


    یادم هست كه قبلا گفته بودید می‌خواهید كارگردانی كنید. در این مورد كمی توضیح دهید.

    خیلی پیشتر چند فیلم 8 میلی‌متری ساختم اما از زمانی كه درگیر بازیگری شدم، این كار را رها كردم. معتقدم آدم یا باید بازی كند یا كارگردانی. كمتر كسی را دیده‌‌ام كه بتواند هر دوی این كارها را انجام دهد و موفق هم باشد. به هر حال دوست دارم هر زمان كه از بازیگری فارغ شدم این كار را انجام دهم.


    هنوز هم برای انتخاب نقش‌هایتان وسواس دارید؟

    بله. این مساله در من نهادینه شده است، برای مثال، اصلا نمی‌توانم در نقش‌های كوتاه بازی كنم.


    چرا؟

    چون به نظرم نقش باید طوری باشد كه حرفی برای گفتن داشته باشد تا ما هم بتوانیم بیشتر روی آن كار كنیم. ضمن این كه احساس می‌كنم مخاطبم هم دوست دارد مرا با نقش‌های محوری و قدرتمند ببیند.


    آقای لولایی، پس از این همه سال بازی در كارهای طنز، هنوز علاقه به این گونه در شما هست یا از سر عادت بازی در این كارها را می‌پذیرید؟

    من نقش‌های خشك و بی‌روح را دوست ندارم. البته به طنز موقعیت بیشتر اعتقاد دارم و هیچ‌گاه از سر عادت كاری را انجام نمی‌دهم. هنوز هم آن علاقه با من همراه است.


    آقای لولایی فكر می‌كنید بیشتر از عهده ارائه تیپ برمی‌آیید یا شخصیت؟

    به جرات می‌توانم بگویم هر دو. خوشبختانه چه در تیپ و چه در شخصیت مخاطب مرا پذیرفته است. به هر حال به عنوان یك بازیگر طنز، می‌توانم خودم را در هر قالبی محك بزنم.


    فكر می‌كنید حمید لولایی در كارهای طنز به سبك یا امضای خاصی رسیده است؟

    این را من نباید جواب بدهم. برای من مهم این است كه مخاطبم كارهایم را دوست داشته باشد و بعدها از من به عنوان یك بازیگر خوب یاد كند.


    طنز مسافران چه جایگاهی در پرونده هنری شما دارد؟

    از بازی در این كار بسیار راضی هستم و تجربه متفاوتی برایم بود.


    رامبد جوان...؟

    كارگردانی كه كارش را خوب بلد است و به كاری كه می‌كند اعتقاد دارد.


    فرخ...؟

    شخصیت خاص و متفاوت.


    برای نوروز كاری از شما خواهیم دید؟

    هنوز هیچ چیز مشخص نیست. فعلا تنها در این مجموعه حضور دارم
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. Top | #26
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض دلنوازان، تجمع «تیپ»ها در دل ریتمی كُند

    دلنوازان، تجمع «تیپ»ها در دل ریتمی كُند


    پارسیان (شاپرزفا)
    «دلنوازان» ملودرام موفقی نیست؛ و هست! «نیست» به این دلیل كه برای مخاطبان عام پیگیرتر، حرف تازه‌ای ندارد و اساساً در پی طیف وسیع مخاطبان نیز نیست؛ و «هست» چون...
    نگاهی به مجموعه تلویزیونی «دلنوازان» ساخته حسین سهیلی زاده
    یك: ملودرام به دیدار «تریلر» می‌رود
    همه می‌دانیم كه میان گزینه‌های مختلف، ملودرام، بهترین انتخاب برای اختیار كردن سمت و سوی روایی برای یك مجموعه تلویزیونی است. چرا؟ به این دلیل كه «نوعی تجسم زندگی» متناسب با باورهای عامه مردم است. همین خصوصیت هم باعث شده كه در كشورهای مختلف و هماهنگ با فرهنگ هر ملت و البته «بازتعریف شده» در چارچوب قاب تلویزیون، دارای خصوصیات، شگردها و جلوه‌های خاص خود شود. در ایران، ملودرام تلویزیونی، برخوردار از همه موازین یاد شده، اغلب برای رهایی از «تكرار» [كه بلیه روبه گسترش ملودرام تلویزیونی است] گاهی نقبی هم به ژانرهای اساساً متفاوت با خود می‌زند مثل همین سریال «دلنوازان» كه ملودرام خود را آمیخته با «تریلر»كرده [گرچه این آمیختگی آنقدرها هم غلظت ندارد كه گزاره‌های ژانری «تریلر» را بتوان در آن با قطعیت علامت‌گذاری كرد اما به هر حال شكل‌دهی چند «توطئه موازی» در دل مناسبات خانوادگی، در عین دوری گزیدن از حضور پلیس كه حتی با حضور غیر مشهود اما محسوس خود می‌تواند فضای امن را برای «ملودرام خالص» تأمین كند، بیان كننده این نكته است كه این روایت از تلاقی «تریلر» و «ملودرام» شكل گرفته] «دلنوازان» مثل اكثر ملودرام‌های تلویزیونی سال‌های اخیر، آغازی محكم و امیددهنده دارد [امیددهنده از این نظر كه «ایجاز» جایگزین «اطناب» شده، روابط شخصیت‌ها از «بند» كلیشه‌ها رهیده و اثری متفاوت رقم خورد] و مثل اكثر همان‌ها، ادامه‌اش بازتاب «اشتباهات مصطلح» این نوع ملودرام‌هاست. [به نظر می‌رسد كه برخی از خصوصیات «ملودرام تلویزیونی» از همین اشتباهات منشأ می‌گیرد. نمی‌خواهم پایان‌های خوش را كه دیگر به اجتناب‌ناپذیرترین خصوصیت این مجموعه‌ها بدل شده‌اند به خورجین این اشتباهات اضافه كنم اما باید پذیرفت كه اكثر این آثار برای بدل كردن روند منطقی حوادث به روندی كه رقم زننده پایان‌بندی خوشی‌اند، بسیاری از «ساخته‌های خود را» كه محصول بخش‌های اولیه تا اواسط مجموعه‌اند به آسانی ویران می‌كنند.]


    این اشتباهات را شاید بتوان در این گزینه‌ها خلاصه كرد:
    تغییر مسیرهای ناگهانی «وضعیت» برای مشتاق نگه داشتن مخاطب، در عین تداوم ریتم كند و حفظ محدودیت «حوادث» به گونه‌ای كه اغلب در اواسط و اواخر مجموعه، مخاطبان از یاد می‌برند كه قصه از اول چه بود و چه مسیری را انتخاب كرده بود!

    دگرگونی‌های عمیق «شخصیت‌ها» نه براساس روند روایت، كه براساس پیش‌‌فرض‌هایی كه حاصل شكل‌گیری مجموعه‌های پیشین و جایگاه آنها در حافظه جمعی مخاطبان عام است یعنی به قول تولیدكنندگان این آثار [در نشست‌های خصوصی] استفاده از «رویكردهای امتحان پس داده در پیشگاه مخاطبان».

    استفاده ابزاری از «مكان» نه به عنوان «بازتاب‌ نشینی» وقایع یا عملكرد شخصیت‌ها كه صرفاً به منظور «زینت دادن» یا شیك شدن صحنه. [در برخی از نقدهای سال‌های اخیر به این خصوصیت با عنوان حضور «تجمل‌گرایی در مجموعه‌های تلویزیونی» صریحاً اشاره شده]

    پرداختن به مشاغلی بشدت تخصصی، بدون رعایت شمایل ابتدایی این مشاغل در فیلمنامه، به شكلی كه حتی مخاطبان عام را هم در مقاطعی از مجموعه، به اعتراض وامی‌دارد [در «دلنوازان» دو سكانس مربوط به مشكل قلبی «عمه خانم» بشدت از این مشكل ضربه خورده است. همه می‌دانیم كه فاصله زمانی میان سكته قلبی با «آنژیو» و بلافاصله پیوند «رگ پا» به «قلب»، آنقدر كوتاه نیست كه ما شاهد «عملی» باشیم كه بیشتر منعكس كننده زمان «بخیه زدن» به زخمی ساده است تا یك «عمل پیوند رگ به قلب»؛ همچنین هر كسی كه یك بار دوست یا بستگانی را در این وضعیت دیده باشد، می‌داند كه دوران مراقبت پزشكی پس از چنین عملی، به این كوتاهی نیست. به هر حال از این دست اشتباهات در این مجموعه بسیار است. حتی در سكانس «دفتر عقد و ازدواج» كه پسر با حضور بستگانش، ازدواج قبلی همسر آینده‌اش را از آنها مخفی نگه می‌دارد كه می‌دانیم با توجه به رجوع عاقد به شناسنامه‌ها، عملاً یك جور دور زدن واقعیت است]


    دو: انباشتگی «تیپ‌»‌ها

    «دلنوازان» برخوردار از «ریتم كند» آن دسته از ملودرام‌های موفق تلویزیون ایران كه توانایی «انباشتگی خرده روایات» را در فیلمنامه خود داشتند، می‌خواهد در همان مسیر گام بردارد اما «خرده روایات» در فیلمنامه‌اش، جایگاه مشخصی ندارند همچنان كه «منشأ و بنیان خرده روایات» [كه شكل‌گیری «شخصیت» یا «شخصیت‌ها»یی بر مبنای «ایده‌های نو» و نه صرفاً برخوردهای غریزی در چارچوب «تیپ» است] در آن جایگاهی خاص را به كف نمی‌آورد. جای خالی «شخصیت» در این ساخته حسین سهیلی‌زاده كاملاً محسوس است و به جای آن، ما چند «تیپ» مشخص و بارها عرضه شده را پیش چشم داریم:

    جوان عاصی كه دچار «شورش بی‌دلیل» است و برخوردار از همه مواهب زندگی، كمر به ویرانی بنیان خانواده‌اش می‌بندد. ‍[گاهی البته فریب خورده است و كلاً در ملودرام‌های ایرانی در دو گروه جای می‌گیرد: الف ـ آنهایی كه به راه راست هدایت می‌شوند ب ـ آنهایی كه در آتش اشتباهات خود تا ابد می‌سوزند] دختری كه متعلق به طبقه زیر متوسط است و با عشقی پاك می‌خواهد وارد یك زندگی خانوادگی با پسری شود كه از طبقه بالای متوسط است اما گاهی گذشته‌ای مشكوك یا بستگانی مشكوك، همه چیز را برهم می‌زنند. پدری كه پس از سال‌ها برمی‌گردد كه گذشته را جبران كند. [با دو رویكرد: الف ـ پشیمان آمده اما پشیمانی‌اش با تردید خانواده‌ روبه‌رو می‌شود ب ـ مقصدی مشكوك را مقصود كرده و گره‌های قصه، براساس همین «مقصد» شكل می‌گیرد] دایی، عمو، پدر بزرگ، عمه، خاله، مادر بزرگ یا ... كه رویكردهایش اساساً برحسب حسادت، تمایلات طبقاتی و منافع مالی رقم می‌خورد. 5ـ‌ دختری كه پسر قرار بوده با او ازدواج كند اما زیر قولش زده و اغلب از بستگان نزدیك پسر است و با بزرگواری سعی می‌كند مانع از همپاشی زندگی تازه‌ پسر شود. 6 ـ مادری مطلقه و دوباره ازدواج كرده كه باید برای گذشته و به هم خوردن زندگی قبلی‌اش، جوابی منطقی برای فرزند عاصی‌اش داشته باشد.


    خب، طبیعتاً نمی‌توان انتظار داشت كه ملودرامی تلویزیونی [و حتی ملودرامی سینمایی] از این «تیپ»‌ها دوری كند اما می‌توان انتظار داشت كه به «بازتعریف» آنها برسد؛ با این همه مجموعه «دلنوازان» از این «بازتعریفی» دریغ كرده و «شخصیت»ها هم شكل نگرفته‌اند تا متعاقب آنها «خرده روایات» شكل بگیرند پس فایده ریتم كند چیست؟ آیا صرفاً به این دلیل انتخاب شده كه با حوادثی اندك، مجموعه‌ای چندین قسمتی را به سرانجام برساند؟ یا از این «ریتم» استفاده شده تا مخاطبانی را كه پیش از پخش آن، به مجموعه‌های دیگری كه دارای چنین ریتمی بوده‌اند پاسخ مثبت داده‌اند، جذب خود كند؟

    «دلنوازان» ملودرام موفقی نیست؛ و هست! «نیست» به این دلیل كه برای مخاطبان عام پیگیرتر، حرف تازه‌ای ندارد و اساساً در پی طیف وسیع مخاطبان نیز نیست؛ و «هست» چون همه فرمول‌های گذشته را به شكلی كه چندان آزارنده هم نیست دوباره به «مخاطبان عام» غیر پیگیر ـ‌كه بینندگان اصلی چنین آثاری هستند ـ تقدیم می‌كند؛ و بعد، به سادگی فراموش می‌شود!

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  3. Top | #27
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض خرق عادت در سیما

    خرق عادت در سیما


    پارسیان (شاپرزفا)
    این سریال پر سر و صدا نخستین سریال ایرانی است كه بخش‌هایی از آن در لس‌آنجلس فیلمبرداری شد و جوزانی توانست...
    مسعود جعفری جوزانی نمونه بسیار خوبی برای عمل به سفارش‌هایش به‌عنوان استاد فیلم و سریال‌سازی در دانشگاه است.
    جوزانی در همه كلاس‌هایش دقت و ظرافت در نگاه، ایده و ساختار را در كنار پشتوانه غنی تحقیقی برای ساخت هر اثر نمایشی به دانشجویان توصیه می‌كند و مبنای ساخت هر اثری را به‌خصوص آثار تاریخی، تحقیقی همه جانبه و براساس پشتكار كامل می‌‌داند؛ چیزی كه در نگاه اول در سریال «در چشم باد» به‌نظر می‌رسد.

    مسعود جعفری جوزانی با اینكه دیر به دیر فیلم می‌سازد، اما وقتی می‌سازد هر پلانش حساب‌شده است. او كه تا به حال میانه چندانی با تلویزیون نداشته و مجموعه آژانس دوستی تنها كار تلویزیونی او پیش از در چشم باد است، بادقت و حوصله كامل چندین سال را صرف سریال پر دردسر در چشم باد كرد؛ سریالی كه در برآورد هزینه‌های سیما و از نظر نوع ساختار، تعدد بازیگر و لوكیشن و حجم كار تولید، در طبقه‌بندی سریال‌های فاخر محسوب می‌شود و در حال حاضر یك سر و گردن بالاتر از سایر تولیدات نمایشی تلویزیون قرار دارد. در چشم باد روایت چند مقطع از زندگی یك خانواده ایرانی در گذر تاریخ است. بخش اول آن از اعلام جمهوری توسط میرزا كوچك خان جنگلی آغاز شده و در نهایت به زمان معاصر می‌رسیم و داستان تا فتح خرمشهر ادامه دارد و سه مقطع از تاریخ ---------- ایران در آن روایت می‌شود.


    این سریال پر سر و صدا نخستین سریال ایرانی است كه بخش‌هایی از آن در لس‌آنجلس فیلمبرداری شد و جوزانی توانست مجوز ساخت آن را در آمریكا بگیرد. این مجموعه به تبع زمان طولانی و داستان بلند، بازیگران و لوكیشن‌های متعددی دارد؛ بازیگرانی از طیف‌های مختلف، از بازیگر كهنه‌كار و حرفه‌ای مثل سعید نیك‌پور به‌عنوان سمبلی از ایرانی پایبند به سنت‌ها (كه هنوز هم حضورش یادآور امیركبیر است) تا بازیگران خردسال و بازیگران جوان‌تری مثل پارسا پیروزفر و كامبیز دیرباز كه قرار است نماینده روشنفكران نسل معاصر باشند.

    تعدد لوكیشن و تعداد زیاد بازیگران، ساخت این سریال را به یكی از سخت‌ترین و طولانی‌ترین پروژه‌های سیما تبدیل كرد و هرچند در این روند طولانی تولید (كه چند سال طول كشید)، در تحلیل جزئیات كار با توجه به قسمت‌های پخش شده، در بازی‌ها یا روایت بخش اول كه به اتفاقات دوران میرزا كوچك خان جنگلی بر می‌گشت، نكته‌هایی قابل طرح است، اما چیزی كه مسلم و غیرقابل انكار است اینكه سریال جوزانی، در زمانی در سیما در حال پخش است كه سریال‌های نازل یا متوسط ایرانی با كم‌ترین و دم‌دستی‌ترین امكانات، فیلمنامه‌های تكراری و با ساختاری ابتدایی مدام ساخته شده و سریع روی آنتن می‌روند، و در این میان پخش سریال تاریخی خوش ساختی مثل در چشم باد با ساختاری حرفه‌ای و فیلمنامه‌ای دقیق با مولفه‌های حساب شده در سیما، نوعی خرق عادت حساب می‌شود.

    از طرفی سریال جوزانی از منظرهای دیگری نیز در مقایسه با سایر سریال‌های تلویزیون قابل توجه است. در چشم باد از بسیاری از خط قرمزهای محتوایی یا ساختاری تلویزیون می‌گذرد و چه در لباس و ظاهر بازیگران و چه مضمون، این تفاوت كاملاً مشخص است. پخش این سریال در حالی به نیمه دوم رسیده كه بخش اول آن‌كه به مبارزات نهضت جنگل و جوانی و كودكی كاراكترهای اصلی می‌پرداخت به پایان رسیده.


    بخش نخست مجموعه، هرچند از نظر فرم و داستان جذابیت‌های ویژه‌ای داشت، اما كمتر از قسمت دوم مخاطب را درگیر می‌كرد، بخش عمده‌ای از زمان این نیمه به معرفی كاراكترها، زندگی آنها و زمینه چینی برای ورود به ماجرای اصلی صرف شد و نیمه دوم كه به زمان معاصر می‌پردازد با روایتی مدرن و معاصر و ورود مستقیم به روایت‌های اصلی بدون مقدمه‌چینی زیاد، از انسجام و جذابیت بیشتری برخوردار بوده و با ریتمی تندتر از همان یكی، دو قسمت ابتدایی مخاطب را بیشتر درگیر می‌كند. البته هنوز راه درازی تا پایان این سریال و قضاوت در مورد آن باقی است، اما تا همین جا هم حضور چنین مجموعه‌هایی در سیما را باید غنیمت حساب كرد.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. Top | #28
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض تقابل عاشق‌ها و جاهل‌ها در قاب تصویر!

    تقابل عاشق‌ها و جاهل‌ها در قاب تصویر!


    پارسیان (شاپرزفا)
    آدم‌های بزرگ، آدم‌های بزرگی نیستند مگر آنكه ملت بخواهد آنها را بزرگ كند. من همیشه باورم این بوده كه همین خانواده‌ها هستند كه تاریخ یك مملكت را می‌سازند. واقعیت این است كه...
    «جاده‌های سرد» را ساخت تا گوشه‌هایی از رنج‌های ملتی بزرگ را نشان بدهد و بعد با «شیر سنگی» نشان داد عشقش نشان‌دادن روح بزرگ ملتی عاشق است و بعد «در مسیر تند باد» را ساخت تا دغدغه‌های ملی‌اش هر چه بیشتر آشكار شود.
    در تمام اینها روح عاشق عموجان سینمای ایران هویدا بود. با این حال چه آن موقع و چه الان كه بیشتر از ربع قرن از اولین‌شان می‌گذرد به تئوری مولف معتقد نبوده و نیست. مسعود جعفری جوزانی یك فیلم را محصول كار گروهی می‌داند و معتقد است سینمای هر كشور شاخص فرهنگی آن كشور و پوستر تمام قد ملت آن است.جوزانی بعد از چند تجربه موفق و پس از 3فیلم اولش در سینما، پروژه ساخت یك سریال عظیم تلویزیونی را آغاز كرد و شصت و چند سال تاریخ معاصر ایران از نهضت جنگل تا فتح خرمشهر را به تصویر كشید تا نشان دهد تلخ یا شیرین، جایی كه امروز ما در آن قرار گرفته‌ایم محصول عملكرد پدران‌ ماست و عملكرد ما هم آینده فرزندان‌مان را می‌سازد.


    «درچشم باد»
    روایت یك ایرانی عاشق است از رنج‌ها، شادی‌ها و اشتباهات ملتش. جوزانی برخلاف همه تاریخ نگاران، روایتش را از آنچه در كتاب‌های تاریخ آمده شكل نداده است بلكه دوربینش به همراه خانواده ایرانی حركت می‌كند تا آنچه را كه آنها در مسیر حركتشان در نقاط حساس تاریخ معاصر و زوایای پنهان آن دیده‌اند برای بیننده روایت كند.ما گفت‌وگویمان را از همین نقطه شروع كرده‌ایم.
    در «درچشم باد»، شما از قسمت‌های نه لزوماً تاریك، بلكه از قسمت‌هایی كه چندان روشن و شناخته شده نیست به قسمت‌هایی كه در كتاب‌های تاریخ آمده نگاه كرده‌اید. در كتاب‌ها، فیلم‌ها و مدارك، اكثراً درباره آدم‌های بزرگ و معروف و سیاستمداران حرف زده شده اما شما از زاویه دید یك خانواده به این قضیه نگاه می‌كنید، یعنی جای دوربین بر عكس شده است. آیا این تلقی درستی است؟


    آدم‌های بزرگ، آدم‌های بزرگی نیستند مگر آنكه ملت بخواهد آنها را بزرگ كند. من همیشه باورم این بوده كه همین خانواده‌ها هستند كه تاریخ یك مملكت را می‌سازند. واقعیت این است كه در تاریخ به آدم‌های به‌اصطلاح بزرگ بیش از حد پرداخته شده است. تاریخ همیشه به سفارش فاتحین نوشته شده است و همیشه به مردم دروغ گفته‌اند اما وقتی آدم زاویه‌های مختلف تاریخ یك كشور و مهم‌تر از آن ادبیات آن دوران را می‌خواند به یك اشراف و یك حكمت از آن می‌رسد و از دروغ‌های تاریخی به واقعیت‌های تاریخی پی‌می‌برد. من احساس كردم فیلم می‌تواند این واقعیت‌های زیبای تاریخ را بیرون بكشد كه بر اصالت خانواده و حركت خانواده‌های ایرانی تكیه كند.

    اینها به خاطر فرهنگ غنی و ریشه‌های عمیق فرهنگی و علمی كه دارند در طول چند هزار سال آبدیده شده‌اند و حكومت‌ها را شكل داده‌اند؛ هر بار حكومتی را با زحمت بی‌دریغ و دادن خون‌بهای زیاد شكل داده‌اند اما متأسفانه حكومت‌ها پس از آنكه به قدرت رسیده‌اند همه چیز را فراموش كرده‌اند و حفظ قدرت خود را در پناه بردن به قدرت‌های بیگانه دیده و ملت را فراموش كرده‌اند و به همین دلیل زود سقوط كرده‌اند. به‌نظر من دوران 2500ساله شاهنشاهی یك دروغ بزرگ است چون ما اصلاً چنین دورانی نداشته‌ایم.


    همیشه یك بچه چوپان یا بچه مسگر از ظلم به تنگ آمده‌ای علیه حكومت ظالم قیام كرده و بر تخت شاهی نشسته تا ظلم را ریشه كن كند ولی به‌زودی خودش همان ظالم شد و این ماجرا را تكرار كرد.
    در ایران، ما سلسله‌های متعددی داریم كه از بطن مردم و با شعار مبارزه علیه ظلم و بی‌عدالتی به‌وجود آمدند اما زمان زیادی طول نكشید كه خود، ظالمان زمان شدند و دوام نیاوردند و پردوام‌ترین‌ها‌یشان امثال قاجاریه، به جز خیانت برای این كشور كاری نكردند. اگر به واقعیت تاریخ پی ببریم و به حكمت موجودیت نظر كنیم و روزمرگی تاریخ را با دیده روانشناختی بررسی كنیم می‌بینیم كه هیچ سلسله‌ای ابتدا شاه و شاهزاده نبودند. نگاه كنید به نادرشاه افشار، نگاه كنید به صفویه، نگاه كنید به سلسله‌هایی كه در این كشور به‌وجود آمدند و از بین رفتند. آنها با پرچم ظلم ستیزی آمدند.

    زیر این پرچم ظلم‌ستیزی امثال «خاندان ایرانی» جنگیدند و خون دادند. اما متأسفانه طولی نكشید كه باید پرچم دیگری افراشته و خون‌های بیشتری داده می‌شد، برای آنكه قدرت‌ها تجربه نمی‌كنند. قدرت كور است و وقتی به تاریخ نگاه می‌كنید می‌بینید كه این قدرت هرگز در خاندانی دوام نیاورد تا آن خاندان بخواهد بعدها به سازندگی فكر كند. همیشه ملت‌ها نادیده گرفته شده‌اند و به آنها به شكل رعیت نگاه شده، در حالی كه قدرت را نیروی مردم می‌سازد و این قدرت بدون مردم هیچ‌چیزی نیست و در نهایت مثل شاه سلطان حسین مجبور می‌شود تاج و تخت را به محمود افغان واگذار كند.
    وقتی كه شما در فیلمی كه قرار است تاریخی باشد، به بخش غیرروشن آن نگاه می‌كنید، شاید لازم می‌شود در بخشی از آن، تاریخ را بسازید. می‌خواهم بگویم آنچه درام اصلی ماجرا را شكل می‌دهد چیزی است كه اصلاً ممكن است وجود نداشته باشد.


    درام اصلی كه اتفاق می‌افتد یك روبناست كه براساس یك زیربنا ساخته شده است. اگر به تاریخ توجه كنیم، در چشم باد در بیشترین حد به تاریخ وفادار است. من اصلاً به فیلم‌هایی كه با ظاهر تاریخی اما بدون وفاداری به آن ساخته می‌شوند اعتقادی ندارم. در چشم باد فانتزی تاریخی نیست؛ دروغ‌پردازی نیست. برای ما درام قضیه زیاد اهمیتی نداشته و اصولاً درام یك ظاهر است برای دعوت، برای اینكه بنشینیم پای این فیلم و اتفاقی را كه در این كشور بر ما افتاده ببینیم؛ ببینیم كه اشتباه پدران ما چه بلایی بر سر ما آورده است و اشتباه امروز می‌تواند چه بلایی بر سر آیندگان ما بیاورد.

    مجموعه در چشم باد به معنی دقیق كلمه به تاریخ وفادار است. وفاداری به این معنی است كه ما با خواندن انواع نگاه‌های تاریخی موجود، با رجوع به ادبیات كه بیش از تاریخ واقعیت‌ها را بیان می‌كند، با رجوع به خاطرات و منابع موجود كشف تاریخ می‌كنیم؛ كشف تاریخ واقعی، نه اینكه در فلان موقع قدرتی ظهور كرد یا قدرتی سقوط. ما می‌خواهیم ببینیم چرا این قدرت ظهور كرد و چرا سقوط؟ اینكه چرا وقتی بیگانه به ما هجوم می‌آورد اینقدر ضعیف و درمانده می‌شویم؟ چرا قدرت‌ها این‌قدر وحشت‌زده‌اند از این قضیه؟

    چون هیچ پایگاه ملی و مردمی نداشتند. وقتی حكومتی پایگاه ملی و مردمی داشته باشد وحشتی از خارجی ندارد چون شیفته ماندن در آن قدرت نیست و قدرتش نشأت گرفته از مردمی است كه تمام نشدنی‌اند. از این ملت زیاد كشته‌اند. آدم‌های بدوی، زیاد به این مملكت حمله كردند؛‌ نیروهایی مثل مغول كه كشتند و سوزاندند اما پیروزی فرهنگی به دست نیاوردند و در فرهنگ ما استحاله شدند.

    ما ماندیم و هنوز با هم فارسی حرف می‌زنیم و این عجیب به‌نظر می‌رسد كشوری كه در این موقعیت ژئوپلیتیك خطرناك قرار گرفته و این قدر مورد هجوم اقوام مختلف بوده اما توانسته زبان و فرهنگ خودش و بستر امپراتوری فارسی‌زبان را هنوز حفظ كند. هنوز بخش‌های زیادی از دنیای ما فارسی حرف می‌زنند و فارسی، زبان بسیار ساده و پرنفوذی است كه توانسته شاعران و متفكران بسیاری را به‌وجود بیاورد. این خیلی جالب است كه ما می‌توانیم متون هزار سال پیش را بخوانیم و بفهمیم و این یك ارزش فرهنگی است.

    مجموعه در چشم باد نشان می‌دهد جهش و تكامل تاریخ را مردم به‌وجود می‌آورند اما سقوط‌ها و شكست‌ها را قدرت‌ها، برای آنكه نصیحت‌ناپذیرند، برای آنكه نگاه نمی‌كنند و كورند و به محض آنكه به قدرت می‌رسند فراموش می‌كنند كه این قدرتشان از كجا نشأت گرفته و آنها روی شانه چه كسانی ایستاده‌اند. آنها مثل گاو‌وحشی ملت را زیر پا خرد می‌كنند.


    می‌خواستید درباره میزان وفاداری به تاریخ بگویید. آیا این وفاداری در جاهایی است كه تاریخ با قصه فیلم هم پوشانی دارد یا در منطقی كه بر فیلم حاكم است (و شخصیت‌های آن براساس تاریخ است)؟
    ببینید هر جریانی در سینما یك ظاهر دارد و یك باطن؛ ما یك موقع در مورد درام حرف می‌زنیم كه یك رو بناست و یك موقع هم هست كه مفهوم را بررسی می‌كنیم. مفهوم یك چیز، در داخل معماری آن است و این معماری پدید آمده از یك تفكر است. شما براساس یك معنا یك شكل را طراحی می‌كنید تا بنایی بسازید. این بنا از مفهومی نشأت گرفته كه بلندای آن را تعیین می‌كند. وقتی به معماری جای‌جای دنیا در عصرهای مختلف توجه می‌كنیم بناهای متفاوتی می‌بینیم چون تفكر و فلسفه متفاوتی بر آنها حاكم است. سینما یك پدیده مدرن است و در این پدیده مدرن یك معماری وجود دارد كه افكار و مفاهیم، درون این معماری ظاهری تجلی پیدا می‌كنند كه در سینما به آن شكل (فرم) و محتوا (concept) می‌گوییم و در زبان‌شناسی denotation وconnotation.


    اگر كدهایی را كه در هر فرم وجود دارد باز كنید وفاداری در چشم باد به تاریخ به وضوح دیده می‌شود. ما به چند شیوه توانستیم به معماری در چشم باد برسیم. یكی جغرافیای این فیلم است. ما سعی كردیم جغرافیای سرتاسر ایران را یك بار دیگر نشان بدهیم؛ از شمال سرسبز تا سرمای كوهستان‌ها و كویر جنوب. دوم فولكلور حوزه وسیع پارسی گویان است، از تاجیكستان تا كویر جنوب. سوم تغییر و تحول تاریخ ایران است و دلیل به‌وجود آمدن آن. ما نباید با دید امروزمان به تاریخ نگاه كنیم. هر شیوه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی نوعی زندگی را پدید می‌آورد و آدم‌های خاص آن زمان را می‌سازد.

    ما سعی كردیم كه تا حد ممكن به زندگی واقعی مردم هر عصری همانطور كه بوده بپردازیم و دلیل پیدایش این شیوه زندگی را نشان بدهیم چون ساختار اقتصادی و روش حكومت، ارتباطات و گفت‌وگو‌های روزمره آدم‌ها را پدید می‌آورد و تعیین می‌كند كه به‌صورت روزمره چه گفت‌وگوهایی ردوبدل شود و هر بیان و طبقه‌ای چگونه باشد. ما به همه اینها رسیدگی كردیم. آمدیم نوع گفت‌وگوهای طبقات مختلف را در دوران مختلف پیدا كردیم و دلیل پدید آمدن این نوع گفت‌وگو كه همان شیوه اقتصادی و حكومتی است در باطن فیلم موجود است و بیننده وقتی كه فیلم را ببیند درمی‌یابد در هر د‌هه‌ای و زیر سایه هر حكومتی مردم چگونه زیستند و دلیل این‌گونه زیستن آنها چه بود.


    در این تاریخ حدودا 60ساله، اگر روشنفكری را حلقه واسط بین مردم و حكومت در نظر بگیریم، هر جا این حلقه مفقود شده قدرت‌ها فشار را بیشتر كرده‌اند و دیكتاتوری، بیشتر حاكم شده. در این سریال شما چقدر به این حلقه توجه داشته و به آن اهمیت دادید؟
    هر ملت از طبقات مختلف به‌وجود آمده. در این طبقه‌بندی، اندیشه هم طبقه بندی شده است. آدم‌های خوب و اندیشمند و با اندیشه حركت می‌كنند پس روشنفكرند، پس جهان بینی وسیع‌تری دارند چون به هر حركت تاریخی كه انجام می‌دهند اهمیت می‌دهند.


    معمولاً این طبقه خود را ملزم به قبول مسئولیت‌های اجتماعی و سیاسی‌شان می‌دانند اما چون به پیامد هر عمل فكر می‌كنند، الزاماً تردید هم پیش می‌آید. گاهی این تردید‌ها موجب شكست‌شان می‌شود چرا كه در مقابلشان جاهل‌هایی- كه آلت دست قدرت حاكم هستند- هم حضور دارند و بی‌اندیشه می‌كشند و وجدانی هم ندارند كه بخواهند پاسخگوی آن باشند و بعد از كشتاری كه از اندیشمندان و روشنفكران و مردم نیك جامعه می‌كنند با لذت آن را برای دیگران تعریف می‌كنند و گاهی پاداش‌اش را هم می‌گیرند. اما این جاهل‌ها و حاكمانی كه به آنها پاداش می‌دهند بازندگان نهایی این كارزار همیشگی هستند.


    مستبدین به جاهل‌ها پاداش می‌دهند تا اندیشمندان و آدم‌های پاك و درست را از بین ببرند ولی وقتی نیاز دارند به ملت كه یكپارچه پشتشان بایستند، آن ملت دیگر موجود نیست چون مهم‌ترین عنصرش كه عنصر اندیشه است به وسیله جاهل‌ها از بین رفته؛ به این دلیل است كه می‌بینیم در جنگ جهانی دوم ما اندیشمندان چندانی نداریم كه شهامت ابراز وجود داشته باشند و قبل از اینكه این فاجعه بر ملت اتفاق بیفتد آن را به حكومت گوشزد بكنند چون نه شهامتشان مانده و نه كمتر كسی موجود است كه بتواند در این زمینه ابراز وجود كند. بنابراین شكست می‌خوریم و تحقیر ملی می‌شویم.

    از طرفی خیلی طبیعی است كه نیروهای بیگانه بر حسب منافع ملی خودشان نسبت به جاهای دیگر نظر یا سوء نظرداشته باشند. وقتی ملتی را می‌بینند كه اندیشمندانش توسط مستبدین و سگ‌های جاهل‌شان از بین رفته و یك قدرت پوسیده و پوشالی در آنجا حاكم شده است طبیعی است كه با كمترین هزینه برای به دست آوردن منابع طبیعی و سرمایه‌های كشور به آنها حمله كنند و به راحتی شكست‌شان دهند.


    در جنگ جهانی دوم كشور ما اعلام كرد بی‌طرف است و حتی اجازه نداد كه هواپیماهای نازی در ایران سوختگیری بكنند تا به كمك رشید عالی گیلانی در عراق بروند كه طرفدار آلمان بوده؛ با وجود این، ایران اشغال شد. جالب است كه چرچیل بعد از اشغال ایران می‌گوید دستاوردی كه ما داشتیم مثل نفت، مثل جاده‌ها، مثل قطار، یك دستاورد رؤیایی بود و اندیشمندی باقی نمانده بود كه حتی طلب خسارت بكند.
    چرا هیچ‌وقت ادعای خسارت از متفقین مطرح نشده كه بیخودی مملكت ما را گرفتند؟



    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  5. Top | #29
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض سپید و سیاه یک عمارت پرماجرا!

    سپید و سیاه یک عمارت پرماجرا!


    پارسیان (شاپرزفا)
    بی تردید در میان گروه بازیگران پرشمار «شمس‌العماره»، برگ برنده بازیگری، در دست «رویا تیموریان» است. وی در این مجموعه نقشی را بازی می‌کند که تاکنون، شبیه‌اش را در تلویزیون ندیده ایم. حتی...
    نگاهی به مجموعه تلویزیونی «شمس العماره»
    «سامان مقدم» پس از کارگردانی مجموعه تلویزیونی «پریدخت»، این بار با «شمس‌العماره» به خوبی توانسته است مخاطب جدی و حرفه‌ای تلویزیون را، با خود همراه کرده و آن‌ها را پی گیر ماجراهای داستان پرشخصیت خود کند. بی‌تردید استقبال مخاطب از «شمس العماره»، تنها به سبب داستان پرکشش آن نیست بلکه حضور شخصیت‌های متفاوت، چندوجهی، پرداخت شده و باورپذیرش، یکی از عوامل مهم موفقیت این مجموعه در جذب مخاطب است. آن چه اغلب از نظر منتقدان و بینندگان ایرانی پنهان می‌ماند، تفاوت‌های رسانه تلویزیون و سینماست. بی‌شک تلویزیون جایی نیست که بتوان در آن با کارگردانی خیره کننده و غیرمتعارف، مخاطب را مجذوب اثر کرد. زیرا فضای بسته تلویزیون، حوصله ، سطح سلیقه و توقع بیننده تلویزیونی، این اجازه را به کارگردان نمی‌دهد که بتواند از میزانسن و دکوپاژ فاخر یا پیچیده بهره کافی ببرد. به همین سبب وی ناگزیر است با تمرکز بر داستان و بازی بازیگران، بیننده را با اثرش همراه کند. اتفاقا امتیاز و نقطه قوت «شمس‌العماره» هم در همین نکته است. «سامان مقدم» با شناخت و تسلط کافی بر دکوپاژ و میزانسن مناسب رسانه تلویزیون، توانمندی‌اش در بازی گرفتن از بازیگران، بهره جستن از تیم نویسندگان مختلف فیلم نامه و داستان جذاب «شمس‌العماره»، توانسته است مجموعه ای از عوامل گوناگون را به نحوی کنار هم بچیند که بیننده ، «شمس‌العماره» را با علاقه و اشتیاق پی‌گیری کند. اگرچه به اعتقاد عموم، «تقلید» بد و ناپسند است اما یک تقلید خوب نه تنها بد نیست بلکه با کمی‌ نکته سنجی و خلاقیت، می‌تواند امتیاز هم باشد. مقدم نیز در «شمس‌العماره» با الگو قراردادن یکی از سریال‌های تاریخ تلویزیون -دایی جان ناپلئون اثر ناصر تقوایی- تلاش کرده است، تا اثری فراتر از استانداردهای رایج سریال‌های تلویزیونی سال‌های اخیر ارائه کند. یکی از مهم ترین نقاط مثبت «شمس‌العماره» بازی‌های خوب، توانایی کارگردان در بازی گرفتن از بازیگران و کنترل صحنه‌های پرشخصیت آن است. خاستگاه تئاتری بیشتر بازیگران این مجموعه و توانمندی آن‌ها در ارائه نقش به ویژه رویا تیموریان، مسعود رایگان، فرهاد آئیش و مهرانه مهین ترابی سبب شده است تا «شمس‌العماره» در باورپذیری شخصیت‌ها و همذات پنداری بیننده با آدم‌های داستان تا حد زیادی موفق باشد. سامان مقدم شخصیت‌های «شمس العماره» را با وجود کاریکاتورگونه بودنشان، قابل باور از کار درآورده و مخاطب را مجذوب آن‌ها ساخته است. وی در شخصیت‌پردازی نیز در همان قسمت‌های نخست، فرصتی را فراهم آورد، تا بیننده با آدم‌های اصلی و فرعی سریال آشنا شده و با آن‌ها ارتباط مناسبی برقرار نماید. به عنوان مثال «هرمزخان» -با بازی مسعود رایگان- شخصیتی باهوش، دوست داشتنی، حاضرجواب و شوخ و شنگ است که با زبانی خوش، طرفداران زیادی در میان خانواده و اهالی عمارت دارد. هرمز در حقیقت موتور محرکه «شمس‌العماره» است. به گونه ای که حتی حضور بسیاری از شخصیت‌های دیگر داستان از جمله «پری خانم» -با بازی روان و درخشان رویا تیموریان- در ارتباط با وی معنا می‌یابد. «مش رحمت» -فرهاد آئیش- نیز از برگ برنده‌های تیم بازیگری این مجموعه است. خدمتکار خانه زادی که به سبب اقامت طولانی‌اش در منزل «هدایت خان» به نوعی خودش را در عمارت صاحب حق می‌داند. همین ویژگی همراه با سخت‌گیری‌اش در زمینه مصرف آب، برق و رعایت صرفه‌جویی، او را به شخصیتی دلنشین و شیرین تبدیل کرده است. شخصیت «پری خانم» -رویا تیموریان- نیز به سبب طنز ظریف به کار رفته در آن تا حد زیادی جذاب و دوست‌داشتنی و دلنشین است. به ویژه آن که ضرب‌المثل‌های اشتباهی که به زبان می‌آورد، دست نویسندگان فیلم نامه را، برای نوشتن شوخی‌های بامزه برای وی باز گذاشته است. اما «لیلا» -با بازی‌ هانیه توسلی- به عنوان شخصیت محوری داستان خوب پرداخت نشده است و بیننده چندان با وی، احساس همذات پنداری نمی‌کند. او در حد یک تیپ ظاهر شده است. شخصیت «شمسی» -با بازی سنجیده و کنترل شده مهرانه مهین ترابی- نیز به سبب ملموس و جدی بودنش در مواجهه با دیگر شخصیت‌های شوخ و شنگ «شمس العماره»، قابل باور است. البته شخصیت‌های حاشیه‌ای این مجموعه از جمله «شکور»، «دریا»، «شریفه» و... نیز به خوبی پرداخت شده اند. «مرجانه گلچین» با بازی در نقش «زیور» پس از سال‌ها ایفای نقش‌های کلیشه‌ای، روی دیگری از توانایی‌هایش را به نمایش می‌گذارد و انگار دوباره کشف شده است. شخصیتی در مواجهه با آدم‌های مختلف داستان، رفتاری متفاوت دارد و در عین سادگی تلاش دارد تا زرنگ و زیرک باشد. اما بی تردید در میان گروه بازیگران پرشمار «شمس‌العماره»، برگ برنده بازیگری، در دست «رویا تیموریان» است. وی در این مجموعه نقشی را بازی می‌کند که تاکنون، شبیه‌اش را در تلویزیون ندیده ایم. حتی بین بازی‌های سینمایی «تیموریان» شاید نزدیک‌ترین نقش به «پری خانم»، نقشی باشد که در «کافه ستاره» سامان مقدم ایفا کرد. با وجود آن که تیم نویسندگان «شمس العماره» فیلم نامه را سکانس به سکانس می‌نویسند، اما این روند به هیچ وجه سبب نشده که میان بخش‌ها و قسمت‌های مختلف «شمس العماره» دوگانگی ایجاد شود. اگرچه در برخی مواقع ریتم سریال کند و کشدار شده و قصه از فضای عمارت پرماجرای مقدم بیرون نمی‌رود، اما پرداخت درست شخصیت‌ها، دیالوگ‌های خوب، تعلیق و گره افکنی‌ها و فراز و فرود داستان، سبب می‌شود بیننده کم تر احساس کسالت کند. از دیگر امتیازات انکارناپذیر «شمس العماره» گروه نویسندگان سریال و پرداخت مناسب شخصیت‌های پرشمار ثابت و میهمان آن است. بی شک «شمس العماره» در میان سریال‌های سال‌های اخیر تلویزیون، یک کمدی آبرومند و قابل اعتنا و کم نظیر است که بدون توسل به کلیشه‌های سطحی و نخ نما شده، به شعور مخاطبش احترام می‌گذارد. سامان مقدم برای همراه شدن مخاطب با اثرش بدون تکیه به شوخی‌های سخیف، سطحی، زننده و لودگی‌های رایج در برخی آثار سینما و تلویزیون، توانسته است اثری آبرومند و احترام برانگیز خلق کند. در حقیقت «شمس‌العماره» برای گریز از ملالی که به سبب مضامین کلیشه ای بیشتر سریال‌ها گریبانگیر بینندگان می‌شود، به برجسته کردن شخصیت‌ها و پرداخت به جا و مناسب آن‌ها بها داده است. به عبارتی نویسندگان این سریال تلاش کرده اند داستان ساده اما پرکشش «شمس العماره» را، به مدد خلق شخصیت‌های پرشمار سرپا نگه دارند. معیارهای ازدواج یک دختر برای یک وصلت مصلحتی و توجیه خواستگارانش که مدام به عمارت رفت و آمد دارند، سوژه بکری است که تاکنون چندان در تلویزیون به آن پرداخته نشده است. از این رو می‌توان مدعی شد استقبال از «شمس‌العماره» بیش از آن که به خود اثر بستگی داشته باشد، به ساخت کم شمار این گونه سریال‌ها در فهرست تولیدات سیما بستگی دارد. سریال‌هایی که راه ارتباط با مخاطب جوان را تنها در سرعت، هیجان و راز و معمای پلیسی نمی‌دانند و می‌کوشند تا در سطح یک اثر ماندگار و قابل اعتنا ارائه شده و به بیننده تحمیل نشوند. اگر این حقیقت را بپذیریم که در بیشتر اوقات، بیننده تلویزیون کمال گرا نیست و ناگزیر است خود را با هر اثری در هر سطحی تطبیق دهد می‌توان مدعی شد که داستان جذاب و پرکشش «شمس‌العماره»، به سبب برآورده ساختن انتظارات تماشاگران عام و خاص در جذب مخاطب و کسب رضایت آن‌ها موفق بوده است. سامان مقدم در «شمس‌العماره» نگاهی متفاوت به موضوع «ازدواج» و «عشق» دارد و به نحو مطلوب، از ادبیات کلاسیک ایران نیز بهره برده است. زیرا دیالوگ نویسی‌های آن، با حرف‌های روزمره و عادی دیگر سریال‌ها تفاوت بسیاری دارد. شخصیت‌ها و دیالوگ‌های منسجم و یک دست آن‌ها از جنسی است که به مذاق مخاطب خوش آمده و با آن‌ها ارتباط مناسب را برقرار می‌کند. از طرفی نیز یادمان باشد که شخصیت‌های متعدد داستان سریال، هر کدام ویژگی‌ها و شناسنامه خاص خودشان را دارند. مقدم در «شمس‌العماره» طنز کلامی‌ و موقعیت را، به خوبی با هم درآمیخته است به گونه ای که صحنه‌های کمدی آن بدون طنز موقعیت بی‌معناست. کارگردان با تلفیق کمدی کلام و کمدی موقعیت به خوبی مخاطب را با خودش همراه کرده است. «شمس‌العماره» چه در تعدد شخصیت‌ها، خلق قهرمان‌ها و حتی راوی قصه، به زنان و نقش اجتماعی آن‌ها بها داده است. بدین معنا که برای جذب مخاطب بیشتر، از زنان استفاده ابزاری نکرده است.سامان مقدم با بهانه قرار دادن مضمون «ازدواج»، آدم‌هایی از طبقات مختلف جامعه را، گردهم آورده است. با وجود آن که این مجموعه داستان ساده‌ای را روایت می‌کند اما چند وجهی بودن شخصیت‌های اثر، انسجام فیلم نامه، ظرافت در دیالوگ‌نویسی و رعایت استانداردهای طنز و کمدی، آن را در جایگاهی فراتر از سریال‌های این سال‌ها نشانده است. «شمس العماره» کارگردانی عالی یک متن خوب است که می‌تواند الگویی مناسب، برای تلفیق ملودرام و طنز تلویزیونی باشد. از طرفی می‌توان گفت «سنت» و «خانواده» از دیگر عوامل مهم جذابیت «شمس‌العماره» هستند. طرح موضوع ازدواج، رفت و آمد خواستگاران متفاوت به عمارت، مشورت لیلا با عمه شمسی برای رهایی از تردید و دودلی، راهنمایی‌های «هرمز» برای حل بحران‌های خانوادگی و حضور زوج جوان اما ناهم خوان «شکور» و «دریا» گواه این ادعاست. «شمس‌العماره»، فضایی مدرن در خدمت یک تصمیم سنتی -ازدواج- است که مقدم به گونه ای عمیق، پویا و جذاب بدان پرداخته است. توجه مخاطب جوان و تاثیر آن در بحث‌های رایج روز از میان جوانان نیز، حکایت از توفیق کارگردان در این زمینه دارد. بی‌شک «شمس‌العماره» با پرهیز از کلیشه‌های رایج و حرف‌های تکراری، در میان تولیدات سال‌های اخیر سیما اثری متفاوت است که اتفاقا بیشتر موفقیت خود را مدیون فیلم نامه و گروه نویسندگان آن است. البته در این میان کارگردانی اثر را نیز نباید نادیده گرفت. چه بسا اگر همین موضوع را کارگردان نابلدی دستمایه کارش قرار می‌داد، به جز یک داستان کلیشه ای، نخ نما و آدم‌های ساختگی و تصنعی، چیز دیگری نصیب بیننده نمی‌شد. بی‌شک مخاطبان جدی، فرهیخته و فهیم تلویزیون، خواهان مجموعه‌هایی چون «شمس‌العماره» هستند که حداقل به‌حق ایشان که احترام به شعور آن‌هاست احترام بگذارد. مقدم در «شمس‌العماره» در ارائه پیام‌های اخلاقی مستقیم و پند و اندرزهایی که جز گریز مخاطب، پیامدی به همراه ندارد پرهیز کرده است. وی با «شمس‌العماره» نشان داد که در هر تجربه جدید، توانایی‌هایش را به نمایش می‌گذارد و از نزدیک شدنش به مرز پختگی، خبر می‌دهد. وی با روایت داستان جذاب و متنوع «شمس‌العماره» اجازه نمی‌دهد مخاطبش احساس کسالت کند. مقدم با رعایت الگوهای یک مجموعه تلویزیونی مخاطب‌پسند و نه ساده پسند و بهره‌گیری از خلاقیت‌ها و نکته بینی‌هایش، این حقیقت را خاطرنشان می‌سازد که ذائقه مخاطب و رسانه تلویزیون را به خوبی می‌شناسد. بی ‌ردید جذب مخاطب با رعایت احترام به شعور و آگاهی وی آن هم در زمانه ای که شبکه‌های مختلف سیما، با تولید حجم انبوهی از سریال‌های ساده انگارانه و عام پسند، سطح سلیقه بینندگان خود را کاهش داده اند هنر است.


    هنری که متاسفانه در سال‌های اخیر در سینما و تلویزیون، غنیمتی کمیاب شده است که انگار برای یافتنش باید به انتظار نشست. آیا می‌توان امیدوار بود که «شمس‌العماره» الگویی باشد برای آن‌ها که هم می‌خواهند مخاطب گریزان را پای قاب شیشه ای تلویزیون بکشانند و هم برای خود کسب اعتبار و آبرو کنند؟
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. Top | #30
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گفتگو با بازیگر نقش «یلدا» در سریال «دل نوازان»

    گفتگو با بازیگر نقش «یلدا» در سریال «دل نوازان»


    پارسیان (شاپرزفا)
    در خیابان و بازار، همه مرا به نام «یلدا» صدا می‌زنند و به یکدیگر نشان می‌دهند. تاکنون رفتارها و عکس‌العمل ها مثبت و خوب بوده است و همه «یلدا» را دوست دارند...
    «سحر قریشی» متولد ۱۳۶۶ است. کارش را با بازی در فیلم سینمایی «لج و لج بازی» مهدی برقعی شروع کرد. پس از دادن تست، از میان نامزدهای مختلف برای ایفای نقش «یلدا» انتخاب شد. وی در نخستین حضور تلویزیونی‌اش، در مجموعه پرمخاطب «دل‌نوازان»، در کنار هنرپیشه‌های مطرح سینما، تئاتر و تلویزیون بازی کرد. به گفته خودش خیلی شانس آورده که در هر دو کار هنری‌اش، از تجربیات بازیگران مطرح برای ارائه بهتر نقش بهره برده است.
    حضورش در مجموعه «دل نوازان» و بازی در نقش «یلدا»، نقطه عطفی در کارنامه هنری او به حساب می آید. در فرصتی که دست داد با وی به بهانه پخش این سریال گفت وگویی داشتیم.


    با وجود چندین نامزد برای این نقش چه شد شما برای ایفای نقش «یلدا» انتخاب شدید؟

    از طریق تستی که نامزدهای مختلف برای نقش «یلدا» دادند، من برای این نقش انتخاب شدم. از نظر چهره همان چیزی بودم که مد نظر کارگردان بود. به گفته آقای «سهیلی زاده» ایشان برای این نقش، معصومیتی با ته چهره منفی می‌خواستند.

    قبل از تصویربرداری این مجموعه چه تمریناتی انجام دادید؟

    من در پیش تولید حضور نداشتم. هنگامی که برای نقش «یلدا» انتخاب شدم چند نفر از بازیگران جلوی دوربین رفته بودند و چند سکانس هم گرفته شده بود. آن زمان مشغول بازی در فیلم سینمایی «لج و لج بازی» مهدی برقعی بودم. بعد از اتمام بازی ام در این فیلم، سر تصویربرداری «دل نوازان» آمدم و مشغول به بازی شدم. برای بازی در نقش «یلدا» تمرین نداشتم. البته دیگران تمرین و دورخوانی داشتند، من چون به گروه دیر ملحق شدم، فقط دو جلسه دورخوانی با محمد حاتمی داشتم.

    مهم ترین ویژگی فیلم نامه «دل نوازان» چیست؟

    داستان قشنگی دارد و اتفاقاتی که در آن به وقوع می‌پیوندد، واقعی است. همین واقعی بودن داستان مجموعه و نقش «یلدا» برایم جذابیت داشت و مرا ترغیب به بازی در «دل نوازان» کرد. خیلی از هم نسلان من به واقع در زندگی، با چنین مشکلاتی روبه رو هستند و زندگی آن‌ها مانند یلداست.


    هنگام ضبط اولین پلانی که در آن بازی کردید چه حسی داشتید؟

    چند روز بعد از بستن قرارداد، جلوی دوربین «دل نوازان» بازی کردم. تا آن روز اعضای گروه را ندیده بودم و هیچ کدام شان را نمی‌شناختم. به همین دلیل معذب بودم چون همه بازیگران شناخت قبلی از یکدیگر داشتند. ابتدا احساس غریبی کردم ولی اندکی که گذشت، متوجه شدم کارگردان با مدیریت خوبی که در کار دارد، گروه شاد و سرحالی را گردهم آورده است که به هم انرژی مثبت می‌دهند. با این وجود پس از ورودم همه مرا پذیرفتند. البته استرس هم داشتم چون قرار بود برای نخستین بار در یک مجموعه روتین، نقش مهمی را در کنار پیشکسوتان سینما، تئاتر و تلویزیون بازی کنم، البته در اولین حضور سینمایی ام -لج و لج بازی- هم اتفاق خوبی برایم افتاد. در کنار بازیگران مطرح سینما بازی کردم اگرچه استرس داشتم. اما هنگام بازی در مجموعه «دل نوازان» این استرس کم تر بود. نگرانی ام از این بابت بود که مبادا بد بازی کنم.


    با توجه به این که «دل نوازان» با یک فشردگی خاص تصویربرداری می‌شود تا به پخش برسد، فکر نمی‌کنید به عنوان اولین تجربه تلویزیونی تان کار سختی را انتخاب کردید؟

    خواست خداوند و سپس قسمت بود که در مجموعه «دل نوازان» بازی کنم. در اولین حضور سینمایی ام نیز مانند این مجموعه شرایط دشواری را سپری کردم. چون تا آن زمان تجربه حضور در هیچ گونه کار هنری و فیلم تلویزیونی را نداشتم.


    در کارنامه «حسین سهیلی زاده» آثار موفق و مخاطب پسندی مثل «ترانه مادری» و «آخرین دعوت» وجود دارد. احتمال می‌دادید که این مجموعه هم پرمخاطب باشد؟

    تاکنون که این گونه بوده است. سهیلی زاده، مدیر، همراه و دوست خوبی است. چون این کارشان را با عشق انجام می‌دهند، بی شک موردپسند و استقبال مردم قرار می‌گیرد.


    آیا قبل از حضور در این مجموعه به کلاس بازیگری رفته بودید؟

    به دلیل علاقه ای که به حرفه بازیگری داشتم، از طریق چند تن از دوستانم پشت صحنه چند کار رفتم. تصور نمی‌کردم از سینما به تلویزیون بیایم. چون نه کلاس رفته بودم و نه پی گیر بودم که به تئاتر بروم. مانند سایر دوستان، علاقه مند شرکت در کلاس‌های بازیگری و فن بیان نبودم. به همین سبب ورود به عرصه بازیگری برایم تازگی داشت.


    اکنون که وارد این حرفه شدید آیا برای کسب تجربه بیشتر، به کلاس‌های بازیگری می‌روید؟
    کسانی که به کلاس‌های بازیگری و فن بیان می‌روند، حرفه ای تر فکر می‌کنند و خودشان را بیشتر می‌شناسند. به دلیل علاقه ای که به بازیگری دارم و در مجموعه «دل نوازان» مشغول بازی هستم، از تجربیات پیشکسوتان این عرصه برای ارائه بهتر نقش بهره جستم.


    برای ارائه بهتر این نقش تا چه حد با کارگردان مشورت کردید؟

    برای ارائه نقش خود درباره کار، نوع بازی و نوع بیان دیالوگ‌هایم، با ایشان بسیار مشورت می کنم.


    اگر در انتخاب نقشی در «دل نوازان» آزاد بودید، کدام نقش را انتخاب می‌کردید؟

    باز هم «یلدا» را انتخاب می‌کردم.


    چرا؟

    چون بخشی از خصوصیات «یلدا» به «سحر قریشی» نزدیک است. واقعی بودن نقش و داستان زندگی «یلدا» برایم اهمیت داشت. دوست داشتم نقشی بازی کنم که برایم جای کار داشته باشد و مردم آن را باور کنند.


    با توجه به این که «دل نوازان» هم زمان با تصویربرداری در حال پخش است، آیا براساس بازخوردها تغییری در نوع بازی آن هم در قسمت‌های پایانی داده اید؟

    اگر روند بازی همین طور ادامه پیدا کند خیلی بهتر است. چون مردم متوجه تغییرات می‌شوند و با خود می‌گویند «یلدا» چه قدر تغییر کرده است. البته بازخوردها در ارائه بهتر نقش به من کمک کرده است. بازی ام را که تماشا می‌کنم صددرصد از آن راضی نیستم. عقیده دارم اگر فلان سکانس یک بار تکرار می‌شد بهتر بود اگرچه هنگامی که آن سکانس را بازی کردم کارگردان تایید کرد خودم هم از بازی ام راضی بودم.


    به عنوان یک بازیگر، «شهرت» تا چه حد برایتان مهم است؟

    شهرت برایم اهمیتی ندارد، بلکه ارائه نقش خوب و مردم پسند برایم مهم است. من به بازی در نقش‌های متفاوت علاقه مندم تا این که به دنبال شهرت باشم. دوست دارم توانایی‌هایم را با بازی ام نشان دهم.


    واکنش مردم از دیدن شما پس از پخش «دل نوازان» چگونه است؟

    در خیابان و بازار، همه مرا به نام «یلدا» صدا می‌زنند و به یکدیگر نشان می‌دهند. تاکنون رفتارها و عکس‌العمل‌ها مثبت و خوب بوده است و همه «یلدا» را دوست دارند.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  7. Top | #31
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض حكایت زندگی یك آدم وسواسی در تلویزیون!

    حكایت زندگی یك آدم وسواسی در تلویزیون!


    پارسیان (شاپرزفا)
    او آقایی 35 ساله و مترجم آثار فرانسوی است. اما این مترجم قصه یك مشكل بزرگ دارد؛ او دچار بیماری وسواس است و در روابط اجتماعی‌اش به مشكلات زیادی برمی خورد؛ اما ورود پری... یك نویسنده و مترجم را تصور كنید. او آقایی 35 ساله و مترجم آثار فرانسوی است. اما این مترجم قصه یك مشكل بزرگ دارد؛ او دچار بیماری وسواس است و در روابط اجتماعی‌اش به مشكلات زیادی برمی‌خورد؛ اما ورود پری، برادرزاده‌اش كه برای تحصیل به خانه او می‌آید، زندگی این نویسنده را تغییر می‌دهد.
    آنچه خواندید خلاصه‌ای از داستان ‌فیلم تلویزیونی «بلور باران» ساخته شاهد احمدلو است. فیلم‌نامه این كار را ایمان افشاریان نوشته و حسین طاهری تهیه‌كنندگی آن را برعهده دارد.
    علیرضا خمسه در نقش مجید قریب (نویسنده) بازی می‌‌کند. شاهد احمدلو در مقام كارگردان دلیل این انتخاب را شباهت خمسه به وودی آلن (بازیگر كمدی آمریكایی) و البته تسلطش به زبان فرانسه می‌داند: «خواستیم گریم او شبیه وودی آلن باشد كه به نظر و ایده‌های من بیشتر شباهت دارد.»
    شهرزاد كمال‌زاده در نقش پری، اشكان اشتیاق در نقش هم‌كلاسی پری، منوچهر والی‌زاده در نقش ناشر رمان‌های مجید قریب و محمدرضا اسعدی در نقش سرایدار در این ‌فیلم بازی می‌كنند.
    این ‌فیلم 90 دقیقه‌ای در روز 12 مردادماه در خانه‌ای واقع در دربند تهران كلید خورد و در 20 جلسه تصویربرداری آن به پایان رسید.


    پارسیان (شاپرزفا)
    اطرافیان یك فرد وسواسی هم از دست او در عذاب‌اند. پری (شهزاد كمال‌زاده) و سرایدار (محمدرضا اسعدی) هم از دست قریب (علیرضا خمسه) و كارهایش كلافه شده‌اند.

    پارسیان (شاپرزفا)
    ایشان خانم پورماكیان (زیبا بروفه) هستند. معلم انگلیسی پری. خانم پورماكیان با ورودش به خانه مجید قریب رنگ و جلوه زندگی را برای این مترجم متفاوت می‌كند.

    پارسیان (شاپرزفا)
    این فرد كسی نیست جز مجید قریب. الان هم مشغول دست كردن دستكش است؛ البته نمی‌خواهد خانه را نظافت كند، بلكه می‌خواهد كتاب بخواند! به هر حال او وسواسی است.

    پارسیان (شاپرزفا)
    اشكان اشتیاق در نقش رضا سیدی. رضا هم‌كلاسی پری است و به علت این‌كه پری تازه از شهرستان آمده، به او خیلی كمك می‌كند.


    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. Top | #32
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض سریال جدید «فلش فوروارد» و شباهت با «لاست»

    سریال جدید «فلش فوروارد» و شباهت با «لاست»


    پارسیان (شاپرزفا)
    دو تن از هنرپیشه‌های محبوب لاست- دومینیك موناگان (چارلی ) و سونیا والگر (پنه لوپه)- در فلش فوروارد حضور دارند و اگر در اپیزودهای اول لاست شاهد حضور خرس قطبی در جزیره بودیم در اینجا...
    رویارویی با آینده
    اكران فیلم شوالیه تاریكی و موفقیت آن در گیشه، گذشته از كارگردانی استادانه كریستوفر نولان، مرهون داستانی بود كه دیوید گویر برای آن نوشته بود و در نهایت به فیلمنامه‌ای بدون نقص بدل شد.
    گویر كه در دهه 1990 با نوشتن فیلمنامه‌هایی چون «شهر تیر» و «بلید» توانست مورد توجه استودیوهای فیلمسازی قرار گیرد، با نگارش فیلمنامه‌های بلید 2 و 3 و نقدهای مثبتی كه برای آن نوشته شد از سوی استودیو وارنر برای نوشتن فیلمنامه جدیدی برای سری فیلم‌های بتمن دعوت به كار شد و پس از ارائه اثری متفاوت (آغاز بتمن) كه موجبات احیای این شخصیت قدیمی را فراهم آورد به سراغ رمان jumper رفت و در عین حال داستانی را برای فیلم شوالیه تاریكی نوشت كه فیلمنامه‌ای توسط نولان براساس آن نوشته شد. اما پخش سریال جدید فلش فوروارد از شبكه‌ ای بی‌سی و موفقیت غیرمنتظره آن بهانه‌ای به دست رسانه‌ها داده تا به بررسی تازه‌ترین كار گویر بپردازند.


    در فلش فوروارد- همچون سریال لاست- گویر و همكار فیلمنامه نویسش مارك گوگن هایم در پی پاسخی برای این سؤال هستند كه آیا واقعا امكان تغییر آینده وجود دارد؟
    در اپیزود نخست شاهدیم میلیاردها نفر از مردم جهان به شكل همزمان برای مدت 137 ثانیه از هوش می‌روند و طی این مدت رؤیایی را شاهدند كه آنها را در 6ماه بعد در 29 آوریل 2010 نشان می‌دهد.
    دلیل تاكید مداوم بر 29 آوریل – پنجشنبه – پخش آخرین اپیزود فصل اول در این روز است و نویسندگان به این ترتیب به بیننده یادآوری می‌كنند برای حل پازل موجود در آن روز راه حلی ارائه خواهد شد و به شیوه برخی از سریال‌ها فقط به فكر پر كردن زمان نیستند. گویر با تاكید بر این شیوه كار آن را تعهدی نسبت به بیننده می‌داند و با این رویكرد قطعا بیننده درك می‌كند كه به شعور او احترام گذاشته شده و در عین حال اگر به شخصیت‌ها اعتماد كند در پایان فصل اول مزد این احترام را خواهد گرفت.


    اولین اپیزود سریال بیش از 12میلیون نفر بیننده داشت تا به این ترتیب بهترین پخش افتتاحیه برای سریالی از‌ ای بی‌سی رقم خورده باشد و مدیران این شبكه تلویزیونی از دو جهت شادمان باشند؛ از یك سو آنها سریال درام جدید و البته محبوبی را به بینندگان معرفی كرده‌اند و از سوی دیگر توانسته‌اند در زمان مناسب، جایگزینی را برای سریال موفق لاست از همین شبكه بیابند. آخرین فصل سریال لاست كه به زعم بسیاری راهكاری تازه در استفاده از فلش فورواردها را ارائه داد از اواخر ماه ژانویه آغاز می‌شود.

    دو تن از هنرپیشه‌های محبوب لاست- دومینیك موناگان (چارلی) و سونیا والگر (پنه لوپه)- در فلش فوروارد حضور دارند و اگر در اپیزودهای اول لاست شاهد حضور خرس قطبی در جزیره بودیم در اینجا شخصیت جوزف فاینس قهرمان سریال پس از وقوع Black out و به هوش‌آمدن، كانگورویی را در خیابان می‌بیند یا اینكه در اتوبان حین تعقیب و گریز خودرو تبهكاران بیلبورد شركت اوشنیك ایرلاینز – خط هوایی اصلی در سریال لاست- را می‌بینیم و اگر در گوگل برای لاست جست‌وجو كنید تبلیغات فلش فوروارد را در كنار صفحه خواهید دید.

    برخی از منتقدان وجود این تشابه‌ها را ناشی از تاكید مدیران شبكه برای جایگزینی فلش فوروارد به‌جای لاست برای علاقه‌مندان در پایان سال می‌دانند و گویر نیز بدون اشاره به این موضوع تفاوت‌های فراوانی بین خط داستانی این دو سریال قائل است.
    او در این زمینه ادامه می‌دهد: ما از حضور این كانگورو در دقایق اولیه حادثه در شهر منظور خاصی داریم و در ادامه سریال هم شاهد بازگشت او خواهید بود اما تصور نمی‌كردیم وجود چند ثانیه‌ای كانگورو تا این حد بازخورد داشته باشد و ما را متهم به كپی‌برداری از لاست كند.


    برخی از پایان‌های باز یا بسیار مبهم لاست در فصل‌های مختلف چندان به مذاق بینندگان آن خوش نیامد و حتی ابهام‌هایی را برای پاسخگویی به تمامی سؤالات آنها در فصل نهایی به‌وجود آورده است اما گویر با تعیین روز 29 آوریل عملا به بیننده گوشزد كرده كه با سریالی متفاوت روبه‌روست هر چند كه میزان اهمیت این تاریخ می‌تواند برای بینندگان مختلف متغیر باشد ولی به گفته گویر تمامی سؤالات بینندگان از فصل اول تا پایان همین فصل پاسخ داده خواهد شد البته این مربوط به سؤالات جزئی آنهاست؛ برای مثال آنها درمی‌یابند شخصیت‌هایی كه خاطره‌ای از آینده ندارند می‌میرند یا زنده می‌مانند ولی ظاهرا سؤال اصلی – دلیل وقوع Black out – بدون پاسخ باقی می‌ماند.


    گویر این موضوع را راز بزرگ سریال می‌داند كه برای مدت‌ها حل نشده خواهد ماند، هر چند كه به قو ل او نخستین سؤال مدیران‌ای بی‌سی در زمان توافق برای این پروژه این بود كه آیا آنها توجیهی قابل‌قبول برای آن ارائه خواهند داد یا اینكه موضوع حل نشده باقی می‌ماند: در فضایی كه پس از سریال لاست برای هر نویسنده سریال ایجاد شده هر طرحی كه به دست مدیران شبكه می‌رسد با این سؤال روبه‌رو می‌شود كه نویسنده برای انتهای كار چه فكری كرده است و البته خود من به‌عنوان یك بیننده اگر بدانم نویسنده تدبیری برای جمع كردن داستان نداشته قطعا ناامید می‌شوم.

    اما در شرایطی كه نویسندگان لاست از ابتدا نقطه پایان را با اندكی اغماض تعیین كرده بودند مشكل گویر و گوگن هایم عدم‌تعیین زمان خاتمه كار است و همین آنها را ناچار به برنامه‌ریزی پیچیده‌ای كرده است. آنها امیدوارند در شرایط عادی این سریال را به 5 فصل برسانند اما درصورتی كه میزان بیننده‌ها كاهش یابد و مدیران شبكه خواهان كوتاه شدنش شوند می‌توانند آن را به 3فصل كاهش دهند یا در مقابل آن بیش از 5 فصل داشته باشند.


    گویر 8سال قبل و پس از خواندن كتاب رابرت سایر، نویسنده كانادایی ایده نوشتن این سریال را گرفت: هرگز نمی‌توانستم به این سوژه فكر نكنم و آن را با گوگن‌هایم در میان گذاشتم. ایده روبه‌رو شدن با آینده چیزی نبود كه به سادگی از آن گذشت. در كتاب سایر مردم بخشی از زندگی‌شان در 21 سال آینده را مشاهده می‌كنند ولی این مدت زمان در سریال كاهش یافت چون به اعتقاد گویر كاركرد خاطره‌ای كه از آینده در ذهن افراد مانده به‌مراتب بیشتر خواهد بود.
    گویر در نهایت سؤالی كه برای خبرنگار نیویورك تایمز و شاید بسیاری از خوانندگان گفت‌وگو پیش آمده را مطرح كرد كه اگر قرار است در پایان فصل اول به تمامی سؤالات پاسخ داده شود تكلیف سریال در سال آینده چه خواهد بود؟
    گویر با لبخندی حاكی از خونسردی می‌گوید: امیدوارم تعداد بیشتری هر هفته این سؤال را از خودشان بپرسند چون انتظار برای دیدن چهره آنها در پایان این فصل برایم سخت است. فصل دوم به‌مراتب هیجان‌انگیز‌تر از فصل اول آغاز خواهد شد.


    در تداوم موفقیت «لاست»

    گویر كه دفتر تولید سریال فلش فوروارد او در بربنك كالیفرنیا در جایی است كه قبلا دفتر تولید لاست قرار داشت، خاطر نشان می‌كند لاست نشان داد شبكه‌های تلویزیونی و سریال‌ها امكان تولید آثاری را دارند كه همچون سینما مخاطبانی جهانی داشته باشد و فلش فوروارد هم به نوعی در این مسیر گام برمی‌دارد و نشان می‌دهد كه چگونه مردم در كشورهای جهان می‌توانند درصورت رویارویی با بخشی از آینده‌شان واكنش نشان دهند؛ آینده‌ای كه در آن فردی كه می‌خواست خودكشی كند خود را زنده می‌بیند و دست از خودكشی برمی‌دارد یا زنی كه امیدی به فرزنددارشدن ندارد خود را باردار و در مطب پزشك می‌یابد.


    به این ترتیب اراده انسان‌ها برای رقم زدن آینده‌ای مناسب به چالش كشیده می‌شود و این رویكرد می‌تواند در بسیاری كه به‌دلیل شرایط بد اقتصادی دچار مشكلات مالی و حرفه‌ای شده‌اند ایجاد امیدواری كند.اما شباهت‌های ظاهری این سریال با لاست تعمدی و شاید برای رسیدن به اهداف تجاری و جذب مخاطب صورت گرفته باشد هر چند كه گویر و همكار نویسنده‌اش مارك گوگن هایم نظر دیگری دارند.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...