لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 5 از 531 نخستنخست 1234567891555105505 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 33 تا 40 , از مجموع 4242

موضوع: مجله تلویزیون ( نقد و بررسی فیلم و سریال های تلویزیون )

  1. Top | #33
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض خواستگار و خواستگاركشی در عمارت عمه جان شمسی!

    خواستگار و خواستگاركشی در عمارت عمه جان شمسی!


    پارسیان (شاپرزفا)
    شخصیت لیلا جمع تمام معشوق‌های وحشتناك تاریخ ادبیات ماست كه مو را از ماست خواستگاران بخت برگشته می‌كشد و به خاطر یك دستمال...
    شمس‌العماره از جمله سریال‌های سیماست كه این روزها با استقبال مخاطب روبه‌رو شده است.
    اما این استقبال نه به واسطه داستان پركشش كه به‌دلیل حضور شخصیت‌های متفاوت سریال است. معمولا در یك اثر موفق تلویزیونی چند عنصر اصلی این موفقیت را تضمین می‌كنند؛ نخستین عنصر كشش داستانی است؛ هرچه فیلمنامه قوی‌تر و داستان مورد روایت سریال دارای فراز و فرود بیشتر باشد، رضایت بیننده بیشتر می‌شود. البته اگر فیلمنامه یك سریال از یك اثر ادبی شناخته شده اقتباس شود بسیار موفق‌تر است، چرا كه الگوی روابط شخصیت‌ها و سرگذشت آنها قبلا در ذهن نویسنده شكل گرفته است.


    در مرحله بعدی، شخصیت‌ها قرار دارند كه تافته‌ای جدا بافته از داستان نیستند و قوام شخصیت‌پردازی چه در عرصه ادبیات و فیلمنامه و چه در عرصه تصویر از عوامل دیگر موفقیت یك سریال تلویزیونی است. البته شاخصه‌های دیگری نیز در این امر دخیلند‌ اما برای نگاه به سریال شمس‌العماره دقیق‌شدن در این دو بخش كفایت می‌كند.
    چنان كه ذكر شد شمس‌العماره سریالی نسبتا مفرح است اما این امتیاز به هیچ وجه به داستان سریال ربطی ندارد.
    در حقیقت اصلا شمس‌العماره داستان قابل ذكری ندارد. اگر از یكی از مخاطبان تلویزیون بخواهید كه داستان سریال را تعریف كند، بیش از دو خط نمی‌تواند پیش برود.
    چون كل روایت در یك موقعیت یعنی موقعیت ورود خواستگاران جدید دچار جمود می‌شود. در حقیقت آن انرژی ابتدائی فیلمنامه در ارائه یك روایت جذاب خیلی زود مهار شده و سطح سریال را در سطح یك برنامه معمولی برای سرگرمی نسبی مخاطب عام پائین می‌آورد.
    چرا كه به محض اینكه داستان پای خود را پس می‌كشد، شخصیت‌ها پا را وسط می‌گذارند تا به مدد جذابیت‌های شخصیتی، سریال را از ورطه تكرار و ملال بیرون بیاورند.

    نكته حائز اهمیت در مورد شخصیت‌های این سریال كه باعث نجات سریال شده است این است كه روی شخصیت‌پردازی نقش بسیار بیشتر از اثر‌گذاری آن در داستان دقت شده‌است به‌عنوان مثال شخصیت لیلا جمع تمام معشوق‌های وحشتناك تاریخ ادبیات ماست كه مو را از ماست خواستگاران بخت برگشته می‌كشد و به خاطر یك دستمال می‌تواند قیصریه آنان را به آتش بكشد.
    به همین نسبت دیگر شخصیت‌های شمس‌العماره نیز دارای جذابیت‌های خاص خود هستند كه البته برخی از آنها وامدار یك سریال دیگرند.


    ‌از طرف دیگر شخصیت دایی هرمز نیز در موارد بسیاری یادآور شخصیت شازده اسدالله است. اما چنانكه ذكر شد این شباهت از حد برخی از شخصیت‌ها فراتر نرفته و در شخصیت‌پردازی دیگر شخصیت‌ها از عناصر دیگری استفاده شده یكی از این عوامل حاضر جوابی و نكته‌سنجی اكثر شخصیت‌هاست.
    بده‌بستان‌های كلامی و وجود وسواس در دیالوگ نویسی برای شخصیت‌های مختلف به چشم می‌خورد.رو گرچه بعضی از شخصیت‌ها مثل پری خانم در ادامه شخصیت وی در فیلم كافه ستاره است اما گاهی اوقات رفتار وی و روابط عاطفی یكطرفه‌اش با هرمز‌خان برای بیننده جالب است.
    در واقع سازندگان شمس‌العماره برای گریز از ملالی كه به‌دلیل فقر داستان دیر یا زود گریبانگیر تماشاگران این سریال می‌شد به شخصیت‌ها بها‌داده و آنها را در داستان برجسته ساختند.
    وجود شخصیت‌های فرعی مثل پری خانم و شكور و دریا به‌رغم آنكه دلیل و پایه‌ای محكم برای ادامه حضور ندارند اما در مواقعی داستان را از ملال خارج می‌كنند.
    اما همین جنگ موش و گربه شكور و دریا نیز هر‌چه قدرهم كه با نمك باشد برای بیننده عادی شده و عریان بودن داستان بیشتر خود را نمایان می‌كند.

    نویسندگان سریال شمس‌العماره سعی كرده‌اند، داستان سریال را به مدد این شخصیت‌ها سرپا نگه دارند. اما گویا این اصل فراموش شده است كه هیچ‌چیز مثل شنیدن معیارهای ازدواج یك دختر بی‌تمایل به ازدواج و توجیهات خواستگاران، در سینما و تلویزیون ما مستعمل نشده است.
    این درست است كه شخصیت لیلا شباهت بسیار زیادی به دختران امروزی و بی‌اعتمادیشان به ازدواج دارد و تماشای‌ گیر‌افتادن خواستگاران در تله بی‌صداقتی خوشایند است اما همه این خوشایندی‌ها در یك شبكه روابط داستانی جذاب است كه به پختگی می‌رسد و سریال را از سطح یك برنامه عادی به سطح یك اثر قابل اعتنا؛ حال در هر ژانری می‌رساند.


    شمس‌العماره و واكنش بینندگان تلویزیون به آن به چند نكته اساسی در تلویزیون ما اشاره دارد نخستین نكته عطش تماشاگر تلویزیون به سریال‌های عاطفی و خانوادگی است؛ اصل مهمی كه مخصوصا در سالیان اخیر بسیار مغفول مانده است و سریال‌هایی چون شمس‌العماره از جمله برنامه‌هایی هستند كه استقبال از آنها پیش از آنكه به‌وجود خود اثر بستگی داشته باشد به كمبودش در نوع تولیدات سیما بستگی دارد.
    بسیاری از مخاطبان سیما از وجود سریال‌های پلیسی و كارآگاهی كه با چاشنی مخاطرات اجتماعی تولید می‌شود گله دارند آنان در پی دیدن آثاری با چاشنی مهر و محبت و عشق و دوستی‌اند. سریال‌هایی كه راه ارتباط با مخاطب جوان را تنها در سرعت و هیجان و راز و معمای پلیسی نداند و باید گفت كه شمس‌العماره از این نظر سریال به‌جایی است.

    نكته دوم ضرورت توجه به داستان و در واقع ادبیات فیلمنامه است. چرا كه نبود داستان قوی می‌توان هر اثری را حتی با یك تیم حرفه‌ای تولید و بازیگران بسیار خوب را به اثری معمولی تبدیل كند. این درست است كه در اكثر اوقات تماشاگر تلویزیون كمال گرا نیست و خود را با هر سطح سریالی تطبیق می‌دهد اما وجود داستان قوی و جذاب می‌تواند تضمین‌كننده موفقیت اثر در جذب بالای مخاطب و اغنای وی باشد.
    ضعف داستان درست همان نقطه ایست كه سریالی چون شمس‌العماره نیز از آن ضربه خورده است و به‌رغم پتانسیل‌های بالا آن‌را در سطح یك سریال معمولی تلویزیونی ثابت نگه داشته است.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. Top | #34
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گفت وگو با عبدالرضا اکبری بازیگر سریال «دل نوازان»

    گفت وگو با عبدالرضا اکبری بازیگر سریال «دل نوازان»


    پارسیان (شاپرزفا)
    با وی به بهانه پخش سریال «دل نوازان» به گفت وگو نشستیم. او در طول این مصاحبه اصرار داشت که درباره جزئیات داستان، سوالی پرسیده نشود. او معتقد بود برای...
    آخر داستان «دل نوازان» قابل پیش بینی نیست

    «عبدالرضا اکبری» که چندی پیش به خاطر بازی در نقش «امام خمینی»(ره)، در فیلم «فرزند صبح» نامش برسر زبان‌ها افتاد، هم اکنون با سریال «دل نوازان» مهمان خانه‌های بینندگان تلویزیون است. وی متولد سال ۱۳۳۲ در کرمان است. در سال ۱۳۶۰ به تلویزیون آمد و با بازی در چند تله تئاتر، کار حرفه‌ای‌اش را آغاز کرد. اگرچه در کارنامه سینمایی‌اش بازی در فیلم‌های «کانی مانگا» ساخته زنده یاد «سیف ا...داد»، آخرین پرواز (احمدرضا درویش)، پناهنده (زنده یاد رسول ملاقلی پور)، دختری با کفش‌های کتانی (رسول صدرعاملی)، روز شیطان (بهروز افخمی)، ابجد (ابوالفضل جلیلی)، بی پناه (علیرضا داوودنژاد)، سرعت (محمدحسین لطیفی)، ساغر (سیروس الوند) و تو آزادی (محمدعلی طالبی) را به ثبت رسانده است، اما بیشتر مردم او را به عنوان بازیگر سریال‌های تلویزیونی می‌شناسند.


    با وی به بهانه پخش سریال «دل نوازان» به گفت وگو نشستیم. او در طول این مصاحبه اصرار داشت که درباره جزئیات داستان، سوالی پرسیده نشود. او معتقد بود برای قضاوت درباره رفتارهای شخصیت‌های این سریال نباید عجله کرد و باید «دل نوازان» را تا پایان همراهی کرد.


    چندی است که موج ساخت سریال‌های شبانه، یا همان «نود شبی» در تلویزیون ایران به راه افتاده است. با توجه به این که در برخی از این مجموعه‌ها حضور داشته اید، چقدر با ساخت این گونه سریال‌ها موافقید؟

    سریال‌های شبانه، در همه جای دنیا ساخته و پخش می‌شود. به عنوان نمونه می‌توانم سریال «فرار از زندان» را مثال بزنم. در اروپا از چند سال پیش این گونه سریال‌ها، جای خودشان را در تلویزیون باز کرده اند. اما در ایران چند سالی است که ساخت سریال‌های به اصطلاح نود شبی رایج شده است. البته سریال «دل نوازان» ۵۰ قسمتی است. به نظر من ارتباط بینندگان با این گونه سریال‌ها جدی‌تر و عمیق‌تر است. ممکن است در مجموعه‌های هفتگی، مخاطب فراموش کند برنامه مورد علاقه‌اش را ببیند. اما پخش سریال‌های شبانه هر شب اتفاق می‌افتد و تداوم دارد. اما در مورد فیلم‌های سینمایی موضوع متفاوت است. مخاطب ۹۰ دقیقه در سالن تاریک سینما می‌نشیند و روی فیلم متمرکز می‌شود. در آن جا هم ارتباط نزدیک است. نقطه قوت سریال‌های شبانه این است که بیننده برای خودش برنامه ریزی می‌کند.


    «دل نوازان» تا چه حد توانسته است این ارتباط را با مخاطبش برقرار کند؟

    بازخوردهایی که از مردم کوچه و خیابان می‌بینم خوب است. معلوم است که داستان را دنبال می‌کنند. این طور که من شنیدم در ساعت پخش «دل نوازان»، حجم ترافیک تهران کم می‌شود. یعنی تهران در ساعت ۹ شب ترافیک همیشگی خودش را ندارد.


    درباره آسیب‌های این گونه سریال‌ها صحبت کنید.

    سریال‌های شبانه، به کار بازیگر لطمه می‌زنند. برای هر هنرپیشه ای یک بار بازی در سریال‌های شبانه خوب است. اما اگر بخواهد به طور مستمر بازی کند، وقت زیادی از او می‌گیرد.


    برای سریال «دل نوازان» چقدر وقت صرف کردید؟

    من جدای از زمان پیش تولید چهار، پنج ماه است که درگیر تصویربرداری این سریال هستم. وقتی پخش سریال آغاز می‌شود، اضطراب کار بیشتر می‌شود و آرامش اولیه از بین می‌رود. پیش بینی کرده اند که تصویربرداری «دل نوازان» تا یک ماه دیگر ادامه داشته باشد. نگارش متن فیلم نامه هم هنوز به اتمام نرسیده و چند قسمت پایانی آن باقی مانده است. با این حال باز هم خیلی جلو هستیم. این طور نیست که روی بازیگران فشار بیاید و خسته شوند. در سریال «اغما» که در شب‌های ماه رمضان پخش می‌شد، فشار و استرس خیلی زیاد بود. اما «دل نوازان» نسبت به دیگر سریال‌های شبانه، از نظر رعایت فاصله بین تولید و پخش وضعیت بهتری دارد.


    هم زمان با این سریال توانستید در پروژه دیگری هم بازی کنید؟
    تصویربرداری سری دوم مجموعه تلویزیونی «عملیات ۱۲۵»، به طور اتفاقی با «دل نوازان» هم زمان شد. من هم زمان با «دل نوازان»، پیشنهاد بازی در «عملیات ۱۲۵» را پذیرفتم و گرفتار این کار هم شدم.


    چطور شد که به گروه بازیگران «دل نوازان» پیوستید؟
    پیش تر با «حسین سهیلی زاده» -کارگردان «دل نوازان»- در سریال «روزهای اعتراض» که یک سریال مناسبتی برای ماه محرم بود، همکاری کرده بودم. او کارگردان کاربلد و خوش فکری است. گروه و عوامل حرفه ای دارد. او پرکار است و تا به حال سریال‌های موفقی چون «تپه‌های پرواز»، «عشق گمشده»، «گیلعاد»، «ترانه مادری» و «رانت خوار کوچک» را کارگردانی کرده است. ما دو نفر با هم تفاهم داریم و حرف یکدیگر را خوب می‌فهمیم. زمانی که نقش «اتابک» به من پیشنهاد شد، متن فیلم نامه کامل نبود. اما من به خاطر اعتماد زیادی که به ایشان داشتم، بازی در سریال «دل نوازان» را پذیرفتم.


    چطور به شخصیت «اتابک» نزدیک شدید؟

    در هنگام بازی در نقش «اتابک» به درک خودم از فیلم نامه و راهنمایی‌های کارگردان مراجعه کردم. من و «سهیلی زاده» درباره دوگانگی‌ها و تضادهای «اتابک»، بارها باهم صحبت کردیم و به نتیجه واحد و مشترکی رسیدیم. نقش «اتابک» پیچیدگی و ابهامی‌دارد که در قسمت‌های بعدی سریال مشخص می‌شود.


    تصور شما از «اتابک» یک شخصیت منفی و نابهنجار است؟

    الان درباره مثبت یا منفی بودنش نمی‌توانم صحبت کنم. به هر حال هیچ آدمی ‌صددرصد سیاه یا سفید نیست. «اتابک» یک شخصیت خاکستری دارد. یعنی در حال تغییر و تحول است. حالا یا از سیاهی به سفیدی یا بالعکس.


    ولی برداشت مردم این است که «اتابک» در ردیف آدم بدهای داستان قرار می‌گیرد.

    ممکن است الان یک عده فکر کنند که «اتابک» شخصیت منفی دارد. ولی به تدریج که داستان سریال جلو رود، خیلی چیزهای دیگر هم معلوم می‌شود. من نمی‌توانم داستان را لو بدهم. اتفاقا الان بیشتر مردم که مرا می‌بینند همین چیزها را می‌پرسند. این که «اتابک» راست می‌گوید یا «جهان». این که سرنوشت آدم‌های داستان چه می‌شود. می‌پرسند «ستایش» کجاست و کی پیدا می‌شود، چه کسی با چه کسی ازدواج می‌کند؟ و... یکی از ویژگی‌های «دل نوازان» این است که نمی‌شود به سادگی، آخرش را پیش بینی کرد. چون قصه‌های متنوع و پیچ در پیچی دارد. به همین خاطر هم خانواده‌های ایرانی را، درگیر خودش کرده است. چون دارد با زبانی ساده به موضوع ازدواج‌های ناموفق می‌پردازد و به خانواده‌ها هشدار می‌دهد.


    در این سریال با بازیگران جوان بده بستان‌های زیادی دارید. برخوردتان با آن‌ها چطور بود؟

    من از همه جوان‌ها یاد می‌گیرم. یک بازیگر مدام در حال تجربه کردن و آموختن است. فرقی هم نمی‌کند که طرف مقابلش جوان باشد یا بزرگسال یا میانسال.


    اگر بخواهید یک توصیه به بازیگران جوان داشته باشید...

    متاسفانه حرفه ما جوری است که زرق و برقش، بیشتر افراد را احاطه می‌کند. مسئله «شهرت» و «ثروت» ممکن است بازیگر را غافل گیر کند. بازیگران جوان باید خیلی مراقب باشند و بدانند که این چیزها لحظه‌ای است. مثل پوستری که موقتی به یک دیوار می‌خورد اما فردا یک پوستر دیگر رویش چسبانده می‌شود.
    بازیگران جوان نباید دچار غرور کاذب شوند. نباید شهرت آن‌ها را از خود بی خود کند. آن‌ها هم از همین مردم هستند و باید دائم در حال کشف و شهود و پیدا کردن راه‌های نو باشند.


    «مجید مظفری» به این موضوع معترض بود که چرا در سینما و تلویزیون ما، بیشتر نقش‌های محوری برای جوان‌ها نوشته می‌شود و بازیگران نسل قبل به حاشیه رانده می‌شوند. شما با این گفته موافقید؟

    طبیعی است که این اتفاق بیفتد. ما خودمان هم یک دوره ای جوان بودیم و این مرحله را گذرانده‌ایم. سینما و تلویزیون رسانه‌های تصویری هستند. بیننده‌ها هم زیبایی و جوانی را دوست دارند. شما اگر چهار، پنج بازیگر پیشکسوت را در یک فیلم و سریال بگذارید، غیرممکن است آن سریال طرفدار داشته باشد. اشاره مجید مظفری به این اتفاق است که در سینمای جهان، برای «رابرت دنیرو»، «آل پاچینو» و «داستین‌ هافمن» همچنان فیلم نامه نوشته می‌شود. البته در کنارش جوان‌ها هم حضور دارند. ما نمی‌توانیم جوان‌ها را از سینما و تلویزیون حذف کنیم. آن‌ها باید به میدان بیایند. جوانی یعنی روحیه شادابی و طراوت که جزو ذات هنر است.


    در فیلم «اخراجی‌ها» با مسعود ده نمکی همکاری داشتید. این همکاری در «اخراجی‌های ۳» هم ادامه پیدا می‌کند؟

    نه. من در فیلم «اخراجی‌های ۱» شهید شدم و دیگر از دست اخراجی‌ها خلاص شدم. (می‌خندد)

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  3. Top | #35
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض برهوت تخیل، بیابان حماسه در برنامه‌های تلویزیون

    برهوت تخیل، بیابان حماسه در برنامه‌های تلویزیون


    پارسیان (شاپرزفا)
    مخاطب همواره موجود دست‌و پا بسته‌ای تلقی می‌شود كه هر چه را كه از تلویزیون به‌عنوان سریال پخش شود می‌بیند و از بعضی استقبال می‌كند و بعضی را هم برای اینكه بی‌كار نباشد می‌بیند. اما ...
    امروزه همگام با افزایش سطح كمی تولیدات در سیما یكی از معضلاتی كه دامن‌گیر آثار نمایشی تلویزیون است، معضل همانندی آثار و ضعف شدید فیلمنامه است.
    براساس همین مشكل بزرگ است كه در اكثر سریال‌های سیما عنصر غالب بر ناراستی پایه‌گذاری می‌شود و در اكثر داستان‌ها در یك چارچوب اخلاقی از پیش تعیین شده قهرمان یا قهرمانان سعی می‌كنند بر ناراستی فائق‌آمده و بر مشكلات غلبه كنند.


    این دستمایه كه در تلویزیون ایران و اكثر تولیدات مناسبتی آزمون شده است، اكنون به عنصر عمومی اكثر آثار نمایشی جدی سیما تبدیل شده است كه به‌خودی خود اشكالی ندارد اما با توجه به اینكه از دل اینگونه سریال‌ها ملال و دلزدگی ‌ یا مخاطرات روانی و خشونت ساطع می‌شود، در آینده نزدیك می‌تواند اساس اعتماد مخاطبان تلویزیون را نسبت به آثار نمایشی سیما سست ‌ یا دچار تغییرات اساسی كند. اما در همین بین شواهد روشنی از میل واقعی مخاطب به تنوع دیده می‌شود كه اتفاقا راهگشای برنامه سازان تلویزیون است.
    معمولا در ساختار آثار تصویری و تبعات آن مخاطب كم‌اهمیت‌تر از آن تلقی می‌شود كه برای وی و نیروها و امیال خود آگاه و ناخودآگاه وی برنامه‌ریزی شود.

    مخاطب همواره موجود دست‌و پا بسته‌ای تلقی می‌شود كه هر چه را كه از تلویزیون به‌عنوان سریال پخش شود می‌بیند و از بعضی استقبال می‌كند و بعضی را هم برای اینكه بی‌كار نباشد می‌بیند. اما اصحاب همین نگاه به مخاطب، ناگهان در برخورد با سریالی چون جومونگ به یاد مخاطب می‌افتند كه چه اتفاقی برای وی افتاده كه چنین سریال متوسط رو به پائین كره‌ای را در این حجم گسترده دنبال كرده و گاه اسیر تبلیغات پیدا و پنهانش می‌شوند.
    در ایامی كه گذشت سریال افسانه جومونگ به پایان رسید و سریال پنجمین خورشید به‌عنوان موفق‌ترین سریال ماه رمضان شناخته شد، برای كسانی كه نگاهشان به مخاطب تلویزیون همان نگاه ساده‌انگارانه و تك‌بعدی است این مسئله نشانگر چیزی جدی نیست اما اگر جدی‌تر به مخاطب و امیال وی در تماشا و رضایت از این آثار بنگریم به نتایج خوبی می‌رسیم.


    معمولا در ساختار آثار نمایشی یك كشور عناصری حرف اول را می‌زنند كه دارای ته‌نشست‌هایی در حافظه تاریخی، فرهنگ عمومی و وجدان جمعی آن ملت باشند. این عناصر هنگامی كه در آثار نمایشی متجلی می‌شوند باعث روشن شدن كدهای آشنا در ذهن مخاطب شده و او را برای تماشا و لذت بردن از آن ترغیب می‌كنند. آن چیزی كه در سریالی چون جومونگ به چشم مخاطب ایرانی آشنا آمده است، حماسه‌ای است كه با سینمای حماسی دهه 50 هالیوود و با آثاری چون بن هور و ده‌فرمان خود را به تماشاگران سینما نمایاند؛ ژانر پرخرجی كه روایتی مذهبی‌ یا اسطوره‌ای را دستمایه قرار می‌داد و حدیث قهرمانان و سلحشوران دوران باستان را روایت می‌كرد.

    این ژانر اگرچه در دهه‌های بعدی به‌دلیل پرخرج بودن فراموش شد اما با سه‌گانه ارباب حلقه‌ها احیا شده و جایگاه خود را دوباره نزد سینما‌روها پیدا كرد. اما این ژانر چنان كه بیان شد ژانری پرخرج است و در عرصه تولیدات تلویزیونی نیز باید همراه با وسواس‌ها و ظرایف فراوان باشد. چرا كه قهرمان این حماسه معمولا یا در تاریخ، ‌دین‌ یا در روایت‌های اسطوره‌ای یك ابر‌قهرمان است. در ساختار تولیدات تلویزیون ما به‌رغم وجود روایت‌های حماسی فراوان در ادبیات ایران اما هنوز خبری از تولید چنین آثاری نیست و معدود آثار پرخرجی نیز كه تولید شده است، مثل یوسف پیامبر عنصر حماسه در آن كمرنگ و از لحاظ موضوعی دور از حوزه فكری و فرهنگی ایرانیان بوده است.
    این امر باعث وجود خلأ بزرگی در ذهن مخاطب ایرانی شده است و وجود این خلأ استقبال از آثار جایگزین هرچند ضعیف را توجیه می‌كند.
    در واقع در سینما و تلویزیون ما، حماسه در چارچوب ژانر دفاع مقدس تعریف شده است كه جایگاه خود را نزد مخاطبان و مسئولان دارد و با فراز و فرودی جای خود را در ذهن مخاطب پیدا كرده است. اما عنصر حماسه و آثار حماسی تنها در این چارچوب تعریف نمی‌شود و استقبال از سریال افسانه جومونگ یا امپراتور دریا ‌ یا ده‌ها فیلم سینمایی پخش شده نشانگر مقبول بودن این ژانر در اعماق ناخودآگاه روان مخاطب ایرانی‌ است كه سال‌ها با داستان‌های شاهنامه ‌ یا با نوعی حماسه مذهبی در تعزیه پرورده شد و از داستان سلحشوران و جوانمردان بر سر شوق می‌آید.


    نكته دیگر، فقر و نبود عنصر تخیل و فانتزی است؛ این عنصر كه سهم بالایی در سرگرم‌سازی‌ دارد در سینمای جهان بر چند محور اصلی استوار است. داستان جن و پریان، موجودات بیگانه و فضایی، سفرهای جادویی در زمان و مكان و اتفاقات محیر‌العقول علمی مثل جهش ژنی موجودات بر اثر آزمایش‌های علمی از خلال همین داستان‌هاست كه آثار سرگرم ساز علاوه بر تولید سرگرمی مفاهیم جدیدی را در فرهنگ و زبان افزوده‌اند و به نوعی بازتاب اضطراب‌ها و احساسات نهفته انسان غربی بوده‌اند؛ انسانی كه در چنبره تكنولوژی و صنعت راهی را برای بروز تخیل و پرواز دادن آزادانه اندیشه‌های دوران كودكی می‌جوید.
    طبیعتا این نوع آثار درصورتی كه خوب طراحی و ارائه شوند همواره جزو پرفروش‌ترین آثار خواهند بود.
    اما همین عنصر سرگرم ساز در تلویزیون ما برای ابراز وجود با مشكلات فراوانی روبه‌روست. این‌گونه آثار به‌دلیل محافظه كاری مدیران همواره بایدجوابگوی معارف ارائه شده از طریق تخیل باشند، درحالی‌كه تخیل و فانتزی به خاطر توجیه ناپذیر‌بودنش با علم امروز جذاب است. به‌عنوان مثال نویسندگان سریال پنجمین خورشید مجبورند برای اینكه از پاسخ به بعضی از پرسش‌ها طفره بروند در نهایت كل افسانه را زاییده ذهن یك نویسنده نشان دهند یا اینكه بگویند طرف، همه اینها را در خواب دیده است. این نكته به این معناست كه هنوز تلویزیون ما برای پذیرش تخیل به‌عنوان عنصری سرگرم ساز آماده نیست. در حالی كه حجم بالایی از آثار خارجی در این ژانر خریداری و پخش می‌شود و كسی هم درباره اطلاعات ارائه شده در این آثار پاسخگو نیست. حال اگر فیلمسازی ریسك كرده و به‌دنبال تولید اثری فانتزی برود باید جواب ده‌ها نفر را داده و آنها را اقناع كند كه با دیدن این فانتزی كسی از راه راست منحرف نمی‌شود.

    این موضوع سبب شده كه اندك آثار تولید شده با عنصر فانتزی وارد حیطه كمدی شوند كه یعنی همه این حرف‌ها برای خنده است. در نهایت با نبود این دو عنصر در ذهن نویسندگان فیلمنامه‌ها و سریال‌ها راه برای خلق داستان‌های متفاوت بسته می‌شود و سریال‌های ایرانی در دایره بسته‌ای از موضوعات همانند ‌گیر‌ می‌افتند. در این دایره گاه تنها عنصر خشونت و سریال‌های پلیسی با دستمایه جنایت و مكافات یا خیانت تبدیل به ژانر مسلط می‌شود وبا پخش سریال‌های پلیسی خارجی این امر تشدید می‌شود.
    درست در همین نقطه است كه سریالی مثل جومونگ سر‌می‌رسد و تمام سریال سازان وطنی را مبهوت می‌كند كه چه اتفاقی افتاده كه یك بازیگر گمنام كره‌ای در روز عید فطر در برنامه مناسبتی ماه عسل به‌عنوان برگ برنده رو می‌شود و نوید پخش قسمت دوم سریالش اشك شوق بر گونه مخاطب می‌آورد.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. Top | #36
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض مصاحبه با نیما شاهرخ شاهی به مناسبت حضور در «شمس‌العماره»

    مصاحبه با نیما شاهرخ شاهی به مناسبت حضور در «شمس‌العماره»


    پارسیان (شاپرزفا)
    من همین الان هم از طریق رشته تحصیلی‌ام درآمد اصلی‌ام را کسب می‌کنم. یکی از دوستانم مرا برای تست به سامان مقدم معرفی کرد اما چیزی می‌خواهم بگویم؛ زمانی هست...
    نیما شاهرخ‌شاهی: بازیگری شغلم نیست؛ عاشقشم
    نیما شاهرخ شاهی بازیگر جوانیست که برای اولین بار در تلویزیون در سریال شمس‌العماره ظاهر شده است
    او در گفتگو با وطن امروز دلیل حضور خود در کارهای متفاوت را دیده شدن و فراموش نشدن ذکر می‌کند.


    آقای شاهرخ شاهی به عنوان اولین سوال از شما می‌پرسم آیا حضور شما برای اولین بار در تلویزیون صرفا به این خاطر بوده که کارگردان این کار سامان مقدم است یعنی همان کسی که شما برای نخستین‌ بار در فیلم او جلوی دوربین رفتید؟

    نه، دلیل بر این نبوده است، داستان دیگری دارد. من همیشه منتظر یک قصه خوب بودم که بتوانم به واسطه آن در تلویزیون یک حضور خوب و متفاوت را تجربه کنم اما طی این سال‌ها این فیلمنامه خوب به من پیشنهاد نشد تا اینکه رسید به «شمس‌العماره» و همکاری شیرین با سامان مقدم ضمن اینکه این را هم بگویم حرف شما را هم تایید می‌کنم که سامان مقدم هر چیزی از من بخواهد انجام می‌دهم چرا که ورودم به سینما را مدیون ایشان هستم. من در شمس‌العماره نقشم را خیلی دوست داشتم و به این همکاری افتخار می‌کنم. نقشم جای کار زیادی داشت و من آن را خیلی دوست داشتم.

    دوست دارید در دنیای بازیگری به شما چه جور پیشنهاداتی شود و کار کردن در چه ژانری را بیشتر دوست دارید؟
    ببینید! هیچ کدام از نقش‌های من شبیه هم نیست و این به نظرم شانس یک بازیگر است که نقش‌های متفاوتی به او می‌دهند که این 2 حالت دارد؛ بعضی از بازیگران دوست ندارند ساختارشکنی کنند و وجوه متفاوت یک فرد را نشان دهند اما فقط کلامی می‌گویند که به بازی‌های متفاوت علاقه‌مندند اما به مرحله اجرا که می‌رسد کم می‌آورند و دوست ندارند خودشان را بشکنند. من با این مقوله مخالفم و به نظرم یکی از جذابیت‌های سینما بازی کردن در نقشهای متفاوت است. من ژانر وحشت را خیلی دوست دارم و فکر می‌کنم در بازی کردن در این ژانر هم تبحر خاصی دارم اما بعد از «پارک‌ وی» برای اینکه از کلیشه دوری کنم فعلا نمی‌خواهم این پیشنهادات را قبول کنم.

    «پارک وی» به نظرتان یک اثر قابل تامل در کارنامه‌تان بوده است؟
    من «پارک وی» را خیلی دوست دارم. «پارک وی» دومین فیلمم بود. به نظرم دومین فیلم از نخستین فیلم خیلی مهم‌تر است و موجب تثبیت بازیگر در سینما می‌شود.

    ببینید نام‌هایی که در کارنامه کاری شما وجود دارد خیلی با هم ناسازگار هستند. پریسا بخت‌آور اصلا با جمشید حیدری قابل قیاس نیست، اصولا این آدم‌ها شیوه کارگردانی‌شان با هم متفاوت است. بر چه اساسی حاضر می‌شوید در کاری حضور پیدا کنید؟
    قبل از هر چیز من باید بگویم سینمای ما رو به نابودی است و جز فیلم‌های کمدی و صرفا طنز که گیشه را ارضا می‌کنند فیلم دیگری ساخته نمی‌شود و اگر هم ساخته شود خیلی کم است. امسال اگر بخواهیم حساب کنیم خوش‌بینانه این است که بگویم 12 فیلم تا الآن تولید شده که 8 تای آن در ژانر کمدی است بنابر این فکر نمی‌کنم سینمایی داشته باشیم و حالا با توجه به این وضع اسف‌بار چگونه بازیگر می‌تواند چند پروژه را رد کند؟ پس یا باید همیشه بازی ‌کرد و دیده شد یا نباید بازی کرد و فراموش شد. الان تهیه‌کننده‌ها فقط بازیگرانی که روی جلد هستند را انتخاب می‌کنند و کاری ندارند که یک بازیگر گزیده‌کار است اما خوب کار می‌کند. آنها سراغ بازیگرانی می‌روند که دائما روی جلد هستند، اما در پاسخ به حرف شما باید بگویم نخستین چیز مهم برای من فیلمنامه است و در اولویت‌های بعدی کارگردان و بازیگران هستند، خیلی‌وقت‌ها هم پول خوب برایم حرف اول را می‌زند. ببینید فیلم‌های خوب، پول خوب نمی‌دهند و فیلم‌های کمدی و بد پول خوبی می‌دهند، به هر صورت گاهی هم هست که ما بازیگران نیاز مالی داریم. در جواب منتقدان هم باید بگویم مگر آنها در زندگی شخصی بازیگران هستند، بالاخره ما بازیگر‌ها هم گاهی نیازمند به پول هستیم.

    آخر اینکه نشد جواب! شغل شما روی لبه تیغ است، نباید مخاطب را از خود برانید...
    الان دیگر اینطور نیست. یک زمانی بود که گذشت. مثلا 2 یا 3 سال پیش بود که من هر شب 3 تا فیلمنامه رد می‌کردم به بهانه‌های متفاوت، مثلا اگر کنارم در فیلم محافظی (بادیگارد) بود آن را رد می‌کردم چون فکر می‌کردم زمینه طنز پیدا می‌کند و ... الان موضوع این است که زیاد کار بکنی تا دیده شوی و در چشم تهیه‌کننده‌ها باشی. در یک سایت معتبر سینمایی خواندم که از سال 74 تا الان 150 بازیگر معرفی شدند و از این تعداد شاید فقط 8 نفر مانده‌اند. کسانی که تا به الان مانده‌اند یعنی قابلیت دارند. خیلی‌ها را من یا شما می‌شناسیم که آمده‌اند و خیلی زود هم رفته‌اند.

    ولی من این حرف شما را قبول ندارم، چطور می‌شود که برای پرویز پرستویی، رضا کیانیان و انتظامی این اتفاقات نمی‌افتد. مگر آنها از این شغل پول درنمی‌آورند؟ مگر آنها دائما روی جلد هستند؟
    حالا من با یک مثال شما را توجیه می‌کنم. فرض کنید من می‌خواهم یک خانه بخرم و احتیاج به 25 میلیون تومان دارم. اگر بازی نکنم پس از کجا 25 میلیون تومان بیاورم. آیا منتقدان این پول را به من می‌دهند. این نام‌هایی را که شما گفتید از بزرگان سینمای ما هستند که اتفاقا در کارنامه‌شان می‌توانید آثار بدی را هم پیدا کنید که به‌خاطر پول در آن فیلم‌ها بازی کرده‌اند. اصلا جدای از همه اینها گاهی ممکن است یک بازیگر به واسطه رودربایستی با کارگردان در فیلمی حاضر شود.
    به نظرم «کیش و مات» یکی از ضعیف‌ترین کارهای من در سینما بوده است که جریاناتی دارد. این فیلم فیلمنامه بسیار خوبی داشت. من نقشم را هم خیلی دوست داشتم. فیلم پر بازیگری هم بود قرار بود یک ماه در شیراز کار شود اما به یک‌باره به خودم آمدم دیدم این فیلم آن چیزی نشد که فکر می‌کردم و این موضوع دلایل متعددی داشت مثل اینکه خیلی زود بسته شد و خیلی از پلان‌ها هم کار نشد. قاعده فیلمی که در شهرستان ساخته می‌شود این است که یک روز هم نباید به عوامل اجازه بازگشت بدهند، مثل فیلم درباره الی که به شمال رفتند و هیچ‌کدامشان اجازه بازگشت نداشتند ولی برای کار ما این اتفاق نیفتاد؛ یک روز بازیگر نمی‌آمد، یک روز فیلمبردار نبود و همین‌طور پشت‌سر هم اتفاقات عجیب و غریب می‌افتاد. وقتی این مشکلات پیش می‌آید بازیگر فقط باید تلاش کند که بازی‌اش را بکند و من فقط تمرکزم را روی بازی خودم گذاشتم و کاری نداشتم که اطرافم چه اتفاقاتی می‌افتد. این درست که منتقدان از فیلم «کیش و مات» اصلا راضی نبودند اما به بازی من هم اشکال چندانی نگرفتند این یعنی من کار خودم را بد انجام ندادم.

    دوست دارم بدانم اگر دوباره از این پیشنهادات به شما بشود قبول می‌کنید و چه اندازه از این کار پشیمانید؟
    پشیمان نیستم چون عادت دارم که پشت تمام تصمیماتم بایستم، ممکن است این اتفاق دوباره بیفتد چون من در ابتدا با فیلمنامه خوبی مواجه بودم اما در آخر فیلم خراب شد و واقعا کاری از دست من بر‌نمی‌آمد، نمی‌دانم چه اتفاقی برای فیلم افتاد.

    من می‌دانم! همان اتفاقاتی که برای چارچنگولی، چشمک و... افتاد.
    نه، این فیلم‌ها را با «کیش و مات» مقایسه نکنید چون آنها فیلمنامه نداشتند اما این فیلمنامه خیلی خوبی داشت اما به آن بد پرداخته شد اصلا قرار نبود این جور شود! اما از این به بعد دقت بیشتری خواهم کرد.

    چند وقتی است که من این جمله را زیاد می‌شنوم که ما سینما نداریم چرا این جمله اینقدر تکرار می‌شود؟
    نگاه کنید من کمدین نیستم اما کمدین‌ها را دوست دارم در حال حاضر اغلب فیلم‌ها کمدی شده، سینمای ما فقط شده است سینمای طنز. پس سینمای واقعی ما کجاست؟ درباره الی‌ها کجا هستند؟ هامون‌ها چطور؟ خیلی از عوامل ما الان دارند جذب کارهای دیگر می‌شوند. خیلی‌ها هم نمی‌شوند پس شما به آنها حق بدهید حالا خدا را شکر که بازیگری شغل من نیست اما خیلی‌ها هستند که با درآمد بازیگری خانواده می‌چرخانند.

    اینکه جواب من نشد!
    می‌خواهم بگویم تا وقتی سینما فقط به طنز اختصاص پیدا کند نمی‌توان بیشتر از اینکه هست از آن انتظار داشت.

    شما چیزی حدود 7 سال است که در سینما حضور دارید شاید هم بیشتر اما خیلی کم کار کردید. چرا اینقدر آرام در بازیگری گام برمی‌دارید؟
    الان دیگر این طور نیست و کار من در گذشته اشتباه بوده است. الان دیگر باید دائما کار کرد و در چشم بود. من قبلا خیلی زیاد فیلمنامه‌ها را رد می‌کردم که شاید الان دیگر این کار را نکنم. خیلی اوقات بعضی از بازیگرها در فیلم‌های مزخرف و بد کار می‌کنند اما اینقدر کار می‌کنند تا به یکباره یک پیشنهاد خیلی خوب به آنها می‌شود چون همه آنها را می‌شناسند و تهیه‌کننده‌ها با کاراکتر آنها آشنا می‌شوند و او را انتخاب می‌کنند.

    چقدر به سینمای خاص علاقه دارید چون بیشتر کارهای شما را در سینمای گیشه دیده‌ام؟
    اما نقش من گیشه نبوده است یک زمانی فقط گیشه است و هیچ هدف و نتیجه‌ای را دنبال نمی‌کند و اصلا در ذهن‌ها هم نمی‌ماند نظیر همین فیلم‌هایی که دائما روی پرده می‌بینیم اما یک زمانی هم یک فیلم هم گیشه را حمایت می‌کند و هم فیلمنامه منسجم و بازیگران خوبی دارد و من این نوع فیلم‌ها را دوست دارم و فکر می‌کنم اغلب فیلم‌هایی را هم که بازی کرده‌ام از همین نوع بوده است.

    دوست ندارید در فیلم‌های معناگرا و خاص دیده شوید؟
    هنوز این اتفاق خوب برایم نیفتاده است.

    چرا؟
    چون من اگر بخواهم در این نوع فیلم‌ها دیده شوم باید فیلمنامه خیلی خوبی به من پیشنهاد شود. گاهی هم به خاطر فیزیک ظاهری کمتر این پیشنهادها به آدم می‌شود. بیشتر فیلمنامه‌هایی که به من داده می‌شود گیشه است چون اغلب تهیه‌کننده‌ها برای انتخاب فقط به خصوصیات ظاهری اکتفا می‌کنند در صورتی که به نظر من بازیگری خوب است که در هر 2 نوع سینما چه معناگرا و چه گیشه حضور پیدا کند.
    به نظرم هرچه بیشتر به سمت فیلم‌های معناگرا و خاص برویم بهتر است چون با این فیلم‌هایی که در حال حاضر تولید می‌شود ما سینمایی نداریم.

    شما که در رشته عمران تحصیل کرده‌اید چرا بازیگر شدید؟
    خیلی اتفاقی بود. من همین الان هم از طریق رشته تحصیلی‌ام درآمد اصلی‌ام را کسب می‌کنم. یکی از دوستانم مرا برای تست به سامان مقدم معرفی کرد اما چیزی می‌خواهم بگویم؛ زمانی هست که بازیگر می‌فهمد هیچ چیز بلد نیست. پس باید دنبال کسب این دانش رفت، آنهایی که مانده‌اند زحمت کشیده‌اند. من با هنر آشنایی نداشتم اما سعی کردم خودم را قوی کنم و اگر این کار را نکنم نمی‌توانم بمانم. بازیگری شغل من نیست، عاشقشم!

    قبل از اینکه وارد دنیای بازیگری شوید اصولا چقدر فیلم می‌دیدید و مجله می‌خواندید؟
    هیچی، اصلا دغدغه بازیگری نداشتم ولی در مسیرش قرار گرفتم. بعضی وقت‌ها هست که آدم به چیزی علاقه ندارد ولی وقتی در مسیرش قرار می‌گیرد عاشقش می‌شود.

    چقدر اهل رابطه‌های پشت‌پرده و زد و بند‌های هنری هستید؟
    نمی‌فهمم.

    می‌خواهم بدانم تا حالا شده برای عکس روی جلد و بازی در فیلمی رابطه‌ای برقرار کرده و زد و بند کنید؟
    در سینما افراد خیلی زیادی هستند. اگر کسی فکر می‌کند می‌تواند با پول وارد شود خب یاعلی، وارد ‌شود. من هم از این ارتباطات خیلی می‌بینم. 200 میلیون تومان به تهیه‌کننده‌ها پول می‌دهند و نقش اول را می‌گیرند، اما کدام‌یک از آنها می‌مانند؟ روی جلد رفتن که کاری ندارد. یک مقدار پول به مجله می‌دهی و می‌گویی مرا جلد کن! اما چه فایده! چه خوب است که به خاطر کیفیت بازی روی جلد رفت، من دوست دارم این اتفاق برایم بیفتد.

    قبول ندارم، خیلی از آن افراد هم به واسطه همان ارتباط‌هایشان مانده‌اند.
    کسی که بازیگری را جلوی دوربین می‌آورد پای آبرویش وسط است پس نمی‌آید با انتخاب غلط خودش را خراب کند. برای من هم خیلی شایعه درمی‌آورند مثلا می‌گویند نیما برای فیلم نخستش 70 میلیون تومان پول داده است در صورتی که من آن موقع فقط یک پراید داشتم!

    شما استیل و ظاهر مناسبی برای بازیگری و ستاره شدن دارید چرا این اتفاق نیفتاده است؟
    ببینید! من در 2 سال اخیر 20تا فیلم را رد کرده‌ام من اگر 5 تا از این فیلم‌ها را قبول می‌کردم الان وضعیتم این نبود.

    تا حالا شده جلوی بازیگری کم بیاورید؟
    من مصاحبه‌ شما را خیلی دوست دارم چون خیلی انتقادی و خوب است اما چیزی که هست این است که من واقعا کم نیاوردم اما احساس کردم باید بیشتر تلاش کنم و قوی باشم من باید بجنگم. من همیشه سعی کرده‌ام با بازی خوبم به طرف مقابلم هم کمک کنم، اما گاهی این کار را خیلی از بازیگران با ناجوانمردی تمام، نمی‌کنند مثلا دیالوگ‌هایش را می‌گوید و بعد می‌رود حالا من می‌مانم و دیوار یا من موقعی که او دیالوگ می‌گوید حس می‌گیرم اما وقتی من می‌گویم او سرش را می‌خاراند! این اتفاق برای من خیلی پیش آمده است؛ اینکه هنر نیست.

    چرا اینقدر بازیگر‌های ما زیرپای یکدیگر را خالی می‌کنند؟
    همه‌چیز به دست کارگردان است. اگر کارگردان نگذارد بازیگر بعد از گفتن دیالوگ در برود اتفاقات خیلی بهتری می‌افتد، اما گاهی هم پیش می‌آید که 2 بازیگر خیلی با هم بد هستند و اصلا نمی‌توانند یکدیگر را تحمل کنند.

    چقدر این اتفاق برای شما پیش آمده است؟
    شکر خدا این اتفاق برای من نیفتاده است چون موج من خدا را شکر خیلی مثبت است این را همیشه دوستانم می‌گویند اما این را اضافه می‌کنم که من متکی به بازیگر مقابلم نیستم، خودم از خودم حس می‌گیرم. سعی می‌کنم پارتنر برایم اهمیتی نداشته باشد.

    مشغول چه کاری هستید؟
    هنوز هیچ‌چیز مشخص نیست!

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  5. Top | #37
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گزارش پشت صحنه سریال پلیسی «هوش سیاه»

    گزارش پشت صحنه سریال پلیسی «هوش سیاه»


    پارسیان (شاپرزفا)
    هوش سیاه قرار نیست سریالی پر از صحنه‌های اكشن و پلیس‌بازی‌های بی‌منطق و غیرواقعی باشد. آن‌طور كه سازنده‌ها و بازیگرانش می‌گویند، قرار است عده‌ای نابغه...
    اگر شما هم مثل ما فكر می‌كنید كه این سریال هم مثل اغلب آثار پلیسی، قرار است پر باشد از تعقیب و گریزهایی كه گاهی كلافه‌مان می‌كند باید بگویم فیلمنامه و روند ساخت سریال هوش سیاه چیز دیگری را وعده می‌دهد.
    هوش سیاه قرار نیست سریالی پر از صحنه‌های اكشن و پلیس‌بازی‌های بی‌منطق و غیرواقعی باشد. آن‌طور كه سازنده‌ها و بازیگرانش می‌گویند، قرار است عده‌ای نابغه رایانه با كار حرفه‌ای‌شان شگفت‌زده‌مان كنند.

    سریال هوش سیاه در 13 قسمت، 9 داستان متفاوت را برایمان روایت می‌كند كه پای ثابت تمام این داستان‌ها گروهی نیروی پلیس از دایره ویژه 13، به نام دایره جرائم الكترونیكی هستند. در داستانی كه در تمام طول 13 قسمت سریال، به عنوان یكی از پرونده‌های پیچیده نیروی انتظامی روایت می‌شود، ما شاهد تلاش پلیس برای به دام انداختن ضد قهرمان ماجرا، كامران، هستیم كه او هم در كارهای خلاف رایانه‌ای دست همه خلافكارها را از پشت بسته است.
    ساخت این سریال از اول اردیبهشت امسال آغاز شده است. البته هوش سیاه مراحل پیش‌تولید خود را از بهمن‌ماه سال گذشته آغاز كرده بود. این سریال در پنجمین ماه فیلمبرداری به سر می‌برد و براساس پیش‌بینی‌ها و برآوردهای انجام شده می‌باید تا 15‌مهرماه تصویربرداری آن به اتمام برسد. اما شهره فهیمی دستیار اول كارگردان می‌گوید كار با 2 هفته تاخیر و اواخر مهرماه به اتمام می‌رسد و مراحل صداگذاری و موسیقی و تدوین نهایی آن آغاز خواهد شد.


    مسعود آب‌پرور
    كارگردان درباره این سریال می‌گوید: «هوش سیاه یك سریال 13 قسمتی است درباره جرائم الكترونیكی. در اداره آگاهی جدیدا دایره ویژه‌ای افتتاح شده به نام دایره 13 كه به صورت تخصصی به جرائم الكترونیكی می‌پردازد.
    كارهای پلیسی به خاطر گرفت و گیرها و صحنه‌های اكشن و پرتحركشان جذابیت خاصی برای علاقه‌مندان دارند، اما سریال آب‌پرور قرار نیست یكی از آن كارهای پلیسی معمولی باشد. به گفته وی تفاوت این كار با كارهای پلیسی دیگر این است كه گرفت و گیرهای فیزیكی در هوش سیاه درونی شده‌اند و به شكل رایانه‌ای درآمده‌اند یا در محیط اینترنت اتفاق می‌افتند.
    آب‌پرور با اشاره به این‌كه یكی از عوارض عمده‌ای كه جوامع در حال توسعه را تهدید می‌كند، عكس‌العمل مردم نسبت به پدیده‌های جدید وارداتی مثل فناوری‌های جدید، اینترنت و رایانه است توضیح می‌دهد: «وقتی این فناوری به كشوری وارد می‌شوند، باید فرهنگ آنها نیز همزمان وارد شود كه این مساله برای كشورهای در حال توسعه اتفاق نمی‌افتد.»
    به گفته آب‌پرور هوش سیاه سعی می‌كند در جهت این فرهنگسازی حركت كند، تا ضمن آن‌كه به فواید و امتیازات داشتن فناوری جدید، رایانه و اینترنت می‌پردازد، به استفاده‌كنندگان از آنها هشدار بدهد.
    كارگردان هوش سیاه توضیح می‌دهد: «این سریال می‌خواهد این هشدار را بدهد كه دارایی و ثروت شما رفته رفته به یك‌سری اطلاعات و كدرمزهایی كه ویژه شماست تبدیل می‌شود. حفاظت از این دارایی‌ها به داشتن یك‌سری اطلاعات و مهارت ها بستگی دارد. در غیر این صورت آسیب می‌بینید.»
    این سریال 98 بازیگر اصلی دارد و در نهایت با فیلمبرداری در 109 لوكیشن اصلی و 228 لوكیشن فرعی به پایان می‌رسد.
    فهیمی تعدد لوكیشن‌ها را یكی از شاخصه‌های این كار به عنوان یك سریال پلیسی می‌داند و با اشاره به این‌كه هوش سیاه یك كار خیلی اكشن به حساب نمی‌آید، می‌گوید: «در این سریال بیشتر از آن‌كه به صحنه‌های پر از بگیر و ببند توجه شود، بخش دیگری از كار پلیس به نمایش گذاشته می‌شود.»
    تدوین این سریال همزمان با فیلمبرداری آن در حال انجام است و بهرام آب‌پرور كار تدوین را به عهده دارد. تدوین نهایی، صداگذاری و موسیقی كارهای باقیمانده بعد از فیلمبرداری هستند كه به گفته فهیمی انجام آنها آنقدرها زمان نمی‌برد.


    در سكانسی كه ما شاهد تصویربرداری آن هستیم، سودابه بیضایی، لیلا بوشهری و حسین یاری مقابل دوربین هستند. علاوه بر آنها، افشین كتانچی، مجید مشیری و كیكاووس یاكیده هم در سكانس‌هایی كه امروز گرفته می‌شوند، ایفای نقش می‌كنند. مجید مشیری نقش دوست قدیمی كامران را بازی می‌كند و اینجا منزل اوست. بیضایی (در نقش سروان عزیزی) و یاری (در نقش سروان احمدی) برای به دست آوردن اطلاعاتی از كامران به این خانه آمده‌اند و سوالاتی از بوشهری می‌پرسند.
    یكی از ویژگی‌های این سریال، فیلمبرداری كل آن به صورت دوربین روی دست است. فهیمی با اشاره به این‌كه هوش سیاه اولین سریالی است كه فیلمبرداری كل آن دوربین روی دست است، می‌گوید: «ما حتی یك پلان ثابت هم نداشتیم. در این 150 روز كار، دوربین موقع فیلمبرداری روی سه‌پایه قرار نگرفته است.»

    هاشم گرامی
    تصویربردار سریال با اعتقاد به این‌كه هوش سیاه یك سریال پلیسی متفاوت است، می‌گوید: «در این سریال یك‌سری از كارها برای اولین بار انجام شده است و اصولا كارهایی كه برای اولین بار انجام می‌شوند به دلیل ناآگاهی ما درباره‌شان و مشكلاتی كه ایجاد می‌كنند، سختی‌های خاص خودشان را دارند.»
    او با اشاره به مشكلاتی مانند پشت‌درد برای تصویربردار كار و ثابت نبودن دوربین كه نتیجه آن شیوه فیلمبرداری است، می‌گوید: «خیلی از سریال‌ها به این شیوه تولید می‌شود. البته وقتی پشت صحنه‌های این كارها را نگاه می‌كنیم، می‌بینیم اینها چند تصویربردار دارند و فقط یك نفر نیست كه این كارها را انجام می‌دهد. در این كار فقط من به عنوان فیلمبردار كار می‌كنم و باید بگویم این كار برای یك نفر در 6 ماه خیلی سنگین است.»
    گرامی معتقد است: «انجام كارهایی كه تا به حال تجربه نشده، سختی‌های خودش را دارد، اما هر چه زمان می‌گذرد و بیشتر كار می‌كنیم، سختی‌هایش كمتر و انجام كار به شیوه جدید راحت‌تر می‌شود.» این تصویربردار، از مزایای تصویربرداری به شكل دوربین روی دست به تحرك بیشتری كه فیلم پیدا می‌كند اشاره كرده و می‌گوید: «من وقتی فیلم‌هایی كه روی سه‌پایه تصویربرداری شده است را می‌بینم با خودم تصمیم می‌گیرم دیگر دوربین را روی سه‌پایه نگذارم، البته اگر به من و سلیقه من باشد. به اعتقاد من وقتی دوربین روی دست قرار می‌گیرد كار زنده و بهتر می‌شود. ما همه تلاشمان را می‌كنیم كه آن دوربین روی دست بودن توسط مخاطب حس نشود در عین این‌كه آن حس هیجان را به بیننده القا می‌كند.»

    سریال هوش سیاه به‌طور مشخص به مواردی مثل چت، هك كردن سایت‌های مختلف، تكثیر غیرمجاز نرم‌افزارهای علمی، ‌‌آموزشی، حسابداری و... هك كردن سایت‌های بیمه و بانك و... می‌پردازد.
    سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی غیرایرانی بسیاری وجود دارند كه مسائلی از این دست را دستمایه كارشان قرار می‌دهند و نمونه‌های بسیاری از آنها در دسترس جوانان است. آشنایی مخاطبان جوان ایرانی با موضوعاتی شبیه به این، توقع آنها را از این نوع فیلم‌ها و سریال‌ها بالا برده و رقابت میان ساخته‌های ایرانی با نمونه‌های خارجی‌اش را سخت كرده است.
    آب‌پرور در این باره معتقد است: «چون مخاطب اصلی ما جوان‌ها هستند، حاشیه خطرمان زیاد است. همان‌طور كه گفتید دسترسی به فیلم‌های جدید روز دنیا خیلی آسان شده، جوان‌ها روزبه‌روز دارند فیلم‌هایی از این دست را می‌بینند، یعنی ما وارد حوزه خطر شده‌ایم. اما این اطمینان را می‌دهم كه سریال هوش سیاه باعث سرافكندگی ما نخواهد شد. بیننده‌ها حتما خواهند گفت كه تلاش جدی و مناسبی صورت گرفته برای این‌كه سنگ بنای محكمی در این زمینه گذاشته شود.»

    طراحی صحنه این سریال با توجه به تنوع بالای لوكیشن‌ها و جابه‌جایی‌های بسیار، فضاهای متفاوت و خاصی را می‌طلبد. حسین مجد، طراح صحنه این كار در این باره می‌گوید: «ما فضاها را فضاهای خاص در نظر گرفته‌ایم، چه سایت پلیس چه بقیه لوكیشن‌هایی كه داشته‌ایم. لباس‌ها را خیلی رئال در نظر گرفته‌ایم، از فاكتور رنگ خیلی استفاده كرده و از فضاسازی‌های غیرمنطقی دریغ كرده‌ایم.»

    سایت پلیس ویژه دایره 13، لوكیشنی غیرواقعی است كه به صورت دكور ساخته شده است. مجد درباره دكور این سریال می‌گوید: «چیزی كه به عنوان سایت پلیس برای این سریال طراحی كردیم چیزی است كه در اداره پلیس ما به صورت واقعی وجود ندارد. یعنی یك‌سری تجهیزات و اسكرین‌ها در این سایت‌ها كار گذاشته‌ایم كه بسیار مدرن و حرفه‌ای است. از رنگ‌آمیزی خاصی برای سایت استفاده كردیم. با پارتیشن‌بندی و فضاسازی‌هایی كه انجام داده‌ایم، علاوه بر این‌كه این حس را می‌دهد كه پلیس به همه چیز اشراف دارد، به نوعی فضای دوستانه‌ای به‌وجود آورده‌ایم كه سنگین نباشد. سایت دو را هم به همین منوال می‌سازیم.»


    افشین كتانچی نقش حسام پورهادی را بازی می‌كند كه یك افسر پرتحرك اداره آگاهی است و در دایره 13 كار می‌كند. كتانچی با اشاره به این‌كه عمده بازی‌اش با حسین یاری و سودابه بیضایی است، درباره بازی‌اش در این سریال می‌گوید: «من پیش از این هم نقش پلیس را بازی كرده‌ام كه نقشی ایستا بود و بیشتر وظیفه رهبری را به عهده داشتم، اما حالا خود این شخص درگیر پرونده‌ها می‌شود و تحرك دارد.»
    او قصه این سریال را بسیار جذاب می‌داند و می‌گوید: «اولین باری كه فیلمنامه را به من دادند تا بخوانم و جواب بدهم، دو روز بیشتر وقت نداشتم. من فكر كردم نمی‌توانم در 2 روز همه فیلمنامه را بخوانم. وقتی شروع به خواندن فیلمنامه كردم دیدم كه تا آخر داستان را می‌روم. بعد از خواندن هر قسمت دلم می‌خواست بدانم در قسمت‌های بعدی چه اتفاقی می‌افتد. می‌توانم بگویم جذاب‌ترین فیلمنامه‌ای است كه تا به حال كار كرده‌ام.»
    كتانچی معتقد است مهم‌ترین ویژگی این سریال مدرن بودن آن است. او با اشاره به این‌كه بسیاری از اتفاقاتی كه پیش می‌آید و خیلی از تجهیزات مورد استفاده در سایت پلیس در واقع وجود خارجی ندارند، می‌گوید: «ما با تجهیزات و نرم‌افزارهایی كار می‌كنیم كه پلیس‌های ما ندارند. البته این تجهیزات واقعی نیستند، اما بسیار پیشرفته و خلاقانه است.»

    جلوه‌های ویژه رایانه‌ای نقش مهمی در این سریال بازی می‌كند. محمدرضا ذبیحی كه پیش از این هم سابقه همكاری با آب‌پرور را داشته، درباره كارش در این سریال می‌گوید: «همه فكر می‌كنند كار ما همان اسپشیال افكت است، اما كاری كه ما می‌كنیم ویژوال افكت است. یعنی جلوه‌های بصری رایانه. یعنی اتفاقاتی كه در رایانه‌ها و در سایت ویژه جرائم الكترونیكی اداره پلیس می‌بینیم، تمام اتفاقات نرم‌افزاری فیلم، هر چیزی كه در تمام ال‌‌سی‌‌دی‌ها و تلویزیون‌ها دیده می‌شود، بخصوص چیزهایی كه در اداره آگاهی در تمام مانیتورها نمایش داده می‌شود، ویژوال افكت است.»
    او با تاكید بر این‌كه این كار برای اولین بار است كه در ایران انجام می شود، می‌گوید: «ما یك سیستم ردیابی را شبیه‌سازی كرده‌ایم كه مثلا پلیس از طریق اینترنت یك خلافكار را پیگیری و پیدا می‌كند. ما تمام این نرم‌افزارها را اینجا نداریم و تمام این اتفاقات شبیه‌سازی شده است. همه‌اش هم عملا منطقی نیست.»


    سودابه بیضایی
    كه نقش سروان عزیزی یكی از اعضای ثابت گروه پلیس در سایت ویژه جرائم الكترونیكی را بازی می‌كند، از این‌كه در نقش یك پلیس ظاهر شده احساس رضایت می‌كند. او می‌گوید: «همیشه دوست داشتم نقش یك پلیس را بازی كنم و حالا این نقش را دوست دارم. نقشی است كه در موقعیت‌های مختلف فرق می‌كند. یعنی این آدم یك كار ثابت انجام نمی‌دهد و به خاطر كارش هر بار فعالیت و عكس‌العمل جدیدی دارد. این از جذابیت‌های نقشی است كه بازی می‌كنم.»
    بیضایی در هوش سیاه در صحنه‌های اكشن هم ایفای نقش می‌كند. البته نقش‌های اكشن او طوری نبوده كه لازم باشد از بدلكار برایش استفاده كنند. با این حال سروان عزیزی این سریال با خودش اسلحه حمل می‌كند و ماموریت‌های خطرناك انجام می‌دهد.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. Top | #38
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گفتگو با آمیتا باچان درباره حضور مجددش در تلویزیون

    گفتگو با آمیتا باچان درباره حضور مجددش در تلویزیون


    پارسیان (شاپرزفا)
    فكر نمی‌‌كنم ما اجازه داشته باشیم چنین كاری را انجام دهیم، زیرا بشدت ناعادلانه و غیردلپذیر است. من به عنوان یك مجری، حد و حدود خودم را می‌دانم و كاملا مراقبم كه وارد حریم خصوصی زندگی دیگران نشوم...
    تلویزیون هند سال‌هاست كه رقابت شدیدی با صنعت سینمای این كشور دارد. در یك دهه اخیر، هجوم شبكه‌های تلویزیونی به دنیای سینما بیشتر شده است. هدف اصلی شبكه‌های تلویزیونی،‌ جذب بازیگران مشهور و درجه یك بالیوودی به سمت صفحه كوچك تلویزیون بوده است.
    تلویزیون هند می‌تواند به خود افتخار كند كه در این راه موفق بوده است. با آن كه بازیگران مطرح هندی اعلام كرده بودند، در هیچ مجموعه تلویزیونی ظاهر نخواهند شد، اما شبكه‌های مختلف تلویزیونی خیلی زود راه چاره را برای حل این مساله پیدا كردند، آنها از بازیگران هندی دعوت كردند، به عنوان مجری با شبكه‌های تلویزیونی همكاری كنند. این پیشنهاد خوبی بود كه بازیگران مطرح نمی‌توانستند بسادگی از كنار آن بگذرند.

    مثل همیشه این آمیتا باچان، بازیگر كهنه‌كار بالیوودی بود كه در این راه پیشقدم شد. او حدود 10 سال قبل، برنامه نمایشی «كی می‌خواد پولدار بشه؟» را اجرا كرد كه به پربیننده‌ترین برنامه تلویزیونی تاریخ هنر هند تبدیل شد. موفقیت عظیم این برنامه باعث شد بقیه بازیگران مطرح بالیوودی هم تصمیم بگیرند بخت خود را در این خصوص آزمایش كنند. شاهرخ‌خان و سلمان‌خان 2 بازیگر سرشناس دیگر سینمای هند هستند كه مجری 2 برنامه موفق و پربیننده تلویزیونی بوده‌اند. این روزها دوباره نام آمیتا باچان و رسانه تلویزیون به یكدیگر گره خورده است.
    همین روزها سری سوم برنامه نمایشی «رئیس بزرگ» (بیگ باس)‌ روی آنتن می‌رود. 2 قسمت قبلی این برنامه، با حضور مجری‌های دیگر، جزو كارهای موفق یك سال اخیر تلویزیون هند بوده است، اما تحلیلگران هندی می‌گویند: «رئیس بزرگ» هم برنامه‌‌ای كاملا متفاوت خواهد بود كه به رقابت با برنامه موفق قبلی باچان «كی می‌خواد پولدار بشه؟» خواهد پرداخت.
    آیا این برنامه جدید نمایشی، ركورد تعداد بینندگان برنامه قبلی این بازیگر را می‌شكند؟ این سوالی است كه اگرچه طی هفته‌های آینده، پاسخ آن به صورت رسمی مشخص خواهد شد ولی یكی از سوالاتی است كه خبرنگار ایندیا اف.ام هم از باچان می‌پرسد. بازیگر 65 ساله سینمای هند ، در این گفتگو درباره احساسات خود نسبت به بازگشت به تلویزیون و همچنین كارهای سینمایی‌ تازه‌اش صحبت می‌كند.

    شما در سومین سری از مجموعه برنامه «رئیس بزرگ» به آن می‌پیوندید و حتما سری‌های قبلی آن را تماشا كرده‌اید. آیا دلتان می‌خواست بخشی از این برنامه باشید؟
    حس كلی‌ام این بود كه حضور در این برنامه می‌تواند فرصت خوبی برایم باشد تا با آدم‌های مختلفی صحبت كنم و اطلاعات بیشتری درباره دیدگا‌ه‌ها و روحیات آنها پیدا كنم. خیلی دوست داشتم بدانم یك آدم وقتی در یك مكان بسته قرار می‌گیرد كه هیچ دسترسی به تلفن همراه، روزنامه‌ها، تلویزیون و تلفن ندارد، چه وضعیتی پیدا كرده و چه واكنشی از خود نشان می‌دهد. من با تك‌تك شركت‌كنندگان در مسابقه درباره احساسات شخصی‌شان در این ارتباط صحبت می‌كنم، اما در حقیقت آنها هستند كه نمایش اصلی را اجرا می‌كنند. یادتان باشد كه من سال‌هاست در یك نمایش یا برنامه تلویزیونی حضور نداشته‌ام.


    سری جدید هم دقیقا همان حال و هوای 2 سری قبلی را خواهد داشت، یا این ‌كه با حضور شما شاهد تغییراتی در نوع اجرای آن خواهیم بود؟
    خیر، سری جدید دنباله 2 قسمت قبلی است. گروهی آدم هم معمولی و هم چهره‌های سرشناس در رشته‌های مختلف به مدت 3 ماه در یك منزل بزرگ سر خواهند كرد، آنها هیچ دسترسی به وسایل ارتباطی و رسانه‌ای نخواهند داشت و تمام رفتار ‌آنها با دوربین‌هایی كه در تمام اتاق‌های خانه نصب شده، ضبط می‌شود. حضور من تنها شاید باعث شود برخی مهمانانی كه من دوست دارم در نمایش شركت كنند به حضور در برنامه دعوت شوند.


    تعداد روزهای پخش برنامه بیشتر یا كمتر نخواهد شد؟

    خیر. مثل سابق این برنامه هفته‌ای 2 روز و در روزهای جمعه و شنبه پخش خواهد شد.


    فیلم‌های جدید روزهای جمعه اكران می‌شوند و اصل فروش آنها اختصاص به 3 روز آخر هفته دارد. فكر نمی‌كنید این برنامه با حضور شما باعث شود تا تماشاگران سینما جذب نمایش «رئیس بزرگ» شوند و سالن‌های سینما را خالی بگذارند؟

    در هر صورت سینما دنیای خطرناك و سرسختی را پیش روی خود دارد. دیگران نمی‌توانند كار و فعالیت‌شان را تعطیل كنند تا فیلم‌های سینمایی در موقعیت بهتری قرار گیرند و به فروش بیشتری دست پیدا كنند. اگر یك فیلم سینمایی خوش ساخت و محكم باشد بیننده‌اش را به سالن‌های نمایش می‌كشد و پخش برنامه‌ای مثل رئیس بزرگ، نمی‌تواند تاثیر زیادی در وضعیت فروش آن داشته باشد. فیلم‌هایی كه نمی‌توانند تماشاچی را جذب خود كنند، برای حل مشكل خویش باید به جای دیگری مراجعه و بهانه دیگری برای اعتراض خود پیدا كنند.


    در تبلیغاتی كه برای شروع پخش برنامه داشته‌اید، می‌گویید آدم‌ها بدون نقاب در جلوی دوربین ظاهر خواهند شد. فكر نمی‌كنید بعضی وقت‌ها آدم‌ها نیازمند آن هستند كه نقابی به چهره‌شان بزنند؟

    این دقیقا همان چیزی است كه خودم هم می‌خواهم بدانم. واقعیت امر این است كه بسیاری از آدم‌ها در طول زندگی خود نقاب‌های مختلف و متفاوتی را به صورت می‌زنند و من می‌خواهم بدانم چرا آنها این كار را می‌كنند. انجام این كار هم‌اكنون به صورت طبیعت انسانی درآمده است.


    آیا خود شما هم نقاب به چهره می‌زنید؟

    بله ‌و چرا كه نه؟ هنرمندان هر روز نقاب به چهره‌شان می‌زنند. به مجرد این‌كه ما با سینما رودررو می‌شویم و مقابل دوربین قرار می‌گیریم، نقاب روی چهره ما گذاشته می‌شود.


    اگر خود آمیتا باچان را داخل این منزل قرار دهیم، چه چیز تازه‌ای درباره او كشف خواهیم كرد؟

    اول باید مرا داخل آن خانه قرار دهید. بعد از آن به شما خواهم گفت! [می‌خندد]


    آیا خود شما هم به عنوان مجری با شركت‌كنندگان مسابقه در خانه حضور خواهید داشت؟

    خیر. من نمی‌توانم 85 روز خودم را از همه چیز و همه كس دور كنم. تكلیف فیلم‌هایم چه می‌شود؟


    به این ترتیب، نقش شما در نمایش چه خواهد بود؟
    من هر 2 هفته یكبار از شركت‌كنندگان برنامه درباره كارهایی كه انجام داده‌اند، چیزهایی می‌پرسم. برای مثال، آنها باید برای من و بینندگان توضیح دهند كه چرا و به چه شیوه‌ای آن كارها را انجام داده‌اند. روزهای جمعه ما اخراجی‌ها (منظور مهمانان برنامه است كه از زندگی عادی اخراج شده‌ در لوكیشن منزل نمایش حضور دارند)‌ را به تماشاگران نشان می‌دهیم و روزهای شنبه یكی از آنها از برنامه اخراج خواهد شد.
    پس از اخراج این مهمان از برنامه من می‌نشینم و با او درباره اخراجش به مدت یك ساعت صحبت می‌كنم. فكر می‌كنم باید چیزی شبیه یك محرك و عنصر تحریك‌كننده باشم، كسی كه آنها را به اصطلاح به چارمیخ می‌كشد و واقعیت‌های درونی آنان را‌ آشكار و روشن می‌كند و می‌گوید كه او در دوران اقامت در منزل چه احساساتی داشته است.


    آیا احساس می‌كنید در زندگی خودتان، یك رئیس بزرگ را از دست داده‌اید و دلتان برایش تنگ می‌شود؟

    این مساله‌ای است كه در زندگی هر كسی اتفاق می‌افتد. وقتی بزرگ‌ترهای ما با ترك كردن ما برای همیشه می‌روند، خیلی خوب غیبت و عدم حضورشان را حس می‌كنیم. من خیلی دلم می‌خواهد در روز قبل از این كه سر كارم بروم، به ملاقات پدر و مادرم بروم و با آنها صحبت كنم. به نصیحت‌هایشان احتیاج دارم، ولی آنها دیگر پیش من و خانواده‌ام نیستند و دیگر هیچ وقت آنها را نخواهم دید. البته حضور آنها را فقط برای این نمی‌خواهم كه راه و روش درست را نشانم دهند. خیلی ساده، دلم می‌خواهد با آنها حرف بزنم. همین نكته كه تو احساس كنی بزرگ‌ترهایی هستند كه راهنمایی‌ات می‌كنند، حس رضایت و خشنودی خوبی خواهی داشت.


    قسمت‌های قبلی برنامه «رئیس بزرگ» را تماشا می‌كردید؟

    بله، از مشتریان دائمی آن بودم.

    این نمایش خیلی بحث‌انگیز بود.

    زندگی بدون وجود بحث و چیزهای بحث‌انگیز چه ارزشی دارد؟


    نمایش به این دلیل موفق است و كار می‌كند، چون نگاه یك آدم فضول دركار دیگران را دارد و شما می‌دانید كسی وارد خلوت‌تان می‌شود، این چه معنی‌‌ای می‌تواند داشته باشد؟ فكر می‌كنید خود شما می‌توانید تعادلی بین زندگی شركت‌كنندگان در مسابقه به وجود بیاورید؟

    فكر نمی‌‌كنم ما اجازه داشته باشیم چنین كاری را انجام دهیم، زیرا بشدت ناعادلانه و غیردلپذیر است. من به عنوان یك مجری، حد و حدود خودم را می‌دانم و كاملا مراقبم كه وارد حریم خصوصی زندگی دیگران نشوم.


    با شركت‌كنندگان در مسابقه آشنایی قبلی هم خواهید داشت؟

    خیر، من نمی‌دانم چه كسانی وارد منزل می‌شوند و چه روحیه و رفتاری از خودشان به نمایش می‌گذارند.


    چه میزان از آمیتا باچان واقعی را در نمایش و به عنوان مجری خواهیم دید؟

    من عمیقا امیدوارم كه شما هیچ‌وقت توانایی آن را نداشته باشید كه داخل یا پشت نقاب را ببینید؛ زیرا این مساله به عنوان پایان كار من ‌خواهد بود!‌ (می‌خندد)‌


    تهیه‌كنندگان برنامه می‌گویند شما تنها كسی هستید كه می‌توانید در آن واحد هم با یك آدم 84ساله هم صحبت و درگیر شوید و هم با یك بچه 4 ساله.

    این چیزی است كه آنها فكر می‌كنند. من هیچ‌وقت نه چنین چیزی گفته‌ام و نه به آن اعتقاد دارم. من آدم خوشبختی هستم كه فرصت انجام كارهای مختلف و متفاوت را پیدا می‌كنم. اگر كسی در 84 سالگی احساس می‌كند من هنوز موجود توانایی هستم و می‌توانم كارهای مختلفی را انجام دهم، معنی‌اش این است كه با چالش‌های زیادی روبه‌رو هستم و باید حواسم را كاملا جمع كنم.

    هر هنرمند خلاق كارهای چالش‌انگیز را دوست دارد و می‌داند تاثیر خوبی روی بینندگان خود خواهد گذاشت. آیا هنگام تولید سری جدید «رئیس بزرگ» هیچ تلاشی صورت گرفت كه با حضور شما، این برنامه متفاوت از دو قسمت قبلی به نظر برسد؟ شما در مقام یك مجری خلاق، حتما راه‌هایی پیدا خواهید كرد كه چگونه بهتر وارد ذهن شركت‌كنندگان مسابقه شوید.
    خب، ما روی یك ایده كلی صحبت كرده‌ایم و فعلا فقط زمان آن مشخص است كه هر قسمت چند دقیقه طول خواهد كشید.در این باره كه من چگونه به عنوان مجری برنامه را اجرا كنم هم صحبت‌هایی كرده‌ایم؛ اما خودم هنوز نمی‌‌دانم این كار چگونه انجام خواهد شد و شكل و قواره ‌آن چگونه خواهد بود. این نكته كه من دقیقا چه كار خواهم كرد، در زمان شروع برنامه مشخص می‌شود. اما این نكته را خیلی خوب می‌دانم كه كاری بسیار چالش برانگیز را پیش‌رو دارم.


    نحوه اجرای جذاب و ویژه شما در برنامه «كی می‌خواد پولدار بشه؟» چیزی است كه هنوز از یاد تماشاگران نرفته است، به صورت طبیعی آنها انتظار چیز مشابهی را از شما دارند.

    بله، خودم هم این موضوع را می‌دانم و همین كار مرا سخت‌تر می‌كند. آنها توقع دارند در این برنامه جدید آمیتا باچانی بهتر از برنامه قبلی ببینند.


    شما قصد دارید در برنامه جدید در این جهت تلاش كنید كه تماشاگران این نكته را درك كنند كه چرا یك زن یا یك مرد روش خاصی را برای زندگی خود برمی‌گزیند. این مسوولیت بزرگی است.

    بله. همین‌طور است. من وظیفه بزرگ و دشواری پیش‌رو دارم. باید واقعیت‌های وجودی كسانی را به خودشان و تماشاگران نشان دهم كه برای اولین بار است با آنها ملاقات می‌كنم.


    این روزها بیشتر از هر وقت دیگری به وبلاگ خود سر می‌زنید و در دنیای مجازی حضور پیدا می‌كنید. آیا این كار كمك می‌كند تا بتوانید اطلاعات بیشتری را با رسانه‌های گروهی تقسیم كنید؟

    برای این نیست كه ارتباط بیشتری با رسانه‌ها برقرار كنم. هر شب با خودم حرف می‌زنم و آنها را در وبلاگم ثبت می‌كنم. بعضی از مردم و علاقه‌مندان می‌آیند و آنها را می‌خوانند. بعد هم نظرشان را درباره این نوشته‌ها می‌نویسند. احساس می‌كنم خیلی خوب است كه با آنها ارتباط برقرار كنم. آنها خیلی بیشتر از آنچه من فكر می‌كردم هوشیار، باهوش و روشنفكر هستند رسانه‌های گروهی هنوز هم همانند گذشته اهمیت خود را حفظ كرده‌اند و یكی از مهم‌‌ترین ابزار حیات همه ما هستند.


    موفقیت شما از باب برنامه «كی می‌خواد پولدار بشه؟» عظیم است. حالا بازیگران مشهور دیگر هم می‌گویند اگر باچان می‌‌تواند این كار را بكند، پس ما هم می‌توانیم....

    اگر آنها این طور فكر كنند، باعث افتخار من است. احساسم این است هر بازیگری كه یك كار تلویزیونی را به عهده بگیرد، كار فوق‌العاده‌ای انجام داده است. فرقی نمی‌كند این شاهرخ‌خان است یا سلما‌ن‌خان، گوویندا است یا آكشی كوماری آنها تمام سعی و تلاش خود را می‌كنند تا تماشاگران را به بهترین نحوه سرگرم كنند. این كاری است كه همه ما تلاش داریم انجام دهیم.


    كار جدید چه دارید؟

    «علاءالدین» كه نسخه امروزی شده همان قصه كلاسیك علاءالدین است. در این فیلم نقش غول چراغ جادو را دارم.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  7. Top | #39
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض پلیس‌های تلویزیون چه می‌كنند؟!

    پلیس‌های تلویزیون چه می‌كنند؟!


    پارسیان (شاپرزفا)
    صحنه‌های غیر واقعی و یا موقعیت‌های لو رفته و پیدایی كه بیننده زودتر از پلیس موفق به كشف آن می‌شود به صورت كاملا پنهان...
    همان طور كه شاهد هستید این روزها به مناسبت «هفته نیروی انتظامی» تلویزیون حسابی به تكاپو افتاده است.
    فیلم‌های تلویزیونی به دلیل (همیشگی و تكراری) شتاب زدگی و مناسبتی بودن دچار چارچوب و استخوان بندی ناقصی هستند.
    مجموعه‌های پلیسی -معمایی به فراخور ذات حادثه محور و ریتم سریع و جذاب، سال‌های متمادی در دسته محبوب‌ترین و پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیونی به شمار می‌روند، این جایگاه مختص ایران و مخاطبان ایرانی نیست و برای بیشتر كشورها صدق می‌كند، مجموعه‌هایی از این دست به صورت مرتب و پیاپی در بیشتر شبكه‌های تلویزیونی دنیا ساخته و پخش می‌شوند و همواره با طیف گسترده و وسیع از مخاطبان نیز همراه هستند.
    مقوله نیروی انتظامی ‌و به طور كلی پلیس و مقام امنیت، بر خلاف روند پیش گرفته مفهومی ‌ویژه، مهم و سرنوشت‌ساز می‌باشد و به تعبیری همانند شمشیر دوبله‌ای عمل می‌كند كه در صورت سرسری گرفتن و سخیف جلوه داده شدن ناخواسته ضربه ای جبران ناپذیر به ابهت و جایگاه آن می‌زند.

    صحنه‌های غیر واقعی و یا موقعیت‌های لو رفته و پیدایی كه بیننده زودتر از پلیس موفق به كشف آن می‌شود به صورت كاملا پنهان عظمت و عملكرد نیروی ‌انتظامی ‌را تكذیب می‌كند، با این شكل و شیوه و طرح مفاهیم آبكی ظرفیت‌های واقعی و جذابیت‌های كار پلیس هیچ گاه به نمایش گذارده نمی‌شود، متاسفانه بیشتر مجموعه‌های پلیسی وطنی با وجود این معضل ساخته می‌شوند و هنوز نتوانسته اند ذهن خلاق و فعال بیننده را راضی كنند.
    در سال‌های اخیر چند مجموعه پلیسی خارجی خوب در تلویزیون دیده ایم، از مجموعه به یاد ماندنی «ناوارو» گرفته تا «هشدار برای كبری 11» و «ماموران مخفی پلیس» كه هر كدام واجد ویژگی‌ها و نكات برجسته خاصی بوده اند.
    سریال‌های جذابی چون «پوآرو»، «خانم مارپل» و... نیز همگی برای مدتی طولانی اذهان مردم را درگیر كرده بود.


    پخش این مجموعه‌ها باعث شد، ذهن مردم در خصوص معماهای جنایی و كشف نكات پنهان آن‌ها، فعال شود و انتظارشان از خلق ماجراها بالا رود، به همین دلیل است كه این روزها مخاطبان تلویزیون سهل انگاری‌ها و ساده‌اندیشی‌های سریال‌های ایرانی را نمی‌پذیرند.
    البته اگر كمی ‌به عقب تر برگردیم (البته در زمانی كه دنیای تصویر هنوز بدعت و نوآوری داشت) در تلویزیون خودمان نمونه‌های جالبی از سریال‌های پلیسی را دیده ایم، كه شاید توانایی‌های سینمایی زیادی نداشته است، اما به علت داستان‌های جدید و نو بودن، برای زمان خود و همین طور خلق موقعیت‌های پلیسی پیچیده، توانست در ذهن مردم به عنوان خاطره ای خوشایند جا خوش كند.

    مثلا سریال «لبه تاریكی» با آن بازی‌های استثنایی (بازی خوب بیژن امكانیان) و موسیقی بی‌نظیر و به یاد ماندنی یكی از دلخوشی‌هایی است كه به مسئله قاچاق عتیقه می‌پردازد، (اما متاسفانه نمی‌دانیم چرا تلویزیون با پخش این تكرارهای خوشایند خاطرات گذشته را زنده نمی‌كند آن هم در صورتی كه شاهد تكرارهای ملال آور زیادی هستیم.)
    سریال‌های پلیسی خارجی كه مانند نقل و نبات به صورت حلوا حلوا در هر بسته و زمانی در تلویزیون دیده می‌شود سریال‌هایی كه به رغم ماجراهای هیجانی، مخاطبان آن‌ها را دوست دارند مثلا مجموعه پلیسی درخشان و پر بیننده ایتالیایی با عنوان ماموران پلیس كه به دلیل پردازش جسور و بدیع شخصیت‌ها و ایجاد جذابیت‌های عاطفی با محور روابط انسانی حاكم بر تعدادی مامور كار كشته پلیس، در زمره مجموعه‌های بسیار دیدنی قرار داشت، همچنین مجموعه بسیار دیدنی و هوشمندانه جنایت‌های غیر حرفه ای نیز از جمله آثار درخشانی بوده كه از رسانه ملی پخش شده است.
    در كنار این نمونه‌ها، مجموعه‌هایی هم‌چون «گمشدگان» (the lost) و «فرار از زندان»هم هستند كه این روزها آوا و آوازه اش گوش‌ها را پر كرده است.
    این دو مجموعه آن قدر جذاب و كم نظیر هستند كه برای لحظه ای نمی‌توان از آن‌ها چشم برداشت.
    خلاصه این كه جایگاه این گونه آثار به دلیل هیجانات محفوظ بوده و همیشه مورد توجه می‌باشد.

    این روزها به همان دلیل موجه، مجموعه‌های پلیسی در كانون توجه سازندگان و مدیران قرار دارند.

    مجموعه‌هایی كه (به استثنای نمونه‌های انگشت شمار) عمدتا كیفیت و جذابیت مناسب ندارند و بیشتر به نوعی كپی برداری و تقلید ناشیانه و بی اصولی از آثار مشابه خارجی می‌باشند تا مجموعه‌هایی با محوریت پلیسی ایرانی.
    در واقع به رغم ساخته شدن آثار بسیار متعدد پلیسی در شبكه‌های مختلف هنوز هم این نوع سریال‌ها موفق نشده اند با ارائه جذابیت‌های خاص و كیفیتی شاخص برای مخاطب نمونه و گونه ای مهم در میان ژانرهای كم تعداد سریال‌سازی ایرانی باشند.


    شاید بتوان هنوز هم «سرنخ» (ساخته كیومرث پوراحمد) را بهترین نمونه مجموعه پلیسی ایرانی (كه با عملكرد نیروهای پلیس در ایران هماهنگی دارد) دانست.
    («سرنخ» یكی از مجموعه‌هایی است كه این روزها خیلی‌ها تشنه دیدار آن می‌باشند و به قول معروف در این دنیای وانفسای تصویری همچنان پرجذابیت و تاثیرگذار است.)
    مجموعه «سرنخ» با محوریت یك پلیس سنت‌گرای محافظه كار كه به شكلی هوشمندانه بازتابی مناسب از جامعه ایرانی (در زمان خود فیلم) را ارائه داده است.
    خلق داستان‌های جنایی، خانوادگی و به دور از ---------- زدگی و یا قاچاق محوری یكی دیگر از نكات مثبت و موثر در موفقیت این اثر بوده است.

    «امیر حسین اوصیا»
    كارآگاهی بود از جنس مردم و با اخلاقیات آنان، نه چنان مقدس بود و از خود گذشته كه بینندگان نتوانند او و جایگاه شغلی اش را به عنوان مقوله ای از خودشان باور كنند و نه دچار سرگشتگی و گیجی بود، او همیشه نكات ظریف را با دقت قابل توجه و دوست داشتنی در راستای حل معما در نظر می‌گرفت.
    این ویژگی‌های منحصر به فرد در كنار بازی قابل باور و به یادماندنی «جهانبخش سلطانی» توانست مجموعه سرنخ را موفق كند.

    هر چند كه نباید از یاد ببریم پشت این مجموعه زیبا كارگردان بزرگی هم چون «كیومرث پوراحمد» وجود دارد، حضور گرم كارگردان سینمایی «اتوبوس شب» در عرصه تصویر به یادماندنی‌های زیادی را به ارمغان آورد. (قصه‌های مجید) «سرنخ» از قالب یك مجموعه حادثه ای صرف خارج بود و رنگ و بویی انسانی و اجتماعی داشت.
    در كنار این اثر قابل قبول و دیدنی می‌توان از مجموعه‌های بسیاری نام برد كه یا اسیر ضعف‌های داستانی و ساختاری بوده اند و یا در دام ممیزی‌های مكرر و گوناگون كه از سوی بالا دستی‌ها به شكلی آزاردهنده تكرار می‌شود، نتوانسته اند چندان از جذابیت بهره مند باشند.


    در این میان می‌توان مجموعه كلانتر (1 و2) به كارگردانی «محسن شامحمدی» اشاره كرد، (جالب است بدانید سری سوم این مجموعه در راه می‌باشد) كه با انتخاب داستان‌هایی دم دستی و تكراری و فضایی غیر ایرانی در كنار حضور بازیگری با سبك بازی كاملا هنری و اغراق آمیز در نقش اصلی («ایرج نوذری» جالب است بدانید در سری سوم نیز او كارآگاه است.) در زمره مجموعه‌های ناموفق قرار می‌گیرد.
    (این معضل داستانی، این روزها گریبان تله فیلم‌های مربوط به پلیس را هم گرفته اند.)

    البته نمونه ای نیز در سری این كارها داریم كه علاوه بر نمونه خوب ابتدایی در ساخت مجدد دچار ضعف و نقصی آزاردهنده شد، به نحوی كه زیبایی‌های سری اول را خدشه دار ساخت، كارآگاه علوی را كه به خاطر دارید؟ هر چه قدر سری اول این مجموعه از لحاظ زیباشناسی جذاب و تاثیرگذار بود، سری دوم آن دچار مشكل و ایراد و بدون كوچك ترین نكته جذاب. سری دوم كارآگاه علوی دچار نوعی ---------- زدگی بیرون زده بود كه نتوانست از قابلیت‌های این ژانر استفاده كرده و بیننده را همراه خود نگه دارد، مجموعه ای ضعیف و مغشوش و در هم ریخته كه هیچ خط داستانی مشخصی نداشت.


    شاید موفق ترین مجموعه‌های پلیسی چند سال اخیر را بتوان ساخته‌های «مهدی فخیم زاده» در قالب یك سه گانه پلیسی- معمایی حادثه ای دانست كه گر چه با فضا و سبكی كاملا غیر وطنی ساخته می‌شوند اما به مدد انتخاب موضوعات نو، ملتهب و جذاب و با استفاده از عوامل حرفه ای و البته كاردانی توانمند همچون مهدی فخیم زاده آثاری جذاب و تماشایی از آب درآمده اند.
    به طور كلی نمی‌توان از ژانر پلیسی و معمایی حرف زد، اما مهدی فخیم زاده و آثارش را به یاد نیاورد، زیرا اگر تنها یك كس باشد كه حق این ژانر را به طور كامل به جا آورده و موجب اعتماد به نیروهای انتظامی‌شده فخیم زاده است زیرا او تجهیزات و امكانات نیروهای امنیتی را به صورت هدفدار مورد توجه فراوان قرار داده و به تصویر كشیده است.
    عظمت نیروهای انتظامی ‌و امنیتی و عملكرد هوشمندانه شان در سریال جنجالی، بدیع و پر‌طرفدار «خواب و بیدار» كاملا تصویری شده و تاثیرگذار بود، سریالی كه هنوز بیشتر مردم آن را با نام «ناشاتا» به خاطر دارند.

    سریال بعدی فخیم زاده حس سوم بود كه تم طنز آن از دیگر كارهای او بیشتر بود (فخیم زاده در تمام كارهایش از زمینه ای طنز استفاده كرده است) و ماجرایی معمایی داشت و محوریت آن حس بویایی برجسته و كاملا متفاوت یك زن بود.
    هر چند كه این سریال محبوبیت اولین اثر فخیم‌زاده را نداشت اما به علت موضوع جدیدش مورد توجه قرار گرفت.

    «بی صدا فریاد كن»
    نیز سومین اثر فخیم‌زاده در این ژانر بود كه كاستی‌هایش فراتر از جذابیت‌هایش بود و نتوانست نظر مخاطبان و منتقدان را جلب كند، تنها نكته مثبت این سریال به تصویر كشیدن تجهیزات پلیسی در خصوص كنترل‌های نامحسوس و استفاده از تكنولوژی پیشرفته بود.
    خلاصه این كه فخیم زاده با درست عمل كردن و هوشمندانه قدم برداشتن توانسته قدرت پلیس و توانمندی‌هایش را باورپذیر به تصویر بكشد.

    حال كه نمونه ای برجسته در این ژانر نام بردیم، اجازه دهید پایانی‌ترین نمونه تصویری پلیسی كه چندی پیش از شبكه سوم سیما پخش شد را معرفی كنیم.
    اخیرا شبكه سوم سیما سریالی با عنوان «هویت» را پخش كرد، این سریال محصول شبكه استانی خوزستان بود كه احتمالا در بحبوحه بی‌برنامگی و خالی ماندن كنداكتور پخش، مورد لطف قرار گرفته بود و از این شبكه پر مخاطب پخش شده بود. این مجموعه به رغم تلاشی كه كارگردان كرده بود (از بدعت در نوع تدوین و تصویربرداری مشخص بود) به سبب هزینه‌های پایین تولید، اثری متوسط و حتی ضعیف از آب درآمده بود.
    این مجموعه نیز مانند دیگر كارهای ایرانی مشكلات اساسی زیادی داشت.

    انتخاب موضوعاتی بی ربط با فضای اجتماعی و تقلید ناموفق از مجموعه‌های خارجی معضل اساسی سریال‌هایی از این دست می‌باشد متاسفانه با گذشت زمان طولانی و ساخت مجموعه‌های پر تعداد در ژانر پلیسی- معمایی هنوز سازندگان این گونه آثار در تلویزیون ما، سرگرم تكرار همان اشتباهاتی هستند كه مدت‌های مدید است كه مرتكب می‌شوند.برای ساخت مجموعه دیدنی پلیسی- ایرانی باید با خلاقیت و جسارت سراغ موضوع و از الگوهای تازه ای استفاده كرد.
    رسالت این سازندگان سخت تر از دیگر عوامل تولید در دیگر موضوعات می‌باشد، زیرا كه آنان با عملكردشان سرنوشت و نگرش مردم نسبت به پلیس و جایگاه نیروهای انتظامی‌را رقم می‌زنند، به همین دلیل باید سعی كنند ظرفیت‌های واقعی و جذابیت‌های كار پلیس را آن كه هست به نمایش بگذارند.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. Top | #40
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض درباره مجموعه تلویزیونی پوآرو

    درباره مجموعه تلویزیونی پوآرو


    پارسیان (شاپرزفا)
    اگرچه كریستی در دهه 1930 میلادی به این نتیجه رسید كه شخصیت پوآرو دیگر برایش غیرقابل تحمل شده است، اما همچنان به خلق آثاری با محوریت قرار دادن این شخصیت ادامه داد. او پس از سال 1960 میلادی بتدریج...
    نقشی‌ ماندگار ‌‌برای ‌‌قابی‌ كوچك
    اگر از بینندگان پروپاقرص مجموعه‌های تلویزیونی پلیسی جنایی یا از علاقه‌مندان به داستان‌های آگاتا كریستی، نویسنده معروف انگلیسی فرانسوی هستید حتما مجموعه تلویزیونی هركول پوآرو را كه سال‌ها پیش به صورت هفتگی و همچنین در قالب چندین فیلم سینمایی از تلویزیون پخش می‌شد به خاطر دارید البته این روزها هم پوآرو هر روز صبح از شبكه یك سیما پخش می‌شود.

    بسیاری از مخاطبان مجموعه‌های تلویزیونی پلیسی جنایی بر این باورند كه سریال تلویزیونی پوآرو یكی از زیباترین برداشت‌های سینمایی است كه براساس رمان‌های آگاتا كریستی ساخته شده است. شاید برایتان جالب باشد بدانید این مجموعه تلویزیونی در سال‌های 1989 تا 1995 میلادی یكی از پربیننده‌ترین مجموعه‌های نمایشی تلویزیونی در سراسر دنیا بوده است؛ همچنین داستان پوآرو همواره در صدر پرفروش‌ترین كتاب‌ها در سطح دنیا قرار داشته ‌و به همین دلیل فیلم‌هایی با اقتباس از این داستان‌ها نیز با استقبال زیادی از سوی مخاطبان علاقه‌مند به این شخصیت یعنی كارآگاه هركول پوآرو مواجه شده‌اند. در مراسم بیست و ششمین جوایز بین‌المللی امی كه نوامبر سال گذشته در نیویورك برگزار شد دیوید ساچت كه ایفای نقش پوآرو را در این مجموعه تلویزیونی به عهده داشت، توانست جایزه بهترین بازیگر مرد در فیلم‌های ساخته شده در خارج از كشور آمریكا را از آن خود كند.


    هركول پوآرو عنوان یك مجموعه تلویزیونی بریتانیایی است كه نخستین‌بار سال 1989 از شبكهITV روی آنتن رفت. شخصیت هركول پوآرو یك كارآگاه بلژیكی تخیلی است كه توسط آگاتا كریستی به عنوان شخصیت اصلی داستان‌هایی كه می‌نوشت، خلق شد. این كارآگاه مشهور بلژیكی اولین‌بار سال 1920 میلادی در رمان ماجراهای اسرارآمیز در استایلز ظاهر شد؛ اما موفقیت چشمگیر و قابل توجه این رمان، آگاتا كریستی را بر آن داشت كه تا سال 1975 كه آخرین رمان خود را نوشت بارها از این شخصیت محبوب و دوست‌داشتنی در داستان‌های خود استفاده كند. شاید بتوان گفت هركول پوآرو یكی از معروف‌ترین و ماندگارترین شخصیت‌هایی است كه با حضور در بیش از 32 داستان بلند و 51 داستان كوتاه از این نویسنده معروف كه در فاصله زمانی بین سال‌های 1920 تا 1975 نوشته شده و به چاپ رسیده‌اند، ركورد بی‌سابقه‌ای را به نام خود به ثبت رسانده است. مجموعه داستان‌های پوآرو تا به حال بارها در ساخت نمایشنامه‌ها، فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی متعدد مورد توجه قرار گرفته‌اند و هنرپیشه‌های متعددی همچون آبتون فینی، پیتر استینو، سن هولم، تونی راندال، آلفرد مولینا و دیوید ساچت یعنی همان هركول پوآروی معروف خودمان ایفای نقش این كارآگاه مشهور بلژیكی را به عهده داشته‌اند. بدون تردید بازی هنرمندانه دیوید ساچت نیز نقش بسیار مهمی در موفقیت این مجموعه به عنوان یكی از پربیننده‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی داشته است. دیوید ساچت كه از طرفداران سرسخت رمان‌های آگاتا كریستی بود توسط روزالین هیكز، دختر آگاتا كریستی برای ایفای نقش پوآرو در این مجموعه تلویزیونی انتخاب شد. وجه تمایز پوآرو و دیگر شخصیت‌های مشابه همچون شرلوك هولمز و خانم مارپل در این است كه پوآرو كارآگاهی بلژیكی است. شخصیت پوآرو برگرفته از تجارب كریستی در به رشته تحریر درآوردن اولین كتابی است كه نوشتن آن در سال 1916 میلادی به پایان رسید. بلژیكی بودن پوآرو می‌توانست ناگفته‌های بسیاری را در خود نهفته داشته باشد. از این‌كه چرا چنین كارآگاه باتجربه‌ای در انگلیسی مشغول به كار بود تا این‌كه چرا حس میهن‌پرستی بریتانیایی‌ها پس از حمله به بلژیك تنها عامل حضور بریتانیا در جنگ جهانی اول شده بود، موضوعاتی بودند كه نمی‌توان گفت كریستی در زمان نوشتن این مجموعه آثار نسبت به آنها بی‌تفاوت بوده است.
    پوآرو كه پیش از این از اعضای نیروی پلیس بلژیك بوده است به انگلستان آمده و آنجا به عنوان یك كارآگاه خصوصی مشغول فعالیت می‌شود. اولین داستانی كه شخصیت پوآرو در آن شكل گرفت داستان ماجراهای اسرارآمیز در استایلز است و این شخصیت برای آخرین بار در داستان پرده كه سال 1975 میلادی یعنی یك سال پیش از مرگ آگاتا كریستی نوشته شده حضور داشت.


    پوآرو تنها شخصیت افسانه‌ای است كه آگهی درگذشتش پس از چاپ آخرین رمان كه داستان پایان زندگی‌اش را به تصویر می‌كشید، در روزنامه نیویورك تایمز به چاپ رسید. در ششم آگوست سال 1975 در این روزنامه اعلامیه‌ای به این شرح به چاپ رسید: هركول پوآرو، كارآگاه معروف بلژیكی درگذشت. اگرچه كریستی در دهه 1930 میلادی به این نتیجه رسید كه شخصیت پوآرو دیگر برایش غیرقابل تحمل شده است، اما همچنان به خلق آثاری با محوریت قرار دادن این شخصیت ادامه داد. او پس از سال 1960 میلادی بتدریج احساس كرد كه دیگر نمی‌تواند هركول پوآرو را همچون گذشته به عنوان شخصیت اصلی داستان‌هایش حفظ كند و بهتر است به نوعی داستان زندگی او را برای همیشه خاتمه دهد، اما حقیقت این بود كه مخاطبان داستان‌هایش به پوآرو علاقه‌ بسیار زیادی داشتند و به همین علت آگاتا كریستی تصمیم گرفت همچنان این شخصیت را در داستان‌هایش زنده نگاه دارد. او بر این باور بود كه وظیفه دارد آثاری را خلق كند كه مورد علاقه مخاطبان باشد و آنچه مخاطبان می‌خواستند چیزی نبود جز این‌كه پوآرو همچنان ماندگار باشد.


    منطبق بر ویژگی‌های شخصیتی پوآرو

    دیوید ساچت از بازیگران توانمند انگلیسی است كه همه او را با نام پوآرو می‌شناسند. او سال 1946میلادی در لندن متولد شد و كار در عرصه هنر را با حضور در تئاتر آغاز كرد. از آنجا كه دیوید ساچت از اعضای تئاتر ملی جوانان انگلستان بود و در رشته موسیقی و هنرهای نمایشی به تحصیل پرداخته بود در آغاز ایفای نقش‌های كلاسیك را در عرصه نمایش تجربه كرد و پس از آن به تلویزیون راه یافت. اگرچه ابتدا او در بسیاری از مجموعه‌های تلویزیونی به عنوان نقش مهمان حضور داشت، اما با توجه به توانمندی‌های خوبی كه از آن برخوردار بود توانست پس از سال 1980 میلادی برای نخستین بار ایفای نقش در فیلم سینمایی «چیلی در زندان» و مجموعه تلویزیونی «داستانی از دو شهر» را تجربه كند. آنچه دیوید ساچت را از دیگر بازیگران اروپایی متمایز می‌كند این است كه او مهارت قابل توجهی در به نمایش گذاشتن شخصیت‌های متنوع و تغییر در شیوه گفتاری این شخصیت‌ها دارد؛ در حالی كه علاوه بر این دیوید ساچت از استعداد بسیار خوبی در ایفای نقش چهره‌های معروف همچون پدر علم روان‌شناسی در مجموعه تلویزیونی فروید و دیكتاتور ایتالیایی در مجموعه تلویزیونی موسولینی در داستان‌های ناگفته نیز برخوردار بوده است. بسیاری از مخاطبان بر این باورند كه اگرچه بازیگران بسیاری در نقش پوآرو ظاهر شده‌اند، اما بدون تردید بازی دیوید ساچت در این نقش بهترین تصویری است كه از این كارآگاه به نمایش درآمده ا‌ست. او كه 4 سال پیش از ایفای نقش پوآرو در سال 1985 میلادی ایفای نقش بازپرس را در مجموعه تلویزیونی سیزدهمین نفر در شام به عهده داشت بخوبی توانست نقش پوآرو را نیز بازی كند. دیوید ساچت پیش از این‌كه به عنوان كارآگاه پوآرو جلوی دوربین برود تمام داستان‌های بلند و كوتاه پوآرو را خوانده بود و تمام متن‌های مربوط به شخصیت پوآرو را استخراج كرده و از آن كپی كرده بود و به همین دلیل باید پذیرفت او نقش بسیار مهمی در گسترش ویژگی‌های شخصیتی پوآرو داشته است. بسیاری از دوستداران و علاقه‌مندان به آثار آگاتا كریستی از دیدن مجموعه آثار تلویزیونی و سینمایی این نویسنده كه در دهه 70 و 80 میلادی ساخته شده و در آنها بازیگران به خاطر شهرت عمومی و بدون داشتن تناسب با شخصیت‌های اصلی داستان به ایفای نقش پرداخته‌ بودند، خسته شده و به همین علت در مجموعه تلویزیونی پوآرو، بازیگرانی برای ایفای نقش‌های اصلی انتخاب شدند كه اگرچه شاید برخی از آنها چندان شناخته نبودند، اما تجربیات گسترده‌ و ارزشمند آنها در این زمینه به آنها كمك كرد تا بتوانند آثار ارزشمندی را در كارنامه فعالیت هنری خود به ثبت رسانند. علی‌رغم این‌كه سال 1997 میلادی دیوید ساچت اعلام كرده بود كه پس از بازی در فیلم «شاهد لال»، دیگر هرگز ایفای نقش پوآرو را نمی‌پذیرد، اما خوشبختانه تغییر عقیده داد و با بازگشت دوباره‌اش نقش جاودانی پوآرو را ماندگار كرد. این هنرپیشه موفق انگلیسی علاوه بر این، فعالیت‌های هنری دیگری را نیز در فهرست كارهای خود به ثبت رسانده و جوایز متعددی را نیز به عنوان بهترین هنرپیشه مرد انگلیسی از آن خود كرده است.
    شخصیت هركول پوآرو یك كارآگاه بلژیكی تخیلی است كه توسط آگاتا كریستی به عنوان شخصیت اصلی داستان‌هایی كه می‌نوشت، خلق شد


    بسیاری از منتقدان و علاقه‌‌مندان مجموعه تلویزیونی پوآرو بر این باورند كه در این مجموعه او بیش از هر هنرپیشه دیگری به نقشی كه ایفای آن را به عهده داشته شبیه بوده است و به همین علت چنین تصور می‌شود كه این شخصیت واقعی اوست كه این نقش با اقتباس از آن خلق شده است. او كه در آغاز برای ادامه همكاری با عوامل ساخت این مجموعه دچار تردید شده بود در سال 2007 میلادی اعلام كرد قصد دارد دیگر داستان‌های باقیمانده درباره كارآگاه پوآرو را نیز به مرحله ساخت و تولید برساند تا در شصت و پنجمین سالروز تولدش در ماه می 2011 میلادی مجموعه تلویزیونی كاملی از آثار آگاتا كریستی درباره هركول پوآرو را به نمایش گذارد. در ماه فوریه سال 2009 نیز خبری مبنی بر اعلام مجوز ساخت 4 قسمت دیگر از مجموعه تلویزیونی پوآرو از سوی شبكه تلویزیونیITV اعلام شد.


    موسیقی گوش‌نواز و مخاطب‌پسند

    یكی از دیگر ویژگی‌های منحصر به فرد این سریال تلویزیونی كه می‌توان گفت نقش بسیار موثری در ماندگاری آن در ذهن مخاطب داشته موسیقی بسیار زیبای این مجموعه است كه به وسیله كریستوفر گانیگ موسیقیدان انگلیسی تهیه شده است. پدر كریستوفر از موسیقیدانان معروف آفریقای جنوبی و مادرش از شاگردانی بود كه تحت تعلیم پدر او، موسیقی می‌آموخت. این موسیقیدان موفق پس از پایان تحصیلاتش در مدرسه موسیقی و هنرهای نمایشی لندن، ابتدا در تنظیم موسیقی تجارب ارزشمندی را كسب كرد و سپس در زمینه تعلیم و ساخت موسیقی فیلم به فعالیت‌های خود در این عرصه ادامه داد. ساخت موسیقی مجموعه تلویزیونی پوآرو در سال 1988 میلادی سبب شد كریستوفر به موفقیت قابل‌توجهی در انگلستان و حتی هالیوود دست یابد. او برای ساخت موسیقی مجموعه تلویزیونی پوآرو توانست جوایز متعددی از جمله جایزه بهترین موسیقی موثر سال انگلستان یعنی جایزه ایوور نوولو(Ivor Novello) را در 3 سال از آن خود كند.
    كریستوفر گانیگ موفق به دریافت جایزه بهترین موسیقی بافتا(BAFTA) از آكادمی هنرهای فیلم و تلویزیون انگلیس نیز شد.


    پوآرو در رسانه‌های دیداری و شنیداری

    پوآرو شخصیتی است ماندگار كه نخستین بار در سال 1928 با بازی چارلز لانتون روی صحنه نمایش رفت. پس از آن فیلم‌های سینمایی متعددی براساس داستان پوآرو به قلم آگاتا كریستی ساخته شد كه افراد مختلفی در آن در نقش هركول پوآرو حاضر شدند. تا این كه سرانجام به پیشنهاد اعضای خانواده آگاتا كریستی، دیوید ساچت برای ایفای نقش پوآرو در مجموعه‌ای تلویزیونی كه همه داستان‌‌های بلند و كوتاه این نویسنده درباره این كارآگاه توانمند بلژیكی را به تصویر می‌كشید برگزیده شد و توانست از سال 1989 با عنوان نقش پوآرو شناخته و ماندگار شود. از آنجا كه او بهتر از همه كسانی كه برای ایفای نقش پوآرو برگزیده شده بودند، از عهده انجام این كار برآمد پس از او هیچ هنرپیشه دیگری ایفای نقش را تجربه نكرد.


    جالب است بدانید در سال 2004 شبكه تلویزیونی ژاپنی NHK در یك اقدام جالب و بی‌سابقه یك مجموعه انیمیشن 39 قسمتی را براساس داستان‌های آگاتا كریستی با عنوان پوآرو و مارپل، كارآگاهان بزرگ آگاتا كریستی تهیه كرده كه با استقبال بی‌نظیری از سوی مخاطبان مواجه بوده است.
    این مجموعه یكی از بهترین آثار اقتباس شده از مجموعه داستان‌های پوآرو و مارپل بوده است كه از 4 ژوئیه سال 2004 تا 15 می سال 2005 میلادی از این شبكه روی آنتن رفته است.
    همچنین برنامه‌های رادیویی متعددی نیز براساس داستان پوآرو ساخته شده كه جدیدترین این برنامه‌ها در حال حاضر از شبكه 4 رادیویی بی‌.بی‌.سی‌ در حال پخش است كه تكرار آن از شبكه 7 رادیویی بی‌.بی‌.سی پخش می‌شود.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •