لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 55 از 95 نخستنخست ... 54551525354555657585965 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 433 تا 440 , از مجموع 753

موضوع: مقالات ادبی

  1. Top | #433
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض در آمدي بر مدرنيسم در ادبيات

    در آمدي بر مدرنيسم در ادبيات [ امیر علی نجومیان ]
    مدرن:پارسیان (شاپرزفا)
    ريشه‌ي واژه‌ي «مدرن »از كلمه لاتين« مودو» ( modo ) به معني «جاري/ فعلي» است به اين تعبير, هر آن چه سبك و سياق روز را از گذشته جدا ميكرد، «مدرن» خوانده ميشد. به عنوان نمونه، اصطلاح «انگليسي مدرن» درمقابل «انگليسي ميانه» ، زبان رايج دوره‌ي رنسانس به بعد از زبان دوره ي ميانه (قرون وسطي) در انگلستان جدا ميكند. به همين معني ، ادبيات مدرن نيز از قرن شانزدهم آغاز ميگردد.از اين تاريخ به بعد زبان ادبي تحول يافت و ادبيات دوره معاصر ادامه ي زبان ادبي چهار صد سال پيش است، گر چه اصطلاح ادبيات مدرن به طور عام به ادبيات قرن بيستم نيز اطلاق ميشود( 12، Peter Chilis ( ) استفاده اخير از واژه «مدرن» به آن دسته از ويژگي‌هاي ادبي اطلاق ميشودكه از شكل هاي سنتي و تكنيكهاي بياني قديم فاصله گرفته اند.با بازگشت به تعريف «مدرن» مشاهده ميشود كه درطي تاريخ، ادبيات مدرت به ويژگي‌هاي جاري و فعلي اطلاق شده است به عنوان نمونه ، همانطور كه پيتر چايلدز اشاره مي كند، ماتيو آرنولد، شاعر و مقاله نويس انگليسي قرن نوزدهم ، به سال 1857، در مقاله ي «در باره عنصر مدرن در ادبيات» ، فضاي سبك مدرن را خود، و جهان شموليت» جالب است كه تنها پنجاه سال بعد، كليد واژه هاي ادبيات مدرن بدين صورت دگرگون ميشوند:
    «بيگانگي، مصيبت ، آشوب، بي خردي، افسردگي ، و سرخوردگي از فرهنگ اروپا» ( 19-20 ، Childs) اين نمونه، گوه بر اين است كه اطلاق را اصطلاح«مدرن» تنها جنبه‌ي كاربردي داشته و همراه با تعاريف رايج و فعلي، به طور مدام درحال دگرگوني است. اما همان طور كه خواهيم ديد، به عكس، اطلاق و تعريف مدرنيسم دقيق و محدود ميباشد.
    مدرنيته:
    امروزه ، «مدرنيسم» در ايران به اشتباه در برابر «سنت» قرار مي‌گيرد گويي واژه مدرنيسم معادل تجدد طلبي و نوگرايي است اين در حالي است كه در پژوهشهاي جامعه شناختي براي مفهوم تجدد طلبي و نوگراي واژه ي مدرنيته به كار ميرود. پيتر چايلدز در كتاب مدرنيسم ميگويد:«مدرنيته را براي بار نخست لودلر در قرن نوزدهم به كار برد. او در مقاله‌ي «نقاش زندگي مدرن» مدرنيته را عنصر مرسوم، ناپايدار، و تصادفي در هنر در برابر هنر ابدي و ثابت قرار ميدهد. درمقايسه با مدرنيسم ، مدرنيته براي بيان روش زيستن و تجربه حياتي به كار ميرود كه حاصل تغييرات ناشي از صنعتي سازي، گسترش زندگي شهري و خروج دين به عنوان محور زندگي انسان است.ويژگي‌هاي آن فروپاشي و اصلاح ، تجزيه و تغيير سريع، ناپايداري و نا امني است. مدرنيته فهم نوي از زمان و مكاناست: سرعت، حركت، ارتباط، سفر، پويايي، آشوب و انقلاب فرهنگي » ( 15-14 Childs, ).برخي مدرنيته را به گونه اي ديگر تعريف كرده اند: بسياري باور دارند كه مدرنيته يعني روزگار پيروزي خرد انساني بر باورهاي سنتي (اسطوري‌هاي، ديني ، اخلاقي، فلسفي،و....) رشد انديشه‌ي علمي و خرباوري( يا راسيوناليته) افزون شدن اعتبار ديدگاه فلسفه‌ي نقادانه ،‌كه همه همراهند با سازمان يابي تازه‌ي توليد و تجارت ، شكل گيري قوانين مبادله ي كالاها و به تدريج سلطه ي جامعه مدني بر دولت.
    به اعتبار ، مدرنيته مجموعه‌اي است فرهنگي ، سياسي، اقتصادي،‌اجتماعي،‌فلسفي كه ازحدود سده ي پانزدهم – و بهتر بگويم، از زمان پيدايش نجوم جديد ، اختراع چاپ و كشف آمريكا- تا امروز، يا چند دهه‌ي ادامه يافته است( احمدي ، مدرنيته ،9) .با توجه به اين دو تعريف، مدرنيته در اروپا از دوره‌ي رنسانس آغاز ميشود. مارشال برمن مدرنيته را به سه دوره تقسيم ميكند:
    1- 1500 تا 1800 كه انسان سعي در پيدا كردن واژگان حيات مدرن داشت،
    2- سده ي 1800 از انقلاب هاي آمريكا و فرانسه تا تغييرات اجتماعي گسترده در اروپا، و
    3- سده 1900 كه تمامي جهان وارد روند تجدد طلبي گرديد( 16 ، Childs,)
    مدرنيته به تعبيري به پيدايش سرمايه داري و صنعتي سازي انجاميد. مدرنيته سبب توليد انبوه ورشد ساختارهاي تجاري و صنعتي شد و از اين رو،«توسعه» خود، كليد واژه ي مدرنتيه گشت. به طوري كه اين توسعه، در تمام ساختارهاي حيات قابل لمس است‎ توسعه اقتصادي،‌اجتماعي ،‌سياسي ،‌علمي ،‌اداري و آموزشي به طور فشرده ، مدرنتيه به تشكيل جامعه مدني باتمام مصاديق بالا انجاميد.
    ازسوي ديگر، مدرنتيه به نگرش انتقادي غرب، تجددخواهي و رشد خردباوري و انسان محوري اطلاق مي‌گردد. نگرش انتقادي از دوره رنسانس آغاز و در قرن هجدهم- كه به عصر روشنگري و خرد شهرت دارد – به اوج ميرسد. انقلاب هاي فكري و علمي گاليله، هابز، نيوتن،‌لايب نيتس و دكارت نمايانگر رشد مدرنتيه در اين دوران بوده اند. تعريف يورگن هابرماس در اين خصوص روشنگر است:« پروژه مدرنتيه كه فيلسوفان روشنگري در قرن هجدهم مطرح كردند، به تلاشهاي آنان در پيشرفت علم غيبي، اخلاق و قانون جهان شمول و هنر مستقل ، بر اساس منطق دروني آنا ن....براي سازماندهي عقلاني زندگي هرروزه منسوب گشت » ( 9 ، Habermas,)
    خاستگاه فكري مدرنتيه به پيشرفت تاريخي اعتقاد دارد و اين كه تاريخ ابتدا و انتهايي دارد. مدرنتيه، تاريخ را روند پيوسته‌اي ميبيند. اين مساله به طور خاص در تعارض ريشه‌اي با تعبيري از مدرنيسم قرار مي گيرد كه طي فصل هاي آينده به آن خواهيم پرداخت دراين جا تنها به ذكر يك نمونه از اين تعارض در فهم تاريخ اكتفا ميشود. جنگ جهاني اول سبب شد كه مدرنيسم ، انقطاع و گسستي تاريخي را باور كند.پايان جهان يكباره نمايان شد و بي رحمي جنگ كه يادآور مصيبت هاي مشابه طي تاريخ بشر بود، تصويري دايره‌وار( در برابر شكل خطي تاريخ در مدرنتيه) را پيش روي هنرمند مدرنيست نهاد.
    آن چه گفته شد ما را به اين نتيجه ميرساند كه مدرنتيه حركتي است در جهت مخالف مدرنيسم به عبارت ديگر مدرنيسم ،‌نقد مدرنتيه است باتمام ويژگيهاي محدود كننده اش. چنان كه خواهيم ديد، مدرنيسم اعتماد به نفس نهفته در مدرنيته را – كه خرد انساني را كليد تمام دربهاي بسته ميداند و پيشرفت و توسعه را با خوش باوري،‌سرنوشت زيباي آينده انسان ميشمرد- رد ميكند و اين اعتقاد را رواج ميدهد كه بعد روحاني و معنوي انسان معاصر فراموش شده است واين گونه توسعه، انسان را بيش از پيش به موجودي وابسته تبديل كرده است.
    ادبيات مدرنيست و ويژگي هاي آن
    هيچ دوره ي تاريخي را نميتوان به طور دقيق از دوره هاي ديگر جدا كرد براي يافتن يك نقطه‌ي شروع گاه بايد به گذشته هاي بسيار دوره بازگشت برخي معتقدند كه مدنريسم از دهه 1890 آغاز و پس از جنگ جهاني اول ( دهه 1920) به اوج خود ميرسد. در واقع ، سال 1922 به عقيده بسياري نقطه اوج مدرنيسم درانگلستان بود. در اين سال اوليس نوشته ي جيمز جويس، سرزمين بي حاصل نوشته ي تي اس اليوت ، گاردن پارتي نوشته ي كاترين مانسفيلد ،‌و اتاق جيكوب نوشته ي ويرجينيا و ولف به چاپ رسيد.
    درنگاهي كلي تر، مدرنيسم به ويژگي هاي مشترك آثاري اطلاق ميشود كه درنيمه اول قرن بيستم نگاشته شده اند. اين دوره در ادبيات انگليس كم و بيش از جنگ جهاني اول آغاز و با پايان جنگ جهاني دوم پايان مي يابد. با اين تغييرات، مدرنيسم به تغييرات فرهنگي وزيبايي شناختي درهنر و ادبيات پس از جنگ جهاني اول اطلاق ميشود و پاسخي است به حس در هم ريختگي اجتماعي زمان خود.هربرت‌ريد در سال 1933 ميگويد دوره مدرنيسم «يك گسست كامل از تمام سنت است....هدف پنج قرن تلاش اروپا آشكار كنار گذاشته شد.» ( 658 . Drabble,) بدين گونه، مدرنيسم به گسستي تمام عيار و راديكال از سنت هاي هنري وفرهنگي غرب و خلق شكل هاي نوين بيان هنري اطلاق ميشود. متفكران اين دوره،‌منطق گرايي ، قطعيات دنياي قديم در حوزه ساختار اجتماع، مذهب، اخلاقيات و تلقي سنتي از انسان را به تمسخر گرفته و نقد مي كنند.
    مدرنيسم دوراه اي است كه در آن شيوه هاي بيان هنري دچار تغيير و تحولي اساسي ميشود به بيان ديگر، در اين دوره با بحران بيان هنري رو به رو هستيم واما همان طور كه هر بحراني ،تولدي ديگر به دنبال دارد، اين دوره نيز به سبب به چالش گرفتن مباني مهم فلسفي و علمي به ره‌آوردي بي نظير دست مي يابد. در آغاز نگاهي به آن دسته از ويژگي هاي مهم فلسفي و علمي دوره مدرنيسم كه در تحول شيوه هاي بيان هنري نقش به سزايي داشته است، مياندازيم.
    زمان ومكان
    دو عنصر زمان و مكان و تلقي هنرمند از اين دو عنصر جايگاه مهمي در بيان هنري در هر دوه ي تاريخي داشته است. تلقي «عيني» ارسطو- در برابر تلقي «نسبي»- از عنصر مكان كم و بيش تا قرن هجده بر نظريه هاي فلسفي و علمي حكم فرما بود. البته جاي شگفتي است كه باز در اين ميان تنها ارسطو به مكان به عنوان يك وجود داراي تماميت و همگن شك ميكرد. نيوتون نيز به مكان عنوان مفهومي مطلق مينگريست . زمان نيز براي انديشمنداني از قبيل ارسطو ، كانت، و نيوتون مفهومي مطلق وهمگن داشت، با اين تفاوت كه كانت زمان را مفهومي ذهني تلقي ميكرد.آغاز قرن بيستم شاهد نگاهي «نسبي» به زمان و مكان بود. نايشتن با بيان اينكه مفهوم مكان وابسته به نقطه اي متحرك است، وجود نقطه اي ثابت در مكان مطلق راانكار كرد.
    با انديشمند اسپانيايي، خوزه و اورتگاگاست – كه در پايه ريزي نظريات مدرنيسم نقش بنيادي داشت- در اين زمان اعلام كرد كه «درك غايي يا مطلق، تنها زماني ممكن است كه تعداد بيشماري از زاويه هاي ديد را به يكديگر متصل كنيم تا تصويري كلي وكامل حاصل شود» (Spencer , xviii) در نتيجه ، فهم انسان از مكان و امكان بازنمايي آن درابتدا قرن بيستم به زاويه ي ديد متكي شد ومكان ، امري نسبي تلقي گشت.
    از سوي ديگر، ارتباط بين زمان و ركت به ما نشان داد كه زمان در رابطه باسرعت كوتاه تر يا بلندتر ميشود.برگسون و فرويد، هر يك به روش خود، با توجه به اهميت عنصر آگاهي در درك زمان، مفهومي نسبت به زمان بخشيدند. برگسون مفهوم زمان را به دو دسته تقسيم كرد:يكي «زمان علمي » كه تلقي عام و سنجش از زمان است ( زماني كه با ساعت سنجيده ميشود) و ديرگي زمان زواني و شخصي، برگسون معقتد بود گذشته در خاطرات ذهن انسان،زمان حال تلقي ميشود و روند تفكر حالت سيالي دارد( آن چه ويليام جيمز«جريان سيال ذهن» ميخواند) .
    فرويد نيز براي تشريح زمان شخصي از اهيمت رويا سخت گفت كه در آن گذشته و حال، دائم جا به جا ميشوند و بر اين اساس زمان عنصري برگشت پذير محسوب ميشود.
    به نظر ميرود ، نگاه نسبي به زمان و مكان به سه نتيجه در بازنمايي هنر مدرنيستي مي‌انجامد به عبارت ديگر ، در آغاز قرن بيستم، سه ويژگي اساسي در زبان هنري رخ داد: ‌انتزاعي سازي، انسانيت زدايي و مكان – فضا محوري.
    انتزاعي سازي:
    ويلهم ورينگر در اثر مهم خود به نام انتزاعي سازي واحساس يگانگي به تاريخ 1908، انتزاع را ويژگي اصلي هنر مدرنيستي ناميد.او در اين اثر مي گويد زماني كه انسان در جهان اطراف خود در هماهنگي و توزان به سر مي برد، سبك هنري. «انداموار» و تقليدي است،‌اما زماني كه انسان رابطه قابل دركي با جهان ندارد، آن را انتزاعي و غير طبيعي نشان ميدهد . هنر انتزاعي دو نياز اصلي و پارادوكسي را بر آورده مي سازد: از سويي با بازنمايي غير طبيعي وانتزاعي، تصويري بي حركت و ثابت از جهان ارائه ميدهد كه انسان در ارتباط با آن احساس آرامش ميكند و از سوي ديگر، اين سبك ، ترجمه چند پاره و بدون تداوم انسان را ازجهان به خوبي به نمايش مي گذارد.به عنوان نمونه، در داستان به سوي فانوني دريايي نوشته ويرجينيا و ولف، در پس تمام گسستي تصاوير كه ذهن خواننده را به دوران مي اندازد، داستان باكامل كردن تصويري كه يكي از شخصيت ها طي داستان در حال نقاشي آن است و نماد شخصيت اصلي قصه است – به پايان مي رسد و وي مي گويد : « به كشف خود رسيدم».
    انسانيت زدايي:
    رويكرد انتزاعي درهنر مدرنيستي به گونه اي انسانيت زدايي ميانجامد وخوزه اورتگا گاست درمقاله ي «انسانيت زدايي درهنر» كه از منابع اصلي نظري مدرنيسم محسوب مي شود- ميگويد اين امر منتج به جدايي هنر از زندگي شده است:« زندگي يك چيز است و هنر چيز ديگر ....بياييد اين دو را از هم جدا كنيم. شاعر از نقطه اي اغاز ميكند كه انسان آن را پايان ميخواند«( 31 ، Ortega.Y. Gasset,) به اعتقاد وي ، هنرمند مدنريست ازواقع گرايي رئاليسم و ناتوراليسم و انسان گرايي رمانتيك دور ميشود وتصويري شيء گونه مي‌آفريند . در اين سبك هنري جنبه انساني كمرنگ ميشود و هرن، «شمايل گونه» و استعاره وار ميگردد. انسان هراس زده و ناتوان از فهم اطراف خود، استعاره شيء گونه را جايگزين واقعيت ميكند نقاشي اين دوره مؤثر از اين ديدگاه است.
    مكان – فضا محوري:
    كانت اولين فيلسوفي بود كه بازنمايي را وابسته به نعصر مكان دانست زمان، به عنوان مثال، از ديد تنها با استعاره مكاني( فضايي) قابل فهم است( سايه، فاصله ي دقيقه ها بر ساعت، حركت شن درون ساعت شني و....) وي درنقد خرد ناب خود ميگويد كه زمان، دروني و بي شكل است ودرست به همين دليل در بازنمايي و به قياس هاي مكاني- فضايي نياز دارد.
    هايدگر قدم ديگري برداشت واعلام كرد كه روند بازنمايي، خود استعاري كردن يامكاني كردنوجود زمان است،چيزي كه در فلسفه وي به «دازاين» معروف شد. با اشاره به پيش زمينه‌هاي ويژگيهاي اساسي هنر مدرنيستي ،اكنون ميتوان به طور دقيق تري به ويژگيهاي ادبيات مدرنيستي پرداخت .
    ديد تازه اي از زمان
    هنرمندان مدرنيست بر اين باور بودن دكه حركت خطي و علي، طبيعت حقيقي زمان را بهنمايش نميگذارد و به جاي آن، زمان ذني (رواني يا شخصي) كه درآن تحريف،‌عدم تداوم، افت و خيز و ناهمخواني حكم فرماست – جايگزين آن ميشود.به عنوان نمونه، زمان عام در رمانهاي كافكا نماد حاكميت خودكامه و در اوليس جيمز جويس نماد سنجش نامناسبي از تجربه هاي دروني زندگي شمرده ميشود .در رمان خشم وهياياو اثر ويليام فاكنر، زمان، آگاهي انسان را به صليب ميكشد . كوئنتين مي گويد:« مسيح به صليب كشيده نشد: او با ركت آرام عقربه هاي كوچك ساعت از دست رفت« ( 74 Faulkner , Sound) زمان سنجشي ساعت، نيرويي كشنده در زندگي است كه انسان بايد براي حفظ هويت و معصوميت خود با آن بجنگد. در فصل اول اين رمان ، با پانزده مقطع زماني روبه رو هستيم كه بر اساس منطق تداعي در كنار يك ديگر قرار گرفته اند هر يك از اين پس نگاه ها وپيش نگاه ها خود ميتوانند مدخلي براي شروع داستان شمرده شوند.
    تجربه گرايي با عنصر نقطه نظر
    درنگاه آغازين قرن بيستم به مكان، هر زاويه ،پرسپكتيوي ايجاد ميكند كه جنبه نوي از سيء را مينماياند و بنابراين به تعداد نقطه هاي ديد متفاوت، فضاهاي متفاوت وجود دار.
    «پرسپكتيويسم» با اين تعريف، براي نخستين بار در هنر مدرنيستي تجربه شد، پيكاسو با سعي بر بازنمايي يك چهره از چند نقطه ديد درون يك تابلو ،تصاوير نيم رخ را با دو چشم طراحي كرد.سان نقاش ديگري بود كه در اين زمينه به تجربه گرايي پرداخت :« براي سزان، يكي شيء در فضا، وجودهاي چندگانه اي دارد كه با تغيير اندكي در زوايه ي چشم ناظر خلق ميشوند» (142 Kern, ) ويليام فاكنر در رمان خشم و هياهو با روايت داستان واحدي از چهار نقطه ديد، پرسپكتيويسم را در داستان مدرنيستي به نمايش گذاشت.
    بيگانگي
    بيگانگي فرد از جامعه و تنهايي ناشي از آن از دورن مايه هاي اصلي هنر مدرنيستي است جهان دروني شخصيت ها كه خود بازتاب دلمشغولي هاي هنرمند هستند از جهان عيني فاصله عظيمي دارند. اين فاصله به گونه اي بيگانگي از اجتماع و ديگر انسانها ميانجامد.قهرمان يا ضد قهرمان مدرنيست ازروند حركت طبيعت، تاريخ و حتي سرنوشت خود بي اطلاع است. سرگشتگي و احساس بيگانگي اونيز محصول همين احساس است.
    تجربه گرايي در شيوه هاي نگارش
    درهنر مدرنيستي ،‌در خصوص امكان بازنمايي دوران نو با شيوه هاي سنتي، ترديدهاي جدي وجود دارد. از اين رو تجربه گرايي در شيوه هاي روايي از ويژگي هاي اصلي اين دوره است.داستان نويسان اين دوره «فرار از اسارت طرح داستان« را از اهداف خود بر مي شمرند. بنابراين، رابطه علي بين وقايع عالم به رابطه اي نسبي و تصادفي تبديل ميشود. هنرمندان مدرنيست به هنرمندان «آوانگارد»نيز مشهورند. هنرمندان آوانگارد سعي در بيگانه سازي خود از تمامي قواعد و خصوصيات سازمان يافته فرهنگي دارند و بر تجربه گرايي تكيه مي كنند اين تجرهب گرايي در «رماننو» فرانسه آشكارا به چشم ميخورد يكي از زمينه هاي مهم اين تجربه گرايي ،‌استفاده از تأثيرات متقابل ادبيات، نقاشي، سينما، و موسيقي بر يكديگر است كه منجر به ابتكارات فراواني در هنر مدرنيست شد.
    فرد گرايي
    درهنر مدرنيست ، قضاوت فردي بر قضا و اجتماعي برتري دارد.ايبسن،نمايش نامه نويس مدرن نروژي بر خلاف كليشه هاي زمان خود مي‌گويد: انسان تنها، قدرتمندترين است و اجتماع ، تنها انسان را حقير و كوچك ميكند. اهميت ديدگاه‌هاي فرويد در اين باره اهيمت بسيار دارد .فرويد ناخودآگاه فرد را به عنوانريشه و آغاز تمام حركتهاي اجتماعي مي‌شناسد. از سوي ديگر اگزايستانسياليسم و پديدار شناسي به عنوان دو حركت مهم فلسفي دوران مدرنيسم به سختي و گريز ناپذيري انسان بودن توجه دارند. از اين رو، بيان« موقعيت انساني» هدف هنرمند مدرنيست قرار ميگيرد.
    چند پارگي
    نگاه نويسنده مدرنيست به جهان، چند پاره است. بدين گونه او رابطه علّي ودروني ميان اجزاي عالم نمي بيند اين گاه چند پاره آثاري با گسستگي نگاه پديد مي‌آورد.به تعبير اليوت، نظم جاري در شيوه هاي سنتي ادبي كه جهان را منسجم و با ثبات مي‌انگشارت نميتواند آشوب و بي حاصلي دوران معاصر رانمايش دهد.اليوت، خود، در سرزمين بي حاصل تصاوير پراكنده و به ظاهر بي ربطي را در كنار هم ميچيند و بسياري از برقراري ارتباط ها را به خواننده واميگذارد او اين چند پارگي را با توسل به آثار كهن ادبي و قراردادن جملاتي از آنها در بستر متن معاصر خود به وجود مي‌اورد.
    مركزيت در اثر هنري
    ادبيات مدرنيستي با تمام اين پراكندگي به يك مركزيت در اثر هنري معتقد است و بر آن پاي مي فشارد به عنوان مثال، در آثار ويرجينيا و ولف اين مركز، يك تصوير است(مانند به سوي فانوس دريايي). در آثار جويس، يك لحظه شهود درمركز اثر هنري قرار مي‌گيرد و در پايان گسستگي بي پايان سرزمين بي حاصل نوشته اليوت يك پيام عارفانه هندي تمام ايده هاي پراكنده اثر را به هم پيوند ميزند.
    جنگ و گسستگي تاريخي
    از ميان دورن مايه هاي مدرنيسم ميتونا به گسستگي تاريخي، حس بيگانه بودن انسان از اجتماع، و از دست رفتگي و نااميدي اشاره كرد. جنگ جهاني اول، اعتماد بي چون و چرا به پيوستگي و يكپارچگي تمدن غرب را فرو پاشيد.اين شك نسبت هب تاريخ و تاريخ نگاري را ميتوان در رمان 1984 جورج ارول مشاهده كرد. علاوه بر جنگ – كه گسست كاملي بين گذشته و آينده هر ملتي پديد مي‌اورد – دوره مدرنيسم شاهد اضمحلال امپراتوري بريتانيا در جهان بود بسياري از ادباي انگليسي در اين دوره به اين زوال سياسي و اقتصادي پرداختند اين مساله خود به نوعي نسبي گرايي فرهنگي در ادبيات منجر شد.
    بيان جريان ناخود آگاه ذهن
    زيگمون فرويد در اغاز قرن بيستم و پرسش مهمي را مطرح كرد: آيا آن كه «من » به عنوان«من» مي شناسم ، در واقع «من» هست؟! او با بيان اهيمت ناخودآگاه در شكل گيري شخصيت و تعيين رفتارها و انگيزه هاي فرد، بر فهم ناخودآگاه بر شناخت انسان تأكيد ورزيد . فرويد به ما آموخت كه آگاهي امري چند گانه و چند بعدي است وگذشته هميشه در سطحي از زمان حال جريان دارد ونگاه ما را به جهان امروز رنگ‌آميزي ميكند به زعم او، آن چه ما هستيم مجموع خاطرات ماست.از اين رو، ادبيات مدرنيستي با روشهاي بسيار متفاوتي- كه در بخش مكتبهاي ادبي به آن اشاره خواهد شد. به درون‌كاوي ذهن مي پردازدو ناخودآگاه را بر خود آگاه برتري ميدهد. بازنمايي رؤيا ( به عنوان پاربارترين چشمه ي ناخوداگاه) در ادبيات اين دو ره بسيار مشهود است. زبان نمادين رؤيا بازبان ادبي مدرنيستي همگوني عميق دارد . همچنين تكنيك «جريان سيال ذهن» از سبك هاي مهم در اين دوره به شمار مي‌آيد.
    جريان سيال ذهني
    دراين تكنيك ، نويسته سعي دارد به طور مستقيم و بي واسطه به درون ذهن و اگاهي شخصيت هايش وارد شود و ان چه را در درون آنها ميگذرد بي كم و كاست گزارش كند اين شيوه نگارشي به واكنش ما در برابر محرك هاي زمان حال و به هم پيوستن آن با خاطرات گذشته مي پردازد. منطق حاكم در جريان سيال ذهن، تداعي است اين همه، تصويري يكه وتنها از انسان به دست ميدهد تصوير جهان هاي كوچك و مجزا كه هر يك واقعيت را به گونه ي خود مي بيند.
    بازخواني اسطوره
    در اين دوره تاريخي ،كارل گوستاو يونگ، به نماياندن عنصر اسطوره و سر نمون درهنر تمام دوران ها پرداخت در آثار ييتز، اليوت، و جويس توجه بسياري به اسطوره ديده ميشود. اما اين توجه تنها يك بازگشت به اسطوره نيست. دراينجا قهرمان از خود بيگانه ي مدرن در بستري اسطوره اي قرار ميگرد و ضد قهرمان بودن خود را به نمايش ميگذارد.به زعم نويسندگان اين دوره ، قرار گرفتن اسطوره ها در بستر جهان مدرن ، محدوديتها و حقارت هاي دوره ي معاصر را به خوبي به نمايش ميگذارد.
    مفهوم تازه از واقعيت
    يكي ازويژگيهاي مهم ادبيات مدرنيستي ، نگاه خاص آن به تخيل است. به تعبي آلن تيت، شاعر مدرنيست آمريكايي ، ما دردرك خود از جهان ،واقعيت را خلق ميكنيم . واقعيت دروني تنها شكل مورد پذيرش هنرمند مدرنيست است.اين ديدگاه سوبژكتيو در مدرنيسم، وامدار حركت رمانتيسم در قرن هجده و نوزده اروپا است. مدرنيسم د ربابر رئاليسم و داعيه آن كه بر بازنمايي ابژكتيو از جهان انساني تإكيد دارد. مي ايستد واين داعيه را ناممكن ميانگارد.
    بر اساس اين ديدگاه ،تلقي رئاليسم از يكه و مملوس بودن واقعيت و نگاه علمي، به جهان نيز كاملاً ناكافي و ناكارآمد محسوب مي‌شود و هنرمندان واقعيت را بيشتر چند وجهي، دروني و در حال تغيير مي انگارند.مدرنيست ها ميپرسند،واقعيت را بايد بيان كرد،اما آغاز بايد پرسيد واقعيت چيست؟ واقعيت در داستانهاي كنراد متكثر ميشود و اين به فضا سازي ذهني داستان مي انجامد.
    اعتراض به جهان صنعتي مدرن
    شاعر مدرنيست ،تي اس اليوت، جهان صنعتي مدرن زمان خود را به سرزميني بي حاصل تشبيه ميكند .در اين سرزمين رويشي نيست و اگر هم باشد تنها مردگان را ازخواب بر ميخيزاند. در اين جهان، سوداي تجارت در خود انسانهاي مقدس مآب شعله و است و عشق چيزي جز اراضي تمناي جنسي نيست. صنعت وتكنولوژي روند انسانيت زدايي رادرجهان معاصر تسريع كرده اند آسان تر شدن كارها به طور گري ناپذيري بر شتاب زندگي افزوده است. انسان معاصر به جاي ان كه از زمان بدست آمدش ( كه حاصل پيشرفت هاي تكنولوژيك است) هر چه بيشتر و بهتر استفاده كند، تنها بيشتر و بيشتر ميتواند در چرخ ي روزمره زندگي صنعتي فعاليت كند.
    جهان مدرن، ايمان و ارزشهاي سنتي را به فراموشي مي سپارد پارادوكس مدرنيسم درست در همين نقطه خود را نشان ميدهد: از سويي مدرنيسم سعي در بازگشت به اين سنتهاي معنوي دارد( تا حدي كه صحبت از« سنت مدرنيسم »ميشود) واز سوي ديگر خود برآيند ديدگاه‌هاي جهان مدرن است، جهاني كه حاكمان نظري ان ماركس، فرويد، داروين و نيچه هستند.
    رشد داستان كوتاه
    داستان كوتاه دردوره مدرنيسم به اوج خود رسيد، داستان نويسان اروپايي با الهام از سبك چخوف و توجه به تقدس لحظه در داستان توانستند آثار برجسته اي خلق كنند. به عنوان مثال ميتوان به داستانهاي كوتاه كاترين مانسفيلد، ويجينيا و ولف، جيمز جويس، فرانتس كافكا و سامرست موام اشاره كرد.داستان كوتاه مدرنيستي سعي در تجربه گرايي در ضبط دناي درون ذهن دارد. به تعبير فرانك اوكانر، داتسن كوتاه.هنري ضخصي و منزوي است كه روح غزل گونه اش با فضاي ادبيات مدرنيسم بسيار هماهنگ است.
    شهر
    شهر با تمام ظاهر دنياي صنعتي، ماشينيسم و انسانهاي تنها و فراموش شد همواره بهترين زمينه براي ادبيات مدرنيستي بوده است. شهر به عنوان نماد جهان ، در آثار كساني مانند جويس، كافكا، واليوت نه تنها بستر داستان يا عشر است،بلكه خود يكي از شخصيتهاي اثر هنري، محسوب ميشود. گم گشتگي انسان معاصر را بيش از هر جاي ديگر، در شهر مي توان حس كرد.
    نخبه گرايي
    ادبيات مدرنيستي هيچ گاه درصدد جلب نظر خوانندگاني از طبقه عوام نبوده است. پيچيدگي هاي خاص ادب مدرنيستي تنها با گروه خوانندگان نخبه جامعه ملازمت و همانندي مي يابد. بسياري از نويسندگان مدرنيستي خود به اين پيچيدگي معترفند. از اين جهت، اين دوره با ادبيات عامه پسنددر تضاد است. گيورگ لوكاچ ، منتقدماركسيست ، به همين ويژگي دوره مدنيسم اشاره كيكند و ادبيات اين دوره را بورژوا و ضد رئاليستي ناميده و از آن سخت انتقاد ميكند.به عزم وي، در اين دوره، ادبيات به كشمكش ميان طبقات اجتماعي و تنش بين كار و سرمايه بي تفاوت است و هنرمند برج عاج نشين نميتواند رسالت اجتماعي خود را ايفا نمايد.
    اليوت مينويسند اگز شعر وي قابل درك براي برخي خوانندگان نيست ، پس شايد براي انها نوشته نشده است اين نگاه تا حدي تبخير آميز و تفاخر روشنفكرانه در نوشته هاي ديگر نويسندگان اين دوره نيز يافت ميشود.
    اهميت تصوير
    در اين دوره، تصوير شاعرانه در بيان ارتباط زيبايي شناختي از اهميت بسياري برخوردار است. مكتب شعري تصوير گرايي (ايماژيسم) به بيان تصاوير مشخص، دقيق، و ملموس تكيه داشت و اين شاعران به خصوص از سبك شعري هايكون ژاپن ملهم بودند .از راپاند نمونه شاخصي از اين گونه شاعران است.
    ضد قهرمان
    قهرمانان ادبيات مدرنيستي داراي خصوصيات والايي نيست.به عنوان مثال به طبقه ي اجتماعي بالايي تعلق ندارد ويا مثلاَ با نيروهاي ماوراء طبيعي دست و پنجه نرم نميكند.
    قهرمان مدرنيستي فردي است كه به قول اليوت «زندگي اش را با قاشق چاي خوري اندازه مي گيرد.« ( 14 Eliot ,) به همين اعتبار ، قهرمان تراژدي مردن هم فردي عادي است كه تنهاي نميخواهد مانند پرتقالي آبش گرفته شود و پوستش را دور بيندازند (مرگ يك دستفروشي) ، فردي كه حتي نامش، ويلي لومن نشان از كوچكي او دارد.
    عدم قدرت ارتباط و بيان
    درون مايه عدم ارتابط از مهمترين موضوعات ادبيات مدرنيستي است در تأتر آبسرد شخصيت ها قادر به گفت و گو قابل فهمي نيستند رشته ي كلام دائم گسسته ميشود و دو شخصيت هر يك مسير موازي و مجزايي را به هنگام صحبت دنبال ميكنند .در اين نوع تأتر،نمايش نامه نويس اصطلاحات روزمره را كه حاوي هيچ گونه معنايي نيست به صخره ميگيرد. تكرار واژه ها سكوت عدم توالي منطقي در گفتار از نمودهاي اين ويژگي مدرنيسم است.
    چهره هاي برجسته ادبيات مدرنيستي اروپا وآمريكا
    دراين بخش با نگاهي گذرا به مهمترين ادباي مدرنيست در اروپا و آمريكا كوشش شده است تا ويژگي هاي مدرنيستي آثار آنان به اختصار ذكر گردد. روشن است كه اين نامها تنها بخش كوچكي از نويسندگان اين دوره را پوشش ميدهند.
    تي . اس . اليوت ( 1888-1965) شاعر منتقد و نمايش نامه نويس
    از را پند ( 1885-1972 ) شاعر و منتقد آمريكايي
    والس استيونس ( 1897-1955) شاعر آمريكايي
    ارنست همينگوي ( 1989-1961) داستان نويس آمريكايي
    ويليام فاكنر ( 1979-1962) داستان نويس آمريكايي
    دبيلو . بي . ييتز ( 1865-1939) شاعر و نمايش نامه نويس ايرلندي
    دبليو اچ آدن ( 1907-1973 ) شاعر،نمايش نامه نويس و منتقد انگليسي.
    دي اچ لارنس )1885-1930) داتسان نويس، شاعر، منتقد، نمايش نامه نويس و نقاش انگليسي
    جيمز جويس (1882-1941) داستان نويس و شاعر ايرلندي
    آندره ژيد ( 1869-1951) داستان نويس ،‌مقاله نويس ، منقد و نمايش نامه نويس فرانسوي)
    مارسل پروست( 1871-1922) داستان نويس، مقاله نويس و منتقد فرانسوي
    آلبر كامو ( 1913-1960) فيلسوف ،‌داستان نويس ، نمايش نامه نويس ،منقد و فعال سياسي فرانسوي.
    استفن مالارمه ( 1842-1898) شاعر فرانسوي
    رينر ماريا ريلكه ( 1875- 1926) غزل سراي آلماني ،درآثار او ‏ تجربه ديني و مساله مرگ از اهميت بسيار برخورد دار است.
    تامس مان (1875-1955) داستان نويس ومقاله نويس آلماني
    يوجين اونيل ( 1888-1953) نمايش نامه نويس آمريكايي
    تنسي ويليامز ( 1911-1983) نمايش نامه نويس آمريكايي.
    آرتور رمبو (‌1854-1991) شاعر فرانسوي
    ويرجينيا و ولف ( 1882- 1941) داستان نويس انگليسي
    فرانتس كافكا ( 1883-1924) داستان نويس آلماني زبان متولد پراگ
    كاترين مانسفيلد ( 1888-1923) داستان نويس كوتاه نيس انگليسي
    سامرست موام ( 1874-1965) داستان نويس و نمايش نامه انگليسي
    برنارد شاو ( 1856-1950) نمايش نامه نويس ،منتقد و داستان نويس ايرلندي
    جوزف كنراد (1857-1924) داستان نويس اوكرايني
    ساموئل بكت (1906-1989) نمايش نامه نويس و داستان نويس ايرلندي)

    چهره های شاخص مدرنیسم در ادبیات ایران :
    نيما يوشيج ،احمد شاملو ،فروغ فرخزاد،صادق هدايت ،صادق چوبك ،هوشنگ گلشيري.
    منابع:
    کتاب درآمدی بر ادبیات مدرنیست :دکتر امیر علی نجومیان
    ادبیات مدرنیسم:دکتر ثابتی
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Monday 5 April 2010-1)

  3. Top | #434
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض هزار و یک شب؛ هزار و یک دُرّ آویخته بر پیکر ادب پارسی(قسمت دوم)

    پارسیان (شاپرزفا)

    تهیه و تدوین : حبیب راثی تهرانی
    هزار و یک شب؛ هزار و یک دُرّ آویخته بر پیکر ادب پارسی(قسمت دوم)
    در ادامه مطالب قبلی در خصوص قصه های هزار و یک شب، به نویسندگان دیگری اشاره می کنیم که این کتاب بر آثار آنان تاثیر گذار بوده است:

    4- سر ریچارد برتون (1890-1821)Sir Richard Burton
    سر ریچارد برتون از سیاحان معروف انگلیسی در دوران ویکتوریایی است.وی به دلیل داشتن شخصیت غیر متعارف، اکتشافاتش در شرق آفریقا و همچنین ترجمه هزار و یک شب به زبان انگلیسی شهرت زیادی کسب نمود. برتون در سال 1853 در شکل و شمایل یک درویش مسلمان به شهرهای مقدس مکه و مدینه سفر کرد. وی ترجمه انگلیسی هزار و یک شب را در ده جلد در سال 1885 منتشر کرده و پس از آن شش جلد در سالهای 1888-1886 هم ضمیمه به هزار و یک شب نمود و آن را در چاپ کرد. انتشار هزار و یک شب به زبان انگلیسی با استقبال عمومی مواجه شد. همچنین این ترجمه تاثیر زیادی بر نوشته های جیمز جویس داشته است و می توان گفت که تا به امروز مهم ترین متن انگلیسی هزار و یک شب به شمار می رود.


    5- جیووانی بوکاچیو (1375-1313)Giovanni Boccaccio


    بوکاچیو رمان نویس ایتالیایی و صاحب اثر معروف "دکامرون" می باشد. دکامرون مجموعه داستان هایی با محتوای فکاهی و سرشار از نکات اخلاقی است. با وجود اینکه اغلب این داستان ها از فرهنگ عامیانه و سنن شفاهی برداشت شده است؛ بوکاچیو آنها را به فرم درخشانی از هنر ادبی ارتقاء داده است. این اثر در واقع شرح دوره ای است که در ایتالیا بلای طاعون همه گیر شده و مردم برای فرار از آن به روستاها و نقاط دورافتاده پناه می بردند. از زبان ده نفر، در ده روز پیاپی (که عنوان دکامرون از آن گرفته شده است) ، قصه ای گفته می شود که این داستان ها شباهت زیادی به قصه های هزار و یک شب دارد، مانند داستان «شاهی که سلطنتش را از دست داد»، «عشاق سیریا» و قصه های دیگر.


    6- شارلوت(1855- 1816) و امیلی برونته(1848-1818)Charlotte & Emily Bronte


    این دو خواهر، نویسندگانی انگلیسی و خالق رمان های شرح حال گونه ای هستند که در آنها گرایشات واقع گرایانه و رمانتیک درهم آمیخته است. هر دو خواهر در جوانی هزار و یک شب را مطالعه کرده اند. شارلوت همواره تحت تاثیر فرهنگ شرق باقی ماند و این را مرهون هزار و یک شب و آثار بایرون و لوتی می دانست. در رمان مشهور وی یعنی «جین ایر(1847)» به وضوح نشانه هایی از هزار و یک شب دیده می شود.قهرمان اصلی داستان یعنی «جین» در جوانی این کتاب را خوانده است و در این داستان همانند شهرزاد ، ادوارد روچستر را با درایت خود رام می کند.
    امیلی برونته نیز در اثر جاودان خود با نام «بلندی های بادگیر» به قهرمان داستان خود یعنی«نلی» نقشی همانند شهرزاد داده و در مقابل آن به «لاک وود» چهره شهریار را بخشیده است.


    7- جفری چاوسر (1400-1340) Jeffery Chaucer


    چاوسر شاعر انگلیسی و پایه گذار سنت شعر در انگلستان است. او در شاهکار خود به نام «داستان های کانتربری» (Canterbury Tales) حکایت سفر یک گروه زائر به سوی کانتبری را نقل می کند که در طول سفر هر یک از مسافران قصه خود را برای دیگران تعریف می کند. قصه های این کتاب برگرفته از زندگی مردم در اواخر قرون وسطی و اوایل رنسانس در اروپاست که می توان تاثیر متفکران و فیلسوفان شرقی چون ابن سینا و ابن رشد را در آنها مشاهده کرد. در مجموع چاوسر با فرهنگ شرق آشنا بوده و کتاب او نتیجه شناخت فرهنگ شرقی و برداشت شخصی از داستان های هزار و یک شب است.مثلا در «داستان ارباب» ،پرنده ای از اسب برنزی سخن می گوید که یاد آور «اسب آبنوسی » هزار و یک شب است. همچنین در دیگر داستان های کانتربری از قصه های «تاج الملوک و دنیا» و «تاجر و دو ناقلا» بهره برده شده است.


    8- چارلز دیکنز Charles Dickens (1812-1870)


    نویسنده انگلیسی که رمان های اجتماعی او با گرایشات احساساتی ، طنز ملایم و توصیفات دقیق مشخص می شود.آثار وی رنگ و بوی شرقی دارد و رگه هایی از هزار و یک شب را در آنها می توان مشاهده کرد. دیکنز در جوانی هزار و یک شب (نسخه جاناتان اسکات) را خوانده بود و تخیلات خود را بیش از کتاب های ادبی دیگر از هزار و یک شب به دست آورده بود. وی در مکانی که چیزی غیر از روزمرگی وجود ندارد؛ حوادث شگفت انگیزی را در اطراف رودخانه تایمز لندن می آفریند که سرشار از روح هزار و یک شب است.او در پی معجزه ای در دنیای کسالت آور و خیابان های معمولی لندن است که تنها داستان های مسحور کننده هزار و یک شب می تواند موجب برانگیختن تخیلات نویسنده و آفرینش چنین شاهکارهایی باشد.


    9- آنتوان گالان Antoine Galland (1646-1715)


    گالان محقق فرانسوی است که در شهر رولو به دنیا آمد.در جوانی به ترکیه فلسطین و مصر سفر کرد وی به ادبیات خاورمیانه بسیار علاقمند بود و اشعار ترکی و فارسی را به لاتین ترجمه می کرد. گالان در ابتدا داستان ««سندباد بحری» را به فرانسه ترجمه کرد و پس از آن به تشویق و تحریک یکی از دوستانش ، به ترجمه هزار و یک شب پرداخت و اولین جلد از ترجمه هزار و یک شب را در سال 1704 میلادی منتشر کرد که تعداد کل ترجمه های آن در سالهای بعد به 12 جلد رسید. گالان داستان هایی به این مجموعه افزود ؛بدون آنکه در باره اصل و منشاء آنها اطلاعاتی به خوانندگان بدهد. در واقع وی هزار و یک شب را به عنوان هسته اصلی برگزید و قصه های اروپایی و عربی را به انتخاب خود به آن اضافه کرد. از نظر زبان شناسی گالان صورت اقتباسی از اصل عربی این کتاب را ارائه کرده و در آن از نشانه های فرهنگی دربار فرانسه استفاده نموده است.این ترجمه در اروپا با استقبال زیادی مواجه شد و هزار و یک شب گالان به تمام زبان های اروپایی ترجمه شد. تلاش گالان از آن جهت ارزشمند بود که وی یک اثر ادبی را که تا آن زمان برای دنیای غرب و اروپا ناشناخته بود به جهان معرفی کرد و با کشف و ترجمه این اثر ، هزار و یک شب به یک اثر ماندگار ادبی تبدیل شد که حتی در قرن های بعد نیز تاثیر گذار بود. گالان اشتیاق وصف ناپذیری برای هزار و یک شب در اروپا ایجاد کرد که این شیدایی موجب کشف نسخه های دیگری از هزار و یک شب شد که شرق شناسی را در اروپا گسترش داده و تاثیر عمیقی بر نویسندگان اروپایی قرن 18 و 19 گذاشت.


    10- گابریل گارسیا مارکز Gabriel Garcia Marquez (1927)


    نویسنده کلمبیایی که همیشه در مورد تاثیرات هزار و یک شب بر روی خود سخن گفته است. وی در جوانی ترجمه هزار و یک شب را خوانده و منبع الهام مارکز در نوشتن رمان معروف «صد سال تنهایی» (1967)بوده است. کتابی که در نهایت به سمبل ادبی سبک «رئالیسم جادویی» تبدیل شد. یکی از نشانه های تاثیر هزار و یک شب ، در فصل دهم این رمان است؛ جایی که صحبت از کتابی پر از افسانه های عجیب و غریب در اتاق ملکیادس می شود. همچنین تاثیر هزار و یک شب را می توان در شخصیت ئورلیانو و ساختار پیچیده و تودرتوی داستان نیز مشاهده کرد.


    11- یوهان ولفگانگ فون گوته Johann Wolfgang von Gotha (1749-1832)

    نویسنده آلمانی که از نوابغ ادبیات جهان به شمار می آید و صدها قطعه شعر، نثر، درام و تحقیق از خود به یادگار گذاشته است. گوته در دوران زندگی خویش هزار و یک شب را بارها مورد مطالعه قرار داده بوده و در دفترچه خاطرات خود از ترجمه آلمانی این اثر توسط یوهان هانریش وس یاد کرده است.
    اولین اثر ادبی گوته با نام«پاریس نو»(1811) از شهرزاد قصه گو تاثیر گرفته است. آثار بعدی وی نظیر «گفتگوی پناهندگان آلمانی» و اتوبیوگرافی وی با نام «شعر و حقیقت» از افسانه های گالان ،مانند «یتیم»، «خداد و برادرش»، «احمد و پری بانو» و «علاءالدین» در هزار و یک شب الهام گرفته است که البته رنگ و بوی غربی پیدا کرده اند.
    برای گوته، شهرزاد به عنوان قصه گویی مطلوب در سبک ادبیات داستانی مطرح بوده است. وی به ساختار قصه در هزار و یک شب علاقمند بوده و آن را چارچوب ایده آل برای داستان های شرقی می دانسته است. گوته مسحور نوعی واقع گرایی در قصه های هزار و یک شب بود که در خلال آن، زندگی روزمره با خیال پردازی داستان سرا عجین می شود. برداشت او از هزار و یک شب در حوادث خارق العاده و نکات اخلاقی موجود در آثار وی دیده می شود. در بزرگترین اثر وی به نام «فاوست» می توان مشاهده کرد که ساختار داستان بر حوادث خیالی یا غیرواقعی، بنا شده است. گوته این کتاب را پس از مطالعه ترجمه آلمانی هزار و یک شب نوشت و نکته جالب اینکه در داستان فاوست نشانه هایی از داستان های «حسن بصری» ، «علاءالدین» و «قمرالزمان» هزار و یک شب هم دیده می شود.


    12- خوزه لوئیس بورخس Jorge Luis Borges (1899-1986)


    نویسنده مشهور آرژانتینی که خالق تعداد زیادی داستان کوتاه، رمان و شعر بوده است . وی دارای سبک شاخص و منحصر بفردی است که در آن عناصر خیالی ، افسانه و اسطوره ها با دانش گسترده او از ادبیات جهان ترکیب شده است. بورخس در جوانی ترجمه انگلیسی هزار و یک شب را خوانده و آن را تحسین کرده است و چنان شیفته این اثر شده که تمام آثار بعدی وی مدیون هزار و یک شب است. وی در توصیف تاثیر شگرف ترجمه های هزار و یک شب ( به زبان های اروپایی) در افکار و آداب و رسوم غرب گفته :" شرق، غرب را شکوهمندانه اشغال کرددر واقع موضوع هزار و یک شب همیشه در داستا های او حضور دارد. برای مثال در داستان «جنوب»، قهرمان داستان در طول سفر به جنوب یک نسخه از هزار و یک شب را به همراه دارد که پیش از خواندن آن دچار حادثه می شود. برخی از داستان های بورخس مانند«دو خوابگرد»بازگویی قصه های هزار و یک شب است. وی همچنین دو مقاله درباره هزار و یک شب نوشت و در مجموعه سخنرانی هایی که تحت عنوان «هفت شب» در سال 1980 برگزار شد، به تفصیل در مورد تاثیر هزار و یک شب بر آثارش سخن گفت. بورخس در آخرین اثر منتشر شده خود می نویسد: "هزار و یک شب مرتبا در حال دگرگونی است و برحسب آنکه مترجم آن چه کسی است، شکل عوض می کند و متحول می شود، بنابراین می توان گفت که این کتاب یک گنجینه ادبی فراملیتی است". او عقیده دارد هزار و یک شب ، یک کتاب قابل فهم بوده و پیچیده نیست و تنها بر پایه جریان سیال ذهن بنا شده است که ساختار پیچ در پیچ آن خواننده را همراه خود به ماورای دنیای واقعی برده و جهان تخیلی را به او می نمایاند. ستایش بورخس از هزار و یک شب به بهترین شکل در توصیف او از داستان شب شصت و دوم دیده می شود که در آن شهرزاد قصه خود شاه را برای شهریار تعریف می کند و بنای یک چرخه پایان ناپذیر تکرار را می گذارد.
    ادامه دارد...

    منابع و مآخذ



    آذرنوش،آذرتاش(1387)،گزارشی درباره ترجمه هزار و یک شب به فارسی،فصلنامه علمی فرهنگی مترجم،سال هجدهم، شماره47


    تسوجی تبریزی، عبداللطیف(1383)، هزار و یک شب،تهران، انتشارات هرمس، جلد اول
    دائره المعارف هزار و یک شب، هزار و یک شب و تأثیر آن بر نویسندگان و هنرمندان جهان، ترجمه، فریال سلحشور، فصلنامه فرهنگ مردم، سال سوم ، شماره 11و12
    رجب زاده هاشم،داستان های هزار و یک شب در ژاپن، ترجمه آتسوکو تسوباکیهارا، فصلنامه فرهنگ مردم، سال سوم ، شماره 11و12
    ستاری، جلال(1382)، گفتگوی شهرزاد و شهریار، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، مرکز بین المللی گفتگوی تمدن ها
    عاملی، حمید(1383)، قصه های هزار و یک شب،تهران، اداره کل تحقیق و توسعه رادیو، نشر طرح آینده، جلد اول
    مقالات همایش هزار و یک شب در آلمان، هزار و یک شب در فرهنگ های دور و نزدیک، ترجمه تابان خواجه نصیر، فصلنامه فرهنگ مردم، سال سوم ، شماره 11و12


    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. Top | #435
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض هزار و یک شب؛ هزار و یک دُرّ آویخته بر پیکر ادب پارسی(قسمت سوم)

    تهیه و تدوین : حبیب راثی تهرانی
    هزار و یک شب؛ هزار و یک دُرّ آویخته بر پیکر ادب پارسی(قسمت سوم)
    بازتاب هزار و یک شب در آیینه ادب جهان
    13-جاکوب (1863-1785) و ویلهلم گریم (1859-1786)
    جاکوب و ویلهلم گریم لغت شناسان آلمانی و پایه گذاران روش تحقیق در زبان آلمانی هستند. همچنین آنها بنیان گذار مطالعات تطبیقی در قصه های عامیانه آلمانی می باشند. شهرت این دو برادر مرهون مطالعات باارزش آنها در زمینه قصه های عامیانه است وکتاب آنها با نام" قصه های آلمانی" درسالهای 1818-1819منتشر شد.
    برادران گریم هزار و یک شب را به خوبی می شناختند و عقیده داشتند که اغلب داستان های آن بیش از حد واقعی بوده و در قالب افسانه نمی گنجد. از نظر آنها آوردن منشأ واقعی حوادث مانع خیال پردازی و تخیل در داستان سرایی می شود.آنها افسانه هایی را که دارای تعداد زیادی مرجع تاریخی و حوادث واقعی بودند را نمی پسندیدند. به عقیده ویراستار کتاب "قصه های آلمانی"، مشابه هشت قصه از هزار و یک شب، هشت داستان درکتاب برادران گریم وجود دارد:
    داستان های «ماهیگیر و همسرش» و«جن در بطری شیشه ای» با داستان «بازرگان و جن» (هزار و یک شب)
    داستان «دزد واستادش» با داستان «دوازدهمین داستان ناخدا»
    داستان «چگونه شش مرد دنیا را درنوریدند» با داستان « شش نفری که به جنگ دنیا رفتند»
    داستان «پادشاه کوه طلایی» با داستان «قاضی که شیئی جادویی را دزدید»
    داستان «سه پرنده کوچک» با داستان « دو خواهری که به برادر کوچکشان حسادت می کردند»
    داستان «کوه های سیملی» با داستان « علی بابا و چهل دزد بغداد»
    همچنین منتقدین عقیده دارند که قصه های دیگری با ریشه های هندی در مجموعه آنها وجود دارد که از راه ارتباط با نسخ عربی به اروپا رسیده است.

    14-هومر(قرن هشتم قبل از میلاد) Homer (850 BC)
    هومر شاعر یونان باستان است که آفرینش حماسه ایلیاد و ادیسه را به او نسبت می دهند.این حماسه شرح محاصره شهر تروآ و ماجراهای ادیسه است که شباهت های زیادی با داستان های هزار و یک شب دارد. برای مثال، داستان مبارزه سندباد بحری و غول آدمخوار در هزار و یک شب و بخش «سیکلوپس» یا «غول یک چشم» در داستان ادیسه بسیار شبیه به هم هستند. همچنین بنا بر عقیده برخی مورخین تعدادی از عناصر فرهنگ یونانی در آثار هومر، ریشه در متون خاورمیانه باستانی دارد. زیرا در زمان تألیف هزار و یک شب هنوز کتاب حماسی هومر به عربی ترجمه نشده بود.

    15-طه حسین (1973-1889) Taha husein
    طه حسین نویسنده نابینای مصری و متفکر نوگرای عرب بود که به خاطر انتشار اتوبیوگرافی مشهور خود به نام «الایام[1]» در سال 1972 شهرت زیادی کسب کرد. وی یکی از نخستین روشنفکران عرب بود که به هزار و یک شب به عنوان میراث فرهنگی اعراب توجه نشان داد و به طور جدی به جمع آوری آن همت گمارد. طه حسین در سال 1936 رمان مشترکی با "توفیق حکیم" نوشت که در آن شهرزاد را سمبل آزادی فکری قرار داد. وی در کتاب دیگری با نام «رؤیاهای شهرزاد» می نویسد: شهرزاد به شهریار تذکر می دهد که حقوق مردم را رعایت کرده و آرامش را در کشور برقرار سازد. این رمان که براساس کتاب هزار و یک شب نوشته شده است، در واقع دستور نامه ای برای استقرار و اجرای عدالت ، آموزش و پرورش، دموکراسی و احقاق حقوق زنان در مصر است.

    16-جیمز جویس (1941- 1882 ) James Joyce

    نویسنده معروف ایرلندی که با دو رمان مشهور خود یعنی «اولیس[2]» و «چهره مرد هنرمند در جوانی[3]» تأثیر چشمگیری در ادبیات قرن بیستم اروپا داشت. وی در نوشتن از سبک "جریان سیال ذهن[4]" استفاده می کرد و در جوانی ترجمه های برتون و نسخه هزار و یک شب گالان به زبان ایتالیایی را خوانده بود؛ از این رو، این کتاب منبع الهام جویس برای نوشتن رمان هایش بوده است.
    جویس نقش مهمی در "ادبیات موسوم به اوریانتالیسم[5] " در اروپا داشت. در آثار او نقش شخصیت های شرقی در جریان های ادبی بسیار برجسته و آشکار است. شباهت های داستان «اولیس» با هزار و یک شب به قدری زیاد است که گفته می شود آثار شرقی [از جمله هزار و یک شب] و ادیسه هومر بسترهای اصلی آن بوده اند.
    هزار و یک شب کتاب محبوب قهرمان رمان اولیس یعنی "مورفی" است. همچنین می توان تأثیر عمیق هزار و یک شب را در داستان دیگر جویس با نام «بیداری فینگان[6]»مشاهده کرد. او این کتاب را در سال های 1922 تا 1939 نوشت. جویس «اولیس» را "کتاب روز" و «بیداری فینگان» را" کتاب شب" می نامید. جویس در این اثر از شگردهای ساختاری و مرسوم، تخیل، بازی با کلمات و دیگر عناصر داستان سرایی استفاده کرده و بر مشابهت های میان سنت روایی شرقی و ایرلندی تاکید می کند.

    17- پیر پائولو پازولینی (1975- 1922) Pier Paolo Pasolini
    کارگردان معروف ایتالیایی که آثار وی بسیار بحث انگیز بود. وی در سال 1974 فیلم«گل های هزار و یک شب» را ساخت که آخرین بخش از «تریلوژی زندگی[7]» محسوب می شد. تریلوژی زندگی برداشت او از داستان های دکامرون بوکاچیو و داستان های کانتربری چاوسر بود که بر پایه داستان «علی شار و زمرد» از قصه های هزار و یک شب ساخته شده بود. پازولینی همواره یکی از تحسین کنندگان هزار و یک شب بود و آن را تجسم و مظهر قصه گویی و داستان سرایی می دانست. پازولینی در مورد فیلم خود می گوید: " قصد داشتم در این فیلم دنیای فئودالی را نشان دهم که در آن همه چیز از ریشة عمیق و قوی عشق الهام می گیرد و هرانسانی، حتی یک گدای بینوا هم می تواند صاحب یک خودآگاه محکم و توانا باشد."

    18-ادگار آلن پو (1849- 1809) Edgar Allan Poe
    نویسنده امریکایی که به خاطر داستان های اسرارآمیز، ترسناک و جنایی خود شهرت دارد. پو هم مانند نویسندگان دیگری چون «تئوفیل گوتیه»، «مارک تواین» و «جوزف روت» با الهام از هزار و یک شب کتابی با نام «هزار و دوشب» نوشت؛ اگرچه این داستان در مقایسه با داستان های هزار و یک شب،چندان پر رنگ و لعاب نیست و در آن قصه سندباد بحری با حوادث معاصر در هم آمیخته شده و از اکتشافات و اختراعات هم بهره می گیرد، ولی در کل از لحنی طنزآلود و طعنه آمیز برخوردار است.
    احتمالاً پو هزار و یک شب را در جوانی مطالعه کرده بوده، زیرا بسیاری از داستان های وی در «افسانة گروتسک و آرابسک»(1840) دارای تخیلات شرقی مانند منابع جغرافیایی، اشباح، جادوگران و صحنه های مشرق زمین می باشد. به طور کلی شباهت میان داستان های پو و هزار و یک شب بسیار عمیق بوده و تنها در ظاهر داستان ها خلاصه نمی شود.

    19-مارسل پروست (1922-1871) Marcel Proust
    نویسنده فرانسوی که رمان معروف او یعنی «در جستجوی زمان از دست رفته»(1927- 1913) یکی از مهم ترین آثار ادبی قرن بیستم است. طبق نظر منتقدین ترجمه های گالان و ماردروس از هزار و یک شب ، منبع الهام پروست در نگارش قسمت نهایی آخرین جلد کتاب یعنی«زمان بازیافته» بوده است؛ هنگامی که نویسنده در مورد نوشتن کتابی شبیه هزار و یک شب سخن پردازی می کند. از شرح و بسط گفته های او در این کتاب می توان نتیجه گرفت که پروست، رمان«در جستجوی زمان از دست رفته» را بازنویسی هزار و یک شب به شکل فرانسوی و امروزی آن می داند. ردپای مربوط به داستان های هزار و یک شب را می توان در داستان های منسجم، مفهوم غلبه بر مرگ، نمایش عشق و تصاویر شرقی ارائه شده در این رمان دید. مفهوم آینده امیدبخش و گذشته باشکوه در رمان پروست ، برگرفته از تصویرهای هزار و یک شب می باشد. منتقدین عقیده دارند که پروست در نوشتن اثری شبیه به هزار و یک شب ، تحت تأثیر " انوره دو بالزاک"(1820-1799) بوده است. بالزاک نویسنده ای است که آرزوی خود را برای نوشتن هزار و یک شب غربی به زبان آورده و نکات بسیاری از این کتاب را در اثر معروفش به نام «کمدی انسانی» آورده است.

    20-نیکلای آندریوچ ریمسکی کورساکف (1908- 1844) Nikolay Andreyevich Rimsky-Korsakov

    آهنگساز روسی که آواز های مردمی روسی را با سازهای رنگین مکتب جدید آلمان ادغام کرد. معروف ترین اثر وی سوئیت سمفونیک «شهرزاد» است که برای اولین بار در سال 1889 اجرا شد.کورساکف درباره آن می نویسد: " برنامه ای که در این اثر راهنمای من بود، اپیزودهای جداگانه ای بود که بی وقفه اجرا می شد و تابلوهایی از هزار و یک شب را نشان می داد." دریا، کشتی سندباد، جشن های شهر بغداد و کشتی هایی که در برخورد با صخره ها غرق می شوند، همه از داستان های هزار و یک شب گرفته شده است. وقفه های کوتاهی که بین قسمت های اول، دوم ، سوم و چهارم وجود دارد، برای اجرای ویولن تنها گذاشته شده و نشان دهنده این است که گویی شهرزاد در حال قصه گویی برای شهریار است. کورساکف نام این سوئیت را «شهرزاد» گذاشت، زیرا نام شهرزاد و هزار و یک شب، هرکسی را به یاد داستان های شگفت انگیز شرقی می اندازد. علاوه بر این بعضی از نشانه های موزیکال در این قطعه دال بر این حقیقت است که تمام روایات توسط یک نفر گفته می شود و آن همان شهرزاد است.

    21-مارک تواین (1910- 1835) Mark Twain
    نویسنده امریکایی و خالق آثار ماندگاری چون «ماجراهای تام سایر» (1876) و «ماجراهای هاکلبری فین» (1885) که نام اصلی وی ساموئل لانگ هورن کلمنتس است، ولی با نام مستعار"مارک تواین" مشهور شده است. وی در سال 1867 به اروپا، قسطنطنیه، سوریه و سرزمین مقدس سفر کرد و در نوشته های خود دمشق را با توصیفات آن در هزار و یک شب مقایسه کرد. تواین هنگام نوشتن هاکلبری فین و احتمالاً با الهام از آلن پو، داستان کوتاهی با نام «هزار و دومین شب عربی» نوشت که البته در زمان حیاتش منتشر نشد. این اثر طنزآمیز شباهت مبهمی به داستان شهرزاد و شهریار داشته و بعضی داستان های کلیشه ای هزار و یک شب را هجو کرده است.

    22-جیمز موریه (1849- 1780) James Morie
    یک دیپلمات انگلیسی بودکه در زمان قاجار در قالب سرپرست گروه انگلیسی دو بار به ایران سفر کرد. جیمز موریه علاوه بر دو سفرنامه خود کتاب مشهوری به نام «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی»(1823) دارد که از هزار و یک شب الهام گرفته است. این اثر با کتاب دیگری با نام « ماجراهای حاجی بابای اصفهانی در انگلستان» ادامه یافت.

    23-ابوحمید محمد بن محمد غزالی (متوفی 1111 میلادی)
    غزالی یکی از بزرگترین دانشمندان و فلاسفه ایرانی در شهر توس به دنیا آمد. در نیشابور تحصیل کرد و در سال 1091 میلادی به سمت استادی نظامیه بغداد نائل شد.غزالی در سال 1095 م. نظامیه را ترک کرد و رهسپار مکه شد و پس از چند سال دوباره به نظامیه بازگشت و برای مدت کوتاهی بر کرسی استادی نشست. شاهکار غزالی در هر دو زبان فارسی و عربی را می توان «نصیحت الملوک» دانست که حاوی مجموعه ای از پنده و اندرزهای اخلاقی برای امیران است.تعداد زیادی از قطعات فکاهی در چاپ دوم هزار و یک شب در کلکته از این کتاب گرفته شده است. به عنوان مثال کتاب غزالی به عنوات یک مرجع و منبع در نقل داستان های زیر در هزار و یک شب مورد استفاده قرار گرفته است:
    داستان یحیی بن خالد با منصور ، مأمون و محقق بیگانه، فرشته مرگ و پادشاه مغرور، اسکندر و قبیله فقیر، انوشیروان و دختر روستایی
    علاوه بر موارد فوق ، نویسندگان و شاعران بسیاری در جای جای جهان از هزار و یک شب الهام گرفته اند که در اینجا تنها به چند تن از مشهورترین و برجسته ترین آنها اشاره شد. در شماره های بعدی به دیگر ابعاد بازتاب این اثر در آیینه ادب جهان خواهیم پرداخت.
    (ادامه دارد)

    منابع و مآخذ
    üآذرنوش، آذرتاش(1387)،گزارشی درباره ترجمه هزارو یک شب به فارسی،فصلنامه علمی فرهنگی مترجم،سال هجدهم، شماره47
    üتسوجی تبریزی، عبداللطیف(1383)، هزار و یک شب،تهران، انتشارات هرمس، جلد اول
    üدائره المعارف هزار و یک شب، هزار و یک شب و تأثیر آن بر نویسندگان و هنرمندان جهان، ترجمه، فریال سلحشور، فصلنامه فرهنگ مردم، سال سوم ، شماره 11و12
    üرجب زاده هاشم،داستان های هزار و یک شب در ژاپن، ترجمه آتسوکو تسوباکیهارا، فصلنامه فرهنگ مردم، سال سوم ، شماره 11و12
    üستاری، جلال(1382)، گفتگوی شهرزاد و شهریار، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، مرکز بین المللی گفتگوی تمدن ها
    üعاملی، حمید(1383)، قصه های هزار و یک شب،تهران، اداره کل تحقیق و توسعه رادیو، نشر طرح آینده، جلد اول
    üمقالات همایش هزار و یک شب در آلمان، هزار و یک شب در فرهنگ های دور و نزدیک، ترجمه تابان خواجه نصیر، فصلنامه فرهنگ مردم، سال سوم ، شماره 11و12



    [1] این کتاب به دست آقای حسین خدیو جم و با نام «آن روزها» به فارسی ترجمه شده و انتشارات سروش آن را چاپ کرده است.

    [2] Ulysses

    [3] A Portrait of the Artist as a Young man

    [4] Stream of Consciousness Style

    [5] Orientalism: اوریانتالیسم یا مطالعه فرهنگ های مشرق زمین شیوه ای است که گروهی از نقاشان آکادمیک سده نوزدهم میلادی به آن گرایش داشتند و بنا بر سلیقه روز ، موضوعات شرقی مآب از جمله سلاطین، بازارها و ... را با برداشتی رمانتیک به تصویر می کشیدند.(دائره المعارف هنر، روئین پاکباز)

    [6] Finnegans Wake

    [7] Trilogy of Life: نام فیلم معروف پازولینی که مجموعه ای از سه اپیزود (فیلم) است که با هم ارتباط دارند.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  5. Top | #436
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض هزار و یک شب؛هزار و یک دُرّ آویخته بر پیکر ادب پارسی (قسمت اول)

    تهیه و تدوین : حبیب راثی تهرانی


    پارسیان (شاپرزفا)

    هزار و یک شب؛هزار و یک دُرّ آویخته بر پیکر ادب پارسی (قسمت اول)
    مقدمه
    "هزار و یک شب "را می توان مادر قصه های جهان نامید، هزار و یک شب مجموعه داستانی شیرینی است که در برگیرنده ویژگی های روحی، مبانی اخلاقی، باورها، رویاها و تخیلات اقوام مشرق زمین می باشد. این کتاب کهنسال، جزوکامل ترین، جامع ترین، شیرین و سرگرم کننده ترین کتب عهد قدیم است که در اختیار بشر امروز قرار دارد. داستان های هزار و یک شب از سرچشمه های گوناگونی چون "هزار افسان" و افسانه های بین النهرینی و مصری، به قالب زبان عربی گرد آمده است. از شکل نخستین این متون آگاهی دقیقی در دست نیست، اما چنین به نظر می رسد که در سده های 7 و 8 هـ.ق کتاب به لهجه های شامی و مصری تدوین شده و به صورت کتاب های کوچک وبزرگ خطی ، در سراسر جهان عرب منتشر شده است؛ این نسخه ها به مدت چهارصد سال در دست مردم و بخصوص نسخه پردازان سرگردان بوده و دستخوش تغییر و تحولات زیادی شده است.با وجود این کتاب هزار و یک شب پیش از آنکه عربی باشد، ریشه در افسانه های کهن ایرانی دارد که قدمت آنها به قرن نهم پیش از میلاد می رسد. اگرچه این قصه ها در دوره های گوناگون تاریخی و به تناسب نیازها و مقتضیات زمانی گوناگون، تغییرات بسیاری یافته اند، هنوز هم رنگ و بوی اسطوره های ملت های مشرق زمین، به ویژه قوم آریایی ساکن در سرزمین ایران در بسیاری از آنها وجود دارد.
    به طور کلی قصه های کهن علاوه بر روایت گریِ حال و هوای دوران باستان و بازتاب اندیشه های اقوام آن روزگار ، پیوندی استوار میان مردمان امروز و نیاکان گذشته برقرار می کنند. داستان ها کارکرد زیادی در عهد باستان داشته اند. با توجه به شفاهی بودن ارتباطات در زمان های قدیم و غلبه فرهنگ شفاهی بر فرهنگ نوشتاری، بطور کلی گونه هایی از ادبیات مانند قصه، مثل و اشعار عامیانه -که معمولاً در قالب شفاهی می گنجیدند - را می توان "رسانه های دوران باستان" نامید. در این میان داستان هایی مانند هزار و یک شب علاوه بر نقش سرگرم کنندگی، وسیله قوی ارتباطی و عاملی برای تعامل هرچه بیشتر مردم و فرهنگ های مختلف به شمار می رفته اند و در انتقال معانی، مفاهیم، هنجارها و آداب و رسوم نقش مهمی داشته اند.
    هزار و یک شب را می توان آمیزه زیبایی از دنیای گذشته چندین ملت شرقی مانند ایران،چین، هند، مصر و لبنان دانست؛ که حتی ردپای یونان هم در آن دیده می شود. ترکیب داستان های هزار و یک شب با ادبیات غرب شاهکاری بوجود آورده است که پایه های داستان سرایی در جهان را بنا نهاده است.
    به قدری ترجمه این اثر گرانبها به زبان های مختلف دنیا خوشایند ذوق ، روحیات و احساسات مردم دنیا گشت که یونسکو سال 2004 میلادی را به خاطر سیصدمین سال ترجمه این کتاب به دست" آنتوان گلان" به زبان فرانسه، به عنوان " سال هزار و یک شب " نامگذاری کرد.
    این کتاب در میان اعراب به " الف لیلة و لیلة " و در میان غربیان به شبهای عربی (Arabian Nights) مشهور است. در سال 2004 همزمان با نامگذاری این سال به نام هزار و یک شب ، همایش هایی نیز در فرانسه و آلمان و همچنین نمایشگاهی در موزه مردم شناسی ژاپن در اوزاکا برگزار شد.در همین سال پروفسور"اولریش مارزلف" مستشرق معروف با همکاری ریچارد فون لون نیز کتاب "دائرة المعارف هزار و یک شب" را تألیف کردند.

    مختصری از تاریخچه کتاب
    مجموعه داستانی هزار و یک شب در اصل همان "هزار داستان هخامنشی" بوده است که دربرگیرنده افسانه های اصیل هندی ، قصه های چینی، مغولی، تاتاری،ترکمنی و قصه های اصیل ایران باستان می باشد.
    همچنین ردپای اساطیر، فولکلور و فرهنگ دیرپای یونان را هم که ناشی از حمله اسکندر مقدونی به ایران است را می توان در آن یافت. متخصصان قدمت داستان های هزار و یک شب را به سه هزار سال پیش تخمین می زنند و آن را نماینده فرهنگ، ذوق، اخلاق، آداب و رسوم ، باورها، اسطوره ها و خلاصه ادبیات داستانی تمام ساکنان مشرق زمین می دانند.
    اولین نسخه هزار و یک شب بدون آنکه امروز نسخه اصلی آن (یعنی هزار داستان هخامنشی) در دست باشد، در قرن دوم هجری قمری مقارن با قرن هشتم میلادی با عنوان "الف لیلة و لیلة" به زبان عربی ترجمه و به دربار هارون الرشید خلیفه عباسی راه پیدا کرد. ولی متأسفانه عده ای ناشی و دور از ادب و ادبیات ، اضافات و ملحقاتی بدان افزودند و اصل قصه های تخیلی را با واقعیت های تاریخی زمان درآمیختند. به عنوان مثال تاریخ وقوع برخی قصه ها را هزار سال به جلو آوردند تا بتوانند شخصیت هایی چون هارون الرشید، همسرش زبیده خاتون و وزیر شایسته ایرانی او یعنی "جعفر برمکی "را وارد قصه نمایند.
    پس از دربار خلیفه عباسی نسخه "هزار داستان هخامنشی" در دست کاتبان مصری افتاد و آنان نیز همانند عباسیان هنگام ترجمه در داستان ها و روایت های کتاب دخل و تصرف کردند.
    سرانجام پس از سال ها در سال 1704 میلادی، " آنتوان گلان" فرانسوی این کتاب را از روی نسخه مصری به فرانسه ترجمه کرد و بعدها این کتاب به انگلیسی و زبان های دیگر ترجمه شد. ترجمه این اثر آنچنان در ادبیات داستانی و تخیلی غرب تأثیرگذار بود که سراسر اروپا و تمام قاره امریکا را فرا گرفت. بعدها فیلم های سینمایی زیادی از روی داستان های این کتاب ساخته شد و اثر موسیقیایی معروف" شهرزاد "با الهام از این کتاب آفریده شد. به طور کلی کتاب هزار و یک شب در کنه ادبیات داستانی غرب و دیگر اقوام و ملل تأثیر شگرفی داشته است که در اینجا به طور مفصل بدان خواهیم پرداخت.
    در ایران نیز پس از سال ها مطالعه کتاب" الف لیلة و لیلة "به زبان عربی، سرانجام در اواخر دوران قاجار، "میرزا عبداللطیف طسوجی تبریزی" این اثر را به فارسی ترجمه کرد و این شناسنامه "تا قدری تحریف شده" مشرق زمین را به زبان یکی از صاحبان اصلی آن برگرداند.
    ترجمه "میرزا عبداللطیف طسوجی "بسیار روان و نغز است. همچنین وی در ترجمه به تناسب موضوع از اشعار شاعران بزرگی چون حافظ ، سعدی و مولانا استفاده کرده است که موجب فهم بیشتر مطلب برای خواننده فارسی زبان می شود.
    بطور کلی معادل هایی که" میرزا عبداللطیف" برای اشعار عربی متن آورده است بسیار بجا و ستودنی است؛ که البته در بعضی موارد هم عین شعر عربی را آورده است.

    اصل و اساس کتاب هزار و یک شب
    داستان کتاب در اصل چنین است که پادشاهی هر شب با دختری ازدواج می کرد و صبح روز بعد دستور کشتن وی را صادر می کرد. تا آنکه دختری باهوش از تیره شاهان به نام "شهرزاد" را برمی گزیند که بسیار سرزنده و زیرک است.
    هنگامی که شهرزاد نزد پادشاه می رود تدبیری می اندیشد تا جان خود را از دست سرنوشت محتوم نجات دهد، به همین منظور شروع به گفتن داستانی می کند و درست در نقطه حساس داستان قطع کرده و ادامه آن را به شب دیگر موکول می کند. بدین صورت شاه مجبور می شود تا برای شنیدن ادامه داستان تا شب بعد او را پیش خود نگه دارد و دستور کشتن وی را صادر نکند. پادشاه به خاطر کشش و جذابیت قصه ها به پیگیری آنها علاقه مند می شود و این ماجرا هزار شب ادامه پیدا می کند. در این طی این مدت شهرزاد برای پادشاه پسری به دنیا می آورد و پادشاه نیز از صرافت کشتن وی می افتد.
    حال برای آشنایی بیشتر، عیناً قسمتی از متن کتاب هزار و یک شب ترجمه"میرزا عبداللطیف" را در اینجا می آوریم:
    "چون شب سی ام بر آمد، گفت: ای ملک جوانبخت ، قاضی به غلامان من گفت که: خواجة شما را به چه گناه کشته ام و این دلاک از بهر چه در میان شما ایستاده و جامه خود چرا دریده است؟
    ...
    در حال از شهر به در شدند و همی رفتند تا به کنار دریا رسیدند، دیدند که کشتی را همی خواهند برانند و ناخدا به کنار کشتی ایستاده می گوید: هر کس توشه فراموش کرده یا چیزی بر جا گذاشته زودتر کار انجام داده بیاید. مردم کشتی گفتند: هیچ کاری نداریم. ناخدا گفت: طنابها باز کردند و بادبان بیفراشتند. در حال نورالدین برسید و گفت، ای ناخدا، به کدام شهر خواهی رفت؟ ناخدا گفت: به دارالسلام بغداد خواهم رفت.
    چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست."

    هزار و یک شب در میان اقوام دیگر
    همانطور که ذکر شد کتاب هزار و یک شب تأثیر زیادی بر ادبیات داستانی و تخیلی اقوام و ملل مختلف جهان گذاشته است . در اینجا قصد داریم تا با برخی از نویسندگان مشهور که از این کتاب کهن الهام گرفته اند آشنا شویم. لازم به ذکر است نام تمامی نویسندگان و شاعرانی که از این کتاب بهره برده اند در کتاب " دائرة المعارف هزار و یک شب[1] " تألیف "پروفسور مارزلف" و "فون لون" آمده است که در اینجا به برخی از مهم ترین آنها اشاره می کنیم.

    • ابن ندیم

    محمود ابن ندیم صاحب کتاب مشهور " الفهرست" در سال 955 میلادی در بغداد به شغل کتاب فروشی اشتغال داشته و خود کتاب شناسی خبره بوده است. او در کتاب خود به دو نسخه متفاوت از هزار و یک شب اشاره می کند و اضافه می کند که اولین مردمی که افسانه ها را جمع کرده و به صورت کتاب در آورده اند ایرانی ها بوده اند. ابن ندیم به کتاب دیگری به نام "هزار افسان" نیز اشاره می کند که مشابه هزار و یک شب است ولی در اصل کمتر از دویست داستان دارد ولی چون نقل داستان ها بیش از یک شب به طول می انجامد از آن به هزار افسان یاد می شود. ابن ندیم علت پیدایش این کتاب را اسکندر مقدونی می داند و عقیده دارد که اسکندر به خاطر علاقه ای که به داستان ها داشته دستور جمع آوری آنها را به اطرافیان خود داده است.


    • ابوالفرج اصفهانی(متوفی 967 میلادی)

    ابوالفرج اصفهانی مورخ، ادیب و شاعر ایرانی عرب زبان دوره بنی امیه بوده است.اثر معروف وی "الاغانی" (آوازها) شامل تمام آوازها، اشعار، زندگی نامه و شرح حال شعرا و خوانندگان و نوازندگانی است که هم عصر و یا قبل از وی بوده اند. این کتاب نه تنها به ذکر موارد فوق می پردازد بلکه اطلاعات ارزشمندی را درباره اوضاع اجتماعی و فرهنگی آن دوران به دست ما می دهد.
    برخی از قطعات فکاهی و اشعار هزار و یک شب برگرفته از کتاب" الاغانی" است؛ البته لازم به ذکر است که ممکن است این قطعات بعدها در زمان پادشاهان دیگر به کتاب اضافه شده باشد ولی آنچه امروز در دست است نشان می دهد که بسیاری از قطعات و اشعار طنز منسوب به کتاب "الاغانی" است که به عنوان مثال می توان از قصه های زیر نام برد:
    روایت دلاک از اولین برادرش، حاتم طائی، یونس کاتب و خلیفه وبید، ابراهیم موصلی و شیطان و نعمان و عرب طائی


    • ابونَواس

    "ابونواس "شاعر معروف عرب در دوران عباسی است. او در بصره و کوفه به تحصیل علم پرداخت و پس از سپری کردن مدتی در صحرا و در میان اعراب بدوی بقیه عمر خویش را در دربار خلفای عباسی هارون الرشید و امین گذراند.
    در کتاب هزار و یک شب ،وی در قطعات فکاهی ظاهر می شود و شخصیتی خوشگذران دارد که با بذله گوی ها و توانایی های شاعرانه خویش می تواند ازمخمصه های فراوانی رهایی یابد.
    در برخی داستان های هزار و یک شب" ابونواس "در مقام همنشین هارون الرشید ظاهر می شود. قطعات فکاهی هزار و یک شب که بر مبنای شخصیت "ابونواس" شکل گرفته اند، غالباً ریشه در ادبیات سنتی عرب داشته و در میان اعراب طرفداران زیادی دارد.
    ادامه دارد


    منابع و مآخذ

    üآذرنوش،آذرتاش(1387)،گزارشی درباره ترجمه هزارو یک شب به فارسی فصلنامه علمی فرهنگی مترجم،سال هجدهم، شماره47
    üتسوجی تبریزی،عبداللطیف(1383)، هزار و یک شب،تهران، انتشارات هرمس، جلد اول
    üدائره المعارف هزار و یک شب، هزارو یک شب و تأثیر آن بر نویسندگان و هنرمندان جهان،ترجمه،فریال سلحشور، فصلنامه فرهنگ مردم، سال سوم ، شماره 11و12
    üرجب زاده هاشم،داستان های هزار و یک شب در ژاپن، ترجمه آتسوکو تسوباکیهارا، فصلنامه فرهنگ مردم، سال سوم ، شماره 11و12
    üعاملی، حمید(1383)، قصه های هزار و یک شب،تهران، اداره کل تحقیق و توسعه رادیو، نشر طرح آینده، جلد اول
    üمقالات همایش هزار و یک شب در آلمان، هزار و یک شب در فرهنگ های دور و نزدیک، ترجمه تابان خواجه نصیر،فصلنامه فرهنگ مردم،سال سوم،شماره 11و
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. Top | #437
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض ضرب المثل ها و خاستگاه اسطوره ای و حماسی آنها

    پارسیان (شاپرزفا)

    تهیه و تدوین : حبیب راثی تهرانی
    ضرب المثل ها و خاستگاه اسطوره ای و حماسی آنها
    ضرب المثل ها همیشه یکی از نمودهای بارز فرهنگ عامه بوده اند. با مطالعه ضرب المثل های فرهنگ های گوناگون می توان به آداب ، رسوم و سنت های ملل مختلف پی برد. ضرب المثل ها عمدتاً جوشیده از دل مردم هستند و اغلب خاستگاهی داستانی دارند. ضرب المثل روایتی است کوتاه ولی پرمعنی که در عین ایجاز دارای معانی و مفاهیم عمیقی می باشد. به بیان کامل تر، مثل،«جمله ای است کوتاه گاه آهنگین، مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه که به واسطه روانی الفاظ و روشنی معنا و لطافت ترکیب بین عامه مشهور شده و آن را بدون تغییر یا با تغییر جزئی در گفتار خود بکار می برند.»(ذوالفقاری:1387)
    برخی از ضرب المثل ها ریشه در ماجراها و قضایای تاریخی دارند؛ بعضی دیگر ریشه در دین و آداب و مناسک مذهبی دارند. ضرب المثل های دیگری هم هستند که ریشه اسطوره ای و حماسی داشته و دارای پیشینه ای در متون حماسی ما هستند. از طرفی شاعران و نویسندگان نیز به اهمیت ضرب المثل ها واقف بوده اند و از آنها در اشعار و نوشته های خویش بهره برده اند.
    ضرب المثل به منظور رساندن پیام به طور غیرمستقیم مورد استفاده قرار می گیرد. هرگاه شخص نخواهد به طور مستقیم و رک مقصود خود را بیان کند، بهترین وسیله برای انتقال پیام وی استفاده از اشعار و مثل ها است. در دوران معاصر مطالعات بسیاری روی ضرب المثل ها و خاستگاه روایی آنها صورت گرفته است که یکی از ارزشمندترین آنها مجموعه چهار جلدی«امثال و حکم دهخدا» است که مرحوم علامه علی اکبر دهخدا جمع آوری نموده و در آن تقریبا تمامی ضرب المثل های فارسی به همراه معانی و محل استعمال آنها ذکر شده است. در گذشته به پاره ای از ضرب المثل های ایرانی و معادل انگلیسی آنها اشاره کرده ایم؛ حال قصد داریم از منظری دیگر به دنیای ضرب المثل ها وارد شویم.
    همانطور که گفتیم برخی ضرب المثل ها ریشه در اسطوره ها و داستان های حماسی ما ایرانیان دارند؛ اسطوره ها بازتاب آمال و آرزوهای فروخفته مردم هستند و ادبیات حماسی کهن با بکار گرفتن اسطوره ها، به نمایش قدرت ملی و تقویت روحی و روانی مردم می پرداخته است. در این میان اسطوره ها و قهرمانان مطرح در «شاهنامه فردوسی» بیشترین بازتاب را در امثال فارسی داشته اند؛ چنانکه نام سیزده اسطوره و قهرمان افسانه ای ایران که در شاهنامه ذکر شده است ، در 115 مثل فارسی انعکاس یافته است که یا اشاره به بخشی از داستان این اسطوره ها دارند یا به عنوان استعاره بکار رفته اند.
    از میان قهرمانان شاهنامه به ترتیب رستم(یا تهمتن)با 37 مثل، سهراب با 13 مثل، سیاوش 8 مثل، زال، افراسیاب و رخش با 6 مثل، بیژن با 5 مثل، ضحاک و بهمن با 3 مثل، اسفندیار با 2 مثل و کاوه و دیو با یک مثل ، در بین مردم و ضرب المثل ها بازتاب داشته اند. همانطور که ملاحظه می کنید بیشترین تعداد مثل ها از آن رستم ، قهرمان افسانه ای و اسطوره ای مردم ایران است. رستم نماد قدرت، شجاعت، مقاومت و نسب داری است. رخش وی نیز نشان قابلیت، شایستگی، دلیری و تحمل سختی است.
    سهراب پسر رستم نماد جبران ناپذیری ، فرصت سوزی و دیر شدن کاری است. زال پدر رستم مثل سپیدمویی و رمز پیری است.افراسیاب نشان تهدید و ترساندن است.خون سیاوش در مثل ها نماد خشم، کینه، انتقام و مکافات عمل است.«در آوردن بیژن از چاه» کنایه از غرور و تکبر، لاف زدن و ادعای بیهوده است. ضحاک نیز نماینده سفاکی و ظلم و بدذاتی به شمار می رود. اسفندیار هم نشان زورمداری و شهرت است.
    از میان مهم ترین مثل هایی که دربردارنده مضامین اسطوره ای و قهرمانان حماسی هستند، می توان به موارد زیر اشاره کرد: (منبع هر یک از مثل ها در داخل پرانتز نوشته شده است.)


    اسفندیار



      • نام بهمن برنیامد تا نمرد اسفندیار

    (بهمنیاری): کنایه از نیک نامی و شهرت یافتن
    افراسیاب

      • اگر جز به کام من آید جواب منو گرز و میدان افراسیاب

    (دهخدا): کنایه از تهدید

      • جنگش را رستم کرد، کشته اش را افراسیاب داد

    (شکور زاده): کنایه از زیان دیدن

      • شود کوه آهن چو دریای آب اگر بشنود نام افراسیاب

    (فردوسی) کنایه از ترس و وحشت
    بیژن

      • انگار بیژن را از چاه درآورده(شاملو) کنایه از غرور و تکبر
      • مثل بیژن و منیژه(شاملو) کنایه از عشق و محبت زیاد
      • در چاه بیژن ملک افراسیاب را طلب می کند.



    تهمتن



      • جایی که گوشت نباشد، چغندر تهمتن است

    (دهخدا) کنایه از ارزشمند شدن

      • شیر در زنجیر را می زند ، خیال می کند تهمتن است

    (ضرب المثل تهرانی) کنایه از ضعیف آزاری
    دیو

      • مثل دیو سفید(دهخدا) کنایه از بزرگی و ترسناکی

    رخش

      • از رخش چیزی سرش نمی شود، نامش فتح خان(است).

    (ضرب المثل افغانی) کنایه از لیاقت نداشتن

      • حدیث رستم است و رخش رستم(انوری) کنایه از سنخیت داشتن
      • رستم را هم رخش رستم کشد

    (کشف الاسرار/مرصاد العباد) کنایه از قابلیت و توانایی

      • شغال برای رودخانه، رخش برای رستم

    (ضرب المثل کردی) کنایه از شایستگی

      • مثل رخش(دهخدا) کنایه از شجاعت و دلیری
      • مردمی باید که بار غم کشد رخش می باید تن رستم کشد.

    (ضرب المثل افغانی) کنایه از تحمل سختی ها
    رستم

      • از خود ما رستم شدی، آخر به ما دشمن شدی.

    (ضرب المثل افغانی) کنایه از ناسپاسی و قدر نشناسی

      • از رستم شجاع تر است. کنایه از دلیری
      • از زیر کمان رستم رد شده.

    (ضرب المثل افغانی) کنایه از رشادت و دلیری

      • از هفت خوان رستم باید گذشت.

    کنایه از تحمل سختی و گذشتن از مراحل زیاد

      • اسم بچه اش را می گذارد رستم خودش در می رود. (کوچه)

    کنایه از ترسویی

      • اگر آب خوب بود، قورباغه رستم می شد و زنجیر پاره می کرد.

    (ضرب المثل کاشانی،شاهرودی)

      • انگار گرز رستم را شکسته(شکور زاده) کنایه از بزرگ نمایی و ادعای بیهوده
      • اینجا تهران است و گرز رستم گرو نان

    (شکورزاده/کوچه) کنایه از مشکلات زندگی در تهران

      • چنین گفت رستم خداوند تاش چو دشمن تراشیدی ایمن مباش. (ضرب المثل تهرانی) کنایه از دشمن تراشی و عدم احتیاط
      • دانی که چه گفت زال با رستم گرد دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد (دهخدا) کنایه از کوچک شمردن دشمن
      • دست رستم را به تدبیر بسته اند/ به تدبیر رستم درآید به بند(شکورزاده) کنایه از حل شدن کارها و مشکلات با تدبیر است
      • رخش رستم را از چاه کشیده است

    (ضرب المثل کرمانی) کنایه از ادعای بیهوده

      • زمانی که رستم هنر می نمود تفنگ های پنج تیر و برنو نبود

    (ضرب المثل لری) کنایه از دگرگونی اوضاع

      • شیر برفین را چه قدرت، نقش رستم را چه زور؟ کنایه از بی خاصیت بودن نقش ظاهری
      • قلیان تو و کمان رستم این هر دو نمی توان کشیدن

    (دهخدا) کنایه از قابل استفاده نبودن

      • مراغه میدان تو، چوب صندل عصای تو، رستم زال خال تو، قلم زرین برادر تو (ضرب المثل کردی) کنایه از خیرخواهی و دعای خیر
      • من آنم که رستم بُوَد پهلوان/ من آنم که رستم جوانمرد بود/ من آنم که رستم هنرمند بود/ من آنم که رستم یلی بود در سیستان (کوچه/بهمنیاری) کنایه از فخرفروشی و لاف زنی نابجا

    زال

      • از صد هزار طفل که مویش چو زر بود سیمرغ، زال را به سوی آشیان برد (دهخدا) کنایه از خوش شانسی

    سهراب

      • نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

    (شهریار) کنایه از جبران ناپذیری
    سیاوش

      • خون سیاوش است و از جوش نمی افتد

    (ضرب المثل اهری) کنایه از مکافات عمل

      • شاه ترکان سخن مدعیان می شنود شرمی از مظلمه خون سیاوشش باد (حافظ/بهمنیاری) کنایه از بی عدالتی و قضاوت ناعادلانه

    ضحاک

      • قاتل ضحاک کیست جز پسر آبتین؟( دهخدا)
      • مثل مار ضحاک است. کنایه از شومی و بدذاتی
      • از ضحاک سفاک تر است.

    همانطور که ملاحظه کردید مثل های زیادی پیرامون شخصیت های اسطوره ای و حماسی ایران ساخته شده است. نکته قابل توجه این است که مردم همیشه به یکی از ابعاد مشهور یک اسطوره می پردازند و آن را از دیگر ویژگی های او برجسته تر می کنند. مثلا در مورد رستم تنها قدرت و شجاعت اوست که مورد تاکید قرار می گیرد.
    ادبیات تمثیلی و دنیای امثال و حکم فارسی جزو بخش های جذابی است که امیدوارم بتوانیم در آینده به ابعاد دیگری از آن بپردازیم.





    منابع:



    • بهمنیار، احمد، داستان نامه بهمنیاری، چاپ سوم، تهران انتشارات دانشگاه، 1381
    • دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، تهران، امیرکبیر
    • ذوالفقاری، حسن،قهرمانان شاهنامه در ضرب المثل های فارسی،فصلنامه فرهنگ مردم، سال هفتم، شماره 25و24، بهار 87
    • شاملو، احمد، کتاب کوچه(11 جلد)تهران ، انتشارات مازیار1372-1357
    • شکورزاده، ابراهیم، دوازده هزار مثل فارسی، انتشارات آستان قدس رضوی
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  7. Top | #438
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض سیری در داستان های عامیانه فارسی؛ قصه حسین کرد شبستری

    تهیه و تدوین : حبیب راثی تهرانی
    پارسیان (شاپرزفا)

    سیری در داستان های عامیانه فارسی؛ قصه حسین کرد شبستری
    «داستان عامیانه» نوعی روایت مردمی است که به صورت شفاهی یا نقالی در قهوه خانه ها، منازل، کوچه و بازار و دربار اجرا می شده است. مضمون این گونه داستان ها جنگ، زندگی روزمره و ماجراهای عاشقانه بود و شخصیت های آنها را پهلوانان، پادشاهان خوب و بد، شاهزادگان ، موجودات خیالی مانند جن و دیو و پری، قهرمانان زبردست در نیرنگ و فریب و عیاران تشکیل می دادند. پیشینه این داستان ها به روزگاران پیش از اسلام می رسد، ولی تا سده بیستم میلادی یا اواسط سده سیزدهم هجری همچنان محبوب بوده است.(جانسن[1]) “داستان های عامیانه فارسی آمیزه ای خاص از عناصری است که ریشه در سنت های روایی یونانی، هندی، ایرانی و عربی دارد.” ایران تا اواخر سده سوم پیش از میلاد که به دست اسکندر گشوده شود، دورانی طولانی را با فرهنگ های هند و ایرانی تبار سپری کرده بود؛ سپس زیر نفوذ فرهنگ هلنی یا یونانی قرار گرفت که برخی همانندی ها میان روایت های فارسی و یونانی کلاسیک را می توان مربوط به این دوره دانست. پیشینه تاثیر و نفوذ فرهنگ و زبان عربی از سده نخست هجری به این طرف است، یعنی زمانی که اسلام وارد ایران شد. اگرچه هرگونه مرز بندی دقیق در مورد نقش دقیق هر یک از این فرهنگ ها در داستان های عامیانه فارسی ممکن نیست و میان مقولات مختلف عناصر روایی ، بی گمان توارد و همپوشانی وجود دارد؛ ولی به طور کلی احتمال می رود که عناصر عشقی و تخیلی یونانی باشند، در حالیکه در روایت ایرانی تراژدی اهمیت بیشتری دارد و در سیره عربی هم جوانمردی و عیاری از همه عناصر دیگر بارزتر است.”همچنین در فرهنگ ایران پیش از اسلام هم سلحشوری جزء مهمی از آرمان جوانمردی بوده است.” (مارزلف[2])

    سمک عیار، ابومسلم نامه، حمزه نامه یا رموز حمزه ، داراب نامه ، بهرام نامه و امیر ارسلان از داستان های مشهور عامیانه فارسی هستند. یکی از مشهور ترین نمونه های منثور داستان عامیانه، روایت ایرانی موسوم به کالیستنس دروغین یا همان کتاب هفت جلدی اسکندرنامه است. همچنین حمزه نامه یا رموز حمزه را از بسیاری لحاظ می توان همتای اسلامی شده داستان اسکندر انگاشت.

    زبان و مضمون این نوع ادبی با آثار دانشمندان و فرهیختگان تفاوت های اساسی دارد و بیشتر برای سرگرمی مردم عامی و به زبان همان مردم ساخته و پرداخته شده است و منعکس کننده باورها، آرزوها، تخیلات، فرهنگ و آداب و رسوم آنان است. از این رو آثار ادبیات عامیانه را می توان مرجعی سودمند برای بررسی تاریخ اجتماعی ایران دانست.(افشاری)

    قهرمانان اصلی برخی از این کتاب ها شخصیت های تاریخی هستند و همین امر داستان و روایت های کتاب را به تاریخ پیوند می دهد مانند: اسکندر قهرمان اسکندرنامه، ابومسلم خراسانی قهرمان ابومسلم نامه، حمزه بن عبدالمطلب قهرمان حمزه نامه یا رموز حمزه. (مارزلف)

    قصه حسین کرد شبستری نیز یکی از داستان هاست که واقعیت های تاریخی بیش از همه قصه های دیگر در آن نمودار است ولی نباید فراموش کرد که این کتاب یک کتاب قصه است و کتاب تاریخی نیست.

    معرفی داستان

    این داستان در روزگار شاه عباس صفوی رخ می دهد که به سال 996 هـ.ق در سن سی سالگی بر تخت نشست و تا سال 1038 حکومت کرد. آغاز حکومت شاه عباس قدیمی ترین تاریخی است که می توان برای این داستان در نظر گرفت. طرح اصلی داستان ریشه در رقابت میان ازبکان آسیای میانه و قزلباشان ایران که متعلّق به دو گروه قومی و دینی مختلف بودند، دارد. قصه حسین کرد با دیگر داستان های عامیانه تفاوت دارد زیرا در این داستان ماجراهای عاشقانه و تخیلی اهمیت چندانی ندارند؛ بلکه باید گفت که حسین کرد داستانی است راجع به وفاداری قهرمان به شاه عباس صفوی و مذهب شیعه اثنی عشری که در آن، حسین کرد به مبارزه با دشمنان حکومت صفوی ، یعنی ازبکان و مغولان، می پردازد و در همان حالت حمایت همکیشان صفویان، قطب شاهیان شیعی دکن (اکبرشاه) را به خود جلب می کند.(جانسن)

    قهرمانان این قصه پهلوانان محلی اند که غالب آنان را پیشه وران تشکیل می دهند.نظیر میرباقر آجرپز، مسیح تکمه بند تبریزی، نقی ریخته گر و حیدر چاقچور دوز. حسین کرد نیز یکی از این پهلوانان است که در خدمت شاه عباس به سر می برند. این کتاب نشان می دهد که صفویه علاوه بر گروه قزلباش چگونه از مردم کوچه و بازار در تحکیم حکومت و حفظ قلمرو و تبلیغ مذهب خود استفاده می کرده است.

    و اما محتوای داستان؛ داستان حسین کرد ساده و از بسیاری از جنبه ها بدون پیچیدگی و کاملا سرراست است.

    داستان از اینجا آغاز می شود که حاکم تبریز به بلخ تاخته و آنجا را ویران و غارت می کند؛ حاکم بلخ نیز دست یاری به سوی شاه مغولستان یعنی شاه خطا(موسوم به خان جهان) دراز می کند. او هم دو سردار خود را برای تلافی و غارت به تبریز و اصفهان می فرستد تا پس از آشوب و بلوا در این دو شهر شاه عباس را براندازند. یکی از این دو سردار به نام ببراز خان به تبریز می رود و در آنجا آشوب به پا می کند بطوریکه مردم شهر دیگر توان مقابله با او را ندارند،در اینجا حسین کرد از راه رسیده و با پهلوانی های خویش در کانون بلوا قرار گرفته و پس از درگیری با ببراز خان او را شکست می دهد. سپس راهی پایتخت یعنی اصفهان می شود و در آنجا شاه بی احتیاط را(که شبانگاه با لباس مبدل در شهر به راه افتاده) از بند دومین گروه جنگاوران ازبک و مغول نجات می دهد.پس از این ماجرا مورد توجه شاه عباس قرار می گیرد و شاه عباس تصمیم می گیرد او را در سپاه خویش به خدمت گیرد، وی سرباز می زند ولی در عوض برای نشان دادن یکه تازی خویش داوطلب می شود تا به هند رفته و خراج هفت ساله را از اکبرشاه پادشاه گورکانی، بستاند. سرانجام پس از ماجراها و درگیری ها و ناکامی های زیاد ، مقبول اکبرشاه واقع می شود و ستایش و تحسین او را بر می انگیزد. حسین کرد پس از یک سال تمام خدمت در دربار اکبرشاه به وطن باز می گردد و داستان ، اندکی بعد از بازگشت موفقیت آمیز وی به اصفهان با پایانی باز تمام می شود.

    برای آشنایی بیشتر ،قسمتی از قصه حسین کرد شبستری که به «حسین نامه» هم معروف می باشد در زیر آمده است:

    "...بدرگ خان دید که اگر خواسته باشد با حسین جنگ بکند با او برابری نمی توان کرد. دست رسانیده در عقب سر خشتی را بی خبر انداخت در شانه حسین آمد که شانه آن دلاور را خورد کرد.ناله کشیده در غلطید که صدای ناله حسین به گوش هیار رسید. از آنجا که ایستاده بودخود را بر زمین چهار سو گرفت، هی زد بر او که اگر دانی دانی و اگر ندانی بگویم تا بدانی،منم پیاده دهنه جلو حسین کرد، هیار جانسوز ، و از عقب سر او صدایی بلند شد که اگر دانی دانی و اگر ندانی بگویم تا بدانی، منم دست پرورده محب تیغ باز خراسانی پهلوان صادق نیشابوری. از عقب سر او صدایی برآمد که منم خداوردی لر...."

    حسین کرد تنها یک نمونه از انبوه داستان های عامیانه فارسی موجود است ،که بسیاری از آنها ظاهرا مطابق الگوی داستانی یکسانی ساخته شده اند.بیشتر این نوع داستان ها بازتاب سبک شفاهی هستند. سبک شفاهی و هنر نقالی مربوط به بازگویی داستان های عامیانه و حماسی ایران مانند شاهنامه فردوسی است که امروزه تقریبا به کلی از میان رفته است. ولی با بررسی آثار مکتوب باقی مانده از این داستان ها می توان به بخشی از حال و هوای این هنر در زمان های قدیم پی برد.






    منابع:

    - افشار، ایرج- افشاری،مهران، قصه حسین کرد شبستری، تهران نشرچشمه 1385

    - مارزلف،اولریش، گنجینه ای از گزاره های قالبی در داستان عامیانه حسین کرد، دائره المعارف قصه، گوتینگن

    - جانسن، رزمری استنفیلد، حیدرآباد در داستان حسین کرد شبستری، قصه حسین کرد شبستری، تهران نشرچشمه 1385

    [1] دکتر رزمری استنفیلد جانسن استاد تاریخ خاور میانه در دانشگاه مینه سوتای امریکا هستند.

    [2] پروفسور اولریش مارزلف یکی از متخصصان شناخت مباحث فرهنگ عامه ایران و استاد دانشگاه گوتینگن و از مدیران دائره المعارف قصه.
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. Top | #439
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض راز و رمز عدد هفت ،عددی با قدمت هفت هزار سال

    تهیه و تدوین : حبیب راثی تهرانی
    راز و رمز عدد هفت ،عددی با قدمت هفت هزار سال
    عدد هفت عددی است که شاید مثل همه ی عدد های دیگر در نظر ما عادی جلوه کند اما نگرش ما وقتی متبلور می شود که خواص عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه «هفت» هایی در زندگی ما وجود دارند. راز پیدایش عدد هفت، مسئله ای پیچیده است که سالیان متمادی روی این مقوله بحث و تبادل نظر شده و هنوز کسی نتوانسته به درستی به اسرار پیدایش و تقدس این عدد پی ببرد. اما آنچه مسلم است تقدس و احترام عدد هفت، حضوری مستمر در تاریخ هفت هزار ساله دارد. از عصر اسطوره و افسانه تا عصر تاریخ، از پیدایش تاریخ تا به امروز، از میان اعداد، عدد هفت از دیرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده و همواره از تقدم و اولویتی خاص برخورداربوده است و نشانه ای از یک نظم کامل و دوره ای کامل است. حتی گفته می شود این عدد به کمال روح و ماده اشاره دارد و هرجا لازم بوده تا نشانه ای از یک کمال مقدس و قابل احترام و یا مجموعه ای بدون نقص ذکر شود، از این عدد استفاده شده است، شاید به دلیل شناخت سیارات هفت گانه که سومری ها کاشف آن بوده اند و توجه به ماوراء الطبیعه، بشر از آغاز با این عدد انس و الفت خاصی یافته است.

    تاریخچه:

    «هفت» از آن سوي تاريخ مي آيد

    در سال ۱۸۸۹ میلادی کتابی از یک جهانگرد کتابی منتشر شد که، از جمله روش شمردن را در میان قبیله ای از تورس شرح داده است. آنها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می کردند: یک و دو. برای عدد سه می گفتند «دو و یک » برای چهار «دو و دو»، ولی برای عددهای بزرگ تر از ۶، هر قدر که بود، می گفتند «خیلی ».

    گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده ی نوزدهم است ولی می تواند گواهی بر شیوه ی شمردن در آغاز شکل گیری مفهوم عدد در میان انسان های نخستین باشد.

    بعد ها که برای عددهای بزرگتر هم نامی در نظر گرفتند.به احتمالی برای عدد «هفت» از همان واژه ی قبلی «خیلی» یا «بسیار» استفاده کردند. عدد هفت که سده های متوالی برای آنها نا شناخته بود، اندک اندک به صورت عددی مقدس در آمد. وقتی که مصری ها، بابلی ها و دیگر امت ها توانستند پنج سیاره ی نزدیک تر به خورشید را بشناسند، با اضافه کردن ماه و خورشید، به عدد هفت رسیدند و این بر تقدس عدد هفت افزود .

    احترام و تقدسی که اقوام گذشته در سرزمین های دور و نزدیک برای عدد هفت قائل بودند، همچنان بر جای مانده و به نسل های بعدی رسیده ، وارد آئین ها، ادیان و کتاب ها شده و تا امروز در افسانه ها و قصه ها، میدان های رزم، فرهنگ عامه، اخلاق و حکمت، هنر و معماری، بزم ومرگ ، جنگ و سفر، حتی در کوه ها، دشت ها، دریاها، عجایب جهان، علوم و فنون، اختر و نجوم، در بازی ها و شادی ها، آلات موسیقی، غذاها و هزاران مورد دیگر زندگی حضور داشته و با زندگی روزمره مردم عجین شده است.

    بخش اعظم «هفت گانه» ها مقتبس از نمونه اولی و اصلی «هفت سیاره» است. (خورشید،ماه،مشتری،زهره،زح ،مریخ،عطارد)، معتقداتی درباره ستاره شناسی و شناخت هفت سیاره سبب شده بود که برای هر یک از سیارات هفت گانه، با صفات و مختصاتی شناخته شوند. سیارات هفت گانه، در قلمرو نجومی خدایانی با نیرو و توانایی بسیار بودند. اهدای نذور و هدیه های فراوان برایشان انجام می شد. این ایزدان در ساخت و تعیین سرنوشت و بخت مردم بسیار مؤثر محسوب می شدند و به نظر می رسد که بار چنینی معتقداتی برگرفته از اقوام بین النهرین باشد.

    کیمیاگران که هر هفت فلز اصلی را می شناختند، هر یک را به یکی از سیارات هفت گانه نسبت می دادند، یعنی :

    زر (طلا) به آفتاب (شمس)، سیم (نقره) به ماه،قلع (ارزیر) به مشتری (برجیس)، مس به زهره (ناهید)، سرب به زحل (کیوان)، آهن به مریخ (بهرام) و جیوه به عطارد (تیر).

    همراهان داريوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالاي آرامگاه داريوش ، هفت نقش ملاحظه مي شود .

    جنگهاي هفت ساله در زمان لوئي 11 واقع شد.

    در اهمیت و تقدس عدد هفت بیان این مطلب شایان توجه است که در تفسیر ابوالفتح رازی چاپ آیت الله مرعشی؛ ص 82 آمده است که «وهب بن مبنه گفت: کادت الاشیاء ان یکون سبعاً».

    «نزدیک بود که چیزها هم هفت شود، آسمان ها هفت و زمین هفت و کوه ها هفت و دریاها هفت و عمر دنیا هفت هزار سال است و ایام هفت و کوکب سیار هفت است و طواف خانه خدا هفت است و سعی و صفا و مروه و رمی الجمرات هفت است و درهای دوزخ هفت و درکات او هفت است، و امتحان یوسف در زندان هفت سال بود و.... قرآن هفت سبع است و....»

    جایگاه عدد هفت در اسلام:

    - آسمان هفت طبقه دارد و آخرین مکان عروج پیامبر(ص) آسمان هفتم محسوب می شود.

    - فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود.

    - جهنم هفت طبقه دارد .

    - گناهان اصلی هفت عدد است .

    - پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است .

    - هنگام رمی جمرات هفت سنگ به جایگاه شیطان پرتاب می شود.

    - در هنگام سجده در نماز هفت عضو از بدن باید روی زمین قرار بگیرد.

    - هفت نفر قاری قرآن معروف بودند .

    عدد هفت در آیات قرآن کریم

    تجلی عدد هفت در قرآن مجید نیز چشمگیراست. قرآن کریم کتابی است که آن را «هفت سبع» نامیده اند، نخست آن که قاریان قدیم آن را به هفت بخش تقسیم کرده، هر روز یک سبع و هر هفته یک بار ختم قرآن می کردند، دوم آن که مشتمل بر هفت موضوع، وعد و وعید، وعظ، قصص، امر، نهی و ادعیه است.

    - نخستین سوره قرآن کریم، سوره فاتحه است که عدد آیاتش هفت می باشد.

    - عدد الفاظ شهادتین، هفت است که همان «لا اله الا الله، محمد رسول الله» باشد.

    - قرآن کریم مقرر داشته که عدد آسمان ها هفت است و لفظ سبع سموات و یا «السموات السبع» را هفت بار تکرار کرده است.

    - در آیه 12 از سوره طلاق، عدد زمین ها را مانند آسمان ها هفت فرموده است.

    - در قرآن کریم، از خلقت شش روزه آسمان و زمین هفت بار یاد شده است.

    - در سوره لقمان، آیه 27 از هفت دریا (سبعه البحر) سخن به میان آمده است.

    - درسوره کهف آیه 22 به اصحاب کهف (هفت تن) یاد شده است.

    - در قرآن آمده: جهنم مکانی است که هفت طبقه یا هفت در دارد و هر دری برای ورود دسته ای از گمراهان معین گردیده است.

    - در سوره الحاقه، آیات 6-8، از هلاکت قوم عاد که هفت شبانه روز به بلا مبتلا شدند، سخن به میان آمده است.

    - در سوره بقره، آیه 261 به «هفت سنبله» اشارت است.

    - در قصه یوسف (سوره یوسف، آیات 43-49) که «احسن القصص» نامیده شده، رقم قدسی هفت به کرات در آن چون: خواب دیدن فرعون هفت گاو فربه و هفت گاو لاغر و هفت سنبله تر و هفت سنبله خشک و تعبیر یوسف که هفت سال فراوانی باشد و سپس هفت سال سختی و قحطی ، ذکر شده است.

    - عدد هفت، 27 بار در قرآن ذكر شده و اولين عددی كه خداوند در قرآن ذكر كرده، عدد هفت است و ميان سوره "بقره" كه اولين بار عدد هفت در اين سوره آمده و سوره "نباء" كه آخرين هفت در آن ذكر شده ، 77 سوره قرار دارد.

    هفت در آئین زرتشت:

    ایرانیان قدیم در آیین زرتشت، اهورامزدا را مظهر پاکی می دانستند و برای او هفت صفت را بر می شمردند و در مقابل او اهریمن را پدید آورنده ی پلیدیها می دانستند و می گفتند در پیرامون اهورامزدا فرشتگانی هستند که مظاهر صفات حسنه اند.(در آئین زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد)

    هفت در آئین مسیح :

    - هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است .

    - در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده

    - تعلیمات کلیسای کاتولیک هفت گناه کبیره(غرور، آزمندی، بی عفتی، حسد، افراط، خشم و کاهلی) و هفت پیمان مقدس(غسل تعمید، تسلیم و تصدیق، تقدیس و بلوغ، ازدواج، استغفار و توبه، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس، در آمدن به لباس روحانیون مسیحی وجود دارد. )

    - به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.

    هفت در آئین برهما:

    در آئین برهمایی هفت پروردگار هندوان به نام آدی تیا خوانده می شود.بنا بر باور هندوان انسان هفت بار می میرد و باز به دنیا می آید.در روز عروسی ، عروس و داماد باید هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قسم بخورند .

    فلسفه هفت سین چیست؟

    به طور مقدمه باید دانست که عدد "هفت" نزد ایرانیان قدیم مقدس بوده و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. زرتشتیان ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس یعنی " اهورامزدا " که به او "سپند مینو" نیز می گفتند ، شش وزیر بزرگ به نام "امشاسپندان" دارد( یعنی مقدسان جاویدان) و این شش امشاسپند با "سپندمینو" تشکیل (هفت سپند) می دهند.علت این که سفره هفت سین به راستی هفت سین است ، اشاره به هفت "امشاسپند" است و چون کلمه "سپند" با سین شروع می شده ، روی این اصل به علامت آن هفت مقدس جاودان ، چیزهائی در نظر گرفته شده که همه با حرف سین شروع می شوند : سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سکه، و سبزی که سر سفره می گذاردند و به سفره ی هفت سین معروف است.

    جایگاه عدد هفت در گستره زبان و ادبیات فارسی

    عدد هفت گذشته از این که در میان اقوام و مذاهب مختلف حالت سعد یا نحس داشته، در ادبیات فارسی نیز اهمیت خاصی پیدا کرده و بازتاب و کاربرد بسیار شدیدی یافته است. چنان که در بسیاری از موضوعات و اصطلاحات منعکس شده است مانند:

    - هفت پیکر نظامی گنجوی(سلسله الذهب- سلامان و ابسال- تحفه الابرار- سبحه الابرار- یوسف و زلیخا- لیلی و مجنون و خردنامه)

    - منطق الطیر عطار؛ مشتمل بر هفت وادی است که سالک باید طی کند؛

    - هفت اورنگ جامی؛

    - هفت بند محتشم کاشانی؛ هفت بند در رثای شهیدان کربلا

    به اعتقاد بسیاری از شاعران مانند جامی تعداد ابیات غزل باید هفت بیت باشد.

    همچنین، با مراجعه به فرهنگ هایی نظیر لغت نامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ ادبیات فارسی، فرهنگ نظام، فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی، فرهنگ جامع دیوان حافظ، فرهنگ نام های شاهنامه و پاره ای کتب، می توان شواهدی از اصطلاحات و ترکیبات و کنایات و اشارات مربوط به عدد هفت را پیدا کرد.

    عدد هفت در وادی تصوف و عرفان از چه جایگاهی برخوردار است؟

    عرفای بزرگ عشق و وصال را در هفت مرحله و هفت وادی نشان داده اند و فاصله ی بین هستی و تباهی را پنچ مرحله دانسته اند.
    هفت در تصوف و عرفان جایگاه خاصی دارد، اصطلاحاتی اعم از اصطلاحات عرفان عملی، عرفان نظری و تعبیرات ذوقی و اشراقی که با عدد هفت ترکیب یافته است.

    این اصطلاحات شامل:مراتب و مقامات سالکان است، کردار و خوی صوفیه و روابط آن ها با یکدیگر، ریاضت، شرایط و آداب آن و شطحیات و... است.

    هفت در تصوف :

    هفت وادي سلوک در تصوف معروف است:

    طلب ، عشق، معرفت ، استغنا ،توحيد، حيرت ، فنا

    مولوي مي گويد:

    هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم

    این عدد در هنر چه جایگاهی دارد؟

    ادبیات، نقاشی، مجسمه سازی، موسیقی، معماری، تئاتر و سینما، زاده اندیشه هاست. هفت هنردر حقیقت آغاز و شروع راه انسانی برای گریز از زندگی مادی است و به زبانی دیگر، انسان با هنرهای هفت گانه، بر اشرف مخلوقات بودن خود صحه گذاشته است.

    مثالهایی از تجلی و نفوذ عدد هفت در هنرهای هفت گانه:

    در ادبیات(قبلا به آن اشاره شده)،در نقاشی(تابلوی موسوم به هفت گناه کبیره اثر پیتر بروگل)،مجسمه سازی، درموسیقی هفت نت اصلی موسیقی( دو ر می فا سو لا سی) و هفت دستگاه موسیقی ایرانی (دستگاه های ماهور- شور- همایون سه گاه- چهارگاه-نوا و راست پنجگاه)

    درمعماری معابد هفت طبقه وجود داشته( در بابل و آشور هر معبدي هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام يکي از سيارات و هفت رنگ بود - سرخ ، سيمين، سفيد، سياه، ارغواني، آبي و سبز- )، و نیز حصار اکباتان هفت ديوار داشت و آرامگاه کورش که هفت پله دارد. در تئاتر (هفت اندوه) و در سینما (هفت سامورایی)چشمگیر است و در گستره بیکران هنرها(هفت نوع شیوه کتابت خط فارسی، کاشی هفت رنگ،)، عدد هفت از جایگاهی خاص برخوردار است.

    از قدیم، رنگ های اصلی(زرد- آبی- نارنجی- سرخ- بنفش- سبز و نیلی) را که از تجزیه نور خورشید پدید می آیند، هفت رنگ دانسته اند، هرگاه مروری به اثرات مختلف رنگ ها بنماییم، با «هفت نوع تضاد رنگ» روبه رو خواهیم شد. این هفت تضاد از نظر هنری، بسیار با اهمیت و پر ارزش هستند که هر کدام به طور جداگانه همراه با شواهد تصویری در این مبحث مورد مطالعه قرار گرفته اند.

    عجایب هفتگانه جهان

    - باغ های معلق بابل

    - اهرام ثلاثه مصر

    - مجسمه زئوس بر فراز کوه المپ

    - فانوس اسکندریه

    - معبد دیان در یونان

    - مقبره موزول در آسیای صغیر

    - مجسمه رودس در هالی کارناس

    و.... همگی حاکی از آن است که زیباترین اندیشه های هنری آدمی در حصار این عدد گنجانیده شده است.

    هفت در قلمرو فرهنگ عامه

    تجلی عدد هفت در قلمرو فرهنگ مردم چنان چشمگیر است و هر مبحثی از آن که در حیطه اقتدار فرهنگ و دانستنی های عوام قرار گیرد، خالی از تأثیر عدد هفت نیست مانند: آداب و رسوم، عقاید و عادات، قصه ها و افسانه ها، لغات و کنایات، ترانه ها و لالایی های دلنشین، بازی ها، ضرب المثل ها و.... در اساطیر ایران، هفت خوان رستم و اسفندیار، هفت بزم انوشیروان با بوذر جمهر، هفت پادشاه، هفت دلاور، هفت پل، هفت کوه و... به چشم می خورند. عدد هفت یکی از خوش یمن ترین و مبارک ترین اعدادی است که می توان در فرهنگ عامه یافت ،حضور این عدد در بسیاری از نامگذاری ها ، دال برجایگاه مطلوب این عدد در بین مردم است.

    نمو نه هایی از تاثیر عدد هفت در فرهنگ عامه:

    - هفت خوان رستم: که شامل جنگ با شیر- تشنگی زیاد- جنگ با اژدها- کشتن زن جادوگر-کشتن اولاد جنگ جو – کشتن ارژنگ دیو و کشتن دیو سپید است و رستم پس از غلبه بر افراسیاب هفت سال در سرزمین توران سلطنت کرد. همچنین هفت خوان رستم کنایه از بودن موانع دشوار و زیاد بر سر راه است.

    - هفت جان داشتن: کنایه از جان سخت بودن است

    - مراسمی که هفت روز پس از فوت متوفی برای او برگزار می شود مراسم شب هفت نام دارد.

    - هفت کفن پوساندن : کنایه از اینکه مدت زمان زیادی از مرگ فرد می گذرد.

    - هفت خانه آن ورتر: کنایه از فاصله زیاد است.

    - خواب هفت پادشاه: کنایه از داشتن خواب سنگین و طولانی

    - اژدهاي هفت سر معروف است .

    - هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبديل شدند.

    - هفت کوه

    هفت کوهی که در معجم البلدان از آن نام برده شده است،عبارتنداز:

    کوه قاف: به بلندای فلک و از جنس زمرد که کبودی رنگ هوا از انعکاس اوست.

    کوه دماوند

    کوه سراندیب در سریلانکا که نقش جای پای حضرت آدم در آن است.

    کوه گلستان در توس

    کوه ورن در بلاد مغرب

    کوه لزگلیان یا قفقاز

    کوه چین

    عدد هفت چنان با افسانه های ایرانی عجین شده است که کمتر افسانه ای وجود دارد که در جایی از آن به عدد هفت برنخورده و یا لااقل داستان با هفت شبانه روز جشن و چراغانی به پایان نرسد.

    کمتر قوم و جامعه ای را نیز سراغ داریم که در اسطوره ها، افسانه ها و معتقداتش «هفت» کمیتی مشخص کننده، تعیین کننده و کامل نباشد.فراوانی رقم هفت در اساطیر، متون مقدس و قصه های پریان به روشنی نمودار نمادی بس والاست.

    در اساطیر بین النهرین، بادها و سلاح ها با عدد هفت می آیند. برای هبوط به دوزخ باید از دروازه های هفت گانه ـ هفت دروازه هفت دیوار ـ گذشت و.... همگی نمایانگر نفوذ عدد هفت در اساطیر بین النهرین است.

    در نزد مصریان، رقم هفت نماد زندگی جاودان و ابدی بوده.در مصر، قریب به سه هزار سال پیش از میلاد، هفت پری مادرخوانده به کمک زائو یا زنان جوان به هنگام بارنهادن می شتافتند و از سرنوشت نوزادان خبر می دادند.

    در فرهنگ و باورهای عامیانه مردم اعداد بسیاری وجود دارند که جنبه تقدس یا نحوست دارند که پرداختن به همه آنها مستلزم پژوهش های گسترده تری است. ولی این نکته قابل توجه است که در طول تاریخ در ورای مفهوم کمی اعداد ، مفاهیم و باورهای عامیانه، علمی، مذهبی و گاه اسطوره ای وجود داشته است که مستقیما به زندگی مردم مربوط می شده است.


    منابع :

    - فصلنامه علمی و پژوهشی هنر نامه،بهار 1377 ،شماره صفر،پرنیان هفت رنگ، نسرین طباطبایی اردکانی

    - هفت در قلمرو تمدن و فرهنگ بشری/زهره والی-تهران:اساطیر، ۱۳۷۹

    - لغت نامه دهخدا

    - دایرة المعارف زرین

    _ حسن زاده، آمنه، جایگاه اعداد در فرهنگ مردم ایران با تاکید بر اعداد هفت و چهل، فرهنگ مردم ایران ش 10 پاییز 86

    - حسن زاده، آمنه، جایگاه عدد "هفت" در ادب فارسی و فولکلور ایرانی
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  9. Top | #440
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض مقابله منظومه های عاشقانه شرقی و غربی ؛ "خسرو و شیرین" و "رومئو و ژولیت"

    مقابله منظومه های عاشقانه شرقی و غربی ؛ "خسرو و شیرین" و "رومئو و ژولیت"
    با نگاهی به آثار و منظومه های ادبی و هنری کشورهای مختلف می توان شاهد اشتراکاتی در طرح داستانی ، پیرنگ و شخصیت های مطرح در این آثار بود.یکی از این موارد که در اینجا به مقایسه تطبیقی آن می پردازیم، منظومه بلند خسرو و شیرین نظامی با نمایشنامه رومئو و ژولیت شکسپیر است.
    منظومه خسرو وشیرین شامل سرگذشت های خسرو پرویز و فرهاد و داستان عشق این دو به شیرین است که مشتمل بر هفت هزار بیت می باشد. جالب است بدانید که نظامی اصل داستان را از منابعی که مورد استفاده فردوسی بوده یا از منابعی نظیر آن گرفته است ولی طور دیگری وارد داستان شده و رنگ و بوی عاشقانه بیشتری به آن بخشیده است. زیرا روایت فردوسی بیشتر جنبه تاریخی و حماسی دارد.حال به ذکر خلاصه ای از دو داستان می پردازیم:

    خسرو شیرین نظامی:
    هرمز پس از انوشیروان به تخت پادشاهی می نشیند و پس از سالها انتظار صاحب پسری به نام خسرو می شود. وقتی خسرو پرویز به سن 14 سالگی می رسد نزد حکیم برجسته زمان خودش یعنی بزرگ امید به آموختن دانش می پردازد.بعدها روزی خسروپرویز با ملازمان خود به شکار می رود و به روستای سرسبزی می رسد، چون دیر هنگام از شکار فارغ شده بود و راه بازگشت نیز دشوار بود لاجرم در همان روستا و در کلبه دهقانی فرود می آید و شب را به صبح می رساند. چون این خبر به گوش هرمز می رسد از بی رسمی پسرش برا فروخته می شود و دستور می دهد تا اسب او را پی کنند و غلامش را به باغبان و تختش را به صاحب کلبه ببخشند.
    خسرو پرویز ندیم جهاندیده و هنرمندی به نام شاپور داشت. روزی شاپور درباره مهین بانوی ارمنستان سخن می گفت که: زنی صاحب شوکت است و قوی حال و برادر زاده ای به نام شیرین دارد که جمال او بی مثال و در زیبایی شهره آفاق است و پرویز از شنیدن وصف شیرین دلبسته جمال شیرین می شود. شاپور به ارمنستان می رود ودر کوهستانی نزدیک تفرجگاه شیرین پنهان می شود و تصویری بغایت هنرمندانه از چهره مردانه و زیبای خسرو را کشیده و در گذرگاه شیرین بر درختی آویزان می کند. شیرین در هنگام عبور با دیدن این تصویر حیرت زده دلبسته زیبایی و محو تماشای آن می شود.
    و اما بعد، در دشتی که شیرین در آنجا به گردش و تفرج می پرداخت گیاهان سمی فراوانی یافت می شد و به ناچار چوپانان گله های خود را از این دشت دور نگاه می داشتند. از طرفی شیرین و اطرافیانش به نوشیدن شیر عادت داشتند لذا به دنبال سنگتراش قوی پنجه و ماهری می گشتند که از چراگاه گوسفندان تا منزلگاه ایشان جویی در دل کوه بتراشد تا در آن شیر تازه از چراگاه رمه جاری شده و به حوضچه ای در محل اقامت آنان بریزد. عاقبت سنگتراشی به نام فرهاد برای این کار تعیین می شود و به نزد شیرین فرستاده می شود.زیبایی جمال و حلاوت گفتار شیرین دل از فرهاد می رباید و او به مدد نیروی عشق کاری بدان دشواری را به خوبی به فرجام می رساند.فرهاد عاشق و شیدا ، سر به کوه و بیابان می گذارد ولی آوازه عشق او که در همه جا پیچیده به گوش خسرو پرویز می رسد و پرویز او را به قصر خود فرا می خواند.درون قصر مناظره زیبایی بین این دو شکل می گیرد که نظامی به زیبایی آن را به نظم کشیده است:
    نخستین بار گفتش کز کجایی
    بگفت از دار ملک آشنایی
    بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟
    بگفت از دل تو می گویی من از جان
    بگفتا عشق شیرین بر تو چون است
    بگفت از جان شیرینم فزون است
    ...

    در پایان که خسرو حاضرجوابی و میزان عشق فرهاد به شیرین را می بیند، از در دیگری در می آید و با او شرط می کند که اگر گذرگاهی در کوه بیستون بکند، از فکر شیرین دست بردارد و شیرین را به فرهاد بسپارد. فرهاد به حرمت نام شیرین کندن کوه را می پذیرد و از بارگاه خسرو تیشه بردست مستقیماً راهی کوه بیستون شده و کار تراشیدن سنگ های خارا را آغاز می کند.روزها می گذرد و فرهاد همچنان با نیرویی فزون تر به کار تراشیدن سنگها ادامه می دهد تا اینکه روزی شیرین به تماشای هنرنمایی فرهاد می رود. هنگام بازگشت اسب شیرین از پای در می آید و شیرین در معرض خطر افتادن قرار می گیرد که فرهاد با چابکی و قدرتمندی او را از افتادن حفظ می کند و جان او را نجات می دهد. خسرو از کار مداوم فرهاد و جریان ملاقات این دو با خبر شده و می شنود که نیروی فرهاد پس از این دیدار فزونتر گشته است.پرویز با کمک درباریان فرومایه اش حیله ای می اندیشد و ناجوانمردی را به کوه بیستون می فرستد تا خبر دروغین مرگ شیرین را به فرهاد بدهد. این خبر هنگامی به فرهاد داده می شود که وی کوه بیستون را کنده و کاری که اتمام آن برای وصال شیرین شرط شده بود را تقریبا به پایان رسانده است.ولی قاصد نا مبارک با دادن این خبر جان شوریده فرهاد را آتش می زند بطوریکه پس از شنیدن این خبر طاقت زنده ماندن نمی آورد و جان به جان آفرین تسلیم می کند:
    برآورد از جگر آهی چنان سرد
    که گفتی دور باشی بر جگر خورد
    صلای درد شیرین در جهان داد
    زمین بر یاد او بوسید و جان داد
    به هرحال به قول حزین لاهیجی که این لحظه را به زیبایی هرچه تمام تری به نظم کشیده است:
    امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
    شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

    نمایشنامه رومئو و ژولیت شکسپیر:
    این نمایشنامه عاشقانه یکی از خواندنی ترین و ماندگارترین آثار شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ انگلیسی یعنی ویلیام شکسپیر است.سبک آن تراژدی و درونمایه آن همانند داستان خسرو شیرین نظامی، شامل یک عشق مثلث وار می باشد.
    دو خانواده اصیل و بزرگ«مونتاگ» و «کاپولت» در شهری به نام ورونا زندگی می کنند که اختلافات دیرینه ای با هم دارند.پس از موج جدیدی از اختلافات ، شاهزاده اسکالوس حاکم ورونا به این دو خانواده دستور می دهد تا هر چه زودتر به اختلافات و درگیری های خود پایان داده و برای ناقضان این حکم مجازات مرگ را تعیین می کند. رومئوی جوان و احساساتی که تنها پسر خانواده مونتاگ نیز هست، روزی در قصر کاپولت شیفته دختری جوان می شود، اما وقتی می شنود که این زیبای فرشته آسا دختر کاپولت است، پشیمانی عجیبی روحش را فرا می گیرد؛ از یک سو ژولیت جوان نیز عاشق او شده و پس از پرس و جوی فراوان و یافتن نام و نشان رومئو با او حرف می زند.سرانجام دو دلداه تصمیم می گیرند که به طور پنهانی با یکدیگر ازدواج کنند. مراسم ازدواج پنهانی آنها در حجره برادر روحانی لورنس که از دوستان رومئو است، انجام می شود.آنها امیدوارند که این وصلت به اختلافات دیرینه دو خانواده خاتمه بدهد. در همین روزها پدرو مادر ژولیت که از ازدواج دخترشان آگاهی ندارند، بر ازدواج ژولیت با «پاریس» که جوانی از اقوام خانواده شاهزاده حاکم است، اصرار می ورزند. ژولیت با حالتی سرخورده و ناامید پیش روحانی لورنس می رود و جریان را برای او تعریف می کند. لورنس از ژولیت می خواهد تا به طور ظاهری با این ازدواج موافقت کرده و اجازه دهد مراسم عقد صوری برگزار شود. سپس لورنس نوعی داروی بیهوشی که زیاد هم خطرناک نیست را به ژولیت می دهد که او را موقتا به خواب عمیقی فرو برد و او را به حالتی شبیه مرگ دچار سازد تا دیگران خیال کنند که او مرده است.ادامه نقشه آنها بدین صورت است که بعد از مراسم تدفین، لورنس ، ژولیت را از بیهوشی نجات داده و در نزد خود مخفی می کند تا او را به رومئو برساند و ترتیبی دهد تا آنها عازم«مانتوآ» شوند و تا آخر عمر در کنار یکدیگر زندگی کنند. ژولیت که ترجیح می دهد بمیرد ولی با پاریس ازدواج نکند، شجاعانه با نقشه خطرناک لورنس موافقت می کند. لورنس هم قول می دهد که همان ساعت نامه ای به رومئو نوشته و او را از ماجرا آگاه سازد. ولی بر اثر حادثه ای نامه لورنس به رومئو نمی رسد؛ و لی رومئو که در مانتوآ همه چشم و گوش و جانش متوجه اوضاع شهر ژولیت یعنی وروناست، از این و آن می شنود که ژولیت شب عروسیش با پاریس، بر اثر خوردن زهر جان سپرده است و از نقشه بودن این واقعه بی اطلاع می ماند.رومئو مستاصل و ناامید از همه جا دارویی زهرآگین تهیه کرده و شبانه خود را به ورونا می رساند. نیمه شب بی آنکه کسی متوجه شود به آرامگاه خاندان کاپولت می رود، در حالیکه با دست هایی لرزان و چشم هایی گریان مشغول باز کردن تابوت معشوق خویش یعنی ژولیت است، پاریس از راه می رسد؛ او نیز آمده است تا پیکر عروس ناکام خویش را گلباران کند. رومئو در یک لحظه از خود بیخبری و جنون شمشیر می کشد و پاریس را به قتل می رساند. سپس در کنار جنازه ژولیت جام زهر را به سر کشیده و همان جا در کنار پیکر خفته ژولیت جان می سپارد. لحظاتی پس از مرگ رومئو،روحانی لورنس برای بیدار کردن و به هوش آوردن ژولیت وارد مقبره خانوادگی می شود تا ژولیت را طبق میعادشان بیدار کرده و از تابوت خارج سازد. ناگهان ژولیت چشم باز کرده و از آنچه بوقوع پیوسته آگاه می شود. در حالیکه نومیدی سراسر وجودش را در برگرفته، با خنجر رومئو به زندگی خودش پایان می دهد. سرانجام خانواده های مونتاگ و کاپولت با دیدن قربانیان جوان و زیبای این دو خانواده در مقبره با یکدیگر سازش کرده و تصمیم می گیرند که به خصومت ها جدال های دیرینه پایان ببخشند.


    مقایسه تطبیقی دو اثر
    همان طور که مشاهده شد شباهت های جالبی بین این دو اثر ادبی ماندگار وجود دارد. هر دو جریان عشق هایی است که فرجام خوب و لذت بخشی ندارند و یا به بیان دیگر تراژدی است. نکات مشترک بین دو اثر را می توان این گونه ذکر کرد:
     بی خبری عاشق: بی خبری فرهاد در داستان خسرو و شیرین باعث مرگ وی شد، در نمایشنامه رومئو و ژولیت نیز بی خبری رومئو از دروغین بودن مرگ ژولیت باعث مرگ وی می شود.
     وجود عشق مثلث وار در هر دو داستان قابل ملاحظه است، یعنی دو مرد عاشق یک زن هستند.در داستان ایرانی هر دو مرد عاشق و شیدای شیرین هستند و برای بدست آوردن وی حاضر به انجام هر کاری هستند.خسرو با پول و مقام و زور می خواهد عشقش را بدست بیاورد و فرهاد با تن دادن به کارهای سخت و طاقت فرسا.اما در نمایشنامه انگلیسی دو مرد یکی کاملا عاشق و شیدا و دیگری خواستگاری مهم ولی نه چندان عاشق و شیدا و شاید علاقه مند به ازدواج با ژولیت است. رومئو به دلایل قومی و خانوادگی نمی تواند رسماً به ژولیت برسد، ولی مانع فرهاد برای رسیدن به شیرین ، همانا پول و جاه و زور خسرو است. رقیب او یعنی خسرو سرانجام به شیرین می رسد ولی در نمایشنامه شکسپیر، با اینکه رومئو با ژولیت ازدواج می کند ولی به وصال او نمی رسد و همراه رقیب و معشوقش کشته می شود.
    در داستان ایرانی این توطئه خسرو و درباریان فرومایه اوست که با دادن خبر دروغین مرگ شیرین موجب مرگ فرهاد می شود ولی در نمایشنامه انگلیسی توطئه ای وجود ندارد، بلکه نیت خیر برادر روحانی لورنس موجب مرگ رومئو و ژولیت می شود.
    در داستان شکسپیر زن داستان با دیدن مرگ عاشق خود و به خاطر از دست دان او به زندگی خود خاتمه می دهد. ولی در داستان نظامی، شیرین پس از مرگ فرهاد به سوگواری برای وی بسنده می کند و بعدها دل به خسرو می بندد. و پس از وصال به خسرو و سال ها زندگانی و سرانجام مرگ خسرو، شیرین نیز خود را می کشد تا به دست قاتل شوهرش نیفتد.
    با نگاهی عمیق تر به آثار ادبی و فرهنگی کشورها و ملت های مختلف می توان تشابهات فرهنگی ، اجتماعی، ادبی و هنری فراوانی را پیدا کرد که عموماً ریشه در فطرت ازلی بشر دارند.



    منبع (با اقتباس و تلخیص) :
    شکسپیر و ادب پارسی،حمید ابراهیمی،جام جم
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  10. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    essi1368 (Saturday 15 May 2010-1)

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •