لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 6 از 531 نخستنخست ... 23456789101656106506 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 48 , از مجموع 4242

موضوع: مجله تلویزیون ( نقد و بررسی فیلم و سریال های تلویزیون )

  1. Top | #41
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض از «قطام» تا «آی بانو» با ویشکا آسایش

    از «قطام» تا «آی بانو» با ویشکا آسایش


    پارسیان (شاپرزفا)
    بازیگری که توانسته بود با این «شاه نقش» نظر همه را به سوی خود جلب کند، دختر جوانی بود به نام ویشکا آسایش که در واقع نخستین تجربه بازیگری خود را پشت سر می‌گذاشت. بعد از پخش سریال بود که...
    آی بانو، آرام تر از قطام است
    از قطام تا آی بانو؛ ویشکا آسایش از بازی در نقش‌های تاریخی‌اش می‌گوید.

    زمان پخش سریال امام علی علیه‌السلام، سوالی مشترک بین همه مخاطبان این سریال مطرح بود که بازیگر نقش قطام کیست. بازیگری که توانسته بود با این «شاه نقش» نظر همه را به سوی خود جلب کند، دختر جوانی بود به نام ویشکا آسایش که در واقع نخستین تجربه بازیگری خود را پشت سر می‌گذاشت. بعد از پخش سریال بود که نام او سر زبان‌ها افتاد اما این درست مصادف با زمانی بود که او برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت. پس از بازگشت، بار دیگر فعالیت‌های هنری خود را با داوود میرباقری در دو فیلم «ساحره» و «مسافر ری» ادامه داد و در ادامه، فیلم‌هایی چون بلوغ، عشق به اضافه دو، گل یخ، هشت پا و ... در کارنامه او به ثبت رسید؛ اما فاصله‌ای چند ساله او را از عرصه بازیگری دور کرد تا اینکه با پیشنهاد محمد حسین لطیفی وارد پروژه «نردبام آسمان» شد. نقش آی بانو تماشاگرانی را که از آسایش سابقه قبلی داشتند به سال‌ها قبل یعنی سال‌های پخش سریال امام علی علیه‌السلام برد. نگاه‌های نافذ آی بانو همه را به یاد نگاه‌های قطام انداخت که چطور ولید و مروان و بعد ابن مجلم را ذلیل و خوار کرد. او در گفت و گویی که با ما داشت، درباره نزدیکی نقش‌هایش به یکدیگر و فاصله چند ساله بین کارهایش گفته است.


    در کارهایتان ما با زنی طرفیم با ویژگی‌های خاص؛ زنی که مردان را می‌شناسد و می‌داند چطور وارد دنیای آنها شوند. این ویژگی از نقش قطام به شما سرایت کرد یا به خاطر ویژگی‌های ضاهری خودتان است؟

    خب قطام یک شروع بود و متأسفانه بعد از آن هر پیشنهادی به من می‌شد تقریبا ً همان قطام بود؛ همان دختر خشن و جدی‌ای که می‌خواهد بدجنس باشد. قبول دارم که این نقش‌ها شباهت‌هایی به هم دارند چون فکر می‌کنم کارگردان‌ها به خاطر نوع فیزیک و راه رفتن و حرکاتم برای این نقش‌ها انتخابم می‌کردند؛ مثلا ً برای نقش روشنک در مسافر ری و برای آی بانو در «نردبام آسمان» برای کارگردان‌ها مهم بود که بازیگر این قش حتما ً اسب سواری بلد باشد و حرکات ورزشی‌اش خوب باشد.


    وقتی پیشنهاد بازی در نقش آی بانو را گرفتید چه ویژگی متفاوتی در آن دیدید که قبولش کردید؟

    یکی از دلایلش اطمینان خاطری بود که آقای لطیفی به من دادند. برای نقش روشنک (مسافر ری) همین اتفاق افتاد. من به آقای میرباقری گفتم که نمی‌خواهم نقش قطام را دوباره تکرار کنم و ایشان هم گفتند مطمئنا ً شبیه قطام نخواهد شد و البته تأکید کردند که چه اشکالی دارد وقتی ویژگی‌هایی داری از آنها استفاده کنی. برای آی بانو هم این نکته را به آقای لطیفی تأکید کردم. فرقی که آی بانو با باقی شخصیت‌هایی که بازی کردم دارد در این است که آی بانو تغییر شخصیت می‌دهد. در جوانی همان زن اغواگر و شیطان است اما بعد به خاطر اتفاق‌هایی که در زندگی اش می‌افتد پخته‌تر می‌شود و رفتارش تغییر می‌کند.


    به هر حال شما بعد از 6 سال به بازیگری برگشتید و آی بانو می‌توانست همان ذهنیت را برای بیننده ایجاد کند. چه کردید که مثل قبل دیده نشوید؟

    راستش کمی ‌سخت بود چون چیزی که کارگردان، نویسنده و قصه از من می‌خواست شخصیتی بود که محکم و قوی باشد و در عین حال اغواگری‌هایی هم داشته باشد و بتواند خیلی ملایم غیاث‌الدین را به طرف خودش جذب کند. اجرای این ویژگی‌ها کنار هم خودش به تنهایی سخت است. برای من هم سخت‌تر بود چون خودم کمی‌ خجالتی هستم و باید فکر می‌کردم که چطور این نقش را بازی کنم که هم مبالغه نشود و هم با نقش‌های قبلی‌ام – مثل قطام و روشنک – فرق کند. همه نگرانی‌ام این بود که بیننده با دیدن آی بانو بگوید این قطام است. آقای لطیفی می‌گفت بازی کن و من متوجه نبودم چه کار می‌کنم ولی آقای لطیفی می‌گفت که بازی‌ات شبیه قطام نیست.


    وقتی قطام را بازی کردید 20 ساله بودید، آن قطام چقدر مربوط به خودتان بود و چقدر مربوط به کارگردانی میرباقری؟

    درباره سریال امام علی علیه السلام خوب یادم می‌آید که اصلا ً فیلمنامه را نخواندم. اولین پلان بازی‌ام این بود که باید پشت پنجره می‌رفتم و شخصیت محمد ابن ابی بکر را که پرویز پرستویی بازی می‌کرد، نگاه می‌کردم و او هم به من نگاه می‌کرد. آقای میرباقری به من گفت جوری نگاه کن که نتواند نگاهت را تحمل کند و خجالت بکشد و برود. من نمی‌دانم آن نگاه از کجا آمد. ولی چون اولین روز کارم بود و می‌خواستم ثابت کنم که از عهده کاری که به من محول کردند بر خواهم آمد آن نگاه را کردم و خب، نگاه خوبی هم شد؛ طوری که آقای پرستویی خنده‌اش گرفت و گفت چرا این جوری نگاه می‌کنی! از آن به بعد من آن نگاه را پیدا کردم و حفظ کردم. البته اول خیلی غریزی بود، بعد تربیت شد و آقای میرباقری راهنمایی‌های زیادی کردند و روی آن نگاه که درآمد کار کردیم.


    موقعی که با یک نقش برخورد می‌کنید، روی چه نکته ای مانور می‌دهید تا آن ویژگی اغواگری نقش دربیاید و باورپذیر شود؟

    خب وقتی آدم فیلمنامه را می‌خواند نکته‌های ویژه‌ای را پیدا می‌کند؛ مثلا ً آی بانو در صحنه‌ای که نوشیدنی برای پدرش و غیاث‌الدین می‌آورد از لحاظ فیزیک نسبت به غیاث‌الدین موقعیتی دارد و همین نکته کافی است که آدم فکر کند با چه حرکت یا نگاهی می‌تواند تأثیر صحنه را بیشتر کند. نکته ای که مهم است و در سریال امام علی علیه‌السلام هم به من یاد دادند این بود که کاری که انجام می‌دهی را باور کن. بنابراین یک وقت‌هایی بازیگر باید خودش را واقعا ً در شرایط نقش بگذارد. من هم واقعا ً خودم را در آن تاریخ و موقعیت گذاشتم و مثلا ً در همان صحنه چای آوردن، فکر کردم به عنوان یک زن باید چه عکس‌العملی داشته باشم. اینجاست که هر کس به شکل و شیوه ای خاص عمل می‌کند. فکر می‌کنم اگر بازیگری عمیق در خودش فرو برود، حرکاتی را پیدا می‌کند که خاص خودش و طبیعی است اما اگر فقط ظاهری و سرسری به نقش و آن سکانس نگاه کند، حرکاتش تبدیل به ادا می‌شود.


    الأن چقدر بازیگری برای‌تان مهم شده؟ هنوز هم مثل همان چهار سال قبل که بازیگری برای‌تان یک کار جانبی بود، آن را جدی نمی‌گیرید؟

    الان بازیگری برایم جدی تر شده. زمانی که از سینما دلسرد شدم به همان دلیل پیشنهاد نقش‌های تکراری بود و من دوست نداشتم و ندارم کلیشه بشوم. ضمنا ً کارگردان و عوامل گروه هم برایم خیلی مهم است. وقتی نقش آی بانو پیشنهاد شد، خیلی برایم مهم بود که کارگردان آقای لطیفی است و کار ویژه است و خب همه این دلایل من را جذب کرد؛ به خصوص دیدم که من بعد از شش – هفت سال که خودم را کنار کشیده‌ام، حالا یک داستان و نقش خوب من را جذب کرده است.


    در رابطه با رشته تحصیلی تان، طراحی صحنه چطور؟ آن را ادامه می‌دهید؟

    طراحی صحنه هم برایم خیلی مهم است. الأن هم مشغول طراحی صحنه نمایشی هستم که قرار است در جشنواره بانو اجرا شود. بیشتر هم ترجیح می‌دهم برای تئاتر طراحی صحنه کنم تا سینما و سریال؛ چون در فیلم سینمایی و سریال طراح صحنه آن قدر فعال نیست مگر این که کار تاریخی باشد. طراحی صحنه کار تاریخی، خیلی جذاب است. نمی‌توانم بگویم بین بازیگری و طراحی صحنه کدام جدی‌تر هستند.


    اگر الأن می‌خواستید ادامه تحصیل بدهید باز هم همین رشته را انتخاب می‌کردید؟
    چون ویشکا آسایش بازیگر بیشتر از آسایش طراح صحنه دیده شده.

    بازیگری برایم مهم است ولی فکر می‌کنم آدم عملی‌ای هستم و دوست دارم کارگردانی کنم. مجسمه‌سازی یکی از کارهایی است که دوست دارم و الأن هم انجام می‌دهم؛ یعنی اگر قرار باشد کتابی درباره بازیگری بخوانم ترجیح می‌دهم کتابی درباره مواد و متریال مجسمه و ... بخوانم. دوست دارم درباره فلزات بخوانم و ببینم هر چیزی را اگر با چیز دیگری ترکیب کنم چه اتفاقی می‌افتد. علاقه عجیبی به کارکردن با مواد و کارکردن با دست دارم.


    برگردیم سراغ نردبام آسمان. در اولین برخوردی که با فیلمنامه داشتید، نوع دیالوگ‌ها را چطور دیدید؟
    به خصوص این که شما با سابقه کار تاریخی هم داشته اید.

    دیالوگ‌ها در سناریوی اصلی نردبام آسمان خیلی شق و رق‌تر بودند. به خاطر وقت کم، فیلمنامه را کامل نخواندم اما چون به آقای لطیفی اطمینان و اعتقاد داشتم. داستان را برایم کامل تعریف کردند. وقتی فیلمبرداری شروع شد هم آقای لطیفی گفتند دیالوگ‌ها را روان‌تر می‌کنید و همه تغییرات هم در صحنه اتفاق می‌افتاد. کار جالبی که آقای لطیفی انجام می‌دادند این بود که به حال و هوای سکانس خیلی توجه می‌کردند که خیلی خشک نباشد.


    با این که فیلمنامه را کامل نخوانده بودید، نمی‌ترسیدید نقش شبیه قطام شود؟

    چرا گاهی ترس برم می‌داشت و مرتب از آقای لطیفی می‌پرسیدم الأن چطور است؟ آقای لطیفی هم اطمینان می‌داد که نه، شبیه قطام نمی‌شود. البته سعی می‌کردم خودم هم تفاوت‌هایی در نوع بازی‌ام قائل شوم؛ مثلا ً اگر یادتان باشد قطام ریتم تندی داشت و راه می‌رفت و خیلی زیاد حرکت می‌کرد اما در آی بانو سعی کرد آهسته‌تر راه برم و حرکت کنم. گاهی هم که تند راه می‌رفتم لطیفی به من تذکر می‌داد که اینجا قطام شدی، با طمانینه راه برو.


    الأن که سریال را نگاه می‌کنید، آن را چطور ارزیابی می‌کنید؟

    من نردبام آسمان را خیلی دوست داشتم. یکی از دلایلی که آن را خیلی دوست دارم این است که کار خیلی نزدیک به ما و حال و هوای ماست. نکته دیگری که در سریال خیلی دوست دارم، ریتم تند آن است چون معمولا ً سریال‌های تاریخی ریتم کندی دارند و شخصیت‌ها خیلی آرام صحبت می‌کنند؛ انگار شما تئاتر تماشا می‌کنید. اما نردبام آسمان خیلی کادره و خشک نیست و در قصه‌اش هم جادوگری هست، هم شوخی وجود دارد و بیننده حس نمی‌کند با یک کار تاریخی خیلی خشک طرف من است. داستان نردبام آسمان خوشی و شادی و غم و سختی را در کنار هم دارد.


    فکر نمی‌کنید اگر سریال ماه رمضان پخش نمی‌شد بهتر بود؟

    من چون چندان تلویزیون نمی‌بینم، نمی‌توانم نردبام آسمان را با سریال‌های ماه رمضان مقایسه کنم؛ فقط می‌دانم که بچه‌های گروه مجبورند کارها را خیلی به سرعت انجام دهند که به پخش برسند. اما فکر می‌کنم مردم همین هر شب پخش شدن سریال را دوست دارند و برای‌شان جذاب است و لازم نیست منتظر بمانند تا هفته آینده و قصه یادشان برود. من نمی‌توانم درباره این که چه زمانی برای پخش سریال مناسب‌تر است نظر درستی بدهم.


    شما در سریال امام علی علیه السلام یک بازیگر تازه وارد بودید، برعکس در نردبام آسمان شما یک بازیگر حرفه ای بودید و بازیگر مقابل‌تان برای اولین بار به صورت حرفه‌ای جلوی دوربین می‌رفت. این تازه‌کاری بازیگر مقابل‌تان روی کار شما تأثیر نداشت؟

    نه، من اصلا ً به این موضوع فکر نکردم چون در آن زمان که قطام را بازی کردم، هیچ آشنایی با سینما نداشتم و هیچ بازیگری را نمی‌شناختم و آن غدغه‌ای را که بازیگرها در این شرایط دارند، نداشتم. اصلا ً نمی‌دانستم چه کسی قدیمی‌تر و حرفه‌ای‌تر است و چه کسی سوپراستار است و باید طور خاصی با او رفتار کنم. بازیگرهای سریال امام علی علیه‌السلام هم خیلی این احساس خوب را به من می‌دادند؛ مثلا ً احساس می‌کردم سیروس گرجستانی که نقش پدرم را بازی می‌کرد واقعا ً پدرم بود. در نردبام آسمان هم به خاطر این ذهنیتم فکر نمی‌کردم بازیگر مقابلم کم تجربه است و خودم با تجربه‌ام و بازیگر مقابلم باید به من احترام بگذارد.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. Top | #42
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گفتگو با بازیگر نقش شکور در مجموعه شمس‌العماره

    گفتگو با بازیگر نقش شکور در مجموعه شمس‌العماره


    پارسیان (شاپرزفا)
    این بازیگر جوان کشورمان در چندین فیلم تلویزیونی و سینمایی دیگر هم چون «خاک آشنا» بهمن فرمان آرا نیز هنرآفرینی کرده است. او در مجموعه شمس العماره نقش...
    «امیر حسین رستمی» بازیگر مجموعه شمس‌العماره
    در مجموعه جدید مهران مدیری بازی می‌کنم
    «امیر حسین رستمی» با فیلم سینمایی «رئیس» مسعود کیمیایی پا به عرصه بازیگری گذاشت ولی به گفته خودش در جشنواره فیلم فجر از روی بدشانسی هیچ سکانسی از بازی‌اش پخش نشد و بعد از جشنواره در تدوین تغییراتی صورت گرفت و چند سکانس از بازی او برای اکران به فیلم اضافه شد ولی باز هم آن بازی که ارائه داده بود، نبود. سپس در فیلم «فقط چشم‌هایت را ببند» علی رضا امینی بازی کرد، ولی او این فیلم را نخستین بازی‌اش در عرصه سینما می‌داند زیرا قبل از «رئیس» اتفاق افتاد و بعد از بازی در فیلم «فقط چشم‌هایت را ببند» در فیلم «رئیس» بازی کرد. آشنایی‌اش با پیمان قاسم خانی نیز به فیلم «فقط چشم‌هایت را ببند» باز می‌گردد. قاسم خانی فیلم‌نامه نویس مطرح کشورمان بعد از دیدن بازی او در فیلم «علیرضا امینی» با او آشنا و همین آشنایی سبب شد که به «مهران مدیری» برای مجموعه مرد هزار چهره معرفی‌اش کند. این بازیگر جوان کشورمان در چندین فیلم تلویزیونی و سینمایی دیگر هم چون «خاک آشنا» بهمن فرمان آرا نیز هنرآفرینی کرده است.
    او در مجموعه شمس العماره نقش شکور جوانی ساده دل را ایفا می‌کند و همین حضور بهانه ای برای گفت و گوی ما با وی شد که از نظر می‌گذرانید.


    چه طور شد به جمع بازیگران شمس العماره پیوستید و با این گروه همراه شدید؟

    دو سال پیش از طریق پیمان قاسم خانی و علیرضا امینی با سامان مقدم آشنا شدم؛ البته یکدیگر را پیش از این‌ها می‌شناختیم. زیرا مقدم دستیار مسعود کیمیایی بود. من نیز چون در فیلم «رئیس» مسعود کیمیایی بازی کرده بودم مقدم را از آن دوران می‌شناختم ولی پیمان قاسم خانی برای بازی در فیلم «شاه کلید» من را به مقدم معرفی کرد و بعد از آن برای بازی در مجموعه «شمس‌العماره» با من تماس گرفت و گفت یک نقش برایم کنار گذاشته اند و من نیز به جمع بازیگران این مجموعه پیوستم.


    برای رسیدن به نقش شکور چه قدر تحقیق کردید تا به این شخصیت نزدیک شوید؟

    مقدم برای رسیدن به نقش خیلی کمکم کرد او سر صحنه با من تمرین می‌کند و روی بازی‌ام روتوش می‌زند من نیز سر تمرین چند ورژن مختلف بازی می‌کنم و مقدم یکی را انتخاب می‌کند؛ همان ورژن را هم در اتودهایی که با یکدیگر کار می‌کنیم کم و زیاد می‌کند تا این که به نقش شکور می‌رسیم. هنوز قصه شکور در مجموعه جا نیفتاده است؛ شکور شخصیتی ساده و مهربان دارد و به مرور با یک سری اتفاقات مواجه می‌شود و اواخر مجموعه متوجه می‌شویم که تازه بزرگ شده است.


    شخصیت شکور چه قدر به روحیات امیر حسین رستمی ‌نزدیک است؟

    روحیاتش زیاد از خودم دور نیست و این که آیا من ساده هستم یا نه باید این موضوع را از دیگران سؤال کنید!


    تولید هم زمان با پخش مجموعه چه تأثیری روی بازی تان دارد؟

    بسیار اتفاق خوبی است ابتدا نگران هم زمانی بازی ام با پخش بودم ولی یک حسن خیلی بزرگی که دارد این است که مرتب با عکس‌العملی که از بینندگان می‌بینم بازی ام را اصلاح و روتوش می‌کنم فکر می‌کنم با این اتفاق از قسمت سیزدهم یا چهاردهم شخصیتم را کامل در مجموعه پیدا کردم و در نقش جا افتادم. دلیلش این است که وقت می‌گذارم نقدها و یادداشت‌هایی را که در نشریات و مجلات منتشر می‌شود مطالعه می‌کنم، چون برای کسی چون من که اول مسیر بازیگری ام است نقد منتقدان زیاد غیر منصفانه نیست و گارد ندارند، من نیز از آن‌ها خیلی استفاده می‌کنم و برایم مفید است زیرا هر روز که سر صحنه فیلم برداری حاضر می‌شوم یک بازخوردی از اطرافیان گرفته ام.


    از همبازی شدن با «ملیکا شریفی نیا» که بیشتر سکانس‌ها بازی مشترکی با او داشتید برایمان بگویید.
    من و ملیکا شریفی نیا در همان دور خوانی به این حس رسیدیم که خوب توانسته ایم به عنوان شکور و دریای مجموعه با هم ارتباط برقرار کنیم. سامان مقدم هم با نظر ما موافق بود در روزهای اول دور خوانی اتفاق خوب و عجیبی افتاد یعنی جمع کثیری از بازیگران برجسته سینما، تلویزیون و تئاتر هم چون خانم تیموریان و آقایان رایگان و آییش که اساتید بازیگری هستند در مجموعه شمس‌العماره حضور پیدا کردند. به خاطر حضور این اساتید برجسته در کار در دور خوانی‌ها هم صداو هم دستم می‌لرزید حتی در قسمت‌های اول مجموعه نیز تن صدایم پایین بود. دوستان و اطرافیان به من گفتند هنگامی ‌که صحبت می‌کنی بیانت را محکم تر کن به واقع من هر روز از اساتیدی که در این مجموعه حضور دارند درس‌های زیادی یاد می‌گیرم.


    خود شما نیز اشاره به حضور بازیگران مطرح این مجموعه کردید از هم بازی بودن با آن‌ها نیز برایمان بگویید.

    هم بازی شدن با بازیگران برجسته برایم بسیار لذت بخش است به خاطر این که راهنمایی‌های زیادی سر صحنه به من می‌کنند به طور مثال سر بعضی از پلان‌ها و سکانس‌های مشترکی که با خانم تیموریان دارم به من می‌گویند امیر حسین اگر این دیالوگت را این گونه بگویی فکر می‌کنم حسش قشنگ تر باشد. من هنگامی‌که از این راهنمایی‌ها استفاده می‌کنم متوجه می‌شوم نتیجه اش مثبت است به واقع احساس می‌کنم که مسیرم را کوتاه تر کرده است. بازیگران برجسته این مجموعه در حال روتوش کردن بازی من هستند البته آن اوایل احساس می‌کردم که شاید این اتفاق نیفتد چون در کنار این دوستان من بازیگری جدید، امروزی تر و تازه کار بودم ولی از همان روز اول من را پذیرفتند و با انرژی در همان دور خوانی‌ها راهنمایی ام کردند در شمس العماره هر روز در حال یادگیری هستم و هیچ چیز هم لذت بخش تر از کار با سامان مقدم برایم نیست.


    کار با سامان مقدم چگونه است؟

    در کنار سامان مقدم احساس خستگی نمی‌کنم. کارگردانی بی نظیر است یکی از خصایص پسندیده سامان مقدم برقراری ارتباط خوب با بازیگرانش است تا بازیگر احساس راحتی کند در کار با او هیچ گونه تنشی وجود ندارد، ایده‌های مختلف را از بازیگر می‌گیرد و دست او را برای ایفای نقش باز می‌گذارد تا آن ایده ای را که از نقش در ذهنش دارد اتود بزند و سپس او بهترین اتود را انتخاب و روتوش می‌کند. مقدم تعامل خیلی خوبی با بازیگرانش دارد.


    پیشنهاد بازی جدید ندارید؟
    قراردادی قبل از شمس العماره بسته ام و اجازه گرفتم که سر این مجموعه بیایم و آن کار مجموعه جدید مهران مدیری است البته علاقه‌مند بازی در مجموعه جدید این کارگردان هستم که قرار است به زودی کلید بخورد.


    سخن پایانی شکور شمس العماره برای خوانندگان ما.

    کار کردن کنار سامان مقدم و بازیگران مطرح گویی رفتن به دانشگاه هنر است! انگار مدرسه تئاتر می‌روم و درس‌های زیادی یاد می‌گیرم.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  3. Top | #43
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض دیروز و امروز لیلای شب هزار و یكم

    دیروز و امروز لیلای شب هزار و یكم


    پارسیان (شاپرزفا)
    متاسفانه در حال حاضر آنقدر فضا عجیب و غریب شده كه بازیگران مجبور هستند برای بهتر دیده شدن، نقش‌ها را خریداری كنند. در صورتی كه در...

    گفتگو با مهشيد افشارزاده، بازيگر سينما و تلويزيون
    مهشید افشارزاده در پرونده بازیگری خود 22 فیلم سینمایی را به ثبت رسانده است. او بازیگری را از سال 64 با حضور در فیلم «بایسیكل‌ران» آغاز كرد و در دهه 70 تبدیل به چهره‌ای شاخص شد اما از سال 79 و بعد از بازی در فیلم «آقای رئیس‌جمهور» به یكباره بازیگری را رها كرد و دیگر در سینما دیده نشد.
    تا این كه چندسال پیش فیلم «آغاز دوم» را كارگردانی كرد. پس از سال‌ها غیبت، افشارزاده این روزها با سریال شب هزار و یكم و نقش لیلا به تلویزیون آمده است. به همین مناسبت پای صحبت‌های او نشستیم تا دلایل غیبت طولانی‌اش را از زبان خود او بشنویم و بدانیم كه چرا برای حضور مجدد، یك سریال جنگی را انتخاب كرده است.
    افشارزاده در طول گفتگو علاقه‌اش را به خواندن خاطرات رزمندگان بارها تكرار كرد. او به پیگیری اتفاقات جنگی علاقه‌مند بوده چون متولد آبادان است.

    افشارزاده در سال 1344 در این شهر به دنیا آمده و اتفاقات زیادی دست‌به دست هم داده‌اند تا از او بازیگر بسازند. در این گفتگو این اتفاقات را مرور كرده‌ایم.


    مهشید افشارزاده در اوج بازیگری به یكباره از این عرصه فاصله گرفت. چه شد كه این اتفاق افتاد؟

    به دلیل برخی مسائل خانوادگی این اتفاق افتاد و به نظرم هر بازیگری كه در اوج كارش كنار برود، دیگر آن مرحله و اوج را از دست می‌دهد و به این دلیل هر كدام از ما باید مراقب باشیم كه این اتفاق نیفتد.


    در این مدت كه بازیگری را رها كردید، چه كاری را دنبال می‌كردید؟

    من از ابتدا به منظور كارگردان شدن وارد عرصه بازیگری شدم. در این مدت فكر كردم كه زمان خوبی است تا به هدفم جامه عمل بپوشانم. بنابراین به سمت فیلم ساختن رفتم.


    یعنی تصمیم گرفتید كارگردان شوید؟

    بله. درست است. سال‌های اول جنگ به عكاسی علاقه زیادی داشتم و در آن سال‌ها عكاسی را به صورت جدی پیگیری می‌كردم. در كنار عكاسی خاطرات رزمندگان را می‌خواندم و فیلمنامه هم می‌نوشتم. البته یكی از آنها ساخته شد به نام «الماس بنفش» كه مربوط به خاطرات یكی از رزمندگان بود و بسیار داستان جذابی داشت.


    پس چرا در ابتدا بازیگر شدید با توجه به این كه به كارگردانی علاقه‌مند بودید؟

    من سال‌ها پیش كارمند مركز آموزش فیلمسازی بودم و مجله فیلم را هم زیاد مطالعه می‌كردم. تا این كه در یك آگهی خواندم سازمان تبلیغات نیاز به بازیگر دارد. من رفتم امتحان دادم و قبول شدم و یك دوره هم در تالار محراب زیرنظر رویا تیموریان به آموزش بازی در تئاتر مشغول شدم. تا این كه محسن مخملباف مرا برای بازی در فیلم «بایسیكل‌ران» انتخاب كرد و چنین شد كه پا به عرصه سینما گذاشتم و بعد از آن هم دیگر این كار (بازیگری)‌ را ادامه دادم.


    پس می‌شود گفت شما كاملا اتفاقی به این مسیر قدم گذاشتید؟

    بله، همین طور است. از آنجا كه در مركز آموزش فیلمسازی كار می‌كردم، علاقه‌ام به فیلمسازی بیشتر شد و سعی می‌كردم اطلاعات به‌روزتری را كسب كنم و قصدم این بود كه به عنوان كارگردان وارد سینما شوم، ولی چون تقریبا هیچ راه ورودی وجود نداشت، مجبور شدم به عنوان یك بازیگر وارد سینما شوم. منتها باز هم از در پشتی!


    حالا پس از این همه سال آیا از این اتفاق راضی هستید؟

    بله، اما باز هم می‌گویم اگر بینش امروز را داشتم، سعی می‌كردم هر جوری كه بود به عنوان كارگردان فعالیتم را آغاز كنم و هرگز وقتم را هدر نمی‌دادم.


    اما شما به واسطه بازی‌هایتان بخصوص در دهه70 توانستید خاطرات خوشی را برای مخاطبانتان به جای بگذارید؟

    من شخصا آدم مطلق‌گرایی هستم و هر چیز را به طور كامل دوست دارم و احساس می‌كنم انرژی و پتانسیلم خیلی بیشتر از بازیگری است و از این نظر بازیگری هیچ‌گاه نتوانست مرا ارضا كند و تنها به عنوان سرگرمی به آن نگاه كردم. بعد از «بایسیكل‌ران» نقش‌های مشابه زیادی به من پیشنهاد شد، ولی قبول نكردم. با این همه خوشحالم كه به قول شما توانستم خاطره‌های خوبی را برای مخاطبانم به جای بگذارم.


    با این همه توانستید بالاخره مجوز كارگردانی را بگیرید؟

    بله. پس از سال‌ها انتظار بالاخره این امكان برایم میسر شد و پس از 10‌سال توانستم این مجوز را از وزارت ارشاد دریافت كنم و به خاطر این كه بتوانم در این رشته بهتر فعالیت كنم، به دانشگاه رفتم و در رشته تدوین و كارگردانی تحصیلاتم را به پایان رساندم كه از این نظر بسیار به نفعم شد.


    شما نزدیك به 2 سال هم در تئاتر بازی می‌كردید. اگر به بازیگری علاقه‌مند نبودید، چرا در این سال‌ها این كار را انجام می‌دادید؟

    چون در آن زمان كه من این كار را انجام می‌دادم، اصلا رشته سینما وجود نداشت و از آنجا كه مایل بودم خودم را به سینما برسانم،‌ دیدم بهترین راه بازی در تئاتر است.


    اما حداقل شما این شانس را داشتید كه در ابتدای ورودتان به سینما با كارگردان‌های مطرحی كار كنید؟

    بله، همین طور است. ضمن این كه در آن زمان افراد براساس پارتی و روابط انتخاب نمی‌شدند همان زمان قرارداد من برای بازی در فیلم «بایسیكل‌ران» برابر بود با یك بازیگر حرفه‌ای و از این نظر كاملا عدالت وجود داشت. متاسفانه در حال حاضر آنقدر فضا عجیب و غریب شده كه بازیگران مجبور هستند برای بهتر دیده شدن، نقش‌ها را خریداری كنند. در صورتی كه در آن زمان یك فضای كاملا فرهنگی و ایدئولوژیك بر سینما حاكم بود.


    خب حالا پس از این همه سال دوری از دوربین و فضای بازیگری، حضور دوباره برایتان چه حسی را به دنبال داشت؟

    باور كنید احساس می‌كردم عشق و علاقه سابق را ندارم.


    یعنی نسبت به گذشته حتی سردتر شده بودید؟

    خیر. چون توانستم فضای پشت دوربین را تجربه كنم بازی كردن مقابل دوربین معنای گذشته را برایم نداشت و حس می‌كردم تنها مهره‌ای هستم در دست كارگردان كه در صحنه‌های مختلف چیده می‌شوم. ببینید حس كارگردان یا حتی نویسنده یك جور حس خلق كردن است و این خلق كردن می‌تواند در نهایت به جاودانگی برسد. بنابراین هرگز با بازیگری قابل قیاس نیست.


    اما بازیگر هم می‌تواند یك نقش را بخوبی خلق كند كه ماندگار هم بماند؟

    بله، اما باز هم زیر سایه كارگردان و نویسنده قرار می‌گیرد.


    دوران طلایی مهشید افشارزاده از نگاه خودش كدام سال‌هاست؟

    فكر می‌كنم بین سال‌های 67 تا 70 بود. ضمن این كه آن زمان بازیگران زن مثل امروز نمی‌توانستند به ستاره تبدیل شوند حتی عكس‌شان به سردر سینماها زده شود. ما با این شرایط كار می‌كردیم.
    اما فیلم‌هایی كه شما در آن زمان بازی می‌كردید محتوای بیشتری نسبت به فیلم‌های امروزی داشتند.
    بله، دقیقا همین طور است. متاسفانه سینمای امروز به عقب برگشته و مسائل پوچ را نزد تماشاچی به نمایش گذاشته است.


    برویم سراغ مجموعه «شب هزار و یكم.» از حضورتان در این كار بگویید؟

    وقتی این كار به من پیشنهاد شد درسم را تازه تمام كرده بودم و اوقات فراغت داشتم. البته پیش از آن قرار بود در یك سریال با مرحوم شكیبایی بازی كنم كه متاسفانه این اتفاق نیفتاد. به هر حال وقتی بازی در این مجموعه به من پیشنهاد شد، پذیرفتم آن هم به این دلیل كه خودم سال‌ها روی خاطرات شهدا كار كرده بودم و با فضای جنگ بیگانه نبودم. من یك ارادت قلبی به آدم‌های جنگ دارم، اگر شما هم خاطرات آنها را بخوانید به من حق خواهید داد. حتی دو فیلم اولم هم به جنگ و شهدا مربوط می‌شوند. به هر حال چون این كار هم مربوط به ژانر دفاع مقدس بود تمایل داشتم در آن بازی كنم. ضمن این كه از داستان بسیار خوبی هم بهره‌مند بود.


    فكر می‌كنید پس از سال‌ها بازی در این كار شروع خوبی برایتان بوده است؟

    من به چشم شروع و آغاز دوباره به این كار نگاه نمی‌‌كنم. بلكه تنها آن را یك كار فرهنگی و هنری می‌دانم.


    از نظر رویارویی دوباره با مخاطبان‌تان چطور، فكر می‌كنید آنها پس از این همه سال دوری بازهم شما را پذیرفته‌اند؟

    بله، فكر می‌كنم این اتفاق افتاده است. من خیلی كم سابقه بازی در تلویزیون را دارم. یك سریال بود كه سال‌ها پیش بازی كردم به نام برگ و باد كه البته سریال پرمخاطبی هم بود. در مدت پخش این كار عكس‌العمل‌های خوبی از مردم نسبت به خودم دیدم.


    وقتی در ابتدا فیلمنامه را خواندید شخصیت لیلا را چطور دیدید؟

    واقعا لیلا را یك قهرمان دیدم چون به عنوان یك زن در جبهه كارهای بزرگی انجام می‌دهد. ما موارد زیادی داریم كه زن‌ها در جبهه‌ها چه حماسه‌هایی آفریدند. به هر حال لیلا برای من یك زن موفق و حتی الگوی خوبی بود.


    خانم افشارزاده معمولا نقش‌ها در كارهای تلویزیونی و سینمایی برای خانم‌ها بسیار محدود است. شما چه كردید كه نقش مادر را در این سریال متفاوت از مادرهای دیگر به نمایش بگذارید؟
    من سعی كردم ظرافت‌هایی را در بازی‌‌ام به كار بندم كه كلیشه هم نباشد و در اینجا تكنیك به من خیلی كمك كرد. ضمن این كه به نظرم زن ایرانی و مادر ایرانی همیشه یك موجود غمخوار و دلسوز است و مخاطب هم این مساله را پذیرفته است. برای همین هم هست كه تفاوت چندانی بین نقش‌های مادر وجود ندارد.


    لیلا زنی است كه بسیار علاقه‌مند است تا خانواده‌اش را به گونه‌ای حتی روانكاوی هم بكند.

    بله، چون وظیفه یك زن، تنها غذا درست كردن نیست. مهم این است كه او بفهمد چرا مثلا شوهرش امروز ناراحت است یا چرا بچه‌اش دلگیر است و این مساله دیگر به ظرافت‌های یك زن و مادر برمی‌گردد. لیلا به قول شما خانواده‌اش را روانكاوی می‌كند. چرا كه دوست دارد خانواده‌اش را حفظ كند.


    فكر می‌كنید داستان شب هزار و یكم آنقدر كشش دارد كه بتواند تا آخر راه مخاطب را با خود همراه كند؟

    من چون خودم قصه‌‌های جنگ را زیاد مطالعه كرده‌ام، فكر می‌كنم داستان این اثر هم قابلیت‌ها و جذابیت‌های خاص خودش را دارد و به نظرم بزرگ‌ترین ویژگی آن این است كه شعارزده نیست و شخصیت‌های داستان از این نظر ضعیف نیستند و داستانی است كه بخوبی با واقعیت‌ها روبه‌رو شده است.


    می‌گویند علی بهادر (كارگردان)‌ بسیار به فیلمنامه وفادار است. شما با این قضیه چگونه كنار آمدید؟

    بله آقای بهادر كاملا براساس فیلمنامه، كار را پیش می‌برد و ما خیلی در داستان دست نمی‌بردیم. البته بعضی از دیالوگ‌ها را تغییر می‌دادیم كه ایشان هم مشكلی نداشتند، چون تلاش كردیم داستان به زندگی واقعی نزدیك‌تر شود و این را هم باید بگویم كه خود داستان و فیلمنامه آنقدر كامل بود كه نیاز به بداهه‌پردازی نداشتیم.


    بعد از بازگشت آیا به بازی در سینما هم فكر كرده‌اید؟

    سال گذشته در فیلم عیار 14 بازی كردم. به هر حال اگر پیشنهاد خوبی در این زمینه داشته باشم، می‌پذیرم.


    در زمینه كارگردانی چطور آیا فعالیتی دارید؟

    بله، تا به حال 3 فیلم ساخته‌ام كه دو تا از آنها در بعضی از جشنواره‌ها جایزه گرفته‌اند. به هر حال هرگز كارگردانی را رها نخواهم كرد.


    سوژه‌هایتان را چطور و بر چه اساسی انتخاب می‌كنید؟

    دلم می‌خواهد بیشتر برگرفته از دل جامعه باشد مثل فیلم موریانه كه در آن به تهاجم فرهنگی پرداختم.


    در مورد كارگردانی در تلویزیون چطور آیا برنامه‌ای دارید؟ مثلا ساخت یك تله‌فیلم؟

    چند تا فیلمنامه برای تله‌فیلم به تلویزیون ارائه كرده‌ام، اما هنوز تصویب نشده است و چون دوست دارم داستان‌های خودم را بسازم، ترجیح می‌دهم كمی بیشتر صبر كنم و هرگز حاضر نیستم در این زمینه عجولانه رفتاری كنم.


    اگر بخواهید نظر كلی خود را درباره شب‌هزار‌و‌یكم بگویید. چه خواهید گفت؟

    غرض نقشی است كه بر جای می‌ماند.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. Top | #44
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض مهدی مظلومی: خیلی استریل جلو رفتیم!

    مهدی مظلومی: خیلی استریل جلو رفتیم!


    پارسیان (شاپرزفا)
    جزء معدود كارهای طنزی است كه به هیچ عنوان بدآموزی ندارد در حالی‌كه دستاویز خیلی از كارهای طنز اتفاقا سراسر از حركات و حرف‌هایی است كه اثر منفی دارد مثلا در سینما فلان فیلم طنز كه...
    همیشه وقتی یك كار كارگردان یا بازیگری سروصدای زیادی به پا می‌كند و با اقبال عمومی مواجه می‌شود، انگار راه دیگری وجود ندارد تا از قیاس در امان بماند و تا ابد محكوم به مقایسه می‌شود.
    مثل مهدی مظلومی كه با ساخت طنز «بدون شرح» خود را در جمع اینگونه افراد قرار داد. بدون شرح راوی سوژه جدیدی كه همگان را برای دیدنش مشتاق می‌كرد مثل یك برچسب به مظلومی چسبید تا دیدن خودش و كارهایش برای همه یادآور همان باشد و هیچ‌یك از كارهای دیگرش مثل «كمربندها را ببندیم»، «زندگی به شرط خنده» یا همین كار آخرش «لطفا دور نزنید» را نتوان جایگزین آن كارها كرد؛ حتی اگر خودش یك ساعت تمام بنشیند و از تفاوت ساختاری و شرایط و فضای آنها بگوید.


    آقای مظلومی! اصولا در كارهای طنز به دلیل اینكه بیشتر اتفاقاتش در لحظه می‌افتد، قصه حول همین اتفاقات و روابط آدم‌های داستان است. در كل، این آثار به دلیل ویژگی‌های روایی و اجرایی پخش هر شبی دارند. به نظرتان پخش هفتگی به این كار ضربه نزد؟

    اصولا كارهای طنز نباید هفتگی پخش شود، به خاطر اینكه یك‌سری عناصر كه باعث تعلیق برای دنبال‌كردن قصه تا هفته بعد می‌شود را ندارد. اما اینكه چرا این كار به پخش هفتگی رسید به سیاست‌های تلویزیون مربوط می‌شود.


    قبل از تولید از نوع پخش خبر داشتید یا بعد از آن، این نوع پخش انتخاب شد؟

    معمولا به سریال‌ها، فصلی نگاه می‌‌شود؛ یا باید یك فصل را پوشش بدهد یا 2 فصل. سریال‌هایی كه 13، 15 یا26‌‌قسمتی باشند هفتگی پخش می‌شوند و سریال‌هایی كه تعداد قسمت‌هایشان بالاست مثل 50یا90‌قسمتی‌ها هر شب.


    با این حساب نباید شكل روایی و فرمت‌شان با هم یكی باشد.

    صددرصد شما در مورد لطفا دور نزنیم این حس را داشتید؟!


    بله. به نظر می‌آمد هم از نظر ریتم، هم جنس بازی‌ها و هم از نظر قصه و البته نوع روایت شباهت زیادی به كارهای روتین دارد.

    خیلی عجیب است! چون كارهای طنز هر شبی‌ را با چند تا دوربین ضبط می‌كردیم و اتفاق در یك لحظه می‌افتاد و ثبت می‌شد بنابراین جنس بازی‌ها نوع خاصی است. در این نوع كارها آدم‌ها بیشتر زندگی می‌كنند ولی در كارهایی مثل لطفا دور نزنیم كه به دلیل حضور تنها یك دوربین براساس دكوپاژ و تحقیق جلو می‌رفت به ناچار جنس بازی‌ها می‌بایست تفاوت كند.


    پس شاید به خاطر بازیگرانش بوده كه این تفاوت دیده نشد؟

    غیر از محمدرضا هدایتی كه او هم جنس بازی‌اش در این كار بسیار فرق می‌كرد، بازیگران این كار، كجا كار روتین انجام داده‌اند؟ منظور شما از كارهای روتین، كارهای هرشبی است نه مناسبتی! خیلی از كارهایی كه در ایام خاص مثل عید و ماه رمضان پخش می‌شوند، ویژگی كارهای هرشبی را ندارند.


    به همین دلیل هم هست كه نتیجه خوبی ندارند و معمولا كارهایی در این نوع پخش موفق هستند كه به كارهای هرشبی نزدیك باشند یا همان ویژگی‌ها را دارا باشند.
    متوجه منظورتان نمی‌شوم كه از چه ویژگی‌ای حرف می‌زنید! چه نزدیكی‌ای باید وجود داشته باشد؟

    كارهایی كه هر شب پخش می‌شوند چه مناسبتی باشند چه نه معمولا به دلیل اتفاقات زیاد، ریتم تندی دارند و به همین دلیل كارهایی كه این ویژگی را دارند معمولا در پخش هفتگی موفق نمی‌شوند چون بیننده تا هفته بعد فراموش می‌كند چه اتفاقی افتاده.
    اما سعی ما این بود كه این كار به لحاظ ساختار اجرایی، شبیه كارهای هرشبی نباشد و فكر می‌كنم این هم اتفاق افتاده. یكی از مشخص‌ترین تفاوت‌هایش وابستگی كامل به متن و فیلمنامه است؛ در حالی كه شما در كارهای روتین، خیلی بداهه می‌بینید.


    یعنی اصلا بداهه وجود نداشت؟

    به هیچ عنوان بداهه نداشتیم و بازیگر و تمام میزانسن‌ها و حركات، وابسته به متن بود.


    قبول دارید كه «لطفا دور نزنید» نسبت به كارهای دیگر خودتان آنطور كه باید دیده نشد؟
    طبق نظرسنجی‌ها این سریال به عنوان پربیننده‌ترین سریال شبكه 5 انتخاب شد اما اینكه آن را با كارهای قبلی‌ام مقایسه كنم به نظرم كاری منطقی نیست چون نمی‌توان مخاطب شبكه5 را با مخاطب شبكه سراسری‌ مقایسه كرد.

    اما زندگی به شرط خنده هم از همین شبكه پخش شد! در كل به نظر من هرچه به عقب برمی‌گردیم كارهایتان چه از نظر جذابیت و چه جذب مخاطب قوی‌تر بوده.
    به نظرم نمی‌شود كارهای من را با هم مقایسه كرد؛ به این دلیل كه هر كدام در شرایط و فضای متفاوتی هستند.


    ولی می‌شود یك روند كاری برایتان درنظر گرفت.

    فكر می‌كنم این روند خیلی پخته‌تر شده. لطفا دور نزنید بسیاربسیار كار پخته‌ای است.


    پس خودتان بیشتر قبولش دارید؟
    صددرصد. می‌توانم بگویم نوع میزانسن‌هایی كه در این كار وجود دارد با كارهای دیگرم قابل مقایسه نیست.


    شاید به خاطر فرصتی است كه بیشتر از كارهای دیگر در اختیارتان بود؟

    به همین دلیل با بدون شرح یا كمربندها را ببندیم قابل مقایسه نیست. بدون شرح در یك فضای ---------- اجتماعی خاص با استفاده از یك‌سری نیروی تازه‌نفس و چهره‌های غیرشناخته‌شده یك اتفاق بود؛ جریان نویی بود؛ در اوج «زیر آسمان شهر» كه دیگر ته كارهای خانگی و خاله‌بازی و این چیزها درآمده بود شما را وارد یك بستر اجتماعی می‌كرد، آدم‌ها را از خانه می‌كشید بیرون و...؛ یك اتفاق كه شاید هر 10سال بیفتد.


    خب همین انتخاب موضوع به نظرم مهم‌ترین مسئله است. شما در آن مقطع، این هوش را به خرج دادید كه چنین سوژه‌ای جواب می‌دهد، پس امروز هم می‌شود یك سوژه نو انتخاب كرد.

    بله. ولی شما یك نكته‌ را در نظر نمی‌گیرید؛ اینكه در تلویزیون اصلا اینطور نیست كه شما هر كاری كه دوست داشته باشید را بتوانید بسازید. خیلی طرح‌های ایده‌آل دارم كه اصلا امكان ساختش نیست؛ بعضی به خاطر فضای ---------- اجتماعی و بعضی به خاطر هزینه‌های ساخت. برای همین گفتم یك اتفاق كه شاید هر 10سال یك‌بار تكرار شود.


    می‌توان گفت كه لطفا دور نزنید سوژه تكراری دارد اما درباره كارگردانی معتقدید كه از كارهای گذشته‌تان بهتر بوده.

    بله، صددرصد. سوژه این كار خیلی معمولی بود.


    و تكراری!

    شما یك قصه معمولی را با یك نگاه و یك پرداخت جدید می‌دیدید یعنی من با این دید وارد كار شدم كه فیلمنامه‌ای دارم به ظاهر تكراری، هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد، ولی آیا می‌شود مخاطب را راضی نگه داشت؟ و البته این كار را كردیم و طبق نظرسنجی‌ها كار، بیننده بالایی داشته.


    فكر می‌كنید دلیل انتخاب بیننده برای تماشای این كار چه بوده؟

    سلامتی. جزء معدود كارهای طنزی است كه به هیچ عنوان بدآموزی ندارد در حالی‌كه دستاویز خیلی از كارهای طنز اتفاقا سراسر از حركات و حرف‌هایی است كه اثر منفی دارد مثلا در سینما فلان فیلم طنز كه زیاد هم می‌فروشد، ببیند مردم به چه چیزهایی می‌خندند، تمام چیزهای منفی و فاقد ارزش و البته زود فراموش می‌شود. ولی ما سعی كردیم مثل بچه مثبت‌ها خیلی استریل جلو برویم ضمن اینكه به دلیل مشاركت راهنمایی و رانندگی بار فرهنگی بالایی هم داشت.


    اما مگر می‌شود این نوع موضوعات را نقد كرد آن هم به زبان طنز ولی به قول شما هیچ بدآموزی یا هیچ حركت اشتباهی نداشته باشد هرچند به نظر من نمی‌توان اسمش را بدآموزی گذاشت؟

    منظور من حركات اشتباه نیست،‌ كارهای طنزی كه خیلی هم گرفته به نظر شما چه چیزش برای مخاطب جذاب بوده، دیالوگش نبوده؟


    خب مجموعه‌های خود شما هم جزئش می‌شوند.

    نه... كجا در كارهای من حرف بدی زده شده؟! شما اصلا حرف یا رفتارهای بد نمی‌بینید عملكردهای بد نمی‌بینید بار طنز قصه روی آدم‌هایی بود كه تخصص نداشتند و حالا در جایگاهی قرارگرفته بودند كه حقشان نبود، مثل كمربندها را ببندیم. كاپیتانی كه چپول بود خلبان هواپیما بود و یك قصاب صاحب فرودگاه. در كارهای من معمولا آدم‌ها سرجای خودشان نیستند و این ایجاد موقعیت طنز می‌كند، نه دیالوگ‌ها،‌ نه تحقیر كردن. چون یكی از فرمول‌های ساده خنداندن، تحقیر كردن آدم‌‌هاست. مخاطب ما اتفاقا مخاطب راحتی است و برعكس كسانی كه معتقدند مخاطب ما به سختی ارتباط می‌گیرد و به سختی می‌خندد. اما به نظر من مخاطب خیلی راحت و با چیزهای خیلی دم دستی به‌خنده می‌افتد و البته این چیزهای دم دستی چیزی به او اضافه نمی‌كند بلكه اثر منفی هم دارد.
    متاسفانه در فرهنگ ما جا افتاده است كه به ضایع شدن دیگران بخندیم و من سعی كرد‌ه‌ام در كارهایم از این فرمول پیروی نكنم این موضوع در لطفا دور نزنید هم به اوج رسیده.


    شاید هم به خاطر عادت تماشاگر باشد كه این كار كمی لوس به نظر می‌رسد.

    شاید هم مقایسه شما درست نبوده شاید اگر الان بدون شرح هم هفتگی پخش شود نتواند با مخاطب ارتباط بگیرد فكر می‌كنم این كار را بشود با حبیب آقا به لحاظ ساختاری و تولید مقایسه كرد.
    به هر حال من سعی كردم به پختگی برسم ولی به نظرم مشكل جای دیگری‌ است. در تلویزیون ما هیچ مرزی بین طنز و هزل و هجو وجود ندارد، كارهای من طنز به حساب می‌آید بنابر تعریف طنز. هزل و هجو نوع اجرای كاملا متفاوتی دارد حتی جنس بازی‌ها و سوژه‌ها هم همینطور. شما نمی‌توانید در طنز یك داستان غیرواقعی طرح كنید ولی در هزل می‌توانید. در تعریف طنز آمده، بیان مسائل روز و اجتماعی به زبان شیرین، زبان شیرین و نه خنده‌دار. یعنی كسی تلاش نمی‌كند برای خنداندن، بلكه تلاش می‌كند تا یك چیز خیلی تلخ را به یك زبان شیرین نقل كند، كه بیننده آزار نبیند ولی هزل و هجو برپایه لوده و ادا و اطفار است.


    مگر در واقعیت اجتماع ما آدم‌ها ادا و اطفار ندارند؟

    ممكن است ادا و اطفار رفتاری از خودشان بروز بدهند، منظور من نوع راه رفتن یا نوع حرف زدنشان است. یعنی ضعف شخصیتی نه ضعف بیرونی. در كارهای هزل و هجو آدم‌ها تیپ هستند یعنی ابعاد مختلف شخصیتی ندارند، احساس ندارند، همه چیزشان بر پایه غلو است و همین غلو شما را می‌خنداند ولی در طنز آدم‌ها نمی‌توانند خیلی خارج از واقع عمل كنند.


    ولی یادم می‌آید در كارهای خود شما مثل بدون شرح نقش كاووسی در بسیاری موارد ادا و اطفار داشت یا حتی امیر جعفری...

    تمام تلاش ما این بود كه جلوگیری كنیم از این ویژگی اما اگر به ندرت در جایی دیده شد احتمالا از دستمان در رفته.


    اما در اجتماع برمی‌خوریم به افرادی كه از تیپ هم فراترند.

    خب ما داریم ایده‌آل حرف می‌زنیم. یعنی یك هدفی كه باید در جهتش حركت كرد تا به نتیجه رسید بگذارید یك مثال بزنم، الان یك جوك تعریف می‌كنم شما یك مقایسه‌ای با دنیای اطرافت می‌كنی و در نهایت واكنشی از خودت نشان می‌دهید به نام خنده. ولی این جوك چقدر در شما تاثیر دارد واگر قرار باشد یك ساعت دیگر یك جوك تعریف كنید امكان دارد اصلا نتوانید به یاد بیاورید، برای اینكه جوك زاییده شرایطی است، در حالی كه رمان یا یك قصه كه می‌خوانید در زندگی و نگاهت بسیار تاثیر خواهد گذاشت، خیلی وقت‌ها هم این تاثیرگذاری ناخودآگاه است.


    مگر می‌شود جوك را با رمان مقایسه كرد؟

    دقیقا حرف من هم همین است. جوك با رمان و طنز با هجو و هزل قابل مقایسه نیست.
    آخر اینها در محتوا با هم فرق دارند، غیر از باطن در ظاهر هم هیچ ارتباطی بین‌شان نیست، اما در طنز و هزل حداقل ظاهر یكی است، هر دو فیلم هستند، هر دو یك مسئله اجتماعی را روایت می‌كنند و... اما یكی تاثیرگذارتر و عمیق‌تر از دیگری است و روایت متفاوتی دارند.


    چرا تاثیرگذارتر است؟ به خاطر اینكه شما در طنز نقد می‌كنید یكسری رفتارها را، در حالی‌كه در هزل به یكسری از رفتارها می‌خندی، این دو تا خیلی باهم فرق دارد.
    مثلا من آدم چاپلوسی هستم طنز چاپلوسی و تملق را نقد می‌كند و هزل به آدم چاپلوس و متملق می‌خندد و این همان سیستم تحقیر است.


    منظور شما این است كه سوژه مورد نقد در هزل جذاب و شیرین به نظر می‌آید؟

    دقیقا و خاصیتش را از دست می‌دهد.


    پس خنداندن برایتان مهم نبوده؟

    نه! چون در تعریف طنز خندیدن وجود ندارد البته ممكن است یك جاهایی باعث خندیدن هم بشود ولی هدف نیست چون مجبوری از فرمول‌های دیگری پیروی كنی.
    خیلی‌ها كه كار طنز با هزل انجام می‌دهند اعتقاد دارند اول باید مخاطب را بخندانید و بعد در قالب خندیدن یك چیزهایی هم آموزش داد یا نقد كرد.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  5. Top | #45
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض سرگذشت این جعبه جادوی غیرخصوصی!

    سرگذشت این جعبه جادوی غیرخصوصی!


    پارسیان (شاپرزفا)
    خیلی راحت می‌شود حدس زد که اخبار از اولین برنامه‌هایی بوده که در تلویزیون ایران به نمایش در آمده است اما جالب است که از همان سال‌های اولیه...
    تلویزیون در ایران 51 ساله شد
    در حالی که حدود نیم قرن از تأسیس تلویزیون در ایران می‌گذرد، زندگی امروز ما چه به لحاظ فرهنگی چه در زمینه‌های دیگر تحت تأثیر تلویزیون، شکل دیگری به خود گرفته است.
    از آن سال‌هایی که مردم توی کافه‌ها جمع می‌شدند و اولین برنامه‌های تنها شبکه تلویزیونی ایران را تماشا می‌کردند، خیلی دور نشده‌ایم اما انگار خیلی چیزها عوض شده و بخش قابل‌توجهی از این عوض شدن زیر سر همین تلویزیون است. زندگی امروز ما چه به لحاظ فرهنگی چه در زمینه‌های دیگر تحت تأثیر تلویزیون، شکل دیگری به خود گرفته در حالی که فقط 51 سال از تأسیس تلویزیون در ایران می‌گذرد و البته تا سال‌های سال هم یک شبکه بیشتر نداشت.


    اولین تلویزیون ایران

    اولین شبکه تلویزیونی ایران یک تلویزیون خصوصی بود. ساعت پنج عصر روز جمعه یازدهم مهرماه سال 1337 حبیب‌الله ثابت‌پاسال و پیشنهاد تأسیس یک ایستگاه فرستنده تلویزیونی را به ثمر رساند. این در حالی بود که دولت از مدتی پیش خودش را برای تأسیس تلویزیون آماده می‌کرد اما پاسال که از معتمدین دربار بود و البته امکانات و توانایی تأسیس چنین شبکه‌ای را هم داشت پیشنهادش را تیرماه سال 1337 به تصویب مجلس شورای ملی رساند و بر اساس طرحی با چهارماده توانست یک فرستنده تلویزیونی زیر پوشش وزارت پست و تلگراف و تلفن در تهران ایجاد کند.


    این فرستنده تا پنج سال از پرداخت مالیات معاف بود و تمامی برنامه‌های آن بایستی از مقررات اداره کل انتشارات آن زمان پیروی کند. این فرستنده که «تلویزیون ایران» نام داشت، هر روز از ساعت 6 عصر تا 10 شب برنامه داشت و درآمدش از آگهی تأمین می‌شد. بعد از آن پاسال، دو فرستنده دیگر هم تأسیس کرد. سال 1340 فرستنده‌ای در آبادان و یک فرستنده تقویتی در اهواز و همین رونق کار تلویزیون باعث شد تا حکومت هم دست به کار شد و سازمان برنامه و بودجه یک گروه فرانسوی را در سال 1343 به کار گرفت تا طرح یک مرکز تلویزیونی را تهیه کنند.


    سرانجام پس از تصویب طرح ایجاد «تلویزیون ملی ایران»، یک ایستگاه کوچک به وجود آمد و با امکاناتی ساده پخش برنامه‌های آزمایشی را از سال 1345 آغاز کرد. مدتی کمتر از دو سال از تأسیس تلویزیون ملی نمی‌گذشت که در 17 مرداد 1347 نخستین مرکز شهرستانی تلویزیون ملی در ارومیه افتتاح شد و کمی بعد مرکز تلویزیونی بندرعباس به کار افتاد. مراکز تلویزیونی به تدریج یکی بعد از دیگری در شهرهای مختلف شروع به فعالیت کردند.
    بعد از انقلاب اسلامی تلویزیون ملی ایران شد سیمای جمهوری اسلامی ایران و با دو شبکه به کارش ادامه داد. در دهه هفتاد بالاخره یک شبکه دیگر هم به صداوسیما افزوده شد و این مقدمه‌ای شد برای تأسیس شبکه‌هایی که حالا تعدادشان از ده هم گذشته است.


    تلویزیون با ما چه کرد

    خیلی راحت می‌شود حدس زد که اخبار از اولین برنامه‌هایی بوده که در تلویزیون ایران به نمایش در آمده است اما جالب است که از همان سال‌های اولیه سریال‌سازی هم در دستور کار مدیران تلویزیون ایران قرار گرفت. امیرارسلان نامدار از جمله اولین سریال‌های تلویزیونی در ایران بود و بعد‌ها هم انواع سریال‌ها و مستندهای مختلف با توجه به شرایط روز جامعه تولید و پخش شدند. هر چند که تا سال‌ها تلویزیون کشورما وابسته به تولیدات خارجی بود اما برنامه‌سازی و سریال‌سازی هم در آن ادامه داشت تا امروز که تلویزیون می‌تواند به مقدار مورد نیازش برنامه تولید کند. این همان روندی بود که به اعتقاد بسیاری فرهنگ ما ایرانی‌ها را تحت تأثیر خود قرار داد.


    دکتر الستی درباره تأثیر مثبت و منفی تلویزیون بر فرهنگ ما به خبر چنین می‌گوید: «از جمله تأثیرات مثبت تلویزیون می‌توان به نقش آن در ایجاد همبستگی ملی اشاره کرد. تلویزیون علاقه‌های ملی را تقویت کرده، ما را با فرهنگ اقوام مختلف آشنا کرده و نکات بسیاری درباره قومیت‌ها، زبان، لهجه و زندگی آنها به ما آموخته است. همین ارتباط و همگرایی وحدت ملی را تقویت کرده است. همچنین تلویزیون به آگاهی‌های اجتماعی و مدنی ما افزوده و سطح اطلاعات عمومی ما را هم بالا برده است. اما این همه تأثیری نیست که تلویزیون بر فرهنگ ما گذاشته است، متأسفانه تلویزیون به همراه رادیو فرصت رشد فرهنگ کتبی به ایران را گرفته است و مانع ارتقای عادت به مطالعه شده است.»


    دکتر الستی معتقد است که شفاهی بودن فرهنگ ما ایرانی‌ها از اینجا ناشی می‌شود که دستگاه چاپ دیر به ایران وارد شد. وقتی که بسیاری از کشورهای دنیا داشتند به کمک صنعت چاپ فرهنگ مکتوبش را غنا می‌بخشیدند ما در ایران از این امکان بهره نگرفتیم اما در عوض بعد از اختراع رادیو و تلویزیون، خیلی طول نکشید تا وارد ایران بشوند بنابراین هنوز مطالعه و فرهنگ مکتوب در ایران شکل نگرفته بود که رادیو و تلویزیون فرهنگ ما را مخاطب قرار دادند. به اعتقاد دکتر الستی تلویزیون با جذابیت‌های بصری و آب و رنگی که دارد نه تنها فرهنگ مکتوب ما را مخدوش کرد بلکه خلاقیت و تخیل را هم از مردم ما گرفت.


    تلویزیون در آینده

    در این سال‌ها که بر تلویزیون ما گذشته، بارها و بارها عملکرد این رسانه هم عوض شده و حتی در دوره‌های مختلف شکل و ساختار کنترلی و مدیریتی آن هم متنوع بوده است. تلویزیون چند سال اول خصوصی بود و مبتنی به درآمدهای خصوصی، بعد دولتی شد و بهره‌مند از بودجه دولتی و در نهایت پس از شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی از هر دو روش درآمدزایی بهره‌مند است اما همچنان دولتی محسوب می‌شود. تلویزیون در این سال‌ها به لحاظ محتوایی هم دوره‌های مختلفی داشته است. این رسانه تا سی سال اول، چند کانال محدود داشته و تعداد ساعات اندکی که عموم برنامه‌هایش خبری و وارداتی بود. اما بعدها هم تعداد شبکه‌ها افزایش یافت و هم ساعات برنامه‌ها و در نتیجه تأثیر عملکرد تلویزیون هم برزندگی ما عوض شد.


    دکتر افخمی استاد دانشگاه علامه درباره تأثیرات فرهنگی تلویزیون به خبر می‌گوید: «تلویزیون به دلیل ویژگی‌هایی که دارد می‌تواند برهمه اقشار جامعه تأثیر بگذارد و با توسعه فیزیکی و پوشش بیشتر تأثیرات آن هم بیشتر و سریع‌تر شده است. این رسانه می‌تواند به لحاظ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر مخاطبش تأثیر بگذارد و همین کار را هم کرده است اما حقیقتی درباره تلویزیون وجود دارد که باید به آن توجه شود. تلویزیون طی این سال‌ها رشد کرده و باعث رشد مخاطب هم شده است. اما از زمانی که رسانه‌های جدید وارد میدان شده‌اند، نتوانسته خود را با شرایط موجود تطبیق بدهد و از این رو آرام آرام به سمت انزوا خواهد رفت. همان‌طور که تلویزیون در زمان جنگ با انتخاب بهترین استراتژی در توده‌وار کردن مردم و ایجاد تهییج نقش مثبتی ایفا کرد باید بتواند در دوران صلح هم به چند صدایی‌ها توجه کند.»


    دکتر افخمی معتقد است که تلویزیون باید در چارچوب منافع ملی، همه جامعه را مخاطب قرار دهد و برای همه سهمی در نظر بگیرد. او می‌گوید که شکل اجرایی این دستورالعمل، زمانبر است اما نشدنی نیست. دکتر افخمی توضیح می‌دهد: «همان‌طور که منوپل بودن تلویزیون و شبکه‌های تلویزیونی خوب نیست، تجاری یا به اصطلاح عامه، خصوصی کردن آن هم نمی‌تواند تنها راه درست باشد. آنچه تلویزیون به آن نیاز دارد تعدد نیست بلکه تکثر است و این با خصوصی کردن تفاوت دارد چرا که الزاماً با تجاری کردن تکثر ایجاد نمی‌شود. نمونه این تجربه‌ها را می‌شود در دیگر کشورهای دنیا دید.»

    آنچه دکتر افخمی برآن تأکید دارد تلویزیونی است که با همین ساختار فعلی اما با در نظر گرفتن کثرت‌ها فعالیت می‌کند. او می‌گوید: «اگر مردم سهم خود را در تلویزیون ببینند حتماً در مواجهه با رسانه‌های مختلف و شبکه‌های مختلف ماهواره‌ای، تلویزیون ایران را ترجیح خواهند داد و با رضایت خود بقای این رسانه را تضمین خواهند کرد. تلویزیون ما در حال حاضر هم بودجه دولتی دارد و هم از آگهی‌های تجاری کسب درآمد می‌کند بنابراین مهم بالابردن سهم مشارکت مردم، اعتماد‌سازی و برخورد استدلالی و نه تهییجی است.»


    تلویزیون خصوصی

    اگر چه بسیاری از سیاسیون از تأسیس تلویزیون خصوصی خبر داده‌اند و بسیاری کارشناسان هم بر آن تأکید کرده‌اند اما در اصل 175 قانون اساسی آمده است: «در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد. نصب و عزل رئیس سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران با مقام رهبری است و شورایی مرکب از نمایندگان رئیس‌جمهور و رئیس قوه قضائیه و مجلس شورای اسلامی (هر کدام دو نفر) نظارت بر این سازمان خواهند داشت. خط مشی و ترتیب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معین می‌کند.»
    اصل سابق‏‏‏‏: در رسانه‏های گروهی (رادیو و تلویزیون) آزادی انتشارات و تبلیغات طبق موازین اسلامی باید تأمین شود. این رسانه‏ها زیر نظر مشترک قوای سه گانه قضائیه (شورای عالی قضائی)، مقننه و مجریه اداره خواهد شد. ترتیب آن را قانون معین می‌کند.»


    البته درباره این اصل قانون اساسی تفسیر‌های مختلفی هم ارائه شده و برخی کارشناسان و حقوقدانان معتقدند این به معنای غیرقانونی بودن تأسیس شبکه‌های خصوصی نیست. اما برخی حقوقدانان از جمله ناصر فکوهی هم معتقدند تلویزیون خواه یا ناخواه به سمتی خواهد رفت که بخش‌هایی از آن در زیرمجموعه ساختار فعلی به بخش خصوصی سپرده شود. این نکته شاید شکل عملیاتی همان تعریفی باشد که دکتر افخمی از تکثر در رسانه می‌گوید.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. Top | #46
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض «مهاجران» و دوباره «مهاجران»!

    «مهاجران» و دوباره «مهاجران»!


    پارسیان (شاپرزفا)
    پیشنهاد می‌كنم این كارتون را ببینید. هم از دیدن یك فضای خانوادگی كارتونی لذت می‌برید، هم با كشور استرالیا و مهاجران آن روزگار و شرایط زندگی‌شان...
    رنگین كمانی از زندگی آرام
    کارتون‌های قدیمی معمولاً یک ویژگی مشترك دارند: در آنها از خشونت خبری نیست.
    اگر این روزها تلویزیون پر از ماشین‌های فضایی است که تبدیل به آدم‌آهنی می‌شوند و با تمام دنیا می‌جنگند، در کارتون‌های قدیمی خبری از این بكُش‌ بكُش‌ها نبود. یکی از کارتون‌های دوست‌داشتنی‌ای که سال‌ها پیش از برنامه كودك پخش می‌شد، کارتون «مهاجران» بود که الآن جانشین کارتون «فوتبالیست‌ها» شده‌ است.


    رنگین‌کمانی زیبا

    بد نیست بدانید «لوسی از رنگین‌کمان جنوبی» اسم اصلی این مجموعه است كه در ایران با نام «مهاجران» پخش شده است. فیلم‌نامه این سریال براساس داستانی از یك نویسنده استرالیایی به اسم «فیلیس پیدینگتون» نوشته شده است. این نویسنده كه در سال 1910 متولد شده است، داستان خود را بر اساس زندگی دختر نوجوانی به اسم لوسی نوشته که از انگلستان به استرالیا مهاجرت می‌کند. در دوره‌ای مردم برای یک زندگی بهتر سرزمین خودشان را ترک کردند تا بتوانند در استرالیا زندگی تازه‌ای را تجربه کنند. شخصیت‌های این کارتون هم همین کار را می‌کنند. این داستان سرشار از سختی‌هایی است که لوسی‌می و خواهر بزرگ‌ترش كیت، در سرزمینی جدید تجربه می‌کنند؛ گرچه این سختی‌ها برای آنها بیشتر به بازی و به دست‌آوردن تجربه‌های جدید شبیه است.
    این نویسنده که معروف‌ترین داستانش همین کتاب «لوسی از رنگین‌کمان جنوبی» است، در سال 2001 از دنیا چشم فرو بست،
    در حالی‌که کتابی که نوشته بود در بین میلیون‌ها نوجوان دنیا طرفدار داشت و میلیون‌ها نفر در دنیا، کارتونی را که براساس کتاب او ساخته شده بود دیده بودند.

    شخصیت‌های عجیب کارتونی
    هیروشی‌ساتیو، کارگردان ژاپنی این مجموعه کارتونی است. «مهاجران» در 50 قسمت ساخته شده است و مثل تمام کارتون‌های ژاپنی اغراق در آن حرف اول را می‌زند؛ یعنی شخصیت‌ها و روابط شخصیت‌ها همه با اصل داستان و حتی اصل زندگی واقعی متفاوت است.
    لوسی‌می و خواهرش همراه با خانواده‌شان به استرالیا می‌روند و ماجراهای زیادی را تجربه می‌کنند. در کنار این خانواده همسایه‌ای خودخواه به اسم آقای پتیبل هم زندگی می‌کند که نه تنها خودش و همسرش، حتی سگشان هم خودخواه است؛ سگی كه در كارتون و حتی در بین مردم به اسم «سگ آقای پتیبل» معروف است؛ یا لوسی دختری شاداب است که با همه حیوانات دوست است و یک کوآلا را از جنگل پیدا می‌کند، از یك دینگو كه یكی از حیوانات وحشی استرالیایی است، مواظبت می‌كند و... البته اغراق از ویژگی‌های کارتون است؛ اما نکته مهم‌تر این است که اغراق ویژگی کارتون‌هایی است که شركت نیپون آنها را تولید کرده است.


    کلی کارتون ژاپنی

    اگر در آخر کارتون «مهاجران» به اسم نیپون برخورد کردید تعجب نکنید. نیپون اسم شرکتی ژاپنی است که کارش تولید انبوه کارتون است. نیپون اسم دیگر کشور ژاپن هم هست. کوئیچی موتاهاشی در سال 1975 این شرکت را تأسیس کرد.
    شاید موتاهاشی هم از اول نمی‌دانست روزی روزگاری کارش این‌قدر می‌گیرد که با یک جست‌وجوی کوچک در دنیای اینترنت صدها صفحه پیدا شوند که در مورد تولیدات این شرکت نوشته‌اند. کار این شرکت تولید کارتون است به خصوص تولید مجموعه‌های تلویزیونی کارتونی. می‌دانید تولیدات نیپون در چه چیزی با یکدیگر مشترک‌اند؟ همه این تولیدات بالای 40 قسمت دارند. «نیک و نیکو»، «رامكال»، «بابا لنگ‌دراز»، «دور دنیا در هشتاد روز» و... از تولیدات این شرکت هستند که بسیاری از آنها را تلویزیون ما پخش کرده است.اگر روزی روزگاری نیپون یک ساختمان کوچک بود، امروز یک شرکت بزرگ است که در ساختمانی بزرگ مشغول تولیدات کارتونی است و از همه جای دنیا برای ساخت كارتون سریع و البته ارزان سفارش می‌گیرد!


    و دوباره مهاجران

    بعد از پایان كارتون «فوتبالیست‌ها» شبكه یك سیما پخش كارتون «مهاجران» را در ساعت 4 شروع كرده است.
    پیشنهاد می‌كنم این كارتون را ببینید. هم از دیدن یك فضای خانوادگی كارتونی لذت می‌برید، هم با كشور استرالیا و مهاجران آن روزگار و شرایط زندگی‌شان آشنا می‌شوید. هم فال است و هم تماشا!
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  7. Top | #47
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض بی رنگ بی رنگم!

    بی رنگ بی رنگم!


    پارسیان (شاپرزفا)
    من از سال 1380 از تلویزیون آمدم بیرون؛ یعنی در واقع بیرونم کردند. برای همین دیگر از آن سال به بعد رابطه‌ام با تلویزیون...
    هر چند که بیژن بیرنگ چند سالی است که به واسطه بیرون آمدنش از صدا و سیما کم کار شده و دیگر مثل قدیم اسم او را در تیتراژ سریال‌ها نمی‌بینیم، اما برای هم سن و سال‌های ما هنوز هم شنیدن اسم او هیجان‌انگیز است و خاطره کارهای نوستالژیکش مثل «خانه سبز» و «همسران» حسابی سرحال‌مان می‌آورد. آخرین باری که همین سه سال پیش از بیرنگ در تلویزیون پخش شد (با صرف نظر از پخش «سرزمین سبز» بعد از سال‌ها)، برنامه گفت و گو محور «باز هم زندگی» بود که یاد برنامه‌های خوب بیرنگ را دوباره زنده کرد. بیرنگ برایمان از دلایل کم کاری‌اش گفت و اینکه فضای تلویزیون و سینما چه تفاوت‌هایی با دهه‌های 60 و 70 کرده است.


    این روزها اسم بیژن بیرنگ را کمتر در تلویزیون می‌بینیم. چرا؟

    خب، من از سال 1380 از تلویزیون آمدم بیرون؛ یعنی در واقع بیرونم کردند. برای همین دیگر از آن سال به بعد رابطه‌ام با تلویزیون خیلی کمرنگ شد تا همین سه چهار سال پیش که مجموعه «باز هم زندگی» را ساختم. بعد از ان هم پیشنهادهای چندان خوبی نداشتم و پیشنهادهای خودم هم برای تلویزیون چندان خوب نبودند.


    یعنی چی که پیشنهادهای شما برای تلویزیون خوب نبودند؟

    خب، من یک سوژه را انتخاب می‌کنم، حداقل چند ماه باید روی آن کار کنم و تحقیقات لازم را برایش انجام دهم و این با برنامه‌های این روزهای صدا و سیما چندان سازگار نیست؛ چرا که صدا و سیما به دنبال برنامه‌های 90 شبی‌ای است که سریع نوشته شوند، سریع ساخته شوند و سریع هم به پخش بروند. ولی من از این جور آدم‌ها نیستم که سریع کاری را بنویسم و سریع هم آن را بسازم. من باید چند ماه روی سوژه‌ام کار کنم تا یک چیز درست و درمان از تویش در بیاورم.


    خب، شما قبلا ً هم در این فضا کار کرده اید؛ یعنی می‌گویید قبلا ً این طور نبوده است؟

    سینما و تلویزیون ما از سال 80 به بعد دچار یک جور تغییر و تحولات اساسی شد. قبل از آن یک نوع تعقل و پیام‌گرایی در صدا و سیما بود؛ یعنی مسوولان همه اش به دنبال این بودند که کارها دارای پیام باشند. البته این کاملا ً هم خوب نبود. ما خودمان اعتراض می‌کردیم که این فضا خیلی بسته است و همه کارهای فرهنگی که نمی‌توانند پیام داشته باشند اما روی این رویه همه عادت کرده بودیم روی نوشته و چیزهایی که می‌سازیم، خوب فکر کنیم و ببینیم چه چیزی به مخاطب بگوییم. این باعث می‌شد کارها پخته‌تر باشند. ما پیش خودمان این فکر را می‌کردیم که رئیس جمهور هم در هفته یک ساعت در تلویزیون وقت ندارد ولی ما هفته‌ای یک ساعت برنامه داریم و تمام سعی‌مان را می‌کردیم که از این یک ساعت به بهترین وجه استفاده کنیم. واقعا ً این یک ساعت را غنیمت می‌دانستیم. همه فکر و ذهن‌مان را روی این می‌گذاشتیم که در این یک ساعت حرفی بزنیم ‌که به درد مردم بخورد.


    آن وقت بعد از دهه 80 این فضا چطور شد؟

    از این دوره به بعد تلویزیون رفت به سمت این که کارهایش دیگر پیام نداشته باشند. البته این قضیه فقط دامنگیر تلویزیون نبوده؛ رویکرد روزنامه و مجلات هم نسبت به سینما و تلویزیون تغییر کرد. در آن سال‌ها من یادم است کارمان که از تلویزیون پخش می‌شد، همه‌اش در ترس و دلهره بودیم که فردا مجله فیلم یا روزنامه‌های سینمایی چی می‌نویسند؛ یعنی خیلی ریز و دقیق کارها را بررسی می‌کردند و نقدهای خیلی خوبی هم می‌نوشتند. همیشه کارگردان‌ها، بازیگرها و عوامل نگران بودند که روزنامه و مجلات در نقد کارهایشان چی می‌نویسند و همین باعث می‌شد که حواس‌شان را جمع کنند و هر چه در توان دارند، روی فیلم بگذارند ولی مطبوعات الأن دیگر این طوری نیستند و دیگر چنین فضایی در جامعه وجود ندارد. من الأن نمی‌بینم کسی بنشینید و سریالی را که پخش می‌شود، درست و حسابی تحلیل کند. همین است که این روزها در فیلم‌ها می‌بینید زن‌ها بی‌شعورند، مردها بی‌لیاقتند، بچه‌ها بی‌ادبند و بزرگترها بی‌مصرف. اگر بنشینیم و درست و حسابی یک فیلم و سریال را نقد کنیم و عواقب اجتماعی و فرهنگی آن را ببینیم، دیگر سینما و تلویزیون ما به بیراهه نمی‌رود.


    الأن تلویزیون یکسره برنامه دارد و سریال‌ها و فیلم‌ها پشت هم پخش می‌شوند. به نظر شما اصلا ً دیگر وقتی می‌ماند که کارگردان و نویسنده رو تحقیق و نقد کار کند؟

    دقیقا ً مسؤولان تلویزیون هم همین طوری فکر می‌کنند که الأن وضعیت ما این گونه شده است. ما می‌دانیم که هر سال ماه رمضان می‌خواهیم سریال بسازیم. با این حال دو ماه مانده به ماه رمضان تازه تصمیم می‌گیریم که یک سریال بسازیم. خب، چرا نمی‌آییم دو سال زودتر به کارگردان و نویسنده بگوییم که می‌خواهیم یک سریال با این مشخصات برای ماه رمضان بسازیم تا کارگردان و نویسنده فرصت داشته باشند که روی آن کار کنند و یک کار حسابی در بیاورند. فکر می‌کنند اگر برای کار تحقیقات هزینه کنند، کل سریال بالا می‌رود. اتفاقا ً برعکس این است. همین سریال «جومونگ» که دارد از تلویزیون پخش می‌شود، دقیقه ای 500 هزار تومان برای‌شان درآمده؛ در حالی که اگر می‌خواستیم همین سریال را در ایران بسازیم، دقیقه ای یک میلیون هم بالاتر می‌زد. این فقط و فقط به خاطر این است که آنها روی کارشان تحقیق کرده اند.


    با این همه فکر می‌کنید جوان‌های این دوره پتانسیل آن را دارند که کارهایی مثل دهه 60 و 70 بسازند؟
    ببینید، پتانسیل خیلی خوبی در کشور وجود دارد و جوان‌های خیلی بااستعدادی داریم. اما فقط ده درصد از پتانسیل‌های ما استفاده می‌شود چون زمینه استفاده باقی آن وجود ندارد؛ مثل کسانی که می‌روند فیزیک فضایی می‌خوانند ولی مجبورند آخرش بروند درس بدهند چون ما ناسایی نداریم که بخواهند در آنجا مشغول شوند؛ مثلا ً من خودم سال‌ها در آمریکا تکنولوژی آموزشی خواندم. شاید آن زمان در ایران هنوز صحبت از تکنولوژی نبود. دانشجوی دکترا بودم که برگشتم ایران. سال‌ها به عنوان تکنولوژیست در صدا و سیما کار کردم تا این که یک روز مدیر آن زمان صدا و سیما گفت تکنولوژیست نیاز نداریم و همه را بیرون کرد. آن تکنولوژیست‌ها هم تبدیل شدند به یک سری تهیه کننده‌های بسیار بد، نمونه‌هایش سال‌ها در شبکه دو بودند. ولی من چون گرایشم کمی ‌به سمت هنر بود، توانستم کارها را یک جور دیگری ببینم. کاربرد تکنولوژی آموزشی این است که همه چیز را سیستماتیک ببینیم، برای تحقیقات ارزش قائل بشویم و بدانیم که اهداف‌مان چیست و نیاز سنجی بکنیم. اما وقتی همه آن تکنولوژیست‌ها اخراج شدند، جای خالی آنها هم کاملا ً در سازمان حس شد. بعدها همان‌ها وقتی رفتند تهیه کننده شدند، نتوانستند از استعداد خود استفاده کنند. نکته اصلی همین است، باید اول زمینه را فراهم کنیم، بعد ببینیم جوان‌ها واقعا ً چقدر توانایی و استعادا دارند.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. Top | #48
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.47
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض تلویزیون در یك نگاه؛ كوتاه، جذاب، خواندنی

    تلویزیون در یك نگاه؛ كوتاه، جذاب، خواندنی


    پارسیان (شاپرزفا)
    یكی از پدیده‌های فوق العاده تلویزیون كه به علت‌های متعدد، به خصوص كمی‌ اطلاعات در مورد آن نتوانستیم در وقت و زمان خودش به آن بپردازیم برنامه جذاب...
    1-همان طور كه می‌بینید این روزها «شمس العماره» یكی از آثار مورد توجه و مورد علاقه خانواده‌ها می‌باشد، فعلا جناب «شاهرخ شاهی» یكه تاز سریال می‌باشد و «سامان مقدم» با علم بر جذابیت چهره و میزان محبوبیت «نیما شاهرخ شاهی» قصد دارد استفاده كامل را از او داشته باشند. (خدای نخواسته حمل بر سوء تفاهم و تعبیر سوءاستفاده نشود)


    2-
    این روزها، جای سریال خانواده در برنامه پر مخاطب خانواده (شبكه اول سیما) خالی می‌باشد، چه اتفاقی باعث حذف این بخش جذاب و ایجاد این خلاء شده است (ما نیز بی اطلاع و عذرخواهیم).


    3-
    چندین بار در صفحه از برنامه جذاب و دیدنی «یك فیلم، یك تجربه» كه از شبكه چهار پخش می‌شود، صحبت كرده ایم و انتظار داریم اگر شما كمی‌ گوشتان شنوا باشد و ما را جدی بگیرید، حداقل یك بار آن را دیده باشید.
    در هر صورت كه یكی از اتفاقات تصویری خوشایند در هفته دفاع مقدس، پرداختن به سینمایی «آژانس شیشه‌ای» در این برنامه بود.


    4-
    یكی از پدیده‌های فوق العاده تلویزیون كه به علت‌های متعدد، به خصوص كمی‌ اطلاعات در مورد آن نتوانستیم در وقت و زمان خودش به آن بپردازیم برنامه جذاب «صندوقچه» بود كه از شبكه اول سیما در برنامه خانواده در ماه رمضان پخش می‌شد ایده‌های گسترده و فراگیر برنامه «صندوقچه» به قدری دلنشین بود كه حیفمان آمد حتی به طور گذرا به آن نپردازیم.
    در این برنامه تصویرگر معروف «محمد رضا دوست محمدی» به رسم دوران كودكی و گذشته در آن واحد قصه ای را تصویرگری می‌كرد و مردم را با خود تا پایان همراه می‌ساخت.
    (در یكی از برنامه‌ها، نقدی تصویری به برنامه «كلید اسرار» داشت كه واقعا جذاب، خنده دار و تاثیرگذار بود)


    5-
    مطمئنا شما هم متوجه شده اید، به طوركلی پیام‌های بازرگانی یكی از اجزای مهم و سرنوشت ساز می‌باشد كه در صورت نبود، دل خیلی‌ها به درد می‌آید (البته منظورم به شما نیست) بعضی وقت‌ها تعداد و زمان آن به قدری زیاد می‌شود كه حوصله بیننده سر می‌رود (به خصوص كه در میان سریال جذاب باشد) تا جایی كه به پدیده ای عجیب بدل شده و قضیه همان پیام بازرگانی‌هایی كه بین سریال به عنوان چاشنی در بینشان پخش می‌شود، دوباره تكرار می‌شود.
    در همین راستا و برای این كه نه سیخ بسوزد و نه كباب و كسی این بین ضرر هم نكند، باید میزان جذابیت این تولیدات (پیام‌های بازرگانی) تا حدودی بالا می‌رفت تا مخاطب رغبت بیشتری برای دیدن پیدا كند.به همین دلیل موجه این روزها شاهد تبلیغات جالب و بدیع می‌باشیم. (البته اگر مقوله بانك‌ها و جوایزشان اجازه دهد) مثلا: تبلیغات مربوط به لوازم خانگی (گاز، ماشین لباس شویی و...)
    كه این روزها شاهد رقابت سه شركت متفاوت می‌باشیم و هرسه با ایده‌های بكر و جذابیت‌های بصری به تبلیغ محصولاتشان پرداخته و یا رقابت بین برنج‌ها كه موجب خلاقیت‌های جالبی شده است (هر چند كه این رقابت كم كم به یكی از مسائل اجتماعی، بهداشتی، مالی و... در دولت ایران بدل شده است) كه یكی از آن‌ها (بر خلاف مخالف‌های موجود) از تیم طراحی تبلیغات مجربی برخوردار است، زیرا با طراحی و ایده‌های بكرش همه مخاطبان را جذب كرده بود و یا...


    6-
    كارتون «مهاجران» كه هر روز ساعت 18 و 30 دقیقه از شبكه اول سیما پخش می‌شود خیلی‌ها را با آهنگ و تیتراژ ابتدایی اش، با خود به دوران خوب كودكی می‌برد.


    7-
    همان طور كه شما در جریانید این روزها با هجوم سریالی مواجه هستیم، اما متاسفانه برنامه‌ریزی غیركارشناسی عوامل پخش باعث شده در ساعتی بیننده از نبود كوچك‌ترین مقوله جذابی بین كانال‌ها سرگردان باشد و در مقابل در ساعتی با ترافیك واقعی سریالی مواجه باشد. جالب‌تر این كه این روند در تكرارها نیز عمومیت دارد. (همان طور كه حس كردید گذران این شب‌های طولانی كمی ‌مشكل شده)


    8-
    در هفته دفاع مقدس امسال فیلم‌های سینمایی متعددی پخش شد كه بینندگان زیادی داشت، (به طور كلی می‌توان ادعا كرد امسال تلویزیون در این هفته پرشورتر از گذشته عمل كرد) اما جالب‌ترین كار بر و بچه‌های پخش، پخش مجدد سینمایی «آژانس شیشه ای» به كارگردانی «ابراهیم حاتمی‌كیا» بود كه خیلی وقت بود كه به خاطره‌ها سپرده شده بود.


    9-
    سریال «دسیسه» از معدود سریال‌هایی است كه بعد از ماه رمضان همچنان موجود است و به حیات خود ادامه می‌دهد، فضای تلخ و تاریك سریال به گونه ای در بعدازظهرهای پاییز مزید بر علت بوده و باری سنگین تر بر دل گرفته مخاطبان پاییزی می‌گذارد.


    10-
    بارها و بارها در صفحه مان شما را به برنامه‌های شبانه وعده داده ایم این بار نیز قصد دارم یكی از وسوسه‌های تصویری كه ساعت یك بامداد از شبكه اول پخش می‌شود را معرفی كنیم؛ سریال «دزدان مادربزرگ» را به خاطر دارید، اگر یادتان هست كه مطمئنا جذابیتش شما را مجاب به پی‌گیری خواهد كرد و اگر یادتان نیست به تلنگری نیاز دارید كه با كمال میل در اختیارتان قرار می‌دهیم.
    نیكو خردمند پیر زن پولداری است كه توسط سه فرد دزدیده می‌شود و... (حسین پناهی در این سریال مانند دیگر كارهایش دیدنی است (خدا بیامرزدش)

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

صفحه 6 از 531 نخستنخست ... 23456789101656106506 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...