توسعه روشي براي شناسايي و تفكيك مناطق بياباني از ديدگاه اقليم شناسي(مطالعه موردی استان تهران)

فصلنامه تحقيقات مرتع و بيابان شماره 1 (10) سال 1382

محمد خسروشاهي*
عضو هيئت علمي موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع.صندوق پستي 116-13185.تهران

مجيد حسيني

عضو هيئت علمي مركز تحقيقات منابع طبيعي و امور دام استان تهران

سيد عزيز كرمي
كارشناس مركز تحقيقات منابع طبيعي و امور دام استان تهران

چكيده:


بيابان و بيابان زايي يكي از پيامدهاي تغيير اقليم محسوب مي شود. بر اساس بحث هاي كارشناسي هر سال حدود 1% به وسعت بيابانهاي ايران افزوده مي شود. صرفنظر از ميزان تاثير تغييرات اقليمي و يا عامل انساني در افزايش وسعت سالانه بيابانهاي ايران، چيزي كه تاكنون بدان پرداخته نشده (و يا كمتر پرداخته شده) تعيين حد و حدود بيابانهاي ايران از ديدگاههاي مختلف است. زيرا بيابان زايي يا توسعه بيابان (در اثر تغيير اقليم يا عامل انسان) وقتي مصداق پيدا مي كند كه ابتدا قلمرو بيابانها مشخص شده باشد. در اين مقاله مناطق بياباني و غير بياباني از ديدگاه مشخصه هاي اقليم شناسي تعيين گرديده است. بدين منظور پس از شناسايي ايستگاههاي هواشناسي استان تهران و بررسي كمي و كيفي آمار آنها، تعداد 34 ايستگاه واجد آمار كافي شناسايي و توزيع مكاني آنها در سطح استان در محيط GIS انجام شد. اين لايه كه بصورت نقطه اي (Point ) تهيه شد پايه و اساس كارهاي بعدي قرار گرفت. معيارهاي تفكيك بيابان آن دسته از عناصر جوي است كه بطور متعارف در بيان ويژگيهاي اقاليم بياباني از آن ياد مي شود. اين شاخص ها شامل: ميزان بارندگي، ضريب تغييرپذيري بارندگي، ضريب تمركز فصلي و ماهانه بارش، ضريب بي نظمي بارش، شدت ميانگين باران روزانه، دامنه مطلق و ميانگين دماهاي ماهانه و سالانه، ميزان تبخير و نسبت بارش سالانه به تبخير سالانه است كه به تفكيك براي كليه ايستگاههاي مورد مطالعه محاسبه گرديد. با استفاده از روش ميان يابي براي هر يك شاخص ها نقشه هاي هم ميزان ترسيم شد. با تعيين عددي شاخص بعنوان مميز بيابان از غير بيابان در هر يك از نقشه ها و سپس كنترل آنها در طبيعت، نقشه هاي مذكور روي يكديگر قرار داده شد. نهايتا خط هاي مميز كه بر يكديگر نيز منطبق نبودند نواري را تشكيل دادند كه ناحيه داخلي نوار مبين ويژگيهاي بيابان و خارج نوار مبين غير بيابان بود. نتايج حاصل نشان داد كه ويژگيهاي منطقه داخل و خارج نوار(بيابان و غير بيابان) بطور مشخص و بصورت كمي از يكديگر قابل تفكيك است و در گذر از بيابان به غير بيابان منطقه بينابيني وجود دارد كه ويژگيهاي هر دو منطقه را در خود جاي دارد. اين نوار منطقه نيمه بياباني نامگذاري گرديد. ويژگيهاي كمي هر يك از سه منطقه فوق در متن مقاله بيان شده است.
واژه هاي كليدي: بيابان، بيابان زايي، تغيير اقليم، اقليم شناسي، GIS ، استان تهران.





* (Corresponding Autor)


1- مقدمه

بدون شك تغيير اقليم در شمار مهمترين مشكلات فرا روي بشر در هزاره سوم قرار دارد. يكي از اين مشكلات، مسئله بيابان و بيابان زايي است. اينكه تغييرات اقليمي بيابان زايي را بوجود مي آورد و يا بيابان زايي(عامل انساني) باعث تغيير اقليم مي شود خود بحث جداگانه اي است كه در اين مقاله نمي گنجد. بر اساس بحث هاي كارشناسي هر سال حدود 1% به وسعت بيابانهاي ايران افزوده مي شود(9). صرفنظر از ميزان تاثير تغييرات اقليمي و يا عامل انساني در افزايش وسعت سالانه بيابانهاي ايران، چيزي كه تاكنون بدان پرداخته نشده (و يا كمتر پرداخته شده) تعيين حد و حدود بيابانهاي ايران از ديدگاههاي مختلف است. زيرا بيابان زايي يا توسعه بيابان (در اثر تغيير اقليم يا عامل انسان) وقتي مصداق پيدا مي كند كه ابتدا قلمرو بيابانها مشخص شده باشد. تعيين قلمرو بيابانها نيازمند دستيابي به اطلاعاتي از پارامترهاي محيط طبيعي است كه اثر متقابل آنها به صورت مشترك در پيدايش ويژگيهاي محيط طبيعي و از جمله بيابانها دخالت تام دارند. آن دسته از علوم زمين كه بصورت مستقيم و يا غير مسقيم در پيدايش شرايط بياباني سهمي بعهده دارند با رعايت روابط علت و معلولي شامل : زمين شناسي، اقليم شناسي، آب شناسي(هيدرولوژي)، پيكرشناسي زمين (ژئومرفولوژي)، خاكشناسي و پوشش گياهي مي باشند(8). گرچه تاكنون تعريف جامع و قابل قبولي براي بيابان مورد پذيرش غالب اهل فن قرار نگرفته است، اما هريك از شاخه هاي علوم طبيعي به فراخورِ دغدغه هاي خويش و نوع ارتباطشان با بيابان از شاخص هاي فوق براي تميز بيابان از غير بيابان استفاده كرده و مي كنند. در اين مقاله مناطق بياباني و غير بياباني فقط از ديدگاه مشخصه هاي اقليم شناسي تعيين گرديده است.
برخي اقليم شناسان از شاخص متوسط بارندگي سالانه استفاده كرده و رقمهاي متفاوتي را براي تميز بيابان از غير آن ارايه داده اند. به اعتقاد Fink ، مناطق با بارندگي سالانه كمتر از 500 ميليمتر خشك به حساب مي آيند و اگر اين مقدار كمتر از 250 ميليمتر باشد منطقه بياباني است(3). در همين زمينه Ganssen سرزمينهايي را كه كمتر از 350 ميليمتر بارندگي سالانه دارند خشك تلقي كرده و اگر اين مقدار به كمتر از 125 ميليمتر برسد منطقه كاملا خشك و بياباني خواهد بود(5). رقمهاي ديگري كه به همين منظور ارايه شده اند، عبارتند از50 تا 100 ميليمتر، 200 ميليمتر و250 ميليمتر(درويش1379؛ به نقل از كردواني1378؛ احمدي1376؛ و نيشابوري1374).
برخي ديگر علاوه بر بارندگي عناصر تبخير و دما را نيز در تفكيك مناطق بياباني دخالت داده اند. از اين نظر بيابان سرزميني است كه ميزان تبخير آن به 15 تا 20 برابر بارندگي سالانه برسد(4). در همين زمينه گوسن منطقه اي را بيابان مي داند كه متوسط بارندگي سالانه آن كمتر از دو برابر دماي متوسط سالانه باشد(1). به عقيده Walter بيابان منطقه اي است كه سالانه كمتر از 200 ميليمتر بارندگي و بيشتر از 2000 ميليمتر تبخير داشته باشد(10). دومارتن مناطق با ضريب خشكي كمتر از 10 (رابطه P/T+10) و ترانسو مناطق با ضريب خشكي صفر تا 12/0(رابطه P/E) را بيابان ناميده اند. بوديكو از تقسيم ميزان تابش خالص موجود براي تبخير از يك سطح مرطوب به ميزان حرارتي كه لارم است تا ميانگين بارش سالانه را تبخير كند ، شاخصي بنام تابش هواي خشك بدست آورد. از اين نظر نامبرده مناطقي را بيابان مي داند كه شاخص تابش هواي خشك آن ناحيه بيشتر از 3 باشد(5و12). در سيستمي كه توسط ارتش آمريكا ارايه گرديده، بيابانها در رابطه با اهميت مشكلاتي كه پرسنل و تجهيزات نظامي در اينگونه مناطق اقليمي با آن مواجهه هستند طبقه بندي مي شوند. مهندسين آمريكايي جهت طبقه بندي بيابانها از يك شاخص خشكي و يك گروه حرارتي كه بر اساس فراواني بارش و دما تعيين مي شود استفاده نمودند. آنها جهت تسهيل در محاسبه تعداد روزهاي باراني ، از داده هاي بارش و دماي ماهانه مونوگرافي تهيه و مورد استفاده قرار دادند. گرچه اين سيستم براي مقاصد نظامي تهيه شده ولي براي بيان ويژگيهاي محيط بياباني سودمند است(12).
جغرافي دانان و اقليم شناساني كه با مناطق خشك و نيمه خشك سر و كار بيشتري داشته اند، علاوه بر شاخص هاي فوق ويژگيهاي ديگري را نيز براي معرفي مناطق بياباني بر شمرده اند. يكي از خصوصيات بارز اقليم شناسي بيابان تغيير پذيري زماني و مكاني بارندگي است(16 و17) در بيان تغييرپذيري مكاني بارندگي معمولا از ضريب تغييرات بارندگي استفاده مي شود. بطور مثال اين ضريب براي نواحي مرطوب اروپا نظير روم 14درصد است. اين ضريب در صحراي مركزي به 80 تا 100درصد و در صحراي ليبي به بيش از 100 درصد مي رسد(4). براي نشان دادن تفاوت آشكار ضريب تغييرات بارندگي در مناطق بياباني و غير بياباني ايران ميتوان به دامغان (بيابان) با ضريب تغييرات حدود 80 درصد و رشت(غير بيابان) با ضريب تغييرات بارندگي 14 درصداشاره كرد. در همين زمينه در داخل يك ناحيه كوچك 10 هكتاري در صحراي نقب(Negev) اسراييل، جايي كه 20 باران سنج براي ثبت باران كار گذاشته شده بود در طي يك طوفان تفاوتهايي از 2/2 تا 8/7 ميليمتر مشاهده شده است، بعبارت ديگر در داخل يك ناحيه بسيار كوچك بارندگي در بعضي مكانها بيش از سه برابر مناطق ديگر بوده است(4). به نظر (Goudie ، 1988) يك مشخصه مهم مناطق بياباني علاوه بر بارندگي كم، بي نظمي بارش در زمان است، بطوريكه حداكثر بارندگي روزانه اين مناطق ممكن است از ميانگين بلند مدت سالانه بيشتر باشد. درش(1982) براي تفكيك حد مناطق بياباني دامنه ضريب تغييرات بارش را تنگ تر كرده و آن را از 25درصد تا 40درصد تعيين كرده است(11). در حاليكه Singh اين دامنه را از 30درصد تا 70درصد معرفي مي كند(19 و 20). مونيك. منگه(1995) در دامنه اي وسيعتر نظام هاي اكولوژيكي مناطق خيلي خشك(10تا 50 ميليمتر بارندگي) ، خشك بياباني( 50 تا 100 ميليمتر بارندگي) ، نيمه خشك(150 تا 500 ميليمتربارندگي) و نيمه مرطوب خشك(500تا 800 ميليمتر بارندگي) را كه بارندگي در فصلهاي خاصي از سال و با اختلاف سالانه 20 تا 40 درصد در هريك از اقليم هاي فوق اتفاق مي افتد، بيابان خوانده است(14). به اين ترتيب بيابانها با وجود تشابهات ظاهري از يك قاره به قاره ديگر و يا از كشوري به كشور ديگر از نظر عرض جغرافيايي و درجه بري بودن و امثال آن با يكديكر متفاوتند. لذا قلمرو بيابانها در هر محل بايد با توجه به ويژگيهاي آن محل تعيين گردد
2ـ موقعيت جغرافيائي و خصوصيات كلي منطقه مورد مطالعه:

استان تهران با مساحتي بالغ بر 19000 كيلومتر مربع در محدوده جغرافيائي 51 الي 53 درجه طول شرقي و ْ35 الي َ20 ْ36 عرض شمالي واقع شده است. اين استان از شمال به استان مازندران، از شرق به استان سمنان، از جنوب به استانهاي قم و مركزي و از سمت غرب به استان قزوين محدود مي شود. از نظر موقعيت نسبي در كشور، اين استان در غرب دشت كوير و جنوب رشته كوههاي البرز واقع شده است.
ناهمواريهاي استان تهران را با توجه به ارتفاع مي توان به سه قسمت كوهستاني، پايكوهي و دشت تقسيم نمود. ناحيه كوهستاني در استان عموماً ارتفاع بالاي 1500 متر را شامل مي شود. نواحي كوهستاني از نظر سكونت و جذب جمعيت اهميت چنداني ندارد ولي از جنبه تأمين منابع آب و تعديل درجه حرارت براي نواحي پايكوهي و دشتهاي استان حائز اهميت است. دو عنصر دما و بارش در استان شديداً متأثر از ارتفاع مي باشد و باعث شده از نظر مكاني ميزان بارش و دما در سطح استان يكسان نباشد. به طور كلي با افزايش ارتفاع از جنوب به شمال بر ميزان بارندگي افزوده شده و دما با افزايش ارتفاع كاهش چشمگير دارد. توزيع زماني بارش در استان تهران در طول سال بسيار ناموزون است بخش اعظم بارش در فصول سرد سال (پائيز و زمستان) است در حاليكه در فصول گرم سال به ويژه تابستان بارش بسيار اندك است به طوريكه فصل خشك با ماههاي گرم سال و فصل مرطوب با ماههاي سرد سال منطبق است.
3- مواد و روشها:

بطور كلي در اين بررسي، دو هدف عمده زير قابل ذكر است:
الف- تعيين معيارهاي اقليمي به منظور تفكيك مناطق بياباني و غيربياباني.
ب انعكاس شرايط اقليمي مناطق بياباني و نيمه بياباني در استان تهران.
بر اين اساس براي مستند سازي شاخص هاي كمي معيارهاي اقليمي در تفكيك مناطق بياباني و غير بياباني روش كار به ترتيب زير صورت گرفت.
1-انتخاب تعدادي ايستگاه با آمار كافي و پراكنش مناسب در سطح استان و مناطق همجوار كه در نزديكي مرز استان قرار دارند. (انتخاب ايستگاههاي نزديك مرز در استانهاي مجاور به منظور پوشش دادن منحني هاي ترسيمي براي پارامترها وعناصر اقليمي مورد مطالعه در مناطق مرزي استان تهران مي باشد).
2-انتخاب تعدادي از عناصر اقليمي شاخص از جمله ضريب تغييرات بارندگي، بي نظمي بارش ، شدت ميانگين بارش روزانه، ضريب خشكي، دما و تبخير؛ بمنظور تفكيك دو ناحيه مورد نظر براي كليه ايستگاههاي مورد مطالعه.(لازم به يادآوري است ساير عناصر ويژه مانند باد و ساعات تابش خورشيد به دليل كمبود ايستگاههاي ثبات در سطح استان ميسر نشد).
3-محاسبه و تعيين ضرايب مربوط به هر يك از عناصر اقليمي مورد نظر در هر ايسگاه.
4-ترسيم لايهِ منحني هاي مربوط به هريك از عناصر و پارامترهاي مورد مطالعه براي ايستگاهها با استفاده از نرم افزار Surfer و ILWIS در سطح استان.
5-انتخاب يك عدد مبنا براي هريك از لايه هاي تهيه شده به منظور تميز و تفكيك مرز بيابان از غيربيابان(انتخاب عدد مبنا بر اساس شرايط طبيعي و توپوگرافي و كنترل صحرايي در منطقه مورد مطالعه صورت گرفته است).
6-انطباق كليه لايه هاي تهيه شده و تعيين مرز بيابان از غير بيابان با توجه به اعداد مميز انتخابي.
7-تعريف بيابان با توجه به مقاديركمي عناصر مورد مطالعه در نقشه نهايي(كليه موارد فوق در ذيل شرح داده شده است).
4- مراحل مطالعه:


1ـ شناسائي شبكه جامع ايستگاههاي هواشناسي موجود در استان صرفنظر از سازمان متبوع آنها و تصحيح نقاط شبكه (اين امر با كنترل موقعيت ايستگاهها روي نقشه هاي 1:250000 و بازخواني مختصات آنها انجام شده است). در اين زمينه در استان تهران تعداد 96 ايستگاه اعم از سينوپتيك، كليماتولوژي، بارانسنجي و تبخيرسنجي شناسائي شد. پس از پالايش ايستگاههاي واجد آمار ناقص و آن دسته از ايستگاههايي كه بارسازي و تكميل آمار آنها امكان پذير نبود، تعداد آنها به 40 ايستگاه تقليل يافت. لازم بيادآوري است براي كنترل كمي و كيفي، تصحيح موارد مشكوك و اشتباه و بازسازي خلاءهاي آماري پس از بررسي نظري از روشهاي متعارف آماري استفاده شد و نهايتا دوره 21 ساله آماري (1355 تا 1376) بعنوان دوره مشترك انتخاب گرديد.
2- تهيه نقشه توزيع مكاني ايستگاهها در سطح استان در سيستم GIS بصورت يك لايه نقاط (Point map) با استفاده از نرم افزار IlWIS (شكل شماره1).
3- تهيه نقشه همباران سالانه استان با استفاده از ايستگاههاي منتخب در دوره آماري مشترك در محيط GIS (شكل شماره2).
4- تهيه نقشه هم ضريب تغييرپذيري سالانه بارندگي در ايستگاههاي منتخب استان تهران (شكل شماره3).
5- تهيه نقشه هم ضريب بي نظمي بارش در استان تهران(ضريب بي نظمي بارش از نسبت بالاترين بارش روزانه به ميانگين بارش سالانه در هر سال و در هر يك از ايستگاهها بدست مي آيد، شكل4).
6-تهيه نقشه هم شدت ميانگين باران روزانه در سطح استان(شدت ميانگين باران روزانه از نسبت ميزان بارش سالانه به روزهاي با بارندگي 1 ميليمتر و بيشتر در هر سال و در هر ايستگاه حاصل مي شود).
7- تهيه نقشه همدما و هم تبخير در سطح استان با استفاده از ايستگاههاي منتخب(شكل 6 و 7).
5- بحث و نتايج:

از آنجا كه كوهستانها در تعديل دما و افزايش بارندگي نقش تعيين كننده اي دارند، تغيير شرايط اقليمي از دشتها به سمت كوهستانها، اصولاً در مرز برخورد اين دو واحد پيكرشناسي زمين اتفاق مي افتد. زيرا در بخش هاي مركزي دشتها خشونت پديده هاي حاكم بر محيط (دماي شديد، رطوبت كم، بي نظمي بارش و.) ويا درقلمرو كوهستانها(كاهش دما وافزايش رطوبت و.) هيچ شبهه اي در شناسائي محيط هاي فوق تحت عنوان بيابانها يا نواحي كوهستاني ايجاد نمي كند. بلكه مشكل اساسي تعيين محدوده حداكثر گسترش بيابانها است كه الزاماً بر محدوده پايكوهي يعني محل برخورد دشتها وكوهستانها منطبق مي باشد و علي الاصول مرز نواحي بياباني بايد در آن قرار داشته باشد. از آنجا كه تغيير پديده هاي محيط طبيعي تدريجي است، بنابراين تعيين مرز جغرافيايي بيابانها به صورت خط مشخصي مورد نظر نيست. بلكه اين مرز بر نواري منطبق خواهد بود كه در طرفين آن، ويژگيهاي عوامل و عناصر اقليمي به صورتي مشخص با يكديگر تفاوت داشته باشند. بدين منظور براي تفكيك مرز مناطق بياباني در استان تهران ابتدا هريك از نقشه ها كه براي هر عنصر اقليمي بصورت يك لايه تهيه شده است، با نقشه توپوگرافي كه قبلاً بصورت رقومي در محيط GIS تهيه شده بود تطابق داده شد. يكي از خطوط منحني را كه در حدفاصل دشت و كوهستان قرار داشته و نزديكترين فاصله را با محل برخورد دشت و كوهستان داشت، انتخاب و بقيه خطوط لايه مذكور پاك گرديد. بطور مثال براي لايه هم ضريب تغييرات بارندگي(مقادير ضريب تغييرات بارندگي ازكوهستان بطرف مركز دشت افزايش مي يابد) منحني مربوط به عدد 30 درصد اين ويژگي را داشت. براي كليه لايه ها بهمين ترتيب عمل شد و از هر نقشه فقط يك منحني با ويژگيهاي مورد نظر نگهداشته شد و بقيه خطوط اضافي پاك گرديد(با توجه به ويژگيهاي مورد نظر براي تفكيك اوليه مرز بيابان از غير بيابان ميزان بارندگي 200 ميليمتر ، تبخير 2000 ميلي متر ، دماي سالانه 5/17 درجه سانتيگراد ، بي نظمي بارش 12 درصد و شدت ميانگين باران روزانه 6 ميليمتر در نظر گرفته شد. مقدار شدت ميانگين باران روزانه از مركز دشت بسمت كوهستان افزايش و مقادير مربوط به ساير عناصر كاهش مي يابد).سپس اين لايه ها روي يكديگر قرار داده شدند و همانطور كه انتظار مي رفت كليه خطوط بر يكديگر منطبق نشدند، بلكه نواري را تشكيل دادند كه پهناي آن در طول نوار متفاوت بود( نقشه شماره 8). داخلي ترين و خارجي ترين خط از سمت دشت بصورت يك منطقه جداگانه در حدفاصل دشت و كوهستان مشخص گرديد. به اين ترتيب از تلفيق نقشه هاي حاصله سه ناحيه يا قلمرو در نقشه نهايي استان تهران از هم قابل تفكيك مي باشد. داخلي ترين منطقه، بيابان و خارجي منطقه غير بيابان و منطقه بينابين كه ويژگي هر دو منطقه را در خود دارد بنام منطقه گذر از بيابان به غير بيابان (نيمه بيابان) نامگذاري گرديد.
مساحي حاصل از نقشه نهايي در محيط GIS نشان مي دهد كه 301915 هكتار از سطح استان تهران را مناطق بياباني در بر گرفته اند. همچنين مساحت منطقه گذر يا نيمه بيابان و منطقه غير بيابان در استان تهران به ترتيب 432026 و 1203035 هكتار برآورد شده است(شكل شماره 9).
در مرحله بعد براي بيان كمي ويژگيهاي هر يك از مناطق سه گانه فوق، نقشه منحني هاي هم ميزان هر يك از عناصر مورد نظر، بطور انفرادي روي نقشه نهايي(نقشه شماره 9) قرار داده شد و عدد مربوط به دو خطي كه بيشترين اشتراك را با خط مربوط به مرز بيابان و نيمه بيابان و خط مرزي غير بيابان و نيمه بيابان داشتند تعيين گرديد. به اين ترتيب ويژگيهاي كمي هر يك از عناصر براي تعريف بيابان در استان تهران مشخص شد. از اين نظر در استان تهران ، به مناطقي بيابان گفته مي شود كه داراي بارندگي كمتر از 150 ميليمتر، تبخير بيش از 2300 ميليمتر، ضريب تغييرات بارندكي بيش از 38 درصد، ميانگين دماي سالانه بيش از 17.5 درجه سانتيگراد، ضريب بي نظمي بارش بيش از 13درصد و شدت ميانگين بارش روزانه كمتر از 6 ميليمترباشد.
6- نتيجه گيري:

در بيان ويژگيهاي بيابان علاوه بر ميزان بارندگي بايد از ساير عناصر جوي نيز كمك گرفت، زيرا تاثير متقابل عوامل و عناصر جوي، فضاي جغرافيايي بيابان را شكل مي دهند. علاوه بر اين مرز بين مناطق بياباني و غير بياباني در طبيعت هرگز بصورت يك خط مميز نمي باشد. هنگامي كه در داخل بيابان هستيم ويژگيهاي بيابان بقدري بارز است كه تميز دادن بيابان از مناطق ديگر آسان است. اما در گذر از بيابان به غير بيابان بعبارت ديگر تعيين منطقه بينابين مشكل است. گرچه حدود بيابانها فقط روي نقشه ها بصورت خط مشخص مي شود، اما گذر از ويژگيهاي بياباني به مجاور بياباني تدريجي است و هميشه نوار كم و بيش وسيعي وجود دارد كه از خصوصيات هر دو قلمرو برخوردار است(6). نتايج حاصل از اين تحقيق نيز نشان داد كه ويژگيهاي منطقه داخل و خارج نوار(بيابان و غير بيابان) بطور مشخص و بصورت كمي از يكديگر قابل تفكيك است و در گذر از بيابان به غير بيابان منطقه بينابيني وجود دارد كه ويژگيهاي هر دو منطقه را در خود جاي دارد. اين نوار منطقه گذر از بيابان به غير بيابان يا بعبارتي منطقه نيمه بياباني را تشكيل مي دهد.

منابع:

1- احمدي، حسن 1375 . معيارهاي شناخت بيابان. مجموعه مقالات دومين همايش ملي بيابان زايي و روشهاي مختلف بيابان زدايي، انتشارات مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع.
2- پابو، هانري ، بي تا . توسعه و اصلاح مراتع ايران از طريق مطالعات بتانيكي و اكولوژيكي(ترجمه گودرز شيدايي،بيتا)، سازمان جنگلها و مراتع.
3- جزيره اي ، محمدحسين 1371 . پديده خشكي، مجله جنگل و مرتع، شماره 13 و 14 و 15 ، سازمان جنگلها و مراتع.
4- جعفرپور، ابراهيم و معتمد، احمد 1370 . محيط بياباني گرم. نشريه بيابان، شماره 31 ، انتشارات مركز تحقيقات مناطق كويري و بياباني ايران، دانشگاه تهران.
5- حسين زاده، سيدرضا 1378 . تعيين قلمرو طبس با تكيه بر مطالعات تفصيلي ژئومرفولوژي و نقش فرايندهاي ديناميك بيروني و انسان در تشديد پديده بيابان و بيابان زايي، رساله دكتري، دانشكده ادبيات و علوم انساني، دانشگاه تهران.
6- خسروشاهي ، محمد 1374 . سيري در قلمرو بيابان، مجله رشد آموزش كشاورزي، شماره 24و25 ، (ص 46-38)
7- خسروشاهي ، محمد 1376 . كوير، مجله رشد آموزش كشاورزي، شماره 30 ، (ص 27-18 )
8- خسروشاهي ، محمد 1380 . دستورالعمل تكميلي اجراي طرح ملّي تعيين قلمرو جغرافيايي محدوده بيابانهاي ايران مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع.
9- خسروشاهي، محمد و قوامي، شهاب الدين 1377 . هشدار . انتشارات سازمان جنگلها و مراتع (چاپ سوم).
10- درويش، محمد 1379 . نگرشي تحليلي بر مفاهيم و دانش واژه هاي حوزه ادبيات بياباني. نشريه تحقيقات مرتع و بيابان، انتشارات مؤسسه جنگلها و مراتع.
11- درش، ژان 1982 . جغرافياي نواحي خشك(ترجمه شهريار خالدي 1373)، انتشارات نشر قومس.
12- فريفته، جمشيد 1366 . سيستم هاي طبقه بندي اقليمي، نشريه بيابان شماره 20 ، مركز تحقيقات مناطق كويري و بياباني.
13- مبين، صادق 1360 . جغرافياي گياهي، انتشارات دانشگاه تهران.
14- مونيك، منگه 1995 . انسان و خشكسالي(ترجمه احمد معتمد 1377)، انتشارات دانشگاه يزد.
15- Ecosystems of the word., 1983, Temperate deserts and semideserts, vol 5, Nell E.west Elsvier.
16- Goudie, Andrew., 1988 . The nature of environment, Basil Blackwell.
17- Millington, A. C, & Ken pye,. 1994 . Environmental change in dryland, John wiley & sons.
18- Kenneth, H. & L. A. J. Ogallo., 1993 . Climate variations, Drought and desertification, WMO-No. 653.
19- Rao .A .S., 1997 . Climate features their modifications through agroforestry, Scientific reviews on Arid zone research, vol 9, JODHPUR/INDIA.
20- Singh Surenda & Amal Kar., 2001 . Desertification control in the arid ecosystem of Indian for sustainable development.