لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 78910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 88 , از مجموع 98

موضوع: بانک مقالات باستان شناسی

  1. Top | #81
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.43
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض باستان شناسی فضایی

    مقدمه مسأله تحقیقات باستان‌ شناسی و محافظت از میراث باستانی در فضا مسأله‌ای است که زمانش فرا رسیده است. ریچارد گود ،‌ باستان‌ شناس دانشگاه براون ، 20 سال پیش گفت که بقایای فضاپیماها می‌توانند اطلاعات مهمی را در اختیار محققان قرار دهد و پایه‌های مورد نیاز مطالعات باستان‌ شناسی نظام‌مند را در محوطه‌های فضایی که بشر در طول تاریخ به آنها سفر کرده است فراهم ‌آورد. پس از او بِن فینی ،‌ باستان ‌شناس دانشگاه هاوایی که بیشتر زندگی حرفه‌ای خود را صرف مطالعه بر روی فناوریها و شیوه‌های مورد استفاده پولینزیها برای به استعمار در آوردن جزایر اقیانوسیه کرده است، در سال 1993 موضوع مطالعات باستان‌ شناسی بر روی محوطه‌های فضاپیماهای آمریکایی و روسی را در ماه و مریخ مطرح کرد.

    فینی به این نکته اشاره کرد که همانطور که محققان امروزی با استفاده از سوابق باستان‌ شناسی به بررسی تنوعات فرهنگی پولینزیها در جریان کاوشهای خود در جزایر اقیانوسیه می‌پردازند، روزی خواهد رسید که باستان‌ شناسان برای بررسی چگونگی پیشرفت بشر در فضا به مطالعه محوطه‌‌های فضایی بپردازند. او مطمئن بود که اینگونه تحقیقات میدانی در آینده نزدیک صورت نخواهد گرفت، اما به ‌همان اندازه هم اطمینان داشت که چنین روزی بالاخره فرا می‌رسد.






    امروز اما چنین روزی چندان هم دور به نظر نمی‌رسد. هر روز عده بیشتری اذعان می‌کنند که طولی نخواهد کشید تا ماجراجویان و گردشگران فضایی به ماه و مریخ سفر کنند. روسها همین الان هم گردشگران بسیار ثروتمند را به ایستگاههای فضایی بین‌المللی می‌برند و پرتاب اخیر سفینه‌ای سه ‌نفره توسط شرکت خصوصی اسکیلد کامپوزیت نشانگر آن است که امکان سفر‌های فضایی برنامه‌ریزی شده بزودی فراهم خواهد شد. محوطه‌ها و آثار باستان ‌شناسی ارزشمند بسیاری در نتیجه کاوشهای فضایی بشر در طول تاریخ در ماه و مریخ بوجود آمده است و پیش از آنکه پای انسا‌نها به این سیارات باز شود باید نظامهایی برای محافظت از این میراث فرهنگی تدوین شود. در غیر این صورت باید خود را آماده کنیم تا روزی شاهد فروش تکه‌ تکه‌های آپولو 11 روی سایت اینترنتی می‌باشیم!

    در سال 1999 ، شرکتی به نام لوناکورپ پیشنهاد اجرای مأموریتی را در کره ماه با استفاده از روباتها مطرح کرد؛ مأموریتی که در محوطه ترنکوئیلیتی آغاز می‌شد و به سراغ محوطه‌های مختلف باستان‌ شناسی در گوشه و کنار ماه می‌رفت: بقایای کاوشگر رنجر 8 ، سفینه ساویور ، محوطه‌ای که آپولو 17 در آن بر روی ماه نشست و لوناخود ، کاوشگر ناپدید شده روسها. این سفر فضایی که نشا‌نه‌هایی را در بیش از 600 مایل از معروفترین محوطه‌های کاوش شده کره ماه به جا می‌گذاشت به عنوان برنامه‌ای تفریحی آموزشی طراحی شده بود. محققان علاوه بر خطراتی که از سوی شرکتهای سودجو متوجه این محوطه‌های باستان ‌شناسی فضایی است، به خطرات دیگری چون یادگاری برداشتن یا نمونه‌ برداریهای کنترل‌ نشده علمی ، شبیه آنچه که در کاو‌شهای مناطق دور افتاده قطبی روی داده است، اشاره می‌کنند.
    مسئله مالکیت فضا

    بر اساس معاهده نه ‌چندان واضح سازمان ملل در خصوص فضا که در سال 1967 تدوین شده است، آنچه که این معاهده "آت ‌و آشغالهای فضایی" می‌نامد، متعلق به کشوری است که سفینه یا کاوشگر مربوطه را به فضا فرستاده است. اما در این معاهده اصول حفاظتی واضحی برای محافظت از محوطه‌هایی چون ‌پایگاه ترنکوئیلیتی ارائه نشده است و به علاوه انتخاب عنوان "آت ‌و آشغالهای فضایی" برای بقایای کاو‌شهای بشری در آسمانها آنها را به طعمه‌ای برای لاشخورها تبدیل می‌کند.

    مشکل دیگر از معاهدات مربوط به مالکیت ناشی می‌شود. بر اساس این معاهدات هیچ کشور یا فردی نمی‌تواند مالک زمینی در فضا باشد و همین موضوع مشکلات قابل ‌توجهی را در خصوص مدیریت منابع فرهنگی فرا‌زمینی بوجود می‌آورد. بطور مثال ، اگر ایالات متحده مالکیت بقایای باستانی آپولو 11 را در اختیار داشته باشد‌ اما در خصوص زمین زیر آن حقی نداشته باشد،‌ چطور می‌تواند از آنها محافظت کند؟ آیا آمریکا مالکیت نخستین رد‌ پاهای روی ماه را که از آن لوئی آرمسترانگ بود در اختیار دارد اما خاکی را که این قدمها در آن گذاشته شده‌اند نه؟ مسلما اهمیت این رد ‌پاها در تاریخ توسعه بشر کمتر از اهمیت رد‌پاهای انسانهای اولیه در لائتولی در تانزانیا نیست. اما بر خلاف رد ‌پاهای لائتولی که در ماده‌ای چون سیمان 3.5 میلیون سال است که جاودانه شده‌اند، رد‌پاهای پایگاه‌ ترنکوئیلیتی ممکن است با حرکت ساده دست یک گردشگر فضایی برای همیشه از بین بروند.
    نامزد ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو

    اکنون در پروژه‌ای که می‌تواند نخستین پروژه تحقیقاتی باستان‌ شناسی فضایی محسوب شود، تیمی به رهبری بِت اولیری ، باستان ‌شناس دانشگاه ایالتی نیومکزیکو ، درحال بررسی مالکیت قانونی آثار و سازه‌های موجود در فضا و چگونگی ثبت و حفظ آنها است. اولیری چنین استدلال می‌کند که اگر چه ایالات ‌متحده بر اساس معاهده نمی‌تواند مالکیت خاکی را که قسمتی از سفینه ایگل در آن فرود آمده است از آن خود کند، اما در هر حال قوانین فدرال این کشور در خصوص محافظت از آثار و اشیاء در خصوص اشیای باقیمانده در ماه هم صدق می‌کند. از نظر آنان این پایگاه هوایی می‌تواند نامزد ثبت ملی به عنوان مکانی تاریخی و نخستین نامزد ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو به عنوان مکانی فرا زمینی شود.

    به اعتقاد جیمز کوک ، باستان ‌شناس دانشگاه کویینزلند استرالیا که اخیرا مسئولیت برگزاری چندین سمینار بین‌المللی درمورد حفظ میراث فضایی را بر ‌عهده داشته است، اگر اصول و قوانین خاصی برای بررسی و ثبت اماکن و آثار فضایی تدوین نشود، این آثار قربانی نمونه ‌برداریهای کنترل ‌نشده و حتی فعالیتهای جویندگان گنج می‌شود. او می‌گوید قوانین فدرال مربوط به محافظت از منابع فرهنگی این پتانسیل را دارد که باستان‌ شناسی فضایی را در حوزه باستان ‌شناسی تاریخی جای دهد و نجات دهد.

    به عنوان نخستین قدم در این راستا ، تیم اولیری متشکل از باستان‌ شناسان ، مدیران موزه‌ها و فیزیکدانها ، به جمع‌ آوری مدارک باستان‌ شناسی متعدد در مورد پایگاه ترنکوئیلیتی پرداخته‌اند و با استفاده از این اطلاعات نقشه محوطه را تهیه کرده‌اند، محوطه‌ای که به لطف نبود هوا در کره ماه قرنها به همین شکل باقی ‌خواهد ماند، البته به شرط آنکه از دسترس غارت‌ گران در امان بماند. محافظت از سفینه‌های قدیمی بازمانده بر خاک مریخ و تحقیق در مورد آنها بسیار دشوارتر است. طوفانهای خاک ممکن‌ است به این کاوشگرها آسیب برساند و یا حتی آنها را در زیر خاک سرخ‌ رنگ مریخ نابود کند. و از طرفی به دلیل نبود لایه اوزون در این کره ، نور ماورای ‌بنفش خورشید می‌تواند به سفینه‌ها صدمه بزند. بنابراین شاید لازم باشد پوششی برای محافظت از آنها تهیه شود.

    اما مطالعه این موضوع از سوی چند باستان‌ شناس و برداشتن قدمهای عملی در این مورد دو مسأله کاملا متفاوت است. وقتی تیم اولری برای بحث در مورد موضوعات مربوط به فضا و تعیین و ثبت فضا‌های تاریخی ملی در فضا به سراغ چند آژانس‌ فدرال مسئول در این زمینه از جمله ناسا رفتند با موانع بوروکراسی مختلف مواجه شدند: "قرار دادن پایگاه ترنکوئیلیتی تحت محافظت ممکن است به این معنی تلقی شود که ایالات ‌متحده قصد داشته حاکمیت خود را بر کره ماه اعمال کند." یا "دفتر ما در این‌باره اختیار قانونی ندارد." در مورد استفاده از فهرست میراث جهانی یونسکو هم مشکلات مشابهی سر راه آن‌ها قرار گرفت، چراکه به گفته مسئولان این دستاورد حتی به اندازه یکی از نبرد‌های جنگ سرد هم ارزش فرهنگی جهانی ندارد.

    اولیری معتقد است که شاید زمان آن فرا رسیده باشد که معاهدات جهانی تازه‌ای برای حفظ این آثار ارائه شود. او به این نکته اشاره می‌کند که انجام تحقیقات باستان ‌شناسی در زمین نیازمند کسب اجازه از مقامات مربوطه است و اگر در فضا هیچ مقامی یا سازمانی مالکیت محوطه‌ها را در اختیار نداشته باشد آنگاه چه کسی باید اجازه تحقیقات باستان ‌شناسی فرازمینی را صادرکند؟ به نظر او ،‌ حل این مشکل مستلزم ایجاد ساختار‌های اداری بین‌المللی تازه در این ارتباط است.
    باستان ‌شناسی فضایی و حل معماهای تاریخی

    جنگ سرد که پیش زمینه رقابت قدرتها برای فتح کره ماه بود مملو از شکستهایی است که ممکن است بدون باستان ‌شناسی فضایی هرگز مورد مطالعه قرار نگیرد. محوطه‌ای که سفینه لونار 5 شوروی سابق در روز 9 می 1965 در آن بر سطح ماه سقوط کرد می‌تواند روزی فرصت‌ ارزشمندی برای مطالعه مجموعه سفینه‌های فاقد سرنشین سری لونار باشد که در دوران رقابت شدید ابرقدرتها بر سر حفظ برتری خود به ماه فرستاده شد. در مورد این محوطه سؤالات نامحدودی مطرح است: آیا محل فرود این سفینه با سوابق موجود در آرشیو‌ها یکی است؟ آیا ترکیب ‌بندی این ماشین با مشخصات آن همخوانی دارد؟ آیا ابزار یا فن‌آوری خاصی ، از نوع جنگ سرد یا دیگر ، در این سفینه‌ها وجود دارد که قبلا اعلام نشده باشد یا در زمین هم مورد استفاده قرار گرفته باشد؟

    ده‌ها محوطه در سطح کره ماه وجود دارد که سفینه‌ها گاه بر اساس برنامه مأموریت خود ، گاه بر حسب تصادف و گاه به دلیل خارج شدن از رده همچنان بر آن باقی مانده‌اند. تنها در پروژه آپولو ، شش بخش مخصوص فرود سفینه به صورت ثابت در پایگاه گذاشته شد و شش بخش مخصوص صعود هم پس از رساندن سرنشینان سفینه به بخش هدایت به عمد برروی سطح ماه رها شد.






    باستان ‌شناسی تمدنهای کهن فرا زمینی

    البته پذیرش ایده تحقیقات باستان ‌شناسی در محوطه‌های مربوط به کاوشهای فضایی انسان تنها گام کوچکی در راه انجام تحقیقات میدانی بر اساس مدارک موجود از تمدنهای فرا زمینی محسوب می‌شود. ایزاک آسیموف ، زیست‌ - شیمیدان و نویسنده داستانهای علمی - تخیلی ، زمانی چنین برآورد کرد که کهکشان از 325 میلیون سیاره تشکیل شده است که بر بسیاری از آنها آثار تمدنهای از بین رفته وجود دارد. احتمالا فضانوردان زمینی و ایستگاههای شنود سیگنالهای فضایی ناسا (که به دنبال هوش فرازمینی هستند) تنها پیامهای استاتیک را می‌شنوند،‌ زیرا آنها در واقع به دنبال پیامی هستند که معادی فضایی تمدن باستانی مایاها یا سومریهاست ــ تمدنهای مرده‌ای که امروز تنها می‌توانند از طریق باستان‌ شناسی با ما صحبت کنند. تهیه کاتالوگی از امضاهای تصویری تمدنهای پیشرفته روزی جز قلمرو باستان ‌شناسی فضایی محسوب می‌شود. و مسلما زمانی که پایگاه داده‌های فرهنگی بالقوه‌ای از 325 میلیون سیاره در اختیار داشته باشیم، تحقیقات میدانی زیادی باید انجام دهیم.

    کره ماه با محوطه‌های متعدد خود مسلما نخستین مقصد باستان ‌شناسانی خواهد بود که برای کار در فضا آموزش دیده‌اند. اما هر باستان ‌شناس جوانی که بخواهد عنوان نخستین باستان ‌شناس ماه را از آن خود کند نا ‌امید خواهد شد، چون این عنوان قبلا به چارلز پیت کونراد و الن بین اختصاص داده شده است. این دو فضانورد در 19 نوامبر 1969 سفینه آپولو 12 را درست چند صد فوت آن ‌طرفتر از کاوشگر فاقد سرنشین سرویور که در 19 آوریل 1967 بر سطح ماه فرود آمده بود به زمین نشاندند. این لحظه در تاریخ علم لحظه مهمی محسوب می‌شد،‌ اما در آن زمان اهمیتش درک نشده بود. بین و کونراد در شرف انجام نخستین مطالعات باستان ‌شناسی روی ماه بودند.

    پس از به اهتزاز درآوردن پرچم آمریکا و انجام نمونه ‌برداری‌های جغرافیایی ، کونراد و بین بسوی آثاری رفتند که در نتیجه هدایت خارق‌العاده و موفقیت ‌آمیز سفینه در نزدیک آن فرود آمده بودند. آنها دریافتند که کاوشگر سرویور 3 پس از لمس سطح ماه از جای خود جهیده بود و به دقت از آثار بجا مانده از پایه‌های سفینه عکسبرداری کردند. کونراد متوجه شد که این آثار به رنگ قهوه‌ای هستند، درحالی ‌که به گفته مهندسان کنترل مأموریت در هوستون این کاوشگر زمانی که برسطح ماه فرود آمده سفید رنگ بوده است. آینه سیستم عکاسی سفینه تار شده بود و کل سفینه پوشیده از گرد‌ و ‌خاکی بود که احتمالا هنگام به ماه نشستن آن به‌ پا شده بود.

    کنراد و بیم با استفاده از ابزاری برنده دوربین تلویزیونی کاوشگر ، بازوی مخصوص نمونه‌برداری از راه دور و تکه‌هایی از لوله‌های کاوشگر را از آن جدا کردند. این فضانوردان این قطعات را بر چسب زدند، بسته‌بندی کردند و با خود به زمین باز گرداندند. سپس مرکز فضایی جانسون در هوستون ، تکزاس و شرکت هوا و فضا هیو در ال‌سگوندو ،‌ کالیفرنیا ، به بررسی تغییرات ایجاد شده در این قطعات در مدت بیش از دو سالی که در ماه مانده بودند پرداختند. گزارشی که از این بررسیها در سال 1972 توسط ناسا به چاپ رسید نشان‌ دهنده تمرکز مطالعات انجام شده بر تغییرات این سفینه در جریان سفرش در خلا فضا بود. و به‌ این ‌ترتیب مأموریت آپولو 12 نخستین نمونه‌ باستان ‌شناسی فضایی ، باستان ‌شناسی فرا زمینی و مهمتر از همه باستان‌ شناسی تکوینی که به مطالعه نیروهای محیطی و فرهنگی وارد بر تاریخچه حیات آثار بشری در فضا می‌پردازد به شمار می‌رود.

    قطعه‌ای از دوربین تلویزیونی کاوشگر سرویور 3 که تحت آزمایشهای میکروبیولوژیک قرار گرفته بود، شواهدی را دال بر وجود باکتری استرپتوکوکوس میتیس در ماه فراهم آورد. محققان لحظه‌ای فکر کردند که کونارد و بین به نشانه‌های حیات در ماه دست یافته‌اند، اما پس از اینکه در جریان بررسیها فرضیه‌های مختلف ارائه شده یکی ‌یکی حذف شدند، محققان به ریشه این حیات به ظاهر فرا زمینی دست یافتند. به هنگام انتقال این دوربین به سفینه برای فرستاده شدن به ماه ، شخصی روی آن عطسه کرده بود و ویروس موجود در عطسه با دوربین به ماه سفر کرد و به مدت دو ‌سال ‌و نیم در خلا باقی ماند. و بالاخره با بازگشت آپولو 12 به زمین دوباره حیات یافته بود. حتی عظمت بی‌انتهای فضا هم نتوانسته بود انسانها را از پخش ویروس سرماخوردگی باز دارد. و اینگونه بود که باستان ‌شناسی فضایی به نخستین کشف بزرگ خود دست یافت.

    دانشنامه رشد

  2. Top | #82
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.43
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض چرا در نوشته های ما سنگ روی سنگ بند نمی شود

    چرا در نوشته های ما سنگ روی سنگ بند نمی شود
    پست مدرن یعنی چه؟ شعری که بر مبنای پست مدرنیسم شکل می گیرد چگونه شعری است و بالاخره اینکه گزاره های آشنایی زدوده شده در این شعر چگونه گزاره هایی استیک تعریف عامیانه از پست مدرنیسم: مدرنیسم چیزی است که با سنت می جنگد و پست مدرنیسم با مدرنیسم پس پست مدرنیسم به سنت نزدیکتر است و چون این شیوه اندیشه دشمن دشمن ماست در واقع دوست ماست. حال ادبیاتی که بر این شیوه تفکر بنیان گذاشته می شود از آبشخور سنت، ادبیات عامیانه، کلاسیک و... بهره می برد یک تعریف یک سویه از پست مدرنیسم: پست مدرنیسم یعنی اعتقاد به نقطه های پراکنده و شیوه ای از تفکر که نقطه عزیمت فکری را انکار می کند بنابراین ادبیات این شیوه تفکر تمامی اصول پیش از خود را منکر شده و نمی تواند به هیچ چیز پایبند باشد.
    در چنین ادبیاتی اولین چیز که از بین می رود معناست که با بازی زبانی به دست می آیدیک تعریف اخلاقی و ایدئولوژیک از پست مدرنیسم: مدرنیسم، انسان جامعه غرب را به خمودی کشاند درست مثل خواب زده ای که نیازمند سیلی محکمی بود تا هشیار شود. نقش این سیلی محکم را هنر و ادبیات پست مدرنیستی بازی کرد بنابراین خود پست مدرنیسم هیچ مبنای فکری ندارد و بی بهره از دستگاه منظم فلسفی است، بلکه شیوه ای از هنر است که بواسطه "کولاژ" یا به هم ریختن واقعیت و ترکیب نامتعارف آن سعی در ایجاد" شوک" دارد.
    شوکی که درواقع همان سیلی آبدار استتعریفی دقیق تر از پست مدرنیسم: پست مدرنیسم یک مکتب فکری نیست بلکه جریانی است که در دل مدرنیسم معنا می یابد. به عبارت دیگر انتقادی است که مدرنیته از مدرنیته دارددر این تعریف، مدرنیسم ادامه منطقی سنت است زیرا سنت هم دارای هسته مرکزی تفکر است و هم برای مرز و چاچوب های فکری احترام قائل است خصیصه ای که عینا در مدرنیسم نیز به آن توجه شده و حتی جزو مبانی آن به شمار می رود، در حالیکه پست مدرنیسم هم مرز را از بین می برد و هم نقطه مرکزی اندیشه را از سوی دیگر خود نیز فاقد صورتبندی نظری است و بیشتر به یک جریان شبیه است تا مکتببر مبنای این تعریف مدرنیسم و سنت تنها در یک موضوع رو در روی هم می ایستند و آن " خرد ابزاری" است.
    مدرنیسم خرد ابزاری و تولیدگر را بنیان می نهد در حالیکه برای سنت خرد معنای دیگری دارد با این همه پست مدرنیزم رودرروی هر دو می ایستد. هم دشمن مدرن است و هم پست مدرنموضوع جالب دیگر اینکه هنر مدرن" منتقد خرد ابزاری" است.
    حتما فیلم " عصر صنعت" چاپلین را به یاد دارید! در این هنر، هنرمند با مدرنیته همراه می شود اما با مدرنیزم نه. با جریان تجدد پیش می رود اما با اندیشه تجدد نه. به این معنا هنر مدرن به سنت نزدیک تر است تا به خود مدرنیزمهنر پست مدرنیسم حتی بر اساس تعاریف دقیق تر آن هم باز چیز قابل اتکایی نیست: وقتی از نقطه های پراکنده حرف می زنیم لابد از پلورئالیسمی هم حرف می زنیم که در بستر آن حتی شعر یغمای جندقی هم پست مدرن باشد.
    درواقع نقطه مخالفت با این آنارشی در دل آن نهفته است. قضیه واضح است یک پست مدرنیست می گوید من به نقطه مرکزی فکر اعتقاد ندارم، پس من می توانم قالب شعری رودکی را زنده کنم و بگویم پست مدرنم. با این همه می توان در دل این بلبشو و آشفته بازار شام به نوعی تفکر فرا مدرن و انسانی هم رسید.
    شاید اصلا اگر به جای پست مدرنیسم بگوییم " فرامدرن" مشکل حل شودفرامدرن چه می گوید: فرامدرن تبدیل " مکانیک" به" دینامیک" است.
    یعنی اینکه مدرنیته آنقدر پیشرفت کند که خود آثار مخرب خود را از بین ببرد و تصحیح کند. کارخانه های دودزا جای خود را به روبات ها و کامپیوترها می دهند و شعرهای دارای چارچوب های سفت و سخت آزادتر عمل می کنند.
    من بر مبنای همین تعریف ادبیات پست مدرن را " ادبیاتی ساده، دارای شوک، بهرمند از تمامی ظرفیت های زبان و بدون فاصله میان گزاره ها و پارت های زبانی" می بینمبر این اساس آشنایی زدایی در آثار پست مدرن نه در محور افقی و نه در محور عمودی صورت نمی گیرد بلکه اثر یک موقعیت منفرد را روایت می کند ساده و بهرمند از عنصر شوک اما ردپایی کوچک ما را به " لایه دوم" پرتاب کرده و در ارتباط دو اثر آشنایی زدایی خود را نشان خواهد داد.
    برای من " موز ماهی "سلینجر یک اثر پست مدرن است. داستانی ساده که شنای یک مرد متاهل را نشان می دهد مرد در حال شنا دختری را می بیند و سعی می کند به او شنا بیاموزد.
    و قتی به گودی کف پای دختر که روی آب دراز کشیده نگاه می کند بلافاصله به هتل بر می گردد و با شلیک تیری خود را در کنار همسرش می کشد.
    به جز شوک آخر اثر چیزی به عنوان ناسازه و ناآشنا در این داستان نیست اما همین شوک ما را به فکر فرو می برد" باید در داستان چیزی باشد، باید دوباره بخوانمش، منظورش از مردن در کنار همسر چه بود؟ چرا گودی کف پا..." کم کم متن دیگری در ذهن شکل می گیرد که ربطی به متن اول نداردف دیالکتیک این دو متن متن سوم و متن چهارم و... را به وجود خواهد آورد و ما هرگز به معنای نهایی نخواهیم رسید.

    منبع: http://kmotlagh۱.blogspot.com

  3. Top | #83
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.43
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض استون هنج

    استون هنج واير سنگي استون‌هنج يكي از عجايب جهان باستان و از مشهورترين محوطه‌هاي باستاني امروز جهان است كه از سال 1986 در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت شده است. قدمت اين محوطه باستاني كه در دشت سالزبري در ويلت‌شاير انگلستان واقع شده است، به عصر نوسنگي و عصر مفرغ برمي‌گردد.


    استون‌هنج از دو دايره‌سنگي متحد‌المركز تشكيل شده است كه ارتفاع سنگ‌هاي دايره دروني آن به 6 متر و وزن‌شان به حدود 50 تن مي‌رسد. به عقيده كارشناسان، استون‌هنج در چند مرحله و در يك بازة زماني هزارساله، از 3 هزار تا 2 هزار سال پيش از ميلاد مسيح، ساخته شده است.

    ساخت استون‌هنج در زمان خود يك شاهكار مهندسي و مستلزم انگيزه، وقت و نيروي انساني بالايي بوده است. با اين حال تا امروز دليل ساخت استون‌هنج روشن نشده است، هر چند تئوري‌هاي زيادي در مورد كاربرد و دليل ساخت اين دواير سنگي وجود دارد كه هنوز هيچ يك از آن‌ها به يقين ثابت نشده‌اند.
    دايره بيروني استون‌هنج كه قطر آن به 115 متر مي‌رسيد، از سنگ‌هاي نسبتاً كوچكتري ساخته شده است و دو شكاف كه به عنوان ورودي عمل مي‌كرده‌اند، در شمال شرقي و جنوب آن قرار دارد. در قرن هفدهم، جان اوبري، باستان‌شناس انگليسي در لبة دروني اين دايره، 56 گودال كشف كرد كه به نام خود او مشهور شدند. بر اساس يك نظريه، اين گودال‌ها احتمالاً روزي الوارهايي را به صورت ايستاده در خود جاي داده بودند، اما تاكنون هيچ مدركي كه اين فرضيه را تأييد كند به دست نيامده است.
    دايره دروني استون‌هنج در حدود هزار سال بعد ساخته شده است. در اين زمان حدود 74 تخته سنگ عظيم كه وزن بعضي از آن‌ها به 50 تن مي‌رسيد، از كوه‌هاي مارلبرو داون در فاصله‌ 30 كيلومتري شمال استون‌هنج به اين محل آورده شدند. از اين تعداد 30 تخته سنگ دايرة دروني به قطر سي‌متر را تشكيل مي‌دهند، 29 تخته سنگ به صورت افقي روي اين تخته‌سنگ‌هاي ايستاده قرار گرفتند و 15 تخته‌سنگ آخر هم كه از بقيه سنگ‌ها عظيم‌تر هستند، به شكل يك نعل اسب درون اين دايرة دوم قرار گرفتند.

    مطالعات كارشناسي كه به تازگي صورت گرفته نشان مي‌دهد براي انتقال اين سنگ‌هاي 50 تني از مارلبرو داون به محل فعلي‌شان، بايد لااقل 600 مرد قوي‌هيكل در عمليات انتقال اين سنگ‌ها شركت مي‌كردند.
    در طول سال‌هاي گذشته، ساخت اين بناي سنگي عظيم به اقوام مختلفي نسبت داده شده است، اما قوم سازنده استون‌هنج تا امروز هنوز مشخص نشده است. بر اساس پرطرفدارترين نظريه، ساخت استون‌هنج توسط اقوام نوسنگي در حدود 5 هزار سال پيش آغاز شد و بعدها توسط قوم ديگري كه به تازگي شكوفا شده بود، ادامه يافت. برخي كارشناسان احتمال مي‌دهند اين قوم دوم كه به قوم بيكر مشهور شده‌اند، از قسمت قاره‌اي اروپا به انگلستان آمده باشند، اما تاكنون هيچ مدركي كه اين نظريه را تأييد كند به دست نيامده است.

    استون‌هنج و ستاره‌شناسي در جهان باستان
    نخستين مطالعات علمي در استون‌هنج در سال 1740 ميلادي توسط ويليام استاكرلي صورت گرفت. استاكرلي نخستين نقشه دقيق از استون‌هنج را تهيه كرد و با مطالعه اين نقشه متوجه ارتباط احتمالي اين بنا حركت خورشيد و ستارگان شد.
    استون‌هنج در جهت شمال‌شرقي ـ جنوب‌غربي ساخته شده است و احتمالاً سازندگان آن هنگام ساخت آن قصد پيش‌بيني نقاط اعتدال بهاري و پاييزي (زماني كه طول روز شب با يكديگر يكسان مي‌شود) و نقاط انقلاب تابستاني و زمستاني (بلندترين روز و بلندترين شب سال) را داشته‌اند.
    بنا بر مطالعات انجام شده در استون‌هنج، در نقطه انقلاب تابستاني، يعني روز 21 ژوئن، خورشيد از شمالي‌ترين بخش دايره بيروني طلوع مي‌كند و نخستين اشعه‌هاي آن درست از ميان نعل اسب دروني رد مي‌شود. به گفته كارشناسان، بسيار بعيد است كه چنين چيزي صرفاً بر اثر تصادف به وجود آمده باشد.
    اما داغ‌ترين بحث و جدل‌هاي علمي پس از چاپ كتاب رمزگشايي از استون‌هنج، نوشته جرالد هاوكينز، ستاره‌شناس انگليسي در سال 1963 درگرفت. هاوكينز در كتاب خود بر ارتباط استون‌هنج با حركت ستارگان و نقاط اعتدالين و انقلابين تأكيد كرد و گفت كه از استون‌هنج در دوران باستان براي پيش‌بيني كسوف و خسوف خورشيد و ماه استفاده مي‌شده است. اما اين نظريه در سال‌هاي اخير و از سوي باستان‌شناسان و كارشناساني چون ريچارد اتكينسن رد شده است.

    نخستين حفاري‌هاي باستان‌شناسي در استون‌هنج
    نخستين حفاري‌هاي علمي در استون‌هنج در اواخر قرن هجدهم ميلادي توسط ويليام كانينگتن و ريچارد كالت‌هور صورت گرفت.
    در سال 1798 گودال زير يكي از تخته‌سنگ‌هاي دايره دروني را كه سقوط كرده بود مورد مطالعه قرار داد و در سال 1810،
    با بررسي يكي از تخته‌سنگ‌ها متوجه شدند كه اين تخته‌سنگ در ابتدا ايستاده بوده است و در سال‌هاي اخير سقوط كرده است.
    در حدود سال 1840، چارلز داروين، دانشمند مشهور، از خانواده آنتروبوس كه آن زمان مالكيت استون‌هنج را در اختيار داشت اجازه گرفت تا براي بررسي تئوري خود در زمينه نقش كرم‌هاي خاكي در تخريب محوطه‌هاي باستاني در استون‌هنج به حفاري‌هاي محدودي دست بزند.
    در شب تحويل سال 1900 ميلادي، يكي ديگر از تخته‌سنگ‌هاي عظيم دايره دروني افتاد و خانواده آنتوبوس، يك مهندس معدن به نام ويليام گاولند را مأمور كردند تا اين تخته‌سنگ را به حالت اولش برگرداند.
    گاولند به رغم آن كه هيچ تجربه‌اي در زمينه باستان‌شناسي نداشت، در طول حفاري‌هاي خود يكي از دقيق‌ترين و جامع‌ترين گزارش‌هاي مربوط به عمليات صورت گرفته در استون‌هنج را تهيه كرد.
    اما بزرگترين حفاري باستان‌شناسي در استون‌هنج پس از انتقال مالكيت اين محوطه باستاني به دولت انگلستان، در سال 1919 و توسط ويليام هاولي و دستيارش رابرت نيوال صورت گرفت.
    بزرگ‌ترين نتيجه حفاري‌هاي هاولي و نيوال كه تا سال 1926 به طول انجاميد، روشن شدن اين نكته بود كه استون‌هنج بر خلاف آن چه تا آن زمان تصور مي‌شد در چند مرحله و در طول يك بازه زماني طولاني ساخته شده است.
    تحقيقات ريچارد اتكينسن، استوارت پيگات و ماركوس استون كه در دهه 1950 ميلادي و تحت نظر انجمن عتيقه‌شناسان انگلستان صورت گرفت، زمان‌بندي نسبتاً دقيق مراحل مختلف ساخت استون‌هنج را كه تا امروز نيز معتبر باقي مانده است، آشكار كرد.
    استون‌هنج در دوران معاصر
    استون‌هنج امروز يكي از بزرگترين جاذبه‌هاي فرهنگي و توريستي كشور انگلستان است، به طوري كه سالانه نزديك به يك ميليون توريست انگليسي و خارجي از اين محوطه باستاني ديدن مي‌كنند.
    در سال‌هاي اخير، عبور اتوبانa303 از نزديكي استون‌هنج و ترافيك سنگين اين اتوبان، باعث به خطر افتادن تماميت و منظر استثنايي اين محوطه در ميان دشت سالزبري شده است.
    در حال حاضر، بنياد ميراث انگلستان مشغول مطالعه طرح‌هايي در مورد عبور جاده از يك تونل زيرزميني و ساخت يك مركز توريستي در مجاورت استون‌هنج است كه هنوز هيچ‌كدام از اين طرح‌ها قطعي نشده‌اند.
    در عين حال بررسي‌هاي علمي در مورد استون‌هنج نيز ادامه دارد و هر روز فرضيات جديدي درباره چگونگي و علت ساخت اين بناي سنگي منحصر به فرد مطرح مي‌شود.
    با اين وجود هنوز هيچ يك از اين تئوري‌ها نتوانسته‌اند توضيحي قانع‌كننده و همه‌جانبه در مورد استون‌هنج فراهم كنند و به اين ترتيب راز اين محوطه باستاني 5 هزارساله تا امروز سر به مهر باقي مانده است.

  4. Top | #84
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.43
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض نقش بز کوهی بر روی سفال ژیش از تاریخ ایران

    نقش بز کوهی بر روی سفال ژیش از تاریخ ایران



    سجاد اقتداری
    دانشجوی رشته ی باستان شناسی (زاهدان)
    کارشناسی
    مقدمه:
    در علم باستان شناسی که امروزه به عنوان یکی از علوم انسانی در دنیا شناخته شده است و به ان در کشور های مختلف توجه زیادی می شود و از این علم برای بازسازی گذشته های فرهگی و تمدنی خود استفاده می کنند و از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
    همانطور که میدانیم در برسی ها و حفاری های باستان شناسی اولین جیزی که دارای اهمیت است و به عنوان بیشترین و مهمترین داده ی مادی که برای بازسازی گذشته و حتی تاریخ گذاری نسبی و مطلق و لایه نگاری و همینطور برسی های تطبیقی چند محوطه مورد استفاده قرار می گیرد سفال می باشد. سفال به عنوان یکی از داده های مادی است که در تمامی قسمت های زندگی مردمان گذشته مورد استفاده قرار می گرفته ، در منازل،کارگاه،مناطق مسکونی،تجاری،کارگاهی و حتی در قبور و آرامگاه ها به عنوان هدیه و در معابد به عنوان نذورات و هدایا که به خدایان تقدیم می گشته .پس یکی از وسایل زندگی روزمره و تشریفاتی مردمان باستان سفال بوده است که به مقدار فراوان در دسترس باستان شناسان برای باز سازی گذشته قرار دارد .
    همانطور که دکتر مجید زاده در مقاله ی خود می گویند:( سفال در باستان شناسی پیش از تاریخ،و حتی پس از ان ،از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است ؛ زیرا از یک سو پایاترین ، متنوعترین و فراوان ترین یافته در حفریات باستان شناسی تشکیل می دهد و از سوی دیگر مهمترین عامل در شناخت فرهنگ های پیش از تاریخ و گاهنگاری نسبی آنهاست.) حال باید به این مهم توجه کرد که هر منطقه ی فرهنگی وتمدنی دارای سفال خاص خود می باشد که از نظر رنگ،جنس(خمیر)،نقوش،فرم و.... قابل شناخت و تقسیم بندی می باشند.حتی تا جایی که برخی فرهنگ ها یا تمدن ها را با این داده ی مهم (سفال) معرفی می کنند مثلا «فرهنک سفال نخودی»و یا «فرهنگ سفال قرمز» و.... که یکی از عوامل شناسایی فرهنگ ها و تمدن ها باستانی می باشد.
    از سفال های بدست امده از تپه ها و محوطه های باستانی اطلاعات قابل توجهی میتوان به دست اورد که به اختصار به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:
    الف): تاریخ گذاری نسبی: با استفاده از نوع سفال ها و با توجه به خمیر (جنس)سفال،رنگ سفال،نقش روی سفال و فرم سفال می توان تاریخ نسبی محوطه و منطقه و همچنین اشیاء مکشوفه همراه سفال ها به شکل مجموعه را مشخص نمود و آن را تاریخ گذاری نمود .
    ب):شناسای لایه های فرهنگی (لایه نگاری): با استفاده از تنوع سفال ها می توان لایه های فرهنگی و استقراری را در یک محوطه شناسای و تفکیک کرد که یکی از مهمترین بخش ها در حفاری ها یا برسی های باستان شناسی میباشد که بیشترین وقت را به خود اختصاص می دهد و با شناخت سفال هاو نوع،رنگ،نقوش و.... میتوان با دیدن ویا حتی لمس کردن یک تکه ی سفال که هیچ گونه ارزش مادی ندارد به این مهم دست یافت.
    ج): مقایسه ی فرهنگی چندین محوطه ی فرهنگی: با استفاده از این داده ی مادی مهم می توان فرهنگ های مختلف را مورد مطالعه و مقایسه قرار داد و به ارتباط فرهنگی ، تجاری و حتی تهاجم و ورود اقوام جدید و.... پی برد . مثلا در حفاری های تپه سیلک هنگامی که به ظروف خاکستری با نقوش و فرم متفاوت برخورد کردند اولین موضوعی که راجع به ان بحث شد ورود افراد و اقوام جدید از سرزمینهای شمالی بودکه بر مردم این سرزمین سیتره پیدا کرده و فرهنگ خود را در آن منطقه استیلا بخشیده اند. مثال دیگری که برای این موضوع میتوان زد ظروف سفالی بدست امده از محوطه های فرهنگی متعلق به فرهنگ جرزیان در مصر میباشد که قابل مقایسه با فرهنگ «جمدت نصر » بود .
    همانطور که اشاره شد با این اطلاعات می توان محوطه ها را از نظر تبادل فرهنگی ، تجارت ، جنگ و.... مورد برسی قرار داد و به شناسای کامل تر ان ها پرداخت .
    د): باز سازی زندگی مرمان باستان : با توجه به فرم و به خصوص نقوش روی بدنه ی سفال میتوان آداب، رسوم، مذهب ،اساطیرو.... را باز سازی وخدایان را شناسایی و نوع لباس و ابزار و ارایش سر و صورت و بدن انها وبرخی رسومات(ازدواج ، مرگ ،تدفین ، پرستش خدایان و...) پی برد و با توجه به نقوش روی سفال ها میتوان به نوع ساختمان سازی(معماری) و قلعه سازی آنها اشنا شد و ان را بازسازی کرد. می توان به اساطیر ، قصه ها وداستان های مرمان باستان پی برد و آنها را بازسازی کرد که که در شناخت فرهنگی آن روزگار به ما کمک زیادی می کند . علاوه برمسائل ذکر ما می توانیم بر اساس نقوش روی سفال ها به پاره ای از فعالیت های زندگی روزمره ی مردمان باستان آشنا گردیم که در باز سازی گذشته قابل توجه است و حتی به نوع گیاهان اهلی و وحشی و حیوانات اهلی و وحشی که در ان زمان در مناطق مختلف وجودداشته پی برد. ه): تفسیر و تبین سایر اشیاء فرهنگی :با توجه به سفال های مکشوف می وان فرهنگ آن منطقه را تفسیر و تبین کرد که یکی از مهمترین کارهایی است کهدر باستان شناسی نو مورد توجه است و حائز اهمیت میباشد . همانطور که گفته شد میتوان سایر اشیاء مکوفه به همراه این سفال ها را هم تاریخ گذاری و هم مورد تفسیر و تبین قرار داد.
    ....و اطلاعات بیشمار دیگری که یک تکه سفال می تواند به یک باستان شناس باهوش و تیزبین بدهد که از اهمیت زیادی در بازسازی فرهنگهای گذشته دارد .
    در ایران سفال های کشف شده ازتپه ها و محوطه های متعدد باستانی دارای فرم ها ، نقش ها ، رنگها ی بسیار متفاوت و زیادی می باشند . سفال های مکشوفه در ایران از نظر کاربرد با توجه به نقوش و فرم انها معمولا مذهبی و کاربردی آئینی داشته اند که بیشتردر قبور یافت می شوند .
    مبحث ما درباره ی نقوش روی سفالهای پیش از تاریخ ایران میباشد که اندکی راجع به ان گفته شد و با توجه به نقوش روی سفالها نشان دهنده ی آداب،رسوم،فرهنگ،عقاید،خدا یان،اساطیر و.....میباشند که برای باز سازی فرهنگهای باستان بسیار مهم و قابل توجه میباشد .
    نوشته ی فوق درباره ی یکی از نقوش روی سفالهای مکشوفه است که در محوطه های مختلف یافت شده و ما این نقش را بارها و بارها روی ظروف،تکه سفالهاو جلد کتب مختلف دیده ایم : (نقش بز کوهی با شاخ های بلند و برگشته ). ما می خواهیم بدانیم این نقش چه کاربردی داشته ؟...و به چه دلیل روی سفال ها تصویر می شده ؟ کاربرد ظروفی که این نقش روی انها یافت میشود چیست ؟ در چه برهه ی زمانی از این نقش استفاده میشده ؟ آیا به خاطر تعداد زیاد این حیوان ان را نقش می کرده اند یا به دلیل اهمیت مذهبی که این حیوان ؟روی چه فرم ظروف معمولا نقش می شده ؟ در کدام محوطه ها یافت شده است؟ و .
    سنگ نگاره ها با نقش بز کوهی
    در ابتداقبل از اینکه راجع به سفال بحث شود به دورانی دور تر و فرهنگی قدیمیتر اشاره میکنیم و آن سنگ نگاره هایی هستند که این نقش روی انها دیده شده است.
    سنگ نگاره ها يا هنرهاي صخره اي، کهن ترين آثار تاريخي و هنري بجای مانده از بشر هستند. به تعبيري بستر به وجود آمدن حروف رمزي، خط، تبادل پيام، زبان، تاريخ، اسطوره ها، هنر و فرهنگ از سنگ نگاره هاست و آنها از بهترين ابزارهاي رمزگشايي ما قبل تاريخ هستند. تعداد آنها فقط در يك منطقه محدود در ايران به بيش از 21 هزار مورد مي رسد كه عمر بعضي از آنها به چهل هزار سال مي رسد و بشر تا کنون موفق به کشف هيچ پديده تاريخي و هنري بدين قدمت نشده است نقوشي كه بر ديواره سنگي كوه ها و دره ها ديده مي شود؛ براي زيست شناسان، تاريخ دانان، جامعه شناسان، مردم شناسان، باستان شناسان، نماد شناسان، دوستداران اسطوره ها، تاريخ فرهنگ، تاريخ زبان و هنرهاي تاريخي و تزييني، بسيار جالب و ديدني مي تواند باشد؛ اين كه چرا تقربياً 90 درصد نقوش سنگ نگاره هاي ايران بز كوهي است. قسمت اصلي آن به اسطوره ها، فرهنگ، دين و اعتقادات مردم باستان ايران زمين مربوط مي شود. نياكان ما باورها، ايده ها و تقدس هاي خود را در زيستگاه ها و بعضاً روي ظروف و لوازم زندگي خود (سفال ها، سنگ نگاره ها، سنجاق هاي سينه) تصوير و حك مي كرده اند. اين نقوش و تصاوير بيان كننده پيام هاي گوناگوني هستند كه انسان هاي حكاك و نقاش هنرمندانه، ايده پردازي كرده اند به شكلي كه امروز آن نقوش و تصاوير با صاحب نظران و اهل فن خود سخن مي گويند و صاحب نظران در كنار آنها احساس لذت مي كنند. اين هنر آفريني ها در گذشته اکثر ملل دنيا وجودداشته است. براي مثال ما نقوش بز كوهي را در اقليم هاي گوناگون مي توانيم مشاهده كنيم. ايران، پاكستان، قزاقستان، ارمنستان، قرقيزستان، افغانستان، جمهوري آذربايجان، تركيه، يمن، مصر، عربستان، حتي كاليفرنيا، آروزونا و كلرادو در امريكا. با توجه به اينكه سبك طراحي آنها باهم تفاوت دارد؛ لكن همه آنها در يك اصل، شباهت بي ترديد دارند.
    همانطور که گفته شدحدود 90 درصد نقوش سنگ نگاره هاي موجود در ايران نقش بزكوهي با شاخ هاي بلند سمبليك است كه نشان و پيام آن "آب، باران، فراواني نعمت، نگهباني ماه، نگهبان و ناجي مشي و مشيانه" است و اين ارتباط پيامي و كلامي مشترك بر روي سفال ها نيز از اعصار كهن بر جا مانده است .تصاوير بز كوهي بر روي سفال ها و نقوش آنها بر سنگ هاي سخت كوه ها با شاخ هاي سمبليك، جداً تحسين برانگيز است. به نظر نگارنده؛ حاصل بررسي سنگ نگاره هاي ايران و دنيا يک پيام واضح دارد و آن وجود يك وحدت رويه تكاملي در كل انسان ها در گذشته است كه در جريان زندگي خود از آن خودآگاه يا ناخودآگاه پيروي و گذر كرده اند.

    در واقع نقوش روی سفال ها ادامه ی سنگنگاره ها است که از اجداد و نیاکان انسان های پیش از تاریخ است یعنی باد نقوش روی سفال ها را تکامل یافته و پیشرفتی که حاصل سالها زندگی و تجربیات مردمان ان زمان است که به این شکل تغیر یافت و این هنر با این شیوه ی جدید به حیاط خود ادامه داد .

    ایران خواستگاه سفال منقوش
    يكي از كالاهاي ارزشمندي كه از ايران به ميان‌رودان صادر مي‌شد، سفال منقوش بود كه نمونه‌هاي آن از سه هزار سال پيش از ميلاد در ميان‌رودان به دست آمده است. ساكنان كوهپايه‌هاي ايران كه داراي دست‌هاي هنرمندانه‌اي بودند براي علاقه‌ي باستانيشان به طرح‌هاي رنگين بي‌رقيب مانده‌اند. كهن‌ترين نمونه‌هاي سفال منقوش از سه هزار و پانصد سال پيش از ميلاد با طرح‌هايي از بز كوهي از شوش به دست آمده است. اين در حالي بود كه در ميان‌رودان در دوره‌ي اوروك با فراواني ظرف‌هاي سفالي داراي رنگ واحد رو به ‌رو هستيم. بنابراين، ظرف‌هاي منقوش ايران تا سال‌هاي بسيار بي‌رقيب بودند.
    سفال‌سازي نوآورانه و زيباي شوش در ايران كه به نام شوش الف شناخته مي‌شود، پيشرفتي بزرگ و درخشان است. اين ظرف‌ها از قبرهاي گورستاني با دو هزار قبر يافت شده است. در ميان ظرف‌هاي به دست آمده كاسه‌هاي بزرگ و ليوان‌هاي بلندي ديده مي‌شود كه گاه به نازكي پوست تخم مرغ هستند و بسيار چشم نوازند. طرح‌هاي برگرفته از طبيعت، با تناسب كامل با شكل ظرف روي آن‌ها كشيده شده‌اند طرح بز كوهي با شاخ‌هاي درهم پيچيده به فراواني ديده مي‌شود. . در نمونه‌ي نادري پيكر انساني روي سفال شوش الف ديده مي‌شود كه يك شكارچي با تيروكمان است. كوه‌ها، پرندگان، خوشه‌هاي گندم، گاو نر و جريان آب از ديگر نقش‌هاي سفال‌هاي منقوش ايران است كه از شوش، باكون در فارس، سيلك در كاشان و تپه حصار دامغان به دست آمده است. . در نمونه‌ي نادري پيكر انساني روي سفال شوش الف ديده مي‌شود كه يك شكارچي با تيروكمان است. كوه‌ها، پرندگان، خوشه‌هاي گندم، گاو نر و جريان آب از ديگر نقش‌هاي سفال‌هاي منقوش ايران است كه از شوش، باكون در فارس، سيلك در كاشان و تپه حصار دامغان به دست آمده است. .

    بز کوهی حیوان ملی ایران

    نقسش این حیوان به شکل ها و فرم های گوناگون بر روی سفال ها در محوطه های مختلف یافت شده است که این حیوان را به عنوان حیوان ملی ایران معرفی می کند که از این نام در کتاب استنلی کوهن،امده است که نشان دهنده ی این مهم است که این حیوان در این منطقه باید دارای اهمیت ویژه ای باشد و یا اینکه نشان دهنده ی یک یا چندین نماد که در ردنیا ی باستان از اهمیت زیادی بر خوردار است که برای بازسازی فرهنگ مناطقی که این نقش در انها یافت شده است به باستان شناسان کمک های فراوانی می کند . همانطور که می دانید یک باستان شناس هدف کار خود را در عملیات حفاری و میدانی و جمع اوری داده های باستانی از محوطه این گونه بیان میکند که در نهایت به باز سازی فرهنگ ان منطقه دردوران باستان شود پس این خود اهمیت نقش این حیوان ملی را بر روی سفال های یافت شده بیان میکند .
    نگاهی به نوشته های استنلی کوهن در باره ی این نقش :

    بز کوهی نماد باران در سفال ایرانی
    طرح‌های ترسیم شده توسط ایرانیان به خصوص نقش حیوان ملی ایران - بز کوهی - روح سادگی و دقت را به همگان القا می‌کنند. این طرح‌ها و نقوش در آسیا منحصر به فرد هستند.
    انسان اولیه در وحشت و اضطراب دائمی به سر می‌برد. او از نیروی شیطان می‌ترسید و محرکی می‌خواست تا از او در برابر این نیروی جادویی محافظت کند. و به همین دلیل متوسل شد به انواع طلسم، تعویذ، افسون و نیز ارواح محافظ و تا سر حد پرستش آن‌ها نیز پیش رفت. مطالعه در مصنوعات ما قبل تاریخی انسان، به ما کمک می‌کند تا به میزان علاقه او در نشان دادن و معرفی آن‌چه که به عنوان خدا می‌پرستیده، پی ببریم. به عنوان مثال، نقاشی خورشید و حیوانات مرتبط با آن مانند “عقاب، شیر، گاو، گوزن و بز کوهی” در آثار سفالی که به هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد برمی‌گردد، دیده می‌شود. مردم، به خصوص در قبایل “کاسی ” لرستان، گردن‌بندهایی با آویز بز کوهی داشتند.
    گاهی اوقات فقط یکی از اعضای بدن حیوانات روی سفال‌ها حک می‌شد. مثلاً در سفال‌هایی که بین دوران ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد ساخته شده‌اند، طرح‌هایی از شاخ گاو، گوزن و بز کوهی و یا بال و چنگال پرندگان، به همراه نقوش هندسی به چشم می‌خورد.هر یک از اقوام باستانی، بز کوهی را مظهر یکی از المان‌ها (عناصر) مفید طبیعت در نظر می‌گرفتند. مثلاً در لرستان ، سمبل خورشید و گاهی اوقات هم نمادی از باران است؛ چرا که در آن زمان ماه را مرتبط با باران و خورشید را مربوط به گرما و خشکی می‌دانستند. همچنین بین بز کوهی با آن شاخ‌های خمیده و منحنی و هلال ماه رابطه‌ای وجود داشت. به همین علت بود که اعتقاد داشتند شاخ‌های قوسی شکل بز کوهی می‌تواند باعث بارش باران شود. در شوش و عیلام باستان، بز کوهی سمبلی از کامیابی و نیز خدای زندگانی گیاهی بود. در بین‌النهرین، بز به عنوان مظهری از خوی حیوانی “خدای بزرگ ” برشمرده می‌شد. (خدای بزرگ در نقش خدای گیاهان ظاهر شد در حالی که شاخه درختی به شکل t در دست داشت و بزی کوهی در حال خوردن برگ‌های آن بود.)
    نقش بز کوهی و درخت جاودان
    انسان‌های ماقبل تاریخ مهارتی خارق‌العاده در ساخت ظروف سفالی داشتند. آن‌ها بهترین نوع ظروف سفالی را با استفاده از چرخ سفالگری و دست می‌ساختند. و در برخی از این کارهای هنری، جنبه‌های گوناگونی از زندگی خود را به نمایش گذارده‌اند؛ مانند مذهب، اخلاق و هنر. با مطالعه این مصنوعات است که ما به روابط بین تمدن‌های مختلف پی می‌بریم.
    شاید تبدیل صورت خدایان به نقاشی‌های حیوانی، یکی از دلایل تقدس بود که موضوعی برای کارهای هنری باستانی و سفالگران شد.
    موتیف (طرح) بز کوهی در ادوار مختلف تاریخی نمایان است. در حفاری بسیاری از تپه‌ها، باستان شناسان لوله‌ها و ظروفی را که دارای همین موتیف هستند، به دست آورده‌اند که در این جا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
    تپه سیلک
    تپه سیلک ” کاشان با ۵۰۰۰ سال قدمت، دارای ۶ لایه است که هر لایه گونه‌های مشخص و ویژه‌ای از انواع کارهای دستی و سفالی را در خود جای داده است. گل‌ها و درختانی مانند گل آفتاب گردان و درخت زندگی (درخت مقدس ) که مابین شاخ‌های بز نقاشی شده، بسیار جالب هستند. گل آفتاب گردان سمبلی از خورشید بود و مقدس شمرده می‌شد.
    تمدن تپه موشلان
    تمدن تپه موشلان” در اسماعیل آباد به هزاره‌ی چهارم میلادی برمی‌گردد و معاصر است با تمدن‌های “چشمه علی ” در ری و “قره تپه ” در شهریار. ظروف سرامیکی این تمدن به رنگ قرمز با نقوش قهوه‌ای رنگ است. نقاشی‌ها به اشکال مختلف هندسی و حیواناتی نظیر بزکوهی و گوزن می‌باشند.
    تمدن چشمه علی در هزاره‌ی پنجم ق. م
    یکی از بقایای این دوره کاسه سرامیکی قرمز با طرح‌های هندسی سیاه رنگ و خطوط حلقوی دایره شکل است. هاشورهایی بین این دو خط را پر می‌کنند. زیر این طرح‌ها، ما تنها می‌توانیم نقوشی از بز کوهی را ببینیم. قطر کاسه ۱۳ و ارتفاع آن ۱۱ سانتی متر است
    یکی دیگر از بقایای این دوره، کاسه سفالی قرمز با اشکال هندسی است که گل‌های حلقه‌ای موازی با دو خط دیگر روی آن ترسیم شده‌اند. در میان طرح ها و هاشورها، بزهای کوهی و دیگر حیوانات شاخدار ترسیم شده‌اند. و مابین ۲ خط جداکننده، ۲ حیوان در حال جست و خیز دیده می‌شوند. در مجموع می توان ۱۰ حیوان شاخدار را بر روی کاسه دید. قطر کاسه ۲۲/۵ و ارتفاع آن ۱۶ سانتی متر است.
    تمدن تل باکون تخت جمشید
    تل باکون در فلات مرودشت در قسمت جنوبی استان فارس قرار دارد . سفالگری آن دوره به رنگ نخودی و با طرح‌های هندسی گوناگون است که بعضاً از طبیعت کپی‌برداری شده‌اند. در میان جذاب‌ترین کارهای هنری متعلق به این دوره، ۲ کاسه سفالین در موزه ملی ایران خود نمایی می‌کنند. سطوح خارجی کاسه‌ها با تصاویری از ۲ بز کوهی پوشانده شده‌است. هنرمند در طراحی شاخ‌ها تا اندازه‌ای مبالغه نموده؛ تا آن جا که شاخ‌ها همه جاهای خالی سطوح را پر کرده‌اند نقش بز کوهی بر روی کاسه‌ی مخروطی شکل نخودی رنگ به طرز استادانه‌ای طراحی شده است: شاخ گاو مانند ۲ حلقه‌ی بزرگ دور تا دور ظرف را می‌پوشاند و در بالای شاخ، علامت صلیب شکسته (نماد خورشید) به چشم می‌خورد که این امر نمایانگر رابطه‌ی بین شاخ بز و خورشید است.
    نماد شناسی بز کوهی بر روی سفال ها ی پیش از تاریخ
    با توجه به مطالب قبل می توان به نتایجی دست یافت که دلایل تصویر کردن این حیوان بر روی سفال دوره ی باستان را تا حدودی شناسایی کرد ، به نظر میرسد که نقش این حیوانات به طور کلی می تواند به دو دلیل بر روی سفال دیده شود :
    1: مذهبی و آیینی
    2: غیر مذهبی و دنیوی
    دلایل مذهبی ان را می توان از نماد ها و نشانه هایی که در تفسیر این نقش شده است بدست اورد همانطور که گفته شد بز کوهی نماد باران است و شاخ های برگشته ی ان نماد و نشانه ی ماه هستند که حلال ان را نشان می دهد .
    شاید یکی از دلایل مقدس بودن این حیوا در نزد مردمان باستان این باشد که آن یک حیوان کوهی است و کوه برای انها مقدس بوده است و نماد بزرگی و عظمت و همینطور جایگاه خدایان می بوده است و این حیوان را حیوانی از جانب خدایان خود که در کوها بوده می دانسته و برای ان اهمیت خاصی قائل بوده اند و از این حیوان در مراسمات مذهبی خود برای قربانی کردن استفاده می شده است که از این طریق خدای خود را خوشنود کنند و توجه ان خدا را جلب نموده و خشم او را فروکش نمایند .و شاید ان را حیوانی از طرف خداوند می دانسته اند برای قربانی کردن .
    دلیل دیگر این است که کوهها جاری کننده ی ابها و ابریزهایی هستند که زمین های اطراف خود را سیراب می کنند و با اب شدن برف زمستانی خود باعث جاری شدن رودها می شده است که برای مردمان ایران زمین که در یک منطقه ی خشک و کم اب زندگی میکنند حائز اهمیت بوده و این حیوان که در کوهها زندگی می کرده است نشان دهنده ی اب و مژده دهنده ی این مایع ی حیات بوده است که به این گونه در طول زمان دارای اهمیت شده است و به همین دلیل شاید سنبل اب و باران شناخته شده است و مردما با قربانی کردن ان از خدای خود درخواست بارش باران می کردنند .
    با توجه به شاخ های این حیوانات تمامی انها نر هستند و بز ماده نقش نشده است و این امر نشان دهنده ی این موضوع است که مردم می خواسته اند که نرینگی این حیوان را نشان دهند که عامل و باعث باروری است و همینطور قدرت این حیوان که گاه به عنوان سنبل محافظ و نگهدارنده مورد احترام و حتی پرستش بوده است که گهگاهی می توان سنبل ها یی را به شکل تندیس که بربالای دروازه ها نسب می شده است یا بالای قلاع خود ان را نسب می کرده اند که با این کار هم قدرت م عظمت خود را نشان می دادند و هم ان حیوان را نگهدارنده و محافظ شهر و قلاع خود تصور می کرددند .
    و به همین دلایل بود که این حیوان کم کم دارای اهمیت می شود و حتی به مرطبه ی خدایی می رسد و ان را به عنوان یک حیوان مقدس مورد پرستش قرار می دادن و این امر باعث شد که تصویر این حیوان را بر روی سفال ها و جاهای مختلف نقش کنند و امروزه ما می توانیم مقدار زیادی از ظروف و سفال های مختلف را پیدا کنیم که این نقش رو ی انها به شکلها و فرم های گوناگون دیده می شود .
    یکی دیگر از دلایل، برای نقش این حیوان بر روی سفال ها مسائل غیر مذهبی بود به این معنی که مردمان باستان به خاطر خدایان خود یا عوامل ایینی و مقدسی به این حیوان توجه نکرده و ان را مهم نشمارده اند و فقط به دلیل اینکه این حیوان در منطقه انها زیاد بوده است و مدام به چشم می خورده و مردم ان را می دیده اند و تعداد ان در مناطق زیاد بوده و در شکار خود این حیوان را به دام می انداخته اند به ان توجه کرده و برای ثبت دیده های خود و به عنوان یک حیوان زیبا که شاید جنبه ی زیبا شناختی داشته است نقش ان را تصویر کرده اند .چون این حیوان به عنوان یکی از مواد غذایی گوشتی مورد استفاده بوده است و از پوست و چرم ان استفاده شده و بهره مند میشده اند و برای ان تنها اهمیت اینچنینی قائل بودند و نقش ان را بر روی سفال به عنوان یک حیوان به دلایل زیبایی شناختی ، تغذیه ، پوشاک و........ مورد استفاده بوده است نقش می کرده اند . و در برخی موارد می توان به هر دوموضوع هم اشاره کرد یعنی هم عوامل و دلایل مذهبی و هم غیر مذهبی که مردمان ان دوره به هر دوی این موضوعات توجه کرده و نقش این حیوان را تصویر کرده اند .
    آنچه که در اینجا مهم است شناخت این حیوان به عنوان حیوان ملی ایران که بر روی سفال های این منطقه چه در زمان پیش از تاریخ و چه در زمان های تاریخی دیده می شود و برای تفسیر بیشتر این نقش باید کارها و مطالعات بیشتری صورت گیرد که نیازمند وقت و هزینه ی بیشتری است .

    پایان

    منابع :
    1: مجله ی تاریخ و باستان شناسی [روش کاوش در باستان شناسی ، دکتر یوسف مجید زاده ؛قسمت آخر ؛( سال هشتم،شماره ی دوم سال 73)]
    2: کتاب موزه های سنگی ؛هنر های سخره ای [محمد ناصری فرد ]
    3: بین النهرین و ایران باستان [مالوان م.ا.ل.] ترجمه رضا موستوفی ؛انتشارات دانشگاه تهران؛ چاپ 1372
    4: استنلی کوهن [ناهید سعادتیان ]

    مقاله .نت

  5. Top | #85
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.43
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض حفاري هاي باستان شناسي در غربالبيز مهريز

    حفاري هاي باستان شناسي در غربالبيز مهريز
    آذرميدخت اسفندياري


    ناحيه باستاني غربالبيز در حدود 40 كيلومتري جنوب يزد و غرب شهر كوچك مهريز بر تپه‌ هاي كوه مثقال در كوهستان شيركوه واقع است. اين ناحيه نام خود را از چشمه ‌اي در بخش شمالي خود گرفته است كه آب آن از سوراخ‌ هاي بسيار در تپه‌ هاي غربي جريان مي‌يابد و در قسمتي جمع مي‌شود كه افراد محلي به آن درياچه مي‌گويند.
    چشمه غربالبيز كه يكي از دو چشمه اصلي استان يزد است، شرايط محيطي مناسب براي زندگي انسان، و طبيعت زيباي اين ناحيه از جمله مهم‌ ترين عوامل شكل ‌گيري حوزه‌ اي فرهنگي در اين بخش از كشور ايران از زمان باستان تا كنون بوده است.
    حفاري ‌هاي باستان ‌شناسي در بقاياي بنايي باستاني در جنوب غربالبيز در سال 2000 آغاز شده و به مدت 75 روز در سال ادامه يافته است. در سال جاري -1383- علاوه بر حفاري در بقاياي اين بنا در بخش ‌هاي مختلفي از ناحيه نيز گمانه‌ زني‌ هايي براي رسيدن به اطلاعات بيشتر انجام شده و بخش ‌هايي از گورستان غربالبيز در شمال اين ناحيه نيز حفاري شده است. حفاري سه سال گذشته در بقاياي بناي مذكور كه در جنوب ناحيه واقع است به كشف قديمي ترين بقاياي باستاني در استان يزد منجر شده است. بنا بر شواهدي كه تاكنون جمع ‌آوري شده است، اين بنا در زميني به شكل ذوزنقه و به مساحت 2200 متر مربع ساخته شده است. عمده مصالح به كار رفته در اين بنا خشت خام بوده و در قسمت‌ هايي از آن از سنگ نيز براي استحكام بيشتر بنا استفاده شده است. به رغم آسيب‌هاي فراواني كه در اثر فرسايش طبيعي و همين طور عوامل انساني به اين بنا وارد شده است، گروه باستان‌ شناسي غربالبيز توانسته است طرح آخرين مراحل كاربرد اين بنا را مشخص كند. بخش اصلي بنا در جنوب آن واقع است و شامل دو ايوان، دو راهرو در طرفين، و اتاقي كوچك در عقب است و با حصاري ضخيم محصور شده بوده كه سطح بيروني آن از سنگ بوده است. در حفاري‌ هاي بخش جنوبي يك راهرو و يك ديوار ضخيم هم در طول بخش شرقي كشف شده است. در نيمه شمالي بنا، يك حياط مركزي با سه ايوان و يك سكو از خشت خام مشخص شده است. همچنين در مدخل حياط حوضي كوچك و مربع‌ شكل با سكويي در ميان آن قرار دارد، و همين طور حوضي مستطيلي كه احتمالاً براي مراسم‌هاي ويژه استفاده مي‌شده است.
    در بخش غربي بنا حياطي مدور هست كه پيرامون آن ديواري ضخيم با سطحي سنگي در بيرون كشيده شده است. در بخش‌هاي غربي و جنوبي اين بنا ايواني پهن هست كه براي استراحت استفاده مي‌شده اما اكنون تنها بخش‌ هاي زيرين ديوارها موجود است.
    اين بنا همچنين دو ورودي يكي در شمال‌ شرقي و ديگري در شمال‌ غربي داشته است. ورودي شمال ‌شرقي كه از ظاهر چنين برمي‌آيد كه بيشتر جنبه رسمي داشته است تا آخرين مراحل استفاده از بنا كاربرد داشته است. ورودي غربي كه احتمالاً به افراد عادي اختصاص داشته است ظاهراً در آخرين مراحل استفاده از بنا عمداً مسدود شده است.
    در حين حفاري پس از خالي كردن بخش ‌هاي پرشده مشخص شد اتاق كوچكي به شكل نيم‌دايره در كنار ورودي غربي وجود داشته است كه با توجه به دريچه كوچك آن مي‌توان گفت براي كنترل ورود و خروج به خانه استفاده مي ‌شده است. راهروي ورودي غربي و اتاقك متصل به آن بعداً با خشت خام و ساروج پر شده‌اند. در نزديكي ورودي شمال‌شرقي نيز اتاق ديگري هست كه به بخش‌هاي شمالي و جنوبي باز مي‌شده و براي كنترل رفت ‌و آمد كاربرد داشته است. اين اتاق نيز مانند ورودي شمال ‌غربي و اتاق متصل به آن عمداً در مراحل پاياني استفاده از بنا پر شده‌اند. پر كردن اين فضاها مي‌تواند دو دليل عمده داشته باشد: يكي فرسايش و ديگري تغيير در كاربرد بنا.
    طبق شواهد باستان‌ شناسي جمع‌ آوري شده، بناي باستاني غربالبيز قديمي‌ ترين اثر باستاني استان يزد و تنها بقاياي باستاني شناخته‌شده مربوط به دوره اشكاني در مركز ايران است. در اين سازه، قديمي‌ترين نمونه‌هاي سه عنصر مهم از معماري ايراني براي اولين بار مشاهده شده است كه عبارت‌اند از خندق و درگاهي و نقشه مدور.
    گروه باستان‌‌ شناسي غربالبيز همچنين از آغاز فصل حفاري 35 گور را در بخشي به مساحت 200 متر مربع شناسايي كرده است. طرفين اين گورها شامل چهار لايه سنگ است و اجساد در حالت جنيني و به طوري كه صورت آنها رو به شرق بوده است در آنها قرار مي‌گرفته‌اند. در برخي از اين گورها دو جسد قرار داده شده است. همچنين وجود ظروف سفالي و سنگي و زينت‌آلات كوچك در اين گورها نشانه اعتقاد افراد ساكن در اين ناحيه به زندگي پس از مرگ است.
    با توجه به نقشه بناي غربالبيز كه عناصر معماري دوره اشكاني را دارد، نوع سفال‌هاي مكشوفه، شكل دفن اجساد، و طرز قرار گرفتن اشيا در گور ها همه تاييدي بر اين نكته است كه اين بقايا به دوره اشكاني باز مي‌ گردند.

  6. Top | #86
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.43
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض اهميت سفال در باستان شناسي

    قاسم كريمي وند
    كارشناس ارشد باستان شناسي
    پيش درآمد:
    اصولاً هدف از علم باستان شناسي شناسائي تمدنهاي باستاني و كهن از طريق كاوشهاي علم ي در محوطه هاي استقراري مي باشد. مشخص كردن نوع معماري و مصالح مورد استفاده در ساخت بناء نوع تدفين موجود در محل، نوع اقتصاد معيشتي، مذهب و آداب و رسوم و بسياري موارد ديگر در نتيجه كاوشهاي باستان شناسي آشكار مي گردد.اما شناخت دوره اي كه اين استقرار در آن دوره صورت گرفته از راههاي گوناگوني چون بررسي و آزمايش با استفاده از روش كربن 14 ( surveypottery ) بررسي سفال بررسي مصالح و فرم بناها صورت مي پذيرد.بررسي علمي سفالها يكي از راههاي مهم شناخت دورة استقراري در هر محوطة باستاني به شمار مي رود. علاوه بر اين با توجه به اهميت سفال درباستان شناسي كه به عنوان الفباي باستان شناسي نيز معرفي شده است لازم ديدم مطالبي را فهرست وار از ابتداي استفاده بهتر از سفال و مراحل تكاملي آن در اختيار خوانندگان و دانشجويان عزيز قرار دهم.
    مواد تشكيل دهندة سفال:
    مواد تشكيل دهندة سفال شامل خاك و آب و مادة چسباننده يا شاموت ( shamoot ) مي باشد. بشر به تجربه دريافت در صورت تركيب مواد اوليه مذكور مي تواند اشكال و ظروف متنوعي را بسازد كه از لحاظ عملكرد به مانند اشياء و ظروف سنگي بوده و گل را به هر
    شكلي كه مي خواست فرم مي داد. اما از چه زماني بشر موفق به ساخت و استفاده از سفال شد. در تقسيم بندي هاي انجام شده در عصر سنگ، دوره نوسنگي را با نام نوسنگي بدون سفال و ن وسنگي باسفال تقسيم كرده اند.
    آقاي دكتر ملك شهميرزادي در اين زمينه مي نويسند:
    ((... از ويژگيهاي تكنولوژي در پايان اين مرحله و در اوائل مرحله استقرار دائم در يك مكان ساخت و استفاده از سفال است. ساختن سفال در مقايسه با ابزار و ادوات سنگي كه تماماً از تغيير شكل دادن به مواد اوليه صورت مي گرفت يك نوع صنعت تركيبي محسوب مي شود.حداقل اعمالي را كه براي ساختن سفال يك سفالگر بايد انجام دهد عبارت اند از مخلوط كردن آب و خاك و مادة چسباننده و سپس ورز دادن و سرانجام پخت آن ...))
    فرم و شكل مورد نظر، طرحها و نقوش مختلف هنری، جانوری، گیاهی، موضوعات انسانی مرحله بعد از فرم دادن به شمار می روند. این نقوش ، زمانی که ظرف سفالین هنوز کاملاً خشک نشده بود بر روی ظرف به روشهای مختلف تثبیت می شد و در نهایت ظرف به کوره می رفت پس از پخت ظرف براساس فرم ساخت آن مورد استفاده قرار می گرفت. ظروف عمدتاً شامل خمره، کاسه های مختلف و بشقاب بودند. ظروف سفالین قبل از اینکه به کوره برده شوند در ابتدا با لعاب گلی پوشش داده می شدند که بعدها شاهد کشف لعاب در سفالگری و معماری هستیم. لعاب از ذوب مواد معدنی خاصی بدست می آید و خاصیت آن علاوه بر جلوگیری از نفوذ مایعات و تخریب زود هنگام ظرف به عنوان زیبائی هنری نیز بوده است.
    اما سوالی که ممکن است برای خواننده محترم مطرح شود این است که آیا مراحل نامبرده در ساخت سفال تماماً در یک زمان صورت گرفته و بشر در همان مرحله اولیه ساخت و استفاده از سفال این موارد را به طور کامل به اجرا می گذاشته است؟
    واضح که رسیدن به تکامل در هر رشته علمی نیاز به تجربه و آزمون دارد و اینگونه نیست که مثلاً معماران ایلامی به ناگاه در 1250 قبل از میلاد ناگهان تصمیم گرفتند معبد چغازنبیل را بسازند. بلکه تجربه قرنها لازم بود تا در نهایت در این زمان منجر به خلق پدیده ای با عنوان چغازنبیل شد. هنر سفالگری نیز چیزی جدا از این امر نمی باشد و تمامی مراحل ساخت سفال از جمله مرحله تلفیق آب و خاک، نوع شاموت و میزان آن، انواع فرمها و اشکال ظروف، کاربرد انواع نقوش، دمای لازم برای پخت سفال و کاربرد لعاب در ظروف سفالین به مرور با گذشت زمان به تکامل رسیده اند مثلاً اگر سفالهای اولیه ساده و خشن و بعضاً بدون نقش و یا نقوش ابتدای هنری بودند رفته رفته سفالها کاملتر و متنوعتر شدند و اگر در ابتدا کنترل زیادی بر دمای کوره نبود و کوره ها توانائی لازم برای پخت ظروف را بدلیل شکل ابتدایشان و یا عدم کنترل سفالگر بر دمای کوره نداشتند رفته رفته سفالگر توانست این نقیصه را برطرف نماید.( سفالهائی که پخت آنها کامل نبوده معمولاً مغز سفال به صورت قهوه ای و خاکستری متمایل به سیاه خود را نشان می دهد.) در مورد نقوش هم به همین صورت است.
    نقوش مورد استفاده در ابتدا بیشتر هنری بود و شامل خطوط موازی یا منحنی بود که سفالگر با شیء نوک تیز و بعضاً با انگشت و ناخن دست این نقوش را بر بدنه ظرف تعبیه می کرد اما رفته رفته نقوش متنوع دیگری در کنار نقوش هنری مورد استفاده قرار گرفت که در بالا به آن اشاره گردید.
    پیدایش چرخ سفالگری:
    ظروف ساخته شده از گل که اصطلاحاً امروزه به سفال و یا آنچنانکه در میان مردم مصطلح است کوزه معروف است در ابتدا بوسیله دست فرم داده می شد. ساخت ظروف دستی بشر را به طور کامل از لحاظ هنری و عملکرد ظروف ارضا نمی کرد با اختراع چرخ سفالگری یک تحول عظیم در صنعت سفالگری بوجود آمد. چرخهای اولیه در ابتدا چرخش کامل نداشتند و اصطلاحاً بطئی بودند که بعدها چرخهائی ساخته شد که چرخش کامل را انجام می دادند و دست سفالگر را برای ساخت هر چه بهتر سفال بازگذاشتند چرخهای سفالگری اولیه از گل بودند که در آنها از شاموت نیز استفاده شده بود.
    چرخ سفالگری عبارت است از صفحة مدور که بوسیله اهرمی به صفحه مدور دیگری در پائین متصل است که با به حرکت در آوردن صفحه پائين نیروی چرخشی از طریق اهرم به صفحه مدور بالائي منتقل شده و باعث به چرخش در آمدن صفحه می گردند. سفالگر گل آماده را بر روی همین صفحه مدور قرار داده و شروع به فرم دادن ظرف با دست می کند. سفالگر طرح را از قبیل در ذهن خویش آماده دارد در نیمه هنگام کار از قصد خویش برای ساختن ظرف خاص آگاه بود.
    شناخت دوره استقراری:
    با گسترش تولید سفال به مرور تاثیرات بومی و منطقه ای نیز در ساخت سفال تاثیر گذار شدند. این تاثیرات در فرم، نقوش، خمیر سفال خود را نشان دادند. به این ترتیب هر منطقه ای تولید سفالش با منطقه دیگر تفاوت پیدا کرد. امروزه باستان شناسان با استفاده از این اختلافها و تفاوتهای موجود به آسانی تعلق سفال را به منطقه خاص در می یابند. همچنین با استفاده از این تفاوتها دوره های مختلف تمدنی را که سفال در آن دورة خاص ساخته شده مثلاً در دورة تاریخی سفال مورد نظر متعلق به دورة ایلام، ماد، هخامنشی، پارت و ساسانی است و یا در دورة اسلامی سفال متعلق به قرون اولیه، میانی و یا متأخر است معرفی نمایند.
    در بررسی تپه های باستانی نیز تنها سفال است که به باستان شناس کمک می کند تا دوره های استقراری سطحی را شناسائی نماید. در کاوشهای باستان شناسی نیز بهترین راه تشخیص دروه های استقراری در کنار شناخت لایه ها و لایه نگاری علمی بررسی سفالهای بدست آمده از لایه های مختلف کاوش می باشد
    مطالعه سیر تاریخی سفال:
    نوسنگی با سفال اولین مرحله ساخت و تولید سفال محسوب می شود که در کنار پیشرفت هايی که در زمینه های مختلف از جمله اقتصاد معیشی و رشد کشاورزی و دامداری و تکامل معماری بوجود آمد سفالگری نیز شکوفا شد. دوره ای که از آن با عنوان پیش از تاریخ اطلاق می شود دارای مشخصه های سفالی خاصی است که به عنوان سفال پیش از تاریخ شناخته می شود. سفالهای پیش از تاریخ را می توان دست ساز، بیشتر ساده ، شاموت بیشتر گیاهی، نقوش در سفالهای منقوش عمدتاً هنری هستند، تنوع محدود در فرم ظروف و در ابتدا بدلیل عدم توانایی سفالگر در کنترل کوره مغز سفال خاکستری رنگ است
    در این دوره (پیش از تاریخ) رفته رفته توانائی سفالگر در ساخت انواع ظروف و نقوش دیگر علاوه بر نقوش هنری بیشتر شد و کنترل سفالگر بر دمای کوره نیز کامل گردید
    آقای دکتر صادق ملک شهمیرزادی در خصوص سفالهای دوره محمد جعفر در تپه علی کش چنین آورده است:
    (( سفالهای دوره محمد جعفر نرم، خرد شكننده و دارای مادة چسبانندگی کاه خردشده و یا سبزیجات خرد شده هستند. سفالها تماماً با دست فرم داده شده بودند و حرارت برای پختن سفال هنوز کاملاً کنترل نشده بود...)) لازم به ذکر است که کاوشگران تاریخ دوره محمد جعفر را از 6000 تا 5600 قبل از میلاد می دانند. همچنین درخصوص سفالهای تپه زاغه در دشت قزوین که نگارنده یک فصل کاوش در سال 1373 را در آنجا تجربه کرده ام آقای دکتر شهمیرزادی چنین می نویسد: ((... سفال نوع زاغه سبک و نرم و ترد است. خمیر سفال قرمز یا نخودی کدر و تیره است. مادة چسباننده سفال کاه و سبزیجات خرد شده است. سفالهای زاغه دارای سطحی براق هستند که به نظر می رسد پس از اینکه سطح سفال را با دست مرطوب لعاب دادند آن را صیقل می کردند...))
    با آغاز شهرنشینی در ایران تحولات چندی صورت گرفت که از جمله آنها و توان پیدایش حکومت استفاده از خط و ادبیات، رشد جمعیت، تحول در معماری و تخصص را نام برد که مورد اخیر درخصوص مشاغل و حرفه های موجود قابل بحث است و به این معناست که در هر رشته ای عده ای تمام وقت خویش را صرف یک حرفه خاص می کردند. سفالگری نیز یکی از این مشاغل به حساب می آمد به هر حال ساخت سفالهای متنوع از عهده همگان برنمی آمد و کسانی که تبحر لازم را در ساخت سفال داشتند وظیفه تولید آنرا به عهده گرفتند و از این را نیز امرار معاش می کردند. با ورود به دوران تاریخی شاهد تحولات گسترده ای در زندگی هستیم، به هر حال بشر تجربه قرنها ساخت سفال را به همراه داشت و طبیعی بود که توانائی خلق شاهکارهای هنری را در زمینه سفالگری داشته باشد. اما در این دوران بشر فلز را نیز شناخته بود و فن ذوب آن نیز دست یافته بود به همین دلیل توجه ویژه ای به فلز داشت. خاصیت دوام بالای ظروف فلزی بدلیل استحکام آن باعث گردید که انسان دوره تاریخی رفته رفته به ساخت ظروف فلزی متمایل شود. اما همچنان ساخت سفال جایگاه بالای خود را داشت و به خاطر سبکی به جهت حمل و نقل و زیبائی آن کماکان مورد استفاده قرار گرفت و بطور کلی انسان در دوره تاریخی به تواناي هاي خویش برای ساخت انواع ظروف سفالین ساده و منقوش افزود.
    با ظهور اسلام وتاکید بر ساده زیستی توجه بر سفال دوچندان گردید.
    در این زمان با ممنوعیت استفاده از ظروف زرین و سیمین هنرمندان سفالگر تمام تلاش خویش را برای ساخت ظروف سفالی بکار بردند. هر چند که در دو قرن اولیه هنرمندان برای کاربرد انواع نقوش و طرحها بدلیل مخالف خلفاء با مشکل روبرو بودند اما همین عامل هم باعث شد که از قرن سوم هجری به بعد و با ظهور حکومتهای مستقل ایرانی یک تجدید حیات هنری نیز صورت پذیرد و انواع ظروف سفالین با طرحهای متنوع و تزئینات و انواع لعاب ها مورد استفاده قرار گیرد. امروزه شاهد به نمایش گذاشته شدن این ظروف سفالین زیبا در موزه های ایران و جهان می باشیم که معرف فرهنگی ایرنیان مسلمان در طول تاریخ دوره اسلامی به شمار می روند
    کلام آخر:
    نقش و اهمیت سفال بر هیچکس پوشیده نیست. هر چند امروزه از این هنر مردمی فعالیتی به چشم نمی خورد و کارگاههای سفالگری در غبار زمان و زندگی صنعتی امروز رنگ باخته اند. اما همواره سفال اهمیت علمی و تاریخی و تحولاتی را که نشان از رشد و شکوفائی فرهنگهای و تمدنهای مختلف داشت را خواهد داشت تاثیر ساخت سفال بر زندگی انسان تا حدی است که حتی پیشنهاد می شود زمان آغاز استفاده از سفال را به مانند عصر سنگ ( stonage )، عصر مس، عصر مفرغ، عصر آهن، عصر سفال بنامیم. امیدوارم که مطالب هر چند مختصر جمع آوری شده بود مورد توجه قرار گرفته باشد، درصورت تمایل به مطالعه بیشتر درخصوص سفال و سفالگری به کتابهای سفال و سفالگری اثر استاد فرهیخته جناب آقای سیف الله کامبخش فرد و فن و هنر سفالگری اثر استاد فائق توحیدی و گزارش کاوشهای باستان شناسی در محلهای مختلف مراجعه نمائید.
    پی نوشت:
    1- شاموت: به منظور اتصال بیشتر مولکولهای خاک معمولاً موادی را به آب و خاک اضافه می کردند که اصطلاحاً به این مواد شاموت می گویند. این مواد عبارت اند از کاه خردشده، کانی، ذرات خرده سفال، موی بز و...
    2- باستان شناس و هنر پیش از تاریخ ایران، مولف صادق ملک شهمیرزادی، انتشارات مارلیک، صفحه 125


    مقاله .نت

  7. Top | #87
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.43
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض قدمگاه پیروشته طالقان

    قدمگاه پیروشته طالقان

    یادگاری از دولت کیائیه گیلان
    كامبيز كبيري
    كارشناس ارشد باستان شناسي
    در ضلع جنوبی روستای وشته واقع د ارتفاعات جنوبی دره طالقان، بنای برجی شکلی قرار دارد به نام پیر نمیر و یا پیر وشته طالقان.بنای مزبور با ارتفاع 2358 متر از سطح دریا و به موقعیت جغرافیایی 36 درجه و 9 دقیقه عرض و 50 درجه 48 دقیقه طول، در نزدیکی چشمه ای موسوم به پیری دره واقع است.
    در مورد شجرنامه و یا شخصیت پیروشته متاسفانه اطلاعی در دست نیست ( پازوکی، ص372) ، اما تعدادی از پیرمردان روستا نقل می کننند که در داخل مقبره؟ سنگ قبری مرمرین وجود داشته که برروی آن مطالبی نوشته شده بود. یکی از همین پیر مردان ادعا می کند که مطالب مذکور را بخاطر دارد، اما تاریخ آن را چون عربی بوده فراموش کرده است. مطلب چنین است:« این بقعه متبرکه را امر فرمود سلطان میرزاعلی از برای درویش نمیر دام الورعه خلد المکه» (پازوکی؛ همان). علی رغم فراموش شدن تاریخ بقعه، اما عنوان میرزا علی که در جای خود بدان خواهیم پرداخت از اهمیت بسزایی برخوردار است.
    جغرافیای تاریخی:
    پیشتر گفتیم که بنای پیروشته در ارتفاعات جنوبی دره طالقان قرار گرفته است، حمد الله مستوفی درباره اجتماعات انسانی این منطقه میگوید : کلاتها بوده و دیه های معتبر کمتر باشد. (نزهة القلوب؛ ص179) سید ظهیر الدین مرعشی در طول اقامت چهارده روزه خود در طالقان(880 ق)، به دوتـا از این دهکـده ها به نامهای جوزستان و پاته اشاره می کند که امروزه تنها روستای جوزستان در منتهی الیه شرقی دره طالقان برجای باقی مانده است همچنین از جمله کسانی که از طالقان نام مي برد،
    می توان به زکریا محمد بن محمود قزوینی اشاره کرد.
    او درکتاب آثار البلاد و اخبار العباد(674 ق) می گوید: طالقان رستاویست دارای قریه ها که درکوهستان واقع شده فی ما بین قزوین و گیلان و کوههای دیلم، در کوههای طالقان زیتون و انار هست و از آنجا زیتون و انار به قزوین مي آورند. (ص174) ابولفداء (672-732 ق) نیز از قول ابن حوقل می‌گوید: طالقان به دیلم نزدیکتر است تا به قزوین (تقویم البلدان؛ ص487)، در این رابطه و با توجه به گفته امین احمد رازی از مورخان قرن یازدهم: از حوالی جرجان وحدود دامغان تا کوهستار ری و طالقان همه طبرستان است.( هفت اقلیم؛ ص57) چنین می توان نتیجه گرفت که در اوایل حکومت صفویه، طالقان هم بخشی از سرزمین طبرستان بوده است. درحالی که تا پیش از آن ابوریحان بیرونی (362-440 ق) از طالقان به عنوان طالقان دیلم (آثار الباقی؛ ص 182) و سمعانی (506-562 ق) بخشی از آن را، از آن ری و بخش دیگر را از آن قزوین (الانساب؛ ص363) بیان کرده بوده اند.
    باری، عاقبت محمد حسن خان صنیع الدوله وزیر انطباعات و حاکم قاجاری طالقان، تمامی این اشارات وامثال آن را خلاصه کرده می گوید:اسم و شرح طالقان در کتب جغرافی و تاریخ عرب و عجم مسطور و مذکور است بعضی آن را ولایت نوشته و برخی روستا، یکی بلده و روستا نگاشته و دیگری بلوک. و از این جمله برمی آید که ناحیه معظمی بوده است و در اینکه این ناحیه از مضافات و متعلقات کدام ولایت است
    اختلاف عقیده وجود دارد. بعضی آن را جزء طبرستان دانسته، زمره ای داخل درخاک گیلان، جماعتی جزیی از خاک ری وعده ای طالقان را متعلق به قزوین دانسته اند، و عقیده شخصی من برآن است که طالقان خود ناحیه و ولایتی مفروز و مستقل بوده است.» (جغرافیای قدیم و جدید طالقان؛ ص11)
    ضمناً مناطق دیگری نیز با نام طالقان وجود دارند که از جمله آنها می توان به طالقان طخارستان:« طالقان بزرگترین شهر طخارستان است، واقع در دشتی که مسافت آن تا کوهسار زیاده از یک پرتاب تیر نیست.» (جوینی؛ ص200) و یا طالقان جوزجان خراسان که مغولان پس از هفت ماه محاصره آن را در سال 617 هجری تصرف و با خاک یکسان کردند، اشاره کرد. مقدسی در اواسط قرن چهارم هجری(357 ق) می نویسد:« طالقان در دو موضع است یکی شهری است در دیلـم، و دیگر طالقان جـوزجـانـان.» ( احسن التقاسیم؛ ص26) البته او از طالقان طخارستان اطلاعی نداشته است.
    معماری بقعه پیروشته:
    تاکنون قریب به بیست بنای سنگی با پلان دایره( نظیر دو بنای گوسارخانه فیروزکوه از دوره ایلخانی)، مربع(نظیر برج بیامه سی لاریجان از دوره تیموری ) و هشت ضلعی (نظیر آرامگاه های ناحیه تارم قزوین از دوره آل بویه- سلجوقی) در البرز مرکزی مورد شناسایی قرار گرفته اند، که بنای بقعه پیروشته نیز در زمره آنها می باشد.
    بنای مزبور با پلان هشت ضلعی و مصالح لاشه سنگ و ملات گچ و ماسه برروی صفه ای که از وصالی تخته سنگ های بزرگ با صخره طبیعی ایجاد گردیده، احداث شده است. (تصویر شماره 2) سابقه پلان هشت ضلعی یعنی زدودن زوایای مربع به دوره اسلامی باز می گردد. در اینرو ش که قبه با سهولت بیشتری برروی بدنه قرار می گیرد، دیگر نیازی به گوشواره های مثلثی نیست. این پلان که از دوره سلجوقی تا اواخر دوره ایلخانی از عمومیت بالایی برخوردار بود، از این تاریخ به بعد در فضای داخلی تعدادي از مقابر به طرح چليپا و يا مربع تغيير حالت مي‌دهد. از جمله اين بناها مي‌توان به امامزاده علي‌بن جعفر (713ق) و يا احمد بن قاسم (780 ق) در قم و نيز امامزاده حسين‌رضا ورامين (ايلخاني) اشاره كرد.
    همچنين انتخاب ورودي در ضلع جنوب شرقي بقعه نيز، همچون ورودي مقبره سلطان ويس نياق در ارتفاعات قزوين (سلجوقي؟) احتمالاً به دليل وزش باد شمال طالقان
    و يا بادهاي باران زاي باختري منجيل بوده است.
    درباره پوشش سقف بقعه، آن گنبدي رك (هشت وجهي) و دو پوسته است. بناهايي با گنبدهاي كثيرالاضلاع در نقاط مختلف ايران و در دوره مختلف زماني وجود دارند كه از جمله آنها مي‌توان به بناهايي با گنبد هشت ضلعي در شمال ايران متعلق به قرن نهم و يا بناهايي با گنبد شانزده ضلعي در قم (= مغول و تيموري) اشاره كرد. در اين ميان به نظر مي‌رسد كه گنبدهاي دوازده ضلعي از پراكنش بيشتري برخوردار بوده‌اند، چنانكه تقريباً مي‌توان نمونه‌هايي از آن را در تمام ايران و از دوره تيموري تا دوره قاجار مشاهده كرد. (مرادي؛ ص 116)
    همچنين برخلاف نماي بيروني بقعه و شته كه داراي هيچگونه تزييني نيست، در داخل و در نماي هر ضلع، طاقنماهايي به چشم مي‌خورند كه در بالاي آنها رديفي گوشوار مانند پوسته داخلي گنبد را دور مي‌زنند. در هر يك از اين طاقنماها كه با آجرهاي نره لعابدار (فيروزه‌اي و لاجوردي) مورد تزيين قرار گرفته‌اند، دو نقش محراب گونه لاجوردي ديده مي‌شود. به كارگيري دو طاقنماي هم پهلو در اسپر يك طاقنماي بزرگتر، تزييني مسبوق به سابقه است. چنانكه مي‌توان نظاير آن را در طاقنماهاي بيروني گنبد شيخ جنيد توران پشت يزد (سلجوقي؟) و نيز به صورت دو طاقنماي شكنجي در اضلاع بيروني آرامگاه‌هاي ناحيه تارم قزوين (آل بويه؟) مشاهده كرد. بنا به گفته اسكوفيلد: «تنها خود شكل نيست كه خوشايند است، بلكه انتخاب تعداد محدودي از اشكال است كه تكرار يافته و بدين نحو وحدتي را در يك اثر معماري به وجود مي‌آورند» (معماري تيموري در ايران و توران؛ ص 287). در پايين طاقنماها، نغول‌هايي كه احتمالاً با كاشيهاي (= فيروزه‌اي، لاجوردي و سياه) چسبيده بر سطح يك توده ملات گچ بدست آمده در قسمت درگاه مورد تزيين قرار گرفته بوده‌اند (شيزري؛ ص 11)، ديده مي‌شوند. (تصوير شماره 3) اين نغول‌ها در حال حاضر فاقد هرگونه تزيين‌اند.
    استفاده از كاشي لاجوردي در كنار كاشي فيروزه‌اي براي نخستين بار در بناي مسجد ملك زوزن يعني از اواخر دوره خوارزمشاهي آغاز مي‌شود، پيش از آن يعني در دوره سلجوقيان تنها از كاشي فيروزه‌اي آن هم در حجمي بسيار محدود مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. كاشيهاي سياه رنگ نيز همراه با كاشيهاي سبز و قهوه‌اي از دوره ايلخاني وارد بناهاي اسلامي مي‌شوند
    در مجموع به نظر مي‌رسد كه بناي بقعه پير وشته داراي يك دوره ساخت، يك دوره الحاقي و بيش از شش بار اندود گچ خصوصاً در پوسته داخلي گنبد مي‌باشد. لايه‌هاي اندود در چند نقطه به خوبي قابل تشخيص‌اند و كاشيكاري‌ها همراه با درگاه فرو ريخته نيز احتمالاً مربوط به دوره الحاقي اين بنا مي‌باشند. اين درگاه به علت آنكه با ملات گل ساخته شده بود نتوانست در طي ساليان دراز دوام بياورد و لذا با حركت تدريجي سنگها بر روي يكديگر از بين مي‌رود. كاشيكاريها هم متاسفانه به دست انسان مضطرب گرديده‌اند. ضمناً در كف ضخره‌اي اين بقعه، هيچ نشانه‌اي از حفر گودال به مانند آنچه كه در قبور سنگي قلعه گبري ري (آل بويه) و يا آرامگاهي در سوادكوه مازندران (پير شهريار؛ 880 ق) ديده مي‌شود (ستوده؛ ص 433) وجود ندارد. پس در نتيجه اين احتمال هست كه بناي پير وشته نه يك آرامگاه، بلكه همانطور كه از قول عبدالوهاب قزويني خواهيم آورد، تنها يك قدمگاه در ضلع جنوبي دره طالقان باشد. و سنگ قبري هم كه برخي از روستاييان بدان اشاره مي‌كنند، به مانند سنگ مرمر بقعه آقا سيد حسين لنگرود (از دوره كيائيه) كه در آن خبر آتش سوزي شهر و نيز بازسازي بنا ذكر شده، تنها يك كتيبه سنگي بوده است.
    تاريخ گذاري قدمگاه پيروشته:محمد بن عبدالوهاب قزويني در حواشي كتاب تاريخ جهانگشاي جويني آورده است: «وشته از قراي معتبر طالقان وسطي است، بر يسار شاهرود و محادي دهكده نويزك. در اين قريه قدمگاه پيري است كه طرف توجه اهالي است و خوارق عادات به آن نسبت مي‌دهند.» (ص 398) بيشتر گفتيم كه يكي از پير مردان روستاي وشته، مطالب نوشته شده بر روي سنگ قبر؟ مفقود شده اين بنا را به خاطر دارد، اما تاريخ آن را چون عربي بوده فراموش كرده است. مطلب چنين است: «اين بقعه متبركه را امر فرمود سلطان ميرزاعلي از براي درويش نمير دام الورعه خلدالملكه» (پازوكي؛ ص 372) شايد رسالت باستان شناسي ايجاب نكند كه ما بطور يكطرفه و تنها بر فرض صحت قول يكي از اهالي روستا، به تاريخ گذاري اين بنا مبادرت بورزيم، اما عنوان ميرزاعلي كه در حدود پنج قرن پيش در منطقه حضوري پر رنگ و تاريخي داشته، بسيار قابل تأمل و سوال برانگيز است. يعني نمي‌تواند اتفاقي باشد.ميرازعلي كيست؟ تا پيش از روي كار آمدن دولت صفويه و سپس تثبيت آن در عصر شاه عباس (م 1038)يكسري حكومتهاي محلي در ايران
    علي‌الخصوص در ناحيه شمال وجود داشته‌اند
    كه از جمله آنها مي‌توان به سادات مرعشي در طبرستان و حكام كجور در رويان (غرب مازندران) كه به ترتيب در سالهاي 986 و 1006 هجري قمري به حيات آنها توسط صفويان خاتمه داده مي‌شود، اشاره كرد همچنين سيد محمد تقي مير ابولاقاسمي در كتاب تاريخ و جغرافياي طالقان مي‌نويسد: «از جمله حكمرانان گيلان كه قبل از روي كار آمدن صفويه قدرت و نفوذي در قسمتهاي شمال ايران داشتند و به عقيده بعضي از مورخين نسب آنان به امام زين‌العابدين مي‌رسد كيائيه‌اند.» (ص 15) مناطق تحت تسلط اين حكومت (780 – 1001 ق) كه به وسيله يكي از شاگردان سيد قوام به نام سيد علي كيا و با تأسي از نهضت مرعشيان مازندران (760 – 986 ق) پايه گذاري گرديد، به غير از گيلان طالقان را هم شامل مي‌گردد.سيد ظهير الدين مرعشي در كتاب تاريخ گيلان و ديلمستان مي‌گويد: «از جمله حكمرانان كيائيه، كاركيا ناصركيا بود كه ملك پدري را كه شامل كوه گيلان و رودبار و طالقان بود با برادرش امير سيد احمد تقسيم كرد و طالقان در حوزه فرماندهي برادرش درآمد.» (ص 183) مير ابوالقاسمي هم اضافه مي‌كند: «در سال 853 الغ بيك (پسر شاهرخ تيموري) به طالقان آمد و با عبور از طالقان خرابي و ويراني زيادي بدانجا وارد آورد و چون سيد احمد اطاعت و فرمانبرداري الغ بيك را پذيرفته بود، دستور داد تا قلعه فاليسين با تمامي طالقان به او سپرده شود ... در سال 908 سلطان حسن از طرف برادرش ميرزاعلي (883 – 911 ق) بحكمراني طالقان انتخاب گرديد.» (ص 16) همينطور كه مي‌بينيم ميرزاعلي يكي از حكمرانان سلسله كيائيه است. حسين لاهجي در اوايل قرن دهم هجري و در كتاب تاريخ خاني – كه اصلاً براي همين سلسله تاليف گرديده – مي‌گويد: «بعد از اتمام شرايط تعزيت و انقضاي مصيبت (وفات سلطان محمد كيائيه) چون حضرت سلطان حسن با حضرت ميرزاعلي هم عهد بود، ديگر برادران را هم عهد فرمودند و سلطانت را به حضرت ميرزا علي هم عهد بود، ديگر برادران را هم عهد فرمودند و سلطنت را به حضرت ميرزاعلي ارزاني داشتند.» (ص 11) با نگاهي به تاريخ سلطنت ميرزاعلي (883 – 911 ق) در مي‌يابيم كه او مدتي را با شاه اسماعيل صفوي (907 – 930 ق) هم
    عصر بوده است. در اين رابطه دكتر عبدالحسين نوايي در كتاب شاه اسماعيل صفوي مي‌گويد :
    «خاندان كاركيا از روز نخست با شاه اسماعيل به صفا و صداقت پيش آمد و شاه صفوي هنگامي كه از دست آق قويونلوها به گيلان گريخته بود، مدتها در پناه ميرزاعلي در رشت بسر برد و ميرزا در حفظ و حراست آن بازمانده سلطان حيدر كوشش تمام نمود.» (ص 310) شاه اسماعيل كه در اين زمان كودكي بيش نبود، به مدت شش سال تحت نظر و مراقبت ميرزا علي با خواندن و نوشتن و تعليم قرآن و فنون سواري و تيراندازي آشنا شد، و سپس در سن دوازده سالگي لاهيجان را به قصد اردبيل ترك نمود. باري، خصايل نيكو و قابل توجه ميرزا علي در قلم ديگر مورخين از جمله سيد ظهير الدين مرعشي كه در خدمت همين سلسله به تأليف و احراز مقامات مختلف كشوري و لشكري نايل آمد، مسطور است. او از آغاز به كار ميرزا علي مي‌گويد: «چون به سعادت و كامراني به تخت شهنشهي بنشست، اعيان ملك و اركان مملكت را به نوازش خسروانه مفتخر ساختند و هر يكي را فراخور منصب آن كس التفات خسروانه مرعي فرمودند و رسم و آئين كه سابقاً در ميان مردم آن ايام جاهليه مانده بود، مثل آنكه شخصي را كه پسر نبود به دختر ميراث نمي‌دادند و ستاندن زن زر و ساير امور بدعيه را بفرمود تا از روي دفاتر محو گردانند و بر موجب شريعت عزا سلوك نمايند و غلامان زرخريده غفران پناهي را خط آزادي داده، جهت هر يكي مرسوم و مواجب نسق فرمودند و روح مطهر مزكي معلاي غقران پناهي را به ختم كلام مجيد در همه جمعات شاد مي‌گردانيدند.» (ص 415)
    حال با اين تفاصيل، اگر ما گواه پيرمرد روستاي وشته را درست بپنداريم، به تقريب مي‌توان گفت كه بناي قدمگاه پيروشته و يا به قولي پير نمير، مربوط مي‌شود به اواخر قرون ميانه اسلامي يعني مصادف با حيات سلطان ميرزاعلي (883 -911 ق) حاكم كيائيه گيلان. در غير اين صورت و با توجه به كثرت استعمال پلان و گنبد منشوري بنا كه نظاير آن را در ديگر مقابر اين دوره مانند امامزاده سلطان مطهر وردهن (847 ق) و يا امامزاده علي شكرناب آبيك (884 ق) نيز مي‌توان ديد، محتمل‌ترين دوره براي تاريخ گذاري اين بنا، همين قرون ميانه اسلامي به ويژه نيمه دوم آن مي‌باشد. «اين نوع سبك معماري هر چند كه مربوط به شمال ايران است، اما در شهر ري نضج مي‌گيرد.» (پيرنيا؛ ص 143) افزون بر آن يعني به علت احترامي كه دراويش در اين دوره از آن برخوردار بودند لذا ساختن آرامگاه و يا قدمگاه نيز، براي آنان امري به دور از
    انتظار نمي‌باشد. سيد ظهير‌الدين مرعشي درباره جنگي كه بين سلطان محمد كاركيا (پدر ميرزاعلي) با حاكم رشت اميره محمد در سال 863 هجري اتفاق افتاد مي‌گويد: «تدبيري ديگر اميره محمد را بجز التماس و تضرع ... نماند، فلهذا او را فرزندي بود به سن پنج و شش سال، آن را با جمعي از درويشان رشت همراه ساخته ... با التماس تمام بفرستاد كه آنچه كردم از آن پشيمانم و توقع عفو دارم.» (ص 292) اين روايت به خوبي بيانگر احترامي است كه دراويش در اين دوره از آن برخوردار بودند، احترامي كه با روي كار آمدن دولت صفويه تا حدودي كمرنگ مي‌شود:» در دوره صفويه، برخي از صفويان كشته و برخي از ايران و قلمروي حكومت صفوي گريختند.» (كيوان قزويني؛ ص 49) ضمناً برخلاف بقعه عون بن محمد در ماسوله (969 ق) ك همچون قدمگاه وشته به شكل هشت گوش ساخته شده است، مابقي بقاع دولت كيائيه گيلان در دو شكل مربع (نظير بقعه ميرشمس الدين لاهيجان) و مستطيل (نظير بعقه سيد ابوجعفر جابكسر و يا بقعه امير بنده در كلاچاي) برپا گرديده‌اند. اين بقاع كه مهمترين عنصر تزييني آنها ديوار نگاره‌هاي مذهبي به خصوص تصاويري از واقعه كربلا است، از دوره صفوي تا معاصر بارها مورد مرمت قرار گرفته‌اند.
    پير نُمير يا نَمير:
    در ميان القاب و عناوين اهل طريقت و فتوت، عناويني همچون؛ پيرخرقه، پير صحبت، پيرمقراض، پيرتوبه، پيرشهريار، پيرتعليم و ... به كرات به چشم مي‌خورد، اما تاكنون نامي از عنوان پير نمير و يا به اعتقاد ما نمير، در تاريخ اين جماعت به ثبت نرسيده است.
    واژه نمير كه برخلاف نمير داراي هيچ معنايي در فرهنگ لغات فارسي و تازي نيست، اگر چنانكه درگذشته به يك نامجا اطلاق نمي‌گرديده است، علي‌الظاهر لقب با مسمايي براي پير روستاي وشته به شمار نمي‌آمده است. در عوض واژه نمير كه در لغت داراي معاني چند، از جمله؛ «نميرنده، ناميرنده، كه نمي‌ميرد» (دهخدا؛ ج 48، ص 803) و يا «آب فراوان و پاكيزه» (عميد؛ 1922) است، براي عنوان لقب يك درويش از اعتبار موجه‌تري برخوردار است مثلاً پيري كه آموزه‌هايش جاودانه است و يا به مانند پير مقراض كه با قيچي سر و كار داشته (براي زدودن پينه‌هاي پيشاني از كثرت سجده!) به نوعي با آب در ارتباط بوده است. فراموش نكينم كه در نزديكي بناي پير وشته- همانطور كه پيشتر هم افتاد
    چشمه‌اي قرار دارد به نام پيري دره علي ايحال درباره مصداق تاريخي و نميرنده كلمه نمير و تنها براي نشان دادن اين قسم از معاني آن، ما در انيجا تنها به دوچرخه‌ نمونه از جمله كتاب شرفنامه اثر امير شرف خان بدليسي (1005ق) اشاره مي‌كنيم.
    آنجا كه درباره حكام خيزان مي‌گويد:« و عشيرات آن ولايت بنميران ملقبست و وجه تسميه نميري آنست كه هر كس از عشاير و قبايل ايشان فوت مي‌شد، حكام آن ديار علوفه و وظيفه او را بلاقصور به اولاد او اگر خورد باشد و اگر بزرگ باشد ميدادند، چيزي از آن زياده و نقصان نمي‌‌كردند از اين جهت به نميري لقب يافتند.» (ص273) خيزان از بلوكات شهرستان بتليس است و شهرستان بتليس يكي از چهار شهرستان استان بتليس در بين مثلث ارزروم، دياربكر و درياچه و آن در شرق آناطولي بوده است.
    نمونه ديگر، مربوط مي‌شود به فرقه‌اي از غُلاة جمع غالي است كه در پارسي به معني گزافه گويان مي‌باشد. ايشان فرقه‌هايي از شيعه هستند كه در تشيع افراط نموده و درباره پيامبر و ائمه خود به گزافه گويي پرداخته‌اند. به عنوان مثال بعضي از غُلاة سرخي شفق را از خون امام حسين (عثماني) در كربلا ميدانند و مي‌گويند پيش از آنكه امام شهيد شود، شفق را رنگ سرخ نبوده است نيز؛ «گروهي اندك از كساني كه در روزگار علي بن محمد به امامت او گراييده بودند ] پس از وي [ به پيامبري مردي كه محمد بن نصير نميري بنام داشت بگرويدند، وي مردم را به پيغمبري خويش مي‌خواند و ميگفت ابوالحسن عسگري او را بدين كار برانگيخته و نيز سخناني در پيرامون تناسخ مي‌گفت و درباره ابوالحسن گزافه گويي مي‌كرد، و او را به خدايي رسانيده بود... بايد دانست كه ايشان... نميريه نام دارند»(مشكور؛ص137). شرح عقايد اين فرقه كه هنوز هم بقايايي از ايشان در جبال سوريه ساكن‌اند، به تفصيل در كتاب الملل و النحل شهرستاني (479-548ق) آمده است.
    اما در رابطه با حضور پير نمير در ده وشته و برپايي قدمگاه آن در ارتفاعات، در ابتدا ميبايد به اين نكته اشاره نمود كه اصولاً در نزد اين جماعت مسافرت كردن از اهميت بسزايي برخوردار بوده است. به قول حلاج؛ در هر جايي كه خواستم قرارگاهي نيافتم. در واقع اينگونه نيست كه مثلاً همانطور كه سادات در صفحات شمالي ايران و يا كراميان در شهرهاي هرات و نيشابور از نفوس بيشتري برخوردار بودند، دراويش نيز از يكچنين وضعيتي تبعيت كنند. آنان در سرتاسر ايران و اكناف و در تمام ازمنه اسلامي پراكنده بودند.
    وانگهي انتخاب بلندي در ايجاد قدمگاه و يا حتي آرامگاه نيز، بدون شك به اصل مراقبت و خلوت گزيني صوفيان در كوهستان باز مي‌گردد. در نظر فردوسي نخستين كسي كه براي اين منظور روحانيون (آتوريان) را به كوهستان فرستاد تا خدا را عبادت كنند، جمشيد پادشاه اسطوره‌اي ايران است: گروهي كه آتوريان خوانيش به رسم پرسندگان دانيش جدا كردشان از ميان گروه پرستنده را جايگه كرد كوه بعدها در دوران اسلامي تعدادي از صوفيان مانند شيخ روزبهان بقلي (م606) و يا شيخ احمد ژنده پيل (م536)، با برداشت نادرست از عزلت نشيني پيامبر اكرم (ص) «به كوه حرا شد و از خلق بريد» (غزالي؛ ص434) مدتي از عمر خود را در كوهستان بسر بردند. اين اقدام حتي برخي از فيلسوفان را به صرافت انداخت تا در تمثيلات و كنايات خود از آن بهره بجويند. ما در خاتمه يكي از ژرف‌ترين آنها را برگزيده‌ايم.« آيا كسي تا كنون بر كوهي بلند ماهي گرفته است؟ و اگر آنچه من بر اين بالا مي‌خواهم و مي‌كنم جز ديوانگي نباشد، به از آن است كه در آن پايين از انتظار باوقار شوم و سبز و زرد.» (نيچه، ص253).
    كتابنامه
    1- ابولفداء، عمادالدين اسماعيل؛ تقويم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آيتي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1342.
    2- بدليسي، امير شرف خان؛ شرفنامه، به تصحيح محمد عباس، ناشر علي اكبر علمي، 1364.
    3- بيروني، ابوريحان، آثارالباقي، ترجمه اكبر داناسرشت، تهران، اميركبير، 1363.
    4- پازوكي طرودي، ناصر؛ آثار تاريخي طالقان، تهران، ميراث فرهنگي، 1382.
    5- پيرنيا، محمدكريم؛ شيوه‌هاي معماري ايران؛ تدوين غلامحسين معماريان، موسسه نشر هنر اسلامي، 1366.
    6- جويني، عطاملك؛ تاريخ جهانگشاي جويني (ج3) به كوشش عبدالوهاب قزويني، تهران، نشر بامداد، 1355.
    7- رازي، امين احمد؛ هفت اقليم (ج3)، به تصحيح جواد فاضل، طهران، نسخه خطي كتابخانه مجلس، 1343.
    8- ستوده، منوچهر؛ از آستارا تا استارباد (ج4)، تهران، نشر آگاه، 1366.
    9- سمعاني، عبدالكريم؛ الانساب، طبع ليدن، 1912م.
    10- شيزري، علي؛ گزارش كاوش بناي پير وشته طالقان، ميراث فرهنگي كرج،1381.
    11- صنيع الدوله، محمد حسن خان؛ جغرافياي قديم و جديد طالقان، كتابخانه كاخ گلستان، 1301.
    12- غزالي، محمد؛ كيمياي سعادت، به كوشش احمد آرام، تهران، آفتابي، 1333.
    13- قزويني، كيوان؛ استوار در بيان و عقايد و اعمال صوفيان، تهران، سپهر،1311.
    14- قزويني، زكريا محمد بن محمود؛ آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه عبدالرحمن شرفكندي، تهران، موسسه علمي انديشه جوان، 1366.
    15- كياني، محسن؛ تاريخ خانقاه در ايران، طهوري، 1369.
    16- كياني، محسن؛ تاريخ خانقاه در ايران، طهوري، 1369.
    17- گلمب، ليزا/ويلبر، دونالد؛ معماري تيموري در ايران و توران، ترجمه كرامت الله افسر و محمد يوسف كياني، تهران، ميراث فرهنگي، 1374.
    18- لاهجي، حسين؛ تاريخ خاني، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، انتشارات بنياد فرهنگي ايران، 1352.
    19- مستوفي، حمدالله، نزهة القلوب به كوشش گاي لسترانج، تهران، دنياي كتاب 1362.
    20- مشكور، محمدجواد، ترجمه فرق الشيعه نوبختي، چاپ بنياد فرهنگي، 1353.
    21- مقدسي،شمس‌الدين ابي عبدالله، احسن التقاسيم، طبع ليدن، 1877م.
    22- ميرابوالقاسمي، محمدتقي، تاريخ و جغرافياي طالقان، تهران، نشر ندا 1372.
    23- مرعشي، سيد ظهيرالدين؛ تاريخ گيلان و ديلمستان، به تصحيح منوچهر ستوده، تهران، انتشارات اطلاعات، 1364.
    24- مرادي، محمد؛ بقعه باباپير محمد آبدانان، مجله ميراث جاويدان، سال دهم، شماره، 1382.
    25- نوايي، عبدالحسين، شاه اسماعيل صفوي، تهران، چاپ ارغوان، 1368.
    26- نيچه، فردريش، چنين گفت زرتشت، ترجمه داريوش آشوري، انتشارات آگاه، 1378.
    مراجع:
    1- قابل ذكر است كه كلمه بقعه، تنها در معناي مدفن اشخاص نامي و مقدس نيست. (بنگريد به: فرهنگ عميد، ذيل واژه بقعه)
    2- تا پيش از آن‌ ما تنها در آرامگاه خواجه اتابك كرمان (سلجوقي)، شاهد محيط مربع در درون نماي هشت ضلعي هستيم.
    3- در اصطلاح معماري؛ "نغول" به فرو رفتگي چهارگوش و بدون قوس اطلاق مي‌شود.
    4- متاسفانه نام اين شخص در كتاب آثار تاريخي طالقان (= منبع مورد رجوع) ذكر نگرديده است.
    5- سيد قوام الدين مرعشي معروف به مير بزرگ، بنيان گذار سلسله مرعشيان (760 – 986 ق) در مازندران است.
    6- يكي از اركان ده‌گانه تصوف، سفرهاي فراوان براي عبرت آموزي است.
    7- فرقه‌اي در خراسان كه مؤسس آن محمد بن كرام (190 -255 ق) از اهالي زرنج سيستان بود.

    مقاله .نت

  8. Top | #88
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.43
    حالت من : Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,856 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض بـرج مـیـدانـــک

    بـرج مـیـدانـــک
    رضا خلج
    کارشناس ارشد باستان شناسی
    مقابر از کهن ترین بناهایی می باشند که در طول تاریخ حیات بشری در سراسر جهان شناخته شده است و همه فرهنگ ها در تمامی دورانهای تمدن بشری، به گونه ای از وجود آن بهره مند می باشند. معمولاً در هر دوره ای ساخت مقابر ارتباط مستقیم با متوفی داشته است. افراد عادی از مقابر ساده و افراد مطرح جامعه از مقابر شاخص تری برخوردار بوده اند. البته لازم به توضیح است که باورها و آیین های حاکم بر جامعه در شکل یابی مقابر نقش اساسی داشته اند.
    اصولاً مقابر به بناهایی گفته می شود که بر روی گورها ساخته می شوند و با واژه هایی چون گور، مزار، قبر، مقبره، تربت، خاک، بقعه، آرامگاه ، مشهد ، روضه و امامزاده مترادف می باشد که به منظور یادبود و گرامیداشت از دست رفته ای ، بر محل دفن او بر پا می شود
    سیر تحول آرامگاه های دوره اسلامی
    یکی از عناصر و پدیده هایی را که از جنبه های گوناگون تاریخی ، هنری ، مذهبی و اجتماعی در معماری اسلامی داشته و امروزه از نظر تعداد آثار بازمانده ، پس از مساجد رتبه دوم را به خود اختصاص می دهد ، می توان بناهای آرامگاهی و بقاع متبرکه عنوان نمود. پدیده ای که در بافت فرهنگ و جامعه ایرانی سابقه ای بس طولانی داشته و کمتر شهری در ایران وجود دارد که سهمی از چنین بناهایی نداشته باشد.
    بناهای آرامگاهی ، اعم از مقابر کوچک و ساده تا بزرگ و با شکوه ، به منظور یاد بود گرامیداشت یاد و خاطره شخص متوفی در محل دفن وی ایجاد می گردید. انديشه اوليه اسلامی هر گونه تجلیل معمارانه را در بنای مقابر محکوم می نمود و در واقع حتی اکثر مراسم تدفینی و یادبودی را مذموم می شمرد. تسويه قبور و برابر سازي گورها با زمین پیرامون آن، شایسته ترین بیان تساوی همه آدمیان در مرگ نگریسته می شد و تکریم قبور با برپایی مراسم در پیرامون آنها ، ناشی از عادات ناشایست مسیحی و یهودی تلقی می گردید. بنابر روایات اهل سنت، ایجاد هر گونه بنایی بر فراز قبر از سوی پیامبر منع گردیده و بلندی قبر از سطح زمین های اطراف نیز نباید بیشتر از چهار انگشت باشد. هر گونه عزاداری و شیون و زاری برای مردگان مذموم شمرده می شد، حتی پس از رحلت پیامبر ، او را به طرز ساده ای در خانه اش به خاک سپردند. در آغاز، فرامین و دستورات اسلامی، درباره منع ایجاد هر گونه بنای آرامگاهی ، از جانب مسلمین رعایت می گردید ولی پس از مدتی این گونه دستورات به فراموشی سپرده شد. به طوری که در دو قرن نخستین اسلامی، محل دفن اصحاب پیامبر یا اعضای اهل بیت را با ایجاد علامتی مشخص می نمودند یا با ایجاد سایه بانی ، قبر را از باد و باران مصون می داشتند. بنابراین بعید نیست که نخستین آرامگاهها به وسیله شیعیان و دوستداران خاندان پیامبر و امامت به جهت حفظ خاطره درگذشتگان به خصوص ائمه اطهار و امامزادگان و بزرگداشت آنان بنا گردیده باشد. آرامگاه سازی و احترام به بزرگان و معصومین درگذشته، زودتر از آنچه تصور می رفت، به عنوان یکی از عادات ---------- و مذهبی تشیع طرح گردید و از آنجایی که عمدتاً پیروان تشیع بر این بینش مفتخرند، می توان چنین نتیجه گرفت که حداقل بینش شیعه در دوام، تقویت و توسعه، بقاع متبرکه و فرهنگ آرامگاه سازی از نقش اصلی و اساسی برخوردار بوده است. با وجود این، قدیمی ترین یا نخستین مقبره به جای مانده از سده های اولیه اسلامی، قبه الصلیبیه در شهر سامره است
    که قدمت آن به واسطه قرن سوم ﻫ .ق باز می گردد قبه الصلیبیه آرامگاه مادر خلیفه المنتصر عباسی است شاید مسیحی بودن مادر این خلیفه سبب به وجود آمدن این آرامگاه شده باشد. از سده اول تا سده سوم هجری هیچ نوع بنای آرامگاهی در ایران، که بتوان تاریخ معینی را بر آن نسبت داد، باقی نمانده است ولی شاید بتوان تدفین هارون الرشید در خراسان را جزء و نمونه های آغازین سنت آرامگاه سازی قلمداد نمود که خود زیر بنای کوچکی برای آغاز تکوین بزرگترین بنای آرامگاهی ویژه شیعیان جهان در مشهد بود. بدین ترتیب بزرگترین و مهمترین زیارتگاه مذهبی شیعیان در ایران شکل گرفت. از سده چهارم هجری به بعد شاهد ظهور و گسترش بناهای آرامگاهی در نقاط مختلف هستیم که از دلایل این گسترش می توان به مهاجرت امامزادگان و سادات به ایران و شهادت یا فوت آنان در آنجا و همچنین شکل گیری دولتها و حکومتهای محلی اشاره نمود. همچنین سلسله ها و نهضت های شیعی برای زیارت مقابر و آرامگاه های اعقاب علی (ع) اهمیت زیادی قائل بودند و همیشه تلاش می کردند که اماکن سنتی و کهن ایران را اسلامی کنند و همین شیوه از طرف ایران به سرزمینهای غرب اسلامی مخصوصاً مصر عصر فاطمی نیز توسعه یافت. این پدیده در ایران ریشه ای عمیق و کهن داشت. بناهای آرامگاهی اولیه که در ایران باقی مانده اند بیشتر بناهای غیر مذهبی هستند. نمونه این نوع بناها مقبره سامانیان درحدود سالهای 279 تا331 ﻫ . ق بقعه عرب اتا در تیم مورخ 366 ﻫ .ق و مقبره برجی گنبد قابوس به سال 379 ﻫ .ق هستند. با آغاز حکومت شیعی مذهب علویان (316-250 ﻫ .ق) در مازندران، بنای آرامگاه بر مزار سادات و امامزادگان نه فقط در منطقه زیر نفوذ ---------- و نظامی آنها بلکه در مناطق دیگری نیز چون نجف و کربلا آغاز می گردد
    ولی فعالیت گسترده در زمینه ساخت بقعه برروی مشاهد معتبر و مزار امامزادگان از دوره حکومت آل بویه (447 تا 333ﻫ . ق) به ویژه در زمان پادشاهی عضدالدوله فنا خسرو آغاز می گردد. در دوره سلجوقیان نیز آرامگاه ها گسترش یافتند ، به طوری که کانون زیارت و اعتقاد عمومی می گردیدند. دو عامل عمده باعث توسعه و گسترش این نوع از بناها شدند و در آن دخیل بودند یکی گسترش تصوف و عرفان اسلامی و تلاش صفوف و سازمانهای تصوف برای بستن خود به یکی از اولیاء الله و دیگری محبت و اخلاص نسبت به امامزادگان و امامان و رستگاری شخصی از طریق شفاعت یک نفر قدیس، در بعضی از شهرها و آرامگاهها مکانی برای تمرکز روحی و تجمع انسانهایی شد که از نقاط دور دست برای مجاورت با اولیاءالله می آمدند. از نوآوریهای آرامگاههای ایران در این دوره استفاده از پیش طاق می باشد که به بنای آرامگاه افزوده شد. همچنین در اواخر این دوره ، استفاده از سردابه در زیر بناهای آرامگاهی رواج یافت. در معماری دوره سلجوقی استفاده از آجر علاوه بر جنبه کاربردی آن، نقش یک عنصر تزئینی را نیز ایفا می کرده است.
    استفاده از آجر در اشکال مختلف و با روشهای گوناگون اجرا ، در تزئینات مقابر این دوره به درجه کمال و حد اعلای خود رسید. برجهای خرقان قزوین ، گنبد علویان همدان، گنبد سرخ مراغه و برج مهماندوست از نمونه های قابل توجه این گونه تزئین به شمار می روند. در اواخر دوره سلجوقی، تزئینات آجری جای خود را به تزئینات رنگی و گچی داد. از نمونه های قابل ذکر آن می توان به آرامگاه سلطان سنجر در مرو اشاره نمود. ایلخانیان نیز در گسترش مقابر تأثیر به سزایی داشتند، به گونه ای که نیمی از بناهای این دوره را مقابر تشکیل می دهند
    ویژگی بارز معماری این دوره، پیروی از الگوهای متداول عصر سلجوقی و استفاده از دستاوردهای آن بود در این دوره نیز تأثیر گرایشهای عرفانی و تصوف و گرایشهای شیعی در ساخت مقابر و بقاع مذهبی مؤثر بوده است. اکثر مقابر این دوره دارای محراب های گچی بسیار نفیس بوده و از گنبد دو جداره برخوردار بودندکه نمونه برجسته آن در مجموعه بسطام مشاهده می شود. استفاده از عناصر معماری از قبیل طاقنماهایی با عمق زیاد در نماهای بیرونی بناهای این دوره به عنوان عامل تزئینی از ویژگی هایی است
    در دوره تیموری وحتی صفوی به اوج کمال خود دست می یابند به طور کلی بناهای آرامگاهی به دو گروه مذهبی و غیر مذهبی تقسیم می شوند همچنین می توان آنها را از لحاظ نقشه فرم و ریخت شناسی به زیر گروه های دیگر تقسیم نمود. بناهای آرامگاهی از لحاظ نقشه شامل سه گروه ، مقابر با نقشه دایره ای شکل مقابر با نقشه چهار ضلعی و مقابر با نقشه چند ضلعی هستند. و از لحاظ فرم و ریخت شناسی به دو گروه مقابر برجی و مقابر غیر برجی تقسیم می شوند.
    مقابر برجی شکل با اشکال متنوع از قبیل، مدور و چند وجهی، دارای ویژگی های مشترکی چون گنبد بلند خارجی و تأکید بر بلندی ارتفاع ساختمان نسبت به عرض آن می باشند.
    گرچه برخی محققین ریشه این نوع بناها را به خیمه های ترکی، معابد صائبه ، برجهای دیده بانی چینی و مقابر برجی شکل پالمیرایی نسبت می دهند، ولی باید گفت که ریشه پیدایش این نوع بناها در پرده ای از ابهام قرار دارد
    . الگوی این نوع بناها گنبد قابوس با قدمت سال 397 ﻫ .ق است. بنای قرص و محکمی که قدرت بی چون و چرای خود را بیش از پیش جلوه می دهد و در واقع به عنوان الگویی برای سایر مقابر برجی شکل بعدی به شمار می رفت و از لحاظ مقیاس و ارتفاع هیچیک از مقابر برجی بعدی با ساختمانهای مکعبی گنبد در بین آثار معماری ایران از پیشینه طولانی برخوردار بوده و دارای شهرتی همیشگی بوده اند که حداقل از اوایل قرن چهارم ﻫ .ق تا دوران جدید گسترش داشته، و از اهمیت ویژه ای در تاریخ تحول معماری ایران در دوره اسلامی برخوردار می باشند. از قدیمی ترین شکل آرامگاهی که به صورت چهارطاقی گنبد دار می باشد، می توان به آرامگاه امرای سامانی در بخارا که در خود سال 331 ﻫ .ق ساخته شده است، اشاره کرد ، 37 که به لحاظ اهمیت تاریخی، ویژگی های معماری و تزئینات آجری منحصر به فرد خود، از دیرباز مورد توجه باستان شناسان، معماران و مورخان قرار گرفته است. برج میدانک از جمله بناهای آرامگاهی منفرد می باشد،
    این برج در کیلومتر 60 جاده کرج به چالوس واقع شده است. مقبره تشکیل شده است از یک بنای هشت ضلعی که در ورودی رو به غرب (جاده) است و ایوانی که جلوی در ورودی آن ایجاد شده است بنا از بیرون دارای تزئینات محراب مانندی است که بالای آن تزئینات گوشواره مانند ایجاد شده است.
    داخل آرامگاه نیز تزئینات محراب مانند وجود دارد که در بالای و نزدیک سقف به وسیله کاربندی هشت ضلعی تبدیل به شانزده ضلعی و در نهایت تبدیل به دایره شده و گنبد پیاده شده است
    این برج بیشتر شبیه بناهای مغولی است و قدمتی در حدود قرن 7 ﻫ .ق دارد. برج میدانک از جمله بناهای آرامگاهی می باشد که بدون تاریخی بوده و درباره شخصیت با شخصیت های مدفون در این آرامگاه اطلاع دقیقی در دست نیست.
    غروی (به نقل از دیگران) این مقبره را مربوط به قرن هفت هجری ، دوره سلجوقی می داند ، برخی دیگر این مقبره را مربوط به دوره مغول می دانند. به نظر می رسد برج میدانک با توجه به شیوه و سبک معماری به کار رفته در آن مربوط به دوره قبل از مغول باشد. تزئینات این بنا اندک بوده که شامل فرورفتگیهای باقوس جناغی بر روی بدنه هر ضلع و همچنین در قسمت بالای آن بخش زیر گنبد نواری از تزئینات محراب مانند می باشد. در قسمت درونی بنا تزئینات منحصر به کاربندیهای مختصری است که در بخش انتقالی هششت ضلعی به دایره است، می شود. به نظر می رسد در ساخت برج میدانک بیشتر از مصالح منطقه استفاده شده است. از تزئینات بکار رفته در مقبره می توان به نشانه های از معماری دوره سلجوقی پی برد. در دوره مغول تغییراتی در شیوه و سبک معماری با توجه به دوره قبل داده می شود که مهمترین آنها در عظمت و رفعت بناها و همچنین در تزئینات (گچبری ) که بیشتر درونی بوده اتفاق می افتد. با همه حال به نظر می رسد بنای برج میدانک مربوط به دوره انتقالی اواخر سلجوقی اوایل مغول باشد. امید است در آینده با حفاری و بررسیهای دقیقتر قدمت بنا و کارکرد آن روشن شود.
    مقاله .نت

صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 78910111213 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •