لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 1 از 27 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 214

موضوع: فهرست اعلام و اشخاص ایرانی عربی ( سیاستمداران )

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض فهرست اعلام و اشخاص ایرانی عربی ( سیاستمداران )

    فهرست اعلام و اشخاص ایرانی عربی ( سیاستمداران )
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    GASLAKH (Tuesday 29 May 2012-1)

  3. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    ابن خشّاب

    ابومحمد عبداللَّه بن احمد بغدادى . وفات (567) . اديب ونحوى معروف ، او در منطق وفلسفه وحساب وهندسه نيز استاد بود وخط نيكو مى‏نوشت وكتابخانه بزرگ داشت وبه عمر خويش زن نكرد . ابوسعد سمعانى وابو احمد بن سكينه وابو محمد بن اخضر از شاگردان اويند . كتاب جمل عبدالقاهر جرجانى ولمع ابن جنى را شرح كرده وكتابهاى ديگر نيز داشته است .
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Admin (Wednesday 25 November 2009-1)

  5. Top | #3
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    ابن خلدون

    ابو زيد عبدالرحمن بن محمد بن محمد بن حسن حضرمى يمنى وشايد از ابناء ، يكى از بزرگان ومشاهير حكماء مورخين . خلدون جد اعلاى او از مردم حضرموت وبه اندلس هجرت كرده بود ودر شهر قرمونه واشبيليه عده‏اى از مردم اين خاندان از اعيان رجال وكبار علما بوده‏اند . آنگاه كه مسيحيان اشبيليه را از مسلمين باز ستاندند جد او به تونس رفت وصاحب ترجمه در 732 بدانجا بزاد . ودر اوان صبا نزد پدر وديگر دانشمندان در مدتى كوتاه ادب وفنون وعلوم متنوعه ديگر فرا گرفت . پدر ومادر ونزديكان وبيشتر اساتيد او در بيمارى طاعونى عام درگذشتند و او از غايت اندوه به ترك تونس جازم گشت لكن محمد بن تافراگين حكمران تونس او را از اين عزيمت باز داشت وطغرا نويسى خويش بدو محول كرد. در جنگى كه متعاقب آن پيش آمد ومحمد مزبور مغلوب گشت ابن خلدون با او به سبته شد و از آنجا به تلمسان وبسكره رفت . ملوك طوائف اين نواحى مقدم او را گرامى داشتند ودر عنفوان شباب صيت علم وفضل او به همه اقطار مغرب برسيد وامير فاس ابو عنان يكى از دوستداران ومروجين علم ، او را به نزد خويش خواند وابن خلدون بپذيرفت وبه فاس رفت (755) ورتبت كاتبى سلطان فاس بدو مفوض گشت در اين وقت هنوز از پاى طلب نمى‏نشست واز علماء مهاجر اندلس ودانشمندان بومى مغرب استفاده‏هاى علمى مى‏كرد لكن ديرى نگذشت كه دچار تهمت‏هاى حساد گشت وبه سعايت آنان معزول ومحبوس گرديد وتا مرگ ابو عنان در بند ببود وپس از او رهائى يافت وابو سالم مرينى جانشين ابو عنان او را به رياست كاتبان خويش برگزيد (760) ودر اين وقت طبع او به شعر وشاعرى گراييد وقصايد بليغه بسيارى بسرود لكن ابن مرزوق خطيب به عناد وخصومت او برخاست وبه وشايت او از توجه ابوسالم نسبت به وى بكاست پس از وفات ابوسالم عمر وزير كه امور فاس بدو محول بود ابن خلدون را در مقام خويش ابقاء كرد . در آن وقت ابن خلدون آرزوى سياحت اندلس كرد واز وزير دستورى گرفت و زن وفرزندان به قسطنطنيه نزد خال خويش فرستاد وخود به غرناطه رفت (764) وبه توصيه لسان الدين بن خطيب وزير ، مورد اعزاز واكرام ابن احمر امير غرناطه شد . پس از اين سال به خواهش امير قشتاله بدانجا رفت وآن امير با آنكه نصرانى بود از احترام او چيزى فرو نگذاشت واقامت او را نزد خويش تقاضا كرد وگفت در صورت قبول اين خواهش ، املاك موروثه ابن خلدون را نيز كه در اشبيليه داشته است بدو باز خواهد داد لكن ابن خلدون نپذيرفت وامير او را با هدايا وتحف گرانبها به غرناطه باز گردانيد . در اين وقت ابن خلدون از ابن احمر براى ديدار زن وفرزند خويش اجازت سفر خواست وابن احمر رخصت نفرمود وكشتى خاص به قسنطينه فرستاد وعيال او را به غرناطه بازگردانيد . بار ديگر به تفتين بدخواهان در دوستى او وابن خطيب برودتى پيدا آمد وابن خلدون اندلس را ترك گفت وبه بجايه رفت وامير بجايه ابوعبداللَّه او را منصب وزارت يا حاجبى داد وپس از آنكه مدتى در آن شغل بسر برد از آزار وايذاء بدانديشان ، بجايه را ترك گفت وبه بسكره در نواحى صحراى كبير گوشه گرفت . در اين اثنا حاكم تلمسان ووزير غرناطه هر دو ، او را به خدمت خود مى‏خواندند واو اجابت هيچيك نكرد ووقت خويش وقف تأليف ومطالعه فرمود . پس از چندى از جانب حاكم تلمسان ابوحمو به سفارت خاص به رفتن اندلس مأمور شد ودر اثناى راه حاكم فاس عبدالعزيز مرينى او را دستگير ويكروز توقيف وسپس آزاد كرد . وبه مشاغلى چند بگماشت در 776 از ابوالعباس حاكم فاس رخصت گرفت وباز به اندلس شد وابن احمر او را بجاى ابن خطيب به وزارت برگزيد ودر اين هنگام خواست خانواده خود را به فاس بازگرداند امير تلمسان مانع آمد وابن خلدون خود به رفتن تلمسان ناگزير گشت ، امير تلمسان تقاضاى استخدام وى كرد لكن او از تقلد امور ملكى بيزارى وتنفر نمود ودر قلعه بنى سلامه از بلاد بنى توجين عزلت گزيد وبه مطالعه ونوشتن تاريخ مشهور خويش پرداخت . ودر 780 به تونس مسقط الرأس خود بازگشت وبه تدريس اشتغال جست . لكن شهرت فضل وتوجه خاص امير ابراهيم بن عباس بدو وبه تاريخ نوشته او ، نيات سوء كوته نظران را بر او برانگيخت چنانكه در 784 از ترك تونس وهجرت به اسكندريه (از طريق بحر) ناگزير گشت واز آنجا به زيارت خانه شد لكن توفيق حج نيافت وبه قاهره بازگشت ودر جامع ازهر به تدريس مشغول واز دست برقوق سلطان مصر به قاضى القضاتى مذهب مالكى منصوب گشت (786) وعيال خويش به مصر بازگردانيدن خواست . از سوء حظ كشتى بشكست وكسان او همگى فرو شدند در عقيب اين مصيبت او از شغل قضا استعفا گفت وبقيه عمر را در قاهره به تدريس وتأليف ومكاتبه با ادباى اندلس ومغرب صرف كرد ودر 789 ايفاى فريضه حج كرد وآنگاه كه تيمور لنگ ممالك شام بگرفت در معيت برقوق به حضور تيمور بار يافته به عنايات او نايل گشت وفات او در 806 يا 808 است .
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Admin (Wednesday 25 November 2009-1)

  7. Top | #4
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض



    ابن خلدون
    ابو زكريا يحيى ، برادر مورخ مشهور عبدالرحمن . (780 - 734) در تونس متولد وپس از فرا گرفتن علوم مختلف به خدمت ملوك مغرب پيوست وبه سال 757 در خدمت ابوسالم سلطان مراكش بود و او كرّتى يحيى را به سفارت نزد ابو حمو سلطان تلمسان فرستاد و از وى مساعدت خواست وابن خلدون پس از انجام مقصود بازگشت ودر سال 769 ابو حمو ديوان انشاء خود بدو سپرد وبه سنه 772 از خدمت او كناره گزيد وبه عبدالعزيز مرينى پيوست وپس از وى در خدمت جانشين او محمد سعيد بود ودر سال 775 بار ديگر به خدمت ابو حمو بازگشت وديوان انشاء بدو مفوض شد . پسر ابو حمو كه با او خصومت مى‏ورزيد چند كس برگماشت تا در معبرى او را غفلةً بكشتند (رمضان 780) ابو زكريا كتابى در تاريخ بنى عبدالواد موسوم به بغية الرواد داشته است . اين كتاب به طبع رسيده است .
    لويس معلوف در سبب قتل او مى‏نويسد: قُتل حسداً . (منجد ، اعلام)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Admin (Wednesday 25 November 2009-1)

  9. Top | #5
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    ابن طباطبا
    ابوعبداللَّه محمد بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليهما السلام .
    به سال 199 در عصر خلافت مأمون به معيت ابوالسرايا در رقه بر عباسيان خروج كرده كوفه را به ضبط خويش آورد . از بغداد جيشى به حرب او سوق كردند و ابن طباطبا فائق آمد و از غنايم اين جنگ ابوالسرايا حصّه‏اى را كه انتظار داشت نيافت و از اين رو ابن طباطبا را مسموم كرده بكشت و باز جوانى را به نام محمد بن محمد بن زيد بن على بن الحسين بن ابى طالب به خلافت برداشت و با او بيعت كرد . گويند ابراهيم پدر صاحب ترجمه را طباطبا از آن گفتند كه مخرج قاف نداشت و به جاى قاف طاء ادا مى‏كرد چنانكه روزى از خادم خويش قبا مى‏خواست به جاى قباقبا طباطبا گفت .
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  10. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Admin (Wednesday 25 November 2009-1)

  11. Top | #6
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    ابن طباطبا
    احمد بن محمد بن اسماعيل ابن ابراهيم . مصرى علوى شاعر و اديب . نقيب علويين به مصر و طباطبا لقب ابراهيم جد او است ، وفات (345) .
    ديگرى از اين خاندان نيز در مصر شهرت يافت و به ابن طباطبا معروف است و هو ابو محمد عبداللَّه بن احمد بن على بن حسين بن ابراهيم ، او مردى پاك طينت و كريم و فاضل و توانگر بوده و سخا و بذلى كثير داشته و او را با كافور اخشيدى در امر لوزينه و رغيف قصه‏اى است و مرگ او به بيمارى بود كه اطباى آن زمان چنان مرضى نشناخته و در كتب سابقين نديده بودند . در گلوى او بثره‏اى پديد آمد با خارش و هيچ دوائى آن را سود نداد و بدان بيمارى درگذشت . (348 - 286)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  12. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Admin (Wednesday 25 November 2009-1)

  13. Top | #7
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    ابن علقمى


    ابوطالب مؤيدالدين محمد بن احمد (يا محمد بن محمد بن احمد) بن على ، اسدى بغدادى ، معروف به ابن علقمى آخرين وزير خلفاى عباسى كه در عهد مستعصم چهارده سال سمت وزارت داشته . وى از رجال بزرگ شيعه و از اجله فضلاى عهد خويش بوده . از كودكى به آموزش علم و ادب پرداخت و در خدمت دانشمندان شيعى حله تلمذ كرد و از آنان اجازه روايت گرفت . در خوش‏نويسى و شيوه نظم و نثر آوازه‏اى بلند داشت . مردى دانش دوست و عاشق كتاب بود و ادبا و علماى وقت را ترويج و تحريص مى‏نمود ، چنان كه كتب زيادى به نام او تأليف شد ، از جمله : صغانى »العباب« را و ابن ابى الحديد »شرح نهج البلاغه« را به نام وى نوشتند .
    در سال (642) به سمت وزارت ارتقاء يافت ، آنچنان در تدبير و تمشيت امور ، حزم و كفايت نشان داد كه مورد اعتماد كامل مستعصم قرار گرفت و زمام امور را به دست وى سپرد .
    وى در براندازى حكومت عباسى به مكاتبت و مراسلت با هلاكوى مغول دست داشت ، بعضى مورخين سنّى ، مانند جورجانى كه وى را بد مذهب و رافضى مى‏خواند انگيزه او را به اين كار از آنجا مى‏گيرند كه چون در بغداد ميان سنى و شيعه نزاع در گرفت مستعصم به پسر خود ابوبكر دستور داد كه جيشى به محله شيعه‏نشين سوق داده و محله را تاراج و مشهد امام موسى بن جعفر (ع) را نيز مورد هتك و هجوم قرار دادند ، ابن علقمى اين كينه را به دل گرفت و پنهانى هلاكو را به تسخير بغداد تشويق نمود و خليفه را به تفريق عسكر واداشت . اما منابع شيعه با وجود قبول آمد و شد قاصد ميان هلاكو و وزير ، علت شكست سپاه بغداد را اشتغال خليفه به لهو و لعب و غفلت وى از كار ولايت و رعيت و نيز بى‏كفايتى اركان دولت وى مى‏دانند . در واقع دستگاه خلافت آنچنان ضعيف شده بود كه هلاكو براى برانداختن آن نيازى به تبانى با ابن علقمى نداشت .
    به هر حال چون هلاكو با لشكر خود نزديك بغداد رسيد ابن علقمى به خليفه اطمينان داد و گفت : اينها مى‏آيند و مى‏روند و حوائجى دارند و به مقام خلافت تعرضى نخواهند كرد ، و هلاكو دختر خود را به ابوبكر فرزند خليفه خواهد داد ، و روزى را براى عقد ازدواج معيّن كرد ، و در آن روز قاطبه رؤسا و اعيان و علما و ديگر بزرگان شهر را به لشكرگاه مغول فرستاد ، و هلاكو جمله را دستگير كرد و به قتل رسانيد و سپس وارد بغداد شد و به غارت و تخريب و قتل عام پرداخت ، و حكومت بغداد را به ابن علقمى سپرد . ابن علقمى يك سال پس از آن به سال 657 درگذشت و جسد او را در مشهد مقدس موسى بن جعفر (ع) »كاظمين« به خاك سپردند و فرزندش عزالدين محمد بن محمد بن احمد (يا شرف‏الدين ابوالقاسم على) بر جايش نشست . (اعلام زركلى و لغت‏نامه دهخدا و دائرةالمعارف تشيع)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  14. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Admin (Wednesday 25 November 2009-1)

  15. Top | #8
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    ابن فُرات


    نام چند تن از اعضاى خاندانى معروف كه در دستگاه خلافت عباسى به مقام وزارت و ديگر مناصب ادارى رسيدند . بنو فرات اصلاً از مردم صريفين از نواحى دجيل بودند و از مذهب شيعه پيروى مى‏كردند . يكى از اعضاى اين خاندان به نام نوفل بن محمد بن فرات در فاصله 144 - 142 ق دو بار به ولايت‏دارى مصر رسيد . محمد بن موسى بن حسن بن فرات در دستگاه خلافت داراى مناصب عالى بود . اما معروفترين اعضاى اين خاندان عبارتند از :
    1 - ابوالعباس احمد بن محمد (م 291 ق) . وى از اطرافيان اسماعيل بن بلبل ، وزير شيعى عباسيان بود . در خلافت معتمد به زندان افتاد ، ولى در خلافت معتضد از بند رها شد و خليفه رياست ديوان خراج عراق را به او سپرد و پس از چندى متصدى ديوان خراج سراسر متصرفات عباسى گرديد . وى اين سمت را در ايام خلافت مكتفى نيز حفظ كرد . ابوالعباس مردى دانشمند و خوشنويس بود .
    2 - ابوالحسن على بن محمد (312 - 241 ق) معروف به ابن فرات اول . وى در ابتدا نايب برادرش احمد بود . در 296 ق در پى شكست توطئه سرداران ، دبيران و قاضيان خلافت براى خلع مقتدر و به خلافت برداشتن عبداللَّه بن معتز به مقام وزارت رسيد در 8 ذى‏حجه 299 مقتدر بر وزير خشم گرفت و او را به بند كشيد و هفت ميليون دينار از اموال وى را مصادره كرد . در 304 ق مقتدر براى بار دوم ابن فرات را به وزارت برداشت كه اين بار نزديك به يك سال و نيم در اين سمت باقى ماند . در 27 ربيع الآخر 306 خليفه بارى ديگر ابن فرات را از وزارت بركنار كرد و بارى ديگر يك ميليون از اموال وى و كسانش را مصادره نمود . در 311 ق مقتدر از او استمالت كرده براى سومين بار وزارت خويش به او داد . ابن فرات كه از مصادره اموالش سخت خشمگين بود دست پسرش محسن را در كارها باز گذاشت كه دست به كشتار مردم و اخذ اموال آنان گشود . در 9 ربيع‏الاول 312 مقتدر ابن فرات را از وزارت معزول كرد و او را بارى ديگر به بند كشيد و پسرش محسن را دستگير كرده به خانه خليفه بردند . ابتدا خليفه قصد داشت با گرفتن مال زياد آنان را رها سازد ، اما با تحريك غلامان از سوى مونس سردار خليفه و برخى ديگر از اركان دولت ، رأى خليفه بگرديد و به قتل ابن فرات و فرزندش فرمان داد . نازوك ، صاحب شرطه بغداد ابن فرات و فرزندش را گردن زد و سرهايشان را در توبره نهاد و به دجله انداخت . ابن فرات در تجمل افراط مى‏كرد ، هر بار كه به وزارت مى‏رسيد بهاى برف و شمع و كاغذ بالا مى‏رفت . هر كس در هر موقع سال به خانه وزير مى‏رفت آب يخ مى‏نوشيد و هيچ كس پس از فرا رسيدن مغرب از خانه او بيرون نمى‏آمد مگر آنكه شمعى نظيف و بزرگ در پيشاپيش او روشن بود . در سراى وزير كاغذ خانه‏اى بود كه هر كس به كاغذ نياز داشت به آنجا مى‏رفت و هر اندازه كاغذ كه مى‏خواست برمى‏داشت . وى در اداره ملك كفايتى از خود نشان نداد و در اختلاس بيت‏المال و مصادره اموال كسانى كه موجب سقوط وى از وزارت مى‏شدند يد طولى داشت . با اين همه ابن فرات از ادبا ، شعرا ، فقها و صوفيه حمايت مى‏كرد و به آنان مقررى مى‏پرداخت ، از اين‏روست كه هيچيك از شعرا و تاريخ‏نگاران از او به بدى ياد نكرده‏اند . ابن فرات در ترفيه يكى از فرق غالى شيعه اماميه مى‏كوشيد و مقررى هاشميان را كه قطع شده بود دوباره برقرار كرد .
    3 - ابوالفتح الفضل بن ابوالخطاب جعفر (279 - رحله 327 ق) ملقب به ابن خنزابه (نام مادرش) و معروف به ابن فرات دوم . وى برادر زاده ابوالحسن على بن محمد بود. فضل نخست در ديوان خراج خدمت مى‏كرد، و در سال 320 ق كه مقتدر حسين بن قاسم را از وزارت برداشت ، وى را بر جاى او نشاند . اما وزارت فضل بيش از چند ماهى نپائيد و با قتل مقتدر به وزارت او پايان داده شد . فضل در ايام خلافت راضى متولى خراج مصر و شام گرديد و در 325 ق وزارت خليفه و ابن رائق ، امير الامراى بغداد را با هم به عهده گرفت ، اما يك سال بعد به واسطه شدت گرفتن خرابى امور از وزارت كناره گرفت و رهسپار مصر گرديد .
    4 - ابوالفضل جعفر بن فضل ، پسر ابن خنزابه ، معروف به ابن فرات سوم (391 - 308 ق) . وى به وزارت اخشيديان مصر رسيد . با ورود فاطميان به مصر ، العزيز خليفه فاطمى وى را در منصب خود باقى گذاشت ، اما يك سال بعد (383) به واسطه ناتوانى در فايق آمدن بر مشكلات از كار كناره گرفت . ابوالفضل مردى ادب دوست بود ، از ادبا و شعرا حمايت مى‏كرد و خود از روات حديث بشمار مى‏رفت . وى علاقه فراوانى به تماشاى افعى و مار و عقرب و ديگر جانوران گزنده داشت و در قصر خود ايوانى داشت كه جعبه‏ها و سبدهاى مارها را در آنجا نگهدارى مى‏كرد و مارگيران مصر براى او مار شكار مى‏كردند و جايزه‏هاى كلان مى‏گرفتند . ابوالعباس ، پسر جعفر در 405 ق وزارت الحاكم فاطمى يافت ، اما چند روز بعد خليفه فاطمى به قتل او فرمان داد . (دائرةالمعارف تشيع)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  16. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Admin (Wednesday 25 November 2009-1)

صفحه 1 از 27 1234511 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...