لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 1 از 100 123451151 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 794

موضوع: فهرست اعلام و اشخاص ایرانی عربی ( علما و دانشمندان )

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض فهرست اعلام و اشخاص ایرانی عربی ( علما و دانشمندان )

    فهرست اعلام و اشخاص ایرانی عربی ( علما و دانشمندان )
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. 2 کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Monday 30 November 2009-1), NANAZ (Sunday 29 November 2009-1)

  3. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    آخوند خراسانى



    ملا محمد كاظم (مشهد 1255 ق - نجف 1329 ق) فقيه و اصولى بزرگ ، از مراجع تقليد و از بنيانگذاران انقلاب مشروطيت ايران . پدرش ملاحسن اهل هرات بود كه در مشهد مى‏زيست . مقدمات علوم را در مشهد آموخت و از آنجا به سبزوار رفت و مدتى كوتاه در حوزه درس معقول حاج ملاهادى سبزوارى حاضر گشت ، سپس به تهران آمد و نزد ميرزا ابوالحسن جلوه و ديگران حكمت و فلسفه خواند . در 1278 تهران را به قصد نجف ترك گفت و به حوزه درس شيخ مرتضى انصارى پيوست . مدتى نيز در درس شيخ راضى و سيد مهدى قزوينى و عارف ربانى سيد على شوشترى حاضر شد. پس از وفات شيخ انصارى (1281 ق) به خدمت ميرزاى شيرازى پيوست و از شاگردان خاص او گرديد . پس از آنكه ميرزا در 1291 نجف را به قصد سامرا ترك گفت ، آخوند نيز به احترام استاد خود به سامرا رفت و چندى در آنجا ماند ، تا به فرمان ميرزا دوباره به نجف بازگشت و حوزه درس دائر نمود .
    آخوند خراسانى بى‏گمان يكى از بزرگترين مدرّسان علم اصول در تاريخ اسلام است . بيش از چهل سال تدريس كرد. سبك تدريس ، حسن بيان ، شيوايى تقرير و سرعت انتقال او بى‏نظير بود . در حوزه درسش بيش از هزار طلبه كه در آن ميان صد مجتهد مسلم بودند ، حاضر مى‏شدند . برخى از مشاهير شاگردان او عبارتند از : ميرزا ابوالحسن مشكينى ، سيد ابوالحسن اصفهانى ، سيد ابوالقاسم كاشانى ، آقا نجفى قوچانى ، سيد محمد تقى خوانسارى ، شيخ محمد جواد بلاغى ، سيد حسن مدرس ، شيخ محمد حسن مظفر ، شيخ محمد حسين اصفهانى كمپانى ، آيت اللَّه بروجردى ، حاج آقا حسين قمى ، علامه حائرى ، صدرالدين صدر ، آقا ضياء عراقى ، شيخ عبدالكريم حائرى ، سيد عبداللَّه بهبهانى ، شيخ محمد على شاه آبادى ، هبة الدين شهرستانى ، سيد محسن امين عاملى ، ميرزاى نائينى ، آقا بزرگ طهرانى ، آيت اللَّه حكيم و بسيارى ديگر .
    آخوند خراسانى از بنيانگذاران و پشتيبانان اصلى انقلاب مشروطيت بود. مجاهدات بيدريغ او بويژه پس از استبداد صغير از عوامل مؤثر خلع محمد على ميرزا از سلطنت و استقرار مشروطيت بود . پس از ورود سربازان روسى به ايران و اشغال آذربايجان و گيلان آخوند خراسانى براى مقابله با تجاوز بيگانگان دستور جهاد داد و خود قصد آمدن به ايران كرد كه بناگاه در 20 ذى‏الحجه 1329 ق در نجف درگذشت .
    آثار او عبارتند از : كفايةالاصول در دو جلد كه از زمان تأليف آن در 1321 ق تاكنون همواره از مراجع معتبر درس و بحث علم اصول بوده است و بارها به چاپ رسيده است ؛ حاشيه بر رسائل شيخ انصارى و حاشيه بر مكاسب شيخ كه مستقلاً و يا همراه رسائل و مكاسب بارها چاپ شده است ؛ فوائد شامل مباحث مختلف فقهى و اصولى و كلامى (تهران 1315 ق) ؛ حاشيه بر اسفار ؛ حاشيه بر شرح منظومه ؛ رسالاتى در مشتق ، رضاع ، دماء ثلاثه ، اجاره ، طلاق ، عدالت ، رهن ؛ القضاء و الشهادات ؛ تقريرات آخوند به قلم فرزندش آقا زاده خراسانى ؛ التكملة للتبصرة (تهران ، 1328 ق) شرحى بر تبصرة المتعلمين علامه حلى ؛ ذخيرة العباد فى يوم المعاد ، رساله عمليه به فارسى (تهران ، 1329 ق) . از آثار خيريّه آخوند احداث سه مدرسه بزرگ و متوسط وكوچك در نجف است . وى براى گسترش آگاهى سياسى و فرهنگى به انتشار چهار مجله »اخوت« ، »درة النجف« ، »العلم« و »نجف اشرف« نيز يارى بسيار كرد . (دائرة المعارف تشيع)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. 2 کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Monday 30 November 2009-1), NANAZ (Sunday 29 November 2009-1)

  5. Top | #3
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    آدم



    وصف ، بر وزن احمر ، از مادّه »اَدَِمَ« به فتح يا كسر دال : گندمگون . آدِم ، بر وزن ناصِر ، اسم فاعل نيز به همين معنى است .
    نام نخستين پدر آدميان ، ابوالبشر ، با قصد تنكير ، ج : اَوادِم .
    نام آدَم 17 بار و در هفت سوره از سور مباركه قرآن كريم : بقرة ، اعراف ، حجر ، بنى اسرائيل ، كهف ، طه ، و ص ذكر شده است .
    مطالبى كه ذيل اين واژه نگاشته مى‏شود عبارتند از :
    1 - »مبدأ آفرينش آدم« .
    2 - »آفرينش آدم و اعتراض‏گونه ملائكه« .
    3 - آدم و سجده ملائكه و تمرد ابليس« .
    4 - »آدم وبهشت« .
    5 - »آدم پيغمبر بوده« .
    6 - »عمر آدم و مرگ و مدفن او« .
    7 - »فرزندان آدم و نحوه ازدواج آنها« .
    8 - »آدمها و عالمها« .
    »مبدأ آفرينش آدم«
    قرآن كريم آغاز آفرينش آدم را از خاك بيان مى‏دارد : »انّ مثل عيسى عنداللَّه كمثل آدم خلقه من تراب« . (البته هر حيوان اعم از ناطق و صامت عناصر جسميش را خاك تشكيل مى‏دهد ، اما در مورد آدم با سرعت بيشتر و وسائط كمتر و طى مراحل ساده‏ترى اين كار انجام شده) گرچه به موجب آيات ديگر ، اين خاك را مراحلى مى‏بايد تا كالبد آدم گردد و سپس روح در آن دميده شود ، اين خاك ، گل است : »من طين« گل سرشته متماسك چسبنده‏اى است : »طين لازب« اين گل ، ساخته و تربيت مى‏شود : »حمأ مسنون« (لاى سالخورده) سپس به شكل اندام انسان در مى‏آيد و از بافتهاى لازم و اعضاء و جوارح متناسب و مورد نياز وى در اين عالم متشكل مى‏گردد : »فأذا سويته« (مراحل آفرينش او را تكميل نمودم ، حتى روح حيوانى به وى دادم ، به صورت بشرى كامل الخلقه در آمد) مرحله نهائى ، ورود روح انسانى در اين كالبد است : »ونفخت فيه من روحى« اضافه تشريفى است مثل »بيتى« يعنى روح ويژه‏اى كه مورد عنايت خاص خودم بود در آن كالبد قرار دادم .
    »خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها« ؛ همه شما - آدميان - را از يكتن - آدم - آفريد و جفتش - همسرش حوا - را از خودش آفريد .
    از امام باقر (ع) روايت شده كه حوا را خداوند از باقى‏مانده گل آدم خلق نمود . اكثر مفسرين قائلند كه وى از يكى از دنده‏هاى آدم آفريده شده ، به استناد روايت معروف از رسول خدا (ص) : » خلقت المرأة من ظلع آدم (ع) ان اقمتها كسرتها ، وان تركتها وفيها عوج استمتعت بها« . (مجمع البيان) اميرالمؤمنين (ع) در يكى از خطب خود فرمود : ... پس خداوند (جهت آفرينش آدم) از (جاهاى گوناگون زمين) جاى سنگلاخ و هموار ، جاى قابل كشت و شوره‏زار پاره خاكى را فراهم نمود ، آن را به آب شستشو داد و سپس آن خاك آميخته به اجزاء گوناگون را به هم فشرد تا گل شد و پس از آن ، آن را به شكلى كه داراى اطراف و اعضاء و پيوستگى و گسستگى‏ها بود در آورد ، آن را جمودت داد تا اجزائش از هم متلاشى نگردد و محكم و نرم قرار داد تا براى مدتى معين دوام كند ، آنگاه جان در آن دميد كه به صورت انسانى شد .
    داراى قواى مدركه كه در معقولات تصرف كند ، و انديشه‏اى كه كارها را سامان بخشد و اعضائى كه در خدمت خويش گمارد و ابزارى كه در شئون زندگيش به كار برد و نيروى شناختى كه حق و باطل را و چشيدنيها و بوئيدنيها و رنگها و جنسها را تميز دهد ، خلقت و طينتش به رنگهاى گوناگون آميخته ، داراى خويهائى متناسب و حالاتى متضاد است ، آميزه‏هائى در وجودش به كار رفته كه در عين آميختگى ضد يكديگرند : چون گرمى و سردى و ترى و خشكى و اندوه و شادى ووو ... (بحار:11و122) »آفرينش‏آدم‏واعتراض‏گون ملائكه«
    »واذ قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة ...« . (بقرة:30)
    هنگامى كه خدايت به فرشتگان فرمود : من جايگزينى را در زمين قرار خواهم داد . جانشينى يا جايگزينى آدم به چه معنى ، و آيا او در زمين به جاى كيست ؟ برخى گفته‏اند : او خليفةاللَّه ، به جاى خداوند است كه به حق حكمرانى مى‏كند . اما اين معنى بعيد به نظر مى‏آيد ، زيرا خداوند در شئون خداونديش جاى خالى ندارد تا ديگرى به جاى او بنشيند ، خداوند پيامبران مى‏فرستد و كتب مشتمل بر احكام و تكاليف نازل مى‏فرمايد ، پيغمبران و هر كه در خط آنها است احكام و وحى دريافتى را به ديگر مكلفين مى‏رسانند ، عنوان منطبق بر اينها سفارت ، رسالت و نبوت است نه خلافت.
    قول دوم آن كه آدم و نسل او جانشينان فرشتگانند كه آنها پيش از آن سكنه روى زمين بوده‏اند . اين قول نيز مخدوش است ، زيرا كيفيت خلقت زمين با كيفيت خلقت ملائكه متناسب و سازوار نيست ، و چنين كارى از حكيم صادر نشود .
    قول سوم اين كه آدم و فرزندانش جايگزين جنيان باشند كه بر اين زمين مى‏زيسته و عامل تبهكارى و خونريزى بوده‏اند . اين قول نيز به قول دوم شبيه است .
    قول چهارم كه صحيح‏ترين قول به نظر مى‏رسد آن كه آدم و نسلش جايگزين آفريده‏اى مكلّف و داراى حالات و صفاتى مشابه حالات و صفات آدميان كه بر اين زمين زندگى مى‏كرده و قيامتشان فرارسيده است چنان كه اين نسل نيز چون دوران خود را سپرى سازد جاى خود را به نسلى مشابه اين نسل - كه آفرينش آنها سازوار آفرينش زمين باشد - بسپرد . به »آدمها و عالمها« نيز رجوع شود . و بسا سخن ملائكه : »قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك« ؛ آيا كسى (يا كسانى) را در زمين جاى مى‏دهى كه در آن تبهكارى كند و خونريزى و كشتار نمايد؟! در حالى كه ما تو را تسبيح و تقديس مى‏كنيم و هرگز سر از اطاعت و بندگيت برنتابيم . اشاره به همان آفريده مشابه باشد .
    »حكمت اين گفتگو و پرسش و
    پاسخ چيست ؟«
    راز اين معما چه كه مقام عظمت و جلال خداوندى ، بندگان محدود الفكر خويش را در امر آفرينش كه از شئون خاصّه او تعالى است - زيرا او است كه به علم ازلى نامحدود و محيط خويش به اطراف و جوانب و خفايا و زواياى هر كار آگاه است - طرف مشورت قرار داده به حسب ظاهر از آنها نظرخواهى مى‏كند؟! و از اين عجب‏تر آن كه فرشتگان خداى شناس معصوم چگونه از اين امر اظهار تعجب يا به تعبير ديگر »استنكار« مى‏كنند ؟!!
    محققين در جهت حل اين معما وجوهى بيان داشته‏اند كه خلاصه‏اى از آنها عرضه مى‏شود :
    1 - خداوند دوست دارد كه بندگانش در عين محدوديت عقل و انديشه تا حدى به اسرار و حكم كارهاى او آگاه شوند ، لذا باب گفتگو و پرسش و كنكاش را برايشان مى‏گشايد و آنها را به تحقيق و تفحص در اين راستا واميدارد .
    2 - افراد بشر را به اين امر متذكر مى‏سازد كه اسرار و حِكَم كارهاى خداوند آنقدر ژرف و شگفت است و براى يك كار اهداف بعيده ظريفه‏اى ملحوظ مى‏دارد كه حتى ملائكه وسائط وحى نيز در درك آن اسرار به خطا مى‏افتند تا چه رسد به بشر ، پس ما را نرسد كه طمع در فهم و درك همه اسرار كارها و يا احكام و قوانين خداوند ببنديم ، بلكه از خداوند بخواهيم كه خود به ما عنايت فرموده ، گوشه‏اى از آن اسرار به عقل محدودمان برساند . 3 - چون خداوند در آغاز ، ملائكه را به خضوع و تسليم ارشاد نمود كه فرمود : »انى اعلم ما لا تعلمون« و سپس از پرسش آنها پاسخ گفت كه فرمود : »وعلّم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة ...« بسا خداوند خود انگيزه اين اعتراض را در دل فرشتگان افكند تا اين صحنه پديد آيد و ديگران را درسى باشد كه آنگاه مى‏توان به بخشى از اسرار كارهاى خداوند آگاه گشت كه حالت تسليم و انقياد به خود گرفت ، كه دل گستاخ شايسته تابش انوار نباشد .
    4 - خداوند با نقل اين ماجرا ، پيغمبر خود را كه با تكذيب معاندان و بحث و جدال بى دليل و برهان نابخردان قوم خويش مواجه بود تسليت و دلدارى كند و به وى بفهماند : در صورتى كه در عالم ملكوت و ملأ اعلى چنين مسائلى مطرح باشد دگر از موجود خاكى چه توقعى مى‏رود ؟! ، پس بدان كه هر صاحب دركى چون با صحنه شگفت‏آورى روبرو شد حس كنجكاويش بى‏حساب و كتاب تحريك مى‏شود و حالت گستاخى به وى دست مى‏دهد . وظيفه اين كه بر اين برخوردها شكيبا باشى و گمراهان را صبورانه ارشاد نمائى .
    »ملائكه به چه دليل بشر را
    تبهكار شناختند ؟«
    محققين در اين باره چنين گفته‏اند : چون ملائكه به خميرمايه انسان پى بردند و دريافتند كه وى داراى اراده و اختيارى نامحدود و از سوئى دانش و انديشه‏اى محدود است كه به حكمت و مصلحت كارهاى خويش آگاهى كامل ندارد ، موقعى كه بر سر دوراهى خير و شر ، نيكى و بدى قرار مى‏گيرد ، خواه ناخواه غرائز نفسانى ، او را بدان سوى كه صلاح حال او و همزيستان او نباشد متمايل سازد و از اختيار نامحدود بر وفق ميل خود بهره‏بردارى كند ، در نتيجه وى به تباهى و تبهكارى دست زند.
    قول ديگر اين كه فرشتگان طبق آگاهى كه از موجود پيشين و مشابه آنها را بدان مقياس پنداشتند بدين صفت مى‏شناختند .
    قول سوم اين كه خداوند خود ، آنها را بدين امر مطلع ساخت .
    »پاسخ خداوند از پرسش ملائكه«
    خداوند سبحان در پاسخ فرشتگان كه گفتند : از وجود آدميان بر زمين جز فساد و خونريزى نيايد ، و ما تو را تسبيح و تقديس و تحميد مى‏كنيم ، ابتداء فرمود : من مى‏دانم آنچه را كه شما نمى‏دانيد . آنها را به دروغ و اشتباه متهم نساخت ، بلكه با اين جمله كوتاه به آنها فهماند كه شما ظاهر امر مى‏بينيد و من باطن آن را ، شما يك بُعد آفرينش آدم را درك مى‏كنيد و من ابعاد گوناگون آن را ملحوظ مى‏دارم.
    سپس عملاً به پاسخ پرداخت : »وعلّم آدم الأسماء كلها ثم عرضهم ...« خداوند نامهاى اشياء و اشخاصى را كه پرتو وجود آدم به وجود مى‏آيند و خيرات و بركاتى كه جز به دست بنى‏آدم سامان نمى‏يابد از : صناعات و آبادسازى زمين و انواع اطعمه و ادويه و استخراج معادن و فرآورده‏هاى علوم و به طور كلى هر آنچه كه از دو استعداد بالقوه انسان و زمين امكان فعليت دارد ، به آدم آموخت و سپس به وى فرمود : اينها را در پيشگاه ملائكه عرضه كن .
    روى عن الصادق (ع) انه سُئِل عن هذه الآية ، فقال : »الارضين والجبال والشعاب والاودية« ، ثم نظر الى بساط تحته فقال : »وهذا البساط مما علّمه« .
    آنگاه خداوند صورت اجمالى همه آن اشياء را (فيلم گونه) از نظر آنها گذراند ، و فرمود : اگر راست مى‏گوئيد كه به زعم خويش به نتيجه خلقت آدم آگاهيد نام اينها را بگوئيد .
    ملائكه در مقام پوزش و اعتراف به جهل خود در برابر خداوند عرض كردند: خداوندا تو پاك و منزهى از اين كه كارى جز از روى حكمت و مصلحت به دست توانايت صدور يابد ، يا آفريدگان تو در كارت دخالت كنند، ما جز آنچه كه تو خود به ما ياد داده و آموخته‏اى ندانيم (و اين امر از امورى نيست كه علم آن را به ما ارزانى داشته‏اى) كه تنها تو دانا و حكيم بالذات و على الاطلاقى .
    سپس آدم را فرمود كه ملائكه را از نامهاى اين اشياء آگاه ساز . و چون آدم اسماء همه آنها را به سمع ملائكه رسانيد خداوند فرمود : »الم اقل لكم انى اعلم ...« ؛ مگر به شما نگفتم كه من امور نهانى آسمانها و زمين را مى‏دانم و به كارهاى آشكار و پنهان شما آگاهم ؟! .
    »آدم و سجده ملائكه و تمرّد ابليس«
    خداوند به منظور تجليل و تكريم حضرت آدم و معرفى وى به ملائكه ، آنها را به سجده به آدم فرمان داد (برخى همين امر را مبيّن امتياز انبياء بر ملائكه دانسته‏اند) .
    »واذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابى واستكبر و كان من الكافرين« (بقرة : 34) . هنگامى كه فرشتگان را گفتيم آدم را سجده كنيد (در برابر او به خاك افتيد) پس همه سجده كردند جز ابليس كه از سر خودخواهى سر از طاعت برتافت وبدين دليل كه خود از آتش و آدم از خاك و آتش برتر از خاك است عصيان ورزيد و آدم را سجده نكرد .
    امام صادق (ع) فرمود : اولين كسى كه قياس كرد ابليس بود كه گفت : »خلقتنى من نار وخلقته من طين« ؛ مرا از آتش و آدم را از گل آفريدى . و اگر او به حقيقت خلقت آدم آگاه بود بر او فخر نمى‏نمود ، خداوند عز و جل ملائكه را از نور و جنيان را از آتش و صنفى از جن را از باد و صنف ديگر را از آب آفريده و (اما) آدم را از گل (ى آميخته) بيافريد و سپس نور و آتش و باد و آب را در وجودش قرار داد كه به نور ببيند و بداند و تعقل نمايد و به آتش بخورد و بياشامد ، كه اگر آتش در معده نبود غذا گوارش نمى‏يافت و اگر باد در اندرون نبود آتش معده افروخته نمى‏گشت و اگر آب در جوف آدمى نمى‏بود آتش معده اندرون را مى‏سوزاند ، پس خداوند در آدم پنج عنصر گرد آورد : (خاك ، آتش ، آب ، باد ، نور) و در ابليس يك عنصر (آتش) بيش نبود و خود را بر آدم برتر مى‏دانست! (بحار:102ج�11)
    »سجده به آدم«
    سجده در لغت به معنى تذلّل و خضوع و اظهار فروتنى در حدّ به خاك افتادن در برابر آنكه در نزد سجده كننده مستوجب تعظيم است . اين كار ، گاه به عنوان عبادت و پرستش باشد ، و آن خاص خداوند است كه جز در برابر ذات اقدس الهى چنين نتوان و نشايد سجده كرد . و گاه به منظور تأدب يا صِرف احترام و تجليل است چنان كه يعقوب و فرزندان در برابر يوسف انجام دادند : »وخرّوا له سجدا« . (يوسف:100)
    در مورد سجده ملائكه به آدم نيز اصحّ اقوال همين است ، يعنى سجده به خود حضرت آدم بوده اما نه سجده عبادت ، بلكه سجده تعظيم و تكريم . قول ديگر اين كه سجده به خدا بوده و آدم قبله‏گاه ملائكه در
    اين سجده بوده .
    »تمرّد ابليس«
    ابليس از جنس ملائكه نبود : »كان من الجن« وى جنّى نژاد بود . اگر به عقيده بعضى مفسرين بتوان اين آيه را تأويل برد و جن را به معنى پنهان از ديدگان معنى نمود ، »خلقتنى من نار« به ضميمه : »والجان خلقناه من قبل من نار السموم« به كدام معنى مى‏توان تأويل برد ؟! بنابر اين ، استثناء: »الاّ ابليس ابى ...« استثناى منقطع است ، نه متصل . شايان ذكر است كه حسب قرائن مُظِنّه ، عصيان ابليس هر چند به اختيار خود او بود نه به جبر خداوند ، اما خداوند اين واقعه را مانند صحنه عصيان آدم كه آن نيز اختيارى آدم بود (و تنها خداوند مقدمات و مبادى اختيار را فراهم ساخت) در ساختار آفرينش نسلى جديد و نحوه صدور افعال از او دخالت داد ، بدين معنى كه : ابليس با القاء وسوسه در قلب بشر دو كفه اختيار وى را (كه يكى از آن دو توسط ملك رجحان مى‏يابد) تعادل و توازن مى‏دهد . وشايد سخن خداوند : »انك من المنظرين« (تو خود از جمله مهلت داده شدگانى) پس از درخواست مهلت از جانب ابليس : »انظرنى الى يوم يبعثون« ناظر به همين معنى باشد ، يعنى از پيش مقرر بوده كه تو در كنار انسان زندگى كنى ، گرچه به حسب ظاهر ، اين مهلت ، اجابت خواسته تو و به پاداش عبادات گذشته تو باشد . »قال فاهبط منها ...« خداوند فرمود پس از اين عصيان از آسمان يا از درجه مطيعان فرود آى ، تو را نرسد كه تكبر ورزى ، از اينجا بيرون شو كه از اين پس از جمله خواران و زبونان خواهى بود .
    ابليس كه خويشتن را براى هميشه رانده درگاه ديد در صدد برآمد كه انتقام خود را از آدم و نسل او كه وجود آنها موجب بدبختى ابدى او شده برگيرد و آنها را نيز مانند خود به شقاوت بكشاند . وى كه مى‏دانست خداوند سبحان اعمال هيچ بنده‏اى را بى اجر نمى‏گذارد از مقام اقدس ربوبى درخواست نمود كه او را تا قيامت اين نسل زنده بدارد : »قال انظرنى الى يوم يبعثون« خداوند بخشى از خواسته وى را اجابت نمود كه فرمود : »انك من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم« . (حجر:38)
    بقيه داستان را ذيل واژه »ابليس« ملاحظه فرمائيد .
    »آدم و بهشت«
    آدم در باغ آزمايشگاه : در اين مرحله نمونه‏اى از همراهى انسان با ابليس و چگونگى دشمنى ابليس با آدم و فرزندانش عملاً به آدم ارائه مى‏شود تا او خود و فرزندانش در اين دشمن زخم ديده ، به ديده دشمنى نگريسته ، اين سوء سابقه به گونه خاطره‏اى تلخ و احساس برانگيز براى اين نسل ثبت تاريخ گردد و در همه كتب آسمانى آينده ، مندرج شود و دست به دست تا قيامت به اطلاع عموم برسد ، باشد كه در برابر كيد و مكر و فريب وى هشيار و مهيا باشند .
    »وقلنا يا آدم اسكن انت وزوجك الجنة وكلا منها رغدا حيث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين« . (بقره:35) و گفتيم اى آدم تو و همسرت در اين باغ سرسبز و پر نعمت سكنى گزينيد و از نعمتهاى آن گوارا هر چه خواهيد بخوريد اما به اين درخت (گندم يا انگور يا انجير ، به اختلاف اقوال) نزديك نشويد كه در اين صورت از ستمكاران به خويش خواهيد بود.
    اين بهشت كه از آن در قرآن به »جنة« (باغ سرسبز) تعبير شده بهشت جاويد قيامت نيست ، به »بهشت آدم« در اين كتاب رجوع شود .
    آيا اين نهى : »لا تقربا هذه الشجرة« نهى تحريم بوده يا نهى تنزيه ، خداوند خوردن ثمر آن درخت را بر آدم و همسرش حرام كرده يا مكروه دانسته ؟ و آيا در صورت نخست ارتكاب اين كار با عصمت انبياء منافات دارد يا خير ؟
    اقوال و آراء در اين باره مختلف است . آنچه كار را آسان مى‏كند و مشكل را تا حدّى حلّ مى‏سازد اين كه آدم در آن مرحله هنوز به مقام نبوت نائل نگشته بوده ، و ضرورت عصمت در انبياء - طبق ادله عقليه - از لوازم اين منصب مقدس است ، به هر حال تفصيل اين اجمال را جاى ديگر و حلّ اين معما را صحيفه‏اى گسترده‏تر بايد .
    »فوسوس لهما الشيطان ليبدى لهما ما وُرِىَ عنهما من سوآتهما وقال ...« (اعراف:20) . ابليس (كه از راز اين كار آگاه بود) در دل آنها مطلبى افكند كه با عملى شدن آن عورت آنها برايشان مكشوف مى‏گشت و كسى كه عورتش منكشف مى‏شد دگر ماندنش در آن باغ ممنوع مى‏بود. و به آنها گفت : خداوند شما را از خوردن اين ثمر نهى فرموده تا مبادا به خوردن آن ماهيت شما دگرگون گشته به صورت ملك درآئيد يا جاويد بهشت شويد، در صورتى كه خداوند مى‏خواهد شما در نوع بشر بمانيد و از اين باغ بيرون آئيد . و بر گفته خويش سوگند ياد كرد كه من خيرخواه شما هستم .
    پس ابليس آن دو را بفريفت . »فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوآتهما ...« ؛ و چون از آن درخت چشيدند زشتيهاشان آشكار گرديد و بر آن شدند كه از برگ درختان باغ خود را بپوشانند . و خداوند آنها را ندا داد كه مگر نه من شما را از اين درخت منع كرده بودم و به شما گفته بودم كه شيطان دشمن آشكار شما است ؟! آنها گفتند : خداوندا به خود ستم كرديم و اگر تو بر ما نبخشائى و مشمول رحمت خويش نسازى از زيانكاران خواهيم بود .
    مرحوم طبرسى ذيل اين آيه مى‏گويد: همه علما متفقند كه آدم و حوا با اين كار خود مستوجب عقاب نگشتند (كه ترك اولائى بيش نبود ، يا بدين سبب كه در راستاى مشيت خداوند به زيست در زمين گام نهادند) و اين كه در مقام پوزش برآمدند بدين سبب بود كه : »من جلّ فى الدين قدمه كثر على يسير الزلل ندمه« (هر كه در امر دين و ديندارى مقامش والاتر بود پشيمانيش بر اندك لغزشى بيشتر باشد) و به اصطلاح معروف : »حسنات الابرار سيأت المقربين« .
    »وقلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو ولكم فى الارض مستقر ومتاع الى حين« (بقرة:36) ؛ خداوند (به آدم و حوّاء و ابليس) فرمود : (از باغ) فرود آئيد و (از اين پس آدم و فرزندان با ابليس و نسل او) دشمن يكديگر خواهيد بود و شما را در زمين قرارگاه و كامرانى‏اى موقت خواهد بود .
    از حضرت رسول (ص) آمده كه مدت زيست آدم و حوا در بهشت از ورود تا خروجشان هفت ساعت از ساعات دنيا بوده كه همان روز از بهشت بيرون شدند . از حضرت رضا (ع) آمده كه هبوط آدم 25 ذيقعده بوده . سليمان بن عبداللَّه گويد : از امام صادق (ع) پرسيدم: آيا فرزندان يعقوب (به علت جرمى كه در باره پدر و برادر مرتكب شدند) از ايمان خارج شدند ؟ فرمود : آرى . (و پس از توبه به ايمان بازگشتند) گفتم : در باره آدم چه مى‏فرمائيد؟ فرمود : به آدم كار نداشته باش (كه تو را توان درك آن نباشد) . (بحار:89ج�11)
    اين بود خلاصه‏اى از داستان رفتن آدم به بهشت تا فرود آمدن وى از آن . اما چرا آدمى كه خداوند او را براى جانشينى پيشينيان در زمين آفريد به بهشت رود و سپس به عنوان تخلف از آنجا به زمين آيد مسئله‏اى است كه با اين حديث پاسخ داده مى‏شود . امام باقر (ع) فرمود : اين قدرى مذهبان كه در (قدر الهى دخالت مى‏كنند و به زعم خود از اين امر چيزى مى‏دانند در باره آدم) چه مى‏گويند ؟! (خداوند در آغاز آفرينش آدم او را خليفه در زمين مى‏خواند ولى او را به بهشت مى‏برد و سپس مى‏گويد : چون تخلف نمودى به زمين فرود آى ؟) به خدا سوگند كه خداوند آدم را براى زندگى در اين جهان آفريده بود ، وى را به بهشت جاى داد كه تخلف ورزد و به جايگاه اصليش برگردد (پس خلقت او براى زمين بوده و سرانجام نيز چنين شد ولى پس از آزمايشى كه خداوند خود مى‏داند در سازمان خلقت اين نسل آينده ، چه اثرى داشته ! آنچه مسلم است اين كار خدا مشتمل بر حكمتى بوده اما چه بوده؟ خدا خود مى‏داند) . (بحار:5 و 89)
    »آدم پيغمبر بوده«
    صحيح‏ترين قول در اين باره آن است كه حضرت آدم نخستين پيامبر از اين نسل بوده، شواهدى از قرآن كريم ، مانند آيه مباركه : »ان اللَّه اصطفى آدم ونوحا ...« (آل عمران:33) . و نيز رواياتى در اين باره آمده است ، از جمله : ابوذر غفارى گويد : از رسول خدا (ص) پرسيدم : نخستين پيامبر كه بود ؟ فرمود : آدم . گفتم : او پيغمبر مرسل بود ؟ فرمود : آرى ، خداوند وى را به يد قدرت خويش آفريد و از روح خود در آن بدميد و سپس وى را جامع الابعاد ساخت و در آغاز امر با وى سخن گفت ، او سريانى زبان بود . (كنزالعمال : حديث 44158)
    »عمر آدم و مرگ و مدفن او«
    از حضرت رسول (ص) نقل شده كه آدم 930 سال در اين جهان زيست .
    از امام صادق (ع) نقل است كه چون آدم به مرض موت دچار گشت از فرزندش هبةاللَّه (شيث) ميوه‏اى طلبيد ، شيث در جستجوى ميوه به جبرئيل برخورد ، گفت : به كجا مى‏روى ؟ شيث گفت : تا ميوه‏اى جهت پدر به دست آورم . جبرئيل گفت : بازگرد كه خداوند او را قبض روح نموده است . وى بازگشت و پدر را مرده يافت و فرشتگان او را غسل داده بودند ، وى به دستور جبرئيل به پنج تكبير بر جنازه پدر نماز گزارد در حالى كه ملائكه به وى اقتدا كرده بودند . (بحار:260ج�11)
    زمخشرى از مصادرى نقل كرده كه چون آدم آثار مرگ در خود مشاهده نمود به فرزندش شيث وصيت نمود كه چون روح از تنم جدا گشت جسدم را با آن روغن و مُرّ و كندرى كه از بهشت به همراه من بود اندود و موميا كن كه اگر چنين كنى تا روز حشر جسد سالم ماند و متلاشى نگردد ، سپس جسدم را در تابوتى نهاده و در ميان دخمه‏اى در زمين جاى ده ؛ آدم در روز جمعه از جهان رفت و در سالروز فرود آمدنش از بهشت و در همان ساعت بر او نماز گزارده شد كه مصادف بود با ششم نيسان ، وى در آن روز 960 سال از عمرش گذشته بود ، و صد و چهل روز بر او نوحه سرائى كردند . از ابن عباس نقل شده كه قبر آدم در مسجد خيف در منى است . عطاء (فقيه معروف اهل سنت) گفته : به من رسيده كه قبرش در زير مناره‏ايست كه در وسط مسجد خيف واقع است . (ربيع‏الابرار:210ج�4)
    »فرزندان آدم و نحوه ازدواج آنها«
    از ابوحمزه ثمالى نقل است كه گفت : مى‏شنيدم حضرت على بن الحسين (ع) با يكى از بيت قريش سخن مى‏گفت و مى‏فرمود : چون خداوند توبه آدم را پذيرفت و او با همسرش حوّا از بهشت فرود آمدند آدم با حوا هم‏بستر گشت - تا آنجا كه فرمود - از اين دو چهل فرزند به وجود آمد : بيست پسر و بيست دختر ، بدين وجه كه هر پسر و دخترى از يك بطن متولد شدند ، نخستين شكم هابيل بود و دخترى به نام اقليما ، و شكم دوم قابيل و دخترى به نام لوزا ، و لوزا از همه فرزندان آدم زيباتر بود ، چون فرزندان بزرگ شدند و به سن رشد رسيدند آدم ترسيد مبادا به گناه بيفتند آنها را به حضور خواند و گفت : مى‏خواهم لوزا را به تو اى هابيل و اقليما را به تو اى قابيل تزويج كنم . قابيل گفت : من به اين ازدواج رضا ندهم چه لوزا كه با من توأم است به من سزاوارتر است . آدم گفت : پس من قرعه مى‏زنم . هر دو به قرعه راضى شدند ، چون قرعه افكند لوزا توأم قابيل به نام هابيل درآمد و اقليما توأم هابيل به نام قابيل ؛ آدم تزويج را برقرار نمود و از آن تاريخ (پس از تزويج فرزندان بلافصل آدم) خداوند نكاح خواهر با برادر را حرام كرد .
    ابوحمزه گويد : آن مرد قرشى به امام عرض كرد : آيا از اين نسل فرزندانى هم به وجود آمدند ؟ فرمود : آرى . قرشى گفت : مجوس هم امروز همين كار مى‏كنند . فرمود : مجوس اين كار پس از حرام شدنش مى‏كنند؛ سپس فرمود : چرا تعجب مى‏كنى ؟ مگر نه حوّا از خود آدم آفريده شده و در عين حال با وى ازدواج نموده ؟! آرى اين كار در آن زمان مشروع و مباح بوده و پس از آن حرام گشته . (بحار:225ج�11)
    در كيفيت ازدواج فرزندان آدم دو قول معروف است : يكى طبق همين روايت ، كه محققين از مفسرين همين وجه را اختيار نموده‏اند ، و ظاهر قرآن : »انّا خلقناكم من ذكر وانثى« شما آدميان را از يك نر و يك ماده آفريديم (حجرات:13) . و نيز عده‏اى روايات بر آن دلالت دارند .
    قول دوم اين كه طبقه اول فرزندان حضرت آدم همه پسر بودند و برخى از آنها را خداوند حوريانى از بهشت به تزويجشان درآورد و برخى را زنانى از جن به كابينشان بست .
    بنابر اين قول ، موضوع محل اختلاف دو برادر : قابيل و هابيل - كه به قتل هابيل به دست قابيل انجاميد - وصيت پدر بوده كه حضرت آدم هابيل را وصى خويش ساخت و قابيل بر او حسد برد و به آن جنايت دست زد .
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. 2 کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Monday 30 November 2009-1), NANAZ (Sunday 29 November 2009-1)

  7. Top | #4
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    آشتيانى


    ميرزا احمد (تهران 1300 ق - تهران 1395 ق ج 1354 ش) حكيم و فقيه و اصولى ، فرزند حاج ميرزا حسن آشتيانى . پس از تحصيل علوم مقدماتى ، چندى به درس فقه و اصول پدر خويش حاضر گشت و پس از مرگ او (1319 ق) در حوزه اساتيد ديگرى چون شيخ مسيح طالقانى و سيد عبدالكريم لاهيجى حضور يافت . حكمت مشاء را از ميرزا حسن كرمانشاهى ، حكمت متعاليه را از آقا مير شهاب تبريزى و عرفان نظرى را از ميرزا هاشم اشكورى آموخت . طب و رياضيات و نجوم را هم در نزد اساتيد فن از جمله ناظم‏الاطبا و نجم‏الدوله تحصيل كرد و آنگاه در 1340 ق به نجف رفت و در عين اشتغال به تدريس در حوزه درس ميرزاى نائينى هم حاضر گشت و پس از 10 سال اقامت در نجف به تهران مراجعت كرد و حوزه تدريس و تعليم دائر نمود و شاگردان بسيار پرورش داد . برخى از آثار او عبارتند از : نامه رهبران يك دوره اصول عقايد به فارسى (سه بار چاپ شده) ؛ لوامع الحقايق در اصول عقايد به زبان عربى (در ايران ولبنان چاپ شده) ؛ مقالات احمديه (دو بار چاپ شده) ؛ طرائف الحكم در 2 جلد به عربى و فارسى ؛ چهارده رساله به فارسى كه هر يك جداگانه و در 1362 ش در مجموعه‏اى يك‏جا به چاپ رسيده است ؛ رسالة فى الولاية ؛ قصد السبيل ؛ تبيان المسالك كه جداگانه به طبع رسيده‏اند و نيز بيش از سى حاشيه و شرح بر اكثر كتب مهم فقه و اصول و فلسفه و حكمت و عرفان كه تاكنون منتشر نشده‏اند . (دائرةالمعارف تشيع)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. 2 کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Monday 30 November 2009-1), NANAZ (Sunday 29 November 2009-1)

  9. Top | #5
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض



    آشتيانى
    حاج ميرزا محمد حسن از علماء و مجتهدين و اصوليين قرن 14 هجرى و از شاگردان شيخ انصارى بود پس از اتمام تحصيلات و رسيدن به مقام اجتهاد به سال 1282 ق به تهران آمد و به تشكيل حوزه درس و تدريس پرداخت . شهرت ميرزا در مخالفت وى با اعطاى امتياز توتون تنباكو به بيگانگان و كوشش او در لغو اين امتياز بود . رهبرى جنبش تنباكو در ايران با او بود كه به حمايت و ارشاد ميرزاى شيرازى در اين راه گام نهاد و سرانجام در 25 جمادى الثانى 1309 ق ناصرالدين شاه را رسماً به لغو قرارداد رژى ملزم ساخت . وى به سال 1319 در تهران درگذشت . مؤلفات او عبارتند از : بحرالفوائد فى شرح الفرائد ؛ ازاحة الشكوك فى حكم اللباس المشكوك ؛ القضاء ؛ اوانى الذهب والفضة ؛ احياء الموات ؛ الوقف : رسالة فى نكاح المريض . (دهخدا و دائرةالمعارف تشيع)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  10. 2 کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Monday 30 November 2009-1), NANAZ (Sunday 29 November 2009-1)

  11. Top | #6
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    آقا ضياء عراقى
    شيخ على ملقّب به ضياء الدين فرزند آخوند محمد كبير ، اراكى ، مشهور به »آقا ضياء عراقى« (1361 - 1278 ه. ق 1942 - 1861 م.) فقيه بزرگ امامى ، در سلطان‏آباد اراك زاده شد . مقدمات علوم را در زادگاهش ، نزد پدر وچند تن ديگر از فضلاى آن ديار فرا گرفت . در طلب دانش ابتدا به اصفهان وسرانجام به نجف رفت ودر مجلس درس آقا سيد محمد فشاركى حاضر شد . پس از وى نزد حاج ميرزا حسين خليلى ، آخوند ملامحمد كاظم خراسانى ، سيد محمد كاظم يزدى وشيخ الشريعه اصفهانى درس خواند . آقا ضياء از آغاز تحصيل به هوشمندى ونبوغ شناخته شد وبه زودى به وسعت اطلاعات وعمق نظريات نيز شهرت يافت وبدين جهات مورد احترام استادان خود گشت . وى از شاگردان فاضل آخوند ملامحمد كاظم شناخته مى‏شد ودر ميان مدرسان »سطح« در دوران خويش مقامى والا داشت . پس از وفات آخوند (1329 قج�1911 م) حوزه درس خارج تشكيل داد وبه ويژه به عنوان استاد مسلم اصول واز مجدّدان اين علم به شمار آمد . بسيارى از شاگردان آخوند در مجلس درس وى حضور مى‏يافتند . آقا ضياء در همين دوران مرجعيّت يافت .
    وى به سعه صدر معروف بود ومجلس درس او نه فقط به علت گستردگى وعمق دانش بلكه به سبب امكان بحث واظهار نظر آزاد در آن ، شهرت بسيار داشت به ويژه از آن رو كه مدرّسان بزرگ معاصر وى كمتر مجال بحث ومناقشه به شاگردان خويش مى‏دادند . آقا ضياء متجاوز از 30 سال مجلس درس پرجمعيتى را با گشاده‏رويى اداره كرد ومحبوبيت بسيار به دست آورد . صدها نفر از طلّاب فاضل در محضر وى دانش آموختند وبه درجه اجتهاد رسيدند . شاگردان مشهور وى عبارتند از : سيد محمدتقى خوانسارى ، سيد عبدالهادى شيرازى ، آقاميرزا حسن بجنوردى ، سيدابوالقاسم خويى ، سيد على كاشانى يثربى ، سيد محسن حكيم ، شيخ عبدالنبى عراقى ، شيخ محمد تقى آملى ، شيخ محمد تقى بروجردى ، شيخ على محمد بروجردى ، ميرزا هاشم آملى ، سيد يحيى يزدى . عده‏اى از شاگردانش تقريرات درس اصول او را نوشته‏اند . از آن جمله‏اند : ميرزا هاشم آملى وشيخ محمد تقى بروجردى كه نوشته‏هاى آنان در نجف چاپ شده است .
    از آقا ضياء آثارى به زبان عربى باقى مانده كه مهم‏ترين آنها به قرار زير است : الحاشية على بيع المكاسب ، نجف ، مطبعة الحيدرية ؛ الحاشية على العروة الوثقى ، نجف ، مطبعة الحيدرية ؛ رسالة فى استصحاب العدم الازلى ، نجف ، مطبعة الحيدرية ؛ رسالة فى اللباس المشكوك ، نجف ، مطبعة الحيدرية ؛ روائع الامالى فى بيان مدارك فروع العلم الاجمالى ، نجف ، مطبعة الحيدرية ؛ شرح تبصرة العلامة (كتاب البيع) ، نجف ، 1345 ق ؛ شرح تبصرة المتعلّمين (در معاملات) ، نجف ، مرتضوى ، 1345 ق ؛ مقالات الاصول ، جزء اول ، نجف ، المطبعة العلمية ، 1358 ق ؛ جزء دوم ، تهران ، مصطفوى ، 1369 ق . (دائرة المعارف بزرگ اسلامى)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  12. 2 کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Monday 30 November 2009-1), NANAZ (Sunday 29 November 2009-1)

  13. Top | #7
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    آقا نجفى اصفهانى


    محمد تقى بن محمد باقر اصفهانى معروف به آقا نجفى از اجله علماى اصفهان . پس از فراگرفتن مقدمات به نجف رفت ودر محضر بزرگانى چون ميرزاى شيرازى وسيد على شوشترى علم آموخت وبا اجازه اجتهاد به اصفهان بازگشت ودر آنجا علاوه بر فعاليتهاى علمى به فعاليتهاى اجتماعى نيز مى‏پرداخت ودر برابر استبداد ظل السلطان حاكم مقتدر اصفهان ايستادگى مى‏كرد وخود اقامه حدود مى‏نمود ومتهمين به خروج از دين را تعقيب مى‏كرد از اين رو وى را به دستور ناصرالدين شاه به سال 1307 ق وسپس به درخواست مظفرالدين شاه به سال 1321 به تهران آوردند كه چندى در تهران اقامت داشت . وسپس به اصفهان بازگشت .
    درگذشت او را به سال 1332 ق نگاشته‏اند .
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  14. 2 کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Monday 30 November 2009-1), NANAZ (Sunday 29 November 2009-1)

  15. Top | #8
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.46
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    آقا نجفى قوچانى



    سيد محمد حسن معروف به آقا نجفى از اهل خسرويه قوچان متولد سال 1295 ق ومتوفى به سال 1363 ق فقيه ، حكيم واديب . تحصيلات مقدماتى را در قوچان وسبزوار ومشهد به انجام رسانيد . در بيست سالگى به اصفهان رفت وفقه واصول را نزد آخوند شيخ عبدالكريم گزى وسيد محمد باقر درچه‏اى وحكمت وفلسفه را نزد آخوند كاشانى آموخت . در بيست وسه سالگى به نجف رفت واصول را در محضر آخوند خراسانى وحكمت را نزد شيخ محمد باقر اصطهباناتى تحصيل كرد وبه مقام اجتهاد رسيد . سرانجام پس از بيست سال اقامت در نجف به سال 1338 ق به قوچان بازگشت وعمر پر بركت خود را در آنجا سپرى كرد . وى مردى وارسته وبى اعتنا به ظواهر زندگى وآزادمنش وشجاع وصريح اللهجه وبا هيبت بود .
    آثار او عبارتند از : شرح دعاى صباح ، رساله عذر بدتر از گناه كه در دفاع از مشروطيت نگاشته ، سياحت غرب در كيفيت عالم برزخ وسير ارواح ، سياحت شرق كه در آن زندگى خود را با نثرى ساده وبى تكلف وحوادث زمانش را بطور دقيق شرح داده . (سياحت شرق)
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  16. 3 کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Monday 30 November 2009-1), broumand_73 (Sunday 13 June 2010-1), NANAZ (Sunday 29 November 2009-1)

صفحه 1 از 100 123451151 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...