لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: داستان زندگی حضرت هود

  1. Top | #1
    پارسیان (شاپرزفا)
    lopin آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    کاربر سـایت
    تاریخ عضویت
    Jul 2008
    شماره عضویت
    1562
    نوشته ها
    32
    میانگین پست در روز
    0.01
    تشکر ها
    1
    از این کاربر 88 بار در 34 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض داستان زندگی حضرت هود

    پـس از كم آبى محسوسى كه دامنگير قوم هود شده بود يك روز، ابرى تيره و خاكسترى ، در گوشه آسمان پديدار شد. كافران ، به تصور اينكه اين ابر مزارعشان را سيراب و زنده خواهد كرد، سخت شادمان شدند. همه ، زن و مرد و كوچك و بزرگ ، گرد آمده بودند و به آسمان مى نگريستند. يكى از آن ميان گفت :
    - اين نسيم لطيف ، طلايه همان ابر است .
    ديگرى گفت :
    - ايـن هود ديوانه كجاست ؟ او براى ما عذاب مى طلبيد. او را بياوريد تا ببيند كه خدايان مـا سـرانـجـام بـر خـداى او پـيـروز شـدنـد و ايـنـك آن ابـر، در دسـت اين نسيم ، تا بالاى كشتزارهاى تشنه ما خواهد آمد و آنگاه ... باران ، باران خواهيم داشت !
    ابر كم كم پيشتر آمد و تمام آن نواحى را پوشاند. سپس نسيمى كه از آن شادمانه ياد مى كـردند تندتر شد و رفته رفته به صورت تندباد با قوت بسيار، همراه با صدايى دهشت زا، وزيدن آغاز كرد.
    اما حتى يك قطره باران هم نباريد!
    لبـخـندها از لبان محو شد و به جاى آن ، وحشت و هراس در دلها نشست . هود، آرام و مطمئن ، اما به سرعت ، خود را به مردم رساند و فرياد برآورد:
    - اى مـردم ، استغفار كنيد و به خداى يكتا روى بياوريد. اين آغاز همان عذابى است كه شما را سـالهـا از آن بـيـم مـى دادم . بـتهاى خود را بشكنيد و همه به پروردگار يگانه سجده بريد و از او طلب عفو كنيد.
    ولى آن قـوم بـت پرست و مغرور كه يك عمر سخنان هود را به مسخره گرفته بودند، در آن لحظه خطير نيز چشم بر حقيقت بستند و همچنان بر عقيده خود پاى فشردند:
    - خير اين ابرى است كه براى ما باران خواهد آورد.
    هود گفت :
    - به خدا چنين نيست ، اين همان عذاب خداست .
    طوفان چنان سخت شد و سخت تر كه حيوانات اهلى در بيابان به هوا برخاستند و درختها از جـا كنده شد. قوم هود از ترس به خود لرزيد و به خانه هايشان پناه بردند؛ به اين امـيـد كـه از ايـن بـلاى نـاگهانى جان به در برند! اما باد چنان بى وقفه و پرقدرت و هـولنـاك مـى وزيـد كـه جـز خانه هود كه او و پيروانش مؤ منش در آن جاى گرفته بودند، بـقـيـه خـانـه ها از زمين كنده شد و هر يك از آنها به گوشه اى پرت و دور افتاد. آن قوم خود پرست و بت پرست نيز چون نخلهايى از ريشه بركنده به دام بلا گرفتار شدند و جز هود و يارانش ، احدى از آنان باقى نماند.
    قوم هود، در سرزمينى به نام ((احقاف )) در جنوب شبه جزيره عربستان بين يمن و عمان ، زنـدگـى مـى كـردنـد. بـيـش و كـم ، هـمـه تـنـومـنـد و بلند بالا و قوى هيكل و تندرست و از نعمتهاى بى كرانى برخوردار بودند و در آسايش و رفاه ، روزگار مـى گـذرانـيـدند. زراعتى پررونق و آبى فراوان و باغهايى سر سبز و خانه هايى كاخ مانند داشتند. ولى اين همه نعمت و بركت را عطيه بتهايى مى دانستند كه معبود آنها بود. از ايـن رو، ايـن بـتـهـا را ارج مـى نهادند و به نيايش آنها مى پرداختند و در برابر آنها به تـضـرع و كـرنـش ‍ مـى نـشـسـتـنـد و بـه هـنـگـام مـحـنـت ، چـاره مشكل را از آنها درخواست و التماس ‍ مى كردند.
    بت پرستى اين قوم ، سرانجام به آنجا كشيد كه فساد اخلاق و تباهى ارزشها و ظلمت كفر همه گير شد و دامنه ظلم و ستم و فشار اجتماعى از حد گذشت . محرومان جامعه بيش از پيش اسـتثمار مى شدند و ميان ضعفا و توانگران ، چنان فاصله اى به وجود آمده بود كه هر دم تحمل ناپذيرتر و خردكننده تر مى شد.
    بـراى هـدايـت آن سـتـمـكـاران و دعـوت بـه پـرسـتـش پـروردگـار و نـشـر فضايل اخلاقى و عدالت اجتماعى و زدودن فساد و شرك و بت پرستى ، خداوند هود را به پـيـامبرى فرستاد. هود، خود از همان قوم بود؛ به زبان آنان سخن مى گفت و با رفتار و كـردار و خـلق و خـوى آنـان آشـنـايـى داشـت . او هـم بـه لحـاظ نـسـب ، اصيل بود و هم از جهت اخلاق ، نمونه . هم اراده اى آهنين داشت و هم شكيبا و بردبار بود. از اين حيث ، با عزمى راسخ و ايمانى خلل ناپذير، دعوت خود را آغاز كرد:
    - اى مـردمـان ، اى قوم من ، چرا اين جمادات بى جان را كه ساخته خودتان است به پرستش مـى گـيـريـد؟ بـدانيد كه شما را خداى يكتايى است كه آفريدگار جهان و جهانيان است و هـمـوسـت كـه اين همه نعمت و خير و بركت را به شما ارزانى داشته است . جان شما در دست اوسـت و هـر آنچه جز اوست باطل و زايل است . تنها او را معبود خويش قرار دهيد و بدو روى آوريد و راه ظلال مپوييد.
    قـوم هـود كـه سـاليان متمادى به پرستش بتها خو گرفته و هيچ گاه در مورد آنها تفكر نكرده بودند، با اعراض و اعتراض به مقابله برخاستند:
    - مـگـر عـبـادت ايـن خـدايـان را گـمراهى مى دانى ؟ آيا مى خواهى از شيوه پدران خود دست بكشيم و گفته هاى دروغ سفيهى چون تو را تصديق كنيم ؟
    هود، با بردبارى بسيار، جواب مى داد.
    - ايـن بـتـهـا نـه دفـع شـر مـى تـوانـنـد كـرد و نـه جـلب خـيـر. نـه عـقل به پرستش آنها حكم مى كند نه منطق . تنها آن خداى يگانه اى كه مبدا آفرينش است و نظام خلقت گواه اوست سزاوار عبادت است . به خود آييد و به يگانگى او اقرار كنيد و از آنچه پيش از شما بر قوم نوح رفت عبرت گيريد. من تنها رسالت او را ابلاغ مى كنم و در ايـن راه از شـما مزدى نمى طلبم . از شما هستم و به زبان شما سخن مى گويم . اگر بـه خـدا ايـمـان بـياوريد، مشمول رحمت و لطف او مى شويد. ولى اگر همچنان بخواهيد بر كفر و لجاج خود اصرار بورزيد، بدانيد كه به عذابى سخت گرفتار خواهيد شد.
    هر چه هود استدلال مى كرد و از پاداش سخن مى گفت و از عذاب كفر بيمشان مى داد، در آنان تاءثير نمى كرد. از اين بالاتر، او را به سفاهت و بى خردى متهم مى كردند و گفته هاى او را وهم و خرافه مى دانستند.
    سـرانـجـام ، هـنـگـام عذاب موعود فرا رسيد و از آن سرزمين كه روزگارى سر سبز و آباد بود، با مردمى كه سالم و بلند بالا و تندرست و ايمن و آسوده بودند، هيچ نماند: درختها كـنـده ، زمـيـنها زير طوفان شن مدفون ، خانه ها خراب و مغروران بت پرست زير خروارها شـن و خـاك خـفـتـه بـودند. آن سرزمين چنان ويران شد كه هود با ياران خود به حضرموت هجرت كرد و داستان قوم او، براى عبرت بينان ، عبرت شد.

  2. 6 کاربر مقابل از lopin عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Admin (Saturday 26 July 2008-1), BeHdAbRa (Saturday 26 July 2008-1), LastSOLDIER (Thursday 7 May 2009-1), parneyan (Sunday 21 September 2008-1), sina (Tuesday 5 May 2009-1), [M.A.BrotherHood] (Saturday 13 June 2009-1)

  3. Top | #2
    پارسیان (شاپرزفا)
    sina آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    شماره عضویت
    78
    نوشته ها
    125,905
    میانگین پست در روز
    49.19
    حالت من : Khejalati
    تشکر ها
    13,655
    از این کاربر 39,997 بار در 29,566 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض داستان قرآنی حضرت هود عليه السلام

    حضرت هود عليه السلام

    ناسپاسي قوم عاد

    قبيله عاد در سرزمين احقاف1 بين يمن و عمان، روزگاري متمادي در زندگي سرشار از خوشي و نعمت بسر مي بردند. خدا نعمتهاي فراوان و بركات زيادي به آنان عطا كرده بود، اين قوم در آنجا قناتها حفر كردند، زمين را زراعت و باغهايي ايجا كردند و كاخهايي محكم بنا نمودند. يكي از نعمتهايي كه اين قوم از آن برخوردار بودند؛ اندامهايي نيرومند و هيكل هايي تنومند و مقاوم بود. خدا به اين ملت نعمتهاي فراواني عطا كرده بود كه كمتر قومي از آن برخوردار بود، ولي اين مردم به مبدا آفرينش و بخشنده اين نعمتها فكر نكردند تا او را بشناسند و به جاي سپاس و حق شناسي خداي يگانه، تنها به اين نتيجه رسيدند كه بتهايي را انتخاب و آنها را معبود خويش قرار دهند. آنها در پيشگاه اين خدايان تواضع مي كردند و صورتهاي خود را به خاك مي ساييدند. هر گاه به نعمتي دست مي يافتند، براي شكرگزاري نزد همين بتها مي شتافتند و به هنگام گرفتاري و بيماري از همين موجودات بي جان استمداد و كمك مي طلبيدند. ديري نپاييد كه سنگدلي و رذايل اخلاقي نيز بر تيرگي بت پرستي آنها افزوده گشت، نيرومند ، ضعيف را ذليل خود ساخت و بزرگ بر كوچك غضب كرد. خدا براي راهنمايي نيرومندان و حمايت از ضعيفان و زدودن تيرگي جهالت از روح مردم و پاكسازي نفوس و آگاهي قوم از حقايق جهان، اراده كرد پيغمبري از ميان آنان بر ايشان برانگيزد كه با زبان آنان سخن بگويد، با روش آنان برايشان حرف بزند، آنان را به سوي خداي يگانه راهنمايي نمايد و به آنان بفهماند كه عبادت بتها سفيهانه است و اين نيز نمونه اي از رحم و لطف الهي به بندگانش بود. هود كه از نظر شرافت خانوادگي و محاسن اخلاق و حلم و بردباري در ميان قوم خود ممتاز بود، براي رسالت از ميان اين قوم بت پرست برگزيده شد، تا امين رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شايد افكار گمراه آنان را به راه راست هدايت كند و فساد اخلاقي ايشان را بر طرف سازد. هودعليه السلام به وظيفه خود قيام كرد و براي رسالت خويش مهيا گشت و همانند ديگر صاحبان دعوت و شريعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتكار مسلح كرد. هود با عزمي كه كوهها را منهدم و حلمي كه جاهلين نادان را شكست مي داد، بپا خواست و قيام كرد و به مخالفت با بتهايشان پرداخت و عبادتشان را بي فايده و از روي جهل و ناداني دانست. هود عليه السلام به قوم خويش گفت: مردم! اين سنگ هايي كه تراشيده ايد و آنها را عبادت مي كنيد و به آن پناه مي بريد چيست؟ ضرر و نفع اين كار كدام است؟ اين بتها كه براي شما نفعي ندارند و فسادي را از شما بر طرف نمي سازند، اين كار شما علامت كوته فكري و ضعف شان و شخصيت و غفلت شما است. براي شما خدايي است يكتا و شايسته پرستش و پروردگاري است لايق بندگي و خضوع و او همان كسي است كه شما را بوجود آورده و روزي داده است، اوست كه شما را آفريده و روزي شما را از اين جهان مي برد. اوست كه در روي زمين به شما قدرت داده، زراعت شما را مي روياند و به شما كالبدي نيرومند براي فعاليت روي زمين عطا كرده است و گوسفندان و حيوانات را به شما ارزاني داشته و از عزت و شوكت بر خوردارتان ساخته است. به اين خدا ايمان آوريد و هوشيار باشيد كه چشم از حق نپوشيد و با خداي يكتا، عناد و دشمني نورزيد كه در اين صورت ممكن است همان عذاب نوح متوجه شما گردد، هنوز از سرگذشت قوم نوح و عذابي كه متوجه آنان شد زمان زيادي نگذشته و شما آن را بخاطر داريد!
    هودعليه السلام و اتهام ديوانگي!

    هود عليه السلام به اميد اين كه گفتار او به اعماق روح و دل آنان راه يابد و ايمان آورند و سخنانش به قلبهاي آنان نفوذ كند و ايشان را به تفكر و تعقل وا دارد، آنان را پند و اندرز داد، ولي بر خلاف انتظار زماني كه هود با آنان سخن مي گفت غير از صورتهاي برافروخته و چشمهاي خيره چيز ديگري نديد. گويا قبلاً چنين سخناني را نشنيده اند و مطلبي غير منتظره بر آنها عرضه شده است كه با منطق آنها سازگار نيست. مخالفين هود در جواب گفتند: اين چه راهي است كه در پيش گرفته اي و خود را به آن آلوده ساخته اي؟ چگونه ممكن است كه ما خداي يكتا را بدون شريك پرستش كنيم؟ ما اين بتها را مي پرستيم تا ما را به خدا نزديك سازند و در پيشگاه او شفيع ما شوند. هودعليه السلام آنان را مخاطب قرار داد و چنين گفت: خداي يكتا شريكي ندارد، عبادت او جوهر و خلاصه عبادتها است، حقيقت ايمان، عبادت اوست. اين خدا به شما نزديك است و شما نيازي به شفيع نداريد. او به شما از رگ گردنتان نزديكتر است و بدانيد اين بتها كه براي تقرب و وساطت پيش خدا پرستش مي كنيد، شما را از راه صحيح و تقرب به خداوند يكتا دور مي سازد. اين عبادت نه تنها موجب تقرب شما به خداي يكتا نيست، بلكه موجب دوري از خداوند و دليل بر ناداني و جهل شما است. قوم هود از او روي گردانده و گفتند: تو مرد جاهلي هستي و عقل خود را از دست داده اي كه عبادت ما را سفيهانه مي داني و روش پدران ما را عيب مي شماري. تو در ميان ما چه مزيتي داري؟ امتياز تو بر ديگران چيست؟ تو نيز مانند ما غذا مي خوري و آب مي آشامي، سنن و قوانين زندگي تو با ما يكي است. چه شد كه خدا تو را براي رسالت برگزيد و براي دعوت خود اختصاص داد. ما غير از دروغگويي درباره تو گمان ديگري نداريم. هود گفت: اي قوم! مرا به سفاهت متهم نكنيد، من روزگاري طولاني در بين شما زندگي كردم و شما عيبي بر من نگرفتيد، هيچگاه سوء رفتار و تندخويي از من نديده ايد. تعجبي ندارد كه خدا يك نفر را از ميان قومي براي رسالت انتخاب كند و او را پرچمدار دعوت خود نمايد، بلكه تعجب دراين است كه مردم بدون رسول و راهنما باشند و خداوند سرنوشت آنها را بدست هرج و مرج بسپارد و آنان را بدون قانون و آيين بگذارد! بدانيد كه من از گرايش شما به حق نااميد نيستم. از سوء رفتار و اهانتهاي شما دلتنگ نشده ام، فقط از شما انتظاردارم با عقل خود فكر كنيد و با بصيرت به حقايق بنگريد تا ببينيد، يگانگي خدا در تمام نظام آفرينش آشكار است: نظم فلك گردون، مخلوقات شگفت انگيز، گردش ستارگان و "در هر آفرينشي، علامتي براي اثبات يگانگي خدا مشهود است." و في كلّ شيء له آية تدل علي انّه واحد شما به چنين خدايي ايمان آوريد و از او طلب آمرزش كنيد تا بارش آسمان را هميشه براي شما جاري سازد و شما را ياري كند تا بر ثروتتان بيفزاييد و نيروي شما را افزايش دهد. پس بكوشيد تا مانند مجرمان از حق رو گردان نباشيد. سپس هود عليه السلام قوم را خطاب قرار داد و گفت: بدانيد كه پس از مرگ زنده مي شويد، هر كس كار نيكو انجام داده باشد، سود مي برد و هر كس به كار زشت پرداخته باشد به كيفر مي رسد. براي نجات خويش تدبيري كنيد و براي رستاخيز خود توشه اي بيندوزيد. من ماموريت خود را درباره شما به پايان رساندم و به وضوح رسالت خود را به شما اعلام كردم. قوم هود گفتند: بدون ترديد يكي از خدايان ما بر تو غضب كرده وعقل تو را مختل نموده و طرز تفكر تو را در هم ريخته است و به همين دليل هزيان مي گويي، به تصوراتي كه فقط در ذهن خودت وجود دارد زبان مي گشايي و خيالبافي مي كني و به بيان خرافات مي پردازي. قوم هود گفتند: آن استغفاري كه پس از آن باران مي آيد و به ثروت ما افزوده مي گردد و نيروي ما دو چندان مي شود چيست؟ و آنروز قيامتي كه گمان مي كني پس از پوسيدن استخوانهاي ما و متلاشي شدن كالبدمان برپا مي شود، چيست؟ افسوس كه وعده ها و پند و اندرزهاي تو بعيد و غير معقول است ! ما غير از زندگي دنيوي و طبيعي چيز ديگري نداريم. ما طبق قوانين طبيعت بوجود مي آييم، زندگي مي كنيم و مي ميريم و همه چيز در دست طبيعت است. بعلاوه آن عذابي كه ما را به آن تهديد مي كني و انتظار داري كه ما به آن گرفتار شويم چيست؟ ما گفتار تو را تصديق نمي كنيم، از عبادت خدايان خود باز نمي گرديم، اگر راست مي گويي آنچه ما را به آن تهديد مي كني بياور و آن عذاب كذايي را بر ما نازل كن. آنگاه كه هودعليه السلام لجاجت را از گفتارشان و اصرار به مخالفت را از اعمالشان دريافت، ايشان را خطاب كرد و گفت: من خداي خود را گواه مي گيرم كه وظيفه خود را انجام دادم و در ابلاغ رسالت خود كوتاهي نكردم. هيچگاه بر اثرترس، دست از كار خود بر نداشتم و در راه اين رسالت آسماني و جهاد مقدس نهايت سعي خود را به خرج دادم. من از جمعيت شما باكي ندارم، از غضب شما نمي ترسم، از اين به بعد عليه من هر طرح و نقشه اي داريد اجرا كنيد و هر آنچه در قدرت داريد بكار گيريد، توكل من به خدايي است كه پروردگار من و شما است. آن خدايي كه زندگي هر جنبده اي در يد قدرت اوست، و پروردگار من بر صراط مستقيم، و حكيم است.
    عذاب قوم هود

    هود عليه السلام به دعوت خود و قوم او به اعراض خود ادامه دادند. تا اينكه مخالفين هود در آسمان، ابر سياهي را ديدند كه آسمان نيلگون را تاريك ساخت، قوم چشمها را به ابر دوختند و براي ديدار آن شتافتند زيرا مدتي بود كه باران نباريده بود و گفتند: اين ابري كه در آسمان است بزودي براي ما باران مي آورد. سپس آماده بهره برداري از باران شدند و كشتزارهاي خود را مهياي آبياري نمودند. هود چون وضع قوم را چنين ديد، گفت: اين سياهي كه در آسمان مي نگريد، ابر رحمت نيست، بلكه باد عذاب است. اين همان عذابي است كه براي ارسال آن عجله مي كرديد. بادي است كه عذابي دردناك و كشنده به همراه دارد. چيزي نگذشت كه طوفاني هولناك شروع به وزيدن كرد و قوم ديدند كه حيوانات و اموال و ابزار آنان كه در بيابان بود، از زمين بلند و به مكانهاي دور دستي پرتاب مي شود. اين حادثه قوم را به وحشت انداخت و ترس و هراس آنان را فرا گرفت و با سرعت به خانه ها پناه بردند و درها را به روي خود بستند. اين قوم عذاب زده فكر مي كردند كه بدين وسيله مي توانند جان خود را حفظ كنند ولي اين عذاب، بلايي عمومي و همگاني بود. بادي كه مي وزيد، رملهاي بيابان را با خود مي آورد و تا هفت شب و هشت روز بطور متوالي وزش اين باد ادامه داشت! و سرانجام قوم مانند تنه نخل خشكيده به خاك هلاكت افتادند، نسل آنان ناپديد و آثارشان بكلي متلاشي و از صفحه تاريخ بر چيده شد. " فراموش نكنيد خداي تو هيچ قوم و اهل دياري را در صورتي كه مصلح و نيكوكار باشند به ظلم هلاك نمي كند". اما در اين طوفان عذاب، ياران و پيروان هود به وي پناه بردند و اطراف وي گرد آمدند. باد اطراف آنان مي چرخيد و رملها را پراكنده مي ساخت ولي آنان مطمئن و آسوده خاطر بودند، تا اينكه باد آرام شد و سرزمين آنان به وضع عادي بازگشت و هود و يارانش به حضرموت كوچ كردند و بقيه عمر را در اين سرزمين بسر بردند.
    کاربر انجمن خوش اومدی پارسیان (شاپرزفا)راستی چرا ثبت نام نمی کنی تا بتونی از تمام امکانات سایت استفاده کنی ؟ و حتی راجبه به ارسالها نظرتو بدی یا از پستها تشکر کنی. بفرما داخل انجمن پارسیان و تو جمع ما شرکت کنپارسیان (شاپرزفا)


    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]
    ***************************************
    حسین
    بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

    ****************************************
    جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.

    پارسیان (شاپرزفا)


  4. کاربر مقابل از sina عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    [M.A.BrotherHood] (Saturday 13 June 2009-1)

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...