لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 8 از 531 نخستنخست ... 4567891011121858108508 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 57 تا 64 , از مجموع 4242

موضوع: مجله تلویزیون ( نقد و بررسی فیلم و سریال های تلویزیون )

  1. Top | #57
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض پنجمین خورشید و ویراژ در تونل زمان!

    پنجمین خورشید و ویراژ در تونل زمان!


    پارسیان (شاپرزفا)
    شاخ‌ترین فیلم در این زمینه فیلم «اثر پروانه ای» ( 2004 ) است که مستقیما ً به همین مسأله پرداخته. در این فیلم جوانی به نام ایوان که در کودکی دست به ناهنجاری‌ها‌یی زده! با کمکی نیروی عجیب و غریبش...
    زمان پلو با، با محسن!
    سفر در زمان، ایده اصلی سریال «پنجمین خورشید» است؛ ایده‌ای که ارتباط مستقیمی‌ به رمضان و حال و هوای آن ندارد ولی خیلی‌ها‌ را بعد از افطار پای خود نشانده. از کنار «پنجمین خورشید» هر طوری که حساب کنید نمی‌توانید به راحتی بگذرید. حتی اگر از آن به عنوان سریالی متوسط نام ببرند. به هر حال این سریال را کسی ساخته که حالا سال‌ها‌ست پرمخاطب‌ترین سریال‌ها‌ی ماه رمضان چه در مقام کارگردان و چه در مقام نویسنده متعلق به اوست و حالا امسال او پنجمین خورشید را ساخته؛ سریالی که محور آن سفر در زمان است و رفتن از حال به آینده و برعکس؛ تمی ‌آشنا که بارها در ایران،‌ها‌لیوود و بالیوود فیلم‌ها‌یی با چنین محتوایی ساخته شده است. اما افخمی‌ تلاش کرده تا پرداختی تازه به این موضوع داشته باشد. حالا اینکه او تا چه اندازه در این امر موفق بوده، بحثی است که می‌خواهیم در این صفحه به آن بپردازیم. این که افخمی‌ در روایتش از داستانی که در سال 64 اتفاق می‌افتد تا چه اندازه توانسته فضای قابل باوری از آن سال‌ها‌ ارائه دهد و این که چرا او با همه حساسیت‌ها‌یش از کنار بعضی سوتی‌ها‌ به راحتی گذشته همه آن چیزی است که در بررسی پرونده سریال «پنجمین خورشید» به سراغ آن رفته ایم.


    ویراژ در تونل زمان
    سفر در زمان ایده ای است که سال‌ها‌ در ادبیات و سینمای جهان طرفدار داشته و دارد و برای خودش کلی برو و بیا دارد. انسان‌ها‌ در تمام دوران تاریخ بشریت با چند موضوع که نمی‌توانستند در آن دخالتی کنند مشکل داشتند؛ موضوعاتی مثل مرگ و زندگی بعد از آن و گذشته غیر قابل تغییر و آینده غیرقابل پیش‌بینی. شاید همین مشکل عمومی ‌بشریت با «زمان» باعث شد که ذهن انسان‌ها‌ی خلاق به موضوعی به نام «سفر به آینده» یا «سفر در زمان» برای خلق درام در قالب نوشتار و تصویر منتهی شود. از اولین باری که ادبیات جهان با موضوع «سفر به آینده» برخورد کرد بیشتر از صد سال می‌گذرد. اولین بار «چارلز دیکنز» با داستان «هدیه کریسمس» (همان اسکروچ خودمان که بارها انیمیشنش را دیده ایم) ایده این سفر را مطرح کرد؛ ایده‌ای که بعد از او در ادبیات، حسابی جان گرفت و تبدیل به یک ژانر در ادبیات علمی ‌و تخیلی شد. کتاب «پیش بینی» اچ چی ولز که سال 2000 را پیش بینی کرده بود. یکی از معروف‌ترین آثار مکتوب درباره سفر در زمان و پیش بینی آینده است؛ اثری که پای این دغدغه را به سینما هم باز کرد و دستمایه‌ای شد تا جورج پال سال 1960 «ماشین زمان» را بسازد. بعد از این فیلم بود که سینمای جهان هم آرام آرام به ژانر جدید «سفر در زمان» در سینمای علمی ‌تخیلی رسد؛ ژانری که بهترین، موفق‌ترین و پر فرروش‌ترین نمونه اش «بازگشت به آینده» رابرت زمیکس است؛ داستان پروفسوری که یک ماشین زمان اختراع می‌کند و با دوست نوجوانش به سال 1955 سفر می‌کند. بازگشت به آینده که به خاطر موقعیت زیاد – چه در گیشه و چه در بین منتقدان – سه قسمتش ساخته شد، همه جور سفر در زمان را به تصویر کشیده؛ از سفر به آینده برای دیدن آینده گرفته تا رفتن به گذشته برای درست کردن اتفاق‌ها‌ی آینده، با المان‌ها‌یی که می‌شود به عنوان المان‌ها‌ی مشترک و تقریبا ً ثابت فیلم‌ها‌ی ژانر «سفر در زمان» تعریف کرد؛ المانی که نمونه‌ها‌ی ایرانی این ژانر از جمله همین «پنجمین خورشید» هم رعایتش کرده اند.


    یک گام به جلو، دو گام به عقب

    اصلا ً برای چی باید در زمان سفر کرد؟ این اصلی‌ترین نشانه و سوالی است که در این جور فیلم‌ها‌ وجود دارد و قهرمان‌ها‌ی این جور فیلم‌ها‌ باید به آن جواب بدهند. در بیشتر مواقع این سوال این طور جواب داده می‌شود که چیزی در گذشته اتفاق افتاده که آینده قهرمان داستان یا اطرافیانش را خراب کرده و حالا او باید با سفر به گذشته همه چیز را راست و ریست کند. البته این راست و ریست کردن خرابی‌ها‌ی گذشته به همین سادگی‌ها‌ نیست که گفته می‌شود. اگر فرضیه تأثیر پروانه‌ای یا اثر پروانه‌ای به گوش‌تان خورده باشد متوجه خواهید شد که اگر گذشته را حتی یک ذره تغییر بدهید تا چه اندازه آینده می‌تواند تغییر کند. شاخ‌ترین فیلم در این زمینه فیلم «اثر پروانه ای» ( 2004 ) است که مستقیما ً به همین مسأله پرداخته. در این فیلم جوانی به نام ایوان که در کودکی دست به ناهنجاری‌ها‌یی زده! با کمکی نیروی عجیب و غریبش بارها به گذشته برمی‌گردد تا آنها را حل کند اما مشکل اینجاست که هر دفعه به جای این که ابروی ماجرا را درست کند چشمش را از حدقه درمی‌آورد. «دژاوو» ( 2006) هم فیلمی ‌است که در این زمینه برای خودش شهرتی دارد. کارآگاهی به نام داگ کارلین مامور می‌شود تا علت انفجار کشتی نیروی دریایی را پیدا کند. اما داگ به جای این که علت را کشف کند به راه حلی بهتر فکر می‌کند؛ او به گذشته می‌رود تا جلوی این حادثه را بگیرد. اما این فقط گذشته نیست که باید تغییر کند. گاهی هم سفر به آینده می‌تواند آدم را به هوش بیاورد تا در زمان حال اشتباه نکند. فیلم «کلیک» ( Click ) این قضیه را ثابت می‌کند که آینده هم می‌تواند سوژه خوبی برای سفر در بعد زمان باشد. مایکل که دوست ندارد تا ترفیع درجه، روزهای زیادی را صبر کند و دست به کارهای روزمره بزند، کنترلی غیرزمینی به دستش می‌رسد که با آن می‌تواند به آینده سفر کند و به قول عروف زمان حال را Skip کند. اما در نهایت این جلو زدن‌ها‌ بدجوری برای مایکل گران تمام می‌شوند.


    کلیک کن، رها شو

    با ماشین شخصی یا پای پیاده که نمی‌شود برای سفر به گذشته با آینده دست به کار شد. به همین دلیل در این سبک فیلم‌ها‌ همیشه وسایل عجیب و غریبی وجود دارد که قهرمان‌ها‌ به وسیله آن به آینده یا گذشته بروند. وجود چنین وسیله ای که بدون آنها نمی‌شود قدم از قدم برداشت یکی از المان‌ها‌ی ثابت فیلم‌ها‌ی سفر در زمان است. در «بازگشت به آینده»‌ها‌ی رابرت زمیکس یک ماشین تخیلی، در اثر پروانه‌ای یک دفترچه خاطرات و در کلیل هم کنترل معروف جناب مایکل آتش بیار معرکه بودند. البته همیشه هم این طور نیست که حتما ً وسیله ای عجیب برای سفر کردن وجود داشته باش. در فیلم ژاکت ( 2005 )، جک استارکز با پوشیدن یک ژاکت مخصوص دیوانگان وارد یکی از محفظه‌ها‌ی سردخانه می‌شد و آنجا می‌تواند در زمان حرکت کند. در فیلم «همسر مسافر زمان» ( 2009 ) هم که آخرین فیلمی ‌است که تا الأن نمایش داده شده نه خبری از وسیله عجیب و غریبی است و نه مکان یا لباس خاصی وجود دارد. تنها عاملی که باعث می‌شود شخصیت اصلی داستان به این ور و آن ور برود ژنی است که در بدن او رشد کرده و مثل یک ماشین زمان به او اجازه می‌دهد تا در زمان سیر و سفر کند.


    تصور کن، تصرف کن

    یکی از نشانه‌ها‌ی درونی دیگری که در فیلم‌ها‌ی سفر در زمانی وجود دارد، مسأله «قدرت تصرف در اتفاق‌ها‌» و «دخالت» در اختیار آدم‌ها‌ است؛ قدرتی که قهرمان داستان به وسیله همان ابزار، جا به جایی پیدا می‌کند تا در زندگی خودش یا دور و بری‌ها‌یش یا حتی کل دنیا تأثیر بگذارد؛ مثلا ً در «دژاوو» قدرت قهرمان فیلم آن قدر بالاست که می‌تواند پایان قصه را عوض کند. البته گاهی اوقات هم همین خانم یا آقای قهرمان خرابکاری‌ها‌یی در گذشته انجام می‌دهد که می‌تواند بدجوری آینده را به هم بریزد و گاهی برای خودش هم دردسر ساز شود. گاهی هم در کنار این قهرمان، دستیار یا آدم بده‌ای وجود دارد که می‌خواهد فقط و فقط برای سود شخصی خودش در زمان حرکت کند و همین خودخواهی‌اش کار دست قهرمان می‌دهد و قصه را پیچیده تر می‌کند؛ مثل نقشی که شهرام قائدی در کنار حمید گودرزی دارد.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. Top | #58
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض عکس‌های دیده نشده از تست گریم سریال «نردبام آسمان»

    عکس‌های دیده نشده از تست گریم سریال «نردبام آسمان»


    پارسیان (شاپرزفا)
    "نردبام آسمان" مجموعه‌ای تاریخی است که زندگی‌ غیاث‌الدین جمشید کاشانی ریاضیدان برجسته، منجم، ‌کاشف عدد پی و فیلسوف قرن نهم هجری را در ایران روایت می‌کند...

    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  3. Top | #59
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض احسان علیخانی باز هم صدای منتقدانش را درآورد!!

    احسان علیخانی باز هم صدای منتقدانش را درآورد!!


    پارسیان (شاپرزفا)
    آنهایی که اسمش را می‌برند یا شدیدا ً طرفدار سبک اجرایش هستند و دوستش دارند یا مخالف صد در صدش هستند. البته احسان علیخانی خودش بهتر از هر کسی می‌داند که چرا...
    کاری را که دوست داشته باشم می‌کنم
    اجرایش در ماه عسل باز هم صدای منتقدانش را درآورد. این روزها اسم احسان علیخانی به خاطر اجرای برنامه «ماه عسل» دوباره سر زبان‌ها‌ افتاده. آنهایی که اسمش را می‌برند یا شدیدا ً طرفدار سبک اجرایش هستند و دوستش دارند یا مخالف صد در صدش هستند. البته احسان علیخانی خودش بهتر از هر کسی می‌داند که چرا بعضی‌ها‌ مخالفش هستند و ایرادش را می‌گیرند؛ با این همه از موضع خودش پایین نمی‌آید. در گپ تلفنی ما که ماجرا این بود.


    خیلی‌ها‌ به سبک اجرای شما ایراد می‌گیرند. همه این ایراد هم حول و حوش لحن صحبت و نحوه برخورد شما با مهمان‌ها‌یتان است؟

    من اصلا ً متوجه این نحوه نقد از لحنم نمی‌شوم. چند شب پیش یک نظرسنجی به دستم رسید که بیننده‌ها‌ تماس گرفته بودند و نسبت به همین نکته‌ها‌یی که شما گفتید، انتقاد کرده بودند. من تلفن را برداشتم و نه به اسم احسان علیخانی، به اسم کسی که می‌خواهد نظر سنجی کند، به این بیننده‌ها‌ زنگ زدم و دلیل انتقادشان را پرسیدم اما دلایل‌شان هم اصلا ًقانع کنننده نبود. خیلی از دوستان برنامه را ناقص دیده بودند یا جمله‌ها‌ی من را اشتباه شنیده بودند و دلایلی می‌آوردند که من، هم خنده‌ام می‌گرفت و هم از شنیدن آنها حرص می‌خوردم.


    یعنی کسی حق ندارد به شما انتقاد کند؟

    ببینید یک نفر از برنامه خوشش نمی‌آید و آن را نگاه نمی‌کند اما یک نفر که برنامه من را می‌بیند و می‌خواهد آن را نقد کند باید برنامه ام را کامل و با دقت دیده باشد. حتی بعضی از دوستان مطبوعاتی فقط پنج دقیقه از برنامه من را می‌بینند و با همان پنج دقیقه می‌گویند برنامه مزخرف است و ...


    پس از نظر شما کسی حق انتقاد دارد که همه قسمت‌ها‌ی برنامه شما را دیده باشد؟
    آن وقت نقدش را قبول می‌کنید؟

    حرف‌ها‌یش را می‌شنوم اما در نهایت کاری را می‌کنم که خودم دوست دارم. به هر حال نمی‌شود شما برنامه ای بسازی و همه از آن راضی باشند.


    جالب است، باز هم کاری را می‌کنید که خودتان دوست دارید!
    به هر حال خیلی‌ها‌ معتقدند شما با لحن خوبی با مهمانتان حرف نمی‌زنید.

    ببینید من عادت ندارم قبل از برنامه مهمان آن قسمت را ببینم و با او صحبت کنم. دوست دارم همه چیز مستند و زنده اتفاق بیفتد و البته این کار ریسک زیادی دارد. به همین خاطر در لحظه خودم را با مهمانم هماهنگ می‌کنم؛ مثلا ً لحنی که با خانم زهرا حسینی داشتم با لحنی که با مرتضی مهراز داشتم کاملا ً متفاوت بود. حتی گاهی اوقات که مهمانم خوب حرف می‌زند من سکوت می‌کنم، توی مهمانم ذوب می‌شوم. حالا وقتی یک مهمان جلوی دوربین ترسیده یا نمی‌تواند حرف‌ها‌یش درست بیان کند و برنامه دارد افت می‌کند باید از یک وضعیت اجرای شیک و مرتب بگذرم و با یک شوخی، تلنگر یا حرکتی مثل یک سیلی برنامه را نگه دارم . من برای این نگه داشتن برنامه، خودم را هزینه می‌کنم.


    خب وظیفه مجری برنامه ای در سبک ماه عسل همین است، همین که مایه بگذارد و ریتم برنامه را نگه دارد؟

    بله، اما وقتی می‌گویم خودم را هزینه می‌کنم منظورم این است که من به عنوان مجری ترجیح می‌دهم که برنامه ای داشته باشم که یک گفت و گوی دو طرفه بین من مجری و مهمان باشد؛ یعنی 50 – 50. اما وقتی برای مهمان برنامه حرف زدن سخت است این رابطه 40 – 60 می‌شود یا 30 – 70. البته این مایه مباهات من نیست. من بازیگر نیستم تا بتوانم هر لحظه پز جدیدی بگیرم. اما این هزینه را می‌کنم تا برنامه حفظ شود؛ این یعنی هزینه کردن خودم.


    یعنی منظورتان این است که وقتی تند حرف می‌زنید، طوری که بیننده احساس می‌کند به مهمان‌تان توهین شده، می‌خواهید ریتم برنامه را نگه دارید؟

    برای جواب دادن به این سوال، یک سوال از شما می‌پرسم. شما چرا روی جلد مجله‌تان عکس آگهی ترحیم علی دایی را کار کردید؛ یعنی قصد داشتید به علی دایی توهین کنید؟


    نه مسلما ً آن طرح جلد فقط یک کار ژورنالیستی بود.

    خب پس شک نکنید من هم بازی رسانه‌ای را بلدم. من وقتی می‌بینم مهمانم معذب است، نمی‌تواند حرف بزند، حرفش در دهانش نمی‌چرخد و ... از خودم این مایه را می‌گذارم، حتی غضب را از سمت بیننده می‌پذیرم که به مهمانم تکانی بدهم تا حرفی را بزند که در ذهنش هست یا قصه ای را بگوید که من می‌دانم وجود دارد اما برای او حرف زدن در مورد آن قصه سخت است. البته بازی نمی‌کنم، شاید این تلخی یک جاهایی در شخصیت من باشد. با این وجود من از طعنه و تلنگر و ... استفاده می‌کنم تا موتور مهمانم روشن شود و بتوانم توجه‌ها‌ را به سوی او جلب کنم. ببینید زمان برنامه ما زمان خطرناکی است. اگر برنامه از ریتم بیفتد، اگر گفت و گوی من با مهمانم یک گفت و گوی روتین پر از کلمه‌ها‌یی مثل «خواهش می‌کنم»، «بله بفرمایید» و تعارف باشد بیننده توجهش را از دست می‌دهد. دیگر به برنامه و مهمان من توجه نمی‌کند. پس من باید جمله ای یا لحنی داشته باشم تا بیننده به سمت برنامه برگردد.


    مثلا ً چه دلیلی دارد وقتی مهمان تان درباره توکل حرف می‌زند بین حرفش بپرید و بگویید: «کلیشه‌ای حرف نزن»؟

    من به مهمانم توهین نمی‌کنم. شاید بعضی از مهمان‌ها‌ یک لحظه از یک حرف من برنجند اما وقتی از برنامه بیرون می‌روند و می‌بینند چقدر محبوب شده‌اند رنجش‌شان از بین می‌رود. من حتی یک مورد از مهمان‌ها‌یم را هم سراغ ندارم که از من رنجیده باشد... . خیلی خوب یادم نیست کجا گفتم «حرف کلیشه‌ای نزن» اگر درست یادم بیاید من یک سوال مهم پرسیدم، توقع داشتم جوابم را با جزئیات بگیرم، در صورتی که مهمانم داشت با این جمله که «به خدا توکل کردم ...» به من جواب کلی می‌داد. من خودم را به جای بیننده گذاشتم؛ بیننده ای که مثل من از این جواب قانع نمی‌شود. پس سعی کردم حرفی بزنم که جواب جزئی بگیرم. البته شاید لحنم درست نباشد. سعی من در کل برنامه این است که به جای مخاطب سوال کنم، به جای مخاطب تعجب کنم، به جای مخاطب قانع نشوم، به جای مخاطب گریه کنم. بخندم. البته خودم را نماینده مردم نمی‌دانم اما سعی می‌کنم شاهد باشم؛ شاهدی که بین مردم زندگی می‌کند. اگر همه چیز را تأیید کنم که به درد نمی‌خورم.


    اما این دلیل قانع کننده ای نیست برای این که به مهمان تان توهین کنید. ممکن است شما هدف‌تان ریتم برنامه و جلب توجه بیننده باشد اما از نگاه مخاطب ماجرا توهین آمیز می‌شود.

    من حاضرم این اعتراض را بخرم اما آن مهمان دیده شود؛ البته به شرطی که مهمانم هم رنجیده خاطر و ناراضی از من از استودیو بیرون نرود.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. Top | #60
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض lost؛ گمشده در جزیره معنا

    lost؛ گمشده در جزیره معنا


    پارسیان (شاپرزفا)
    ر lost نیز می‌توان تمام شخصیت‌ها و موضوعات را حول محور این نقطه مركزی تقسیم كرد: اتفاق یا معنا و جالب است كه این دعوا ریشه در اعتقادات قبلی لیدر‌های داستان یعنی جان لاك و جك شپرد ندارد و به نوعی از لحظه...
    فیلم‌ها و سریال‌های زیرنویس فارسی، در بازار سیاه هر روز طرفداران و مشتریان بیشتری پیدا می‌كند. اكنون قصد ارزشگذاری و بررسی این پدیده جدید را نداریم، هر چند در جای خود، پدیده‌ای قابل تامل است، در این میان از جمله پربیننده‌ترین این آثار، سریال همچنان ناتمام «گمشده Lost» است.

    در اینجا براساس عمل به یكی از وظایف رسانه‌ای ،یعنی واكاوی پدیده‌هایی كه از حیث فرهنگی و فكری، بر توده جامعه بسیار تاثیرگذارند، تحلیلی از این مجموعه ارائه می‌كنیم.

    با این سوال تاریخی وارد داستان جذاب و پرماجرای lost می‌شویم كه: آیا یك مجموعه حاصل‌جمع اعضای آن مجموعه است؟ یا به عبارتی دیگر آیا یك «كل» برابر است با مجموع اجزای آن؟ با مثال‌هایی بسیار ساده می‌توان ثابت كرد كل تنها مجموع اجزایش نیست، همان‌گونه كه بسادگی می‌توان دید كه همین كلمات تنها جمعی از حروف خود نیستند و این نوشته نیز تنها از مجموعی از كلمات انباشته ساخته نشده است و نیز بسادگی می‌توان نتیجه گرفت كه «یك مجموعه حاصل فرآیند اجزای خود است» و می‌تواند پس از شكل‌گیری به دنیایی ورای دنیای اجزایش متعلق باشد، همان‌گونه كه «كلمه» متعلق به دنیای عقلانی است نه دنیای واقعی «حروف.»

    این مساله را از دید دیگری نیز می‌توان نگریست تا بتوان آن را در این مجموعه جذاب وارد كرد و آن این است كه آیا مجموعه‌ای از بی نظمی‌ها می‌تواند منظم باشد و به عبارت خود سریال آیا مجموعه‌ای از واقعیات بی‌معنی می‌تواند كل با معنایی به وجود آورد یا خیر؟ پاسخ این سوال را تئوری كوانتوم داده است! بله. در بسیاری از پدیده‌ها همچون تلاشی رادیو اكتیو و نیز برداشت كوانتومی واقعیت مجموعه‌ای از بی‌نظمی‌ها و اتفاقات كه قانون علیت به هیچ عنوان بر آنها مترتب نیست تبدیل به كل منظمی می‌شوند كه علیت بر آنها مترتب می‌شود و به نوعی از اتفاق به معنا می‌رسند.

    در lost نیز می‌توان تمام شخصیت‌ها و موضوعات را حول محور این نقطه مركزی تقسیم كرد: اتفاق یا معنا و جالب است كه این دعوا ریشه در اعتقادات قبلی لیدر‌های داستان یعنی جان لاك و جك شپرد ندارد و به نوعی از لحظه ورود آنها به جزیره شروع می‌شود چرا كه قبل از ورود آنها همه مشتی بیگانه صنعتی از خود بیخود شده‌اند كه شیوه برخورد اجتماع از آنان بیگانگی با وجود خودشان ساخته است و از این حیث همه مشتركند اما پس از ورود به جزیره و از بین رفتن شرایط بیرونی بیگانگی فرصتی عجیب و استثنایی دارند تا بیرون تمام قوانین صنعتی و از همه مهم‌تر مفهوم «كار» بی وقفه و بدون دلیل به كاری بپردازند و نقشی داشته باشند بر آمده از «وجود» اصیل خویش، اما با وجود بر داشته شدن موانع بیرونی آنها «قوانین درونی شده بیگانگی» را با خود دارند و فرصت دارند «افكار عمومی، عقل سلیم، عرف و...» را دور بریزند و به اصل خود برگردند.


    هر كدام از آنها را می‌توان مصداقی از بیگانگی مفرط زاییده دنیای صنعتی دانست:
    جك: رهبری كه فرصت رهبری به او در جامعه داده نمی‌شود و به یك ماشین جراحی خوب تقلیل داده می‌شود.
    جان: مردی با رویاهایی بلند كه رویاهایش در جعبه‌های كوچكی در یك شركت به مسخره گرفته شده است.
    كیت: دختری كه زیر فشار مفاهیم خانوادگی دست به قتل می‌زند و ساویر: كه آشكارا آنچنان با توقعاتی كه از خود داشته بیگانه است كه نام دشمنش را برای وجود بیگانه شده‌اش برگزیده است و آشكارا تبدیل به موجودی شده كه از بودنش متنفر است
    سعید: كه در دستگاه غیرانسانی زندگی به قاتلی بالفطره تبدیل شده است دزموند: كه نماینده تمام تحقیر شدگانی است كه بر آنند كه ثابت كنند بودن و داشتن یكی نیست و وجود، بسیار اصیل‌تر از مالكیت است.
    از اتفاقات عجیبی كه می‌افتد این‌ است كه داستان، مخاطب را از زاویه‌ای از فهم خیر و شر به زاویه دیگری می‌برد به گونه‌ای كه ازخاكستر شر ققنوس خیر برمی‌خیزد
    هوگو: نماد ناتوانی در تغییر است كه به درك اشتباه نفرین‌شدگی ختم می‌شود و سرانجامش طرد از اجتماعی است كه ناسازگاران با نظم صنعتی به آن تبدیل می‌شوند. جین: نمونه كامل بیگانگی كاری است كه به بیگانگی با خود، همسر و... سرایت كرده است بنابراین برای این جمعیت بیگانه فرصتی به نام جزیره دست داده تا خودشان را پیدا كنند و قدرت‌های درونی بیگانگی را رها كنند و دست به انتخاب بزنند و دیگر از ترس تنهایی به بیگانگی كشیده نشوند، اما همچنان كه در داستان نیز مستتر است دو جریان را می‌توان در داستان شناسایی كرد: جریانی كه به كل به عنوان فرآیندی منظم و معنادار می‌اندیشد و از این رهگذر اتفاقات یا اجزا را حائز معنا می‌داند و جریانی كه دكتر جك نماینده آن است كه اتفاقات را صرفا اتفاقی خارج از حضور كسی می‌داند كه اتفاق برایش افتاده است و آنها را جدا از هم بررسی می‌كند.


    اینجاست كه سوال دوم مطرح می‌شود، آیا واقعیت حاصل دخالت ناظری آگاه در واقعیات كوانتومی، احتمالی است كه آن را به واقعیتی ملموس و فیزیكی منجر می‌كند یا خیر؟ پاسخ این سوال البته پیشتر توسط فیزیك و مثال معروف «گربه شرودینگر» داده شده است تا توسط فلسفه. بنابراین در جای جای فیلم، داستان دست به گریبان با این سوالات از آغاز تاریخ فلسفه، مخاطب را پیش می‌برد تا در میانه راه به همین نتیجه تاریخی همیشگی برساند یعنی «جبر محتوم.»

    نتیجه‌ای كه همواره انسانی را كه در جستجوی معنا نیست، مقهور می‌كند آن‌گونه كه در فیلم «زن پیشگوی داستان» می‌تواند «دزموند» را مقهور كند و او را به نام سرنوشتی به جزیره برگرداند كه خود، ابزاری است برای تغییر دادن آن. داستان در جهت تاریخ علم و فلسفه پیش می‌رود.
    در حالی كه در جای جای آن به اشتباهات انسان در ایمان به معناداری زندگی اشاره می‌شود و نمونه بارز آن، اشتباه جان لاك است. وقتی تمام شواهد اسباب بر نبود علتی برای فشار دادن دكمه، دلالت می‌كنند، در حالی كه دلیل اصلی بر طالب علت پوشیده مانده است، او نیز ایمانش را به معنا از دست می‌دهد و تنها مجموعه‌ای از جزئیات را می‌بیند نه كل معنا دار را و آنجاست كه ایمانش آن‌گونه محكم می‌شود كه به مرگش نیز در راه این ایمان معنا سرایت می‌كند و آن را از جبر به اختیار تبدیل می‌كند هرچند كه توسط نماینده نیروی شر داستان یعنی بن انجام می‌شود.
    به عبارت روشن‌تر اگر ما زندگی را تنها زنجیره منفصلی از اتفاقات بی‌‌معنا بدانیم خود را از جریان این كل بیرون كشیده و آنها را مستقل از خود فرض كرده‌ایم.


    این در حالی است كه تفسیر امروزین ما از واقعیت، سرنوشتی است كه پس از مشاهده ما، گربه شرودینگر را تبدیل به واقعیت ملموس می‌كند و این روندی است كه جك با عدم تحمل بیگانگی دوباره‌اش پس از بازگشت می‌فهمد، به سعید به زور فهمانده می‌شود، كیت هنوز نفهمیده و فارادی نیز همچون لاك با تجربه معنایی شفا در جزیره معنا آن را دریافته‌اند هرچند كه كسانی چون سان و جین هنوز با وجود فرهنگ برآمده از ئین و یانگ و سپس بیگانگی با آن هنوز نفهمیده‌اند و تنها یگانگی تازه به‌دست آمده‌شان آنها را به پیش می‌برد. فارغ از پیش‌بینی داستان می‌توان ماجرای اصلی فهم اختیار را در سرانجام فیلم دانست فهمی كه با همه پیچیدگی زایش آن از مفهوم ناظر و كل به دست می‌آید.
    اتفاق عجیب دیگری كه در كل روند داستان می‌افتد این است كه مخاطب را از زاویه‌ای از فهم خیر و شر به زاویه دیگری می‌برد به گونه‌ای كه از خاكستر شر ققنوس خیر برمی‌خیزد. از زوایای محدود اوایل داستان از دید تازه واردان، دیگران، همان مفهوم شرند اما سپس مرحله به مرحله با انتقال از این زاویه به زاویه دانای كل مفاهیم خیر و شر نسبی می‌شود و به هم تبدیل شده و مكمل هم خواهند بود.
    آن‌گونه كه «جان لاك» از «ساویر و بن» شرور در جهت خیر كمك می‌گیرد و آنها به كل خیر و شر مبدل می‌شوند، اما مخاطب می‌فهمد كه در فهم «خیر و شر» فی نفسه به اشتباه افتاده است.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  5. Top | #61
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گفتگو با «برزو ارجمند» به مناسبت بازی در دو سریال ماه رمضان

    گفتگو با «برزو ارجمند» به مناسبت بازی در دو سریال ماه رمضان


    پارسیان (شاپرزفا)
    وی در حالی كه مشغول ایفای نقش در قسمت‌های پایانی مجموعه عبور از پاییز بود با حاضر جوابی خیلی زیادی و البته به طور كوتاه و مختصر پاسخ‌گوی سوالاتمان شد...
    همیشه سعی كرده ام خوب بازی كنم

    این روزها شاهد بازی متفاوت «برزو ارجمند» در 2 مجموعه تلویزیونی «نردبام آسمان» و «عبور از پاییز» هستیم. او بازیگری است كه علاقه زیادی به كار در ژانرهای مختلف دارد.
    ارجمند در «نردبام آسمان» كه نخستین تجربه تاریخی او محسوب می‌شود نقش «معین الدین» را به زیبایی بازی می‌كند، اما او علاوه بر این مجموعه، بازی درخشانی نیز در «عبور از پاییز» مسعود شاه محمدی ارائه داده است.
    برزو ارجمند نقش «رضای» این مجموعه را متفاوت هنرآفرینی می‌كند. او در خانواده ای هنرمند رشد یافته است. پدر این بازیگر انوشیروان و عمویش داریوش ارجمند است. به طور حتم پرورش در یك خانواده هنرمند سكوی پرتاب وی در این عرصه بوده است.
    وی در حالی كه مشغول ایفای نقش در قسمت‌های پایانی مجموعه عبور از پاییز بود با حاضر جوابی خیلی زیادی و البته به طور كوتاه و مختصر پاسخ‌گوی سوالاتمان شد.


    برزو ارجمند چگونه برای شخصیت معین الدین مجموعه نردبام آسمان انتخاب شد و این نقش چگونه شكل گرفت؟

    شكل گرفتن نقش را باید از نویسنده اش سوال كنید كه چگونه شكل گرفت. فقط من یك سری مطالعات درباره شخصیت معین‌الدین داشتم. ضمن این كه قبل از این مجموعه فیلم «شهر آشوب» درباره غیاث‌الدین جمشید كاشانی ساخته شده بود كه آن فیلم را هم تماشا كردم.


    برای رسیدن به نقش معین الدین از چه منابع تاریخی استفاده كردید و با چه كسانی برای رسیدن به نقش مشورت كردید.

    یك سری منابع حامد عنقا (نویسنده كار) در اختیارم قرار داد كه بر آن اساس متن را به نگارش درآورده بود. برای رسیدن به نقش گفت و گوهای متعددی با نویسنده كار داشتم. یك سری اطلاعات هم از اینترنت جمع آوری كردم ولی باتوجه به كمبود وقت كه باید به سرعت در مقابل دوربین بازی می‌كردم، فرصت كمی ‌برای مطالعه داشتم.


    برزو ارجمند چه ویژگی‌هایی در نقش گنجاند؟

    من معین الدین را شخصیتی صادق دیدم و سعی كردم با صداقت بازی كنم.


    چهره پردازی و لباستان در این مجموعه چه تاثیری روی بازیتان داشت؟

    در كارهای تاریخی چهره پردازی و لباس یكی از اجزای جدانشدنی كار به شمار می‌آید و به بازی بازیگر بسیار كمك می‌كند درباره چهره پردازی نقش معین‌الدین نیز باید بگویم تست‌های مختلفی برای این شخصیت روی صورتم انجام شد زیرا معین الدین 3 مقطع سنی داشت و در نهایت به این شكلی كه اكنون شاهدش هستید رسیدیم.


    باتوجه به این كه مجموعه «نردبام آسمان» چهارمین تجربه همكاریتان با محمدحسین لطیفی محسوب می‌شود فكر می‌كنید لطیفی چه خصوصیاتی در بازی شما دیده كه شما را برای ایفای این نقش انتخاب كرد؟

    این را باید از آقای لطیفی سوال كنید. طی این 16 سال از همكاری با 3 كارگردان بسیار لذت بردم كه نخستین آن‌ها محمدحسین لطیفی است.


    از بازیگر نقش مقابلتان وحید جلیلوند كه در این مجموعه سكانس‌های مشتركی با هم داشتید بگویید.

    در مجموعه بده بستان‌های خوبی با یكدیگر داشتیم ضمن این كه اوقات بیكاریمان را هم سعی می‌كردیم با یكدیگر بگذرانیم یا از طریق تلفن با یكدیگر در ارتباط بودیم و یا همدیگر را ملاقات می‌كردیم. من یك رفیق خوب پیدا كردم. به نظرم محمدحسین لطیفی یك بازیگر خوب دیگر به سینمای ایران معرفی كرد.


    نظرتان درباره گویش امروزی مجموعه «نردبام آسمان» چیست؟

    تصمیمی‌ بود كه كارگردان گرفته بود تا بازیگران با لحن و گویش امروزی صحبت كنند. البته ما كه نمی‌دانیم آن مقطع از تاریخ گویش مردم چگونه بوده است. متاسفانه یك سری گویش‌ها باب شده بود كه در فیلم‌های تاریخی همه آن گونه صحبت می‌كردند كه به هیچ عنوان سنخیت تاریخی ندارد كه آیا به واقع در آن دوران این گونه سخن می‌گفتند. به هر حال تصمیمی‌بود كه از سوی كارگردان گرفته شد و من هم راضی بودم.


    مشكلات بازی مجموعه‌های تاریخی چیست؟

    زمان طولانی فیلم برداری، شرایط جوی هوا گرما و سرما، نوع پوشش و نوع نقش مشكلاتی است كه بازیگران در بازی در مجموعه‌های تاریخی با آن روبه رو هستند. معتقدم بازی در كارهای تاریخی نسبت به كارهای دیگر سخت تر است.


    اگر سخنی درباره این مجموعه ندارید به سراغ بازی تان در مجموعه عبور از پاییز برویم.

    خیر، فقط به تمامی‌ عوامل گروه مجموعه «نردبام آسمان» خسته نباشید می‌گویم.


    به نقش متفاوتتان در مجموعه عبور از پاییز رسیدیم. ابتدا بگویید وقتی فیلم نامه را خواندید شخصیت رضا كه كارگردان تئاتر است چه قدر برای شما ملموس بود؟

    فیلم نامه با این چیزی كه اكنون اجرا شده بسیار فرق می‌كند و تغییراتی در نوع بازی‌ام داشتم. به هیچ عنوان شخصیت رضا در فیلم نامه این گونه نبود. بعد از صحبت‌های متعددی كه با مسعود شاه محمدی داشتم نظرات و طراحی شخصیتی را كه درباره شخصیت رضا انجام داده بودم به او پیشنهاد دادم و سكانس به سكانس نقطه نظرات كارگردان در كار انجام می‌شد. شاه محمدی هم یك سری چیزهایی را عوض كرد و آن چیزی كه در فیلم نامه نوشته شده بود این گونه نبود.


    خودتان چه عناصری و ویژگی‌هایی را در نقش گنجاندید؟

    معتقدم هر بازیگر برای ارائه هر نقشی به داشته‌های ذهنی‌اش مراجعه می‌كند من هم سعی كردم خوب بازی كنم.


    مسعود شاه محمدی چه قدر در كار دستتان را باز گذاشت تا روی نقش مانور دهید؟

    با توجه به صحبت‌هایی كه با یكدیگر قبل از فیلم برداری كرده بودیم به من پیشنهاد داد كه با مطالعه سر صحنه حاضر شوم. ما برای هر پلان با یكدیگر مشورت می‌كردیم و به توافق می‌رسیدیم و بعد از این كه كارگردان در ذهن خود با نقش ارتباط برقرار می‌كرد مقابل دوربین می‌رفتم.


    از تجربه بازی در مقابل بازیگرانی هم چون محمود عزیزی و چنگیز جلیلوند برایمان بگویید؟

    من تاكنون با اغلب بازیگران كه در این مجموعه هستند، كار كرده بودم. با دكتر محمود عزیزی در مجموعه «مشق عشق» بازی كرده بودم. با امیر آقایی و بهناز جعفری تجربه كار روی صحنه تئاتر داشتم. چنگیز جلیلوند را نمی‌شناختم و در واقع با صدای او آشنا بودم. عوامل خوبی در این مجموعه دور هم جمع شده اند و خیلی گروه همدلی هستیم و از این همكاری راضی ام و لذت می‌برم.


    باتوجه به این كه مجموعه هم زمان با تولید روانه آنتن است آیا باعث شده كه اصلاحاتی روی نقش خود در قسمت‌های پایانی داشته باشید؟

    خوشبختانه برنامه ریزی خوبی در مجموعه انجام شده است و فیلم برداری كار 2-3 قسمت جلو است و اكنون در حال فیلم برداری قسمت‌های پایانی هستیم، البته تغییراتی در بازی خودم انجام ندادم.


    حرف ناگفته برزو ارجمند از بازی در 2 مجموعه تلویزیونی «عبور از پاییز» و «نردبام آسمان».

    از این كه مردم همیشه نسبت به من لطف داشتند ممنونم. همیشه سعی كرده ام خوب بازی كنم امیدوارم موفق باشید.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. Top | #62
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گفتگو با بازیگر نقش خسرو در سریال «عبور از پاییز»

    گفتگو با بازیگر نقش خسرو در سریال «عبور از پاییز»


    پارسیان (شاپرزفا)
    چند قسمت پایانی سریال عبور از پاییز به همه این مقایسه‌ها پایان می‌دهد، چون گره‌های داستان باز می‌شود، شخصیت‌ها بیشتر معرفی می‌شوند و تعلیق داستان نیز بیشتر می‌شود...
    این صحنه درست مثل فیلم اسپارتاكوس است... این حركت امپراتور درست مثل شخصیت اصلی فیلم .... بود ... آدم اگه فیلم ببینه خیلی چیزا یاد می‌گیره، در یكی از فیلم‌ها دیدم كه «بدمن» فیلم، قهرمان قصه را وادار كرد كه سندی را امضا كنه اما بعد بدمنه متوجه شد كه خودكاری كه قهرمان با آن سند را امضا كرده از این خودكارایی بوده كه پس از مدتی رنگش پاك می‌شه...
    من ازاین فیلم یاد گرفتم و سر راه كه به خونه شما می‌اومدیم، یكی از اون خودكارا خریدم ... اینها بخشی از دیالوگ‌های شخصیت «خسرو» در سریال «عبور از پاییز» است كه برای هر عملش، سندی از یك فیلم سینمایی دارد. خسرو شخصیت گرم و رك و راستی دارد، او پروایی ندارد از این‌كه بگوید عاشق ثروت كامیاب است و دوست دارد همه آن را از آن خود كند، اصلا از این نمی‌هراسد كه به زنش، پوران بگوید كه فقط به خاطر ثروت پدرش است كه با او زندگی می‌كند. خسرو را می‌توان یكی از سمپاتیك‌ترین شخصیت‌های سریال عبور از پاییز دانست كه نقش او را میرطاهر مظلومی بازی می‌كند. مظلومی پیش از آن‌كه بازیگر باشد، دوبلور است اما چند سالی است كه كنار دوبله، بیشتر فعالیت خود را در زمینه بازیگری متمركز كرده است. او با سریال آدمخوار به مخاطبان تلویزیون معرفی شد و در ادامه با بازی در سریال‌هایی مانند ابراهیم خلیل‌الله و عمارت فرنگی و بازی در نقش احمد شاه بین مردم به شهرت رسید. بازی متفاوت او در سریال عبور از پاییز، بهانه‌ای شد برای گفتگو با این بازیگر و چگونگی بازی او درنقش خسرو.

    ابتدا شاید بهتر باشد درباره خسرو و ویژگی‌هایی كه شما را ترغیب كرده كه نقش او را بازی كنید، برایمان بگویید.

    از طرف تهیه‌كننده به كار دعوت شدم و از ابتدا مشخص شده بود كه نقش خسرو را بازی كنم. فیلمنامه را كه خواندم، از شخصیت خسرو خوشم آمد؛ شخصیتی كه مدام فیلم می‌بیند و برای آنها در دنیای واقعی مابه‌ازا پیدا می‌كند. خسرو، داماد خانواده‌ای ثروتمند است، اما معتقد است از فیلم‌ها می‌توان آموخت. او رمز موفقیت خود را در فیلم دیدن می‌داند چون به وسیله پیام این فیلم‌ها می‌تواند برای زندگی خود و اتفاقاتی كه رخ می‌دهد، برنامه‌ریزی كند.


    آیا خود شما هم چنین شخصیتی دارید؟ یعنی فیلم زیاد می‌بینید؟

    بله. من فیلم زیاد می‌بینم. چون در زمینه دوبله هم فعالیت دارم، وقتی برای نقش‌گویی دعوت می‌شوم، روزانه یك فیلم می‌بینم وقتی هم كاری ندارم و در خانه هستم، حتما روزی یك فیلم می‌بینم چون مثل خسرو معتقدم از فیلم‌ها خیلی چیزها می‌توان آموخت و از تجربیات شخصیت‌های آنها استفاده كرد.


    با توجه به این كه فیلم زیاد دیده‌اید، مابه ازای شخصیت خسرو را در كدام فیلم دیده‌اید؟

    خسرو ملغمه‌ای از چند شخصیت و چند فیلم است در قسمت‌های آینده بیشتر با شخصیت خسرو آشنا خواهید شد، چون در این قسمت‌ها بیوگرافی، چگونگی زندگی و ازدواج او با پوران بازگو می‌شود.


    نقش خسرو با نقش‌هایی كه تاكنون بازی كرده‌اید، كاملا متفاوت است، چگونه به این نقش نزدیك شدید كه توانستید این تفاوت را به مخاطب نشان دهید؟

    من همیشه و در همه كارهایم سعی كرده‌ام با تحلیل نقش سر صحنه بروم و كارم را درست انجام بدهم. حتی در خانه برای نقشم، یك روزنامه دیواری درست می‌كنم و مسیری را كه برای به سرانجام رساندن نقش باید طی كنم روی آن ترسیم می‌كنم. اما همواره این نكته را در نظر دارم كه بازیگر باید در مصرف حس، زیاده‌روی نكند و قدم به قدم پیش برود تا بتواند مخاطب را با خود همراه كند. البته این را هم بگویم كه راز موفقیت فقط در عاشقی است، اگر عاشق كارت باشی و برای آن وقت بگذاری، حتما موفق می‌شوی.


    كدام سكانس سریال عبور از پاییز را بیشتر از بقیه دوست دارید؟

    سكانسی هست كه هنوز پخش نشده. در این سكانس من منولوگی را با خودم زمزمه می‌كنم كه دیالوگی از یك فیلم است، می‌گویم: یك نگاه به پل بنداز، فقط یك نگاه. فیلمی از سیدنی لومت یا جای دیگر می‌گویم: من نمی‌خوام از گذشته كه گذشته، چیزی بگم از آواز زیر بارون و فیلم‌های جان فورد...


    میرطاهر مظلومی برای بازی در نقش خسرو به خودش چه نمره‌ای می‌دهد؟

    من اهل نمره دادن نیستم، چون معتقدم مردم بهترین داور هستند، آنها خیلی ریزبینانه به همه كارها نگاه می‌كنند و به آنها امتیاز و نمره می‌دهند. مهم مردم هستند كه باید كار یا نقشی را بپسندند.


    به نظر می‌رسد نقش خسرو بتواند پای شما را به كارهای كمدی باز كند، نظر خودتان چیست؟

    امیدوارم چنین شود چون بازی در نقش‌های كمدی بخصوص كمدی موقعیت را خیلی دوست دارم.


    داستان سریال عبور از پاییز شبیه كدام یك از فیلم‌هایی است كه تاكنون دیده‌اید؟

    به نظر من، مخاطبان باید تا پایان قصه صبر كنند بعد درباره شباهت‌های این سریال با برخی فیلم‌ها قضاوت كنند. الان یك عده می‌گویند شبیه شاه لیر است، عده‌ای آن را شبیه پاییز پدرسالار می‌دانند و گروهی هم می‌گویند مثل فیلم پدرخوانده است، اما چند قسمت پایانی سریال عبور از پاییز به همه این مقایسه‌ها پایان می‌دهد، چون گره‌های داستان باز می‌شود، شخصیت‌ها بیشتر معرفی می‌شوند و تعلیق داستان نیز بیشتر می‌شود.

    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  7. Top | #63
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض گفتگو با بازیگر نقش مسعود طبیب در سریال «نردبام آسمان»

    گفتگو با بازیگر نقش مسعود طبیب در سریال «نردبام آسمان»


    پارسیان (شاپرزفا)
    هوش بسیار خوبی هم دارم. برای همین مدتی هم در كلاس‌های كنكور ریاضی و فیزیك تدریس می‌كردم. البته به این هم اعتراف می‌كنم كه من فقط آب حوض نكشیدم!...
    پس از 30 سال فعالیت در صداوسیما حالا كمتر كسی است كه او را نشناسد یا از او خاطره‌ای نداشته باشد. داریوش كاردان را می‌توان جزو اولین افرادی دانست كه پس از انقلا‌ب طنز را در تلویزیون باب كرد و افراد زیادی را در این زمینه معرفی كرد. او با ارائه نقش استاد خرناس در رادیو، خاطره خوشی را برای مخاطبان رادیو باقی گذاشت. حالا پس از سال‌ها، این هنرمند به عنوان بازیگر نقش‌های جدی وارد عرصه تصویر شده است.
    او به واسطه نقش مسعود طبیب در سریال «نردبام آسمان» نظر خیلی‌ها را به خود جلب كرده است؛ هرچند كاردان خود معتقد است سال‌های زیادی زحمت كشیده تا بتواند این بخش از استعدادش را به رخ بكشد. با او به بهانه حضورش در كارهای تاریخی به گفتگو نشستیم. كاردان امروز با كاردان شوخ همیشگی خیلی فاصله داشت.


    بالاخره داریوش كاردان بازیگر، كارگردان یا مجری است؟

    تقریبا هیچ‌كاره است.

    پس تكلیف مخاطب با شما چیست؟

    باور كنید خودم هم تكلیفم را با خودم نمی‌دانم، چه برسد به مخاطب. (می‌خندد)‌. من از كودكی استعدادهای مختلفی را در خودم احساس می‌كردم. ضمن این كه هوش بسیار خوبی هم دارم. برای همین مدتی هم در كلاس‌های كنكور ریاضی و فیزیك تدریس می‌كردم. به هر حال فكر می‌كنم خداوند من را بسیار به خودش بدهكار كرده است. از دوره نوجوانی دوست داشتم در تمامی این كارها از شعر گفتن گرفته تا كارگردانی و... خودم را محك بزنم و علی‌رغم همه این كارها فكر می‌كنم مخاطبانم كارهای طنزم را بیشتر دوست دارند. البته به این هم اعتراف می‌كنم كه من فقط آب حوض نكشیدم!

    بنابراین می‌شود گفت وقتی داشتند استعدادها را تقسیم می‌كردند، شما اول صف بودید؟

    خیر. شاید من یكی از 100 هزار نفری باشم كه در این كشور استعداد دارند و به دلیل تقسیم ناعادلانه فرصت‌ها نتوانستند به جایی برسند. برای مثال در روستاهای ما افرادی هستند كه ذوق هنری بسیاری دارند؛ اما امكان بروز آنها برایشان مهیا نیست. پس فقط می‌شود گفت خداوند به من لطف بیشتری داشته است، همین.

    خودتان به كدام یك از كارهایی كه انجام می‌دهید علاقه بیشتری دارید؟
    باور كنید به تمامی كارهایی كه انجام می‌دهم؛ از شعر گفتن گرفته تا نوشتن و اجرا. به هر حال من باید در طول زندگی‌ام كاری را انجام دهم وگرنه حتما بیمار خواهم شد.


    فكر می‌كنید چرا آثار طنز شما چه در رادیو و چه در تلویزیون بیشتر در ذهن مخاطبان باقی مانده است؟

    فكر می‌كنم طنز‌هایی كه ساختم در زمان خودشان دیده نشدند و پس از گذشت چند سال تازه گفتند عجب برنامه‌ای بوده. مثل شبكه 5/3 یا طنز 39. در رادیو كه بودم، برنامه‌هایم بیشتر طنز ---------- بودند یا شعرهایم همین طور. به هر حال فكر می‌كنم مردم ما به خنده نیاز بیشتری دارند و به دلیل كمبود مجلات طنز و كمدی، گرایش بیشتری به این گونه‌ برنامه‌ها در رادیو و تلویزیون پیدا می‌كنند.


    چنین به نظر می‌رسد كه طنز داریوش كاردان یك طنز تلخ است تا خنده‌دار؟

    برای این كه خودم همه چیز را تلخ می‌بینم. مثلا این كه الان برای ساخت مجموعه‌های طنز متوسل شدیم به حرف‌های زشت و رفتارهای نامعقول و از این نظر سلیقه مخاطب هم پایین آمده است. اگر هم طنز من به قول شما تلخ بوده، به این دلیل است كه من سعی كردم در كلام طنزم، واقعیت را به مخاطبانم نشان دهم.


    خب مدتی است كه شما بیشتر در زمینه بازیگری فعالیت دارید. این استعداد خاموش را چه كسی برایتان كشف و البته روشن كرد؟

    من سال‌های زیادی زحمت كشیدم تا به مدیران بقبولانم كه دلم می‌خواهد این بخش را هم به نوعی محك بزنم. سال‌های سال این حرف‌ها و تلاش‌هایم بی‌فایده بوده تا این كه برای بازی در سریال «كلاه پهلوی» آن هم به پیشنهاد محمدرضا شریفی‌نیا دعوت شدم و اولین كارم در مورد بازیگری آغاز شد، آن هم به واسطه یك نقش كاملا جدی با گریم كاملا عجیب و غریب.


    چه نقشی در این مجموعه ایفا می‌كنید؟

    نقش جوان شیر، رئیس اداره امنیت رضاشاه را بازی می‌كنم كه بسیار نقش تلخ و منفی‌ای است و برای من بازی در این نقش خیلی عجیب بود.


    پس می‌شود گفت بازی در نقش‌های جدی كاملا اتفاقی بوده است؟

    بله، مثلا بازی در سریال نردبام آسمان یا سال‌‌های مشروطه یك فرصت تاریخی برایم بودند.


    حالا انتخاب می‌كنید یا فقط انتخاب می‌شوید؟

    فكر می‌كنم پس از 30 سال كار هنری باید انتخاب كنم.


    بازی در نردبام آسمان چطور به شما پیشنهاد شد؟

    وقتی مجموعه كلاه پهلوی به دلایلی متوقف شد، بازی در این كار به من پیشنهاد شد و وقتی قصه را خواندم، من را جذب كرد. حتی طراحی لباس‌ها هم برایم جالب بود.


    از ابتدا هم نقش مسعود طبیب برایتان در نظر گرفته شده بود؟

    خیر. نقش دیگری برایم در نظر گرفته بودند كه نپذیرفتم و با صحبت‌هایی كه با محمدحسین لطیفی داشتیم، در نهایت عهده‌دار این نقش شدم.


    چرا مسعود طبیب را دوست داشتید؟

    مردم ما به خنده نیاز بیشتری دارند و به دلیل كمبود مجلات طنز و كمدی، گرایش بیشتری به این گونه‌ برنامه‌ها در رادیو و تلویزیون پیدا می‌كنند
    چون به لحاظ شخصیتی، آدم بسیار قوی و در عین حال مهربانی بود. هم طبیب خوبی بود و هم پدر و همسر خوبی. بنابراین دوست داشتم با این نقش در این كار ظاهر شوم.


    كدام یك از ویژگی‌هایی كه از مسعود طبیب نام بردید، شامل حال خودتان می‌شود؟

    همش. (می‌خندد)‌ باور كنید دوست دارم حتی از او هم بهتر باشم.


    نقش شما در این سریال خیلی دیده شد و خیلی‌ها معتقدند داریوش كاردان، ظلم بزرگی به خودش كرده كه تا به حال در نقش‌های جدی ظاهر نشده است. فكر می‌كردید تا این حد بتوانید نظر مثبت مخاطبان را آن هم به واسطه نقش‌های جدی به دست آورید؟

    من به یك قصد حركت كردم. خیلی از دوستان هم گفتند تو تا حالا كجا بودی؟ حتی من در دوبله هم دیر رفتم، ولی بالاخره توانستم رل اول بگویم یا حتی مدیر دوبلاژ شوم. به هر حال اگر مردم من را پذیرفتند، یعنی این كه من آزاد شدم و اگر كارهای دیگرم در آینده پخش شود، قطعا آزادتر خواهم شد.


    در مورد ارائه نقش مسعود طبیب راهتان را چگونه طی كردید؟

    این نقش را خیلی دوست داشتم و تلاش كردم آن را خوب دربیاورم؛ اما فكر می‌كردم خیلی موفق نخواهم بود. به هر حال یكی از دلایل دیده شدن این نقش می‌تواند 30 سال اجرای زنده در صداوسیما باشد. فكر می‌كنم مسیر خیلی سختی را طی نكرده‌ام؛ بلكه فقط سعی كردم مسعود طبیب را همان طور كه هست باور كنم. همین.


    سهم آقای لطیفی در این موفقیت چقدر است؟

    خیلی زیاد. آقای لطیفی كارگردانی است كه بازیگر بشدت در كنار او احساس آرامش می‌كند.


    من حساسیت ایشان را هنگام كار خیلی خوب می‌شناسم. می‌خواهم بدانم این حساسیت شامل حال شما هم بود؟
    خیلی نه، چون ایشان اصلا آدم بسته‌ای نیستند و خیلی خوب می‌توانستیم با یكدیگر گفتگو كنیم.


    مساله‌ای كه در حال حاضر خیلی در مورد آن صحبت می‌شود، نوع دیالوگ‌ها و كلام بازیگران این كار است؛ چراكه برای اولین بار شاهد هستیم در یك كار تاریخی، از دیالوگ‌های خیلی فاخر و سنگین استفاده نشده است. شما این سبك از كار را چقدر ‌پسندیدید؟

    خیلی زیاد و كاملا با آن موافق هستم. چون مخاطبان باید قصه و ارتباط بین شخصیت‌ها را درك كنند و بفهمند. از ابتدا تصمیم بر این بود كه همین‌گونه دیالوگ‌ها ادا شود، یعنی یك فارسی تمیز امروزی به اضافه چند لغت از گنجینه قدیم فارسی.


    آقای كاردان اگر بخواهم یك ایراد از این كار بگیرید، چه می‌گویید؟

    می‌توانم بگویم در مورد دیالوگ‌ها دوگانگی‌‌ای وجود دارد كه خیلی خوب نیست.مثلا یك جاهایی فارسی امروزی با لغات فاخر و قابل فهم بیان می‌شود و در جاهایی دیالوگ‌ها بسیار سنگین و غیرقابل درك هستند.


    غیاث‌الدین كاشانی را خودتان چقدر می‌شناختید؟

    از زمانی كه ریاضیات تدریس می‌كردم، او را می‌شناختم و وقتی متوجه شدم قرار است سریالی در مورد زندگی او ساخته شود، با كمال میل پذیرفتم و برایم بسیار جالب بود.


    فكر می‌كنید وحید جلیلوند انتخاب خوبی برای این نقش بود؟

    بله و امیدوارم در آینده در كارهایشان موفق‌تر باشند.


    شما همزمان در سریال‌های كلاه پهلوی و سال‌های مشروطه بازی می‌كنید. تجربه بازی در كارهای تاریخی برایتان جالب بود یا فقط پیشنهاد شد و به قول معروف پیش آمد؟

    می‌توانم بگویم پیش آمد. اصلا فكر می‌كنم دست من نبود. مثل همه زندگی‌ام كه دست من نبود.


    لیسانس كامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی كجا و صداوسیما كجا؟
    به هر حال همچنان دوست دارم كسب تجربه كنم.


    چرا در این سال‌ها كمتر سراغ كارگردانی چه در رادیو و چه در تلویزیون رفتید؟

    چون فكر می‌كنم دیگر نه حرفم خریدار دارد و نه من می‌توانم حرف‌ها را بخرم. من نمی‌توانم كاری را بسازم كه غیرقابل پخش است.


    آقای كاردان دوست دارید در خلوتتان كدامیك از كارهایتان را نگاه كنید؟

    كارهای طنز را خیلی دوست دارم. مثل نوروز 72 كه اولین كار طنز در ایران بود و از همان برنامه بود كه دوستان دیگر یواش یواش آمدند و گروه‌های طنز تلویزیونی را تشكیل دادند.


    راستی چرا امسال برنامه ویژه افطار را اجرا نكردید؟

    چون هم كمی بیمار بودم و هم بازی در دو سریال تاریخی، این فرصت را به من نمی‌داد.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. Top | #64
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض رازهای پربیننده شدن جومونگ!

    رازهای پربیننده شدن جومونگ!


    پارسیان (شاپرزفا)
    در این مکان‌ها یا هر مکان دیگری که در تلویزیونی وجود داشته باشد، با تعداد زیادی از آدم‌ها مواجه می‌شوید که با چشمانی گرد شده و دهان‌هایی باز به صفحه تلویزیون چشم دوخته اند. این چهره‌های...
    سپاهیان آشنای دامول
    شخصیت پردازی قوی و پر از جزئیات افسانه جومونگ مهم‌ترین دلیل همذات پنداری مخاطب با آنهاست.


    نویسندگان مجموعه «افسانه جومونگ» با تسلط بر شخصیت‌پردازی، شخصیت‌های فرعی داستان را به عنوان ابزارهایی موفق برای پیشبرد داستان به کار گرفته اند. این شخصیت‌ها به عنوان تسهیل کننده‌های داستانی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که نه تنها از مخاطب انرژی ذهنی نمی‌گیرند و ذهن او را از خط اصلی داستان منحرف نمی‌کنند، بلکه شخصیت‌هایی روان و قابل پیش‌بینی دارند که روند پیشرفت داستان را تسهیل و تسریع می‌کنند. از سوی دیگر بار تعلیق طولانی مدت خط اصلی داستان، با عملکردهای قابل پیش‌بینی این شخصیت‌ها تلطیف می‌شود و مخاطب احساس می‌کند که تسلط بیشتری بر داستان دارد.


    1.
    وقتی با شخصیت‌های مختلف افسانه جومونگ رو به رو می‌شویم تکلیف ما با همه شخصیت‌ها روشن است و هر کدام‌شان را با یک ویژگی می‌شناسیم. به طور مثال: رئیس موپالمو و واکنش‌های احساساتی‌اش، یانگ فو و تصمیمات نابخردانه اش، سولان و سنگدلی و حسادت‌هایش، بانو یوم یول و صراحت و شجاعتش، مودونگ و کوته بینی‌هایش و ... همه و همه این شخصیت‌ها را به آدم‌هایی تبدیل کرده که واکنش‌های آنان برای مخاطب قابل پیش‌بینی است و وقتی عملی مناسب با انتظار مخاطب انجام می‌دهند مخاطب حدس خود را تأیید شده می‌بیند و احساس اقناع می‌کند. از سوی دیگر رفتارهای کلیشه ای تکرار شونده برخی از شخصیت‌ها آنها را در موقعیتی کمیک قرار می‌دهد که این جریان هم خود به تلطیف فضای داستان کمک می‌کند. در داستان یوسف پیامبر علیه‌السلام اما شخصیت‌های فرعی نه تنها دیدی کلی از شخصیت خود به ما نمی‌دهند بلکه به تبع آن فاقد این سادگی و قابلیت پیش بینی هستند. شخصیت‌های فرعی در داستان جبران و سردرگمند. نقش و کارکرد آنها در پیشبرد داستان نامعلوم است و به همین دلیل خیلی از این شخصیت‌ها به راحتی قابل حذف هستند بدون این که لطمه‌ای به خط اصلی داستان وارد شود. شخصیت‌های فرعی در برخی جاها که وارد داستان می‌شوند به جای این که روند پیشرفت داستان را تسریع کنند، این روند را کند می‌کنند و داستان را از خط اصلی آن دور می‌سازند.


    2.
    نویسندگان مجموعه داستانی جومونگ با تیپ سازی شخصیت‌های فرعی گام مؤثری در جهت همراه کردن مخاطب با این شخصیت‌ها برداشته اند. با وجود تعداد شخصیت‌های فرعی، مخاطب تک تک آنها را می‌شناسند و به یاد می‌آورد. زیرا در ذهنش تعریفی یک خطی از ویژگی‌های شخصیتی هر یک از این شخصیت‌های فرعی دارد. همه متفق القول می‌دانند که:
    * یانگ فو آدمی ‌جاه طلب اما نابخردی است که همیشه شکست می‌خورد و نادیده گرفته می‌شود.
    * سولان زنی حسود و سنگدل است که برای نشاندن همسرش بر تخت امپراتوری بویو دست به هر کاری می‌زند.
    * افسر لیبو قوی ترین سردار جومونگ و سربازی شکست ناپذیر است. اما از آنجا که احساساتی و جوگیر است، نمی‌توان انتظار داشت که کسی از او مشورت ---------- بخواهد و ...

    تیپ سازی شخصیت‌های فرعی و قابلیت معرفی کردن آنها در تعریف‌های یک خطی، از نکته‌هایی است که رعایت آن به ویژه داستان‌هایی با شخصیت‌های آرمانی یا فرابشری بسیار ضروری به نظر می‌رسد. در داستان‌هایی که قهرمان اصلی فردی عادی و در دسترس است، خود او بار اصلی همذات پنداری با مخاطب را بر دوش دارد. اما در داستان‌هایی که قهرمان اصلی داستان آنها به هر نحوی آرمانی، فرابشری و دور از دسترس است، این بار بین شخصیت‌های فرعی توزیع می‌شود. از این رو در یک چهار چوب داستان پردازی، موفق، نویسنده، این خلأ را با پر رنگ کردن شخصیت‌های فرعی ملموس‌تر و معمولی‌تر پر می‌کند تا مخاطب از لذت همذات پنداری محروم نشود. این شخصیت‌های فرعی می‌توانند از بین قهرمانان (کانون خیر داستان) یا از بین ضد قهرمانان (کانون شر داستان) انتخاب شوند. اما نکته مهم درباره این شخصیت‌ها این است که انسان‌هایی معمولی‌ترند. انسان‌هایی که با وجود عقاید آرمانی، آرزوها و توانایی‌های‌شان از ترس‌ها و ضعف‌های بشری منزه نیستند. در مجموعه افسانه جومونگ، با قهرمانی مواجهیم که انسانی برجسته است و به گونه ای فرابشری برای تحقق هدفی والا، برگزیده شده است. این ویژگی اساطیری، جومونگ را خاص‌تر از آن می‌کند که برای مخاطب عادی قابل همذات پنداری باشد. از این رو نویسندگان مجموع با پرورش و تثبیت شخصیت‌هایی ملموس اما در عین حال دارای تشخص، سعی در اقناع حس همذات پنداری مخاطب داشته‌اند تا جایی که مخاطب گاهی حتی با شخصیت‌هایی از قطب ضد قهرمان داستان هم احساس همدردی می‌کند؛ به طور مثال گاهی حتی برای یانگ فوی از همه جا مطرود، با وجود تمام نابخردی‌هایش، دلمان می‌سوزد و آرزو می‌کنیم که ای کاش او هم به نوایی برسد و از سویی دیگر گاهی برخی از شخصیت‌های فرعی قطب قهرمان را به اندازه جومونگ یا حتی بیشتر از او دوست بداریم. این اتفاقی است که در مورد داستان سریال یوسف پیامبر علیه السلام، خلأ آن به شدت به چشم می‌خورد. در این سریال با خیل انبوهی از شخصیت‌های فرعی مواجهیم بی آن که بتوانیم اسم و رسم آنها را به یاد بیاوریم یا بتوانیم تعریفی از شخصیت آنها ارائه دهیم. اوج این نقصان شخصیت پردازی، در مورد برادران یوسف رخ داده است. توده‌ای از آدم‌ها که از سویی به سوی دیگر در حرکت اند بی آنکه بر اساس ویژگی‌های شخصیتی‌شان از یکدیگر قابل تشخیص باشند. از این رو مخاطب داستان مجموعه یوسف پیامبر علیه السلام به کلی از لذت همذات پنداری محروم است. زیرا از سویی قهرمان اصلی داستان انسانی خاص و برگزیده است و از سویی دیگر شخصیت‌های فرعی انبوهی از آدم‌های فاقد چهره و تشخصند که در برانگیختن حس همراهی و همدردی مخاطب ناتوانند.


    مثبت، منفی، جومونگ

    رمزگشایی یکی از ترفندهای کره‌ای‌ها برای کشاندن مخاطب به دنبال خود

    تا به حال برای‌تان پیش آمده که سه شنبه‌ها یا جمعه‌ها حوالی ساعت هشت تا نه شب گذرتان به یکی از مکان‌های عمومی‌– از فرودگاه گرفته تا ایستگاه قطار یا حتی مغازه‌های محل‌تان – بیفتد؟ در این مکان‌ها یا هر مکان دیگری که در تلویزیونی وجود داشته باشد، با تعداد زیادی از آدم‌ها مواجه می‌شوید که با چشمانی گرد شده و دهان‌هایی باز به صفحه تلویزیون چشم دوخته اند. این چهره‌های مشتاق و مجذوب چند حالت دارند: دچار دلهره می‌شوند، نفس راحتی می‌کشند، به خشم می‌آیند و بعد دل شان خنک می‌شود، شاد می‌شوند و بعد از دقایقی دوباره آهی از سر حسرت می‌کشند و این چرخه همین طور ادامه می‌یابد. این تغییر دائمی ‌حالت چهره بینندگان شگرد اصلی نویسندگان این مجموعه را رو می‌کند. استفاده از دو قانون مؤثر داستانی که عبارتند از : 1 – قانون تناوب نتایج رویدادها (اتفاق خوب، بعد اتفاق بد و دوباره اتفاق خوب) 2 – قانون نسبت بین انتظار و نتیجه (چی فکر می‌کردیم، چه شد). قانون تناوب رویدادها در داستان اصلی جومونگ خیلی تابلوست. رویدادها پی در پی و بلافاصله هستند و فرصت نفس کشیدن را از مخاطب می‌گیرند. به محض این که یک کشمکش تمام می‌شود، کشمکش بعد بلافاصله و بعضی موقع‌ها از نتیجه موقت کشمکش قبلی ایجاد می‌شود. نکته مهم درباره حفظ جذابیت داستان این است که وزن نتایج مثبت و منفی رویدادها در هر اپیزود تقریبا ً برابر است؛ یعنی این طور نیست که در یک اپیزود یک سر اتفاقات بر وفق مراد قهرمان باشد و در قسمت دیگر همه چیز به ضرر او بلکه نتیجه رویدادها به صورت متناوب به نفع و به ضرر قهرمان داستان است. ایده اصلی در داستان اصلی جومونگ ایجاد غافلگیری است. اتفاقاتی برای قهرمان اصلی می‌افتد یا این که آنها تصمیماتی می‌گیرند که با پیش بینی و انتظار مخاطب متفاوت است (بر خلاف شخصیت‌های فرعی که رفتارها و تصمیمات‌شان معمولا ً قابل پیش بینی است) این ایجاد شکاف بین انتظار مخاطب و نتیجه حاصل شده جذابیت داستان را افزایش می‌دهد و او را به دیدن ادامه داستان ترغیب می‌کند. در جدول زیر چگونگی استفاده از این دو قانون مهم را در داستان اصلی یکی از اپیزودهای سریال جومونگ مورد بررسی قرار می‌دهیم. در ستون اول قصه را روایت می‌کنیم و در ستون دیگر نوع شکافی را که بین انتظار مخاطب ایجاد شده یا همان چیزی را که فکر می‌کردیم ولی اتفاق نیفتاد، بررسی می‌کنیم، در ستون اول هم حالت بیننده را می‌بینیم که با مواردی که به نفع قهرمان قصه است امیدوار می‌شود و با موارد منفی نگران می‌شود.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...