لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 12

موضوع: زخم زیتون ( متن ادبی فلسطین )

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض زخم زیتون ( متن ادبی فلسطین )

    با شقايق‏ها

    (‌پابه‏پاي شهيدان دفاع مقدس)‌
    كوچه شهيد
    حسين اميري
    گاهي كوچه با تمام بي‏جاني‏اش، لب به نصيحتم مي‏گشايد، گاهي نامت بر تارك كوچه
    قديمي‏مان بر راه رفتنم و راه رفته‏ام مي‏خندد.‌ گاهي از اينكه در كوچه نام تو زندگي مي‏كنم،
    خجالت مي‏كشم و چقدر سنگين است بار اين غم كه ساكن كوي شهيدي باشم و دل به زندگي
    خاكي ببندم؛ ساكن كوي ياد تو باشم و آشناي خوي گناه!‌ كاش به جاي برداشتن تابلوي نامت از
    سر كوچه، پلاك شيطان را از گردن خويش وامي‏كردم!‌
    چاره درد
    بي‏كسي چون پيري، بر تمام سلول‏هاي بدنم خانه كرده است.‌ گاهي عزلت هم درد دنيا را چاره نمي‏كند،
    دوري از آدميان و خيمه بر گوشه محراب، چاره وسوسه گناه نيست؛ محراب سنگر را عشق است و عيش و
    نوش شب‏هاي عمليات را!‌ خنده مستانِ هنگامه ايثار است كه درد عزلت را چاره مي‏كند.‌
    راه شقايق‏ها
    به ساكنان آبادي‏ها بگوييد از وحشت بمب‏ها در امان نيستند.‌ مردمان شهرها را بگوييد از حمله
    دژخيم اماني نيست.‌ كوليان آزاده باديه‏ها را بگوييد فراموش نكنند مرداني را كه جان دادند تا شما
    جاي داشته باشيد و سر دادند تا تن به ذلت ندهيد.‌ مردمان خواب را خبر دهيد كه اماني نيست؛
    اگر راه شقايق‏ها بي‏رهرو ماند.‌
    كاش خوابمان نبرد!‌
    بادهاي شمالي، بر چراغان لاله‏ها وزيدن گرفته و من از ريختن گلبرگ‏هاي سرخشان شرم دارم.‌
    كاش تندبادي مي‏آمد و باغبان‏هاي خفته را بيدار مي‏كرد!‌ كاش گِرد باغچه شقايق‏ها، گروهي سرو
    مي‏گمارديم!‌ كاش بعد از آنها خوابمان نمي‏برد!‌
    چند رباعي
    ابراهيم قبله‏آرباطان
    وقتي كه سفر مرام زينُ الديني است
    ماندن يعني امانت سنگيني است
    باور بكنيد با دهاني پر خون
    لبخند زدن، كار شهيد آويني است
    * * *
    آقا!‌ اجازه هست؟!‌.‌.‌.‌ مين يعني چه؟
    ندبه.‌.‌.‌ گريه.‌.‌.‌ تك.‌.‌.‌ كمين يعني چه؟!‌
    آقا!‌ در و همسايه به من مي‏گويند.‌.‌.‌
    فرزند شهيدي تو، وَ اين يعني چه؟
    * * *
    از چشم ترم خلاصه خواب افتاد
    در گيسوي خورشيد، تب و تاب افتاد
    اينقدر نگوييد شهادت، شربت
    از شيريني آن دهنم آب افتاد
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  2. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    frozan (Monday 7 December 2009-1)

  3. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    جغرافياي درد

    سودابه مهيجي
    قرن‏هاي سر به فلكي دارد اين زمين پير، كه مردمانِ فراوان، همه چنگ در گيسوان سپيد او
    زده‏اند تا زندگي را همچنان مربوط بمانند.‌
    تمام مرزها و سرزمين‏هاي اين خاكِ طولاني، سرگرم روزگار خويش‏اند؛ اما سال‏هاست كه
    سايه‏هاي وحشتي مدام، تكه‏اي از اين جغرافيا را در كام شبي منحوس فرو برده است و روزهاي
    مقدسش را چنگال پليد كركس‏هاي مردم خوار، به خون كشيده.‌
    اين اقيانوس سرخ كه خون‏هاي شهيد در دامانش مواج‏اند و فرياد «‌هل من ناصر»‌ برمي‏آورند،
    روزگاري هبوط پيغمبران را بر شانه‏هاي خويش لمس كرده بود و زماني پيشاني توحيد، روبه
    چشم‏هاي او سر به سجده مي‏نهاد.‌
    آن روزها كه رداي رسالت در اين خاك، بر فراز تپه‏ها مي‏ايستاد و مردمان را به خدا مژده
    مي‏داد، آن روزها كه اهالي ملكوت، از خورشيد تا ماه، در آسمانِ اين خاك پرواز مي‏كردند و
    بال‏هاي مقرّبشان، شاخ و برگ زيتون‏هاي مهربان را متبرك مي‏كرد تا اين ديار، زادگاه رسولانِ مهر
    باشد و در خور پا گرفتن درختان وحي، كسي نمي‏دانست كه در قرن‏هاي دور، حرمت قديم اين
    مرز و بوم، چراگاهِ كفتارهاي ناخوانده خواهد شد و كفر، گستره اين خانه توحيد را به حصار
    ملوّث خويش محكوم خواهد كرد.‌
    سنگ‏ها مي‏دانند
    سنگ‏ها مي‏دانند شماره زخم‏هاي فلسطين را.‌
    سنگ‏ها مي‏دانند امتداد دردهاي كودكِ بي‏آسمان آن ديار را.‌ سنگ‏ها مي‏دانند كه گيسوانِ مادر
    فرزند مرده، با چه شتابي سپيد مي‏شود و قامتِ پدرانِ بي‏جوان مانده، چه انحناي ناگهاني
    برمي‏دارد هر شب و هر روز آزگار.‌.‌.‌
    سنگ‏ها مي‏دانند كه عشق يعني چه، كه لب‏هاي تكبيرگو، تا كجا اميد به فراگيري توحيد
    خويش دارند و تا كجا دست از اين كارزار ديرمانده برنمي‏دارند، كه زانوانِ بارها زمين‏خورده،
    دوباره و هزار باره مي‏ايستند و ناموس قديم وحي و خداخواهي را از نامحرمانِ اهريمن، باز
    مي‏گيرند.‌
    بايد دعا كرد كه از شاخه شاخه اين سرزمين، سنگ برويد و سنگ‏ها، در كف آزادي‏خواهي
    بنشينند و با فرياد تهليلِ لب‏هاي مسلمان، به پرواز درآيند و قصر مشيّد اژدهاي دژخيم را ويران
    كنند.‌
    روزي از همين روزها.‌.‌.‌
    فلسطين، رودخانه خون‏هاي مظلومي است كه پا در ركاب دريا دارد.‌ اين جاري ساليان، به
    اقيانوس خواهد پيوست و روزي از همين روزهاي نزديك، كسي در حوالي زمين، با بازواني از
    ذوالفقار و دست‏هايي از گذشته خيبرشكن، قدس سر به زير را بر تخت سرفرازي و خطر خواهد
    نشاند.‌
    «‌بگو منتظر باشيد كه ما [هم] منتظريم»‌.‌
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  4. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    frozan (Monday 7 December 2009-1)

  5. Top | #3
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    فلسطين؛ جشنواره ايثار

    محمدكاظم بدرالدين
    ساعات زيتوني رنگ، حواليِ زخم‏هايت اشك مي‏ريزند.‌ دل، مي‏سوزد و روبه‏روي
    پروانه‏هايت كه روحيه‏شان جريحه‏دار است.‌
    ابرهاي آسمانِ جان، مي‏گريند براي پيكر خراش برداشته گل‏هايت.‌ واژه‏ها در غسل شهادت
    خيمه زده‏اند و برگ‏هاي فلسطيني با تاراج باد، سبزي را به دور دست‏ها مي‏برند.‌ بوي شقايق‏هاي
    پرپر، همه جا پيچيده است.‌
    بر ديوارهاي فلسطين، شعار پرواز قد كشيده است.‌ خيابان‏هاي فلسطين، هر روز به ديدار تازه
    رهايي مي‏روند و با تعبيري نوتر از كوچ سينه سرخان باز مي‏گردند.‌
    فلسطين، با حضور چشمگير خود در جشنواره فرهنگي ايثار، در جايگاه والاي خون نشسته است.‌
    تا صبح پيروزي
    فلسطين، يعني پاسخي منفي به تانك‏هاي منحوس يهود.‌
    فلسطين، بشارتي است كه از آيه‏هاي قرآن سرشار است.‌
    زيتون‏هاي زخم خورده‏اش، نيايش‏واره‏هايي هستند روبه آسمان كه‏نور صبح پيروزي‏مي‏پراكنند.‌
    آسمان هم ستاره مي‏ريزد به پاي عزّتي كه پيامِ سال‏هاي متماديِ ايستادگي است.‌
    القُدْسُ لَنا
    جوانان فلسطين، با چشيدن جرعه‏هاي زلال ازلي مستانگي‏شان را حكايت مي‏كنند.‌ هر لاله،
    پيرامون قبله نخستين كه مي‏رويد، يك شعار پيروز جوان است.‌ چفيه‏هاي عَرَق كرده از حماسه‏ها
    و رشادت‏ها، فريادي جاويدان سر مي‏دهند كه:‌ «‌اَلْقُدْسُ لَنا»‌
    عطر محبوب وطن‏دوستي، همه روزه در فضاي فلسطين، منتشر است.‌ هميشه پيروز
    ميدان‏اند؛ آن قامت‏هاي سنگ به دست.‌
    سلام، فلسطين!‌
    زنده‏باد جغرافياي شهامت!‌
    سلام بر فلسطين كه چون شعر عاشقانه‏اي كهن، به غربت نشسته است.‌
    با سنگ‏ها آواز مي‏خواني
    عباس محمدي
    هر شب به جست‏وجوي پنجره‏اي، با ماه، كوچه‏ها را قدم مي‏زني.‌ در جست‏وجوي عطر
    گيسواني پريشان، پيراهن نسيم را مي‏بويي.‌ خشت خشت ويرانه‏ها را زير و رو مي‏كني به دنبال
    ردپاي نفسي آشنا.‌ دست‏هايت خالي‏تر از دستان باد است و چشم‏هايت پرستاره‏تر از شب.‌ شانه به شانه
    ويرانه‏ها، ستاره‏ها را يكي يكي بر خاك مي‏نشاني.‌ با سنگ‏ها حرف مي‏زني و دلت را با بدن‏هاي تكه‏تكه
    عزيزانت به خاك مي‏سپاري، چقدر در اين خاك، بهار در خون تپيده خفته است!‌
    هر شب به خانه همه ساكنان زمين سرمي‏كشي؛ با همه بمب‏هايي كه بر سرت فرود مي‏آيند.‌
    اشك‏هايت را به پرنده‏هاي مهاجر مي‏سپاري تا در دورترين تالاب‏هاي دنيا پنهانشان كنند.‌
    دوست نداري اشك‏هاي زلالت را دشمنان، ستاره ظلمت شب‏هايشان كنند.‌ هر صبح كه از
    خواب بيدار مي‏شوي، به شهادت سلام مي‏كني و به زخم لبخند مي‏زني.‌ هر صبح كه از خانه
    بيرون مي‏زني، با سنگ‏ها، آوازهاي دسته جمعي مي‏خواني.‌ صدايت را به پرنده‏ها مي‏سپاري تا
    آن سوي سيم‏هاي خاردار، صدايت را منتشر كنند.‌ بغض‏هاي مادرت را در فلاخن مي‏گذاري و به
    سمت شيشه‏هاي تاريكي پرتاب مي‏كني.‌
    روزي اگر سنگ‏هاي دنيا تمام شود.‌.‌.‌
    من شعرهايم را براي تو كنار مي‏گذارم.‌ كلماتم را سراسر با سنگ مي‏نويسم و برايت پست
    مي‏كنم.‌ همه كوه‏هاي جهان را در پاكت نامه‏ام برايت مي‏فرستم.‌ تو بهتر از هر فلاخني، زبان
    سنگ‏ها را مي‏فهمي سرانگشتان تو مي‏توانند با همه زبان‏هاي دنيا، با سنگ‏ها صحبت كنند.‌ من
    اشك‏هايم را هم سنگ مي‏كنم و براي تو مي‏فرستم.‌ همه سنگ‏هاي تو، همه اشك‏هاي من، همه
    دلتنگي‏هاي ما گلوله خواهد شد.‌ اگر روزي سنگ‏هاي دنيا تمام شود، من چشم‏هايم را براي تو
    خواهم فرستاد.‌
    به پرواز نزديك شده‏ايم
    جنگ تو انتفاضه است، عشق و صبوري و استقامت است.‌ تو كوه سربلندي كه جلوي
    سرب‏هاي داغ، سينه سپر كرده است.‌ هر ثانيه، تمام وجودت را نفرت مي‏كني و در پاسخ
    گلوله‏هايشان پرتاب مي‏كني.‌ خداوند، شهاب سنگ‏هايش را براي ياري تو فرستاده است.‌ من
    چشم‏هايم را براي ابر مي‏فرستم تا بر سر دشمنان تو باران سنگ ببارد؛ آنقدر ببارد تا همه
    پنجره‏هايشان، زيرسنگ دفن شود.‌ من در كنار تو نفس مي‏كشم و تو در كنار همه پرنده‏هاي رها.‌
    ما به پرواز خيلي نزديك شده‏ايم.‌
    كودكان بي‏سرزمين يا سرزمين بي‏كودك
    نزهت بادي
    اين روزها، به كودكي مي‏انديشم كه به جاي تمام اسباب بازي‏هاي بچه‏هاي دنيا، در دستان
    كوچك خود سنگ داشت، ولي قبر كوچكش هيچ سنگ مزاري نداشت؛ نه او نه هم‏بازي‏هاي
    ديگرش كه هنوز سنگ‏هاي بسياري در جيب‏هايشان پنهان كرده بودند.‌
    شايد اگر من و تو، سنگ‏هاي بيشتري براي اين كودكان بي‏سرزمين فرستاده بوديم، روزهاي
    عمرشان، زودتر از سنگ‏هايشان پايان نمي‏يافت.‌
    مي‏ترسم فلسطين گورستاني از قبرهاي بي‏نام و نشان كودكانش شود و آن‏گاه، غاصبان متجاوز، سنگ
    بناي خانه‏هايشان را بر قبرهاي گمنام كودكان فلسطيني بگذارند.‌ پس ساده از كنار سنگ‏هاي سرزمينمان
    نگذريم؛ اين سنگ‏ها مي‏تواند سرنوشت يك سرزمين بي‏كودك را تغيير دهد.‌
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  6. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    frozan (Monday 7 December 2009-1)

  7. Top | #4
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    ماندن كه هنر نيست

    ابراهيم قبله آرباطان
    تزهاي تو عالي است؛ حسن نصراللّه‏!‌
    نمره عملي:‌ بيست؛ حسن نصراللّه‏!‌
    ديروز نوشته بود روي ديوار
    «‌ماندن كه هنر نيست»‌:‌ حسن نصراللّه‏
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  8. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    frozan (Monday 7 December 2009-1)

  9. Top | #5
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    سيل خون آمده است

    ميثم اماني
    خيابان‏ها ترك برداشته‏اند.‌ زير لرزه‏هاي تانك‏ها امنيت گريخته و آسمان مديترانه را دود پر
    كرده است.‌ شما بياساييد كه آسودن شما نشانه ذلت و شهادت ما نشانه عزت است.‌ چه ننگي
    بالاتر از وعده‏هاي پوچ و دست‏هاي خالي‏تان هست؟ دل مسوزانيد كه دل‏سوزي‏تان اشك
    تمساح است.‌ شر مرسانيد كه ما را به خير شما اميدي نيست.‌
    «‌آقايان!‌ كراوات هايتان در گرماي روز و نقشه‏هاي خيال‏انگيز، چه سودي دارند امروز؟»‌
    زيتون‏ها را به رگبار بسته‏اند، ابرها سياه پوشيده‏اند.‌ فرياد العطش فرزندان بيت المقدس، به
    عيّوق مي‏رسد.‌ديوارهاي عريان را زير تازيانه گرفته‏اند.‌ شقايق‏ها را سر مي‏برند و شما فقط
    قهوه‏تان را مي‏نوشيد پشت ميزهاي ديپلماسي!‌
    در شب‏هاي خنك، چه خبر داريد از پاي برهنه كودكان كه تاول مي‏زند.‌ چه خبر داريد از
    تركش‏هاي گداخته كه پوست بدن را پاره مي‏كند؟ اين سوي دنيا، هيولاي جنگ، پنجه به پنجره‏ها
    مي‏اندازد و آن سوي دنيا، اجلاس لبخندهاي شوم شماست كه از سر حقارت و بيچارگي، برگزار
    شده است و هيچ نتيجه‏اي ندارد جز شرم بيشتر!‌
    به خود بياييد
    آيا فكر نمي‏كنيد كه اراده‏هاي‏تان، عرض ارادت به ملكه تروريسم است؟
    آيا فكر نمي‏كنيد كه زهرآبه ترس، در كامتان ريخته‏اند تا زهره «‌نه»‌ گفتن نداشته باشيد؟ آيا
    فكر نمي‏كنيد عروسك‏هايي كوك شده‏ايد؛ عروسك‏هاي خيمه شب بازي كه تمام هستي‏تان را به
    بازي گرفته‏اند؟
    فرعون دارد بر مي‏گردد.‌ چنگيز دارد بر مي‏گردد، هيتلر دارد بر مي‏گردد.‌ جغد جنگ، در
    تدارك سومين مهماني خويش است.‌
    اگر اندكي احساس در ضمير پوسيده تان مانده باشد، مزه تلخ ظلم را خواهيد چشيد؛ خواهيد
    دانست كه اگر دير به خود آييد، به زودي بر ويرانه‏هاي كاخ تمدن خواهيد نشست.‌
    ظلم، پايدار نمي‏ماند
    اهالي جمهوري‏هاي دموكراتيك كه از برف سفيدتر شده‏ايد!‌
    اهالي بندهاي حقوق بشر!‌ آيا انسان‏هاي آزاده دور و نزديك راست مي‏گويند يا رسانه‏هاي پر
    فريب شما؟
    آيا عقل و وجدان انسان‏هاي آزاده دنيا راست مي‏گويد يا چشم و زبان مكّاره شما چند نفر كه
    زير كت و شلوارهاي صلح دروغين پنهان شده‏ايد؟بايد بگويم كه حنايتان ديگر رنگي ندارد و
    ديگر كسي سكه نقدتان را به نسيه هم نمي‏خرد!‌
    آقايان!‌
    دولت كدام ظالمي پاييده است كه دولت شما بپايد؟
    لابد مي‏دانيد كه سيل خون آمده است، پس بدانيد به زودي شما را نيز با خود خواهد برد!‌
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  10. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    frozan (Monday 7 December 2009-1)

  11. Top | #6
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    ثانيه‏هاي بي‏ستاره

    حميده رضايي
    زخم همان زخم است؛ با همان انبوهي درد، همان زخم سال‏ها باقي مانده بر پيكره خاك كه
    سرباز كرده است.‌ دشنه همان دشنه است؛ اين بار پشت كدام سرزمين را نشانه رفته است؟
    فلسطين؟ عراق؟ لبنان؟.‌.‌.‌ دردي كه در شقيقه‏هاي زمان تير مي‏كشد، دردي است كهن‏سال، دردي
    است كه پايان آن جز با طلوع خورشيد تا هميشه عدالت ممكن نيست.‌ زخم همان زخم است كه
    اين بار بر پيشاني لبنان نشسته است ؛ با انبوهي كشته‏ها بر شانه شهر.‌
    زخم تازه
    هنوز بوي باروت و خون، خروش سنگ و مادران داغدار، خانه‏هاي ويران و خوابْ‏آشوب
    درختان زيتون و رنج كودكان و اندوه بيت المقدس تمام نشده است.‌ هنوز فلسطين از كابوس
    هولناك مرزهاي گسيخته رها نشده است كه دژخيمان، تكه‏اي ديگر از زمين خدا را لگدكوب
    گستاخي خويش كرده‏اند.‌
    هنوز خواب بهار، پشت پلك‏هاي خاك نگذشته است كه خزان، بي‏رحمانه بر خاك، تاختن
    گرفته است.‌
    لبنان، زخم تازه زمان است.‌ لبنان، درد فراگير تاريخ است.‌
    فرياد از گلوي گداخته
    حزب اللّه‏، فرياد بر آمده از گلويي است گداخته، فريادي كه خاموشي نخواهد داشت و طنين
    آن، خواب مسموم شب را خواهد شكافت.‌
    ايستاده است تا شب در دهان خاك فروكش كند؛ تا روز، ميهمان پاره‏هاي پيكر خورشيد
    شود.‌ ايستاده است تا لبنان، راز ناميرايي خويش را فرياد كند، تا لبنان به اميد روزهاي روشن،
    شب‏هاي انبوه درد را تاب بياورد.‌ ايستاده است تا لبنان، محكم‏تر روي زانوان خويش بايستد و از
    هم فرو نپاشد؛ با سرشاري ايماني اين چنين.‌
    هواي پيروزي
    هواي پيروزي را از تمام زاويه‏ها نفس كشيده است؛ وقتي اسير دام‏هاي بلا، از تمام
    پنجره‏هاي نيمه باز، برايش كبوتران بي‏سر آورده‏اند.‌
    هواي پيروزي را خوب در اين ظلمت گستاخ نفس كشيده است؛ وقتي هزار فانوس در دست‏هاي
    اعتراض شهر روشن مي‏شود، وقتي از مصادر خورشيد، در تمام سلول‏هاي شهر اميد مي‏جوشد.‌
    لبنان ايستاده است؛ اگرچه شلاق زمان را بر فقراتش دردناك حس مي‏كند، اگرچه سيلي حادثه
    را بر صورت برافروخته خويش حس مي‏كند؛ اما همچنان فرياد پايداري‏اش را در جاي جاي
    خاك رها كرده است.‌
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  12. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    frozan (Monday 7 December 2009-1)

  13. Top | #7
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    درد تو؛ درد من

    عباس محمدي
    دردهايت را برايم روي ابرها بنويس تا رود رود، با دردهايت بگريم!‌
    چه روزهاست كه در مه راه مي‏روم و در كوچ سارها غوطه مي‏خورم.‌
    روزهاست كه در كلبه ياد تو اتراق كرده‏ام.‌
    شمعداني‏هاي شبنم زده، صبح‏هايم را خوش‏بو مي‏كنند و محبوبه‏هاي شب، با نفس‏هايم
    مي‏رقصند.‌ آسمان تنهايي ما بر شاخه‏هاي بلوط‏هاي پير، تاب مي‏خورد.‌ دردهايت را برايم روي
    تن بادها بنويس؛ شايد ديوارها و كوه‏ها و سنگ‏ها هم‏درد تو را زمزمه كنند با بادهاي رهگذر.‌
    كاش.‌.‌.‌!‌
    هر روز، پشت پنجره ابرها، تنهايي‏ام را مي‏گريم.‌ باران هم با باغچه ما قهر كرده است.‌
    خانه‏هاي تو، ايستادن را فراموش كرده‏اند.‌ هر گوشه از كوچه ما، غمگين نشسته‏اند و در خودشان
    زار زار، تنهايي‏ات را مي‏گريند.‌ كاش مي‏توانستم همه سنگ‏هاي دنيا را برايت پست كنم!‌
    لبخند تو هميشگي خواهد بود
    هنوز سال‏ها فاصله است تا روزي كه لبخندهاي تو تمام شود.‌ هنوز سال‏ها فاصله داري تا
    روزي كه قفس‏ها بتوانند چشم‏هايت را ببندند.‌
    هنوز تو از هوا به من نزديك‏تري؛ همان‏گونه كه من به تو.‌ كاش فرصت داشتي تا دست‏كم
    برايم نامه‏اي بنويسي!‌ هنوز تو از هوا به من نزديك‏تري؛ هرچند تمام ديوارها بين من و تو
    ايستاده‏اند.‌ بگذار روز به روز، ديوارهاي خانه‏ات را ويران كنند و ديوارهاي اردوگاه‏ها را
    ضخيم‏تر؛ نمي‏دانند كه تو پرنده‏تر از همه ابابيل‏هايي خواهي شد كه در خواب‏هايشان ديده‏اند.‌
    فردا دير است
    به جاده‏ها سپرده‏ام كه راهشان را به سوي تو كج كنند.‌ به رودها گفته‏ام كه كوه‏ها را تكه‏تكه
    كنند و برايت بياورند.‌ حتي ابرها به من قول داده‏اند كه در دامن تو سنگ ببارند تا مبادا روزي
    سنگ كم بياوري!‌ خدا تو را به قدر همه پرنده‏هايش دوست دارد؛ من اين را از سنگ‏هاي
    فلاخنت شنيده‏ام.‌ برخيز تا دوباره ستاره‏ها را براي چراغاني راه بيت‏المقدس، بچينيم كه فردا دير
    خواهد شد؛ برخيز!‌
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  14. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    frozan (Monday 7 December 2009-1)

  15. Top | #8
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.45
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,855 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    قصايد سرخ زير آوار

    محمدكاظم بدرالدين
    ياخته‏هاي پولاد در طاقت توست
    و داغ‏هاي متورّم در سينه ما
    همه چيز به هم ربط دارد:‌
    بمب‏هاي مدرن بر سر فلسطين مي‏ريزد
    از آن سو، كاخي در آمريكا مي‏لرزد
    سلام بر تو كه همه تلويزيون‏ها، مقاومتت را زيرنويس مي‏كنند!‌
    نامت، زنده‏ترين نام جهان است؛
    وقت پخش زيتون‏هاي خوني از ماهواره‏ها،
    رو به روي چرت سازمان ملل.‌
    گرگان ولع، گوشت‏هاي تو را مي‏جوند؛
    در ادامه زوزه‏هايي كه ديروز براي نفت عراق بود.‌
    دنيا تيتر مي‏زند به كام روبهان غرب؛ اما زنان و كودكانت زير آوار، قصيده سرخ كوچ را مي‏سرايند.‌
    رويداد سپيد فردا
    بگذار چند صباحي دنيا به كام اعراب آمريكايي هم باشد!‌
    من اما مي‏خوانمت اي رويداد سپيد فردا كه با چند تكبير، فرا مي‏رسي
    در لبخندهاي گل آذين؛ فلسطين!‌
    «« در جهان هیچ چیز بهتر از راستی نیست »»

  16. کاربر مقابل از Bauokstoney عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    frozan (Monday 7 December 2009-1)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •