لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 24

موضوع: مجموعه مقالاتی درباره ی امام حسین (ع)

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)
    [M.A.BrotherHood] آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    سوپر کاربر
    تاریخ عضویت
    May 2009
    شماره عضویت
    13156
    نوشته ها
    1,305
    میانگین پست در روز
    0.66
    حالت من : Gerye
    تشکر ها
    2,426
    از این کاربر 2,962 بار در 1,126 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض مجموعه مقالاتی درباره ی امام حسین (ع)

    مجموعه مقالاتی درباره ی امام حسین (ع)
    [SIZE=<font size=&quot;4&quot;>4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
    [/SIZE]

  2. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)
    [M.A.BrotherHood] آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    سوپر کاربر
    تاریخ عضویت
    May 2009
    شماره عضویت
    13156
    نوشته ها
    1,305
    میانگین پست در روز
    0.66
    حالت من : Gerye
    تشکر ها
    2,426
    از این کاربر 2,962 بار در 1,126 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض قاتلان امام حسین (ع) چه کسانى بوده‏اند؟

    یکى از اعتراضاتى که اخیراً نسبت به شیعیان مى‏شود این است که: قاتلین امام حسین (ع) از خود شیعیان بوده‏اند؛ زیرا عمده لشکریان عمر بن سعد را در کربلا مردم کوفه تشکیل مى‏دادند. و کوفیان در آن عصر همه از شیعیان على بن ابى طالب (ع) به شمار مى‏آمدند. پس این که براى امام حسین (ع) عزادارى مى‏کنند، در حقیقت بر اعمال گذشتگان از خودشان اشک ماتم مى‏ریزند، که چرا فرزند رسول خدا (ص) را به قتل رساندند.
    سید على جلال حسینى مصرى در کتاب «الحسین» مى‏گوید: «امر عجیب در مورد امام حسین (ع) آن است که شیعیانش او را مى‏کشند، آن گاه خود در تمام بلاد مسلمین در هر سال و روز کشتنش براى او اقامه جلسات حزن مى‏نمایند».690
    ما درصدد برآمدیم تا این قضیّه را تحلیل کنیم تا ببینیم قاتلان امام حسین (ع) چه کسانى بوده‏اند؟
    ابعاد تشیع
    تشیع اشکال و ابعاد گوناگونى دارد که مى‏توان به چهار بعد آن اشاره کرد:
    1 - تشیع سیاسى
    یعنى اعتقاد به برترى حضرت على (ع) بر سایر صحابه، حتى خلفا؛ و اعتقاد حقانیت حضرت در جنگ‏هاى خود با خوارج و اصحاب صفین و جمل.
    تشیع سیاسى یعنى وجود جمعیتى در تاریخ اسلام که روش سیاسى معینى داشته‏اند، آنان کسانى بوده‏اند که رهبرى اهل بیت: را تأیید مى‏کردند نه از آن جهت که از جانب خدا منصوبند، بلکه از آن جهت که افضل مردمند. این طرز تفکر در بین بسیارى از تابعین، محدّثین و فقها وجود داشته است. آن‏ها اهل بیت را خصوصاً در مواضع سیاسى‏شان بر دیگران ترجیح مى‏دادند، و بدین جهت آنان را شیعه سیاسى در مقابل گروهى دیگر از اهل سنت که تابع دستگاه خلافت بودند، مى‏نامند.
    این دیدگاه به کتاب‏هاى جرح و تعدیل و رجال اهل سنت نیز کشیده است؛ زیرا مشاهده مى‏شود که برخى از شخصیت‏هاى قرن اول و دوم و سوم را با همین معیار به تشیّع متّصف نموده‏اند، و عدّه بسیارى را به عنوان «فیه تشیع یسیر» معرّفى نموده‏اند. آنان امام على (ع) را بر سایر خلفا یا خصوص عثمان برترى مى‏دادند.
    2 - تشیع عقیدتى
    تشیع عقیدتى یعنى اعتقاد به امامت و خلافت و وصایت و مرجعیّت دینى اهل بیت: از جانب خداوند متعال که در رأس آنان على بن ابى طالب (ع) قرار دارد. این دیدگاه و نظریه به تبع دستورات قرآن و روایات نبوى، دیدگاهى رایج در میان صحابه از زمان حیات رسول خدا (ص) بوده است، برخى از صحابه مخلص و تابع نص که اهل اجتهاد در مقابل نص نبودند، از همان ابتدا امام على (ع) را به تبع دستورات خدا و رسول او، ولىّ و جانشین رسول خدا (ص) مى‏دانستند. این خط در بین صحابه و تابعین و دیگران ادامه داشت.
    اهل بیت: گر چه از حاکمیّت سیاسى و رهبرى سیاسى کنار زده شدند، ولى از اوائل قرن دوم، هویّت فقهى و مرجعیّت دینى و علمى آنان نمودار شد.
    ابان بن تغلب که از اصحاب امام محمد باقر و امام صادق8 است، شیعه را این چنین معرفى مى‏کند: «شیعه کسانى هستند که هرگاه مردم در مسأله‏اى که از رسول خدا (ص) رسیده اختلاف کردند به امام على (ع) رجوع کرده و حکم را از او اخذ مى‏کنند، و هر گاه نیز در مسأله‏اى که از على (ع) رسیده اختلاف کردند به قول جعفر بن محمّد8 رجوع مى‏کنند».691
    3 - تشیع حبّى
    بُعد سوّمى براى تشیع در بین مسلمین مشاهده مى‏شود که از آن به تشیّع حبّى تعبیر مى‏شود. به این معنا در اصطلاح رجالیین اهل سنت عده‏اى به تشیع متّصف شده‏اند. از آن جا که در احادیث نبوى فضایل و مناقب اهل بیت: به طور فراوان به چشم مى‏خورد، عده‏اى حتّى از اهل سنت محبّت شدیدى نسبت به آن‏ها پیدا کرده، بدین جهت آنان را به تشیع متّصف نموده‏اند. که از این میان مى‏توان به ابن عبد ربّه اندلسى صاحب کتاب «عقدالفرید» و محمّد بن ادریس شافعى اشاره نمود. شافعى در شعرى مى‏گوید:
    ان کان حبّ الولىّ رفضاًفانّنى أرفض العباد692
    «اگر حبّ ولى [على (ع)] سبب رفض است، پس همانا من رافضى‏ترین بنده‏ها هستم.»
    4 - تشیّع دینى
    بُعد چهارمى در تشیع هست که از آن به تشیع دینى و فرهنگى تعبیر مى‏شود. مطابق این بُعد، اهل بیت: تنها مرجع دینى و فقهى و تفسیرى مردمند و وظیفه هر فرد جامعه آن است که در این بُعد به ایشان رجوع کند. افرادى هستند که چنین اعتقادى دارند ولى در عین حال خود را در مسائل سیاسى و حکومتى تابع اهل سنت مى‏دانند، آنان قائل به نصّ دینى از قرآن و روایات بر امامت و وصایت اهل بیت: نیستند، ولى آنان را در علم و مسائل دینى از بقیه برتر مى‏دانند. گویا شهرستانى صاحب ملل و نحل را مى‏توان از این دسته قرار داد.
    شیعه واقعى کیست؟
    ممکن است عده زیادى بر نظر و عقیده‏اى ادعا داشته باشند، ولى اهل عمل نبوده، و بر اعتقادات خود ثابت قدم نباشند. ادعا مى‏کنند که ما متدیّن به فلان دین هستیم ولى به اصول و موازین آن پایبند نیستند. ادعا مى‏کنند اهل فلان مذهبیم، ولى نه تنها از اصول آن مذهب خبر ندارند، بلکه اصول آن را زیر پا مى‏گذارند. آنان را نمى‏توان حقیقتاً از افراد دین یا مذهب خاص به حساب آورد، اگر چه در ظاهر خود را جز آن مى‏دانند، و در حقیقت سیاهى لشگرى براى آن دین و مذهبند. مخالفان آن دین و مذهب نیز براى این دسته و گروه حساب خاص و مهمّى باز نمى‏کنند، و از آنان خوف و هراسى ندارند. و اصلاً آنان را جز آن دین یا مذهب به حساب نمى‏آورند، بلکه افراد حقیقى آن دین و یا مذهب را کسانى مى‏دانند که بر اصول خود پایبند بوده، و حاضرند در این راه از جان و مال خود نیز بگذرند.
    در رابطه با مذهب تشیع و شیعیان نیز همین را مى‏گوییم، به این معنا که اگر چه خیلى‏ها ممکن است ادعا کنند ما شیعیان على و اهل بیت پیامبر:، هستیم ولى این ادعا تنها از زبان و لفظ تجاوز نکرده و به قلب آن‏ها ننشسته است. به مبانى و اصول تشیع پا بر جا و پاى بند نیستند. نمى‏توان تشیع و شیعه عقیدتى را به حساب آنها تمام کرد. شیعه حقیقى و عقیدتى کسى است که نه تنها امام‏کُش نیست بلکه جانش را فداى امام خود مى‏کند، همان گونه که در روز عاشورا تعداد زیادى از آنان که از حرکت امام حسین (ع) و قیام او اطّلاع پیدا کردند، نهایت فداکارى را کرده و خود را به امامشان رساندند، و جان خود را عاشقانه در راه او در طَبَق اخلاص گذاردند، و به شهادت رسیدند.
    همین سؤال و اشکال را مى‏توان از خود سؤال کنندگان و اشکال کنندگان پرسید: آیا تمام کسانى که در کشورهاى اسلامى ادعاى مسلمانى دارند حقیقتاً مسلمانند؟ همه آنان به اصول و مبانى اسلام پایبند هستند؟ یا این که نه تنها این چنین نیستند، بلکه در راه محو و نابودى اسلام قدم برمى دارند، و براى استکبار جهانى خدمت مى‏کنند؟ آیا کسانى در جوامع و کشورهاى اسلامى نیستند که عبد ذلیل و خدمتکار کفّار و استعمارگران بر علیه اسلام و مسلمین هستند؟ شما قطعاً آنان را مسلمان واقعى نمى‏دانید، بلکه آن‏ها تنها اسمى از اسلام را بر خود نهاده‏اند، در مورد شیعیان نیز ممکن است برخى این چنین باشند که با نام‏گذارى خود به شیعه عقیدتى، عمل کننده به اعتقادات خود نبوده، بر اصول و مبانى پابرجا و پایبند نباشند.
    استاد شیخ على آل محسن مى‏گوید: «این که برخى مى‏گویند: شیعیان قاتلان حسین‏اند در کلامشان تناقض آشکار است؛ زیرا شیعه امام حسین (ع) به کسى اطلاق مى‏شود که از یاران و متابعین و دوستداران او باشد، چگونه ممکن است بین این معنا و جنگ و کشتن جمع شود؟ آیا شیعه امام‏کش مى‏شود؟ بر فرض تسلیم که قاتلان امام حسین (ع) از شیعیان بودند، ولى با این عملشان به طور قطع از تشیع خارج مى‏شوند».693
    سید محسن امین عامِلى در جواب این شبهه مى‏نویسد: «پناه بر خدا این که شیعیان واقعى قاتلان امام حسین (ع) باشند، کسانى که او را به شهادت رساندند برخى اهل طمع بودند که به دین کارى نداشتند، و برخى دیگر انسان‏هایى پست و شرور بودند، و بعضى هم پیروان رؤساى خود بودند که حبّ دنیا آنان را به این جنایات بزرگ وادار ساخت. و از شیعیان و محبّین حضرت هیچ کس در قتال با او شرکت ننمود.
    امّا شیعیان مخلص و حقیقى او همگى از انصار و یاران او بودند، و تا آخر او را همراهى کرده و در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. آنها با تمام کوشش خود و تا آخرین ساعت حیات خود دست از یارى ایشان برنداشتند. بسیارى از آنان نیز تمکّن یارى و نصرت از حضرت را نداشتند تا در رکاب او جانفشانى کنند. یا این که نمى‏دانستند که کار به اینجا ختم مى‏شود و امام (ع) را به شهادت مى‏رسانند. و برخى نیز خود را به خطر انداخته و حصارى را که ابن زیاد بر دور کوفه کشیده بود، پاره کرده، خود را به آب و آتش زده، تا به هر نحو ممکن به حضرت ملحق شوند. امّا اینکه یکى از شیعیان و محبّین آن حضرت در قتل او شرکت کرده باشد این مطلبى است که هرگز در خارج، واقع نشده است...».694
    نوع تشیع کوفیان
    با مراجعه به تاریخ و بررسى دقیق عقاید کوفیان بعد از امام على (ع)، خصوصاً در عصر امامت امام حسین (ع) پى مى‏بریم که مذهب عموم اهل کوفه تشیع سیاسى بوده است، نه تشیع عقیدتى، آنان تنها قائل به افضلیّت امام على (ع) بر عثمان یا بر سایر صحابه بوده‏اند، و معتقد به ولایت و امامت على بن ابى طالب و سایر معصومین: از راه نصّ نبودند، و حساب شیعیان سیاسى را نمى‏توان به حساب شیعیان عقیدتى گذاشت. اینک براى اثبات این ادعا شاهدى را براى آن اقامه مى‏کنیم:
    ابن عساکر دمشقى شافعى در «تاریخ دمشق» به سند خود از حریث بن ابى مطر نقل مى‏کند که شنیدم از سلمْ بن کهیل که مى‏گفت: من با مسیّب بن نجبه فزارى در مسجد کوفه نشسته بودم، و مردم شیعه هم در آن جا زیاد بودند. نشنیدم که احدى از مردم کوفه در رابطه با یکى از اصحاب رسول خدا (ص) سخن بگوید، مگر آن که او را مدح مى‏کرد، و تمام سخنان آنان در رابطه با علىّ و عثمان بود.695
    اهل سنت همه صحابه را بدون استثنا مدح کرده، آنان را عادل مى‏دانند، و تنها گروهى که بعدها آنان را شیعه سیاسى مى‏نامیدند، قائل به افضلیّت امام على (ع) بر عثمان بودند، و در کوفه عده‏اى این عقیده را داشتند، اگر چه عده‏اى دیگر تا این حدّ هم به امام على (ع) اعتقاد نداشتند، همان گونه که از روایت ابن عساکر استفاده مى‏شود.
    تبعید بسیارى از شیعیان عقیدتى
    ابن ابى الحدید از ابوالحسن مداینى روایت مى‏کند: «معاویه در نامه خود به والیانش چنین نوشت: من ذمّه خود را از هر کس که روایتى در فضیلت ابوتراب و اهل بیتش نقل نماید، برى کردم. بعد از این دستور در هر منطقه بر بالاى منابر شروع به سبّ و لعن على (ع) و تبرى از او و اهل بیتش نمودند. شدیدترین مردم در بلا و مصیبت، اهل کوفه بودند؛ زیرا در آن هنگام تعداد زیادى از شیعیان در آن شهر وجود داشتند. و معاویه، زیاد را والى بصره و کوفه نمود. او شیعیان را خوب مى‏شناخت به همین جهت به دستور معاویه هر جا که شیعیان را پیدا مى‏کرد به قتل مى‏رسانید، و یا این که آنان را ترسانده، دست و پایشان را قطع مى‏نمود، و چشمان آنان را از حدقه درآورده، به دار آویزان مى‏کرد. و عده‏اى را از عراق تبعید نمود. لذا هیچ شیعه معروفى در عراق باقى نماند».696
    ملحق شدن گروهى از شیعیان کوفه به امام حسین (ع)
    تاریخ گواهى مى‏دهد که گروهى از شیعیان، فرصت را مناسب دیده و به هر نحو ممکن و با زحمت فراوان خود را به کاروان امام حسین (ع) ملحق نمودند، که یزید بن ثبیط عبدى و دو فرزندش عبداالله و عبیداالله از این قبیلند.
    یزید بن ثبیط از شیعیان و از اصحاب ابوالاسود به شمار مى‏آید. او کسى بود که در میان قوم خود به شرف و کرامت معروف بود.
    ابوجعفر طبرى مى‏گوید: «ماریه دختر منفذ عبدیه، زنى از شیعیان به حساب مى‏آمد و خانه او محلّ اجتماع شیعیان بود که در آنجا جمع مى‏شدند و گفتگو مى‏کردند. به ابن زیاد خبر رسید که امام حسین (ع) به جهت نامه نوشتن کوفیان به ایشان به طرف کربلا در حرکت است، لذا به عامل خود دستور داد که دیده‏بان گذاشته و راه را ببندد و هر کس که به کوفه وارد یا خارج مى‏شود کنترل نمایید. یزید بن ثبیط عزم خروج از کوفه و ملحق شدن به امام حسین (ع) را نمود. ده فرزند داشت، آنان را از عزم خود مطّلع ساخت و پیشنهاد کرد که هر کس مى‏خواهد با او در این سفر شرکت کند. دو فرزند از ده فرزندش به نام عبداالله و عبیداالله به درخواست او پاسخ مثبت دادند. آن گاه به خانه ماریه آمد و به اصحاب خود گفت: من قصد خارج شدن از کوفه و ملحق شدن به حسین (ع) را دارم، کیست که با من در این سفر شرکت کند؟ همگى به او گفتند: ما از اصحاب ابن زیاد مى‏ترسیم ... آن گاه با دو فرزند خود و مصاحبت عامر و غلامش و سیف بن مالک و ادهم بن امیه از کوفه به قصد ملحق شدن به کاروان حسینى به حرکت درآمدند. آنان با سرعت هرچه تمام‏تر خود را در سرزمین ابطح در مکه به امام حسین (ع) رساندند. خبر آمدن آنان که به امام رسید، حضرت به سراغشان آمد، عرض کردند: یزید بن ثبیط و همراهانش نیز به دنبال شما آمده‏اند. حضرت در بین راحله آنان به انتظارشان نشست. بعد از لحظاتى یزید بن اثبط که امام را در منزلش ندید به سوى راحله خود بازگشت و همین که امام حسین (ع) را ملاقات کرد، گفت: { بِفَضْلِ االله وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا». اشاره به این که به فضل خدا و رحمتش - که ملاقات با امام حسین (ع) است - باید خشنود بوده، به من تبریک بگویید. آن گاه بر حضرت سلام داد و در محضرش بر زمین نشست، و خبر از آمدن خود و فرزندان و عده‏اى دیگر به جهت نصرتش داد. امام حسین (ع) بر او دعاى خیر نمود. آن گاه قافله او را به کنار قافله خود برد، آنان با حضرت بودند تا در سرزمین کربلا بعد از مبارزه‏اى به شهادت رسیدند.
    از جمله کسانى که از کوفه به حضرت ملحق شدند، برید بن خضیر همدانى است. او تابعى و قارى قرآن و از اصحاب على (ع) و از اشراف کوفه به شمار مى‏آمد. سیره نویسان مى‏نویسند: هنگامى که خبر حرکت امام حسین (ع) از مدینه به مکه به او رسید، از کوفه حرکت کرد و در مکه به حضرت ملحق شد، و با او بود تا در کربلا به شهادت رسید.
    و نیز از جمله کوفیان که به حضرت ملحق شدند، سعد بن حرث انصارى و ابوالحتوف بن حرث انصارى است. آن دو در ابتداى امر با عمر بن سعد به جهت قتال با امام حسین (ع) به سرزمین کربلا وارد شدند، ولى روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب امام، هنگامى که صداى طلب نصرت و یارى امام را از طرفى و صداى شیون زنان و کودکان را از طرف دیگر شنیدند، با اسلحه خود از سپاه عمر بن سعد خارج شده و به دفاع از امام حسین (ع) برآمدند، و بعد از کشتن جماعتى از لشکر عمر بن سعد، خود نیز به شهادت رسیدند.
    و نیز از جمله کسانى که از شیعیان خالص آن حضرت از کوفه به کربلا آمدند، کاروان شش نفره‏اى به نام عمرو بن خالد صیداوى، سعد مولى عمرو بن خالد، مجمع العائذى، عائذ بن مجمع، جنادْ بن حرث سلمانى و غلام نافع بجلى یا جملى است که اسب نافع را یدک مى‏کشید، زیرا نافع خودش از پیش به امام حسین (ع) ملحق شده بود. اعلان قیس بن مسهر صیداوى و اخبار او از خروج امام حسین (ع) به سوى عراق، این شش تن را از کوفه به یارى حضرت فرستاد. این شش تن مى‏دانستند که دیده‏بان‏ها را بر سر راه قرار داده‏اند تا هر کس را که به یارى حسین (ع) مى‏رود، دستگیر کنند. طرماح شتربان را راهنما گرفتند تا آنان را از بیراهه به امام حسین (ع) ملحق کند. طرماح آنان را به سرعت از بیراهه مى‏برد و در راه، براى شترها آواز حدى مى‏خواند... بیابان‏ها را درنوردیدند و مى‏کوشیدند خود را از دید مأموران پنهان دارند، تا به امام حسین (ع) رسیدند. کاروانیان هنگام شرفیابى شعرهاى طرماح را براى امام خواندند. حضرتش فرمود: امید است که آن چه خدا براى ما خواسته خیر باشد، خواه کشته شویم و خواه پیروز گردیم. حرّ آنان را مانع شد و خواست که تمام آنان را زندانى کند و یا به کوفه برگرداند. امام فرمود: هرگز نخواهیم گذاشت، ما از ایشان دفاع مى‏کنیم چنانکه از جان خود دفاع نماییم. اینان انصار منند، تو وعده دادى که تا نامه ابن زیاد نرسد متعرّض من نشوى. حرّ گفت: چنین است، ولى این‏ها همراه تو نیامده‏اند. امام فرمود: اینان یاران منند و مانند کسانى هستند که همراه من بوده‏اند. لازم است که به وعده خود وفا کنى وگرنه با تو پیکار مى‏کنیم. حرّ که وضع را چنین دید سخن خود را پس گرفت و دست از آنها برداشت... این گروه همگى در روز عاشورا شهید شدند و از نخستین شهدا بودند. در آغاز مبارزه مورد محاصره دشمن قرار گرفتند. امام برادرش عباس را فرمود: تا آنها را از محاصره نجات دهد. عباس اطاعت کرد و بر سپاه دشمن حمله کرد تا این که خطّ محاصره را شکست و همگى را نجات داد، و این جوانان با پیکرهاى آغشته به خون به سوى امام حسین (ع) آمدند. حضرت عباس (ع) در پشت سرشان قرار داشت. سپاهیان یزید خواستند راه را بر این جوانان ببندند، آن‏ها که چنین دیدند از حضرت عباس (ع) جدا شدند و حمله متقابل نمودند، آن قدر جانبازى کردند تا همگى به شهادت رسیدند. حضرت عباس (ع) به حضور امام (ع) رسید و گزارش داد. و امام بر آنان درود فرستاد.697
    و باز از جمله کوفیان حبیب بن مظاهر اسدى صحابى معروف است. او و مسلم بن عوسجه از جمله کسانى بودند که در کوفه براى امام حسین (ع) بیعت گرفتند و بعد از ورود عبیداالله بن زیاد به کوفه و تنها شدن مسلم بن عقیل، قصد خروج از کوفه براى نصرت امام حسین (ع) را داشتند.
    سیره نویسان مى‏نویسند: حبیب اسب خود را مجهّز نمود و به عبد خود گفت: اسب مرا بگیر و به فلان مکان برو و مواظب باش تا کسى از حال تو مطلع نشود، منتظر بمان تا من بیایم. حبیب با همسر و اولاد خود وداع نمود و مخفیانه از شهر خارج شد و چنین وانمود کرد که مى‏خواهد از زمین خود سرکشى کند. غلام که دید حبیب دیر کرده اسب را خطاب نمود و گفت: اى اسب! اگر صاحبت نیامد خودت به تنهایى به نصرت حسین برو. در این هنگام در حالى که حبیب صداى غلام را مى‏شنید از راه رسید و شروع به گریه کرد. در حالى که اشکش جارى بود، گفت: پدر و مادرم به فداى تو اى فرزند رسول خدا (ص)! بردگان نیز آرزوى نصرت و یارى تو را دارند تا چه رسد به آزادگان. آن گاه غلام خود را در راه خدا آزاد کرد. غلام به گریه درآمد و عرض کرد: اى آقاى من! به خدا سوگند که هرگز تو را تنها نمى‏گذارم تا با تو به نصرت حسین (ع) آیم.
    و نیز از جمله کسانى که از کوفه به نصرت امام حسین (ع) آمد، حجاج بن مسروق جعفى از شیعیان امام على (ع) است. او از کوفه به مکه آمد تا به امام حسین (ع) ملحق شود. همراه حضرت به کربلا آمد. وى در اوقات نماز اذان مى‏گفت و از افرادى بود که در سرزمین کربلا به شهادت رسید.
    و نیز از جمله کوفیان نعمان بن عمرو ازدى راسبى و برادرش حُلاس بن عمرو است. این دو در ابتدا همراه عمر بن سعد بودند، ولى شبانه به لشکر امام حسین (ع) ملحق شدند و با او بودند که در حمله اوّل در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند.
    و همچنین از جمله کوفیان، زهیر بن قین بجلى است. او از اشراف و شجاعان کوفه بود و در جنگ‏ها موقعیت‏هاى عجیبى داشت. در ابتدا عثمانى و طرفدار او بود ولى در سال 60 هجرى با اهل بیتش به حج مشرف شد، به هنگام بازگشت به کوفه در بین راه با امام حسین (ع) مواجه شد. خداوند متعال او را هدایت کرد و از آن جا حسینى شد و به طرف کربلا آمد و در رکاب آن حضرت به شهادت رسید.
    از این جا استفاده مى‏شود که در کوفه نیز عده زیادى عثمانى بودند، حتى تا زمان امام حسین (ع) و چندان تمایلى به اهل بیت: نداشتند. لذا چگونه مى‏توان گفت که کوفیان همگى شیعیان عقیدتى امام على (ع) بوده‏اند.
    از جمله کوفیان سعید بن عبداالله حنفى است. او از شیعیان شجاع و عابد کوفه بود. خبر مرگ معاویه که به او رسید شیعیان را در کوفه به دور خود جمع کرد آن گاه نامه‏اى را براى امام حسین (ع) نوشت و ایشان را به کوفه دعوت کرد. مسلم که به کوفه آمد سعید بن عبداالله قسم یاد کرد که جان خود را در یارى حسین (ع) فدا کند.
    مسلم بن عقیل نامه‏اى را نوشته و به سعید داد تا به امام برساند. او نیز با رسیدن به امام با حضرت ماند تا در روز عاشورا به شهادت رسید.
    در شب عاشورا بعد از آن که امام خطبه‏اى خواند و اصحاب خود را مخیّر به ماندن و فرار از صحرا نمود، ابتدا هر یک از بنى هاشم به دفاع و وفادارى از امام مطالبى را بیان داشتند. سخن آنان که تمام شد اوّل کسى از اصحاب که به دفاع از حضرت سخن گفت سعید بن عبداالله بود. او به حضرت عرض کرد: به خدا سوگند هرگز تو را تنها نخواهیم گذاشت تا اینکه بدانیم حق پیامبر (ص) را در تو حفظ نموده‏ایم. به خدا سوگند اگر بدانم که کشته مى‏شوم، سپس زنده مى‏گردم، آنگاه زنده زنده سوزانده مى‏شوم و این عمل در حق من هفتاد بار تکرار مى‏شود، هرگز دست از یارى تو بر نمى‏دارم ... . روز عاشورا نیز خود را سپر تیرها و نیزه‏ها قرار داد تا به امام چیزى اصابت نکند، آن قدر زخم بر بدن او اصابت کرد تا بر زمین افتاد ... آن گاه بعد از لعن دشمنان رو به امام حسین (ع) نمود و خطاب به ایشان عرض کرد: اى پسر رسول خدا! آیا من به عهدم وفا کردم؟ حضرت فرمود: آرى، تو جلودار منى در بهشت. سپس روح از بدن مبارکش مفارقت نمود.
    و نیز از جمله کوفیان شوذب بن عبداالله همدانى و عابس بن ابى شبیب شاکرى است. شوذب از شخصیت‏هاى شیعى کوفه و شجاعان آن دیار بود. از جمله حافظین حدیث و حاملین آن از امیرالمؤمنین به شمار مى‏آمد. با مولاى خود از کوفه براى رساندن نامه مسلم به مکه آمد، و تا کربلا حضرت را همراهى کرد و در روز عاشورا هردو به شهادت رسیدند.
    عابس بن ابى شبیب شاکرى نیز از شخصیت‏هاى معروف شیعه در کوفه بود. او رئیس قبیله و مردى شجاع، خطیب و اهل عبادت بود. قبیله بنى شاکر از مخلصین در ولایت امیرالمؤمنین بودند. در روز عاشورا یک تنه به میدان آمد و فریاد زد: آیا کسى هست که با من مقابله کند؟ هیچ کس جرأت نکرد، تا آنکه عمر بن سعد دستور داد او را سنگ‏باران کنند. وضع را که چنین دید زره و کلاه‏خود را به پشت خود انداخت و با آنان جنگید تا به شهادت رسید.
    و نیز از جمله کوفیان عبداالله بن عمیر کلبى است. او کسى است که با همسرش امّ وهب به یارى امام حسین (ع) شتافت. روز عاشورا امّ وهب عمود خیمه را به دست گرفت و به طرف همسر خود آمد و گفت: پدر و مادرم به فداى تو! در راه ذریّه پیامبر قتال کن. عبداالله بن عمیر او را به طرف زن‏ها روانه نمود، ولى این شیرزن لباس او را گرفته و رها نمى‏کرد، مى‏گفت: من هرگز تو را رها نمى‏کنم تا با تو به شهادت برسم. امام حسین (ع) به او فرمود: از جانب اهل بیت جزاى خیر ببینى، به سوى زنان برگرد خداوند تو را رحمت کند، و با آنان باش، زیرا قتال از زنان برداشته شده است. او به سوى زنان بازگشت. بعد از شهادت شوهرش بر بالینش آمد، خاک‏ها را از روى او کنار زد و به او خطاب کرد: بهشت بر تو گوارا باد. شمر لعین به غلام خود دستور داد تا با چوب بر سر او زند. رستم غلام شمر چنان با چوب به سر او کوبید که همان جا به شهادت رسید.
    و از جمله کوفیان عبداالله بن عروه غفارى و برادرش عبدالرحمن هستند. این دو برادر در سرزمین کربلا به حضرت ملحق شدند. روز عاشورا خدمت حضرت شرفیاب شده و عرض کردند: دشمن از هر طرف شما را احاطه کرده است، ما دوست داریم در خدمت شما بوده، با دشمنانتان بجنگیم تا آن‏ها را از شما دفع کنیم. حضرت فرمود: مرحبا بر شما، نزدیک من آیید. آن دو نیز نزد حضرت آن قدر به قتال پرداختند تا هر دو به شهادت رسیدند.
    عمرو بن قرظه انصارى نیز از صحابه و راویان حدیث و از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) است که در کوفه در تمام جنگ‏ها همراه او بود. قبل از ممانعت از امام حسین (ع) خود را در کربلا به آن حضرت ملحق نمود. او نیز در روز عاشورا از جمله کسانى بود که با صورت و سینه خود به دفاع از امام برآمد تا تیرها و نیزه‏ها به حضرت اصابت نکنند. او در حالى که غرق به خون بود بر زمین افتاد. عرض کرد: آیا من به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمود: آرى تو جلودار من در بهشتى، به رسول خدا از جانب من سلام برسان و به او بگو که من نیز پشت سر تو خواهم آمد. آن گاه جان به جان آفرین تسلیم کرد.
    ابوثمامه عمرو صائدى نیز از کوفیانى است که در زمان امام على (ع) و امام حسن (ع) همواره در رکاب آن‏ها بود. در کوفه باقى ماند و بعد از مرگ معاویه در نامه‏اى به امام حسین (ع) ایشان او را به کوفه دعوت نمود. در کوفه از جمله کسانى بود که به امر مسلم براى خرید اسلحه کمک مالى جمع مى‏نمود ... عبیداالله بن زیاد کسى را فرستاد تا او را دستگیر کند، از کوفه فرار کرد و با نافع بن هلال بجلى خود را به امام رسانید. در روز عاشورا در مقابل صفوف نماز امام حسین (ع) ایستاد تا به حضرت تیرى اصابت نکند. بعد از نماز در حالى که سیزده چوبه تیر بر بدنش اصابت کرده بود و با زخم‏هاى بى شمار بر زمین افتاد و به شهادت رسید.
    قاسط بن زهیر و دو برادرش کردوس و مقسط نیز از کوفیانى هستند که در عصر امام على و امام حسن8 از اصحاب این دو بزرگوار بودند و هنگامى که خبر حرکت امام حسین (ع) را از مکه شنیدند، در کربلا به آن حضرت ملحق شده و هر سه نفر در حمله اوّل به شهادت رسیدند.
    مسلم بن عوسجه از صحابه رسول خدا (ص) است. او از جمله کسانى است که از کوفه براى امام حسین (ع) نامه نوشت و براى حضرت نیز در کوفه بیعت مى‏گرفت.
    بعد از شهادت مسلم و هانى بن عروه در کوفه مدتى مخفى گشت و سپس با اهل بیتش فرارکرده، به امام حسین (ع) پیوست و جان خود را در راه آن حضرت فدا نمود.
    از جمله کوفیان، شهید یک‏پا مسلم بن کثیر اعرج ازدى است. او یکى از پاهایش را در جنگ‏هاى امیرالمؤمنین از دست داده بود. با آنکه جهاد از اعرج برداشته شده واجب نمى‏باشد ولى از کوفه فرار کرده و در کربلا به خدمت امام حسین (ع) رسیده و از جمله لشکر حضرت قرار گرفت و در روز عاشورا از جمله کسانى بود که در حمله اوّل به شهادت رسید.
    مسعود بن حجاج تیمى و فرزندش عبدالرحمن بن مسعود نیز از جمله کسانى بودند که در رکاب حضرت در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسیدند. این دو نیرنگ سیاسى خوبى به کار بردند، زیرا وقتى دیدند که نمى‏شود از کوفه به سوى امام حسین (ع) خارج شد، خود را به عنوان لشکر عمربن سعد به کربلا رساندند و بعد به حضرت ملحق شدند.
    موقّع بن ثمامه اسدى نیز از جمله کسانى است که از کوفه به کربلا آمد. شبانه راه پیمود تا به امام رسید و در روز عاشورا دلیرانه جنگید و هنگامى که توانش سلب شده بود به روى زمین افتاد. مى‏خواستند سر از پیکرش جدا کنند، خویشانى در سپاه یزید داشت خود را رساندند و از چنگ دشمنش رهایى بخشیدند و به کوفه‏اش بردند. خواستند در نهان به درمانش بپردازند ولى راز پنهان نماند و خبرش به امیر کوفه رسید. دستور داد پیکر مجروح و ناتوان او را در غل و زنجیر کشند و به تبعیدگاه زراره تبعیدش کنند. موقّع سالى را در غل و زنجیر با پیکر آغشته به خون گذرانید و پس از یک سال به امام حسین (ع) ملحق شد.
    اینان برخى از شیعیان عقیدتى کوفه بودند که به حضرت ملحق شدند و جان خود را فداى آن حضرت و مرامش نمودند. تعداد دیگرى نیز هستند که از کوفه به امام حسین (ع) پیوستند ولى مجال شرح حال آنها نیست.698
    شهیدان نامه‏رسان
    برخى از شیعیان نیز که قاصد و پیام‏رسان از کوفه به مکه و از مکه به طرف کوفه بودند، در این راه به شهادت رسیدند، اینک به نمونه‏هایى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:
    1 - عبداالله بن یقطر حمیرى برادر رضائى امام حسین (ع)
    سیره نویسان مى‏نویسند: «امام حسین (ع) او را با نامه‏اى در جواب نامه مسلم بن عقیل به کوفه فرستاد. حصین بن تمیم او را در منطقه قادسیه دستگیر کرده و به سوى عبیداالله بن زیاد فرستاد. عبیداالله از کار او پرسید؟ جوابى نداد. به او گفت: بالاى قصر برو و کذّاب بن کذّاب را لعن کن تا بعد از آن رأى خود را درباره تو صادر کنم. او نیز بر بالاى قصر رفته، رو به مردم کرد و گفت: «اى مردم! من فرستاده حسین پسر فاطمه دختر رسول خدایم که به سوى شما فرستاده شده‏ام، تا او را بر ضدّ پسر مرجانه و پسر سمیه یارى کرده و پشتیبانى کنید. عبیداالله دستور داد تا او را از بالاى قصر به زمین بیندازند. با این عمل استخوان‏هایش شکسته شد و در حالى که تنها رمقى در جانش بود عبدالملک بن عمیر لخمى قاضى و فقیه کوفه بالاى سرش آمد و سرش را از بدن جدا نمود. هنگامى که او را بر این کار عیب گرفتند، در جواب گفت: خواستم او را راحت کنم.
    2 - قیس بن مسهر صیداوى
    از جمله شهیدان نامه‏رسان، قیس بن مسهر صیداوى است. او که از جانب مسلم نامه‏اى را به سوى امام حسین (ع) برده بود، جواب امام را به کوفه مى‏آورد که در بین راه حصین بن تمیم او را دستگیر کرده و نزد عبیداالله آورد. او از محتواى نامه سؤال نمود، گفت: آن را پاره کردم تا تو از محتواى آن نامه اطلاع پیدا نکنى. عبیداالله گفت: نامه به چه کسانى نوشته شده بود؟ قیس گفت: گروهى که اسامى آن‏ها را نمى‏دانم. عبیداالله گفت: اگر اسامى آنها را نمى‏گویى لااقل بر بالاى منبر برو و سبّ کذّاب پسر کذّاب کن، یعنى امام حسین (ع). او بر بالاى منبر رفت و گفت: اى مردم! همانا حسین بن على3 بهترین خلق خدا و پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است. من فرستاده او به سوى شمایم، من از او در منطقه حاجر جدا شدم، به سوى او بشتابید. آن گاه عبیداالله بن زیاد و پدرش را لعنت کرد و بر امیرالمؤمنین على (ع) درود فرستاد. ابن زیاد دستور داد تا او را از بلندى منبر به پایین بیندازند و با این روش او را نیز به شهادت رسانید. اینان شیعیان واقعى بودند.699
    پیشگامان شهادت
    تعدادى از مردم کوفه بعد از آمدن حضرت مسلم بن عقیل به کوفه و قبل از شهادت امام حسین (ع) به جهت بیعت با حضرت مسلم یا فرستادن نامه به امام حسین (ع) و یا به جهت حرکت براى یارى آن حضرت دستگیر شده و به شهادت نائل آمدند. اینک شرح حال دو تن از آنان را بررسى مى‏کنیم:
    1 - عمارْ بن صلخب ازدى
    او از جمله شیعیانى بود که با مسلم در کوفه بیعت کرده و با او خروج نمود. مسلم که اسیر شد و به شهادت رسید، ابن زیاد او را نیز دستگیر کرد و به او گفت: از چه قبیله‏اى هستى؟ گفت: از قبیله ازد ابن زیاد دستور داد تا او را به قبیله‏اش برده و در میان قومش سرش را از گردنش جدا کنند. ابوجعفر مى‏گوید: او را در میان قومش گردن زدند.
    2 - عبدالاعلى بن یزید کلبى
    او اسب سوار و جنگجویى شجاع از شیعیان کوفه بود که با مسلم بن عقیل خروج نمود. بعد از آن که مردم، مسلم را تنها گذاشتند، کثیر بن شهاب عبدالاعلى را دستگیر نموده و تسلیم عبیداالله نمود.
    ابومخنف مى‏گوید: بعد از شهادت مسلم، عبیداالله بن زیاد او را حاضر نمود، و از حالش سؤال کرد؟ او در جواب گفت: من از خانه بیرون آمدم تا نظاره‏گر معرکه باشم و قصدى بر ضدّ تو نداشتم. عبیداالله از او خواست که بر این مطلب قسم یاد کند، ولى او قسم نخورد. لذا او را در محلّ درندگان به شهادت رساندند.700
    وجود خوارج در کوفه
    با مراجعه به تاریخ و بررسى شرح حال فرماندهان لشکر عمر بن سعد پى خواهیم برد که همگى آنان از دشمنان سرسخت اهل بیت: و از نواصب و خوارج و اموى بودند؛ امثال: عبیداالله بن زیاد، عمر بن سعد، شمر بن ذى الجوشن، قیس بن اشعث، عمرو بن حجاج زبیدى، عبداالله بن زهیر ازدى، عروْ بن قیس أحمسى، شبث بن ربعى یربوعى، عبدالرحمن أبى سیره جعفرى، حصین بن نمیر، حجار بن ابجر.
    و همچنین کسانى که در کشتن امام حسین (ع) و اهل بیت و اصحابش شرکت داشتند یک نفر از آن‏ها معروف به شیعه نبودند، بلکه غالب آن‏ها به نصب و عداوت و دشمنى با اهل‏بیت شهرت داشته‏اند، امثال:
    سنان بن انس نخعى، حرمله کاهلى، منقذ بن مره عبدى، ابى الحتوف جعفى، مالک بن نسر کندى، عبدالرحمن جعفى، قشعم بن نذیر جعفى، بحر بن کعب بن تیم االله، زرعْ بن شریک تمیمى، صالح بن وهب مرى، خولى بن یزید أصبحى، حصین بن تمیم و دیگران.
    وجود شامیان در لشکر عمر بن سعد
    امام حسین (ع) لشکریان عمر بن سعد را به لقب شیعیان و پیروان ابو سفیان خطاب کرده مى‏فرماید: «و یحکم یا شیعه آل ابى سفیان! اًّن لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا أحراراً فى دنیاکم»؛701 «واى بر شما اى پیروان آل ابو سفیان! اگر دین ندارید و از معاد و روز بازپسین نمى‏هراسید در دنیایتان آزاد باشید.»
    با مراجعه و تتبّع در کلمات امام حسین (ع) در کربلا و در خطبه‏هاى حضرت براى قوم و احتجاجاتش با آن‏ها یک مورد هم پیدا نخواهید کرد که آن حضرت (ع) آنان را با تعبیر شیعیان و موالیان خود و پدرش معرفى کند. همان گونه که در کلمات دیگران نیز این گونه تعبیرى نخواهید یافت. و این خود دلیل بر آن است که لشکریان عمر بن سعد شیعه حقیقى اهل بیت: نبوده‏اند.
    برخى از لشکریان عمر بن سعد در جواب سؤال حضرت که چرا ریختن خون مرا بر خود حلال کرده‏اید، گفتند: ما با تو مى‏جنگیم به جهت دشمنى که با پدر تو داریم.702
    به خوبى روشن است که اینها اهل شام بودند که توسّط تبلیغات شوم معاویه با على (ع) دشمن بوده و بغض آن حضرت را در دل داشتند. آیا شیعه و پیرو مى‏گوید: که من با پدر تو دشمنم؟ مگر برخى از آن‏ها به امام حسین (ع) نسبت کذّاب پسر کذاب را ندادند؟703 آیا برخى دیگر او را چنین خطاب نکردند که اى حسین! بشارت باد تو را به آتش جهنم؟704 آیا به امام حسین (ع) و اصحابش نگفتند: اى حسین! نماز از تو قبول نخواهد شد.705
    این چه شیعه‏اى است که چنین عبارات زشتى از زبانش نسبت به ساحت قدس مقتدا و رهبرش بیرون مى‏شود؟ این تعبیرات همگى ناشى از حقد و کینه آن‏ها نسبت به اهل بیت پیامبر: بوده است.
    [SIZE=<font size=&quot;4&quot;>4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
    [/SIZE]

  3. Top | #3
    پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)
    [M.A.BrotherHood] آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    سوپر کاربر
    تاریخ عضویت
    May 2009
    شماره عضویت
    13156
    نوشته ها
    1,305
    میانگین پست در روز
    0.66
    حالت من : Gerye
    تشکر ها
    2,426
    از این کاربر 2,962 بار در 1,126 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نهضت عاشورا در چشم اندازى دیگر - هادى قبادى

    در گذر زمان و طى قرن‏هاى متمادى، شیعه در احیاى فرهنگ عاشورا و زنده نگه‏داشتن یاد و نام شهیدان والامقام کربلا تلاشى وافر مبذول داشته که اوج آن الهام گرفتن انقلاب شکوهمند اسلامى ایران از آن مکتب خون‏بار است .
    در این مقاله، نویسنده به برخى از عناوین مرتبط با انقلاب عاشورا و پرچم دار این انقلاب بزرگ اشاره نموده و با طرح سؤالاتى چند به بررسى سرنخ‏هایى که مى‏توانند محقق را در این موضوع به تحلیلى جامع و صحیح برسانند، مى‏پردازد . عناوین مزبور در حول این محورها مطرح شده است: مقام امام حسین علیه السلام در نزد خدا، انبیا و اولیاى الاهى; بررسى زمینه‏هاى وقوع هضت‏حسینى; بررسى تاریخ وقوع نهضت‏حسینى در هنگام به حکومت رسیدن یزید بن معاویه; بررسى خروج امام حسین علیه السلام از مدینه; توجه به ترکیب جمعیتى کاروان حسینى; خط مشى، شعارها و سخنان امام حسین علیه السلام از آغاز حرکت از مدینه تا لحظه شهادت; بررسى موضع‏گیرى‏هاى متفاوت و واکنش‏هاى مختلف شخصیت‏هاى آن روزگار در قبال حرکت امام حسین علیه السلام; بررسى وضعیت اجتماعى شهرها، طائفه‏ها و گروه‏هاى مختلف در زمان حادثه جان‏گداز کربلا و نقش آن در زمینه‏سازى واقعه کربلا; مطالعه تاریخ زندگى سربازان دو لشکر و لشکریان هر دو جبهه; بررسى آنچه در مسیر حرکت کاروان حسینى از مکه تا کربلا گذشت; وقایع ایام حضور کاروان حسینى در سرزمین کربلا به ویژه حوادثى که در روز عاشورا رخ داد; حرکت کاروان اسرا و نقش بسیار اساسى امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیها السلام در تداوم نهضت‏حسینى و ابلاغ پیام خون شهدا و رسوا نمودن حکومت‏یزید; بازتاب‏هاى کوتاه مدت نهضت‏حسینى و شروع نهضت توابین; بازتاب‏ها و دستاوردهاى جاویدان نهضت‏حسینى و ثمرات انقلاب عاشورا در تاریخ بشریت و درس‏هاى فراوان آن .
    نویسنده در پایان مى‏نویسد: آنچه در این مجال به اختصار گذشت، نگرشى اجمالى به نهضت‏حسینى بود و روشن است که دست‏یابى به تمامى اسرار و تحلیل جامع این نهضت‏بزرگ، نیازمند مطالعه و بررسى تفصیلى تمامى ابعاد آن است .
    [SIZE=<font size=&quot;4&quot;>4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
    [/SIZE]

  4. Top | #4
    پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)
    [M.A.BrotherHood] آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    سوپر کاربر
    تاریخ عضویت
    May 2009
    شماره عضویت
    13156
    نوشته ها
    1,305
    میانگین پست در روز
    0.66
    حالت من : Gerye
    تشکر ها
    2,426
    از این کاربر 2,962 بار در 1,126 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت--شمس‏الله صفرلکى

    نهضت امام حسین(ع)از نادرترین رخدادهایى است که تفکر انسانهارا به خود معطوف داشته است و در تاریخ اسلام ارزش والایى دارد. شهادت حسین بن على(ع)حیات تازه‏اى به اسلام بخشیده، خونها رابه جوشش آورد و تنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع)باحرکت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت وزبونى و اسارت را که از اواخر حکومت عثمان بر روح جامعه‏اسلامى حکمفرما شده بود، تضعیف کرد.
    آنچه امت اسلامى از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بر آن‏متفق است، این است که انقلاب کربلا هیبت و ابهت اسلام را که به‏علت‏حاکمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تحقیر ارزشها و مقدسات‏دینى رو به افول گذارده بود، احیا کرد. حرکت امام حسین(ع)،حرکتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
    این انقلاب تنها انقلابى است که اگر کلیه صحنه‏هایش چنان که‏بوده، تصویر شود، هیچ کس نمى‏تواند از بروز احساسها و عواطف‏فطرى‏اش جلوگیرى کند; زیرا این فاجعه به قول شافعى دنیا رالرزانده و نزدیک است قله کوهها را آب کند.
    حادثه کربلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد کرد که زبان و قلم‏دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت‏به توصیف وتجزیه و تحلیل آن پرداخته است. شوکانى در کتاب «نیل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گوید: به تحقیق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزیده، چنان حکم کردند که:
    «حسین(ع)نوه پیامبر که خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏یک آدم دائم الخمر را کرده و حرمت‏شریعت‏یزید بن معاویه را هتک‏کرده است.» خداوند لعنتشان کند، چه سخنان عجیبى که از شنیدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
    تفتازانى در کتاب «شرح العقاید» مى‏نویسد:حقیقت این است که رضایت‏یزید به قتل حسین(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت کردنش به اهل‏بیت پیامبر(ص)از اخبارى است که‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصیل آن متواتر نیست. درباره‏مقام یزید بلکه درباره ایمان او که لعنت‏خدا بر او و یارانش‏باد. توافقى نداریم.
    جاحظ مى‏گوید: منکراتى که یزید انجام داد، یعنى قتل حسین(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدینه و منهدم‏ساختن کعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و کینه و نفاق و خروج ازایمان او دلالت مى‏کند.
    بنابراین، یزید فاسق و ملعون است و کسى که از لعن او جلوگیرى‏کند، نیز ملعون است.
    ابن حجر هیثمى مکى در کتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نویسد: پسرامام حنبل در مورد لعن یزید از وى پرسید. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود کسى که خداوند او را در قرآن لعن کرده است.
    آنجا که مى‏فرماید: «فصل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم‏اولئک الذین لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه یزیدانجام داد، بالاتر است؟!
    عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتل الحسین‏» مى‏گوید: به تحقیق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابویعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سیوطى در مورد کفر یزید نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جایز شمرده‏اند.
    مولف کتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نویسد: در مورد لعن یزید، احمدبن حنبل دو قول دارد که در یکى تلویح و در دیگرى تصریح به لعن‏او مى‏کند. مالک و ابوحنیفه نیز هر کدام هم‏تلویحا و هم تصریحایزید را لعنت کرده‏اند; و به راستى چرا این‏گونه نباشد و حال‏آنکه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
    شیخ محمد عبده مى‏گوید: هنگامى که در دنیا حکومت عادلى وجوددارد که هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حکومتى ستمگر است که مى‏خواهد حکومت عدل را تعطیل کند، بر هرفرد مسلمانى کمک کردن حکومت عدل واجب است; و از همین باب است‏انقلاب امام حسین که در برابر حکومت‏یزید که خدا او را خوارکند. ایستاد.
    از سبط بن جوزى در مورد لعن یزید پرسیده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجویز کرده است، ما نیز به خاطر جنایاتى‏که درباره پسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداریم; واگر کسى به این حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوییم اصل، لعنت کردن‏یزید است.
    حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بسیارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خویش را ابرازکردند. امام شافعى که در دوستى اهل‏بیت زبانزد است. درباره‏نهضت کربلا چنین سروده است:
    قتیل بلا جرم کان قمیصه صبیغ بماء الارجوان خصیب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنیه ان ذاک عجیب لئن کان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلک ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى یوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
    حسین(ع)کشته‏اى بى گناه است که پیراهن او به خونش رنگین شده وعجب از ما مردم آن است که از یک طرف به آل پیامبر درودمى‏فرستیم و از سوى دیگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانیم و اذیت‏مى‏کنیم!
    اگر گناه من دوستى اهل‏بیت پیامبر است، پس من هیچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏کنم.
    اهل‏بیت پیامبر(علیهم السلام)در روز محشر شفیعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.
    ماهنامه کوثر شماره 38
    [SIZE=<font size=&quot;4&quot;>4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
    [/SIZE]

  5. Top | #5
    پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)
    [M.A.BrotherHood] آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    سوپر کاربر
    تاریخ عضویت
    May 2009
    شماره عضویت
    13156
    نوشته ها
    1,305
    میانگین پست در روز
    0.66
    حالت من : Gerye
    تشکر ها
    2,426
    از این کاربر 2,962 بار در 1,126 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض حسین بن على(ع) مظهر عزت--محمدحسین مهورى

    عزت و سربلندى از صفات انسانهاى بزرگ، با شخصیت و آزاده است‏و خوارى از رذایل اخلاقى و صفات ناپسند انسانى به شمار مى‏آید.
    تعالیم اسلام همگى در جهت عزت بخشیدن به انسان و رهایى ساختن‏وى از دل بستن به امورى است که با مقام شامخ انسانیت‏سازگارنیست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى به‏معبودهاى دروغین که با عزت انسان سازگار نیست. رهانیده است‏و از او مى‏خواهد جز در مقابل خدا در برابر هیچ کس سرتسلیم فرودنیاورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمت‏باشد.
    هرچند همه رهبران الهى از همه صفات کمال به طور کامل‏برخوردارند و در همه ابعاد کاملند; ولى اختلاف موقعیتها سبب شدتا یکى از ابعاد شخصیت انسانى در هریک از آن بزرگواران به طورکامل تجلى یابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرح‏گردد. براى مثال زمینه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بیش از سایرامامان(علیهم السلام )به وجود آمد. بدین سبب، آن امام(ع)مظهرکامل این صفت‏به شمار مى‏آید. زمینه بروز عزت، سربلندى و آزادگى‏در امام حسین(ع)بیش از دیگر امامان(علیهم السلام) بروز کرد، به‏گونه‏اى که آن حضرت «سرور آزادگان جهان‏» لقب گرفته است. آن‏حضرت حتى در دشوارترین موقعیتها حاضر نشد در مقابل دشمن‏سرتسلیم فرودآورد و براى حفظ جان خویش کمترین نرمشى که‏برخاسته از ذلت‏باشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.
    اعمال و سخنان سالار شهیدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مى‏فرماید: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومایگى نمى‏دانم.» (1) ونیز مى‏فرماید: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت‏بهتراست.» (2)
    سرورآزادگان جهان در پاسخ گروهى که او را از رفتن به کربلانهى مى‏کردند، این اشعار را خواند:
    «من به کربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نیست...» (3)
    یکى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنین است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (4)
    وقتى شب تاسوعا براى آخرین بار تسلیم و بیعت‏یا جنگ و شهادت‏به او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلت‏به‏شما مى‏دهم و نه مثل بردگان فرار مى‏کنم.» (5) و نیز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن یکى از دوکار مجبور کرده، شمشیر و کشته شدن یا ذلت، ذلت از ما خانواده‏بسیار دور است. خداوند و پیامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاکى که‏در آن‏ها پرورش یافته‏ایم، آن را براى ما نمى‏پسندند. (6)
    آن حضرت در واپسین لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوت‏کرد و فرمود: «اگر دین ندارید و از معاد نمى‏ترسید، در دنیاى‏خود آزادمرد و جوانمرد باشید.» (7)
    راز استمدادها
    نظرى هرچند سطحى و گذرا به حادثه عاشورا انسان را به این‏باور مى‏رساند که سراسر وجود امام حسین(ع)عزت، شرافت، مردانگى وآزادگى است.
    با این حال، نکاتى در تاریخ کربلا به چشم مى‏خورد که در ظاهرممکن است‏با عزت و شرافت انسانى سازگار ننماید. این اعمال‏عبارت است از: 1- تقاضاى کمک از اشخاص گوناگون، نظیر خواست کمک ازعبیدالله بن الحرالجعفى با کیفیت مخصوص. پس از امتناع عبیدالله‏از پاسخ به دعوت امام(ع)و نیامدن به حضور وى، آن حضرت شخصا به‏خیمه او رفت و به یارى دعوتش کرد. در این ملاقات امام‏حسین(ع)براى تحریک احساسات عبیدالله کودکان خود را نیز همراه‏برد. (8) 2- تکرار تقاضاى کمک در روزعاشورا با جمله «هل من ناصرینصرنى و هل من معین یعیننى‏» و جملاتى به این مضمون. 3- استفاده از هروسیله ممکن در روزعاشورا براى تحریک‏احساسات سپاه عمربن‏سعد و اندرز دادن آنان و در خواست مکرر براى‏آزاد گذاشتن آن حضرت. 4- درخواست آب از دشمن.
    برخى از بزرگان، به دلیل سازگار ندانستن این کار با روح عزت‏و شرافت، اصل آن را انکار فرموده‏اند; ولى به نظر مى‏رسد این امرتحقق یافته است. هلال بن نافع گوید: «من در میان یاران عمربن‏سعد ایستاده بودم که شخصى نزد عمربن سعد آمد و گفت: «بشارت‏باد به تو اى امیر! شمر(ملعون)امام حسین(ع)را شهید کرد.»
    هلال گوید: از میان دو لشکر بیرون رفتم تا ببینم چه خبر است. وقتى بالاى سرآن حضرت رسیدم، مشاهده کردم امام(ع)با مرگ دست وپنجه نرم مى‏کند. به خدا سوگند، تا آن زمان کشته‏اى آغشته به خون‏زیباتر و نورانى‏تر از او ندیده بودم. نور چهره، زیبایى و هیبتش‏مرا از پرداختن به فکر کشته شدنش باز داشت و در همان حال، آن‏حضرت درخواست آب مى‏کرد... .
    پس از این که همه یاران و اصحاب امام حسین(ع)در روز عاشورابه شهادت رسیدند، امام(ع)به عمربن‏سعد ملعون فرمود: «یکى ازاین سه پیشنهاد را در باره من بپذیر!» ابن سعد پرسید:
    «چیست؟»امام حسین(ع)فرمود: «مرا آزادگذارى تا به مدینه،حرم جدم رسول خدا(ص)، باز گردم.»
    ابن سعد: «این خواسته غیر قابل قبول است.»
    امام حسین(ع): «شربت آبى به من بیاشامان، جگرم از تشنگى‏خشکیده است.»
    عمربن سعد: «این نیز غیر ممکن است.»
    امام حسین(ع): «اگر راهى جز کشتن من نیست، پس تک تک با من‏مبارزه کنید.» (9)
    و نیز عبدالحمید گوید: «در همان حال که امام‏حسین درروزعاشورا در میدان جنگ ایستاده بود، احساسات و عواطف دشمن رابرمى انگیخت تا شربتى آب به او دهند و مى‏فرمود: «آیا کسى هست‏که به آل رسول(ص)رحم و عطوفت و مهربانى کند؟...» (10)
    در پاسخ باید گفت: پیشوایان معصوم:به دو دلیل به چنین‏کارهایى‏اقدام مى‏کنند:
    الف)اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه برگمراهان ومنحرفان.
    خداوند متعال پیامبران را براى راهنمایى بشر فرستاد تا افرادمستعد و حقجو از راهنمایى آنان بهره برده، به خوشبختى نایل‏آیند و راه هرگونه عذرتراشى و بهانه جویى بر گمراهان بسته شود. قرآن کریم در باره پیروزى مسلمانان در جنگ بدر مى‏فرماید: «(شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتید.)تا خدا کارى را کردنى‏بود، به انجام رساند تا آن که هرکه هلاک مى‏شود با حجتى روشن هلاک‏شود و آن که(به هدایت)زنده مى‏ماند، به حجتى روشن زنده بماند; وهر آینه خدا شنوا و دانا است. » (11)
    ب)نکته دیگر در حل این مشکل، این است که کمالات انسانى هیچ‏گونه منافاتى با یکدیگر ندارند و همه قابل جمعند. برخوردارى ازیک کمال انسانى به گونه‏اى نیست که سبب از بین رفتن دیگر کمالات‏گردد. اگر وجود یکى از فضایل در انسان به حدى رسید که کمال‏دیگرى را از بین برد، آن صفت از کمال بودن خارج شده است و دیگرنمى‏توان آن را از فضایل انسانى به شمار آورد. براى مثال اگرعزت نفس سبب از بین رفتن تواضع و فروتنى در انسان گردد، آن صفت‏دیگر عزت نفس نیست‏بلکه غرور، تکبر و خودخواهى است. از این رو،عمل به تعهدات انسانى، وفاى به عهد و پیمان و... را نباید دلیل‏برذلت و ترس و زبونى دانست. همان گونه که پیامبراکرم(ص)در عمل‏به پیمان صلح حدیبیه مسلمانان پناهنده را به مشرکان تحویل‏مى‏داد و امام‏حسن مجتبى(ع)به خاطر عمل به مفاد صلح با معاویه‏حرکت مسلحانه نکرد.
    باتوجه به مطلب فوق، باید گفت: پیشوایان معصوم(علیهم‏السلام)در عین برخوردارى از عزت و شرافت از رحمت، عطوفت،مهربانى و خیرخواهى نیز در حد اعلا برخوردار بودند. براساس‏جمله: «یامن سبقت رحمته غضبه‏» هدایت الهى مبتنى بر رحمت،عطوفت، مهربانى و خیرخواهى است; خشونت‏خلاف اصل است و حالت‏استثنایى دارد. دستور به آغاز هرکار با نام «خداوند رحمن ورحیم‏» دلیل بردرستى این مطلب است. پیشوایان معصوم(علیهم‏السلام)نهایت تلاش خود را براى هدایت گمراهان به کار مى‏گرفتند ودر این راه از هیچ کوششى فروگذار نمى‏کردند. آنان در برخورد باگمراهان چنان رفتار مى‏کردند که تا حد امکان آنان را جذب کنند واز هرگونه برخورد تند و خشن که ممکن بود حسى لجاجت و انتقام‏آنان را تحریک کند و به واکنش منفى انجامد. دورى مى‏کردند. برخورد پیامبر بزرگوار اسلام(ص)و امامان معصوم(علیهم السلام)بامخالفان بسان برخورد پدرى دلسوز و مهربان با فرزند سرکش وبریده از خانواده است که هرچه فرزند بیشتر طغیان و سرکشى کند،پدر بیشتر نرمش نشان مى‏دهد تا مبادا برخورد تند او فرزند رافرارى داده، به دامن دشمنان و شیادان بیندازد. این گونه رمش‏برخاسته از رحمت، عطوفت، مهربانى و خیرخواهى به ظاهر بدون‏توجه به فلسفه آن خلاف عزت و شرافت مى‏نماید; ولى با توجه به‏فلسفه آن، دلیل بربزرگى، عظمت و... پیشوایان معصوم(علیهم‏السلام)است و با شرافت و عزت آن بزرگواران هیچ گونه منافاتى‏ندارد.
    چنین برخوردى که کسى با دشمن خود تا این حد خیرخواهى، محبت‏و عطوفت داشته باشد. از توان و قدرت انسانهاى عادى خارج است واز معجزات امامان(علیهم السلام )به شمار مى‏آید.
    با روشن شدن مطلب فوق، در مى‏یابیم تمام اعمال و سخنان امام‏حسین(ع) که ممکن است‏برخى آنها را با عزت و رافت‏سازگارندانند. از روح مهربانى، عطوفت، خیرخواه و مشتاق هدایت مردم‏آن حضرت است. امام حسین(ع)حتى براى نجات دشمنان خود که کمربه قتلش بسته بودند. نهایت تلاش خود را به کار بست.
    اگر سالار شهیدان از اشخاصى مانند عبیدالله بن حر تقاضاى کمک‏کرد، براى ترس از شهادت و کشته شدن نبود; زیرا حضرت نیک‏مى‏دانست کمک این افراد نمى‏تواند سرنوشت‏حادثه کربلا را تغییردهد. این یارى جویى به خاطر این بود که مردم با کمک به وى وشهادت در رکاب حضرتش به سعادت ابدى نایل گردند.
    اگر سرور آزادگان در روزعاشورا به طور مکرر جمله «آیاکسى‏هست مرا یارى کند؟ » را تکرار کرد و به موعظه لشکر عمربن‏سعدپرداخت و از هر وسیله ممکن براى تحریک احساسات آنان استفاده‏کرد، همه به این دلیل بود که بتواند تعدادى از یزیدیان را ازگمراهى نجات داده، وارد بهشت‏با صفاى حسینى کند.
    گواه درستى این سخن، آن است که امام(ع)از کسانى که حاضر به‏یارى‏اش نمى‏شدند، تقاضا مى‏کرد کربلا را ترک گویند و دست کم به‏سپاه دشمن نپیوندند تا به گناه شرکت در قتل امام(ع)یا ترک یارى‏وى آلوده نگشته، به شقاوت ابدى گرفتار نیایند.
    این که امام حسین(ع)در شب عاشورا بیعت را از یارانش برداشت وآنان را آزاد گذاشت تا به میل خود راهشان را انتخاب کنند، یکى‏از اسرارش این است که به یاران خود بگوید: من به شما نیازندارم و در هرحال کشته خواهم شد. این شما هستید که باید بین‏سعادت جاودانى و شقاوت ابدى یکى را انتخاب کنید.
    بنابرآنچه گفته شد، نداى «هل من ناصرینصرنى‏» امام حسین(ع)،به ظاهر درخواست کمک و تقاضاى یارى از دیگران و در باطن تقاضاى‏یارى رساندن و کمک کردن به انسانهاى ناتوان و درمانده از رسیدن‏به کمال و سعادت. معناى واقعى آن چنین است: «آیا کسى هست من‏یارى‏اش کرده، به سعادت رسانم؟ آیا کسى هست دستش را گرفته، ازورطه هلاکت نجاتش دهم؟ آیا کسى هست او را از ظلمت‏یزیدى خارج‏کرده، به نور حسینى وارد کنم؟»همان گونه که خداوند در این آیه: «اگر مرا یارى کنید، شمارا یارى مى‏کنم.» درظاهر از بندگان خود تقاضاى کمک مى‏کند، ولى‏باتوجه به این که خداوند غنى مطلق است و به کسى نیاز ندارد، درواقع دعوت براى یارى بندگان و نجات آنهاست.
    بنابر آنچه گذشت، مشکل درخواست آب از جانب امام حسین(ع)نیزحل مى‏شود. امام حسین(ع)مى‏خواست‏با تحریک احساسات و به رحم‏آوردن دشمن، آنان را به خود جذب کرده، به سعادت رساند; زیرابسیار اتفاق افتاده کسانى به خاطر خدمتى ناچیز به امام(ع)موفق‏به توبه شدند. مگر نه این است که حر به خاطر ادب و احترام به‏امام حسین(ع)موفق به توبه شد. امام(ع)با در خواست آب مى‏خواست‏زمینه توبه و بازگشت را در افراد قابل فراهم سازد.

    پانوشت ها :
    1- فانى لا ارى الموت الا سعاده و لا الحیوة مع الظالمین الا برها.
    (بحار الانوار، ج 44، ص 381.)
    2- موت فى عز خیر من حیوة فى ذل(همان، ج 1، ص 150.
    3- سامضى و ما بالموت عار على الفتى. (حماسه حسین، ج 1، ص 152.)
    4- الموت اولى من رکوب العار و العار اولى من دخول النار (بحار الانوار، ج 45، ص 50.)
    5- و الله لا اعطیکم بیدى اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید.
    (الارشاد، ج 2، صص 98.)
    6- الا و ان الدعى ابن الدعى قد رکز بین اثنتین بین السلسة و الذلة و هیهات منا الذلة یابى الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت. (بحار الانوار، ج 45، ص 9)
    7- و یحکم یا شیعة آل ابى‏سفیان، ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم. (همان، ج 45، ص 51.)
    8- منتهى الآمال، ج 1، ص 711.
    9- نفس المهموم، ص 366، اللهوف، ص 55.
    10- موسوع- کلمات الامام الحسین(ع)، ص 495.
    11- همان ، ص 506.
    12- «لیهلک من هلک عن بینه و یحیى من حى عن بینه و ان الله لسمیع علیم.»( الانفال، آیه 42)
    13- مفاتیح الجنان، دعاى جوشن کبیر.
    ماهنامه کوثر شماره 38
    [SIZE=<font size=&quot;4&quot;>4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
    [/SIZE]

  6. Top | #6
    پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)
    [M.A.BrotherHood] آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    سوپر کاربر
    تاریخ عضویت
    May 2009
    شماره عضویت
    13156
    نوشته ها
    1,305
    میانگین پست در روز
    0.66
    حالت من : Gerye
    تشکر ها
    2,426
    از این کاربر 2,962 بار در 1,126 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض حسین (ع) و عاشورا در اندیشه بزرگان

    شخصیت و عظمت امام حسین(ع) همچون خورشیدی عالم تاب است که همه جا را فرا گرفته و تمامی انسان‌های بیدار در طول تاریخ همواره از صفات والای آن حضرت یاد می‌کنند. هرکس با زبانی از این امام بزرگ و همیشه پیروز تاریخ در هر عصر و زمانی به نیکی یاد می‌کند. قیام امام حسین(ع) منبع الهام بخشی برای به ثمر رساندن حق و عدالت در جهان است. عظمت روح، همت مردانه، نظر بلند، فداکاری بی‌دریغ و جانبازی بزرگ سالار شهیدان را هرگز نمی‌توان بیان کرد و یا به قلم آورد. با آنکه در هر عصر و زمانی باطل پرستان تلاش کردند تا نام حسین (ع) را از سر زبانها بردارند، اما هرگز موفق به انجام این کار نشدند. تاریخ، هرگز حسین(ع) را فراموش نمی‌کند. پیامبر گرامی اسلام در این رابطه می‌فرمایند. حرارت محبت حسین‌(ع) در دل‌های مردان با ایمان آنچنان نفوذ کرده است که هرگز به سردی تبدیل نمی‌شود.
    عظمت قیام و اوج فداکاری و ویژگیهای دیگر امام و یارانش سبب شده که اظهار نظرهای بسیاری درباره این نهضت و حماسه آفرینان عاشورا داشته باشند . در اینجا تعدادی اندک از اظهار نظرهای مسلمان و غیر مسلمان در این باره اورده می‌شود :
    بیش از دو تن از دانشمندان اهل سنت به سندهای مختلف از جابر بن عبدالله روایت کرده‌اند که از رسول خدا(ص) درباره حسین‌(ع) شنیدیم که می‌فرمود: هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت نگاه کند به حسین بن علی(ع) نظر افکند .
    فاروق احمد خان لغاری(رئیس جمهور اسبق پاکستان):زندگانی مبارک حضرت امام حسین (ع)برای ما راه هدایت است . با پیروی از این راه، ما می‌توانیم توطئه‌های دشمنان را خنثی کنیم .
    بی نظیر بوتو(نخست وزیر اسبق پاکستان): مسلمانان فلسطین ، کشمیر و بوسنی باید بر سیره امام حسین (ع) عمل کنند .
    چوهدری الطاف حسین (استاندار ایالت پنجاب پاکستان): بهترین راه برگزاری عاشورا این است که ما نقش امام حسین(ع) را بشناسیم و فلسفه شهادت را در پرتو قرآن و سنت ببینیم . ما باید در روز عاشورا پیمان ببندیم که طبق اصول راستی ، عدل ، مساوات ، صبر ، برادری و تمیز حق از باطل ، زندگی خود را اداره کنیم .
    مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند): من زندگی امام حسین‌(ع) آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام. بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از امام حسین‌(ع) پیروی کند و راه او را در پیش گیرد .
    محمدعلی جناح (قائد اعظم پاکستان): هیچ نمونه‌ای از شجاعت را، بهتر از امام حسین‌(ع) به لحاظ فداکاری و تهورش در عالم نمی‌توان یافت. به عقیده من تمام مسلمین باید از این شهید‌ی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد، سرمشق بگیرند و از آن پیروی نمایند.
    چارلز دیکنز (نویسنده نامدار انگلیس): من نمی‌فهم! اگر منظور امام حسین‌(ع) جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود،‌ چرا خواهران، زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.
    توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی): مهمترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم، این است که حسین (ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود ثابت کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می‌‌شود، اهمیت ندارد و پیروزی حسین‌(ع) با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است
    ادوارد براون (شرق شناس مشهور انگلیس): آیا قلبی پیدا می‌شود که سخن کربلا را بشنود و آغشته با حزن و اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکی و صداقت روحی را در این جنگ اسلامی انکار کنند.
    فردریک چمس: درس امام حسین‌(ع) و هر قهرمان شهید دیگری این است که، در دنیا اصول ابدی عدالت، ترحم و محبت وجود دارد. هرگاه کسی برای این صفات مقاومت کند، آن اصول همیشه در دنیا پایدار خواهد ماند.
    ل. م. بوید: من مسرورم پاک نی که این فداکار عظیم (امام حسین‌(ع) ) را از جان و دل ثنا می‌گویند شریک هستم،‌هر چند که 1300 سال از تاریخ آن گذشته است.
    واشنگتن ایرونیگ (مورخ مشهور آمریکایی): برای امام حسین‌(ع) ممکن بود ،که زندگی خود را با تسلیم شدن به ارادة‌ یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوای انقلابی اسلام اجازه نمی‌داد که او ،‌ یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او خود را برای پذیرش هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت.
    توماس ماساریک: گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح، مردم را متأثر می‌سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین یافت می‌شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد، گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.
    موریس دو کبری:‌در مجالس عزاداری گفته می شود که حسین، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبة اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوة او را سرمشق قرار داده، از زیر دستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم.
    ماربین آلمانی (خاورشناس): حسین با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خویش، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه ظاهرا عظیم و استوار باشد، در برابر حق و حقیقت چون پر کاهی بر باد خواهد رفت.
    بنت الشاطی: زینب، خواهر حسین بن علی، لذت پیروزی را در کام ابن زیاد و بنی امیه خراب کرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت. در همة حوادث ---------- پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و بر پایی حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.
    لیاقت علی خان (نخست وزیر پاکستان): این روز محرمبرای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگ دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسین‌(ع) در عین حزن، نشانة فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود. زیرا تسلیم کامل به ارادة الهی به شمار می‌رفت. این حادثه به ما می‌آموزد که مشکلات و خطرات هر چه باشد، نبایستی بی‌پروا از راه حق و عدالت منحرف شویم.
    جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی): وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می‌کرد، آنها می‌گفتند: «چه مبلغ می‌دهی؟» اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می‌خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.
    عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری): جنبش حسین، یکی از بی‌نظیرترین جنبشهای تاریخی است که تا کنون در زمینه دعوت‌های دینی یا نهضت‌های ---------- پدیدار گشته است. دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نداشت. از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.
    احمد محمود صبحی: اگر چه حسین بن علی، در میدان نظامی یا ---------- شکست خورد، اما تاریخ، هرگز شکستی را سراغ ندارد که مثل خون حسین به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین، فریادی شد که آن تخت‌ها و حکومت‌ها را به لرزه در آورد.
    آنطون بارا (مسیحی): اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر می‌افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا می‌نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می‌خواندیم.
    گیبون (مورخ انگلیسی): با آنکه مدتی از واقعة کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، معذالک مشقات و مشکلاتی که حضرت حسین تحمل نموده، احساسات سنگین دل ترین خواننده را بر می‌انگیزد، چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می‌یابد.
    نیکلسون(خاورشناس معروف): بنی امیه، سرکش و مستبد بودند. قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند… و چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید: دین بر ضد فرمانروایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم می‌کند که خون حسین به گردن بنی‌امیه است.
    سرپرسی سایکس (خاور شناس انگلیسی): حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند، به درجه‌ای بوده است که در تمام این قرون متمادی هرکسی آن را شنید، بی‌اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این جمع دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند‌ غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.
    تا ملاس توندون (هندو، رییس سابق کنگره ملی هندوستان): این فداکاریهای عالی از قبیل شهادت امام حسین‌، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطرة آن شایسته است که همیشه باقی بماند و یادآوری شود.
    محمد زغلول پاشا: حسین، در این کار، به واجب دینی و ---------- خود قیام کرده و اینگونه مجالس عزاداری، روح شهادت را در مردم پرورش می‌دهد و مایة قوت ارادة آنها در راه حق و حقیقت می‌گردد.
    عبدالرحمان شرقاوی (نویسنده مصری): حسین برای به دست آوردن فرصت و از سر گرفتن جهاد و دنبال کردن از جایی که پدرش رها کرده بود،‌ در آتش شوق می‌سوخت. او زبان را دربارة معاویه و عمالش آزاد کرد، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود. اما حسین ، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند.
    عبدالمجید جوده السمار (نویسنده مصری): حسین نمی‌توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه می‌گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می‌کرد و بر فرمانروایی باطل تمکین می‌نمود. امام حسین‌ به این کارها راضی نمی‌شد، گرچه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.
    علامه طنطاوی (دانشمند و فیلسوف مصری): «داستان حسینی» عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر می‌انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار می‌آورد،‌چندانکه برای شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.
    العبیدی (مفتی موصل): فاجعة کربلا در تاریخ بشر نادره‌ای است، همچنان که مسببین آن نیز نادره‌اند… حسین بن علی سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیغمبر اکرم وظیفة خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار، «سرور شهیدان» محسوب شد و در تاریخ ایام ، «پیشوای اصلاح طلبان» به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.
    ابن ابی الحدید (دانشمند مصری): مانند حسین، چه کسی را سراغ دارید که درباره اش گفته اند: روز عاشورا هنگامی که تمام یاران و برادران و فرزندان خود را از دست داده و دشمن از همه سو او را احاطه کرده بود، چون شیر می‌غرید و جنگاوران دلیر را از پای در می‌آورد.
    هلال بن نافع (یکی از سپاهیان ابن زیاد): من در نزدیکی حسین ایستاده بودم که او جان می‌داد. سوگند به خدا که من در تمام مدت عمرم هیچ کشته ای را ندیدم که تمام پیکرش بخون خودآلوده باشد و چون حسین صورتش نیکو و چهر‌ه‌اش نورانی باشد، به خدا سوگند درخشش نور چهرة او مرا از تفکر در کشتن او باز می‌داشت.
    شیخ جعفر شوشتری: از عظمت بلکه معجزه قرآن آن است که بر خلاف دیگر کتابها تکرارش ملال آور نیست،‌بلکه لطفش بیشتر می گردد، مصیبت امام حسین‌(ع) هم همینطور است . هر چه خوانده یا شنیده شود باز تازه است. دیگر آنکه نگاه کردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست،‌مرثیه امام حسین‌(ع) هم چنین است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گریاندنش و گریه کردنش نیز عبادتست «من بکی او ابکی او تباکی وجبت له الجنه» از جمله آنکه قرآن مجید به جمیع شئون معجزه است و … و امام حسین‌(ع) هم به سر بریده‌اش، به اعضایش، به بدنش همه معجزه است.
    شهید آیت الله سید محمد حسین بهشتی: دوستان حسین، هواداران حسین،‌ شیفتگان حسین،‌پیروان مکتب توحید و یکتاپرستی باید بدانند، مبارزه در زندگی امری است اجتناب‌ناپذیر، از کسالت و کاهلی و از گوشه‌نشینی بیرون بیایند. بدانند تا بشری در دنیا زندگی می‌کند باید همواره مبارزه داشته باشد،‌ شیرین مبارزات، مبارزه له حق و علیه باطل است، مبارزه برای زنده نگهداشتن فکر حق،‌ مبارزه برای اجرای قانون حق «گفتار عاشورا ، ص 54»
    شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب: راه حسین، راه دل است. هر چیزی را بهاری است و بهار عزای حسین عشر عاشوراست. اسم حسین و قبر حسین موجب شکستن دل است . راه حسین راه قلب، بلکه راه خداست. اگر کسی با دل متوجه حسین شود مصائب و حالاتش را به خصوص در این ایام متذکر شود، به طور حتم دلش خواهد شکست، قیمتش کم می‌شود، مگر قلب که قیمتش علاوه می‌گردد. «بخشی از کتاب سیدالشهدا»
    شهید آیت الله شیخ مرتضی مطهری: حسین فرزند پیغمبر است، او ایمان خود را به تعلیمات پیغمبر نشان می‌دهد. پیغمبر جلوه می‌کند، پیغمبر متجلی می‌شود،‌در وجود حسین دیده می‌شود. چطور روح بشر، این مقدار شکست ناپذیر می‌شود؟
    سبحان الله، بشر به کجا می‌رسد، روح بشر چقدر شکست ناپذیر باید باشد، که بدنش قطعه قطعه می‌شود، جوانانش جلوی چشمش قلم قلم می‌شوند، در منتهی درجه تشنه می‌شود، و حتی به آسمان که نگاه می‌کند، به نظرش تیره و تار است، خاندانش اسیر می‌شوند، هر چه دارد از دست داده است، ولی یک چیز برای او باقی مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمی‌خورد. شما یک چنین صحنة نمایشی از فضایل انسانیت در غیر حادثه کربلا نشان دهید، تا به جای کربلا از آن حادثه یاد کنیم؟ پس چنین حادثه‌ای را باید زنده نگهداریم، «حماسه حسین،‌ ج 1، ص 169 الی 70»
    امام خمینی (ره): روز مبارک سوم شعبان المعظم، روز پاسدار است، و روز تحقق پاسداری از اسلام و حقیقت از مکتب الهی، روز تولد بزرگ پاسداری که با خون خود و فرزندان و اصحابش مکتب را زنده کرد، مکتبی که می‌رفت با کج روی‌های تفالی جاهلیت و برنامه‌های حساب شده، احیای ملی گرایی عروبت با شعار «لاخبر جاء و لاحی نزل»‌ محول و نابود شود و از حکومت عدل اسلامی یک رژیم شاهنشاهی بسازد و اسلام و وحی را به انزوا بکشاند، که ناگهان شخصیت عظیم که از عصاره وحی الهی تغذیه و در خاندان سید رسل محمد مصطفی(ص) و سید اولیاء علی مرتضی تربیت و در دامن صدیقه طاهره بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بی‌نظیر و نهضت الهی خود،‌ واقعه بزرگی را به وجود آورد،‌کاخ ستمگران را فرو ریخت و مکتب اسلام را نجات بخشید، اقتباس از کتاب پیام امام خمینی، مورخ 26/3/59
    ل . م . بوید : در طی قرون ، افراد بشر همیشه جرات و پردلی و عظمت روح ، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته‌اند و در همین‌هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی‌شود . این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین . من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می‌گویند شرکت کرده‌ام ، هر چند که 1300 سال از تاریخ ‌آن گذشته است .
    طه حسین (دانشمند و ادیب مصری) : حسین (ع) برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال‌کردن از جایی که پدرش رها کرده بود ، در آتش شوق می‌سوخت . او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد کرد ، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود . اما حسین ، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند .
    استاد محمدرضا حکیمی: و عاشورا یک «ایست بزرگ» است، در برابر سیل بنیانکن جاهلیت در عصر تمدن، در برابر این سقوط‌ها و انحطاط‌ها، این الحادها و ضلالتها، این ستم‌ها و بیدادها، در برابر این بشریت فرو رفته در تباهی، و این روزگار سراسر سیاهی ، در برابر پذیرش ذلت و بندگی و وداع با عزت و آزادگی.
    هنگامی که می‌نگریم در «خطبه عاشورا» سخن از عدل می‌رود و از اینکه عدالت از میان رفته است.. می‌فهمیم که ما نیز باید با دفاع از «عدالت» فلسفة عاشورا را زنده نگاه بداریم، و با قیام برای عدالت از عاشورا دم بزنیم و خود را وارث عاشورا بدانیم. «بخش‌هایی از کتاب قایم جاودانه»‌
    دکتر شریعتی:حضرت امام حسین علیه السّلام بزرگ ترین شهید دین در تاریخ است.
    [SIZE=<font size=&quot;4&quot;>4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
    [/SIZE]

  7. Top | #7
    پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)
    [M.A.BrotherHood] آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    سوپر کاربر
    تاریخ عضویت
    May 2009
    شماره عضویت
    13156
    نوشته ها
    1,305
    میانگین پست در روز
    0.66
    حالت من : Gerye
    تشکر ها
    2,426
    از این کاربر 2,962 بار در 1,126 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض امر به معروف در نهضت‏ حسینى علیه السلام--عباس کوثرى

    زائر در سفر معنوى زیارت به دیدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منکر مى‏رود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را یادآور مى‏شود. از این مقال به نمونه‏هایى از «معروف‏گرایى‏» و «منکرستیزى‏» از درسهاى «مکتب زیارت‏» آشنا مى‏شویم.
    امام حسین(ع) در بیان هدف خودش از نهضت الهى و عظیم عاشورا از امر به معروف و نهى از منکر یاد مى‏کند و مى‏فرماید: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر: من بدین هدف (از مدینه) بیرون آمدم که امت جد خویش را اصلاح نمایم و تصمیم دارم امر به معروف و نهى از منکر کنم.
    معرفى امر به معروف و نهى از منکر
    جهت معرفى امر به معروف و نهى از منکر به نمونه‏هایى از آن اشاره مى‏کنیم.
    الف) نهى از همکارى با ستمگران
    1. امام صادق(ع) به یکى از شیعیان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انک تعامل «ابا ایوب‏» و «ابا الربیع‏» فما حالک اذا نودى بک فى اعوان الظلمة: به من اینگونه خبر رسیده که با «ابى ایوب‏» و «ابا الربیع‏» همکارى مى‏کنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قیامت در ردیف همکاران ظالمان صدا بزنند.
    چون «عذافر» چهره در هم کشید.
    حضرت فرمود: من تو را به چیزى ترساندم که خداوند مرا به او ترسانده است.
    2. صفوان جمال از یاوران و اصحاب امام موسى بن‏جعفر(علیهماالسلام) شترهاى خویش را به هارون اجاره مى‏دهد و پس از اینکه خدمت‏حضرت مى‏رسد با این کلمات مورد عتاب قرار مى‏گیرد که «کل شى‏ء منک حسن جمیل ما خلا شیئا واحدا» همه کارهاى تو نیکوست مگر یکى از آنها. از حضرت مى‏پرسد: فدایت‏شوم، کدامیک از کارها؟ امام مى‏فرماید: کرایه دادن شترهایت‏به هارون‏الرشید! عرضه مى‏دارد به خدا قسم که من فقط آنها را براى رفتن او به مکه داده‏ام بدون اینکه حتى خودم به همراه او باشم. حضرت مى‏فرماید: آیا دوست دارى آنها تا هنگام پرداخت کرایه شترانت زنده بمانند؟ مى‏گوید: بلى! امام مى‏فرماید: «من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان وروده على النار» هر کس زنده بودن آنها را دوست‏بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمایش امام(ع) بود که صفوان به بهانه اینکه پیر شده است و توان اداره شتران خویش را ندارد تمامى آنها رافروخت.
    ب - نهى از منکر در کاخ خلیفه ستمگر عباسى
    نزد متوکل خلیفه عباسى از امام على النقى(ع) سعایت کردند که قصد شورش علیه حکومت تو را دارد. از این رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بیاورند. متوکل چون امام را دید احترام کرد و آن حضرت را در کنار خود نشاند، سپس جام شرابى را به امام تعارف کرد! حضرت سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار. او دست‏برداشت و گفت‏شعرى بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهره‏اى ندارم. متوکل گفت: چاره‏اى از آن نیست. امام اشعارى خواند که ترجمه آن چنین است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله کوهسارها شب را به روز درآوردند درحالى که مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى‏کردند ولى قله‏ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جایگاههاى امن به زیر کشیده شدند و در گودالها و گورها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنکه به خاک سپرده شدند فریادگرى فریاد برآورد کجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ کجاست آن چهرهاى در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده‏ها مى‏آویختند؟ گور به جاى آن پاسخ دهد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره‏ها با هم مى‏ستیزند. آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند ولى امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهاى گور شده‏اند. چه‏خانه‏هایى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کنند ولى سرانجام پس از مدتى این خانه‏ها و خانواده‏ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخایرى انبار کردند ولى همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند خانه‏ها و کاخهاى آباد آنان به ویرانه تبدیل شد و ساکنان آنها به سوى گورهاى تاریک شتافتند.
    متوکل از شنیدن این اشعار گریست‏به اندازه‏اى که از اشک چشمش ریشش تر شد و جام شراب را بر زمین زد و بساط عیاشى و هرزگى‏اش برچیده شد.
    ج - جلوگیرى از شبهه‏پراکنى
    اسحاق کندى که از فلاسفه عراق به شمار مى‏آمد در زمان خود تالیف کتابى به نام «تناقضات قرآن‏» را آغاز کرد. او مدتهاى زیادى در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن کتاب مشغول ساخته بود. تا آنکه یکى از شاگردان او به دمت‏حضرت امام حسن عسکرى(ع) رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که استادتان کندى را از کارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم و نمى‏توانیم به اشتباه او اعتراض کنیم.
    امام فرمود: اگر مطالبى به تو تفهیم شود مى‏توانى به او برسانى؟ گفت: آرى.
    امام فرمود: از اینجا که برگشتى با او به لطف و مدارا رفتار کن و هنگامى که‏کاملا با او انس گرفتى به او بگو مساله‏اى به نظرم رسیده مى‏خواهم آن را از تو بپرسم و آن این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معنایى غیر از آنچه تو گمان کرده‏اى اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلى ممکن است زیرا که او مرد باهوشى است. پس به او بگو شما چه مى‏دانید شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه تو براى آن حدس زده‏اى اراده کرده باشد.
    شاگرد به نزد کندى رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح کرد. فیلسوف با کمال دقت‏به سؤال شاگرد گوش داد و فت‏سؤال خود را تکرار کن. او سؤال را تکرار نمود. استاد فکرى کرد و گفت: بلى امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که شنونده، خلاف آن را فهمیده باشد.
    استاد که سؤال فوق را دقیق یافت رو به شاگرد کرد و گفت: قسم مى‏دهم تو را که بگویى این سؤال را از کجا آموختى؟ شاگرد گفت: همین طور به ذهنم خطور کرد. کندى گفت: این کلامى نیست که از مانند تو صادر شود. به من بگو از کجا آن را یاد گرفتى؟ شاگرد گفت: امام حسن عسکرى(ع) مرا به آن امر فرمود. کندى گفت: آرى این مطالب فقط بر قامت این خاندان زیبندگى دارد. سپس دستور داد آتشى روشن کنند و تمام آنچه در این باره تالیف کرده بود سوزانید.
    در زیارتنامه‏هاى معصومین (علیهم السلام) امر به معروف و نهى از منکر یکى از شاخص‏هاى اساسى و مهم زندگى آنها به شمار آمده است. چنانکه در زیارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم و بینتم فرائضه‏»: امر به معروف و نهى از منکر نمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید تا آنکه دعوت الهى را آشکار ساخته، واجباتش را بیان نمودید.
    نیز در زیارت امام حسین(ع) در حرم امیرالمؤمنین(ع) مى‏خوانیم: «و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته‏»: امر به معروف و نهى از منکر نمودى و قرآن را چنانکه شایسته است‏خواندى.
    اما آنچه در این مساله اهمیت ویژه دارد شناخت‏شیوه‏هایى است که معصومین(علیهم السلام) به منظور به کار بستن این دو فریضه مهم یعنى امر به معروف و نهى از منکر انجام مى‏دادند، که باختصار به چند مورد آن اشاره مى‏کنیم.
    شیوه‏هایى از معصومین(علیهم السلام)
    1. محبت و نرمخویى
    زمانى که حضرت موسى به همراهى برادرش هارون ماموریت مى‏یابد که به سوى فرعون حرکت کند و او را به توحیدفرا خواند شیوه و دستورالعمل الهى براى آنها این گونه مقرر مى‏شود: «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى‏»: با فرعون به نرمى سخن گویید شاید به یاد خدا افتد و ترس خدا را پیشه کند.
    یکى از عوامل مهم موفقیت رسول گرامى اسلام نیز محبت و نرمخویى آن حضرت به شمار آمده است. قرآن کریم در این زمینه مى‏فرماید: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک‏»: اگر تندخو و سخت‏دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى‏شدند.
    و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامى که یکى از کافران با تندى به آن بزرگوار پرخاش کرد اصحاب تصمیم گرفتند با او به ستیز و نزاع برخیزند و حضرت آنها را نهى کرد و خود نسبت‏به آن مرد کافر محبت فراوان نمود و با خوشرویى از او استقبال کرد به حدى که آن فرد تحت تاثیر الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردى است که شترش سرکش شده باشد و هر یک از مردم به آن شتر نهیبى زنند و آن شتر وحشى‏تر شود. اما صاحب شتر مى‏گوید من خود آشناترم، اجازه دهید خودم او را رام مى‏کنم. و سپس صاحب آن او را رام مى‏کند. چنانکه دیدید که این فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.
    نمونه دوم: فردى از اهل شام که نسبت‏به اهل بیت عصمت و طهارت دشمنى دیرینه داشت‏به مدینه مى‏آید و به امام حسن و پدرش(علیهما السلام) اهانت مى‏کند. امام حسن(ع) با خوشرویى و کلمات ملاطفت‏آمیز با او برخورد مى‏کند. شامى که خود را در مقابل اقیانوسى از بزرگوارى و فضیلت مشاهده مى‏کند، مى‏گوید: پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن‏ترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. و بدین ترتیب در ردیف دوستداران و معتقدان خاندان پیامبر قرار گرفت.
    نمونه چهارم: زهیر بن‏قین از افرادى بود که دوست نمى‏داشت‏با امام حسین(ع) روبرو شود. همراهان او مى‏گویند ما جمعى بودیم که به هنگام مراجعت از مکه وقتى در بین راه به امام حسین مى‏رسیدیم از او کناره مى‏گرفتیم زیرا که حرکت‏به همراهى حضرت ناخوشایندمان بود. در یکى از منازل بین راه مجبور به ماندن در محلى شدیم که امام حسین(ع) نیز در آنجا بود. امام قاصدى را به سوى زهیر روانه کرد و از او خواست که با حضرت ملاقات کند. زهیر به خدمت‏حضرت رفت و زمانى نگذشت که شاد و خرم با چهره‏اى برافروخته برگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک سراپرده حضرت نصب کنند. بدین گونه بود که با برخورد نیک امام حسین(ع) در ردیف شهداى کربلا قرار گرفت.
    نمونه پنجم: وقتى که مردى نصرانى به امام باقر(ع) جسارت فراوان مى‏کند حضرت به او مى‏فرماید: «ان کنت صدقت غفر الله لها و ان کنت کذبت غفر الله لک‏»: اگر آنچه گفتى راست است‏خداوند از کرده مادر من درگذرد و اگر دروغ مى‏گویى خداى تو را بیامرزد. راوى اضافه مى‏کند: چون مرد نصرانى این بردبارى و بزرگوارى را که از حوصله بشر بیرون است دید و پشیمان شد و مسلمانى اختیار کرد.
    2. دورى از دشنام
    قرآن، کلام زیباى حق است و پیروان خویش را دعوت کرده است که با مردم به نیکى سخن بگویند «و قولوا للناس حسنا» و از اینکه حتى به کافران دشنام داده شود نهى کرده است. چنانکه مى‏فرماید: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوابغیر علم‏»: به آنان که غیر خدا را مى‏خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روى جهالت‏خدا را دشنام دهند.
    گویا امیرمؤمنان(ع) به هنگامى که مشاهده مى‏کند یکى از اصحابش به سپاه معاویه دشنام مى‏دهد، مى‏فرماید: «انى اکره ان تکونوا سبابین‏»: من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. و در یکى از نقلها آمده است که به حجر بن‏عدى و عمرو بن‏حمق فرمود: «کرهت ان تکونوا لعانین شتامین، ... و لکن لو وصفتم مساوى اعمالهم فقلتم من سیرتهم کذا و کذا و من اعمالهم کذا و کذا کان اصوب فى القول‏». ناخوشایند است‏براى من که شما را دشنامگر ببینم ولى اگر اعمال بد و سیره ناپسند آنها را بیان کنیدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: اى امیرمؤمنان، ما موعظه‏ات را به جان و دل پذیراییم و خود را با آدابى که به ما مى‏آموزى مؤدب خواهیم ساخت.
    به همین سبب بود که امام صادق(ع) دوستى چندین ساله خویش را با فردى که به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.
    3. برخورد استدلالى و حکمت‏آمیز
    اساس دعوت پیامبران الهى را حکمت تشکیل مى‏دهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با کافران و ملحدان محکم‏ترین استدلالها را بیان مى‏کردند نمونه‏هایى از آن را قرآن کریم در داستان ابراهیم(ع) و برخورد آن حضرت با ستاره‏پرستان و معتقدان به الوهیت‏خورشید و ماه بیان نموده است. و بر این اساس است که تعلیم وآموزش حکمت‏یکى از فلسفه‏هاى بعثت پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله به شمار آمده است چنانکه در سوره جمعه مى‏خوانیم: «هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة‏»: اوست‏خدایى که میان مردمان درس نیاموخته پیغمبرى از خود آنها برانگیخت تا بر آنان آیات وحى خدا را تلاوت کند و آنها را پاکیزه سازد و به آنها کتاب و حکمت آموزش دهد. و در پى همین هدف است که پیامبر گرامى اسلام(ص) از سوى خداوند ماموریت مى‏یابد که: «ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة‏»: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حکمت و پندهاى نیک دعوت کن.
    تاریخ زندگى آن حضرت تجسم صفحات زرینى از این‏گونه رفتارهاست‏به طورى که این امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار مى‏گرفت و بر همین اساس به اسلام مى‏گرویدند. در یکى از نقلها آمده است هر موقع پیامبر اکرم متوجه مى‏شد که شخصیتى از عرب وارد مکه شده است‏با او تماس مى‏گرفت و آیین خود را به وى عرضه مى‏داشت. روزى شنید که «سوید بن‏صامت‏» وارد مکه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقایق نورانى آیین خود را براى او تشریح کرد. وى فت‏شاید این حقایق همان حکمت لقمان است که البته من هم مى‏دانم. حضرت فرمود: گفته‏هاى لقمان نیکوست ولى آنچه خدا بر من نازل فرموده است‏بهتر و بالاتر است زیرا آن مشعل هدایت و نورافکن فروزانى است. سپس حضرت آیاتى چند براى او خواند و وى نیز آیین اسلام را پذیرفت.
    اصولا احتجاجات و استدلالهاى معصومین(علیهم اسلام) با مذاهب و مکاتب مختلف نمونه خوبى از برخوردهاى حکمت‏آمیز مى‏باشد که کتاب «احتجاج مرحوم طبرسى‏» و کتابهایى از این قبیل، آیینه‏اى از این نوع برخوردهاست. اینکه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص‏») لقب یافته است همین احتجاجات و برخوردهاى استدلالى و کلامى آن حضرت یا ادیان و مکاتب گوناگون بوده است زیرا این زمینه براى آن بزرگوار بیش از معصومین دیگر فراهم بوده است.
    در خاتمه به اعتراف یکى از منکران توحید به نام ابن ابى‏العوجاء که در باره برخوردهاى حکمت‏آمیز امام صادق(ع) ذکر نموده است مى‏پردازیم. مفضل در مقدمه کتاب خود (توحید) مى‏گوید در یکى از روزها در مسجد پیامبر(ص) به ابن ابى‏العوجاء برخوردم در حالى که سخنان کفرآمیزى بر زبان مى‏راند. از شدت خشم نتوانستم خوددارى کنم و گفتم اى دشمن خدا، ملحد شدى و پروردگارى که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و از حالات گوناگون گذرانده انکار کردى ...!
    ابن ابى‏العوجاء گفت: اى مرد اگر تو از متکلمانى با تو به روش آنان سخن بگویم. و اگر از یاران جعفر بن‏محمد صادق هستى او خود با ما چنین سخن نمى‏گوید. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده ولى دشنام نداده است و در بحث‏بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است. او بردبار و آرام و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت‏بر او چیره نمى‏شود. سخنان و دلایل ما را مى‏شنود تا آنکه هر چه در دل داریم به زبان مى‏آوریم. گمان مى‏کنیم بر او پیروز شده‏ایم آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل مى‏سازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام مى‏کند چنان که نمى‏توانیم پاسخ دهیم. اینک اگر تو از پیروان او هستى چنانکه شایسته اوست‏با ما سخن بگو. و بر این مبناست که در زیارتنامه معصومین(علیهم السلام) مى‏خوانیم:
    «و نصحتم له فى السر و العلانیة و دعوتم الى سبیله بالحکمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسکم فى مرضاته‏»: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشکار نصیحت کردید و به راه حق یا برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه خشنودى خدا از جان خود گذشتید.
    ماهنامه کوثر شماره 6
    [SIZE=<font size=&quot;4&quot;>4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
    [/SIZE]

  8. Top | #8
    پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)پارسیان (شاپرزفا)
    [M.A.BrotherHood] آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    سوپر کاربر
    تاریخ عضویت
    May 2009
    شماره عضویت
    13156
    نوشته ها
    1,305
    میانگین پست در روز
    0.66
    حالت من : Gerye
    تشکر ها
    2,426
    از این کاربر 2,962 بار در 1,126 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض تأملى در واژه ثارالله- على محیطى

    السلام عَلیک یا ثاراللّه وابْنَ ثاره
    مقدمه
    امروزه بحمدالله هر کوى و برزن حسینیه دلها و کعبه جانها شده است، ترنم الهى و قدسى زیارت عاشورا از منزلها و مسجدها به گوش می رسد و بزمهاى عاشورا وعدهگاه عاشقان پاکباخته است.
    عاشقان حسین ـ علیهالسلام ـ هر بامداد و شامگاه همچون امام غایبشان[1] اشک خون از دیدگان جارى می کنند. مگر نه که او ثاراللّه است و این گریه، گریه بر خون جارى در رگهاى دین و جوشیده از صحراى یقین نینواى حسینى ـ علیهالسلام ـ است؟!
    ثاراللّه، پرچم سربداران یالثارات الحسین ـ علیهالسلام ـ[2] از طلوع شهادت آن حضرت تا پهنه ظهور دولت یار است.
    معرفت ثاراللهىِ حسینى ـ علیهالسلام ـ بالاترین معرفت و شناخت از آن حضرت است، و این از امتیازها و ویژگی هاى آن حضرت و پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین ـ علیهالسلام ـ است. گرچه از لحاظ باطنى ائمه ـ علیهمالسلام ـ به تعبیر روایات، همگى یک نور و یک حقیقتاند.
    «اَشْهَدُ اَنَّ اَرْواحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طینَتَکُمْ واحِدَةٌ.»[3]
    «شهادت می دهم که روح شما و نور وجود شما و طینت شما معصومان ـ سلام الله علیهم ـ یکى است.»
    به تعبیرى همگى مظهر همه اسماء حسناء و صفات عُلیاى الهی اند،[4] اما به خاطر شرایط زمانى خاصى که هر یک از آنان ]معصومان ـ علیهمالسلام ـ[ داشتند.
    زمینه ظهور و بروز یک یا چند اسم از اسماى حسناى الهى و صفات عُلیاى رحمانى، براى هر یک محقق شد. در این بین حضرت ابا عبدالله الحسین، سید الشهدا ـ علیهالسلام ـ به سبب شرایط زمانى و مکانى ویژهاى که داشت و به اقتضاى وظیفه، زمینه ظهور صفات خاص و ممتازى در او فراهم آمد.
    مقامات و درجاتى که پروردگار به انبیا و اولیا ـ علیهمالسلام ـ و تابعین واقعى آنها در قیامت عطا می فرماید، تنها به لحاظ حفظ کمالات و عنایات معنوى و فطرى الهى نیست، بلکه حفظ و اظهار آثارى که در عالم عنصرى و مادى از لوازم آن کمالات است، خود نقش جداگانهاى در رسیدن به درجات عالی تر معنوى و آثار بهشتى دارد. مثلاً کسى که قوه شجاعت و سخاوت و ایثار و سایر صفات حسنه را داشته، ولى موقعیت براى پیاده کردن آنها را نیافته باشد با فردِ دیگرى که علاوه بر داشتن آن صفات، آنها را بروز داده باشد، داراى درجه یکسان نیستند و دومى ارزشى فوق اولى دارد.
    اکنون با توجه به این مقدمات می گوییم: اگرچه هر کدام از انبیا و اولیا به اقتضاى امر الهى و نسبت به شرایط زمانى و مکانى و غیره که داشتند، گوشهاى از فضایل و کمالات ذاتى خود را آشکار کردهاند، ولى گویا شرایط در زمان حضرت سیدالشهداء ـ علیهالسلام ـ به گونهاى بوده که موقعیت بیشترى براى اظهار کمالات روحى ایشان فراهم گردیده و خواسته الهى نیز تأکید بیشترى در پیاده شدن آن کمالات (به حسب اقتضاى زمان) داشته و حضرتش به عنایت الهى به آن اقتضا و خواست، پاسخ مثبت داده و به این ترتیب (به حسب روایات) در هر دو عالم واجد خصیصه هایى نسبت به سایر اولیاى دین گردیده است.[5]
    جمله «الْوِتر الْمَوْتُور» در زیارت عاشورا بنابر یک معنى، اشاره به همین امتیاز خاص آن حضرت دارد; زیرا وِتْر به معنى تک و تنهاست و مَوْتور به معنى کسى که تنها و بىبدیل است (وِتر ـ به کسر واو ـ بنابر لغت اهل نجد و وَتر ـ به فتح واو ـ به لغت اهل حجاز).[6]
    بنابر یک معنى، این جمله، تأکید جمله اول (ثاراللّه) است که در این صورت به معنى خون است. یکى از استادان در این باره نوشته است:
    «جمله اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور، اگرچه ممکن است به معنى جمله گذشته باشد، یعنى کسى که انتقام و خونخواهى از او نشده و تنها خدا می تواند انتقام خون او را بگیرد، ولى ظاهراً اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور به معنى فرد و تنهاى بی همتا و به زبان فارسى خودمانى دُردانه است، و به خصیصه خاص سیدالشهداء ـ علیهالسلام ـ ... اشاره دارد.[7] اما از لحاظ ظاهرى و به حسب امتیاز خاص صفت ثارالله فقط به حضرت سیدالشهداء و حضرت امیرالمؤمنین ـ علیهمالسلام ـ اطلاق شده است، آن هم در غالب زیارتنامههاى امام حسین ـ علیهالسلام ـ که در یازده موضع از زیارتنامه ها،[8] این صفت با اندکى اختلاف[9] ذکر شده است.»
    لفظ ثارَ با مشتقاتش، حدود 70 بار در روایات آمده است.
    لغت شناسى ثاراللّه
    المنجد، ثَأَرَ و ثَأْر را به معنى انتقام گرفتن دانسته و لفظ ثار را ذکر نکرده است. طریحى در مجمع البحرین، ثَأَرَ را به معنى انتقام گرفتن معنى کرده و ثاراللّه را تصحیف ثَأْراللّه دانسته است.
    ابن اثیر در نهایة; ثَأر را به معنى خونبها دانسته و لفظ ثار را ذکر نکرده است. زبیدى در تاج العروس; ثَأر و ثار را به یک معنى دانسته و نوشته است: ثار به معنى خون است و گفته شده به معنى انتقام خون کسى را گرفتن نیز به کار می رود.
    علامه مجلسى ـ رحمة الله علیه ـ ثَأَرَاللّه تلفظ کرده و براى تصحیح معنى مضافى در تقدیر گرفته و نوشته است:
    «ثَأَرَ اللّه به معنى خونخواهى است، ثاراللّه و ابن ثاره یعنى تو اهل ثاراللّه هستى، و کسى هستى که خداوند انتقام خونش را از قاتلانش خواهد گرفت.»[10]
    در حالى که به نظر می رسد، با توجه به کاربرد این لفظ در کتابهاى لغت و زیارتنامهها و روایات و عدم ضرورت و خلاف اصل بودنِ تقدیر گرفتن مضاف، همان سخن زبیدى در تاج العروس متعین بلکه صحیح است که: ثَأْر و ثار، به یک معناست و هر دو به معنى خون است.
    امام صادق ـ علیهالسلام ـ در زیارتنامه حضرت ابى عبداللّه ـ علیهالسلام ـ فرمود:
    «اَنَّکَ ثارُاللّهِ فِى الاَْرْضِ مِنَ الدَّمِ الَّذِى لا یُدْرِکُ ثِرَتَهُ أَحَدٌ مِن أَهْلِ الاَْرْضِ.»[11]
    «اى سید الشهداء ـ علیهالسلام ـ تو خونِ خدا در زمینى، همان خونى که هیچ کس جز خداوند انتقام آن را نمی تواند بگیرد.»
    البته خونى که این ویژگى را دارد که هیچ کس جز خداوند متعال آن هم به دست اولیایش نمی تواند انتقامش را بگیرد; چون شخص ابى عبداللّه ـ علیهالسلام ـ از آن چنان جایگاه رفیعى برخوردار است که جز خداوند متعال و اولیایش نمی دانند. در زیارت عرشى عاشورا می خوانیم:
    «أنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ.»
    «از خداوند متعال می خواهم به من توفیق دهد، انتقام خون شما را بگیرم.»
    همان طور که ملاحظه می کنید، ترکیب طَلَبَ ثارِک، فقط به همین معنى که ثار به معنى خون باشد قابل تبیین است، وگرنه اگر ثار به معنى ـ خونخواهى (طلب الدم) باشد، جمله این چنین خواهد شد; طَلَبَ طَلَبَ ثارِکَ، که در سخافت نیاز به توضیحى ندارد. همین طور است، جمله «طَلَبَ ثارِکُمْ» یا «طَلَبَ ثارِى» که در جملههاى بعدى زیارت عاشورا آمده است، یا جمله: «اَشْهَدُ اَنَّ اللّه تَعالى الطّالِبُ بِثارِکَ»[12] و جملاتى شبیه این در سایر زیارتنامه هاى آن حضرت.[13]
    معنى ثاراللّه
    با توجه به آنچه در معنى لغوى ثاراللّه گفته شد، معانى مختلفى در تفسیر ثاراللّه بیان شده است.
    1ـ گروهى ثاراللّه را به معنى کسى که انتقام خونش را خداوند می گیرد، می دانند[14] و ثار را مخفف ثائِر دانستهاند، مثل شاک مخفف شائک[15] یا ثار را مخفف ثَأْر انگاشتهاند.[16]
    2ـ بعضى لفظ «أهل» در تقدیر گرفتهاند و گفتهاند: ثاراللّه یعنى اهل ثاراللّه، اهل خونخواهى الهى که خداوند انتقام خونش را می گیرد.[17]
    3ـ برخى گفتهاند: ثاراللّه یعنى کسى که خودش در دوران رجعت مىآید و انتقام خونش را می گیرد.[18]
    4ـ گروهى ثاراللّه را به معنى خون خدا دانستهاند.[19]
    ظاهر بسیارى از ادله همان طور که در معنى لغوى آن گفته شد مؤید این مطلب است که: ثار به معنى خون است و امام حسین ـ علیهالسلام ـ ثاراللّه و خون خداست.

    پى نوشت
    [1]- امام زمان(عج) در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: فَلاََنْدُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لاََبْکِیَّنَ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً.
    کنون هر صبح و شامى در عزایت
    بریزم اشک و می نالم برایت
    به جاى اشک خون از دیده بارم
    همیشه دیدهاى خونبار دارم
    امام مهدى(عج) در عزاى امام حسین(ع)، زیارت ناحیه مقدسه، ص 30 ـ 31
    [2]- بحارالانوار، ج 44، ص 286 و ج 52، ص 308 و ج 101، ص 103.
    [3]- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره، ص 987.
    [4]- نهجالولایة، ص 58.
    [5]- فروغ شهادت، على سعادت پرور، ص 40.
    [6]- تاج العروس، ذیل لغت وتر.
    [7]- فروغ شهادت، ص 389.
    [8]- بحارالانوار، ج 101، ص 294، 291، 260، 200، 199، 181، 180، 169، 168، 152 و 148.
    [9]- در بعضى از زیارتنامهها این چنین آمده است: السلام علیک یا ثاراللّه وابن ثاره ... و در بعضى دیگر، این چنین: السلام علیک یا ثاراللّه فى الأرض ... و در برخى این چنین: اشهد انک ثاراللّه فى الأرض وابن ثاره.
    [10]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
    [11]- بحارالانوار، ج 101، ص 168.
    [12]- بحارالانوار، ج 94، ص 75.
    [13]- همان، ج 101، ص 292، 290; ج 44، ص 218; ج 45، ص 343، 351.
    [14]- فروغ شهادت، بیشتر مترجمان زیارت عاشورا، ص 389.
    [15]- شرح زیارت عاشورا، آیتالله سید احمد میرخانى، ص 305.
    [16]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
    [17]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
    [18]- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 101، ص 151.
    [19]- تعداد اندکى از مترجمان زیارت عاشورا، آیتالله سید احمد میرخانى در شرح زیارت عاشورا، ص 308; زیارت در پرتو ولایت، ص 51.
    فرهنگ جهاد، شماره 30
    [SIZE=<font size=&quot;4&quot;>4</font>]نگید "سید" بگید امیر لطفا
    [/SIZE]

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
پودر چاقی
پودر بومبا
مودم وایرلس
شرکت تجهیزات پزشکی
باند های پزشکی
افزایش وزن
مکمل افزایش وزن
افزایش وزن سریع
پودر چاقی بومبا
راههای افزایش وزن
چای لاغری تیما
خرید چای لاغری تیما
راههای افزایش وزن
چای سبز تیما
ژل افزایش قد سیلکونی
ژل افزایش قد
خرید ژل افزایش قد
ژل افزایش دهنده قد
آموزش خیاطی خانم عمرانی
خیاطی خانم عمرانی
سیما عمرانی آموزش خیاطی
دستبند پاور بالانس
خرید دستبند پاور بالانس
قیمت یخچال و فریزر
فروش ماشین لباسشویی
خرید یخچال فریزر
فروش لوازم خانگی
خرید آنلاین لوازم خانگی
خرید سینمای خانگی
خرید دستگاه آب تصفیه کن
خرید ماشین ظرفشویی
خرید ماشین لباسشویی
خرید اسپلیت
خرید کولر دوتیکه
خرید لوازم خانگی
فروش کولر دوتیکه
فروش سینمای خانگی
فروش آب تصفیه کن
خرید آب تصفیه کن
دستگاه آب تصفیه کن
فروش دستگاه آب تصفیه کن
فروش کولر اسپلیت
فروش ماشین ظرفشویی
فروش یخچال فریزر
خرید تلویزیون
فروشگاه ساز
فروشگاه ساز رایگان
ساخت فروشگاه اینترنتی
فروشگاه ساز اینترنتی
ایجاد فروشگاه اینترنتی
ایجاد فروشگاه اینترنتی رایگان
ساخت سایت رایگان
سایت ساز رایگان
سایت رایگان
تبلیغات در اینترنت
تبلیغات متنی
تبلیغات در سایت
تبلیغات بنری
تعرفه تبلیغات
هزینه تبلیغات در سایت
قیمت تبلیغات در سایت